تبليغاتX
عدالتخواهان

 

بدیهی است تمام موانعی که سر راه این جریان باشد را خرد خواهند کرد و معلوم است کسانی که با روشن گری در مقابل رسیدن مافیای قدرت و ثروت و اطلاع رسانی به ریاست جمهوری جلوگیری کردند به طریق اولی در مقابل انحراف در مجلس خبرگان که نبض مشروعیت نظام است خواهند ایستاد. مدتی است که عده ای از نیروهای دلسوز (!) به نقد چهره ی علمی علامه محمدتقی مصباح یزدی می پردازند. البته این امر در زمان دولت اصلاحات و موج شبهات وارده به آن ناگهان شدت گرفت. اگر نگاهی به صحبت های ایشان در نمازجمعه تهران بیندازیم مشاهده می کنیم که اهم صحبت های ایشان در این دوره حول تبیین نظام سیاسی اسلام می گردد. و با رجوع به روزنامه های زنجیره ای و اخبار آن دوره بر روی اینترنت در می یابیم که آن زمان زمان بزرگ ترین شبهه افکنی ها به مبانی انقلاب اسلامی است. اصلاح طلبان(با 10 الی 12 علامت سوال جلوی کلمه ی اصلاح طلب) پس از فتح سنگر به سنگر دو قوه و شوراهای اسلامی شهر و و روستا در زمانی که عملا تنها سنگر فتح نشده برای آن ها رهبری و قوه ی قضا بود، در روزنامه های متفاوت خویش و حتی از عالی ترین تریبون های دولتی به اصلی ترین مبانی انقلاب و جمهوری اسلامی حمله می بردند. ولایت فقیه مورد خدشه قرار می گرفت، به احکام اسلامی حمله می شد، قصاص مورد تمسخر قرار می گرفت . ائمه معصومین از توهین مصون نماندند و تئوریسین های این جریان سرمست از پیروزی مانیفست جمهوری خواهی نوشتند و اعلام کردند که خمینی باید به موزه های تاریخ برود. کار به آن جا رسید که بعضی از آن ها گفتند که در مقابل خدا هم می توان تظاهرات کرد. از سویی دیگر وحی به تجربه ای شخصی نسبت داده شد که می شود آن را بسط داد. و سرمست از شکستن تمام خط قرمزها این بار به اصل خاتمیت خدشه وارد شد. و دوستان داشتند می رفتند که به قول حجه الاسلام بهمنی ختم نبوت را بگیرند.
در فضای خاص ایجاد شده پس از دوم خرداد، و موج سواری اصلاح طلبان بر نه بزرگ مردم به ادامه ی دوره ی سازندگی - در زمانی که سخن از ادامه ی آن دوران می رفت و جناح راست رسما پوسترهایی با تصویر کم رنگ هاشمی و تصویر پررنگ ناطق نوری به چاپ می رساند.- و تعبیر آن به مقابله با نظام و پایان یافتن عمر جمهوری اسلامی، و موج شبهه افکنی های تئوریک و هوچی گری های پراتیک و استفاده از اصل بی بدیل پیراهن عثمان (نظیر 18 تیر و دامن زدن آهن به وسیله ی دولت وقت و تبدیل یک آشوب ساده به مسئله ی امنیت ملی با تشکیل شورای عالی امنیت ملی، شورایی که در آن سران سپاه و ارتش حضور دارند و در خواست رئیس جمهور از سپاه برای وارد عمل شدن! گویی جنگ در گرفته و کشور در حال سقوط است و بدین وسیله شد آن چه شد و رسانه ها ی بیگانه با مستمسک قرار دادن آن کردند آن چه که دیدیم و می دانیم.)
آن ها که با شعار و وجهه ی خط امامی به دولت راه یافته بودند وجهه ی لیبرال خویش را آشکار کردند. اما در این بین فضای ایجاد شده به گونه ای بود که حتی در قم بعضی از حضرات در دفاع از گفت و گوی تمدن ها و شکستن مقاومت ملی مردم ایران و جهان اسلام و ایجاد فضای رخوت در مقابل تمدن غرب رساله نگاشتند و آیه و حدیث جمع کردند.
در این میان جریان وفادار به انقلاب احساس خطر کرد. لازم بود که به موج شبهه افکنی ها پاسخ داده شود و جریانات شفاف شود. از تئوریک ترین سطح تا سطوح عامی پاسخ به شبهه افکنی ها کلید خورد. در اوج آن ها هم سخن ران پیش از خطبه ی نمازجمعه ی تهران بود که یک هفته در میان به پشت تریبون می آمد و به موج شبهه افکنی ها پاسخ می گفت. در آن فضا که اصلاحات به پشتوانه ی بیست میلیون رای گرفته شده از مردم کوی و برزن (بعضا با تبلیغات این که به سید اولاد پیغمبر رای دهید!) هر سدی در مقابل خود را خرد می کرد و هر انتقادی به منزله ی خشونت معرفی می گردید.(و خود آن ها مدام بحث انتقاد از حجاکمیت را مطرح می کردند و نوک حمله ی همه ی انتقادات را به سمت رهبری می بردند و از سویی کوچک ترین انتقاد از خود را مخالفت با نظر مردم جلوه می دادند.
اما محمدتقی مصباح با احساس وظیفه ی دینی به میدان آمد و با تبیین گسترده ی نظریه ی سیاسی اسلام به بسیاری از شبهات او پاسخ گفت. او با بسیج شاگردان خویش به روشن گری افکار بسیاری از جوانان و دانشجویان پرداخت که اوج آن طرح ولایت بود(فارغ از انتقاداتی که ممکن است ما به محتوا یا شکل طرح ولایت داشته باشیم. اما هر منتقد منصفی می پذیرد که در بستر همین طرح بود که بسیاری از بچه ها به مطالعه روی آوردند و بسیاری از اساتید از رحیم پور و عباسی و بلخاری و سایرین فضای ورود به مباحث عمیق تر را پیدا کردند.) که ایشان به لحاظ روشن بینی و تیز بینی از انحرافات پیش رو دو سال قبل از تشکیل جریان اصلاحات آن را کلید زدند.
از جمله دیگر موارد روشن بینی ایشان تشکخیص انحرافات فکری حسین حاج فرج دباغ معروف به عبدالکریم سروش از همان ابتدای انقلاب در موسسه ی در راه حق بود. کار به آن جا کشید که در اواسط دهه ی شصت ایشان سروش را دعوت به مناظره کرد. و امورز بیست سال از آن روز می گذرد و سروش هنوز به چنین مناظره ای تن در نداده است.
در فضایی که گروه های معاند به سوء استفاده از آثار روشنگر دکتر علی شریعتی می پرداختند و می خواستند با سوء برداشت از آن به تخریب وجهه ی عمومی روحانیت بپردازند ایشان در مقابل موضع گیری محکمی کردند. در همان شرایطی که شهید مطهری و آقای مکارم شیرازی هم به موضع گیری های تند می پردازند. در حالی که پشت پرده چیز دیگری بود به تعبیر حاج حیدر رحیم پور که در پشت صحنه ی شهید مطهری و مرحوم شریعتی بوده او می گفته که من علامه ی مجلسی را فدای اسلام می کنم تا بتوانم حرف بزنم و شهید مطهری (و بزرگان در کسوت ایشان) هم مرحوم شریعتی را فدای اسلام می کردند.
روشن بینی و زمان شناسی ایشان به گونه ای بود که مقام معظم رهبری ایاشن را مطهری زمان نامیدند و حوزویان و دانشگاهیان را به استفاده ی از مقام علمی ایشان خواندند.
سخن بسیار اسات و موارد ریز و درشتی که خواننده ی محترم برای اطلاع از آن ها می تواند به کتاب هایی نظیر مصباح دوستان مراجعه کند یا با مراجعه به صحبت های ایشان و روزنامه های زنجیره ای موارد متعددی که اشان روی پاشنه ی آشیل آن ها دست گذاشته اند را مشاهده کند.
بدیهی است که ورای معصوم کسی از امکان خطا و اشتباه به دور نیست و ممکن است ایشان در این مسیر دچار اشتباه شده باشند که ما نگارنده منکر امکان وقوع آن نیست. اما معتقد هم هست که تقوا انسان را می تواند به جایی برساند که شهید مطهری در اوخر عمر شریف می گویند از ابتدای جوانی تا به امروز حتی یک سطر نشده که بنویسند و بعد ببینند که اشتباه بوده و نظرشان تغییر کرده باشد. اما کسی مطلق نیست و هر آن باب اشتباه وجود دارد.
در مقابل اصلاح طلبان که سدی محکم را در مقابل خود مشاهده کردند از هیچ کوششی جهت تخریب او فروگذار نکردند از روزنامه های زنجیره ای با حذف بخش های سخنان ایشان تا فحاشی به ایا نبا بکار بردن انواع مغالطات ژورنالیستی تلاش کردند که سخنان ایشان را تحریف کنند. کار به آن جا رسید که رئیس جمهور اصلاحات جاهایی شخصا به ایشان حمله کرد.
با نزدیک شدن انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری فضا جور دیگری رقم خورد. اتحادی که از آیت الله های قم تا دختنران تجریش، از موتلفه تا مشارکت، از جامعه ی روحانیت تا مجمع روحانیون از نیروهای خط امام(!!!) تا نهضت آزادی، از چپ تا راست، از تحریمی تا... برای حفظ قدرت در دست مافیای قدرت و ثروت به میدان آمدند و برای جلوگیری از پیروزی گفتمان عدالت و به ثمر نشستن کوشش های 16 ساله ی مقام عظمای ولایت برای تحقق مبارزه با فقر و فساد و تبعیض به میدان آمدند. وبا فرمول مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است و تنها فردی که می تواند ایراتن را از بحران!!! نجات دهد اوست و استفاده از تجربه و ایشان از سابقون و بزرگان انقلاب است. می خواستند فاتحه ی انقلاب را بخوانند. از سویی دیگر با سوء استفاده از سابقه ی انقلابی آقای هاشمی و روحانی بودن ایشان بسیاری از علما را در حمایت از ایشان بسیج کردند.
در این میان و در موج تهمت و تخریب علیه کاندیدایی که شعار عدالت می داد تابویی را ساخته بودند که قبل از انتخابات پیروزی ایشان برای همه قطعی به نظر می رسید.
اما لازم بود که این تابو شکسته شود و باز او به میدان آمد و با خریدن تمام نتایج حاصل از انتقاد به استوانه ی نظام به دفاع از حاکمیت اسلام بپردازد و به دیدگاه های لیبرال او حمله کند. و نتیجه هم مشخص بود از حضرات اصول گرا تا اصلاح طلب که دم خروس شان از زیرقبا بیرون آمده بود و معلوم شده بود سر نخ همه به چه کسی ختم می شود، به تخریب او پرداختند. اما اراده ی خدا چیز دیگری را رقم زده بود و آن پیروزی اراده ی ملت بر اراده ی احزاب و شخصیت ها و باندهای مافیایی ثروت و قدرت و اطلاع رسانی بود.
محمدتقی مصباح هیچ گاه از شخص احمدی نژاد به طور رسمی طرف داری نکرد و تناه با تکیه بر این که باید کاندیدایی انتخاب شوذ که به مبانی دینی در عمل پایبند باشد و دفاع از فرهنگ دینی و خدمت به مستضعفین را در سرلوحه ی عملش قرار دهد. که از بخت بد حضرات اصول گرا و اصلاح طلب(بخوانید اصول گریز و افسادطلب) مولفه هایی که او مطرح می کرد در مورد کاندیداهای این جناح ها اصلا صدق نمی کرد. آما بسیاری از آن ها در محمو احمدی نژاد متبلور یود.
وی هیچ گاه حتی اسمی هم از هاشمی نبرد و تنها به تقد تفکر شیخ فن سالار و جریان حامی او پرداخت.
اما چه می شود که دوباره پس از گذشت یک سال از حماسه ی سوم تیر نوک پیکان حمله به سمت او تنظیم می شود و ارگان های مختلف به حمله به او می پردازند و او را به ابن غضلئری تشبیه می کنند. مسئله ساده است مافیای قدرت و ثروت و اطلاع رسانی که از فتح ریاست جمهوری بی نصیب مانده و پروژه ی طرح شورای رهبری که سه سال پیش در نیشابور مطرح کرده -که طبعا اگر موفق به کرسی نشاندن آن می شدند رئیس جمهور به عنوان استوانه ی نظام یکی از اصلی ترین اعضای آن به شمار می آمد.- به سنگ خورده و انتخابات ریاست جمهوری هم نشان داده که به شدت فاقد پشتوانه ی مردمی است. لذا با تلاش به آدرس غلط دادن و مظلوم نمایی و استفاده ی دوباره از اصل پیراهن عثمان مجلس خبرگان را فتح کنند. و با در دست گرفتن ریاست مجلس خبرگان به طرح های شوم خود جامه ی عمل بپوشانند و قائم مقامی رهبری یا شورای رهبری و انتاخب یک رهبر برای ده سال(طرح آقای هاشمی در مجلس خحبرگان پس از امام راحل) را جامه ی عمل بپوشانند و یا دبیرخانه ی شورا را چند روز یک بار به بازرسی از رهبری بفرستند تا در رسانه ها رهبری را تضعیف کنند.
بدیهی است تمام موانعی که سر راه این جریان باشد را خرد خواهند کرد و معلوم است کسانی که با روشن گری در مقابل رسیدن مافیای قدرت و ثروت و اطلاع رسانی به ریاست جمهوری جلوگیری کردند به طریق اولی در مقابل انحراف در مجلس خبرگان که نبض مشروعیت نظام است خواهند ایستاد.
لذا دست پیش را گرفته اند و به طور گسترده به تخریب چهره ی علامه مصباح پرداخته اند. و با دادن آدرس غلط این که ایشان و جریان شان می خواهند مجلس خبرگان را بگیرند به تخریب چهره ی ایشان بپردازند تا روشن گری های احتمالی آینده ی ایشان را به قدرت طلبی تعبیر کنند.
جریان مورد نظر با رقم زدن حادثه پانزده خرداد و با علم به این که نیروهای وفادار به انقلاب به آن ها اعتراض خواهند کرد تلاش گسترده ای را در جهت تحریک نیروهای حزب الله به کار بردند. شد آن چه دیدید و شنیدید و خواندید و جریان مورد نظر با مظلوم نمایی کاندیدای مورد نظر خود و منتسب کردن انتقاد از هاشمی (که طبق فرمول مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است و انتقاد از استوانه های نظام بای نحو کان در حکم مبارزه با خدا است!) به عملی سازمان یافته از ایشان( همان گونه که در انتخابات ریاست جمهوری شاهد آن بودیم با بازی دادن همه حتی کیهان! سعی در گرفتن فضای انتخابات در دست خود را دارد.
نیت شوم این جریان با حمله به نمایشگاه عکس پیروزی عدالت که ویژه ی حماسه ی سوم تیر بود و در دانشگاه تهران برگزار شده بود گوشه ی دیگری از این نیت شوم خود را بر ملا کردند.
هر کارشناس زبده ای می فهمد که افراد دیگری برای مجلس خبرگان در میان جریان وفادار به انقلاب مطرح هستند افرادی که بعضا جناح چپ و راست بارها با تحریف و حتی حمله به آنان سعی در حفظ وجهه ی انقلابی و اسلامی خویش داشته است. و افراد دیگری که با ساده زیستی و تلاش برای اصلاح مجموعه های تحت مدیریت شان از محبوبیت نسبی در میان مردم برخوردارند
مسئله ی انتخابات خبرگان و استراتژ جریان دنیامدارکه مجموعه ای از احزاب اصول گرا و اصلاح طلب را تشکیل می دهد و جنگ فقر و غنا در انتخابات آتی فرصتی وسیع تر می طلبد که از حوصله ی این مقاله بیرون است.  
 
منبع:عدالتخانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي صبح امروز در ديدار رئيس جمهور سنگال پايبندي عملي مسئولان كشورهاي اسلامي را به اتحاد امت اسلامي زمينه ساز پيشرفت و اقتدار ملت هاي مسلمان خواندند و از توافق روساي جمهور ايران و سنگال براي اجرايي شدن موافقتنامه هاي دو كشور ابراز خرسندي كردند. ايشان سنگال را كشوري با ثبات و داراي مسئولاني با تدبير و مردمي علاقه مند به اهل بيت پيامبر(ص)دانستند و بر آمادگي جمهوري اسلامي ايران براي همكاري وسيع و بنياني با سنگال تأكيد كردند. رهبر انقلاب اسلامي ايستادگي ملت ايران را در مقابل توطئه ها و زياده خواهي هاي مستكبران باعث بروز و شكوفايي استعدادهاي فراوان جوانان ايراني برشمردند و خاطرنشان كردند:ايران در رشته‌ها و فناوري‌هاي گوناگون علمي، شاهد پيشرفت هاي معجزه آساي دانشمندان جوان خود است كه دستيابي به دانش و فناوري هسته‌اي آن هم بدون كمك گرفتن از هيچ كشور خارجي نمونه بارز اين پيشرفت‌ها به شمار مي آيد. حضرت آيت الله خامنه‌اي توان ايران را براي حل مسئله هسته اي يادآوري كردند و افزودند: ما درباره حق مسلم دست يافتن به فناوري هسته‌اي و استفاده از اين فناوري با هيچ كس مذاكره نمي كنيم اما اگر اين حق ما را به رسميت بشناسند درباره كنترل‌ها نظارت‌ها و تضمين هاي جهاني حاضر به مذاكره هستيم كه زمينه چنين مذاكراتي نيز فراهم شده است. ايشان با اشاره به سوءاستفاده قدرت هاي جهاني از بحث مذاكره براي فشار آوردن به كشورها افزودند: مذاكره با آمريكا هيچ فايده‌اي براي ما ندارد و ما نيازي به اين مذاكره نداريم. رهبر معظم انقلاب اسلامي ايستادگي كشورهاي اسلامي در مقابل توقعات آمريكا و صهيونيستها و تأييد حقوق هسته‌اي ايران را امري ضروري و باعث تقويت امت اسلامي برشمردند و با اشاره به موضع خوب سنگال در اين زمينه افزودند: اجلاس سران اتحاديه آفريقا كه در آينده نزديك تشكيل مي شود و رئيس جمهوري اسلامي ايران در آن شركت خواهد كرد فرصت خوبي براي اتخاذ چنين موضعي است. حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به تأثير متقابل سرنوشت امت اسلامي و سرنوشت هر يك از كشورها و ملت هاي مسلمان خاطرنشان كردند:مستكبران حاضر نيستند شاهد ظهور امت اسلامي به عنوان قدرت عظيم جهاني باشند،به همين علت ‌آمريكا و رژيم صهيونيستي همه تلاش خود را براي تفرقه افكني در جهان اسلام به كار مي گيرند و مسئولان كشورهاي اسلامي بايد با هوشياري اين تلاشها را درك و خنثي كنند. در اين ديدار كه آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور نيز حضور داشت رئيس جمهور سنگال با ابراز خرسندي فراوان از سفر به ايران مذاكرات با آقاي احمدي نژاد را كاملاً مثبت خواند و ابراز اميدواري كرد با اجراي موافقتنامه هاي دو كشور روابط تهران داكار مستحكم تر شود. عبدالله واد ايران و سنگال را دو عضو موثر سازمان كنفرانس اسلامي دانست و با اشاره به امكانات فراوان جهان اسلام گفت: اقتدار امت اسلامي و افزايش تأثيرگذاري جهان اسلام در مسائل بين المللي نيازمند اراده سياسي مسئولان كشورهاي اسلامي و اتحاد و همكاري جهان اسلام است كه اميدواريم به اين مسئله در اجلاس آينده سران كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي در سنگال توجه جدي شود. رئيس جمهور سنگال همچنين با اعلام حمايت اين كشور از حق ايران براي استفاده از انرژي هسته‌اي ابراز اميدواري كرد اين موضوع در روندي ديپلماتيك حل و فصل شود. عبدالله واد قاره آفريقا را قاره مستعدي براي سرمايه گذاري خواند و افزايش حضور بخش خصوصي ايران را در اين قاره و به ويژه سنگال خواستار شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

صبح چهارشنبه ساعت 9 عوارضی تهرانم و منتظر ماشین. علی زنگ می زند و می گوید بچه ها یک نمایشگاه آماده کرده اند برای سوم تیر اصلا یادم نبود. سوم تیررا می گویم. خیلی خوب است قرار می شود در جنوبی دانشگاه نمایشگاه بزنیم. من شهرستان می روم و بچه های دفتر خودمان هم نیستند از چند تا از مسئول بسیج ها و... می پرسم تا اخر با هزار زور و زحمت مسئول نظارت بر تشکل های دانشگاه را پیدا می کنم او می گوید فرم مجوز باید پر کنیم. مشکل شد دو تا من شهرستانم و صادق هم نیست می روم دنبال مسئولین دفاتر آن ها مجوز بگیرند مرتضی امتحان است و با محمود هماهنگ می کنم بنده ی خدا می نویسد اما هر چه پی گیری می کند حسین خانی نیست. مسئول نظارت هم که نباشد... با هزار زور و زحمت خودم را ساعت 5 می رسانم تهران می روم دانشکده و بعد هم می روم دفتر محمود اینا! و می فهمم که نتوانسته اند مجوز بگیرند. پنج شنبه هم که دانشگاه جز ما فنی ها هیچ موجود دیگری نیست! خداییش کی هفت روز در هفته می رود دانشگاه شنبه تا چهارشنبه کلاس 5 شنبه هم امتحان جمعه هم نماز جمعه!
صبح شنبه صبح کله سحر می روم دانشگاه نیم ساعت یک بار سر می زنم دفتر نظارت بر تشکل ها نخیر آقای حسین خانی نیست که نیست. بار سوم به عقلم می رسد که از مسئول دفتر معاونت دانشجویی فرهنگی بپرسم او هم می گوید ساعت 9:30 . ما هم بالاخره می رویم باز خبری نیست این بار به لطایف الحیل شماره ی ایشان را پیدا می کنم و زنگ می زنم حول و حوش 10 هم اتاقی اش که مسئول انجمن علمی ها ست گوشی را برمی دارد و می گوید که 10:30 من هم راس 10:30 حضوری می روم. برگه ی مجوز می گیرم و با مهر بسیج علوم مجوز را می دهم. مسئول نظارت بر تشکل ها هم قول می دهد که تا ظهر مجوز را قطعی کند. تا ظهر علی و امیر پشت هم زنگ می زنند. بالاخره مجوز صادر می شود. نامه اش را می گیرم. نامه به حراست و روابط عمومی هم ارسال می شود. خبرگزاری ها هم خبر شده اند که نمایشگاه عکس پیروزی عدالت از 4 تا 6 تیر در ضلع جنوبی دانشگاه برگزار می شود.
صبح شنبه ساعت 8 انتخاب واحد دارم و باید سریع خودم را برسانم دانشگاه. طبق معمول جزئ آخرین نفرات random(لیست انخاب واحد) هستم. ترم های فرد در دانشگاه ما آخر ترم است کلی از واحدهایی که ضروری است ارائه نمی شود. این جا تهران است دانشگاه تهران مهد مهندسی کشور!
امیر زنگ می زند و می گوید داریم روی مقوا می چسبانیم. و یک مته جور کن. ما را می گویید وسط انتخاب واحد یکی تو سر خودم می زنم یکی تو سر کامپیوتر 10 تا هم تو سر موبایل! انتخاب واحد تمام می شود. بچه ها زنگ می زنند. نمایشگاه را آورده اند.می روم آن جا. حالا باید مته پیدا کنیم که فیبرهایی که عکس ها رویش خورده را سوراخ کنیم. یکی تو سر خودم می زنم، یکی تو سر یاسر 10 تا هم تو سر موبایل!
یک راست می روم بسیج هنر که از تاسیسات شان مته بگیرند. پرنده پر نمی زند من هم که نمی دانم تاسیسات کجاست می روم فنی! دفتر بسیج بچه ها با من می آیند پایین تا خدمات را به من نشان بدهند. مته دارند اما دریل نه! دارم نا امید می شود که دریل رومیزی اش را نشانم می دهد. چاره ای نیست محمود را برمی دارم می رویم در جنوبی که می بینیم بله برادران اطلاعات که به اختصار در این متن از آن ها به برادرا یاد می شود و ممکن است از وزارت اطلاعات تا حفاظت ناجا تا حفاظت هر نهاد کوچک و بزرگ تا کارمند مجمع تشخیص باشد.- آمده اند سراغ امیر و دارند نمایشگاه را چک می کنند و می روند. یک دسته از فیبرها را محمود می آورد یک دسته را هم من. خدمات هم مودبانه می گویند ما که وقت نداریم خودتان سوراخ کنید و ما هم سوراخ می کنیم و آن ها هم نگاه مان می کنند. بعد با محمد دوباره مسیر مهد مهندسی کشور!!! را تا پنجاه تومانی(سر در دانشگاه) طی می کنیم.
دست به کار می شویم. من و محسن از پشت نرده ها امیر و یاسر هم از بیرون. حامد هم آن جا ایستاده و ارد می دهد. فیبرها را با سیم مفتولی با هزاران زور و زحمت باز می بندیم واقعا نمی شود بست. محسن می رود مفتولی ها ها را عوض کند. یکی تو سر خودم می زنم یکی تو سر امیر و یاسر 10 تا هم تو سر سیم مفتول. دست های بچه ها هم زخمی شده است. دو تا از این بچه ها مثلا عضو شورای مرکزی 4مین تشکل فراگیر دانشجویی کشورند . کلی گش و قوص می روم و از بین کلی درخت و گل رد می شوم تا برسم به نرده و می آیم این ور. تا بقیه نمایشگاه را بزنیم. اصولا چیزی هست به نام قضیه ی حمار محسن از بالا نرده که ارتفاع زیادی هم هست آمده. کلی دماغ سوخته می شوم. نمایشگاه زده می شود. عکس های تبلیغاتی حماسه ی سوم تیر دور دوم انتخابات ریاست جمهوری. یکی در میان عکس های تبلیغاتی هاشمی و احمدی نژاد.
از همان ابتدا شروع می شود. عده ای آفرین می گویند و عده ای هم نه! من می روم دنبال پلات. می روم پاساژ نبوت بالخره یک تایپسیت می یابم طرف کامل تایپ می کند وقتی تمام شد می گوید ببین عزیز این کار سیاسی است مطمئنی گیر نمی دهند. بهش می گویم نه بابا مجوز داریم و تازه ما برای دردسر سازترین هایش هم سراغ همکارای شما آمدیم خلاصه دیسکت را به ما نی دهد و ما هم سراغ بقیه می رویم تایپ یک صفحه 500 تومان! می روم پلات بگیرم همه یا سرشان شلوغ است یا من به دلایلی نمی روم تو مغازه هاشان. یکی را پیدا می کنم. اردیبهشت پارسال سر تحصن جلوی مجلس 10:30 شب آمدم سراغ همین و پلات گرفتم. کارها را می گیرند سه تا جوان با سر و وضع های آن چنانی شدید هم درگیر بحث فوتبال به فکر فرو می روم. نتیجه ی این بحث ها چیست این یکی بچه ی تهران است و آن یکی را هم دستش می اندازند که دهاتی است! چه دست هایی پشت این قضیه است که این بچه ها به مسائل جدی تر فکر نکنند و تمام دردشان این باشد که علی دایی نیامده این جا یا اگر برانکو بیاید چه بلایی سرش می آورند دیروز یک هم چنین زمانی دفتر بسیج دانشکده بودم یکی از بچه ها داشت خبرهای مهمی که در سایت می دید برای جمعیت می خواند سر اذان بود و دفتر - که بیش تر شبیه نمازخانه است تا دفتر بسیج!- شلوغ! تیم ملی با تدابیر شدید امنیتی وارد کشور شد.
سر اذان است و من هم که آن ها را مشغول بحث می بینم بی آن که چیزی بگویم می روم بیرون. صدای اذان مسجد سید الشهدا هم بلند است ... الله اکبر...
برمی گردم به مغازه در این فاصله آن ها هیچ کاری نکرده اند ابر و باد و مه خورشید و فلک درکارند تا کار ما انجام نشود. پلات می گیرند مام چون نوع کاغذهاشان طور خاصی است کلی سفید دارد. پارسال هم یادم است همین جوری شد.
می رسم دانششگاه بچه ها رفته اند و محسن مانده است. مشغول عکس گرفتن که چند نفر ازا عابران می آیند و با محسن مشغول بحث با آن ها می شویم. پسری ریش به صورت و لی به پا و از این کیف زردها -که تازه مد شده و قبلا بیشتر خانم ها داشتند- به شانه. از لای حرف هایش می فهمیم آخر امت حزب الله است و در انتخابات هم به احمدی نژاد رای داده. می گوید این شکل اشتباه است و باعث درگیری است و.. ما - یعنی بیشتر محسن! – برایش باز می کنیم که اصلا حرف ما هاشمی و احمدی نژاد نیست حرف گفتمان عدالت اسات ما این نمایشگاه را زدیم که بگوییم مردم دنبال عدالت بودند نه دنبال غرب زدگی و سرمایه داری و ... و بعد همان طور که اول نمایشگاه زده ایم برای این که مسئولان یادشان نرود که بودند و چگونه و برای چه رای اوردند بنده ی خدا کلی بحث می کند و آخر بحث که خیلی هم طولانی می شود بهش آدرس سایت را می دهم و شماره ی دفتر که نقدش را برای ما بفرستد تا ما بعد از نمایگشاه نظرات موافق و مخالف را داشته باشیم. آن بنده ی خدا هم گفت که من نمی دانم چونه به شما گیر ندادند. در همین فاصله یکی از معروف ترین اساتید دانشگاه و کشور که اصلا فکرش را نمی کردم. می آید چند بار دانه دانه ی عکس ها را با دقت می بیند و بعد می آید سراغ مان و می پرسد مسئول کیست و من می گویم بچه ها نیستند. و از جنبش می پرسد و از ما توضیح پیام 6/8 امام خامنه ای–که باید سال دیگر مثل ختم مفاسد اقتصادی ختمش را بگیریم!- تا برخورد ناحیه مقاومت خراسان با بچه های بسیج فردوسی و انجمن طلاب تا اخراج بچه ها از بسیج صنعتی خلاصه خیلی چیزها را می گویم. و او با اشتیاق می شنود و بعد شماره ی تلفن جنبش و مسئولا ن وسایت و آدرس را از ما می گیرد. البته الهه کولایی هم این وسط می آید و نمایشگاه را می بیند. نه به آن استاد قبلی نه به...
ساعت حدود یک دو نفر سوار موتور می آیند یکی شان عینک دودی دارد. نیم نگاهی می اندازد و دنبال مسئول نمایشگاه می گردد. می روم ببینم چه می گوید. می گوید مجوز دارید می گویم بله می گوید کو! می گویم شما؟ بعد از جرو بحث از سکناتش فکر می کنم از برادراست و مجوز را نشانش می دهم و بعد می گویم خب شما از کجایید می گوید الان می فهمی از کجا هستم. و کارتش را در چند ثانیه باز و بسته می کند به نظرم صادقی است از مجمع تشخیص اما بعدها بچه ها می گویند گفته فامیلم آقامحمود است. و الله اعلم.
به زور مي گويد يا خودتان بكنيد يا من مي كنم. به او مي گويم اين قضيه به شما مربوط نيست حرفي داريد قانوني اقدام كنيد. طرف هم شاخ و شانه مي كشد تماس مي گيرم خبرگزاري ها و بچه ها را خبر مي كنم. طرف بعد از كلي شاخ و شانه كشيدن و زنگ زدن به نهادهاي مختلف براي تعطيل كردن نمايشگاه مي رود. البته قبل از رفتن به زور دوربين را از محسن مي گيرد و عكس خودش و همكارش را كه ما وقتي نمي دانستيم كه هستند در نمايشگاه اتفاقي افتاده بودند پاك مي كند.
بچه ها واكنش سريع خودشان را مي رسانند اما دير شده است. ولي من احساس مي كنم طرف مي آيد. درست هم فكر كرده ام. طولي نمي كشد كه طرف مي آيد سريع بچه ها را خبر مي كنم. اين بار يك عكاس آورده شروع مي كنند از عكس ها و تصاوير عكس گرفتن و باز شاخ و شانه مي كشد كه ما نمايشگاه را تعطيل كنيم. بچه ها با او مشاجره ي لفظي پيدا مي كنند و به او مي گويند اگر حرفي داري برو قانوني اقدام كن. در اين بين من مي فهمم كه عكاسش دارد از ما عكس مي گيرد و با بچه ها به سراغ عكاسش مي رويم ه بايد پاك كني طرف هم نمي كند و آن برادر مجمع تشخيصي هم مي آيد و شروع مي كند داد و قال كردن حتي خودش و خبرنگارش به سمت بچه ها حمله مي كنند و سوار موتور مي شوند كه بروند و زيرلبي هم طرف تهديد مي كند ما هم فكر مي كنيم قضيه تمام شده اما ناگهان ديديم به نمايشگاه حمله كردند و يكي از فيبرها را شكستند مي خواهد گاز بدهد كه بچه ها سويچ موتورش را سريع مي كشند بيرون و مي برند داخل دانشگاه طرف هم مي آيد داخل و شروع مي كند فحش دادن بهش مي گويم چرا عكس ها گرفتيد پس ما هم مي گيريم و ازش فيلم مي گيرم. به طرف مي گوييم شما به چه حقي حمله كردي مي گويد بايد جمع كنيد يكي از بچه ها هم مي گويد خب شما از طرف كجايي يارو كه تا 1 ساعت پيش مي گويد من از مجمع تشخيصم مي گويد هيچ جا در طول كل درگيري هم مدام تماس مي گيرد و حتما ادامه ي دستورات را مي گيرد كه چه كنند. كار به جايي مي رسد كه يكي از اساتيد دانشگاه هم به كمكمان مي آيد. طرف كه اساي سه كرده هم داد و قال مي كند يكي از بچه ها جلوي بقيه را مي گيرد كه اين بازي است مي خواهند مثل پانزده خرداد موج سواري كنند و چند نفر را هم بگيرند و مثل آن سه طلبه بيست روز بدون ملاقات بازداشت كنند. و بعد هم براي آقاي هاشمي مظلوم نمايي كنند به يارو مي گوييم براي چه از بچه ها عكس گرفتيد طرف هم مي گويد نه ما هم چنين كاري نكرديم و اگر يك عكس باشد من هر چه شما بگوييد مي كنم از قضا دومين عكسي كه مي آيد عكس ماهاست طرف خيلي سه كرده و كلي شانتا‍ مي كند(البته خدا مي داند عكاس در اين بين چند بار مموري كارد دوربينش را عوض كرده است. در اين بين عكاس را مي بينم كه مي رود آن ور خيابان برادر مجمع تشخيصي هم زرنگ است و قضيه را شلوغ مي كند حواسم پرت مي شود و خبرنگار نيست خدا مي داند در كدام ساختمان روبه رو دارد از ما عكس مي گيرد كه چماق داران ارجمندي كه پانزده خرداد در فيضيه جمله هاي آقا در مورد عدالت كه دست بچه ها بود را پاره كردند و كتكشان زدند سراغ مان بفرستند يا احيانا ترمز موتورهاي مان خراب شود يا خيلي قانوني عذرمان از دانشگاه خواسته! والله اعلم.
با پادرمياني بچه ها سوييچ موتورش را مي دهند و مي رود. حراست هم بعد از قضيه مي آيد چه قدر به موقع آدم ياد برنامه هاي اخبار مي افتد كه اورژانس را آزمايشي براي سكته ي قلبي خبر مي كنند و طرف نيم ساعت بعد مي آيند. حراست هم مي گويد كه شما مجوز داشتيد و مشكلي نداشته است! (زر دادن محمد به دان مي ماند/نوش دارو كه پس از مرگ به سهراب رسيد!) در اين بين خيلي جالب است سه نفر مرد ميان سال با سر و وضع آن چناني مي آيند و با ما صحبت مي كنند و بچه ها مي گويند هدف نمايشگاه همان است كه بفهمند آن ها كه راي آوردند و مردم كه درد اصلي اين است وما از كسي طرف داري نكرديم بحث گفتمان عدالت است. و آن ها هم عكس العمل هاي متفاوت دارند يكي شان كه ليسانس عمران است و اوايل دولت سازندگي دانشجو بوده و سابقه ي جبهه هم دارد از تجربيا خودش و كاهاي شان مي گويد و آن يكي هم وقتي مي فهمد نگاه بچه ها چيست و اصل مبارزه با فساد اقتصادي است. كلي آفرين مي گويد.
ساعت 2:30من هم كه از ديشب تا حالا هيچ نخورده ام و بايد بروم سراغ اساتيد دانشگاه تا نمره هاي مان را بفهميم مي روم تو دانشگاه تا كارهايم را انجام بدهم شده حدود سه و نيم. به سمت در جنوبي حركت مي كنم كه علي تماس مي گيد و مي گويد شهرداري دارد به نمايشگاه حمله مي كند با حراست خودت را برسان من هم مي دوم سمت انتظامات مسئول انتظامات با 1 ساعت پيش 180 درجه فرق كرده مي گويد آن جا بيرون است شما بايد نظارت بر تشكل ها و حراست را خبر كنيد. (توضيح اين كه دانشگاه ما هم حراست دارد هم انتظامات يك بار كه همايش صدور انقلاب گذاشته بوديم ناگاهن 5 تا از همان ها كه هيچ ربطي بهشان نداشت آمدند و گفتند شما حق برگزاري همايش را نداريد. حالا ما يك مدعو كانادايي هم داشتيم كه...) سزيع مي دوم و در حال دويدن با حسين خاني تماس مي گيرم همان كسي كه ديروز مجوز ما را - كه رويش نوشته بود ضلع جنوبي دانشگاه-ا صادر كرد امروز مي پرسيد مگر شما بيرون دانشگاه نمايشگاه برگزار كرديد؟ مي فهمم كه قضيه چيز ديگري است و مجمع تشخيصي كار خودش را كرده ناچار مي دوم سمت در جنوبي دانشگاه مي بينم يك نفر از شهرداري دارد وحشيانه فيبرها را باز كه نمي كند مي كند و مي شكند سريع موبايلم را جلو صورتش مي گيرم كه عكس بگيرم طرف به سمت من هجوم مي آورد. مردم آن جا جمع شده اند غلغله اي است. مي گوييم اگر كار قانوني مي كني چرا مي ترسي طرف كه سوتي را داده داد و قال مي كند و مي گويد جزو محدوده ي شهرداري است اين جا و شما از شهرداري مجوز نداريد و من 110 را خبر مي كنم. 110 اي كه وقتي خبرش مي كنم و زنگ مي زند احتمالا با آن برادر تشخيصي هماهنگ مي كند من هم خبرنگارها را دوباره خبر مي كنم. و آنها هم يكي را مي آورند طرف من و بعد خود يارو هم چند بار درگير مي شود . اگر نبودند بچه هاي شورا كه از اولين درگيري ها بودند ... بگذريم.
طرف هم كه از عملكرد قاطع بچه ها ترسيده از كندن بقيه ي فيبرها خودداري مي كند. زنگ مي زنم به موبايل معاون دانشجويي دانشگاه و مجوز را يادآوري مي كنم و قضيه را مي گويم او مي گويد كه من البته ديروز هم شك داشتم كه ديوار دانشگاه جزء دانشگاه است يا نه و ما اين قضيه را پي گيري مي كنيم حق با آن ها نبوده شكايت مي كنيم و اگر حق با آنها بوده كه هيچ و از ما مي خواهد كه نمايشگاه را براي جلوگيري از درگيري جمع كنيم در بين تماس من هم 110 آمده و بچه ها دارند مجوز را نشان مي دهند. مي بينم كار خودشان را كرده اند و دانشگاه هم چه قدر قرص از دانشجو حمايت مي كند. ناچارا خودم شروع مي كنم به باز كردن كه محسن با انبردست مي آيد و خودش همه را باز ميي كند. شكسته هاي نمايشگاه.
با خودم فكر مي كنم كه الان كه مثلا دولت انقلابي است يك عده اين جوري با بچه ها كه نماد حزب اللهي ها هستند برخورد مي كنند واي به حال روزي كه اين چنين نباشد!
در اين بين پسري سيه چرده مي آيد و به من قرآن جيبي مي خواهد بفروشد ازش مي پرسم كلاس چندي مي گويد يك سال مدرسه نمي روم تا پنجم خواندم مي گويم چرا مي گويد پدرم تصادف كرده من مجبورم كرايه خانه مان را در بياورم مي گويم مگر خنه تان كجاست مي گويد پاكدشت مي گويم مادرت خانه داره؟ جواب مي دهد نمي گذارم كار كنه(كلي از غيرت پسرك شرمنده مي شوم) با پسرك صحبت مي كنم كه حتما شده شبانه درسش را ادامه بدهد و به فكر فرو مي روم. يك عده تبليغات ميلياردي براي رياست جمهوري شان كردند و امروز هم براي يك نمايشگاه ساده كل مملكت را بسيج كردند كه جلوي ما را بگيرد و يك دعه هم مثل اين كودك...
هفته ي پيش بود sms اي به بچه ها زدم 14 روز از ضرب و شتم و دستگيري بي ملاقات سه طلبه گذشت اندكي غيرت ديني مورد نياز است. يكي از اساتيد هم جواب sms‌من را اين گونه مي دهد: در مذهب ظالمان هيچ كس حقي ندارد. آقاي ... قيامتي ندارد؟خدا در كمين ظالمان است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پدر يكي از مسئولان كليدي دولت خاتمي كه ادعاي ارتباط با امام زمان(عج) را دارد به دليل نقض تعهد قبلي مبني بر انجام فعاليت هاي تشكيلاتي ، به همراه تعدادي از مريدان خود از سوي يك نهاد امنيتي دستگير شد. اين فرد كه از سال ها پيش مدعي ارتباط با امام زمان (عج) است و در اين خصوص كتاب هاي متعددي نوشته است، پيش از اين به دليل انجام فعاليت هاي تشكيلاتي مشكوك ، از جانب نهادهاي امنيتي كشور مورد بازخواست گرفته و مدتي را به حالت تبعيد در كلاردشت به سر مي برد. پس از آنكه در دولت خاتمي ، پسرش به پست هاي مهم و كليدي گمارده شد از موقعيت استفاده نمود و فعاليت هاي قبلي خود را مجددا" از سر گرفت و در شهرهاي مختلف كشور تشكيلات عريض و طويلي به راه انداخت كه نشريه خورشيد مكه يكي از محصولات آن بود.گفتني است، فرزند اين مدعي رابطه با امام زمان(عج) كه او نيز در كسوت روحانيت است ، در سايت شخصي خود ، مدام دولت احمدي نژاد را به دليل آنچه كه تحجر و ارتجاع و سوء استفاده از مقدسات مي نامد، مورد حمله و بعضا" تمسخر قرار مي دهد
  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

مجله آمريكايي تايم با اشاره به درايت مقام معظم رهبري در عين حفظ تواضع در زندگي شخصي، ايشان را فردي ساده زيست دانست. مجله آمريكايي تايم مي‌نويسد: قدرتمندترين مرد ايران از زرق و برق مسئوليت اجتناب مي‌كند. آيت الله خامنه‌اي رهبر عالي مذهبي ايران، در سطح يك روحاني متوسط در شهرهاي كوچك زندگي مي‌كند. وي ديدارهاي خود را در دفاتر كوچك و بدون آلايش در مركز تهران انجام داده و معمولا در اين ديدارها تنها يك عباي ساده مشكي پوشيده و بر روي زمين مي‌نشيند.يكي از مسئولان عالي رتبه ايران مي‌گويد: «زماني كه با ايشان صحبت مي‌كنيد، احساس مي‌كنيد با مردي خاكي صحبت مي‌كنيد كه در همان زمان بيش از هر زمان ديگر، همه چيز را در دست خود دارد.»
  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

‍پارلمان هلند بودجه اي جهت راه اندازي يك شبكهْ ماهواره اي ضد انقلاب تصويب كرد.باتلاش فرح كريمي نمايندهْ ايراني الاصل پارلمان هلند، بودجه اي جهت راه اندازي يك شبكه ماهواره اي جهت تخريب نظام جمهوري اسلامي در اين پارلمان به تصويب رسيد. فرح كريمي از دوسال پيش قصد داشت، طرح راه اندازي اين شبكهْ فارسي زبان  را به تصويب پارلمان هلند برساند اما به دليل مخالفت وزارت خارجهْ اين كشور با اين طرح موفق به اين كار نشد. علت اصلي مخالفت وزارت خارجهْ هلند با اين طرح عدم اعتماد به توانايي گردانندگان معرفي شدهْ اين شبكه از سوي فرح كريمي بود.سرانجام مقرر شد، مسعود بهنود و باستاني (افراد مورد نظر فرح كريمي جهت ادارهْ شبكه) براي نشان دادن لياقت خود به هلندي ها ابتدا يك سايت را راه اندازي كنند تا درصورت موفقيت آن، طرح راه اندازي اين شبكه تصويب شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در حالي كه مدتي قبل وزارت امور خارجه چند سفير خارجي را به خاطر ارتباط برقرار كردن مستقيم با دستگاههاي دولتي و نيز سفرهاي غيرمجاز به مناطق مرزي كشور احضار كرده و به آنها تذكر داده بود، اينك كسب اطلاع شد كه برخي از سفراي خارجي در باغهاي دماوند، مهمان برخي از ايراني ها شده اندمدتي قبل يك ارتشي بازنشسته به نام رحيم. ك و همسرش ديان. ت، تعدادي از سفراي كشورهاي خارجي را به باغ خود در دماوند دعوت و از آنان و خانواده هايشان پذيرايي كرده اند. براساس اين گزارش، در اين مهماني مشكوك سفراي الجزاير، بحرين، ساحل عاج، عراق و چند كشور ديگر به همراه خانواده هاي خود حضور داشتند. هنوز معلوم نيست كه علت برگزاري اين مهماني چه بوده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

به تازگي در سايت‌هاي اينترنتي، يك كليپ آمريكايي به چشم مي‌خورد كه خبر از تفاخر نظاميان آمريكايي از جنايات خود مي‌دهددر اين كليپ، سربازهاي نيروي دريايي آمريكايي با گيتار، كنسرتي اجرا مي‌كنند كه در آن، از وحشي‌گري سربازهاي آمريكايي ياد شده و نيز كشتار زنان و كودكان بي‌دفاع عراقي، «لذت‌بخش» تعبير مي‌شود.اگر در جنگ ويتنام، موسيقي «هيپ هاپ» به مدد روحيه سربازان آمريكايي آمد و «جيمي هندريكس» و «جيم موريسون» در مناطق امن ويتنام با اين موسيقي به آنان روحيه مي‌دادند، اكنون گروه «فصل چهارم» با «ساندرز» در منطقه سبز عراق، با موسيقي رپ، به كمك سربازان بي‌روحيه آمريكايي آمده است.در متن اين ترانه چنين آمده است: «آنان را كشتند. آن زن عراقي كه خواست با اسلحه از خود دفاع كند، با سفير گلوله‌هاي من به خاك افتاد، خوني كه از سر او به روي من پاشيد، من را خوشحال كرد».
در اين كليپ، تفنگداران آمريكايي، رقص‌كنان و با قهقهه، جنايات خود را تعريف مي‌كنند. «نهاد احواد»، رئيس شوراي روابط اسلامي آمريكا، در مورد اين كليپ اعتراض شورا را به گوش دولت آمريكا رسانده خواستار تحقيقات در مورد آن شده است.يك نويسنده ترك همچنين در مقاله خود مي‌نويسد: «سقوط آمريكا توسط اين جنايتكاران رواني، محقق خواهد شد».اما نكته جالب آن‌كه هفته‌نامه «همشهري جوان» ‌در مطلبي كه نسخه‌ آن در روزنامه «همشهري» نيز به چاپ رسيده، در گزارشي طولاني، به تشريح اين كليپ پرداخته و تصوير يك سرباز جوان آمريكايي را كه چشم‌ها را بسته و گيتار مي‌نوازد، ضميمه گزارش خود كرده است.مشخص نيست، اين نشريه كه با بودجه دولتي منتشر مي‌شود، از تشريح اين ترانه سربازان خشن آمريكايي با ادبيات تبليغاتي، چه هدفي داشته است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

احمد توكلي گفت: كساني كه افروغ را متهم به كاخ نشيني كرده‌اند، دزداني اند كه در تاريكي به كاهدان زده‌اند. به دنبال پخش شبنامه‌اي عليه عماد افروغ نماينده تهران احمد توكلي در گفتگو با فارس گفت: تا جايي كه من تحقيق كرده‌ام، چنين متني براي همه نمايندگان توزيع نشده است. ولي در باره اصل مطلب بايد بگويم كه آقاي دكتر افروغ يكي از نمايندگان نقاد مجلس است. او نه امروز، بلكه در كسوت استادي دانشگاه نيز در نقد صراحت داشته است. كساني كه افروغ را متهم به كاخ نشيني كرده‌اند، دزداني اند كه در تاريكي به كاهدان زده‌اند. توكلي افزود:هر كس حق دارد با نقدي موافق نباشد يا شيوه برخي نقدها را نپسندد ولي اينكه به جاي پاسخ به نقد، نقاد را زير سوال ببرند، نشانه ضعف و كژي آنهاست. وي با اشاره به محتواي شبنامه منتشره در خصوص خانه افروغ گفت:مردم با اين شبنامه‌ها خانه‌اي را كه دكتر افروغ با درآمد دانشگاهي‌اش در روستايي دور افتاده ساخته و از هر فرصتي براي خلوت كردن و مطالعه و تحقيق در آن استفاده مي‌كند،‌كاخ نمي‌پندارد. عرض خود مي‌برند و زحمت ما مي‌دارند. عماد افروغ نيز در گفت‌وگو با «بازتاب» درباره انتشار اين شبنامه گفت: اين خانه 340 متري را در سال 79 از قرار متري پنج هزار تومان خريداري كرده‌ام و اكنون، گويا قيمت آن متري ده هزار تومان است و از اين خانه براي استراحت و مطالعات و تحقيقاتم با توجه به اين‌كه همه كتاب‌هاي من آنجاست، استفاده مي‌كنم. وي گفت: من در تهران خانه‌اي ندارم و حاضرم اين خانه را با يك آپارتمان كوچك در تهران معاوضه كنم. افروغ با اشاره به اين‌كه خريد و ساخت اين خانه را پيش از نمايندگي مجلس به پايان رسانده، گفت: پيش از نمايندگي هم بسياري از دوستان را به آنجا دعوت كرده بودم و موضوعي نبود كه براي كسي مخفي باشد. وي درباره آنتن ماهواره‌اي كه تصوير آن منتشر شده نيز گفت: اين آنتن به خاطر آن‌كه منطقه قابليت دريافت سيگنال‌هاي راديو و تلويزيون را ندارد، توسط رئيس سازمان صداوسيماي مازندران نصب شده و تنها شبكه‌هاي داخلي و راديوها را مي‌گيرد. رئيس كميسيون فرهنگي مجلس همچنين گفت: الحمدلله، ثروت‌اندوزان و قدرت‌پرستاني كه اقدامات من، آنان را خشمگين كرده و اين اقدامات را خطري براي منافع خود مي‌بينند، پس از جستجوي بسيار، توانسته‌اند همين مورد را دستاويز كنند، در حالي كه آن را از مدت‌ها پيش با حقوق كتاب‌نويسي و حق‌التدريس خودم ساخته‌ام و انگار من به عنوان يك استاد دانشگاه، كه از داشتن يك خانه كوچك در تهران هم محرومم، عرصه را بر كساني كه ميلياردها از بيت‌المال را تاراج كرده‌اند، تنگ كرده‌ام ، اما بايد بگويم كه با چنين چيزهايي از ميدان مبارزه بافساد و مفسدان به در نمي روم و تا آخر ايستاده ام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

امسال، يكصدمين سالگرد انقلاب مشروطه است و تقريبا همه گروه‌ها و احزاب مهم، آن‌گونه كه خودشان صلاح مي‌دانند، به مشروطه و نتايج آن مي‌پردازند. در همين زمينه، روزنامه «شرق» از قول احمد مسجدجامعي نوشت: آقايان هاشمي، خاتمي و كروبي تأكيد كرده‌اند كه مشروطيت، ريشه ماست و بايد درس‌هاي لازم را از آن بگيريم. در راستاي اين‌كه يكي از وظايف مهم «دوربرگردان»، ياري‌رساني به مسئولان براي اخذ درس‌هاي لازم از چيزهاي مهم است، چند نمونه از درس‌هايي كه هر يك از آقايان مي‌توانند از مشروطيت بگيرند، مجانا ارائه مي‌شوند1ـ درس‌هايي از مشروطه براي آقاي هاشمي رفسنجاني:
نخست؛ نبايد در هيچ كاري عجله كرد، بعضي وقت‌ها، ده‌ها و بلكه صدها سال طول مي‌كشد تا يك كاري به نتيجه برسد!
دوم؛ تازه به دوران رسيده‌ها هميشه خوش‌اقبال‌ترند.
سوم؛ به تكنوكرات‌ها (فرنگ‌رفته‌هاي فلكي صد سال پيش!) نمي‌توان زياد تكيه كرد.

2ـ درس‌هايي از مشروطه براي آقاي كروبي:
نخست؛ يك لحظه غفلت، يك عمر پشيماني!
دوم؛ طي چند سال بعد از انقلاب مشروطه و با عملكرد غلط اكثر مشروطه‌چي‌ها، اعتمادِ ملي نسبت به مشروطه از بين رفت. نتيجه آن‌كه صداقت است كه «اعتماد ملي» مي‌سازد، نه هوار كشيدن!
سوم؛ با تحصن كار درست نمي‌شود، با قهر كردن هم همچنين!

3ـ درس‌هايي از مشروطه براي آقاي خاتمي:
نخست؛ حالا حالاها در ايران، مشروطه بايد مشروعه باشد.
دوم؛ هيچ جنبش آزادي‌خواهانه‌اي، صرفا با حرف‌هاي قشنگ جان نمي‌گيرد.
سوم؛ گرسنگي ايمان را هم از آدم مي‌‌گيرد، مشروطه‌خواهي كه جاي خود دارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يكي از عجايب جام جهاني امسال و شايد تمام جام جهاني‌هاي گذشته، مسابقه بين تيم‌هاي پرتغال و هلند بود. اين بازي، بيشتر به جنگ‌هاي ستارگان شبيه بود تا يك مسابقه فوتبال، به طوري كه شانزده كارت زرد و چهار كارت قرمز توسط داور صادر شد و اين در حالي است كه برخي معتقدند، داور با تساهل كارت داده، و الا بايد تمام بازيكنان و مربيان و نيمي از تماشاچيان را از ورزشگاه اخراج مي‌كرد! در هر حال، پرتغال بعد از 96 دقيقه زد و خورد نفس‌گير، توانست يك بر هيچ از سد هلند عبور كند و به مرحله بعد بروددر همين راستا، فيگو، كاپيتان تيم ملي پرتغال، بعد از اين برد شيرين، تلگرامي را براي حسين كعبي فرستاد كه عينا در زير مي‌آيد:
خط نقطه خط خط نقطه نقطه
خط نقطه نقطه خط خط نقطه خط نقطه نقطه نقطه... .
(ترجمه از مورس)
از: لوئيز مديرا فيگو
به: حسين كعبي
آقاي كعبي عزيز، به نمايندگي از اعضاي تيم ملي فوتبال پرتغال، از جناب‌عالي و تمام بازيكنان تيم ملي ايران متشكرم. ما مطمئن هستيم اگر اردوي رزمي ـ دفاعي نود دقيقه‌اي كه با شما داشتيم، نبود، ما به هيچ وجه از پس هلندي‌ها برنمي‌آمديم. شما و دوستانتان با اعمال برخي از حركات رزمي، به ما فهمانديد كه فوتبال يعني چه و آن بازي براي ما به منزله يك مانور نظامي بود كه هرچند سخت بود، ولي باعث پيروزي ما در جنگ واقعي در مقابل هلندي‌ها شد. متشكرم و تا آخر عمر، ردِ لگد شما روي صورتم را به نشانه دوستي و سپاسگزاري، حفظ خواهم كرد.
زمين‌خورده شما ـ فيگو

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در لحظاتي كه توپ گرد جام جهاني در زمين آنگولا و ايران به گردش در آمده و علي دايي سانترهاي زيبا و بكامي مهدي مهدوي كيا را بي حاصل از بالاي سر خود روانه اوت مي كرد، دكتر محمد دادكان رئيس سابق فدراسيون فوتبال مشغول دادن تاوان اين شكست البته حيثيتي از سه شكست تلخي بود كه تيم ملي ما در كشور آلمان و در تورنمنت ضيافت بزرگ جام جهاني در كارنامه اش ثبت كرده بود.

مردي كه تيم ملي ايران را از سد فوتبال به قول فوتبال نويس ها كثيف، شلوغ و بعضا ضد فوتبال تيم هاي گوشت تلخ و بازيكن هاي بازيگر كشورهايي چون بحرين و اردن و امارات به هر زحمت و مرارتي بود عبور داد و كارت ورود به جام جهاني را براي آن به دست آورد، در مصاف با بوروكراسي ورزش و رهبران خودي تربيت بدني تاب نياورد و از پاي در آمد و چقدر نازيبا خروج اضطراري او از عرصه ورزش اول كشور توسط رضا جاوداني اعلام شد. جاوداني در حالي كه سلول سلول او بر خوشحالي و رضايت از اتفاق افتاده گواهي مي داد، خبر بركناري محمد دادكان را به سمع و نظر ميليون ها بيننده اي رساند كه پاي گيرنده هاي خود در انتظار بازي هلند و آرژانتين نشسته بودند: محمد دادكان از رياست فدراسيون فوتبال كشور بركنار شد.

زماني خبر قوت بيشتر گرفت كه محمد آخوندي به طور زنده در يك تماس تلفني آشكارا پرده از تصميم عاجل اتخاذ شده در شوراي معاونين سازمان تربيت بدني برداشت و بر خبر اتفاق نظر اين شورا در بركناري دادكان صحه گذاشت.

اتفاقي كه در جريان چند بازي تيم ملي افتاده بود آن قدر ظرفيت داشت تا يكي دو نفر را سرنگون كند. در اين راستا اولين قرعه به نام دكتر دادكان خورده بود و قرباني دوم اين براندازي بي ترديد مرد كروات و محبوب يعني برانكو ايوانكويچ را در چنته خود آماده داشت.

اما اين كه تيم ملي ايران در جام جهاني به چه مدارجي بايد مي رسيد كه چون نرسيد رئيس فدراسيون به عنوان متهم و مقصر اول تاوان آن را داد؟! پرسشي است كه هر ذهن اندك كنجكاوي را به واكاوي موضوع وا مي دارد. آيا تيم ملي ايران بايد از گروه خود قاطع و قدرتمند صعود مي كرد؟ آيا آخرين ديدار را تيم ملي بايد در بازي هاي رده بندي انجام مي داد؟ آيا مكزيك را بايد يك لقمه مي كرد و پرتقال را پوست مي كند و آنگولا را له و لورده از ميدان به در مي كرد؟!

بعيد مي دانم هيچ عقل سليمي بر اين همه ادعاي بزرگ صحه بگذارد و تحقق آن را دور از ذهن نپندارد؟!

آن چه در اين ميان قابل قبول و منطبق بر منطق و قاعده بازي است اين است كه توقع اين بود تيم ملي ايران قدرتمند شكست بخورد كه متاسفانه نخورد. ممكن است نتيجه گراها بگويند شكست شكست است .. چه خوب بازي كني، چه بد بازي كني، چه يك گل بخوري و چه 17 گل مانند مالديو در كارنامه ات ثبت شود! كه البته به زعم من اين تحليل دقيق و درستي نيست چرا كه به تيم ها در جام جهاني در سطوح مختلف و بر مبناي معيارهاي گوناگون نمره داده مي شود كه شكست و پيروزي در مقابل يك تيم تنها يك نمونه آن است. در اين تورنمنت جايگاه هر تيم در ستون 32واحدي تيم هاي شركت كننده نيز ملاك ديگري است براي سنجش تيم ها و ارزيابي سطح فوتبال يك كشور.

همه ديديم تيم ملي ساحل عاج هم بالاخره شكست خورد و حذف شد اما ساحل عاج كجا و ما كجا؟ سياه پوستان ساحل عاجی چنان مانوري از قدرت و استقامت، تكنيك و تاكتيك از خود نشان دادند كه واقع بين ترين آدم ها به نقش شانس در نتيجه بازي و براي برندگان آن تيم اعتراف كردند. تيم ملي ژاپن هم شكست خورد اما شكستي قدرتمند .. اين كشور ها توانستند در ميدان جام جهاني عرض اندام كنند و به اثبات برسانند كه بازيكنان آن ها به صورت جمعي و انفرادي جوهر فوتبال دارند و اين چيزي است كه خيلي ها و از جمله ما تا حدود زيادي فاقد آن بوديم. دروازه بان ما گاهي توپ هايي را مهار مي كرد كه در سطح استانداردهاي جهاني بود و گاهي هم گاف هايي مي كرد كه حتی در شان بازي در زمين هاي خاكي محلات تهران و شهرستان ها نبود. همين طور بقيه بازيكنان ما. فوتبال ما يك دست نبود و نوسان داشت. ناگهان از اعلا درجه به ادني مرتبه سقوط مي كرد و به همين دليل بود كه همه نقاط ضعف و قوت ما را به اتفاقات كور و حوادث پشت پرده و داخل رختكن ربط مي دادند.

مطمئنا محمد دادكان را در اين دوگانگي مي توان دخيل دانست و چيدمان نامناسب و تركيب ناهمگون تيم را به دخل و تصرفات نارواي فدراسيون ربط داد.

برانكو تك و تنها كه هميشه مجبور است مردي به نام چلنگر را با خود يدك بكشد تا حرف دل او را شكسته بسته به ديگران منتقل كند، هرگز نمي توانست در مقابل مردان پر مدعايي چون دادكان مقاومت كند و آن چه در سر مي پروراند را به آن ها القاء نمايد و از تفكر و عزم خود دفاع كند.

اگر يك پاي اين بركناري را برانكو بدانيم كه حتما هم همين گونه است از پاي ديگر آن يعني علي دايي نيز نمي توان غافل بود و از كنار آن بي خيال گذشت. بنابراين ضرورت دارد چند كلمه اي هم در مورد اين فوتباليست كهنه كار كه با همت عالي خود تا حد اسطوره بالا آمد و با يكدندگي، خود را از اسطوره باقي ماندن ساقط كرد، بگوييم.

هر پاس مرده و بي جان، هر ارسال اشتباه، هر هد و سر زدن بي حاصل و بي فايده كه علي دايي زد، غير از اين كه يكي از گل ها و يا پاس گل هاي طلايي او در سابقه درخشانش را پاك كرد و خاطره خوش آن در اذهان ورزشي ملت را زايل نمود، يك نمره منفي و ضربدر قرمز نيز در كارنامه دادكان اضافه نمود.

طبيعي است اگر هزار بار به كسي خدمت كني، در فرهنگ ما اين طور است كه با يك بي خدمتي اثر آن از بين مي رود و فوتبال نيز از اين امر مستثني نيست.

گرفتاري اين است كه مرد اول فوتبال ايران لااقل در سه دهه اخير فكر مي كرد تنها در مستطيل سبز مي تواند به تيم ملي و مردم كشورش خدمت كند و اگر خارج از اين كادر واقع شود، نعمت و افتخار اين خدمتگزاري را از دست مي دهد، حال آن كه چنين نيست.

همه ديگو مارادونا مرد اسطوره اي فوتبال آرژانتين و جهان را ديديم كه با پوشيدن لباس تيم ملي كشورش و نشستن روي سكو در ميان تماشاچيان چه خدمت بزرگي به آرژانتين و آمال ملت خود كرد. مارادونا با اين كار خود به تماشاگران نشاط مي بخشيد. به حس تحمس و غيرت ملي و ورزشي آن ها دامن مي زد و به بازيكنان آرژانتين داخل زمين انگيزه مي داد تا در حضور مرد اول فوتبال جهان بازي اي در خور ارائه دهند.

به موازات مارادونا همين خدمت را كلينزمن آلماني به فوتبال كشورش مي كرد در حالي كه خارج از مستطيل سبز قرار داشت. همين خدمت را فون باستن هلندي به مردم كشورش مي كرد وقتي روي نيمكت مربيان تيم، هدايت عاليه آن را به عهده گرفته بود و به شرح ايذا دهها بازيكن اسطوره اي ديگر از پله گرفته تا بكن بوئر و ...

كسي نمي گويد چرا علي دايي در عرصه جام جهاني حضور يافته است. اگر اعتراضي هم مي شود كه مي شود، به جايگاهي است كه دايي در اين ميدان جهاني براي خود انتخاب كرده و ديگران هم مجوز آن را صادر كرده اند.

بر مديران فوتبال كشور بود كه جايگاه اين فوتباليست اسطوره اي را فراتر از ميدان محدود بازي تعيين مي كردند تا از وجود او بدون اين كه كوچكترين خدشه اي به سابقه درخشانش وارد شود و كوله باري از اما و اگر او را محاصره كند، بهره ها ببرند.

مخلص كلام: دكتر دادكان از فدراسيون فوتبال رفت و يا كنار گذاشته شد. علي دايي نيز آخرين تير را از تركش خود ولو كند و نابرا رها كرد و آخرين نمايش از بازي خود را تاريك و يا روشن به ملت عرضه كرد. برانكو ايوانكويچ نيز - خواهي نخواهي - دير يا زود تهران را به سوي يكي ديگر از پايتخت هاي فوتبال دوست منطقه ترك خواهد كرد ... همه اين ها يك طرف و اين كه بعد از اين اتفاقات و بعد از اين براندازي نوبت به چه كساني خواهد رسيد، طرف ديگر و مهم ماجرا است؟ آيا قرار است مردان جديد و تازه نفسي وارد ميدان شوند و باز پس از گذشت يك دوره و يا دو دوره سر افكنده و مغموم از عرصه فوتبال كشور كناره گيري كنند و يا كنار گذاشته شوند؟

راستي تا كي قرار است اين دور و تسلسل ملال آور تكرار شود؟!!

سیدحسین طاهری

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

داريوش قنبري با استناد به بند 11 ماده 23، اظهار داشت: اخيرا شاهد پخش شب‌نامه‌هايي راجع به بعضي نمايندگان در درون باكس‌هاي نمايندگان هستيم كه ظاهرا اين شب‌نامه‌ها از طرف طرفداراني برخي مسوولاني كه انتقادات نمايندگان را كه از سر دلسوزي به آنها وارد مي‌شود و آنها برنمي‌تابند، ارائه شده است. به گزارش ايسنا، نماينده‌ي مردم ايلام در خانه‌ي ملت افزود: نمونه‌ي آن شب‌نامه‌هايي است كه اخيرا عليه دكتر افروغ منتشر شده است. اين عضو كميسيون امنيت ملي خاطرنشان كرد: البته بنده قصد وارد شدن به محتواي شب‌نامه را به دليل توهين انجام شده به ايشان ندارم، اما تأكيد مي‌كنم كه هر كسي امكان ورود به جايگاه و مكان قفسه‌هاي نمايندگان را ندارد. نماينده مردم ايلام از رييس مجلس درخواست كرد تا افراد متخطي و كساني كه باعث پخش چنين شب‌نامه‌هايي شدند را شناسايي كنند تا در آينده اين اتفاقات نيافتد. محمدرضا باهنر نيز تذكر قنبري را وارد ندانست و گفت: اگر قرار باشد پاكت‌هاي دربسته‌اي را كه براي نمايندگان پست مي‌شود، باز و كنترل كنيم كار شايسته‌اي نيست و نمايندگان اين حق را به ما نمي‌دهند و نبايد هم بدهند. وي با بيان اين‌كه مكاتبات نمايندگان محرمانه است و ما حق دخالت نداريم به قنبري گفت: شما مي‌توانيد با نوشتن نامه درخواست كنيد و ما نيز مسأله را از طريق حراست يا وزارت اطلاعات پيگيري كنيم. گفتني است در ابتداي زمان تذكرات شفاهي باهنر به عنوان رييس امروز جلسه علني از نمايندگان خواست تا به دليل زمان كوتاه تا تشكيل جلسه غيرعلني – غيررسمي، تذكرات شفاهي نمايندگان يا كوتاه باشد و يا انجام نشود، بنابراين برخي نمايندگان و از جمله تابع، عباسي و كامران از دادن تذكرات خود منصرف شدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پي انتقاد شديداللحن يك نماينده از برخي مديران، شبنامه‌اي به صورت گسترده در كمد نمايندگان مجلس پخش شد تا ديگر، نماينده‌اي جرأت چنين انتقادات صريحي را به خود ندهد.در اين شبنامه، تصوير منزل 340 متري نماينده مذكور در روستايي كه زمين آن هم‌اكنون بين پنج تا حداكثر ده ميليون تومان قيمت دارد، كاخ تفريحي معرفي شده است اين حال، عماد افروغ در گفت‌وگو با «بازتاب» درباره انتشار اين شبنامه گفت: اين خانه 340 متري را در سال 79 از قرار متري پنج هزار تومان خريداري كرده‌ام و اكنون، گويا قيمت آن متري ده هزار تومان است و از اين خانه براي استراحت و مطالعات و تحقيقاتم با توجه به اين‌كه همه كتاب‌هاي من آنجاست، استفاده مي‌كنم. وي گفت: من در تهران خانه‌اي ندارم و حاضرم اين خانه را با يك آپارتمان كوچك در تهران معاوضه كنم.
وي با اشاره به اين‌كه خريد و ساخت اين خانه را پيش از نمايندگي مجلس به پايان رسانده، گفت: پيش از نمايندگي هم بسياري از دوستان و علما را به آنجا دعوت كرده بودم و موضوعي نبود كه براي كسي مخفي باشد. وي درباره آنتن ماهواره‌اي كه تصوير آن منتشر شده نيز گفت: اين آنتن به خاطر آن‌كه منطقه قابليت دريافت سيگنال‌هاي راديو و تلويزيون را ندارد، توسط رئيس سازمان صداوسيماي مازندران نصب شده و تنها شبكه‌هاي داخلي و راديوها را مي‌گيرد.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس همچنين گفت: الحمدلله، ثروت‌اندوزان و قدرت‌پرستاني كه اقدامات من، آنان را خشمگين كرده و اين اقدامات را خطري براي منافع خود مي‌بينند، پس از جستجوي بسيار، توانسته‌اند همين مورد را دستاويز كنند، در حالي كه آن را از مدت‌ها پيش با حقوق كتاب‌نويسي و حق‌التدريس خودم ساخته‌ام و انگار من به عنوان يك استاد دانشگاه، كه از داشتن يك خانه كوچك در تهران هم محرومم، عرصه را بر كساني كه ميلياردها از بيت‌المال را تاراج كرده‌اند، تنگ كرده‌ام ، اما بايد بگويم كه با چنين چيزهايي از ميدان مبارزه بافساد و مفسدان به در نمي روم و تا آخر ايستاده ام .
در قسمتي از اين شبنامه چنين آمده است ؛ «عماد افروغ حتما آنتن ماهواره اي كه در جنگل پر طراوت لفور مازنداران بر هوا كرده ، كسب اطلاع از تجربه جامعه شناسي سياسي جهان براي مبارزه با مفاسد اخلاقي و به صدا در آوردن طبل رسوايي كاخ نشينان  بي درد چاپلوس است كه بگويد : بنده (عماد افروغ) شبهه منفعت راخيلي پر رنگ مي بينم  و احساس مي كنم حالا كه برخي ازنمايندگان از نقد مخالفت با احمدي نژاد در فضاي گرم انتخاباتي طرفي نبستند فكر مي كنند شايد به حمايت از ايشان طرفي ببندند ». جالب اينكه در اين شبنامه، از تصوير طويله كنار منزل نماينده مردم تهران با تيتر همسايه كوخ‌نشين عماد خان استفاده شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نشريه "اشپورت بيلد" نوشت : " علي دايي " مهاجم تيم ملي فوتبال ايران با داشتن ‪ ۳۷‬سال در گفت وگو با اين نشريه از خود و برنامه‌هاي آينده‌اش گفت. اين نشريه به نقل از دايي نوشت، وي حتي تمايل خود را به عنوان مربي در يكي از باشگاه‌هاي بوندسليگا ابراز كرده است. او در پاسخ به اين سوال كه با ‪ ۳۷‬سال جزو سه تن از مسن‌ترين بازيكنان در مسابقات جهاني فوتبال ‪ ۲۰۰۶‬به‌شمار مي‌رفت ، مي‌گويد: تا زمانيكه احساس سلامتي و قدرت مي‌كنم قصد كناره‌گيري از صحنه فوتبال را ندارم . او حتي به حضور در جام جهاني ‪ ۲۰۱۰‬نيز اميدوار است. وي در مورد حضور مهدوي كيا، هاشميان ، زندي و كريمي كه از بازيكنان بوندس‌ليگا به حساب مي‌آيند در تيم ايران مي‌گويد: من اولين ايراني به‌شمار مي‌روم كه هفت سال عضو باشگاههاي آلمان بودم و از اين امر به خود مي‌بالم. دايي به شهر برلين علاقه زيادي دارد ومي‌گويد به همين دليل خانه‌اي در اين شهر دارد كه هر زمان كه به آلمان سفر مي‌كند در آنجا اقامت مي‌كند. او براي كارهاي تجاري به برلين سفر مي‌كند. مهاجم فوتبال ايران مي‌گويد، دركنار فوتبال، با برادرش در تهران يك كارخانه بزرگ منسوجات را اداره مي‌كند كه برخي از لوازم تيم ملي فوتبال ايران را تهيه مي‌كند. دايي گفته است: در مسابقات جهاني فوتبال ‪ ۲۰۰۶‬شركت "پوما" اسپانسر (حمايت‌كننده مالي وتبليغاتي) ايران است. دايي به دليل فعاليت‌هاي تجاري ، حتي اگر روزي مجبور به كناره‌گيري از فوتبال شود، مشكل مادي نخواهدداشت. بااين وجود او برنامه‌هاي زيادي براي آينده طرح‌ريزي كرده است و مي‌گويد ، من فارغ التحصيل رشته مهندسي‌ام ولي قصددارم بعداز پايان مسابقات جام جهاني ، دكتراي تربيت بدني‌ام را بگيرم . دايي مي‌افزايد يكي از خواسته‌هاي من مربيگري فوتبال است مايلم دوره آموزش مربيگري را در آلمان بگذرانم زيرا بهترين جا براي اين رشته در جهان به حساب مي‌آيد. اشپورت بيلد مي‌پرسد، آيا مي‌توانيد تصور كنيد روزي دريكي از باشگاههاي بوندسليگاي آلمان به عنوان مربي فعاليت كنيد. دايي پاسخ مي‌دهد چرا كه نه؟ از او پرسيده مي‌شود به عنوان سرمربي تيم ملي ايران چطور؟ دايي باتكان دادن سرجواب مي‌دهد و مي‌گويد بايد منتظر ماند. از او سوال مي‌شود شما در كشور خود از شهرت و اعتبار خاصي برخورداريد دقيقا همچون "بكن باوئر" در آلمان. بسياري از ورزشكاران قديمي از محبوبيت خود بين مردم استفاده مي‌كنند تا وارد جهان سياست شوند. دايي در جواب مي‌گويد، من به طور حتم چنين نخواهم كرد سياست براي من جاذبه‌اي ندارد من مي‌خواهم به عنوان يك فوتباليست و يك سفير خوب براي كشورم باقي بمانم. اشپورت بيلد مي‌پرسد در آلمان به ويژه در حال حاضر، اظهارنظرهاي زيادي در مورد ايران مي‌شود ايا چنين نظرهايي توجيه پذير است؟ مهاجم فوتبال ايران مي‌گويد: ما در تهران پشت كوه زندگي نمي‌كنيم، بلكه از يك فرهنگ والا و يك سنت تاريخي برخورداريم كسي كه يكبار به ايران آمده باشد مطمئنا در مورد ما طور ديگري فكر مي‌كند. آخرين سوال نشريه ورزشي آلماني از دايي اين است كه يك ورزشكار و يك تاجر موفق، در زندگي خصوصي خود نيز موفق است دايي مي‌گويد: دو سال است با همسرم ازدواج كرده‌ام و برنامه‌هاي زيادي براي آينده دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سال گذشته در چنين روزهايي فضاي سياسي كشورمان در تب و تاب انتخاباتي كم مانند بود؛ چه اين كه در يكسو مردي يكه و تنها بي هيچ پشتوانه مالي و تبليغاتي حتي محروم از همراهي همراهان نيمه راه خود، با لبخندي معنادار به افق روشني مي نگريست كه در انتظار اوست و در آن سو برخي براي منحرف ساختن دلهاي پاك راي دهندگان از وي، پيچيده ترين عمليات رواني و تخريبي را در گسترده ترين عرصه به خدمت گرفتند و در اين راه شرمشان نيامد كه او را متحجر و فاشيست بنامند و بي باكانه ادعا كنند "اگر او رئيس جمهور شود، سرب داغ در دهان منتقدان مي ريزد"!!

به هرروي جوسازي ها عليه دكتر احمدي نژاد نتوانست چهره پاك او را ملكوك كند و ملت كه صداقت و صلابت را در چهره وي مي ديد با آراي قاطع خود، عزتمندانه او را براي خدمتگزاري در عرصه اي بس گسترده تر از " شهرداري تهران " برگزيدند.

پس از انتخاب احمدي نژاد، مقام معظم رهبري بارها وي و دولت او را ستودند؛ از جمله فرمودند:

« - وقتي كه ايشان تبليغات انتخاباتي مي كردند به خانواده خودم گفتم: اگر آقاي احمدي نژاد راي هم نياورد اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محوري را مطرح كرد.

- با روي كار آمدن دولت نهم، انقلاب در مسير واقعي خود قرار گرفت.

-داشتن چنين دولتي براي هر ملتي، بزرگترين عيد است.

- امروز دولت ايران از محبوب ترين دولت ها بعد از مشروطه و در صد سال اخير است.»

دولت نهم از همان آغاز گام هاي بزرگي جهت خدمت رساني به مردم و اعتلاي اسلام و ايران برداشت چنان كه حتي تحسين منتقدان دلسوز از طيفهاي ديگر را نيز به همراه داشت؛ به گونه اي كه جناب دكتر عارف (معاون اول رئيس جمهور پيشين) تصريح كرد: «احساس مي كنم دولت احمدي نژاد نسبت به دولت سابق، بيشتر اهل تصميم گيري است و اين به نظر من ، نقطه قوت به شمار مي آيد.»

اينك دولت با همتي والا و ستودني در جهت اعتلاي ميهن و ملت گام بر مي دارد و تاييدات مكرر مقام معظم رهبري نيز گواهي خدشه ناپذير بر اين مدعا است. در اين ميان نبايد از كيد كساني غافل شد كه در دوران انتخابات براي جلوگيري از راهيابي احمدي نژاد به نهاد رياست جمهوري به هر رطب و يابسي دست يازيدند.

از سوي ديگر نبايد منتقدان دلسوز را با چاپلوسان فرصت طلب يكسان پنداشت؛ چه اين كه نقد، چراغي روشنگر برمي فروزد و منتقد دلسوز سرمايه اي گرانقدر به شمار مي آيد، هرچند در نقدش ره به خطا پوييده باشد. در حالي كه فرد متملق تنها به خود مي انديشد و بس!

سپري شدن يك سال از فعاليت دولت اصولگرا، فرصت مناسبي براي قضاوت درباره عملكرد آن در اختيار صاحبنظران و مسئولان قرار مي دهد. رئيس جمهور محترم مي تواند هيئتي ويژه متشكل از كارشناسان آگاه و شجاع تشكيل دهد تا ميزان تحقق وعده هاي انتخاباتي و پاي بندي به مسئولان ارشد و مياني را به گفتمان دولت عدالت محور بررسي و نتايج آن را به ايشان گزارش كنند. پيشينه كاري دكتر احمدي نژاد نشان داده است كه در اصلاح نابساماني ها و تقويت جريان خدمت رساني به مردم، ملاحظه هيچ شخص و گروهي را نمي كند و تنها به سرفرازي نظام اسلامي و رضايت ولي نعمتان انقلاب مي انديشد.

مرتضي رضاييان فيروزآبادي

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ناصر بي‌ريا، مشاور رئيس‌جمهور در امور روحانيون در جلسه سخنراني اخير خود در شاهرود، ناگفته‌هاي صدور دستور احمدي‌نژاد درباره ورود زنان به ورزشگاه‌ها را تشريح كرد.اين در حالي است كه دستور رئيس‌جمهور، نارضايتي علما و اقشار متدين جامعه را نسبت به دكتر احمدي‌نژاد به همراه داشتمحمد ناصر سقاي بي‌ريا كه در گردهمايي روحانيت شهرستان شاهرود، در سالن اجتماعات اداره كل تبليغات اسلامي استان سمنان سخن مي‌گفت، افزود: «يك عده، از صحنه‌هايي كه دختران با لباس پسران وارد ورزشگاه‌ها مي‌شوند، فيلمبرداري كرده بودند و قصد داشتند، بين دو نيمه بازي‌هاي جام جهاني از تلويزيون‌هاي كشورهاي خارجي عليه ايران پخش كنند و از سوي ديگر، شنيده شده بود كه آمريكا به بهانه نبودن آزادي، مي‌خواسته حملاتي عليه كشورمان انجام دهد كه براي رفع اين فتنه، دستور ورود زنان به ورزشگاه‌ها صادر شد كه البته از جنبه شرعي آن غفلت كردند».پيش از اين، فيلم سينمايي «آفسايد» كه به همين موضوع پرداخته، در سينماي برخي كشورهاي جهان به نمايش درآمده است. وي افزود: نخستين كسي كه در اين باره اعلام موضع كرد، آيت‌الله مصباح يزدي بود كه نامه شديداللحني نيز نوشت و توسط بنده و «آقا مرتضي تهراني» به رئيس جمهور تحويل داده شد كه همان جا، هم دكتر الهام و هم رئيس‌جمهور گفتند: اگر اين مسئله مشكل شرعي داشته باشد، متوقف مي‌كنيم.
حجت‌الاسلام بي‌ريا گفت: رئيس‌جمهور در پاسخ واكنش‌هاي علما، خطاب به آنان پيغام دادند كه دولت ما متشرع است، خلاف شرع نمي‌كند. مطمئن باشند فتنه‌اي بود كه ما رفع كرديم. در عين حال، احمدي‌نژاد گفت كه در اين باره از رهبري كسب تكليف مي‌كنند و ايشان هم فرمودند، به احترام مراجع در اين امر تجديدنظر فرماييد.
وي تصريح كرد: اما واقعاً اين طور نبود كه احمدي نژاد به مراجع بي‌اعتنايي كرده باشد.
بي‌ريا در خصوص سخنان شمقدري مشاور هنري رئيس‌جمهور گفت: وي بي‌خود اين حرفها را زده و فضولي كرده و مخالف حرف‌هايش هستيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شنيديم‌ كه‌ آيت‌ا... سيدمحمدحسين‌ فضل‌ا... از مراجع‌ تقليد لبنان‌ كه‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ نيز مقلد دارد در گفت‌وگويي‌ با يك‌ سايت‌ اينترنتي‌ اعلام‌ كرد ترانه‌سرايي‌ جزو محرمات‌ دين‌ نبوده‌ و در صورتي‌ كه‌ ارزش‌هاي‌ عميق‌ فكري‌ وانساني‌ را زير سوال‌ نبرد هيچ‌ دليلي‌ براي‌ تحريم‌ آن‌ وجود ندارد. به‌ گزارش‌ سايت‌ روزنا به‌ اعتقاد آيت‌ ا... فضل‌ا... در صورتي‌ كه‌ ترانه‌ داراي‌ بار مثبت‌ باشد هيچ‌ اشكالي‌ در اداي‌ آن‌ توسط‌ زن‌ وجود ندارد. وي‌ با اشاره‌ به‌ ترانه‌هايي‌ كه‌ در ايران‌ پخش‌ مي‌شود از آن‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ بارز ترانه‌سرايي‌ مسوولانه‌ ياد و تاكيد كرد ترانه‌هايي‌ كه‌ از راديو وتلويزيون‌ ايران‌ پخش‌ مي‌شود بهترين‌ نمونه‌ براي‌ اين‌ نوع‌ ترانه‌ها است‌ در حالي‌ كه‌ هم‌ و غم‌ برخي‌ از ترانه‌سرايان‌ عرب‌ تمجيد از نظام‌هاي‌ فاسد و ديكتاتورهاي‌ آن‌ است‌

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري ، يك مدير مدير مدرسه غير انتفاعي را كه به دليل تخلف مالي از سمتش عزل شده بود را به عنوان نماينده خود در شوراي نظارت بر مدارس غير انتفاعي كشور منصوب كرد.محمد خالقي موسس مدرسه غيرانتفاعي حكمت كه به علت تخلف از مقررات مدارس غير انتفاعي در شوراي نظارت تهران به عدم صلاحيت محكوم و حكم مديريتش لغو شده بود به عنوان نماينده رييس جمهوري انتخاب شده است. پيش از اين، دكتر اژه اي استاد دانشكاه و موسس مدارس استعدادهاي درخشان و نماينده ولي فقيه در اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان اروپا، نماينده رييس جمهوري در شوراي نظارت بر مدارس غيرانتفاعي بود. نماينده جديد رئيس جمهوري پيش از اين با استفاده از تسهيلات بانكي براي تاسيس مدرسه غيرانتفاعي اقدام به راه اندازي مدرسه نموده بود اما پس از مدتي براي سود بيشتر مدرسه را منحل و ساختمان آن را كه با تسهيلات دولت خريداري شده بود به يك شركت تجاري اجاره داده است. گفته مي شود وي علاوه براين تخلف، مشكلات ديگري هم با پرسنل دبستان منحله حكمت داشته كه از طريق حراست سازمان آموزش و پرورش بررسي و همواره بر عدم صلاحيت نامبرده تاكيد شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يكي از نمايندگان مجلس كه در جريان انتخابات رياست جمهوري از حاميان هاشمي رفسنجاني بود ، پاسخ نادران به نامه 50 اقتصاددان را در راستاي تلاش وي براي آشتي با احمدي نژاد عنوان كرد.
ابوالفضل كلهر نماينده شهريار و عضو فراكسيون وفاق كه اظهارات تندي در جلسات خصوصي عليه احمدي‌نژاد مطرح مي‌كند، درباره نطق پيش از دستور نادران ادعا كرد:« آقاي نادران مي‌خواست با احمدي‌نژاد آشتي كند به همين دليل در اين نطق سراسر نكات منفي را عليه دولت‌هاي گذشته و نامه پنجاه اقتصاددان مطرح كرد.»نادران نيز در پاسخ به چنين ادعايي گفت: « من با استناد به كتاب فراز و نشيب كه توسط همين آقايان در خرداد 83 منتشر شده نظراتم را گفتم و خواستم بگويم اگر حتي اين اقدام در شش ماهه اول دولت خاتمي هم صورت مي‌گيرد من همين نكات را مطرح مي‌كردم.زيرا معتقدم از دولت شش ماهه احمدي نژاد كه ميراث دار خرابي‌هاي قبلي است نمي‌توان توقع دات كه يك شبه همه چيز را درست كند.» نادران افزود: « سخنراني ‌ام را با نظر جمعي از دوستان آماده كردم و دكتر توكلي هم نظر مثبت به آن داشت، اما اختلافات ديدگاهي و سليقه‌اي من با احمدي‌نژاد سر جاي خود باقي است و خدا كند اين نطق آنقدر اثر داشته باشد كه ما را به هم نزديك كند.»وي تصريح كرد:« من و احمدي نژاد سه يا چهار جلسه سه ساعته با هم داشتيم و هنوز نتوانسته ايم يكديگر را متقاعد كنيم چطور با يك نطق پنج دقيقه‌اي مي‌توان اين كار را كرد. هرچند من در اصول با احمدي نژاد اختلاف ندارم.» 

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به ملأ اعلا، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي عصر «ارواحنا فداه» تسليت و تبريك عرض مي كنم.
تسليت از آن رو كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد كه در جبهه هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران حماسه مي آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پيروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزكار و معلمي متعهد بود كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آن رو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملتها و توده هاي مستضعف مي كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است.
چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه هاي سياسي و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و با آن ختم كرد. (1)
او در حيات با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.
هنر آن است كه بي هياهوهاي سياسي و خودنمايي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست.
او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير. و اما، ما مي توانيم چنين هنري داشته باشيم؟ با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند. من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملتهاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق و به خاندان اين مجاهد عزيز تسليت عرض مي كنم و از خداوند تعالي رحمت براي او و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.
روح الله الموسوي الخميني
صحيفه امام- جلد14- صفحات 478 و 479

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

على دایى» ملى پوش تیم فوتبال ایران گفت: تا زمانى كه از وضع مطلوبى برخوردار باشم، قصد ندارم به فعالیت خود در بخش فوتبال پایان دهم. دایى در گفت وگو با نشریه آلمانى اشپورت بیلد افزود: «شاید حتى در جام جهانى آینده كه چهار سال دیگر برگزار خواهد شد نیز حضور داشته باشم. من قصد دارم با شركت در كلاس‌ها‌ى آموزشى مربیگرى در آلمان، مدرك مربیگرى بین المللى فوتبال را نیز كسب كنم. آلمان به عنوان یكى از بهترین كشورها براى تعلیم مربیگرى قلمداد مى شود.»دایى در پاسخ به اینكه آیا قصد دارد مربى تیم ملى فوتبال ایران شود، اظهار داشت: هنوز باید صبر كرد.

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روزنامه "الشروق" چاپ الجزاير درگزارشي با عنوان "تيم ملي فرانسه، آيا دين خود را نيز پس از تغيير رنگ پوست بازيكنان تغيير مي‌دهد؟" به مساله گسترش دين اسلام در ميان فوتباليست‌هاي ملي پوش فرانسه پرداخته‌است. دراين گزارش كه روز چهارشنبه در اين روزنامه به چاپ رسيد، آمده‌است: طي ‪ ۲۰‬سال گذشته بازيكنان تيره پوست (افريقايي و شرقي) جاي سفيد پوستان اين تيم را گرفته‌اند و رنگ تيم ملي كاملا تغيير كرده‌است. اين تغيير نه تنها در تيم ملي بزرگسالان كه در تيم اميد، جوانان و حتي خردسالان و نيز تيم زنان هم سرايت كرده‌است. در جام جهاني آلمان ‪ ۱۷‬بازيكن تيم فرانسه از تيره پوستان هستند و سفيد پوستان تعدادشان انگشت شمار است. الشروق سپس با برشمردن اعضاي مسلمان تيم ملي فوتبال فرانسه مي‌نويسد:
به نظر مي‌رسد دين اين تيم نيز در پي رنگ آن در حال تغيير باشد. به‌نوشته اين روزنامه: هم اكنون تيم ملي فوتبال فرانسه سه عضو مسلمان دارد كه زين‌الدين زيدان، تيري هانري و فرانك ريبري هستند، همچنين بايد از نيكولا آنيلكا ستاره فوتبال فرانسه نام برد كه بدون هيچ ابايي تصويرش در حالي كه در لباس سفيد احرام بود، در مطبوعات فرانسه به چاپ رسيد. مسلمان شدن تيري هانري از زماني كه در يكي از مسابقات باشگاه‌هاي انگليس در ميانه بازي سر به سجده برد بر زبان‌ها افتاد، زين‌الدين زيدان الجزايري الاصل نيز در پاسخ به سوالي گفت كه پايبند به دين پدر و مادرش (اسلام) است، فرانك ريبري نيز كه تازه مسلمان شده‌است پس از جام جهاني نامي اسلامي براي خود بر خواهد گزيد. آنيلكا كه به گفته زيدان چيزي از ستارگاني چون بيلي و مارادونا كم ندارد، ستاره‌اي است كه در ‪ ۱۶‬سالگي وارد تيم سن ژرمن شد در ‪ ۱۸‬سالگي به رئال مادريد رفت ، در ‪ ۲۱‬سالگي به سن ژرمن بازگشت و سال بعد به ليورپول رفت و يك سال بعد عضو منچستر يونايتد شد و هم اكنون در باشگاه فينرباخ توپ مي‌زند اما حفظ پايبندي به اسلام را از هر موفقيتي مهمتر مي‌داند. اين ستاره فوتبال كه ‪ ۳۱‬بار در تيم ملي فرانسه بازي كرده، گفته‌است كه در نزد او نه بدست گرفتن جام جهاني بلكه در قلب نگاه داشتن اسلام است كه از همه دنيا مهمتر است. گزارش نويس الشروق سپس در قالب عباراتي كوتاه به بازتاب اين امر در ميان جامعه و دولت فرانسه پرداخته و نوشته‌است: آيا كساني چون "ژان ماري لوپن" رهبر حزب افراطي دست راستي فرانسه كه در سال ‪ ۱۹۹۸‬كه تيم فرانسه جام جهاني را بدست آورد، به دليل اينكه تيمي پر از بازيكنان افريقايي و تيره پوست (غير فرانسوي ) بود نسبت به آن تبري جست اكنون كه اين تيم در حال گرايش به اسلام است چه خواهد گفت؟
نويسنده بويژه به اين دليل اين تغييرات را از نظر جامعه فرانسه مهم يافته‌است كه فوتبال ملي در اين كشور طي هشت سال گذشته نه تنها ورزش اول بلكه يكي از رگ‌هاي حياتي فرانسه بشمار مي‌رود. گزارش نويس الشروق سپس نوشته‌است: آيا بايد انتظار داشت كه با تغيير دين اعضاي تيم ملي فوتبال فرانسه و شايد هم به تدريج تغيير زبان اين تيم، سازمان‌هاي مسيحي و يهودي فرانسه (در برابر اين روند) به تحرك بيفتند؟ هم اكنون دو ميليون مهاجر الجزايري در فرانسه زندگي مي‌كنند كه نيمي از مهاجران مغرب عربي دراين كشور و يك سوم جامعه مسلمانان فرانسه را تشكيل مي‌دهند.

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمد دادكان رییس سابق فدراسیون فوتبال درباره بركناری‌اش توسط شورای معاونان سازمان تربیت بدنی گفت سازمان تربیت بدنی در بركناری من كار خوبی را انجام داد. به گزارش سایت ایران اسپورت، دادكان پس از اینكه در لایپزیگ از حكم بركناری با خبر شد یكه خورد و گفت: آیا این خبر قطعیت دارد، آیا اطلاعیه‌ای در این خصوص از سوی سازمان منتشر شده‌است و اینكه چه كسی را به جای من برگزیده‌اند؟ وی با حالتی برافروخته افزود: سازمان تربیت بدنی در بركناری من كاری خوبی انجام داده‌است. در این‌باره هیچ نظری ندارم و سخنانم را بعدا خواهم گفت.

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: