تبليغاتX
عدالتخواهان

فردا:يک نشريه انگليسي نوشت: نيروهاي ويژه ارتش اسراييل براي شناسايي محل دقيق سايت هايي که ايران در آن ها غني سازي اورانيوم را دنبال مي کند در داخل خاک ايران فعال شده اند. به گزارش «فردا» بر اساس مطلبي که در ساندي تايمز منتشر شده تيمي از اعضاي نيروهاي ويژه ارتش اسراييل در شمال عراق استقرار يافته و از پشتيباني کامل آمريکايي ها برخوردار هستند. اين اولين بار نيست که رسانه هاي غربي از فعاليت تيم هاي جاسوسي در خاک ايران با هدف شناسايي اهداف بالقوه نظامي خبر مي دهند. پيش از اين روزنامه هاي آمريکايي هم مدعي فعاليت واحدهايي از نيروهاي ويژه ارتش آمريکا و عوامل سيا در خاک ايران شده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نماينده نكا و بهشهر در مجلس هفتم در تذكر آيين نامه‌‏اي خود گفت: ما پدر دولت را با اين روند بررسي بودجه در آورديم. به گزارش ايلنا در هنگام بررسي بند" و" تبصره 2 لايحه بودجه 85، جمشيدي پيش از آغاز تذكر خود به دليل ممانعت حدادعادل از ارايه تذكر وي فرياد مي‌‏زد كه"جناب رييس! شما پدر ما را در آورده‌‏ايد و اجازه نمي‌‏دهيد كسي صحبت كند، حيثيت مجلس در بيرون رفته است، مردم ناراحت هستند و...". حدادعادل نيز در مقابل مقاومت جمشيدي دستور باز كردن تريبون او را داد و جمشيدي در تذكر خود گفت: حفظ شان مجلس اين نيست كه ما در داخل مجلس يواش يواش بياييم و عرض ادب و سلام داشته باشيم، ما بايد شان مجلس را در خارج از مجلس و نزد مقام معظم رهبري حفظ كنيم. وي ادامه داد: واقعا از ديروز تا الان در مجلس چه مي‌‏گذرد و مردم چه قضاوتي مي‌‏كنند؟ آيا نمي‌‏گويند مجلس در برابر دولت است؟! جمشيدي با اشاره به نامه تقاضاي احمدي‌‏نژاد از مجلس براي ياري دولت گفت: بنده در بررسي 10 بودجه در مجلس حضور داشته‌‏ام و در هيچ دوره‌‏اي از بودجه‌‏بندي به شكل كنوني با دولت برخورد نشده است، با اين روند ما پدر دولت و خودمان را درآورده‌‏ايم. وي افزود: ما به دنبال چندين نفر كارشناس راه افتاده‌‏ايم، مگر مجلس خود چيزي نمي‌‏داند؟! نماينده نكا و بهشهر در مجلس هفتم افزود: والله مجلس نمي‌‏داند دارد چه كار مي‌‏كند. حدادعادل كه چندين بار در بين صحبت جمشيدي سعي در اتمام تذكر وي داشت، با قطع ميكروفون نماينده بهشهر به تذكر وي پايان داد و گفت: مجلس يك قوه مستقل است و ما از اول هم اعلام كرديم با دولت قصد ستيز و مخالفت نداريم و قصد همكاري با دولت را داريم اما معناي همكاري اين نيست كه مجلس استقلال خود را از دست بدهد. حدادعادل تصريح كرد: اجازه دهيد قوا با حفظ شان و منزلت خود كار خود را انجام دهند، زيرا بنده معتقدم شان و منزلت مجلس در اين است كه راي مستقل خود را بدهد. وي خطاب به ملت گفت: هيچ اتفاقي در مجلس نيفتاده و تنها بر سر يك مساله كه هر دو طرف موافق و مخالف هم قصد خدمت دارند، بحث است كه از قضا نيز شمار موافقان و مخالفان آن نزديك به هم است و همگان نيز بر راي خود مصمم هستند. رييس مجلس هفتم افزود: اين هيچ پديده عجيب غير قابل فهمي نيست و نشانه كسر شان و منزلت مجلس نيست و بلكه نشان جدي بودن نمايندگان است. حدادعادل در پايان از ساير نمايندگان تذكر دهنده خواست تا از تذكر خود صرف نظر كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

یک مسئول جنبش مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) دعوت ایمن الظواهری مردشماره دو گروه القاعده ،برای مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل را اظهار نظر شخصی وی دانست. به گزارش مهر،"محمد نزال" مسئول جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس ) در گفتگو با خبرگزاری فرانسه درپاسخ به درخواست الظواهری در نوار ویدئویی که شبکه خبری الجزیره شب گذشته پخش کرد، گفت : وی دیدگاه خودش را بیان کرده است. وی افزود : او می تواند اظهار نظر کند، اما ما بی طرف هستیم؛ حماس خود تصمیم گیرنده است و موضعش را تنها از زبان رهبران اعلام خواهد کرد تا به مصلحت ملت فلسطین باشد و ما تمایل داریم منافع فلسطینیان را درنظر بگیریم . ایمن الظواهری از سرکردگان شبکه القاعده ومرد شماره 2 این شبکه ازجنبش حماس خواست تا به مبارزه مسلحانه با رژیم اسرائیل ادامه دهد. وی در نوار ویدتویی که مطابق معمول، شبکه خبری الجزیره شب گذشته پخش کرد، از حماس خواست به توافقنامه امضا شده میان تشکیلات خودگردان فلسطین و اسرائیل پایبند نباشد. الظواهری که تا پیش از این در قبال کاریکاتورهای موهن از پیامبراسلام(ص) به همراه دیگر سرکردگان این شبکه تروریستی سیاست سکوت در پیش گرفته بود، بدون تهدید کشورهای غربی ، در این نوار خواستار تحریم کالاهای کشورهای غربی منتشر کننده کاریکاتورهای موهن شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عنوان «كلوپ سياسي- نفتي» بهترين نام براي معرفي جريان پيچيده اي است كه از سال ها پيش بين دو حوزه اجرايي نفت و ديپلماسي در رفت و آمد هستند. اي كاش مي شد تحركات حساب شده و منسجم اين جريان را براي كارشكني در روند تثبيت انديشه اصولگرايي ناديده گرفت، اما واقعيت آن است كه آشنايي افكار عمومي با كم و كيف فعاليت «كلوپ سياسي- نفتي»، لازمه حمايت از جريان اصولگرايي است. اين كلوپ، به علت سابقه و تجربه اعضايش در حوزه هاي بانكي، نفتي و سياست خارجي، همواره با برخورداري از آزادي عمل در سياست گذاري ها و برنامه ريزي ها اعمال نظر مي كرد و با داشتن عناصري متفاوت از برخي جناح هاي حاضر در عرصه سياسي كشور در مديريت افكار عمومي و اثرگذاري در روند شكل گيري دولت و يا انتخابات مجلس و معرفي نمايندگان نقش مي آفريد. ويژگي اصلي اين مجموعه، كم توجهي آنان به فعاليت سياسي- اقتصادي براساس آرمان هاي انقلابي است. اعضاي جريان مذكور بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه در معاملات نفتي، مذاكرات اقتصادي، انتصاب سفرا و توزيع تسهيلات بانكي نبايد به مقولاتي همچون عدالت محوري، حمايت از محرومان، مبارزه با استكبار و... انديشيد. بررسي عملكرد ايشان نشان مي دهد كه حتي برخي از عناصر انقلابي نيز با اين توجيه كه اگر طيف مورد اشاره در عرصه هاي مهمي مثل نظام بانكي، معاملات نفتي و ديپلماسي حضور نداشته باشند، آدم هاي بي عرضه يا خائن اين مراكز را در دست مي گيرند، مبارزه همه جانبه خود با به قدرت رسيدن سايرين در عرصه هاي فوق را امري پسنديده و لازم جلوه مي دهند. اين كلوپ سياسي- نفتي، كه هم اكنون از امكانات رسانه اي و حضور در مراكز بررسي و مطالعه روي مسائل استراتژيك برخوردار است در نشست اخير خود در كيش -كه به بهانه تبادل نظر درباره همكاري اقتصادي دو كشور ايران و چين تشكيل شده بود- به طور ضمني بر ضرورت رعايت خواسته هاي ابرقدرت ها به عنوان پيش شرط ترقي تاكيد كرد كه به نظر مي رسد داراي پيام هاي خاصي براي دولت احمدي نژاد و اصولگرايان بود. عناصر اين جريان در طول دو دهه گذشته در وزارت نفت، وزارت امور خارجه، بانك ها و...شبكه به هم تنيده اي را تشكيل داده و از امكانات وسيع اداري و مالي كشور در جهت تامين منافع سياسي و اقتصادي خود بهره هاي فراواني جسته اند. از نظر آنها فقط كساني مي توانستند به اين دايره بسته وارد شوند كه فارغ از علايق و گرايشات ايدئولوژيك، به كسب سود بيشتر در بستر اين مجموعه و همخواني با اين طيف بينديشند. اگر دولت احمدي نژاد فقط درباره فلسفه وجودي برخي شركت هاي نفتي و سوابق گردانندگان و كاربران اين شركت ها تحقيق كند و نتيجه را به اطلاع عموم برساند، ديگر صحبت بيشتر درباره كلوپ سياسي- نفتي ضرورتي نخواهد داشت. سود 400ميليون دلاري يكي از اين شركت ها در سال جاري به جيب چه كساني رفته است؟ اصلاً چرا بايد 30درصد فروش نفت كشور به يك شركت واسطه سپرده و خود دولت از صدها ميليارد تومان درآمد نفتي در هر سال بي بهره شود؟ از نظر شبكه مذكور سفراي ايران، به خصوص در كشورهاي مهم اروپا و تا آنجا كه ممكن است، ساير نمايندگي هاي اقتصادي ، فرهنگي و... در اين كشورها يا بايد كاملاً با فعاليت هاي اروپايي آنها هماهنگ و همراه باشند، يا آنقدر ساده لوح باشند كه از معادلات اقتصادي و تجاري آنها در كشورهاي محل ماموريت شان سردر نياورند. اين ماجرا هنگامي بغرنج مي شود كه مي فهميد بخشي از اين كلوپ سياسي- نفتي براي متقاعدكردن كانون ها و مراكز ارزشي كشور نسبت به ضرورت حضور كليدي خود در حوزه هاي كلان تصميم گيري مملكت، با چهره هاي برجسته فرهنگي و علمي وارد مذاكره و معامله شده و مي كوشند آنان را يا به حاميان خود تبديل كنند يا وادار به مماشات با خود نمايند. در برخي پرونده هاي فساد اقتصادي اين واقعيت تلخ به روشني درك مي شود كه جريان مورد بحث در روند عمليات فاسد اقتصادي خود، بعضي از مجموعه هاي مسئول و خوشنام را نيز با اعطاي مجوزهاي به ظاهر قانوني واردات يا صادرات يا عامليت فروش كالاهاي خاص به شريك جرم مبدل ساخته و به اين ترتيب تلاش كرده است تا مصونيت خود را تضمين كند. به طوري كه اگر هم قاضي شجاعي بر روي پرونده آنها دست گذاشت، پاي افراد ديگري كه شايد تنها جرم آنان فريب خوردگي باشد نيز به ميان كشيده شود و حيثيت اين افراد در ادامه رسيدگي به پرونده مذكور لكه دار گردد. مافياي سياسي- نفتي، اينك براي ناكامي اصولگرايان، همه ترفندهاي ممكن- از جمله جنگ رواني و تبليغاتي- را به كار گرفته است. حتي كار اين رقابت را به همسويي با منافع دشمنان كشانده و كار را به جايي رسانده اند كه عوامل آنها در ساير كشورها درصدد جلوگيري از به ثمر رسيدن مذاكرات سياسي، اقتصادي و امنيتي دولت ايران در سطح بين الملل برآمده اند. اين جريان آنچنان در تاروپود مديريت هاي كشور جا افتاده كه امروزه برخي ادعا مي كنند مبارزه با آنها، به سلامت و سعادت جامعه لطمه خواهد زد! با همه گستردگي و پيچيدگي مافياي مورد اشاره، اما دولت احمدي نژاد «مي تواند» با حوصله و تدبير و از طريق آگاهي بخشي مستمر و نيز جراحي بدون خونريزي، سايه سنگين اين جريان را از سر مردم عدالت طلب و تحول خواه ايران بردارد و رهبر فرزانه انقلاب اسلامي را در تحقق بخشيدن به اهداف مقدس و دلسوزانه نظام ياري برساند. كلوپ سياسي- نفتي مي داند كه موفقيت همه اجزاي دولت جديد، خود به خود نشانه بي كفايتي آنها در تامين مصالح و منافع عمومي خواهد بود، بنابراين تمام تلاش و ترفند خود را با هدف مانع تراشي در مسير دولت به كار بسته اند و دائماً جامعه را از پيامدهاي خطرناك(!) اجراي سياست هاي اصولگرايانه مي ترسانند. اما مردم آماده پرداختن هزينه مقاومت دولت اصولگرا در برابر فشارها و توطئه ها هستند و مي دانند برچيدن بساط اين جريان خودخواه و ويژه خوار به شاخص هاي يك زندگي صالح و سالم در ايران اسلامي خواهد افزود.

محمدجعفر بهداد

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پزشكان شارون اعلام كردند، وضعیت وی بسیار خطرناك است و احتمال دارد طی چند روز آینده خبر مرگش اعلام شود. 
به گزارش فارس، رادیو اسرائیل به نقل از برخی منابع بیمارستانی اعلام كرد، آریل شارون در آستانه مرگ است و خبر مرگ وی طی چند روز آینده اعلام خواهد شد.
سخنگوی بیمارستان هداسا در قدس نیز گفت، شارون در بیهوشی كامل به سر می‌برد و تیم پزشكی معالج پس از انجام مشورت برای انتقال وی به بیمارستان تل‌آویو، تصمیم گرفته‌اند او را در همین بیمارستان نگهداری كنند.
به گفته این منابع، پزشكان شارون پنج‌شنبه گذشته با گروهی از همكاران خود در بیمارستان تل‌ها‌شومر شیبا در تل‌آویو مشورت كردند و تصمیم گرفتند شارون را در بیمارستان هداسا نگهداری كنند.
این منابع افزودند: «وضعیت شارون بسیار خطرناك است و وی در آستانه مرگ قرار دارد و ممكن است طی چند روز آینده خبر مرگش اعلام شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هادي قابل رييس كميته مخاطبين حزب مشاركت از ضرورت پيدا كردن جايگزيني براي محمدرضا خاتمي در دبيركلي حزب مشاركت سخن گفت.
به گزارش سايت عارف نيوز قابل در جلسه روساي مناطق اين حزب در هفته پاياني بهمن ماه مشاركت با انتقاد از عملكرد دبيركل اين حزب گفته است: در كنگره جبهه كه در تيرماه 58 برگزار مي شود، ضرورت انتخاب دبيركلي جديد به جاي آقاي خاتمي احساس مي شود و لذا بايستي آمادگي لازم را بوجود آوريم و تشكيلات را براي اين تغيير آماده نگه داريم.
همچنين به دليل برخي مواضع محسن ميردامادي در انتقاد از جبهه دموكراسي خواهي و نزديكي حزب مشاركت به گروه نهضت آزادي، وي از معاونت دبيركل حزب مشاركت عزل شده است وي اكنون رييس كميته سياست خارجي اين حزب است و از اعلام موضع در مورد مسايل سياسي داخلي منع شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

علي افشاري، عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم (شاخه افراطيون) كه به تازگي از ايران خارج شده، طي يك سخنراني در جمع تعدادي از اعضاي كنگره آمريكا خواستار كمك ايالات متحده به پيشبرد دموكراسي در ايران شد!
وي كه به همراه اكبر عطري، ديگر عضو سابق دفتر تحكيم وحدت در نشست «افق هاي دموكراسي در ايران» حاضر شده بود خطاب به آمريكايي هاي حاضر در جلسه گفت: جامعه بين المللي مي تواند از طريق سازمان ملل به مردم ايران براي دستيابي به يك حكومت دموكراتيك و مبتني بر اعلاميه جهاني حقوق بشر ياري برساند.
افشاري همچنين در اين جلسه از آمريكايي ها خواست به ايران حمله نكنند، چرا كه اين كار نمي تواند پاسخگوي نگراني هاي جامعه جهاني از برنامه هاي اتمي ايران باشد. گفتني است چند روز قبل، فاطمه حقيقت جو كه اكنون در آمريكا به سر مي برد با انتشار اطلاعيه اي اعلام كرد دعوت به سخنراني در كنگره آمريكا را نپذيرفته است

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شريف:روزنامه شرق در شماره امروز خود، ۱۰اسفند ۸۴، یادداشتی با عنوان «مساله یهود، مساله ما نیست» به قلم سردبیرش منتشر ساخته است.
محمد قوچانی در این یادداشت با بیان سیر تاریخی ناقصی از وقایع سیاسی غرب، تاریخ صدر اسلام و همچنین تاریخ ایران باستان و وقایع تاریخ معاصر ایران اینگونه نتیجه گرفته است كه «هولوكاست» یك بازی «یهودی ـ مسیحی» است و اصلا ربطی به اسلام و مسلمانان ندارد و به همین دلیل جمهوری اسلامی نباید وارد آن شود.
فاز اول واقعه همان گونه است كه آقای قوچانی فرموده‌اند. یعنی هولوكاست چه در صورت صحت و چه در صورت افسانه بودن، یك بازی یهودی ـ مسیحی است، اما این مساله در فاز بعدی به یك بازی صهیونیست ـ مسلمان تبدیل می‌شود كه در آن اتحاد یهودیان و مسیحیان در یك طرف و مسلمانان در طرف دیگر قرار دارند؛ آن‌گاه كه به بهانه ظلم تاریخی مسیحیان به قوم یهود، سرزمینی در قلب ممالك اسلامی به یهودیان برای تشكیل حكومت اهدا می‌شود!

و آنچه كه رئیس‌جمهور نیز بیان داشت این بود كه اگر در اروپا به یهودیان ظلم شده است، چرا مسلمانان تاوان آن را باید بپردازند؟ البته این سئوال بدون پاسخ مانده است.
آری «مساله یهود، مساله ما نیست»، اما ناخواسته مساله صهیونیسم مساله ما شده است. مسلمانان همانگونه كه برای تعامل مشترك با مسیحیان مشكلی ندارند، 1400 سال سابقه تاریخی هم موید این مطلب است كه برای تعامل با یهودیان نیز در چهارچوب آموزه‌های اسلام هیچ‌گونه چالش دینی ندارند و تا زمانی كه از ناحیه دیگران مورد هجوم قرار نگیرند، هیچ‌گاه به آنان صدمه‌ای وارد نكرده‌اند. اما چالش صهیونیسم با جهان اسلام به گونه‌ای دیگر است. این چالش هنگامی كه به جهان اسلام تحمیل شد، هدفی جز حذف نام اسلام نداشت و به همین دلیل هم بود كه مسلمانان و جنبش‌های اسلامی در مقابل آن صف‌آرایی كردند.
شعار «از نیل تا فرات» به عنوان سرزمین موعود در اندیشه صهیونیست‌ها از مفاهیم اساسی به شمار می‌رود كه نشان از ذات ناپاك و توسعه‌طلب آنان دارد. جدای از این شعار بعضی وقایع نیز رخ داده‌اند كه برای آنان نمی‌توان توجیه و تفسیری جز حمله به جهان اسلام و مسلمانان داشت. اشغال فلسطین، تجاوز به لبنان و سوریه، كشتار مردم فلسطین، ترور رهبران جنبش‌های اسلامی، تهدید حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران و... هر كدام نشان‌دهنده این هجوم هستند.
آیا هنوز مساله صهیونیسم مساله ما نیست!
آقای قوچانی احتمالا به دلیل مشغله زیاد و مطالعه بسیار، دچار فراموشی تاریخی شده‌اند. ایشان در جایی از یاداشت‌شان اینگونه آورده‌اند: «می‌دانیم كه مساله یهود هرگز مساله اسلام یا ایران نبوده است.» لازم است برای یادآوری ایشان دو نكته را توضیح دهیم.
اول اینكه فتنه‌آفرینی یهود در صدر اسلام و تقابل سیاسی ـ نظامی پیامبر اكرم با آنان بر هیچكس پوشیده نیست. جنگ خیبر و غائله‌های مختلف دیگر، نمونه‌هایی از تقابل با یهودیان در تاریخ اسلام است. حوادثی كه نشان از تقابل یهودیان با مسلمانان در صدر اسلام دارد.
مساله بعدی اینكه قرآن كریم در نص صریح خود و همچنین ائمه معصومین در احادیث‌شان یهود را سرزنش كرده و آنان را عامل اصلی فتنه نامیده‌اند، به راستی اگر یهودیان برای اسلام و مسلمین به عنوان یك مساله مهم قلمداد نمی‌شدند، آیا این توصیه‌ها ضروری بود؟!
همچنین مشخص نیست كه جناب آقای قوچانی در این نوشته چرا سعی داشته‌اند از واژه‌ی ناآشنای «اسرائیل باستان» در این نوشته استفاده كنند. واژه‌ای كه نه اصالت تاریخی دارد و نه حتی واژه‌ای رایج در میان محققان و پژوهش‌گران است. شاید ایشان هم به مانند بعضی از سران احزاب جدیدالتاسیس به تازگی با سفرای كشورهای اروپایی دیدارهایی داشته‌اند و این واژه محصول آن دیدارهاست.
درمورد تاریخ اروپا هم ذكر این نكته ضروری به نظر می‌‌رسد كه بر خلاف ادعای آقای قوچانی نه تنها مسیحیت مبدع سكولاریزم نیست، بلكه حتی پروتستانیزم هم به عنوان مادی‌ترین قرائت از مسیحیت ادعای سكولاریزم را ندارد. سكولاریزم در غرب، محصول رنسانس است. پدیده‌ای كه به طور كلی جدای از مسیحیت با شیفت مفاهیمی چون خدامحوری، حاكمیت الهی و فئودالیسم به مفاهیمی مثل انسان‌محوری، حاكمیت مردم و بورژوازی باعث ایجاد این تغییر در جوامع غربی شد و اصلا فرایند سكولاریزاسیون در جوامع غربی ربطی به مسیحیت ندارد.    
در پایان، ذكر این نكته ضروری است كه اسلام و ایران هیچ تقابل ذاتی با یهودیان ندارند و این تقابل با صهیونیست‌ها به خاطر تهاجم آنان به مسلمانان و باورهای اسلامی است.

آیا پیشنهاد می‌دهید، همچون كبك سر خود را در برف فروكنیم؟!

علی فرازمند

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بوش برای نخستین بار درباره آینده دختران خود زبان به سخن گشود و گفت: «هر كه می‌خواهد دخترانم را از من خواستگاری كند، باید به دفتر كارم در كاخ سفید مراجعه كند و علت خواستگاری خود را توضیح دهد». به نوشته «جمهوری اسلامی»، رئیس‌جمهور آمریكا با بازارگرمی برای دختران خود و با استفاده از شهرتش، قصد دارد تا در سه سال باقی‌مانده از دوران ریاست‌جمهوری‌اش، هر طور شده داماددار شود، اما او با این سخنان، جوانان عزب آمریكایی را به دردسر انداخته زیرا مشخصات دامادهای آینده خود را هنوز مشخص نكرده است. با این حال گفته می‌شود سربازان آمریكایی حاضر در عراق كه كینه عمیقی نسبت به بوش دارند، تمایل شدیدی را از خود برای این كار نشان داده‌اند.

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 نشريه داخلي جبهه مشاركت در شماره 42 خود به مواضع شكوري راد عضو مركزيت حزب مشاركت در خصوص جنبش دانشجويي اعتراض كرده و نوشته است: از آنكه ما آن قدر در زمينه هاي دفعي و تخريب و سرزنش ، ديگران سابقه داريم كه بايستي از گذشته درس گرفته با شيم و هم نسبت به آسيب هاي آن هشدار دهيم

به گزارش سايت"عارف نيوز"ارگان حزب مشاركت افزوده : مواضع آقاي شكوري راد، در اين زمينه مواضع تحليلي و شخصي بوده و با مواضع رسمي اعلام شده حزب فاصله دارد .

ارگان حزب مشاركت مي افزايد : علي رغم اطلاع از اين موضوع آقاي شكوري راد بر طرح نقطه نظراتي كه جز برانگيختن ،  اختلافات بي حاصل ، سودي ندارد و همچنان اصرار دارند .

لازم به ذكر است ، شكوري راد چندي پيش در جلسه اي در حزب مشاركت درباره جنبش دانشجويي به شدت دفتر تحكيم وحدت و اعضاي مشاركتي نزديك به اين دفتر را مورد حمله قرارداده بود .

در ادامه درگيريهاي درون حزب مشاركت ، هادي قابل رييس كميته مخاطبين حزب مشاركت در جلسه روساي مناطق اين حزب در هفته پايان بهمن ماه اين حزب با انتقاد از عملكرد خاتمي دبير كل اين حزب گفته است : در كنگره جبهه كه در تير ماه 85 برگزار مي شود ، ضرورت انتخاب دبيركلي جديد به جاي آقاي خاتمي احساس مي شود و لذا بايستي آمادگي لازم را بوجود آوريم و تشكيلات را براي اين تغيير آماده نگه داريم .

همچنين به دليل برخي مواضع محسن ميردامادي در انتقاد از جبهه دموكراسي خواهي و نزديكي حزب مشاركت به گروه نهضت آزادي ،وي از معاونت دبير كل حزب مشاركت عزل شده است  وي اكنون رييس كميته سياست خارجي اين حزب است  و از اعلام موضع در مورد مسايل سياسي داخلي منع شده است . 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
مطالبه:12 نفر از بچه های عدالتخواه دانشگاه آزاد شیراز که قبل از شروع امتحانات پایان ترم گذشته حکم اخراج شان بدلیل فعالیتهای صنفی توسط کمیته انظباطی آن دانشگاه و به دستور رئیس دانشگاه آزاد شیراز صادر شده بود و پس از پی گیریهای قانونی و با وساطت امام جمعه شیراز به دانشگاه بازگشته بودند، در این هفته دوباره با حکم اخراجی خود مواجه شدند.
+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
 

عارف نیوز:دكتر فتاحي رييس بيمارستان ميلاد در گزارش اعلام كرد : همسر اكبر گنجي براي مردن ثانيه شماري مي كرد !

به گزارش سايت"عارف نيوز"وي در اين باره خاطرنشان كرد : در آن دوره اي كه اكبر گنجي در بيمارستان ميلاد بستري بود و تلاش براي بهبود وضعيت جسماني او ادامه داشت . همسر وي با شگردهاي مختلف مي كوشيد تا او را به اعتصاب غذا تحريك كند ، به طوري كه همه ما يقين پيدا كرده بوديم اين زن ماموريت دارد تا اكبرگنجي را به سمت مردن سوق دهد و خوراك تبليغاتي براي غرب تهيه كنند دكترفتاحي افزود : همسر گنجي يك بار به من زنگ زد و حال اكبر را پرسيد به او گفتم كه گنجي اعتصاب را شكسته و حالش بهتر است . اما اين زن به جاي آنكه خوشحال شود و تشكر كند ، ناگهان عصباني شد و به من پرخاش كرد . در آنجا مطمئن شدم كه وي براي مردن گنجي ثانيه شماري مي كند و اصلاً از مريض شدم او نگران نمي شود .

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حسين رضازاده، قهرمان دو دوره المپيک و سه دوره مسابقات جهاني،طي بيانيه‌اي به تمامي ورزشکاران جهان از حرکات غيرانساني و ضداسلامي صورت گرفته در هفته‌هاي اخير ابراز انزجار کرده و خواستار حمايت تمامي ورزشکاران جهان از مسلمانان شده است.
به گزارش مهر در اين بيانيه آمده است:
به نام خداوند بخشنده مهربان
«و محمد فرستاده خداست........... ياران و همراهانش برکافران بسيار سخت دل و با يکديگر بسيار مهربانند»
مقدسات، پيامبران و بزرگان ديني در تمام فرهنگ ها و ملل مورد احترام هستند و هيچکس به خود اجازه نمي‌دهد که حرمت آنها را بشکند. اما متأسفانه به عنوان پيروان آخرين پيامبر الهي در هفته‌هاي اخيربارها شاهد توهين و هتک حرمت به مقدسات خود بوده‌اند. توهيني که در دوره اخير به حضرت محمد(ص) که پيامبر رحمت، آزادي بخشي و صلح است در کشورهايي که دغعيه دار آزادي وصلح هستند، به يقين از سوي هيچ انسان شريفي مورد پذيرش نيست، چه رسد به اين‌که مسلمانان و پيروان اديان مختلف بويژه مسيحيان و يهوديان آن را تاييد نمايند. همچنين بمب‌گذاري‌هاي تروريستي در حرم دو پيشواي بزرگوار اسلام درعراق و خدشه دار کردن احساسات پيروان بي‌شمار آنها را مگر انسان‌هاي مغرض مرتکب نخواهند شد.
اينجانب به عنوان يک ورزشکار مسلمان ايراني که تاکنون با تکيه بر عقايد اسلامي مهمترين عنوان‌هاي جهاني و المپيک را کسب کرده‌ام به همه ورزشکاران سراسر دنيا انزجار خود را از اين اعمال ننگين اعلام مي‌دارم و از تمامي ورزشکاران جهان درخواست دارم بر اساس آموزههايشان از اهداف المپيزم و منشورالمپيک، اين اعمال خلاف انسانيت را محکوم نمايند.
به اميد روزي که صلح و آرامش همراه با عدالت و پاسداشت ارزشهاي ديني و انساني در تمام جهان حاکم شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پي طرح موضوع «تصرف غيرقانوني باغ قلهك توسط دولت انگلستان» و انتشار مطالب افشاگرايانه درباره ابعاد سياسي و تاريخي اين اقدام رژيم لندن، بر آن شديم تا ماجراي مذكور را از زواياي حقوقي و فقهي نيز مورد بررسي قرار دهيم.
اگرچه ظرفيت پرداختن به اين موضوع آنقدر زياد است كه همت چند وزارتخانه، سازمان و نهاد دولتي را در احياي اين حق ملي و قطع كردن دست متصرف خارجي از اين ملك را مي طلبد، اما اميدواريم روشن شدن ابعاد اين ماجرا زمينه را براي تحرك دستگاه هاي مسئول فراهم سازد.
مقدمه
با توجه به اسناد و مدارك موجود، ظاهرا سفارت انگلستان باغ قلهك را از زمان محمدشاه قاجار، تابستانها براي استراحت و تفرج اجاره مي كردند و اين زماني است كه سفارت دولت انگلستان داراي مكان كوچكي در حوالي دروازه حضرت عبدالعظيم حسني(ع) بوده است. در سال 1286هـ ق سفارت انگليس به شمالي ترين نقطه تهران در آن زمان (خيابان فردوسي) منتقل مي شود و اين كشور زميني به مساحت 15جريب را به عنوان سفارت دراختيار مي گيرد كه امروزه نيز محل اصلي سفارت دولت انگليس در ايران است.
قبل از انتقال تشكيلات سفارت دولت انگليس در سال 1278هـ ق به محل جديد، ناصرالدين شاه قاجار طي نامه اي به سفارت انگلستان حق انتفاع از باغ قلهك را كه قبلا تابستانها آن را اجاره مي كردند به آنان واگذار مي كند.
وجاهت و يا عدم وجاهت شرعي تصرف
در نامه مورخ هشتم رمضان المبارك سال 1278هـ ق دربار ايران به سفارت انگليس سه نكته قابل تأمل وجود دارد:
1- تملك دولت ايران بر باغ قلهك:
در يكي از فرازهاي نامه دربار ايران چنين آمده است: «باغ واقع در قريه قلهك و اراضي متصله به آن باغ با آب مخصوص آن كه ملكاً تعلق به دولت عليه دارد.»
اين امر بيانگر اين مسئله است كه ملكيت باغ مزبور هم قبل از نامه و هم بعد از آن با دولت ايران بوده است.
2- صدور مجوز انتفاع از باغ:
مستفاد از جمله «به جهت نشيمن ييلاقي سفارت دولت بهيه انگليس» ذكر شده در نامه دربار شاه ايران، استفاده تامه سفارت انگليس از باغ نبوده، بلكه حضرات اجازه انتفاع از باغي را كه معمولا تابستانها اجاره مي كردند را به آنها داده است.
3- هبه يا سكني:
فراز ديگري كه ممكن است شبهه «هبه نمودن باغ» توسط شاه را در اذهان تداعي نمايد: جمله «واگذار فرمودند.» در مرقومه دربار شاه است. اما با توجه به وسعت معنايي واگذار كردن و قرار گرفتن آن پس از جمله جهت نشيمن ييلاقي حتي شبهه هبه بودن باغ را زائل مي كند، اگر چه طبق فتاواي موجود شاه حق هبه انفال مسلمين را نداشته و مرور زمان نيز مشروعيتي بر تملك و تصرف آنها ايجاد نمي كند.
آنچه كه از نامه دربار ايران به دست مي آيد اين است كه ناصرالدين شاه باغ قلهك را با قنات آن به صورت سكناي مطلق به انگلستان واگذار نموده و با توجه به روايات صادره از ائمه معصومين عليهم السلام(1)، نظر فقها(2) و خصوصاً نظر مبارك حضرت امام خميني(ره) در «تحريرالوسيله»(3) و... اين نوع عقد با توجه به جايز بودن آن هر زمان كه مالك بخواهد، مي تواند رجوع كند. ضمن آنكه با فوت يكي از متعاقدين عقد باطل مي شود. مقوم آن نيز اين است كه خود انگليسي ها مي دانسته اند، اين واگذاري شاه از نوع سكني بوده، به همين خاطر سفارت انگليس هنگام تنظيم اظهارنامه در ثبت به سال 1309هـ.ش هيچ اشاره اي به وجود اين نامه نكرده اند و تنها دليل مالكيت را تصرف و استشهاديه ذكر كرده اند. در حالي كه مي توانستند با قدرت تمام اعلام نمايند: كه شاه اين ملك را به آنها بخشيده و ثبت را مكلف به صدور سند نمايند.
با توجه به مطالب مطرح شده و نيز قاعده فقهي «نفي سبيل»(4) حضور انگلستان در باغ قلهك وجاهت شرعي ندارد.
وجاهت و يا عدم وجاهت قانوني تصرف
وفق ماده 140 قانون مدني، تملك حاصل مي شود: 1- با احياي اراضي موات2...- بوسيله عقود و تعهدات 3-بوسيله حق شفعه 4-به ارث.
حال با توجه به موارد فوق بايد بررسي كرد كه سند صادر شده در اداره ثبت در سال 1313 هـ.ش بر چه اساسي بوده است؟
1) در هشتم آبان ماه سال 1309هـ.ش سفارت انگليس طي يك برگ استشهاديه از ارباب اطلاع تقاضا مي كند تا نظر خود را راجع به تصرفات مالكانه سفارت انگلستان در باغ و عمارات سفارت و قنات ملكي آن (قلهك) مرقوم نمايند و ذيل نامه را افراد معروفي چون:
الف) حسين پيرنيا (رئيس مجلس شوراي ملي و از فراماسونرهاي معروف)
ب) حسن پيرنيا (وزيركابينه رضاخان قلدر و از فراماسونرهاي معروف)
ج) حسن مستوفي (از رجال سياسي زمان قاجار و پهلوي و از فراماسونرهاي معروف)
د) به انضمام دو فقره امضاي مجهول الهويه تأييد و امضا مي نمايند.
2) در برگ اظهارنامه ثبت ملك كه در تاريخ بيست و نهم تيرماه سال 1310 هـ.ش به اداره ثبت اسناد و املاك شميرانات تقديم شده است در ستون مربوط به مدارك مالكيت صرفاً به برگه استشهاد اشاره شده است و هيچ دليل ديگري ارائه نشده است. اداره ثبت نيز با توجه به اظهارنامه تنظيم شده و فشار دربار رضا شاه پهلوي اقدام به صدور سند مي نمايد.
3) علاوه بر موارد مذكور برابر ماده 23 آئين نامه قانون ثبت املاك: «اگر دليل مالكيت منحصر به تصرف است ادله و نشاني هاي تصرف فعلي خود را كتباً به اداره ثبت تسليم نمايد و درهر حال درخواست كننده بايد نحوه تصرف خود را كه ادله براي تقاضاي ثبت مجاز مي دارد، معلوم كند.» كه در بررسي اظهارنامه موجود در ثبت نه ادله تصرف ذكر شده و نه نحوه تصرف مشخص شده است. ضمناً طبق ماده 24 آئين نامه فوق سمت دهنده اظهارنامه بايد مشخص باشد در حالي كه صرف تصرف هيچ سمتي را براي تملك بر عين ايجاد نمي كند.
با وجود اين مدارك مالكيت انگليس در حداقل سيزده هكتار از اراضي قلهك نه به وسيله احياي اراضي موات- نه با حق شفعه و نه به ارث- بوده است. اسناد موجود نشانه نوعي عقد جايز بين ناصرالدين شاه قاجار و سفارت وقت انگليس بوده كه آن عقد نيز چيزي زايد بر عقد سكناي جايز نمي باشد كه وفق مواد 44 تا 48 قانون مدني مالكيت بر عين را تأييد نمي كند. لذا تصرف انگلستان بر اراضي مزبور فاقد وجاهت قانوني مي باشد.
قانون ثبت: از مصاديق بارز كلاهبرداري است
براساس ماده 107 قانون ثبت اسناد و املاك كشور (ماده 225 قانون ثبت مصوب سال 1308) «هركسي اجاره يا عمري يا رقبي يا سكني و يا مباشرت و به طور كلي هركس نسبت به ملك امين محسوب بوده و بعنوان مالكيت تقاضاي ثبت آن را بكند به مجازات كلاهبردار محكوم خواهد شد.»
بنابراين تقاضاي دولت انگليس جهت صدور سند آن هم براساس استشهاديه مخدوش و ادعاي تصرف مالكانه بدون ترديد از مصاديق بارز كلاهبرداري شناخته مي شود كه در جايگاه خود و پس از خلع يد انگليس بايد مورد پيگرد قرار گيرد. چرا كه دولت انگليس براساس اسناد موجود مالكيتي برعين باغ قلهك نداشته است، ولي براساس ادعاي باطلي چنين حقي را براي خود مستقر نموده است.
همچنين براساس ماده 114 قانون مذكور: «مجرم علاوه بر مجازات مقرر براي جرم كلاهبرداري تا موقعي كه به وسيله تصديق حق مدعي خصوصي در اداره ثبت و املاك و يا به وسائل ديگر خساراتي را كه مستقيماً به واسطه تقاضاي ثبت و صدور سند مالكيت بطرف وارد آورده... جبران ننمايد در توقيف خواهد ماند.»

(1) عن ابي عبدالله (ع) في حديث قال: قلت له: رجل اسكن رجلا داره و لم يوقت، قال: جائز و يخرجه اذا شاء.
و ايضا عن ابي عبدالله(ع) في حديث قال: وسالت عن الرجل يسكن رجلا و لم يوقت شيئا؟ قال: يخرجه صاحب الدار اذا شاء.
و عن علي(ع): ان السكني بمنزله العاريه ان احب صاحبها ان يهخذها اخذها و ان احب ان يدعها فعل اي ذالك شاء.
(وسائل الشيعه ج19، ص 222)
(2) اللعمه الدمشقيه ج3، باب العطيه.
(3)تحرير الوسيله ج3، ص .332
(4) «لن يجعل الله للكافرين علي المهمنين سبيلا» (سوره مباركه نساء آيه شريفه 141)

برگرفته از مطالبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 10 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک؛ السلام علی الحسین و علی اصحاب الحسین و علی اولادالحسین و علی ابناءالحسین ... السلام علیک الشهدا؛ السلام علیک ایها الفدائیون
بسیار خداوند منان را شاکریم که در این شب عاشورا ما را از جاهایی که باورمان نمی شد، از راه دور ما را به این محفل خوب و باصفا کشاند و یک بار دیگر توفیق میثاق و دست بیعت با شهدا را برای ما فراهم کرد و از این بابت بیش از هر چیز به شما این توفیق را تبریک می گویم.
باز هم خداوند منان را شاکریم که با مصیبت های زیادی توانستید از این شهرها بکنید و به جایی بیایید که پرده ها را بر شما کنار می زنند و چیزهایی را نشان می دهند؛ حتما بلایی بر سرتان می آورند که حاضرید این همه سختی و مصیبت را برای آمدن به اینجا به جان بخرید.
بعضی ها برای اولین بارشان است و می گویند ببینیم اینها چه می گویند؛ هرسال می گویند می خواهیم برویم قتلگاه فکه، مگر چه اتفاقی افتاده؟ دوکوهه که یک سری ساختمان ترک خورده و یک بیابان است ... اینها چه می خواهند ؟
اگر از آن قدیمی ها بپرسید که چه اتفاقی افتاده، اگر به آنان اجازه بدهند و حالشان هم ردیف باشد و در این مدت خود را نباخته باشند، ورق هایی را کنار می زنند و می گویند که در اینجا چه اتفاقی افتاده است ولی اگر اینگونه نباشد، مبهوت نگاهت می کند و می گوید حسینیه حاج همت یک سوله و بقیه هم در و دیواری بیش نیست، مثل همه جا ...
شماها سالی یکبار اینجا در تور شهدا می افتید؛ والا چه کسی در شهرها برای ما از این حرفها بزند که این شهدا چه کسانی بودند؛ در مدارس و دانشگاه ها که خبری نیست، مگر این که اینجا بیاییم و از آنها بخواهیم که پرده ها را برایمان کنار بزنند و به دلمان مهر بزنند تا به درستی دست بیعت به آنها بدهیم.
اصلا مطلب امشب من همین است، چون خیلی ها دست بیعت دادند اما ظرف این چند هفته که کار سنگین شد(هفته های آخر پیش از حماسه عاشورا)، بیعت خود را شکستند؛ در طول مسیر حتی خیلی جاها نعل به نعل با آقا (امام حسین) می آمدند اما شرمشان می شد که خیمه آنان در جوار خیمه آقا باشد، اما باز هم آقا پیغام می فرستاد و دعوت می کرد.
این اتفاقات تاریخی یک بار دیگر هم افتاد؛ اگر در جنگ همه مردم می آمدند و همه پای کار بودند، ما 40- 45 میلیون نفر بودیم و کل عراق بیست و خورده ای میلیون بود؛ پس اگر شما با دست خالی هم دشنه می کشیدید، باید تصرف می کردید؛ پس چه اتفاقی افتاد که آقا روح الله بزرگ، صاحب این انقلاب عظیم به حسب ظاهر نتوانست کار را در میدان تمام کند. آیا این سوال را تا کنون از خود پرسیده اید؟
بله! این سوال به صورت انحرافی بارها و بارها برای ما گفته شده که " امام بعد از فتح خرمشهر به جنگ اعتقاد نداشت و این سپاهی ها او را مجبور می کردند و در نهایت هم با 598 توانستید به جلو بروید و الا نتوانستید در میدان کار را تمام کنید" ! ...
هنوز هم که هنوز است، توهم این تیپ سوال ها در ذهن ما وجود دارد و علی رغم این که بارها و بارها جواب اینگونه سوال ها داده شده اما مهم نیست چون دیگر کسی به جواب کار ندارد؛ تخم فتنه در آن سوال کاشته شده ...
اگر پای کار می بودید و می بودند، این روزها دیگر اینگونه نبود که مهمان شما " جعفر گنزالس " از اسپانیا و "اسحاق باری" از بورکینافاسو باشند.(آن شب حسینیه حاج همت دو مهمان خارجی از اسپانیا و بورکینافاسو داشت)
امشب باید برای حال و روز خودمان گریه کنیم؛ امشب می شود مقداری پرده ها را کنار زد و چیزهایی گفت ... سید و اولاد پیغمبر مدام می گفت که جنگ در راس امور است؛ آقای وزیر راه ! امکاناتت را پای کار بیاور، آقای وزیر بهداشت ! دکترهای خود را پای خط بفرست، آقای لودر بلدوزر، آقای نفت، آقای فلان ...
موقعی می گفتند تنها کسی که حرف امام را سرمشق خود قرار داده صدام است که این جمله امام را در بالای سر خود نصب کرده که "جنگ در راس امور است" ... این مساله به طنز مطرح می شد اما واقعیت همینگونه بود چرا که برای او واقعا جنگ در راس امور بود چون قسم یاد کرده بود.
از سوی دیگر همین سعودی ها که مخصوصا در این چند ساله برایشان "غش و ریسه" می رویم، 30 میلیارد دلار، یک پارتی کمک بلاعوض فهد ملعون به این خبیث(صدام) بود.
فهد برای صدام پیغام فرستاد که باید این پول را برگردانی؛ صدام برایش نامه نوشت که ای خبیث، آیا یادت رفته که اول جنگ برایم نامه نوشتی که مادامی که حکومت خمینی برپاست، من خواب ندارم ؟ ... "المال لنا و العیال لک" گازش را بگیر و برو داخل، پول از ما سرباز از تو ...
جنگ ایران با عراق دروغ بزرگی بیش نیست و اگر این کلمه مسخره را که اساس و پایه یک تفکر اشتباه است، بتوانیم پاک کنیم، خیلی کار کرده ایم ... وقتی این را در کله ما تثبیت می کنند، نسل های آتیحق دارند بگویند که این عراقی ها مگر چه کسانی هستند ؟ ما که رفتیم وضع زندگیشان را دیده ایم ... از مهران داخل بروید، مثل این فیلم های سینمایی، یک پرده ای را کنار می زنند و یکدفعه 300 سال به ماقبل تاریخ حاضر می روید با آن خانه های خشتی گلی و کوزه و ... انهایی که رفته اند می دانند چه می گویم ...
نسل های آینده از ما می پرسند چگونه این عراقی ها با این چند نسلی که از تاریخ معاصر عقب هستند و با این شکلی که آنها را نگه داشته اند، مخ آنها را زدند که با ما بجنگند ؟
آنها غالبا شیعه بودند. نشد سنگری از عراق بگیریم که این تابلو را نداشته باشد " ولعن شکرتم لازیدنکم"، عکس ائمه داشتند، اسیری نبود که در گردنش حرز جواد و اباعبدالله نداشته باشد ... حالا زمان جنگ بود و تبلیغات می کردند که هر سنگری می گرفتیم در آن مشروب بود و فلان، نه عزیزم ... آنها حتی نمی توانستند خودشان را جمع کنند، حالا تقی به توقی خورد و 12 لشکر را سازماندهی کردند و داخل کشورمان ریختند؟! نه عزیزم ..
این که امام می گفت "استکبار جهانی "، این یک کلمه است که در حال لوث شدن است اما از شرق ترین شرق این عالم تا غرب ترین غرب کشورهای این دنیا همه با هم یک بار در طول تاریخ بشریت برای مضمحل کردن یک جریان با هم وحدت پیدا کردند که آن هدف هم نفله کردن و نابود کردن انقلابی بود که آقا روح الله در اینجا برپا کرد ... او رفت تا انقلاب را به تمام کشورهای عربی سرایت دهد و عنقریب هم این اتفاق می افتاد؛ یکدفعه ریختند اینجا، بحرینیها، سعودی ها، پاکستانی، افغانی ها که آقا به ما هم آموزش بدهید ... موقعی مرکز این آموزش ها فلسطین بود اما یکدفعه مرکز آموزش نهضت ها جمهوری اسلامی شد و پشت سرش هم در بحرین و قطر و سعودی این اتفاق افتاد.
باید سروقتمان می آمدند چون حرفهای گنده تر از قد و قواره مان می زدیم ! شعارهای ما فرامنطقه ای و فراملی بود که البته قد وقواره آدم های ما هم عجیب و غریب بود.
یکی از این علمدارها، صاحب این خیمه(حسینیه حاج همت) یعنی احمد متوسلیان است که 23 سال است مفقودالاثر است؛ یکی از این علمدارها این است که با کاظم اخوان شیرمرد و از بچه های عملیات ستاد جنگهای نامنظم، تقی رستگار و سید موسوی در اسارت به سر می برند و حتی کسی نمی داند چا اتفاقی افتاده است ... در این سه چهار ساله به برکت یک سری بر و بچه ها شلوغ پلوغی هایی کردند ؛ در دوره خاتمی که کسی را مسئول این پرونده گذاشتند و مثلا برای پیگیری یک کارناوال راه انداختند لبنان که بیشتر از هر چیزی یک سفر چرخشی و گردشی بود تا این که بخواهند به دنبال آزادی اسرای ما باشند ... خسته نباشید این همه پیگیری کردید !
احمد شیرمردی بود که دیگر مادر لنگه او را نمی زاید...
پشت سر او علم به دست "همت" افتاد. کدام همت؟ همتی که از او فقط اسم اتوبانش را می شناسید که این روزها دیگر اتوبانش هم به کار ما نمی آید ... کیپ کیپ است؛ بسته است ... از راه های زمینی دیگر ما به جایی نمی رسیم ...
یک همت هم من می شناسم که وقتی به لبنان رفت در آن سفر دیگر سر از پا نمی شناخت و حتی بعد از این که احمد اسیر شد ، گفت بچه ها قبل از این که دستور عقب نشینی به ما بدهند باید یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزنیم که تاریخ ثبت کند...
علی رغم این که پدر این "بشار اسد" گند زد و رفعت اسد، داداشش که از خائنان مزدور آن مجموعه است و در آن مقطع وزیر دفاع بود، حاضر نشد در آنجا به بچه شیعه ها کمک کند ... ما با سلاح محدودی رفته بودیم ولی همت حاضر بود که شیربچه های خود را با همین سلاح محدود به جنگ "اشقی الاشقیا" بفرستد ...
ما باید این تاریخ را در شب عاشورابرایتان بگوئیم چون دیگر شماها را پیدا نمی کنیم ؛ ما در رادیو و تلویزیون دهها بار راجع به همت و احمد صحبت کردیم اما بخش لبنان آن را حتما کات می کنند و می گویند این سندی آشکار است که نیروی نظامی در کشورهای دیگر برده اید ؛ ولی به هر حال این اتفاقات افتاده و تاریخ را نمی شود پاک کرد؛ ماها روزی برای شمشیر زدن و کشته شدن جمع شدیم.
همه آنهایی که احمد متوسلیان جمع کرد و با خود به لبنان برد 700 تا سپاهی بودند که آنها را در پادگان امام حسین جمع کرد و گفت آقا! در آن مصیبت و تیر و تیرکشی در اول انقلاب با من به بانه آمدید ؟ خسته نباشید؛ یکی دو سال با من مریوان بودید و این همه جبهه آزاد کردیم؟ دست شما در نکنه آقا؛ فتح المبین هم با من بودید ؟ خسته نباشید؛ بیت المقدس هم با من جنگیدید و 19 هزار اسیر گرفتیم و خرمشهر را آزاد کردیم و در کنج شلمچه جگر بچه های لشکر 27 پاره پاره شد و از سه طرف آتش بر رویشان بود و بقیه لشکرها فقط غنیمت جمع کردند در خرمشهر ؛ آنجا کربلا در کربلا بود.
خدا می داند اگر بچه های لشکر 27 فقط 20 دقیقه عقب می کشیدند، همه این اسرا از جاده شلمچه و تنومه - بصره همه فرار می کردند چون راهی نداشتند ؛ یا باید این جاده را باز می کردند و یا باید از اروند رود به ساحل ابوالخصیب می رفتند.
این ارض، مطهر به خون شیرمردها است و برای همین ما بر تربت اینجا دست می کشیم و نماز می خوانیم؛ روایت داریم که خود شهدا بر حال و هوای ما نظارت می کنند، قرار است وقتی برگشتیم انقلابی و بهتر شویم.
یک همت تو می شناسی و یک همت من میشناسم؛ هر چه کرد تا یک ضربه شست به اسرائیلی ها بزند این سوری ها خیانت کردند و الان هم باید تاوانش را پس بدهند ... روزی که این شیربچه ها آمدند و گفتند بیایید یک ضربه شست بزنیم؛ اسرائیلی ها اینی نیستند که شماها می گوئید... احمد خون جگر می خورد و می گفت خدایا آیا میشه این بچه ها را یک شب با اسرائیلی ها رودررو کنم تا نشان بدهم جنگ یعنی چه؟ آیا میشود توی یک شب 300 تا تانک از اینها بزنم؟
وقتی که یک نامه درخواست نوشت و به رفعت اسد داد، او یک نگاه کرد و گفت این چیه ؟ مترجم گفت : اینها هزار تا موشک آر پی جی میخواهند؛ گفت هزار تا ؟!
متوسلیان گفت مگه چیه هزار تا موشک آر پی جی ؛ این خوراک سه ساعت جنگ بچه های من با تانک است و باید به تو نشان دهم که جنگ یعنی چه؟ همه شماهایی که با روس ها آموزش های کذا و کذا دیدید، بچه های من وارد نبرد بشوند تا به شما بگویم که جنگ یعنی چه...
ما را سرکار گذاشتند و گفتند که اگر همه انبارهایمان را بگردیم سه هزار تا گلوله آرپی جی نمی توانیم پیدا کنیم و از این حرفا ...
در هر حال شناسایی ها کامل بود که شیربچه های خمینی در شناسایی ها رفتند و عکس حضرت امام را روی تانکها چسباندند و آنجا بود که اسرائیلی ها به هم ریختند و دیدند که مقوله اینها با "یاسر تلفات"(عرفات) و اینها خیلی فرق می کند؛ آن موقع هنوز حزب الله لبنان هم تشکیل نشده بود و اول قصه بود...
یک صحنه دید همت؛ به زور یک هواپیما مهمات آمد در سوریه نشست و چقدر این سوری ها ما را پشت در فرودگاه نگه داشتند و خوار و ذلیل کردند؛ همینطور که ایستاده بودیم ، یک هواپیمای سازمان ملل (UN) آمد و نشست ، یک سری ماشین سازمان مللی آمد و سوری ها در را باز کردند و یک سری چشم آبی با سگ و کیف سامسونت بالا رفتند.
حاجی که این را دید، وقتی حاج همت عصبی می شد رگهایش بیرون می زد ؛ می گفت این پدرسوخته های جاسوس را ببین که همه عنان این سوری ها و لبنانی ها دست اینهاست و آزادانه می روند و می آیند و ما که آمده ایم بجنگیم برای اینها، با ما اینجوری رفتار می کنند؛ اسرائیلی ها شاهراه بیروت دمشق را گرفته اند و بیروت تصرف شده و این شارون ملعون فاجعه صبرا و شتیلا را ایجاد کرد، اما حتی در این شرایط این خبیث ها و ترسوها و بزدل ها حاضر نبودند به ما کمک کنند...
این داستان گذشت، همت همیشه از این جریان یاد می کرد؛ رسید به والفجر مقدماتی، در آنجا شب عملیات یک شب عاشورایی بود، حاجی وقتی به هم می ریخت روی پنجه های پا می ایستاد و رگش بیرون می زد و می گفت "بچه ها راهی به جز جنگیدن برای ما نیست"... وقتی صحبت می کرد این بچه ها چنان انرژی می گرفتند که می خواستند کوه را از جا بکنند.
آنجا حاجی یک جمله گفت، گفت که " به خدا قسم اگر فردا از این 13 کیلومتر رمل و سه کیلومتر موانع عبور نکنید و خط دشمن را نگیرید، آنهایی که می خواهند به کنفرانس غیر متعهدها بروند دستشان خالی خواهد ماند، اما باید سیاسیون ما با دست پر، حرف بزنند."
من بعضی موقع ها برای این سیاسیون کپک صحبت می کردم و می گفتم ، بدبخت ها این میز و مقامی که دارید مرهون کسی است به نام همت که بچه هایش را ترغیب می کرد روی سیم های خاردار بغلتند و پیروزی کسب کنند و هنوز هم که هنوز است جنازه هایشان بعد از 10 سال در کانال ها باشد که تو بروی و بشوی سفیر ایران در لبنان و جگر نکنی عکس چمران را در اتاقت بزنی، عکس چمران، بدبخت، نه احمد متوسلیان که بگوئید مثلا این بلاتکلیف است...
حاجی می گفت : "بچه ها اگر نجنگید به خدا این سازمان مللی ها می آیند عنان ما را به دست می گیرند و من در سوریه ولبنان این وضعیت را دیده ام"... شب عملیات والفجر مقدماتی این حرفها را برای بچه ها می زد؛ من می گفتم این چی میگه...
زد و این صحنه ها تمام شد و من کی فهمیدم تو چی می گی؟ ... زمانی که 598 را امضا کردیم، آمدند. همان هواپیما سفیده و با همان آدمها آمدند... در هتل بنده و جمعی از دوستان مسئول استقبال و رتق و فتق امر سازمان مللی ها بودیم.
فرانسوی ها ، ایتالیایی ها و فلان و آمریکایی ها هم آمدند که اگر زدید و کشتید و هر چی بود، غرامت و اینها را بی خیال شوید چون شماها پافشاری می کردید!
ما از 18 ملیت اسیر داشتیم در این جنگ چون از 37 کشور پای کار جنگ با ما آمده بودند؛ سودان، مصر قطر، پاکستان، افغانستان، دوبی، بوسنیایی، صرب، روس، ترکیه، کویت درپیت، عربستان سعودی ... 18 ملیت که در تاریخ ثبت شده ... اصلا می دانی ؟ نمی دانی ...
همت ! من نمی فهمیدم تو چه می گویی ... می دانی کی فهمیدم؟ روزی که از اینها استقبال کردیم دیدم آمریکاییه هم داخل هیات اینهاست... همه مثل آدمی زاد لباس پلنگی پوشیده بودند، اما آمریکاییه چطوری لباس پوشیده بود ... یک لباس کابوی، شلوار چرمی گاوچرانی، پشت این کفش مهمیز بسته، کلاه وسترن، کمربند چرمی، انگار برای گاوچرانی آمده حرام زاده ... قد دو متر و بیست و سانت که از آسانسور داخل نمی آمد ... وقتی آمد وقتی با من مواجه شد، زد پشتم و گفت : " hello my frend "
تا این را به من گفت من یکدفعه دوباره سال 61 به یادم آمد ، باهمت ، دیدم همت جلویم ایستاده و می گوید "بچه ها بجنگید اگر نجنگید اینها دوباره عنان ما را در دست می گیرند " ( حاج سعید در این بخش از صحبت ها می گرید)
من این رو نگاه کردم گفتم : همت ! آمدند، آمدند برادر ...
من و تو نمی توانیم عمق اینها را بفهمیم ، او فهمید کسی که امضا کرد ننوشت این برای من "احلی من العسل است"، نوشت جام زهر را ...
حالا که تا آخر خط با من پای این کار نیستید من رفتم ، خداحافظ ... دروغ هم نبود چون وقتی که این جام را سر کشید 6 ماه بیشتر دوام نیاورد؛ اگر به سال کشیده بود می گفتند که او با کلمات بازی کرد ...
اینها را اینجا می گویم که اینجا وقتی می گوئید آمده ایم با شهدا و سید علی دست بیعت بدهیم ... یک بار این بلا را سر امام آوردید شماها و گفتید تا آخر خط هستیم ... ولی باز هم از پشت به او خنجر زدید
او گفت : " بچه های من تنها راه پیروزی "اهدی الحسنیین" است، یا همه پیروز می شویم و یا همگی به شهادت می رسیم که آن نیز در نزد ما پیروزی است"
راه سومی وجود ندارد ... به اون یارو نماینده گفتند با آمریکا چکار می کنی، گفت ما که نمی توانیم با آمریکا بجنگیم، ما یک تاکتیک دیگری داریم، از روی آمریکا پرش می کنیم !
آنهایی که چنین تفکری در ذهنشان ایجاد شده بود، الان میفهمم که چرا آنجا امام دید که اینها تا آخر قصه پای کار نیستند ... چون تا آخر قصه کسانی باید بیایند که امضا کرده باشند که برای شهادت آماده ایم ...
کسانی که روزی اینجا (دوکوهه) بودند، فقط به زبان نمی گفتند ... توی کانال 5 شبانه روز جنگیده و وصیت نامه نوشته ، اسیر پیشش هست، زخمی ها هم پیشش هستند و آب نیز آنجا هست، اما عین آن چیزی را که مکتب اهل بیت به او گفته پیاده کرده ؛ یعنی آب را تقسیم کرده در کانال، به مجروح و اسیر به یک اندازه آب داده ...
تا قبل از جنگ سعی می کردند ما را "خر" کنند و می گفتند، این چیزی که شماها می گوئید مال زمان امیرالمونین و حسین بن علی است و آنها هم نوری از آسمان بودند و دیگر تکرار نمی شود و شما هم ادای آنها را در نیاورید ...
اما تاریخ یک بار دیگر تکرار شد ... کسی آمد به نام آقا روح الله که با دست خالی در مقابل همه تاکتیک ها و تکنیک ها زد و گرفت ...
ساواک می دانی یعنی چه ؟ نمی دانی ... در جنگ، شوروی، انگلیس، آمریکا ، تمام سلاح ها و اند جنگولک بازی های دنیا جمع شده بود علیه ما .. می دانی یعنی چه؟
اما انقلاب را برای ما خفیف جلوه می دهند، این آتشفشانی که دنیا را به زلزله چند ریشتری واداشت ... شاگردانش چه کسانی بودند؟ احمد بود، همت بود که اگر تا آخر معرکه بودند این داستان را تا آخر جلو می بردند و جاهایی امروز شمشیر می زدند که دیگر دغدغه این را نداشته باشی که سپاه بیاید برای ما آموزش دفاع کوی و برزن بگذارد (!) خاک بر سر ما ... آموزش کوی و برزن یعنی این که خیلی ببخشید، شلوارت را نگهدار ... یعنی عین فضاحتی که امیرالمومنین(ع) درباره آن گفت "بدبخت ملتی که بخواهد در کوچه پسکوچه های خودش بجنگد"، مثل این عراقی ها که ایستادند تا تانک و توپ در بین الحرمین و وادی السلام بایستد و آرپی جی بزند ؛ این ملت بدبخت است دیگر ... افتخار ما این است که بر و بچه های ما نگذاشتند که آنان بیایند در شهر تا ما با آنان بجنگیم؛ در جاهایی جنگیدند که می گفتند اینها دیوانه بودند ... فکه کجاست؟ چنانه کجاست ؟ شرهانی، شیلات ، بیات، قلاویزان، کنج کوچ و فلان کجاست که اینها غریبانه کشته شدند ...
1200 کیلومتر خط تماس است که تو یک شلمچه و طلائیه و فکه را می دانی، آن هم به برکت شهدایی مثل سید مرتضی آوینی و محمودوند و اینهایی که ...
من تمام پشتم خونی است از تمام خیانت هایی که شده ... باید بگویم که جماعت تو رو خدا بس کنید، اگر که پای کار نیستید شعار ندهید و این آقا را هم سر کار نگذارید ؛ چون سابقه دارد در همین سالها که این کار را کردند ...
آن نماینده های خبیث، نامه نوشتند به سید و اولاد پیغمبر و گفتند : آقا با آمریکا سرشاخ نشو ... دیدی که امام هم نتوانست و آخر هم جام زهر را سر کشید که موجب امتنان ملت شد... شما هم این مملکت را به بن بست نکشان تا بخواهی زهرنامه امضا کنی ... پس کرکره را بکش پایین ...
این نامه را بیش از 120نفر امضا کردند ... حواست بود ؟ بله انشاءالله حواست جمع بود چون انتقام را گرفتی و سری بعد نگذاشتی این ملعون ها جلو بیایند ... حتی در بین کاندیداهای ریاست جمهوری هم بود و می گفت پنجاه تومان به شما می دهیم و اون یکی گفت راه آمریکا را باز می کنیم و فلان ... مردم گفتند هری بروید دنبال زندگیتان ... تنها راه نجات تفکر امام خمینی است و بس ... به همین خاطر است که امروز دومرتبه مسخره مان می کنند در شهر که اینها دارند نظام را به بن بست می کشانند و می خواهند دوباره جنگ براه بیاندازند ...
نه ، به خدا ما غلط بکنیم ، تفکر خمینی خیلی وقت است که رفته، احمدی نژاد که هیچی، پدر احمدی نژاد هم نمی تواند آن را زنده کند ... ما پای کار تفکر خمینی نیستیم ...
تفکر او این بود که " هیهات اگر خمینی یکه و تنها هم بماند ، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه خواهد داد و به یاری بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان سرسپردگانی که به ظلم و ستم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد " " راستی اگر بسیج جهانی مستضعفین تشکیل شده بود - بسیج جهانی مستضعفین نه این قطره چکانی هایی که شما درست کرده اید و واکسن می زنید ..- چه کسی جرات این همه جسارت با فرزندان معنوی رسول الله را داشت "
عشقش این بود که اینها سازماندهی شوند ... نه امروز که دیگر ام القرایی وجود ندارد ورهبری برای جهان اسلام وجود ندارد ... ما می گوئیم که حضرت آقا را قبول داریم ولی در دنیا که می بینید هر کسی می ریزد و سفارتی را آتش می زند ... خون ها به جوش آمده ولی کسی نیست که این قطرات پراکنده را - به تعبیر امام- متراکم کند و یک جا ضربه به آنان بزند ... گیر اکنون در جهان اسلام این است ...
این را می خواست آن سید به شما بفهماند که ما قدرت داریم و می توانیم بزنیم پس بیایید، می شود ، اما باورمان نشد، گفتند خسته شده ایم و بگذار کمی استراحت کنیم اما همان خرده خرده این شده که امروزه داخل شهر اینهمه سنگین شده ایم ... ماشین و سویچ یک طرف، خونه و فلان یک طرف، زن، بچه، مدرک، دانشگاه، درجه ، همه اینها به تو چسبیده و سنگین شده ای و تا اسم جهاد و جنگ می آید می گویی نکند طوری شود ...
بچه های ما که انقلابی ترین بچه ها بودند امروزه وقتی اسم جهاد و جنگ می آید جا می زنند ... ای خدا! من از روزی که می خواستم ازدواج کنم گفتم ما پاسداریم و پاسدار یعنی این که جانش کف دستش است ... البته آن موقع ها اینطوری بود و ما اینگونه بیعت کرده بودیم ...
خواهشا اگر نیستید شعار ندهید و این سید اولاد پیغمبر را تا ته خط نبرید و بعد .... کما این که این سوال را پیوسته از خود کردی که چرا وقتی امریکایی ها و انگلیسی ها به کربلا و نجف ریختند چرا آقا دستور نداد .... برای چه آقا بخواهد چنین دستوری بدهد ؟
آقا به تو نگاه می کند که اگر خودجوش پای کار بودی و فرمانده سپاه و جماعتش پای کار بودند و دل رهبر را گرم می کرد که آقا اجازه بده به میدان برویم ... نه این که بنشینند و بگویند آقا هر وقت صلاح دیدند به ما دستور می دهند و ما در خدمتیم (!)
نه برادر ! رهبران و پیامبران هیچ وقت چیزی فوق استطاعت شما نخواستند و هیچ وقت تو را به خودکشی ترغیب نکردند ... دیدند که اگر پای کارید، می گفتند و اگر نه به موعظه به شما کفایت می کردند ...
این روزها و این شبهای عاشورایی یک بار دیگر باید به هم بریزی ... آنهایی که اینجا نشسته بودند (حسینیه حاج همت دوکوهه) وقتی حاج همت برایشان صحبت می کرد، توی اتاق ها می نشستند و با خودشان کل کل می کردند .... یک وصیت نامه های ... ببخشید ... ببخشید ... یک وصیت نامه های مسخره ای می نوشتند ... اورکت من متعلق به بیت المال است آن را اگر سالم بود برگردانید، چهار کتاب دارم که متعلق به کتابخانه مسجد است، 150 تومان به بقالی سر کوچه بدهکارم، این خودکار ...
خیلی مسخره است سعید قاسمی، نه ؟ ... بله برای امروز که در این منجلاب در حال غرق شدن هستی، بدبخت این حرفها حاسبوا قبل ان تحاسبوا بود... شبها می نشستند اینجا و درس می گرفتند و اینجا نقطه اوج پرواز بود که ما امروز از دوکوهه لذت می بریم ...
از این چیزها که در این شهرهای مسخره این حرفها چیست که ما می زنیم ... وقت مگر می شود که ببینم از صبح تا شب چه غلطی کردم ... اینها چیزهایی است که باید با خودمان به شهرها ببریم ... بگوئیم رفتیم آنجا و راجع به آدم هایی برایمان صحبت می کردند که در دوره ما زندگی می کردند و با همان حالات شهید شدند ... یعنی این که راه علما را که درس بخوانی و خارج و مکاسب و اینها را میانبر زدند ... یک شبه ره صد ساله را میتوان طی طریق کرد، اما به شرطها و شروطها... اینجوری نیست که یکدفعه شور حسینی به سرت بزند و پیشانی بند ببندی و آهنگران هم برایت بخواند و به خطر بروی و شهید بشوی ... نه عزیزم کار دارد ...
آن موقع ها که در زمان جنگ خیلی ساده تر بود ولی الان خیلی کار دارد ... من و امثال من که کارمان با کرام الکاتبین است ... شما جوان تر ها یک خورده قاطی کرده اید ... نگاه می کنید می بینید این که ضرغامیه که پای درس علما بود، میگوید این اصحاب برره به خاطر این دلقک بازی هایشان به بهشت می روند ... خوب بچه من نگاه می کند و می گوید این که حزب اللهی است و اگر این حرفش هم درست باشد که اینها با این مسخره بازی هایشان به بهشت می روند .... احمد کاظمی و یزدانی و اینها هم به خاطر 25 سال خدمت شبانه روزی زیر آتش و در مصیبت ها به بهشت می روند .... بچه نگاه می کند می بیند و می گوید من مگر دیوانه ام که راه بابا یا راه احمد کاظمی را بخواهم بروم و زیر آتش بروم ؟ ... اگر رفتن به بهشت اینقدر راحت است، می روم دانشگاه و هنر دلقک بازی یاد می گیرم ...
مگر شماها این روزها این چیزها را در سر بچه های ما نمی کنید ؟ مگر این روزها اینگونه ما را در زمین نگاه نداشته اید که از شهر تهران دیگر بوی مسلمانی نمی آید ... حتی در جاده قم هم ای "مازیار بیژینی" دیشب که می آمدیم دیدی که "ساعت رادو"، "بنز الگانس" و فلان .... کار از این تبلیغات هم گذشته و حتی در فرودگاه، خود "الگانس" را آورده اند و گذاشته اند تا وقت پرواز، هفت دور هم دور این "الگانس" طواف کنی وبفهمی که تو جزو کارمندان بدبختی هستی که تا صد سال دیگر هم نمی توانی این را بخری ولی دور این طواف کن و بفهم که اگر می خواهی به این برسی باید میانبر بزنی و کارای زیر میزی بکنی تا خودت را به این "الگانس "برسانی ... این به تو و این بچه ها دارد تلقین می کند پس در این چنین شرایطی مگر مسخره بازی است که من بخواهم برایشان از شهادت حرف بزنم؟
پسرم، دخترم همه اینها را بریز دور ... احمد متوسلیان با آنهایی که جنگیده بود وقتی میخواست لبنان برود می گوید یک بار دیگر وصیت نامه بنویسد ... هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
باور کنید دوستان اگر این حاجیپورها، چراغی ها، دستواره ها، قجه ای ها، کاورها، رستگارها، بهمنی ها و آنان بودند چکار می کردند ...
چقدر قشنگ گفت کاظم کاظمی ... خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دست کمانگیر ما را ..... کسی تا قیامت نمی کرد پیدا .... از آن گوشه کهکشان تیر ما را ... ولی خسته بودیم و یاران همدل ... به نانی گرفتند شمشیر ما را ...
اللهم یا حمید بحق محمد ... خدایا در این شب عاشورا ... شب که برکات اینچنین برما نازل می شود ... لجن ها وکثافت های خود را اورده ایم تا به گور بریزیم و استغاثه کنیم به دامن شهدا تا در این شب عاشورا نظری به ما کنند ... به خدا ما گیر کردیم ... شما ها حتی دیگر حتی در خواب هم به ما سر نمی زنید، این قدر که از شما دور افتاده ایم ... ما را ببخشید که مرام و اخلاق و منشمان عوض شده ... حتی اگر شده با استخوانها و پیراهن هایی که نوشته بودید می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم به ما سر بزنید .... با پیشانی بندهای سبز و سرختان به این بدبخت های در منجلاب فرو رفته سری بزنید ... شما برای ما فاتحه بخوانید ... شما نیاز به فاتحه بخوانید ... اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین ...

صلی الله علیک یا اباعبدالله

حاج سعید قاسمی

منبع : http://hamedtalebi.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: