ذکر کاشف الکرب رزمندگان حزب الله مشهد
رزمندگان حزب الله مشهد
 

خانم گل

اين روز ها دل و دماغ ندارم. اوقاتم تلخ لبنان است و آن چه قوم غدار از بمب و موشك و خمپاره بر سر برادران و خواهران نازنینم در آن ديار فرو مي ريزد. مردمي كه بيش از 10 سال با آن ها محشور بوده ام و طعم شيرين ميهمان نوازي و محبت را به وفور از آن ها چشيده ام.

مردماني كه از صبح علي الطلوع 1975 كه گرفتار جنگ داخلي شدند تا به امروز جز در چند سال گذشته كه يك آرامش نسبي داشتند كه آن هم هر از گاهي با فرو غلطيدن سرو جواني در جنوب مكدر مي شد، بقيه ايام را در مبارزه و جهاد و تشييع جنازه عزيزانشان گذرانيده اند.

مي خواهم چند خاطره از آن روز ها برايتان نقل كنم.

مي خواهم از عبده بگويم. مهربان مرد لبناني كه در عين ناداري، استغنايش بيش از غناي همه مال داران و مال دوستان و شيوخ ميلياردر عرب بود.

تازه به بعلبك رفته بودم. سفر اولم بود. اما نمي دانم با وجود اين كه كسي را نمي شناختم چرا اصلا احساس غربت نمي كردم. در يك صبح زمستاني در حالي كه در آفتاب ايستاده و به قول لبناني ها اتشمس مي كردم يعني آفتاب مي گرفتم، ناگهان چشمم به مردي افتاد با قامتي بلند و تني نحيف كه در نگاه اول فكر كردم پيرمردي است سرد و گرم چشيده و زير بار زندگي اين گونه لهيده و خميده اما بعدا فهميدم تنها 30 سال دارد و پير سال و ماه نيست و نامهرباني هاي روزگار وحشت و ترور دولتي اسرائيل اين گونه او را شكسته است. فهميده بود ايراني هستم و از ديار خميني بزرگ مي آيم. هنوز يادم نمي رود اولين كلام او را وقتي من را خطاب قرار داد: كيف الحال؟ كيف سيدنا خميني ؟ خيلي زود متوجه شدم اگر ما ايراني ها جاذبه اي داريم، تمامش گل روي امامي است كه اين مردم به او عشق مي ورزند. فهميدم در اين سرزمين تنها با اعتبار آن دردانه زمان است كه احساس غربت نمي كنم ... از حال من پرسيد و از حال امام ...

و بعد از آن لحظه بيش از 10 سال حتي لحظه اي من را تنها نگذاشت. همان روز اول من را به خانه اش دعوت كرد. خانه اي كه فقط يك اتاق كوچك بود. خانه اي كه در آن به داخل همين يك اتاق كه همه فضاي خانه را تشكيل مي داد، باز مي شد. كف اتاق چنان نم كشيده بود كه موزاييك هاي شكسته آن شكم داده بود به گونه اي كه نمي شد راحت كف آن نشست. دير مي جنبيدي غل مي خوردي ته اتاق. يادم آمد حرف مادر بزرگم را كه هميشه مي گفت آدم به در باز جايي نمي رود به روي باز مي رود و حالا مي ديدم كه عبده هم در خانه كوچكش را به روي من گشوده و هم با روي باز خودش و ام علي عيالش و علي پسر 2 ساله اش از من پذيرايي مي كنند. فلافل غذاي تقريبا مستضعفي با مقداري ماست چكيده ... لبنه كه روي آن روغن زيتون ريخته بودند ... با قرصي نان، تمام غذايي بود كه سر سفره گذاشته بودند. اما همين اندك را ام علي با مقداري سبزي و زعتر و لفت ( چغندر شور مثل خيار شور) چنان زيبا آراسته بود كه آدم يادش مي رفت در سرزميني زندگي مي كند كه هر آن ممكن است در تيررس حملات وحشيانه اسرائيل قرار بگيرد و قالب تهي كند.

عبده از گذشته اش براي من تعريف مي كرد. زماني كه لبنان آباد بوده ... زماني كه به لبنان مي گفتند عروس خاورميانه و پاريس منطقه ... زماني كه بيروت، بيروت بوده و به دو پاره شرقي و غربي با نفاق افكني بيگانه تقسيم نشده بوده است. مي گفت در بيروت شرقي خانه داشته اما وقتي بيروت را با اختلاف انداختن ميان مسلمان و مسيحي دو شقه كردند، مجبور شده خانه اش را رها كند و به منطقه مسلمان نشين بيايد. مي گفت قرار بوده با دختري مسيحي كه به خاطر عشقش به عبده مي خواسته اسلام بياورد، زندگي مشترك تشكيل بدهد اما تمدن عصر حاضر به او و سمرا حكم كرده كه به جاي دوست داشتن، بايد با هم دشمن باشند و بد هم را بخواهند.

عبده تعبير جالبي داشت. مي گفت غربي ها حكم كرده اند كه عيسي و محمد دو پيامبر اولوالعزم با هم درگير باشند و به روي هم تيغ بكشند. مي گفت همه حرف در لبنان اين است كه به ما مي گويند نبايد با هم رفيق باشيم و بايد زيراب هم را بزنيم و هم را قيمه قيمه كنيم. مسلمان با مسيحي و دروزي با يهودي و شيعه با سني و ارتدوكس با كاتوليك به جان هم بيفتند تا غربي ها نفسشان حال بيايد و مكيف شوند. لبناني ها به كولر و خنك كننده، مكيف مي گويند يعني دلشان از جنگ هفتاد و دو ملت خنك شود...

عبده حرف هايي عاميانه اما در عين حال حكيمانه مي زد. به زايشگاه مي گفت كارخانه توليد خوراك دام ... و وقتي وجه اين تسميه را مي پرسيديم مي گفت بچه هاي ما در اينجا به دنيا مي آيند و بزرگ مي شوند تا حيوانات درنده اي چون صهيونيست ها آن ها را قصابي كنند و ببلعند ... اين بچه ها خوراك آينده گرگ خونخواره اي هستند كه خوراكش خون آدميزاد است، خون مسلمان. وقتي به او مي گفتيم در جنگ ها و عمليات ها بچه هاي مقاومت هم صهيونيست ها را به درك واصل مي كنند مي گفت: چون گوشت خنزير بر ما حرام است نمي شود به ما لقب آدمخوار داد. عبده مي گفت چند سال قبل با يك جهود هفت خط همسفر بوده است. در حين سفر آن جهود هفت خط مريض شده و اگر او به دادش نمي رسيده حتما مي مرده است. عبده مي گفت بعد از اين كه اين همه خدمت به اين جهود كردم چون خيلي شرمنده محبت هاي من بود به من گفت مي خواهد هديه اي به من بدهد ... گفتم: عبده هديه اش چه بود. عبده گفت آن جهود به او گفته اين بار را كه به يك جهود مريض خدمت كردي اما اگر بار ديگر با چنين صحنه اي مواجه شدي خودت را كنار بكش و بگذار آن جهود هفت خط در درد خودش بميرد. به اين دليل كه جهودجماعت اولا رفاقت نمي فهمد و سر مال دنيا پستان مادرش را هم گاز مي گيرد. ثانيا اگر قوي شود چنان پوستي از آدم مي كند كه نگو و نپرس ... و سوما اين كه هرگز به قول جهود اعتماد نكن!

عبده گفت اين بسته هداياي آن جهود بوده در جواب خدمتي كه عبده به او كرده است ... عبده مي گفت همين اتفاق در فلسطين اشغالي دارد مي افتد. مشتي جهود هفت خط صهيونيست چون قوي شده اند، خدا را بنده نيستند و به جان خلق خدا افتاده اند. عبده مي گفت در جواب هديه اي كه آن جهود به او داده او هم متقابلا يك هديه ادبي به او تقديم كرده است. گفت براي او شعري را خوانده كه خلاصه فارسي اش اين مي شود:

صهيونيست اگر بميرد رويد ز قبر او گل

گر جملگي بميرند دنيا گلستان مي شود

.... مي گفت و مي خنديد ... هنوز آن خنده اي كه از هزار گريه غم انگيز تر بود در نظرم است ...

در اين روزها عبده و ميليون ها مسلمان ومسيحي چون عبده زير بمباران وحشيانه جهود هاي هفت خط صهيونيست قرار گرفته اند.

برايشان دعا كنيم ... آمين.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

 خبرنامه داخلي جبهه مشارکت نوشت: در پي سفر چندي پيش رئيس جمهور به استان خراسان رضوي و تحويل دهها هزار نامه مردمي، تقريباً همه نامه هاي مردمي براي پاسخگويي به ادارات مربوط ارجاع شده است. در ادامه این گزارش آمده است: نكته تأمل برانگيز آنكه تعداد قابل توجهي از نامه هاي مذكور كه حاوي گلايه هاي مردمي از بعضي مديران بوده و در مواردي تخلفات مديران را به رئيس جمهور گزارش كرده است، عيناً به مديران مربوط ارجاع شده و سبب بروز مشكلاتي براي نويسندگان نامه ها شده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

سيد حسين طاهري

م- - ق - ا - و - م - ت

اين حروف با خون نوشته شده است. اين را سيدحسن نصرالله دبير كل مجاهد حزب الله لبنان مي گويد. اين را نه فقط سيد كه ذاكره تاريخ در جنوب لبنان گواهي مي دهد.

لبنان امروز باز از زمين و هوا و دريا آماج حملات قومي قرار گرفته كه در كتاب مقدس قرآن به دهها مورد از جرايم آن ها اشاره شده است. ربا ، زنا، كشتن پيامبران، دروغ، تحريف كتب آسماني، وحي ستيزي، عهد شكني و نقص پيمان، نفاق و دو رويي، كفران نعمت و ... از جمله اين جرايم است. جرايمي كه بار ديگر در قلب خاورميانه و در سرزمين مقدس قدس كه زادگاه انبياء الهي است تكرار مي شود و هر روز و هر لحظه برگ جديدي بر دفتر سياه كاري قوم ظالم و جماعت مهدود الدم مي افزايد.

در جنوب لبنان و در منطقه جليل و شريف جبل عامل ظرف 24 ساعت بيش از 50 شهيد از زن و مرد و كودك غيرنظامي در خون خود مي غلطد. ميوه تلخ ايلغار وحشيانه اي كه بيش از نيم قرن شجره خبيثه صهيونيسم به بار آورده است. زهر قاتلي كه كام هر مسلمان آزاده را در هر گوشه از جهان پهناور مي آزارد و جالب اين است كه در اين وانفسا، گوش اكثريت سران عرب به اين همه گستاخي و حريم شكني بدهكار نيست، گوش هاي سنگيني كه ديري است در خواب گران فرو رفته است.

اما اين بار حكايت حكايت ديگري است ... حكايتي است كه تن به مرگ دادن و گوش به كري سپردن، اين شيوه چندين و چند ساله رهبران بي خيال را بر نمي تابد. همه بهانه جويي ها و تمامي دلايلي كه تصورش مي رفته است را اين ها براي توجيه اعمال و خوف عافيتي كه به كنج انزوا و خلوت خودداري سوقشان مي داده است را هزينه كرده اند و امروز محلي براي تن به بي هميتي و اهمال و سستي دادن وجود ندارد.

ماهيت تلخ حوادث در لبنان حكم قاطعي را صادر كرده است، يا رومي روم و يا زنگي زنگ!! هر كس امروز با مردم مظلوم و محروم در كرانه غربي و جنوب لبنان نباشد با صهيونيزم جهاني است. وقتي آشكارا مي بينيم پاي خون امت پيامبر در ميان است و شب و روز گروه غدار، آن ها را قصابي مي كنند سكوت حكم جنايت و همدستي دارد.

سال ها رهبران عرب مي گفتند راه علاج و چاره درد موضوع فلسطين تلاش و فعاليت ديپلماتيك است. فصلي كه باب آن را از بس تكرار كردند و بر آن تاكيد نمودند پيش روي سازمان آزاديبخش فلسطين و رهبري آن ياسر عرفات گشودند و ساف را از مسير جهاد به ورطه سياسي كاري هاي بي ثمر و وقت گير كه بيشتر تهوع آور بود، سوق دادند به طوري كه هر تيري از سلاح مومن مجاهدي در دفاع از قدس شليك مي شد را همين به اصطلاح خودي ها! بر چسب خشونت مي زدند و آن را عامل تخريب مذاكراتي كه در گرفته بود، قلمداد مي كردند.

از دامن رويه و سنت سيئه سياست پيشگي كه سرشار از خود باختگي در برابر جهان غرب و اسرائيل بود، ماجراي ذلت بار كمپ ديويد زاده شد و ننگي ابدي بر تارك تاريخ مصر با آن همه تمدن كهن نشاند.

آن قدر در تعريف و تمجيد از راهكار سياسي براي حل معضل فلسطين مبالغه صورت گرفت كه در پناه آن، جهاد با متجاوز زورگو و غاصب حيله پيشه اقدامي خشونت آميز و به دور از مدنيت قلمداد شد. دهها اجلاس و نشست در پايتخت دهها كشور عربي و اروپايي و حتي در كاخ سفيد برگزار شد. در پشت درهاي بسته كساني امت اسلامي را نمايندگي كردند كه جز عقب نشيني و بها دادن و به رسميت شناختن دشمن صهيوني ارمغاني براي مردم خود نياوردند. كار اين بازار مكاره سياست پيشگي آن هم براي مردمي كه روزانه قتل عام مي شدند به جايي كشيد كه آن ها راه چاره را در ايجاد تشكلي تازه و بر آمده از متن خود يافتند. زن و مرد و حتي كودكان فلسطين به ميدان آمدند تا با قيام خود مسير تازه اي را بنيان نهند و چنين هم شد. انتفاضه فلسطين در ميان كودكاني شكل گرفت كه به ريش بلند بعضي از شيوخ عرب مي خنديدند و سكوت و سياست پيشگي آن ها را به سخره مي گرفتند. مبارزه فلسطين در وانفساي همين بازي هاي ديپلماسي بود كه پوست انداخت و چهره جديدي از مبارزه را به جهانيان عرضه نمود.

راه سياسي به بن رسيده و چاره اي جز مبارزه و رو در روي دشمن ايستادن و با سلاح ايمان و اراده بر قلب خصم تاختن پيش رو نبود. قيامي كه صحنه هايي از آن را عالم و آدم به رغم سانسور مافياي ارتباطات ديدند. كودكي كه به دامن پدر پناه برده بود را همه مشاهده كردند، چگونه تن نحيف او آماج گلوله هايي شد كه از دهانه سلاح هاي اتوماتيك ساخت آمريكا شليك مي شد. همان امريكايي كه همه را به خويشتن داري دعوت مي كرد در خلوت شيطاني خود با صهيونيسم جهاني آن ها را مسلح كرده و به جان فلسطيني ها مي انداخت و از آن طرف پوشش آكادميك و پايگاه فكري و فلسفي اين روش منافقانه را امثال كارل پوپر يهودي در كتاب هايي چون جامعه باز و دشمنانش، فراهم مي آوردند تا دستمايه اي باشد براي روشنفكران وابسته و نخبگاني كه براي فريب ملت هاي عرب و مسلمان نياز به مباني به اصطلاح علمي داشتند. ليبرال دموكراسي غرب كه خود را بي محابا جاي كتاب آسماني مي نشاند و قوانين برساخته بشري را جايگزين احكام خمسه الهي مي كرد به ميدان آمده بود تا تئوري اين تسليم ذلت بار را بنيان نهد.

حركت حماس و حزب الله لبنان تير خلاصي بود كه بر پيكر متعفن اين چارچوب شيطاني مي خورد. تير خلاصي كه مجال سكوت را امروز از رهبران عرب خواهد گرفت. امروز امت اسلامي بيدار شده است و مطمئنا اجازه نخواهد داد بيخ گوش او عده اي آن طور كه مي خواهند ببرند و بدوزند. امروز ديگر ريش و قيچي در دست سلاطين و روسايي نيست كه براي اروپايي ها و سران امريكا نقش ميهمانداري را بازي مي كنند كه دست به سينه ايستاده تا اوامرشان را اطاعت كند. امروز شرايط با سال 1982 متفاوت است كه تانك هاي اسرائيلي بتوانند تا قلب بيروت بتازند و احساس امنيت در محيط بيروني خود داشته باشند. امروز هر قطره خوني كه از دماغ مسلماني در لبنان و فلسطين جاري شود، حساب دارد آن هم حسابي سخت كه با قاطعيت تسويه خواهد شد.

صهيونيست ها بايد بدانند امروز چون گذشته كار در دست سران خود باخته بعضي از كشور هاي عربي نيست. جهان اسلام بيدار است و اگر اهمال از سران خود ببيند اين توان را دارد تا بنيان نظام هاي سياسي در كشور هاي عربي و مسلمان را بر پايه اي ضد صهيونيستي بنا نهد و آن روز كه زمان آن هم دور نيست، روز مرگ صهيونيسم است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

مححمدعلي ابطحي رييس دفتر محمد خاتمي در وبلاگ شخصي خود نسبت به يكي از نوشته هاي فاطمه رجبی، همسر رئیس دفتر احمدی نژاد واكنش نشان داده است. متن نوشته ابطحي بشرح زير است: دیشب در یکی از سایتهای نزدیک به رئیس جمهور نوشته ای از خانم فاطمه رجبی، همسر آقای الهام، رئیس دفتر رئیس جمهور احمدی نژاد دیدم. مطلب بر علیه احکام آشوبگرانی است که در قم سخنرانی هاشمی رفسنجانی را بر هم زدند. بخشهای مهم آن که حاوی فحاشی، دروغ و تهمت علیه خیلی ها من جمله هاشمی رفسنجانی و خاتمی و روحانی است را با عرض پوزش، روزنوشت امروز می کنم. واقعاً اگر در دوران خاتمی یک هزارم این اتهامات و فحاشی ها و دروغها علیه یکی از مسئولان جزء نوشته می شد، چه روزگاری در انتظارش بود و مدعی العموم چقدر فعال می شد؟ تو رو خدا بی حوصلگی نکنید و بخونیدش. یه جورائی بامزه است که همسر رئیس دفتر رئیس جمهور با این ادبیات می نویسد. پرتقال فروش حوادث قم راهم شاید بتوان پیدا کرد:

«این احکام شدید در مورد مفلوک هایی چون "اکبر گنجی" هم نیست... این تنبیه های رعب آور دربارۀ "محمد رضاخاتمی" برادری که رانت "محمد خاتمی" را بهره مند شد و پس از بهره مندی از منابع سیاسی و اقتصادی ملت، ....!احکام مورد بحث پیرامون "عدم مشروعیت" سازمان مجاهدین انقلاب هم نیست که توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم "نا مشروع بودن" آن به لحاظ "مبانی فکری" صادر شد! و نیز "سروش" و همپالکی هایش را هم که اصول و مقدسات دین و مذهب را تخطئه کردند، ... شامل نمی شود. همچنین دریوزگانی چون "سعید حجاریان"…..سخن كوتاه! احكام مذكور را دادگاه ويژه روحانيت صادر كرده است. از اين روي قطعاً محكومان در كسوت روحانيت مي‌باشند!؟ بنابراين شايد بتوان تصور كرد اين احكام، مجازات آن دارندگان لباس روحاني است كه در پرتو توسعه اقتصادي و توسعه سياسي ۱۶ سال تمام تئوري پردازان دين‌سوزي و فرهنگ‌ستيزي بودند يا كساني از اين افراد كه با داشتن مسئوليت قوه مجريه، كودتاي خزنده‌اي عليه دين، شريعت و روحانيت و مرجعيت را بي‌باك و صريح و شفاف سردمداري كردند! شايد حكم مجازات آن دارنده لباس روحاني است كه رياست جمهوري خود را آغاز عصر خردگرايي اعلان داشت، و دوران طلايي حضرت امام(ره) را دوران حاكميت احساس و عاطفه ناميد و دين و ارزش‌ها را بنابر سليقه و خواست خود و عشيره‌اش تفسير كرد و حاكميت داد. او كه آقازاده‌ها، برادران و برادرزادگان و مديرانش مافياي قدرت و ثروت تشكيل دادند و سرنوشت ملت و منافع ملي را در دستان خود گرفتند، و دخترش، جنگ با شريعت را پيشگام شد و هم‌اكنون در انگليس با نويسندگان دوران پهلوي به كار علمي-فرهنگي مشغول است و اين مصائب به انجام نرسيد، مگر با پشتوانه سياسي پدر، و رئيس قبيله.ملت حق دارد تصور نمايد اين احكام مربوط به كسي است كه با داشتن لباس و نام روحاني، دستور بانك جهاني و صندوق بين‌المللي را در تعديل حجاب در منبر نماز جمعه تئوريزه نمود، و آنچه از فساد و بي‌حجابي و نابساماني فرهنگي در امروز رواج دارد، آغازگرش هم اوست كه بنام تفسير قرآن و تبيين احكام با اجراي دخترش به جامعه ارزاني كرده! كسي كه امروز تعرض به ولايت فقيه را آشكارا بيان مي‌دارد و تحمل به هدم آن را در خبرگان آتي، مورد توجه قرار داده است و فرزندش در انتخابات نهم، اين وعده را صريحاً بيان داشت و خود به عنوان يك دستورالعمل در حال پي‌گيري آن است-......در جايگاه رياست جمهوري مهد تشيع فرياد برآورد: اگر دين در برابر آزادي بايستد درهم خواهد شكست و سند اين جنگ و شكست را مشروطه پليد انگليسي دانست و در ۸ سال حاكميت خود، فرهنگ‌سوزي را نهادينه كرد و امروز با فريبكاري نگران دين است و از خرافه‌گرايي مي‌نالد!هم او كه طلايه‌دار آمريكاپرستي شد .....، در عين آنكه لشگر اراذل اصلاح‌طلب، بارها در اوباش‌گري‌هاي خياباني شعارهاي ضد اسلامي سردادند و او با تحمل و مدارا به تحسين‌شان پرداخت. وي كه ماجراي ۱۸ تيرماه سال ۱۳۷۸ را به عنوان يكي از پروژه‌هاي بحران‌سازي عليه نظام اسلامي در پرونده خود دارد و شعار “آزادي انديشه- با ريش و پشم نمي‌شه” از دستاوردهاي بزرگ او براي تخريب اسلام و روحانيت و ارزش‌هاي الهي مردم مسلمان مي‌باشد و هرآنچه گسترش بدحجابي فساد و فحشاء فكري، سياسي و اخلاقي است با نام او و رياست جمهوري او عجين است .... همان‌ گفتگويي كه نخستين استقبال كننده آن آمريكاي جنايتكار بود و امروز، اين به اصطلاح روحاني با داشتن منبع مالي؟! دور دنيا مي‌چرخد و اسلام را با تفسير پروتستاني و غرب‌پسند تبليغ میکنند... در جايگاه نخستين رئيس جمهور دهه دوم، توسعه را حاكميت داد و خود مسئول و مجري اهداف ويرانگر فرهنگي، سياسي و اقتصادي آن شد و علاوه بر ۸ سال دوره خويش، ‌۸ سال اصلاح‌طلبي را هم معماري كرد ..... و يا با مسخرگي به آن پرداخت و در انتخابات نهم، با فيلمي موهن به ساحت پاك روحانيت خدشه فراوان وارد ساخت .....، و آنگاه كه با قهر ملي، مجبور به ترك صحنه شد، در مقام يك اصلاح‌طلب تمام عيار، براندازي آراء و خواست قاطع ملت را دنبال كرده، و با ترفندهاي پي در پي به انتقام‌گيري از اسلام‌خواهي يكپارچه مردم و عدالت محوري رئيس جمهور منتخب آنها مي‌پردازد........و امروز كه آگاهي دينمدارانه ملت آنان را طرد كرده است در مجمع تشخيص مصلحت نظام، محفل تشكيل داده‌اند، قوچاني و سعيد حجاريان را براي تشخيص و تدوين استراتژي مصلحت نظام اسلامي در سراي امام عصر(عج) بكار مي‌گيرند، و پي در پي نسبت به دين و اقتصاد و سياست خارجي دل نگراني بروز مي‌دهند! يعني اينكه ما به هيچ روي “خواست ملت را در كنار زدن عوامل و اسباب ذلت و تسلي و سازش ۱۶ سال گذشته در قوه مجريه، تمكين نمي‌كنيم،......در نهايت ممكن است ملت بپندارد كه دادگاه قم اين احكام را براي آن در بردارنده لباس روحاني صادر كرده است كه در مقام دبيري شوراي امنيت ملي در دولت گذشته تعليق ۲ سال و اندي تمام مراكز تحقيقات انرژي هسته‌اي را موجب شد و بالا بردن دستها را در برابر چپاولگران و سلطه‌جويان آمريكايي و اروپايي اعلان نمود، و اين شاهكار بي‌سابقه را در راستاي اغراض دشمنان اسلام، نقطه درخشان فعاليت ديپلماتيك خود و دولت سابق خواند، و امروز در برابر افتخارآفريني احمدي نژاد براي تشيع و اسلام و ايران، شعار قاجاري سر مي‌دهد كه تازه به دوران رسيده‌ها توان كار ندارند. .........اما نه! مجازات وحشت‌زاي مذكور در باره چند طلبه حوزه جعفري(ع) است كه جرم مخوف آنان تنها درخواست سؤال از هاشمي رفسنجاني است. ......... اگر قرار است پس از ۱۶ سال حاكميت ويرانگر توسعه كه شيرازه اقتصاد در كشور از هم گسيخت، خويشاوند سالاري بيداد نمود، فساد اخلاقي در جامعه نهادينه شد. بيگانگان با خيال راحت چشم طمع به استقلال، اقتصاد دين و آئين ملت دوختند، طلاب حوزه علميه قم به جرم درخواست سؤال اينگونه بايد قلع و قمع شوند، وضع منتظران پرسشگران و دردمندان از ديگر قشرهاي ملت چگونه خواهد بود؟»

دیدید خواندن اینهمه دروغ و تهمت و اهانت در یک نوشته به خواندنش می ارزید؟


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

گروه ازبانوان مبلغه درقم ازآمادگی خودجهت انجام عملیات های استشهادی درفلسطین خبردادند.هیات موسوم به بانوان مبلغه دولت اسلامی دراطلاعیه خودآورده است : خواهران این هیات آمادگی خود را جهت هر گونه کمک به پیشبرد اهداف انتفاضه و شرکت در عملیات های استشهادی زنان فلسطینی اعلام می کنند.
این بیانیه ادامه میدهد: هیات بانوان مبلغه دولت اسلامی  وظیفه خود می داندکه با توجه به شرایط پیش آمده نکاتی را متذکر شود: شرایط حساس کنونی - که بی شک حاصل اقدامات استکبار و صهیونیسم جهانی درعرصه  بین الملل است- نقطه عطفی است در سرنوشت بشری چر ا که اگرامروز نتوانیم از حیثیت ارزشهای انسانی دفاع کنیم بی تردید تا سقوط بشر در پرتگاه مذلت و پستی فاصله ای نخواهیم داشت. لذا مسئله فلسطین نه فقط دفاع از یک ملت که دفاع از اسلام ناب محمدی است که سلطه کفر را بر نمی تابد و برای احقاق حق و برقراری عدالت جهاد می کند.این هیات متذکرمیشود:  در این مسیر خواهران این هیات  آمادگی خود را جهت هر گونه کمک به پیشبرد اهداف انتفاضه و شرکت در عملیات های استشهادی زنان فلسطینی اعلام می کنند.گفتنی است هیات بانوان مبلغه دولت اسلامی دراستان قم فعالیت میکند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: در دوره امام (ره) هرگز بحث مسجد جمكران به شكل كنوني، جرأت طرح پيدا نمي‌‏كرد، اما امروز بحث چاه جمكران و نامه انداختن در آن هم مطرح مي‌‏شود كه از مصاديق سازمان يافته تحجر از سوي اقتدارگرايان است.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از آینده روشن، بهزاد نبوی، نماینده مجلس ششم و عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در این گفت و گو به تحلیل اوضاع سیاسی کنونی کشور پرداخته است.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي خاطر نشان كرد: اصلاحات در بطن خود نوانديشي ديني, اسلام مترقي و پيشرو و بحث‌‏هايي نظير تساهل و تسامح ديني را دارد كه برخورد با آنها نيازمند ابزارهايي بوده كه يكي از آنها تحجر بوده‌‏است. در زمان امام خميني (ره) هم مساله تحجر وجود داشت، البته هرگز مباحث امروزي جرأت طرح پيدا نمي‌‏كرد و امام به لحاظ تئوريك قوياً در مقابل آن مي‌‏ايستاد، به عنوان مثال در دوره امام (ره) هرگز بحث مسجد جمكران به شكل كنوني، جرأت طرح پيدا نمي‌‏كرد، اما امروز بحث چاه جمكران و نامه انداختن در آن هم مطرح مي‌‏شود كه از مصاديق سازمان يافته تحجر از سوي اقتدارگرايان است. بهزاد نبوي در تحليل وضعيت جديد سياسي كشور و مشكلات موجود گفت: كاربرد تحجر به عنوان ابزاري در خدمت اقتدارگرايي و براي اثبات "تضعيف ديانت" در دوره اصلاحات و ضرورت مقابله متدينين با اصلاحات، طراحي شده بود. اكنون كه قدرت به طور كامل در اختيار آنهاست و دين خدا تقويت شده ديگر نيازي به وااسلاماي متحجرين نخواهد بود و حتي شايد براي جلب نظر روشنفكران ژست‌‏هاي ترقي‌‏خواهانه نيز ضرورت يابد. نبوي در خصوص طرح مكرر مساله تحجر ، با بيان اين كه خطر تحجر از آغاز انقلاب اسلامي و حتي پيش از آن در كشور وجود داشته و هنوز هم وجود دارد، گفت: در شرايط فعلي اين مساله مشكل اصلي در كشور ما نيست، بلكه تحجر خود ابزاري در خدمت اقتدارگرايي است. اقتدارگرايي، ايجاد حاكميت استبدادي و يكه‌‏سالاري خطر اصلي امروز است و معتقدم تحجر در حال حاضر در خدمت اين جريان قرار گرفته است. وي يادآور شد: بهره‌‏برداران اصلي جريان تحجر اتفاقاً كساني هستند كه خود ميانه‌‏اي با متحجران نداشته و ندارند و هرگز جزو متحجران محسوب نمي‌‏شده‌‏اند، ولي مصالحشان ايجاب كرده كه در طول سال‌‏هاي اخير با متحجران ارتباط برقرار كرده‌‏اند. البته اين ارتباط به نظر من صرفاً براي مقابله با اصلاحات بوده است. وي با اشاره به برخي از مصاديق تحجر كه به دلايل خاصي مطرح مي‌‏شوند، گفت: مداحي‌‏هايي كه امروز با مضامين خاص انجام مي‌‏شود به شدت بر تفكرات متحجرانه ديني استوار است و عمدتاً براي مقابله با حركت اصلاحي مطرح شده است و با توجه به يكدست شدن حاكميت و از سوي ديگر ورشكسته شدن ديدگاه‌‏هاي متحجرانه در كشور، تصور نمي‌‏كنم كه در آينده جريان اقتدارگرا سراغ بحث تحجر برود و بحث‌‏هاي اين‌‏چنيني از اين پس بعيد است مطرح ‌‏شود. نبوي تصريح كرد: تحجر، ابزاري در دست اقتدارگرايان و به طور خاص در دوره پيروزي و حضور اصلاح‌‏طلبان در عرصه حاكميت بود، تا بتوانند در بعد داخلي هم اصلاح‌‏طلبان را با مشكل مواجه كنند و بگويند اسلام از دست رفت و بي‌‏ديني حاكم شد، بحث‌‏هايي نظير تحجر و حتي مفاسد اجتماعي كه در زمان دولت خاتمي به شدت مطرح بود و در ماه‌‏هاي اخير مطرح نمي‌‏شود، دليلش اين نيست كه جامعه يك شبه متحول شده است، بلكه ديگر "خرشان از پل گذشته است" به عبارت ديگر طرح اين مباحث براي شكست اصلاحات و به دست گرفتن قدرت به طور كامل بوده، كه حاصل شده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

سخنگوی ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام ( استشهادیون )گفت : این دو تیم 18 و 9 نفره به صورت مجزا وداوطلبانه به سوریه رفته اند تا به هر شکل ممکن خود را به مناطق درگیری در لبنان برسانند. وی افزود : برای این افراد که از بین 55 هزار نیروی ثبت نام شده گزینش شده اند، توجیهات لازم انجام شده و دوره های مورد نیاز را طی کرده اند تا در هر سطحی که نیاز باشد، از خدمات نظامی تا کمک به مجروحین وارد عمل شوند.وی اضافه کرد : این افراد پوشش ویژه ای ندارند بلکه در پوشش کاملا عادی و بر اساس قوانین بین المللی به سمت لبنان حرکت کرده اند.  همچنین این دو تیم تا اطلاع ثانوی در لبنان مستقر خواهند ماند و اگر اسرائیل بخواهد دست به اشغال مجدد لبنان بزند، اقدام به عملیات استشهادی کنند.سخنگوی استشهادیون با بیان این که این دوتیم برای تشکیل هسته های مقاومت نیز آموزش دیده اند، اظهار داشت : همه این 27 نفر به زبان عربی مسلط هستند و حتی برخی از آنها قدرت تکلم به زبان انگلیسی را نیز دارند.وی در پایان تاکید کرد : هیچ رابطه تشکیلاتی با حزب الله یا گروه دیگری نداریم و این افراد نیز تنها به کمک مردم لبنان رفته اند و تنها به صورت انفرادی در مواردی که خلا احساس می شود عمل می کنند؛ چون معتقدیم حزب الله نیرویی کاملا آموزش دیده است که به غنای قدرت رسیده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

كاروان گردان‌هاي استشهاديون تبريز در حمايت از مبارزان لبناني و فلسطيني در برابر رژيم اشغالگر قدس، در حركتي خودجوش آمادگي خود را براي اعزام به لبنان اعلام كردندبه گزارش فارس از تبريز،گردان‌هاي استشهاديون تبريز كه توسط جمعي از خواهران و برادران بسيجي تبريز و امت حزب الله به صورت خودجوش تشكيل يافته است، بعدازظهر امروز در حالي كه با لباس رزم ،چفيه برگردن و با در دست داشتن پرچم حزب الله در خيابان‌هاي اصلي تبريز به حركت در آمده بودند انزجار خود را از حملات ددمنشانه اسرائيل اعلام كردند. براساس اين گزارش، اين گردان‌ها پس از عبور از خيابان‌هاي آزادي،آبرسان، امام و بازار تبريز قصد داشتند در مقابل فرمانداري تبريز تجمع كنند كه با هدايت محمد علي ذبيحيان،فرماندار تبريز به داخل فرمانداري اين شهر انتقال يافتند. اين گزارش مي‌افزايد، گردان‌هاي استشهاديون در اين تجمع ضمن محكوم كردن جنايات اخير رژيم صهيونيستي و كشتار مردم غيرنظامي لبنان تصريح كردند« به اعتقاد ما در جايي كه كلمه "لااله الا الله" به گوش مي‌رسد همان‌ جا مرز امت اسلامي است، لذا ما جمعي از امت حزب الله تبريز با تأسي از سرور و سالار شهيدان آماده دفاع از كيان امت اسلامي هستيم.اين گزارش حاكيست، اين گروه اعلام كردند،در اين شرايط كه بيداري امت اسلامي به بالاترين سطح خود رسيده اطمينان كامل داريم در صورت اتحاد فراگير امت اسلام و مبارزه عملي با آل صهيون به زودي زود اين غده چركين از روي زمين محو،قدس شريف آزاد و شاهد جهان بدون صهيونيسم باشيم. برپايه اين گزارش،گردان‌هاي خودجوش استشهاديون تبريزي خاطرنشان كردند:جنگ در لبنان يك جنگ نظامي نيست، بلكه حزب الله در لبنان مي‌خواهد نشان دهد جنگ آرمان‌ها و دفاع از اسلام است. در پايان اين گردان‌ها اعلام كردند، به صهيونيست‌هاي جنايتكار و حاميان آن‌ها اين هشدار را مي‌دهيم كه در صورت ادامه جنايت‌هاي خود و نيز حمايت از رژيم اشغالگر قدس دست قدرت الهي از ميان توده‌هاي خروشان اسلامي برخواسته و همانند جنگ خيبر پاسخي دندان شكن و قاطع از امت اسلام دريافت خواهند كرد. 


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

جمع كثيري از رزمندگان و جانبازان جنگ تحميلي با امضاي توماري آمادگي خود را براي حضور در لبنان و شركت در عمليات استشهادي عليه دشمنان اسلام بويژه صهيونيستها اعلام كردند. در اين تومار كه امضاي بسياري از رزمندگان و جانبازان انقلاب اسلامي در آن مشاهده مي شود، از مسئولان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خواسته شده است تا زمينه حضور آنان را در لبنان كه بارديگر نداي «هل من ناصر ينصرني» حضرت سيدالشهدا بر بام اين كشور طنين انداز شده است را فراهم سازند. امضاكنندگان تومار همچنين با اشاره به فراز گهربار كلام حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) مبني بر «هيهات من الذله» تاكيد كرده اند كه حاضرند همچون هابيليان زمان در مقابل قابيليان ايستاده و جان خود را در راه دفاع از مظلومان لبنان فدا نمايند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

سخنگوي جمعيت آبادگران جوان ايران اسلامي گفت: امروز جوانان آرمانخواه و مبارز كشورهاي مسلمان كه تشنه حق و عدالت هستند، محمود احمدي‌نژاد و سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله را الگوي خود قرار داده‌اند. حسن بيادي تصريح كرد: اين دو مرد بزرگ به نماد شهامت، شجاعت، هوشمندي و تسليم‌ناپذيري در برابر استكبار تبديل شده‌اند. وي افزود: در شرايطي كه سران اكثر كشورهاي منطقه بدليل روحيه سازشكاري و محافظه‌كاري روز به روز محبوبيت خود را در ميان مردم بويژه جوانان آرمانگرا از دست مي‌دهند، هر روز بر محبوبيت "احمدي نژاد" و "سيد حسن نصرالله" افزوده مي‌شود بطوري كه گزافه نيست بگوييم اگر هر كدام از اين دو در كشورهاي مسلمان كانديداي رياست جمهوري شوند با راي قاطع پيروز خواهند شد. بيادي تاكيد كرد: امروز جوانان مبارز كشورهاي منطقه آرزو دارند كاش مردان عدالتخواه باشهامت و باتدبيري همچون احمدي‌نژاد و سيد حسن نصرالله رييس جمهورشان بود. سخنگوي جمعيت آبادگران رمز موفقيت سيدحسن نصرالله و حزب‌الله را ولايت‌مداري و قوت ايمان دانست و گفت: امروز حمايت واقعي و عملي از مبارزه مقدس حزب‌الله با رژيم غاصب صهيونيستي، آزمون صداقت در حق طلبي است. به گفته ی وی، محمود احمدي‌نژاد و سيدحسن نصرالله هر دو متولد سال ‪ ۱۳۳۵‬هستند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/30 توسط جواد ولی نقندر

  امام خمینی(ره) : الآن چقدر سال است كه اسرائيل آمده و غصب كرده است اين اراضي فلسطيني ها را و اين همه جمعيت عرب و ممالك عربي، اينقدر عرضه نداشته اند كه اين فلسطين را رد بكنند. مي گويند آمريكا پشت سرش است. خير، بي عرضه هستيدمي بينيد كه شما در فلسطين يك عده محدودي از اين صهيونيستها، از اين يهوديها، يك قسم از اين اسرائيل، يك عده محدودي اينقدر ممالك عربي را بيش از صد ميليون جمعيت، طوري كرده است كه بعضي شان تسليم او شده اند، بعضي شان هم نمي توانند هيچ كاري بكنند.الآن چقدر سال است كه اسرائيل آمده و غصب كرده است اين اراضي فلسطيني ها را و اين همه جمعيت عرب و ممالك عربي، اينقدر عرضه نداشته اند كه اين فلسطين را رد بكنند. مي گويند آمريكا پشت سرش است. خير، بي عرضه هستيد! بي عرضه اند. نه اين است كه آمريكا - اگر اين قدرت، قدرت صدميليوني عرب با هم مجتمع بشوند، آمريكا هم نمي تواند كاري بكند، اروپا هم نمي تواند، هيچ جا نمي تواند كاري بكند؛ لكن مجتمع نيستند. بله، آنها كاري كه مي كنند اين است كه اينها را نگذارند مجتمع بشوند. كاري كه آنها مي كنند اين است كه اگر يكوقت استشمام اين را كردند كه اين دول عربي مي خواهند با هم مجتمع بشوند، يك كاري بكنند بر هم بخورد اين اجتماعشان؛ مثلاً رئيس مصر را ببرند به آنجا، رئيس جمهور مصر را ببرند به آمريكا و با او قراردادي بكنند، چه بكنند و از يك راهي، او را يك راهي ببرند كه ديگران آن راه را ندارند؛ آن يكي را ببرند يك راه ديگري كه آنها آن راه را ندارند. اين از كم فهمي ماهاست و از بي عرضگي ما مسلمين است كه اينطور اسير هستيم و همه ما در تحت سلطه هستيم، و همه منافع شرق را دارند آمريكا و شوروي و امثال اينها مي برند؛ براي اينكه اين قطرات در آنجايي هم كه با هم مجتمعند اجتماع نيست.

صحيفه امام- جلد 4- صفحات 233 و 234


نوشته شده در تاريخ 85/04/29 توسط جواد ولی نقندر

باور كنيم كه زير گوش ما در همين كنيسه يوسف آباد روز براي دشمن شماره يك مسلمين جشن مي‌گيرند و ما در ام القراي جهان اسلام روز به روز در مقابل اين دشمن جاني روز به روز عقب مي‌نشينيم؟

مراسم سالگرد استقلال اسرائيل در شيراز اين مراسم در سال ۱۳۸۴ برگذار شد.بچه هاي يهودي شيراز در حال خواندن سرود ملي اسرائيل و تکان دادن پرچم اسرائيل هستند

سالگرد تاسيس اسرائيل در سال ۱۳۸۴ در تهران اين مراسم در باغ يكي از يهوديهاي كرج برگزار شد:

 

مراسم سالگرد استقلال اسرائيل در تهران در سال ۱۳۸۴ در سالن اجتماعات كنيسه يوسف اباد تهران



نوشته شده در تاريخ 85/04/23 توسط جواد ولی نقندر

رييس جمهوري اسلامي ايران گفت: اسرائيل به دليل ماهيت تجاوزگرانه خود قادر به ادامه حيات در شرايط آرام و صلح‌آميز نيست. به گزارش ايرنا، محمود احمدي‌نژاد روز پنجشنبه در ادامه سخنان خود جمع مردم سراب افزود: اسرائيل با دسيسه و حمايت‌هاي مادي و تبليغاتي برپاشده تا همواره به دنبال ظلم و تجاوز به ملت‌هاي منطقه باشد. وي، حملات دردمنشانه اخير اسرائيل به جنوب لبنان و كشتار زنان و كودكان بي‌دفاع را ناشي از خصوصيات تجاوزكارانه اين رژيم دانست. رييس جمهوري اسلامي ايران، خطاب به برخي كشورهاي حامي اسرائيل و سازمان‌هاي بين‌المللي اظهارداشت: شما كه مدعي حقوق بشر بوده و در صورت محاكمه يكي از عناصر وابسته خود در يك كشور مستقل به جرم خيانت، پشت سرهم قطعنامه صادر مي‌كنيد، چرا در قبال جنايات اسرائيلي‌ها سكوت مي‌كنيد. وي تصريح كرد: وضعيت پيش آمده در مورد فلسطين و لبنان، آزمايشي براي عملكرد سازمان‌هاي بين‌المللي مدعي حقوق بشر در اين ارتباط است. احمدي‌نژاد با بيان اين كه برخي حاميان اسرائيل در برابر به خاك و خون كشيده شدن مردم در لبنان سكوت مي‌كنند، بر لزوم موضع‌گيري آنان در برابر اين فجايع و اعلام موافقت و يا مخالفت خود با اين مسايل تاكيد كرد. وي با بيان اين كه با سكوت كردن در برابر اين قبيل فجايع مشكلي حل نمي‌شود، افزود: كساني كه با سكوت خود از اين اقدام وحشيانه صهيونيست‌ها حمايت مي‌كنند، در عمل آنها شريك بوده و بايد محاكمه شوند. وي ابراز اميدواري كرد حاميان اسرائيل با دست برداشتن از حمايت اين رژيم غاصب ، آبروي خود را حفظ كنند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/23 توسط جواد ولی نقندر

وحید کاظم زاده قاضی جهانی

هنوز یکسال از به قدرت رسیدن دولت دکتر محمود احمدی نژاد نمی گذرد و دولت با سفر به استان آذربایجان شرقی شانزدهمین سفر استانی خویش را تجربه می کند، برنامه و مسافرت دنباله داری که با هدف رفع محرومیت ها و مشکلات استانها و توزیع عدالت در سراسر میهن عزیزمان انجام می پذیرد که بالطبع دارای نکات قوت و محاسن زیاد و به قول مقام معظم رهبری دارای برکات فراوانی می باشد و در هیچ جای دنیا چنین صحنه‌هایی وجود ندارد كه یك رئیس جمهور در شهرهای كوچك و بزرگ مورد استقبال این چنین جمعیت عظیمی قرار گیرد و این نمونه بارز انسجام میان ملت و مسؤولان است. رفع محرومیت ها و مشکلات استانها خوب است ولی باید به این نکته نیز واقف بود که در انجام چنین کارهایی، نکات منفی دیگری نیز وجود دارد که دولت جدید باید به آنها توجه داشته باشد. این قلم در پی آنست تا با واکاوی ابعاد مختلف این سفرها، نکات مثبت و منفی این سفرها و به قولی دو روی یک سکه را بخواند.

روی اول سکه

1) یکی از عمده‌ترین مزیت‌های این سفرها این است که مسئولان از نزدیک در جریان مشکلات استانها قرار می‌گیرند و بدون واسطه با مردم و نمایندگان در تماس هستند و این باعث بازبینی مشکلات می‌شود و یا به عبارتی دیگر دولت از یک مرکزگرایی که در کشور حاکم شده بود، دور شده و محقق کننده عدالت در توزیع اعتبارات بین استان های کشورخواهد شد.

2) مردم با انجام این سفرها یقین پیدا می‌کنند که مسئولان به فکر آنها بوده و به دنبال راهکارهایی برای رفع مشکلات آنها هستند، لذا از این لحاظ این سفرها مثبت است.

3) حل گام به گام مشکلات و محرومیت ها از استانها و قرار دادن این مشکلات در دستور کار دولت، از اهمیت زیادی برای دولت و هم برای مردم برخوردار است.

4) دولت تلاش خواهد کرد که با سفر به استانها و اطلاع از دیگر طرحهایی که از دولت های پیشین باقی مانده است، آنها را نیز به پایان برساند زیرا برخی از این طرح ها، طرح های استراتژیک و ملی است.

5) اعضای هیئت دولت با حضور در شهرهای مختلف، مشکلات را لمس می کنند و می توانند بهترین و سریعترین راهکار را برای رفع این معضلات ارائه نمایند. مسلما امکان رفع همه مشکلات در کوتاه مدت وجود ندارد، اما می توان به مردم توضیح داد که چه کارهایی را می توان به سرعت انجام داد و چه مواردی نیاز به تامل بیشتر دارد.

6) عاملی برای محک زدن توانمندی ها، شایستگی ها و کار آمدی مدیران استانی دولت توسط وزرای دولت و شخص رئیس جمهور خواهد گردید.

7) تصمیماتی که در هیئت دولت گرفته می شود، بر اساس مشاهده عینی مشکلات، نیازها و مطالبات واقعی و محسوس مردم اتخاذ می شوند که سمت وسوی آنها محرومیت زدایی از کشور و توازن در توزیع اعتبارات است.

8) اعتمادسازی متقابل بین دولت و مردم از محاسن بارز این سفرها خواهد بود. بی اعتمادی هایی که برخی از مدیران با عملکرد خود در گذشته میان مردم و مسئولان پدید آورده بودند و مردم را به جایی رسانده بودند که بگویند دولتمردان از مشکلات جامعه اطلاع نداشته و مطالبات واقعی ملت را نمی شناسند، رفع می کند.

9) میزان حمایت و پشتیبانی مردم از دولت را در درازمدت افزایش خواهد داد و مردم با سیاست های دولت در پی گیری مطالبات ملی و رسیدگی و رفع مشکلات اساسی کشور همسو و همگام می شوند.

10) توجه به نیازهای واقعی و روزمره مردم، عامل اصلی افزایش مشارکت سیاسی آنها و تقویت مقبولیت نظام در نزد افکارعمومی و در نهایت کسب رضایت مندی شهروندان جامعه می شود، در حالی که شاید اجرای طرح هایی که قرار است در درازمدت اجرا شده و ثمر دهند، چنین دستاوردی را به ارمغان نیاورند و به قول حضرت آیت الله خامنه ای توجه به مسایل کلان و ملی نباید باعث شود که دولتمردان از رسیدگی به نیازهای روزمره مردم غفلت کنند.

11) سفرهای استانی دولت موجب الگوشدن برای سایر رهبران کشورهای اسلامی، عربی و همجوار ایران که به لحاظ نبود دموکراسی در آنها به شدت از سوی کشورهای غربی بخصوص ایالات متحده آمریکا تحت فشار قرار دارند، می گردد و باعث نزدیکی دولتهای اسلامی و حکام عربی به مردم شده و می تواند قدرت چانه زنی کشورهای منطقه را در قبال دول غربی بالا برد چنانچه اخیراً این روش مورد تقلید ملك عبدالله، پادشاه عربستان قرار گرفته و وی به مرور از مناطق مختلف عربستان بازدید می كند، درحالی كه این سنت قبلا در عربستان سعودی وجود نداشت.

12) توجه به نقاط محروم، نقش مهمی در ریشه کنی معضل حاشیه نشینی دارد و جلوی مهاجرت به کلان شهرها را می گیرد.

13) بالا رفتن سطح مشارکت عمومی و افزایش مولفه تقسیمات اجتماعی از نتایج مهم این سفرها است.

روی دیگر سکه

همچنانکه گفته شد این سفرها دارای نکات منفی زیادی نیز می باشند که این قلم جهت اینکه متهم به سنگ اندازی در مقابل دولت دکتر محمود احمدی نژاد نگردد، بدون شمارش و بصورت اجمال و مبسوط به ذکر آن می پردازد. عمده ترین ایرادی که حقوقدانان و کارشناسان برای این سفرها شمرده اند، تضعیف جایگاه قانونی مجلس شورای اسلامی از سوی قوه مجریه می باشد و به لحاظ اینکه مجلس تنها نهاد قانونی تصمیم گیریهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در کشور بوده و هیچ لایحه، طرح و مصوبه دولت بدون مصوبه مجلس شخصیت حقوقی و قانونی پیدا نمی کند و دولت برای عملی کردن بسیاری از مصوبات استانی، قانوناً و شرعاً به مجوز مجلس نیاز دارد لذا مصوبات کثیر دولت در مراکز استان ها، جایگاه مجلس را به عنوان قانونگذار اصلی زیر سئوال می برد یا در آینده مجلس را در برابر دولت منفعل می سازد. آقای دکتر احمدی نژاد بایستی لحاظ کند که تا وقتی طرح ها و لوایح توسط مجلس تصویب نشود، مشروعیت ندارند و دولت نباید قول اعتبارات تصویب نشده را به مردم بدهد. اگر دولت به سفرهای استانی خود ادامه دهد و هیچ گونه همکاری با نهادهای مربوطه از جمله مجلس نداشته باشد، ممکن است برای دولت موج مثبت بوجود آورد ولی همین موج برای مجلس منفی به حساب می آید زیرا این مجلس است که اعتبارات را تصویب می کند و بنابراین قول هایی که به تصمیم گیری مجلس مبتنی است نباید توسط دولت اعلام شود و رئیس جمهور تنها می تواند در مورد اختصاص دادن اعتباراتی که در اختیار دارد، تصمیم بگیرد و نمی تواند از اعتباراتی که مجلس باید در مورد آن تصمیم بگیرد، قول هایی را بدهد. متاسفانه این اقدام دولت که بایستی موجبات اعتراض شورای نگهبان قانون اساسی، قوه قضائیه و مجلس شورای اسلامی را سبب گردد به دلیل همسوئی با یکدیگر و ترس از متهم شدن همچنان تداوم دارد. نکته بعدی که باید دولت بدان اهتمام جدی داشته باشد، اینست که تمامی اقدامات خود را بر پایه چشم انداز بیست ساله و برنامه پنج ساله چهارم هماهنگ کند و سعی کند که این سفرها، موجب به وجود آمدن توقع کاذب و بالا بردن سطح درخواست های مردم به صورت غیرمعقول برای حل مشکلات استانها در کوتاه مدت نشود و اگر دولت نتواند خواسته هایی را که برای مردم به وجود آورده است، عملی کند باعث خواهد شد که آن درخواست ها به موج منفی در کشور تبدیل شود و به افزایش محرومیت ها دامن زند که با وضعیت موجود این امر به نفع نظام اسلامی و کشور نیست، زیرا همین کار ممکن است موجب خشمگین شدن مردم شود. سفر رئیس جمهور به استانها باعث می شود که در سفر بعدی خود به استانهای دیگر، خواسته های مردمان آن استان نیز بیشتر شود که این مساله مطلوب دولت نیست. دولت آقای احمدی نژاد باید کف مطالبات در هر استان را به یک اندازه بگذارد تا بتواند به قولهایی که می دهد عمل کند تا تداخل در انجام وظایف به وجود نیاید و همچنین اجازه ندهد تا طرح های ملی فدای طرح های استانی و منطقه ای شود. این که مردم تصور کنند در هر سفر، مشکلات استانها بطور کلی مرتفع شود نه شدنی است و نه منطقی و همچنانکه قبلا مشابه چنین سفرهایی توسط دولت آقایان هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی بطور پراکنده انجام می پذیرفت لذا شایسته است تا دولت از ایجاد توقعات بیهوده در مردم اجتناب ورزد. همچنین سفرهای متراکم و بیش از حد معمول رئیس جمهوری به استانها، موجب اتلاف وقت برخی از مسئولان دولت می شود چنانچه مصطفی پورمحمدی وزیر کشور، کمبود وقت خود برای پیگیری امور محوله را به سفرهای استانی رئیس جمهور نسبت داده است. وبالاخره اینکه مشکلات این کشور یکی دوتا نیست که کسی ادعا کند می تواند در طول 4 سال آنها را مرتفع سازد و بنا به گفته یکی از مسئولین امر، در 10 ماه گذشته و در طول سفرهای استانی رئیس جمهور نزدیک به 3 میلیون نامه مردمی در اختیار رئیس جمهور قرار داده شده است که اکثر این نامه ها درخواست هایی برای کمک اقتصادی بوده و این بدان معناست که نیازها، بسیار و منابع محدود است و لازم است تا از تصمیم گیریهایی که باعث ایجاد ناامیدی در مردم می گردند، اجتناب شود.


نوشته شده در تاريخ 85/04/23 توسط جواد ولی نقندر

جايگاه اهل بيت:
از مجموع روايات وارده در باب جايگاه اهل بيت مى توان به اين نتيجه رسيد كه امامت خلافت الاهى، عهد خداوند، ارث اوصياء، درخت نبوت، خانه رحمت، كليد حكمت و سرّى از اسرار الاهى است و امام باب خداوند، امين او، معدن علم و از شجره طيبه اى است كه اصل آن ثابت و فرعش در آسمان است. امام قلب، چشم، وجه، زبان گويا و دست تواناى خداوند است. به شرط آنكه عبد، ربّ نگردد و صفاتى الوهى و ربوبى نيابد.

با مراجعه به روايات اهل بيت و بررسى محتواى جمعى آنها مى توان به اين نكته رسيد كه جايگاه اهل بيت در نظام هستى به عنوان انسان هاى كامل به نحو علت غايى بوده است. نه تنها تمام ماسوى اللّه به بركت وجود آنها پديد آمده است، بلكه علت مبقيه عالم هم اين انوار نورانى اند. اما علت فاعلى، صورى و مادى عالم نبوده اند و خود به شدت اين نوع علّيت را نفى مى نمايند. شايد بتوان پذيرفت كه مطابق روايات طينت، طينت ائمه علت معدّه طينت شيعيان است و خداوند از باقى مانده طينت ائمه، طينت شيعيان را خلق مى نمايد، اما اين باعث پذيرش عليت صورى و مادى ائمه براى عالم و حتى طينت شيعيان نمى شود.

بنابر تصريح احاديث ولوى، ائمه اطهار خليفه خداوند در روى زمين بوده و به بركت اين خلافت، آنها وجه، دست و چشم خدايند، زيرا خليفه بايد نشانى از خلافت را دارا باشد و بايد نوعى سنخيت ــ به شرط عدم الوهيت و ربوبيت ــ بين خدا و خليفه او در زمين در صفات باشد، به شرط آنكه اين صفات، عبد را ربّ ننمايد.

در حديثى از امام رضا (ع) جايگاه اهل بيت به خوبى و با توجه به همه وجوهش بيان شده است. لذا اكثر كتب حديث شيعه آن را نقل كرده اند. اين حديث در اصول كافى، عيون اخبار الرضا، الغيبه نعمانى، معانى الاخبار شيخ صدوق، امالى شيخ صدوق، احتجاج طبرسى، تحف العقول، كمال الدين و تمام النعمة و به پيروى از اينها در بحار الانوار علاّمه مجلسى، اثبات الهداة شيخ حرّ عاملى، الوافى ملاّ محسن فيض كاشانى و ديگر كتب حديثى آمده است. در اين حديث آمده: «... امامت مقامى والاتر از آن دارد كه مردم با عقل خود بدان رسند و يا با رأى و نظر خود آن را درك كنند و يا به انتخاب خود امامى بگمارند. امامت مقامى است كه به حضرت ابراهيم (ع) پس از مقام نبوت و خُلّت داده شد ... امامت مقام انبياء و ارث اوصياء است ... امامت زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنين است ... به وسيله امامت نماز و روزه و زكات و حج و جهاد تمام گردد ... امام حلال كننده و تحريم كننده است ... امام همچون خورشيد طالع ... كه دست هيچ كس به او نرسد، مى باشد. ... امام امين خدا در خلق و حجت خدا بر عبادش است ... او از گناهان پيراسته و به علم مخصوص آراسته است ... امام يگانه روزگار خود است كه كسى با او برابرى نكند ... فضائلش از جانب خداى وهاب است. چه كسى مى تواند امام را بشناسد تا او را انتخاب كند ... عقول در باب امام حيرانند ... و خطباء و شعراء و ادباء نتوانند شأنى از شأن وى را وصف كنند ... اين موهبت در غير آل الرسول يافت نشود ... امام عالمى است كه جهل در او راه ندارد، ... معدن قدس و طهارت است ... خداوند آنها را از مخزن علمش سيراب كند ... و شرح صدر به آن دهد ... و به صورت الهام به او علم آموزد ... تا حجت وى بر روى زمين باشد». (اصول كافى، ج 1، ص 198ـ205).

از ديگر ويژگى هاى ائمه تفويض امر دين به ايشان است. در حديثى آمده كه «خداوند امر دينش را به پيامبر تفويض كرد و پيامبر آن را به حضرت امير و ائمه تفويض نمود: إنّ نبى الله فوّض إلى علىّ و ائتمنه فسلّمتم و جحدالناس ». در روايت ديگر آمده است: « خداوند پيامبرش را تربيت نمود و امر دين را به وى تفويض كرد. ... و پيامبر ركعات نماز را اضافه نمود ... كه ترك آنها مگر در سفر جايز نيست ... و بسيارى از نوافل را پيامبر بنيان نهاد ... خدا شراب را حرام كرد و پيامبر هر مسكرى را حرام كرد ...» و در روايت ديگر آمده: « و آنچه به پيامبر تفويض كرد به ما تفويض شده است ». (اصول كافى، ج 1، ص 265ـ268، ده روايت; بحار الانوار، ج 11، ص 21، 221ـ222، 224، 226، چاپ جديد).

بنابر محتواى روايات برخى از امور تكوينى عالَم به يُمن وجود ائمه است كه اين نيز به مفهوم علت غايى بودن ائمه در باب امور تكوينى عالم است. در روايات زيادى بحث پذيرش توبه حضرت آدم (ع) به بركت اصحاب كساء آمده است. در همين راستا مى توان به احاديثى كه خلق آسمان و زمين را به بركت ائمه دانسته اند، اشاره كرد. در روايتى آمده است: «اى آدم اگر اينها نبودند ما تو را خلق نمى كرديم و نه بهشت و جهنم و نه آسمان و زمين را، خلق نمى كرديم ». (عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 274ـ275، باب 28، حديث 67). در حديثى آمده: « يا على لولا نحن ما خلق آدم و لا حوّاء و لا الجنة و لاالنار و و لا السماء و لا الأرض ... » (كمال الدين و تمام النعمة، ص 242، باب 23، حديث 4).

جايگاه اهل بيت و نفى ربوبيّت:
با نگاهى به تاريخ تفكر تشيّع مى توان به اين نتيجه رسيد كه هميشه دو گروه، همچون دو سر قيچى باعث دفع مردم از اهل بيت بوده اند و شايد فرموده حضرت امير (ع) كه فرمود: «هلك فىّ اثنان محبّ غال و مبغض قال» معنا و مفهوم ديگرى نيز داشته باشد، يعنى اين دو دسته باعث دورى مردم از ما مى شوند. مرحوم علامه مجلسى در كتاب گران سنگ خود، بحار الانوار، در « كتاب الامامة» بابى را به عنوان « نفى الغلو فى النبى و الائمة ــ صلوات الله عليه و عليهم ــ و بيان معانى التفويض و ما لا ينبغى أن ينسب إليهم و ما ينبغى » به ذكر آيات و روايات نفى غلو مى پردازد. خداوند متعال جل جلاله در قرآن كريم در سوره رعد مى فرمايد: «أم جعلوا للّه شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم، قل الله خالق كلّ شى و هو الواحد القهار» (رعد/ 16) يعنى: «]آيا[ براى خداوند متعال شريكانى پنداشته اند كه همچون او مى آفريند، در نتيجه بر مردم ]مسئله[ خلق ]و خالق[ مشتبه شده است؟! ]ابدا اينگونه نيست [بگو: خدا خالق همه چيز است و اوست يگانه قهّار ]و تنها او قّهار است[». همچنين در سوره روم آمده است: « الله الذى خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثمّ يحييكم، هل مِن شركائكم مَن يفعل من ذلكم من شىء، سبحانه و تعالى عما يشركون » (روم/ 40) يعنى: « خدا همان كسى است كه شما را آفريد، سپس به شما روزى بخشيد، آنگاه شما را مى ميراند و پس از آن زنده مى گرداند. آيا در ميان شريكان شما كسى هست كه كارى از اين ]قبيل[ انجام دهد؟! منزه است او، و برتر است از آنچه ]با وى[ شريك مى گردانند. ». طبق تصريح اين آيات و بنابر فرموده علامه مجلسى «اين آيات بر عدم جواز نسبت خلق، رزق، إماته و احياء به غيرخداوند و به انبياء و ائمه ظهور دارند و آياتى كه اين دلالت را دارند، قابل شمارش نيست، زيرا تمام آيات خلق و توحيد و آيات كفر و بطلان مذهب نصارا ـ مسيحيان ـ بر اين مسئله دلالت دارند». (بحار، ج 25، ص 262).

وى حدود نود صفحه از كتاب شريف خود را به اين امر اختصاص داده و حدود يكصد و پنجاه روايت را در نفى غلو از منابع مختلف شيعه جمع آورى كرده است. امام صادق (ع) مى فرمايد: « غلات ]كسانى كه درباره اهل بيت افراط مى كنند [بدترين خلق خدايند. عظمت خدا را كوچك كرده و ادعاى ربوبيّت ]ربّ بودن و نسبت خلق و رزق به ائمه دادن [براى بندگان خدا مى نمايند. به خدا قسم آنها از يهود، نصارا، مجوس و مشركان بدترند. ما مقصر را ]كسى كه حق ما را نشناخته است[ مى پذيريم، ولى از پذيرش غالى استنكاف مى كنيم ... » (امالى شيخ طوسى، حديث 1349، مجلس 33، ص 650). امام رضا (ع) در اين زمينه، بيشتر از بقيه اهل بيت به نفى و ردّ عقيده غلو و تفويض پرداخته، به حسين بن خالد، يكى از ياران خويش، مى فرمايد: «اى پسر خالد، غُلات اخبارى را ]از سوى خود[ در تشبيه و جبر جعل كرده و به ما نسبت مى دهند ... هر كس آنها را دوست داشته باشد، ما را دشمن داشته است ... هر كس به آنها بپيوندد از ما بريده است ... هر كس آنها را تكريم نمايد، به ما اهانت كرده است ... ». (عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 130، باب 11، حديث 45).

در توقيعى از صاحب الامر ــ صلوات الله عليه و على آبائه ــ در ردّ غلات آمده است: «يا محمد بن على شيعيانِ جاهل، ما را اذيت مى كنند ... من برائت مى جويم از هر كس كه ما را در مُلك خداوند شريك بداند ...». (احتجاج طبرسى، توقيعات صاحب الزمان).

معنا و مفهوم تفويض:
از مسائل مطرح در باب اختياراتِ امام، مسئله تفويض است. با مراجعه به روايات به خوبى مى توان معنا و مفهوم تفويض را فهميد. بنابر تصريح روايات امر دين به پيامبر و ائمه تفويض شده است و مسئله خلق و رزق فقط مخصوص خداست. در روايتى آمده است: « معناى تفويض اين است كه خداوند امر دينش را به پيامبر تفويض كرد و فرمود: « ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»; اما خلق و رزق را به كسى تفويض نكرده است ». (عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 219، باب 46، حديث 3).

همچنين على بن احمد دلاّل نقل مى كند كه بين شيعيان اختلاف شديدى درباره معناى تفويض به وجود آمده بود; عده اى قائل بودند كه خداوند خلق و رزق را به ائمه تفويض كرده است و عده اى خلق را مخصوص خدا مى دانستند. هر دو گروه موافقت كرده كه به نائب خاص امام زمان نامه نوشته و مسئله را از امام زمان ــ عليه آلاف التحية و الثناء ــ بپرسند. در جواب نامه، توقيعى از صاحب الامر (ع) صادر شد و مضمون آن اين بود كه «خداوند خالق أجسام و تقسيم كننده ارزاق است ... اما ائمه ــ عليهم السلام ــ از خداوند درخواست نموده و خداوند خلق مى نمايد و ايشان از خداوند مسئلت كرده و خداوند است كه رزق مى دهد، تا عظمت و بزرگى ائمه حفظ شود.». (الغيبة شيخ طوسى، ص 178، توقيعات، حديث 10; احتجاج طبرسى، ج 2، ص 545، حديث 345).

در حديث معروف «نَزِّلونا عن الربوبيّة، فقولوا فى فضلنا ماشئتم» نيز ربوبيت (ربّ بودن، خالق و رازق بودن) از ائمه نفى شده است و بايد پذيرفت كه معنا و مفهوم حديث «فانّا صنائع ربّنا و الناس بعدُ صنائع لنا» (نهج البلاغه، نامه به معاويه، نامه 28) منطبق با تفويض در امر دين است و به اين مفهوم است كه تربيت دينى ما به دست پروردگار صورت گرفته و تربيت دينى مردم به ما واگذار شده است و معناى آن نمى تواند اين باشد كه «ما مخلوق خداييم و مردم به دست ما خلق شده اند».

مداحان و اشعار غلوآميز:
بسيارى معتقدند كه مطالب بيان شده در مداحى هاى برخى مداحان اهل بيت از روى جهالت بوده است. بعد از اينكه ىکی از آنها عباراتى همچون « لا اله الاّ على ّ»، « لا اله الاّ زينب » را سر داد، از مراجع تقليد بزرگوار استفتاء گرديد و اين بزرگواران به صراحت اين تفكرات را غلوآميز دانسته و گوينده آن را به شرط آنكه ملتزم به اقوالش باشد، كافر و نجس معرفى كردند. علماى اماميّه از دوران ائمه و بالاخص در دوران غيبت كبرى صراحتاً غاليان را از جمله كفّار ذكر كرده و آنها را نجس مى دانند. صاحب عروة الوثقى مى نويسد: « لا اشكال فى نجاسة الغلاة ... » و امام خمينى در تحرير الوسيله غاليان را از كفّار دانسته است. (تحرير الوسيله، كتاب طهارت، بحث نجاسات). آيت الله خويى در شرح خود بر عروه كه با نام التنقيح به چاپ رسيده است، مى نويسد: « غلات چند دسته اند: عده اى معتقد به ربوبيت ائمه اند ... اگر اين نسبت ثابت شود، شكى در نجاسات آنها نيست ... برخى معتقدند كه تشريع و تكوين به طور مطلق در دست حضرت امير يا يكى از ائمه است، بنابراين آنها را محيى و مميت و خالق و رازق مى دانند ... اين اعتقاد اگرچه صد در صد باطل است، ولى موجب تكفير ملتزم به آن نيست ... و اين همان معناى تفويض است. ... كه منجر به انكار ضرورى دين مى شود، زيرا امر تشريع و تكوين مختص ذات خداوند است... اما معلوم نيست كه بتوان آن فرد را كافر دانست ... ». (التنقيح، ج 2، ص 73ـ74).

در نتيجه بايد پذيرفت كه ائمه اطهار ــ سلام الله عليهم ــ و علماى ابرار تأكيد فراوان داشته اند تا اين انديشه ها را از اماميه دور نمايند; اما متأسفانه در طول تاريخ، اهل سنت هميشه اماميّه را به خاطر وجود اين افراد در ميان آنها ـ كه مورد طرد شيعه هم بوده اند ـ رمى به غلو كرده و برخى از افكار غاليان را به اماميه نسبت مى دهند. نوارهاى صوتى و تصويرى اين ذاكر زحمات علماى اماميه در طول تاريخ را از بين مى برد و باعث مى گردد، همان اتهام هايى كه با زحمات فراوانِ شيخ مفيدها، علامه حلّى ها، علامه شرف الدين ها، كاشف الغطاءها و امام خمينى ها كم رنگ گرديده بود، دوباره در اذهان زنده شود.

فراموش نمى كنم كه در سفر حج، در مناظره با يكى از استادان دانشگاه ام القرى مكه، وى یک سى دى مداحى را براى تأييد ديدگاه خود در جلسه دوّم به همراه آورده بود و نگارنده فقط به اين مطلب بسنده نمود كه وى مورد طرد مراجع تقليد شيعه قرار گرفته است، ولى نگارنده در آن مكان مقدس هيچ دليلى بر اسكات خصم و ردّ اين گونه كفرگويى ها در چنته نداشت. وى همچنين مدعى بود كه اين سى دى همراه با ترجمه عربى اش در ممالك اسلامى پخش شده است و من پيش خود گفتم: وا اهل بيتا! چگونه اين بزرگواران از سوى محبّان ناآگاه ضربه مى خورند و چقدر در بين شيعيان خود مظلومند و تا چه اندازه عمل ما شيعيان باعث كسادى پذيرش معارف ايشان در نزد ديگر مسلمانان شده تا جايى كه برخى از مسلمانان از پذيرش آن استنكاف كرده، اين مطلب (معارف والايى) را ساخته و پرداخته شيعيان مى دانند!

بنابراين بياييم در رفع مظلوميت اهل بيت (ع) در ميان شيعيان و تبيين دقيق جايگاه آنها و نيز براى آشنايى اهل سنّت با معارف اهل بيت بيشتر كوشش كرده و با تبيين خود آن انوار نورانى را از تفريط مقصّران و افراط غاليان، رها سازيم. پايان بخشِ كلام ما حديثى است از امام رضا (ع) كه مى فرمايد: « مخالفان ما رواياتى را در فضل ما جعل كرده، آنها را به سه قسم تقسيم مى نمايند. برخى از اين فضائل، غلو است و برخى تقصير و بعضى در نكوهش دشمنان ما; هنگامى كه مردم روايات غلوآميز را مى شنوند، شيعيانِ ما را تكفير كرده و به آنها نسبت خداانگارىِ ما را مى دهند و وقتى مطالب تقصيرآميز را مى شنوند، به آنها معتقد شده، خيال مى كنند كه ما در اين جايگاه قرار داريم ]و حال آنكه جايگاه ما برتر از آن مطالب است[ و زمانى كه مذهب دشمنان ما را آن هم از زبان ما مى شنوند، ما را دشنام مى دهند، حال آنكه خداوند فرموده است: « و لاتسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم: به كسانى كه جز خدا را فرا مى خوانند دشنام ندهيد تا ]مبادا[ خدا را از روى دشمنى ناآگاهانه مورد دشنام قرار دهند ». (شيخ حرّ عاملى، اثباة الهداة، ج 3، ص 749)

و آخر دعوانا أن الحمدالله ربّ العالمين.

مهدى فرمانيان كاشانى


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

دكتر محمود احمدي‌نژاد، ششمين رئيس‌جمهور ايران، در حالي مأمور تشكيل نهمين كابينه كشور شد، كه يكي از محوري‌ترين شعارهاي او را، چه در زمان شهرداري تهران و چه در زمان انتخابات رياست‌جمهوري و تصدي سمت برترين مقام اجرايي كشور، افشاي مافياهاي قدرت و ثروت و قطع دستان و بيرون راندن آنان از حوزه حاكميت و محدوده قدرت، تشكيل مي‌داد.
در شهريور ماه سال گذشته يعني در زمان معرفي كابينه نهم، فرصتي پيش آمد تا رئيس‌جمهور قصد افشاي اسامي مفسدان و متخلفان پشت پرده را كند، كه بنا به گفته شخص رئيس‌جمهور به خاطر وساطت برخي بزرگان و در نظر داشتن مصالح مملكت، از اين كار خودداري نمود.پخش سخنان دوشنبه شب رئيس جمهور در جمع استانداران، از شبكه اول سيماي جمهوري اسلامي، كه طی آن ده‌ها بار تعابیر عده خاص، افراد خاص و شخص خاص، از زبان رئيس‌جمهور، درباره كساني كه بر سر راه سياست‌هاي عدالت‌خواهانه و اجرايي دولت، سنگ‌اندازي مي‌كنند به كار رفت، بهانه‌اي شد تا نكاتي را در همين زمينه، خطاب به آقاي احمدي نژاد بر روي كاغذ بياورم:

1ـ آقاي احمدي‌نژاد به خوبي به اين نكته واقف و به آن اذعان دارند كه مردم ما يكي از نجيب‌ترين و فهميده‌‌ترين مردم دنيا به شمار مي‌روند و بهتر از هر ملت و قشر ديگري، حرف‌هاي صادقانه و دلسوزانه را شنيده و مي‌فهمند.

تجربه تلخ هشت سال جنگ تحميلي به خوبي نشان مي‌دهد كه در آن اوضاع و احوال بحراني، نه تنها گلايه‌اي از مردم شنيده نمي‌شد، بلكه همين مردم بودند كه با بذل جان و مال خويش، دوشادوش دولت، تا پايان جنگ ايستادند. آيا اگر اشخاص و موانعي وجود دارند كه مانع پيشرفت كارهاي دولت و پيشبرد اهداف مردمي آن مي‌شوند، مردم بهترين سنگ صبور براي شنيدن مشكلات و به طريق اولي دانستن اسامي افراد مانع و سد راه اين اهداف نيستند؟

2ـ آقاي رئيس‌جمهور، با توجه به سوابق اجرایی و مديريتي‌شان، پس از پيروزي انقلاب، از جمله ‌پرورش يافتگان و تربيت ‌شدگان همين انقلاب هستند و يقينا با اين مطلب موافقند كه بسيار بيشتر از مديران و مسئولان سهل‌انگار و متخلف، كساني بوده ‌و هستند كه سعي كرده‌اند جز براي رضاي خدا و خدمت به مردم، قدمي از قدم برندارند. آيا بهتر نيست با اعلام اسامي دست‌هاي پشت پرده خسارت‌ها و زيان‌هاي مديريتي كشور، گستره شمول اين موضوع را محدود كرده و به خاطر عده‌‌اي اندك، بسياري از مديران متعهد و متخصص سابق را كه بسیاری از آنان مورد تأييد و ارادت آقاي احمدي نژاد هم هستند، را زير سؤال نبريم؟

3ـ شايد يكي از دلايل عدم ذكر اسامي متخلفان و سنگ‌پراكنان توسط رئيس‌جمهور را بايد اشكال چهارچوبي و ضعف قالبي سيستم برخورد با متخلفان در جمهوري اسلامي دانست، كه متأسفانه اغلب موارد در برخورد با مجرمان كلان و متخلفان بزرگ، خصوصا اگر سمتي داشته و يا وابسته به شخصي باشند، مردم امين دانسته نشده و اين دمل چركين، همچنان در پيكره اجتماع و سيستم حكومتي باقي مانده و درمان نمی شوند. از اين بابت بايد گفت تقصير يا قصوري متوجه آقاي احمدي نژاد نيست.

4ـ آقاي دكتر! به هيچ وجه نمي پسندم كه تعبیر توهم توطئه را در مورد كارها و سخنان شما جاري و ساري دانسته، به كار برم. اما هم‌اكنون و پس از گذشت نزديك به يك سال از دوران حكومت شما، ناخواسته به ياد فيلمي از «ام، نايت، شامالان» ـ كارگردان معروف هاليوود ـ كه با به تصوير كشيدن دهكده اي كه در آن بزرگان شهر براي قطع ارتباط فرزندان خود با دنياي خارج ، اقدام به استفاده از دشمنان خيالي، مانند موجودات ماورايي و فضايي كردند، تا ارتباط خانواده هايشان با شهر را، با القاي ترس از آن موجودات خيالي ببرند و در نهايت اين توهمات خيالي رخت بر بسته واقعيت بر جوانان آن دهکده چهره هويدا كرد؛ مي‌افتم. حال من نيز بيم آن دارم كه نكند روزي، خيل عظيمي از اين مخالفان ناخواسته و يا خودخواسته، در برابر عظمت و قدرت اراده شما به حساب نيايند، اما در مقابل، بسياري از برنامه ها و خواسته هاي شما ناكام بماند.

5 ـ طيف حاكم مديريت كشور در طول اين 28 سال، بيرون از دو وابستگي فكري به دو جناح چپ يا راست نبوده اند. اگر منظور رئيس جمهور مديران طيف راست باشد، بايد گفت در حال حاضر بالاي نيمي از مديران دولت آقاي احمدي نژاد را افراد با طرز فكر راست تشكيل مي دهند. اين گروه همان كساني هستند كه نزديك به نيمي از تاريخ حاكميت انقلاب را در مسندهاي حكومتي بوده و خود را صاحب برنامه هاي زيربنايي و بلندنگرانه براي آينده كشور مي دانند. كما اينكه در برخي موارد حق با آنها است. و اگر افراد مد نظر رئيس جمهور را مديران چپگرا تشكيل مي دهند كه باز بايد گفت 30 درصد از كابينه نهم، خصوصا در سطوح پايين مديريتي را، افراد وابسته به طیف چپ تشكيل مي دهند.

حال اگر هدف آقاي احمدي نژاد، هر كدام از اين دو طيف باشند، ‌نيازي به گفتن نيست كه در اين صورت، چاره كار در دستان خود رئيس جمهور است و با اين پيش فرض، كابينه نهم نياز به يك خانه تكاني جدي دارد.
در هر صورت، و همزمان با اعلام اسامي افراد مشكل ساز، خصوصا آنان كه در دولت خود آقاي احمدي نژاد حضور دارند،‌ مردم، به راحتي كارشكنان را شناخته و حتي براي خلاصي از دست آنان، كمك کار دولت خواهند بود.

پايان سخن اينكه؛ تجربه هاي مديريتي داخل و خارج از كشور، خصوصا پس از بهمن 57، نشان مي دهد كه ايده آل گرايي و شعارزدگي، در نهايت موجب دلسردي مردم شده، راه پيشرفت و حتي ادامه مديريت تا به آينده را، مسدود مي كند. تجربه دو دولت پيشين، گواه خوبي براي دور از ذهن نبودن چنين اتفاقاتي است و اميدوارم كه دولت كريمه و دلسوز آقاي احمدي نژاد، از افتادن در دام چنين آفات و مشكلاتي پرهيز كند و گزارش هاي کاري و زحماتي که وزرا و مديران کابينه نهم طي يک سال اخير کشيده اند را به مردم ارائه کنند، تا عينيت تلاش براي خدمت رساني به مردم ، ذهنيت شعارگرايي را بزدايد

صدرا خليلي


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

مقدمه، اين‌كه موضوع بحثي كه به من داده شده، بحث نظارت بر رهبري از طريق خبرگان است، بنابراين، در صحبت من جايگاه رهبري، اختيارات رهبري و مسائلي از اين قبيل هست كه در جاي خودش بايد بحث مستقلي نسبت به آن بشود. ويژگي‌هاي رهبري وكمالات رهبري كه بر اساس آن ويژگي‌ها و كمالات، رهبر انتخاب مي‌شود، باز جزو بحث من قرار نمي‌گيرد.
توجه به اين‌كه صحبتي كه به من گفته شده، خدمت شما مطرح مي‌كنم، نظارت خبرگان منتخب مردم بر رهبري است، به نظرم رسيد، چند تا موضوع را اينجا به آن اشاره كنم:
1ـ اين‌كه خبرگان، منتخب مردم است
2ـ معناي نظارت
3ـ نظارت خبرگان

گاهي در اذهان اين‌گونه فكر مي‌شود كه بعضي فكر مي‌كنند منهاي مردم، جداي از مردم، بدون رأي مردم، عده‌اي، گروهي، شخصي، شخصيتي، حاكميت پيدا مي‌كند. من براي اين‌كه امروز از خودم كمتر سخن بگويم، سخنان مختلفي را براي شما ـ ان‌شاءالله ـ عرض مي‌كنم. در اين راستا، به سخنان امام اشاره مي‌كنم كه در جلد دهم صحيفه نور مي‌فرمايد: «ما تابع آراي ملت هستيم، ملت هر طور رأي داد، ما هم از آنان تبعيت مي‌كنيم، ما حق نداريم، خداي تبارك و تعالي به ما حق نداده است، پيامبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم». اين نظر حضرت امام است.

شايد جزء آخرين سخنان امام؛ يعني در شوراي بازنگري قانون اساسي، وقتي كه نظرخواهي از حضرت امام شد (كه شايد يكي، دو ماه قبل از رحلت ايشان است) امام در پاسخي كه به نامه نگاشته شده دادند، اين جمله را آوردند: «اگر مردم به خبرگان رأي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومتش تعيين كنند، وقتي آنان هم فردي را تعيين كردند تا رهبري را بر عهده بگيرد، قهري او مورد قبول مردم است، در اين صورت او ولي منتخب مردم است و حكمش نافذ»؛ يعني اصل براي امام، رأي ملت بوده است.

بنابراين، بنا بر نظر امام، خبرگان به لحاظ اين‌كه نماينده مردم است، اعتبار دارد. اين صراحت كلام امام است. بنابراين خبرگان بايد از جايگاه واقعي اعتمادي در ميان عموم مردم برخوردار باشد، بايد متعلق به اكثريت قاطع مردم باشد تا بتواند رأي مردم را تنفيذ كند و از اختياراتي كه مردم داشته‌‌اند، در اين نهاد بهره برده و استفاده كند.

پس خبرگان عبارت است از؛ خبرگاني كه بتوانند منعكس‌كننده رأي ملت باشند. موضوع دومي كه در بحث من بايد مطرح بشود، نظارت است كه نظارت خبرگان مردم بر رهبري چيست؟
اول درباره نظارت صحبت كنيم. من با تمسك به اين حديث شريف، كه روايت صحيحه‌اي است از رسول مكرم(ص) اسلام كه در مسجد «خيف» در منا وقتي كه با مردم مواجه شدند، اين حديث را مطرح فرمودند. فرمودند: سه چيز است كه قلب هيچ مسلماني به اين سه چيز خيانت نمي‌كند؛ عمل خالص و لوجه‌الله، نصيحت كردن و خيرخواهي براي امامان و پيشوايان مسلمين و همراه با جماعت مسلمين حركت كردن. يكي از مهم‌ترين دستورهايي كه اصلا در كتب روايي ما چه اهل سنت و چه اهل شيعه، بابي را به آن اختصاص داده‌اند، اين باب است: باب «النصيحة لائمه المسلمين». امامان مسلمين: جزو مواردي است كه پيامبر اسلام در اين روايت از مسلمان‌ها خواست و نظير آن را در روايات اهل بيت مي‌توانيد بيابيد: مثل نهج‌البلاغه. شما در نهج‌البلاغه اگر بررسي كنيد، موارد متعددي از اين بحث را شايد ببينيد مثل همان جمله معروف «فلا تكفوا عن مقالة حق او مشورة عدل» يا «عن مقالة بحق او مشورة بعدل».
كه حضرت از مردم مي‌خواهد، اگر سخن حقي را لازم دانستند به من گويند و يا مسئوليت عدلي را داشتند، به من بدهند.

اين باب كه باب بسيار مهمي است در اسلام، محدوديت هم براي هيچ‌كس در آن قايل نشده؛ يعني گفته نشده كه خبرگان رهبري نصحيت كنند، ائمه مسلمين را يا خبرگان رهبري نظارت كنند بر امور رهبري، نه، عام است و باز، شامل همه است. همه مسلمان‌ها اين وظيفه را بر عهده دارند كه اتفاقا در اصل هشتم قانون اساسي هم اين بحث به شكل امر به معروف و نهي از منكر مطرح شده است. آنجا مي‌خوانيم كه در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر، وظيفه‌اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت كه دولت منظور كل حكومت است. همه وظيفه دارند اين كار را انجام بدهند؛ بنابراين، باب نظارت بر امر رهبران، يكي از ابواب مهمي است كه ما در اسلام داريم و در اسلام هم بر آن تأكيد و خواسته شده همه اين‌گونه باشند. اتفاقا شما مي‌بينيد كه امام بزرگوار ما هم در سخنان خودشان بر اين موضوع تأكيد دارند. من باز جمله‌اي را از حضرت امام مي‌خوانم: «همه ملت موظفند كه بر اين امور نظارت كنند. اگر من يك پايم را كج گذاشتم، ملت موظف است كه بگويد پايت را كج گذاشتي، خودت را حفظ كن، مسئله، مسئله مهمي است. همه ملت موظف است، به اين‌كه نظارت داشته باشد در همه كارهايي كه الان مربوط به اسلام است».

در جاي ديگري از همين صحبتشان مي‌فرمايند: «همه بايد مراعات اين مسئله را بكنند، توجه داشته باشند كه مبادا من يك وقت، يك كلمه برخلاف مقررات اسلام بگويم. اعتراض كنند، بنويسند، بگويند».

ايشان در ادامه صحبتشان مي‌فرمايند: «در صدر اسلام هست كه خليفه دوم وقتي گفت: اگر من يك كاري كردم شما چه بكنيد، شما به من تذكر بدهيد با من برخورد كنيد، يك عربي شمشير را كشيد و گفت: ما با اين شمشير راستش مي‌كنيم. بايد اين‌طور باشد، بايد مسلمان اين‌طور باشد كه هركه مي‌‌خواهد باشد، ولو خليفه مسلمين؛ اگر ديد پايش را كج گذاشت، شمشيرش را بكشد كه پايش را راست بگذارد».

بنابراين، موضوع نظارت، موضوع انحصاري و اختصاصي نيست؛ يك موضوع عامي است كه همه مردم مكلف به او هستند.
متأسفانه، گاهي در اذهان چنين چيزهايي به وجود مي‌آيد كه از همان مقوله غلو است كه آقا مگر ما معتقديم كه رهبر جايزالخطاست؟ مگر رهبر ممكن است اشتباه كند؟ خوب ما كه در اصول عقايدمان خوانده‌ايم، مي‌دانيم، معصوم تعدادش محدود است و هركس معصوم نبود، جايزالخطاست؛ يعني تا ديروز اگر انساني در شرايط عادي باشد و در سطح رهبري قرار نگيرد، او جايزالخطاست. وقتي در سطح رهبري قرار گرفت يك دفعه از جايزالخطا بودن خارج مي‌شود؛ اينها همان چيزهايي است كه ما براي خودمان درست كرده‌ايم و چه بسا مشكل‌ساز شده است براي خودمان و براي مصالح عمومي كشور. من باز از امام برايتان مي‌خوانم. امام مي‌فرمايند: «هيچ كس نمي‌تواند ادعا كند كه من هيچ نقصي ندارم. اگر كسي ادعا كرد، بزرگ‌ترين نقصش همين ادعاست، انسان كه مي‌خواهد براي خدا كار بكند و به مقام انسانيت برسد، بايد هميشه دنبال اين باشد كه ببيند چه عيبي دارد دنبال اين نباشد كه ببيند چه حسني دارد، براي اين‌كه دنبال اين‌كه چه عيبي دارم بودن، باعث مي‌شود كه انسان در صدد رفع عيب خود برآيد و دنبال اين‌كه چه حسني دارد، پرده مي‌شود بر چشم انسان و نمي‌تواند عيوب خودش را ببيند».

شما مي‌دانيد در باب ولايت فقيه، يكي از معروف‌ترين شخصيت‌هايي كه جزو مؤسسان بحث حكومت اسلامي است و حتما اسمش را همه شما شنيده‌ايد، مرحوم ميرزاي نائيني است كه كتاب «تنبيه الامة و تنزيه الملة» را دارد. مرحوم نائيني مي‌گويد: عامل بازدارنده از استبداد، دو چيز است؛ عصمت ـ كه در امامان است ـ و مراقبت ملت؛ در صدر اسلام استحكام اين اصل؛ يعني مراقبت ملت طوري بود كه حتي خليفه ثاني با همان ابهت و هيبت به واسطه يك پيراهن، كه از حله يماني بر تن پوشيده بود چون قسمت آحاد مسلمين از آن حله‌ها بدان اندازه نبود كه به هر نفري يك حله برسد، بر فراز منبر از او پرسيده شد كه آقا اين پيراهنت را از كجا آورده‌اي؟ و در جواب امر به جهاد، «لاسمعا و لا طاعتا» شنيد، گفتند: عمل نمي‌كنيم. ما بايد بفهميم كه كار تو درست است يا نادرست تا بعد حرفت را عمل كنيم و با اثبات آن‌كه پسرش عبدالله قسمت خود را به پدرش بخشيده و پيراهن از آن دو حله ترتيب يافته است، اعتراض ملت را جواب داد. گفت: حق با شماست، ولي اين سهم خود من تنها نيست. سهم من و پسرم است كه مي‌شده يك پيراهن. قبول كردند و در موقع ديگري هم در جواب كلمه امتحانيه كه از مردم پرسيد، اگر من اشتباه كردم، چه مي‌كنيد، مردم گفتند: لنقومنك بالسيف، ما با شمشير راستت مي‌كنيم. استماع كرد و به چه اندازه از اين درجه استقامت امت اظهار بشاشت نمود.

خوب دقت كنيد. مي‌گويد، وقتي مردم اين‌جور ابراز حضور در صحنه كردند، چقدر اظهار خوشحالي كرد كه هان من اين را مي‌خواهم و يا امام عزيز، مي‌فرمايد انتقادها بايد باشد، زيرا تا انتقادها نشود اصلاح نمي‌شود، چون سر تا پاي انسان عيب است و بايد از اين عيب‌ها انتقاد كرد تا جامعه اصلاح شود.

خوب، ما اين مجموعه دستوراتي را كه اسلام به ما داده، اشاره كرديم. آيا فرد تا پيش از اين‌كه در مقامي قرار بگيرد، جايزالخطاست وقتي كه در مقام رهبري قرار بگيرد، به حد عصمت مي‌رسد؟ اصولا من اصلا يك بحثي دارم راجع به برخي افرادي كه گاهي چه بسا با نگراني اصلا با اين بحث‌هاي مثل من مواجه مي‌شوند. اصولا تعريف رهبر، به اين‌كه شخصي انتقادناپذير است؛ اين تعريف است يا نقد است يا تنقيص؟ اگر ما آمديم رهبر را به شكلي معرفي كرديم كه نمي‌شود او را نقد كرد آيا اين تعريف و تمجيد رهبري است و يا العياذ بالله او را در صف جوابر و ستمگران بردن است؟ چه كساني را نمي‌شده در جامعه از آنان انتقاد كرد؟ به تاريخ نگاه كنيد. شما مي‌بينيد پيغمبر اكرم و اميرالمؤمنين هم اگر كسي نقطه نظري داشته، مي‌آمده و مي‌داده، مي‌گفته، من قبول ندارم قبول دارم، قانع مي‌شده و ‌قانع نمي‌شده، بحث مي‌كردند.

اين صف اوليا و انبيا و موحدان و صلحا و بزرگان است و همه آزادانديشان اين‌گونه بودند؛ بنابراين، ما نبايد رهبري را چهره‌اي خشن و ظالم معرفي كنيم كه به هيچ وجه نمي‌شود حول و حوش او صحبت كرد. بايد رهبري را يك چهره مهربان عطوفي معرفي كنيم كه ملجأ و مرجع همه است. همه افراد مي‌توانند اشكالات، انتقادات، سؤالات و ‌مسائلشان را مطرح كنند و او هم پاسخگوست و امروز كه در دنيا اصلا در دنيا اصلا همين است؛ يعني الان شما وقتي كه دو تا كشور را نگاه مي‌كنيد، اگر بگويند كجا آزادي است و كجا نيست، شما هرجا ببينيد، نقد مي‌شود كرد؛ نقد هم نه اين‌كه از آن رفتگري كه سركوچه مي‌آيد، بحث آن نيست، نقد از حاكمان،‌ مي‌گويند آزادي هست. آنجا كه احساس شود نمي‌شود نقد كرد، مي‌گويند: ديكتاتوري است.

همين‌جا در ايران خودمان اين‌كه ما مي‌گوييم در ايران اختناق وجود داشته، چه بود؟ براي اين‌كه در ايران نظام شاهنشاهي حاكم بوده كه نمي‌شد آن را نقد كرد. در نظام اسلامي كه ما معتقديم آزادانديش‌ترين نظام جهاني است، بايد از ولي فقيه و رهبري نظام چنين چهره‌اي را عرضه كنيم؛ بنابراين ما بايد در جامعه‌مان به گونه‌اي عمل كنيم كه باب نصيحت و نقد باز باشد. ما كه مي‌گوييم نصيحت، درباره حرمت‌شكني بحث نمي‌كنيم، درباره اهانت بحث نمي‌كنيم اين‌كه خداي ناخواسته كسي بخواهد از آب گل‌آلود ماهي بگيرد، ما آن بحث‌ها را نمي‌كنيم. ما مي‌گوييم در جامعه آنچه به مصلحت نظام و اسلام است و شما و من تشخيص مي‌دهيم و خبرگان و ديگري تشخيص مي‌دهد، قابل عرضه باشد، و الا به هيچ وجه بحث از اين نيست كه خداي ناخواسته يك بابي باز شود كه از فردا بگويند بله، مي‌شود اهانت كرد، مي‌شود حرمت‌شكني كرد . مي‌شود كارهاي خلاف انجام داد. اصلا من اين بحث‌ها را ندارم و حول و حوش اين بحث‌ها هم نمي‌روم و اصلا حداقل در ذائقه من، يك چنين بحث‌هايي نمي‌گنجد، اما جامعه بايد يك جامعه‌اي باشد كه احساس شود نصيحت جايگاه بالايي دارد، موعظه جايگاهي ارزشمند دارد و موانعي اگر وجود دارد براي نقد، اين موانع بايد برداشته شود، فضاي آزاد و آرام و قابل اطميناني براي ارائه نقد به وجود آيد.

از حق‌گويان دفاع بشود، نه اين‌كه با آنان برخورد بشود از كساني كه نكته حقي را مي‌گويند دفاع شود.
من در بعضي از صحبت‌هايم اشاره كردم. اتفاقا بايد كساني كه اهل تملق هستند، در انزوا قرار بگيرند و كساني كه بر اثر خلوص و دلسوزي عيب و ايرادها را بيان مي‌كنند، به اينها ميدان داده بشود. حرف‌هاي درستشان پذيرفته بشود و اگر حرف اشتباهي هم دارند، توضيح داده بشود. باز اين را من گفته‌ام، معناي نصيحت و موعظه و نقد و سؤال اين نيست كه همه‌اش درست است. نه، ممكن است وقتي توضيح داده مي‌شود، معلوم شود كه خيلي از مواردي كه سؤال و ابهام بوده، اينها رفع شود، اشكالاتش برطرف شود و مسائل حل شود. مشورت‌پذيري و اصولا باب مشورت در جامعه باز باشد. از رهبري نظام، تا همه حاكمان احساسشان اين باشد كه به تنهايي نمي‌توانند همه مسئوليت را بر عهده بگيرند.

شما ببينيد قرآن به عظيم‌ترين مخلوق جهان؛ يعني رسول مكرم اسلام مي‌گويد: «وشاورهم في الامر» مشورت كن با مردم در امورت. شما مي‌دانيد كه يكي از مسائلي كه پيامبر اكرم، اميرالمؤمنين و ائمه اطهار مطرح مي‌كردند. وقتي مي‌آمدند مسئله‌اي را مطرح مي‌كردند، اولين سؤالي كه مردم مي‌كردند، اين بود كه آقا آيا اين نظري كه داده‌ايد وحي است؟ اگر وحي است ما در چهارچوبش اصلا وارد نمي‌شويم. اگر وحي نيست، خودشان احساس مي‌كردند كه مي‌توانند نظر بدهند و در بسياري از موارد نظريات آنان عمل مي‌شد. پيامبر اكرم در اصل جنگ بدر با مردم مشورت كرد، در جاي جنگ بدر با مردم مشور كرد و به عبارت ديگر اصلا محلي را كه اطراق كردند براي جنگ، «حباب بن منذر» است كه مي‌گويد: اينجايي را كه اطراق كرده‌ايد براي جنگ وحي است؟ يعني گفته شده به شما كه اينجا بايد اطراق كنيم؟ حضرت فرمودند: نه. گفت: پس اينجا اشتباه است. بايد ما برويم نزديك آن چاه كه آب منطقه در اختيارمان باشد. حضرت دستور فرمودند كه جمع شويد برويم ‌آنجا. در رابطه با جنگ احد داريم. در رابطه با جنگ خندق داريم، در رابطه با مسائل مختلف. اصلا حضرت به اصطلاح پيش‌قراردادي را با يكي از اين طوايفي كه در جنگ بودند، امضا كردند. صحابه گفتند اگر دستور الهي است، همين است كه شما مي‌فرماييد و اگر نيست ما مخالفيم. حضرت از آنها پذيرفتند.

اينها در تاريخ هست، خوب اين يعني چه؟ يعني اين‌كه در غير از مواردي كه متكي بر وحي الهي بوده باب مشورت باز بوده است. متأسفانه تا اين بحث‌ها مطرح مي‌شود، فوري مي‌آيند، مي‌گويند؛ يعني مي‌گوييد آزادند احكام ‌الله را نقد بكنند؟ كي اصلا اين بحث‌ها را كرده است، كجا اين بحث‌ها شده است؟ كي گفته نقد بر نماز و روزه شود؟ آزادي در آن محدوده را كي گفته؟ اتفاقا دقيقا هماني كه اصحاب پيامبر و امامان مطرح مي‌كردند دقيقا همان است. اول مي‌آمدند و مطرح مي‌كردند كه آقا اگر وحي است اگر دستور الهي است اصلا ما بحثي نداريم و اگر نيست، حرف داريم و حضرت به راحتي مي‌پذيرفتند. نتيجه‌اش چي بود و نتيجه‌اش چه هست؟ استفاده از همه تجارب، به كار گرفتن همه صاحب‌نظران و شكوفا شدن همه استعدادها و شريك شدن همه در تصميم‌گيري‌ها؛ يعني هيچ كس احساس نمي‌كند كه خوب براي ما تصميم گرفته‌اند. نه، احساس مي‌كند كه او هم در تصميم بوده و نهايتا به اينجا رسيده‌اند. پس با توجه به اين‌كه ما ناقصيم و قابل نقد هستيم يك نظارت عمومي داريم كه همه مردم مكلفند، هم حق دارند و هم مكلفند ـ براي دفاع از مصالح اسلام و دفاع از نظامشان اين نظارت را به كار ببرند و از آن استفاده كنند.

اما در ارتباط با خبرگان كه يك نهاد خاصي است كه يكي از وظايفش بحث نظارت و كنترل است. البته من اشاره كردم خبرگان مورد بحث، خبرگاني است كه متخصص باشد، توانمند باشد، متكي به آراي قوي مردم هم باشد. يك چنين خبرگاني ـ همان تعبيري كه امام عزيزمان داشتند ـ اين خبرگان درست شده براي اين‌كه يك نظارت خاص هم داشته باشد بر مسائل رهبري. اصل 111 قانون اساسي همين را مي‌گويد. يك قسمتش اين است: «هرگاه رهبر از انجام وظايف قانوني خود ناتوان شود يا فاقد يكي از شرايط مذكور در اصل پنجم و نهم گردد يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضي شرايط بوده است، از مقام خود بركنار خواهد شد. تشخيص اين امر بر عهده خبرگان مذكور در اصل يكصدوهشتم مي‌باشد».

خوب سؤال: آيا نسبت به رهبري مي‌شود احتمال خطا و اشتباه و نقص و عيبي داد؟ بله، صراحت اصل صدويازدهم است. اصلا اصل صدويازدهم براي چي نوشته شده است؟ اصل صدويازده براي اين نوشته شده كه خبرگان منتخب ملت، همان‌گونه كه در گزينش رهبر حضور و نقش دارند، در نظارت بر امور رهبري هم حضور فعال و مراقبت كامل داشته باشند. آيا اين تضعيف رهبري نيست؟ نه چرا تضعيف رهبري باشد؟ اين تقويت و تنزيه رهبري است. اگر ما يك نظارت قوي و دائمي داشته باشيم، هر مورد به نتيجه رسيد اينجا اشتباهي رخ داده، تذكر مي‌دهد، اصلاح مي‌شود. اين در جهت برطرف كردن عيب و نقص است.

از طرف ديگر مصالح نظام و اسلام و كشور برتر از هر چيزي است؛ بنابراين، اصل صدويازده كساني كه اين اصل را نوشته‌اند، بر همه جهات احاطه داشته‌اند و نوشته‌اند، براي اين‌كه يك نظارت كامل و دائمي بر امور رهبري وجود داشته باشد. خب واقعيت امر اين است كه الان شما در كشور بسياري از مسائل اگر به يك معنا بخواهيم نگاه كنيم، كل مسئوليت‌هاي اداره امور كشور با رهبري است. براي اين‌كه حتي سه قوه زير نظر ولي امر كار مي‌كنند و اگر بخواهيم اختصاصا به موارد خاصي كه در قانون اساسي مشخصا گفته شده كه اينها به عهده رهبري است بپردازيم، اگر اشكالي وجود داشت، از چه كسي بايد سؤال كرد؟ از مسئول آن دستگاه؟ حالا اگر سؤال كرديم و جوابگو نبود از كي بايد سؤال كرد؟ بايد در بوته ابهام و اجمال بماند؟ يا مي‌شود از رهبري سؤال كرد و رهبري هم مي‌تواند جواب بدهد و جواب او مي‌تواند بسياري از ابهامات را برطرف كند و مشكلاتي را كه احيانا در ذهن‌ها وجود دارد بزدايد و يا اگر اشتباهاتي وجود دارد، اشتباه را رفع كند، مشكلات را حل بكند.

اين‌كه اجمالا به گونه‌اي تصور شده باشد كه رهبري در نظام جمهوري اسلامي ايران نبايد مورد نظارت و مورد نقد و مورد بررسي عام و يا خاص قرار بگيرد، به نظر مي‌رسد كه چيزي است كه نه با شرع، نه با قرآن، نه با روايات، نه با سيره پيغمبر و امامان و نه با قانون اساسي، با هيچ‌كدام مطابقت ندارد. اصلا اين‌كه ما يك مجلس خبرگان زنده قدرتمندي داشته باشيم كه مشرف بر امور رهبري باشد و اگر يك چنين مجلس خبرگاني داشته باشيم، من به عنوان يك فرد عرض مي‌كنم خدمت شما كه اين اصل مي‌تواند، يكي از مترقي‌ترين اصول قانون اساسي باشد كه شايد در دنيا هم كمتر نظير اين را داشته باشيم. يك جمع متخصص مقتدر مجرب منتخب مردم كه بر تمامي زواياي امور رهبري، وظايف و اختيارات و شرايط و صفات رهبري، اشراف كامل داشته باشد. اگر نياز بود، سؤالي داشتند، رهبري را دعوت كنند به مجلس خبرگان، رهبري پاسخگو باشد، در مقابل مجلس خبرگان به عنوان يك نهاد قانوني، مثل بقيه مجالس دنيا. همه دنيا اينجور است ـ اصلا اين عيب نيست كه ما فكر كنيم نكند خداي ناخواسته اين باعث تضعيف رهبري است ـ اتفاقا اين باعث تقويت رهبري است. همه رهبران دنيا در مقابل سؤالاتي كه مجالس ملي‌شان دارند، در مجلس حاضر مي‌شوند، از تريبون آزاد مطالب مطرح مي‌شود. اگر خلاف مصالح ملي تشخيص داده شد مي‌تواند مطرح نشود. بسياري از مذاكرات مي‌تواند در اختيار مردم قرار بگيرد. مردم در جريان مباحث و مذاكرات قرار بگيرند. هم مجلس يك مجلس مقتدري است، هم اعتماد قوي مردم را به دنبال خودش خواهد داشت كه يك نظارت كاملي وجود دارد، هم رهبري مي‌داند كه در مقابل اين مجلس بايد به صورت جدي پاسخگوي امور و كارها باشد. هم اين مجلس طرف مشورت قوي مي‌تواند براي رهبري باشد و به نظر من اگر ما به اين سمت و سو حركت كنيم، همان‌گونه كه در بسياري از نقاط دنيا هم همين سمت و سو هست و اين به معناي تضعيف شخصيت اول كشور هم هيچ‌گاه تلقي نمي‌شود، بلكه به معناي نظارت كامل بر امور است.

مي‌تواند از اين اصل قانون اساسي بهره‌مندي‌هاي بسيار جدي و ارزشمندي بشود و بسياري از ابهاماتي را كه احيانا ممكن است در جامعه به وجود بيايد، بزدايد انشاءالله

عبدالله نوری


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

زين‌الدين زندان" كاپيتان و بازي‌ساز افسانه‌اي تيم ملي فرانسه اين خبر را كه ماتراتزي به وي لقب "پسر زن بدكاره تروريست" را داده، تاييد كرد و گفت از مردم جهان و كودكاني كه اين حركت را ديده‌اند عذر مي‌خواهد اما پشيمان نيست. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، زين‌الدين زندان با عذرخواهي از ضربه‌اي كه يك‌شنبه گذشته در فينال جام جهاني در آلمان با سر بر سينه "ماركو ماتراتزي" مدافع گستاخ و هتاك تيم ملي ايتاليا زد، عذرخواهي كرد اما گفت از اين اقدام پشيمان نيست زيرا ماتراتزي كلماتي بسيار زشت بر زبان آورد و به خواهر و مادر او ناسزا گفت. زيدان در گفتگو با شبكه فرانسوي "كانال پلاس" گفت: «من از ميلياردها مردم و ميليون‌ها كودكي كه اين صحنه را ديدند و نيز مربياني كه به اين كودكان خوب و بد را مي‌آموزند عذر مي‌خواهم، اين كار نابخشودني است و نبايد چنين مي‌شد.» او در پاسخ به سوالي درباره صحت اخبار روزنامه‌هاي انگليسي كه به نقل از كارشناسان لب‌خواني اعلام كرده بودند ماتراتزي به وي گفته او "پسر زن بدكاره تروريست" است، گفت: «آري اين مساله صحت دارد.» وي در پاسخ به سوالي درباره آنچه ماتراتزي بر زبان رانده گفت: «سخنان ماتراتزي درباره مسائل شخصي و خواهر و مادر بود. او كلماتي سخت و زشت بر زبان راند و بارها و بارها آن را تكرار كرد. اين سخنان زشت را شايد يك بار بشنوي و از آن بگذري كه البته من اين كار را كردم اما اگر چنين سخناني را دو يا سه يا بارها و بارها بشنوي چه خواهي كرد؟» اين بازيكن مسلمان و محبوب الجزايري تبعه فرانسه در پايان گفت: «من از اين كار پشيمان نيستم زيرا اگر اين كار را نمي‌كردم به اين معنا بود كه ماتراتزي حق داد. سخنان او به قدري زشت است كه هرگز و هرگز و هرگز نمي‌توانم آن را بر زبان بياورم. او هيچ دليلي براي اين سخنان نداشت.» زيدان همچنين گفت آماده است در برابر كميته انضباطي نيز از خود دفاع كند. او در واكنش به سخنان "پيتر ولاپان" رئيس فيفا كه گفته بود ممكن است جايزه بهترين بازيكن جام جهاني از او گرفته شود، گفت: «از سخنان او چنين استنباط مي‌شود كه آنان همواره به دنبال واكنش هستند و عامل تحريك و خود كنش را ناديده مي‌گيرند. هيچ دليلي وجود نداشت در بازي فينال آن هم 10 دقيقه مانده به پايان بازي و به ترك فوتبال چنين حركتي كنم پس حركت من دليل و عامل تحريك داشته است.»


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

محمدعلی ابطحی در وبلاگ خود به واکنش دولت به موضوع گرانی پرداخته است. متن کامل این نوشته در ادامه می آید.

این روزها که گرانی اجناس مورد نیاز مردم جدی شده ، آقای رئیس جمهور و اعضای دولت با ادبیات گوناگون آن را نوعی جنگ روانی قلمداد می کنند که مخالفان دولت و در بعضی عبارات اصلاح طلبان طالب قدرت آن را ساخته اند. در حقیقت با استفاده از این روش تبلیغاتی علاقه مندند وضع خود را مشابه سازی کنند با آنچه که در دولت آقای خاتمی اتفاق می افتاد و مخالفان دولت، مدیریت جنگ های روانی و تبلیغاتی را علاوه بر مخالفت های عملی سیاسی و قضایی بر عهده داشتند؛ اما به چند نکته ی مهم باید توجه می کردند که نکرده اند: ۱) وقتی در دوران آقای خاتمی گفته می شد مخالفان دولت کارشکنی می کنند، هر ۹ روز یک بحران ایجاد می کنند و غیره، به این دلیل بود که اصلی ترین ابزار قدرت سیاسی و قضایی و تبلیغاتی در اختیار آنان بود؛ این را نمی توان با وضع فعلی که مخالفان دولت، هیچ ابزاری در اختیار ندارند و تمامی ابزار های سیاسی و قضایی و تبلیغاتی در اختیار دولت است مقایسه کرد. صدا و سیما بی سابقه ترین امکانات تبلیغاتی خود را در اختیار دولت قرار داده، بیشترین مطبوعات کشور در اختیار دولت است، و موج افتتاح سایت های خبری پرهزینه هم به نفع دولت در جریان است. ۲) شعارهای چالش برانگیز دولت آقای خاتمی در حوزه ی مسائل سیاسی و آزادی ها و حقوق بی تبعیض مردم بود که خیلی مورد حمله ی مخالفان بود. اثبات این که آیا این دیدگاه ها عملی شده یا نه – چنان که مخالفان می گفتند – کار دشواری بود؛ اما نقد شعارهای آقای احمدی نژاد با محوریت شعار آوردن سود نفت بر سفره ی مردم با آمار و ارقام مشخص می شود. نرخ مواد مورد نیاز روزمره ی مردم به نحو تعجب انگیزی گران شده است. این نیاز به استدلال فنی و فلسفی ندارد. با رفتن سر گذر و دیدن نرخ معلوم می شود. واقعاً در این موارد نمی توان گفت این ها تبلیغات مخالفان است. دولت باید تلاش کند به دور از شعار زدگی بازار را کنترل نماید. خیلی ها چند ماه پیش می گفتند این شعارها عملی نیست. دولت باید عملاً نشان بدهد که عملی است. خدا کند موفق شود.

منبع: وب نوشته ها


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

سريع‌تر از يك اسب! كسي كه مي‌تواند، رودخانه‌هاي هيماليا را در يك چشم بر هم زدن، بگذراند! كريش!!!اين نخستين جمله از گزارش روزنامه «كريستين ساينس مانيتور» درباره سوپرمن سينماي باليوود است كه به تقليد از هاليوود، پا به عرصه گذاشته است.اين روزنامه آمريكايي نوشت: هند هم سوپرمن خود را روي صفحه‌هاي نقره‌اي آورده است؛ سوپرمني كه فيلم‌هايش حتي در آمريكا نيز نمايش داده مي‌شود و نمايش آن، هم‌زمان با فيلم «بازگشت سوپرمن» در آمريكا، باعث انجام مقايسه‌هاي بسياري شده است.در حالي كه سوپرمن آمريكايي‌ها، يك موجود بيگانه فضايي است كه با شنل مخصوصش به همه جا پرواز مي‌كند و به عنوان شغل شبانه به نجات مردم مي‌پردازد، كريش هندي‌ها، انسان نادري است كه ماسك و كت مشكي چرمي بر تن دارد (مانند ماتريكس) و داراي سرعت و قدرت خارق‌العاده‌اي است و مردم را با محبوبيت و ادب تمام نجات مي‌دهد.تفاوت‌هاي ديگري نيز وجود دارد. سوپرمن هندي‌ها چندين بار در فيلم‌هايش آواز مي‌خواند و شايسته كشوري است كه خود را يك اقتصاد اطلاعاتي در حال رشد مي‌داند.يكي از اساتيد دانشگاه سان‌فرانسيسكو مي‌گويد: قدرت واقعي كريش، ناشي از مغز اوست، نه ماهيچه‌اش و نشانگر اين‌كه هند به عنوان يكي از قدرت‌هاي قرن 21 مي‌خواهد، سنت و هشياري را با هم تركيب كند، نه اين‌كه به زور متوسل شود.سوپرمن هندي، ادامه سناريو موفق سينماي هند در سطح جهاني با فيلم‌هايي مانند «Monsoon wedding» و «Lagaan» است. اين روش، فيلم‌هاي هندي را براي تماشاچيان بين‌المللي قابل فهم‌تر مي‌كند، اما اين كار همچنين باعث ايجاد فاصله بين قهرمانان هند و اكثريت گسترده مردم اين كشور مي‌شود كه روزي تنها چند دلار درآمد دارند.
با توجه به نظرسنجي‌هاي اينترنتي، كريش هواداران قابل توجهي را در ميان قشر تحصيل‌كرده هند پيدا كرده و شايد يكي از دلايلش، برخي شباهت‌هاي وي به خداي ميمون‌نماي هندي‌ها؛ يعني «هانومان» باشد.اين فيلم يك سري پيامدهاي اقتصادي نيز داشته است. مغازه‌هاي اسباب‌بازي فروشي پر از عروسك‌هاي كريش شده و اين فيلم ده ميليون دلاري، تنها در هفته نخست، پانزده ميليون دلار فروش داشته است.اما پيامدهاي ديگري نيز هست. روزنامه‌ها، پر از خبرهايي در مورد افرادي است كه به قصد تقليد از كريش از درخت يا صخره‌اي بالا رفته‌ و به خود صدمه زده‌اند.عده زيادي او را نماد قدرت هند به عنوان يك ابرقدرت جديد قرن مي‌دانند. يكي از دلايل موفقيت او نيز حفظ ارزش‌هاي اسطوره‌ها و قهرمانان پيشين سينماي هند است.باليوود پيش از اين نيز سه، چهار بار، قصد تقليد از سوپرمن‌هاي آمريكايي را داشته، اما هيچ كدام موفق نبوده‌اند، ولي كريش، واقع‌گرايانه‌ترين ابرقدرت هندي و فني‌ترين فيلم علمي ـ تخيلي سينماي اين كشور تاكنون بوده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

در پي صدور احكام كتمان پرونده حادثه 15خرداد قم، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با ارسال نامه‌اي تاكيد كرد: از نظر حق شخصي خود نه شاكي هستم و نه طالب كيفر و نمي‌توانم به حبس كسي رضايت دهم. به گزارش روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام، در پي صدور حكم دادگاه ويژه روحانيت قم در مورد متهمان پرونده اغتشاش در مراسم پانزده خرداد در شهر مقدس قم، اكبر هاشمي رفسنجاني با ارسال نامه‌اي خطاب به رئيس دادگاه ويژه روحانيت قم تصريح كرد: همانگونه كه پس از سخنراني در جمع مسئولان قم گفتم، اينجانب از نظر حق شخصي خود نه شاكي هستم و نه طالب كيفر و نمي‌توانم به حبس كسي رضايت دهم.

متن كامل اين نامه بدين شرح است:

حجت‌الاسلام و المسلمين جناب آقاي علي‌ عبداللهي

رئيس محترم دادگاه ويژه روحانيت استان قم

خبر صدور حكم در مورد پرونده اغتشاش در برنامه‌ بزرگداشت 15 خرداد در حرم مطهر حضرت معصومه (ع) را در رسانه‌ها ديدم. همانگونه كه پس از سخنراني در جمع مسئولان قم گفتم، اينجانب از نظر حق شخصي خود نه شاكي هستم و نه طالب كيفر و اصولاً با احساسي كه نسبت به زندانها و زنداني دارم، نمي‌توانم به حبس كسي رضايت دهم.

ضمن اينكه از حق و وظيفه مسئولان در حفظ منافع، امنيت و آزادي جامعه نيز غافل نيستم، تمايل دارم كه در كيفر متهمان رأفت اسلامي در نظر گرفته شود و اميد است اثر اين گذشت در تنبيه متهمان از كيفر مقرر بيشتر باشد.

اكبر هاشمي رفسنجاني

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

پخش سخنان جناب محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري اسلامي ايران در بين استانداران سراسر كشور در نوع خود جالب توجه است.نحوه سخن گفتن و فاصله ايشان با ادبيات فاخر و محاوره مبتني بر كتابت شكل جديدي از گفتمان مديريت است كه تا به حال در ايران سابقه نداشته است.چه علماي عصر يونان تا متفكران عصر حاضر ازجمله وينچ و چامسكي و چه اهل كتابت در ايران و اسلام براي زبان و جايگاه و نحوه به‌كارگيري آن اهميتي بسزا قائل بودند. مكتب اسلام قرآن را معجزه خود قرار داده است زيرا خداوند از بستر كلمه بزرگترين و محكم‌ترين و البته شاعرانه‌ترين تعابير را سامان داده است.شيعه نيز از اين ميراث بي‌نظير محروم نبوده است. نهج‌البلاغه حضرت امير(ع) سرشار از ادبيات فاخر، بلندمرتبه و انسان‌ساز است. بزرگان كلام عرب، علي(ع) را خداي كلمه و زبان عرب مي‌دانند. او وقتي در كشاكش نبرد صفين با فحاشي يارانش به سپاه معاويه روبه‌رو شد، آنها را نكوهش كرد. نهج‌البلاغه خود در ترجمه به معني <آيين سخنوري زيبا است.> در صبغه تاريخي ايران كلام، كتابت و فرهنگ گفتار اهميتي بسزا داشت. متون ادبي ايران چه در عصر باستان و چه در دوران حاضر گوياي اين امر است. ويشت‌‌ها، گاثه‌ها، يادگار زريران، شهريارنامه و در دوران اسلامي بوستان و گلستان و كليله‌و‌دمنه و اندرزنامه‌ها و نصايح‌الملوك مشحون از ادبيات فاخر، مغلق و باشكوه است. جالب‌تر آنكه هويت ايراني اسلامي ما در قرون اوليه وامدار اراده حكيمي سخن‌سرا بوده است. چه كسي است كه نداند هويت فرهنگي اين سرزمين در فرداي پذيرش اسلام، از نظم‌داني و رفعت‌آفريني اديبانه شاهنامه فردوسي بنيان شده است. توجه به كتابت و منزلت آن و استفاده از ادبيات حكيمانه ابزار قدرتمند حكمرانان و فضلاي اين مرز و بوم بوده است چه آنكه بسياري از بزرگان اين سرزمين نه به دليل خدايگاني كه به جهت فخر كلام و حفظ منصب و جايگاه خويش كمتر از ضماير مفرد بهره مي‌بردند با آن سابقه و نگرش و اندوخته‌هاي ادبي سراسر شكوه و منزلت، كه اساسا ايران را به شعر و ادبش شهره ساخته‌اند، شنيدن سخنان محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور اسلامي ايران تاملبرانگيز و عبرت‌آموز است. احمدي‌نژاد در برخي موارد به زبان و به شكلي سخن مي‌راند كه اگر نگوييم نوعي كماحترامي به فرهنگ اين سرزمين ادب‌محور است، حداقل آنكه بايد نام بي‌توجهي بدان نهاد. در همين حكومت هستند بزرگاني كه اگر در محضرشان كلمه يا جمله‌اي را خارج از نزاكت و يا از لحاظ دستوري نارسا بيان نماييد واكنش نشان مي‌دهند. آيا تا به حال به نحوه و شكل سخنراني رهبر معظم انقلاب توجه شده است؟ استفاده از كلمات فاخر، انسجام لغوي، ساختار ادبي و ادب در كلام و گفتار.اما رئيس‌جمهور منتخب متناسب با آن ميراث كهن سخن نمي‌راند. بسيار محاوره‌اي كلمات را بر زبان جاري مي‌كند. از نزديكترين تعابير بهره مي‌برد و اين امر زيبنده‌اي نيست. مناصب در هر حكومتي اعتباري و حقوقي هستند. اگر فردي صاحب‌منصب نباشد مي‌تواند با هر صوتي و با هر كلمه‌اي خواسته‌هايش را عيان سازد اما وقتي در منصب بزرگي قرار مي‌گيرد، بايد با بزرگي و كرامت حرف بزند. شايد رئيس‌جمهور و يا همراهانش بر اين باور هستند كه اين نوع گفتمان، آنها را به پايين‌ترين سطوح جامعه نزديك مي‌كند!

اما اين كار چه سودي دارد؟ ما نبايد گفتمان و كلاممان را به پوپوليسم نزديك نماييم، شايسته است دغدغه‌هايشان را درك نماييم.مساله ديگر ادبياتي است كه احمدي‌نژاد درباره مديرانش به كار مي‌گيرد. اين ادبيات زيبنده جايگاه مديريتي كشور نيست.ادبياتتحقير و كوچك انگاشتن!در چنين شرايطي سنگ بر روي سنگ بند نخواهد شد. حال فرض نماييم كه مديران عالي و مياني نيز در سطحي نازل شده از رئيس‌جمهور با زيردستان خود با چنين گفتماني سخن برانند! راستي چه خواهد شد؟ديوار مديريت كشور نبايد توسط رئيس‌جمهور خراب و مديرانش صرف‌نظر از آنكه چه نظري درباره آنها داريم به بدترين شكلي دستاويز هر تعبيري قرار گيرند. اينگونه برخوردهاي غيرصواب، مديران شايسته و داراي عزت نفس را از دولت جدا مي‌كند يا آنها را وادار به رياكاري خواهد ساخت.كتاب اندرزنامه <خسرو كواتان و پسريك> به داستاني از انوشيروان اشاره دارد كه به فرزندش توصيه كرد: <اگر پادشاه از باغ رعيت سيبي بركند، زيردستانش باغ‌ها را چپاول مي‌كنند.>رئيس يك دولت بايد متناسب با جايگاه خود، منزلت كشورش، فرهنگ و تمدن بي‌كران سرزمينش سخن براند، اين يك اصل پذيرفته شده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

دكتر محمود احمدى نژاد، رئيس جمهور عصر يكشنبه در سومين جلسه مشترك هيات وزيران و استانداران سراسر كشور در سخنان مهمى جهت گيرى‌هاى دولت به ويژه در بخش اقتصادى و اجراى ابلاغيه رهبر انقلاب درباره سياست‌هاى كلى اصل 44 قانون اساسى و حفظ حقوق مردم در بخشهاى مختلف را تشريح كرد.

رئيس جمهور با اشاره به برخى جوسازى‌ها درباره سياست‌ها و عملكرد اقتصادى دولت، سياست‌هاى اقتصادى دولت را كاملا روشن و براساس منطق و برنامه عنوان كرد و افزود: جهت گيرى اصلى دولت كاهش تصدى‌گرى خود و دادن فرصت‌ها به صورت عادلانه به متن مردم است و پرداخت رقم بزرگى از تسهيلات به منظور حمايت از ايجاد بنگاه هاى اقتصادى كوچك و زود بازده، محدود كردن سرمايه گذارى دولت در بخش هاى مختلف، در خواست از مقام معظم رهبرى براى واگذارى مالكيت مربوط به صدر اصل 44 قانون اساسى در چارچوب مشخص و در قالب اختصاص به تعاون هاى استانى براساس طرح سهام عدالت به منظور توزيع آن در اقشار مختلف مردم، نمونه ها و نمادهاى اين حركت دولت است.

دكتر احمدى نژاد كاهش تورم را جهت‌گيرى اصلى ديگر دولت در بخش اقتصاد دانست و گفت: كاهش سود تسهيلات بانكى، تثبيت قيمتهاى خدمات دولتى و تلاش براى كاهش هزينه هاى مديريت دولت به معنى حمايت از توليد و بخش خصوصى است تا موانع كار و توليد بخش خصوصى رفع شود و زمينه توليد داخلى به منظور كاهش تورم افزايش يابد.

رئيس جمهور با تاكيد بر اينكه از نظر دولت متن مردم بخش خصوصى هستند، نه عده اى افراد خاص مدعى، گفت: دولت به صورت جدى در پى آنست كه سهم خود را در اقتصاد كاهش دهد تا فرصت هاى كار و توليد در اختيار متن مردم كه داراى توان و استعدادهاى بى نظير و بى پايان هستند و از روستا تا دانشگاه را در بر مى گيرند، قرار دهد.
دكتر احمدى نژاد با اشاره به اينكه دولت امسال براى حمايت از محصولات توليد داخلى و رونق اقتصادى، برغم مجوز مجلس براى افزايش بيش از پنج درصدى تنها كمتر از يك درصد نرخ مؤثر تعرفه هاى واردات را افزايش داده است گفت: دولت به فكر افزايش درآمد از اين راه نيست و اين افزايش اندك نيز تنها به شرط افزايش توليد داخل به منظور كاهش قيمت ها و حمايت از مردم در نظر گرفته شده است. وى افزود: ما در پى كنترل واردات به نفع توليد داخل مشروط به افزايش توليد و ارتقاى كيفيت هستيم و اگر قرار باشد عده اى از افزايش تعرفه‌ها براى گران كردن توليد داخل و فشار بر مردم استفاده كنند قطعاً دولت در آن تجديدنظر خواهد كرد.

رئيس جمهور با ابراز تاسف از اينكه برخى ها براى بهره بردارى سياسى جناحى و گروهى از گران شدن تعدادى از كالاها و اعمال فشار بر مردم خوشحال شده و با بزرگنمايى و تبليغات و جوسازى به آن دامن مى زنند گفت: به دليل اشتباه يك فرد قيمت خريد شير از دامداران 30 تومان در هر ليتر افزايش پيدا كرد كه اين امر منجر به افزايش قيمت لبنيات شد و در پى آن جوسازيهاى گسترده به منظور دامن زدن به گرانى ها صورت گرفت در حالى كه دولت دستور بازگشت قيمت خريد شير به قبل و كاهش قيمت را صادر كرده است.
رييس شوراى اقتصاد با اشاره به گرانى فولاد و آهن آلات ضمن تأكيد بر لزوم بازگشت قيمتها به گذشته گفت: متاسفانه به بهانه افزايش قيمت جهانى فولاد، در داخل نيز قيمت فولاد را افزايش دادند در حالى كه در ايران قيمت عوامل اصلى مؤثر در توليد فولاد از جمله آب، برق و دستمزد براساس قيمت هاى جهانى نيست.

دكتر احمدى‌نژاد با انتقاد از سخنانى كه اين گونه افزايش قيمت ها را براساس تئوريهاى وارداتى توجيه كرده و به نام پيوند خوردن با اقتصاد جهانى اين امور را پيشرفت و آزادسازى اقتصاد مى نامند تصريح كرد: دولت موظف به حمايت از حقوق مردم و تأمين نيازمنديهاى آنان است و رشد اقتصاد نبايد به قيمت تحت فشار قرار گرفتن مردم باشد به طورى كه يكباره قيمت برخى آهن آلات 20 تا 30 درصد افزايش يابد.
رييس جمهور به راهكارهاى دولت براى كنترل قيمت فولاد و آهن آلات اشاره كرد و افزود: اجازه نمى دهيم با يكسرى بازى هاى سياسى ـ اقتصادى و به بهانه وارد شدن فولاد به بورس به مردم فشار وارد شود و حتى اگر لازم شود از راهكارهاى مختلف براى اين كار استفاده مى‌كنيم.

دكتر احمدى نژاد به سوء استفاده برخى افراد خاص از در دست داشتن برخى صنايع از جمله لبنيات اشاره و تأكيد كرد: اين دولت رها كردن امور اقتصادى كشور به معنى آن كه عده اى خاص را به دليل برخوردارى از نفوذ و قدرت آزاد بگذارد تا هر چه دلشان مى خواهد بر سر قيمتها بياورند، تدبير اقتصادى نمى داند بلكه تدبير اقتصادى رشد و افزايش توليد در كنار جلوگيرى از اجحاف به مردم است.
رئيس جمهور با اشاره به افزايش قيمت برخى اقلام حبوبات به دليل صادرات آن گفت: به صراحت اعلام مى كنم احمدى نژاد و دولت، قانونى را كه اجازه مى دهد مردم براى تهيه حبوبات دچار مشكل شوند تا چند واسطه با صادر كردن آن به سودهاى كلان برسند قبول ندارند و بايد مردم به صورت مستقيم از يارانه هايى كه دولت به بخش كشاورزى مى پردازد، برخوردار شوند.

دكتر احمدى نژاد با قدردانى از عملكرد تيم اقتصادى دولت بر لزوم هماهنگى بهتر براى جلوگيرى از تكرار برخى مشكلات ايجاد شده تأكيد كرد و با ابراز تأسف از افزايش اجاره بها به دلايل واهى و جنجال سازى تبليغاتى براى افزايش قيمت مسكن گفت: براساس گزارشها اجاره مسكن بدون دليل معتبرى بيش از 20 درصد افزايش داشته است و در حالى كه در اقتصاد كشور اتفاق و بحرانى روى نداده است، عده اى با جار و جنجال و دامن زدن به جو روانى براى هموطنان خود مشكل ايجاد مى كنند.
رئيس جمهور با تأكيد بر اينكه دولت براى بخش مسكن كشور برنامه ريزى كرده است به صاحبان خانه نيز توصيه كرد حال مستأجران را رعايت كرده و براساس انصاف عمل كنند تا دولت مجبور به دخالت و تصميم گيرى در اين مورد نشود.

دكتر احمدى نژاد در بخش ديگرى از سخنان خود به اظهارنظرهاى نادرست درباره قيمت بنزين در آينده كه موجب ايجاد جو روانى كاذب شده است، اشاره كرد و افزود: بحث سهميه بندى بنزين موضوع جديدى نيست و چندين سال است كه مطرح شده و اكنون نيز در دست مطالعه، كارشناسى و برنامه ريزى است و هنوز هيچ محدوده زمانى براى اين كار مشخص نشده است و اگر روزى قرار شود براى كنترل مصرف بى رويه، بنزين سهميه بندى شود دولت به صورت شفاف برنامه هاى مربوط را به اطلاع مردم خواهد رساند.

رئيس جمهور همچنين سياست‌ها و راهكارهاى اجرايى دولت را براى كاهش مصرف بنزين كه در قالب تبصره 13 قانون بودجه امسال پيش بينى شده است، تشريح كرد و مهمترين كار در اين زمينه را دوگانه سوز كردن خودروها و استفاده از گاز به عنوان سوخت جايگزين در طول يك برنامه ضربتى چند ساله و از رده خارج كردن خودروهاى فرسوده عنوان كرد.
رئيس جمهور همچنين با اشاره به ابلاغ راهبردهاى اجراى سياستهاى كلى اصل 44 قانون اساسى از سوى مقام معظم رهبرى اين امر را به معنى اعطاى فرصت به عموم مردم براى سرمايه گذارى در موضوعات اساسى و مادر كشور كه تاكنون ميسر نبوده است، دانست و افزود: اين كار به خودى خود به معنى افزايش سرعت رشد اقتصادى كشور نيست بلكه واگذارى سهم دولت در اقتصاد به مردم است و اميدواريم مقدمه رشد بيشتر شود.

دكتر احمدى نژاد افزود: بايد همه مراقبت كنند اين واگذارى ها كه در آينده نزديك آغاز خواهد شد به سرمايه گذارى جديد بخش خصوصى آسيب نزند زيرا براى تداوم رشد اقتصادى نيازمند سرمايه گذاريهاى جديد هستيم.
رئيس جمهور با تأكيد بر اينكه مالكيت هايى كه در قالب سياستهاى كلى اجراى اصل 44 قانون اساسى قرار است واگذار شوند متعلق به همه مردم است گفت: دولت در اين واگذاريها اجازه نخواهد داد عده اى خاص با چنگ اندازى به ثروت عمومى سود شخصى كسب كنند و برنامه ريزى دولت نيز بر اين اساس است كه متن مردم در اين واگذاري‌ها سهيم شوند.

دكتر احمدى نژاد ابلاغ راهبردهاى اجراى سياست‌هاى كلى اصل 44 قانون اساسى را تصميمى بزرگ و مدبرانه از سوى رهبر انقلاب دانست و گفت: دولت با تشكر از اعتماد ايشان قدر اين فرصت مناسب را مى داند و با جديت، قدرت و قاطعيت اين كار را انجام خواهد داد و مسئوليت آن را مى پذيرد.
رئيس جمهور همچنين با تاكيد بر لزوم وجود امكان ارتباط مستقيم ميان مردم با وزيران و استانداران، ملاقاتهاى مردمى را وظيفه وزيران و استانداران عنوان كرد و افزود: ساز و كار دولت اسلامى مبتنى بر ارتباط با مردم، تقويت نظارت مردمى، دلسوزى و مراقبت براى مردم است.

دكتر احمدى نژاد با بيان اينكه دولت هيچ‌گاه مردم را در مقابل عده اى غارتگر رها نخواهد كرد، تاكيد كرد: جهت گيرى دولت نهم به هيچ وجه به نفع يك يا چند گروه خاص نخواهد بود ولو آنكه عده اى از آن تمجيد و يا بر ضد آن فحاشى كنند و اينجانب مصوبه اى را امضا نخواهم كرد كه موجب ضرر مردم و سود عده اى خاص شود.

رئيس جمهور با تاكيد بر اينكه كسى نبايد براى خود و وابستگانش جايگاه ويژه اى در كشور و مديريتها و مسووليتهاى دولتى فرض كند تصريح كرد: برخى ها مى گويند با عوض شدن تعدادى از مديران كه با معيارهاى دولت بر آمده از آراء مردم سازگار نبوده اند نيروهاى انقلاب كنار گذاشته شده اند، در حالى كه نيروهاى انقلاب ملت سرافراز ايران هستند كه در جريان انقلاب و جنگ تحميلى نقش اصلى را بر عهده داشتند و مديريتها ارث پدرى عده اى خاص نيست.

دكتر احمدى‌نژاد تحقق عدالت را از سياست‌هاى قطعى دولت عنوان كرد و افزود: عدالت به معنى تقسيم فرصتها براى آحاد مردم به صورت مساوى است و به همين دليل در اين دولت برخوردارى از امتيازات ويژه براى برخى افراد و خانواده آنان تعطيل است.
دكتر احمدى نژاد با تاكيد بر عزم دولت براى تسريع در فعاليت هاى عمرانى، جلوگيرى از ريخت و پاش و تامين حقوق معلمان، بازنشستگان و كارگران گفت: رشد اقتصادى به معنى تحت فشار گذاشتن برخى قشرهاى جامعه نيست بلكه آنها نيز بايد همزمان رشد كنند.

رئيس جمهور با بيان اينكه دولت از نصب و به كار گماردن انسانهاى جناحى و سياسى متنفر است گفت: كسى حق ندارد فردى را به اعتبار جناح و ارتباط سياسى و حزبى به كارى بگمارد و انسان ناشايست را به مردم تحميل كند؛ زيرا اين كار خيانت به مردم است و هر كس مرتكب شود مسوول و پاسخگو در برابر ملت است.
دكتر احمدى نژاد با تاكيد بر اينكه هر كسى بر اين اساس سمتى را اشغال كند غاصب است گفت: هر چند كه تعداد اينگونه انتصابها كم است اما حتى يك مورد آن نيز زياد است و ما حق نداريم رضايت ملت را به رضايت هيچ شخص خاصى بفروشيم.

دكتر احمدى‌نژاد با اشاره به گذشت ده ماه از آغاز به كار دولت گفت: ما خوشحاليم كه توقعات از اين دولت بسيار زياد است و نمى خواهيم كم بشود زيرا ما متناسب با اين توقعات تلاش بيشترى خواهيم كرد هر چند كه برخى ها امورى را از دولت توقع دارند كه در 16 سال گذشته نخواستند و يا نتوانستند.
رئيس جمهور همچنين به برخى از ابتكارات صورت گرفته براى تامين بهتر حقوق مردم از جمله پرداخت پول خريد گندم به كشاورزان همزمان با تحويل گرفتن محصول اشاره كرد و افزود: از وزارت بازرگانى و جهاد كشاورزى و سازمان مديريت و برنامه‌ريزى و بانك‌هاى ملت و كشاورزى كه به خوبى اين طرح را اجرا كردند تشكر مى كنم زيرا جلب رضايت مردم بسيار زيباست و اميد داريم در بخشهاى ديگر نيز اين سرعت عمل محقق شود تا مردم باور كنند ما در تامين حقوق آنها جدى هستيم.

دكتر احمدى نژاد همچنين در بخش ديگرى از سخنان خود با اشاره به تاسيس صندوق مهررضا(ع) ازدواج را امرى مقدس دانست و با تاكيد بر ضرورت تسهيل در ازدواج جوانان گفت: تسهيلات صندوق مهر امام رضا (ع) بايد در راستاى تسهيل در ازدواج و با اولويت جوانان روستايى صرف شود زيرا ازدواج به پايبندى زوجين به زادگاه و جلوگيرى از مهاجرت منجر مى شود.
رئيس جمهور با بيان اينكه ارايه تسهيلات صندوق مهر امام رضا(ع) بايد از حالت ادارى خارج شود گفت: بايد با بكارگيرى نيروهاى پرنشاط و استفاده از راهكارهاى زيبا تسهيلات اين صندوق را بدون معطلى در اختيار عروس و دامادها قرارداد و بهترين تصميم و لحظات يعنى ازدواج را به كام جوانان شيرين كرد.

در اين جلسه موضوع تشكيل و آغاز به كار صندوق مهررضا(ع) بررسى و مقرر شد اين صندوق روز 25 تير همزمان با خجسته سالروز ميلاد حضرت فاطمه (س) فعاليت خود را با اولويت ازدواج جوانان بويژه در مناطق روستايى آغاز كند.
همچنين در اين جلسه وضع خشكسالى در استان ها و راهكارهاى مقابله با آن، نحوه اجرا و تخصيص اعتبار به طرح هاى اشتغالزايى زود بازده، و روند اجراى طرح هاى استانى و ملى بررسى شد


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

 نامه دکتر زاکاني خطاب به دکتر جاسبي به اين شرح است:    

جناب آقای دکتر جاسبی                                                                                                                                   
ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی                                      

سلام علیکم؛

با احترام ، نامه شماره 77181/74 مورخ 3/4/85 معاونت محترم پارلمانی جنابعالی- جناب آقای دکتر زارع - که آکنده از تناقضات فراوان ، کم رنگ نشان دادن حقایق ، بیان موارد غیر واقع ، ایراد اتهامات کوچک و بزرگ و استفاده پیاپی از آنها - در حالیکه هیچ یک از آنها اثبات نشده است - دریافت گردید . البته از باب ادب ، بنده در تاریخ6/4/85 به طور مکتوب و به شکل خلاصه به نامه فوق پاسخ دادم ، لیکن جهت استحضار نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و هم چنین تنویر افکار عمومی ، در حد ضرورت و در ده محور به تناقضات ، اتهامات و مطالب خلاف واقع آن مرقومه ، خواهم پرداخت :

1-جای بسی تامل و شگفتی است که نامه اینجانب در مورد همکاری نادرست برخی از مسوولان دانشگاه آزاد اسلامی با هیات تحقیق و تفحص ، چنین واکنشهای زودرس ، تند و غیر کارشناسانه ای را برانگیخت و این در حالیست که ارسال نامه مذکور طبق مصوبه مورخ 29/1/85 هیات رئیسه گروه تحقیق و تفحص که با حضور اینجانب ، آقایان دوگانی و استکی و سرکارخانم فیاض بخش تصویب شد ، به انجام رسید . ( متن مصوبه مذکور عبارت است از : « به اتفاق آراء ، مصوب شد با توجه به زمان اندک باقی مانده پیگیری کار در دانشگاه آزاد اسلامی و با عنایت به رویه مسوولین آن دانشگاه در عدم دسترسی به اسناد و افراد مطلع ، ادامه کار بی فایده می باشد ، لذا از این به بعد باید رئیس هیات نامه ای به ریاست محترم مجلس تقدیم و اجرایی نشدن کار و مستندات آن را اعلام و مقدمات خاتمه کار در دانشگاه آزاد اسلامی را فراهم نماید و در گزارش نهایی از مستندات موجود استفاده شود . )
اما آنچه جالب تر می نماید ، اینست که بنده این نامه را پس از ارسال گزارشهای نادرست جنابعالی به ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و انعکاس آن به ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و درخواست جوابیه از سوی ایشان ( رئیس محترم مجلس ) و همچنين بعد از بيان خلاف واقع شما در جلساتي كه با برخي از نمايندگان مجلس داشتيد، تنظیم و ارسال نمودم! لذا نامه مذکور ، به هیچ وجه گزارش هیأت تحقیق و تفحص درخصوص دانشگاه آزاد اسلامی – که طبق روال قانونی آن ( برابر ماده 198 آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی ) ارائه خواهد گردید – نمی باشد و طبعاً طرح سئوال درخصوص و جاهت قانونی آن ، کاملاً نادرست است ، چون فی الواقع این نامه ، یکی از چند هزار نامه ایست که برای پیشبرد امور و بیان مسائل به مسئولان نظام و آموزش عالی کشور ارسال داشته ام والبته گزارش مدون درخصوص آموزش عالی و دانشگاه آزاد اسلامی به عنوان جزئی از آن ، درحال تنظیم جهت ارائه به هیأت می باشد .

2-در باب میزان همکاری و مطلوب بودن یا عدم مطلوب بودن آن و ارائه مستندات و مدارک باید گفت که متاسفانه جنابعالی و برخي ازهمکارانتان ، تحقیق و تفحص از دانشگاه را با ارائه گزارشی یک سویه از طرف خود اشتباه گرفته اید ، لذا استدعا دارم یکبار مواد 198 تا 201 آیین نامه مجلس شورای اسلامی را مطالعه فرمایید .

ذکر نام بیست و چهار معاونت و اداره کل به همراه نام هفتاد و هشت واحد آن دانشگاه در جدول ارائه شده از سوی دانشگاه آزاد اسلامی ( درنامه معاونت پارلمانی جنابعالی ) و بیان مکرر دهها ، صدها و یا حتی هزاران برگ گزارش ! بی تردید مشکلی را حل نخواهد نمود ؛ چرا که با توجه به قانون ، ارائه گزارش یکی از مطالبات حداقلی تحقیق و تفحص به حساب می آید و دریافت مستندات و اطلاعات ، مطابق با درخواست هیأت – نه آنچه و آنچنان که جنابعالی می پسندید – جزء حقوق اساسی نمایندگان مجلس می باشد ؛ حقی که بنابر اسناد موجود ، به طور مکرر از سوی جنابعالی و برخی از مدیران آن دانشگاه نقض گردیده است !

درخصوص همکاری در ارسال گزارش نیز که نام چندين معاونت و اداره كل سازمان مركزي و78 واحد را ذکر نموده بودید ، جنابعالی را به چکیده و متن نامه اینجانب به رياست محترم مجلس( نامه شماره 26971/25 مورخ 30/3/85 ) ارجاع می دهم كه خلاصه آن عبارت است از :

الف ) از 220 واحد ومراكز تابعه درخواست گزارش گردید که 140 واحد هیچ چیزی را ارسال ننمودند و 80 واحد نیز به صورت ناقص ( به طور میانگین از حدود 25 سرفصل درخواستی 10 سرفصل ارسال شده است یعنی چیزی حدود 5/60 درصد سرفصلهای درخواستی بی پاسخ مانده است ! ) مواردی را ارسال کردند .
توضیح آنكه :

الف/1) برای تمامی واحد های دانشگاه آزاد اسلامی لوح فشرده حاوی فرمهای درج اطلاعات مورد نیاز هیأت و نامه درخواست مطالبات ، ارسال ( زمان ارسال نامه برای واحد های استان تهران 26/8/84 و برای واحد های سایر استانها 5/10/84 ) بود و از ایشان خواسته شد تا پاسخ مطالبات درخواستی را از طرف خود و مراکز تابعه خویش تا پایان مهلتی مشخص برای هیأت تحقیق و تفحص ارسال نمایند . ( مهلت پایانی آماده سازی مطالبات برای واحد های استان تهران 25/9/84 و برای واحد های سایر استانها 10/11/84 بوده است ) بنابر آمار موجود در هیأت ، قریب به اتفاق مراکز و 140 واحد دانشگاه آزاد اسلامی از ارسال لوحهای فشرده و اطلاعات مورد درخواست سرباز زدند .

الف/2) از هفده واحد مستقر در استان تهران تنها حدود 4 واحد مطالب خود را بین یک ماه و نیم تا پنج ماه پس از مهلت داده شده ارسال داشتند .

الف/3) از حدود 283 واحد مستقر در سایر استانها و مراکز تابعه ایشان ، حدود 80 واحد مدتها پس از پایان مهلت اعلام شده ، به ارسال اطلاعات خود مبادرت ورزیدند و حداقل 13 واحد از واحد های لیست شده در نامه معاونت پارلمانی ، اطلاعات خود را 3 ماه پس از مهلت داده شده و درنهایت شگفتی پس از خاتمه کار هیأت در دانشگاه آزاد اسلامی ( پس از 5/2/85 ) ارسال داشته اند .
الف/4) حداقل 4 واحد از واحد های لیست شده در نامه معاونت محترم پارلمانی هیچ داشته ای را برای هیأت ارسال نکرده اند ! ( مشکین شهر ، گرمی ، کاشمر و آزادشهر )

الف/5) گویا هیأت در مقایسه با معاونت محترم پارلمانی و مسئولان محترم دانشگاه ، با لطف بیشتری نسبت به میزان پاسخگویی واحد ها در قبال پرشسهای خود می نگرد ؛ چرا که در نامه 26971/25 مورخ 30/3/85 به ریاست محترم مجلس شورای اسلامی ، تعداد واحد هایی که (( تا تاریخ 5/2/85 )) به ارسال لوحهای فشرده اقدام نموده را 80 واحد اعلام نموده ایم ، در صورتیکه دانشگاه آزاد اسلامی در نامه خود ، تعداد واحد هایی را که تا (( مدتها پس از 5/2/85 )) به ارسال مدارک مبادرت ورزیده اند ، 78 واحد اعلام کرده است !

الف/6) از 57 واحدی که برای استقرار کارشناسان هیأت در آنها فی مابین هیأت و دانشگاه ، توافق شده بود ،( توافق جلسه 23/12/85 ) پس از اعزام 45 گروه کارشناسی ، مکان استقرار را با تاخیر بسیار ، دراختیار همکاران هیأت گذاشتند ؛ همچنین حدود 60 درصد واحد ها از ارائه اسناد و مدارک خودداری نمودند ، 25 درصد آنها اجازه تبلیغات حضور در واحد را به هیأت نداده ، 65 درصد واحد ها برای مصاحبه کارشناسان با اعضای هیأت علمی ، دانشجویان و کارمندان ، ممانعت یا محدودیت ایجاد و حتی بعضاً برخی را به اخراج و برخورد ، تهدید نمودند و 10 درصد واحد های دانشگاه ، اساساً از ورود گروههای کارشناسی ممانعت به عمل آوردند .
الف/7) در مورد حضور روسای محترم واحدها در همایشهای سیزده گانه هیأت تحقیق و تفحص با روسای همه مراکز و دانشگاههای سراسر کشور ، باید گفت که 76 درصد از روسای محترم واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی در این نشستها شرکت ننمودند ، درحالیکه اين رقم در خصوص حضور سایر روسای محترم مراکز و دانشگاه هاي آموزش عالی دركشور 5/28 درصد می باشد! ( با ذکر این نکته که از سوي هيات، تمامی روسای محترم واحدها رسماً برای شرکت در اين همايشها دعوت شده واز سازمان مركزي نيز درخواست اطلاع رساني در مورد آن شده بود . )

ب ) در ارتباط با سازمان مرکزی هم روال همکاری و شرایط موجود ، از وضع فوق بهتر نیست که مفصل آن در نامه به ریاست محترم مجلس شورای اسلامی ، ذکر گردید .

با توجه به وضعیت فوق احساس خسران می کنیم از اینکه یکی از دستاوردهای مهم نظام جمهوری اسلامی و خصوصاً نظام آموزش عالی یعنی دانشگاه آزاد اسلامی با وجود تاثيرات بالا، گستره و همه گیری آن در فضای کشور ، دست ما که برای یاری به آن و کمک در جهت روند کیفی تر شدن این دانشگاه دراز شده بود را توسط برخي از مديران خود پس زده است !

اما براساس بخشی دیگر از نامه مورد بحث ، اینکه ادب مثال زدنی مسئول هماهنگ کننده هیأت تحقیق و تفحص در دانشگاه آزاد اسلامی حین مکاتباتشان با معاونان و مدیران کل محترم به منزله رضایت هیأت از کلیه همکاریها و عدم همکاریهای این مجموعه شناخته شود ، جای بسی شگفتی است . نیز اینکه اگر پس از مدتها عدم همکاری با کارشناسان اعزامی به واحد یزد پس از توافق اسفند ماه ، رفتار مسئولان عوض می شود و در مدت کوتاهی به همکاری هایی دست می زنند که هم سنگ با آستانه درخواستهای ابتدائی هیأت است ، باز جای تامل دارد و البته افزون برآن به ذکر این نکته نیز باید پرداخت که مطلقاً هیچ کس ، به هیچ نحو (( عدم همکاری )) را عنوانی شایسته تمامی معاونتها ، ادارات کل و روساي محترم واحد های دانشگاه آزاد اسلامی نمی داند ، اما این را نیز باید اذعان داشت که (( میزان همکاری )) هم در مقایسه با آن ، بسیار ناچیز و از حیث ضعف محتوایی باور نکردنی بوده است .

3- ذکر اتهامات متعدد ایراد شده به افراد مختلف در نامه دانشگاه که مطابق با قانون منجر به چهار فقره شکایت از جناب آقای دکتر زارع – معاونت پارلمانی جنابعالی – گردید ، از موارد بسیار زشت در این مرقومه بود که درخصوص آن مطالب ذیل قابل بیان است :
الف – موارد بیان شده در مورد آقای (( م )) که متهم به پیشنهاد رشوه به یکی از کارمندان دانشگاه شده است و اینکه بیان داشته اید ، بنده پس از نامه نگاری و گزارش این مطلب ، ایشان را از چرخه فعالیت حذف نموده ام ، کذب محض می باشد . اولاً ، علی الظاهر گویا مسئولان دانشگاه ، فراموش کرده اند که نامه کارمند مذکور را برای اینجانب ارسال نموده اند و اساساً طرح این اتهام در آن نامه وجود ندارد !!

ثانیاً ، طی دو جلسه بررسی موضوع ، مشخص شد که ادعای عجیب کارمند مزبور درخصوص تخریب مسئولان دانشگاه بوسیله آقای (( م )) کذب محض و متاسفانه یکی از سناریوهای ساختگی می باشد ؛ لذا بنده طی نامه شماره 210077/25 مورخ 22/11/84 علاوه بر درخواست همكاري دانشگاه آزاداسلامي، اساس اتهام به آقای (( م )) را رد کردم اما در مقابل بنا به گفته نگهبانان و مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی ، ایشان به دستور شخص جنابعالی از ورود به دانشگاه ( محل ماموریت وی ) منع گردیدند ! ( پیوست شماره 1 )

ب – در مورد آقای (( ر . ر )) که از طرف شما به استراق سمع متهم گردیده اند ، باید گفت همانگونه که مطلعید بابت این موضوع ، از طرف عوامل جنابعالی به دادسرای شعبه سوم تهران شکایت شد . با کمال تاسف از بدو تشکیل پرونده ، اخباری نگران کننده به اینجانب می رسید که شائبه تبانی را به ذهن متبادر می ساخت ! و این همان چیزی بود که بنده به وزیر محترم دادگستری متذکر شدم و پیرو آن دادستان محترم تهران ، پرونده تشکیلی مورد نظر را در جلسه خاصي( كه پيرامون نتيجه كار هيات تحقيق و تفحص ازآزمون دستياري در مجلس تشكيل شده بود )را به مجلس شوراي اسلامي آوردند . می توانید از جناب آقای مرتضوی سئوال بفرمائید که بنده حتی اجازه بازنمودن پوشه را نیز ندادم و عرض کردم : (( این حق دانشگاه آزاد اسلامی است که شما به شکایتش رسیدگی کنید و پرونده را تا آخر در سیر قانونی خود رسیدگی نمایید ، فقط از چارچوب قانون خارج نشوید ! )) اما سرنوشت این پرونده هم شنیدنی است ؛ چرا که دادیار پرونده ، برائت از شکایت عوامل جنابعالی را اعلام نمودند و پیرو آن رسماً این مطلب به آقای (( ر . ر )) و نماینده حقوقی بنده اعلام شد . اما با شگفتی شاهد آن بودیم که دادستان شعبه، دو هفته پیش اتهام جدیدی را اعلام كرده كه از اتهام نخست ، بسی مضحک تراست .

با توجه به اطلاع دقیق بنده از سیر پرونده که بیان آن مایه آبرو ریزی است و براساس مطالب دیگری که ذکر آن اسباب اطاله کلام خواهد بود، از دادستان محترم شعبه 3 نیز به دادسرای قضات شکایت شد تا در محکمه ای سالم ، با توجه به اطلاعات ارائه شده از سوی هیأت ، به مطالب ایشان رسیدگی شود .

اما آنچه جهت تنویر افکار عمومی در این خصوص قابل عرض است اینکه اصل ضبط کردن مکالمات ، جزء برنامه هیأت برای مصاحبه ها بوده که به واسطه آن 240 دستگاه ضبط صوت ( voice recorder ) خریداری و به کارشناسان تحویل گردید . اما در خصوص دانشگاه آزاد اسلامی ، با توجه به وجود نداشتن هیچ قیدی در ایراد انواع و اقسام تهمتها و تجربه اولیه حضور در سازمان مرکزی ( بحث مربوط به آقای (( م )) ) ، کتباً به اعضای هیأت اعلام شد تا همه مذاکرات و مصاحبه هایشان را در این سازمان ، ضبط نمایند .

اینکار توسط آقای (( ر . ر )) انجام شد که به دنبال آن مدیر کل حراست دانشگاه آزاد اسلامی ، ضبط صوت هیأت را که حاوی فایلهای محرمانه ( اطلاعات جمع آوری شده کارشناسان ) بود ، از جیب ایشان ربود که بدین ترتیب عملاً سه جرم محرز توسط مدیر کل حراست بوقوع پیوست : 1) بازدید بدنی یک نماینده قانونی ، بدون اذن قاضی و به عنف 2) ربودن اموال رسمی هیأت تحقیق و تفحص ( دستگاه ضبط صوت ) 3) در اختیار گیری اطلاعات طبقه بندی شده موجود در ضبط صوت که در مورد همه این موارد از ایشان در دستگاه قضایی شکایت شده است .

ج – در مورد آنچه پیرامون آموزشکده سمای واحد تهران مطرح شده است ، باید بدانید که کذب محض می باشد و بنده لااقل سه جلسه درخصوص اين موضوع بررسی نمودم ؛ برادرانه نصیحت می کنم اطرافیان خود را اصلاح نمایید ، چرا که اسناد موجود ، خلاف ادعای فوق را نشان می دهد . ( در صورت نداشتن اسناد لازم برای بررسی و قضاوت ، هیأت امکان استفاده از آنها را برای جنابعالی فراهم خواهد کرد )

د – در ارتباط با مسئول هماهنگ کننده هیأت در دانشگاه آزاد اسلامی – جناب آقای (( ع . ن )) – و اتهامات منتسب به ایشان ، علی رغم اطلاع رسانی بنده به معاونت پارلمانی جنابعالی و ارائه اسناد مربوطه ، به طور مكرربه ذکر اتهامات واهی ، اقدام و در این خصوص گزارش کذب فوق را نیز برای ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت ، ارسال نمودید ، لذا بالاجبار همراه باارائه بخشي از اسناد به ذکر پاره ای از مطالب می پردازم :

در مورد آقای حسین ف . م . م که خود را رياست انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي و معاون سازمان اسلامي دانشجويات ايران (سادا) وابسته به دانشگاه آزاد اسلامي معرفي نموده و با نهایت وقاحت کلماتی سراسر توهین و کذب مطلق را به مسئول هماهنگ کننده گروه تحقیق و تفحص در دانشگاه آزاد اسلامی نسبت داده است ، باید گفت که ایشان براساس مدارک موجود و نیز بنا به نامه ارسالي رئیس محترم دانشگاه آزاد واحد ورامین-پيشوا جناب آقاي دكتر استعلاجي به جنابعالي(نامه شماره 188/م مورخ 29/6/83) ، فردی است که خود را دارای ارتباط نزدیک و مستقیمی با شما ( جناب آقای دکتر جاسبی ) می داند و در عین برخورد از موضع قدرت و پرخاشگری ، حتی خود را در انتخاب و تغییر روسای واحد صاحب نظر عنوان می کند ، نامبرده در چندین مورد با معاونان و مدیران واحد و سایر تشکلهای دانشجویی ایجاد درگیری نموده است که علت اصلی اکثر آنها نفع شخصی از قبیل درخواست تخفیف بیشتر برای افراد معرفی شده از سوی خود و ... می باشد . ایشان بنا به اظهار رئیس واحد متهم است به هزینه کردن بودجه تخصیص یافته از سوی سازمان مرکزی برای انجمن اسلامی ، در مصارف شخصی خود ، مشارالیه تا کنون چندين باربه علت تقلب در جلسه امتحان و برهم زدن نظم دانشگاه به کمیته انضباطی معرفی شده و این امر منجر به احکامی همچون درج نمره 25/ . ، توبیخ کتبی و تعلیق از تحصیل به مدت یک ترم گردیده است .

یک مورد دیگر از جرمهای محرز وی ، دستکاری در برگه ورود به جلسه امتحان می باشد . نیز بنا به اظهار رئیس محترم دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر ری جناب آقاي دكتر سرور در نامه اي به جنابعالي(شماره 8397/م به تاريخ 26/7/83)، شاه كارديگر نام برده جعل امضای جنابعالی در هامش نامه درخواست تخفیف یکی از دانشجویان بوده كه این مورد توسط اداره کل دفتر مرکزی حراست( نامه شماره 18353/83/م مورخ 19/8/83) و کمیته مرکزی انضباطی( ش 750/2/م مورخ 19/9/83) نیز تایید گردیده است ، لذا ایشان به دلیل جرم محرز خود به تبعید به واحد تربت حیدریه محکوم شدند . از تاریخ 16/9/83 که این حکم صادر گردیده است مشارالیه به طور مکرر به نامه نگاری با مسئولان دانشگاه می پردازد و درخواست بخشش می نماید . با کمال تعجب این امر یکسال و سه ماه مسکوت می ماند و پس از آن در اسفند ماه سال 84 درست حین اقدام نامبرده در دسیسه چینی ضد مسئول هماهنگ کننده گروه تحقیق و تفحص و در راستای به دست آوردن رضایت مسئولان دانشگاه به زعم خود ، به طور ناگهانی با درخواست بخشش وی توسط جنابعالی موافقت شد . در پاسخ به درخواست وي به تاريخ 8/12/84 مرقوم فرموده ايد" جناب آقاي استعلاجي مساعدت شود كه واحدهاي باقيمانده را در همان واحد بگذرانند." انصافاً خود جنابعالی اگر جای هر ناظر منصف دیگری باشید چگونه استنتاج خواهید کرد ! و آیا شائبه تشویق ایشان بوسیله جنابعالی در ذهن متبادر نمی گردد ؟! ( پیوست های شماره 2 تا 8 )

همچنین در مورد دو عضو تشکلها ( آقایان ش . و پ . ) كه خود را دبير كل مجمع تشكلهاي اسلامي دانشجويان وابسته به دانشگاه آزاد اسلامي و معاون اجرايي آن معرفي نموده باید گفت که اظهارات این دو نفر که تحریف غیر اخلاقی رفتار نمایندگان مجلس در دوره انتخابات ، مفسد مالی و اخلاقی معرفی کردن همه و يا اکثر روسای محترم واحد ها و مسئولان ادارات حراست آنها، جو سراسر خفقان موجود در دانشگاه آزاد ، زد و بند مسئولان اين دانشگاه با مسئولان كشوروفعاليتهاي سياسي آنان و بسیاری از موارد موهن دیگر ، از جمله آن است چیزی جز خدشه دار نمودن شان دانشجو ، دانشگاه و تشکلهای دانشجویی اصیل را در ذهن نمی نمایاند که خوشبختانه تمام حیله های استفاده شده توسط ایشان جهت بد نام نمودن کار کارشناسان هیأت با تیز بینی مسئول هماهنگ کننده گروه با شکست مواجه شد . ( فایل صوتی این مکالمات موجود است ) اما با توجه به عمق فضاحت گفته های این دو نفر حتماً حق شکایت از ایشان برای تمامی روسای محترم واحدها محفوظ می باشد و البته ما نیز از کلیه افراد فوق الذکر و نیز از معاونت محترم پارلمانی دانشگاه به دلیل ایراد مکرر اتهامات بی اساس به کارشناس نامبرده ، به دستگاه قضایی شکایت کرده ایم . ( در صورت خواست روسای محترم واحدها حاضریم مدارک را عیناً خدمتشان تقدیم کنیم ).

ه – صد البته ، درخصوص مسئول تیم تحقیق و تفحص از دانشکده دندانپزشکی هم باید عرض کنم که ایشان از افراد متعهد و با سابقه تحصیلی خوب و فارغ التحصیل سالهای پیش یکی از دانشگاههای دولتی ماست . پس کسی که در دانشگاهی مشغول به تحصیل نبوده است ، چگونه می تواند به نا آرامی و برخورد با مدیران آن دانشگاه بپردازد ؟! همچنین تکرار این موارد و واژه هایی از قبیل دشمنی ، عدم صلاحیت و ... که در مورد کارشناسان زحمتکش اعزامی به واحد های بیرجند و ارومیه و ... بکار برده اید ، هر کدام به تنهایی نیاز به اثبات با دلایل محکم و مستندات کاملا متقن دارد كه جهت اطاله كلام از ورود به موضوع آن پرهيز مي نمايم.

4- اما اینکه فرموده اید که برای تحقیق و تفحص در واحد بیرجند ، دو فرد با مدرک کارشناسی اعزام شده اند و این مدرک را نامناسب با (( بررسی و اظهار نظر درخصوص واحدی با چنین ابعاد .... ( عین متن موجود در نامه مذکور ) دانسته اید ، باید پاسخ داد که 1/4) کارشناسان اعزامی به واحد مذکور و یا سایر واحد ها تنها برای جمع آوری اطلاعات و انجام مصاحبه ها مبتني بر سئولات طراحي شده تخصصي مورد نظر، بکار گرفته شده اند . 2/4) جهت بررسی ، تدوین و اظهار نظر درخصوص مواردجمع آوري شده در تحقیق و تفحص از اساتید فن و مقاطع بالاتر از کاشناسی بهره جسته ایم . 3/4) اما اگر عزیزان اعزام شده را با داشتن مدرک در مقطع کارشناسی برای بحثی همچون جمع آوری اطلاعات و مصاحبه ها با كيفيت ذكر شده نیز نامناسب ميدانید ، قطعاً توهین بسیار گرانی را نسبت به عدد بسیار زیاد کارشناسان ، دانشجویان کارشناسی و نیز نظام آموزش عالی کشور روا داشته اید که گویی تولیدات انسانی آن حتی برای چنین امری ، قابلیت ارائه خدمت نداشته باشند !!! 4/4) علاوه بر انكه هيات در جمع آوري اطلاعات از بيش از 850 نفر كارشناس بهره برده كه حدود 80 نفر داراي مدرك دكتري يا مقطع دكتري و 140 نفر كارشناسي ارشد يا مقطع آن بوده است.

5- اینکه از پیگیری برخی از موارد از طریق مراجعه به دفتر خانه های اسناد رسمی توسط کارشناسان هیأت ، شکوه کرده اید ، بسیار بعید بود چرا که به واسطه برخی گزارشها و اطلاعات رسیده به دست هیأت این گمان پیش می آمد که برخی از اموال ، زمینها و ... خارج از عرف طبیعی خرید و برپایه ظرفیتهایی که دانشگاه در اختیار پاره ای از مسئولان قرار می دهد به نام اشخاص حقيقي درآمده است ؛ لذا جهت پاره ای از تحقیقات نیاز به مراجعه به دفاتر اسناد رسمی بود که در این خصوص اقدام شد(اسناد برخي از موارد در هيات موجود مي باشد).

6- درباره ارتباط گیری عوامل هیأت با عده ای از کارکنان خاطی دانشگاه که دارای مشکلات متعدد بوده اندو به زعم معاونت پارلمانی دانشگاه ، موجبات مشوش نمودن ذهن عوامل تحقیق را فراهم آورده است باید از ایشان دعوت نمود تا اسامی افراد مذکور را اعلام کنند تا درستی یا نادرستی سخن ایشان به اثبات رسد . مسلماً در کار فنی و کارشناسانه تحقیق و تفحص ، سوای ارائه دهندگان مدارک و اطلاعات ، این سنداست که حرف اصلی را می زند و درصورت متقن بودن قابلیت پیگیری پیدا می نماید .

7- اما در مورد تنظیم قرار ها در (( خیابانها ، کوچه ها و مکانهای نامعلوم ! ))
جناب آقای دکتر جاسبی ! با ذکر این نکته که کارشناسان هیأت تحقیق و تفحص نمی توانند به جبر از هیچکس اطلاعاتی اخذ نمایند ، این مطلب قابل توجه به نظر می رسد که وقتی مراجعین محترم ، دانشجویان گرامی وکارکنان مطلع و وظیفه شناس ، مکان دفتر تخصیص داده شده به هیأت ( اتاقی دراندرون تشکیلات حراست دانشگاه ! ) و خصوصاً جو پرفشار و کنترل موجود را برای ارائه مطالب خود نامناسب می بینند و از کارشناسان درخواست می کنند که در جایی به دور از نگاه مخاطره آمیز مسئولان ! برای ایشان قرار ملاقات بگذارند ، چاره ای جز آنچه رفت برای ما او کارشناسان اعزامی باقی می ماند ! شاهد از ره رسیده این موضوع همان دو عضو تشکلها هستند که برای پیشبرد اهداف آلوده خود در تماس تلفنی با مسئول هماهنگ کننده تحقیق و تفحص در سازمان مرکزی دانشگاه ، ابراز داشتند نمی توانند برای بیان مطالب خود در دفتر هیأت مستقر در دانشگاه حضور یابند و ترجیحاً در اتومبیل یا جایی دیگر قرار ملاقات ترتیب داده شود، چرا كه مسئولان دانشگاه با بدترين شكل ممكن با آنها برخورد خواهند نمود!

8-علی رغم مطلبی که از جانب نمایندگان محترم مجلس آقایان دكتر محمد حسین دو گانی ، محمد عباسی و فتح الله حسنوند درخصوص (( بسیار عالی و شفاف بودن تعامل و همکاری دانشگاه آزاد اسلامی با هیأت تحقیق و تفحص )) نقل فرمودید ، برادران ارجمند نماینده در حضور ديگران اذعان داشتند که به هیچ عنوان به این نحو درباره این موضوع سخن نگفته اند . ضمناً از جانب جناب آقای اسدا... عباسی در خبرگزاری آنا ( منسوب به دانشگاه آزاد اسلامی ) نقل گردید که بنده ( زاکانی ) نظرات شخصی و سیاسی خود را بجای نظرات هیأت مطرح می نمایم که ایشان این مطلب را در حضور ساير نمايندگان شدیداً تکذیب فرموده اند ؛ علاوه براین درخصوص برادر ارجمند جناب آقای دكتردوگانی ، این نکته لازم به ذکر است که ایشان خود از اعضای هیأت رئیسه گروه تحقیق و تفحص و مصوب كننده خاتمه کار هیأت در دانشگاه آزاد اسلامی به دلیل ذيق وقت وعدم همکاریهاي مسئو.لان دانشگاه در تاريخ 29/1/85 می باشند .

نیز ذکر این نکته واجب به نظر می رسد که جناب آقای محمد عباسی در بحث تحقیق وتفحص ، مسئولیت کار در یکی از سازمانهای تابعه وزارت علوم،تحقيقات و فن آوري را داشته و جناب آقای اسدالله عباسی نیز متحمل انجام همین مسئولیت در وزارت آموزش و پرورش بودند و لذا انتظار احاطه به موضوعات دانشگاه آزاد اسلامي از ايشان جايي ندارد ، اما درخصوص دانشگاه آزاد اسلامی جای آن دارد که به طور خاص نظر نمایندگان محترمی همچون جناب آقای دکتر استکی و سرکار خانم آجرلو پرسیده شود ، چر ا که ایشان بخاطر مسئولیت در گروه دانشگاه آزاد اسلامي از نزدیک به چیستی کار اشراف و احاطه یافته بودند .

9-هم چنین در مورد معرفی30 نفر از اعضای هیأت علمی توسط جناب آقای مشیری نماینده محترم بندر عباس در مجلس ، برای استفاده در امر تحقیق و تفحص باید گفت که اولاً ایشان این افراد را دو روز پس از ابلاغ احکام کارشناسان و ارسال آن به استان ، معرفی فرمودند . ثانیاً طی مشورت با دو تن از نمایندگان استان ، اکثر قریب به اتفاق این افراد پیشنهادی، از همكاران دانشگاه آزاد اسلامی بوده و بدلیل عدم استقلال ایشان از سیستم تحت تحقیق و تفحص ، پیشنهاد جناب آقای مشیری پذیرفته نشد ثالثاً اینکه چون گزارشها و اطلاعاتی درخصوص شائبه برخي موارد در این واحد در زمان تصدي مسئوليت درپنج سال گذشته به هیأت رسیده بود ، تحقیق و تفحص از واحد بندر عباس احتیاط و دقت بیشتری را می طلبید که براساس آن از اعضای پیشنهاد شده توسط برادر محترم مان جناب آقای مشیری استفاده نشد .

10-راجع به دو اتهامی هم که به بنده وارد کردید ، حتماً در دادگاه ادله آن را ارائه خواهید نمود ؛ ولی اجمالاً درخصوص ارتباط با مطبوعات و ترغیب آنها به کار علیه شما باید بگویم که این مطلب کذب محض است و از شما می خواهم که داشته های خود را در این باره حتماً به طور علنی اعلام کنید . اسم هفته نامه (( یالثارات )) را به طور خاص ذکر نموده بودید که باز آن هم نادرست است چرا که پس از چاپ مطالبی پیرامون مسائل مالی دانشگاه آزاد اسلامی دراین هفته نامه ، وفق وظیفه قانونی با انجام كاري کاملاً منطقی و قانونی، نماینده ای را جهت دریافت رسمی اسناد مذکور به این هفته نامه اعزام نمودم ؛ در این مورد نیز خواهشمندم هر چه می دانید رسماً اعلام عمومی نمایید .

در مورد تحریک تشکلی در دانشکده هنر و معماری تهران مرکزی هم بنده تا زمان مشاهده مطلب در نامه آقای دکتر زارع ، از اصل موضو ع و محصول آن هیچ اطلاعی نداشتم . اکنون نیز از محتوای آن بی اطلاعم لذا عرض می کنم که مطالب مذکور کذب محض می باشد و به همین خاطر اینجانب نیز از امضاء کننده نامه – جناب آقای دکتر زارع ، معاونت پارلمانی جنابعالی – به دستگاه قضايي شکایت نموده ام .

جناب آقای دکتر جاسبی ؛ ضمن اذعان به این مطلب که هرگز در بدو ورود در حیطه تحقیق و تفحص از آموزش عالی کشور ، پیش بینی نمی کردم که برخي از مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی برخلاف منافع صدها هزار از فرزندان این مرز و بوم ، اهداف اصلاح جویانه و مثبت تحقیق و تفحص را بر نتابند و به رقم زدن چنین صحنه هايی روی آورند ، در اندیشه ام که زمان ارائه گزارش مدون درباب یافته های ما چه اتفاق و رویدادی پیش خواهد آمد ؟ با این حال به خدا توكل مي كنيم ومنتظر خاتمه كار در هيات و كميسيون خواهيم ماند.

و لله عاقبت الامور
دکتر علیرضا زاکانی
رئیس هیأت تحقیق و تفحص مجلس از آموزش عالی کشور


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

بعد از اينكه گزارشات اجمالي از سوي برخي نهادهاي نظارتي از حضور "م . ح" از سر شاخه هاي گلد گوئست به عنوان گوينده برخي گفتگو هاي ويژه صدا و سيما به عزت ا... ضرغامي داده شد وي به حراست ، بازرسي و معاونت سياسي اين سازمان دستور پيگيري جدي داد بر اساس گزارش اين نهادهاي نظارتي ، بعد از دستگيري تعدادي از سر ساخه هاي شركت گلدگوئست در كشور ، م.ح ، شركت مشابه اي را با همكاري « ر . ر » « ج .ج » ، « ب » و... كه هم ، كاري شبيه گلدگوئست انجام مي دهد و هم اينكه به برخي فعاليت هاي ويژه اقتصادي مي پردازد.

« م . ح » چندي پيش تلاش داشت ، در ملاقاتي با عزت ا... ضرغامي رييس سازمان صدا و سيما بخشي از واسطه گري در خريد امتياز پخش مسابقات جام جهاني را دريافت كند كه ضرغامي دفترش را از پذيرش اين فرد منع كرد .

بعد از اين « م . ح » به سراغ مدير شبكه سوم رفت كه بعد از حضور در دفتر وي و اطلاع پورمحمدي ، مدير اين شبكه از مقاصه سوء اقتصادي « م . ح » ،  وي را از دفترش بيرون انداخت

« م . ح » در دولت گذشته ، با دريافت پول و برخي مجوزها ،سعي مي كرد ، سوزه هايي را به سر دبيران گفتگوی ويژه تحمیل نماید.

 از جمله اينكه وي و شركت تحت پوشش در قالب قراردادي حدود 150 ميليون تومان براي كارهاي تبليغاتي از سازمان امور مالياتي در دولت گذشته دريافت كردند تا رييس اين سازمان در برنامه گفتگوي ويژه حضور يابد . و برنامه ای تبلیغاتی برای این سازمان بسازند.

همچنين « م . ح » با دريافت مجوز تأسيس يك كلينيك فيزيوترابي از سوي وزير سابق بهداشت ، برنامه اي را براي وي در گفتگوي ويژه خبري فراهم كرد .لازم به ذكر است « م . ح » داراي ليسانس فيزيوتراپي است و اين در حالي است كه بر اساس قانون تأسيس كلينيك فيزيوتراپي تنها به فوق تخصص فيزيوتراپي اعظاء مي شود . اكنون كلينيك فيزيوتراپي آقاي « م . ح » در خيابان استاد مطهري تهران ، مشغول ارايه خدمت ! به مردم تهران است .

همچنين بر اساس گزارش يك مرجع نظارتي در صدا و سيما ،بعد از اينكه هر از چندي سازمان ، شخصي را جايگزين « م . ح » در گفتگوي ويژه خبري ، مي كند ، سيل تلفن هاي به اصطلاح مردمي به سازمان ، شكل مي گيرد و خواستار اجراي آقاي « م . ح » مي شوند . بر اساس گزارش اين مرجع نظارتي ، اين تلفن ها از طريق افراد مرتبط با شاخه « م . ح » در شبكه گلدگوئست صورت مي گيرد .


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

 

نبود يك رسانه مورد اعتماد، كمبود بزرگي در كشور است كه همه به آن معترفند و تا به حال چاره درستي نيز براي آن انديشيده نشده است. رسانه ملي، روزنامه‌ها، مجلات، خبرگزاري‌ها و... وجود دارند اما مي‌توان پرسشنامه‌اي تهيه كرد كه چند درصد مردم اطمينان دارند كه يك رسانه هرچه مي‌گويد راست است حتي يك رسانه هم وجود ندارد. و اين جاي تأسف دارد!

 

لذا اول وظيفه‌اي كه كساني كه اهل اين فعاليت‌ها هستند دارند اين است كه با تمام وجود آنچه راست و عين واقعيت است منعكس كنند. البته خواه نا خواه برخي گرايش‌ها در لحن كلام، تنظيم و پردازش مطالب مؤثر است كه باعث مي‌شود جهت‌دار شود. اينجا چه بايد كرد؟

 

اگر دستگاه و تريبوني داشته باشيد كه منتسب به شخص يا نهاد خاصي باشد بايد منعكس كننده نظرات آن نهاد يا آن شخص باشد. اگر متعلق به دولت است، بايد منعكس كننده افكار دولت باشد و آن جا كه لحن كلام يا مطالب جهت‌دار است، جهت منتسب به آنجا باشد. پس بايد پذيرفت در برخي موارد گزارش‌ها و اخبار جهت‌دار خواهد بود و جهتش را دستگاهي كه اين تريبون به آن انتساب دارد، بايد تعيين كند.

 

مثلا اگر رسانه منتسب به دولت باشد و مطلبي خلاف نظر دولت منتشر نمايد، اولين مدعي خود دولت خواهد بود و حق هم دارد. اما اگر تريبون آزاد باشد، دستتان باز است و كسي نمي‌تواند اعتراض كند. بايد مشخص باشد كه گوينده و گزارشگر خبر كيست و خبر مستند به چيست؟

اين اولين كاريست كه يك رسانه متعهد بايد انجام دهد. سايتهايي كه الان وجود دارند اخلاقا، شرعا و قانونا رعايت نمي‌كنند.

 

تماما يا روي هوس است يا تابع نظر آن كساني كه از آنها پول مي‌گيرند. تعهدي براي انجام كار لله كه اخلاقا بتوانند پاسخگو باشند ندارند لذا دروغهاي عجيبي درست مي‌كنند و رسوا هم مي‌شوند ولي باز پروايي از دروغگويي ندارند. الآن بحمدلله فرهنگ عمومي مردم عوض شده اما باز هم درصدي تحت تاثير اين دروغها قرار مي‌گيرند. اگر به عنوان طلبه‌اي بخواهم توصيه كنم توصيه ام اينست كه اين كمبود در جامعه وجود دارد و اين يك تكليف واجب متعين است كه اين خلا را پر كنيم، واجب كفايي‌اي است كه متصدي ندارد لذا همه مسئول هستند، ملت مسئول ايجاد اين رسانه‌اند.

 

بايد جوري رفتار كنيم كه مردم به آن اعتماد كنند و در جايي كه مطالب جهت‌دار است خود را به‌عنوان پايگاه دين معرفي كنيم و از دين دفاع كنيم. به‌هرحال ما به عنوان ياخته‌اي در دستگاه جامعه دعا مي‌كنيم اين مسئوليت را خوب درك كنيد و خوب عمل كنيد.

 

يادم هست امام قبل از انقلاب و قبل از آغاز نهضت كه در قم و در مسجد سلماسي فقه و مكاسب تدريس مي‌كردند، بحث دروغ بود. در بحث دروغ برخي فقها توريه را استثنا كرده‌اند. يعني در واقع دروغ نباشد اما طرف برداشت ديگري كند. اما در بحث توريه، امام مي‌فرمودند: شرع مطهر مقصودش اينست كه زبان آدم به خلاف واقع گويا نشود و عادت به بيان خلاف واقع نكند مگر در مورد اضطرار. زبانش نماياننده واقعيت باشد.

 

اين مصلحت جامعه است تا مردم بتوانند به هم اعتماد كنند، اگر طوري شود كه مردم احتمال دهند دروغ مي‌گويند، دستگاه ارتباطات مردم مختل مي‌شود، همانطور كه شده است. در جامعه بايد وقتي يك نفر حرفي مي‌زند عامه مردم باور كنند ولي حالا كار به جايي رسيده كه در دولت اسلامي، هنوز ما يك رسانه كاملاً قابل اعتماد نداريم البته درصد اعتماد فرق مي‌كند. اين شبهه درمورد شما اگر باشد مطلوب نيست. اگر اشتباهي شد و مسامحه كرديد درست نيست، اگر اتفاقي افتاد برخورد كنيد و اين را اعلام كنيد. اعتمادسازي خدمت بزرگي به مردم و مسئولين است.

 

من سفر حج كه بودم، گفتند آقاي احمدي‌نژاد براي بار چهارم رفته قم با فلاني ملاقات داشته يا گفتند فلاني همين ديشب در مسجد چهار‌مردان سخنراني كرده (سخنراني مربوط به سال 79 بود) اين قدر رسوا؟! متاسفانه برخي از اين سايت‌ها هم انتساب به برخي شخصيتها دارند.

 

شخصيت ديگري هم گفته كه مركزي در قم ميلياردها تومان خرج تخريب من كرده است. در حالي كه بچه‌هاي اينجا براي خرج انتخابات پول قرض كردند و هنوز هم دارند قسطش را مي‌پردازند. البته عجيب نيست اين‌ها سروكارشان با ارقام ميلياردي بوده و خيال مي‌كنند هر كاري انجام شود ميلياردي است. در هرصورت خيلي بد است كه در جامعه اسلامي، يك دستگاه ارتباطي درست وجود نداشته باشد كه اگر صد دروغ گفت يكي از آنها هم راست هم بگويد. اين دلالت مي‌كند كه از نظر فرهنگ اجتماعي تنزل كرديم و در اين مدت نه تنها ترقي نكرديم بلكه عقب گرد داشته‌ايم.

 

آن يكي گفته فلاني اصلاً درس امام شركت نكرده، دروغ گفتن آسان است و كسي هم مواخذه‌شان نمي‌كند ولي اين عيب را دارد كه اعتماد از كل مردم سلب مي‌شود و اطمينان از بين مي‌رود. اگر بتوانيد سعي كنيد خود را در كشور و سپس در دنيا اين‌طور معرفي كنيد كه هر چه مي‌گوييم سند داريم. گفته‌اند و آورده‌اند و... نيست.

اين در مورد اطلاع‌رساني كه اولين وظيفه دستگاه‌هاي اطلاع‌رسان است.

 

مسئله بعدي تحليل و تفسير و ارشاد است كه وظيفه پيچيده‌تري است آنچه در همه اين‌ها بايد رعايت شود آنست كه اعتماد مردم سلب نشود افراط و تفريط و مبالغه‌گويي‌ها كه يكدفعه به عرش مي‌برند صحيح نيست درباره هر كس همان كه هست، بگوييد. آقاي قرائتي استفاده‌اي از آيه «و لا تبخسو الناس اشياء هم» مي‌كند كه هر كس را هر جور هست معرفي كنيد كم نگذاريد، حالا اينكه از آيه استفاده مي‌شود يا خير كاري نداريم ولي نكته، نكته خوبي است اگر درباره كسي صحبت مي‌شود همان را كه هست بگوييد.

 

بعضي اوقات خداوند به وسيله خود دشمنان، مقاصدشان را باطل مي‌كند و خودشان را به دست خودشان خراب مي‌كند. «يخربون بيوتهم بايديهم و ايدي المؤمنين»

 

حرف آخر اينكه اين كلمه را جدي بگيريد باور كنيد كه دست خدا در عالم كاركن است. نيتمان اين باشد كه رضاي خدا را كسب كنيم دلمان باور داشته باشد كه دست خدا حضور دارد و حرف دلمان را مي‌شنود و نيتمان را مي‌داند. دعا و توسل و تضرع اگر نباشد كما بيش به همان سرنوشت مبتلا مي‌شويد. ارتباط با خدا انسان را حفظ مي‌كند. اعتقاد به اينكه پشت همه دستگاه‌ها دست اوست كه عالم را اداره مي‌كند «و ان لم يمسسك الله بضر فلا كاشف له الاهو و ان يردك بخير فلا راد لفضله» اگر خدا سختي و مشكلي را براي كسي بخواهد هيچ كس در مقابلش نمي‌تواند مقاومت كند و اگر خدا خيري بخواهد هيچ كس نمي‌تواند رد كند. باور كنيد و سعي كنيم با كسي ارتباط داشته باشيم كه همه كارها به دست اوست و اگر سختي هم پيش آمد به ديده ما سختي است همه آزمايش است و وسيله رشد يا رسوايي است و با او بايد كنار آمد از خدا نمي‌شود صرف‌نظر كرد تعارف نيست جمله «انشاء الله خدا درست مي‌كند» را فقط زباني نبايد گفت.

 

يادم هست يك ماركسيست بود با اينكه اعتقادي به خدا نداشت وقتي مي‌خواست جدا شود مي‌گفت: "خداحافظ" اين جوري ياد خدا كردن را ماركسيست‌ها هم مي‌توانند. اما بايد باورمان شود كه خدا هست و حضور دارد و همه كاره اوست، او را فراموش نكنيم و طالب رضاي او باشيم و مطمئن باشيم كه خدا كمك خواهد كرد


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي با صدور بيانيه‌اي نسبت به حكم متهمان حادثه 15 خرداد قم اعتراض كرد.

 

 

در اين بيانيه با بيان اين كه صدور احكام سنگين قضايي مانند شلاق تعليقي، نفي بلد و ... براي چند نفر از طلاب قم كه به اخلال در سخنراني 15خرداد هاشمي رفسنجاني متهم‌اند، موجي از حيرت و تاسف را در ميان محافل اصولگراي دانشجويي بر انگيخته،تصريح شده است:اين تاسف و حيرت به معناي تاييد و صحه گذاشتن بر آنچه در آن جلسه گذشت،نيست كه حفظ وحدت در صفوف انقلاب و نظام توصيه مدام رهبري انقلاب و همه دلسوزان است؛ اما صدور چنين حكمي، ارايه تصويري شفاف از ماوقع را بيش از پيش لازم مي‌سازد.

در ادامه اين بيانيه با بيان اين كه نگاهي دوباره به آنچه در واقع رخ داده است، ما را از هر قضاوت و داوري يكسويه‌اي باز خواهد داشت،آمده است: غائله قم از آنجا شروع شد كه در اثناي سخنراني هاشمي رفسنجاني، يكي از طلاب حاضر در جلسه به قصد طرح سؤال شروع به سخن گفتن كرد،(بار ديگر تكرار مي‌كنيم چنين عملي را قابل دفاع نمي‌دانيم) و به اشاره مسئولان مراسم، ماموران امنيتي،حفاظتي براي آرام كردن طلبه مذكور به سوي او رفته و پس از اصرار او بر طرح سؤال، وي را مورد ضرب و شتم قرار دادند كه اين عمل با اعتراض عده ديگري از حاضران همراه شد و از جمله يكي از روحانيان حاضر در مجلس (كه اينك به نفي بلد محكوم شده است) از آقاي هاشمي خواست كه از ضرب و شتم فرزندان حزب اللهي خود جلوگيري كند،اما ماموران امنيتي اين معترضان را با نيز با شدت تمام به بيرون جلسه هدايت كرده و بعضاً مورد ضرب و شتم قرار دادند.

اين بيانيه مي‌افزايد: در تمام اين مدت نه كسي به آقاي هاشمي رفسنجاني توهيني كرد و نه حتي شعاري عليه ايشان داده شد كه چنين واقعه‌اي بي‌سابقه نيز نيست و در طول سال‌هاي پس از انقلاب بارها در هنگام سخنراني مسئولان نظام، كساني قصد طرح پرسش را داشته‌اند كه يا به آنها اجازه اين كار داده شده يا براي حفظ نظم جلسه به بيرون از محل برگزاري هدايت شده‌اند.

اين بيانيه با بيان اين كه ساعاتي پس از اين ماجرا هياهوي بي‌سابقه‌اي از سوي برخي از سايت‌هاي اينترنتي و رسانه‌هاي متعلق به جناح‌هاي مختلف سياسي بپاخاست كه جملگي از توطئه‌‌اي هولناك براي تخريب استوانه‌هاي انقلاب سخن مي‌گفتند،معترضين بازداشت شده كه جرمي جز سؤال كردن و البته بد سليقگي مرتكب نشده بودند، به باند مخوفي تعبير شدند كه با برنامه ريزي قبلي دست به اين كار زده‌اند و دستگاه قضايي نيز به سرعت وارد عمل شد،در حالي‌كه بسياري از پرونده‌هاي مفاسد اقتصادي كلان سال‌هاست كه در پيچ و خم‌هاي اداري و غير اداري دستگاه قضايي باقي مانده‌اند و اراده‌اي جدي براي پيگيري آنان ديده نمي‌شود، تمامي مراحل پرونده مربوط به واقعه 15 خرداد 85 در كمتر از دو ماه طي شده و احكام سنگين جزايي براي آن صادر گرديد؛ احكامي كه بعضاً براي متهماني كه مشمول حكم محارب با نظام اسلامي هستند صادر مي‌گردد.

در اد‌امه بيانيه با طرح اين سئوالات كه آيا اين چند طلبه گمنام و يك لاقبا به اندازه مفسدين و تبه‌كاران اقتصادي كه بايد مواظب بود، نكند اسامي شريفشان به بيرون درز كند، مستحق ورود به درياي رحمت دستگاه قضا نبوده‌اند؟جرم آنان چيست كه چنين جزايي را مي‌طلبد؟ اينان تقاص چه چيزي را پس مي‌دهند؟ به راستي اين چه ذنب لايغفري است كه تا اين حد حساسيت و پيگيري مسئولان قضايي را برانگيخته است؟ نكند كار اينان باعث فرار سرمايه شده است؟ يا اين كه پاي تسويه حساب‌ها و زهر چشم گرفتن‌هاي سياسي در كار است؟!آمده است: هر چه هست، صدور اين حكم در شرايط كنوني كشور به خواسته‌هاي عمومي چون حفظ وحدت كلمه و تزريق اميد به جامعه ناسازگار است.

بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران، ضمن دعوت عموم طلاب و دانشجويان مسلمان به حفظ آرامش برادرانه از مسئولان دستگاه قضايي درخواست مي‌كند كه در بازنگري اين حكم حيرت انگيز تسريع كنند و در صورت عدم توجه بزرگواران به اين درخواست،در گام بعدي تقاضاي برگزاري تجمع در مقابل قوه قضائيه يا مجمع تشخيص مصلحت نظام (كاخ مرمر) را خواهيم نمود.


نوشته شده در تاريخ 85/04/22 توسط جواد ولی نقندر

پيش آمده است، پس‌ باز هم ممكن است پيش‌ آيد، ممكن است در هر جايي پيش آيد، اين سخن جانمايه آن چيزي است كه بايد گفت.
پري مولوي 
صاحب‌قلم‌ ـ مجتبي فتحي ـ فرهمند عليپور: «حوصله‌اش را ندارم، بازي ديگر تمام شده است.»
اين حرف‌هاي مسعود ده‌نمكي، مردي است كه نامش با حادثه كوي دانشگاه گره‌ خورده است و اكنون پس از گذشت 7 سال نمي‌خواهد درباره 18 تير حرفي بزند، مي‌گويد: نگاهي به قضاياي سال‌هاي 76 تا 78 را در فيلم «كدام استقلال، كدام پيروزي» ترسيم كرده است. فيلمي كه هنوز به اكران عمومي در نيامده است و در آن دو جريان سياسي را به دو تيم فوتبال و هواداران آنها تشبيه كرده است. ده‌نمكي در ادامه مي‌گويد: «دانشجويان در 18 تير دعوا را خيلي جدي گرفته بودند، آنها فكر مي‌كردند قرار است استاديوم را بكوبند و از نو بسازند، در صورتي كه اين تنها يك داربي بود، مسابقه‌اي كه تمام مي‌شود.»
او از دنياي هنر و عرصه سياست مي‌گويد و اينكه اين دو هيچ تفاوتي با همديگر ندارند: «سياست نيز همچون هنر است، كارگردان دارد، بازيگر و گريم دارد و آدم‌هايي كه بر حسب شرايط جامعه تغيير مي‌كنند، سياسيون همه بازيگران خوبي هستند!»
ده‌نمكي‌ همچنان آرمانگر است و اين را مي‌توان در نوشته‌هايش، در فيلم‌هايش و در چشم‌هايش به وضوح ديد. مي‌گويد كه «او همان ده‌نمكي 15 سال پيش‌ است» زماني كه تنها يك روزنامه نگار بوده است با قلمي آتشين، «بدون هيچ تغييري».
در بعدازظهري داغ و تابستاني به دفترش در طبقه‌ چهارم ساختماني در يكي از كوچه‌هاي خيابان شهيد بهشتي (عباس‌آباد) رفتيم تا با مسعود ده‌نمكي حادثه كوي دانشگاه را بازخواني كنيم. حادثه‌اي كه ارتباط او با آن تنها بر اثر جريان «سميه‌ و شاهرخ» پيش آمد، او هيچ‌ علاقه‌اي به صحبت كردن در اين زمينه نداشت و در انتهاي پاسخ هر سوالش تاكيد مي‌كرد كه به هيچ سوال ديگري در اين رابطه پاسخ نمي‌دهد. شايد به اين خاطر كه ده‌نمكي مي‌خواهد يك كارگردان سينما باشد و حرف‌هايش را اين‌بار از طريق پرده‌ سينماها در ميان بگذارد. حاصل اين گفت‌وگو كه اينك از نظر مي‌گذرانيد، شايد بتواند چند پرسش را درباره حادثه كوي پاسخ دهد و البته سوالات تازه‌تري را مطرح كند. نگاه ابزاري به جنبش دانشجويي تحت لواي شعار «فشار از پايين چانه‌زني از بالا» باعث شد تا دانشجويان به خيابان بيايند، هزينه بپردازند و آخر سر به آنها بگويند كه برويد در خانه بنشينيد و از لحاظ تئوري قوي شويد. هر موقع جريان‌هاي سياسي از دانشجويان بهره‌برداري كرده‌اند، دانشجويان متحمل هزينه شده و گردانندگان آنها در حاشيه امن بوده‌اند.
دانشجويان به جاي اينكه به دنبال آرمانگرايي باشند به سمت كف مطالبات احزاب سياسي رفته‌اند و اكنون نيز خواسته‌هاي آنها بسيار لوث شده است. شما ببينيد در دنيا بر سر «جهاني شدن» دانشجويان به خيابان‌ها مي‌ريزند، با پليس درگير مي‌شوند، يا بر سر مسأله فلسطين و عراق، اما اكنون دانشجويان ما آرمان ندارند، منتظرند تا فلان آقا دادگاهي شود تا بيايند بيرون؛ طلاب ما نيز همين‌طورند، منتظرند كاريكاتوري كشيده شود و بعد انعكاس نشان دهند. امروزه سطح دانشگاه‌هاي ما بسيار نازل شده است و بي‌شباهت به دبيرستان نيست. مناسبات فردي و اخلاقي بر مناسبات اقتصادي فزوني گرفته است. اردوهاي تفريحي جاذبه بيشتري نسبت به جلسات سياسي پيدا كرده است كه اتفاقاً‌ اين فضاي گريز از سياست، از نتايج واقعه 18 تير است. بهتر است برويم به دنبال ريشه‌يابي و آسيب‌شناسي اينكه چرا دانشجويان اكنون در صحنه نيستند.
مجتبي فتحي ـ فرهمند عليپور
از اين فضاي يأس و سرخوردگي كه شما گفتيد ناشي از 18 تير است، چه كساني بهره مي‌برند؟
هر دو جناح سياسي بهره مي‌برند.
ولي شما گفتيد كه جنبش دانشجويي ابزار دوم خردادي‌ها بودند، پس هر دو جناح بهره‌ نبردند.
چه كساني پس از فتح مجلس ششم و راه‌يابي عده‌اي از دانشجويان به مجلس گفتند كه دانشجويان بايد بروند و از لحاظ تئوريك قوي شوند؟ آنهايي كه مهره‌هاي اصلي جريان سياسي بودند به آنچه مي‌خواستند رسيدند و حالا مانده بودند دانشجويان پرسشگري كه هزاران سوال در ذهن داشتند. بر همين مبنا بود كه مقام [معظم] رهبري مي‌گويد: «خدا لعنت كند كساني را كه دانشگاه را غير سياسي مي‌خواهند.»
دانشگاه سياسي يعني چه؟ اينها كه دانشگاه را غير سياسي مي‌خواهند كي هستند؟ آيا دانشگاه‌هاي ما در سال 78 سياسي بودند يا خير؟ دانشگاه‌ها سياست‌زده بودند. سياسي؛ يعني اينكه دانشجو پرسشگر باشد از حاكميت، بر اساس آرمان‌هاي متعالي. سياست هر دولتي چه چپ يا راست اگر ربط به انقلاب داشته باشد، جنبش دانشجويي بايد بيايد وسط.
مي‌شود اين تعامل بين جنبش دانشجويي، مردم و رهبري به يك تعامل سازنده و عملگرا برسد؛ يعني اينكه اگر قرار باشد جايي فشار از پايين باشد چانه‌زني از بالا بيايد اينجاست، يعني دانشجوي ما بايد به مسئولان فشار بياورد تا در مسير انقلاب حركت كنند. اگر آنچه [مقام معظم] رهبري مي‌گفت كه ساده زيستي، عدالت‌طلبي و... به پيشاني فشار مردمي و دانشجويي به اينها [مسوولان] وارد مي‌شد به نظر من قضيه اينگونه نمي‌شد كه تنها به نامگذاري سال‌ها اكتفا شود.
به نظر شما حادثه 18 تير فراتر از تجليل شما نيست؟ آقاي خاتمي اين مساله را اعلام جنگ به دولت و تاوان كشف قتل‌هاي زنجيره‌اي مي‌دانستند.
اگر بوده بين احزاب بوده، به نظر من كه از نظر مردمي نگاه مي‌كنم، 18 تير نقطه اوج تغيير مسير دانشجويان بود، جنبش دانشجويي كه بايد در خصوص غارتگري بيت‌المال و تجمل‌گرايي ايستادگي و اعتراض مي‌كرد ستاد حمايت از آنها را تشكيل داد.
از زماني كه دانشجويان خواستند كه به جاي 13 آبان، 12 يا 11 آبان را برگزار كنند مشخص بود كه دارند از نظام فاصله مي‌گيرند و به سمت اپوزيسيون حركت مي‌كنند، در حاليكه دانشجويان بايد مدعي نظام باشند.
وقتي چپ به قدرت رسيد، همين تحكيمي‌ها در قالب گروه‌هاي فشار در دانشگاه‌ها ظاهر و مانع سخنراني ناطق نوري شدند و برخوردهايي كه گروه فشار انجام مي‌دادند را مرتكب مي‌‌شدند، اما وقتي كه جريان چپ شكست خورد و از صحنه خارج شد، همين گروه‌هاي دانشجو اپوزيسيون مي‌شوند؛ در صورتي كه جنبش دانشجويي هميشه بايد فعال باشد و نبايد سكوت كند.
نقش دفتر تحكيم وحدت و شوراي منتخت متحصنان را در روزهاي درگيري چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
نقش اين گروه‌ها را بايد دستگاه‌هاي امنيتي بررسي كنند ولي شواهد نشان داد كه 18 تير اوج استراتژي فشار از پايين و چانه زني از بالا بود كه تمام هدف آن تسخير مجلس ششم بود، آنها مي‌خواستند از اين طريق تهديد كنند كه اگر يكي از نيروهاي ما را رد صلاحيت كرديد با نيروي جنبش دانشجويي به سراغ شما مي‌آييم و 18 تير راه مي‌اندازيم.
گفتيد كه 18 تير اوج تغيير مسير جنبش دانشجويي بوده است ولي آغازگر حادثه 18 تير دانشجويان نبودند، پس اين تغيير مسير هم به عهده آنان نيست.
نه اينها چيزهايي است كه اسناد و مدارك آن منتشر شده است. اسنادي كه آن موقع‌ها بود نشان مي‌داد كه جنبش دانشجويي نمي‌دانست چنين اتفاقي مي‌افتد، فكر مي‌كردند يك تظاهراتي انجام مي‌دهند و بعد مي‌روند خانه‌هايشان. اما بازيگردانان پس از تعطيلي «سلام» گفتند، اين تو بميري از آن تو بميري‌ها نيست و بايد بر روي اين بنزين آتش كشيد، نتيجه آن هم قرباني شدن دانشجويان در اين برنامه‌ها بود.
طرف مقابل دانشجوها چه؟ آيا آنها نيز در اين سناريو نقشي را ايفا نمي‌كردند؟ نقش مكمل را؟
بله، آنها هم در اين بازي بودند.
يعني آنها هم فريب دوم خردادي‌ها را خوردند؟
بله، به نظر من همين است، البته آنها هم زدند و هم كتك خوردند. به هر صورت آنها 4 يا 5 نفر بيشتر نبودند و هويت مستقل و مشخصي نداشتند، آنها كه بي‌سيم و ديگر وسايل نداشتند ساعت 2 شب از كجا مي‌دانستند. اين جريان به مفهوم عام نبود از آن طرف يك عده خاص بودند و از اين طرف نيز يك عده خاص.
آيا به نظر شما 6-5 نفر مي‌توانستند اين سطح از تخريب را انجام دهند؟
بالاخره اينها در دادگاه مشخص شد.
در دادگاهي كه يك نفر به جرم ريش تراش جريمه شد؟!
تخريب از هر دو سو ديده مي‌شد. آنها اعلام كردند كه چندين نفر كشته شده است، اعلاميه دادند، يك عمليات رواني گسترده ايجاد كردند تا جايي كه پاي مراجع را وسط كشيدند و حتي يكي از آيات پيام تسليت فرستاد يا اينكه مي‌گفتند دانشجويان را از طبقه چهارم به پايين پرتاب مي‌كردند. مگر مي‌شود كسي را از طبقه چهارم پرتاب كرد و هنوز زنده باشد؟
ولي اين افراد در دادگاه حاضر شدند و حتي به ديدار مقام معظم رهبري رفتند و صدا و سيما نيز چهره‌هاي آنها را پخش كرد...
خوب در دعوا كه حلوا خيرات نمي‌كنند، آنها هم مي‌زدند، گروگان مي‌گرفتند. چه كسي اين حق را به دانشجويان داده است كه بيايند در خيابان، اصلاً‌ مگر هدف وسيله را توجيه مي‌كند؟ شما آمده بوديد براي قانون گرايي، شعارهاي شما رفع شهروندي درجه يك و درجه دو بود. دانشجويان چرا وارد خيابان شدند، مگر قانونگرا نبودند؟ اصلاً‌ چگونه است كه پليس با كارگراني كه به خاطر پرداخت نشدن چند ماه حقوقشان دست به اعتصاب مي‌زنند برخورد مي‌كند ولي حق ندارد وارد خوابگاه دانشجويان شود؟ آيا اين آپارتايد نيست؟ شما چرا اينها را نمي‌بيند.
قرباني اصلي اين حوادث را چه كساني مي‌دانيد؟
مردم كشور، اينها بودند كه ضرر اصلي را دادند ولي به قول «پوارو» كه مي‌گويد «بايد گشت و ديد چه كسي منفعت اصلي را از اين جريان مي‌برد.»
چه كساني بيشترين منفعت را بردند؟ مردم؟ نيروي‌ انتظامي؟ يا آن دانشجويي كه چشمش كور شد؟ در همين حادثه آنقدر كه نيروهاي فشار ضرر كردند و هزينه دادند، هيچ گروهي زيان نديد.
ولي موفق شدند دانشگاه را خاموش كنند؟
نه دانشگاه بعدها ساكت شد.
كارگردانان 18 تير فكر مي‌كردند كه هزينه‌اي چنين سنگين به كشور وارد كنند؟ سه روز التهاب و ناآرامي؟
بله!
گفتيد فيلم نيز چون سياست است، كارگردان دارد و بازيگر، شما مي‌دانيد كارگردان 18 تير چه كسي بود؟
«سعيد حجاريان» او يك كارگردان بزرگ است، نمي‌گويم در مقطع خاصي كلاً او يك كارگردان خوب است.
و در آن سوي قضيه چه كسي كارگرداني را به عهده داشت؟
در آن طرف غضنفر زياد داشتيم كه توپ را به دروازه خودي مي‌زدند.
به نظر شما اين جريان‌ها و گروه‌هاي فشار چه كساني هستند؟
اين حرف‌ها چيست؟ شما چرا همه گناه را گردن آنها مي اندازيد، اگر گروه فشار هم نبودند شما فضا را براي خودتان متشنج مي‌كرديد، اين گروه فشار دو جانبه است. يادتان نيست در سالگرد دوم خرداد در دانشكده فني تهران كه خاتمي سخنراني مي‌كرد، يك دانشجو فقط مي‌خواست يك سوال بپرسد و دولت را نقد كند، همه هو كشيدند و اجازه ندادند حرفش را به پايان برساند. شما فكر مي‌كنيد خودتان خيلي عليه سلام هستيد؟ همين الان دو طيف تحكيم وحدت چند بار همديگر را كتك زده‌اند؟ شما هم دست كمي نداريد، يا همين سخنراني دكتر عباسي را يك ماه پيش چه كساني بر هم زدند؟
خيلي‌ها معتقدند سركوب جنبش دانشجويي در 18 تير ماه براي ناكارآمد كردن دولت خاتمي بود، چرا كه دانشجويان نقش اساسي در دوم خرداد و پيروزي خاتمي ايفا كردند، نظر شما چيست؟
من چنين اعتقادي ندارم. دانشجويان در دوم خرداد 76 هيچ نقشي نداشتند، خود خاتمي هم در پيروزي خود هيچ نقشي نداشت، اصلاً خود چپي‌ها بيشتر از راستي‌ها شوكه شدند، اينها آمدند جلوتر، شوراها را گرفتند، جلوتر آمدند مجلس را گرفتند و اين يعني يك رشد بادكنكي بدون آنكه پله‌هاي ديپلماتيك‌ را طي كرده باشند، و اين بادكنك با يك سوزن مي‌تركيد، مجمع روحانيون مبارز آمده بود تا تنها منسجم‌تر از پيش ظاهر شود، پس از آن هم ديدم كه خود شماها شعار عبور از خاتمي را مطرح كرديد. در دوم خرداد مردم دنبال تحول بودند و از جريان‌هاي موجود سياسي زده شده بودند. اصلاً وقتي فائزه هاشمي با طرح آن شعارها پيروز شد در حالي كه پدرش نتوانست رأي بياورد، همگان فهميدند كه رأي، رأي اعتراض است و در شرايط كنوني راي اعتراضي جواب مي‌دهد. براي همين فلان آقايي كه تا ديروز در دستگاه‌هاي امنيتي بود مي‌شود تئوري پرداز جامعه مدني، سعيد حجاريان، اكبر گنجي... مچ‌گيري، افشاگري، ترور شخصيت، نتيجه‌اش اين مي‌شود ديگر.
هر 9 روز يك بحراني را كه خاتمي مي‌گفت چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
اگر آن موقع هر 9 روز يك بار بود الان هر روز يك بحران است، با حملات رواني و... دولت همواره با چالش‌ همراه است، آن هم دولت دو تكه و حاكميت دوگانه، به اين اضافه كنيد دولتي كه تازه دارد تجربه مي‌كند يعني بي‌تجربگي دولت را نيز در نظر بگيريد، من مطمئنم كه رقباي خاتمي در كما بودند.
واقعاً  من آن دوران را تمام شده مي‌دانم و احساس مي‌كنم دوران تلخي بوده و فكر مي‌كنم همه هم به اين نتيجه رسيده‌اند و در نوع تعامل سياسي خود كشور نيز بايد بازنگري صورت گيرد، بايد به اين نتيجه برسيم كه روند اصلاحات نبايد شكل ساختار شكنانه به خود بگيرد. بايد هر تلاشي كه صورت مي‌گيرد، در چارچوب منافع ملي و قانون اساسي باشد.
كمي هم يكديگر را تحمل كنند تا دوباره نوبت به رقابت برسد. رقابت‌هاي هميشگي ضربه مي‌زند به توسعه كشور، مردم ما ديگر خسته شده‌اند از اين افشاگري‌ها، مردم خسته‌اند از اين كي بود كي بود من نبودم. اين احتياج به يك نگاه آسيب شناسانه دارد.
شما فكر نمي‌كنيد چون هزينه فعاليت سياسي بالا رفت اين وضعيت پيش آمد؟
نه، به نظر من اين نيست، مثلاً خودم از اينكه نشريه‌ام توقيف شد، خوشحالم چون در نبود رقيب، مثل اين بود كه يك  تيم بدون رقيب وارد زمين شود.
بحث هزينه نبود، هيچ‌كدام از گروه‌ها اهل هزينه دادن نبودند قبلاً طرف 6 ماه زنداني مي‌شد، مقاومت مي‌كرد، حالا دو روز آنها را مي‌گيرند و زود آزاد مي‌شوند و قبل از آنكه به آنها چكي [سيلي] زده شود همه چيز را مي‌گويند اين نشان مي‌دهد كه اين فقط يك شور است. آرمانگرايي نيست.
خيلي‌ها فهميدند كه اين يك بازي است و در خانه نشستند، در حاليكه تخمه مي‌شكنند بازي را نگاه كردند، اتفاقاً مردمي كه الان از رسانه‌هاي مكتوب گريزانند فكر مي‌كنند خواص از آنها عقب‌ترند، در جريان انتخابات رياست جمهوري نهم همه جمع شدند پشت سر يك نفر، اين طرف هم همه شده بودند خاتمي، آزادي و فلان و... ولي مردم آمدند طرف كسي كه شعارها و دغدغه‌هاي مردم را داشت. صاحبان روزنامه‌هاي ما همان‌هايي هستند كه اشتباه كردند.
يعني جريان روشنفكر ما چه ديني و چه سكولار چيزي ديگر مي‌گفتند و مردم چيز ديگري مي‌خواستند.
گفتيد الان دولت هر روز با بحران مواجه است.
اين عمليات رواني است كه از روزهاي انتخابات آغاز شد و تاكنون نيز ادامه دارد؛ البته خودشان نيز بي‌تقصير نيستند چون نمي‌توانند خوب دفاع كنند مثلاً در خصوص بنزين و استفاده كردن از كارت هوشمند، همه مي دانند كه مصرف انرژي در ايران بالاست و يكي از دلايل آن پايين بودن نرخ آن است، همه مي‌دانند كه اقتصاد كشور در اين بخش متحمل چه زيان‌هاي هنگفتي است ولي چرا به اين طرح دولت حمله مي‌كنند؟ خود اينها هم نمي‌توانند به خوبي از خود دفاع كنند، اينها همه مثل ابتداي دوم خرداد شما هستند. جريان عدالت محور ساختار سازي نكرده است و بدون برنامه‌ريزي قبلي تمام اركان را به دست گرفته است.
گفتيد كه طي اين سال‌ها بسياري از سياستمداران تغيير چهره‌ داده‌اند، مسعود‌ ده‌نمكي چه تغييري پيدا كرده؟
اين تغيير را شما بايد بگوييد. من وقتي فيلم مي‌سازم همان‌ها را مي‌گويم كه 15 سال پيش مي‌نوشتم، بايد براساس ايده‌ها و نوشته‌هاي افراد قضاوت كرد. از خودشان آنها را بشناسيم و نه از نوشته ديگران، من همان بودم كه هستم و هيچ تغييري نكردم.
اكنون 7 سال از حادثه كوي دانشگاه گذشته است، چرا اين حادثه با نام مسعود ده‌نمكي گره خورده است؟
در روزنامه‌ ايران قضيه‌اي بود در خصوص «سميه‌ و شاهرخ»، نوع تنظيم خبر در اين روزنامه به گونه‌‌اي شد كه در سطح جامعه همه مردم با شاهرخ و سميه ابراز همدردي مي‌كردند، ما هم در نشريه‌مان نوشتيم كه اين اشتباه بزرگي است و پز روشنفكري است كه آقايان گرفته‌‌اند. روزنامه ايران نبايد اينگونه خبر را منعكس كند.
آنها جوابي دادند و ما هم جوابي تا اينكه ما برخي سوابق آقاي وردي‌نژاد (مدير مسوول وقت روزنامه ايران) را افشا كرديم و در افتادن با غول رسانه‌اي ايران حكم خودكشي براي نشريه ما را داشت. روزنامه ايران براي انتقام گرفتن اولين خبر را حضور من در كوي دانشگاه اعلام كرد و عنوان شد كه من در درگيري‌ها حضور داشتم. ريشه اين مسائل از روزنامه ايران نشأت گرفت و دليل اصلي آن هم كينه‌ورزي آقاي وردي‌نژاد بود. ما هم تيراژ صد هزارتايي داشتيم آنها مي‌نوشتند، ما مي‌نوشتيم، در دو جبهه بوديم و هر دو مي‌جنگيديم. در شوراي عالي امنيت ملي گفتم كه من نمي‌دانم آنها چه كساني هستند {گروه‌هاي فشاري كه شب اول حادثه حضور داشتند} اگر مي‌شناسيد به ما هم معرفي كنيد. گفتند چرا؟ گفتم چون بايد آدم‌هاي پايه‌كاري باشند، بچه‌هاي ما تا ده صبح خواب هستند و هر كاري بكنيم زودتر از 4 عصر نمي‌توانيم تجمعي برگزار كنيم، من آنقدر شجاعتش را دارم كه اگر در حادثه بودم مي‌گفتم. من در دانشگاه نبودم تازه خيلي از كارها را كه ديگران از زير آن فرار مي‌كنند را ما به عهده مي‌گيريم و به شوخي گفتم: اگر ما آن شب بوديم كه نمي‌گذاشتيم سه شبانه روز طول بكشد، همان شب اول غائله را تمام مي‌كرديم، در زمان صدام رفته بودم عراق، يكي از اعضاي حزب بعث از من پرسيد در ايران چه خبر شده بود، شنيده‌ام كه دانشگاه‌ها معترض شده‌اند. من هم برايش شرح دادم. و او گفت اگر اين حادثه در عراق انجام مي‌گرفت صدام دستور مي‌داد كل دانشگاه را با هواپيما نابود كنند و ماجرا تمام مي‌شد.
دو سال پيش اكران خصوصي فيلم «فقر و فحشا» در كوي دانشگاه بود. صدها دانشجو نشسته بودند و مرتب براي ما دست مي‌زدند، برگشتم به شوخي به آنها گفتم: خجالت بكشيد مثلاً ما همين چند وقت پيش همديگر را كتك مي‌زديم، آن سال‌ها به جاي اينكه همديگر را مي‌زديم بايد با هم يكي مي‌شديم و به دنبال عدالت مي‌رفتيم و دغدغه‌هاي مشتركمان را مطرح مي‌كرديم. چپ و راست كيلويي چند است، آنها از تقابل من و تو سوءاستفاده مي‌كردند اينها برنامه ريزي شده بود آنها متأسفانه ما را رودرروي يكديگر قرار دادند. اما خودشان اين طور نبودند، همديگر را دادگاهي مي‌كنند اما در عروسي پسرانشان شركت مي‌كنند، اما ما هنوز رو در روي يكديگريم، به جاي اينها برويم بر سر اشتراكات، عدالت مهمترين مطالبه ماست من خوشحالم كه يك بسيجي فيلمي ساخته كه همه با هر نگرشي براي آن دست مي‌زنند. اين تقابل‌ها را كنار بگذاريم و به اشتراكات روي بياوريم.
اين ريسمان وحدت كه مي‌گوييد چيست؟
عدالت
ولي عدالت معاني گسترده‌ دارد و تفسيرهاي گوناگون ذيل آن است.
اشتباه مي‌كنيد، عدالت فصل مشترك خوبي است، آيا ما از رانت‌خواري و ثروت‌اندوزي مسوولانمان خوشحال مي‌شويم؟ بايد منافع ملي را در نظر گرفت و مشتركات را بيشتر ديد نه اختلاف‌ها را كه هر كس يك سازي بزند.
اين كه شما مي‌گوييد از درون آن «همه با من» استنباط مي‌شود نه وحدتي كه بر اساس «همه با من» است.
نه، همدلي ايجاد شود، نه اينكه به پاي ديگران بسوزيم كه مثلاً‌ همانند خاتمي فكر كنيم و منافع‌مان منافع قدرت اصلي باشد و نه منافع ملي. آن وقت در همه جا سرخورده مي‌شديم.


نوشته شده در تاريخ 85/04/21 توسط جواد ولی نقندر

رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از زین الدین زیدان بازیکن مسلمان تیم ملی فوتبال فرانسه تقدیر کرد. به گزارش خبرگزاری" مهر" علاءالدین بروجردی در نامه ای که خطاب به زین الدین زیدان نوشته است از او به خاطر دفاع از حیثیت انسانی و اسلامی اش تقدیر کرده است. در نامه رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی آمده است: « با خرسندی علاقمندم مراتب احترام و سپاس خود را از دفاع بهنگام شما از حیثیت انسانی و اسلامی خویش در برابر توهین ظالمانه و تهمت بلاحق یکی از اعضاء تیم رقیب درمسابقات پایانی فوتبال جام جهانی به شما اعلام نمایم. عکس العمل منطقی شما از این منظر بسیار قابل توجه است که اولا یک مسلمان نه تنها تروریست نیست بلکه شعار اصلی او که سلام است به معنی صلح است که روزانه صدها میلیون مسلمان آن را اعلام می کنند و ثانیا بازی های جام جهانی صحنه همدلی و همبستگی میان کشورها و ملتها است که به هیچ وجه نباید به شعارهای غلط و اتهامات ظالمانه آلوده شود. درپایان انتخاب شما را به عنوان بهترین بازیکن مسابقات جام جهانی به جنابعالی و تیم ملی فوتبال فرانسه تبریک می گویم.»


نوشته شده در تاريخ 85/04/21 توسط جواد ولی نقندر

نتايج يك نظرسنجي كه توسط روزنامه "لو پاريزين" چاپ فرانسه انجام شده نشان مي‌دهد اغلب مردم اين كشور زين‌الدين زيدان را به خاطر ضربه سري كه به سينه ماركو ماتراتزي مدافع ايتاليا زد، بخشيده اند. به‌گزارش خبرگزاري رويترز از پاريس، از مجموع ‪ ۸۰۲‬نفري كه مورد سوال قرار گرفته اند، ‪ ۶۱‬درصد گفتند زيدان را به خاطر عكس العمل وي كه كارت قرمز برايش داشت، بخشيده اند. البته ‪ ۲۷‬درصد نيز گفته‌اند او را نبخشيده اند. پاسخ‌دهندگان در مورد اينكه آيا واكنش زيدان به توهين تحريك آميز ماتراتزي برايشان قابل درك است، ‪ ۵۲‬درصد پاسخ مثبت دادند و ‪ ۳۲‬درصد اعلام كردند دليل اين كار را نمي‌فهمند. "ماركو ماتراتزي" مدافع تيم ملي فوتبال ايتاليا در گفت و گو با روزنامه گازتا دلواسپورت چاپ روز سه شنبه تصديق كرد كه به زين‌الدين زيدان اهانت كرده چون به اعتقاد او هافبك تيم فرانسه در مسابقه فينال جام جهاني بيش از حد خودخواه بود. زيدان ‪ ۳۴‬ساله در دقايق پاياني وقت اضافه ديدار فينال، درحاليكه دور مي شد ناگهان برگشته و با ضربه سر به سينه ماتراتزي كوبيد كه مدافع ايتاليا نقش بر زمين شد. كاپيتان فرانسه سپس اخراج شد و يك ضربه پنالتي را كه مي‌توانست براي تيمش گل كند، از دست داد.


نوشته شده در تاريخ 85/04/21 توسط جواد ولی نقندر

روزنامه «گاردين» در گزارشي اعلام كرد: دليل درگيري زين‌الدين زيدان با ماتراتزي در بازي فينال جام جهاني 2006، به اين خاطر بود كه بازيكن تيم ملي ايتاليا او را «تروريست» خطاب كرده است. به گزارش فارس و به نقل از روزنامه «گاردين»، بيان كلمه تروريست باعث شد تا ستاره تيم ملي فوتبال فرانسه كنترل خود را از دست داده و با سر به سينه مدافع ايتاليايي بكوبد. «گاردين» در ادامه گزارش خود آورده است: ماتراتزي كه از روحيه آرام زيدان خبر داشت، سعي كرد با بيان يك چنين دشنامي باعث شود در بازي نهايي جام جهاني، زيدان از كوره در رفته و در نهايت با كارت قرمز داور از زمين بازي اخراج شود. اين اولين گزارش است از علت پايان تلخ مرد افسانه اي فوتبال، بازيكن مسلمان تيم ملي فرانسه زين الدين زيدان ... اتفاقي كه تنها ظاهري از آن را صدها هزار تماشاگري كه در ورزشگاه برلين بودند و ميليون ها انساني كه جلوی گيرنده خود نشسته بودند، ديدند و باطن اين رد فعل مثل بسياري ديگر از موارد مشابه پنهان و مخفي ماند، بلايي كه هر روز سر ميليون ها مسلمان در سراسر گيتي، مشتي غدار حيله گر مي آورند و وقتي با عكس العمل در مقابل عمل شنيع و نهاني خود مواجه مي شوند، فرياد مي كشند كه مسلمان ها، متجاوز و خشن و فاقد مدنيتند. چند روز قبل وقتي در ظهر دلنشين جمعه با اهل و عيال سر ميز ناهار نشسته بوديم تا در كانون گرم خانواده بعد از يك هفته كار و تلاش زير يك سقف گل بگوييم و گل بشنويم و استخواني سبك كنيم، فرزند اوسط حقير طبق معمول سنواتي يواشكي از زير ميز نيشگوني از اخوي اكبر خود گرفت. برادر بزرگتر كه درد و سوزش بند بند او را آزرده و در سرتاسر سلسله اعصابش آتش به پا كرده بود، ناخود آگاه و بي مقدمه (البته بي مقدمه از نظر ما كه از اتفاقات زير ميز غافل بوديم) كشيده اي بيخ گوش برادر اوسط خود خواباند كه صداي آن مثل توپ در فضاي خانه حقير چاكر پيچيد. درست مانند سري كه زيدان به سينه ماتراتزي زد و عالم و آدم از آن خبر دار شد. عيال بنده بي خبر از همه جا فرزند بزرگ خود را به باد شماتت گرفت كه خجالت نمي كشي بي جهت آن هم سر ناهار تو گوش برادر كوچك تر خودت مي زني؟ ... دريغ از اين همه درس و مشق و حيف از زحمتي كه من و پدرت براي تربيت تو كشيديم ... و خلاصه از اين قبيل ادبيات كه كم و بيش گوش همه ما با آن آشناست. حاج خانم پشت سر هم مي گفت و مجال اندك دفاع هم به فرزند ارشد نمي داد تا ابن كه بنده با هر مرارتي بود آنتراك گرفتم و گفتم: عيال! شما كه خبر از زير ميز نداريد بي جهت قضاوت و داوري نكنيد. ايشان كه پاك اعصابش را و بالطبع كنترلش را از دست داده بود گفت: مرد حسابي زير ميز چه ربطي به سيلي اي دارد كه محمود تو گوش مصطفي زده؟ گفتم: اتفاقا ربط دارد و خوب هم ربط دارد و شروع كردم به دادن شرح ماوقع ... حاج خانم مي شنيد و لحظه به لحظه معلوم بود كه از اين همه گفته و داد و فرياد و اسنادهاي نامربوط كه به محمود داده بود، شرمنده مي شد تا جايي كه ناگهان مثل آتشفشان غليان كرد و دادي سر مصطفي كشيد كه تا هفت محله صداي مباركش راشنيدند. حالا عزيزان من اين داد و فرياد پيش كش آقاي ماتراتزي باشد اما واقعيت اين است غلط بزرگي كه يواشكي و به دور از گوش هر بيننده و جنبده ايشان كرده، سزاوار اين عكس العمل هم بوده است ... و اين همان طور كه گفتم ماجرايي است كه روزانه در عالم تكرار مي شود. ارتباطات پيشرفته، ماهواره و قمر مصنوعي كه انحصار آن در كف گرگ نر خونخواره غرب و صهيونيزم جهاني است، اندك مقاومت ملت محروم و مظلوم فلسطين را كه در دفاع از تجاوزي كه به او شده انجام مي دهد، تابلو مي كنند و رو در روي عالم قرار مي دهند بدون اين كه پشت صحنه زشت و كريهي كه عامل اين دفاع مظلومانه بوده است را نشان بدهند. اقدام ديشب زيدان دفاع انساني بود كه مورد تجاوز قرار گرفته و مي خواست از شخصيت و كيان خود دفاع كند. من شخصا دفاع زيدان را از هزار جام جهاني برتر و بهتر مي دانم. اخراج زيدان از زمين و عطاي جام را به لقايش بخشيدن بر ورود او به جرگه قهرماناني كه شخصيت ديني و مذهبي و ملي خود را حاضر نيستند با هيچ چيز معاوضه كنند، صحه گذاشت. اين بهترين پايان بود براي قهرماني كه پا به ميدان پهلواني گذاشت.

خانم گل


نوشته شده در تاريخ 85/04/21 توسط جواد ولی نقندر

گزينش تصاویر در تلویزیون برای نشان ندادن صحنه‌هاي خاص و غيراخلاقي، چيزي نيست كه تنها در ايران انجام شود، بلكه بحث كيفي آن در سراسر جهان و شبکه‌های تلویزیونی، متفاوت است.
در ماهواره‌هاي نيل و عرب، شبكه‌هاي رايگان، حق پخش تصاوير خاص را به صورت آزادانه ندارند، در تلويزيون‌هاي خانوادگي كشورهاي غربي و حتي شبكه‌هاي دولتي، پخش تصاوير خاص، به حك محدوديت سني يا زمان خاص براي پخش بستگي دارد.
همين تفكر اندكي پيشروي داشته و در كشور ما به فوتبال نيز سرايت كرده است.
البته وضعيت ناهنجار در تصاوير جام جهاني 94 آمريكا، مسير فعاليت تلويزيوني شبكه‌هاي ورزشي را منحرف كرد و حتي كار را به جايي رساند كه كارگردان ورزشی كانال «پلاس» در ورزشگاه رم، با تماشاگران ايتاليايي سري A شوخي‌هاي غيراخلاقي مي‌كرد و سپس در سر فصل، آنها را به صورت تصاویر جذاب به صورت عمومی پخش می‌نمود!
ظهور دستگاه ديله (تأخيرانداز) در زمان پخش مسابقه‌هاي فوتبال، حتي در سال 90 و جام جهاني ايتاليا، كارآيي نداشت و مي‌توان به صراحت گفت كه ميزباني آمريكا و نوع پخش تلويزيوني اين بازي‌ها، جاذبه‌هاي جنسي را هم به حاشيه مسابقه‌هاي فوتبال اضافه كرده است.
البته پيش از آن، در المپيك 92 بارسلون، پوشش مشكل اصلي تصاوير ورزشي شده بود كه حتي حساسيت كشورهاي عربي را نيز برانگيخت.
پس از آن، شبكه‌ها به فراخور فرهنگ خود، يا كنار آمدند يا تصميم به گزینش گرفتند، در آن زمان، رسانه ملي با تهيه دستگاه دیله در هنگام پخش زنده، تصاویر غیراخلاقی را با تصاویر مناسب همان بازی جایگزین می‌کرد.
این مورد ناهنجاري در سال‌های اخیر، به دلیل رویکرد مخالف فیفا با پخش تصاویر غیر‌اخلاقی در حین پخش زنده مسابقه‌های فوتبال، به مقدار زیادی کاهش پیدا کرد، به اندازه‌اي که در برخی مسابقه‌های رسمی فوتبال در نقاط گوناگون جهان، حتی یک نمونه هم از اين‌گونه تصاوير پیدا نمی‌شود.
در این میان، چندی پیش، یکی از سایت‌هاي مخالف فرهنگ اصیل ایرانی، در گزارش به اصطلاح مبسوطی، به بررسی این موضوع با عنوان «آسیب‌شناسی پخش فوتبال در تلویزیون» پرداخت. گذشته از بی‌اطلاعی نگارنده كه عنوان پژوهشگر ارتباطات را به خود داده، در حوزه تجهیزات فنی، دستگاه دیله در مسابقه‌های فوتبال، که از رسانه ملی پخش می شود، از 5 تا 7 ثانیه برای تأخیر تنظیم می‌گردد.
انتخاب زمان 5 تا 7 ثانیه‌ای، به این دلیل است که كم‌ترين زمان در یک فوتبال محدود شده و بقیه تصاویر به راحتی برای مخاطب پخش شود.
تلاش مسئولان فنی دستگاه‌های دیله، تا جايي است که از آغاز بازی تلاش می‌شود، تصاویر جایگزین را از همان مسابقه بگیرند. البته بسيار شنیده‌اید كه تصاویر مسابقه دیگري را در زمان پخش زنده استفاده می‌کنند؛ این مربوط به جام جهانی 94 است که هنوز کاربران دستگاه‌ها به تسلط کافی نرسیده بودند. در همان بازی‌ها برای یک بار، تصویر حذفی از ورزشگاه «رزبال» در «پاسادنا» در روز بود، ولی تصویر جایگزین از ورزشگاه «جاینت» نیویورک و در شب!
به اين ترتيب، این گاف تصویری، آن قدر بزرگ شد که امروز به جام جهانی؛ یعنی 64 بازی سرایت کرده است.
هرچند این توضیحات برای مخاطب عام نیاز بود، اما پرسش این است كه چرا این پژوهشگر ارتباطات، با حرارت و به خاطر بی‌اطلاعی، دوره دیله تصویر در فوتبال را 2 دقیقه فرض می‌کند؟
قطع تصاویر در استودیوی شبکه سه، که حرفه‌ای‌ترین مسئولان فنی در حوزه دیله را دارد، به خلاف ادعای نویسنده، به تصاویر شادی برنمی‌گردد. این گزینش، بیشتر به شرایط تشویق یا لباس‌های نافرم برخی تماشاگران فوتبال وابسته است.
وقتی تماشاگر زن یک کشور آمریکای جنوبی، با رنگ کردن بدن خود به جای پوشش، قصد جلب توجه دارد، طبیعی است، تلویزیون دولتی، باید شرایط عام را در نظر بگيرد.
وقتی هولیگان‌های انگلیسی یا تیفوسی‌های ایتالیایی برای اعتراض، لخت و بدون پوشش وارد زمین بازی می‌شوند، پخش این تصاویر، چه دستاورد فرهنگی و ورزشی برای مخاطب عام در سراسر کشور دارد؟
چهار سال پیش، شبکه عربی خصوصی و پولی «art»، در بین پخش یک بازی زنده از رقابت‌های لیگ برتر انگلیس، به خاطر پریدن یک زن لخت به داخل زمین، پخش فوتبال زنده خود را به مدت 1 دقیقه، تا زمانی که پلیس، زن را گرفت و از زمین بیرون برد، قطع کرد.
حال چه طور شده که در یک تلویزیون خصوصی که سلیقه‌ها حاکم است، می‌توان به گزینش مثبت تصاویر اقدام کرد، ولی در یک تلویزیون دولتی و ملی، نباید چنین خیراندیشی رسانه‌ای را به نمایش گذاشت؟!
البته باید به این موضوع نيز اشاره کرد، که برخی حذف‌های بی‌دلیل در این دوره از جام جهانی، موجب شده است، منتقدان پخش نشدن تصاویر غیراخلاقی گزك به دست آورده و ریشه کار را زیر سؤال ببرند.
اما این دلیلی موجه برای سودجویی‌های غرض‌آلود نیست؛ چنان که گزارش این نویسنده، چنان تنظیم می‌شود که مردم، گمان کنند ضرغامی مانند میرآب‌های قدیمی، سر رودخانه تصاویر نشسته و با نظر وی، تصاویر به اصطلاح سانسور می‌شود.
از محلی که ضرغامی در استودیو تولید حضور داشت تا محل گزینش تصاویر در رژی پخش، دست‌كم 500 متر فاصله دارد و دو مدیریت مستقل تصویری بر پخش زنده از ماهواره و پخش زنده از استودیو نظارت دارند؛ بنابراين،
سوءاستفاده از حضور ضرغامی در میان ورزشی‌ها، نشان‌دهنده غیر ورزشی بودن نگارنده است. چون در دوازده سال اخیر، که رسانه ملی به صورت حرفه‌ای به ورزش پرداخته و همواره یکی از تلویزیون‌های مؤثر و تولیدکننده تصاویر ورزشی در اتحادیه تلویزیون‌های آسیا و اقیانوسیه ( ABU ) به شمار می‌رفت، هیچ‌گاه با استقبال این چنینی از سوی رئیس سازمان رو‌به‌رو نشده بود.
حتی در دوره پيشين، که شبکه سه با برنامه و هدایت مؤثر، جام جهانی غیرمتعارف از حیث زمان برگزاری را به صورت حرفه‌ای برای مردم به نمایش گذاشت، چنین تشکر و قدردانی مناسبی از زحمتکشان عرصه ورزش رسانه ملی نشده بود. در ضمن این که حضور ضرغامی در آن شب حساس، نشان‌دهنده روحیه فوتبالی و هشیاري وی در کنترل سیستم خود، پيش از هر نتیجه‌ای بود. چون به هر حال، یک رسانه دولتی، باید آرامش‌بخشی لازم را در هر مقطعی، چه باخت و چه برد، از خود نشان دهد و جامعه را دچار مخاطره نکند!
بهانه آوردن برای پخش نكردن دقایقی از بازی، تا هنگامي که موضوع تصاویر مشخص نشده، شاید برای مردم حساسیت برانگیز و عصبانی‌کننده باشد، اما وقتی به ده نفر از منتقدان، تصاویر قطع شده را نشان می‌دهند، نه نفر آنان، قبول می‌کنند که پخش چنین تصاویری، متناسب با یک شبکه دولتی با محور مخاطب عام نیست.
البته ناگفته نماند كه ضعف‌های بسياري نيز وجود دارد و دفاع مناسبی هم از زحمات انجام شده، صورت نمی‌گیرد و به جای اطلاع‌رسانی شفاف و حرفه‌ای به مردم، اندكي بي تفاوتي در معاونت روابط عمومي سازمان صداوسيما صورت مي گيرد كه چنين افرادي به عنوان دلسوز مدعي كارشناسي شوند.
این مطالب را براي حفظ ارزش اطلاع‌رسانی شفاف و ضایع نشدن زحمت ده‌ها نفر در بخش‌های ورزشی رسانه ملی نگاشته و اندکی هم به دوستان رسانه ملی توصیه می‌کنیم، به جای خیراندیشی، گزک به دست دشمنان فرهنگ اصیل ایرانی ندهند تا آنان با یک دستمال، قیصریه‌ای را آتش بزنند!
بهتر است، کسانی که این‌گونه بازار را شلوغ می‌کنند، بدانند، در همه کشورهای جهان، تلویزیون‌های دولتی از قواعدی خاص و خشک استفاده می‌کنند، که دلیل آن، حساسیت یا محدودیت نیست، بلکه به خاطر منافع ملی و قواعد دولتی همان کشور است.
همان گونه که شبکه دولتی آلمان (ZDF) روزانه، تنها 20 دقیقه تبلیغ بازرگانی پخش می‌کند، این نشان از پایبندی چنین شبکه‌هایی به اصول خاصی دارد و ممكن نيست این شبکه قدیمی و حرفه‌ای، از پول بیشتر یا کم شدن هزینه‌هایش فراری باشد یا بهره آن را متوجه نشود.
در حال حاضر، جام جهانی از شبکه‌های گوناگونی در جهان پخش می‌شود که در ایران به لحاظ وجود یک رسانه ملی، این مجموعه، موظف بود، بنا بر نیاز مردم و جوانان، چنین بازی‌هایی را خریداری کند، هر چند به قیمت 5/8 میلیون یورو، ولی در کنار این تفکر، موظف به حفظ قواعد و ارزش‌های خانوادگی و فرهنگی در ساختار داخلی خودش نيز هست. در مقابل، علاقه‌مندان دیدن تصاویر به اصطلاح بدون سانسور، به راحتی می‌توانند راه مناسب آن را پیدا كنند تا هر شخصی به خاطر سلیقه‌های خودش، همه مردم را وامدار مجانی علاقه خود نکند.
امیدواریم، شهامت ورزش رسانه ملی با روحیه رئیس سازمان گره خورده و اندکی از ترس در فعالیت رسانه را کنار بگذارند تا در کنار سرویس حرفه‌ای به مردم، بهانه به دست افراد بی‌اطلاع نیفتد.در پايان نمونه اي از تصاوير سالم و ناهنجار جام جهاني را براي اطلاع بيشتر علاقه مندان ورزشي منتشر مي كنيم تا ميزان سختي كار تصميم گيرندگان ورزشي رسانه ملي بيش از پيش براي مردم روشن شود.اگر چه شايد بعضي ها اعتقادي به اين مسايل و اصول فرهنگي ايرانيان نداشته باشند و بخواهند فرهنگ برهنگي را توجيه و ترويج دهند، اما اين در وظايف رسانه ملي نيست كه دانسته كمر به نابودي خرده فرهنگ‌هاي محلي و اصول فرهنگي ايرانيان ببندد.

عليرضا مبارکي فرد

 


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

 

سعید قاسمی تحلیلگر مسائل استراتژیک با بیان اینکه دیگر زمان راهکارهای تبلیغاتی برای نبرد با دشمنان گذشته است، تاکید کرد: نباید بغض آماده انفجار خود را بیهوده خرج کنیم بلکه باید آن را برای خطوط اصلی نبرد آماده کنیم.
به گزارش خبرنگار سیاسی "مهر"، سعید قاسمی تحلیلگر مسائل سیاسی و استراتژیک عصر روز گذشته (شنبه) در همایشی که به همت جنبش عدالتخواه دانشجویی، ستاد دانشجویی حمایت از فلسطین وصندوق دانشجویی کمک به نابودی اسرائیل در سالن کوثر برگزار شد، اظهار داشت: بر اساس رهنمود حضرت امام که فرمود مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، اکنون ما نیز باید تمامی شرایط و بدن های خود را آماده مبارزه کنیم.
وی با اشاره به اهمیتی که رژیم صهیونیستی حتی برای یک سرباز خود قائل است، به گونه ای که به نوار غزه لشگرکشی می کند، افزود : متاسفانه در جریان حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه، ام القرای جهان اسلام که روزی علمدار حرکت اسلامی بود، بعد از همه پای کار آمد و تا کنون تنها به یک راهپیمایی بسنده کرده است.
نیازی نیست که رسانه های ما مدام تصاویر فلسطین را نشان دهند تا ما پای کار بیاییم، چون ما آماده هستیم و فقط باید تفکرات را میدانی کرد و جهان اسلام را پای کار مبارزه عملی آورد
قاسمی با بیان این که تفکرات سازشکارانه در همه جا وجود دارد و سرمنشاء آن نیز از یکجاست، اظهار داشت : اگر بخواهیم در این زمینه نیز بر اساس تفکر دولتها به پیش برویم، نباید انتظار داشت حرکتی بیش از این راهپیمایی که انجام شد، اتفاق بیافتد.
این تحلیلگر مسائل استراتژیک گفت : حضرت امام همواره تاکید می کرد که "جنگ ما جغرافیا و مرز نمی شناسد "، این تفکر استراتژیک انقلاب است و باید تکلیفمان را با این تفکر امام روشن کنیم و الا اکنون دیگر دشمن تصور می کند که تمام قد و قواره ما از این راهپیمایی ها و شعار دادن ها فراتر نمی رود.
وی افزود : پیش از آن که بخواهیم به تصمیمات چمران گونه یعنی جهاد فردی برسیم، باید خیلی کارها را به صورت منسجم در همینجا انجام دهیم تا قفل ها باز شود، چون سنگین و زمینگیر شده ایم و بهترین انقلابیون ما به دنبال مسائل انحرافی و دنیایی رفته اند.
قاسمی تصریح کرد : اگر ما با صهیونیسم دست به یقه نشویم، آیا واقعا آنان کاری به کار ما نخواهند داشت ؟ این مساله ای است که همه ما باید در آن آزمایش پس بدهیم و در این آزمون است که باید ببینیم آیا جنبش دانشجویی ما این قدرت را خواهد داشت که بتواند مستقل از تفکرات دولتی تصمیم بگیرد.
متاسفانه در جریان حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه، ام القرای جهان اسلام که روزی علمدار حرکت اسلامی بود، بعد از همه پای کار آمد و تا کنون تنها به یک راهپیمایی بسنده کرده است
این تحلیلگر، تفکر سازش را خیانت به آرمانهای امام و رهبری دانست و گفت : نیازی نیست که رسانه های ما مدام تصاویر فلسطین را نشان دهند تا ما پای کار بیاییم، چون ما آماده هستیم و فقط باید تفکرات را میدانی کرد و جهان اسلام را پای کار مبارزه عملی آورد.
وی با تاکید بر این که دیگر زمان راهکارهای تبلیغاتی گذشته است و باید به دنبال راهکارهای اجرایی گشت، افزود : نباید بغض آماده انفجار خود را بیهوده خرج کنیم بلکه باید آن را برای خطوط اصلی نبرد آماده کنیم.
قاسمی خاطر نشان کرد : دیگر حاضر نیستیم صفوف خود را با صفوف کسانی که راهکارهای صرفا تبلیغاتی و انحرافی را می پیمایند، یکی کنیم.


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

فواد صادقى

بحث دنباله‌دار بنزين كه بيش از ده سال است، تقريباً هر ساله در كشور مطرح مى‌شود، ظاهراً در حال رسيدن به فينال و تعيين تكليف نهايى است. از يك سو مصرف بنزين طى ده سال گذشته رشدى ۱۰ تا ۱۵ درصدى را تجربه كرده و ميزان مصرف، هم اكنون به هفتاد ميليون ليتر در روز رسيده كه تداوم رشد مصرف را كه با محاسبه اضافه شدن سالانه يك ميليون دستگاه به تعداد خودروهاى كشور در پنج سال آينده، به رقم حدود صد ميليون ليتر در روز مى رسد غيرممكن ساخته است.
از سوى ديگر، پيامدهاى كنترل مصرف بنزين، چه از طريق سهميه بندى و چه از طريق واقعى كردن قيمت، آن گونه است كه هيچ يك از دولت ها و مجلس ها، تاكنون جرات دست زدن به چنين اقدامى را نداشته اند. در اين ميان، اگر دولت نهم به تصميم خود، مبنى بر سهميه بندى بنزين در سال جارى وفادار بماند، قطعاً تحولاتى شگرف در انتظار اقتصاد ايران خواهد بود. در اين راستا توجه به چند نكته ضرورى است:

۱ـ براى كشورى مانند ايران كه بخش عمده درآمد آن (۸۰ درصد) مستقيم يا غيرمستقيم از نفت تامين مى شود، مصرف هرچه بيشتر فرآورده هاى نفتى در حكم كاهش درآمد ملى است، چراكه سهميه نفت تعيين شده از سوى اوپك براى هر كشور بر پايه ميزان توليد آن كشور محاسبه شده و مصرف بيشتر داخلى به معناى كاهش در صادرات و به دنبال آن كاهش درآمد خواهد بود؛ بنابراين، با توجه به افزايش بى سابقه قيمت نفت طى دو سال اخير، ميزان كاهش درآمد كشور از فروش نفت، به دليل رشد مصرف فرآورده هاى نفتى به صورت تصاعدى افزايش خواهد يافت كه براى كشورى مانند ايران كه درآمد سرانه آن كمتر از دو هزار دلار است، اين رقم، قابل چشم پوشى نخواهد بود.

۲ـ طرح انحرافى خودكفايى در مصرف بنزين از طريق احداث تعداد زيادى پالايشگاه كه از سوى گروهى از نمايندگان مجلس بر آن اصرار مى شود، به نوعى پاك كردن صورت مسئله است، چراكه حتى در صورت توليد كامل نياز داخلى به بنزين، تغييرى در رشد و الگوى نامناسب مصرف بنزين نخواهد كرد. علاوه بر آنكه قيمت نفت در بازارهاى بين المللى و يا حداكثر معادل هزينه تمام شده آن با احتساب ارزش نفت خواهد بود؛ بنابراين، حتى در صورت توليد آن در داخل، تفاوتى در اتلاف منابع كشور صورت نخواهد گرفت.

۳ـ با توجه به پيشى گرفتن مصرف نفت گاز (گازوئيل) از بنزين و وجود مشكلات مشابه بنزين در اين بخش مانند رشد بى رويه مصرف، قاچاق به كشورهاى منطقه و الگوى نادرست مصرف، منحصر كردن طرح كنترل مصرف فرآورده‌هاى نفتى به بنزين، رويكردى سطحى گرايانه به نظر مى‌رسد و حتى با توجه به شكاف عميق‌تر بين قيمت رسمى گازوئيل با جهانى آن نسبت به بنزين و مصرف صنعتى آن، كه اثر قيمتى كمتر و كندترى نسبت به بنزين بر سطح قيمت‌هاى بازار خواهد گذاشت، كنترل مصرف گازوئيل مى‌تواند در اولويت قرار بگيرد.

۴ـ طرح كاهش يارانه بنزين بايد با اصلاح نظام پرداخت يارانه به صورت يك پارچه نگريسته شود. هر يك از يك ميليون خانوارى كه از طريق حمل ونقل مسافر با خودروهاى شخصى در كشور، تامين معاش مى‌كنند روزانه، يارانه‌اى بيش از يكصد هزار ريال را از طريق تفاوت قيمت بنزين، دريافت مى‌كنند كه بايد براى جايگزين كردن آن برنامه‌ريزى شود، همچنين افزايش قيمت بنزين، تأثيرات جدى بر قيمت خدمات حمل و نقل و ديگر حوزه‌هاى مصرفى خواهد گذاشت كه رها كردن آن، بسيارى از خانواده‌هاى ايرانى را با بن بست اقتصادى و بحران در تامين هزينه‌ها روبه رو كرده است.
براى دولتى كه شعار آن آوردن نفت بر سر سفره مردم بوده است، خالى كردن باك خودروها عواقب خوشايندى نخواهد داشت. با توجه به اثرات تورمى پرداخت يارانه به صورت نقدى، اگر دولت بر سهميه بندى و كوپنى كردن بنزين موظف است، مى‌توان تقويت سبد كالاهاى كوپنى را براى جبران بخشى از آثار آن به صورت يك بسته به اين لوح اضافه كرد.

۵ـ پافشارى بر اين ادعا كه سهميه‌بندى بنزين به دونرخى شدن آن نمى‌انجامد، نيز از طنزهاى اقتصادى است كه بازگو كردن آن براى كشورى كه تجربه سهميه‌بندى كالاها را در هشت سال جنگ تجربه كرده، خالى از لطف است. بدون ترديد، سهميه‌بندى كردن بنزين به دونرخى شدن آن مى‌انجامد، البته اگر نرخ آزاد بنزين به صورت رسمى پذيرفته و اعلام شود، بازار سياه خريد و فروش كوپن تشكيل خواهد شد، چراكه نمى‌توان بسيارى از افراد را كه ناگزير به استفاده از خودرو هستند، وادار به استفاده روزانه ۳ ليتر بنزين، كه پاسخگوى مصرف ناشى از تردد كمتر از ۳۰ كيلومتر است، كرد؛ بنابراين، در صورت سهميه‌بندى بنزين، اگر فروش آزاد آن به دليل عوامگرايى و رفتارهاى سياسى صورت نگيرد، تنها به سرازير شدن عوايد هنگفت ناشى از بازار سياه به جيب باندهاى دلالى و واسطه‌گرى منجر خواهد شد.

۶ـ بحث مربوط به كارت هوشمند بنزين، نيز موضوعى فراتر از سهميه بندى بنزين است. امروزه استفاده از تكنولوژى اطلاعات (IT) چنان قابليت‌هايى براى مديريت فراهم ساخته است كه به كار گيرى آن نيازمند توجيهاتى نظير سهميه‌بندى بنزين نيست. جلوگيرى از قاچاق بنزين امكان ردگيرى آسان جرايم مربوط به خودرو، به دست آوردن اطلاعات دقيق راجع به الگوى مصرف و... از ديگر مزاياى استفاده از كارت هوشمند است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

در ادامه سفرهاي استاني، كه در راستاي بازديد از مراكز بهداشتي ـ درماني مناطق محروم و رسيدگي به مشكلات منطقه صورت مي‌گرفت، اين بار در جاده همدان ـ فامنين در حركت بوديم. بيرون از اتومبيل، هوا باراني است، هرچند هواي داخل از گپ و گفت‌وگو با استاندار همدان گرم شده است. يادآوري خاطرات شيرين دوران دوستي و بررسي مشكلات همدان، محور صحبت‌‌هاي ما بود. جاده صاف و چهاربانده است، اما هر از گاهي، گودال‌هايي، مسيرهاي رفت و برگشت را كاملا جدا كرده و باران اما همچنان مي‌باريد.
زن جوان همه چيز را برداشته است؛ پتو، غذا، ميوه و حتي توپ زردرنگ كودكش را نيز از ياد نبرده است. مرد اما عجله دارد، مي‌خواهد هرچه سريع‌تر برسد و به جبران تأخير يا شايد تنها و تنها به عشق ويراژ با اتومبيل، پا را بر پدال گاز مي‌فشارد. از مقابل اتومبيل وزير رد مي‌شود، ديري نمي‌پايد كه صدايي مهيب، رشته سخن وزير و استاندار را پاره مي‌كند؛ همان وقت كه بند دل زن از صداي ضجه طفل از هم مي‌گسلد، آن همه شتاب نتيجه‌اش اين شد: سقوط داخل گودال و واژگوني خودرو و اي كاش ماجرا به همين جا پايان مي‌يافت.
پياده مي‌شوم، با ردگيري گريه طفل، او را كه به كناري پرتاب شده، مي‌يابم. خدا را شكر، وضعيت عمومي، نرمال و تنها يك خراش كوچك روي پايش ايجاد شده است. آن‌طرف‌تر زن جوان به روي سينه افتاده است. نيمه هشيار است. او را معاينه مي‌كنم. در ناحيه استخوان‌هاي ران، ساق پا و لگن احتمالا شكستگي وجود دارد. مرد ولي پانزده متر آن‌سوتر از خودرو پرتاب شده است. با خونريزي از ناحيه سر و بيني و با خرخري در گلو به نشانه اين‌كه هنوز نفس مي‌كشد. استخوان‌هاي هر دو ران او اگر دچار شكستگي‌هاي متعدد نشده بود، براي مبارزه با سايه شوم مرگ، كه در حوالي قراضه‌هاي پژو، ميوه‌هاي له شده و سرگرداني توپ زردرنگ پرسه مي‌زد، به پا برمي‌خاست.
با آن‌كه آمبولانس 115 در اولين فرصت، خود را به محل سانحه رسانده و با سرعت وارد عمل مي‌شود و با آن‌كه مديركل نظارت بر درمان وزارت بهداشت، با لوله‌گذاري تراشه، ‌تنفس بيمار را تسهيل‌تر كرد... اما مرد هيچ‌گاه نتوانست برخيزد و به رغم ارائه اقدامات درماني، در حين انتقال به بيمارستان جان سپرد.
بيوه زن جوان از وقتي به هوش آمد، كودك را به سينه فشرد و فرياد يا حسين(ع)، يا حسين(ع) سر داده، هنوز درك فاجعه بي‌سرپرستي براي كودك خردسالش زود است؛ فاجعه‌اي كه سرعت غيرمجاز، استفاده نكردن از كمربند ايمني و البته ايمن نبودن حاشيه جاده، آفريد.
از زماني كه مسافران جاده سرنوشت تغيير مقصد داده‌اند، چند ساعتي مي‌گذرد. مرد راهش را براي هميشه جدا كرده و ديگر برنمي‌گردد. زن اما با وجود شكستگي دنده‌ها، هنوز نگران سرنوشت كودك است، بايد بماند و بسوزد و بسازد، فعلا در يكي از بيمارستان‌هاي همدان بستري مي‌شود. او علاوه بر شكستگي‌هاي متعدد اندام‌ها، دچار تجمع خون و هوا در اطراف ريه نيز شده است.
مي‌گويند: خداوند جاي حق نشسته است، كودك كه در بستن كمربند ايمني و رعايت حريم سرعت، فاقد قدرت تأثيرگذاري بود، جراحتي جز همان خراشيدگي ناحيه ران و زانو برنداشت.
اتومبيل ما وقتي سفر خود را به سمت فامنين ادامه داد كه از ارائه خدمات اورژانسي به سرنشينان خودرو حادثه‌ديده اطمينان يافتم و شاهد انتقال حادثه‌ديدگان با آمبولانس به بيمارستان بودم.
جاده همچنان صاف و چهاربانده است. گودال‌هاي مشابهي همچنان، بخش‌هايي از مسير رفت و برگشت را از يكديگر جدا كرده‌اند. بيرون از اتومبيل، هوا همچنان باراني است، هواي داخل اما سرد و يخزده است، آسمان دلم گرفته،‌ پلك‌هايم را كه بر هم مي‌فشارم، رگبار آغاز مي‌شود، دلم خون است؛ هم‌رنگ مايعي كه سر و صورت مرد بدان آغشته بود؛ مردي كه به جاي «دقت» و «احتياط»، تنها «عجله» داشت.
با آن كه در آن روز بلاخيز، از همه اختيارات و امكانات تخصصي خويش براي امداد حادثه‌ديدگان بهره گرفتم، اما باز هم نمي‌توانم، نسبت به اين وضعيت بي‌تفاوت باشم، دست به جيب بغل بردم و قلم را برداشته و خطاب به مردمي كه تپش‌هاي قلبم را با عشق «سلامت» آنان تنظيم كرده، نگاشتن را ادامه مي‌دهم.
در كشور ما ساليانه سي هزار نفر به همين طريق از دست مي‌روند و عامل 70 درصد اين‌گونه مرگ و ميرها نيز عامل انساني شناخته شده است، براي همين، توجه رانندگان به رعايت مقررات رانندگي يك ضرورت است. اينجانب عاجزانه از همه رانندگان عزيز مي‌خواهم، اصول رانندگي را بيشتر رعايت كرده با دقت و بهتر رانندگي كنند. بايد جلوي اين فاجعه انساني را گرفت. جوانان بايد دقت كنند، عاقبت عجله در رانندگي، عاقب خوشي نيست. چرا بايد با جان خود و ديگران بازي كرد؟
نمي‌دانم چرا دست به قلم شدم، لابد براي تسكين خودم و شايد براي تأثير در ديگران، نمي‌دانم، اما به هر حال بايد همه بكوشيم تا اين‌گونه حوادث را در كشور به حداقل برسانيم. اورژانس، وزارت راه‌وترابري، نيروي انتظامي و همه ارگان‌ها، بايد ايمن‌سازي جاده‌ها و خيابان‌ها و گذرگاه‌ها را پيگيري و براي كاهش مرگ و مير جاده‌اي برنامه‌ريزي و اقدام كنند. البته اقدامات مؤثري تاكنون انجام شده و كارهاي فراوان ديگري نيز بايد انجام شود كه همت همه مسئولان را مي‌طلبد. بايد همه با هم براي سلامتي مردم تلاش كنيم.

وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

غلامعلي حداد عادل، رئيس مجلس شوراي اسلامي در مصاحبهْ مطبوعاتي با مشهداني رئيس مجلس عراق به گونه اي عجيب بر حما يت ايران از عراق، تأ كيد كرد. حداد عادل در پاسخ به سؤال خبرنگار عراقي كه از نحوهْ حمايت ايران از عراق پرسيده بود، گفت: ما عليرغم اينكه فصل تابستان است و به برق احتياج فراوان داريم، به عراق برق مي دهيم. گفتني است،حداد عادل در حالي سخن از صادرات برق به عراق بر زبان مي آورد، كه اكنون قطعي برق روزانه در استان خوزستان ، بعضا تا 12 ساعت هم به طول مي انجامد و شدت گرما در اين ساعات به شدت مردم را آزار مي دهدپس از پايان اين مصاحبهْ مطبوعاتي، مسئولان اداري مجلس از خبرنگاران خواستند تا اين بخش از سخنان حداد عادل را منتشر نكنند.احمدي نژاد نيز در ديدار با محمود المشهداني رئيس مجلس عراق بر حمايت ايران از اين كشور تأ كيد كرد ولي با اين تفاوت كه گفت: ما تمامي تسهيلات و منابع مالي مربوط به عراق رابه صورت حساب شده و با برنامه ريزي قبلي تخصيص داده ايم و فقط منتظريم مجراهاي صحيح وقانوني انتقال آن مشخص گردد.احمدي نژاد در ادمه افزود: ما منتظريم تا هر زمان كه شما بگوييد، براي بازسازي عراق اقدام كنيم و بنده شخصا آماده ام تا مثلا براي ساختن بيمارستاني سنگ روي سنگ بگذارم.مشهداني، رئيس مجلس عراق كه از سخنان  احمدي نژاد به وجد آمده بود، از وي تشكر كرد


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

اجلاس‌ دوروزه‌ وزراي‌ خارجه‌ كشورهاي‌ همسايه‌ عراق‌ به‌منظور كمك‌ به‌ استقرار و ثبات‌ امنيت‌ در اين‌ كشور عصر ديروز با سخنان‌ محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در تهران‌ آغاز به‌ كار كرد. حضور وزراي‌ خارجه‌ كشورهاي‌ همسايه‌ به‌ همراه‌ مصر و دبيركل‌ اتحاديه‌ عرب‌ و بحرين‌ در اين‌ كنفرانس‌ خبر از اهميت‌ فراوان‌ آن‌ مي‌دهد. اين‌ روزها با تشكيل‌ و استقرار دولت‌ مردمي‌ در عراق‌ حوادث‌ سيري‌ شتابنده‌ گرفته‌اند. جدا از نيات‌ و آرزوي‌ واقعي‌ كشورهاي‌ شركت‌كننده‌ در اين‌ نشست‌، كنفرانس‌ مي‌تواند در شرايط‌ حساس‌ فعلي‌ كمك‌ موؤري‌ به‌ استقرار و ؤبات‌ دولت‌ جديد در عراق‌ نمايد. بديهي‌ است‌ مساله‌ امنيت‌ و ؤبات‌ پايدار در عراق‌ تاؤير مستقيمي‌ بر منافع‌ ژئواستراتژيك‌ در همسايگان‌ عراق‌ نيز دارد.از سوي‌ ديگر با بي‌ؤباتي‌ فزاينده‌ در عراق‌ كشورهاي‌ همسايه‌ نيز از آتش‌ اين‌ تحريكات‌ در امان‌ نخواهند ماند. منتها پرسش‌ اساسي‌ آن‌ است‌ كه‌ كشورهاي‌ همسايه‌ عراق‌ به‌ اتفاق‌ مصر و آمريكا به‌ دنبال‌ ايجاد امنيت‌ واقعي‌ و پايدار در عراق‌ هستندأ يا تنها با اتخاذ يك‌ ژست‌ ديپلماتيك‌ به‌ يك‌ ميهماني‌ دوروزه‌ آمده‌اند* واضح‌ است‌ كه‌ اراده‌ و خواست‌ كشورهاي‌ همسايه‌ در عراق‌ مي‌تواند به‌ شكل‌ مضاعف‌ و فزاينده‌اي‌ ؤبات‌ و امنيت‌ را به‌ اين‌ كشور برگرداند. مساله‌ كليدي‌ مهندسي‌ كردن‌ اين‌ فرآيند و ارائه‌ راهكارهاي‌ كمي‌ و قابل‌ كنترل‌ براي‌ اؤبات‌ اين‌ حسن‌ همجواري‌ است‌. از سوي‌ ديگر واكنش‌ آمريكا در اين‌ اجلاس‌ - كه‌ شايد مهم‌ترين‌ تاؤير را در وضعيت‌ فعلي‌ علي‌رغم‌ ميل‌ همسايگان‌ عراق‌ دارد- مي‌ تواند لطمه‌ زيادي‌ به‌ تصميمات‌ راهبردي‌ وزراي‌ خارجه‌ در كنفرانس‌ وارد كند- آيا دولت‌ آمريكا به‌ آنچه‌ كه‌ توسط‌ نمايندگان‌ دولت‌ عراق‌ در اين‌ نشست‌ اتخاذ مي‌شود پايبند است‌* به‌ زبان‌ ساده‌تر آيا تصميمات‌ دولت‌ عراق‌، نظرات‌ طرف‌ آمريكايي‌ نيز مي‌باشد* يا اگر چنين‌ نيست‌، اجلاس‌ چه‌ راهكارهايي‌ را براي‌ ايجاد پيماني‌ مشترك‌ با آمريكا به‌ عنوان‌ كشور اشغالگر برقرار مي‌نمايد* براساس‌ كنوانسيون‌هاي‌ بين‌المللي‌، ارتش‌ اشغالگر مسوول‌ حفظ‌ ؤبات‌ و امنيت‌ همه‌جانبه‌ كشور اشغال‌شده‌ مي‌باشد. در چنين‌ شرايطي‌ آمريكايي‌ها نمي‌توانند با فرافكني‌ تنها همسايگان‌ عراق‌ را مسوول‌ اصلي‌ ناپايداري‌ در عراق‌ بشمارند.اين‌ روشن‌ است‌ كه‌ ايجاد ؤبات‌ و توفيق‌ دولت‌ جديد عراق‌ به‌ نفع‌ تمام‌ طرف‌هاي‌ درگير در عراق‌ است‌. از يك‌ سو آمريكا مي‌خواهد پرونده‌ تهاجم‌ به‌ عراق‌ را به‌ فرجامي‌ نيكو بدل‌ نمايد، از طرف‌ ديگر وجود دولت‌ قدرتمند شيعه‌ در عراق‌ كه‌ سران‌ و مسوولان‌ آن‌ همگي‌ در ارتباطي‌ تاريخي‌، فرهنگي‌ و عميق‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ بوده‌اند يك‌ موفقيت‌ غيرقابل‌ تصور است‌.در كنار اين‌ كشورها تمام‌ همسايگان‌ از جمله‌ تركيه‌، سوريه‌ و كشورهاي‌ عربي‌ به‌ دنبال‌ تعريف‌ روشن‌ از هزينه‌ و فايده‌ در تعامل‌ با دولت‌ جديد عراق‌ و مناسبات‌ خويش‌ با آمريكا هستند. اين‌ كنفرانس‌ مي‌تواند بسيار شفاف‌ و روشن‌ راهكارهاي‌ عملي‌ و تضمين‌هاي‌ مناسب‌ براي‌ اين‌ تعامل‌ نانوشته‌ را روشن‌ سازد تا تمام‌ طرف‌هاي‌ درگير به‌ حداقل‌ منافع‌ و اولويت‌هاي‌ سياسي‌ خويش‌ دست‌ يابند. امري‌ كه‌ براي‌ تمام‌ طرف‌هاي‌ درگير در اين‌ پروژه‌ روشن‌ و مبرهن‌ است‌.


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

به رغم خروج نيروهاي متحجر طالبان از افغانستان، هنوز فرهنگ ظلم به زنان و دختران در ازدواج‌هاي تحميلي و زودهنگام اين كشور ديده مي‌شود نيويورك‌تايمز» در اين‌باره نوشت: در بسياري جوامع، «عروس كوچولو»، يادآور كساني است كه نردباني را زير پنجره معشوقه‌شان مي‌گذارند و زير نور ماه با وي ديدار مي‌كنند، اما اين چهره رايج در همه نقاط جهان نيست. در افغانستان، «عروس كوچولو» يك بچه است، حتي بچه زير دوازده سال كه در كمال معصوميت، او با يك فرد بسيار بزرگ‌تر نامزد مي‌شود.
در اين كشور، ازدواج به جاي اين‌كه يك وصلت با اراده آزاد بين يك زن و مرد باشد، به معامله‌اي بين خانواده‌ها و عروس‌هاي بسيار جوان تبديل شده است. در اين سرزمين، دختران كارگران خوبي هستند؛ جايي كه در خانه والدينشان به كار در زمين كشاورزي، مراقبت از حيوانات اهلي و آشپزي مشغولند و در خانه شوهر، دو وظيفه ديگر نيز به آن اضافه مي‌شود: امور زناشويي و مراقبت از كودكان.

البته افغانستان، تنها نمونه اين پديده در دنيا نيست، به گونه‌اي كه تعداد «عروس كوچولو»ها در جهان افزايش يافته و بيشتر متمركز بر نقاطي است كه تولد، مرگ‌ و استانداردهاي بشري، هيچ حساب و كتاب و ثبت و ضبطي ندارند.
برآوردها نشان داده است از هر هفت دختر جهان در حال توسعه (به غير از چين) كه نزديك به يك دختر پيش از پانزده سالگي ازدواج مي‌كند.
بر پايه تحليل‌هاي «شوراي جمعيت»، يك گروه تحقيقي بين‌المللي در استان‌هاي بزرگ هند مانند «رجستان» و «اوتارپرادش»، اين ميزان حدود 36 درصد است. در بنگلادش 37 درصد، شمال غرب نيجريه 48 درصد و در منطقه «مهارا» اتيوپي 50 درصد. عده بسيار از دخترها، پيش از آن‌كه به بلوغ كافي برسند، بچه‌دار مي‌شوند و همين امر باعث افزايش احتمال مرگ‌ومير به علل مختلف پزشكي براي آنان مي‌شود.
عكس‌هاي «استفان سينكلراز»، «عروس كوچولو»هاي افغاني، من را به ياد سفرم به اين كشور در زمان حكومت طالبان انداخت. پدران بسيار مايل بودند تا دخترانشان عروس شوند. ازدواج راهي براي رهايي دختر از گرسنگي و كاهش جمعيت مؤنث خانواده بود. پسرهاي جوان نيز با دردي مشابه براي كار فروخته مي‌شدند. من تاكنون چيزي دردناك‌تر از اشك اين بچه‌ها نديده بودم.

اين روند گذشت، اما فقر همچنان باقي مانده و متعاقبا سنت گسترده ازدواج زودهنگام.
بعضي از افغان‌ها هم‌اكنون از دخترهايشان براي صاف كردن بدهكاري‌ها و حل اختلافات استفاده مي‌كنند. چندهمسري هم در آنجا رايج است. مردي به نام «محمد فاضل» 45 ساله مي‌گويد: موسفيدهاي دهكده، او را مجبور كرده‌اند تا «مجابين» سيزده ساله را در ازاي طلب از پدر وي به عنوان همسر دوم برگزيند.اما اين روند ازدواج‌هاي زودهنگام، بيشتر منتج از فرهنگ افغان‌هاست تا نياز مالي. رابطه نداشتن پيش از ازدواج براي مردها يك افتخار است؛ بنابراين مي‌خواهند با دختران باكره ازدواج كنند و خانواده‌ها نيز دوست دارند قبل از كشيده شدن به فساد و انحرافات اخلاقي و آبروريزي خانواده به اولين ازدواج ممكن تن بدهند.متأسفانه، آمار قابل اطميناني از سن ازدواج افغان‌ها در دست نيست. شوهرها معمولا همسن پدرزنشان يا پدربزرگ زنشان نيستند، اما اختلاف سن زيادي هم دارند. در چنين ازدواج‌هايي مرد معمولا اختلاف سني زياد را معامله‌اي عادلانه مي‌داند. در همين زمان آرزوهاي دختر نيز به باد فنا مي‌رود.
اين در حالي است كه معمولا ازدواج دختر در اين كشور، به شانس او براي تحصيل يا كار مستقل پايان مي‌دهد


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

رديف متهمان

نام و نام خانوادگي

اتهام

حكم

متهم رديف اول

علي ابوترابي 

اخلال در نظم عمومي و هتك حرمت روحانيت

يك سال حبس قطعي، 50 ضربه شلاق تعليقي، دو سال اخراج از قم به همراه ممنوعيت تردد به ان شهر مگر با جواز، دو سال محروميت از تصدي مشاقل ارگانها و موسسات دولتي، مراكز علمي، مراكز علمي و آموزشي حوزهْ علميه و مراكز وابسته به آن 

متهم رديف دوم

مسعود شفيعي كيا

اخلال در نظم عمومي و هتك حرمت روحانيت

يك سال حبس قطعي، 50 ضربه شلاق تعليقي، دو سال اخراج از قم به همراه ممنوعيت تردد به ان شهر مگر با جواز، دو سال محروميت از تصدي مشاقل ارگانها و موسسات دولتي، مراكز علمي، مراكز علمي و آموزشي حوزهْ علميه و مراكز وابسته به آن 

متهم رديف سوم

صادق ابوترابي

اخلال در نظم عمومي

8 ماه حبس قطعي و 40 ضربه شلاق تعليقي

متهم رديف چهارم

ميثم صدري

اخلال در نظم عمومي

در مورد حكم متهم رديف چهارم اطلاعي در دست نيست

متهم رديف پنجم

ابولفضل قاسم شريفي

نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي

4 ماه حبس قطعي و 40 ضربه شلاق تعليقي

متهم رديف ششم

محمد باقر محمدزاده

اخلال در نظم عمومي

5 ماه حبس قطعي و 40 ضربه شلاق قطعي

 

احکام فوق مجازات چند محکوم است و از سوی دادگاهی در قم صادر شده است.

اشتباه نشود! این مجازات برای عناصری چون "آقاجری" نیست که عصمت معصوم (ع) و ملکوتی بودن وجود او و عالم به غیب بودن او را به سخره گرفت و تقلید را حرکت میمون وار شیعه اعلان کرد. این احکام شدید در مورد مفلوک هایی چون "اکبر گنجی" هم نیست که اسلام ستیزی کرده و با زشت ترین کلام به حضرت امام خمینی (ره) اهانت نمود و انقلاب و دستاوردهای ارزنده اش را به تهاجم گرفت و به پاس این خدمات از "صهیونیستهای" آلمان قلم طلایی دریافت کرد. این تنبیه های رعب آور دربارۀ "محمد رضاخاتمی" برادری که رانت "محمد خاتمی" را بهره مند شد و پس از بهره مندی از منابع سیاسی و اقتصادی ملت، تشکیل حزب داد و کرد آنچه کرد، و در پایان دوره ریاست پر افتخار برادرش -نعوذ بالله- استیضاح امام عصر (عج) را هم ضروری دانست و آن را آشکارا بیان داشت!

احکام مورد بحث پیرامون "عدم مشروعیت" سازمان مجاهدین انقلاب هم نیست که توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم "نا مشروع بودن" آن به لحاظ  "مبانی فکری" صادر شد! و نیز "سروش" و همپالکی هایش را هم که اصول و مقدسات دین و مذهب را تخطئه کردند، خاتمیت  پیامبراکرم(ص) ، و امامت و عصمت و.... را با جسارت و گستاخی به مصاف گرفتند، شامل نمی شود. همچنین دریوزگانی چون "سعید حجاریان" که "عاشورای سال 61 هجری " را انتقام کشی به حق مشرکین اموی علیه "بدر "خواندند، هم شامل این حکم نیستند.

سخن كوتاه! احكام مذكور را دادگاه ويژه روحانيت صادر كرده است. از اين روي قطعاً محكومان در كسوت روحانيت مي‌باشند!؟ بنابراين شايد بتوان تصور كرد اين احكام، مجازات آن دارندگان لباس روحاني است كه در پرتو توسعه اقتصادي و توسعه سياسي 16 سال تمام تئوري پردازان دين‌سوزي و فرهنگ‌ستيزي بودند يا كساني از اين افراد كه با داشتن مسئوليت قوه مجريه، كودتاي خزنده‌اي عليه دين، شريعت و روحانيت و مرجعيت را بي‌باك و صريح و شفاف سردمداري كردند! شايد حكم مجازات آن دارنده لباس روحاني است كه رياست جمهوري خود را آغاز عصر خردگرايي اعلان داشت، و دوران طلايي حضرت امام(ره) را دوران حاكميت احساس و عاطفه ناميد و دين و ارزش‌ها را بنابر سليقه و خواست خود و عشيره‌اش تفسير كرد و حاكميت داد. او كه آقازاده‌ها، برادران و برادرزادگان و مديرانش مافياي قدرت و ثروت تشكيل دادند و سرنوشت ملت و منافع ملي را در دستان خود گرفتند، و دخترش، جنگ با شريعت را پيشگام شد و هم‌اكنون در انگليس با نويسندگان دوران پهلوي به كار علمي-فرهنگي مشغول است و اين مصائب به انجام نرسيد، مگر با پشتوانه سياسي پدر، و رئيس قبيله.

ملت حق دارد تصور نمايد اين احكام مربوط به كسي است كه با داشتن لباس و نام روحاني، دستور بانك جهاني و صندوق بين‌المللي را در تعديل حجاب در منبر نماز جمعه تئوريزه نمود، و آنچه از فساد و بي‌حجابي و نابساماني فرهنگي در امروز رواج دارد، آغازگرش هم اوست كه بنام تفسير قرآن و تبيين احكام با اجراي دخترش به جامعه ارزاني كرده! كسي كه امروز تعرض به ولايت فقيه را آشكارا بيان مي‌دارد و تحمل به هدم آن را در خبرگان آتي، مورد توجه قرار داده است و فرزندش در انتخابات نهم، اين وعده را صريحاً بيان داشت و خود به عنوان يك دستورالعمل در حال پي‌گيري آن است!؟

شايد ملت مي‌پندارد، احكام مربوط به اين دارندگان لباس روحاني است كه:
 1- در مقام رياست مجلس تنها يك قلم300 ميليوني دريافتي او از شهرام جزايري افشا شده و وي گرفتن اين مبلغ را ناچيز‌ شمرد و از هر محكم و پاسخگويي قلدرانه سر باز زد! و ملاقات با سناتورهاي آمريكايي را در يك موزه ترتيب داد و در انتخابات نهم به لحاظ حقوقي و سياسي و اقتصادي با وعده 50 هزار توماني، به خريد رأي و فريب افكار عمومي پرداخت و چون مورد قبول ملت واقع نشد، كيان اسلام و نظام و رهبري و مشروعيت جمهوري اسلامي را مورد تهاجم قرار داد و امروز با منابع نامعلوم مالي حزبي ضد اعتماد ملي ايجاد كرده و روزنامه‌اش بستر طرح و تبليغ پليدترين زنان و مردان دربار پهلوي است و….

۲ در جايگاه رياست جمهوري مهد تشيع فرياد برآورد: اگر دين در برابر آزادي بايستد درهم خواهد شكست و سند اين جنگ و شكست را مشروطه پليد انگليسي دانست و در 8 سال حاكميت خود، فرهنگ‌سوزي را نهادينه كرد و امروز با فريبكاري نگران دين است و از خرافه‌گرايي مي‌نالد!
 هم او كه طلايه‌دار آمريكاپرستي شد و آغاز به كارش را با شهيد خواندن آبراهام لينكلين مزين ساخته و نفرت از مرگ بر آمريكا را افتخار خود خواند، در عين آنكه لشگر اراذل اصلاح‌طلب، بارها در اوباش‌گري‌هاي خياباني شعارهاي ضد اسلامي سردادند و او با تحمل و مدارا به تحسين‌شان پرداخت. وي كه ماجراي 18 تيرماه سال 1378 را به عنوان يكي از پروژه‌هاي بحران‌سازي عليه نظام اسلامي در پرونده خود دارد و شعار “آزادي انديشه- با ريش و پشم نمي‌شه” از دستاوردهاي بزرگ او براي تخريب اسلام و روحانيت و ارزش‌هاي الهي مردم مسلمان مي‌باشد و هرآنچه گسترش بدحجابي فساد و فحشاء فكري، سياسي و اخلاقي است با نام او و رياست جمهوري او عجين است تا جايي كه يك زن كارگردان فمينيست‌هاي دو آتشه با سابقه و لاحقه فكري، سياسي و علمي مغاير با اسلام، نهايت علاقه خود را به او و گفتگوي تمدنهايش اعلان مي‌دارد! همان‌ گفتگويي كه نخستين استقبال كننده آن آمريكاي جنايتكار بود و امروز، اين به اصطلاح روحاني با داشتن منبع مالي؟! دور دنيا مي‌چرخد و اسلام را با تفسير پروتستاني و غرب‌پسند تبليغ مي كند و…

 در جايگاه نخستين رئيس جمهور دهه دوم، توسعه را حاكميت داد و خود مسئول و مجري اهداف ويرانگر فرهنگي، سياسي و اقتصادي آن شد و علاوه بر 8 سال دوره خويش، ‌8 سال اصلاح‌طلبي را هم معماري كرد و مافياي قدرت و ثروت را فربه‌تر نمود، و بيت‌المال را ارث پدري خواندگان آن نمود، و افكار امام(ره) و انديشه بسيج را در خطبه‌ها به چالش گرفت و يا با مسخرگي به آن پرداخت و در انتخابات نهم، با فيلمي موهن به ساحت پاك روحانيت خدشه فراوان وارد ساخت و با خرج ده‌ها ميليارد تومان ملت به ستوه آمده را به صف واحد عليه سياسي‌كاري و سرمايه‌خواري و… تبديل نمود، و آنگاه كه با قهر ملي، مجبور به ترك صحنه شد، در مقام يك اصلاح‌طلب تمام عيار، براندازي آراء و خواست قاطع ملت را دنبال كرده، و با ترفندهاي پي در پي به انتقام‌گيري از اسلام‌خواهي يكپارچه مردم و عدالت محوري رئيس جمهور منتخب آنها مي‌پردازد. و بالأخره ملت گمان دارد احكام شديد و غليظ درباره اعمال كساني است كه در طول 16 سال چه قراردادها كه نبستند و چه مافيايي كه از قدرت و ثروت تشكيل ندادند، و چه بيت‌المال را ارث پدري محسوب نكردند، و خويشان و وابستگان و مديران و همفكران خود را از بذل و بخشش آن بي نصيب نگذاردند!شايد حدس ملت آن باشد كه حكم‌ها مربوط به همين افراد است كه در عين گرفتن جايگاه‌هاي بالاي نظام اسلامي، به لحاظ فكري، سياسي، اقتصادي، تلاش وافر در گسست نسل‌ها از اسلام و تشيع و مرجعيت و روحانيت، امام(س) و رهبري و قانون اساسي و… نمودند و با زور و قلدري و قيم مآبي، اين تهاجم را خواست ملت خواندند، و امروز كه آگاهي دينمدارانه ملت آنان را طرد كرده است در مجمع تشخيص مصلحت نظام، محفل تشكيل داده‌اند، قوچاني و سعيد حجاريان را براي تشخيص و تدوين استراتژي مصلحت نظام اسلامي در سراي امام عصر(عج) بكار مي‌گيرند، و پي در پي نسبت به دين و اقتصاد و سياست خارجي دل نگراني بروز مي‌دهند! يعني اينكه ما به هيچ روي “خواست ملت را در كنار زدن عوامل و اسباب ذلت و تسلي و سازش 16 سال گذشته در قوه مجريه، تمكين نمي‌كنيم، و دولت نهم را كه بر آمده از نگرش رنسانس ملت در احياء گفتمان اسلام ناب محمدي(ص) است و اوج هويت‌يابي و عزت‌مندي است و حركت شتابنده در مسير پرافتخار حضرت امام خميني (س) و مقام معظم رهبري است با تمام توان در محاصره قرار داده، با رگبار گلوله‌هاي زبان و قلم و طرح و دسيسه قدرت و ثروت و تعهدات گذشته خود را حفظ خواهيم كرد.در نهايت ممكن است ملت بپندارد كه دادگاه قم اين احكام را براي آن در بردارنده لباس روحاني صادر كرده است كه در مقام دبيري شوراي امنيت ملي در دولت گذشته تعليق 2 سال و اندي تمام مراكز تحقيقات انرژي هسته‌اي را موجب شد و بالا بردن دستها را در برابر چپاولگران و سلطه‌جويان آمريكايي و اروپايي اعلان نمود، و اين شاهكار بي‌سابقه را در راستاي اغراض دشمنان اسلام، نقطه درخشان فعاليت ديپلماتيك خود و دولت سابق خواند، و امروز در برابر افتخارآفريني احمدي نژاد براي تشيع و اسلام و ايران، شعار قاجاري سر مي‌دهد كه تازه به دوران رسيده‌ها توان كار ندارند. و اين يعني بايد ما متعهدان در برابر غرب در مصدر قدرت و ثروت مادام‌العمر بمانيم. يا اينكه بي‌پروا اظهار مي‌كند: اگر دولت مورد قبول اروپايي‌ها در انتخابات نهم روي كار آمده بود، امروز وضع پرونده هسته‌اي ما چنين و چنان بود!!؟اگر حدس، گمان و تصور ملت درست مي‌بود، براي قضات آن دادگاه هم افتخار بود و هم اداي دِين به اسلام و روحانيت و تشيع و نظام اسلامي. چراكه چنين راهكاري در راه انجام وظيفه الهي نسبت به حفظ حريم طهارت و قدسيت روحانيت و حوزه‌هاي علميه از شائبه‌هاي سياسي‌كاري، دنياپرستي و قدرتمداري با اجراي معدودي دست‌اندركاران قدرت، گامي برداشته بودند.اما نه! مجازات وحشت‌زاي مذكور در باره چند طلبه حوزه جعفري(ع) است كه جرم مخوف آنان تنها درخواست سؤال از هاشمي رفسنجاني است.

آري! اين احكام كه هم حبس است، حبس قطعي و هم شلاق، هم اخراج از قم است و هم ممنوعيت ورود به شهر كريمه اهل بيت(ع) به مدت 2 سال، و هم محروميت 2 ساله از هرگونه فعاليت علمي و عملي با حوزه است و… براي طلابي صادر شده كه به جرم درخواست سؤال از هاشمي رفسنجاني ابتدا مورد ضرب و شتم چماقداران حامي او قرار گرفتند و سپس به مدت 10 روز زندان بدون ملاقات را متحمل شدند، و اينك نيز به اشد چنين مجازاتي تنبيه مي‌شوند! ملت مي‌پرسد اين روند، چه استمراري را ترسيم مي‌كند؟ اگر قرار است پس از 16 سال حاكميت ويرانگر توسعه كه شيرازه اقتصاد در كشور از هم گسيخت، خويشاوند سالاري بيداد نمود، فساد اخلاقي در جامعه نهادينه شد. بيگانگان با خيال راحت چشم طمع به استقلال، اقتصاد دين و آئين ملت دوختند، طلاب حوزه علميه قم به جرم درخواست سؤال اينگونه بايد قلع و قمع شوند، وضع منتظران پرسشگران و دردمندان از ديگر قشرهاي ملت چگونه خواهد بود؟ملت مي‌انديشد اين احكام بيانگر آن است كه امروز هاشمي رفسنجاني و فردا، خاتمي، روحاني و كروبي و… بالاتر از روحانيت، فراتر از مرجعيت و ماورائي‌تر از معصوم(ع) گرديده و خواهند گرديد. آنها تافتگان جدا بافته‌اي هستند كه حق دارند، بر ولايت فقيه يادگار عزيز حضرت امام (ره) و بنيان مشروعيت نظام اسلامي، بتازند، قانون اساسي را به تهاجم بگيرند، آراء مشروع و قاطع ملت را به مقابله بكشند و… و در اين ميان حتي درخواست سؤال از آنان عقوبتي فوق تصور خواهد داشت.سخن پاياني آنكه صادركنندگان حكم، اگر وصيت حضرت خميني(ره) را نسبت به جايگاه خطير قضاوت و تساوي عموم در مقابل قانون فراموش كرده‌اند و اگر فرموده و عمل امير عدل”، مولاي متقيان(ع) را در اين باره به طاق نسيان برده‌اند، صفحات تاريخ آميز را از هم‌اكنون اجرا كنندگان اين احكام را با منشأ و هدف آن به تحليل خواهد نشست!؟

فاطمه رجبي


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

سابقه آشناييم با علي شكوهي به بيش از ده سال مي‌رسد. شايد خصوصيات منحصر فرد او باعث شده است تا اكثر محافل دانشجويي آرمانگرا با وي ارتباط برقرار كنند. زنداني سياسي رژيم پهلوي كه به رغم حضور و تلاش‌هايش براي نظام جمهوري اسلامي طي 27 سال گذشته، هيچ‌گاه داراي سمت و پست و مقامي نبوده و هنوز مانند گذشته با موتورسيكلتي فرسوده تردد مي‌كند. شكوهي از معدود روزنامه‌نگاراني است كه به معناي كامل كلمه «مستقل» بوده و هيچ‌گاه خود را با حزب و جناح خاصي پيوند نزده است. به ياد مي‌آورم زماني كه در بحبوحه انتخابات رياست‌جمهوري گذشته، سايت منتسب به يكي از نمايندگان تندرو، وقتي با يادداشتي از شكوهي در نقد كانديداي مورد حمايت اين نماينده مواجه شدند، وي را آماج تهمت‌هاي بي‌ربط و حتي خنده‌آور (بخوانيد گريه‌آور) قرار دادند و وقتي از او درباره علت اين نوع برخوردها پرسيدم، با بغضي فروبرده در برابر اين همه كوچك شدن آدم‌ها و فرو ريختن مرزهاي اخلاقي و ديني در برابر تمايلات شخصي و باندي، اظهار تأسف كرد. و امروز علي شكوهي در بند است، البته شايد بسياري اين حادثه را در برابر وقايع سال‌هاي اخير حوزه مطبوعات، جديد ندانند، اما تفاوت وي با روزنامه‌نگاران و شخصيت‌هاي سياسي كه به دلايل مختلف به بند كشيده شده‌اند، تفاوت در نگرش، مشي و اعتقادات است. شكوهي بيش از بسياري از مسئولان سابق و فعلي نظام، به خط امام، تئوري ولايت فقيه و حراست از كيان فرهنگي نظام معتقد است و در اين مسير به نوعي صاحب فكر و ديدگاهي منحصر به فرد است و شايد به همين دليل، هيچ‌گاه به خود اجازه نداد اعتقاداتش را با رنگ پست و مقام و پول آلوده كند و همواره سادگي خود را حفظ كرد تا زبان و قلمش در دفاع از انقلاب‌، آزاد باشد. از حكايات تلخ روزگار ماست كه علي شكوهي، به دستور مقامي در بند مي‌شود كه پيش و بيش از آن مقام سابقه مبارزه و وفاداري به انقلاب دارد. بسياري از بزرگان به خصوص رهبر فرزانه انقلاب، شكوهي و وفاداريش به انقلاب را از نزديك مي‌شناسند، اما آيا اين رواست كه در هر تصميم نابه‌جايي از بزرگان هزينه كنيم؟ چندي پيش كه او را ديدم، از افزايش فشارهاي رسمي و غيررسمي براي تغيير مشي رسانه‌اش گفت و اين‌كه براي افشاي منبع خبري، به شدت تحت فشار است و تصميم دارد براي پاسداري از اصول اخلاقي و حرفه‌اي‌اش در برابر اين فشارها مقاومت كند. به او يادآور شدم، در زمانه‌اي كه تحمل فشار و پرداخت هزينه براي حيات رسانه‌هاي كه هويتي گروهي دارند، دشوار است، ادامه حيات رسانه‌اي فردي ناممكن است و زماني نگذشت كه متأسفانه اين هشدار به واقعيت پيوست. و امروز شكوهي در بند است، و در بند بودن كسي كه متحمل زندان و شكنجه‌هاي ساواك شده است، بيش از خود او، براي ياران انقلاب گران است

فؤاد صادقي


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

شهيد بهشتي شخصيتي است كه به سعه صدر و بلندنظري شناخته شده است. افكار و انديشه‌هاي او در شكل‌گيري نظام جمهوري اسلامي ايران نقش تعيين كننده داشت. در عين حال وي در شوراي انقلاب عضويت داشته و در مجموعه رهبري‌كننده انقلاب اسلامي ايران فرد مؤثري بود. علاوه بر اين عضو هيأت مؤسس و دبيركل حزب جمهوري اسلامي بود و از طرف امام به رياست ديوان عالي كشور و شورايعالي قضايي منصوب و نيز در مجلس خبرگان بررسي قانون اساسي عضو و اكثر جلسات مذكور تحت رياست وي تشكيل شده است. بدين لحاظ انديشه منسجم و نگرش مديريتي و اجرايي وي در سازماندهي نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران بسيار مؤثر بوده است.
شهيد بهشتي “آنجا كه به معرفي نظام سياسي جمهوري اسلامي مي‌پردازد آن را با نام تشيع راستين مي‌خواند و نظير مرحوم با هيچ كس از عناويني كه در كتاب‌هاي حقوق سياسي يا حقوق اساسي آمده است قابل تطبيق نيست. وي معتقد است عنوان مناسب اين نظام، نظام امت و امامت است ليكن در ابتداي انقلاب چون اين عنوان براي توده مردم روشن نبوده است در ابتدا شعار “حكومت اسلامي” را انتخاب كردند و سپس زماني كه مشخص شد اين نظام حكومتي رئيس جمهور هم دارد آن وقت شد “جمهوري اسلامي”، ولي نام راستين و كامل آن نظام “امت و امامت” است. (مباني نظري قانون اساسي 1378-ص15)
وي در بيان ويژگي‌هاي چنين نظامي، آن را حكومت حق و عمل مي‌داند بنحوي كه كارهاي اجتماعي و سياست داخلي و خارجي آن بر محور حق و عدل استوار باشد و خصلت آن، عدل و انصاف و حمايت از حقوق عامه و حق خدا و خلق خدا است. (بايدها و نبايدها 1379 ص165)
وي معتقد است در رأس اين نظام “اصول عقيدتي و عملي اسلام براساس كتاب و سنت” حاكم خواهد بود و همه‌چيز بايد از اين قله سرازير شود. در عين حال طبق اين اصول عقيدتي و عملي، حاملان مسئوليت و صاحبان اصلي حق در اين ايدئولوژي، در اين نظام عقيده و عمل “ناس” و مردم هستند. (ص16، مباني نظري قانون اساسي) وي در همين زمينه تصريح مي‌كند “براساس كتاب و سنت، تمام نظر مكتب به عامه مردم است و در ميان عامه مردم آنها كه بر محور اين مكتب جمع مي‌شوند و شكل مي‌گيرند، از تقدم و اولويت خاص برخوردارند، آنها مي‌شوند “امت”. وي در عين حال معتقد است “امت” غير از “ناس” است.
“اسلام در خدمت همه ناس است. صلاح همه را مي‌خواهد نه فقط صلاح مسلمانان را”، نظام اسلامي در ديدگاه شهيد بهشتي به سعادت كل بشر مي‌انديشد ولي در ميان ناس و كل بشر، آنان كه بر پايه اعتقاد به اسلام و التزام به اسلام، يك مجموعه بوجود مي‌آورند مي‌شوند “امت”. بنابراين بر پايه تفكر شهيد بهشتي امت از نظر ايدئولوژي اسلامي و مباني عقيده و عمل اسلام حتماً نياز به “امامت” دارد. وي مي‌گويد: “اين امامت تا وقتي در حد پيامبر است، كه با نشان ويژه و خاص از جانب خدا آمده، معين مي‌شود و گفته مي‌شود امامت ابراهيم، امامت موسي، امامت محمد(ص) اينها امام هستند. در دوره پس از پيغمبر(ص) هم امامان معصوم منصوص و منصوب‌اند ولي با اينكه تعييني است، تحميلي نيست”. وي تصريح مي‌كند كه “امروز و در اين عصر، امامت ديگر تعييني نيست بلكه شناختي و پذيرفتني و انتخابي است.” (ص 17 مباني نظري قانون اساسي). از نظر وي، رابطه امت و امامت در عصر ما يك رابطه مبتني بر شناختن آگاهانه و نه پذيرفتن از روي تعيين و تحميل است. وي مثال پذيرفتن مرجع تقليد توسط اشخاص را مثال گويايي در اين زمينه مي‌داند و مي‌گويد “آيا تا بحال شنيده‌ايد كه مرجع تقليد و رهبري را به مردم تحميل كرده باشند؟ و بگويند شما مجبوريد از او تقليد كنيد؟”
وي امت و امامت در اين نظام را نسبت به يكديگر مسئول و متعهد مي‌داند و تعهد و مسئوليت متقابل را ظرف اين رابطه برمي‌خواند و خطبه 207 نهج‌البلاغه در حقوق امام بر امت و حقوق امت بر امام را شاهد نظريه خود مي‌آورد.
آقاي بهشتي نهايتاً شكل‌گيري “مديريت جامعه” را بر پايه امت و امامت مي‌داند و بسيار تأكيد مي‌كند كه “آنچه در رأس قرار دارد اين است كه همه حتي پيامبر(ص) حتي امام(ع) و مرجع تقليد بايد مراقب باشند كه اصول عقيدتي و عملي اسلام براساس كتاب و سنت مورد خدشه واقع نشود.… تخلف نشود.”
وي بعثت پيامبران و حركت امت و امامت را براي تحقق همين اصول عقيدتي و گسترش حق و عدل و پيروزي آن (حق و باطل از ديدگاه قرآن 1378 ص90 و 91) و اعتلاي كلمه اسلام مي‌داند و رسالت جمهوري اسلامي را در اين راستا، “اعتلاي كلمه الله در جهان” برمي‌شمارد. و البته تصريح مي‌كند “به شرط اينكه عمل ما آنقدر وارونه نباشد كه مردم دنيا را بيزار كند” (حق و باطل از ديدگاه قرآن- 1378 ص 62)
در اين مدل نظري، شهيد بهشتي معتقد است “شكل مديريت جامعه بطور دقيق و مشخص، پيشنهاد نشده است و در هر زمان و در هر مكان و متناسب با شرايط مختلف مي‌تواند اشكال مختلف داشته باشد فقط بايد اصول عقيدتي اسلام، كتاب و سنت در آن لحاظ شده باشد و نيز تعييني و تحميلي نباشد.” وي به همين دليل هرگونه نظام پادشاهي اسلامي را امكان‌پذير نمي‌داند و علت اين امر را وجود “تعيين و تحميل” در اين نظام مي‌داند. (مباني نظري قانون اساسي 1378 ص20) بنابراين براساس اين مباني نظري، در قانون اساسي، متناسب با شرايط ايران و در يك مقطع زماني مهم شكلي پيشنهاد شده است كه عبارت است از:
 رئيس جمهوري منتخب مستقيم مردم يعني در رابطه با امت
 مجلس شوراي اسلامي و شوراهاي ديگر در رابطه با امت
 دستگاه قضايي: انتخاب امت اما از طريق امامت و رهبري
از اين سه ركن دولت بوجود مي‌آيد كه منتخب غير مستقيم مردم است بنحوي كه از دو طريق به امت مربوط مي‌شود؛ از طريق “رئيس جمهوري” و از طريق “تأييد توسط مجلس شوراي اسلامي”.
شهيد بهشتي كارآيي اين مدل را به استقرار نهادهاي نظارتي بعنوان مكمل نهادهاي فوق‌الذكر مي‌داند و نظارت را مشتمل بر:
الف- “نظارت رئيس جمهور” كه محدود ولي مهم است.
ب- “نظارت شوراها يعني مجلس شوراي اسلامي و ساير شوراها” كه وي اين نظارت را مفصل و گسترده مي‌خواند.
ج- شوراي نگهبان كه “انطباق قوانين با شرع و قانون اساسي” را كنترل مي‌كند.
د- نظارت “رهبري”
ه‍- نظارت قوه قضاييه كه از طريق “سازمان بازرسي كل كشور” اعلام مي‌شود.
شهيد بهشتي قانون اساسي را بمنزله دستگاه گردش خون سيستم سياسي جمهوري اسلامي مي‌داند و معتقد است اگر گردش خون سالم نگهداشته شود، يكايك سلولها درست تغذيه مي‌كنند. وي همچنين معتقد است “كاركرد قوي و مطلوب نظام قانون اساسي، چنان عمل خواهد كرد كه احدي هوس ديكتاتوري و حق‌كشي و تجاوز را به خود راه ندهد”. وي البته كاركرد بهينه  قانون اساسي را منوط به اين مي‌داند كه مردم خودآگاهي و فداكاري و از خودگذشتگي و حضور آگاهانه و متعهدانه خود را حفظ كنند و معتقد است “تجربه گذشته ملت آگاه و به پاخاسته‌شان نشان‌دهنده تشخيص قوي و درك جامع مردم از زمان بوده و مردم ايران بخوبي نشان داده‌اند كه آگاهانه و هوشيارانه عمل مي‌كنند”. وي در عين حال معتقد به حضور و مشاركت مردمي در همه امور است آنچه امروز به عنوان Community participation و تحت عنوان مشاركت مردم در نظارت اجتماعي و با عنوان رويكردهاي جامعه محور initations commUnity based مطرح و شايد مهمترين پارادايم مديريت توسعه در جهان تلقي شود: وي تصريح مي‌كند هر فرد بايد به آنچه در پيرامونش مي‌گذرد با دقت بنگرد و اگر چيزي بنظر مي‌‌رسد بگويد- افشاگري كند- تذكر بدهد و براي اجرا به مقامات مسئول اطلاع بدهد وي بر همين اساس دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي را در سراسر ايران گسترده مي‌داند و معتقد است همه بايد نقش دستگاه اطلاعاتي را در ايران ايفا كنند و اين را آن نظارتي مي‌داند كه مرز ندارد. وي البته اين نظارت را از دخالت تفكيك مي‌كند و حيطه نظارت عمومي را “اطلاع دادن به مسئول مربوطه” مي‌داند و قائل به اين است كه “اگر در جامعه‌اي عادت شد كه اگر كسي كار را انجام نمي‌دهد چند نفر به او بگويند چرا كارَت را خوب انجام نمي‌دهي، خيلي از مشكلات حل مي‌شود”. چنانچه ذكر شد اين رويكرد امروزه حتي در مسائل امنيتي در جهان تجربه شده و Neighborhood watching و community based security در بسياري از كشورها تجربه شده و علاقه‌مندان بعنوان نمونه مي‌توانند به سايت www.cp-cumberland-cpc.ca كه نمونه‌هاي كاربردي اين پارادايم را عرضه مي‌كند مراجعه نمايند.
وي همچنين بر ضرورت وجود شرط عدل و تقوي در امام و رئيس جمهور تأكيد مي‌نمايد و نقش مرجعيت را بخصوص براي نجات از بحران‌هايي كه در اثر وسوسه افكندن دشمنان و يا مؤمنان جاهل در جامعه بوجود مي‌آيد ضروري مي‌داند (تربيت اسلامي، نقش آزادي در تربيت كودكان 1381 ص120) و معتقد است “كساني كه مي خواهند رهبر يا عضو شوراي رهبري يا رئيس‌جمهوري باشند بايد انسان‌هايي آگاه به اسلام، متعهد در برابر اسلام، عادل و باتقوي باشند”. و البته تصريح مي‌نمايد كه اگر اين صفات در قانون اساسي در مورد ساير مقامات، تصريح نشده است براي اين است كه ساير قوانين آن را معين كند والاّ اين شرايط به درجات مختلف در هر كسي كه مسئوليتي درباره اين ملت بعهده مي‌گيرد نظير نخست‌وزير، وزرا، معاونين وزرا، مديران كل، فرماندهان و… معتبر خواهد بود. (مباني نظري قانون اساسي 1378 ص25)
منبع:دكتر واعظ مهدوي


نوشته شده در تاريخ 85/04/19 توسط جواد ولی نقندر

چهاردهم تیر ماه سالگرد به گروگان گرفته شدن چهار دیپلمات ایران بدست مزدوران رژیم صهیونیستی است .

حاج احمد متوسلیان در سال 1332 ، مقارن با كودتای سیاه آمریكایی در محله امامزاده سیداسماعیل خیابان مولوی تهران متولد شد .وی دوران تحصیلات خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» سپری كرد. از همان كودكی ضمن اشتغال به درس و مدرسه به رغم نارسایی قلبی و ضعف توان جسمی در مغازه شیرینی ‌فروشی پدرش-" ‌ قنادی متوسلیان یزدی " - واقع در بازار تهران مشغول شد.

احمد ده ساله بود كه قیام مردم مسلمان تهران در پانزدهم خرداد سال 1342 در دفاع از رهبر نهضت حضرت امام خمینی و سركوبی وحشیانه مردم توسط رژیم پهلوی  را به نظاره نشست.او پس از پایان تحصیلات مقطع ابتدایی در هنرستان صنعتی اخباریون، ثبت ‌نام كرد و در كلاس شبانه این هنرستان مشغول به تحصیل در رشته برق صنعتی شد كه موفق شد تحصیلات متوسطه را در سال 1351باموفقیت به اتمام رسانده و دیپلم فنی دریافت كند .

متوسلیان بعد اخذ دیپلم در یك شركت خصوصی تأسیسات فنی ، استخدام و مشغول به كار شد. همزمان نیز با تشكل‌ های مكتبی و سیاسی پیرو خط امام (ره) رابطه تنگاتنگی برقرار كرد.  او در این دوران مسئولیت پخش مخفیانه اعلامیه‌ ها و پیام‌های رهبر در تبعید انقلاب، حضرت امام  ،  در سطح محلات جنوبی شهر تهران را برعهده داشت .

در بهار سال 1357 احمد به بهانه مأموریت شغلی در خارج از مركز راهی شهرستان خرم‌آباد شد و برای عادي‌ سازی تحركات خود در سطح استان لرستان و سهولت فعالیت‌ نیمه مخفی خود به عنوان كارگر برق آغاز به كار كرد. وی در آنجا مشغول پخش اعلامیه بود كه به همراه دو نفر از دوستانش دست گیر می شود.

متوسلیان  به محض دستگیری بدلیل اینكه آن دو دوستش متاهل بودند، تمام مسئولیت چاپ و تكثیر اعلامیه ها را برعهده گرفت در نتیجه محكوم به زندان شد . .در زندان فلك‌الافلاك خرم‌آباد او در زیر سخت ‌ترین شكنجه‌ ها مقاومت كرد و دم بر نیاورد.وی با روی كارآمدن دولت ازهاری و ترفند جدید رژیم، مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی ، در هفتم آذر 1357از زندان آزاد شد وبه محض آزادی از زندان نیز به خدمت زیر پرچم احضار شد.

احمد متوسلیان  پس از اعزام به خدمت ابتدا درمركز زرهی شیراز دوره تخصصی تانك را با موفقیت طی كرد و با درجه گروهبان دومی و رسته سازمانی فرمانده تانك به شهر مرزی سرپل ذهاب در غرب كشور اعزام شد. به رغم فضای سراسر خفقان حاكم بر ارتش طاغوت، گروهبان دوم زرهی احمد متوسلیان از كمترین فرصت‌ها برای افشای ماهیت ضداسلامی رژیم در بین سربازان هم ردیف خود به نحو احسن استفاده مي‌كرد.  با فرار شاه و همزمان با گسترش تظاهرات مردمی و فرار روزافزون نظامیان مسلمان از پادگان‌ها وی نیز  در اوایل بهمن 1357 به تهران بازگشت و بلافاصله نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات مردمی در محلات جنوبی شهر تهران را برعهده گرفت.

متوسلیان در جریان درگیري‌های مسلحانه روزهای سرنوشت ساز 21، 22 بهمن سال 1357 همیشه حاضر بود و بي‌پروا و بدون خستگی ، رهبری مصاف مردم مسلح  بانیروهای روحیه باخته ساواك و گارد مزدور شاهنشاهی را برعهده داشت.

 احمد متوسلیان با به ثمر رسیدن نهضت مردم ایران و تشكیل سپاه وارد سپاه شد. دوره سوم آموزش نظامی سپاه را در سعدآباد تهران گذراند و فعالیت خود را رسما در سپاه آغاز كرد . در بهار سال 1358 و آغاز درگیري‌ های گنبد وی  به آنجارفت. در بازگشت از درگیری گنبد و تشكیل گردان‌های رزمی سپاه، فرماندهی گردان دوم سپاه به احمد واگذار شد.

در همین زمان امپریالسیم جهانی با ایجاد درگیری در كردستان به جنگ با انقلاب برخاست .احمدمتوسلیان و رزم‌آوران همراهش در وهله نخست عازم بوكان شدند و توانستند  شهری را كه حكم ستاد پشتیبانی و لجستیك ائتلاف ضد انقلاب را داشت  با مدد لیاقت و تدبیر و قدرت فرماندهی ، آزاد و اشرار مسلح را متواری كنند. متوسلیان با گروهش سپس روانه مهاباد شد. این شهررا نیز  كه ضدانقلاب آن را دژ شكست‌ ناپذیر خود مي‌نامید، با یك نقشه حساب شده و استعانت از پروردگار، آزاد كرد.و به سقز رفت و آنجا را نیز از لوث ضد انقلابیون پاكسازی كرد .

ضدانقلاب كردستان كه سنندج را در اختیار داشت، سرمست از این توفیق ، نیروهای انقلاب را به رویارویی فرا مي‌خواند. براساس  ضرورت آزادسازی سندج ، احمد به اتفاق معاون سلحشور خود شهید محمد توسلی همراه با جمعی از رزمندگان سپاه و ارتش و با هدایت شهید بروجردی به سنندج یورش بردند. و پس از نبردی مردانه و به شهادت رسیدن تعدادی از رزمندگان ، سندج را نیز آزاد كردند.

حاج احمد متوسلیان در زمستان سال 1358  از طرف شهید بروجردی مأموریت یافت كه ضمن پاكسازی جاده پاوه كرمانشاه، حلقه محاصره‌ای را كه ضدانقلاب بر گرد شهر پاوه كشیده بود در هم بشكند. ضد انقلاب با استفاده از امكانات و تجهیزات اهدایی ابرقدرت‌ها كه زندگی را بر مردم شریف و مسلمان پاوه تنگ كرده بود، با آتش كور خود از ارتفاعات مشرف به شهر، خانه‌ها، مدارس، مساجد، و معابر عمومی را بي‌وقفه نشانه می گرفت لذا متوسلیان  با اتخاذ طرحی نظامی توانست محاصره پاوه را بشكند و مردم مظلوم آن دیار را از زیر سلطه ضدانقلابیون نجات دهد.

حاج احمد متوسلیان پس از فتح پاوه به حكم سردار بروجردی به سمت فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد . در این دوران وی طی عملیات‌های مختلف توانست ارتفاعات و مناطق حساس منطقه را پاكسازی كند.

دراردیبهشت‌ 1359 متوسلیان  بار دیگر كوله ‌بار سفر بست و راهی مریوان شد.  و به دستور بروجردی مسئولیت آزادسازی این شهر را برعهده گرفت .شهری كه مركز عمده فعالیت های ضد انقلابیون كومله بود. وی در این عملیات نیز سربلند خارج شد و توانست این شهر را نیز از تصرف دشمنان انقلاب آزاد كند .

پاییز سال 1360 احمد به همراه تنی چند از سلحشوران جنگ و از جمله شهید همت به سفر روحانی حج مشرف شدند كه در بازگشت از این سفر تحفه ‌ای تبرك یافته به نام نامی حضرت خاتم‌الانبیا را به ارمغان آورد و در تقارن 27 رجب‌المرجب عید مبعث تیپ 27 محمد رسول‌الله (ص) را بنا نهادند.

این تیپ با یارانی از مریوان و پاوه و همدان شكل گرفت و حاج احمد به فرماندهی این تیپ منصوب شد و در صبحدم سرد یكی از آخرین روزهای دیماه 1360 حاج احمد پس از وداعی گرم و پرشور با باقیمانده نیروهای سپاه مریوان راهی دیار جنوب شد و پادگان دو كوهه با ساختمان های نیمه ‌سازش، پذیرای سیل نیروهای بسیجی بود كه برای تشكیل گردان‌ های تیپ محمد رسول‌الله (ص) سرازیر شده بود.

روز اول فروردین 1361 عملیات فتح‌ المبین آغاز شد و تیپ محمد رسول‌الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان علاوه بر مأموریت‌هایی كه داشت مأمور خاموش كردن توپخانه عراق شد. تیپ حضرت رسول  با هدایت و فرماندهی حاج احمد دراین امر موفق شد و فتح‌المبین بزرگی به وقوع پیوست. عملیات بیت‌المقدس دومین عملیاتی بود كه حاج احمد و تیپ نوپایش در آن شركت داشتند كه در این عملیات نیز این تیپ نقش بزرگی داشت .

حاج احمد متوسلیان پس از فتح خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آنجا، اواخر خرداد ، طی ماموریتی همراه یك هیات عالي‌رتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران‌، به سوریه و لبنان سفر مي‌كند تا راههای كمك به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را از نزدیك بررسی كند‌. در جریان یورش ظالمانه اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1361 اطلاع دادند كه بیروت محاصر شده و ساختمان  سفارتخانه جمهوری اسلامی ایران در معرض خطر است. موسوی كاردار سفارت ایران از حاج احمد كه در لبنان بود خواست برای تخلیه اسناد موجود در سفارتخانه اقدام كند.

صبح روز چهاردهم تیرماه 1361 حاج احمد آماده حركت شد. همگی اصرار داشتند كسی دیگر به جای او به این مأموریت اعزام شود . اما حاج احمدمتوسلیان  اصرار داشت كه خودش این كار را انجام دهد. در ساعت 30/12 دقیقه ظهر روز 14 تیر سال 1361 اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان هنگام عزیمت به بیروت در یك پست ایست و بازرسی موسوم به حاجز باربرا به فاصله 40 كیلومتری بیروت متعلق به شبه نظامیان مارونی (حزب كتائب) متوقف شد و چهار سرنشین آن به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیك توسط تروریست‌ های جیره‌ خوار رژیم تل‌آویو به گروگان گرفته شدند.

منبع:www.aviny.com


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

شب گذشته سیدجواد ذاکر مشهور به سید ذاکر پس از یک دوره 40 روزه مرگ مغزی، درگذشت.
این مداح جوان که از مدتی پیش از سرطان حنجره رنج می برد، از 40 روز پیش به حالت اغما رفته و در یکی از بیمارستان های کاشان و بیمارستان میلاد تهران بستری بود.
سید ذاکر بدلیل استفاده از برخی تعابیر غلوآمیز درباره اهل بیت(ع) و انجام برخی حرکات مورد انتقاد شدید مراجع تقلید و برخی مداحان قرار گرفته بود . با این حال گفته می شود، وی در سال های اخیر تا اندازه ای شیوه خود را اصلاح کرده بود.
گفتنی است پیکر این مداح فردا صبح، از مقابل مسجد امام حسن عسکری(ع) قم تشییع می شود.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

این رو هم بیننده بازتاب گفته: بنده به همراه اعضاي خانواده، به منظور گردش و تفريح پايان هفته، قصد سفر با يکي از تورهاي مسافرتي يک روزه براي بازديد از منطقه تنگه واشي فيروزکوه را نموديم.
اما ظاهرا ما مرتکب اشتباه بزرگي شده بوديم و خود خبر نداشتيم.
ظاهرا استفاده از تورهاي يک روزه، مخصوص رقاص‌ها و رقاصه‌هاست، ظاهرا در اين ميني بوس‌ها نظامي ديگر حکمفرماست، ظاهرا...
روي سخن بنده با جناب وزير ازشاد و رئيس سازمان ايرانگردي است.
آيا مي‌دانيد در اين ميني بوسي که تحت اجازه وزارت و سازمان متبوع شما در اين مملکت حرکت مي‌کند، چه فشاري به خانواده‌هاي مذهبي وارد مي‌آيد؟
آيا مي‌دانيد چطور مفاسدي در اين ميني بوس‌ها، به راحتي هر چه تمامتر جاري و ساريست؟
آيا مي‌دانيد چه افرادي و با چه صلاحيتي راهنماي تور‌هاي مسافرتي هستند؟
و در آخر آيا مي‌دانيد من چطور مي‌توانم پرده‌هاي عفت و حيايي را که با مرارت و خون دل پدر و مادر عزيزم و به سرانگشتان پاک و ملکوتي ايشان، دوخته شده بود و در اين سفر، با موج حملات اين درندگان بي حيا خدشه دار شد، تار و پودي نو بر افکنم؟
آقايان! شما خود افرادي مذهبي هستيد، لطفا به من بگوييد اگر راهنماي تور بيايد و پرده‌هاي ميني بوس را بکشد و رقاصه‌هاي بي ادب صحنه را با حرکات زشتشان، به گند و فضاحت کشند، در مقابل چشمان معصوم کودکي که ديدگانش تاکنون به ناپاکي‌ها آلوده نشده، چه عکس‌العملي نشان مي‌دهيد؟
به خدايي که مي‌پرستيم، در تمام طول سفر، خون دل خورديم و چندين بار به شدت درگيري لفظي پيدا کرديم، شاهد مناظري بوديم نشاني از حيا در آن نبود، شاهد فساد خود عامل تور بوديم و از همه بدتر، شاهد عدم نظارت جدي سازمان‌هاي ذيربط بر عملکرد تورها بوديم.
در ضمن مشخصات تور نزد بنده محفوظ است و در صورت لزوم با پست الکترونيکي خود پاسخگوي پيگيري احتمالي مسئولان خواهم بود.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

عبدالله رمضان‌‏زاده نسبت به انتشار اخباري مبني بر حضور رامين جهانبگلو در شوراي اطلاع‌‏رساني دولت خاتمي و دزديده شدن لب تاپ وي توسط جهانبگلو و انتقال اطلاعات آن به بيگانگان واكنش نشان داد. سخنگوي دولت سيدمحمد خاتمي در گفت‌‏وگو با ايلنا، گفت: علي‌‏رغم احترامي كه براي دانش و شخصيت رامين جهانبگلو قائلم، تاكنون ايشان را از نزديك ملاقات نكرده‌‏ام و هيچ آشنايي نزديكي با ايشان نداشته‌‏ام. آشنايي من با جهانبگلو تنها محدود به خواندن كتاب‌‏هايشان است و ايشان هيچ‌‏گاه در زمان خاتمي در شوراي اطلاع‌‏رساني دولت حضور نداشته است. وي تصريح كرد: متاسفم از اينكه يك عده‌‏اي همه اصول اخلاقي، شرعي و ملي را براي دروغ‌‏سازي زير پا مي‌‏گذارند و متاسفم از اينكه اين خبر در سايت نزديك به دولت منتشر شده است. سخنگوي دولت خاتمي با بيان اينكه در لپ تاپ وي اطلاعات سري و مطالب مربوط به دولت وجود نداشته و تنها مقالات دانشگاهي و مطالب مربوط به دانشگاه وجود داشته است، گفت: اميدوارم حالا كه عده‌‏اي لپ تابم را پيدا كرده‌‏اند، مقامات امنيتي آن را بررسي كنند تا ببينند چه اطلاعاتي داشته است. وي افزود: اميدوارم مقامات امنيتي نسبت به اينكه عده‌‏اي مي‌‏دانند لپ تابم كجاست، واكنش نشان دهند. يكي از سايت‌‏هاي منتسب به محافظه‌‏كاران با انتشار اخباري مدعي شده است كه رامين جهانبگلو كه اكنون به اتهام جاسوسي در بازداشت است، لب‌‏تاپ رمضان‌‏زاده را به سرقت برده و اطلاعات موجود در ان را به بيگانگان منتقل كرده است. اين سايت جهانبگلو را از مشاورين شوراي اطلاع‌‏رساني دولت خاتمي و از دوستان نزديك رمضان‌‏زاده معرفي كرده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

ائتلاف‌ نارنجي‌« فروپاشيد و انقلاب‌ رنگين‌ مردم‌ اوكراين‌ كه‌ زماني‌ قرار بود در برابر تلاش‌ مسكو براي‌ اعمال‌ سياست‌هاي‌ خود مقاومت‌ كند، عملا به‌ تاريخ‌ پيوست‌ و بدين‌ ترتيب‌ روياي‌ مردان‌ و زناني‌ كه‌ روزها و شب‌ها در سرماي‌ گزنده‌ اوكراين‌ با لباس‌ها و پرچم‌هاي‌ نارنجي‌رنگ‌ خواهان‌ استقلال‌ واقعي‌ سياستمداران‌ خود از »برادر بزرگتر« شده‌ بودند، به‌ يكباره‌ رنگ‌ باخت‌.

مي‌گويند شكست‌ يتيم‌ است‌ و پيروزي‌ فرزند هزار مادر. اگر روزي‌ همه‌ داعيه‌دار رهبري‌ حركت‌ پيروز شده‌ اصلاحي‌ بودند، امروز هيچكس‌ حاضر به‌ پذيرش‌ مسووليت‌ شكست‌ نيست‌.شكست‌ ائتلاف‌ نارنجي‌ اوكراين‌، تكرار حديث‌ مكرر شكست‌ حركت‌هاي‌ اينچنيني‌ در كشورهايي‌ است‌ كه‌ مردمانش‌ جز در مقاطعي‌ تاريخي‌، دوري‌ از بازي‌ سياسي‌ را به‌ مشاركت‌ فعال‌ ترجيح‌ داده‌اند و بدين‌ ترتيب‌ پيروزي‌هاي‌ گاه‌ و بيگاه‌ برخي‌ جنبش‌ها در آن‌ بيش‌ از آنكه‌ حاصل‌ حركتي‌ مستمر و مداوم‌ و به‌ بيان‌ دقيق‌تر »آگاهانه‌« باشد، ناشي‌ از مقاومت‌ و مخالفت‌ با وضعيت‌ حاكم‌ يا در شرف‌ تكوين‌ است‌.مردمان‌ اوكراين‌ شايد همان‌ زمان‌ بايد به‌ شكست‌ روياي‌ نارنجي‌ خود بينديشند كه‌ همچون‌ همتايان‌ خود در ديگر كشورها، جنبش‌ سياسي‌ خود را بر مبناي‌ »سلب‌ و نفي‌« قرار دادند تا »اؤبات‌ و ايجاد«أ به‌ عبارت‌ ديگر اوكرايني‌ها در همان‌ شب‌ها و روزهاي‌ سرد »كي‌يف‌« هرچند به‌ وضوح‌ مي‌دانستند كه‌ از »چه‌« گريزانند و خواهان‌ تغيير و يا رهايي‌ از آن‌ هستند، اما در مورد آنچه‌ كه‌ خواهان‌ »ايجاد« و دستيابي‌ بدان‌ هستند، هيچ‌ نمي‌دانستند.اين‌ ناآگاهي‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ آفت‌ عمده‌ حركت‌هاي‌ تحول‌خواه‌ است‌ كه‌ يك‌شبه‌ و از دل‌ خواسته‌هاي‌ متراكم‌ و انباشت‌ شده‌ شهروندان‌ سر برمي‌آورند و براي‌ فرداي‌ پس‌ از پيروزي‌ هيچ‌ برنامه‌اي‌ ندارند.فارغ‌ از اين‌ ناآگاهي‌ اما تجربه‌ انقلاب‌ نارنجي‌ اوكراين‌ نشان‌ داد كه‌ ناآشنايي‌ سياستمداران‌، ولو همراه‌ و همرزم‌، با قواعد بازي‌ سياسي‌ چه‌ تبعاتي‌ در بر خواهد داشت‌. رهبران‌ انقلاب‌ نارنجي‌ به‌ پشتوانه‌ حمايت‌ مردمي‌ به‌ مصاف‌ با رقيبي‌ رفتند كه‌ هرچند در ميدان‌ اول‌ شكست‌ خورد اما با بازسازي‌ خود و استفاده‌ از شكست‌هاي‌ رقيب‌ بار ديگر به‌ صحنه‌ بازگشت‌ و پيروزي‌ را در آغوش‌ گرفت‌. تيموشنكو و يوشچنكو، دو سياستمدار مخالف‌ هرچند در دوراني‌ دوشادوش‌ يكديگر به‌ مصاف‌ سياستمداران‌ شرق‌گرا رفتند، اما پس‌ از پيروزي‌ چنان‌ بر روي‌ يكديگر شمشير كشيدند كه‌ امروز هيچيك‌ از باقي‌ ماندن‌ بر مسند قدرت‌ مطمئن‌ نيستند. چنين‌ روندي‌ حاصل‌ تكرار تجربه‌ شكست‌ خورده‌ »ائتلاف‌ پيش‌ از انتخاب‌« است‌. در دموكراسي‌هاي‌ پاي

دار، شهروندان‌ عموماص با حق‌ انتخاب‌ ميان‌ گزينه‌هاي‌ مختلف‌ روبه‌رو بوده‌ و در نهايت‌ اين‌ احزاب‌ و سياستمداران‌ هستند كه‌ پس‌ از انتخابات‌، با توجه‌ به‌ وزن‌ و سهم‌ تعيين‌ شده‌ خود در ميان‌ مردم‌ به‌ چانه‌زني‌ و سهم‌خواهي‌ مي‌پردازند.

»ائتلاف‌ پيش‌ از انتخاب‌« اما همواره‌ باعث‌ زياده‌خواهي‌ سياستمداران‌ و گروه‌هايي‌ مي‌شود كه‌ فراتر از وزن‌ واقعي‌- و البته‌ تعيين‌ نشده‌- خود از قدرت‌ سهم‌ مي‌خواهند.

اوكراين‌ نشانه‌ بارز اين‌ شكست‌ مكرر بود. دشمن‌ مشترك‌ هرچند رهبران‌ مخالف‌ را كنار هم‌ نشانده‌ بود اما سهم‌خواهي‌ها پس‌ از پيروزي‌ به‌ تدريج‌ تبديل‌ به‌ دشنام‌گويي‌ و دشمن‌پنداري‌هايي‌ شد كه‌ زمينه‌ را براي‌ رقيبي‌ منتظر فرصت‌ آماده‌ كرد. در چنين‌ شرايطي‌ بود كه‌ يانكوويچ‌ در انتخابات‌ پارلماني‌ به‌ مصاف‌ رقبايي‌ رفت‌ كه‌ پس‌ از ماه‌ها درگيري‌ و اختلاف‌ هيچكس‌ ائتلاف‌ مجددشان‌ را باور نداشت‌ و بدين‌ ترتيب‌ سياستمدار شرق‌گرا با حمايت‌ همان‌ اندك‌ حاميان‌ ؤابت‌ خود بر آراي‌ كاهش‌ يافته‌ ائتلافي‌ غلبه‌ كرد كه‌ مدت‌ها بود وجود خارجي‌ نداشت‌.فروپاشي‌ ائتلاف‌ نارنجي‌ كه‌ روز گذشته‌ با خروج‌ سوسياليست‌ها و معرفي‌ نامزد براي‌ رياست‌ پارلمان‌ قطعي‌ شد، اما مي‌تواند براي‌ مردم‌ اوكراين‌ روشن‌ سازد كه‌ در آينده‌ با درك‌ »خواسته‌ها« براي‌ فرداي‌ پيروزي‌ جنبش‌هاي‌ سياسي‌ خود برنامه‌ ريخته‌ و به‌ سياستمداران‌ خود نيز بياموزانند كه‌ مصالح‌ كلان‌ ملي‌ و حتي‌ سرنوشت‌ سياسي‌ خود را وارد قمار از پيش‌باخته‌ سهم‌خواهي‌هاي‌ فزاينده‌ نكنند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

اواسط اسفندماه 79 زماني كه شبكه تلويزيوني سي ان ان عكس هاي انفجار مجسمه بزرگ بودا در دره باميان افغانستان توسط طالبان را در سطحي وسيع منتشر مي كرد، برخي افراد از جمله شماري روشنفكرنماهاي وطني به بهانه دلسوزي براي ميراث فرهنگي بشر آه و ناله سر دادند و لحظه شماري را شروع كردند كه نظاميان آمريكايي با سركوب طالبان، ميراث باستاني و فرهنگي موجود در افغانستان را نجات بدهند. سركوب طالبان البته شش ماه بعد به بهانه انهدام برج هاي دوقلوي نيويورك آغاز شد؛ به قيمت قتل عام گسترده ملت بي دفاع و مظلوم افغان و شخم زدن سراسر خاك افغانستان با بمب هاي هفتصد كيلوگرمي كه اگر از عهده هر چيزي برمي آمد، توان حفظ آثار باستاني اين كشور را نداشت. اما كمتر كسي به گفته هاي عضو انستيتو ملي باستان شناسي فرانسه توجه كرد كه دو سه روز قبل از انتشار گسترده عكس هاي انفجار مجسمه بودا به شرق الاوسط گفته بود: 3 تن از آثار باستاني افغانستان به وسيله يك هواپيماي اختصاصي از پاكستان به لندن منتقل شده و بعد توسط كاميون به شهر بال در سوئيس انتقال يافته است.

دو سال بعد شبيه اين ماجرا در عراق تكرار شد. اين بار بمب هاي 1000 كيلويي بر سر مردم بي دفاع ريخته مي شد و همزمان تمام آثار فرهنگي موجود در موزه ملي عراق به غارت مي رفت؛ آثاري كه در كمتر از يك هفته يا سر از موزه هاي رسمي اروپا و آمريكا درمي آورد و يا از بازارهاي قاچاق اشياي عتيقه.

حاكمان كاخ سفيد جرأت اين را ندارند كه تصور رفتاري از نوع اول را با ملت ايران به ذهنشان راه بدهند، چرا كه سربازان عقده اي و جنايتكار آنها با شنيدن اسم ايراني و بسيجي دچار رعشه مي شوند، ولي در مورد ميراث فرهنگي ايران، بخصوص وقتي مي بينند گنجينه اي كم نظير از الواح سفالي و سنگي با قدمت بيش از دو هزار سال در يكي از دانشگاه هاي خودشان موجود است، وسوسه مي شوند. اينجاست كه سناريوي بي مزه آمريكايي براي بالا كشيدن ميراث فرهنگي ايران كه حاوي اطلاعات بخش بسيار مهمي از تاريخ زندگي بشر است طراحي مي شود و به مرحله اجرا درمي آيد. شكل ظاهري سناريو ابلهانه تر از آن است كه حتي بتواند از عهده فريفتن كودكان هم برآيد. چند صهيونيست اسرائيلي- آمريكايي با اين ادعا كه در عمليات شهادت طلبانه رزمندگان حماس در سال 1997 بستگانشان را از دست داده اند، وكيلي را استخدام مي كنند تا عليه دولت جمهوري اسلامي ايران حكم غرامت بگيرد. قاضي كم خرد دادگاه محلي در ايلي نويز هم به درخواست آقاي وكيل حكم به توقيف آثار باستاني ايراني امانت نزد مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو مي دهد تا بعد با حراج آنها چند ده ميليون دلار راهي جيب صهيونيست هاي مدعي شود.

كاري به سوابق تلخ مربوط به انتقال اين گنجينه كم نظير تاريخي از تخت جمشيد به شيكاگو نداريم. آنهايي كه هفتاد سال قبل چنين گشاده دستي را از جيب ملت بزرگ ايران و نيز از كيسه كل بشريت انجام دادند، اكنون نيستند تا در برابر خيانتشان محاكمه شوند. اما گنجينه هزاران قطعه اي ميراث فرهنگي كشورمان لقمه اي نيست كه از گلوي صهيونيست هاي حاكم بر آمريكا پايين برود.

امروز آمريكايي ها در وضعي نيستند كه بخواهند براي فرهنگ ملي ايران شاخ و شانه بكشند و نقش كابوي ها ي قرن هجدهم و نوزدهم را ايفا كنند. آنها قطعاً با هيچ بهانه اي از عهده تاراج ميراث فرهنگي ما برنمي آيند، ولي شرط آن در دست مسئولان ماست. مسئولان مربوطه تاكنون به دادن هشدارهاي ديپلماتيك معمولي اكتفا كرده اند و در بخشي از قضيه، متأسفانه نشانه هايي از خوش بيني غيرمنطقي را از خود به نمايش گذاشته اند. آنچه در سطح رسانه ها به نحو بسيار كمرنگ ديده مي شود، اين است كه به اتكاء يكي دو نامه رؤساي مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو و اقدامات كم رنگ حقوقي آنها، برخي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي از حتمي بودن بازگشت ميراث به غارت رفته فرهنگي سخن مي گويند و نسبت به عواقب اقدام دادگاه ايلي نويز در منظر افكار عمومي جهان هشدار مي دهند. البته استناد به اقرار رسمي رؤساي مؤسسه وابسته به دانشگاه شيكاگو از وجاهت حقوقي برخوردار است و بايستي به عنوان يك ابزار مفيد مورد استفاده قرار گيرد ولي نمي توان به اميد پيگيري مؤسسات فرهنگي آمريكايي و حتي سازمان هاي بين المللي نظير يونسكو دست روي دست گذاشت و به چند اعتراض معمولي ديپلماتيك بسنده كرد.

براي برخورد قاطع و ثمربخش و دادن درس ادب هميشگي به هيئت حاكمه آمريكا اعم از دادگاه ها، دولت و كنگره، بايد اقدامي درخور ملت و دولت انقلابي ايران را سامان داد. مقدمه چنين اقدامي باور عملي اين نكته روشن است كه به جماعت آمريكايي نمي توان و نبايد اعتماد كرد؛ فرقي ندارد كه چهره عبوس قاضي نادان دادگاه محلي ايلي نويز را داشته باشد يا چهره اتوكشيده و زبان چرب و نرم رئيس مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو را. دادگاه محلي آمريكا، چه رأي آن ماه آينده در دادگاه فدرال تأئيد شود و چه نقض گردد، با صدور اين حكم، كنوانسيون هاي متعددي را نقض كرده كه كشورش به آنها پيوسته و متعهد به اجراي آنهاست. دادگاه محلي آمريكا كه جزئي از هيئت حاكمه اين كشور است از منظر حقوق بين الملل عمومي مرتكب تخلف و حتي جرم شده و بايستي در دادگاه بين المللي لاهه محاكمه شود. دادخواست حقوقي جمهوري اسلامي ايران به ديوان دادگستري بين المللي بايد هر چه زودتر ثبت شود و به جريان بيفتد.

تجربه سه دهه انقلاب حكايت از آن دارد كه سردمداران آمريكا تنها تا جايي جربزه پيشروي دارند كه مانعي جدي را در برابر خود نبينند و به محض برخورد با اراده اي قاطع، رفتاري كاملاً متفاوت از خود نشان مي دهند.

يك دهه پيش نمايندگان حقوقي دولت جمهوري اسلامي با پيگيري جدي پرونده جنايت سرنگون كردن هواپيماي ايرباس برفراز خليج فارس، سردمداران مغرور كاخ سفيد را وادار كردند هم به بازماند گان شهداي آن جنايت تاريخي غرامت بپردازد و هم خسارت هواپيماي ساقط شده را پرداخت كند. با وجود حصول اين نتيجه قابل قبول انتقاداتي هم به بخشي از عملكرد نمايندگان حقوقي وقت كشورمان وجود داشت. آنها درست در آستانه صدور حكم محكوميت دولت آمريكا ازسوي ديوان بين المللي دادگستري، حاضر شدند تقاضاي مصالحه نمايندگان طرف مقابل را بپذيرند و بدتر آن كه چنان مصالحه اي برخلاف اصل 931 قانون اساسي بدون اطلاع و تصويب مجلس به امضا رسيد. در آن پرونده دولت آمريكا غرامت و خسارت ناشي از اقدام جنايتكارانه خود را پرداخت ولي با خوش بيني و مصلحت سنجي نه چندان منطقي مسئولان وقت، از محكوميت قضايي و گرفتار آمدن در دام يك رويه حقوقي بين المللي رهيد. در پرونده مربوط به غارت ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ايران هم بايد مراقب چرخش هاي نمايندگان آمريكا بود.

آثار باستاني متعلق به ملت ايران حتما به جايگاه خود بازمي گردد ولي آمريكايي ها اين بار بايد بخوبي متوجه شوند كه با چه ملتي طرف حساب هستند. كابوي ها بايد ادب شوند.

ناصر بهرامي راد


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

با وجودى كه از توقيف سلام تنها ۷سال مى گذرد ولى سير تحولات سياسى در جامعه به قدرى شتابان و عميق بوده كه گويى قرنى از آن دوران گذشته است! فرارسيدن اين سالروز بهانه اى است تا در زير به ذكر نكاتى درباره سلام بپردازيم:

۱- روزنامه سلام شاخص مهم ميزان آزادى در كشور در زمان خود بود. سلام اولين روزنامه منتقد حاكميت پس از رحلت بنيانگذار فقيد انقلاب بود كه شمع حضور يك جريان بزرگ سياسى را فروزان نگه داشته بود. هاشمى رفسنجانى -رئيس جمهور وقت- اگرچه در زمان مسئوليتش بارها بر سلام خرده گرفت ولى پس از رياست جمهورى اش، در چند مصاحبه جداگانه، مدارا با سلام و عدم توقيف آن را نشانه اى از تسامح خود و دولتش با منتقد اصلى بيان كرد. نقطه عزيمت اين سخن اگرچه فقط معطوف به فرجام كار سلام است و فشارهاى پيدا و پنهان روزانه بر سلام را در اثناى انتشارش ناديده مى گيرد ولى از منظر نتيجه محكى است كه ميزان آزادى را -فارغ از نمره دهى به آن كه بستگى تام به موقعيت و هويت افراد پيدا مى كند- در زمان خود مى نماياند. اين شاخص به قدرى اهميت دارد كه رئيس جمهور وقت از آن براى تطهير دولت خود بهره مى گيرد. شاخص آزادى در هر كشور، امكان فعاليت منتقد يا مخالف جريان حاكم است. مى توان به هر دليلى اين فعاليت را محدود و يا حتى ممنوع كرد ولى طبعاً كارنامه دولت ها نيز خواه ناخواه با همين معيارها محك خواهد خورد.

۲- سلام بيش از يك روزنامه بود. بخشى از كار سلام فرهنگ سازى در جامعه و نيز در ميان نخبگان بود. غالب شعارهاى دوم خرداد مثل حاكميت قانون، جامعه مدنى، پاس داشت آزادى، حقوق شهروندى و تكريم انسان، شعارهايى بودند كه سلام سال ها براى ترويج آنها در جامعه تلاش بى وقفه كرده بود.

طبق نظرسنجى هاى روزنامه اكثر خريداران آن را افراد با تحصيلات بالاتر از ليسانس تشكيل مى دادند. اگر اين گزاره در كنار انگيزه مندى و تاثير فوق العاده نخبگان براى شكل گيرى دوم خرداد در نظر گرفته شود، نقش سلام در شكل گيرى آن واقعه تاريخى بيشتر آشكار مى شود. محور ديگر كار سلام انسجام نيروها بود. تلاش براى پراكندگى نيروهاى يك جناح سياسى از مدتى قبل از آغاز انتشار سلام آغاز شده بود. سلام مرجعى بود كه هم بسيارى از فعالان جناح چپ سياسى آن زمان را گردهم مى آورد و هم پيوند آنها را با جريان روشنفكرى دينى برقرار نگاه مى داشت. شايد براى خواننده اين يادداشت جالب باشد كه بداند بسيارى از افرادى كه پس از دوم خرداد به چهره هاى اصلى اصلاحات تبديل شدند پيش از آن به نوعى همكار روزنامه سلام بودند و بالاخره محور ديگر كار سلام، ظاهر شدن در قالب يك منتقد جدى بود. بنا بر آنچه گفته شد برآنم كه سلام ضمن آنكه شاخص هاى روزنامه نگارى كشور را در يك مقطع زمانى تعيين كننده چندين رتبه اعتلا بخشيده است؛ نقشى بيش از يك روزنامه را ايفا كرده است. سلام يك حزب نانوشته بود. چنانكه شرحش رفت هويت (مرام نامه) و شعارهاى مشخص داشت، كادر سازى كرد و نيز منتقد بى بديل جريان حاكم بود و نهايتاً بيشترين تاثير را در شكل گيرى واقعه تاريخى دوم خرداد داشت (انديشه اش را به قدرت رساند). مدت هاست در اين انديشه ام كه در كشورى با مختصات اجتماعى و سياسى و تاريخى كشور ما حزب مهم تر است يا روزنامه؟ شايد در نگاه نخست اين سئوال كمى عجيب جلوه كند ولى وقتى در نمونه اى مثل سلام عميق تر شويم، اهميت سئوال بيشتر مى نمايد. شايد به همين دليل هم باشد كه در سال هاى اخير حساسيت ها نيز در جريان حاكم بر انتشار روزنامه ها پس از آشكار شدن اهميت و تاثيرگذارى آنها فوق العادگى يافته است. واقعيت اين است كه حزب بدون امكان ارتباط با جامعه، محفلى بسته و محدود بيش نيست، مثل سخنرانى است كه قوه گويايى اش را از دست داده باشد و يا شناگرى كه با دست و پاى بسته در ميدان مسابقه با رقبا شركت كرده باشد. در حالى كه روزنامه اگرچه محدوديت هاى انكارناپذيرى دارد ولى گويى يك گام از حزب بسته جلوتر است. اين سخن به معناى ادغام كارويژه ها و ناديده گرفتن جايگاه هر يك از آن دو نيست. سخنى است مقايسه اى با در نظر آوردن شرايط خاص كه مى تواند مطلعى براى گفت وگوهاى بيشتر باشد. متاسفانه توان احزاب ما به قدرى محدود است كه امكان سرمايه گذارى همزمان آنها بر امور مختلف به نحوى كه همه آنها به خوبى انجام شوند تقريباً منتفى است. به همين دليل اگرچه در ذهن، حزبى كه روزنامه داشته باشد و همزمان بتواند كادر سازى كند و نيز با جريان حاكم رقابت كند مطلوب است ولى متاسفانه در هيچ يك از جريان هاى سياسى موجود امكان عملى ندارد، حتى در جريان حاكم فعلى با همه امكاناتى كه در اختيار دارد.

۳- آرايش سياسى «چپ- راست» در دهه ۶۰ و نيمه ۷۰ ايران به «اصلاح طلب- محافظه كار» در دهه بعد يعنى از نيمه ۷۰ تا نيمه دهه ۸۰ تبديل شد. چپ سنتى آن زمان با اصلاح طلب بعدى فاصله ترديد ناپذيرى دارد اگرچه هر دو عنوان ممكن است بر يك نفر انطباق يابد! در نتيجه هم اكنون اطلاق چپ به نيروهاى سابقاً چپ، نوعى بى دقتى است ضمن آنكه فاقد ويژگى هاى توصيفى نيز هست و برعكس؛ اطلاق اصلاح طلب به افرادى كه انديشه هايشان در فضاى چپ دهه ۶۰ متصلب مانده است غيرواقعى است. نوع اين تداخل در مفاهيم اما، در هر حال رواج داشته و دارد و بخشى از آن نان به نرخ روز خوردن است و بخشى ديگر نيز طبعاً از ناآگاهى سرچشمه دارد. شايد روزنامه سلام يكى از بهترين منابع براى دريافتن اين تبديل و تحول سياسى و فهم بهتر آنهاست. يادم هست كه در سال هاى آغازين دهه ،۷۰ سخن از مبادله يك تبعه آلمان كه متهم به جاسوسى بود با يك متهم ايرانى در آلمان به ميان آمده بود، در تحريريه سلام برخى متعصبانه و آرمان گرايانه آن را تقبيح مى كردند و مردود مى شمردند و برخى نيز واقع گرايانه و عمل گرايانه از آن حمايت مى كردند، شايد تعجب كنيد كه در همين ارتباط در يك روز دو يادداشت كاملاً متفاوت در دو صفحه مختلف سلام چاپ شد كه هر يك حامل سخنى در نقض و رد يكديگر بودند! چنين امكانى ضمن اينكه گواهى بر حاكميت انديشه روا دارى در داخل تحريريه است نشانه اى از آغاز يك تحول در آرايش سياسى نيز هست. نظير اين چالش ها در زمينه هاى اقتصادى و سياست خارجى برجسته بود اما در زمينه هاى فرهنگى و نقد دولت وقت به همگرايى مى رسيد. به مرور زمان اما در اين چالش، انديشه چپ به نفع آنچه كه بعدها نوع تفكر اصلاح طلبى خوانده شد، تضعيف گرديد و منزوى شد.

۴- يكى از مهم ترين خدمات سلام به عرصه سياست در كشور، نقد پاره اى مسئولين و مطالبه پاسخگويى حاكميت، بسان خطايى غيرقابل بخشش بود. اين تلاش اگرچه از ابتدا تا انتهاى فعاليت قريب ۹ساله با آن همراه بود و نهايتاً هم به همين دليل توقيف شد ولى با آمدن دولت اصلاحات و سيل تهاجم به آن معلوم شد كه ادعاى سلام، اساسى و درست بوده و ديگران حداكثر در مصداق نقد، با آن اختلاف نظر دارند! نقد موهبتى است كه خطاها را مى نماياند و امكان تصحيح آنها را فراهم مى كند و بدينسان جامعه راه پيشرفت را براى خود باز مى گذارد. در جامعه اى كه راه نقد بسته است، خطا قطعاً وجود دارد ولى حاكميت بر آن سرپوش مى گذارد. فردى كه هر لحظه احتمال بيمارى او مى رود ولى از نشانه هاى بارز بيمارى به هر علتى تغافل مى كند، قبل از هر كس به خود ضربه زده است. ماكس وبر معتقد است در دموكراسى كه امكان رقابت براى نحله هاى مختلف فراهم مى آيد، حاكميت (نظام سياسى) قوى تر و مقتدرتر است و علت اصلى آن هم گردش آزاد اطلاعات و امكان نقد است. او مى گويد وقتى امكان گردش آزاد اطلاعات وجود ندارد حاكميت حتى از خطاهاى منصوبان خودش غافل مى ماند. او به عنوان نمونه به شكست تاريخى اصلاحات ارضى به دست فردريك كبير در قرن هجدهم اشاره مى كند كه مقامات محلى پروس كه با اشرافيت زمين دار مرتبط بودند، قوانين جديد را به نفع خود قلب كردند و پادشاه تا لحظه شكست از عمق فاجعه بى اطلاع ماند. گورباچف طى سال هاى نخست زمامدارى اش در مقام رهبر اتحاد شوروى، با اشرافى كه بر حاكميت سياسى خود داشت عواقب ويرانگرى كه در رژيم هاى تك حزبى قطعيت دارد -از جمله عدم امكان نقد حاكميت و ساختارى شدن خطاها در آن- را با عباراتى شبيه وبر برشمرد و يادآورى كرد كه ممكن نيست چنين وضعيتى در يك نظام چند حزبى پيش بيايد. از اين زاويه، يادداشتى كه آقاى موسوى خوئينى ها مديرمسئول سلام در ذيل ابلاغيه راى شديد اللحن دادگاه خود نوشته است حاكى از يك باورمندى عميق به ضرورت عنصر نقد براى پيشرفت و اصلاح حكومت و جامعه است: «بسم الله الرحمن الرحيم.... همان طور كه پيشتر اعلام كرده بودم هر حكمى صادر شود اعتراض نخواهم كرد وليكن جهت اداى تكليف يادآور مى شوم كه برخورد با مطبوعات به ويژه تعطيل مطبوعات به هيچ وجه به صلاح جمهورى اسلامى نيست... مطبوعات سرمايه هاى كشورند و در تحكيم و ثبات و استمرار نظام نقش بى بديل دارند و نبايد اين سرمايه ها را به آسانى از دست داد حتى مطبوعاتى كه برخلاف عقيده و صلاحديد ما مى نويسند و حتى مطبوعاتى كه نسبت به نظام، بى مهرى و يا خداى نخواسته جفا مى كنند باز هم بايد آنها را تحمل كرد كه قطعاً در درازمدت به نفع نظام و منافع ملى است….»

۵- هيچ قدرتى خصوصاً در عصر جديد نه آزادى را نفى مى كند و نه ضرورت نقد را. مشكل حكايتى است كه در برابر آنها تقرير مى شود. در همين رابطه ذكر يكى از شكايت هاى اصلى در دادگاه سلام عبرت آموز است. جهت يادآورى عرض مى شود در سال هاى ابتدايى اصلاحات هنگامى كه مطبوعات در اوج بودند، محافظه كاران اكثريت را در مجلس پنجم در اختيار داشتند و مهم ترين تلاش شان را در ماه هاى پايانى در مواجهه با مطبوعات سازمان دادند و طرح قانون محدود كننده اى را ارائه كردند كه جنجال وسيعى را دامن زد. جمعى از نمايندگان طراح قانون جديد با تنظيم شكايتى ادعا كردند كه سلام با درج تيتر و مطلبى درخصوص پيشنهاد تغيير قانون مطبوعات و سعيد اسلامى به آنها توهين كرده است. مسئله اين بوده كه چرا سلام با انتشار اين مطلب در ذهن مخاطبان خود عليه نمايندگان طراح تشويش ايجاد كرده است! و سرانجام نيز دادگاه بزه انتسابى را وارد تشخيص مى دهد. حال سئوال اساسى كه اينجا مطرح مى شود اين است كه كار مطبوعات و حدود آن چيست؟ آيا سلام به واسطه چنين خبرى -كه در نوع خود برخوردى است نظير وقايعى شبيه واترگيت در ايالات متحده و نظاير آن- مستحق پاداش بوده -چنانكه در بخشى از دنيا مرسوم است و آسيب شناسانه قدر آن را مى دانند- يا مستوجب جزا؟ بدون مجامله بايد گفت كار مطبوعات در ايران سهل و ممتنع است. در همان دوران اصلاحات، پاره اى مطبوعات هرچه مى خواستند مى نوشتند و در برابر، برخى ديگر در انجام رسالت حرفه اى مسلم خود محدود بودند و تصور نمى كنم گذشت زمان تاثيرى در بسامانى اين وضع داشته است كما اينكه مى توان عيار نقدهاى سلام را با اوضاع فعلى سنجيد و بر اين ادعا صحه گذاشت.

۶- پس از توقيف سلام در يادداشتى در روزنامه صبح امروز ادعا كرده بودم كه: «سلام راهى است كه تعطيل نمى شود. و استدلال كرده بودم چون اصلاحات همچنان پوينده است و شعارهاى سلام نيز از سخن گاه هاى عمومى و جامعه پيگيرى مى شود و خاتمى هم بر عهد خود با مردم پايدار است پس با وجودى كه سلام به حسب ظاهر تعطيل شده ولى انگيزه تشكيل و تداوم انتشار آن تامين شده است و راه سلام ادامه دارد.» حال در شرايطى كه پاره اى از آن پيش فرض ها به كلى تغيير كرده اند تكليف آن حكم چيست، آيا سلام به واقع مرده است؟ پاسخ اين سئوال در ذهن من البته منفى است ولى استدلال هايش را به آينده حوالت مى دهم. انشاءالله.

arghandehpour@hotmail.com

كريم ارغنده پور

عضو شوراى سردبيرى روزنامه سلام


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

 

 

يك سايت خبري جديد كه گفته مي شود از سوي مديران ارشد خبرگزاري دولت براي حمله به مخالفان خود راه اندازي شده است، از بازداشت علي شكوهي مدير سايت «فردا» ابراز خوشنودي كرد. اين سايت، دليل بازداشت شكوهي را، "انتشار خبر كذب استعفاي سرلشگر دكتر فيروزآبادي، اتهام به برخي از اعضاي مجلس خبرگان، درج خبر بركناري دكتر الهام و تخريب برخي از نزديكان رييس جمهوري" عنوان كرده و از 27 شكايت از سايت فردا خبر داده است. منظور اين سايت، از اتهام سايت فردا به برخي از اعضاي مجلس خبرگان، خبري است كه چندي پيش از "سوء تدبیر مدیر جدید سازمان اقتصادی آستان قدس رضوی" در فردا منتشر شده بود. آيت الله واعظ طبسي توليت آستان قدس رضوي و عضو مجلس خبرگان است. اين سايت خبري همچنين از درج خبر "سخنگوي جديدي براي دولت منصوب مي شود" در سايت فردا نيز بشدت آشفته شده و آن را به منزله بركناري دكتر الهام تلقي كرده است، در حالي كه در متن خبر فردا تاكيد شده كه علاوه بر الهام، قرار است سخنگوي ديگري به عنوان " سخنگوي اقتصادي دولت" منصوب گردد. اين خبر كه از سوي دكتر الهام سخنگوي دولت نيز تكذيب شده و به سبب انتشار آن در سايت فردا از آن گلايه كرده است، امروز توسط خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) تاييد شده و اين خبرگزاري اعلام كرده است كه داود دانش جعفري به سمت سخنگوي اقتصادي دولت منصوب شده و يكشنبه آينده به سؤالات خبرنگاران پاسخ خواهد داد. همچنين منظور سايت منتسب به مديران خبرگزاري دولت از "تخريب برخي از نزديكان رييس جمهوري"، اخباري است كه سايت فردا از اظهارات خانم فاطمه رجبي همسر رئيس دفتر رئيس جمهور منعكس كرده است. برخي كارشناسان معتقدند برخي از اطرافيان تندرو رئيس جمهور كه هيچ نقد منصفانه اي را بر نمي تابند از هفته هاي گذشته پروژه تخريب منتقدان اصولگراي دولت را در دستور كار خود قرار داده اند. توزيع شب نامه عليه دكتر عماد افروغ نماينده صريح اللهجه تهران در مجلس اولين اقدام از اين پروژه بوده است. گفته مي شود احمدي نژاد شخصا از اين اقدامات بشدت ناراضي است آن را به ضرر دولت مي داند. سايت جديد التاسيس منتسب به مديران ارشد خبرگزاري دولت در يكماه اول فعاليت خود، به انعكاس اخباري عليه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي پرداخته و در كنار آن به تمجيد از برخي اعضاي دولت كه از حاميان مديرعامل خبرگزاري دولت هستند مي پردازد. يك منبع نزديك به خبرگزاري جمهوري اسلامي به خبرنگار فردا گفت كه اين سايت اساسا براي تخريب صفار هرندي وزير ارشاد، خبرگزاريهاي رقيب خبرگزاري دولت و سايت خبري فردا راه اندازي شده است. وي افزود: ماموريت اين سايت فضاسازي عليه مخالفان مديرعامل جديد ايرنا و تلاش براي تداوم حمايت برخي دولتمردان از وي است. وي گفت: بر اساس اظهارات دست اندركاران اين سايت، ماموريتي سه ماهه براي اين سايت خبري تعريف شده و پس از آن در صورت تثبيت موقعيت مديرعامل ايرنا و بازگشايي روزنامه ايران، اين سايت تعطيل خواهد شد. وي در عين حال گفت كه مديران مربوطه از عدم استقبال كاربران اينترنتي از اين سايت كه بصورت ناشيانه اي فعاليت مي كند ناخرسندند. مديرعامل ايرنا كه از زير مجموعه هاي وزارت ارشاد مي باشد، بر خلاف نظر وزير ارشاد به توصيه چند تن از نزديكان رئيس جمهور منصوب شده و حاضر به تمكين از دستورات وزارت ارشاد نيست. گفته مي شود در پي رسوايي چاپ كاريكاتوري در روزنامه آن خبرگزاري، قرار است به توصيه برخي مسئولان، مديران ايرنا و روزنامه ايران براي رفع مانع بازگشايي اين روزنامه بزودي تغيير كنند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

روز سه‌شنبه هفته گذشته، دکتر لاريجانى دبيرشوراى امنيت ملى کشورمان، سفر خود به بروکسل و ملاقات با خاوير سولانا مسئول بخش روابط خارجى اتحاديه اروپا را لغو کرد. اين ملاقات قرار بود روز چهارشنبه 14 تيرماه برگزار شود. بلافاصله در واکنش به لغو سفر از ناحيه دکتر لاريجاني، سولانا در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد: از شنيدن خبر لغو سفر به بروکسل شگفت زده شده است”.!

اما آيا شگفت‌زدگى سولانا امرى واقع بود؟

منابع خبرى دو دليل را براى لغو سفر روز چهارشنبه دکتر لاريجانى بيان کرده‌اند.

اولين دليل دعوت پارلمان اروپا از شخص دوم گروهک منافقين “مريم قجر عضدانلو” معروف به رجوى و دوم فعال شدن شاخه‌هاى تروريستى ضد انقلاب براى آسيب‌ رساندن به هيئت ايرانى اعزامى به بروکسل.

آگاهان سياسى همزمانى دعوت از سرکرده گروهک منافقين و قرار ملاقات سولانا با دکتر لاريجانى را “اتفاقي” نمى‌دانند. تحليل‌ها دال بر اين است که اروپائيان قصد داشتند با دعوت از مريم قجر عضدانلو و برپايى سخنرانى وى در پارلمان اروپا جمهورى اسلامى ايران را در برابر يک تهديد غيرمستقيم قرار دهند. تهديد اين است که در صورت انعطاف‌ناپذيرى هسته‌اى ايران و تمکين نکردن در برابر خواسته غرب مبنى بر پاسخ سريع به بسته پيشنهادى 1+5، حمايت از مخالفان مسلح ايران در دستور کار غرب قرار خواهد گرفت.

خوشبختانه تدبير مسئولين شوراى امنيت ملى يعنى لغو سفر، علاوه بر رعايت جانب احتياط نسبت به حضور و فعاليت شاخه‌هاى تروريستى ضد انقلاب در بروکسل، همچنان موضع عزت و قدرتمندانه نظام در قبال برخوردها از نوع اروپايى آن، را حفظ کرد و بدين شکل موجب حذف برنامه سخنرانى رسمى همسر سرکرده گروهک منافقين شد. اگرچه دستگاه تبليغاتى گروهک ياد شده کوشيد که حذف سخنرانى خود را نه تدبير مسئولين شوراى امنيت ملى ايران، که اقدامى داوطلبانه توصيف کند.

بايد گفت اقدام غيردوستانه پارلمان اروپا يعنى دعوت از يکى از سرکردگان گروهک تروريستى منافقين، نشان داد که پارلمان اروپا رفتارى خصومت‌آميز نسبت به ملت و دولت ايران دارد. دليل اين ادعا، حمايت آن از گروهکى است که نامش در فهرست گروه‌هاى تروريستى قرار دارد و به موجب جنايتها و خيانتهايش، کوچکترين پايگاهى در ميان مردم ايران ندارد. و مضحک است که گروهکى مفلوک که بسيارى از اعضايش در صورت فراهم شدن مفرى کوچک به داخل مرزهاى ايران مى‌گريزند و با کوچکترين عمليات نظامي، به فروپاشى کامل مى‌رسد، حال از ناحيه غرب دستمايه فشار عليه ايران تصور‌شود. اين تصور، دستان خالى غرب را در مواجهه با جمهورى اسلامى ايران نشان مى‌دهد و گوياى اين است که پارلمان اروپا فارغ از قوانين بين‌المللى و حقوق طبيعى ملت‌ها، قصد دارد به هر شيوه‌اى ولو حمايت از عده‌اى جنايتکار، در برابر آزادى و حقوق ملت ايران بايستد.

دستپاچگى پارلمان اروپا در برابر لغو سفر روز چهارشنبه و لغو سخنرانى مريم رجوي، مى‌تواند در برابر زياده‌خواهى‌هاى غرب مقاومت کند و انعطاف را به مواضع غير دوستانه غربى‌ها خاصه در بحث‌ فعاليت هسته‌اى تحميل سازد. چنان که با ارائه پيشنهادهاى 1+5، تا حدى چنين روى داده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

سرزمين‌ بدون‌ تصوير« بار ديگر به‌ كانون‌ توجهات‌ جهاني‌ بازگشته‌ است‌. كره‌ شمالي‌ كه‌ به‌ندرت‌ اخبار درون‌ آن‌ از حصار چندلايه‌ خبرگزاري‌هاي‌ غربي‌ عبور كرده‌ و در اين‌ ميان‌ اگر هم‌ تصويري‌ يا خبري‌ از آن‌ مخابره‌ مي‌گردد، به‌ فقر و معضلات‌ شهروندانش‌ برمي‌گردد، با هفت‌ آزمايش‌ موشكي‌ اكنون‌ در كانون‌ توجهات‌ غرب‌ قرار گرفته‌ است‌.

آزمايش‌هاي‌ موشكي‌ كره‌ شمالي‌ زماني‌ اهميت‌ بيشتري‌ مي‌يابد كه‌ آن‌ را »مهر شكست‌« مذاكرات‌ شش‌جانبه‌ و تمامي‌ تلاش‌هاي‌ ديپلماتيكي‌ كه‌ در هفته‌هاي‌ اخير تشديد شده‌ بودند تلقي‌ كنيم‌. غرب‌ و در راس‌ آن‌ ايالات‌ متحده‌ در هفته‌هاي‌ اخير و به‌ دنبال‌ اعلام‌ دستيابي‌ كره‌ شمالي‌ به‌ فناوري‌ ساخت‌ موشك‌ قاره‌پيما كه‌ اقصي‌نقاط‌ ايالات‌ متحده‌ را در معرض‌ تهاجم‌ قرار مي‌دهد، بسيار كوشيدند تا با ارائه‌ برخي‌ مشوق‌ها، مشروط‌ به‌ كنار گذاشته‌ شدن‌ اين‌ برنامه‌ و همزمان‌ تهديدهايي‌ چون‌ محاصره‌ اقتصادي‌ و تحريم‌هاي‌ شوراي‌ امنيت‌، مانع‌ عملياتي‌ شدن‌ اين‌ پروژه‌ شوند. آزمايش‌ موشكي‌ روز گذشته‌ نشانه‌ شكست‌ تمامي‌ اين‌ تلاش‌ها بود.

شكست‌ مذاكرات‌ را اما مي‌توان‌ در دو عرصه‌ مورد بررسي‌ قرار داد. بعد نخست‌ كه‌ به‌ دولت‌ پيونگ‌يانگ‌ و اوضاع‌ داخلي‌ اين‌ كشور بازمي‌گردد، در حقيقت‌ همان‌ تلاش‌ كره‌شمالي‌ براي‌ منحرف‌ كردن‌ نگاه‌ها از معضلات‌ داخلي‌ به‌ دشمنان‌ خارجي‌ است‌. اوضاع‌ نابسامان‌ اقتصادي‌ و فقر در اين‌ كشور چنان‌ آشكار است‌ كه‌ شهروندان‌ آن‌ بدون‌ كمك‌هاي‌ سازمان‌ها و نهادهاي‌ بين‌المللي‌ با خطر قحطي‌ و مرگ‌ روبه‌رو هستند. ناكارآمدي‌ دولت‌، كه‌ به‌ دليل‌ ذات‌ خود راه‌ بروز اعتراضات‌ و چرخش‌ قدرت‌ به‌ صورت‌ مسالمت‌آميز را مسدود كرده‌ است‌، باعث‌ شده‌ است‌ تا مسوولان‌ كره‌شمالي‌ به‌ افزايش‌ توانمندي‌ خود- در شرايطي‌ كه‌ صرف‌ هزينه‌هاي‌ هنگفت‌ براي‌ آن‌ قطعا منطقي‌ نيست‌- به‌ عنوان‌ راهي‌ براي‌ ايجاد همبستگي‌ ملي‌ و برانگيختن‌ غرور نگريسته‌ و در اين‌ ميان‌ مخالفت‌هاي‌ خارجي‌ و سنگ‌اندازي‌هاي‌ غرب‌ و حتي‌ همسايگان‌ را عامل‌ مشكلات‌ داخلي‌ عنوان‌ كنند. پيونگ‌يانگ‌ در واقع‌ با يك‌ تير دو نشان‌ را هدف‌ قرار مي‌دهد: هم‌ ناكارآمدي‌ دولت‌ را متوجه‌ خارجيان‌ مي‌كند و هم‌ »غرور« را جايگزين‌ »نان‌«.

بعد دوم‌ و يا تعامل‌ دولت‌هاي‌ غربي‌ با كره‌ شمالي‌ نيز اين‌ روند را تشديد مي‌كند. كره‌شمالي‌ به‌ لحاظ‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ در محاصره‌ كشورهايي‌ قرار گرفته‌ كه‌ اگر نتوان‌ آنها را متخاصم‌ خواند، قطعا دوست‌ نيز محسوب‌ نمي‌شوند. سابقه‌ درگيري‌هاي‌ منطقه‌اي‌ و همزمان‌ حضور آمريكا، دشمن‌ بزرگ‌ پيونگ‌يانگ‌، در همسايگي‌ اين‌ كشور شمشير حذف‌ از قدرت‌ را همواره‌ بر بالاي‌ سر سياستمداران‌ نگاه‌ داشته‌ است‌. كره‌شمالي‌ در چنين‌ محيط‌ پرتنشي‌ ناگزير از دستيابي‌ به‌ بالاترين‌ توانايي‌ بازدارندگي‌ است‌.

شكست‌ مذاكرات‌ را نيز در چنين‌ بستري‌ مي‌توان‌ متاؤر از نگاه‌ خصمانه‌ طرفين‌ به‌ يكديگر دانست‌. ايالات‌ متحده‌ با قرار دادن‌ كره‌شمالي‌ در محور اهريمني‌، نوع‌ نگاه‌ خود به‌ حكومت‌ اين‌ كشور را نشان‌ داده‌ است‌.

ساير طرفين‌ در مذاكرات‌ شش‌جانبه‌ - صرف‌نظر از چين‌ كه‌ ترجيح‌ مي‌دهد در بهترين‌ حالت‌ خنثي‌ عمل‌ كرده‌ و منافع‌ كلان‌ تعامل‌ با غرب‌ را فداي‌ دفاع‌ از هم‌پيمانان‌ و همسايگان‌ خود نكند - نيز با واشينگتن‌ همراه‌ هستند. كره‌شمالي‌ نيز در نقطه‌ مقابل‌، سياست‌ خارجي‌ خود را بر مبناي‌ بيگانه‌ستيزي‌ قرار داده‌ و شعارهاي‌ اين‌ رژيم‌ امكان‌ تعامل‌ معقول‌ با غرب‌ را از آن‌ ستانده‌ است‌. بديهي‌ است‌ نشستن‌ طرفين‌ در پشت‌ ميز مذاكره‌، در چنين‌ شرايطي‌، به‌ نتيجه‌اي‌ نخواهد انجاميد. غرب‌ از مذاكره‌، نه‌ به‌ عنوان‌ راهي‌ براي‌ تعامل‌ كه‌ به‌ عنوان‌ روشي‌ براي‌ تحت‌ فشار قرار دادن‌ طرف‌ مقابل‌ استفاده‌ كرده‌ و كره‌شمالي‌ هم‌ مي‌داند كه‌ در صورت‌ برداشتن‌ نخستين‌ گام‌، بايد گام‌هاي‌ بعدي‌ را نيز بپذيرد، گام‌هايي‌ كه‌ در صورت‌ تحقق‌، عملا نشاني‌ از حكومت‌ فعلي‌ را بر جاي‌ نخواهد گذاشت‌.

در چنين‌ بستري‌ به‌ نظر مي‌رسد اگر قرار است‌ توافقي‌ حاصل‌ شده‌ و شبح‌ شوم‌ درگيري‌ به‌ كناري‌ رانده‌ شود، تغيير نگاه‌ طرفين‌ به‌ يكديگر مهم‌ترين‌ موضوع‌ است‌. تلاش‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ نقاط‌ مشترك‌، بدون‌ تهديد، مي‌تواند غرب‌ را تبديل‌ به‌ عنصري‌ كند قابل‌ مذاكره‌. در بدترين‌ شرايط‌ اين‌ امر مي‌تواند فشارهاي‌ دروني‌ را بر دولتي‌ كه‌ اكنون‌ با استفاده‌ از تهديدات‌ مداوم‌، ملت‌ را پشت‌ سر خود گرد آورده‌، افزايش‌ داده‌ و به‌ تغيير رفتار پيونگ‌يانگ‌ بينجامد. كره‌ شمالي‌ نيز در اين‌ ميان‌ با تغيير نگاه‌ بيگانه‌ستيز و دشمن‌پندار خود مي‌تواند ضمن‌ رسيدن‌ به‌ توافقي‌ نسبي‌ با جهان‌ پيرامون‌ خود، توان‌ خود را صرف‌ افزايش‌ حداقلي‌ سطح‌ زندگي‌ شهرونداني‌ كند كه‌ جز در قاب‌ فاجعه‌، فضايي‌ براي‌ نماياندن‌ خود به‌ جهانيان‌ نمي‌يابند.

تعامل‌ با غرب‌ و دستيابي‌ به‌ برخي‌ تضمين‌ها در قبال‌ معامله‌اي‌ دوجانبه‌ نه‌تنها بار گزاف‌ هزينه‌هاي‌ غيرضروري‌ را از دوش‌ دولت‌ حذف‌ مي‌كند كه‌ »نان‌« را هم‌ به‌ سفره‌هاي‌ مردم‌ باز خواهد گرداند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

«گراني»، «تورم» و «شتاب قيمت ها» واژه هايي هستند كه ما در طول سال هاي پس از روي كارآمدن دولت سازندگي و تا همين امروز زياد شنيده ايم. وقتي اين كلمات شنيده مي شوند در ضمير خودآگاه يا ناخودآگاه تصديق مي شوند و اگر كسي آن را انكار كند و يا ناچيز بشمرد با واكنش مواجه مي شود. گويا اين واژ گان به بخشي از واقعيت و حتي موجوديت جامعه ما تبديل شده اند. اما ...

اما در باب گراني همه حرف اين نيست، حرف هاي ديگري هم وجود دارد كه بايد به آن توجه شود. گراني پديده اي است كه بدون ترديد ريشه در سياست هاي قبل دارد و تا آنجا كه حافظه ما ياري مي كند از زماني كه قرار شد كشور توسعه اقتصادي پيدا كند سر و كله گراني هم پيدا شد گويا گراني همزاد توسعه اقتصادي بود و احتمالاً از همين رو بود كه متوليان اقتصادي دولت در فاصله سال هاي 1368 تا 1384 به همان ميزان كه از توسعه اقتصادي دفاع مي كردند منكر گراني هم بودند و تورم را لازمه رشد اقتصادي كشور مي دانستند. در همين دوران گوش مردم با واژه اي بنام «تعديل اقتصادي» آشنا شد. اين تعديل اقتصادي با آن تعريف و قد و قواره نقطه مقابل «عدالت اقتصادي» به نظر مي رسيد.

اواخر سال 1374 يكي از متوليان اصلي اقتصادي دولت وقت در مقابل اعتراض عمومي نسبت به افزايش سرسام آور قيمت دلار- و به موازات آن كم ارزش شدن پول ملي- با صراحت و در جلوي دوربين تلويزيون اعلام كرد كه نرخ واقعي دلار در ايران نه 1100 تومان - قيمت آن وقت- بلكه 2500 تومان است و مدعي بود اجازه دهيد دلار به قيمت واقعي خريد و فروش شود. البته در آن زمان سكاندار كشتي انقلاب اجازه نداد در بر آن پاشنه بچرخد و از اين رو سياست تعديل، تعديل گرديد و دلار به قيمت 700 تومان كاهش يافت و اين در حالي بود كه بسياري از كارشناسان اقتصادي - از جمله كارشناساني كه امروز با عنوان آبادگران عضو مجلس شوراي اسلامي شناخته مي شوند- اعلام كردند كه قيمت واقعي دلار حدود يك سوم اين مبلغ است.

اما جمهوري اسلامي از اين مرحله عبور كرد و به دوره «احمدي نژاد» رسيد. هواداران احمدي نژاد در پوسترهاي تبليغاتي نوشتند «مردي از جنس مردم» و خود او وعده داد كه سياست هاي اقتصادي را اصلاح مي كند. وقتي سفرهاي استاني رئيس جمهور شروع شد بر همه مشخص بود كه او مي خواهد از «پايين» شروع كند و اينك شهرستان ها و استان ها بر «استان هاي محور» ترجيح دارند. او در هر سفر وضعيت مردم را برآورد مي كرد و در اجتماع آنان با صراحت تصميمات اقتصادي خود را اعلام مي نمود و حتي در بعضي استان ها در اجتماع صدها هزار نفري مردم از «پيچاندن گوش استانداران» در صورتي كه در رسيدگي اخلال كنند هم حرف زد.

سفر هر دو هفته يك بار احمدي نژاد- كه فقط برحسب ضرورت هاي اجتناب ناپذير به تعويق افتاده است- بي امان ادامه يافت به طوري كه او 19 استان و بيش از 200 شهرستان را سركشي كرده است.

وقتي حركت رئيس جمهور به سمت استان هاي محروم شروع شد عده اي از مخالفان او كه عمدتاً كارگردانان اقتصادي كشور در سال هاي قبل بودند شروع كردند به اما و اگر. ابتدا گفتند سياست هاي دولت عملي نيست و اين نمي شود كه دولت در استان ها هر 5 دقيقه يك تصميم مهم بگيرد. بعد گفتند واگذاري اين اعتبارات به استانها تورم را افزايش مي دهد و حجم نقدينگي را در كشور به بالاترين حد خود مي رساند- يعني در واقع گويا اشكال قبلي را پس گرفتند- بعد از چند روز شروع كردند به طرح اين موضوع كه احمدي نژاد با استفاده از افزايش قيمت نفت از 7 دلار(!) به 70دلار به پيش مي تازد و اين هنر نيست و محبوبيت او را با اين مقوله گره زدند، چند روز بعد شروع كردند به طرح اين موضوع كه دولت در پروژه هاي اقتصادي تشريفات اداري را كنار مي گذارد و قراردادهاي چند ميليارد دلاري را با سپاه منعقد كرده است و البته دلسوزانه اين نكته را هم يادآور شدند كه ورود سپاه به عرصه اقتصادي به صلاح جامعه، اقتصاد و سپاه نيست در حاليكه دولت در فاصله سالهاي 70 تا 84 پروژه هاي حساس كشور كه بخش خصوصي رغبتي براي سرمايه گذاري و مشاركت در آن نداشت، به قرارگاه سازندگي سپاه سپرد. و رئيس دولت- حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني- رسماً اعلام كرده بود ورود سپاه به پروژه ها- كه شامل پروژه هاي عظيمي نظير سد كرخه هم مي شد- سبب پايين آمدن نرخ مناقصه ها شده و جلو سودجويي شركت هاي سرمايه گذار خارجي و داخلي را گرفته است. تداوم همان قراردادها در دوره احمدي نژاد با هجمه كساني مواجه شد كه در دوره قبل از ورود سپاه به اين عرصه ها حمايت مي كردند.

چند روز بعد به يكباره اين جريان از «گراني» لجام گسيخته خبر داد و در تيترهاي هر روزه آن را بعنوان محوري ترين مسئله كشور معرفي كرد. البته گراني وجود داشت و در فاصله روي كار آمدن احمدي نژاد تا امروز بعضي از كالاها- از جمله كالاهاي برقي، مصالح ساختماني و خوراكي- گران تر شده بودند و در بعضي موارد شاهد 40درصد افزايش قيمت هم بوديم.

ولي وقتي كساني كه- مهمترين- منشأ گراني ها طي سالهاي گذشته بوده اند و حساب هاي ارزي و ريالي شان از نتايج آن گراني ها سرريز شده است، از گراني و تورم حرف مي زنند، مفهوم ديگري درك مي شود. اين در حالي است كه در اين اثنا يك بار 11 اقتصاددان از موضع اقتصاد چپ، بار ديگر 15 اقتصاددان از موضع اقتصاد ليبرال، چندي بعد 19اقتصاددان از موضع اقتصاددان اسلامي و سپس 05 اقتصاددان- تركيبي از راستگراترين تا چپ گراترين- در نامه هاي خود سياست اقتصادي دولت را زير سؤال مي برند. كدام سياست اقتصادي؟ سياست اقتصادي واگذاري سهام عدالت به توده هاي مردم و انتقال اقتصاد از «قله» به «دامنه» در واقع همه متوجه مي شوند كه وقتي امضاي يك سلطنت طلب در يك نامه كنار امضاي يك اقتصاددان چپ قرار مي گيرد و در ميانه آنان امضاي چند چهره مسلمان اقتصادي هم به چشم مي خورد،. مسئله نقد اقتصادي نيست بلكه هجوم سياسي گروهي است كه رداي اقتصاد بر دوش انداخته اند.

احمدي نژاد مجري كدام سياست اقتصادي است؟ نامه اخير احمدي نژاد به رهبر معظم انقلاب اسلامي كه با استقبال حضرت آيت الله خامنه اي - دامت بركاته- مواجه شد براي اين كه نشان دهد او به دنبال چيست؟ كفايت مي كند. اگرچه رهبر معظم انقلاب، پيش از آن و قبل از دولت احمدي نژاد تصميم به واگذاري 80 درصد بخش دولتي به مردم گرفته بود و طرح سهام عدالت آقاي احمدي نژاد را نيز اينگونه در راستاي منافع بيشتر محرومان تصحيح كردند كه واگذاري سهام به دو دهك پائين جامعه بايد با 50 درصد تخفيف و بقيه طي اقساط دهساله باشد و...

بنابراين در مخالفت هاي اين گروه با احمدي نژاد كه قطعا هر روز فزوني خواهد گرفت بايد تامل بسيار كرد. آنان درست تشخيص داده اند كه با اين سياست ها جايي براي آن روش ها باقي نمي ماند. البته آنان اين را هم خوب مي دانند كه اين اساساً سياست احمدي نژاد نيست اين سياست نظام است و قبل از احمدي نژاد بيش از ده سال است كه توسط رهبر معظم انقلاب و نيروهاي دلسوز فهيم و مردمي مطرح گرديده و اينك اصول گرايان مردمي و اصلاح طلبان حقيقي براي تحقق آن لحظه شماري مي كنند. سياست هاي اقتصادي كشور كه ابتدا از «سند چشم انداز 20ساله» آغاز شد و در ادامه برنامه 5ساله چهارم -تا حد زيادي- براساس آن بسته شد و سپس ابلاغ سياست هاي اجرايي اصل44 به دولت حجت الاسلام خاتمي و در مرحله بعد ابلاغ سياست هاي كلي و اصول اجرايي اصل44 قانون اساسي و نيز پاسخ نامه دكتر احمدي نژاد توسط رهبر انقلاب در باب فروش سهام عدالت و... انجام شد همه نشان مي دهد آبشخور حرف محوري «عدالت» نگاه، انديشه و كلام رهبر معظم انقلاب اسلامي است كه بدون شك ريشه در اسلام ناب محمدي(ص) دارد. در سال هاي گذشته عده اي از غرب زدگان يا شرق زدگان نخواستند اين راه باز شود، امروز كه آنان در تجربه 10-15 ساله اخيرشان به بن بست رسيده اند، مردم راه را براي اجرايي شدن آن «انديشه و رويه ناب» گشوده اند و احمدي نژاد فقط مظهر اجرايي آن است اما...

اما نبايد گمان كرد كه ما يكسره بر روال و رويه كنوني مهر تاييد مي زنيم و همه آنها را مصداق اجرايي فكر ناب رهبري مي دانيم. نه مسلماً اينگونه نيست. اشتباه نشود، ما وجود گراني را انكار نكرده ايم -كه آن را «بيداد گراني» هم ناميده ايم- و با سخنگوي محترم هيات دولت هم كه گفت: «گراني صرفاً يك جنگ رواني است» هم موافق نيستيم. معتقديم تورم «توهم» نيست و گراني شوخي نمي باشد. دولت بدون شك بايد به نقدهاي دلسوزانه -و حتي غيردلسوزانه- گوش دهد و به هيچ وجه از شدت آن به تنگ نيايد و از رسانه ها هم زبان گلايه نگشايد- كه اگر بگشايد هم طبعاً آن ها راه خود را مي روند- دولت بايد ميان افزايش سرمايه گذاري در شهرستان هاي محروم و توان جذب اين سرمايه گذاري ها و نيز به وجود آوردن بسترهاي آن توازن برقرار نمايد. دولت نبايد گمان كند كه سهام عدالت بدون آنكه در متن جامعه -بخصوص آن دو دهك پايين- زمينه استفاده از آن فراهم شود، مشكلات محرومين و گرفتاران را حل مي كند، دولت بايد زمينه دقيق اجراي تصميم اخير رهبري را فراهم آورد و رعايت بندبند اين تصميم سرنوشت ساز را نصب العين خود قرار دهد.

دولت البته بيش از آنكه بعضي مدعي هستند، درگير حل مسايل اقتصادي و اجتماعي مردم است و اين واقعيت تنها با نيم نگاهي به عملكرد دولت قابل تصديق است. و هم از اين روي دولت نهم ظرف مناسبي براي تحقق آرمان هاي اقتصادي و عدالت خواهانه رهبري است تا مردم گمشده سال هاي دور خود را بيابند.

سعدالله زارعي


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

با گذشت بيش از يك هفته از سخنراني رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع مسئولان دستگاه قضائي، برخي مصلحت‌انديشي‌ها مانع انتشار برخي نكات مهم مطرح‌شده در اين سخنراني شده‌اند.
اين در حالي است كه در سال‌هاي گذشته، متن كامل سخنراني آيت‌الله خامنه‌اي در ديدار مسئولان قضائي علاوه بر پخش از سيماي جمهوري اسلامي به صورت كامل نيز منتشر مي‌شده استگفته مي‌شود، ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب در انتقاد از عدم برخورد با مفاسد اقتصادي و لزوم برخورد با تخلفات درون دستگاه قضائي، باعث مصلحت‌انديشي در عدم پخش اين سخنراني شده است.
اين در حالي است كه به دليل حضور صدها نفر در مراسم مذكور، فرازهاي مهم سخنراني رهبر انقلاب اسلامي به صورت غيررسمي در برخي محافل پخش شده است


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

يكي از مسئولين جديد اقتصادي كه در استان گيلان با سوء استفاده هاي اعضاي يك باند از پروژه هاي سنگين اقتصادي مخالفت كرده و اجازه ادامه كار به آنان نداده بود، به شدت از سوي عوامل اين باند مورد ضرب و شتم قرار گرفت. اين مدير اقتصادي كه بر اثر ضربات شديد چاقو كارش به بيمارستان كشيده بود بعد از مرخصي از بيمارستان بار ديگر و به طور مكرر از سوي همان باند مورد تهديد قرارگرفته است. ادامه اين تهديدها و سكوت دستگاههاي ذيربط در استان تجري اين باند اقتصادي را كه از جنايت آفريني هم ابايي ندارد در پي داشته و انتظار از مسئولين قضايي، امنيتي و انتظامي استان آن است كه با ورود به ماجرا و دفاع از مديران ارزشي راه تداوم تجري اين باندها را سد كنند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر
 شركت آلومينيوم هزاره كرمان توسط 4 سهامدار اداره مي شوند كه سهامداران اين شركت عبارتند از :

1-شهرام جزايري كه سهام عمده شركت متعلق به وي بوده است .

2-صنايع شير ايران

3-سرمايه گذاري عمران استان كرمان

3-"ر"( مدير عامل فعلي شركت آقاي "ح" است كه در سال 1370 وي رئيس سازمان جهاد كشاورزي استان كرمان و مدتي نيز مدير عامل صنايع شير ايران بوده است . )  شركت فوق صد درصد خصوصي بوده و در مرحله راه اندازي مي باشد و احتمال اينكه از صندوق ذخيره ارزي 82 ميليون يورو وام گرفته باشد وجود دارد . در حال حاضر كارخانه آماده استارت بوده ولي كارخانه فاتا ايتاليا كه يكي از سهامداران يا سرمايه گذاران اين شركت است، اقدام به راه اندازي آن نمي كند . بر اين اساس متخصصين داخلي در تلاش براي راه اندازي كارخانه مذكور هشتند


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

يكي از بزرگترين روسپي خانه هاي كشور آلمان پرچم 32 كشور شركت كننده در مسابقات جام جهاني فوتبال را از آغاز این بازیها تاکنون بر روي نماي اين ساختمان نصب كرده است . « پاشا » روسپي خانه كشور آلمان كه بزرگترين روسپي خانه اروپا نيز محسوب مي شود پرچم 32 كشور شركت كننده در اين مسابقات از جمله ايران در پائين پوستر بزرگي روي نماي اين ساختمان قرار داده است .

در پي اين اقدام گروهي از مسلمانان از آرمين لوشايه ، مدير پاشا خواسته اند تا پرچم كشورهاي ايران و عربستان رااز روي نماي ساختمان خود پائين بياورند .

گفتني است چندي پيش نيز در جريان برگزاري نمايشگاه مد در پكن ، پرچم كشورمان در قالب لباس زير زنانه بر تن مانكن هاي چيني به نمايش در آمده است


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

فاطمه رجبی ، همسر دکتر الهام ، سخنگوی دولت، اخیرا کتابی را تحت عنوان "حمد نژاد، معجزه هزاه سوم" منتشر کرده است. جالب اینکه این کتاب به سرعت در دکه های فروش مطبوعات سراسر کشور توزیع شده است.
وی در این کتاب به شدت منتقدان و رقبای احمدی نژاد را مورد حمله قرار داده و از برخی با عنوان احزاب شیطانی و شیاطین داخلی نام برده است.
حمله به دکتر باقر قالیباف و دکتر عماد افروغ و انتساب توهین و دروغهای مختلف به ایشان عمده حجم این کتاب مستدل ، علمی و اخلاقی (!) را شامل می شود. این کتاب که توسط نشر دانش آموز و در چاپخانه وزارت ارشاد به چاپ رسیده است بر جلد آن بالای عکس احمدی نژاد جمله اللهم عجل لولیک الفرج درج شده است.نکته جالب توجه دیگر تیراژ 12000 نسخه ای این کتاب است.
به نظر می رسد برخورد به موقع و دقیق با این جریان که موجب تخریب رئیس جمهور محترم خواهد شد ضروری است. بخشی از صفحه 149 این کتاب را بدون توضیح می آوریم : با کمال تعجب پس از پیروزی دکتر احمدی نژاد ملت شاهد صف بندی مجلسیان در برابر او بود که به نقد درون گفتمانی و انجام وظیفه نمایندگی و غیره تعبیر می شد. عماد افروغ بعنوان نماینده ای از آبادگران مجلس و حامی سرسخت قالیباف ، در موضع گیری ها ، با شیوه ای تند و زنجیره ای علیه برنامه ، وزرا ، تصمیمات و رفتارهای دکتر احمی نژاد به رئیس جمهور حمله ور شد. این نماینده در اظهاراتی حیرت آور، فاصله اندک زمانی را در فراموشی اذهان ملت نسبت به واقعیات نادیده گرفت و گفت : بنده شخصا بعنوان یک فرد از جریان اصولگرا که در رای آوردن احمدی نژاد به سهم خود نقش ایفا کردم ، هیچ مشورتی با من نشد !


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

هر چند اعتراض شورای هماهنگی سازمان تبلیغات که عهده دار برگزاری راهپیمایی ها از طرف دولت می باشد به ماشین صوت انصار حزب الله مشهد که همواره عمده جماعت حزب اللهی راهپیمایی ها را با خود همراه می کند ریشه دیرینه دارد اما در راهپیمایی های اخیر این اختلاف علنی شده است.
در راهپیمایی پس از نماز جمعه امروز ، شورای هماهنگی از طریق نیروی انتظامی قصد متوقف کردن ماشین صوت انصار داشت که با مقاومت ایشان و اعتراض علنی حمید استاد، تربیون دار این گروه مواجه شد


نوشته شده در تاريخ 85/04/18 توسط جواد ولی نقندر

اين روزها كوچه، خيابان‌هاي ايران، عطر و بوي فاطميه دارد و بنا بر سنت ديرينه ايرانيان دوستدار خاندان رسول خدا(ص)، هنوز هم روضه‌هاي فاطميه برپاست. زنده نگه داشتن ياد مظلوميت‌هاي بانوي دو عالم، تحفه‌اي نيست كه تازه به اين ديار رسيده باشد، بلكه سال‌ها و قرن‌هاست كه شيعيان، خود را موظف به برپا‌يي عزاي حضرت صديقه طاهره(س) مي‌دانند. با اين حال، به نظر مي‌رسد، در سال‌هاي اخير به طرز محسوسي، اين عزاداري آشكارتر، عريان‌تر و پرطمطراق‌تر شده است؛ امري كه بايد در چرايي آن انديشيد و درباره انگيزه آن، كنكاش كرد.

براي واكاوي درست مطلب، بايد به اصل مصايب حضرت زهرا(س) توجه نمود. دختر پيامبر(ص)، به همان دليل كه دختر پيامبر(ص) بود، از چند ناحيه دستخوش مظلوميت بود كه تنها يك بعد آن، آسيب‌ها و لطمات وارده به جسم شريف ايشان است كه در ذكر مصيبت‌هاي ايشان، بيش از همه مورد توجه قرار مي‌گيرد، اما آنچه بيش از اين‌ها، زهراي مرضيه(س) را آزار مي‌داد، به گفته خودشان، از دست دادن وجود پيامبر(ص) و ظلمي بود كه بر ولي خدا و همسرشان مي‌رفت (فقد النبي و ظلم الوصي).

با اين حال، مظلوميت واقعي فاطمه(س) آنجا بود كه به دليل شرايط آن روزگار و نيز عدم درك مردم آن دوران، نمي‌توانست آشكارا بر مصايب خود بگريد. اين‌كه زهراي اطهر(س)، جراحات خود را از همسرش اميرالمؤمنين(ع) هم مخفي مي‌كرد، طبعا به دليل علاقه شديد به ايشان و خودداري از افزودن بر غم‌هاي امام استخوان در گلو و خار در چشم زمان بود، اما شرايط جامعه به دختر پيامبر(ص) امكان گريستن بر پدر بزرگوارش را هم نمي‌داد و از همين رو، زماني كه اهل مدينه، مصيبت مرگ زهرا(س) را درك نمي‌كردند، او ناچار بود، در منتهااليه بقيع در «بيت‌الاحزان» سوگواري كند. البته اين مظلوميت، پس از شهادت هم با صديقه طاهره ماند، به گونه‌اي كه قبر ايشان مخفي ماند و سوگوراي كودكان معصوم وي نيز مخفيانه و شبانه بود.

اين‌كه علت اين مظلوميت و خفا چه بوده، به واكاوي بيشتري احتياج دارد، اما با درك ابتدايي نگارنده، مي‌توان به شرايط آن روز جامعه مسلمانان و لزوم حفظ وحدت، در كنار پيچيدگي مسير اعتراض دخت پيامبر(ص) به عنوان دلايل آن اشاره كرد.

بيش از همه، مقايسه حركت حضرت زهرا(س) كه نخستين حركت اعتراضي شيعه بود، با قيام نيم قرن بعد فرزندش حسين‌بن‌علي(ع) مي‌تواند، تفاوت اين دو حركت را روشن نمايد.
امام حسين(ع) كه قيامش براي نجات اصل دين بود، تقريبا از همه ابزارها براي هرچه آشكار كردن نهضت خود استفاده كرد. ايشان از مدينه به مكه و از آنجا به كوفه، فرسنگ‌ها را پيمود و همه جا مخالفت خود را با حكومتي كه اصل دين را مورد تهديد قرار داده بود، فرياد زد. به همراه بردن ده‌ها زن و كودك و نيمه‌كاره رها كردن حج بيت‌الله، از اقدامات منحصر به فردي بود كه امام حسين(ع) انجام داد و به اين ترتيب، باعث شد تا در جامعه آن روز در ابعاد گسترده‌اي جلب توجه كند.

با اين حال، صديقه طاهره(س) كه براي توجه دادن مردم به مفهوم ولايت و وصايت پيامبر(ص) به پا خاسته بود، براي ضربه نخوردن اصل دين، به شيوه‌اي دقيق، پر رمز ‌و راز و مظلومانه و مخفيانه روي آورد و بذري از بغض در گلوي مبارك خود را در تاريخ كاشت كه امروز نيز پس از 1400 سال سينه شيعيان حضرتش را مي‌شكافد. قبر مخفي دختر پيامبر(س) هرچند ساكت و بي‌صداست، اما با سكوت خود، چنان اعتراض بلندي را فرياد مي‌زند كه پيروان ايشان را پس از گذشت قرن‌ها در هم مي‌شكند و راه را به آنان نشان مي‌دهد.

اما پرسش اينجاست كه آيا پيروان زهراي مرضيه(س)، نبايد به شيوه سوگواري و اعتراض سرور خود پايبند باشند و آيا شرايط كنوني جامعه و جهان اسلام، اشتراكاتي با مدينه زمان حضرت زهرا(س) ندارد؟
هم‌اكنون در كنار جريان اصيل، دو رويكرد افراطي و تفريطي هم در جامعه ديده مي‌شود: رويكرد نخست، معتقد است، براي حفظ وحدت در جهان اسلام، بايد عزاي فاطمه(س) را از ياد برد و به آن نپرداخت و برخي از آنان كه در اين مسير تندروي‌هاي بيشتري هم كرده‌اند، حتي منكر برخي حقايق تاريخي شده و در شهادت بانوي دو عالم، تشكيك مي‌كنند!

رويكرد دومي هم در جامعه به چشم مي‌خورد كه در آن براي بزرگداشت عزاي حضرت زهرا(س)، علاوه بر ذكر مصيبت آن حضرت، به نقل برخي موارد نامطمئن، موهومات و حتي جعليات نيز پرداخته مي‌شود و به مواردي كه مي‌تواند، منجر به خدشه‌دار شدن وحدت مسلمانان شود، نيز آشكارا و بي‌پرده دامن زده مي‌شود.
هرچند ممكن است، بيشتر اين گروه با صفاي دل و خلوص نسبت به اهل بيت(ع) چنين كارهايي انجام دهند، اما پرسش اينجاست كه آيا اين شيوه و بيش از حد علني كردن برخي موارد در عزاي دخت پيامبر(ص) با مصالحي كه خود ايشان به آن پايبند بودند، سازگاري دارد؟
به نظر مي‌آيد، رگه‌هايي از اين دو رويكرد افراطي و تفريطي، در متفكران، خطبا، ذاكران، مسئولان و به ويژه مسئولان فرهنگي و اصحاب رسانه و صداوسيما وجود دارد كه بايد پرسيد، چه ميزان با مختصات حركت فاطمه زهرا(س) مطابقت دارد؟
نكته آخر آن كه مسلم سرسلسله پيروان و عاشقان زهراي مرضيه(س) در قرن حاضر، فرزند ايشان، امام خميني بود كه علاوه بر مقام عصمت، قايل به سخن گفتن جبرائيل(ع) با حضرت زهرا(س) در دوران غمبار پس از پدرشان بودند. با اين حال بايد پرسيد كه مشي امام در عزاداري حضرت صديقه كبري(س) چگونه بود؟

صادق مجتهدي


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

علی دایی، کاپیتان تیم ملی فوتبال کشورمان که سه روز قبل به طور مخفیانه به کشور بازگشته است، اعلام کرده، ناگفته های حضور تیم ملی در جام جهانی آلمان را به زودی بیان خواهد کرد. به همین مناسبت نوسازی برخی از برخوردهای علی دایی در آلمان را افشا می کند.پس از بازی ایران و مکزیک و بعد از آنکه عادل فردوسی پور، گزارشگر صدا و سیما، نسبت به تعویض نشدن علی دایی انتقاد کرد، دایی با او درگیر شد و وی را مورد ضرب و شتم قرار داد به گزارش نوسازی، فردوسی پور در انتهای گزارش خود تنها به این نکته اشاره کرده بود که آیا لازم است علی دایی تمام 90 دقیقه را در زمین حضور داشته باشد. همین انتقاد کوچک، آن هم از مربی تیم ملی، کافی بود تا علی دایی پس از پایان بازی به فردوسی پور بگوید: «تو چه کاره ای که حرف می زنی؟». سپس با نواختن دو سیلی بر گوش گزارشگر بیچاره حق مطلب را ادا کند.گزارش نوسازی می افزاید، پس از این ماجرا فردوسی پور که خیلی از دایی ناراحت بود، خود را كنترل كرده و خطاب به كاپیتان تیم ملی گفت: «بخاطر فوتبال مملکت و آبروی ملی جوابت را نمی دهم ولی مطمئن باش به محض رسیدن به تهران از تو شکایت می کنم.» گزارش نوسازي حاكيست، عادل فردوسی پور قصد دارد پس از بازگشت به ايران در قسمتي از برنامه نود، به صورت اختصاصي به موضوع دخالتهاي دايي در تيم ملي بپردازد.نمونه ای دیگر از این برخورد ها حضور بدون حجاب همسر علی دایی در هتل محل اقامت تیم ملی در فردریش هافن آلمان بود. به گزارش نوسازی، حضور بدون حجاب همسر علی دایی در بین باز یکنان تیم ملی که توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود با مسامحه مسئولان فدراسیون همراه بود، بطوریکه این موضوع موجب تعجب همگان شد.در مجموع برخوردها، اعمال نظرات نابجا و زور گویی های علی دایی در آلمان به حدی بود که بارها موجب بروز درگیری میان وی و سایر بازیکنان به خصوص علی کریمی شد. نوسازی به زودی بسیاری از مسائل پشت پرده و مفاسد اخلاقی تیم ملی فوتبال در آلمان را که در عدم موفقیت این تیم در جام جام جهانی بی تاثیر نبوده است را افشا خواهد کرد.


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

در انتخابات رياست‌‌جمهوري سال گذشته، شركت اماراتي كرسنت، كه هنوز در پي انتقال گاز ايران با قيمت ناچيزي به امارات است، به برخي ستادهاي انتخاباتي نيز كمك‌هاي كلاني كرده استبنا بر اطلاعات رسيدهاين شركت، بيشترين كمك خود را به چند عضو صاحب‌نفوذ جناح راست حامي يكي از كانديداها ارائه كرده كه مي‌پنداشته در انتخابات مذكور پيروز مي‌شود.گفته مي‌شود، اين رقم، 340 ميليون تومان بوده كه به حلقه قدرتمند و بانفوذ جناح راست واگذار شده است.شايان ذكر است، شركت مذكور با هدف لابي‌گري براي تثبيت قرارداد خود، علاوه بر اين گروه بانفوذ، با دو باند قدرتمند ديگر نيز روابطي برقرار كرده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

برخلاف پيش‌بيني بيشتر تحليلگران درباره انفجار تجارت سكس در جام جهاني 2006 آلمان، فعالان اين تجارت كثيف و به ويژه آنان كه از ديگر كشورها به آلمان آمده بودند، بازار بي‌رونقي را تجربه كرده‌اند.
گفته مي‌شود، علت اصلي اين كسادي، حضور اكثر مهمانان جام جهاني با اعضاي خانواده و دوستانشان بوده است  شب پيش از مسابقه آلمان و آرژانتين، در حالي كه ده‌ها هزار طرفدار فوتبال براي بازي روز جمعه به برلين هجوم آورده بودند، موقعيت خوبي براي آخرين شانس‌هاي فاحشه‌‌ها در آلمان به وجود آمد. اكنون بايد به ليست اعمال زيان‌آوري كه در اين جام جهاني اتفاق نيفتاد، يكي ديگر را هم اضافه كرد: انفجار در تجارت جهاني سكس. برخلاف پيش‌بيني كارشناسان، اين رقابت‌ها در تغيير تقاضا براي فاحشه‌گري تأثير چنداني نداشت؛ چه براي افراد مقيم و چه زنان خياباني كه از اروپاي شرقي و آسيا آمده بودند.فاحشگي در آلمان، جايي كه حدود چهارصد هزار نفر در اين صنعت فعال هستند، قانوني است. از سال 2002 اين قانون به وجود آمد.سخنگوي اداره تحقيقات جنايي آلمان گفت: تاكنون هيچ گزارشي مربوط به فاحشگي اجباري به ما نرسيده است. به گفته وزارت كشور آلمان، به رغم ترس از افزايش اين اعمال خلاف در جام جهاني، خوشبختانه تاكنون گزارشي در اين‌باره نرسيده است.
البته بيشتر مهمانان جام جهاني با خانواده يا دوستانشان آمده‌اند كه اين نيز باعث كسادي بيشتر كار شده است و . . .


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

فاطمه آجرلو، نماينده كرج و عضو هيأت تحقيق و تفحص از قوه قضائيه در گفت‌وگو با هفته‌نامه «يالثارات» به انتقاد شديداللحن از دستگاه قضائي پرداخته و گفت: بحث دستگاه قضائي بحثي جدي است. ما مي‌بينيم كه مع‌الاسف اين دستگاه در برخي قسمت‌ها دچار استحاله شده و بعضي دچار مشكلات جدي در زمينه‌هاي ارتباط با مفسدان اقتصادي هستند تا جايي كه كسي كه بايد با مفسدان برخورد كند، به فساد كشيده شده است.به نظر مي‌رسد، بايد تجديدنظر جدي در اركان تصميم‌‌گيري قوه قضائيه صورت گيرد. برخي افرادي كه به عنوان مسئول در نقاط بسيار حساس قوه قضائيه قرار گرفتند، مع‌الأسف خود ناسالم هستند...شرايط به گونه‌اي در اين دستگاه رقم مي‌خورد كه خيلي‌ها وامدار هم شده‌اند. مفسدان در درون اين دستگاه از مفسده همديگر مطلع هستند... وقتي كه در خود دستگاه قضائي به اعضا و اركان و مجموعه خود دستگاه قضائي ظلم شده، چه انتظاري هست كه اين دستگاه بتواند عدالت را محقق كند و حق كسي را بگيرد. وقتي در خود اين مجموعه، حق‌كشي و حق‌ها زير پا له مي‌شود، چه توقعي براي اجراي عدالت توسط اين قوه وجود دارد؟...چطور است كه دزدان كلان بيت‌المال، بدان شكل دزدي مي‌كنند و قانون، تازه آنها را در حصار خود محفوظ مي‌كند؟ ما به عنوان نماينده مردم آماده هستيم در هر كجاي قانون كه اشكال دارد، آن را به مجلس ببريم و گره آن را برطرف كنيم، اما مشكل از اين نوع نيست. از سوي ديگر، در تمام دنيا دادگاه علني است و پرونده‌ها همگي آزاد است و همه مي‌توانند به دستگاه قضائي مراجعه كنند و پرونده‌ها را ببيند!....اما رئيس قوه قضائيه به من به عنوان نماينده مردم، كه عضو كميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه هستم، اجازه نداده است كه به پرونده‌‌ها ورود پيدا كنم و حتي پرونده‌هاي مختومه را كه در هر كجاي دنيا، هر كس كه بخواهد مي‌تواند برود و آنها را مشاهده كند، ببينم...چرا بايد افراد از اين‌كه از مجموع تحت مديريت آنان تحقيق و تفحص بشود، بترسند؟ اگر تخلفي صورت نگرفته، پس چرا در را باز نمي‌كنند كه همه بروند و تحقيق و تفحص كنند تا قضايا شفاف شود؟ ما در نظام اسلامي مديريت مه‌آلود، كدر و پس‌پرده نداريم و همه چيز بايد شفاف باشد. مخصوصا آن‌كه برخي امور مرّ قانون است. ما بر اساس مرّ قانون و تأكيدات رهبري، اجازه داريم كه از دستگاه‌هايي كه تحت نظر رهبري هم هستند، تحقيق و تفحص كنيم. هيچ كس نمي‌تواند بگويد: نه! تحقيق و تفحص نكنيد...شرايط را عملا به گونه‌اي فراهم كرده‌اند كه يك سال از بحث تحقيق و تفحص مي‌‌گذرد و ما همچنان نتوانسته‌ايم به قوه قضائيه راه يابيم...اين دستگاه نبايد محل تكيه زدن كساني باشد كه آمده‌اند و مي‌خواهند با مفسدان همكاري كنند و همانند زالو به بيت‌المال چسبيده‌اند و دستشان تا مرفق در بيت‌المال مسلمين است...اگر اين فرمان مقام معظم رهبري زمين بماند، ما نمي‌توانيم فردا جواب شهدا رو بدهيم. حفظ اقتدار قوه قضائيه وظيفه همه است و هركس در اين مسير بخواهد اقتدار قوه قضائيه را در هم بشكند، عين ضدانقلاب است. ولي اقتدار قوه قضائيه با نقد شكسته نمي‌شود. نقد ما همچون كساني است كه مي‌بينند، عقرب و افعي در درون دهان يك فرد وارد شده و او فرياد مي‌زند و با چوب مي‌خواهد نگذارد كه افعي وارد بدن انسان شود...اين خدمتي است كه براي نجات و بقاي او انجام شده است. امروز ما افعي‌ها را در درون قوه قضائيه مي‌بينيم؛ بنابراين، به ما اجازه بدهند و كمك كنند تا قوه قضائيه، بتواند از ساحت نظام كه نگاه عدالت‌محور است، صيانت كند


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ كلي‌ اصل‌ 44 قانون‌ اساسي‌ براي‌ صاحبنظران‌ اقتصاد ايران‌ كه‌ يكي‌ از مشكلات‌ عمده‌ اقتصاد كشور را دولت‌ حجيم‌ و بخش‌ خصوصي‌ ناتوان‌ مي‌دانند، نقطه‌ عطفي‌ است‌. از اين‌ پس‌ ايرادي‌ بر واگذاري‌ شركت‌هاي‌ دولتي‌ بزرگ‌ به‌ مردم‌ از نظر قانون‌ اساسي‌ وارد نيست‌ و قاعدتاص با ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ كلي‌ اصلي‌ 44 قانون‌ اساسي‌ و تاكيد رهبري‌ بر اين‌ روند، بايد سرعت‌ بخشيدن‌ حركت‌ خصوصي‌سازي‌ و البته‌ كوچك‌ شدن‌ دولت‌ را انتظار كشيد اما به‌ نظر مي‌رسد اين‌ تمام‌ ماجرا نيست‌. حديث‌ خصوصي‌سازي‌ در ايران‌، موانع‌ قانوني‌ آن‌ و حال‌ ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ اصل‌ 44 حديث‌ بيم‌ و اميدهاي‌ مكرر است‌. نگاهي‌ به‌ اظهارنظرهاي‌ مسوولان‌ بلندپايه‌ دولتي‌ دولت‌ نهم‌ در يك‌ سال‌ گذشته‌ و عملكرد دولت‌ در حوزه‌ خصوصي‌سازي‌ و واگذاري‌ سهام‌ دولتي‌ نشان‌ از عدم‌ پايبندي‌ و اعتقاد آنها به‌ اين‌ امر دارد و همين‌ رويكرد اميدواري‌ از بابت‌ آينده‌ خصوصي‌سازي‌ اقتصاد ايران‌ به‌ رغم‌ ابلاغ‌ رهبري‌ را به‌ بيم‌ و نگراني‌ بدل‌ مي‌سازد. دولت‌ نهم‌ در تدوين‌ لايحه‌ بودجه‌ سال‌ 85 و در واگذاري‌ پروژه‌هاي‌ عمراني‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ اعتقادي‌ به‌ كوچك‌سازي‌ دولت‌ و واگذاري‌ تصدي‌گري‌هاي‌ خود به‌ مردم‌ ندارد، واگذاري‌ پروژه‌هاي‌ عمراني‌ به‌ واحدها و سازمان‌هاي‌ نظامي‌ غيرخصوصي‌ و ترك‌ تشريفات‌ قانوني‌ براي‌ چنين‌ واگذاري‌هايي‌ از عدم‌ اعتماد دولت‌ نهم‌ به‌ بخش‌ خصوصي‌ حكايت‌ دارد. ضمن‌ آنكه‌ حركت‌ دولت‌ نهم‌ در بزرگ‌ شدن‌ حجم‌ بودجه‌ دولت‌ و شركت‌هاي‌ دولتي‌ در قانون‌ بودجه‌ سال‌ 85 ورود دولت‌ به‌ اجراي‌ فعاليت‌ جديد تناسبي‌ با ابلاغ‌ بند»الف‌« و »ب‌« اصل‌ 44 قانون‌ اساسي‌ كه‌ دولت‌ را موظف‌ مي‌كرد تا فعاليت‌ جديدي‌ درباره‌ صدر اصل‌ 44 نداشته‌ باشد و 20 درصد فعاليت‌هاي‌ خود را واگذار كند، ندارد. با اين‌ حساب‌ به‌ نظر مي‌رسد دولت‌ نهم‌ حتي‌ در مواردي‌ كه‌ مانع‌ قانوني‌ بر سر راه‌ خصوصي‌سازي‌ وجود نداشته‌ جديتي‌ از خود نشان‌ نداده‌ و حتي‌ حركتي‌ معكوس‌ انجام‌ داده‌ است‌، در كنار اين‌ عملكرد روشن‌ خلاف‌ خصوصي‌سازي‌، اظهارنظرهاي‌ صريح‌ و شفافي‌ را نيز شاهديم‌ كه‌ اميد چنداني‌ از ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ كلي‌ اصل‌ 44 قانون‌ اساسي‌ برنمي‌انگيزد. ضمن‌ آنكه‌ مهم‌تر از مالكيت‌ شركت‌ها، سازمان‌ها و نهادها مديريت‌ حاكم‌ بر آنهاست‌ كه‌ بعيد است‌ تفكر مديريتي‌ حاكم‌ بر شركت‌هاي‌ دولتي‌ با در اختيار ماندن‌ 20 درصد سهام‌ شركت‌ها در دست‌ دولت‌ تغييري‌ جدي‌ را شاهد باشد.


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

سالگرد سوم تير ماه ايجاب مي‌كند تا “رنسانس اسلامي” را كه با رياست جمهوري دكتر احمدي نژاد به وقوع بپوست، مروري گذرا نمود. سالگرد سوم تير ماه ضروري مي‌كند با نگاهي به انتخابات سال پيش صف واحد قدرت طلبان ضد ملي را مشاهده كرد كه با تمام توان و با همه سلاح، “حفظ قدرت و ثروت به يغما برده از ملت” را دنبال كردند. آنان كه 16 سال تمام يغماگري و غارتگري را “حق مسلم” خود پنداشتند و بيگانه پرستي و تسليم پذيري را در سياست خارجي تا “دريوزگي به درگاه آمريكا” پيش بردند، و سكولا‌ريسم و اباحه‌گري را در قلب عالم تشيع ترويج نمودند. و اين مصائب و فجايع را “افتخارات” خود خواندند، و “بهره‌مندي‌هاي به حق خانواده و عشيره نابغه خويش” ناميدند! راستي آن است كه در سوم تير ماه 84 آراء قاطع ملت، اين متفرعن‌هاي مستكبر را از اصلاح طلب و كارگزار و ضد ملي و ضد مذهبي، به “طرد و قهر ملي” محكوم كرد. و دل در گرو “رنسانس اسلامي احمدي نژاد” نهاد. اما مجازات و تنبيه اين ملت بپا خواسته استمرار “آتش باراني” بود كه در شبه كودتاي انتخابات از سوي اصلاح طلبان و كارگزاران به انجام رسيد و بمباراني بود از كينه و خشم از دست دهندگان قدرت و ثروت كه در كام شيرين ملت زهر مي‌ريزد!به هر حال سالگرد سوم تير، يادآور اين نكته است كه هر ملت بر اساس “اراده الهي” به يك “رنسانس اسلامي” رويكرد نمود. و اعلان داشت خواهان احياء و بازگشت اسلام ناب محمدي(ص) به قوه مجريه است. و بر چيدن بساط قدرت پرستان غربزده را مي‌طلبد!امروز ملت با شادابي و اميد،‌ توكل و رضايت، از پيروزي درخشان خود به درگاه خداوند سبحان سپاس مي‌گويد، وبا حمايت‌هاي بي‌نظير از احمدي‌نژاد به دشمنان ملت يا‌دآور مي‌شود كه حيله وشيطنت‌هاي آنان در هر لباس و هر كلام فقط “آب در هاون كوبيدن است” و افشاي هرچه بيشتر دشمنان ملت!همين امروز خبرگزاري فرانسه از “محبوبيت روز افزون دكتر احمدي‌نژاد در ميان ملت” گزارش داد. و اعتراف كرد كه “عموم مردم از برنامه‌هاي اتمي او حمايت مي‌كنند”. و اينكه احمدي‌ نژاد در حال تحريك غرور ملي است و اين سياست وي موفق بود است چرا كه حتي افرادي كه باوي مخالف هستند از سياست‌هاي اتمي او حمايت مي‌كنند. در همين گزارش اعتراف ديگري بود كه وقتي احمدي نژاد به شهرستان‌ها سفر مي‌كند،  همه به استقبال او مي‌آيند، و وامهايي كه رئيس جمهور براي اجاره خانه و ازدواج مي‌دهد، براي بسياري از مردم طبقه پائين و روستائيان ايران بسيار ارزشمند است و نيز اعلام داشت: احمدي نژاد توانسته است احساسات ناسيوناليستي مردم ايران را برانگيزد. و به نظر نمي‌رسد هيچ تهديدي متوجه مرد شماره 2 ايران باشد. چنين است كه شكست‌خوردگان از ملت كه جز “ذلت و تسليم” در سياست خارجي، و “دين‌سوزي و فرهنگ ستيزي” در عرصه فرهنگ، و “غارت و يغماگري” در اقتصاد. ثمره‌اي براي كشور وملت نداشتند. در روزهاي سالگرد انتخابات بيشتر از گذشته باطن خود را عريان كرده‌اند.مكاران ومهاجمان سال گذشته، امروز با هتاكي و فحاشي، تحقير وسركوب، همراهي با بيگانگان را در “مبارزه با ملت” به نمايش مي‌گذارند. آنها به روشني در پي آنند كه از ملت آگاه و عدالت خواه ايران اسلامي “انتقام” بگيرند. “انتقام” از آراء قاطع آنان در برگزيدن احمدي نژاد. “انتقام” از اسلام‌خواهي آنان و دشمن ستيزي آنها و عزت‌طلبي آنان، و افتخار‌آفريني‌هايشان.اين حركت كارگزاراني و اصلاح طلبي تكرار آرزوهاي عوامل ننگين و دودمان “پهلوي” در سال‌هاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي است كه ملت را تهديد كرده بودند: اگر دو باره به عرصه قدرت بازگرديم چنان انتقامي از مردم خواهيم گرفت كه هرگز فكر ايجاد جمهوري اسلامي ديگري را در سر راه ندهند.انتقام‌گيران ومجازات كنندگان با بهانه‌هاي پند و اندرز، سخنراني و خطبه، تحليل و تفسير ملت را گلوله باران مي‌كنند. و ايادي مزدورانشان با دشنه قلم و تيغ زبان در روزي‌نامه‌ها، فرق و قلب ملت را نشانه مي‌گيرند. در همه اين تهاجمات تئوريك يك “هدف” دنبال مي‌شود و آن “تنبيه و مجازات ملت سرافرازي است كه با خلق معجزه سوم تير ماه رنسانس اسلامي را در دستان احمدي نژاد خواستار شد”.آخرين نمونه‌هاي اين تهاجم كه در فضاسازي‌هاي مستمر و هدفمند “هاشمي رفسنجاني”، “حسن روحاني” و “خاتمي” جريان دارد، در تهاجم مغولانه دست‌پروردگان آنها در سالگرد سوم تير نشان از “زخم كاري شكست از ملت” را مي‌نماياند.به راستي آيا بر ملت پوشيده است كه در بهترين و پيروزمندترين اقدامات احمدي نژاد در مسئله هسته‌اي “نگراني‌هاي موهوم” هاشمي رفسنجاني چه هدفي را دنبال مي‌كند آيا ملت نمي‌داند زماني كه همه شرايط جهاني در برابر اقتدار وعظمت ايران اسلامي تحت رياست مبتكرانه وشجاعانه احمدي نژاد به عقب‌نشيني و تسليم روي آورده است، چرا “هاشمي” در خطبه‌هاي دوم تير ماه، با بمباران القايي و تكراري و البته بي‌نتيجه از “نسنجيدگي” سخن مي‌گويد. و رهنمود‌هاي ذلت بار گذشته را تلقين مي‌كند؟ و همگام با او ملت ستيزان قدرت طلب به صحنه مي‌آيند و به اصطلاح “انتخابات” را تحليل مي‌كنند.بديهي است كه “شعور ملي” بيش از سال گذشته در كندوكاوها به نتيجه رسيده است از اين روي كلام و گاه چهره‌هاي منفور و ضد ملي وابسته به بيگانگان را كه در راستاي همين سياست “انتقام از ملت” حركت مي‌كنند بيشتر از گذشته با دقت مي‌نگرد. اين افراد مطرود كه هم از طيف “كارگزاران” و هم از اردوگاه “اصلاح طلب” هستند در پرده‌دري‌ها به “مجازات ملت” پرداخته اند. بازگشت مافياي قدرت و ثروت به حاكميت و سپردن منافع و مصالح ملي به آمريكا و در باب او دوباره عملي كنند. عناصري چون “مزروعي” و “عطريانفر” به اربابان خويش خدمتي كرده و “اراده آگاه” ملت را مورد حمله قرار مي‌دهند. اما با همه اين ترفندها، ملت سالگرد معجزه سوم تير ماه را گرامي مي‌دارد. و بر خلاف حاكمان خودكامه 16 سال گذشته نه از بيت‌المال وامكانات دولتي كه با “جان و مال”  خود بر آراي مبارك فاطمي(ع) خويش مي‌بالد. ملت عليرغم كينه توزان و بيگانه پرستان برافراشته شدن پرچم فاطمي را از سوي منتظران فرج، افتخارآميز مي‌داند و بر “رنسانس اسلامي” خود توسط “احمدي نژاد” به همه جهانيان فخر مي‌فروشد. مبارك باد آراي فاطمي(ع) ملت بر فاطميون منتخب احمدي نژاد.

گرامي باد سوم تيرماه، رنسانس اسلامي حاكميت مجدد اسلام ناب محمدي(ص) در قوه اجرائيه جمهوري اسلامي ايران


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

ابلاغ بند ج از سياست‌هاى کلى اصل چهل‌وچهارم قانون اساسى توسط رهبر معظم انقلاب اسلامي، فصل نوينى را در تحولات جمهورى اسلامى ايران به ويژه در حوزه اقتصاد نويد مى‌دهد. زمانى که سند چشم‌انداز 20 ساله کشور ابلاغ شد، برخى آن را دست‌نيافتني، برخى بلندپروازانه و برخى غيرواقع‌بينانه تلقى کردند؛ و اين در حالى بود که رهبرى تاکيد داشتند اهداف چشم‌انداز قابل تحقق است. ميانگين رشد اقتصادى کشور در دو دهه اخير جمهورى اسلامى ايران حکايت از غيرقابل دسترس بودن رشد 8 درصدى که لازمه تحقق اهداف چشم‌انداز است، بود. لذا بايد تحولى ساختارى و عميق پديد مى‌آمد که رشد اقتصادى کشور شتاب گيرد. دولت حجيم، غيرچابک، مداخله‌گر، با کارآيى پائين و متصل به شير نفت نمى‌توانست و نمى‌تواند موتور و محرک چنين توسعه‌اى باشد. راستش را بخواهيد دولتمردان ما وزارت را با بنگاه‌دارى و سياست‌گذاري، هدايت و نظارت را با دخالت در امور اقتصادى اشتباه گرفته بودند. عمده وزيران دنبال توسعه بنگاه‌هاى زير نظر خود بودند و اين رويکرد را کسب ابزار اقتدار بيشتر مى‌پنداشتند. ظرف 16 سال گذشته تشکيل شرکت‌هاى شترمرغى (نه دولتي، نه خصوصي) جزو اهداف اصلى بعضى دستگاه‌هاى دولتى قرار گرفته بود. با سرمايه‌هاى هنگفت دولتى شرکت‌هاى به اصطلاح غيردولتى تشکيل مى‌دادند که از ديد محاسبات عمومى پنهان بمانند و ... وقتى دولت به جاى سياستگذارى صحيح، بنگاه‌دارى کند آن هم با آن بهره‌ورى پائين، روشن است که ميدان را براى بخش تعاونى و خصوصى باز نمى‌کند، زيرا خود را به جاى هادى و ناظر، رقيب بخش خصوصى و تعاونى مى‌بيند و بايد به گونه‌اى سياست گذارد که عرصه بر بخش غيردولتى تنگ و تنگ‌تر گردد و در اين سالها به وضوح شاهد اين مسئله بوده‌ايم. در صورتى که دولت خود بزرگترين مصرف‌کننده منابع باشد، تخصيص بهينه منابع رنگ مى‌بازد و عدالت و کارآيى جايى نمى‌يابد. خيلى دشوار نيست حجم درآمدهاى نفتى را در دو دهه گذشته حساب کنيم و ببينيم دولت اين منابع را چگونه صرف کرده و بهر‌ه‌ورى سرمايه و نيروى کار در اختيار دولت چقدر بوده است؟! بررسى و تدوين سياست‌هاى اصل چهل‌وچهارم قانون اساسى در مجمع تشخيص مصلحت نظام به سال 1377 و حتى قبل از آن برمى‌گردد. مجمع پس از مباحث طولانى اين سياست‌ها را در تاريخ 24/9/1383 تقديم مقام رهبرى کرد. معظم‌له بعضى از بندها (الف و ب) را تائيد و ابلاغ فرمودند و اينک بعد از گذشت حدود يک سال و نيم مداقه و ملاحظات همه جانبه، بند ج را ابلاغ فرموده‌اند. آنچه در ابلاغيه رهبر معظم انقلاب مشاهده مى‌شود، پيام‌‌آور تحول شگرفى در مقايسه با مصوبه مجمع تشخيص است. مجمع تشخيص يکى از اهداف واگذارى را “کاستن از بار مالى و مديريتى دولت در تصدى فعاليت‌هاى اقتصادى و منطقى کردن اندازه دولت” ذکر کرده بود. رهبرى اهداف واگذارى را چنين تبيين فرموده‌اند:

- “تغيير نقش دولت از مالکيت و مديريت مستقيم بنگاه به سياستگذارى و هدايت و نظارت”

- “توانمندسازى بخش‌هاى خصوصى و تعاونى در اقتصاد و حمايت از آن جهت رقابت کالاها در بازارهاى بين‌المللي”

- “آماده‌سازى بنگاه‌هاى داخلى جهت مواجهه هوشمندانه با قواعد تجارت جهانى در يک فرآيند تدريجى و هدفمند” مقايسه دو نوع رويکرد نشان مى‌دهد، نگاه مجمع نسبت به رهبرى چقدر محافظه‌کارانه است و اين در حالى است که ما فکر مى‌کرديم، مجمع با پيشنهاد خود شق‌القمر کرده و راه را براى بخش خصوصى باز و هموار نموده است. اميد است دولت و ملت قدر اين نگاه نافذ و جهان‌بينى عميق رهبرى را بدانند و رويکرد رهبرى را در ساختار اقتصاد کشور نهادينه کنند و به ويژه “دولت نقش جديد خود را در سياستگذاري،هدايت و نظارت بر اقتصاد ملى تدوين و اجرا نمايد.”

مرتضى نبوي


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

روز يكشنبه 11/4/85 رهبر معظم انقلاب با ابلاغ سياست هاي كلي بند ج اصل 44 قانون اساسي به يك دغدغه بيست و چند ساله و چالشي پيچيده و پرابهام در عرصه اقتصادي كشور پايان دادند و فصل جديدي را در اين عرصه با گرايش هوشمندانه به سوي اقشار محروم و توده هاي مردم عادي گشودند. فصلي كه در صورت اجراي دقيق مفاد سياست هاي اعلام شده، مي تواند و بايد تحولي بزرگ در شكوفايي اقتصاد كشور را در پي داشته باشد. بر پايه اين تصميم، واگذاري 80 درصد از سهام بنگاه هاي دولتي- موضوع صدر اصل 44- به بخش هاي خصوصي، شركت هاي تعاوني، سهامي عام و بنگاه هاي عمومي غيردولتي مجاز اعلام شده است. آيا اين تصميم با اصل 44 قانون اساسي مغايرت دارد؟ آيا عرصه اقتصادي كشور به سرمايه داران واگذار مي شود؟ آيا... در اين باره اگرچه گفتني ها فراوان است ولي اشاره به چند نكته ضرورت بيشتري دارد.

1- اصل 44 قانون اساسي، نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران را بر پايه سه بخش جداگانه دولتي، تعاوني و خصوصي تعريف كرده است و درباره بخش دولتي تأكيد صريح دارد كه؛ «بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تامين نيرو، سدها و شبكه هاي بزرگ آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه آهن و مانند اينهاست كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است». همانگونه كه ملاحظه مي شود در صدر اصل 44 تصريح شده كه «صنايع بزرگ و مادر» در مالكيت دولت است و نتيجه آن كه اين مالكيت قابل انتقال به بخش هاي خصوصي و يا تعاوني نيست. چالش بيست و چند ساله از همين نقطه آغاز شده بود. در يك سوي اين چالش كساني حضور دارند كه معتقدند مالكيت و تصدي دولت بر اين بخش عظيم، اولاً؛ دولت را بسيار بزرگ و حجيم مي كند -كه كرده است- ثانياً؛ اداره اين بخش عظيم با توجه به ساز و كارهاي علمي و تجربه شده در عرصه اقتصاد براي دولت امكان پذير نبوده و با زيان انبوه همراه است و در اين زمينه به زيان دهي اكثر قريب به اتفاق شركت ها و بنگاه هاي اقتصادي وابسته به دولت طي دو دهه گذشته اشاره مي كنند. ثالثاً؛ انحصار بخش عظيم يادشده در دولت، ميدان بي رقيبي ايجاد مي كند كه در آن انگيزه تلاش و فعاليت براي ارتقاء دانش فني و ارائه فرآورده مرغوب و خدمات شايسته به شدت كاهش مي يابد و معتقدند اين واقعيت تلخ به وضوح قابل ديدن بوده و هست. رابعاً؛ اداره اين بخش عظيم، همه ساله بودجه هنگفت و كلاني را به خود اختصاص مي دهد بي آن كه بازدهي مطلوب و راضي كننده اي داشته باشد، گفتني است كه همه ساله نزديك به 70درصد بودجه كشور به شركت هاي دولتي اختصاص مي يابد كه اكثراً زيان ده هستند. خامساً؛ گستردگي اين انحصار، زمينه و فضا براي سرمايه گذاري را به شدت محدود مي كند و سرمايه ها به جاي توليد، جذب بازار تجارت و كم فايده براي مردم شده و يا به صورت سرگردان در بازار سياه به كار گرفته مي شوند. سادساً و... صاحبان نظريه فوق به دلايل ذكرشده و علت هاي ناگفته ديگر، بر ضرورت خروج اين بخش عظيم اقتصادي از انحصار دولت تأكيد مي ورزند. برخي از مخالفان اين نظريه، آن را با متن يادشده در صدر اصل 44 قانون اساسي مغاير مي دانند.

2- در مقابل نظريه فوق كه بر كاهش تصدي گري دولت و تبديل آن به نظارت تأكيد مي ورزد، نظريه ديگري وجود دارد كه معتقد است، خروج «صنايع بزرگ و مادر» از مالكيت دولت و واگذاري آن به بخش خصوصي نتيجه اي غير از حاكميت سرمايه داران بر عرصه اقتصادي كشور و نهايتاً نقش آفريني آنان در سياست گذاري ها و تصميم سازي هاي نظام ندارد. صاحبان اين نظريه بي آنكه زيان و خسارت هاي مالي ناشي از تصدي گري دولت را نفي كنند، پذيرش اين خسارت را به بهاي حفظ استقلال اقتصادي كشور و پيشگيري از حاكميت سرمايه و سرمايه داران، قابل قبول و توجيه پذير تلقي مي كنند.

3- بايد پذيرفت كه در هر دو نظريه ياد شده دغدغه هاي جدي و دلسوزانه اي براي سرنوشت اقتصادي كشور وجود دارد كه مي توان اين دغدغه ها را در سه محور زير خلاصه كرد؛

الف: ركود اقتصادي در صورت ادامه تصدي گري دولت بر تمامي بخش عظيم و پرحجم صنايع بزرگ و مادر (دغدغه صاحبان نظريه اول).

ب: حاكميت سرمايه داران بر عرصه اقتصادي كشور و نهايتاً نقش آفريني آنان در سياست گذاري ها و تصميم سازي هاي نظام (دغدغه صاحبان نظريه دوم)

ج: ناديده گرفتن قانون اساسي (دغدغه مشترك صاحبان هر دو نظريه). نكته درخور توجه اين كه رفع دغدغه هاي ياد شده و حركت به سوي اقتصادي شكوفا و پرشتاب، خواست تمامي سليقه هاي حاضر در عرصه سياسي كشور بوده و هست و هركدام طي بيست و چند سال گذشته در پي چاره جويي براي عبور از دشواري هاي مسير بوده اند و گاه نيز راه كارهايي انديشيده اند كه البته ناقص و ناكارآمد بوده است. و اما، نگاهي دقيق به آنچه از سوي رهبر معظم انقلاب به عنوان سياست هاي كلان بند ج اصل 44 ابلاغ شده به وضوح نشان مي دهد كه در اين تصميم تاريخي و سرنوشت ساز هر سه دغدغه مورد اشاره با هوشمندي و نگاهي كارشناسانه برطرف شده و هيچيك از آنها فرصت بروز و تحقق نيافته اند. به بيان ديگر سياست هاي كلان اعلام شده، از توافق و اشتراك نظر تمامي جريانات مطرح در عرصه سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشور برخوردار است

4- درباره دغدغه مغايرت سياست هاي اعلام شده با قانون اساسي بايد توجه داشت كه در ذيل اصل 44 تأكيد شده «مالكيت در اين سه بخش- دولتي، تعاوني و خصوصي- تا جايي كه با اصول ديگر اين فصل- اصول 43 تا 55 قانون اساسي- مطابق باشد و از محدوده قوانين اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود مورد حمايت قانون جمهوري اسلامي است.» به بيان ديگر؛ مالكيت دولت بر «صنايع بزرگ و مادر» نبايد مانع از تحقق اصول ديگر «فصل اقتصاد و امور مالي» قانون اساسي باشد و چنانچه اين مغايرت ديده شود، مالكيت مورد اشاره به گونه اي كه در اصول ديگر آمده است قابل تغيير مي باشد. بنابراين، قانونگذار با هوشمندي و درايت در خور تحسين، راه حل عبور از دشواري هاي احتمالي را پيش بيني كرده و در ذيل اصل 44 گنجانده است. و اما، از سوي ديگر، اصل 43 قانون اساسي- از فصل اقتصاد و امور مالي- ضوابط لازم الاجرا در امور اقتصادي كشور را طي 9 بند بيان كرده و تصريح مي كند كه روند اقتصادي كشور بايد تحقق اين 9بند را در پي داشته باشد. برخي از اين ضوابط عبارتند از؛ تامين نيازهاي اساسي مردم نظير مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي خانواده، تامين شرايط و امكانات كار براي همه، پيشگيري از تمركز ثروت در دست افراد و گروههاي خاص و جلوگيري از تبديل دولت به يك كارفرماي بزرگ و مطلق، منع اضرار به غير و انحصار و احتكار، استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر و... با توجه به نكته فوق، تصميم به واگذاري 80 درصد سهام بنگاه ها و صنايع بزرگ و مادر به مردم با حفظ ضوابط مندرج در اصول ديگر قانون اساسي، اولا يك اقدام كاملا قانوني و ثانيا؛ حركتي دقيق در بستر تعيين شده قانون اساسي است.

5- دغدغه انتقال بخش هاي تحت تصدي دولت به سرمايه داران- به مفهوم رايج كه حاكميت سرمايه نتيجه آن است- اساساً منتفي است. چرا كه بند بند دستورالعمل رهبر معظم انقلاب به گونه اي تدوين شده كه اين دغدغه كمترين روزنه اي براي بروز ندارد. به عنوان مثال؛

20 درصد سهام در اختيار دولت باقي مي ماند. سهم سهام عدالت 40 درصد است كه به دو دهك پايين جامعه - محرومان- با 50 درصد تخفيف و اقساط ده ساله واگذار مي شود، سهم شركت هاي تعاوني و عمومي و بخش خصوصي در مجموع 40 درصد است كه 25 درصد آن سهم تعاوني هاست. نظارت دقيق دولت با تشكيل يك ستاد مستقل در اين دستورالعمل گنجانده شده است. دولت سالانه نزديك به 60 ميليارد دلار درآمد دارد كه بخش اعظم آن براي اداره بنگاه هاي اقتصادي و شركت هاي زيان ده دولتي هزينه مي شد. با بكارگيري اين مبلغ كلان در هر عرصه اقتصادي به آساني مي توان نبض اقتصاد كشور را در دست گرفت مضافا آن كه قانون اساسي و قوانين جاري كشور اختيارات و اقتدار فراواني براي كنترل و نظارت به دولت داده است و... اما اين نكته نيز گفتني است كه وقتي سرمايه اي از سوي بخش خصوصي در كارهاي زيربنايي نظير ساخت سد، نيروگاه، احداث كارخانه و... به كار گرفته مي شود، حاكميت و اقتدار نظام و آرامش و ثبات كشور با منافع سرمايه گزاران گره مي خورد و دولت نيز مي تواند ظرفيت و سرمايه آزاد شده خود را در فن آوري هاي پيشرفته و سرنوشت ساز روز به كار گيرد، يعني همان نكته كه در دستورالعمل رهبر معظم انقلاب بر آن تاكيد شده است.

6- دغدغه نظريه اول درباره تصدي گري دولت بر بخش عظيمي از صنايع بزرگ و مادر و پيامدهاي سوء آن نيز با واگذاري 80 درصد از سهام اين بنگاه ها به مردم كاملا برطرف شده خواهد بود كه شرح آن گذشت.

7- و اما، تعيين سياست هاي كلي بندهاي الف، ب، ج و دال، اصل 44 از سوي رهبر معظم انقلاب نسخه شفابخشي است كه گره گشا بودن آن، در گرو اجراي دقيق است بنابراين تشكيل ستاد مستقلي براي اين امر حياتي كه در دستورالعمل رهبري بر آن تاكيد شده است، ضروري ترين و مبرم ترين نياز در شفابخشي اين نسخه حكيمانه خواهد بود.

8- و بالاخره از دستاوردهاي بزرگ اين سياستگذاري، تغيير ماهيت دولت است. از حق نگذريم، تصدي بخش عظيمي از بنگاه هاي اقتصادي، در شأن و اندازه دولت اسلامي نيست. بلكه وظيفه اصلي يك دولت اسلامي حركت در فرازهاست و فضاسازي براي ضروري ترين نيازها و صد البته، «چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست».

 شريعتمداري


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

يك روز صبح كه نماينده‌هاي مؤمن، مذهبي، بااخلاق... و خلاصه خيلي خوبِ مجلس رفتند سرِ كارشان (منظور كارِ «نمايندگي» است و نه شغل‌هاي ديگر كه مورد بحث ما نيستند) ديدند اِ... يك چيزي كه مثل شب سياه است، توي صندوق نامه‌هايشان است. همانطور كه حدس زده‌ايد، اين چيزها شب‌نامه بودند و راجع به آقاي عماد افروغ و كاخ چهل‌ميليون توماني ايشان و آنتن ماهواره و از اين قبيل قضايا.

مثل ماجراهاي مشابه (البته در جبهه اصولگرايان) اول سر و صدايي ايجاد شد، بعد آ‌قاي افروغ شديدا ادعاها را تكذيب كرد و بعد همگي، عاملان اين كار را محكوم كردند و خواستار رديابي آنان شدند. بنا بر پيش‌بيني من، اين پيگيري‌ها بي‌فايده‌اند چراكه شب‌نامه‌ها خودرو هستند و همين‌جوري خلق و در مجلس پخش شده‌اند، چرا كه با توجه به محدوديت رفت‌وآمد در مجلس شوراي اسلامي، توزيع شب‌نامه‌ها در مجلس كار چند دسته مي‌تواند باشد كه كار هيچ‌كدام نيست! فرض‌ها:

1ـ مردم شب‌نامه‌ها را پخش كرده‌اند:
غيرممكن است، چراكه آن دسته قليلي از مردم كه موفق به ورود به خانه ملت مي‌شوند، هيچ كدام نمي‌توانند سيصد عدد شب‌نامه را توي روز روشن ببرند داخل و بعد هم در صندوق هر نماينده يكي بيندازند. تازه، كسي كه مي‌رود مجلس، آنقدر بدبختي و گرفتاري دارد كه از خودش هم بيزار است (چه رسد به آقاي افروغ!) و حداكثر كاري كه از دستش برمي‌آيد، ديدن يك نماينده و گرفتن يك توصيه‌نامه كيلويي براي دام يا استخدام فرزندش است.

2ـ پرسنل حفاظت مجلس اين كار را كرده‌اند:
پرسنل حفاظت مجلس، بيشترين تحركي كه قادر به انجام آن هستند، جمع و متفرق كردن مردمي است كه جلوي مجلس تحصن كرده‌اند، در نتيجه اين كار، نمي‌تواند كار آنان باشد.

3ـ كار، كارِ اجنه است:
بعيد است كه هيچ جني آن‌قدر احمق باشد كه حاضر به درافتادن با عماد افروغ بشود، آن هم بي هيچ دليلي!

4ـ يك فرشته اين كار را كرده:
هيچ فرشته‌اي آنقدر بيكار نيست كه خودش را داخل دعواي يك نماينده با ديوان محاسبات كشور كند.

5ـ يكي از نماينده‌ها اين كار را كرده باشد:
محال است، حاشا! نمايندگاني كه تك‌تك توسط شوراي نگهبان تأييد شده باشند و همگي اصولگرا و عاشق نظام و ولايت باشند، غيرممكن است چنين كاري كرده باشند، هيهات!


نوشته شده در تاريخ 85/04/15 توسط جواد ولی نقندر

اما به هر حال بعد از ثبت حق کپی رایت فیلم اروپا  فیلم جهت تماشای مخاطبین در سینما نت مهدیس قرار گرفت و تا کنون قریب یک میلیون بار کلیک برای دانلود فیلم از ۳۰ کشور دنیا صورت پذیرفته .هفته آینده هم بعد از اکران فیلم در مجلس شورای اسلامی فیلم وارد شبکه توزیع خواهد شد

می گویند خدا دو جا به رفتار  بندگان خود می خندد .اول جایست که خدا بخواهد چیزی ویا کسی را بالا ببرد وهمه مردم دست به دست هم می دهند تا مانع شوند ودیگر جایی است که خدا بخواهد چیزی ویا کسی را خوار کند و همه عالم وآدم جمع می شوند تا نگذارند.

من علی رغم همه عیبها و بدی هایی که دارم لطف خدا را همیشه با خود دیده ام .حتی بیشتر از دوران جنگ و دفاع.دولتیان با بی سرو صدایی وقتی مجوز اکران ویدیوئی فیلم را دادند با سردی تمام از کنار فیلم گذشتند.علی رغم اکران خصوصی فیلم که با استقبال خوبی مواجه شد جراید ونشریات هر دو جناح اصول گرا و سوسول گرا فیلم را بایکوت خبری کردند. رسانه ملی هم که طبق معمول غریب نواز است و اپوزوسیون دوست وعلی رغم استقبال مدیر گروه فیلم و سریال یکی از شبکه ها جرآ ت نکردند فیل را پخش کنند تا خدای نکرده سیاست های غفلت پرور فوتبالی این رسانه هم زیر سوال نرود.این در حالی است که نشریه لوموند دیپلماتیک یکی از اصلی ترین مقالات خود را به نقد فوتبال وعوارض ناشی از آن در جهان کنونی اختصاص داده بود و جالب است بدانید که تیم فرانسه یکی از مدعیا کنونی جام جهانی است و کسی هم به لوموند انگ نزد که تیم ملی شان را تضعیف کرده.

اما به هر حال بعد از ثبت حق کپی رایت فیلم اروپا  فیلم جهت تماشای مخاطبین در سینما نت مهدیس قرار گرفت و تا کنون قریب یک میلیون بار کلیک برای دانلود فیلم از ۳۰ کشور دنیا صورت پذیرفته .هفته آینده هم بعد از اکران فیلم در مجلس شورای اسلامی فیلم وارد شبکه توزیع خواهد شد.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

بالا گرفتن سروصداى موج گرانى ها در رسانه ها و محافل سياسى اعم از چپ و راست يا موافق و مخالف دولت، بيشتر محصول افتادن دولت نهم در دامى است كه خود براى رسيدن به قدرت گسترد و اكنون بر اثر ثابت شدن كارآمدى استفاده از اين ابزار براى سوار شدن بر موج احساسات مردم، ديگران نيز آموخته اند كه به همان شيوه جناح سياسى حاكم از آن براى رسيدن به مقصد و در آغوش كشيدن شاهد قدرت بهره ببرند. وگرنه انصافاً آمارها و اسناد قابل اتكاى رسمى به اين اندازه از وخامت اوضاع خبر نمى دهند. مطابق آمارهاى بانك مركزى به عنوان يگانه مرجع معتبر در اندازه گيرى نرخ تورم در ايران، شاخص تورم در ۱۲ ماه منتهى به ارديبهشت امسال ۵/۱۰ درصد بوده كه پائين ترين نرخ تورم از سال ۱۳۶۹ به اين سو را نشان مى دهد.

البته نرخ تورم، تنها «سطح عمومى قيمت ها» و تغييرات آن را به نمايش مى گذارد و در درون اين تورم ۵/۱۰ درصدى، حتى دو برابر شدن قيمت بسيارى كالاها و خدمات كه از قضا مورد مصرف اقشار فرودست جامعه نيز هست، كاملاً شدنى است. همچنين اين استدلال مخالفان دولت نيز درست است كه احتمالاً وزن و نوع كالاها و خدمات مورد محاسبه بانك مركزى براى اندازه گيرى نرخ تورم كهنه شده و ديگر به دقت واقعيت هاى نرخ تورم را بازتاب نمى دهد. اما واقعيت متقابل اينجا است كه اين كهنگى امروز اتفاق نيفتاده و دست كم وضع اين شاخص ها را هنوز مى توان با موقعيت پارسال «خودش» به درستى و با دقتى قابل قبول مقايسه كرد.

علت اينكه با وجود همه هشدار هاى اقتصاددانان و كارشناسان نسبت به نتايج تورم زاى سياست هاى مالى و پولى دولت نهم، نرخ تورم همچنان رو به كاهش است و اين واقعيت بديهى است كه دولت نهم در حوزه سياست هاى مالى و پولى عملاً هنوز «كارى» نكرده كه بخواهد اثراتى بر نرخ تورم داشته باشد يا نداشته باشد. با وجود آنكه بدبختانه هنوز در حرف شعار ها همه «انبساطى» است، در عمل سياست هاى مالى و پولى هنوز مطابق عملكرد دولت هاى قبلى انقباضى اعمال مى شود و اولويت كاستن از نرخ تورم ولو به قيمت كاهش نسبى نرخ رشد اقتصادى همچنان بر اين سياست ها حاكم است. غوغاى پرداخت نامحدود انواع و اقسام وام ها به محرومان بابت تهيه مسكن و ايجاد اشتغال و... همچنان برپا است، اما هنوز روند افزايش اعطاى «واقعى» اين وام ها از ارقام سال هاى گذشته بيشتر نشده و روياى ميليون ها خانوار در بهره مندى از اين شعار مهم دولت نهم را تحقق نيافته باقى گذاشته است. نرخ بهره بانكى با دستور و بخشنامه كاهش يافته، اما اصلى ترين هدف و ثمره اين كاهش يعنى افزايش پرداخت وام هاى ارزان قيمت اتفاق نيفتاده كه سهل است. بانك مركزى تصميم دارد با افزايش نرخ سپرده قانونى بانك هاى عامل از ۱۵ درصد به ۲۱ درصد، از قدرت سابق وام دهى اين بانك ها باز هم بكاهد. با وجود آنكه قرار بود بودجه كاملاً انبساطى سال ۱۳۸۵ كل كشور ظرف شش ماه هزينه شود و دولت براى بقيه سال لايحه متمم به مجلس ببرد، اكنون با سپرى شدن يك چهارم سال هنوز از مقدار تخصيص حتى يك چهارم نيز خبرى نشده است. به اين فهرست شعار هاى سرداده و عمل نشده، باز هم مى توان افزود.

مشكل دولت آقاى احمدى نژاد بنابراين افزايش نرخ تورم نيست، زيرا اين افزايش هنوز اتفاق نيفتاده است. مشكل اين دولت، حتى اجرا نكردن اين شعار ها هم نيست، زيرا در كشورى كه كنترل نرخ تورم در آن نه تنها اولويت دولت و مردم بلكه اولويت كل نظام سياسى است، اين شعار ها اساساً امكان تحقق و اجرا ندارند.

مهم ترين هدف اعمال سياست انبساطى مالى و پولى، شتاب دادن به نرخ رشد اقتصادى و ايجاد رونق و اشتغال است. اما اين سياست ها، همزمان تورم زا نيز هست و نمى توان - دست كم در اقتصاد ايران - همزمان به اولى شتاب بخشيد و از دومى كاست. بنابراين، مشكل بزرگ دولت نهم در تناقض حرف با عمل و سردادن شعارهاى نشدنى است، نه اينكه چرا قيمت فلان كالا يا خدمات گران شده است. در انتقاد از دولت، «بزرگ نمايى» مشكلاتى كه يا كوچك هستند يا وجود خارجى ندارند، هم از «اصولگرايى» اصلاح طلبان دور است، هم «ضرورتى» ندارد و هم براى كشور «زيان» به بار مى آورد. از «اصولگرايى» اصلاح طلبان دور است زيرا اصلاح طلبان بايد به راستى و همواره در پى اصلاحات باشند؛ چه در قدرت و چه بركنار از آن. به علاوه، همان نحوه استفاده از همان سلاح در انتقاد از دولت هاى هاشمى و خاتمى نبايد مورد استفاده اصلاح طلبان در انتقاد از دولت قرار گيرد. زيرا نتيجه در آن صورت همان قدر غير قابل دفاع از آب درخواهد آمد. اين بزرگ نمايى، ضرورت ندارد، زيرا دولت نهم دست كم در حوزه اقتصاد آنچنان پراشتباه با چرخش هاى ناگهانى ۱۸۰ درجه اى به روش آزمون و خطا عمل مى كند كه براى منتقدان آن نيازى به اشتباه يابى و اشتباه سازى سياسى نيست. افزايش و كاهش شديد تعرفه هاى گمركى واردات انواع كالاها از جمله موبايل، فلزات، خودرو،... بى هيچ حساب و كتاب و دليل مشخص، كاهش سود بانكى و سپس افزايش و سپس كاهش دستورى آن، افزايش شديد دستمزد كارگران و سپس كاهش آن و باقى گذاشتن دعواى گريزناپذير كارگر و كارفرما در محيط پرتشنج كار، دستور به كاهش سود شركت هاى ليزينگ و دعوت عملى خريداران كالا به تشديد ركود، اظهارات ناپخته و ضد و نقيض در مورد بورس و اوراق بهادار تهران،... در اين فهرست چنان اولويت و حساسيتى دارند كه كار اساساً به تورم نمى رسد. بزرگ نمايى نقاط ضعف علاوه بر دو مشكل بالا، براى كشور زيانبار است، زيرا در فضاى ناآرام جلوه داده شده، دولت را به تصميم گيرى هايى براى كاهش نرخ تورم و فرار از تيغ مخالفت ها وامى دارد كه كار را بدتر مى كند. مثلاً فشار همزمان در برخورد با گرانى ها كه هم روزنامه محافظه كاران به آن دامن مى زند، هم روزنامه اصلاح طلبان و هم مجلس، باعث مى شود تا دولت قيمت كالاها و خدمات دولتى را به سطح سال ۱۳۸۳ و طبق معمول فقط با صدور بخشنامه بازگرداند. اثرات ويرانگر اين تصميم بر گسترش بوروكراسى دولت براى برخورد با تخلفات، بنيه اقتصادى بنگاه هاى دولتى و كاهش قدرت سرمايه گذارى و اشتغال زايى آنها در آينده و نيز تورم شديدتر بعدى، خود نيازمند يك بررسى مفصل است. به علاوه، اگر دولت بخواهد براى پرهيز از اين فشارها به كنترل اساسى اما مصنوعى قيمت ها بپردازد، چاره اى جز فشار آوردن به ذخاير ارزى و افزايش واردات انواع كالاها و خدمات نخواهد داشت. اين راه حل، در كوتاه مدت به ويژه براى دولت نهم موثر است و بهانه خوبى براى خرج تتمه مازاد ارزى كشور به دست آن مى دهد. اما همه مى دانيم كه عارضه اين راه حل شامل ركود توليد، انهدام منابع ارزى كشور، تشديد تورم، گسترش بيكارى و سرانجام انفجار اقتصادى - اجتماعى غيرقابل تصورى است كه در فرداى كاهش قيمت جهانى نفت خام رخ خواهد داد و بن بست پديد آمده در مسئله بنزين تنها يكى از آثار و نمودهاى آن است. دولت نهم و مجلس هفتم، البته از خرج كردن سخاوتمندانه ذخاير ارزى باكى ندارند. اين فرداى كشور و ملت است كه عملاً دغدغه كسى نيست. داورى درباره كارنامه اقتصادى دولت نهم هنوز ممكن نيست و بايد باز هم براى آن چندماه ديگر صبر كرد، آنچه كه تا اينجاى كار مهم است آنكه شعار سياست انبساطى در عمل انقباضى از كار درآمد، وعده رنگين كردن سفره مردم بر وعيد رياضت ملى مبدل شده و با همه اين مسائل، همچنان از شتاب گرفتن رشد اقتصادى خبرى نيست.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

 

ديدار ما با سيدمحمد خاتمى  در فضايى كاملاً صميمانه صورت گرفت. نزديك به يك ماه پس از استقرارش در دفتر موسسه باران گروه اقتصادى روزنامه شرق به ديدار شخصى مى رود كه هشت  سال سكان اقتصاد كشور را برعهده داشته؛ هشت سالى كه آغازش با شعار توسعه سياسى همراه شد و پايانش به توسعه اقتصادى گراييد. خاتمى  در اين ديدار به جز اشاره به مشكلات پيش رويش در اداره اقتصاد كشور به مسائل سياسى اشاره مى كند و در نهايت همچون گذشته اميدوارانه از برنامه هايى ياد مى كند كه قرار است در موسسه باران دنبال كند.

خاتمى  گفت: «نقد عملكرد هشت سال گذشته برنامه اى است كه اخيراً در موسسه باران آغاز شده است.» او افزود: «در واقع ما به دنبال اين هستيم كه تحليلى از وضعيت گذشته براى آينده ارائه كنيم زيرا آنچه مهم است نه فقط شعار كه برنامه است و هر دولتى بايد بداند در عرصه اقتصاد، سياست، فرهنگ، روابط بين الملل و امنيت از چه الگويى پيروى كند و هم ملت بايد بداند به چه چيز و چه كس راى مى دهد. فكر مى كنم بعد از ۲۷ سال بايد از مرحله شعار و حرف به برنامه ريزى و تدبير رسيده باشيم و براساس علم، كارشناسى و واقع بينى به سوى آرمان ها حركت كنيم. اميدوارم باران بتواند در عرصه نقد و عرضه انديشه و نيز ظرفيت سازى در صحنه هاى مختلف موفق باشد.»
خاتمى  مى گويد: نقد به دوره هاى قبل هم وارد است و در نهايت مى خواهيم آن دوران را هم بررسى كنيم. چرا كه اولويت ها بايد با توجه به واقعيت ها تنظيم شود. او حركت هاى اصلاحى انجام گرفته در دوران رياست جمهورى خود را به بذرهايى تشبيه كرد كه اكنون سر از خاك برآورده است منتها نگران تندبادها و احياناً توفان هايى است كه ممكن است حاصل زحماتش را به باد دهد. او گفت: از مجموعه تحولاتى كه در هر دو دوره رياست جمهورى ام رخ داد ناراضى نيستم و معتقدم پايه ها و پشتوانه هاى جامعه مدنى بايد با اقتصاد و علم و انديشه تكميل مى شد.
او در تشريح فعاليت هاى خود براى تبيين ايده گفت و گوى تمدن ها عنوان كرد كه به زودى سفرهايش را در دنياى اسلام افزايش خواهد داد و قصد دارد در سايه طرح ايده گفت و گوى تمدن ها چهره واقعى تر، عقلانى تر و معتدل ترى از اسلام را در دنيا به نمايش بگذارد.سيدمحمد خاتمى  در اين ديدار با اشاره به سير تحولات صورت گرفته در دنيا يادآور شد: در دنياى كنونى ديگر جايى براى حكومت هاى متمركز مستبد و غيرمسئول و بدون تكيه بر آراى مردم وجود ندارد. او گفتمان غالب در دنياى كنونى را مردم سالارى دانست و تصريح كرد: امروز گفتمان حاكميت بر سرنوشت خود و گفتمان حفظ حرمت انسان گفتمان غالبى است. گرچه به دليل برخى حوادث طنين آن كمتر از طنين گذشته است، اما در عمق جامعه وجود دارد. خاتمى  تاكيد كرد: اگر راديكاليسم، تند روى، جمود و وابستگى در دورانى ظهور پيدا كند بسيار سريع عوامل انحطاط را در درون خود توليد مى كند و اين جريان مجبور مى شود به سرعت صحنه را ترك كند.
خاتمى  با اشاره اى گذرا به گسست روابط روشنفكران و حكومت درگذشته تصريح كرد: در ادوار گذشته متاسفانه روشنفكران ما نتوانسته اند روابط خود را با توده هاى مردم برقرار كنند و در نتيجه در انزوا به سر برده اند. درحالى كه شرط اول در ايجاد اين روابط شناخت مردم و وضعيت اجتماعى آنها بود. او افزود: از سويى توجه صرف حاكميت به روشنفكران و يا توده مردم نيز موجب بروز مشكلاتى خواهد شد به همين دليل بايد اين دو گروه را همواره در كنار يكديگر ديد. خاتمى  در ادامه با اشاره به مشكلات موجود در برقرارى روابط در دنياى اسلام اظهار داشت: راديكاليسم چند سال گذشته در دنياى اسلام پايگاه نسبتاً محكم ترى نسبت به گذشته پيدا كرده است و به همين دليل راه را بر گفتمان اصلاح طلبى در دنياى اسلام و البته كشورهاى در حال توسعه تنگ كرده است، اين مسئله در برخى از كشورهاى اسلامى  از قبل سازمان يافته تر و مشخص تر وارد صحنه شده است.
رئيس موسسه باران با بيان اينكه نظام هاى توتاليتر و ديكتاتورى ديگر جايگاهى بين مردم ندارند، خاطرنشان كرد: اين مسئله بسيار مهمى  است كه نقش كشورهاى مسلمان را در آينده مشخص تر خواهد كرد. او افزود: غرب و نو محافظه كاران علاقه مند هستند كه جمهورى اسلامى  دست از سرسختى بردارد و با ايران وارد مذاكره شود. براى آنها كه از اين ايده پيروى مى كنند هيچ تفاوتى ندارد كه چه كسى پاى ميز مذاكره مى آيد. او با اشاره به اينكه در دوران رياست جمهورى اش هر قدمى كه در راستاى اعتمادسازى برداشته مى شد با مشكلات فراوان روبه رو مى شد، تصريح كرد: امروز مذاكره يك ارزش محسوب مى شود و به عنوان پيروزى بزرگ از آن ياد مى شود درحالى كه در گذشته چنين نبود. او افزود: البته اين اقدام بدى نيست اما آنچه مهم است حفظ منافع نظام و مردم است. چرا كه نبايد به هيچ عنوان در اين شرايط به دنبال بحران برويم. خاتمى  گفت: وقتى بحران به وجود بيايد زيان هاى بزرگى مى بينيم. درحالى كه بايد مشكلات موجود مسالمت آميز حل شود. رئيس جمهور پيشين ايران مسئله هسته اى را يك موضوع مهم در روابط خارجى ايران ارزيابى و تصريح كرد: غربى ها هنوز باور ندارند كه قصد ايران از دستيابى به انرژى هسته اى استفاده صلح آميز از آن است بلكه آنها با توجه به ريشه هاى انقلابى مردم ايران فكر مى كنند ايران با دستيابى به انرژى هسته اى قصد توليد سلاح هسته اى را دارد، به همين دليل تمام تلاش خود را براى دست نيافتن ايران به اين حق مسلم خود به كار مى گيرند، درحالى كه توليد سلاح هسته اى هيچ جايى در سياست هاى راهبردى ما ندارد. وى تاكيد كرد: ما بر حق خود نسبت به فناورى هسته اى صلح آميز تاكيد داشته و داريم و اميدوارم با استفاده از شرايط مناسب ترى با اتخاذ ديپلماسى پويا، واقع بينانه و سنجيده بتوان بدون استقبال از بحران اين مرحله را پشت سر گذاشت. او گفت: در زمان رياست جمهورى ام پيشنهاد تشكيل كنسرسيومى  متشكل از فرانسه و روسيه و ايران براى توليد سوخت هسته اى ارائه كردم اما در آن زمان مورد پذيرش واقع نشد.
 

معتقد بودم ايجاد اين كنسرسيوم تضمين اطمينان بخشى براى كشورهاى مشاركت كننده خواهد بود و از سويى براى ما هم اين اطمينان حاصل مى شود كه در برنامه ريزى و طراحى و توليد حضور مستقيم داشته باشيم. رئيس موسسه باران با اشاره به انتخابات كنگره آمريكا كه قرار است در ماه نوامبر سال جارى ميلادى برگزار شود، خاطرنشان كرد: در حال حاضر فشار بر نومحافظه كاران افزايش يافته است بنابراين امكان اينكه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا بخواهد راساً و با غرور و بدون توافق با اعضاى كنگره يا خارج از چارچوب شوراى امنيت رفتار خصمانه اى را در مقابل ايران در پيش بگيرد وجود ندارد و نياز به جلب همكارى بيشتر قدرت هاى بين المللى و نيز توجيه افكار عمومى  داخلى براى فشار به ايران دارد.
• واردات بى رويه، ضربه به توليد
سيدمحمد خاتمى  در جريان اين ديدار به مسائل اقتصادى هم اشاره كرد و يادآور شد: بايد ديد شعارهايى كه بر مبناى آن قرار است نفت بر سر سفره مردم برود و يا وعده هايى كه در اين دوره به توده هاى مردم داده شده چقدر عملى است. او افزود: اگر تورم مهار نشود و بيكارى كاهش نيابد و يا قدرت خريد مردم بالا نرود طبعاً موج مخالفت ها به راه مى افتد. او ادامه داد: در حال حاضر سرمايه گذارى در كشور با مشكل مواجه است و درآمد ناشى از افزايش بهاى نفت درآمدهاى كلانى را نصيب بودجه كشور ساخته است. چنين ارقامى  از فروش نفت تاكنون سابقه نداشته است به طورى كه امسال با وجود احتساب هر بشكه ۴۰ دلار بهاى نفت در بودجه باز هم حدود ۲۰ دلار افزايش درآمد فروش در هر بشكه پيش بينى مى شود. خاتمى  تاكيد كرد: اما اين درآمد ها چگونه هزينه خواهد شد؟ خاتمى  با بيان اينكه در دوران رياست جمهورى اش با تاسيس حساب ذخيره ارزى قصد تشويق توليدكنندگان بخش خصوصى را داشته، گفت: از اين حساب كه براى كنترل نوسانات بهاى نفت و تقويت بخش خصوصى ايجاد شد، نزديك به يازده ميليارد دلار براى كمك به رشد و توسعه بخش خصوصى مصوب شد و نزديك به پنج ميليارد دلار نيز به بخش خصوصى اختصاص يافت كه در نوع خود تحول عظيمى  بود. او افزود: اما اكنون بايد مسئولان بفرمايند كه در يك سال گذشته چه مقدار از حساب ذخيره ارزى به بخش خصوصى داده شده است و چه مقدار را دولت و در چه جهتى مصرف كرده است؟ خاتمى  با بيان اينكه آخرين آمار مربوط به واردات در پايان دوران رياست جمهورى اش حدود ۳۱ ميليارد دلار بوده، خاطرنشان كرد: از اين رقم فقط حدود ۱۴ درصد براى واردات كالاهاى مصرفى اختصاص يافت و بقيه واردات كالاهاى واسطه اى و تجهيزات بود ولى واردات در سال هاى ۸۴ و ۸۵ تاكنون خيلى بيشتر از اينها است و بايد مشخص شود كه نسبت كالاهاى مصرفى به كل واردات چقدر است. ما نبايد به شيوه اى رفتار كنيم كه در ميان مدت به افزايش بيكارى و كاهش توليد داخلى منجر شود. رئيس موسسه گفت و گوى تمدن ها با خطرناك توصيف كردن اين شيوه يادآور شد: نامه ۵۰ اقتصاددان نامه قابل تاملى بود. اما با آن برخورد سياسى شد. اين درحالى است كه بسيارى از امضاكنندگان آن نامه اصولاً شخصيت هاى سياسى نيستند. خاتمى  گفت: اگر به برخى از نيازهاى واقعى مردم پاسخ داده نشود كشور لطمه خواهد ديد. او افزود: هنوز هم معتقدم بهترين طرحى كه در زمينه اقتصاد قابل قبول است طرح ساماندهى اقتصادى است. بايد اين جامعه توليد داشته باشد و در عين حال عدالت هم قربانى نشود البته عدالتى كه همراه با توسعه باشد. اين مباحث در برنامه سوم و سپس برنامه چهارم تجلى پيدا كرد و به دنبال آن چشم انداز ۲۰ ساله تدوين شد. خاتمى  خاطرنشان ساخت: قطعاً بايد نفت را به عنوان يك دارايى به حساب آورد تا منجر به افزايش توليد شود. او با اشاره به طرح هدفمند كردن يارانه ها گفت: متاسفانه اين مشكل در دولت من وجود داشت و باقى ماند. به همين دليل اين مسئله را از ناكامى هاى دولت خود ياد كردم. خاتمى  يادآور شد: سالانه ده ها ميليارد دلار يارانه انرژى پرداخت مى شود كه اين رقم بسيار وحشتناكى است. اين ميزان حدود نيمى  از بودجه دولت را شامل مى شود، درحالى كه با اين ميزان از بودجه مى توان تامين اجتماعى نيرومندى داشت. خاتمى  تصريح كرد: در سال ۷۹ براى حل اين مشكل لايحه اى به مجلس وقت (مجلس ششم) بردم كه در آن تاكيد شده بود حتى تا سطح ۴۵ ليتر بنزين ارزان حتى مجانى در اختيار مردم قرار بگيرد و مابقى به قيمت روز فروخته شود اما اين لايحه رد شد و مشكلات باقى ماند، به همين دليل اين كار عقب افتاد. خاتمى  با بيان اينكه بهترين زمان آغاز اين جراحى در دولت در دوره دوم بود تصريح كرد: رد اين لايحه و مخالفت با آن مانع حل اين مشكل شد. من نتوانستم در هدفمند كردن يارانه ها آن گونه كه مى خواستم موفق شوم و از اين بابت متاسفم.
•اقتصاد مقدم بر سياست
رئيس موسسه باران در پاسخ به اين سئوال كه چرا بعد از دوره دوم رياست جمهورى شعارهاى توسعه سياسى وى كمرنگ تر از گذشته شد، گفت: معتقدم هر دولتى كه سركار مى آيد يك سلسله تشكيلات سياسى خاص به همراه مى آورد كه بعضاً پايه ندارد و مثل گل هاى مصنوعى بدون ريشه در گلدان است. درحالى كه بايد تشكيلات سياسى از متن جامعه بيرون بيايد و ماحصل آن احزاب و تشكل هاى سياسى وسيع ترى شوند كه ريشه در مردم آن كشور داشته باشد. او افزود: به همين دليل در دوره من تلاش زيادى براى توسعه تشكل هاى غيردولتى شد تا بخش هايى از كشور مثل زنان و جوانان و متخصصان هويت جمعى پيدا كنند. و اين بخش ها به عنوان سلول هاى اصلى جامعه مدنى عمل كنند تا گسترش آنها منجر به تشكيل احزاب قدرتمند شود. خاتمى  يادآور شد: در دوره اول رياست جمهورى سياست زدگى مفرط گروه هاى سياسى و خلط شدن بسيارى از مباحث نگران كننده شده بود. با وجودى كه در اين باره با گروه هاى سياسى صحبت كردم اما احساس كردم دچار يك عقب ماندگى مزمن اقتصادى هستيم و جامعه نياز به يك پشتوانه محكمى  از لحاظ مسائل سياسى و اقتصادى دارد. او ادامه داد: اكنون هم از مجموعه تحولاتى كه در هر دو دوره رخ داد ناراضى نيستم و معتقدم پايه ها و پشتوانه هاى آن جامعه مدنى بايد با اقتصاد تكميل مى شد. خاتمى  گفت: در طول آن دو دوره هيچ وقت از شعارهايم دست برنداشتم. شايد تكيه بر آنها كمتر شد اما دليل آن آشفتگى هايى بود كه در آن زمان در سطح گروه هاى سياسى به وجود آمد. او گفت: اصلاح طلبى را بايد در متن جامعه جست وجو كرد و نه در اتاق هاى دربسته. ۱۵۰ سال است كه خواست تاريخى اين مردم سه اصل آزادى، استقلال و پيشرفت است. خاتمى  افزود: هيچ كدام از اين اصول نبايد مورد غفلت قرار گيرد و مى بايست و مى بايد از موقعيت ممتازى كه انقلاب اسلامى  پديد آورده بود، يعنى همسو شدن خواست تاريخى مردم و هويت تاريخى جامعه، استفاده كنيم تا پايه هاى جامعه مدنى پيشرو و مردم سالار سازگار با موازين دينى و فرهنگى مستحكم شود. رئيس موسسه باران خاطرنشان كرد: اين ملت واقعاً از عقب ماندگى رنج كشيده و با وجود غرورى كه دارد همواره علاقه مند بوده كه كانون تمدن بشرى باشد. او با اشاره به اينكه دو دسته آزادى و دين را در مقابل هم معنا مى كنند، گفت: عده اى از مرتجعين تنگ نظر و ديگر گروهى هستند كه دين را قبول ندارند و وجه اشتراك اين دو گروه اين است كه دين را با دموكراسى هماهنگ نمى دانند. درحالى كه راه واقعى اصلاحات، استقرار مردم سالارى و آزادى هماهنگ با دين است. او افزود: اين تئورى بود كه بايد ما پيش از روى كار آمدن بر روى آن كار مى كرديم. و بر اساس آن استراتژى برنامه ها را مشخص مى كرديم. خاتمى  با بيان اينكه ضعف تدوين تئورى و استراتژى مدون، مهمترين مشكل ديروز و امروز از جمله دوران رياست جمهورى اش بوده، يادآور شد: از مهمترين مشكلاتى كه اصلاحات با آن مواجه بود همين مسئله بود و اين شعارها بايد در طول زمان تبديل به گفتمان غالب مى شد و نهادينه مى گشت. او تاكيد كرد: بخشى از اين آشفتگى ها به همين دليل رخ داد و من هم كسى را چندان مقصر نمى دانستم و نمى خواستم در برابر تمام بخش هاى اصلاحات دائماً موضع بگيرم، از طرف ديگر موانع واقعى در برابر حركت اصلاحات وجود داشت و دارد، به همين دليل با احتياط بيشترى عمل مى كردم. از سويى مردم از يك دولت انتظار داشتند كه زمينه را براى توليد و اشتغال آنان فراهم كند اگرچه در اين مسير گام هاى خوبى برداشته شد، اما هنوز هم معتقدم تنها راه نجات جامعه استقرار يك نظام دموكراسى سنجيده و پيشرو البته سازگار با معيارهاى دينى است. او حركت هاى اصلاحى انجام گرفته در دوران رياست جمهورى خود را به بذرهايى تشبيه كرد كه اكنون سر از خاك برآورده و در معرض توفان قرار گرفته است. خاتمى  گفت: يكى از مشكلات من در قوه مجريه اختيارات بود؛ به خصوص در زمينه اجراى قانون اساسى، كه به نظر من مهمترين مسئوليت رئيس جمهورى است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

"جنيفر لوپز" و همسر سابقش بر سر عدم انتشار جزييات مربوط به زندگي خصوصي شان به توافق رسيدند. به گزارش گروه هنر ايلنا،" اوجاني نوا" همسر اول لوپز فعلا از انتشار كتابي درباره زندگي خصوصي‌‏اش بالوپز منع شده تا حكم نهايي در اين باره صادر شود. اگر اين زوج خودشان نتوانند در مورد دائمي بودن منع نوآ از انتشار كتاب تصميم بگيرند كارشان به دادگاه خواهد كشيد. لوپز در ماه آوريل از نوآ به اين دليل كه مي خواست كتابي درباره ازدواجشان چاپ كند شكايت كرد و مدعي شد اين حركت نو آ خلاف توافق قبلي آنها بوده است ؛ آنها توافق كرده بودند از افشا كردن جزييات زندگي يكديگر و خراب كردن چهره عمومي همديگر براي منافع مالي اجتناب كنند. يكي از مقالات مطبوعاتي هم در ماه ژانويه ادعا كرد كه اين كتاب اتهاماتي را به زندگي خصوصي لوپز وارد مي‌‏كند. اين خواننده و بازيگر 36 ساله در سال 1997 با نوآ ازدواج كرد و كمتر از يك سال بعد از او جدا شد ؛ اين نخستين ازدواج لوپز بود. اوايل اين هفته هم مرد ديگري ادعا كرد كه فيلم ازدواج لوپز با مارك آنتوني خواننده در سال 2004 را ربوده است اين فيلم در لب تاپ و در ماشين آنتوني بود كه به سرقت رفت


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

محمد علي ابطحي امروز در وبلاگ شخصي خود در مورد دستگيري پدرش مطبي را نوشته است. متن كامل اين مططلب چنين است:

آره بابا درسته. هی تو این دوهفته از هر طریقی ازمن میپرسند این آقای ابطحی که به دلیل مسائل فکری وتشکیلاتی مربوط به امام زمان دستگیر شده پدر شماست یا نه. بله . ایشان ابوی محترم بنده هستند. از وقتی سایتها وهرکدام به شکلی این مطلب را نوشته اند شرایطم مشکل تر شده است. از یکسو وظیفه فرزندی این است که فقط به فکر آزادی پدر باشد ونه مسایل سیاسی حاشیه ای که توهم بهره برداری سیاسی شود . این اولیه ترین وظیفه ی هر فردی است. آن هم پدری که مریض است وپارسال عمل قلب باز کرده و مدت زیادی از این 16 روز حبس را در بیمارستان بوده است. ونیز برادرم تقی که از نظر عاطفی خیلی دوستش دارم واو هم زندان است. میدانم نوشتن من با تحلیل ها و اعتقادات سیاسی که دارم وهیچوقت هم مورد قبول پدر نبوده، باعث سخت تر شدن کار اومیشود و هیچ فرزندی حق ندارد چنین کند. از سوی دیگر با اعلام خبرتوسط بعضی سایتها و روزنامه ها، و دهها ایمیل فکر میکنم اگرهیچی نگویم حمل بر بی اعتنایی و بی احترامی به مقام پدر باشد. همه ی اینها به اضافه ی وضع آشفته ی خانوادگی، با حضور مادری که همه وجودم ارادت به اوست ومهمان ماست وکارهای جاری سیاسی ونوشتن هر روزه سایت و تماس با این وآن ووو..... باعث شده روزهای سختی را بگذرانم. ببخشید که مسائل شخصی ام را در سایتی که نسبتا عمومی است مطرح کردم. بازهم میگویم بدلایل فوق فعلا دیگر دراین رابطه چیزی نمینویسم. امیدوارم زودتر آزاد شوند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

كنفرانس خبري وزير اطلاعات دولت نهم هرچند حاوي خبر جديدي نبود، اما نتايج جالبي داشت. يكي از مهم‌ترين محورهاي صحبت‌هاي آقاي محسني اژه‌اي، برخورد وزارت اطلاعات با عوامل ناكارآمد جلوه دادن دولت نهم است. اين اظهارنظر بي‌سابقه، در حالي صورت مي‌گيرد كه معنا و مفهوم تلاش براي ناكارآمد جلوه دادن دولت مشخص نيست. اگر منظور وزير محترم اطلاعات مطالبي است كه در رسانه‌ها و مطبوعات در انتقاد از عملكرد دولت منتشر مي‌شود، اين نوع رويكرد شگفت‌انگيز استاگر قرار باشد دولت كه يك نهاد سياسي و وابسته به يك يا چند حزب، گروه يا جناح است، زير چتر امنيتي وزارت اطلاعات از حوزه انتقاد مصون باشد، ديگر چگونه مي‌توان جريان طبيعي سياسي در جامعه كه در انتخابات‌ها ظهور يافته و به تصميم‌گيري افكار عمومي درباره عملكرد دولت‌ها مي‌انجامد را حفظ كرد.
از سوي ديگر به ياد داريم كه در دولت‌هاي گذشته لبه تيز انتقاد نسبت به عملكرد دولت و يا ناكارآمد جلوه دادن آن از سوي رسانه‌هايي منتشر مي‌شد كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم ريشه در حكومت داشتند. بنابراين چگونه انتقاد از يك دولت، وظيفه‌اي حكومتي است و انتقاد از دولت بعد، به اقدامي ضدامنيتي و مستوجب برخورد وزارت اطلاعات تبديل مي‌شود.
پرسش ديگر اين‌كه طي 27 سال گذشته و در شرايطي كه نظام، بزرگ‌ترين چالش‌ها نظير جنگ تحميلي را تجربه كرده است، با تأكيد جدي امام راحل، رهبر انقلاب و تصريح قانون اساسي فضاي انتقاد از مسئولان در كشور بسته نشده است و اقدام اخير، از اين نگاه بدعت محسوب مي‌شود.
طبيعي است كه انتقاد از عملكرد دولت از ديدگاه منتقدان، انعكاس واقعيات به جامعه و افكار عمومي است، هرچند از ديد برخي مسئولان اجرايي تلاش براي ناكارآمد جلوه دادن لقب بگيرد و تنها محك معتبر در اين ميان هم قضاوت افكار عمومي جامعه است كه مهم‌ترين شكل بروز آن، انتخابات است. كما اين‌كه رئيس‌جمهور فعلي از صريح‌اللهجه‌ترين منتقدان عملكرد رئيس‌جمهور قبلي و دولت گذشته بود و با اتكا به همين ديدگاه‌ها توانست اكثريت آرا را به خود اختصاص دهد. پس نمي‌توان با فضاي انتقاد در جامعه، اين‌گونه برخورد كرد.
نكته ديگر توضيحات وزير محترم اطلاعات در رابطه با دستگيري يكي از نويسندگان به اتهام تلاش براي مقدمه‌‌چيني انجام انقلاب مخملي در ايران است.
حتي اگر فرض كنيم اين نظريه صحيح باشد، پرسش اين است كه آيا شيوه صحيح برخورد با چنين تلاش‌هايي، روش فيزيكي است؟
تلاش غرب به ويژه آمريكا براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي، پديده تازه‌اي نيست و در مقاطع مختلف انقلاب شيوه‌هاي ظهور متفاوتي يافته است.
كودتاي نوژه، واقعه طبس و جنگ تحميلي نمونه‌هايي از تلاش‌هاي نظامي و امنيتي آمريكا عليه ايران هستند كه طبيعتا بايد با ابزار مشابه تلاش‌ها يعني وارد عمل شدن دستگاه‌هاي نظامي و امنيتي كشور مهار مي‌شدند كه اين‌گونه هم عمل شده است.
اما پرسش اينجاست كه آيا مي‌توان با تلاش براي انقلاب مخملي كه حدود سيزده سال پيش از سوي رهبر انقلاب از آن به «تهاجم فرهنگي» و حدود هشت سال پيش «تلاش براي فروپاشي نظام» لقب گرفت، با شيوه فيزيكي و امنيتي برخورد كرد؟ كه اگر اين روش پاسخگو بود، سرويس‌هاي امنيتي شوروي سابق و جمهوري‌هاي آن، با آن قدرت و سابقه قادر به جلوگيري از آن بودند.
هنوز نتايج برخورد فله‌اي با جريان ملي ـ مذهبي‌ها توسط اطلاعات موازي به بهانه مقابله با براندازي كه اتفاقا مورد انتقاد وزارت اطلاعات وقت نيز قرار گرفت، از خاطره‌ها محو نشده است و يا در پرونده نظرسجني غير از بند «دال» پرونده كه در اصالت آن، ترديد وجود دارد، چه مسئله امنيتي به دست آمد؟
واقعيت آن است كه در جهان امروز، مقابله با هر پديده‌اي بايد از جنس خود آن پديده صورت گيرد و انقلاب‌هاي مخملي نيز كه ماهيتي نرم‌افزاري دارند، جز با ايجاد يك نهضت مقابله نرم‌افزاري قابل مهار نخواهد بود، امري كه رهبر انقلاب سال‌هاست بر آن پافشاري مي‌كنند، اما ظاهرا هنوز توسط ساير مسئولان به درستي درك و اجرا نشده است.
و نكته آخر اين‌كه پس از انتصاب حجت‌الاسلام محسني اژه‌اي كه به جهت برخورداري از سلامت نفس و شجاعت در تصميم‌گيري مشهور بودند، اميدهاي فراواني براي احياي دستگاه اطلاعاتي كشور در دل دلسوزان نظام زنده شد. چراكه روند محدودسازي و زمينگير كردن دستگاه‌هاي اطلاعاتي كه در واكنش به سوءمديريت حاكم بر اين مجموعه در دوران دولت سازندگي وجود داشت، باعث راكد كردن و عدم استفاده از ظرفيت‌هاي فراوان نيروهاي متخصص و متعهد وزارت اطلاعات مي‌شد.
هنوز هم اين زمينه وجود دارد كه وزارت اطلاعات با احيا و تقويت قابليت‌هاي خود و پرهيز از ورود به عرصه‌هاي غيرمتربط، ضريب امنيت و پايداري نظام و جامعه را افزايش دهد. اميدواريم كه آقاي محسني نااميدمان نكند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

روز چهارشنبه گذشته اطلاعيه‌اى در برخى مطبوعات درباره محفل عزادارى در موزه ملى قرآن توجهم را جلب کرد. زيرا سخنرانان اين مراسم آقاى سيدمحمد خاتمى و خطيب گرانقدر و تاثيرگذار شيخ حسين انصاريان اعلام شده بود. روز پنج‌شنبه همزمان با روز شهادت حضرت زهرا سلام‌الله عليها به اتفاق خانواده به اين جلسه رفتيم. در بدو ورود و مشاهده ميزبانى آقاى احمد مسجد جامعى دريافتم که جلسه مربوط به طيف اصلاح‌طلبان است و از اينکه ديدم اصلاح‌طلبان از بى‌مهرى‌هايى که در ايام سوار بر مرکب قدرت به شعائر مذهبى مى‌کردند فاصله گرفته‌اند خوشحال شدم. جلسه با يک ساعت تاخير آغاز شد و رفته رفته عناصرى از اصلاح‌طلبان، هنرمندان، وزراى دولت اصلاحات و برخى نمايندگان مجلس ششم وارد جلسه شدند. مجرى مراسم که از چهره‌هاى تلويزيونى بود چند بار تاکيد کرد که اهل قلم و فرهنگ به واسطه غلوهايى که در ساير جلسات درباره ائمه معصومين مى‌شود جايى براى حضور ندارند و نمى‌توانند در بسيارى از محافل مذهبى شرکت کنند و ايشان بارها سعى کرد ساير جلسات را به گونه‌اى معرفى کند که قابل استفاده براى اهل قلم و فرهنگ نيست.

در اينکه ممکن است در جلساتى نسبت به ائمه معصومين اغراق گويى شود ترديدى نيست اما چرا بايد انبوه مراسم‌هاى مذهبى که در مناسبت‌هاى مهم به ويژه ايام محرم و صفر و رمضان و فاطميه در سراسر کشور برگزار مى‌شود را به خاطر وجود چند مورد خاص زير سئوال ببريم. يادمان نرود يکى از دلايلى که باعث جدايى اصلاح‌طلبان از توده‌هاى مردم در دوران قدرت شد همين نگرش تحقيرآميز و روشنفکر مابانه به مسائل دينى و مذهبى بود که اين حضرات تصور مى‌کردند تنها فهم آنها از مسائل دينى صحيح است و تا جايى پيش رفتند که اکبر گنجى ادعا کرد حادثه عاشورا نتيجه طبيعى خشونت طلبى ... بود و صداى اعتراضى هم از سوى حضرات اصلاح‌طلب عليه اين عنصر کج فهم و هتاک به عمل نيامد.

در جلسه عزادارى اصلاح‌طلبان در موزه ملى قرآن يک فردى به پشت تريبون دعوت شد که اشعارى در مدح حضرت فاطمه(س) قرائت کند اما به هنگامى که جلسه گرم شد ناگهان اين جناب شاعر حرف‌هايى زد که بسيار تامل‌برانگيز شد. اين عاليجناب در اشعار خود به کرات با نيش و کنايه با واژه روضه برخورد کرد که چرا اين همه روضه و بايد سعى کنيم روح عاشورايى داشته باشيم.

جناب شاعر در ادامه افاضات خود جمله‌اى تعجب‌آور بيان کرد. او گفت چرا اين همه در مراسم فاطميه روى ناشناخته بودن قبر حضرت فاطمه(س) تاکيد مى‌شود. مگر قبر چه اهميتى دارد. مگر الان که قبر امام حسين و امام رضا معلوم است چه سودى براى ما دارد...

خوب بود متوليان مراسم به جناب شاعر تذکر مى‌دادند که برداشت وى از مزار مقدس ائمه معصومين چقدر اشتباه است. در روايات اهل بيت، مزار حضرت سيدالشهدا و امام رضا و ساير امامان شيعه قطعه‌اى از بهشت معرفى شده و اين مکان‌هاى مقدس شفاخانه دلهاى بيمار و پناهگاه همه گرفتاران است و در مخفى بودن قبر دختر گرامى پيامبر هم رازى نهفته است که بايد با چشم دل به آن رسيد و در تفسيرهاى مادى نمى‌گنجد. بعد از اتمام جلسه شعرخوانى و برخى تعابير سئوال برانگيزش که باعث شد برخى چهره‌هاى متدين زيرچشمى همديگر را نگاه کنند. مجرى مراسم پشت تريبون رفت و سعى کرد عبارات جناب شاعر در تخطئه کردن روضه و روضه‌خوانى را وصله و پينه کرده و به حاضران توضيح دهد که منظور وى اهانتى به روضه‌خوانى نبوده است.

از اينکه طيف اصلاح‌طلبان به دنبال تشکيل پاتوقى براى برگزارى جلسات مذهبى هستند اتفاق مبارکى است. اما بايد اين دقت صورت گيرد که مانند سالهاى قبل دوباره عنان کار و مديريت برنامه‌ها به دست افرادى نيافتد که با نگرش‌هاى غلط باعث تحريک عواطف و احساسات مردم متدين شوند. ضمن اينکه آقاى مسجد جامعى که خود از خانواده‌اى اصيل و روحانى هستند قطعا به اين نکات توجه و عنايت دارند. البته من برحسب وظيفه بعد از اتمام جلسه نکات مطرح‌شده در اين مقاله را به آقاى شکورى‌راد يادآورى کردم که ايشان هم با پذيرش برخى تندروى‌هاى اصلاح‌طلبان در عرصه اعتقادات دينى از بيان برخى از مطالب ابراز تاسف کرده و اظهار اميدوارى کردند که در آينده شاهد طرح برخى مسائل در اين جلسه نباشند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

بازي آرژانتين، آلمان در ورزشگاه برلين زير نور صدها نور افکن اتمي قرار است ساعت 30/6 با حضور 70 هزار نفر جمعيت که تيم هايشان را تشويق مي کنند برگزار شود.

و من وامانده در آپارتماني حقير که اگر چند دقيقه کولر آبي 4000 پشت بام آن از کار بيفتد از گرما مي پزم با 2 پسر دوستدار فوتبال، دو تا سمپات پرو پا قرص آرژانتين و وسطي طرفدار آلمان در انتظار و شروع بازي لحظه شماري مي کنيم.... هر سه نفر از صبح کارهاي دانشکده و برنامه جمعه خود را جلو انداخته اند تا اين بازي را با خيال راحت و بي خيال، شنبه پر مشغله اي که در پيش است تماشا کنند.

ساعت 30/6 را نشان مي دهد اما شبکه محترم 3 که يعني براي جوان هاي ورزش دوست راه اندازي شده هنوز دارد آگهي بازرگاني پخش مي کند. بادام زميني و رب گوجه فرنگي و مايع ظرفشويي... خبر از همه چيز است الا بازي اي که الان لحظاتي است شروع شده است و ميليون ها چشم به انتظار دريافت تصوير آن هستند.

ثانيه ها مثل سال مي گذرد. ثانيه هايي که صاحبان کالا دهها ميليون تومان بابت آن بايد به شبکه 3 بپردازند بدترين ضد تبليغ را براي آنها پر مي کنند.

پسر کوچکم مي گويد : بابا من عمرا بادام زميني مز مز نمي خرم.

عيال هم مي گويد: من هم رب گوجه فرنگي و مايع ظرفشويي بهمان که دارند تبليغش را مي کنند به آشپزخانه ام راه نمي دهم و من هم که پدر خانه هستم مثل اين که به جاي تبليغات تلويزيوني دارم کابوس مي بينم حرفي نمي زنم و به روي خود نمي آورم تا جو متشنج و نا آرام خانه خراب تر از ايني که است نشود...... بالاخره چشممان به جمال مستطيل سبز در برلين آن هم در حالي که نه صحنه هاي ديدني چون خوش و بش کاپيتان ها و معرفي بازيکن ها را ديده ايم و نه چگونگي شروع بازي را، روشن مي شود.

قرار است عادل فردوسي پور بازي را گزارش کند که اي کاش نمي کرد...، صدا طبق معمول وصل نمي شود. لحظاتي هم به اين صورت در سکوت سپري مي شود. صداي مزدک ميرزايي روي آنتن مي رود و چند کلمه اي بازي را گزارش مي کند که صداي عادل فردوسي پور که گويي ته چاه است و نه در پايتخت سياسي و زيباي آلمان در ميان هياهوي جمعيت حاضر در ورزشگاه شنيده مي شود... بالاخره کلي هزينه شده تا ما صداي گرفته و نامفهوم گزارشگر زيرك را بشنويم.... بالاخره عادل است و تكيه كلام چه مي کند اين ...... هايش ...

.....نيمه اول تمام شده است و رسيده ايم به نيمه دوم.... آرژانتين اولين گل را زده است. بازيکنان آلمان در تب و تابي ديدني براي جبران گل خورده تلاش مي كنند . بچه ها همه چشم شده اند و خيره به جعبه هاي جادويي نگاه مي کنند که، تک گل آرژانتين به سبزه آراسته مي شود....... قطع برق.. و ظلماتي که خانه را فرا مي گيرد. از يک طرف گرما که خيلي زود همه را خيس عرق مي کند و از طرف ديگر داد و فرياد و فترات بچه ها ... فضاي منزل از فوتبال به سياست کشيده مي شود. به اين که دولتمردان جديد مرداني الحق توانمند و با جربزه هستند!!! به اين که در 8 سال دولت خاتمي که متهم است به بي سياستي و از جانب بعضي حضرات جديد بي کفايتي و به قول برادران افغاني کم زوري، هرگز چنين اتفاقي در اثناي بازي هاي جام جهاني که در آن مقطع برگزار شده نيفتاده است...

نگوئيد بچه هاي اين حقير گربه يک چيتي هستند و با يک نقص کوچک به تجير قبايشان برمي خورد... جهت اطلاعتان بايد بگويم در بازي پرتغال و هلند هم که ككتل مولوتوفي بود از خشونت و درگيري به دليل قطع برق نتوانسته بودند آن صحنه هاي اکشن و مهيج را تماشا کنند...

بگذريم ... در گير و دار جو سياست زده خانه برق با تمام قوا وصل مي شود و گرومپ يخچال عزيز کرده خانم مي ترکد...

بنده خدا امروز جمعه کلي گوشت و سبزي خريده و فريز کرده چون بعد از 15 سال آزگار قرار است تنها برادرش از ينگه دنيا به تهران بيايد.

عيال هم که تاکنون خويشتنداري کرده ناگزير ورود مي کند به شراکت در مصرف ادبيات سياسي مطروحه در خانه...

بازي به وقت اضافه کشيده شده است چون آلمان ها گل مساوي را با هر زحمتي زده بودند ... 15 دقيقه اول آن هم گذشته و بازيکنان دو تيم دارند به سرعت زمين ها را عوض مي کنند که تصوير قطع مي شود. آگهي تبليغ سريال اولين شب آرامش صفحه تلويزيون را در بر مي گيرد. تصوير پرويز پورحسيني و اکرم محمدي به جاي بالاک و کلوزه بدجوري حالم را مي گيرد و روي اعصابم راه مي رود.

بازي شروع شده است اما آگهي مجموعه اولين شب آرامش روده درازي مي کند و گويي تمام شدني نيست هرچند عيال مي گويد مجموعه خوبي است اما هم او ادامه مي دهد که خاطره بدي از آن به دليل همين تبليغ نابهنگام در ذهنش ايجاد شده... درست مثل آرامشي که در خانه ما حکمفرماست... آرامشي که باور کنيد در تمام خانه ها اعم از خانه هايي که برقشان قطع شده و آن هايي که لااقل اين يکي شوک را نداشتند، حکمفرماست. آگهي هاي بي موقع چنان حالي از همه گرفته است که حالا حالا ها مسئولان شبکه 3 بايد با اين همه طرفداري که به همين دليل پيدا کرده اند حال کنند... مي ماند وزير محترم نيرو! که البته بخشي از آن همه طرفدار جديد نصيب ايشان خواهد شد. دستشان درد نکند.

خانم گل


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

«عبدالله رمضان زاده» سخنگوى دولت «محمد خاتمى» گفت: «از آقاى رفيق دوست انتظار داريم كه اگر از دولت آقاى خاتمى دفاع نمى كند حداقل آن را تخريب نكند، چرا كه ما از ايشان انتظار تخريب دولت خاتمى را نداريم.» به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از آفتاب، وى در پاسخ به سخنان «محسن رفيق دوست» رئيس سابق بنياد مستضعفان و جانبازان مبنى بر اينكه «دولت هاى هاشمى و خاتمى فقط شعار دادند» گفت: «رفيق دوست بايد پاسخ بدهد كه به چه چيزى كار مى گويد؟ اگر رفيق دوست كنترل كردن نرخ تورم و بيكارى، افزايش رشد اقتصادى، دوبرابر كردن ميزان گازرسانى به تمام نقاط كشور، افزايش سطح مهار آب كشور، ۵ برابر كردن توليد خودرو، افزايش ۵۰ درصدى توليد سيمان و فولاد و افتتاح و بهره بردارى از پروژه پرافتخار پارس جنوبى و... را كار نمى داند پس به چه چيزى كار مى گويد؟»اين عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت خاطرنشان كرد: «آيا موفقيت دولت خاتمى در عرصه سياست خارجى قابل انكار است؟ رفيق دوست بايد پاسخ بدهد كه امنيتى كه خاتمى در كشور برقرار كرده بود پايدارتر بود يا امنيتى كه دوستان و همفكران ايشان برقرار كرده اند؟»
رمضان زاده تصريح كرد: «تمام توفيقات دولت خاتمى با وجود محدوديت هاى بى شمار و بحران هاى ۹ روز يك بار بود. از آقاى رفيق دوست با آن سابقه اجرايى تعجب مى كنم كه اين سخن را بر زبان مى آورند.»


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

آيا منتقدان اصولگراى دولت محمود احمدى نژاد در مجلس هفتم تغيير جهت داده و حمايت سياسى از دولت نهم را جانشين نقد درون گفتمانى اصولگرايان از يكديگر كرده اند؟ تحولات غيرمنتظره اى كه طى دو هفته گذشته در مجلس هفتم و خارج از آن رخ داد اين سئوال را پيش آورده است. الياس نادران يك عضو سرشناس ائتلاف آبادگران در نطق پيش از دستور خود حمله سياسى را به منتقدان ليبرال احمدى نژاد آغاز كرد. نطقى كه بلافاصله اذهان را به اين موضوع سوق داد كه شايد آبادگرانى كه سال گذشته در جريان چينش كابينه از احمدى نژاد قهر كردند، اكنون در اوج انتقادات جناح مقابل از مجموعه اصولگرايان تصميم گرفته اند آتش قهر را به خوشه هاى صلح و دوستى تبديل كنند و پيام آشتى بدهند. در اين راستا الياس نادران عضو ائتلاف آبادگران كه يكى از منتقدان اصلى دولت احمدى نژاد به شمار مى آيد، ناگهان تغيير جهت داد و مخالفان اصلاح طلب احمدى نژاد را مشتى وابستگان به آمريكا و اسرائيل خطاب كرد كه از فرط عصبانيت درصدد برآمده اند با امضاى نامه و خواندن نطق شرايط را براى غلتاندن دوباره كشور به دامان ليبرال دموكراسى، نظام سرمايه دارى و آمريكا و اسرائيل آماده كنند. الياس نادران در واقع پاسخى سياسى را به منتقدان اقتصادى دولت احمدى نژاد داد. ۵۰ اقتصاددان كه اكثريت آنان از استادان دانشگاه هاى مشهور كشور و مسئولان رده بالاى اقتصادى دولت هاى گذشته به شمار مى روند با انتشار نامه اى سرگشاده برخى انتقادات را به سياست هاى اقتصادى دولت احمدى نژاد وارد كردند و خواستار تجديدنظر دولت در سياستگزارى هاى عمومى به ويژه در حوزه اقتصادى كشور شدند. مدتى بعد هم نورالدين پيرموذن مخبر فراكسيون اقليت مجلس با ايراد نطق پيش از دستور نسبت به آثار سياست هاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى و هسته اى مجموعه اصولگرايان حاكم بر مجلس و دولت هشدار داد. اين نماينده مجلس گسترش فقر و بيكارى را تنها نتيجه حاكميت دوساله و يك ساله اصولگرايان بر مجلس و دولت دانست. البته انتقاداتى كه از ناحيه جناح اصلاح طلب نظام جمهورى اسلامى كه اينك خارج از حاكميت اند بر مجموع جناح محافظه كار به ويژه دولت نهم وارد شد، انتقادات جديدى نيست. پيش از اين طيفى از اصولگرايان مشابه چنين انتقاداتى را عليه طيفى ديگر به كار گرفتند. اعتراض به تركيب كابينه پيشنهادى دولت احمدى نژاد و سپس انتقاد شديداللحن از سياست هاى اقتصادى دولت نهم كه در جريان تصويب قانون بودجه ۸۵ به منصه ظهور رسيد، بدون شك دو نمونه بارز انتقاد اصولگرايان از يكديگر به شمار مى آيد. انتقادات كمرنگ ترى نيز نسبت به سياست خارجى دولت احمدى نژاد به عمل آمده است. طيفى از اصولگرايان نسبت به آثار چنين موضعگيرى هايى بر امنيت ملى كشور ابراز نگرانى كردند. شرايط جهانى به گونه اى شد كه طيفى از اصولگرايان مجلس در ديدارى غيررسمى با محمود احمدى نژاد درباره اظهاراتش نسبت به اسرائيل و ماجراى هولوكاست توضيح خواستند. البته اين اتفاقات طى دوره زمانى رخ داد كه جناح اصلاح طلب به واسطه سياست عزلت و گوشه نشينى كه اختيار كرده بود واكنش چندانى از خود نشان نداد. سران اين جناح اعلام كردند منتظرند مدتى از استقرار دولت نهم بگذرد، آنگاه نقد عملكرد اصولگرايان را آغاز خواهند كرد. اگرچه رقباى سياسى جناح راست به واسطه برخى دلخورى ها و به نشانه اعتراض در سكوت فرو رفته بودند اما طيفى از اصولگرايان در غياب چپگرايان سكوت را شكسته بودند. اصولگرايان دلخور سياست نقد درون گفتمانى پيشه كردند. استدلال منتقدان دلخور دولت اصولگرا اين بود كه نبايد مرتكب همان اشتباهى بشويم كه اصلاح طلبان حاكم بر مجلس ششم و دولت خاتمى شدند. تعطيلى نقد درون گفتمانى بزرگترين انتقادى بود كه آبادگران بر اصلاح طلبان وارد كردند. آبادگران كه بزرگترين انتقادات را بر دولت احمدى نژاد وارد كردند در برابر گلايه هاى دوستان سياسى شان گفتند: اصلاح طلبان زمانى از اهداف اصلاح طلبانه خود دور شدند كه نقد درون گفتمانى را تعطيل كردند و بر انحراف هاى رفقايشان صرفاً به دليل اينكه در يك طيف سياسى قرار داشتند، چشم فروبستند. آبادگران معتقد بودند نقد درون گفتمانى تضمينى بر جلوگيرى از انحراف مجموعه اصولگرايان نسبت به اهداف و سياست هاى اعلامى شان است. براى حدود يك سال اين سياست اصلى ترين خط مشى بود كه اصولگرايان منتقد پيگيرى مى كردند. اوج اين انتقادات به سياست هاى اقتصادى دولت احمدى نژاد برمى گشت، آنجا كه احمد توكلى تئوريسين اقتصادى مجلس هفتم در جريان تصويب لايحه بودجه و پيشنهاد استفاده نامحدود از درآمد نفتى درباره انفجار تورمى و ابتلاى اقتصاد كشور به بيمارى هلندى هشدار داد. اما اينك در فاصله كمتر از يك سال از استقرار دولت نهم انتقاد جاى خود را به حمايت داده است. در حالى كه ۵۰ اقتصاددان كمابيش همان هشدارهايى را درباره آثار و تبعات سياست هاى اقتصادى دولت نهم داده اند كه پيش از اين به وسيله اقتصاددانان اصولگراى حاكم به مجلس هفتم داده شد، ولى واكنش ها در قبال اين دو نقد بسيار متفاوت بود. در گام اول همان منتقدان اصولگرا به رغم اينكه خود نيز انتقادات مشابهى را به سياست هاى دولت احمدى نژاد وارد كرده بودند، تحمل پيشه نكردند و باب حملات سياسى را به تئوريسين هاى اقتصادى جناح اصلاح طلب و استادان دانشگاهى باز كردند.

گام دوم فراموشى نقد درون گفتمانى بود. به گونه اى كه اصلى ترين منتقدان اصولگرا ترجيح دادند به حمايت از دولت بپردازند و شرايط اضطرارى براى دفاع از مجموعه اصولگرايان اعلام كنند. به نظر مى رسد نقدهاى گزنده اى كه منتقدان فراجناحى از دولت احمدى نژاد به عمل آوردند آبادگران مجلس را به دفاع سياسى از دولت نهم وادار كرد. دفاعى كه در نهايت به طرح اتهامات سياسى به منتقدان غيراصولگرا منجر شد. آبادگران مجلس در طرح اتهامات خود وضعيت فعلى اقتصادى كشور را نتيجه سياست هاى اجرايى كسانى دانستند كه طى ۱۶ سال گذشته بر كشور حاكم بوده اند و اينك نامه امضا مى كنند يا نطق مى خوانند. تورم هاى ۳۵ و ۵/۴۹ درصدى، فرار مغزها، شكاف طبقاتى، گسترش فقر، فرار سرمايه و تشكيل كشورى بحران زده با مشكلات عمده محورهايى بود كه آبادگران تحت عنوان نتيجه سياست هاى ۱۶ سال گذشته به آن اشاره داشتند و در نهايت نتيجه گرفتند كسانى كه پيوسته در فكر تحويل كشور به ليبرال دموكرات ها و كاپيتاليست ها بودند چون در تحقق خواسته خود نافرجام مانده اند اينك در پشت نقاب نقد پنهان شده و با عصبانيت اهداف سياسى مى جويند. اين در حالى بود كه منتقدان در نامه خود به صراحت گفتند وضعيت فعلى اقتصادى كشور صرفاً ناشى از سياست هاى دولت نهم نيست بلكه سياست هاى اقتصادى گذشته هم در بروز چنين وضعيتى نقش داشته اما آنچه در اين ميان مهم است معكوس شدن روندى در نظام مديريتى كشور از سوى دولت نهم است كه اميدها را براى رهانيدن كشور از بن بست توسعه به نااميدى تبديل كرده است. در واقع اقتصاددانان هشدار دادند اگر دولت به برنامه هاى مصوب چشم انداز ۲۰ساله و برنامه پنج ساله توسعه كشور بى توجهى كند اميدها به بهبود وضعيت اقتصادى كم رنگ مى شود و حتى مى تواند كشور را با بحران هاى بزرگى مواجه سازد. اما اين نامه و نقد موجود در آن بر مجموعه اصولگرايان گران آمد و پاسخ آنان به گونه اى بود كه متعاقباً منتقدان فراجناحى دولت هشدار دادند چنين نحوه برخورد با كسانى كه صرفاً انتقاداتى را به سياست هاى اقتصادى دولت وارد كرده اند، مى تواند فضاى نقد را ببندد و زمينه را براى رشد فرهنگ تملق، چاپلوسى، رياكارى و فرصت طلبى فراهم كند. فرهنگى كه به گفته پيرموذن عضو فراكسيون اقليت مجلس براى كشور هزينه سنگينى را دربرخواهد داشت و آرزوى رسيدن به اهداف چشم انداز سند ۲۰ساله توسعه كشور را به سرابى بيش مبدل نخواهد كرد.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

اقتصاد ما مثل اقتصاد بسياري از كشورهاي دنيا اقتصاد بيماري است و اين بيماري دلايل متعدد خود را دارد. دلايلي كه بعضاً تاريخي و مزمن است و قدمتي يك سده اي دارد و دلايلي كه متأخرتر است و بر علت ها افزوده است. اقتصاد ايران در قرن اخير بتدريج تبديل به اقتصاد وامداراستخراج و فروش نفت شد؛ مدلي مبتني بر آسان خوري كه تدريجاً احساس نياز به كارآفريني و توليد و خلاقيت و سازندگي و فن آوري و ديوانسالاري چابك و كارآمد را در كشور ما از بين برد و بوروكراسي و دولتي فربه با حجمي عظيم از فساد اداري و مالي و ناكارآمدي و ناراضي تراشي را به ميراث گذاشت.

ادارات و ديوانسالاري در قرن اخير شمسي هر روز گسترده تر و حجيم تر مي شد و نان خورهاي آن افزايش بيشتري مي يافت بدون آن كه معلوم شود اين همه استخدام بدون كارآفريني و خلاقيت و توليد براي چيست؟ پول نفت صادراتي و اتوبان گله گشاد واردات- از شير مرغ تا جان آدميزاد- هم كه بود. روستانشيني و كشاورزي در اين فرآيند رو به ويراني گذاشت و در محصولات صنعتي به واردات يا حداكثر مونتاژ نهايي بسنده شد و كشاورزي و صنعت ديرپاي بومي چندان بي صاحب و حمايت رها شد كه در برابر رقباي خارجي دست بالا برد و ميل به اضمحلال كرد.

متعاقب اين امر، فرهنگ عمومي از جوهره كار و زحمت و توليد و آفرينندگي تهي شد. افزايش توقع و كاهش احساس مسئوليت درباره كار مولد، طبيعي ترين نتيجه فرايند ناسالم مذكور بود همچنان كه فساد بوروكراتيك و زد و بند و حيف و ميل اين امر در چندين دهه متمادي جا افتاد و تبديل به فرهنگ معارض با فرهنگ اصيل بومي و ديني شد و انصاف بايد داد كه توقع شكوفايي و رونق و ثبات از اقتصاد پفكي و بادكنكي اين چنيني توقعي گزافه بود همچنان كه توقع اينكه پا در جاي پاي ژاپن و آلمان گذاشته شود، از عنصر واقعيت تهي بود.

بعد از انقلاب اتفاق ديگري رخ داده است. هر ناظر منصفي شهادت مي دهد اقداماتي كه در زمينه ايجاد تأسيسات زيربنايي، كاهش وابستگي به درآمدهاي نفتي، رساندن امكانات رفاهي و اقتصادي (مانند برق، آب، جاده و مخابرات، امكانات درماني و بهداشتي و...) به مناطق محروم در كشور انجام شد، در سده اخير بي سابقه و معجزه آسا بوده است. اما با وجود اين واقعيت بزرگ و افتخارآميز كه دوست و دشمن به آن اذعان دارند، بايد تأكيد كرد كه علايم سلامت و شادابي و رونق به سيماي اقتصاد بيمار ما بازنگشته است. هنوز هم جزو بزرگترين وارد كنندگان و مصرف كنندگان- هدر دهندگان- بنزين در دنيا هستيم، هنوز هم تورم و گراني مردم را به يك نحو و سرمايه گذاران و توليدگران را از زاويه اي ديگر آزار مي دهد، هنوز هم با اقتصاد فربه دولتي و در كنار آن خصوصي سازي معيوب مواجهيم كه طي دهه گذشته اجرا شد اما در عمل با گسترش حجم دولت و شركت هاي دولتي همراه بود، هنوز هم صاحبان صنايع و دست اندركاران توليد گاه به گاه با ركود دست به گريبان مي شوند و... انبوهي از عوامل و علايم بيماري مزمن اقتصادي.

اقتصاد كشور در دهه هاي اخير دچار كم كاري يا زياده روي هايي شده است. دهه اول انقلاب به اقتضاي وضعيت جنگ تحميلي و برخي سلايق سياسي- اقتصادي، سايه سنگين دولت بر همه عرصه هاي اقتصادي گسترده شد و در دهه دوم به اقتضاي اينكه جنگ پايان يافته بود و خرابي هاي بزرگ آن بايد ساخته مي شد و رونق اقتصادي شكل مي گرفت، خصوصي سازي و آزادسازي سرلوحه برنامه هاي اقتصادي دولت وقت واقع شد كه به دليل اجراي غلط- در كنار خدمات بزرگ آن دولت - به برخي تنش ها و بحران هاي اقتصادي اجتماعي دامن زد به ويژه آن كه دنباله روي از سياست هاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و مدل هاي سرمايه داري ناقص خارجي در دستور كار برخي برنامه ريزان قرار گرفته بود. افزايش تورم، گسترش بيكاري در كنار ورشكستگي برخي كارخانجات و صنايع، توسعه رفاه زدگي و انتظارات ارضا نشده رو به تزايد، و در كنار همه اينها مسابقه رفاه و تجمل و فرصت طلبي در بين برخي ديوانسالاران مجموعاً باعث آن شد كه كام مردم با وجود خدمات بزرگ و بي سابقه تلخ شود و ذهنيتي نسبت به متوليان آن رويه پديد آيد كه همه كم و بيش از آن اطلاع دارند.

سياست هاي اقتصادي دولت بعدي- دولت ائتلافي توسعه سياسي- اساساً دچار تناقض و گره بود چرا كه با وجود شعار ساماندهي اقتصادي، تيم اقتصادي دولت- به سياق ساير اجزاي كابينه- ائتلاف و آلياژي از تفكرات و آدم هاي به هم نچسب بود. از تكنوكرات هاي سوپر راست و قائل به خصوصي سازي و آزادسازي مطلق تا چپ هاي مقيد به اقتصاد دولتي و معارض با رويه دولت پيشين.

چنين بود كه فقط 4سال زمان برد تا بانك مركزي، سازمان مديريت و وزارت اقتصاد ناهمگون با هم، طرح ساماندهي اقتصادي را روي كاغذ بياورند و 4سال بعدي هم به تعارض هاي عملي دولتمردان و دستگاه ها گذشت چنان كه رئيس دولت در سال هفتم تصدي خود مجبور شد آقايان طهماسب مظاهري و ستاري فر را به خاطر ناهماهنگي، همزمان از وزارت اقتصاد و سازمان مديريت و برنامه ريزي بركنار و اعلام كند «اين دو به هم كه مي رسيدند جرقه مي زدند و كار از پيش نمي رفت». البته در عمل كفه تفكرات اقتصادي راست در آن دولت چربيد و بيماري هاي سابق- با برخي بيماري هاي جديد- ميراثي شد براي دولت نهم، دولتي كه شعار عدالت را سرلوحه خويش كرده بود. از دل نارسايي هايي از اين دست كه ريشه هاي همزمان اقتصادي و سياسي مزمن داشت، طبيعي بود تورم و گراني و بيكاري و ركود اقتصادي همانقدر آزاردهنده باشند كه حلول پديده هايي نظير شهرام جزايري؛ جوانك 25ساله سمبوسه فروشي كه تا دولت اصلاحات 5ساله شود، 30ساله شده و با زد و بند در مجلس و برخي دستگاه هاي اداري، 81ميليارد تومان سرمايه بي زبان را از بيت المال به غارت برد، به عنوان يك قلم از مفاسد اقتصادي.اين همه را گفتيم تا معلوم شود جماعتي سياست باز ورشكسته به تقصير كه اين روزها سنگ مردم را بر سينه مي زنند و از گراني مي نالند، يكطرفه به قاضي رفته و نعل وارونه مي زنند.

گراني و تورم، هم عارضه است و هم عامل عوارض و بيماري هاي ديگر، هم اثر است و هم موثر. هم برآمده از وضعيت نابسامان و بيمار اقتصادي است و هم به آن دامن مي زند و شدت مي بخشد. از اين منظر عوامل متعددي براي وقوع اين پديده مي توان فهرست كرد و تا اين فهرست آسيب شناسانه، جامع و كامل نشود، ما را به راه هاي مقابله و پيشگيري رهنمون نخواهد كرد. اين عوامل را مي توان به چند بخش تقسيم كرد:

1- وضعيت بي ثبات و آشفته اقتصاد جهاني. بخشي از آشفتگي هاي اقتصاد ما به دليل حجم وابستگي به اقتصاد جهاني است كه باعث مي شود هر شوك بزرگ و كوچكي در خارج بلافاصله به داخل منتقل شود. طبيعي است كه وقتي قيمت نفت در يكي دو سال اخير در دنيا 2برابر شده و ما همچنان واردكننده اي بزرگ و مصرف زده و كم پرهيز و پراشتها باشيم، آن افزايش جهاني قيمت ها به كشور ما سرايت خواهد كرد مگر اينكه در سه زمان بندي كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت از حجم وابستگي بكاهيم، مثل خانه هاي ضد زلزله اي كه مي سازند؛ برحسب ظاهر به زمين وصلند اما از لرزش هاي بزرگ آن مصون مي مانند.

در آشفتگي اقتصادهاي بزرگ دنيا همين بس كه 50 ميليون گرسنه مطلق و كارتن خواب در قطب سرمايه داري دنيا- آمريكا- به سر مي برند همچنان كه بحران اقتصادي ، كشوري باثبات مانند فرانسه را در يكي دو سال اخير در كام آشوب هاي اجتماعي- اقتصادي بزرگ كشانده است كه نمونه هاي مشابه آن را در آلمان و ايتاليا و اتريش مي توان جست.

2- رويه هاي اقتصادي- سياسي اجرا شده پيشين كه اينك ثمرات تلخ و شيرين خود را به بار آورده اند و همان رويه هايي است كه منجر به رويگرداني مردم از متوليان آن رويه ها در انتخابات شوراها، مجلس و به ويژه رياست جمهوري شد و پيداست كه آثار عملكرد اثر گذار و ديرپاي آنها به اين زودي از بين نمي رود.

3- نقش دلال ها و واسطه ها و محتكران كه از آشفته بازار به وجود آمده استفاده مي كنند و سرمايه گذاري را به جاي اقدامات مولد به سمت واسطه گري و احتكار، و كنترل ناسالم نظام عرضه و تقاضا- اقدامي دقيقاً ضد حاكميتي - سوق مي دهند. دولت، مجلس و قوه قضائيه در اين باره البته مي توانند نقشي مهم و قاطعانه ايفا كنند همچنان كه توقع و خواست عمومي است.

4- نقش دستگاه ها و شركت هاي دولتي. بخشي نگري و تصميم گيري بدون پشتوانه هاي علمي و تجربي كافي همواره مي تواند شوك هاي اقتصادي در پي داشته باشد كه در ماجراي تعرفه واردات موبايل و ماجراي سيمان يا افزايش بي رويه دستمزدها شاهد آن بوديم به ويژه آن كه سوء استفاده كنندگان و دلالان و رانت جويان نيز عرصه را براي فرصت طلبي فراهم ببينند. از اين نظر تعريف و تبيين مدل كلان اقتصادي دولت به عنوان پازل بزرگ و چيدن اجزاي متناسب در كنار هم براي اصلاح و ساماندهي اقتصادي ضرورت دارد.

رياضت و اصلاحات اقتصادي شرط شكوفايي و رونق است مثل ژاپن و آلمان، اما اين ضرورت جز با ارتباط مستمر با افكار عمومي، عقلانيت و كفايت در برنامه ها و كلان نگري به دست نمي آيد. تشكيل اتاق هاي فكر با حضور صاحب نظران متنوع، نقد رويه هاي اشتباه پيشين و تدبير از دل آن رويه ها مي تواند دولت جديد را در اين امر مهم ياري دهد.

محمد ايماني


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

ابتدا خيال ورزشى نويسان محترم را راحت كنم كه قصد نوشتن تحليل ورزشى ندارم كه نه صلاحيت آن را دارم و نه علاقه اى و اكنون هم كه بهار ورزشى نويسان است بايد عدم دخالت در حوزه آنان را محترم شمرد. ولى پرداختن به سياست با استفاده از فوتبال امرى غيرمنتظره نيست و چه خوب بود كه فوتبال نويسان هم در بهار سياست يعنى انتخابات، وقايع آن را با قواعد و مقررات فوتبال ارزيابى مى كردند، و قطعاً چنين امرى اقدامى مورد توجه و خواندنى بود.

زنده باد فوتبال؛ چرا كه بيش و پيش از هر چيز واقعيت سياست جامعه ايران و حتى واقعيت هاى غيرسياسى ما را به خوبى نشان مى دهد، قبلاً در همين روزنامه آقاى دكتر فكوهى و آقاى دكتر مولايى دو مطلب خواندنى در اين زمينه نوشته اند، و شايد ديگران هم چنين كرده اند و بنده اطلاعى ندارم، اما هر چه بنويسيم احتمالاً باز هم جاى نوشتن دارد، هر چند به خوبى قبلى ها ننويسيم.

فوتبال و سياست در ايران داراى وجوه مشابه و متفاوتى هستند و از روى اين وجوه مى توان سياست را در ايران بهتر شناخت.

۱ - در فوتبال هر چه بكاريم در اولين فرصت و با وضوح و شفافيت درو مى كنيم و البته در سياست و اقتصاد هم همين طور. اما در فوتبال محصول را نمى توان انكار كرد، ولى در سياست مى توان، زيرا نتيجه بازى فوتبال در رقابتى قانونمند و در نگاه عام شكل مى گيرد و داورى مستقل و خارج از ما آن را قضاوت و حكم صادر مى كند، اما در سياست اين گونه نيست و در اين وضعيت باخت و شكست معنى ندارد و هميشه يكى از دو حالت پيروزى و پيروزى در انتظار است. وقتى كه در سياست مى توان نتيجه انتخابات را وارونه تعبير و تفسير كرد و حتى افراد به ظاهر منطقى نيز شكست را پيروزى خود معرفى كنند، از افراد غيرمنطقى ديگر چه انتظارى داريم. و اگر هم به دليلى در سياست شكست معنى پيدا كند، در تحليل آن آنقدر زمين و زمان و دست هاى پيدا و نهان به هم بافته مى شود كه روى اجاق از اين همه توجيه سفيد مى شود.

۲ - پيروزى در ايران هزار پدر و مادر دارد و براى شكست دريغ از يك نامادرى و ناپدرى يا حتى دايه. اگر تيم پيروز شد، صدها و هزاران پيام تبريك از چپ و راست، بالا و پايين نثار مى شود كه به معناى ديگر اين پيروزى ها را به نام خود نوشتن است، ده ها نشست و جايزه ريز و درشت با آب و تاب تقديم مى شود و چه بسيار آدم هايى كه خود را عهده دار اين پيروزى ها معرفى مى كنند و اما اگر شاهد شكست باشيم، اين بار به جاى هزار پدر و مادر، هزار بازپرس و بازجو ميدان دار قضيه مى شوند و اتفاقاً اكثر كسانى كه در هنگام پيروزى، طلبكار مى شدند، در صورت شكست هم مدعى درجه اول مى شوند. به بيان حقوقى بايد گفت كه اين اصل بديهى حقوق كه «هر كس غنيمت مى برد، غرامت مى پردازد» در ايران حاكم نيست و به قول معروف در اين جا جام مى و خون دل هر يك به كسى دادند، عده اى هميشه غنايم را تقسيم مى كنند و عده اى غرايم را.

۳ - وجه تشابه ديگر فوتبال و سياست اين است كه در هر دو مورد براى ناكامى ها جار و جنجال زيادى صورت مى گيرد، البته در هر دو مورد نيز اين جار و جنجال ها لزوماً عليه مسئولان ناكامى نيست، چه بسا مسئولان ناكامى نيز جار و جنجال كنند، گرچه اين فضاسازى ها خيلى شديد است، اما به سرعت فروكش مى كند و به طاق نسيان كوبيده مى شود و در مواردى هم كه براى اثبات جديت امر كميته اى تشكيل مى شود، گزارش آن يا درنمى آيد يا برحسب مصالح خفيّه چنان مثله مى شود كه خواننده نمى فهمد چه كسى و چه عواملى موجب شكست بوده است و حتى بر فرض محال چنين نتيجه اى هم حاصل شود هيچ درسى براى برنامه هاى آينده از آن گرفته نمى شود.

۴ - در هر دو مورد فوتبال و سياست يا بايد تكريم و تمجيد كرد يا تخريب، قبل از باخت انتقاد تحمل نمى شود، بايد يار دوازدهم بود و بازيگران را كمك كار، تا مبادا خداى نكرده روحيه لطيف افراد ضربه اى ببيند، حتى اگر روشن باشد كه راه خطايى در پيش است، پس از شكست و ناكامى هم كه ديگر جاى انتقاد باقى نمى ماند زيرا نتيجه اظهر من الشمس است كه نيازمند نقد و ارزيابى باشد و طبعاً كارى جز تخريب و حمله و... نمى ماند، حتى اگر لازم شد مغازه افراد را هم تخريب مى كنند چه رسد به خودش!

۵ - در فوتبال و سياست عقب نشينى از تصميمات جايى ندارد، مگر آن كه فشارها خيلى زياد شود. گرچه بنده خدا برانكو ايرانى نبود ولى چند سالى زندگى با ما اگر او را «هم بو» نكرده بود، «هم خو» كرد، شايد هم از اول يك «هم خو» مثل خودمان پيدا كرده بوديم، به همين دليل در چيدن مهره ها چنان عمل كرد كه گويى به تكليف شرعى عمل مى كرد و مسئول نتيجه اش نبود، وقتى هم كه فشارها زياد شد، ظاهراً عقب نشست تا بعداً فرصت پيدا كند و نشان دهد كه مرغ همچنان يك پا دارد.

۶ - قبل از شروع رقابت در سياست و فوتبال، افرادى «اراده گرا» هستيم، يعنى معتقديم كه؛ «اگر بخواهيم»، «مى شود»، در فوتبال بايد يك پاى فينال بود و پرتقال را پوست كند (البته پرتغال پوست كندنى نيست)، اما وقتى مى بازيم ياد باخت ژاپن و آمريكا مى افتيم و يك نفر هم نيست كه بگويد عموجان، مگر قبل از بازى ها بضاعت خود را نمى دانستيد كه حالا چنين مى گوييد؟ اما تفاوت سياست و فوتبال در اين است كه سياست نيازى به اين توجيهات ندارد، اصولاً آمريكا و ژاپن چه محلى از اعراب دارند كه بخواهيم خود را با آنان مقايسه كنيم، به همين دليل هميشه باهوش ترين، كوشاترين و يك دوجين «ترين»هاى ديگر نثار مردم مى كنيم و صدالبته كه نثاركنندگان كه افراد بالادستى اين مردم با «ترين»ها هستند جاى خود را در اين تعريف و تمجيدها پيدا مى كنند و اگر اين صفات تفضيلى در فوتبال با مشكل مواجه شود، در سياست هيچ گاه با مشكل و ابهام و سئوال مواجه نخواهد شد.

۷ - فوتبال و سياست تفاوت هاى ديگرى هم دارند، يكى اين كه در اين جا سياست و اقتصاد ديم داريم ولى فوتبال ديم به كار نمى آيد، البته كه سياست و اقتصاد ديم هم به كار نمى آيد، ولى دو عامل موجب عدم بروز اين ناكارآمدى مى شود، يكى پول نفت است كه با آن مى توان جنس را وارد كرد به جاى محصول ديم عرضه داشت و سر و ته قضيه را هم آورد و ديگر اين كه مسابقات فوتبال طبق قواعد بى طرفانه بين المللى و در زمين غيرخودى جريان دارد، و از اين رو فوتبال ديم فورى به بن بست مى رسد، ولى سياست ديم نيازمند زمان است كه بن بست آن مشهود يا اجازه علنى شدنش داده شود.

۸ - فوتبال و سياست در ايران ساختار تصميم گيرى مشابهى دارند. صندلى كنار زمين ايران را با برزيل مقايسه كنيد، در اولى تصميم گير يك نفر است كه على الاصول مشاورش هم نسبت به تصميمات او شاكى است، اما در دومى پيرمردى را مى بينيد كه قلم و كاغذ دستش است و به مربى برزيل كمك مى كند، پيرمردى كه افتخارات بيشترى حتى از مربى كنونى برزيل دارد، توضيح مشابهت اين فرآيند در سياست ايران مشكل ساز است، خودتان مواردش را بيابيد و زحمت نويسنده را كم كنيد. اما به طور خلاصه بايد گفت كه هر مربى اى كه روى نيمكت سياست بنشيند، اول بايد نيمكت را با هفت آب شست و شوى دهد تا از آثار پيشينيان پاك شود و الى آخر.

۹ - در فوتبال ما هم افراد با ميل و اراده خود توسن قدرت را رها نمى كنند و از آن نزول اجلال نمى فرمايند، تا آن كه اين اسب كه ظاهراً آرام مى نمود چموش شود و سوار را با سر به زمين بكوبد، اين هم تشابه ديگر، تعيين مواردش با خود شما!

۱۰ - وضعيت مديريت كلان در فوتبال ما، كشمكش ميان دو نهاد مرتبط با موضوع تا حد نهايت است. همه در عين حال كه آماده مچ گيرى از طرف مقابل هستند، آماده سوار شدن بر موج پيروزى هم هستند. (آخرين بازى هاى دوستانه در استاديوم آزادى را فراموش نكنيد)، تيول دارى به معناى دقيق. نيازى به ذكر موارد مشابهت با سياست نيست، چون اصولاً اين عارضه از سياست به ورزش سرايت كرده است و از فرط وضوح بى نياز از توضيح است. هياتى بودن مديريت نيز ويژگى هر دوست، نكته جالب اين است كه وقتى در رقابتى ترين فعاليت ها يعنى ورزش و فوتبال كه نيازمند برنامه ريزى دقيق است (به دليل وضوح نتايج پس از مسابقه) تا اين حد هياتى برخورد مى شود، شما خودتان مى توانيد حدس بزنيد كه در زمينه هاى غيررقابتى و غيرمشهود در ايران مثل سياست و اقتصاد چگونه برخورد مى شود؟ ضمناً فراموش نكنيم اگر براى موفقيت در ورزش و فوتبال ۱۰ درجه هوش و برنامه ريزى مورد لزوم باشد، براى موضوعى مثل سياست و اقتصاد ۱۰۰ درجه هم كفايت نمى كند. خدا به پول نفت بركت دهد كه جايگزين اين موارد مى شود، ضمناً خدا بركت به اين پول بدهد كه يك ست كامل هديه هم از سوى تيم ايران در ابتداى بازى به ديگران هديه مى شد!! اين هم فرق ديگر ما با كشورهاى فقير مثل ژاپن و آلمان.

۱۱ - پس از هر شكست در فوتبال و سياست عده اى بحق يا ناحق مدعى مى شوند كه مسائل پشت پرده زيادى است و آنها را افشا خواهند كرد و در نهايت هم افشا نمى شود، زيرا يا نيست و يا اگر هست حتماً به دليلى پشت پرده بوده كه كسى افشا نكند و افراد مدعى افشا در حد و حدودى نيستند كه چنين كارى را انجام دهند. موارد ديگرى هم براى نوشتن بود فكر مى كنم كه همين ها فعلاً كافى است، بنابراين دوباره به شعار اول خود بازگرديم كه «زنده باد فوتبال» كه هيچ چيزى مثل آن نمى تواند واقعيت هاى غيرقابل طرح جامعه ايران را بيان و آشكار كند


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

«عماد افروغ» 48 ساله داراي مدرك دكتراي جامعه‌شناسي و مشهورترین منتقد دولت در کسوت ریاست کمیسیون فرهنگی از ناکارآمدی‌ها و بی‌مدیریتی‌هایی می‌نالد که سالهاست گریبان فرهنگ و سیاست این کشور را گرفته است. از رازهاي سر به مهري می‌گوید كه عملكرد برخي اصحاب ثروت و قدرت، از آنان خط قرمز بي‌اطلاعي مردم و ناتواني قانون درست كرده است. از قضاوت‌هايش درباره وضعيت فرهنگي، ركود اقتصادي، رواج فساد اداري و مالي، می‌پرسم و سیل هشدارهای افروغ است که برای بهینه‌سازی نظام حکومتی ایران سرازیر می‌شود. جالبترین نکته گفت‌وگو این سخن افروغ بود که می‌گفت: اگر هزار بار ديگر رأي بدهم به احمدي‌نژاد و يا يكي مثل او رأي خواهم داد.

 

 

بازتاب: با توجه به اين‌كه يكي از رهبران اصلي جلسات رأي اعتماد مجلس شما بوديد و نطق‌هاي شما در مخالفت با وزير كشور و برخي ديگر از وزرا شما را در قامت يك منتقد حرفه‌اي و جدي در انظار عمومي جلوه داده بود، دفاع شما و كميسيون فرهنگي مجلس از آقاي صفار، جالب و تعجب‌برانگيز بود. چه ويژگي‌هايي در آقاي صفار هرندي بود كه كميسيون فرهنگي و خصوصا شما را به دفاع از خود وا داشت به طوري كه شايد يكي از مهم‌ترين علل رأي اعتماد به ايشان، دفاع شما و كميسيون از وزارت صفار بود.
افروغ: زماني كه كابينه معرفي شده بود ما از آقاي صفار هرندي به اقتضاي اين‌كه وزارت ارشاد زيرمجموعه نظارتي كميسيون فرهنگي است، دعوت كرديم و در دو جلسه‌اي كه به طرح سؤال و دريافت پاسخ‌هايمان انجاميد، با توجه به سوابق ايشان و نيز پاسخ‌هايي كه مي‌دادند، احساس كرديم كه با وزير اهل تعامل و نظارت‌پذيري روبه‌رو هستيم، فلذا با توجه به اين دو نكته و نيز پاسخ‌هايي كه ايشان درباره ديگر برنامه‌هايشان از جمله انتصاب‌ها و عزل و نصب‌ها ارائه كردند، اعضاي كميسيون به اين نتيجه رسيدند كه كليات برنامه ايشان قابل قبول است و من نيز در مصاحبه‌ام گفتم كه كليات برنامه ايشان با توجه به سابقه‌اش نشان مي دهد كه ايشان اهل تعامل است و مي‌توان روي وجه نظارت‌پذيري وزير آينده حساب باز كرد.

بازتاب: آيا پس از انتخاب آقاي صفار هرندي، شما به اهدافي كه مي‌خواستيد رسيديد؟ يعني شما و در مجموع، اعضاي كميسيون فرهنگي چه نمره‌اي به عملكرد يك ساله وزارت ارشاد مي‌دهند؟
افروغ: از آن زمان تاكنون مواردي پيش آمد كه پاسخ نامه‌هاي ما با ديركرد مواجه شده بود كه به تدريج اين هم حل شد و حتي الان تسريعي در زمينه نامه‌نگاري‌ها به چشم مي‌خورد. اما در نگرش كلي به نظر مي‌رسد آن دقت‌هايي كه بايد اعمال مي‌شد صورت نگرفته است. خصوصا در عزل و نصب‌ها توقع و انتظاراتي كه داشتيم، برآورده نشده است.
البته علاوه بر كم‌توجهي به انتظارات و توقعات كميسيون فرهنگي در عزل و تعصب‌ها ، انتظار داشتيم كه دولت در بعد نرم‌افزاري علوم انساني فعاليت بسامانتر و قابل دفاع‌تري داشته باشد كه متأسفانه تاكنون شاهد در پي گرفتن رويه واحد توسط مسئولان ارشاد و در بعد كلان، دولت نيستيم.

بازتاب: يكي از مواردي كه شما در زمان رأي اعتماد به آقاي صفار مطرح كرديد اولويت‌ها و برنامه‌هاي مسائل چاپ، نشر و سينما بود. اما در حال حاضر با نگاهي كه به فعاليت‌هاي يك ساله وزارت ارشاد تحت مديريت‌ آقاي صفار مي‌اندازيم، چيزي جز ادامه سياست‌هاي مديران قبلي و يا تشتت در برنامه‌ها و رويكردها به چشم نمي‌خورد. به نظر شما علت اين نابساماني‌ها چيست؟ آيا وظيفه نظارتي مجلس مغفول نمانده است؟ آيا فقدان يك نهاد برنامه ريزي و نظارت قوي از اسباب اين آشفتگي‌ها نيست؟
افروغ: من فكر مي‌كنم كه شايد و احتمالا مديران اين دستگاه يا اسير روزمرگي هستند يا همان سياست‌هاي گذشته را با همان اشخاص گذشته دنبال مي‌كنند، غافل از اين‌كه انتقاداتي كه در گذشته متوجه اين وزارتخانه بود هم متوجه سياست‌هاي اتخاذشده و هم عملكرد مديران آن مجموعه مي‌شد. فراموشمان نشود كه در گذشته چه گلايه‌هايي از سوي اصحاب فرهنگ و دينداران ما نسبت به فرهنگ و ارشاد مطرح بود. موضوع مهمي كه در اين زمينه بايد گفت، اين‌كه ما هنوز شاهد تدوين يك استراتژي مشخص نيستيم.
وظيفه ما دركميسيون فرهنگي اين است كه سازوكارهاي نظارتي خودمان را با توجه به شرايط جديد بازتعريف كنيم. ما بارها گفته‌ايم كه آيين‌نامه مميزي بايد دچار تغيير و تحول شود. موضوعات اصحاب نشر را بهتر است خود دستگاه دولت لايحه بدهد تا اين ‌كه مجلس طرحي را آماده و تصويب كند. با وجود اين، ما جلسات متعددي با دست‌اندركاران نشر و نيز وزارت ارشاد داشته‌ايم ولي تاكنون طرح و لايحه و ايده‌‌اي دريافت نكرده‌ايم كه در صدد تصويب آن و رفع مشكل باشيم.

بازتاب: طرح استفاده مديريت‌شده از ماهواره كه خود شما از جمله مدافعان آن بوديد، با اقبال خوبي روبه‌رو نشد. بعضي‌ها صداوسيما را به خاطر پايين بودن كيفيت برنامه‌ها و اين‌كه در صورت استفاده مديريت شده از ماهواره، اين سازمان با افت رويكرد قابل توجهي روبه‌رو مي‌شود را عامل اصلي رأي نياوردن طرح عنوان مي‌كنند و برخي نيز رواج بي‌بندوباري يا فرصت‌سازي اقتصادي براي عده‌اي معدود را، از جمله دلايل مردود شدن طرح مي‌دانند. به نظر شما مشكلات به وجود آمده براي ناكام ماندن طرح، ناشي از چه بوده است؟
افروغ: درباره ماهواره بايد يك نگاه واقع‌بينانه همراه با توجه به ارزش‌ها و اصول، داشته باشيم. در قانون آمده كه كسي اجازه استفاده از ماهواره را ندارد مگر كساني خاص، كه خود اين برخورد دوگانه مطلوب نيست. چون اشخاص خاص، تنها خودشان در صدد استفاده از ماهواره برنمي‌آيند بلكه خانواده آنان هم بالتبع استفاده مي‌كنند و اين يعني دوگانگي و تبعيض بدون دليل در خانواده‌هاي ايران. ما با نگاهي كه به پشت‌بام‌ها مي‌اندازيم كاملا متوجه مي‌شويم كه اين قانون تا چه اندازه قابل پيگيري و داراي ضمانت اجرايي است. به نظر من اين وهن به قانون است كه ضمانت اجرايي نداشته باشد.
نگاه ما به ماهواره تاكنون صفر و يك بوده است تأييد و يا رد مطلق. در حالي كه مي‌توان نگاه بينابيني نيز تعريف كرد و آن اين‌كه با استفاده از تكنولوژي موجود از برنامه‌هاي خوب ماهواره ـ كه كم هم نيستند ـ مانند مستندها، برنامه‌هاي علمي و گفت‌وگو‌هاي پخش شده استفاده كرد و به خاطر خودداري از برنامه‌هاي مبتذل، مردم را از ديدن چنين موضوعات و مطالب قابل استفاده‌اي محروم نكنيم.

البته با توجه به اين نگاه، در برابر تكذيب مطلق، تأييد مطلق هم نمي‌كنيم. جمهوري اسلامي مبتني بر فلسفه سياسي و اجتماعي خاصي است. ما ليبرال و جمع‌گرا نيستيم بلكه فلسفه خاصي را كه برآمده از آرمان‌ها، واقعيات و توانايي‌هايمان است، پذيرفته‌ايم. پس بايد براي كارآمدي بيشتر، نگاه طيفي به فلسفه جمهوري اسلامي كرد. حال اگر با عمل به قانون اساسي كه نگاه ويژه‌اي به جايگاه صداوسيما دارد، با محوريت اين سازمان، در صدد استفاده از شبكه‌هاي كابلي باشيم و اجازه استفاده مديريت‌شده را به مردم بدهيم، آنگاه مي‌توانيم قوانين سلبي مانند جمع‌آوري ديش و... را اجرا كنيم. البته در برابر اشكالي كه مي‌گويند تكنولوژي در آينده تغيير مي‌كند و ديگر نيازي به ديش نخواهد بود، مي‌گوييم، چو فردا شود، فكر فردا كنيم.
تمامي اركان حاكميت از جمله مجلس و كميسيون فرهنگي، نمي خواهند كه مردم كشورمان در برابر آماج برنامه‌هاي مبتذل و فيلم‌هاي غيراخلاقي باشند. اتفاقا براي فرار از اين وضعيت و دوري از برنامه‌هاي پورنو به چنين طرحي اميد بستيم.

مطلب اصلي كه براي مخالفان طرح استفاده مديريت‌شده از ماهواره مغفول مانده است، بند استفاده از برنامه‌هاي ماهواره، البته به صورت مديريت‌شده است كه اين بحث مديريت، همان چيزي است كه در دنيا از آن به نام فيلترينگ ياد مي‌كنند و اتفاقا در همه جاي دنيا به آن معتقدند. پس طرح اين است كه مردم با تنوع برنامه‌هاي خوب تلويزيوني آشنا شوند كه بر حسب قانون اين وظيفه را صداوسيما بر عهده دارد. مردم ما مردم فرهيخته و با فرهنگي هستند و اين حرف كه مردم ما ماهواره را براي مسائل غيراخلاقي مي‌خواهند، هيچ پايه و اساسي نداشته و كاملا غيرقابل دفاع است و برخلاف نظر مخالفان، من معتقدم بايد امكان استفاده را بسط و گسترش داد و اين تصور غلط را با پخش برنامه‌هاي مديريت‌شده و صحيح، تغيير داد.
در برنامه چهارم آمده است كه طرح استفاده مديريت‌شده از ماهواره با تصويب مجلس و تأييد شوراي نگهبان قانوني مي‌شود و اين قانون بايد توسط صداوسيما اجرا شده و صورت پذيرد. اما تفسير ضمني صداوسيما اين است كه ما الان به طور ضمني مشغول اين كار هستيم و در لابه‌لاي برنامه‌هاي سيما، از برنامه‌هاي ماهواره‌اي استفاده مي‌كنيم. ولي بايد گفت كه اين طرز استفاده مطلوب نيست چون در برنامه چهارم آمده است كه ماهواره توسط شبكه‌هاي مستقل و مديريت‌شده پخش شود، نه به طور جزئي و در لابه‌لاي برنامه‌ها.

بازتاب: عملكرد صداوسيما كه پس از روي كار آمدن آقاي ضرغامي با فراز و نشيب‌هاي بسياري به روبرو بوده است. مثلا اين سازمان برنامه انتخابات رياست‌جمهوري نهم را، به خوبي پشت سر گذاشت و تحسين مخالفان را نيز برانگيخت. در حال حاضر، حتي زمزمه‌هايي شنيده شده است كه در سال جاري بهايي به برنامه‌هاي انتقادي داده نمي‌شود. آيا كميسيون فرهنگي راهكاري كه موجب منظم شدن برنامه‌هاي اين سازمان و تقويت بعد نظارتي بر آن باشد را انديشيده و به اجرا گذاشته است؟
افروغ: احساس مي‌كنم يك ناهمخواني در مواضع و سياست‌هاي صداوسيما وجود دارد. از سويي ما شاهد رويكرد چندصدايي در ايام انتخابات رياست‌جمهوري بوديم كه مطلوب همه بود و كميسيون فرهنگي هم نامه‌اي دال بر تشكر براي رئيس سازمان ارسال كرده و از سويي ديگر شاهديم كه در غير آن مورد مشخص شكاف‌هايي در عمل و حرف ديده مي شود و تجلي چندصدايي را نمي‌بينيم. مطلبي كه ما طالب آن هستيم اين‌كه صداوسيما عوامل و ريشه‌هاي اين شكاف را بگويد. آيا ادعاي چندصدايي بودن براي فريب مردم است؟ آيا صداوسيما تحت فشار است؟ اگر تحت فشارند از طرف چه سازمان‌ها يا افرادي اين عمل صورت مي‌گيرد؟ ما اصرار بر فهميدن پاسخ اين سؤالات داريم تا نقش خودمان را به عنوان كميسيون فرهنگي و نماينده مردم، ايفا كنيم. بحث ما در انعكاس چندصدايي، ناديده گرفتن ارزش‌ها نيست، بلكه بازتاب سليقه‌هاي مختلف در رسانه عمومي است. به نظر من، اين اختلاف در عملكرد و رويكرد در درازمدت موجب وارد آمدن لطمه‌هاي بسيار بر جايگاه صداوسيما و موقعيت فراقوه‌اي و ملي او خواهد بود.

بازتاب: آقاي دكتر از معضلات ديگر فرهنگي ما بي هويتي اغلب محصولات سينمايي ماست . وضعيت كنوني سينماي ايران، صرف‌نظر از معدود آثار مشخص، موجب شده است تا عده‌اي آن را بازگشت به دوران فيلم‌فارسي يا همان موضوعات پيش از انقلاب بدانند. برخي كارگردانان و صاحب‌نظران نبود موضوع مناسب و وجود خط قرمزها و مرزبندي‌هاي متعدد را از مهم‌ترين دلايل عدم توليد سوژه‌ها و فيلم‌هاي جديد مي‌دانند. از طرفي عده‌اي نيز نگاه قشري و مغرضانه برخي مديران را مسبب اصلي به وجود آمدن چنين وضعيتي مي‌دانند. در تعبير بهتر بايد گفت، ما به سينماي بومي و ايراني نه تنها نزديك كه از آن دور هم شده‌ايم. نظر شما به عنوان رئيس كميسيون فرهنگي مجلس در اين‌باره چيست؟ و آيا اقداماتي نيز براي از بين چنين وضعيتي در پيش گرفته‌ايد؟
افروغ: اگر ما بخواهيم به سينماي بومي و ايراني نزديك شويم، اين به معناي بي‌توجهي به عمق و غناي سينماي ايران نيست. قرار نيست براي رسيدن به سينماي بومي، به كارهاي بي‌ارزش و كم‌عمق و سطحي روي بياوريم. به نظر من، سينماي ايراني با فرهيختگي و با استفاده از تجربه گذشته و بهره بردن از فرهيختگان و نخبگان اين حوزه امكان‌پذير است و از تراكم اين تجربه‌هاست كه مي‌توان به تجربه‌هاي جديد نايل آمد. بالاخره سينماي ما برخوردار از كارگرداناني است كه در اين حوزه، صاحب تجربه و متعين هستند. مثلا ، به محض اين‌كه اسم سينماي معناگرا و عميق و سينمايي از جنس نقد درون گفتماني مطرح مي‌شود، پاي مجيدي و حاتمي‌كيا و بسياري ديگر به ميان مي‌آيد كه در اين عرصه زحمت كشيده و با نقد درون گفتماني خود در بسياري جهات افق هاي نوي را بر روي جامعه و اذهان مردم گشوده اند. بايد پذيرفت كه كارهاي سطحي و بدون انتقاد و نگرش ،‌پيامي را منتقل نمي‌كندو مردم را نمي‌شود با كارهاي سطحي اقناع كرد.

بحث اصلي ما براي پيشرفت و اعتلاي سينماي بومي، توجه به تعين‌يافتگي و تخصص و تجربه چهره‌هاي فاخر سينماست و اين در وهله نخست، گريبان مديران فرهنگي ما را مي‌گيرد. مدير فرهنگي بايد در مرحله نخست توجه به فرهيختگي و نخبگي افراد داشته باشد و اعتبارات دولتي را صرف كارهاي پسندِ شخصي و افراد ناآشنا نكند و يا با نگاه اقتصادزده و سياست‌زده با سينما برخورد نكند.
بايد اجازه دهيم يك نقد از درون، در سينما و هنر ما شكل بگيرد، بايد خود آنها، محيط و هنر خودشان را در بوته نقد و نقادي قرار دهند و همين مطلب، اصلي‌ترين اشكالي است كه به اهالي سينما وارد است كه چرا خانواده سينما و هنر، نقد از درون نمي‌كنند؟ تا فرصت به ديگري كه ممكن است ميانه خوبي هم با هنر و سينما نداشته باشد، نرسد.

بازتاب: نقش ضعف مديريت و انتقادپذير نبودن مسئولان و مديران بخش فرهنگ و هنر و به ويژه سينما را در عميق‌تر شدن اين شكاف دوري از فرهنگ بومي و روي آوردن به سمت كارهاي شكلي و بي‌محتوا تا چه اندازه دخيل و مؤثر مي‌دانيد؟
افروغ: مدير فرهنگي بايد كار فرهنگي كرده باشد. توقع نيست كه در تمام عرصه‌هاي متنوع و پيچيده فرهنگي، كار كرده و صاحب نظر باشد، اما در يكي، دو حوزه بايد داراي مقاله، كتاب و سخني براي گفتن باشد. تا نوبت به تازه‌كارها و دست‌اندركاران و طرفداران برنامه‌هاي شكلي و صوري نرسد. البته اين سخن به معناي ميدان ندادن به جوان‌ها نيست. اما ميدان دادن به آنان هم سازوكار خودش را دارد. نبايد به قيمت ناديده انگاشتن فرهيختگان يك رشته، كار را به ناپختگان و بي‌تجربه‌ها داد كه اين موضوع، مورد قبول خود جوانان هم نيست.
و اما در مورد برخوردهاي سليقه‌اي و وجود خطوط قرمز و طبقه‌بندي ارزشي و ضدارزشي توسط مديران بايد گفت، اصل بحث كه ارزش‌ها كدامند و ضدارزش‌ها كدام، جاي بحث بسيار دارد. بايد ديد كه آيا ما تفسير واحدي از ارزش‌ها به دست آورده‌ايم؟ آيا تلاش كرده‌ايم كه برخورد سليقه‌اي با ارزش‌ها صورت نگيرد؟ ارزيابان توجه به ارزش‌هاي ما چه كساني هستند؟ آيا خود آنان مسلط به ارزش‌ها و عالم به سلسله مراتب ارزش‌ها و حوزه‌اي كه درباره آن مي‌خواهند ارزيابي كنند، هستند؟ آيا تخصص لازم را دارند؟ نوع نگاهشان به ارزش‌ها لايه‌بندي شده است يا شكلي و سطحي؟ ممكن است فيلمي از ابتدا تا انتها نماز خواندن را به تصوير بكشد ولي پيامش ضد خدا و نماز باشد. اين سخن من به معناي لاقيدي در سينما نيست.

به رغم تأكيد بر پيچيدگي‌ها و لزوم برخورد تخصصي براي تجلي ارزش‌ها در اثر هنري، معتقدم كه به هر حال بايد چارچوب و قيدهايي را تعريف كرد و افراد را نيز با روش منطقي و مشفقانه تشويق كرد به حفظ اين قيدها،‌ قيدهايي كه ثابت و متغيرند و با توجه به مقتضيات زماني و مكاني ما تغيير مي‌كنند. منتها اجازه دهيم، در فضاي تعاملي و با حفظ آن پيچيدگي‌ها و ظرايف ما، خود اصحاب هنر به ارزش‌ها برسند.از همين رو، شديدا اصرار دارم كه ما نبايد نگاه دستورالعملي و از موضع اعمال قدرت داشته باشيم.
من جلسه رهبري با كارگردانان را كه ديدم به اين نتيجه رسيدم كه اين نشست، بستر بهتري را براي توافق بيشتر بر سر ارزش‌ها فراهم كرد. من فكر مي‌كنم كه مديران ما در گذشته يا بي‌توجه به خط قرمزها و چهارچوب‌هاي منطقي بودند و يا اين‌كه برخورد دستوري و تجويزي و آيين‌نامه‌اي داشتند و يا اين‌كه تعامل لازم را با اصحاب فرهنگ نداشته‌اند.
پس از طي اين مراحل، يعني بسترسازي براي تعامل و ساماندهي جو انتقاد درون‌گفتماني و حل مشكلات صنفي و معيشتي هنرمندان، آن‌گاه اگر آنان عمل به ارزش‌ها نكردند، اينجا ديگر نوبت به ديگر دستگاه‌ها و برخوردهاي غيرتعاملي و وظيفه‌اي مي‌رسد.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه دارند نقد مي‌كنند اما با كارهاي سطحي و سوژه‌هاي مبتذل و ابتدايي مفهوم نقد را لكه‌دار مي‌كنند. نقد براي خود جايگاهي دارد و با حقيقت پيوند خورده است و همه كس نمي‌تواند وارد آن شود و ممكن است عده‌اي به اسم نقد نگاه كاسبكارانه به مقولات مورد انتقاد داشته باشند و فكر مي‌كنم كميسيون فرهنگي در اينجا مي‌تواند مثمرثمر شود. همانطور كه تا به حال چند جلسه با بزرگان سينما داشته‌ايم.
من از جلسه كارگردانان با رهبري بسيار خوشحال شدم، چون ديدم كه چهره‌هاي بزرگ سينما اهل تملق نيستند و همان صحبت‌هايي را كه در كميسيون فرهنگي گفتند، در محضر رهبري هم به خوبي بيان كردند و رهبري هم بسيار به جا گفتند كه انتقاد مثل مشت است و بايد به استقبال آن رفت. اميد است، چنين جلسات و طرح ديدگاه‌هايي منجر به تقويت نقد از درون شود يعني اين‌كه خودشان، با توجه به شناختي كه از محاسن و معايب خود دارند به نقد خودشان بپردازند.

بازتاب: مفسدان اقتصادي و بحث برخورد با متخلفان از جمله مواردي است كه خود شما از جمله طراحان و محورهاي اصلي آنها بوديد .آقاي دكتر چرا برخورد با مفاسد به انجام نمي‌رسد؟ عاقبت سهل‌انگاري و بي‌تفاوتي برخي مسئولان در برخورد با چنين مسائلي به كجا خواهد انجاميد؟
افروغ: من نكته‌اي را كه درباره مفاسد اقتصاديبايد بگويم اينكه تعريف ما از مفاسد اقتصادي چيست؟ فكر مي‌كنم كه سوءاستفاده از قانون، دور زدن قانون، استفاده از شبكه‌هاي ارتباطي در مديريت دولتي و حاكميت براي رسيدن به ثروت‌هاي اقتصادي، دسترسي انحصاري به اطلاعات با توجه به رابطه ساختاري قدرت، ثروت در كشور، تبارگماري و خويشاوند سالاري و بي‌توجهي به شايستگان و سوءاستفاده از جايگاه شخصي دولت براي مال‌اندوزي اينها همه از عناصر فساد اقتصادي است.
برخلاف تصور بسياري، اگر با مفساد اقتصادي مبارزه شد، سرمايه‌گذاران مولد ما امنيت خواهند داشت .چون تا بحث مبارزه مطرح مي‌شود فرياد مي‌زنند و فضا را خراب مي‌كنند كه امنيت از بين مي‌رود.

كسي مخالف استفاده از دستاوردهاي مشروع و قانوني اشخاص نيست. كسي نمي‌گويد انسان‌ها مالكيت و رفاه نداشته باشند يا انسان‌ها فعاليت‌هاي درآمدزا و سودآور نداشته باشند. اما سؤال اين‌ است كه به چه قيمت و روشي؟ متأسفانه عده‌اي رند از فضاي هيجاني و احساسي استفاده كرده و افراد را نسبت به اموال مشروع منحرف مي‌كنند و آنان را از روابط پنهاني منتج به ثروت‌هاي نجومي غافل مي‌كنند و يك نوع تظاهر رياكارانه به فقر و ساده‌زيستي را رواج مي‌دهند به قيمت انحراف مردم از واقعيات.يعني اينها نوعي عوام‌فريبي را رواج داده‌اند.
ما معتقديم افراد را نسبت به آن ثروت‌هاي كلان بايد حساس كرد، به آن قراردادهاي اصولي و رابطه‌اي، نه داشته‌ها و ثروت‌هاي شخصي افراد. اگر كسي ماشين يا مال لايق حالي دارد نبايد گير داد. بله بهتر است كه زندگي مناسب قشر متوسط داشت ولي بنا نيست به كسي كه بيشتر از قشر متوسط بود گير بدهيم و براي او ناامني درست كنيم.

ما با سرمايه‌گذاري‌هاي اقتصادي و سالم نه مخالف كه موافق و طرفداريم. بارها گفته‌ايم، ممكن است نماينده‌اي ماشين بخشيده شده‌اش را ببخشد و عكس هم بگيرد و عوام‌فريبي كند و ذهن‌ها را منحرف كند ولي برود با رابطه، ثروت‌هاي ميلياردي درست كند و يا سفره قدرت پهن كرده باشد يا ثروت .
بحث ما اين است ‌كه در مفاسد اقتصادي دولت ـ ثروت ، با كساني كه از قبل حاكميت و رابطه با آن براي خود و خانواده‌شان كيسه دوخته‌اند بايد مبارزه كرد و اما از كساني كه با اين شبكه‌ها مبارزه مي‌كنند و با مال حلال روزي مي‌گذرانند بايد قدرداني و تشويق كرد. كساني كه افشاگر اين شبكه‌ها هستند اما نان توانمندي‌هاي خود را مي‌خورند و پرونده آشكار و سالم و رويي دارند و با اصحاب تملق و نيرنگ درمي‌ستيزند را بايد قدردان اينها باشيم. اينها منتقداني هستند كه در عين توانايي، سوءاستفاده نكرده‌اند.
تا مي‌آيي يك شبكه دولتي متخلف را افشا كني مي‌گويند اين مخالف سرمايه‌گذاري خصوصي است تا شخصي را مي‌خواهي افشا كني مي‌‌گويند ساده‌زيست است. ما با يك برخورد و منش عوامفريبانه هم روبه‌رو هستيم كه عده‌اي وانمود مي‌كنند كه ساده‌زيست هستند و اذهان را براي رسيدن به آنها منحرف مي‌كنند. من اينها را به رئيس قوه قضائيه و خيلي‌هاي ديگر انتقال داده‌ام.

بازتاب: افكار عمومي شما را به عنوان يكي از منتقدان جدي دولت مي‌شناسند و اين موضوع از همان روزهاي آغازين معرفي كابينه مشخص شده و تا به امروز ادامه داشته است. آقاي افروغ دليل اين همه انتقادات به اصطلاح كوبنده چيست؟ آيا پاسخي نيز براي نقدهاي خود دريافت كرده‌ايد؟
افروغ: بارها گفته‌ام و توقع هم ندارم كه چه واكنشي دريافت مي‌كنم. معتقدم كه اصولگرايي يعني نقد و حقيقت‌گرايي هم،مثل اصولگرايي مباني تعريف‌شده‌اي دارد و نقدش هم بر اساس همان مباني است كه همان نقد درون‌گفتماني مي‌شود.ما چون جنبش اصولگرايي را با انقلاب يكي مي‌دانيم و انقلاب را نيز متشكل از دو جزء حقانيت و مقبوليت مي‌دانيم، پس نقد آن را هم ، عطف به حقانيت و مقبوليت و رضايت و كارآمدي به شمار مي‌آوريم.
و اما در مورد نقد حاكميت بايد دانست كه؛ ‌مهم‌ترين مسئله بسترسازي مناسب براي نقد و منتقدان است، و در انقلاب ما كه اساسش بر فرهنگ استوار است بايد بيشترين و بهترين زمينه را براي منتقدان فراهم كرد.

من نگاهم به دولت احمدي‌نژاد درون‌گفتماني است و اين بيشتر از اين‌كه نقطه ضعف باشد، قوت است. ايشان شخصا بايد استقبال كند كه فردي به عنوان منتقد، او را مورد تيغ نقد قرار داده است. البته ما هم مانند تمام عالم، ‌مرزبندي‌هايي را در محيط نقد و انتقاد قبول داريم، مثلا ما نقدهاي سكولارها را وارد نمي‌دانيم اما نقد اصولگرايانه را بايد وارد دانست و قبول كرد. بايد ديد در نقد دولت نهم روي چه محورهايي بايد انگشت گذاشته شود. نقدي كه ما مي‌كنيم صرفا از باب تذكر و تنبيه نيست، بلكه يك متعلق و موضوعي دارد. ما چيزي ديده و يا احساس كرده‌ايم كه با انتقاد خود در صدد جلوگيري و يا رفع آن برمي‌آييم.

ما انتظار داريم دولت اجازه ندهد هر ابزاري به كار گرفته شود. اجازه ندهد اطرافيانش دست به هر كاري بزنند. جواب منتقدان را بايد منطقي و عادلانه داد نه اين‌كه براي خاموش كردن منتقد بياييم وجهه و جنبه اجتماعي او را خراب كنيم و در مقابل، چاپلوسي و تملق را رواج دهيم. اين طور كه به نظر مي‌رسد از من هم شروع كرده‌اند . با اين شبنامه‌اي كه در مجلس منتشر شد و من را يك مرفه جلوه دادند و من هم بحمدالله جواب همه را دادم . يعني جواب اين توطئه‌ها را همه مي‌دانند.
عجيب است بنده‌اي كه دو سال نمايندگي‌ام، خرج پيروزي اصولگرايان و هموارسازي زمينه‌هاي ورود آنان شده است به دليل انتقادم مي‌شوم مخالف دولت اما افرادي كه هيچ حمايتي از ايشان و دولت نكرده‌اند، به خاطر دفاع متملقانه و خانمان‌برانداز، مي‌شوند موافق دولت.

بازتاب: آقاي افروغ شما درانتخابات نهم به چه كسي رأي داديد؟ يعني به تعبير بهتر چه كسي با توجه به ديدگاه‌هاي شما برايتان مقبول‌تر بود؟
افروغ: اگر هزار بار ديگر هم شرايط انتخابات نهم تكرار شود، هم در دور اولش و هم در دور دوم به احمدي‌نژاد يا فردي مثل او رأي خواهم داد و چون او را تأييد كرده‌ام اين اجازه را به خود مي‌دهم كه در برابر اشتباهات و لغزش‌‌هاي او تذكري شجاعانه و جانانه بدهم و اين كار را ادامه خواهم داد.
به نظر من براي تحقق اصولگرايي بايد از ابزارهاي تخصصي و مشورت استفاده كرد. من به هيچ وجه اعتقاد ندارم كه كابينه ي متشتت بايد تشكيل شود. كابينه بايد جلوه‌اي از عدالتخواهي و نونگري و انسجام‌بخشي باشد.
بياييم و دايره مشاركت را به انتخابات محدود نكنيم و از طرق مختلف، از كانون‌هاي مشورت و هر كسي كه دلسوز نظام است استفاده كنيم و دچار عملگرايي كور نشويم.

بازتاب: آقاي دكتر چه پيشنهادها و توصيه‌هايي براي بهتر شدن سياست‌ها و عملكردهاي دولت كنوني، در نظر داريد؟
افروغ: ما نياز داريم كه دايره اصولگرايي را بسط دهيم همانطور كه رهبري اين كار را كردند. ما بايد حلقه مخالفان را تنگ و دايره موافقان را بسط دهيم كما اين‌كه همين موضوع شعار احمدي‌نژاد بود . چرا برويم به سمت و سويي كه تملق‌ها زياد شود؟ چرا وانمود شود كه دولت از تملق خوشش مي‌آيد؟ من مبارزه با ابزارگرايي، چاپلوسي، منفعت‌گرايي و سودجويي را از ظرفيت‌هاي دولت احمدي‌نژاد مي‌بينيم.
به نظر من ايشان بايد جرأت و جسارت بازنگري در مرتبطان و متعلقان خود مستقيم و يا غيرمستقيم را داشته باشند. افرادي كه تا ديروز منافعشان در مخالفت با ايشان بوده، چگونه است كه امروز موضعشان حمايت با ايشان شده است.
آيا غلبه نفاق و ريا و چاپلوسي منطبق با اصولگرايي است؟ چرا بايد نقد خود را به دليل مصلحت‌سنجي‌هاي كاذب كه بوي منفعت‌طلبي‌هاي گروهي نيز مي‌دهد، كنار بگذاريم. آيا در اين بين فكر نمي‌كنيد پروژه مظلوميت منتقدان دلسوز و افراد حق‌گو دوباره كليد بخورد؟ آيا اگر حق‌گو و حق‌‌گرا مظلوم واقع شد، مسئوليتش متوجه دولت اصولگرا نخواهد بود؟

همسويي قواي مختلف كه مقام معظم رهبري از آن به عنوان يك امر مبارك ياد كردند، مسئوليت‌هاي افراد را سنگين‌تر مي‌كند. يعني اين همسويي تنها خيرات و بركات را براي افراد رقم نمي‌زند و تنها زمينه‌ساز يك‌سري شعارها نمي‌تواند باشد بلكه وظايف و مسئوليت‌هاي قواي مختلف را در برابر حقوق مردم دوچندان مي‌كند. چراكه ديگر مانعي براي فعاليت و خدمت‌رساني وجود ندارد.
در آخر بايد بگويم كه متأسفانه برخي، از انتقادات من اين‌گونه استفاده مي‌كنند كه من از رأي خود برگشته‌ام در حالي كه اين چنين نيست. و بايد خاطر نشان كنم ، من به وظيفه خودم همچنان عمل خواهم كرد و بنا دارم پرونده‌ها و روابط پنهاني مفسدان را برملا كنم و هيچ ترس و واهمه اي از دروغ‌پراكني‌ها و جوسازي‌ها ندارم.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

باید راه برای پیوستن بسیجیان مستضعفین به خطوط مقدم نبرد باز باشد و حتی برای این که این مسئولیت متوجه کشورهای اسلامی نشود افراد داوطلب می توانند با سلب تابعیت به عنوان یک رزمنده بدون مرز خود را به خطوط مقدم نبرد برسانند

این فعال سیاسی با اشاره به نفوذ قدرت های بزرگ بر نهادهای بین المللی، اظهار داشت : نهادهای بین المللی حامی منافع صهوینیست ها و مردم مظلوم فلسطین نیز قربانی این منافع شده اند اما در میان کشورهای عربی و سازمان کنفرانس اسلامی نیز نوعی انفعال دیده می شود و فقط به شعار و محکومیت بسنده می کنند.ده نمکی با اشاره به نوع واکنش ایران به جنایت صهیونیستها در غزه، افزود : در کشور ما در برخی مسائل در بین نخبگان و توده ها، حاشیه بر متن غلبه یافته است به گونه ای که نسبت به برخی مسائل داخلی حساسیت خاص دارند و راهپیمایی و اعتراض می کنند اما آرمانهای اولیه و اساسی انقلاب اسلامی همچون فلسطین و نابودی رژیم صهیونیستی به حاشیه می رود.این روزنامه نگار تصریح کرد : وضعیت به گونه ای است که ایران تازه بعد از آفریقا و دهها کشور دیگر می خواهد در محکومیت جنایت صهیونیست ها در غزه به صحنه بیاید و گویی طلاب و جنبش دانشجویی ما نیز در خواب غفلت به سر می برند.وی فلسطین و لبنان را خط اول مقاومت اسلامی دانست و گفت : آنان بیشتر از آنکه احتیاج به سلاح و نیروی انسانی داشته باشند، نیاز به پشتیبانی روحی روانی دارند و از این جهت نباید بگذاریم مبارزین مسلمان احساس کنند با عقبه ارتباطی ندارند.ده نمکی تاکید کرد : باید راه برای پیوستن بسیجیان مستضعفین به خطوط مقدم نبرد باز باشد و حتی برای این که این مسئولیت متوجه کشورهای اسلامی نشود افراد داوطلب می توانند با سلب تابعیت به عنوان یک رزمنده بدون مرز خود را به خطوط مقدم نبرد برسانند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر

آقاي ويل راجرز
افسر ارشد نيروي دريايي آمريكا و ناخداي سابق ناو پاسور وينسنس

اوايل غروب ديشب، ناوچه جنگي ما در اين سوي كره زمين و در آب‌هاي خليج فارس، كه شما و نيروهاي تحت امرتان، شرجي بودن و رطوبت بالاي آن را حتما هنوز به ياد داريد، آرام و با سرعتي كمتر از دو گره دريايي از مختصات (3، 56، 42، 26) در ساحل جزيره هنگام عبور كرد. در آن لحظات، سكوت همه ما را فرا گرفت و صفحه سونار(رادار زير دريا) امواج الكتريكي برگشتي از قطعات منهدم شده ايرباس را كه بر سطح مرجان‌هاي دريايي آرام گرفته‌اند نشان داد. به طور حتم، هنوز اجزايي از يكصدوچند شهيد مفقودالاثر غير نظامي در ميان آنان يافت مي‌شود.

آقاي ويل راجرز
براي هر فردي غير از شما، شايد توجه به واقعه‌اي كه سال‌ها از آن مي‌گذرد، كمي عجيب باشد، ولي به طور حتم براي فرد شما، چنين نخواهد بود و اگر تعجبي دركار باشد، اين است كه چرا يك نظامي ايراني، هم‌درجه شما از اين سوي كره زمين و هزاران كيلومتر بعد مسافت، تصميم به چنين تماسي گرفته، تا مكنونات قلبي خود را به شما بازگو كند.

آقاي ويل راجرز
اين گفته را به ياد داريد؟ «من سنگيني اين بار را تا پايان عمر به دوش خواهم كشيد.»؛ جمله‌اي كه فرداي انهدام هواپيماي ايرباس، خبرگزاري‌ها از زبان شما بازگو كردند. اين كلمات، سال‌هاست كه من را به عنوان يك ناخداي مسلمان شرقي، به فكر واداشته كه اگر در آن لحظه فاجعه‌آميز در موقعيت شما قرار مي‌گرفتم و دستور چنين شليكي را مي‌دادم، مسير تفكرات، وجدان و آسايش روحي من در آينده، به كدامين سمت سوق داده مي‌شد؟ براي شما هم كه چنين تجربه دهشت‌زايي را پشت سر گذارده‌ايد، به عنوان يك انسان غربي، تنها مجبور به حدس و گمان هستم.

آقاي ويل راجرز
صراحت و صداقت، مبناي يك گفت‌وگوي واقعي را تشكيل مي‌دهد. آيا شما همچون ميليون‌ها انسان ديگر، كه براي فرار از رودررويي با مشكلات خرد و كلان به مٌسُكٍن‌ها پناه مي‌بريد، براي فراموشي آن لحظه، به زياده‌روي در مصرف قرص‌هاي خواب‌آور، الكل و يا حتي مواد مخدر پرداخته‌ايد؟ و يا نه، دچار تفريط شده و براي ناديده گرفتن مسئوليت بزرگتان در چنين واقعه‌اي، كنج انزوا را برگزيده‌ايد و به ياري مكاتب مردم‌گريزي همچون بودائيسم، ذن و… به عالم «نيروانا» پناه برده‌ايد؟ و يا شايد همچون يكي ديگر از افراد ارتش آمريكا، كه در جنگ ويتنام، دستور بمباران مردم غيرنظامي روستايي را به وسيله بمب‌هاي ناپالم صادركرد، كشيش شده و هم‌اكنون در برابر صليب آهنين و پيكر رنجور حضرت مسيح (ع)، زانو زده و به دعا مشغوليد؟!

آقاي ويل راجرز
اگر آن جمله از صميم قلب ادا نشده يا با گذشت زمان، به فراموشي نسبي سپرده شده باشد، شما اكنون در كنار خانواده‌تان، به راحتي زندگي مي‌كنيد و آن مدال شجاعت را كه در برگشت از آن مأموريت دردناك، رئيس جمهور ريگان، در جلوي چشمان همگان، در اسكله به سينه‌تان دوخت، در قابي مخصوص در بهترين نقطه منزلتان قرار داده (با آن‌كه هرگز دوست ندارم اين جمله را در مورد هيچ انسان ديگري به كار ببرم) و بدان مدال خونين افتخار مي‌كنيد؟!

آقاي ويل راجرز
من در لابلاي اين مطالب، به دنبال اثبات گناه مسلم شما و افراد زيردستتان نيستم، بلكه آمده‌ام راه گفت‌وگو را پس از سال‌ها، به حقيقت آن ماجرا باز كنم؛ حقيقتي كه علت شليك ناو فوق‌پيشرفته وينسنس به يك هواپيماي مسافربري بي‌دفاع در كريدور هوايي بين‌المللي را مشخص خواهد كرد و اين كه آيا واقعا شما به عنوان كاپيتان و فرمانده كشتي وينسنس، از روي تعمد، دستور شليك به هواپيما را صادركرديد، يا همان‌ گونه كه دستگاه تبليغاتي شما تا‌كنون وانمود مي‌كند، يك اشتباه سخت و نرم‌افزاري در سيستم كامپيوتري ناو، باعث تشخيص ندادن هواپيماي ايرباس از يك فروند هواپيماي جنگنده شكاري تام كت ( f14 ) شده است؟ آيا حقيقت، تنها در همين دو پاسخ نهفته است؟ من به عنوان يك ناخداي نظامي، علت را در نكاتي ديگر جستجو مي‌كنم.

آقاي ويل راجرز
شايد از گفته من در آغاز امر تعجب كنيد، ولي دليل اصلي دستور شليك دو موشك استاندارد2 در سوم جولاي سال 1988 بر خلاف همه تحليل‌هاي يك‌بعدي تا به امروز، بر يك پايه استوار است كه دركوتا‌ه‌ترين كلمات مي‌توان آن را ايدئولوژي «روياي آمريكايي» ناميد.‌

آقاي ويل راجرز
بهتر است، براي درك بهتر اين ايدئولوژي، كه امروزه در تمامي تار و پود زندگي شما آمريكاييان تنيده شده، به سال‌ها قبل برگرديم، تا كاركرد اين روياي آمريكايي را دست‌كم در روش‌هاي نظامي شما بهتر ببينيم. آمريكاييان هميشه خود را قهرمان آزادي و دمكراسي جهان مي‌دانند و اين منجي افسانه‌اي در دو جنگ جهاني و پس از خسته شدن متحدين و متفقين، همچون ماتادوري در لحظه آخر، به ميدان آمد و با فروكردن آخرين شمشير، يك‌تنه، رهبر پيروز جنگ لقب گرفت و اين روياي ناجي افسانه‌اي بودن، كم‌كم به عادت ثانويه ارتش شما تبديل شد.

آقاي ويل راجرز
فراگيرشدن تلويزيون و پخش بي‌واسطه صحنه‌هاي خونين قتل‌عام «ويت كنگ‌ها» و روستاييان طرفدارآنان و نيز به آتش كشيدن كلبه‌ها با شعله‌افكن‌هاي دستي و همچنين بمباران شيميايي مزارع برنج، با استفاده ازهواپيما‌هاي غول‌پيكر(ب52) كه براي جنگ با خرس شمالي(شوروي) ساخته شده بودند، براي ملت، دولت وا رتش شما، سرافكندگي بسيار شديدي به بار آورد. سربازان آمريكايي، كه بنا بر ايدئولوژي (روياي آمريكايي) به جنگ رفته بودند، پس از فروكش كردن احساسات اوليه، به خود آمدند و مانند هر انسان بازي‌خورده، به دنبال مسببان اين جنايت گشتند. اينجا بود كه طراحان ميليتاريستي شما به فكر افتادند تا از اين بازتاب روحي و رواني سربازانتان جلوگيري كنند.

آقاي ويل راجرز
آنان به اين نتيجه رسيدند؛ شليك كن و فراموش كن( fire and forget ).
با اختراع نسل جديدي از سلاح‌هاي هدايت‌شونده، كه پس از شليك به كنترل و هدايت آنان نيازي نيست، نسلي موسوم به« شليك كن و فراموش كن» به وجود آمد كه افرادتان، كيلومترها دورتر از صحنه نبرد، موشك‌ها و بمب‌ها را رها مي‌كردند تا پس از پشت سر نهادن فاصله‌اي دور، هدف را به نابودي كشند. با اين نسل جديد، پنتاگون براي فرار از واقعيت و همچنين تلفات و خسارات، ستون‌هاي ديگري از ايدئولوژي (روياي آمريكايي) را به زعم خود بنا كرد. ولي اين نسل از سلاح‌ها با ظاهري انساني و فرشته‌گونه به مولودي شيطان ختم شد؛ نتيجه‌اي كه به زعم من، به اين صحبت فيلد مارشال گورينگ، فرمانده لوفت وافه (نيروي هوايي آلمان نازي) در دادگاه نورنبرگ و در مورد آدولف هيتلر، بي‌شباهت نيست. مي‌دانيد او چه گفت؟ او گفت: «هيتلر در اويل كار، يك انسان بود، بعد يك فرشته و در پايان، يك شيطان مجسم شد».

آقاي ويل راجرز
شليك كن و فراموش كن.
سال‌هاست كه در دورترين نقاط جهان، ارتش آمريكا در هرگونه درگيري از اين گونه سلاح‌ها استفاده كرده و خلبان يا توپچي آمريكايي، نتيجه عمل خود را مستقيم نديد و نمونه بارز استفاده شيطاني از اين اختراع به ظاهر انساني، شليك ناو شما به هواپيماي ايرباس ايراني است.

آقاي ويل راجرز
از زاويه‌اي ديگر به موضوع بپردازيم؛ شما و نفرات متخصص سيستم‌هاي راداري و موشكي ناو وينسنس، در مراكز آموزش نظامي و در پشت سيميلاتورهاي رايانه‌اي، بارها هدف‌هاي كاذب روي مونيتور را تنها با فشار يك كليد، منهدم و صدها و هزران بار اين كار را تكراركرده‌ايد، ولي نكته جالب آن است كه طراحان سيميلاتور، تنها شما را در برابر يك پرسش براي شليك يا شليك نكردن قرار مي‌دادند. اگر هواپيما يا ناو كاذب با ارسال علايم، خودي بودن را اطلاع مي‌داد، شليك ممنوع بود و در صورت نفرستادن علايم دستور شليك صادر مي‌شد.

حال اين پرسش مطرح است كه آيا طراحان شما، براي اهداف بي طرف و غيرنظامي نيز، مرحله سومي در تصميم‌گيري در نظر گرفته بودند؟ پاسخ مسلما منفي است.

آقاي ويل راجرز
اين گونه بود كه همه شما به نوعي بازتاب رواني؛ يعني« شرطي شدن به شليك» مبتلا يا معتاد شده‌ايد؛ درست مانند فردي كه از تمرين بازي دركامپيوتر، پشت فرمان واقعي ماشين درخياباني شلوغ قرار بگيرد. شما نيز در آب‌هاي خليج فارس، به گونه‌اي شرطي شده، درون پيشرفته‌ترين ناو پاسور جهان، منتظر و گوش به زنگ حاثه‌اي بوديد. آن همه تمرين‌هاي طولاني، شما را به عصبيتي رسانده بود كه هر نظامي ديگر را مي‌رساند. همه شما، به گونه‌اي ناخودآگاه و غريزي به دنبال اين موقعيت، بي‌تابي مي‌كرديد، تا دست‌كم در تفكراتتان از يك قهرمان خيالي در بازي‌هاي كامپيوتري، به يك قهرمان واقعي صحنه نبرد تبديل شويد.

آقاي ويل راجرز
در همان سال‌ها كه ناوگان آمريكا به پشتيباني كشور مهاجمي چون عراق در خليج فارس جولان مي‌داد، نفرات شما دور تا دور عرشه كشتي‌ها و حتي ناوهاي هواپيمابر را با دوربين و سلاح سبك، نگاه مي‌كردند، تا ما با قايق‌هاي كوچك فايبرگلاس خود، به آنان حمله‌ورنشويم. ناوگان آمريكا، خود را براي جنگي با سلاح‌هاي پيشرفته و همسان، همچون شوروي آماده كرده، ولي ناگاه اين فيل عظيم‌الجثه، خود را در برابر مورچه‌اي در خرطوم، ناتوان مي‌ديد. تئوريسن‌هاي پنتاگون، هيچ نظريه‌اي براي ترساندن افراد شهادت‌طلب نداشتند. يك مه رقيق، تاريكي شب و كوچك‌ترين بازتاب نور بر سطح دريا، مي‌توانست خطر بزرگي همچون يك قايق انتحاري شهادت‌طلب را براي شما تداعي كند و بدينسان، پس از ورود پيشرفته‌ترين ناو كامپيوتري جهان به آب‌هاي بسته خليج فارس، هيولاي مرگ از هر طرف خود را به شما نماياند. موشك‌هاي سرگردان، قايق‌هاي كوچك عبوري، لنج‌هاي عادي ماهيگيري، واقعا كدام يك تهديد مي‌شدند؟ مي‌دانيد چرا آن همه تبليغات درباره پيشرفت تكنولوژي سلاح‌ها و ناوهاي هواپيمابر در مقابل قايق‌هاي كوچك ما بي‌اثر شدند؟

آقاي ويل راجرز
سعي خواهم كرد، با مثالي مسأله را برايتان روشن كنم. شما حتما به عنوان يك دريانورد در شبي صاف، ماه و ستارگان چشمك‌زنش را در آسمان بي‌انتها ديده‌ايد كه چگونه جشني آرام و زيبا برپا كرده‌اند، ولي بايد اين را بپذيريد كه بيشتر ملت شما، سال‌هاست كه جهان را تنها از دريچه اينچ‌هاي تلويزيون رنگي مي‌بينند و از اين دريچه، تغذيه فكري مي‌شوند. همين باعث شده‌ است تا جهان با عظمت خداوندي در چشمانشان خار جلوه كند.

آيا ساعتي دچار بي‌برقي شده‌ايد تا در شب و يا نور فانوس، خانه روشن كنيد و تازه بفهميد كه براي نخستين بار و پس از مدت‌ها بدون واسطه‌اي به نام تلويزيون، چشم درچشم عزيزانتان دوخته‌ايد؟ اين نگاه با واسطه به جهان، يكي از دلايل عمده ترس و وحشت شما از مرگ و آينده است؛ يعني ارتباط نداشتن صحيح با طبيعت و بالطبع خداوند، به همين علت، لحظه‌اي تنهايي و در خود رفتن را برنمي‌تابيد. اين ترس از مرگ و نگاه مادي، كه جزو اصلي ديگري از روياي آمريكايي است، خميرمايه شليك ناو وينسنس به هواپيماي مسافربري است.

آقاي ويل راجرز
از اين جا بود كه فاجعه شكل گرفت. وقتي پرواز 655 ، با پانزده دقيقه تأخير در ساعت10:17 صبح، از باند فرودگاه بندرعباس برخاست، شما در وضعيت جنگي قرار داشتيد و دقيقا يك ماه و پنج روز از عزيمت شما از بندر «سان‌ديه‌گو» و ورود به آب‌هاي خليج فارس مي‌گذشت؛ يك ماه‌ وپنج روز كابوس كشيك‌هاي مداوم از عمليات انتحاري، مين و شايد غواص‌هاي انتحاري. افسر مربوطه، سراسميه شما را در جريان قرارداد، مبني بر اين كه هواپيمايي را بر صفحه رادار ديده است. اين جا بود كه فاجعه رخ داد. برخلاف گفته‌هاي شما، سيستم «ايجيزمارك» يا قلب كامپيوتري ناو وينسنس در اثر اخلال، هواپيماي ايرباس را كوچك‌تر از اندازه و به جاي اف14، مشخص نكرده بود. در حقيقت، مجموعه‌اي از شرطي شدن بر اثر تمرين‌هاي غلط و استرس و وحشت، باعث شد تا پيش از شناسايي كامل هواپيما، دستور شليك را صادركنيد. در واقع، نتيجه‌اي كه روياي آمريكايي در برخورد با مرگ و واقعيت به دست مي‌دهد، سبب شد تا شما، هواپيماي ايرباس را بر صفحه رادار به صورت يك هواپيماي جنگي در حال شيرجه بپنداريد.

حديث زيبايي از نخستين امامان مي‌نويسم؛ «آرزوهاي دور و دراز، انسان را مي‌فريبند و در لحظه برخورد با واقعيت، او را تنها گذارده، مي‌رود». اين شليك، پايان زندگي290 زن ، مرد و كودكي بود كه در آن لحظه، حتي تصور چنين فرجامي را براي خود نداشتند، ولي آيا اين پايان كار بود؟ دست‌كم براي شما خير.

آقاي ويل راجرز
من نيزسال‌ها جنگيده‌ام، ولي پيش از آن، خواندن خاطرات سربازان شما، حقي برگردن من گذاشته، كه بايد آن را در اين جا ادا كنم. سال‌ها قبل از پوشيدن لباس نظامي‌گري، خاطرات سربازان از جنگ برگشته شما را مي‌خواندم: سرگذشت افسر خلباني كه بمب اتمي (پسركوچك) را بر فراز هيروشيما منفجر كرد، يا نفراتي كه در جنگ ويتنام، دهكده‌هاي مشكوك به حضور ويت‌كنگ‌ها را با مردمانش يك‌جا سوزاندند. وجه مشترك اين خاطرات، آن بود كه پس از فرونشستن احساسات اوليه آن‌چه شعله‌ورتر و سوزان‌تر مي‌گشت، ندامت و شرم از اين عملكرد‌ها بود.

آقاي ويل راجرز
چرا ايدئولوژي« شليك كن، فراموش كن» نتوانست، مشكلات ارتش آمريكا راحل كند؟ شما در اين‌باره چه مي‌پنداريد؟ آيا پس از يك زندگي با چنين بار سنگيني به پاسخ آن دست نيافته‌ايد؟ يكي از رؤساي جمهور شما جمله جالبي دارد: «پيروزي، هزار پدر و شكست، يك پدر بيشتر ندارد». پس از شكست عراق از متحدين و در جشن مجلسين آمريكا، همه سناتورها، نكته‌اي را گوشزد مي‌كردند كه برايم بسيار جالب بود و آن، دم زدن از حضور خود در عربستان بود تا شريك پيروزي قرار گيرد؛ حضوري صدها مايل دورتر از قهرمان ماجرا. آيا آنان خود را در ماجراي غمبار شما نيز شريك كردند؟ آيا رئيس‌جمهور ريگان با نصب آن مدال بر سينه‌ات، در واقع، تو را تنها قهرمان اين شكست ندانست؟ آيا تنها كسي كه همه اين حاثه را به فراموشي سپرد، آقاي رونالد ريگان نيست؛ آن هم به مدد بيماري «آلزايمر» (فراموشي) مغزي؟ حتما در اين نكته با يكديگر ‌هم‌‌عقيده‌ايم، كه سياسيون شما آدم‌هاي جالبي هستند.

آقاي ويل راجرز
تجربه‌هاي گرانقدر سربازان شما، كه با روحي پريشان، سر بر بالين مي‌گذارند و در لحظه بيداري، به ياد مي‌آورند كه چه بار سنگيني را تا آخر عمر به دوش خواهند كشيد، باعث شد، تا قبل از فشار ماشه تفكركنم؛ اين تفكر كه به زودي احساسات و روياهاي قهرمان شدن، فرو مي‌نشيند و انسان در محكمه وجدان، محاكمه مي‌شود. يك سال زندگي در شهري محاصره شده و زير آتش، به من فهماند كه در برابر دشمني غدار،كه تنها زبان زور مي‌فهمد، فلسفه آزمايشگاهي بودا، فريبي بيش نيست. وقتي در تمدن مكتوب5500 ساله بشر،تنها 129 سال بدون جنگ ثبت شده، با توجه به عمر كوتاه انساني، چگونه مي‌توان با فلسفه «هرگز شليك نكن» زيست؟ آيا اگر بودا از قرنطينه خود دركوه‌هاي هندوكش و از فراز چند هزار سال گذر مي‌كرد و در زمان حال، به جنگ داخلي سارايوو وارد مي‌شد، مي‌توانست به عنوان يك شهروند مسئول، در قبال كشتار هر روزه مردم شهرش، چهار زانو نشسته و به خلسه رود؟ و يا نه، به «رادووان كارادويچ» نامه مي‌نوشت تا از نسل‌كشي دست بردارد؟ وقتي ميهن من ايران، با همه سنن و اعتقاداتش، غافلگيرانه مورد هجوم همسايه غربي واقع شد، بين اين دو تجربه مخير ماندم؛ قهرماني از نوع بودا، قديس ماندن و به نوعي فرار از مسئوليت و يا نه پر‌شتاب درگيرشدن و چكاندن و در آخر، تبديل شدن به قهرمان شكست خورده‌اي از نوع شما، ولي تجربه‌اي از فراز1400 سال توانست، تعادل و يكتا راه سعادت مطلق را به وسيله مذهب فراسويم قرار دهد.

آقاي ويل راجرز
ما مسلمانان امام و قهرماني به نام حضرت علي (ع) داريم. در همان اوايل كه اسلام در شبه عربستان، شروع به نشر يكتا‌پرستي در ميان بت‌پرستان كرد، لشكر بزرگي از بت‌پرستان شهر مدينه، محل اقامت پيامبر اسلام (ص) را محاصره كردند و بزرگ‌ترين جنگاور مشركان به نام عمروبن عبدود، از خندقي كه به دور شهركشيده بود، عبوركرد و مبارز طلبيد. حضرت علي(ع) با آن كه جوان بود، به ميدان شتافت. هيچ كس و حتي خود عمروبن عبدود، كوچك‌ترين گماني نمي‌برد كه علي، زنده از اين آوردگاه بازگردد. درگيري بين اين دو آغاز شد. در آغاز نبرد، امام ما دركمال ناباوري همگان، حريف را بر زمين زد و سپس به كناري رفته و دقايقي بعد برگشته و دوباره نبرد تن‌به‌تن شروع و با مرگ عمروبن عبدود پايان مي‌يابد. پس از نبرد، دليل آن چند دقيقه توقف را پرسيدند. علي (ع) فرمود: هنگامي كه بر زمينش زدم، بر من آب دهان انداخت، لحظه‌اي عصباني شدم و بدين دليل، از جاي برخاستم تا دشمن خدا را به دليل ناراحتي نفسم نكشم، پس از رفع عبانيت، دوباره به نبرد مشغول شدم.

آقاي ويل راجرز
از اين تجربه چه برداشت مي‌كنيد؟ لحظه‌اي تفكر بر پايه رضاي خدا و هرگز نفس خود را در نظرگرفتن، اما لحظه‌اي كه نفرات شما در پل فرماندهي وينسنس، از اصابت موشك‌هاي رها شده هواپيماي مسافربري مطمئن شدند، دقيقا چنين جيغي كشيدند ( yoo hoo). آيا اين شيهه شباهتي به صداي سواره‌نظام آمريكا در قتل‌عام سرخ‌پوستان و يا به داركشيدن سياه پوستان توسط گروه‌هاي كوكلاس كلان كلان ندارد؟ بله ( yoo hoo ).

آقاي ويل راجرز
مجموع اين تجربيات، به من و دوستانم آموخت كه برخلاف افراط‌كاراني همچون شما و تفريط‌كاري همچون بودا، تنها به دين و مذهب خود بياويزيم و پيش از هر شليك، تفكركرده و بعد ماشه را بچكانيم، تاپس از هشت سال حضور در جبهه دفاع، كه به حق مقدسش مي‌شماريم، احتياج به هيچ قرص خواب‌آوري نداشته باشيم. در زمان جنگ، چهار ميليون داوطلب به جبهه‌ها رهسپار شدند و در زير سايه توجه به مذهب، كشور مقابل ما نتوانست، حتي يك مورد هتاكي جنسي به نواميس خود را ابراز نمايد و اين يكي از بزرگ‌ترين دستاوردهاي بشري در دفاع است، ولي در مقابل، با خروج سربازان آمريكايي از شرق دور، بنابر آمار رسمي دستگاه‌هاي سازمان ملل،000/20 فاحشه دركامبوج باقي ماندند و اين يك ركورد واقعي توسط ارتش شما بود كه بر جاي ماند.

آقاي ويل راجرز
اكنون من در ساحل خليج فارس و به ياد290 شهيد بي‌گناه، كه اجساد بيش از صد تن آنان، هنوز در اعماق دريا آرميده، اين مطالب را براي شما مي‌نويسم، به گراميداشت قربانياني كه به يقين، هرگز هاليوود به يادبودشان «تايتانيك» ديگري نخواهد ساخت. من در هر گذر از اين مختصات كه چشمم به صفحه سونار مي‌افتد، به شنا فكر مي‌كنم و كاري كه مي‌توانيد براي كاستن از اين بار گران انجام دهيد. شايد بپرسيد چگونه؟ به نظر من، كافي است، به تك تك افراد نظامي آمريكا، به دور از غريو و هياهوي شهرها و چراغ نئون و سياستمداران توخالي و پرمدعا، آسمان پر ستاره و طبيعت خداوند را نشان داده و تنها ابراز كنيد كه خداي اين طبيعت، بسيار بزرگ‌تر از آن صفحه تلويزيون و يا رادار است و در زير سايه اين خدا، انسان‌هاي ديگري نيز هستند كه قلب و احساس دارند و دلشان براي ابنا‌ي بشر، همچون خود مي‌تپد، ولي دوست ندارند، حقيقت زندگي را در لذت‌جويي افراطي فراموش كنند. اگر اين گونه پنداشته شود، هرگز ناو ديگري از سان ديه گو (مهد ساخت هواپيماي چارلز ليندنبرگ مشهور) به حركت درنمي‌آيد، تا به جاي پرواز فراموش نشدني ليندنبرگ بر فراز اقيانوس، يكي از بزرگ‌ترين فجايع هوايي تاريخ را رقم زند. و بدين ترتيب، يقينا روزي فرا خواهد رسيد كه با انجام اين رسالت عظيم، سنگيني اين بار بر دوش تك تك انسان‌ها قرار گيرد، تا مردي به نام «ويل راجر زنيز»، در زندگي‌اش لختي احساس آسودگي وجدان كند. پس به اميد آن روز، خداحافظ.


نوشته شده در تاريخ 85/04/13 توسط جواد ولی نقندر


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط جواد ولی نقندر

ابوذر شریعتی

سلام آقای وزیر خارجه!
امیدوارم موفق باشید!
در همه کارهایتان!
در همه سفرهای دیپلماتیکتان!
در همه دیدارهای خارجیتان!
درهمه ضیافتهای شامتان!
همان هایی که در هیچ کدام برای سربلندی اسلام و مسلمین مشروب سرو نمی کنند!
همان سفرهایی که در هیچ کدامشان به خاطر رعایت شئونات اسلامی با هیچ مخدره ای مصافحه نمی کنید!
خدا قوت! از این همه فعالیت!
راستی از انرژی دیروز هسته ای و امروز بسته ای چه خبر! احوال بسته ی چماق های زور آلوده به هویج های تزویر چه خبر؟ امیدوارم که همه در جهت تامین منافع ملی قرار بگیرند؛ که گفته اند عدو شود سبب ... آقای وزیر فوتبال هم نگاه می کنید؟ دیروز آرژانتین حذف شد و امروز برزیل! و خیلی روزهای پیش ایران و ایالات متحده آمریکا. برایتان جالب نیست؟ شما طرفدار کدام تیم هستید؟
آقای وزیر فوتبال را نمی دانم اما کاش اخبار را می دیدید؟ البته می دانم مشغله حفظ شئونات و سربلندی اسلام و مسلمین اجازه نمی دهد که شما به فوتبال و شاید هم اخبار بپردازید اما کاش نگاهی به همین خبرهای تلوزیون خودمان می انداختید ما که نمی دانیم اما می گویند در غزه خلخال و پا را با هم برده اند و در عراق ناموس و جان را!
آقای وزیر! شما را به خدا تکذیب کنید این اکاذیب را که برای تشویش اذهان عمومی می گویند! شایعه این دروغ ها! عرق شرم که هیچ نفس را بر هر مسلمان غیرتمندی تنگ می کند. لااقل بیایید و بگویید که این ها که در غزه هر روز زیر بارانهای مرگ صهیونیست ها به خاک و خون کشیده می شوند زن یهودیه هستند تا اگر مسلمانی از این اتفاق دق کرد و مرد دردش تسلی یابد.
آقای وزیر! خواهش می کنم برای حفظ آبرو هم که شده فردا سر سالم از روی بالین برندارید! شما را به خاطر علی بن ابیطالب بمیرید! ضجه های یتیم فلسطینی ما را که هیچ دودمان ما را به باد خواهد داد.
آقای وزیر! حرفی با شما ندارم! از ابتدا هم نداشته ام. قرار نیست تا وظیفه را گوشزد کرد آنهم برای کسانی که برای انجام وظیفه آمده اند.
تنها یک چیز را می دانم که اسراییل را محو نکنید! شما را به خدا از فکر محو اسراییل بیرون بیایید. خمینی کبیر هم که بود از امثال نگارنده نا امید می شد و فرمان دفاع از مظلوم و تاختن بر ظالم را بازپس می گرفت. شما را به خدا بیاییم همه با هم از شرم سکوتمان و غم فریاد بی جواب فلسطین به خاک و خون کشیده شده جان دهیم شاید چشمی برای دیدن خداوند غیرت و حمیت علی مرتضی داشته باشیم.


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط جواد ولی نقندر

ماه‌هاي پاياني سال 84، روز‌هاي پرالتهابي براي ايرانيان بود. تغيير لحن و تشديد حملات سياستمداران آمريكايي و بعضا اروپايي به جمهوري اسلامي، كه به استفاده از تعابيري تند از سوي رئيس‌جمهور ايالات متحده و رايس، وزير خارجه، رامسفلد، وزير دفاع و نيكلاس برنز، مسئول پرونده ايران در دولت آمريكا انجاميد، باعث شد تا اين‌ بار، افكار عمومي، از اين تغيير رويكرد كاخ سفيد، فضاسازي مشابه جنگ عراق را براي حمله نظامي به ايران برداشت كنند.

تداوم اين افزايش تنش حتي به تعيين تاريخ احتمالي حمله آمريكا به ايران از سوي برخي تحليلگران انجاميد و ميانه تعطيلات نوروزي، زمان احتمالي اين حمله تعيين شد، اما با گذشت روزها، هفته‌ها و ماه‌ها از آن تاريخ، نه تنها حمله نظامي به ايران نشد، بلكه هرچه گذشت، از فضاي تنش‌آميز مواضع ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي كاسته شد و حتي واشنگتن براي نخستين بار، آمادگي خود را براي مشاركت مستقيم در مذاكرات پرونده هسته‌اي ايران، كه طي سه سال گذشته، همواره از آن دوري مي‌جست، ابراز كرد.

به راستي، چرا آمريكا به ايران حمله نكرد و آيا در آينده اين حمله انجام خواهد گرفت؟

خارج از انصاف است كه فضاي حاكم بر كشور در چند ماه پيش را كه نه تنها ايران را تحت تأثير قرار داده بود، بلكه به موضوع نخست رسانه‌هاي گروهي جهان تبديل شده و بسياري از دولت‌هاي منطقه را نيز آشفته كرده بود، تنها يك فضاي تبليغاتي بدانيم، چراكه قراين نشان مي‌داد، ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت، فرصت مناسبي براي عملي ساختن تصميم ايالات متحده براي اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي را پديد آورده است و اين فضا حتي تأثير محسوسي بر بسياري از سياستمداران و مقامات ايراني گذارده بود؛ بنابراين، يافتن ريشه‌ها و علت انجام نشدن اقدام نظامي عليه جمهوري، راه را براي تحليل واقع‌بينانه فضاي موجود خواهد گشود.

در اين چهارچوب، گمانه‌هاي مختلفي براي كشف عامل جلوگيري از حمله نظامي آمريكا به ايران مطرح است كه در ادامه به صورت گذرا به آن اشاره مي‌شود:

1ـ نياز به اتمام حجت و فراهم آوردن اجماع جهاني:

آمريكا براي جلوگيري از تكرار فضاي ضدجنگ ايجاد شده در ميان دولت‌ها و افكار عمومي جهان در جنگ عراق، نياز به فراهم آوردن اجماع و همراهي عمومي عليه جمهوري اسلامي داشت و تعيين اين فضا، جز با اتمام حجت و دادن فرصت بازگشت به تهران از مسير به دست آوري فناوري هسته‌اي ممكن نبود.

مشاركت چين، روسيه و اروپا براي بازگشت تهران از تصميم خود، با اين پيش‌بيني كه جمهوري اسلامي از فناوري هسته‌اي چشم‌پوشي نخواهد كرد، به فراهم آوردن اين اجماع كمك خواهد كرد؛ بنابراين، دادن فرصتي شش‌ماهه براي اتمام حجت با ايران، علت اصلي اقدام نكردم نظامي عليه جمهوري اسلامي بوده است.

۲ـ تاكتيك فريب و خارج ساختن ايران از آمادگي:

تجربه‌هاي ملي آمريكا در جهان اسلام، نشان مي‌دهد كه رويارويي با يك كشور اسلامي در شرايطي كه اين كشور آماده مقابله است، هزينه‌هاي سنگيني در پي دارد؛ بنابراين، دادن نشانه‌هاي آرامش‌بخش به تهران و خارج كردن جمهوري اسلامي از آمادگي در برابر تهديد خارجي، باعث مي‌شود كه در درجه نخست، قدرت مقاومت در داخل كاهش يابد و در وهله دوم، همراهي جهان اسلام با ايران در تقابل با آمريكا كاهش يابد، چراكه به دليل انعطاف‌هاي متقابل ايران در برابر آمريكا، تصوير انقلابي موجود از تهران در جهان اسلام، مخدوش خواهد شد.

۳ـ بحران اقتصادي آمريكا:

سقوط محبوبيت بوش به سطحي بي‌سابقه در تاريخ رياست‌جمهوري آمريكا، كه ناشي از دو عامل مشكلات اقتصادي و اقدامات امنيتي است، امكان رقم زدن حادثه‌اي ديگر به ويژه در آستانه انتخابات كنگره را از دولت آمريكا مي‌گيرد. حمله به ايران، قطعا تأثير منفي محسوسي بر شرايط اقتصادي‌ آمريكا، به ويژه قيمت فرآورده‌هاي سوختي خواهد گذاشت و پيامدهاي آن، فضاي بسته امنيتي حاكم بر آمريكا را كه موجب نارضايتي عمومي در اين كشور شده است، تشديد خواهد كرد؛ بنابراين، ايجاد وقفه در حمله به ايران، فرصت بهبود و آمادگي داخلي براي آمريكا را فراهم خواهد آورد.

4ـ شرايط متحدان:

وضعيت اسفبار بلر و دولت كارگر در انگليس، سقوط برلوسكوني، متحد بوش در ايتاليا و به قدرت رسيدن دولت مخالف سياست‌هاي جنگ‌طلبانه در اسپانيا، موازنه قوا در اروپا را براي آمريكا در مقايسه با شرايط جنگ عراق به شدت منفي كرده است. اين شرايط آمريكا را از متحدان سنتي خود در اروپا محروم مي‌كند و حمله به ايران بايد رأسا صورت گيرد، ايجاد تأخير در حمله باعث تغيير شرايط در اروپا و بهبود شرايط متحدان بوش خواهد شد.

5ـ عدم تكميل پروژه سوريه:

به رغم پيش‌بيني‌هاي صورت گرفته، پروژه سوريه با گذشت حدود ده ماه از آغاز آن هنوز به نتيجه نرسيده است، ائتلاف 14 سپتامبر در لبنان، رو به فرسايشي است و جريان «عبدالحليم خدام» نيز به رغم تحركات اوليه خود، رو به افول است، سقوط بشار اسد و پيامد آن، خلع سلاح حزب‌الله لبنان، يكي از مقدمات مهم براي كليد خوردن پروژه ايران بود و اكنون كه دولت اسد، همچنان پابرجاست، نمي‌توان با وجود نزديك‌ترين متحد ايران در خاورميانه به سادگي به اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي دست زد. پايبندي به سناريوي صنفي اول سوريه، بعد ايران، هنوز مدافعان قدرتمندي در تصميم‌سازان ايالات متحده دارد.

6ـ تشديد بحران فلسطين:

پايان دولت حماس به رغم فشارهاي آمريكا و اروپا و نزديكي اين دولت با تهران، بيش از پيش، سرنوشت صلح خاورميانه را به اراده جمهوري اسلامي گره زده است، به گونه‌اي كه نه تنها تعيين تكليف فلسطين به چراغ سبز تهران وابسته شده است، بلكه هر اقدام ناسنجيده‌اي عليه ايران، مي‌تواند پيامدهاي جبران‌ناشدني را براي تل‌آويو به همراه داشته باشد؛ بنابراين، تا زمان حضور مقتدرانه كابينه‌اي نزديك به تهران در نوار غزه، اقدام يكجانبه عليه جمهوري اسلامي، توجيه‌ناپذير است.

7ـ به درازا كشيدن مسئله عراق، كه با گذشت حدود چهل ماه از سقوط صدام، هنوز حدود دويست هزار نيروي نظامي آمريكايي و اروپايي را زمينگير كرده است، يكي از مهم‌ترين عوامل تشديد نگراني كاخ سفيد از پيامد‌هاي حمله به ايران است.

اكنون بيشتر چهره‌هاي بانفوذ در دولت، مجلس و رياست‌جمهوري عراق، از دوستان نزديك جمهوري اسلامي هستند و علاوه بر رئيس‌جمهور و دو معاون وي، كه هر يك بيش از ديگري با تهران روابط نزديك دارند در كنار دولت متشكله از دو جريان اصلي حزب‌الدعوه و مجلس اعلا، كه از بيشترين حمايت‌هاي جمهوري اسلامي برخوردار بوده و هستند، فضايي را شكل داده‌اند كه آثار انقلاب اسلامي را امروز در بغداد و نجف، اگر نه بيش از تهران، دست‌كم همپاي ايران مي‌توان يافت. سپاه بدر و شبه‌نظاميان كرد اتحاديه و پارتي نيز در دوران جنگ با صدام، همدوش و تحت حمايت پاسداران ايران جنگيده‌اند و حتي جريان صدري‌ها نيز پس از تندروي‌هاي اوليه، اكنون در چهارچوب ديدگاه‌هاي نهضت شيعه، خود را تعديل كرده است.

پس در اين شرايط، چگونه مي‌توان بدون توجه به مسئله عراق، درباره ايران تصميم گرفت؛ افزون بر آن كه عوامل بروز آيت‌الله سيستاني، روحاني ايراني به عنوان مرجع تقليد اول بلامنازع در جهان عرب، ياري بزرگي براي مرجعيت شيعه در ايران به شمار مي‌روند و اين همه كابوس نبرد با بيش از يكصد‌و‌بيست ميليون شيعه را كه در سراسر جهان اسلام از لبنان تا عربستان و از عراق تا شبه‌قاره هند پراكنده شده‌اند، در صورت هدف قرار دادن ام‌القري جهان شيعه؛ يعني ايران براي سياستمداران ساكن در واشنگتن تصوير كند؟

8ـ فقدان آلترناتيو براي جمهوري اسلامي:

تجربه افغانستان و عراق به ايالات متحده، نشان داد كه اقدام نظامي و سقوط رژيم‌هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي، پيش از آن‌كه جانشين مناسب و متناسب با سياست‌هاي غرب در اين كشور پديده آمده و تقويت شود، تنها راه را براي به قدرت رساندن گروه‌هاي اسلامگرا، هموار خواهد كرد.

تركيب دولت و مجلس كنوني عراق، كه دربرگيرنده اكثريتي اسلام‌گرا و مخالف نفوذ آمريكاست و همچنين تغييرات تدريجي در حكومت افغانستان، كه در راستاي تضعيف جريان سكولار و مدافع آمريكا و تقويت نيروهاي اسلام‌گرا پيش مي‌رود، اين پرسش را پديد آورده است، چه تضميني وجود دارد كه حتي در صورت سقوط جمهوري اسلامي و با توجه به رخوت، تفرقه و ضعف حاكم بر اپوزيسيون جمهوري اسلامي، شامل گروه‌هاي سلطنت‌طلب و جمهوريخواه، زمينه براي به قدرت رسيدن گروه‌هايي با تمايلي تروريستي فراهم نشود و يا حتي برخورد نظامي و براندازي جمهوري اسلامي به تقويت تمايل بنيادگرايانه در ايران و شكل‌گيري جرياناتي نظير صدري‌ها در عراق و گروه‌هاي ضدآمريكايي شبيه انصارالاسلام و «القاعده»، منجر نشود.

اطلاعات ذهني و دور از واقعيات آمريكا، كه موجب شكل‌گيري خطاي تحليلي در ارزيابي قدرت، دامنه و پتانسيل اپوزيسيون جمهوري اسلامي شده است، در وقايعي چون مداخله كاخ سفيد در ناآرامي‌هاي سال 82 تهران به بي‌اعتباري رئيس‌جمهوري آمريكا انجاميد و اين حوادث، موجب شده است تا تحليلگران دولت آمريكا با احتياط بيشتري به ارزيابي اپوزيسيون جمهوري اسلامي بپردازند.

شايد بتوان گزينه‌هاي ديگري را نيز به عوامل حمله نكردن آمريكا به ايران افزود، اما مسلم آن است كه هر يك عامل يا تركيبي از اين عوامل، ديگر نقش مستقيمي در تغيير نگرش و تصميم‌گيري نسبت به جمهوري اسلامي در كاخ سفيد  ايفا نمي‌كند، بلكه اين فرايند، موجب تغيير پارادايم چگونگي برخورد با جمهوري اسلامي در كاخ سفيد شده است؛ پارادايمي كه نشانه‌هاي آن را بارها مي‌توان، در اظهارنظرهاي رسمي و غيررسمي مقامات واشنگتن يافت. به نظر مي‌رسد، ما در آينده شاهد به اجرا درآمدن استراتژي جديد كاخ سفيد در برابر ايران باشيم و اين تغيير راهبردي، تنها محدود به آمريكا نيز نخواهد شد.

شواهد از آن حكايت دارد كه شكاف استراتژيك ميان آمريكا و ديگر كشورهاي غربي درباره ايران كه براندازي و تعامل دو سوي اين گروه بود، به سمت وحدتي راهبردي در حركت است كه موجوديتي يكپارچه از غرب را در برابر جمهوري اسلامي به تصوير خواهد كشيد.
در آينده در اين‌باره بيشتر سخن خواهيم گفت.

فؤاد صادقي


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط جواد ولی نقندر

آيت‌الله مصباح يزدي، پس از آزادي چهار تن از عوامل اصلي تشنج در مراسم 15 خرداد در قم، با آنان ديدار كرده است.
15 خرداد امسال، در ميانه سخنراني آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در بزرگداشت قيام پانزده خرداد در حرم حضرت فاطمه معصومه(س)، چند تن به بهانه پرسيدن سؤال، منجر به ايجاد تنش و بر هم خوردن مراسم شدند. چند تن از اين افراد كه بعضا با مؤسسه امام خميني ـ تحت مديريت آيت‌الله مصباح ـ ارتباط داشتند، مدتي در بازداشت بودند و چند روز پيش آزاد شدند.گفته مي‌شود، به تازگي محمدتقي مصباح يزدي با چهار نفر از عوامل تنش، پس از آزادي ديدار كرده است.اين در حالي است كه پس از متهم شدن مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، پنجاه نفر از محققان و اعضاي هيأت علمي اين مؤسسه، ضمن رد هرگونه ارتباط اين‌گونه حوادث با مؤسسه مذكور، تشنج در مراسم 15 خرداد را محكوم كرده بودند.خبر ديگري نيز حاكي است، در جريان انتخابات سالانه دانش‌‌آموختگان مؤسسه امام‌ خميني، جمع چهار نفره‌اي، كه از آنان به عنوان محور اصلي تنش‌هاي سياسي در اين مؤسسه ياد مي‌شود، به رغم كانديدا شدن از به دست آوردن رأي ديگر اعضاي مؤسسه امام خميني ناكام مانده‌اند.در اين انتخابات، دانش‌آموختگان مؤسسه يادشده، ضمن خودداري از رأي دادن به اين چهار نفر، عده ديگري از جمله دو فرزند آيت‌الله مصباح يزدي را به عنوان شوراي فارغ‌التحصيلان برگزيده‌اند


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط جواد ولی نقندر

روزي كه ضعف‌هاي مشخص ابراهيم ميرزاپور، به عنوان پاشنه آشيل تيم ملي كشورمان در جام جهاني مطرح شد، عده‌اي در داخل كشورمان، با اشاره به 65 بازي و سابقه خوب ميرزاپور، از جا به جايي او با فرد ديگري به عنوان اشتباه ياد كردند.در همان روزها، ژرمن ها در جنگي وحشتناك، به دنبال انتخاب دروازه‌بان اول تيم خود براي جام جهاني بودند و بي‌توجه به موقعيت و سابقه «اولي‌كان» براي اين‌كه در جام جهاني به مشكلي برنخورند، اختيار عمل را به «كلينزمن» دادند، تا او هم از «ينس لمان» حمايت و او را دروازه‌بان اصلي تيم ملي آلمان اعلام كردچنين تصميمي، يك جنگ تمام عيار را ميان دو دروازه‌بان پا به سن گذاشته و از طرفي، خوش اخلاق در فوتبال ملي آلمان راه انداخت، تا جايي كه جروبحث‌هاي رسانه‌اي اين دو به توهين هم رسيد!
آلماني‌ها به سرمربي خود اعتماد كردند و براي جام جهاني به حرف‌هاي كان گوش ندادند، تا بازي با آرژانتين فرا‌رسيد.
يكي از موارد شاخص فرهنگي در اين بازي، ترجيح منافع شخصي به منافع ملي از سوي اين دو دروازه‌بان بود.
اولي‌كان، وقتي بازي به ضربات پنالتي كشيده شد، بي‌توجه به درگيري‌ها و مشكلات موجود، بين خودش و لمان به سمت وي رفته و ضمن دلجويي به او روحيه داد.
لمان با چنين حركت جوانمردانه‌اي، راهي ميدان سخت ضيافت پنالتي‌ها شد، تا با كنترل ضربه «آيالا» و «كامبياسو»، آلمان را به نيمه نهايي جام جهاني هدايت كرد.
اما اين پايان كار نبود، چون پذيرش دلجويي لمان، پيش از پنالتي‌ها، يك استقبال ديگر هم برايش رقم زد. اولي‌كان مغرور، پس از اين‌كه ورزشگاه برلين، روي هوا رفت و آلمان، جشن صعود خود را آغاز كرد، به سمت همتاي ملي‌پوش خود رفته و به عنوان نخستين نفر او را در آغوش گرفت و به وي تبريك گفت.
در فوتبال حرفه‌اي جهان، منطق، تنها شاخصي است كه تعارف و بي‌تفاوتي نمي‌پذيرد و همين رويه است كه چنين بازيكنان بزرگي را به اطاعت از خود مجبور مي‌كند.
اما چرا نگوييم، شخصيت ملي و فرهنگي اين دو آلماني، آن‌قدر بالا بود كه حاضر نشدند به خاطر منافع زودگذر شخصي، منافع ملي خود را به خطر بيندازند.
آيا كان نمي‌توانست در برابر صدراعظم آلمان گريه كند و از گل خوردن‌هاي خودش تراژدي بسازد؟
آيا مركل نمي‌توانست، او را دلجويي داده و سند دروازه‌باني تيم ملي آلمان را برايش تا پايان جام جهاني بيمه كند؟
اگر چنين اتفاقاتي مي‌توانست رخ بدهد، همه عملكرد مسئولان فوتبال ما در به كار‌گيري از دروازه‌بان ضعيف شده ولي با توجيه بازي ملي بالا اشتباه بود.
شايد براي يك تيم بازيكن و شخص ملاك نباشد، اما همه كارشناسان فوتبال دنيا به اين مورد اشاره دارند كه دروازه‌بان، شخصيتي است كه بايد غرور و شجاعت يك تيم را يدك بكشد، نه اين كه تيم، او را به دنبال خود بكشد!
اين آرزو كه دست‌كم از اتفاق‌هاي حاشيه اين جام تجربه آموخته تا آينده با چنين اشتباه‌هايي همراه نشود، دست‌كم آرزوي هر ايراني علاقه‌مند به فوتبال است؛ آرزوي اين كه به فوتباليست‌هاي ميلياردي و ميليوني بياموزيم، منافع ملي را به منافع شخصي خود ترجيح ندهند و براي تيم ملي و پيراهن مقدس آن ارزش قايل باشند.


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط جواد ولی نقندر

در انتخابات رياست‌‌جمهوري سال گذشته، شركت اماراتي كرسنت، كه هنوز در پي انتقال گاز ايران با قيمت ناچيزي به امارات است، به برخي ستادهاي انتخاباتي نيز كمك‌هاي كلاني كرده استبنا بر اطلاعات رسيدهاين شركت، بيشترين كمك خود را به چند عضو صاحب‌نفوذ جناح راست حامي يكي از كانديداها ارائه كرده كه مي‌پنداشته در انتخابات مذكور پيروز مي‌شود.گفته مي‌شود، اين رقم، 340 ميليون تومان بوده كه به حلقه قدرتمند و بانفوذ جناح راست واگذار شده است.شايان ذكر است، شركت مذكور با هدف لابي‌گري براي تثبيت قرارداد خود، علاوه بر اين گروه بانفوذ، با دو باند قدرتمند ديگر نيز روابطي برقرار كرده است.


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط جواد ولی نقندر

پس از آنکه با آغاز قرن 21، دولت امارات عربي متحده اعلام کرد که «تا ده سال آينده، 325 جزيره مصنوعي در آب‌هاي خليج فارس خواهد ساخت»، هيچ رسانه‌اي به انعکاس و تحليل اين اقدام و عواقب آن مبادرت نکرد.
اين جزاير قرار است در حاشيه سواحل دوبي که يکي از هفت امارت اين کشور کوچک حاشيه جنوبي خليج فارس است احداث شوند، اما طرفداران محيط زيست معتقدند که اين توسعه جديد (جزاير مصنوعي) عوارض سنگيني را بر اکوسيستم منطقه خاص حوزه خليج فارس وارد مي‌کند.

مجري اين فاجعه زيست محيطي، تشکيلات دولتي توسعه نخيل (Nakheel) در دوبي مي‌باشد که مجري ساخت سه جزيره به شکل نخل(Palm Lands) که طول هر کدام بيش از 6 کيلومتر است و يک جزيره بيضوي به شکل نقشه 5 قاره کره زمين(The World) در منطقه اي بطول 9 کيلومتر و عرض 6 کيلومتر است و بودجه اي 20 بيليون دلاري را براي آن در نظر گرفته است.
اين پروژه با شعار: «مکاني بي نقص براي دور شدن از دنيا» قطعاً سود کلاني را نيز از اين تخريب آشکار محيط زيست براي بانيان آن در بر خواهد داشت.

جالب آنکه سلطان بن سليم (Sultan bin Sulayem)، مدير پروژه جزاير مصنوعي مي‌گويد که اين پروژه خود، موجب پيدايش يک اکوسيستم خواهد شد!
وي معتقد است «ته درياي دوبي مانند يک بيابان است. من معمولا در آنجا غواصي مي‌کردم و در واقع مقدار قابل توجهي از مرجان در آنجا نديدم. فقط چند صخره محدود، باقي آن تماما صاف و شني بود و هيچ نشاني از زندگي يا محل مناسبي براي ماهي‌ها در آن ديده نمي‌شد.»!

بن سليم، همچنين معتقد است که ساخت اين جزاير که از نظر بسياري از اهالي دوبي بيش از حد نمايشي هستند، بسيار لازم است زيرا تنها ذره‌اي از ساحل خليج فارس به امارات تعلق دارد و «هنگامي که اين پروژه تمام شود، ما به جاي 60 کيلومتر، 1200 کيلومتر ساحل خواهيم داشت.»!

اما آنچه نگارنده در اين نوشتار در پي تبيين آن است، بررسي اجمالي آثار فاجعه بار زيست محيطي احداث اين جزاير مصنوعي بر اکوسيستم حوزه خليج فارس و نقض آشکار معاهدات بين المللي در اين زمينه است و نتيجه گيري در اين رابطه را بر عهده مخاطبان مي‌گذارد.
آنچه مبرهن است خليج فارس که همواره از آن به عنوان «گهواره تمدن» و «قلب تپنده خاورميانه» ياد شده، به عنوان دريايي نيمه بسته داراي اکوسيستم منحصربه‌فردي در ميان حوزه‌هاي آبي جهان است.
عمق اين اقدام فاجعه بار امارات متحده عربي همزمان با پايان احداث اولين جزيره نخل نمايان شد. زماني که به اذعان رسمي مجريان، براي اين پروژه 1.65 بيليون متر مکعب ماسه و 87 ميليون تن صخره جا به جا شد و براي تکميل آن 1 بيليون تن صخره به محل آورده شد.

اما عواقب اوليه اين دستکاري آشکار در طبيعت به گزارش کارشناسان سازمانهاي ناظر بين المللي چه بود؟
1- تنها ساحل مرجاني شناخته شده در دوبي، در طي اين عمليات از بين رفتند.
2- آشيانه‌هاي ساحلي لاک‌پشت‌هاي دريايي (گونه خاص منطقه خليج فارس) ويران شدند.
3- جريانهاي طبيعي آب تغيير مسير داده‌اند.
4- گل و لاي حاصل از کار، آبهاي شفاف و شيشه اي را به شکل لجن زار در محدوده اين جزاير مصنوعي درآورده است که در حال پيش روي است.

فردريک لاوني (Frederic Launay) سرپرست دفتر پشتيباني از حيات وحش جهان در دوبي در گزارشي در سال 2005 اعلام کرد:
«اين کار، به خصوص در محل ايجاد اولين جزيره، براي محيط زيست طبيعي دوبي بسيار زيان آور بود. اتفاقي که افتاده شرم آور است زيرا آنجا يک مکان طبيعي بسيار عالي بود و تا مدتي امکان حفاظت و بازگشت به حالت اوليه وجود داشت و هنوز چيزي از سرمايه طبيعي باقي مانده بود تا با آن بتوان به جايي رسيد. اما آن فرصت از دست رفت و اکنون ما تنها مي‌توانيم از ترميم و تسکين صحبت کنيم».

جالب آنکه دکتر عماد حفار(Imad Haffar) رئيس تحقيقات و توسعه پروژه نخيل، در پاسخ به اظهارات لاوني گفت: "من در اين تکنولوژي هيچ ايرادي نميبينم. ما زماني که اين کار را در ابعاد بسيار بسيار وسيعتر انجام داديم، بايد منتظر نتيجه شويم. منظور من از ابعاد بزرگ، ابعادي غول آسا است.»!
در حاليکه که کشورهاي ساحلي خليج فارس، هنوز واکنش مؤثري در اين رابطه نداشته اند، پروژه دوم نيز آغاز شده و علاوه بر تمام اينها، بقاياي دو هواپيماي جنگي، چند جمبو جت و هفت کرجي به اعماق دريا برده شده‌اند تا براي غواصان يک پارک زير دريايي موضوع دار به وجود بياورند! اين اقدام نيز که نقض آشکار قوانين بين المللي در بستر درياها که از آن با عنوان «ميراث مشترک بين الملل» ياد مي‌شود، باعث ويراني بستر دريايي در اطراف اين جزاير مصنوعي شد و مسئولان نخيل تنها پاسخس که داشتند اسن بود که: «گل و لاي ناشي از اين عمليات بالاخره نشست خواهد کرد و آب صاف خواهد شد.»!

لاوني، در گزارش‌هاي بعدي خود اظهار داشت: متأسفانه مقامات امارات در امر بررسي عواقب اين پروژه مخرب موفق نبوده‌اند.
در اين راستا، مسئولين پروژه نخيل در جواب اعتراض دفاتر حفظ محيط زيست گفته‌ اند که آنها زياني به اکوسيستم وارد نکرده‌اند و بيشتر مرجانهاي ساحلي در اين منطقه، قبلاً مرده بودند!
اما، فاجعه اصلي در اين راستا مراحل آغازين را طي مي‌کند که در صورت تکميل آن در يک جمله بايد گفت: «خداحافظ خليج فارس»! مقامات امارات عربي متحده، اقدامات اوليه براي پروژه نقشه دنيا، را که مساحتي حدود 63 کيلومتر مربع از اکوسيستم خليج فارس را کاملاً نابود مي‌کند، آغاز کرده‌اند. اين جزاير ناشناخته در حالي سر از آب در مي‌آورند که نه تنها مخالفتي از سوي کشورهاي منطقه مشاهده نمي‌شود، بلکه در کمال تأسف در برخي از جرايد و سايتهاي اينترنتي داخل کشور نيز شاهد تبليغ پيش فروش منازل واقع شده در اين جزاير هستيم!

اگرچه اخيراً زمزمه هايي از برخي نمايندگان استانهاي جنوبي کشور در مجلس شوراي اسلامي، در رابطه با جلوگيري از اين تخريب زيست محيطي و نقض آشکار قوانين بين المللي و ارسال نامه‌هاي اعتراض آميز به مجامع بين المللي شنيده شد، اما اين اقدامات در برابر سرعت پيشرفت اين پروژه‌ها و تخريب حيات طبيعي خليج فارس مؤثر نخواهند بود.

در اين راستا، در حالي که به لحاظ اهميت جلوگيري از آلودگي و حفظ محيط زيست خليج فارس در ارتباط با اکتشافات، حفاريها و آلودگيهاي نقتي سازمانهاي منطقه‌اي مهمي همچون «راپمي» توسط امضاء کنندگان کنوانسيون 1978 کويت، (کشورهاي حاشيه خليج فارس و حتي امارات عربي متحده)، تشکيل شده و فعاليت مي‌کنند، اما تاکنون اقدامات جدي و بازدانده اي در اين رابطه از سوي هيچ يک از کشورها بطور گروهي و يکجانبه انجام نشده است.

اين سهل‌انگاري غير قابل قبول به غير از آنکه مساوي با نابودي حيات نمونه حوزه آبي خليج فارس خواهد شد، قطعاً ديگر کشورهاي کوچک حاشيه جنوبي خليج فارس را نيز که با کمبود جدي حوزه سرزميني و وسعت مواجه هستند به اقدامات مشابه رهنمون مي‌کند، کما اينکه «کويت و بحرين» نيز اخيراً اعلام کرده‌اند طرح‌هاي مشابهي را در دست بررسي دارند!
و لذا تشکيل گروه‌هاي کاري متشکل از متخصصين حقوقي و زيست محيطي براي بررسي آثار مخرب احداث اين جزاير مصنوعي و جلوگيري از تداوم انجام آن با حضور کشورهاي حاشيه خليج فارس امري ضروري و غير قابل اجتناب است.

مهدي عليخاني


نوشته شده در تاريخ 85/04/11 توسط جواد ولی نقندر