تبليغاتX
عدالتخواهان

پس از آن كه امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد كه در اثر آن و خروج عده‌اي از رهبران از اين جنبش، حزب‌الله لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزب‌الله نيز مسئوليت‌هاي مختلفي را عهده‌دار شد؛ از جمله عضويت در شوراي رهبري حزب‌الله، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد. شما نمي‌دانيد، امروز با چه كسي مي‌جنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين(ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌ايد. شما با قومي مي‌جنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسان‌هاي اين كره خاكي دارند.«پيام سيد حسن نصرالله پس از حمله اسراييل به لبنان»

امام موسي صدر نخستين جرقه مبارزه

 سيد حسن نصرالله متولد 31 اگوست 1960 روستاي «البزوريه» در جنوب لبنان است. پدرش «عبدالكريم»، سبزي و ميوه‌فروشي مي‌كرد و حسن براي كمك به پدر به دكان وي رفت‌ و آمد داشت. در دكان و بر سينه ديوار آن، عكس امام موسي‌صدر آويزان بود؛ عكسي كه نخستين جرقه‌هاي محبت موسي صدر و جنبش امل را كه آن زمان به جنبش محرومان معروف بود، در دل سيد حسن روشن كرد. با اين كه با هيچ‌يك از علماي ديني آن‌وقت در ارتباط نبود و خانواده‌اش هم، يك خانواده ديني شاخص نبود، ولي سيدحسن نوجوان، علاقه‌مند به دين بود و اين علاقه در حيطه انجام فرايض معمول مانند نماز و روزه محدود نبود، او فراتر از اين‌ها هم مي‌رفت. اين علاقه وي را واداشت كه با سن اندكش در سال 1976 به نجف برود و تحصيلات حوزوي خود را در آنجا آغاز كند. در سال 1978 به لبنان بازگشت و در مدرسه الامام المنتظر(عج)، كه شهيد سيد عباس موسوي آن را تأسيس كرده بود، تحصيلات حوزوي خود را پي گرفت و در همان حال، به فعاليت‌هاي سياسي در جنبش امل مشغول و مسئول سياسي جنبش امل در منطقه بقاع شد.

 تأسيس حزب‌الله

 پس از آن كه امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد كه در اثر آن و خروج عده‌اي از رهبران از اين جنبش، حزب‌الله لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزب‌الله نيز مسئوليت‌هاي مختلفي را عهده‌دار شد؛ از جمله عضويت در شوراي رهبري حزب‌الله، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد تا جايي كه در سال 1989 براي تكميل تحصيلات خود به قم مسافرت كرد، اما حملات گسترده اسراييل به لبنان و مبارزات حزب‌الله به او اجازه نداد، بيش از يك سال در قم بماند و بار ديگر به لبنان بازگشت، تا در كنار برادرانش به مبارزه با رژيم صهيونيستي بپردازد.

 شهادت سيد عباس موسوي

 در سال 1992 و پس از شهادت سيد عباس موسوي، دبيركل وقت حزب‌الله لبنان، با اجماع شوراي رهبري حزب‌الله سيد حسن نصرالله، دبيركل جديد اين جنبش شناخته شد. شهادت سيد عباس موسوي به همراه خانواده‌اش، تأثير بسزايي در روحيه مردم لبنان و به وي‍ژه رزمندگان حزب‌الله گذاشت و پس از آن بود كه مبارزات و حملات حزب‌الله شكل جديدي به خود گرفت و حمايت عمومي در ميان مردم لبنان از حزب‌الله رو به فزوني نهاد. در اين ميان، اسراييل نيز در سال‌هاي 1993 و 1996 عمليات‌هاي خوشه‌هاي خشم و تسويه حساب را به اجرا گذاشت كه با مقاومت سرسختانه حزب‌الله، كه از كم‌ترين امكانات نظامي برخوردار بود، روبه‌رو شد.

 شهادت فرزند ارشد

 سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزب‌الله در حمله به يكي از مواضع ارتش اسرائيل در منطقه جبل‌الرفيع در جنوب لبنان به شهادت رسيده و پيكر آنان به دست نيروهاي اسرائيلي افتاد. تلويزيون اسرائيل بدون اطلاع از هويت اين دو نفر، تصوير خون‌آلود آنان را به نمايش گذاشت، به سرعت مشخص شد كه يكي از اين دو تن، سيد هادي، فرزند سيد حسن نصر‌الله، دبير كل حزب‌الله است. انتشار اين خبر همانند بمبي در جامعه لبنان صدا كرد و تحول بسيار مهمي در پي داشت. در تاريخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلي و چه در مقابله با تجاوز نظامي اسرائيل، هيچ‌گاه ديده نشد كه فرزند يكي از رهبران گروهاي سياسي و يا شبه نظاميان در راه مبارزه كشته شده باشد. اين واقعه، موجي از احساسات جوشان همدردي، احترام و شيفتگي را نسبت به دبير كل حزب‌الله در ميان همه طوايف مذهبي لبنان در پي داشت، به گونه‌اي كه همه آحاد ملت لبنان از هر دين و مذهبي، تحت تأثير شديد اين واقعه قرار گرفتند. رهبران سياسي لبنان نيز يكي پس از ديگري به ديدار سيد حسن نصر‌الله رفته و ضمن گفتن تبريك و تسليت به مناسبت شهادت سيد هادي نسبت به شخصيت مبارز و صادق دبير كل حزب‌الله، مراتب قدرداني و احترام خود را ابراز داشتند. اين ابراز همدردي و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادي چون امير عبد‌الله، وليعهد عربستان نيز براي نخستين بار در تاريخ حزب‌الله، با ارسال پيام تسليت براي دبير كل حزب‌الله، حمايت خود را از مقاومت اسلامي اعلام نمود.

 سال2000 طعم شيرين پيروزي

 در سال 2000 و در زماني كه مذاكرات عرفات و مسئولان آمريكايي و اسراييلي براي حل كشمكش خاورميانه، راه به جايي نبرده بود، ارتش اسراييل در حركتي يك‌جانبه و بدون گرفتن كمترين امتيازي از حزب‌الله، از اراضي اشغالي جنوب لبنان عقب نشيني كرد و به جز مناطق محدود مزارع شبعا، نيروهاي خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب كشيد. اين شكست مفتضحانه، علاوه بر استحكام بخشيدن به مواضع حزب‌الله، مبتني بر مقاومت، باعث شد تا سيد حسن نصرالله به موفقيتي بي‌سابقه در ميان اعراب دست يابد، تا اين كه به عنوان مهم‌ترين شخصيت جهان عرب شناخته شود. از سوي ديگر، حزب‌الله لبنان با تكيه بر اين موفقيت، توانست حضور خود را در عرصه سياسي لبنان تقويت كند تا جايي كه علاوه بر حضور پرتعداد در پارلمان لبنان، سكان تعدادي از وزارتخانه‌ها را نيز به دست گيرد.

 انتفاضه، درسي از حزب‌الله

 پيروزي‌هاي پي در پي حزب‌الله در عرصه‌هاي مختلف سياسي و نظامي در ميان فلسطينيان نيز تأثير خود را بر جاي گذاشت. مردم آواره فلسطين به ويژه جوانان، كه سال‌ها دل به روند مذاكرات صلح خاورميانه بسته بودند، دريافتند كه مشكل فلسطينيان، با مذاكره و رژيم اشغالگر، حل نمي شود و با اين پيش‌زمينه، انتفاضه دوم مسجدالاقصي شكل گرفت؛ انتفاضه‌اي كه به حماس قدرتي ديگر بخشيد و با پيروزي حماس در انتخابات فلسطين وارد مرحله‌اي جديد شد؛ مرحله‌اي كه ديگر با جنگ شش روزه اعراب و اسراييل پايان نمي‌يابد، چه آن كه نصرالله در پيام خود چنين گفت:
از حالا به بعد، شما جنگي تمام‌عيار خواستيد، پس اين هم جنگ تمام عيار شما. اين را خواستيد.
حكومت شما خواست قواعد بازي تغيير كند، پس قواعد بازي تغيير مي‌كند. شما نمي‌دانيد امروز با چه كسي مي‌جنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين (ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌ايد. شما با قومي مي‌جنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسان‌هاي اين كره خاكي دارد. شما خواستار جنگي تمام‌عيار با قومي شديد كه به تاريخ، و فرهنگ خود افتخار مي‌كند و قدرت مادي، امكانات، مهارت، خرد، آرامش، رويا، عزم، ثبات و شجاعت دارد و به اميد و ياري خدا روزهاي آينده را ميان ما و شما خواهيم ديد.

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در سال 1361 گروه‌هاي اسلام‌گراي جنوب لبنان با الهام گرفتن از انديشه‌هاي امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي، با يكديگر متحد و جنبشي به نام حزب‌الله را پايه گذاري كردند كه امروزه به عنوان مركز ثقلي در لبنان به شمار مي‌رود. در ششم ژوئن 1982 (16 خرداد 1361) ارتش رژيم صهيونيستي با هدف اخراج رزمندگان فلسطيني از لبنان، روي كار آوردن يك رئيس جمهور مسيحي طرفدار اسرائيل و كاستن از قدرت نظامي و سياسي سوريه در لبنان تهاجم گسترده‌اي را از زمين، هوا دريا به اين كشور آغاز و به خاطر عقب‌نشيني فلسطيني‌ها و جنبش امل تا دروازه‌هاي بيروت پيشروي كرد. منطقه شيعه نشين "ضاحيه" تنها منطقه‌اي در بيروت بود كه ارتش اسرائيل نتوانست وارد آن شود و اين موضوع باعث گرديد كه مجموعه‌هاي اسلام‌گرا بتوانند محل امني براي حفظ اسلحه و نيروهاي خود داشته باشند. در همين سال جنبش امل اسلامي كه انشعابي از جنبش امل بود در بعلبك اعلام موجوديت كرد.
در نيمه اول خرداد 61 تهران ميزبان كنفرانس نهضتهاي آزاديبخش بود و در اين كنفرانس نمايندگان نيروهاي اسلام‌گرا و شخصيت‌هاي روحاني لبنان كه در اين كنفرانس شركت كرده بودند، خواستار كمك فوري ايران به مردم لبنان گرديدند.
پس از آن زمينه براي مذاكره كادرهاي اين مجموعه‌هاي اسلام‌گرا فراهم شد كه منجر به تشكيل كميته 9 نفره متشكل از روحانيون شيعه، شخصيت‌هاي وابسته به امل اسلامي، حزب‌الدعوه لبنان، كميته‌هاي ياري انقلاب اسلامي و بعضي از شخصيت‌هاي مستقل، گرديد. كميته 9 نفره ماموريت داشت تا براي اين جريان‌هاي اسلامي متفرق، تشكيلات سياسي جديدي را بر اساس "پايبندي به ولايت فقيه" و "نبرد با اسرائيل" پي‌ريزي كند. پس از اتمام ماموريت، ‌يك شوراي پنج نفره از ميان آنان انتخاب گرديد كه رياست تشكيلات جديد را بر عهده گرفت؛ اين شوراي جديد به "شوراي لبنان" نامگذاري گرديد. همزمان با گسترش عمليات مقاومت عليه اشغالگران توسط شوراي لبنان، شعارهايي حاوي عبارت "حزب‌الله" در لبنان ظهور يافت به طوريكه شوراي لبنان در ماه مه 1984 (ارديبهشت 1363) تصميم گرفت نام ثابت خود را "حزب‌الله انقلاب اسلامي در لبنان" بنامد. بعد از آن گروه‌ها و شبكه‌هاي كوچك مقاومت به حزب‌الله پيوستند و پايه‌هاي اوليه گسترش حزب‌الله در جنوب لبنان را پايه‌گذاري كردند؛ پس از راه‌اندازي دوره‌‌هاي آموزش نظامي در بقاع، به تدريج هسته‌هاي مقاومت تشكيل شده و ابتدا به بيروت كه در محاصره بود،‌اعزام شدند. شروع حركت نظامي حزب‌الله همزمان بود با فرصتي كه اسرائيل به ياسر عرفات و رزمندگان فلسطيني براي خروج از لبنان در اوت 1982 داده بود؛ حزب‌الله در ابتداي فعاليت مقاومت عليه ارتش اسرائيل،‌روش مسامحه و گذشت را در برخورد با افرادي كه به گونه‌اي در ارتباط با ارتش اسرائيل بودند، در پيش گرفت. بدين ترتيب، حركت نظامي حزب‌الله در قالب "مقاومت اسلامي" ، بدون اينكه هويت سياسي رزمندگان حزب‌الله مشخص گردد، تشكيل شد؛ به تدريج كه تشكيلات و سازماندهي حزب‌الله و مقاومت (شاخه نظامي آن)، قوام لازم را پيدا كرد، حزب‌الله دريافت كه بايد هويت مقاومت اسلامي را اعلام نمايد زيرا كتمان اين مسئله در واقع يك شمشير دو لبه بود. لذا براي اولين بار به طور رسمي يك بيانيه نظامي در 6 ژانويه 1984 (16 دي 1362) با امضاي "مقاومت اسلامي" منتشر گرديد. نياز حزب‌الله به داشتن اهرم‌هاي فشار سياسي در صحنه داخلي كه خود را براي تضعيف و كاستن از حجم مقاومت آماده مي‌كرد، باعث گرديد تا حزب‌الله، موجوديت مقاومت اسلامي را رسما اعلام نمايد

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
 

بسم‌ الله‌ القاصم‌ الجبارين‌

«رب‌ اشرح‌ لي‌ صدري‌ و يسرلي‌ امري‌ و احلل‌ عقده من‌ لساني‌ يفقهواقولي‌»         صدق‌ الله‌ العظيم‌

شهادت‌ مي‌دهم‌ كه‌ هيچ‌ خدايي‌ جز «الله‌» نيست‌ و او، واحد است‌ وشريكي‌ ندارد و شهادت‌ مي‌دهم‌ كه‌ گذر زمان‌ حق‌ است‌ و در ساعات‌ آينده‌ نيزهيچ‌ شك‌ و ترديدي‌ نيست‌.

 

درود و سلام‌ بر اشرف‌ مخلوقات‌ خدا، محمد و خاندان‌ مطهرش‌. سلام‌ برتمامي‌ انبياء و فرستادگان‌ و راستگويان‌ و اوصياء خدا.

سلام‌ بر بانوي‌ بزرگوارم‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا.

سلام‌ بر آقا و سرورم‌ اباعبدالله‌ و بر روح‌ مطهر فرزندان‌ و يارانش‌.

سلام‌ بر حضرت‌ قائم‌، حجت‌ منتظر (عج‌).

سلام‌ بر روح‌ مقدس‌ امام‌ خميني‌.

سلام‌ بر امام‌ و رهبر بزرگ‌، سيد علي‌ خامنه‌اي‌.

سلام‌ بر رهبر امت‌ حزب‌ الله‌.

سلام‌ بر سيد شهيدان‌ مقاومت‌ اسلامي‌، سيد عباس‌ موسوي‌ و شيخ‌شهيدان‌ مقاومت‌، شيخ‌ راغب‌ حرب‌.

سلام‌ بر شهداي‌ اسلام‌ و شهيدان‌ مقاومت‌ اسلامي‌.

سلام‌ بر مجاهدين‌ و رزمندگان‌ دلير.

سلام‌ بر اهالي‌ پايدار و مقاوم‌ جنوب‌ و بقاع‌ غربي‌ لبنان‌.

سلام‌ و رحمت‌ خداوند و بركات‌ او بر همه‌ شما.

 

حمد و ستايش‌ خداوند كه‌ ما را بر دينش‌ هدايت‌ كرد و از شيعيان‌اميرالمؤمنين‌ علي‌ بن‌ابيطالب‌(ع‌)، و از دوستداران‌ بانوي‌ كوثر، فاطمه‌ زهرا ـكه‌ برترين‌ درودها و سلامها بر او باد ـ و از پيروان‌ و دوستداران‌ قلبي‌ رسول‌خدا(ص‌) و امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌(ع‌)، جوانان‌ اهل‌ بهشت‌ قرار داد. ازخداوند مسئلت‌ دارم‌ كه‌ آنان‌ را شفيع‌ ما و همه‌ مسلمانان‌ در روز قيامت‌ قراردهد.

 

پس‌ از سلام‌ و درود، وصيت‌ نامه‌ خويش‌ را براي‌ شما مي‌نويسم‌:

به‌ لطف‌ و ياري‌ پروردگار، اكنون‌ يكي‌ از مجاهدين‌ مقاومت‌ اسلامي‌هستم‌ و با هدف‌ آزادي‌ و دفاع‌ از دين‌ خداوند متعال‌ و حفظ‌ حرمت‌ دين‌، به‌اين‌ جمع‌ پيوسته‌ام‌. از خداوند طلب‌ مي‌كنم‌ كه‌ شهادت‌ در راهش‌ را روزِي‌ من‌گرداند.

ستايش‌ خدايي‌ كه‌ مرا موفق‌ گردانيد تا پس‌ از كسب‌ رضايت‌ پدرم‌ مبني‌بر ترك‌ درس‌ و تحصيل‌، براي‌ پيوستن‌ به‌ واحدهاي‌ مجاهدين‌ مقاومت‌اسلامي‌ به‌ اين‌ سعادت‌ دست‌ پيدا كنم‌ و يكي‌ از رزمندگان‌ و جهاد كنندگان‌امت‌ حزب‌ الله‌ باشم‌. خدا را شاكرم‌ كه‌ مرا پذيرفت‌ تا به‌ اين‌ سعادت‌ نائل‌ شوم‌كه‌ در ارتفاعات‌ و كوههاي‌ عظيم‌ «مليتا»، «صافي‌»، «عقماته‌» و «لويزه‌» از پرچم‌دين‌ و ولايت‌ و امت‌ مسلمان‌ و از كودكان‌ و پيران‌ و همه‌ مردم‌ مظلوم‌ دفاع‌ كنم‌و بتوانم‌ در برابر دشمنان‌ خدا و مردم‌، اين‌ جرثومه‌ فساد ـ رژيم‌ صهيونيستي‌ ـبه‌ قيام‌ واجب‌ برخيزم‌ و از دو راه‌ پيروزي‌ِ با عزت‌ و شهادت‌ در راه‌ خدا، به‌ يكي‌نائل‌ شوم‌.

 

پدر عزيزم‌!

آقا و سرورم‌، مولا و امينم‌، رهبر، استاد و مرشدم‌!

سلام‌ بر تو كه‌ هم‌ پدرم‌ بودي‌، هم‌ سرورم‌، هم‌ رهبرم‌ و هم‌ امينم‌. سلامي‌از صميم‌ قلب‌ بر شما مي‌فرستم‌.

سلام‌ بر تو از آن‌ هنگام‌ كه‌ زاده‌ شدي‌، رشد كردي‌، قيام‌ كردي‌ و آن‌هنگام‌ كه‌ مي‌نشيني‌ و آن‌ هنگام‌ كه‌ قرائت‌ مي‌كني‌، هنگامي‌ كه‌ سخن‌مي‌گويي‌ و خطبه‌ مي‌خواني‌، هنگامي‌ كه‌ مي‌خوابي‌ و هنگامي‌ كه‌ برمي‌خيزي‌.

سلامي‌ از اعماق‌ وجودم‌ بر تو باد. سلام‌ و اشتياق‌ قلبي‌ ام‌ بر تو كه‌ عطرپيامبر از وجودت‌ به‌ مشام‌ مي‌رسد.

پدرم‌!

همانا تو مرا تربيت‌ كردي‌، آموختي‌ و ارشادم‌ كردي‌؛ و ان‌ شاء الله‌ باحسن‌ ظن‌ تو، در آينده‌ نيز همين‌ گونه‌ خواهم‌ بود.

پدرم‌!

شما را فقط‌ به‌ دعا سفارش‌ مي‌كنم‌ و از شما درخواست‌ دارم‌ كه‌ روزقيامت‌ شفيع‌ من‌ باشي‌؛ روزي‌ كه‌ انسان‌ از پدرش‌، صاحب‌ و فرزندش‌ فرارمي‌كند.

ملتمسانه‌ و خاضعانه‌ از شما خواهش‌ دارم‌ و برايتان‌ دعا مي‌كنم‌. دعابراي‌ حفظ‌ رهبري‌ مقاومت‌ اسلامي‌ و امت‌ حزب‌ الله‌. اين‌ دعاي‌ خاص‌ براي‌مجاهدين‌ مقاومت‌ اسلامي‌، بر پا دارندگان‌ مجد و عظمت‌ و پيروزي‌، براي‌ اين‌است‌ كه‌ خداوند جهاد در راهش‌ را توفيقشان‌ داده‌. همه‌ آنان‌ را سفارش‌مي‌كنم‌ و خواهش‌ دارم‌ و التماس‌ دعا دارم‌؛ دعايي‌ خالصانه‌ براي‌ ولي‌ امرمسلمين‌ حضرت‌ آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌، و سفارش‌ مي‌كنم‌ كه‌ همچنان‌ از اوحمايت‌ و پشتيباني‌ معنوي‌، روحي‌ و جاني‌ داشته‌ باشيد كه‌ اين‌ حمايت‌، نه‌نياز او، كه‌ براي‌ خودتان‌ است‌.

پدر عزيزم‌!

از تو خواهش‌ مي‌كنم‌ كه‌ مرا ببخشي‌ و حلالم‌ كني‌. همچنان‌ التماس‌مي‌كنم‌ كه‌ حلالم‌ كن‌، حلالم‌ كن‌، حلالم‌ كن‌! اي‌ مولا و سرورم‌.

مادر عزيزم‌! سلام‌ و درود خداوند باريتعالي‌ بر تو باد.

اي‌ كسي‌ كه‌ سرپرستم‌ هستي‌ و هر روز صبح‌ براي‌ توفيقم‌ دعا مي‌كني‌! ومرا ثبات‌ قدم‌ و ادب‌ آموختي‌. از تو خواهش‌ مي‌كنم‌ كه‌ مرا حلال‌ كني‌ و به‌ هيچ‌وجه‌ در سوگم‌ لباس‌ سياه‌ بر تن‌ نكني‌ و محزون‌ و غمناك‌ نشوي‌، بلكه‌ براي‌تمامي‌ شهداي‌ اسلام‌ سياه‌ بپوشي‌. به‌ شما وصيت‌ مي‌كنم‌ كه‌ صبور باشيد ومهر و شكيبايي‌ خويش‌ را از ياد نبريد همان‌ گونه‌ كه‌ شما را به‌ صله‌ رحم‌وصيت‌ مي‌كنم‌.

خواهر و برادران‌ عزيزم‌!

جواد، زينب‌ و محمد علي‌. سلام‌ و رحمت‌ و بركات‌ خداوند بر شماعزيزان‌.

شما را به‌ تقواي‌ الهي‌ در كارهايتان‌ سفارش‌ مي‌كنم‌ و اينكه‌ سعي‌ كنيدكه‌ بيش‌ از پيش‌ به‌ خداوند نزديك‌ شويد و به‌ اولياء خدا و ائمه‌ اطهارش‌ ـ كه‌برترين‌ و بالاترين‌ درودها بر آنان‌ باد ـ توسل‌ جوئيد.

از شما عزيزان‌ مي‌خواهم‌ كه‌ خالصانه‌ براي‌ خدا دعا كنيد كه‌ معاصي‌،گناهان‌ و اعمال‌ غير صالحتان‌ را ببخشد و قلوبتان‌ را مطهر گرداند و در قلبتان‌عشق‌ خدا و تقوا را بكارد. همگي‌ شما را هم‌ به‌ مداومت‌ بر تلاوت‌ قرآن‌ مجيد، وزياد خواندن‌ زيارت‌ نامه انبياء و پرهيزكاران‌ و همچنين‌ خواندن‌ زيارت‌ وارث‌وصيت‌ مي‌كنم‌. بخصوص‌ زيارت‌ عاشورا را هر روز بخوانيد كه‌ در آن‌ منافع‌بسياري‌ نهفته‌ است‌. زيارت‌ عاشورا را بخوانيد و ثواب‌ آن‌ را به‌ ارواح‌ شهداي‌اسلام‌ و مقاومت‌ اسلامي‌ هديه‌ كنيد.

براي‌ آزادي‌ اسراي‌ اسلام‌ و پيروزي‌ و رستگاري‌ مستضعفين‌ روي‌ زمين‌،و اعتلاي‌ كلمه‌ حق‌ كه‌ «لا اله‌ الاالله‌، محمد رسول‌ الله‌، علي‌ ولي‌ الله‌» است‌، دعاكنيد.

از خداوند مسئلت‌ دارم‌ كه‌ پدر همواره‌ از شما راضي‌ باشد و اعمال‌ شمانيز در جهت‌ كسب‌ رضايت‌ او باشد، خدايي‌ نا كرده‌ او را ناراحت‌ و عصباني‌نكنيد كه‌ پدرمان‌ نزد امام‌ قائد سيد علي‌ خامنه‌اي‌ و امام‌ منتظر حضرت‌ قائم‌(عج‌)، جايگاهي‌ عظيم‌، شأني‌ برجسته‌ و درجه‌اي‌ بسيار عالي‌ دارد.

در آخر همگي‌ تان‌ را به‌ عمل‌ صالح‌ با نيّتي‌ خالص‌ براي‌ پروردگار توصيه‌مي‌كنم‌.

آشنايان‌ عزيزم‌!

سلام‌ و رحمت‌ و بركات‌ الهي‌ بر شما باد.

اين‌ وصيت‌ نامه‌ را با هدف‌ حلاليت‌طلبي‌ و عذر خواهي‌ از شما مي‌نويسم‌.

شما را به‌ صبر و پرهيز از محرّمات‌ الهي‌ وصيت‌ مي‌كنم‌ و اينكه‌ در تمامي‌مراحل‌ و زمينه‌هاي‌ زندگي‌، به‌ فقط‌ خدا متكي‌ باشيد.

همگي‌ را به‌ دعا براي‌ مجاهدين‌ مقاومت‌ اسلامي‌ و پشتيباني‌ از آنان‌سفارش‌ مي‌كنم‌؛ چرا كه‌ آنان‌ در برابر استكبار متجاوز جهاني‌ قد علم‌ كرده‌، وسينه‌ سپر ساخته‌ و ايستاده‌اند.

به‌ همه‌تان‌ سفارش‌ مي‌كنم‌ كه‌ هر روز زيارت‌ اباعبدالله‌ الحسين‌ (ع‌) رابخوانيد و همچنين‌ سفارش‌ مي‌كنم‌ كه‌ مجالس‌ عزا را براي‌ روح‌ اباعبدالله‌الحسين‌ در خانه‌ هايتان‌ برگزار كنيد، و اينكه‌ لباس‌ سياه‌ بر تن‌ نكنيد وغمگين‌ نشويد و به‌ هيچ‌ وجه‌ در سوگ‌ من‌ اشك‌ نريزيد و اگر گريستيد،اشكهايتان‌ فقط‌ براي‌ مصائب‌ اهل‌ بيت‌ (ع‌) و مصائب‌ حضرت‌ زهرا(س‌) باشدو بس‌. بسيار ذكر خداوند را بجاي‌ آوريد و بر اولياء و ائمه‌اش‌ توسل‌ جوئيد وكلام‌ مقدس‌ آنان‌ را قرائت‌ كنيد. براي‌ مجاهدان‌ مقاومت‌ اسلامي‌، اين‌ مردان‌عظيم‌ عصر، اين‌ حاملان‌ پرچم‌ قمر بني‌ هاشم‌ حضرت‌ اباالفضل‌ العباس‌(ع‌)،اينان‌ كه‌ وارثان‌ شجاعت‌ اميرالمؤمنين‌ علي‌(ع‌) و مشتهاي‌ حسيني‌،پيشاني‌هاي‌ بلند و چشمهاي‌ پاك‌ با كلمات‌ حق‌ و روحيات‌ عالي‌ همچون‌ اهل‌بيت‌(ع‌) هستند.

در آخر دستهاي‌ مطهرتان‌ را مي‌بوسم‌ و از شما خواهش‌ دارم‌ كه‌ مراحلال‌ كنيد و هر آنچه‌ را كه‌ از جانب‌ من‌ بر شما بدي‌ رفته‌ است‌ ببخشيد و ازمن‌ با خوبي‌، عمل‌ صالح‌ و نيكي‌ ياد كنيد.

 

برادران‌ مجاهدم‌ در مقاومت‌ اسلامي‌:

برادران‌ مجاهد؛ بسيار زياد از خداوند تمنا و خواهش‌ كردم‌ كه‌ بتوانم‌ دركنار شما و در خدمتتان‌ باشم‌. در خدمت‌ شما مردان‌ الهي‌.

سلام‌ بر شما دلير مردان‌، روزي‌ كه‌ زاده‌ شديد و روزي‌ كه‌ شهيد مي‌شويد.

سلام‌ بر خاك‌ مقدسي‌ كه‌ قدمهاي‌ مبارك‌ شما بر آنجا نهاده‌ شد و ازخونتان‌ سيراب‌ گشت‌؛ همچون‌ خاك‌ تشنه‌ كربلا كه‌ از خون‌ اباعبدالله‌الحسين‌(ع‌) سيراب‌ شد و دائماً ندا مي‌دهد: «اين‌ زمين‌ از خون‌ حسين‌ ويارانش‌ بود كه‌ مقدس‌ و رستگار شد.»

اي‌ مردان‌، مردان‌ سازنده مجد، عزت‌ و كرامت‌ امت‌، امت‌ محمد بن‌عبدالله‌، امت‌ علي‌ و زهرا. و اي‌ برپا دارندگان‌ پرچم‌ عزت‌ و پيروزي‌ و پرچم‌ حق‌و عَلَم‌ِ اسلام‌ ناب‌ محمدي‌. فجر با صوت‌ گلوله‌هاي‌ شما، و صبح‌ با نداي‌ خون‌حسيني‌ِ شما طلوع‌ مي‌كند، و زمين‌ از خون‌ شما سيراب‌ خواهد شد.

نورانيت‌ خورشيد، تلالوي‌ شماست‌ و زيبايي‌ طبيعت‌ از جمال‌ وزيبايي‌تان‌.

سلام‌ بر ارواح‌ مطهرتان‌ كه‌ به‌ سوي‌ آسمان‌ و ملكوت‌ اعلي‌ عروج‌ مي‌كند.

سلام‌ بر ارواح‌ مطهرتان‌ كه‌ همچون‌ اهلبيت‌ پيامبر، عاشق‌ شهادتيد.

اي‌ برپا دارندگان‌ مجد و پيروزي‌ امت‌ محمد و علي‌. اي‌ حاملان‌ پرچم‌اسلام‌، بيرق‌ اباالفضل‌ العباس‌. اي‌ پيروان‌ حيدر، و اي‌ فرزندان‌ علي‌ و حاملان‌ذوالفقار.

اي‌ دلير مردان‌!

به‌ شما مي‌گويم‌ كه‌ راه‌ ما طريق‌ پر خطر و خار و خاشاكي‌ است‌. پر است‌ ازسختي‌ و مشكلات‌. هيچ‌ ناراحت‌ و نگران‌ نشويد و كم‌ نياوريد كه‌ شما برترين‌هستيد. از شما خواهش‌ مي‌كنم‌ بر آنچه‌ خداوند متعال‌ به‌ امت‌ ارزاني‌ داشته‌ وآن‌ عمل‌ صالح‌ است‌، پايدار بمانيد و دين‌ امت‌ را زنده‌ گردانيد، كه‌ اين‌ امت‌،دشمن‌ اسرائيل‌ و برپا دارندگان‌ پرچم‌ حق‌ و درهم‌ كوبندگان‌ و خوار كنندگان‌پرچم‌ ذلت‌، ننگ‌ و ظلم‌ و استكبار هستند.

همچنان‌ با روحيه‌اي‌ عالي‌ پيش‌ برويد و همواره‌ صالحانه‌ راه‌ را ادامه‌بدهيد و دشمنان‌ غاصب‌ و متجاوز را خوار گردانيد؛ دشمني‌ كه‌ به‌ كوچك‌ وبزرگ‌ رحم‌ نمي‌كند. بر عمل‌ جهادي‌  و مبارزه‌ خويش‌ پايدار بمانيد كه‌ با اين‌اعمال‌، روحيات‌ شما بالا مي‌رود و معنويت‌ و اخلاق‌ را براي‌ مردم‌، و صبر واستقامت‌ را همچون‌ كوهها برايشان‌ به‌ ارمغان‌ مي‌آورد.

برزميد و استوار باشيد و در قله‌هاي‌ افتخار بر مواضع‌ دشمن‌صهيونيستي‌ هجوم‌ ببريد. نكند قدرت‌ سلاحشان‌ شما را بترساند و مرعوبتان‌سازد؛ چرا كه‌ شما سلاح‌ «الله‌ اكبر» داريد و قدرت‌ ذوالفقار در كفتان‌ است‌.

از شما عزيزان‌ مي‌خواهم‌ كه‌ با وجود تمامي‌ مشكلات‌ و سختي‌ها، اين‌طريق‌ الهي‌ را ترك‌ نكنيد و خدايي‌ ناكرده‌ با ديدن‌ مصائب‌ و مشكلات‌، از اين‌كار حسيني‌ دوري‌ بجوئيد.

همگي‌ شما برادران‌ مجاهد را به‌ صبر و بردباري‌ سفارش‌ مي‌كنم‌. شماخوب‌ مي‌دانيد كه‌ اگر شما سختي‌ مي‌كشيد، همه‌ برادرانتان‌ اين‌ درد رامي‌كشند، پس‌ دستهايتان‌ را ملتمسانه‌ رو به‌ آسمان‌ بالا بريد و فرياد زنيد:«يافاطمهالزهرا».

اي‌ برادران‌!

با وجودي‌ كه‌ اين‌ راه‌ بسيار صعب‌ و پر خطر است‌، ابداً آن‌ را ترك‌ نكنيد وهمواره‌ از كودكان‌، پيران‌ و همه‌ مظلومان‌ دفاع‌ كنيد. به‌ شما توصيه‌ مي‌كنم‌،كه‌ سخنان‌ و كلام‌ رهبر حزب‌ الله‌ را به‌ خوبي‌ گوش‌ كرده‌ و به‌ آن‌ عمل‌ كنيد، واز تكليفي‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ خامنه‌اي‌ و دبير كل‌ حزب‌ الله‌ لبنان‌ جناب‌ سيدحسن‌ نصرالله‌ بر دوشتان‌ گذاشته‌اند، به‌ خوبي‌ مراقبت‌ و حمايت‌ كنيد، كه‌اطاعت‌ شما از آنان‌، اطاعت‌ از امام‌ حجت‌ مهدي‌ منتظر است‌.

شما را به‌ مداومت‌ در عمل‌ صالح‌ و خالصانه‌ براي‌ خداوند سفارش‌ مي‌كنم‌و اينكه‌ با توسل‌ به‌ او يا ائمه‌ اطهار مخصوصاً حضرت‌ زهرا(س‌) به‌ آن‌ نزديك‌شويد.

به‌ شما سفارش‌ مي‌كنم‌ كه‌ زيارت‌ عاشورا، زيارت‌ وارث‌ و بعضي‌ آيات‌خاص‌ قرآن‌ را هر روز و يا در حد توان‌ خود بخوانيد و ثواب‌ آن‌ را به‌ روح‌ شهدابفرستيد، آناني‌ كه‌ دوستشان‌ داشتيد و ياران‌ اين‌ راه‌ بودند. آناني‌ كه‌ هيچگاه‌قلبهايمان‌ فراموششان‌ نخواهد كرد؛ حتي‌ با گذر ايام‌ و حتي‌ اگر سختي‌ها ودوران‌ سياه‌ بر شما فائق‌ آيد.

از شما خواهش‌ دارم‌ كه‌ مرا حلال‌ كنيد و عذر مي‌خواهم‌ و التماس‌ دارم‌كه‌ در دعاهاي‌ خويش‌، مرا فراموش‌ نكنيد.

ابوحسن‌       

سيد هادي‌ نصرالله‌

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

فؤاد صادقي

پانزده روز از آغاز حمله اسرائيل به لبنان مي‌گذرد و مقاومت گروهي از جوانان شيعه كه قلوبشان گرفتار نفس قدسي پير جماران شده، در حال رقم زدن حماسه جاويداني است؛ مقاومتي كه ارزش هر روز آن، بيش از ماه‌ها و سال‌هاي مبارزه دولت‌هاي عربي با اسرائيل است؛ «ليله القدر خير من الف شهر». اما در اين ميان به نظر مي‌رسد، حزب‌الله تنها در جنوب لبنان و در برابر اسرائيل به نبرد نمي‌پردازد و هم‌زمان با دشمنان ديگري نيز در حال ستيز است كه مهم‌ترين آنها، ارتجاع و جريانات سلفي و وهابي در عمق كشورهاي اسلامي است كه عمر اين جريان، معادل عمر انقلاب اسلامي است و آغاز آن به اواخر دهه 70 بازمي‌گردد.
با شكست ارتش سه‌گانه عربي در جنگ با اسرائيل، بحران هويت و تحقير ملي، سراسر جهان عرب را فرا گرفت. مرگ «جمال عبدالناصر» به عنوان محور جنبش ناسيوناليسم عربي و پيامد آن، سازش «انور سادات» با اسرائيل در كمپ‌ديويد، ضربه‌اي سنگين به شخصيت، هويت ملي و موقعيت تاريخي اعراب وارد كرد تا جايي كه عملا به فروپاشي پيكره واحد جهاني عرب در اواخر دهه 70 با انزواي مصر به دليل سازش با اسرائيل، جدايي عراق با جاه‌طلبي‌هاي صدام و نزديكي سوريه با شيعيان منجر شد.
در اين وضعيت، وقوع انقلاب اسلامي كه موج جديد بيداري اسلامي را در جهان اسلام به حركت درمي‌آورد، دولت‌هاي عربي را به واكنش‌هاي متضادي وا داشت.
از يك سو، شيوخ عرب نمي‌توانستند شادماني خود از سقوط رژيم پهلوي كه نقش متحد نخست آمريكا و ژاندارم منطقه و حامي منافع اسرائيل را ايفا مي‌كرد و مانع نزديكي زياد اين رژيم‌ها به آمريكا به شمار مي‌رفت و هم‌زمان خنثي‌كننده تلاش‌هاي آنان عليه اسرائيل بود، پنهان كنند و از سوي ديگر، موج بيداري اسلامي برخاسته از ايران به تدريج به عمق جوامع عربي نفوذ مي‌كرد و جريان ضداستبدادي و ضداستعماري كه در ايران ايجاد شده بود، در ديگر كشورهاي اسلامي شبيه‌سازي مي‌شد.
اين تضاد كه در موضع‌گيري‌هاي سران عرب در سال‌هاي نخست انقلاب، آشكار بود، به تدريج جاي خود را به موضعي يكپارچه عليه جمهوري اسلامي داد كه تبلور آن در حمايت رسمي كشورهاي عربي از صدام در جنگ عليه ايران بود.
هم‌زمان با اين حركت رسمي كه براندازي نظام سياسي جمهوري اسلامي را هدف گرفته بود، حركتي غيررسمي، اما گسترده براي زدودن نقش رهبري انقلاب اسلامي در موج بيداري اسلامي آغاز شد كه مهم‌ترين جلوه آن، خلق و تصويب جريان وهابي ـ سلفي بود كه با قرائتي بنيادگرايانه و رويكردي ارتجاعي به اسلام، مدعي مبارزه با حركت‌هاي ضداستعماري در جهان اسلام بود.
حمله هم‌زمان شوروي به افغانستان، فرصتي براي اين جريان پديد آورد تا با مبارزاتي چريكي با ابرقدرت شرق، هم رضايت ابرقدرت غرب را تأمين كند و هم بدون آن‌كه آسيبي به حكومت‌هاي استبدادي عرب برسد، مركزي براي تقويت و جذب مقاومت اسلامي ايجاد شود و بدين شكل، جريان جعلي بيداري اسلامي با حمايت دولت‌هاي عربي و آمريكا در رقابت با جريان بيداري اسلامي برخاسته از ايران شكل گرفت كه شبكه «القاعده»، مركز ثقل آن به شمار مي‌رفت.
با پايان يافتن جنگ تحميلي و خروج ارتش سرخ از افغانستان، آرامش به منطقه بازمي‌گشت، اما اين شرايط قادر به ارضاي جريان سلفي ـ وهابي نبود. مناطقي چون آسياي ميانه و جمهوري چچن نيز توانايي جذب و هضم اين جريان را كه در سراسر جهان اسلام گسترده شده بود، نداشت و از سوي ديگر، فرصتي نظير حج خونين هم براي درگير كردن حركت سلفي ـ وهابي با شيعيان به دست نمي‌آمد؛ بنابراين، تنها راه براي ادامه مهار اين آتش خزنده، كشاندن آنان به سمت نهادگرايي دولت‌سازي بود و به اين شكل، از اوايل دهه 90، حركت جريان سلفي ـ وهابي براي دولت‌سازي در افغانستان تحت عنوان جديد «طالبان» شكل گرفت.
تشكيل دولت طالبان در سال 1997، افغانستان و پاكستان را به مركز ثقل جريان سلفي ـ وهابي در جهان اسلام تبديل كرد و دشمن اول اين جريان نيز طبيعتا شيعيان به شمار مي‌رفتند و به اين شكل، در سراسر دهه 90، سالانه هزاران تن از شيعيان به دست عوامل سلفي ـ وهابي در افغانستان و پاكستان قتل‌عام شدند.
مديريت دوگانه دولت‌هاي عربي و سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب به خوبي در طول اين دوره، قادر به كنترل و هدايت قانوني اقدامات جريان سلفي ـ‌ وهابي از حوزه منافع غرب، به ويژه اسرائيل به حوزه تشيع شدند و بر همين اساس در طول دهه 90 كه آغاز آن كنفرانس اسلامي و پايان آن، توافق عرفات با اسرائيل بود، كمترين تنش‌ها در فلسطين و بخش سني جهان اسلام عليه اسرائيل مشاهده شد و حزب‌الله به عنوان يك جريان شيعي در دو جنگ هفت و شانزده روزه در سال‌هاي 1993 و 1996 عليه اسرائيل تنها ماند، اما اين روند پاياني در جريان سلفي ـ وهابي به نظر نمي‌رسد، به همين دليل، پس از پيروزي حزب‌الله در سال 2000، آزادسازي جنوب لبنان، نتايج جريان بيداري اسلامي حول حزب‌الله و انقلاب اسلامي خود را بازسازي مجدد مي‌كرد و انتخاب سيدحسن نصرالله به عنوان مرد سال جهان عرب در سال 2000، نشان‌دهنده تغيير جغرافيايي مقاومت اسلامي به سوي اسرائيل بود. هم‌زمان شكل‌گيري گروه‌هاي موازي سلفي ـ وهابي در جنوب شرق آسيا، شبكه «القاعده» را بيش از پيش تضعيف مي‌كرد؛ بنابراين، دور سوم جريان سلفي ـ وهابي پس از دور نخست آن كه عليه شوروي و دور دوم آن كه بر ضد شيعيان بود، در برابر آمريكا شكل گرفت.
البته در اين فرصت در پي قضاوت درباره ميزان نقش سرويس‌هاي امنيتي غرب، به ويژه «موساد» در مديريت جريان سلفي ـ وهابي نيستند، اما قدر مسلم آن كه هر سه موج حركت‌هاي اين جريان، دستاوردهاي جدي براي اسرائيل داشته‌اند، بدون آن‌كه تا امروز جريان سلفي ـ وهابي هيچ حركت مؤثري عليه تل‌آويو انجام دهد.حادثه 11 سپتامبر و در پي آن حمله آمريكا به افغانستان جريان سلفي ـ وهابي را كاملا رو در روي آمريكا قرار داد و افغانستان و عراق را به محل درگيري اين دو جبهه تبديل كرد.
اما درگيري با آمريكا، باعث فروكش كردن عمق كينه‌توزي جريان سلفي ـ وهابي نسبت به شيعيان نشد و اين جريان در حركت‌هاي تروريستي عليه اماكن مقدس شيعيان، انفجار مرقد امام رضا(ع) در سال 1373 را با انفجار كربلا در عاشوراي 1382 و انفجار سامرا در سال 1384 ادامه داد و البته قتل‌عام شيعيان نيز به صورت بي‌سابقه‌اي تشديد شد.
اما همه اين حركت‌ها موجب احياي موقعيت از دست رفته جريان سلفي ـ وهابي در موج بيداري اسلامي نشد موفقيت و پيشرفت روزافزون حزب‌الله در لبنان و پيروزي حماس كه جريان نزديك‌ جريان فلسطيني به شيعيان به شمار مي‌رفت، باعث شد تا اقدامات شبكه سلفي ـ وهابي در عراق، پاكستان، افغانستان و حتي اروپا با استقبال چنداني از سوي جهان اسلام روبه‌رو نشود.
بنابراين، به نظر مي‌رسد موج بيداري برخاسته از انقلاب اسلامي و جريان بيداري سلفي ـ وهابي هر يك پس از يك دوره موفقيت، رقابتي سرنوشت‌ساز را آغاز كرده‌اند.
بيداري اسلامي برخاسته از انقلاب اسلامي كه پس از درخشش دهه نخست انقلاب در ايران در دهه دوم با تغيير رويكرد انقلابي در تهران به قدرت رسيدن رفرم‌گرايان تحت‌الشعاع جريان سلفي ـ وهابي قرار گرفته بود، با درخشش حزب‌الله در سال‌هاي اخير، وارد نبردي سرنوشت‌ساز با اسرائيل شده است و جريان سلفي نيز همچنان به حركت‌هاي پراكنده و كور خود عليه شيعيان و آمريكا در عراق و پاكستان ادامه مي‌دهد. اگر حزب‌الله در اين رويارويي سرنوشت‌ساز به پيروزي برسد، جريان سلفي ـ وهابي با زوال ترديدناپذير روبه‌رو خواهد بود و از اين پس، موج مهارنشدني بيداري اسلامي، با هدايت انقلاب اسلامي همه جهان اسلام حتي مراكز اصلي اهل سنت را در بر خواهد گرفت و علماي اهل سنت نيز با اين جريان همراه خواهند شد.
بنابراين شايد بتوان گفت كه عمق كينه و دشمني جريان سلفي ـ وهابي با حزب‌الله، كمتر از اسرائيل نيست و اين جريان جعلي، پيروزي حزب‌الله در برابر اسرائيل را پايان حيات خود تلقي مي‌كند.
در اين راستا مي‌توان علت خشم و مقابله بسياري از دولت‌هاي عربي و علماي درباري سلفي ـ وهابي را با حزب‌الله كه در پوشش بي‌تفاوتي نسبت به حمله اسرائيل به لبنان و فلسطين تبلور يافته است، دريافت. اما اين دولت‌ها غافل از آن هستند كه واكنش‌هاي امروز آنان در برابر جريان بيداري اسلامي، سقوط فرداي اين رژيم‌هاي پوشالي را در برابر حركت ويرانگر بيداري اسلامي تسريع خواهد كرد

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

گاهی خاطرات از آدمها و شخصیتهای سیاسی برای خوانندگان مفید است. به مناسبت حوادث لبنان امروز چند جمله ای در مورد آقای محتشمی به عنوان مردهمیشه ی ماجراهای لبنان وفلسطین مینویسم:

آقای محتشمی همیشه توجه ویژه ای به مسئله لبنان وفلسطین داشته است. شاید بدلیل آن که مدتی در سوریه سفیر بود و در همان ایام وبه کمک وی حرکت حزب الله شکل گرفت و جمعی از شیعیان به جای عضویت در حرکت امل که تنها تشکیلات سیاسی شیعی آن روز بود وازامام موسی صدر الهام میگرفت، در تشکیلات جدید حزب الله حضور پیدا کردند. آن روزها به محتشمی در محافل خصوصی موسس حزب الله میگفتند. در همین سالهای سفارت سوریه بود که یک روز محتشمی پاکت نامه ای دریافت میکند که ووقتی آنرا میگشاید با مواد منفجره روبرومبشود و در آن انفجار دو دستش تا مچ از بین میرود. وقتی  سالها بعد که این در تلخ ترین حوادث لبنان حرکت امل وحزب الله درگیر حنگ مسلحانه شدند، نبیه بری  رهبر حرکت امل که نمیخواست روابط خود را با امام خمینی به عنوان رهبری که هم حزب الله اورا قبول داشتند وهم امل به هم بزند، در همه سخنان و مصاحبه هایش به محتشمی به عنوان پشتیبان اصلی حرب الله حمله میکرد. محتشمی آن روزها وزیر کشور بود. بعد از مصالحه حزب الله و امل ووفات امام خمینی ، و ریاست آقای رفسنجانی که محتشمی به عنوان عنصر سیاسی طرفدار جریان چپ و عضو مجمع روحانیون مبارز مغضوب نسبی حکومت بود و حزب الله به رابطه با دست اندرکاران رسمی حکومت نیاز داشت، از نظر عاطفی قطغ ارتباط  مسئولان حزب الله با مختشمی سخت بود. که بنوع کجدار ومریزی این دوران همچنان سپری میشود. آقای محتشمی در مسائل مختلف سیاسی داخلی و خارجی همیشه جزء جناح تندرو بوده است  و شخصا علیرغم رفاقتی که داریم نتوانسته ام با خیلی از مواضع ایشان موافق باشم، اما این نکته غیر قابل انکار است که محتشمی همیشه مسئله اولش قضیه لبنان وفلسطین بوده است. در خیلی از جلسات مجمع که بخش نقل خبر میرسد همه از اقای محتشمی میپرسند که از لبنان وفلسطین چه خبر؟ این روزهاهم البته آقای محتشمی خیلی فعال شده است. آخرین اقدامش این است که میخواهد همه احزاب ایران، با گرایشهای مختلف را جمع کند تا در مورد لبنان وحمایت از حزب الله همایش در روز سه شنبه آینده برگزار کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تو ننگ عربی، سید حسن!
نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!

• امید مهدی‌نژاد/ شریف نیوز

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

صدايي‌ نيست‌... اما حروف‌ و لغات‌ بسرعت‌ و پشت‌ سر هم‌ تايپ‌ مي‌شوند.صدايي‌ نيست‌... اما لغات‌ از جواني‌ گرم‌ و خوش‌ مشرب‌ در آن‌ سوي‌ كامپيوتر خبر مي‌دهند.

مثل‌ سالاد فصل‌ از هر رقم‌ كه‌ بخواهي‌ سوال‌ هست‌! اسم‌، سن‌، رنگ‌ چشم‌، رنگ‌ مو، علاقه‌، خوراك‌، پوشش‌، تفريحات‌، ديدن‌، شنيدن‌، رفتن‌، زمان‌ دوباره‌ ملاقات‌ و...

احساس‌ خوبي‌ داري‌ و دايم‌ به‌ خنده‌ مي‌افتي‌. خيلي‌ گرم‌ و با احساس‌ صحبت‌ مي‌كنند.كسي‌ اين‌ گونه‌ همه‌ چيز را به‌ هم‌ وصل‌ نمي‌كند.
???

چه‌ شانسي‌ امشب‌ داشتم‌...
تا حالا همديگر رو نديديم‌..?
از كجا پيدات‌ شد...?
دوستان‌ آشنا نداريم‌...
كجا...?
چقدر خوب‌ به‌ هم‌ نزديك‌ هستيم‌
فردا مي‌بينمت‌...
ساعت‌ شش‌ بعد از ظهر، زنگ‌ طبقه‌ اول‌ رو بزن‌!
???

تقريبا هيچ‌ كس‌ شخا مقابلش‌ را كه‌ دارد با او صحبت‌ مي‌كند، نمي‌شناسد! هم‌ نوعي‌ تفريح‌ است‌ و هم‌ نوعي‌ برنامه‌ براي‌ آشنايي‌ها و روابط‌ بعدي‌.

كافي‌نت‌هاي‌ محلي‌ در نقاط‌ مختلف‌ شهرهاي‌ ما تبديل‌ به‌ دنيايي‌ شده‌اند كه‌ در آن‌ نقوش‌ منفي‌ و مثبت‌ در كنار هم‌ متولد مي‌شوند...آدم‌هاي‌ مثبت‌ و صورتك‌هاي‌ مثبت‌، آدم‌هاي‌ منفي‌ و صورتك‌هاي‌ منفي‌.

مي‌تواني‌ ببيني‌ صورتك‌هايي‌ را كه‌ گاهي‌ از سوي‌ متشخاترين‌ «چت‌ كننده‌ها» براي‌ آن‌ سوي‌ كانال‌ ارسال‌ مي‌شودأ خيلي‌ غيرنرمال‌اند! آن‌ كاربراني‌ كه‌ اينترنت‌ و ابزار ياهو ميسينجر را تبديل‌ به‌ كانال‌ انواع‌ سوءاستفاده‌ها كرده‌اندأ اخلاقي‌، اقتصادي‌ و...
???

عليرضا آذربايجاني‌، حقوقدان‌ و وكيل‌ دادگستري‌ در تشريح‌ بروز معضلات‌ اجتماعي‌ ناشي‌ از بعضي‌ ارتباطات‌ اينترنتي‌ در كنار محاسن‌شان‌ مي‌گويد: معضلات‌ و درگيري‌هاي‌ ناشي‌ از نوع‌ ارتباطات‌ بيروني‌ و ايجاد ممانعت‌ از سوي‌ مراجع‌ رسمي‌ سبب‌ شده‌ كه‌ زمينه‌هاي‌ تمايل‌ به‌ ارتباطات‌ اينترنتي‌ سير صعودي‌ طي‌ كند.

جذابيت‌ شخصيت‌ كاذب‌ و مجازي‌ و امكان‌ فراهم‌ آوردن‌ شخصيت‌هاي‌ خيالي‌، موجبات‌ آشنايي‌ و دوستي‌هاي‌ ميان‌ دختران‌ و پسران‌ مختلف‌ از هر سني‌ را براحتي‌ فراهم‌ كرده‌ است‌. متاسفانه‌ اين‌ آشنايي‌هاي‌ كاذب‌ و رخدادها منتهي‌ به‌ زمينه‌ بسياري‌ از ازدواج‌هاي‌ نامناسب‌ شده‌ و بعضي‌ جرايم‌ و مشكلات‌ قضايي‌ را فراهم‌ آورده‌ است‌.

اين‌ حقوقدان‌ معتقد است‌: قول‌ و قرارهاي‌ صوري‌ و ارايه‌ شخصيت‌هاي‌ دروغين‌ از طريق‌ ارتباطات‌ اينترنتي‌ در بسياري‌ از موارد به‌ دوستي‌ و رابطه‌هاي‌ نامشروع‌ منتهي‌ شده‌ و حتي‌ در بسياري‌ از موارد زمينه‌ اختلافات‌ اساسي‌ بين‌ زوج‌ها را ايجاد كرده‌ است‌. پرونده‌هاي‌ بسياري‌ در محاكم‌ دادگستري‌ وجود دارد كه‌ به‌ نوعي‌ زمينه‌ درگيري‌ ميان‌ زوجين‌ از چنين‌ رابطه‌هايي‌ بروز كرده‌ است‌.
مصطفي‌ اقليما، رييس‌ انجمن‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ ايران‌ نيز در اين‌ باره‌ مي‌گويد: محدوديت‌هاي‌ اجتماعي‌، برخوردهاي‌ نامناسب‌ جامعه‌ و اجرا نكردن‌ درست‌ قوانين‌ و محروميت‌هاي‌ نامناسب‌ تحميل‌ شده‌ به‌ افراد، مجموعه‌ دلايلي‌ هستند كه‌ به‌ فاجعه‌ و معضلات‌ اينترنت‌ و گفت‌وگوهاي‌ اينترنتي‌ دامن‌ زده‌اند.

نبايد فقط‌ به‌ معلول‌ توجه‌ كرد. جرايم‌، سوءاستفاده‌هاي‌ اخلاقي‌ و جنسي‌، رابطه‌هاي‌ نامناسب‌ و تشكيل‌ زندگي‌هاي‌ صوري‌ معلول‌ هستندأ علت‌ها مهمند. به‌ باور بسياري‌ از جامعه‌ شناسان‌ و روانشناسان‌ يكي‌ از نيازهاي‌ اوليه‌ انسان‌ نياز به‌ محبت‌ است‌.
نياز است‌ كه‌ افراد را مجبور مي‌كند با اينكه‌ مي‌دانند فرد آن‌ سوي‌ رابطه‌ اينترنتي‌ دروغ‌ مي‌گويد و يا در پي‌ سوءاستفاده‌ است‌، به‌ اين‌ كار تن‌ دهند.

دكتر اقليما با استناد به‌ پژوهشي‌ علمي‌ عنوان‌ مي‌كند: طبق‌ آخرين‌ تحقيقات‌ انجام‌ شده‌ 90 درصد دخترهايي‌ كه‌ به‌ دوستي‌هاي‌ اينترنتي‌ روي‌ مي‌آورند در پي‌ حداقل‌ ارضاي‌ نياز خود هستندأ يعني‌ نياز به‌ صحبت‌ كردن‌ با جنس‌ مخالف‌ آنها را وادار به‌ اين‌ مي‌كند كه‌ خود را گول‌ بزنند و به‌ خود بقبولانند كه‌ شايد اين‌ فرد راست‌ مي‌گويد. شايد اين‌ فرد با ديگري‌ فرق‌ داشته‌ باشد.
براساس‌ تحقيقات‌ دفتر مددكاري‌ ايران‌، 95 درصد پسران‌ و مرداني‌ كه‌ در پي‌ ارتباطات‌ اينترنتي‌ هستند به‌ رابطه‌هاي‌ فيزيكي‌ فكر مي‌كنند. برعكس‌ آنها، دختران‌ در پي‌ نياز احساسي‌ هستند. نياز به‌ سرگرمي‌ و كاستن‌ از فشارهاي‌ روحي‌ حتي‌ افراد متاهل‌ را هم‌ به‌ سوي‌ دوست‌ يابي‌هايي‌ اينترنتي‌ كشانده‌ و پس‌ از مدتي‌ همه‌ آنها كه‌ نيازمند احساس‌ اطمينان‌ و امنيتند به‌ صداي‌ فراسوي‌ خود جواب‌ مثبت‌ مي‌دهند. علي‌رغم‌ اينكه‌ مي‌دانند درصد بالايي‌ از صحبت‌ها و قرارها واهي‌ است‌. افراد بعد از مدتي‌ به‌ هم‌ عادت‌ مي‌كنند و اطمينان‌شان‌ به‌ هم‌ جلب‌ مي‌شوند.

اين‌ روانشناس‌ مي‌گويد: نداشتن‌ امنيت‌ فكري‌ و روحي‌، ناامني‌ و عقده‌هاي‌ حقارت‌ شخصي‌ و اجتماعي‌، به‌ قول‌ و قرارهاي‌ اينترنتي‌ و سوءاستفاده‌هاي‌ ناشي‌ از اين‌ روابط‌ دامن‌ مي‌زنند. دراين‌ ميان‌ عدم‌ اجراي‌ درست‌ احكام‌ و قوانين‌ و ارايه‌ تفسيرهاي‌ شخصي‌ از قوانين‌ و حرمت‌ قايل‌ نشدن‌ براي‌ حريم‌ خصوصي‌ اشخاص‌ فاجعه‌يي‌ به‌ نام‌ گفت‌وگوهاي‌ اينترنتي‌ و سوءاستفاده‌هاي‌ ناشي‌ از آن‌ را تشديد مي‌كند.

پريسا موسي‌ نژاد

گروه‌ حقوقي‌ پايگاه‌ اطلاع‌رساني‌ پليس‌

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

قرن بيستم اگرچه قرن جنگ هاى خونين بود ولى با تاسيس نهاد ملل متحد اين خوشبينى وجود داشت كه بشر به دنبال دو جنگ خونبار، از خشونت ها و بى رحمى هاى گذشته درس هاى آموزنده اى فرا گرفته باشد. با تاسيس ديوان كيفرى بين المللى نيز اين تصور وجود داشت كه، نفس وجود ديوانى كه جنايتكاران جنگى را محاكمه نمايد، عاملى بازدارنده در مقابل ارتكاب جنايات عظيم بشرى خواهد بود. متاسفانه امروزه در عصر تكنولوژى و حقوق بشر و زمانى كه بيش از هر زمان ديگرى سازمان ملل متحد مدعى است كه عزم خود را جزم نموده است كه حيثيت بشرى را ارتقا دهد، حيثيت انسانى به بدترين وجه ممكن در لبنان و مناطق اشغالى لگد كوب شده است. جالب آن كه نه كنوانسيون هاى ژنو به عنوان متعالى ترين و بزرگ ترين دستاوردهاى جامعه جهانى در زمينه حقوق بشردوستانه توانسته است جلوى اين جنايات را بگيرد و نه تاسيس ديوان كيفرى بين المللى در سركردگان رژيم اسرائيل نسبت به مسئوليت كيفرى اعمالشان، ايجاد هراس نموده است. در ذهن بسيارى صاحب نظران، سازمان ملل متحد كه حاصل توافق فاتحان جنگ جهانى دوم بوده است به سبب اعطاى امتيازات ترجيحى در حفظ صلح و امنيت بين المللى به فاتحان جنگ، ملاك سنجش عدالت را به اراده و منافع قدرت هاى بزرگ واگذار نموده است و به همين دليل است كه شوراى امنيت به جاى آن كه منافع برگرفته از خواست جمعى بشرى را ملاك قرار دهد، با منافع قدرت هاى بزرگ هدايت مى شود و در مقابل اين همه جنايت سكوت اختيار نموده است. پيام خاتمى آن است كه چرا تك تك اعضاى جامعه جهانى به تعهدات خود به عنوان عضو جامعه جهانى عمل نمى كنند و سكوت اختيار نموده اند؟ چرا بديهى ترين تعهدات خود را به فراموشى سپرده اند و چشم خود را بر جنايتى به اين وسعت بسته اند؟ بدون شك از منظر حقوق بين الملل آنچه در لبنان و مناطق اشغالى مى گذرد نقض فاحش قواعد آمره است. حقوق جنگ در معناى اعم و كنوانسيون هاى لاهه و ژنو در معناى اخص به شديد ترين وجه ممكن نقض شده است و حاكميت و تماميت ارضى لبنان ناديده گرفته شده است. جنايت اسرائيل در لبنان و فلسطين و اسطوره مقاومت افتخار آفرين مردمان اين دو سرزمين حقيقت هاى ناگفته و نانوشته اى را برملا مى سازد. اينك خاتمى از بيم عدم مسئوليت دولت ها و سازمان هاى مسئول جهانى فارغ از همه پروتكل هاى دست و پاگير متعارف، جنبش مدنى ويژه اى را آغاز مى كند، همت و غيرت انسانى و اسلامى خود را به كار مى بندد تا با دفاع از عناصر ارزشمند و پرفضيلت بشر امروز، آزادى، صلح، امنيت و مردم سالارى، وجدان هاى بيدار را مخاطب قرار دهد. خاتمى اينك رسالت مدنى يك شهروند جهانى را به محك تجربه آميخته و آموخته مى سازد. او با يادآورى همه حادثه دردناك بر رسالت متفكران، مصلحان و فيلسوفان تاكيد مى كند كه نسبت به كرامت و شرف انسانى توسط سلطه جهانى هتك شده بى تفاوت نباشند. خاتمى دغدغه يك شهروند جهانى را دارد و خودش را مسئول همه وقايع پيرامون خويش مى پندارد خواه در لباس يك دولتمرد و يا در رداى يك مصلح اجتماعى يا در كسوت يك روحانى روشن ضمير! خاتمى به بازگويى قرائت خود از ريشه هاى خشم انسانى امروز ياد مى كند و چيزى فراتر از بازگويى تعصبات دينى و قومى و ديرينه را كه مدار و محور انديشه نظام سلطه است براى خبرگان و صاحب نظران جهان تذكر مى دهد و ايشان را به حركت هاى روشنگرانه و روشنفكرانه دعوت مى كند. چرا كه جهان امروز دربند نظام سلطه، اسير گذشته اى كهن، متعصب مذهبى و متصف به ويژگى هاى متنوع و سئوال برانگيز شده است. سارتر- فيلسوف اگزيستانسياليست- كه به ارادى و اختيارى بودن آدمى باورى بزرگ دارد، معتقد است كه روشنفكر كسى است كه كار و حرفه اش «نقد كردن و به چالش كشيدن» كار دولتمردان و سياستمداران است و به همين روى نيز نمى تواند خود دولتمرد يا سياستمدار باشد. او روشنفكر را در قبال بشر و بشريت مسئول مى داند كه وظيفه اش دفاع از حمايت از «مظلومان» است، فارغ از مرزهاى سياسى و جغرافيايى، رنگ و نژاد و... هم اوست كه در جنگ جهانى دوم با آلمان نازى در جنگ است، پس از جنگ و به دنبال سفرى به شوروى از منتقدان حكومت استالين مى شود، در جنگ ويتنام به همراهى راسل دادگاه محاكمه آمريكا را برپا مى كند و در نشريه اش «زمان نو» مدافعات پاك نژاد ايرانى را چاپ مى كند و بيدادگاه هاى شاه را به چالش مى كشد و... رسالت همه مصلحان در اين است كه مخاطبان خود را تهييج كنند و احساسات آتشين ايشان را عليه حاكمان نادان برانگيزانند و نقد احساسات افراطى آنان را كنند و افسانه ذات يكپارچه صهيونيسم را به چالش بكشانند. خاتمى با نفوذ معنوى و فكرى در حلقه صاحب نظران ايران و جهان در پى رسالتى فراتاريخى براى روشنفكران جهان است چرا كه نهال هاى نوپاى دموكراسى را كه در دل جنبش هاى مقاومت خاورميانه شكل گرفته و فراتر از دستورالعمل هاى حاكمان و دولت هاى عرب به تجربه نشسته است را اينك در معرض نابودى مى بينند. امروز روح شناور صلح طلبى و عدالت خواهى به ذهن هر انسان فطن و فتنه به دور نهيب مى زند كه در برابر نسل سوزى مردم لبنان و فلسطين بى تفاوت نباشند. روح پيام خاتمى عبور از اعماق تلخ و سخت تاريخ است. او سخن از حقيقت امروز و بيم فرداى مردم اين سرزمين ها و امنيت و صلح مى دهد. جالب اينكه كشورهاى جامعه جهانى نه تنها از منظر پاسداشت وجدان جمعى بشرى متعهدند كه در مقابل جنايات انجام يافته واكنش نشان دهند بلكه به لحاظ حقوقى متعهدند كه به طرق مختلف در مقابل نقض گسترده حقوق بشردوستانه بين المللى بايستند. چنين تعهدى به روشنى در ماده ۱ مشترك كنوانسيون هاى ژنو ۱۹۴۹ و پروتكل الحاقى ۱۹۷۷ بيان شده است. اين ماده اعلام مى دارد كه دول معظم متعاهدند كه مفاد معاهدات ژنو را در هر شرايطى اجرا نموده و اجراى آن را تضمين نمايند. به عبارت ديگر در مواقع نقض قواعد بشردوستانه، دول ثالث مسئولند كه از طرق سياسى و حقوقى واكنش هاى لازم را نشان دهند. در همين كنوانسيون ها به عنوان كشورها متعهد شده اند كه مرتكبين نقض هاى فاحش كنوانسيون هاى ژنو را محاكمه نموده و يا مسترد نمايند و ارتكاب جنايات جنگى موجد صلاحيت جهانى است. حمله اسرائيل به لبنان مصداق كامل نقض حقوق جنگ است و بدون شك رهبران اسرائيل به سبب ارتكاب جنايات جنگى و جنايات بشردوستانه داراى مسئوليت كيفرى بوده و بايد در پيشگاه عدالت محاكمه شوند و اين تعهدى است كه بر دوش تك تك اعضاى جامعه جهانى است. با وجود اين تعهد گسترده و مسئوليت عظيمى كه برعهده جامعه جهانى و تك تك اعضاى آن قرار دارد لكن به سبب غلبه منطق قدرت در روابط بين الملل و پيوند منافع دولت ها با اين منطق، امروزه شاهد سكوت مرگبارى در جامعه جهانى نسبت به اين جنايات هستيم. اين جنگ و خونريزى بايد رهبران جهان را به اين نتيجه برساند كه تسلط يك فرهنگ بر ساير فرهنگ ها نه تنها ممكن نيست بلكه موجد بدبختى ها و خشونت ها و سرمنشاء تروريسم خواهد بود. بايد اين واقعيت را پذيرفت كه استراتژى تسلط يك فرهنگ بر ساير فرهنگ ها شكست خورده است و طرحى نو بايد درانداخت تا جهان را از خشونت رهانيد. امروز نداى صلح و گفت وگو در دنياى معاصر در اوج مهجورى و مشتاقى خود گرفتار آمده است و دلمشغولى آزاردهنده اى در انسان هاى فرهيخته نسبت به برخورد تمدن ها به عنوان يك مشغله ذهنى عمده درآمده است. پيام خاتمى پيام بزرگترى به همراه دارد. مى گويد قلب هاى جهان بايست در حسرت آزادى، عدالت و دموكراسى بتپد و از مشاهده آلام همنوعان به درد آيد و از انگيزه و دلبستگى يك رژيم متجاوز نسبت به تفوق بر جهان بيمناك باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سرمربى تيم ملى فوتبال كشورمان از حضور حسين كعبى در تمرينات تيم ملى از روز شنبه خبر داد.
امير قلعه نويى اظهار داشت: شايعات اخير مبنى بر كناره گيرى كعبى از تيم ملى به هيچ وجه صحت ندارد. من با كعبى صحبت كرده ام و او از روز شنبه با حضور در اردوى تيم ملى همراه با ساير بازيكنان به تمرين خواهد پرداخت.
وى همچنين خداحافظى ميرزاپور از تيم ملى را تكذيب كرد و گفت: ميرزاپور تاكنون در اين مورد با من صحبت نكرده و نمى دانم اين موضوع به چه دليل مطرح شده است. او هم اكنون زير نظر پزشكان در حال فيزيوتراپى است و به نظر نمى رسد كه قصد خداحافظى يا كناره گيرى از تيم ملى را داشته باشد.
قلعه نويى در مورد تمرينات تيم ملى اظهار داشت: در حال حاضر ما در ۲ نوبت صبح و بعدازظهر تمرينات منظمى را انجام مى دهيم. تمرينات صبح به كارهاى بدنى و تمرينات عصر به كارهاى تاكتيكى اختصاص دارد. خوشبختانه تمامى ملى پوشان بسيار با انگيزه و با روحيه هستند و اين اميدوارى هاى زيادى را براى ما به همراه داشته است.
قلعه نويى در پايان خاطرنشان كرد: بازيكنان در چند روز گذشته نشان داده اند كه بسيار تاكتيك پذير بوده و نكات مورد نظر مربيان را به خوبى اجرا مى كنند. تمام سعى ما اين است كه در چند روز باقيمانده بازيكنان را از نظر جسمانى به وضعيت ايده آل نزديك كنيم و براى ديدار مقابل سوريه كاملاً آماده شويم

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شاخه‌ي جوانان جبهه‌ي مشاركت ايران اسلامي براي تقدير از تشكيل جبهه‌ي دموكراسي و حقوق بشر، از سوي دكتر مصطفي معين، روز سه‌شنبه با وي ديدار كردندمصطفي معين طي سخناني به جمع حاضر گفت: شما چهار ويژگي داريد، جوان، دانشجو، اصلاح‌طلب و سازمان‌يافته هستيد که اين ويژگي‌ها وقتي با هم جمع ‌شوند، پتانسيل عظيمي را به وجود مي‌آورند كه مي‌تواند تحول‌ساز باشد، اگر قدر خود را بدانيد و اگر دوستان باسابقه‌تر حزب مشاركت نيز قدر شما را بدانند، مي‌توانيد منشاء اثرات مثبت و ديرپا باشيد.
وي افزود: با معيارهاي اصولي، ما در انتخابات شكست نخورديم، بايد ببينيم معيار شكست و پيروزي چيست؟ برخي معيارها كوتاه‌مدت هستند و برخي مبتني بر اهداف بلندمدت هستند. براي من چه دستاوردي شيرين‌تر، با ارزش‌تر و پرثمرتر از اين‌كه در سطح ايران دوستاني مانند شما دارم. زمينه‌هايي در سطح جامعه‌ي جوان و مستعد ما وجود دارد كه به كساني كه مي‌خواهند از حقوق آنها دفاع كنند و به فكر آينده‌ي ايران و كشور هستند صادقانه ابراز علاقه مي‌كنند. مگر مي‌شود با موعظه، توصيه، بيانيه و شعارهاي توخالي چنين زمينه‌ي قلبي و روحي را فراهم كرد، اينها دستاوردي است هم بالقوه و هم بالفعل كه بايد روي آن سرمايه‌گذاري شود.
معين خاطرنشان كرد: اين شكست ظاهري در انتخابات به ما تحميل شد، ولي نبايد ساز و كارها و برخي دخالت‌ها در انتخابات نهم رياست‌جمهوري و كيفيت برگزاري انتخابات دوره هفتم مجلس را فراموش كرد. اين‌ها سرنوشت كشور را تحت‌الشعاع قرار دادند. ضرورت دارد که با بهره‌گيري از اطلاعات دقيق‌تر به تدريج، تحليل‌هاي جامع و مستندتري درباره انتخابات تدوين كرد و حداقل آن، اتمام حجت است با خودمان، با ملت و با نخبگان و با كساني كه با تحليل نادرست و تحريم انتخابات به آينده‌ي خود، به جامعه و به سرنوشت كشور پشت پا زدند، در حالي كه همه ما مديون مردم هستيم. من انتقاداتي داشتم اما نمي‌خواهم آن را تكرار كنم. معتقد بودم تا بررسي قانوني و همه‌جانبه انتخابات نبايد با همان كيفيت وارد مرحله دوم انتخابات ‌شد. همان عوامل موثر در مرحله اول با شدت تمام‌تر در مرحله‌ي دوم نيز وجود داشت و ديديم كه چه نتيجه‌اي به بارآورد. البته آن ائتلافي كه در يك هفته شكل گرفت، هر چند بسيار ديرهنگام بود اما يك گام به جلو بود، يعني روشنفكران و نخبگان ما در يك هفته به انتخابات مرحله دوم مانده بالاخره با توجه به حساسايت شرايط كشور ايفاي مسووليت كردند.
وي ادامه داد: پس از انتخابات به عنوان كسي كه درگير انتخابات شده و برنامه‌هاي خود را اعلام كرده بود نمي‌خواستم از هر فرصتي استفاده و اعلام مخالفت كنم و به عنوان يك شخصيت در سايه خود را مطرح كنم، لذا به كارهاي عميق‌تر پرداختم و مي‌خواستم ثمره‌ي ده‌ها سال تجربه‌ي مسووليت‌هاي اجرايي، علمي، فرهنگي و سياسي و سياست‌گذاري را بر پايه ارزيابي علمي ضعف‌ها و قوت‌ها و بهره‌گيري از فرصت‌ها تحليل كنم كه راه‌هاي برون‌رفت از بحران در همه‌ي اين زمينه‌ها چيست و اگر در اين زمان زمينه به‌كاريگري آنها نباشد، با نگاه به آينده به صاحبنظران و انديشمندان كشور ارائه مي‌شود .
وزير سابق علوم، با اشاره به مسائلي كه در دانشگاه‌ها به وجود آمده، دانشگاه را يك نهاد سرنوشت‌ساز خواند كه داراي رسالت‌هاي آموزشي، علمي، پژوهشي و هم سياسي و اجتماعي است.
وي ادامه داد: دانشگاه جامعه‌ي كوچك فرهيختگان يك كشور است كه بايد اختيار اداره خود را داشته باشد، نه آن‌كه از بيرون با قيم‌مآبي قصد استفاده‌ي ابزاري از آن را داشته باشند، دانشجويان تمايل به چنين چيزي ندارند.
وي با يادآوري سابقه تلاش براي استقلال دانشگاه از دهها سال قبل به نقش دكتر علي‌اكبر سياسي در اين امر اشاره كرد.
معين خاطرنشان كرد: پس از انقلاب و در اولين دوره مسووليت در وزارت فرهنگ و آموزش عالي، در سالهاي 69 و70 هياتهاي امناي دانشگاه با وظايف و اختيارات قانوني جديد تاسيس شد كه به سطح همه‌ي دانشگاه‌ها گسترش پيدا كرد، اما متاسفانه امروز هيات امنا كه مهم‌ترين ركن اداره دانشگاه است، مجددا با چالش‌هايي در زمينه تمركز اختيارات دانشگاه‌ها در وزارت و تنزل جايگاه هيات‌هاي امنا روبرو شده است.
وزير سابق علوم، با بيان اينكه دانشگاه مطمئن‌ترين محل براي توليد انديشه و علم است، تاكيد كرد: يك استاد دانشگاه بايد امنيت فكري و شغلي داشته باشد تا بتواند ديدگاه‌هاي خود را بيان كند.
وي ابراز عقيده كرد: هم‌چنين دوستان درباره‌ي بازسازي استادان صحبت كردند كه البته لغو قرداد و يا بازنشست كردن آنها بدون دليل منطقي و جايگزيني افرادي كه بيشتر وابستگي سياسي به نهادهايي خاص دارند، مدنظر است. هم‌چنين به كارگيري گزينش بر اساس تحقيقات مجدد و پذيرش مشروط دانشجويان دانشگاه در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا بدين گونه كه دانشجو را مشروط مي‌پذيرند و پس از مدتي عذر آنها را مي‌خواهند، كاري است كه ما در مسووليت خود آن را لغو كرديم، اما ظاهرا دوباره به عقب بازگشته‌اند.
وي در بيان اعتقادش ادامه داد: مي‌خواهم نقبي به گذشته بزنم و بگويم از همان اول كه بحث وحدت حوزه و دانشگاه مطرح شد، بينش‌هايي وجود داشت كه ايجاد نوعي قيموميت بر دانشگاه را پي‌گيري مي‌كرد.
موسس جبهه‌ي دموكراسي‌ و حقوق بشر، درباره‌ي روند شكل‌گيري اين جبهه، گفت: در مورد جبهه‌ي دموكراسي و حقوق بشر بايد بگويم كه من از روند هم راضي هستم و هم ناراضي. مباحث نظري زمان زيادي ‌برد . با اين وجود اميدوارم درهمين تابستان رسما نهايي شدن منشور اعلام و بين نخبگان و در سطح عمومي به نظرخواهي گذاشته شود.
مصطفي معين هم‌چنين گفت: من تعهداتي را كه در انتخابات داده بودم فراموش نكردم. پيش‌نويش اساسنامه جبهه دموكراسي و حقوق بشر نيز تهيه شده كه اميدوارم آن نيز هر چه زودتر نهايي شود، شما نيز مي‌توانيد در همين زمان در تصميم‌سازي‌ها بيشترين كمك را داشته باشيد، چرا كه تصميم‌سازي اهميتش از تصميم‌گيري كمتر نيست.
وي هم‌چنين درباره‌ي مسائل اخير در برخي استان‌ها گفت: در مورد مسائل كردستان، سيستان و بلوچستان و آذربايجان و نيز در بعد خارجي نه تنها در لبنان و فلسطين بلكه در عراق وافغانستان و يا در آمريكاي لاتين و آفريقا، چه از بعد حقوق بشر و چه از بعد دموكراسي، بايد با اطلاعات و تحليل‌ مناسب موضع‌گيري كنيم. وقتي نهادي در سطح ملي فعال باشد در سطح جهاني نيز فعال مي‌شود و بالعكس.
معين ادامه داد: در مورد دموكراسي نيز ما هم در سطح نگرش‌ها و بينش‌هاي حاكم هم از لحاظ ساختارهاي مورد نياز و هم از لحاظ رفتارهاي اجتماعي‌ نياز به کار فکري و آموزش و مطالعه و برنامه‌ريزي فرهنگي داريم، البته دموكراتيك شدن فقط به حوزه‌ي فرهنگ محدود نمي‌شود بلكه اقتصاد و سياست و مديريت را نيز در بر مي‌گيرد.اما فرهنگ نقش زيربنايي دارد كه مي‌تواند اعمال حاكميت مردم و برخورداري از حقوق برابر آنها را به همه حوزه‌هاي مدني ،سياسي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تسري دهد. نخبگان در ارتباط با تقويت و اصلاح فرهنگ مردم‌سالاري نقش و مسووليت حساسي دارند.
وي تاكيد كرد: برخي مقوله‌هايي چون دفاع از حقوق شهروندان و يا مردم‌سالاري را زير سوال مي‌برند ‌در صورتي كه برداشت ما از دين تاريخ و آيين ما نشان مي‌دهد كه آرمان و روش دموكراسي جزو مكتب ماست و كشور ما افتخار دارد که به عنوان يكي از چند مهد تمدن جهاني در ارائه اولين منشور حقوق بشر نقش داشته است. اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز يك ميراث مشترك فرهنگ و تمدن بشري است، اما نفي مفاهيم جهاني نوعي خود كم‌بيني، عدم اعتماد به نفس و تحجر است و اين‌قدر بايد اين مسائل را بگوييم و تبيين كنيم كه اثرگذار شود، چرا كه اين گفتن‌ها نه فقط در بينش مسوولان تاثير خواهد گذاشت، بلكه به تدريج جامعه آگاه و توانمندي خواهيم داشت كه هر شهروندش مدافع آزادي، کرامت نفس و حقوق اساسي خود و پيشرفت و توسعه كشورش باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سردار طلایی از مذاکره نیروی انتظامی با اعضای هیات مدیره و مسئولان مجتمع های مسکونی که اغلب به صورت دسته جمعی از ماهواره استفاده می کنند ، خبر داد.
سردار مرتضی طلایی در جمع خبرنگاران گفت: برای اقدام اول در زمینه جمع ‌‏آوری ماهواره ها با مسئولان مجتمع‌‏هایی مسکونی مذاکره می ‌‏کنیم و در صورت تمرد آنان ، با دستور قضائی اقدام می ‌‏کنیم.
وی افزود: برای جمع ‌‏آوری ماهواره ها از منازل ، به ورود به خانه ‌‏ها اقدام نکرده ‌‏ایم اما در این زمینه تابع قانون هستیم.
به گفته طلایی ، قوانین موجود در کشور استفاده از ماهواره را غیر قانونی اعلام کرده و ما نیز قانون را اجرا می‌‏ کنیم.
فرمانده انتظامی تهران بزرگ با اشاره به کشف جرائم در ابتدای سال جاری گفت: سرقت از منزل در سال جاری یک هزار و 961 مورد اعلام شده که این جرم در سال گذشته یک هزار و 972 مورد بوده است.
وی یادآور شد: سرقت از مغازه در سال 84  ، 385 مورد و در سال جاری 405 مورد گزارش شده است.
طلایی با اشاره به سرقت از اماکن، گفت: این سرقت در سال 84, 898 مورد و در سال جاری 880 مورد ثبت شده است، همچنین سرقت اتومبیل در سال گذشته، یک هزار و 450 مورد و امسال یک هزار و 563 مورد گزارش شده است.
به گفته وی سرقت موتورسیکلت در سال جاری 2 هزار و 158 مورد بوده که در سال گذشته یک هزار و 858 مورد گزارش شده است. همچنین جیب ‌‏بری در سال 84 , 799 مورد و امسال 870 مورد ثبت شده است.
طلایی با اشاره به اینکه آمار کیف‌‏قاپی در سال جاری افزایش یافته است، گفت: در سال جاری تعداد موارد کیف‌‏قاپی یک هزار و 814 گزارش شده که این عدد در سال گذشته یک هزار و 435 مورد بوده است.
وی خاطرنشان کرد: تعداد موارد قتل‌‏های ثبت شده در سال جاری 65 مورد بوده که در سال گذشته 89 مورد اعلام شده که این آمار نشان‌‏دهنده کاهش تعداد موارد قتل در سال جاری است.
طلایی در خصوص سرقت‌‏های به عنف گفت: این مورد در سال جاری، تاکنون 496 مورد ثبت شده که سال گذشته ، 645 مورد ثبت داشتیم که این آمار نیز کاهش یافته است.
فرمانده انتظامی تهران بزرگ گفت: سرقت از بانک در سال جاری هیچ موردی گزارش نشده است که این موضوع نشان‌‏دهنده کاهش 100 درصدی سرقت مسلحانه از بانک است.
وی در خصوص کشفیات در نیروی انتظامی, گفت: در کل 58 درصد سرقت‌ ها توسط پلیس آگاهی کشف شده است که بر اساس آمارها کشفیات نسبت به سال گذشته 28 درصد رشد یافته است.
طلایی خاطرنشان کرد: به طور کلی 5 هزار و 264 هزار مورد کشفیات در سال جاری گزارش شده است.
فرمانده انتظامی تهران بزرگ در خصوص جرائم اقتصادی گفت: در سال جاری، 150 فقره پرونده شرکت‌‏های گلدکوئیستی تشکیل شده و در این زمینه 200 نفر نیز دستگیر شده است.
وی یادآور شد: 103 دستگاه خودرو حامل مواد قاچاق در سطح تهران کشف شده که از این تعداد 33 دستگاه خودروی خارجی قاچاق نیز توقیف شده است.
طلایی، در خصوص کشف داروی قاچاق گفت: کشف داروی قاچاق و غیرمجاز از اول سال تاکنون 150 فقره پرونده بوده که در این پرونده‌‏ها یک میلیون قلم داروی قاچاق توسط نیروها کشف شده است.
فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ با اشاره به کشفیات مشروبات الکلی گفت: امسال 13 هزار و 203 قوطی و بطر مشروبات الکلی در چهار ماهه اول سال کشف شده است.
طلایی افزود: در عملیات نیروهای پلیس ، یک کارگاه تهیه و توزیع آمپول‌‏های تقلبی ترک اعتیاد کشف شده که در این کارگاه 30 هزار انواع آمپول‌‏های مختلف به دست آمده است.
وی در خصوص برخورد با اراذل و اوباش گفت: در سال جاری 286 نفر از اراذل و اوباش دستگیر شدند که 129 نفر از آنها در زندان هستند 42 نفر تحت پیگرد قرار داشته و 115 نفر از آنها نیز با قرار وثیقه آزاد شدند. فرمانده انتظامی تهران بزرگ با اشاره به تامین امنیت اخلاقی و ارتقای سلامت روانی مردم ، افزود: در این خصوص ماموران ما با سرکشی به اماکنی مثل اغذیه‌‏فروشی‌‏ها، آژانس ‌‏ها، ویدئوکلوپ‌‏ها،  قهوه‌‏خانه‌‏ها ، سفره‌‏خانه‌‏ها، شرکت‌‏های خصوصی، آرایشگاه‌‏های زنانه، باغات، مراکز آموزشی و غیره بر سلامت این اماکن‌‏ نظارت می ‌‏کنند.
وی خاطرنشان کرد: به طور مثال در نظارت نیروها بر برخی آموزشگاه‌‏های ورزشی فاقد پروانه مشخص شد که برخی از آنها سیستم دوربین مداربسته در این اماکن تعبیه کرده‌‏اند و یا از طریق تلفن همراه دوربین‌‏دار، عکس‌‏های مخفیانه می‌‏گیرند و برخی نیز داروهای غیرمجاز را به فروش می‌‏رسانند.
طلایی با اشاره به آرایشگا‌‏ه ‌‏های زنانه فاقد مجوز ، گفت: در این آرایشگاه‌‏ ها فعالیت‌‏های غیربهداشتی صورت می ‌‏گیرد، لوازم آرایشی غیربهداشتی به فروش می‌‏رسد و گاهی مواد مخدر و لوازم فالگیری نیز در این اماکن توزیع می‌‏شود.
فرمانده انتظامی تهران بزرگ در خصوص امنیت اجتماعی در تهران ، افزود: در ابتدای سال جاری، 45 هزار مورد تذکر، ارشاد، امر به معروف و نهی از منکر توسط نیروی انتظامی صورت گرفته و 116 نفر از افراد به دلیل تعدد وضعیت غیرقابل قبول از نظر قانونی به مراجع قضایی معرفی شده‌‏اند.
وی از برگزاری جشنواره خبر و حوادث خبر داد و گفت: مهر ماه امسال همزمان با هفته نیروی انتظامی جشنواره خبر حوادث را برای تقدیر از خبرنگاران و عکاسان برتر حوزه حوادث برگزار می‌‏کنیم.
طلایی یادآور شد: علاقه‌‏مندان تا چهارم شهریور ماه فرصت دارند تا آثار خود را در قالب مقاله ، عکس ، خبر ، گزارش ، یادداشت ، گزارش خبری ، گزارش تحلیلی و... به ستاد فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ارسال کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

علی شکوهی

اشاره:

در سلسله مباحث مربوط به ولایت فقیه و خبرگان تاکنون به پنج پرسش زیر پرداختیم:

1 - رابطه ولایت فقیه و مردم

2 - ولایت فقیه، منصوب یا منتخب؟

3 - آيا ولي فقيه منصوب‌، نيازمند گزينش خبرگان است‌؟

4 - نظريه ولايت فقيه موجود در قانون اساسي‌، مؤيد نظريه نصب است يا نظريه انتخاب‌؟

5 - مشروعيت خبرگان رهبري از كجا ناشي مي شود؟

اينك به پرسش ديگري در همين زمينه مي پردازيم:

چرا انتخاب رهبر، مستقيم و بي‌واسطه نيست‌؟

مباني حكومت ديني با حكومت غير ديني با هم تفاوتهاي اساسي دارند. در حكومت غيرديني‌، همه جا سخن از «حق‌» مردم در ميان است اما در يك حكومت ديني‌، «حق‌» و «تكليف‌» با هم مطرحند و انسان ضمن برخورداري از يك دسته حقوق‌، مكلف است و بايد مطابق ارزشها و تعاليم ديني عمل كند. يكي از مسئوليتهاي انسان در انديشه اسلامي‌، تشكيل حكومت ديني و حاكم كردن صالحان در جامعه است‌. حضور صالحان در مقام تصميم‌گيري و زعامت جامعه‌، عزم سياسي اصلاح را بر جامعه حاكم مي‌كند و زمينه ايجاد اصلاحات مطلوب را فراهم مي‌سازد و مقدمه همه گونه تغييرات اجتماعي دیگر محسوب مي‌شود. به همين دليل‌، تشيع در اصول اعتقادي خود بر اصل امامت‌، تأكيد فراواني دارد و تحقق عيني و عملي بسياري از ارزشهاي ديني را در گرو عملي شدن اين اصل مي‌داند.

ساختار حكومت ديني بايد به گونه‌اي طراحي شود كه راه سلطه اشرار و ناصالحان را مسدود كند و از به قدرت رسيدن صاحبان ثروت و قدرت طلبان و گردانندگان رسانه‌هاي جمعي مردم فريب، جلوگيري به عمل آورد. گزينش رهبري در جامعه ما و در قانون اساسي به اين دليل به صورت غيرمستقيم انجام مي‌شود كه تضمين بيشتري براي تداوم امامت صالحان وجود داشته باشد. در واقع‌:

1 - انتخاب يا معرفي رهبري در جامعه اسلامي‌، يك امر تخصصي است و به حوزه‌هاي عمومي تعلق ندارد. رهبر در جامعه اسلامي بايد واجد صلاحيتها و ويژگيهايي باشد كه تشخيص وجود آنها يك امر تخصصي است و از عهده هر فردي بر نمي‌آيد لذا در مجلس خبرگان كساني گرد هم مي‌آيند كه به تشخيص واجدان افراد دارای صلاحيت رهبري و مقايسه آنها با يكديگر قادرند. البته اگر فرض ما اين باشد كه همه مردم به انجام چنين كاري‌، توانايي دارند در آن صورت سپردن امر انتخاب رهبر به همه مردم‌، كاري قابل دفاع است اما در وضعيت كنوني كه اكثر مردم به دليل فقدان صلاحيتهاي تخصصی لازم از انجام چنين كار خطيري عاجزند، انتخاب غيرمستقيم بر گزينش مستقيم ترجيح دارد.

2 - كساني كه ولي فقيه را منصوب ائمه(ع‌) و نقش صالحان و خبرگان امت را تنها «كشف‌» صالحترين فقيه براي ولايت و زعامت مي‌دانند، طبعاً انتخاب رهبر توسط عموم مردم را شيوه‌اي غلط تصور مي‌كنند بدين معنا كه مردم عادي به خاطر ناآشنايي با ملاكها و شاخصه‌هاي ديني و نداشتن تخصص لازم‌، قادر به «كشف‌» فقيه منصوب نيستند.

3 - شكل انتخاب مستقيم‌، مسئله زعامت و رهبري را به بازيهاي سياسي روزمره مي‌كشاند و جنبه معنوي رهبري ديني را كاهش مي‌دهد. از طرفي چون مردم بايد از ميان واجدين شرائط، فردي را براي رهبري برگزينند، پيش از مردم بايد نهادي وجود داشته باشد كه صلاحيت اوليه دو يا چند فقيه را تأييد كند تا مردم از ميان آنها يك نفر را برگزينند. اين امر خودبخود كار گزينش رهبري را از حوزه عمومي به حوزه تخصصي مي‌برد و به افراد خبره واگذار مي‌كند. اگر از ميان افرادي كه در مظان زعامت و ولايتند، فردي صالحتر و شايسته‌تر باشد طبعاً همان فرد بايد مسئوليت رهبري را بر عهده گيرد چون شرعاً آن فرد مكلف به پذيرش مسئوليت است و مردم هم با بودن چنين فردي حق گزينش ديگران را ندارند. در واقع انتخاب مستقيم مردم در جايي موضوعيت پيدا مي‌كند كه گزينش هر يك از طرفهاي مطرح‌، بلااشكال باشد، در حالي كه در انتخاب رهبري‌، اگر فرد صالحتري وجود داشته باشد، گزينش فرد صالح هم مجاز نيست‌.

4 - گزينش مستقيم رهبري‌، نظارت مستقيم بر رهبر را نيز طلب مي‌كند و اين نيز با توجه به تخصصي بودن امر نظارت‌، ناممكن است‌. در جوامع مبتني بر دمكراسي‌، آنكس كه قدرتي را مي‌دهد، هم نظارت مي‌كند و هم مي‌تواند قدرت را بگيرد و اگر انتخاب رهبري را با گزينش مستقيم مردم بدانيم - جدا از اشكالات مهم قبلي - اشكال فقدان نهاد نظارتي ظهور مي‌كند كه براي جبران آن‌، ناچاريم موقت بودن دوران رهبري را نيز بپذيريم و حوزه اقتدار وي را هم بر اساس خواست مردم تنظيم كنيم كه اين نيز به نوبه خود مسئله «ولايت‌» را به مقوله «وكالت‌» تبديل مي‌كند كه در جاي خود، خالي از اشكال نيست‌. البته مي‌توان يك نهاد خاص را براي نظارت بر رهبري تعبيه كرد ولي سپردن امر نظارت به كساني كه رهبر را برنگزيده‌اند، مشكل‌آفرين است و چه بسا نظر اين نهاد نظارتي با نظر عموم مردم در تعارض قرار گيرد.

5 - برگزاري يك انتخاب مستقيم در وضعيتي شدني است كه تعداد واجدان شرايط و داوطلبان رهبري در جامعه اسلامي متعدد باشند و چهره‌هاي فقهي و سياسي و مديريتي برجسته جامعه خود را كانديداي كسب قدرت كنند در حالي كه سنگيني اين مسئوليت و شرائط برجسته رهبر در جامعه اسلامي‌، افراد بسيار كمي را داوطلب چنين موقعيتي مي‌كند. در واقع رهبران صالح و شايسته نيز در پذيرش اين مسئوليت سنگين اجتماعي‌، با اكراه عمل مي‌كنند و پس از مراجعه مكرر خواص و مردم‌، حاضر به پذيرش اين امر مي‌شوند.

با توجه به تخصصي بودن امر انتخاب رهبر و تقدم دائمي افراد اصلح بر ديگران، حفظ جنبه‌هاي معنوي رهبري ديني و لزوم نظارت نهادينه و مستمر بر رهبري‌، انتخاب غيرمستقيم و با واسطه خبرگان‌، بهتر و صحيحتر از گزينش مستقيم به نظر می رسد و گزينش درست بر اساس ملاکهای دینی را بهتر تضمين مي‌كند.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

به دنبال دستگیری فردی که در یکی از استانها اقدام به تشکیل باند بزرگ فساد و فحشا کرده بود، ماموران اطلاعات فرماندهی انتظامی در بازرسی از منزل و محل کار او اسناد و مدارکی به دست آورده اند که از ارتباط رئیس سابق دادگستری استان مذکور و جمعی از معاونان او با نامبرده حکایت دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شكايتها عليه باشگاه پرسپوليس ادامه دارد.طبق اعلام هيأت منصفه، على انصاريان، رضا نيك نظـر، بهـروز رهبرى فرد و داود فنايى نيز به جمع شاكيان اضافه شدند كه اين پرونده ها در جريان رسيدگى است.اين در حالى است كه باشگاه پرسپوليس هنوز اقدامى در جهت رفع مشكل امامى فر و خان محمدى انجام نداده و گزارشى در اين خصوص به هيأت منصفه ارسال نشده است.گفتنى است رأى قبلى هيأت منصفه در مورد اين باشگاه همچنان به قوت خود باقى است

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 «عنصر زمان و مکان را بايد در اجتهاد دخالت داد. يعنی زمان و مکان سبب تغيير اجتهادات می‌شود.»
اين پاسخ آيت‌الله موسوی بجنوردی، مدير گروه فقه و حقوق اسلامی پژوهشکدهء امام خمينی به کسانی است که از نابرابری‌های حقوقی ميان زن و مرد گلايه دارند و گلايه‌هايشان را با بيان برخی از احاديث و تفاسيری که صريحائ و يا ضمنی بر ضد زن است، بيان می‌کنند.
جلسهء «حقوق انسانی زن» چند روز پيش در دانشگاه تهران درحالی برگزار شد که بسياری از زنان دانش‌آموخته حقوق و البته تعداد کمی از مردان آمده بودند تا نابرابری‌های حقوقی‌ای که در قوانين کشور وجود دارد را بررسی کنند.
موسوی بجنوردی، اولين سخنران است. او با بررسی اجمالی مقام انسانی زن در قرآن به اين نتيجه می‌رسد که قرآن جنسيت، نژاد، مذهب و رنگ را حذف کرده است: «زن و مرد هرکدام فيزيولوژی خاصی دارند که اين بعد حيوانی می‌شود ولی به لحاظ بعد انسانيت هر دو انسانند و هيچ‌گونه تفاوتی بين زن و مرد در بعد انسانيت وجود ندارد. همان‌طور که در قرآن آمده است، انا خلقناکم من نفس واحده.»
به گفتهء او، «اسلام هيچ‌گونه تفاوتی در حقوق بشر و حقوق انسانی قايل نيست و نمی‌توان گفت يک جنسيت کرامت دارد و ديگری کرامت ندارد.»
بجنوردی با اشاره به اين‌که اعلاميهء حقوق بشر ناقص است، می‌گويد: «حقوق بشر در جامعهء اسلامی معنا می‌دهد. حقوق برای بشر است و خداوند اين حقوق را با حذف جنسيت برای انسان قايل شده است.»
مسالهء «ارث» و «شهادت» و سهم نابرابر ميان زن و مرد در قانون کشور ما سؤالی است که بسياری از حاضران در جلسه دارند. بجنوردی خبر می‌دهد که دربارهء تعديل قوانين ارث مطلبی نوشته و قرار است آن را به مجلس ارايه دهد و هم‌چنين دربارهء شهادت نيز اعتقاد شخصی‌اش را اين‌گونه بيان می‌کند: «معتقدم شهادت زن با شهادت مرد برابر است.» يکی از حاضران جلسه خطاب به موسوی بجنوردی می‌پرسد: «اگر قرآن گفته که باتقواترين شما نزد خدا گرامی‌ترين است پس اين قوانين نابرابر بر سر چيست؟»
آيت‌الله بجنوردی می‌گويد: «مبانی هرکدام از موارد ارث، ديه، شهادت جداگانه است و بايد دانست که فقه با دين مساوی نيست. فتاوی قابل تغييرند چرا که فقط استنباط هستند.»
به گفتهء بجنوردی، مسالهء ارث و ديه زمانی حل می‌شود که مسالهء نفقه حل شود:« می‌دانيم که در قانون نفقه برعهدهء مرد است. حتی اگر زنی ميلياردر و شوهرش کارگر باشد، باز هم نفقه برعهدهء شوهر است. بنابراين، طبيعی است که اگر ضايعه‌ای هم رخ دهد، ديهء مرد بيش‌تر است. اما اين‌که در شرايط حاضر اقتصاد هم به دوش مردان و هم به دوش زنان است بايد اول نفقه را حل کرد و بعد ديه را.»
او توجه به عنصر زمان و مکان را در تغيير اين مبانی مهم ارزيابی می‌کند.
آيهء معروف‌«الرجال قوامون علی‌النساء» سؤال يکی ديگر از حاضران است. به گفتهء پرسشگر، اين آيه نشان‌دهندهء قيوميت مرد بر زن است. اما بجنوردی در پاسخ می‌گويد: «اين‌جا قوام به معنای قيموميت نيست. بلکه به معنای يقومون است. در اين‌جا چون نفقه برعهدهء مرد است، بنابراين مديريت را هم برعهده می‌گيرد.»
شهلا معظمی، استاد دانشگاه و معاون مؤسسهء علوم جزا و جرم‌شناسی دانشگاه تهران نيز يکی ديگر از سخنرانان اين جلسه بود. محور سخنان او بررسی تاريخ باستان و يافتن جايگاه زنان در اين تاريخ است.
او به دورهء هخامنشی اشاره می‌کند: «در دورهء هخامنشی ميان انسان‌ها از نظر قانونی تفاوتی وجود نداشت. زنان هيچ‌گاه محدوديت شغلی نداشته‌اند و حتی می‌توانستند به پست‌های بالاتر برسند. حتی در کارگاه‌های شاهی و کارگاه‌های خياطی حقوق‌شان پس از مردان بود.»
به گفتهء او در اين دوران حقوق زنان باردار بسيار رعايت می‌شد هرچند، اين روند، عادلانه با بروز کشورگشايی‌ها و افزايش ثروت تغيير کرد و زنان پرده‌نشين شدند. به طوری که سنت حرم‌سراداری مردان و آيين پرده‌نشينی زنان در دورهء ساسانيان به اوج رسيد.
اين استاد دانشگاه هم‌چنين نام زنان برجسته در تاريخ را به ياد می‌آورد: «زنان در پشت صحنه سرنوشت ملت را دگرگون کردند. مثل مهدعليا مادر ناصرالدين شاه که نه تنها به مردان هم عصرش باجی نداد بلکه با حيله‌گری مردان را بر سر جايشان نشاند و در قتل‌بزر‌گ‌تر مرد آن زمان يعنی اميرکبير نقشی فعال داشت.»
او هرچند سير تاريخی و جايگاه زن را بررسی کرد، اما در نهايت می‌گويد: «گذشته‌ها گذشته است. بايد اکنون زنان را بازشناخت و به آنان فرصت داد.»
«چالش‌های حقوقی زنان در ايران معاصر» نيز عنوان سخنرانی رزا قراچورلو، استاد دانشگاه است. او ابتدا ابياتی از اشعار شاعران گذشته کشور را می‌خواند. اين‌که در شعرهايشان از مکر و حيلهء زن، بی‌وفايی، عدم رازداری زن و... سخن گفته‌اند و در بخش بعدی سخنانش، اصول قانون اساسی کشور را بند به بند بيان می‌کند. اصولی که به صراحت از برابری زن و مرد و انسان‌ها سخن گفته شده و يا برخی اصولی که حتی رياست خانواده را بر عهدهء مرد گذاشته است.
به عقيدهء اين حقوق‌دان، دو عامل بيش‌ترين عامل تبعيض در قوانين هستند. يکی ارزش‌های پدرسالارانه و ديدگاه‌های مبتنی بر مردسالاری و ديگری برخی ساختارهای نهادينهء دولتی که بر تبعيض‌های جنسيتی مبتنی است.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمدعلی ابطحی در سایت شخصی خود نوشت: دیشب، به مناسبت شب اول رجب و تولد امام باقر(ع) آقای جهانگیری وزیر سابق صنایع که از مدیران پر تجربه ی کشوراست وقبلا هم نماینده ی جیرفت بودواستاندار اصفهان، برای مراسم عروسی فرزندش دعوت کرده بود. برای آقایان که مجلس وعروسی و جلسه کاری و ختم از نظر شکلی فرقی نمیکند. همه مینشینند و اگر پابدهد از یک موضوعی حرف میزنند و گعده میکنند تا انان را برای شام دعوت نمایند. با عروسی هایی که خیلی شماها میروید فرق اساسی دارد.
حسن آقای خمینی و آقای کروبی و آیه الله بجنوردی یک جایی نشسته بودند که پشت سرشان پرژکتور بود وهر وقت کسی می آمدوآنها به احترامشان بلند میشدند، کسی آنان را نمیدید وبقول خودشون بلند شدنشون حروم میشد.
معمولا بعد از مدتی افراد تازه وارد میدیدند که آنان هم هستند وهمه هم از واژه هاله نور استفاده میکردند که باعث شده بود آنان دیده نشوند. پرژکتور در هر جا باشد چه در فضای باز عروسی وچه در سازمان ملل هاله ی نور می آفریند. آقا کمال خرازی و علی آقای شمخانی به عنوان دو عضوشورای راهبردی سیاست خارجی مرتب مورد سئوالات راهبردی در مورد لبنان قرار میگرفتند. موضوعی بود که همه به آن حساس بودند. خبرهای خوبی از امکانات حزب الله رد وبدل میشد. اولین بار است که اسرائیل با چنین مقاومتی روبرو میشود.
یکی از نمایندگان مجلس که بین من و آقای خرازی نشسته بود از سفر آقای رئیس جمهور به استانش تعریف میکرد. میگفت ایشان در سخنرانی شهر ما یکی از مشکلات مهم مردم شهراشاره کرد که آن را امسال حل میکنم ومردم هم یکپارچه شادی شدند ولی در جمع بندی هیئت دولت در پایان سفر این مشکل اصلا در لیست مصوبات استانی نبود. اصفهانی ها هم اصلا مثل اینکه نوعی آهن ربا دارند وکنار هم جمع میشوند. کرباسچی، عبدالله نوری، محمود حجتی، شیخ عباسعلی روحانی، خالقی در یک چشم به هم زدن در کنار هم قرار گرفتند.
از آقای محمد هاشمی که سالها در صدا وسیما رئیسمان بود پرسیدم کجائید خدمت برسیم متلکی پراند و گفت شماها یکساله ولی من پنجساله که در منزلم.سر شام دیدمموسوی لاری دارد از دوربین من حرف میزند. معلم شد روی لیوان نوشابه آقای آقا محمدی یک سوسک ژیدا شده که منتظر بودند  من عکس بگیرم.
با آقای صدوقی رفته بودم.بعد از شام مثل همه ی این 40 روزه داشتم با بعضی شخصیت ها با آنکه میدانستم جز همدردی کاری نمیکنند در مورد مشکل پدرم حرف میزدم.
موقع رفتن بعضی ها منتظر آمدن خانمهاشان بودند. آقای صدوقی هم منتظر من نشسته بود. آقای عبدالعلی زاده وزیر سابق مسکن که گمان برده بود ایشان منتظر خانواده است گفته بود که من هم مثل شما منتظر خانواده ام که آقای صدوقی گفته بود من منتظر آقای ابطحی هستم. وقتی آمدم دیدم هردو میخندند. در راه برگشت از آقای صدوقی پرسیدم راستی مراسم به مناسبت عروسی دختر آقای جهانگیری بود یا پسرش؟  

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ديروز 3 نامه از 3 مقام ايراني به صندوق پستي ديپلماسي مكاتبه‌اي گسيل شد. گرچه گرانيگاه موضوعي هر سه نامه تشديد بحران در خاورميانه و گسترش دامنه‌درگيري‌ها بين اسرائيل و حزب‌ا... بود اما تفاوت نقش و جايگاه نگارندگانش بالتبع تغيير در مخاطب‌گزيني را به همراه داشت. سيدمحمد خاتمي، اكبر هاشمي‌رفسنجاني و غلامعلي حدادعادل به فراخور جايگاه خود در سلسله‌‌مراتب حكومتي و هرم قدرت و تيپولوژي شخصي نامه‌هايي را به ترتيب خطاب به رهبران و شخصيت‌هاي غيردولتي جهان، پادشاه عربستان و روساي مجالس جهان نوشتند. وجهه فرهنگي خاتمي مخاطبيني از چهره‌هايي با صبغه ديني و سابقه فرهنگي برگزيد؛ دوستي و مراودت هاشمي‌رفسنجاني و ملك‌عبدا... پادشاه عربستان سعودي و روابط ممتاز تهران - رياض هم‌سنخي جز شاه اصلاح‌طلب و تعامل‌گراي جده نمي‌يافت و حدادعادل هم همتايان پارلماني‌اش را به همفكري و همگرايي فراخواند. اينكه اين ديپلماسي مكاتبه‌اي واجد چه ميزان اثربخشي در فروكاهش آتش‌تنش است و داراي چه بردي در افكار عمومي بين‌المللي خواهد بود و چه پاسخي خواهد طلبيد سوالاتي است كه در عرض يك كنش ديپلماتيك خودنمايي مي‌كند،‌همچنان كه نامه‌هاي محمود احمدي‌نژاد به سران آمريكا و آلمان هم فارغ از پيكان تيز اين سوالات نبود. اما اقدام همزمان اين 3 مقام ايراني گوياي شروع فصلي تازه در ديپلماسي مديريت بحران است. در نگاه اول ترافيك رايزني‌ها و تحركات ديپلماتيك مقامات تهران به‌وضوح جايگاه موثر قطعه ايران در پازل خاورميانه را به اثبات مي‌رساند.شاه‌بيت نامه‌هاي هر 3 شخصيت جلوگيري از افزايش دامنه قربانيان خشونت، استفاده از ظرفيت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي براي توقف حملات نظامي و تاكيد بر وجود يك طرح پشت‌پرده از سوي اسرائيل و آمريكا در منطقه است. در ميان 3 نامه اين 3 مقام، نامه سيدمحمد خاتمي داراي تأمل و تفكر بيشتري است. در ميان مخاطبين نامه خاتمي علاوه بر چهره‌هاي مطرح بين‌المللي فكري - فرهنگي و مذهبي، كوفي‌عنان دبير‌كل سازمان ملل متحد و خاوير سولانا مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپا به چشم مي‌خورند. دو چهره اجرايي - سياسي كه ميزان اثربخشي و برد دامنه اقداماتشان فراتر از دبيران كل سازمان كنفرانس اسلامي و اتحاديه عرب است. رئيس‌جمهور پيشين ايران كه در حال حاضر هيچ سمت حكومتي را عهده‌دار نيست بر محوري پاي گذاشته كه به آن <ديپلماسي نرم> نام مي‌نهند. وي كوشيد دايره مخاطبيني فراتر از كنشگران اجرايي بيابد و مجوزدهندگان اخلاقي - فكري افراد بين‌المللي را به صحنه بكشاند. در اينكه در ايران رسم نيست از چهره‌ها و مقامات سابق براي انجام ماموريت‌هاي مهم فرامرزي بهره‌گيري شود جاي بسي تأسف ا‌ست. در ايالات متحده آمريكا جيمي‌ كارتر و بيل كلينتون روساي‌جمهور پيشين و در اروپا وزراي خارجه سابق كشورهاي قاره سبز به فراخور حوزه علايق و حيطه ضرورت‌ها عهده‌دار برخي ماموريت‌هاي صلح‌جويانه وآزاديخواهانه مي‌شوند. بهره‌گيري از پتانسيل چهره‌هاي موجه و مجرب در حل بحران‌هاي انساني و مناقشات ضدبشري گواه استفاده از گنجينه‌هاي تجارب مقامات سابق و پي‌ريزي ديپلماسي <سياست صلح> و <سفيران آشتي> است. به هر روي اگر خاتمي نه از روي درخواست فعالان دولت و قدرت كه بنا بر صبغه فرهنگي و سابقه وجهه خود مبتكر نگارش اين نامه شده نشان مي‌دهد ديپلماسي غيرحكومتي يا سياست <گفت‌وگو از طريق مجاري غيررسمي> راه خود را در شاهراه رفت‌‌وآمدهاي ديپلماتيك گشوده است. روي ديگر سكه ابتكار نامه‌نگاري غيردولتي، حل‌وفصل مناقشات پيچيده نظامي - سياسي به وسيله زبان گفت‌وگو و از طريق مجاري اخلاقي است. حال اگر مراودات ديرينه رفسنجاني - ملك‌عبدا... و جايگاه فرهنگي خاتمي در محافل بين‌المللي مي‌تواند گره‌گشا باشد پس بهره‌گيري از اين ظرفيت ديپلماسي رسمي دولتي را كارآمدتر و اهرم‌هاي اثرگذاري بر ميدان معادلات را قوي‌تر مي‌كند. تجربه فعلي، ديپلماسي مدني - غيرحكومتي را به محك آزمون مي‌گذارد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

دكتر ثريا مكنون

پس از گذشت 27 سال از انقلاب اسلامي، هنوز موضوع رعايت حجاب به‌ عنوان معضلي در برنامه‌هاي اوليه قرار داشته و آزمودن روش‌هاي گوناگون (تشويق، تنبيه، اخطارو ...) در برابر جذابيت‌هاي مادي غرب نتوانپس از گذشت 27 سال از انقلاب اسلامي، هنوز موضوع رعايت حجاب به‌ عنوان معضلي در برنامه‌هاي اوليه قرار داشته و آزمودن روش‌هاي گوناگون (تشويق، تنبيه، اخطارو ...) در برابر جذابيت‌هاي مادي غرب نتوانسته است، چندان موفقيتي در گسترش فرهنگ حجاب به دست آورد. پيشنهاد‌ها براي رفع شبهات و حل ريشه‌اي مسائل ديني در جامعه، بيشتر مقطعي و موضعي بوده و برنامه‌ريزي كه ابزار اصلي تغيير وضعيت جامعه در موضوعات گوناگون، از جمله حجاب است، در اولويت‌هاي پاياني قرار دارد.
سته است، چندان موفقيتي در گسترش فرهنگ حجاب به دست آورد. پيشنهاد‌ها براي رفع شبهات و حل ريشه‌اي مسائل ديني در جامعه، بيشتر مقطعي و موضعي بوده و برنامه‌ريزي كه ابزار اصلي تغيير وضعيت جامعه در موضوعات گوناگون، از جمله حجاب است، در اولويت‌هاي پاياني قرار دارد.
برپايي نمايشگاه‌ها و ارائه مدل‌هاي متنوع در حجاب زنان در روزهاي اخير چند مطلب را به ذهن مي‌آورد:
ـ پيدايش تناقض در برنامه‌ها و روش‌هاي برخورد با موضوع زنان كه با انتزاعي و جدا ديدن موضوعات مربوط به زنان و ناديده گرفتن يا غرق شدن در «شرايط اجتماعي»، راه‌حل‌هايي ارائه داده كه نه تنها نتوانسته است، مشكل را حل كند، بلكه موضوع را به مراتب پيچيده‌تر كرده است. 
تصويب لوايح و دستورالعمل‌هاي رسمي براي به كارگيري زنان در امور تصميم‌سازي آن هم در سطح بين‌الملل، تشويق به كسب مدارك و مدارج علمي از يك طرف، و گفت‌وگو، پند، موعظه و تشويق به رفتار تجمل‌گرايانه، تحريص ذايقه و تنوع‌طلبي در پسند زنان (از پوشش ظاهري تا وسايل زندگي، خوراك، تزيينات و حتي افكار) آن هم عمدتاً به بهانه حفظ كيان خانواده و سالم‌سازي ارتباط زناشويي.
از سوي ديگر، موجب تشديد حسادت، حرص، افزايش ميزان مصرف‌گرايي زنان و رقابت با يكديگر در موضوعات كاملاً كم‌اهميت و جزيي شده است.
 آيا مي‌توان از خانمي كه براي تهيه غذاهاي متنوع يا خودآرايي براي همسر، يا تهيه وسايل تزييني و تفنني، ساعت‌ها وقت مي‌گذارد، انتظار داشت كه فرصت و علاقه براي يادگيري و تحليل موضوعات اساسي جامعه در سطح ملّي و بين‌الملل داشته و براي حضور در مشاغل تصميم‌سازي، علاقه و اهتمام بورزد؟
زماني كه در اصل موضوع، جايگاه زن در جامعه و در راه‌حل‌ها و برنامه‌هاي پيشنهادي، اختلافات فاحشي ديده مي‌شود، معرفي انواع حجاب (آن هم عمدتاً براي كساني كه حجاب را پذيرفته‌اند) چه فوايد اقتصادي يا فرهنگي مي‌تواند داشته و با تقريب چند درصد پذيرش عمومي روبه‌رو خواهد بود؟
 هزينه كردن براي برنامه‌هايي از اين دست و اين‌كه زنان با حفظ حجاب بهتر است، تنوع در رنگ و مد را رعايت كرده و به گونه‌اي آراسته باشند كه همسر و ديگر افراد خانواده آن را پسنديده و راضي باشند، خود نوعي تحقير و تنزيل منزلت براي زنان به شمار مي‌آيد. وقتي سازمان‌ها و مراكز اجرايي در ايران، موضوع زنان را براي برخي فعاليت‌هاي خود انتخاب كرده و محصولاتي چون نمايشگاه، كتاب، سخنراني و موعظه ... درباره زنان ارائه مي‌دهند، انسان را به ياد معضلات ديگر اجتماعي مانند رفع نيازهاي معتادان، بزهكاران و حتي حفظ محيط‌زيست، جنگل‌ها، ترافيك و... مي‌اندازد، به اين معنا كه رفع مشكلات قشر زنان (نيمي از جامعه) هم‌تراز و هم‌سطح با موضوعات ناهنجار اجتماعي قرار مي‌گيرد.
اگر دين اسلام دستور‌هايي براي مسلمانان داده، شامل همه اقشار جامعه مي‌شود و همه انسان‌ها موظف به انجام آن هستند. چرا برخي گمان مي‌كنند، زنان جزو اقشاري هستند كه بايد حقوق و وظايفشان را به آنان يادآوري كرد، ولي برخي مردها و جوانان با پوشش‌هاي نامرتب و زننده، آرايش‌ها و زينت‌آلات زنانه، نياز به تذكر ندارند؟
آيا مي‌توان ترديد كرد، تنها غرب نيست كه نگرش ابزاري و بعضاً نازل به زن دارد؟ تعريف از آزادي اختيار و مقام زن با استناد به آيات و روايات به صورت نظري با روش‌هاي عملي موجود، چه هماهنگي مي‌تواند داشته باشد؟
لازمه هر برنامه فرهنگي در هر نظام اجتماعي، بسترسازي همراه با برنامه‌ريزي دقيق و قاعده‌مند براي پذيرش آن از سوي قشر مخاطب است و مرحله نهايي هر برنامه، معرفي و ارائه راه‌حل اجرايي و عملي است. در زماني كه نيازهاي انسان‌ها، به‌ويژه زنان، مرتباً توسعه يافته و تحت تأثير شرايط و تغييرات در بخش‌هاي ديگر جامعه نيازهاي جديد پيدا مي‌شود، ارضاي اين نيازها به صورت سابق و تنها با به كارگيري ابزار و تكنيك‌هاي غربي امكان‌پذير است.
برگزاري نمايشگاه حجاب پيش از تعيين جايگاه اين موضوع در يك نظام فرهنگي و اسلامي و تعيين نسبت آن با ديگر موضوعات، حركتي انفعالي در برابر گرايش گسترده فرهنگ غربي در داخل كشور است. اگر حجاب اسلامي مانند ديگر موضوعات انقلاب، امري اساسي و اصولي است، بايد ابزار اشاعه آن نيز برگرفته از موضوع و با هدف تأثيرگذاري حتي در خارج از مرزها و در كشورهاي اسلامي ديگر ‌باشد، در حالي كه برگزاري نمايشگاه با استفاده از مدل‌ها، ابزار و حتي شيوه اجرا، مشابه كشورهاي غربي (استفاده از انواع آرايش صورت، صحنه نمايش، موسيقي متن و .... با اختلاف پوشش موها و شكل و ظاهر لباس) تنها مورد استفاده زنان محجبه به شكل مدرن‌تر خواهد بود، در حالي كه «اقامه فرهنگ حجاب» در جامعه براي زن و مرد بايد مقدم بر مدل حجاب باشد.
به عبارت ديگر، امروز جامعه ما مبتلا به دوگانگي در تصميم‌سازي و برنامه‌ريزي براي زنان است و شايد به دليل همين تشتت است كه پس از گذشت سال‌ها از پيروزي انقلاب اسلامي، حتي ضرورت طراحي ساختار مدل‌مندي كه بتواند منزلت اقشار زنان را بر پايه ميزان نزديكي و دوري آنها به ارزش‌هاي انقلاب اسلامي و كارآمدي آنها در توسعه نظام، پيش‌بيني كند، احساس نشده است، چه رسد به برنامه‌ريزي و تحقيق براي طراحي و توليد مدل مورد نظر.
كارهاي انجام شده براي حفظ و توسعه حجاب در ايران، با ناديده گرفتن طبقه‌بندي و موضوع‌شناسي متناسب با جامعه اسلامي همراه بوده و عوارض ناشي از آن مشابه ديگر موضوعات در نظام اسلامي به ويژه درباره زنان است.
پيش از پيدايش زمينه پذيرش، شناسايي گرايش‌ها و بررسي سياست حجاب و مطالعه ارتباط مراحل با يكديگر و اولويت‌گذاري، ارائه مدل‌هاي گوناگون پوشش اسلامي براي توسعه حجاب، به احتمال قوي، عموميت پيدا نكرده و تأثير آن هم مقطعي خواهد بود.
براي حل معضلات فرهنگي، پيشنهاد مي‌شود كه «سياست برنامه‌ريزي» را بر «فرهنگ» و «اقتصاد برنامه»، مقدم داشته و «جهت» برنامه‌ريزي كلان اجتماعي را از بُعد «فردي» به «گروهي» و سپس به برنامه‌هاي «سازماني و اجتماعي» تغيير دهند. به علاوه براي ايجاد زمينه پرورش زنان مسلمان، مقدورات اقتصادي بايد بنا بر تشخيص اولويت موضوعات در جامعه ايران و با ديدگاه توسعه‌اي در جهان توزيع و هزينه شود. البته اگر تشخيص داده شود، حجاب زنان داراي اولويت اوّل فرهنگي است، بايد نسبت به اين موضوع گسترده‌تر و زيربنايي‌تر تحقيق و بررسي شده و حاصل آن با روش‌هاي متفاوتي به جامعه عرضه شود. براي همين، مي‌توان در سه محور به هم پيوسته نسبت به موضوع حجاب برنامه‌ريزي كرد.
ـ برنامه «توليد» پوشش اسلامي زنان،
ـ سازماندهي «توزيع» پوشش اسلامي زنان،
ـ جريان «مصرف» پوشش اسلامي زنان.
از آنجا كه راه‌حل‌هاي مقطعي و موردي در سطح «مصرف»، نتوانسته است گرايش و انگيزه رعايت حجاب را براي عموم زنان در جامعه افزايش دهد، به نظر مي‌رسد، بايد يك مرحله علمي و تحقيقي را مقدم بر جريان مصرف و تنوع در پوشش اسلامي، مورد نظر قرار داد.
بنابراين، حاصل اين پژوهش بايد فرهنگ‌سازي و ايجاد انگيزش براي پذيرش حجاب كرده و راه‌حل عملي ارائه كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حالي كه هفته آينده و در سالروز مراسم تنفيذ رياست‌جمهوري، نخستين سال مسئوليت دكتر احمدي‌نژاد سپري مي‌شود، به رغم نقاط قوت فراوان دولت وي، برخي از نزديكان موجب دلگيري طيفي از اصولگرايان از وي شده‌اند.به گزارش  «بازتاب»، بيشتر گلايه‌هاي طيفي از اصولگرايان از عملكرد يك ساله دولت نهم، مربوط به چهار نفر از اطرافيان رئيس‌جمهوري مي‌شود كه به نظر آنان، در صورت تجديدنظر در ميدان دادن به آنها، شتاب حركت دولت در آينده به صورت جدي تقويت مي شود.از نظر طيف مذكور اين چهار نفر كه شامل مجتبي هاشمي ثمره مشاور ارشد، علي سعيدلو معاون اجرايي، زريبافان دبير هيأت دولت و رحيم‌مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي است، با وجود آن‌كه داراي سابقه ارزشي، انقلابي چنداني نيستند، موجب شكاف و جدايي و نيز دلگيري بسياري از چهره‌هاي انقلابي و اصولگرا از دولت شده‌اند.اين در حالي است كه روحيات شخصي رئيس‌جمهور، بر گرايش و حمايت جدي از نيروهاي انقلابي و ارزشي و استفاده از آنها تأكيد دارد واين شرايط موجب بروز پارادوكس بين ديدگاه رييس جمهور و عملكرد گروه مذكور شده است.نقش هاشمي ثمره و زريبافان در انتصابات جناحي و فاميلي، نقش علي سعيدلو در سازماندهي نادرست و نداشتن توجه جدي به برنامه‌هاي رئيس‌جمهور در عملكرد و نقش رحيم‌مشايي در پيگيري سياست‌هاي نامناسب فرهنگي مانند ورود زنان به ورزشگاه‌ها كه موجب تذكر جدي مراجع تقليد به رئيس‌جمهور شد، از اين جمله است.در اين حال با توجه به آن‌كه توافق رئيس‌جمهور با همه منصوبان وي، مشروط به عملكرد آنان بوده است، توسعه ارتباطات دكتر احمدي‌نژاد با اين طيف از اصولگرايان و آگاهي از ريشه ها و انگيزه هاي آنان كه آيا در صدد تقويت دولت مي باشند يا به دنبال حذف اين چهار نفر و جايگزيني چهره هاي نزديك به خود هستند، وفاداري دكتر احمدي‌نژاد به آرمان‌ها و برنامه‌‌هايي كه با استقبال قاطع مردم در انتخابات سوم تير روبه‌رو‌ شد، نشان خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سكوت نسبي و عدم اقدام عملي مراجع تقليد در دفاع از شيعيان مظلوم لبنان، اين پرسش را ايجاد مي‌كند كه آيا اهميت قتل عام شيعيان، كمتر از ورود زنان به ورزشگاه‌هاست كه با واكنش و فتواي گسترده مراجع قم روبه‌رو شد؟
يكي از مدرسان برجسته حوزه علميه قم ضمن انتقاد از كم‌توجهي علماي شيعه و سكوت علماي اهل سنت نسبت به فاجعه يك ماه اخير فلسطين و لبنان، با اعلام اين مطلب اظهار داشت: اين چه رخوتي است كه بر علماي مسلمين حاكم شده است و در حالي كه چهار كشور اسلامي در آتش كفار مي‌سوزند، هيچ اقدام جدي براي دفاع از كيان مسلمين و كمك به مسلمانان تحت ظلم صورت نمي‌گيرد؟وي با اشاره به حديث نبوي «من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم» گفت: بر سر مسلمانان ما چه آمده است كه اين‌گونه كافران حربي به مال و جان و ناموس مسلمانان و شيعيان تجاوز مي‌كنند، اما ما در آسودگي به سر مي‌بريم؟وي با اشاره به لزوم حمايت از مقاومت حزب‌الله لبنان گفت: مراجع معظم تقليد كه براي عزاداري صديقه كبري به خيابان‌ها مي‌آيند و سر و پا برهنه مي‌كنند، آيا نبايد در دفاع از اين فرزندان راستين فاطمه، كه همچون مادرشان در مظلوميت و غربت تمام مبارزه مي‌كنند، به ميدان بيايند؟وي ادامه داد: در شرايطي كه علماي اهل سنت تحت فشار دربارهاي عربي سكوت را برگزيده‌ يا عليه حزب‌الله فتوي مي‌دهند، علماي شيعه نيز حركت جدي انجام نمي‌دهند كه اين مايه شرمندگي حوزه از وليعصر(عج) است.اين مدرس حوزه علميه افزود: ياد روح‌الله، آن مرجع بي‌بديل شيعه را گرامي مي‌داريم كه اگر امروز در قيد حيات بود، كفن‌پوش به حمايت از فرزندان مظلوم خود در جنوب لبنان بر مي خواست و امروز نيز اگر مراجع تقليد خود در صحنه جهاد حضور نمي‌يابند، صدور حكم جهاد دفاعي، كمترين كار آنان براي دفاع از مردم مظلوم لبنان و فلسطين است.وي در پايان گفت: امروز در عاشوراي جنوب لبنان، صداي «هل من ناصر» فرزند حسين بلند است و اگر كسي در برابر اين قيام بي‌تفاوت بماند، قطعا پاسخي در برابر اهل بيت(ع) نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

رسول جعفريان

نهضت مشروطه در سال 1324 ق / 1385 ش به وقوع پيوست و فرمان مشروطه روز نيمه شعبان آن سال صادر گرديد، اما براي اين که با جشن نيمه شعبان درآميخته نشود، روشنفکران مشروطه خواه، روز 14 مرداد را به عنوان سالروز صدور فرمان مشروطه اعلام کردند تا جشن مستقلي براي آن برگزار کنند و جنبه ملي آن حفظ شود.
جنبش تحول‌خواهي مشروطه‌ با مشاركت گروه‏ها و طيف‌هاى مختلف پديد آمد. روحانيون، بازاريان، روشنفکران و طبقات متوسط شهري، ارکان و اساس اين جنبش را تشکيل مي‌دادند. اما آنچه مهم است اين که هر کدام از اين گروه در جريان مشارکت خود در مشروطه، اهداف خاصي را دنبال مي‌کردند.
در اين ميان چهار هدف‏ عمده مى‏توانست مورد نظر اين گروه ها باشد:
الف: مبارزه با استبداد
ب: مبارزه با استعمار
ج: مبارزه براى رواج شريعت
د: مبارزه براى تجدد
طبعا هر طيف و طبقه‏اى در جريان مشاركت خود در رخدادهايي که به مشروطه منجر شد، به دنبال يکى از اهداف بالا بود. چنان كه‏ برخى از گروه‏ها يا طيف‏ها، يك هدف را اصل قرار داده و از هدف يا اهداف‏ ديگر به عنوان اولويت دوم ياد مى‏كردند. برخى از جريانها هم با فريبكارى، يكى از اهداف بالا را مطرح و در واقع، در پى اهداف ديگرى بودند. كسانى هم‏ بودند كه قدرت تشخيص تفاوت ميان اين اهداف را نداشته و سر جمع، در هر رساله و بيانيه‏اى كه به دفاع از مشروطه صادر مى‏كردند، به مطالبي که به اين اهداف مربوط مي شد، اشاره مى‏كردند. مهم اين است كه دريابيم، هدف اساسى كه در مجموع ، مي توان آن را راهبرد اصلي اين جنبش دانست، چيست.
درباره هر كدام از اين اهداف، توضيح كوتاهى لازم است:
هدف اول، مبارزه با استبداد قاجارى و تحديد و تعيين حدود قدرت سلطان‏ قجر بود؛ هدفي كه در ظاهر نقطه مشترك گروه‌هاي مختلف به حساب مي‌آمد.
اما در همين جا‌، با همه وضوحي كه در ابتداي امر به ذهن مي‌آيد، دو چيز با يكديگر خلط شده بود: يکي مبارزه با ظلم و ستم و استبداد که از منظر فرهنگ سياسى ـ دينى مبارزه‌اي مقبول و براي تحقق عدالت اسلامي است. دوم مبارزه با استبداد از منظر نظام‏ پارلمانى و قانون غربى، يعني براندازي نظام کهن و استقرار نظام جديد مشروطه.
در اين جا كسانى كه در پى مبارزه با «استبداد» بودند، دقيقا حدود و ثغور اين مبارزه و خاستگاه آن را معين نكردند. براى مثال، شيخ فضل الله ‏نورى مشارکت خود را در مشروطه براي مبارزه با ظلم عنوان مي کرد و اين مبارزه طبعا از ديد او به عنوان يک فقيه، از منظر عدل اسلامى و مفهوم عدالت بود که در فقه سياسي اسلام اهميت بالايي داشت. درحالى كه خاستگاه مبارزه روشنفكران با استبداد، نظام مدنى جديد غربى بود.
در عين حال مى‏توان گفت كه در ظاهر امر، مبارزه با استبداد، نقطه‏ مشترك همه گروه‏ها و طيف‏ها بود.
اما هدف دوم، يعني مبارزه با استعمار، در مجموع رخدادهاي نهضت مشروطه، جايگاه عمده‏اى نداشت. البته در نهضت تنباکو که 15 سال پيش از مشروطه بود، اين مسأله بسيار اهميت داشت و بعد از آن هم به عنوان يک ارزش مورد ستايش بود و حتي گفته مي شد که استبداد بد است چون استعمار مي آورد، اما در عمل در جريان مشروطه، اين امر، يک ارزش مستقل به حساب نمي آمد و به ‏جز چند لايحه كه براى تقويت اقتصاد ملى در مجلس اول و دوم طرح شد و البته اصل آنها مانند تأسيس بانك داراي اهميت بسياري بود، شعار مبارزه با استعمار در مشروطه زمينه اي نداشت. زيرا هم تحصن 35 روزه مشروطه خواهان درسفارت انگليس براى دريافت فرمان مشروطه از شاه قاجار، نافى آن شعار است؛ و هم وابستگى بسيارى از طيف‏هاى روشنفكرى به سفارتخانه‏هاى بيگانه، آنچنان كه بلافاصله پس از سقوط مجلس به دست محمدعلى شاه، اين افراد به ‏سفارت‏هاى خارجى پناه بردند و به خارج گريختند و به مبارزه بر ضد شاه قاجار پرداختند. در واقع، جنبش مشروطه ادامه نهضت تنباكو که خصلت ضد خارجي قاطعي داشت، نبود، بلكه تأسيس فصل جديدى در فضاى سياسى ايران بود. يكى از درگيرى‏هاى‏شيخ فضل الله با مشروطه خواهان بر سر همين نكته بود. او وارث جنبش‏ تنباكو بود و تصورش بر اين بود كه اين بار هم جنبش كم و بيش در همان ‏مسير حركت مى‏كند. به همين دليل، بعدها، با توجه به حمايت بي دريغ سفارت انگليس از مشروطه، مشروطه را ثمره ديگ پلوى انگليس معرفي کرد.
اما هدف سوم که مبارزه براى رواج شريعت بود، هدفي بود که در ذهن بسيارى از روحانيون سنتى مطرح شده بود. آنان تصور مى‏كردند، پس از يك قرن كه حكومت و دولت قاجارى اجازه پياده شدن ‏دقيق احكام اسلامى را نداده است، اكنون انقلاب مشروطه براى تحقق آن هدف‏ مى‏تواند مورد توجه باشد. اين هدف را در بيانات شيخ فضل الله، ثقةالاسلام تبريزي و برخى ازروحانيون ديگر مانند ملاقربانعلي زنجاني و ديگران مشاهده مى‏كنيم. بيشتر روحانيوني مانند آقا نجفي اصفهاني كه در آغاز از مشروطه دفاع كرده و بعد عقب كشيدند، همين ايده را داشتند و هنگامي كه ناظر ظهور قوانين غربي شدند، از رفتار خود پشيمان شدند. برخي مانند آقا نجفي سکوت کردند و برخي به مبارزه عليه مشروطه پرداختند.
چهارمين هدف قابل تصور، مبارزه براي تحقق تجدد و نوگرايى بود و اين تجدد، اساس و باطن جنبش مشروطه را تشكيل‏ مى‏داد. رويدادهاى پيش از مشروطه نشان داده بود كه كشور ايران به سمت ‏نو شدن، خيز گرفته است. روشنفكران، مدارس سياسى و آموزش‏هاى جديد، پديده هايي بودند که گويي براي رسيدن به همين هدف، فراهم آمده بودند.
ممکن است تصور شود که مبارزه با استبداد هدف اصلي بوده است، اما چنين امري با آنچه پس از مشروطه رخ داد، قابل انطباق نيست. زيرا براى آنان مبارزه با استبداد، براي تحقق تجدد بود و زماني که معلوم شد که استبداد مي تواند به تجدد کمک کند، نسل مشروطه خواه از استبداد متجدد حمايت کرد. در واقع، استبداد به عنوان نشانه‏اى از نظام ‏كهن بايد دور ريخته مى‏شد و نظام پارلمانى آن هم به عنوان ابزارى براى تجدد مي بايست محقق مى‏گرديد. شعر «يا مرگ يا تجدد» ملك الشعرا يک شعار بسيار اساسي براي نسل مشروطه خواه است. در واقع چنين به نظر مى رسد كه مبارزه نوگرايان و اصلاح طلبان با استبداد، پوششى براى ‏رواج تجدد بود. به همين دليل، با روى كار آمدن رضاخان، همه آنان به ‏استثناى افرادي انگشت شمار، از وى و آرمان‏هاى تجددگرايانه او حمايت‏ كردند. اگر واقعا مبارزه با استبداد براى كسانى مانند تقي‌زاده اصل بود، لازم ‏بود تا در برابر سردار سپه بايستند، اما چنين نكردند بلکه وزارت يا سفارت را پذيرفتند. تقي زاده مدتها وزير دارايي بود و مستشارالدوله که با تقي زاده دو نماينده شهر تبريز بودند، بعدا سفير ايران در ترکيه شد.
اگر بپذيريم که روشنفكران حقيقتا با استبداد مخالف بودند، بايد گفت مشروطه به سرعت شکست خورد و آنان به اهدافشان نرسيدند و به همان تجدد اجبارى بسنده كردند.
بنابر اين، در ميان اهداف چهار گانه مورد نظر در مشروطه، بايد روى آخرين هدف ‏انگشت گذاشت و گفت که مبارزه براى تجدد، هويت اصلى نهضت مشروطه را تشكيل مى‏داد. علما - به جز شيخ فضل الله و چند نفر ديگر- با همه همراهى که داشتند، به درك اين ‏نكته نائل نيامدند، يا تلاش مي کردند متجددان را کنار گذاشته و اهداف مورد نظر خود را از مشروطه محقق سازند. اين عالمان مدافع مشروطه، با تفسير مورد نظر خود، در پى مبارزه با ستم قاجارى آن هم از منظر دينى ‏بودند و بسيارى‏شان براى اين كه متهم به طرفدارى از استبداد نشوند، از اين ‏جنبش دفاع كردند. آنان براى مبارزه با ستم در مفهوم اسلامى آن و رواج ‏شريعت به ميدان آمده بودند، اما از آن‏جا كه اهدافشان با ساختار اين جنبش‏ سازگارى نداشت، كنار گذاشته شدند. شيخ فضل الله در 13 رجب 1327 اعدام شد و سيد محمد بهبهاني در شب نهم رجب 1328 ق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمد منتظری

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی که باید راجع به آن صحبت کنیم مسئله نهضت های آزادی بخش است. در این مورد ابتدا، اصولی را به عنوان مسائل اولیه بحث می کنیم، بعد راجع به مسائل جزئی تر بحث می کنیم.
یکی از مسائل مهم اسلام جهاد است و فکر می کنم که جهاد خیلی وضعش وخیم شده یعنی عملاً مثل اینکه از قاموس فکری- سیاسی بیرون رفته است. مقداری راجع به جهاد صحبت میکنیم ببینیم که اصولاً جهادی که مسلمانان از وظایفشان میدانند چیست؟ مسئله دوم در مورد اینکه نهضتها که میگوییم منظور چه نهضتهایی است؟ آیا صرفاً نهضتهای اسلامی مورد بحث است یا کمک به نهضتهای غیر اسلامی هم از وظایف ماست؟ به طور کلی نهضتهای آزادیبخش کلیه نهضتهایی هستند که میخواهند از شر طاغوت خلاصی پیدا کنند حالا بعضی از آنها اسلامیند و بعضی غیر اسلامی.
البته طبیعی است که یک آدم مسلمان نسبت به اسلامیها واکنش عمل دارد و وظیفه دارد ولی در مورد نهضتهای غیر اسلامی هم بحث است ببینیم وظیفه ما چیست؟ و مسئله سوم اینکه ما در قبال نهضتهای آزادیبخش به عنوان مسلمان چه وظیفه ای داریم که انجام دهیم.
مسئله اول که در مورد جهاد است، یکی از افتخارات ملت ماست که جهاد جزء اصولش به شمار میرود. آن چیزی که اصل و ارزش دارد جهاد ابتدایی است. در واقع ما دو قسم جنگ داریم « جنگ ابتدایی» و « جنگ دفاعی». جنگ دفاعی آن است که حمله میکنند به مسلمانان و به کشور اسلامی باید دفاع کرد که خوب گاو هم غریزه آن این است که وقتی به آن حمله کردن با شاخ از خودش دفاع میکند یعنی دفاع کردن از خود یا از کشور یا از اسلامی که جزو ذات طرف شده است، آن چیزی که جزو ارزشهای اسلامی به شمار میرود و نقشی مهم دارد، جهاد ابتدایی است.
ما به عنوان یک مکتبی و به عنوان اینکه معتقدیم اسلام تنها مکتبی است که میتواند بشر را نجات دهد، رسالت اسلامی داریم. رسالت اسلامی چیست؟ بشریت دو قسم است، یکی مستکبرین هستند که اقلیتند و یک سری مستضعفین هستند که اکثریتند. ما هدفمان این است که بیاییم مستضعفین را از شر مستکبرین نجات دهیم. طبیعی است که به این سادگی مستکبرین دست بردار نیستند بنابراین مسئله جنگ با برخورد مسلحانه پیش می آید. آن وقت رسالت اسلامی ما آن میشود که در هر شکل ممکن این ائمة الکفر و باصطلاح پیشوایان فساد را از بین ببریم. این به عنوان یکی از وظایف حتمی مسلمانان است ولی مسسئله ای که مطرح است اینست که ما چگونه اینها را از بین ببریم یعنی در اصل اینکه باید نقشه کشید و نابودی آنها را در برنامه روزانه فکری و عملی قرار داده شکی نیست منتها صحبت بیشتر روی این جهت است که ما چگونه این را عملی سازیم الان مسلمانان همه این را میگویند که باید مستضعفین را از شر مستکبران نجات داد. این جزء شعارهای روزانه ما شده است ولی به نظر من این کافی نیست. وقتی کافی میشود که ما بیاییم ببینیم با یک مسلمان در صدر اسلام با چه شکل مسائل را در میان میگذاشتند و چطور تربیت میشده و موضعگیری او در مقابل حوادث اطراف و دنیا چه بوده است، این در عمل ببینیم چکار باید کرد یکی جهت تکنیکی مسئله است و آن این است که با ید کاری کنیم که مردم کشورهای تحت ستم آگاه شوند و کمک بشوند که چگونه حکومتهای طاقوتی را از بین ببرند. فرض کنید که در عربستان سعودی، در عراق، در افغانستان، در هر جا، آیا ما مستقیماً بیاییم وارد عمل بشویم برای نابودی این قدرتها؟ نه، باید مردم را آشنا کرد و کمک کرد تا مردم در دراز مدت با انقلابی که میکنند آن حکومت را از بین ببرند. این فکر یک جهت انحرافی دارد یک جهت تکنیکی صحیح جهت انحرافی آن این است که ما را از آن کشور و از مردم آن کشور جدا میکند و وانمود میشود که ایرانیها یک تیپ آدم هستند، سعودیها یک تیپ آدم، عراقیها یک تیپ و هر کشوری به همان میزان که این وظیفه مثل اینکه در افغانستان یا در سعودی یا در عراق و آنجا سلب میشود که ما مستقیماً وارد شویم و فقط باید فکر کنیم که خود مردم آن کشور کارهای را انجام دهند. این جهت انحرافی با وظیفه اصلی جهاد صددرصد فرق میکند برای اینکه در مسئله جهاد مسلمانان صدر اسلام می آمدند بعد از اینکه مسلمان میشدند نماز میخواندند، روزه میگرفتند و ... وظیفه جهاد را جزء وظلیف سالانه خود میدانستند که حتماً باید جنگ باشد جنگ هم این بود که اولاً مثلاً فرض کنید که پیغمبر اسلام نامه ای مینوشت با یکی و دو نفر آدم میفرستاد به درباری و میگفت بیایید مسلمان شوید یا تسلیم حکومت اسلامی بشوید، آن طرف هم تسلیم نمیشد و میبینیم که جنک شروع میشد. میزدند داغون میکردند حکومت را و آنجا را اشغال میکردند، اما اشغال نه برای چاپیدن، اشغال برای نجات. مثل جنگ مسلمانان با ایران که گروهی را فرستادند به دربار ایران و مطالبی گفتند. بعد آنها هم نامه پیغمبر را پاره کردند، پیغمبر پیش ما پیغمبر است ولی پیش پادشاه ایران که پیغمبر نیست و طبیعی است که بگویند این کیه برو دنبال کارت و مسلماً یک عکس العملی هم نشان دادند، و بعد به جنگ کشیده شد. در جنگ هم آمدند مستقیماً ایران را نجات دادند. این در قاموس مسلمانان در گذشته بوده است. چه در جنگ مسلمانان با رومیها و یا فرضاً با آن حکام یمن یا در مصر یا در جاهای مختلف. یک فکر تهاجمی و نقشه کشی، با این تشخیص که باید نظامهای طاقوتی را نابود کرد وارد عمل میشدند، این جریان را ما در قاموس سیاسی و عملی مسلمانان صدر اسلام داشتم ولی این مسئولیت الان به یک شکل انحرافی مانند اینکه از وظیفه ما بیرون رفته و منحصر شده است در جهاد تکنیکی. این است که میگویم الان جهان وضعش جوری شده که احساس میکنند یک نیرویی آمده به مردم حکومت کند و حساسیت بوجود می آید و از آن طرف تغییر دادن رؤسای حکومت بدون تحول در بین مردم قابل دوام نیست. و باید تحول عمومی در بین مردم پیدا شود تا اگر انقلاب شد واقعاً انقلاب شده باشد و از آن طرف ما اگر بخواهیم در مسائل مستقیماً وارد بشویم میگویند اینها قصد دخالت در شئون دیگران را دارند و اشغال دیگران و مسائل امریکا و و انگلیس و فرانسه و روس و اینها تداعی میشود. روی این جهات ما باید سعی بکنیم که کمک به ملل و آگاه سازی آنان سازمان داده بشود، و کمکهای مادی هم در اختیارشان باشد تا خودشان این نظام را از بین ببرند. پس یک جهاد تکنیکی در قضیه است. کل اسلام و احکام اسلام ما در بخش زکات در بخش مالیاتها ، در بخش غنائم جنگی و در بسیاری از مسائل دیگر که مطرح است اصولاً مربوط به این است که میرفتند کشورهای را فتح میکردند یعنی حکومتها را ساقط میکردند و میگفتند از این به بعد تو ملحق به حکومت اسلامی هستی. حالا نقطه ضعفهایی بوده یک سری حکام فاسد بودند و اینها فعلاً مورد بحث نیست. اصل فکر اسلامی است. یعنی در عمل آن رسالت اسلامی جهاد را از ما گرفتند به اسم اینکه دخالت در شئون دیگران است و باید خود دیگران این کار را بکنند. در نتیجه ما از جهاد کنار رفتیم بنابراین ما چه کار کنیم که هم آن اصالت فکری اسلامی محفوظ باشد، هم جنب های تاکتیکی که الان در جهان مطرح است در نظر گرفته باشیم. من فکر میکنم که ما الان قدرت این کار را نداریم که بیاییم لشگر کشی بکنیم و یک سری کشورهایی را فتح کنیم، چون اگر این کار انجام شود  کل دنیا به هم میریزد. ولی این تیپ کاری که در این پنج قرن اخیر ، تیپ صلاح الدین عیوبی و تیپ رهبران عثمانی و اینها میکردند که همین فکر اسلامی قبل بود حالا کار نداریم به اینکه اینها چقدر شرایط درشان جمع بوده یا نبوده ولی مسئله این بوده که یا الله! مسلمانها جمع شوند برویم و در منطقه و صلیبیها را بریزیم کنار. چنین فکری وجود داشته اما الان ما آن قدرت را نداریم که بخواهیم رسماً جاهایی را اشغال کنیم و اگر بخواهیم این کار را بکنیم و نقشه دنیا و همه تافته بافته های ابرقدرتها  در هم میریزد و با هم موضع گیری میکنند و الان انجام چنین کاری مشکل است. پس الان می گذاریم کنار. از آن طرف بیاییم ترتیبی بدهیم که خود مردم این کشورها آشنا و آگاه شوند ، کمک در اختیارشان گذاشته شود و بعد آنها حکومتهای طاغوتی را ساقط کنند که در حقیقت خود ملل تصمیم جگرفته باشند. این صحیح است که اگر خود ملل این کار را بکنند، موانع برایشان بوجود می آورند، دوم اینکه وظیفه جهادی ما چطور می شود، در مورد این وظیفه بنظر می آید که ما در شرایط کنونی دو کار بیشتر نمی توانیم بکنیم. یکی دخالت دادن عناصر ایرانی در بین این جنبشها، یعنی رسماً فرد ایرانی که مسلمان است روی وظیفه جهادی ده، بیست، صد، هزار نفر از اینها رسما، بروند بروند در یک کشور دیگر به اسم اسلام جنگ کنند. این کار مهم است که حال شرح میدهم که چه آثاری میتواند داشته باشد و مسئله دوم کمکهای مادی و تسلیحاتی که میتواند صورت بگیرد که تحت کمک به جنبشهای آزادیبخش برای ما ایرانیها مطرح است، که چطور کمک بدهیم ولی آن نیروی انسانی را من موثر میدانم که نیروهایی خودشان بروند در صحنه عمل ، بروند در کشورهی دیگر کار بکنند حالا مسئله از چه قرار است یعنی چطور میشود که این کار از نظر تاکتیکی و تکنیکی موثر باشد، شما حساب این بکنید. مسئله این است که در ایران کسی باشد و از ایران دفاع کند و به خاطر ایران مبارزه کند، این درونش ایثار و از خودگذشتگی کم دیده میشود اما وقتی که یک فرد ایرانی داخل عربستان سعودی فعالیت کند حالا یا بیفتد زندان یا شهید شود یا فعالیتهایی کند برای پیشبرد. مبارزه این فرد به نظر من به اندازه ده نفر از افراد آن کشور ارزش دارد. یا باز هم بیشتر و خود این فرد که از یک جای دنیا بلند شده رفته یک جای دیگر که نه نانی به او میدهند، نه آبی، و در کشور دیگری هم هست و حاضر است جانش را در این زمینه بدهد، و مبارزه کند، خیلی با ارزش است. واقعاً اگر بخواهیم ملل به حرکت بیفتند و ضد حکومتهای جبارشان بسیج شوند مهمترین کار این است و روسها هم امدند و از طریق کوبا یک چنین کاری را در آفریقا انجام دادند خیلی نتایج هم به دست اوردند. متاسفانه چون این مسئله خیلی از ذهن ما دور است مجبورم این مثال را بزنم و الا روسها که هر کار میخواهند بکنند. ولی روسها از طریق کوبا آمدند یک سری عناصر خوب کوبا را هم از صحنه سیاست دورشان کردند، آنها که آدمهای انقلابی و جدی بودند برای اینکه در کوبا نباشند اینها را فرستادند به جاهای دیگر. بعضیهایشان را در آمریکای لاتین بعضیها را در کشورهای آفریقایی، یعنی فرد کوبایی دست ازحکومت بردارد و برود در کشورهای افریقایی فعالیت مبارزاتی کند. عده آنها هم زیاد نبود من فکر میکنم که روسها در افریقا خلی پیروزی به دست آوردند. در موزامبیک و آنگولا و گینه و یکسری مناطق این شکلی را از این راه به چنگ آوردند یعنی آنجا جنگ بین اسلام و مسیحیت بود و هنوز هم هست ولی واقعاً یک پیروزیهای نسبتاً جالبی را بدست آوردند و عواملی که نقش داشتند در این مسئله روسیه نبود، کتابهای مارکسیستی نبود بلکه همین شرکت فعال کوبائیهایی بود که به عنوان مارکسیست از آمریکای لاتین بلند شد رفت به کشورهای آفریقایی تا بجنگد، مبارزه کند و کشته بشود و فکر بدهد، احیناً کمک مختصری هم بشود، این اثر داشته که واقعاً در صحنه افریقا مارکسیستها پیشرفتند این را باید اقرار کرد حالا چه روسها این کار را کردند باشند چه نکرده باشند. چه کوبائیها کرده باشند چه نکرده باشند. قطع نظر از اینها واقع قضیه این است که اگر فرد مسلمان ایرانی وارد فعالیت جهادی شود به این شکل که برود در کشورهای دیگر و واقاً کمک بدهد، همان طور که او میجنگد این هم بجنگد و فعالیت بکند میتواند رسالت جهادی خود را تا حدی پیاده کرده باشد به جای اینکه فرضا حالا ایران نیروها جمع بکند و هجوم بیاورند و کشوری را بگیرد این را نمی گذارند بشود یعنی واقعاً جلوگیری میکنند دخالتها میشود. یک کشور دیگری می آید ایران را میگیرد یعنی آن آمادگی فکری و ذهنی الان برای افکار عمومی بین المللی نیست و بعد می آیند و خیلی اذیت میکنند. بیایید این کار را بکنیم. برای عملیات جهادی یکی کمک همه جانبه تسلیحاتی و مادی و دوم شرکت دادن مستقیم نیروها در کشور. بنابراین یکی همین طرحی که مطرح شد و مسئله دوم اگر بخواهد واقعاً هماهنگی با جنبشها باشد و وظیفه جهادی عمل شود این است که ما یک مناطقی را انتخاب کنیم با این عنوان که میخواهیم پا را از مرزهای جغرافیایی فراتر بگذاریم و وقتیکه محاسبه میشود برای ایرانیها فلسطین مطرح است در جهان اسلامی، چه در دنیا تنها چیزی که میشود این وظیفه جهادی را در ان پیاده کرد فلسطین است ، آن هم برای اینکه فلسطین یک صاحب مشخصی ندارد. چیزی است که نمیتواند کسی بگوید بالای چشمت ابروست یعنی مسئله مقدسی شده است در دنیا، و در بین مسلمانها و در همه جا که هر که جدی بخواهد کمک بدهد نمیتوانند جلویش را بگیرند یعنی برای مسئله جهاد و اینکه رسالت یک فرد مسلمان پیدا شود باید مسئله فلسطین مطرح بشود منتها فلسطین را اکثر کشورهای عربی مطرح میکنند و خیلی هم سوء استفاده میکنند مثلاً فرض کنید میخواهند چند نفر را اعدام کنند میگویند برای مراعات مصالح انقلاب فلسطین این را اعدام کردیم یعنی مسئله آنقدر مقدس است که هر سوء استفاده ای که میخواهنند بکنند مسئله فلسطین و مصالح فلسطین را مطرح میکنند و واقعاً خیلی از مردم باور میکنند و بعد از سالها معلوم میشود که نیرنگ بوده است. بنابراین سطح مسئله فلسطین خیلی بالاست و ایران اگر بخواهد وظیفه جهادی خودش را عمل کند به شکلی که اثر داشته باشد و هم اینرا بین بقیه مسلمانها این مسئله جهاد را زنده بکند، یعنی مثلا فرض بکنید اگر خواستید چیزی بگویید که مسلمانان اندونزی هم رگشان به جوش بیاید مسئله فلسطین است. مسلمانان هند هم همینطور، افریقا هم همینطور، یعنی شما می بینید که خود ایرانیها خوب مبارزه میکنند و واقعا فداکاری میکنند ولی صرفاً به خاطر دفاع است یعنی به ما حمله کرده اند بعد ما از خودمان دفاع میکنیم. مثلاً توطئه میچینند ما از خودمان دفاع میکنیم. هیچ مسئله جهادی به آن شکل مطرح نیست. و ما سعی میکنیم این جهاد را در فکر، در تبلیغات، در برنامه روزانه قرار دهیم، که این را بفهمند الان، که در صدر اسلام یک فرد نماز میخواند، روزه میگرفت، یک شمشیر هم داشت در ظرف سال باید در یک جنگ شرکت کند یعنی جزء خصلتش بود بنابراین اگر بخواهیم رسالت جهادی را پیاده کنیم به این صورت می شود اما نه بصورت کشورگشایی و به صورت فتوحات و اینها الان امکان پذیر نیست. دومین مسئله که مطرح شد مسئله جنبشهای اسلامی بود. آن چیزی که میخواهیم این است که به اصطلاح منطق اسلامی پیش برود فکر اسلامی پیش برود، مستکبرین هم از بین بروند آن وقت هرچه ما بیشتر در میدان عمل باشیم و مایه بگذاریم اسلام پیشرفت میکند. هر وقت به عنوان اسلام وارد فعالیت بشویم و کمک بدهیم همان منطق ما پیش می رود. مساعدت به جنبشهایی که اسلامی نیست و ملی است جزء وظایف اولیه ماست یعنی دیدم که گاهی وقتها مطرح میشود که ما مکتبی هستیم، بنابراین باید جنبشهای مکتبی را کمک بدهیم، نه، اصلاً چون مکتبی هستیم باید هر جنبش آزادی بخش را کمک بدهیم که زمینه برای مکتبی شدن آنها بوجود بیاید. و الا بنشینید کنار بگویید هر وقتی که مکتبی شد من کمک میکنم نمیشود. یکی از مصارف زکات که هشت مصرف دارد مولف القلوبهم بوده، در گذشته از همین زکات و مالیات کشور اسلامی مجاناً در اختیار غیر مسلمانها قرار میدادند، طبیعی است که در اختیار مستضعفین آنها قرار میداند تا زمینه برای تالیف قلوب بوجود آید که احساس برادرانه ایجاد شود و سپس فکر اسلامی در آنها اثر بگذارد.
زمانی میگفتند که این ماتریالیسم اسلامی است یعنی خدا میدانسته است که مسائل چیست. یعنی ممکن است ما توجه نداشته باشیم ولی خدا توجه داشته، مسئله چیست که زمینه مادی را هم باید تدارک دید تا زمینه برای پذیرش فکر ایجاد شود نه اینکه بگوییم وقتی فکرش درست شد مثل ملی این چند غاز را به او کمک میکنیم این صحیح نیست باید کمکش کرد. در کنار کمک طبیعی است که باید فکر اسلامی و انقلاب اسلامی را تبلیغ کرد، تاثیر بگذارد. دراینجاست که مسئله کمک به جنبشها و کمک به مستضعفین فقط در چارچوب مسلمانها و جنبشهای اسلامی نیست. تمام مستضعفین و کل آنهایی که ائمه الکفر و اولیاء الشیطان برشان حکومت میکنند، مطرحند.  طبیعی است که هنگام کمک چون دنبال حکومت اسلامی هستیم و به مکتب اسلام معتقد هستیم و معتقدیم فقط این مکتب بر حق است طبیعی است که ما جنبشهای اسلامی را در درجه اول باید قرار دهیم.
اما در عین حال نباید جنبشهای دیگر را فراموش کرد بنابراین اصل مکتبی بودن ما تقاضامند این است که به تمام جنشهای هم کمک دهیم. مکتب این را تقاضا میکند. چون اسلام یک سری تاکتیکهایی را  واجب کرده که زمینه پذیرش فکر اسلامی در افراد بوجود آید و این را شما بدانید اگر مثلاً در یکی از این کشورها ی لاتین که مسلمان هم نیستند ده یا بیست نفر ایرانی به عنوان اسلام بروند و واقعاً برای مردم معلوم شود که اینها آمده اند به آنها کمک کنند اصلاً معرکه میشود و خیلی ها مسلمان می شوند. خوشبین میشوند و می افتند در خط انقلاب اسلامی و ما باید این کارهارا بکنیم. کمکهای مالی خیلی مهم است ولی از این مسائل نیز نباید غافل بود چونکه اصل فکر اسلامی ما این است که واقعاً به صورت رسالت آمیز باید کمک به جنبشها و مستضعفین برسانیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سيد محمد خاتمي رييس موسسه بين‌المللي گفتگوي فرهنگ‌ها و تمدنها در نامه سرگشاده‌اي به رهبران وشخصيت‌هاي بين‌المللي از آنها براي براي تلاش مشترك در پايان دادن به فجايع خاورميانه و لبنان استمداد طلبيد.
اين نامه همزمان با تشديد بحران در خاورميانه و گسترش نگراني‌ها در جهان از سوي خاتمي، براي شخصيتهاي غير دولتي جهان ارسال شده است.
"حضرت آيت‌الله‌العظمي سيستاني"، "كوفي عنان" دبيركل سازمان ملل متحد، "عاليجناب پاپ بنديكت شانزدهم" رهبر كاتوليك‌هاي جهان، "خاوير سولانا" مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپا، "علامه سيد محمد حسين فضل‌الله" مرجع شيعيان لبنان"، "اكمل‌الدين احسان اوغلو" دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي"، "عمرو موسي" دبير كل اتحاديه عرب"، "كوئيشيرو ماتسوئورا" مدير كل سازمان يونسكو"، "نلسون ماندلا"، "رييس جمهوري سابق آفريقاي جنوبي" و "ماهاتير محمد" نخست وزير سابق مالزي، از جمله افرادي هستند كه نامه خاتمي خطاب به آنها ارسال شده است.
در اين نامه آمده است: اطمينان دارم از دامنه و عمق فاجعه‌هاي انساني كه اين روزها بر خاورميانه مي‌گذرد، به خوبي آگاه هستيد.
"كشتار وسيع بيگناهان، بمباران مداوم مناطق غير نظامي، حمله پياپي به مراكز مسكوني و مذهبي و درماني و ممانعت از ارسال كمك‌هاي دارويي و غذايي در لبنان، تخريب زير ساخت‌هاي توسعه‌اي لبنان، تصميم به نابودي مقاومت مشروع مردم لبنان و فلسطين، مقابله با روند شكل‌گيري و رشد مردم‌سالاري در منطقه، اقدام به عبور از مرزهاي بين‌المللي و حضور نظامي مجدد در لبنان نمونه‌هاي آشكاري از بروز فاجعه‌هاي جديد بشري و تهديد صلح عادلانه و پايدار جهاني است."
خاتمي در نامه خود تاكيد كرده است: بيش و پيش از هر چيز متوقف كردن اين جنگ و برقراري آتش بس بايد در دستور كار بين‌المللي قرار گيرد.
وي افزود: اين وظيفه‌اي است كه نهادهاي بين‌المللي، شخصيت‌ها و متفكران صلح‌طلب و همه دولت‌ها و ملت‌هاي جهان بايد در راه تحقق آن تمام توان خويش را بكار گيرند.
رييس موسسه بين‌المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها گفت: اكنون لبنان بعنوان كانون برجسته تمدن و فرهنگ و توسعه جهان عرب آماج حملات و جنايات اسراييل است.
"حزب الله لبنان بعنوان بازوي مقاومت مشروع ملت لبنان كه در سالهاي اخير بلوغ سياسي و نقش و جايگاه موثر خود را با حضور در انتخابات از شوراهاي شهر تا مجلس و دولت ملي در پيشبرد مردم‌سالاري در منطقه نشان داده است، آشكارا تهديد به نابودي مي‌شود."
رييس جمهوري سابق اسلامي ايران گفت: حماس و دولت منتخب مردم فلسطين در غزه از همه سو مورد محاصره دولت زورمدار اسراييل قرار دارد.
وي تاكيد كرد: ابعاد فاجعه‌هاي انساني، سياسي، فرهنگي و مذهبي پيش رو را بايد فراتر از امروز دريافت.
خاتمي گفت: بايد مانع ادامه سركوب و جنايت اسراييل به عنوان بزرگترين عامل ضديت با صلح و مردم‌سالاري و ترويج خشونت و تروريسم سازمان‌يافته در لبنان و فلسطين شد.
رييس موسسه بين‌المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها تاكيد كرد: بايد از مقاومت مشروع و حق حيات و پيشرفت لبنان دفاع كرد.
"براي اين منظور از شما مي‌خواهم كه براي ممانعت از رشد روند خشونت‌بار و ضد صلح و مدنيتي كه اسراييل در پي پيشبرد آن است و براي دفاع از حقوق انساني و اساسي ملت‌ها كه به جد مورد تهديد قرار گرفته است و براي چاره انديشي در باب احقاق حقوق پايمال شده ملت مظلوم فلسطين و لبنان كه از سوي برخي قدرتهاي جهاني به فراموشي سپرده شده است و براي پيشبرد انديشه و رفتار دموكراتيك در منطقه كه ناخوشايند خشونت طلبان در دو سوي عالم است، تمامي مساعي خود را براي فعال كردن موثر همه مجامع و نهادهاي بين‌المللي و كمك فوري به استقرار آتش بس، تبادل اسرا و زندانيان دو طرف تا رفع اشغال و جلوگيري از اجراي طرح‌هاي خطربار منطقه‌اي كه از سوي اسراييل و آمريكا پي گرفته مي‌شود، به كار گيريد."
خاتمي در نامه خود اظهار داشت: بدون ترديد فطرت پاك جهان انساني و افكار عمومي صلح طلبان و ملت‌هاي جهان و دولت‌هاي خواستار صلح و عدالت و آزادي از اين تصميم خداپسندانه و مردم‌گرايانه استقبال خواهد كرد.
اين نامه همچنين براي "فدريكو مايور" مدير كل سابق سازمان يونسكو"، "حسنين هيكل" روزنامه‌نگار برجسته عرب، "محمد رشيد قباني" مفتي لبنان، "شيخ محمد سعيد طنطاوي" رئيس دانشگاه الازهر مصر، "نوام چامسكي" محقق آمريكايي، "عاليجناب دسموند توتو" اسقف اعظم آفريقاي جنوبي"، "امبرتو اكو" نويسنده برجسته ايتاليايي، "پاترياك نصرالله پطرس صفير" رهبر مسيحيان ماروني لبنان، "يورگن هابرماس" فيلسوف و نظريه‌پرداز آلماني، "عاليجناب آلكسي دوم"، رهبر جامعه ارتودوكسي روسيه"، دكتر "ساموئل كوبيا"، دبير كل شوراي جهاني كليساها و شوراي اديان ابراهيمي ارسال شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سيد "حسن نصرالله" دبيركل حزب‌الله لبنان گفت: جنگ زميني رژيم صهيونيستي و ورود اين رژيم به خاك لبنان مانع موشك باران شمال "اسراييل" نخواهد شد.
وي در پيامي به مردم لبنان كه از طريق تلويريون "المنار" رسانه ديداري حزب‌الله پخش شد، افزود: آمدن اسراييل به درون خاك لبنان اين فرصت را به وجود آورد تا با آن به طور مستقيم رويارويي كنيم.
نصرالله درباره جنگ و درگيري زميني در جنوب لبنان اضافه كرد: مبارزان ما خسارت‌هاي فراوان به سربازان، تانك‌ها و تجهيزات نظامي اسراييل وارد كرده‌اند.
دبيركل حزب‌الله گفت: همان گونه كه در "مارون الراس" و "بنت جبيل" با اسراييل جنگنديم در هر شهرك و روستاي ديگر لبنان به جنگ خود عليه دشمن ادامه خواهيم داد.
نصرالله با اشاره به اين كه جنگ حزب‌الله با اسراييل جنگ كلاسيك نيست بلكه جنگ پارتيزاني با هدف وارد كردن خسارت به دشمن است، تاكيد كرد: در جنگ زميني دست ما بازتر است و دشمن هر منقطه‌اي را كه اشغال كند آن را پس خواهيم گرفت.
نصرالله با بيان اين كه يك هفته تا ‪ ۱۰‬روز آينده سرنوشت ساز خواهد بود، گفت: اكنون ما در برابر فرصتي قرار داريم كه سرنوشت ساز است و به پايداري و همبستگي داخلي نياز دارد.
وي افزود: واكنش دشمن هرچه مي‌خواهد باشد و آن چه مهم است اين كه مقاومت وارد مرحله جديدي شده و اگر اوضاع دگرگون شود به مرحله فراتر از شليك موشك به بندر "حيفا" در شمال فلسطين اشغالي منتقل خواهيم شد.
دبيركل حزب الله با اشاره به طرح اسراييل براي تجاوز به لبنان خاطر نشان كرد: عمليات اسير كردن دو نظامي اسراييلي باعث شد تا اسراييلي‌ها اجراي طرح خود را به شكل ناقص اجرا كنند و نقص اطلاعات و آماده نبودن ارتش اسراييل تاييدكننده اين موضوع است.
وي تاكيد كرد كه هدف از اين جنگ برگرداندن لبنان به حوزه نفوذ و سيطره آمريكا و اسراييل است و اين رخداد بدتر از اشغال لبنان در سال ‪ ۱۹۸۲‬ميلادي و سازشنامه ‪ ۱۷‬مه ماه است.
نصرالله درباره برقراري آتش‌بس گفت: هيات‌هايي كه پيش و پس از سفر "كاندوليزا رايس" وزير امور خارجه آمريكا به بيروت آمدند هدفشان ديكته كردن خواسته‌هاي صهيونيست‌ها و نه ارايه راه حل براي بحران و جنگ لبنان بود.
دبيركل حزب الله اظهار داشت: تسليم شروط تحميلي هر چقدر هم كه بهاي آن سنگين باشد نخواهيم شد زيرا خانه‌هاي ويران شده را مي‌توان بازسازي كرد اما اجازه نمي‌دهيم كرامت و عزت ما نابود شود.
در جريان جنگ گسترده رژيم صهيونيستي عليه حزب‌الله تاكنون ‪ ۴۰۰‬لبناني كشته، هزاران نفر زخمي و بيش از ‪ ۸۰۰‬هزار نفر آواره شده‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عباس عبدي اين روزها و بعد از آزادي از زندان نه تنها صراحت خويش را کنار ننهاده ، بلکه طنز را نيز چاشني سخنان تند و تيز خويش کرده است. عضو هيات موسس جبهه مشارکت و نويسنده سه بيانيه هاي اين حزب در کنگره هاي اول تا سوم، روزنامه نگار و عضو شوراي سردبيري روزنامه هايي چون سلام ، نه به راه گنجي معتقد است و نه به راه اصلاح طلبان. او معتقد به در پيش گرفتن راه عباس عبدي است! عباس عبدي که امروز حتي از نقد حرکات اخير دوست و يار قديمي خويش، اکبر گنجي نيز ابايي ندارد و با صراحت به او مي تازد و راهبرد وي را بي نتيجه مي داند.

آقاي عبدي شما حرکات اخير آقاي گنجي را چطور ارزيابي مي کنيد؟ فکر مي کنيد اتفاقي مي افتد؟

مگر اقاي گنجي حرکت خاصي انجام داده اند؟ خب ايشان و برخي افراد ديگر خواسته اند غذا نخورند و گرسنگي بکشند به من چه ربطي دارد؟

به هر حال اين مساله را شروع يک حرکت بزرگ تر مي دانند.

چه حرکت خاصي مي خواهد انجام دهد که مثلا وضع ما تغيير کند. وضع همين طور که هست مي ماند.

يعني استراتژي هايي که اعلام کرده اند مثل نافرماني مدني و عدم مشروعيت رژيم سلطاني و مبارزه براي تغيير حکومت در عين مخالفت با جنگ را غيرممکن ارزيابي مي کنيد؟

اولا که اين ها استراژتي هستند و نه استراتژي! ضمن اينکه اگر حکومتي اجازه چنين کارهايي را مي داد که ديگر کسي با آن حکومت مشکلي نداشت و بيکار هم نبود که دست به چنين اعمالي بزند. از طرف ديگر چنين حرکات و تجمعي خواه ناخواه باعث ايجاد خشونت مي شوند؛ مردم ايران هم به هيچ وجه خشونت را نمي پسندند و آن را تاب نمي آورند.

حالا شما فکر مي کنيد بعد از برگشتن آقاي گنجي ايشان مي توانند در ايران نيز آزادي عمل داشته باشند و حرکات خويش را ادامه دهند يا اينکه باز هم از سوي حکومت دچار محدوديت خواهند شد؟

ببينيد اصلا حرکتي انجام نگرفته است. مثلا با جمع هاي 150 تا 200 نفري که جمع شده اند چه کاري مي شود کرد؟ حداکثر مي شود يک کوچه بن بست در تهران را تصرف کرد.

پس شما اعمال آقاي گنجي را بي فايده مي دانيد؟

بله. اصلا با اين چيزها که نمي شود کاري کرد و راهي را به پيش رفت.

آقاي عبدي، در مورد اصلاح طلبان چه فکر مي کنيد؟ آيا آنها مي توانند کاري را پيش ببرند؟

مگر اصلاح طلبان هم اعلام کرده اند که مي خواهند کاري کنند؟

بله، همان ادامه استراتژي سياست ورزي.

اينکه سياست ورزي نيست. اين خفت ورزي ايست. عين همان هايي که اسم فقرا را مي گذاشتند گنج علي و اسم کور را مي گذاشتند عين علي. به اينکه سياست ورزي نمي گويند.

پس چه بايد بکنند؟

ببينيد. اينها همه گاف داده اند. حالا بايد بنشينند اول گذشته را نقد کنند. ببينند قبلا چه کارهايي انجام داده اند. اگر اين کار را با صداقت انجام دادند؛ بعدا مي توان گفت مشغول انجام دادن کاري هستند.

فکر مي کنيد مثلا تغيير دبيرکل مشارکت باعث ايجاد تحول خاصي در بين اصلاح طلبان مي شود؟

نه. اصلا اينها کاري نمي کنند. فقط مي گويند ما کار مي کنيم. با حلوا حلوا گفتن که دهان شيرين نمي شود. بايد واقعا دنبال کار رفت. اما اينها هيچ کاري انجام نمي دهند و مدعي اند. نميشود که منتظر ماند که چيزي از اسمان براي آدم برسد. مثل علي دايي که در زمين راه مي رفت و منتظر توپ بود. الان وضعيت اصلاح طلبان اين گونه است.

يعني اصلاح طلبان چه کار کنند آقاي عبدي؟

هيچي. کاري نمي شود کرد. بايد بروند در خانه بنشينند. يا اينکه در خيابان راه بروند.

همين؟

بله فقط همين. الان کار درست را آقاي احمدي نژاد مي کند. او دارد کار انجام مي دهد و مملکت را به جايي مي رساند که ديگر کاري نمي شود برايش کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جمعی از مردم سیستان طی نامه ای خطاب به دکتر لنکرانی وزیر بهداشت، از عدم رسیدگی ایشان به شکایت مردم سیستان از یک بیمارستان زابل که منجر به شهادت دو نفر شده است، انتقاد کرده اند.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، متن این نامه در پی می آبد:

بعد از شکايت جمعي از شهروندان سيستاني و خانواده‌هاي شهدا به جناب آقاي دکتر لنکراني وزير محترم بهداشت عرض بنماييم که از حضرت عالي، مردم منطقه سيستان انتظاري بيش از اين داشتند، زيرا با شناختي که از شما از طريق رسانه‌هاي خبري حاصل کرده بودند فکر مي‌کردند که از تعلل بيمارستان اميرالمومنين در شرق کشور خبر نداريد و با عنوان شکايت و گلايه آن را به گوش شما رساندند، اما با کم لطفي شما مواجه شدند، بعد از اينکه يادداشت شما را از سايت خبري بازتاب و انتخاب خواندند بر آن شدند تا شکايت خود را يادآور شوند و پاسخ آن را طلب کنند؛ و بار ديگر ياد آور شوند که آقاي محترم وزير افراد مسلح موسوم به گروه جندا... در شامگاه بيست و پنجم بيست و دو تن از هموطنانمان را به شهادت رساندند و تعداد هفت تن را مجروح نمودند؟ همچنين دو تن از مجروحان اين حادثه دلخراش به نام‌هاي مهدي کيخا و مسلم لک زايي در بيمارستان جان دادند؟

جناب دکتر لنکراني چگونه است که جان يک فرد که در اثر يک سانحه رانندگي و عوامل دخيل در آن که منجر به فوت آن انسان شده بود، دل شما را اين گونه به درد مي‌آورد که شما دست به قلم مي‌بريد، ولي براي آن جواناني که بي گناه در قتلگاه تاسوکي جان سپرده اند و براي چند جوان ديگر اين حادثه که بخاطر کم کاري بيمارستان جانشان را از دست داده اند، دست به قلم نمي بريد و پاسخي براي مردم سيستان ارائه نمي دهيد تا آنان هم بدانند که شخصي در پايتخت هم به فکر شان است و هنگام کوتاهي برخي از زير دستان از آنان توضيح مي‌خواهد.

البته جاي بسي تعجب است که چناب آقاي دکتر لنکراني در ابتداي وزارت خود به بيمارستان‌هاي در سطح شهر تهران حضور مي‌رساندند و با گفت و گو با مراجعان مشکلات آنان را بررسي مي‌نمودند؛ حالا چگونه است که شکايتي را که مردم منطقه محروم سيستان براي ايشان فرستاده اند؛ را جواب نمي دهند و به آن رسيدگي نمي کنند؟ ... .

آقاي دکتر آنچه جاي تاثر داشت اين بود که در شب حادثه مذکور آمبولانس‌ها با عوامل مردمي و نظامي جهت رساندن مجروحان و انتقال شهدا به شهرستان زابل هم نقش بازي مي‌کردند و جمله « آمبولانس براي حمل جنازه نيست » را به کار مي‌بردند و کار را به تاخير مي‌انداختند و ما در اين مورد شاهدان بسياري داريم؛ شما چه توضيحي در اين مورد مي‌دهيد؛ همچنين علي رغم اطلاع قبلي بيمارستان اميرالمومنين شهرستان زابل و آماده باش بودن اين بيمارستان، از هفت تن مجروح حادثه تروريستي تاسوکي که بوسيله اتوبوس ولوو به اين بيمارستان انتقال داده‌اند، آقايان علي نشاطي – معاون فرماندار زاهدان و مسلم لک زايي – طلبه حوزه علميه قم به دليل فقدان جا در اين بيمارستان بيش از دويست تختخوابي پذيرش نشده اند و به اورژانس يا همان بيمارستان امام خميني (ره) که فقط تابلوي بيمارستان را دارد و هيچ گونه امکاناتي پزشکي در آن وجود ندارد فرستاده مي‌شوند، شما بهتر از هر کسي مي‌دانيد که چقدر نقش زمان در اين ميان مهم است و خارج شدن خون از بدن هم همين طور؟ و مسلم لک زايي به علت از دست دادن خون زياد به درجه شهادت مي‌رسد، و آقاي علي نشاطي بار ديگر به بيمارستان اميرالمومنين برگردانده مي‌شود و با رساندن خون، ايشان زندگي خود را به دست مي‌آورند. آقاي وزير مگر غير از اين است که در مواقع اضطراري و موقعيت‌هايي اين چنين بايد مجروحان پذيرش شوند حتي اگر تخت هم وجود نداشته باشد.

انتظار چيز ديگري بود ولي خبري حاصل نشد و همچنين بعد از گذشت بيش از چهار ماه از حادثه ذکر شده، هنوز برخوردي با عوامل کوتاهي کننده در بيمارستان امير المومنين شهرستان زابل صورت نگرفته است! و هيچ مرجعي به آن تا کنون رسيدگي نکرده است. در حالي که شخص رئيس بيمارستان اميرالمومنين هم در اين زمينه اطلاع دارند و هيچ گونه واکنشي از خود نشان نداده است.

*جمعي از شهروندان سيستاني

گفتنی است در حادثه شامگاه بیست و پنجم اسفندماه گذشته محور زابل – زاهدان اشرار مسلح عده ای از مسافرین عبوری که شامل جمعی از دانش آموزان، چند دانشجو، چند تن کاسب و چند مسئول محلی  را به شهادت رساندند و تعداد هفت تن را نیز مجروح کردند و تعداد هفت تن را نیز به گروگان گرفته اند که از این تعداد سه گروگان آزاد شده اند و از سرنوشت چهار تن دیگر خبری در دست نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

امير محبيان

زوى بارل از تحليلگران شناخته شده روزنامه صهيونيستى هاآرتص در پاسخ به پرسش يکى از خوانندگان آن روزنامه مبنى بر اين که “آيا اسرائيل مى‌تواند در اين جنگ پيروز شود؟” پاسخ داده است: “پيروزى در جنگ مبتنى بر اهداف تعريف شده در جنگ ، معنا دارد. اگر هدف اين جنگ نابودى حزب‌الله باشد پس پيروزى دست‌نايافتنى خواهد بود؛ اگر هدف بازپس‌گيرى سربازان دستگير شده باشد اين کار با مذاکره امکان‌پذير بود و نيازى به جنگ نداشتيم؛ و اگر هدف رسيدن و ايجاد منطقه اى خنثى و بيطرف يا غير نظامى شده مابين اسرائيل و لبنان باشد، ما نيازمند طرف قدرتمند لبنانى هستيم که فعلا وجود ندارد.” زوى بارل در همين حال در مقاله‌اى ديگر که در همين روزنامه منتشر ساخته است پيرامون بحران ميان رژيم صهيونيستى و لبنان معتقد است:” در حال حاضر دو راهکار روى ميز است؛ نخست پيشنهاد آمريکاييان است که خواهان عقب کشيدن آشکار نيروهاى نظامى حزب‌الله از جنوب لبنان قبل از آتش بس مشروط به تعهد لبنان به گسترش ارتش خويش (به آن مناطق) است.اين مرحله در ادامه مکانيزمى بين‌المللى را پديد خواهد آورد که قطعنامه 1559 شوراى امنيت را اجرايى نمايد که خلع سلاح حزب‌الله در آن ملحوظ شده ،اين پيشنهاد از سوى لبنانى‌ها غير واقعى تلقى شده است (اين پيشنهاد آمريکا عملا باشکست مواجه شد و آمريکا مجبور شد تقدم آتش بس را بپذيرد.)

دومين راهکار آنست که ابتدا آتش بس غير مشروط فورى برقرار شود سپس قطعنامه 1559 منوط به گفتگوهاى ميان احزاب لبنانى و اراده اسرائيل براى عقب نشينى از مزارع شبعا به اجرا درآيد. فرانسه در حال حاضر از اين گزينه دفاع مى‌کند.” شرايط و مطالعه آنچه که در گزينه هاى طرح شده در تحليل اسرائيلى‌ها عنوان شده است چند نکته مهم را گوشزد مى‌کند.

1- هدف نهايى اسرائيل آنست که به هر قيمت (از آن جايى که حذف حزب‌الله را ناممکن مى‌داند) به تضعيف حزب‌الله دست زند و براى همين منظور مى‌کوشد در تمامى گزينه‌هاى ممکن اجراى خلع سلاح حزب الله را با اتکاء به قطعنامه 1559 بگنجاند.

2- ايجاد منطقه حايل که يا نيروهاى ناتو يا سازمان ملل يا ارتش لبنان در آن مستقر شوند و اسرائيل را از بخش شمالى آسوده خاطر نمايند.

3- مشکل فعلى اسرائيل آنست که براى حذف حزب‌الله شريک‌هاى کارى قدرتمندى را درون دولت و عرصه سياست لبنان نياز دارد.اکنون فضا به گونه‌اى است که عملا افراد همسو با سياستهاى اسرائيل جرات عمل ندارند ولى خطر فعال شدن آنها وجود دارد. اين افراد و گروه‌هاى فرصت طلب که از قدرتمند شدن حزب الله مى‌هراسند ممکن است پس از پايان آتش‌بس و يا حضور رايس فعال شوند ، بايد خطرآنها را دستکم نگرفت.

4-تصوير شکست ناپذير اسرائيل طى روزهاى اخير شديدا توسط حزب الله در هم شکسته شده است. بعيد نيست رژيم صهيونيستى براى احياء تصوير موهوم خود در آخرين لحظات پيش از آتش بس بکوشد ضربه‌اى سنگين را به حزب الله وارد نمايد. اتفاقا اين کارى است که حزب الله بايد انجام دهد؛ وارد آوردن يک ضربه سنگين به رژيم صهيونيستى پيش از هرگونه آتش بس احتمالي.

در پايان ذکر اين نکته ضرورى است که حزب الله با مقاومت خود بستر بسيار مناسبى را براى مذاکرات و کسب امتيازهاى کليدى به‌وجود آورده است نبايد گذاشت سياست بازان در فاز جديد دستاوردهاى حزب الله رامحل چانه‌زنى‌هاى فر صت طلبانه قرار دهند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

استاندار تهران با اشاره به برخي انتقادات مطرح شده به جشنواره «زنان سرزمين من»، با نادرست خواندن اين انتقادات گفت: اگر افرادي رنگ بخصوصي از مانتوهاي معرفي شده در جشنواره را تحريك كننده اعلام كرده اند، بهتر است خود را اصلاح كنند تا با هر رنگي تحريك نشوند! كامران دانشجو در جلسه شوراي برنامه ريزي و توسعه استان تهران ضمن تقدير از تلاشهاي دست اندركاران جشنواره مذكور، رعايت حدود شرعي و تنوع در پوشش را از ديگر ملاكهاي طرحهاي ارايه شده در جشنواره بيان كرد و با بيان اين كه ديكته نوشته نشده، ايرادي ندارد و ايراد را بايد از كساني گرفت كه مشق و ديكته اي نمي نويسند، خاطرنشان كرد: ما انتقادات را براي بهينه كردن كار مؤثر و مفيد مي دانيم!استاندار تهران باگفت: در برگزاري اين جشنواره تمام دغدغه مسئولان برگزاري داشتن دغدغه دين،حفظ حجاب اسلامي و رعايت حدود شرعي و همچنين تنوع در پوشش بود. دانشجو افزود: براي اين منظور دبيرخانه جشنواره بطور دائم براي دريافت انتقادات،نظرات و پيشهادات نقاط قوت و ضعف آماده‌است تاگام‌بعدي را مطمئن‌تر و با حفظ بيشتر حدود شرعي بردارد. وي گفت:انگيزه برگزاري اين جشنواره دغدغه دين و فرهنگ در جامعه بوده و انتقادات در راستاي بهينه كردن كار موثر است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

وحید کاظم زاده قاضی جهانی

حملات و تجاوزات رژیم صهیونیستی به خاک فلسطین و لبنان به بهانه به اسارت گرفته شدن یک سرباز اسرائیلی توسط حماس و دو سرباز دیگر توسط حزب الله لبنان ، لزوم وجود اهرم فشاری در لبنان همچون حزب الله به رهبری سید حسن نصر الله را صد چندان نمود.
حزب الهی که در چند ماهه گذشته پس از ترور رفیق حریری نخست وزیر محبوب لبنان ، همواره در نقش میانجیگری منصف ، سعی در از بین بردن اختلافات بین گروههای مختلف لبنانی از سعد حریری گرفته تا سمیر جعجع ، میشل عون و ولید جنبلاط نموده است . میانجیگری که یکی از دلایل عمده اختلاف بین گروههای لبنانی خلع سلاح آن بوده است خلع سلاحی که بواسطه تلاش آمریکا و انگلیس طی قطعنامه 1559 شورای امنیت سازمان ملل متحد سعی دارد حزب الله لبنان را زمینگیر سازد ، چه تا زمانی که حزب الله لبنان در مرزهای فلسطین اشغالی حضور  فیزیکی و معنوی دارد این رژیم نمی تواند به خاورمیانه سیطره داشته و به آرزوی از نیل تا فرات دست یابد .
گروه مسلحی که در دولت و پارلمان لبنان نماینده داشته و در انتخابات شهرداریهای لبنان در دو دوره گذشته بیشترین آراء را نصیب خود ساخته و با داشتن نشریه و شبکه تلویزیونی « المنار» نه تنها جمعیت 45 درصدی شیعیان لبنان را با خود همراه ساخته بلکه اعتماد طیف گسترده ای از اهل تسنن و مسیحیان این کشور را جلب نموده است و تاکنون چنان عمل نموده است که حتی در نظر سنجی اخیر روزنامه «ها آرتص» اعلام گردید که مردم اسرائیل به سید حسن نصر الله بیشتر از دولت شارون و اولمرت اعتماد دارند .
از ثمرات عمده حزب الله لبنان در  رودررویی اخیر با رژیم صهیونیستی این بود که از شدت حملات این رژیم بر حماس و مردم فلسطین کاست و ایجاد الگویی جدید از حزب الله در میان فلسطینیان سنی ساکن نوار غزه را سبب ساز گردید.
اما نقش حزب الله در عراق را گروه شبه نظامی صدر به رهبری « سید مقتدا صدر » بازی می کند. گروهی که در 3 سال گذشته پس از اشغال عراق توسط آمریکا و انگلیس صدمات جبران ناپذیری را چه از نظر حیثیت گروهی و چه از نظر شهادت اعضاء و هوادارانش متحمل گردیده است ولی با وجود حضور اعضاء و نمایندگانش در مجلس ملی و دولت عراق ، به دلیل عدم رهبری منسجم و گاه به دلیل در پیش گرفتن سیاست هایی عجولانه و مغایر با مرجعیت شیعه نجف متحمل خسارات زیادی گردیده است ولی در کل می توان اذعان نمود که در مواقعی بعنوان اهرم فشاری مطمئن باعث عقب نشینی اشغالگران از مواضع خویش گردیده و سبب سنگینی کفه چانه زنی شیعیان عراق بوده است.
و اما تشکیلات حزب الله در کشورمان که با عنوان انصار حزب الله معروف بوده و دارای نشریه ای تحت عنوان « یا الثارات الحسین (ع) » می باشد در بررسی فعالیت های آن بایستی به این سوال پاسخ دهیم که این گروه آیا همچون حزب الله لبنان عمل می کند و نقش میانجیگری بین گروهها و احزاب داخلی در مسائل و معضلات نظام جمهوری اسلامی بازی می کند ؟ و یا خود مواضع جداگانه ای داشته و گروه مردمی و مورد اعتماد دیگری لازم است که در عین حالی که اعتماد اکثریت مردم کشورمان را به خود جلب نموده بتواند نقش تعادل ساز و هماهنگ کننده را عمل کند.
آیا رهبران این گروه توانسته اند در راستای خواست عمومی مردم  در جهت مردم سالاری دینی ، آزادی بیان ، آزادی احزاب ، تفاهم ، عدالت اجتماعی ، اسلام خواهی ، مبارزه با تبعیض ، فساد و فقر و تحقق اندیشه جمهوری اسلامی حرکت نماید ؟ آیا این گروه به الگویی در کشورهای دیگر اسلامی و غیر اسلامی بدل گردیده است؟
آیا انصار حزب الله در کشور همچون حزب الله لبنان مایه آرامش ، رحمت ، امید ، وحدت و مقاومت مردم کشورمان بوده و یا در مسیری غیر از آن قدم برداشته است که لازم می آید تا سران انصار حزب الله با تأمل در آن به این سوالات پاسخ دهند و به راقم این سطور و دیگران که آرزو دارند از اعضای واقعی حزب الله باشند این اطمینان و امیدواری را دهند که مسیر و هدفی را که انتخاب نموده اند درست و در صراط مستقیم قرار دارد انشاء الله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تلاش كنيم به دور از هرگونه ايدئولوژى پردازى فقط چند «واقعه»را مرور كنيم:

۱- سازمان نظاره گر حقوق بشر در گزارش ۵۴ صفحه اى جديدى كه روز ۲۳ ژوئيه ۲۰۰۶ (اول مرداد ۸۵) به انتشار رسانده است (لوموند ۲۳/۷/۲۰۰۶) با استناد به شواهد متعددى كه در عراق به دست آمده، نشان مى دهد كه شكنجه زندانيان عراقى پس از ماجراى زندان ابوغريب در سال ۲۰۰۴ و تا امروز همچنان به صورت سيستماتيك ادامه يافته است. جان سيفتون گزارشگر اين سند، شواهد خود را اظهارات سربازان آمريكايى و قربانيان مختلفى اعلام مى كند كه ظاهراً نشان مى دهند شكنجه به يكى از فرآيندهاى عادى بازجويى در عراق تبديل شده و اين درحالى است كه جورج بوش در ماه مه ۲۰۰۶ اعلام كرده بود كه بزرگترين اشتباه آمريكا در عراق شكنجه زندانيان ابوغريب بوده است.

۲- روزنامه گاردين در شماره ۴ آوريل ۲۰۰۶ خود در گزارش مبسوطى نشان مى دهد كه سقوط ارزش هاى دموكراتيك در جامعه آمريكا به مرزهايى باور نكردنى رسيده كه حتى از دوره مك كارتيسم در سال هاى دهه ۱۹۵۰ نيز بدتر است: يك اتحاديه دانشجويى، به دانشجويان جايزه اى صد دلارى مى دهد كه سخنان اساتيد «چپ» و ضدآمريكايى را در كلاس ها ضبط كنند و در اختيار رسانه ها بگذارند. اندرو جونز از رهبران اين اتحاديه خود وب سايتى باز كرده و در آن فهرستى از اين اساتيد را به نمايش مى گذارد كه اغلب پس از «افشا» شدن مورد تعرض پليس محلى و اشخاص ناشناس قرار مى گيرند. يك استاد دانشگاه راست گرا با نام ديويد هوروويتز از دانشجويان خواسته است دست به ثبت تمام «اظهارات مشكوك» بزنند و خود نيز سايتى با نام (discoverthenetworks.org) گشوده كه در آن تعداد بى شمارى از شخصيت هاى آمريكايى افشا شده اند و در طيفى از «چپ هاى احساساتى» (كسانى نظير هنرپيشگان باربارا استرايسند، جرج كلونى، مارتين شين) «چپ هاى معتدل»( بيل كلينتون) «چپى ها» (ادوارد كندى، هيلارى كلينتون، جسى جكسون) «چپ هاى ضد آمريكايى راديكال» (نوام چامسكى، مايكل مور، جين فوندا) و سرانجام «چپ هاى راديكال توتاليتر» (رمزى كلارك، لوئيس فراخان، آنجلا ديويس) طبقه بندى شده اند و براى هركدام پرونده هاى قطور تشكيل داده شده است.

هوروويتز در پى به تصويب رساندن قوانينى جديد براى جلوگيرى از «تبليغات ايدئولوژيك» در دانشگاه هاى آمريكا است. ۳- دولت اسرائيل زير حمايت مستقيم و پيوسته دولت بوش به صورت سيستماتيك يك سياست آپارتايد داخلى را عليه بخشى از شهروندان خود اعمال مى كند و در سطح بين المللى نيز بيش از ۵۰ سال است خود را در يك موقعيت فراقانونى قرار داده است. اين دولت در آخرين اقدام خود به بهانه چند حمله موشكى و به اسارت گرفته شدن دو سرباز، در حال نابود كردن كامل يك كشور زير بمب هاى خود است در حالى كه جامعه بين المللى با خونسردى و بى عملى ناظر اين جريان است: بسيارى از مردم لبنان امروز در كوه ها زندگى مى كنند تا شايد از امواج بمباران گريزى بيابند. ۴- در افغانستان موقعيت اشغال و جنگ داخلى همچنان ادامه دارد. طالبان در بسيارى از نقاط بار ديگر به قدرت رسيده و تعارض هاى خود را به صورت روزمره ادامه مى دهد و آمريكا صرفاً در پى حفظ نقاطى كليدى براى استراتژى نظامى خود است. ۵- انفجارها و قتل عام مردم بيگناه در عراق از فرط تكرار به حوادثى «پيش پا افتاده » بدل شده است و آنچه قرار بود مدلى براى دموكراسى خاورميانه باشد، در واقع چيزى جز يك جنگ درازمدت داخلى نيست كه همچون هر جنگى داخلى به برادركشى و بى رحمى هاى غير قابل تصورى دامن زده و زندگى روزمره را در اين كشور در چشم اندازى نامعلوم به يك جهنم واقعى براى ساكنانش بدل كرده است. ۶- ما امروز در مردادماه هستيم و اين ماه براى همه ايرانيان خاطره يك كودتا را به همراه دارد كه روندى دموكراتيك را متوقف كرد و جامعه ايرانى را وارد دورانى طولانى از خشونت و ديكتاتورى كرد. و اين تنها يكى از كودتاهاى متعددى بوده كه در طول ۵۰ سال گذشته به وسيله ايالات متحده به انجام رسيده است. در طول اين ۵۰ سال تقريباً هيچ سالى نبوده است كه اين كشور درگير تعداد بى شمارى عمليات نظامى در سراسر جهان نباشد و همين امر بودجه نظامى آن را كه برابر با بودجه كل كشورهاى ديگر جهان است، توجيه مى كند: افزايش قدرت نظامى آمريكا تا به حدى پيش رفته است كه هرگونه مقابله نظامى را به صورت متقارن با آن ناممكن كرده و اين امر مستقيماً توجيه كننده سوق يافتن تروريسم بين المللى به سمت برنامه ريزى هاى نامتقارن و هدف گرفتن هدف هاى غيرنظامى با پيامدهاى نامعلوم و هر روز خطرناك تر است كه جهان را براى تمام ساكنانش هر روز ناامن تر مى كند. ۷- آمريكا مقروض ترين كشور جهان است و اين قرض البته به پول ملى خود اين كشور است كه نه تنها كل اقتصاد جهانى را در معرض تمامى تهديدهايى قرار مى دهد كه متوجه اقتصاد آمريكا شود، بلكه براى تداوم يافتن آن نياز به تداوم ابرقدرتى نظامى اين كشور وجود دارد. آمريكا با داشتن جمعيتى حدود يك بيستم جمعيت جهان، به تنهايى مصرف كننده يك چهارم كل انرژى دنيا است و براى تامين اين انرژى نياز عظيمى به منابع بيرونى دارد كه عمده آنها در منطقه خاورميانه متمركز هستند. در پايان تنها يك پرسش: در چنين شرايطى و با چنين كارنامه اى آيا دل بستن به برنامه «خاورميانه دموكراتيك» به محوريت سازمانى و فكرى و با هدايت آمريكا آيا سرابى نيست كه بايد هر چه زودتر از آن خارج شد و آيا وظيفه و رسالت روشنفكران براى افسون زدايى از اين سراب، بيش از ديگران نيست؟ سكوت و بى عملى در برابر آنچه امروز در خاورميانه مى گذرد و دل بستن به «روياى آمريكايى» در اين موقعيت آيا مى تواند معنايى جز يك خودكشى سياسى داشته باشد؟

دكترناصر فكوهى

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اين سركار خانم فاطمه رجبي (همان عيال آقاي الهام خودمان!) يكي از آن هواداران سرسخت آقاي احمدي‌نژاد است و آن‌قدر در اين كار ثابت‌قدم كه احتمالا تا شعاع يك كيلومتري ايشان، كسي جرأت نمي‌كند بگويد كه بالا چشم آقاي احمدي‌نژاد ابروست. (بدبختي ما را مي‌بينيد؟ حالا اگر بگوييم بالاي چشم آقاي احمدي‌نژاد ابرو نيست يا ابروهاي كم‌پشتي است، يك عده ديگر به دل مي‌گيرند و مي‌گويند ما با شكل و شمايل رئيس‌جمهور شوخي كرده‌ايم!).

گويا اين حاج خانم محترمه، بعد از نوشتن كتاب و مقالات متعدد در باب كرامات آقاي احمدي‌نژاد و دولت كريمه‌اش، در جديدترين تئوري خود، پيشنهاد داده‌اند، قاضي پرونده اخلال در سخنراني هاشمي در قم، به جاي محاكمه چهار نفر متهم پرونده، به پرونده چهار نفر ديگر رسيدگي كند. چهار نفري هم كه به مدعي‌العمومي فاطمه خانم رجبي، قرار است به اتهام خيانت به كشور محاكمه شوند اينها هستند: هاشمي، خاتمي، كروبي و روحاني!

توضيح واضحات: بديهي است كه هرگونه تشابه اسمي ميان اين هاشمي، خاتمي، كروبي و روحاني با آن هاشمي، خاتمي، كروبي و روحاني كه پست‌هاي مهمي در جمهوري اسلامي داشته و دارند، اتفاقي است.
شعار هفته: فائزه، فائزه، خدا نگهدار تو!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يك ساعت و نيم جلسه غيرعلني با حضور وزير اقتصاد و رئيس كل بانك مركزي هم نتوانست نمايندگان مجلس شوراي اسلامي را در مورد گراني‌هاي اخير قانع كند، ظاهرا نمايندگان بنا ندارند بپذيرند گراني‌هاي اخير ساخته و پرداخته رسانه‌ها و جوسازي منتقدان بوده است، آنها حتي نتوانستند به خود بقبولانند كه فقط يك نفر توانسته است موجي از گراني‌ها را ايجاد كند.

به نظر مي‌رسد دولت نهم و فرماندهان اقتصادي آن بايد به دنبال توجيهات تازه‌اي براي گراني باشند، هرچند كه كارشناسان اقتصادي مستقل، پيش از اين براساس اصول علم اقتصاد پيش‌بيني مي‌كردند كه چنين اتفاقي گريبان اقتصاد را سخت بگيرد. آنها در هشدارهاي شفاهي و كتبي خود، كه البته هرگز پاسخي درخور نيافت، به راهكارهاي گريز از اين بحران نيز اشاراتي كرده بودند كه دولتمردان ترجيح دادند بدون توسل به اين اصول علمي آن كنند كه خود مي‌خواستند و شايد امروز بهترين توصيف براي دولتمرداني كه به جلسات غيرعلني مجلس دعوت مي‌شوند تا درباره گراني‌ها توضيح دهند اين باشد كه خود كرده را تدبير نيست.حالا ديگر بايد دولت نهم بپذيرد كه به‌رغم تمام شعارهايي كه در حوزه اقتصاد سر داده است به استناد آمار، شواهد عيني و واقعيت‌هاي موجود اقتصادي نتوانسته است اوضاع معيشتي مردم را بهبود بخشد و حتي با زير پا گذاشتن تمام تجربه‌هاي بشري در حوزه اقتصاد به مخمصه‌اي در افتاده است كه بازگشت به اصول علم اقتصاد چاره آن است.استيصال در پاسخگويي در جلسه‌اي يك ساعت و نيمه مي‌تواند اين دستاورد را براي دولتمردان به همراه داشته باشد كه از اين پس حداقل در حوزه اقتصاد به صداهاي متكثر در جامعه نيز گوش فرادهند و با راهكارهاي من‌درآوردي و توسل به مكانيسم‌هاي جواب پس داده به وضعي دچار نشوند كه نتيجه آن زيان ملي براي جامعه بزرگ ايران باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
 

 

حجت‌الاسلام و المسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني! شما خود يك روحاني انديشمند بوده و با روحيات حوزويان آشناييد طرح چندين سؤال از سوي طلاب و فضلاي حوزه زمينه گفت‌وگويي را باز خواهد كرد كه نتيجة آن بي‌ترديد به نفع جناب‌عالي و نظام اسلامي خواهد بود كه خود از موثرترين آن بوده‌ايد.

 

سؤال اول

از مهم‌ترين مباني نظام اسلامي، موضوع ولايت فقيه و مشروعيت آن است. محتواي چندين مصاحبه از جناب‌عالي و چاپ آن در روزنامه‌هاي مختلف پرسش‌هايي را به شرح زير مطرح مي سازد:

اين سخن در خصوص ولايت فقيه از شماست و در نشريات مختلف از جمله روزنامة اعتماد (27/8/81 ص8) چاپ شده است: «ما از همان روز اول به پديدة قدرت نگاه زميني و واقع‌بينانه‌اي داشته‌ايم. كساني آمده و نگاه صرفاًَ متافيزيكي به قدرت را دامن زده‌اند و آن را مطرح مي‌كنند كه آن را قبول نداريم. از همان ابتدا امام خميني هم همين را مي‌گفت، شما حرف‌هاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را به مردم مي‌دهد.»

آقاي هاشمي! شما از ياران نزديك امام بوده‌ايد و با مباني امام در مورد حكومت و ولايت فقيه به خوبي آشنا هستيد بر خلاف ادعاي شما آن اسلام‌شناس بزرگ، نه تنها مشروعيت ولايت فقيه را امري الهي مي‌دانست بلكه مشروعيت تمام اركان نظام، حتي رياست‌جمهوري را به اذن فقيه و در نتيجة مشروعيتي الهي تلقي مي‌نمود؛ «قضية ولايت فقيه چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد، ولايت فقيه چيزي است كه خداي تبارك و تعالي ايجاد كرده است». (صحيفه نور، ج 1، ص 26)

«حكومت كه شعبه‌اي از ولايت مطلقه رسول الله صلي‌الله عليه و آله است يكي از احكام اولية اسلام است.» (صحيفة نور، ج 20 ص 170)

«اگر رئيس‌جمهور به نصب ولي‌فقيه نباشد طاغوت است» (همان ج 9 ص 352)

اين سخنان نمونه‌اي از صدها فراز صحبت آن پير فرزانه در مورد منشاء مشروعيت قدرت و حكومت اسلامي است و اكنون آيا سخن شما تحريف سخنان امام راحل نيست؟

 

سوال دوم

جناب آقاي هاشمي رفسنجاني! طرح اين مطالب از سوي شما – پس از گذشت دو دهه از انقلاب – نه تنها در خصوص مشروعيت ولايت فقيه بلكه در خصوص رهبري و شوراي رهبري سؤال‌برانگيز است. جناب‌عالي در اين مورد مي‌گوييد: «امام با شورا (شوراي رهبري) مخالف بود اما من و آقاي طالقاني طرفدار شورا بوديم و حذف شوراي رهبري از قانون اساسي درسال 68 بي‌خود بود.» (سالنامة شرق 83، ص 72) و براي اثبات مدعاي خود تصريح مي كنيد كه: «براي ادارة حكومت نمي‌توان به فتواي يك نفر خواه هر فردي باشد عمل كنيم. بايد شورايي در كشور باشد كه مسائل اساسي جامعه را بررسي كند تا نظرات اين شورا پشتوانة قوانين باشد.» (روزنامة مردم‌سالاري، 26/6/82 ص 3)

هر چند اصل استدلال شما به دلائل مختلف مردود و باطل است و در اين مقام ما نيز در پي بحث و مناظره نيستيم، اما آنچه كه بيش از اصل مطلب جلب توجه مي‌كند، انگيزة طرح اين سخنان در اين مقطع از انقلاب است. همگان مي‌دانند كه رهبري داهيانة امام امت آشكارترين دليل بر بطلان رهبري شورايي و نظرية شما و مرحوم طالقاني است. ولي گويا شما هم‌اكنون نيز با استدلال به اين سخن كه: «نمي‌توان حكومت را بافتواي يك نفر اداره كرد هر فردي كه مي‌خواهد باشد.» بر موضع خويش تأكيد مي‌كنيد به راستي جناب‌عالي ولو ناخواسته رهبري امام امت را زير سوال نمي‌بريد؟ و آيا تصريح شما به غلط بودن حذف شوراي رهبري از قانون اساسي در سال 1368 اعتراضي ديگر بر عملكرد آن پير فرزانه نيست؟ آگاهان به تاريخ انقلاب و خود شما بيش از هر كس ديگر مي‌دانيد كه موضوع اصلاح قوانين مربوط به رهبري و ولايت فقيه در قانون اساسي تدبير هوشمندانة شخص امام راحل بود كه رسماً به رفراندوم آن نيز دستور دادند. علاوه بر مطالب فوق، انتصاب صفت «بي‌خود» به اين عملكرد صحيح امام و همة ملت در رأي به قانون اساسي، جاي بسي شگفتي و تأسف است.

به هر حال، از سوي ديگر هم‌اكنون با طرح شوراي رهبري و تأكيد بر آن در پي طرح كدام دعوي مي‌توان بود؟ و چه انگيزه سبب طرح اين مطالب شده است؟

 

سؤال سوم

يار ديرين انقلاب جناب آقاي هاشمي!

هر چند گشودن پروندة انتخابات نهم رياست جمهوري ذائقة تمام دوستان را تلخ مي‌كند اما اشاره‌اي گذرا در بردارندة تذكاري مفيد است. در آن زمان در شعارهاي تبليغاتي، بيانية هشت ماده‌اي انتخاباتي، مصاحبه‌ها و فيلم‌هاي تبليغاتي شما، به گونه‌اي ارزش‌ها و آرمان‌هاي نظام اسلامي به حراج رفت كه سخن از آن‌ها نبش گوري است نامطبوع. اما برخي مطالب بنيادين از سوي شما در آن زمان همچنان موجب بحث و نظر در خصوص هدف و انگيزه جناب‌عالي در طرح آن مطالب است. از جمله، هنگامي كه دربارة تفاوت دية زن و مرد سوال مي‌شود مي‌گوئيد: «الآن بحث است كه قانون مدني را كه ده‌ها سال پيش نوشته شده بررسي و اصلاح كنيم.» و وقتي دربارة حكم اعدام ساب النبي صلي‌الله عليه و آله مورد پرسش قرار مي‌گيريد بيان مي‌داريد: «بايد قانون را ديد اگر اشكال دارد بايد عوض شود». (آفتاب يزد 20/ 3/ 84)

روشن است كه لازم نيست در اين مقام، عالمان حوزوي بر سر ديه و حكم ساب النبي صلي‌الله عليه و آله و سلم كه از بديهيات بوده و مورد اجماع است صحبت كنند، تصريح كلام خداوند و روايات مستند و محكم و پشتوانة عقلاني قوي بر احكام فوق، سدّي نيست كه با شبهه‌اي سست در هم شكند اما سخن بر سر آن است كه هر گاه دگرانديشان قصد لرزاندن پايه‌هاي اسلام را دارند به تشكيك در اين اصول مي‌پردازند.

آيا ترديد در حكم ساب النبي صلي‌الله عليه و آله و سلم و نحوة برخورد اسلام با اين موضوع، نظام جزايي اسلام را تضعيف نمي‌كند؟ و عملكرد قاطع امام در خصوص حكم اعدام سلمان رشدي را مخدوش نمي‌نمايد؟ شما در مقام يك دانشمند حوزوي خوب مي‌دانيد كه در حكم اعدام ساب النبي صلي‌الله عليه و آله حتي هيچ عالم سني مذهبي نيز تشكيكي نكرده است كه اكنون در خصوص آن شما بگوئيد: «اگر اشكال دارد بايد عوض شود

آنچه شگفتي هر طلبه بلكه هر دانشجو و جوان فرهيخته‌اي را موجب مي‌شود آن است كه شما در پاسخ در مورد تساوي و تفاوت ديه زن و مرد به گذشت ده‌ها سال از تدوين اين قانون در قانون مدني اشاره مي‌كنيد، به راستي اگر شما چنين بگوئيد چرا دشمنان را محكوم كنيم كه احكام اسلام را ناكارآمد و متعلق به هزار سال پيش مي‌دانند؟ اگر نبود نقل متعدد و مستند و متواتر اين‌گونه مطالب از شما و عدم تكذيب آن توسط خود يا دفترتان، هر آينه بايد دامن يك روحاني انقلابي همچون شما را از اين انحرافات پاك و مبرا مي‌دانستيم.

 

سؤال چهارم

آقاي هاشمي! آگاهان سياسي كشور به خوبي مي‌دانند كه مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري در دورة رياست‌جمهوري و زمامداري شما مأمن معاندين و دگر‌انديشاني نظير محسن كديور، عباس عبدي، شمس‌الواعظين و عناصر مطرود جريان منتظري و... عليه مباني ولايت فقيه و نظام مقدس جمهوري اسلامي بود و بخش عمده‌اي از افسار گسيختگي‌هاي دورة حاكميت اصلاح‌طلبان بر عليه مقدسات اسلامي و آرمان‌هاي حضرت امام رحمت‌الله عليه حاصل تمهيدات و فعاليت‌هاي اين گروه در نهاد رياست جمهوري در دورة شما بوده است. كه البته دوستان امام و انقلاب با عنايت به سوابق شما اين ابهامات را توجيه و حمل بر غفلت شما از مسائل فرهنگي مي‌نمودند ولي سؤال اين است كه جناب‌عالي بار ديگر با چه انگيزه‌اي همين مركز و مجموعه را در نهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام داير نموده و با وجود تجربة تلخ اسفناك دورة حاكميت اصلاح‌طلبان، با سپردن مسؤوليت اين مجموعة حساس به آقاي خاتمي و عناصر و هم‌فكران ايشان چه هدفي را دنبال مي‌كنيد؟

آيا اين پارادوكس و تناقض را چگونه مي‌توان پاسخ داد كه از يك‌سو بگوييم مجمع تشخيص بازوي توانمند و مركز تبادل نظر و تصميم‌گيري مشاورين مورد اعتماد رهبري در خصوص معضلات و مسائل اساسي نظام اسلامي است و از سوي ديگر نظاره‌گر باشيم كه عقل منفصل همين تشكيلات يعني مركز تحقيقات استراتژيك به واسطة انتصابات و سياست‌هاي جناب‌عالي تحت سيطره و نفوذ عناصر دگرانديش و معاندين نظام اسلامي و مخالفين اصل ولايت فقيه قرار گيرد؟

آيا مي‌توان هيچ‌گونه تشابه و اشتراك نظري را بين آرمان‌ها و اهداف بلند حضرت امام و مقام معظم رهبري و افكار پليد اين دسته از عناصر پيدا نمود؟

 

سؤال پنجم

آقاي هاشمي! در شرايط فعلي كشور ديگر حتي براي كم‌اطلاع‌ترين افراد اين مرز و بوم ثروت عظيم و هنگفت فرزندان و بستگان درجة يك شما امري مجهول و قابل انكار نبوده به نحوي كه شما خود نيز تلويحاً در توجيه آن اين ثروت را نتيجة هوشمندي آنان قلمداد نموده‌ايد. البته ما هرگز نمي‌خواهيم اين توجيه شما را به اين جمله معروف قارون در قران كريم كه «انما اوتيته علي علم عندي» (همانا اين اموال كثير به واسطة علم و دانش نصيبم شده است) تشبيه نمائيم. ولي از شما مي‌پرسيم آيا اين هوش و درايت را در اين كشور هفتاد ميليوني، خداوند فقط نصيب فرزندان و بستگان شما نموده و ديگران از آن سهمي نبرده‌اند؟ و اگر چنين نيست پس چرا بسياري از جوانان براي تأمين نيازهاي اولية زندگي خود همچون اشتغال، مسكن و ازدواج دچار مشكلات اساسي بوده و براي دستيابي به آن بايد از هفت‌خوان رستم بگذرند؟ و در خوشبينانه‌ترين برداشت بايد پرسيد آيا مي‌توان اين ثروت‌اندوزي عظيم را جز از ناحية استفاده از رانت‌هاي اطلاعاتي، سياسي، اقتصادي و غيره دانست؟

جناب آقاي هاشمي رفسنجاني!  از شما كه از پشكسوتان اين نظام و انقلاب هستيد و 72 سال از عمرتان مي‌گذرد اين انتظار بي‌جايي نيست كه براي رفع اين ابهامات از ذهن مردم و جامعه و تبرئه خود و اطرافيانتان دست به كار شده و از مراكز نظارتي كشور و از جمله سازمان بازرسي در خواست نمود تا به اين موضوع رسيدگي كرده و به ابهاماتي نظير مالكيت شركت هوايي ايرماهان، شركت خودروسازي كرمان (دوو و هيونداي و…)، بانك پارسيان، موسسة مولي‌الموحدين، مسائل مالي دانشگاه آزاد، و ده‌ها مورد عظيم ديگر، پاسخي قانع كننده به افكار عمومي بدهد.

جناب آقاي هاشمي! اگر نبود سوابق انقلاب شما و دلبستگي ديرين به جناب‌عالي و آرزوي آينده‌اي درخشان برايتان هم‌چون گذشته‌اي افتخار‌آميز، هرگز قلم به نوشتن چنين رنجنامه‌اي (كه تنها چند سؤال از صدها سؤال موجود است) نمي‌نموديم. آري بسياري از اموري كه اميدواريم عبرت بگيريم كه يادآور حوادث تلخ صدر اسلام است.

توفيق روز افزون. طول عمر و تأييدات الهي را برايتان از خداوند منان خواهانيم.

جمعي از طلاب و فضلاء حوزه علميه قم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

علي محمدي ايروانلو

واژة اصول گرايي در چند سال گذشته به گفتمان رايج ادبيات سياسي كشور تبديل شده است و در اين خصوص جريان هاي سياسي منتسب به جناح راست بدون ارائه مانيفست اصول گرايي با مصادرة اين واژه به نفع خود از آن به عنوان ابزاري براي مقاصد سياسي استفاده نموده اند. در واقع پيمايش تاريخي از رخدادها و رقابت هاي سياسي چند سال اخير بين جريان هاي سياسي دو جناح داخل نظام، نشان دهندة آن است كه رقباي سياسي جناح چپ با حربة اصول گرايي و تفسيرهاي جناحي، كليت جريان چپ را با اتهامهايي از قبيل غرب گرا، تجديد نظر طلب، سكولار و ... روبرو ساخته اند. براين اساس در اين نوشتار با نگاهي اجمالي به خاستگاه و ديدگاههاي دو جناح راست و چپ نظام كه مقام معظم رهبري آنها را به ‹‹دوبال نظام›› تشبيه نمودند، تلاش گرديده همسويي اين جناحها با اصول گرايي مورد بررسي قرار گيرد.

اصول گرايي:

اصول گرايي را بنياد گرايي هم ناميده اند كه داراي دو معناي متفاوت مي باشد و اين دو برداشت از اصول گرايي در نقطه مقابل هم قرار دارند. در معناي نخست عبارت است از اصولي و راست كيش بودن اعتقادات، باورها و تمسك به آنها و در معناي ديگر كه بيشتر بار ارزشي منفي دارد برابر نهاد قشريگري و تمسك به ظواهر مي باشد(1).

همانطور كه گفته شد مدعيا ن اصول گرايي هنوز مانيفست آنرا ارائه نكرده اند ليكن فعالين و سران وابسته به هر دو جناح سياسي برداشت خود را از اصول گرايي كه بدور از تفسيرهاي جناحي نيست، ارائه نموده اند. بطوريكه طيف راديكال جناح راست، اصول گرايي را «حفظ اصول و ارزش هاي اسلامي و انقلابي مانند ولايت پذيري، شهادت طلبي، معنويت گرايي، عدالت خواهي، ساده زيستن، ظلم ستيزي و دفاع از مظلوم دانسته و با اين تفسير همه جريان هاي جناح چپ را خارج از اصول گرايي و در پوشش جريان تجديد نظر طلب››(2) معرفي نموده اند.

از سوي ديگر جريان يا جناح مقابل نيز رويكرد مدعيان اصول گرايي را مترادف بنياد گرايي معرفي كرده و خود را تحت عنوان ‹‹اصلاح طلب›› بدور از بنياد گرايي دانسته اند و معتقدند ‹‹جريان بنياد گرا نگاه حداكثري به دين دارد در حالي كه جريان اصلاحي رويكردي واقع بينانه دارد، نگاه جريان بنياد گرا ايدئولوژيك است در حالي كه جريان اصلاحي به مداراي بيشتر معتقد است، جريان بنياد گرا حاكميت غيرالهي را طاغوت و غاصب و نابودي آنها را رسالت انبيا مي داند در حالي كه جريان اصلاحي حق حاكميت جوامع و ملل ديگر را به رسميت مي شناسد، جريان بنياد گرا به تشكيلات حزبي بي تفاوت است و دموكراسي را يكي از مظاهر كفر مي داند در حالي كه جريان اصلاحي در پي وجوهي از دموكراسي و آزادي به مفهوم جديد با موازين اسلامي است››(3).

در واقع اصول گرايي كه بايستي معنا و بار ارزشي براي جريان هاي سياسي داخل نظام باشد با تفسيرهاي جناحي براي از ميدان به در كردن رقباي سياسي، بيشتر به سمت بار ارزشي منفي سوق داده شده است. با اين وجود اخيراً مقام معظم رهبري در ديدار با كارگزاران نظام با تشريح شاخصه هاي اصول گرايي «ايمان، هويت اسلامي و انقلابي، عدالت، استقلال، تقويت خود باوري و اعتماد به نفس، جهاد علمي، آزادي، آزاد انديشي و اصلاح طلبي» (4) عملاً معناي سازنده و واجد بار ارزشي اصول گرايي كه ريشه در انديشه هاي امام(ره) و روح انقلاب اسلامي دارد را بيان نمودند كه قطعاً اين شاخصه ها ترازويي براي انطباق تمامي جريان هاي سياسي داخل نظام با اصول گرايي خواهد بود.

جناح هاي سياسي نظام و رويكرد آنها

مفاهيم «چپ» و «راست» از ادبيات سياسي غرب وارد ساير كشورهاي آسيايي و جهان سومي شد كه در ايران نيز بازتاب هاي متفاوتي از خود نشان داده است. پر واضح است مفاهيم سياسي در غرب از جامعه اي به جامعه اي ديگر متفاوت است. بر اين اساس علاوه بر اينكه در تحليل مسائل غرب با احتياط قدم گذاشت، بايد دانست اين عناوين از تمدن و فرهنگ ديگري وارد عرصة سياسي ايران شده وطبيعتاً معاني اين گونه مفاهيم را بايد متفاوت از غرب ديد و نكتة قابل ذكر اينكه در ايران امروز آرايش نيروهاي سياسي به سرعت تغيير مي كند و به همين دليل هر گونه تقسيم بندي جناحي بيشتر وضع موجود را تحليل مي كند و آينده را عمدتاً در كوتاه مدّت پيش بيني مي نمايد.

الف) جناح چپ:

1- جريان چپ سنتي: اين جناح را بايد برخاسته از «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي»، «حزب جمهوري اسلامي » و «جامعه روحانيت مبارز» دانست كه بعد از فرار بني صدردرصحنة سياسي كشور ، حضور فعال يافت. اين طيف گرچه در زمان دولت بازرگان و بني صدر در گروههايي موسوم به «حزب الله» و در نهادهاي انقلاب حضور داشتند ليكن با روي كار آمدن دولت هاي رجايي و باهنر به سرعت دست به قبضة قدرت زد و پس از شهادت باهنر و رجايي دولت موسوي مأمور تشكيل كابينه شد كه نمود كامل تفكر «چپ سنتي» بود. اين طيف در سالهاي 60 الي 68 قدرت را در دست داشت و پس از ارتحال امام(ره) بتدريج از صحنة سياسي كشور كنار گرفت و در سال 76 بازگشتي دوباره را به قدرت تجربه نمود. طيف چپ سنتي در دهه 60 به تندرو، اصول گرا، خشونت گرا و سنت شكن معروف بودند(5). خاستگاه اين طيف خط امامي است بطوريكه بشدت تحت تأثير رهبري امام خميني(ره) بودند و بعد از ارتحال امام خميني (ره) بزرگترين ضربه به اين طيف وارد شد(6). اين طيف با استمداد از فهم خاصي از دين، گرايشات خاصي را در ايران بوجود آورد و به فقه پويا اعتقاد داشته ولي فهم خود را از دين مطلق عين نظام و انقلاب و اسلام فرض مي كرد و با مخالفين برخورد تندي اعمال مي نمود. از نظر اقتصادي نگرش سوسياليستي داشته و عدالت را از اين منظر مورد تأكيد قرار مي داد. در مقابل تهاجم فرهنگي و مظاهر آن عكس العمل تندي از خود نشان مي دهد و نگرش آنها به به مقولة فرهنگ بسته و تنگ نظرانه بوده است. در سياست خارجي داراي مواضع راديكال بوده و به تئوري توطئة اعتقاد دارند و «جبهه متحد ضد استكباري» را ترسيم مي نمايند. صدور انقلاب به هر نحوي از اهداف مهم آنها در سياست خارجي مي باشد. از نظر اين طيف نابرابري طبيعي انسانها، يك پديدة تاريخي است كه بايد از بين برود و در اين راه استراتژي « دولتي كردن » را تجويز مي كند(7). البته به نظر مي رسد از سال 75 اين طيف در نگرش هاي خود خصوصاً در حوزه هاي اقتصادي و فرهنگي تعديل نموده و به ميانه روي كشيده شده است. مهمترين تشكل طيف چپ سنتي در حال حاضر «مجمع روحانيون مبارز» و «مجمع نيروهاي خط امام» هستند.

2- چپ مدرن: اين طيف را بايد يك جريان نو پا و تازة، عرصة اجتماعي و سياسي ايران دانست. اين جريان كه اغلب از طيف « چپ سنتي » تشكيل شده است پس از دور ماندن از قدرت از سال 68 به بعد در اثر جبر زمانه و جبر ناشي از دوري قدرت و حضور در مراكز علمي و دانشگاهي، رو بسوي تجدد و نوآوري و بازنگري آورد. پايگاه اجتماعي اين جريان را بايد در طبقات متوسط، دانشجويان و اقشار مذهبي و بخش هاي روحانيون و روشنفكران مذهبي دانست. اين طيف از نظر فرهنگي اهميت زيادي به تبادل فرهنگي و تقويت و حفظ هويت ديني و ملّي براي ايجاد مصونيت اجتماعي در برابر تهاجم و ايجاد زمينه انديشه سازي مي دهد. در بعد اقتصادي اين طيف به سه بخش تعاوني، خصوصي و دولتي مندرج در قانون اساسي معتقد است در حاليكه «چپ سنتي» بر بحث دولتي شدن امور حتي در بخش تعاوني تأكيد مي كند. چپ مدرن بر آزادي مردم تا حدي كه به عدالت اجتماعي لطمه نزند تأكيد مي كند و در بُعد سياسي به مشاركت سياسي مردم در قالب نهادهاي مدني و احزاب اعتقاد دارد و بيش از ساير طيف ها به عنصر جمهوريت تأكيد ويژه دارد(8). به نظر مي رسد كه همين امر زمينة استحالة اعتقادي بعضي از معتقدين به اين جريان را به اسلاميت نظام فراهم كرده كه خود مستمسكي براي حملة رقباي سياسي فراهم نموده است. مهمترين اصول سياست خارجي اين طيف «تنش زدايي» مي باشد. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهة مشاركت ايران اسلامي را بايد در گروههاي منتسب به جريان چپ مدرن دانست.

ب) جناح راست:

1- جريان راست سنتي : اين طيف ريشه دارترين و نيرومند ترين مجموعة نيروهاي مسلمان معتقد به نظام است كه عامل اختلاف آنها با طيف «چپ سنتي» را بايد در ديدگاه اقتصادي ديد و گرنه در بسياري از زمينه ها بويژه فرهنگي باهم همساني نزديك دارند. طيف راست سنتي از بدو انقلاب در مقابل «چپ» موضوع گيري نمود، اين طيف در دولت بعد از انقلاب كمترين نقش را ايفا نمود و در مجلس حضور نسبتا فعالي را از خود نشان داد. بدنبال تحولات سياسي و بين المللي اين طيف بتدريج كرسي هاي مجلس، دولت، و قوة قضائيه را بدست گرفت كه تا به امروز اين روند را در درجات متفاوت حفظ نموده است. اين طيف كه عده اي آن را ‹‹آرمان گراي واقع بين›› و يا ‹‹محافظه كار›› ناميده اند، بيشتر از هر چيز ديگري ريشه در انديشه سنتي شيعه دارند و به حاكميت علماي ديني بر دستگاه حكومتي تأكيد خاص مي كنند و محافظه كار و خواستار حفظ روابط سنتي اجتماعي هستند و تغيير در آن را خطري در جهت قدرت سياسي خود قلمداد مي كنند(9)، از نظر فرهنگي بسيار سنتي فكر مي كنند و «ديدگاه حذفي در مواجهه با آراء و مظاهر جديد و فرهنگ بيگانه دارند»(10) ديدگاه اقتصادي اين طيف سنتي را بايد در پايگاه اجتماعي اين جريان جستجو كرد كه اغلب در بين بازار، تجار و كشاورزان كه مناسبات سنتي آنها به هم نخورده وجود دارد. اين جريان به شدت از اقتصاد سنتي و تا حدودي سرمايه داري تجاري (واسطه اي) طرفداري مي كند و با هر گونه سرمايه گذاري خارجي و ادغام در بازارهاي جهاني و هر گونه اقدامي كه اين اقتصاد سنتي را متحول كند، مخالف است. بايد گفت نگرش فوق درست در مقابل «راست مدرن» قرار مي گيرد. اين جريان از نظر سياسي به آزادي هاي مدني و مشاركت بالاي سياسي مردم به ديد منفي نگاه مي كند و آزادي را تا حدي مي پذيرد كه به فقر و اصول تدوين شده اسلامي لطمه نزند. اين جريان بين «جمهوريت» و «اسلاميت» بيشتر به عنصر دوم توجه دارد و در سياست خارجي به شدت با هر نوع كشوري كه بخواهد روابط سنتي را به هم بزند مخالف است. جامعة روحانيت مبارز و حزب موتلفة اسلامي از مهمترين تشكل هايي هستند كه در اين جريا ن قرار مي گيرند.

2- راست مدرن: اين جريان را اغلب «عمل گرايان، واقع گرايان و تكنوكراتها» لقب داده اند. اين طيف به شدت از تغييرات سياسي و اقتصادي دفاع مي كند. طيف راست مدرن را بايد تلفيقي از افراد ميانه رو و واقع بين در جريان «راست سنتي» و «چپ سنتي» دانست كه به شدت تحت تأثير رهبري هاشمي رفسنجاني قرار دارند. اين طيف در عرصة فرهنگ چندان پاي بند به سنت ها نيست و دل در گرو مدرنيسم دارد، در زمينة اقتصادي به دست نامرئي بازار معتقد است و نوعي سرمايه داري صنعتي و توليدي را دنبال مي كند و در سياست خارجي به روابط مسالمت آميز پاي مي فشارد و به روش هاي بوروكراتيك و حق سالارانه بيش از روش هاي سياسي اعتقاد دارد بطوريكه گرچه معتقد به فضاي باز اقتصادي و سياسي است ولي در عمل اهميت را به فن و اقتصاد مي دهد.(11) اين طيف از جامعة مدني و عرفي طرفداري كرده و از جامعه توده وار و افراطي گريزان است. به نظر مي رسد اين طيف مبناي فكري و اعتقادي متقن و محكمي نداشته و ديدگاهشان در همة عرصه هاي اجتماعي در حال تغيير است به همين لحاظ پايگاه طبقاتي و اجتماعي اين جريان نوظهور و شكننده است كه اغلب در بين جوانان و دانشجويان قرار دارد.

3- راست افراطي: اين جريان نيز يك طيف نو ظهور است كه گرايش بيشتري به

«راست سنتي» دارد امّا به مراتب تندتر و راديكال تر است. اين گروه از فقه و احكام اسلامي بعنوان سمبل و راهنماي جامعه نامبرده و هر گونه اقدام بر عليه اين احكام را به شدت نفي كرده و با هرگونه تساهل و تسامح فرهنگي و مظاهر غرب مخالفند و ترجيح مي دهند بيشتر از «دولت اسلامي» به جاي «جمهوري اسلامي» نام ببرند. در بعد فرهنگي معتقدند كه ‹‹فضاي كشور مي بايست همچون سالهاي دفاع مقدس، فضاي فرهنگي و معنوي باشد››(12) و به يك فرهنگ خاص سنتي اعتقاد دارند، در بُعد اقتصادي با كليه مناسبات ليبراليزم اقتصادي مخالفند و در بُعد سياسي مشاركت مردم را در قالب تظاهرات و راهپيمايي خلاصه كرده و از جامعة توده وار استقبال مي كنند و به مفاهيم «چپ» و «راست» اعتقادي نداشته و جامعه را به دو دسته «اصوال گرا» و ليبراليسم تقسيم بندي مي كنند. در سياست خارجي هر گونه ارتباط و گسترش روابط با كشورهاي غربي را با ديد ترديد نگاه مي كنند و صدور انقلاب از تأكيدات آنهاست. پايگاه اجتماعي اين طيف را بايد «در بين طبقة خاص به ويژه رزمندگان جامعه دانست»(13) اين گروه بعد از انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري براي نخستين بار توانسته حجم بالايي از قدرت را خصوصاً در قوة مجريه بدست آورد.

نتيجه گيري:

به نظر مي رسد جريان هاي سياسي موجود در هر دو جناح سياسي كشور همگي واجد ايمان و هويت اسلامي و انقلابي بوده و شاخصه هاي ديگر اصول گرايي كه مقام معظم رهبري بر آن تأكيد نموده اند را نيز به درجه هاي متفاوت در خود دارند. با اين وجود بايد گفت عده اي از جريان هاي سياسي مزبور «چپ مدرن و راست افراطي» در تأكيد به پاره اي از شاخصه ها مثل آزادي، اصلاح طلبي، وهويت انقلابي گاهی رويكرد راديكالي اتخاذ نموده كه به نظر مي رسد بايد در اين رويه تعديل لازم را به عمل آورده و افراد يا اشخاص تندرو را جهت حفظ ستون و اركان نظام مهار يا طرد نمايند. در اين خصوص نگارنده معتقد است جريان هاي سياسي درون نظام اختلافات زير بنايي با هم نداشته و نوع اختلاف، رو بنايي است بهمين لحاظ چتر اصول گرايي كه همة جريانها را در بر مي گيرد، بايد حلقة اتصال طيف هاي سياسي كشور قرار گيرد و بي شك استفاده از واژة اصول گرايي به عنوان ابزار سياسي در عرصة رقابت هاي سياسي توسط هر جناح، چيزي جز هزينه براي نظام در بر نخواهد داشت و در اين خصوص مقام معظم رهبري به حق فرمودند «تمامي جريانهاي سياسي كشور كه به مباني انقلاب علاقه مندند جزءِ اصول گرايانند.»

علي محمدي ايروانلو - عضو شوراي شهر سلماس

پي نوشتها:

1-حسن عليزاده ،فرهنگ خاص علوم سياسي ،انتشارات روزنه، تهران، 1377، ص129

2-حسين الله كرم، ‹‹مباني تصميم‌گيري اصول‌گرايان و تجديدنظر طلبان›› WWW.ADLROOM

3-محسن آرمين، شرق، سال سوم، شماره 806

4-شرق، سال سوم، شماره 788

5-حميد رضا ظریفي نيا، كالبد شكافي جناح هاي سياسي در ايران، تهران، انتشارات آزادي انديشه، 1378، ص68

6-عليرضا علوي تبار، ‹‹چپ مدرن، چپ سنتي››، راه نو، سال اول، شماره 3، ص6

7- حميد رضا ظریفي نيا، پيشين، ص81

8-همان، ص 124

9- سعيد برزين، ‹‹جناح بندي و توسعه سياسي››، سخنراني در موسسه شرق شناسي لندن (7مهرماه 1375)

10-عصر ما، سال اول، شماره 8، ص2

11-‹‹بررسي طيف راست مدرن››، عصر ما، سال اول، شماره 9، ص 2

12- يالثارت الحسين ،سال دوم ،شماره 23،ص17

13- حميد رضا ظریفي نيا، پيشين، ص 114

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جمعيت ايران فردا در نامه‌‏اي سرگشاده به رييس‌‏جمهور از نامه‌‏هاي وي به سران كشورهاي دنيا انتقاد كرد:  اخيرا نامه‌‏نگاري جزيي از ابزارهاي ديپلماسي حضرت‌‏عالي در عرصه بين‌‏المللي شده است، اين اقدام ابتكاري شما هر چند مي‌‏توانست نقطه عطفي در روابط بين‌‏المللي محسوب شود اما متاسفانه بي‌‏پاسخ ماندن نامه‌‏ها از سوي رييس‌‏جمهوري آمريكا و صدر اعظم آلمان، ناكارآمدي اين نوع ديپلماسي را بيش از پيش نمايان كرده است. اين نامه مي‌‏افزايد: كشور ايران از چنان تمدني ديرينه و با قدمت چند هزار ساله برخوردار است كه روساي كشورهاي ديگر بايد افتخار كنند كه لحظه‌‏اي در كنار رييس‌‏جمهور ايران قرار بگيرند اما متاسفانه وضعيت به گونه‌‏اي شده است كه نامه‌‏هاي جنابعالي نه تنها مورد استقبال قرار نگرفته است بلكه با بي‌‏حرمتي مخاطبان نامه‌‏ها، هيچ‌‏گونه جوابي هم داده نمي‌‏شود. اين نامه تصريح مي‌‏كند: ما به عنوان نمايندگان بخشي از جامعه از حضرت عالي انتظار داريم يا از اساس در ارسال نامه‌‏هاي بعدي به سران كشورها تجديد نظر نموده يا حداقل براي كساني نامه ارسال فرماييد كه از پاسخ آن پيشاپيش مطمئن هستيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سرانجام پس از مدتها مماشات با فعاليت شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان كه از داخل كشور برنامه پخش مي كنند ديروز يك مقام رسمي دولتي از برخورد جدي دولت با اين شبكه ها خبر داد. عليرضا كريمي، مديركل دفتر تبليغات و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در جمع خبرنگاران گفت: تعدادي از اين شبكه ها براي فعاليت چند ماهه مجوز دريافت كرده اند، اما از يك سال پيش تاكنون مجوز فعاليت هيچ شبكه اي تمديد نشده است، به همين دليل همه شبكه هاي فارسي زباني كه در داخل كشور برنامه تهيه مي كنند، به صورت غيرمجاز به فعاليت خود ادامه مي دهند. وي با بيان اينكه وزارت ارشاد قصد تمديد مجوز فعاليت هيچ شبكه اي را ندارد، گفت: هرگونه همكاري با اين شبكه ها به دليل غيرقانوني بودن فعاليت آنان، تخلف محسوب مي شود و با متخلفان برخورد خواهيم كرد. كريمي سفارش آگهي و ساخت تيزر تبليغاتي يا نماهنگ براي اين شبكه ها را تخلف عنوان كرد و گفت: دستگاه ها و مسؤولان دولتي و استادان دانشگاه كه در استخدام وزارت علوم هستند، حق همكاري و مصاحبه با اين شبكه ها را ندارند. وي افزود: برخي افراد به صورت مخفيانه در ساخت برنامه هاي اين شبكه ها همكاري دارند كه در صورت دريافت گزارش، به صورت قاطع با آنان برخورد مي كنيم. كريمي با اشاره به حمايت كشورهاي خارجي از اين شبكه ها گفت: سؤال اينجاست كه با وجود بهاي نازل آگهيهاي تبليغاتي و پخش رايگان نماهنگ خوانندگان در اين شبكه ها، هزينه هاي اداره و پخش آنان چگونه تأمين مي شود؟ وي به نارضايتي بيشتر مردم از نحوه ارايه برنامه، پوشش عوامل و محتواي شبكه هاي ياد شده اشاره كرد و گفت: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي حق مهر و موم كردن دفاتر اين شبكه ها را دارد و بزودي و با مكان يابي محل آنها دفاترشان را تعطيل خواهيم كرد. كريمي برخورد توأم به صورت ارسال پارازيت و جمع آوري ديشهاي ماهواره اي را براي برخورد با اين شبكه محتمل دانست و در عين حال تأكيد كرد امكان قطع فركانس آنها وجود ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مدیر مسوول نشریه مد و لباس«لوتوس» خبر از ساماندهی فشن اسلامی مدرن در پاییز سال جاری داد و با انتقاد از دو شوی لباس اسلامی «ریحانه» و «بانوی سرزمین من»گفت: «این دو نمایشگاه از این نظر که آغازی در حوزه لباس و مد بود،قابل تقدیر است،اما مسئولان امر پاسخ دهند که در این نمایشگاه چه چیز جدیدی به مردم ارائه دادند.»
مهلا زمانی،با تاکید بر بیانات رهبر انقلاب در خصوص مد و مدگرایی به آفتاب گفت:«آیت الله خامنه ای حتی در مورد چادر گفته اند که ما نباید مقلد باشیم.باید خودمان طراحی کنیم و یک لباس ملی درست کنیم.خب من دوبار به نمایشگاه ریحانه رفتم و آنچه دیدم مقنعه مد سوریه بود و مانتو عربی یا اروپایی. اینها نمایش پوشش اسلامی بود و نه مد.» «زمانی» که فارغ التحصیل طراحی لباس از کشور انگلستان با 14 سال سابقه طراحی لباس است  ادامه داد:«هر چند سردار احمدی مقدم نیز تاکید کردند که این نمایشگاه در حد بضاعت برگزار کنندگان بوده است،اما می شد از خیل عظیم طراحان لباس نیز دعوت به همکاری کرد.برنامه ای که به طور زنده از تلویزیون پخش می شد حتی یک دقیقه طی سالها به فعالیت طراحان و دلسوزان لباس در ایران اختصاص نیافت.» مهلا زمانی، تدوین گر دایرةالمعارف 28 جلدی «تاریخ ادوار لباس در ایران»با اشاره به قابلیت های لباس ایرانی تاکید کرد: «ایران تنها کشوری است که می تواند با پتانسیل های بالای سنتی خود مرکز مد در خاورمیانه باشد و مکمل این سنت نیز تعداد بسیار قابل توجه دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته طراحی لباس است. همچنین کلیه لباس های ایرانی برای طراحی اسلامی نیز ظرفیت زیادی دارند.» وی در پایان ضمن یاد آوری سخنان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای در جمع دانشگاهیان همدان در سال 83،از مقام معظم رهبری و دیگر مسئولان در خواست کرد تا به طور صریح برای امر مد متولیانی انتخاب کنند تا دلسوزان پوشش ایرانی جسارت و حمایت کافی را کسب کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محدثه ثانی

رژلب بايد چرب و متناسب با فرم و رنگ دندان خريدارى شود. سفيد بودن دندان ارتباط مستقيمى با زيبايى لب ها دارد. اگر به واسطه سيگارى بودن دندان هايتان زرد است از رژلب [..] استفاده نكنيد. رژلب [...] از رنگ زرد دندان ها كاسته و جلوى نمايان شدن آنها را مى گيرد. رژلب [...] هم چندان به سيگارى ها نمى آيد، بيشتر به افراد با دندان هاى مرواريد شكل پيشنهاد مى شود.  روزنامه حرفه اي و نخبه پرور! شرق كه جناب قوچاني آن را به نوعي بهترين روزنامه كشور مي داند در آخرين عمليات نخبه گرايي و در جريان كار مطبوعاتي عوام پسندانه اقدام به آموزش آرايش متناسب با انواع تيپ ها، هيكل ها و چهره ها و برابر با آخرين وضعيت هوا شناسي كرده است تا ديگر ياد "اطلاعات هفتگي زمان قبل از انقلاب به سر حرفه اي خوان هاي كشور نيافتد. به بخش هايي از اين صفحه پربار و نخبه گير! در هفته نامه شرق توجه فرماييد:پس از ماليدن كرم پودر كمى پن كيك روشن را با قلم مو روى صورتتان بكشيد تا كاملاً پخش شود و دير عرق كند. اگر صورتتان پهن است از كشيدن يكنواخت پن كيك روى صورت خوددارى كنيد. نواحى كنار گوش محل رويش مو و زير چانه را پررنگ بزنيد تا صورتتان كوچك تر نشان داده شود. از پن كيك دو رنگ (تيره و روشن) نيز مى توان براى اين كار بهره گرفت...اگر هم به مد فكر مى كنيد، سراغ رنگ هاى استوايى برويد. سايه هاى سبز (چمنى، فيروزه اى و مرجانى)، بنفش و آبى آسمانى توصيه متخصصان زيبايى براى تابستان ۲۰۰۶ است. در اين مدل ريمل جايى ندارد و تنها از مداد مشكى و سايه براى آرايش چشم استفاده مى شود...اگر عينك مى زنيد، بيشتر از سايه هاى قهوه اى، آبى و بنفش استفاده كنيد. استفاده از سايه هاى روشن و صدفى باعث گم شدن چشم پشت عينك مى شود. اگر عينك تان فريم مشكى دارد حتى الامكان از ريمل استفاده كنيد و تا مى توانيد خط چشم نكشيد. اين گونه چشم تان بيشتر مورد توجه قرار مى گيرد.حتماً از ريمل يا خط چشم براى تكميل آرايش استفاده كنيد. در اين نوع آرايش براى بهتر جلوه كردن لب نيز از رژلب و مداد لب همزمان استفاده كنيد. مداد لب مى تواند فرورفتگى ها را بپوشاند و همانند ژل بوتاكس عمل كند.رژلب روشن و براق بيشتر براى لب هاى خيلى بزرگ و كشيدن مداد لب براى لب هاى باريك بسيار توصيه مى شود.گذشته از اينكه اسلام كيلويي چند و آرايش و آرايشگري براي بيرون از منزل و ملا عام چقدر مزه دارد خواندن يادداشت كوبنده! محمد قوچاني كه قرار است به زودي فيلمي بر اساس اين شخصيت ماندگار ساخته شود نيز خالي از لطف نيست: "مزيت اصلى شرق اعتماد نخبگان و فعالان مدنى به آن است، شرق اگرچه روزنامه اى دولتى نيست، اما سخنگوى جمعى ديگر از كسانى است كه با اعتقاد به ارزش هاى دينى و ملى با زبانى اصلاح طلبانه و صلح جويانه در چارچوب نظام جمهورى اسلامى سخن مى گويد."

اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود و اعضاي تحريريه روزنامه شرق پس از آن يادداشت تاريخي كه بيشتر به ضايع كردن خود شبيه بود از فرط خوشحالي در خلسه اي شيرين فرو رفته و به جاي آنكه در صفحه آخر روزنامه يكشنبه مورخ يكم مرداد مانند هر روز تصوير سياه و سفيد و به قول حرفه اي ها "ماكت" روي جلد روزنامه را كنار شناسنامه كار كنند باز هم ماكت جلد روز شنبه 31 تيرماه را تكرار كردند تا ضمن اعلان حرفه‌اي گري خود ثابت كنند اصلا براي فحش دادن به كيهان عجله و يا تقلايي در كار نبوده و همه چيز بر روي منطق و روال عادي حركت مي كرده است.زياد به ذهنتان فشار نياوريد نام فيلمي كه قرار است ساخته شود اين است: من قوچاني يازده سال دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سپاهیان محمد(ص) درحال جمع آوری نیروهایی هستندکه برای اعزام به لبنان آمادگی خودرااعلام کرده اند.این گروه که هنوزوابستگی خودرابه هیچ نهادرسمی و یاغیردولتی تائیدنکرده است تاکنون باایجادصفحاتی برروی اینترنت ثبت نام خودرا ازاین طریق انجام داده است .درآخرین اطلاعیه این گروه  که  برروی اینترنت   قرارگرفته ثبت نام برای اعزام نیرو شکل جدیدی بخودگرفته است .این گروه ضمن قراردادن فرم ثبت نام ذیل برروی اینترنت شماره تلفن 88938821 درتهران رانیزبرای ثبت آمادگی نیروهای داوطلب برای اعزام اعلام کرده است .سن 16سال وهمراه داشتن اصل شناسنامه درهنگام اعزام مهمترین شرایط این گروه اعلام شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

مقام مسوول دراداره کل مبارزه بامفاسداجتماعی ناجاازطرح جمع آوری آنتن های ماهواره درسراسرکشورخبرداد.به گزارش البرز این مقام مسوول این طرح راناشی ازتصمیم قوای مجریه ومقننه دانسته که اجرای آن به ناجامحول شده است .اين نخستين باري است که بعد از شش سال کليه نهاده هاي اجرايي ، نظارتي و انتظامي توافق کرده اند که قانون ممنوعيت استفاده از ماهواره به نحو جامع ضمانت اجراهاي خود را بازيابد.این مقام مسوول بااشاره به نحوه عملکرد ناجادراین خصوص گفت : اداره کل اماکن نيروي انتظامي بدوا از مديران مجتمع هاي مسکوني دعوت کرده و مهلتي را براي جمع آوري کليه ماهواره ها از پشت بام به آنها مي دهد. در صورت جمع آوري در مهلت مقرر موجبي براي برخورد ثانوي نمي ماند ، اما در صورت عدم جمع آوري در مهلت مقرر ماموران انتظامي با دستور مقام قضايي اقدام به پاکسازي خانه ها از آنتن ها و تجهيزات ماهواره اي مي کنند.وي درباره زمان اجراي اين طرح توضيحي نداد و اما افزود: اجرای طرح مذکوردر سال جاري انجام مي شود ، ولي زمان دقيق آن تاکنون به ابلاغ نشده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جنبش عدالتخواه دانشجویی مسیر حرکت کاروان اعزامی دانشجویان را از قطعه شهدای نهضت جهانی اسلام بهشت زهرا به سمت شهرهای قزوین، زنجان، تبریز، ماکو،‌ مرز بازرگان،‌ترکیه، سوریه و لبنان اعلام کرد. بنا به گفته مسئولان ثبت نام کننده حداقل مدت این سفر 3 روز و حداکثر چند ماه می باشد. 
اعزام به مناطق جنگی لبنان رایگان می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

یونسکو اعلام کرد 7درصد از مردم ایران با در آمد کمتر از 2 دلار در روز ،در فقر مطلق زندگی می کنند .عضو برنامه عمران سازمان ملل متحد روز دوشنبه در یک نشست خبری، فقر جاری در ایران را با توجه به ثروت این کشور عجیب خواند و گفت:« پسنديده نيست كشوري با ثروت و قدمت تاريخ ايران هنوز هم در اجرا و اعمال بعضي از شاخصهاي سند اهداف توسعه هزاره با مشكل روبرو باشد» به این ترتیب اگر جمعیت ایران را در حال حاضر 70 میلیون نفر بر آورد کنیم ،بیش از 5 میلیون ایرانی در فقر مطلق به سر می برند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

غلامعلی دهقان" سخنگوی حزب اعتدال وتوسعه گفت : همسر آقای الهام با سیاه نمایی و زیر سوال بردن دولت های 16سال گذشته کشور بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی را زیر سوال می برند به گونه ای که انگار بر روی شاخه نشسته اند و بن می برند. وی درباره مطالب و حملات اخیر فاطمه رجبی همسر غلامحسین الهام سخنگوی دولت نهم به دولت های هاشمی و خاتمی، با خبرنگار سیاسی آفتاب گفت و گو می کرد، افزود: انتقاد از هر دولتی حق تک تک شهروندان است اما باید میان نقد منصفانه و ستیز دشمنانه تفکیک قائل شدوی ادامه داد: ادبیات خانم رجبی از نوع دوم یعنی ستیز دشمنانه است اما آیا نمی توان این ایرادات خانم رجبی را در سال های بعد به دولت آقای احمدی نژاد هم وارد دانست؟
دهقان با بیان این مطلب که "هر دو دولت هاشمی و خاتمی" منتخب ملت و مورد تایید مقام معظم رهبری بودند اظهار داشت: فراموش نکنیم که هاشمی با آرایی نزدیک به 28 میلیون و خاتمی با رأیی در حدود 44 میلیون روسای جمهور این کشور بودند. سخنگوی حزب اعتدال و توسعه خطاب به رجبی خاطر نشان کرد :" آیا ایشان فراموش کرده اند که پس از پایان دوران ریاست جمهوری هاشمی مقام رهبری گفتند که هیچ کس برای من هاشمی نمی شود یا اینکه ایشان حمایت های رهبری از آقای خاتمی را فراموش کرده اند؟" وی گفت : آیا خانم رجبی دفاعیات رهبری از خاتمی و روز های مربوط به وقایع 18 تیر ،در برابر توهین های همفکران وی را به یاد دارند؟ دهقان تصریح کرد :بنابراین بهتر است که خانم رجبی به جای استفاده از ادبیاتی که کلیت دولت های هاشمی و خاتمی را زیر سوال می برد انتقادات خود را به شکل منصفانه مطرح نمایند. به گفته دهقان " الهام خودش می داند که منتقدین امروز دولت، یاران و فرزندان انقلاب هستند اما وی به جای دفاع از منتقدین از همسر خود دفاع می کند"

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بنابه گزارش های رسیده از شهرستان رشت و برخی دیگر از شهرهای کشور، طی روزهای اخیر جمع آوری ماهواره و برخورد با دارندگان آن، روند رو به رشدی داشته این در حالی ست که این اقدامات و همچنین عملکرد کمیسیون فرهنگی در مورد ماهواره با روح شعارهای دولت در این مورد در تضاد و تناقض آشکار است، چرا که تنها چند روز پس از پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، دکتر مهدی کلهر مشاور فرهنگی ایشان در پیش و پس از انتخابات، در گفت و گو با شبکه تلوزیونی مهاجر، تاکید کرد که براساس گفته های رییس جمهور، جمع آوری ماهواره هرگز در دستور کار دولت نهم نخواهد بود.وی در پاسخ به این سوال که «آیا سیاست دولت آقای احمدی نژاد، برخورد شدید با ماهواره است»، گفت: به هیچ وجه، مردم ما خودشان فرهنگ دارند، خود این ها (مردم) می آیند کانال های غیر اخلاقی را قفل می گذارند.این مردم، مردم باشعوری هستند،  شما دارید به مردم توهین می کنید...کلهر تصریح کرد: تو وقتی می آیی می گویی «ماهواره نداشته باش»، یعنی تو شعور نداری بفهمی چه کانالی را باید ببینی و چه کانالی را نباید ببینی؟ آخر شما چقدر به این ملت اهانت می کنید، تو کی هستی که بیایی به من بگویی که شعورت از من بیشتره.مشاور فرهنگی دکتر احمدی نژاد اضافه کرد: این ممنوعیت های فرهنگی، به این معناست که «من شعورم از تو بیشتر است، تو نمی فهمی صلاح خودت را، من می دانم صلاح تو را!» مشکل ما این جاست، ما درست عکس این مسئله فکر می کنیم.وی با اشاره به این که با توجه به اظهارات اخیر دکتر احمدی نژاد، چنین مسائلی را مطرح می کنم»،افزود: ما معتقدیم حریم خصوصی به ما مربوط نیست، هیچ فایده ای هم ندارد. هر وقت دولتوارد حریم خصوصی شده نتیجه عکس داشته است.کلهر گفت: ما اصلا به این چیزها (برخورد با ماهواره، ورود به حریم خصوصی، برخورد با جوانان و...) معتقد نیستیم، به لحاظ علمی هم معتقد نیستیم، احمدی نژاد می گوید، «دولت من دولت علمی است»، رویکرد ما برداشتن فشار حکومت از عرصه فرهنگ و اجتماع است

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

۱- پس از تهاجم گسترده نيروهاى نظامى اسرائيل، از هوا و زمين و دريا به نوار غزه، به بهانه اسارت يك سرباز اسرائيلى توسط يك گروه شبه نظامى فلسطينى و كشتار بى رحمانه مردم غيرنظامى، از زن و مرد، پير و جوان، قطع خدمات شهرى، نظير آب و برق، تخريب راه هاى ارتباطى و مراكز شهرى، بازداشت نمايندگان مجلس و وزراى كابينه دولت فلسطين، بحران خاورميانه وارد فاز و مرحله تازه اى شده است. دولت اسرائيل به هيچ وجه حاضر به اجراى قطعنامه ۲۴۲ شوراى امنيت ملى سازمان ملل متحد و عقب نشينى از تمامى سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ نيست. از طرف ديگر اسرائيل تحت فشار افكار عمومى مردم جهان و اتفاق نظرى كه در مورد اجراى اين قطعنامه و تشكيل دولت مستقل فلسطين، به عنوان آخرين و تنها راه حل آن براى بحران خاورميانه، قرار داد. بنابراين اسرائيل به دنبال بهانه اى است كه بازى را برهم بزند. بر اين اساس اسارت سرباز اسرائيلى توسط فلسطينى ها را بهانه اى براى يك حمله گسترده بى تناسب با آن قرار دارد. اين كه آيا اقدام نظامى يك گروه فلسطينى و اسارت يك سرباز اسرائيلى تا چه اندازه در راستاى منافع كلان مردم و دولت فلسطين است، بحث ديگرى است، اما همه شواهد حاكى از آن است كه اسرائيل از مدت ها قبل تدارك چنين حمله اى را مى ديده است و منتظر فرصت و بهانه بوده است.

۲ - در حالى كه ارتش سر تا پا مجهز اسرائيل از هوا و زمين و دريا، خون و خرابى در نوار غزه به راه انداخته بود و جهان هم كم و بيش با بى تفاوتى اين نسل كشى در غزه را نظاره مى كرد، حمله گروهى از رزمندگان حزب الله لبنان به يك پايگاه نظامى اسرائيل در مزرعه شبعا، ميان لبنان و سوريه، جبهه جديدى را گشود. در اين حمله دو سرباز اسرائيلى به اسارت نيروهاى حزب الله در آمدند و اين شد بهانه اى ديگر براى حمله گسترده نظامى اسرائيل به لبنان و تشديد بحران خاورميانه. البته حزب الله اين حركت خود را چنين استدلال مى كند كه بعد از جنگى كه در جنوب لبنان ميان نيروهاى حزب الله و اسرائيل صورت گرفت و منجر به خروج ارتش اسرائيل از اراضى جنوب لبنان شد، قرار بر اين بوده است كه اسرائيل اسيران لبنانى را آزاد سازد. اما اسرائيل به بهانه هاى گوناگون از انجام اين تعهد سرباز زده است. از طرف ديگر، آمريكا و همدستانش در شوراى امنيت سازمان ملل طى قطعنامه ۱۵۵۹ اولاً از دولت سوريه خواستند تا نيروهاى نظامى خود را از لبنان خارج سازد و ثانياً از دولت لبنان خواستند كه حزب الله را خلع سلاح سازد. دولت سوريه تحت فشارهايى نيروهاى خود را بعد از دو دهه از لبنان خارج ساخت. اما دولت لبنان حاضر نشد حزب الله را خلع سلاح سازد (شايد هم قادر به انجام آن نبود.) اكثريت مردم و دولت لبنان، حضور حزب الله مسلح در جنوب لبنان را براى حفظ تماميت ارضى لبنان ضرورى مى دانند.

۳ - دولت اسرائيل در حمله گسترده خود به لبنان دو خواسته را مطرح ساخته است:

۱ - آزادى دو سرباز اسرائيلى و ۲-خلع سلاح حزب الله. آيا اسرائيل با حمله نظامى خود موفق به تامين اين دو خواسته خواهد شد؟ چگونه؟ و اگر نشود چه پيامدهاى احتمالى وجود دارد؟

اسرائيل غير از دو خواسته بالا چندين هدف ديگر را نيز دنبال مى كند. اول آن كه دايره بحران و تشنج را از محدوده فلسطين خارج سازد و با افزايش سطح و عمق تشنج، افكار عمومى مردم جهان را از آنچه در غزه و كرانه غربى رود اردن مى گذرد منحرف سازد. دوم اين كه با بمباران هاى فراوان و ايجاد تلفات مادى و معنوى به مردم لبنان، دولت و مردم لبنان را عليه حزب الله بشوراند و حمايت هاى مردمى از حزب الله را كاهش داده و يا قطع كند. اما مشاهدات و گزارش هاى ناظرين بى طرف همه حاكى از آن است كه چنين چيزى اتفاق نيفتاده است و مردم و دولت لبنان همچنان از حزب الله حمايت مى كنند.در شرايط كنونى، به رغم حملات گسترده و سنگين، هيچ علايم و شواهدى وجود ندارد كه حزب الله دو سرباز اسرائيلى را آزاد سازد. چه بسا اين دو سرباز در جريان حملات هوايى اسرائيل به مراكز مسكونى و غيره آن كشته شوند. اگر چنين اتفاقى صورت بگيرد دامنه جنگ ميان اسرائيل و حزب الله گسترش پيدا خواهد كرد. اما اسرائيل چگونه مى خواهد به هدف ديگر خود، يعنى خلع سلاح حزب الله برسد؟

شوراى امنيت سازمان ملل و دولت هاى غربى، به خصوص آمريكا نمى توانند، اجراى قطعنامه ۱۵۵۹ و خلع سلاح حزب الله را از دولت لبنان بخواهند و يا انتظار داشته باشند دولت لبنان آن را، حتى اگر بتواند، اجرا كند.

زيرا دولت اسرائيل هيچ يك از قطعنامه هاى سازمان ملل در مورد فلسطين را نپذيرفته و اجرا نكرده است. نه تنها قطعنامه ۲۴۲ و تخليه سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ بلكه آخرين آنها را در مورد ديوار حائل در كرانه غربى رود اردن است ناديده گرفته است. علاوه بر اين پيمان هاى بين المللى (ژنو) با صراحت ادغام سرزمين هاى اشغال شده در جنگ به سرزمين اصلى توسط ارتش و دولت اشغالگر را به كلى منع مى كند.

اما اسرائيل با تخلف آشكار از پيمان هاى بين المللى بخش هايى از بيت المقدس و غرب رودخانه اردن را به سرزمين اسرائيلى تبديل كرده است. وقتى اسرائيل زير بار قطعنامه هاى سازمان ملل نمى رود، چگونه انتظار دارند كه دولت لبنان قطعنامه مربوط به خلع سلاح حزب الله را اجرا كند. براى دولت لبنان آن هم در شرايط كنونى چنين امكانى وجود ندارد.

يك راه حل غيرممكن ديگر اين است كه حزب الله داوطلبانه سلاح ها را بر زمين بگذارد اما هيچ دليلى وجود ندارد كه حزب الله اين كار را بكند! البته رهبرى حزب الله بارها اعلام كرده است كه در صورت عادى شدن شرايط در خاورميانه حاضر است به يك حزب سياسى تبديل شود اما چنان شرايطى هنوز در خاورميانه و لبنان به وجود نيامده است.

راه حل محتمل ديگر اين است كه ارتش اسرائيل با ورود به خاك لبنان بخواهد حزب الله را خلع سلاح سا زد. با بمباران هاى هوايى و دريايى نمى توانند حزب الله را خلع سلاح سازند. بنابراين به نظر مى رسد تنها راه در برابر اسرائيل ورود به خاك لبنان است. اما احتمال پيروزى اسرائيل در يك نبرد زمينى با حزب الله بسيار ضعيف است. رهبران اسرائيل با توجه به تجربه جنگ گذشته و خروج اجبارى از لبنان چندين بار اشاره كرده اند كه از تجارب گذشته درس ها آموخته اند و نمى خواهند وارد خاك لبنان و درگير جنگ زمينى با حزب الله شوند. ورود ارتش اسرائيل به لبنان ماهيت جنگ را تغيير مى دهد. نيروى نظامى اسرائيل اگرچه مجهز است اما در هر حال يك ارتش كلاسيك است. نيروى نظامى حزب الله در مقايسه با ارتش اسرائيل على الاصول يك ارتش نامنظم است. ارتش كلاسيك به سرعت مى تواند در يك منطقه مثلاً جنوب لبنان وارد شود و پيشروى كند. اما ارتش نامنظم با استفاده از شيوه هاى جنگ پارتيزانى يا شورشگرى، ارتش كلاسيك را زمين گير مى سازد. علاوه بر اين جنگ در سرزمين لبنان صورت مى گيرد، مردم عادى از حزب الله حمايت مى كنند، حزب الله به وضعيت جغرافيايى منطقه به مراتب بيش از ارتش مهاجم آشنايى دارد . جنگ چريكى براى ارتش كلاسيك بسيار گران و پرهزينه است درحالى كه هزينه اش براى ارتش نامنظم به مراتب كمتر است. تحرك ارتش نامنظم به مراتب بيش از ارتش كلاسيك است. اينها و برخى ديگر از عوامل موجب آن خواهد شد كه ارتش اسرائيل در داخل خاك لبنان به گل بنشيند.

۴- اما به نظر مى رسد ورود به خاك لبنان تنها گزينه براى دولت اسرائيل است. دولت اسرائيل نمى خواهد آنچه را كه شروع كرده است در وسط كار متوقف سازد. هزينه اين توقف براى دولت اسرائيل بسيار سنگين خواهد بود. زيرا در درگيرى هاى اخير، حزب الله توانسته است با استفاده از انواع موشك هايى كه در دست دارد شهرهاى دور و نزديك اسرائيل را مورد حمله قرار دهد. اين حملات علاوه بر تخريب ساختمان ها و پيامدهاى اقتصادى سنگين، موجب تزلزل روحيه اسرائيلى ها مى شود. ساختار ذهنى و روانى مردم اسرائيل به گونه اى است كه يك جنگ فرسايشى را برنمى تابند. در تمام جنگ هاى گذشته ميان اسرائيل و اعراب، اسرائيل با حملات برق آسا توانسته است ارتش هاى عربى را متلاشى سازد و به اهداف نظامى- سياسى خود دست پيدا كند. اما اين وقتى است كه جنگ به داخل شهرها و مناطق مسكونى اسرائيل سر ايت نكند و خواب و خوراك و زندگى روزانه مردم را مختل نسازد. اما اگر قرار باشد جنگ فرسايشى و طولانى بشود و نظم و آرامش شهرهاى اسرائيل بر هم بخورد در آن صورت ميزان توان مقاومت مردم اسرائيل براى طولانى مدت مورد ترديد جدى است. اين امر مى تواند بر افكار عمومى مردم اسرائيل در حمايت از دولت اثرگذار باشد و درايت و فرزانگى سياست ها و برنامه هاى دولت و رهبرانشان را مورد سئوال جدى قرار دهند. هنگامى كه در يك انتخابات آزاد و با نظارت بين المللى، حماس اكثريت نمايندگان مجلس را به خود اختصاص داد و دولت را تشكيل داد، برخى از صاحب نظران و تحليلگران اسرائيل، دولت شارون را به خاطر امتناع از دادن امتياز بيشتر به محمود عباس ملامت كردند. اكنون هم برخى از صاحب نظران و فعالان سياسى اسرائيل دولت را به خاطر عدم شناسايى دولت حماس و تماس و مذاكره با آن، مورد ملامت قرار داده اند و معتقدند اسرائيل مى بايستى دولت حماس را كه منتخب مردم است به رسميت مى شناخت.

به اين ترتيب ادامه جنگ ميان حزب الله و اسرائيل، به خصوص اگر حملات موشكى ادامه پيدا كند، در جبهه داخلى اسرائيل اثرات منفى بر جاى خواهد گذاشت.

اينكه حزب الله تا چه مدت مى تواند حملات موشكى را ادامه دهد روشن نيست. به تعداد موشك هاى در دسترس بستگى دارد.

۵- ادامه حملات گسترده و سنگين اسرائيل به لبنان، نه تنها نتوانسته است ساختارهاى اساسى حزب الله را بر هم بزند و يا افكار عمومى مردم و دولت لبنان را عليه حزب الله بشوراند، بلكه سبب اعتراضات وسيع جهانى عليه اسرائيل شده است. جامعه جهانى، به شدت واكنش نشان داده است. آنچه در افغانستان و به خصوص عراق مى گذرد، موقعيت آمريكا را در نزد افكار عمومى مردم جهان به شدت متزلزل ساخته است. تظاهرات ضدآمريكايى- انگليسى سرتاسر جهان را گرفته است. اگرچه اين تظاهرات به بهانه حمايت بى قيدوشرط اين دو دولت از اسرائيل و توجيه جنايات اين دولت صورت مى گيرد، اما بخش اعظم آن از عمق كينه مردم جهان به عملكرد اين دولت سرچشمه مى گيرد.

۶- در كشورهاى عربى- اسلامى، وضعيت به گونه ديگرى است. دولت هاى اين كشورها سياست ها و مواضع دوگانه اى اتخاذ كرده اند. بخشى از اين مواضع دوگانه متاثر از رقابت ها و يا دشمنى هاى سابقه دار ميان شيعه و سنى است. شيعيان جهان بعد از قرن ها سركوب و انزوا، در آستانه ورود به سومين فاز از تاريخ خود مى باشند. مرحله اى كه همراه با كسب قدرت هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى است. در عراق دير يا زود، جنگ داخلى به سرانجام خواهد رسيد. پيروزى دموكراسى در عراق در ميان مدت، به تشكيل دولتى با اكثريت شيعه منجر خواهد شد. در لبنان شيعيان در تحولات سياسى و اقتصادى تعيين كننده شده اند، در ساير كشورهاى عربى، نظير كويت، بحرين، امارات، افغانستان، پاكستان و... شيعيان در حال بازسازى نيروهاى خود و ورود به عصر جديد هستند. نقش كليدى حزب الله شيعه در لبنان و خاورميانه، براى دولت عربى- سنى چندان دلچسب نيست.

اما وضعيت در ميان مردم مسلمان، به خصوص اعراب فرق مى كند. عرب ها عموماً از شكست هاى شرم آور ارتش هاى عربى از اسرائيل به شدت ناراحت و دچار عقده حقارت شده اند. ايستادگى حزب الله در برابر اسرائيل و بيرون راندن ارتش اسرائيل از لبنان و امروز مقاومت در برابر دولت اسرائيل و بالاتر از آن، موشك باران شهرهاى اسرائيل، با استقبال مسلمانان و عرب ها روبه رو شده است. به دو نكته مهم در اين رابطه بايد توجه كرد: نكته اول اينكه، در حالى كه اسرائيل با تمام نيرو فلسطينيان اكثراً سنى مذهب را قتل عام مى كند، شبه نظاميان سنى مذهب در عراق، به جاى اعلام آتش بس در عراق و به كارگيرى امكاناتشان به نفع مردم فلسطين، همچنان به جنگ و آدم كشى خود عليه عراقى ها، به خصوص شيعيان ادامه مى دهند. اين امر شائبه دست داشتن قدرت خارجى، به خصوص اسرائيل را در كشتارهاى عراق تائيد مى نمايد.

نكته دوم اين كه حزب الله شيعه لبنان از حماس و فلسطينيان سنى مذهب، به رغم آنچه در عراق مى گذرد، حمايت مى كند.

۷- فشار بر اسرائيل براى قبول آتش بس بى قيد و شرط رو به افزايش است. اسرائيل در بازى شطرنج سياسى- نظامى، در وضعيت آچمز قرار گرفته است.

چه راهكارهايى در برابر اسرائيل قرار دارد: يك- پذيرفتن بى قيد و شرط آتش بس، دو- ادامه جنگ تا وقتى كه اولاً ذخيره موشك هاى حزب الله به اتمام برسد. در اين مورد مقامات اسرائيلى برآورد كرده اند كه اين ممكن است هفته ها يا حتى ماه ها طول بكشد. آيا اسرائيل مى تواند تا آن زمان بمباران هاى هوايى لبنانى را ادامه بدهد؟ ترديد هاى جدى وجود دارد. ثانياً، ورود اسرائيل به دهات مرزى لبنان و آغاز جنگ زمينى، در فرآيند جنگ، احتمالاً به نفع حزب الله، اثرگذار خواهد بود. سه- اسرائيل براى شكستن اين بن بست، قلمرو جنگ را توسعه دهد.

هم اكنون اسرائيل و آمريكا، سوريه و ايران را مسئول حمايت از حزب الله لبنان اعلام كرده اند. تحليلگران وابسته به گروه فشار (لابى) اسرائيل در آمريكا مرتب ضرورت حمله به سوريه و ايران را مطرح مى سازند. توسعه قلمرو بحران خاورميانه يكى از اهداف استراتژيك اسرائيل محسوب مى شود. همان طور كه بحران غزه امروز به بحران اسرائيل و لبنان تبديل شده است، اين احتمال- اگرچه ضعيف- وجود دارد كه اسرائيل مراكز معينى را در سوريه و كشورهاى ديگر هدف قرار بدهد.

حمله اسرائيل به سوريه ( يك كشور عربى- سنى، عضو اتحاديه عرب) شكاف ميان كشورهاى عربى با آمريكا و غرب را عميق تر مى سازد. دولت هاى عربى، اگر در مورد حمايت از حزب الله لبنان و دولت لبنان ملاحظاتى دارند، در مورد سوريه چنين ملاحظاتى وجود ندارد. روابط برخى از دولت هاى عربى با آمريكا، بر سر فشار هايى كه براى تحولات سياسى بر آنها وارد مى شود، چندان نزديك و حسنه نيست. بنابراين حمله اسرائيل به سوريه، ولو محدود، معادلات سياسى را به نفع سوريه و لبنان (و در نتيجه حزب الله) تغيير خواهد داد. سئوال اساسى اين خواهد بود كه اگر اسرائيل دامنه جنگ و بحران را در سوريه و حتى كشورهاى ديگر توسعه بدهد چه دستاوردى براى اسرائيل خواهد داشت؟ آيا سربازان اسير اسرائيلى آزاد خواهند شد؟ آيا حزب الله خلع سلاح خواهد شد؟ آيا مشكل اسرائيل با فلسطين حل خواهد شد؟ به نظر مى رسد تنها دستاورد اسرائيل از توسعه قلمرو بحران، به دست آوردن زمان و به تاخير انداختن راه حل نهايى بحران خاورميانه است: پذيرش و تن دردادن به تخليه تمام سرزمين هاى اشغالى در جنگ ۱۹۶۷ و به رسميت شناختن يك كشور و دولت مستقل فلسطينى در اين مناطق.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اظهارات اخیر آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مبنی بر مخالفت امام خمینی با اندیشه های حزبی و دستور ایشان به تعطیلی حزب جمهوری اسلامی، دو پرسش را به اذهان متبادر می کند. سوال اول این است که آیا دستور انحلال حزب جمهوری اسلامی توسط امام صادر شد و پرسش مهم تر این است که اساسا آیا حضرت امام با اندیشه های حزبی و احزاب مخالف بودند یا خیر؟
به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از آفتاب، حسین موسوی تبریزی که در حال حاضر دبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم است، در پاسخ به این پرسش که «آیا امام خمینی حکم انحلال حزب جمهوری اسلامی را صادر کرد؟» گفت: «حزب جمهوری اسلامی پس از گذشت مدتی از تاسیس دچار اختلافات درونی شد که این اختلافات تاثیر نامناسبی هم بر جامعه می گذاشتند». وی افزود: «در درون این حزب سه طیف عمده فعالیت می کردند. طیف اول بازاری های سنتی بودند، طیف دیگر جریان چپ حزب بود که رهبر آن مهندس میرحسین موسوی بود و جریان دیگر گروه تکنوکرات درون حزب بودند که آقایان جاسبی و ولایتی در رأس آن بودند.» موسوی تبریزی ادامه داد: «به علت حضور برخی بزرگان نظام مانند آقایان خامنه ای، بهشتی، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی در این حزب،‌ تمام حرکات اشتباه این حزب در جامعه به پای نظام نوشته می شد ،لذا آرام آرام این حزب به سوی انحلال پیش رفت اما در آن هنگام آقای هاشمی از امام خواستند که به علت برخی مصالح از اعلام انحلال حزب جمهوری اسلامی خودداری کند و در نهایت در یک بیانیه رسمی اعلام شد که حزب جمهوری اسلامی به طور موقت تعطیل می شود.» آخرین دادستان انقلاب منصوب امام با «انتقاد از مصباح یزدی بابت طرح مطالب اشتباه به نام امام» گفت: «ایشان نه در قبل و نه در بعد از انقلاب با حضرت امام، قرابتی نداشتند بنابراین با حسن ظن می توان گفت که علت انتساب این حرفها از جانب مصباح یزدی به امام،ناآگاهی است.» دبیرمجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با ذکر خاطره ای از امام خمینی، افزود: «حضرت امام در مقطعی به بنده دستور دادند که مبلغی را از بیت المال به حزب جمهوری اسلامی کمک کنم. در آن مقطع آقای جاسبی دبیر اجرایی و آیت الله خامنه ای، دبیرکل حزب بودند پس چگونه می شود که امام با اندیشه حزبی مخالف بودند؟» موسوی تبریزی گفت: « آقای مصباح نیک می داند که در اسلام و قرآن کار جمعی از بهترین اعمال است که بدون شک احزاب نمونه ای از کار جمعی هستند.» وی خاطرنشان کرد: «از دو اصل کلیدی تعاون و امر به معروف و نهی از منکر در اسلام می توان دریافت کرد که حزب و تحزب نه تنها برای جامعه مفید است بلکه یکی از دستورات لازم و واجب اسلام است زیرا تحزب و حزب در جوامع امروز مصادیق عینی امر به معروف و نهی از منکر و تعاون هستند.» این در حالی است که «محسن موسوی تبریزی» عضو مجلس خبرگان رهبری از «هزینه کردن از حضرت امام خمینی در مسائل اجتماعی و سیاسی توسط افرادی که هیچ هماهنگی با ایشان نداشتند، ابراز تعجب می کند.» وی تصریح کرد: «شخصی که اندیشه ای مبتنی بر آزادی حقوق اجتماعی آنها و مشارکت تمام ملت در عرصه ها را ندارد به طور طبیعی با تحزب در کشور هم مخالف است.»
موسوی تبریزی خاطر نشان کرد: «احزاب در کشور در بالا بردن رشد فکری و آگاهی مردم نقش بسزایی دارند بنابراین تنها تفکرات متحجرانه و جامد هستند که با احزاب و تحزب مخالفت می کنند.»
وی درباره حزب جمهوری اسلامی هم گفت:«صرف نظر از پایه گزاران و اعضای این حزب، عملکرد آن باعث به جا ماندن آثار نه چندان جالبی در میان جامعه شد.»
عضو مجلس خبرگان رهبری معتقد است که «حضور این حزب در جامعه به صرف حزب بودن مثبت بود اما عملکرد آن در نهایت به انحلال آن انجامید.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هنوز یک سال و اندی از برنامه مدون و از قبل طراحی شده افراطیون سنتی در هم شکستن جبهه اعتدال نگذشته است ، افراطیونی که در لابلای اندیشه های آن می توان رگه هایی از اندیشه های حجتیه ای یافت که چه قبل و چه در دوران بعد از انقلاب به طریق و شیوه های مختلفی خون دل های زیادی بر امام راحل خورانده و بارها بر سر راه برنامه های اصلاحی و ابتکاری آن امام همام در مواقع ضروری و بحرانی تحت عنوان احکام حکومتی همچون تأیید صلاحیت کاندیداهای دوره سوم مجلس ، دستور ایجاد مجمع تشخیص مصلحت نظام و ... سنگ اندازی می نمودند.

و اینک این اندیشه در جهت تصاحب کرسی های دوره چهارم مجلس خبرگان بوده و تلاش دارد نمایندگان و کاندیداهای همسو با خود را روانه مجلس خبرگان رهبری نماید.  اندیشه ای که در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری با تخریب چهره هایی چون سید محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و... عمق کینه و نفرت خویش را نسبت به سیاست های عقلائی مبتنی بر تبدیل تهدیدات بین المللی به فرصت ، با تکیه بر مردم سالاری دینی تحت عنوان جمهوری اسلامی نشان داد و این باور را تقویت نمود که خطر گروههای متحجر و واپسگرا ، اگر از گروههای التقاطی و سکولار بیشتر نباشد، کمتر هم نیست،  ضرباتی که ممکن است بر پیکره نظام اسلامی از سوی حامیان این گونه اندیشه های منحرف وارد شود غیر قابل جبران باشد.

اندیشه ای که در صدد ترویج اصل جذب در ولایت و رهبری بوده و با ارائه تفاسیری ناصحیح از آیات مربوط به اولی الامر ، قصد دارد بر ولایت فقیه دایره عصمت قائل گردد و اینک در پی آنست تا با نفوذ در مجلس خبرگان رهبری ، همچنان که این مجلس را از نظر عملکرد قانونی آن بی اثر و بی اعتبار می سازد، بلکه با حذف و یا حداقل بی اعتبار ساختن کمیسیون ویژه موضوع اصل 111  قانون اساسی، بعد نظارتی این مجلس بر رهبر و ارکان رهبری نظام اسلامی را تضعیف و بعد حمایتی بی قید و شرط و بدون ملاحظات نظارتی آن را تقویت نماید، چرا که این گروه  اعتقادی به جمهوری اسلامی ندارد و معتقد به تشکیل حکومت اسلامی با رهبری امام زمان است و بر این باور است که با وجود عصمت رهبری و اتصال به امام عصر ( عج ا... ) ماهیت وجود مجلس خبرگان زیر سوال می رود.

ذکر این نکته لازم است که اینها همان گروههایی هستند که در زمان حیات امام راحل وی را از داشتن حداقل اختیارات در چهارچوب قانون اساسی محروم می دانسته و معظم له را تحت فشار قرار می دادند و اینک کاسه داغ تر از آش شده و با چرخشی 180 درجه ای نقش دایه مهربان تر از مادر را برای رهبری بازی می کنند ، امری که بارها مقام معظم رهبری نسبت به هوشیاری در مقابل افکار متحجرانه موجود در حوزه های علمیه هشدار داده و سال گذشته از کسانی که ادعای ذوب در ولایت دارند خواستند تا به جای ذوب در ولایت ، در خدا و اسلام ذوب شوند.

به باور این قلم ، افکار و اندیشه های حجتیه ای به عنوان ایدئولوگ طرفداران این نظریات بوده و از مدت ها قبل این جریان با زیر سوال بردن مرجع و رفرنس شرعی مبانی مردم سالاری و تشکیک در اصل جمهوریت نظام و خطاب شرک به کسانی که جمهوریت را در کنار اسلامیت نظام مطرح می سازند و ارائه تفاسیر ناصحیح و مغلطه آمیز از مواضع و دیدگاههای حضرت امام خمینی (ره) آنهم از سوی کسانی که در طول 12 سال رهبری جمهوری اسلامی به اندازه نیم ساعت در کنار  پیر جماران حضور نداشته و در حد گرفتن مأموریت و حکمی ناچیز نیز از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی مفتخر نگردیده اند ، همگی نشانگر آن است که مردم در انتخابات آتی خبرگان با آزمونی سخت و دشوار روبرو بوده و بایستی با هوشیاری نسبت به ورود اندیشه های متحجرانه و حجتیه ای به آن که زمینه بروز و ظهور آنها از دوره های دیگر انقلاب فراگیر تر بوده اقدامات عاجل و لازم را بعمل آورند.

*وحید کاظم زاده قاضی جهانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

طبق اخرین اخبار مخالفتهایی با اعزام کاروان شهادت طلب سپاهیان محمد ص  شده است.من اگر جای دولتمردان بودم سریعا راه را برای استشهاد این دسته ادمهای ارمانگرا باز می کردم.اصلا نه اینکه راه را باز می کردم حتی با ساز و دقل بدرقه شان می کردم تا شهید شوند.چرا که نفع شهادت این دسته ادمها نسل جنگ و بخش جدیدی که به اسم های مختلف  استشهادی و حزب اللهی و عدالتخواه و.... بیماری ارمانگرایی به انها نیز سرایت کرده منافع زیادی دارد که .........

۱- از شهات این عزیزان می شود  فیلمهای مستند خوبی ساخت و به جای مسابقه های گل یا پوچ و مار پله و ... که تمام شبکه های تلویزیونی را پر کرده استفاده کرد.

۲- کشور که به حمد الله در دستان توانمند عزیزان اصول گراست و  جناح  بی!!!!... دیگر وجود خارجی ندارد و لزومی به وجود انها نیست البته این حرف به معنی ان نیست که این عزیزان تاریخ مصر ف دارند و یا خدای نکرده به درد پست های مدیریتی در دولت اصول گرا نمی خورند بلکه اگر شهید شوند برای خودشان خوب است .چون  در بهشت هم حوری میدن هم  می توانند کلی راهپیمائی را بیندازند و ....

۳-اصولا  مفقود شدن این عزیزان بهتر از شهید شدنشان است چون  باز شهید هزینه کفن ودفن و...دارد ولی البته از نظر بهر وری شهید شدنشان  بهتر از جانباز شدن شان است. چون جانبازها هزینه  نگهداری دارند و به بیت المال ضرر می زنند!!!!.تازه  جانباز هم شهید اش خوب است چون باز می شود ار او مستند ساخت.اگر نشد جانباز ۷۰ درصد اش خوب است چون نه می تواند اعتراض کند نه راه برود وراهپیمائی کند و هفته جنگ هم میشود از او  باز مستند ساخت...

۴-اگر این جور بچه ها بروند وشهید شوند دیگر نه موی دماغ اصلاح طلب ها می شوند نه موی دماغ عزیزان اصولگرا...که مدام از ارمان و عدالت وساده زیستی و افشاگری و از این جور بازی ها فشار و ضد فشار و ...در بیاورند..

۵- خداوکیلی من هم از دست انها خسته شده ام و حالا که مستند می سازم دنبال سوژه میگشتم وگرنه ما را چه با عملیات استشهادی من اگر مرد عمل بودم در همان جنگ <ببخشید> دفاع مقدس استشهاد کرده بودم تا حالا دچار این جنگولک بازی های نشریه و سینما و مستند و وبلاگ و....نشوم.

۶-پیشنهاد می کنم بر ای حفظ منافع ملی و ایدئو لوژی زدائی از سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد و فرهنگ و عدالت به فتوای شیخ حسن روحانی باب شهادت را بر روی این دوستان باز کنید تا حاج اقا حسن روحانی با خیال راحت بتواند انقلاب را  برنزه <ببخشید با ارایشگاه و رنگ مو و...اشتباه گرفتم>لیبرالیزه  کند.

۷-اگر امثال این دوستان نباشند راحت تر می توان غنی سازی کرد البته نه اورانیم را بلکه جیب بی انتهای  خواص منحرف و ساقیان جامهای زهر را.....

۸-برای همه شما عزیزان شهادت طلب ارزوی شهادت کرده و قول می دهم نسبت به شما وفادار بود ومستند خوبی از شما بسازم و به تلویزیون بفروشم .
مسعود ده نمکی

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يوسف مولايي

طرح مجدد پرونده هسته‌اي در شوراي امنيت سازمان ملل متحد بار ديگر مسائل ايران را در كانون توجه جهاني قرار داد. به نظر مي‌رسد كه ديپلماسي 5 عضو دائم شوراي امنيت و آلمان موسوم به 1+5 دستاوردي بيشتر از ديپلماسي تروئيكاي اروپايي به‌دنبال نداشت. چرا كه نقطه اوج تحركات ديپلماتيك تروئيكاي اروپايي (فرانسه، انگليس و آلمان) موافقتنامه پاريس بود كه آن هم با موضعگيري‌هاي تند شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي (قطعنامه‌هاي 24 سپتامبر 2005، فوريه 2006 و 4 آوريل 2006 البرادعي) و بيانيه 5 آوريل 2006 شوراي امنيت و از سرگيري فعاليت‌هاي غني‌سازي ايران در اصفهان نتيجه مطلوبي از آن حاصل نشد. در 1+5 هم عدم همسويي كامل روسيه و چين با مواضع اروپا و آمريكا فضاي جديدي در روند مذاكرات هسته‌اي ايجاد كرده است.

فعال شدن 5 عضو دائم شوراي امنيت به اضافه آلمان ديپلماسي هسته‌اي را تحرك بيشتري بخشيد. مجموعه سفرها و نشست‌هاي ديپلماتيك منتهي به ارائه مجموعه‌اي از پيشنهادها و مشوق‌ها شد كه فصل جديدي در مناسبات هسته‌اي با خود به همراه آورد. به‌رغم تشويق، ترغيب و حتي فشارهاي رواني جامعه جهاني، دولت جمهوري اسلامي ايران، در اعلام نظر نهايي نسبت به اين بسته عجله‌اي به خود راه نداده و اعلام نظر نهايي را به پايان مردادماه واگذار نمود. اين شيوه برخورد به مذاق گروه 1+5 سازگار نيامد و نهايتا ارجاع مجدد و پرونده به شوراي امنيت در دستور كار 1+5 قرار گرفت كه در اجلاس گروه هشت نيز مهر تاييد خورد. اين امر پيام حقوقي و سياسي بسيار مهمي با خود به همراه دارد كه اميد است كه اين پيام در تماميت خود درك شده و مورد بررسي كارشناسانه قرار گيرد. به سهم خود تلاش مي‌كنم كه ابعاد مختلف اين پيام را در قالب ملاحظات فشرده فهرست كنم.

1- نخست بايد توجه كرد كه شوراي امنيت يك ركن سياسي است و از اين‌رو تصميمات اين نهاد نه متكي به عدالت است و نه بر مباني حقوقي استوار است چرا كه قطعنامه اين شورا در سلسله مراتب الزامات بين‌المللي بر مسير تعهدات دولتي اولويت دارد و تصميمات شوراي امنيت نه تنها بخشي از نظام حقوق بين‌الملل تلقي مي‌گردد بلكه در صورت تعارض با ساير قواعد حقوق بين‌الملل، اين قطعنامه‌ها حتي با نقض قواعد ديگر حقوق بين‌الملل مي‌بايستي به اجرا گذاشته شوند. از اين‌رو در شوراي امنيت عنصر قدرت عريان‌تر از حوزه‌هاي ديگر بوده و از محدوديت‌هاي حقوقي مي‌گريزد. هنر ديپلماسي در مقابل توازن نيروها مجال زيادي براي خودنمايي پيدا نمي‌كند.

2- تاكنون مداخله اعضاي دائم شوراي امنيت در پرونده هسته‌اي ايران به لحاظ حقوقي عمدتا در قالب حل و فصل مسالمت‌آميز اختلافات انجام مي‌گرفت و فرصت زيادي براي مذاكره، چانه‌زني، وجود داشت اما در چارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد فقط اقدامات قهرآميز را به كار مي‌بندد و محلي براي چانه‌زني و تعديل مواضع باقي نمي‌ماند. از اين‌رو ارجاع پرونده به شوراي امنيت به خودي‌خود يك تهديد محسوب مي‌گردد.

3- غني‌سازي اورانيوم براي فعاليت‌هاي هسته‌اي صلح‌آميز حق ايران است و اين حق هرگز مورد انكار يا ترديد هيچ نهاد بين‌المللي و هيچ دولتي قرار نگرفته است. با اين وجود استفاده از اين حق منوط به رفع نگراني‌ها و جلب اعتماد جامعه جهاني شده است.

ايران با تاكيد بر قانوني بودن فعاليت خود در چارچوب ان‌پي‌تي براي آن بخش از قطعنامه‌هاي شوراي حكام كه تهران را به همكاري بيشتر براي رفع نگراني‌هاي جامعه جهاني و اعتمادسازي دعوت كرده است بهاي زيادي قائل نشده و آن را بخشي از جهت‌گيري سياسي قدرت‌هاي بزرگ قلمداد نموده است. ايران با تاكيد بر امكانات و فرصت‌هاي اقتصادي خود تلاش نموده است كه از اجماع 5 عضو دائم شوراي امنيت جلوگيري نموده و آنها را در مقابل هم قرار دهد. هرچند كه اين سياست تاكنون دستاوردهاي مثبتي به همراه داشته ولي با توجه به منافع درازمدت اعضاي دائم شوراي امنيت در زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي سياست استفاده از اختلاف‌نظر اعضاي دائم شوراي امنيت داراي ظرفيت‌هاي محدود مي‌باشد و به نظر مي‌رسد كه ايران از حداكثر اين ظرفيت تاكنون استفاده نموده و تاريخ مصرف آن روبه پايان است.

اتفاق 1+5 در بازگرداندن پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت و تاكيد گروه ‌هشت بر اين امر، نشان آشكاري از توجه قدرت‌هاي بزرگ به منافع درازمدت خود و كنار گذاشتن اختلافات تاكتيكي در پرونده هسته‌اي ايران مي‌باشد. ايران نبايستي در ارزيابي مناسبات بين قدرت‌هاي بزرگ دچار اشتباه محاسبه گردد.

4- ايران در منزوي كردن سياست آمريكا در قبال پرونده هسته‌اي تلاش زيادي براي جلب اعتماد تروئيكاي اروپايي و در مرحله بعد چين و روسيه به عمل آورد.

موافقتنامه پاريس و مجموعه مشوق‌هاي پيشنهادي را بايستي سقف ظرفيت اين سياست قلمداد نمود. از اين رو طرح مجدد پرونده در شوراي امنيت، ايران را به تغيير سياست‌ها و روش‌ها وامي‌دارد.

5- براي جلب اعتماد افكار عمومي و نهادهاي جامعه مدني جهاني سرمايه‌گذاري زيادي نشده است و فرصت‌هاي زيادي در اين خصوص از دست رفته است.

وقت آن رسيده كه نهادهاي ذيربط در جمهوري اسلامي ايران از قبيل شوراي‌عالي امنيت ملي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، شوراي راهبردي روابط خارجي مركز پژوهش‌هاي مجلس و ... بدون فوت وقت با دعوت از صاحبنظران، كارشناسان، اساتيد و فعالان مدني به بررسي اين موضوع و نحوه سرمايه‌گذاري و سياستگذاري در اين قضيه بپردازند و هرچه سريع‌تر بستر مناسب براي آغاز ديالوگ سازنده و فعال بين نهادهاي جامعه مدني ايراني و افكار عمومي جهان را فراهم كنند، فونداسيون ساختمان اعتمادسازي در جهان، همبستگي ملي مي‌باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سيدمحمد باقر خرازي، دبير كل حزب‌‏الله ايران با همراهان خود به زودي در لبنان مستقر خواهند شد. مجتبي بيگدلي، سخنگوي حزب‌‏الله ايران در گفت‌‏وگو با ايلنا، با اعلام اين مطلب گفت: دبير كل حزب براي حمايت از حزب‌‏الله لبنان و ابراز همدردي با مقاومت و ملت مظلوم لبنان به زودي در اين كشور مستقر خواهد شد تا از نزديك در جريان امور قرار بگيرد. وي تصريح كرد: حدود 2500 نفر از كساني كه آمادگي كامل و همه‌‏جانبه براي عمليات استشهادي دارند، از طريق مجموعه‌‏هايي كه با حزب‌‏الله ايران مرتبط هستند، ثبت نام كرده‌‏اند كه هم‌‏اكنون ليست ما براي اعزام آماده است و تنها منتظر دستور مقام معظم رهبري هستيم. بيگدلي افزود: ما اوضاع و احوال منطقه و لبنان را لحظه به لحظه رصد مي‌‏كنيم و تا جايي كه دغدغه‌‏اي براي دولت و مسوولان ايجاد نشود، بيكار نخواهيم نشست و كمك‌‏هايمان را به مردم لبنان ادامه خواهيم داد. سخنگوي حزب‌‏الله ايران اظهار داشت: بسياري از شيعيان جهان، ملت ايران و احزاب و گروه‌‏هايي كه به حمايت جدي از مقاومت لبنان علاقه دارند، امروز منتظر دستور مقام معظم رهبري هستند. امروز خاورميانه در بحران قرار گرفته و برخي كشورهاي عربي با چراغ سبز نشان دادن به رژيم صهيونيستي، به حزب‌‏الله و جنبش مقاومت انتفاضه خيانت مي‌‏كنند كه اين مساله به يقين بي‌‏پاسخ نخواهد ماند. بيگدلي خاطرنشان كرد: با توجه به مسائل به وجود آمده در لبنان، راه‌‏اندازي ماهواره اين تشكل در دستور كار قرار گرفته است كه سعي داريم با توجه به اين شرايط زودتر از برنامه زمان‌‏بندي‌‏شده، نسبت به راه‌‏اندازي اين ماهواره اقدام كنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مسيح‌علي‌نژاد

سايت‌هاي اينترنتي اين بار خبري را منتشر ساخته‌اند كه براساس آن همسر سخنگوي دولت نهم طي نوشته‌اي، سيدمحمد خاتمي، هاشمي‌رفسنجاني، حسن روحاني و مهدي كروبي را با الفاظي نامأنوس و واژه‌هايي غيرمتعارف مورد حمله و اعتراض قرار داده است.

در هر دو تصوير، سايت‌هاي اينترنتي مبادرت به ورود در حريم خصوصي دولتمردان جديد كرده كه در ماجراي اول در يك فضاي كاملا غيراخلاقي به دنبال كشف و چگونگي تاريخ فوت پدر رئيس‌جمهور، اخباري در سايت‌ها منتشر شد و در ماجراي دوم نيز چرايي و چيستي به كار گرفتن واژه‌هايي‌ غيراخلاقي در متن نوشته جنجالي همسر سخنگوي دولت نهم عليه سياست‌هاي دولت‌هاي قبلي منتشر شده است.

اصحاب و اهالي روزنامه‌ها نيز اگرچه اين سال‌ها ديوار كوتاه بسياري از تنگ‌نظران و ناصبوران حيطه تصميم‌گيري بوده‌اند اما در اثبات هويت واقعي و رسالت حرفه‌اي خويش، اصحاب و اهالي روزنامه را تاب سكوت در برابر اتهاماتي كه همسر سخنگوي دولت عليه دولت‌هاي خاتمي، هاشمي و اصلاح‌طلبان همراه آنان مطرح كرده بود نيامد و نه تنها اين خبر را از فضاي اينترنتي به صفحه روزنامه سوق دادند كه الهام را در مقام سخنگوي دولت به پاسخگويي در قبال آنچه همسرش نوشته است فرا خواندند تا دريابند همسر الهام براي نوشتن چنين اتهامات تندي عليه سياست‌هاي مورد تاييد نظام در گذشته از كجا الهام مي‌گيرد. از اين روي، ديگر موضوع را فراتر از حريم خصوصي ديدند و پيرامون آنچه او براي زشت نشان دادن مسوولان و منتخبان گذشته مردم به منظور زيبا نشان دادن منتخبان و مسوولان امروز حاكميت اصولگرايي نوشته است، از غلامحسين الهام سوال كردند، تا موضع دولت را در قبال لحن و ادبيات پرخاشگرانه و البته احساسي همسر سخنگو بدانند كه ناگهان الهام در برابر چنين پرسشي برافروخت و بي‌هيچ دفاع مشخصي از همسرش تنها خمي از عصبانيت بر ابرو آورد كه به نظر مي‌رسيد اين خود گواه نارضايتي او از اتهام نامه‌اي بود كه همسرش در يكي از سايت‌هاي اينترنتي نوشته است و ديگران آن را در حدي وسيع كه الهام سزاوارش نمي‌دانست به روزنامه‌ها كشانده‌اند. چه كه اگر براي سخنگوي دولت، سيدمحمد خاتمي همانگونه كه همسرش نوشته است، «فريبكاري بود كه با لشكر اراذل و اوباش اصلاح طلب به آمريكاپرستي و ترويج فساد و فحشاي سياسي و فكري مبادرت ورزيده است»، قطعا مي‌بايد در مواجهه با خبرنگاران، گردن‌فراز مي‌ساخت و با افتخار از ادبيات همسرش دفاع مي‌كرد.

يا اگر براي الهام حقوقدان، ايراد اتهام همسرش عليه هاشمي‌رفسنجاني كه او را «آغازگر فساد، بدحجابي، نابساماني فرهنگي و اقتصادي و تعرض آشكار به ولي فقيه خوانده است»، سنخيتي با مباحث حقوقي داشت، قطعا در مواجهه با خبرنگاران، همچون سنت ديرينه روابط خانوادگي ايراني، همسرش را زير پر و بال و چتر حمايتي خويش مي‌گرفت.

اما الهام خوب مي‌دانست كه روشنفكران يك كشور را در چنين نوشته‌اي، «دريوزگان، مفلوكان، تخطئه‌‌كنندگان دين و مذهب و اراذل و اوباش» خواندن در شأن صاحب قلم نيست و نيك مي‌دانست اينك در مقابل خبرنگاراني ايستاده است كه از منتقدان جدي و سرسخت هاشمي، كروبي، خاتمي، حسن روحاني و حتي اصلاح‌طلبان بوده‌اند اما واژه‌هايي كه همسرش به خدمت گرفته است در خزانه لغت اين جماعت هرگز جايي ندارد و اينگونه شد كه دست‌هايش را در مقام دفاع از همسرش خالي ديد و خبرنگاران نيز تنها برافروختگي‌اش را ديدند لذا بر ماست كه اينك سخنگوي برافروخته از ادبيات غيرحقوقي همسرش را به يك ليوان آب ميهمان كنيم كه ظاهرا او نيز نيك مي‌داند براي ستايش از رئيس‌جمهور اصولگرا، هيچ ضرورتي ندارد كه همانند همسرش، احمدي‌نژاد را معجزه هزاره سوم بدانيم و دولت‌هاي گذشته را ملجأ و مأمن فساد و فحشا كه اين ره جز سرافكندگي و جاري شدن عرق شرم بر پيشاني او كه مي‌بايد پاسخگوي رفتار و كردار همسرش در محافل رسمي نيز باشد حاصلي ندارد.

همسر الهام اگر فراموش كرده است روزهايي را كه كساني چون هاشمي و كروبي در زندان شاه بوده‌اند، پدر روحاني‌اش در كسوت يك مورخ و گرداننده اصلي دارالتبليغ براي تاريخ اين كشور قلم مي‌زد، قطعا خود الهام آن روزها را فراموش نكرده است و تنها با يادآوري چهره شيخ علي دواني بوده است كه ترجيح داد به پاس ابهتي كه پدر همسرش براي قلم قائل بود هرگز از نوشتار امروز دختر او كه هيچ نشاني از ابهت قلم در آن نبود دفاع نكند. الهام حقوقدان اين روزها نيك مي‌داند سخني اگر پيرامون عملكرد رقيب دارد زبان نقد ببايد گشود نه زبان اتهام. از اين‌رو گلايه احتمالي همسرش در حريم كوچك خانه را به جان مي‌خرد تا مبادا در مقام دفاع از اين اتهامات گلايه حريم بزرگ جامعه را برانگيزد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رسول جعفريان

پس از چندین هفته مداوم که از حملات خونین اسرائیل علیه منطقه غزه گذشت و آن بی شرفها که همه شما آنان را می شناسید، ساکت و آرام نظاره گر ماجرا بودند، یک عرب صاحب غیرت، دل به دریا زد و چنان اسرائیل را تحقیر کرد که در طول 57 سال تاریخچه این رژیم بی سابقه بود؛ ضربه ای که اسرائیل را یکباره دیوانه کرد و سبب شد تا دیوانه وار شروع به حمله به لبنان کند و از زمین و هوا، مردم این دیار را که فرزندان اسلام هستند، به خاک و خون بکشد.
جالب آن که آغاز این نبرد درست زمانی بود که سران قدرت های بزرگ در سن‌پترزبورگ گرد آمدند تا برای دنیای تحت سیطرۀ خود، آن هم به دلخواهشان، برنامه‌ریزی کنند. اینان با چنان تکبری رفتار کرده و می کنند که گویی تمام عالم در مشت آنهاست. شاید لازم بود کسی به آنان بفهماند که دست کم همه مقدّرات در اختیار آنان نیست. می توان ادعا کرد حادثه لبنان یک علامت سؤال بزرگ در برابر تصمیمات آنان بود؛ تصمیماتی که مردمان جهان از سر تحقیر مجبور به پذیرش آن هستند.
اما این بار نه یک دولت، بلکه فقط یک گروه، با اقدام شگفت خود علیه ظلم و ستم دولتی وارد نبرد شد که نزدیک به شصت سال است به خباثت مشغول است و فقط در یک جنگ شش روزه سه کشور عربی را کوبید و بخش زیادی از سرزمین های آنان، از جمله جولان سوریه و سینای مصر را گرفت. آری همین یک گروه، توجه دنیا را به سمت حقایقی دیگر در این سوی عالم جلب کرد و نشان داد که میان این قدرت ها، مظلومان جان برکفی هم هستند که می توانند با دادن خون، قدری مسیر این دنیای کثیف را عوض کنند. این در حالی بود که به هیچ کدام از قدرت های مدعی در جهان وابسته نبودند.
اما راستی در این میان، از همه بی شرف تر کیست؟ اروپایی ها؟ امریکایی ها؟ یا ...
بدون تردید در نگاه هر عاقلی «بی شرفها» آنانی هستند که خود را مظهر خلافت اسلامی و سلفی گری و بیضگی اسلام دانسته و عوض آن که به داد مشتی فلسطینی سنی مذهبِ مانند خودشان برسند، یا در سکوت کامل به سر می‌برند و یا یک بار هم که زبان می گشایند و افاضه می فرمایند، عناصر داخلی لبنان را در این باره مقصر اعلام می فرمایند. باید گفت این ترسوها، این بی شرفها، فقط از ترس اربابانشان این چنین قافیه را باخته اند و صد البته که دل بستن به آنان، آب در هاون کوفتن است و تکیه بر باد کردن.
بعد از آن که یک مشت مزخرفات گفتند، آن را تکذیب می‌کنند تا هم دمی برای ارباب تکان داده باشند و هم در این سوی، به استخوانی رسیده باشند.
در اینجا قصد بررسی مواضع دولت های عربی را در باره لبنان نداریم. آنها کسی نیستند که مواضعشان اهمیتی داشته باشد. نصر الله گفت که نه شمشیرشان را می خواهد و نه قلب شان را. چون شمشیرشان دست دیگری است و قلبشان هم سیاه. دست کم ساکت بمانند.
این به ظاهر اربابان کشورهای عربی، چندین دهه است که تحقیر می شوند و بازهم تحقیر می شوند و بی شرف ترینشان، آنانی اند که بزرگترین پایگاه نظامی را هم به آمریکا داده اند تا از آنجا نگاهبانی دیار مسلمانان را زیر نظر بگیرد و از آنجا خیز برداشته و این دولت و آن ملت را تهدید کند.
در این میان یک چیز ما را ناراحت می کند. وقتی حزب الله موفق شده چند جنازه را با ده‌ها زندانی عرب در بند صهیونیست ها معاوضه کند، سایت های کثیف سلفی و وهابی نوشتند که حزب الله با اسرائیل ساخته است! زهی بی شرمی!
اندکی بعد نادان ها، بلکه خبیث هایی مانند زرقاوی هم که سوار بر موج احساسات مردم عرب بر ضد غرب شدند،با بافته های ذهنی خود که از آلوده ترین افکار موجود در نوشته های تکفیری تاریخ اسلام ریشه می گرفت، مهم ترین افتخارشان کشتن کارگران شیعه ای بود که در بغداد و کوفه و صفوف جماعت براثا و جاهای دیگر، دنبال کسب و کار و عبادت بودند. این جماعت برای این کارهای زشت خود، استدلالی که می آوردند این بود که بعد از جستجو در تاریخ هزار و چهارصد ساله که مملو از جنایات خلفای اموی و عباسی و غیره است، انگشت روی خبر دروغ همکاری شیعه با مغولان برای برانداختن دولت عباسی می گذاشتند. خبری که اصل و فرعش دروغ و بی پایه، و ساخته ذهن وهم و وهن آلود مشتی مورخ متعصب بود.
و اما امروز کسی نیست به آنان بگوید، به جز یک کشور شیعه در عالم اسلام، تمام این دول اسلامی که هم مذهبان شما هستند، نه تنها برای نجات فلسطین کاری نمی کنند، نه تنها شیعه کشی جاری در عراق را محکوم نمی کنند، بلکه اکنون هم که یک گروه شیعه این چنین شجاعانه به جنگ اسرائیل رفته است، او را هم محکوم می کنند و خیلی که هنر می‌کنند، ساکت اند. باید گفت بدون تردید در انتظار شکست حزب‌الله هستند تامبادا افتخاری برای شیعه کسب شود و عالم اسلام در مسیر قدم بردارد که آنان را از لانه تفریح و عیاشی شان به‌در آورد.
باید به امثال بن لادن و زرقاوی گفت، آیا اینها دولت های هم مذهب شما نیستند و آیا دهها سال نیست که با همراهی امریکا، دنیای اسلام را در مشت آنان گذاشتند و فقط کلاه خود را گرفته اند و حکومتشان را حفظ کرده اند؟ آیا در این صورت باید شیعه را که با تمام توان برابر امریکا ایستاده است متهم کرد و آن چنین کینه توزانه به جان آنان افتاد؟
راستی، این بی شرفها یعنی همین سران کشورهای عربی، حتی به اندازه نخست وزیر اسپانیا که چفیه پوشید و از مردم لبنان حمایت کرد، شرف ندارند و سکوت مرگبارشان بوی بی غیرتی و بی شرفی می دهد.
وقتی حرفهای زرقاوی را علیه شیعه می خواندیم ، می دیدیم که چه قدر زشت و نابخردانه با حقایق تاریخی برخورد کرده و گویی فلان دولت که شیعه بوده و مثلا فلان کار را کرده، مسؤول تمام فجایع تاریخ اسلام شده است. اکنون دلم می خواهد بگویم، ای کاش او زنده بود – و خوب شد که مرد - و می دید که این «بی شرفها» در سراسر دنیای اسلام در برابر جنایات اسرائیل ساکت اند و وقتی که یک گروه شیعه وارد میدان مبارزه می شود، با کمال پررویی او را مقصر می شناسند و عوض آن که به داد یک مشت عرب سنی و شیعه برسند، با زیر پا گذاشتن نه تنها اسلام شریعت بلکه آنچه را که به عنوان غیرت و شرف عربی می دانند، چشم خود را روی تمام واقعیات می بندند.
راستی که باید گفت، شرمگین آن بی‌شرفها.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
سلام به تمامی دوستان

مدتی هست که ما مشغول به فعالیت شدیم و در این مدت کم سعی کردیم بهترین اخبار و مقالات را در اختیار شما دوستان قرار دهیم . دوستان یک سال پیش یکی از بچه ها من و سه تا از دوستان که از لحاظ سیاسی با هم  تفاوت دیدگاه داریم رو دور هم جمع کرد و گفت بیاید و در کنار هم در همین محیط کوچک کار کنیم ماهم قبول کردیم البته کار سختی بود اما چون به این دوست اعتقاد داشتیم کار رو شروع کردیم اوایل کار سخت بود به شکلی که تمام اخبار و مقالات یک طرفه بود حتی در پیونده ها هم سایت های به خصوصی قرار گرفت  اما این عزیز توانست تعادل رو در بین ما بر قرار کنه حالا کار نداریم که چقدر تلاش کرد . عزیزان این دوست ما امروز به شدت بیمار شده اون هم بیماری سخت من چند روز پیش با خبر شدم و خیلی حالم گرفته شد خیلی . باور کنید این جوان که البته خیلی هم معتقد و از قضا با من هم در مسائل سیاسی تفاوت دیدگاه داره خیلی  اقا ست همین جوان که خودش به دولت نهم اعتقاد داره وقتی ما گفتیم بیائیم نقد هائی که از دولت می شه رو به گوش مردم برسانیم قبول کرد البته گفت که نقد هائی که منصفانه و عادلانه باشه حالا کار ندارم امروز این دوست در بستر بیماری افتاده بیائیم با هم برای سلامتش دعا کنیم

به قول این دوست عزیز  ماشاءالله حزب الله

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

وبلاگی که ازگوهردشت کرج فعالیت خودرا حدوددوسال است آغازکرده بشدت درترویج صیغه اینترنتی بواسطه تلفن و... اقدام مینماید.

این وبلاگ رایک جوان 18ساله که تنهاشرح محصل رشته ریاضی فیزیک بودن راازخودارایه نموده ,هدایت میکند.
درصفحه اول این وبلاگ جذب  اهل سنت بعنوان افتخاری برای گرداننده یاگردانندگان احتمالی آن محسوب شده است .

وبلاگ مذکورآماربازدیدکنندگان خودازکشورهای مختلف رابه این شرح اعلام کرده است :

 

آمار کشور بازدیدکننده ها

رتبه

کشور

تعداد ورودی

درصد

1

جمهوری اسلامی ایران

23097

75.36%

2

امریکا

1499

4.89%

3

کانادا

979

3.19%

4

امارات

942

3.07%

5

انگلستان

744

2.42%

6

آلمان

675

2.2%

7

سوئد

270

0.88%

8

فرانسه

241

0.78%

9

استرالیا

185

0.6%

10

هلند

173

0.56%

بقیه کشورها

1843

6.01%

مجموع

30648

100%

 

مديريت این وبلاگ هدف اصلي تاسيس اين وبلاگ و ترويج ازدواج موقت را "ازدواج موقت، ثواب كردن، بدعت شكني و زنده كردن سنت هاي رسول الله" عنوان كرده است و در بخش مشخصات خود به اين اطلاعات ناچيز بسنده كرده است كه 18 سال دارد و محصل رشته رياضي فيزيك است.
 

یک مکالمه تلفنی انجام شده بایک ثبت نام کننده ...
-سلام. آقای حیدری؟
-...
-( زن صدایش را می کشد):آقای علی حیدری؟
-اوممم.... بله.
-من از طریق آگهی ای که تو اینترنت داده بودید، شماره شما رو پیدا کردم. ( زن سکوت می کند و منتظر واکنش مرد می شود)
-(مرد می خندد و با صدای آرام اما این بار مطمئن تر می گوید): بله. بله... در خدمتون هستم.
-اوم... راستش من تا به حال متعه نشدم. می دونید شماره شما رو که پیدا کردم فکر کردم ببینم، شما مایلید به متعه با من؟
   
-(مرد هنوز با خنده اما آرام انگار در حال تغییرمکان به جایی است که بتواند با خیال راحت تر حرف بزند، نفس نفس می زند و می گوید): خوب... اگر شما راغب هستید، چرا که نه؟ بعد با صدای بلندتری می خندد.
-( زن می خندد و با طنازی ادامه می دهد): یعنی برای شما اصلا فرقی نیم کنه که با کی متعه شوید؟
-فرق که می کنه. برای همین باید پیش از صیغه یک بار همدیگر رو دید.
-شرایطش چیه؟
-خوب... تو همون وبلاگی که رفتین همه جزییات رو نوشته. شما باید زمان صیغه رو تعیین کنین و بعد از اون هم عده نگه دارین.
-عده چند وقته؟
-40 روز.
-جدا؟ چقدر زیاد! تقریبا با عده طلاق صیغه دائم فرق زیادی نداره.
-نمی دونم . شایدم کمتر باشه. اوم.... شما " مکان" دارین؟
-مکان؟
-آره. یه جایی که بالاخره...
-آهان. نه. پدر و مادرم نمی دونن. من دانشجوام.
-خوب اگه باکره نباشین مشکلی نیست. بی اذن پدر هم می شه. من مکان دارم.
-آهان. چه خوب. راستی از مهریه چیزی نگفتین؟ آخه می دونین این کار درعین اینکه می گن تخلیه روانیه و ثواب داره و آدم رو از گناه دور می کنه، اما بالاخره حقوق زن هم در آن دیده شده.
-(مرد کمی دست پاچه می خندد و بلا فاصله می گوید): خوب بله. اینو شما باید تعیین کنین.
-یه سکه برای سه دیدار خوبه؟ می دونین من همینطوری دارم می گم. اصلا چیزی تو ذهنم نیست.
-(مرد کاسبکارانه می خندد و می گوید): خوب... این که زیاده یه کم.
-شما چقدر تو ذهنتونه؟
-(مرد اینبار خنده کشداری می کند): حالا اگه شما هنوز راغبید، بیایید همدیگه رو ببینیم بعد درباره اش حرف می زنیم.
-بله...خوب... بالاخره که باید اینکار و کرد. راستی شما اصراری دارید به اینکه حتما عقد شرعی اتفاق بیفته؟
-(مرد هنوز می خندد): خوب. بازم بستگی به شما داره. برا من خیلی...
-نمی دونم. می خوام بگم که اصلا فرقی هم می کنه؟
-(هنوز می خندد مرد): هر چی نظر شما باشد.
-خوب... من به شما تاشب زنگ می زنم.
-موبایلتونو می دین به من؟
-نه. من بهتون زنگ می زنم.
-باشه ولی من خیلی راغبم. فکر کنم شما 20 سالتونم نباشه.
-(زن عشوه گرانه می خندد): 24
-کمتر به صداتون می آد.
-شما مجردین؟
-(مرد کمی با تاخیر): بله.
-قبلا متعه شدین؟
-بله. 12 بار. راستی چشمهاتون چه رنگیه؟
-آبی... راضی بودین؟
-(مرد می خندد) بله. خوب... باید سنت ها رو حفظ کرد.
-خوب... من شب زنگ می زنم.
-من منتظرم. حتما زنگ می زنین؟ مهریه رو هم با هم کنار می آیم. مسئله ای نیست.
-پس... بهتون زنگ می زنم. تا شب.
درست یاغلط ؟!
از آنجا كه هر نوع قضاوت در مورد مثبت يا منفي، كاربردي يا غيركاربردي بودن "ازدواج موقت" در جامعه ايراني كه ارگان هاي مردمي آن و به خصوص رسانه ها و
NGO ها روز به روز در تلاش بيشتر هستند تا به استاندارهاي حقوق شهروندي جوامع پيشرفته نزديك شوند، حساسيت زا است؛ در نتيجه در اين گزارش تنها به معرفي اين وبلاگ كه گاهي افراد آنلاين آن تا 15 نفر مي رسد و همیشه کسانی هستند که در چت روم آن به توصیف خود برای دیگری بپردازند و قرار دیدار بگذارند و بر سر مبلغ مهریه، چانه بزنند، مي پردازيم.
تبلیغ
در صدر اين وبلاگ بخش هاي ويژه اي تبليغ شده است كه هر كاربر با يك كليك مي تواند به اطلاعات آن دسترسي پيدا كند: ازدواج موقت در اسلام؛ جست و جوي فرد مطلوب ازدواج موقت، دختر و پسر، مرد و زن بيوه؛ استاد مطهري و ازدواج موقت، حاصل عمر امام(ره)؛ ساماندهي جنسي جامعه، معاونت تبليغ حوزه علميه قم.
فهرست مطالب خواندني درباره ازدواج موقت هم با تيترهايي كه هر خواننده جوان و نوجوانی را به خود كنجكاو مي كند، از اين قرار است: دانش نوين جنسي، پاسخ به همه سوالات جنسي؛ چت در مورد ازدواج موقت؛‌ ازدواج موقت 28 درصد افزايش يافت؛‌ كمك شما به تبليغات وبلاگ؛ فرهنگ لغات ازدواج موقت؛‌ ساماندهي جنسي جامعه؛ روش ترك عادات زشت جنسي؛ خاطرات شما از ازدواج موقت؛ ‌ثواب ازدواج موقت؛ معضل زنان خياباني؛ نظر شهيد مطهري در مورد ازدواج موقت؛ پاسخ به سوالات شما عزيزان؛ دلايل بيهوده پرهيز از اين عمل مستحب؛ ازدواج موقت در قرآن و روايات؛ فلسفه ازدواج موقت؛ احكام يا روش ازدواج موقت.

ذکرحدیث برای هدف
در بالای این سایت، جمله ای از حضرت محمد (ص) آمده است که به نظر می رسد برای سندیت بخشیدن به موضوع شرعی بودن "صیغه موقت" ذکر شده است: "هر که از حلال شرم کند خدا وی را به حرام مبتلا کند". و بلافاصله به نقلی از امام صادق که گویا بیشترین توصیه ها و احادیث درباره مشروعیت "ازدواج موقت" از ایشان است، آورده است:" امام صادق (ع) فرمودند : روزی رسول اکرم (ص) بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود : جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت دختران باکره مانند میوه روی درخت اند ، موقعی که می رسد اگر چیده نشود ، آفتاب فاسدش می کند و وزش باد آن را پراکنده می سازد ، همچنین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسی احساس کردند ، دارویی جز شوهر ندارند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند، چرا که بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست.
اما از آنجا که مدیر این وبلاگ خود نوجوانی بیش نیست و شاید هم اکنون سنی حداکثر حدود 20 سال داشته باشد و طبعا حیطه روابط و دوستانش نیز در همین رده سنی است _یعنی اغلب یا دبیرستانی هستند یا دانشجو_ ، بخش ویژه ای را به موضوع "احکام ازدواج موقت بادختر باکره" اختصاص داده است.

وی در این بخش به نقل قول از پیامبران و امامان و بزرگان دین اسلام پرداخته است. ناگفته پیداست که او همه آن نوع نقل قول هایی را گردآوری کرده که در جهت تایید عدم ضرورت اجازه یا اذن "ولی" یا "پدر" برای ازدواج موقت است:
امام باقر (ع) فرمودند : زنی که مالک نفس خود ( آزاد) باشد و سفیه، مجنون و کودک نباشد، در چنین حالی شوهر کردن او بدون اجازه ولی جایز است. امام صادق (ع) فرمودند : هر زنی که بخواهد اگر مالک نفس خود باشد (یعنی کنیز یا دیوانه نباشد ) به ازدواج خود در آورد و اگر آن زن بخواهد می تواند وکیل بگیرد. امام صادق (ع) فرمودند : بکر و غیر بکر مساوی است که باید نکاح به اذن آنها باشد و هیچ زنی را نکاح نمی توان کرد مگر به امر و رخصت او. ابو عبد الله (ع) فرمودند : باکره می تواند بدون اجازه پدرش ازدواج کند. امام صادق (ع) فرمودند : اگر دختر راضی شود بدون رضایت پدرش ازدواج موقت نماید اشکالی ندارد. امام صادق (ع) فرمودند :ازدواج موقت با دختر اشکالی ندارد . تا زمانی که دختر از باکره بودن خارج نشود . به خاطر آنکه ممکن است ( باکره نبودن دختر ) برای خانواده دختر یک عیب حساب شود.

ترویج توسط SMS

بخش دوم به توصیه های مدیر وبلاگ به ترویج این وبلاگ و این عمل شرعی با ابزارها و روش های جوانانه و عامه پسند، اختصاص دارد. در این بخش مدیر این وبلاگ چگونگی راه های ترویج و تبلیغ این وبلاگ را به وسیله، SMS، مسنجر ... به کاربران توصیه کرده است و بخصوص برای هر چه بیشتر کاربردی بودن این توصیه ها، هر کدام از این توصیه ها را با چندین و چند نوع مثال همراه کرده است که تعدادی از آنها را در اینجا می خوانید:
شما می توانید اين آدرس را به دوست خود اس. ام. اس كنيد / شما می توانید آدرس وبلاگ ها را برای دوستان مسنجری تان بفرستید. مثال ها : سلام ریحانه جان/ امیدوارم اهل ثواب کردن باشی / اگر خواستی با من ثواب کنی، جواب ایمیلم را بده / به امید دیدار؛ سلام خدمت استاد بزرگ، جناب آقای ایزدی / امیدوارم از وبلاگ زیر نهایت استفاده را ببرید/ به امید پیروزی بدعت شکنان و ظهور دولت حق؛ سلام به دوست عزیزم، مریم / مریم جان مدت ها بود که به دنبال یک آقای مورد اطمینان و آشنا به ازدواج موقت می گشتی / من جستجوگر زیر را امتحان کردم و نتیجه گرفتم. امیدوارم تو نیز مطلوب خود را بیابی؛ سلام به آقا پیمان گل / یادت هست که قبلا میگفتی ، دولت در مقابل معضلات جنسی جامعه هیچ راه حلی ندارد. / مطمئن هستم که دیدن وبلاگ فوق، نظرت را تغییر می دهد؛ یا علی/ سلام به دختر عمه/ وبلاگ زیر را ببین / راستش من می خواهم من و تو با هم دیگه این سنت رسول الله (ص) را زنده کنیم / امیدوارم، موافقت کنی . اگر جوابت بله بود، وبلاگ های زیر را دقیقتر مطالعه کن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

                                               حسين شريعتمداري

1-راستگويي اگرچه پسنديده است و راستگويان در هميشه تاريخ شايسته تقديرند ولي همه خبرهاي راست خوشايند نيستند و بسيار اتفاق افتاده و مي افتد كه آنچه در يك خبر راست آمده دلگيركننده و غم انگيز بوده است بي آن كه آورنده خبر به خاطر راستگويي خويش قابل ملامت باشد.

وقتي مقامات رژيم وحشي اسرائيل به دروغ ادعا مي كنند كه ايران اسلامي با اسلحه و مهمات و موشك هاي دوربرد حزب الله لبنان را مجهز كرده است، مقامات محترم و راستگوي كشورمان صادقانه اين خبر دروغ را تكذيب مي كنند و حق دارند و راست مي گويند. اما از شما چه پنهان كه اين خبر راست دلگيركننده است و نه فقط مردم ايران، بلكه ساير ملت هاي مسلمان و پاره اي از مردم غيرمسلمان اما آزادانديش جهان نيز آرزو مي كنند ادعاي دروغ اسرائيل، راست باشد و...

2- بسياري از شواهد و قرائن حكايت از آن دارند كه «روز حادثه» نزديك است و شايد اين روز كه بلنداي آن مي تواند بيشتر از چند روز و چند هفته و چند ماه و يا سال باشد از هم اكنون آغاز شده باشد. ماجرا پيچيده نيست و صورت مسئله خالي از ابهام است. ملت هاي مسلمان و بسياري از ملت هاي ديگر بر اين باورند كه در جغرافياي سياسي جهان، كشوري به نام اسرائيل وجود ندارد و آنچه امروزه با اين نام خوانده مي شود، دولتي غصبي و بي ريشه است كه با حمايت قدرت هاي استكباري حضور انگلي خود را بر منطقه و بر سرزمين فلسطين تحميل كرده است و هر روز جنايت تازه اي مي آفريند و انبوهي از زنان و مردان و كودكان بي گناه را به خاك و خون مي كشد و يا از سرزمين آباء و اجدادي آنان آواره مي كند.

با توجه به اين «صورت مسئله» كه كمترين ابهامي در آن نيست، محو رژيم صهيونيستي نه فقط يك تكليف ديني و ملي، بلكه يك وظيفه انساني و همگاني است كه هيچ مسلمان و انسان آزاده اي را از آن گريزي نيست.

3- رژيم صهيونيستي بارها به صراحت اعلام كرده است كه داعيه «از نيل تا فرات» دارد و اگرچه با شكل گيري انتفاضه و حضور حزب الله در عرصه- كه همه از بركات انقلاب اسلامي است- امروزه صهيونيست ها به جاي اردوكشي به نيل و فرات، ديواري از ترس به دور خود كشيده اند ولي هرگز از آن ادعاي مسخره دست برنداشته اند. بنابراين، حماس و حزب الله به عنوان سنگرداران خط مقدم جبهه در مقابل دشمني ايستاده و مقاومت مي كنند كه چشم طمع به بخش بزرگي از جهان اسلام دوخته و سوداي حاكميت بر بسياري از كشورهاي اسلامي ديگر- عجالتاً از نيل تا فرات- را در سر مي پروراند.

با اين حساب كه هيچ جاي آن ناحساب نيست، حمايت همه جانبه سياسي، تداركاتي، تسليحاتي از حماس و حزب الله و اعزام نيروي رزمنده به اين جبهه، كمترين هزينه اي است كه كشورهاي اسلامي بايد براي حفظ امنيت و استقلال خود بپردازند، چرا كه اگر حماس و حزب الله خط مقدم اين جبهه را خالي كنند، خاكريزهاي بعدي رژيم صهيونيستي در ساير سرزمين هاي اسلامي برپا خواهد شد. بنابراين كوتاهي كشورهاي اسلامي در كمك مالي و تسليحاتي و اعزام نيروي رزمنده براي مقابله با صهيونيست هاي وحشي نه فقط تكليف اسلامي بلكه ابتدايي ترين وظيفه ملي و پيش پا افتاده ترين اقدامي است كه دولت هاي حاكم بر اين كشورها بايستي براي حفظ استقلال كشور خود بپردازند نه آن كه كمك هاي مالي هر از چند گاه و آنهم به صورت اقلام خوراكي و كالاي بهداشتي و درماني را يك وظيفه اخلاقي و انسان دوستانه از نوع غربي آن تلقي كرده و با يك دنيا منت روانه اين جبهه كنند. اگر منتي هست- كه هست- منت حماس و حزب الله به ساير كشورهاي اسلامي است كه به جاي آنها در خط مقدم جبهه حضور دارند و در خون و آتش و دود از حاكميت و امنيت آنها پاسداري مي كنند.

4- آمريكا و بسياري از كشورهاي اروپايي نه فقط حمايت مالي و تسليحاتي خود به صهيونيست ها را پنهان نمي كنند بلكه با افتخار! از آن ياد كرده و در همان حال، هرگونه كمك مالي و يا حمايت سياسي از حماس و حزب الله را نقض قوانين بين المللي!! و دخالت در امور داخلي! يك كشور ديگر مي دانند! كدام كشور؟! كشوري كه مطابق قوانين بين المللي نمي تواند وجود خارجي داشته باشد؟... آيا براي جهان اسلام ننگ نيست كه مشتي صهيونيست بي سروپا و اراذل و اوباش آدمكش دست تعدي به جان و مال و نواميس مسلمانان دراز كنند و كشورهاي اسلامي در اين ميان فقط ناظر بي طرف! باشند؟! مگر تاسيس دولت بي ريشه اسرائيل نقض قوانين بين المللي و حمايت از آن، شركت در جنايت نيست؟ بنابراين چرا حمايت از مظلوم و كمك به محو اين رژيم خونريز، بايد غيرقانوني! تلقي شود؟!

5- اگرچه نبايد توان و امكانات دشمن را ناديده گرفت ولي اغراق درباره توانمندي دشمن نيز خطرآفرين است. برخي بر اين باورند كه حمله اخير اسرائيل به جنوب لبنان و تخريب زيرساخت ها و قتل عام مردم يك برنامه از قبل طراحي شده است. ولي برپايه شواهد و قرائن موجود با جرأت مي توان گفت كه صهيونيست ها بعد از اقدام دلاورانه حزب الله در حركتي انفعالي به ميدان آمده اند. حزب الله لبنان با اقدام خود، بن بست غزه را شكسته است و رژيم صهيونيستي را به ميداني كشيده كه تاب ماندن درازمدت در آن را ندارد. صهيونيست ها اولاً اندك و كم شمارند و ثانياً به شدت از مرگ هراسانند. بنابراين به آساني مي توان نتيجه گرفت كه اگر جنگ كنوني مدتي به درازا بكشد، آنها تمام مي شوند و ما همچنان تازه نفس در ميدان خواهيم بود. در اواخر دهه 60 نمايندگان كنيسه- پارلمان رژيم صهيونيستي- شيمون پرز نخست وزير وقت اسرائيل را براي پاسخ به اين پرسش فراخواندند كه چرا علي رغم اختصاص بودجه اي سنگين براي سركوب انتفاضه، اين جنبش هر روز ابعاد گسترده تري يافته است؟ به پاسخ شيمون پرز- به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس- توجه كنيد. پاسخ اين بود كه نقطه اوج قدرت ما، نقطه پايان مردان انتفاضه نيست، چرا كه آنان مرگ را پايان كار نمي دانند و از آن به عنوان شهادت و آغاز حيات جاودان استقبال مي كنند. اين ترجمان همان سخن حكيمانه امام راحلمان(ره) است كه دشمن به آن اعتراف مي كند؛ «ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد».

6- حزب الله علاوه بر سازماندهي دقيق و پيچيده پارتيزاني و آموزش هاي فراوان چريكي، از موقعيت سوق الجيشي برجسته اي نسبت به رژيم صهيونيستي برخوردار است. نيروهاي حزب الله از طريق بلندي هاي جنوب لبنان، بسياري از شهرها و شهرك هاي صهيونيست نشين را زير آتش سنگين توپخانه، كاتيوشا و موشك هاي دوربرد خود دارد. ساعاتي پيش خبر رسيد كه حزب الله شهر استراتژيك «حيفا» را موشك باران كرده و با آتش گرفتن پالايشگاه و مخازن بزرگ سوخت اسرائيل، صهيونيست ها سراسيمه به مناطق جنوبي تر فلسطين اشغالي فرار مي كنند. و ساعاتي بعد خبر آمد كه «ناصريه» نيز هدف موشك هاي حزب الله قرار گرفته است... اخبار موثق ديگر از تلفات سنگين صهيونيست هاي مال و جان دوست در حملات چند روز اخير حزب الله حكايت مي كند. تلفاتي كه مقامات صهيونيستي براي پيشگيري از ترس بيشتر ساكنان شهرك هاي يهودي نشين و نيز به خاطر اجتناب از اعلام ناتواني خود به آن اعتراف نمي كنند. شهر حيفا در فاصله 35كيلومتري از مرز لبنان قرار دارد و فاصله ناصريه نزديك به 50كيلومتر است. شايد فردا نوبت «هرتسليا»، «نتانيا» و... تل آويو باشد...

اسرائيل مايل است در مرحله مقدماتي ، حزب الله با شدت وارد عمل شود تا از اين طريق، اولاً؛ توان تسليحاتي حزب الله را تضعيف كند، ثانياً؛ صهيونيست هاي ساكن فلسطين را به جاي روند «ضعيف به شديد» كه دلهره آورتر است با روند «شديد به ضعيف» كه آرام بخش تر است روبرو سازد و... اما، خوشبختانه حزب الله نشان داده است كه از تاكتيك حريف باخبر است و از اين روي حملات خود را حساب شده و هربار هولناك تر از قبل دنبال مي كند و از سوي ديگر، شواهد حاكي از آن است كه اسرائيل براي ارزيابي توان تسليحاتي حزب الله نياز به زماني بسيار طولاني دارد. آنقدر طولاني كه شايد عمر اين رژيم وحشي به پايان برسد بي آن كه پايان توان حزب الله را ديده باشد.

7- ملت هاي مسلمان نبايد اجازه دهند كه درگيري در محدوده منطقه اي آن باقي بماند. صهيونيست ها در بسياري از نقاط جهان پراكنده اند و شناسايي و دسترسي به آنها چندان دشوار نيست. مي توان و بايد همه جاي دنيا را براي صهيونيست ها و مراكز سياسي، تجاري و... آنها ناامن كرد. اين كه ديگر به اجازه دولت ها نياز ندارد.

8- و سخن آخر- هرچند اين رشته سر دراز دارد- آن كه شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد، رژيم صهيونيستي بسياري از اهرم هاي پيشين را از دست داده است. برانگيختگي ملت هاي مسلمان، استيصال آمريكا- حامي اصلي اسرائيل- در عراق و افغانستان، پيروزي حماس با تابلوي محو اسرائيل در انتخابات اخير، عزم حزب الله و همه مسلمانان براي نابودي رژيم صهيونيستي و... اسرائيل مي داند كه بايد شرايط جنگ ژوئن 1967را به فراموشي بسپارد. در شرايط كنوني تداوم جنگ براي رژيم صهيونيستي يك كابوس است بنابراين نبايد گريبان خود را از اين كابوس برهانند. شايد روز حادثه شروع شده و انتقامي سخت از صهيونيست هاي وحشي در راه باشد. انشاءالله.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تشكل موسوم به انصار حزب الله به موضعگيري اخير حسين الله كرم درباره شيوه عملكرد جريان حزب الله در انتخابات خبرگان واكنش نشان داد.
حسين ا... كرم که در گزارش های اخیر از وي با عنوان رئيس شوراي هماهنگي نيروهاي حزب ا... ياد شده بود و تأكيد وي مبني بر پرهيز جريان حزب ا... از جهت گيري خاص در انتخابات خبرگان، جوابيه اي با امضاي "روابط عمومي انصار حزب ا..." نسبت به اظهارات وی واکنش نشان داد.
در بخشي از آن جوابيه آمده است:
نصار حزب ا... يك تشكيلات ثبت شده قانوني با دبير كل، سخنگو و روابط عمومي مشخص و نيز هفته نامه يالثارات الحسين(ع) به عنوان ارگان رسمي آن فعاليت دارد.
عليهذا كانال رسمي اطلاع رساني از ديدگاهها و مواضع انصار، منحصراً همان چهار مرجع فوق الذكر بوده و انتساب فرد يا افراد و اخبار بدون مستند به اين تشكل جرم آشكار و قابل پيگرد قانوني مي باشد.
ضمناً شوراي هماهنگي نيروهاي انصار حزب ا... عنواني مجعول بوده و تكرار استفاده از آن مصداق جعل عنوان محسوب مي شود.
همچنين فرد مورد اشاره كه خبر كذب فوق (خبر روزنامه اعتماد به نقل از حسين ا... كرم) از قول وي نقل شده هيچ گونه مسؤوليت رسمي در انصار حزب ا... نداشته و طبق مفاد آگهي مندرج در روزنامه رسمي مورخ 21/7/1382 با حكم دادگاه صالحه از تشكل انصار حزب ا... خارج شده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

پس از انتشار خبر «انتخاب» با عنوان «مصباح یزدی: بهترین حزبی که وجود داشت، امام تعطیلش کرد»، «جمعی از بازماندگان‌ واقعه‌ هفتم‌ تير 1360»، به این خبر واکنش نشان دادند.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، متن کامل پاسخ این افراد در پی می آید:

جناب‌ آقاي‌ محمد تقي‌ مصباح‌
سلام‌عليكم‌، اما بعد
به‌ نقل‌ از جنابعالي‌ در رسانه ها آمده است: «خاطره‌ خوشي‌ از احزاب‌ و عملكرد آنها ندارم‌... بهترين‌ حزبي‌ كه‌ وجود داشت‌، حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ بود كه‌ امام‌ هم‌ دستور تعطيلي‌ آن‌ را داد.»

موسسه‌ جانبازان‌ هفتم‌ تير 1360 حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ (جهت‌) به‌ صورت‌ غير دولتي‌ در وزارت‌ كشور جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ شماره‌ 62279 \ 8\1 مورخ‌ 17 \ 5\ 1384 به‌ ؤبت‌ رسيده‌ و يكي‌ از اهداف‌ آن‌ بازشناسي‌ حوادث‌ بعد از انقلاب‌، دوستان‌ و دشمنان‌ ايران‌ اسلامي‌ و بالاخص ياوران‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ چه‌ نقشي‌ در روزهاي‌ پر خطر و سخت‌ انقلاب‌ داشته‌ و اگر شهيد مظلوم‌ آيت‌الله‌ دكتر بهشتي‌ و يارانش‌ دنبال‌ كار اجرايي‌ و تشكيلاتي‌ نرفته‌ بودند و همچون‌ عزلت‌ نشينان‌، گوشه‌آرامي‌ را براي‌ خود اختيار مي‌كردند، اين‌ گونه‌ با خونابه‌ دلشان‌ شهادت‌ نامه‌ خود را نمي‌توانستند امضا كنند و با راست‌ قامتي‌، اسلام‌ و ايران‌ را از خطر عوامل‌ نفوذي‌ و مهره‌هاي‌ خارجي‌ و عوامل‌ مزدور داخلي‌ و ساده‌ لوحان‌ فرصت‌طلب‌ و شيفتگان‌ قدرت‌ در مجلس‌ و دولت‌ و قوه‌ قضاييه‌ پاكسازي‌ كنند. جنابعالي‌ با كدام‌ دليل‌ و مدرك‌ مي‌توانيد ؤابت‌ كنيد كه‌ امام‌ رحمه‌'الله‌ عليه‌ دستور تعطيلي‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را داده‌اند*

البينه‌' علي‌ المدعي‌!!! خوشبختانه‌ اكثريت‌ اعضاي‌ شوراي‌ مركزي‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در قيد حياتند ، حضرات‌ متوقف‌ شود و به‌ اصطلاح‌ فتيله‌ حزب‌ را پايين‌ كشيدند نه‌ آنكه‌ تآيات‌ آقاي‌ خامنه‌يي‌ و آقاي‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌ نزد امام‌ (ره‌) رفتند و پيشنهاد كردند برخي‌ از مغرضين‌ و معاندين‌ هر مشكلي‌ كه‌ پيش‌ مي‌آيد به‌ حساب‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ مي‌گذارند ، چون‌ اين‌ حزب‌ با اجازه‌ شما شكل‌ گرفته‌ تقاضا داريم‌ موافقت‌ فرماييد فعاليتش‌ عطيل‌ و منحل‌ كنند.

به‌ نظر مي‌رسد در استخدام‌ كلمات‌ بايد دقت‌ كنيم‌، جغرافياي‌ مكاني‌ و هندسه‌ زماني‌ را بشناسيم‌ كه‌ جوانان‌ ما «تعطيلي‌» را كه‌ شما به‌ كار برده‌ايد با انحلال‌ احزاب‌ ديگر، اشتباه‌ نكنند، آيا ملت‌ رشيد و با معرفت‌ اين‌ مرز و بوم‌ در بيست‌ و پنجمين‌ سالگرد 72تن‌ از شهداي‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و بيست‌ و چند نفر از بازماندگان‌ واقعه‌ هفتم‌ تير 1360 از بيانات‌ شما چه‌ برداشتي‌ خواهند كرد.آيا آيت‌الله‌ دكتر بهشتي‌ و حجت‌الاسلام‌ دكتر محمد جواد باهنر دبيران‌ كل‌ شهيد حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ تعطيل‌ شده‌اند

اين‌ تذهبون‌
آيا اين‌ سيد دبيركل‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ همان‌ كسي‌ نيست‌ كه‌ آگاهانه‌ پس‌ از انفجار بمب‌ در دفتر مركزي‌ حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در هفتم‌ تير 1360 و پس‌ از شهادت‌ حجت‌الاسلام‌ دكتر باهنر دومين‌ دبير كل‌ حزب‌ در حادؤه‌ انفجار بمب‌ در دفتر نخست‌ وزيري‌، علم‌ ديدباني‌ حزب‌ شهيدان‌ را بر دوش‌ گرفت‌ و گفت‌: اينجا مركز ايثار و استقامت‌ و پايگاه‌ مقاومت‌ يعني‌ معبد بهشتيان‌ روي‌ زمين‌ است‌ كه‌ قتلگاه‌ شهيدان‌ شاهدي‌ است‌ كه‌ مظلومانه‌ به‌ ديدار معشوق‌ شتافتند و حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را در سرچشمه‌ تهران‌ به‌ مركز تفكر و تعقل‌ و شور شگرف‌ حق‌ باوري‌ ساختند.

سيد جعفر لواساي‌
مرتضي‌ فضلعلي‌
ايرج‌ صفاتي‌ دزفولي‌
سيد جلال‌ ساداتيان‌
محمد حسن‌ اصغرنيا و تني‌ چند از بازماندگان‌ واقعه‌ هفتم‌ تير 1360 حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

24سال قبل- ژوئن سال 1982 ميلادي- هنگامي كه رژيم اشغالگر قدس حمله وحشيانه و گسترده خود به جنوب لبنان را آغاز كرد و تصور همگان اين بود كه هيچ قدرتي تاب مقاومت در برابر اين هجوم وحشيانه را ندارد، تعدادي جوان مسلمان كه بعدها در مصاحبه با خبرنگاران خارجي خود را «پيروان امام خميني» معرفي كردند، در منطقه «خلده» در جنوب بيروت راه را بر تانك ها و نظاميان اسرائيلي بستند و همزمان در مناطق جنوبي لبنان جواناني كه شماري از آنان تحت فرماندهي دكتر چمران آموزش نظامي ديده بودند و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دلي آكنده از عشق خميني(ره) داشتند با اسلحه سبك به شكار تانك ها و نظاميان اسرائيلي رفتند و بيش از 40 روز ارتش كلاسيك و مجهز به مدرن ترين تكنولوژي جنگي را زمينگير كردند و سرانجام اين منطقه يعني «ضاحيه» شيعه نشين تنها نقطه اي بود كه ارتش اسرائيل توان ورود به آن را نيافته بود.
1- از همان روزها -24 سال قبل- نام «ضاحيه» و «خلده» بر سر زبان ها افتاد و علاوه بر خبرگزاري هاي بزرگ، سرويس هاي اطلاعاتي اسرائيل، آمريكا و برخي كشورهاي اروپاي غربي براي كشف هويت جوانان «ضاحيه» و «خلده» كنجكاو شده بودند. نتيجه بررسي ها به درستي بر ما معلوم نيست ولي آنچه جوانان شيعه ضاحيه و خلده در معرفي خود بر زبان مي آوردند چند كلمه بيشتر نبود؛ «ما پيروان خميني هستيم، مرگ را شهادت مي دانيم و از هيچ قدرتي واهمه نداريم» -خبرگزاري آسوشيتدپرس 6 سپتامبر 1982/ شهريور 1361- خبرگزاري آمريكايي آسوشيتدپرس در ادامه همان گزارش آورده بود كه روحيه و بينش جوانان «ضاحيه» در تمامي شهرهاي شيعه نشين جنوب لبنان قابل ديدن است. صور، صيدا، بعلبك و... دست كمي از ضاحيه و خلده ندارند.
«حزب الله» همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي در لبنان متولد شده بود و آن روزها -تابستان 1982/1361- در مقابله با ارتش اسرائيل، چشمه اي از آن بروز كرده بود.
2- 16سال بعد از جنگ ژوئن 1982- 1998-، «اوليوت كوهن»، استراتژيست معروف آمريكايي با انتشار مقاله اي كه نشريه «جينز ديفنس» بخش هايي از آن را منعكس كرد، از تولد قطب قدرتمند اسلام خبر داد. در آن هنگام -1998 ميلادي- حزب الله لبنان در مقابل دو تهاجم گسترده ديگر اسرائيل به لبنان مقاومت جانانه اي كرده بود. حمله ژوئيه 1993 و تهاجم آوريل.1996
كوهن در مقاله خود، به نمونه هايي نظير پيروزي ايران در جنگ 8ساله كه تمامي قدرت هاي بزرگ و برخي از كشورهاي منطقه در طرف مقابل آن بودند، پيروزي نجم الدين اربكان در انتخابات تركيه كه اسلامگرايي او باعث جلب آراي مردم به وي شده بود، پيروزي انتخاباتي اسلامگرايان در الجزاير كه با دخالت نظاميان طرفدار آمريكا و فرانسه فرصت تشكيل دولت نيافته بودند، انتفاضه فلسطين كه اسرائيل را به زانو درآورده است و... اشاره مي كند و درباره حزب الله لبنان مي نويسد «مشتي جوان با اسلحه سبك و بدون پشتيباني ديگران، چهارمين ارتش مدرن و مجهز جهان يعني ارتش اسرائيل را از جنوب كشور خود بيرون مي كنند و...»
اوليوت كوهن با اشاره به نمونه هاي فراوان كه موارد فوق الذكر فقط اندكي از آنهاست مي نويسد؛ دكترين «پايان تاريخ» آقاي فرانتيس فوكوياما را فراموش كنيد. آغاز هزاره سوم ميلادي، پايان چالش ها بر سر نظام هاي حكومتي نيست و آنگونه كه فوكوياما پيش بيني كرده بود در آغاز اين هزاره، مدل «ليبرال دموكراسي» آمريكايي در جهان فراگير نمي شود، بلكه بر پيشاني اين هزاره، تولد «قطب قدرت اسلام» نقش بسته است.
كوهن تاكيد مي كند كه تمامي حركت هاي اسلامخواهانه از الگوي انقلاب خميني(ره) ريشه مي گيرند مانند حزب الله لبنان... و يا حركت هايي هستند كه با الگو گرفتن از انقلاب اسلامي ايران، روش و منش خود را تغيير داده اند، مانند انتفاضه در فلسطين و...
3- ساعت 11 صبح روز چهارشنبه هفته گذشته -21 تيرماه/ 12 جولاي- هنگامي كه ارتش اسرائيل به بهانه آزادي دو نظامي اسيرشده حملات وحشيانه خود به لبنان را آغاز كرد، به يقين و بر پايه اظهارات و اعترافات مقامات رژيم صهيونيستي و حاميان آمريكايي و اروپايي اين رژيم، تصور نمي كرد كه حزب الله و مردم لبنان قادر باشند بيش از دو يا حداكثر 3 روز در مقابل حملات وحشيانه صهيونيست هاي آدمكش مقاومت كنند ولي خيلي زود متوجه شدند كه اين بار حريف آنان قدرتمندتر از آن است كه تصور مي كردند و حملات پي درپي و بي وقفه به زيرساخت هاي اين كشور كوچك و مناطق مسكوني و مدرسه و بيمارستان و... نه فقط حزب الله را از صحنه بيرون نكرده است، بلكه عزم آنان براي مقابله را جزم تر كرده و مقاومت و حملات شجاعانه حزب الله اگرچه در مقايسه با تلفات و ويرانگري هاي ناشي از حملات ارتش مجهز اسرائيل دامنه محدودتري دارد ولي براي رژيم اشغالگر قدس به كابوسي هولناك و دردناك تبديل شده است. صهيونيست هاي ترسو و جان دوست و پول پرست با سراسيمگي و وحشت براي در امان بودن از موشك هاي حزب الله، از شهرهاي شمالي فلسطين به مناطق جنوبي كوچ مي كنند و بسياري از آنان راهي دياري هستند كه طي چند دهه گذشته آنجا را ترك كرده و به فلسطين اشغالي آمده بودند.
حزب الله توهم شكست ناپذيري اسرائيل را به زباله دان تاريخ انداخته است و اگر همين امروز هم جنگ خاتمه يابد، اسرائيل شكست تاريخي و سهمگيني را متحمل شده است كه هرگز در ذهن صهيونيست هاي آدمكش نمي گنجيد.
4- روز گذشته سيدحسن نصرالله رهبر محبوب حزب الله لبنان در مصاحبه با شبكه تلويزيوني الجزيره قطر، خطاب به برخي از سران كشورهاي عربي كه مواضع سؤال برانگيزي عليه جنبش مقاومت اتخاذ كرده بودند گفت؛ «نه شمشيرهايتان را مي خواهيم و نه قلب هايتان را... اگر حمايت نمي كنيد، لااقل بي طرف باشيد.» سيدحسن نصرالله بدون افشاي منبع اطلاعاتي خود از راز تكان دهنده اي خبر داد؛ «برخي از دولت هاي عربي، اسرائيل را براي ادامه عمليات ترغيب كرده اند. آنها به اسرائيل گفته اند كه اين فرصت طلايي و تاريخي براي از بين بردن مقاومت در لبنان است.»
از سران برخي كشورهاي وابسته و سازشكار عربي انتظاري جز اين نبوده و نيست ولي فقط نگاهي به برانگيختگي جهان اسلام نشان مي دهد كه آنان آب در هاون مي كوبند و نقطه فروپاشي حاكميت غيرقانوني خود را جلوتر مي اندازند. خبري كه دبيركل حزب الله در اين باره و در همين مصاحبه فاش مي كند نيز شنيدني و عبرت آموز است؛ «ما از بعضي دولت هاي عربي هيچ انتظاري نداريم و مي دانيم كه قلوب همه جهان اسلام و ملت هاي عرب با ماست و حتي خانواده هاي بعضي از اين سران عربي از ما حمايت مي كنند.» و اين واقعيتي غيرقابل انكار است كه همه شواهد و قرائن از درستي آن حكايت مي كند.
امروزه اين سؤال سال ها در ذهن ملت هاي مسلمان نقش بسته بود، كه؛ اگر راه حل هاي صرفا ديپلماتيك براي آزادي قدس و دفع شر رژيم خونخوار اسرائيل كارساز بود، چرا طي ده ها سال گذشته نتيجه اي نداد و چنانچه مقاومت در برابر رژيم اشغالگر چاره كار نيست، چرا انتفاضه و حزب الله لبنان پوزه اسرائيل را به خاك ماليده اند؟ امروز، ملت هاي مسلمان پاسخ اين سؤال را يافته اند و از اين روي اظهارات رئيس جمهور مصر، پادشاه عربستان و شاه اردن درباره مقاومت فقط با پوزخند ملت ها روبرو مي شود.
امروز، مردم مسلمان جهان با نگاه تيزبين خود رخدادهاي لبنان و حماسه حزب الله قهرمان را زير نظر دارند و برخي از دولت هاي عربي را در اين آزمون بزرگ رفوزه شده مي دانند و اين رفوزگي فقط براي ثبت در تاريخ نيست، بلكه مي تواند زمينه ساز يك رخداد بزرگ تاريخي بوده و تزلزل و نهايتا فروپاشي اين دولت ها به دست ملت ها را درپي داشته باشد.
حسين شريعتمداري

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمدعلی ابطحی در سایت شخصی خود نوشت: تا آن جا که من به یاد دارم یکی از وظایف مهم وزارت خارجه ی هر کشوری این است که قبل از صدور بیانیه ای و یا شرکت در کنفرانسی تمهیدات و چانه زنی های لازم را انجام دهد؛ اختلافات را در قطعنامه ها حل و فصل کند و کارهای تشریفاتی را انجام دهد که دیدگاه های رئیس کشوری که قرار است سفر کند یا بیانیه بدهد مورد قبول قرار گیرد. در عرف دیپلماتیک بدترین کار آن است که رئیس کشوری بیانیه بدهد و یا در اجلاسی شرکت کند ولی با بی توجهی فرد یا اعضاء، مواجه گردد. من خاطرات فراوانی از مسئولان وزارت خارجه ی کشورهای مختلف دارم که قبل از اعلام نظر و یا سفر رئیس یک دولت، چه وسواس ها به خرج می دادند. حتماً بعضی از آن خاطرات را می نویسم.

متأسفانه نامه ی آقای احمدی نژاد به مرکل، صدر اعظم آلمان بر عکس این شیوه، در خلأ برای آنان ارسال شد و در یک رفتار اهانت آمیز صدر اعظم آلمان گفته که به نامه ی احمدی نژاد پاسخ نمی دهد. نامه ای که معلوم باشد پاسخ آن داده نمی شود، تنها اهانت به نویسنده ی نامه نیست؛ بیشتر از آن اهانت به کشوری است که دنیا تلقی می کند رئیس جمهور آن از سوی مردم آن کشور نامه نگاری کرده است. برای رئیس جمهوری که خودش چنین خواسته، خیلی نمی توان ابراز ناراحتی کرد؛ اما برای مردم و ملتی که رئیس آنان به نام آنان نامه برای رهبر کشوری می نویسد که از قبل معلوم است رئیس آن کشور اعلام می کند به این نامه پاسخ نمی دهد، خیلی ناپسند و غیر قابل قبول است. رهبران کشورها باید تلاش کنند که جلو اهانت به مردم خودشان را بگیرند، نه آن که آنان را در معرض اهانت قرار دهند. محتوای نامه تاکنون برای ملت ایران روشن نشده است اما اگر چنین باشد که آلمانی ها گفته اند، نامه در مورد مسائل ایران نبوده است، اهانت بیشتری به ملت است که رئیس آن به جای حل مشکلات ملتش به مشکلات ملل دیگر توجه می کند.

یک بار معروف شد که جلوی این نامه نگاری ها گرفته شده ولی علی الظاهر رئیس جمهور مجدداً قصد نامه نگاری کرده است. جفاست ملت بزرگ ایران، تاریخ و افتخاراتی که دارد را در معرض اهانت ژرمن ها و یا هر کشور دیگری قرار داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
 

 

 

حسين الله‌‌كرم با بيان اين‌كه تشكل‌هاي حزب‌الله در جريان انتخابات به ارائة چارچوب، اصول و معيارهاي مورد نظر جامعة اسلامي مي‌پردازند، گفت: جريان‌هاي حزب‌الله در مورد كانديداها از نقد گذشتة آن‌ها شروع و معيارهاي مورد نياز جامعة اسلامي را ارائه مي‌كنند.

الله‌كرم در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، اظهار داشت: همان‌طور كه گفتم جريان‌هاي حزب‌اللهي سعي مي‌كنند معيارهاي انتخاب اصلح را به مردم ارائه كنند، ولي از هيچ فرد، گروه يا حزبي حمايت نمي‌كنند، بلكه در جهت مشاركت حداكثري مردم تلاش مي‌كنند.

اين فعال سياسي در مورد اين‌كه ارائة فهرست مشترك از سوي كروبي، خاتمي و هاشمي رفسنجاني براي خبرگان مطلوب جبهه اصلاحات است و اشاره به بيانية اخير دفتر هاشمي در اين مورد اظهار داشت: با توجه به اين بيانيه كه در آن اين ديدگاه مورد پذيرش و تأييد قرار نگرفته است، بايد اين بحث را به آينده موكول كنيم، ولي اين فرض محتمل است كه گروه‌هاي اصلاح‌طلب به سمت يك هم‌سويي در دو انتخابات آتي پيش بروند.

رئيس شوراي هماهنگي نيروهاي حزب‌الله در ادامه در مورد مطالب منتشرشده از زبان وي در مورد جريان «حزب‌الله ايران» نيز گفت: بنده در مصاحبه‌اي كه با يكي از سايت‌ها داشتم عرض كردم «حزب‌الله ايران» كه همان «حزب‌الله قم» يا «حزب‌الله انديشه» است، سابقة رابطه با گروه‌هاي مختلف و برگزاري جلسه با افراد متنفذ نظام را داشته است، هم‌چنين گفتم كه حمايت «حزب‌الله ايران» از آقاي هاشمي در جريان قم، «فقط» در راستاي تفكر «حزب‌الله قم» بوده است.

وي افزود: جريان‌هاي حزب‌اللهي با توجه به رويكرد فرهنگي و اجتماعي‌شان اصولا معيارهاي لازم را مطرح مي‌كنند، ولي به جريان و افراد خاصي گرايش ندارند و اگر گروهي از جريان‌هاي حزب‌الله به احزاب و گروه‌هاي خاصي اشاره كند، اين‌ها در جرگة جريان‌هاي حزب‌الله با رويكرد اجتماعي و فرهنگي نخواهند بود.

سردار الله كرم افزود: معتقدم حمايت «حزب‌الله ايران» از آقاي هاشمي تنها در چارچوب «انديشة حزب‌الله قم» بوده و تاكنون به احزاب خاص يا افراد خاص گرايش نداشته است، ما معتقديم كه «حزب‌الله ايران» همچنان در جرگة جريان‌هاي حزب‌الله قرار دارد.

دكتر الله‌كرم افزود: در مورد جريان قم دانشجويان حزب‌الله موضوع را مورد نقد قرار داده و ضمن وارد كردن اشكالاتي به افرادي كه در آن جلسه اعتراض خود را به صورت سوال اعلام كرده بودند، برگزاركنندگان جلسه را نيز زير سوال برده و معتقد بودند كه از آقاي هاشمي به عنوان ابزاري در خدمت جريان تبليغاتي پيش از انتخابات خبرگان استفاده شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 هفته‌نامه «همّت» اين هفته مصاحبه‌اي با حجت‌الاسلام والمسلمين شفيعي‌كيا انجام داده است كه حاوي نكات روشن‌كننده‌اي است. توجه شما را به متن كامل اين مصاحبه جلب مي‌نماييم.حجت‌الاسلام والمسلمين شفيعي‌كيا، زخم جنگ تحميلي بر تن دارد و در پاسگاه زيد به خيل جانبازان شيميايي پيوسته‌ است، بعد از جنگ سابقة تفحص پيكرهاي پاك شهدا را در جبهه‌هاي جنوب داراست، وي كه 15  سال، طلبه است، اكنون به كار تحقيق و نويسندگي در موضوعات ديني و سياسي مشغول و از وي بيش از 100 مقاله در نشريات منتشر شده است. آقاي شفيعي‌كيا داراي دو فرزند خردسال دختر و پسر است. آرام و باوقار، با روي گشاده و خندان ما را مي‌پذيرد و  از ماجراي 15 خرداد قم مي‌گويد. آنچه مي‌خوانيد مصاحبه‌اي است كه در اين باره، با ايشان كرده‌ايم؛

پيرامون قضاياي 15 خرداد در قم كه شما و چندتن از روحانيان  ديگر در آن، مورد اتهام قرار گرفته‌ايد، سخنان ضدونقيض بسياري گفته شده است، كه ارباب رسانه‌اي از همة جناح‌ها، منتقد حركت شما بوده‌اند و آن را محكوم كرده‌اند، ارزيابي خودتان چيست؟

انسان عاقل و داراي تحليل سياسي در مواجهه با هر پديدة سياسي خصوصا اگر يك طرف اين پديده دستش از رسانه و بلندگوها كوتاه باشد، بايد در تحليل و قضاوت بيشتر دقت نمايد. در مورد اين ماجرا  نيز آن‌هايي كه در بارة ما گفتند و نوشتند و جنجال راه انداختند يا مغرض بودند و يا اين كه به خود زحمت سؤال از ما براي روشن شدن اصل ماجرا را ندادند. اين همواره مشكل اساسي در راه شناخت حقيقت  بوده است. اميدواريم حداقل خواص جامعه دچار اين شتاب‌زدگي نشوند تا گرفتار فتنه‌ها نگردند.

وقتي مقام معظم رهبري بر آزادانديشي حوزه‌ها و دانشگاه‌ها تاكيد دارند، برخوردهاي اين‌چنيني در مقابل طرح سؤال از افراد با نفوذ سمّي مهلك است.

 

برخي اشكال به كار شما ندارند، بلكه به زمان و نحوة سؤال در مراسمي رسمي انتقاد مي‌كنند، نظر شما چيست؟

امام علي عليه‌السلام به مالك اشتر مي‌فرمايند: اگر ديدي مردم به تو بدگمانند عذر و پوزش از مردم بخواه، و آنان را از بدگماني نجات بده، چرا كه اين بدگماني آنان را نسبت به تو بي‌اعتماد مي‌كند. 90 درصد مردم قم در انتخابات به آقاي هاشمي راي نداده‌اند، من نگران آن بودم كه اين بي‌اعتمادي به روز بزرگ 15 خرداد كه سرآغاز نهضت است سرايت كند. آيا بهتر نبود كه آقاي هاشمي اين بي‌اعتمادي و بدگماني را رفع مي‌كرد و به سؤالات پاسخ مي‌گفت؟!

حال آن كه رهبر معظم انقلاب بارها فرموده اند كه نظام به هيچ شخصيتي وابسته نيست و در سفرشان به همدان و زنجان و در چند سخنراني ديگر از مردم خواستند كه اگر نسبت به عملكرد مسؤولين ايراد اصولي داريد، با صداي بلند از ما در هر مقامي كه هستيم توضيح بخواهيد. ويا در روش رئيس‌جمهور خدمتگذار كه مورد تاييد رهبر معظم انقلاب نيز مي‌باشند پاسخ‌گويي به يك فرهنگ اصيل در دولت‌مداري تبديل شده است تا آنجايي كه خطاب به مردم مي‌گويد اگر خطايي ديديد فرياد كنيد تا به گوش ما برسد.  من نمي‌دانم برادران دادگاه ويژه و منتقدان كم‌لطف، در كدام فضا قرار دارند.

ما دوازده روز بازداشت بوديم. در اين دوازده روز خيلي به ما فشار روحي آمد. به بازپرس گفتم خيال نكنيد با اين فشارها كار تمام مي‌شود. بدنة انقلاب از آقاي رفسنجاني سؤال دارند. ما كه با آقاي رفسنجاني دعوا نداريم. ايشان بيايند جواب بدهند. چرا در نظام جمهوري اسلامي تنها مسؤولي كه به سؤالات پاسخ نمي‌دهد آقاي هاشمي است؟

اقدامات دختر ايشان فائزه هاشمي، در بها دادن به بي‌بندوباري‌هاي فرهنگي و همچنين بعد از حمايت ايشان در مقام رياست‌جمهوري از تشكيل حزب‌ كارگزاران و سكوت توام با حمايت ايشان از دولت خاتمي، سؤالات فراواني در ذهن ايجاد كرده بود، كه حدود 10 سال جايگاهي براي مطرح كردن آن نديدم و با توجه به اين كه دسترسي به ايشان نيز ممكن نيست، مثلا يكبار در زيرزمين فيضيه ايشان با منتخب مبلغين جلسه داشت، خواستم بروم سؤال كنم، مرا راه ندادند،  15 خرداد را كه متعلق به حوزه  و طلاب است جاي مناسبي ديدم، من اين‌جا فرصت سؤال كردن پيدا كردم.  اگر از اين به بدسليقگي تعبير مي‌شود، آيا بي‌آبرو كردن چند طلبة انقلابي و در معرض شماتت بدخواهان حوزه قرار دادن و صدور احكامي چون زندان،  شلاق و نفي بلد و انفصال از خدمات علمي، خوش‌سليقگي است؟!  اين اهانت‌ها پذيرفته نيست و اميد داريم آقاي هاشمي و حاميان ايشان آگاه بشوند.

 

اشكال مشخص شما به آقاي هاشمي چيست؟

رهبر انقلاب مي‌نشينند ساعت‌ها به پرسش طلاب و دانشجويان پاسخ مي‌دهند. شأن ايشان كه اجل از رهبري انقلاب نيست.

به هر حال آقاي هاشمي شخصيت و استوانه‌اي هستند، اما آيا حضرت امام سلام الله عليه، ملاك را حال فعلي افراد قرار ندادند؟!  اين منطق امام است. بايد ببينيم چقدر روش امام چون ساده‌زيستي و زي‌طلبگي و خدمتگذاري به مردم و حفظ اصول انقلاب و اسلام پيگيري مي‌شود.

هشت سال دولت در تاثيرگذارترين زمان دست آقاي هاشمي بود، در زمان ايشان رشد و توسعه‌اي در نظر گرفته شد كه در رويكرد به عدالت و معنويت كم‌گذاشت و   دولت ايشان به خاتمي ختم شد. ايشان خاتمي را حمايت كردند و حتي در غائلة 18 تير 78 از ايشان سكوت معناداري ديديم. سؤال اين‌جاست كه چرا امروز هم هرجا دولت جديد به مشكلي بر مي‌خورد، با بزرگنمايي در گوشه و كنار، زخم زبان مي‌زنند. اين سؤال برانگيز نيست؟!  آيا در شرايطي كه رژيم صهيونيستي ترور دكتر احمدي‌نژاد را دنبال مي‌كند تخريب ايشان جايز است؟ ما سؤال‌هاي عميقي از آقاي هاشمي داريم.

ده سال است كه مقام معظم رهبري دستور داده‌اند؛ مبارزه با فقر و فساد و تبعيض، مبارزه با نوكيسه‌گان دولتي، آقاي هاشمي به عنوان رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام - كه رهبري در تعريف وظايف اين مجمع، آن را موظف به پيگيري سياست‌هاي رهبري و سياست‌هاي كلي نظام كردند - بايد عدالت را پيگيري مي‌كردند، با ابزارهايي كه دارند با فقر و فساد و تبعيض مبارزه كنند. چرا نكردند؟! چرا آقاي هاشمي سكوت كرده‌اند؟!

سال 1382، مقام معظم رهبري در فرمان 8 ماده‌اي مي‌فرمايند سرفصل همة كارهاي اجرايي عدالت است. اگر در مبارزه با فقر و فساد و تبعيض، موفق نشويم، القاي ناكارآمدي مي‌كند. محمد هاشمي - برادر ايشان كه عضو مجمع هم هست -  مي‌گويد: اين حرف‌هاي نسنجيده، امنيت اقتصادي را بر هم مي‌زند! اين طور كه معلوم است اصلاً ايشان اعتقادي به اين مسأله ندارند و اگر اعتقاد داشته باشند؛ آن را در روند توسعه بديهي مي‌دانستند. آيا با اين تفكر و با اين شيوة مديريتي، معضلات اعتقادي،‌ اقتصادي، اخلاقي براي مردم درست نمي‌شود؟! آيا مردم به ديانت و حوزه‌ها بدبين نمي‌شوند؟

 

آقاي هاشمي در نامه به دادستان دادگاه ويژه روحانيت مي‌گويند: «اصولا با احساسي كه نسبت به زندان‌ها و زنداني دارم، نمي‌توانم به حبس كسي رضايت بدهم...» شما چه مي‌گوييد؟

12 روز ما در حبس بوديم، بدون جرم. حتي وثيقه را قبول نكردند. در حبس به چشم خودمان ديديم يك عده از مردم به خاطر سياست‌هاي غلط اقتصادي،  گرفتار معضلات جزئي شده‌ و زنداني‌اند. اگر ايشان به حبس كسي رضايت ندارند نگاهي به زندان‌ها بياندازند و ببينند دولتمردان و كارگزاران ايشان در 16 سال گذشته مردم را گرفتار چه معضلاتي كرده‌اند. گاهي به خاطر يك «چك» زندگي‌ها فروپاشيده است. وقتي سرپرست يك خانواده به خاطر يك «چك» ناقابل زنداني مي‌شود و ديگر سر خانه و زندگي‌اش نيست، مي‌دانيد چه بلايي بر سر دختر و پسر او مي‌آيد؟!

اگر آقاي هاشمي به حبس كسي رضايت ندارند چرا در اين 16  سال عدالت را حكم‌فرما نكردند؟! آيا ريشة بسياري از بزه‌ها ناشي از بي‌عدالتي نيست؟

شخصي دزدي كرده بود، آوردند پيش مأمون كه حد به او بزنند. آن شخص برگشت به مأمون گفت: دزد تويي!  مامون عصباني شد و گفت حكم او را تشديد كنند و به امام رضا عليه‌السلام نگاه كرد تا تاييد بگيرد. امام رضا عليه‌السلام به اين مضمون فرمودند: راست مي‌گويد! اگر عدالت حكم‌فرما بود اين شخص دزدي نمي‌كرد.

امروز همه مي‌دانند بسياري از مراكز مهم اقتصادي هنوز دست كارگزارانِ حاميِ آقايِ هاشمي است، اگر از زندان و زنداني بدشان مي‌آيد چرا با دولت دكتر احمدي‌نژاد همكاري نمي‌كنند تا عدالت همه‌گير شود. وظيفة ايشان  طبق دستور مقام معظم رهبري به تمام اركان نظام، حمايت است.

قرآن به همسران پيامبر مي‌گويد خطاي شما دو خطا محسوب مي‌شود، اگر آقاي هاشمي خطايي بكنند مردم بايد بيشتر پي‌گير شوند، نبايد وضعيتي درست كنند كه كسي جرات سوال كردن و نزديك شدن به ايشان را نداشته باشد.

 

بعضي‌ از وابستگان آقاي هاشمي و اطرافيان خاتمي مي‌گويند: «اين‌ها يك عده منافق هستند» در اين باره چه مي‌گوييد؟

اسم نشرية شما «همّت» است،  شهيد همّت مي‌گويد: «زمان بازرگان به من برچسب «چريك فدايي» زدند،، زمان بني‌صدر هم برچسب «منافق»، هر قدمي كه در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتيم برچسب ‌بارانمان كردند. حالا روزي ده برچسب دشت مي‌كنيم، اما عزيزان من دلسرد نباشيد، حاشا كه بچه‌بسيجي ميدان را خالي كند

متاسفانه افراد مقابل ما و فتنه‌گران به اخلاق پايبند نيستند.، اين چيزي نيست، رفتند پيش بزرگان قم گفتند: اين‌ها چاقو كشيدند و فحش ركيك دادند!  مي‌گفتند آقاي هاشمي دستور داده‌اند و اين‌ها آزاد شده‌اند، در حالي كه ما در بازداشت بوديم. به شوخي در زندان به ما مي‌گفتند:‌ «آزاد شدگان آقاي هاشمي»! ما دوازده روز در بازداشت تحت فشار روحي بوديم.

تعجب من  اين است چگونه در مقابل سخنان تفرقه‌انگيز و ضدامنيتي آقاي دكتر حسن روحاني كه مستقيماً به سياست‌هاي استكبار‌ستيز امام و رهبري جسارت كرد وبه  شخص رئيس‌جمهور - كه طبق قانون اساسي شخصيت دوم كشور است - متعرض مي‌شود، سكوت اختيار مي‌كنند، ولي در مقابل چند طلبه اين گونه شدّت و حدّت نشان مي‌دهند و برچسب اخلال در نظم به آن‌ها مي‌زنند.  آن‌ها حتي كسي را كه عمامه مرا آورد را نيز دستگير كردند!  و حتي ما را بدون لباس از زندان به دادگاه مي‌بردند..

 

چرا الآن آزاد هستيد؟

ما با قرار وثيقه آزاد هستيم. اگر چه قرار وثيقة ما را به قرار بازداشت موقت تبديل كرده بودند. اگر ما بعد از اين دوازده روز با وثيقه آزاد شديم، به دليل بازخورد اعتراضات عمومي است.

 

نتيجه را  چگونه مي‌بينيد؟

ما به عنوان يك طلبه وظيفة خودمان را انجام داديم. ادامه كار را به تقدير خدا واگذار مي‌كنيم. اگر براي فاش شدن خطوط انحرافي در نظام قرار به شلاق خوردن و حبس كشيدن است ما حاضريم. ما قيصريه را براي اين دستمال  بي‌عدالتي به آتش نمي‌كشيم. مي‌دانيم حق به حق‌دار مي‌رسد و ماهيت برخي مشخص مي‌شود. اصل براي ما رهبر معظم انقلاب و راه امام خميني و شهدا است و در اين راه افتخار ما شهادت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حسن روحاني، مسئول سابق پرونده هسته‌اي، در شماره جديد ارگان مركز تحقيقات مجمع تشخيص مصلحت نظام، كه به دست وي اداره مي‌شود، با انتقاد صريح از فضاي ايدئولوژيك سياست خارجي جمهوري اسلامي، خاطرنشان كرد: تا كي بخش اقتصادي ما مي‌خواهد، براي بخش سياسي و امنيتي يارانه پرداخت كند؟ آيا زمان آن نرسيده كه فضاي كشور را عوض كنيم و اين همه يارانه براي اين فضا پرداخت نكنيم؟
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، روحاني با اشاره به عملكرد خود در مذاكرات هسته‌اي گفت: اروپايي‌ها در فناوري‌هاي هسته‌اي نيز به جز چرخه سوخت، اعلام آمادگي كردند همه فناوري‌هاي هسته‌اي و تكنولوژي مدرن آن را در اختيار ما بگذارند و نيروگاه اتمي ساخت اروپا را نيز به ما بدهند، اينها همه در گذشته فضاهاي ممنوعه بود. اين موارد كه مطرح مي‌شد، برخي در داخل عصباني مي‌شدند و مي‌گفتند: ما اينها را مي‌خواهيم چه كار كنيم؟ تضمين سرمايه‌گذاري، روابط اقتصادي، فناوري‌هاي پيشرفته و نيروگاه اتمي به چه درد ما مي‌خورد؟ و با تعبيرات موهن «هو» مي‌كردند.مي‌گفتند: شما بخشي از چرخه سوخت را تعليق كرده‌ايد تا اينها را بگيريد؟ اينها اصلا ارزشي ندارد. افكار عمومي را جريحه‌دار مي‌كردند و به‌ گونه‌اي مطرح مي‌نمودند كه گويي ما مي‌خواهيم، غني‌سازي را كنار بگذاريم، در حالي كه مذاكرات كاملا روشن بود؛ اروپا حاضر بود، همه اينها را به ما بدهد، در برابر تأخير در شروع غني‌سازي و نه كنار گذاشتن آن براي هميشه.
روحاني با تأكيد بر اختلاف عميق خود با ديدگاه مخالف تصريح كرد: مي‌خواهم بگويم، عده‌اي در كشور ما هنوز معتقدند كه فضا همچنان بايد امنيتي باقي بماند. برخي از اختلافات در كشور برمي‌گردد به اختلاف در مبنا، اختلافات گاهي عميق‌تر از اين حدي است كه مردم عادي مي‌بينند.
مسئول سابق پرونده هسته‌اي در ادامه با اشاره به آن‌كه بايد بين انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي، يكي به عنوان اولويت نخست انتخاب شود، گفت: اگر بناست انقلاب اسلامي باشيم، رسالت بسيار بزرگي بر دوش داريم؛ يعني ما انقلاب اسلامي هستيم و مي‌خواهيم اين فرهنگ را در سطح منطقه جهان اسلام نشر بدهيم و قاعدتا قدرت و ثروت خودمان را هم در سايه آن مي‌بينيم و بر اين مبنا هر مقدار انقلاب اسلامي، گسترش پيدا كند، به طور طبيعي بر قدرت و حتي ثروت ما هم افزوده خواهد شد، اما اگر مي‌خواهيم، جمهوري اسلامي ايران باشيم، رسالت اوليه و اولويت ما جمهوري اسلامي ايران است، پس بايد مسير ديگري را بپيماييم.وي افزود: با اقتدار نظام جمهوري اسلامي ايران و تأمين قدرت و ثروت است كه به استحكام آن خواهيم رسيد و هدف محوري ما، حفظ اين نظام خواهد بود... درواقع، ما انقلاب كرديم تا به جمهوري اسلامي برسيم و ديگر نبايد به گذشته رجعت كنيم؛ پس ما هنوز روي برخي مسائل اساسي اختلاف نظر داريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب ، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه ، فرات است
فرات ، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است !
وگرنه اين سران
دشداشه هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي بارد!

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بركمر
دارد ريشش را خضاب مي كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات امريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي كند درسازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله !
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده اند!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

میرزا هر چه دید داد فریا های او و اظهاراتش را باور نمی کنند گفت بابا ما ۵ نفر بودیم.شکنجه گران کوتاه امدند و گفتند ما که از اول گفتیم تو تنها نبودی! خوب بگو همدستان تو چه کسانی بودند ؟ میرزا در جواب گفت...

می گویند وقتی میرزا رضای کرمانی شاه را ترور کرد در زندان به شدت اورا می زدند تا بگوید همدستانش چه کسانی بودند و به قول امروزی ها تیم عملیاتی را لو بدهد.اما هرچه اورا می زدند میرزا فریاد می زد که والله بالله من تنها بودم.اما دژخیم باور نمی کرد کسی به تنهایی بتواند وجرات ان را داشته باشد که شاه را ترور کند. میرزا هر چه دید داد فریا های او و اظهاراتش را باور نمی کنند گفت بابا ما ۵ نفر بودیم.شکنجه گران کوتاه امدند و گفتند ما که از اول گفتیم تو تنها نبودی! خوب بگو همدستان تو چه کسانی بودند ؟ میرزا در جواب گفت:

 <من بودم و سایم و فلانم و دو تا ...ام>

با عرض معذرت از اینکه  نکته تاریخی را سانسور کردم..

اما به هر حال ما امروز در  لبنان شاهد هستیم که سید حسن نصر الله است و سایه اش و ........

قرار است همه ملتهای اسلامی به همراه دول خود یکصدا در همراهی حزب الله بگویند < اوا خدا مرگت بده  اسرائیل چقده تو بدی!!!>

البته یک گام دیگر برای کسانی که مثل میر زا رضا می اندیشند هست که بعدا می گویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

به دنبال شكست پروژه اعتصاب و تحصن توسط اكبر گنجي و استقبال ضعيف از اين حركت در مقابل سازمان ملل و ديگر شهرهاي اروپا و آمريكا، برخي عناصر و رسانه‌هاي وابسته به اپوزيسيون، شكست پروژه او را به منزله پايان يافتن تاريخ مصرفش قلمداد كردند. اكبر گنجي كه پس از پايان دوران محكوميتش از چند هفته پيش روانه اروپا شده و از آنجا به آمريكا رفته است، از بدو ورود به اروپا طي مصاحبه‌هاي متعدد با رسانه‌هاي غربي از ايرانيان داخل و خارج كشور دعوت كرد تا براي آنچه كه آزادي زندانيان سياسي خواند، دست به تحصن و اعتصابي سه روزه از 23 تا 25 تيرماه جاري بزنند. دعوت گنجي به تحصن و اعتصاب در بدو امر با اعلام حمايت طيف عمده‌اي از گروه‌هاي اپوزيسيون و ضد انقلاب خارج كشور و نيز برخي گروه‌هاي معارض داخل كشور مواجه شد و بسياري از سايت‌هاي اينترنتي وابسته به اين گروه‌ها همراه با راديوهاي غربي نظير راديو فردا ، راديو صداي آمريكا ، راديو آلمان و راديو بي بي سي تبليغات گسترده‌اي را در اين باره آغاز كردند. همچنين در بسياري از شهرهاي اروپا و آمريكا نيز كميته‌هايي از سوي گروه‌هاي حامي اعتصاب تشكيل شد، اما در روز 23 تير تنها تعداد انگشت شماري در شهرهايي چون استكهلم، پاريس، وين، برلين و ... در تحصن حضور يافتند. تعداد اندك افراد شركت كننده در اين تحصن بيانگر اين بود كه حتي اعضاي گروه‌هاي دعوت كننده نيز خود در تحصن شركت نكرده‌اند. در شهر لندن كه اكبر گنجي اولين روز اعتصاب را در اين شهر مقابل ساختمان بي بي سي آغاز كرد، مسعود بهنود نيز در كنار او قرار گرفت و عدم استقبال از دعوت گنجي به گونه‌اي بود كه حتي راديو بي بي سي نيز به اندك بودن افراد شركت كننده اعتراف كرد. دو روز ديگر تحصن يعني 24 و 25 تير نيز به همين نحو پيش رفت و تعداد اندك افراد شركت كننده در تحصن موجب شد تا رسانه‌ها و مطبوعات غربي عملا" توانايي مانور تبليغي درخصوص اين موضوع را نداشته باشند و از پوشش گسترده آن پرهيز نمايند. در اين دو روز، اكبر گنجي در مقابل دفتر سازمان ملل حضور يافت، اما در آنجا نيز تنها تعداد انگشت شماري از افراد، از جمله فاطمه حقيقت‌جو نماينده مجلس ششم كه او هم در آمريكا به سر مي‌برد، وي را همراهي مي‌كردند. دعوت گنجي براي تحصن و اعتصاب غذا در داخل كشور هم با واكنش سرد فعالان سياسي مواجه شد و فقط در دفتر سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحكيم) جلساتي با حضور حدود 50 نفر از اعضاي اين سازمان برگزار شد كه بازتاب چنداني در محافل سياسي و رسانه‌اي كشور نداشت. اكنون با شكست پروژه تحصن و اعتصاب سه روزه، كه در بدو امر تبليغات سنگيني در خارج كشور پيرامون آن صورت گرفته بود، عناصر اپوزيسيون انتقادات شديدي را عليه اكبر گنجي آغاز كرده‌اند. البته پيش از اين گروه‌هايي چون حزب كمونيست كارگري ، سلطنت طلب‌ها و منافقين عليه گنجي موضع گيري كرده و از وي به عنوان «عامل جمهوري اسلامي» ياد مي‌كردند اما اكنون افرادي كه پيش از اعتصاب سه روزه با گنجي ديدار و از او حمايت كرده بودند، انتقاد و اعتراض به وي را در دستور كار قرار داده‌اند. در همين راستا «آرامش دوستدار» از عناصر لائيك ساكن اروپا كه قبل از شروع تحصن با گنجي عكس يادگاري گرفته بود، پس از شكست پروژه تحصن با انتشار مقاله‌اي در برخي سايت‌ها، از مخاطبان خواسته است تا عكس يادگاري او با گنجي را به مثابه همفكري‌اش با وي تلقي نكنند. دوستدار همچنين از اكبر گنجي خواسته است تا به عنوان يك تكليف اخلاقي به ايرانيان خارج كشور توضيح دهد زماني كه در درون حاكميت بوده چه مسئوليتي بر عهده داشته است. وي در اين مقاله نوشته است: « تقريباً همه كساني كه در جبهه ستمكاران نبوده‌اند، از سوابق اكبر گنجي چيزي نمي‌دانند. سكوت او در اين مورد قهراً او را مظنون جلوه مي‌دهد. اگر هيچ كس نداند، خود او مي‌داند كه در زمان خدمت به جمهوري اسلامي چه كرده است. تكليف اخلاقي اكبر گنجي ايجاب مي‌نمايد كه بگويد در دوره خدمتش چه مي‌كرده است. با ستمديدگان و كلاً با ايرانيان مخالف جمهوري اسلامي است كه او را اگر خطايي كرده، ببخشند يا نه.» «عبدالستار دوشوكي» از ديگر عناصر ضد انقلاب هم كه او نيز قبل از شروع تحصن به ديدار گنجي رفته و از حركت او حمايت كرده بود، با انتشار مقاله‌اي در «انتقاد بي رحمانه» از گنجي، برخي ابهامات در مورد سوابق گنجي نظير عضويت او در سپاه و پست فرهنگي- اطلاعاتي او را در تركيه مورد اشاره قرار داده و تاكيد كرده است كه به اعتقاد برخي ايرانيان خارج كشور، خروج آزادانه گنجي از ايران و سفر او به اروپا و آمريكا مشكوك است. دوشوكي همچنين از تداوم ارتباط گنجي با اصلاح طلبان حكومتي و نيز شعارهاي او به شدت انتقاد كرده است. پس از شكست پروژه تحصن و اعتصاب گنجي و عدم استقبال از اين پروژه علي‌رغم تبليغات سنگين چند هفته‌اي، پيش‌بيني مي‌شود بسياري از گروه‌هاي اپوزيسيون كه قبلا" از گنجي حمايت مي‌كردند، اكنون به انتقادات شديدتري از او بپردازند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مصطفی ابراهیمی

خویشتنداری، استعانت از بازی های سیاسی، واژهایی که اکنون معنای واقعی خود را در معادلات ناممکن فلسطین و رژیم غاصب صهیونیستی از دست داده است. زمانی که نوار غزه آماج حملات بیرحمانه صهیونیستها قرار گرفت ، انتظار می رفت حزب الله تاب نیاورد و آنگونه که اکنون نبرد جانانه ای را آغاز کرده است، حملات کوبنده ای را بر علیه گستاخی های بی حد و حصر صهیونیستهای جنایتکار که حقیقتا دل هر انسان آزاد اندیشی را به درد می آورد، به عمل آورد. حتما می بایست صهیونیستها به خاک لبنان تجاوز کنند تا حزب الله وارد میدان شود!! به نظر میرسد جمله "اکنون زمان خویشتنداری به پایان رسیده است" و اینکه "دیگر آن زمان به پایان رسید که تنها رزمندگان حزب الله کشته و مجروح میدادند" که از سوی سید حسن نصرالله طی یک بیانیه اعلام گردید، میبایست زودتر از اینها اعلام میشد. هنوز سخنرانی های کوبنده شهید مطهری را فراموش نکرده ایم که سکوت مسلمانان را در رابطه با تحولات فلسطین خیانت به دین مبین اسلام میدانست. ملت مظلوم فلسطین هم اکنون تنها به خاطر رأیی که به جنبش حماس در کمال آزادی و دموکراسی که دائما از سوی دول غرب در بوق میشود، دادند اینقدر تحت فشار قرار گرفته اند. نتیجه منطقی این مسئله این است که معیارهای دموکراسی از دیدگاه غربیها تعیین میشود و در هر مکانی که دموکراسی خارج از معیارهای آنها استقرار یابد، آن دموکراسی متقلبانه تلقی میشود. با وجود این امیدواریم نبرد حزب الله با صهیونیستها آرزوی دیرینه فلسطینیهای رنجدیده را مبنی بر دستیابی به سرزمینهای اشغال شده شان تحقق بخشد و آه آن همه مادر فلسطینی موثر شود و صهیونیستهای غاصب برای همیشه از صحنه روزگار محو شوند.

"اندکی صبر سحر نزدیک است"

مصطفی ابراهیمی

دانشجوی رشته حقوق

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

صدراعظم آلمان گفت رسما به نامه محمود احمدي‌نژاد، رئيس جمهوري ايران پاسخ نمي‌دهد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، آنگلا مركل روز گذشته در مصاحبه با شبكه تلويزيوني زد.دي.اف آلمان تصريح كرد اين نامه حاوي انتقاد «كاملا غيرقابل‌قبول» از اسرائيل است. وي افزود، نامه احمدي‌نژاد «دائما» حق موجوديت اسرائيل را «زير سوال مي‌برد» و از هرگونه اظهار نظر درباره مسئله هسته‌اي ايران خودداري كرده است. صدراعظم آلمان گفت:‌ «اين نامه بر اساس قاعده نيست و به همين دليل ارزش پاسخگويي ندارد.» «اولريچ ويلهلم»، سخنگوي مركل نيز روز گذشته در جمع خبرنگاران گفته بود: «اين نامه به برنامه هسته‌اي ايران و همچنين درگيري كنوني در لبنان اشاره‌اي نكرده است.» وي افزود اين نامه بيشتر به انتقاد از اسرائيل و حق موجوديت آن اختصاص يافته است. سخنگوي صدراعظم آلمان درباره محتواي اين نامه توضيحات بيشتري نداد و گفت دولت آلمان قصد ندارد متن آن را منتشر كند. وي افزود: «بسياري از اظهارات اين نامه براي ما قابل قبول نيست خصوصا مسائلي درباره اسرائيل، حق موجوديت اسرائيل و هولوكاست.» ويلهلم با بيان اينكه برلين به حمايت از تلاشهاي بين‌المللي براي تعليق غني‌سازي اورانيوم از سوي ايران ادامه مي‌دهد، گفت: «دولت آلمان قصد مكاتبه با رئيس جمهوري ايران را ندارد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هنوز چند روز از اظهارات سید حسن نصرالله در باره حمایت برخی از سران کشورهای عربی از اسرائیل برای نابودی حزب الله لبنان نگذشته، یک روزنامه اسرائیلی افشا کرد که یکی از سران عرب با نگارش نامه ای محرمانه به نخست وزیر اسرائیل، خواستار حمله این کشور به حزب الله برای نابودی این گروه شیعی شد. روزنامه یدیعوت آحارونت از ارسال نامه محرمانه یکی از سران عرب به نخست وزیر رژیم صهیونیستی خبر داد که در آن از تجاوزات وحشیانه این رژیم به لبنان و اقدامات تل آویو برای از بین بردن مقاومت حمایت کرده است. روزنامه السفیر لبنان به نقل از روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونت اعلام کردکه یکی از رهبران عرب درنامه ای محرمانه به ایهود اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی ضمن حمایت از تجاوزات وحشیانه این رژیم به لبنان، وی را به ادامه این حملات برای نابودی مقاومت اسلامی تشویق کرده است. این روزنامه نوشت: ایهود اولمرت نامه ای سری از رهبر یک کشور میانه رو عرب که روابط دیپلماتیک با اسرائیل ندارد، دریاتف کرده است که در آن گفته است : "ما از عملیات شما(کشتار مردم بی دفاع و تخریب تاسیسات زیربنایی) حمایت می کنیم و احساس کردیم دراین لحظه باید شما را تشویق کنیم. شما باید تا پایان ادامه دهید(به تجاوزات خود برای از بین بردن مقاومت). طرفهای متعددی در جهان عرب برای شما آرزوی موفقیت دارند." عمیر پرتز زویر جنگ رژیم اسرائیل در این باره گفته است :" این اولین بار است که حملات نظامی اسرائیل مورد تایید و حمایت به ویژه از سوی دولتهای عربی قرار می گیرد و ما می خواهیم که این تایید و متقاعد کردن افکارعمومی را به اینکه وجود حزب الله با این قدرت مانع از اجرای قطعنامه های بین المللی می شود، حفظ کنیم." روزنامه یدیعوت اعلام کرده است که این نامه که از طریق کانالهای دیپلماتیک به اولمرت رسیده است، هیچ کس را در قدس غافلگیر نکرده است. این روزنامه همچنین به نقل از یک منبع در وزارت امورخارجه رژیم اسرائیل اعلام کرد که طی هفته اخیر نامه هایی با همین مضمون از دولتهای عربی به رهبران اسرائیل رسیده است. منابع رژیم صهیونیستی اعلام کرده اند که حمایت برخی دولتهای عربی از حملات اسرائیل به لبنان حتی مقامهای این رژیم را شوکه کرده است. دراین نامه ها آمده است که " شما به حملات نظامی خود برای محو و نابودی حزب الله ادامه دهید و تنها اسرائیل این شجاعت را دارد که در مقابل سیدحسن نصرالله بایستد." این درحالی است که شبکه ان تی وی لبنان با ذلت بار خواندن مواضع برخی سران عرب در برابر تجاوزات وحشیانه رژیم صهیونیستی به لبنان تاکید کرده است که اگر نام این حاکم عرب را که برای اولمرت مخفیانه نامه فرستاده است، به دست آورد، لحظه ای در رسوا کردن نامش برای امت اسلام درنگ نخواهد کرد. برخی سران عرب درموضعی غیر مسئولانه و تحقیرآمیز، اقدام نیروهای مقاومت در اسارت دو نظامی صهیونیست به منظور وادار کردن رژیم اسرائیل به آزادی اسرای لبنانی را نوعی ماجراجویی خواندند. این درحالی است که بر خلاف سران عرب که با مواضع ذلت بار خود، اسباب رضایت صهیونیستها و آمریکا را فراهم کرده اند، مردم این کشورها نه تنها خشم و انزجار خود را از جنایات صهیونیستها در لبنان و فلسطین اعلام کرده اند،بلکه از وجود رهبران سازشکاری در کشورهای خود نیز اعلام برائت کرده اند؛ تظاهرات گسترده اخیر در اردن و مصر و محکومیت عبدالله دوم و حسنی مبارک به سبب همدستی آنها با صهیونیست ومواضع ذلت بارشان در برابر تجاوزات اسرائیل شاهدی بر این مدعاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: