تبليغاتX
عدالتخواهان

پيش آمده است، پس‌ باز هم ممكن است پيش‌ آيد، ممكن است در هر جايي پيش آيد، اين سخن جانمايه آن چيزي است كه بايد گفت.
پري مولوي 
صاحب‌قلم‌ ـ مجتبي فتحي ـ فرهمند عليپور: «حوصله‌اش را ندارم، بازي ديگر تمام شده است.»
اين حرف‌هاي مسعود ده‌نمكي، مردي است كه نامش با حادثه كوي دانشگاه گره‌ خورده است و اكنون پس از گذشت 7 سال نمي‌خواهد درباره 18 تير حرفي بزند، مي‌گويد: نگاهي به قضاياي سال‌هاي 76 تا 78 را در فيلم «كدام استقلال، كدام پيروزي» ترسيم كرده است. فيلمي كه هنوز به اكران عمومي در نيامده است و در آن دو جريان سياسي را به دو تيم فوتبال و هواداران آنها تشبيه كرده است. ده‌نمكي در ادامه مي‌گويد: «دانشجويان در 18 تير دعوا را خيلي جدي گرفته بودند، آنها فكر مي‌كردند قرار است استاديوم را بكوبند و از نو بسازند، در صورتي كه اين تنها يك داربي بود، مسابقه‌اي كه تمام مي‌شود.»
او از دنياي هنر و عرصه سياست مي‌گويد و اينكه اين دو هيچ تفاوتي با همديگر ندارند: «سياست نيز همچون هنر است، كارگردان دارد، بازيگر و گريم دارد و آدم‌هايي كه بر حسب شرايط جامعه تغيير مي‌كنند، سياسيون همه بازيگران خوبي هستند!»
ده‌نمكي‌ همچنان آرمانگر است و اين را مي‌توان در نوشته‌هايش، در فيلم‌هايش و در چشم‌هايش به وضوح ديد. مي‌گويد كه «او همان ده‌نمكي 15 سال پيش‌ است» زماني كه تنها يك روزنامه نگار بوده است با قلمي آتشين، «بدون هيچ تغييري».
در بعدازظهري داغ و تابستاني به دفترش در طبقه‌ چهارم ساختماني در يكي از كوچه‌هاي خيابان شهيد بهشتي (عباس‌آباد) رفتيم تا با مسعود ده‌نمكي حادثه كوي دانشگاه را بازخواني كنيم. حادثه‌اي كه ارتباط او با آن تنها بر اثر جريان «سميه‌ و شاهرخ» پيش آمد، او هيچ‌ علاقه‌اي به صحبت كردن در اين زمينه نداشت و در انتهاي پاسخ هر سوالش تاكيد مي‌كرد كه به هيچ سوال ديگري در اين رابطه پاسخ نمي‌دهد. شايد به اين خاطر كه ده‌نمكي مي‌خواهد يك كارگردان سينما باشد و حرف‌هايش را اين‌بار از طريق پرده‌ سينماها در ميان بگذارد. حاصل اين گفت‌وگو كه اينك از نظر مي‌گذرانيد، شايد بتواند چند پرسش را درباره حادثه كوي پاسخ دهد و البته سوالات تازه‌تري را مطرح كند. نگاه ابزاري به جنبش دانشجويي تحت لواي شعار «فشار از پايين چانه‌زني از بالا» باعث شد تا دانشجويان به خيابان بيايند، هزينه بپردازند و آخر سر به آنها بگويند كه برويد در خانه بنشينيد و از لحاظ تئوري قوي شويد. هر موقع جريان‌هاي سياسي از دانشجويان بهره‌برداري كرده‌اند، دانشجويان متحمل هزينه شده و گردانندگان آنها در حاشيه امن بوده‌اند.
دانشجويان به جاي اينكه به دنبال آرمانگرايي باشند به سمت كف مطالبات احزاب سياسي رفته‌اند و اكنون نيز خواسته‌هاي آنها بسيار لوث شده است. شما ببينيد در دنيا بر سر «جهاني شدن» دانشجويان به خيابان‌ها مي‌ريزند، با پليس درگير مي‌شوند، يا بر سر مسأله فلسطين و عراق، اما اكنون دانشجويان ما آرمان ندارند، منتظرند تا فلان آقا دادگاهي شود تا بيايند بيرون؛ طلاب ما نيز همين‌طورند، منتظرند كاريكاتوري كشيده شود و بعد انعكاس نشان دهند. امروزه سطح دانشگاه‌هاي ما بسيار نازل شده است و بي‌شباهت به دبيرستان نيست. مناسبات فردي و اخلاقي بر مناسبات اقتصادي فزوني گرفته است. اردوهاي تفريحي جاذبه بيشتري نسبت به جلسات سياسي پيدا كرده است كه اتفاقاً‌ اين فضاي گريز از سياست، از نتايج واقعه 18 تير است. بهتر است برويم به دنبال ريشه‌يابي و آسيب‌شناسي اينكه چرا دانشجويان اكنون در صحنه نيستند.
مجتبي فتحي ـ فرهمند عليپور
از اين فضاي يأس و سرخوردگي كه شما گفتيد ناشي از 18 تير است، چه كساني بهره مي‌برند؟
هر دو جناح سياسي بهره مي‌برند.
ولي شما گفتيد كه جنبش دانشجويي ابزار دوم خردادي‌ها بودند، پس هر دو جناح بهره‌ نبردند.
چه كساني پس از فتح مجلس ششم و راه‌يابي عده‌اي از دانشجويان به مجلس گفتند كه دانشجويان بايد بروند و از لحاظ تئوريك قوي شوند؟ آنهايي كه مهره‌هاي اصلي جريان سياسي بودند به آنچه مي‌خواستند رسيدند و حالا مانده بودند دانشجويان پرسشگري كه هزاران سوال در ذهن داشتند. بر همين مبنا بود كه مقام [معظم] رهبري مي‌گويد: «خدا لعنت كند كساني را كه دانشگاه را غير سياسي مي‌خواهند.»
دانشگاه سياسي يعني چه؟ اينها كه دانشگاه را غير سياسي مي‌خواهند كي هستند؟ آيا دانشگاه‌هاي ما در سال 78 سياسي بودند يا خير؟ دانشگاه‌ها سياست‌زده بودند. سياسي؛ يعني اينكه دانشجو پرسشگر باشد از حاكميت، بر اساس آرمان‌هاي متعالي. سياست هر دولتي چه چپ يا راست اگر ربط به انقلاب داشته باشد، جنبش دانشجويي بايد بيايد وسط.
مي‌شود اين تعامل بين جنبش دانشجويي، مردم و رهبري به يك تعامل سازنده و عملگرا برسد؛ يعني اينكه اگر قرار باشد جايي فشار از پايين باشد چانه‌زني از بالا بيايد اينجاست، يعني دانشجوي ما بايد به مسئولان فشار بياورد تا در مسير انقلاب حركت كنند. اگر آنچه [مقام معظم] رهبري مي‌گفت كه ساده زيستي، عدالت‌طلبي و... به پيشاني فشار مردمي و دانشجويي به اينها [مسوولان] وارد مي‌شد به نظر من قضيه اينگونه نمي‌شد كه تنها به نامگذاري سال‌ها اكتفا شود.
به نظر شما حادثه 18 تير فراتر از تجليل شما نيست؟ آقاي خاتمي اين مساله را اعلام جنگ به دولت و تاوان كشف قتل‌هاي زنجيره‌اي مي‌دانستند.
اگر بوده بين احزاب بوده، به نظر من كه از نظر مردمي نگاه مي‌كنم، 18 تير نقطه اوج تغيير مسير دانشجويان بود، جنبش دانشجويي كه بايد در خصوص غارتگري بيت‌المال و تجمل‌گرايي ايستادگي و اعتراض مي‌كرد ستاد حمايت از آنها را تشكيل داد.
از زماني كه دانشجويان خواستند كه به جاي 13 آبان، 12 يا 11 آبان را برگزار كنند مشخص بود كه دارند از نظام فاصله مي‌گيرند و به سمت اپوزيسيون حركت مي‌كنند، در حاليكه دانشجويان بايد مدعي نظام باشند.
وقتي چپ به قدرت رسيد، همين تحكيمي‌ها در قالب گروه‌هاي فشار در دانشگاه‌ها ظاهر و مانع سخنراني ناطق نوري شدند و برخوردهايي كه گروه فشار انجام مي‌دادند را مرتكب مي‌‌شدند، اما وقتي كه جريان چپ شكست خورد و از صحنه خارج شد، همين گروه‌هاي دانشجو اپوزيسيون مي‌شوند؛ در صورتي كه جنبش دانشجويي هميشه بايد فعال باشد و نبايد سكوت كند.
نقش دفتر تحكيم وحدت و شوراي منتخت متحصنان را در روزهاي درگيري چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
نقش اين گروه‌ها را بايد دستگاه‌هاي امنيتي بررسي كنند ولي شواهد نشان داد كه 18 تير اوج استراتژي فشار از پايين و چانه زني از بالا بود كه تمام هدف آن تسخير مجلس ششم بود، آنها مي‌خواستند از اين طريق تهديد كنند كه اگر يكي از نيروهاي ما را رد صلاحيت كرديد با نيروي جنبش دانشجويي به سراغ شما مي‌آييم و 18 تير راه مي‌اندازيم.
گفتيد كه 18 تير اوج تغيير مسير جنبش دانشجويي بوده است ولي آغازگر حادثه 18 تير دانشجويان نبودند، پس اين تغيير مسير هم به عهده آنان نيست.
نه اينها چيزهايي است كه اسناد و مدارك آن منتشر شده است. اسنادي كه آن موقع‌ها بود نشان مي‌داد كه جنبش دانشجويي نمي‌دانست چنين اتفاقي مي‌افتد، فكر مي‌كردند يك تظاهراتي انجام مي‌دهند و بعد مي‌روند خانه‌هايشان. اما بازيگردانان پس از تعطيلي «سلام» گفتند، اين تو بميري از آن تو بميري‌ها نيست و بايد بر روي اين بنزين آتش كشيد، نتيجه آن هم قرباني شدن دانشجويان در اين برنامه‌ها بود.
طرف مقابل دانشجوها چه؟ آيا آنها نيز در اين سناريو نقشي را ايفا نمي‌كردند؟ نقش مكمل را؟
بله، آنها هم در اين بازي بودند.
يعني آنها هم فريب دوم خردادي‌ها را خوردند؟
بله، به نظر من همين است، البته آنها هم زدند و هم كتك خوردند. به هر صورت آنها 4 يا 5 نفر بيشتر نبودند و هويت مستقل و مشخصي نداشتند، آنها كه بي‌سيم و ديگر وسايل نداشتند ساعت 2 شب از كجا مي‌دانستند. اين جريان به مفهوم عام نبود از آن طرف يك عده خاص بودند و از اين طرف نيز يك عده خاص.
آيا به نظر شما 6-5 نفر مي‌توانستند اين سطح از تخريب را انجام دهند؟
بالاخره اينها در دادگاه مشخص شد.
در دادگاهي كه يك نفر به جرم ريش تراش جريمه شد؟!
تخريب از هر دو سو ديده مي‌شد. آنها اعلام كردند كه چندين نفر كشته شده است، اعلاميه دادند، يك عمليات رواني گسترده ايجاد كردند تا جايي كه پاي مراجع را وسط كشيدند و حتي يكي از آيات پيام تسليت فرستاد يا اينكه مي‌گفتند دانشجويان را از طبقه چهارم به پايين پرتاب مي‌كردند. مگر مي‌شود كسي را از طبقه چهارم پرتاب كرد و هنوز زنده باشد؟
ولي اين افراد در دادگاه حاضر شدند و حتي به ديدار مقام معظم رهبري رفتند و صدا و سيما نيز چهره‌هاي آنها را پخش كرد...
خوب در دعوا كه حلوا خيرات نمي‌كنند، آنها هم مي‌زدند، گروگان مي‌گرفتند. چه كسي اين حق را به دانشجويان داده است كه بيايند در خيابان، اصلاً‌ مگر هدف وسيله را توجيه مي‌كند؟ شما آمده بوديد براي قانون گرايي، شعارهاي شما رفع شهروندي درجه يك و درجه دو بود. دانشجويان چرا وارد خيابان شدند، مگر قانونگرا نبودند؟ اصلاً‌ چگونه است كه پليس با كارگراني كه به خاطر پرداخت نشدن چند ماه حقوقشان دست به اعتصاب مي‌زنند برخورد مي‌كند ولي حق ندارد وارد خوابگاه دانشجويان شود؟ آيا اين آپارتايد نيست؟ شما چرا اينها را نمي‌بيند.
قرباني اصلي اين حوادث را چه كساني مي‌دانيد؟
مردم كشور، اينها بودند كه ضرر اصلي را دادند ولي به قول «پوارو» كه مي‌گويد «بايد گشت و ديد چه كسي منفعت اصلي را از اين جريان مي‌برد.»
چه كساني بيشترين منفعت را بردند؟ مردم؟ نيروي‌ انتظامي؟ يا آن دانشجويي كه چشمش كور شد؟ در همين حادثه آنقدر كه نيروهاي فشار ضرر كردند و هزينه دادند، هيچ گروهي زيان نديد.
ولي موفق شدند دانشگاه را خاموش كنند؟
نه دانشگاه بعدها ساكت شد.
كارگردانان 18 تير فكر مي‌كردند كه هزينه‌اي چنين سنگين به كشور وارد كنند؟ سه روز التهاب و ناآرامي؟
بله!
گفتيد فيلم نيز چون سياست است، كارگردان دارد و بازيگر، شما مي‌دانيد كارگردان 18 تير چه كسي بود؟
«سعيد حجاريان» او يك كارگردان بزرگ است، نمي‌گويم در مقطع خاصي كلاً او يك كارگردان خوب است.
و در آن سوي قضيه چه كسي كارگرداني را به عهده داشت؟
در آن طرف غضنفر زياد داشتيم كه توپ را به دروازه خودي مي‌زدند.
به نظر شما اين جريان‌ها و گروه‌هاي فشار چه كساني هستند؟
اين حرف‌ها چيست؟ شما چرا همه گناه را گردن آنها مي اندازيد، اگر گروه فشار هم نبودند شما فضا را براي خودتان متشنج مي‌كرديد، اين گروه فشار دو جانبه است. يادتان نيست در سالگرد دوم خرداد در دانشكده فني تهران كه خاتمي سخنراني مي‌كرد، يك دانشجو فقط مي‌خواست يك سوال بپرسد و دولت را نقد كند، همه هو كشيدند و اجازه ندادند حرفش را به پايان برساند. شما فكر مي‌كنيد خودتان خيلي عليه سلام هستيد؟ همين الان دو طيف تحكيم وحدت چند بار همديگر را كتك زده‌اند؟ شما هم دست كمي نداريد، يا همين سخنراني دكتر عباسي را يك ماه پيش چه كساني بر هم زدند؟
خيلي‌ها معتقدند سركوب جنبش دانشجويي در 18 تير ماه براي ناكارآمد كردن دولت خاتمي بود، چرا كه دانشجويان نقش اساسي در دوم خرداد و پيروزي خاتمي ايفا كردند، نظر شما چيست؟
من چنين اعتقادي ندارم. دانشجويان در دوم خرداد 76 هيچ نقشي نداشتند، خود خاتمي هم در پيروزي خود هيچ نقشي نداشت، اصلاً خود چپي‌ها بيشتر از راستي‌ها شوكه شدند، اينها آمدند جلوتر، شوراها را گرفتند، جلوتر آمدند مجلس را گرفتند و اين يعني يك رشد بادكنكي بدون آنكه پله‌هاي ديپلماتيك‌ را طي كرده باشند، و اين بادكنك با يك سوزن مي‌تركيد، مجمع روحانيون مبارز آمده بود تا تنها منسجم‌تر از پيش ظاهر شود، پس از آن هم ديدم كه خود شماها شعار عبور از خاتمي را مطرح كرديد. در دوم خرداد مردم دنبال تحول بودند و از جريان‌هاي موجود سياسي زده شده بودند. اصلاً وقتي فائزه هاشمي با طرح آن شعارها پيروز شد در حالي كه پدرش نتوانست رأي بياورد، همگان فهميدند كه رأي، رأي اعتراض است و در شرايط كنوني راي اعتراضي جواب مي‌دهد. براي همين فلان آقايي كه تا ديروز در دستگاه‌هاي امنيتي بود مي‌شود تئوري پرداز جامعه مدني، سعيد حجاريان، اكبر گنجي... مچ‌گيري، افشاگري، ترور شخصيت، نتيجه‌اش اين مي‌شود ديگر.
هر 9 روز يك بحراني را كه خاتمي مي‌گفت چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
اگر آن موقع هر 9 روز يك بار بود الان هر روز يك بحران است، با حملات رواني و... دولت همواره با چالش‌ همراه است، آن هم دولت دو تكه و حاكميت دوگانه، به اين اضافه كنيد دولتي كه تازه دارد تجربه مي‌كند يعني بي‌تجربگي دولت را نيز در نظر بگيريد، من مطمئنم كه رقباي خاتمي در كما بودند.
واقعاً  من آن دوران را تمام شده مي‌دانم و احساس مي‌كنم دوران تلخي بوده و فكر مي‌كنم همه هم به اين نتيجه رسيده‌اند و در نوع تعامل سياسي خود كشور نيز بايد بازنگري صورت گيرد، بايد به اين نتيجه برسيم كه روند اصلاحات نبايد شكل ساختار شكنانه به خود بگيرد. بايد هر تلاشي كه صورت مي‌گيرد، در چارچوب منافع ملي و قانون اساسي باشد.
كمي هم يكديگر را تحمل كنند تا دوباره نوبت به رقابت برسد. رقابت‌هاي هميشگي ضربه مي‌زند به توسعه كشور، مردم ما ديگر خسته شده‌اند از اين افشاگري‌ها، مردم خسته‌اند از اين كي بود كي بود من نبودم. اين احتياج به يك نگاه آسيب شناسانه دارد.
شما فكر نمي‌كنيد چون هزينه فعاليت سياسي بالا رفت اين وضعيت پيش آمد؟
نه، به نظر من اين نيست، مثلاً خودم از اينكه نشريه‌ام توقيف شد، خوشحالم چون در نبود رقيب، مثل اين بود كه يك  تيم بدون رقيب وارد زمين شود.
بحث هزينه نبود، هيچ‌كدام از گروه‌ها اهل هزينه دادن نبودند قبلاً طرف 6 ماه زنداني مي‌شد، مقاومت مي‌كرد، حالا دو روز آنها را مي‌گيرند و زود آزاد مي‌شوند و قبل از آنكه به آنها چكي [سيلي] زده شود همه چيز را مي‌گويند اين نشان مي‌دهد كه اين فقط يك شور است. آرمانگرايي نيست.
خيلي‌ها فهميدند كه اين يك بازي است و در خانه نشستند، در حاليكه تخمه مي‌شكنند بازي را نگاه كردند، اتفاقاً مردمي كه الان از رسانه‌هاي مكتوب گريزانند فكر مي‌كنند خواص از آنها عقب‌ترند، در جريان انتخابات رياست جمهوري نهم همه جمع شدند پشت سر يك نفر، اين طرف هم همه شده بودند خاتمي، آزادي و فلان و... ولي مردم آمدند طرف كسي كه شعارها و دغدغه‌هاي مردم را داشت. صاحبان روزنامه‌هاي ما همان‌هايي هستند كه اشتباه كردند.
يعني جريان روشنفكر ما چه ديني و چه سكولار چيزي ديگر مي‌گفتند و مردم چيز ديگري مي‌خواستند.
گفتيد الان دولت هر روز با بحران مواجه است.
اين عمليات رواني است كه از روزهاي انتخابات آغاز شد و تاكنون نيز ادامه دارد؛ البته خودشان نيز بي‌تقصير نيستند چون نمي‌توانند خوب دفاع كنند مثلاً در خصوص بنزين و استفاده كردن از كارت هوشمند، همه مي دانند كه مصرف انرژي در ايران بالاست و يكي از دلايل آن پايين بودن نرخ آن است، همه مي‌دانند كه اقتصاد كشور در اين بخش متحمل چه زيان‌هاي هنگفتي است ولي چرا به اين طرح دولت حمله مي‌كنند؟ خود اينها هم نمي‌توانند به خوبي از خود دفاع كنند، اينها همه مثل ابتداي دوم خرداد شما هستند. جريان عدالت محور ساختار سازي نكرده است و بدون برنامه‌ريزي قبلي تمام اركان را به دست گرفته است.
گفتيد كه طي اين سال‌ها بسياري از سياستمداران تغيير چهره‌ داده‌اند، مسعود‌ ده‌نمكي چه تغييري پيدا كرده؟
اين تغيير را شما بايد بگوييد. من وقتي فيلم مي‌سازم همان‌ها را مي‌گويم كه 15 سال پيش مي‌نوشتم، بايد براساس ايده‌ها و نوشته‌هاي افراد قضاوت كرد. از خودشان آنها را بشناسيم و نه از نوشته ديگران، من همان بودم كه هستم و هيچ تغييري نكردم.
اكنون 7 سال از حادثه كوي دانشگاه گذشته است، چرا اين حادثه با نام مسعود ده‌نمكي گره خورده است؟
در روزنامه‌ ايران قضيه‌اي بود در خصوص «سميه‌ و شاهرخ»، نوع تنظيم خبر در اين روزنامه به گونه‌‌اي شد كه در سطح جامعه همه مردم با شاهرخ و سميه ابراز همدردي مي‌كردند، ما هم در نشريه‌مان نوشتيم كه اين اشتباه بزرگي است و پز روشنفكري است كه آقايان گرفته‌‌اند. روزنامه ايران نبايد اينگونه خبر را منعكس كند.
آنها جوابي دادند و ما هم جوابي تا اينكه ما برخي سوابق آقاي وردي‌نژاد (مدير مسوول وقت روزنامه ايران) را افشا كرديم و در افتادن با غول رسانه‌اي ايران حكم خودكشي براي نشريه ما را داشت. روزنامه ايران براي انتقام گرفتن اولين خبر را حضور من در كوي دانشگاه اعلام كرد و عنوان شد كه من در درگيري‌ها حضور داشتم. ريشه اين مسائل از روزنامه ايران نشأت گرفت و دليل اصلي آن هم كينه‌ورزي آقاي وردي‌نژاد بود. ما هم تيراژ صد هزارتايي داشتيم آنها مي‌نوشتند، ما مي‌نوشتيم، در دو جبهه بوديم و هر دو مي‌جنگيديم. در شوراي عالي امنيت ملي گفتم كه من نمي‌دانم آنها چه كساني هستند {گروه‌هاي فشاري كه شب اول حادثه حضور داشتند} اگر مي‌شناسيد به ما هم معرفي كنيد. گفتند چرا؟ گفتم چون بايد آدم‌هاي پايه‌كاري باشند، بچه‌هاي ما تا ده صبح خواب هستند و هر كاري بكنيم زودتر از 4 عصر نمي‌توانيم تجمعي برگزار كنيم، من آنقدر شجاعتش را دارم كه اگر در حادثه بودم مي‌گفتم. من در دانشگاه نبودم تازه خيلي از كارها را كه ديگران از زير آن فرار مي‌كنند را ما به عهده مي‌گيريم و به شوخي گفتم: اگر ما آن شب بوديم كه نمي‌گذاشتيم سه شبانه روز طول بكشد، همان شب اول غائله را تمام مي‌كرديم، در زمان صدام رفته بودم عراق، يكي از اعضاي حزب بعث از من پرسيد در ايران چه خبر شده بود، شنيده‌ام كه دانشگاه‌ها معترض شده‌اند. من هم برايش شرح دادم. و او گفت اگر اين حادثه در عراق انجام مي‌گرفت صدام دستور مي‌داد كل دانشگاه را با هواپيما نابود كنند و ماجرا تمام مي‌شد.
دو سال پيش اكران خصوصي فيلم «فقر و فحشا» در كوي دانشگاه بود. صدها دانشجو نشسته بودند و مرتب براي ما دست مي‌زدند، برگشتم به شوخي به آنها گفتم: خجالت بكشيد مثلاً ما همين چند وقت پيش همديگر را كتك مي‌زديم، آن سال‌ها به جاي اينكه همديگر را مي‌زديم بايد با هم يكي مي‌شديم و به دنبال عدالت مي‌رفتيم و دغدغه‌هاي مشتركمان را مطرح مي‌كرديم. چپ و راست كيلويي چند است، آنها از تقابل من و تو سوءاستفاده مي‌كردند اينها برنامه ريزي شده بود آنها متأسفانه ما را رودرروي يكديگر قرار دادند. اما خودشان اين طور نبودند، همديگر را دادگاهي مي‌كنند اما در عروسي پسرانشان شركت مي‌كنند، اما ما هنوز رو در روي يكديگريم، به جاي اينها برويم بر سر اشتراكات، عدالت مهمترين مطالبه ماست من خوشحالم كه يك بسيجي فيلمي ساخته كه همه با هر نگرشي براي آن دست مي‌زنند. اين تقابل‌ها را كنار بگذاريم و به اشتراكات روي بياوريم.
اين ريسمان وحدت كه مي‌گوييد چيست؟
عدالت
ولي عدالت معاني گسترده‌ دارد و تفسيرهاي گوناگون ذيل آن است.
اشتباه مي‌كنيد، عدالت فصل مشترك خوبي است، آيا ما از رانت‌خواري و ثروت‌اندوزي مسوولانمان خوشحال مي‌شويم؟ بايد منافع ملي را در نظر گرفت و مشتركات را بيشتر ديد نه اختلاف‌ها را كه هر كس يك سازي بزند.
اين كه شما مي‌گوييد از درون آن «همه با من» استنباط مي‌شود نه وحدتي كه بر اساس «همه با من» است.
نه، همدلي ايجاد شود، نه اينكه به پاي ديگران بسوزيم كه مثلاً‌ همانند خاتمي فكر كنيم و منافع‌مان منافع قدرت اصلي باشد و نه منافع ملي. آن وقت در همه جا سرخورده مي‌شديم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی از زین الدین زیدان بازیکن مسلمان تیم ملی فوتبال فرانسه تقدیر کرد. به گزارش خبرگزاری" مهر" علاءالدین بروجردی در نامه ای که خطاب به زین الدین زیدان نوشته است از او به خاطر دفاع از حیثیت انسانی و اسلامی اش تقدیر کرده است. در نامه رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی آمده است: « با خرسندی علاقمندم مراتب احترام و سپاس خود را از دفاع بهنگام شما از حیثیت انسانی و اسلامی خویش در برابر توهین ظالمانه و تهمت بلاحق یکی از اعضاء تیم رقیب درمسابقات پایانی فوتبال جام جهانی به شما اعلام نمایم. عکس العمل منطقی شما از این منظر بسیار قابل توجه است که اولا یک مسلمان نه تنها تروریست نیست بلکه شعار اصلی او که سلام است به معنی صلح است که روزانه صدها میلیون مسلمان آن را اعلام می کنند و ثانیا بازی های جام جهانی صحنه همدلی و همبستگی میان کشورها و ملتها است که به هیچ وجه نباید به شعارهای غلط و اتهامات ظالمانه آلوده شود. درپایان انتخاب شما را به عنوان بهترین بازیکن مسابقات جام جهانی به جنابعالی و تیم ملی فوتبال فرانسه تبریک می گویم.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نتايج يك نظرسنجي كه توسط روزنامه "لو پاريزين" چاپ فرانسه انجام شده نشان مي‌دهد اغلب مردم اين كشور زين‌الدين زيدان را به خاطر ضربه سري كه به سينه ماركو ماتراتزي مدافع ايتاليا زد، بخشيده اند. به‌گزارش خبرگزاري رويترز از پاريس، از مجموع ‪ ۸۰۲‬نفري كه مورد سوال قرار گرفته اند، ‪ ۶۱‬درصد گفتند زيدان را به خاطر عكس العمل وي كه كارت قرمز برايش داشت، بخشيده اند. البته ‪ ۲۷‬درصد نيز گفته‌اند او را نبخشيده اند. پاسخ‌دهندگان در مورد اينكه آيا واكنش زيدان به توهين تحريك آميز ماتراتزي برايشان قابل درك است، ‪ ۵۲‬درصد پاسخ مثبت دادند و ‪ ۳۲‬درصد اعلام كردند دليل اين كار را نمي‌فهمند. "ماركو ماتراتزي" مدافع تيم ملي فوتبال ايتاليا در گفت و گو با روزنامه گازتا دلواسپورت چاپ روز سه شنبه تصديق كرد كه به زين‌الدين زيدان اهانت كرده چون به اعتقاد او هافبك تيم فرانسه در مسابقه فينال جام جهاني بيش از حد خودخواه بود. زيدان ‪ ۳۴‬ساله در دقايق پاياني وقت اضافه ديدار فينال، درحاليكه دور مي شد ناگهان برگشته و با ضربه سر به سينه ماتراتزي كوبيد كه مدافع ايتاليا نقش بر زمين شد. كاپيتان فرانسه سپس اخراج شد و يك ضربه پنالتي را كه مي‌توانست براي تيمش گل كند، از دست داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روزنامه «گاردين» در گزارشي اعلام كرد: دليل درگيري زين‌الدين زيدان با ماتراتزي در بازي فينال جام جهاني 2006، به اين خاطر بود كه بازيكن تيم ملي ايتاليا او را «تروريست» خطاب كرده است. به گزارش فارس و به نقل از روزنامه «گاردين»، بيان كلمه تروريست باعث شد تا ستاره تيم ملي فوتبال فرانسه كنترل خود را از دست داده و با سر به سينه مدافع ايتاليايي بكوبد. «گاردين» در ادامه گزارش خود آورده است: ماتراتزي كه از روحيه آرام زيدان خبر داشت، سعي كرد با بيان يك چنين دشنامي باعث شود در بازي نهايي جام جهاني، زيدان از كوره در رفته و در نهايت با كارت قرمز داور از زمين بازي اخراج شود. اين اولين گزارش است از علت پايان تلخ مرد افسانه اي فوتبال، بازيكن مسلمان تيم ملي فرانسه زين الدين زيدان ... اتفاقي كه تنها ظاهري از آن را صدها هزار تماشاگري كه در ورزشگاه برلين بودند و ميليون ها انساني كه جلوی گيرنده خود نشسته بودند، ديدند و باطن اين رد فعل مثل بسياري ديگر از موارد مشابه پنهان و مخفي ماند، بلايي كه هر روز سر ميليون ها مسلمان در سراسر گيتي، مشتي غدار حيله گر مي آورند و وقتي با عكس العمل در مقابل عمل شنيع و نهاني خود مواجه مي شوند، فرياد مي كشند كه مسلمان ها، متجاوز و خشن و فاقد مدنيتند. چند روز قبل وقتي در ظهر دلنشين جمعه با اهل و عيال سر ميز ناهار نشسته بوديم تا در كانون گرم خانواده بعد از يك هفته كار و تلاش زير يك سقف گل بگوييم و گل بشنويم و استخواني سبك كنيم، فرزند اوسط حقير طبق معمول سنواتي يواشكي از زير ميز نيشگوني از اخوي اكبر خود گرفت. برادر بزرگتر كه درد و سوزش بند بند او را آزرده و در سرتاسر سلسله اعصابش آتش به پا كرده بود، ناخود آگاه و بي مقدمه (البته بي مقدمه از نظر ما كه از اتفاقات زير ميز غافل بوديم) كشيده اي بيخ گوش برادر اوسط خود خواباند كه صداي آن مثل توپ در فضاي خانه حقير چاكر پيچيد. درست مانند سري كه زيدان به سينه ماتراتزي زد و عالم و آدم از آن خبر دار شد. عيال بنده بي خبر از همه جا فرزند بزرگ خود را به باد شماتت گرفت كه خجالت نمي كشي بي جهت آن هم سر ناهار تو گوش برادر كوچك تر خودت مي زني؟ ... دريغ از اين همه درس و مشق و حيف از زحمتي كه من و پدرت براي تربيت تو كشيديم ... و خلاصه از اين قبيل ادبيات كه كم و بيش گوش همه ما با آن آشناست. حاج خانم پشت سر هم مي گفت و مجال اندك دفاع هم به فرزند ارشد نمي داد تا ابن كه بنده با هر مرارتي بود آنتراك گرفتم و گفتم: عيال! شما كه خبر از زير ميز نداريد بي جهت قضاوت و داوري نكنيد. ايشان كه پاك اعصابش را و بالطبع كنترلش را از دست داده بود گفت: مرد حسابي زير ميز چه ربطي به سيلي اي دارد كه محمود تو گوش مصطفي زده؟ گفتم: اتفاقا ربط دارد و خوب هم ربط دارد و شروع كردم به دادن شرح ماوقع ... حاج خانم مي شنيد و لحظه به لحظه معلوم بود كه از اين همه گفته و داد و فرياد و اسنادهاي نامربوط كه به محمود داده بود، شرمنده مي شد تا جايي كه ناگهان مثل آتشفشان غليان كرد و دادي سر مصطفي كشيد كه تا هفت محله صداي مباركش راشنيدند. حالا عزيزان من اين داد و فرياد پيش كش آقاي ماتراتزي باشد اما واقعيت اين است غلط بزرگي كه يواشكي و به دور از گوش هر بيننده و جنبده ايشان كرده، سزاوار اين عكس العمل هم بوده است ... و اين همان طور كه گفتم ماجرايي است كه روزانه در عالم تكرار مي شود. ارتباطات پيشرفته، ماهواره و قمر مصنوعي كه انحصار آن در كف گرگ نر خونخواره غرب و صهيونيزم جهاني است، اندك مقاومت ملت محروم و مظلوم فلسطين را كه در دفاع از تجاوزي كه به او شده انجام مي دهد، تابلو مي كنند و رو در روي عالم قرار مي دهند بدون اين كه پشت صحنه زشت و كريهي كه عامل اين دفاع مظلومانه بوده است را نشان بدهند. اقدام ديشب زيدان دفاع انساني بود كه مورد تجاوز قرار گرفته و مي خواست از شخصيت و كيان خود دفاع كند. من شخصا دفاع زيدان را از هزار جام جهاني برتر و بهتر مي دانم. اخراج زيدان از زمين و عطاي جام را به لقايش بخشيدن بر ورود او به جرگه قهرماناني كه شخصيت ديني و مذهبي و ملي خود را حاضر نيستند با هيچ چيز معاوضه كنند، صحه گذاشت. اين بهترين پايان بود براي قهرماني كه پا به ميدان پهلواني گذاشت.

خانم گل

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

گزينش تصاویر در تلویزیون برای نشان ندادن صحنه‌هاي خاص و غيراخلاقي، چيزي نيست كه تنها در ايران انجام شود، بلكه بحث كيفي آن در سراسر جهان و شبکه‌های تلویزیونی، متفاوت است.
در ماهواره‌هاي نيل و عرب، شبكه‌هاي رايگان، حق پخش تصاوير خاص را به صورت آزادانه ندارند، در تلويزيون‌هاي خانوادگي كشورهاي غربي و حتي شبكه‌هاي دولتي، پخش تصاوير خاص، به حك محدوديت سني يا زمان خاص براي پخش بستگي دارد.
همين تفكر اندكي پيشروي داشته و در كشور ما به فوتبال نيز سرايت كرده است.
البته وضعيت ناهنجار در تصاوير جام جهاني 94 آمريكا، مسير فعاليت تلويزيوني شبكه‌هاي ورزشي را منحرف كرد و حتي كار را به جايي رساند كه كارگردان ورزشی كانال «پلاس» در ورزشگاه رم، با تماشاگران ايتاليايي سري A شوخي‌هاي غيراخلاقي مي‌كرد و سپس در سر فصل، آنها را به صورت تصاویر جذاب به صورت عمومی پخش می‌نمود!
ظهور دستگاه ديله (تأخيرانداز) در زمان پخش مسابقه‌هاي فوتبال، حتي در سال 90 و جام جهاني ايتاليا، كارآيي نداشت و مي‌توان به صراحت گفت كه ميزباني آمريكا و نوع پخش تلويزيوني اين بازي‌ها، جاذبه‌هاي جنسي را هم به حاشيه مسابقه‌هاي فوتبال اضافه كرده است.
البته پيش از آن، در المپيك 92 بارسلون، پوشش مشكل اصلي تصاوير ورزشي شده بود كه حتي حساسيت كشورهاي عربي را نيز برانگيخت.
پس از آن، شبكه‌ها به فراخور فرهنگ خود، يا كنار آمدند يا تصميم به گزینش گرفتند، در آن زمان، رسانه ملي با تهيه دستگاه دیله در هنگام پخش زنده، تصاویر غیراخلاقی را با تصاویر مناسب همان بازی جایگزین می‌کرد.
این مورد ناهنجاري در سال‌های اخیر، به دلیل رویکرد مخالف فیفا با پخش تصاویر غیر‌اخلاقی در حین پخش زنده مسابقه‌های فوتبال، به مقدار زیادی کاهش پیدا کرد، به اندازه‌اي که در برخی مسابقه‌های رسمی فوتبال در نقاط گوناگون جهان، حتی یک نمونه هم از اين‌گونه تصاوير پیدا نمی‌شود.
در این میان، چندی پیش، یکی از سایت‌هاي مخالف فرهنگ اصیل ایرانی، در گزارش به اصطلاح مبسوطی، به بررسی این موضوع با عنوان «آسیب‌شناسی پخش فوتبال در تلویزیون» پرداخت. گذشته از بی‌اطلاعی نگارنده كه عنوان پژوهشگر ارتباطات را به خود داده، در حوزه تجهیزات فنی، دستگاه دیله در مسابقه‌های فوتبال، که از رسانه ملی پخش می شود، از 5 تا 7 ثانیه برای تأخیر تنظیم می‌گردد.
انتخاب زمان 5 تا 7 ثانیه‌ای، به این دلیل است که كم‌ترين زمان در یک فوتبال محدود شده و بقیه تصاویر به راحتی برای مخاطب پخش شود.
تلاش مسئولان فنی دستگاه‌های دیله، تا جايي است که از آغاز بازی تلاش می‌شود، تصاویر جایگزین را از همان مسابقه بگیرند. البته بسيار شنیده‌اید كه تصاویر مسابقه دیگري را در زمان پخش زنده استفاده می‌کنند؛ این مربوط به جام جهانی 94 است که هنوز کاربران دستگاه‌ها به تسلط کافی نرسیده بودند. در همان بازی‌ها برای یک بار، تصویر حذفی از ورزشگاه «رزبال» در «پاسادنا» در روز بود، ولی تصویر جایگزین از ورزشگاه «جاینت» نیویورک و در شب!
به اين ترتيب، این گاف تصویری، آن قدر بزرگ شد که امروز به جام جهانی؛ یعنی 64 بازی سرایت کرده است.
هرچند این توضیحات برای مخاطب عام نیاز بود، اما پرسش این است كه چرا این پژوهشگر ارتباطات، با حرارت و به خاطر بی‌اطلاعی، دوره دیله تصویر در فوتبال را 2 دقیقه فرض می‌کند؟
قطع تصاویر در استودیوی شبکه سه، که حرفه‌ای‌ترین مسئولان فنی در حوزه دیله را دارد، به خلاف ادعای نویسنده، به تصاویر شادی برنمی‌گردد. این گزینش، بیشتر به شرایط تشویق یا لباس‌های نافرم برخی تماشاگران فوتبال وابسته است.
وقتی تماشاگر زن یک کشور آمریکای جنوبی، با رنگ کردن بدن خود به جای پوشش، قصد جلب توجه دارد، طبیعی است، تلویزیون دولتی، باید شرایط عام را در نظر بگيرد.
وقتی هولیگان‌های انگلیسی یا تیفوسی‌های ایتالیایی برای اعتراض، لخت و بدون پوشش وارد زمین بازی می‌شوند، پخش این تصاویر، چه دستاورد فرهنگی و ورزشی برای مخاطب عام در سراسر کشور دارد؟
چهار سال پیش، شبکه عربی خصوصی و پولی «art»، در بین پخش یک بازی زنده از رقابت‌های لیگ برتر انگلیس، به خاطر پریدن یک زن لخت به داخل زمین، پخش فوتبال زنده خود را به مدت 1 دقیقه، تا زمانی که پلیس، زن را گرفت و از زمین بیرون برد، قطع کرد.
حال چه طور شده که در یک تلویزیون خصوصی که سلیقه‌ها حاکم است، می‌توان به گزینش مثبت تصاویر اقدام کرد، ولی در یک تلویزیون دولتی و ملی، نباید چنین خیراندیشی رسانه‌ای را به نمایش گذاشت؟!
البته باید به این موضوع نيز اشاره کرد، که برخی حذف‌های بی‌دلیل در این دوره از جام جهانی، موجب شده است، منتقدان پخش نشدن تصاویر غیراخلاقی گزك به دست آورده و ریشه کار را زیر سؤال ببرند.
اما این دلیلی موجه برای سودجویی‌های غرض‌آلود نیست؛ چنان که گزارش این نویسنده، چنان تنظیم می‌شود که مردم، گمان کنند ضرغامی مانند میرآب‌های قدیمی، سر رودخانه تصاویر نشسته و با نظر وی، تصاویر به اصطلاح سانسور می‌شود.
از محلی که ضرغامی در استودیو تولید حضور داشت تا محل گزینش تصاویر در رژی پخش، دست‌كم 500 متر فاصله دارد و دو مدیریت مستقل تصویری بر پخش زنده از ماهواره و پخش زنده از استودیو نظارت دارند؛ بنابراين،
سوءاستفاده از حضور ضرغامی در میان ورزشی‌ها، نشان‌دهنده غیر ورزشی بودن نگارنده است. چون در دوازده سال اخیر، که رسانه ملی به صورت حرفه‌ای به ورزش پرداخته و همواره یکی از تلویزیون‌های مؤثر و تولیدکننده تصاویر ورزشی در اتحادیه تلویزیون‌های آسیا و اقیانوسیه ( ABU ) به شمار می‌رفت، هیچ‌گاه با استقبال این چنینی از سوی رئیس سازمان رو‌به‌رو نشده بود.
حتی در دوره پيشين، که شبکه سه با برنامه و هدایت مؤثر، جام جهانی غیرمتعارف از حیث زمان برگزاری را به صورت حرفه‌ای برای مردم به نمایش گذاشت، چنین تشکر و قدردانی مناسبی از زحمتکشان عرصه ورزش رسانه ملی نشده بود. در ضمن این که حضور ضرغامی در آن شب حساس، نشان‌دهنده روحیه فوتبالی و هشیاري وی در کنترل سیستم خود، پيش از هر نتیجه‌ای بود. چون به هر حال، یک رسانه دولتی، باید آرامش‌بخشی لازم را در هر مقطعی، چه باخت و چه برد، از خود نشان دهد و جامعه را دچار مخاطره نکند!
بهانه آوردن برای پخش نكردن دقایقی از بازی، تا هنگامي که موضوع تصاویر مشخص نشده، شاید برای مردم حساسیت برانگیز و عصبانی‌کننده باشد، اما وقتی به ده نفر از منتقدان، تصاویر قطع شده را نشان می‌دهند، نه نفر آنان، قبول می‌کنند که پخش چنین تصاویری، متناسب با یک شبکه دولتی با محور مخاطب عام نیست.
البته ناگفته نماند كه ضعف‌های بسياري نيز وجود دارد و دفاع مناسبی هم از زحمات انجام شده، صورت نمی‌گیرد و به جای اطلاع‌رسانی شفاف و حرفه‌ای به مردم، اندكي بي تفاوتي در معاونت روابط عمومي سازمان صداوسيما صورت مي گيرد كه چنين افرادي به عنوان دلسوز مدعي كارشناسي شوند.
این مطالب را براي حفظ ارزش اطلاع‌رسانی شفاف و ضایع نشدن زحمت ده‌ها نفر در بخش‌های ورزشی رسانه ملی نگاشته و اندکی هم به دوستان رسانه ملی توصیه می‌کنیم، به جای خیراندیشی، گزک به دست دشمنان فرهنگ اصیل ایرانی ندهند تا آنان با یک دستمال، قیصریه‌ای را آتش بزنند!
بهتر است، کسانی که این‌گونه بازار را شلوغ می‌کنند، بدانند، در همه کشورهای جهان، تلویزیون‌های دولتی از قواعدی خاص و خشک استفاده می‌کنند، که دلیل آن، حساسیت یا محدودیت نیست، بلکه به خاطر منافع ملی و قواعد دولتی همان کشور است.
همان گونه که شبکه دولتی آلمان (ZDF) روزانه، تنها 20 دقیقه تبلیغ بازرگانی پخش می‌کند، این نشان از پایبندی چنین شبکه‌هایی به اصول خاصی دارد و ممكن نيست این شبکه قدیمی و حرفه‌ای، از پول بیشتر یا کم شدن هزینه‌هایش فراری باشد یا بهره آن را متوجه نشود.
در حال حاضر، جام جهانی از شبکه‌های گوناگونی در جهان پخش می‌شود که در ایران به لحاظ وجود یک رسانه ملی، این مجموعه، موظف بود، بنا بر نیاز مردم و جوانان، چنین بازی‌هایی را خریداری کند، هر چند به قیمت 5/8 میلیون یورو، ولی در کنار این تفکر، موظف به حفظ قواعد و ارزش‌های خانوادگی و فرهنگی در ساختار داخلی خودش نيز هست. در مقابل، علاقه‌مندان دیدن تصاویر به اصطلاح بدون سانسور، به راحتی می‌توانند راه مناسب آن را پیدا كنند تا هر شخصی به خاطر سلیقه‌های خودش، همه مردم را وامدار مجانی علاقه خود نکند.
امیدواریم، شهامت ورزش رسانه ملی با روحیه رئیس سازمان گره خورده و اندکی از ترس در فعالیت رسانه را کنار بگذارند تا در کنار سرویس حرفه‌ای به مردم، بهانه به دست افراد بی‌اطلاع نیفتد.در پايان نمونه اي از تصاوير سالم و ناهنجار جام جهاني را براي اطلاع بيشتر علاقه مندان ورزشي منتشر مي كنيم تا ميزان سختي كار تصميم گيرندگان ورزشي رسانه ملي بيش از پيش براي مردم روشن شود.اگر چه شايد بعضي ها اعتقادي به اين مسايل و اصول فرهنگي ايرانيان نداشته باشند و بخواهند فرهنگ برهنگي را توجيه و ترويج دهند، اما اين در وظايف رسانه ملي نيست كه دانسته كمر به نابودي خرده فرهنگ‌هاي محلي و اصول فرهنگي ايرانيان ببندد.

عليرضا مبارکي فرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

سعید قاسمی تحلیلگر مسائل استراتژیک با بیان اینکه دیگر زمان راهکارهای تبلیغاتی برای نبرد با دشمنان گذشته است، تاکید کرد: نباید بغض آماده انفجار خود را بیهوده خرج کنیم بلکه باید آن را برای خطوط اصلی نبرد آماده کنیم.
به گزارش خبرنگار سیاسی "مهر"، سعید قاسمی تحلیلگر مسائل سیاسی و استراتژیک عصر روز گذشته (شنبه) در همایشی که به همت جنبش عدالتخواه دانشجویی، ستاد دانشجویی حمایت از فلسطین وصندوق دانشجویی کمک به نابودی اسرائیل در سالن کوثر برگزار شد، اظهار داشت: بر اساس رهنمود حضرت امام که فرمود مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، اکنون ما نیز باید تمامی شرایط و بدن های خود را آماده مبارزه کنیم.
وی با اشاره به اهمیتی که رژیم صهیونیستی حتی برای یک سرباز خود قائل است، به گونه ای که به نوار غزه لشگرکشی می کند، افزود : متاسفانه در جریان حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه، ام القرای جهان اسلام که روزی علمدار حرکت اسلامی بود، بعد از همه پای کار آمد و تا کنون تنها به یک راهپیمایی بسنده کرده است.
نیازی نیست که رسانه های ما مدام تصاویر فلسطین را نشان دهند تا ما پای کار بیاییم، چون ما آماده هستیم و فقط باید تفکرات را میدانی کرد و جهان اسلام را پای کار مبارزه عملی آورد
قاسمی با بیان این که تفکرات سازشکارانه در همه جا وجود دارد و سرمنشاء آن نیز از یکجاست، اظهار داشت : اگر بخواهیم در این زمینه نیز بر اساس تفکر دولتها به پیش برویم، نباید انتظار داشت حرکتی بیش از این راهپیمایی که انجام شد، اتفاق بیافتد.
این تحلیلگر مسائل استراتژیک گفت : حضرت امام همواره تاکید می کرد که "جنگ ما جغرافیا و مرز نمی شناسد "، این تفکر استراتژیک انقلاب است و باید تکلیفمان را با این تفکر امام روشن کنیم و الا اکنون دیگر دشمن تصور می کند که تمام قد و قواره ما از این راهپیمایی ها و شعار دادن ها فراتر نمی رود.
وی افزود : پیش از آن که بخواهیم به تصمیمات چمران گونه یعنی جهاد فردی برسیم، باید خیلی کارها را به صورت منسجم در همینجا انجام دهیم تا قفل ها باز شود، چون سنگین و زمینگیر شده ایم و بهترین انقلابیون ما به دنبال مسائل انحرافی و دنیایی رفته اند.
قاسمی تصریح کرد : اگر ما با صهیونیسم دست به یقه نشویم، آیا واقعا آنان کاری به کار ما نخواهند داشت ؟ این مساله ای است که همه ما باید در آن آزمایش پس بدهیم و در این آزمون است که باید ببینیم آیا جنبش دانشجویی ما این قدرت را خواهد داشت که بتواند مستقل از تفکرات دولتی تصمیم بگیرد.
متاسفانه در جریان حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه، ام القرای جهان اسلام که روزی علمدار حرکت اسلامی بود، بعد از همه پای کار آمد و تا کنون تنها به یک راهپیمایی بسنده کرده است
این تحلیلگر، تفکر سازش را خیانت به آرمانهای امام و رهبری دانست و گفت : نیازی نیست که رسانه های ما مدام تصاویر فلسطین را نشان دهند تا ما پای کار بیاییم، چون ما آماده هستیم و فقط باید تفکرات را میدانی کرد و جهان اسلام را پای کار مبارزه عملی آورد.
وی با تاکید بر این که دیگر زمان راهکارهای تبلیغاتی گذشته است و باید به دنبال راهکارهای اجرایی گشت، افزود : نباید بغض آماده انفجار خود را بیهوده خرج کنیم بلکه باید آن را برای خطوط اصلی نبرد آماده کنیم.
قاسمی خاطر نشان کرد : دیگر حاضر نیستیم صفوف خود را با صفوف کسانی که راهکارهای صرفا تبلیغاتی و انحرافی را می پیمایند، یکی کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

فواد صادقى

بحث دنباله‌دار بنزين كه بيش از ده سال است، تقريباً هر ساله در كشور مطرح مى‌شود، ظاهراً در حال رسيدن به فينال و تعيين تكليف نهايى است. از يك سو مصرف بنزين طى ده سال گذشته رشدى ۱۰ تا ۱۵ درصدى را تجربه كرده و ميزان مصرف، هم اكنون به هفتاد ميليون ليتر در روز رسيده كه تداوم رشد مصرف را كه با محاسبه اضافه شدن سالانه يك ميليون دستگاه به تعداد خودروهاى كشور در پنج سال آينده، به رقم حدود صد ميليون ليتر در روز مى رسد غيرممكن ساخته است.
از سوى ديگر، پيامدهاى كنترل مصرف بنزين، چه از طريق سهميه بندى و چه از طريق واقعى كردن قيمت، آن گونه است كه هيچ يك از دولت ها و مجلس ها، تاكنون جرات دست زدن به چنين اقدامى را نداشته اند. در اين ميان، اگر دولت نهم به تصميم خود، مبنى بر سهميه بندى بنزين در سال جارى وفادار بماند، قطعاً تحولاتى شگرف در انتظار اقتصاد ايران خواهد بود. در اين راستا توجه به چند نكته ضرورى است:

۱ـ براى كشورى مانند ايران كه بخش عمده درآمد آن (۸۰ درصد) مستقيم يا غيرمستقيم از نفت تامين مى شود، مصرف هرچه بيشتر فرآورده هاى نفتى در حكم كاهش درآمد ملى است، چراكه سهميه نفت تعيين شده از سوى اوپك براى هر كشور بر پايه ميزان توليد آن كشور محاسبه شده و مصرف بيشتر داخلى به معناى كاهش در صادرات و به دنبال آن كاهش درآمد خواهد بود؛ بنابراين، با توجه به افزايش بى سابقه قيمت نفت طى دو سال اخير، ميزان كاهش درآمد كشور از فروش نفت، به دليل رشد مصرف فرآورده هاى نفتى به صورت تصاعدى افزايش خواهد يافت كه براى كشورى مانند ايران كه درآمد سرانه آن كمتر از دو هزار دلار است، اين رقم، قابل چشم پوشى نخواهد بود.

۲ـ طرح انحرافى خودكفايى در مصرف بنزين از طريق احداث تعداد زيادى پالايشگاه كه از سوى گروهى از نمايندگان مجلس بر آن اصرار مى شود، به نوعى پاك كردن صورت مسئله است، چراكه حتى در صورت توليد كامل نياز داخلى به بنزين، تغييرى در رشد و الگوى نامناسب مصرف بنزين نخواهد كرد. علاوه بر آنكه قيمت نفت در بازارهاى بين المللى و يا حداكثر معادل هزينه تمام شده آن با احتساب ارزش نفت خواهد بود؛ بنابراين، حتى در صورت توليد آن در داخل، تفاوتى در اتلاف منابع كشور صورت نخواهد گرفت.

۳ـ با توجه به پيشى گرفتن مصرف نفت گاز (گازوئيل) از بنزين و وجود مشكلات مشابه بنزين در اين بخش مانند رشد بى رويه مصرف، قاچاق به كشورهاى منطقه و الگوى نادرست مصرف، منحصر كردن طرح كنترل مصرف فرآورده‌هاى نفتى به بنزين، رويكردى سطحى گرايانه به نظر مى‌رسد و حتى با توجه به شكاف عميق‌تر بين قيمت رسمى گازوئيل با جهانى آن نسبت به بنزين و مصرف صنعتى آن، كه اثر قيمتى كمتر و كندترى نسبت به بنزين بر سطح قيمت‌هاى بازار خواهد گذاشت، كنترل مصرف گازوئيل مى‌تواند در اولويت قرار بگيرد.

۴ـ طرح كاهش يارانه بنزين بايد با اصلاح نظام پرداخت يارانه به صورت يك پارچه نگريسته شود. هر يك از يك ميليون خانوارى كه از طريق حمل ونقل مسافر با خودروهاى شخصى در كشور، تامين معاش مى‌كنند روزانه، يارانه‌اى بيش از يكصد هزار ريال را از طريق تفاوت قيمت بنزين، دريافت مى‌كنند كه بايد براى جايگزين كردن آن برنامه‌ريزى شود، همچنين افزايش قيمت بنزين، تأثيرات جدى بر قيمت خدمات حمل و نقل و ديگر حوزه‌هاى مصرفى خواهد گذاشت كه رها كردن آن، بسيارى از خانواده‌هاى ايرانى را با بن بست اقتصادى و بحران در تامين هزينه‌ها روبه رو كرده است.
براى دولتى كه شعار آن آوردن نفت بر سر سفره مردم بوده است، خالى كردن باك خودروها عواقب خوشايندى نخواهد داشت. با توجه به اثرات تورمى پرداخت يارانه به صورت نقدى، اگر دولت بر سهميه بندى و كوپنى كردن بنزين موظف است، مى‌توان تقويت سبد كالاهاى كوپنى را براى جبران بخشى از آثار آن به صورت يك بسته به اين لوح اضافه كرد.

۵ـ پافشارى بر اين ادعا كه سهميه‌بندى بنزين به دونرخى شدن آن نمى‌انجامد، نيز از طنزهاى اقتصادى است كه بازگو كردن آن براى كشورى كه تجربه سهميه‌بندى كالاها را در هشت سال جنگ تجربه كرده، خالى از لطف است. بدون ترديد، سهميه‌بندى كردن بنزين به دونرخى شدن آن مى‌انجامد، البته اگر نرخ آزاد بنزين به صورت رسمى پذيرفته و اعلام شود، بازار سياه خريد و فروش كوپن تشكيل خواهد شد، چراكه نمى‌توان بسيارى از افراد را كه ناگزير به استفاده از خودرو هستند، وادار به استفاده روزانه ۳ ليتر بنزين، كه پاسخگوى مصرف ناشى از تردد كمتر از ۳۰ كيلومتر است، كرد؛ بنابراين، در صورت سهميه‌بندى بنزين، اگر فروش آزاد آن به دليل عوامگرايى و رفتارهاى سياسى صورت نگيرد، تنها به سرازير شدن عوايد هنگفت ناشى از بازار سياه به جيب باندهاى دلالى و واسطه‌گرى منجر خواهد شد.

۶ـ بحث مربوط به كارت هوشمند بنزين، نيز موضوعى فراتر از سهميه بندى بنزين است. امروزه استفاده از تكنولوژى اطلاعات (IT) چنان قابليت‌هايى براى مديريت فراهم ساخته است كه به كار گيرى آن نيازمند توجيهاتى نظير سهميه‌بندى بنزين نيست. جلوگيرى از قاچاق بنزين امكان ردگيرى آسان جرايم مربوط به خودرو، به دست آوردن اطلاعات دقيق راجع به الگوى مصرف و... از ديگر مزاياى استفاده از كارت هوشمند است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در ادامه سفرهاي استاني، كه در راستاي بازديد از مراكز بهداشتي ـ درماني مناطق محروم و رسيدگي به مشكلات منطقه صورت مي‌گرفت، اين بار در جاده همدان ـ فامنين در حركت بوديم. بيرون از اتومبيل، هوا باراني است، هرچند هواي داخل از گپ و گفت‌وگو با استاندار همدان گرم شده است. يادآوري خاطرات شيرين دوران دوستي و بررسي مشكلات همدان، محور صحبت‌‌هاي ما بود. جاده صاف و چهاربانده است، اما هر از گاهي، گودال‌هايي، مسيرهاي رفت و برگشت را كاملا جدا كرده و باران اما همچنان مي‌باريد.
زن جوان همه چيز را برداشته است؛ پتو، غذا، ميوه و حتي توپ زردرنگ كودكش را نيز از ياد نبرده است. مرد اما عجله دارد، مي‌خواهد هرچه سريع‌تر برسد و به جبران تأخير يا شايد تنها و تنها به عشق ويراژ با اتومبيل، پا را بر پدال گاز مي‌فشارد. از مقابل اتومبيل وزير رد مي‌شود، ديري نمي‌پايد كه صدايي مهيب، رشته سخن وزير و استاندار را پاره مي‌كند؛ همان وقت كه بند دل زن از صداي ضجه طفل از هم مي‌گسلد، آن همه شتاب نتيجه‌اش اين شد: سقوط داخل گودال و واژگوني خودرو و اي كاش ماجرا به همين جا پايان مي‌يافت.
پياده مي‌شوم، با ردگيري گريه طفل، او را كه به كناري پرتاب شده، مي‌يابم. خدا را شكر، وضعيت عمومي، نرمال و تنها يك خراش كوچك روي پايش ايجاد شده است. آن‌طرف‌تر زن جوان به روي سينه افتاده است. نيمه هشيار است. او را معاينه مي‌كنم. در ناحيه استخوان‌هاي ران، ساق پا و لگن احتمالا شكستگي وجود دارد. مرد ولي پانزده متر آن‌سوتر از خودرو پرتاب شده است. با خونريزي از ناحيه سر و بيني و با خرخري در گلو به نشانه اين‌كه هنوز نفس مي‌كشد. استخوان‌هاي هر دو ران او اگر دچار شكستگي‌هاي متعدد نشده بود، براي مبارزه با سايه شوم مرگ، كه در حوالي قراضه‌هاي پژو، ميوه‌هاي له شده و سرگرداني توپ زردرنگ پرسه مي‌زد، به پا برمي‌خاست.
با آن‌كه آمبولانس 115 در اولين فرصت، خود را به محل سانحه رسانده و با سرعت وارد عمل مي‌شود و با آن‌كه مديركل نظارت بر درمان وزارت بهداشت، با لوله‌گذاري تراشه، ‌تنفس بيمار را تسهيل‌تر كرد... اما مرد هيچ‌گاه نتوانست برخيزد و به رغم ارائه اقدامات درماني، در حين انتقال به بيمارستان جان سپرد.
بيوه زن جوان از وقتي به هوش آمد، كودك را به سينه فشرد و فرياد يا حسين(ع)، يا حسين(ع) سر داده، هنوز درك فاجعه بي‌سرپرستي براي كودك خردسالش زود است؛ فاجعه‌اي كه سرعت غيرمجاز، استفاده نكردن از كمربند ايمني و البته ايمن نبودن حاشيه جاده، آفريد.
از زماني كه مسافران جاده سرنوشت تغيير مقصد داده‌اند، چند ساعتي مي‌گذرد. مرد راهش را براي هميشه جدا كرده و ديگر برنمي‌گردد. زن اما با وجود شكستگي دنده‌ها، هنوز نگران سرنوشت كودك است، بايد بماند و بسوزد و بسازد، فعلا در يكي از بيمارستان‌هاي همدان بستري مي‌شود. او علاوه بر شكستگي‌هاي متعدد اندام‌ها، دچار تجمع خون و هوا در اطراف ريه نيز شده است.
مي‌گويند: خداوند جاي حق نشسته است، كودك كه در بستن كمربند ايمني و رعايت حريم سرعت، فاقد قدرت تأثيرگذاري بود، جراحتي جز همان خراشيدگي ناحيه ران و زانو برنداشت.
اتومبيل ما وقتي سفر خود را به سمت فامنين ادامه داد كه از ارائه خدمات اورژانسي به سرنشينان خودرو حادثه‌ديده اطمينان يافتم و شاهد انتقال حادثه‌ديدگان با آمبولانس به بيمارستان بودم.
جاده همچنان صاف و چهاربانده است. گودال‌هاي مشابهي همچنان، بخش‌هايي از مسير رفت و برگشت را از يكديگر جدا كرده‌اند. بيرون از اتومبيل، هوا همچنان باراني است، هواي داخل اما سرد و يخزده است، آسمان دلم گرفته،‌ پلك‌هايم را كه بر هم مي‌فشارم، رگبار آغاز مي‌شود، دلم خون است؛ هم‌رنگ مايعي كه سر و صورت مرد بدان آغشته بود؛ مردي كه به جاي «دقت» و «احتياط»، تنها «عجله» داشت.
با آن كه در آن روز بلاخيز، از همه اختيارات و امكانات تخصصي خويش براي امداد حادثه‌ديدگان بهره گرفتم، اما باز هم نمي‌توانم، نسبت به اين وضعيت بي‌تفاوت باشم، دست به جيب بغل بردم و قلم را برداشته و خطاب به مردمي كه تپش‌هاي قلبم را با عشق «سلامت» آنان تنظيم كرده، نگاشتن را ادامه مي‌دهم.
در كشور ما ساليانه سي هزار نفر به همين طريق از دست مي‌روند و عامل 70 درصد اين‌گونه مرگ و ميرها نيز عامل انساني شناخته شده است، براي همين، توجه رانندگان به رعايت مقررات رانندگي يك ضرورت است. اينجانب عاجزانه از همه رانندگان عزيز مي‌خواهم، اصول رانندگي را بيشتر رعايت كرده با دقت و بهتر رانندگي كنند. بايد جلوي اين فاجعه انساني را گرفت. جوانان بايد دقت كنند، عاقبت عجله در رانندگي، عاقب خوشي نيست. چرا بايد با جان خود و ديگران بازي كرد؟
نمي‌دانم چرا دست به قلم شدم، لابد براي تسكين خودم و شايد براي تأثير در ديگران، نمي‌دانم، اما به هر حال بايد همه بكوشيم تا اين‌گونه حوادث را در كشور به حداقل برسانيم. اورژانس، وزارت راه‌وترابري، نيروي انتظامي و همه ارگان‌ها، بايد ايمن‌سازي جاده‌ها و خيابان‌ها و گذرگاه‌ها را پيگيري و براي كاهش مرگ و مير جاده‌اي برنامه‌ريزي و اقدام كنند. البته اقدامات مؤثري تاكنون انجام شده و كارهاي فراوان ديگري نيز بايد انجام شود كه همت همه مسئولان را مي‌طلبد. بايد همه با هم براي سلامتي مردم تلاش كنيم.

وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

غلامعلي حداد عادل، رئيس مجلس شوراي اسلامي در مصاحبهْ مطبوعاتي با مشهداني رئيس مجلس عراق به گونه اي عجيب بر حما يت ايران از عراق، تأ كيد كرد. حداد عادل در پاسخ به سؤال خبرنگار عراقي كه از نحوهْ حمايت ايران از عراق پرسيده بود، گفت: ما عليرغم اينكه فصل تابستان است و به برق احتياج فراوان داريم، به عراق برق مي دهيم. گفتني است،حداد عادل در حالي سخن از صادرات برق به عراق بر زبان مي آورد، كه اكنون قطعي برق روزانه در استان خوزستان ، بعضا تا 12 ساعت هم به طول مي انجامد و شدت گرما در اين ساعات به شدت مردم را آزار مي دهدپس از پايان اين مصاحبهْ مطبوعاتي، مسئولان اداري مجلس از خبرنگاران خواستند تا اين بخش از سخنان حداد عادل را منتشر نكنند.احمدي نژاد نيز در ديدار با محمود المشهداني رئيس مجلس عراق بر حمايت ايران از اين كشور تأ كيد كرد ولي با اين تفاوت كه گفت: ما تمامي تسهيلات و منابع مالي مربوط به عراق رابه صورت حساب شده و با برنامه ريزي قبلي تخصيص داده ايم و فقط منتظريم مجراهاي صحيح وقانوني انتقال آن مشخص گردد.احمدي نژاد در ادمه افزود: ما منتظريم تا هر زمان كه شما بگوييد، براي بازسازي عراق اقدام كنيم و بنده شخصا آماده ام تا مثلا براي ساختن بيمارستاني سنگ روي سنگ بگذارم.مشهداني، رئيس مجلس عراق كه از سخنان  احمدي نژاد به وجد آمده بود، از وي تشكر كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اجلاس‌ دوروزه‌ وزراي‌ خارجه‌ كشورهاي‌ همسايه‌ عراق‌ به‌منظور كمك‌ به‌ استقرار و ثبات‌ امنيت‌ در اين‌ كشور عصر ديروز با سخنان‌ محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در تهران‌ آغاز به‌ كار كرد. حضور وزراي‌ خارجه‌ كشورهاي‌ همسايه‌ به‌ همراه‌ مصر و دبيركل‌ اتحاديه‌ عرب‌ و بحرين‌ در اين‌ كنفرانس‌ خبر از اهميت‌ فراوان‌ آن‌ مي‌دهد. اين‌ روزها با تشكيل‌ و استقرار دولت‌ مردمي‌ در عراق‌ حوادث‌ سيري‌ شتابنده‌ گرفته‌اند. جدا از نيات‌ و آرزوي‌ واقعي‌ كشورهاي‌ شركت‌كننده‌ در اين‌ نشست‌، كنفرانس‌ مي‌تواند در شرايط‌ حساس‌ فعلي‌ كمك‌ موؤري‌ به‌ استقرار و ؤبات‌ دولت‌ جديد در عراق‌ نمايد. بديهي‌ است‌ مساله‌ امنيت‌ و ؤبات‌ پايدار در عراق‌ تاؤير مستقيمي‌ بر منافع‌ ژئواستراتژيك‌ در همسايگان‌ عراق‌ نيز دارد.از سوي‌ ديگر با بي‌ؤباتي‌ فزاينده‌ در عراق‌ كشورهاي‌ همسايه‌ نيز از آتش‌ اين‌ تحريكات‌ در امان‌ نخواهند ماند. منتها پرسش‌ اساسي‌ آن‌ است‌ كه‌ كشورهاي‌ همسايه‌ عراق‌ به‌ اتفاق‌ مصر و آمريكا به‌ دنبال‌ ايجاد امنيت‌ واقعي‌ و پايدار در عراق‌ هستندأ يا تنها با اتخاذ يك‌ ژست‌ ديپلماتيك‌ به‌ يك‌ ميهماني‌ دوروزه‌ آمده‌اند* واضح‌ است‌ كه‌ اراده‌ و خواست‌ كشورهاي‌ همسايه‌ در عراق‌ مي‌تواند به‌ شكل‌ مضاعف‌ و فزاينده‌اي‌ ؤبات‌ و امنيت‌ را به‌ اين‌ كشور برگرداند. مساله‌ كليدي‌ مهندسي‌ كردن‌ اين‌ فرآيند و ارائه‌ راهكارهاي‌ كمي‌ و قابل‌ كنترل‌ براي‌ اؤبات‌ اين‌ حسن‌ همجواري‌ است‌. از سوي‌ ديگر واكنش‌ آمريكا در اين‌ اجلاس‌ - كه‌ شايد مهم‌ترين‌ تاؤير را در وضعيت‌ فعلي‌ علي‌رغم‌ ميل‌ همسايگان‌ عراق‌ دارد- مي‌ تواند لطمه‌ زيادي‌ به‌ تصميمات‌ راهبردي‌ وزراي‌ خارجه‌ در كنفرانس‌ وارد كند- آيا دولت‌ آمريكا به‌ آنچه‌ كه‌ توسط‌ نمايندگان‌ دولت‌ عراق‌ در اين‌ نشست‌ اتخاذ مي‌شود پايبند است‌* به‌ زبان‌ ساده‌تر آيا تصميمات‌ دولت‌ عراق‌، نظرات‌ طرف‌ آمريكايي‌ نيز مي‌باشد* يا اگر چنين‌ نيست‌، اجلاس‌ چه‌ راهكارهايي‌ را براي‌ ايجاد پيماني‌ مشترك‌ با آمريكا به‌ عنوان‌ كشور اشغالگر برقرار مي‌نمايد* براساس‌ كنوانسيون‌هاي‌ بين‌المللي‌، ارتش‌ اشغالگر مسوول‌ حفظ‌ ؤبات‌ و امنيت‌ همه‌جانبه‌ كشور اشغال‌شده‌ مي‌باشد. در چنين‌ شرايطي‌ آمريكايي‌ها نمي‌توانند با فرافكني‌ تنها همسايگان‌ عراق‌ را مسوول‌ اصلي‌ ناپايداري‌ در عراق‌ بشمارند.اين‌ روشن‌ است‌ كه‌ ايجاد ؤبات‌ و توفيق‌ دولت‌ جديد عراق‌ به‌ نفع‌ تمام‌ طرف‌هاي‌ درگير در عراق‌ است‌. از يك‌ سو آمريكا مي‌خواهد پرونده‌ تهاجم‌ به‌ عراق‌ را به‌ فرجامي‌ نيكو بدل‌ نمايد، از طرف‌ ديگر وجود دولت‌ قدرتمند شيعه‌ در عراق‌ كه‌ سران‌ و مسوولان‌ آن‌ همگي‌ در ارتباطي‌ تاريخي‌، فرهنگي‌ و عميق‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ بوده‌اند يك‌ موفقيت‌ غيرقابل‌ تصور است‌.در كنار اين‌ كشورها تمام‌ همسايگان‌ از جمله‌ تركيه‌، سوريه‌ و كشورهاي‌ عربي‌ به‌ دنبال‌ تعريف‌ روشن‌ از هزينه‌ و فايده‌ در تعامل‌ با دولت‌ جديد عراق‌ و مناسبات‌ خويش‌ با آمريكا هستند. اين‌ كنفرانس‌ مي‌تواند بسيار شفاف‌ و روشن‌ راهكارهاي‌ عملي‌ و تضمين‌هاي‌ مناسب‌ براي‌ اين‌ تعامل‌ نانوشته‌ را روشن‌ سازد تا تمام‌ طرف‌هاي‌ درگير به‌ حداقل‌ منافع‌ و اولويت‌هاي‌ سياسي‌ خويش‌ دست‌ يابند. امري‌ كه‌ براي‌ تمام‌ طرف‌هاي‌ درگير در اين‌ پروژه‌ روشن‌ و مبرهن‌ است‌.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

به رغم خروج نيروهاي متحجر طالبان از افغانستان، هنوز فرهنگ ظلم به زنان و دختران در ازدواج‌هاي تحميلي و زودهنگام اين كشور ديده مي‌شود نيويورك‌تايمز» در اين‌باره نوشت: در بسياري جوامع، «عروس كوچولو»، يادآور كساني است كه نردباني را زير پنجره معشوقه‌شان مي‌گذارند و زير نور ماه با وي ديدار مي‌كنند، اما اين چهره رايج در همه نقاط جهان نيست. در افغانستان، «عروس كوچولو» يك بچه است، حتي بچه زير دوازده سال كه در كمال معصوميت، او با يك فرد بسيار بزرگ‌تر نامزد مي‌شود.
در اين كشور، ازدواج به جاي اين‌كه يك وصلت با اراده آزاد بين يك زن و مرد باشد، به معامله‌اي بين خانواده‌ها و عروس‌هاي بسيار جوان تبديل شده است. در اين سرزمين، دختران كارگران خوبي هستند؛ جايي كه در خانه والدينشان به كار در زمين كشاورزي، مراقبت از حيوانات اهلي و آشپزي مشغولند و در خانه شوهر، دو وظيفه ديگر نيز به آن اضافه مي‌شود: امور زناشويي و مراقبت از كودكان.

البته افغانستان، تنها نمونه اين پديده در دنيا نيست، به گونه‌اي كه تعداد «عروس كوچولو»ها در جهان افزايش يافته و بيشتر متمركز بر نقاطي است كه تولد، مرگ‌ و استانداردهاي بشري، هيچ حساب و كتاب و ثبت و ضبطي ندارند.
برآوردها نشان داده است از هر هفت دختر جهان در حال توسعه (به غير از چين) كه نزديك به يك دختر پيش از پانزده سالگي ازدواج مي‌كند.
بر پايه تحليل‌هاي «شوراي جمعيت»، يك گروه تحقيقي بين‌المللي در استان‌هاي بزرگ هند مانند «رجستان» و «اوتارپرادش»، اين ميزان حدود 36 درصد است. در بنگلادش 37 درصد، شمال غرب نيجريه 48 درصد و در منطقه «مهارا» اتيوپي 50 درصد. عده بسيار از دخترها، پيش از آن‌كه به بلوغ كافي برسند، بچه‌دار مي‌شوند و همين امر باعث افزايش احتمال مرگ‌ومير به علل مختلف پزشكي براي آنان مي‌شود.
عكس‌هاي «استفان سينكلراز»، «عروس كوچولو»هاي افغاني، من را به ياد سفرم به اين كشور در زمان حكومت طالبان انداخت. پدران بسيار مايل بودند تا دخترانشان عروس شوند. ازدواج راهي براي رهايي دختر از گرسنگي و كاهش جمعيت مؤنث خانواده بود. پسرهاي جوان نيز با دردي مشابه براي كار فروخته مي‌شدند. من تاكنون چيزي دردناك‌تر از اشك اين بچه‌ها نديده بودم.

اين روند گذشت، اما فقر همچنان باقي مانده و متعاقبا سنت گسترده ازدواج زودهنگام.
بعضي از افغان‌ها هم‌اكنون از دخترهايشان براي صاف كردن بدهكاري‌ها و حل اختلافات استفاده مي‌كنند. چندهمسري هم در آنجا رايج است. مردي به نام «محمد فاضل» 45 ساله مي‌گويد: موسفيدهاي دهكده، او را مجبور كرده‌اند تا «مجابين» سيزده ساله را در ازاي طلب از پدر وي به عنوان همسر دوم برگزيند.اما اين روند ازدواج‌هاي زودهنگام، بيشتر منتج از فرهنگ افغان‌هاست تا نياز مالي. رابطه نداشتن پيش از ازدواج براي مردها يك افتخار است؛ بنابراين مي‌خواهند با دختران باكره ازدواج كنند و خانواده‌ها نيز دوست دارند قبل از كشيده شدن به فساد و انحرافات اخلاقي و آبروريزي خانواده به اولين ازدواج ممكن تن بدهند.متأسفانه، آمار قابل اطميناني از سن ازدواج افغان‌ها در دست نيست. شوهرها معمولا همسن پدرزنشان يا پدربزرگ زنشان نيستند، اما اختلاف سن زيادي هم دارند. در چنين ازدواج‌هايي مرد معمولا اختلاف سني زياد را معامله‌اي عادلانه مي‌داند. در همين زمان آرزوهاي دختر نيز به باد فنا مي‌رود.
اين در حالي است كه معمولا ازدواج دختر در اين كشور، به شانس او براي تحصيل يا كار مستقل پايان مي‌دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رديف متهمان

نام و نام خانوادگي

اتهام

حكم

متهم رديف اول

علي ابوترابي 

اخلال در نظم عمومي و هتك حرمت روحانيت

يك سال حبس قطعي، 50 ضربه شلاق تعليقي، دو سال اخراج از قم به همراه ممنوعيت تردد به ان شهر مگر با جواز، دو سال محروميت از تصدي مشاقل ارگانها و موسسات دولتي، مراكز علمي، مراكز علمي و آموزشي حوزهْ علميه و مراكز وابسته به آن 

متهم رديف دوم

مسعود شفيعي كيا

اخلال در نظم عمومي و هتك حرمت روحانيت

يك سال حبس قطعي، 50 ضربه شلاق تعليقي، دو سال اخراج از قم به همراه ممنوعيت تردد به ان شهر مگر با جواز، دو سال محروميت از تصدي مشاقل ارگانها و موسسات دولتي، مراكز علمي، مراكز علمي و آموزشي حوزهْ علميه و مراكز وابسته به آن 

متهم رديف سوم

صادق ابوترابي

اخلال در نظم عمومي

8 ماه حبس قطعي و 40 ضربه شلاق تعليقي

متهم رديف چهارم

ميثم صدري

اخلال در نظم عمومي

در مورد حكم متهم رديف چهارم اطلاعي در دست نيست

متهم رديف پنجم

ابولفضل قاسم شريفي

نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي

4 ماه حبس قطعي و 40 ضربه شلاق تعليقي

متهم رديف ششم

محمد باقر محمدزاده

اخلال در نظم عمومي

5 ماه حبس قطعي و 40 ضربه شلاق قطعي

 

احکام فوق مجازات چند محکوم است و از سوی دادگاهی در قم صادر شده است.

اشتباه نشود! این مجازات برای عناصری چون "آقاجری" نیست که عصمت معصوم (ع) و ملکوتی بودن وجود او و عالم به غیب بودن او را به سخره گرفت و تقلید را حرکت میمون وار شیعه اعلان کرد. این احکام شدید در مورد مفلوک هایی چون "اکبر گنجی" هم نیست که اسلام ستیزی کرده و با زشت ترین کلام به حضرت امام خمینی (ره) اهانت نمود و انقلاب و دستاوردهای ارزنده اش را به تهاجم گرفت و به پاس این خدمات از "صهیونیستهای" آلمان قلم طلایی دریافت کرد. این تنبیه های رعب آور دربارۀ "محمد رضاخاتمی" برادری که رانت "محمد خاتمی" را بهره مند شد و پس از بهره مندی از منابع سیاسی و اقتصادی ملت، تشکیل حزب داد و کرد آنچه کرد، و در پایان دوره ریاست پر افتخار برادرش -نعوذ بالله- استیضاح امام عصر (عج) را هم ضروری دانست و آن را آشکارا بیان داشت!

احکام مورد بحث پیرامون "عدم مشروعیت" سازمان مجاهدین انقلاب هم نیست که توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم "نا مشروع بودن" آن به لحاظ  "مبانی فکری" صادر شد! و نیز "سروش" و همپالکی هایش را هم که اصول و مقدسات دین و مذهب را تخطئه کردند، خاتمیت  پیامبراکرم(ص) ، و امامت و عصمت و.... را با جسارت و گستاخی به مصاف گرفتند، شامل نمی شود. همچنین دریوزگانی چون "سعید حجاریان" که "عاشورای سال 61 هجری " را انتقام کشی به حق مشرکین اموی علیه "بدر "خواندند، هم شامل این حکم نیستند.

سخن كوتاه! احكام مذكور را دادگاه ويژه روحانيت صادر كرده است. از اين روي قطعاً محكومان در كسوت روحانيت مي‌باشند!؟ بنابراين شايد بتوان تصور كرد اين احكام، مجازات آن دارندگان لباس روحاني است كه در پرتو توسعه اقتصادي و توسعه سياسي 16 سال تمام تئوري پردازان دين‌سوزي و فرهنگ‌ستيزي بودند يا كساني از اين افراد كه با داشتن مسئوليت قوه مجريه، كودتاي خزنده‌اي عليه دين، شريعت و روحانيت و مرجعيت را بي‌باك و صريح و شفاف سردمداري كردند! شايد حكم مجازات آن دارنده لباس روحاني است كه رياست جمهوري خود را آغاز عصر خردگرايي اعلان داشت، و دوران طلايي حضرت امام(ره) را دوران حاكميت احساس و عاطفه ناميد و دين و ارزش‌ها را بنابر سليقه و خواست خود و عشيره‌اش تفسير كرد و حاكميت داد. او كه آقازاده‌ها، برادران و برادرزادگان و مديرانش مافياي قدرت و ثروت تشكيل دادند و سرنوشت ملت و منافع ملي را در دستان خود گرفتند، و دخترش، جنگ با شريعت را پيشگام شد و هم‌اكنون در انگليس با نويسندگان دوران پهلوي به كار علمي-فرهنگي مشغول است و اين مصائب به انجام نرسيد، مگر با پشتوانه سياسي پدر، و رئيس قبيله.

ملت حق دارد تصور نمايد اين احكام مربوط به كسي است كه با داشتن لباس و نام روحاني، دستور بانك جهاني و صندوق بين‌المللي را در تعديل حجاب در منبر نماز جمعه تئوريزه نمود، و آنچه از فساد و بي‌حجابي و نابساماني فرهنگي در امروز رواج دارد، آغازگرش هم اوست كه بنام تفسير قرآن و تبيين احكام با اجراي دخترش به جامعه ارزاني كرده! كسي كه امروز تعرض به ولايت فقيه را آشكارا بيان مي‌دارد و تحمل به هدم آن را در خبرگان آتي، مورد توجه قرار داده است و فرزندش در انتخابات نهم، اين وعده را صريحاً بيان داشت و خود به عنوان يك دستورالعمل در حال پي‌گيري آن است!؟

شايد ملت مي‌پندارد، احكام مربوط به اين دارندگان لباس روحاني است كه:
 1- در مقام رياست مجلس تنها يك قلم300 ميليوني دريافتي او از شهرام جزايري افشا شده و وي گرفتن اين مبلغ را ناچيز‌ شمرد و از هر محكم و پاسخگويي قلدرانه سر باز زد! و ملاقات با سناتورهاي آمريكايي را در يك موزه ترتيب داد و در انتخابات نهم به لحاظ حقوقي و سياسي و اقتصادي با وعده 50 هزار توماني، به خريد رأي و فريب افكار عمومي پرداخت و چون مورد قبول ملت واقع نشد، كيان اسلام و نظام و رهبري و مشروعيت جمهوري اسلامي را مورد تهاجم قرار داد و امروز با منابع نامعلوم مالي حزبي ضد اعتماد ملي ايجاد كرده و روزنامه‌اش بستر طرح و تبليغ پليدترين زنان و مردان دربار پهلوي است و….

۲ در جايگاه رياست جمهوري مهد تشيع فرياد برآورد: اگر دين در برابر آزادي بايستد درهم خواهد شكست و سند اين جنگ و شكست را مشروطه پليد انگليسي دانست و در 8 سال حاكميت خود، فرهنگ‌سوزي را نهادينه كرد و امروز با فريبكاري نگران دين است و از خرافه‌گرايي مي‌نالد!
 هم او كه طلايه‌دار آمريكاپرستي شد و آغاز به كارش را با شهيد خواندن آبراهام لينكلين مزين ساخته و نفرت از مرگ بر آمريكا را افتخار خود خواند، در عين آنكه لشگر اراذل اصلاح‌طلب، بارها در اوباش‌گري‌هاي خياباني شعارهاي ضد اسلامي سردادند و او با تحمل و مدارا به تحسين‌شان پرداخت. وي كه ماجراي 18 تيرماه سال 1378 را به عنوان يكي از پروژه‌هاي بحران‌سازي عليه نظام اسلامي در پرونده خود دارد و شعار “آزادي انديشه- با ريش و پشم نمي‌شه” از دستاوردهاي بزرگ او براي تخريب اسلام و روحانيت و ارزش‌هاي الهي مردم مسلمان مي‌باشد و هرآنچه گسترش بدحجابي فساد و فحشاء فكري، سياسي و اخلاقي است با نام او و رياست جمهوري او عجين است تا جايي كه يك زن كارگردان فمينيست‌هاي دو آتشه با سابقه و لاحقه فكري، سياسي و علمي مغاير با اسلام، نهايت علاقه خود را به او و گفتگوي تمدنهايش اعلان مي‌دارد! همان‌ گفتگويي كه نخستين استقبال كننده آن آمريكاي جنايتكار بود و امروز، اين به اصطلاح روحاني با داشتن منبع مالي؟! دور دنيا مي‌چرخد و اسلام را با تفسير پروتستاني و غرب‌پسند تبليغ مي كند و…

 در جايگاه نخستين رئيس جمهور دهه دوم، توسعه را حاكميت داد و خود مسئول و مجري اهداف ويرانگر فرهنگي، سياسي و اقتصادي آن شد و علاوه بر 8 سال دوره خويش، ‌8 سال اصلاح‌طلبي را هم معماري كرد و مافياي قدرت و ثروت را فربه‌تر نمود، و بيت‌المال را ارث پدري خواندگان آن نمود، و افكار امام(ره) و انديشه بسيج را در خطبه‌ها به چالش گرفت و يا با مسخرگي به آن پرداخت و در انتخابات نهم، با فيلمي موهن به ساحت پاك روحانيت خدشه فراوان وارد ساخت و با خرج ده‌ها ميليارد تومان ملت به ستوه آمده را به صف واحد عليه سياسي‌كاري و سرمايه‌خواري و… تبديل نمود، و آنگاه كه با قهر ملي، مجبور به ترك صحنه شد، در مقام يك اصلاح‌طلب تمام عيار، براندازي آراء و خواست قاطع ملت را دنبال كرده، و با ترفندهاي پي در پي به انتقام‌گيري از اسلام‌خواهي يكپارچه مردم و عدالت محوري رئيس جمهور منتخب آنها مي‌پردازد. و بالأخره ملت گمان دارد احكام شديد و غليظ درباره اعمال كساني است كه در طول 16 سال چه قراردادها كه نبستند و چه مافيايي كه از قدرت و ثروت تشكيل ندادند، و چه بيت‌المال را ارث پدري محسوب نكردند، و خويشان و وابستگان و مديران و همفكران خود را از بذل و بخشش آن بي نصيب نگذاردند!شايد حدس ملت آن باشد كه حكم‌ها مربوط به همين افراد است كه در عين گرفتن جايگاه‌هاي بالاي نظام اسلامي، به لحاظ فكري، سياسي، اقتصادي، تلاش وافر در گسست نسل‌ها از اسلام و تشيع و مرجعيت و روحانيت، امام(س) و رهبري و قانون اساسي و… نمودند و با زور و قلدري و قيم مآبي، اين تهاجم را خواست ملت خواندند، و امروز كه آگاهي دينمدارانه ملت آنان را طرد كرده است در مجمع تشخيص مصلحت نظام، محفل تشكيل داده‌اند، قوچاني و سعيد حجاريان را براي تشخيص و تدوين استراتژي مصلحت نظام اسلامي در سراي امام عصر(عج) بكار مي‌گيرند، و پي در پي نسبت به دين و اقتصاد و سياست خارجي دل نگراني بروز مي‌دهند! يعني اينكه ما به هيچ روي “خواست ملت را در كنار زدن عوامل و اسباب ذلت و تسلي و سازش 16 سال گذشته در قوه مجريه، تمكين نمي‌كنيم، و دولت نهم را كه بر آمده از نگرش رنسانس ملت در احياء گفتمان اسلام ناب محمدي(ص) است و اوج هويت‌يابي و عزت‌مندي است و حركت شتابنده در مسير پرافتخار حضرت امام خميني (س) و مقام معظم رهبري است با تمام توان در محاصره قرار داده، با رگبار گلوله‌هاي زبان و قلم و طرح و دسيسه قدرت و ثروت و تعهدات گذشته خود را حفظ خواهيم كرد.در نهايت ممكن است ملت بپندارد كه دادگاه قم اين احكام را براي آن در بردارنده لباس روحاني صادر كرده است كه در مقام دبيري شوراي امنيت ملي در دولت گذشته تعليق 2 سال و اندي تمام مراكز تحقيقات انرژي هسته‌اي را موجب شد و بالا بردن دستها را در برابر چپاولگران و سلطه‌جويان آمريكايي و اروپايي اعلان نمود، و اين شاهكار بي‌سابقه را در راستاي اغراض دشمنان اسلام، نقطه درخشان فعاليت ديپلماتيك خود و دولت سابق خواند، و امروز در برابر افتخارآفريني احمدي نژاد براي تشيع و اسلام و ايران، شعار قاجاري سر مي‌دهد كه تازه به دوران رسيده‌ها توان كار ندارند. و اين يعني بايد ما متعهدان در برابر غرب در مصدر قدرت و ثروت مادام‌العمر بمانيم. يا اينكه بي‌پروا اظهار مي‌كند: اگر دولت مورد قبول اروپايي‌ها در انتخابات نهم روي كار آمده بود، امروز وضع پرونده هسته‌اي ما چنين و چنان بود!!؟اگر حدس، گمان و تصور ملت درست مي‌بود، براي قضات آن دادگاه هم افتخار بود و هم اداي دِين به اسلام و روحانيت و تشيع و نظام اسلامي. چراكه چنين راهكاري در راه انجام وظيفه الهي نسبت به حفظ حريم طهارت و قدسيت روحانيت و حوزه‌هاي علميه از شائبه‌هاي سياسي‌كاري، دنياپرستي و قدرتمداري با اجراي معدودي دست‌اندركاران قدرت، گامي برداشته بودند.اما نه! مجازات وحشت‌زاي مذكور در باره چند طلبه حوزه جعفري(ع) است كه جرم مخوف آنان تنها درخواست سؤال از هاشمي رفسنجاني است.

آري! اين احكام كه هم حبس است، حبس قطعي و هم شلاق، هم اخراج از قم است و هم ممنوعيت ورود به شهر كريمه اهل بيت(ع) به مدت 2 سال، و هم محروميت 2 ساله از هرگونه فعاليت علمي و عملي با حوزه است و… براي طلابي صادر شده كه به جرم درخواست سؤال از هاشمي رفسنجاني ابتدا مورد ضرب و شتم چماقداران حامي او قرار گرفتند و سپس به مدت 10 روز زندان بدون ملاقات را متحمل شدند، و اينك نيز به اشد چنين مجازاتي تنبيه مي‌شوند! ملت مي‌پرسد اين روند، چه استمراري را ترسيم مي‌كند؟ اگر قرار است پس از 16 سال حاكميت ويرانگر توسعه كه شيرازه اقتصاد در كشور از هم گسيخت، خويشاوند سالاري بيداد نمود، فساد اخلاقي در جامعه نهادينه شد. بيگانگان با خيال راحت چشم طمع به استقلال، اقتصاد دين و آئين ملت دوختند، طلاب حوزه علميه قم به جرم درخواست سؤال اينگونه بايد قلع و قمع شوند، وضع منتظران پرسشگران و دردمندان از ديگر قشرهاي ملت چگونه خواهد بود؟ملت مي‌انديشد اين احكام بيانگر آن است كه امروز هاشمي رفسنجاني و فردا، خاتمي، روحاني و كروبي و… بالاتر از روحانيت، فراتر از مرجعيت و ماورائي‌تر از معصوم(ع) گرديده و خواهند گرديد. آنها تافتگان جدا بافته‌اي هستند كه حق دارند، بر ولايت فقيه يادگار عزيز حضرت امام (ره) و بنيان مشروعيت نظام اسلامي، بتازند، قانون اساسي را به تهاجم بگيرند، آراء مشروع و قاطع ملت را به مقابله بكشند و… و در اين ميان حتي درخواست سؤال از آنان عقوبتي فوق تصور خواهد داشت.سخن پاياني آنكه صادركنندگان حكم، اگر وصيت حضرت خميني(ره) را نسبت به جايگاه خطير قضاوت و تساوي عموم در مقابل قانون فراموش كرده‌اند و اگر فرموده و عمل امير عدل”، مولاي متقيان(ع) را در اين باره به طاق نسيان برده‌اند، صفحات تاريخ آميز را از هم‌اكنون اجرا كنندگان اين احكام را با منشأ و هدف آن به تحليل خواهد نشست!؟

فاطمه رجبي

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سابقه آشناييم با علي شكوهي به بيش از ده سال مي‌رسد. شايد خصوصيات منحصر فرد او باعث شده است تا اكثر محافل دانشجويي آرمانگرا با وي ارتباط برقرار كنند. زنداني سياسي رژيم پهلوي كه به رغم حضور و تلاش‌هايش براي نظام جمهوري اسلامي طي 27 سال گذشته، هيچ‌گاه داراي سمت و پست و مقامي نبوده و هنوز مانند گذشته با موتورسيكلتي فرسوده تردد مي‌كند. شكوهي از معدود روزنامه‌نگاراني است كه به معناي كامل كلمه «مستقل» بوده و هيچ‌گاه خود را با حزب و جناح خاصي پيوند نزده است. به ياد مي‌آورم زماني كه در بحبوحه انتخابات رياست‌جمهوري گذشته، سايت منتسب به يكي از نمايندگان تندرو، وقتي با يادداشتي از شكوهي در نقد كانديداي مورد حمايت اين نماينده مواجه شدند، وي را آماج تهمت‌هاي بي‌ربط و حتي خنده‌آور (بخوانيد گريه‌آور) قرار دادند و وقتي از او درباره علت اين نوع برخوردها پرسيدم، با بغضي فروبرده در برابر اين همه كوچك شدن آدم‌ها و فرو ريختن مرزهاي اخلاقي و ديني در برابر تمايلات شخصي و باندي، اظهار تأسف كرد. و امروز علي شكوهي در بند است، البته شايد بسياري اين حادثه را در برابر وقايع سال‌هاي اخير حوزه مطبوعات، جديد ندانند، اما تفاوت وي با روزنامه‌نگاران و شخصيت‌هاي سياسي كه به دلايل مختلف به بند كشيده شده‌اند، تفاوت در نگرش، مشي و اعتقادات است. شكوهي بيش از بسياري از مسئولان سابق و فعلي نظام، به خط امام، تئوري ولايت فقيه و حراست از كيان فرهنگي نظام معتقد است و در اين مسير به نوعي صاحب فكر و ديدگاهي منحصر به فرد است و شايد به همين دليل، هيچ‌گاه به خود اجازه نداد اعتقاداتش را با رنگ پست و مقام و پول آلوده كند و همواره سادگي خود را حفظ كرد تا زبان و قلمش در دفاع از انقلاب‌، آزاد باشد. از حكايات تلخ روزگار ماست كه علي شكوهي، به دستور مقامي در بند مي‌شود كه پيش و بيش از آن مقام سابقه مبارزه و وفاداري به انقلاب دارد. بسياري از بزرگان به خصوص رهبر فرزانه انقلاب، شكوهي و وفاداريش به انقلاب را از نزديك مي‌شناسند، اما آيا اين رواست كه در هر تصميم نابه‌جايي از بزرگان هزينه كنيم؟ چندي پيش كه او را ديدم، از افزايش فشارهاي رسمي و غيررسمي براي تغيير مشي رسانه‌اش گفت و اين‌كه براي افشاي منبع خبري، به شدت تحت فشار است و تصميم دارد براي پاسداري از اصول اخلاقي و حرفه‌اي‌اش در برابر اين فشارها مقاومت كند. به او يادآور شدم، در زمانه‌اي كه تحمل فشار و پرداخت هزينه براي حيات رسانه‌هاي كه هويتي گروهي دارند، دشوار است، ادامه حيات رسانه‌اي فردي ناممكن است و زماني نگذشت كه متأسفانه اين هشدار به واقعيت پيوست. و امروز شكوهي در بند است، و در بند بودن كسي كه متحمل زندان و شكنجه‌هاي ساواك شده است، بيش از خود او، براي ياران انقلاب گران است

فؤاد صادقي

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شهيد بهشتي شخصيتي است كه به سعه صدر و بلندنظري شناخته شده است. افكار و انديشه‌هاي او در شكل‌گيري نظام جمهوري اسلامي ايران نقش تعيين كننده داشت. در عين حال وي در شوراي انقلاب عضويت داشته و در مجموعه رهبري‌كننده انقلاب اسلامي ايران فرد مؤثري بود. علاوه بر اين عضو هيأت مؤسس و دبيركل حزب جمهوري اسلامي بود و از طرف امام به رياست ديوان عالي كشور و شورايعالي قضايي منصوب و نيز در مجلس خبرگان بررسي قانون اساسي عضو و اكثر جلسات مذكور تحت رياست وي تشكيل شده است. بدين لحاظ انديشه منسجم و نگرش مديريتي و اجرايي وي در سازماندهي نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران بسيار مؤثر بوده است.
شهيد بهشتي “آنجا كه به معرفي نظام سياسي جمهوري اسلامي مي‌پردازد آن را با نام تشيع راستين مي‌خواند و نظير مرحوم با هيچ كس از عناويني كه در كتاب‌هاي حقوق سياسي يا حقوق اساسي آمده است قابل تطبيق نيست. وي معتقد است عنوان مناسب اين نظام، نظام امت و امامت است ليكن در ابتداي انقلاب چون اين عنوان براي توده مردم روشن نبوده است در ابتدا شعار “حكومت اسلامي” را انتخاب كردند و سپس زماني كه مشخص شد اين نظام حكومتي رئيس جمهور هم دارد آن وقت شد “جمهوري اسلامي”، ولي نام راستين و كامل آن نظام “امت و امامت” است. (مباني نظري قانون اساسي 1378-ص15)
وي در بيان ويژگي‌هاي چنين نظامي، آن را حكومت حق و عمل مي‌داند بنحوي كه كارهاي اجتماعي و سياست داخلي و خارجي آن بر محور حق و عدل استوار باشد و خصلت آن، عدل و انصاف و حمايت از حقوق عامه و حق خدا و خلق خدا است. (بايدها و نبايدها 1379 ص165)
وي معتقد است در رأس اين نظام “اصول عقيدتي و عملي اسلام براساس كتاب و سنت” حاكم خواهد بود و همه‌چيز بايد از اين قله سرازير شود. در عين حال طبق اين اصول عقيدتي و عملي، حاملان مسئوليت و صاحبان اصلي حق در اين ايدئولوژي، در اين نظام عقيده و عمل “ناس” و مردم هستند. (ص16، مباني نظري قانون اساسي) وي در همين زمينه تصريح مي‌كند “براساس كتاب و سنت، تمام نظر مكتب به عامه مردم است و در ميان عامه مردم آنها كه بر محور اين مكتب جمع مي‌شوند و شكل مي‌گيرند، از تقدم و اولويت خاص برخوردارند، آنها مي‌شوند “امت”. وي در عين حال معتقد است “امت” غير از “ناس” است.
“اسلام در خدمت همه ناس است. صلاح همه را مي‌خواهد نه فقط صلاح مسلمانان را”، نظام اسلامي در ديدگاه شهيد بهشتي به سعادت كل بشر مي‌انديشد ولي در ميان ناس و كل بشر، آنان كه بر پايه اعتقاد به اسلام و التزام به اسلام، يك مجموعه بوجود مي‌آورند مي‌شوند “امت”. بنابراين بر پايه تفكر شهيد بهشتي امت از نظر ايدئولوژي اسلامي و مباني عقيده و عمل اسلام حتماً نياز به “امامت” دارد. وي مي‌گويد: “اين امامت تا وقتي در حد پيامبر است، كه با نشان ويژه و خاص از جانب خدا آمده، معين مي‌شود و گفته مي‌شود امامت ابراهيم، امامت موسي، امامت محمد(ص) اينها امام هستند. در دوره پس از پيغمبر(ص) هم امامان معصوم منصوص و منصوب‌اند ولي با اينكه تعييني است، تحميلي نيست”. وي تصريح مي‌كند كه “امروز و در اين عصر، امامت ديگر تعييني نيست بلكه شناختي و پذيرفتني و انتخابي است.” (ص 17 مباني نظري قانون اساسي). از نظر وي، رابطه امت و امامت در عصر ما يك رابطه مبتني بر شناختن آگاهانه و نه پذيرفتن از روي تعيين و تحميل است. وي مثال پذيرفتن مرجع تقليد توسط اشخاص را مثال گويايي در اين زمينه مي‌داند و مي‌گويد “آيا تا بحال شنيده‌ايد كه مرجع تقليد و رهبري را به مردم تحميل كرده باشند؟ و بگويند شما مجبوريد از او تقليد كنيد؟”
وي امت و امامت در اين نظام را نسبت به يكديگر مسئول و متعهد مي‌داند و تعهد و مسئوليت متقابل را ظرف اين رابطه برمي‌خواند و خطبه 207 نهج‌البلاغه در حقوق امام بر امت و حقوق امت بر امام را شاهد نظريه خود مي‌آورد.
آقاي بهشتي نهايتاً شكل‌گيري “مديريت جامعه” را بر پايه امت و امامت مي‌داند و بسيار تأكيد مي‌كند كه “آنچه در رأس قرار دارد اين است كه همه حتي پيامبر(ص) حتي امام(ع) و مرجع تقليد بايد مراقب باشند كه اصول عقيدتي و عملي اسلام براساس كتاب و سنت مورد خدشه واقع نشود.… تخلف نشود.”
وي بعثت پيامبران و حركت امت و امامت را براي تحقق همين اصول عقيدتي و گسترش حق و عدل و پيروزي آن (حق و باطل از ديدگاه قرآن 1378 ص90 و 91) و اعتلاي كلمه اسلام مي‌داند و رسالت جمهوري اسلامي را در اين راستا، “اعتلاي كلمه الله در جهان” برمي‌شمارد. و البته تصريح مي‌كند “به شرط اينكه عمل ما آنقدر وارونه نباشد كه مردم دنيا را بيزار كند” (حق و باطل از ديدگاه قرآن- 1378 ص 62)
در اين مدل نظري، شهيد بهشتي معتقد است “شكل مديريت جامعه بطور دقيق و مشخص، پيشنهاد نشده است و در هر زمان و در هر مكان و متناسب با شرايط مختلف مي‌تواند اشكال مختلف داشته باشد فقط بايد اصول عقيدتي اسلام، كتاب و سنت در آن لحاظ شده باشد و نيز تعييني و تحميلي نباشد.” وي به همين دليل هرگونه نظام پادشاهي اسلامي را امكان‌پذير نمي‌داند و علت اين امر را وجود “تعيين و تحميل” در اين نظام مي‌داند. (مباني نظري قانون اساسي 1378 ص20) بنابراين براساس اين مباني نظري، در قانون اساسي، متناسب با شرايط ايران و در يك مقطع زماني مهم شكلي پيشنهاد شده است كه عبارت است از:
 رئيس جمهوري منتخب مستقيم مردم يعني در رابطه با امت
 مجلس شوراي اسلامي و شوراهاي ديگر در رابطه با امت
 دستگاه قضايي: انتخاب امت اما از طريق امامت و رهبري
از اين سه ركن دولت بوجود مي‌آيد كه منتخب غير مستقيم مردم است بنحوي كه از دو طريق به امت مربوط مي‌شود؛ از طريق “رئيس جمهوري” و از طريق “تأييد توسط مجلس شوراي اسلامي”.
شهيد بهشتي كارآيي اين مدل را به استقرار نهادهاي نظارتي بعنوان مكمل نهادهاي فوق‌الذكر مي‌داند و نظارت را مشتمل بر:
الف- “نظارت رئيس جمهور” كه محدود ولي مهم است.
ب- “نظارت شوراها يعني مجلس شوراي اسلامي و ساير شوراها” كه وي اين نظارت را مفصل و گسترده مي‌خواند.
ج- شوراي نگهبان كه “انطباق قوانين با شرع و قانون اساسي” را كنترل مي‌كند.
د- نظارت “رهبري”
ه‍- نظارت قوه قضاييه كه از طريق “سازمان بازرسي كل كشور” اعلام مي‌شود.
شهيد بهشتي قانون اساسي را بمنزله دستگاه گردش خون سيستم سياسي جمهوري اسلامي مي‌داند و معتقد است اگر گردش خون سالم نگهداشته شود، يكايك سلولها درست تغذيه مي‌كنند. وي همچنين معتقد است “كاركرد قوي و مطلوب نظام قانون اساسي، چنان عمل خواهد كرد كه احدي هوس ديكتاتوري و حق‌كشي و تجاوز را به خود راه ندهد”. وي البته كاركرد بهينه  قانون اساسي را منوط به اين مي‌داند كه مردم خودآگاهي و فداكاري و از خودگذشتگي و حضور آگاهانه و متعهدانه خود را حفظ كنند و معتقد است “تجربه گذشته ملت آگاه و به پاخاسته‌شان نشان‌دهنده تشخيص قوي و درك جامع مردم از زمان بوده و مردم ايران بخوبي نشان داده‌اند كه آگاهانه و هوشيارانه عمل مي‌كنند”. وي در عين حال معتقد به حضور و مشاركت مردمي در همه امور است آنچه امروز به عنوان Community participation و تحت عنوان مشاركت مردم در نظارت اجتماعي و با عنوان رويكردهاي جامعه محور initations commUnity based مطرح و شايد مهمترين پارادايم مديريت توسعه در جهان تلقي شود: وي تصريح مي‌كند هر فرد بايد به آنچه در پيرامونش مي‌گذرد با دقت بنگرد و اگر چيزي بنظر مي‌‌رسد بگويد- افشاگري كند- تذكر بدهد و براي اجرا به مقامات مسئول اطلاع بدهد وي بر همين اساس دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي را در سراسر ايران گسترده مي‌داند و معتقد است همه بايد نقش دستگاه اطلاعاتي را در ايران ايفا كنند و اين را آن نظارتي مي‌داند كه مرز ندارد. وي البته اين نظارت را از دخالت تفكيك مي‌كند و حيطه نظارت عمومي را “اطلاع دادن به مسئول مربوطه” مي‌داند و قائل به اين است كه “اگر در جامعه‌اي عادت شد كه اگر كسي كار را انجام نمي‌دهد چند نفر به او بگويند چرا كارَت را خوب انجام نمي‌دهي، خيلي از مشكلات حل مي‌شود”. چنانچه ذكر شد اين رويكرد امروزه حتي در مسائل امنيتي در جهان تجربه شده و Neighborhood watching و community based security در بسياري از كشورها تجربه شده و علاقه‌مندان بعنوان نمونه مي‌توانند به سايت www.cp-cumberland-cpc.ca كه نمونه‌هاي كاربردي اين پارادايم را عرضه مي‌كند مراجعه نمايند.
وي همچنين بر ضرورت وجود شرط عدل و تقوي در امام و رئيس جمهور تأكيد مي‌نمايد و نقش مرجعيت را بخصوص براي نجات از بحران‌هايي كه در اثر وسوسه افكندن دشمنان و يا مؤمنان جاهل در جامعه بوجود مي‌آيد ضروري مي‌داند (تربيت اسلامي، نقش آزادي در تربيت كودكان 1381 ص120) و معتقد است “كساني كه مي خواهند رهبر يا عضو شوراي رهبري يا رئيس‌جمهوري باشند بايد انسان‌هايي آگاه به اسلام، متعهد در برابر اسلام، عادل و باتقوي باشند”. و البته تصريح مي‌نمايد كه اگر اين صفات در قانون اساسي در مورد ساير مقامات، تصريح نشده است براي اين است كه ساير قوانين آن را معين كند والاّ اين شرايط به درجات مختلف در هر كسي كه مسئوليتي درباره اين ملت بعهده مي‌گيرد نظير نخست‌وزير، وزرا، معاونين وزرا، مديران كل، فرماندهان و… معتبر خواهد بود. (مباني نظري قانون اساسي 1378 ص25)
منبع:دكتر واعظ مهدوي

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

چهاردهم تیر ماه سالگرد به گروگان گرفته شدن چهار دیپلمات ایران بدست مزدوران رژیم صهیونیستی است .

حاج احمد متوسلیان در سال 1332 ، مقارن با كودتای سیاه آمریكایی در محله امامزاده سیداسماعیل خیابان مولوی تهران متولد شد .وی دوران تحصیلات خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» سپری كرد. از همان كودكی ضمن اشتغال به درس و مدرسه به رغم نارسایی قلبی و ضعف توان جسمی در مغازه شیرینی ‌فروشی پدرش-" ‌ قنادی متوسلیان یزدی " - واقع در بازار تهران مشغول شد.

احمد ده ساله بود كه قیام مردم مسلمان تهران در پانزدهم خرداد سال 1342 در دفاع از رهبر نهضت حضرت امام خمینی و سركوبی وحشیانه مردم توسط رژیم پهلوی  را به نظاره نشست.او پس از پایان تحصیلات مقطع ابتدایی در هنرستان صنعتی اخباریون، ثبت ‌نام كرد و در كلاس شبانه این هنرستان مشغول به تحصیل در رشته برق صنعتی شد كه موفق شد تحصیلات متوسطه را در سال 1351باموفقیت به اتمام رسانده و دیپلم فنی دریافت كند .

متوسلیان بعد اخذ دیپلم در یك شركت خصوصی تأسیسات فنی ، استخدام و مشغول به كار شد. همزمان نیز با تشكل‌ های مكتبی و سیاسی پیرو خط امام (ره) رابطه تنگاتنگی برقرار كرد.  او در این دوران مسئولیت پخش مخفیانه اعلامیه‌ ها و پیام‌های رهبر در تبعید انقلاب، حضرت امام  ،  در سطح محلات جنوبی شهر تهران را برعهده داشت .

در بهار سال 1357 احمد به بهانه مأموریت شغلی در خارج از مركز راهی شهرستان خرم‌آباد شد و برای عادي‌ سازی تحركات خود در سطح استان لرستان و سهولت فعالیت‌ نیمه مخفی خود به عنوان كارگر برق آغاز به كار كرد. وی در آنجا مشغول پخش اعلامیه بود كه به همراه دو نفر از دوستانش دست گیر می شود.

متوسلیان  به محض دستگیری بدلیل اینكه آن دو دوستش متاهل بودند، تمام مسئولیت چاپ و تكثیر اعلامیه ها را برعهده گرفت در نتیجه محكوم به زندان شد . .در زندان فلك‌الافلاك خرم‌آباد او در زیر سخت ‌ترین شكنجه‌ ها مقاومت كرد و دم بر نیاورد.وی با روی كارآمدن دولت ازهاری و ترفند جدید رژیم، مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی ، در هفتم آذر 1357از زندان آزاد شد وبه محض آزادی از زندان نیز به خدمت زیر پرچم احضار شد.

احمد متوسلیان  پس از اعزام به خدمت ابتدا درمركز زرهی شیراز دوره تخصصی تانك را با موفقیت طی كرد و با درجه گروهبان دومی و رسته سازمانی فرمانده تانك به شهر مرزی سرپل ذهاب در غرب كشور اعزام شد. به رغم فضای سراسر خفقان حاكم بر ارتش طاغوت، گروهبان دوم زرهی احمد متوسلیان از كمترین فرصت‌ها برای افشای ماهیت ضداسلامی رژیم در بین سربازان هم ردیف خود به نحو احسن استفاده مي‌كرد.  با فرار شاه و همزمان با گسترش تظاهرات مردمی و فرار روزافزون نظامیان مسلمان از پادگان‌ها وی نیز  در اوایل بهمن 1357 به تهران بازگشت و بلافاصله نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات مردمی در محلات جنوبی شهر تهران را برعهده گرفت.

متوسلیان در جریان درگیري‌های مسلحانه روزهای سرنوشت ساز 21، 22 بهمن سال 1357 همیشه حاضر بود و بي‌پروا و بدون خستگی ، رهبری مصاف مردم مسلح  بانیروهای روحیه باخته ساواك و گارد مزدور شاهنشاهی را برعهده داشت.

 احمد متوسلیان با به ثمر رسیدن نهضت مردم ایران و تشكیل سپاه وارد سپاه شد. دوره سوم آموزش نظامی سپاه را در سعدآباد تهران گذراند و فعالیت خود را رسما در سپاه آغاز كرد . در بهار سال 1358 و آغاز درگیري‌ های گنبد وی  به آنجارفت. در بازگشت از درگیری گنبد و تشكیل گردان‌های رزمی سپاه، فرماندهی گردان دوم سپاه به احمد واگذار شد.

در همین زمان امپریالسیم جهانی با ایجاد درگیری در كردستان به جنگ با انقلاب برخاست .احمدمتوسلیان و رزم‌آوران همراهش در وهله نخست عازم بوكان شدند و توانستند  شهری را كه حكم ستاد پشتیبانی و لجستیك ائتلاف ضد انقلاب را داشت  با مدد لیاقت و تدبیر و قدرت فرماندهی ، آزاد و اشرار مسلح را متواری كنند. متوسلیان با گروهش سپس روانه مهاباد شد. این شهررا نیز  كه ضدانقلاب آن را دژ شكست‌ ناپذیر خود مي‌نامید، با یك نقشه حساب شده و استعانت از پروردگار، آزاد كرد.و به سقز رفت و آنجا را نیز از لوث ضد انقلابیون پاكسازی كرد .

ضدانقلاب كردستان كه سنندج را در اختیار داشت، سرمست از این توفیق ، نیروهای انقلاب را به رویارویی فرا مي‌خواند. براساس  ضرورت آزادسازی سندج ، احمد به اتفاق معاون سلحشور خود شهید محمد توسلی همراه با جمعی از رزمندگان سپاه و ارتش و با هدایت شهید بروجردی به سنندج یورش بردند. و پس از نبردی مردانه و به شهادت رسیدن تعدادی از رزمندگان ، سندج را نیز آزاد كردند.

حاج احمد متوسلیان در زمستان سال 1358  از طرف شهید بروجردی مأموریت یافت كه ضمن پاكسازی جاده پاوه كرمانشاه، حلقه محاصره‌ای را كه ضدانقلاب بر گرد شهر پاوه كشیده بود در هم بشكند. ضد انقلاب با استفاده از امكانات و تجهیزات اهدایی ابرقدرت‌ها كه زندگی را بر مردم شریف و مسلمان پاوه تنگ كرده بود، با آتش كور خود از ارتفاعات مشرف به شهر، خانه‌ها، مدارس، مساجد، و معابر عمومی را بي‌وقفه نشانه می گرفت لذا متوسلیان  با اتخاذ طرحی نظامی توانست محاصره پاوه را بشكند و مردم مظلوم آن دیار را از زیر سلطه ضدانقلابیون نجات دهد.

حاج احمد متوسلیان پس از فتح پاوه به حكم سردار بروجردی به سمت فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد . در این دوران وی طی عملیات‌های مختلف توانست ارتفاعات و مناطق حساس منطقه را پاكسازی كند.

دراردیبهشت‌ 1359 متوسلیان  بار دیگر كوله ‌بار سفر بست و راهی مریوان شد.  و به دستور بروجردی مسئولیت آزادسازی این شهر را برعهده گرفت .شهری كه مركز عمده فعالیت های ضد انقلابیون كومله بود. وی در این عملیات نیز سربلند خارج شد و توانست این شهر را نیز از تصرف دشمنان انقلاب آزاد كند .

پاییز سال 1360 احمد به همراه تنی چند از سلحشوران جنگ و از جمله شهید همت به سفر روحانی حج مشرف شدند كه در بازگشت از این سفر تحفه ‌ای تبرك یافته به نام نامی حضرت خاتم‌الانبیا را به ارمغان آورد و در تقارن 27 رجب‌المرجب عید مبعث تیپ 27 محمد رسول‌الله (ص) را بنا نهادند.

این تیپ با یارانی از مریوان و پاوه و همدان شكل گرفت و حاج احمد به فرماندهی این تیپ منصوب شد و در صبحدم سرد یكی از آخرین روزهای دیماه 1360 حاج احمد پس از وداعی گرم و پرشور با باقیمانده نیروهای سپاه مریوان راهی دیار جنوب شد و پادگان دو كوهه با ساختمان های نیمه ‌سازش، پذیرای سیل نیروهای بسیجی بود كه برای تشكیل گردان‌ های تیپ محمد رسول‌الله (ص) سرازیر شده بود.

روز اول فروردین 1361 عملیات فتح‌ المبین آغاز شد و تیپ محمد رسول‌الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان علاوه بر مأموریت‌هایی كه داشت مأمور خاموش كردن توپخانه عراق شد. تیپ حضرت رسول  با هدایت و فرماندهی حاج احمد دراین امر موفق شد و فتح‌المبین بزرگی به وقوع پیوست. عملیات بیت‌المقدس دومین عملیاتی بود كه حاج احمد و تیپ نوپایش در آن شركت داشتند كه در این عملیات نیز این تیپ نقش بزرگی داشت .

حاج احمد متوسلیان پس از فتح خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آنجا، اواخر خرداد ، طی ماموریتی همراه یك هیات عالي‌رتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران‌، به سوریه و لبنان سفر مي‌كند تا راههای كمك به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را از نزدیك بررسی كند‌. در جریان یورش ظالمانه اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1361 اطلاع دادند كه بیروت محاصر شده و ساختمان  سفارتخانه جمهوری اسلامی ایران در معرض خطر است. موسوی كاردار سفارت ایران از حاج احمد كه در لبنان بود خواست برای تخلیه اسناد موجود در سفارتخانه اقدام كند.

صبح روز چهاردهم تیرماه 1361 حاج احمد آماده حركت شد. همگی اصرار داشتند كسی دیگر به جای او به این مأموریت اعزام شود . اما حاج احمدمتوسلیان  اصرار داشت كه خودش این كار را انجام دهد. در ساعت 30/12 دقیقه ظهر روز 14 تیر سال 1361 اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان هنگام عزیمت به بیروت در یك پست ایست و بازرسی موسوم به حاجز باربرا به فاصله 40 كیلومتری بیروت متعلق به شبه نظامیان مارونی (حزب كتائب) متوقف شد و چهار سرنشین آن به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیك توسط تروریست‌ های جیره‌ خوار رژیم تل‌آویو به گروگان گرفته شدند.

منبع:www.aviny.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شب گذشته سیدجواد ذاکر مشهور به سید ذاکر پس از یک دوره 40 روزه مرگ مغزی، درگذشت.
این مداح جوان که از مدتی پیش از سرطان حنجره رنج می برد، از 40 روز پیش به حالت اغما رفته و در یکی از بیمارستان های کاشان و بیمارستان میلاد تهران بستری بود.
سید ذاکر بدلیل استفاده از برخی تعابیر غلوآمیز درباره اهل بیت(ع) و انجام برخی حرکات مورد انتقاد شدید مراجع تقلید و برخی مداحان قرار گرفته بود . با این حال گفته می شود، وی در سال های اخیر تا اندازه ای شیوه خود را اصلاح کرده بود.
گفتنی است پیکر این مداح فردا صبح، از مقابل مسجد امام حسن عسکری(ع) قم تشییع می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

این رو هم بیننده بازتاب گفته: بنده به همراه اعضاي خانواده، به منظور گردش و تفريح پايان هفته، قصد سفر با يکي از تورهاي مسافرتي يک روزه براي بازديد از منطقه تنگه واشي فيروزکوه را نموديم.
اما ظاهرا ما مرتکب اشتباه بزرگي شده بوديم و خود خبر نداشتيم.
ظاهرا استفاده از تورهاي يک روزه، مخصوص رقاص‌ها و رقاصه‌هاست، ظاهرا در اين ميني بوس‌ها نظامي ديگر حکمفرماست، ظاهرا...
روي سخن بنده با جناب وزير ازشاد و رئيس سازمان ايرانگردي است.
آيا مي‌دانيد در اين ميني بوسي که تحت اجازه وزارت و سازمان متبوع شما در اين مملکت حرکت مي‌کند، چه فشاري به خانواده‌هاي مذهبي وارد مي‌آيد؟
آيا مي‌دانيد چطور مفاسدي در اين ميني بوس‌ها، به راحتي هر چه تمامتر جاري و ساريست؟
آيا مي‌دانيد چه افرادي و با چه صلاحيتي راهنماي تور‌هاي مسافرتي هستند؟
و در آخر آيا مي‌دانيد من چطور مي‌توانم پرده‌هاي عفت و حيايي را که با مرارت و خون دل پدر و مادر عزيزم و به سرانگشتان پاک و ملکوتي ايشان، دوخته شده بود و در اين سفر، با موج حملات اين درندگان بي حيا خدشه دار شد، تار و پودي نو بر افکنم؟
آقايان! شما خود افرادي مذهبي هستيد، لطفا به من بگوييد اگر راهنماي تور بيايد و پرده‌هاي ميني بوس را بکشد و رقاصه‌هاي بي ادب صحنه را با حرکات زشتشان، به گند و فضاحت کشند، در مقابل چشمان معصوم کودکي که ديدگانش تاکنون به ناپاکي‌ها آلوده نشده، چه عکس‌العملي نشان مي‌دهيد؟
به خدايي که مي‌پرستيم، در تمام طول سفر، خون دل خورديم و چندين بار به شدت درگيري لفظي پيدا کرديم، شاهد مناظري بوديم نشاني از حيا در آن نبود، شاهد فساد خود عامل تور بوديم و از همه بدتر، شاهد عدم نظارت جدي سازمان‌هاي ذيربط بر عملکرد تورها بوديم.
در ضمن مشخصات تور نزد بنده محفوظ است و در صورت لزوم با پست الکترونيکي خود پاسخگوي پيگيري احتمالي مسئولان خواهم بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عبدالله رمضان‌‏زاده نسبت به انتشار اخباري مبني بر حضور رامين جهانبگلو در شوراي اطلاع‌‏رساني دولت خاتمي و دزديده شدن لب تاپ وي توسط جهانبگلو و انتقال اطلاعات آن به بيگانگان واكنش نشان داد. سخنگوي دولت سيدمحمد خاتمي در گفت‌‏وگو با ايلنا، گفت: علي‌‏رغم احترامي كه براي دانش و شخصيت رامين جهانبگلو قائلم، تاكنون ايشان را از نزديك ملاقات نكرده‌‏ام و هيچ آشنايي نزديكي با ايشان نداشته‌‏ام. آشنايي من با جهانبگلو تنها محدود به خواندن كتاب‌‏هايشان است و ايشان هيچ‌‏گاه در زمان خاتمي در شوراي اطلاع‌‏رساني دولت حضور نداشته است. وي تصريح كرد: متاسفم از اينكه يك عده‌‏اي همه اصول اخلاقي، شرعي و ملي را براي دروغ‌‏سازي زير پا مي‌‏گذارند و متاسفم از اينكه اين خبر در سايت نزديك به دولت منتشر شده است. سخنگوي دولت خاتمي با بيان اينكه در لپ تاپ وي اطلاعات سري و مطالب مربوط به دولت وجود نداشته و تنها مقالات دانشگاهي و مطالب مربوط به دانشگاه وجود داشته است، گفت: اميدوارم حالا كه عده‌‏اي لپ تابم را پيدا كرده‌‏اند، مقامات امنيتي آن را بررسي كنند تا ببينند چه اطلاعاتي داشته است. وي افزود: اميدوارم مقامات امنيتي نسبت به اينكه عده‌‏اي مي‌‏دانند لپ تابم كجاست، واكنش نشان دهند. يكي از سايت‌‏هاي منتسب به محافظه‌‏كاران با انتشار اخباري مدعي شده است كه رامين جهانبگلو كه اكنون به اتهام جاسوسي در بازداشت است، لب‌‏تاپ رمضان‌‏زاده را به سرقت برده و اطلاعات موجود در ان را به بيگانگان منتقل كرده است. اين سايت جهانبگلو را از مشاورين شوراي اطلاع‌‏رساني دولت خاتمي و از دوستان نزديك رمضان‌‏زاده معرفي كرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ائتلاف‌ نارنجي‌« فروپاشيد و انقلاب‌ رنگين‌ مردم‌ اوكراين‌ كه‌ زماني‌ قرار بود در برابر تلاش‌ مسكو براي‌ اعمال‌ سياست‌هاي‌ خود مقاومت‌ كند، عملا به‌ تاريخ‌ پيوست‌ و بدين‌ ترتيب‌ روياي‌ مردان‌ و زناني‌ كه‌ روزها و شب‌ها در سرماي‌ گزنده‌ اوكراين‌ با لباس‌ها و پرچم‌هاي‌ نارنجي‌رنگ‌ خواهان‌ استقلال‌ واقعي‌ سياستمداران‌ خود از »برادر بزرگتر« شده‌ بودند، به‌ يكباره‌ رنگ‌ باخت‌.

مي‌گويند شكست‌ يتيم‌ است‌ و پيروزي‌ فرزند هزار مادر. اگر روزي‌ همه‌ داعيه‌دار رهبري‌ حركت‌ پيروز شده‌ اصلاحي‌ بودند، امروز هيچكس‌ حاضر به‌ پذيرش‌ مسووليت‌ شكست‌ نيست‌.شكست‌ ائتلاف‌ نارنجي‌ اوكراين‌، تكرار حديث‌ مكرر شكست‌ حركت‌هاي‌ اينچنيني‌ در كشورهايي‌ است‌ كه‌ مردمانش‌ جز در مقاطعي‌ تاريخي‌، دوري‌ از بازي‌ سياسي‌ را به‌ مشاركت‌ فعال‌ ترجيح‌ داده‌اند و بدين‌ ترتيب‌ پيروزي‌هاي‌ گاه‌ و بيگاه‌ برخي‌ جنبش‌ها در آن‌ بيش‌ از آنكه‌ حاصل‌ حركتي‌ مستمر و مداوم‌ و به‌ بيان‌ دقيق‌تر »آگاهانه‌« باشد، ناشي‌ از مقاومت‌ و مخالفت‌ با وضعيت‌ حاكم‌ يا در شرف‌ تكوين‌ است‌.مردمان‌ اوكراين‌ شايد همان‌ زمان‌ بايد به‌ شكست‌ روياي‌ نارنجي‌ خود بينديشند كه‌ همچون‌ همتايان‌ خود در ديگر كشورها، جنبش‌ سياسي‌ خود را بر مبناي‌ »سلب‌ و نفي‌« قرار دادند تا »اؤبات‌ و ايجاد«أ به‌ عبارت‌ ديگر اوكرايني‌ها در همان‌ شب‌ها و روزهاي‌ سرد »كي‌يف‌« هرچند به‌ وضوح‌ مي‌دانستند كه‌ از »چه‌« گريزانند و خواهان‌ تغيير و يا رهايي‌ از آن‌ هستند، اما در مورد آنچه‌ كه‌ خواهان‌ »ايجاد« و دستيابي‌ بدان‌ هستند، هيچ‌ نمي‌دانستند.اين‌ ناآگاهي‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ آفت‌ عمده‌ حركت‌هاي‌ تحول‌خواه‌ است‌ كه‌ يك‌شبه‌ و از دل‌ خواسته‌هاي‌ متراكم‌ و انباشت‌ شده‌ شهروندان‌ سر برمي‌آورند و براي‌ فرداي‌ پس‌ از پيروزي‌ هيچ‌ برنامه‌اي‌ ندارند.فارغ‌ از اين‌ ناآگاهي‌ اما تجربه‌ انقلاب‌ نارنجي‌ اوكراين‌ نشان‌ داد كه‌ ناآشنايي‌ سياستمداران‌، ولو همراه‌ و همرزم‌، با قواعد بازي‌ سياسي‌ چه‌ تبعاتي‌ در بر خواهد داشت‌. رهبران‌ انقلاب‌ نارنجي‌ به‌ پشتوانه‌ حمايت‌ مردمي‌ به‌ مصاف‌ با رقيبي‌ رفتند كه‌ هرچند در ميدان‌ اول‌ شكست‌ خورد اما با بازسازي‌ خود و استفاده‌ از شكست‌هاي‌ رقيب‌ بار ديگر به‌ صحنه‌ بازگشت‌ و پيروزي‌ را در آغوش‌ گرفت‌. تيموشنكو و يوشچنكو، دو سياستمدار مخالف‌ هرچند در دوراني‌ دوشادوش‌ يكديگر به‌ مصاف‌ سياستمداران‌ شرق‌گرا رفتند، اما پس‌ از پيروزي‌ چنان‌ بر روي‌ يكديگر شمشير كشيدند كه‌ امروز هيچيك‌ از باقي‌ ماندن‌ بر مسند قدرت‌ مطمئن‌ نيستند. چنين‌ روندي‌ حاصل‌ تكرار تجربه‌ شكست‌ خورده‌ »ائتلاف‌ پيش‌ از انتخاب‌« است‌. در دموكراسي‌هاي‌ پاي

دار، شهروندان‌ عموماص با حق‌ انتخاب‌ ميان‌ گزينه‌هاي‌ مختلف‌ روبه‌رو بوده‌ و در نهايت‌ اين‌ احزاب‌ و سياستمداران‌ هستند كه‌ پس‌ از انتخابات‌، با توجه‌ به‌ وزن‌ و سهم‌ تعيين‌ شده‌ خود در ميان‌ مردم‌ به‌ چانه‌زني‌ و سهم‌خواهي‌ مي‌پردازند.

»ائتلاف‌ پيش‌ از انتخاب‌« اما همواره‌ باعث‌ زياده‌خواهي‌ سياستمداران‌ و گروه‌هايي‌ مي‌شود كه‌ فراتر از وزن‌ واقعي‌- و البته‌ تعيين‌ نشده‌- خود از قدرت‌ سهم‌ مي‌خواهند.

اوكراين‌ نشانه‌ بارز اين‌ شكست‌ مكرر بود. دشمن‌ مشترك‌ هرچند رهبران‌ مخالف‌ را كنار هم‌ نشانده‌ بود اما سهم‌خواهي‌ها پس‌ از پيروزي‌ به‌ تدريج‌ تبديل‌ به‌ دشنام‌گويي‌ و دشمن‌پنداري‌هايي‌ شد كه‌ زمينه‌ را براي‌ رقيبي‌ منتظر فرصت‌ آماده‌ كرد. در چنين‌ شرايطي‌ بود كه‌ يانكوويچ‌ در انتخابات‌ پارلماني‌ به‌ مصاف‌ رقبايي‌ رفت‌ كه‌ پس‌ از ماه‌ها درگيري‌ و اختلاف‌ هيچكس‌ ائتلاف‌ مجددشان‌ را باور نداشت‌ و بدين‌ ترتيب‌ سياستمدار شرق‌گرا با حمايت‌ همان‌ اندك‌ حاميان‌ ؤابت‌ خود بر آراي‌ كاهش‌ يافته‌ ائتلافي‌ غلبه‌ كرد كه‌ مدت‌ها بود وجود خارجي‌ نداشت‌.فروپاشي‌ ائتلاف‌ نارنجي‌ كه‌ روز گذشته‌ با خروج‌ سوسياليست‌ها و معرفي‌ نامزد براي‌ رياست‌ پارلمان‌ قطعي‌ شد، اما مي‌تواند براي‌ مردم‌ اوكراين‌ روشن‌ سازد كه‌ در آينده‌ با درك‌ »خواسته‌ها« براي‌ فرداي‌ پيروزي‌ جنبش‌هاي‌ سياسي‌ خود برنامه‌ ريخته‌ و به‌ سياستمداران‌ خود نيز بياموزانند كه‌ مصالح‌ كلان‌ ملي‌ و حتي‌ سرنوشت‌ سياسي‌ خود را وارد قمار از پيش‌باخته‌ سهم‌خواهي‌هاي‌ فزاينده‌ نكنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اواسط اسفندماه 79 زماني كه شبكه تلويزيوني سي ان ان عكس هاي انفجار مجسمه بزرگ بودا در دره باميان افغانستان توسط طالبان را در سطحي وسيع منتشر مي كرد، برخي افراد از جمله شماري روشنفكرنماهاي وطني به بهانه دلسوزي براي ميراث فرهنگي بشر آه و ناله سر دادند و لحظه شماري را شروع كردند كه نظاميان آمريكايي با سركوب طالبان، ميراث باستاني و فرهنگي موجود در افغانستان را نجات بدهند. سركوب طالبان البته شش ماه بعد به بهانه انهدام برج هاي دوقلوي نيويورك آغاز شد؛ به قيمت قتل عام گسترده ملت بي دفاع و مظلوم افغان و شخم زدن سراسر خاك افغانستان با بمب هاي هفتصد كيلوگرمي كه اگر از عهده هر چيزي برمي آمد، توان حفظ آثار باستاني اين كشور را نداشت. اما كمتر كسي به گفته هاي عضو انستيتو ملي باستان شناسي فرانسه توجه كرد كه دو سه روز قبل از انتشار گسترده عكس هاي انفجار مجسمه بودا به شرق الاوسط گفته بود: 3 تن از آثار باستاني افغانستان به وسيله يك هواپيماي اختصاصي از پاكستان به لندن منتقل شده و بعد توسط كاميون به شهر بال در سوئيس انتقال يافته است.

دو سال بعد شبيه اين ماجرا در عراق تكرار شد. اين بار بمب هاي 1000 كيلويي بر سر مردم بي دفاع ريخته مي شد و همزمان تمام آثار فرهنگي موجود در موزه ملي عراق به غارت مي رفت؛ آثاري كه در كمتر از يك هفته يا سر از موزه هاي رسمي اروپا و آمريكا درمي آورد و يا از بازارهاي قاچاق اشياي عتيقه.

حاكمان كاخ سفيد جرأت اين را ندارند كه تصور رفتاري از نوع اول را با ملت ايران به ذهنشان راه بدهند، چرا كه سربازان عقده اي و جنايتكار آنها با شنيدن اسم ايراني و بسيجي دچار رعشه مي شوند، ولي در مورد ميراث فرهنگي ايران، بخصوص وقتي مي بينند گنجينه اي كم نظير از الواح سفالي و سنگي با قدمت بيش از دو هزار سال در يكي از دانشگاه هاي خودشان موجود است، وسوسه مي شوند. اينجاست كه سناريوي بي مزه آمريكايي براي بالا كشيدن ميراث فرهنگي ايران كه حاوي اطلاعات بخش بسيار مهمي از تاريخ زندگي بشر است طراحي مي شود و به مرحله اجرا درمي آيد. شكل ظاهري سناريو ابلهانه تر از آن است كه حتي بتواند از عهده فريفتن كودكان هم برآيد. چند صهيونيست اسرائيلي- آمريكايي با اين ادعا كه در عمليات شهادت طلبانه رزمندگان حماس در سال 1997 بستگانشان را از دست داده اند، وكيلي را استخدام مي كنند تا عليه دولت جمهوري اسلامي ايران حكم غرامت بگيرد. قاضي كم خرد دادگاه محلي در ايلي نويز هم به درخواست آقاي وكيل حكم به توقيف آثار باستاني ايراني امانت نزد مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو مي دهد تا بعد با حراج آنها چند ده ميليون دلار راهي جيب صهيونيست هاي مدعي شود.

كاري به سوابق تلخ مربوط به انتقال اين گنجينه كم نظير تاريخي از تخت جمشيد به شيكاگو نداريم. آنهايي كه هفتاد سال قبل چنين گشاده دستي را از جيب ملت بزرگ ايران و نيز از كيسه كل بشريت انجام دادند، اكنون نيستند تا در برابر خيانتشان محاكمه شوند. اما گنجينه هزاران قطعه اي ميراث فرهنگي كشورمان لقمه اي نيست كه از گلوي صهيونيست هاي حاكم بر آمريكا پايين برود.

امروز آمريكايي ها در وضعي نيستند كه بخواهند براي فرهنگ ملي ايران شاخ و شانه بكشند و نقش كابوي ها ي قرن هجدهم و نوزدهم را ايفا كنند. آنها قطعاً با هيچ بهانه اي از عهده تاراج ميراث فرهنگي ما برنمي آيند، ولي شرط آن در دست مسئولان ماست. مسئولان مربوطه تاكنون به دادن هشدارهاي ديپلماتيك معمولي اكتفا كرده اند و در بخشي از قضيه، متأسفانه نشانه هايي از خوش بيني غيرمنطقي را از خود به نمايش گذاشته اند. آنچه در سطح رسانه ها به نحو بسيار كمرنگ ديده مي شود، اين است كه به اتكاء يكي دو نامه رؤساي مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو و اقدامات كم رنگ حقوقي آنها، برخي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي از حتمي بودن بازگشت ميراث به غارت رفته فرهنگي سخن مي گويند و نسبت به عواقب اقدام دادگاه ايلي نويز در منظر افكار عمومي جهان هشدار مي دهند. البته استناد به اقرار رسمي رؤساي مؤسسه وابسته به دانشگاه شيكاگو از وجاهت حقوقي برخوردار است و بايستي به عنوان يك ابزار مفيد مورد استفاده قرار گيرد ولي نمي توان به اميد پيگيري مؤسسات فرهنگي آمريكايي و حتي سازمان هاي بين المللي نظير يونسكو دست روي دست گذاشت و به چند اعتراض معمولي ديپلماتيك بسنده كرد.

براي برخورد قاطع و ثمربخش و دادن درس ادب هميشگي به هيئت حاكمه آمريكا اعم از دادگاه ها، دولت و كنگره، بايد اقدامي درخور ملت و دولت انقلابي ايران را سامان داد. مقدمه چنين اقدامي باور عملي اين نكته روشن است كه به جماعت آمريكايي نمي توان و نبايد اعتماد كرد؛ فرقي ندارد كه چهره عبوس قاضي نادان دادگاه محلي ايلي نويز را داشته باشد يا چهره اتوكشيده و زبان چرب و نرم رئيس مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو را. دادگاه محلي آمريكا، چه رأي آن ماه آينده در دادگاه فدرال تأئيد شود و چه نقض گردد، با صدور اين حكم، كنوانسيون هاي متعددي را نقض كرده كه كشورش به آنها پيوسته و متعهد به اجراي آنهاست. دادگاه محلي آمريكا كه جزئي از هيئت حاكمه اين كشور است از منظر حقوق بين الملل عمومي مرتكب تخلف و حتي جرم شده و بايستي در دادگاه بين المللي لاهه محاكمه شود. دادخواست حقوقي جمهوري اسلامي ايران به ديوان دادگستري بين المللي بايد هر چه زودتر ثبت شود و به جريان بيفتد.

تجربه سه دهه انقلاب حكايت از آن دارد كه سردمداران آمريكا تنها تا جايي جربزه پيشروي دارند كه مانعي جدي را در برابر خود نبينند و به محض برخورد با اراده اي قاطع، رفتاري كاملاً متفاوت از خود نشان مي دهند.

يك دهه پيش نمايندگان حقوقي دولت جمهوري اسلامي با پيگيري جدي پرونده جنايت سرنگون كردن هواپيماي ايرباس برفراز خليج فارس، سردمداران مغرور كاخ سفيد را وادار كردند هم به بازماند گان شهداي آن جنايت تاريخي غرامت بپردازد و هم خسارت هواپيماي ساقط شده را پرداخت كند. با وجود حصول اين نتيجه قابل قبول انتقاداتي هم به بخشي از عملكرد نمايندگان حقوقي وقت كشورمان وجود داشت. آنها درست در آستانه صدور حكم محكوميت دولت آمريكا ازسوي ديوان بين المللي دادگستري، حاضر شدند تقاضاي مصالحه نمايندگان طرف مقابل را بپذيرند و بدتر آن كه چنان مصالحه اي برخلاف اصل 931 قانون اساسي بدون اطلاع و تصويب مجلس به امضا رسيد. در آن پرونده دولت آمريكا غرامت و خسارت ناشي از اقدام جنايتكارانه خود را پرداخت ولي با خوش بيني و مصلحت سنجي نه چندان منطقي مسئولان وقت، از محكوميت قضايي و گرفتار آمدن در دام يك رويه حقوقي بين المللي رهيد. در پرونده مربوط به غارت ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ايران هم بايد مراقب چرخش هاي نمايندگان آمريكا بود.

آثار باستاني متعلق به ملت ايران حتما به جايگاه خود بازمي گردد ولي آمريكايي ها اين بار بايد بخوبي متوجه شوند كه با چه ملتي طرف حساب هستند. كابوي ها بايد ادب شوند.

ناصر بهرامي راد

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

با وجودى كه از توقيف سلام تنها ۷سال مى گذرد ولى سير تحولات سياسى در جامعه به قدرى شتابان و عميق بوده كه گويى قرنى از آن دوران گذشته است! فرارسيدن اين سالروز بهانه اى است تا در زير به ذكر نكاتى درباره سلام بپردازيم:

۱- روزنامه سلام شاخص مهم ميزان آزادى در كشور در زمان خود بود. سلام اولين روزنامه منتقد حاكميت پس از رحلت بنيانگذار فقيد انقلاب بود كه شمع حضور يك جريان بزرگ سياسى را فروزان نگه داشته بود. هاشمى رفسنجانى -رئيس جمهور وقت- اگرچه در زمان مسئوليتش بارها بر سلام خرده گرفت ولى پس از رياست جمهورى اش، در چند مصاحبه جداگانه، مدارا با سلام و عدم توقيف آن را نشانه اى از تسامح خود و دولتش با منتقد اصلى بيان كرد. نقطه عزيمت اين سخن اگرچه فقط معطوف به فرجام كار سلام است و فشارهاى پيدا و پنهان روزانه بر سلام را در اثناى انتشارش ناديده مى گيرد ولى از منظر نتيجه محكى است كه ميزان آزادى را -فارغ از نمره دهى به آن كه بستگى تام به موقعيت و هويت افراد پيدا مى كند- در زمان خود مى نماياند. اين شاخص به قدرى اهميت دارد كه رئيس جمهور وقت از آن براى تطهير دولت خود بهره مى گيرد. شاخص آزادى در هر كشور، امكان فعاليت منتقد يا مخالف جريان حاكم است. مى توان به هر دليلى اين فعاليت را محدود و يا حتى ممنوع كرد ولى طبعاً كارنامه دولت ها نيز خواه ناخواه با همين معيارها محك خواهد خورد.

۲- سلام بيش از يك روزنامه بود. بخشى از كار سلام فرهنگ سازى در جامعه و نيز در ميان نخبگان بود. غالب شعارهاى دوم خرداد مثل حاكميت قانون، جامعه مدنى، پاس داشت آزادى، حقوق شهروندى و تكريم انسان، شعارهايى بودند كه سلام سال ها براى ترويج آنها در جامعه تلاش بى وقفه كرده بود.

طبق نظرسنجى هاى روزنامه اكثر خريداران آن را افراد با تحصيلات بالاتر از ليسانس تشكيل مى دادند. اگر اين گزاره در كنار انگيزه مندى و تاثير فوق العاده نخبگان براى شكل گيرى دوم خرداد در نظر گرفته شود، نقش سلام در شكل گيرى آن واقعه تاريخى بيشتر آشكار مى شود. محور ديگر كار سلام انسجام نيروها بود. تلاش براى پراكندگى نيروهاى يك جناح سياسى از مدتى قبل از آغاز انتشار سلام آغاز شده بود. سلام مرجعى بود كه هم بسيارى از فعالان جناح چپ سياسى آن زمان را گردهم مى آورد و هم پيوند آنها را با جريان روشنفكرى دينى برقرار نگاه مى داشت. شايد براى خواننده اين يادداشت جالب باشد كه بداند بسيارى از افرادى كه پس از دوم خرداد به چهره هاى اصلى اصلاحات تبديل شدند پيش از آن به نوعى همكار روزنامه سلام بودند و بالاخره محور ديگر كار سلام، ظاهر شدن در قالب يك منتقد جدى بود. بنا بر آنچه گفته شد برآنم كه سلام ضمن آنكه شاخص هاى روزنامه نگارى كشور را در يك مقطع زمانى تعيين كننده چندين رتبه اعتلا بخشيده است؛ نقشى بيش از يك روزنامه را ايفا كرده است. سلام يك حزب نانوشته بود. چنانكه شرحش رفت هويت (مرام نامه) و شعارهاى مشخص داشت، كادر سازى كرد و نيز منتقد بى بديل جريان حاكم بود و نهايتاً بيشترين تاثير را در شكل گيرى واقعه تاريخى دوم خرداد داشت (انديشه اش را به قدرت رساند). مدت هاست در اين انديشه ام كه در كشورى با مختصات اجتماعى و سياسى و تاريخى كشور ما حزب مهم تر است يا روزنامه؟ شايد در نگاه نخست اين سئوال كمى عجيب جلوه كند ولى وقتى در نمونه اى مثل سلام عميق تر شويم، اهميت سئوال بيشتر مى نمايد. شايد به همين دليل هم باشد كه در سال هاى اخير حساسيت ها نيز در جريان حاكم بر انتشار روزنامه ها پس از آشكار شدن اهميت و تاثيرگذارى آنها فوق العادگى يافته است. واقعيت اين است كه حزب بدون امكان ارتباط با جامعه، محفلى بسته و محدود بيش نيست، مثل سخنرانى است كه قوه گويايى اش را از دست داده باشد و يا شناگرى كه با دست و پاى بسته در ميدان مسابقه با رقبا شركت كرده باشد. در حالى كه روزنامه اگرچه محدوديت هاى انكارناپذيرى دارد ولى گويى يك گام از حزب بسته جلوتر است. اين سخن به معناى ادغام كارويژه ها و ناديده گرفتن جايگاه هر يك از آن دو نيست. سخنى است مقايسه اى با در نظر آوردن شرايط خاص كه مى تواند مطلعى براى گفت وگوهاى بيشتر باشد. متاسفانه توان احزاب ما به قدرى محدود است كه امكان سرمايه گذارى همزمان آنها بر امور مختلف به نحوى كه همه آنها به خوبى انجام شوند تقريباً منتفى است. به همين دليل اگرچه در ذهن، حزبى كه روزنامه داشته باشد و همزمان بتواند كادر سازى كند و نيز با جريان حاكم رقابت كند مطلوب است ولى متاسفانه در هيچ يك از جريان هاى سياسى موجود امكان عملى ندارد، حتى در جريان حاكم فعلى با همه امكاناتى كه در اختيار دارد.

۳- آرايش سياسى «چپ- راست» در دهه ۶۰ و نيمه ۷۰ ايران به «اصلاح طلب- محافظه كار» در دهه بعد يعنى از نيمه ۷۰ تا نيمه دهه ۸۰ تبديل شد. چپ سنتى آن زمان با اصلاح طلب بعدى فاصله ترديد ناپذيرى دارد اگرچه هر دو عنوان ممكن است بر يك نفر انطباق يابد! در نتيجه هم اكنون اطلاق چپ به نيروهاى سابقاً چپ، نوعى بى دقتى است ضمن آنكه فاقد ويژگى هاى توصيفى نيز هست و برعكس؛ اطلاق اصلاح طلب به افرادى كه انديشه هايشان در فضاى چپ دهه ۶۰ متصلب مانده است غيرواقعى است. نوع اين تداخل در مفاهيم اما، در هر حال رواج داشته و دارد و بخشى از آن نان به نرخ روز خوردن است و بخشى ديگر نيز طبعاً از ناآگاهى سرچشمه دارد. شايد روزنامه سلام يكى از بهترين منابع براى دريافتن اين تبديل و تحول سياسى و فهم بهتر آنهاست. يادم هست كه در سال هاى آغازين دهه ،۷۰ سخن از مبادله يك تبعه آلمان كه متهم به جاسوسى بود با يك متهم ايرانى در آلمان به ميان آمده بود، در تحريريه سلام برخى متعصبانه و آرمان گرايانه آن را تقبيح مى كردند و مردود مى شمردند و برخى نيز واقع گرايانه و عمل گرايانه از آن حمايت مى كردند، شايد تعجب كنيد كه در همين ارتباط در يك روز دو يادداشت كاملاً متفاوت در دو صفحه مختلف سلام چاپ شد كه هر يك حامل سخنى در نقض و رد يكديگر بودند! چنين امكانى ضمن اينكه گواهى بر حاكميت انديشه روا دارى در داخل تحريريه است نشانه اى از آغاز يك تحول در آرايش سياسى نيز هست. نظير اين چالش ها در زمينه هاى اقتصادى و سياست خارجى برجسته بود اما در زمينه هاى فرهنگى و نقد دولت وقت به همگرايى مى رسيد. به مرور زمان اما در اين چالش، انديشه چپ به نفع آنچه كه بعدها نوع تفكر اصلاح طلبى خوانده شد، تضعيف گرديد و منزوى شد.

۴- يكى از مهم ترين خدمات سلام به عرصه سياست در كشور، نقد پاره اى مسئولين و مطالبه پاسخگويى حاكميت، بسان خطايى غيرقابل بخشش بود. اين تلاش اگرچه از ابتدا تا انتهاى فعاليت قريب ۹ساله با آن همراه بود و نهايتاً هم به همين دليل توقيف شد ولى با آمدن دولت اصلاحات و سيل تهاجم به آن معلوم شد كه ادعاى سلام، اساسى و درست بوده و ديگران حداكثر در مصداق نقد، با آن اختلاف نظر دارند! نقد موهبتى است كه خطاها را مى نماياند و امكان تصحيح آنها را فراهم مى كند و بدينسان جامعه راه پيشرفت را براى خود باز مى گذارد. در جامعه اى كه راه نقد بسته است، خطا قطعاً وجود دارد ولى حاكميت بر آن سرپوش مى گذارد. فردى كه هر لحظه احتمال بيمارى او مى رود ولى از نشانه هاى بارز بيمارى به هر علتى تغافل مى كند، قبل از هر كس به خود ضربه زده است. ماكس وبر معتقد است در دموكراسى كه امكان رقابت براى نحله هاى مختلف فراهم مى آيد، حاكميت (نظام سياسى) قوى تر و مقتدرتر است و علت اصلى آن هم گردش آزاد اطلاعات و امكان نقد است. او مى گويد وقتى امكان گردش آزاد اطلاعات وجود ندارد حاكميت حتى از خطاهاى منصوبان خودش غافل مى ماند. او به عنوان نمونه به شكست تاريخى اصلاحات ارضى به دست فردريك كبير در قرن هجدهم اشاره مى كند كه مقامات محلى پروس كه با اشرافيت زمين دار مرتبط بودند، قوانين جديد را به نفع خود قلب كردند و پادشاه تا لحظه شكست از عمق فاجعه بى اطلاع ماند. گورباچف طى سال هاى نخست زمامدارى اش در مقام رهبر اتحاد شوروى، با اشرافى كه بر حاكميت سياسى خود داشت عواقب ويرانگرى كه در رژيم هاى تك حزبى قطعيت دارد -از جمله عدم امكان نقد حاكميت و ساختارى شدن خطاها در آن- را با عباراتى شبيه وبر برشمرد و يادآورى كرد كه ممكن نيست چنين وضعيتى در يك نظام چند حزبى پيش بيايد. از اين زاويه، يادداشتى كه آقاى موسوى خوئينى ها مديرمسئول سلام در ذيل ابلاغيه راى شديد اللحن دادگاه خود نوشته است حاكى از يك باورمندى عميق به ضرورت عنصر نقد براى پيشرفت و اصلاح حكومت و جامعه است: «بسم الله الرحمن الرحيم.... همان طور كه پيشتر اعلام كرده بودم هر حكمى صادر شود اعتراض نخواهم كرد وليكن جهت اداى تكليف يادآور مى شوم كه برخورد با مطبوعات به ويژه تعطيل مطبوعات به هيچ وجه به صلاح جمهورى اسلامى نيست... مطبوعات سرمايه هاى كشورند و در تحكيم و ثبات و استمرار نظام نقش بى بديل دارند و نبايد اين سرمايه ها را به آسانى از دست داد حتى مطبوعاتى كه برخلاف عقيده و صلاحديد ما مى نويسند و حتى مطبوعاتى كه نسبت به نظام، بى مهرى و يا خداى نخواسته جفا مى كنند باز هم بايد آنها را تحمل كرد كه قطعاً در درازمدت به نفع نظام و منافع ملى است….»

۵- هيچ قدرتى خصوصاً در عصر جديد نه آزادى را نفى مى كند و نه ضرورت نقد را. مشكل حكايتى است كه در برابر آنها تقرير مى شود. در همين رابطه ذكر يكى از شكايت هاى اصلى در دادگاه سلام عبرت آموز است. جهت يادآورى عرض مى شود در سال هاى ابتدايى اصلاحات هنگامى كه مطبوعات در اوج بودند، محافظه كاران اكثريت را در مجلس پنجم در اختيار داشتند و مهم ترين تلاش شان را در ماه هاى پايانى در مواجهه با مطبوعات سازمان دادند و طرح قانون محدود كننده اى را ارائه كردند كه جنجال وسيعى را دامن زد. جمعى از نمايندگان طراح قانون جديد با تنظيم شكايتى ادعا كردند كه سلام با درج تيتر و مطلبى درخصوص پيشنهاد تغيير قانون مطبوعات و سعيد اسلامى به آنها توهين كرده است. مسئله اين بوده كه چرا سلام با انتشار اين مطلب در ذهن مخاطبان خود عليه نمايندگان طراح تشويش ايجاد كرده است! و سرانجام نيز دادگاه بزه انتسابى را وارد تشخيص مى دهد. حال سئوال اساسى كه اينجا مطرح مى شود اين است كه كار مطبوعات و حدود آن چيست؟ آيا سلام به واسطه چنين خبرى -كه در نوع خود برخوردى است نظير وقايعى شبيه واترگيت در ايالات متحده و نظاير آن- مستحق پاداش بوده -چنانكه در بخشى از دنيا مرسوم است و آسيب شناسانه قدر آن را مى دانند- يا مستوجب جزا؟ بدون مجامله بايد گفت كار مطبوعات در ايران سهل و ممتنع است. در همان دوران اصلاحات، پاره اى مطبوعات هرچه مى خواستند مى نوشتند و در برابر، برخى ديگر در انجام رسالت حرفه اى مسلم خود محدود بودند و تصور نمى كنم گذشت زمان تاثيرى در بسامانى اين وضع داشته است كما اينكه مى توان عيار نقدهاى سلام را با اوضاع فعلى سنجيد و بر اين ادعا صحه گذاشت.

۶- پس از توقيف سلام در يادداشتى در روزنامه صبح امروز ادعا كرده بودم كه: «سلام راهى است كه تعطيل نمى شود. و استدلال كرده بودم چون اصلاحات همچنان پوينده است و شعارهاى سلام نيز از سخن گاه هاى عمومى و جامعه پيگيرى مى شود و خاتمى هم بر عهد خود با مردم پايدار است پس با وجودى كه سلام به حسب ظاهر تعطيل شده ولى انگيزه تشكيل و تداوم انتشار آن تامين شده است و راه سلام ادامه دارد.» حال در شرايطى كه پاره اى از آن پيش فرض ها به كلى تغيير كرده اند تكليف آن حكم چيست، آيا سلام به واقع مرده است؟ پاسخ اين سئوال در ذهن من البته منفى است ولى استدلال هايش را به آينده حوالت مى دهم. انشاءالله.

arghandehpour@hotmail.com

كريم ارغنده پور

عضو شوراى سردبيرى روزنامه سلام

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

 

يك سايت خبري جديد كه گفته مي شود از سوي مديران ارشد خبرگزاري دولت براي حمله به مخالفان خود راه اندازي شده است، از بازداشت علي شكوهي مدير سايت «فردا» ابراز خوشنودي كرد. اين سايت، دليل بازداشت شكوهي را، "انتشار خبر كذب استعفاي سرلشگر دكتر فيروزآبادي، اتهام به برخي از اعضاي مجلس خبرگان، درج خبر بركناري دكتر الهام و تخريب برخي از نزديكان رييس جمهوري" عنوان كرده و از 27 شكايت از سايت فردا خبر داده است. منظور اين سايت، از اتهام سايت فردا به برخي از اعضاي مجلس خبرگان، خبري است كه چندي پيش از "سوء تدبیر مدیر جدید سازمان اقتصادی آستان قدس رضوی" در فردا منتشر شده بود. آيت الله واعظ طبسي توليت آستان قدس رضوي و عضو مجلس خبرگان است. اين سايت خبري همچنين از درج خبر "سخنگوي جديدي براي دولت منصوب مي شود" در سايت فردا نيز بشدت آشفته شده و آن را به منزله بركناري دكتر الهام تلقي كرده است، در حالي كه در متن خبر فردا تاكيد شده كه علاوه بر الهام، قرار است سخنگوي ديگري به عنوان " سخنگوي اقتصادي دولت" منصوب گردد. اين خبر كه از سوي دكتر الهام سخنگوي دولت نيز تكذيب شده و به سبب انتشار آن در سايت فردا از آن گلايه كرده است، امروز توسط خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) تاييد شده و اين خبرگزاري اعلام كرده است كه داود دانش جعفري به سمت سخنگوي اقتصادي دولت منصوب شده و يكشنبه آينده به سؤالات خبرنگاران پاسخ خواهد داد. همچنين منظور سايت منتسب به مديران خبرگزاري دولت از "تخريب برخي از نزديكان رييس جمهوري"، اخباري است كه سايت فردا از اظهارات خانم فاطمه رجبي همسر رئيس دفتر رئيس جمهور منعكس كرده است. برخي كارشناسان معتقدند برخي از اطرافيان تندرو رئيس جمهور كه هيچ نقد منصفانه اي را بر نمي تابند از هفته هاي گذشته پروژه تخريب منتقدان اصولگراي دولت را در دستور كار خود قرار داده اند. توزيع شب نامه عليه دكتر عماد افروغ نماينده صريح اللهجه تهران در مجلس اولين اقدام از اين پروژه بوده است. گفته مي شود احمدي نژاد شخصا از اين اقدامات بشدت ناراضي است آن را به ضرر دولت مي داند. سايت جديد التاسيس منتسب به مديران ارشد خبرگزاري دولت در يكماه اول فعاليت خود، به انعكاس اخباري عليه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي پرداخته و در كنار آن به تمجيد از برخي اعضاي دولت كه از حاميان مديرعامل خبرگزاري دولت هستند مي پردازد. يك منبع نزديك به خبرگزاري جمهوري اسلامي به خبرنگار فردا گفت كه اين سايت اساسا براي تخريب صفار هرندي وزير ارشاد، خبرگزاريهاي رقيب خبرگزاري دولت و سايت خبري فردا راه اندازي شده است. وي افزود: ماموريت اين سايت فضاسازي عليه مخالفان مديرعامل جديد ايرنا و تلاش براي تداوم حمايت برخي دولتمردان از وي است. وي گفت: بر اساس اظهارات دست اندركاران اين سايت، ماموريتي سه ماهه براي اين سايت خبري تعريف شده و پس از آن در صورت تثبيت موقعيت مديرعامل ايرنا و بازگشايي روزنامه ايران، اين سايت تعطيل خواهد شد. وي در عين حال گفت كه مديران مربوطه از عدم استقبال كاربران اينترنتي از اين سايت كه بصورت ناشيانه اي فعاليت مي كند ناخرسندند. مديرعامل ايرنا كه از زير مجموعه هاي وزارت ارشاد مي باشد، بر خلاف نظر وزير ارشاد به توصيه چند تن از نزديكان رئيس جمهور منصوب شده و حاضر به تمكين از دستورات وزارت ارشاد نيست. گفته مي شود در پي رسوايي چاپ كاريكاتوري در روزنامه آن خبرگزاري، قرار است به توصيه برخي مسئولان، مديران ايرنا و روزنامه ايران براي رفع مانع بازگشايي اين روزنامه بزودي تغيير كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روز سه‌شنبه هفته گذشته، دکتر لاريجانى دبيرشوراى امنيت ملى کشورمان، سفر خود به بروکسل و ملاقات با خاوير سولانا مسئول بخش روابط خارجى اتحاديه اروپا را لغو کرد. اين ملاقات قرار بود روز چهارشنبه 14 تيرماه برگزار شود. بلافاصله در واکنش به لغو سفر از ناحيه دکتر لاريجاني، سولانا در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد: از شنيدن خبر لغو سفر به بروکسل شگفت زده شده است”.!

اما آيا شگفت‌زدگى سولانا امرى واقع بود؟

منابع خبرى دو دليل را براى لغو سفر روز چهارشنبه دکتر لاريجانى بيان کرده‌اند.

اولين دليل دعوت پارلمان اروپا از شخص دوم گروهک منافقين “مريم قجر عضدانلو” معروف به رجوى و دوم فعال شدن شاخه‌هاى تروريستى ضد انقلاب براى آسيب‌ رساندن به هيئت ايرانى اعزامى به بروکسل.

آگاهان سياسى همزمانى دعوت از سرکرده گروهک منافقين و قرار ملاقات سولانا با دکتر لاريجانى را “اتفاقي” نمى‌دانند. تحليل‌ها دال بر اين است که اروپائيان قصد داشتند با دعوت از مريم قجر عضدانلو و برپايى سخنرانى وى در پارلمان اروپا جمهورى اسلامى ايران را در برابر يک تهديد غيرمستقيم قرار دهند. تهديد اين است که در صورت انعطاف‌ناپذيرى هسته‌اى ايران و تمکين نکردن در برابر خواسته غرب مبنى بر پاسخ سريع به بسته پيشنهادى 1+5، حمايت از مخالفان مسلح ايران در دستور کار غرب قرار خواهد گرفت.

خوشبختانه تدبير مسئولين شوراى امنيت ملى يعنى لغو سفر، علاوه بر رعايت جانب احتياط نسبت به حضور و فعاليت شاخه‌هاى تروريستى ضد انقلاب در بروکسل، همچنان موضع عزت و قدرتمندانه نظام در قبال برخوردها از نوع اروپايى آن، را حفظ کرد و بدين شکل موجب حذف برنامه سخنرانى رسمى همسر سرکرده گروهک منافقين شد. اگرچه دستگاه تبليغاتى گروهک ياد شده کوشيد که حذف سخنرانى خود را نه تدبير مسئولين شوراى امنيت ملى ايران، که اقدامى داوطلبانه توصيف کند.

بايد گفت اقدام غيردوستانه پارلمان اروپا يعنى دعوت از يکى از سرکردگان گروهک تروريستى منافقين، نشان داد که پارلمان اروپا رفتارى خصومت‌آميز نسبت به ملت و دولت ايران دارد. دليل اين ادعا، حمايت آن از گروهکى است که نامش در فهرست گروه‌هاى تروريستى قرار دارد و به موجب جنايتها و خيانتهايش، کوچکترين پايگاهى در ميان مردم ايران ندارد. و مضحک است که گروهکى مفلوک که بسيارى از اعضايش در صورت فراهم شدن مفرى کوچک به داخل مرزهاى ايران مى‌گريزند و با کوچکترين عمليات نظامي، به فروپاشى کامل مى‌رسد، حال از ناحيه غرب دستمايه فشار عليه ايران تصور‌شود. اين تصور، دستان خالى غرب را در مواجهه با جمهورى اسلامى ايران نشان مى‌دهد و گوياى اين است که پارلمان اروپا فارغ از قوانين بين‌المللى و حقوق طبيعى ملت‌ها، قصد دارد به هر شيوه‌اى ولو حمايت از عده‌اى جنايتکار، در برابر آزادى و حقوق ملت ايران بايستد.

دستپاچگى پارلمان اروپا در برابر لغو سفر روز چهارشنبه و لغو سخنرانى مريم رجوي، مى‌تواند در برابر زياده‌خواهى‌هاى غرب مقاومت کند و انعطاف را به مواضع غير دوستانه غربى‌ها خاصه در بحث‌ فعاليت هسته‌اى تحميل سازد. چنان که با ارائه پيشنهادهاى 1+5، تا حدى چنين روى داده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سرزمين‌ بدون‌ تصوير« بار ديگر به‌ كانون‌ توجهات‌ جهاني‌ بازگشته‌ است‌. كره‌ شمالي‌ كه‌ به‌ندرت‌ اخبار درون‌ آن‌ از حصار چندلايه‌ خبرگزاري‌هاي‌ غربي‌ عبور كرده‌ و در اين‌ ميان‌ اگر هم‌ تصويري‌ يا خبري‌ از آن‌ مخابره‌ مي‌گردد، به‌ فقر و معضلات‌ شهروندانش‌ برمي‌گردد، با هفت‌ آزمايش‌ موشكي‌ اكنون‌ در كانون‌ توجهات‌ غرب‌ قرار گرفته‌ است‌.

آزمايش‌هاي‌ موشكي‌ كره‌ شمالي‌ زماني‌ اهميت‌ بيشتري‌ مي‌يابد كه‌ آن‌ را »مهر شكست‌« مذاكرات‌ شش‌جانبه‌ و تمامي‌ تلاش‌هاي‌ ديپلماتيكي‌ كه‌ در هفته‌هاي‌ اخير تشديد شده‌ بودند تلقي‌ كنيم‌. غرب‌ و در راس‌ آن‌ ايالات‌ متحده‌ در هفته‌هاي‌ اخير و به‌ دنبال‌ اعلام‌ دستيابي‌ كره‌ شمالي‌ به‌ فناوري‌ ساخت‌ موشك‌ قاره‌پيما كه‌ اقصي‌نقاط‌ ايالات‌ متحده‌ را در معرض‌ تهاجم‌ قرار مي‌دهد، بسيار كوشيدند تا با ارائه‌ برخي‌ مشوق‌ها، مشروط‌ به‌ كنار گذاشته‌ شدن‌ اين‌ برنامه‌ و همزمان‌ تهديدهايي‌ چون‌ محاصره‌ اقتصادي‌ و تحريم‌هاي‌ شوراي‌ امنيت‌، مانع‌ عملياتي‌ شدن‌ اين‌ پروژه‌ شوند. آزمايش‌ موشكي‌ روز گذشته‌ نشانه‌ شكست‌ تمامي‌ اين‌ تلاش‌ها بود.

شكست‌ مذاكرات‌ را اما مي‌توان‌ در دو عرصه‌ مورد بررسي‌ قرار داد. بعد نخست‌ كه‌ به‌ دولت‌ پيونگ‌يانگ‌ و اوضاع‌ داخلي‌ اين‌ كشور بازمي‌گردد، در حقيقت‌ همان‌ تلاش‌ كره‌شمالي‌ براي‌ منحرف‌ كردن‌ نگاه‌ها از معضلات‌ داخلي‌ به‌ دشمنان‌ خارجي‌ است‌. اوضاع‌ نابسامان‌ اقتصادي‌ و فقر در اين‌ كشور چنان‌ آشكار است‌ كه‌ شهروندان‌ آن‌ بدون‌ كمك‌هاي‌ سازمان‌ها و نهادهاي‌ بين‌المللي‌ با خطر قحطي‌ و مرگ‌ روبه‌رو هستند. ناكارآمدي‌ دولت‌، كه‌ به‌ دليل‌ ذات‌ خود راه‌ بروز اعتراضات‌ و چرخش‌ قدرت‌ به‌ صورت‌ مسالمت‌آميز را مسدود كرده‌ است‌، باعث‌ شده‌ است‌ تا مسوولان‌ كره‌شمالي‌ به‌ افزايش‌ توانمندي‌ خود- در شرايطي‌ كه‌ صرف‌ هزينه‌هاي‌ هنگفت‌ براي‌ آن‌ قطعا منطقي‌ نيست‌- به‌ عنوان‌ راهي‌ براي‌ ايجاد همبستگي‌ ملي‌ و برانگيختن‌ غرور نگريسته‌ و در اين‌ ميان‌ مخالفت‌هاي‌ خارجي‌ و سنگ‌اندازي‌هاي‌ غرب‌ و حتي‌ همسايگان‌ را عامل‌ مشكلات‌ داخلي‌ عنوان‌ كنند. پيونگ‌يانگ‌ در واقع‌ با يك‌ تير دو نشان‌ را هدف‌ قرار مي‌دهد: هم‌ ناكارآمدي‌ دولت‌ را متوجه‌ خارجيان‌ مي‌كند و هم‌ »غرور« را جايگزين‌ »نان‌«.

بعد دوم‌ و يا تعامل‌ دولت‌هاي‌ غربي‌ با كره‌ شمالي‌ نيز اين‌ روند را تشديد مي‌كند. كره‌شمالي‌ به‌ لحاظ‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ در محاصره‌ كشورهايي‌ قرار گرفته‌ كه‌ اگر نتوان‌ آنها را متخاصم‌ خواند، قطعا دوست‌ نيز محسوب‌ نمي‌شوند. سابقه‌ درگيري‌هاي‌ منطقه‌اي‌ و همزمان‌ حضور آمريكا، دشمن‌ بزرگ‌ پيونگ‌يانگ‌، در همسايگي‌ اين‌ كشور شمشير حذف‌ از قدرت‌ را همواره‌ بر بالاي‌ سر سياستمداران‌ نگاه‌ داشته‌ است‌. كره‌شمالي‌ در چنين‌ محيط‌ پرتنشي‌ ناگزير از دستيابي‌ به‌ بالاترين‌ توانايي‌ بازدارندگي‌ است‌.

شكست‌ مذاكرات‌ را نيز در چنين‌ بستري‌ مي‌توان‌ متاؤر از نگاه‌ خصمانه‌ طرفين‌ به‌ يكديگر دانست‌. ايالات‌ متحده‌ با قرار دادن‌ كره‌شمالي‌ در محور اهريمني‌، نوع‌ نگاه‌ خود به‌ حكومت‌ اين‌ كشور را نشان‌ داده‌ است‌.

ساير طرفين‌ در مذاكرات‌ شش‌جانبه‌ - صرف‌نظر از چين‌ كه‌ ترجيح‌ مي‌دهد در بهترين‌ حالت‌ خنثي‌ عمل‌ كرده‌ و منافع‌ كلان‌ تعامل‌ با غرب‌ را فداي‌ دفاع‌ از هم‌پيمانان‌ و همسايگان‌ خود نكند - نيز با واشينگتن‌ همراه‌ هستند. كره‌شمالي‌ نيز در نقطه‌ مقابل‌، سياست‌ خارجي‌ خود را بر مبناي‌ بيگانه‌ستيزي‌ قرار داده‌ و شعارهاي‌ اين‌ رژيم‌ امكان‌ تعامل‌ معقول‌ با غرب‌ را از آن‌ ستانده‌ است‌. بديهي‌ است‌ نشستن‌ طرفين‌ در پشت‌ ميز مذاكره‌، در چنين‌ شرايطي‌، به‌ نتيجه‌اي‌ نخواهد انجاميد. غرب‌ از مذاكره‌، نه‌ به‌ عنوان‌ راهي‌ براي‌ تعامل‌ كه‌ به‌ عنوان‌ روشي‌ براي‌ تحت‌ فشار قرار دادن‌ طرف‌ مقابل‌ استفاده‌ كرده‌ و كره‌شمالي‌ هم‌ مي‌داند كه‌ در صورت‌ برداشتن‌ نخستين‌ گام‌، بايد گام‌هاي‌ بعدي‌ را نيز بپذيرد، گام‌هايي‌ كه‌ در صورت‌ تحقق‌، عملا نشاني‌ از حكومت‌ فعلي‌ را بر جاي‌ نخواهد گذاشت‌.

در چنين‌ بستري‌ به‌ نظر مي‌رسد اگر قرار است‌ توافقي‌ حاصل‌ شده‌ و شبح‌ شوم‌ درگيري‌ به‌ كناري‌ رانده‌ شود، تغيير نگاه‌ طرفين‌ به‌ يكديگر مهم‌ترين‌ موضوع‌ است‌. تلاش‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ نقاط‌ مشترك‌، بدون‌ تهديد، مي‌تواند غرب‌ را تبديل‌ به‌ عنصري‌ كند قابل‌ مذاكره‌. در بدترين‌ شرايط‌ اين‌ امر مي‌تواند فشارهاي‌ دروني‌ را بر دولتي‌ كه‌ اكنون‌ با استفاده‌ از تهديدات‌ مداوم‌، ملت‌ را پشت‌ سر خود گرد آورده‌، افزايش‌ داده‌ و به‌ تغيير رفتار پيونگ‌يانگ‌ بينجامد. كره‌ شمالي‌ نيز در اين‌ ميان‌ با تغيير نگاه‌ بيگانه‌ستيز و دشمن‌پندار خود مي‌تواند ضمن‌ رسيدن‌ به‌ توافقي‌ نسبي‌ با جهان‌ پيرامون‌ خود، توان‌ خود را صرف‌ افزايش‌ حداقلي‌ سطح‌ زندگي‌ شهرونداني‌ كند كه‌ جز در قاب‌ فاجعه‌، فضايي‌ براي‌ نماياندن‌ خود به‌ جهانيان‌ نمي‌يابند.

تعامل‌ با غرب‌ و دستيابي‌ به‌ برخي‌ تضمين‌ها در قبال‌ معامله‌اي‌ دوجانبه‌ نه‌تنها بار گزاف‌ هزينه‌هاي‌ غيرضروري‌ را از دوش‌ دولت‌ حذف‌ مي‌كند كه‌ »نان‌« را هم‌ به‌ سفره‌هاي‌ مردم‌ باز خواهد گرداند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

«گراني»، «تورم» و «شتاب قيمت ها» واژه هايي هستند كه ما در طول سال هاي پس از روي كارآمدن دولت سازندگي و تا همين امروز زياد شنيده ايم. وقتي اين كلمات شنيده مي شوند در ضمير خودآگاه يا ناخودآگاه تصديق مي شوند و اگر كسي آن را انكار كند و يا ناچيز بشمرد با واكنش مواجه مي شود. گويا اين واژ گان به بخشي از واقعيت و حتي موجوديت جامعه ما تبديل شده اند. اما ...

اما در باب گراني همه حرف اين نيست، حرف هاي ديگري هم وجود دارد كه بايد به آن توجه شود. گراني پديده اي است كه بدون ترديد ريشه در سياست هاي قبل دارد و تا آنجا كه حافظه ما ياري مي كند از زماني كه قرار شد كشور توسعه اقتصادي پيدا كند سر و كله گراني هم پيدا شد گويا گراني همزاد توسعه اقتصادي بود و احتمالاً از همين رو بود كه متوليان اقتصادي دولت در فاصله سال هاي 1368 تا 1384 به همان ميزان كه از توسعه اقتصادي دفاع مي كردند منكر گراني هم بودند و تورم را لازمه رشد اقتصادي كشور مي دانستند. در همين دوران گوش مردم با واژه اي بنام «تعديل اقتصادي» آشنا شد. اين تعديل اقتصادي با آن تعريف و قد و قواره نقطه مقابل «عدالت اقتصادي» به نظر مي رسيد.

اواخر سال 1374 يكي از متوليان اصلي اقتصادي دولت وقت در مقابل اعتراض عمومي نسبت به افزايش سرسام آور قيمت دلار- و به موازات آن كم ارزش شدن پول ملي- با صراحت و در جلوي دوربين تلويزيون اعلام كرد كه نرخ واقعي دلار در ايران نه 1100 تومان - قيمت آن وقت- بلكه 2500 تومان است و مدعي بود اجازه دهيد دلار به قيمت واقعي خريد و فروش شود. البته در آن زمان سكاندار كشتي انقلاب اجازه نداد در بر آن پاشنه بچرخد و از اين رو سياست تعديل، تعديل گرديد و دلار به قيمت 700 تومان كاهش يافت و اين در حالي بود كه بسياري از كارشناسان اقتصادي - از جمله كارشناساني كه امروز با عنوان آبادگران عضو مجلس شوراي اسلامي شناخته مي شوند- اعلام كردند كه قيمت واقعي دلار حدود يك سوم اين مبلغ است.

اما جمهوري اسلامي از اين مرحله عبور كرد و به دوره «احمدي نژاد» رسيد. هواداران احمدي نژاد در پوسترهاي تبليغاتي نوشتند «مردي از جنس مردم» و خود او وعده داد كه سياست هاي اقتصادي را اصلاح مي كند. وقتي سفرهاي استاني رئيس جمهور شروع شد بر همه مشخص بود كه او مي خواهد از «پايين» شروع كند و اينك شهرستان ها و استان ها بر «استان هاي محور» ترجيح دارند. او در هر سفر وضعيت مردم را برآورد مي كرد و در اجتماع آنان با صراحت تصميمات اقتصادي خود را اعلام مي نمود و حتي در بعضي استان ها در اجتماع صدها هزار نفري مردم از «پيچاندن گوش استانداران» در صورتي كه در رسيدگي اخلال كنند هم حرف زد.

سفر هر دو هفته يك بار احمدي نژاد- كه فقط برحسب ضرورت هاي اجتناب ناپذير به تعويق افتاده است- بي امان ادامه يافت به طوري كه او 19 استان و بيش از 200 شهرستان را سركشي كرده است.

وقتي حركت رئيس جمهور به سمت استان هاي محروم شروع شد عده اي از مخالفان او كه عمدتاً كارگردانان اقتصادي كشور در سال هاي قبل بودند شروع كردند به اما و اگر. ابتدا گفتند سياست هاي دولت عملي نيست و اين نمي شود كه دولت در استان ها هر 5 دقيقه يك تصميم مهم بگيرد. بعد گفتند واگذاري اين اعتبارات به استانها تورم را افزايش مي دهد و حجم نقدينگي را در كشور به بالاترين حد خود مي رساند- يعني در واقع گويا اشكال قبلي را پس گرفتند- بعد از چند روز شروع كردند به طرح اين موضوع كه احمدي نژاد با استفاده از افزايش قيمت نفت از 7 دلار(!) به 70دلار به پيش مي تازد و اين هنر نيست و محبوبيت او را با اين مقوله گره زدند، چند روز بعد شروع كردند به طرح اين موضوع كه دولت در پروژه هاي اقتصادي تشريفات اداري را كنار مي گذارد و قراردادهاي چند ميليارد دلاري را با سپاه منعقد كرده است و البته دلسوزانه اين نكته را هم يادآور شدند كه ورود سپاه به عرصه اقتصادي به صلاح جامعه، اقتصاد و سپاه نيست در حاليكه دولت در فاصله سالهاي 70 تا 84 پروژه هاي حساس كشور كه بخش خصوصي رغبتي براي سرمايه گذاري و مشاركت در آن نداشت، به قرارگاه سازندگي سپاه سپرد. و رئيس دولت- حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني- رسماً اعلام كرده بود ورود سپاه به پروژه ها- كه شامل پروژه هاي عظيمي نظير سد كرخه هم مي شد- سبب پايين آمدن نرخ مناقصه ها شده و جلو سودجويي شركت هاي سرمايه گذار خارجي و داخلي را گرفته است. تداوم همان قراردادها در دوره احمدي نژاد با هجمه كساني مواجه شد كه در دوره قبل از ورود سپاه به اين عرصه ها حمايت مي كردند.

چند روز بعد به يكباره اين جريان از «گراني» لجام گسيخته خبر داد و در تيترهاي هر روزه آن را بعنوان محوري ترين مسئله كشور معرفي كرد. البته گراني وجود داشت و در فاصله روي كار آمدن احمدي نژاد تا امروز بعضي از كالاها- از جمله كالاهاي برقي، مصالح ساختماني و خوراكي- گران تر شده بودند و در بعضي موارد شاهد 40درصد افزايش قيمت هم بوديم.

ولي وقتي كساني كه- مهمترين- منشأ گراني ها طي سالهاي گذشته بوده اند و حساب هاي ارزي و ريالي شان از نتايج آن گراني ها سرريز شده است، از گراني و تورم حرف مي زنند، مفهوم ديگري درك مي شود. اين در حالي است كه در اين اثنا يك بار 11 اقتصاددان از موضع اقتصاد چپ، بار ديگر 15 اقتصاددان از موضع اقتصاد ليبرال، چندي بعد 19اقتصاددان از موضع اقتصاددان اسلامي و سپس 05 اقتصاددان- تركيبي از راستگراترين تا چپ گراترين- در نامه هاي خود سياست اقتصادي دولت را زير سؤال مي برند. كدام سياست اقتصادي؟ سياست اقتصادي واگذاري سهام عدالت به توده هاي مردم و انتقال اقتصاد از «قله» به «دامنه» در واقع همه متوجه مي شوند كه وقتي امضاي يك سلطنت طلب در يك نامه كنار امضاي يك اقتصاددان چپ قرار مي گيرد و در ميانه آنان امضاي چند چهره مسلمان اقتصادي هم به چشم مي خورد،. مسئله نقد اقتصادي نيست بلكه هجوم سياسي گروهي است كه رداي اقتصاد بر دوش انداخته اند.

احمدي نژاد مجري كدام سياست اقتصادي است؟ نامه اخير احمدي نژاد به رهبر معظم انقلاب اسلامي كه با استقبال حضرت آيت الله خامنه اي - دامت بركاته- مواجه شد براي اين كه نشان دهد او به دنبال چيست؟ كفايت مي كند. اگرچه رهبر معظم انقلاب، پيش از آن و قبل از دولت احمدي نژاد تصميم به واگذاري 80 درصد بخش دولتي به مردم گرفته بود و طرح سهام عدالت آقاي احمدي نژاد را نيز اينگونه در راستاي منافع بيشتر محرومان تصحيح كردند كه واگذاري سهام به دو دهك پائين جامعه بايد با 50 درصد تخفيف و بقيه طي اقساط دهساله باشد و...

بنابراين در مخالفت هاي اين گروه با احمدي نژاد كه قطعا هر روز فزوني خواهد گرفت بايد تامل بسيار كرد. آنان درست تشخيص داده اند كه با اين سياست ها جايي براي آن روش ها باقي نمي ماند. البته آنان اين را هم خوب مي دانند كه اين اساساً سياست احمدي نژاد نيست اين سياست نظام است و قبل از احمدي نژاد بيش از ده سال است كه توسط رهبر معظم انقلاب و نيروهاي دلسوز فهيم و مردمي مطرح گرديده و اينك اصول گرايان مردمي و اصلاح طلبان حقيقي براي تحقق آن لحظه شماري مي كنند. سياست هاي اقتصادي كشور كه ابتدا از «سند چشم انداز 20ساله» آغاز شد و در ادامه برنامه 5ساله چهارم -تا حد زيادي- براساس آن بسته شد و سپس ابلاغ سياست هاي اجرايي اصل44 به دولت حجت الاسلام خاتمي و در مرحله بعد ابلاغ سياست هاي كلي و اصول اجرايي اصل44 قانون اساسي و نيز پاسخ نامه دكتر احمدي نژاد توسط رهبر انقلاب در باب فروش سهام عدالت و... انجام شد همه نشان مي دهد آبشخور حرف محوري «عدالت» نگاه، انديشه و كلام رهبر معظم انقلاب اسلامي است كه بدون شك ريشه در اسلام ناب محمدي(ص) دارد. در سال هاي گذشته عده اي از غرب زدگان يا شرق زدگان نخواستند اين راه باز شود، امروز كه آنان در تجربه 10-15 ساله اخيرشان به بن بست رسيده اند، مردم راه را براي اجرايي شدن آن «انديشه و رويه ناب» گشوده اند و احمدي نژاد فقط مظهر اجرايي آن است اما...

اما نبايد گمان كرد كه ما يكسره بر روال و رويه كنوني مهر تاييد مي زنيم و همه آنها را مصداق اجرايي فكر ناب رهبري مي دانيم. نه مسلماً اينگونه نيست. اشتباه نشود، ما وجود گراني را انكار نكرده ايم -كه آن را «بيداد گراني» هم ناميده ايم- و با سخنگوي محترم هيات دولت هم كه گفت: «گراني صرفاً يك جنگ رواني است» هم موافق نيستيم. معتقديم تورم «توهم» نيست و گراني شوخي نمي باشد. دولت بدون شك بايد به نقدهاي دلسوزانه -و حتي غيردلسوزانه- گوش دهد و به هيچ وجه از شدت آن به تنگ نيايد و از رسانه ها هم زبان گلايه نگشايد- كه اگر بگشايد هم طبعاً آن ها راه خود را مي روند- دولت بايد ميان افزايش سرمايه گذاري در شهرستان هاي محروم و توان جذب اين سرمايه گذاري ها و نيز به وجود آوردن بسترهاي آن توازن برقرار نمايد. دولت نبايد گمان كند كه سهام عدالت بدون آنكه در متن جامعه -بخصوص آن دو دهك پايين- زمينه استفاده از آن فراهم شود، مشكلات محرومين و گرفتاران را حل مي كند، دولت بايد زمينه دقيق اجراي تصميم اخير رهبري را فراهم آورد و رعايت بندبند اين تصميم سرنوشت ساز را نصب العين خود قرار دهد.

دولت البته بيش از آنكه بعضي مدعي هستند، درگير حل مسايل اقتصادي و اجتماعي مردم است و اين واقعيت تنها با نيم نگاهي به عملكرد دولت قابل تصديق است. و هم از اين روي دولت نهم ظرف مناسبي براي تحقق آرمان هاي اقتصادي و عدالت خواهانه رهبري است تا مردم گمشده سال هاي دور خود را بيابند.

سعدالله زارعي

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

با گذشت بيش از يك هفته از سخنراني رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع مسئولان دستگاه قضائي، برخي مصلحت‌انديشي‌ها مانع انتشار برخي نكات مهم مطرح‌شده در اين سخنراني شده‌اند.
اين در حالي است كه در سال‌هاي گذشته، متن كامل سخنراني آيت‌الله خامنه‌اي در ديدار مسئولان قضائي علاوه بر پخش از سيماي جمهوري اسلامي به صورت كامل نيز منتشر مي‌شده استگفته مي‌شود، ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب در انتقاد از عدم برخورد با مفاسد اقتصادي و لزوم برخورد با تخلفات درون دستگاه قضائي، باعث مصلحت‌انديشي در عدم پخش اين سخنراني شده است.
اين در حالي است كه به دليل حضور صدها نفر در مراسم مذكور، فرازهاي مهم سخنراني رهبر انقلاب اسلامي به صورت غيررسمي در برخي محافل پخش شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يكي از مسئولين جديد اقتصادي كه در استان گيلان با سوء استفاده هاي اعضاي يك باند از پروژه هاي سنگين اقتصادي مخالفت كرده و اجازه ادامه كار به آنان نداده بود، به شدت از سوي عوامل اين باند مورد ضرب و شتم قرار گرفت. اين مدير اقتصادي كه بر اثر ضربات شديد چاقو كارش به بيمارستان كشيده بود بعد از مرخصي از بيمارستان بار ديگر و به طور مكرر از سوي همان باند مورد تهديد قرارگرفته است. ادامه اين تهديدها و سكوت دستگاههاي ذيربط در استان تجري اين باند اقتصادي را كه از جنايت آفريني هم ابايي ندارد در پي داشته و انتظار از مسئولين قضايي، امنيتي و انتظامي استان آن است كه با ورود به ماجرا و دفاع از مديران ارزشي راه تداوم تجري اين باندها را سد كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
 شركت آلومينيوم هزاره كرمان توسط 4 سهامدار اداره مي شوند كه سهامداران اين شركت عبارتند از :

1-شهرام جزايري كه سهام عمده شركت متعلق به وي بوده است .

2-صنايع شير ايران

3-سرمايه گذاري عمران استان كرمان

3-"ر"( مدير عامل فعلي شركت آقاي "ح" است كه در سال 1370 وي رئيس سازمان جهاد كشاورزي استان كرمان و مدتي نيز مدير عامل صنايع شير ايران بوده است . )  شركت فوق صد درصد خصوصي بوده و در مرحله راه اندازي مي باشد و احتمال اينكه از صندوق ذخيره ارزي 82 ميليون يورو وام گرفته باشد وجود دارد . در حال حاضر كارخانه آماده استارت بوده ولي كارخانه فاتا ايتاليا كه يكي از سهامداران يا سرمايه گذاران اين شركت است، اقدام به راه اندازي آن نمي كند . بر اين اساس متخصصين داخلي در تلاش براي راه اندازي كارخانه مذكور هشتند

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يكي از بزرگترين روسپي خانه هاي كشور آلمان پرچم 32 كشور شركت كننده در مسابقات جام جهاني فوتبال را از آغاز این بازیها تاکنون بر روي نماي اين ساختمان نصب كرده است . « پاشا » روسپي خانه كشور آلمان كه بزرگترين روسپي خانه اروپا نيز محسوب مي شود پرچم 32 كشور شركت كننده در اين مسابقات از جمله ايران در پائين پوستر بزرگي روي نماي اين ساختمان قرار داده است .

در پي اين اقدام گروهي از مسلمانان از آرمين لوشايه ، مدير پاشا خواسته اند تا پرچم كشورهاي ايران و عربستان رااز روي نماي ساختمان خود پائين بياورند .

گفتني است چندي پيش نيز در جريان برگزاري نمايشگاه مد در پكن ، پرچم كشورمان در قالب لباس زير زنانه بر تن مانكن هاي چيني به نمايش در آمده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

فاطمه رجبی ، همسر دکتر الهام ، سخنگوی دولت، اخیرا کتابی را تحت عنوان "حمد نژاد، معجزه هزاه سوم" منتشر کرده است. جالب اینکه این کتاب به سرعت در دکه های فروش مطبوعات سراسر کشور توزیع شده است.
وی در این کتاب به شدت منتقدان و رقبای احمدی نژاد را مورد حمله قرار داده و از برخی با عنوان احزاب شیطانی و شیاطین داخلی نام برده است.
حمله به دکتر باقر قالیباف و دکتر عماد افروغ و انتساب توهین و دروغهای مختلف به ایشان عمده حجم این کتاب مستدل ، علمی و اخلاقی (!) را شامل می شود. این کتاب که توسط نشر دانش آموز و در چاپخانه وزارت ارشاد به چاپ رسیده است بر جلد آن بالای عکس احمدی نژاد جمله اللهم عجل لولیک الفرج درج شده است.نکته جالب توجه دیگر تیراژ 12000 نسخه ای این کتاب است.
به نظر می رسد برخورد به موقع و دقیق با این جریان که موجب تخریب رئیس جمهور محترم خواهد شد ضروری است. بخشی از صفحه 149 این کتاب را بدون توضیح می آوریم : با کمال تعجب پس از پیروزی دکتر احمدی نژاد ملت شاهد صف بندی مجلسیان در برابر او بود که به نقد درون گفتمانی و انجام وظیفه نمایندگی و غیره تعبیر می شد. عماد افروغ بعنوان نماینده ای از آبادگران مجلس و حامی سرسخت قالیباف ، در موضع گیری ها ، با شیوه ای تند و زنجیره ای علیه برنامه ، وزرا ، تصمیمات و رفتارهای دکتر احمی نژاد به رئیس جمهور حمله ور شد. این نماینده در اظهاراتی حیرت آور، فاصله اندک زمانی را در فراموشی اذهان ملت نسبت به واقعیات نادیده گرفت و گفت : بنده شخصا بعنوان یک فرد از جریان اصولگرا که در رای آوردن احمدی نژاد به سهم خود نقش ایفا کردم ، هیچ مشورتی با من نشد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هر چند اعتراض شورای هماهنگی سازمان تبلیغات که عهده دار برگزاری راهپیمایی ها از طرف دولت می باشد به ماشین صوت انصار حزب الله مشهد که همواره عمده جماعت حزب اللهی راهپیمایی ها را با خود همراه می کند ریشه دیرینه دارد اما در راهپیمایی های اخیر این اختلاف علنی شده است.
در راهپیمایی پس از نماز جمعه امروز ، شورای هماهنگی از طریق نیروی انتظامی قصد متوقف کردن ماشین صوت انصار داشت که با مقاومت ایشان و اعتراض علنی حمید استاد، تربیون دار این گروه مواجه شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اين روزها كوچه، خيابان‌هاي ايران، عطر و بوي فاطميه دارد و بنا بر سنت ديرينه ايرانيان دوستدار خاندان رسول خدا(ص)، هنوز هم روضه‌هاي فاطميه برپاست. زنده نگه داشتن ياد مظلوميت‌هاي بانوي دو عالم، تحفه‌اي نيست كه تازه به اين ديار رسيده باشد، بلكه سال‌ها و قرن‌هاست كه شيعيان، خود را موظف به برپا‌يي عزاي حضرت صديقه طاهره(س) مي‌دانند. با اين حال، به نظر مي‌رسد، در سال‌هاي اخير به طرز محسوسي، اين عزاداري آشكارتر، عريان‌تر و پرطمطراق‌تر شده است؛ امري كه بايد در چرايي آن انديشيد و درباره انگيزه آن، كنكاش كرد.

براي واكاوي درست مطلب، بايد به اصل مصايب حضرت زهرا(س) توجه نمود. دختر پيامبر(ص)، به همان دليل كه دختر پيامبر(ص) بود، از چند ناحيه دستخوش مظلوميت بود كه تنها يك بعد آن، آسيب‌ها و لطمات وارده به جسم شريف ايشان است كه در ذكر مصيبت‌هاي ايشان، بيش از همه مورد توجه قرار مي‌گيرد، اما آنچه بيش از اين‌ها، زهراي مرضيه(س) را آزار مي‌داد، به گفته خودشان، از دست دادن وجود پيامبر(ص) و ظلمي بود كه بر ولي خدا و همسرشان مي‌رفت (فقد النبي و ظلم الوصي).

با اين حال، مظلوميت واقعي فاطمه(س) آنجا بود كه به دليل شرايط آن روزگار و نيز عدم درك مردم آن دوران، نمي‌توانست آشكارا بر مصايب خود بگريد. اين‌كه زهراي اطهر(س)، جراحات خود را از همسرش اميرالمؤمنين(ع) هم مخفي مي‌كرد، طبعا به دليل علاقه شديد به ايشان و خودداري از افزودن بر غم‌هاي امام استخوان در گلو و خار در چشم زمان بود، اما شرايط جامعه به دختر پيامبر(ص) امكان گريستن بر پدر بزرگوارش را هم نمي‌داد و از همين رو، زماني كه اهل مدينه، مصيبت مرگ زهرا(س) را درك نمي‌كردند، او ناچار بود، در منتهااليه بقيع در «بيت‌الاحزان» سوگواري كند. البته اين مظلوميت، پس از شهادت هم با صديقه طاهره ماند، به گونه‌اي كه قبر ايشان مخفي ماند و سوگوراي كودكان معصوم وي نيز مخفيانه و شبانه بود.

اين‌كه علت اين مظلوميت و خفا چه بوده، به واكاوي بيشتري احتياج دارد، اما با درك ابتدايي نگارنده، مي‌توان به شرايط آن روز جامعه مسلمانان و لزوم حفظ وحدت، در كنار پيچيدگي مسير اعتراض دخت پيامبر(ص) به عنوان دلايل آن اشاره كرد.

بيش از همه، مقايسه حركت حضرت زهرا(س) كه نخستين حركت اعتراضي شيعه بود، با قيام نيم قرن بعد فرزندش حسين‌بن‌علي(ع) مي‌تواند، تفاوت اين دو حركت را روشن نمايد.
امام حسين(ع) كه قيامش براي نجات اصل دين بود، تقريبا از همه ابزارها براي هرچه آشكار كردن نهضت خود استفاده كرد. ايشان از مدينه به مكه و از آنجا به كوفه، فرسنگ‌ها را پيمود و همه جا مخالفت خود را با حكومتي كه اصل دين را مورد تهديد قرار داده بود، فرياد زد. به همراه بردن ده‌ها زن و كودك و نيمه‌كاره رها كردن حج بيت‌الله، از اقدامات منحصر به فردي بود كه امام حسين(ع) انجام داد و به اين ترتيب، باعث شد تا در جامعه آن روز در ابعاد گسترده‌اي جلب توجه كند.

با اين حال، صديقه طاهره(س) كه براي توجه دادن مردم به مفهوم ولايت و وصايت پيامبر(ص) به پا خاسته بود، براي ضربه نخوردن اصل دين، به شيوه‌اي دقيق، پر رمز ‌و راز و مظلومانه و مخفيانه روي آورد و بذري از بغض در گلوي مبارك خود را در تاريخ كاشت كه امروز نيز پس از 1400 سال سينه شيعيان حضرتش را مي‌شكافد. قبر مخفي دختر پيامبر(س) هرچند ساكت و بي‌صداست، اما با سكوت خود، چنان اعتراض بلندي را فرياد مي‌زند كه پيروان ايشان را پس از گذشت قرن‌ها در هم مي‌شكند و راه را به آنان نشان مي‌دهد.

اما پرسش اينجاست كه آيا پيروان زهراي مرضيه(س)، نبايد به شيوه سوگواري و اعتراض سرور خود پايبند باشند و آيا شرايط كنوني جامعه و جهان اسلام، اشتراكاتي با مدينه زمان حضرت زهرا(س) ندارد؟
هم‌اكنون در كنار جريان اصيل، دو رويكرد افراطي و تفريطي هم در جامعه ديده مي‌شود: رويكرد نخست، معتقد است، براي حفظ وحدت در جهان اسلام، بايد عزاي فاطمه(س) را از ياد برد و به آن نپرداخت و برخي از آنان كه در اين مسير تندروي‌هاي بيشتري هم كرده‌اند، حتي منكر برخي حقايق تاريخي شده و در شهادت بانوي دو عالم، تشكيك مي‌كنند!

رويكرد دومي هم در جامعه به چشم مي‌خورد كه در آن براي بزرگداشت عزاي حضرت زهرا(س)، علاوه بر ذكر مصيبت آن حضرت، به نقل برخي موارد نامطمئن، موهومات و حتي جعليات نيز پرداخته مي‌شود و به مواردي كه مي‌تواند، منجر به خدشه‌دار شدن وحدت مسلمانان شود، نيز آشكارا و بي‌پرده دامن زده مي‌شود.
هرچند ممكن است، بيشتر اين گروه با صفاي دل و خلوص نسبت به اهل بيت(ع) چنين كارهايي انجام دهند، اما پرسش اينجاست كه آيا اين شيوه و بيش از حد علني كردن برخي موارد در عزاي دخت پيامبر(ص) با مصالحي كه خود ايشان به آن پايبند بودند، سازگاري دارد؟
به نظر مي‌آيد، رگه‌هايي از اين دو رويكرد افراطي و تفريطي، در متفكران، خطبا، ذاكران، مسئولان و به ويژه مسئولان فرهنگي و اصحاب رسانه و صداوسيما وجود دارد كه بايد پرسيد، چه ميزان با مختصات حركت فاطمه زهرا(س) مطابقت دارد؟
نكته آخر آن كه مسلم سرسلسله پيروان و عاشقان زهراي مرضيه(س) در قرن حاضر، فرزند ايشان، امام خميني بود كه علاوه بر مقام عصمت، قايل به سخن گفتن جبرائيل(ع) با حضرت زهرا(س) در دوران غمبار پس از پدرشان بودند. با اين حال بايد پرسيد كه مشي امام در عزاداري حضرت صديقه كبري(س) چگونه بود؟

صادق مجتهدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

علی دایی، کاپیتان تیم ملی فوتبال کشورمان که سه روز قبل به طور مخفیانه به کشور بازگشته است، اعلام کرده، ناگفته های حضور تیم ملی در جام جهانی آلمان را به زودی بیان خواهد کرد. به همین مناسبت نوسازی برخی از برخوردهای علی دایی در آلمان را افشا می کند.پس از بازی ایران و مکزیک و بعد از آنکه عادل فردوسی پور، گزارشگر صدا و سیما، نسبت به تعویض نشدن علی دایی انتقاد کرد، دایی با او درگیر شد و وی را مورد ضرب و شتم قرار داد به گزارش نوسازی، فردوسی پور در انتهای گزارش خود تنها به این نکته اشاره کرده بود که آیا لازم است علی دایی تمام 90 دقیقه را در زمین حضور داشته باشد. همین انتقاد کوچک، آن هم از مربی تیم ملی، کافی بود تا علی دایی پس از پایان بازی به فردوسی پور بگوید: «تو چه کاره ای که حرف می زنی؟». سپس با نواختن دو سیلی بر گوش گزارشگر بیچاره حق مطلب را ادا کند.گزارش نوسازی می افزاید، پس از این ماجرا فردوسی پور که خیلی از دایی ناراحت بود، خود را كنترل كرده و خطاب به كاپیتان تیم ملی گفت: «بخاطر فوتبال مملکت و آبروی ملی جوابت را نمی دهم ولی مطمئن باش به محض رسیدن به تهران از تو شکایت می کنم.» گزارش نوسازي حاكيست، عادل فردوسی پور قصد دارد پس از بازگشت به ايران در قسمتي از برنامه نود، به صورت اختصاصي به موضوع دخالتهاي دايي در تيم ملي بپردازد.نمونه ای دیگر از این برخورد ها حضور بدون حجاب همسر علی دایی در هتل محل اقامت تیم ملی در فردریش هافن آلمان بود. به گزارش نوسازی، حضور بدون حجاب همسر علی دایی در بین باز یکنان تیم ملی که توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود با مسامحه مسئولان فدراسیون همراه بود، بطوریکه این موضوع موجب تعجب همگان شد.در مجموع برخوردها، اعمال نظرات نابجا و زور گویی های علی دایی در آلمان به حدی بود که بارها موجب بروز درگیری میان وی و سایر بازیکنان به خصوص علی کریمی شد. نوسازی به زودی بسیاری از مسائل پشت پرده و مفاسد اخلاقی تیم ملی فوتبال در آلمان را که در عدم موفقیت این تیم در جام جام جهانی بی تاثیر نبوده است را افشا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در انتخابات رياست‌‌جمهوري سال گذشته، شركت اماراتي كرسنت، كه هنوز در پي انتقال گاز ايران با قيمت ناچيزي به امارات است، به برخي ستادهاي انتخاباتي نيز كمك‌هاي كلاني كرده استبنا بر اطلاعات رسيدهاين شركت، بيشترين كمك خود را به چند عضو صاحب‌نفوذ جناح راست حامي يكي از كانديداها ارائه كرده كه مي‌پنداشته در انتخابات مذكور پيروز مي‌شود.گفته مي‌شود، اين رقم، 340 ميليون تومان بوده كه به حلقه قدرتمند و بانفوذ جناح راست واگذار شده است.شايان ذكر است، شركت مذكور با هدف لابي‌گري براي تثبيت قرارداد خود، علاوه بر اين گروه بانفوذ، با دو باند قدرتمند ديگر نيز روابطي برقرار كرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

برخلاف پيش‌بيني بيشتر تحليلگران درباره انفجار تجارت سكس در جام جهاني 2006 آلمان، فعالان اين تجارت كثيف و به ويژه آنان كه از ديگر كشورها به آلمان آمده بودند، بازار بي‌رونقي را تجربه كرده‌اند.
گفته مي‌شود، علت اصلي اين كسادي، حضور اكثر مهمانان جام جهاني با اعضاي خانواده و دوستانشان بوده است  شب پيش از مسابقه آلمان و آرژانتين، در حالي كه ده‌ها هزار طرفدار فوتبال براي بازي روز جمعه به برلين هجوم آورده بودند، موقعيت خوبي براي آخرين شانس‌هاي فاحشه‌‌ها در آلمان به وجود آمد. اكنون بايد به ليست اعمال زيان‌آوري كه در اين جام جهاني اتفاق نيفتاد، يكي ديگر را هم اضافه كرد: انفجار در تجارت جهاني سكس. برخلاف پيش‌بيني كارشناسان، اين رقابت‌ها در تغيير تقاضا براي فاحشه‌گري تأثير چنداني نداشت؛ چه براي افراد مقيم و چه زنان خياباني كه از اروپاي شرقي و آسيا آمده بودند.فاحشگي در آلمان، جايي كه حدود چهارصد هزار نفر در اين صنعت فعال هستند، قانوني است. از سال 2002 اين قانون به وجود آمد.سخنگوي اداره تحقيقات جنايي آلمان گفت: تاكنون هيچ گزارشي مربوط به فاحشگي اجباري به ما نرسيده است. به گفته وزارت كشور آلمان، به رغم ترس از افزايش اين اعمال خلاف در جام جهاني، خوشبختانه تاكنون گزارشي در اين‌باره نرسيده است.
البته بيشتر مهمانان جام جهاني با خانواده يا دوستانشان آمده‌اند كه اين نيز باعث كسادي بيشتر كار شده است و . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

فاطمه آجرلو، نماينده كرج و عضو هيأت تحقيق و تفحص از قوه قضائيه در گفت‌وگو با هفته‌نامه «يالثارات» به انتقاد شديداللحن از دستگاه قضائي پرداخته و گفت: بحث دستگاه قضائي بحثي جدي است. ما مي‌بينيم كه مع‌الاسف اين دستگاه در برخي قسمت‌ها دچار استحاله شده و بعضي دچار مشكلات جدي در زمينه‌هاي ارتباط با مفسدان اقتصادي هستند تا جايي كه كسي كه بايد با مفسدان برخورد كند، به فساد كشيده شده است.به نظر مي‌رسد، بايد تجديدنظر جدي در اركان تصميم‌‌گيري قوه قضائيه صورت گيرد. برخي افرادي كه به عنوان مسئول در نقاط بسيار حساس قوه قضائيه قرار گرفتند، مع‌الأسف خود ناسالم هستند...شرايط به گونه‌اي در اين دستگاه رقم مي‌خورد كه خيلي‌ها وامدار هم شده‌اند. مفسدان در درون اين دستگاه از مفسده همديگر مطلع هستند... وقتي كه در خود دستگاه قضائي به اعضا و اركان و مجموعه خود دستگاه قضائي ظلم شده، چه انتظاري هست كه اين دستگاه بتواند عدالت را محقق كند و حق كسي را بگيرد. وقتي در خود اين مجموعه، حق‌كشي و حق‌ها زير پا له مي‌شود، چه توقعي براي اجراي عدالت توسط اين قوه وجود دارد؟...چطور است كه دزدان كلان بيت‌المال، بدان شكل دزدي مي‌كنند و قانون، تازه آنها را در حصار خود محفوظ مي‌كند؟ ما به عنوان نماينده مردم آماده هستيم در هر كجاي قانون كه اشكال دارد، آن را به مجلس ببريم و گره آن را برطرف كنيم، اما مشكل از اين نوع نيست. از سوي ديگر، در تمام دنيا دادگاه علني است و پرونده‌ها همگي آزاد است و همه مي‌توانند به دستگاه قضائي مراجعه كنند و پرونده‌ها را ببيند!....اما رئيس قوه قضائيه به من به عنوان نماينده مردم، كه عضو كميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه هستم، اجازه نداده است كه به پرونده‌‌ها ورود پيدا كنم و حتي پرونده‌هاي مختومه را كه در هر كجاي دنيا، هر كس كه بخواهد مي‌تواند برود و آنها را مشاهده كند، ببينم...چرا بايد افراد از اين‌كه از مجموع تحت مديريت آنان تحقيق و تفحص بشود، بترسند؟ اگر تخلفي صورت نگرفته، پس چرا در را باز نمي‌كنند كه همه بروند و تحقيق و تفحص كنند تا قضايا شفاف شود؟ ما در نظام اسلامي مديريت مه‌آلود، كدر و پس‌پرده نداريم و همه چيز بايد شفاف باشد. مخصوصا آن‌كه برخي امور مرّ قانون است. ما بر اساس مرّ قانون و تأكيدات رهبري، اجازه داريم كه از دستگاه‌هايي كه تحت نظر رهبري هم هستند، تحقيق و تفحص كنيم. هيچ كس نمي‌تواند بگويد: نه! تحقيق و تفحص نكنيد...شرايط را عملا به گونه‌اي فراهم كرده‌اند كه يك سال از بحث تحقيق و تفحص مي‌‌گذرد و ما همچنان نتوانسته‌ايم به قوه قضائيه راه يابيم...اين دستگاه نبايد محل تكيه زدن كساني باشد كه آمده‌اند و مي‌خواهند با مفسدان همكاري كنند و همانند زالو به بيت‌المال چسبيده‌اند و دستشان تا مرفق در بيت‌المال مسلمين است...اگر اين فرمان مقام معظم رهبري زمين بماند، ما نمي‌توانيم فردا جواب شهدا رو بدهيم. حفظ اقتدار قوه قضائيه وظيفه همه است و هركس در اين مسير بخواهد اقتدار قوه قضائيه را در هم بشكند، عين ضدانقلاب است. ولي اقتدار قوه قضائيه با نقد شكسته نمي‌شود. نقد ما همچون كساني است كه مي‌بينند، عقرب و افعي در درون دهان يك فرد وارد شده و او فرياد مي‌زند و با چوب مي‌خواهد نگذارد كه افعي وارد بدن انسان شود...اين خدمتي است كه براي نجات و بقاي او انجام شده است. امروز ما افعي‌ها را در درون قوه قضائيه مي‌بينيم؛ بنابراين، به ما اجازه بدهند و كمك كنند تا قوه قضائيه، بتواند از ساحت نظام كه نگاه عدالت‌محور است، صيانت كند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ كلي‌ اصل‌ 44 قانون‌ اساسي‌ براي‌ صاحبنظران‌ اقتصاد ايران‌ كه‌ يكي‌ از مشكلات‌ عمده‌ اقتصاد كشور را دولت‌ حجيم‌ و بخش‌ خصوصي‌ ناتوان‌ مي‌دانند، نقطه‌ عطفي‌ است‌. از اين‌ پس‌ ايرادي‌ بر واگذاري‌ شركت‌هاي‌ دولتي‌ بزرگ‌ به‌ مردم‌ از نظر قانون‌ اساسي‌ وارد نيست‌ و قاعدتاص با ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ كلي‌ اصلي‌ 44 قانون‌ اساسي‌ و تاكيد رهبري‌ بر اين‌ روند، بايد سرعت‌ بخشيدن‌ حركت‌ خصوصي‌سازي‌ و البته‌ كوچك‌ شدن‌ دولت‌ را انتظار كشيد اما به‌ نظر مي‌رسد اين‌ تمام‌ ماجرا نيست‌. حديث‌ خصوصي‌سازي‌ در ايران‌، موانع‌ قانوني‌ آن‌ و حال‌ ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ اصل‌ 44 حديث‌ بيم‌ و اميدهاي‌ مكرر است‌. نگاهي‌ به‌ اظهارنظرهاي‌ مسوولان‌ بلندپايه‌ دولتي‌ دولت‌ نهم‌ در يك‌ سال‌ گذشته‌ و عملكرد دولت‌ در حوزه‌ خصوصي‌سازي‌ و واگذاري‌ سهام‌ دولتي‌ نشان‌ از عدم‌ پايبندي‌ و اعتقاد آنها به‌ اين‌ امر دارد و همين‌ رويكرد اميدواري‌ از بابت‌ آينده‌ خصوصي‌سازي‌ اقتصاد ايران‌ به‌ رغم‌ ابلاغ‌ رهبري‌ را به‌ بيم‌ و نگراني‌ بدل‌ مي‌سازد. دولت‌ نهم‌ در تدوين‌ لايحه‌ بودجه‌ سال‌ 85 و در واگذاري‌ پروژه‌هاي‌ عمراني‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ اعتقادي‌ به‌ كوچك‌سازي‌ دولت‌ و واگذاري‌ تصدي‌گري‌هاي‌ خود به‌ مردم‌ ندارد، واگذاري‌ پروژه‌هاي‌ عمراني‌ به‌ واحدها و سازمان‌هاي‌ نظامي‌ غيرخصوصي‌ و ترك‌ تشريفات‌ قانوني‌ براي‌ چنين‌ واگذاري‌هايي‌ از عدم‌ اعتماد دولت‌ نهم‌ به‌ بخش‌ خصوصي‌ حكايت‌ دارد. ضمن‌ آنكه‌ حركت‌ دولت‌ نهم‌ در بزرگ‌ شدن‌ حجم‌ بودجه‌ دولت‌ و شركت‌هاي‌ دولتي‌ در قانون‌ بودجه‌ سال‌ 85 ورود دولت‌ به‌ اجراي‌ فعاليت‌ جديد تناسبي‌ با ابلاغ‌ بند»الف‌« و »ب‌« اصل‌ 44 قانون‌ اساسي‌ كه‌ دولت‌ را موظف‌ مي‌كرد تا فعاليت‌ جديدي‌ درباره‌ صدر اصل‌ 44 نداشته‌ باشد و 20 درصد فعاليت‌هاي‌ خود را واگذار كند، ندارد. با اين‌ حساب‌ به‌ نظر مي‌رسد دولت‌ نهم‌ حتي‌ در مواردي‌ كه‌ مانع‌ قانوني‌ بر سر راه‌ خصوصي‌سازي‌ وجود نداشته‌ جديتي‌ از خود نشان‌ نداده‌ و حتي‌ حركتي‌ معكوس‌ انجام‌ داده‌ است‌، در كنار اين‌ عملكرد روشن‌ خلاف‌ خصوصي‌سازي‌، اظهارنظرهاي‌ صريح‌ و شفافي‌ را نيز شاهديم‌ كه‌ اميد چنداني‌ از ابلاغ‌ سياست‌هاي‌ كلي‌ اصل‌ 44 قانون‌ اساسي‌ برنمي‌انگيزد. ضمن‌ آنكه‌ مهم‌تر از مالكيت‌ شركت‌ها، سازمان‌ها و نهادها مديريت‌ حاكم‌ بر آنهاست‌ كه‌ بعيد است‌ تفكر مديريتي‌ حاكم‌ بر شركت‌هاي‌ دولتي‌ با در اختيار ماندن‌ 20 درصد سهام‌ شركت‌ها در دست‌ دولت‌ تغييري‌ جدي‌ را شاهد باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سالگرد سوم تير ماه ايجاب مي‌كند تا “رنسانس اسلامي” را كه با رياست جمهوري دكتر احمدي نژاد به وقوع بپوست، مروري گذرا نمود. سالگرد سوم تير ماه ضروري مي‌كند با نگاهي به انتخابات سال پيش صف واحد قدرت طلبان ضد ملي را مشاهده كرد كه با تمام توان و با همه سلاح، “حفظ قدرت و ثروت به يغما برده از ملت” را دنبال كردند. آنان كه 16 سال تمام يغماگري و غارتگري را “حق مسلم” خود پنداشتند و بيگانه پرستي و تسليم پذيري را در سياست خارجي تا “دريوزگي به درگاه آمريكا” پيش بردند، و سكولا‌ريسم و اباحه‌گري را در قلب عالم تشيع ترويج نمودند. و اين مصائب و فجايع را “افتخارات” خود خواندند، و “بهره‌مندي‌هاي به حق خانواده و عشيره نابغه خويش” ناميدند! راستي آن است كه در سوم تير ماه 84 آراء قاطع ملت، اين متفرعن‌هاي مستكبر را از اصلاح طلب و كارگزار و ضد ملي و ضد مذهبي، به “طرد و قهر ملي” محكوم كرد. و دل در گرو “رنسانس اسلامي احمدي نژاد” نهاد. اما مجازات و تنبيه اين ملت بپا خواسته استمرار “آتش باراني” بود كه در شبه كودتاي انتخابات از سوي اصلاح طلبان و كارگزاران به انجام رسيد و بمباراني بود از كينه و خشم از دست دهندگان قدرت و ثروت كه در كام شيرين ملت زهر مي‌ريزد!به هر حال سالگرد سوم تير، يادآور اين نكته است كه هر ملت بر اساس “اراده الهي” به يك “رنسانس اسلامي” رويكرد نمود. و اعلان داشت خواهان احياء و بازگشت اسلام ناب محمدي(ص) به قوه مجريه است. و بر چيدن بساط قدرت پرستان غربزده را مي‌طلبد!امروز ملت با شادابي و اميد،‌ توكل و رضايت، از پيروزي درخشان خود به درگاه خداوند سبحان سپاس مي‌گويد، وبا حمايت‌هاي بي‌نظير از احمدي‌نژاد به دشمنان ملت يا‌دآور مي‌شود كه حيله وشيطنت‌هاي آنان در هر لباس و هر كلام فقط “آب در هاون كوبيدن است” و افشاي هرچه بيشتر دشمنان ملت!همين امروز خبرگزاري فرانسه از “محبوبيت روز افزون دكتر احمدي‌نژاد در ميان ملت” گزارش داد. و اعتراف كرد كه “عموم مردم از برنامه‌هاي اتمي او حمايت مي‌كنند”. و اينكه احمدي‌ نژاد در حال تحريك غرور ملي است و اين سياست وي موفق بود است چرا كه حتي افرادي كه باوي مخالف هستند از سياست‌هاي اتمي او حمايت مي‌كنند. در همين گزارش اعتراف ديگري بود كه وقتي احمدي نژاد به شهرستان‌ها سفر مي‌كند،  همه به استقبال او مي‌آيند، و وامهايي كه رئيس جمهور براي اجاره خانه و ازدواج مي‌دهد، براي بسياري از مردم طبقه پائين و روستائيان ايران بسيار ارزشمند است و نيز اعلام داشت: احمدي نژاد توانسته است احساسات ناسيوناليستي مردم ايران را برانگيزد. و به نظر نمي‌رسد هيچ تهديدي متوجه مرد شماره 2 ايران باشد. چنين است كه شكست‌خوردگان از ملت كه جز “ذلت و تسليم” در سياست خارجي، و “دين‌سوزي و فرهنگ ستيزي” در عرصه فرهنگ، و “غارت و يغماگري” در اقتصاد. ثمره‌اي براي كشور وملت نداشتند. در روزهاي سالگرد انتخابات بيشتر از گذشته باطن خود را عريان كرده‌اند.مكاران ومهاجمان سال گذشته، امروز با هتاكي و فحاشي، تحقير وسركوب، همراهي با بيگانگان را در “مبارزه با ملت” به نمايش مي‌گذارند. آنها به روشني در پي آنند كه از ملت آگاه و عدالت خواه ايران اسلامي “انتقام” بگيرند. “انتقام” از آراء قاطع آنان در برگزيدن احمدي نژاد. “انتقام” از اسلام‌خواهي آنان و دشمن ستيزي آنها و عزت‌طلبي آنان، و افتخار‌آفريني‌هايشان.اين حركت كارگزاراني و اصلاح طلبي تكرار آرزوهاي عوامل ننگين و دودمان “پهلوي” در سال‌هاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي است كه ملت را تهديد كرده بودند: اگر دو باره به عرصه قدرت بازگرديم چنان انتقامي از مردم خواهيم گرفت كه هرگز فكر ايجاد جمهوري اسلامي ديگري را در سر راه ندهند.انتقام‌گيران ومجازات كنندگان با بهانه‌هاي پند و اندرز، سخنراني و خطبه، تحليل و تفسير ملت را گلوله باران مي‌كنند. و ايادي مزدورانشان با دشنه قلم و تيغ زبان در روزي‌نامه‌ها، فرق و قلب ملت را نشانه مي‌گيرند. در همه اين تهاجمات تئوريك يك “هدف” دنبال مي‌شود و آن “تنبيه و مجازات ملت سرافرازي است كه با خلق معجزه سوم تير ماه رنسانس اسلامي را در دستان احمدي نژاد خواستار شد”.آخرين نمونه‌هاي اين تهاجم كه در فضاسازي‌هاي مستمر و هدفمند “هاشمي رفسنجاني”، “حسن روحاني” و “خاتمي” جريان دارد، در تهاجم مغولانه دست‌پروردگان آنها در سالگرد سوم تير نشان از “زخم كاري شكست از ملت” را مي‌نماياند.به راستي آيا بر ملت پوشيده است كه در بهترين و پيروزمندترين اقدامات احمدي نژاد در مسئله هسته‌اي “نگراني‌هاي موهوم” هاشمي رفسنجاني چه هدفي را دنبال مي‌كند آيا ملت نمي‌داند زماني كه همه شرايط جهاني در برابر اقتدار وعظمت ايران اسلامي تحت رياست مبتكرانه وشجاعانه احمدي نژاد به عقب‌نشيني و تسليم روي آورده است، چرا “هاشمي” در خطبه‌هاي دوم تير ماه، با بمباران القايي و تكراري و البته بي‌نتيجه از “نسنجيدگي” سخن مي‌گويد. و رهنمود‌هاي ذلت بار گذشته را تلقين مي‌كند؟ و همگام با او ملت ستيزان قدرت طلب به صحنه مي‌آيند و به اصطلاح “انتخابات” را تحليل مي‌كنند.بديهي است كه “شعور ملي” بيش از سال گذشته در كندوكاوها به نتيجه رسيده است از اين روي كلام و گاه چهره‌هاي منفور و ضد ملي وابسته به بيگانگان را كه در راستاي همين سياست “انتقام از ملت” حركت مي‌كنند بيشتر از گذشته با دقت مي‌نگرد. اين افراد مطرود كه هم از طيف “كارگزاران” و هم از اردوگاه “اصلاح طلب” هستند در پرده‌دري‌ها به “مجازات ملت” پرداخته اند. بازگشت مافياي قدرت و ثروت به حاكميت و سپردن منافع و مصالح ملي به آمريكا و در باب او دوباره عملي كنند. عناصري چون “مزروعي” و “عطريانفر” به اربابان خويش خدمتي كرده و “اراده آگاه” ملت را مورد حمله قرار مي‌دهند. اما با همه اين ترفندها، ملت سالگرد معجزه سوم تير ماه را گرامي مي‌دارد. و بر خلاف حاكمان خودكامه 16 سال گذشته نه از بيت‌المال وامكانات دولتي كه با “جان و مال”  خود بر آراي مبارك فاطمي(ع) خويش مي‌بالد. ملت عليرغم كينه توزان و بيگانه پرستان برافراشته شدن پرچم فاطمي را از سوي منتظران فرج، افتخارآميز مي‌داند و بر “رنسانس اسلامي” خود توسط “احمدي نژاد” به همه جهانيان فخر مي‌فروشد. مبارك باد آراي فاطمي(ع) ملت بر فاطميون منتخب احمدي نژاد.

گرامي باد سوم تيرماه، رنسانس اسلامي حاكميت مجدد اسلام ناب محمدي(ص) در قوه اجرائيه جمهوري اسلامي ايران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ابلاغ بند ج از سياست‌هاى کلى اصل چهل‌وچهارم قانون اساسى توسط رهبر معظم انقلاب اسلامي، فصل نوينى را در تحولات جمهورى اسلامى ايران به ويژه در حوزه اقتصاد نويد مى‌دهد. زمانى که سند چشم‌انداز 20 ساله کشور ابلاغ شد، برخى آن را دست‌نيافتني، برخى بلندپروازانه و برخى غيرواقع‌بينانه تلقى کردند؛ و اين در حالى بود که رهبرى تاکيد داشتند اهداف چشم‌انداز قابل تحقق است. ميانگين رشد اقتصادى کشور در دو دهه اخير جمهورى اسلامى ايران حکايت از غيرقابل دسترس بودن رشد 8 درصدى که لازمه تحقق اهداف چشم‌انداز است، بود. لذا بايد تحولى ساختارى و عميق پديد مى‌آمد که رشد اقتصادى کشور شتاب گيرد. دولت حجيم، غيرچابک، مداخله‌گر، با کارآيى پائين و متصل به شير نفت نمى‌توانست و نمى‌تواند موتور و محرک چنين توسعه‌اى باشد. راستش را بخواهيد دولتمردان ما وزارت را با بنگاه‌دارى و سياست‌گذاري، هدايت و نظارت را با دخالت در امور اقتصادى اشتباه گرفته بودند. عمده وزيران دنبال توسعه بنگاه‌هاى زير نظر خود بودند و اين رويکرد را کسب ابزار اقتدار بيشتر مى‌پنداشتند. ظرف 16 سال گذشته تشکيل شرکت‌هاى شترمرغى (نه دولتي، نه خصوصي) جزو اهداف اصلى بعضى دستگاه‌هاى دولتى قرار گرفته بود. با سرمايه‌هاى هنگفت دولتى شرکت‌هاى به اصطلاح غيردولتى تشکيل مى‌دادند که از ديد محاسبات عمومى پنهان بمانند و ... وقتى دولت به جاى سياستگذارى صحيح، بنگاه‌دارى کند آن هم با آن بهره‌ورى پائين، روشن است که ميدان را براى بخش تعاونى و خصوصى باز نمى‌کند، زيرا خود را به جاى هادى و ناظر، رقيب بخش خصوصى و تعاونى مى‌بيند و بايد به گونه‌اى سياست گذارد که عرصه بر بخش غيردولتى تنگ و تنگ‌تر گردد و در اين سالها به وضوح شاهد اين مسئله بوده‌ايم. در صورتى که دولت خود بزرگترين مصرف‌کننده منابع باشد، تخصيص بهينه منابع رنگ مى‌بازد و عدالت و کارآيى جايى نمى‌يابد. خيلى دشوار نيست حجم درآمدهاى نفتى را در دو دهه گذشته حساب کنيم و ببينيم دولت اين منابع را چگونه صرف کرده و بهر‌ه‌ورى سرمايه و نيروى کار در اختيار دولت چقدر بوده است؟! بررسى و تدوين سياست‌هاى اصل چهل‌وچهارم قانون اساسى در مجمع تشخيص مصلحت نظام به سال 1377 و حتى قبل از آن برمى‌گردد. مجمع پس از مباحث طولانى اين سياست‌ها را در تاريخ 24/9/1383 تقديم مقام رهبرى کرد. معظم‌له بعضى از بندها (الف و ب) را تائيد و ابلاغ فرمودند و اينک بعد از گذشت حدود يک سال و نيم مداقه و ملاحظات همه جانبه، بند ج را ابلاغ فرموده‌اند. آنچه در ابلاغيه رهبر معظم انقلاب مشاهده مى‌شود، پيام‌‌آور تحول شگرفى در مقايسه با مصوبه مجمع تشخيص است. مجمع تشخيص يکى از اهداف واگذارى را “کاستن از بار مالى و مديريتى دولت در تصدى فعاليت‌هاى اقتصادى و منطقى کردن اندازه دولت” ذکر کرده بود. رهبرى اهداف واگذارى را چنين تبيين فرموده‌اند:

- “تغيير نقش دولت از مالکيت و مديريت مستقيم بنگاه به سياستگذارى و هدايت و نظارت”

- “توانمندسازى بخش‌هاى خصوصى و تعاونى در اقتصاد و حمايت از آن جهت رقابت کالاها در بازارهاى بين‌المللي”

- “آماده‌سازى بنگاه‌هاى داخلى جهت مواجهه هوشمندانه با قواعد تجارت جهانى در يک فرآيند تدريجى و هدفمند” مقايسه دو نوع رويکرد نشان مى‌دهد، نگاه مجمع نسبت به رهبرى چقدر محافظه‌کارانه است و اين در حالى است که ما فکر مى‌کرديم، مجمع با پيشنهاد خود شق‌القمر کرده و راه را براى بخش خصوصى باز و هموار نموده است. اميد است دولت و ملت قدر اين نگاه نافذ و جهان‌بينى عميق رهبرى را بدانند و رويکرد رهبرى را در ساختار اقتصاد کشور نهادينه کنند و به ويژه “دولت نقش جديد خود را در سياستگذاري،هدايت و نظارت بر اقتصاد ملى تدوين و اجرا نمايد.”

مرتضى نبوي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روز يكشنبه 11/4/85 رهبر معظم انقلاب با ابلاغ سياست هاي كلي بند ج اصل 44 قانون اساسي به يك دغدغه بيست و چند ساله و چالشي پيچيده و پرابهام در عرصه اقتصادي كشور پايان دادند و فصل جديدي را در اين عرصه با گرايش هوشمندانه به سوي اقشار محروم و توده هاي مردم عادي گشودند. فصلي كه در صورت اجراي دقيق مفاد سياست هاي اعلام شده، مي تواند و بايد تحولي بزرگ در شكوفايي اقتصاد كشور را در پي داشته باشد. بر پايه اين تصميم، واگذاري 80 درصد از سهام بنگاه هاي دولتي- موضوع صدر اصل 44- به بخش هاي خصوصي، شركت هاي تعاوني، سهامي عام و بنگاه هاي عمومي غيردولتي مجاز اعلام شده است. آيا اين تصميم با اصل 44 قانون اساسي مغايرت دارد؟ آيا عرصه اقتصادي كشور به سرمايه داران واگذار مي شود؟ آيا... در اين باره اگرچه گفتني ها فراوان است ولي اشاره به چند نكته ضرورت بيشتري دارد.

1- اصل 44 قانون اساسي، نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران را بر پايه سه بخش جداگانه دولتي، تعاوني و خصوصي تعريف كرده است و درباره بخش دولتي تأكيد صريح دارد كه؛ «بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تامين نيرو، سدها و شبكه هاي بزرگ آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه آهن و مانند اينهاست كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است». همانگونه كه ملاحظه مي شود در صدر اصل 44 تصريح شده كه «صنايع بزرگ و مادر» در مالكيت دولت است و نتيجه آن كه اين مالكيت قابل انتقال به بخش هاي خصوصي و يا تعاوني نيست. چالش بيست و چند ساله از همين نقطه آغاز شده بود. در يك سوي اين چالش كساني حضور دارند كه معتقدند مالكيت و تصدي دولت بر اين بخش عظيم، اولاً؛ دولت را بسيار بزرگ و حجيم مي كند -كه كرده است- ثانياً؛ اداره اين بخش عظيم با توجه به ساز و كارهاي علمي و تجربه شده در عرصه اقتصاد براي دولت امكان پذير نبوده و با زيان انبوه همراه است و در اين زمينه به زيان دهي اكثر قريب به اتفاق شركت ها و بنگاه هاي اقتصادي وابسته به دولت طي دو دهه گذشته اشاره مي كنند. ثالثاً؛ انحصار بخش عظيم يادشده در دولت، ميدان بي رقيبي ايجاد مي كند كه در آن انگيزه تلاش و فعاليت براي ارتقاء دانش فني و ارائه فرآورده مرغوب و خدمات شايسته به شدت كاهش مي يابد و معتقدند اين واقعيت تلخ به وضوح قابل ديدن بوده و هست. رابعاً؛ اداره اين بخش عظيم، همه ساله بودجه هنگفت و كلاني را به خود اختصاص مي دهد بي آن كه بازدهي مطلوب و راضي كننده اي داشته باشد، گفتني است كه همه ساله نزديك به 70درصد بودجه كشور به شركت هاي دولتي اختصاص مي يابد كه اكثراً زيان ده هستند. خامساً؛ گستردگي اين انحصار، زمينه و فضا براي سرمايه گذاري را به شدت محدود مي كند و سرمايه ها به جاي توليد، جذب بازار تجارت و كم فايده براي مردم شده و يا به صورت سرگردان در بازار سياه به كار گرفته مي شوند. سادساً و... صاحبان نظريه فوق به دلايل ذكرشده و علت هاي ناگفته ديگر، بر ضرورت خروج اين بخش عظيم اقتصادي از انحصار دولت تأكيد مي ورزند. برخي از مخالفان اين نظريه، آن را با متن يادشده در صدر اصل 44 قانون اساسي مغاير مي دانند.

2- در مقابل نظريه فوق كه بر كاهش تصدي گري دولت و تبديل آن به نظارت تأكيد مي ورزد، نظريه ديگري وجود دارد كه معتقد است، خروج «صنايع بزرگ و مادر» از مالكيت دولت و واگذاري آن به بخش خصوصي نتيجه اي غير از حاكميت سرمايه داران بر عرصه اقتصادي كشور و نهايتاً نقش آفريني آنان در سياست گذاري ها و تصميم سازي هاي نظام ندارد. صاحبان اين نظريه بي آنكه زيان و خسارت هاي مالي ناشي از تصدي گري دولت را نفي كنند، پذيرش اين خسارت را به بهاي حفظ استقلال اقتصادي كشور و پيشگيري از حاكميت سرمايه و سرمايه داران، قابل قبول و توجيه پذير تلقي مي كنند.

3- بايد پذيرفت كه در هر دو نظريه ياد شده دغدغه هاي جدي و دلسوزانه اي براي سرنوشت اقتصادي كشور وجود دارد كه مي توان اين دغدغه ها را در سه محور زير خلاصه كرد؛

الف: ركود اقتصادي در صورت ادامه تصدي گري دولت بر تمامي بخش عظيم و پرحجم صنايع بزرگ و مادر (دغدغه صاحبان نظريه اول).

ب: حاكميت سرمايه داران بر عرصه اقتصادي كشور و نهايتاً نقش آفريني آنان در سياست گذاري ها و تصميم سازي هاي نظام (دغدغه صاحبان نظريه دوم)

ج: ناديده گرفتن قانون اساسي (دغدغه مشترك صاحبان هر دو نظريه). نكته درخور توجه اين كه رفع دغدغه هاي ياد شده و حركت به سوي اقتصادي شكوفا و پرشتاب، خواست تمامي سليقه هاي حاضر در عرصه سياسي كشور بوده و هست و هركدام طي بيست و چند سال گذشته در پي چاره جويي براي عبور از دشواري هاي مسير بوده اند و گاه نيز راه كارهايي انديشيده اند كه البته ناقص و ناكارآمد بوده است. و اما، نگاهي دقيق به آنچه از سوي رهبر معظم انقلاب به عنوان سياست هاي كلان بند ج اصل 44 ابلاغ شده به وضوح نشان مي دهد كه در اين تصميم تاريخي و سرنوشت ساز هر سه دغدغه مورد اشاره با هوشمندي و نگاهي كارشناسانه برطرف شده و هيچيك از آنها فرصت بروز و تحقق نيافته اند. به بيان ديگر سياست هاي كلان اعلام شده، از توافق و اشتراك نظر تمامي جريانات مطرح در عرصه سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشور برخوردار است

4- درباره دغدغه مغايرت سياست هاي اعلام شده با قانون اساسي بايد توجه داشت كه در ذيل اصل 44 تأكيد شده «مالكيت در اين سه بخش- دولتي، تعاوني و خصوصي- تا جايي كه با اصول ديگر اين فصل- اصول 43 تا 55 قانون اساسي- مطابق باشد و از محدوده قوانين اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود مورد حمايت قانون جمهوري اسلامي است.» به بيان ديگر؛ مالكيت دولت بر «صنايع بزرگ و مادر» نبايد مانع از تحقق اصول ديگر «فصل اقتصاد و امور مالي» قانون اساسي باشد و چنانچه اين مغايرت ديده شود، مالكيت مورد اشاره به گونه اي كه در اصول ديگر آمده است قابل تغيير مي باشد. بنابراين، قانونگذار با هوشمندي و درايت در خور تحسين، راه حل عبور از دشواري هاي احتمالي را پيش بيني كرده و در ذيل اصل 44 گنجانده است. و اما، از سوي ديگر، اصل 43 قانون اساسي- از فصل اقتصاد و امور مالي- ضوابط لازم الاجرا در امور اقتصادي كشور را طي 9 بند بيان كرده و تصريح مي كند كه روند اقتصادي كشور بايد تحقق اين 9بند را در پي داشته باشد. برخي از اين ضوابط عبارتند از؛ تامين نيازهاي اساسي مردم نظير مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي خانواده، تامين شرايط و امكانات كار براي همه، پيشگيري از تمركز ثروت در دست افراد و گروههاي خاص و جلوگيري از تبديل دولت به يك كارفرماي بزرگ و مطلق، منع اضرار به غير و انحصار و احتكار، استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر و... با توجه به نكته فوق، تصميم به واگذاري 80 درصد سهام بنگاه ها و صنايع بزرگ و مادر به مردم با حفظ ضوابط مندرج در اصول ديگر قانون اساسي، اولا يك اقدام كاملا قانوني و ثانيا؛ حركتي دقيق در بستر تعيين شده قانون اساسي است.

5- دغدغه انتقال بخش هاي تحت تصدي دولت به سرمايه داران- به مفهوم رايج كه حاكميت سرمايه نتيجه آن است- اساساً منتفي است. چرا كه بند بند دستورالعمل رهبر معظم انقلاب به گونه اي تدوين شده كه اين دغدغه كمترين روزنه اي براي بروز ندارد. به عنوان مثال؛

20 درصد سهام در اختيار دولت باقي مي ماند. سهم سهام عدالت 40 درصد است كه به دو دهك پايين جامعه - محرومان- با 50 درصد تخفيف و اقساط ده ساله واگذار مي شود، سهم شركت هاي تعاوني و عمومي و بخش خصوصي در مجموع 40 درصد است كه 25 درصد آن سهم تعاوني هاست. نظارت دقيق دولت با تشكيل يك ستاد مستقل در اين دستورالعمل گنجانده شده است. دولت سالانه نزديك به 60 ميليارد دلار درآمد دارد كه بخش اعظم آن براي اداره بنگاه هاي اقتصادي و شركت هاي زيان ده دولتي هزينه مي شد. با بكارگيري اين مبلغ كلان در هر عرصه اقتصادي به آساني مي توان نبض اقتصاد كشور را در دست گرفت مضافا آن كه قانون اساسي و قوانين جاري كشور اختيارات و اقتدار فراواني براي كنترل و نظارت به دولت داده است و... اما اين نكته نيز گفتني است كه وقتي سرمايه اي از سوي بخش خصوصي در كارهاي زيربنايي نظير ساخت سد، نيروگاه، احداث كارخانه و... به كار گرفته مي شود، حاكميت و اقتدار نظام و آرامش و ثبات كشور با منافع سرمايه گزاران گره مي خورد و دولت نيز مي تواند ظرفيت و سرمايه آزاد شده خود را در فن آوري هاي پيشرفته و سرنوشت ساز روز به كار گيرد، يعني همان نكته كه در دستورالعمل رهبر معظم انقلاب بر آن تاكيد شده است.

6- دغدغه نظريه اول درباره تصدي گري دولت بر بخش عظيمي از صنايع بزرگ و مادر و پيامدهاي سوء آن نيز با واگذاري 80 درصد از سهام اين بنگاه ها به مردم كاملا برطرف شده خواهد بود كه شرح آن گذشت.

7- و اما، تعيين سياست هاي كلي بندهاي الف، ب، ج و دال، اصل 44 از سوي رهبر معظم انقلاب نسخه شفابخشي است كه گره گشا بودن آن، در گرو اجراي دقيق است بنابراين تشكيل ستاد مستقلي براي اين امر حياتي كه در دستورالعمل رهبري بر آن تاكيد شده است، ضروري ترين و مبرم ترين نياز در شفابخشي اين نسخه حكيمانه خواهد بود.

8- و بالاخره از دستاوردهاي بزرگ اين سياستگذاري، تغيير ماهيت دولت است. از حق نگذريم، تصدي بخش عظيمي از بنگاه هاي اقتصادي، در شأن و اندازه دولت اسلامي نيست. بلكه وظيفه اصلي يك دولت اسلامي حركت در فرازهاست و فضاسازي براي ضروري ترين نيازها و صد البته، «چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست».

 شريعتمداري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يك روز صبح كه نماينده‌هاي مؤمن، مذهبي، بااخلاق... و خلاصه خيلي خوبِ مجلس رفتند سرِ كارشان (منظور كارِ «نمايندگي» است و نه شغل‌هاي ديگر كه مورد بحث ما نيستند) ديدند اِ... يك چيزي كه مثل شب سياه است، توي صندوق نامه‌هايشان است. همانطور كه حدس زده‌ايد، اين چيزها شب‌نامه بودند و راجع به آقاي عماد افروغ و كاخ چهل‌ميليون توماني ايشان و آنتن ماهواره و از اين قبيل قضايا.

مثل ماجراهاي مشابه (البته در جبهه اصولگرايان) اول سر و صدايي ايجاد شد، بعد آ‌قاي افروغ شديدا ادعاها را تكذيب كرد و بعد همگي، عاملان اين كار را محكوم كردند و خواستار رديابي آنان شدند. بنا بر پيش‌بيني من، اين پيگيري‌ها بي‌فايده‌اند چراكه شب‌نامه‌ها خودرو هستند و همين‌جوري خلق و در مجلس پخش شده‌اند، چرا كه با توجه به محدوديت رفت‌وآمد در مجلس شوراي اسلامي، توزيع شب‌نامه‌ها در مجلس كار چند دسته مي‌تواند باشد كه كار هيچ‌كدام نيست! فرض‌ها:

1ـ مردم شب‌نامه‌ها را پخش كرده‌اند:
غيرممكن است، چراكه آن دسته قليلي از مردم كه موفق به ورود به خانه ملت مي‌شوند، هيچ كدام نمي‌توانند سيصد عدد شب‌نامه را توي روز روشن ببرند داخل و بعد هم در صندوق هر نماينده يكي بيندازند. تازه، كسي كه مي‌رود مجلس، آنقدر بدبختي و گرفتاري دارد كه از خودش هم بيزار است (چه رسد به آقاي افروغ!) و حداكثر كاري كه از دستش برمي‌آيد، ديدن يك نماينده و گرفتن يك توصيه‌نامه كيلويي براي دام يا استخدام فرزندش است.

2ـ پرسنل حفاظت مجلس اين كار را كرده‌اند:
پرسنل حفاظت مجلس، بيشترين تحركي كه قادر به انجام آن هستند، جمع و متفرق كردن مردمي است كه جلوي مجلس تحصن كرده‌اند، در نتيجه اين كار، نمي‌تواند كار آنان باشد.

3ـ كار، كارِ اجنه است:
بعيد است كه هيچ جني آن‌قدر احمق باشد كه حاضر به درافتادن با عماد افروغ بشود، آن هم بي هيچ دليلي!

4ـ يك فرشته اين كار را كرده:
هيچ فرشته‌اي آنقدر بيكار نيست كه خودش را داخل دعواي يك نماينده با ديوان محاسبات كشور كند.

5ـ يكي از نماينده‌ها اين كار را كرده باشد:
محال است، حاشا! نمايندگاني كه تك‌تك توسط شوراي نگهبان تأييد شده باشند و همگي اصولگرا و عاشق نظام و ولايت باشند، غيرممكن است چنين كاري كرده باشند، هيهات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: