|
آيت اله جعفر سبحاني در كتاب (كليات في علم الرجال) بعد از بحث از منابع اصول هشت گانه ي رجالي، به رجال ابن غضائري مي پردازد. وي در بخش (اعتبار علمي كتاب ضعفاء ابن غضائري) به طرح نظرات مختلف پرداخته و در انتهاي (پاسخ محقق شوشتري از نظريه ي چهارم) در باره ي روحيات ابن غضائري چنين مي نويسد: (ظاهرا ابن غضائري در دين خود بسيار متعصب بوده و از دينش دفاع مي كرده است، لذا وقتي از كسي چيز ناپسندي مي ديد، زشتي آن نزد او شديد جلوه مي نمود و بسيار او را قبيح مي پنداشت. از اين رو طعن و بدگويي و لعن بسيار نثار وي مي كرد و او را رسوا و خوار مي ساخت. شاهد بر اين سياق عبارت اوست. ملاحظه مي كنيد كه غير ابن غضائري در مقام تضعيف يك شخص ، فقط به كلماتي كه بيانگر ضعف اوست، بسنده مي كند، ولي او افسار قلم را رها مي كند و او را به خبث و هلاكت و لعن متهم مي كند، با تاكيد دو چندان او را تضعيف مي كند. اينك چند نمونه ي آن را براي شما ذكر مي نمايم. در باره ي مسمعي مي نويسد: او ضعيف و گفتارش بي اثر است . كتاب زيارات او دلالت بر خبث عظيم و مذهب متناقض او مي كند و از دورغ گويان اهل بصره به شمار مي رود. هم چنين در باره ي كتاب علي بن عباس مي نويسد: كتابي است كه دلالت بر خبث و بر نابودي مذهبش دارد. نبايد به وي و روايانش التفات و اعتنا نمود. در باره ي جعفر بن مالك گفته است: بسيار دروغگو است و تمام احاديث او متروك است. در مذهبش اهل غلو است و از ضعفاء و از افراد ناشناخته روايت نقل مي كند و تمام عيوب راويان ضعيف در او جمع است. نتيجه اين كه ابن غضائري امور كوچك را بسيار بزرگ مي كند و داراي روحيه ي خاصي بوده كه او را وادار مي كرده كه اين گونه عمل كند. گواه ما آن است كه بعضي از راويان را هم شيخ طوسي و نجاشي تضعيف كرده اند و هم غضائري، ليكن بين تعابير آنها تفاوت آشكاري وجود دارد. مثلا شيخ در باره ي عبدالله بن محمد گفته است: او واعظ و فقيه بود و نجاشي او را به اين بيات تضعيف كرده است: او ضعيف است. ولي غضائري با اين عبارت وي را تضعيف كرده است: او بسيار دروغگو و بسيار حديث جعل مي كرد و حديث او مورد التفات نيست و به او نبايد اعتنا كرد. هم چنين علي بن ابي حمزه ي بطائني را اهل رجال تضعيف كردند. شيخ او را واقفي مذهب معرفي كرده است و به گفته ي علامه او يكي از استوانه هاي واقفيه است. ولي غضائري مي نويسد: علي بن ابي حمزه – كه خدا او را لعنت كند – اساس مذهب واقفيه و شديدترين دشمن ولي خدا بعد از زمان امام موسي بن جعفر(ع) است. شبيه به اين سخن را در حق اسحاق بن احمد مكني بن ابي يعقوب اخي الاشتر نيز گفته است. نجاشي در حق او مي نويسد: وي معدن اساس خلط است و كتابي نير در تخليط نوشته است. ولي غضائري اين چنين نوشته است: مذهب او فاسد و در روايت بسيار دروغگو است و جعل حديث مي كند و روايات او مورد التفات نيست 000 همان گونه كه گذشت وي داراي روحيه ي خاصي بود. وقتي امر ناپسندي را مي ديد، قبح آن نزد او شديد جلوه مي نموده و زشتي آن نزد وي به حد اعلا مي رسيده، لذا الفاظي را به كار مي برده كه بردن آن فقط نزد صاحب اين روحيه صحيح است. ولي نجاشي از اين جهت داراي اعتدال است، لذا فقط مقصود ابن غضائري را بدون استفاده از تعبيرات اغراق آميز و همراه با غلو او بيان كرده است. خلاصه اين كه نقص عمده ي كتاب رجال ابن غضائري در تضعيف بزرگان و افراد موثق مثل احمد بن مهران است. در مورد او مي نويسد: احمد بن مهران كه كليني از او روايت نقل كرده است، ضعيف است. و حال آن كه ثقه الاسلام كليني از او بدون واسطه نقل حديث مي نمود و در حق او طلب رحمت كرده است. چنان كه در باب ولايت حضرت زهرا (ع) گفته است: احمد بن مهران و احمد بن ادريس به نقل محمد بن عبدالجبار الشيباني نقل كرده است و موارد ديگر از اين قبيل. از اين رو نمي توان به تضعيف هاي ابن غضائري اعتماد كرد، چه رسد به اين كه تضعيف او با توثيق نجاشي كه خبره ي اين فن است و با شيخ كه ستون علم است، معارضه نمايد. البته برخي مي گويند: توثيق هاي ابن غضائري در اعلا مراتب اعتبار و ارزش است، اما توثيق هاي او كم است. چنان كه از محقق داماد گذشت كه فرمود: كمتر كسي است كه از جرح او سالم مانده و كمتر ثقه اي است كه از قدح و خرده گيري او سالم مانده باشد. اما همان طور كه پيش از اين گفتيم000 اعتماد بر توثيق او، مثل اعتماد بر جرح اوست.) 1 با اين مقدمه به طرح بحث اصلي مي پردازيم. آيت الله مصباح يزدي يكي از نوادر علماي حوزه است كه قله هاي بلند فضل و تقوا را فتح كرده و در معقول و منقول راه هاي طولاني پيموده است . تاريخ زندگي او حاكي از مجاهدتي طاقت فرسا در عرصه ي علم و عمل است. او از سابقون انقلاب اسلامي و از خيل مبارزاني است كه در راه خدا از هيچ گونه فداكاري دريغ نكرده اند. افتخاراتي كه به نام او بر جبيين تاريخ روحانيت نقش بسته است ، حاكي از عظمت شخصيت اوست. اين جملات هر چند نمي از درياي فضايل استاد گرانمايه ي حوزه است، اما بي شك صلاحيت اداي حق ايشان را ندارد. لذا رواست ، سخني را كه استاد جعفر سبحاني در حق علامه شيخ محمد تقي شوشتري در كتاب (كليات في علم الرجال) بيان كرده، در حق ايشان بياوريم و به اين موضوع خاتمه دهيم: (آيت الله مصباح يزدي از بزرگاني است كه روزگار از ارايه چنين افرادي مگر در برهه هاي خاص بخل مي ورزد.) با اين حال آيت الله مصباح يزدي با همه ي محسناتي كه دوست و دشمن به آن معترف است، در حوزه ي سياست به ضعف هايي مبتلاست. از جمله ضعف بزرگ ايشان داشتن روحيه اي همانند روحيه ي ابن غضائري است. اين روحيه كه از تعصب و غيرت ديني استاد ناشي مي شود، وي را وادار به مدح يا ذم افراد به گونه اي افراطي مي كند، به طوري كه حتي عوام مردم نيز به عدم تعادل در تضعيف ها و توثيق هاي معظم له پي مي برند. ايشان خود در اين باره سخناني دارد كه تا حدودي از عهده ي ايفاي آن چه مراد ماست، بر مي آيد. وي مي گويد: (بايد عرض كنم كه حساسيت همه ي مردم نسبت به همه ي مسايل يكسان نيست. در يك جامعه ، وقتي مشكل اقتصادي مثل تورم يا كاهش ارزش پول پيش بيايد، متخصصان رشته هاي مختلف يكسان واكنش نشان نمي دهند، بلكه متخصص اقتصادي است كه دورنماي بد آن را ترسيم مي كند، حساسيت نشان مي دهد، سخنراني و بحث مي كند و در باره ي آن مقاله مي نويسد و حتي گاهي بين وزير اقتصاد و رئيس بانك مركزي اختلاف نظر پديد مي آيد. در حالي كه وزير بهداشت و درمان چنين حساسيتي ندارد. در مسايل ديني هم كساني كه با اين مسايل بيشتر سر و كار دارند و اهميت آن را درك مي كنند، حساسيت نشان مي دهند. اين جانب هم اگر به مسايل عقيدتي و ديني حساسيت دارم از همين باب است كه همه در درك اين مسايل يكسان نيستند. بنده نسبت به مسايل ديني به طور عام و نسبت به مسايل اعتقادي به طور خاص خيلي حساس هستم.)2 مثال واضحي را كه مي توان در باره ي برخورد آكنده از حساسيت استاد در مباحث اعتقادي بيان كرد، رويه اي است كه ايشان در مورد مرحوم دكتر علي شريعتي اتخاذ نموده است. شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي (ره) در تشريح مواضع تند آيت الله مصباح در مورد دكتر شريعتي مي گويد: (مطلب اساسي جناب آقاي مصباح در اين گفت و گو اين است كه در اين ايام خطري بزرگ اسلام و اصالت نهضت هاي اسلامي را تهديد مي كند و اين خطر عبارت است از تحريف تعاليم اسلام در شكل نوآوري و نوپردازي به منظور قابل قبول كردن اسلام براي كساني كه دست خوش افكار مادي شده اند، يا به منظور هاي غرض آلود ديگر. راجع به اين مطلب اصلي بايد بگويم كه اصل اين خطر و مهم بودن و بزرگ بودن اين خطر مورد تاييد كامل من هم هست، با اين تذكر كه اين خطر مربوط به امسال و پارسال و چهار – پنج سال و هفت – هشت سال اخير نيست . اين خطر لااقل در سال هاي زندگي من، سابقه اي خيلي طولاني داشته است000 بنابراين اصل خطر از ديرباز مورد توجه ما بوده و روي آن تكيه داشته ايم. ولي جناب آقاي مصباح در بحث خودشان، علاوه بر اصل مطلب، اين خطر را اصولا به اين شكل مطرح كرده اند كه خطر مربوط است به نوشته هاي مرحوم آقاي دكتر علي شريعتي.)3 ايشان سپس به نقد و نظر استاد مصباح پرداخته و در بخشي از سخنانش موضع خود را در باره ي دكتر شريعتي چنين بيان مي كند: (موضع من در برابر دكتر شريعتي و كارهاي او موضع بهره برداري صحيح است، نه لگدكوب كردن ، نه لجن مال كردن و نه ستايش كردن و بالا بردن ، بلكه حسن استفاده از سرمايه اي در خدمت هدفي، با روشنگري بدون كمترين محافظه كاري براي تمام نقطه هاي ضعف او – كه من در اين زمينه تا كنون محافظه كاري نكرده ام و آن را روا نمي دانم. هر نقطه ي ضعفي در هر نوشته اي از دكتر مطرح شده و دوستان نشان داده اند، در جايي كه سخن خوبي بوده گفته ام خوب است و در جايي كه حرف بدي بوده گفته ام خطاست، غلط است، خام است و مكرر گفته ام و به خود ايشان هم گفتم كه دكتر اصولا روشت خطاست، روشت نقص دارد، روشت را كامل كن. ولي موضعم اين موضع است كه بايد از مجموعه ي كار او بهره برداري كرد، چون انصافا در نوشته هاي دكتر تنبهات جالب، زيبا، خوب و موثر فراوان است – در كنار خطاهاي بسيار و هيچ ضرورت و دليلي در يك موضع گيري حاد به جاي يك موضع گيري نقاد نمي بينم.)4 آن چه از برخورد متفاوت شهيد بهشتي (ره) و استاد مصباح با دكتر شريعتي بر مي آيد، خصوصا با توجه به جايگاه خاص و بلكه ممتاز شهيد بهشتي (ره) ، اين مدعا تا حدودي به اثبات نزديك تر مي شود كه آيت الله مصباح داراي يزدي روحيه اي همانند روحيه ي ابن غضائري است. (روحيه ي خاصي كه او را وادار به تندروي مي كند و مسايل را بيش از حدود واقعي آن برايش جلوه گر مي سازد.) اما در حوزه ي سياست مباحث از شفافيت بيشتري برخوردار است و به وضوح از تندروي هاي استاد حكايت مي كند، صدق براي اين ادعا به شواهدي از تضعيف ها و توثيق هاي معظم له در نهمين دوره ي انتخابات رياست جمهوري اشاره مي كنيم. در نهمين دوره ي انتخابات رياست جمهوري استاد مصباح به حمايت از رئيس جمهور محترم دكتر احمدي نژاد وارد صحنه ي انتخابات شد و هفته نامه ي (پرتو سخن) به نمايندگي از ايشان به طرفداري از وي پرداخت. ضمن آن كه تخريب آيت الله هاشمي رفسنجاني را به عنوان رقيب جدي كانديداي خود در دستور كار خود قرار داد. آيت الله مصباح ابتدا به طور ضمني و در اواخر صريحا به تضعيف رقيب دكتر احمدي نژاد پرداخت، از جمله در تضعيف هاي خود فرمود: (آيا ما هم بايد بنشينيم مصلحت سنجي كنيم كه چه كسي سابقه و تجربه اش بيش تر است و به او راي دهيم؟ فردا پيش خدا مي توانيم جواب بدهيم؟ 000 يك طرف كساني هستند كه اهداف آمريكا را محقق مي كنند و آمريكا از آمدن آنها خوشحال مي شود، چون راه برگشت خودش را در حكومت آنها مي بيند000 مجسم كنيد صحنه ي روز وفات پيغمبر اسلام صلي الله عليه و اله را، عده اي دور هم نشستند و گفتند چه كسي را جانشين پيغمبر كنيم؟ گفتند از پدر زن پيغمبر بهتر نداريم. از كساني است كه سابقه اي در اسلام دارند، ريش سفيد است، احترام او واجب است. بعدها كساني گفتند: علي! جواب دادند : علي جوان است، حالا دوران جواني را بگذراند، نوبت او هم مي رسد. آيا اين خيلي با منطق ما فرق دارد؟ واقعا اگر ما آن وقت بوديم، اين منطق را نمي پذيرفتيم؟ بايد از آن جريان براي امروزمان عبرت گرفته باشيم، ولي متاسفانه داريم همان منطق را تكرار مي كنيم.)5 همان طور كه از متن مزبور بر مي آيد، استاد مصباح، آيت الله هاشمي رفسنجاني را جزو ليست كساني قرار داده است كه اهداف آمريكا را محقق مي كند و آمريكا از آمدنش خوشحال مي شود و به همين دليل راه بازگشت خودش را در حكومت ايشان مي بيند. ضمن اين كه وي را با خليفه ي اول كه از نظرگاه شيعه غاصب حكومت اميرالمومنين (ع) قلمداد مي شود، مقايسه كرده است. حال اين ديدگاه استاد را در ترازوي نظرات امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري مي سنجيم تا بار ديگر بر عدم تعادل در تضعيف ها و توثيق هاي معظم له صحه بگذاريم. مقام معظم رهبري در باره ي رابطه ي امام عزيز با آقاي هاشمي مي گويد: (امام (ره) نهايت اعتماد و اطمينان را به رئيس جمهور ما – آيت الله هاشمي رفسنجاني – داشتند. امروز بحمدالله در راس دستگاه هاي اجرايي كشور، كسي است كه امام (ره) در تمام طول دوران انقلاب و قبل از آن و بيشتر از همه بعد از انقلاب تا لحظه ي وفاتشان، نهايت اعتماد و اطمينان را به او داشتند. رئيس جمهور ما، ايشان كسي است كه اينقدر مورد اعتماد امام (ره) بود، اينقدر به امام (ره) نزديك بود، حرف هاي امام (ره) را بيشتر از آنها شنيده، درد دل هاي امام (ره) را بيشتر از ديگران شنيده و خبر دارد.)6 ايشان هم چنين بعد از اتمام دوره ي رياست جمهوري آقاي هاشمي مي فرمايد: (اين دوره ي هشت ساله براي كشور، يك دوره ي بسيار پركار و پرتلاش و پر عايد و حقيقتا دوره ي بازسازي بود000 حقيقتا كشور بازسازي شد، كشوري كه قبل از ويراني هاي جنگ هم، حقيقتا هيچ ميراث زيربنايي قابل توجه و قابل قبولي از رژيم گذشته000 نداشت000 بخش قابل توجهي از اين، به خصوصيات شخص آقاي هاشمي بر مي گردد، يعني واقعا برخي از خصوصيات در ايشان هست كه تاثير تام تمامي در اين موفقيتها داشته ، از قبيل برخورداري ايشان از روحيه ي كار – پركاري – روحيه ي ابتكار و نوآوري و ورود در ميدان هاي جديد و ناپيموده، همت بلند در امر سازندگي و نترسيدن از طرح هاي بزرگ و اقدام كردن شجاعانه در مورد كارهاي بزرگ، شيوه ي مديريت باز كه در ايشان وجود داشت و اين به همكارهاي ايشان امكان مي داد كه ابتكار و تلاش خودشان را به كار بيندازند و از آنها استفاده بكنند. ايمان عميق به توانايي خود نيز نقش زيادي داشت. هم چنين هوشمندي در شناخت مسايل و مضايق و پيدا كردن راه حل ها، بخشي از خصوصياتي است كه بلاشك موثر بود000 جناب آقاي هاشمي به عنوان يك روحاني انقلابي، كارآمد، متدين و متعبد براي مردم ما مطرح هستند و اين خصوصياتي است كه در ايشان هست000 بنده دايما شماها را در طول اين سال ها متمادي دعا مي كردم، شخص آقاي هاشمي را به نام و حداقل در هر شبانه روزي يك مرتبه و بيش از اين و شماها را هم همين طور معمولا دعا مي كردم. باز هم دعا خواهم كرد.)7 و نيز معظم له در نخستين سخنان خود بعد از پايان انتخابات نهمين دوره ي رياست جمهوري مي فرمايد: (تعدادي از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري مورد تخريب قرار گرفتند، تخريب هاي غيرمنصفانه و ناجوانمردانه، حتي شخصيت موجهي مثل آقاي هاشمي رفسنجاني كه شخصيت محترم و با سابقه اي است، از دم اين تخريب ها در امان نماند، اين حادثه ي بدي بود.)8 همان طور كه ملاحظه مي شود، آخرين ديدگاه امام (ره) و رهبري در تعارض جدي با ديگاه استاد مصباح قرار دارد و همين جاست كه نمي توان به تضعيف هاي معظم له اعتماد كرد، چرا كه تضعيف ايشان با توثيق امام (ره) و رهبري معارضه مي كند. براي سهولت فهم اين موضوع، بخشي از نوشته ي استاد جعفر سبحاني را مجددا مي آوريم: (نمي توان به تضعيف هاي ابن غضائري اعتماد كرد، چه رسد به اين كه تضعيف او با توثيق نجاشي كه خبره ي اين فن است و با شيخ كه ستون علم است، معارضه نمايد.) حال به توثيق هاي استاد مي پردازيم . آيت الله مصباح يزدي در ماجراي دفاع از دكتر احمدي نژاد مي گويد: (يكي از دوستان حاضر در جلسه نقل مي كرد: قبل از برگزاري مرحله ي اول انتخابات به محضر يكي از علماي اهواز رسيدم. ايشان گفت: نگران نباشيد، احمدي نژاد رئيس جمهور مي شود. ايشان گفته بود كه شخصي شب بيست و سوم ماه رمضان در حال احياء پيش از نيمه شب به خواب مي رود. در خواب به او ندا مي شود كه بلند شو براي احمدي نژاد دعا كن، وجود مقدس ولي عصر (عج) دارند براي احمدي نژاد دعا مي كنند. مي گويد من حتي اسم احمدي نژاد را نشنيده بودم و اصلا او را نمي شناختم.)9 اين در حالي است كه رهبر معظم انقلاب از رئيس جمهور محترم، تنها با عبارت دانشمند تمجيد كردند. در هر صورت همان طور كه از متن مطالب استاد بر مي آيد، ايشان در توثيق آقاي احمدي نژاد از خوابي كه متضمن دعاي حضرت ولي عصر (عج) ـ فارغ از سلسله ي سند راويان آن ـ است ، سود جستند و به عبارتي به گونه اي اغراق آميز و غيرواقعي از وي مدح كردند و به همين دليل توثيق هاي سياسي ايشان فاقد اعتبار است. براي تقريب به ذهن اين گفته، ناچار بخشي از نوشته ي آيت الله سبحاني را در مورد ابن غضائري مجددا مرور مي كنيم: (البته برخي مي گويند: توثيق هاي ابن غضائري در اعلا مراتب اعتبار و ارزش است، اما توثيق هاي او كم است000 اما همان طور كه پيش از اين گفتيم000 اعتماد بر توثيق او، مثل اعتماد بر جرح اوست) و اين به خاطر عدم اعتدال و روحيه ي خاصي است كه ابن غضائري بدان مبتلاست. مثال روشني كه به عدم اعتماد و ناپايداري اين گونه توثيق ها مي توان زد، دستور رسمي رئيس جمهور مبني بر ورود بانوان به ورزشگاه ها و نگاه روشنفكري و صرفا عامه پسند ايشان در بحث مبارزه با بد حجابي است كه شايد از جمله اولين كساني كه در كمال ناباوري در برابر آن موضع گرفت، شخص آيت الله مصباح بود. در هر صورت با پرهيز از اطاله كلام و قبل از اتمام بحث، اشاره به اين موضوع حائز اهميت است كه ميدان سياست مردان خود را مي طلبد و بلكه هر ساحتي نيازمند افراد متناسب با خود است. استاد مصباح در حوزه ي سياست مثل ابن غضائري در حوزه ي رجال است. اما بي شك ايشان در جايگاه علمي خود يكي از تاثيرگذارترين علماي حوزه هاي علميه محسوب مي شود، از اين رو ما در اين باره از مدافعان ايشان محسوب مي شويم و به آن افتخار مي كنيم. در پايان اگر اين نوشته به رنجشي دامن زند، پيشاپيش عذرخواهي نموده و مي گوييم ما ناچار به بازكاوي اين مباحث هستيم، چرا كه خود را نسبت به افكار عمومي و پاسداري از حريم حواريون امام (ره) و رهبري كه عمر خود را وقف انقلاب كردند، متعهد مي دانيم. ضمن اين كه نقد اساتيد گرانمايه را از باب آسيب شناسي و ترميم ضعف ها فرض قلمداد ميكنيم. والسلام منابع و ماخذ: 1 . كليات في علم الرجال، نوشته ي آيت الله جعفر سبحاني ، ص 80 WWW . MESBAHYAZDI . OYG2 . 3 . دكتر شريعتي جستجوگري در مسير شدن، نوشته ي شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي (ره) ، ص 71 ـ 72 . 4 . همان ، ص 64 . 5 . هفته نامه ي پرتو سخن، 18 خرداد 84 ، ص 3 ، ش 282 . 6 . بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با آزادگان و ...، 11 مهر 69 . 7 . بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با آقاي هاشمي رفسنجاني و كابينه ي ايشان در پايان دوره ي رياست جمهوري، 9 مرداد 76 . در باره ي عملكرد دولت هاي سابق، آيت الله مصباح نظر متفاوتي با رهبري انقلاب دارند، چنان كه در سخناني مي فرمايند: (اگر دولت هاي قبلي اسلامي و كارآمد بوده اند، پس اين نابساماني ها از كجاست و اگر نيست چگونه ما ديني را قبول مي كنيم كه دولت آن كارآمد نيست؟ 000 در پانزده شانزده سال اخير، مردم آنقدر نابساماني و ستم ديده اند كه به دنبال عدالت هستند.) هفته نامه ي پرتو سخن ، 12 مرداد 84 ، ص 2 ، ش 289 . 8 . بيانات مقام معظم رهبري در ديدار رئيس و مسئولان قوه ي قضاييه و خانواده ي شهداي فاجعه ي هفت تير، 7 تير 84 . 9 . هفته نامه ي پرتو سخن، 8 تير 84 ، صفحه ي آخر ، ش 284 . محمد خدا بنده لو
+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
مهمترین جلوه شعارهای تفکر پیروز انتخابات را می بایست در دو حوزه اصولگرایی ناب و روحیه خدمت به مردم در نظر گرفت که توانست با تکیه بر دو حوزه فرهنگی و اجتماعی، آرای مردم را به سوی خود جلب نموده و مامور تشکیل دولت نهم شود. با این حال، علیرغم خواسته عمومی مردم به نظر می رسد در حوزه هایی نظیر فرهنگ، غفلت های زیادی در حال رخ دادن است و مسئله ای مانند رشد و توسعه فرهنگ اصولگرایی که می باید ویژگی خاصی در دولت نهم می یافت دچار مشکلات فراوانی است. از این رو در ادامه نگاهی به مدیریت فرهنگی دولت مي اندازيم:
+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
ظهور دکتر احمدی نژاد در عرصه انتخابات ریاست جمهوری نهم، معجزۀ هزارۀ سوم بود، که هم جهانیان را متحیر ساخت و هم امید و نوید احیای گفتمان اسلام ناب محمدی(ص) را برای ملت ایران در خود داشت.در نتیجه این واقعه؛ آگاهان، به ویژه خواص در حوزه معرفت قرآنی و تاریخ اسلام، برآمدن "دکتر احمدی نژاد" را با روش و منش اسلامی – انقلابی، از دل"دمکراسی"، یک پدیده شگفت آور دانستند. و "عدالت محوری" بنیادین در گفتمان او را "معیار بزرگ" برشمرند. "معیاری" که قرار است افراد و گروهها، حزب ها و جریان ها، تفکرات و ادعاها با آن سنجیده شوند و سره از ناسره در پیشگاه ملت مشخص و افشا گردد.البته این معیار، در هفته "شبه کودتای تبلیغاتی" 27 خرداد تا 3 تیرماه، "كه آتش از زمین و هوا فرو مي ریخت" پرده از چهره هایی ناباورانه برافکند. ولی مسائل بعدی چون" وحدت ناقص الخلقه" احزاب چپ و راست، تشکیل مثلثی با سه ضلع "هاشمی، خاتمی، روحانی" در مجمع تشخیص مصلحت، کرایه دادن دربست "صدا و سیما" به چپ و راست معزول و مطرود با سلطه "فرهنگ برره" در کارشناسی های سیاسی – اقتصادی و طنز و هنر در آن، یکدست شدن مطبوعات با قلم زنی ها و جولان راست ها و چپ ها و سلطنت طلب ها و معاندها و ...؛ تبدیل مجلس شورای اسلامی به مرکزی برای تاخت و تاز گروه های حزبی علیه "عدالت محوری" احمدی نژاد، با مستمسک نقد درون گفتمانی، کارشناسی، انجام وظیفه نمایندگی و ... بروزهایی از حرکت گسترده ستیزه گران با "عدالت" در اسلام ناب محمدی(ص) بوده و هست.واقعیت آن است که پس از حذف اصول و ارزش های اسلامی انقلاب، و تخطئۀ سیره و سنت حضرت خمینی در سیاست و اقتصاد و فرهنگ توسط دولت های 16 سال گذشته، "رنسانس احمدی نژاد" پتک محکمی بر سر سوداگران "مرگ ملت و کشور" فرود آورد.به همین جهت سردمداران مافیای قدرت و ثروت، دیوانه وار دست به اقداماتی زدند و می زنند که نمونه آن را تنها می توان در حرکات جنون آمیز سلطنت طلبان پس از پیروزی انقلاب اسلامی یافت.به هر حال روزگار تیره دین ستیزی و فرهنگ سوزی، در معجزه سوم تیر ماه سپری شد، و اراده الهی با آراء معجزه ساز ملت، احمدی نژاد احیا کننده اسلام ناب محمدی(ص) را به ریاست جمهوری رسانیده است. در مدت قرار گرفتن احمدی نژاد در منصب ریاست جمهوری، ملت هوشیارانه، هر چند ناباورانه شاهد امتحانات پی در پی الهی هستند که با معیار "عدالت محوری احمدی نژاد" رخ می دهد. در این امتحانات "مدعیان بی هنر دیروز" و غوغا سالاران نفع پرست 16 سال گذشته، در "دنیا گرایی محض"، به خذلان و خفت پرداخته اند و چون زنگیان مست تیغ بر کف گرفته با هر لباس و نام و داعیه ای، جز به از پای در آوردن او رضایت نمی دهند. البته این راه مورد رضایت و اشارت شیطان بزرگ آمریکاست که ابزار های داخلی چه بخواهند و چه نخواهند گشتگان مسیر و هدف نهایی او هستند.در این میان نوشتۀ حاضر برآن است که به عملکرد آقای "مسیح مهاجری" اشاره کند. او که هم لباس روحانیت به تن دارد و هم بازمانده ای از انفجار حزب جمهوری اسلامی است، هم همواره عنوان "مشاور ریاست جمهوری" را حمل می کند و هم روزنامۀ جمهوری اسلامی "ارگان هاشمی رفسنجانی" را می چرخاند.یقینا آقای مهاجری نویسنده را به خوبی می شناسد، راه و مرام و ادبیات و اصول او را در 16 سال گذشته، به ویژه 8 سال سیاه تر اصلاح طلبی در مطبوعات دنبال کرده است. به طور قطع ملاقات با نویسنده را هم در محل روزنامۀ جمهوری اسلامی با حضور یکی از دست اندر کاران روزنامه با خود از یاد نبرده است، ملاقاتی که در شام حاکمیت اصلاح طلبان روی داد و علت آن هم پریشانی و اضطراب و دردمندی و سرخوردگی از گسترۀ دین ستیزی و فرهنگ سوزی و بر باد دهی استقلال کشور و کیان نظام اسلامی بود.در آن ملاقات که توسلی بیش برای " فریاد رسی" نسبت به گستره و عمق فساد و تباهی دولت های دهه دوم نبود، و هر کس را در جایگاهی می دید که می تواند در جهت چاره اندیشی گام بردارد و یا کلامی بگوید دنبال می کرد، جملۀ به یاد ماندنی از آقای مهجری، در ذهن این جانب ثبت شد. او پس از شنیدن دردها و هراسها نسبت به آیندۀ کشور و با اولویت فرهنگ سوزی اصلاح طلبان، وزیر ارشاد وقت را چنین وصف کرد: "عطاءالله مهاجرانی از ملعونین روزگار است." به صراحت باید گفت فضای تاريک و وحشت زای اصلاح طلبی، به ویژه در مقطع مورد نظر – انتخابات مجلس ششم – فرصت اندیشیدن عمیق به این " وصف" یا "تعبیر" را به بنده نداد. اما از هفتۀ تخریب گری و بمبارانی مرحله دوم انتخابات نهم تاکنون، سیر عملکرد آقای مهاجری، انگیزۀ پرداختن به آن جمله را پیش آورد و نوشتۀ حاضر حرکتی در آن راستاست.واقعیت آن است که آقای مهاجری در این مدت به مشابه یک انتلکتوتل تمام عیار خود را از"نیزه داران اصلاح طلب" و "قمه کشان کارگزارانی" و "ششلولبندهای سلطنت پرست" معرفی کرده است. تخریب بی امان او در روزنامۀ جمهوری اسلامی از سرمقاله گرفته تا "جهت اطلاع"، تصمیمات، سفرها، انتصابات، عزل ها و هرگونه حرکت دکتر احمدی نژاد را مد نظر و"قلم"!!!! قرار داده است. مهاجری شاید پیشکسوت مبارزه با تحجر و افراط گری و خرافه گرائی و تند روی گردید تا "مصلحت گرائی" و "خردگرائی" ذلت بار 16 سال گذشته را بار دیگر به عرصۀ قدرت بازگرداند.جالب است حرکت وی همخوانی و همدلی بسیاری با کارکرد افرادی چون بهنود، ابراهیم نبوی، حسین باقری و همپياله های آنان در داخل و خارج دارد که همۀ آنها از پرتو عنایات "عطاءالله مهاجرانی" و امثال او زنده و پویا شده و می شوند!!البته آقای مهاجری یک گام "عملی تر" هم بر می دارد و آن "حضور در بیوت بزرگان قم" است تا با اخبار و تحلیل هایی "جهت اطلاع"، اهداف خاصی را دنبال کند.برای فردی چون بنده پرسش آن است که آقای مهاجری چگونه این همه دین داری و تعصب یا روشنفکری و سیاست مداری، مصلحت اندیشی و پیشگیری از تندروی را در 16 سال حاکمیت سردمداران "مافیای قدرت و ثروت" از خود بروز نداد؟ چگونه "درد ملی" او و "آگاهی دینی" وی تنها با محک "عدالت محوری احمدی نژاد" بروز یافت؟ آیا آقای مهاجری قبیله گرائی و خویشاوند سالاری متفرعن و مورد قهر ملی دوران سازندگی را "عین دیانت" می دانست؟وی حذف تدریجی اسلام ناب محمدی(ص) و تخطئۀ آموزه های حضرت امام (ره) در آن 8 سال به اصطلاح سازندگی را با کدام اصول یا بهانه، ترویج کرد و تمجید نمود كه اینک به منظور بازگرداندن آن کارگزاران شوم، به آب و آتش می زند.آیا آقای مهاجری تخریب گری سیاسی، اقتصادی و فرهنگی 16 سال گذشته را یک "جبر" حاکم بر نظام اسلامی و سرنوشت ملی می داند که با "عدالت خواهی" ملت به پا خواسته در راه نجات نظام اسلامی و پاک سازی جامعه اسلامی از شر آن به ستیز برخاسته است؟ آیا وی پذیرای آن نیست که ملت به تنگ آمده از احیای سلطنت در قوه اجرائی کشور در 16 سال تمام با معجزۀ سوم تیر ماه این غده را از سر نظام اسلامی بیرون آورد، و سلامت حکومت امام زمان(عج) را در سایۀ ولایت امر تضمین نمود؟آیا دینداری آقای مهاجری در دوران دین ستیزی فائزه هاشمی با افاضات کلامی و عملی چون دوچرخه سواری دختران، کاهش حجاب، شریعت ستیزی در مساوی شدن زنان با مردان در اموری چون "عقد موقت"، احیای خاندان پهلوی، روزنه ای برای اظهار نظر، هشدار و اخطار نداشت؟آیا آموزه های روشنگرانۀ اسلام ناب محمدی(ص) حضرت امام برای آقای مهاجری در زیارت قبر شاه معدوم توسط فائزه هاشمی، درج پیام همسر پلید محمد رضا پهلوی در روزنامۀ وی، و .... چه معنا و ملاک و ارزشی داشت؟ که هم اکنون در مسیر حاکمیت مجدد آن خاندان به هر دری می زند.آیا حاکمیت اصلاح طلبان – فرزندان طبیعی توسعۀ اقتصادی – با گسترۀ فرهنگ سوزی و دین ستیزی، تا مرز بر باد دهی استقلال و عظمت کشور، تسلیم و کرنش در برابر آمریکا و غرب و پذیرش تعلیق کامل 3 ساله غنی سازی، تهاجم به عاشورا و حسین ابن علی (ع)، اهانت به ساحت والای صدیقۀ کبری (س)، و طرح آزادی استیضاح (نعوذ بالله) حضرت صاحب الامر از سوی محمدرضا خاتمی، و صدها فاجعه مرگبار سیاسی و فرهنگی و اقتصادی آقای مهاجری را نگران نکرد؟آیا شعار بنیادین "خاتمی" که اگر "دین درمقابل آزادی بایستد در هم خواهد شکست"، و اگر "عدالت در برابر آزادی بایستد شکسته خواهد شد" و عمل 8 ساله وی به آن در راس قوه مجریه نظام اسلامی، حتی گوش آقای مهاجری را نیازرد؟ آیا روش خاتمی با داشتن لباس روحانی در عرصه تهاجم به دین و احکام شریعت، حتی به اندازه یک جمله یا اقدام دکتر احمدی نژاد هم آقای مهاجری را متشنج نمي کرد که اینک با تمام وجود و فکر و قلم و قدم در برابر احمدی نژاد بسیج شده است؟آیا مخارج چند ده میلیاردی انتخابات هاشمی رفسنجانی، با محتوای مشروع تر آن، و صف واحد هنر پیشگان مبتذل، و دارندگان اندیشه الحادی و ارتدادی و... در حمایت از او "خمی" بر ابروی آقای مهاجری نیاورد؟ و اگر آورد آیا هزینۀ این خم با آنچه وی علیه احمدی نژاد انجام می دهد، قابل مقایسه است؟آیا علاوه بر همۀ آنچه از اقتصاد این ملک و ملت نصیب خاندان هاشمی رفسنجانی شده، و به اعتراف شخص وی "ثمرۀ نبوغ ذاتی فرزندانش" بوده سفرهای سیاسی _ خانوادگی امروز وی به کویت و عربستان و بعدها؟! با هزینۀ مشروع و قانونی آن، حتی قابل مشاهدۀ آقای مهاجری نیست، که همۀ حواس و نگاه خود را "مسئولانه" متوجه عدالت خواهی احمدی نژاد نموده، تا راهی برای حمله و تخریب و انحراف اذهان بیابد؟آیا نوشتن مقاله و ارائه پیشنهاد از سوی "روحانی" از عوامل موثر 16 سال حاکمیت گذشته به روزنامه "تایم" به دور از هر جایگاه و مسئولیت، آقای مهاجری را حداقل به عنوان دارنده لباس روحانیت که باید و باید پرچمدار بیگانه ستیزی باشد، به درد نمی آورد؟ (البته همه این مسائل امروز کارگزاران و مجریان سیاستهای 16 سال گذشته است و گرنه باز کردن پرونده گذشته، عمر نوح می خواهد و مثنوی هفتاد من کاغذ را) پاسخ پرسش های بی شمار در نکته های ذیل که ظاهرا بی ارتباط هستند، قابل ملاحظه است: الف- آقای مهاجری و عطاءالله مهاجرانی دو نفری بودند که در سالهای 76-75 مساله تغییر قانون اساسی جمهوری اسلامی را به منظور مادام العمر کردن ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به نحوی مطرح نمودند. این مساله در نگاه کلی یعنی احیاء شاهنشاهی، و یعنی رضایت، دفاع و تلاش برای حفظ و بقای مافیای قدرت و ثروتی که تا آن زمان ایجاد شده بود. از همین روی حاکمیت اصلاح طلبی با گسترۀ دین ستیزی و فرهنگ سوزی مقبول افرادی چون آقای مهاجری واقع شد. سکوت و گذشت و حداکثر اشارۀ ملاطفت آمیز یا نقد دلسوزانه و یا تهاجم ظاهری نسب به آن عملکرد روزنامۀ جمهوری بود. واقعیت آن است که اصلاح طلبی در استمرار 8 سال سازندگی و فرزند طبیعی آن، و در پیوند با آن بود، و روزگار خوش "مادام العمری قدرت و ثروت" را برای "دوقلوی سازندگی و اصلاحات" پیامد داشت.آیا می توان از آقای مهاجری یا مهاجرانی با خواستۀ تغییر قانون اساسی یا فدا کردن اساس نظام برای استمرار حاکمیت هاشمی رفسنجانی انتظاری جز ستیزه جویی امروز او با احمدی نژاد داشت؟ ب- روند بی سابقه ای که آقای مهاجری امروز در پیش گرفته، از تهاجم قلمی تا راهکار قدمی در رفت و آمد به بیوت بزرگان قم بر هیچ کس پوشیده نیست نه او و نه هیچ مدعی دیگری نمی توانند مانند دوران شبه کودتای 27 خرداد تا سوم تیر ماه، هوش، آگاهی و تیز بینی ملت را به سخره گرفته، قیم مآب "دیکتاتوری فکری و عقیدتی" خود را در راستای بازگرداندن "مافیای قدرت و ثروت" به حاکمیت عمل کند. اما علت این انتحار برای فردی چون آقای مهاجری در برابر دکتر احمدی نژاد منادی عدل علی (ع)، و مجری سنت علی (ع) در عدالت خواهی چیست؟ برای امثال بنده این پاسخ پرسش گونه را پیش می آورد، که امروز آقای مهاجری "مسیح" است یا "کارگزار قیصر" در مصلوب ساختن مسیح؟! فاطمه رجبی
+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
صحنه گردانان اغتشاشات اخير در دانشگاه هاي اميركبير و تهران، اعضاي طيف ماركسيست دفتر تحكيم هستندسعيد حبيبي عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم (طيف علامه) ، عابد توانچه عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير و مرتضي اصلاحچي دبير انجمن اسلامي دانشگاه علامه كه هر سه رسما" خود را ماركسيست مي خوانند ، از سردمداران اغتشاشات اخير در دانشگاه هاي تهران و امير كبير مي باشند. اين افراد با اينكه دانشجوي دانشگاه تهران نيستند شب سه شنبه با حضور در كوي دانشگاه تهران و همچنين امروز با حضور در پرديس مركزي اين دانشگاه، هدايت اغتشاشات غيرقانوني را بر عهده داشتند.
+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
اكبر گنجي، قصه دموكراسي خواهي در ايران را با قصه قورمهسبزي قياس كرد. اكبر گنجي شامگاه سهشنبه در مراسم نهمين سالگرد دوم خرداد كه به ميزباني شاخه جوانان حزب مشاركت در محل اين حزب برگزار شد، گفت: قصه دموكراسي خواهي در ايران، مانند قصه قورمهسبزي است كه عدهاي اين خورشت را ميخورند اما شرمنده ميشوند از اين كه بگويند قورمهسبزي ميخورند، اين مسئله يا ناشي از جهل و يا ناشي از ترس آنهاست و يا دلائل ديگري دارد؛ داستان چپ ما با ليبراليسم نيز اينگونه است. وي افزود: همه به طور مشروع از غذاي ليبراليسم استفاده ميكنند؛ اما هر وقت از آنها ميپرسند ميگويند اين ليبراليسم نيست،بلكه دموكراسي است،چيزي كه آنها از آن دفاع ميكنند ليبراليسم است كه انكار آنها ممكن است ناشي از جهل،اظهار شرمندگي و يا به دليل فرار از هزينهها باشد. گنجي، بدبيني به قدرت،تسامح و تساهل نفي پدر سالاري، جدايي نهادهاي حكومتي، حاكميت قانون، فردگرايي،آزادي بيان، اجتماعات و دين، برابري، جدايي كليسا از دولت، سرمايهداري، تفكيك جامعه مدني از دولت، تفكيك عرصه خصوصي از عرصه عمومي، پلوراليسم، عقلاني و خردباوري، حقوقبشر، اصلاحگري در برابر انقلابيگري را از مصاديق ليبراليسم برشمرد. اين فعال سياسي اضافه كرد:اصلاح طلبان، چپها و روشنفكران از اين چهارده ويژگي استفاده ميكنند،اما زماني كه از آنها ميپرسيم ميگويند ليبرال نيستيم. وي با بيان اين كه نبايد آموزههاي ليبراليسم را به جاي دموكراسي ترويج كرد،افزود: بايد ليبرال دموكراسي را نقد كرد، همچنين اگر فردي به آموزههاي ليبرالي اعتقاد دارد،بايد شجاعانه بگويد. وي گفت: ما نظام حكومت و ساختار سياسي را ميسازيم كه در خدمت ما باشند نه اين كه ما به آنها خدمت كنيم و ما بايد در نظام دموكراسي، نظام انتخاباتي داشته باشيم كه همه شهروندان حق انتخاب داشته باشند،حقوق اقليت ناديده گرفته نشود و حقوقبشر نيز در آن رعايت شود
+ نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|
|