تبليغاتX
عدالتخواهان

اما به هر حال بعد از ثبت حق کپی رایت فیلم اروپا  فیلم جهت تماشای مخاطبین در سینما نت مهدیس قرار گرفت و تا کنون قریب یک میلیون بار کلیک برای دانلود فیلم از ۳۰ کشور دنیا صورت پذیرفته .هفته آینده هم بعد از اکران فیلم در مجلس شورای اسلامی فیلم وارد شبکه توزیع خواهد شد

می گویند خدا دو جا به رفتار  بندگان خود می خندد .اول جایست که خدا بخواهد چیزی ویا کسی را بالا ببرد وهمه مردم دست به دست هم می دهند تا مانع شوند ودیگر جایی است که خدا بخواهد چیزی ویا کسی را خوار کند و همه عالم وآدم جمع می شوند تا نگذارند.

من علی رغم همه عیبها و بدی هایی که دارم لطف خدا را همیشه با خود دیده ام .حتی بیشتر از دوران جنگ و دفاع.دولتیان با بی سرو صدایی وقتی مجوز اکران ویدیوئی فیلم را دادند با سردی تمام از کنار فیلم گذشتند.علی رغم اکران خصوصی فیلم که با استقبال خوبی مواجه شد جراید ونشریات هر دو جناح اصول گرا و سوسول گرا فیلم را بایکوت خبری کردند. رسانه ملی هم که طبق معمول غریب نواز است و اپوزوسیون دوست وعلی رغم استقبال مدیر گروه فیلم و سریال یکی از شبکه ها جرآ ت نکردند فیل را پخش کنند تا خدای نکرده سیاست های غفلت پرور فوتبالی این رسانه هم زیر سوال نرود.این در حالی است که نشریه لوموند دیپلماتیک یکی از اصلی ترین مقالات خود را به نقد فوتبال وعوارض ناشی از آن در جهان کنونی اختصاص داده بود و جالب است بدانید که تیم فرانسه یکی از مدعیا کنونی جام جهانی است و کسی هم به لوموند انگ نزد که تیم ملی شان را تضعیف کرده.

اما به هر حال بعد از ثبت حق کپی رایت فیلم اروپا  فیلم جهت تماشای مخاطبین در سینما نت مهدیس قرار گرفت و تا کنون قریب یک میلیون بار کلیک برای دانلود فیلم از ۳۰ کشور دنیا صورت پذیرفته .هفته آینده هم بعد از اکران فیلم در مجلس شورای اسلامی فیلم وارد شبکه توزیع خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بالا گرفتن سروصداى موج گرانى ها در رسانه ها و محافل سياسى اعم از چپ و راست يا موافق و مخالف دولت، بيشتر محصول افتادن دولت نهم در دامى است كه خود براى رسيدن به قدرت گسترد و اكنون بر اثر ثابت شدن كارآمدى استفاده از اين ابزار براى سوار شدن بر موج احساسات مردم، ديگران نيز آموخته اند كه به همان شيوه جناح سياسى حاكم از آن براى رسيدن به مقصد و در آغوش كشيدن شاهد قدرت بهره ببرند. وگرنه انصافاً آمارها و اسناد قابل اتكاى رسمى به اين اندازه از وخامت اوضاع خبر نمى دهند. مطابق آمارهاى بانك مركزى به عنوان يگانه مرجع معتبر در اندازه گيرى نرخ تورم در ايران، شاخص تورم در ۱۲ ماه منتهى به ارديبهشت امسال ۵/۱۰ درصد بوده كه پائين ترين نرخ تورم از سال ۱۳۶۹ به اين سو را نشان مى دهد.

البته نرخ تورم، تنها «سطح عمومى قيمت ها» و تغييرات آن را به نمايش مى گذارد و در درون اين تورم ۵/۱۰ درصدى، حتى دو برابر شدن قيمت بسيارى كالاها و خدمات كه از قضا مورد مصرف اقشار فرودست جامعه نيز هست، كاملاً شدنى است. همچنين اين استدلال مخالفان دولت نيز درست است كه احتمالاً وزن و نوع كالاها و خدمات مورد محاسبه بانك مركزى براى اندازه گيرى نرخ تورم كهنه شده و ديگر به دقت واقعيت هاى نرخ تورم را بازتاب نمى دهد. اما واقعيت متقابل اينجا است كه اين كهنگى امروز اتفاق نيفتاده و دست كم وضع اين شاخص ها را هنوز مى توان با موقعيت پارسال «خودش» به درستى و با دقتى قابل قبول مقايسه كرد.

علت اينكه با وجود همه هشدار هاى اقتصاددانان و كارشناسان نسبت به نتايج تورم زاى سياست هاى مالى و پولى دولت نهم، نرخ تورم همچنان رو به كاهش است و اين واقعيت بديهى است كه دولت نهم در حوزه سياست هاى مالى و پولى عملاً هنوز «كارى» نكرده كه بخواهد اثراتى بر نرخ تورم داشته باشد يا نداشته باشد. با وجود آنكه بدبختانه هنوز در حرف شعار ها همه «انبساطى» است، در عمل سياست هاى مالى و پولى هنوز مطابق عملكرد دولت هاى قبلى انقباضى اعمال مى شود و اولويت كاستن از نرخ تورم ولو به قيمت كاهش نسبى نرخ رشد اقتصادى همچنان بر اين سياست ها حاكم است. غوغاى پرداخت نامحدود انواع و اقسام وام ها به محرومان بابت تهيه مسكن و ايجاد اشتغال و... همچنان برپا است، اما هنوز روند افزايش اعطاى «واقعى» اين وام ها از ارقام سال هاى گذشته بيشتر نشده و روياى ميليون ها خانوار در بهره مندى از اين شعار مهم دولت نهم را تحقق نيافته باقى گذاشته است. نرخ بهره بانكى با دستور و بخشنامه كاهش يافته، اما اصلى ترين هدف و ثمره اين كاهش يعنى افزايش پرداخت وام هاى ارزان قيمت اتفاق نيفتاده كه سهل است. بانك مركزى تصميم دارد با افزايش نرخ سپرده قانونى بانك هاى عامل از ۱۵ درصد به ۲۱ درصد، از قدرت سابق وام دهى اين بانك ها باز هم بكاهد. با وجود آنكه قرار بود بودجه كاملاً انبساطى سال ۱۳۸۵ كل كشور ظرف شش ماه هزينه شود و دولت براى بقيه سال لايحه متمم به مجلس ببرد، اكنون با سپرى شدن يك چهارم سال هنوز از مقدار تخصيص حتى يك چهارم نيز خبرى نشده است. به اين فهرست شعار هاى سرداده و عمل نشده، باز هم مى توان افزود.

مشكل دولت آقاى احمدى نژاد بنابراين افزايش نرخ تورم نيست، زيرا اين افزايش هنوز اتفاق نيفتاده است. مشكل اين دولت، حتى اجرا نكردن اين شعار ها هم نيست، زيرا در كشورى كه كنترل نرخ تورم در آن نه تنها اولويت دولت و مردم بلكه اولويت كل نظام سياسى است، اين شعار ها اساساً امكان تحقق و اجرا ندارند.

مهم ترين هدف اعمال سياست انبساطى مالى و پولى، شتاب دادن به نرخ رشد اقتصادى و ايجاد رونق و اشتغال است. اما اين سياست ها، همزمان تورم زا نيز هست و نمى توان - دست كم در اقتصاد ايران - همزمان به اولى شتاب بخشيد و از دومى كاست. بنابراين، مشكل بزرگ دولت نهم در تناقض حرف با عمل و سردادن شعارهاى نشدنى است، نه اينكه چرا قيمت فلان كالا يا خدمات گران شده است. در انتقاد از دولت، «بزرگ نمايى» مشكلاتى كه يا كوچك هستند يا وجود خارجى ندارند، هم از «اصولگرايى» اصلاح طلبان دور است، هم «ضرورتى» ندارد و هم براى كشور «زيان» به بار مى آورد. از «اصولگرايى» اصلاح طلبان دور است زيرا اصلاح طلبان بايد به راستى و همواره در پى اصلاحات باشند؛ چه در قدرت و چه بركنار از آن. به علاوه، همان نحوه استفاده از همان سلاح در انتقاد از دولت هاى هاشمى و خاتمى نبايد مورد استفاده اصلاح طلبان در انتقاد از دولت قرار گيرد. زيرا نتيجه در آن صورت همان قدر غير قابل دفاع از آب درخواهد آمد. اين بزرگ نمايى، ضرورت ندارد، زيرا دولت نهم دست كم در حوزه اقتصاد آنچنان پراشتباه با چرخش هاى ناگهانى ۱۸۰ درجه اى به روش آزمون و خطا عمل مى كند كه براى منتقدان آن نيازى به اشتباه يابى و اشتباه سازى سياسى نيست. افزايش و كاهش شديد تعرفه هاى گمركى واردات انواع كالاها از جمله موبايل، فلزات، خودرو،... بى هيچ حساب و كتاب و دليل مشخص، كاهش سود بانكى و سپس افزايش و سپس كاهش دستورى آن، افزايش شديد دستمزد كارگران و سپس كاهش آن و باقى گذاشتن دعواى گريزناپذير كارگر و كارفرما در محيط پرتشنج كار، دستور به كاهش سود شركت هاى ليزينگ و دعوت عملى خريداران كالا به تشديد ركود، اظهارات ناپخته و ضد و نقيض در مورد بورس و اوراق بهادار تهران،... در اين فهرست چنان اولويت و حساسيتى دارند كه كار اساساً به تورم نمى رسد. بزرگ نمايى نقاط ضعف علاوه بر دو مشكل بالا، براى كشور زيانبار است، زيرا در فضاى ناآرام جلوه داده شده، دولت را به تصميم گيرى هايى براى كاهش نرخ تورم و فرار از تيغ مخالفت ها وامى دارد كه كار را بدتر مى كند. مثلاً فشار همزمان در برخورد با گرانى ها كه هم روزنامه محافظه كاران به آن دامن مى زند، هم روزنامه اصلاح طلبان و هم مجلس، باعث مى شود تا دولت قيمت كالاها و خدمات دولتى را به سطح سال ۱۳۸۳ و طبق معمول فقط با صدور بخشنامه بازگرداند. اثرات ويرانگر اين تصميم بر گسترش بوروكراسى دولت براى برخورد با تخلفات، بنيه اقتصادى بنگاه هاى دولتى و كاهش قدرت سرمايه گذارى و اشتغال زايى آنها در آينده و نيز تورم شديدتر بعدى، خود نيازمند يك بررسى مفصل است. به علاوه، اگر دولت بخواهد براى پرهيز از اين فشارها به كنترل اساسى اما مصنوعى قيمت ها بپردازد، چاره اى جز فشار آوردن به ذخاير ارزى و افزايش واردات انواع كالاها و خدمات نخواهد داشت. اين راه حل، در كوتاه مدت به ويژه براى دولت نهم موثر است و بهانه خوبى براى خرج تتمه مازاد ارزى كشور به دست آن مى دهد. اما همه مى دانيم كه عارضه اين راه حل شامل ركود توليد، انهدام منابع ارزى كشور، تشديد تورم، گسترش بيكارى و سرانجام انفجار اقتصادى - اجتماعى غيرقابل تصورى است كه در فرداى كاهش قيمت جهانى نفت خام رخ خواهد داد و بن بست پديد آمده در مسئله بنزين تنها يكى از آثار و نمودهاى آن است. دولت نهم و مجلس هفتم، البته از خرج كردن سخاوتمندانه ذخاير ارزى باكى ندارند. اين فرداى كشور و ملت است كه عملاً دغدغه كسى نيست. داورى درباره كارنامه اقتصادى دولت نهم هنوز ممكن نيست و بايد باز هم براى آن چندماه ديگر صبر كرد، آنچه كه تا اينجاى كار مهم است آنكه شعار سياست انبساطى در عمل انقباضى از كار درآمد، وعده رنگين كردن سفره مردم بر وعيد رياضت ملى مبدل شده و با همه اين مسائل، همچنان از شتاب گرفتن رشد اقتصادى خبرى نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

ديدار ما با سيدمحمد خاتمى  در فضايى كاملاً صميمانه صورت گرفت. نزديك به يك ماه پس از استقرارش در دفتر موسسه باران گروه اقتصادى روزنامه شرق به ديدار شخصى مى رود كه هشت  سال سكان اقتصاد كشور را برعهده داشته؛ هشت سالى كه آغازش با شعار توسعه سياسى همراه شد و پايانش به توسعه اقتصادى گراييد. خاتمى  در اين ديدار به جز اشاره به مشكلات پيش رويش در اداره اقتصاد كشور به مسائل سياسى اشاره مى كند و در نهايت همچون گذشته اميدوارانه از برنامه هايى ياد مى كند كه قرار است در موسسه باران دنبال كند.

خاتمى  گفت: «نقد عملكرد هشت سال گذشته برنامه اى است كه اخيراً در موسسه باران آغاز شده است.» او افزود: «در واقع ما به دنبال اين هستيم كه تحليلى از وضعيت گذشته براى آينده ارائه كنيم زيرا آنچه مهم است نه فقط شعار كه برنامه است و هر دولتى بايد بداند در عرصه اقتصاد، سياست، فرهنگ، روابط بين الملل و امنيت از چه الگويى پيروى كند و هم ملت بايد بداند به چه چيز و چه كس راى مى دهد. فكر مى كنم بعد از ۲۷ سال بايد از مرحله شعار و حرف به برنامه ريزى و تدبير رسيده باشيم و براساس علم، كارشناسى و واقع بينى به سوى آرمان ها حركت كنيم. اميدوارم باران بتواند در عرصه نقد و عرضه انديشه و نيز ظرفيت سازى در صحنه هاى مختلف موفق باشد.»
خاتمى  مى گويد: نقد به دوره هاى قبل هم وارد است و در نهايت مى خواهيم آن دوران را هم بررسى كنيم. چرا كه اولويت ها بايد با توجه به واقعيت ها تنظيم شود. او حركت هاى اصلاحى انجام گرفته در دوران رياست جمهورى خود را به بذرهايى تشبيه كرد كه اكنون سر از خاك برآورده است منتها نگران تندبادها و احياناً توفان هايى است كه ممكن است حاصل زحماتش را به باد دهد. او گفت: از مجموعه تحولاتى كه در هر دو دوره رياست جمهورى ام رخ داد ناراضى نيستم و معتقدم پايه ها و پشتوانه هاى جامعه مدنى بايد با اقتصاد و علم و انديشه تكميل مى شد.
او در تشريح فعاليت هاى خود براى تبيين ايده گفت و گوى تمدن ها عنوان كرد كه به زودى سفرهايش را در دنياى اسلام افزايش خواهد داد و قصد دارد در سايه طرح ايده گفت و گوى تمدن ها چهره واقعى تر، عقلانى تر و معتدل ترى از اسلام را در دنيا به نمايش بگذارد.سيدمحمد خاتمى  در اين ديدار با اشاره به سير تحولات صورت گرفته در دنيا يادآور شد: در دنياى كنونى ديگر جايى براى حكومت هاى متمركز مستبد و غيرمسئول و بدون تكيه بر آراى مردم وجود ندارد. او گفتمان غالب در دنياى كنونى را مردم سالارى دانست و تصريح كرد: امروز گفتمان حاكميت بر سرنوشت خود و گفتمان حفظ حرمت انسان گفتمان غالبى است. گرچه به دليل برخى حوادث طنين آن كمتر از طنين گذشته است، اما در عمق جامعه وجود دارد. خاتمى  تاكيد كرد: اگر راديكاليسم، تند روى، جمود و وابستگى در دورانى ظهور پيدا كند بسيار سريع عوامل انحطاط را در درون خود توليد مى كند و اين جريان مجبور مى شود به سرعت صحنه را ترك كند.
خاتمى  با اشاره اى گذرا به گسست روابط روشنفكران و حكومت درگذشته تصريح كرد: در ادوار گذشته متاسفانه روشنفكران ما نتوانسته اند روابط خود را با توده هاى مردم برقرار كنند و در نتيجه در انزوا به سر برده اند. درحالى كه شرط اول در ايجاد اين روابط شناخت مردم و وضعيت اجتماعى آنها بود. او افزود: از سويى توجه صرف حاكميت به روشنفكران و يا توده مردم نيز موجب بروز مشكلاتى خواهد شد به همين دليل بايد اين دو گروه را همواره در كنار يكديگر ديد. خاتمى  در ادامه با اشاره به مشكلات موجود در برقرارى روابط در دنياى اسلام اظهار داشت: راديكاليسم چند سال گذشته در دنياى اسلام پايگاه نسبتاً محكم ترى نسبت به گذشته پيدا كرده است و به همين دليل راه را بر گفتمان اصلاح طلبى در دنياى اسلام و البته كشورهاى در حال توسعه تنگ كرده است، اين مسئله در برخى از كشورهاى اسلامى  از قبل سازمان يافته تر و مشخص تر وارد صحنه شده است.
رئيس موسسه باران با بيان اينكه نظام هاى توتاليتر و ديكتاتورى ديگر جايگاهى بين مردم ندارند، خاطرنشان كرد: اين مسئله بسيار مهمى  است كه نقش كشورهاى مسلمان را در آينده مشخص تر خواهد كرد. او افزود: غرب و نو محافظه كاران علاقه مند هستند كه جمهورى اسلامى  دست از سرسختى بردارد و با ايران وارد مذاكره شود. براى آنها كه از اين ايده پيروى مى كنند هيچ تفاوتى ندارد كه چه كسى پاى ميز مذاكره مى آيد. او با اشاره به اينكه در دوران رياست جمهورى اش هر قدمى كه در راستاى اعتمادسازى برداشته مى شد با مشكلات فراوان روبه رو مى شد، تصريح كرد: امروز مذاكره يك ارزش محسوب مى شود و به عنوان پيروزى بزرگ از آن ياد مى شود درحالى كه در گذشته چنين نبود. او افزود: البته اين اقدام بدى نيست اما آنچه مهم است حفظ منافع نظام و مردم است. چرا كه نبايد به هيچ عنوان در اين شرايط به دنبال بحران برويم. خاتمى  گفت: وقتى بحران به وجود بيايد زيان هاى بزرگى مى بينيم. درحالى كه بايد مشكلات موجود مسالمت آميز حل شود. رئيس جمهور پيشين ايران مسئله هسته اى را يك موضوع مهم در روابط خارجى ايران ارزيابى و تصريح كرد: غربى ها هنوز باور ندارند كه قصد ايران از دستيابى به انرژى هسته اى استفاده صلح آميز از آن است بلكه آنها با توجه به ريشه هاى انقلابى مردم ايران فكر مى كنند ايران با دستيابى به انرژى هسته اى قصد توليد سلاح هسته اى را دارد، به همين دليل تمام تلاش خود را براى دست نيافتن ايران به اين حق مسلم خود به كار مى گيرند، درحالى كه توليد سلاح هسته اى هيچ جايى در سياست هاى راهبردى ما ندارد. وى تاكيد كرد: ما بر حق خود نسبت به فناورى هسته اى صلح آميز تاكيد داشته و داريم و اميدوارم با استفاده از شرايط مناسب ترى با اتخاذ ديپلماسى پويا، واقع بينانه و سنجيده بتوان بدون استقبال از بحران اين مرحله را پشت سر گذاشت. او گفت: در زمان رياست جمهورى ام پيشنهاد تشكيل كنسرسيومى  متشكل از فرانسه و روسيه و ايران براى توليد سوخت هسته اى ارائه كردم اما در آن زمان مورد پذيرش واقع نشد.
 

معتقد بودم ايجاد اين كنسرسيوم تضمين اطمينان بخشى براى كشورهاى مشاركت كننده خواهد بود و از سويى براى ما هم اين اطمينان حاصل مى شود كه در برنامه ريزى و طراحى و توليد حضور مستقيم داشته باشيم. رئيس موسسه باران با اشاره به انتخابات كنگره آمريكا كه قرار است در ماه نوامبر سال جارى ميلادى برگزار شود، خاطرنشان كرد: در حال حاضر فشار بر نومحافظه كاران افزايش يافته است بنابراين امكان اينكه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا بخواهد راساً و با غرور و بدون توافق با اعضاى كنگره يا خارج از چارچوب شوراى امنيت رفتار خصمانه اى را در مقابل ايران در پيش بگيرد وجود ندارد و نياز به جلب همكارى بيشتر قدرت هاى بين المللى و نيز توجيه افكار عمومى  داخلى براى فشار به ايران دارد.
• واردات بى رويه، ضربه به توليد
سيدمحمد خاتمى  در جريان اين ديدار به مسائل اقتصادى هم اشاره كرد و يادآور شد: بايد ديد شعارهايى كه بر مبناى آن قرار است نفت بر سر سفره مردم برود و يا وعده هايى كه در اين دوره به توده هاى مردم داده شده چقدر عملى است. او افزود: اگر تورم مهار نشود و بيكارى كاهش نيابد و يا قدرت خريد مردم بالا نرود طبعاً موج مخالفت ها به راه مى افتد. او ادامه داد: در حال حاضر سرمايه گذارى در كشور با مشكل مواجه است و درآمد ناشى از افزايش بهاى نفت درآمدهاى كلانى را نصيب بودجه كشور ساخته است. چنين ارقامى  از فروش نفت تاكنون سابقه نداشته است به طورى كه امسال با وجود احتساب هر بشكه ۴۰ دلار بهاى نفت در بودجه باز هم حدود ۲۰ دلار افزايش درآمد فروش در هر بشكه پيش بينى مى شود. خاتمى  تاكيد كرد: اما اين درآمد ها چگونه هزينه خواهد شد؟ خاتمى  با بيان اينكه در دوران رياست جمهورى اش با تاسيس حساب ذخيره ارزى قصد تشويق توليدكنندگان بخش خصوصى را داشته، گفت: از اين حساب كه براى كنترل نوسانات بهاى نفت و تقويت بخش خصوصى ايجاد شد، نزديك به يازده ميليارد دلار براى كمك به رشد و توسعه بخش خصوصى مصوب شد و نزديك به پنج ميليارد دلار نيز به بخش خصوصى اختصاص يافت كه در نوع خود تحول عظيمى  بود. او افزود: اما اكنون بايد مسئولان بفرمايند كه در يك سال گذشته چه مقدار از حساب ذخيره ارزى به بخش خصوصى داده شده است و چه مقدار را دولت و در چه جهتى مصرف كرده است؟ خاتمى  با بيان اينكه آخرين آمار مربوط به واردات در پايان دوران رياست جمهورى اش حدود ۳۱ ميليارد دلار بوده، خاطرنشان كرد: از اين رقم فقط حدود ۱۴ درصد براى واردات كالاهاى مصرفى اختصاص يافت و بقيه واردات كالاهاى واسطه اى و تجهيزات بود ولى واردات در سال هاى ۸۴ و ۸۵ تاكنون خيلى بيشتر از اينها است و بايد مشخص شود كه نسبت كالاهاى مصرفى به كل واردات چقدر است. ما نبايد به شيوه اى رفتار كنيم كه در ميان مدت به افزايش بيكارى و كاهش توليد داخلى منجر شود. رئيس موسسه گفت و گوى تمدن ها با خطرناك توصيف كردن اين شيوه يادآور شد: نامه ۵۰ اقتصاددان نامه قابل تاملى بود. اما با آن برخورد سياسى شد. اين درحالى است كه بسيارى از امضاكنندگان آن نامه اصولاً شخصيت هاى سياسى نيستند. خاتمى  گفت: اگر به برخى از نيازهاى واقعى مردم پاسخ داده نشود كشور لطمه خواهد ديد. او افزود: هنوز هم معتقدم بهترين طرحى كه در زمينه اقتصاد قابل قبول است طرح ساماندهى اقتصادى است. بايد اين جامعه توليد داشته باشد و در عين حال عدالت هم قربانى نشود البته عدالتى كه همراه با توسعه باشد. اين مباحث در برنامه سوم و سپس برنامه چهارم تجلى پيدا كرد و به دنبال آن چشم انداز ۲۰ ساله تدوين شد. خاتمى  خاطرنشان ساخت: قطعاً بايد نفت را به عنوان يك دارايى به حساب آورد تا منجر به افزايش توليد شود. او با اشاره به طرح هدفمند كردن يارانه ها گفت: متاسفانه اين مشكل در دولت من وجود داشت و باقى ماند. به همين دليل اين مسئله را از ناكامى هاى دولت خود ياد كردم. خاتمى  يادآور شد: سالانه ده ها ميليارد دلار يارانه انرژى پرداخت مى شود كه اين رقم بسيار وحشتناكى است. اين ميزان حدود نيمى  از بودجه دولت را شامل مى شود، درحالى كه با اين ميزان از بودجه مى توان تامين اجتماعى نيرومندى داشت. خاتمى  تصريح كرد: در سال ۷۹ براى حل اين مشكل لايحه اى به مجلس وقت (مجلس ششم) بردم كه در آن تاكيد شده بود حتى تا سطح ۴۵ ليتر بنزين ارزان حتى مجانى در اختيار مردم قرار بگيرد و مابقى به قيمت روز فروخته شود اما اين لايحه رد شد و مشكلات باقى ماند، به همين دليل اين كار عقب افتاد. خاتمى  با بيان اينكه بهترين زمان آغاز اين جراحى در دولت در دوره دوم بود تصريح كرد: رد اين لايحه و مخالفت با آن مانع حل اين مشكل شد. من نتوانستم در هدفمند كردن يارانه ها آن گونه كه مى خواستم موفق شوم و از اين بابت متاسفم.
•اقتصاد مقدم بر سياست
رئيس موسسه باران در پاسخ به اين سئوال كه چرا بعد از دوره دوم رياست جمهورى شعارهاى توسعه سياسى وى كمرنگ تر از گذشته شد، گفت: معتقدم هر دولتى كه سركار مى آيد يك سلسله تشكيلات سياسى خاص به همراه مى آورد كه بعضاً پايه ندارد و مثل گل هاى مصنوعى بدون ريشه در گلدان است. درحالى كه بايد تشكيلات سياسى از متن جامعه بيرون بيايد و ماحصل آن احزاب و تشكل هاى سياسى وسيع ترى شوند كه ريشه در مردم آن كشور داشته باشد. او افزود: به همين دليل در دوره من تلاش زيادى براى توسعه تشكل هاى غيردولتى شد تا بخش هايى از كشور مثل زنان و جوانان و متخصصان هويت جمعى پيدا كنند. و اين بخش ها به عنوان سلول هاى اصلى جامعه مدنى عمل كنند تا گسترش آنها منجر به تشكيل احزاب قدرتمند شود. خاتمى  يادآور شد: در دوره اول رياست جمهورى سياست زدگى مفرط گروه هاى سياسى و خلط شدن بسيارى از مباحث نگران كننده شده بود. با وجودى كه در اين باره با گروه هاى سياسى صحبت كردم اما احساس كردم دچار يك عقب ماندگى مزمن اقتصادى هستيم و جامعه نياز به يك پشتوانه محكمى  از لحاظ مسائل سياسى و اقتصادى دارد. او ادامه داد: اكنون هم از مجموعه تحولاتى كه در هر دو دوره رخ داد ناراضى نيستم و معتقدم پايه ها و پشتوانه هاى آن جامعه مدنى بايد با اقتصاد تكميل مى شد. خاتمى  گفت: در طول آن دو دوره هيچ وقت از شعارهايم دست برنداشتم. شايد تكيه بر آنها كمتر شد اما دليل آن آشفتگى هايى بود كه در آن زمان در سطح گروه هاى سياسى به وجود آمد. او گفت: اصلاح طلبى را بايد در متن جامعه جست وجو كرد و نه در اتاق هاى دربسته. ۱۵۰ سال است كه خواست تاريخى اين مردم سه اصل آزادى، استقلال و پيشرفت است. خاتمى  افزود: هيچ كدام از اين اصول نبايد مورد غفلت قرار گيرد و مى بايست و مى بايد از موقعيت ممتازى كه انقلاب اسلامى  پديد آورده بود، يعنى همسو شدن خواست تاريخى مردم و هويت تاريخى جامعه، استفاده كنيم تا پايه هاى جامعه مدنى پيشرو و مردم سالار سازگار با موازين دينى و فرهنگى مستحكم شود. رئيس موسسه باران خاطرنشان كرد: اين ملت واقعاً از عقب ماندگى رنج كشيده و با وجود غرورى كه دارد همواره علاقه مند بوده كه كانون تمدن بشرى باشد. او با اشاره به اينكه دو دسته آزادى و دين را در مقابل هم معنا مى كنند، گفت: عده اى از مرتجعين تنگ نظر و ديگر گروهى هستند كه دين را قبول ندارند و وجه اشتراك اين دو گروه اين است كه دين را با دموكراسى هماهنگ نمى دانند. درحالى كه راه واقعى اصلاحات، استقرار مردم سالارى و آزادى هماهنگ با دين است. او افزود: اين تئورى بود كه بايد ما پيش از روى كار آمدن بر روى آن كار مى كرديم. و بر اساس آن استراتژى برنامه ها را مشخص مى كرديم. خاتمى  با بيان اينكه ضعف تدوين تئورى و استراتژى مدون، مهمترين مشكل ديروز و امروز از جمله دوران رياست جمهورى اش بوده، يادآور شد: از مهمترين مشكلاتى كه اصلاحات با آن مواجه بود همين مسئله بود و اين شعارها بايد در طول زمان تبديل به گفتمان غالب مى شد و نهادينه مى گشت. او تاكيد كرد: بخشى از اين آشفتگى ها به همين دليل رخ داد و من هم كسى را چندان مقصر نمى دانستم و نمى خواستم در برابر تمام بخش هاى اصلاحات دائماً موضع بگيرم، از طرف ديگر موانع واقعى در برابر حركت اصلاحات وجود داشت و دارد، به همين دليل با احتياط بيشترى عمل مى كردم. از سويى مردم از يك دولت انتظار داشتند كه زمينه را براى توليد و اشتغال آنان فراهم كند اگرچه در اين مسير گام هاى خوبى برداشته شد، اما هنوز هم معتقدم تنها راه نجات جامعه استقرار يك نظام دموكراسى سنجيده و پيشرو البته سازگار با معيارهاى دينى است. او حركت هاى اصلاحى انجام گرفته در دوران رياست جمهورى خود را به بذرهايى تشبيه كرد كه اكنون سر از خاك برآورده و در معرض توفان قرار گرفته است. خاتمى  گفت: يكى از مشكلات من در قوه مجريه اختيارات بود؛ به خصوص در زمينه اجراى قانون اساسى، كه به نظر من مهمترين مسئوليت رئيس جمهورى است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

"جنيفر لوپز" و همسر سابقش بر سر عدم انتشار جزييات مربوط به زندگي خصوصي شان به توافق رسيدند. به گزارش گروه هنر ايلنا،" اوجاني نوا" همسر اول لوپز فعلا از انتشار كتابي درباره زندگي خصوصي‌‏اش بالوپز منع شده تا حكم نهايي در اين باره صادر شود. اگر اين زوج خودشان نتوانند در مورد دائمي بودن منع نوآ از انتشار كتاب تصميم بگيرند كارشان به دادگاه خواهد كشيد. لوپز در ماه آوريل از نوآ به اين دليل كه مي خواست كتابي درباره ازدواجشان چاپ كند شكايت كرد و مدعي شد اين حركت نو آ خلاف توافق قبلي آنها بوده است ؛ آنها توافق كرده بودند از افشا كردن جزييات زندگي يكديگر و خراب كردن چهره عمومي همديگر براي منافع مالي اجتناب كنند. يكي از مقالات مطبوعاتي هم در ماه ژانويه ادعا كرد كه اين كتاب اتهاماتي را به زندگي خصوصي لوپز وارد مي‌‏كند. اين خواننده و بازيگر 36 ساله در سال 1997 با نوآ ازدواج كرد و كمتر از يك سال بعد از او جدا شد ؛ اين نخستين ازدواج لوپز بود. اوايل اين هفته هم مرد ديگري ادعا كرد كه فيلم ازدواج لوپز با مارك آنتوني خواننده در سال 2004 را ربوده است اين فيلم در لب تاپ و در ماشين آنتوني بود كه به سرقت رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمد علي ابطحي امروز در وبلاگ شخصي خود در مورد دستگيري پدرش مطبي را نوشته است. متن كامل اين مططلب چنين است:

آره بابا درسته. هی تو این دوهفته از هر طریقی ازمن میپرسند این آقای ابطحی که به دلیل مسائل فکری وتشکیلاتی مربوط به امام زمان دستگیر شده پدر شماست یا نه. بله . ایشان ابوی محترم بنده هستند. از وقتی سایتها وهرکدام به شکلی این مطلب را نوشته اند شرایطم مشکل تر شده است. از یکسو وظیفه فرزندی این است که فقط به فکر آزادی پدر باشد ونه مسایل سیاسی حاشیه ای که توهم بهره برداری سیاسی شود . این اولیه ترین وظیفه ی هر فردی است. آن هم پدری که مریض است وپارسال عمل قلب باز کرده و مدت زیادی از این 16 روز حبس را در بیمارستان بوده است. ونیز برادرم تقی که از نظر عاطفی خیلی دوستش دارم واو هم زندان است. میدانم نوشتن من با تحلیل ها و اعتقادات سیاسی که دارم وهیچوقت هم مورد قبول پدر نبوده، باعث سخت تر شدن کار اومیشود و هیچ فرزندی حق ندارد چنین کند. از سوی دیگر با اعلام خبرتوسط بعضی سایتها و روزنامه ها، و دهها ایمیل فکر میکنم اگرهیچی نگویم حمل بر بی اعتنایی و بی احترامی به مقام پدر باشد. همه ی اینها به اضافه ی وضع آشفته ی خانوادگی، با حضور مادری که همه وجودم ارادت به اوست ومهمان ماست وکارهای جاری سیاسی ونوشتن هر روزه سایت و تماس با این وآن ووو..... باعث شده روزهای سختی را بگذرانم. ببخشید که مسائل شخصی ام را در سایتی که نسبتا عمومی است مطرح کردم. بازهم میگویم بدلایل فوق فعلا دیگر دراین رابطه چیزی نمینویسم. امیدوارم زودتر آزاد شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

كنفرانس خبري وزير اطلاعات دولت نهم هرچند حاوي خبر جديدي نبود، اما نتايج جالبي داشت. يكي از مهم‌ترين محورهاي صحبت‌هاي آقاي محسني اژه‌اي، برخورد وزارت اطلاعات با عوامل ناكارآمد جلوه دادن دولت نهم است. اين اظهارنظر بي‌سابقه، در حالي صورت مي‌گيرد كه معنا و مفهوم تلاش براي ناكارآمد جلوه دادن دولت مشخص نيست. اگر منظور وزير محترم اطلاعات مطالبي است كه در رسانه‌ها و مطبوعات در انتقاد از عملكرد دولت منتشر مي‌شود، اين نوع رويكرد شگفت‌انگيز استاگر قرار باشد دولت كه يك نهاد سياسي و وابسته به يك يا چند حزب، گروه يا جناح است، زير چتر امنيتي وزارت اطلاعات از حوزه انتقاد مصون باشد، ديگر چگونه مي‌توان جريان طبيعي سياسي در جامعه كه در انتخابات‌ها ظهور يافته و به تصميم‌گيري افكار عمومي درباره عملكرد دولت‌ها مي‌انجامد را حفظ كرد.
از سوي ديگر به ياد داريم كه در دولت‌هاي گذشته لبه تيز انتقاد نسبت به عملكرد دولت و يا ناكارآمد جلوه دادن آن از سوي رسانه‌هايي منتشر مي‌شد كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم ريشه در حكومت داشتند. بنابراين چگونه انتقاد از يك دولت، وظيفه‌اي حكومتي است و انتقاد از دولت بعد، به اقدامي ضدامنيتي و مستوجب برخورد وزارت اطلاعات تبديل مي‌شود.
پرسش ديگر اين‌كه طي 27 سال گذشته و در شرايطي كه نظام، بزرگ‌ترين چالش‌ها نظير جنگ تحميلي را تجربه كرده است، با تأكيد جدي امام راحل، رهبر انقلاب و تصريح قانون اساسي فضاي انتقاد از مسئولان در كشور بسته نشده است و اقدام اخير، از اين نگاه بدعت محسوب مي‌شود.
طبيعي است كه انتقاد از عملكرد دولت از ديدگاه منتقدان، انعكاس واقعيات به جامعه و افكار عمومي است، هرچند از ديد برخي مسئولان اجرايي تلاش براي ناكارآمد جلوه دادن لقب بگيرد و تنها محك معتبر در اين ميان هم قضاوت افكار عمومي جامعه است كه مهم‌ترين شكل بروز آن، انتخابات است. كما اين‌كه رئيس‌جمهور فعلي از صريح‌اللهجه‌ترين منتقدان عملكرد رئيس‌جمهور قبلي و دولت گذشته بود و با اتكا به همين ديدگاه‌ها توانست اكثريت آرا را به خود اختصاص دهد. پس نمي‌توان با فضاي انتقاد در جامعه، اين‌گونه برخورد كرد.
نكته ديگر توضيحات وزير محترم اطلاعات در رابطه با دستگيري يكي از نويسندگان به اتهام تلاش براي مقدمه‌‌چيني انجام انقلاب مخملي در ايران است.
حتي اگر فرض كنيم اين نظريه صحيح باشد، پرسش اين است كه آيا شيوه صحيح برخورد با چنين تلاش‌هايي، روش فيزيكي است؟
تلاش غرب به ويژه آمريكا براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي، پديده تازه‌اي نيست و در مقاطع مختلف انقلاب شيوه‌هاي ظهور متفاوتي يافته است.
كودتاي نوژه، واقعه طبس و جنگ تحميلي نمونه‌هايي از تلاش‌هاي نظامي و امنيتي آمريكا عليه ايران هستند كه طبيعتا بايد با ابزار مشابه تلاش‌ها يعني وارد عمل شدن دستگاه‌هاي نظامي و امنيتي كشور مهار مي‌شدند كه اين‌گونه هم عمل شده است.
اما پرسش اينجاست كه آيا مي‌توان با تلاش براي انقلاب مخملي كه حدود سيزده سال پيش از سوي رهبر انقلاب از آن به «تهاجم فرهنگي» و حدود هشت سال پيش «تلاش براي فروپاشي نظام» لقب گرفت، با شيوه فيزيكي و امنيتي برخورد كرد؟ كه اگر اين روش پاسخگو بود، سرويس‌هاي امنيتي شوروي سابق و جمهوري‌هاي آن، با آن قدرت و سابقه قادر به جلوگيري از آن بودند.
هنوز نتايج برخورد فله‌اي با جريان ملي ـ مذهبي‌ها توسط اطلاعات موازي به بهانه مقابله با براندازي كه اتفاقا مورد انتقاد وزارت اطلاعات وقت نيز قرار گرفت، از خاطره‌ها محو نشده است و يا در پرونده نظرسجني غير از بند «دال» پرونده كه در اصالت آن، ترديد وجود دارد، چه مسئله امنيتي به دست آمد؟
واقعيت آن است كه در جهان امروز، مقابله با هر پديده‌اي بايد از جنس خود آن پديده صورت گيرد و انقلاب‌هاي مخملي نيز كه ماهيتي نرم‌افزاري دارند، جز با ايجاد يك نهضت مقابله نرم‌افزاري قابل مهار نخواهد بود، امري كه رهبر انقلاب سال‌هاست بر آن پافشاري مي‌كنند، اما ظاهرا هنوز توسط ساير مسئولان به درستي درك و اجرا نشده است.
و نكته آخر اين‌كه پس از انتصاب حجت‌الاسلام محسني اژه‌اي كه به جهت برخورداري از سلامت نفس و شجاعت در تصميم‌گيري مشهور بودند، اميدهاي فراواني براي احياي دستگاه اطلاعاتي كشور در دل دلسوزان نظام زنده شد. چراكه روند محدودسازي و زمينگير كردن دستگاه‌هاي اطلاعاتي كه در واكنش به سوءمديريت حاكم بر اين مجموعه در دوران دولت سازندگي وجود داشت، باعث راكد كردن و عدم استفاده از ظرفيت‌هاي فراوان نيروهاي متخصص و متعهد وزارت اطلاعات مي‌شد.
هنوز هم اين زمينه وجود دارد كه وزارت اطلاعات با احيا و تقويت قابليت‌هاي خود و پرهيز از ورود به عرصه‌هاي غيرمتربط، ضريب امنيت و پايداري نظام و جامعه را افزايش دهد. اميدواريم كه آقاي محسني نااميدمان نكند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روز چهارشنبه گذشته اطلاعيه‌اى در برخى مطبوعات درباره محفل عزادارى در موزه ملى قرآن توجهم را جلب کرد. زيرا سخنرانان اين مراسم آقاى سيدمحمد خاتمى و خطيب گرانقدر و تاثيرگذار شيخ حسين انصاريان اعلام شده بود. روز پنج‌شنبه همزمان با روز شهادت حضرت زهرا سلام‌الله عليها به اتفاق خانواده به اين جلسه رفتيم. در بدو ورود و مشاهده ميزبانى آقاى احمد مسجد جامعى دريافتم که جلسه مربوط به طيف اصلاح‌طلبان است و از اينکه ديدم اصلاح‌طلبان از بى‌مهرى‌هايى که در ايام سوار بر مرکب قدرت به شعائر مذهبى مى‌کردند فاصله گرفته‌اند خوشحال شدم. جلسه با يک ساعت تاخير آغاز شد و رفته رفته عناصرى از اصلاح‌طلبان، هنرمندان، وزراى دولت اصلاحات و برخى نمايندگان مجلس ششم وارد جلسه شدند. مجرى مراسم که از چهره‌هاى تلويزيونى بود چند بار تاکيد کرد که اهل قلم و فرهنگ به واسطه غلوهايى که در ساير جلسات درباره ائمه معصومين مى‌شود جايى براى حضور ندارند و نمى‌توانند در بسيارى از محافل مذهبى شرکت کنند و ايشان بارها سعى کرد ساير جلسات را به گونه‌اى معرفى کند که قابل استفاده براى اهل قلم و فرهنگ نيست.

در اينکه ممکن است در جلساتى نسبت به ائمه معصومين اغراق گويى شود ترديدى نيست اما چرا بايد انبوه مراسم‌هاى مذهبى که در مناسبت‌هاى مهم به ويژه ايام محرم و صفر و رمضان و فاطميه در سراسر کشور برگزار مى‌شود را به خاطر وجود چند مورد خاص زير سئوال ببريم. يادمان نرود يکى از دلايلى که باعث جدايى اصلاح‌طلبان از توده‌هاى مردم در دوران قدرت شد همين نگرش تحقيرآميز و روشنفکر مابانه به مسائل دينى و مذهبى بود که اين حضرات تصور مى‌کردند تنها فهم آنها از مسائل دينى صحيح است و تا جايى پيش رفتند که اکبر گنجى ادعا کرد حادثه عاشورا نتيجه طبيعى خشونت طلبى ... بود و صداى اعتراضى هم از سوى حضرات اصلاح‌طلب عليه اين عنصر کج فهم و هتاک به عمل نيامد.

در جلسه عزادارى اصلاح‌طلبان در موزه ملى قرآن يک فردى به پشت تريبون دعوت شد که اشعارى در مدح حضرت فاطمه(س) قرائت کند اما به هنگامى که جلسه گرم شد ناگهان اين جناب شاعر حرف‌هايى زد که بسيار تامل‌برانگيز شد. اين عاليجناب در اشعار خود به کرات با نيش و کنايه با واژه روضه برخورد کرد که چرا اين همه روضه و بايد سعى کنيم روح عاشورايى داشته باشيم.

جناب شاعر در ادامه افاضات خود جمله‌اى تعجب‌آور بيان کرد. او گفت چرا اين همه در مراسم فاطميه روى ناشناخته بودن قبر حضرت فاطمه(س) تاکيد مى‌شود. مگر قبر چه اهميتى دارد. مگر الان که قبر امام حسين و امام رضا معلوم است چه سودى براى ما دارد...

خوب بود متوليان مراسم به جناب شاعر تذکر مى‌دادند که برداشت وى از مزار مقدس ائمه معصومين چقدر اشتباه است. در روايات اهل بيت، مزار حضرت سيدالشهدا و امام رضا و ساير امامان شيعه قطعه‌اى از بهشت معرفى شده و اين مکان‌هاى مقدس شفاخانه دلهاى بيمار و پناهگاه همه گرفتاران است و در مخفى بودن قبر دختر گرامى پيامبر هم رازى نهفته است که بايد با چشم دل به آن رسيد و در تفسيرهاى مادى نمى‌گنجد. بعد از اتمام جلسه شعرخوانى و برخى تعابير سئوال برانگيزش که باعث شد برخى چهره‌هاى متدين زيرچشمى همديگر را نگاه کنند. مجرى مراسم پشت تريبون رفت و سعى کرد عبارات جناب شاعر در تخطئه کردن روضه و روضه‌خوانى را وصله و پينه کرده و به حاضران توضيح دهد که منظور وى اهانتى به روضه‌خوانى نبوده است.

از اينکه طيف اصلاح‌طلبان به دنبال تشکيل پاتوقى براى برگزارى جلسات مذهبى هستند اتفاق مبارکى است. اما بايد اين دقت صورت گيرد که مانند سالهاى قبل دوباره عنان کار و مديريت برنامه‌ها به دست افرادى نيافتد که با نگرش‌هاى غلط باعث تحريک عواطف و احساسات مردم متدين شوند. ضمن اينکه آقاى مسجد جامعى که خود از خانواده‌اى اصيل و روحانى هستند قطعا به اين نکات توجه و عنايت دارند. البته من برحسب وظيفه بعد از اتمام جلسه نکات مطرح‌شده در اين مقاله را به آقاى شکورى‌راد يادآورى کردم که ايشان هم با پذيرش برخى تندروى‌هاى اصلاح‌طلبان در عرصه اعتقادات دينى از بيان برخى از مطالب ابراز تاسف کرده و اظهار اميدوارى کردند که در آينده شاهد طرح برخى مسائل در اين جلسه نباشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بازي آرژانتين، آلمان در ورزشگاه برلين زير نور صدها نور افکن اتمي قرار است ساعت 30/6 با حضور 70 هزار نفر جمعيت که تيم هايشان را تشويق مي کنند برگزار شود.

و من وامانده در آپارتماني حقير که اگر چند دقيقه کولر آبي 4000 پشت بام آن از کار بيفتد از گرما مي پزم با 2 پسر دوستدار فوتبال، دو تا سمپات پرو پا قرص آرژانتين و وسطي طرفدار آلمان در انتظار و شروع بازي لحظه شماري مي کنيم.... هر سه نفر از صبح کارهاي دانشکده و برنامه جمعه خود را جلو انداخته اند تا اين بازي را با خيال راحت و بي خيال، شنبه پر مشغله اي که در پيش است تماشا کنند.

ساعت 30/6 را نشان مي دهد اما شبکه محترم 3 که يعني براي جوان هاي ورزش دوست راه اندازي شده هنوز دارد آگهي بازرگاني پخش مي کند. بادام زميني و رب گوجه فرنگي و مايع ظرفشويي... خبر از همه چيز است الا بازي اي که الان لحظاتي است شروع شده است و ميليون ها چشم به انتظار دريافت تصوير آن هستند.

ثانيه ها مثل سال مي گذرد. ثانيه هايي که صاحبان کالا دهها ميليون تومان بابت آن بايد به شبکه 3 بپردازند بدترين ضد تبليغ را براي آنها پر مي کنند.

پسر کوچکم مي گويد : بابا من عمرا بادام زميني مز مز نمي خرم.

عيال هم مي گويد: من هم رب گوجه فرنگي و مايع ظرفشويي بهمان که دارند تبليغش را مي کنند به آشپزخانه ام راه نمي دهم و من هم که پدر خانه هستم مثل اين که به جاي تبليغات تلويزيوني دارم کابوس مي بينم حرفي نمي زنم و به روي خود نمي آورم تا جو متشنج و نا آرام خانه خراب تر از ايني که است نشود...... بالاخره چشممان به جمال مستطيل سبز در برلين آن هم در حالي که نه صحنه هاي ديدني چون خوش و بش کاپيتان ها و معرفي بازيکن ها را ديده ايم و نه چگونگي شروع بازي را، روشن مي شود.

قرار است عادل فردوسي پور بازي را گزارش کند که اي کاش نمي کرد...، صدا طبق معمول وصل نمي شود. لحظاتي هم به اين صورت در سکوت سپري مي شود. صداي مزدک ميرزايي روي آنتن مي رود و چند کلمه اي بازي را گزارش مي کند که صداي عادل فردوسي پور که گويي ته چاه است و نه در پايتخت سياسي و زيباي آلمان در ميان هياهوي جمعيت حاضر در ورزشگاه شنيده مي شود... بالاخره کلي هزينه شده تا ما صداي گرفته و نامفهوم گزارشگر زيرك را بشنويم.... بالاخره عادل است و تكيه كلام چه مي کند اين ...... هايش ...

.....نيمه اول تمام شده است و رسيده ايم به نيمه دوم.... آرژانتين اولين گل را زده است. بازيکنان آلمان در تب و تابي ديدني براي جبران گل خورده تلاش مي كنند . بچه ها همه چشم شده اند و خيره به جعبه هاي جادويي نگاه مي کنند که، تک گل آرژانتين به سبزه آراسته مي شود....... قطع برق.. و ظلماتي که خانه را فرا مي گيرد. از يک طرف گرما که خيلي زود همه را خيس عرق مي کند و از طرف ديگر داد و فرياد و فترات بچه ها ... فضاي منزل از فوتبال به سياست کشيده مي شود. به اين که دولتمردان جديد مرداني الحق توانمند و با جربزه هستند!!! به اين که در 8 سال دولت خاتمي که متهم است به بي سياستي و از جانب بعضي حضرات جديد بي کفايتي و به قول برادران افغاني کم زوري، هرگز چنين اتفاقي در اثناي بازي هاي جام جهاني که در آن مقطع برگزار شده نيفتاده است...

نگوئيد بچه هاي اين حقير گربه يک چيتي هستند و با يک نقص کوچک به تجير قبايشان برمي خورد... جهت اطلاعتان بايد بگويم در بازي پرتغال و هلند هم که ككتل مولوتوفي بود از خشونت و درگيري به دليل قطع برق نتوانسته بودند آن صحنه هاي اکشن و مهيج را تماشا کنند...

بگذريم ... در گير و دار جو سياست زده خانه برق با تمام قوا وصل مي شود و گرومپ يخچال عزيز کرده خانم مي ترکد...

بنده خدا امروز جمعه کلي گوشت و سبزي خريده و فريز کرده چون بعد از 15 سال آزگار قرار است تنها برادرش از ينگه دنيا به تهران بيايد.

عيال هم که تاکنون خويشتنداري کرده ناگزير ورود مي کند به شراکت در مصرف ادبيات سياسي مطروحه در خانه...

بازي به وقت اضافه کشيده شده است چون آلمان ها گل مساوي را با هر زحمتي زده بودند ... 15 دقيقه اول آن هم گذشته و بازيکنان دو تيم دارند به سرعت زمين ها را عوض مي کنند که تصوير قطع مي شود. آگهي تبليغ سريال اولين شب آرامش صفحه تلويزيون را در بر مي گيرد. تصوير پرويز پورحسيني و اکرم محمدي به جاي بالاک و کلوزه بدجوري حالم را مي گيرد و روي اعصابم راه مي رود.

بازي شروع شده است اما آگهي مجموعه اولين شب آرامش روده درازي مي کند و گويي تمام شدني نيست هرچند عيال مي گويد مجموعه خوبي است اما هم او ادامه مي دهد که خاطره بدي از آن به دليل همين تبليغ نابهنگام در ذهنش ايجاد شده... درست مثل آرامشي که در خانه ما حکمفرماست... آرامشي که باور کنيد در تمام خانه ها اعم از خانه هايي که برقشان قطع شده و آن هايي که لااقل اين يکي شوک را نداشتند، حکمفرماست. آگهي هاي بي موقع چنان حالي از همه گرفته است که حالا حالا ها مسئولان شبکه 3 بايد با اين همه طرفداري که به همين دليل پيدا کرده اند حال کنند... مي ماند وزير محترم نيرو! که البته بخشي از آن همه طرفدار جديد نصيب ايشان خواهد شد. دستشان درد نکند.

خانم گل

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

«عبدالله رمضان زاده» سخنگوى دولت «محمد خاتمى» گفت: «از آقاى رفيق دوست انتظار داريم كه اگر از دولت آقاى خاتمى دفاع نمى كند حداقل آن را تخريب نكند، چرا كه ما از ايشان انتظار تخريب دولت خاتمى را نداريم.» به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از آفتاب، وى در پاسخ به سخنان «محسن رفيق دوست» رئيس سابق بنياد مستضعفان و جانبازان مبنى بر اينكه «دولت هاى هاشمى و خاتمى فقط شعار دادند» گفت: «رفيق دوست بايد پاسخ بدهد كه به چه چيزى كار مى گويد؟ اگر رفيق دوست كنترل كردن نرخ تورم و بيكارى، افزايش رشد اقتصادى، دوبرابر كردن ميزان گازرسانى به تمام نقاط كشور، افزايش سطح مهار آب كشور، ۵ برابر كردن توليد خودرو، افزايش ۵۰ درصدى توليد سيمان و فولاد و افتتاح و بهره بردارى از پروژه پرافتخار پارس جنوبى و... را كار نمى داند پس به چه چيزى كار مى گويد؟»اين عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت خاطرنشان كرد: «آيا موفقيت دولت خاتمى در عرصه سياست خارجى قابل انكار است؟ رفيق دوست بايد پاسخ بدهد كه امنيتى كه خاتمى در كشور برقرار كرده بود پايدارتر بود يا امنيتى كه دوستان و همفكران ايشان برقرار كرده اند؟»
رمضان زاده تصريح كرد: «تمام توفيقات دولت خاتمى با وجود محدوديت هاى بى شمار و بحران هاى ۹ روز يك بار بود. از آقاى رفيق دوست با آن سابقه اجرايى تعجب مى كنم كه اين سخن را بر زبان مى آورند.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آيا منتقدان اصولگراى دولت محمود احمدى نژاد در مجلس هفتم تغيير جهت داده و حمايت سياسى از دولت نهم را جانشين نقد درون گفتمانى اصولگرايان از يكديگر كرده اند؟ تحولات غيرمنتظره اى كه طى دو هفته گذشته در مجلس هفتم و خارج از آن رخ داد اين سئوال را پيش آورده است. الياس نادران يك عضو سرشناس ائتلاف آبادگران در نطق پيش از دستور خود حمله سياسى را به منتقدان ليبرال احمدى نژاد آغاز كرد. نطقى كه بلافاصله اذهان را به اين موضوع سوق داد كه شايد آبادگرانى كه سال گذشته در جريان چينش كابينه از احمدى نژاد قهر كردند، اكنون در اوج انتقادات جناح مقابل از مجموعه اصولگرايان تصميم گرفته اند آتش قهر را به خوشه هاى صلح و دوستى تبديل كنند و پيام آشتى بدهند. در اين راستا الياس نادران عضو ائتلاف آبادگران كه يكى از منتقدان اصلى دولت احمدى نژاد به شمار مى آيد، ناگهان تغيير جهت داد و مخالفان اصلاح طلب احمدى نژاد را مشتى وابستگان به آمريكا و اسرائيل خطاب كرد كه از فرط عصبانيت درصدد برآمده اند با امضاى نامه و خواندن نطق شرايط را براى غلتاندن دوباره كشور به دامان ليبرال دموكراسى، نظام سرمايه دارى و آمريكا و اسرائيل آماده كنند. الياس نادران در واقع پاسخى سياسى را به منتقدان اقتصادى دولت احمدى نژاد داد. ۵۰ اقتصاددان كه اكثريت آنان از استادان دانشگاه هاى مشهور كشور و مسئولان رده بالاى اقتصادى دولت هاى گذشته به شمار مى روند با انتشار نامه اى سرگشاده برخى انتقادات را به سياست هاى اقتصادى دولت احمدى نژاد وارد كردند و خواستار تجديدنظر دولت در سياستگزارى هاى عمومى به ويژه در حوزه اقتصادى كشور شدند. مدتى بعد هم نورالدين پيرموذن مخبر فراكسيون اقليت مجلس با ايراد نطق پيش از دستور نسبت به آثار سياست هاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى و هسته اى مجموعه اصولگرايان حاكم بر مجلس و دولت هشدار داد. اين نماينده مجلس گسترش فقر و بيكارى را تنها نتيجه حاكميت دوساله و يك ساله اصولگرايان بر مجلس و دولت دانست. البته انتقاداتى كه از ناحيه جناح اصلاح طلب نظام جمهورى اسلامى كه اينك خارج از حاكميت اند بر مجموع جناح محافظه كار به ويژه دولت نهم وارد شد، انتقادات جديدى نيست. پيش از اين طيفى از اصولگرايان مشابه چنين انتقاداتى را عليه طيفى ديگر به كار گرفتند. اعتراض به تركيب كابينه پيشنهادى دولت احمدى نژاد و سپس انتقاد شديداللحن از سياست هاى اقتصادى دولت نهم كه در جريان تصويب قانون بودجه ۸۵ به منصه ظهور رسيد، بدون شك دو نمونه بارز انتقاد اصولگرايان از يكديگر به شمار مى آيد. انتقادات كمرنگ ترى نيز نسبت به سياست خارجى دولت احمدى نژاد به عمل آمده است. طيفى از اصولگرايان نسبت به آثار چنين موضعگيرى هايى بر امنيت ملى كشور ابراز نگرانى كردند. شرايط جهانى به گونه اى شد كه طيفى از اصولگرايان مجلس در ديدارى غيررسمى با محمود احمدى نژاد درباره اظهاراتش نسبت به اسرائيل و ماجراى هولوكاست توضيح خواستند. البته اين اتفاقات طى دوره زمانى رخ داد كه جناح اصلاح طلب به واسطه سياست عزلت و گوشه نشينى كه اختيار كرده بود واكنش چندانى از خود نشان نداد. سران اين جناح اعلام كردند منتظرند مدتى از استقرار دولت نهم بگذرد، آنگاه نقد عملكرد اصولگرايان را آغاز خواهند كرد. اگرچه رقباى سياسى جناح راست به واسطه برخى دلخورى ها و به نشانه اعتراض در سكوت فرو رفته بودند اما طيفى از اصولگرايان در غياب چپگرايان سكوت را شكسته بودند. اصولگرايان دلخور سياست نقد درون گفتمانى پيشه كردند. استدلال منتقدان دلخور دولت اصولگرا اين بود كه نبايد مرتكب همان اشتباهى بشويم كه اصلاح طلبان حاكم بر مجلس ششم و دولت خاتمى شدند. تعطيلى نقد درون گفتمانى بزرگترين انتقادى بود كه آبادگران بر اصلاح طلبان وارد كردند. آبادگران كه بزرگترين انتقادات را بر دولت احمدى نژاد وارد كردند در برابر گلايه هاى دوستان سياسى شان گفتند: اصلاح طلبان زمانى از اهداف اصلاح طلبانه خود دور شدند كه نقد درون گفتمانى را تعطيل كردند و بر انحراف هاى رفقايشان صرفاً به دليل اينكه در يك طيف سياسى قرار داشتند، چشم فروبستند. آبادگران معتقد بودند نقد درون گفتمانى تضمينى بر جلوگيرى از انحراف مجموعه اصولگرايان نسبت به اهداف و سياست هاى اعلامى شان است. براى حدود يك سال اين سياست اصلى ترين خط مشى بود كه اصولگرايان منتقد پيگيرى مى كردند. اوج اين انتقادات به سياست هاى اقتصادى دولت احمدى نژاد برمى گشت، آنجا كه احمد توكلى تئوريسين اقتصادى مجلس هفتم در جريان تصويب لايحه بودجه و پيشنهاد استفاده نامحدود از درآمد نفتى درباره انفجار تورمى و ابتلاى اقتصاد كشور به بيمارى هلندى هشدار داد. اما اينك در فاصله كمتر از يك سال از استقرار دولت نهم انتقاد جاى خود را به حمايت داده است. در حالى كه ۵۰ اقتصاددان كمابيش همان هشدارهايى را درباره آثار و تبعات سياست هاى اقتصادى دولت نهم داده اند كه پيش از اين به وسيله اقتصاددانان اصولگراى حاكم به مجلس هفتم داده شد، ولى واكنش ها در قبال اين دو نقد بسيار متفاوت بود. در گام اول همان منتقدان اصولگرا به رغم اينكه خود نيز انتقادات مشابهى را به سياست هاى دولت احمدى نژاد وارد كرده بودند، تحمل پيشه نكردند و باب حملات سياسى را به تئوريسين هاى اقتصادى جناح اصلاح طلب و استادان دانشگاهى باز كردند.

گام دوم فراموشى نقد درون گفتمانى بود. به گونه اى كه اصلى ترين منتقدان اصولگرا ترجيح دادند به حمايت از دولت بپردازند و شرايط اضطرارى براى دفاع از مجموعه اصولگرايان اعلام كنند. به نظر مى رسد نقدهاى گزنده اى كه منتقدان فراجناحى از دولت احمدى نژاد به عمل آوردند آبادگران مجلس را به دفاع سياسى از دولت نهم وادار كرد. دفاعى كه در نهايت به طرح اتهامات سياسى به منتقدان غيراصولگرا منجر شد. آبادگران مجلس در طرح اتهامات خود وضعيت فعلى اقتصادى كشور را نتيجه سياست هاى اجرايى كسانى دانستند كه طى ۱۶ سال گذشته بر كشور حاكم بوده اند و اينك نامه امضا مى كنند يا نطق مى خوانند. تورم هاى ۳۵ و ۵/۴۹ درصدى، فرار مغزها، شكاف طبقاتى، گسترش فقر، فرار سرمايه و تشكيل كشورى بحران زده با مشكلات عمده محورهايى بود كه آبادگران تحت عنوان نتيجه سياست هاى ۱۶ سال گذشته به آن اشاره داشتند و در نهايت نتيجه گرفتند كسانى كه پيوسته در فكر تحويل كشور به ليبرال دموكرات ها و كاپيتاليست ها بودند چون در تحقق خواسته خود نافرجام مانده اند اينك در پشت نقاب نقد پنهان شده و با عصبانيت اهداف سياسى مى جويند. اين در حالى بود كه منتقدان در نامه خود به صراحت گفتند وضعيت فعلى اقتصادى كشور صرفاً ناشى از سياست هاى دولت نهم نيست بلكه سياست هاى اقتصادى گذشته هم در بروز چنين وضعيتى نقش داشته اما آنچه در اين ميان مهم است معكوس شدن روندى در نظام مديريتى كشور از سوى دولت نهم است كه اميدها را براى رهانيدن كشور از بن بست توسعه به نااميدى تبديل كرده است. در واقع اقتصاددانان هشدار دادند اگر دولت به برنامه هاى مصوب چشم انداز ۲۰ساله و برنامه پنج ساله توسعه كشور بى توجهى كند اميدها به بهبود وضعيت اقتصادى كم رنگ مى شود و حتى مى تواند كشور را با بحران هاى بزرگى مواجه سازد. اما اين نامه و نقد موجود در آن بر مجموعه اصولگرايان گران آمد و پاسخ آنان به گونه اى بود كه متعاقباً منتقدان فراجناحى دولت هشدار دادند چنين نحوه برخورد با كسانى كه صرفاً انتقاداتى را به سياست هاى اقتصادى دولت وارد كرده اند، مى تواند فضاى نقد را ببندد و زمينه را براى رشد فرهنگ تملق، چاپلوسى، رياكارى و فرصت طلبى فراهم كند. فرهنگى كه به گفته پيرموذن عضو فراكسيون اقليت مجلس براى كشور هزينه سنگينى را دربرخواهد داشت و آرزوى رسيدن به اهداف چشم انداز سند ۲۰ساله توسعه كشور را به سرابى بيش مبدل نخواهد كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اقتصاد ما مثل اقتصاد بسياري از كشورهاي دنيا اقتصاد بيماري است و اين بيماري دلايل متعدد خود را دارد. دلايلي كه بعضاً تاريخي و مزمن است و قدمتي يك سده اي دارد و دلايلي كه متأخرتر است و بر علت ها افزوده است. اقتصاد ايران در قرن اخير بتدريج تبديل به اقتصاد وامداراستخراج و فروش نفت شد؛ مدلي مبتني بر آسان خوري كه تدريجاً احساس نياز به كارآفريني و توليد و خلاقيت و سازندگي و فن آوري و ديوانسالاري چابك و كارآمد را در كشور ما از بين برد و بوروكراسي و دولتي فربه با حجمي عظيم از فساد اداري و مالي و ناكارآمدي و ناراضي تراشي را به ميراث گذاشت.

ادارات و ديوانسالاري در قرن اخير شمسي هر روز گسترده تر و حجيم تر مي شد و نان خورهاي آن افزايش بيشتري مي يافت بدون آن كه معلوم شود اين همه استخدام بدون كارآفريني و خلاقيت و توليد براي چيست؟ پول نفت صادراتي و اتوبان گله گشاد واردات- از شير مرغ تا جان آدميزاد- هم كه بود. روستانشيني و كشاورزي در اين فرآيند رو به ويراني گذاشت و در محصولات صنعتي به واردات يا حداكثر مونتاژ نهايي بسنده شد و كشاورزي و صنعت ديرپاي بومي چندان بي صاحب و حمايت رها شد كه در برابر رقباي خارجي دست بالا برد و ميل به اضمحلال كرد.

متعاقب اين امر، فرهنگ عمومي از جوهره كار و زحمت و توليد و آفرينندگي تهي شد. افزايش توقع و كاهش احساس مسئوليت درباره كار مولد، طبيعي ترين نتيجه فرايند ناسالم مذكور بود همچنان كه فساد بوروكراتيك و زد و بند و حيف و ميل اين امر در چندين دهه متمادي جا افتاد و تبديل به فرهنگ معارض با فرهنگ اصيل بومي و ديني شد و انصاف بايد داد كه توقع شكوفايي و رونق و ثبات از اقتصاد پفكي و بادكنكي اين چنيني توقعي گزافه بود همچنان كه توقع اينكه پا در جاي پاي ژاپن و آلمان گذاشته شود، از عنصر واقعيت تهي بود.

بعد از انقلاب اتفاق ديگري رخ داده است. هر ناظر منصفي شهادت مي دهد اقداماتي كه در زمينه ايجاد تأسيسات زيربنايي، كاهش وابستگي به درآمدهاي نفتي، رساندن امكانات رفاهي و اقتصادي (مانند برق، آب، جاده و مخابرات، امكانات درماني و بهداشتي و...) به مناطق محروم در كشور انجام شد، در سده اخير بي سابقه و معجزه آسا بوده است. اما با وجود اين واقعيت بزرگ و افتخارآميز كه دوست و دشمن به آن اذعان دارند، بايد تأكيد كرد كه علايم سلامت و شادابي و رونق به سيماي اقتصاد بيمار ما بازنگشته است. هنوز هم جزو بزرگترين وارد كنندگان و مصرف كنندگان- هدر دهندگان- بنزين در دنيا هستيم، هنوز هم تورم و گراني مردم را به يك نحو و سرمايه گذاران و توليدگران را از زاويه اي ديگر آزار مي دهد، هنوز هم با اقتصاد فربه دولتي و در كنار آن خصوصي سازي معيوب مواجهيم كه طي دهه گذشته اجرا شد اما در عمل با گسترش حجم دولت و شركت هاي دولتي همراه بود، هنوز هم صاحبان صنايع و دست اندركاران توليد گاه به گاه با ركود دست به گريبان مي شوند و... انبوهي از عوامل و علايم بيماري مزمن اقتصادي.

اقتصاد كشور در دهه هاي اخير دچار كم كاري يا زياده روي هايي شده است. دهه اول انقلاب به اقتضاي وضعيت جنگ تحميلي و برخي سلايق سياسي- اقتصادي، سايه سنگين دولت بر همه عرصه هاي اقتصادي گسترده شد و در دهه دوم به اقتضاي اينكه جنگ پايان يافته بود و خرابي هاي بزرگ آن بايد ساخته مي شد و رونق اقتصادي شكل مي گرفت، خصوصي سازي و آزادسازي سرلوحه برنامه هاي اقتصادي دولت وقت واقع شد كه به دليل اجراي غلط- در كنار خدمات بزرگ آن دولت - به برخي تنش ها و بحران هاي اقتصادي اجتماعي دامن زد به ويژه آن كه دنباله روي از سياست هاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول و مدل هاي سرمايه داري ناقص خارجي در دستور كار برخي برنامه ريزان قرار گرفته بود. افزايش تورم، گسترش بيكاري در كنار ورشكستگي برخي كارخانجات و صنايع، توسعه رفاه زدگي و انتظارات ارضا نشده رو به تزايد، و در كنار همه اينها مسابقه رفاه و تجمل و فرصت طلبي در بين برخي ديوانسالاران مجموعاً باعث آن شد كه كام مردم با وجود خدمات بزرگ و بي سابقه تلخ شود و ذهنيتي نسبت به متوليان آن رويه پديد آيد كه همه كم و بيش از آن اطلاع دارند.

سياست هاي اقتصادي دولت بعدي- دولت ائتلافي توسعه سياسي- اساساً دچار تناقض و گره بود چرا كه با وجود شعار ساماندهي اقتصادي، تيم اقتصادي دولت- به سياق ساير اجزاي كابينه- ائتلاف و آلياژي از تفكرات و آدم هاي به هم نچسب بود. از تكنوكرات هاي سوپر راست و قائل به خصوصي سازي و آزادسازي مطلق تا چپ هاي مقيد به اقتصاد دولتي و معارض با رويه دولت پيشين.

چنين بود كه فقط 4سال زمان برد تا بانك مركزي، سازمان مديريت و وزارت اقتصاد ناهمگون با هم، طرح ساماندهي اقتصادي را روي كاغذ بياورند و 4سال بعدي هم به تعارض هاي عملي دولتمردان و دستگاه ها گذشت چنان كه رئيس دولت در سال هفتم تصدي خود مجبور شد آقايان طهماسب مظاهري و ستاري فر را به خاطر ناهماهنگي، همزمان از وزارت اقتصاد و سازمان مديريت و برنامه ريزي بركنار و اعلام كند «اين دو به هم كه مي رسيدند جرقه مي زدند و كار از پيش نمي رفت». البته در عمل كفه تفكرات اقتصادي راست در آن دولت چربيد و بيماري هاي سابق- با برخي بيماري هاي جديد- ميراثي شد براي دولت نهم، دولتي كه شعار عدالت را سرلوحه خويش كرده بود. از دل نارسايي هايي از اين دست كه ريشه هاي همزمان اقتصادي و سياسي مزمن داشت، طبيعي بود تورم و گراني و بيكاري و ركود اقتصادي همانقدر آزاردهنده باشند كه حلول پديده هايي نظير شهرام جزايري؛ جوانك 25ساله سمبوسه فروشي كه تا دولت اصلاحات 5ساله شود، 30ساله شده و با زد و بند در مجلس و برخي دستگاه هاي اداري، 81ميليارد تومان سرمايه بي زبان را از بيت المال به غارت برد، به عنوان يك قلم از مفاسد اقتصادي.اين همه را گفتيم تا معلوم شود جماعتي سياست باز ورشكسته به تقصير كه اين روزها سنگ مردم را بر سينه مي زنند و از گراني مي نالند، يكطرفه به قاضي رفته و نعل وارونه مي زنند.

گراني و تورم، هم عارضه است و هم عامل عوارض و بيماري هاي ديگر، هم اثر است و هم موثر. هم برآمده از وضعيت نابسامان و بيمار اقتصادي است و هم به آن دامن مي زند و شدت مي بخشد. از اين منظر عوامل متعددي براي وقوع اين پديده مي توان فهرست كرد و تا اين فهرست آسيب شناسانه، جامع و كامل نشود، ما را به راه هاي مقابله و پيشگيري رهنمون نخواهد كرد. اين عوامل را مي توان به چند بخش تقسيم كرد:

1- وضعيت بي ثبات و آشفته اقتصاد جهاني. بخشي از آشفتگي هاي اقتصاد ما به دليل حجم وابستگي به اقتصاد جهاني است كه باعث مي شود هر شوك بزرگ و كوچكي در خارج بلافاصله به داخل منتقل شود. طبيعي است كه وقتي قيمت نفت در يكي دو سال اخير در دنيا 2برابر شده و ما همچنان واردكننده اي بزرگ و مصرف زده و كم پرهيز و پراشتها باشيم، آن افزايش جهاني قيمت ها به كشور ما سرايت خواهد كرد مگر اينكه در سه زمان بندي كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت از حجم وابستگي بكاهيم، مثل خانه هاي ضد زلزله اي كه مي سازند؛ برحسب ظاهر به زمين وصلند اما از لرزش هاي بزرگ آن مصون مي مانند.

در آشفتگي اقتصادهاي بزرگ دنيا همين بس كه 50 ميليون گرسنه مطلق و كارتن خواب در قطب سرمايه داري دنيا- آمريكا- به سر مي برند همچنان كه بحران اقتصادي ، كشوري باثبات مانند فرانسه را در يكي دو سال اخير در كام آشوب هاي اجتماعي- اقتصادي بزرگ كشانده است كه نمونه هاي مشابه آن را در آلمان و ايتاليا و اتريش مي توان جست.

2- رويه هاي اقتصادي- سياسي اجرا شده پيشين كه اينك ثمرات تلخ و شيرين خود را به بار آورده اند و همان رويه هايي است كه منجر به رويگرداني مردم از متوليان آن رويه ها در انتخابات شوراها، مجلس و به ويژه رياست جمهوري شد و پيداست كه آثار عملكرد اثر گذار و ديرپاي آنها به اين زودي از بين نمي رود.

3- نقش دلال ها و واسطه ها و محتكران كه از آشفته بازار به وجود آمده استفاده مي كنند و سرمايه گذاري را به جاي اقدامات مولد به سمت واسطه گري و احتكار، و كنترل ناسالم نظام عرضه و تقاضا- اقدامي دقيقاً ضد حاكميتي - سوق مي دهند. دولت، مجلس و قوه قضائيه در اين باره البته مي توانند نقشي مهم و قاطعانه ايفا كنند همچنان كه توقع و خواست عمومي است.

4- نقش دستگاه ها و شركت هاي دولتي. بخشي نگري و تصميم گيري بدون پشتوانه هاي علمي و تجربي كافي همواره مي تواند شوك هاي اقتصادي در پي داشته باشد كه در ماجراي تعرفه واردات موبايل و ماجراي سيمان يا افزايش بي رويه دستمزدها شاهد آن بوديم به ويژه آن كه سوء استفاده كنندگان و دلالان و رانت جويان نيز عرصه را براي فرصت طلبي فراهم ببينند. از اين نظر تعريف و تبيين مدل كلان اقتصادي دولت به عنوان پازل بزرگ و چيدن اجزاي متناسب در كنار هم براي اصلاح و ساماندهي اقتصادي ضرورت دارد.

رياضت و اصلاحات اقتصادي شرط شكوفايي و رونق است مثل ژاپن و آلمان، اما اين ضرورت جز با ارتباط مستمر با افكار عمومي، عقلانيت و كفايت در برنامه ها و كلان نگري به دست نمي آيد. تشكيل اتاق هاي فكر با حضور صاحب نظران متنوع، نقد رويه هاي اشتباه پيشين و تدبير از دل آن رويه ها مي تواند دولت جديد را در اين امر مهم ياري دهد.

محمد ايماني

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ابتدا خيال ورزشى نويسان محترم را راحت كنم كه قصد نوشتن تحليل ورزشى ندارم كه نه صلاحيت آن را دارم و نه علاقه اى و اكنون هم كه بهار ورزشى نويسان است بايد عدم دخالت در حوزه آنان را محترم شمرد. ولى پرداختن به سياست با استفاده از فوتبال امرى غيرمنتظره نيست و چه خوب بود كه فوتبال نويسان هم در بهار سياست يعنى انتخابات، وقايع آن را با قواعد و مقررات فوتبال ارزيابى مى كردند، و قطعاً چنين امرى اقدامى مورد توجه و خواندنى بود.

زنده باد فوتبال؛ چرا كه بيش و پيش از هر چيز واقعيت سياست جامعه ايران و حتى واقعيت هاى غيرسياسى ما را به خوبى نشان مى دهد، قبلاً در همين روزنامه آقاى دكتر فكوهى و آقاى دكتر مولايى دو مطلب خواندنى در اين زمينه نوشته اند، و شايد ديگران هم چنين كرده اند و بنده اطلاعى ندارم، اما هر چه بنويسيم احتمالاً باز هم جاى نوشتن دارد، هر چند به خوبى قبلى ها ننويسيم.

فوتبال و سياست در ايران داراى وجوه مشابه و متفاوتى هستند و از روى اين وجوه مى توان سياست را در ايران بهتر شناخت.

۱ - در فوتبال هر چه بكاريم در اولين فرصت و با وضوح و شفافيت درو مى كنيم و البته در سياست و اقتصاد هم همين طور. اما در فوتبال محصول را نمى توان انكار كرد، ولى در سياست مى توان، زيرا نتيجه بازى فوتبال در رقابتى قانونمند و در نگاه عام شكل مى گيرد و داورى مستقل و خارج از ما آن را قضاوت و حكم صادر مى كند، اما در سياست اين گونه نيست و در اين وضعيت باخت و شكست معنى ندارد و هميشه يكى از دو حالت پيروزى و پيروزى در انتظار است. وقتى كه در سياست مى توان نتيجه انتخابات را وارونه تعبير و تفسير كرد و حتى افراد به ظاهر منطقى نيز شكست را پيروزى خود معرفى كنند، از افراد غيرمنطقى ديگر چه انتظارى داريم. و اگر هم به دليلى در سياست شكست معنى پيدا كند، در تحليل آن آنقدر زمين و زمان و دست هاى پيدا و نهان به هم بافته مى شود كه روى اجاق از اين همه توجيه سفيد مى شود.

۲ - پيروزى در ايران هزار پدر و مادر دارد و براى شكست دريغ از يك نامادرى و ناپدرى يا حتى دايه. اگر تيم پيروز شد، صدها و هزاران پيام تبريك از چپ و راست، بالا و پايين نثار مى شود كه به معناى ديگر اين پيروزى ها را به نام خود نوشتن است، ده ها نشست و جايزه ريز و درشت با آب و تاب تقديم مى شود و چه بسيار آدم هايى كه خود را عهده دار اين پيروزى ها معرفى مى كنند و اما اگر شاهد شكست باشيم، اين بار به جاى هزار پدر و مادر، هزار بازپرس و بازجو ميدان دار قضيه مى شوند و اتفاقاً اكثر كسانى كه در هنگام پيروزى، طلبكار مى شدند، در صورت شكست هم مدعى درجه اول مى شوند. به بيان حقوقى بايد گفت كه اين اصل بديهى حقوق كه «هر كس غنيمت مى برد، غرامت مى پردازد» در ايران حاكم نيست و به قول معروف در اين جا جام مى و خون دل هر يك به كسى دادند، عده اى هميشه غنايم را تقسيم مى كنند و عده اى غرايم را.

۳ - وجه تشابه ديگر فوتبال و سياست اين است كه در هر دو مورد براى ناكامى ها جار و جنجال زيادى صورت مى گيرد، البته در هر دو مورد نيز اين جار و جنجال ها لزوماً عليه مسئولان ناكامى نيست، چه بسا مسئولان ناكامى نيز جار و جنجال كنند، گرچه اين فضاسازى ها خيلى شديد است، اما به سرعت فروكش مى كند و به طاق نسيان كوبيده مى شود و در مواردى هم كه براى اثبات جديت امر كميته اى تشكيل مى شود، گزارش آن يا درنمى آيد يا برحسب مصالح خفيّه چنان مثله مى شود كه خواننده نمى فهمد چه كسى و چه عواملى موجب شكست بوده است و حتى بر فرض محال چنين نتيجه اى هم حاصل شود هيچ درسى براى برنامه هاى آينده از آن گرفته نمى شود.

۴ - در هر دو مورد فوتبال و سياست يا بايد تكريم و تمجيد كرد يا تخريب، قبل از باخت انتقاد تحمل نمى شود، بايد يار دوازدهم بود و بازيگران را كمك كار، تا مبادا خداى نكرده روحيه لطيف افراد ضربه اى ببيند، حتى اگر روشن باشد كه راه خطايى در پيش است، پس از شكست و ناكامى هم كه ديگر جاى انتقاد باقى نمى ماند زيرا نتيجه اظهر من الشمس است كه نيازمند نقد و ارزيابى باشد و طبعاً كارى جز تخريب و حمله و... نمى ماند، حتى اگر لازم شد مغازه افراد را هم تخريب مى كنند چه رسد به خودش!

۵ - در فوتبال و سياست عقب نشينى از تصميمات جايى ندارد، مگر آن كه فشارها خيلى زياد شود. گرچه بنده خدا برانكو ايرانى نبود ولى چند سالى زندگى با ما اگر او را «هم بو» نكرده بود، «هم خو» كرد، شايد هم از اول يك «هم خو» مثل خودمان پيدا كرده بوديم، به همين دليل در چيدن مهره ها چنان عمل كرد كه گويى به تكليف شرعى عمل مى كرد و مسئول نتيجه اش نبود، وقتى هم كه فشارها زياد شد، ظاهراً عقب نشست تا بعداً فرصت پيدا كند و نشان دهد كه مرغ همچنان يك پا دارد.

۶ - قبل از شروع رقابت در سياست و فوتبال، افرادى «اراده گرا» هستيم، يعنى معتقديم كه؛ «اگر بخواهيم»، «مى شود»، در فوتبال بايد يك پاى فينال بود و پرتقال را پوست كند (البته پرتغال پوست كندنى نيست)، اما وقتى مى بازيم ياد باخت ژاپن و آمريكا مى افتيم و يك نفر هم نيست كه بگويد عموجان، مگر قبل از بازى ها بضاعت خود را نمى دانستيد كه حالا چنين مى گوييد؟ اما تفاوت سياست و فوتبال در اين است كه سياست نيازى به اين توجيهات ندارد، اصولاً آمريكا و ژاپن چه محلى از اعراب دارند كه بخواهيم خود را با آنان مقايسه كنيم، به همين دليل هميشه باهوش ترين، كوشاترين و يك دوجين «ترين»هاى ديگر نثار مردم مى كنيم و صدالبته كه نثاركنندگان كه افراد بالادستى اين مردم با «ترين»ها هستند جاى خود را در اين تعريف و تمجيدها پيدا مى كنند و اگر اين صفات تفضيلى در فوتبال با مشكل مواجه شود، در سياست هيچ گاه با مشكل و ابهام و سئوال مواجه نخواهد شد.

۷ - فوتبال و سياست تفاوت هاى ديگرى هم دارند، يكى اين كه در اين جا سياست و اقتصاد ديم داريم ولى فوتبال ديم به كار نمى آيد، البته كه سياست و اقتصاد ديم هم به كار نمى آيد، ولى دو عامل موجب عدم بروز اين ناكارآمدى مى شود، يكى پول نفت است كه با آن مى توان جنس را وارد كرد به جاى محصول ديم عرضه داشت و سر و ته قضيه را هم آورد و ديگر اين كه مسابقات فوتبال طبق قواعد بى طرفانه بين المللى و در زمين غيرخودى جريان دارد، و از اين رو فوتبال ديم فورى به بن بست مى رسد، ولى سياست ديم نيازمند زمان است كه بن بست آن مشهود يا اجازه علنى شدنش داده شود.

۸ - فوتبال و سياست در ايران ساختار تصميم گيرى مشابهى دارند. صندلى كنار زمين ايران را با برزيل مقايسه كنيد، در اولى تصميم گير يك نفر است كه على الاصول مشاورش هم نسبت به تصميمات او شاكى است، اما در دومى پيرمردى را مى بينيد كه قلم و كاغذ دستش است و به مربى برزيل كمك مى كند، پيرمردى كه افتخارات بيشترى حتى از مربى كنونى برزيل دارد، توضيح مشابهت اين فرآيند در سياست ايران مشكل ساز است، خودتان مواردش را بيابيد و زحمت نويسنده را كم كنيد. اما به طور خلاصه بايد گفت كه هر مربى اى كه روى نيمكت سياست بنشيند، اول بايد نيمكت را با هفت آب شست و شوى دهد تا از آثار پيشينيان پاك شود و الى آخر.

۹ - در فوتبال ما هم افراد با ميل و اراده خود توسن قدرت را رها نمى كنند و از آن نزول اجلال نمى فرمايند، تا آن كه اين اسب كه ظاهراً آرام مى نمود چموش شود و سوار را با سر به زمين بكوبد، اين هم تشابه ديگر، تعيين مواردش با خود شما!

۱۰ - وضعيت مديريت كلان در فوتبال ما، كشمكش ميان دو نهاد مرتبط با موضوع تا حد نهايت است. همه در عين حال كه آماده مچ گيرى از طرف مقابل هستند، آماده سوار شدن بر موج پيروزى هم هستند. (آخرين بازى هاى دوستانه در استاديوم آزادى را فراموش نكنيد)، تيول دارى به معناى دقيق. نيازى به ذكر موارد مشابهت با سياست نيست، چون اصولاً اين عارضه از سياست به ورزش سرايت كرده است و از فرط وضوح بى نياز از توضيح است. هياتى بودن مديريت نيز ويژگى هر دوست، نكته جالب اين است كه وقتى در رقابتى ترين فعاليت ها يعنى ورزش و فوتبال كه نيازمند برنامه ريزى دقيق است (به دليل وضوح نتايج پس از مسابقه) تا اين حد هياتى برخورد مى شود، شما خودتان مى توانيد حدس بزنيد كه در زمينه هاى غيررقابتى و غيرمشهود در ايران مثل سياست و اقتصاد چگونه برخورد مى شود؟ ضمناً فراموش نكنيم اگر براى موفقيت در ورزش و فوتبال ۱۰ درجه هوش و برنامه ريزى مورد لزوم باشد، براى موضوعى مثل سياست و اقتصاد ۱۰۰ درجه هم كفايت نمى كند. خدا به پول نفت بركت دهد كه جايگزين اين موارد مى شود، ضمناً خدا بركت به اين پول بدهد كه يك ست كامل هديه هم از سوى تيم ايران در ابتداى بازى به ديگران هديه مى شد!! اين هم فرق ديگر ما با كشورهاى فقير مثل ژاپن و آلمان.

۱۱ - پس از هر شكست در فوتبال و سياست عده اى بحق يا ناحق مدعى مى شوند كه مسائل پشت پرده زيادى است و آنها را افشا خواهند كرد و در نهايت هم افشا نمى شود، زيرا يا نيست و يا اگر هست حتماً به دليلى پشت پرده بوده كه كسى افشا نكند و افراد مدعى افشا در حد و حدودى نيستند كه چنين كارى را انجام دهند. موارد ديگرى هم براى نوشتن بود فكر مى كنم كه همين ها فعلاً كافى است، بنابراين دوباره به شعار اول خود بازگرديم كه «زنده باد فوتبال» كه هيچ چيزى مثل آن نمى تواند واقعيت هاى غيرقابل طرح جامعه ايران را بيان و آشكار كند

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

«عماد افروغ» 48 ساله داراي مدرك دكتراي جامعه‌شناسي و مشهورترین منتقد دولت در کسوت ریاست کمیسیون فرهنگی از ناکارآمدی‌ها و بی‌مدیریتی‌هایی می‌نالد که سالهاست گریبان فرهنگ و سیاست این کشور را گرفته است. از رازهاي سر به مهري می‌گوید كه عملكرد برخي اصحاب ثروت و قدرت، از آنان خط قرمز بي‌اطلاعي مردم و ناتواني قانون درست كرده است. از قضاوت‌هايش درباره وضعيت فرهنگي، ركود اقتصادي، رواج فساد اداري و مالي، می‌پرسم و سیل هشدارهای افروغ است که برای بهینه‌سازی نظام حکومتی ایران سرازیر می‌شود. جالبترین نکته گفت‌وگو این سخن افروغ بود که می‌گفت: اگر هزار بار ديگر رأي بدهم به احمدي‌نژاد و يا يكي مثل او رأي خواهم داد.

 

 

بازتاب: با توجه به اين‌كه يكي از رهبران اصلي جلسات رأي اعتماد مجلس شما بوديد و نطق‌هاي شما در مخالفت با وزير كشور و برخي ديگر از وزرا شما را در قامت يك منتقد حرفه‌اي و جدي در انظار عمومي جلوه داده بود، دفاع شما و كميسيون فرهنگي مجلس از آقاي صفار، جالب و تعجب‌برانگيز بود. چه ويژگي‌هايي در آقاي صفار هرندي بود كه كميسيون فرهنگي و خصوصا شما را به دفاع از خود وا داشت به طوري كه شايد يكي از مهم‌ترين علل رأي اعتماد به ايشان، دفاع شما و كميسيون از وزارت صفار بود.
افروغ: زماني كه كابينه معرفي شده بود ما از آقاي صفار هرندي به اقتضاي اين‌كه وزارت ارشاد زيرمجموعه نظارتي كميسيون فرهنگي است، دعوت كرديم و در دو جلسه‌اي كه به طرح سؤال و دريافت پاسخ‌هايمان انجاميد، با توجه به سوابق ايشان و نيز پاسخ‌هايي كه مي‌دادند، احساس كرديم كه با وزير اهل تعامل و نظارت‌پذيري روبه‌رو هستيم، فلذا با توجه به اين دو نكته و نيز پاسخ‌هايي كه ايشان درباره ديگر برنامه‌هايشان از جمله انتصاب‌ها و عزل و نصب‌ها ارائه كردند، اعضاي كميسيون به اين نتيجه رسيدند كه كليات برنامه ايشان قابل قبول است و من نيز در مصاحبه‌ام گفتم كه كليات برنامه ايشان با توجه به سابقه‌اش نشان مي دهد كه ايشان اهل تعامل است و مي‌توان روي وجه نظارت‌پذيري وزير آينده حساب باز كرد.

بازتاب: آيا پس از انتخاب آقاي صفار هرندي، شما به اهدافي كه مي‌خواستيد رسيديد؟ يعني شما و در مجموع، اعضاي كميسيون فرهنگي چه نمره‌اي به عملكرد يك ساله وزارت ارشاد مي‌دهند؟
افروغ: از آن زمان تاكنون مواردي پيش آمد كه پاسخ نامه‌هاي ما با ديركرد مواجه شده بود كه به تدريج اين هم حل شد و حتي الان تسريعي در زمينه نامه‌نگاري‌ها به چشم مي‌خورد. اما در نگرش كلي به نظر مي‌رسد آن دقت‌هايي كه بايد اعمال مي‌شد صورت نگرفته است. خصوصا در عزل و نصب‌ها توقع و انتظاراتي كه داشتيم، برآورده نشده است.
البته علاوه بر كم‌توجهي به انتظارات و توقعات كميسيون فرهنگي در عزل و تعصب‌ها ، انتظار داشتيم كه دولت در بعد نرم‌افزاري علوم انساني فعاليت بسامانتر و قابل دفاع‌تري داشته باشد كه متأسفانه تاكنون شاهد در پي گرفتن رويه واحد توسط مسئولان ارشاد و در بعد كلان، دولت نيستيم.

بازتاب: يكي از مواردي كه شما در زمان رأي اعتماد به آقاي صفار مطرح كرديد اولويت‌ها و برنامه‌هاي مسائل چاپ، نشر و سينما بود. اما در حال حاضر با نگاهي كه به فعاليت‌هاي يك ساله وزارت ارشاد تحت مديريت‌ آقاي صفار مي‌اندازيم، چيزي جز ادامه سياست‌هاي مديران قبلي و يا تشتت در برنامه‌ها و رويكردها به چشم نمي‌خورد. به نظر شما علت اين نابساماني‌ها چيست؟ آيا وظيفه نظارتي مجلس مغفول نمانده است؟ آيا فقدان يك نهاد برنامه ريزي و نظارت قوي از اسباب اين آشفتگي‌ها نيست؟
افروغ: من فكر مي‌كنم كه شايد و احتمالا مديران اين دستگاه يا اسير روزمرگي هستند يا همان سياست‌هاي گذشته را با همان اشخاص گذشته دنبال مي‌كنند، غافل از اين‌كه انتقاداتي كه در گذشته متوجه اين وزارتخانه بود هم متوجه سياست‌هاي اتخاذشده و هم عملكرد مديران آن مجموعه مي‌شد. فراموشمان نشود كه در گذشته چه گلايه‌هايي از سوي اصحاب فرهنگ و دينداران ما نسبت به فرهنگ و ارشاد مطرح بود. موضوع مهمي كه در اين زمينه بايد گفت، اين‌كه ما هنوز شاهد تدوين يك استراتژي مشخص نيستيم.
وظيفه ما دركميسيون فرهنگي اين است كه سازوكارهاي نظارتي خودمان را با توجه به شرايط جديد بازتعريف كنيم. ما بارها گفته‌ايم كه آيين‌نامه مميزي بايد دچار تغيير و تحول شود. موضوعات اصحاب نشر را بهتر است خود دستگاه دولت لايحه بدهد تا اين ‌كه مجلس طرحي را آماده و تصويب كند. با وجود اين، ما جلسات متعددي با دست‌اندركاران نشر و نيز وزارت ارشاد داشته‌ايم ولي تاكنون طرح و لايحه و ايده‌‌اي دريافت نكرده‌ايم كه در صدد تصويب آن و رفع مشكل باشيم.

بازتاب: طرح استفاده مديريت‌شده از ماهواره كه خود شما از جمله مدافعان آن بوديد، با اقبال خوبي روبه‌رو نشد. بعضي‌ها صداوسيما را به خاطر پايين بودن كيفيت برنامه‌ها و اين‌كه در صورت استفاده مديريت شده از ماهواره، اين سازمان با افت رويكرد قابل توجهي روبه‌رو مي‌شود را عامل اصلي رأي نياوردن طرح عنوان مي‌كنند و برخي نيز رواج بي‌بندوباري يا فرصت‌سازي اقتصادي براي عده‌اي معدود را، از جمله دلايل مردود شدن طرح مي‌دانند. به نظر شما مشكلات به وجود آمده براي ناكام ماندن طرح، ناشي از چه بوده است؟
افروغ: درباره ماهواره بايد يك نگاه واقع‌بينانه همراه با توجه به ارزش‌ها و اصول، داشته باشيم. در قانون آمده كه كسي اجازه استفاده از ماهواره را ندارد مگر كساني خاص، كه خود اين برخورد دوگانه مطلوب نيست. چون اشخاص خاص، تنها خودشان در صدد استفاده از ماهواره برنمي‌آيند بلكه خانواده آنان هم بالتبع استفاده مي‌كنند و اين يعني دوگانگي و تبعيض بدون دليل در خانواده‌هاي ايران. ما با نگاهي كه به پشت‌بام‌ها مي‌اندازيم كاملا متوجه مي‌شويم كه اين قانون تا چه اندازه قابل پيگيري و داراي ضمانت اجرايي است. به نظر من اين وهن به قانون است كه ضمانت اجرايي نداشته باشد.
نگاه ما به ماهواره تاكنون صفر و يك بوده است تأييد و يا رد مطلق. در حالي كه مي‌توان نگاه بينابيني نيز تعريف كرد و آن اين‌كه با استفاده از تكنولوژي موجود از برنامه‌هاي خوب ماهواره ـ كه كم هم نيستند ـ مانند مستندها، برنامه‌هاي علمي و گفت‌وگو‌هاي پخش شده استفاده كرد و به خاطر خودداري از برنامه‌هاي مبتذل، مردم را از ديدن چنين موضوعات و مطالب قابل استفاده‌اي محروم نكنيم.

البته با توجه به اين نگاه، در برابر تكذيب مطلق، تأييد مطلق هم نمي‌كنيم. جمهوري اسلامي مبتني بر فلسفه سياسي و اجتماعي خاصي است. ما ليبرال و جمع‌گرا نيستيم بلكه فلسفه خاصي را كه برآمده از آرمان‌ها، واقعيات و توانايي‌هايمان است، پذيرفته‌ايم. پس بايد براي كارآمدي بيشتر، نگاه طيفي به فلسفه جمهوري اسلامي كرد. حال اگر با عمل به قانون اساسي كه نگاه ويژه‌اي به جايگاه صداوسيما دارد، با محوريت اين سازمان، در صدد استفاده از شبكه‌هاي كابلي باشيم و اجازه استفاده مديريت‌شده را به مردم بدهيم، آنگاه مي‌توانيم قوانين سلبي مانند جمع‌آوري ديش و... را اجرا كنيم. البته در برابر اشكالي كه مي‌گويند تكنولوژي در آينده تغيير مي‌كند و ديگر نيازي به ديش نخواهد بود، مي‌گوييم، چو فردا شود، فكر فردا كنيم.
تمامي اركان حاكميت از جمله مجلس و كميسيون فرهنگي، نمي خواهند كه مردم كشورمان در برابر آماج برنامه‌هاي مبتذل و فيلم‌هاي غيراخلاقي باشند. اتفاقا براي فرار از اين وضعيت و دوري از برنامه‌هاي پورنو به چنين طرحي اميد بستيم.

مطلب اصلي كه براي مخالفان طرح استفاده مديريت‌شده از ماهواره مغفول مانده است، بند استفاده از برنامه‌هاي ماهواره، البته به صورت مديريت‌شده است كه اين بحث مديريت، همان چيزي است كه در دنيا از آن به نام فيلترينگ ياد مي‌كنند و اتفاقا در همه جاي دنيا به آن معتقدند. پس طرح اين است كه مردم با تنوع برنامه‌هاي خوب تلويزيوني آشنا شوند كه بر حسب قانون اين وظيفه را صداوسيما بر عهده دارد. مردم ما مردم فرهيخته و با فرهنگي هستند و اين حرف كه مردم ما ماهواره را براي مسائل غيراخلاقي مي‌خواهند، هيچ پايه و اساسي نداشته و كاملا غيرقابل دفاع است و برخلاف نظر مخالفان، من معتقدم بايد امكان استفاده را بسط و گسترش داد و اين تصور غلط را با پخش برنامه‌هاي مديريت‌شده و صحيح، تغيير داد.
در برنامه چهارم آمده است كه طرح استفاده مديريت‌شده از ماهواره با تصويب مجلس و تأييد شوراي نگهبان قانوني مي‌شود و اين قانون بايد توسط صداوسيما اجرا شده و صورت پذيرد. اما تفسير ضمني صداوسيما اين است كه ما الان به طور ضمني مشغول اين كار هستيم و در لابه‌لاي برنامه‌هاي سيما، از برنامه‌هاي ماهواره‌اي استفاده مي‌كنيم. ولي بايد گفت كه اين طرز استفاده مطلوب نيست چون در برنامه چهارم آمده است كه ماهواره توسط شبكه‌هاي مستقل و مديريت‌شده پخش شود، نه به طور جزئي و در لابه‌لاي برنامه‌ها.

بازتاب: عملكرد صداوسيما كه پس از روي كار آمدن آقاي ضرغامي با فراز و نشيب‌هاي بسياري به روبرو بوده است. مثلا اين سازمان برنامه انتخابات رياست‌جمهوري نهم را، به خوبي پشت سر گذاشت و تحسين مخالفان را نيز برانگيخت. در حال حاضر، حتي زمزمه‌هايي شنيده شده است كه در سال جاري بهايي به برنامه‌هاي انتقادي داده نمي‌شود. آيا كميسيون فرهنگي راهكاري كه موجب منظم شدن برنامه‌هاي اين سازمان و تقويت بعد نظارتي بر آن باشد را انديشيده و به اجرا گذاشته است؟
افروغ: احساس مي‌كنم يك ناهمخواني در مواضع و سياست‌هاي صداوسيما وجود دارد. از سويي ما شاهد رويكرد چندصدايي در ايام انتخابات رياست‌جمهوري بوديم كه مطلوب همه بود و كميسيون فرهنگي هم نامه‌اي دال بر تشكر براي رئيس سازمان ارسال كرده و از سويي ديگر شاهديم كه در غير آن مورد مشخص شكاف‌هايي در عمل و حرف ديده مي شود و تجلي چندصدايي را نمي‌بينيم. مطلبي كه ما طالب آن هستيم اين‌كه صداوسيما عوامل و ريشه‌هاي اين شكاف را بگويد. آيا ادعاي چندصدايي بودن براي فريب مردم است؟ آيا صداوسيما تحت فشار است؟ اگر تحت فشارند از طرف چه سازمان‌ها يا افرادي اين عمل صورت مي‌گيرد؟ ما اصرار بر فهميدن پاسخ اين سؤالات داريم تا نقش خودمان را به عنوان كميسيون فرهنگي و نماينده مردم، ايفا كنيم. بحث ما در انعكاس چندصدايي، ناديده گرفتن ارزش‌ها نيست، بلكه بازتاب سليقه‌هاي مختلف در رسانه عمومي است. به نظر من، اين اختلاف در عملكرد و رويكرد در درازمدت موجب وارد آمدن لطمه‌هاي بسيار بر جايگاه صداوسيما و موقعيت فراقوه‌اي و ملي او خواهد بود.

بازتاب: آقاي دكتر از معضلات ديگر فرهنگي ما بي هويتي اغلب محصولات سينمايي ماست . وضعيت كنوني سينماي ايران، صرف‌نظر از معدود آثار مشخص، موجب شده است تا عده‌اي آن را بازگشت به دوران فيلم‌فارسي يا همان موضوعات پيش از انقلاب بدانند. برخي كارگردانان و صاحب‌نظران نبود موضوع مناسب و وجود خط قرمزها و مرزبندي‌هاي متعدد را از مهم‌ترين دلايل عدم توليد سوژه‌ها و فيلم‌هاي جديد مي‌دانند. از طرفي عده‌اي نيز نگاه قشري و مغرضانه برخي مديران را مسبب اصلي به وجود آمدن چنين وضعيتي مي‌دانند. در تعبير بهتر بايد گفت، ما به سينماي بومي و ايراني نه تنها نزديك كه از آن دور هم شده‌ايم. نظر شما به عنوان رئيس كميسيون فرهنگي مجلس در اين‌باره چيست؟ و آيا اقداماتي نيز براي از بين چنين وضعيتي در پيش گرفته‌ايد؟
افروغ: اگر ما بخواهيم به سينماي بومي و ايراني نزديك شويم، اين به معناي بي‌توجهي به عمق و غناي سينماي ايران نيست. قرار نيست براي رسيدن به سينماي بومي، به كارهاي بي‌ارزش و كم‌عمق و سطحي روي بياوريم. به نظر من، سينماي ايراني با فرهيختگي و با استفاده از تجربه گذشته و بهره بردن از فرهيختگان و نخبگان اين حوزه امكان‌پذير است و از تراكم اين تجربه‌هاست كه مي‌توان به تجربه‌هاي جديد نايل آمد. بالاخره سينماي ما برخوردار از كارگرداناني است كه در اين حوزه، صاحب تجربه و متعين هستند. مثلا ، به محض اين‌كه اسم سينماي معناگرا و عميق و سينمايي از جنس نقد درون گفتماني مطرح مي‌شود، پاي مجيدي و حاتمي‌كيا و بسياري ديگر به ميان مي‌آيد كه در اين عرصه زحمت كشيده و با نقد درون گفتماني خود در بسياري جهات افق هاي نوي را بر روي جامعه و اذهان مردم گشوده اند. بايد پذيرفت كه كارهاي سطحي و بدون انتقاد و نگرش ،‌پيامي را منتقل نمي‌كندو مردم را نمي‌شود با كارهاي سطحي اقناع كرد.

بحث اصلي ما براي پيشرفت و اعتلاي سينماي بومي، توجه به تعين‌يافتگي و تخصص و تجربه چهره‌هاي فاخر سينماست و اين در وهله نخست، گريبان مديران فرهنگي ما را مي‌گيرد. مدير فرهنگي بايد در مرحله نخست توجه به فرهيختگي و نخبگي افراد داشته باشد و اعتبارات دولتي را صرف كارهاي پسندِ شخصي و افراد ناآشنا نكند و يا با نگاه اقتصادزده و سياست‌زده با سينما برخورد نكند.
بايد اجازه دهيم يك نقد از درون، در سينما و هنر ما شكل بگيرد، بايد خود آنها، محيط و هنر خودشان را در بوته نقد و نقادي قرار دهند و همين مطلب، اصلي‌ترين اشكالي است كه به اهالي سينما وارد است كه چرا خانواده سينما و هنر، نقد از درون نمي‌كنند؟ تا فرصت به ديگري كه ممكن است ميانه خوبي هم با هنر و سينما نداشته باشد، نرسد.

بازتاب: نقش ضعف مديريت و انتقادپذير نبودن مسئولان و مديران بخش فرهنگ و هنر و به ويژه سينما را در عميق‌تر شدن اين شكاف دوري از فرهنگ بومي و روي آوردن به سمت كارهاي شكلي و بي‌محتوا تا چه اندازه دخيل و مؤثر مي‌دانيد؟
افروغ: مدير فرهنگي بايد كار فرهنگي كرده باشد. توقع نيست كه در تمام عرصه‌هاي متنوع و پيچيده فرهنگي، كار كرده و صاحب نظر باشد، اما در يكي، دو حوزه بايد داراي مقاله، كتاب و سخني براي گفتن باشد. تا نوبت به تازه‌كارها و دست‌اندركاران و طرفداران برنامه‌هاي شكلي و صوري نرسد. البته اين سخن به معناي ميدان ندادن به جوان‌ها نيست. اما ميدان دادن به آنان هم سازوكار خودش را دارد. نبايد به قيمت ناديده انگاشتن فرهيختگان يك رشته، كار را به ناپختگان و بي‌تجربه‌ها داد كه اين موضوع، مورد قبول خود جوانان هم نيست.
و اما در مورد برخوردهاي سليقه‌اي و وجود خطوط قرمز و طبقه‌بندي ارزشي و ضدارزشي توسط مديران بايد گفت، اصل بحث كه ارزش‌ها كدامند و ضدارزش‌ها كدام، جاي بحث بسيار دارد. بايد ديد كه آيا ما تفسير واحدي از ارزش‌ها به دست آورده‌ايم؟ آيا تلاش كرده‌ايم كه برخورد سليقه‌اي با ارزش‌ها صورت نگيرد؟ ارزيابان توجه به ارزش‌هاي ما چه كساني هستند؟ آيا خود آنان مسلط به ارزش‌ها و عالم به سلسله مراتب ارزش‌ها و حوزه‌اي كه درباره آن مي‌خواهند ارزيابي كنند، هستند؟ آيا تخصص لازم را دارند؟ نوع نگاهشان به ارزش‌ها لايه‌بندي شده است يا شكلي و سطحي؟ ممكن است فيلمي از ابتدا تا انتها نماز خواندن را به تصوير بكشد ولي پيامش ضد خدا و نماز باشد. اين سخن من به معناي لاقيدي در سينما نيست.

به رغم تأكيد بر پيچيدگي‌ها و لزوم برخورد تخصصي براي تجلي ارزش‌ها در اثر هنري، معتقدم كه به هر حال بايد چارچوب و قيدهايي را تعريف كرد و افراد را نيز با روش منطقي و مشفقانه تشويق كرد به حفظ اين قيدها،‌ قيدهايي كه ثابت و متغيرند و با توجه به مقتضيات زماني و مكاني ما تغيير مي‌كنند. منتها اجازه دهيم، در فضاي تعاملي و با حفظ آن پيچيدگي‌ها و ظرايف ما، خود اصحاب هنر به ارزش‌ها برسند.از همين رو، شديدا اصرار دارم كه ما نبايد نگاه دستورالعملي و از موضع اعمال قدرت داشته باشيم.
من جلسه رهبري با كارگردانان را كه ديدم به اين نتيجه رسيدم كه اين نشست، بستر بهتري را براي توافق بيشتر بر سر ارزش‌ها فراهم كرد. من فكر مي‌كنم كه مديران ما در گذشته يا بي‌توجه به خط قرمزها و چهارچوب‌هاي منطقي بودند و يا اين‌كه برخورد دستوري و تجويزي و آيين‌نامه‌اي داشتند و يا اين‌كه تعامل لازم را با اصحاب فرهنگ نداشته‌اند.
پس از طي اين مراحل، يعني بسترسازي براي تعامل و ساماندهي جو انتقاد درون‌گفتماني و حل مشكلات صنفي و معيشتي هنرمندان، آن‌گاه اگر آنان عمل به ارزش‌ها نكردند، اينجا ديگر نوبت به ديگر دستگاه‌ها و برخوردهاي غيرتعاملي و وظيفه‌اي مي‌رسد.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه دارند نقد مي‌كنند اما با كارهاي سطحي و سوژه‌هاي مبتذل و ابتدايي مفهوم نقد را لكه‌دار مي‌كنند. نقد براي خود جايگاهي دارد و با حقيقت پيوند خورده است و همه كس نمي‌تواند وارد آن شود و ممكن است عده‌اي به اسم نقد نگاه كاسبكارانه به مقولات مورد انتقاد داشته باشند و فكر مي‌كنم كميسيون فرهنگي در اينجا مي‌تواند مثمرثمر شود. همانطور كه تا به حال چند جلسه با بزرگان سينما داشته‌ايم.
من از جلسه كارگردانان با رهبري بسيار خوشحال شدم، چون ديدم كه چهره‌هاي بزرگ سينما اهل تملق نيستند و همان صحبت‌هايي را كه در كميسيون فرهنگي گفتند، در محضر رهبري هم به خوبي بيان كردند و رهبري هم بسيار به جا گفتند كه انتقاد مثل مشت است و بايد به استقبال آن رفت. اميد است، چنين جلسات و طرح ديدگاه‌هايي منجر به تقويت نقد از درون شود يعني اين‌كه خودشان، با توجه به شناختي كه از محاسن و معايب خود دارند به نقد خودشان بپردازند.

بازتاب: مفسدان اقتصادي و بحث برخورد با متخلفان از جمله مواردي است كه خود شما از جمله طراحان و محورهاي اصلي آنها بوديد .آقاي دكتر چرا برخورد با مفاسد به انجام نمي‌رسد؟ عاقبت سهل‌انگاري و بي‌تفاوتي برخي مسئولان در برخورد با چنين مسائلي به كجا خواهد انجاميد؟
افروغ: من نكته‌اي را كه درباره مفاسد اقتصاديبايد بگويم اينكه تعريف ما از مفاسد اقتصادي چيست؟ فكر مي‌كنم كه سوءاستفاده از قانون، دور زدن قانون، استفاده از شبكه‌هاي ارتباطي در مديريت دولتي و حاكميت براي رسيدن به ثروت‌هاي اقتصادي، دسترسي انحصاري به اطلاعات با توجه به رابطه ساختاري قدرت، ثروت در كشور، تبارگماري و خويشاوند سالاري و بي‌توجهي به شايستگان و سوءاستفاده از جايگاه شخصي دولت براي مال‌اندوزي اينها همه از عناصر فساد اقتصادي است.
برخلاف تصور بسياري، اگر با مفساد اقتصادي مبارزه شد، سرمايه‌گذاران مولد ما امنيت خواهند داشت .چون تا بحث مبارزه مطرح مي‌شود فرياد مي‌زنند و فضا را خراب مي‌كنند كه امنيت از بين مي‌رود.

كسي مخالف استفاده از دستاوردهاي مشروع و قانوني اشخاص نيست. كسي نمي‌گويد انسان‌ها مالكيت و رفاه نداشته باشند يا انسان‌ها فعاليت‌هاي درآمدزا و سودآور نداشته باشند. اما سؤال اين‌ است كه به چه قيمت و روشي؟ متأسفانه عده‌اي رند از فضاي هيجاني و احساسي استفاده كرده و افراد را نسبت به اموال مشروع منحرف مي‌كنند و آنان را از روابط پنهاني منتج به ثروت‌هاي نجومي غافل مي‌كنند و يك نوع تظاهر رياكارانه به فقر و ساده‌زيستي را رواج مي‌دهند به قيمت انحراف مردم از واقعيات.يعني اينها نوعي عوام‌فريبي را رواج داده‌اند.
ما معتقديم افراد را نسبت به آن ثروت‌هاي كلان بايد حساس كرد، به آن قراردادهاي اصولي و رابطه‌اي، نه داشته‌ها و ثروت‌هاي شخصي افراد. اگر كسي ماشين يا مال لايق حالي دارد نبايد گير داد. بله بهتر است كه زندگي مناسب قشر متوسط داشت ولي بنا نيست به كسي كه بيشتر از قشر متوسط بود گير بدهيم و براي او ناامني درست كنيم.

ما با سرمايه‌گذاري‌هاي اقتصادي و سالم نه مخالف كه موافق و طرفداريم. بارها گفته‌ايم، ممكن است نماينده‌اي ماشين بخشيده شده‌اش را ببخشد و عكس هم بگيرد و عوام‌فريبي كند و ذهن‌ها را منحرف كند ولي برود با رابطه، ثروت‌هاي ميلياردي درست كند و يا سفره قدرت پهن كرده باشد يا ثروت .
بحث ما اين است ‌كه در مفاسد اقتصادي دولت ـ ثروت ، با كساني كه از قبل حاكميت و رابطه با آن براي خود و خانواده‌شان كيسه دوخته‌اند بايد مبارزه كرد و اما از كساني كه با اين شبكه‌ها مبارزه مي‌كنند و با مال حلال روزي مي‌گذرانند بايد قدرداني و تشويق كرد. كساني كه افشاگر اين شبكه‌ها هستند اما نان توانمندي‌هاي خود را مي‌خورند و پرونده آشكار و سالم و رويي دارند و با اصحاب تملق و نيرنگ درمي‌ستيزند را بايد قدردان اينها باشيم. اينها منتقداني هستند كه در عين توانايي، سوءاستفاده نكرده‌اند.
تا مي‌آيي يك شبكه دولتي متخلف را افشا كني مي‌گويند اين مخالف سرمايه‌گذاري خصوصي است تا شخصي را مي‌خواهي افشا كني مي‌‌گويند ساده‌زيست است. ما با يك برخورد و منش عوامفريبانه هم روبه‌رو هستيم كه عده‌اي وانمود مي‌كنند كه ساده‌زيست هستند و اذهان را براي رسيدن به آنها منحرف مي‌كنند. من اينها را به رئيس قوه قضائيه و خيلي‌هاي ديگر انتقال داده‌ام.

بازتاب: افكار عمومي شما را به عنوان يكي از منتقدان جدي دولت مي‌شناسند و اين موضوع از همان روزهاي آغازين معرفي كابينه مشخص شده و تا به امروز ادامه داشته است. آقاي افروغ دليل اين همه انتقادات به اصطلاح كوبنده چيست؟ آيا پاسخي نيز براي نقدهاي خود دريافت كرده‌ايد؟
افروغ: بارها گفته‌ام و توقع هم ندارم كه چه واكنشي دريافت مي‌كنم. معتقدم كه اصولگرايي يعني نقد و حقيقت‌گرايي هم،مثل اصولگرايي مباني تعريف‌شده‌اي دارد و نقدش هم بر اساس همان مباني است كه همان نقد درون‌گفتماني مي‌شود.ما چون جنبش اصولگرايي را با انقلاب يكي مي‌دانيم و انقلاب را نيز متشكل از دو جزء حقانيت و مقبوليت مي‌دانيم، پس نقد آن را هم ، عطف به حقانيت و مقبوليت و رضايت و كارآمدي به شمار مي‌آوريم.
و اما در مورد نقد حاكميت بايد دانست كه؛ ‌مهم‌ترين مسئله بسترسازي مناسب براي نقد و منتقدان است، و در انقلاب ما كه اساسش بر فرهنگ استوار است بايد بيشترين و بهترين زمينه را براي منتقدان فراهم كرد.

من نگاهم به دولت احمدي‌نژاد درون‌گفتماني است و اين بيشتر از اين‌كه نقطه ضعف باشد، قوت است. ايشان شخصا بايد استقبال كند كه فردي به عنوان منتقد، او را مورد تيغ نقد قرار داده است. البته ما هم مانند تمام عالم، ‌مرزبندي‌هايي را در محيط نقد و انتقاد قبول داريم، مثلا ما نقدهاي سكولارها را وارد نمي‌دانيم اما نقد اصولگرايانه را بايد وارد دانست و قبول كرد. بايد ديد در نقد دولت نهم روي چه محورهايي بايد انگشت گذاشته شود. نقدي كه ما مي‌كنيم صرفا از باب تذكر و تنبيه نيست، بلكه يك متعلق و موضوعي دارد. ما چيزي ديده و يا احساس كرده‌ايم كه با انتقاد خود در صدد جلوگيري و يا رفع آن برمي‌آييم.

ما انتظار داريم دولت اجازه ندهد هر ابزاري به كار گرفته شود. اجازه ندهد اطرافيانش دست به هر كاري بزنند. جواب منتقدان را بايد منطقي و عادلانه داد نه اين‌كه براي خاموش كردن منتقد بياييم وجهه و جنبه اجتماعي او را خراب كنيم و در مقابل، چاپلوسي و تملق را رواج دهيم. اين طور كه به نظر مي‌رسد از من هم شروع كرده‌اند . با اين شبنامه‌اي كه در مجلس منتشر شد و من را يك مرفه جلوه دادند و من هم بحمدالله جواب همه را دادم . يعني جواب اين توطئه‌ها را همه مي‌دانند.
عجيب است بنده‌اي كه دو سال نمايندگي‌ام، خرج پيروزي اصولگرايان و هموارسازي زمينه‌هاي ورود آنان شده است به دليل انتقادم مي‌شوم مخالف دولت اما افرادي كه هيچ حمايتي از ايشان و دولت نكرده‌اند، به خاطر دفاع متملقانه و خانمان‌برانداز، مي‌شوند موافق دولت.

بازتاب: آقاي افروغ شما درانتخابات نهم به چه كسي رأي داديد؟ يعني به تعبير بهتر چه كسي با توجه به ديدگاه‌هاي شما برايتان مقبول‌تر بود؟
افروغ: اگر هزار بار ديگر هم شرايط انتخابات نهم تكرار شود، هم در دور اولش و هم در دور دوم به احمدي‌نژاد يا فردي مثل او رأي خواهم داد و چون او را تأييد كرده‌ام اين اجازه را به خود مي‌دهم كه در برابر اشتباهات و لغزش‌‌هاي او تذكري شجاعانه و جانانه بدهم و اين كار را ادامه خواهم داد.
به نظر من براي تحقق اصولگرايي بايد از ابزارهاي تخصصي و مشورت استفاده كرد. من به هيچ وجه اعتقاد ندارم كه كابينه ي متشتت بايد تشكيل شود. كابينه بايد جلوه‌اي از عدالتخواهي و نونگري و انسجام‌بخشي باشد.
بياييم و دايره مشاركت را به انتخابات محدود نكنيم و از طرق مختلف، از كانون‌هاي مشورت و هر كسي كه دلسوز نظام است استفاده كنيم و دچار عملگرايي كور نشويم.

بازتاب: آقاي دكتر چه پيشنهادها و توصيه‌هايي براي بهتر شدن سياست‌ها و عملكردهاي دولت كنوني، در نظر داريد؟
افروغ: ما نياز داريم كه دايره اصولگرايي را بسط دهيم همانطور كه رهبري اين كار را كردند. ما بايد حلقه مخالفان را تنگ و دايره موافقان را بسط دهيم كما اين‌كه همين موضوع شعار احمدي‌نژاد بود . چرا برويم به سمت و سويي كه تملق‌ها زياد شود؟ چرا وانمود شود كه دولت از تملق خوشش مي‌آيد؟ من مبارزه با ابزارگرايي، چاپلوسي، منفعت‌گرايي و سودجويي را از ظرفيت‌هاي دولت احمدي‌نژاد مي‌بينيم.
به نظر من ايشان بايد جرأت و جسارت بازنگري در مرتبطان و متعلقان خود مستقيم و يا غيرمستقيم را داشته باشند. افرادي كه تا ديروز منافعشان در مخالفت با ايشان بوده، چگونه است كه امروز موضعشان حمايت با ايشان شده است.
آيا غلبه نفاق و ريا و چاپلوسي منطبق با اصولگرايي است؟ چرا بايد نقد خود را به دليل مصلحت‌سنجي‌هاي كاذب كه بوي منفعت‌طلبي‌هاي گروهي نيز مي‌دهد، كنار بگذاريم. آيا در اين بين فكر نمي‌كنيد پروژه مظلوميت منتقدان دلسوز و افراد حق‌گو دوباره كليد بخورد؟ آيا اگر حق‌گو و حق‌‌گرا مظلوم واقع شد، مسئوليتش متوجه دولت اصولگرا نخواهد بود؟

همسويي قواي مختلف كه مقام معظم رهبري از آن به عنوان يك امر مبارك ياد كردند، مسئوليت‌هاي افراد را سنگين‌تر مي‌كند. يعني اين همسويي تنها خيرات و بركات را براي افراد رقم نمي‌زند و تنها زمينه‌ساز يك‌سري شعارها نمي‌تواند باشد بلكه وظايف و مسئوليت‌هاي قواي مختلف را در برابر حقوق مردم دوچندان مي‌كند. چراكه ديگر مانعي براي فعاليت و خدمت‌رساني وجود ندارد.
در آخر بايد بگويم كه متأسفانه برخي، از انتقادات من اين‌گونه استفاده مي‌كنند كه من از رأي خود برگشته‌ام در حالي كه اين چنين نيست. و بايد خاطر نشان كنم ، من به وظيفه خودم همچنان عمل خواهم كرد و بنا دارم پرونده‌ها و روابط پنهاني مفسدان را برملا كنم و هيچ ترس و واهمه اي از دروغ‌پراكني‌ها و جوسازي‌ها ندارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

باید راه برای پیوستن بسیجیان مستضعفین به خطوط مقدم نبرد باز باشد و حتی برای این که این مسئولیت متوجه کشورهای اسلامی نشود افراد داوطلب می توانند با سلب تابعیت به عنوان یک رزمنده بدون مرز خود را به خطوط مقدم نبرد برسانند

این فعال سیاسی با اشاره به نفوذ قدرت های بزرگ بر نهادهای بین المللی، اظهار داشت : نهادهای بین المللی حامی منافع صهوینیست ها و مردم مظلوم فلسطین نیز قربانی این منافع شده اند اما در میان کشورهای عربی و سازمان کنفرانس اسلامی نیز نوعی انفعال دیده می شود و فقط به شعار و محکومیت بسنده می کنند.ده نمکی با اشاره به نوع واکنش ایران به جنایت صهیونیستها در غزه، افزود : در کشور ما در برخی مسائل در بین نخبگان و توده ها، حاشیه بر متن غلبه یافته است به گونه ای که نسبت به برخی مسائل داخلی حساسیت خاص دارند و راهپیمایی و اعتراض می کنند اما آرمانهای اولیه و اساسی انقلاب اسلامی همچون فلسطین و نابودی رژیم صهیونیستی به حاشیه می رود.این روزنامه نگار تصریح کرد : وضعیت به گونه ای است که ایران تازه بعد از آفریقا و دهها کشور دیگر می خواهد در محکومیت جنایت صهیونیست ها در غزه به صحنه بیاید و گویی طلاب و جنبش دانشجویی ما نیز در خواب غفلت به سر می برند.وی فلسطین و لبنان را خط اول مقاومت اسلامی دانست و گفت : آنان بیشتر از آنکه احتیاج به سلاح و نیروی انسانی داشته باشند، نیاز به پشتیبانی روحی روانی دارند و از این جهت نباید بگذاریم مبارزین مسلمان احساس کنند با عقبه ارتباطی ندارند.ده نمکی تاکید کرد : باید راه برای پیوستن بسیجیان مستضعفین به خطوط مقدم نبرد باز باشد و حتی برای این که این مسئولیت متوجه کشورهای اسلامی نشود افراد داوطلب می توانند با سلب تابعیت به عنوان یک رزمنده بدون مرز خود را به خطوط مقدم نبرد برسانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آقاي ويل راجرز
افسر ارشد نيروي دريايي آمريكا و ناخداي سابق ناو پاسور وينسنس

اوايل غروب ديشب، ناوچه جنگي ما در اين سوي كره زمين و در آب‌هاي خليج فارس، كه شما و نيروهاي تحت امرتان، شرجي بودن و رطوبت بالاي آن را حتما هنوز به ياد داريد، آرام و با سرعتي كمتر از دو گره دريايي از مختصات (3، 56، 42، 26) در ساحل جزيره هنگام عبور كرد. در آن لحظات، سكوت همه ما را فرا گرفت و صفحه سونار(رادار زير دريا) امواج الكتريكي برگشتي از قطعات منهدم شده ايرباس را كه بر سطح مرجان‌هاي دريايي آرام گرفته‌اند نشان داد. به طور حتم، هنوز اجزايي از يكصدوچند شهيد مفقودالاثر غير نظامي در ميان آنان يافت مي‌شود.

آقاي ويل راجرز
براي هر فردي غير از شما، شايد توجه به واقعه‌اي كه سال‌ها از آن مي‌گذرد، كمي عجيب باشد، ولي به طور حتم براي فرد شما، چنين نخواهد بود و اگر تعجبي دركار باشد، اين است كه چرا يك نظامي ايراني، هم‌درجه شما از اين سوي كره زمين و هزاران كيلومتر بعد مسافت، تصميم به چنين تماسي گرفته، تا مكنونات قلبي خود را به شما بازگو كند.

آقاي ويل راجرز
اين گفته را به ياد داريد؟ «من سنگيني اين بار را تا پايان عمر به دوش خواهم كشيد.»؛ جمله‌اي كه فرداي انهدام هواپيماي ايرباس، خبرگزاري‌ها از زبان شما بازگو كردند. اين كلمات، سال‌هاست كه من را به عنوان يك ناخداي مسلمان شرقي، به فكر واداشته كه اگر در آن لحظه فاجعه‌آميز در موقعيت شما قرار مي‌گرفتم و دستور چنين شليكي را مي‌دادم، مسير تفكرات، وجدان و آسايش روحي من در آينده، به كدامين سمت سوق داده مي‌شد؟ براي شما هم كه چنين تجربه دهشت‌زايي را پشت سر گذارده‌ايد، به عنوان يك انسان غربي، تنها مجبور به حدس و گمان هستم.

آقاي ويل راجرز
صراحت و صداقت، مبناي يك گفت‌وگوي واقعي را تشكيل مي‌دهد. آيا شما همچون ميليون‌ها انسان ديگر، كه براي فرار از رودررويي با مشكلات خرد و كلان به مٌسُكٍن‌ها پناه مي‌بريد، براي فراموشي آن لحظه، به زياده‌روي در مصرف قرص‌هاي خواب‌آور، الكل و يا حتي مواد مخدر پرداخته‌ايد؟ و يا نه، دچار تفريط شده و براي ناديده گرفتن مسئوليت بزرگتان در چنين واقعه‌اي، كنج انزوا را برگزيده‌ايد و به ياري مكاتب مردم‌گريزي همچون بودائيسم، ذن و… به عالم «نيروانا» پناه برده‌ايد؟ و يا شايد همچون يكي ديگر از افراد ارتش آمريكا، كه در جنگ ويتنام، دستور بمباران مردم غيرنظامي روستايي را به وسيله بمب‌هاي ناپالم صادركرد، كشيش شده و هم‌اكنون در برابر صليب آهنين و پيكر رنجور حضرت مسيح (ع)، زانو زده و به دعا مشغوليد؟!

آقاي ويل راجرز
اگر آن جمله از صميم قلب ادا نشده يا با گذشت زمان، به فراموشي نسبي سپرده شده باشد، شما اكنون در كنار خانواده‌تان، به راحتي زندگي مي‌كنيد و آن مدال شجاعت را كه در برگشت از آن مأموريت دردناك، رئيس جمهور ريگان، در جلوي چشمان همگان، در اسكله به سينه‌تان دوخت، در قابي مخصوص در بهترين نقطه منزلتان قرار داده (با آن‌كه هرگز دوست ندارم اين جمله را در مورد هيچ انسان ديگري به كار ببرم) و بدان مدال خونين افتخار مي‌كنيد؟!

آقاي ويل راجرز
من در لابلاي اين مطالب، به دنبال اثبات گناه مسلم شما و افراد زيردستتان نيستم، بلكه آمده‌ام راه گفت‌وگو را پس از سال‌ها، به حقيقت آن ماجرا باز كنم؛ حقيقتي كه علت شليك ناو فوق‌پيشرفته وينسنس به يك هواپيماي مسافربري بي‌دفاع در كريدور هوايي بين‌المللي را مشخص خواهد كرد و اين كه آيا واقعا شما به عنوان كاپيتان و فرمانده كشتي وينسنس، از روي تعمد، دستور شليك به هواپيما را صادركرديد، يا همان‌ گونه كه دستگاه تبليغاتي شما تا‌كنون وانمود مي‌كند، يك اشتباه سخت و نرم‌افزاري در سيستم كامپيوتري ناو، باعث تشخيص ندادن هواپيماي ايرباس از يك فروند هواپيماي جنگنده شكاري تام كت ( f14 ) شده است؟ آيا حقيقت، تنها در همين دو پاسخ نهفته است؟ من به عنوان يك ناخداي نظامي، علت را در نكاتي ديگر جستجو مي‌كنم.

آقاي ويل راجرز
شايد از گفته من در آغاز امر تعجب كنيد، ولي دليل اصلي دستور شليك دو موشك استاندارد2 در سوم جولاي سال 1988 بر خلاف همه تحليل‌هاي يك‌بعدي تا به امروز، بر يك پايه استوار است كه دركوتا‌ه‌ترين كلمات مي‌توان آن را ايدئولوژي «روياي آمريكايي» ناميد.‌

آقاي ويل راجرز
بهتر است، براي درك بهتر اين ايدئولوژي، كه امروزه در تمامي تار و پود زندگي شما آمريكاييان تنيده شده، به سال‌ها قبل برگرديم، تا كاركرد اين روياي آمريكايي را دست‌كم در روش‌هاي نظامي شما بهتر ببينيم. آمريكاييان هميشه خود را قهرمان آزادي و دمكراسي جهان مي‌دانند و اين منجي افسانه‌اي در دو جنگ جهاني و پس از خسته شدن متحدين و متفقين، همچون ماتادوري در لحظه آخر، به ميدان آمد و با فروكردن آخرين شمشير، يك‌تنه، رهبر پيروز جنگ لقب گرفت و اين روياي ناجي افسانه‌اي بودن، كم‌كم به عادت ثانويه ارتش شما تبديل شد.

آقاي ويل راجرز
فراگيرشدن تلويزيون و پخش بي‌واسطه صحنه‌هاي خونين قتل‌عام «ويت كنگ‌ها» و روستاييان طرفدارآنان و نيز به آتش كشيدن كلبه‌ها با شعله‌افكن‌هاي دستي و همچنين بمباران شيميايي مزارع برنج، با استفاده ازهواپيما‌هاي غول‌پيكر(ب52) كه براي جنگ با خرس شمالي(شوروي) ساخته شده بودند، براي ملت، دولت وا رتش شما، سرافكندگي بسيار شديدي به بار آورد. سربازان آمريكايي، كه بنا بر ايدئولوژي (روياي آمريكايي) به جنگ رفته بودند، پس از فروكش كردن احساسات اوليه، به خود آمدند و مانند هر انسان بازي‌خورده، به دنبال مسببان اين جنايت گشتند. اينجا بود كه طراحان ميليتاريستي شما به فكر افتادند تا از اين بازتاب روحي و رواني سربازانتان جلوگيري كنند.

آقاي ويل راجرز
آنان به اين نتيجه رسيدند؛ شليك كن و فراموش كن( fire and forget ).
با اختراع نسل جديدي از سلاح‌هاي هدايت‌شونده، كه پس از شليك به كنترل و هدايت آنان نيازي نيست، نسلي موسوم به« شليك كن و فراموش كن» به وجود آمد كه افرادتان، كيلومترها دورتر از صحنه نبرد، موشك‌ها و بمب‌ها را رها مي‌كردند تا پس از پشت سر نهادن فاصله‌اي دور، هدف را به نابودي كشند. با اين نسل جديد، پنتاگون براي فرار از واقعيت و همچنين تلفات و خسارات، ستون‌هاي ديگري از ايدئولوژي (روياي آمريكايي) را به زعم خود بنا كرد. ولي اين نسل از سلاح‌ها با ظاهري انساني و فرشته‌گونه به مولودي شيطان ختم شد؛ نتيجه‌اي كه به زعم من، به اين صحبت فيلد مارشال گورينگ، فرمانده لوفت وافه (نيروي هوايي آلمان نازي) در دادگاه نورنبرگ و در مورد آدولف هيتلر، بي‌شباهت نيست. مي‌دانيد او چه گفت؟ او گفت: «هيتلر در اويل كار، يك انسان بود، بعد يك فرشته و در پايان، يك شيطان مجسم شد».

آقاي ويل راجرز
شليك كن و فراموش كن.
سال‌هاست كه در دورترين نقاط جهان، ارتش آمريكا در هرگونه درگيري از اين گونه سلاح‌ها استفاده كرده و خلبان يا توپچي آمريكايي، نتيجه عمل خود را مستقيم نديد و نمونه بارز استفاده شيطاني از اين اختراع به ظاهر انساني، شليك ناو شما به هواپيماي ايرباس ايراني است.

آقاي ويل راجرز
از زاويه‌اي ديگر به موضوع بپردازيم؛ شما و نفرات متخصص سيستم‌هاي راداري و موشكي ناو وينسنس، در مراكز آموزش نظامي و در پشت سيميلاتورهاي رايانه‌اي، بارها هدف‌هاي كاذب روي مونيتور را تنها با فشار يك كليد، منهدم و صدها و هزران بار اين كار را تكراركرده‌ايد، ولي نكته جالب آن است كه طراحان سيميلاتور، تنها شما را در برابر يك پرسش براي شليك يا شليك نكردن قرار مي‌دادند. اگر هواپيما يا ناو كاذب با ارسال علايم، خودي بودن را اطلاع مي‌داد، شليك ممنوع بود و در صورت نفرستادن علايم دستور شليك صادر مي‌شد.

حال اين پرسش مطرح است كه آيا طراحان شما، براي اهداف بي طرف و غيرنظامي نيز، مرحله سومي در تصميم‌گيري در نظر گرفته بودند؟ پاسخ مسلما منفي است.

آقاي ويل راجرز
اين گونه بود كه همه شما به نوعي بازتاب رواني؛ يعني« شرطي شدن به شليك» مبتلا يا معتاد شده‌ايد؛ درست مانند فردي كه از تمرين بازي دركامپيوتر، پشت فرمان واقعي ماشين درخياباني شلوغ قرار بگيرد. شما نيز در آب‌هاي خليج فارس، به گونه‌اي شرطي شده، درون پيشرفته‌ترين ناو پاسور جهان، منتظر و گوش به زنگ حاثه‌اي بوديد. آن همه تمرين‌هاي طولاني، شما را به عصبيتي رسانده بود كه هر نظامي ديگر را مي‌رساند. همه شما، به گونه‌اي ناخودآگاه و غريزي به دنبال اين موقعيت، بي‌تابي مي‌كرديد، تا دست‌كم در تفكراتتان از يك قهرمان خيالي در بازي‌هاي كامپيوتري، به يك قهرمان واقعي صحنه نبرد تبديل شويد.

آقاي ويل راجرز
در همان سال‌ها كه ناوگان آمريكا به پشتيباني كشور مهاجمي چون عراق در خليج فارس جولان مي‌داد، نفرات شما دور تا دور عرشه كشتي‌ها و حتي ناوهاي هواپيمابر را با دوربين و سلاح سبك، نگاه مي‌كردند، تا ما با قايق‌هاي كوچك فايبرگلاس خود، به آنان حمله‌ورنشويم. ناوگان آمريكا، خود را براي جنگي با سلاح‌هاي پيشرفته و همسان، همچون شوروي آماده كرده، ولي ناگاه اين فيل عظيم‌الجثه، خود را در برابر مورچه‌اي در خرطوم، ناتوان مي‌ديد. تئوريسن‌هاي پنتاگون، هيچ نظريه‌اي براي ترساندن افراد شهادت‌طلب نداشتند. يك مه رقيق، تاريكي شب و كوچك‌ترين بازتاب نور بر سطح دريا، مي‌توانست خطر بزرگي همچون يك قايق انتحاري شهادت‌طلب را براي شما تداعي كند و بدينسان، پس از ورود پيشرفته‌ترين ناو كامپيوتري جهان به آب‌هاي بسته خليج فارس، هيولاي مرگ از هر طرف خود را به شما نماياند. موشك‌هاي سرگردان، قايق‌هاي كوچك عبوري، لنج‌هاي عادي ماهيگيري، واقعا كدام يك تهديد مي‌شدند؟ مي‌دانيد چرا آن همه تبليغات درباره پيشرفت تكنولوژي سلاح‌ها و ناوهاي هواپيمابر در مقابل قايق‌هاي كوچك ما بي‌اثر شدند؟

آقاي ويل راجرز
سعي خواهم كرد، با مثالي مسأله را برايتان روشن كنم. شما حتما به عنوان يك دريانورد در شبي صاف، ماه و ستارگان چشمك‌زنش را در آسمان بي‌انتها ديده‌ايد كه چگونه جشني آرام و زيبا برپا كرده‌اند، ولي بايد اين را بپذيريد كه بيشتر ملت شما، سال‌هاست كه جهان را تنها از دريچه اينچ‌هاي تلويزيون رنگي مي‌بينند و از اين دريچه، تغذيه فكري مي‌شوند. همين باعث شده‌ است تا جهان با عظمت خداوندي در چشمانشان خار جلوه كند.

آيا ساعتي دچار بي‌برقي شده‌ايد تا در شب و يا نور فانوس، خانه روشن كنيد و تازه بفهميد كه براي نخستين بار و پس از مدت‌ها بدون واسطه‌اي به نام تلويزيون، چشم درچشم عزيزانتان دوخته‌ايد؟ اين نگاه با واسطه به جهان، يكي از دلايل عمده ترس و وحشت شما از مرگ و آينده است؛ يعني ارتباط نداشتن صحيح با طبيعت و بالطبع خداوند، به همين علت، لحظه‌اي تنهايي و در خود رفتن را برنمي‌تابيد. اين ترس از مرگ و نگاه مادي، كه جزو اصلي ديگري از روياي آمريكايي است، خميرمايه شليك ناو وينسنس به هواپيماي مسافربري است.

آقاي ويل راجرز
از اين جا بود كه فاجعه شكل گرفت. وقتي پرواز 655 ، با پانزده دقيقه تأخير در ساعت10:17 صبح، از باند فرودگاه بندرعباس برخاست، شما در وضعيت جنگي قرار داشتيد و دقيقا يك ماه و پنج روز از عزيمت شما از بندر «سان‌ديه‌گو» و ورود به آب‌هاي خليج فارس مي‌گذشت؛ يك ماه‌ وپنج روز كابوس كشيك‌هاي مداوم از عمليات انتحاري، مين و شايد غواص‌هاي انتحاري. افسر مربوطه، سراسميه شما را در جريان قرارداد، مبني بر اين كه هواپيمايي را بر صفحه رادار ديده است. اين جا بود كه فاجعه رخ داد. برخلاف گفته‌هاي شما، سيستم «ايجيزمارك» يا قلب كامپيوتري ناو وينسنس در اثر اخلال، هواپيماي ايرباس را كوچك‌تر از اندازه و به جاي اف14، مشخص نكرده بود. در حقيقت، مجموعه‌اي از شرطي شدن بر اثر تمرين‌هاي غلط و استرس و وحشت، باعث شد تا پيش از شناسايي كامل هواپيما، دستور شليك را صادركنيد. در واقع، نتيجه‌اي كه روياي آمريكايي در برخورد با مرگ و واقعيت به دست مي‌دهد، سبب شد تا شما، هواپيماي ايرباس را بر صفحه رادار به صورت يك هواپيماي جنگي در حال شيرجه بپنداريد.

حديث زيبايي از نخستين امامان مي‌نويسم؛ «آرزوهاي دور و دراز، انسان را مي‌فريبند و در لحظه برخورد با واقعيت، او را تنها گذارده، مي‌رود». اين شليك، پايان زندگي290 زن ، مرد و كودكي بود كه در آن لحظه، حتي تصور چنين فرجامي را براي خود نداشتند، ولي آيا اين پايان كار بود؟ دست‌كم براي شما خير.

آقاي ويل راجرز
من نيزسال‌ها جنگيده‌ام، ولي پيش از آن، خواندن خاطرات سربازان شما، حقي برگردن من گذاشته، كه بايد آن را در اين جا ادا كنم. سال‌ها قبل از پوشيدن لباس نظامي‌گري، خاطرات سربازان از جنگ برگشته شما را مي‌خواندم: سرگذشت افسر خلباني كه بمب اتمي (پسركوچك) را بر فراز هيروشيما منفجر كرد، يا نفراتي كه در جنگ ويتنام، دهكده‌هاي مشكوك به حضور ويت‌كنگ‌ها را با مردمانش يك‌جا سوزاندند. وجه مشترك اين خاطرات، آن بود كه پس از فرونشستن احساسات اوليه آن‌چه شعله‌ورتر و سوزان‌تر مي‌گشت، ندامت و شرم از اين عملكرد‌ها بود.

آقاي ويل راجرز
چرا ايدئولوژي« شليك كن، فراموش كن» نتوانست، مشكلات ارتش آمريكا راحل كند؟ شما در اين‌باره چه مي‌پنداريد؟ آيا پس از يك زندگي با چنين بار سنگيني به پاسخ آن دست نيافته‌ايد؟ يكي از رؤساي جمهور شما جمله جالبي دارد: «پيروزي، هزار پدر و شكست، يك پدر بيشتر ندارد». پس از شكست عراق از متحدين و در جشن مجلسين آمريكا، همه سناتورها، نكته‌اي را گوشزد مي‌كردند كه برايم بسيار جالب بود و آن، دم زدن از حضور خود در عربستان بود تا شريك پيروزي قرار گيرد؛ حضوري صدها مايل دورتر از قهرمان ماجرا. آيا آنان خود را در ماجراي غمبار شما نيز شريك كردند؟ آيا رئيس‌جمهور ريگان با نصب آن مدال بر سينه‌ات، در واقع، تو را تنها قهرمان اين شكست ندانست؟ آيا تنها كسي كه همه اين حاثه را به فراموشي سپرد، آقاي رونالد ريگان نيست؛ آن هم به مدد بيماري «آلزايمر» (فراموشي) مغزي؟ حتما در اين نكته با يكديگر ‌هم‌‌عقيده‌ايم، كه سياسيون شما آدم‌هاي جالبي هستند.

آقاي ويل راجرز
تجربه‌هاي گرانقدر سربازان شما، كه با روحي پريشان، سر بر بالين مي‌گذارند و در لحظه بيداري، به ياد مي‌آورند كه چه بار سنگيني را تا آخر عمر به دوش خواهند كشيد، باعث شد، تا قبل از فشار ماشه تفكركنم؛ اين تفكر كه به زودي احساسات و روياهاي قهرمان شدن، فرو مي‌نشيند و انسان در محكمه وجدان، محاكمه مي‌شود. يك سال زندگي در شهري محاصره شده و زير آتش، به من فهماند كه در برابر دشمني غدار،كه تنها زبان زور مي‌فهمد، فلسفه آزمايشگاهي بودا، فريبي بيش نيست. وقتي در تمدن مكتوب5500 ساله بشر،تنها 129 سال بدون جنگ ثبت شده، با توجه به عمر كوتاه انساني، چگونه مي‌توان با فلسفه «هرگز شليك نكن» زيست؟ آيا اگر بودا از قرنطينه خود دركوه‌هاي هندوكش و از فراز چند هزار سال گذر مي‌كرد و در زمان حال، به جنگ داخلي سارايوو وارد مي‌شد، مي‌توانست به عنوان يك شهروند مسئول، در قبال كشتار هر روزه مردم شهرش، چهار زانو نشسته و به خلسه رود؟ و يا نه، به «رادووان كارادويچ» نامه مي‌نوشت تا از نسل‌كشي دست بردارد؟ وقتي ميهن من ايران، با همه سنن و اعتقاداتش، غافلگيرانه مورد هجوم همسايه غربي واقع شد، بين اين دو تجربه مخير ماندم؛ قهرماني از نوع بودا، قديس ماندن و به نوعي فرار از مسئوليت و يا نه پر‌شتاب درگيرشدن و چكاندن و در آخر، تبديل شدن به قهرمان شكست خورده‌اي از نوع شما، ولي تجربه‌اي از فراز1400 سال توانست، تعادل و يكتا راه سعادت مطلق را به وسيله مذهب فراسويم قرار دهد.

آقاي ويل راجرز
ما مسلمانان امام و قهرماني به نام حضرت علي (ع) داريم. در همان اوايل كه اسلام در شبه عربستان، شروع به نشر يكتا‌پرستي در ميان بت‌پرستان كرد، لشكر بزرگي از بت‌پرستان شهر مدينه، محل اقامت پيامبر اسلام (ص) را محاصره كردند و بزرگ‌ترين جنگاور مشركان به نام عمروبن عبدود، از خندقي كه به دور شهركشيده بود، عبوركرد و مبارز طلبيد. حضرت علي(ع) با آن كه جوان بود، به ميدان شتافت. هيچ كس و حتي خود عمروبن عبدود، كوچك‌ترين گماني نمي‌برد كه علي، زنده از اين آوردگاه بازگردد. درگيري بين اين دو آغاز شد. در آغاز نبرد، امام ما دركمال ناباوري همگان، حريف را بر زمين زد و سپس به كناري رفته و دقايقي بعد برگشته و دوباره نبرد تن‌به‌تن شروع و با مرگ عمروبن عبدود پايان مي‌يابد. پس از نبرد، دليل آن چند دقيقه توقف را پرسيدند. علي (ع) فرمود: هنگامي كه بر زمينش زدم، بر من آب دهان انداخت، لحظه‌اي عصباني شدم و بدين دليل، از جاي برخاستم تا دشمن خدا را به دليل ناراحتي نفسم نكشم، پس از رفع عبانيت، دوباره به نبرد مشغول شدم.

آقاي ويل راجرز
از اين تجربه چه برداشت مي‌كنيد؟ لحظه‌اي تفكر بر پايه رضاي خدا و هرگز نفس خود را در نظرگرفتن، اما لحظه‌اي كه نفرات شما در پل فرماندهي وينسنس، از اصابت موشك‌هاي رها شده هواپيماي مسافربري مطمئن شدند، دقيقا چنين جيغي كشيدند ( yoo hoo). آيا اين شيهه شباهتي به صداي سواره‌نظام آمريكا در قتل‌عام سرخ‌پوستان و يا به داركشيدن سياه پوستان توسط گروه‌هاي كوكلاس كلان كلان ندارد؟ بله ( yoo hoo ).

آقاي ويل راجرز
مجموع اين تجربيات، به من و دوستانم آموخت كه برخلاف افراط‌كاراني همچون شما و تفريط‌كاري همچون بودا، تنها به دين و مذهب خود بياويزيم و پيش از هر شليك، تفكركرده و بعد ماشه را بچكانيم، تاپس از هشت سال حضور در جبهه دفاع، كه به حق مقدسش مي‌شماريم، احتياج به هيچ قرص خواب‌آوري نداشته باشيم. در زمان جنگ، چهار ميليون داوطلب به جبهه‌ها رهسپار شدند و در زير سايه توجه به مذهب، كشور مقابل ما نتوانست، حتي يك مورد هتاكي جنسي به نواميس خود را ابراز نمايد و اين يكي از بزرگ‌ترين دستاوردهاي بشري در دفاع است، ولي در مقابل، با خروج سربازان آمريكايي از شرق دور، بنابر آمار رسمي دستگاه‌هاي سازمان ملل،000/20 فاحشه دركامبوج باقي ماندند و اين يك ركورد واقعي توسط ارتش شما بود كه بر جاي ماند.

آقاي ويل راجرز
اكنون من در ساحل خليج فارس و به ياد290 شهيد بي‌گناه، كه اجساد بيش از صد تن آنان، هنوز در اعماق دريا آرميده، اين مطالب را براي شما مي‌نويسم، به گراميداشت قربانياني كه به يقين، هرگز هاليوود به يادبودشان «تايتانيك» ديگري نخواهد ساخت. من در هر گذر از اين مختصات كه چشمم به صفحه سونار مي‌افتد، به شنا فكر مي‌كنم و كاري كه مي‌توانيد براي كاستن از اين بار گران انجام دهيد. شايد بپرسيد چگونه؟ به نظر من، كافي است، به تك تك افراد نظامي آمريكا، به دور از غريو و هياهوي شهرها و چراغ نئون و سياستمداران توخالي و پرمدعا، آسمان پر ستاره و طبيعت خداوند را نشان داده و تنها ابراز كنيد كه خداي اين طبيعت، بسيار بزرگ‌تر از آن صفحه تلويزيون و يا رادار است و در زير سايه اين خدا، انسان‌هاي ديگري نيز هستند كه قلب و احساس دارند و دلشان براي ابنا‌ي بشر، همچون خود مي‌تپد، ولي دوست ندارند، حقيقت زندگي را در لذت‌جويي افراطي فراموش كنند. اگر اين گونه پنداشته شود، هرگز ناو ديگري از سان ديه گو (مهد ساخت هواپيماي چارلز ليندنبرگ مشهور) به حركت درنمي‌آيد، تا به جاي پرواز فراموش نشدني ليندنبرگ بر فراز اقيانوس، يكي از بزرگ‌ترين فجايع هوايي تاريخ را رقم زند. و بدين ترتيب، يقينا روزي فرا خواهد رسيد كه با انجام اين رسالت عظيم، سنگيني اين بار بر دوش تك تك انسان‌ها قرار گيرد، تا مردي به نام «ويل راجر زنيز»، در زندگي‌اش لختي احساس آسودگي وجدان كند. پس به اميد آن روز، خداحافظ.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ابوذر شریعتی

سلام آقای وزیر خارجه!
امیدوارم موفق باشید!
در همه کارهایتان!
در همه سفرهای دیپلماتیکتان!
در همه دیدارهای خارجیتان!
درهمه ضیافتهای شامتان!
همان هایی که در هیچ کدام برای سربلندی اسلام و مسلمین مشروب سرو نمی کنند!
همان سفرهایی که در هیچ کدامشان به خاطر رعایت شئونات اسلامی با هیچ مخدره ای مصافحه نمی کنید!
خدا قوت! از این همه فعالیت!
راستی از انرژی دیروز هسته ای و امروز بسته ای چه خبر! احوال بسته ی چماق های زور آلوده به هویج های تزویر چه خبر؟ امیدوارم که همه در جهت تامین منافع ملی قرار بگیرند؛ که گفته اند عدو شود سبب ... آقای وزیر فوتبال هم نگاه می کنید؟ دیروز آرژانتین حذف شد و امروز برزیل! و خیلی روزهای پیش ایران و ایالات متحده آمریکا. برایتان جالب نیست؟ شما طرفدار کدام تیم هستید؟
آقای وزیر فوتبال را نمی دانم اما کاش اخبار را می دیدید؟ البته می دانم مشغله حفظ شئونات و سربلندی اسلام و مسلمین اجازه نمی دهد که شما به فوتبال و شاید هم اخبار بپردازید اما کاش نگاهی به همین خبرهای تلوزیون خودمان می انداختید ما که نمی دانیم اما می گویند در غزه خلخال و پا را با هم برده اند و در عراق ناموس و جان را!
آقای وزیر! شما را به خدا تکذیب کنید این اکاذیب را که برای تشویش اذهان عمومی می گویند! شایعه این دروغ ها! عرق شرم که هیچ نفس را بر هر مسلمان غیرتمندی تنگ می کند. لااقل بیایید و بگویید که این ها که در غزه هر روز زیر بارانهای مرگ صهیونیست ها به خاک و خون کشیده می شوند زن یهودیه هستند تا اگر مسلمانی از این اتفاق دق کرد و مرد دردش تسلی یابد.
آقای وزیر! خواهش می کنم برای حفظ آبرو هم که شده فردا سر سالم از روی بالین برندارید! شما را به خاطر علی بن ابیطالب بمیرید! ضجه های یتیم فلسطینی ما را که هیچ دودمان ما را به باد خواهد داد.
آقای وزیر! حرفی با شما ندارم! از ابتدا هم نداشته ام. قرار نیست تا وظیفه را گوشزد کرد آنهم برای کسانی که برای انجام وظیفه آمده اند.
تنها یک چیز را می دانم که اسراییل را محو نکنید! شما را به خدا از فکر محو اسراییل بیرون بیایید. خمینی کبیر هم که بود از امثال نگارنده نا امید می شد و فرمان دفاع از مظلوم و تاختن بر ظالم را بازپس می گرفت. شما را به خدا بیاییم همه با هم از شرم سکوتمان و غم فریاد بی جواب فلسطین به خاک و خون کشیده شده جان دهیم شاید چشمی برای دیدن خداوند غیرت و حمیت علی مرتضی داشته باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ماه‌هاي پاياني سال 84، روز‌هاي پرالتهابي براي ايرانيان بود. تغيير لحن و تشديد حملات سياستمداران آمريكايي و بعضا اروپايي به جمهوري اسلامي، كه به استفاده از تعابيري تند از سوي رئيس‌جمهور ايالات متحده و رايس، وزير خارجه، رامسفلد، وزير دفاع و نيكلاس برنز، مسئول پرونده ايران در دولت آمريكا انجاميد، باعث شد تا اين‌ بار، افكار عمومي، از اين تغيير رويكرد كاخ سفيد، فضاسازي مشابه جنگ عراق را براي حمله نظامي به ايران برداشت كنند.

تداوم اين افزايش تنش حتي به تعيين تاريخ احتمالي حمله آمريكا به ايران از سوي برخي تحليلگران انجاميد و ميانه تعطيلات نوروزي، زمان احتمالي اين حمله تعيين شد، اما با گذشت روزها، هفته‌ها و ماه‌ها از آن تاريخ، نه تنها حمله نظامي به ايران نشد، بلكه هرچه گذشت، از فضاي تنش‌آميز مواضع ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي كاسته شد و حتي واشنگتن براي نخستين بار، آمادگي خود را براي مشاركت مستقيم در مذاكرات پرونده هسته‌اي ايران، كه طي سه سال گذشته، همواره از آن دوري مي‌جست، ابراز كرد.

به راستي، چرا آمريكا به ايران حمله نكرد و آيا در آينده اين حمله انجام خواهد گرفت؟

خارج از انصاف است كه فضاي حاكم بر كشور در چند ماه پيش را كه نه تنها ايران را تحت تأثير قرار داده بود، بلكه به موضوع نخست رسانه‌هاي گروهي جهان تبديل شده و بسياري از دولت‌هاي منطقه را نيز آشفته كرده بود، تنها يك فضاي تبليغاتي بدانيم، چراكه قراين نشان مي‌داد، ارجاع پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت، فرصت مناسبي براي عملي ساختن تصميم ايالات متحده براي اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي را پديد آورده است و اين فضا حتي تأثير محسوسي بر بسياري از سياستمداران و مقامات ايراني گذارده بود؛ بنابراين، يافتن ريشه‌ها و علت انجام نشدن اقدام نظامي عليه جمهوري، راه را براي تحليل واقع‌بينانه فضاي موجود خواهد گشود.

در اين چهارچوب، گمانه‌هاي مختلفي براي كشف عامل جلوگيري از حمله نظامي آمريكا به ايران مطرح است كه در ادامه به صورت گذرا به آن اشاره مي‌شود:

1ـ نياز به اتمام حجت و فراهم آوردن اجماع جهاني:

آمريكا براي جلوگيري از تكرار فضاي ضدجنگ ايجاد شده در ميان دولت‌ها و افكار عمومي جهان در جنگ عراق، نياز به فراهم آوردن اجماع و همراهي عمومي عليه جمهوري اسلامي داشت و تعيين اين فضا، جز با اتمام حجت و دادن فرصت بازگشت به تهران از مسير به دست آوري فناوري هسته‌اي ممكن نبود.

مشاركت چين، روسيه و اروپا براي بازگشت تهران از تصميم خود، با اين پيش‌بيني كه جمهوري اسلامي از فناوري هسته‌اي چشم‌پوشي نخواهد كرد، به فراهم آوردن اين اجماع كمك خواهد كرد؛ بنابراين، دادن فرصتي شش‌ماهه براي اتمام حجت با ايران، علت اصلي اقدام نكردم نظامي عليه جمهوري اسلامي بوده است.

۲ـ تاكتيك فريب و خارج ساختن ايران از آمادگي:

تجربه‌هاي ملي آمريكا در جهان اسلام، نشان مي‌دهد كه رويارويي با يك كشور اسلامي در شرايطي كه اين كشور آماده مقابله است، هزينه‌هاي سنگيني در پي دارد؛ بنابراين، دادن نشانه‌هاي آرامش‌بخش به تهران و خارج كردن جمهوري اسلامي از آمادگي در برابر تهديد خارجي، باعث مي‌شود كه در درجه نخست، قدرت مقاومت در داخل كاهش يابد و در وهله دوم، همراهي جهان اسلام با ايران در تقابل با آمريكا كاهش يابد، چراكه به دليل انعطاف‌هاي متقابل ايران در برابر آمريكا، تصوير انقلابي موجود از تهران در جهان اسلام، مخدوش خواهد شد.

۳ـ بحران اقتصادي آمريكا:

سقوط محبوبيت بوش به سطحي بي‌سابقه در تاريخ رياست‌جمهوري آمريكا، كه ناشي از دو عامل مشكلات اقتصادي و اقدامات امنيتي است، امكان رقم زدن حادثه‌اي ديگر به ويژه در آستانه انتخابات كنگره را از دولت آمريكا مي‌گيرد. حمله به ايران، قطعا تأثير منفي محسوسي بر شرايط اقتصادي‌ آمريكا، به ويژه قيمت فرآورده‌هاي سوختي خواهد گذاشت و پيامدهاي آن، فضاي بسته امنيتي حاكم بر آمريكا را كه موجب نارضايتي عمومي در اين كشور شده است، تشديد خواهد كرد؛ بنابراين، ايجاد وقفه در حمله به ايران، فرصت بهبود و آمادگي داخلي براي آمريكا را فراهم خواهد آورد.

4ـ شرايط متحدان:

وضعيت اسفبار بلر و دولت كارگر در انگليس، سقوط برلوسكوني، متحد بوش در ايتاليا و به قدرت رسيدن دولت مخالف سياست‌هاي جنگ‌طلبانه در اسپانيا، موازنه قوا در اروپا را براي آمريكا در مقايسه با شرايط جنگ عراق به شدت منفي كرده است. اين شرايط آمريكا را از متحدان سنتي خود در اروپا محروم مي‌كند و حمله به ايران بايد رأسا صورت گيرد، ايجاد تأخير در حمله باعث تغيير شرايط در اروپا و بهبود شرايط متحدان بوش خواهد شد.

5ـ عدم تكميل پروژه سوريه:

به رغم پيش‌بيني‌هاي صورت گرفته، پروژه سوريه با گذشت حدود ده ماه از آغاز آن هنوز به نتيجه نرسيده است، ائتلاف 14 سپتامبر در لبنان، رو به فرسايشي است و جريان «عبدالحليم خدام» نيز به رغم تحركات اوليه خود، رو به افول است، سقوط بشار اسد و پيامد آن، خلع سلاح حزب‌الله لبنان، يكي از مقدمات مهم براي كليد خوردن پروژه ايران بود و اكنون كه دولت اسد، همچنان پابرجاست، نمي‌توان با وجود نزديك‌ترين متحد ايران در خاورميانه به سادگي به اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي دست زد. پايبندي به سناريوي صنفي اول سوريه، بعد ايران، هنوز مدافعان قدرتمندي در تصميم‌سازان ايالات متحده دارد.

6ـ تشديد بحران فلسطين:

پايان دولت حماس به رغم فشارهاي آمريكا و اروپا و نزديكي اين دولت با تهران، بيش از پيش، سرنوشت صلح خاورميانه را به اراده جمهوري اسلامي گره زده است، به گونه‌اي كه نه تنها تعيين تكليف فلسطين به چراغ سبز تهران وابسته شده است، بلكه هر اقدام ناسنجيده‌اي عليه ايران، مي‌تواند پيامدهاي جبران‌ناشدني را براي تل‌آويو به همراه داشته باشد؛ بنابراين، تا زمان حضور مقتدرانه كابينه‌اي نزديك به تهران در نوار غزه، اقدام يكجانبه عليه جمهوري اسلامي، توجيه‌ناپذير است.

7ـ به درازا كشيدن مسئله عراق، كه با گذشت حدود چهل ماه از سقوط صدام، هنوز حدود دويست هزار نيروي نظامي آمريكايي و اروپايي را زمينگير كرده است، يكي از مهم‌ترين عوامل تشديد نگراني كاخ سفيد از پيامد‌هاي حمله به ايران است.

اكنون بيشتر چهره‌هاي بانفوذ در دولت، مجلس و رياست‌جمهوري عراق، از دوستان نزديك جمهوري اسلامي هستند و علاوه بر رئيس‌جمهور و دو معاون وي، كه هر يك بيش از ديگري با تهران روابط نزديك دارند در كنار دولت متشكله از دو جريان اصلي حزب‌الدعوه و مجلس اعلا، كه از بيشترين حمايت‌هاي جمهوري اسلامي برخوردار بوده و هستند، فضايي را شكل داده‌اند كه آثار انقلاب اسلامي را امروز در بغداد و نجف، اگر نه بيش از تهران، دست‌كم همپاي ايران مي‌توان يافت. سپاه بدر و شبه‌نظاميان كرد اتحاديه و پارتي نيز در دوران جنگ با صدام، همدوش و تحت حمايت پاسداران ايران جنگيده‌اند و حتي جريان صدري‌ها نيز پس از تندروي‌هاي اوليه، اكنون در چهارچوب ديدگاه‌هاي نهضت شيعه، خود را تعديل كرده است.

پس در اين شرايط، چگونه مي‌توان بدون توجه به مسئله عراق، درباره ايران تصميم گرفت؛ افزون بر آن كه عوامل بروز آيت‌الله سيستاني، روحاني ايراني به عنوان مرجع تقليد اول بلامنازع در جهان عرب، ياري بزرگي براي مرجعيت شيعه در ايران به شمار مي‌روند و اين همه كابوس نبرد با بيش از يكصد‌و‌بيست ميليون شيعه را كه در سراسر جهان اسلام از لبنان تا عربستان و از عراق تا شبه‌قاره هند پراكنده شده‌اند، در صورت هدف قرار دادن ام‌القري جهان شيعه؛ يعني ايران براي سياستمداران ساكن در واشنگتن تصوير كند؟

8ـ فقدان آلترناتيو براي جمهوري اسلامي:

تجربه افغانستان و عراق به ايالات متحده، نشان داد كه اقدام نظامي و سقوط رژيم‌هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي، پيش از آن‌كه جانشين مناسب و متناسب با سياست‌هاي غرب در اين كشور پديده آمده و تقويت شود، تنها راه را براي به قدرت رساندن گروه‌هاي اسلامگرا، هموار خواهد كرد.

تركيب دولت و مجلس كنوني عراق، كه دربرگيرنده اكثريتي اسلام‌گرا و مخالف نفوذ آمريكاست و همچنين تغييرات تدريجي در حكومت افغانستان، كه در راستاي تضعيف جريان سكولار و مدافع آمريكا و تقويت نيروهاي اسلام‌گرا پيش مي‌رود، اين پرسش را پديد آورده است، چه تضميني وجود دارد كه حتي در صورت سقوط جمهوري اسلامي و با توجه به رخوت، تفرقه و ضعف حاكم بر اپوزيسيون جمهوري اسلامي، شامل گروه‌هاي سلطنت‌طلب و جمهوريخواه، زمينه براي به قدرت رسيدن گروه‌هايي با تمايلي تروريستي فراهم نشود و يا حتي برخورد نظامي و براندازي جمهوري اسلامي به تقويت تمايل بنيادگرايانه در ايران و شكل‌گيري جرياناتي نظير صدري‌ها در عراق و گروه‌هاي ضدآمريكايي شبيه انصارالاسلام و «القاعده»، منجر نشود.

اطلاعات ذهني و دور از واقعيات آمريكا، كه موجب شكل‌گيري خطاي تحليلي در ارزيابي قدرت، دامنه و پتانسيل اپوزيسيون جمهوري اسلامي شده است، در وقايعي چون مداخله كاخ سفيد در ناآرامي‌هاي سال 82 تهران به بي‌اعتباري رئيس‌جمهوري آمريكا انجاميد و اين حوادث، موجب شده است تا تحليلگران دولت آمريكا با احتياط بيشتري به ارزيابي اپوزيسيون جمهوري اسلامي بپردازند.

شايد بتوان گزينه‌هاي ديگري را نيز به عوامل حمله نكردن آمريكا به ايران افزود، اما مسلم آن است كه هر يك عامل يا تركيبي از اين عوامل، ديگر نقش مستقيمي در تغيير نگرش و تصميم‌گيري نسبت به جمهوري اسلامي در كاخ سفيد  ايفا نمي‌كند، بلكه اين فرايند، موجب تغيير پارادايم چگونگي برخورد با جمهوري اسلامي در كاخ سفيد شده است؛ پارادايمي كه نشانه‌هاي آن را بارها مي‌توان، در اظهارنظرهاي رسمي و غيررسمي مقامات واشنگتن يافت. به نظر مي‌رسد، ما در آينده شاهد به اجرا درآمدن استراتژي جديد كاخ سفيد در برابر ايران باشيم و اين تغيير راهبردي، تنها محدود به آمريكا نيز نخواهد شد.

شواهد از آن حكايت دارد كه شكاف استراتژيك ميان آمريكا و ديگر كشورهاي غربي درباره ايران كه براندازي و تعامل دو سوي اين گروه بود، به سمت وحدتي راهبردي در حركت است كه موجوديتي يكپارچه از غرب را در برابر جمهوري اسلامي به تصوير خواهد كشيد.
در آينده در اين‌باره بيشتر سخن خواهيم گفت.

فؤاد صادقي

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آيت‌الله مصباح يزدي، پس از آزادي چهار تن از عوامل اصلي تشنج در مراسم 15 خرداد در قم، با آنان ديدار كرده است.
15 خرداد امسال، در ميانه سخنراني آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در بزرگداشت قيام پانزده خرداد در حرم حضرت فاطمه معصومه(س)، چند تن به بهانه پرسيدن سؤال، منجر به ايجاد تنش و بر هم خوردن مراسم شدند. چند تن از اين افراد كه بعضا با مؤسسه امام خميني ـ تحت مديريت آيت‌الله مصباح ـ ارتباط داشتند، مدتي در بازداشت بودند و چند روز پيش آزاد شدند.گفته مي‌شود، به تازگي محمدتقي مصباح يزدي با چهار نفر از عوامل تنش، پس از آزادي ديدار كرده است.اين در حالي است كه پس از متهم شدن مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، پنجاه نفر از محققان و اعضاي هيأت علمي اين مؤسسه، ضمن رد هرگونه ارتباط اين‌گونه حوادث با مؤسسه مذكور، تشنج در مراسم 15 خرداد را محكوم كرده بودند.خبر ديگري نيز حاكي است، در جريان انتخابات سالانه دانش‌‌آموختگان مؤسسه امام‌ خميني، جمع چهار نفره‌اي، كه از آنان به عنوان محور اصلي تنش‌هاي سياسي در اين مؤسسه ياد مي‌شود، به رغم كانديدا شدن از به دست آوردن رأي ديگر اعضاي مؤسسه امام خميني ناكام مانده‌اند.در اين انتخابات، دانش‌آموختگان مؤسسه يادشده، ضمن خودداري از رأي دادن به اين چهار نفر، عده ديگري از جمله دو فرزند آيت‌الله مصباح يزدي را به عنوان شوراي فارغ‌التحصيلان برگزيده‌اند

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روزي كه ضعف‌هاي مشخص ابراهيم ميرزاپور، به عنوان پاشنه آشيل تيم ملي كشورمان در جام جهاني مطرح شد، عده‌اي در داخل كشورمان، با اشاره به 65 بازي و سابقه خوب ميرزاپور، از جا به جايي او با فرد ديگري به عنوان اشتباه ياد كردند.در همان روزها، ژرمن ها در جنگي وحشتناك، به دنبال انتخاب دروازه‌بان اول تيم خود براي جام جهاني بودند و بي‌توجه به موقعيت و سابقه «اولي‌كان» براي اين‌كه در جام جهاني به مشكلي برنخورند، اختيار عمل را به «كلينزمن» دادند، تا او هم از «ينس لمان» حمايت و او را دروازه‌بان اصلي تيم ملي آلمان اعلام كردچنين تصميمي، يك جنگ تمام عيار را ميان دو دروازه‌بان پا به سن گذاشته و از طرفي، خوش اخلاق در فوتبال ملي آلمان راه انداخت، تا جايي كه جروبحث‌هاي رسانه‌اي اين دو به توهين هم رسيد!
آلماني‌ها به سرمربي خود اعتماد كردند و براي جام جهاني به حرف‌هاي كان گوش ندادند، تا بازي با آرژانتين فرا‌رسيد.
يكي از موارد شاخص فرهنگي در اين بازي، ترجيح منافع شخصي به منافع ملي از سوي اين دو دروازه‌بان بود.
اولي‌كان، وقتي بازي به ضربات پنالتي كشيده شد، بي‌توجه به درگيري‌ها و مشكلات موجود، بين خودش و لمان به سمت وي رفته و ضمن دلجويي به او روحيه داد.
لمان با چنين حركت جوانمردانه‌اي، راهي ميدان سخت ضيافت پنالتي‌ها شد، تا با كنترل ضربه «آيالا» و «كامبياسو»، آلمان را به نيمه نهايي جام جهاني هدايت كرد.
اما اين پايان كار نبود، چون پذيرش دلجويي لمان، پيش از پنالتي‌ها، يك استقبال ديگر هم برايش رقم زد. اولي‌كان مغرور، پس از اين‌كه ورزشگاه برلين، روي هوا رفت و آلمان، جشن صعود خود را آغاز كرد، به سمت همتاي ملي‌پوش خود رفته و به عنوان نخستين نفر او را در آغوش گرفت و به وي تبريك گفت.
در فوتبال حرفه‌اي جهان، منطق، تنها شاخصي است كه تعارف و بي‌تفاوتي نمي‌پذيرد و همين رويه است كه چنين بازيكنان بزرگي را به اطاعت از خود مجبور مي‌كند.
اما چرا نگوييم، شخصيت ملي و فرهنگي اين دو آلماني، آن‌قدر بالا بود كه حاضر نشدند به خاطر منافع زودگذر شخصي، منافع ملي خود را به خطر بيندازند.
آيا كان نمي‌توانست در برابر صدراعظم آلمان گريه كند و از گل خوردن‌هاي خودش تراژدي بسازد؟
آيا مركل نمي‌توانست، او را دلجويي داده و سند دروازه‌باني تيم ملي آلمان را برايش تا پايان جام جهاني بيمه كند؟
اگر چنين اتفاقاتي مي‌توانست رخ بدهد، همه عملكرد مسئولان فوتبال ما در به كار‌گيري از دروازه‌بان ضعيف شده ولي با توجيه بازي ملي بالا اشتباه بود.
شايد براي يك تيم بازيكن و شخص ملاك نباشد، اما همه كارشناسان فوتبال دنيا به اين مورد اشاره دارند كه دروازه‌بان، شخصيتي است كه بايد غرور و شجاعت يك تيم را يدك بكشد، نه اين كه تيم، او را به دنبال خود بكشد!
اين آرزو كه دست‌كم از اتفاق‌هاي حاشيه اين جام تجربه آموخته تا آينده با چنين اشتباه‌هايي همراه نشود، دست‌كم آرزوي هر ايراني علاقه‌مند به فوتبال است؛ آرزوي اين كه به فوتباليست‌هاي ميلياردي و ميليوني بياموزيم، منافع ملي را به منافع شخصي خود ترجيح ندهند و براي تيم ملي و پيراهن مقدس آن ارزش قايل باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در انتخابات رياست‌‌جمهوري سال گذشته، شركت اماراتي كرسنت، كه هنوز در پي انتقال گاز ايران با قيمت ناچيزي به امارات است، به برخي ستادهاي انتخاباتي نيز كمك‌هاي كلاني كرده استبنا بر اطلاعات رسيدهاين شركت، بيشترين كمك خود را به چند عضو صاحب‌نفوذ جناح راست حامي يكي از كانديداها ارائه كرده كه مي‌پنداشته در انتخابات مذكور پيروز مي‌شود.گفته مي‌شود، اين رقم، 340 ميليون تومان بوده كه به حلقه قدرتمند و بانفوذ جناح راست واگذار شده است.شايان ذكر است، شركت مذكور با هدف لابي‌گري براي تثبيت قرارداد خود، علاوه بر اين گروه بانفوذ، با دو باند قدرتمند ديگر نيز روابطي برقرار كرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پس از آنکه با آغاز قرن 21، دولت امارات عربي متحده اعلام کرد که «تا ده سال آينده، 325 جزيره مصنوعي در آب‌هاي خليج فارس خواهد ساخت»، هيچ رسانه‌اي به انعکاس و تحليل اين اقدام و عواقب آن مبادرت نکرد.
اين جزاير قرار است در حاشيه سواحل دوبي که يکي از هفت امارت اين کشور کوچک حاشيه جنوبي خليج فارس است احداث شوند، اما طرفداران محيط زيست معتقدند که اين توسعه جديد (جزاير مصنوعي) عوارض سنگيني را بر اکوسيستم منطقه خاص حوزه خليج فارس وارد مي‌کند.

مجري اين فاجعه زيست محيطي، تشکيلات دولتي توسعه نخيل (Nakheel) در دوبي مي‌باشد که مجري ساخت سه جزيره به شکل نخل(Palm Lands) که طول هر کدام بيش از 6 کيلومتر است و يک جزيره بيضوي به شکل نقشه 5 قاره کره زمين(The World) در منطقه اي بطول 9 کيلومتر و عرض 6 کيلومتر است و بودجه اي 20 بيليون دلاري را براي آن در نظر گرفته است.
اين پروژه با شعار: «مکاني بي نقص براي دور شدن از دنيا» قطعاً سود کلاني را نيز از اين تخريب آشکار محيط زيست براي بانيان آن در بر خواهد داشت.

جالب آنکه سلطان بن سليم (Sultan bin Sulayem)، مدير پروژه جزاير مصنوعي مي‌گويد که اين پروژه خود، موجب پيدايش يک اکوسيستم خواهد شد!
وي معتقد است «ته درياي دوبي مانند يک بيابان است. من معمولا در آنجا غواصي مي‌کردم و در واقع مقدار قابل توجهي از مرجان در آنجا نديدم. فقط چند صخره محدود، باقي آن تماما صاف و شني بود و هيچ نشاني از زندگي يا محل مناسبي براي ماهي‌ها در آن ديده نمي‌شد.»!

بن سليم، همچنين معتقد است که ساخت اين جزاير که از نظر بسياري از اهالي دوبي بيش از حد نمايشي هستند، بسيار لازم است زيرا تنها ذره‌اي از ساحل خليج فارس به امارات تعلق دارد و «هنگامي که اين پروژه تمام شود، ما به جاي 60 کيلومتر، 1200 کيلومتر ساحل خواهيم داشت.»!

اما آنچه نگارنده در اين نوشتار در پي تبيين آن است، بررسي اجمالي آثار فاجعه بار زيست محيطي احداث اين جزاير مصنوعي بر اکوسيستم حوزه خليج فارس و نقض آشکار معاهدات بين المللي در اين زمينه است و نتيجه گيري در اين رابطه را بر عهده مخاطبان مي‌گذارد.
آنچه مبرهن است خليج فارس که همواره از آن به عنوان «گهواره تمدن» و «قلب تپنده خاورميانه» ياد شده، به عنوان دريايي نيمه بسته داراي اکوسيستم منحصربه‌فردي در ميان حوزه‌هاي آبي جهان است.
عمق اين اقدام فاجعه بار امارات متحده عربي همزمان با پايان احداث اولين جزيره نخل نمايان شد. زماني که به اذعان رسمي مجريان، براي اين پروژه 1.65 بيليون متر مکعب ماسه و 87 ميليون تن صخره جا به جا شد و براي تکميل آن 1 بيليون تن صخره به محل آورده شد.

اما عواقب اوليه اين دستکاري آشکار در طبيعت به گزارش کارشناسان سازمانهاي ناظر بين المللي چه بود؟
1- تنها ساحل مرجاني شناخته شده در دوبي، در طي اين عمليات از بين رفتند.
2- آشيانه‌هاي ساحلي لاک‌پشت‌هاي دريايي (گونه خاص منطقه خليج فارس) ويران شدند.
3- جريانهاي طبيعي آب تغيير مسير داده‌اند.
4- گل و لاي حاصل از کار، آبهاي شفاف و شيشه اي را به شکل لجن زار در محدوده اين جزاير مصنوعي درآورده است که در حال پيش روي است.

فردريک لاوني (Frederic Launay) سرپرست دفتر پشتيباني از حيات وحش جهان در دوبي در گزارشي در سال 2005 اعلام کرد:
«اين کار، به خصوص در محل ايجاد اولين جزيره، براي محيط زيست طبيعي دوبي بسيار زيان آور بود. اتفاقي که افتاده شرم آور است زيرا آنجا يک مکان طبيعي بسيار عالي بود و تا مدتي امکان حفاظت و بازگشت به حالت اوليه وجود داشت و هنوز چيزي از سرمايه طبيعي باقي مانده بود تا با آن بتوان به جايي رسيد. اما آن فرصت از دست رفت و اکنون ما تنها مي‌توانيم از ترميم و تسکين صحبت کنيم».

جالب آنکه دکتر عماد حفار(Imad Haffar) رئيس تحقيقات و توسعه پروژه نخيل، در پاسخ به اظهارات لاوني گفت: "من در اين تکنولوژي هيچ ايرادي نميبينم. ما زماني که اين کار را در ابعاد بسيار بسيار وسيعتر انجام داديم، بايد منتظر نتيجه شويم. منظور من از ابعاد بزرگ، ابعادي غول آسا است.»!
در حاليکه که کشورهاي ساحلي خليج فارس، هنوز واکنش مؤثري در اين رابطه نداشته اند، پروژه دوم نيز آغاز شده و علاوه بر تمام اينها، بقاياي دو هواپيماي جنگي، چند جمبو جت و هفت کرجي به اعماق دريا برده شده‌اند تا براي غواصان يک پارک زير دريايي موضوع دار به وجود بياورند! اين اقدام نيز که نقض آشکار قوانين بين المللي در بستر درياها که از آن با عنوان «ميراث مشترک بين الملل» ياد مي‌شود، باعث ويراني بستر دريايي در اطراف اين جزاير مصنوعي شد و مسئولان نخيل تنها پاسخس که داشتند اسن بود که: «گل و لاي ناشي از اين عمليات بالاخره نشست خواهد کرد و آب صاف خواهد شد.»!

لاوني، در گزارش‌هاي بعدي خود اظهار داشت: متأسفانه مقامات امارات در امر بررسي عواقب اين پروژه مخرب موفق نبوده‌اند.
در اين راستا، مسئولين پروژه نخيل در جواب اعتراض دفاتر حفظ محيط زيست گفته‌ اند که آنها زياني به اکوسيستم وارد نکرده‌اند و بيشتر مرجانهاي ساحلي در اين منطقه، قبلاً مرده بودند!
اما، فاجعه اصلي در اين راستا مراحل آغازين را طي مي‌کند که در صورت تکميل آن در يک جمله بايد گفت: «خداحافظ خليج فارس»! مقامات امارات عربي متحده، اقدامات اوليه براي پروژه نقشه دنيا، را که مساحتي حدود 63 کيلومتر مربع از اکوسيستم خليج فارس را کاملاً نابود مي‌کند، آغاز کرده‌اند. اين جزاير ناشناخته در حالي سر از آب در مي‌آورند که نه تنها مخالفتي از سوي کشورهاي منطقه مشاهده نمي‌شود، بلکه در کمال تأسف در برخي از جرايد و سايتهاي اينترنتي داخل کشور نيز شاهد تبليغ پيش فروش منازل واقع شده در اين جزاير هستيم!

اگرچه اخيراً زمزمه هايي از برخي نمايندگان استانهاي جنوبي کشور در مجلس شوراي اسلامي، در رابطه با جلوگيري از اين تخريب زيست محيطي و نقض آشکار قوانين بين المللي و ارسال نامه‌هاي اعتراض آميز به مجامع بين المللي شنيده شد، اما اين اقدامات در برابر سرعت پيشرفت اين پروژه‌ها و تخريب حيات طبيعي خليج فارس مؤثر نخواهند بود.

در اين راستا، در حالي که به لحاظ اهميت جلوگيري از آلودگي و حفظ محيط زيست خليج فارس در ارتباط با اکتشافات، حفاريها و آلودگيهاي نقتي سازمانهاي منطقه‌اي مهمي همچون «راپمي» توسط امضاء کنندگان کنوانسيون 1978 کويت، (کشورهاي حاشيه خليج فارس و حتي امارات عربي متحده)، تشکيل شده و فعاليت مي‌کنند، اما تاکنون اقدامات جدي و بازدانده اي در اين رابطه از سوي هيچ يک از کشورها بطور گروهي و يکجانبه انجام نشده است.

اين سهل‌انگاري غير قابل قبول به غير از آنکه مساوي با نابودي حيات نمونه حوزه آبي خليج فارس خواهد شد، قطعاً ديگر کشورهاي کوچک حاشيه جنوبي خليج فارس را نيز که با کمبود جدي حوزه سرزميني و وسعت مواجه هستند به اقدامات مشابه رهنمون مي‌کند، کما اينکه «کويت و بحرين» نيز اخيراً اعلام کرده‌اند طرح‌هاي مشابهي را در دست بررسي دارند!
و لذا تشکيل گروه‌هاي کاري متشکل از متخصصين حقوقي و زيست محيطي براي بررسي آثار مخرب احداث اين جزاير مصنوعي و جلوگيري از تداوم انجام آن با حضور کشورهاي حاشيه خليج فارس امري ضروري و غير قابل اجتناب است.

مهدي عليخاني

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ماجرا این است که تفکری که در جنگ روی مین می رفت و گوشت دم توپ شده بود و اعتقاد داشت که اگر جنگ، بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم، در عرصه تصیم گیری نبود. و تصمیم گیران ما کسانی بودند که آن نامه معروف را برای امام نوشتند  و پیشنهاد قبول قطعنامه را دادند. و این در حالی بود که بعد از قبول قطعنامه وقتی خیل نیروها عازم جهه ها شد، این سوال پیش آمد که آنهایی که می گفتند مردم شوق رفتن به جبهه ها را ندارند با دیدی ساده انگارانه در تحلیل هایشان دچار اشتباه بوده اند. ولی به نظر من به طور واقع اینان کسانی بودند که مثل امام فکر نمی کردند. شاید این جمله معروف را هم شنیده اید که امام بعد از مشاهده آن همه نیرو که به میدان آمده بودند، فرمودند من اگر می دانستم مردم آنقدر به میدان آمده اند، هیچ وقت قطعنامه را قبول نمی کردم.

بعد از جنگ هم تفکر امام و اندیشه امام این بود که جنگ ما تمام نشده، هیچ چیز تغییر نکرده، جنگ ما جنگ عقیده است و مرز و جغرافیا نمی شناسد، جنگ ما جنگ فقر و غنا است. در عرصه مدیریتی، وقتی قرار بود به تعبیر امام آنهایی که تقوا و سابقه جهاد در راه خدایشان بیشتر است بر مسئولیتها تکیه بزنند، به بیابان زدایی، کویر زدایی، واکسیناسیون و قطره چکانی اطفال فرستاده شدند و به تعبیری این نسل را  سر کار گذاشتند و آنها را از آن چیزی که در اطرافشان ـ به نام توسعه ـ می گذشت، غافل کردند.

وقتی به مرور زمان آنها به خود آمدند، در عرصه آرمانگرایی و عدالتخواهی به میدان آمدند و بیش از شانزده سال یعنی دو برابر زمان جنگ مبارزه کردند، آبرو دادند، فحش شنیدند، زندان رفتند. ولی به گمان من عدالتخواهان باید باور کنند که یک بار دیگر کلاه به سرشان رفته است.

 بسیاری از کسانی که به نام اصولگرایی در مسند تصمیم گیری قرار دارند که نان اصول گرایی را می خورند  و می ترسیم دوباره ما را به کویر زدایی و بیابان زدایی و درختکاری بفرستند. من معتقدم در این شرایط جدید، بنام اصول گرایی سدهایی شکسته خواهد شد که اصلاح طلبان و کارگزاران جرات ورود به آن حوزه ها را نداشتند... از ماست که بر ماست.

جریانات حزب اللهی و اصولگرا چنان در خود تنیده اند که باور ندارند نقشی غیر از پیاده نظامی را بر عهده دارند. کسانی که خواص امت در شانزده سال گذشته بودند، امروز عوامانه هورا می کشند. برخی آقایانی که سوار ماشین اصولگرایی شده اند نه ماشین از خودشان است و نه رانندگی با آن را می دانند و نه می خواهند یاد بگیرند.

 بنده اگر در جایگاه این جریانات حزب اللهی و اصولگرا بودم، همه تخم مرغ ها را در یک سبد نمی چیدم. امروز زمزمه برخوردهایی شنیده می شود، از قبیل هشدارهایی که به مجله سوره داده اند، اخطاریه مطبوعات داخلی ارشاد به نشریه صبح  و برخوردهای متعدد دیگر حکایت از آن دارد که دوران سختی در پیش داریم.

واقع بینانه بخواهیم به قضیه نگاه کنیم، لاریجانی سر خود همچین حرفی نمی زند و ما اگر روندی را  برویم که همین خیل جوانان عدالتخواه به آهو بگویند بدو و به تازی بگویند بگیر به دور تسلسل خواهیم رسید که چیزی جز یاس نصیب مان نخواهد شد .

فکر می کنم توده های حزب اللهی و اصول گرا اگر به ارزشهایی معتقدند که دیگران به آن عمل نمی کنند، باید به عرصه های تصمیم سازی و تصمیم گیری دست یابند. ژنرالها برای سربازها تصمیم می گیرند و ظاهرا ارتش هم چون و چرا ندارد.

عدالتخواهان باید خود را از سربازی به ژنرالی برسانند و گرنه تعطیلات و حکیم و لاریجانی را به هم متصل کردن همان آسمان به ریسمان بافتن است.  نگاه به توده های حزب الله باید تغییر پیدا کند و گرنه رابطه بین سطح و قاعده هرم عدالتخواهی قطع می گردد و دولت عدالتخواه بدون حمایت توده ها به شدت آسیب پذیر خواهد بود. پرهیز درست از سمپات های عدالتخواهی که در طول دو دهه اخیر هزینه های فراوانی پرداخته اند این شکاف را به شدت تعمیق می بخشد. خاتمی اگر توانست هشت سال مقاومت کند به خاطر این بود که بخش مهمی از جنبش دانشجویی و رسانه ها را به همراه داشت. دولت اصول گرا و عدالتخواه نه تنها هیچ رسانه قابل توجهی را به همراه ندارد حتی غضنفرهای بسیاری را با خود همراه کرده که دروازه خودی را آبکش خواهند کرد. پیوند دولت با جریانات مردمی عدالتخواه و اصول گرا نیز به شدت قابل تامل است. نباید فریب این دست تکان دادن های مردم در شهرستانها را خورد . سفرهای استانی را ناطق و هاشمی و خاتمی نیز داشتند. این مردم به مسئولین خود ارادت دارند، اما آن کسانی که بستر سازی و جریان سازی و هدایت افکار عمومی را بر عهده داشته اند امروز در حاشیه اند و اگر هولوکاست و انرژی اتمی نبود نتایج تاسف بار این فرایند در داخل زودتر بروز می کرد.

متن فوق حاصل گفتگوی آقای ده نمکی با عدالتخانه است.سه شنبه، 1 فروردين ماه ، 1385 توسط

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
 

سپ بلاتر معتقد است داوري خوب نبود . ديگري معتقد است كيفيت چمن بايد بهتر باشد . كلوزه به دنبال اين است آقاي گل بشود .دادكان به اخراجش معترض است . بكهام ميخواد ركورد گلهاي ضربه آزاد را بشكاند . كافو در آرزوي اين است كه باز هم كاپ را بالاي سر ببرد . برانكو اخراج شد . كليزمن اميد دارد ميزبان قهرمان است .  علي دايي به لاس وگاس رفت . سازمان تربيت بدني بيانيه اي صادر كرد ...

اما آن سوي خبر ها . جايي كه غوغا و هياهوي جام جهاني آن را پوشانده است :

* 9ماه پس از عقب نشيني ارتش رژيم صهيونيستي از نوار غزه بار ديگر ارتش اسرائيل با يورش به اين مناطق گويا قصد اشغال دوباره ي اين سرزمين را دارد . حملات زميني و هوايي از شمال و جنوب و شرق غزه ، اين شهر را با حملات گسترده اي مواجه كرده است و کودکان و غیر نظامیان به خاک و خون کشیده شده اند .

30 دستگاه تانك با پشتيباني هوايي و همچنين توپخانه هاي اسرائيل از رفح به غزه وارد مي شوند و جنايات زيادي را هر لحظه بر قلب تاريخ نگين خود درج مي كنند .

 ارتش رژیم صهیونیستی صبح چهارشنبه به بهانه آزاد کردن نظامی مفقود شده این رژیم با تجهیزات زرهی به نوار غزه یورش برد .

رژيم صهيونيستي مانع از رسيدن دارو به غزه شد .
رژيم صهيونيستي تنها نيروگاه برق غزه را از كار انداخت .
رژيم صهيونيستي از ورود بنزين به مناطق اشغالي جلوگيري كرد .
رژيم صهيونيستي 10 وزير و 30 نماينده ي پارلمان حماس را اسير كرد .
رژيم صهيونيستي بيش از 50 تن از فعالان جهادي فلسطين را به اسارت برد
رژيم صهيونيستي با 30 دستگاه تانك با حمايت توپخانه وارد شمال غزه شد.
9000 فلسطيني در بند زندان هاي رژيم صهيونيستي زنداني هستند .

ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل غاصب اغدعا كرد سربازان صهيونيست با اخلاق ترين سربازان جهان هستند .
طي 5 سال گذشته سربازان اسراييلي 19 هزار كودك را  در نوار غزه و كرانه باختري كشته و يا زخمي كرده اند .
اولمرت در جمع برندگان جايزه صلح نوبل شركت كرد .

محمود عباس با ايهود اولمرت ديدار كرد و آنها يكديگر را به گرمي در آغوش كشيدند .
و جهان و جهانيان هنوز سكوت اختيار كرده اند !!!
يا حسيني باشيم و يا يزيدي !

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را پشت سر گذاشتيم. مجالس عزاداري در سراسر كشور همچون سنوات گذشته برقرار شد و در برخي نقاط همچنان ادامه دارد. در دهه دوم فاطميه، گريه بر مظلوميت دخت پيامبر اكرم(ص) و لعن و نفرين بر عاملان و بانيان اين مصيبت در حال تكرار و انجام است.

 در همين حال و اوضاع، حمله شديد رژيم صهيونيستي بر نوار غزه آغاز شده است. تا امروز هشت وزير دولت فلسطيني و دهها تن از نمايندگان پارلمان و شوراهاي شهر در فلسطين و وابستگان حماس توسط صهيونيستها ربوده و بازداشت شده اند.

غزه چند روز است كه تحت بمباران هواپيماها و تانك هاي اسرائيلي است. همچنين سواحل اين شهر از دريا و توسط گاردهاي دريايي اسرائيل تحت بمباران و موشك قرار دارد. امروز مغيره هاي زمان، زنان و كودكان فلسطيني را زير آتش حملات وحشيانه خود در بين در و ديوار به شهادت مي رسانند و يك لحظه خواب راحت را از چشم حسن و حسين و زينب هاي فلسطيني ربوده اند... و ما اكنون در مجالس عزاداري خويش، گريه بر مظلوميت زهراي مرضيه و كودكان او مي كنيم... دائما با خود تكرار مي كنيم كه انتقام سيلي زهرا را خواهيم گرفت... انتقام ظلمي كه از سوي رژيم ددمنش حاكم در 1400 سال پيش رواداشته شده را خواهيم گرفت.

دولت، علما و فضلاي ديني و اخلاقي ما همچنان مردم را به برپايي مجالس عزاداري دعوت و تشويق مي كنند و بر سر منابر از ظلمي كه در 1400 سال پيش واقع و حقي كه از زهراي اطهر سلب شد، اعلام انزجار مي كنند، بر سر و صورت خود مي زنند و خود را داغدار مظلوميت اولاد پيغمبر مي دانند. لباس مشكي بر تن مي كنند، نذري مي دهند، دسته هاي عزاداري برپا مي كنند و يلان محلات، علامت بر گرده مي كشند و ...

بر سر منابر، به ما چنين مي گويند كه زهرا(س) به واسطه عدم سكوت در برابر ظلمي كه در حال وقوع بود و به خاطر دفاع از مظلوميت اميرالمومنين (ع) همه اين مصائب را براي خود و خانواده خود خريد، اين حديث را تكرار مي كنند كه چنانچه كسي در برابر ظلمي كه بر مظلومي مي رود سكوت نمايد مسلمان نيست. بدين تريتب دين و ايمان همه كساني را كه شاهد جنايات كوچه بني هاشم بودند و عكس العملي نشان ندادند به درستي نفي مي كنند و ... البته به همين مقدار كفايت مي كنند و از آن زمان پا به اين زمان نمي گذارند و ... مي گذرند. 

دائما به ياد آن سخنراني استاد شهيد مطهري مي افتم كه چگونه فرياد مي زند كه والله قسم، از ظلمي كه بر حسين (ع) در سال 61 هجري رفت و ظالمان آن زمان و يزيد و يزيديان صدها سال گذشته است و به والله قسم كه امروز "موشه دايان" يزيد زمانه است! استاد شهيد، اسلام را چگونه مي شناخت و معرفي مي نمود و امروز علماي ما چگونه مي شناسند و ارائه مي كنند!

تصوير بعدي كه دائما به ذهنم خطور مي كند، تصوير دختر بچه فلسطيني است كه چندي پيش در ساحل غزه تمام اعضاي خانواده اش، در مقابل چشمان او تكه تكه شدند و اين دخترك با چهره و موهاي پريشان، چنان در مقابل دوربين هاي حاضر بر سر صورت خود مي نواخت و چنان خود را بر ماسه هاي ساحل غزه مي كوفت و چنان ماسه هاي را در مشت هاي كوچك و ناتوان خود مي فشرد كه... 

دخترك مي دانست كه هيچ كس به فرياد او نخواهد رسيد و غيرتمندي نيست كه بخواهد انتقام اين درد بزرگ و خون هاي بر زمين ريخته را بگيرد.

دخترك فلسطيني شايد پيش از اين ديده بود كه دوستان هم سن و سالش نيز پدر و مادر و برادر و خواهر خويش را در مقابل چشمان خود از دست داده اند و آب از آب تكان نخورده است... و جدي ترين دولت و ملت حامي آنها يعني ايران، در حال جستجو براي يافتن نشانه و گمانه اي براي برپايي دهه سوم فاطميه هستند تا 10 شب بيشتر بر مظلوميت زهرا(س) گريه كنند، اشك افسوس بريزند و نذري دهند.

كودك فلسطيني مي دانست كه دولت جمهوري اسلامي ايران در حال بررسي بسته پيشنهادي سولانا است و وقت و "وجود" رسيدگي و توجه به ضجه هاي او را ندارد و حداكثر شديدا محكوم خواهد كرد.

كودك فلسطيني مي دانست كه دولت جمهوري اسلامي در تلاش است تا در موعد مقرر پاسخي درخور به پيشنهاد 5+1  بدهد و دست اندركاران سياست خارجي ما به شدت در حال رفت و آمد به اين سو و آن سوي جهان و ارائه تصويري تحسين كننده از يك ديپلماسي فعال هستند و در اين رفت و آمدها، فريادها و ضجه هاي او به هيچ عنوان شنيده نخواهد شد.

تصوير بعدي كه تصور آن برايم بسيار سخت و نگران كننده است، تصوير صحراي محشر و روز جزاست. آن روز كه نگاه مان بر نگاه رسول خدا و دخت مكرمش خواهد افتاد و از ما در قبال ظلمي كه بر مظلومان زمان مان و دخترك فلسطيني روا شده، پاسخ خواهند خواست! چه خواهيم گفت؟

چگونه در حضور آن دختر بچه غزه اي بر چشمان رسول خدا خواهيم نگريست؟

مسوولان و حاكمان ما، تنگناهاي حكومت داري را چگونه توجيهي بر عملكرد اين چنين خود خواهند آورد؟

حفظ ثبات نظام و تحكيم آن، چگونه توجيهي در برابر بي تفاوتي در مقابل اين اتفاقات خواهد بود؟

امير كوهيان

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

با گذشت سه هفته از تداوم بازداشت علي اکبر موسوي خوئيني، نماينده مردم تهران در مجلس ششم، آيت الله منتظری در تماسي تلفني با اعضاي خانواده وي و اعضاي سازمان دانش آموختگان ايران ابراز همدردي كرد. به گزارش روزنا، آيت الله منتظري در اين گفتگوي تلفني گفت: از طريق مطبوعات و جرايد از جريان بازداشت مهندس موسوي خوئيني مطلع شدم و اين واقعه بسيار من را متاثر كرد. آيت الله منتظري در ادامه گفت: ايشان (مهندس موسوي) فردي زحمت كش و نماينده اي شجاع بود كه دستگيري و حبس وي مرا بسيار متاثر كرده است. من براي ايشان دعا مي كنم و همه ما و خانواده ايشان نيز بايد براي آزادي هر چه سريعتر وي دعا كنند و به ياد داشته باشيم كه «رهايي مومن از بلا در دعاست».

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

طبیعی است در گرماگرم تب فوتبال که همه جهان را گرفته و عالمی را سرگشته و حیران خود کرده است تا جایی که کوفی انان دبیر کل سازمان ملل متحد حسرت این همه جامعیت و فراگیری را می خورد، همه چیز از سیاست گرفته تا فرهنگ و اقتصاد حول محور این بازی پرجاذبه و مستطیل سبز بچرخد. مستطیلی که وقتی مهره ها در آن جابجا می شوند، دل ها هری فرو بریزد و دیده ها مات و مبهوت در حدقه خیره شود. با این حساب اگر می بینیم امروز اصطلاحات فوتبال بیش از پیش برای تحلیل اوضاع و عملکرد دولتمردها به کار گرفته می شود، جای تعجب ندارد. چرا که هیمنه فوتبال همه چیز را تحت الشعاع خود گرفته است. اصطلاحاتی مانند به خود گل زدن، توپ را در زمین حریف انداختن، وقت کشی کردن، بازی را به کناره ها بردن و بالاخره ماجرای قدیمی غضنفر را گرش (بگیرش)، از زمره مواردی است که در حوزه سیاست در مملکت ما شدیدا مشابه و مصداق دارد. دوستی که ید طولایی در فوتبال دارد و همه چیزش را وقف این بازی کرده و طبعا در این گیر و دار شناخت خوبی از روح و روان بازیکن ها و سمت و سوی تمایلات و گرایش آن ها کسب کرده است تعریف می کرد: درست در کوران یک بازی حیثیتی که دل تو دل تماشاگرها نبوده و خدا خدا می کرده اند تیمشان گل بزند به طوری که وقتی توپ در نیمه حریف به گردش در می آمده دنیای آن ها با همه طول و عرضش تبدیل می شده به منطقه ممنوعه و محدود 6 متری در جریمه، بچه هایی که به هر دلیل نیمکت نشین شده بودند درست در نقطه مقابل این خواست و میل ملی آرزو می کرده اند تیم خودی گل بخورد و شلیک شوت دوستانشان در زمین که دروازه حریف را نشانه می رفته است سر از اوت در آورد!!! هم او می گفت علت این همه بی معرفتی این بوده که آن ها خوب می دانسته و می دانند که تنها با خراب کردن بازی آن رفیق، همه نگاه ها به آن ها معطوف شده و گمانه زنی ها این طور رقم خواهد خورد که اگر فلان بازیکن ذخیره نیمکت نشین به جای بهمان بازیکن داخل زمین بازی می کرد ما به گل می رسیدیم! همان دوست نکته بین می گفت وقتی آنهایی که جزو تیم هستند اما به هر دلیل روی نیمکت قرار گرفته اند این گونه فکر می کنند و چشم دیدن پیروزی تیم خودشان را صرفا چون خودشان را به بازی نگرفته اند ندارند، تکلیف آنهایی که از لیست خط خورده اند معلوم است!! که با چه بغض و غضبی چشم دیدن توفیق تیم را ندارند. نمی دانم چطور شد که با شنیدن این حرف ها ذهنم رفت به مسائل سیاسی و اتفاقاتی که معمولا در این حوزه بین احباب می افتد . فکرم دربست متوجه کسانی شد که در دو طیف گوناگون قرار گرفته و امروز هر یک به نوعی سر راه دولت سنگ می اندازند. طیف دوستان ناباب داخل تیم دولت که به عنوان مهره اصلی به بازی گرفته نشده اند و طیف کسانی که در ستاد دولت اصلا جایی ندارند. از طیف دوم که بگذریم عجب و هزار عجب از جناح نیمکت نشین ها یی است که چون فیکس تیم نیستند آرزو می کنند تیمشان ببازد!! آیا زشت تر از خود خواهی در زیر سقف نیلگون این آسمان چیزی وجود دارد؟ نمونه بارز آن همین موضوع مبتلا به همه دولت ها یعنی میهمان نا خوانده تورم و گرانی است که عده ای تلاش می کنند تمام کاسه کوزه ها را سر دولت بشکنند و هر چه تقصیر است گردن دولت بیندازند. از این گروه بدتر نیمکت نشینانی هستند که با سکوت خود آب به آسیاب آن ها می ریزند. در این که جریانی در داخل بسیاری از شرکت های کلیدی کماکان وجود دارد که با کار شکنی می خواهد وجهه دولت را تخریب کند کسی تردید ندارد اما آن چه بیش از این دل آزار است دوستان نابابی هستند که بدشان نمی آید چون خودشان در راس فلان کار فرار نگرفته و در تیم دولت فیکس نیستند همه قطارانشان به چالش کشیده شوند. این ها کسانی هستند که ندانسته قیصریه ای را به دستمالی می فروشند . گاهی سکوت دوستان به مراتب بدتر از هیاهوی مخالفانی است که کاری غیر از مخالفت و تخطئه این و آن ندارند. سکوتی که زمینه را برای نق زدن و رجز خواندن و سند آوردن جماعت خارج گردونه دولت آماده می کند. سکوتی که مهر رضایت ونشان صحت بر نقدهای مغرضانه ای می زند که هدفی جز نا کار آمد جلوه دادن دولت ندارند. رفاقت های ناپایدار و حسادت آمیز درون گروهی نه تنها دست کمی از رقابت های مخرب برون گروهی ندارد که گاهی تبعاتی خسارت بار تر نیز به بار می آورد. کسانی که سال گذشته در همین روزها از برنامه اقتصادی دولت حمایت می کردند اکنون نه تنها همراهی نمی کنند بلکه بعضا سد راه هم می شوند. آیا اگر امروز به جای دوستانشان خود به جای نیمکت نشینی بر کرسی مدیریت اجرایی اقتصاد کشور تکیه زده بودند باز هم چنین رفتار می کردند. جا دارد جایی هم به موضع گیری های بر آمده از اهواء نفسانی و خودخواهی های فردی خودی ها برای تحلیل و شناخت بهتر اوضاع اختصاص داده شود تا بی محابا همه بار گناه را به گردن دیگران و به اصطلاح نخبگان خط خورده از فهرست دست اندر کاران فعلی نیندازیم.

سیدحسین طاهری

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اميرالمؤمنين(ع) در وصيتنامه‌اي كه خطاب به امام حسن(ع) نگاشته‌اند، درباره استفاده از تجارب گذشتگان و لزوم بهره‌برداري از تاريخ، چنين آورده‌اند: «فرزندم! من به اندازه همه پيشينيان عمر نكرده‌ام، اما در كارهايي كه كرده اند، دقت كردم، به حكايت‌هايي كه از روزگارشان مانده فكر كردم و در نشانه‌ها و يادگارهايشان گشتم، به طوري كه مثل يكي از آنان و حتي بالاتر شدم، چون از همه سرگذشتشان خبر داشتم».
كشور ايران كه مذهب رسمي آن «تشيع» و اكثريت قريب به اتفاق مردم آن، مسلمانند، در حالي جزو كشورهاي جهان سوم قلمداد مي‌شود كه از غني‌ترين و پوياترين منابع معرفتي و ايدئولوژيك بهره‌مند است و سؤالي كه همواره ذهن را به خود مشغول مي‌كند، اين است كه پس چرا به چنين روزي گرفتار آمده‌ايم و يا به اصطلاح، ما چگونه ما شديم؟

شايد بهترين پاسخ و تفسير اين عقب‌ماندگي و معضل، سخن سيدجمال‌الدين اسدآبادي باشد كه پس از مسافرت‌هاي طولاني به اروپا و بازگشت به ايران، در مقايسه پيشرفت‌هاي خارجيان و عدم دينداري‌شان با عقب‌ماندگي ايران، به رغم متدينان، گفت: «در آنجا (اروپا) اسلام ديدم، مسلمان نديدم، اما در ايران مسلمان ديدم، ولي از اسلام اثري نيافتم».

از همين رو، با نيم‌نگاهي به وضعيت كشورهاي پيشرفته مانند آمريكا و اروپا، نكته بارزي كه از ديدگاه‌ها و عملكرد دولت‌ها، احزاب و گروه‌هايشان به چشم مي‌خورد، توجه به مقوله‌اي است به نام منافع ملي، امنيت ملي و پيشرفت و رشد صنعت و تكنولوژي داخلي كه براي نيل به اين مقصود اختلافات، تمايزها و تفاوت سليقه ها را به منزله دعواي خانگي به حساب آورده، براي رسيدن به آرمان هاي فوق، از آنها چشم پوشي مي‌كنند.

در همين‌باره و از باب نمونه مي‌توان به اختلاف‌هاي چندين دهه‌اي سران دو حزب دمكرات و جمهوريخواه در آمريكا اشاره كرد كه در بسياري مواقع به كدورت‌ها و جدايي‌هاي عميق نيز انجاميده است، اما وقتي كه پاي حيثيت ملي آمريكا و به زير سؤال رفتن سياست‌هاي كلي اين كشور به ميان آمده، مشاهده مي‌كنيم كه جيمي كارتر دموكرات و ضد جنگ با سفر به كشورهاي محروم و فقير نشين به دفاع از منافع آمريكا هم‌زمان با حكومت بوش جمهوريخواه كه به علت جنگ‌افروزي‌هايش منفور جهانيان شده است، مي‌پردازد.

اما در ايران به رغم گذشت 27 سال از انقلاب مردمي و اسلامي 57، همچنان شاهديم كه در قريب به اتفاق موارد، تفاوت‌هاي سليقه‌اي جاي خود را در تمايزهاي مديريتي داده است. بدعت تقدم همفكران و هم‌حزبي‌ها‌ ولو اين‌كه بدون تخصص و تعهد باشند بر نخبگان و فرهيختگان و اهل فن، مطلبي است كه اكثر جناح‌هاي سياسي در هنگام بهره‌مندي از ابزارهاي قدرت و لوازم حاكميت، از آن فروگذار نكرده و از اين راه ضربه‌هاي عظيمي را متوجه اقتصاد و پيشرفت كشور كرده‌اند.

هاشمي رفسنجاني براي پيگيري سياست تعديل خود تيم يكدست اقتصادي را به كار گمارد . هم چنين دولت سيد محمد خاتمي و خانه نشين كردن بسياري از متفكران و مديران، به خاطر اختلافات جناحي و سليقه‌اي بهاي گزافي بود كه در اين مسير پرداختيم و زيان هايش را نيز ديديم؟اما اكنون و پس از گذشت 27 سال پس از پيروزي انقلاب، چرا بايد همچنان شاهد پياده شدن مديريت دو نمره‌اي يعني صفر و صد در برنامه‌هاي حاكميت باشيم؟ چرا بايد تاوان ناسازي هاي گروهي و جناحي را مردمي كه صاحبان اين انقلابند بدهند؟

اين بدعت ناپسند كه تاكنون ضربه‌هاي جبران‌ناپذيري را به كشور وارد آورده است ، در برخي موارد از زمان دولت‌هاي قبلي تاكنون، با درايت‌هاي خاص رهبري خنثي و به خير گذشته است كه نمونه هاي آن زياد و در حافظه مسئولان به يادگار مانده است.

در دوران آقاي خاتمي و اوج جابه‌جايي‌ها خصوصا در سيستم‌هاي امنيتي كشور، شاهد تأكيد قاطع رهبري براي ابقاي يكي از مديران امنيتي كشور در يكي از استان‌ها بوديم كه خدمات ارزنده زيادي را در آن استان براي دفع توطئه‌ها انجام داد و اكنون نيز در سطوح بالاي اجرايي مشغول به كار است. همچنين پس از پايان يافتن مجلس ششم و كنار رفتن مهدي كروبي از رياست اين مجلس، رهبري او را به عنوان مشاور امنيتي خود و عضو مجمع تشخيص مصلحت منصوب مي‌كنند.

در دولت نهم نيز هرچند انتصابات و جابه‌جايي‌ها خصوصا در سطح مياني كندتر از دولت‌هاي قبلي بوده است، اما گاه اين جابه‌جايي ها مساوي با حذف كامل و محو كردن مدير بركنارشده از صحنه تصميم‌گيري و سياست گذاري در عين برخورداري وي از تجربه و مديريت موفق شده است و اين موضوع در حالي صورت مي پذيرد كه هزينه هاي بازگشت‌ناپذير از جيب انقلاب و كشور براي تربيت چنين مديراني، به هيچ وجه با تكيه بر شعار جوانگرايي و يا در لواي كوتاه كردن دست مفسدان از بيت‌المال قابل توجيه نيست ، چرا كه برخورد با متخلف و كنار گذاشتن آن جزو بديهيات و خارج از بحث مزبور است.

از طرفي، عملكرد رهبري از ابتداي دولت نهم تاكنون نشانگر آن است كه ايشان تمام سعي و تلاش خود را به كار بسته تا سربلندي جامعه و پيشرفت جوانان و سرمايه‌هاي كشور را به منصه ظهور برساند و براي رسيدن به اين مهم، جناح‌بندي‌ها و گروه‌بازي‌هاي كاذب را داراي هيچ نقش و ارزشي نمي دانند.

ديدار اخير رهبري با كارگزاران نظام نيز كه در آن، مديران كنوني و سابق زير يك سقف گرد هم آمده، در فضايي آكنده از صميميت با هم ديدار كردند، حامل همين پيام و نشان از تدبير ويژه رهبري براي استقرار وحدت و وفاق به عنوان منشور اصلي مديريتي در كشور بود كه تا حدود زيادي نيز موثر بوده است.

اما آنچه نويسنده را بر آن داشت تا با نگاهي به گذشته، اين سطور را به نوشته در آورد، ايجاد شوراي راهبردي روابط خارجي بنا به حكم رهبري است كه با هدف به‌كارگيري مديران باتجربه دولت‌هاي گذشته، براي كمك به تصميم‌گيري‌هاي كلان در سياست خارجي تاسيس شده است، كه چند مطلب را در اين‌باره مي‌توان خاطرنشان كرد:

اول؛ با توجه به حساسيت سياست خارجي و بين‌المللي جمهوري اسلامي خصوصا در سه سال اخير و با به جريان افتادن پرونده هايي مانند هسته‌اي و رابطه با آمريكا و از سويي تشتت و چندگانگي كه بعضا در سخنان مسئولان پرونده ها به چشم مي‌خورد، به نظر مي‌رسد اين شورا بهترين ابزار براي ايجاد وحدت رويه و اتفاق در عملكرد براي اين ابعاد مهم از سياست خارجي باشد.

دوم؛ انتصاب اين افراد، نشان داد كه رهبري انقلاب همانطور كه بارها اعلام كرده‌اند، هيچ اعتقادي به مرزبندي‌هاي كاذب و خيالي احزاب و جناحها ندارند و تلاش كرده‌اند نمايندگان چند ديدگاه را در آن شورا شركت دهند . و اين انتصاب در كنار انتقاداتي كه از سياست هاي برخي افراد مذكور، در بين انديشمندان وجود دارد ، به معني جهت دهي رهبري و استفاده به جا و بهينه از قابليت هاي آنها است . 

سوم؛ اصرار بر به كار گيري مديران موفق دولت هاي گذشته به اين معنا نيست كه آنان نيز خود را جزو لاينفك انقلاب و حكومت بدانند و منصبي را كه بايد براي خدمت به مردم از آن استفاده شود با كم كاري ها و مطالبات بي جاي خود، خواسته يا نا خواسته، در راه خيانت استفاده كنند. از اين روي با توجه به اينكه تغيير زمان ، مستلزم تحول در عملكرد و نگرش است ، مديران مزبور نيز بايد موقعيت دوباره را فرصتي ديگر و توفيقي الهي براي خدمت هرچه بيشتر به مردم بدانند و از آن بهره هاي لازم را ببرند .

چهارم؛در متن حكم، رهبري چنين آورده‌اند: «براي كمك به تصميم‌گيري‌هاي كلان و جست‌وجو از افق‌هاي نو در روابط خارجي جمهوري اسلامي و بهره‌مندي از نظرات نخبگان » همانطور كه در بالا اشاره شد، به نظر مي‌رسد ايشان نقصي را در اين عرصه ديده اند كه در صدد تكميل و ترميم آن برآمده‌اند. بنابراين اظهارنظر برخي مقامات كه وظايف اين شورا را تا حد مشورتي و به اصطلاح تشريفاتي پايين آورده‌اند، تا شايد بازگشت عواقب بهينه و به جاي سياست خارجي به خاطر اين تدبير به موقع، دامن گير آنها نشود، امر ممدوح و مورد پسندي نيست. البته گفتني است كه وظيفه اين شورا نه تصميم گيري كه تصميم سازي خواهد بود.

پنجم؛ تشكيل چنين شورايي، يكي از مترقي‌ترين روش‌ها براي تصميم‌گيري‌هاي كلان به ويژه در عرصه سياست خارجي است كه نمونه آن در بسياري از كشورها مانند آمريكا و شوراي روابط خارجي آن  كه سياستگذاران و نظريه‌پردازان بزرگي ، راهبردهاي نظري و در نهايت عملياتي را در آن ارائه مي‌كنند، به چشم مي‌خورد.

ششم؛ در بدبينانه ترين نگاه بايد گفت، حتي مديراني كه مخالفت و به نوعي عناد با مباني انقلاب و يا دولت مزبور دارند ، بايد به كارهايي كه خاصيت مبنايي و اصلي نداشته باشند گماشته شوند تا فرصت و مهلت برنامه چيني و سنگ اندازي را پيدا نكنند. سواي اينكه با چنين كاري مي توان آنها را در كنترل داشت و نيز به نوعي ، تسلط بر حيطه فعاليت هاي آنان پيدا كرد.

هفتم؛ اميد است، با توجه به دو سخنراني اخير رهبري در سالگرد امام(ره) و ديدار با كارگزاران نه تنها آقايان هاشمي، خاتمي و آقاي احمدي‌نژاد كه حتي مديران آينده نيز بياموزند كه مصلحت ملي مهمتر از تمامي اختلاف سليقه‌ها و تفاوت برداشت‌هاست و آنچه بايد محقق شود، اعتلاي مملكت است، حال يا با همكاري و استفاده از طرز فكر و رويكرد مدير چپ و اصلاح‌طلب و يا با بهره گيري از آموخته هاي مدير راست و به اصطلاح محافظه‌كار!

مهدي سليمي

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هر چند که پور محمدی منظور خود از دوره کوتاه مدت را حداقل 2 سال اعلام می کند اما  در عین حال بر واقعی شدن قیمت بنزین هم تاکید می کند تا «ما به التفاوت قیمت فروش بنزین و یارانه ای که به آن تعلق می گیرد، صرف رفاه مردم شود.» 

یادآوری شعارهای انتخاباتی احمدی نژاد
این گونه است که اگر تا پیش از انتخابات «آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم»، «رفاه عمومی» و «از بین بردن فاصله طبقاتی» آرمان هایی بودند که برآورده کردن با شعار «ما می توانیم» عملی می شدند و در این میان دولت های گذشته به علت توجه نکردن به رنج ها و مشکلات توده مردم یا همان مستضعفان، مورد انتقادات شدید گروه فوق قرار می گرفتند اکنون بحث از تحمل ریاضت 2 ساله به تیتر خبر سخنان یکی از مهمترین وزیران کابینه تبدیل می شود. 
سکوت اصولگرایان
این در حالی است که رهبران جناح اصولگرا که پس از روی کار آمدن دولت نهم بر حمایت قاطع خود از دولت تاکید می کردند در پاسخ به این پرسش که «آیا ریاضت کشیدن مردم جزو شعارها و وعده های انتخاباتی رئیس جمهور بود؟» سکوت اختیار 
می کنند. 
«حمیدرضا ترقی» مسئول دفتر سیاسی موءتلفه اسلامی، «حسن بیادی» نائب رئیس شورای شهر تهران و از نزدیکان احمدی نژاد، «علیرضا کمیلی» از جنبش عدالتخواه دانشجویی، «مریم بهروزی» دبیرکل جامعه زینب و دبیرکمیته سیاسی جبهه پیروان خط امام و رهبری و «لطف الله فروزنده» قائم مقام جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، از سران اصولگرایان هستند که حاضر به اظهار نظر در این رابطه و ارائه پاسخ نشدند.تنها این «محسن یحیوی» عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین و عضو کمیسیون انرژی مجلس هفتم بود که در گفت و گو با آفتاب ،اظهار کرد: «کلیات شعارهای انتخاباتی احمدی نژاد بیان شده اند و در جزئیات وجود مسائلی اینگونه طبیعی است.»وی هرچند سهمیه بندی بنزین را «خودزنی» می داند اما کلیت این طرح را یک نوع «ایثارگری» و در راستای تحقق عدالت اجتماعی وعده داده شده از سوی رئیس جمهور می داند

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخنان رحیم مشائی چنان در سطح کشور خبرساز شد که روزنامه جمهوری اسلامی از اعتراض مراجع تقلید در نشست خصوصی خود به این موضوع خبر داد. البته جناح اکثریت مجلس هفتم نیز کوشید در انتقاد از مشائی از قافله عقب نماند. برخی  پاسخگویی و حتی برخی استعفای وی  را خواستار شدند. 
رحیم مشائی از مدیران نوگرای دولت نهم محسوب می شود. وی که پیش از معاونت احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، معاون وی در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود همواره مغضوب بخشی از جناح راست بوده است. آغاز اعتراضات علنی به رحیم مشائی را می توان پس از سفر وی به لندن دانست. وی در فاصله کمتر از یک ماه دو بار به لندن سفر کرد. شرکت در نمایشگاه امپراطوری فراموششده هخامنشیان که از قضا سخنران اصلی آن جک استراو وزیر وقت خارجه بریتانیا بود، اولین سفر او بود. پس از آن نیز برای بازدید از جاذبه های توریستی تایلند به این کشور سفر کرد. برخی اصولگرایان با انتقاد از عملکرد دوران مدیریت مشائی بر سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران می گویند وی تاکنون چندین میلیارد تومان بدهی بر جای گذاشته و بودجه سالیانه این سازمان را در شش ماه نخست سال به اتمام رسانده است.منتقدان وی می گویند با بررسی مدیر جدید این سازمان (فرهنگی و هنری شهرداری تهران) مشخص شده که نزدیک به پنجاه میلیارد تومان از بودجه این سازمان خارج از ردیف خرج شده و سرنوشت هفده میلیارد تومان از اموال سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران در هاله ای از ابهام است. هنگامی که احمدی نژاد، اسفندیار رحیم مشائی را به ریاست سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران منصوب کرد با اعتراض بسیاری روبرو شد.گروهی از مشاوران جوان شهرداری تهران، دلیل مخالفت خود را مسایل فرهنگی و همگرایی رحیم مشائی با انجمن حجتیه اعلام کرده بودند که بی تفاوتی احمدی نژاد به اعتراض آنان در نهایت به استعفای جمعی گروهی از مشاوران جوان احمدی نژاد انجامید. رحیم مشائی «مهدویت» را اولویت اصلی حوزه اندیشه دینی می داند. زمانی که رئیس سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران بود، با حضور در همایش دکترین مهدویت، گفت: «مساله مفهوم دینی و اندیشه مهدویت حقیقت جهان است که می بایست به درستی مورد توجه قرار گیرد. وی افزود: بشر زیر سایه مدیریت مهدوی به کمال می رسد و تحقق جامعه مهدوی یک ضرورت است و در عرصه مدیریت دینی باید اولویت اول تلاشهای دینی را به مهدویت اختصاص دهیم.» وی همچنین در نشستی گفته بود: «دوره اسلامگرایی به پایان رسیده است، بشر سرعتش بالا رفته است، فهمش تیز شده و به یک حقایقی می رسد که آن را لازم نیست دیگر از دور پوسته اسلام طی کند.» رحیم مشائی به عنوان رئیس سازمانمیراث فرهنگی و گردشگری معتقد است گردشگران خارجی نباید در کشور با مشکلی روبرو شوند. چند مورد حمله به توریست ها در سالهای اصلاحات موجب وارد آمدن ضربه سنگینی به صنعت توریسم در کشور شد. در مقابل طرفداران رحیم مشائی وی را یکی از عوامل موفقیت نسبی احمدی نژاد در شهرداری معرفی می کنند. آنها می گویند که وی تلاش فراوانی برای تحقق وعده های احمدی نژاد در شهرداری تهران داشته و در اوج انتقادات به احمدی نژاد در شهرداری تهران از طرح واگذاری تالارهای رایگان به زوجهای جوان خبر داده است. امری که در کنار وام ازدواج شهرداری به زوجهای جوان سبب اقبال نسبی مردم به احمدی نژاد شد. رحیم مشائی حتی در عرصه ورزش نیز حضور نسبی دارد. در اوج اختلافات سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال در جام جهانی 2006 در آلمان هنگامی که دادکان، رئیس فدراسیون فوتبال از عدم واگذاری بودجه به این فدراسیون در آستانه جام جهانی انتقاد می کرد، علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی می گفت یک میلیارد تومان برای این کار به اسفندیار رحیم مشائی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری داده است. رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور اگر چه دارای عنوانی به ظاهر غیر سیاسی است اما همچون دیگر معاونان رئیس دولت نتوانسته خود را از سیاست دور نگاه دارد. وی در مورد انرژی هسته ای می گوید: «ایران برای دسترسی به فناوری هسته ای دارای اهدافی صلح آمیز است و حتی تحت فشار و تهدید گزینه نظامی که چیزی بیش از نشان دادن دندان های خون آشام نیست متوقف نمی شود.» رحیم مشائی همچنین عضو هیأت مدیره موسسه «رایانه شهر» نیز می باشد. مدیر عامل این موسسه که در زمینه های مختلف علوم کامپیوتری فعالیت می کند فردی به نام «خسرو کاظمی آذربایجانی» است و مشائی در کنار افرادی چون حمید بقایی، کاظم کیاپاشا، مجیدرضا ربیعی و.... اعضای هیأت مدیره آن هستند. رحیم مشائی خواهان ایجاد فضای پر نشاط در جامعه است. وی زمانی که رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود یکی از مهمترین دغدغه های خود را ایجاد و گسترش فضای با نشاط فرهنگی و ورزشی و اجتماعی در مجموعه وابسته به شهرداری ذکر کرده بود. منتقدان رحیم مشائی امروز بیش از پیش درصدد ایجاد فضای استعفا و یا برکناری وی هستند. آنها استدلال های خود را دارند و البته رحیم مشائی نیز استدلال خود را اینکه کدامیک موفق می شوند در هفته های آتی مشخص می شود

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اکبر منتجبی: یکسال پیش شهردار تهران، رئیس جمهور ایران شد. اهداف و برنامه هایی که محمود احمدی نژاد ارائه می کرد، حتی در دوران رقابت های انتخاباتی مورد تایید اصولگرایان نبود تا جایی که علی اکبر ناطق نوری آن برنامه ها را «فضایی» تلقی کرد. با این حال رئیس جمهور ایران تاکید داشت که «ما می توانیم». 

او بلافاصله اصولی را برای خود تبیین کرد. از «دولت اسلامی» در میثاق نامه اش با وزیران سخن به میان آورد و تمام هم و غم خود را به کار بست تا تصویر این دولت اسلامی در کوتاهترین زمان، در اذهان مردمی که از سیاست خسته بودند، بنشیند. به همین خاطر اعلام شد که رئیس جمهور «مردمی» است و بنا بر همین اصل مستندات مردمی بودن به رخ کشیده شد. از جمله آن که آقای احمدی نژاد بر خلاف دو رئیس جمهور پیشین (هاشمی و خاتمی) از هواپیمای VIP استفاده نمی کند و در میان مسافران می نشیند. اعلام شد که رئیس جمهور احتیاجی به ماشین ضدگلوله و آخرین سیستم ندارد و مردم محافظ او هستند و از همان پژوی 504 خود استفاده می کند. خبر داده شد که رئیس جمهور منتخب از تجمل بیزار است. فیلم منزل یکی از شهردارهای پیشین تهران مکرر به نمایش گذاشته شد و تاکید شد که رئیس جمهور پس از تصدی این مقام نیز، از منزل خود در نارمک تهران، نقل مکان نخواهد کرد. گفته شد که قرار است در دولت عدالت محور، با مافیا مبارزه شود، خصوصا مافیای نفتی تا نفت بر سر سفره های مردم آورده شود. قرار بود دست هزار فامیل بریده شود تا منابع ایرانی، صرف مردم ایران شود. می گفتند که رئیس جمهور در میثاق نامه خود با وزیران و همکارانش قید کرده است که آنها نباید از مرفهین جامعه باشند. به همین دلیل نیز قرار بود، آنها روی دیگر مردم ساده دل و ساده پوش ایرانی باشند. تبلیغات آنچنان بود که بی اختیار به یاد سالهای اولیه دوم خرداد می افتادی. روزهایی که خاتمی نیز سر پر شوری داشت و در صف اتوبوس می ایستاد و با مردم خوش و بش می کرد و به نامه های مردمی جواب می داد و برنامه های از پیش تعیین شده را بر هم می زد و ناگاه از یک مجلس فرهنگی و ادبی، بی اعلامی از پیش سر در می آورد. اما جبر چنان بود که او بی اختیار فاصله اش از زندگی روزمره مردم بیش از پیش شد. برای احمدی نژاد نیز چنین بود. تنها چند ماهی فرصت لازم بود تا رنگهای تصویر شده بوم احمدی نژاد و دولت عدالت، رنگ ببازد. همزمان با تشکیل کابینه بود که خبر از «باجناق ها» و پست های فامیلی رسد. تا آنجا که رسانه های اصولگرا نیز به صدا در آمدند و بر آن شدند تا اسامی «فامیل» جدید را افشا کنند. دولتی که آمده بود با هزاردستان و فامیل سالاری مبارزه کند، درگیر مشکلات درونی خود شد تا جایی که سخنگوی دولتش بگوید در دولت مهرورز بالاخره «باجناق ها فامیل شدند.» این آغازی بود برای گسست و شکست باورها. رئیس جمهوری که در انتخاب وزیر نفت خود با مشکل روبرو بود، ناگاه به یکی از سرمایه داران ایران که از جمله «باجناق ها» بود روی آورد. برج ساز بزرگ تهران توانست با انتخاب رئیس جمهور، کاندیدای دریافت پست وزارت نفت شود. گرچه مجلس مخالفت کرد و او از راه بازماند اما فراموش نشد. عقب نشینی رئیس جمهور از اصول و میثاق نامه خود، گام دیگری بود برای عدول از مواضع انقلابی و عدالت گرایانه. این چنین بود که ناگهان رئیس جمهور را در هواپیمای VIP یا پاترول ضدگلوله دیدیم. خبر رسید که منزل او از نارمک مدتی است تغییر کرده و به ساختمان ریاست جمهوری رفته و رئیس جمهور که تاکید بر این داشت که «ما می توانیم» مجبور شد در برخی از تصمیمات مهم اجتماعی خود همچون ورود بانوان به استادیوم، عقب نشینی کند و در کنفرانس مطبوعاتی خود حاشا کند که شعار نفت بر سر سفره ها را سر داده است. بدین ترتیب احمدی نژاد که قرار بود هوای تازه ای باشد، ادامه راه گذشتگان را پی گرفت. او شاید ایده های آرمانگرایانه داشته باشد و مومن بدانها بماند اما همچون خاتمی ، باورش را بر دیوار مردمی استوار کرد که صبح شعار درود بر مصدق سر می دهند و غروب مرگ او را. صبح اصلاحات خاتمی را " هورا " می کنند و غروبش او را "هو". راه همان است و فقط نام ها تغییر کرده است و این تلخ است.

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اولين شب از مراسم بزرگداشت شهداي هفتم تير در مقتل شهدا در سرچشمه تهران برگزار شد. به گزارش ايسنا، در اين مراسم ابتدا مهندس متوليان از شاهدان فاجعه در برنامه‌اي با عنوان نشستي با پيروان طريق ولايت، مرتضي فضلعلي از مجروحان فاجعه و خوش زبان خواهر شهيد محمد خوش زبان به بيان خاطراتي از همان ايام پرداختند. در ادامه اين مراسم دكتر رحيم‌پور ازغدي به ايراد سخن با موضوع تروريزم و اقتصاد شهيد بهشتي پرداخت. وي با اشاره به ريشه تروريزم اظهار داشت: اين واژه براي اولين بار بعد از انقلاب فرانسه مطرح شد و يك مفهوم مدرن است كه از قرن 18 و 19 به بعد در اروپا مطرح شد. تروريزم يعني ارعاب سازمان دهي شده توسط گروهي خاص. با اين اصطلاح، به عمليات‌هايي كه نيروهاي حسن صباح انجام مي‌دادند تروريزم نمي‌گفتند. وي در مورد فاز دوم تاريخ تروريزم گفت: بعد از انقلاب فرانسه فاز دوم اين تاريخ آغاز شد و آن مصادف است با انقلاب تزاري در روسيه كه ترور سرخ كه توسط دولت بولشوويك انجام مي‌شد نام گرفت، كه اين عده براي پيشبرد مقاصد و كسب قدرت تروريزم را مطرح كردند. تروريزم در حالي به عنوان يك برنامه ثابت در دستگاه‌هاي امنيتي حتي كشورهايي جعلي همچون اسرائيل قرار گرفت و با ترورهاي كور رژيم وحشت را به وجود آوردند. اين استاد دانشگاه با اشاره به تروريزم دولتي اظهار داشت: امروزه برخي كشورهاي اشغالگر و رژيم صهيونيستي به جنبش‌هاي ضد اشغال كه عليه ديكتاتوري انجام مي‌شود تروريزم مي‌گويند، حال آن‌كه خود از تروريزم‌هاي دولتي هستند و به اسم حقوق بشر و ضد تروريزم، خود تروريزم دولتي را سازمان مي‌دهند. ازغدي در ادامه با برشمردن ويژگي‌هاي انقلاب اسلامي ايران و تفاوت اين انقلاب با انقلاب‌هاي فرانسه و روسيه، اعلام داشت: بايد گفت انقلاب ايران بر خلاف آن دو انقلاب كه بر پايه تروريزم بنا شده بود، ‌خود قرباني تروريزم شد. از انفجارهاي كور در حزب جمهوري گرفته تا ترورهاي خياباني و بمب گذاري در مساجد و يكي از سندهاي آن همين شهداي هفتم تير هستند. اين نشان مي‌دهد ما خود قرباني تروريزم شده‌ايم. وي ادامه داد: در اسلام ترور به معناي ارعاب مردم براي كسب قدرت وجود ندارد و پيامبر(ص) حتي در جنگ‌ها نيز تاكيد مي‌كردند كه هيچ‌گاه فرد بيگناهي كشته نشود. زن و بچه‌ها آسيب نبينند. كساني كه اسلحه ندارند مورد حمله قرار نگيرند. كليساها و معابد خراب نشود، آب‌ها مسموم نشود و خانه‌ها بر سر مردم خراب نشود. اما امروز غرب به چيزهايي مي‌گويد تروريزم كه در جهت آزادي بخشي است ونيروهاي مسلمان و مجاهد فلسطيني و لبناني كه مي‌جنگند براي ضد استبداد و استعمار، از نگاه آنها مشمول تروريزم مي‌شوند. دكتر ازغدي در ادامه با اشاره به فعاليت‌هاي گروه‌هاي مبارزي همچون فدائيان اسلام اظهار داشت: امروزه كساني شبهه شرعي ايجاد مي‌كنند و يا مي‌گويند امام(ره) با اين گروه‌ها كه جهاد مسلحانه مي‌كنند نسبتي نداشتند، اما بنده بايد بگويم يك جا هم ديده نشده است كه امام(ره) با اين گروه‌ها مخالفت كند وآنها را محكوم كرده باشد. البته با استراتژي جنگ مسلحانه موافق نبود نه از جهت نامشروع بودن آن، بلكه آن را ناموفق مي‌دانستند و معترض بودند راه انقلاب بايد از طريق آگاه كردن مردم صورت گيرد. به گزارش خبرنگار سياسي ايسنا، دكتر رحيم‌پور ازغدي در بخش دوم از صحبت‌هاي خود به ديدگاه‌هاي اقتصادي شهيد بهشتي پرداخت و تاكيد كرد: متاسفانه ديدگاه‌ها و نظرات اقتصادي شهيد بهشتي هنوز هم به طور جدي مورد بررسي قرار نگرفته است و نه حوزه و نه دانشگاه گام دوم را در اين ارتباط برنداشته است. وي اضافه كرد: ما هم‌چنين بايد متوجه انتقال مفاهيم از يك نسل به نسل ديگر باشيم، چرا كه خيلي از مفاهيم براي نسلي عين زندگي است وبراي نسل بعد تنها تاريخ است. ما از شخصيت‌ها مي‌گوييم، نسل بعد آنها را شخص مي‌شنود. بهشتي و مطهري و ساير بزرگان انقلاب شخصيت‌هايي هستند كه هيچ‌كدام كليشه‌اي و يكسان نيستند و هر كدام متفاوت از ديگري هستند. وي بهشتي را معتدل، منطقي و منعطف توصيف كرد و افزود: شهيد بهشتي با اين ويژگي‌ها توانسته بود قدرتي حقيقي را در مديريت و كادر سازي به وجود آورد و از اين رو بود كه امام مي‌گفت او يك ملت بود. چرا كه او يكنفري بود كه كار يك ملت را مي‌كرد و در اين ميان هيچ‌گاه وقت را تلف نمي‌كرد. وقتي به او مي‌گفتند چرا در برابر سيل تهمت‌ها و ناسزاهايي كه نسبت به شما مي‌دهند از خود دفاع نمي‌كنيد پاسخ مي‌داد من وقت اضافي براي اين كارها را ندارم. ما بايد براي مردم كار كنيم. اين استاد دانشگاه تصريح كرد: شهداي انقلاب در عين اين‌كه در روح ايثارگري مشترك بودند اما يك تنوع شخصيتي نيز داشتند. به عنوان مثال توجه كنيد تفاوت شخصيتي مثل محمد منتظري و شهيد بهشتي كه البته خون‌شان زير يك سقف به هم مي‌پيوندد. وي با اشاره به تفاوت‌هاي شخصيتي شهيد محمد منتظري و شهيد مظلوم دكتر بهشتي خاطرنشان كرد: تيپ بهشتي تجسم عقل واقع‌بينانه بود و اصولگرايي منطقي بود كه با ايده فرهنگي به عرصه سياست وارد شده بود؛ از اين رو بسياري از خطرهاي غيرضروري را نيز دور مي‌زد. از آن طرف محمد منتظري يك چريك بود. مبارزي بود كه آميزه‌اي از شيدايي و آرمان‌گرايي بود و به دنبال خطر بدون چانه‌زني مي‌رفت و همه نظم‌ها را حذف مي‌كرد و دشمن تراشي مي‌كرد و دنبال خطر بود ولو اگر ضروري نبود، و حتي به يكي از دوستانش مي‌گفت من دارويي مي‌خورم كه نخوابم؛ چرا كه هر موقع مي‌خوابم احساس مي‌كنم دشمن يك قدم جلوتر آمده است، اين روحيه از آن نشات گرفته بود كه براي خود مسئوليت جهاني قائل بود. وي در پايان با اشاره به هفت اصل اقتصادي از ديدگاه مرحوم بهشتي گفت: بعد مبارزه با فقر، تمام وقت نبودن كار، مبارزه با اقتصاد اسرافي، آزادي انسان از اقتصاد و استقلال اقتصادي، پيشرفت اقتصادي و مبارزه با مفاسد اقتصادي از اصول فكري اقتصادي اين شهيد بزرگوار بود.

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه‌ها در نامه‌ سرگشاده‌اي به رئيس قوه قضاييه نسبت به عدم توجه جدي به اجراي فرمان 8 ماده رهبري درباره مبارزه با مفاسد اقتصادي اعتراض كرد.


آیت الله محمود هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه
سلام علیکم ؛

شهید آیت الله دکتر بهشتی و 72 تن از یارانش، همواره یادآورعزت، سربلندی و افتخار انقلاب و کشور عزیز اسلامی مان، ایران بوده اند. آنچه ما را بر آن داشت تا در سالگرد واقعه هفتم تیر این نامه را به جنابعالی ارسال نمائیم، طرح دغدغه و برخی سئوالات است که در مورد نحوه عملکرد قوه قضائیه در ذهنمان بوجود آمده و انتظار داریم از آنجا که پاسخگویی از اصول غیرقابل انکار مردمسالاری دینی و مورد تاکید مقام معظم رهبری است، جوابی قابل قبول از این قوه دریافت نمائیم.

1- قوه قضائیه به عنوان نماد و میزان و معیار عدالت، دفاع از حق مظلوم، مبارزه با فساد و تبعیض و ... امروز با وضعیت مطلوب خود فاصله قابل توجهی دارد. نحوه عملکرد این قوه در رابطه با مفاسد، خصوصا مفاسد اقتصادی، این سوال را به اذهان متبادر می نماید که آیا اساسا عزم و اراده جدی در قوه قضائیه برای مبارزه با مفسدان اقتصادی، دزدان و غارتگران بیت المال وجود دارد یا خیر؟ آیا اصل مبارزه با مفاسد اقتصادی، مورد قبول و اجماع مسئولین قوه قضائیه می باشد؟ در صورت مثبت بودن جواب سئوالات اخیر، با توجه به کارنامه عملکرد قوه قضائیه دراین رابطه، آیا نبودن توان و قدرت مقابله با مفسدان اقتصادی، رانت خواران و مافیای قدرت و ثروت باعث ضعف موجود گردیده است در غیر این صورت، پس علت وضعیت فعلی مفاسد اقتصادی چیست؟ چرا بحث مبارزه با مفاسد همچنان زینت المجالس جلسات قوه قضائیه بوده و در حد نظریه و چند همایش و سمینار باقی مانده است؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای شعارهای جذاب و زیبا، حرکتی عملی، قابل لمس و قابل ارزشیابی ارائه شود تا همگان در مورد نتایج آن به قضاوت بنشینند؟ آیا با توجه اینکه گفتمان عدالت، اکنون گفتمان فراگیر و مطالبه اصلی اقشار مختلف مردم گردیده، بهترین فرصت برای قطع شدن دست مفسدان بدست نیامده است؟ آیا آیندگان ما را به خاطر از دست دادن این فرصت مهم خواهند بخشید؟ آیا اکنون که لایحه معرفی اسامی مفسدان اقتصادی به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده، می توان منتظر محقق شدن این امر و شفاف سازی قوه تحت امر شما در رابطه با پرونده مفسدان اقتصادی بود؟

2- فرمانده 8 ماده ای رهبری دررابطه با مبارزه با مفاسد اقتصادی، بدون شک منشوری جدی و راهبردی مناسب برای قوه قضائیه جهت برخورد دستگاه قضایی با مفسدان اقتصادی است. نگاهی اجمالی به این فرمان و نحوه برخورد دستگاه قضایی با مفسدان، نشان از کم کاری و بعضا سهل انگاری در اجرای فرمایشات ایشان توسط مسئولین قوه قضائیه دارد.

چرا با گذشت حدود 4 سال از صدور این فرمان، به غیر از چند مورد پرونده، مانند شهرام جزایری که البته بیشتر جنبه رسانه‌ای حتی سیاسی داشته - حرکتی جدی از سوی قوه قضائیه در رابطه با ریشه کن نمودن فساد مشاهده نکردیم؟ اگر قرار است گام عملی موثری در راستای اجرایی شدن این فرمان برداشته نشود، لطفا اعلام کنید تا ما تکلیف خود را بدانیم!

3- دلال مآبی، وجود افراد سودجو، پیوند خوردن و تاثیر قدرت و ثروت در تصمیمات، تاثیرپذیری از گروه‌ها و جریانات سیاسی، عدم جرات در برخورد با دانه درشت‌ها، ضعف تخصص و بنیه علمی ناکافی در برخی قضات و کارشناسان و همچنین برخی ساختارهای مناسب در قوه قضائیه، از نکات و عوامل تهدید کننده در جهت ناکارآمدی و سلب اعتماد عمومی از دستگاه قضایی محسوب می گردد.

جناب آقای هاشمی شاهرودی
وجود ظرفیت‌های روشنفکری در شما و افق دید جنابعالی نسبت به مسائل مختلف قوه‌قضائیه از پتانسیل‌های مغتنم دستگاه قضایی محسوب می گردد، اما این تخصص و نگاه عمیق که جنابعالی نسبت به مسائل گوناگون دارید کافی نیست و بایستی در عرصه عمل شاهد انتقال و اجرایی شدن نظرات کارشناسانه جنابعالی در بدنه دستگاه قضایی بود.

یقینا با اعمال مدیریت قوی در بدنه قوه قضائیه و بکارگیری همه حوزه ها در راستای اهدافی که جنابعالی بارها بیان کرده اید، در این فرصت 3 ساله باقیمانده از دوره دوم ریاست تان، می توان شاهد تحول مثبت در دستگاه قضایی بود و سیر اعتماد عمومی که امروز از قبل طرح هایی همچون شوراهای حل اختلاف، دیدارهای مردمی، لایحه حقوق شهروندی و ... بدست آمده، ادامه یابد و روز به روز شاهد بالندگی این نهاد مقدس باشیم.

اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه‌های سراسر کشور ضمن گرامیداشت هفته قوه قضائیه یادآور می شود مسائلی که عنوان شد، دغدغه‌های ما دانشجویان بر اساس رسالتی است که بر دوش داریم و بر مبنای گفتمان انتقادی که رویه حاکم بر این تشکل دانشجویی است، دل مشغولیهای خود را بیان نمودیم.

در آخر توفیق روزافزون جنابعالی و دیگر مسئولان را از درگاه ایزد منان خواستاریم.

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران با صدور نامه‌اي خطاب به آيت الله هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضائيه اعلام كرد‌: متاسفانه در باب مفاسد اقتصادي پرونده‌هاي بزرگي مطرح مي‌شود، ولي از سرانجام آنها خبري نيست و اين امر موجب كاهش اعتماد مردم به دستگاه قضايي شده است.

 رياست محترم قوه قضاييه
با عرض سلام و خسته نباشيد
احتمالا در عبور از خيابانهاي تهران تصوير بزرگ خويش را ديده ايد که در کنار تابلوهاي تبليغاتي نصب شده است. تصور مي کنيم که شما هم موافق اينگونه کارها نباشيد و آن را در شان يک مجتهد برجسته نمي دانيد و اميدواريم در اين رابطه به معاونت آموزش خود تذکر دهيد.
(ثُمَّ رُضهُم عَلي اَن لا يُطروکَ ... فانَّ کَثرَه الاِطراءِ تُحدِثُ الزَّهوَ، وَ تُدني مِنَ العِزَّه- از فرمان حضرت امير به مالک اشتر)
اما بعد؛ هفته قوه قضاييه در ايام شهادت شهيد بهشتي (ره) بهانه اي است براي ارائه کارنامه و پاسخگويي دستگاه قضايي، لذا وظيفه خود مي دانيم نکاتي را در اين باب به عرض برسانيم. بديهي است که بيان نقاط ضعف و نارسايي ها به معني ناديده گرفتن نقاط مثبت نيست که يکي از مهمترين آنها نفس حضور فقيهي برجسته در راس دستگاه قضايي است.
1- در رده هاي بالاي قضايي چرخش نخبگان به چشم نمي خورد. مي توان گفت که در قوه قضاييه هم هنوز حلقه هاي بسته مديران وجود دارند و تنها صندلي ها تغيير مي کنند. برخي از مسوولين همزمان در پست هاي گوناگون قضايي مشغول هستند و برخي ديگر از مسوولين به تناسب موقعيت خود از سابقه و اعتبار قضايي برخوردار نيستند.
2- هيچ دستگاهي مصون از خطا و اشتباه نيست بنابر اين نظارت بر قوا امري اجتناب ناپذير است که در قانون اساسي پيش بيني شده است. لازم است که قوه قضاييه در امر تحقيق و تفحص با نمايندگان مردم همکاري لازم را بنمايد.
3- در باب مفاسد اقتصادي که مورد تاکيد مکرر مقام معظم رهبري به خصوص در فرمان 8 ماده است بسيار گفته اند. متاسفانه پرونده هاي بزرگي مطرح مي شوند ولي از سرانجام آنها خبري نيست. فقط نامي در اذهان مي ماند؛ پتروپارس، دانشگاه هاوايي ...
همواره فساد اقتصادي و فساد سياسي با هم رابطه مستقيم داشته اند که نمود عيني آن صرف هزينه هاي هنگفت انتخاباتي است. آيا تابحال سازمان بازرسي و يا دادستان احتمال وقوع جرم در اين قبيل موارد را نداده اند که به دنبال کشف آن باشند؟
اجازه ندهيد در باب مفاسد اقتصادي و دست اندازي به بيت المال تحقق کلام اميرالمومنين براي ما به آرزو تبديل شود؛
(فَاِن اَحَدٌ مِنهُم بَسَطَ يَدَهُ اِلَي خِيانَهٍ ...ثُمَّ نَصَبتَهُ بِمَقامِ المَذَلّهِ، وَ وَسَمتَهُ بِالخِيانَهِ، وَ قَلَّدتَهُ عارَ التُّهَمَهِ- از فرمان حضرت امير به مالک اشتر )
4- در باب مفاسد اجتماعي چون بي حجابي رسما قوه قضاييه قانون را تعطيل کرده است که اين امر موجب کاهش اعتماد مردم به دستگاه قضايي شده است.
5- در اجراي حدود و احکام الهي نبايد در انديشه عکس العمل محافل غربي بود چرا که وَلَن تَرضَي عَنکَ اليَهوُدُ وَ لا النَّصَاري حَتّي تَتّبِعَ مِلَّتَهُم...وَ لَئِن اِتَّبَعتَ اَهواءَ هُم بَعدَ الَّذي جاءَکَ مِنَ العِلمِ ما لَکَ مِنَ اللهِ مِن وَلِي وَ لا نَصير- سوره بقره،آيه 120
6- از وظايف مهم قوه قضاييه فصل خصومت است. تبصره 2 ماده 18 قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب منجر به تزلزل دايمي در احکام قطعي صادره از محاکم شده است. متوقف کردن احکام قطعي در مراحل مختلف زمينه ساز مشکلات فراوان شده است.
7- از وظايف مهم قوه قضاييه طبق بند 4 اصل 156 قانون اساسي نظارت بر حسن اجراي قوانين است. در وزارت نفت به گزارش ديوان محاسبات در سال 83، با نقض اصل 53 قانون اساسي، 6 ميليارد دلار از درآمدهاي فروش نفت به خزانه واريز نشده است. در قوه قضاييه در قبال نقض مهمترين قوانين چون قانون اساسي در اين قبيل موارد چه اقدامي شده است؟ آيا تابحال مسووليني چون وزير نفت و ديگران مورد بازخواست قرار گرفته اند؟
اميد داريم که در مدت باقي مانده از مسووليت شما در قوه قضاييه در راه اصلاح امور بيش از پيش گام برداشته شود. ما نيز آمادگي داريم که در دانشگاه با حضور مسوولين قضايي جلساتي برگزار کنيم تا مسايل هر چه بيشتر مورد تحليل قرار بگيرند.
به اميد تحقق کامل قسط و عدل در قوه قضاييه.
اِنَّهُم يَرَونَهُ بَعيدا وَ نَراهُ قَريبا
بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشکي
7/4/85

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

افسانه شریعتی: زمانی که دکتر اسلام شناسی را می نوشت,روی مبحث سیمای محمد هفته ها کار می کرد و به آن خو گرفته بود. کارگری داشتیم به اسم کربلایی زهرا که به دکتر علاقه داشت. شب‌ها که دکتر مطالعه می کرد,پشت در اتاق او می خوابید تا احیانا چای یا چیزی به دکتر بدهد. دکتر وقتی به فصل " محمد می‌میرد " می رسد خیلی متاسف می شود و زار زار شروع میکند به گریه کردن. ننه زهرا بلند می‌شود و می گوید:"علی جان! تو که روضه می خوانی بلند بخوان تا من هم گریه کنم!"( شریعتی در آیینه ی خاطرات ص72

 

فاطمه

...در همه‌ي ابعاد گوناگون « زن بودن » نمونه شده بود.
مظهر يك «دختر »، در برابر پدرش.
مظهر يك « همسر » در برابر شويش.
مظهر يك « مادر » در برابر فرزندانش.
مظهر يك « زن مبارز و مسؤول » در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.
وي خود يك  « امام » است، يعني يك نمونه‌ي مثالي، يك تيپ ايده‌آل براي زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه مي‌خواهد  « شدن خويش » را خود انتخاب كند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ي مدامش در دو جبهه‌ي خارجي و داخلي، در خانه‌ي پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد.
نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوه‌هاي خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علي است.
او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش.
اين است كه علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را « بني‌علی » مي‌خواند و آنان را  « بني‌فاطمه ».
شگفتا!  در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.
نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از « بوسوئه » تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از  « مريم » سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

«فاطمه، فاطمه است»

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، یکی از مراکز پر مسئله و حاشیه ساز در نهاد ریاست جمهوری است که اینک با نامشخص بودن وضعیت فعالیتهای آن، بار دیگر موضوع نقد و بررسی برخی محافل شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

درون خانه‌اي گلي اما سرشار از صفا و محبت، خورشيدي رو به افول و درياي بيکران معرفت بر بالين کوه سترگ صبر و مقاومت به نظاره نشسته است. ديگر «مرج البحرين يلتقيان» امتزاجي ندارد اما ناگفته‌هاي فراواني دارند که بخشي از آن را با يکديگر به مقاوله گذارده‌اند.
در لحظات آخرين، خواهشي دارد که انجام آن نمک زخم دل يار را بيشتر مي‌کند، مي‌گويد: کسي از بيماري‌اش اطلاع نيابد. دور از چشم و هياهوي ديوسيرتان، در تاريکي شب، به جايگاه بي‌نشان جاويدان انتقال يابد. آن را مخفي و با زمين هموار سازد تا اثري از آن نماند و از گزند دغل کاران در امان. چرا؟!

... آناني که رو در روي بزرگ مرد تاريخ ايستادند تا بلکه حرمت همسر پيغمبر (ص) (عايشه ) را روا دارند، اما صد دريغ از مدعاي دروغين شان، که حرمت دخترش را روا نداشتند و هيزم آورند . آتش افروختند درب خانه نور را سوزاندند.
خورشيد پشت درب، جلوي دزدان معرفت قد علم مي کند . سياهي با لگد به درب مي کوبد درب سوخته را به لگد نيازي نيست. با تلنگري باز مي شود ميخ نسوخته؛ شرم دارد بر گنجينه علم لدن فرود آيد . اما دست خودش نيست. ظلمت او را وا مي‌دارد شرمنده براي هميشه، قلب خورشيد را مي‌شکافد. دود بلند است. از جاي دستان امين وحي، که دق الباب مي‌کرد، و به اهل اين خانه سلام مي‌داد، ديگر اثري نيست. واحسرتا! خانه نور براي تنور قدرت، آتش گرفت.ماه را به چه قيمت فروختند؟...
غاصبانه وارد خانه شدند تا براي پايه‌هاي حکومت نامشروع خود، دستاويز محکم بسازند. امارت و رياست چشمانشان را کور و قلب سياه شان را ميرانده است . با لگد به درب مي‌کوبند. برترين زنان دو عالم بين ديوار و ميخ درب قرار مي‌گيرد... از حال مي‌رود...
بعد از غروب آفتاب دل آراي محمد(ص)، غروب شادي هاي علي (ع) هم شروع مي شود. و به درازا مي‌کشد. گنجينه نبوت را در دل خاک گذارد. پيامبر (ص) را مخاطب قرار داد و عرض کرد:
از من به توسلام. از جانب دخترت هم سلام. آنکه دوستش داشتي؛ نور ديده‌ات بود و اينک زائر توست و در ميان خاک آرميده زودتر از همه به تو رسيد. اي رسول خدا، ديگر در فراق اين دختر برگزيده صبرم نيست در دوري سرور زنان دو عالم تاب و توان از کف داده‌ام ليکن انس به قرآن است که مرا وا مي دارد تا مصيبت ها را با آغوش باز بپذيرم. اما همه از خدائيم و به سوي او مي‌رويم.

امانت پس گرفته شد زهرا (س) خيلي زود از دستم ربوده شد ديگر اين آسمان نيلگون در نظرم زشت جلوه مي‌کند . اندوهم هميشگي است و شبم به بيداري مبدل گشته است. غم از دلم خارج نمي‌شود تا بلکه به تو واصل شوم. قصه‌اي دلخراش و اندوهي هيجان انگيزه دارم آه! چه زود بين ما جدايي افتاد. پناهم به خداست به زودي دخترت از همدستي امت تو بر من و غضب و ظلم‌هاي پي‌درپي در حقش، به تو خواهد گفت. پس احوال امور را از او بپرس چرا که اگر نپرسي او شرم از گفتن دارد. همانگونه که به من از بازوي کبودش نگفت.
از او بپرس، از غم هاي بي شمار و سوزاني که در سينه داشت و راهي براي انتشار آن نداشت به زودي مي گويد.

اي رسول خدا، به تو درود مي فرستم. درود وداع کننده اي که نه خشمگين است و نه دلتنگ . اگر بيم غلبه اين زالوصفتان نبود که مرا سرزنش کنند يا قبر فاطمه را بشکافند، ماندن در نزد قبر تو را برخود لازم مي‌شمردم و به اعتکاف مي‌پرداختم. و به اين مصيبت بزرگ، چون مادر فرزند از دست داده مي ناليدم. در برابر ديدگاه الهي، دخترت مخفيانه دفن شد. حقش به زور ستانده و آشکارا از ارث محروم شد. اين درحالي بود که از وصيت تو ديري نپاييد و يادت فراموش نگشته بود...

نهايتا فاطمه (س) اولين شهيده راه ولايت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

 

اين درست است که تشيع در اصل به حديث انذار و غدير بازمي‌گردد و اين هم درست است که اصحابي مانند سلمان، ابوذر، مقداد و عمار نخستين شيعيان امام علي(ع) بودند، اما بايد توجه داشت که همه اينها تنها پس از حضرت فاطمه(س) قرار مي‌گيرند که او نقش اساسي در آغاز حرکت تشيع در بستر تاريخ داشت. در اصل اين فاطمه بود که نخستين سنگ بناي تشيع را که تبري از مخالفان امام علي(ع) و مقام امامت و ولايت وي بود، استوار کرد. تمامي منابع تاريخي گواه هستند که نخستين مخالفان سقيفه که همگي از اصحاب رسول خدا(ص) بودند، در خانه فاطمه زهرا(س) اجتماع کردند

بيشتر اين افراد که زبير هم در جمع آنان بود با تهديد و تطميع خانه را ترک کردند. خود امام علي(ع) باقي ماند و همسرش فاطمه(س). يکي از اين دو، مي‌بايست پيشقدم مي‌شد و از امامت دفاع مي‌کرد. بسيار روشن بود که امام علي(ع) بايد بماند و اين تنها فاطمه(س) است که مي‌بايست آشکار به دفاع از امامت بپردازد، حتي اگر جانش را سر اين راه بگذارد.
مبارزات فاطمه زهرا(س) در منابع ثبت و ضبط شده و هيچ کس، حتي دروغگوترين راويان اخبار هم نمي‌توانند آن را انکار کنند. اين مبارزات در قالب دفاع از حقوق حقه خود و شوهرش، نخستين سنگ بناي تشيع فاطمي و سپس تشيع علوي است. زماني که اين مبارزات به نتيجه نرسيد آن حضرت تلاش کرد تا نشان دهد راهش از ديگران جداست.

عبدالرزاق صنعاني نويسنده کتاب يازده جلدي «المصنف» (ج 3، ص 521) که يکي از آثاري است که منصفانه اخبار و احاديث و فتاوي را منعکس کرده و نويسنده آن چهل سال پيش از بخاري درگذشته، به سند معتبري نقل مي‌کند که : فاطمه را شب دفن کردند و براي خواندن نماز بر وي، ابوبکر را خبر نکردند و اين به خاطر مسائلي بود که ميان آنها گذشته بود ـ کان بينهما شيء ـ در همان خبر آمده است که فاطمه خود به اين مطلب وصيت کرده بود.

متن ديگري که همانجا آمده به نقل از عايشه چنين است: «اَنَّ علياً دَفَن فاطمه ليلاً و لم يؤذن بها أبابکر». علي فاطمه را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد.
خبر دفن شبانه فاطمه را با يک هدف سياسي، ابن ابي شيبه هم با سند شناخته‌شده‌اي از هشام بن عروه از پدرش عروه بن زبير نقل کرده است.(مصنف ابن ابي شيبه ، ج 3، ص 226).

در خبر ديگري عبدالرزاق(المصنف ، ج 5، ص 472) به نقل از عايشه آورده است که گفت: فاطمه و عباس براي ميراث خويش به سراغ ابوبکر آمدند. در همان حال آنها فدک را هم مي‌خواستند. ابوبکر گفت: از پيامبر شنيده است که گفت ما(پيامبران) چيزي به ارث نمي‌نهيم. آنچه از ما مي‌ماند، صدقه است. آل محمد هم از همين صدقه بهره برند. من هر آنچه را محمد کرده انجام مي‌دهم. فاطمه(س) سخن او را نپذيرفت: «فهجرته فاطمه»، فاطمه با او قهر کرد و در اين باره با او سخن نگفت تا درگذشت. علي(ع)، فاطمه را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد.

اين برخورد روش برخورد شيعيان را با دستگاه خلافت روشن کرد و تشيع را در مسير تاريخ فعال نمود. در همان نقل از عايشه آمده است که فاطمه(س) شش ماه پس از پيامبر زنده بود و در آن مدت علي هم در پناه فاطمه مي‌زيست و بيعت نکرد. اما وقتي فاطمه(س) رحلت کرد، علي(ع) پشتيبانش را از دست داد و مردم از او رويگردان شدند.
البته دليل بيعت امام علي(ع) صرفا اين مطلب نبود. بلکه آن حضرت همان طور که بارها و بارها در سخنراني‌ها و خطبه‌هايش در کوفه گفت، به خاطر خطرهايي که اسلام را تهديد مي‌نمود، بيعت کرد. در ادامه نقل پيشين، شخصي به زهري راوي آن خبر مي‌گويد: راستي علي تا شش ماه بيعت نکرد؟ زهري پاسخ داد: آري، نه او نه هيچ يک از بني هاشم در اين مدت بيعت نکردند و علي هم وقتي بيعت کرد که ديد، چهره‌هاي برجسته ـ وجوه الناس ـ از او رويگردان شدند.

بنابراين ترديد نبايد کرد که تشيع سياسي در نخستين قدم در رفتار سياسي حضرت فاطمه زهرا(س) تعريف شد. اگر شوهرش به هر دليل مي‌بايست بيعت مي‌کرد او هرگز بيعت نکرد، با خلفا حرف نزد و حتي اجازه حضور آنان را بر جنازه خود را نداد.
به علاوه خطبه حضرت زهرا(س) نخستين منشور تشيع است. مضامين آن را آنچه که بعدها در خطبه‌هاي امام علي(ع) و نيز در متن دعاي ندبه آمد و ديدگاه‌هاي تاريخي شيعه را نسبت به گذشته و آمال و آرزوهاي شيعه را براي آينده ترسيم مي‌کند، هماهنگ است.

تحليلي که در آن خطبه از نزاع داخلي قريش، مجادله آنان بر سر قدرت و از ميان بردن حق امام علي(ع) ارايه شد همان ديدگاه‌هاي تاريخي شيعه است. چنين تحليلي را بعدها بارها و بارها در خطبه‌هاي امام علي(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مي‌بينيم. تحليلي اينچنين که قريش حق ما را ندادند، ما احق مردم به خلافت بوديم و انگيزه آنان در اين حق‌کشي، چيزي جز ضربه‌هايي نبود که قريش در بدر و احد از شمشير حمزه و علي تحمل کرده بودند و در اصل آنها با اين کار انتقام خود را از علي گرفتند.

بنابراين براي بنيانگذاري تشيع توسط فاطمه زهرا(س) سند مهم ديگر، همين خطبه است که بنيادهاي اصلي و اساسي تشيع را در زمينه ديدگاه تاريخي شيعه نسبت به وقايع صدر اسلام، به تصوير مي‌کشد. فاطمه زهرا(س) از همان زمان پيامبر(ص) دريافته بود که قريش، حتي کساني از آنها که مسلمان شده‌اند و گويي در بدر و احد هم شرکت کرده‌اند، از حمزه که شهيد شده نگران هستند. او مي‌دانست که آنان قصد دارند تا شخصيت حمزه را به فراموشي بسپارند.

وقتي حمزه شهيد شد آنان خشنود شدند. با شهادت جعفر بن ابي طالب آنان باز هم خشنودتر شدند و فاطمه(س) براي اينکه ياد حمزه را نگاه دارد بنا به روايت امام صادق(ع) هر هفته، روزهاي جمعه به زيارت قبر حمزه مي‌رفت(المصنف، ج 3 ، ص 572) و بنا به نقلي که در صفحه 574 همان کتاب آمده، آن حضرت روي قبر حمزه، علمي نصب کرده بود تا محل قبر او را بشناسد و بيابد تا ياد حمزه بماند و قريش نتوانند اثر آن را محو کنند که البته هم نتوانستند.

بنابراين فاطمه(س) قبر حمزه را با علامت مشخص مي‌کند تا بتواند ستوني براي تشيع بنا کند. همان طور که قبر خود را محو مي‌کند تا باز هم کينه‌اي در قلب شيعه نسبت به قريش و رفتار زشت آنان با دختر پيامبر و در واقع با علي(ع) و امامت او نگاه دارد.

رسول جعفريان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است.

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت، دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

رسول اكرم حضرت محمد(ص)مي فرمايد: دخترم فاطمه سيده ي بانوان جهان از پيشينيان و آيندگان است وي پاره ي تن من است و نور چشم و ميوه ي قلب و روحي که در ميان دو پهلوي من است. او حوريه ايست به صورت انسان. آن هنگام که در محراب عبادت در برابر پروردگارش مي ايستد، نور وي براي ملائکه آسمان مي درخشد آنگونه که نور ستارگان براي اهل زمين درخشندگي دارد. در آن هنگام پروردگار بلند مرتبه به فرشتگان خود مي فرمايد: اي فرشتگانم! به بنده ام نظر افکنيد! فاطمه سيده و سرور کنيزانم که در برابرم ايستاده، اعضاء و جوارح او از ترس من مي لرزد و با تمام قلب و وجود خويش به عبادتم ايستاده، شما را به شهادت مي گيرم که شيعيان وي را از آتش ايمن گردانم."

آري! وجود مبارك حضرت فاطمه(س) تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي، انسان معناگرا مجبور بود گوشه هايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطوره ها، الهه ها و افسانه ها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم(ع) يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمال گرا، يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم(ص) بود.

از اين رو است كه فاطمه(س) را ناموس و علت هستي مي دانند. اگر فاطمه(س) پا به جهان فاني نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمي كرد، ديگر براي پيروانش هدفي وجود نداشت تا براي آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانيان با توسل به اوست كه توكل به احد را مي آموزند و از نور هدايت ايشان است كه بركت زندگي دنيايي درك مي شود.

رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت نموده اند كه خداي متعال فرمود: اي احمد! اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمي آفريدم.

از امام محمّد باقر عليه السلام روايت شده است كه ولادت حضرت زهرا عليهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم و سن شريف آن بانو در هنگام وفات هيجده سال و هفتاد و پنج روز بود.

راز دل‌ غمين‌ فاطمه(س) درمسجد النبي 10 روز بعد از فوت پدر گراميشان:

"شما اي‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بوديد و از فرط‌ ذلت‌ نزد ديگران، همچون‌ جرعه ‌آبي‌ در دست‌ تشنه‌ كامي‌ يا لقمه‌اي‌ در دست‌ گرسنه‌اي‌ و يا چون‌ آتشي‌ كه‌ شخص‌ مستعجلي‌ از آن‌ برگيرد. شما لگدكوب‌ و پايمال‌ بوديد و از آب‌ متعفن‌ با سرگين‌ شتر مي ‌آشاميديد و از برگهاي‌ خاكمال‌ و علف‌ بيابان‌ مي‌خورديد. ذليل‌ بوديد و زبون‌ مي ‌زيستيد و هر آن‌ مضطرب‌ بوديد كه‌ مبادا از اين‌ سوي‌ يا آن‌ سوي‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما اين‌ بوديد تا خداوند به‌ دست‌ محمد(ص) با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌، رهايتان‌ كرد. چه‌ سختی ها كه‌ نكشيد و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ نديد. هرگاه‌ شاخي‌ از شاخ هاي‌ شيطان‌ و گردنكشي‌ از يارانش‌ سر بر مي‌داشت‌ و فتنه‌اي‌ از مشركان‌ به‌ خونخواري‌ دهان‌ مي‌گشود، او برادرش‌ علي(ع) را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر مي‌افكند و او‌ نيز، تا مغز دشمن‌ را نمي ‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشيرش‌ خاموش‌ نمي‌كرد، آرام‌ نمي‌گرفت. در همه‌ اين‌ مدت، علي(ع) در راه‌ خدا سختي‌ مي‌ كشيد و به‌ آب‌ و آتش‌ مي ‌زد. در كار خدا از جان‌ مايه‌ مي ‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا(ص) نزديك‌ بود. در ميان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ مي‌انداخت. در درياي‌ رنج‌ فرو مي‌ رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعي‌ نمي‌ نهاد و به‌ ستوه‌ نمي ‌آمد.

ولي‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عيش‌ بوديد، خوش‌ مي ‌گذرانديد و زندگي‌ مي ‌كرديد و بي ‌درد بوديد. هرگاه‌ درگيري‌ و نبرد پيش‌ مي ‌آمد، خود را كنار مي ‌كشيديد و ما را تنها مي ‌گذارديد و از جنگ‌ مي ‌گريختيد.

...به‌ كجا مي ‌رويد؟ چه‌ مي ‌كنيد؟ هنوز پيكر پيامبر(ص) تازه‌ است؛ آيا

مي ‌گوييد كه‌ محمد مرد و همه‌ چيز تمام‌ شد؟ هرگز!

...هان‌ مي‌بينم‌ كه‌ اينك‌ باز زمينگير شده‌ايد و دل‌ به‌ تن ‌آسايي‌ و راحت‌ طلبي‌ و دنيا خواهي‌ داده‌ايد و قصد هميشه ‌ماندن‌ در دنيا كرده‌ايد و كسي‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌ايد و با راحتي‌ و عياشي، خلوت‌ كرده‌ايد.

... بدانيد اگر همه‌ شما هم‌ كافر شويد و به‌ حق‌ پشت‌ كنيد، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتياجي‌ به‌ شمايان‌ ندارد. و بدانيد آنچه‌ را كه‌ اينك‌ گفتم؛ گفتم، در حالي‌ كه‌ مي‌دانستم‌ هرگز ياوري‌ نخواهيد كرد. ولي‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمين‌ من‌ بود كه‌ در سينه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزي‌ كه‌ از سينه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشيده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم. شهادت دخت نبی اکرم حضرت محمد(ص) را به شما دوست عزيز تسليت می گويم. باشد که ما همواره پيرو راه او باشيم.

زهرا شريف زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رئيس کميسيون فرهنگي مجلس، انتشار شبنامه عليه خود را آغاز يک داستان از سوي دريوزگان سياسي براي تخريب خود دانست و تاکيد کرد: همه پرونده هاي مفسدان را تا حد توان افشا مي کنمبه گزارش مهر، افروغ که در حاشيه جلسه علني امروز با خبرنگاران سخن مي گفت، در خصوص قراردادن شبنامه مذکور در کازيوي نمايندگان ملت، گفت: کسي که وارد عالم سياست مي شود و رويکرد انتقادي اتخاذ مي کند، بايد منتظر و آماده تحرکات شبکه ها و باندهاي متعفن و فاسد و ريشه دار در حوزه هاي سياسي و اقتصادي باشد.
وي اين مساله را امري طبيعي دانست و ادامه داد: وقتي شبنامه را ديدم، از اين که جامعه ما اينگونه است کمي ناراحت شدم، ولي اکنون عزم خود را جزم کردم تا بيش از گذشته پرونده مفسدان را افشا کنم. عده اي تصور مي‌کنند با بدنام کردن و راست و دروغ گفتن مي‌توانند با خيال آسوده به فعاليت‌هاي فاسد خود ادامه دهند.افروغ با تاکيد بر اين که سرنخ هايي به دست آورده که هويت عاملان توزيع شبنامه مذکور را مشخص مي کند، خاطر نشان کرد: امروز مي‌دانم چه کساني سنگ در دل دارند و ديگران مي پندارند در و گوهر است و من تمام اين سنگها را افشا مي کنم. همه شبکه هاي سياسي و قدرت که در قالب گروه‌ها و جناح‌هاي مختلف از اين اقدامات حمايت مي‌کنند و حتي مانع تحقق شعارهاي دولت نهم شده اند را افشا مي‌کنم.افروغ با تاکيد بر اينکه بايد با جديت زمينه لازم براي تحقق عدالت در جامعه فراهم شود، گفت: از اين که کساني چيزي درباره من رو کنند، استقبال مي‌کنم ولي لجن‌پراکني، اقدامي غيرانساني و دور از اخلاق است. من خانه‌اي 30 الي 40 ميليون توماني در روستاي رئيس کولاي لغور (مازندران) دارم که حاضرم آن را با يک آپارتمان در تهران معاوضه کنم ولي اينها مدتها گشته‌اند و اين محل را که براي مطالعه و تحقيق و دور از زشتي‌ها و پلشتي‌ها بنا کرده‌ام، يافته‌اند.رئيس کميسيون فرهنگي مجلس هفتم در خصوص ارتباط توزيع شبنامه با موضوع درخواست 70 نماينده از رئيس مجلس شوراي اسلامي براي عزل رئيس ديوان محاسبات کل کشور، گفت: در اين شبنامه به بخشي از اظهارات من درباره محمدرضا رحيمي اشاره شده بود و با توجه به زمان توزيع آن، به نظر مي رسد بي ارتباط نباشد.افروغ در پاسخ به اين سوال که آيا اين مساله به اطلاع منابع اطلاعاتي و امنيتي نيز رسيده، اظهار داشت: اين اقدام را انجام داده ام و در صحن علني مجلس هم مطرح کرده ام که سر نخ هايي را به دست آورده ام که کار چه کساني مي تواند باشد. کساني که با تملق و چاپلوسي بزرگ شده اند و فعاليت سياسي مي‌کنند، دريوزه‌هاي سياسي که متاسفانه در همه گروه‌ها و جناح‌هاي سياسي چپ و راست هستند و استثناء هم ندارند، مي‌توانند عامل توزيع شبنامه مذکور باشند.اين نماينده متذکر شد: بازگشت به صلابت و اصالت انقلاب اسلامي کار آساني نيست و هم ملت و هم ما به عنوان نمايندگان آنها کار سنگيني در برخورد با مفسدان در پيش داريم و بايد عزم را جزم کرد.افروغ در پاسخ به اين سوال که آيا اين اقدامات هزينه اي براي شما در بر نخواهد داشت، اظهار داشت: زندگي سياسي بدون هزينه نيست و اين روند که از اينجا آغاز شده، مي تواند هزينه هاي بيشتري نيز داشته باشد.کسي که دراين انقلاب نفس کشيده و با اين انقلاب بزرگ شده و حيات و بقاي خود را مرهون انقلاب مي‌داند، بالاترين هزينه‌ها براي او بزرگترين موهبت مي‌شود.رئيس کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي درباره بررسي مسايل فوتبال کشور در اين کميسيون گفت: در مورد يک ميليارد تومان هزينه‌اي که شده بايد بگويم که شما درباره بزرگداشت سال مولانا مضايقه مي‌کند از اينکه يک همايش برگزار کنيد اما يک ميليارد تومان در آلمان خرج مي‌کنند با چه بازده و چه رويکردي و با چه مديريتي؟ اين چه رويکرد احساسي و هيجاني است که در مسابقات فوتبال داشتيم. چرا همه چيز با هيجان، همه چيز احساس، همه چيز شور و عاطفه، پس چه زماني عقل، محاسبه و برنامه ريزي به کار گرفته مي شود.
وي در خاتمه گفت: يک فضاي احساسي و هيجاني درست مي کنند تا دهان ها را ببندند و همه بايد ساکت باشند؛ حاصل آن مي‌شود غلبه نفاق، ريا و بسترسازي و مظلوميت براي عده‌اي از افراد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مي گويند عُمال معاويه به كودكان شامي بره هاي خوشگل مي دادند و مي گفتند اميرالمومنين معاويه اين هديه را به شما داده است، و چند صباحي بعد كه كودكان با آن بره ها اُنس مي گرفتند، افراد ديگري بره ها را به زور پس مي گرفتند و مي گفتند علي بن ابي طالب ما را فرستاده تا آنها را پس بگيريم. نتيجه اين كينه سازي ها در ميان مردم آن شد كه در شب بيست يكم رمضان، وقتي گفتند علي بن ابي طالب را در مسجد بر سر نماز كشتند، مردم مي پرسيدند مگر علي هم نماز مي خواند؟ امروزي ها به اين مي گويند عمليات رواني! ساده انگارانه است كه به راحتي از كنار اين گونه شايعه سازي ها و جوسازي ها گذشت و آن را ناديده گرفت. چرا كه تاريخ نشان داده است همين عمليات رواني است كه افكار عمومي را اداره مي كند. البته هميشه در عمليات رواني نتيجه آني مطلوب نظر طراحان نيست. بذري است كه محصول آن بعدها چيده مي شود. من نمي دانم افروغ در كدام روستا خانه دارد يا ندارد... ولي همين را مي دانم كه امروز با شعارهاي خودمان به جنگ خودمان مي آيند. آنها ياد گرفته اند كه اين شاخه ها را تك تك بشكنند، نه همه را با هم! پس اگر به مبارزه هم مي انديشيد، با هم باشيم. عدالتخواهان اگر در يك جبهه، نه در يك حزب، قرار نگيرند(!) به شدت آسيب پذير خواهند بود. امروز عدالتخواهي از منتها اليه چپ تا منتها اليه راست دشمن دارد. دشمناني كاربلد و نامرد! امروز از ماست كه برماست، دشمنان ما در كفر خود علي رغم تضاد منافع، در كنار هم قرار دارند. گرچه در محافل دروني جنگ و جدل مي كنند اما به پاي تك تك مهره هاي خود از سرباز پياده تا ‍ژنرال چند ستاره مي ايستند. اما در جبهه ما چه خبر است؟ علي(ع) حتي در حكومت معاويه، ابوذر را در حين تبعيد به جرم فاشگويي، تا دروازه شهر بدرقه كرد. اما امروز كساني مدعي اين جبهه هستند كه هيچ گاه در ميدان نبرد ديده نشده اند و البته خوي شاهانه آنها كم از ديگران ندارد. چه بسا برخي دوستان اموي عمل مي كنند و شعار علوي مي دهند و هر كس ابوذر وار عمل كند از دم تيغ اتهام و انگ آنها بايد بگذرد و وقتي تاريخ مصرفش تمام شد طرد شود ... سالها در مورد عدالتخواهي نوشتيم و فرياد زديم و گريبان چاك كرديم و حبس افتخاري رفتيم و فحش خوري و هزينه دفاع از آرمانها و حضرات كوپ كرده در پشت خاكريزهاي اصولگرايي را پرداخته و روي مين هاي بدنامي رفتيم تا امروز خوشنامان عرصه اصول گرايي آن را درو كنند. به ياد دوران جنگ افتادم كه وقتي كسي ادعا داشت، به مزاح به او مي گفتند چند ما جبهه داري؟! چند عمليات شركت كرده اي؟! اگر قبول كنيم جنگ ما همان جنگ فقر و غناست، بايد از اين حضرات مدعي پرسيد در سه راه شهادت نه، در سه راه بدنامي كجاي كار بودند؟ شايد مثل همان حجره نشينان دوران جنگ براي پيروزي رزمندگان دعا مي كردند و تخصص و تعهد انبار مي كردند. دوباره ما را دور زدند! يك بار پس از 8 سال دفاع مقدس كه امام(ره) فرمود ملاك در سپردن مسئوليت ها جهاد و تحمل در راه خداست، ولي حضرات دنبال متخصصيني رفتند كه در طول جنگ، مدرك روي مدرك مي انباشتند و امروز بعد از 15 سال كه از دوران جنگ فقر و غنا مي گذرد، با پرهيز از سرداران و جانبازان نبرد عدالتخواهي، دور به دست كوتوله هاي سياسي مي افتد كه ابوذرها را مي رانند. راستي جايگاه ازغدي ها و نصيري ها و ديگراني كه در اين سالها خط شكن مبارزه با بي عدالتي بودند كجاست ؟ اگر يكي را به اتهام باغداري، ديگري را به اتهام تفكر سوسياليستي و ديگري را با انگ تحجر و اخباري گري و ديگران را به اسم گروه فشار و تندروري از اين جبهه حذف كنند، كه مي ماند؟ آنچه مسلم است، آنها همه ما را با هم حذف نمي كنند. تك تك به سراغ اين ستون ها مي روند و افسوس كه همه ي ما از كنار اين اتهام افكني ها و برخوردها نسبت به هم، بي تفادت مي گذريم. بارها گفته ام اگر ديگران فلان نشريه حزب اللهي را بستند و دوستان سكوت كردند، اگر ديروز فلان فيلم عدالت محور توقيف شد و دم نزديم و امروز هم با سياست اُموي شب نامه پخش كرده تا تيغ هاي نقد كند شود، فردا نوبت ديگري است و بايد منتظر اين گونه « افشاگري» سازي ها(!) باشيم. بنده از همين الان نگران باغچه خيار و گوجه و كدوي خود و دوستان هستم! تا حضرات خدايي نكرده عكس نياندازند و منتشر كنند! پس كمربندها را محكم ببنديد كه شب دراز است و معاويه بيدار! مواظب دوربين هاي آنها باشيد تا روي باغچه ي شما فوكوس نكنند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: