تبليغاتX
عدالتخواهان

مراسم هفتم روز درگذشت اكبر محمدي، زنداني كه در زندان اوين فوت كرد، با حضور جمعي از فعالان سياسي، اعضاي دفتر تحكيم وحدت و سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) در آمل برگزار شد.عبدالله مومني، سخنگوي ادوار تحكيم وحدت كه در اين مراسم شركت كرده بود، در اين زمينه به ايلنا، گفت: اين مراسم روز گذشته بر مزار وي در روستاي كنگميان برگزار شد و جمعي از فعالان سياسي و زنداني پيشين در آن شركت داشتند.وي ادامه داد: حاضران در مراسم ضمن دلداري و تسليت به خانواده محمدي، خواستار پاسخگويي مسئولان قضائي درباره علت مرگ وي شدند.مومني با اشاره به متوقف كردن دومين ميني‌‏بوس حامل برخي اعضاي تحكيم وحدت، ادوار تحكيم و فعالان سياسي در مسير تهران به آمل، گفت: برخي افراد كه قصد شركت در مراسم محمدي را داشتند، بازداشت شدند و تا ساعت 16 روز جمعه يعني پس از پايان مراسم در بازداشت نگه داشته شدند.وي افزود: انتظار مي‌‏رود مسوولان امنيتي مانع حضور كساني كه قصد ديدار با خانواده محمدي را دارند، نشوند زيرا اين مساله نگراني‌‏ها و حساسيت‌‏ها را بيشتر مي‌‏كند.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نهضت آزادي ايران با صدور بيانيه‌‏اي نسبت به درگذشت اكبر محمدي در زندان اعتراض كرده و در خصوص تامين سلامت زندانيان ديگر هشدار داد. در بخشي از اين بيانيه با اشاره به مرگ زهرا كاظمي، عكاس و خبرنگار يك روزنامه كانادايي در زندان اوين آمده است: چند روز پيش، اكبر محمدي، يكي از دانشجويان بازداشت شده در فاجعه كوي دانشگاه در سال 78، در پي اعتصاب غذاي چندين روزه درگذشت. به اعتقاد صادر كنندگان بياينه نهضت آزادي ايران، بر اساس اخبار دريافت شده، نوع برخورد مسوولان امنيتي و قضايي با اعتصاب غذاي آقاي محمدي، مصداق بارز بي‌‏اهميت بودن جان دگرانديشان و منتقدان براي برخي از مسوولان است. در ادامه اين بيانيه از نحوه برخورد با خانواده اكبر محمدي در تدفين وي انتقاد شده و خطاب به آيت الله شاهرودي، رييس قوه قضائيه، آمده است: از تلاش برخي از عوامل درون قوه قضائيه براي تبديل مجموعه‌‏اي كه ايشان "ويرانه" تعبير كرده بودند، به " گورستاني براي دگرانديشان"، به موقع پيشگيري كند. اين بيانيه مي‌‏افزايد: با توجه به آنچه رخ داده است، چگونه مي‌‏توان در مورد جان بقيه زندانيان در زندان اوين مانند، آقايان موسوي خوئيني، زرافشان، اسانلو، باطبي و ساير دگرانديشان احساس خطر و نگراني نكرد؟ در ادامه اين بيانيه با انتقاد از عدم همكاري مسؤولان زندان اوين با نمايندگان فراكسيون اقليت مجلس‌‏هفتم آمده است: چرا هيات نمايندگان مجلس، به رغم هماهنگي‌‏هاي انجام يافته با سازمان زندانها و مقام رياست قوه قضائيه در هنگام بازديد از زندان اوين اجازه بازديد از بندهاي تحت مديريت نهادهاي امنيتي را نيافت. نهضت آزادي ايران در ادامه اين بيانيه تصريح كرده است: مشفقانه از جناب آقاي شاهرودي مي‌‏خواهيم كه براي جلوگيري از تداوم اين روند چاره‌‏انديشي كنند. اين تشكل سياسي در ادامه به مسوولان امنيت دانشگاههاي كشور هشداد داده است كه" لغو مجوز انجمن‌‏هاي اسلامي دانشجويان، تخريب دفاتر انجمن‌‏ها و صدور احكام متعدد عليه فعالان دانشجويي باعث ملتهب كردن فضاي كشور- در شرايطي كه بيش از هر زمان به آرامش نياز است- مي‌‏شود و نيشترهايي مانند فاجعه درگذشت اكبر محمدي بر زخم ديرين دانشگاه مي‌‏تواند پيامدها و آثاري غير قابل پيش بيني و ناخواسته درپي داشته باشد". در پايان نهضت آزادي ايران، ضمن تسليت درگذشت اكبر محمدي به خانواده وي و به جامعه دانشجويي ايران،آنان را به صبر و پايداري دعوت كرده است.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سامي يوسف، هنرمند مسلمان ايراني‌الاصلي كه اين روزها نغمه‌ةايش هواداران زيادي در جهان پيدا كرده، علاوه بر مسلمانان، غربي‌ها را هم به اعجاب آورده است.
هفته‌نامه آمريكايي «Time» هم‌زمان با سفر «يوسف» جوان به آمريكا، گزارشي از جايگاه او به دست داده است: حدود پنج هزار عرب در سالن بزرگ، مشغول هلهله و فرياد زدن هستند. آنان به همراه دست زدن، فرياد مي‌زنند، «سا ـ مي! سا ـ مي!» تا زماني كه چراغ خاموش مي‌شود و «سامي يوسف» 26 ساله روي سن مي‌آيد. انگار «الويس پرسلي» وارد شده است، اما او مانند بقيه نمي‌خواند: «آرامش و درود بر تو اي پيامبر خدا»... عده‌اي اين حركات را نقض قوانين اسلامي مي‌دانند و حتي برخي از طلاب علوم اسلامي، به طور كل موسيقي را ممنوع مي‌دانند، اما به رغم اين‌كه يوسف، مسلماني بسيار معتقد است، هنر و موسيقي را هم باور دارد. او مي‌گويد: «اسلام براي مدرنيزه شدن و پيشرفت است كه در اين جهان نيز خوب و زيباست». يوسف پاسخ اسلام به موسيقي راك مسيحيان است. آهنگ‌هاي محبوب او كه خود آنها را مي‌سازد: با مفاهيم متفاوت از عشق به پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص)، تاريخ فلسطيني‌ها، عراقي‌ها و سوداني‌ها و زماني به دردهايي مي‌رسد كه قلب مسلمانان را به رنج مي‌آورد، او هوادارانش را به جدايي از افراط‌گرايي تشويق كرده و به آنان پيام، تحمل، شكيبايي و مهم‌تر از همه اميد را مي‌دهد.و در برنامه‌هايش در سوريه و اردن و پس از آن تور خود در آمريكا ـ كه هفته گذشته آغاز و از سوي سازمان بين‌المللي آزادي اسلامي در لوس‌آنجلس، دالاس، نيوجرسي، شيكاگو و ديترويت، سازماندهي شده ـ با شور تمام از بحران خاورميانه خواند. يوسف در كنسرتش گفت: «قلب، فكر و روح ما با برادران و خواهرانمان در فلسطين و لبنان است و اين آهنگ را به همه رنجديده‌هاي خاورميانه تقديم مي‌كنم».«همان‌گونه كه خداوند در قرآن مي‌گويد: پس از هر سختي، گشايشي هست و انشاءالله طلوع نزديك خواهد بود و شب خواهد گذشت. ما نبايد اميد خود را از دست بدهيم».با توجه به تمايل او به پرداختن به مسائل سياسي كه هيچ ستاره راك ديگري به آنها نمي‌پردازد، محبوبيت او در حال افزايش است.در همه جاي خاورميانه با قرآن‌هاي كوچك، دفترچه‌هاي يادداشت و گل از او استقبال مي‌كنند و حتي يك دندانپزشك اردني نيز دندان‌هاي او را رايگان درست كرد. خانه او در قاهره است و هر روز پيام‌هاي بسياري را در مورد علاقه مسلمانان به آهنگ‌هايش دريافت مي‌كند.يوسف به TIME مي‌گويد: «ما دوره سختي را پشت سر مي‌گذاريم. مسلمانان احساس قرباني شدن مي‌كنند، اما من به جنگ تمدن‌ها بين مسلمانان و غيرمسلمانان معتقد نيستم. اين جنگ بين بي‌تمدن‌هاست. ما به عده‌اي نياز داريم كه اين خلأ را پر كنند، چراكه ما با هم نقاط اشتراك بسياري داريم».اين تبعه بريتانيا كه در ايران و از پدر و مادري آذري متولد شده، بيشتر عمر خود را در لندن گذرانده است. او درست مانند موسيقي خودش هم تركيبي از شرق و غرب است و در آكادمي پادشاهي لندن به مطالعه موسيقي خاورميانه پرداخته است. او مي‌گويد: اين وظيفه مسلمانان است تا عليه ستم و ظلم بدون توجه به مذهب قربانيان صحبت كنند. او در برخي از آهنگ‌هايش از شورشيان مسلمان به خاطر مدرسه «بسلان» در چچن و از دولت فرانسه به خاطر ممنوعيت حجاب انتقاد كرده است. افراد گروه، همه جواناني داراي محاسن كوتاه و مشخصات مسلمان هستند. عشق در آهنگ‌هاي او هميشه عشق خدايي و عرفاني است، نه عشق زميني. هم‌خوان‌هاي او همگي مرد هستند. تماشاچيان او را همه قشري از زنان جوان با حجاب تا عرب‌ها با دشداشه‌ سنتي خود تشكيل مي‌دهند.دو آلبوم اول يوسف، حدود 5/1 ميليون نسخه فروش داشت كه بيشتر آنها در جهان عرب و تركيه بود، اما از آن مهم‌تر كليپ‌هاي اوست كه در ميان پرفروش‌ترين‌ها در بازار خاورميانه است. او در كليپ‌هايش الگوي يك شهروند مسلمان است كه به مسجد مي‌رود، پدر و مادر پيرش را دوست دارد و با رفقاي بريتانيايي خود روابط خوبي دارد. براي هواداران او تنها موسيقي مهم نيست، بلكه مهم پيام اوست.«فلاح» 25 ساله مي‌گويد: «شما مي‌توانيد به آن مانند هر موسيقي راك ديگري گوش دهيد، اما مضامين اشعار بسيار متفاوت است. شما را به خدا و مذهبتان نزديك‌تر مي‌كند. حال آن‌كه ديگران، تنها براي رقصيدن و نشان دادن خود روي صحنه مي‌آيند».پيام او هنوز هم در تور آمريكا نياز درك متقابل فرهنگ‌ها و گفت‌وگوست. به هر حال، شايد او و گروه مسلمانش در جدول فروش بازار آمريكا جايي نداشته باشند، اما همه آمريكايي‌ها صداي زيباي او را در اين دوره تاريك مي‌ستايند.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تا مرز خودكشي
بهزاد نبوي بعد از دولت هاشمي، به طرز عجيبي وقت اضافه مي‌آورد و هرچند رئيس‌جمهور اجازه داده بود نبوي و حجاريان و چند نفري از دوستانشان هر وقت كه دوست داشتند، بروند مركز تحقيقات استراتژيك رياست‌جمهوري و چاي بخورند و گپ بزنند، اما اينها به هيچ عنوان پاسخگوي اوقات فراغت كسي كه عادت داشت از ساعت شش صبح تا دوازده شب يكريز كار كند، نبود.
اينطوري بود كه آقابهزاد تصميم گرفت به حرف اهل منزل گوش كند و به جاي بداخلاقي در خانه، در بيرون از خانه بداخلاقي كند. اما در كوچه و محله هم اوضاع چندان براي بداخلاقي و گير دادن ميزان نبود و چه بسا كه حتي منجر به كتك‌كاري در و همسايه و كسبه اهل محل با نبوي مي‌شد. بنابراين، بهزاد به دنبال احياي سازمان مجاهدين انقلاب رفت و سنگ بناي نشريه «عصر ما» را گذاشت كه در آنجا با دوستان با خيال راحت بتوانند به هر كس كه دلشان خواست، گير بدهند.
علاوه بر اينها، بهزاد عضو هيأت مديره بيست‌سي‌تا شركت اقتصادي و تجاري و صنعتي هم شد، كه هم از قافله اقتصاد و صنعت و معدن عقب نماند و هم اوقات فراغتش به اندازه كافي پر شود. چند سال بعد، بهزاد تصميم گرفت كه كانديداي مجلس شود و اين كار را هم كرد، اما حاضر نشد از روش‌‌هاي ده سال پيش دست بردارد و در نتيجه "مخالفت با سياست‌ تعديل اقتصادي و عمل به نسخه‌هاي بانك جهاني" را شعار مجاهدين قرار داد و حتي به اينها هم بسنده نكرد و –عدل زماني كه كرباسچي با گل و بلبل و تويوتا و تئاتر و همشهري، مردم تهران را يك‌جوري كرده بود- در پوستر انتخاباتي‌اش جوري انگشت سبابه‌اش را بالا آورده بود كه چند پيرمرد از شدت ترس، سكته مغزي كردند و چند نفر انفاركتوس، و در نتيجه چريك نه چندان پير هم رأي نياورد و نتوانست برود مجلس پنجم.
به اين ترتيب مجلس به دست راستي‌‌ها و كارگزاران افتاد و بهزاد نبوي از شدت عصبانيت تصميم گرفت خودش را بكشد. خوشبختانه قرص سيانور فقط در بازار سياه پيدا مي‌شد و چون بهزاد شديدا از اين نوع بازار متنفر بود، نتوانست آن را تهيه كند و كم‌كم هم فكر خودكشي از سرش افتاد و جاي اين كار، تصميم گرفت مثل دوستان، عصبانيت خودش را با صدور تحليل و تئوري فرو بنشاند. بعد يك شب از شدت بحث و جدل و تئوري‌بافي، توي هيلمنش خوابش برد و صبح كه از خواب بيدار شد، ديد خاتمي، رئيس‌جمهور شده است!
بهزاد و دوم خرداد
خاتمي كه رئيس‌جمهور شد، خيلي‌ها انتظار داشتند بهزاد نبوي هم به عنوان وزير معرفي بشود اما بهزاد كه مي‌دانست محال است از مجلس پنجم راستي(1) رأي اعتماد بگيرد، فروتني كرد و گفت بهتر است من در دولت نباشم، اما اگر خاتمي بخواهد حاضرم به عنوان آبدارچي دولت مشغول شوم.
صد البته كه هيچ كس اين تعارف نبوي را جدي نگرفت و تازه چه كسي حاضر است آب جوش و كبريت و اينجور چيزها را بدهد دست يك چريك پير و عصباني؟ اين بود كه خاتمي، بهزاد نبوي را به عنوان مشاور خودش انتخاب كرد و البته نبوي همچنان به فعاليت‌هاي نيكوكارانه‌اش در حوزه‌هاي صنايع و معادن و نفت ادامه مي‌داد.
مدتي بعد، اكبر گنجي در نشريه «راه نو» به خاتمي پيشنهاد داد كه به جاي كرباسچيِ زنداني، بهزاد نبوي را انتخاب كند، كه البته مثل اكثر نوشته‌هاي گنجي، كسي آن را جدي نگرفت. ( اصولا بزرگ‌ترين لطف به گنجي اين است كه كسي حرف‌هايش را را جدي نگيرد و الا يا خودش بايد دردسر و گرسنگيِ بكشد يا گنجي!)
در اين زمان، كم‌كم پيام‌هاي دوم خرداد به بهزاد نبوي هم رسيد و در نتيجه وقتي كه نبوي ديد جناح بازار و راستي‌‌ها طرفدار مردم و مستضعفان شده‌اند و هر روز براي بي‌عدالتي و وضع معيشت مردم اشك(2) مي‌ريزند، سوسياليست پير هم به شدت طرفدار سرمايه‌گذاري خارجي شد.
عد، موقع انتخابات مجلس ششم رسيد و طراح نظام كوپني، با بيشترين رأي از شمال تهران به مجلس فرستاده شد! بهزاد در آنجا نايب رئيس مجلس شد و دوران سختي را تجربه كرد. از يك طرف مجبور بود رياست كروبي را تحمل كند و از طرف ديگر بايد آدم مكش‌مرگ‌مايي مثل محمدرضا خاتمي را به عنوان آن يكي نايب رئيس مي‌پذيرفت. بسياري از نماينده‌هاي جوان اصلاح‌طلب هم از همان‌هايي بودند كه اگر تا چند سال پيش گير بهزاد مي‌افتادند، به جرم سوسولي و بي‌بندوباري حداقل پس‌گردني جانانه‌‌اي نوش جان مي‌كردند و اصلا توي باغ نبودند. حالا همه اينها به كنار، شوراي نگهبان هم به كفاره تأييد صلاحيت اين نماينده‌ها، در مقابل مصوباتشان مثل سد سكندر ايستاده بود و حتي اگر مجلس ششم در مورد قيمت شيرخشك هم قانوني را تصويب مي‌كرد، به دليل مخالفت با شرع و يا قانون اساسي رد مي‌شد!
نبوي، سياست‌مدار كاركشته‌اي بود و مي‌دانست كه اصولا پيشگيري بهتر از درمان است به همين خاطر تصميم گرفت يك كمي دل جناح مقابل را به دست بياورد. او تجربه ارزشمندي در همين زمينه از روزگار وزارتش داشت و با اهداي چند صد تايي پاترول به نماينده‌‌هاي مجلس سوم خيلي خوب نتيجه گرفته بود، اما متاسفانه اين‌بار دست و بالش خالي بود، و در عوض در ماجراي تصويب قانون جديد مطبوعات، هم‌كلام كروبي شد و قائله را به نفع آن طرفي‌ها و به ضرر اصلاح‌طلبان خاتمه داد، ولي اينها هم افاقه نكرد.بهزاد كه ديد اينطور است، اندكي تأمل كرد و بعد از چهار سال تصميم گرفت، طرفِ نماينده‌هاي اصلاح‌طلب و «حقوق مردم» را بگيرد و –اتفاقا- آن روزها، مصادف بود با رد صلاحيت اكثر نماينده‌هاي اصلاح‌طلب براي شركت در انتخابات مجلس هفتم.(3) بهزاد نبوي در اين زمان تئوري «حركت با تخت گاز» را ارائه كرد كه متاسفانه چون اصلاح‌طلبان قبلا همه سوختشان را مصرف كرده بودند، اجرا نشد ولي به هر حال «حقوق مردم» چيزي نبود كه قابل معامله باشد و به اين ترتيب، يك دفعه همگي افتادند دنبال حقوق مردم و بعد كه ديدند الا و بلا شوراي نگهبان كوتاه نمي‌آيد، تصميم گرفتند اعتصاب غذا كنند.
اما مشكل بزرگي بر سر راه اين تصميم وجود داشت و آن عبارت بود از «گرسنگي» كه تمام علماي علم سياست و فيلسوفان تحليلي و حقوقدانان و قانونگذاران معتقدند «بد درديست»!
با اين حال بهزاد اين مشكل را هم حل كرد و قرار شد نماينده‌هاي طرفدار حقوق مردم دست به اعتصاب غذا بزنند، كه زدند و گفتند تا «حقوق اساسي ملت» تأمين نشود، ما اعتصاب را نمي‌شكنيم و شوراي نگهبان هم پيغام فرستاد كه عمرا شما را تأييد نمي‌كنيم!چند هفته‌اي كه گذشت نماينده‌‌ها ديدند مردم اصلا به روي مباركشان هم نمي‌آورند كه يك عده آدم از خود گذشته‌ي رد صلاحيت شده، براي دفاع از حقوق حقه آنان اعتصاب كرده‌اند، و در نتيجه اعتصاب هم افاقه نكرد.
بعد بهزاد نطق تندي كرد و تهديد كرد كه ستاد ضداصلاحات را افشا مي‌كند اما ستاد ضداصلاحات براي نبوي پيام داد كه پس تا حالا روزنامه‌هاي شما اصلاح‌طلبان داشتند چه كار مي‌‌كردند؟ تازه ما را كه مردم هر روز در كوچه و خيابان و روزنامه و تلويزيون مي‌بينند، شما چي را مي‌خواهي افشا كني؟!
اين‌طوري بود كه هيچ راهي براي بهزاد و بقيه متحصنين نماند جز آن‌كه استعفا بدهند كه البته آن هم نه به حال مردم و نه به حال نماينده‌ها و نه به حال شوراي نگهبان و نه بقيه ضد حال زن‌ها، هيچ تأثيري نداشت.
سرانجام كار
بهزاد نبوي، چريك پير، همان كسي كه به خاطر اختلاف عقيده با پدرش و خواهرش با آنان قطع رابطه كرد و حتي در مراسم ترحيم نزديك‌ترين خويشاوندش هم شركت نكرد، همان كسي كه به خاطر آرمان‌ها و اعتقاداتش تا مرز رنده كردن شوهر دختردايي‌اش، دكتر ابراهيم يزدي پيش رفته بود(4)، كسي كه هنوز كه هنوز است براي مقابله تن به تن با حريفان صبح‌ها ورزش مي‌كند؛ به خاطر خير و صلاح مردم و مملكت و سازمان متبوعش، در انتخابات رياست‌جمهوري نهم از دشمن ديرينه‌اش، هاشمي رفسنجاني حمايت كرد.( هرچند كه بعضي‌ها معتقدند بهزاد كه از «سقِ سياه» خودش مطمئن بود، عمدا اين كار را كرد! الله اعلم)
او الان تقريبا تمام وقتش را صرف كارهاي حزبي و تشكيلاتي و سر و سامان دادن به امور سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي مي‌كند. او همچنان پول به گدا نمي‌دهد و تا وقتي كه همسرش برايش لباس نخرد همان لباس‌هاي كهنه را مي‌پوشد و تكه كلامش «مخلصيم» است (كه البته ربطي به تكنولوژي بي‌سيم ندارد).
هم‌اكنون سازمان مجاهدين انقلاب، زندگي نباتي دارد.
---------------------------------------
پا‌نوشت‌ها:
1ـ اين راستي با آن آيت‌الله راستي كه بهزاد زعامتش را در سازمان مجاهدين قبول نداشت، هيچ ارتباطي ندارد؛ هرچند خطوط فكري‌شان بي‌شباهت نيست.
2ـ توي پانويس دنبال چي‌ مي‌گردي؟ تسامح؟!
3ـ نكته جالب آن‌كه، خيلي از نماينده‌ها در همين زمان، به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد هر طور كه شده از «حقوق مردم» دفاع كرد و قاعدتا يكي از ضروري‌ترين حقوق مردم، تأييد صلاحيت اين نماينده‌ها بود. در ادامه اين متن همه جا مقصود از حقوق مردم، همين معناست.
4- رنده‌كردن (Randinazion)آخرين اقدام انقلابي يك چريك بر عليه مخالفين است كه 3درجه شديدتر از زنده‌به‌گور كردن ارزيابي شده است

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز , نهضت مشروطيت , يكصد ساله مي شود. به همين مناسبت از مدتي قبل , دست اندركاران امور تقنيني و تدوين تاريخ و همه كساني كه به نحوي با نهادينه ساختن آزادي و استقلال كشور مرتبط هستند , براي بزرگداشت نهضت مشروطيت و بانيان اين نهضت تلاش هاي در خور تقديري بعمل آوردند و امروز و فردا نيز مجلس شوراي اسلامي شاهد همايشي در همين زمينه مي باشد. هرچند ساختمان مجلس در طول اين يكصد سال دستخوش تحول و توسعه اي چندباره شد , اما منطقه اي كه ساختمان مجلس در آن قرار دارد , در يك قرن قبل شاهد جنبش و خيزش مردم براي مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي و نهادينه ساختن آزادي و استقلال كشور بود. خاطرات اين نهضت بزرگ مردمي كه علماي بزرگ اسلام و مراجع تقليد , رهبري آنرا برعهده داشتند , علاوه بر فضاي ميدان بهارستان و خيابانهاي اطراف آن , در كتابهاي تاريخ و اذهان كساني كه با يك واسطه اقدامات , شعارها و فداكاري هاي مردم را در جريان نهضت مشروطيت شنيدند , ثبت است و ايكاش از طريق كارهاي هنري ماندگار نيز در قالب فيلم و نمايش جاودانه ميشد. چنين واقعه مهمي اگر در كشورهاي اروپائي و يا حتي خاور دور رخ داده بود اكنون ده ها فيلم و نمايش و اثر هنري ديگر درباره آن ساخته شده و برجاي مانده بود . كوتاهي هائي كه در اين زمينه در 72 سال قبل از پيروزي انقاب اسلامي بعمل آمد , معلول مخالفتي است كه حكومت هاي قاجار و پهلوي و اربابان خارجي آنها با استقلال و آزادي مردم ايران داشتند و در 28 سال اخير , موانعي از قبيل جنگ تحميلي , تهاجم فرهنگي و البته غفلت هاي موجود عوامل موثري در اين زمينه بودند. از ماندگار ساختن نهضت مشروطيت در متن آثار هنري مهم تر , نهادينه ساختن آن در ذهن و دل نسل هاي موجود و آينده كشور به عنوان يك فرهنگ است . نهضت مشروطيت ايران , مرحله مقدماتي انقلاب اسلامي بود كه البته بيش از 70 سال به محاق رفت و سر از استبداد رضاخاني و استعمار نوين اروپا و آمريكا در آورد. هنگامي كه انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني در ايران به پيروزي رسيد , همه احساس كردند كه آنچه در اينجا رخ داده , مرحله تكاملي و عالي همان نهضتي است كه مردم ايران باعنوان مشروطه خواهي براي تحقق آن جان فشاني ها كردند و البته تحقق آنرا برروي كاغذ مشاهده نمودند ولي در عمل , نه به آزادي رسيدند و نه استقلال . درسي كه اكنون نخبگان ما بايد از تجربه تلخ مشروطيت بگيرند اينست كه در نهادينه ساختن انقلاب اسلامي به عنوان يك فرهنگ , هيچ بهانه و مانعي را برنتابند و براي ماندگاري آرمانها و ارزشهاي ذاتي اين انقلاب , سرمايه گذاري همه جانبه اي نمايند و براي اين كار هيچ محدوديتي , چه از نظر زمان و چه از نظر امكانات قائل نشوند. عبرتي كه از مشروطيت برجاي مانده بايد ما را متوجه اين واقعيت كند كه دشمنان استقلال و آزادي همچنان در كمين هستند. قطعا كينه بدخواهان ملت ايران نسبت به انقلاب اسلامي , به همان اندازه كه اين انقلاب از نهضت مشروطيت مهمتر است , عميق تر و شديدتر است . بنابر اين , تلاش ما نيز براي حفظ اين انقلاب و دستاوردهاي آن بايد شديدتر و قوي تر و هوشيارانه تر باشد. آفت بزرگ نهضت مشروطيت , اختلاف و تفرقه بود. از ميدان بيرون ساختن روحانيت و ميدان دار نمودن تربيت شدگان انگليس , محور اصلي انحراف نهضت مشروطيت شد و در چنان شرايط بيمارگونه اي , امراض لاعلاجي از قبيل ديكتاتوري رضاخاني و استعمار كهنه كار و حيله گر انگليس توانستند جاي خود را در جامعه باز كنند و 70 سال تحقق آرمانهاي ملت براي رسيدن به آزادي و استقلال را به تاخير بياندازند. اكنون صحنه هاي تلخي از تفرقه و اختلاف و تلاش هاي مرموزانه خارج ساختن روحانيت از ميدان عمل كاملا مشهود است . همه چيز حكايت از يك حركت خزنده مشكوك و كپي برداري شده از تحركات استعماري در جريان مشروطيت دارد. درست به همين دليل است كه تلاش سنگين براي تضمين ماندگاري انقلاب اسلامي و جلوگيري از تكرار تجربه تلخ مشروطيت يك ضرورت است . در اين تلاش تاريخي , رسالت نخبگان حوزه و دانشگاه , سخنوران , نويسندگان , اصحاب رسانه , تاريخ نگاران و اصحاب هنر از ديگران بيشتر و سنگين تر است .

سرمقاله جمهوري

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
علیرضا قزوه

 نه، دیگر ساعت دیپلماسی كار نمی‏كند
و سازمان ملل سوخته ست
مثل یك باتری قلمی!
حتی من فكر می‌كنم
كه از اهالی كوفه ست
این كوفی عنان
و فكر می‌كنم كه یزید
كسی بوده شبیه پادشاه فلان...
بولتون یك ناقص الخلقه ست
از تركیب بول
با نطفه شپش!
در آزمایشگاه سیاست
و رایس
شعبده بازی ست
دیروز برج‌ها‌ی دوقلو زایید
بروج مشیده
بروج شیادی!
دنیا میدان شعبده نیست
كه این چنین بساط تان را پهن كرده اید
در ساحل مدیترانه
بازیگران سیرك سیاست
آقای ساس و خانم رایس
خانم ایدز و آقای تونی بلر
دو جنسی جنون گاوی و بوش
بساط تان را جمع كنید از بیروت و صور و قانا
دروازه سیرك را باز كردند
تمساح و گاو و گاوچران
سوار وزغ شدند و
به صحنه آمدند
زمین اگر بر شاخ گاو نگردد هم
این سازمان ملل حتما
بر شاخ گاو بنا شده ست!
نگاه كن!
در عروسك بچه‌ها‌
جاسوس پنهان شده ست
در توپ‌ها‌ی بازی بچه‌ها‌ جاسوس
و در درختی
كه بچه‌ها‌ تاب بسته اند در قانا
جاسوس
تمام شان دنبال كودكی نصرالله اند
تمام نیل،
تمام مدیترانه
پر از صندوق‌ها‌ی حادثه است
و چشم مردم دنیا
به موج‌ها‌ی مدیترانه است
میدان شعبده بازی گسترده اند
نگاه كن!
از عقال حاكمان عرب
جاسوس و عروسكی زشت بیرون آمد
عروسك زشت
شلیك می‌كند به بچه‌ها‌ی قانا
دو حاكم عرب در نفسش می‌دمند و
صحنه پر از جاسوس می‌شود
دو حاكم كه از پا نفس می‌كشند و
با عقال شان فكر می‌كنند
تمام شعبده بازان در صحنه اند
شورای امنیت
بادمجان می‌كارد در قانا
هلو می‌چیند از چوب خشك هلوكاست
عروسك زشت
دو حاكم را
بدل به دو بوزینه كرده است
عروسك زشت
در زهدانش بمب اتم پنهان است
و موشك لیزری
هواپیماهای جنگنده را شیر می‌دهد
نگاه كن!
عدالت تعطیل است، تا اطلاع ثانوی!

عقرب شده ست سازمان ملل
و بچه‌ها‌ی قانا را عقرب زده ست
افتاده اند در صحنه و تكان نمی‏خورند
حالا عروسك زشت
عقال حاكمان عرب را
بر سر گذاشته است و می‌خندند،
عقرب‌ها‌ی سازمان ملل.
و نعش بچه‌ها‌ی قانا را
می زنند به گوساله‌ها‌ی مرده
و عنقریب خواهد مرد
گوساله بزرگ تل آویو!
قانا یا هولوكاست؟
فرشته یا غول؟
سواران ذوالجناح
یا دزدان دریای كارائیب؟!
بازی تمام خواهد شد
در طوفان اذا وقعت الواقعه...
موسی،
میدان شعبده بازان را جارو خواهد كرد
و قدس،
پایتخت آسمان و زمین خواهد شد!*

 


* این سخن شاعرانه از سید حسن نصرالله است.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رسول جعفريان

روزها شاهد بازار گرم مشروطه هستیم که به مناسبت یکصدمین سالگرد مشروطه خواهی برپا شده و هر روز داغ تر و داغ تر می شود. برگزاری همایش های مفصل در داخل و خارج از کشور ، تلاش روزنامه ها در چاپ مقالات و تحلیل‌ها، و در نهایت درج گزارش ها و تحلیل ها و مصاحبه ها در این باره در سایت ها، از جمله کارهایی است که این روزها به شدت در جریان است.دلیل این امر بسیار روشن است. مشروطه سرفصل مهمی از رویدادهای تاریخ معاصر ایران و سرآغاز تحولات دیگری است که هر کدام سرنخ بسیاری از وقایعی است که در ادوار بعدی رخ دادند و می دهند.اما یک مشکل اساسی در همه این تلاش ها دیده می شود و آن این که غالب اظهار نظر کنندگان، کسانی هستند که مشروطه را به ابزاری برای ارائه دیدگاه های خود در زمینه های مختلف سیاسی و حقوقی و توجیه مواضع سیاسی خود در قبال مسائل و مشکلات موجود در جامعه از یک سو و نشانی از دلبستگی های ایدئولوژیک از سوی دیگر قرار داده‌اند. البته اندکی هم به ارائه تازه های پژوهش در این باب مشغولند و اطلاعات ناگفته ای را در اختیار علاقه مندان قرار می دهند.برای مثال نگاهی به نام سخنرانان همایشی که قرار است روز شنبه در دارآباد و در بنای دایره المعارف برگزار شود، نشان می دهد که دست کم شصت تا هفتاد درصد سخنرانان، چهره های سیاسی وابسته به یک جناح اند و نه مورخ و پژوهشگر تاریخ. این امر شامل سخنران اول و آخر و بسیاری از سخنرانان دیگر این جمع می شود که اساسا نه رشته شان تاریخ است و نه تاکنون در این باره پژوهشی به سبک و سیاق آنچه در پژوهش های دانشگاهی متداول است، داشته اند. کسانی هم از مورخان انتخاب شده اند تا پوششی بر گرایش یاد شده باشند.این امر بهترین دلیل است بر این که همچنان سایه سیاسی اندیشیدن و ایدئولوژیک فکر کردن که از قضا این جماعت به شدت از آن روی گردانند، بر وقایع نگاری واقع بینانه در باب مشروطه و ابهام های موجود در آن حاکم است، مشکلی که تا از آن خلاص نشویم برای شناخت واقعیات تاریخی به صورت عملی راه به جایی نخواهیم برد.در میان همایش هایی که در خارج از کشور برگزار شد، همایش برگزار شده در دانشگاه آکسفورد مفصل ترین بود. این همایش به دلیل مشارکت جمعی از مورخان و محققان دانشگاه های مختلف جهان که منافعی در سیاسی فکر کردن از نوع ایرانی آن نداشتند، بیشتر رنگ و روی علمی داشت. البته در آنجا هم مقالاتی مانند نقش بابیه در مشروطه وجود داشت که رنگ و آب فرقه‌ای داشت و بی بهره از استناد تاریخی، اما بسیاری از مقالات بر اساس مدارک و اسناد موجود ارائه شده و قابل توجه بود. با این حال در آنجا هم یک دشواری وجود داشت و آن این که محققان به جای پرداختن به موضوعات اصلی موجود در وقایع پنج ساله مشروطه، به سراغ موضوعات بسیار ریز و جزئی و دور از متن مشروطه رفته بودند. این سبک کار که صد البته سبکی شناخته شده در کارهای دانشگاهی است، فی حد نفسه مشکلی ندارد، اما سرجمع احساس می شد که مباحث عمده جریان مشروطه، هم به لحاظ تئوریک و هم سیاسی کنار گذاشته شده و به موضوعاتی حاشیه ای از قبیل تأثیر مشروطه ایران بر چین یا افغانستان و مشروطه خواهی و جماعت آشوری و موضوعاتی از این قبیل که فاقد اهمیت بود پرداخته شده است. با این حال باز هم باید تأکید کرد که غالب مقالات رنگ و روی علمی داشت.این در حالی بود که امکان انتخاب موضوعات جدی تر وجود داشت.منهای سیاسی کاران داخلی، در درون و بیرون کشور کم نیستند محققانی که مشروطه را به ادعای بررسی علمی، اسیر گرایش های عمیق لیبرالیستی خود کرده و همه چیز را به نفع تجدد و مدرنیسم تصرف و مصادره می کنند. آجودانی از آن جمله است. وی در عین حال که تلاش می کند نشان دهد واقع گراست اما مشروطه را یکسره در خدمت باور عمیقش به مدرنیسم قرار داده و همه چیز را در قالب های از پیش تعریف شده خود قرار می دهد. بر این اساس می بایست مشروطه همه را بی دین می کرد و تجددی فراگیر را جایگزین آن می نمود و چون سنت ها و نماینده آنها یعنی روحانیون نیرومند بودند، اجازه ندادند این شرایط محقق شود، عیب از تجدد بود که می باید عمیق تر به این امر می پرداخت و با دست و پا کردن تعاریف شرعی برای اصول مدرنیته، آنها را تحریف نمی کرد و این خطای روشنفکران آن هم به کمک روحانیونی بود که برخی از اصول تجدد را پذیرفته بودند و آنها را در قالب های شرعی ارائه می دادند. باید گفت، تحقیقات امثال آجودانی که برخی هم بسیار مغتنم است، تفاوت ماهوی با افکار آدمیت و کسروی ندارد. آنان هم از سر اعتقاد به لیبرالیسم - البته به معنای وسیع آن - تاریخ مشروطه را نوشتند و نتیجه گیری کردند. کسی که در این تحلیل بی دفاع می ماند و همه زحماتش به هدر رفته ، روحانیت است که به زعم اینان دخالت بی جایی در مشروطه کرده و هرچه کرده، بی ربط بوده و هیچ کاری هم برای این ملت انجام نداده است. درست همین قضاوتی که روشنفکران لائیک فعلی در باره روشنفکران مذهبی عصر ما دارند.حقیقت آن است که واقعیت تحول مشروطه خواهی در لابلای تغییر و تحولات فکری و مواضع متناقض سیاسی موجود در جامعه، از مشروطه تا روزگار ما، پنهان مانده و به پدیده ای تبدیل شده است که آن را می توان به هر رنگی درآورد.
در این باره دست کم دو گروه به طور اساسی متفاوت فکر می کنند:
نخست روحانیون و دینداران که نگاهشان به مشروطه از آن روست که به رغم همه رهبری ها و همراهی ها، پایمال خواست های افراطی های دمکرات و اجتماعیون عامیون و بمب های حیدرعمواوغلی و علی مسیو و دار یپرم خان ارمنی شدند و آنها هم که ماندند به عیان دیدند که مشروطه خواهان با استبداد رضاخانی کنار آمدند و برای تحقق تجدد، بساط دین و دینداری را برچیدند و چشم خود را به روی تمامی مبارزات روحانیت بستند و گفتند که آنان مشتی نیروی واپس گرا هستند که تا از میان نروند، نمی توان کشور را آباد و نو و متجدد کرد. متدینین با این نگاه احساس کردند که در روند مشروطه خواهی قافیه را باخته اند و به عبارت روشن تر سرشان کلاه رفته است و مترصد ماندند.
گروه دوم روشنفکران که احساس می کنند در واقعیت مشروطه، هویت خود را می یابند و از ابتدا نگران نفوذ دینداران در آن بودند و برای بیرون کردن آنان از صحنه تلاشی چشمگیر کردند و بعدا هم به کمک تجدد مستبدانه شتافتند و تا چند دهه به ویرانی سنت ها پرداختند. و البته وقتی انقلاب اسلامی رخ داد اوضاع به عکس شد. روحانیون در حرکت بعدی، با زیرکی میراث ضد استبدادی مشروطه را با تأسیس مجلس و انتخابات و قانون اساسی پذیرفتند و این بار رنگ و روی انقلاب را ضد تجدد کرده و روشنفکران لائیک را مستأصل کردند.اگر این داستان درست باشد، تا وقتی که دو گروه مزبور در درون جامعه ما حضور نیرومند دارند مشروطه همچنان محل نزاع است و در دویستمین سالگرد مشروطه هم همین تجربه تکرار خواهد شد. در این میان، تنها ستم بر تاریخ می رود که دو گروه به جای آن که واقع بینانه به بحث از تجربه های مشروطه و کشف زوایای پنهان آن بپردازند، از آن ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به دیدگاه هایشان می سازند. یعنی از تاریخ آنچه را که با فکرشان سازگار است، اقتباس کرده و بقیه را دور می ریزند

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
صدها تن از نمازگزاران تهراني عصر امروز در مقابل سفارت انگليس در تهران تجمع و خواستار اخراج سفير اين كشور از ايران شدندظهر امروز بيش از يكصد تن از نمازگزاران و دانشجويان تهراني پس از پايان نماز جمعه در مقابل سفارت انگليس در تهران تجمع كردند و با در دست داشتن پرچم حزب‌الله لبنان، تصاويري از سيدحسن نصرالله، از مقاومت مردم و حزب‌الله لبنان حمايت كردند

تجمع‌كنندگان كه در چندين مرحله با ماموران انتظامي حاضر در محل درگير شدند، با پرتاپ سنگ و ديگر اشياء برخي از شيشه‌هاي سفارت را شكستند و در اعتراض به حمايت‌هاي لندن از رژيم صهيونيستي، تابلوي سفارت انگليس را كه در كنار ديوار شرقي سفارت قرار داشت، از جا كندند و خواستار اخراج سفير اين كشور از ايران شدند.
تجمع كنندگان در مقابل سفارت انگليس همچنين پرچم اين كشور را نيز به آتش كشيدند و در پايان بيانيه‌اي در اعلام انزجار از حمايت‌هاي انگليس و آمريكا از جنايت‌هاي اسراییل در لبنان قرائت نمودند.

همچنين تجمع كنندگان شعارهايي بر ضد مجامع مدعي حقوق بشر به خاطر سكوت آنها در قبال جنايات اسراييل سر دادند.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دبيركل حزب‌الله لبنان تهديد كرد، در صورتي كه اسراييل بيروت را بمباران كند، تل‌آويو هدف قرار مي‌گيرد. 
سيد حسن نصرالله دبير كل حزب‌الله لبنان در سخنراني كه از تلويزيون المنار وابسته به اين حزب پخش شد، گفت: تهديد دان حالوتس رييس ستاد مشترك ارتش اسراييل به بمباران قلب لبنان تهديد جديدي نيست چرا كه قلب لبنان هر روز بمباران مي‌شود؛ اما اگر بيروت را بمباران كنند ما نيز تل‌آويو را هدف حملات موشكي‌مان قرار خواهيم داد. نصرالله گفت: تجاوزات اسراييل بايد متوقف شود و اسراييل به راه‌حل‌هاي سياسي گوش فرا دهد و دست از اين حماقتي كه در پيش گرفته بردارد. وي افزود: هر زمان كه شما حملات‌تان را به شهرها، روستاها، غيرنظاميان و زيرساخت‌هاي ما متوقف كنيد، ما نيز دست از حملات موشكي به شهرها و شهرك‌هاي اسراييلي بر مي‌داريم. سيدحسن نصرالله خطاب به مقامات رژيم صهيونيستي گفت: تنها گزينه‌ي پيش روي شما اين است كه حملات را متوقف كنيد و وارد مذاكره شويد. وي به حملات موشكي رژيم صهيونيستي عليه شهروندها و كشتارهاي اين رژيم اشاره كرد و گفت: حملات موشكي عليه غير نظاميان به علت اطلاعات اشتباه سازمان اطلاعات آن كه به غير نظاميان حمله مي‌كند نيست بلكه دال بر بي‌توجهي اسراييل به اصول اخلاقي است. نصرالله درباره‌ي شكست رژيم صهيونيستي در بعلبك گفت: اين عمليات به علت اطلاعات نادرست آنها شكست خورد و هيچ يك از اعضاي حزب‌الله در آن جا نبودند. دبير كل حزب‌الله لبنان شهروندان اسراييلي را خطاب قرار داد و گفت: شما قرباني عقده‌ي شخصي نخست‌وزير دولت‌تان هستيد. وي با بيان اينكه ايهود المرت نخست‌وزير رژيم صهيونيستي ثابت كرد كه احمق‌ترين و ناتوان‌ترين نخست‌وزير رژيم صهيونيستي است و ارتش اسراييل تنها يك آلت دست ناتوان است كه تنها كودكان را مي‌كشد، تصريح كرد: مقاومت هرگز شكست نمي‌خورد و شما هرگز نمي‌توانيد به مقاومت حزب‌الله و مقاومت فلسطين پايان دهيد. نصرالله آمريكا را مسوول تمام حوادث از همان روز اول تا به امروز دانست و گفت: اسراييل تنها وسيله‌ي اجراي اين جنگ بوده است. دبير كل حزب‌الله لبنان تاكيد كرد: نتايج اين جنگ چه خواهد بود. لبنان هرگز آمريكايي و اسراييلي نمي‌شود و در طرح خاورميانه‌ي جديد شما قرار نخواهد گرفت. وي با هشدار به طرح خاورميانه‌ي جديد كه كشورها را تقسيم خواهد كرد، افزود: هدف از اين طرح تقسيم كشورهاي عربي، گروه‌هاي نژادي و طايفه‌يي است. نصرالله درباره‌ي حملات زميني رژيم صهيونيستي گفت: اين درگيري‌ها بسيار سخت‌ و شديد و گسترده است به طوري كه ده‌ها هزار نيروي اسراييلي در آن مشاركت كرده‌اند؛ اما اسراييلي‌ها با حملات مقاومت غافلگير خواهند شد. وي افزود: ما در خصوص درگيري‌ها با دو مساله سر و كار داريم؛ نخستين مساله در اين حملات به عنصر انساني مربوط است. به طوري كه تمام مبارزان تا آخرين لحظه باقي بمانند و به مقاومت ادامه دهند و تجربه ثابت كرده است كه اسراييلي‌ها همواره با مردان آماده‌ي جنگ و شهادت روبرو بوده‌اند؛ اما مساله‌ي دوم به قدرت مقاومت از لحاظ كميت و نوع مقاومت در نابودي تجهيزات نظامي دشمن به رغم اينكه تانك‌هاي آن از بهترين تانك‌هاي جهان است مربوط مي‌شود. نصرالله گفت: دشمن در درگيري‌ها به سياست دروغ آشكار و بارز در راستاي ايجاد جنگ رواني تكيه كرده است و اين انديشه را مي‌پروراند كه سرزمين ما را اشغال كرده و وارد خاك ما شده است و در سرزمين ما حكم مي‌كند در حالي كه اين اخبار اخباري دروغين است. دبير كل حزب‌الله لبنان، نفود اسراييل بر منطقه‌اي به نام العباد را در نزديكي شهرك ناقوره در بخش غربي لبنان رد كرد. نصرالله درباره‌ي انهدام كشتي جنگي اسراييل گفت: من تاكيد مي‌كنم چند روز گذشته راكت‌هاي مقاومت ناو جنگي اسراييل را در منطقه‌ي صور هدف قرار دادند. وي گفت: مقاومت طي دو روز گذشته بيش از 300 راكت را به شهرهاي اسراييلي پرتاب كرده است. دبير كل حزب‌الله لبنان، تاكيد كرد: رهبري مقاومت تسلط كاملي بر روند درگيري‌ها و اداره‌ي جنگ دارد و اكثر حملات راكتي مقاومت بر شهرهاي شمالي بوده است و به رغم حملات اسراييل، تمام تجهيزات كنترل و فرماندهي و نيز تاسيسات پرتاب راكت ما سالم مانده است.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مسائل اعتقادي كه ريشه در قلب دارد؛ اجبار بردار نيست. و دين يكي از مسائل اعتقادي است كه حالت تمكيني دارد نه تحميلي. در قرآن به عدم تحميلي دين اشاره كرده، اما در مسائل اجتماعي و رعايت مقررات و قوانين و جلوگيري از هرج و مرج و دفاع از وطن... استفاده از قوة قهريه را لازمة نظر اجتماعي و امنيت مي داند. بعضي اشخاص و سايت ها (مانند: سايت سكولاريسم براي ايران) با فرق نگذاشتن بين آن دو و عدم تحقيق در آن، ادعا كردند كه قرآن از يك طرف مي فرمايد: در دين اجباري نيست ولي از طرف ديگر به مسئله جهاد و تشويق به آن توصيه كرده است. و از آن آيات نتيجه تناقض گرفته اند. كه داراي اشكالات عديده اي بشرح ذيل است:
اصولاً اسلام كه يك مذهب حق و الهي است از دو جهت نمي تواند جنبه تحميلي و خشونت طلبي داشته باشد:
1. راه سعادت و رشد واضح و آشكار است و كساني متوسل به زور مي شوند كه فاقد منطق باشند در حالي كه قرآن مي فرمايد: « قد تبين الرشد من الغي».[1]
2. دين كه از يك سلسله اعتقادات قلبي ريشه و مايه مي گيرد ممكن نيست تحميلي باشد چرا كه زور و شمشير در اعمال و حركات جسماني مي تواند اثر گذار باشد اما در افكار و اعتقادات محال است.
از بررسي جنگ هاي اسلامي نيز به خوبي آشكار مي شود كه قسمتي از اين جنگ ها جنبه دفاعي داشته و برخي نيز كه جنبه جهاد ابتدائي داشته است، براي كشور گشائي و اجبار افراد به آئين اسلام نبوده است بلكه براي واژگون كردن خرافات و دفع فتنه اي بود كه بر عليه اسلام زمينه سازي مي شد يعني پيامبر اسلام مي ديد مثلاً مشركان در تحرك و تدارك سپاه براي ضربه زدن به اسلام اند يا دولت روم قصد حمله دارد لذا به سوي آنها حركت مي كرد تا جلو فتنه انگيزي هاي آنان را بگيرد و شاهد گوياي اين سخن است كه در تاريخ اسلام مشاهده شده است هنگامي كه شهري فتح مي شد به پيروان مذاهب ديگر آزادي مي دادند و اگر ماليات مختصري به نام «جزيه» از آنان دريافت مي شد به خاطر تأمين امنيت و هزينه نيروهاي حافظ امنيت بوده است زيرا جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود و حتي مراسم عبادت خويش را آزادانه انجام مي دادند. بنابر اين كسي حق ندارد به زور و اجبار شريعت اسلام را بر ديگران تحميل كند و براي اين است كه خداي متعال فرمود: و بگو حق از سوي پروردگارت آمده است هر كسي خواست مومن مي شود و هر كسي خواست كافر مي گردد.[2]
البته اگر يك سويه به آيات قتال و جهاد نگاه شود اين تصور به ذهن خواهد رسيد كه دين اسلام دين خشونت است ولي با ديدي وسيعتر به قرآن كريم و بخصوص توجه به قبل و بعد آيات جهاد به خوبي روشن مي سازد كه خود جهاد نيز نوعي رحمت و صلح طلبي و ايجاد امنيت در جامعه است لذا در اين نوشتار به آيات مورد شاهد كه برخي آنها را متناقض با «لا اكراه في الدين» و خشونت طلبي اسلام مي دانند نگاه مي كنيم:
آيه 190 سوره بقره اولين آيه قتال و جهاد است كه در مدينه نازل گشته است و به پيامبر دستور مي دهد با افرادي بجنگد كه با مسلمانان سر جنگ دارند آنجا كه مي فرمايند:
و در راه خدا، با كساني كه با شما مي جنگند نبرد كنيد و از حد تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزگران را دوست نمي دارد و آنها را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما را بيرون ساختند،‌ آنها را بيرون كنيد و فتنه از كشتار هم بدتر است و با آنها در مسجدالحرام جنگ نكنيد مگر اينكه در آن جا با شما بجنگد. پس اگر در آن جا با شما پيكار كردند آنها را به قتل برسانيد.[3] با دقت در اين آيات روشن مي شود كه دين نه خشونت بلكه رحمت است زيرا با «جنگ در راه خدا» هدف اصلي جنگ هاي اسلامي روشن مي گردد كه بخاطر انتقام جوئي، جاه طلبي، رياست، كشورگشائي،، بدست آوردن غنيمت و اشغال سرزمين و ..... نيست نبرد در صورتي جايز است كه به گسترش صلح و عدالت و ريشه كن ساختن ظلم و فساد و انحراف باشد و اين عين رحمت است با «الذين يقاتلونكم» مي رساند كه با افرادي كه سر جنگ ندارند نبرد جايز نيست و خشونت آن است كه انسان با افراد صلح طلب بجنگد ولي با افرادي كه آغازگر جنگند نبرد كردن لازم است و براي همين است كه فرمود «ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين» و از اين آيه فهميده مي شود كه دستور «هر جا يافتيد بكشيد» براي آنهايي است كه آغازگر فتنه و جنگ بودند زيرا در دنباله اش مي گويد «افرادي كه شما را از مكه خارج ساختند بيرونشان كنيد» يعني مقابله به مثل و باز مي فرمايد «اگر در مكه با شما بجنگند حق نبرد نداريد » بنابر اين نبرد محدود به زماني است كه اسلام مورد هجوم قرار گيرد و دفاع از خود خشونت نيست.[4] آيه ديگري كه مورد شبهه است و تصور مي شود دليل بر خشونت اسلامي است آيه 29 سوره توبه است كه با دقت باز به روشني معلوم مي شود كه اسلام بر صلح جوئي بيشتر از جنگ اهميت مي دهد چرا كه مي فرمايد:
با كساني كه نه به خدا، و نه به قيامت ايمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مي شمرند و نه آئين حق را مي پذيرند پيكار كنيد تا با خضوع و تسليم جزيه بپردازند.
از اين آيه استفاده مي شود كه اگر غير مسلمانان سرانه مالياتي را بپردازند اسلام با آنها كاري ندارد و اين ماليات بيشتر براي حفظ امنيت آنهاست پس دين نمي گويد بزور ايمان بياوريد بلكه مي گويد يا مومن شويد و يا با پرداختن ماليات و رعايت حقوق اجتماعي ، به طور آزاد و در زير حمايت حكومت زندگي كنيد پس نه تنها دين در اين مورد خشونتي به خرج نمي دهد بلكه پيشنهاد مي دهد كه امنيت اجتماعي آنها را نيز در قبال پرداختن جزيه تأمين كند و اين رحمت اسلام را مي رساند كه با داشتن قدرت قلع و قمع باز به فكر آسايش مردم حتي غير مسلمان است.[5] آيه اي ديگر در سورة توبه 5 مي باشد كه مي فرمايد: مشركان را هر جا يافتيد بكشيد.
اما با نگاهي عميق به آيات قبل و بعدش روشن مي گردد كه دين اسلام اولاً به عهد پيمان وفادار است لذا در آيه سوم مي فرمايد: با آنها كه پيمان بستيد تا پايان مدت كاري نداشته باشيد و از آيه هفت مي فهميم كه كشتن مشركان بعد از چهار ماه به خاطر پيمان شكني آنهاست كه مي فرمايد: كساني كه نزد مسجدالحرام با آنان پيمان بستيد تا زماني كه وفا دارند شما نيز وفاداري كنيد و پيمان شكني آنها بعد از صلح حديبيه ياري نمودن ديگر قبايل بر عليه مسلمانان بود.[6] بنابر اين اسلام نه تنها خشونتي از خود نشان نمي دهد بلكه به وفاداران تضمين امنيت داده و به پيمان شكنان نيز چهار ماه فرصت داده تا جبران پيمان شكني خود را بكنند و اين دليلي آشكار بر صلح طلبي اسلام است و از منظر اسلام نبرد در مرحله آخر است كه راه هاي ديگر پيموده شود.
آيه 4 سوره محمد نيز كه مورد شبهه قرار گرفته مي رساند كه دستور قتل كفار براي اسلام است كه از طرف آنها مورد حمله قرار گرفته است نه اينكه اسلام بخواهد آنها را با زور مسلمان كند زيرا در آيه اول همين سوره مي خوانيم «آنها كه كافر شدند مردم را از راه خدا بازداشتند» بنابر اين اگر در آيه چهارم مي فرمايد: «هنگامي كه با كافران روبرو شديد گردنشان را بزنيد» به خاطر فتنه جوئي خودشان است، از سوي ديگر خود آيه مي گويد: هنگامي كه با آنها روبرو شديد و كار به نبرد كشيد چنانچه طبرسي اشاره دارد «لقيتم» يعني ملاقات در ميدان جنگ.
بنابر اين كشتار كفار به خاطر كفرشان نيست بلكه به خاطر مزاحمت هايشان و جلوگيري از رواج اسلام و آماده جنگ با مسلمانان شدن است.[7] در دنباله آيه نيز مي خوانيم اگر آنها را اسير كرديد منت گذاشته آزادشان كنيد يا در مقابل آزادي پولي از آنها بگيريد آيا اين خشونت است كه انسان بعد از پيروزي بر دشمنش او را آزاد سازد.
در تفسير نمونه نيز مي خوانيم كلمه «لقاء» هر چند به معني هر نوع ملاقات است اما با توجه به كلمه «حرب» و« قتل در راه خدا» مشخص است كه مراد ملاقات و رودررويي در ميدان نبرد است و هيچ كس حمله بر دشمن و كشتار آن را در ميدان نبرد خشونت نمي داند بلكه اين نشانه اقتدار است و افرادي كه از اين آيه خشونت طلبي اسلام را دست آويز قرار مي دهند جز غرض ورزي و ضربه زدن به اسلام هدف ديگري ندارند.[8]
با توجه به اين آيات و ژرف نگري در قرآن كريم، مي توان عدم اجبار در دين را به عنوان يك اصل راهبردي و درخشان در سرلوحة نظام مترقي اسلام معرفي كرد چرا كه دين مقدس اسلام دين رحمت است و براي همين خداوند رحمان فرمود: اي پيامبر به جهت رحمتي كه خداوند بر تو كرد با آنان نرم گفتار شدي و اگر درشت گفتار و خشن بودي از دور تو پراكنده مي شدند.[9]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بقره، 256.
[2] . كهف، 29.
[3] . بقره، 191ـ190.
[4] . علامه طباطبا ئي، الميزان،‌ ج 2، ص 105، مترجم:‌ محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ‌1363،‌ه ش، مكارم شيرازي، نمونه، ج2، ص 12، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1353، هـ . ش.
[5] . حسيني همداني، محمد، انوار درخشان در تفسير قرآن، ج 7، ص 514، تهران، كتابفروشي لطفي، 1380 ه، ق، مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، ج 7، ص 353،‌تهران ،‌دارالكتاب الاسلاميه، 1353 ه، ش.
[6] . طبرسي، فضل ،‌مجمع البيان، ج 3، ص 6، بيروت، داراحياء التراب العربي، 1379 ه، ق.
[7] . همان، ج 5، ص 96.
[8] . مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، ج 21، ص 298، تهران،‌دارالكتاب الاسلاميه، 1353، ه، ش.
[9] . آل عمران، 159 . 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عباس بهادری خواننده پاپ کشورمان امروز با حضور در مصلای نمازجمعه کرج اثر "برخیز ای مسلمان" را اجرا نمود.این هنرمند کرجی که از بنیانگذاران سبک پاپ در موسیقی کشور محسوب می‌شود، در اجرای این سرود که چندی است به صورت کلیپ از صداوسیما پخش می‌شود، بین دو نماز از نمازگزاران این شهرستان نیز یاری گرفت .

نمازگزاران کرجی دربخشی از این سرود که "مرگ برآمریکا " و "مرگ بر اسرائیل"باید به صورت کر اجرا شود، بهادری را همراهی کردند.

شعر این اثر کاری از "آواره همدانی" و "محمود شاهرخی" است .

بخشهایی از این سروده اینچنین است :

ای مسلمانان کجا شد عهد و پیمان شما

آن شکوه اقتدار و شور و ایمان شما

شد کجا فرخنده دورانی که دشمن همچو بید

شد نهیب از تیغ تیز و شور و ایمان شما

اینک از عبرت کمی در کار دوران بنگرید

مهنت خلق فلسطین ,رنج لبنان بنگرید

کودکان را زآتش صهیونیان ددمنش

همچو نیلوفر به خون خویش غلطان بنگرید

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شريعتمداري: شكل‌گيري خاورميانه جديد به رهبري ايران
مدير مسوول موسسه فرهنگي كيهان با اشاره به تحولات اخير در منطقه خاورميانه و فعال شدن جنبش‌هاي مقاومت اسلامي گفت: «خاورميانه جديد در حال شكل‌گيري است اما نه به رهبري آمريكا، بلكه به رهبري جمهوري اسلامي ايران.»
حسين شريعتمداري در مصاحبه با مجله آمريكايي نيوزويك به سوالاتي درباره مواضع كشورش در مسئله هسته‌اي و نيز تاثير درگيري‌هاي لبنان بر روابط اين كشور با آمريكا پاسخ داده است.
وي در پاسخ به سوالي درباره قطعنامه اخير شوراي امنيت سازمان ملل درباره پرونده هسته‌اي ايران كه خواستار پاسخ اين كشور به بسته پيشنهاد غرب تا روز 31 آگوست شده است، ضمن "تحقق پذير ندانستن آن" گفت: «گرچه شوراي امنيت ضرب الاجل تعيين كرده است، آنها قادر به اجراي بندهاي قطعنامه نخواهند شد. با اين تحريم‌ها، روسيه و چين متحمل صدمات اقتصادي شده و موقعيت خود را در منطقه ما از دست خواهند داد.»
وي همچنين در ادامه با اشاره به خودكفا بودن ايران در بسياري از زمينه‌ها و نيز وجود بازارهاي گوناگون در مناطق مختلف جهان افزود: «بسياري از كشورها حاضر نيستند با اعمال تحريم عليه ما، منافع اقتصادي خود را به خطر بيندازند و به نظر من اين تنها مرحله‌اي ديگر از رويارويي است كه سه سال پيش آغاز شد.»
وي در پاسخ به سوالي مبني بر آنكه "چرا پاسخ ايران به بسته پيشنهادي اينقدر به طول انجاميده است؟"، با تاكيد بر مشروع بودن درخواست ايران و حق اين كشور براي غني سازي اورانيوم بر اساس پيمان منع گسترش هسته‌اي گفت: «اكنون درخواست‌هاي غرب سياسي شده است و ديگر فني يا حقوقي نيست. به همين دليل نظر من اين است كه فكر نمي‌كنم غرب به دنبال راه حلي براي اين مسئله باشد. آنها تاكيد مي‌كنند ما بايد غني سازي را متوقف كنيم و ما اعلام كرده‌ايم اين خطر قرمز ما است كه از آن عبور نخواهيم كرد. اين يك طناب دو طرفه است كه ما در حال كشيدن آن هستيم. ما يا بايد مصالحه كنيم و يا طناب را بكشيم. آنچه آنها درباره قطعنامه مي‌گويند موضوعي فرعي است.»
مدير مسوول روزنامه كيهان در پاسخ به سوالي درباره فرعي بودن ايجاد روابط با آمريكا نيز گفت: «داشتن روابط ديپلماتيك با آمريكا براي ما نكته مثبتي نيست. اين آمريكايي‌ها هستند كه در 27 سال گذشته به دنبال ايجاد دوباره روابط با ما بوده‌اند. من در روزنامه كيهان مقاله‌اي منتشر كردم با عنوان "آمريكا روياي خود را در قالب امتياز به ايران پيشنهاد مي‌دهد" تمامي موارد اين بسته پيشنهادي به توقف غني سازي مشروط شده است و لذا واضح است كه ما هيچ چيزي را در ازاي اين قيمت نخواهيم پذيرفت.»
وي در ادامه درباره دليل نپذيرفتن توقف غني سازي اورانيوم، آن را يكي از حقوق مشروع ايران بر اساس ان پي تي دانسته و اعلام كرد ايران نمي‌تواند به دليل فشار آمريكا حقوق مشروع خود را كنار بگذارد.
وي در پاسخ به سوالي مبني بر آنكه "اين درخواست جامعه بين المللي است و تنها درخواست آمريكا نيست" گفت:‌ «اين درخواست جامعه بين المللي نيست. حدود 120 كشور در جنبش عدم تعهد با صدور اعلاميه‌اي، غني سازي اورانيوم را حق مشروع ايران دانسته‌اند. آيا اين 120 كشور بخشي از جامعه بين المللي نيستند؟»
وي در ادامه با اشاره به ناهمگون بودن مواضع كشورهاي اروپايي و نيز تفاوت كامل مواضع روسيه و چين با اين كشورها، امضاي قرارداد نفت و گاز به ارزش 100 ميليارد دلار با چين را نشانه‌اي بر عدم اراده اين كشور براي تحريم ايران دانسته و افزود: «حتي برخي رهبران كشورهاي اروپايي با ارسال پيام‌هاي محرمانه از ما مي‌خواهند در اين مسئله مصالحه كنيم زيرا مي‌گويند نمي‌خواهيم بيشتر از اين پيش برويم.»
وي بدون اشاره به نام اين كشورها، آنها را چهار يا پنج كشور بسيار معروف اروپايي دانست و افزود: «اروپا مي‌داند آنها بازنده خواهند بود و اگر نفعي باشد، تنها براي آمريكا است. در اين دور و زمانه تحريم راه به جايي نخواهد برد. آنها چه چيزي را مي‌خواهند تحريم كنند؟ اكنون بازارهاي بسيار در جهان، بويژه در خاور دور وجود دارد و من فكر مي‌كنم اينها فقط بلوف است.»
وي در پاسخ به سوالي درباره احتمال وجود اختلاف در هسته رهبري ايران درباره چگونگي برخورد در پرونده هسته‌اي، اين مسئله را رد كرده و افزود: «زماني كه در سال 2003 غني سازي اورانيوم را تعليق كرديم، زمان به هدر مي‌رفت و ايران بازنده بود. اكنون كه ما فعاليت‌هاي هسته‌اي را بار ديگر در اصفهان، نطنز و ديگر مناطق آغاز كرديم، ديگر زمان به هدر نمي‌رود و ما هيچ عجله‌اي براي پاسخ دادن نداريم.»
مدير مسوول روزنامه كيهان درباره درگيري‌هاي خاورميانه نيز آزادسازي دو سرباز را تنها بهانه‌اي ‌دانست كه اسراييل و آمريكا سال‌ها است در راستاي طرح خاورميانه بزرگ در ذهن داشته‌اند.
وي با "خالي" دانستن دست اسراييل و "پر" ارزيابي كردن دستان جنبش مقاومت حزب الله لبنان، عدم دستاورد اين رژيم با وجود بمباران گسترده شهرهاي لبنان را "شكست افسانه آسيب‌ناپذير بودن" آن دانسته است كه به گروه‌هاي مقاومت بيشتري انگيزه فعاليت خواهد داد.
وي ناكامي اسراييل در نبرد زميني را نشانه شكست آن دانسته و افزود: «من به واقع معتقدم اين درگيري آغاز نابودي رژيم صهيونيستي و طرح آمريكا براي خاورميانه بزرگ است.»
وي همچنين طرح خاورميانه بزرگ را تلاشي براي ايجاد منطقه امن براي اسراييل ارزيابي كرده و سه هدف آن را وجود اسرائيل، حضور نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه براي حفاظت از اسرائيل و ايجاد حكومت‌هاي سكولار بي‌اثر در كشورهاي منطقه دانسته و افزود: «هچكدام از اين اهداف تحقق نيافته است. اسرائيل آن امنيتي را كه به دنبالش است، ندارد، و آمريكايي‌ها نيز در عراق و افغانستان گرفتار كابوس شده‌اند و شاهديم كه جنبش‌هاي اسلامي از الجزاير تا تركيه فعال شده‌اند لذا اكنون خاورميانه جديد در حال شكل‌گيري است اما به رهبري آمريكا بلكه به رهبري جمهوري اسلامي ايران.»
وي در پاسخ به سوالي درباره آنكه "آيا اگر قيمت نفت 70 دلار براي هر بشكه نبود و آمريكا در عراق گرفتار نبود، ايران با اين شدت رفتار مي‌كرد؟"، گفت: «افزايش قيمت نفت به دليل مقابله‌اي بوده است كه آمريكا و اروپا آن را آغاز كردند. و بله درگيري‌هاي افغانستان و عراق، طبيعتا آمريكا را در موضع ضعيفتري قرار داده است. من به عنوان يك مسلمان براي بوش بسيار دعا كنم چون حماقت او منافع بسياري براي جهان اسلام داشت و من فكر نمي‌كنم آمريكا ديگر براي يك درگيري نظامي آماده باشد.»
وي در پاسخ به سوالي مبني بر آنكه "آيا نگران حمله نظامي احتمالي آمريكا نيستيد؟" با لبخند گفت: «هيچ كس نگران نيست اما ما آماده‌ايم.»
وي همچنين درباره ديدگاه‌هاي مقام معظم رهبري نيز افزود:«مقام معظم رهبري معتقدند ما بايد مسير مشروعي را كه پيش رويمان است برويم.»
وي گفت:‌ «ايشان معتقدند آمريكا در كاخي شيشه‌اي نشسته است و كسي كه در كاخ شيشه‌اي است، نمي‌تواند سنگ بيندازد. به عقيده ايشان واقعه‌اي عظيم، افول قدرت‌هاي بزرگ، در انتظار جهان است. و به عقيده ايشان اين واقعه بزرگ خوشايند خواهد بود حتي اگر مجبور شويم هزينه‌اي گزاف براي آن بپردازيم.»
وي در پايان در پاسخ به سوالي درباره آنكه "دقيقا انتظار چه تغييري را در عملكرد آمريكا داريد" گفت: «به ستمگري پايان دهد. بگذاريد از اما راحل نقل كنم: "آمريكا بايد به اعمال شيطاني خود پايان دهد" من مفهوم اصلي اين گفته را به شما گفتم اما مفهوم ظاهري آن است كه آمريكا بايد از خر شيطان پياده شود.»

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نيروهاي حفاظت نهاد رياست جمهوري ساعت 2 بامداد جمعه مقابل پاويون جمهوري در فرودگاه مهرآباد با رفتاري ناشايست و اهانت‌آميز با خبرنگاران مدعو درگير شدند. به گزارش فارس، به‌رغم دعوت قبلي از خبرنگاران خبرگزاري‌ها و شبكه‌هاي تلويزيوني داخلي براي پوشش خبري مصاحبه رئيس جمهور هنگام بازگشت از اجلاس فوق‌العاده سران كشورهاي اسلامي در كوالالامپور مالزي ،تعدادي از اعضاي تيم حفاظت رياست جمهوري در عين ناباوري، خبرنگاران را مورد بي‌احترامي قرار داده و آنان را تهديد به برخورد فيزيكي كردند. ماجرا از آنجا آغاز شد كه يكي از ماموران حفاظت رياست جمهوري با ممانعت از ورود خبرنگار خبرگزاري فارس به پاويون جمهوري(محل برگزاري مصاحبه) از زبان شخصي به نام «م» مسئول تيم حفاظت سفرهاي خارجي رئيس جمهور ادعا كرد كه احمدي‌نژاد دستور داده است هيچ‌گونه استقبالي از وي صورت نگيرد و وي مصاحبه‌اي با خبرنگاران نخواهد داشت، اما خبرنگار ما به اظهارات مامور حفاظت بسنده نكرد و ماجرا را تلفني با يزدي، مسئول هماهنگ كننده تيم خبري در ميان گذاشت كه نامبرده نيز از خبرنگار فارس خواست محل ورودي پاويون جمهوري را تا زمان رسيدن رييس جمهور ترك نكند. پس از سپري شدن دقايقي و با ملحق شدن ديگر خبرنگاران و فيلمبرداران به خبرنگار فارس يكي از ماموران حفاظت، از خبرنگاران خواست محل را ترك كنند اما خبرنگاران به استناد تماس‌هاي تلفني يزدي با آنها كه از آنان خواسته بود تا زمان رسيدن احمدي نژاد در محل مورد نظر حضور داشته باشند، دستور مامور حفاظت را اجرا نكردند كه اين اقدام باعث خشم وي شد و نامبرده با يكي از خبرنگاران واحد مركزي خبر برخورد فيزيكي كرد و اين خبرنگار را با زور بي‌سيمي كه در دست داشت، مور تهاجم قرار داد اما با پادرمياني ديگر خبرنگاران، وي اجازه نيافت خبرنگار واحد مركزي خبر را مورد ضرب و شتم قرار دهد. مامور حفاظت وقتي با مقاومت خبرنگاران مواجه شد، در نهايت بي‌احترامي ضمن اظهار اين مطلب خطاب به خبرنگاران كه «اين مسخره بازي‌ها را جمع كنيد» با بي‌سيم تقاضاي نيروي كمكي كرد، اما واكنش و اعتراض خبرنگاران نسبت به اعزام تعدادي نيروي حفاظتي كه با هدف برخورد با خبرنگار واحد مركزي در محل حاضر شده بودند و توضيحات يزدي،مسئول تيم خبري، موضوع فيصله يافت و اين بار نيز همانند گذشته خبرنگاران كه ميهمان برنامه رئيس جمهور بودند، از سوي عده‌اي از ماموران نهاد رياست جمهوري مورد بي‌احترامي قرار گرفتند و دست خالي ساعت دو و نيم بامداد جمعه راهي محل كار خود شدند. به گفته خبرنگاران، طي دو ماه اخير نوع برخورد تيم حفاظت رييس جمهور با خبرنگاران خشن شده است كه اگر مورد توجه قرار نگيرد، تبعات تخريبي آن افزون‌تر مي‌شود. مشابه چنين برخوردي هم در جريان ورود هوگو چاوز در فرودگاه تهران اتفاق افتاد كه در اعتراض، خبرنگاران عكاس مدعو، پوشش خبري مراسم را تحريم كردند. در جريان درگيري جمعه شب، خبرنگاران و تصويربرداران واحد مركزي خبر،شبكه خبر،ايلنا،ايسنا،ايرنا و خبرگزاري فارس در محل حضور داشتند.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

كاظم تهراني

بيشتر از بيست روز است كه لبنان در يك بحران فرو رفته است . اسرائيل با تمام نوان زرهي خود به جنگ لبنان آمده در حالي كه خبري از ارتش لبنان نيست . روستاي قانا شاهد فجيع ترين جنايت جنگي آشكار و نقض حقوق بشر است، در حاليكه سازمان ملل زحمت صدور بيانيه محكوم كردن آن را گران مي بيند و حتي كمتر از مدت بمباران پيرامون آن جلسه برگزار مي كند . خطوط مواصلاتي و تأسيسات زير بنايي لبنان منهدم مي شود، در حاليكه برخي كشورهاي عربي سوخت جنگنده هاي اسرائيلي را تأمين مي كنند . فرانسه، استعمارگر پير لبنان حالت ميانجي مي گيرد، در حاليكه سران غربي مجوز حمله شديدتر مي دهند و مفتيان درباري خود را وادار مي كنند حمايت از مقاومت را حرام اعلام كنند ! اينها همگي باعث شده اعراب و مسلمانان رهبري واقعي خود را تنها درجهره مبارز نستوه، سيد حسن نصر الله ببينند و از دوست شيعي خود بخواهند تا تل آويو جنگ كند .جوان ايراني نيز همين را مي خواهد كه تا رفع ظلم وسلطه مقاومت ادامه پيدا كند و حمايت از مقاومت نيز ادامه داشته باشد اما چگونه ...در ابتدا مي خواستيم بنويسيم ما و لبنان اما به اين نتيجه رسيديم كه امروز توجه به لبنان نه يك واجب كفايي بلكه يك خروش دروني و واجب عيني است كه كسي نمي تواند از سنگيني وظيفه آن دوش خالي كند. ياد آن آيه شريفه افتادم "يكي يكي دوتا دوتا براي خدا قيام كنيد "امروز لبنان تصوير قيام براي خدا و صحنه آزمايشي است كه در آن رستگاران از لجن زدگان جدا مي شوند . لبنان بوته آزمايش، است كه من بايد اقداماتي براي آن انجام دهم:

1-حركت به سوي لبنان بعنوان يك مبارز و چريك فدايي اسلام

2-حذف سران خود فروخته و خائن عربي با توسل به خروش ملي يا راه هاي ديگر

3-ترسيم يك خاور ميانه بزرگ بدون مرزهاي ساختگي استعمار غربي با اتحاد ايران و لبنان

4-ايجاد يك وحدت واقعي اسلام و رفع تفرقه هاي توطعه آميز و پوشالي قومي و مذهبي

5عرضه مردم سالاري منطقه اي به جهان در حمايت از حزب الله و حذف اسرائيل البته پس از هر كدام تسويه حساب با نفس را لازم دارم بايد خالصانه در اين ميدان قدم نهاد و براي جهاد و شهادت آماده بود.

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اظهارات توام با نگراني‌آقاي سيدمحمد خاتمي رئيس‌جمهوري دوران اصلاحات مبني بر ناسازگاري و عدم انطباق بعضي از مواد و تبصره‌هاي كليدي لايحه جامع انتخابات (پيشنهادي وزارت كشور) با موازين قانوني، موضوع قابل تأمل، جدي و بسيار مهمي است و نبايد اظهارات عميق و جامع مطروحه را در حد يك جهت‌گيري سياسي متداول و متعارف بين احزاب و گروه‌هاي سياسي و منازعات حزبي تقليل داد بلكه بايد آن را از منظر شخصيتي مورد ملاحظه قرار داد كه بيشترين پاسداري و دفاع از قانون اساسي و مردم‌سالاري را در طول دوران رياست‌جمهوري‌اش از خود بروز داده و هزينه‌هاي زيادي را بابت تحقق نظم مبتني بر قانون اساسي به جان خريده است.قانون اساسي به عنوان ميثاق ملي حضرت امام(ره) و شهيدان انقلاب اسلامي محور نظام و مايه استحكام نظام جمهوري اسلامي و تبيين‌كننده حدود و ثغور حقوق اساسي ملت و دولت است. فلذا ضرورت دارد تمامي صاحبنظران، نخبگان، احزاب، نهادهاي مدني و حقوقدانان مجرب به جد مفاد و تبصره‌هاي لايحه پيشنهادي را مورد بررسي كارشناسانه و محققانه قرار دهند و با تحليل، نقد و اطلاع‌رساني همه‌جانبه به‌ويژه به نمايندگان مجلس، گام‌هايي درجهت اصلاح مواد و تبصره‌هايي كه ناقض قانون اساسي و مخدوش‌كننده حق تعيين سرنوشت آحاد مردم در امور كشور و ايجاد محدوديت بيشتر براي انتخاب‌شوندگان و انتخاب‌كنندگان است بردارند. از طرفي بر نمايندگان ملت فرض است كه به اين لايحه نگاهي ملي داشته باشند و در بررسي و تنقيح لايحه پيشنهادي وزارت كشور اجازه ندهند حقوق اساسي ملت محدود، تضييع و مورد تعرض قرار گيرد و قدرت در تيول يك جريان سياسي خاص محدود و منحصر گردد.

بدون‌ترديد بخش‌هاي زيادي از مواد و تبصره‌هاي لايحه پيشنهادي به ويژه مواد 50 و 51 كه در بر‌گيرنده شرايط و ويژگي‌هاي رئيس‌جمهوري است نه تنها در تعارض آشكار با اصل 115 قانون اساسي است بلكه كلي‌گويي‌هاي ذكر شده در 9 بند ذيل ماده 50 و مندرجات ماده 51 مبني بر كسب تاييديه‌هاي 230 نفر از مقامات و صاحب‌منصبان اجرايي، قضايي، نمايندگان مجلس، اساتيد دانشگاه‌ها و اعضاي خبرگان رهبري از مقولاتي است كه با تصويب آن تعداد قابل توجهي از مقامات، صاحب‌منصبان و رجل سياسي و مذهبي كه به هر دليلي قادر به كسب تاييد مقامات فوق نباشند از عرصه حضور در انتخابات رياست‌جمهوري حذف گرديده و آحاد مردم محكوم به انتخاب چهره‌هايي خواهند شد كه اول از گلوگاه‌مقامات يادشده و سپس از گلوگاه شوراي نگهبان و در مرحله سوم از صندوق‌هاي راي گذر كنند كه عملا يك انتخابات سه‌مرحله‌اي پيش‌روي ملت قرار خواهد گرفت

 سرمقاله ‌اعتماد ملي

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تعدادي از فعالان دانشجويي و سياسي دو روز پس از درگذشت اكبر محمدي در دفتر سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) گردهم آمدند. به گزارش ايسنا، در ابتداي اين مراسم محسن كديور اظهار داشت: يكي از مهمترين مكان‌ها در كشورهاي توسعه‌نيافته، زندان‌ها هستند. زندان‌ها ميزان‌الحراره سياست در كشورهاي توسعه‌نيافته به شمار مي‌روند، درحالي كه در كشورهاي توسعه‌نيافته زندان از چنان اهميتي برخوردار نيست چراكه پاي فعالان سياسي كمتر به زندان مي‌رسد. زندان‌ها ‌بايد زير ذره‌بين باشند. اين استاد دانشگاه با اشاره به شرايط اكبرمحمدي خاطر نشان كرد: وقتي انسان به اين شرايط دچار مي‌شود همه‌ بيماري‌هاي پيشين او شدت مي‌يابد و بايد زير نظر پزشك باشد. سخناني كه از وزير دادگستري و سخنگوي قوه قضاييه كه يك نفر است و رييس سازمان زندان‌ها خواندم هيچ كدام به لحاظ حقوقي قابل دفاع نيستند. هاشم آقاجري نيز در سخناني به درگذشت اكبر محمدي اشاره كرد و گفت: متاسفانه در شرايطي كه تمام توجه منطقه معطوف به جنايات اسرائيل در لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي است حتي خبر اعتصاب غذاي اكبر محمدي به گوش خيلي‌ها نرسيد. اين عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ادامه داد: وقتي سخن از ارتباط سياست با دين مي‌زنيم، بايد بدانيم كه جوهر و گوهر دين اخلاق است. سياستي كه از اخلاق جدا شود به هيولايي تبديل مي‌شود كه هيچ حد و مرزي براي خود نمي‌شناسد به همين جهت مي‌گوييم توحيد، رهايي است و سلطه و سياستي كه با توحيد قطع رابطه مي‌كند خود تبديل به بت مي‌شود. آقاجري با بيان اينكه توحيد استبداد و ستم و نفي حقوق آدميان را نفي مي‌كند، اظهار داشت: مگر اكبر محمدي چه كرده بود؟ دست به اسلحه برده بود؟ نهايت آقايان ممكن است بگويند سنگي در دست پرتاب كرده بود. آيا نبايد تناسبي بين جرم و مجازات باشد؟ آقاجري با بيان اينكه بايد كميته تحقيق مستقل و بي‌طرفانه تشكيل شود، گفت: نمي‌توان به بهانه شرايط منطقه از اين مساله صرف‌نظر كرد، چراكه ظلم و ستم هر جا كه باشد ظلم است. مي‌خواهيم بر آزادي تمام كساني كه در 18 تير و كساني كه زنداني شده‌اند پاي فشاريم و بگوييم بس است. اين سالهاي متمادي زندان با هيچ منطقي سازگار نيست. خليل بهراميان، وكيل مدافع اكبر محمدي نيز اظهار داشت: متاسفانه بعد از صد سال هنوز شعار تشكيل عدليه را داريم و هنوز در اين شعار باقي مانده‌ايم. وي افزود: آزادي زماني مي‌تواند محقق شود كه انسان داراي حداقل امكان زندگي باشد. وي همچنين مدعي شد: چندي پيش در زندان با اكبر محمدي صحبت كردم و او را به آرامش دعوت كردم. گفت مي‌خواهم يك اخطار يك هفته‌اي كنم كه اگر آقايان توجه نكردند بعد اعتصاب غذا كنم. گفتم اين كار را نكن و بعد از يك هفته اعتصاب غذا كرد. درخواست ملاقات كردم كه با او صحبت كنم تا او را منصرف كنم. به خبرگزاري‌ها هم هشدار دادم و حتي با معاونت اجرايي زندان صحبت كردم اما اجازه ندادند كه حتي تلفني با او صحبت كنم. در روزنامه خواندم كه اكبر محمدي وقتي كه بار دوم به زندان مي‌آيد مي‌گويند سكته كرده بوده و حالش به هم مي‌خورد. در حالي كه بر طبق قانون زندان‌بان تكليف دارد در حفظ جان زنداني كوشا باشد. بهاءالدين ادب، نماينده مجلس ششم نيز با بيان اينكه زندان‌بانان نسبت به سلامتي و جان زندانيان مسوولند، گفت: آيا اكبر محمدي كه روز قبل سكته قلبي كرده بوده نبايد به بخش مراقبت‌هاي ويژه‌ بيمارستان تخصصي منتقل شود؟ آيا مجددا بايد روانه بند شود؟ وي افزود: بايد موضوع كالبدشكافي توسط پزشك قانوني و پزشكان بي‌طرف منتخب خانواده محمدي پيگيري شود. كميته‌اي نيز بايد براي مساعدت حقوقي به خانواده‌هايي كه عزيزان خود را در زندان از دست مي‌دهند تشكيل شود. محمد بسته‌نگار نيز گفت: درست در روزهايي كه ارتش آمريكا و اسرائيل مردم بي‌گناه لبنان و فلسطين را به آتش و خون كشانيده و ده‌ها زن و كودك بي‌پناه را به قتل مي‌رساند و افكار جهانيان متوجه‌ جنايات وحشتناك و فجيع مي‌باشد خبرهاي عجيب و قريبي در داخل كشور مي‌شنويم. آيا يك زنداني نبايد از حداقل حق و حقوقي برخوردار باشد؟ وقتي پزشكان مورد اعتماد زندان‌بانان و مسوولين امر براي اكبر محمدي مرخصي استعلاجي نامحدود تعيين مي‌كنند نبايد تا پايان معالجه در خارج از زندان باشد؟ هرميداس باوند هم با تاكيد بر لزوم تشكيل كميسيوني براي رسيدگي به اسن موضوع، افزود: ما اعلاميه جهاني حقوق بشر را امضا كرديم و به ميثاق ملحق شديم. دادگاه‌هاي ما موظفند براي رسيدگي به جرايم، اينها را مبناي قضاوت خود قرار دهند. عباس عبدي نيز اظهار داشت: اين نوع برخورد با اين حادثه، نشانه ضعف است. نظام قدرتمند حتي اگر كوتاهي كند پاي آن مي‌ايستد. رضا رييس‌دانا نيز اظهار داشت: در واقعه‌ درگذشت اكبر محمدي چه كسي مسوول است؟ اگر زودتر به خواسته‌هايش توجه كرده بوديم اين اتفاق نمي‌افتاد. رضا عليجاني هم گفت: چه بر سر ما آمده است كه به زنده‌ي يكديگر احترام نمي‌گذاريم. بايد جان انسان براي ما اهميت داشته باشد. چرا جريانات سياسي كنوني ايران نمي‌توانند با هم گفت‌وگو داشته باشند؟ چرا روشنفكران هر جا كه تريبون به دست‌شان مي‌آيد با يكديگر برخورد حذفي مي‌كنند؟ همچنين در اين مراسم مهدي اميني‌زاده بيانيه‌اي از سوي تعدادي از فعالان سياسي قرائت كرد كه در آن بر لزوم پيگيري علت مرگ اكبر محمدي تاكيد شده بود. در بخشي از اين بيانيه آمده است: اين رويداد به هر علتي كه باشد افكار عمومي را در برابر اين پرسش جدي قرار داده است كه علت بروز چنين حوادثي چيست؟ ادامه‌ چنين روندي بي‌ترديد بار سنگين‌تري را بر دوش مقامات قوه‌ قضاييه خواهد گذاشت و ضرورت پاسخگويي شفاف روشن آنان به افكار عمومي درباره وضعيت نابسامان زندان‌ها بيشتر خواهد كرد. همچنين پيام‌هاي حشمت‌الله طبرزدي و ناصر زرافشان به مناسبت درگذشت اكبر محمدي و قطعنامه سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) و دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) در محكوميت اين حادثه خوانده شد

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمدرضا تاجيك

جنبش مشروطيت، جنبشي براي ادامه نيافتن و به سرانجام نرسيدن بود. جنبش مشروطه، يك <آغاز> بود، آغازي به طراوت تمامي آغازها؛ يك <آرزو> بود، آرزويي به رنگ تمامي آرزوها؛ يك <عبور> بود، عبوري به شادابي تمامي عبورها؛ يك <اعتراض> بود، به گزندگي تمامي اعتراض‌ها؛ يك <مقاومت> بود، به توفندگي تمامي مقاومت‌ها؛ يك <افق> بود، افقي به زيبايي تمامي افق‌ها؛ و بالاخره، يك جنبش بود، با شعارهاي دلفريب و روح‌نوازي همچون <قانون>، <آزادي>، <دموكراسي>، <عدالت>، <فرديت.> اما، اين <آغاز>، به فرجامي نرسيد؛
اين <رفتن>، به مقصودي نرسيد؛ اين <آرزو>، به انجامي نرسيد؛ اين <عبور> ، به جايي نرسيد؛ اين <مقاومت>، به تغييري نرسيد، و اين <جنبش>، ارمغاني جز <آنارشي>، <تشتت>، <ناامني>، <تفرد> و <استبداد> نداشت. چرا اينگونه شد؟ چرا روايت اين حكايت تاريخي اينگونه تقدير و تقرير شد؟ كدامين سنگ از درون و كدامين دست از برون مسير اين جنبش را ناهموار كرد؟ بي‌ترديد، هرگونه تلاشي براي پاسخ دادن به اين پرسش‌ها، ما را در آغاز روايتي ديگر از آنچه به نام نامي اين جنبش گذشت، قرار مي‌دهد. لذا ناگزير به گذشته برمي‌گرديم و با خوانشي واساختي، يك بار ديگر سرگذشت اين جنبش را مورد تامل و تعمق قرار مي‌دهيم.
مي‌دانيم كه ناكارآمدي فزاينده نظام سلطاني و آشنايي فزاينده ايرانيان با ديار فرنگ، زمينه بروز و ظهور تدريجي آثار و علائم يك نوع فروپاشي بطئي قدرت حاكم و شكل‌گيري نوعي نظام دانايي متفاوت را در آستانه جنبش مشروطيت فراهم آورد. با جنبش مشروطيت، كه در هيبت و هويت يك فرآيند ساختارشكنانه و واسازانه گفتماني ظهور و بروز كرد، سياست از حريم سلطه سلطان و قدرت حاكم رها شده و به گستره معنايي نو، يعني <قدرت ملت> و توانايي و حق شركت همگان در تصميم‌گيري‌هاي كشوري و ملتي كشانده شد. در اين همه، نگريستن به انقلاب فرانسه و الگوي آن نقش اساسي داشت... ياد كردن از انقلاب فرانسه، يادگيري‌اي را در پي داشت و آن يادگيري، از ياد رفته‌اي را مي‌طلبيد كه حاصلش به فراموشي سپردن يك <خود> و سربرداشتن خود ديگري در بنياد شخصيت تاريخي ماست، يعني نشستن مفهوم ملت ايران به جاي ملت شيعه اثني‌عشري.
صورت‌بندي معرفتي اين دوران، بافت و ساختي تركيبي داشت: تركيبي از <ليبراليسم انگليس و فرانسه، انديشه‌هاي عدالتخواهانه روسي و انديشه‌هاي اتحاد اسلامي عثماني.> حوزه نخست، به شكل‌گيري انديشه‌هاي مبتني بر‌آزاديخواهي، مطالبه حقوق فردي و اجتماعي و آزادي‌هاي اساسي و مجلس ملي، و ظهور تفكرات ليبرالي و ناسيوناليستي، كه هسته اصلي و جريان غالب در انقلاب مشروطه بود، كمك كرد. حوزه دوم، به تبلور انديشه‌هاي سوسياليستي و كمونيستي - با عنوان كلي چپ - منجر شد. و سرانجام، حوزه سوم كه با پيشينه‌اي از افكار اسلام خواهي در جامعه منشا مشتركي داشت، به تشكيل انديشه‌هاي اسلام گرايانه و حركت‌ها و احزاب اسلامي ياري داد. ‌ 
چالش‌هاي سياسي دوران مشروطه، آنگونه كه طرقي به ما مي‌گويد، در عين حال چالش زباني براي تعيين مرز معنايي واژگان كليدي چون <ملت>، <دولت>، <آزادي>، <حريت>، <مساوات>، <برابري>، <قانون>، <مشروطيت> و <مشروعيت> بود. در آن چالش‌هاي زباني، لايه‌هاي متفاوت معنايي به سنگر مبارزات سياسي تبديل شده بود. لايه‌هاي معنايي كهنه و نو بيانگر انگارش‌هاي سياسي گوناگون و منافع اقشار اجتماعي گوناگون بود... در اين برخوردها لايه‌هاي معنايي نو و كهنه، همچون برخورد اقشار اجتماعي، با هم سازش كرده و آميزه معنايي را به وجود آورد  كه نمايانگر حال و هواي بافت اجتماعي و فرهنگي ايران در آن دوره مشخص تاريخي بود. ‌ 
از رهگذر اين چالش زباني، ايده‌هايي چون <جمهوريت ملت>، <جمهور خلق>، <اركان عدالت و جمهور>، <امر ولايت را به عهده جمهور ملت و وكلاي دولت واگذاردن>، <قانون، آزادي و حريت>، <رسم حريت و آزادي>، <مشورت عموم>، <مشورت عام>، <وكلاي خلق>، <به طريق مشورت و اجماع وكيل كردن>، <سلام ملتي>، <ملت فرانسه>، <مورخ مشهور ملتي> وارد ميدان معنايي زبان فارسي شدند و شكل‌گيري بافت گفتماني نويي را ممكن ساختند. و بدين‌سان، دگرگوني‌هاي مهمي در گستره معنايي واژگان معمول و رايجي چون <ملت>، <دولت>، <حريت> و <سياست> پديد آمد. آرمان هاي انقلاب فرانسه با آرمان‌هاي <ملت ايران> درهم آميختند. شعار <حريت، مساوات، اخوت> و يا <آزادي، برابري، برادري>‌، در كنار <ملت>، <وطن>،  <قانون>، <حق> و <مشروطه> از جمله واژگان كليدي پربسامد در نشريات آن دوره بودند. عنوان برخي از آن نشريات، مفاهيمي چون <آزادي>، <اخوت>، <ايران نو>، <جارچي ملت>، <جارچي‌وطن>، <روزنامه ملي>، <زبان ملت>، <شوراي ايران>، <عدالت>، <مساوات> و <وطن>، <نجات وطن>‌، <نداي وطن> و <مساوات> بود. نشريات دوره مشروطيت در بسياري از صفحه‌هاي خود به تعريف و تفسير اين واژگان كليدي مي‌پرداختند و آنها را زينت بخش سرلوحه خود مي‌كردند. براي مثال، سرلوحه روزنامه نداي وطن، شعار <عدالت، مساوات، آزادي، آبادي> بود. در سرلوحه روزنامه صوراسرافيل، اسرافيل در شيپوري مي‌دمد و بيرقي را كه برآن شعار سه گانه <حريت، مساوات، اخوت> نگاشته شده است در دست دارد.... در سرلوحه روزنامه مساوات فرشته‌اي لوح بازشده‌اي را در دست دارد كه برآن روزنامه نگاشته شده و در زير آن شعار سه‌گانه <حريت>، <عدالت>، <اخوت> نوشته شده است. الجمال، يكي ديگر از نشريه‌هاي مشروطه‌خواه، در سرلوحه‌اش مي‌نوشت كه در آن روزنامه <لوايحي كه مبين حقايق و كاشف رموز معني مساوات و حريت است درج مي‌گردد.> روزنامه صبح‌نامه ملي، يكي ديگر از نشريه‌هاي آغاز مشروطيت نيز بر سرلوحه‌اش شعار <حريت، عدالت، مساوات> نگاشته شده بود...> ‌ 
از آنچه گذشت،‌مي‌توان نتيجه گرفت كه مفصل‌بندي اولين گفتمان‌هاي سياسي مدرن در ايران دوران مشروطه، اساسا حاصل اولين نگاه‌ها به غرب و اولين قرائت‌ها از مدرنيته غرب بود. <اهالي ايران> به تعبير سيدعبدالعظيم عمادالعلما، خلخالي، به واسطه مسافرت به ممالك خارج و معاشرت با ملت دول متمدنه و مباشرت به خواندن كتب و رسائل سياسيه و مطالعه نمودن روزنامه‌هاي خارجه و داخله و اطلاع يافتن به سلوك سلاطين متمدنه با ملت متبوعه خود و آگاه شدن بر حسن و فوايد سلطنت مشروطه گوش ايشان فراز و چشم ايشان باز و زبان ايشان دراز شده است. ‌ 
اين فرازي گوش و بازي چشم و زبان، بسترساز تقرير و مفصل‌بندي نوعي گفتمان‌هاي تعطيل‌گرا (تعطيلي بازارهاي معرفتي بومي)، تخليط گرا و تقليل‌گرايي در اين دوران شد. نقطه كانوني گفتمان تعطيل گرا، <مدنيت غربي> بود. به همين جهت در مبارزه با استبداد داخلي بيشتر به داده هاي فرهنگ سياسي غربي استناد مي‌كرد و قبله نجات او مدنيت غرب بود.> منور الفكراني همچون ميرزا يوسف تبريزي، ميرزا  صالح، ملكم خان، آخوندزاده، طالبوف و ميرزا آقاخان كرماني همگي براين عقيده بودند كه ايجاد جامعه‌اي مدرن و توانا در رقابت با غرب تنها با استفاده از انگاره‌هاي غربي دولت (قانون اساسي)، نهادهاي سياسي (پارلمان)، فلسفه (خردگرايي)، اقتصادي (رقابت آزاد) و اجتماعي (حريت و فرديت)‌قابل تحقق است. مفهوم كانوني و مركزي كه حكم <نقطه گره‌اي( >منفي و مثبت) را در ميان تمامي اين مفاهيم داشت، فقط يك كلمه بود: <قانون.> آنجا كه صحبت از <آزادي> بود، هم مراد <آزادي قانوني نه آزادي دلخواه> بود و هم <آزادي از استبداد دولتي و مداخله تام افراد ملت در امور سياسي.> فرخي يزدي اين معنا را در قالب اين رباعي بيان داشته است: <چون موجد آزادي ما قانون است ما محو نمي‌شويم تا قانون است.> ‌ 
گفتمان <تخليط‌گرا> از رهگذر نوعي <تقليل‌گرا> سامان مي‌پذيرد: تقليل مفاهيم جديد غربي، از قبيل دموكراسي، ناسيوناليسم و پارلمان به مفاهيم آشناي بومي همچون: آزادي و حريت، عدالت، استقلال، ملت، شريعت و ... ماشاا... آجوداني در اين باره مي‌نويسد: از آنجا كه تجربه چنان مفاهيمي را نداشتيم، يعني وقتي حكومت ملي، مجلس ملي، حكومت قانوني يا مشروطه نداشتيم، نمي‌توانستيم چنان مفاهيمي هم در زبان داشته باشيم. اما مشكل تنها مشكل زبان نبود؛ مشكل زبان به يك معني مشكل تاريخ و ذهنيت انسان ايراني هم بود. مفاهيم غربي و تجربيات مربوط به آن، نه در زبان ما وجود داشت و نه در واقعيت تاريخ ما. پس ذهن انساني كه در زبان و تاريخ ايران باليده و انديشيده، با آن مفاهيم بيگانه و ناآشنا بود. انسان ايراني، با چنين ذهن و زبان تاريخي، آنگاه كه با مفاهيم جديد آشنا مي‌شد، چون تجربه زباني و تاريخي آن مفاهيم را (كه دو روي يك سكه بودند) نداشت، آنها را با درك و شناخت و برداشت تاريخي و تجربه رباني خود، تفسير، تعبير و بازسازي مي‌كرد و سعي مي‌كرد از غرابت و بيگانگي آن مفاهيم جديد - با تقليل دادن آنها به مفاهيم آشنا، يا با تطبيق آنها با دانسته‌هاي خود - بكاهد و از آنها صورتي مانوس و آشنا ارائه دهد. در همين آشناسازي بود كه <آزادي قلم و بيان>، در زبان و بيان روشنفكراني چون يوسف خان مستشارالدوله و ملكم خان و بسياري از روحانيون و مشروطه‌خواهان، به سادگي به امر به معروف و نهي از منكر معني مي‌شد و از آن مهمتر، اساس مشروطيت و حتي دموكراسي به <امرهم شورا بينهم> تعبير مي‌گرديد. ‌ 
شايگان در كتاب <نگاه شكسته>، اين كنش تقليل و تخليط گرايانه را كه در هيبت نوعي روي‌آوري به نوآوري‌هاي تمدني، بدون رها كردن ما تقدم سنتي و ديني، تجلي مي‌كند را، يكي موجبات انحراف مشروطه مي‌داند: <انحراف، اما چرا؟ به اعتقاد وي، زيرا <پايه>‌اي كه ما گفتمان جديد يا قديمي را روكش مي‌كنيم، نه تماما نو است و نه كهنه. پيوندي دوگانه است، مخلوطي از هر دو. و به همين دليل زمينه‌اي است براي انحرافات و درهم ريختگي‌ها. در هر دو حالت، ما با يك <نگاه شكسته> سروكار داريم كه تصوير آن خراب و پيچ و تاب خورده است، همانند تصويري كه در يك آيينه موج‌دار و تغيير شكل دهنده به وجود مي‌آيد.> با رويكردي نسبتا مشابه با شايگان، محمد مختاري نيز مي‌نويسد: اتخاذ روش‌هاي تازه معرفت در جامعه ما، از دوران مشروطه آغاز شده است. اما همچنان به حالت آميختگي و ناموزوني گرفتار مانده است. زيرا بيشتر از آنكه جنبه تجربي و توليد در درون داشته باشد، آموختني مانده است، و از فرهنگ‌هاي ديگر گرفته شده است. به همين سبب نيز طيف ناهمزمان و ناهم زباني از نظريه‌هاي معرفتي پديد آمده است كه خود يكي از معضلات جديد ما شده است. بهره‌وري ناموزون از نظريه‌ها و گرايش‌هاي معرفتي ناهمزمان، ناموزوني فرهنگي را افزايش داده است. آنچه در گوشه‌اي از جهان از تجربه مكرر گذشته است و به تاريخ سپرده شده است، با آنچه هنوز از حد نظر نگذشته و به تجربه در نيامده است، با هم و همزمان به جامعه ما منتقل شده است. بعضي از نوآوري‌هاي نظري پيشين، كه با گذشت زمان در جوامع ديگر به سنت تبديل شده، براي ما همچنان در حكم نو است. حال آنكه براي لايه‌هاي نازكي از فرهيختگان و انديشمندان، كه غالبا با پديده‌هاي معرفتي جهان سر و كار دارند، كهنه تلقي مي‌شود. بخش كوچكي از جامعه با مسائل پايان قرن بيستم دست به گريبان است؛ حال آنكه بخش بزرگ جامعه هنوز از معرفت مدرن بركنار يا حتي بي‌خبر و محروم مانده است. ‌ 
از اين جهت، فرآيند تخليط و پيوند گفتمان ايرانيان با فراگفتمان غرب و مدرنيته، به علت مهيا نبودن بستر و زمينه اجتماعي و فرهنگي آن، نه تنها نتايج منتظر را متحقق نكرد، بلكه ايرانيان را در آستانه نوعي گمگشتگي و سرگشتگي هويتي - معرفتي قرار داد. رامين جهانبگلو در اين زمينه مي‌نويسد: مدرنيته ايراني، از نيمه دوم قرن نوزدهم با جريان‌هاي مختلف <عقلاني‌سازي> و <فردي سازي> خود را نشان داده است. به عبارت ديگر، برخورد ايران با مدرنيته را مي‌توان در تغيير فنون، عادات و نمودها يا پديده‌هايي مشاهده كرد كه سرمنشا جهش‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي در درون جامعه ايران بوده‌اند. بدين‌گونه، به نظر ما نادرست نيست اگر بگوييم كه از پايان قرن نوزدهم بويژه از دهه دوم قرن بيستم ايران از يك ايدئولوژي ضدجهاني به نگرش كمابيش فردگرايانه نسبت به امر اجتماعي رسيده است. البته اين فرآيند فردگرايي در ايران در مرحله نخستين خود است و حتي به عبارتي مي‌توان گفت كه در نيمه راه ناتمام مانده است. در حالي كه در غرب ما با سه بعد اصلي اين فردگرايي، يعني فردگرايي سياسي (به معناي خودمختاري و فرد و حقوق فردي)، فردگرايي اقتصادي (به معناي آنچه ماكس وبر  <رفتار اقتصادي عقلاني>‌مي‌نامد) و فردگرايي اخلاقي (به معناي مسوول بودن فرد در قبال فرد ديگر و جامعه و اخلاق مدني)‌روبرو هستيم، به عكس در ايران فردگرايي نه در مقام اصلي و بنيادين جامعه، بلكه به معناي رفتار و شيوه‌اي خودخواهانه و غيرمسوولانه فهميده شده و به اجرا درآمده است. فردي كه در جامعه ايران با آن سروكار داريم فرد خودمختار مدرنيته غربي نيست كه به نوعي از چنبره ساختار نظام يافته جهان بيرون از خود خلاصي يافته باشد. او سوژه مدرني نيست كه به نوعي از چنبره ساختار نظام يافته جهان بيرون از خود خلاصي يافته باشد. ‌ 
او سوژه مدرني نيست كه در منشا جهان خود و دولت و جامعه قرار گيرد. شكي نيست كه اصل و بنياد مدرنيته رهايي فرد است از يك كليت اجتماعي و ظهور او است به صورت يك موجود منفرد يگانه. ‌ 
حقوق فرد مدرن در زمينه فكر و عمل به زندگي خصوصي گسترش مي‌يابد. بي‌ترديد استفاده عملي از اين حقوق در زندگي قضايي و سياسي جامعه ايران از آرمان مدرن آزادي فاصله دارد و هميشه نيز فاصله داشته است. با اين همه در طول تاريخ مدرن ايران تلاش‌هايي جدي براي تغيير اين واقعيت صورت گرفته است. به عبارت ديگر، در وجه ايراني مدرنتيه دوره‌هايي وجود داشته‌اند كه در آنها جامعه كوشيده است تا درباره رابطه‌اش با جهان، با تاريخ و با فرد ديگر به گونه‌اي متفاوت فكر كند و آن را به گونه‌اي متفاوت بنا نمايد. به اين ترتيب، به دنبال ضربه ناشي از تماس با اروپا و نفوذ شيوه معرفت غربي، براي ايران قرن نوزدهم يك رشته آزمون وجدان در خصوص موقعيت سياسي و سوق الجيشي و نيز سنت‌هاي فرهنگي آغاز مي‌شود. نهضت <مدرنيست> در ايران پي به اين حقيقت مي‌برد كه مادام كه نگاه ايراني به جهان از گشودن درها به روي تمدن و ورود به جريان مدرن امتناع كند، براي احياي دوباره هويت ايراني هيچ تلاش جدي و ارزشمندي نمي‌توان كرد. به‌دنبال اين آزمون روحي، گفت‌و گويي مفيد اما منقطع ميان روشنفكران ايراني و تمدن غربي درگرفت كه به شكوفايي تفكر جديد و خلق آثار فرهنگي و هنري با گرايش ‌مدرن در ايران انجاميد.
درهم ريختگي اختلاط و تقليل معرفتي آنگونه كه براي نخستين بار در متن گفتمان روشنفكران <تخليط‌گرا> متبلور و متجلي گشت، سرانجام به هيمنه معرفت‌شناسانه گفتمان تعطيل‌گرا ره سپرد. به بيان ديگر، تركيب دو گفتمان اسلام و غرب <فضا و جغرافياي انساني سومي> را به ارمغان نياورد، بلكه صرفا از فرآيند رو به تزايد ذوب و محو شدن يكي در ديگري خبر مي‌داد. آنچه در اين بستر تولد يافت، جريان روشنفكري بر جامعه ديگري (غرب) درآمده‌اي بود كه راه رهايي از عقب‌ماندگي و ارتجاع را نه در تعريف هويتي كدر و مفصل‌بندي‌گفتماني چند چهره، كه در جدايي و فراق كامل از <خود>، <گذشته خود> و آنچه خودي است، پيوندي كامل با دگر خود (غرب) مي‌ديد. روشنفكري كه تار و پود گفتمان خويش را از دنيايي كاملا متفاوت به عاريه گرفته بود و بر كسوت، هيبت و هويتي ديگر درآمده بود. لحظات و عناصر اصلي سازنده و پردازنده چنين گفتماني عبارت بودند از :
1-تعريف مدرنيته به مثابه نشانه‌اي از تمدن وفرهنگ غرب، يا به بيان ديگر، فرض يك نويسنده واحد (غرب) در تقرير و تاليف متن مدرنيته؛ ‌ 
2-تعريف و ترسيم غرب با مفاهيمي نظير:<عقل> ، <سرزمين آزادي، مساوات، قانون، انسانيت، علم و پيشرفت>؛
3-مترادف فرض كردن مدرن شدن با غربي شدن و دنيوي شدن؛ ‌ 
4-باز - تعريف <دگر خودي> خود و جايگزيني <عرب> به جاي <غرب>؛
5-تعريف مذهب به عنوان <دگر ايدئولوژيك> مدرنيته؛
6-منقلب و وارونه كردن منطق رسمي حاكم بر روابط بين كلمات <غليظ> و <رقيق> در عرصه انديشه‌سياسي، به‌‌كارگيري <كلمات‌نهايي> غربيان براي تصديق و تاكيد كنش‌ها، باورها و روش زندگي خود؛
7-تابع گفتمان‌هاي كليشه‌اي و به هم چفت‌شده جامد و كلي باف و مجرد كردن تمامي عرصه‌هاي تفكر اجتماعي و انديشگي (تام گرايي.)
2
اگرچه، به تصريح قيصري، نهضت <ملي> مشروطه تا حدي به اشاعه و ترويج حقوق فردي در جامعه موفق شد اما در نهادينه كردن اين حقوق و يا تثبيت آن در فرهنگ سياسي ايران شكست خورد. به‌دنبال اين شكست، بي‌ثباتي سياسي و ناامني اجتماعي متعاقب آن و پيامدهاي مخاطره‌آميز جنگ جهاني اول نسبت به استقلال و تماميت ارضي ايران، گرايش به سوي استقرار حكومت مقتدر در كشور افزايش يافت و بسياري از روشنفكران كه از نهضت مشروطه پشتيباني كرده بودند به اميد <نجات ملي> و رهايي از آشوب به استقبال حكومت رضا شاه شتافتند. با گسترش ناامني و هرج و مرج داخلي و ادامه دخالت‌هاي دولت‌هاي خارجي در امور كشور، دو هدف اساسي روشنفكران اصلاحات و استقلال كشور از يك سو، حقوق و آزادي‌هاي فردي، از سوي ديگر، به دو پاره مجزا تقسيم شده بود. به هر تقدير، پشتيباني بسياري از روشنفكران از حكومت رضا شاه در چنين اوضاع و احوالي نشانه‌اي از بي‌عنايتي آنان نسبت به ضرورت تامين حقوق و آزادي‌هاي فردي بود.
آشفتگي فكري و ضعف عمومي در حوزه انديشگي و ناتواني در برخورد درست و اصولي با مسائل و سرانجام <بي‌اصوليت> و <اصولگرايي سنتي> كه از ويژگي‌هاي فرهنگ چيره بر جامعه ايراني دوران مشروطيت به شمار مي‌رفتند - ارزش‌ها و اصول سياسي جديدي كه به سرزمين‌معرفتي و انديشگي ايرانيان آمده بودند را در پرتو خود گرفته و مسخ نمودند. در اين آشفته بازار، ارزش‌ها و اصول ژرف زندگي سياسي جديد، مانند اصل آزادي، اصل فردباوري و اصول دموكراسي به ضد ديالكتيكي خود تبديل شدند. فريدون آدميت در اين زمينه مي‌نويسد: مشروطيت بر پايه نظريه حاكميت مردم بنا گرديده بود. خواه آن را به مآخذ فلسفه حقوق طبيعي توجيه نماييم و خواه تكيه‌گاهش را پيمان اجتماعي بدانيم - به وسيله قانون موضوعه عقلي متغير انساني به اجرا درمي‌آمد. چنين فلسفه‌سياسي با بنياد احكام شرعي منزل لايتغير رباني تعارض ذاتي داشت و ميان حقوق آزادي در نظام دموكراسي از يك سو و حقوق عباد‌ا... در شريعت، تعارض ماهوي بود. كلام معروف مجتهد شيعي كه: <اي گاو مجسم، مشروطه مشروعه نمي‌شود> حقيقت محض است و تعبير يكي از اهل سياست مبني بر اينكه:< در نظر خودم مشروعه اگر كما هو حق‌ها مجرا باشد، پدر مشروطه است> بي‌مغز است.
بي‌ترديد، در فرآيند تغيير و تحول گفتماني انسان ايراني دوران مشروطه، <تحرير> همان <تنقيد> نبود. به بيان ديگر، اين انسان تلاش نكرد كه از رهگذر نقدي و آسازانه نسبت به <آنچه خود داشت و <آنچه از ديگران به عاريه گرفته بود> گفتمان نويني تقرير و مفصل‌بندي كند و بالمال، هيچگاه نتوانست از چنبره فرهنگ <خودمداري> ، خود را رها سازد و به مقتضيات <جمع‌گرايي> و <فردباوري( >آن‌گونه كه در غرب حادث شد) خود را برساند. علي بيگ حسين‌زاده، در زمانه خود با بياني گويا و شيوا، بدين نارسايي بينشي و منشي ايرانيان اشاره كرده و مي‌نويسد: امروزه، در اروپايي كه نسبت به ترقيات علميه مدنيه او حيران مانده‌ايم، تحرير همان تنقيد است. يك نويسنده ، يك تئاتر، رمان، تاريخ، يك شعر و هرچه كه مي‌نويسم، اگر از جاده نقد عبور نكند، محاسن و معايب آن در روزنامه‌ها بحث نشود... پذيرفته نمي‌شود. تنقيد، جست‌وجوي محاسن و معايب و جست‌وجوي اسباب محاسن و معايب يك اثر و يك حادثه است. انسان براي وقوف به كنه يك اثر و يك حادثه ناچار بايد آن را تحليل نمايد. در حين استمرار تحليل حاديه، به مبدا حدوث آن مي‌رسيم و در حال نيل به آن مبدا، اسباب تحول تدريجي، يعني انقلابات تكاملي آن مفهوم مي‌شود... و حال اينكه، در حال حاضر انتقاد در نزد ما معناي تحقير و تجاوز به خود گرفته! عجيب است! از مطلقيت حكومت‌هايمان و استبداد آنها شكايت مي‌كنيم، مجاهده‌ها مي‌كنيم، قانون اساسي مي‌خواهيم، مجلس ملي مطالبه مي‌كنيم، بعد كه يكي پيدا شده و رفتار يكي از ماها را، اثر ما را نقد مي‌كند، برآشفته شده، به آسمان مي‌پريم و سرخ مي‌شويم. اين چه تضاد غريبي است؟ از قرار معلوم ، ما هنوز نمي‌دانيم قانون اساسي و مجلس ملي چيست؟ اگر دريابيم كه قانون اساسي ضبط نامه احكام حكومت است و مجلس ملي هم هيات تنقيديه‌اي كه مقابل تجاوز ارباب حل و عقد به دائره احكام آن مي‌ايستد، در آن صورت از انتقادها اطاعت كرده و آن را تحمل خواهيم نمود. اگر افراد ملت تحمل انتقاد داشته باشند. يعني در افعال خود به قوامي و اصل نشوند كه مسووليت را بپذيرند، چه استحقاقي براي مطالعه يك هيات تنقيديه مثل مجلس ملي دارند...
اين روانپريشي نظري، به نوبه خود، بسترساز تشتت و تفرق عملي را نيز در پي داشت. كاتوزيان مي‌نويسد: اندكي پس از پيروزي مبارزه براي استقرار قانوني، آنچه سياست حذف خوانده‌ام يعني تمايل عملي هر حزب براي حذف رقباي خود كه از ويژگي‌هاي بارز تاريخ ايران سده بيستم است نخست ميان مشروطه‌خواهان و بقاياي رژيم قديمي و سپس در ميان خود مشروطه طلبان به كار افتاد. در مراحل آغازين اين ستيز ويرانگر و جنگ براي حذف يكديگر بود كه عبدالرحيم طالبوف از سرشناس‌ترين انديشمندان، روشنفكران و نويسندگان جنبش مشروطه‌، بر ضد گرايش‌هاي هرج و مرج طلبانه   فرياد برآورد  و عواقب شوم آن را براي كشور پيش‌بيني كرد. وي تقريبا يك ماه پس از امضاي فرمان مشروطه چنين نوشت: اگر واقعا آزادي اين است كه هركس هر فضولي مي‌خواهد بكند، قطاع الطريق هر قافله‌اي را مي‌خواهد بزند، الواد (الواط) هرچه مي‌خواهد بقاپد، اشرار بزند، بكشد، بچاپد، هر بي‌سوادي هرچه به خيالش بيايد از تهمت و افترا بنويسد (و غيره و غيره) به اين بي‌لجامي وحوش و هرج و مرج دهشت‌انگيز مي‌توان همديگر را تهنيت گفت و چراغاني نمود؟ و بالاتر از اين، خطاب به يكي از روزنامه‌هاي تبريز نوشت: ايراني تاكنون اسير يك گاو دوشاخه استبداد بود اما بعد از اين اگر اداره خود را قادر نشود به گاو هزار شاخه رجاله دچار گردد... فاش مي‌گويم كه من اين مساله بي‌چون و چرا مي‌بينم.
كاتوزيان، سپس مي‌افزايد: پيش‌بيني او - جداي از گزير يا ناگزير بودنش - درست از كار درآمد و چنين بود كه عملا مشروطيت از دست رفت. ظرف يك دهه، مشروطيت يعني قانون و آزادي براي تعداد هرچه بيشتري از  مردم، معنايي جز هرج و مرج نيافت. هرگاه مي‌خواستند بگويند كه كسي به اهداف خودخواهانه و فاسدش دست يافته است، از روي بدبيني مي‌گفتند كه <به مشروطه‌اش رسيد.> حق اندكي پس از پيروزي 1287 زماني رسيد كه مردم از وقوع موارد چپاول و تاراج با گفتن عبارتي <مشروطه شد> ياد مي‌كردند. اين مطلب در تفسيري آمده است كه يكي از مورخان معاصر درباره رفتار بي‌قانون يكي از قهرمانان انقلاب كه بلافاصله پس از عزل شاه و پابرجا شدن حكومت مشروطه در تهران به ولايت كردستان رسيده بود ارائه كرده است. او چنين مي‌نويسد:<سلب اعتماد از مشروطه و مشروطه‌طلب شده يك كلمه مشروطه در ميان مردم ترجمه قتل و غارت شده كه هركسي، هركسي را مي‌كشت يا هرجا را غارت مي‌كرد، مي‌گفتند: <مشروطه شد.>>
بنابراين ، ...< انقلاب مشروطه با همه آرايه‌هايي كه از اروپاي نو به خود بسته بود، پيامدهايي داشت كه بيشتر با برخورد سنتي دولت و ملت - برخورد يك حكومت غير مسوول و يك جامعه حكومت ناپذير - همخواني داشت به نحوي كه هيچ يك از جناح‌هاي انقلاب آماده پذيرش يك شيوه همزيستي در راستاي اصول حكومت‌هاي قانوني اروپا نبود(چه رسد به پذيرش يك توافق اصولي و ديرپا... ) نتيجه، برپا شدن جنگي ميان جناح‌ها براي حذف يكديگر بود كه در آن انقلابيون به پيروزي رسيدند. ولي مشكل ديرپاي شكاف ميان بخش‌هاي بزرگي از جامعه - آرام آرام به معني آزادي گرفته شد و آزادي نيز به ندرت از لجام گسيختگي متفاوت انگاشته مي‌شد. شگفت نيست كه مشروطيت بيش از پانزده سال دوام نياورد؛ پانزده سالي كه بسيار بعيد به نظر مي‌رسيد كشور از آن جان سالم به در برد. ‌ 
به رغم تلاش‌مشروطه خواهان در گذار از يك جامعه مبتني بر استبداد و حكومت شخصي به يك جامعه مبتني بر قانون و مشروطيت، اقتدار شاه همچنان امري محتوم و مفروض باقي ماند. حتي زماني كه قانون مشروطه فرآيند تقرير و تدوين را طي مي‌كرد، پاره اي بر آن بودند كه به قدرت شاه هيچ گزند و خللي وارد نيايد. امير بهادر وزير دربار در جلسه‌اي كه براي تهيه پيش‌نويس نظام نامه‌مجلس و قانون اساسي تشكيل شده بود، مي‌گويد:<راي شاه بايد بر همه مطالب مقدم باشد اگر بفرمايد فلان شهر را بچاپيد يا فلان آدم را بكشيد نبايد گفت اين خلاف قانون است زيرا امر شاه بر همه چيز مقدم است.>
به عنوان سخن آخر بگويم، ترديدي نيست، به رغم گسست گفتماني كه از رهگذر جنبش مشروطه در اين سرزمين حاصل شد، به علل مختلف رهايي كامل از ميراث فرهنگ سياسي گذشته (سنتي) ممكن نگشت و بالمال، بسياري از نخبگان فكري و بازيگران فردي و جمعي ايران دوران مشروطه، از سويه‌هاي يك فرهنگ سياسي كلام محور، منولوگ، برتري طلب و در يك كلام <استبدادزده> رنج مي‌بردند. از اين رو، در اين دوران، همچون گذشته، خردورزي فلسفي و بخصوص كلامي در احتضار و خموشي به سر مي‌برد، و برخي اساسا رواج بحث‌هاي كلامي را موجب ضعف عقيده عامه مي‌شمرند. بسياري، همچون گذشتگان خود، هر آن كس را كه از مدار سرخ گون نظري و معرفتي آنان، پا فراتر و يا فروتر مي‌نهاد، <دگر( >ناخودي) تعريف مي‌كردند و در حذف و طردش، هر وسيله‌اي را مباح و جايز مي پنداشتند. بسياري از مناديان دموكراسي اين دوران، بر آن بودند تا مردمان را بر صورت خويش، و جامعه را به رنگ ايده‌ها و آرزوهاي خويش بسازند و بسياري از روشنفكران ومردان سياست اين دوران، تكرار كننده منفعل ...< كراسي‌ها...< .> ايسم‌ها>ي ديگران بودند. اينان، هر <دالي> را با <مدلولش> و هر <ظرفي> را با <مظروفش> پذيرا بوده و چندان خود را دلمشغول اقتضاي بسترهاي گفتماني متفاوت، و يافتن مصداق‌هاي بومي براي مفاهيم و واژگان به عاريت گرفته شده، نمي‌كردند.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

دكتر يدالله جواني

رژيم صهيونيستي با ارزيابي غلط از توان و قدرت حزب الله لبنان وارد عرصه نبرد شد. هدف صهيونيست ها از آغاز تجاوز به لبنان، نه آزادكردن ۲ اسير صهيونيست، بلكه نابودي حزب الله به عنوان مقدمه اي براي شكل دهي به خاورميانه جديد مورد نظر آمريكا بود. رژيم صهيونيستي از زمين، دريا و هوا چندين هزار هدف را در لبنان مورد هجوم قرار داد و سازمان ملل نيز با مخالفت آمريكا هيچ قدمي براي برقراري آتش بس برنداشت. آمريكايي ها با اعلام حمايت از تجاوزات رژيم صهيونيستي، تجاوز آن  را مشروع و اقدامي دفاعي تلقي كردند و بر همين اساس عده اي از ارتجاع عرب را نيز همراه خود ساختند. تصور آمريكا، رژيم صهيونيستي و برخي از كشورهاي عربي اين بود كه حزب الله، توان مقاومت و ايستادگي در برابر يورش برق آساي ارتش سراپا مسلح به تجهيزات و جنگ افزارهاي مدرن و پيشرفته اسرائيل را ندارد.برمبناي همين تصورات، رژيم صهيونيستي به نيابت از آمريكا جنگ گسترده و نامحدودي را آغاز كرد، لكن با گذشت زمان، تمامي اين تصورات و پندارها فروريخت و حزب الله لبنان در وراي تصورات در عرصه عمل و ميدان نبرد، به عنوان يك نيروي برتر در صحنه ظاهر شد. كاري كه در گذشته خارج از توان تمامي ارتش هاي عربي بود، اكنون حزب الله به تنهايي انجام مي دهد. اگر در گذشته با وجود ارتش هاي مجهز مصر، سوريه، اردن و... اسرائيل به راحتي در روزهاي اول نبرد، سرزمين سينا، بلنديهاي جولان، كرانه باختري رود اردن و... را اشغال مي كرد، اكنون پس از گذشت دو هفته از جنگ، اسرائيل با ورود به عمق ۲ كيلومتري خاك لبنان در منطقه مارون الرأس و بنت الجبيل، آن هم با ورزيده ترين نيروهاي تيپ گولاني، با تحمل تلفات سنگين مجبور به عقب نشيني مي شود. اكنون بحران دولت المرت را فراگرفته و سياسيون صهيونيست، ارتش و سازمان هاي اطلاعاتي اسرائيل را به دليل ناتواني در ارزيابي دقيق از توان حزب الله سرزنش مي كنند. مناطق شمالي فلسطين اشغالي تا عمق ۵۰ كيلومتري از مرز لبنان به خاطر شليك موشك هاي حزب الله فاقد امنيت است. سيدحسن نصرالله به صورت غيرمستقيم تل آويو را نيز تهديد به پرتاب موشك كرده و بر همين اساس رئيس رژيم صهيونيستي براساس گزارش خبرگزاري ها در پناهگاه زندگي مي كند. شبكه الجزيره اعلام كرد كه المرت و پرز قرباني ارزيابي غلط فرماندهان نظامي از قدرت حزب الله شدند. حزب الله اكنون ابتكار عمل را در هفته سوم جنگ در اختيار گرفته است. هيمنه قدرت ارتش اسرائيل با فرورفتن يك ناوشكن به قعر دريا، انهدام چندين دستگاه تانك فوق مدرن مركاوا، سقوط چندين هلي كوپتر آپاچي، كشته و زخمي شدن ده ها نفر نظامي صهيونيست از تيپ پرآوازه گولاني تبديل شدن شهر مهم صنعتي، توريستي و بندري حيفا به شهر ارواح و وحشت از موشك هاي حزب الله در تل آويو، كاملاً فرويخت. اينك حزب الله و دبيركل آن يعني سيدحسن نصرالله محبوب قلوب مسلمانان و اعراب شده و مقاومت به مرحله اي رسيده كه نه امكان نابودي آن وجود دارد و نه مي توان آن را خلع سلاح كرد. هرچند ممكن است اسرائيل براي رهايي از اين همه شكست دست به اقدامات جنون آميز بزند، لكن بازنده اصلي اين ميدان خواهد بود و حزب الله به عنوان درهم شكننده طلسم شكست ناپذيري اسرائيل براي هميشه در حافظه تاريخ ثبت خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دیروز داشتیم با آقای خاتمی در مورد نامه ی خانم فاطمه رجبی (همسر آقای الهام) و نامه ی دوست خوبمان آقای حسن رجبی که از پرخاشگریهای خواهرش از آقایان خاتمی و هاشمی و روحانی عذر خواهی کرده است، صحبت میکردیم. آقای خاتمی میگفت مگر این اولین بار است که در کشور با این ادبیات علیه او چیزی مینویسند؟ شاید در مورد آقایان رفسنجانی و دکتر روحانی تازگی داشت ولی درباره ی آقای خاتمی که تا کنون به خصوص در دوران ریاست جمهوری نامه ها و مقالات و گزارشهای بولتنی فراوانی با چنین ادبیاتی نه تنها از سوی آدمهایی مثل خانم فاطمه رجبی، بلکه از سوی آدمهای معروف و با شخصیت علیه ایشان نوشته شده و هیچگاه هم ایشان نه عکس العمل نشان داده و نه به آنها توجه کرده است. آقای خاتمی از نامه ی محبت آمیز دوست خوبمان آقای حسن رجبی هم تشکر میکرد و هم تعجب؛ تعجبش از این بود که همه ی اهل فرهنگ کشور هم حسن آقا و هم محمد آقای رجبی و هم پدر محترمشان، آقای علی دوانی که انصافا از محترم ترین و پرکار ترین نویسندگان مسائل دینی و تاریخی هست را میشناسند و بدون توضیح آقای حسن رجبی هم، همه میدانند که آن ادبیات و آن حرفها اصلا نمیتواند ارتباطی به نوع تفکر وادب اینان داشته باشد. آقای خاتمی از من میخواست تا به عنوان تشکر، این توضیحات را بنویسم تا محبت حسن آقا بی پاسخ نباشد. یاد آوری کردم که یک بار در سه سال پیش هم خانم فاطمه رجبی با همین ادبیات علیه همه ی اصلاح طلبان مینوشت، حسن آقای رجبی به من از طرف خودش و پدر بزرگوارش پیغام داد که مبادا آقای خاتمی حرفهای ایشان را به حساب آنان بگذارد و بدانند که ایشان و پدرشان با حرفهای دختر و خواهر مخالفند. من هم به آقای خاتمی گفتم و همین حرفهای امروز را زد. من شخصا از زمان رادیو با آقای حسن رجبی آشنا بودم و همکار؛ همیشه همه ی دوستان و اهالی فرهنگ کشور ایشان را یکی از قویترین صاحب نظران تاریخ و مسائل تخصصی کتاب و کتابداری میشناختند و برای ایشان احترام ویژه ای قائل بودند. شخصا هم از شجاعت آقای حسن رجبی تقدیر میکنم که توضیحاتش ضروری بود. 

ابطحی

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هم‌اكنون مي‌توان در قانونگذاري‌هاي بيشتر كشورها، اكستازي را هم ديد، اما گزارش چند روز پيش پارلمان انگليس، مدعي است كه سيستم كنوني براي طبقه‌بندي مواد و داروها، بيشتر بر پایه ملاحظات سياسي است تا علم.بنا بر گزارش سرویس بین الملل «بازتاب» به نقل از كميته تكنولوژي و علوم مجلس انگليس، اكستازي بايد در جدول داروهاي مضر و آسيب‌رساننده در رده‌اي پايين‌تر از الكل و توتون قرار گيرد.در انگلستان داروهاي غيرقانوني در سه دسته طبقه‌بندي مي‌شوند که دسته نخست (هروئين و اكستازي)، مضرترين مواد و در دسته سوم، كم‌ضررترين مواد (كانابيس) وجود دارند. مجازات توليد و توزيع اين مواد بنا بر دسته‌بندي آنها تعيين مي‌شود.
«ديويد نوت»، روانشناس دارويي دانشگاه بريستول كه در تحقيق مجلس شركت داشته، مي‌گويد: «پتانسيل اين مواد براي مضر شناخته شدن، مربوط به سه فاكتور اساسي است؛ آسيب‌هاي جسمي به فرد مصرف‌كننده ميزان توانايي دارو در ايجاد وابستگي و پیامدهای اجتماعي استفاده از دارو».
بيست نوع ماده در رده نخست، توسط كارشناسان شناسايي شده كه در صدر آنها و در دسته اول هروئين و كوكائين قرار دارند. در اين ليست، اكستازي در اواخر جدول است.
نوت مي‌گويد: «داروهايي مانند اكستازي و LSD به خطرناكي آنچه كه گمان مي‌كرديم، نيستند».
اين در حالي است كه الكل در رده پنجم و توتون در رده نهم قرار دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

راستش را بخواهيد من خودم از آقاي‌ هاشمي خيلي خوشم مي‌آيد و به خصوص عاشق آن صداي دورگه و صورت نوراني (به معناي واقعي كلمه!) آقاي‌ هاشمي هستم، ولي معمولا اطرافيان ايشان يك كارهايي مي‌كنند و حرف‌هايي مي‌زنند كه آدم مجبور مي‌شود يك چيزي بگويد يا بنويسد. در همين رابطه (كدوم رابطه؟!) دبير كميته سياسي كارگزاران خبر از «راهبندان براي حضور ‌هاشمي در خبرگان» داد كه تيتر روزنامه حرفه‌اي خودشان هم شد. هرچند كه اصولا با آمدن نام كارگزاران، مشخص است كه منظور گوينده از اصطلاح «راهبندان» تعريف و تمجيد و پاچه‌خاري بوده ولي جسارتا به اطلاع مي‌رساند، در برخي از حالات زير هم راهبندان به وجود مي‌آ‌يد:

هجوم افراد و خودروها براي گريز
به علت خطر ريزش
به خاطر تنگي معبر
به علت لغزندگي جاده
به خاطر عدم ديد كافي به ويژه مه‌آلود بودن مسير
به خاطر جريمه‌هاي نابه‌جا
به خاطر گير كردن پشت سر يك كاميون قديمي و كند كه به ديگران هم حاضر نيست راه بدهد!

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

من نمي‌دانم وسط اين همه مشكلات مردم و دولت، چرا يك عده‌اي گير داده‌اند به سيصد ميليارد تومان ناقابل كه در دوره شهردار قبلي در شهرداري تهران گم شده است. تازه در حقيقت گم هم نشده بلكه اسناد و مدارك چطور خرج شدنش ناپيداست كه در اين صورت هم به قول آقاي واعظ آشتياني «فاقد است» (به گيرنده‌هايتان دست نزنيد، من هم مثل شما از اين عبارت «فاقد است» چيزي سر درنمي‌آورم منتها چون گوينده‌اش هم واعظ است هم آبادگراني هم آشتياني و هم اصولگرا، حرفش سند است و نشنيده مورد تأييد).
از همه اينها گذشته، بايد مطمئن بود كه اين سيصد ميليارد راه زياد دوري نرفته و همين دور و برهاست. حتما يك بخشي از آن هزينه خريد ديگ و سه‌پايه هيأت‌هاي مذهبي شده، يك بخشي به مؤسسات آموزشي و پژوهشي ديني هبه شده، يك بخشي براي اتيناي تيم‌هاي ورزشي خرج شده و ...

در همين رابطه شاعري فرموده:
كيسه را بگشوده گير اي منتـهي            هم مترس از پرس‌وجو و آگهي
چون قرار است آدمي گردد رئيس           مي‌نبايد بود در اين ره خسيس
عده‌اي پيــــر و جــوان و كــودكان            شد دهانشان باز مثل جوجكان
دائما فرياد و شـــيون مي‌كــــنند             در شكار لقمه "من"، "من"مي‌كنند
خرج كن، الخرج! مفتاح القلوب                عاشق و شيدا شمالت تا جنوب
خرج كن، چرك كف دستست پول            هم به جان تو مگر بسته است پول؟
بهتر آن باشد كه اين پول كثيف               خرج گردد بر سر كاري شريف
خرج كردن خار را گل مي‌كند                 اژدها را همچو بلبل مي‌كند
خرج كردن سرب را حلوا كند                  هم دهان مردگان را وا كند
مال بيت‌المال يعني مال تو                   حال ما خوش كن كه خوش شد حال تو
الغرض(!) پولي كه در دستان تست        سهم ما را گر دهي گردد درست!

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دیروز روشنفکران، برای حوادث لبنان جلسه ای برگزار کردند. در همه ی دنیا مجامع مدنی مثل روشنفکران، هنرمندان، دانشجویان و اصناف برای ماجرای جنایات اسرائیل در لبنان مراسم گذاشته بودند که این جلسه در نوع خود ضرورت داشت. چند روز پیش عماد الدین باقی به من زنگ زد و به عنوان یکی از سخنرانان این مراسم دعوت کرد. او می گفت که از طرف آقای میناچی، مسئول حسینیه ارشاد نیز دعوت می کند. جمعیت خوبی بود. وقتی من رفتم آقای صلاح الزواوی، سفیر فلسطین حرف می زد، به فارسی. فکر می کنم ۲۵ سالی هست که سفیر فلسطین در ایران است ولی هنوز خیلی فارسی غیر مفهومی حرف می زند. به آقای کدیور که کنار من بود گفتم مثل عربی حرف زدن من و توست. بعد از مدتی آقای عبد الله نوری هم آمد و سه نفری کنار هم نشسته بودیم. خانم الهه کولایی که سخنرانی کرد، خیلی از حقوق کودکان و زنان در لبنان سخن گفت. من البته همیشه از این که زنان و کودکان را کنار هم می آوردند و نوعی ترحم آمیز نسبت به زن حرف می زنند مخالف بوده ام. آقای مهندس سحابی با عمر پر رنجش، عصا زنان پشت تریبون رفت. دیدن سحابی با این قیافه خیلی دردناک است. یکی شعرهای نزار قبانی، شاعر معروف را هم شاعری ترجمه کرده بود و خواند. و بعد دکتر یزدی، دبیر کل نهضت آزادی سخنرانی کرد. خیلی از حزب الله دفاع کرد و به جوان ها نصیحت می کرد که اگر با دولت مخالف هستید و دولت از فلسطین حمایت می کند، دلیل نمی شود که از حزب الله دفاع نکنیم. از همه اصول گرایانه تر حرف زد. شمس الواعظین مجری برنامه بود و از طول دادن سخنرانان حرص می خورد؛ به خصوص وقتی که آقای حکمت خیلی طول داد. احمد آقای منتظری، فرزند آیت الله منتظری هم از قم آمده بود تا پیام ایشان را بخواند. نام آیت الله منتظری آن قدر جاذبه داشت که حضار مدتها کف می زدند. آقای ادیب، دوست خوبم هم پیام آیت الله موسوی اردبیلی را قرائت کرد. آقای نوری می خواست جلسه را ترک کند که من را برای سخنرانی دعوت کردند. لطف کرد و نشست. البته همان طور که وقتی دیگر سخنرانان حرف می زدند سه نفری کلی به سخنان آنان حاشیه می زدیم، حتماً موقع سخنرانی من هم آقایان نوری و کدیور حاشیه می زدند. بعد از سخنرانی آقای مسجد جامعی را دیدم. یک نکته ی سخنان من را متمایز از دیگران می دانست؛ آن جا که به بعد انسانی مسأله اشاره کرده بودم. من در سخنرانی ام گفتم که در هر جنگی، اولین جمله ی سمینارها، کنفرانس ها و سخنان سیاسی رهبران دنیا اعلام آتش بس برای جلوگیری از قتل انسان هاست؛ ولی در مورد مردم لبنان هیچ کنفرانس و سمینار و سیاستمدار قدرتمند جهانی آتش بس نخواست.

صفی الدین نماینده ی حزب الله در لبنان هم که بعد از من حرف می زد، دیر آمده بود. شمس الواعظین متلکی گفت که رهبران حزب الله در لبنان باید به خاطر مسائل امنیتی دقت لازم را داشته باشند ولی نماینده ی آنان در تهران بعید است این قدر به مسائل امنیتی نیاز داشته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

به دنبال اظهارنظرهاي متفاوت پيرامون مرگ اکبر محمدي در زندان ، قاضي فخرالدين جعفرزاده در يک گفتگوي اختصاصي با جام جم عنوان کرد: وي به دليل ايست قلبي فوت کرده است.

متن كامل اين گفت و گو در پي مي آيد:
مرگ اکبر محمدي چه زماني به دادسرا اعلام شد؟
در تاريخ 8 مرداد 1385 ساعت 20 مسوولان زندان در تماس با قاضي کشيک دادسراي جنايي اعلام کردند اکبر محمدي در زندان فوت کرده است.
با بررسي در اين ارتباط معلوم شد وي پس از آن که احساس ناراحتي مي کند به بهداري زندان منتقل مي شود که پزشک معالج زندان متوجه مي شود ، اکبر محمدي دچار ايست کامل قلبي و تنفسي شده است که بلافاصله اقدامات لازم براي احيا انجام مي شود اما اين تلاشها بي نتيجه بوده است.
وي داروي خاصي مصرف مي کرده بيماري خاصي داشت؟
بله وقتي پزشکان او را معاينه مي کنند متوجه مي شوند يک قرص T.N.G که افراد براي ناراحتي قلبي از آن استفاده مي کنند در زير زبانش قرار داشته است. براساس پرونده هاي باليني موجود در بهداري زندان که اکنون به دادسراي جنايي ارسال شده است ، اکبر محمدي از فروردين سال 79 به طور مرتب به پزشکان متخصص بهداري زندان به علت ناراحتي هايي که داشته مراجعه مي کرده است.
آيا در جسد آثار ضرب و جرح وجود داشت؟
پس از انتقال جسد به پزشکي قانوني شخصا به اتفاق بازپرس به محل مراجعه و به همراه متخصصان پزشکي قانوني ، جسد به طور کامل معاينه شد که مشخص شد کوچکترين آثار و علائم کبودي در بدن وي وجود ندارد.
جسد کالبدشکافي شد؟
بله ، جسد در حضور من و بازپرس جنايي توسط دکتر نازپرور ، رئيس سالن تشريح و ديگر دستياران وي به طور دقيق کالبدشکافي و قرار شد نتيجه نهايي و علت تامه مرگ به دادسراي جنايي اعلام شود.
پزشکان مرکز پزشکي قانوني علت مرگ را چه مي دانند؟
تشخيص اوليه ايست قلبي است اما پس از ارائه نتيجه کالبدشکافي گزارش به صورت کتبي به بازپرس پرونده اعلام خواهد شد.
از پزشکان معالج زندان و پزشکي قانوني تحقيق شده است؟
بله ، پرونده باليني اکبر محمدي يک پرونده قطور است. پزشکان عقيده دارند چون وي اقدام به اعتصاب غذا کرده ، سيستم دفاعي بدن او تحليل رفته است. در اعتصاب غذا ممکن است يک لحظه شوک وارد شده باشد که اين شوک موجب ايست قلبي و تنفسي شده است اگر چه پزشکان بر اين عقيده اند که ممکن است براي برخي ديگر که اقدام به اعتصاب غذا مي کنند ، اين مدت طولاني تر باشد.
شايعات فراواني در خصوص مرگ اکبر محمدي وجود دارد؟
ما در دادسراي جنايي روند قضايي پرونده را دنبال مي کنيم. اين شايعات تکذيب مي شود و هيچکدام صحت ندارد. اين پرونده همانند ديگر پرونده هايي است که روزانه به دادسراي جنايي ارسال مي شود و ما با دقت آنها را بررسي و سپس تصميم قضايي و قانوني را اتخاذ مي کنيم.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

غلامعلي رجايي  

 تازگي خبري شنيده‌ام كه شايد بشود با آن مخاطبان و خوانندگان نكته‌سنج را به نشاط اندكي رسانيد!
شنيده‌ام خواهر ارجمندي را كه از اساتيد محترم دانشگاه است، براي تصدي مسئوليتي فرهنگي در يكي از كشورهاي اروپايي تعيين كرده‌اند. تا اينجاي كار حرفي نيست و از قضا شايد براي وجهه بيروني نظام، سپردن مسئوليت‌هاي مهمي چون رايزني فرهنگي و حتي سفارت و وزارت زنان، مفيد فايده هم باشد، اما نكته جالب در اين ميان آن است كه سركار خانم مورد نظر با مسئولان سازمان اعزام‌كننده خود استدلال كرده است كه چون در محيط كار جديد در خارج، به يك فرد محرم نياز دارد كه از طريق او كارهايش را انجام دهد، اجازه دهند پسرش را هم با خود در پست جديد مشغول به كار كند و مسئولان امر هم موافقت كرده‌اند! نكته لطيف‌تر اينجاست كه مگر قرار است خانم‌هايي كه به مسئوليت مي‌رسند، كارهاي جاري خود را از طريق يك محرم ـ فرزند يا شوهر ـ انجام دهند؟ مثلا راننده آنان محرم آنان باشد. منشي آنان، همسر يا دختر يا... آنان باشد؟!
آيا در محيط جديد چنين مديري براي رعايت مسائل شرعي تصميم دارد تنها از طريق پسرش با مردان زيرمجموعه‌اش كه همه با او نامحرم هستند، ارتباط و تعامل برقرار كند؟
از اقتضائات كار در خارج، ديدار و ملاقات با مسئولان رده‌هاي مختلف كشور مقصد است كه بر حسب شرايط موجود، بيشتر مرد و نامحرم هستند. در چنين مواردي و با چنين استدلال‌هايي اين ديدارها و تعامل‌ها و روابط چگونه برقرار خواهد شد؟
نكته لطيف‌ ديگر آن‌كه شنيده‌ام سر كار خانم مورد نظر كه سال‌هاست، توفيق تشرف به حج را از طريق بعثه پيدا كرده و انشاءالله جزو ليست مادام‌العمرهاي به حج رونده بعثه و... است، در دو سال اخير همين تاكتيك را به بعثه انتقال داده است و براي انجام كارهايي كه در حج دارد، استدلال كرده كه به يك محرم نياز دارد و در دو سال، دو پسرش را به حج برده است كه انشاءالله مقبول است!!
با توجه به اين‌كه ايشان در تهران به كار تدريس در دانشگاه مشغول هستند، چرا در آنجا اين استدلال نمي‌شود كه براي تدريس براي آقايان دانشجو و جلسات اساتيد مرد و انجام امور دانشگاه به محرم نياز دارند؟!
آيا لطمات و آفات ناشي از اين تصميمات و استدلالات، شأن و منزلتي براي مديران چنين مراكز و سازمان‌هايي در مجموعه تحت مديريتشان باقي مي‌گذارد؟ در سازماني كه شديدا بحث از تعديل نيروهاي كاركشته و مجرب و قديمي است، ورود نيروهاي جديد با چنين استدلال‌هايي، آن هم براي كار در خارج چه توجيهي دارد؟
در شرايطي كه دولت جديد، عدالت و عمل به لوازم و مقدمات آن را جزو شعارها و برنامه‌هاي خود قرار داده كه اميد است به فضل الهي در نهايت توفيق بدان دست يابد، كدام عدالت ايجاب مي‌كند، كارمنداني كه سال‌هاست در چنين سازمان‌هايي منتظر اعزام خود به خارج هستند، با چنين شگردهاي ناشيانه يا ماهرانه و كاسب‌كارانه‌اي موقعيتي را از دست بدهند؟
البته همانگونه که پيشتر گفته شد، هيچ اشکالي در اعزام اين خانم دانشگاهي و فرهيخته نيست، اما واقعيت آن است كه چنين اقداماتي بزرگ‌ترين مانع به‌كارگيري زنان توانمند و فرهيخته در مسئوليت‌‌هاي مهمي است كه به واقع شايستگي آن را دارند و ممكن است عده‌‌اي با اين حركات بگويند، خوب است مسئولان اداري سازمان‌هاي دولتي، يك پست جديد به نام «پست محرميت» به پست‌هاي موجود اضافه كنند!

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

من يك شهروند اصفهاني هستم. از دو روز پيش تا كنون در محله‌ هاي بالاي شهر اصفهان از قبيل دروازه شيراز و حكيم نظامي، گروهي كه هم لباس شخصي هستند و هم با لباس نيروي انتظامي با خودروهاي پيكان كه شماره آنها را هم يادداشت كرده‌ايم، پس از آنكه زنگ منزل را مي‌زنند و خود را مامور معرفي مي‌كنند كه چند لحظه به درب منزل بياييد. پس از آنكه در را باز كرديم بدون هيچ اطلاعي وارد خانه شدند و گفتند اگر همكاري نكنيد به دادگاه خواهيد رفت.
حتي نگذاشتند با تلفن پليس 110 هم تماس بگيريم و بپرسيم كه آيا واقعي هستند يا نه!
آنان با كفش! وارد اتاق شدند و به سمت پشت بام حركت كردند گفتند آنتن‌هاي ماهواره را تحويل دهيد!
جالب اينكه هيچ حكمي نشان ندادند و فقط با بي سيم صحبت مي كردند و گفتند از ستاد هستيم .
من كه در حال آرام كردن دختر كوچكم كه ترسيده بود و جيغ مي‌كشيد بودم هر چه خواهش كردم مراعات كنيد گفتند: وقتي لم مي‌دهيد و آقاي سوراسرافيل و ... را مي‌بيند، مي‌خواستيد فكر حالا را هم بكنبد!
اين افراد پس از مدتي بدون هيچ رسيدي رسيور 200 هزارتوماني ما را به همراه تاسيسات ديگر بهمراه كارتونهاي آن بردند!!
من از شما خواهش مي كنم كه همانطوري كه بي‌طرفانه حوادث مشابه در تهران، شيراز و رشت را منعكس كرديد، لطفا بنويسيد اين چه نوع رفتار با شهروندان است و اين لحن زننده را آيا اسرائيلي‌ها با فلسطيني‌ها به كار نمي‌برند؛ ما كه ايراني هستيم.

***  ***  ***

گفتنی است، سعيد ابوطالب در جلسه علني مجلس در تاریخ 24/2/85 با تذكر آيين‌نامه‌اي خود و استناد به ماده 23 آيين نامه داخلي مبني بر حفظ شان مجلس، خطاب به حداد عادل اظهار داشت: هفته پيش هوشنگ حميدي، نماينده سنندج تذكر داد كه ناجا به عنوان اينكه طرحي در مجلس در خصوص مقابله با ماهواره در دست بررسي است، ديش‌هاي ماهواره را در خانه‌هاي مردم جمع‌آوري مي‌كند.
وي خطاب به ناجا افزود: شما به جاي اينكه اين حرف را به ناجا منتقل كنيد كه اين اشتباه است، قانوني را كه از سال 72 داريد، بايد به آن عمل مي‌كرديد. الان كه يك طرح در مجلس قرار است بيايد و هنوز هم خدمت هيات رئيسه براي اعلام وصول داده نشده است، شما يادتان آمد كه جلوتر به اين طرح عمل كنيد در حالي كه روح اين طرح خلاف عملكرد شماست. شما قانون سال 72 را عمل نكرديد و حالا يادتان افتاده كه به اسم اينكه طرحي در مجلس است، بريزيد ديش‌هاي مردم را جمع كنيد و بعد هم بگوييد 5 ميليون تومان جريمه آن است.
ابوطالب با بيان اينكه متاسفانه شنيده‌ام در شيراز ناجا به بهانه اين طرح مراجعه مي‌كند و ديش‌هاي ماهواره را جمع مي‌كند، خاطر نشان كرد: من انتظار داشتم هفته قبل كه اين موضوع از سوي آقاي حميدي مطرح شد تذكر مي‌داديد و اگر تذكر داده بوديد اين تكرار نمي‌شد و متاسفانه اكنون به اسم طرحي كه در مجلس است در حال تكرار است.
حداد عادل در پاسخ به ابوطالب گفت: تذكر ما به مسئولان نيروي انتظامي اين است؛ مادامي كه طرح يا لايحه‌اي در مجلس به تصويب نرسيده، اقدامات خود را مبتني بر امري كه به تصويب نرسيده ندانند و در چارچوب قوانين عمل كنند.
روزنامه همشهری- 25 اردیبهشت 1385- شماره 3985

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پمپي متصل بود كه رنگ را به مسافت هاي دور  پرتاب  مي كرد  و با  اين  وسيله ، درخت هايي  كه بايد  قطع  يا هرس  مي شدند ،علامت گذاري مي كردند.ايده ي تبديل اين سيستم به صورت يك بازي از آن زمان آغاز شد.تكميل نشانه روهاي قابل حمل و تكنولوژي ساخت آنها تا اوايل دهه ي 1980 طول كشيد كه در آن زمان نشانه روها از نوع شات گان و پينت بال هاي مصرفي در آن از رنگ هاي  معمولي بودند.در سال 1981 در امريكاي شمالي اولين بازي به طور رسمي با 12 بازيكن مسلح به نشانه روهاي بادي با هدف تسخير پرچم شروع شد و به شكل امروزي پايه گذاري شددر حدود پانزده سال است كه پينت بال به طور رسمي بازي ميشود و 5 سال است كه به كميته بين المللي المپيك معرفي شده است تا در بازي هاي المپيك به عنوان ورزشي جديد وارد گردد فرم جديد پينت بال در حال بررسي در كميته بين المللي المپيك مي باشد  تحت  . x-ballنام از پينت بال به عنوان شطرنج زنده در جهان نام برده مي شود.ورزش پينت بال در ايران از سال 1380 بنا نهاده شد زمين ورزشي  ماتريكسِ مجموعه ي ورزشي انقلاب  اولين زمين  ايراني مي باشد.اين زمين بزرگ ترين زمين سر پوشيده در جهان مي باشد . به ادعای صاحب نظران صنعت پينت بال ، اين ورزش اخيراً در جهان به عنوان چهارمين ورزش پُر تحرک محسوب می شود  و حتی از اسنو بورد نيز جلو تر زده است يک آمار مختصر از ورزش پينت بال اين چنين نشان می دهد:تنها در امريکا شمالی تعداد 1400 زمين پينت بال وجود دارد و تيم های فعال نيز حدود 7600 تيم می باشد .  تعداد 325 ليگ مسابقه نيز در امريکای شمالی وجود دارد .آخرين و مهمترين موضوع آنکه تعداد 175 دانشگاه در جهان مجهز به باشگاه پينت بال می باشند.به ادعای صاحب نظران صنعت پينت بال ، اين ورزش اخيراً در جهان به عنوان چهارمين ورزش پُر تحرک محسوب می شود  و حتی از اسنو بورد نيز جلو تر زده است

  

 

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

 

حزب‌الله لبنان روز پنجشنبه اعلام كرد از آغاز تجاوز رژيم صهيونيستي به لبنان تاكنون ‪ ۴۳‬نفر از نيروهاي مقاومت اسلامي شاخه نظامي اين حزب شهيد شده‌اند . این آمار بسیار کمتر از کشته‌های اسراییل است که تا کنون ارتش حاضر به اعلام آن نشده است.برخي منابع ،شمار شهداي " مقاومت اسلامي " را بيش از اين تعداد از جمله ‪ ۸۰‬تن ذكر كرده بودند كه حزب‌الله روز پنجشنبه با صدور بيانيه‌اي آمارهاي اعلام شده را تكذيب كرد. به گزارش ایرنا ، وزارت امور خارجه لبنان امروز پرونده جنايت اخير رژيم صهيونيستي در روستاي " قانا " در جنوب اين كشور را از وزارت دادگستري دريافت كرد تا آن را براي انجام تحقيقات بين‌المللي دراختيار" كوفي عنان" دبيركل سازمان ملل قرار دهد. هواپيماهاي اسراييلي يكشنبه گذشته با بمباران ساختمان پناهگاهي در اين روستا ‪ ۶۰‬تن از مردم اين كشور را كه تعداد زيادي از آنها زن و كودك بودند به شهادت رساندند. از آغاز جنگ گسترده رژيم صهيونيستي عليه لبنان تاكنون ‪ ۹۰۰‬لبناني شهيد، سه هزار و ‪ ۲۱۰‬نفر زخمي و بيش از ‪ ۸۰۰‬هزار نفر آواره شده‌اند. نيروهاي نظامي رژيم صهيونيستي در تهاجم خود به لبنان از سلاح و مهمات اهدايي آمريكاو انگليس بهره مي‌برند كه استفاده از بمب‌هاي خوشه‌اي ، فسفري و بمب‌هايي با قدرت تخريب زياد و غير متعارف از جمله آنها است. آمريكاو انگليس علاوه بر كمك‌هاي همه جانبه نظامي و اقتصادي به اسراييل ، مسووليت ديپلماسي سياسي و مديريت رسانه‌اي تجاوز صهيونيستها به لبنان را نيز برعهده دارند.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخنگوي‌ جامعه‌ روحانيت‌ مبارز در مورد كانديداتوري‌ آيت‌الله‌. مهدوي‌ كني‌ دبير كل‌ جامعه‌ روحانيت‌ مبارز توضيح‌ داد:ايشان‌ براي‌ انتخابات‌ خبرگان‌ كانديدا نيستند و تاكنون‌ جواب‌ مثبتي‌ در اين‌ ارتباط‌ به‌ ما نداده‌اند.وي‌ ادامه‌ داد: يك‌ دور در مورد مجموعه‌ كانديداها در جامعه‌ روحانيت‌ مبارز بحث‌ وگفت‌وگو شده‌ و تقريبا ليست‌ از نظر خود جامعه‌ روحانيت‌ مبارز به‌ پايان‌ رسيده‌، اما دو مرحله‌ ديگر تا نقطه‌ پايان‌ هنوز باقي‌ مانده‌ است‌.مصباحي‌ مقدم‌ در گفت‌وگو باايسنا ادامه‌ داد: در ابتدا ما بايد با افرادي‌ كه‌ هنوز مطمئن‌ نيستم‌ كه‌ قصد دارند درانتخابات‌ خبرگان‌ كانديدا بشوند يا نه‌ و در ليست‌ جامعه‌ روحانيت‌ مبارز قرارگرفته‌اند رايزني‌ و موافقت‌ آنها را جلب‌ كنيم‌ و اگر نياز به‌ گفت‌وگوهاي‌ خاصي‌ باشد طبعا اين‌ كار را انجام‌ مي‌دهيم‌.
وي‌ ادامه‌ داد: در مرحله‌ دوم‌ بايد با جامعه‌ مدرسين‌ رايزني‌هايمان‌ را ادامه‌ دهيم‌.
سخنگوي‌ جامعه‌ روحانيت‌ مبارز گفت‌: تاكنون‌ باتوجه‌ به‌ كميته‌ مشترك‌ به‌وجود آمده‌ بين‌ اين‌ دو تشكل‌( جامعه‌ روحانيت‌ و جامعه‌ مدرسين‌ ) رايزني‌هاي‌ خوبي‌ انجام‌ شده‌ و به‌ توافقات‌ بسيار زيادي‌ رسيده‌ايم‌ و موارد معدودي‌ باقي‌ مانده‌ است‌ كه‌ دوست‌ داريم‌ اگر بتوانيم‌ آنها را نيز به‌ نقطه‌ مشتركي‌ برسانيم‌.وي‌ گفت‌: طبعا از ناحيه‌ ما و جامعه‌ مدرسين‌ حال‌ به‌ صورت‌ جداگانه‌ يا مشترك‌ رايزني‌هايي‌ با كانديداهايي‌ كه‌ حضورشان‌ در انتخابات‌ خبرگان‌ صددرصد نيست‌ صورت‌ مي‌گيرد.اين‌ عضو شوراي‌ مركزي‌ جامعه‌ روحانيت‌ مبارز تهران‌ در پايان‌ گفت‌وگو در مورد حضور آقايان‌ هاشمي‌ و مصباح‌ در انتخابات‌ خبرگان‌ و ليست‌ جامعه‌ روحانيت‌ مبارز گفت‌: ظاهرا موافقت‌ آقاي‌ مصباح‌ براي‌ حضور در انتخابات‌ خبرگان‌ به‌ نتيجه‌ رسيده‌ است‌، ولي‌ در مورد آقاي‌ هاشمي‌ بحث‌ و گفت‌وگوها ادامه‌ دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخنگوي وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي اظهارات محمود احمدي‌نژاد، رئيس جمهوري ايران را تلاش براي جلب حمايت از حزب‌الله ناميد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، «مارك رگو» امروز ادعا كرد: «اقدامات ما در لبنان به منظور خلع سلاح يكي از بازوهاي ايران، حزب‌الله، است.» وي مدعي شد:‌ «حزب‌الله نماينده آنها است كه به عنوان وسيله‌اي براي پيشبرد دستور كار تندروانه آنها استفاده مي‌شود و ضربه به حزب‌الله ضربه به منافع ايران است.» اين اظهارات سخنگوي وزارت خارجه رژيم صهيونيستي در واكنش به سخنراني احمدي‌نژاد در نشست سران كشورهاي اسلامي در مالزي بيان شد كه در آن وي راه حل بحران خاورميانه را از بين رفتن اسرائيل بيان كرده بود. وي همچنين خواستار آتش‌بس فوري براي خاتمه جنگ بين رژيم صهيونيستي و حزب‌الله شد.رئيس جمهوري ايران در عين حال استقرار نيروهاي بين‌المللي در مرز لبنان را رد كرد و گفت: «صلح و امنيت در لبنان و مرزهاي آن بايد توسط دولت لبنان ايجاد شود.»

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ضربه سر ناخوشايند «زين‌الدين زيدان»، بازيکن تيم ملی فرانسه در مسابقه نهايی جام جهانی فوتبال به بازيکن تيم ايتاليا، الهام‌بخش ترانه‌ای شده که به لطف اينترنت به سرعت به صدر جدول محبوب‌ترين ترانه‌های عامه‌پسند فرانسه رسيده است.به گزارش «بي.بي.سي»‌، تنها چند ساعت پس از آن‌که تهيه‌کنندگان اين ترانه، آن را برای دوستانشان ايميل کردند، با سيل تماس‌های تلفنی شرکت‌های پخش موسيقی و خدمات تلفنی مواجه شدند.«سباستين ليپسزيک» از شرکت «لا پلاژ رکورد» در پاريس می‌گويد: اين ترانه به عنوان «جوک ... برای تفريح دوستانمان» سروده شده بود.اين استوديوی کوچک، ترانه را روز بعد از باخت فرانسه در مقابل ايتاليا ایميل کرده بود.ستاره فوتبال فرانسه، معروف به «زيزو» به خاطر ضربه سرش به مارکو ماتراتزی، بازيکن ايتاليايی طی بازی نهايی، از سه بازی محروم و به پرداخت جريمه شش هزار دلاری محکوم شده بود.هيأت اجرايی فيفا «ماتراتزی»، بازيکن ايتاليايی را به دليل تحريک زيدان در بازی فينال، از حضور در دو بازی محروم و ۴ هزار دلار جريمه کرد.به گفته ليپسزيک، ترانه ضربه سر (Coup de Boule) تنها در عرض «نيم ساعت» سروده و به ۵۰ دوست ای ميل شده بود. همان شب، او و دو تن از همکارانش ترانه را در اسکای راک (Skyrock)، يک شبکه راديويی محبوب شنيدند.ليپسزيک در سخنانش که توسط روزنامه فيگارو نقل شده افزوده است: روز بعد، مهمترين شرکت‌های موسيقی با ما تماس گرفتند.او گفته است که شرکت وارنر (Warner) بهترين پيشنهاد را داده بود که شامل ۴۵۰۰۰ يورو به عنوان پيش پرداخت، درصدی از فروش و تضمين حفظ حقوق مولف بود.اين ترانه در ۲۰ کشور پخش شد و نمآهنگ (ويديو کليپ) آن در ورزشگاه شارلتی (Charlety) پاريس تهيه شد.به گفته وارنر، «همه اين کارها تنها در عرض دو هفته انجام شد که در اين صنعت بی سابقه است».اين ترانه به سبک ترانه‌های آفريقايی اجرا شده و همه جا شنيده می‌شود: «زيدان زدش، داور تو تلويزيون ديدش ... جام قهرمانی رو از دست داديم، اما به هر حال کلی خنديديم».

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رييس جمهوري اسلامي ايران طي سخناني در نشست اضطراري كميته اجرايي سران سازمان كنفرانس اسلامي با تحليل وضعيت منطقه و جهان تاكيد كرد كه قدرتهاي زورگو ،هولوكاست واقعي را در سرزمين فلسطين عينيت بخشيدند.
متن كامل سخنراني دكتر احمدي نژاد در زير مي‌آيد:
برخي از قدرت‌هاي غربي با مقدمه‌سازي قبلي و به بهانه جبران آسيب‌هاي وارده بر بازماندگان ناشي از جنگ دوم جهاني دولت صهيونيستي را در سرزمين فلسطين برپا كردند.
براي اين منظور سرزمين يك ملت را غصب و ميليونها نفر از آنان را آواره كردند.هزاران نفر را كشتند و هزاران تن ديگر را در بند كردند.
در حقيقت واقعه هولوكاست ادعايي را، در عمل و در سرزمين فلسطين عينيت بخشيدند.
پر واضح است كه اين رژيم جعلي است و فاقد هر نوع مبناي حقوقي و مشروعيت است.
بعدها به وضوح روشن شد كه برپايي اين رژيم در واقع تاسيس يك پايگاه تهديد دايمي، تجاوز و سركوب در قلب منطقه اسلامي بوده است.
با تاسيس اين رژيم از همگرايي و وحدت ملت‌ها و دولت‌هاي منطقه و ملت‌ها و دولت‌هاي اسلامي جلوگيري شده و بذر تفرقه‌ي دايمي كاشته شده است.
پيشرفت و تعالي كشورهاي منطقه با موانع و كندي جدي روبرو شده است چرا كه از يك طرف بخش مهمي از منابع مادي و معنوي كشورها صرف آمادگي براي رفع تجاوز احتمالي و تهديدات مي‌گردد و از سوي ديگر هر نوع پيشرفت علمي و فناوري تحت عنوان ضديت با امنيت اين رژيم غيرقانوني مورد مخالفت و ممانعت قدرت‌هاي حامي آن قرار مي‌گيرد.
با وجود اين رژيم، يك تحقير مستمر بر همه ملت‌ها مستولي مي‌گردد.
قدرت‌هاي غربي حامي اين رژيم به بهانه آن قراردادهاي ظالمانه را به ملت‌هاي منطقه تحميل مي‌كنند و با استفاده از اهرم فشار اين رژيم منافع سياسي، امنيتي و اقتصادي نامشروع خود را در منطقه تامين مي‌نمايند.
حضور اين رژيم ياغي موجب تفرقه دايمي در جهان اسلام و ملت‌هاي خاورميانه بوده است .
بخش مهمي از آنچه امروز از تفرقه در جهان اسلامي مشاهده مي‌شود، حاصل وجود و طراحي‌ها و اقدامات رژيم صهيونيستي است.
اصولا ماموريت اين رژيم تحميلي، تهديد، تجاوز و ايجاد تفرقه است تا زمينه تسلط قدرت‌هاي بزرگ به راحتي فراهم آيد و در نقطه مقابل حمايت از موجوديت و امنيت اين رژيم نقطه وحدت قدرت‌هاي بزرگ غربي است.
قدرتهاي غربي منافع خود را در دفاع از اين رژيم محقق مي‌بينند.
آنچه در هفته اخير در لبنان اتفاق افتاده است و هنوز هم ادامه دارد نشان مي‌دهد آمريكا و انگليس و تعداد قابل توجهي از دولت‌هاي غربي هيچ حد و مرزي در پشتيباني سياسي، تبليغاتي، مالي و تسليحاتي از رژيم مزبور قايل نيستند و همه ارزش‌هاي مورد ادعاي انساني در دفاع از حقوق بشر، حق تعيين سرنوشت توسط ملت‌ها، احترام به حق حاكميت مردم و دولت‌ها،احترام به حدود و مرزها در پاي اين رژيم قرباني مي‌شود و پرهيز از كشتن مردم عادي زنان و بي‌پناهان و پرهيز از به كارگيري سلاح‌هاي ممنوعه نظير بمب‌هاي خوشه‌ي در پشتيباني از رژيم صهيونيستي معنايي ندارد.
در نزد همين كشورها لبنان نبايد از حق خود دفاع كند. حزب‌الله كه تجلي مقاومت مردم لبنان است و امروز نماد مقاومت مسلمانان به حساب مي‌آيد نبايد از سرزمين لبنان از جان و مال مردم اين سرزمين دفاع كند و بايد كنار برود تا حكومت صهيونيستي تا بيروت پيشروي كند و دست مدافعان اين رژيم براي هر نوع تجاوزي باز باشد.
در نزد اين كشورها هر نوع كشتار بيگناهان ، بمباران‌هاي بي‌وقفه از بين بردن زير بناها حق رژيم صهيونيستي در دفاع از خودش محسوب مي‌شود.
دفاع بي‌حد و مرز از رژيم صهيونيستي تا آنجا اهميت دارد كه شوراي امنيت و سازمان ملل هم بايد به پاي آن قرباني شود.
اين شورا كه وظيفه دفاع از حقوق مشروع در حق حاكميت كشورها را بر عهده دارد و بايد از امنيت كشورها دفاع كند و در تامين امنيت منطقه‌اي و جهاني تلاش كند، زير فشار قدرت‌هاي زورگو از اقدام نسبت به اصلي‌ترين وظيفه خويش باز مي‌ماند و با برقراري آتش بس مخالفت مي‌كند.
با اين وجود چه اعتباري براي سازمان ملل باقي مانده است ؟ چند قدرت زورگو شوراي امنيت را ابزار اعمال سياست‌ها و تامين منافع خود قرار داده‌اند و اين براي سازمان ملل متحد فاجعه‌اي دردناك است.
حمله به لبنان تهاجم و تجاوز معمولي يك دولت به يك كشور نيست بلكه ابعاد اين تهاجم گسترده‌تر و اهداف آن بسيار وسيع‌تر است.
وزير خارجه آمريكا با صراحت اعلام كرد جنگ تا تحقق خاورميانه جديد ادامه خواهد يافت و اين نشان مي‌دهد حادثه لبنان يك برنامه از قبل طراحي شده بود.
آنان با اين تهاجم مي‌خواهند بخش مهمي از مقاومت جهان اسلامي را در برابر زياده‌خواهي‌ها و خودخواهي‌هاي قدرت‌هاي زورگو بشكنند و راه را براي تسلط كامل بر لبنان و منطقه فراهم آورند.
آنان اگر نتوانستند فضايي از ارعاب و ترور همانند آنچه در عراق درست كردند در منطقه برپا كنند و بعد از آن هر نوع مقاومت ديگر را در همسايگي رژيم صهيونيستي و در منطقه سركوب كنند و يك بار ديگر حكومت روي به اضمحلال و بي‌آبروي صهيونيستي را تقويت كنند و به علاوه مقاومت‌هاي داخلي سرزمين اشغالي و دولت منتخب مردم اين سرزمين‌ها را تضعيف نموده و يا از صحنه خارج كنند و همه جهان شاهدند كه رژيم صهيونيستي در داخل سرزمين‌هاي اشغالي چه مي‌كند.
به مردمان بي‌دفاع اين سرزمين با هواپيما و تانك و توپش حمله مي‌كنند و يا به نحو سازماندهي و اعلام شده‌اي رهبران آنان را ترور مي‌كنند.
آنان مي‌خواهند با فراهم كردن زمينه‌هاي تسلط دوباره صهيونيست‌ها در منطقه هر مانع و مخالفتي را در برابر منافع خود سركوب كنند.
ما به عنوان بخش مهمي از جهان اسلامي مسووليت‌هاي بس خطيري بر عهده داريم و مي‌توانيم با اعلام مواضع متناسب با آرمان‌ها و ارزش‌هاي بشري و منابع ملت‌هاي جهان و اتخاذ تصميمات مناسب جلوي زورگويي‌ها و تجاوزات را سد كنيم و بخشي از آلام وجدان‌هاي پاك جامعه جهاني را التيام بخشيم و از دردها و رنج‌هاي مردم لبنان و خسارت ديدگان كم كنيم.
برغم اينكه درمان اصلي حذف رژيم صهيونيستي است، اما در اين مرحله بايد:
- آتش بس فوري برقرار شود.
- هر نوع تجاوزي به مرزهاي شناخته شده بين‌المللي لبنان دفع شود.
- حفظ صلح و امنيت در لبنان و مرزهاي آن بايد توسط دولت و ملت لبنان صوررت پذيرد و حضور نيروهاي خارجي طرفدار رژيم اشغالگر صهيونيستي به هر شكل و ترتيب قابل قبول نيست مگر به صورت عادلانه و تابع مقررات سازمان‌ملل.
- وحدت و يكپارچكي لبنان در هر شرايطي حفظ شود.
- شرايط مناسب براي بازگشت آوارگان فراهم شود.
- اسرا مبادله شوند.
- خسارات لبنان از جانب متجاوزان و حاميان آنان به ويژه آمريكا و انگليس كه از شركاي اصلي رژيم صهيونيستي در تجاوز به لبنان هستند پرداخت شود.اين دو دولت بايد پاسخگوي جنايات خود در لبنان باشند.
- كشورهاي اسلامي دولت و ملت لبنان را براي بازسازي خرابي‌هاي جنگ كمك كنند و به منظور جمع‌آوري و سازماندهي كمك‌هاي مزبور كميته‌اي با هماهنگي دولت لبنان تشكيل شود.
همچنين پيشنهاد مي‌شود:
- همه روابط سياسي و اقتصادي پنهان و آشكار دولت‌هاي منطقه و اسلامي با رژيم جعلي و ياغي صهيونيستي به فوريت قطع شود.
- آمريكا و انگليس كه نقش اساسي در اين تجاوز دارند و ساير دولت‌هاي پشتيبان رژيم صهيونيستي محكوم و منزوي شوند.
آمريكا و اسراييل صلاحيت ندارند كه عضو شوراي امنيت سازمان ملل باشند زيرا مقاصد و عملكرد آنان با اهداف شوراي امنيت مغايرت دارد.
آنان مدافع تجاوز و جنگ هستند نه مدافع امنيت و عدالت.
امروز بخش مهمي از مردم مسلمان در همه كشورهاي اسلامي حامي مردم لبنان و فلسطين هستند. دولت‌ها تمهيداتي را فراهم كنند تا امكان حمايت مردم به نحو مقتضي فراهم گردد.
متاسفانه رژيم صهيونيستي در طول جنگ با لبنان تجاوزات مكرري به سرزمين‌هاي فلسطين از جمله نوار غزه آغاز كرده است و تا كنون دهها نفر را به خاك و خون كشيده و خانه‌هاي زيادي را ويران كرده است ، دولت‌ها و ملت‌ها نبايد از اين تجاوزات غافل باشند.
امروز مسووليت خطيري بر دوش دولت‌ها و ملت‌هاي مسلمان است و تصميمات اين اجلاس مي‌تواند تاثيرات مهمي در دفع تجاوز و جلوگيري از تجاوزهاي بعدي داشته باشد.
قبلا تاكيد شده است و همه مي‌دانند كه ريشه اصلي همه اين فتنه‌ها رژيم غاصب صهيونيستي است.
تنها راه نجات منطقه تشكيل دولت يكپارچه در سرزمين‌هاي فلسطيني و از طريق برگزاري همه پرسي است.
در اين همه پرسي ساكنان فلسطيني‌الاصل داخل و خارج از سرزمين‌هاي فلسطيني شركت خواهند كرد. اين تنها راه است، تا آنان زمان كه رژيم مزبور برچيده نشود، آشوب ، فتنه و تهديد ادامه خواهد يافت.
‪ ۶۰‬سال تجربه كافي است.
جمهوري اسلامي ايران از پيشنهاد تشكيل گروه تماس كشورهاي اسلامي براي پيگيري تصميمات اين جلسه حمايت مي‌كند.

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

من شخصاً مرحوم اکبر محمدی را نه دیده بودم و نه میشناختم. فقط اخبار او را در رسانه ها میخواندم؛ اما درگذشت او در زندان از خبر های دردناکی بود که ضمن تسلیت به خانواده اش، از چند جهت قابل توجه است:

۱. وقتی کسی محکوم به زندان میشود، امنیت و حفاظت از جان او به عهده ی زندانبانان است. این قانون همه ی دنیاست. مدیران زندانها و مسئولان قضایی نمیتوانند به هیچ بهانه ای از این مسئولیت شانه خالی کنند. همچنانکه حق قانونی خانواده ی زندانی است که بتوانند از واقعیت و دلایل فوت در زندان آگاهی یابند. برخورد سرد و پاسخ های تقریباً سر بالای مسئولان قضایی ناامیدکننده و خطرناک بود.

۲. گفتمان حقوق بشری در بدنه ی حکومت که در دوران اصلاحات امری رایج بود، اگر چه جلوی همه ی فجایع حقوق بشری را نگرفت، ولی حداقل کارهای خلاف حقوق بشری به سرعت و به وسعت در رسانه ها مطرح میشد و جزء مطالبات گروههای مختلف با تندترین و پرخاشجویانه ترین شکل قرار میگرفت. این اتفاق حداقل خوبی اش این بود که هزینه ی این کارها بالا میرفت و این اتفاقات کمتر صورت میگرفت. تبدیل گفتمان حقوق بشری به گفتمان اقتصادی و حذف نهادهای پیگیر مثل هیأت نظارت بر قانون اساسی و کمیته ی حقوق بشر اسلامی و اعلام رسمی کمیسیون اصل نود مجلس که پیگیری این مباحث در این کمیسون را لولو خورد و بی تفاوتی قوه مجریه به این مسائل، زمینه ساز بسیاری از این نوع حوادث شده و خواهد شد.

۳. پیگیری صریح و شفاف و مسئولانه ی این نوع حوادث، میتواند راه دخالتهای خارجی را بگیرد. در ماجرای خانم زهرا کاظمی هم اگر نتیجه ی تحقیقات صریح و شفاف اعلام، و متخلف معرفی میشد، بسیاری از بحرانهای خارجی که بعضاً مثل فعال شدن کانادا در پرونده ی هسته ای ایران تأثیرگذار در سرنوشت کشور و مردم هم شد، به وقوع نمی پیوست.

۴. گروه های سیاسی، افراد و تأثیرگذاران مدنی کشور نیز باید توجه کنند که گفتمان حقوق بشری از ادبیات آنان حذف نشود؛ و در دامی که پهن شده، واژگان طرفداری از حقوق انسان ها جای خود را به مباحث صرف اقتصادی و اجتماعی ندهد.

انتظار روشن شدن دلایل واقعی و قطعی این فوت در زندان واعلام آن به افکار عمومی هم وظیفه حکومت است و هم حق مردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سرانجام بعد از چند ماه چالش دوگانه - چالش كشورهاي گروه 1+5 با يكديگر و چالش هر 6 كشور با ايران- شوراي امنيت سازمان ملل متحد عليه فعاليت هسته اي كشورمان، قطعنامه اي خصمانه و غير حقوقي صادر كرد. بررسي ابعاد غيرقانوني اين قطعنامه در اين مختصر نمي گنجد ولي گفتني است قطعنامه اخير، جمهوري اسلامي ايران را موظف كرده است ظرف يك ماه آينده-31 اوت 2006/9 شهريورماه 1385- تمامي آنچه را كه در قطعنامه فوريه 2006 شوراي حكام خواسته شده است عملياتي كند. اين موارد عبارتند از

1- تعليق غني سازي اورانيوم و همه فعاليت هاي مرتبط با غني سازي و فرآوري اورانيوم.

2- تصويب پروتكل الحاقي.

3- عمل بر مبناي پروتكل الحاقي تا قبل از تصويب آن.

4- همكاري هاي شفاف ساز فراتر از پروتكل و پادمان و...

مفهوم بند يك - اولين درخواست- دست كشيدن كامل و بي چون و چرا از فعاليت هسته اي در تمامي ابعاد آن است. در بند 2، تصويب پروتكل الحاقي خواسته شده است و حال آن كه مطابق قوانين آژانس و آنچه در مقدمه پروتكل الحاقي -2+93- آمده است، لازمه پذيرش اين پروتكل تصويب پارلمان كشور عضو NPT است. بنابراين، آژانس و شوراي امنيت در اين بند خواهان نقض حاكميت ملي ايران و «تصويب دستوري» يك مصوبه در مجلس شوراي اسلامي كشورمان شده است. در بند 3، عمل به پروتكل الحاقي قبل از تصويب آن درخواست شده است و اين جز كنار گذاردن مجلس - بخوانيد اراده ملت ايران- از چرخه تصميم گيري ها مفهومي ندارد. در بند 4 از ايران خواسته شده است كه به همكاري براي شفاف سازي فراتر از پروتكل و پادمان ادامه دهد. در اين بند برخلاف قواعد شناخته شده در تنظيم اسناد حقوقي، واژه «شفاف سازي» تعريف نشده و انتخاب حد و مرز آن برعهده طرف مقابل (آژانس، شوراي امنيت و كشورهاي 1+5) گذارده شده است. ثانياً با بهره گيري از عبارت «شفاف سازي فراتر از پروتكل و پادمان» آشكارا تأكيد شده است كه اين شفاف سازي فاقد بستر قانوني است. با توجه به نكات فوق، ايران اسلامي در مقابل قطعنامه اخير شوراي امنيت فقط 2 راه پيش روي دارد و راه سومي وجود ندارد. دست كشيدن از حاكميت ملي و حق مسلم قانوني خود- بخوانيد تن دادن به ذلت- و يا نفي صريح و سريع اين قطعنامه و بديهي است كه راه اول نه رفتني است، نه شدني است و نه با حكمت و عزت و مصلحت انقلاب، نظام و مردم سازگار است. بنابراين تنها راه پيش روي آن است كه مسئولان هسته اي كشورمان مخالفت خود با مفاد قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل را با صراحت و بدون فوت وقت اعلام كنند. آيا راه ديگري هست؟ اگر نيست - كه نيست- چرا در اعلام عدم پذيرش قطعنامه دفع الوقت مي شود؟ و بالاخره گفتني است كه؛ اولاً مطابق تبصره B از ماده 10 معاهده NPT هر گاه يك كشور عضو در تعامل با آژانس حاكميت ملي خود را در خطر ببيند، مي تواند از NPT خارج شود. با صدور قطعنامه اخير حاكميت ملي كشورمان فقط در خطر قرار نگرفته، بلكه با صراحت نقض شده است بنابراين چرا از NPT خارج نمي شويم و چه توجيه منطقي، قانوني و عزتمندانه براي ادامه حضور در اين معاهده داريم. ثانياً؛ ارجاع پرونده كشورمان به شوراي امنيت بيرون از چارچوب معاهده NPT، اساسنامه آژانس و پادمان هاي مربوطه صورت پذيرفته و از سوي ديگر تمامي مفاد قطعنامه اخير به مفهوم نفي NPT است. و از اين زاويه نيز، سؤال فوق مطرح است كه چرا اصرار داريم عضو معاهده اي باشيم كه ديگر وجود خارجي ندارد؟! ياد امام (ره) به خير كه مي فرمود «آمريكا شوروي را بازي داده است»... امروز شوروي تبديل شده به روسيه و چين مدعي ضدامپرياليسم هم از آمريكا بازي خورده اند.

حسين شريعتمداري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخنگوي قوه‌ي قضاييه، با اشاره به برخي شايعات مبني بر بازداشت شدن پدر و مادر اكبر محمدي چنين شايعاتي را كذب محض خواند. جمال كريمي‌راد به ايسنا، گفت: شايعه بازداشت پدر و مادر اكبر محمدي كذب محض است. جنازه‌ي اكبر محمدي به خانواده‌اش تحويل شده است. وي ادامه داد: زندان به منوچهر محمدي نيز جهت شركت در مراسم برادرش سه روز مرخصي داده است و تمام شايعات حول اين مساله كذب است. سخنگوي قوه‌ي قضاييه تاكيد كرد: شوراي پزشكي قانوني دقت‌هاي لازم را كرده است و نمونه‌برداري‌ها صورت گرفته و به زودي نتيجه اعلام مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پی درگذشت اکبر محمدی زندانی کوی دانشگاه در زندان اوین بر اثر اعتصاب غذا روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت با صدور بیانیه ای این حادثه را محکوم کرد:

خبر رهایی جاودان اکبر محمدی از ظلم دستگاه قضایی آنچنان نابهنگام بود که همه را در بهت و حیرت فروبرد. اکبر محمدی درحالی که در مرخصی استعلاجی به سر می برد، ربایش گردید و به زندان فرستاده شد، در اعتراض به ظلمی که به وی روا می گشت مورد مهر ورزی قرار گرفت و به صف شهدای راه آزادی و عدالت پیوست. البته اکبر محمدی تنها نمونه از بی عدالتی گسترده دستگاه مدعی گسترش عدالت نیست.دستگاهی که هر روز در حالی بر تعداد زندانیان سیاسی می افزاید که در حفظ سلامت آنان ناتوان است و این کوتاهی را می توان به واقع زمینه سازی برای قتل زندانیان سیاسی دانست . البته این اولین بی کفایتی مسئولین قضایی در این زمینه نمی باشد و پرونده زهرا کاظمی و نمونه های دیگر از آین دست نیز در سالهای گذشته شاهدی بر بی کفایتی مسئولین قضایی کشور است وعدم مجازات عاملان نیز خود چراغ سبزی برای ادامه این روند می باشد بی شک اگر در پرونده زهرا کاظی متخلفان به سزای عمل خویش می رسیدند امروز شاهد وقوع قتلی دیگر نبودیم.

روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت ضمن تسلیت به بازماندگان اکبر محمدی خواهان مجازات مسئولین بی کفایتی است که زمینه ساز قتل اکبر محمدی شدند تا دیگر شاهد وقوع چنین حوادث تلخی نباشیم.

9/5/85

روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي گفت: بار ديگر شاهد حادثه‌‏اي تأسف‌‏بار در زندان‌‏هاي كشور بوديم،‌‏ در حالي كه هزينه‌‏هاي ناشي از مرگ زهرا كاظمي هنوز پابرجاست، مرگ محمدي در زندان چيزي از مسووليت‌‏هاي مسوولان زندان نمي‌‏كاهد. بازداشت، نگهداري،‌‏ محاكمه و زنداني كردن زندانياني كه به اتهامات سياسي گرفتار شده‌‏اند، چنان ناعادلانه است كه امروز اعتصاب غذا در زندان‌‏هاي ايران به اقدامي عادي تبديل شده است. مرگ اكبر محمدي در زندان در شرايط كنوني و در حالي كه با تصويب قطعنامه شوراي امنيت عليه ايران مواجهيم، وضعيت كشور را تشديد مي‌‏كند. محسن آرمين در گفت‌‏وگو با ايلنا تصريح كرد: خانواده اكبر محمدي اين حق را دارند براي كشف حقيقت و علت فوت از پزشكان معتمد داخلي و خارجي استفاده كنند. آرمين فاجعه قانا را پرده ديگري از كشتار و جنايات‌‏هاي سبعانه رژيم صهيونيستي دانست و گفت: با توجه به كشتار مشابه مردم بي‌‏گناه قانا در 10 سال پيش نمي‌‏توان فاجعه جديد را حادثه‌‏اي تصادفي و غيرعمدي دانست. وي افزود: طولاني شدن جنگ لبنان به روشني از اشتباه محاسباتي رژيم اسرائيل در حمله به لبنان حكايت دارد، اسرائيل به تصور اينكه با حمله گسترده به لبنان و تخريب زيرساخت‌‏هاي اختصاصي و تاسيسات حياتي اين كشور مي‌‏تواند افكار عمومي لبنان را در برابر حزب الله قرار دهد و اين گروه را ناگزير به تسليم كند، با وحدت ملي و انسجام ملت بزرگ لبنان در حمايت از حزب‌‏الله مواجه مي‌‏شود. سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بيان اينكه هدف آمريكا و رژيم صهيونيستي از حمله عليه لبنان آن بود كه حزب الله را در افكار عمومي دنيا و جهان به طالبان, القاعده و زرقاوي ديگري تبديل كند و زمينه خلع سلاح آن را فراهم كند، تصريح كرد: اما اقدام آنها سيد نصرالله را به ناصري ديگر و قهرماني ديگري در جهان عرب و اسلام تبديل كرد. وي افزود: هزينه‌‏هاي سياسي و اقتصادي و پيامدهاي اجتماعي اين جنگ بيش از آنكه براي لبنان غيرقابل تحمل باشد، اسرائيل را در بحران قرار داده است. از يك سو توقف حملات و بمباران و اعلام آتش‌‏بس به معناي شكست اسرائيل است و از سوي ديگر ادامه اين وضعيت بدون كسب موفقيت چشمگير ممكن نيست. آرمين تصريح كرد: با توجه به اين وضعيت، كشتار وحشيانه كودكان، زنان و مردان بي‌‏گناه قانا اقدامي عمدي بوده است. اين جنايات چنان وحشيانه و ضدانساني است كه حتي حاميان همفكر اسرائيل را ناگريز از اعلام محكوميت كرده و جامعه جهاني را ناگزير از اقدام براي پايان دادن به بحران كنوني و آتش‌‏بس كرده است. به گفته وي، رژيم صهيونيستي با طراحي كشتار قانا به دنبال اين نتيجه بوده است كه نه با ميل و اراده خود بلكه با اصرار بين‌‏المللي آتش‌‏بس را بپذيرد و به اين ترتيب خود را از بن‌‏بستي كه به وجود آمده، رها كند. آرمين اعلام كرد كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران ضمن محكوم كردن جنايات رژيم صهيونيستي از مقاومت سلحشورانه حزب الله در دفاع از كيان و استقلال در تماميت ارضي لبنان دفاع مي‌‏كند و همبستگي ملت بزرگ لبنان را در حمايت از رزمندگان شجاع حزب الله تقدير و ستاش مي‌‏كند. وي بحران لبنان را در ادامه بحران فلسطين دانست و گفت: در واقع بحران فلسطين علت حمله اسرائيل به لبنان بود. مخالفت اسرائيل با حكومت جديد حماس در دولت خودگردان و ترور رهبران حماس پس از پيروزي در انتخابات فلسطين به روشني از اين واقعيت حكايت مي‌‏كند كه حيات اسرائيل در بحران و در سايه عدم وجود دشمن امكان‌‏ناپذير است و دموكراسي و صلح به ضرر اين كشور است. آرمين افزود: واكنش‌‏هاي آمريكا در برابر پيروزي حماس در انتخابات فلسطين قطع كمك‌‏هاي اقتصادي به دولت خودگردان و حمايت نامشروط از بحران‌‏آفريني اسرائيل عليه فلسطينيان نيز از اين واقعيت حكايت دارد كه آمريكا دنبال دموكراسي در منطقه نيست، بزرگترين بازنده اين بحران آمريكاست. آمريكا پس از فاجعه 11 سپتامبر با شعار مبارزه با تروريست و بسط دموكراسي افغانستان و اراك را اشغال كرد اما اكنون عراق به كانون تروريست تبديل شده است. وي افزود: بحران لبنان ثابت كرد كه نقش و سياست آمريكا بزرگ‌‏ترين مانع بر سر رشد دموكراسي در منطقه است و ماجراي عراق نشان داد سياست‌‏هاي آمريكا در عمل به رشد تروريست كمك مي‌‏كند. آرمين تصريح كرد: رايس گفته است منطقه خاورميانه در حال زايش خاورميانه بزرگ است در حالي كه با بحران لبنان نه تنها خاورميانه بزرگ ايجاد نخواهد شد بلكه بحران لبنان نشان مي‌‏دهد كه طرح خاورميانه بزرگ مرده به دنيا آمده است، ظاهرا قرار است خاورميانه بزرگ به قساوت‌‏بارترين روش به وجود بيايد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

در حالي كه طي بيست روز اخير با قتل بيش از ششصد لبناني توسط اسرائيل نزديك پانصد زن و كودك جان باخته‌اند، نقش مشمئزكننده «كاندوليزا رايس»، «تزيپي ليوني» و «مارگارت بگت»، سه وزير خارجه زن آمريكا، اسرائيل و انگليس، در ادامه اين بحران، افكار عمومي را به خشم آورده است.  در حالي كه نوع انسان‌ها زنان را موجوداتي دل‌رحم، عطوف و مهربان مي‌شناسند، اين سه زن با اقدامات خود، رسوايي بزرگي براي مادران و زنان پر مهر و عطوفت دنيا به وجود آورده‌اندبنا بر اين گزارش، در شرايطي كه جنگنده‌هاي رژيم صهيونيستي با غرش‌هاي خود، كودكان را در آغوش مادران هدف بمب‌هاي سنگين خود قرار مي‌دادند، رايس به تل‌آويو رفت و هنگامي كه با همتاي اسرائيلي خود، «تزيپي ليوني» دست مي‌داد، اين جنايات را پشت لبخند خود پنهان كرد و «مارگارت بگت» نيز با در پيش گرفتن مواضع دوگانه، هويت فريبكارانه تاريخي بريتانيا را به نمايش گذارد.«تزيپي ليوني» از آغاز به عنوان ستوان وارد ارتش اسرائيل و از 22 سالگي وارد «موساد» شد و عملكردي از خود نشان داد كه مورد اعتماد عميق شارون واقع شد.عملكرد رايس باعث شده تا در آمريكا هم اين زن مجرد 54 ساله را بانوي جنگ نام گيرد. به ويژه كه وي نقش اساسي و مستقيم در راه‌اندازي جنگ افغانستان و عراق داشته و طي روزهاي اخير، تلاش‌هاي خود را براي جلوگيري از آتش‌بس لبنان به كار برده است.
گفتني است، در فاجعه دلخراش «قانا»، دست‌كم 30 كودك جان باختند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

روزنامه جمهوري اسلامي نوشت: انتشار نامه دفتر آقاي هاشمي رفسنجاني خطاب به طلاب علوم ديني سراسر كشور كه در آن به تعدادي از شايعات پاسخ داده شده , اين سئوال را در افكار عمومي بوجود آورده كه : اين شايعات و سئوالها را چه كساني در جامعه پراكنده اند نامه دفتر آقاي هاشمي , در واقع پاسخ به سئوالهائي است كه در يك هفته نامه در مشهد تحت عنوان « رنجنامه جمعي از طلاب و فضلاي حوزه علميه قم به رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام » منتشر شده است .
مدتي است هفته نامه ها , سايت ها و مراكز مطالعاتي متعددي كه توسط يك نهاد نظامي تاسيس شده و تامين ميشوند , تلاش وسيعي را در جهت ايجاد تفرقه و تبليغ عليه روحانيت انقلابي آغاز كرده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمدرضا حدادی

مرد لاغری را مجسم کنید که در برابر یک قاضی انگلیسی در هند ایستاده است، و به اتهام "تبلیغ" عدم همکاری با دولت ملکه ویکتوریا در میان هموطنانش، محاکمه می‌شود. مردی که از سال 1920 تا 1935، رهبر معنوی و سیاسی بیش از سیصد میلیون هندی بود. ماهاتما گاندی.  احسان رضایی نویسنده‌ی همشهری جوان ، در شماره‌ی اخیر این هفته‌نامه طی یادداشتی با عنوان "جنگ، نه صلح" آورده است:"خیلی چیزها هست که من نمی دانم. عیبی هم ندارد. بعضی چیزها هم هست که ندانستن و نفهمیدن‌شان اذیت‌ام می کند. یکی‌اش این که همیشه از خودم پرسیده‌ام چطور می‌شود که یک نفر، یک آدم، یک نفر دیگر، یک آدم دیگر را، یکی مثل خودش را می کشد. این سؤالی است که خیلی وقت ها ذهنم را مشغول می کند.پیش خودم همیشه کشتن و خون ریختن را هرچند به حق و درست، چیز عجیبی می دانم. همیشه در ستایش صلح  نوشته ام. همیشه گاندی را و شیوه مبارزه آرام‌اش را ستایش کرده ام. همیشه ... با این حال، وقت هایی هم هست که این قاعده همیشگی، ترک برمی دارد و دوباره همان سؤال می آید سراغم. " آنچه در ذیل آمده است شاید پاسخی به این سئوال باشد.

 گاندی و صلح طلبی

 مرد لاغری را مجسم کنید که در برابر یک قاضی انگلیسی در هند ایستاده است، و به اتهام "تبلیغ" عدم همکاری با دولت ملکه ویکتوریا در میان هموطنانش، محاکمه می‌شود. مردی که از سال 1920 تا 1935، رهبر معنوی و سیاسی بیش از سیصد میلیون هندی بود.روزی چهار ساعت با چرخ ریسندگی کندر خشن می‌بافت، به این امید که هموطنانش به "سودیشی" یا خود تولیدی، به جای خریدن محصول دستگاههای بافندگی بریتانیا، که صنعت نساجی هند را ویران کرده بود، روی بیاورند.همه‌ی مایملک او فقط سه تکه پارچه‌ی خشن بود، دو تا تن‌پوشش و دیگری بسترش. روی زمین می‌خوابید. خوراکش جوز، موز، لیمو، خرما، برنج، و شیر بز بود؛ همه محصولات هند و تولید شده به دست خودش.گاهی هفته ها چیزی نمی خورد. می گفت: روزه برای جهان درونی همان می کند که چشم برای جهان برونی هنگامی که دریافت که نیاز اساسی هند کنترل جمعیت است، به نظریه های مالتوس و تولستوی رو آورد. به "برهمه چاریه" یعنی خودداری از هر گونه میل جنسی. و ریاضت کشی را به حوزه‌ی جنسیت نیز کشاند، و مانند تولستوی خواست که نزدیکی را صرفاً محدود به تولید مثل کند. " تا هند ملت آزادی نشود... ما حق نداریم زاد و ولد کنیم... . ذره ای هم شک ندارم که متأهلان، اگر خیر کشور را می خواهند و در آرزوی آن هستند که هند ملتی نیرومند و خوشکام شود و مردان و زنانی خوش قد و قامت داشته باشد، خویشتنداری را تمرین خواهند کرد و فعلاً دست از زاد و ولد خواهند کشید"در جنگ جهانی اول، وفادارانه جانب انگلستان را گرفت، حتی از هندوهایی که به اصل «عدم خشونت» پایبند بودند نیز خواست تا برای دفاع از کیان امپراطوی کشته شوند. و در واقع "نظریه"ی جنگ را ‌آزمود. گاندی که پرورش یافته‌ی دانشگاه لندن بود، در آن زمان با کسانی که در پی استقلال هند بودند موافق نبود؛ معتقد بود که حکومت بریتانیا به طور کلی خوب است، اما رفتارش در هند بد است، درست به این دلیل که تمام اصولی را که در خود بریتانیا رعایت می‌کند، اینجا زیر پا می‌گذارد، و اگر می شد "مردم" انگلیس را به وضع هندیان آگاه ساخت، دیری نخواهد گذشت که هند را به برادری کامل در کشورهای مشترک المنافع بپذیرند. او یقین داشت که چون جنگ تمام شود و بریتانیا فداکاری جانی و مالی هند را در راه امپراطوری قدر بشناسد، دیگر در "اعطای" آزادی به او تردید نخواهد کرد.اما، وقایع پس از جنگ، بویژه کشتار امریتسار "نظر" او را درباره‌ی جنگ و پادشاهی انگلستان تغییر داد. نشانهایی را که، در موارد گوناگون، از دولتهای بریتانیا گرفته بود برای نایب السلطنه پس فرستاد، و اعلامیه ای برای هندیان صادر کرد که در مقابل حکومت هند به طور فعال به «عدم همکاری آرام» برخیزند. مردم زجر کشیده، خشم فروخورده‌ی سالیان دراز بردگی و حقارت را در پاسخ به این ندا آزاد کردند و آنچنان دربرابر متجاوزان ایستادند که هر لحظه بیم سقوط می‌رفت و البته این انقلاب آنچنان که گاندی فکر می‌کرد، صلح آمیز نبود. گاندی، که سوگند اهیمسا خورده بود، پیام دیگری فرستاد و در آن از مردم تقاضا کرد، از آنجا که «عدم همکاری آرام» به خونریزی و استقرار حکومت "اوباش" منجر شده، بهتر آن است که این نهضت به تعویق افتد. ملت از تصمیم او حیرت کرد؛ چه، خود را در آستانه‌ی پیروزی می‌دید. نهضت متوقف شد (و او به دست خود، لااقل برای دو دهه استقلال هند را به تاخیر انداخت). حکومت "گاندی" را در مارس 1922 دستگیر کرد و دادستان او را متهم کرد که با نوشته‌هایش مسئول "خشونتی" است که در این بلوا برانگیخته شد. و گاندی که گویی تمام آن سالهای حقارت، منابع و مزارع به غارت رفته، دختران کنیز شده و قتل‌عام مسلحانه‌ی انگلیسیها و حتی کشته‌های جنگ اول را فراموش کرده بود گفت"مایلم تمام سرزنشی را که مدعی العموم "فاضل" در زمینه‌ی حوادث بمبئی، مدرس، و چوری چورا بردوش من گذاشته اند بپذیرم. ...من می خواستم از خشونت بپرهیزم. اکنون هم می خواهم از خشونت بپرهیزم. عدم خشونت اولین رکن ایمان من است، و آخرین رکن عقیده‌ی من نیز هست. اما من می بایست راهی را بر می‌گزیدم. یا می‌بایست به نظامی تن می‌دادم که به کشور من این لطمات جبران ناپذیر را وارد آورده است، یا خطر خشم دیوانه وار مردمی را به جان می خریدم که چون حقیقت را از لبان من می فهمیدند قیام می کردند. می‌دانم که مردمم گاه گاه دست به دیوانگیهایی زده اند؛ از این بابت از ته دل متأسفم، و از آن رو اینجا هستم که نه فقط به کیفری سبک، بلکه به شدیدترین مجازاتها تن در دهم.  تقاضای ترحم نمی کنم. تقاضای تخفیف هم نمی کنم. پس، من اینجا هستم که، به خاطر آنچه در قانون "جنایت عمدی" شمرده می‌شود، با خوشحالی تسلیم شدیدترین مجازاتی شوم که مستحق آنم."و قاضی انگلیسی در نهایت تأسف! او را برای 6 سال به زندان فرستاد.پس از آزادی تا زمان مرگش – به دست یک هندوی متعصب - از پیروانش خواست که از خشونت بپرهیزند، نه "فقط" به این دلیل که این کار خودکشی است، و هندیان حتی برای دفاع از خود هیچ تفنگی نداشتند؛ بلکه به این دلیل که استبدادی جای استبداد دیگری را می گیرد: "اگر هند به دستاویزهای خشن رو آورد، من علاقه ام را به آزادی آن از دست خواهم داد. زیرا ثمردهی این گونه دستاویزها نه آزادی، بلکه بردگی است."اگرچه این دو نظریه‌ی اخیر گاندی نیز _ عدم خشونت و کناره گیری از صنعت ؛ بازگشت به زندگی ساده‌ی کشاورزی و صنعت خانگی روستاها _ سربلند از آزمایش بیرون نیامدند ولی او به مدت یک دهه نماد شورش بود؛ و به میلیونها مردم مظلوم هند، "وحدت" بخشید نه "عزت" تا مردانی دیگر با همین "وحدت" و البته با خشونت، مدتی بعد پیر کفتار استعمار را از خاک زرخیز هند بیرون کنند. می بینید که اگرچه گاندی به "صلح کل" بودن مشهور است اما باز به مجازات دادگاه و خشونت قانونی معتقد است و نیک می‌داند که همه زبان صلح را نمی فهمند.

 آیا جنگ مطلقا بد است؟

حال سئوال اینجاست که آیا جنگ مطلقا بد است؟ حتی در مقام دفاع از یک حق و یا در برابر تهاجم و تجاوز؟ مثلا اگر فرد یا ملتی چشم طمع به حقوق دیگران ، مثلا به سرزمین دیگری‏ ‏دوختند ، چشم طمع به ثروت مردمی دوختند و با اینکه تحت تأثیر جاه طلبی‏ و تفوق طلبی و برتری طلبی ادعا کنند که نژاد من‏ فوق همه نژادهاست و برتر از همه نژادهاست ، پس بر همه نژادهای دیگر باید حکومت بکند .باید در برابر تجاوز او لبخند زد و دسته گل سفید فرستاد و ژست صلح گرفت؟!اما پیام وحی چیز دیگری است . در سوره حج می خوانیم:  اذن للذین یقاتلون بانهم‏ ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر . الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان‏ یقولوا ربنا الله و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع‏ و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان‏ الله لقوی عزیز .برای آن که نظریات گاندی را هم عرض وحی نمی‌داند، این‌‌ آیات چه آیات عجیبی است، آیاتی که برای اولین بار در قرآن راجع به‏ تشریع جهاد آمده و تصریح کرده است: اگر "خدا " بوسیله بعضی جلو تهاجم بعضی دیگر را نگیرد تمام این صومعه‏ها و مراکز عبادت ، خراب می‌شود (مراکز یهودیها، مساجد مسلمانها، کلیساها و...).آیا به زعم نویسنده‌ی محترم همشهری، "حزب الله " لبنان "یکی مثل خود" اسرائیل است که از خودش پرسیده است: چطور می شود یک آدم دیگر را، یکی مثل خودش را می کشد... آیا اسرائیل مصداق بارز آیه‌ی شریفه نیست؟

احسان رضایی ادامه داده‌ است:

"بعضی وقت‌ها مثل همین روزها و وسط جنگ لبنان. همین روزها که اگر بدانید با آن همه ژست ضدجنگ، ته دلم چه کیفی دارم می کنم از خراب شدن بمب و موشک روی سر اسرائیلی ها. مدام به خودم یادآوری می کنم که بالاخره هر چه باشد، آن یهودی های ساکن حیفا و بقیة جاهای اسرائیل هم آدم هستند و هر چقدر هم که دولتشان بد و غاصب و عوضی باشد، باز هم آن بدبخت‌ها آدم‌های ساده‌ای هستند مثل ما. به خودم سعی می کنم بقبولانم که حداقل بعضی از سربازهای اسرائیلی هم آدم هستند و همیشه از جنگیدن لذت نمی برند و خیلی وقت ها مجبور به اجرای دستورات آن بالایی ها هستند.از خودم می پرسم مگر اسرائیل به خود تو چه ظلمی کرده که این جوری دلت از شنیدن خبر غرق شدن ناو یا سقوط هلی کوپترشان غنج می رود. اما باور کنید که هیچ  کدام از این گفت وگوهای درونی، کارساز نیست و همچنان می نشینم پای اخبار که خبر شکست و توقف و زمینگیر شدن اسرائیلی ها پشت خاک لبنان را بشنوم و بعد، انگار که خودم همه این کارها را کرده باشم، سرم را بگیرم بالا و با غرور به بقیه نگاه بکنم. و بعد دوباره از خودم بپرسم که چرا یک نفر باید از کشته شدن یک آدم دیگر این قدر خوشحال بشود."شاید جناب رضایی فراموش کرده‌اند که اسرائیل 60 سال است که از غصب سرزمینهای فلسطین، لبنان، مصر و سوریه تشکیل شده و هیچ اسرائیلی بدون دعوت نامه و با زور به این سرزمین پانگذاشته است. و بی شک هرکه با این دزدان و غارتگران همراه شده برای تشکیل ارض موعود و در ستایش صهیون است.آیا گناه سربازان اسرائیلی فقط لذت بردن از جنگیدن است که اگر _اگر!_ یکی از آن میان، لذت نبرد از کشتار کودکان و دختران، شایسته‌ی ترحم باشد؟

برادر! راستی نمی دانید که "اسرائیل چه ظلمی به خود تو کرده است؟"برادر! شما را نمی دانم ، اما فلسطین پاره‌ی تن ماست. شیعیان لبنان بخشی از امت ما و اگر نگوئیم خانواده‌ی بزرگ بشریت، عضوی از خانواده‌ی ‌بزرگ اسلام‌‌اند. شما را نمی دانم ، اما در آئین ما هرکس به عضوی از خانواده‌ی ما جسارت کند گویی به تمام خانواده جسارت کرده است. شما را نمی دانم ، اما می بینم که همان که این سخنان به ظاهر شیرین را در زبان شما انداخته است و سالها پیش به نام مسیح و با شعار "هرکس به گونه‌ی راستت زد گونه‌ی چپت را در برابرش بگیر" ملتهای مسیحی را غارت می کرد، امروز با تمام توان و تا بن دندان پشت سر اسرائیل ایستاده است. سئوال اینجاست که کاندولیزا رایس غیرتمندتر است یا طوطی‌های ناآگاه "صلح کل".برادر! شما را نمی دانم، اما ما خشنودیم به خوشنودی خدا و لو در قبال قتل و خونریزی و خشونت و غضب می کنیم به غضب خدا و لو در پایمالی حق زنی یهودی در کشوری دور. دست کم دوست داریم که اینگونه باشیم. برادر! شما را نمی دانم، اما ما امروز با اشک و خون دل در کنار خواهران و برادران و مادرانمان در لبنان ایستاده‌ایم و شرمنده‌ی دل نازک شما هستیم که برای یهودی‌های ساکن حیفا _ آن "بدبخت‌های ساده‌ی مثل شما" _ می سوزد و اذعان می کنم که اگر در "سادگی" شما شکی بود اکنون برطرف شده است.و می دانم که ایراد از گاندی و مسیح نیست که در تفلسفهای شاعرانه‌ی شما حیثیتشان برای اسرائیل لکه‌دار می شود، ایراد از التقاط و بیماری مزمن روشنفکران ماست.برادر! التقاط بیماری خطرناکی است، بهتر نیست یا به جوکیان هند بپیوندید و در ستایش صلح عجیب هندی، بنویسید و ما را با دستهای تا مرفق آلوده به خون صهیونیستها و اسلام خمینی و سید حسن مظلوم تنها بگذارید و یا لحظه‌ای کوتاه لااقل در آیات قرآن بنگرید تا شاید روزی در ستایش جنگ ــ یا صلح* اما از منظر دین خاتم ــ بنویسید؟

راستی جلال آل احمد 40 سال پیش در ستایش چه کسی سروده است:

آدم غرب زده هرهری مذهب است. به هیچ چیز اعتقاد ندارد. اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست. یک آدم التقاطی است . . . همه چیز برایش علی السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی، نه به خدا نه به بشریت. نه دربند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبی. حتی لامذهب هم نیست. هرهری است. گاهی به مسجد هم می‌رود. اما همه جا فقط تماشاچی است. درست مثل اینکه به تماشای بازی فوتبال رفته. همیشه کنار گود است. هیچ وقت از خودش مایه نمی‌گذارد... و در عین حال خوش تعارف است و خوش برخورد ...

.............................................

 * آیاتی دیگر درباره جنگ و صلح:

 و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب‏ المعتدین .بقره - 190 .

ای مؤمنان ، با این مردمیکه با شما می‏جنگید بجنگید ولی از حد تجاوز نکنید .

 برخی از دستورات پیامبر رحمت برای جنگ:

فقط با آنها بجنگید که در میدان‏ می جنگند .

سرباز فراری را دنبال نکنید.

متعرض پیرمردها ، زنها ، بچه‏ها ، نشوید.

درختها را قطع نکنید .

قنات‏ها را پر نکنید.

 و الصلح خیر. نساء - 128.

یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه . بقره – 208

و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله . انفال – 61 .

ای پیغمبر اگر مخالفین تو صلح طلب باشند تو هم صلح طلب باش .

فان اعتزلوکم فلم‏ یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا .نساء – 90 .

و اما منافقین:فان تولوا فخذوهم‏ و اقتلوهم حیث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا . الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق او جاؤوکم حصرت‏ صدورهم ان یقاتلوکم او یقاتلوا قومهم . نساء - 90 - 89 .اگر منافقینی که با شما در جنگند فرار کنند بگیریدشان و بکشیدشان هر جا پیدا کردید ، با اینها دوست نشوید و از اینها کمک نگیرید ، مگر آنانکه با هم‏ پیمانان شما متصل می‌شوند و حاضرند با شما همپیمان بشوند آنها را نکشید یا کسانیکه خودشان از جنگیدن خسته هستند با آنها جنگ نکنید. و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه . توبه - 36 . با تمام این مشرکان بجنگید همچنانکه آنها با تمام شما میجنگند . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آقای بهرامیان، شما تازه از زندان اوین برگشته‌اید. ممکن است بفرمایید تحقیقات‌تان در مورد درگذشت موکلتان اکبر محمدی چه نتیجه‌ای داشت؟ خليل بهرامیان: بله. صبح زود حدود ساعت ٣٠/٨ به من زنگ زدند، از «ايلنا» بود فكر كنم و خبر فوت اکبر محمدی را به من دادند که من شوکه شدم. البته مضطرب اکبر محمدی بودم. فورا خودم را به زندان رساندم. منوچهر محمدی و آقای طبرزدی را خواستم که با ایشان ملاقات داشته باشم. در جریان تحقیقاتی که از منوچهر محمدی کردم مشخص شد که اکبر محمدی بعد از اینکه اعتصاب غذا می‌کند، حدودا ۱۰ روز پیش، بعد از سه روز ایشان دچار تشنج می‌شود. هم‌بندى‌ها ایشان را برمی‌دارند می‌برند به بهداری زندان. در بهداری زندان گویا یک برخورد ایجاد می‌شود. اکبر محمدی به دلیل مشکلات سنگین، هم از جهت دیسک کمر و هم از جهت قلبی و عصبی و اینها، آنجا به من گفتند که كسى‌ با اکبر محمدی برخورد فیزیکی کرده است. اینکه تا چه حد درست است من نمی‌دانم، فقط چیزی را که منوچهر محمدی به من گفت مطرح می‌کنم. بعد جریان می‌گذرد، اکبر مجددا انتقال پیدا می‌کند تا پریشب که مجددا حالش بهم می‌خورد در زندان. اینطور که گفته‌اند اکبر آنجا یک سکته خفیفی می‌کند. خود منوچهر به من می‌گفت.

یعنی در بهداری سکته خفیف می‌کند؟

خليل بهرامیان: بله، بله! در بهداری سکته خفیف می‌کند. بعد از این قضیه اکبر را، حالا تحت مداوا قرار می‌دهند یا نه، دیشب برمی‌دارند می‌آورند بازهم در بند زندان که خود این عمل سوال‌برانگیز است. اگر چنین چیزی درست باشد و یک سکته خفیف کرده باشد، دکتر حق ندارد این مریض را ظرف سه روز تکان بدهد و باید در بخش آی.سی.یو یا سی.سی.یو بخواباند. اینکه چه جوری مریض را منتقل می‌كنند، خودش اصلا جای سوال است. من بايد این قضیه را توضیح بدهم که قبلا در مصاحبه‌هایم هم اعلام کرده‌ام، در ایلنا و ایسنا و جاهای دیگر، اکبر محمدی را وقتی بازداشت کردند قبل از زندان در بیرون زندان به دلیل ناراحتی‌های مختلف قرص‌های مختلفی می‌خورد. وقتی به زندان می‌برند، اجازه نمی‌دهند این قرص‌ها برده بشود، به این بهانه که یک دکتر مختصص بایست بیاید. دکتر متخصص هم نیامد که اکبر محمدی گویا یک نامه‌ای می‌نویسد و یک هفته به آقایان مهلت می‌دهد که به خواسته‌هایش توجه کنند، توجه نکنند اعتصاب غذا می‌کند. و من هرچه سعی کردم، هفته‌ای پیش رفتم در زندان از معاونت اجرایی زندان درخواست کردم که من بعنوان وکیل با اکبر محمدی ملاقات کنم، گفت که کسی که در اعتصاب است حق ملاقات ندارد. گفتم، آقا من می‌توانم او را از اعتصاب منصرفش کنم، او وضع‌اش خیلی خراب است و خطر مرگ دارد اجازه ندادند. حتا گفتم، آقا بگذار من تلفنی تماس بگیرم، بازهم اجازه ندادند. متاسفانه این وضعیت را من یک نوع حذف فیزیکی تصور می‌کنم.

آقای بهرامیان حتما مطلع هستید که آقای سلیمانی، مدیرکل زندانهای تهران، اظهارات شما را رد کرده و گفته‌اند، هر وقت درخواست ملاقات وکیل با موکلش مطرح بوده اجازه ملاقات داده می‌شده. آیا...

خليل بهرامیان: دروغ گفته‌اند. دروغ گفته شده. درخواست من در زندان هست، ثبت شده هست، واینکه ملاقات ندادند هم همانجا هست. این برنامه به نظر من خلاف واقع است و خیلی متاسفم که یک مسئول به این صراحت حرف خلاف می‌زند. یا ایشان از مسایل داخلی زندان اطلاع ندارند یا بی‌جهت در مقام دفاع از یک جریانی‌ست که این جریان به این نحو قابل دفاع نیست.

آقای بهرامیان، همانطور که شما خودتان هم در گفتگو با خبرگزاری‌ها گفته‌اید، اکبر محمدی در مرخصی نامحدود یا به اصطلاح «باز» بوده. ولی مدتی پیش بدون هیچ اخطاری توسط ماموران بازداشت و به زندان منتقل می‌شود. چرا؟ آیا مقامات قضایی یا امنیتی هیچ توضیحی در این مورد به شما داده‌اند؟

خليل بهرامیان: این «چرا»ی شما را من بعنوان وکیل اکبر محمدی دارم مطرح می‌کنم که آقا شما به چه مجوزی کسی که پزشکان زندان و پزشکان قانونی اعلام می‌کنند حضور اکبر محمدی در زندان خطر بسیار سنگین دارد و شما به این اعتبار به او مرخصی نامحدود می‌دهید، به چه حقی بدون اخطار قبلی دستور جلب‌شان را می‌دهید، و آنهم بریزند به خانه‌ای که دوتا پیرزن و پیرمرد که پدر و مادر هستند و هردو دچار ناراحتی قلبی هستند اضطراب ایجاد کنید، دچار تشنج بکنید، جوسازی بکنید و بعد به زور هم ۵۰ هزارتومان پول ازشان بگیرید. این خیلی بیشرمانه است. بحث من این است آن کسی که چنین دستوری داده، آن مقام قضایی که بدون توجه به پرونده اکبر محمدی دستور جلب‌اش را داده، باید شدیدا تحت پیگیرد قرار بگیرد. هرکه می‌خواهد باشد.

اکبر محمدی در خاطرات خودش که در خارج از کشور منتشر شده به شکل مفصلی به این مسئله پرداخته است که چگونه در «بازداشتگاه توحید» زیر شکنجه‌های جسمی و روحی شدید و از جمله شکنجه‌های صوتی قرار گرفته است. آیا به شما هم در این مورد که باعث ضعف جسمی و روحی‌اش شده بوده چیزی گفته بود؟

خليل بهراميان: بله، با من بارها این مسئله را مطرح کرد. من بعنوان وکیل چون در زندان نبودم، می‌دانید که در زندان بسته است و هرکاری که بکنند به شما می‌گویند که دلیل بیاورید و معلوم نیست که باید از کجا دلیل آورد و تا به حال یک موکل سیاسی نبوده که از زندان خارج بشود یا در زندان باشد و با من مقوله‌ شکنجه جسمی و روحی را مطرح نکرده باشد. ولی اثبات این قضیه با توجه به اینکه در زندان بسته است و آقایان خودشان مسئول زندان هستند، چه کسی می‌تواند ثابت کند! همین الان بنده را می‌توانند بازداشت کنند که آقای بهرامیان به ما افترا زده.

ولی یک مسئله روشن است و آنهم اینکه گویا اکبر محمدی در سال ۸۳ مورد عمل جراحی هم قرار گرفته بوده و مجموع این مسایل، وضعیت جسمی ایشان را بحرانی کرده بوده. آیا به نظر شما مسئولان زندان توجه لازم را نسبت به امنیت جانی موکل‌تان از خودشان نشان داده‌اند؟

خليل بهرامیان: من می‌خواهم ادعا کنم که نه مسئولین زندان و نه مسئولین قضایی هیچگونه حساسیتی در این قضیه انجام نداده‌اند. همین الان خطر بسیار سنگینی منوچهر محمدی، آقای طبرزدی و آقای باطبی را که اخیرا بازداشت شده است تهدید می‌کند و من دیگر نمی‌خواهم شاهد باشم که جسد موکلم را بگیرم این قضایا، این کثافتکاری‌ها بايد تمام بشود. این نوع بی‌توجهی حذف فیزیکی زندانی سیاسی تلقی می‌شود. من بصراحت این را اعلام می‌کنم. من چندبار به ریاست قوه قضاییه هشدار دادم که آقا بی‌توجهی نسبت به وضعیت زندانیان می‌شود. گوش شنوا نبود که نبود. آقایون امروز آمده‌اند با من که ملاقات داشتم، همه اظهار تاسف می‌کردند. تا موقعی که کسی زنده است، همه سكوت می‌کنند. وقتی مردند، همه دلسوزی می‌کنند و گریه می‌کنند. این جریان باید تمام بشود، یکبار برای همیشه.

آقای بهرامیان، اگر بی‌توجهی به وضع جسمانی اکبر محمدی باعث درگذشت او شده باشد، که از صحبت‌های شما هم چنین برمی‌آید، مسئولیت اصلی این حادثه دردناک به نظر شما برگردن چه نهاد یا چه کسی‌ست؟

خليل بهرامیان: قبل از هر کسی، بر عهده کسی‌ست که اول دستور داده اکبر محمدی مجددا بازداشت بشود. چنین شخصی که خواه ناخواه نمی‌تواند خارج از مسئولان قضایی باشد بدون توجه به این مسایل دستور بازداشت را داده و اینکار را کرده، و آن مامورینی که رفته‌اند آنجا، مامورین چشم و گوش بسته‌ای هستند، عاملین اجرا هستند و افرادی هستند که غیرمسئول‌اند. و مسئولین زندان، بخصوص مسئولیت اجرایی زندان، از جمله مسئولین بهداری زندان که منوچهر گفت که توی گوش اکبر محمدی خوابانده‌اند و شکنجه‌اش کرده‌اند و حتا گفتند که دیروز تعدادی از نمایندگان مجلس از جمله آقای اعلمی آمدند برای بازدید زندانها، برای اینکه اکبر محمدی داد و فریاد و اظهار ناراحتی و اعتراض می‌کرد، خود منوچهر می‌گفت که دهانش را با چسب بستند که صدایش درنیاید و دست و پایش به تخت بسته شد و اکبر محمدی را وقتی به بند می‌آورند به من گفتند که اکبر محمدی خودش اعلام کرده که من را در آنجا زیر فشار قرار دادند. ولی متاسفانه یک ساعت بعد از این بیان یک مرتبه گفت قلبم درد می‌کند و افتاد و مرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

{توضيح م.ف ِ نگارنده: از آنجايي كه علي‌رغم تمام حرف و حديث‌هايي كه دور و بر رجال (و نسوان!) سياسي جمهوري اسلامي هست، يك منبع بيوگرافيكال موثق و جمع و جور از آنها در دست نيست، و اين امر از طرف كارشناس ما (خودمِ سابق!) خيلي ضروري ارزيابي شده‌است، از اين به بعد در بخشي تحت عنوان «نيمه آشكار» به انتشار زندگي‌نامه اين عزيزان مي‌پردازيم. (نيمه پنهانشان بماند براي ديگران!)
عزيزاني كه منت نهاده بيوگرافي آنها را منتشر مي‌كنيم، به خاطر داشته باشند كه جاي هيچ نگراني نيست، به‌زودي بيوگرافي رقباي آنها را هم منتشر مي‌كنيم!}

تولد در ميانه جنگ
بهزاد نبوي سال 1321 در تهران به دنيا آمد. آن سال‌ها، سال‌هاي اوج جنگ دوم جهاني بود و تهران يكي از آن جاهايي بود كه متفقين چشم نداشتند متحدين را ببينند و متحدين هم چشم نداشتند متفقين را ببينند و مردم هم آرزو مي‌كردند كه هيچ كدام را نبينند. بعضي‌ها عقيده دارند كه اين شرايط تاريخي و جغرافيايي در هنگام تولد بهزاد، بر روي شخصيت او آنچنان تأثيري داشت كه او حتي چشم ديدن اطرافيانش را هم نداشت كه البته اين به ما مربوط نيست.
به هرحال بهزاد نبوي در سال 1321 به دنيا آمد و همانطور كه حدس مي‌زنيد اسمش را بهزاد گذاشتند چون اگر اين اسم را رويش نمي‌گذاشتند، ما الان بهزاد نبوي نداشتيم و يا بهزاد نبوي داشتيم اما آن بهزاد نبوي اين بهزاد نبوي‌ نبود و يك بهزاد نبوي‌اي بود كه آدم خوش‌خلق و اهل تسامح و تساهلي بود و با همه سر جنگ و دعوا نداشت.بهزاد از همان ابتدا روحيات چريكي از خودش بروز مي‌داد و از طرف هم‌سن‌وسالانش به «چريك ني‌ني» معروف بود، چون آن‌چنان شصتش را مي‌مكيد كه دردش مي‌گرفت و وقتي كه دردش مي‌گرفت عصباني مي‌شد و نتيجه‌ي عصبانيتش هم اين بود كه شصتش را محكم‌تر مي‌مكيد(1) و اينها بود تا اين‌كه دندان‌هاي بهزاد يكي يكي شروع كردند به درآمدن و اين آغاز دوران خونيني در مبارزات چريكي بهزاد بود كه تا سال‌ها بعد ادامه پيدا كرد و باعث به وجود آمدن دردسرهاي زيادي براي خود بهزاد و اطرافيان و همشهريان و هموطنان و همنوعان او شد. البته آنچه كه هميشه براي بهزاد مهم بود، نفس مبارزه بود و بنابراين هر وقت كه نمي‌توانست از چنگ و دندانش استفاده لازم را در اين راه بكند، مي‌نشست به ناخن خوردن كه هم چنگ‌اش مشغول باشد و هم دندانش. اين‌كار، شبيه و بلكه عينا يك نوع حالت آمادگي رزمي است كه نيروهاي جنگي سعي مي‌كنند هميشه داشته باشند تا يك وقت غافلگير نشوند اما بهزاد كم‌كم به آن عادت كرد و اين عادت ناخن خوردن هيچوقت از سرش نيفتاد.بعدها كه بهزاد بزرگ‌تر شد و به سنين نوجواني رسيد، متوجه شد كه هميشه نمي‌شود با ابزارآلات سنتي، مبارزه چريكي كرد و ناخن و دندان ديگر كافي نيستند؛ در نتيجه به ورزش رو آورد تا بتواند دخل دارودسته شعبان بي‌مخ را كه آن روزها سخت سرگرم تار ومار كردن مصدق و يارانش بودند را بياورد اما بعد كه متوجه شد مصدقي‌ها، چه آدم‌هايي هستند و چه افكاري دارند، موقتا از خواسته‌اش منصرف شد و تصميم گرفت همچنان ورزش كند و قوي شود اما فعلا كاري به كار شعبان و شعباني‌ها نداشته باشد تا وقتش برسد(2).بهزاد همين‌جوري بزرگ‌تر و بزرگ‌تر مي‌شد و علاقه‌اش به قدرت و مبارزه بيشتر و بيشتر، تا اين‌كه اين شعر به گوشش خورد كه «توانا بود هر كه دانا بود» و بهزادِ باهوش فهميد كه زور با علم رابطه مستقيم دارد؛ در نتيجه شروع كرد به درس خواندن و علم جمع كردن.
آن زمان در ممالك مترقي آدم‌هاي محكوم به مرگ را با برق و صندلي الكتريكي به سزاي اعمالشان مي‌رساندند، بنابراين بهزاد تصميم گرفت در رشته‌اي مرتبط درس بخواند كه هم علمِ حسابي جمع كند و هم علمش در مواقع مقتضي مستقيما به درد خودش و جامعه بخورد و در نتيجه رشته برق را براي ادامه تحصيل انتخاب كرد!البته او در اين زمان از روش‌هاي ملايم‌تري مثل پخش اعلاميه و شبنامه بر عليه حكومت وقت(3) استفاده مي‌كرد كه به همين خاطر در سال 39 براي اولين بار به همين خاطر به زندان افتاد و متأسفانه همانطور كه مي‌دانيد آدم وقتي يك بار به زندان افتاد، ديگر نمك‌گير مي‌شود و بهزاد هم به همين خاطر تا سال 57 هي مي‌رفت زندان و هي آزاد مي‌شد تا اين‌كه در بحبوحه انقلاب، انقلابيون به زور بهزاد را از زندان درآوردند و نگذاشتند برود آن تو. (البته بعد از مدت اندكي، بعضي از انقلابيون فهميدند كه چه اشتباهي كرده‌اند و سعي كردند با اتهامات متفاوتي مثل امضاي بيانيه الجزاير، بمب‌گذاري و ماجراي پتروپارس، بهزاد را دوباره بفرستند زندان، ولي افاقه نكرد!)البته تا آن زمان، نبوي از دانشگاه پلي‌تكنيك فوق ليسانس الكترونيكش را هم گرفته بود و چون به خاطر سوابق مبارزاتي‌اش عليه حكومت، درارگان‌هاي دولتي ممنوع‌الاستخدام بود، به ناچار در يك شركت آمريكايي كار مي‌كرد(4).
او هميشه به دقت در كارها معروف بود و به اعتراف خودش، بعد از سي بار خواستگاري، توانست به خانواده همسر آينده‌اش شبيخون بزند و ازدواج كند.

از انقلاب تا انفجار
بهزاد هميشه عاشق كار تشكيلاتي و حزبي بود و به همين خاطر چند ثانيه بعد از آن‌كه انقلاب اسلامي در 22 بهمن سال 57 به پيروزي رسيد، كارهاي تشكيلاتي خودش را شروع كرد. اولين كار او بعد از مرتب كردن پيراهن بر روي شلوارش (كه آن زمان براي بعضي‌ها، از واجبات حزب‌اللهي‌گري محسوب مي‌شد!) عضويت در كميته مركزي انقلاب بود كه قاعدتا با اختلاف نظر و جنگ و دعواهاي زيادي همراه بود. بعدها بهزاد نبوي به عنوان عضو اولين شوراي سرپرستي صداوسيما هم انتخاب شد كه البته با فشارهاي بني‌صدر از آنجا اخراج شد. همانطور كه حدس زده‌ايد، منظور از بني‌صدر، همان بني‌صدري است كه به عنوان اولين رئيس‌جمهور ايران اسمش ثبت است و با بسياري از بزرگان انقلاب، مثل شهيد بهشتي چپ بود و طبيعتا وقتي يك نفر با آدم شيرين و خوش‌برخوردي مثل شهيد بهشتي دعوا داشته باشد، بايد چشم ديدن بهزادي كه شهيد بهشتي به حنظل يا «گياه تلخ» تشبيهش مي‌كرد را نداشته باشد و بني‌صدر استثنائا اين يك قاعده را رعايت مي‌كرد! البته نبوي هم بيدي نبود كه با اين بادها بلرزد و هر وقت كه مي‌توانست حال بني‌صدر را اساسي مي‌گرفت. مثلا در ماجراي لايحه تاريخي «حذف عنوان فرمان همايوني» كه رئيس‌جمهور وقت(5) با هزار مكافات به مجلس فرستاده بود، بهزاد كه آن موقع در مجلس بود، علم مخالفت برداشت و چند نفري كه شاخص‌ترين آنان، احمد جنتي و ابوالقاسم خزعلي بودند هم زير علم نبوي جمع شدند كه البته افاقه نكرد و اكثر نماينده‌ها به آن رأي مثبت دادند. (اين احمد جنتي و ابوالقاسم خزعلي با احمد جنتي و ابوالقاسم خزعلي‌اي كه ما الان مي‌شناسيم، هيچ نسبتي ندارند، بلكه خودشان هستند!)پيش از اين‌كه به بقيه ماجراهاي نبوي و بني‌صدر برسيم، بايد بگويم كه البته بهزاد جز كَل‌كَل با بني‌صدر، در آن دوره كارهاي ديگري هم داشت و يكي از كارهاي مهمش، فعاليت در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود كه آن روزها، سخت مشغول تار و مار كردن مخالفان بود(6) و آنقدر با وجدان كاري اين كار را انجام مي‌داد كه فرياد اعتراض افرادي مثل مهدوي كني هم بلند شد.( سال‌ها بعد، دم‌دماي دوم خرداد سال 76، «عصر نو»، ارگان سازمان مجاهدين خطاب به آيت‌الله مهدوي كني نوشت: "شما كه آن روز به نيروهاي دلسوز و حزب‌اللهي به خاطر برخوردهاي خشن اعتراض مي‌كرديد، چرا حالا به «گروه فشار» اعتراض نمي‌كنيد؟!" كه اين نشان مي‌دهد فرق بين اين دو گروه به خاطر «زمان» است!) يا مثلا در آخرين روزهاي شلوغي تهران به خاطر غيبت چند روزه آيت‌الله طالقاني و در زماني كه وي طي اعلاميه‌اي از تمام گروه‌ها خواسته بود از هرگونه تجمع يا تظاهرات اعتراض‌آميز در حمايت از ايشان پرهيز كنند، سازمان مجاهدين، يك تظاهرات اعتراض‌آميز در حمايت از طالقاني برگزار كرد. ( حكماي سلف به اين قبيل حمايت‌ها مي‌گويند: مهر به زور، عشق به چُمبه!)آن سال‌ها آنقدر وضعيت داخلي و بين‌المللي كشور خوب و مطمئن بود كه بعضي از دانشجوهايي كه اتفاقا از دوستان و هم‌فكران بهزاد نبوي هم بودند، تصميم گرفتند سفارت آمريكا را فتح كنند و اين كار را هم به راحتي سر كشيدن يك ليوان آب انجام دادند. اول دولت موقت خيلي از اين كار عصباني شد و گفت، يا ولشان كنيد يا ما حكومت را ول مي‌كنيم و به قولشان هم وفا كردند. بعد دولت آمريكا خط و نشان كشيد كه اگر ديپلمات‌هاي ما(7) را آزاد نكنيد پدرتان را درمي‌آوريم اما پدر خودشان در صحراي طبس درآمد. بعد سازمان‌هاي بين‌المللي پادرمياني كردند... خلاصه هيچ كدام افاقه نكرد و دانشجوان هم جاسوس‌ها(8) را آزاد نكردند كه نكردند. اما با گران شدن اجناس و به خصوص مواد خوراكي، كم‌كم احساس شد كه نگهداري از اين جاسوس‌ها علاوه بر مختصر عواقب بين‌المللي مثل توقيف تمام دارايي‌هاي ايران در آمريكا، يك معضل بزرگي را براي دانشجويان ايجاد مي‌كند و آن هزينه سنگين تهيه خورد و خوراك و پوشاك براي جاسوسان آمريكايي است. اين است كه گفتند مگر اينجا هتل است؟ بفرستيم اين انگل‌هاي آمريكايي را بروند رد كارشان تا خودمان هم به كار و زندگي‌مان برسيم. ( به خصوص اين عقيده را برادر ميردامادي و خواهر ابتكار ـ ملقب به خواهر مري ـ داشتند كه جدي جدي مي‌خواستند بروند سر خانه و زندگي‌شان!)كار كه به اينجا رسيد، خيلي‌ها دلشان براي كار و زندگي دانشجوهايي كه علاف لانه جاسوسي و جاسوس‌هاي آنجا شده بودند، سوخت و گفتند، بله... بگذاريد اين جاسوس‌ها بروند دنبال كارشان. اما بعضي‌ها مثل شهيد رجايي و بهزاد نبوي عقيده داشتند كه هيچ كجاي دنيا نمي‌گذارند جاسوس‌ها بروند دنبال كارشان و اينها بايد محاكمه شوند، اما گويا بعضي‌ها كه تا چند ماه قبل عقيده داشتند گروگان‌ها جاسوس هستند و مستحق اعدام، كشف كردند كه آن بدبخت‌ها آن‌قدرها هم جاسوس نيستند و اگر هم باشند، بالاخره «ديپلمات» هستند... و خلاصه اينطوري‌ها بود كه قرار شد طرف‌هاي ايراني و آمريكايي بروند الجزاير و مسئله گروگان‌ها و دارايي‌هاي بلوكه‌شده ايران را يك جوري حل‌وفصل كنند. اما از آنجا كه ممكن بود آمريكايي‌ها فكر كنند اين كار ايراني‌ها به منزله فراموشي گذشته و نوعي لبخند دوستانه به آنهاست، از سوي شهيد رجايي كسي انتخاب شد كه حتي لبخندهاي دوستانه‌اش را هم با دعوا مرافعه تقديم مي‌كرد، چه رسد به امضاي قرارداد!در نتيجه بهزاد مسئول مستقيم پرونده شد، اما بعد از امضا و حل‌وفصل ماجرا، بني‌صدر، عليه شهيد رجايي و بهزاد نبوي به خاطر عمل نكردن به مصوبه مجلس در اين خصوص اعلام جرم كرد كه البته از اين مطلب مي‌توان نتيجه گرفت كه گويا حمايت مجلس از بني‌صدر در جريان لايحه حذف عنوان فرمان همايوني، رئيس‌جمهور را به اين توهم انداخته بود كه مجلس با اوست و از طريق اين شكايت هم مي‌خواسته حال رجايي و نبوي را بگيرد و هم براي مجلسي‌ها خودشيريني كند. والا كدام رئيس‌جمهور عاقلي مي‌آيد به نفع مجلس از نخست‌وزير خودش شكايت ‌كند؟!بهزاد هم در عوض بني‌صدر را نفرين كرد و از خدا خواست كه اين نامرد را ببرد جهنم و طولي نكشيد كه بني‌صدر با ظاهري نامردانه در فرانسه ظاهر شد!بعد از انتخاب شهيد رجايي به رياست جمهوري، بهزاد نبوي وزير مشاور شد(9) و خدمات زيادي را به شهيد رجايي و دولت ايشان ارائه داد. يكي از اين خدمات ويژه، همراهي رئيس‌جمهور در مسافرت به مقر سازمان ملل بود. در اين سفر بهزاد تصميم گرفت اندكي در هواپيما بخوابد و عدل روي همان تختي خوابيد كه رئيس‌جمهور كتش را آنجا گذاشته بود و در نتيجه رئيس‌جمهور ايران با يك كت كاملا چروك به پاويون رفت و وقتي خبرگزاري‌هاي مهم جهان تصوير رييس‌جمهور مردمي ايران را با كت چروك مخابره كردند، مردم دنيا با ديدن سر و لباس شهيد رجايي فكر كردند كه مردم ايران هم مطابق آخرين مد فرانسه لباس چروك مي‌پوشند!
اين يكي از خدماتي بود كه بهزاد به خود رئيس دولت ارائه داده بود، اما او به اعضاي هيأت دولت هم خدمات ويژه‌اي ارائه مي‌كرد كه از آن جمله اصرار و عاقبت تصويب كاهش حقوق وزيران از بيست هزار تومان به هفت هزار تومان در ماه بود. متأسفانه يا خوشبختانه، خدمات نبوي به دولت، محدود نماند و به ملت هم كشيده شد: او سرپرست ستاد بسيج اقتصادي و طراح اصلي سيستم كوپن هم بود!با اين تفاصيل كاملا بديهي بود كه خيلي‌ها دوست داشته باشند سر به تن بهزاد نبوي نباشد و شايد به همين خاطر بود كه بعد از حادثه انفجار دفتر نخست‌وزيري، بعضي انگشت‌هاي بعضي دست‌هاي بعضي افراد، براي نشان دادن عامل حادثه به سوي بهزاد نشانه برود و اي بسا كه اگر دخالت مستقيم رهبر نبود، يك كاري دست آقا بهزاد داده مي‌شد.

بهزاد، جنگ، كوپن
در دولت بعدي گزينه جدي براي پست نخست‌وزيري، علي‌اكبر ولايتي بود كه چپ‌هاي انقلابي گفتند مگر از روي نعش ما رد شويد كه ولايتيِ راستي(10) رئيس‌‌جمهور شود و در نتيجه ميرحسين موسوي نخست‌وزير شد و قرار شد يك وزارت مناسب را هم بدهند به بهزاد نبوي كه احتمالا به خاطر اخلاق سرد و سنگين و برخوردهاي بولدوزري بهزاد نبوي، وزارت صنايع سنگين به او رسيد(11). اما مشكل اينجا بود كه بهزاد، چشم ديدن بعضي از وزراي راستي كابينه را نداشت و حاضر نمي‌شد پشت ميزي بنشيند كه كسي مثل حبيب‌الله عسگراولادي هم پشت همان ميز بنشيند و كوتاه بيا هم نبود. اما بالاخره با تدبير بزرگان، اين مشكل عظيم هم حل شد و دوران فعاليت و نقش‌آفريني بهزاد در اولين دولت باثبات اولين جمهوري اسلامي ايران شروع شد. او در دوران وزارتش سوار اتوبوس مي‌شد، در دفتر منشي‌هاي وزير مي‌نشست، با كارمندان غذا مي‌خورد و البته هميشه پيراهنش بر روي شلوارش بود. نبوي اشخاصي مثل كرباسيان، فائقي، باقريان و حاجي را به وزارت صنايع برد، ماشين‌آلات تالبوت را براي رونق داخلي سازي خودرو از خارج وارد كرد و البته از حاميان پروپاقرص محسن نوربخش، رئيس كل بانك مركزي بود(12).همچنين بهزاد نبوي اولين سرپرست شوراي اقتصادي كشور بود كه اين شورا تصميم به سهميه‌بندي سوخت گرفت و بالا بردن قيمت برق به صورت پلكاني هم از ابداعات همين شورا بود.
برنامه پنج ساله اول اقتصادي هم در همان دوران از سوي آنها تدوين شد و از طرف دولت به مجلس فرستاده شد و مجلس هم يك كار دقيق بلند‌مدت روي آن انجام داد. اين كار آنقدر بلند مدت و دقيق بود كه تا 6 سال بعد، دولت بر اساس همان برنامه 5 ساله كار مي‌كرد بدون آنكه هيچ جوابي از مجلس در مورد آن آمده باشد!در سال‌هاي مياني دهه 60، قيمت نفت آنچنان كاهش يافت كه درآمد ارزي كشور به هفت ميليارد دلار رسيد كه سه ميليارد آن مستقيما براي جنگ هزينه مي‌شد سه ميليارد دلار براي تهيه كالاهاي كوپني خرج مي‌شد و يك ميليارد دلار هم براي باقي مسائل كشور كنار گذاشته مي‌شد (كه غالبا قبل از رسيدن به كنار، خرج شده‌بود!)در سال پاياني جنگ، بهزاد نبوي به سمت معاون لجستيكي فرماندهي كل قوا منصوب شد و هم‌زمان وزير صنايع سنگين هم بود، با اين اوصاف بهزاد همچنان در هر دو سمت مته معروفش را به هر خشخاشي كه مي‌يافت مي‌گذاشت. خوشبختانه پيش از اين‌كه در اثر تماس زياد با خشخاش‌ها، بهزاد معتاد شود، جنگ تمام شد و دولت بعدي روي كار آمد و چپ‌ها كم‌كم كنار گذاشته شدند و دستشان از مته و خشخاش كوتاه شد...
(ادامه دارد)

-----------------------------------
پا‌نوشت‌ها:
1ـ فلاسفه به اين‌كار مي‌گويند «دور» كه باطل است اما متأسفانه نه چريك‌ها و نه ني‌ني‌ها هيچ‌كدام از فلسفه چندان چيزي نمي‌دانند.
2ـ بهزاد نبودي، هنوز بعد از 64 سال عمر دارد ورزش مي‌كند. معلوم نيست هنوز وقتش نرسيده يا بهزاد معتاد به ورزش شده است.
3ـ تا آنجايي كه من مي‌دانم، آدم‌هاي زيادي در طول تاريخ و با مليت‌هاي متفاوت عليه «حكومت وقت» فعاليت مي‌كرده‌اند. معلوم نيست اين «وقت» چه اعجوبه‌اي بوده كه اين همه حكومت را مي‌چرخانده!
4ـ خّب كه چي؟! پانويس ندارد.
5ـ درست معلوم نيست كه اين رئيس‌جمهور وقت با آن حكومت وقتي كه ذكرش رفت، نسبتي دارد يا خير؟
6ـ حالا مخالفان انقلاب يا مخالفان سازمان، براي برادران فرق چنداني نمي‌كرد.
7ـ آن زمان آمريكايي‌ها فكر مي‌كردند كه نام كساني كه در سفارتخانه‌هاي آمريكا كار مي‌كنند، «ديپلمات» است و بسياري از ايراني‌ها مطمئن بودند كه آنان «جاسوس» هستند. اين يكي از موارد «اصالت تسميه» است كه برخي حكماي سلف به آن اعتقاد داشتند.
8ـ ر.ك. پانويس شماره 7
9ـ اين وزير مشاور هم از آن وزارت‌هاي زيرخاكي است كه الان همسنگ ‌لوحه‌هاي گلي تخت‌جمشيد ارزش دارد! ولي به هر حال واقعيت اين است كه بهزاد وزير مشاور بوده و حتما «وزارت مشاورت» را راه مي‌برده است.
10ـ كاملا معلوم نيست كه اين راستي‌ستيزي چپ‌ها و به خصوص سازمان مجاهدين انقلاب، به مشكلات آنان با آيت‌الله راستي كاشاني – اولين نماينده ولي‌فقيه در سازمان مجاهدين انقلاب- ربطي داشت يا نه.
11ـ اسامي بعضي از چپ‌ها در آن زمان را بخوانيد: گنابادي، سلامتي، نجفي و نوربخش.اگر هنوز شاخ درنياورده‌ايد، اسم يكي ديگر از كساني كه بهزاد نبوي به وزارت صنايع آورد و از او حمايت ويژه مي‌كرد را بخوانيد: «محسن سازگارا»!
12- اين راستي با آن آيت‌الله راستي كه بهزاد زعامتش را در سازمان مجاهدين قبول نداشت، هيچ ارتباطي ندارد؛ هرچند خطوط فكري‌شان بي‌شباهت نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نمی دانم چرا من و دیگر دوستانم که سعی داریم بهترین مقلات و اخبار رو در اختیار عزیزان قرار بدیم متهم می شیم که چماقدار یا متحجر هستیم تازگی هم که حرف های جدید مثل تروریست یا حامی تروریست را نثار ما می کنند . دوستان ما روز اول که کار خودمان رو اغاز کردیم اهداف خودمان و حتی نوع تفکر مان رو اعلام کردیم گفتیم که این وبلاگ رو گروهی اداره میکنیم  با چند نگاه و دید نسبت به مسائل و مشکلات و سعی کردیم در این محیط چند صدائی باشه، شما می بینید که ما از الله کرم و عباس عبدی کنار هم مقالات داریم البته خط فکری ما مشخص و آشکاره تمامی دوستان که در این محیط فعالیت می کنند به دنبال مبارزه با فقر،تبعیض،فساد،مبارزه جدی با مفسدان اقتصادی وآقازاده ها،برخورد با مافیا در هر نقطه نه تنها مافیای نفتی بلکه در هر جا که این دزدان و چپاولگران هستن زیرا تازگی نوشتیم که مافیا در صنعت هوائی کشور هم دیده شدن،همچنین در باب مسائل فرهنگی هم ما بارها اعلام کردیم که با فشار و برخورد های فیزیکی کاملا مخالف هستیم،بارها اعلام کردیم که باید با فرهنگ تجمل گرائی برخورد شه و حتی چندین مقاله هم در وبلاگ قرار دادیم که صدا وسیما رو مورد نقد شدید قرار داده بود پس عزیزان خط فکری ما کاملا مشخصه . اما در مورد دولت نهم باید گفت که نقد های فراوانی به این دولت باید کرد دکتر احمدی نژاد قول هائی به مردم داد که امروز نه تنها در صدد عملی کردن انها نیست بلکه حتی از گفتن ان سخنان شیرین دوران انتخابات هم خودداری می کند اما باید برای نقد شرایط و نوع نقد رو در نظر گرفت ما نقد می کنیم نه دشمنی نه توهین فقط نقد و در بعضی موارد هم یاد اوری که دکتر فراموش کردی که باید با مافیای نفتی برخورد کنی . در اخر باید گفت دوستان برای ما چپ وراست نداره ما به دنبال عدالت هستیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخنگوي قوه‌ي قضاييه با اشاره به فوت اكبر محمدي در زندان درباره‌ي علت اين واقعه گفت: هنوز علت فوت وي مشخص نيست و بايد منتظر نظر پزشكي قانوني باشيم. كريمي‌راد اظهار داشت: اين زنداني قبل از فوت تا ساعت 7 عصر تحت مراقبت پزشك بهداري زندان بوده و خودش عنوان كرده كه حالش خوب است و پزشك نيز اين مساله را تاييد كرده است. وي درباره‌ي ارتباط فوت اكبر محمدي با مساله اعتصاب غذا يادآور شد: طبق آنچه رييس زندان به من اعلام كرده وي مدعي بوده از سوم مرداد به بعد اعتصاب غذا داشته اما آب و چاي مي‌خورده است. در نهايت اين فرد مدعي بوده كه در اعتصاب غذا به سر مي‌برده است اما بايد منتظر پزشكي قانوني بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مديركل روابط عمومي سازمان پزشكي قانوني كشور گفت: جسد اكبر محمدي پس از كالبدشكافي به خانواده‌‏اش تحويل داده شد. ميرهادي، مديركل روابط عمومي سازمان پزشكي قانوني كشور در گفت‌‏وگو با ايلنا، گفت: جسد اكبر محمدي كه در حادثه كوي دانشگاه سال 78 دستگير شده بود و روز يك‌‏شنبه در زندان اوين درگذشت، پس از كالبدشكافي به خانواده‌‏اش تحويل داده شد. وي افزود: كالبدشكافي و انجام آزمايشات براي بررسي علت فوق اكبر محمدي تمام و جسد وي به خانواده‌‏اش تحويل داده شده است. به گفته ميرهادي نتايج آزمايشات و علت فوت يك ماه ديگر اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

صهيونيست‌ها هنوز هم از پيروزي خود در لبنان مي‌گويند و ايهود اولمرت، نخست‌وزير در گفت‌وگو با مقامات آمريكايي از نبردي مي‌گويد كه در 12 تا 14 روز آينده به خلع‌سلاح حزب‌ا... خواهد انجاميد و آينده امنيتي اسرائيل را تقويت مي‌كند. سخنان اولمرت و همتايانش كه حتي آتش‌بس موقت برقرار‌شده را هم فرصتي براي رهايي از فشار افكار عمومي جهانيان مي‌خوانند، بيش از آنكه رنگ و بويي از واقعيت داشته باشد به تلاشي نااميدانه براي قبولاندن آرزوهاي وهم‌آلوده به ديگران و جنگي رواني عليه مبارزان شباهت دارد. سران تل‌آويو شايد هنوز محصور در ميان ديوارها و پناهگاه‌ها آتشي را كه از موشك‌هاي پرتعداد حزب‌ا... برخاسته است و انبوه شهرك‌نشينان و يهودياني را كه بيش از دو هفته است آواره شده‌اند، نديده‌اند. ژنرال‌هاي يهودي هم شايد هنوز جرا‡ت نكرده‌اند كه به مافوق‌هاي خود بگويند چگونه ده روز است در تلاشند تا روستايي را فتح كنند و هر بار مجبور به عقب‌نشيني مي‌شوند. اولمرت هم شايد چنان سرگرم رايزني و فريب افكار عمومي شهروندان مناطق شمالي است كه فراموش كرده است چگونه از بوش درخواست كرده بود تا رايس را براي ارائه طرحي قطعي براي آتش‌بس به منطقه برگرداند تا شايد در ميان فشار افكار عمومي و ناكامي در نبردي كه قرار بود <دست بالا> را تل‌آويو داشته باشد، مفري براي خود بيابد. اسرائيل شكست خورده است و افسانه شكست‌ناپذيري‌اش هزار‌پاره شده است و با هر موشك حزب‌ا... هزار پاره‌تر مي‌شود. شكست اسرائيل اما شعار نيست كه امروز حقايق هم روايتگر آن هستند. تل‌آويو در حالي كه 3 هفته از آغاز تهاجم به لبنان مي‌گذرد نه‌تنها موفق به خلع‌سلاح حزب‌ا... نشده كه حتي شهرهاي خود را يكي پس از ديگري هدف موشك‌هاي حزب‌ا... مي‌بيند و هر آن از افزايش عميق حملات مقاومت نگراني‌اش افزايش مي‌يابد. صهيونيست‌ها در 3 دهه گذشته چنين درگيري طولاني‌اي را تجربه نكرده‌اند و طرفه آنكه اين بار نه نيرويي ملي و يا عربي كه گروهي شبه‌نظامي با حداقل امكانات، حيثيت اسرائيل و افسانه سلطه نظامي‌اش را به ريشخند گرفته‌اند. تل‌آويو از سوي ديگر در هيچ نبردي چنين خسارات هنگفتي را متحمل نشده بود. تعطيلي مناطق شمالي، بنادر و كارخانجات و آواره شدن بيش از يك ميليون ساكن اين مناطق، اقتصاد اسرائيل را به حالت تعطيلي كشانده است. در سرزميني كه ساكنانش خوش‌نشيناني هستند خواهان ثروت و آرامش، تداوم وضعيت فعلي به معناي فرار سرمايه‌ها و سرمايه‌گذاران و سقوط اقتصادي است. اسرائيل در افكار عمومي نيز شكست خورده است. واشنگتن، حامي هميشگي تل‌آويو نيز مي‌داند كه تداوم حملات كور و نااميدانه اسرائيل مي‌تواند خشمي غيرقابل مهار را در جهان عرب‌ برانگيزد و شرايط بحراني را به گونه‌اي غيرقابل مهار گسترش دهد. امروز در غرب هم صهيونيست‌ها محكوم مي‌شوند، در كابينه بريتانيا شكاف مي‌افتد و نخست‌وزير اسپانيا چفيه بر گردن مي‌اندازد. سياستمداران كهنه‌كار اروپايي نمي‌خواهند اعتبار خود را داو قمار جنايتكاراني كنند كه بشريت و حقوق انساني را به ريشخند گرفته‌اند. تل‌آويو امروز در هراس از تشديد بحران و حضور بازيگراني ديگر در عرصه است. بازيگراني كه هرچند سياستمدارانش سرسپرده كاخ سفيدند اما مردمانش در همين مدت كوتاه هم توانسته‌اند ادبيات گفتمان آنها را تغيير دهند. عربستان و مصر و اردن امروز ديگر از <اشتباه> حزب‌ا... نمي‌گويند كه خواستار پايان <جنايات> هستند. سران عرب مي‌دانند كه چگونه حكومت‌هاي مستبد و فاسد‌، فقر اقتصادي و فرهنگي، اختلافات طبقاتي و هزاران نقيصه ديگر، به شكل‌گيري گروه‌هايي انجاميده كه در انتظار فرصتي هستند تا با كسب حمايت مردمي طومار حكومت آنان را در هم بپيچند. ‌ حمايت از اسرائيل و يا سكوت در برابر جنايات اين رژيم مي‌تواند رشته نازكي كه شمشير داموكلس را بر فراز سر آنان همچنان آويزان نگاه داشته، بريده و در چشم به هم زدني آنان را در ورطه‌اي هولناك غوطه‌ور كند. سران عرب اگر هنوز در گسترش دموكراسي مردد هستند، اما نمي‌خواهند معضلي جدي براي خود ايجاد كنند. اسرائيل در اين عرصه نيز شكست خورده است. سال‌ها تلاش براي نزديكي با اعراب و انعقاد پيمان‌هاي اقتصادي و گاه نظامي با كشورهاي مسلماني چون تركيه و پاكستان در طرفه‌العيني بر باد رفته است. جهان اسلام اكنون يكپارچه خشم است و آتش. در اين ميان حتي فاسدترين حاكمان هم جرات همراهي با صهيونيست‌ها را ندارند. دولت عبري در سه هفته جنگ خود در لبنان در تمامي عرصه‌ها بازنده‌اي كامل بوده است. اسرائيل ديگر تهديدي غيرقابل رفع نيست، همچنانكه ديگر همسايه‌اي كه بتوان در كنارش به آرامش زيست هم محسوب نمي‌شود. روزهاي دشوار سياستمداران صهيونيست تازه آغاز شده است!

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

طی سال های اخیر كه نامه نگاری ها، مقالات و سخنرانی های سیاسی خانم فاطمه رجبی خواهر اینجانب محمد حسن رجبی در مطبوعات كشور و نیز سایت ها انتشار یافت بارها بزرگان، دوستان، آشنایان و فعالان عرصه سیاست و مطبوعات، طی دیدارها و تماس ها با پدرم حجت الاسلام والمسلمین علی دوانی، برادران و اینجانب، نظر ما را نفیا یا اثباتا نسبت به نقطه نظرات و مواضع سیاسی ایشان جویا شده اند. بنده نیز به نوبه خود شفاها اعلام داشته ام كه موافقتی با اظهارات سیاسی خواهرم ندارم و نادرست بودن بسیاری از آنها را كه متاسفانه با ادبیاتی احساساتی و پرخاشگرانه و در برخی موارد به دور از نزاكت اخلاقی در حق بزرگان نظام است، بارها مشفقانه به وی بیان داشته و آنها را به دور از انصاف، اخلاق سیاسی و حرمت قلم دانسته ام. ایشان براساس نگرش و تحلیل خاص خود از اوضاع سیاسی كشور، همچنان بر رای خود استوار بوده و به نقد سیاست های دو دولت گذشته و آرا و عملكرد بزرگان نظام به شیوه گذشته می پردازند. در نامه اخیر خواهرم كه در دفاع از برهم زنندگان مراسم سخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در شهر قم و انتقاد از محكومیت آنها در دادگاه انتشار یافته، بار دیگر همان نقطه نظرات و اتهامات تكرار شده است. اینجانب به سهم خود ضمن مخالفت با مطالب و مضامین این نامه، از محضر آیت الله هاشمی رفسنجانی، حجج اسلام آقایان خاتمی، كروبی و روحانی عمیقا پوزش طلبیده و به خانم فاطمه رجبی اجمالا یادآور می شود كه آیا با گذشت بیش از یك سال از پایان دولت گذشته و آغاز به كار دولت آقای احمدی نژاد، هنوز وقت آن نرسیده كه به جای انتقاد چند باره از سیاست های گذشته دولت های آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی، به تبیین عملكرد دولت كنونی كه خوشبختانه از همدلی و همكاری بی سابقه همه اركان و شخصیت های سیاسی موثر نظام برخوردارند بپردازند و به سئوالات و نگرانی های فراوانی كه پیرامون برخی نظرات، سیاست ها، اقدامات و برنامه های رئیس جمهور محترم و دولت در عرصه های اقتصادی، فرهنگی، سیاست خارجی و... در سطح جامعه، صاحب نظران حوزه و دانشگاه و فعالان سیاسی و مطبوعاتی مطرح است، پاسخ گویند

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هنری کیسینجر، وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست، دیدگاه خود درباره نحوه برخورد با برنامه اتمی ایران را بیان کرد. به گزارش بي‌بي‌سي کیسینجر در این مقاله با عنوان "گامهای بعدی در قبال ایران" در یک کلام می گوید: "نمی توان به ایران اجازه داد رویای حکومت امپراتوری بر منطقه ای را تحقق بخشد که برای سایر مردم دنیا بسیار اهمیت دارد." او عقیده دارد می توان از طریق دیپلماسی مانع از دستیابی ایران به سلاح اتمی شد. آقای کیسینجر همچنین جنگ را ادامه دیپلماسی می داند که در آن دیپلماتها ابزار متفاوتی بکار می گیرند. او در ابتدای مقاله خود مناقشه اخیر در لبنان را در روند برخورد با برنامه اتمی ایران یک نقطه عطف می داند، چرا که، به عقیده وی، می تواند گروه پنج به اضافه یک را متقاعد کند به دیپلماسی خود شتاب بخشند و آنها را متوجه نگرش ایران در منطقه کند. آقای کيسينجر می افزاید که ایران از رهگذر دستیابی به سلاح اتمی می کوشد به حکومتی مدرن بدل شود ولی این تلاش را با نوعی خاص از شور افراط گرایی مذهبی آمیخته که قرنها مانع از تجدد مسلمانان خاورمیانه شده است. هرچند ایران بارها گفته است داشتن تسلیحات کشتار جمعی با آموزه های اسلام مغایرت دارد و بنابراین رویای داشتن بمب اتمی را در سرنمی پروراند، ولی آقای کیسینجر هشدار می دهد اگر ایران تجددخواهی منطبق با نظم بین الملل را با اسلام سازگار با همزیستی مسالمت آمیز در نیامیزد، بدون مناقشه نمی توان این مشکل را حل کرد. وزیر اسبق امور خارجه آمریکا همچنین هشدار می دهد اگر گروه پنج به اضافه یک، تنبیه ایران در صورت رد بسته پیشنهادی را با جدیت اجرا نکند، این خطر هست که گروه های تندرو اسلامگرا به تسلیحات کشتار جمعی دست یابند و این شش کشور را تهدید کنند. آقای کیسینجر بر این باور است که ایران مدرن و قدرتمند می تواند رکن ثبات و پیشرفت در منطقه شود. ولی اعضای دایم شورای امنیت بعلاوه آلمان باید حاکمان جمهوری اسلامی را ملزم به این انتخاب کنند که آیا نماینده آرمان اسلام تندرو هستند یا ملت ایران و آیا انگیزه بنیادین شان به راه انداختن جنگ صلیبی است یا همکاری بین المللی؟ نویسنده در حالی احتمال داده که ایران ممکن است گروه های پیکارجوی اسلامی را به تسلیحات کشتار جمعی تجهیز کند که تهران همواره گفته است فقط حمایت معنوی در اختیار گروه هایی مانند حزب الله و حماس قرار می دهد. آقای کیسینجر در ادامه استدلال کسانی را رد می کند که می گویند در قبال ایران باید همان دیپلماسی را بکار برد که در دهه 1970 به انزوای چین کمونیست پایان داد. وی که خود معمار این دپیلماسی بوده، می گوید از یک سو چین متوجه شده بود آمریکای سرمایه دار کم خطرتر از شوروی کمونیست است و از سوی دیگر، پیش از برقراری رابطه بین پکن و واشنگتن، دو سال تحرکات دیپلماتیک و نمادین صورت گرفت تا طرفین نیات خود را بیان کنند، حال آن که در مورد ایران چنین چیزی به چشم نمی خورد. از همین رو، آقای کیسینجر پیشنهاد می کند "پیش از آن که فناوری هدف متوقف کردن غنی سازی اورانیوم را بی فایده سازد، گروه پنج به اضافه یک باید آماده باشد قاطعانه عمل کند." بنابراین، به گفته او، تحریمهای ایران باید فراگیر باشد نه نیم بند و نمادین. با این حال نویسنده پیشنهاد می کند برای این که ایران احساس تبعیض هسته ای نکند، باید مراکزی در جهان تحت کنترل بین المللی، برای غنی سازی دایر شود. وزیر سابق امورخارجه آمریکا همچنین عقیده دارد نمی توان مساله اتمی را از مناسبات ایران با غرب مجزا دانست. او در پایان می گوید که نباید اجازه داد حکومت ایران بر خاورمیانه مسلط شود، و آمریکا باید به قول آقای کیسینجر "هر گزینه شرافتمندانه ای" را بکاود. او با این حال می افزاید اگر حکومت ایران توان خود را صرف پرورش استعدادهای جوانان و توسعه منابع خود کند، آنگاه نباید از آمریکا هراسی داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دكتر عطا ‌ا... مهاجراني وزير فرهنگ دولت اصلاحات چند سالي است كه از حوزه سياست به فرهنگ بازگشته است . دوري از مناصب سياسي اما هرگز باعث نشده است تا او نگاه تيزبينش به رويدادها و حوادث جهان را كاهش يافته ببيند. مهاجراني كه هم اكنون در بريتانيا به زندگي و تحصيل مشغول است در ميانه حوادث لبنان از طرح آمريكا و اسرائيل براي ساختن خاورميانه‌اي مي‌گويد كه محور آن اسرائيل خواهد بود و مي‌گويد طرح خاورميانه بزرگ برخاسته از نگاه اسرائيلي‌ها است . استاد تاريخ سال‌هاي نه چندان دور دانشگاه تربيت مدرس كه روزگاري به عنوان جوانترين نماينده مجلس شوراي اسلامي ‌نگاه‌ها را به سوي خود كشانده بود بر اين باور است كه آمريكايي‌ها هرگز از روند دموكراسي در منطقه دفاع نخواهند كرد چرا كه نتيجه آن را در به قدرت رسيدن جبهه نجات و حماس و ساير گروه‌هاي اسلامگرا ديده‌اند. با چنين باوري است كه مهاجراني در گفت و گوي حاضر كه به صورت مكتوب انجام شد مي‌گويد: به گمانم جهان براي صلح و ثبات خود به آمريكاي جديدي احتياج دارد كه صداي گام‌هاي چنان آمريكايي را مي‌توان در آثار نخبگان آمريكايي شنيد. بوش و تيم محافظه كار همراه وي در جريان رقابت‌هاي انتخاباتي اولين دور رياست جمهوري خود ، دموكرات‌ها- وبه طور خاص كلينتون - را به علت آنچه كه گره زدن امنيت ايالات متحده با درگيري‌هاي خاورميانه مي‌خواندند سرزنش مي‌كردند. چه تحولي باعث شده است تا جمهوريخواهان اكنون تا بدين‌ حد سياست خارجي خود را معطوف به خاورميانه و به طور خاص مساله فلسطين و اسرائيل كنند‌؟ با توجه به اينكه در طي ساليان گذشته عملا درگيري‌هاي اين منطقه هرگز باعث به خطر افتادن امنيت ملي آمريكا نشده بود عاملي را كه باعث اولويت آشكار اين مساله براي كاخ سفيد شده است را چه مي‌دانيد‌؟ ‌ به گمانم مواضع كانديداها در پيش از برگزاري انتخابات شبيه حرف‌هايي است كه انقلاب‌ها هم تا پيش از پيروزي بيان مي‌كنند. معمولا به دهان و ذهن مردم مي‌نگرند، مواضع نخبگان جامعه برايشان اهميت دارد، مي‌كوشند اشكال و ايرادهاي طرف ديگر را بزرگنمايي كنند تا بتوانند راي مردم را كسب كنند. البته در مورد جرج بوش در دور اول انتخابات او نتوانست به لحاظ كمي‌اكثريت آرا را كسب كند، برگه‌هاي ويژه الكترال و راي دادگاه او را رئيس جمهور كرد.خاورميانه و اسرائيل همواره براي آمريكا پر اهميت بوده و هست.گمان نمي‌كنم بتوان تفاوت عمده‌اي در رويكرد دموكرات‌ها و جمهوريخواهان در اين باره يافت.اسرائيل و لابي يهودي امروزه در انتخابات آمريكا نقش بسيار پررنگي دارد، بوش پدر در انتخابات رياست جمهوري‌اش به اسرائيل رفت، كنار ديوار ندبه، كلاه سنتي يهودي بر سر دعا كرد،شانه‌هايش را تكان داد،با هلي كوپتر بالاي جولان اشغال شده پرواز كرد و اشغال جولان را از نظر امنيتي براي اسرائيل حياتي دانست.در اين مقطع فعلي، يعني در نيمه دوم رياست جمهوري در دور دوم اسرائيل قدرت مانور بيشتري پيدا مي‌كند. در اين مرحله هم طبيعي است حزب جمهوريخواه كه با چالش‌هاي جدي‌رويارو ‌است. به عنوان نمونه،فوكوياما كه مهم‌ترين مدافع نظري نئوكان‌ها بود ، در كتاب تازه‌اش‌ America at the crossroads به صراحت از تجديد نظر و تغيير مواضعش سخن گفته است. از سويي محبوبيت بوش به حداقل خود رسيده است. در چنين شرايطي اسرائيل دوره طلايي تاثير‌گذاري در حكومت آمريكا را داراست،وقتي سخن از امنيت ملي آمريكا گفته مي‌شود بايد گفت كه تعريف آمريكايي‌ها از امنيت ملي حفظ و گسترش رهبري جهاني است.جهاني كه آمريكا آن را رهبري مي‌كند. دبير كل سازمان ملل در حد كارمند كاخ سفيد تلقي مي‌شود. و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت‌به‌سليقه‌آمريكا تنظيم مي‌شود.رسوايي بزرگي بود كه آمريكا اجازه نداد اسرائيل كه كاركنان دفتر سازمان ملل در جنوب لبنان را به تعبيركوفي عنان تعمدا بمباران كرد محكوم شود. در فضاي پس از 11 سپتامبر و تحت تاثير تغيير دكترين اقتصاد محور حاكم بر تعاملات جهاني- بويژه براي كشورهاي قدرتمند - و جايگزيني دكتريني امنيت محور‌، واشنگتن در تعقيب برنامه‌هاي‌ خود به نوعي از همراهي و يا حداقل عدم مخالفت جدي رقباي خود سود برد. آيا در گذر زمان و كاهش دغدغه‌هاي امنيتي مي‌توان انتظار داشت كه با بازگشت به عصر اولويت رقابت‌هاي اقتصادي، اين يكه‌تازي و خود‌محوري ايالات متحده به چالش كشيده شود‌؟ اصولا با دور شدن از فضاي 11 سپتامبر چه تحولاتي را در نحوه تعامل قدرت‌هاي بزرگ بر سر حوادث و رويدادهاي منطقه‌اي پيش‌بيني مي‌كنيد؟ به گمانم آمريكا نمي‌تواند در عرصه اقتصادي و صنعتي در دهه آينده نقش درجه اولش را حفظ كند.به نمونه قابل توجهي اشاره مي‌كنم. در سال گذشته مصرف فولاد در چين 325 ميليون تن و در آمريكا 125 ميليون تن بود.اين عدد نشانه اتفاق مهمي ا‌ست كه در چين افتاده است.از اين رو آمريكا به نقطه قوتش كه توانايي نظامي‌- سياسي است تكيه مي‌كند. از اين‌رو هر چه جهان از رقابت‌هاي نظامي‌سياسي دور شود و رقابت‌در عرصه اقتصاد در تمامي‌ وجوهش اتفاق بيفتد آمريكا نقش محدود‌تري خواهد داشت. بيهوده نيست كه آمريكا مدام مي‌كوشد فضاي امنيتي را هم در داخل آمريكا و هم در بيرون آن تغليظ كند. تحولات اخير خاورميانه را با توجه به استراتژي خاورميانه بزرگ كاخ سفيد چگونه مي‌بينيد؟ آيا اين تحولات در همان راستا صورت گرفته و يا در حالت حداقلي خود به هموار شدن راه براي شكل‌گيري نظمي ‌جديد در منطقه كمك خواهد كرد يا بالعكس با تهديد اين طرح در جهتي مخالف سياست آمريكا پيش مي‌رود‌؟ خاورميانه ظاهراً كانون دنيا است. مركز توليد نفت و حضور برج ديدباني آمريكا و غرب يعني اسرائيل و نقطه گره خوردن سه قاره و سه دين،آمريكا بويژه در نيمه دوم قرن بيستم و با كم فروغ شدن تاثير انگلستان، همواره در صدد بوده است كه بر منطقه اعمال حاكميت كند پايگاه‌هاي متعدد نظامي‌در منطقه، رژيم‌هاي كاملا وابسته يا گوش به فرمان،سلطه بر نفت و بازار نفت،باعث شده است كه آمريكا هميشه براي خاورميانه طرح و برنامه داشته باشد. محمدرضا شاه در مقدمه آخرين كتابش از آمريكايي‌ها گله مي‌كند كه چرا با او چنان رفتاري دارند. مثلا اجازه ورود به آمريكا به او ندادند يا او و فرح را به يك بيمارستان رواني فرستادند، اگر مقاومتي در برابر آمريكا اتفاق افتاد بايد نابود شود.اگر آمريكا و اسرائيل موفق شوند اراده خود را اعمال كنند و شعله مقاومت در منطقه را خاموش كنند. به گمانم براي سال‌هاي طولاني شاهد يأس و ركود خواهيم بود. برعكس در اين تقابل كه شيمون پرز هم آن را براي اسرائيل مبارزه براي بقا خوانده است پيروزي مقاومت،پيروزي مسلمانان در يك مقطع تاريخي بسيار پراهميت خواهد بود.گويي با دو خاورميانه رويارو هستيم طرح آمريكا و طرح ديگري كه مقاومت نمودار آن است همان حرفي كه عمرو موسي امروز زد :<خاورميانه ديگر را كشور‌هاي منطقه خواهند ساخت.> اسرائيل در دهه‌هاي گذشته امنيت خود را بر ناامني و به نحوي انتقال هراس از خود به درون مرزهاي همسايگانش استوار كرده است. حوادث اخير - چه در غزه و چه در لبنان - نشان داد كه هر نوع نا امني و يا هراس آفريني در مناطق مجاور مي‌تواند به سرعت به درون اراضي تحت كنترل تل‌آويو نفوذ كرده و اين رژيم را متاثر از خود كند. آيا اين امر مي‌تواند به تغيير معادله امنيت در ذهن سياستمداران اسرائيلي منجر شده و نحوه تعامل اين‌ رژيم با همسايگانش را تغيير دهد‌؟ آيا تصور مي‌كنيد بعد از پايان درگيري‌هاي حاضر مي‌توان انتظار آرامشي پايدار را داشت؟ اسرائيل كشور نيست، يك موسسه نظامي-امنيتي است كه سرزميني را غصب كرده است. چنين سيستمي‌همواره نياز دارد كه شرايط را براي مردم سرزمين‌هاي اشغالي نا امن نشان دهد تا ارتش براي بقاي سايه بسيار سنگينش و توسعه طلبي اش بهانه داشته باشد. اخيرا سايت وزارت خارجه اسرائيل را نگاه مي‌كردم. به تمامي‌نقشه‌هاي جغرافيايي كه استناد مي‌شود و نقشه در سايت قابل دسترسي است اين نكته نوشته شده كه اين نقشه‌ها قابل استناد حقوقي و سياسي نيست! در واقع اسرائيل هيچ همسايه‌اي را به رسميت نمي‌شناسد تا بتواند مرزهايش را از نيل تا فرات ادامه دهد. همان دو خط آبي كه در حاشيه پرچم اسرائيل ديده مي‌شود نماد همين توسعه طلبي است.خانم رايس به نبيه بري گفته است آوارگان لبناني كه از جنوب لبنان گريخته‌اند ديگر نبايد بازگردند. ارتش اسرائيل هم از اشغال لبنان تا رود‌ليطاني صحبت مي‌كند. نكته‌اي در پرسش اشاره شده در مورد تاثير يا سرايت ناامني به درون اسرائيل، از اين روست كه براي نخستين بار شهر‌هاي اسرائيل مثل حيفا موشكباران شده است.اسرائيل تا به حال چنين تجربه‌اي را نداشته است.در مورد آينده نمي‌توان پيش‌بيني كرد، پيروزي مقاومت مي‌تواند شرايط منطقه را دگرگون كند.آرامش پايدار تنها با رفع اشغال فلسطين و لبنان و سوريه ممكن است. حزب ‌ا... در سال‌هاي اخير تمايل خود را براي تبديل شدن به يك حزب و جريان سياسي نشان داده و در ساختار سياسي لبنان هم مشاركت كرده بود. با توجه به اينكه سياست آمريكا بر مبناي ورود گروه‌هاي مبارز و حتي شبه نظاميان مخالف دولت‌ها به روند سياسي و پذيرش ساز و كاري‌ها دموكراتيكي است كه در نهايت به محدود شدن آنها مي‌انجامد ، چرا در اين مورد آمريكا استانداردي دوگانه را به نمايش گذاشته است‌؟ در مورد حماس نيز اين رفتار به صورت مشابهي صورت گرفته است. در حالي كه ورود اخوان المسلمين مصر به رقابت‌هاي سياسي از سوي غرب رويدادي ميمون تلقي شده است اما حماس به عنوان شاخه فلسطيني اين جمعيت، نه تنها تشويق به پيوستن به ساختار سياسي و مشاركت در آن نشده كه با انواع محدوديت‌هايي كه ظاهرا در نهايت هدفي جز سرنگوني دولت اين جنبش ندارند روبرو شده است. تحليل شما از اين روند چيست‌؟ استانداردهاي دو گانه تقريبا در همه امور و در اصول سياست آمريكا قابل اشاره است. در قاموس آمريكا دموكراسي و آزادي وقتي تحقق مي‌يابد كه آن كشور و ملت در ارده آمريكا ذوب شود.آمريكا گمان نمي‌كرد كه حماس با چنان پيروزي درخشاني در انتخابات راي مردم فلسطين را كسب كند. از اين رو مي‌بينيم كه اسرائيل و آمريكا از زمان پيروزي حماس،نگذاشته اند دولت حماس شكل بگيرد.شايد هم آمريكا گمان مي‌كرد كه مي‌تواند حماس را كنترل كند.اين كه چنين گماني چرا اتفاق مي‌افتاد شايسته بررسي است. در مورد اخوان‌المسلمين هم چنانچه اخوان در يك انتخابات آزاد پيروز شود و از خود استقلال نشان دهد حتما آمريكا از اخوان حمايت نمي‌كند. گمان مي‌كنم آمريكا براي اعمال فشار بر مبارك و امتياز‌گيري بيشتر از او گهگاه با از دموكراسي صحبت مي‌كند تا مبارك به ناگزير بيشتر به دامان آمريكا پناه ببرد.نكته آخر اين است كه اخوان در مصر بر خلاف حزب‌‌ا... و حماس شاخه نظامي‌ندارد. از اين‌رو نگراني نسبت به آنها هم كاهش پيدا مي‌كند. درگيري اخير ميان حزب‌‌ا... و اسرائيل، نخستين نمونه از درگيري‌هاي گسترده‌اي است كه دولت‌ها ديگر در آن نقشي ندارند و گروه‌ها و جنبش‌هاي مردمي‌بازيگر اصلي محسوب مي‌شوند. تاثير اين روند را بر تحولات منطقه‌اي و حتي برهم كنش نيروها در درون كشورهاي منطقه چگونه ارزيابي مي‌كنيد‌؟ آيا جايگزين شدن نيرويي مردمي‌‌به جاي دولت در عرصه‌اي چون امنيت، كه قاعدتا قلمرو خاص دولت است مي‌تواند از لبنان به ساير كشورهاي منطقه و از اين عرصه به ساير عرصه‌ها تسري يافته و ساختار منطقه را در بعد ميزان ايفاي نقش مردم و مشاركت آنها تغييردهد‌؟ واقعا رويارويي حزب‌ا... و ارتش و دولت اسرائيل شگفت‌انگيز‌ترين پديده قرن است.در طي پنج جنگ گذشته اعراب با اسرائيل اين نخستين بار است كه يك جريان مقاومت در برابر اسرائيل ايستاده است.نفس ايستادگي تا همين اندازه هم امري فوق تصور است. نشانه روشني است كه افسانه شكست ناپذيري ارتش اسرائيل شكسته است. در عراق و افغانستان نيز با توجه به تفاو‌‌ت‌هاي اساسي كه با هم دارند چنين جرياني مشاهده مي‌شود.گمان نمي‌كنم در دراز مدت چنين وضعيتي قابل دوام باشد. طبيعي است در شرايطي كه دولت ملي و مردم لبنان تشخيص دهند چنين دو گانگي حل خواهد شد. درگيري اسرائيل در دو جبهه لبنان و غزه برخي از تحليلگران را به اين باور رسانده است كه اين حوادث با سناريويي از پيش تعيين شده از سوي اسرائيل اجرا شده‌اند. به عبارت ديگر اسرائيل براي اقدامات اخير خود برنامه‌ريزي كرده و تنها به دنبال دستاويزي براي تسريع اجراي آنها بود. در اين مورد چه نظري داريد‌؟ سيد حسن نصر‌ا... در سخنان اخيرش به همين موضوع اشاره كرد كه اسرائيل آماده حمله به لبنان شده بود. مانور نظامي‌‌را در هوا و دريا و زمين در دهه آخر خرداد بر‌گزار كرد در صدد آماده سازي سياسي تبليغاتي براي آغاز جنگ بود. حزب ‌ا... با اسارت دو سرباز اسرائيلي در واقع چنين فرصتي را از اسرائيل گرفت.رئيس سابق موساد نيز در مقاله‌اي كه در روزنامه معاريو منتشر كرد از آغاز جنگ توسط اسرائيل انتقاد كرد. گويي مي‌خواست بگويد كه جنگ به مقدمات بيشتري احتياج دارد. مواضع آمريكا و شوراي امنيت سازمان ملل نشان داد كه آنان چندان غافلگير نشده‌اند و اسرائيل را به ادامه جنگ تشويق كردند. مثل موضع‌گيري سران 8 در پيترزبورگ. اسرائيل با توجه به انبوه تلفاتي كه در اثر حملات مبارزان فلسطيني متحمل‌ مي‌شد و هزينه بالاي حفظ امنيت در اين مناطق از غزه عقب نشست . در آن زمان برخي معتقد بودند اين عقب نشيني تاكتيكي براي كاهش ميزان تلفات و همزمان آرام كردن آتش مقاومت است . در شرايط فعلي آيا تصور مي‌كنيد اسرائيل طرحي براي بازپس گيري برخي مناطق از تشكيلات خودگردان داشته باشد؟ ‌ اسرائيل اساسا اجازه نمي‌دهد كه منطقه‌اي واقعا خود گردان اداره شود. اين كه هر وقت اسرائيل تشخيص دهد تانكهايش تا منطقه خودگردان بيايند و وزرا را دستگير و زنداني كند وزارتخانه‌ها را ويران كند. خودگرداني يك شوخي كهنه است.همه سرنوشت طرح صلح و تفسير و اجراي آبه اسرائيل سپرده شده است.از اين رو به گمانم اسرائيل هيچ وقت تشكيل دولت فلسطيني را تحمل نمي‌كند. تاثير سياست تعيين يكجانبه مرزها را كه اولمرت برنامه‌هاي انتخاباتي خود را‌ حول آن متمركز كرده بود بر آينده تحولات منطقه چه مي‌دانيد؟‌ در اجلاس وزراي خارجه عرب در قاهره تمام حرف را عمرو موسي بيان كرد. صريح گفت كه طرح صلح مرده است و آمريكا و غرب پرونده را دست اسرائيل داده‌اند تا يك جانبه هر گونه خواست عمل كند. بي‌اعتنايي آمريكا و اسرائيل نسبت به محمود عباس نشان مي‌دهد كه او را نيز برگه‌اي سوخته تلقي مي‌كنند.وقتي اولمرت از سياست يك جانبه حرف مي‌زند معني‌اش همين است كه فلسطيني‌ها و كشورهاي همسايه نقشي ندارند. تل آويو خواستار آن شده است كه منطقه‌اي امن در نزديكي مرزهاي اين رژيم با لبنان ايجاد گرديده و ارتش لبنان در آن منطقه مستقر گردد . آيا تشكيل اين منطقه كه قاعدتا با هدف به عقب راندن حزب‌‌ا... صورت مي‌گيرد مي‌تواند متضمن‌ ثباتي پايدار باشد‌؟ آيا حضور نيروهاي حافظ صلح و يا نيروهاي ناتو ، كه به كرات از سوي اسرائيل و كشورهاي غربي پيشنهاد شده است، مي‌تواند آرامش را به منطقه بازگرداند؟ هنوز از كم و كيف منطقه حائل و تركيب نيروهاي سازمان ملل اطلاعي نداريم. طرح اين موضوع هم در واقع جنگ رواني عليه لبنان و حزب ‌ا... است. علامه سيد محمد حسين فضل ‌ا... در مصاحبه با غسان بن جدو مي‌گفت: اين نيرو‌هاي سازمان ملل بروند در طرف اسرائيل چرا از منطقه حائل در لبنان صحبت مي‌شود؟ علت سكوت آمريكا در قبال درگيري لبنان كه ظاهرا مي‌تواند مدت‌ها به طول انجامد و منطقه را درگير جنگي شايد فراگيرتر كند را چه مي‌دانيد؟ مي‌خواهند اسرائيل فرصت لازم را براي نابودي حزب‌ا... در اختيار داشته باشد.وقتي رايس مي‌گويد كشتارهاي لبنان توسط اسرائيل درد زايمان خاورميانه جديد است. پيداست آمريكا براي لبنان و منطقه طرح‌هاي بلند مدتي دارد كه آغاز آن از ديد آنان نابودي حزب‌‌ا... است. عقب نشيني نظامي‌سوريه و خلا‡ ايجاد شده در لبنان را تا چه حد در اين بحران موثر مي‌دانيد‌؟ آيا در صورت حضور سوري‌ها ، اسرائيل در هراس از درگيري گسترده نظامي‌، كه مي‌توانست ديگر كشورهاي عرب را هم وارد عرصه كند ، باز هم حاضر به حمله به لبنان مي‌شد‌؟ آيا مي‌توان فشار بر سوريه را پيش از ترور حريري، براي ترك لبنان ، نوعي زمينه‌سازي براي اقدامات فعلي اسرائيل كه با هدف حذف و يا خلع سلاح حزب ‌ا... صورت مي‌گيرد تلقي نمود‌؟ ترديدي نيست كه در شرايط حضور ارتش سوريه در لبنان، اسرائيل نمي‌توانست با خاطر آسوده طرح خود را پيش ببرد. از اين رو حادثه مشكوك ترور رفيق حريري پيش آمد كه بهانه‌اي براي برخورد با سوريه فراهم شود كه شد.ببينيد آنقدر كه سازمان ملل نگران ترور حريري بود نگران لبنان نيست! در واقع چنان كه در پرسش اشاره شده اسرائيل فعلا مشغول برداشتن گام دوم است. علت بي تفاوتي اعراب و حتي مواضع انتقادي آنها در برابر حزب‌‌ا... چيست‌؟ چه عاملي باعث شده است تا صفوف سابقا پيوسته اعراب در برابر اسرائيل اين چنين دچار گسست شود‌؟ آيا تصور نمي‌كنيد زماني براي شكل گيري پيمان‌هاي امنيتي ميان اعراب و شايد در بعدي گسترده تر ميان جهان اسلام فرا رسيده است‌؟ از پيمان‌ها كاري ساخته نيست.به قول عرب‌ها سياهي مركب است بر سفيدي كاغذ. تا آمريكا در امور كشور‌هاي عربي و اسلامي‌‌دخالت مي‌كند و شاه كشوري را مطابق سليقه‌اش تغيير مي‌دهد. به كشور‌هاي ديگر مسلمان كمك اقتصادي مي‌كند، تقريبا در تمامي‌كشورهاي منطقه به استثناي ايران و سوريه و لبنان پايگاه نظامي‌دارد.از مصر و اردن و ...چه انتظاري داريم. داوري تلخ و تاريخي در مصاحبه نصر‌ا... مطرح شد. نصر‌ا... خطاب به كشور‌هاي عربي گفت ما نه به قلوب شما نياز داريم و نه به شمشير‌هاي شما. شما‌ها در اين معركه بين جلاد و قرباني بي طرف باشيد. گمان نمي‌كنم اين حرف درست و درشت در اين روزگار غريب از ذهن حكومت‌هاي عرب منطقه فراموش شود.علاوه بر آن اكثريت حكومت‌هاي منطقه پشتوانه ملي و مردمي‌ندارند. در واقع در كشور خويش با مقاومت رو‌در‌رو هستند چگونه مي‌توانند از حزب ‌ا... دفاع كنند؟ و سخن آخر اين كه اختلاف در بين كشور‌هاي اسلامي‌يك پروژه هميشگي است كه در چنين روزهايي جواب بدهد، شايد هم مي‌خواهند مسلمانان در هر برهه‌اي از تاريخ درگير مساله بقاي خود باشند و همواره نيازمند باقي بمانند. چه كساني صدام را تشويق به حمله به ايران كردند، و دو دهه بلكه بيشتر توان و سرمايه مسلمانان را نابود كردند؟

منبع: اعتماد ملي

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تصویب قطعنامه شورای امنیت مبنی بر الزام جمهوری اسلامی ایران به تعلیق غنی سازی هسته ای تا پایان ماه جاری میلادی در كنار بحران جاری خاورمیانه و شرایط استثنایی جنوب لبنان، منطقه خاورمیانه را به مصداق عینی توصیفی بدل می كند كه هنری كیسینجر سیاستمدار آمریكایی سال ها پیش، از این منطقه به دست داده بود: «دیگ همیشه جوشان جهان». هم در تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان و به خرج دادن سبعیتی كه همگان حتی غربی ها از شدت آن درشگفت اند، و هم در تصویب قطعنامه دیشب در مورد جمهوری اسلامی ایران،انگشت اتهام به سمت ایالات متحده و متحد همیشگی آن یعنی رژیم صهیونیستی است. در حالی كه از ابتدا هم تاثیر هر دوی این تحولات بر اقتصاد خاورمیانه و جهان به مثابه انبار نفت و انرژی دنیا و افزایش هرچه بیشتر قیمت نفت پیدا بود، این نتیجه گیری شگفت نخواهد بود اگر گفته شود كه به هر حال مجموعه غرب و به ویژه ایالات متحده، در مجموع با مسئله نفت و احتمال افزایش قیمت آن تا ۱۰۰ دلار در هر بشكه بر اثر تحولات جاری و آتی خاورمیانه كنار آمده و خود را با آن منطبق كرده است. این احتمال، با آنچه تاكنون دست كم در كشور ما از مواضع جهان صنعتی در قبال قیمت جهانی نفت خام و آسیب پذیری ایالات متحده، اروپا و ژاپن در برابر كمبود احتمالی منابع انرژی، برداشت می شد، مغایرت دارد. در حالی كه تصویب قطعنامه در مورد ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد از چند هفته پیش حتمی بود و همگان آثار این قطعنامه بر افزایش شدید قیمت نفت را پیش بینی می كردند، آنگاه قاعدتا تهاجم نظامی كمابیش بی سابقه ماشین جنگی اسرائیل به جنوب لبنان در شرایط بسیار حساس كنونی باید قابل جلوگیری و كاملا به زیان منافع غرب می بود. افزایش قیمت جهانی نفت خام بر اثر افزایش بحران در خاورمیانه، بسیار بیش و پیش از آنكه به سود كشورهای نفتی این منطقه باشد، به سود روسیه دوست هر دو طرف ماجرای اتمی است و چنانكه شواهد نشان می دهد، گویی چندان به زیان غرب نیز نخواهد بود و نباید مورد محاسبه مسئولان جمهوری اسلامی ایران در مناقشه هسته ای قرار گیرد. كشور های نفت خیز خاورمیانه حتی جمهوری اسلامی ایران، هم ذخایر ارزی خود را در غرب نگهداری می كنند و هم بیشتر مبادلات بازرگانی خود را یا با كشورهای غربی انجام می دهند و یا حداكثر مانند ایران، چین و روسیه را نیز به فهرست شركای خود می افزایند كه هر دو عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند. بنابراین، حتی در مورد ایران نیز به مثابه صاحب بدترین عملكرد در میان كشور های دارنده ذخایر ارزی حاصل از صادرات نفت خام، منابع ارزی اضافی با یك یا دو واسطه به كشورهای متروپل بازمی گردد و چندان برای این كشورها حساسیت برنمی انگیزد. همین كه در هشت سال گذشته قیمت جهانی نفت خام ۱۰ برابر شده اما همچنان به كوچك ترین نشانه ای از ركود بر اقتصاد جهان نینجامیده نشان دهنده آن است كه اقتصاد جهان و به ویژه كشورهای صنعتی با افزایش بهره وری اقتصادی و اعمال مدیریتی دائما بهتر بر انرژی، منظما از میزان وابستگی خود به انرژی و نفت یا دست كم سهم آن در تولید ملی خود كاسته اند. هرچه قیمت نفت خام و سایر منابع انرژی بیشتر شود، این مدیریت نیز كاراتر و درصد وابستگی آن نیز كمتر خواهد بود. با وجود قیمت ۷۵ دلاری نفت خام و پیش بینی های ۱۰۰ دلار و بیشتر، رشد اقتصادی جهان امسال حدود ۵ درصد برآورد شد و پیش بینی سال ۲۰۰۷ میلادی نیز از تحقق همین رقم حكایت می كند. بر مبنای رفتار واقعی كشورهای پیشرفته از جمله رفتار سیاسی ایالات متحده و متحدان اروپایی و اسرائیل در منطقه خاورمیانه در دو بحران جاری شرق و غرب این منطقه، چنین به نظر می رسد كه زمان به زیان سلاح نفت و كارآمدی آن در مناقشات پیش رو برای دارندگان این سلاح پیش می رود. به هر حال سهم ایران در مصرف نفت جهان سه درصد و سهم نفت در تولید ناخالص جهان ۵۱ درصد است. از آنجا كه همواره در تحلیل موقعیت طرف های درگیر در مناقشه هسته ای ایران چه در تحلیل های داخلی و چه بین المللی به روی تحولات قیمت نفت و اثر تعیین كننده آن به سمت و سو و ژرفای این بحران حساب ویژه ای باز شده است، شاید بتوان از دو بحران جاری خاورمیانه به ضرورت بازنگری در جایگاه این عنصر در تحلیل های موجود رسید.

سعید لیلاز

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آيات عظام منتظري و موسوي اردبيلي با صدور پيام‌‏هاي جداگانه‌‏اي كه در همايش همبستگي اصلاح طلبان با مردم لبنان و فلسطين قرائت شد، ضمن محكوم كردن جنايات اسرائيل، خواستار اختصاص ثلث بدهي سهم امام و برخي وجوهات شرعيه براي كمك به مردم فلسطين و لبنان شدند. به گزارش ايلنا، آيت‌‏الله حسينعلي منتظري در جواب استفساريه جمعي از طلاب و مقلدين مبني بر اينكه" آيا اجازه مي‌‏فرمايند از وجوهات شرعيه به مردم مظلوم لبنان و فلسطين كمك‌‏رساني شود تا شايد از اين طريق بخشي از جراحات مادي و معنوي ايشان جبران گردد؟" بيان كرد: در روزگاري كه همه طبقات و جوامع انساني از عدالت و دموكراسي و حقوق انسان‌‏ها سخن مي‌‏گويند، استعمارگران جهاني براي تسلط بر كشورهاي اسلامي و منابع خدادادي آنان با جمع نمودن صهيونيست‌‏هاي سلطه‌‏طلب از اطراف جهان و تقويت آنان و غصب اراضي فلسطين و كشتار مردم بي‌‏دفاع آنجا و آواره نمودن ايشان، دولت خودسر اسرائيل را ايجاد نمودند و از آن روز تا به حال اين دولت متجاوز به تحريك اربابان خود آرامش را از سرزمين وحي و انبيا الهي سلب نموده است و به بهانه‌‏هاي گوناگون به كشورهاي مجاور حمله مي‌‏كند.

اينجانب توجه عموم را به نكات ذيل جلب مي‌‏نمايم؛

1- حدود سيزده قرن ملت يهود كه داراي شريعت آسماني و داراي احترام هستند، در كشورهاي مختلف جهان با مسيحيان و مسلمانان در آرامش زندگي مي‌‏كردند و جز تنش‌‏هاي جزيي كه لازمه همه اجتماعات است، مساله مهمي در بين نبود. اما با تاسف حزب سلطه‌‏طلب صهيونيست به بهانه حمايت از آنان، آنها را وسيله قدرت خود قرار داده و به عنوان يك ملت متجاوز نشان داده است. به‌‏جاست كساني كه به شريعت الهي حضرت موسي عليه السلام ايمان دارند، خود را از فتنه‌‏هاي صهيونيست‌‏ها جدا نمايند و فريب تبليغات و وعده‌‏هاي دروغين آنان را نخورند. 2- اگر دولت غاصب اسرائيل مي‌‏خواهد با اين تجاوزات وحشيانه به لبنان و فلسطين براي مردم خود امنيت و آرامش ايجاد كند، زهي خيال باطل دارد. قرآن كريم كه به اعتقاد ما كتاب آسماني است، در اين رابطه فرموده است: و اذ تاذن ربك ليبعثن عليهم الي يوم القيامه من يسومهم سوء العذاب" (اعراف 167) و اين امر مطابق نظام طبيعت است، زيرا تجاوزات پياپي، عكس‌‏العمل‌‏هاي گوناگون را درپي خواهد داشت. 3- سرزمين فلسطين قبل از ايجاد دولت اسرائيل، محل سكونت مسلمانان, مسيحيان و يهوديان بود و در كمال آرامش با يكديگر زندگي مي‌‏كردند. در جهان امروز كه همه دم از عدالت, دموكراسي و مساوات مي‌‏زنند، اگر واقعا كشورها و سازمان ملل متحد بخواهند مساله فلسطين را حل نمايند، لازم است همه سعي كنند تا يك دولت مقتدر و عدالت‌‏خواه با رعايت حقوق همه اديان و مذاهب همچون ساير سرزمين‌‏ها در منطقه روي كار آيد و ريشه همه اين جنايات‌‏ها خشكانده شود. 4- حال كه اسرائيل مرتكب اين همه جنايت در فلسطين و لبنان شده و مي‌‏شود، مردم متعهد، آزاده و بيدار دنيا از هر ملت و دين، بر حسب وجدان انساني و شرايع آسماني لازم است به كمك برادران و خواهران خود كه مورد تجاوز قرار گرفته‌‏اند، بشتابند و به اندازه توان در رفع نيازها و كمبودهاي آنان كوشش نمايند. در اين رابطه برادران و خواهران مسلمان مجازند علاوه بر تبرعات و نذورات خود، از ثلث بدهي سهم امام در اين راه كمك كنند و سعي نمايند راه‌‏هاي مورد اطمينان را براي ارسال كمك‌‏ها شناسايي نمايند. خداوند به همه شما اجر جزيل عنايت فرمايد و به قدرت مطلقه خود شر دشمنان را به خودشان بازگرداند و همه شهدا را مشمول رحمت واسعه خود قرار دهد و با اوليا محشور نمايد و به همه بازماندگان صبر و اجر مرحمت فرمايد.

بر اساس گزارش "ايلنا"، آيت‌‏الله موسوي اردبيلي نيز در پيامي به اين منظور خاطرنشان كرده است:

با سينه‌‏اي مالامال از درد و قلبي آكنده از غم و اندوه هر روز شاهد جناياتي وحشيانه در سرزمين لبنان هستيم. به خاك و خون كشيده شدن مردم بي‌‏دفاع، قتل عام زنان و كودكان، هدف قرار گرفتن غيرنظاميان، تخريب بيمارستان‌‏ها، اماكن مذهبي و پناهگاه‌‏ها و هزاران جنايت ديگر كه قلم را ياراي وصف آن نيست و عجب از مردماني كه نام خود را انسان نهاده‌‏اند و دعوي تمدن دارند و به سكوت نيز بسنده نكرده، مويد اين جنايات هستند. چه دردي فزون‌‏تر از اينكه مي‌‏بينيم رذايل اخلاقي به صورت فضايل درآمده و جنگ‌‏طلبي و غارت نام دفاع گرفته است و فضايل انساني در پاي ديوصفتان سر بريده مي‌‏شود، آنچه در اين وانفساي انسانيت مايه اميدواري است، مقاومت قهرمانان ملتي مظلوم است كه اگرچه در ظاهر تواني برابر با دشمن خويش ندارند ولي چونان شيران شرزه به پشتوانه ايمان و با توكل بر خداي خويش، مردانه ايستاده‌‏اند و از شرف و حيثيت خود دفاع مي‌‏كنند و دست متجاوزان را از خاك خويش كوتاه نگاه مي‌‏دارند. و من يقاتل في سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نوتيه اجرا عظيما. سكوت معنادار مجامع بين‌‏المللي در برابر جنايات رژيم صهيونيستي و حمايت آشكار مدعيان حقوق بشر به خصوص دولت آمريكا از اين جنايات، نشان‌‏دهنده انعقاد نطفه شوم توطئه‌‏اي جهاني برضد اسلام و مسلمين است و تاسف از اينكه برخي رهبران كشورهاي اسلامي نيز با سكوت خود يا شايد با تاييد پنهاني آن، آب در آسياب دشمن مي‌‏ريزند و گمان دارند كه خود از اين گرداب رهايي خواهند يافت. چگونه است آن كه با صراحت از ظالم دفاع مي كند و با تجهيز او به انواع سلاح‌‏هاي پيشرفته، آتش جنگ را شعله‌‏ورتر مي‌‏سازد و در مقابل خواهان خلع سلاح مظلوم مي‌‏شود, كسوت ميانجي و طالب صلح بر تن كرده و هر ناحقي را به عنوان حق نمايش مي‌‏دهد و هيچ صدايي به اعتراض برنمي‌‏خيزد؟ اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا صلواتك عليه و آله و غيبه ولينا وكثره عدونا و قله عدونا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا. وحدتي كه اكنون در بين طوايف لبنان وجود دارد، درسي به تمام مسلمين جهان است كه بدانند با وحدت و همدلي مي‌‏توانند تمام مشكلات خود را برطرف نمايند و آنچه امروزه مايه شكست آنان است، تفرقه و دشمني است. حمايت پر شور مسلمين در تمام نقاط دنيا از مقاومت قهرمانانه مردم لبنان و پشتيباني اكثريت علماي اسلام از آنان نور اميدي است براي تحقق آرزوي چند صد ساله وحدت بين مسلمين و اقتدار آنان در برابر دنياي استعمار. اگرچه وجود برخي افراد كه خود را منافقانه حامل علم پيامبران مي‌‏دانند و بر مصدر افتا نشسته و تيغ تكفير از نيام كشيده‌‏اند و بر پشت مقاومت اسلامي مردم لبنان نشانده‌‏اند، زهري است كه كام مسلمين را تلخ كرده و موجب خشنودي دشمنان گرديده است، كساني كه حتي طلب نصرت از خداوند براي مجاهدين را جايز نمي‌‏دانند و در آرزوي شكست جبهه اسلامند. يامرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون ايديهم نسوا الله فنسيهم. اينجانب ضمن استغاثه به درگاه خداوند متعال و طلب نصرت و ياري از حضرت باري تعالي براي مظلومين لبنان و فلسطين و حمايت كامل از مقاومت قهرمانان آنان در برابر دشمن غاصب صهيونيستي و ابراز تشكر از تمامي آزادگاني كه در سراسر جهان به حمايت از آنان برخواسته‌‏اند، اعلام مي‌‏دارم كه پشتيباني از اين مقاومت فريضه‌‏اي ديني و انساني است و بر همگان واجب است كه به هر نحوي كه مي‌‏توانند به آنان ياري رسانند و مومنين مجازند كه وجوهات شرعيه خود را نيز از هر راهي كه اطمينان به آن دارند به مصارف آن در لبنان برسانند. مردم لبنان نيز بدانند كه با پايداري و صبوري بر دشمن كينه‌‏توز خود فايق خواهند آمد و در نهايت فتح و نصرت از آنان خواهد بود كه خداوند ياري مومنين را بر خود لازم نموده است. و كان حقا علينا نصر المومنين

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

استاد دانشگاه تهران گفت: تجميع انتخابات خبرگان رهبري و شوراها حضور گسترده‌تر مردم را در انتخابات به وجود مي‌آورد. حسين‌الله كرم در حاشيه سفر خود به گيلان در گفت‌وگو با فارس افزود: تجميع انتخابات خبرگان و شوراها سبب كاهش زمان و هزينه براي دولت و مردم است، اما از آنجا كه نيروهاي عدالتخواه در دولت معتقدند كه در يكي از انتخابات‌ها مانند خبرگان مي‌توانند با نيروهاي اصولگرا وحدت و در انتخابات شوراها رقابت داشته باشند، اين وحدت و رقابت دو استراتژي جداگانه خواهد داشت. وي تصريح كرد: اگر تجميع انتخابات از نظر آنها صورت نگيرد، اين دو استراتژي، همگرايي و رقابت را به شكل دقيق‌تري مي‌توان سازماندهي كرد. الله كرم در خصوص فن‌آوري هسته‌اي ايران گفت: در اين رابطه 3 ديدگاه وجود دارد؛ يك ديدگاه كه معتقد است ما بايد توليد صنعتي انجام دهيم. يعني كاملا اين صنعت دنبال شود و به توليد انبوه برسد كه بشود در انرژي‌هاي حرارتي به جاي نفت و گاز و مازوت از آن استفاده كرد. ديدگاه اول معتقد است اين حق ما است و تعليق 5/2 ساله به ما آموخت كه غربي‌ها با اين كار موافق نيستند. پس نبايد تعليق را بپذيريم كه اين حرف درستي است و ملت ايران نيز به دنبال اين قضيه است و با راي به دولت احمدي‌نژاد نشان داد كه اين موضوع را دنبال مي‌كند. وي با اشاره به ديدگاه دوم اظهار داشت: رقباي احمدي‌نژاد نيز معتقدند كه بايد تعليق موقت را بپذيريم، اما چون كشورهاي مختلف مانند انگلستان مي‌گويند 5 سال توقف غني‌سازي باشد و كشورهاي ديگر نيز مي‌گويند 10 سال تعليق بماند، به نظر مي‌رسد راهكار مناسبي نيست. وي در خصوص ديدگاه سوم در بحث انرژي هسته‌اي افزود: اپوزوسيون قانوني و غيرقانوني معتقدند بايد تعليق دائم صورت گيرد و آنها به صراحت مي‌گويند، ايران نفت و گاز زياد دارد و اگر با دنيا درگير نشود، توسعه خودمان را براساس توسعه نفتي ايران قرار مي‌دهيم كه اين نيز مي‌تواند از يك منطق دروني برخوردار باشد، اما ما حفظ غني‌سازي اورانيوم را نه فقط در راستاي انرژي هسته‌اي مي‌توانيم ببينيم بلكه به عنوان يك فن‌آوري مي‌توانيم به آن فكر كنيم و به نظر من، اين چيزي فراتر از توسعه‌اي است كه آن دو ديدگاه مي‌خواهند داشته باشند. الله كرم در پايان خاطرنشان كرد: زيربناي توسعه، امنيت است. اگر ما از نهادينه شدن غني‌سازي در شئون مختلف استفاده كنيم و از آن به عنوان يك نگرش استراتژيك بهره ببريم، باعث ايجاد امنيت و بستر توسعه خواهيم شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مجله اشپيگل آلمان نوشت: «ماساژ دادن گردن مركل توسط جرج بوش جنجالهاي زيادي را ايجاد كرده است. آيا اين اقدام وي نوعي آزار جنسي بود و يا فقط يك رفتار نامناسب بود؟» به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي اشپيگل، اين اقدام بوش فقط چند ثانيه طول كشيد ولي جنجالهاي زيادي ايجاد كرد. دو هفته پيش در اجلاس سرام گروه 8 در سنت پيترزبورگ، جرج بوش پشت صندلي آنگلا مركل قرار گرفت و در حالي كه رهبران ساير كشورها به وي نگاه مي كردند شروع به ماساژ دادن گردن مركل كرد، در گوش مركل چيزي گفت و سپس از وي دور شد. كاملا مشخص بود كه مركل از اين اقدام بوش حيرت زده شده و ناراحت است، به طوري كه سريعا شانه هاي خود را به نشانه اين كه نمي خواهد اين وضعيت ادامه پيدا كند بالا انداخت. تصاوير مربوط به اين اقدام بوش خيلي زود سايتهاي اينترنتي مختلف جهان را پر كرد. با وجودي كه اين اقدام بوش دو هفته پيش رخ داد، بوش هنوز در داخل و خارج از كشور تحت فشار است. بسياري از روزنامه‌ها و سايتهاي اينترنتي تحليلهاي مختلفي در مورد اين اقدام بوش ارائه كرده اند. مارتا وتسون، يكي از فعالان حزب دموكرات اعلام كرد:«مي توان از فيلمهاي اين اقدام بوش براي تربيت صحيح ديگران استفاده كرد به طوري كه اين فيلم را نمايش داد و گفت اگر رييس شديد چنين رفتاري نبايد انجام دهيد.» روزنامه سياتل پست اينتليجنسر آمريكا حتي در حال بررسي مقررات ديپلماتيك سازمان ملل است تامشخص كند آيا اين اقدام وي نوعي آزار جنسي محسوب مي شود يا خير. اين روزنامه رفتار جرج بوش را خجالت آور و نپذيرفتني توصيف كرده است. اولگا وايوز، معاون رييس سازمان ملي زنان آمريكا مي گويد:« رييس جمهور با اين اقدام خود ، اعتبار آمريكا را زير سوال برد. اين رفتار بوش من را شرمزده كرد.» خبرنگار اشپيگل موفق نشد در اين باره مصاحبه اي با صدراعظم آلمان داشته باشد چرا كه دفتر صدراعظم اعلام كرد:«آنگلا مركل تمايلي ندارد در اين باره صحبتي كند چرا كه اين مساله را مربوط به آمريكا مي داند نه مربوط به آلمان.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سید حسین طاهری

به قيافه اش خوب نگاه كنيد! آيا غير از يك حشره موذي ناقل ميكروب مي بينيد؟! كاندوليزا رايس را مي گويم. هم او كه وقتي هواپيماهاي آمريكايي ارتش اسرائيل پناهگاه بي پناهان «قانا» از زن و مرد و كودك را با بمب هاي هوشمند هدف مي گرفتند تا مجزره اي از خون و خيانت به پا كنند در پايتخت فلسطين اشغالي در خواب غفلت و شهوت فرو رفته تا برگي ديگر از تيرگي در تاريخ به نام خود، رئيس خود و دولت خود يعني آمريكاي جهانخوار ثبت كند. كرمك خاكي به تل آويو آمده تا سفير مرگ باشد ... مرگي كه شبانه و دزدكي بر جان آدمي شبيخون بزند ... مرگي كه دهان باز كند تا كودكان قانا را ببلعد. حشره موذي ناقل ميكروب به منطقه آمده تا جواز قتل دهها انسان بي گناه، تا اجازه كشتار آن كودك شير خوار يك روزه – 2 ساله - 4 ساله – 5 ساله – 6 ساله .... دختركي با عروسك پارچه اي كه شب هنگام به سينه فشرده و در آغوش مادري كه وجودش همه اضطراب و دلهره است غنوده را صادر كند. حشره موذي ناقل ميكروب به اسرائيل آمده تا قوت قلب هاي سياهي باشد كه بويي از آدميت نبرده و نشاني از انسانيت ندارند. آري. حشره موذي ناقل پلشتي ازآمريكا آمده بود، از قلب حضاره و تمدن غرب. از سرزميني كه داعيه حقوق بشر دارد. از جهنمي كه در آن گرگ لباس ميش بر تن كرده تا جامه ليبرال دموكراسي بر قامت جلاد بپوشد ... خدايش رحمت كند استاد فقيد مرحوم دكتر سيد احمد فرديد كه در سال هاي دهه 60شمسي از غرب زدگي مضاعف و ميوه تلخ آن يعني كشت و كشتارهاي آخر الزمان براي ما مي گفت و تاريخ جديد مغرب زمين را دفع فاسد به افسد مي دانست. از كارل پوپر نويسنده كتاب جامعه باز و دشمنانش كه تبديل به رب النوع حكمت براي خيلي از خودي ها شده حکايت مي کرد و از ته دل فرياد برمي آورد که اين متفلسف صهيوني امت واحده ابراهيمي و مدينه منوره محمدي را جامعه بسته اي مي خواند که به عهد وحشيت و بربريت انسان تعلق دارد و در برابر آن جامعه فلک زده غربي که نماد انانيت و تجسم و تجسد نفس اماره شيطاني است را بر صدر مي نشاند و منور الفكر هاي خود باخته مشرق زمين را به ضيافت ابليسانه آن فرا مي خواند. استاد مي گفت موج اين وحشت از کانون غرب که غروب حقيقت است، انتشار يافته و مي خواهد بر سر تا سر کره ارض بال شوم جغد نکبت را بگستراند. او به ما كه در آن ايام جوان بوديم هشدار مي داد در مقابل اين تقابل به هوش باشيم و راه را بر نفوذ آن سد کنيم. او اسرائيل را جامعه نمونه همين انديشه شيطاني مي دانست که در مقابل مدينه نبوي سر بر آورده تا عالم و آدم را به کام خود بکشد و بشر را اسير و گرفتار مزلات افهام و مضلات اقدام خود نمايد. استاد از مكر ليل و نهار مي گفت كه صهيونيسم جهاني مصداق بارز و مستند آن بود. از قوم از آسمان بريده اي مي گفت كه در برابر وحي و كتب آسماني خصومتي مثال زدني داشت و دستش تا مفرغ به خون صالحان و پيامبران خدا آغشته بود. از سيطره اسم المضل مي گفت كه بنا به فلسفه اسم شناسي تاريخ كه خود موسس آن بود، رخ از حجاب بيرون كشيده و در هيئت حزب شيطان يعني صهيونيسم ظاهر شده است. استاد انسان حقيقي را آماده گر ظهور مي دانست. ظهور مظهر اسم الله اعظم كه چون پرده از رخ كنار مي كشيد به بركت جمالش بشر مظلوم حق خويش را احقاق مي كرد و ظالم و ستم پيشه به جزاي عملش مي رسيد. او چهار صد سال تاريخ جديد غرب را علت موجده شب روزگاري مي دانست که آمريکا و اسرائيل امروز علت مبقيه آن هستند. او اين همه را حکايت مي کرد و گروهي دانسته و ندانسته برايش لغز مي خواندند و بر او خرده مي گرفتند و گاهي تا قهر ارتجاعي انديشيدن و جنون زدگي و هذيان گويي متهمش مي کردند. مي گفت غرب زدگي مضاعف حکومت انانيت و نحنانيت شيطان است. ماده اي است مستعد صورت هايي جور واجور. همان شهر فرنگ از همه رنگي که امروز فلسفه سياسي آن را در ليبرال دموکراسي و تجسد مادي و نظامي آن را در ارتش صهيونيستي، آشکارا مشاهده مي کنيم. مي گفت طلسم غول بي شاخ و دم غرب را تنها با نام نامي مظهر اسم اعظم الهي مي توانم باطل کرد و مكرش را به خودش بازگرداند. و من بي پرده مي گويم هيچ وقت به اندازه اين روزها به صحت و سلامت و درستي تفکر استاد پي نبرده بودم. اين روزها که عملکرد مدعيان دروغين حقوق بشر را مي بينم که حق الله و حق الناس هر دو را کتمان مي کنند و بر الهامات فجور زده خود نام دموکراسي و آزدي انسان مي گذارند و با تشبث به همين منطق درايي ها در قانا آدم مي کشند و شبانه خانه ها را بر سر ساکنان بي پناه آن آوار مي کنند و باز هم از رو نمي روند! نفاق مدرني که در كسوت علمانيت فرو رفته و در زير اين نقاب به خانه ابليس نقب زده و با نهان روشي، كفري تازه در نهاد خود بنيان نهاده و چون خوره به جان افغانستان و عراق و فلسطين و لبنان افتاده است. امثال حشره موذي ناقل ميکروب که با قدم شوم خود به تل آويو بر خون آشامي دژخيم مهر تاييد مي زند نماد همين انديشيده اند. بوش و بلر و شارون همه توله هاي همين اهريمنند؟ هانا آرنت صهيوني يا کاندوليزا رايس آمريکايي هر دو از همين آبشخور ارتزاق مي کنند. يکي در فلسفه سياست و ديگري در عمل سياسي. هر دو اين ها به هم نان قرض مي دهند؟ هر دو از تساهل و تسامح دم مي زنند. کاندوليزا رايس زير اين بيرق دروغين، در پشت صحنه کشتاري مي نشيند که نمونه اي از آن را در قانا همه كاالمعاينه مي بينند. ريشه شرارت را بايد در انديشه عالم نماهايي چون پوپر و سياست پيشه هايي چون بلر و بوش جست و خشکانيد. ريشه شرارت را بايد با رفتن در حصن حصين ولايت و حضور در مدار مهدويت و حقيقت قطع کرد. تيشه را بايد به ريشه زد. ريشه فسادي که آمريکا و اسرائيل تنها شاخه هايي از آن شجره خبيثه اند.

ريشه غربزدگي که همان غروب حقيقت است را بايد سوزاند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

فاطمه رجبي

میانجگری هاشمی و خاتمی در جنگ اسرائیل علیه لبنان، به صورت رسمی و با نامه‌نگاری پر سر و صدا باب یک دیپلماسی جدید را در کشور می‌گشاید!

نامه‌نگاری این دو نفر،  یکی به پادشاه عربستان سعودی و دیگری به چند چهرۀ معروف اروپایی و.... برداشت‌ها و بازتاب‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد. از جمله اینکه در داخل کشور همگان متوجه خواهند شد که این دو چهره، سیاستمردان برجسته‌ای هستند که توان حل مشکلات بین‌المللی را دارند، و چنان مورد وثوق، علاقه و قبول سران دیگر کشورها هستند، که  حتی بدون داشتن مسؤولیت و جایگاه سیاسی هم باید وارد مناقشه‌ای چنین فاجعه آمیزشوند. دیگر آنکه در صورت پاسخ مثبت مخاطبان (که احتمال آن ضعیف نیست، و شاید از پیش تدارک دیده شده باشد!!) ملت ایران به این امر مهم دست یابند که قدرت سیاسی بین‌المللی در کجا متمرکز است که مردم از آن غافل بوده‌اند.

مثلا پادشاه عربستان که روابط بسیار نزدیکی با آمریکا دارد، و این نکته در نامه هاشمی تصریح شده است، سران جهان اسلام را دعوت به یک نشست اضطراری می‌کند، و یا از نویسنده نامه بخواهد، شخص او به حل مسأله بپردازد! یا اینکه دولتهای جنایتکار اروپایی که با نژاد پرستی فاحش، مسأله هسته‌ای ایران را به یک بغرنج ضد انسانی و ضد حقوقی تبدیل کرده‌اند، در خواست خاتمی را به وسیلۀ اندیشه‌گران و سیاستمداران بشر دوستشان پذیرفته، و حتی همراه با آمریکای بشر دوست، به "عقب نشینی متمدانه در روند گفتگوی تمدنها" تن دهند؟!! 

آنوقت است مردم ايران متوجه خواهند شد براي روي كار آمدن مجدد و سريع اصلاح طلبان و كارگزاراني‌ها و نامزد هاي ويژهْ شان، از جهان غرب و نزديكان به آمريكا، چه "هورايي" سر داده خواهد شد!

واقعيت آن است كه اگر چه به طور اصولي و طبيعي نبايد به پاسخ نامه‌ها اميد داشت، اما مي‌توان حدس زد كه نويسندگان آنها، پيشاپيش از نتيجه بخشي نامه‌هاي خود آگاهي داشته‌اند!!

نكته حائز اهميت آنكه در حالي كه نامه الهي-سياسي دكتر احمدي‌نژاد به "بوش" جهان را به شگفتي و تأمل واداشت، و سبب گرديد تا حتي در كشور آمريكا روشنفكران، سياستمداران و صاحب نظران سياسي، دولت آمريكا و شخص"بوش" را در پاسخ دادن ويا ندادن به محاكمه بكشاند، از سوي همين منابع و مراكز، مأموراني با سخن و قلم در راستاي منافع آمريكا به لجن پراكني پرداختند. هم چنين نامه به "مركل" نيز توسط همان ايادي به چالش گرفته شده، و بزرگترين ايراد آنها در 2 نكته است: چرا رئيس‌جمهور نامه مي‌نويسد؟ و چرا نامه‌هايي كه پاسخ ندارد مي‌نويسد؟ آيا نامه‌هاي كسي چون احمدي‌نژاد كه غرب را به دليل تمدني و كاركرد جنايتكارانه در افكار عمومي خود غرب افشا مي‌كند. بايد چه پاسخي از سوي سران جنايتكار داشته باشد؟ اما امروز مردم شاهدند كه نامه‌هاي نوشته شده خاتمي و هاشمي كه حركت‌هاي تقليدي و خنده آور است. تيتر اول روزي نامه‌هاي لجن پراكن مي‌شود، آنهم پيش از نوشتن نامه!

اين كار يعني دست و پا زدن براي بقا و حيات از دست رفته سياسي با تقليد بي جا از رفتار ابتكاري و مخلصانه و نتيجه بخش احمدي‌نژاد!

بايد منتظر ماند تا پاسخ‌ها از راه برسد. اما به هر حال در عرصه سياست، گمانه‌زني، پيش‌بيني و احتمالات بي‌ضرر است، و در چنين شرايط و حركاتي به طور قطع مفيد هم هست. با اين وجود نمي‌توان و نبايد براي ملت در "بلبشوي ديپلماسي معنا دار" آن هم در اين شرايط حساس، تابلو "منع عبور" بي تأمل نصب كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

 

دانشجویان ایرانی که برای حضوردرلبنان ازپنجشنبه درمرزبازرگان به سرمیبرندمجوزخروج ازمرزراگرفتند

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

 

حضرت آيةا... خامنه اي تأكيد كردند: البته آمريكاييها هنوز هم حاضر نيستند صورت مسأله را درك كنند و از فهم قدرت ملت لبنان عاجزند لذا ديگران را متهم به دخالت در مسايل لبنان مي كنند. ايشان گروه كنوني حاكم بر آمريكا را يك گروه بي خبر و غافل از دنيا و دچار توهم دانستند و خاطرنشان كردند: آمريكا و رژيم صهيونيستي به جاي فهم علت ناكامي خود، در موضعي منفعلانه به كشتار مردم بي دفاع لبنان روي آورده اند.مقام معظم رهبري جنايات كنوني رژيم صهيونيستي در لبنان را كه با پشتيباني و حمايتهاي آمريكا انجام مي گيرد، از كم سابقه ترين جنايات برشمردند و افزودند: در چنين شرايطي وجدان دنياي به اصطلاح متمدن و سازمانهاي مدعي حقوق بشر و دموكراسي هيچ آزرده نمي شود و اعتراضي هم انجام نمي گيرد. حضرت آيةا... خامنه اي تأكيد كردند: البته آمريكاييها هنوز هم حاضر نيستند صورت مسأله را درك كنند و از فهم قدرت ملت لبنان عاجزند لذا ديگران را متهم به دخالت در مسايل لبنان مي كنند. ايشان گروه كنوني حاكم بر آمريكا را يك گروه بي خبر و غافل از دنيا و دچار توهم دانستند و خاطرنشان كردند: آمريكا و رژيم صهيونيستي به جاي فهم علت ناكامي خود، در موضعي منفعلانه به كشتار مردم بي دفاع لبنان روي آورده اند.مقام معظم رهبري جنايات كنوني رژيم صهيونيستي در لبنان را كه با پشتيباني و حمايتهاي آمريكا انجام مي گيرد، از كم سابقه ترين جنايات برشمردند و افزودند: در چنين شرايطي وجدان دنياي به اصطلاح متمدن و سازمانهاي مدعي حقوق بشر و دموكراسي هيچ آزرده نمي شود و اعتراضي هم انجام نمي گيرد. ايشان وظيفه مهم دولتها و ملتهاي داراي وجدان بشري را در شرايط كنوني، ايستادگي و همبستگي دانستند و تأكيد كردند: امروز دنيا تغيير كرده و بسياري از ملتها بيدار شده اند و در مقابل مواضع ظالمانه  آمريكا، اعتراض مي كنند زيرا ملتها از اينكه يك قدرت برتر، خود را مالك جهان بداند بسيار متنفرند و در مقابل آن عكس العمل نشان مي دهند.
ايشان با تأييد سخنان رئيس جمهور ونزوئلا مبني بر به پايان رسيدن دوران آمريكا در جهان خاطرنشان كردند: اين واقعيت به صورت منطقي در صحنه عالم قابل مشاهده است و هر روز نيز بر تعداد ملتها و كشورهايي كه در مقابل آمريكا ايستادگي مي كنند افزوده مي شود. حضرت آيةا... خامنه اي با اشاره به مواضع آقاي هوگو چاوز درباره مسايل جهاني آنها را يادآور مواضع سيمون بوليوار شخصيت انقلابي آمريكاي لاتين دانستند. ايشان همچنين برلزوم گسترش همكاريهاي جمهوري اسلامي ايران و ونزوئلا در ابعاد مختلف تأكيد كردند. در اين ديدار كه آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور نيز حضور داشت، آقاي هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا ضمن ابراز خرسندي از سفر مجدد به ايران، انقلاب بوليواري ونزوئلا را برادر انقلاب اسلامي ايران دانست و گفت: ما مصمم به گسترش روابط با ايران در بحثهاي مختلف هستيم و موافقتنامه هاي همكاري متعددي بين دو كشور امضا شده است. وي با تأكيد بر اين كه قدرت امپراطوري آمريكا رو به افول و پايان است، گزارشي از وضعيت آمريكاي لاتين ارايه كرد و افزود: امروز يك سير قهقرايي در قدرت آمريكا مشاهده مي شود كه نمونه بارز آن آمريكاي لاتين و افزوده شدن برتعداد دولتهاي مخالف آمريكا است. رئيس جمهور ونزوئلا با تأكيد بر لزوم همبستگي كشورهاي داراي مواضع يكسان و مخالف سياستهاي آمريكا خاطرنشان كرد اين گونه كشورها بايد با گسترش همكاريها، قدرت و توان خود را افزايش دهند و از تهديدهاي آمريكا هم هراسي به خود راه ندهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بیش ازسه هزاردانشجوی ایرانی دردانشگاه پونا هند درمعرض خطرگرایش به گروه های سکس مذهبی قراردارند.دردانشگاه شهر پونا که در نزديکی بمبئی شهر مشهور هندوستان قرار گرفته است بيش از سه هزار دانشجوی ايرانی به تحصيل مشغولند  اين افراد بنا به دلايل مختلف فرهنگی واقتصادی اکنون در وضعيت بسيار اسفناک وتاسف باری بسر می برندو عدم توجه مسئولين سياسی و فرهنگی ايران در هند به اين افراد باعث گرديده تا اکثر قريب به اتفاق آنان جذب اوشو پارک اين شهر شوند.ديدارنوشت : او شو پارک مهمترين مرکز سکس مذهبی در جهان و يکی از مهمترين مراکزتوریستی کشور هند است که سالیانه با جذب هزاران گردشگر باعث رونق این صنعت در آن کشور شده است.این گزارش می افزاید اغلب دانشجویان ایرانی در این محل با یکدیگر آشنا شده و با تشکیل گروههای ده نفره هم قسم می شوند که هرگز ازدواج نکنند اما تا یایان عمر روابط سکس با یکدیگر داشته باشند متاسفانه نزدیک به ۹۵درصد دانشجویان لیسانس این دانشگاه بعداز اخذ مدرک از ادامه تحصیل خوداری کرده و جذب اوشو پارک می شوند این انحراف اخلاقی که به فساد و نهیلیسم فکری در میان دانشجویان ایرانی منجر شده و می رود تا سبب گسترش عقاید خرافی هندی و بودیسم و عرفان غرب ساخته در میان جوانان کشورمان در آینده ای نزدیک شود زنگ خطر و هشداری جدی است ومی طلبد تا مسئولین وزارت علوم ومراکز فرهنگی با اطلاع رسانی و فعاليت های فرهنگی و مذهبی مناسب اقدام عاجلی در اين خصوص بعمل آورند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يك استاد دانشگاه تهران گفت: با كشيده شدن جنگ موشكي به تلاويو، اسرائيل غاصب به مرگ خود نزديك‌تر مي‌شود و با پيشرفت كنوني حزب‌الله به نظر مي‌رسد اسرائيل تا 10 روز آينده آتش بس يك‌طرفه را مي‌پذيرد. به گزارش خبرگزاري فارس از رشت، حسين الله‌كرم شب گذشته در مسجد قدس رشت با اشاره به وضعيت فلسطين و لبنان و چگونگي آغاز جنگ اسرائيل با لبنان افزود: زماني كه اسرائيل با هواپيماهاي پر‌قدرت امروز جهان ،اف‌ 16، خانه‌هاي فلسطيني‌هاي مظلوم را با تانك‌هاي غول پيكر، موشك‌ها و گلوله‌هاي خمپاره هدف قرار داد و به كشور آن‌ها حمله‌ور شد، حزب‌الله لبنان در يك اذان صبح با حفر يك تونل از داخل لبنان به منطقه اشغالي شيعيان كه تا زير پاي صهيونيست‌ها رفته بود، حمله كردند و تعدادي از صهيونيست‌ها را كشته و تعدادي را نيز اسير كردند. الله‌كرم اظهار داشت: استراتژي مقاومت محلي، كارآمدي خود را در مقابل رژيم صهيونيستي نشان داده بود، اما‌ آمريكايي‌ها كه از چند ماه قبل مانور رژيم صهيونيستي را در درياي مديترانه سازماندهي كرده و آماده يك حركت جديد به نام طرح خاورميانه جديد بودند، حركت خود را در راستاي همان توطئه خودشان ادامه دادند. وي در ادامه گفت: اما حزب‌الله آگاهانه وارد عمل شد و بيش از 90 درصد آتش‌هاي دشمن صهيونيستي بر روي حماس را به سر و روي خود بارش داد تا بتواند حماس و مردم فلسطين را در مقابل اين تهاجمات و‌حشيانه ياري رساند. الله‌كرم درباره درخواست آتش‌بس اسرائيل تصريح كرد: تحليل ما، شكست اسرائيل غاصب است.اسرائيل درخواست آتش بس دارد و فشار آمريكا به دنبال گسترش جنگ به سوريه و ايران است و مقاومت حزب‌الله است كه امروز موجب عقب‌نشيني نيروهاي تكاور اسرائيل از بنت جبيل و شكست نيروهاي اسرائيل در مارون الرأس است. وي درباره انتظارات از دولت ايران اضافه كرد: انتظار ما از دولت اسلامي اين است كه با يك ديپلماسي فعال طرفداران مقاومت را منسجم‌تر و كشورهاي بي‌تفاوت را جلب و كشورهاي مخالف را تبديل به كشورهاي منتقد كند و در چارچوب دو جريان، اولاً در حمايت از مقاومت فعاليت سياسي كند و‌ دوماً با ابزار نفت بتواند در مقابل آن‌ها ايستادگي كند. الله كرم اذعان داشت: با كشيده شدن جنگ موشكي به تلاويو، اسرائيل غاصب به مرگ خود نزديك‌تر مي‌شود و با نزديك به 3‌ ميليون نفر آواره در كشور خود روبه‌رو مي‌شود و در آن صورت قادر نيست امنيت داخلي خود را حفظ كند، بنابراين جنگ تا 10 روز آينده بايد به نتيجه برسد، زيرا حزب‌الله امروز از 42 كيلومتر‌، موشك‌هاي خود را به‌ 50 كيلومتر در عمق داخل خاك اسرائيل غاصب افزايش داده و به نظر مي‌رسد، اگر اين پيشروي تا 10 روز آينده، 125 كيلومتر گسترش يابد و تلاويو ‌زير موج موشك‌هاي حزب‌الله قرار گيرد، اسرائيل‌ تسليم‌ شده و آتش‌بس راحتي به صورت يك ‌‌طرفه صورت مي‌پذيرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 محمد قوچانی

«من در اجدادمان يك خصوصيت لبنانى يافته ام كه همان مهاجرت به صورتى عجيب و غريب است. من دو نسل متوالى را در اين خاندان نديده ام كه در يك سرزمين زندگى كرده باشند.» امام موسى صدر*

مقاومت حزب الله لبنان در برابر ارتش اسرائيل از مرز دو هفته عبور كرده و هنوز اسراى اسرائيل در بند حزب الله به سر مى برند. گرچه آتش اسرائيل بى محابا بر سر شيعيان لبنان مى ريزد اما از زمان جمال عبدالناصر اسطوره ناسيوناليسم عرب تاكنون چنين مقاومتى كم نظير بوده است. اگر جنگ همين امروز تمام شود يا آتش بس برقرار شود بدون ترديد برنده آن حزب الله خواهد بود و اگر نبرد ادامه يابد نيز هيچ چشم انداز اميدبخشى براى اسرائيل وجود ندارد و كمتر كسى اطمينان دارد كه تل آويو بتواند به اهداف تعريف شده خود برسد. ويرانى جنوب لبنان يا جنوب بيروت هدف نهايى اسرائيل نيست. اين اقدامات در واقع مقدمه هدف بزرگترى به نام سلب مشروعيت و محبوبيت جنبش حزب الله است كه ظاهراً هرچه زمان سپرى مى شود و ويرانگرى اسرائيل بيشتر مى شود هر دو عنصر مشروعيت و محبوبيت جنبش حزب الله بالاتر مى رود. به اين معنا حداقل در كوتاه مدت چاقوى اسرائيل دسته خودش را مى برد و در درازمدت حزب الله با تغيير نقش از يك نيروى صرفاً نظامى به نهادى اجتماعى (تغييرى كه استعداد آن در اين جنبش وجود دارد) و ايفاى نقش در بازسازى لبنان مى تواند از هرگونه آسيب رسانى به محبوبيت خود جلوگيرى كند و در مقام محبوب ترين نيروى مقاومت در برابر اسرائيل از عهد ناصر بدين سو جايگاهى تاريخى بيابند. در اين ميان اما روسياهى به جهان عرب مى ماند. شاهان محافظه كار و افسران سابقاً راديكال عرب كه بر بيشتر سرزمين هاى خاورميانه حكمرانى مى كنند حتى از برگزارى اجلاس سران عرب خوددارى كرده اند و با انفعال آگاهانه خود به اسرائيل چراغ سبز نشان داده اند تا بدون درگير شدن با مناطق سنى نشين و مسيحى نشين لبنان و بيروت شيعيان را از صحنه خاورميانه حذف كنند. در واقع مانند همه جنگ هاى بزرگ تاريخ، به زودى نبردى زير سايه جنگ اسرائيل و حزب الله وجود دارد كه نبايد از ديده پنهان ماند. دولت هاى عرب از زمان سقوط صدام حسين در كابوس هلال شيعى به سر مى برند. از نگاه آنان برنده جنگ «صدام - بوش» و «عراق - آمريكا» هيچ كدام از طرفين نبرد نبودند؛ ايران بود كه به خرج ايالات متحده بهترين دوستانش را بر كرسى دولت بغداد ديد. عراق امروز نزديك ترين عراق تاريخ به ايران است. قدرتمندترين شخصيت اجتماعى عراق آيت الله سيدعلى سيستانى زاده مشهد است و به جز اياد علاوى ديگر سران حكومت و مجلس موقت و دائم عراق همه از دوستان ايران به حساب مى آيند. در سوريه و لبنان نيز دوستان ايران بخش مهمى از قدرت سياسى را در اختيار دارند. به اين ترتيب شيعيان مى توانند مسير طلايى مديترانه تا خليج فارس را بدون هيچ مانعى طى كنند و ذخاير فراوان نفت و گاز و سواحل و مزارع و... را در اختيار بگيرند. در اين جغرافياى شيعى به همه زبان هاى اصلى جهان اسلام از فارسى (ايران) و تركى (آذربايجان ايران) تا عربى (عراق و لبنان) و اردو (پاكستان) از جنبش شيعه دفاع مى شود. ميان شمال و جنوب خاورميانه و ميان تركان آسياى ميانه و آسياى صغير و عربان آسياى غربى و شمال آفريقا مرزبندى مى شود. به همين دليل است كه سران جهان عرب سعى كرده اند از منظر يك ناظر بى طرف و در واقع طرفدار سركوب حزب الله لبنان به جنگ اخير بنگرند و حتى دولت نزديك به خود در بيروت را از مداخله بازدارند. نبرد كنونى سرانجام پايان خواهد يافت. از هم اكنون مى توان پيش بينى كرد كه حتى اگر ارتش اسرائيل بيروت را اشغال كند كسى آن را پيروز نخواهد خواند. خلع سلاح حزب الله نيز امروز آسان تر از ديروز نيست. اگر يك سال قبل خلع سلاح حزب الله مطالبه اى براساس حقوق بين الملل و به استناد قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل متحد بود، اكنون مطالبه اى صهيونيستى است كه فاقد حداقل هاى لازم از نظر حقوق بين الملل است. از سوى ديگر كشتار وسيع مردم لبنان در برابر به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلى و پيشنهاد معاوضه آن از سوى حزب الله سبب شده حتى افرادى كه با حزب الله همدلى ندارند با اسرائيل مرزبندى كنند. بنابراين به زودى اعراب ديگر مجبور خواهند شد از موضع ناظر بى طرف خارج شوند و جايگاه خود را در اين منازعه روشن كنند. در اين ميان ايران به عنوان وطن دوم شيعيان لبنان نقشى تاريخى دارد. اعراب بارها در مجادلات اخير سعى كردند پيكان حمله به بنيادگرايى را متوجه شيعيان كنند و چهره افرادى مانند سيدمقتدا صدر را در عراق برجسته كنند. اما سهم بزرگ افرادى مانند آيت الله سيستانى در صلح و ثبات عراق سبب شد بنيادگرا نماياندن شيعيان تكذيب شود. كار به جايى رسيد كه رهبران شيعيان ايران و عراق در برابر موج ترور هاى بنيادگرايان سنى مذهب در عراق دعوت به خويشتندارى كنند و با جدا كردن حساب عامه اهل سنت از خواص بنيادگراى ايشان چهره اى صلح طلب از شيعيان ارائه كنند.

همين سياست مى تواند در لبنان تكرار شود. شيعيان لبنان در حوادث اخير تنها ماندند و تنها مقاومت كردند. اين تنهايى اگرچه نبايد به فراموشى سپرده شود اما نبايد سبب كينه جويى شود. اكنون شيعيان با سربلندى مى توانند جغرافياى سياسى خود را در دل خاورميانه عربى و خاورميانه غربى تثبيت كنند. آميزش عملگرايى سياسى، نوگرايى دينى و مقاومت دفاعى جهان شيعه را در آغاز مرحله تازه اى از حيات سياسى خود قرار مى دهد. براساس همين عملگرايى سياسى است كه حزب الله وارد دولت و مجلس لبنان مى شود و براساس همين نوگرايى دينى است كه شيعيان برخلاف شبكه القاعده و حكومت طالبان مظاهر مدرنيته (اعم از تلويزيون، تحزب، مبارزه پارلمانى، روزنامه و...) را پذيرفته اند و زنان در جنبش آنان حضورى فعال دارند و براساس همين مقاومت دفاعى است كه ارتش اسرائيل ديروز عملاً از جنوب لبنان عقب نشينى كرد و همين وجوه سه گانه حزب الله لبنان است كه ديروز در نطق تلويزيونى سيدحسن نصرالله رهبر هوشمند حزب الله تكرار شد. سيدحسن نصرالله در نطق ديروز خود نشان داد كه به هيچ وجه با اسامه بن لادن قابل مقايسه نيست و شيعيان با طالبان قابل مقايسه نيستند و اين واقعيتى است كه سران جهان عرب و جهان غرب بايد درك كنند. اما در فهم و ارائه اين واقعيت ايران به عنوان مدرن ترين دولت شيعه جهان نقش اساسى دارد. اكنون زمان آن است كه ايران ابتكار عمل را به دست گيرد و با مشورت همه جناح هاى سياسى و فكرى طرحى براى حل منازعات خاورميانه ارائه كند. تاكنون همه ابتكارات صلح خاورميانه غربى يا عربى بوده اند. اكنون نوبت يك طرح صلح ايرانى است در لحظه اى كه حزب الله پيروز ميدان است. اين طرح صلح مى تواند توسط چهره هاى غيردولتى ايران پيشنهاد شود و شايد افرادى مانند سيدمحمد خاتمى مناسب ترين پيشنهاددهندگان باشند. طرح صلحى كه همه مسائل خاورميانه؛ پرونده هسته اى ايران، ثبات در عراق، پرونده رفيق حريرى، تاسيس دولت فلسطينى و بنيادگرايى تروريستى را با هم حل مى كند. خاورميانه يك كل به هم پيوسته است. شايد جواب غزه را در بيروت بدهند. ايران تاكنون براى صلح در عراق و افغانستان خود بهترين رفتار را با آمريكا انجام داده است. معنا ندارد كه عربستان به عنوان زادگاه بن لادن متحد غرب باشد و ايران به عنوان زادگاه آيت الله سيستانى دشمن غرب. ايران وطن دوم لبنانى ها است. آمريكايى ها بايد بدانند وقتى در لبنان با كسى حرف مى زنند در واقع با ايرانى ها حرف مى زنند. و هنگامى كه با ايران بر سر ميز مذاكره مى نشينند در واقع يك پايه اين ميز در تهران و پايه ديگر آن در بيروت قرار دارد و پاى اين ميز همه نشسته اند از اصلاح طلبان تا اصولگرايان ايرانى و لبنانى. وقتى حادثه ۱۱ سپتامبر در ايالات متحده رخ داد روزنامه مستقل و روشنفكرى فرانسه لوموند نوشت امروز همه ما آمريكايى هستيم. اكنون در ايران هم زمان آن است كه بنويسيم: همه ما لبنانى هستيم. همان خصوصيت عجيب و غريب لبنانى كه هرگز دو نسل از يك خانواده در يك سرزمين زندگى نمى كنند اكنون در ايرانيان حلول كرده است.

*مصاحبه با روزنامه النهار ،۱۹۶۹ناى و نى ،صفحه ۲۲۷

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اعلام‌ شرايط‌ جديد نامزدي‌ رياست‌ جمهوري‌ كه‌ از سوي‌ وزارت‌ كشوراعلام‌ شده‌ است‌، همه‌ دست‌ اندركاران‌ سياسي‌ را دچار شوك‌ كرده‌ است‌. در اينكه‌ بايد يراي‌ كانديدا شدن‌ در انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ محدوديتهاي‌ منطقي‌ وعقلاني‌ به‌وجود آورد ترديدي‌ نيست‌. حضورحدود هزار كانديدا براي‌ رياست‌ جمهوري‌ از ميان‌ ناشناسهاي‌ غير سياسي‌، حتما مايه‌ وهن‌ جايگاه‌ رياست‌ جمهوري‌ است‌. اما ظاهرا وزارت‌ كشور به‌ اين‌ بهانه‌ روشي‌ پيشنهاد داده‌ است‌ كه‌ به‌ جاي‌ وهن‌، رياست‌ جمهوري‌ بي‌ معنا مي‌شود.در طرح‌ جديد كانديداها بايد ازنمايندگان‌ 20 استان‌، نمايندگان‌ خبرگان‌ رهبري‌ از 10 استان‌ واطلاعات‌ مردمي‌ بسيج‌ سپاه‌ پاسداران‌ تاييديه‌ داشته‌ باشند. جداي‌ از نتايج‌ پشت‌ پرده‌يي‌ كه‌ اين‌ طرح‌ مي‌تواند براي‌ تفكر حاكم‌ بر قواي‌ حاكمه‌ داشته‌ باشد، از نظر فني‌ و حقوقي‌ نيز مخدوش‌ است‌. اولا رييس‌ جمهوري‌ كه‌ به‌ عنوان‌ دومين‌ مقام‌ كشور شناخته‌ مي‌شود، با چه‌ منطقي‌ بايد براي‌ كانديداتوري‌ از يك‌ سري‌ افراد ونهادهاي‌ مادون‌ خود تاييديه‌ بگيرد*. ؤانيا اين‌ نهادها در ذهن‌ بخش‌ عمده‌يي‌ از جامعه‌ به‌ عنوان‌ طرفداران‌ يك‌ انديشه‌ ويك‌ جناح‌ معروفند. تاييديه‌ گرفتن‌ از آنها علاوه‌ برآنكه‌ قطعا بايد از اين‌ پس‌ رييس‌ جمهور را حتما در آن‌ طيف‌ جستجوكرد، به‌ن
وعي‌ رييس‌ جمهور را وامدار آنان‌ مي‌كند. بدون‌ اين‌ وامداري‌، رييس‌ جمهور از هر طيفي‌ كه‌ باشد وبا هر ميزان‌ رايي‌ كه‌ انتخاب‌ شده‌ باشد كلي‌ با اين‌ نهادها مشكل‌ دارد، در صورتي‌ كه‌ با تاييديه‌ آنها بخواهند كانديدا شوند چه‌ به‌ روزگار كشور خواهد آمد. من‌ معتقدم‌ بعضي‌ تجربيات‌ گذشته‌ براي‌ اطمينان‌ از اينكه‌ چه‌ كسي‌ انتخاب‌ شود مفيد بوده‌ است‌،ضرورتي‌ ندارد كه‌ قانون‌ جديدي‌ نوشته‌ شود كه‌ اغراض‌ پنهان‌، ظاهر شود. گمان‌ من‌ بر اين‌ است‌ كه‌ بخشي‌ از اين‌ طرح‌ آنقدرغير قابل‌ دفاع‌ است‌ و دم‌ خروس‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذارد كه‌ در مراحل‌ آتي‌ و حتي‌ درهمين‌ مجلس‌ هفتم‌ هم‌ مورد پذيرش‌ قرارنگيرد.
منبع‌: وب‌ نوشت‌

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دانشجويان راهي لبنان و فلسطين در اعتراض به ممانعت از عبور كاروان خود از مرز، ظهر جمعه در مرز بازرگان تحصن كردند. به گزارش فارس به نقل از روابط عمومي جنبش عدالتخواه دانشجويي، قرار بود اولين گروه از اين كاروان قبل از ظهر جمعه از مرز عبور كند، اما از عبور كاروان جلوگيري شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حسين‌ مرعشي‌ با اشاره‌ به‌ وقايع‌ روزهاي‌ شكل‌ گيري‌ دولت‌ سازندگي‌ گفت‌: هاشمي‌ رفسنجاني‌ در شرايطي‌ مسووليت‌ اداره‌ كشور را بر عهده‌ گرفت‌ كه‌ در اؤر پديده‌ انقلاب‌ اسلامي‌، بسياري‌ از سرفصل‌ها و ساختارهاي‌ مديريتي‌ كشور تغيير كرده‌ بود و تفكرات‌ نو درجامعه‌ شكل‌ گرفته‌ بود از سوي‌ ديگر بلافاصله‌ پس‌ از انقلاب‌، 8 سال‌ جنگ‌ تحميلي‌، همه‌ اركان‌ كشور را تحت‌ تاؤير قرار داده‌ بود.
وي‌ اضافه‌ كرد: زماني‌ كه‌ هاشمي‌ تلاش‌ خود را آغاز كرد و كابينه‌ كار خود را تشكيل‌ داد، عدم‌ تعادل‌، گريبان‌ اقتصاد ايران‌ را گرفته‌ بود و با ضرباتي‌ كه‌ دراؤر جنگ‌ به‌ تاسيسات‌ نفتي‌ كشور وارد شده‌ بود، نفت‌ ايران‌ بازار خود را از دست‌ داده‌ بود و در آمدهاي‌ نفتي‌ كشور درآمدهاي‌ دراز مدت‌ نبود. همچنين‌ هزينه‌هاي‌ كشور بسيار بالا بود و بودجه‌ دولت‌ را با عدم‌ توازن‌ مواجه‌ كرده‌ بود.
وي‌ در ادامه‌ از كساني‌ كه‌ هاشمي‌ را به‌ پرداختن‌ يكجانبه‌ به‌ توسعه‌ اقتصادي‌ متهم‌ مي‌كنند، انتقاد كرد و گفت‌: اينها حرف‌هاي‌ درستي‌ نيست‌. درآن‌ سالها به‌ مناطق‌ محروم‌ هم‌ رسيدگي‌ شد. بسياري‌ از روستاهاي‌ كشور آباد شدند. بسياري‌ از مسائل‌ عشاير كشور مورد توجه‌ بود. اما بي‌ شك‌ اگر توسعه‌ اقتصادي‌ اتفاق‌ نيفتد، عدالت‌ هم‌ نمي‌تواند به‌ وقوع‌ بپيوندد. عدالت‌ بدون‌ توسعه‌ اقتصادي‌، چيزي‌ جز توزيع‌ فقر و توسعه‌ فقر در جامعه‌ نيست‌. كساني‌ كه‌ امروز هاشمي‌ را به‌ پرداختن‌ يكجانبه‌ به‌ توسعه‌ اقتصادي‌ متهم‌ مي‌كنند، از سر سيري‌ دوران‌ پس‌ از سازندگي‌ حرف‌ مي‌زنند. نه‌ آنكه‌ براي‌ حرف‌ هايشان‌ استدلالي‌ داشته‌ باشند.
عضو شوراي‌ مركزي‌ حزب‌ كارگزاران‌ سازندگي‌ درخصوص‌ وضعيت‌ توجه‌ دولت‌ سازندگي‌ به‌ توسعه‌ سياسي‌ اظهار داشت‌: درموفقيت‌ دولت‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌ در ايجاد توسعه‌ سياسي‌ همين‌ بس‌ كه‌ انتخاب‌ دوران‌ سازندگي‌ به‌ رياست‌ جمهوري‌ خاتمي‌ و ايجاد فضاي‌ اصلاح‌ طلبي‌ ختم‌ شد. در واقع‌ كارگزاران‌، حاميان‌ اصلي‌ خاتمي‌ 76 بودند و اين‌ كارگزاران‌ بودند كه‌ خالقان‌ اصلي‌ 2 خرداد 76 شدند.
وي‌ افزود: البته‌ ترديدي‌ نيست‌ كه‌ در دوران‌ سازندگي‌، فشارهايي‌ در كشور وجود داشت‌ و فضا را به‌ لحاظ‌ سياسي‌ تا حدود زيادي‌ بسته‌ بودند اما كاملا مشخا شد كه‌ منشا اين‌ فشارها دولت‌ نبوده‌ و به‌ همين‌ خاطر مردم‌ هم‌ كه‌ كاملا متوجه‌ بودند، در انتخابات‌ 2 خرداد بار ديگر به‌ انديشه‌ كارگزاران‌ و فكر سازندگي‌ اين‌بار در قالب‌ اصلاح‌ طلبي‌ راي‌ دادند.
حسين‌ مرعشي‌ در ادامه‌ به‌ انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ و رياست‌ جمهوري‌ نهم‌ و عدم‌ راي‌ آوردن‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌ اشاره‌ كرد و گفت‌: ما قبول‌ نداريم‌ كه‌ هاشمي‌ با اقبال‌ عمومي‌ مواجه‌ نيست‌ بلكه‌ سياست‌ و در ذيل‌ آن‌ انتخابات‌ امري‌ پوياست‌ و ؤابت‌ نيست‌.
وي‌ افزود: كساني‌ كه‌ از آنچه‌ در اصلاحات‌ و دولت‌ خاتمي‌ اتفاق‌ افتاد خرسند نبودند و فضاي‌ دولت‌ اصلاحات‌ را نمي‌پسنديدند، در انتخابات‌ آتي‌ سعي‌ كردند منشا تحولات‌ يعني‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌ را حذف‌ كنند و ريشه‌ تحولات‌ را بخشكانند. از اين‌ رو به‌ تخريب‌ و تبليغات‌ منفي‌ عليه‌ هاشمي‌ پرداختند. هر چند كه‌ از نقش‌ تندروهاي‌ اصلاح‌ طلبي‌ هم‌ نبايد در تخريب‌ هاشمي‌ غافل‌ شد.
حسين‌ مرعشي‌ درپايان‌ اين‌ گفت‌وگو نيز تصريح‌ كرد: در پروژه‌ تخريب‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌، تندروها و راديكال‌هاي‌ هر 2 جناح‌ كشور چيزي‌ كم‌ نگذاشتند

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پنج عضو دايمی شورای امنيت سازمان ملل متحد بر سر پيش نويس قطعنامه‌ای به توافق رسيدند که به ايران مهلت می‌دهد تا پايان ماه اوت به فعاليت‌های غنی‌سازی اورانيوم پايان دهد.
متن قطعنامه ميان ۱۵ عضو شورای امنيت توزيع شده و هفته آينده درباره آن رأی‌گيری می‌شود. جان بولتون نماينده آمريکا در سازمان ملل متحد گفت که اگر دولت ايران تقاضای سازمان ملل را انجام ندهد، شورای امنيت راجع به تدابير تنبيهی گفت‌وگو خواهد کرد. از سوی ديگر ويتالی چورکين نماينده روسيه در سازمان ملل می‌گويد که پيش‌نويس قطعنامه، ايران را تهديد به اقدامات تنبيهی نکرده، بلکه اين کشور را به برقراری گفت‌وگو تشويق می‌کند.
يک ماه فرصت
پيش‌نويس قطعنامه شورای امنيت با استناد به فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد ايران را موظف می‌کند تا هر نوع فعاليت غنی‌سازی اوارنيوم و توليد پلوتونيوم خود را حتی در سطح تحقيقاتی تا پايان ماه اوت يعنی نهم شهريور متوقف کند.اين سند همچنين از ساير کشورها می‌خواهد که از انتقال مواد، کالاها و فن آوری‌هايی که می‌تواند به توليد سوخت هسته‌ای در ايران و برنامه موشک‌های بالستيک اين کشور کمک کند جلوگيری کنند.اما قطعنامه پيشنهادی به درخواست چين و روسيه شامل تحريم‌های بين‌المللی که آمريکا به دنبال آن بود نمی شود.به گفته ويتالی چرکين نماينده روسيه در سازمان ملل متحد سند تدوين شده بر اساس ماده چهلم فصل هفتم منشور اين سازمان است که شامل تدابير تنبيهی نمی شود... .به گفته او: «مکررا توضيح داده‌ايم که اين قطعنامه هيچ تحريم يا مجازاتی برای ايران در نظر نمی گيرد. اين سند در واقع يک دعوت نامه برای گفتگو با ايران است و اين کشور را به پذيرش مجموعه پيشنهادی گروه پنچ به علاوه يک و توقف فعاليت‌های غنی‌سازی‌اش تشويق می‌کند».
دستور الزام‌آور
اما جان بولتون نماينده آمريکا در سازمان ملل متحد برخلاف همتای روس خود توافق حاصله را دعوتنامه ای برای گفتگو با ايران ندانست.به گفته بولتون، اين سند در صورت تصويب يک دستور الزام آور خواهد بود و ايران را موظف خواهد کرد تا ۳۱ ماه اوت تمام فعاليت‌های غنی‌سازی خود را متوقف کرده و از قطعنامه‌های آژانس بين‌المللی انرژی اتمی بی درنگ اطاعت کند. ايران در صورت عدم توجه به اين خواسته با فشارهای سياسی و اقتصادی بين‌المللی روبرو خواهد شد.سرگئی لاوروف وزير امور خارجه روسيه پيشتر از ايران خواسته بود که هرچه سريع تر پاسخی مثبت به مجموعه پيشنهادهای گروه پنچ به علاوه يک بدهد.با اين حال، نماينده روسيه در شورای امنيت هشدار داد ايران می‌تواند در آينده با تحريم‌های بين‌المللی روبرو شود.به گفته نماينده روسيه: در صورت تحولات منفی از قبيل پاسخ منفی ايران يا شکست مذاکرات مطمئنا ما ماده ۴۱ مندرج در فصل هفتم منشور را که ناظر بر مجازات‌های بين‌المللی و تحريم‌هاست در نظر خواهيم گرفت. ولی اين امر تنها در مرحله بعدی انجام می‌شود و با پاسخ مثبت ايران به طور کامل منتفی خواهد شد.پيش‌نويس سند تدوينی پنج عضو دائمی شورای امنيت در اختيار ۹ عضو ديگر اين شورا که از حق وتو برخوردار نيستند قرار گرفته است.بنا بر اظهارات نماينده فرانسه در سازمان ملل در صورتی که اعضای غيردائم شورای امنيت روز شنبه نظرات اصلاحی ديگری ارائه نکنند، اين شورا روز دوشنبه قطعنامه را به طور نهايی تصويب خواهد کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هفته نامه ي يالثارات ارگان انصارحزب الله از تلويزيون به خاطردعوت از محمدرضا فروتن و پوشش گسترده ي جام جهاني به شدت انتقادكرداين هفته نامه دريادداشتي با عنوان :قدرداني از اغفال خلق الله نوشت كه حمايت وتشكر نمايندگان مجلس از پخش بازيهاي جام جهاني در حالي صورت گرفته كه به اعتقاد آگاهان،جام جهاني فوتبال درحقيقت يك خيمه شب بازي به تمام معنا براي سرگرم كردن مردم جهان وپوشششي براي ارتكاب جنايات آمريكا و اسرايل درفلسطين ،لبنان وعراق است.نويسنده ي اين هفته نامه درادامه مدعي شد كه تلويزيون خواسته يا ناخواسته همان هدفي را محقق كرد كه رسانه هاي امپرياليسم ،از او مطالبه مي كردندو آن انحراف افكار مردم از جنايات اسرائيل در آن زمان بود.اين هفته نامه دريادداشت ديگري با عنوان "توهين كنيد به اسلام تا برويدروي آنتن" از حضور محمدرضا فروتن دربرنامه هاي تلويزيون انتقاد كرد.يالثارات با خطاب كردن محمدرضا فروتن با عنوان يك هنرپيشه ي معلوم الحال درباره ي اين بازيگر نوشت فروتن هنرپيشه اي است كه در طول دهه ي اخير با حضوردر دهها فيلم حاوي توهين به اسلام وانقلاب و حكومت اسلامي ،و درفيلمي بازي نمي كند مگر فيلم ضدانقلاب !
فروتن به يمن نگاههاي بيماردرتلويزيون فرصت يافته تا به عنوان الگو وشخصيت محبوب از جانب رسانه ي ملي تطهير شود.نويسنده ي اين هفته نامه بااشاره به حضور چندين باره ي فروتن درتلويزيون ،اشاره كرد كه پيش از اين هشدارهاي لازم درباره ي حضور ا ازسوي اين هفته نامه داده شده و اين اتفاق شوم (حضورفروتن درتلويزيون )براي چندمين باررخ داده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مديركل انتخابات وزارت كشور در حالي جزئيات لايحه نظام جامع انتخاباتي را با رسانه‌ها در ميان گذاشت كه ابهامات و پرسش‌هاي بيشتري در خصوص اين لايحه به وجود آمده است كه به برخي از آنها به صورت گذرا اشاره خواهد شد:1- طرح مذكور بديل نظام حزبي در كشور است. به زبان ساده‌تر متوليان جديد انتخابات كشور چون نمي‌توانند با صراحت مخالفت خود را با تفكر و نظام حزبي بيان نمايند و از سوي ديگر هيچ چارچوب بهتري از انتخابات حزبي را نيز نمي‌شناسند، به دنبال تحقق اين برنامه هستند. شرايطي كه براي كانديداي رياست‌جمهوري برشمرده شده با چنين رويكردي قابل تفسير است. با اين تفاوت كه هيچ مزيت مثبتي به نسبت انتخابات حزبي نداشته اما تمام معايب آن را دارا مي‌باشد.

2- شروط برشمرده شده در لايحه نظام جامع انتخابات همخواني صريح و روشني با اصل يكصدوپانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ندارد. طبق اين اصل <رئيس‌جمهوري بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي كه واجد شرايط زير باشد انتخاب گردد: ايراني‌الاصل، تابع ايران، مدير و مدبر، داراي حسن سابقه و امانت و تقوي، مومن، معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي كشور.> همان‌گونه كه ملاحظه شد ارائه ملاك‌هاي جديد در قانون اساسي پيش‌بيني نشده است مگر آنكه مقامات تصميم‌به تغيير در قانون اساسي بگيرند! مساله‌اي كه از نگاه مديركل انتخابات وزارت كشور نيز دور نماند و اعلام كرده‌ است در صورت صلاحديد بدان نيز پرداخته خواهد شد!

3- حمايت پنجاه تن از مديران عاليرتبه از يك كانديداي خاص شائبه استفاده از امكانات بيت‌المال را به نفع يك كانديداي خاص و حتي حكومتي برمي‌انگيزد. ‌ اين امر در تزاحم با شعارهاي دولت وقت است كه با تاكيد بر ورود عناصر جديد، كشور را از بخش اعظم تجارب مديريتي كشور محروم نموده است. از سوي ديگر آيا اين امر شامل تمام مديران نظام در 27 سال گذشته است يا تنها مديران فعلي را شامل مي‌شود؟ ‌

4- تاييد ده قاضي عاليرتبه و پنجاه نماينده مجلس شوراي اسلامي از 20 استان ضمن بدهكار نمودن و وام‌دار كردن كانديداي رياست‌جمهوري نوعي تزاحم در تفكيك قواست. ‌ بدين‌معنا كه براي انتخاب رئيس قوه مجريه، نمايندگان قوه مقننه و قضات قوه قضاييه اظهارنظر مي‌كنند. از سوي ديگر آيا نمايندگان مجلس شامل نمايندگان حال است يا كل نمايندگان ادوار را شامل مي‌شود؟ عدم شفافيت در اين مباحث خود معضل ديگري است كه بدان پرداخته نشده است.

5- نكته بديع‌تر در اين طرح ادعاي استفاده از نظرات تخصصي گروه‌هاي مختلف مرجع است، حال بايد از دست‌اندركاران طرح پرسيد، چگونه در نظامي كه بر پايه فقه شيعه بنا نهاده شده است، جايگاهي براي ملاحظه مراجع تقليد قائل نشده‌اند؟ نقش مراجع تقليد فارغ از ملاحظات و يا تصورات سياسي و حكومتي در كجاي اين معادله قرار دارد؟

6- در كل انتخابات ادوار گذشته نظام جمهوري اسلامي جدا از تخلفات و تعارضاتي كه از سوي شوراي نگهبان اعمال مي‌شد، قانون از يك منظر كارشناسي تنها چهار مرجع اطلاعات، نيروي انتظامي، ثبت احوال و دادگستري را مرجع تاييد و يا ردصلاحيت نمايندگان مي‌دانست، حال عنصر جديدي به نام نيروي مقاومت بسيج نيز به مجموعه مذكور افزوده شده است. از سوي ديگر مديركل انتخابات در جايي ديگر از اين مصاحبه، دخالت نيروهاي نظامي و انتظامي بر فرآيند نظارت و اجرا را غيرقانوني دانسته است. در اينجا بايد از ايشان پرسيد نيروي مقاومت در كجا قرار دارد؟ آيا نظامي است يا غيرنظامي؟ از سوي ديگر مگر مراجع ياد شده بالا در ساليان گذشته چه قصوري داشته‌اند كه شائبه درگير كردن نهادهاي تعريف نشده در فرآيند انتخابات را نيز فراهم مي‌آوريم. شايد مدعيان طرح مذكور نگراني خود از ثبت‌نام افراد و يا عناصر نامربوط با مقام رياست‌جمهوري را دليل ارائه اين لايحه مي‌دانند. اگر واقعا چنين است، چرا به فرآيند انتخابات حزبي كه هم نخبه‌گرايانه و هم مسوولانه و تعهدآور است، بها نمي‌دهيم؟ چرا نمي‌خواهيم به تجربه و دانش بشري احترام گذاشته و اصرار داشته باشيم در هزاره سوم ميلادي، حتما از ساختن چرخ آغاز نماييم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سيد حسين طاهري

چه ساده لوحند آن هايي كه سخن از برنامه ريزي براي براندازي حزب الله مي گويند و حمله اسرائيل به لبنان را با هدف بستن پرونده حزب الله و نابود كردن آن به عنوان هدفي استراتژيك و قابل دسترس قلمداد مي كنند.

اشتباه بزرگ غرب بر خلاف ادعايي كه كشورهايي چون انگلستان به دليل سابقه دور و دراز استعماري در خاورميانه مبني بر شناخت جوامع مسلمان و آگاهي از روانشناسي اجتماعي آن ها دارند، اين بوده است كه به اين قبيل تحليل ها دل خوش داشته و نوع تعامل خود با مسلمانان اعم از نظامي، سياسي، فرهنگي و حتي اقتصادي را بر اساس آن تدوين نموده اند. تصور غربي ها از اسلام و مسلماني بر مدار و حول محور همان ديدگاه كهنه و فرسوده اي مي گردد كه ضمن تشبث به آن مي توانستند در طرفه العيني از يك گاو در انظار عوام يك موجود مقدس و شيئ متبرك بسازند و بر آن چلچراغ بياويزند. نمونه هايي از اين حيله ها را تاريخ گواهي مي دهد.

آن چه براي دنياي غرب و سران آن مغفول افتاده و توان درك و هضم آن از آن ها ساقط شده اين است كه حركت هاي احياگر تفكر ناب اسلامي خلال دو سده گذشته نقشي تعيين كننده و حياتي داشته و مسلمانان را بر مبناي محكمات و مسلمات شريعت محمدي، مسلح به مقاومتي آگاهانه در مقابل دسايس شياطين كرده است.

ميوه شيرين حركت هاي احياگر در جهان اسلام را مردم مسلمان ايران در سال 57 چيدند. ثمره اي كه حاصل جهاد و تلاش فرهيختگان و روشنگراني از سيد جمال الدين اسد آبادي گرفته تا امامت داهيانه و علي گونه خميني كبير بود.

از متن اين تفكر غني و سرشار از آگاهي و روشن نگري بود كه حزب الله لبنان شكل گرفت. خيلي سريع به اعتبار «ما كان لله ينمو» نمو كرد و امروز مي بينيم كاري كرده و مي كند كارستان ...

حزب الله لبنان هر چند در اسم عنوان حزب دارد اما يك حزب به مفهوم متداول آن در جهان نيست كه بشود به بادي آن را لرزاند و در معادلات و صحنه شطرنج بعضا تهوع آور دنياي سياست زده امروز، با جابجا كردن چند مهره از آن حزبي محذوف ساخت. حزب الله يك تفكر ناب قرآني و وحياني است كه بند ناف بقاي آن به ملكوت آسمان بسته است.

حزب الله نه يك تشكل مادي سياسي و متشكل از اعضاء و طرفداران كه يك فكر و فرهنگ است. فكري كه امروز در هيئت جماعتي از شيعيان لبنان ظاهر شده است و اين استعداد را دارد تا هر لحظه در گوشه اي از اين جهان پهناور سر بر آورد و ظاهر شود و اين چيزي است كه آرزوي آن به دل حتي پيشرفته ترين و به اصطلاح مترقي ترين احزاب جهان مانده است و خواهد ماند.

حزب الله فكر ناب و ماندگاري است كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، انبياء و پيامبران الهي آن را تداوم بخشيدند تا رسيده است به عهد حاضر كه بارقه اي از آن را در لبنان همه شاهديم.

اين گونه است كه وقتي سيد عباس موسوي دبير كل سابق حزب الله را اسرائيلي ها به خاك و خون كشيدند، حتي اندك وقفه اي در اين حركت ايجاد نشد و پايدارتر و مسلم تر از قبل به راه خود ادامه داد.

حزب الله به شخص قائم نيست. همان طور كه از نام نامي آن بر مي آيد، حزبي است متعلق به خدا. خدايي كه قادر متعال است. خدايي كه قهار است. خدايي كه رحمان است. خدايي كه مستكبر و مهيمن است و هيمنه او بر عالم و آدم احاطه دارد.

حزب الله تبديل به يك تفكر شده است و به همين دليل است كه از بند تمام آسيب ها رسته و بر تارك تاريخ انسان معاصر حرف اول را براي آينده جهان مي زند. اين وابستگي الهي براي همه مستكبران تبديل به نقطه اي كور شده كه هيچگاه امكان جولان و مانور در آن ندارند. به همين دليل است كه وقتي صهيونيست ها با بچه هاي ضاحيه و نبطيه و بئر سلاسل و جبشيت و بعلبك و صور و صيدا و طرابلس و هرمل و مشغره و سحمر و يحمر و نبي شيت و جاي جاي لبنان مواجه مي شوند، در مقابل عظمتي كه ظاهري ساده دارد رنگ مي بازند. عظمتي كه هيچ دليل آشكاري بر آن وجود ندارد اما وجود دارد و اكثر مفسران و تحليل گران حيران آنند!

حزب الله يك مرام و مسلك است كه سالك خود را به منزل مقصود ميرساند. مرامي كه معجزه آسا بر جوانان جهان اثر مي گذارد و آن ها را بنا به فطرتي كه دارند جذب مي كند.

امروز چفيه حزب الله حتي در كشور هاي غربي بر دوش و پيشاني خيلي از جوان ها ديده مي شود. اين موج جهان را در خواهد نورديد. اين موج آينده جهان است.

شخصيت كاريزماتيك سيد حسن نصرالله كه همه جاذبه خود را از ملكوت اين حزب خدايي مي گيرد امروز تبديل شده به چهره اي محبوب در سرتاسر كره ارض.

شخصيتي كه هيچگونه پشتوانه و بودجه تبليغاتي ندارد چگونه به اين درجه از شهرت و كمال توام با محبوبيت و مقبوليت رسيده است؟ بر مي گردد به اصالت حزب الله. اصالتي كه ليدرها با در اختيار داشتن احزابي كه هر يك ميلياردها سرمايه و امكانات دارد، هرگز به گرد آن هم نخواهند رسيد.

در لحظاتي كه شب پرستان كور دل صهيونيست در خلوت شيطاني خود باسردمداران جور نجوا مي كنند تا مكر تازه اي براي تهاجم به حزب الله تدارك ببينند، مجاهدان حزب الله در راز و نيازي عارفانه با خداي خود توشه جهاد بر مي گيرند تا در مصاف خدا با شيطان همان طور كه سنت هميشگي تاريخ است، نصرت و پيروزي را براي لشكر نور رقم بزنند.

براي حزب الله معيار پيروزي تخريب و كشتار نيست. ملاك براي حزب خدا ماندگاري و توسعه يك تفكر است. تفكر داد و دهش در برابر وسواس خناس و دسايس ابليس ستمكار.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حسين شريعتمداري

1-به نقشه فلسطين اشغالي- كه چند ده سال است به دروغ آن را «اسرائيل» مي خوانند- نگاه كنيد. «خان يونس» واقع در غرب فلسطين اشغالي و كرانه درياي مديترانه و «اريحا» در شرق فلسطين و شمال بحرالميت، را در نظر بگيريد. حالا با يك «خط فرضي»، خان يونس را به اريحا متصل كنيد. اكنون فلسطين اشغالي را به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم كرده ايد. بخش شمالي منطقه اي خوش آب و هوا، سرسبز، پر آب، داراي مزارع، باغ ها، جنگل ها و تپه هاي پوشيده از درختان زيتون و... است. اما بخش جنوبي از مواهب و امتيازات مورد اشاره بهره كمتري دارد تا آنجا كه با بخش شمالي قابل مقايسه نيست.

بخش اعظم شهرها و شهرك هاي صهيونيست نشين در فلسطين شمالي قرار دارد و اصلي ترين مراكز اقتصادي، اداري، نظامي، صنعتي، كشاورزي و... رژيم اشغالگر قدس نيز در اين منطقه مستقر است.

اكنون به جنوب لبنان نگاه كنيد، اين منطقه نيز، سرسبز، آباد و... است. جنوب لبنان در شمال فلسطين اشغالي قرار داشته و با آن هم مرز است. منطقه جنوبي لبنان داراي ارتفاعات فراواني است كه بر تمامي فلسطين شمالي اشراف دارد. حزب الله لبنان اگرچه با قدرت و توانمندي اثبات شده در همه نقاط اين كشور حضور چشمگير و مقتدرانه اي دارد- و به قول يكي از فرماندهان اسرائيلي «گويي زير هر بوته اي در لبنان يك موشك آماده شليك، كارسازي شده است»- ولي از فراز ارتفاعات جنوبي تمامي شمال فلسطين اشغالي را زير آتش خود گرفته است. حيفا، ناصره، صفد، طبريه، عكا و... شايد چند روز ديگر، نتانيا، هرتسليا و تل آويو...

امروز، جنگ چهارمين ارتش مجهز جهان كه از حمايت بي دريغ نظامي، اقتصادي و سياسي آمريكا و ساير قدرت هاي اروپايي برخوردار است، با حزب الله كه يك نهضت مقاومت اسلامي است و قلب هاي تمامي ملت هاي مسلمان و بسياري از ملت هاي غيرمسلمان ولي آزادانديش و عدالت خواه را با خود دارد، به هجدهمين روز خود رسيده است.

برپايه محاسبات كلاسيك نظامي، سرنوشت اين جنگ بايستي حداكثر طي دو روز اوليه بعد از شروع به نفع اسرائيل خاتمه پيدا مي كرد. 39 سال قبل- ژوئن 1967- اسرائيل با چند كشور عربي كه هر يك از ارتشي منظم و مجهز به انواع تسليحات مدرن نظامي برخوردار بودند وارد جنگ شد و فقط 6 روز بعد همه چيز به نفع صهيونيست ها پايان يافت. اما، اين دفعه، ماجرا كاملا متفاوت است و با هيچيك از فرمول هاي كلاسيك نظامي همخواني ندارد. چرا...؟! اين بار، الگوي امام راحل ما (ره)، به صحنه آمده است. همان الگو كه جنبش آزادي بخش فلسطين را پس از دهها سال گدايي صلح از سازمان ملل، به انتفاضه تبديل كرد، مردم تحت حاكميت 60 ساله تركيه لائيك را به اسلام بازگرداند، درعراق اسلامگرايان را بر كرسي حاكميت نشاند، اردن را به بشكه باروت تبديل كرده است كه با يك جرقه به نفع جهان اسلام منفجر خواهد شد، عربستان را به حالتي از برانگيختگي كشانده است و...

2- نزديك به يك هفته است كه ارتش اسرائيل با استعداد 3 لشگر زرهي و با برخورداري از آتش تهيه سنگين توپخانه هاي دوربرد و بمباران پي در پي خطوط دفاعي حزب الله در جنوب لبنان، براي اشغال مثلث بنت جبيل، مارون الرأس و يارون كه منطقه اي با فاصله اندك- زير چند كيلومتر- با مرز فلسطين است، تلاش مي كند ولي علي رغم تجهيزات فراوان، هر بار پاي نظاميان و شني تانك هاي اسرائيل به اين نقطه رسيده با تحمل تلفات سنگين مجبور به عقب نشيني شده اند. تا آنجا كه ديروز كابينه اسرائيل، ارتش اين رژيم وحشي را از به كارگيري نيروي زميني بازداشت و روزنامه اسرائيلي هاآرتص در حالي كه كينه فرو خورده از حزب الله در تك تك جملات گزارش اين روزنامه به چشم مي خورد، ارتش اسرائيل را به خاطر ناكامي در ورود به جنوب لبنان، «بي عرضه» ناميد و در فرازي از گزارش خود، اين ارتش را «بزرگ، اما احمق» ناميد.

چرا چهارمين ارتش مجهز جهان در مصاف با نهضت مقاومت حزب الله تا اين اندازه خوار و زمين گير شده است؟ باز هم، پاسخ اين سؤال را بايد در الگوي الهي و كارسازي جستجو كرد كه امام راحل (ره) پيش روي ملت هاي مسلمان نهاده است... «ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد»... او- رضوان الله تعالي عليه- پيش از اين اعلام فرموده بود كه؛ «من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مي كنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دين ما بايستند ما در مقابل همه دنياي آنان خواهيم ايستاد و تا نابودي تمام آنان از پاي نخواهيم نشست. يا همه آزاد مي شويم و يا به آزادي بزرگتر كه شهادت است مي رسيم...»

3- ديروز، «زئيف شيف» استراتژيست برجسته و معروف اسرائيلي خطاب به مقامات نظامي و سياسي رژيم صهيونيستي هشدار داد كه جنگ با حزب الله، برخلاف آنچه در ابتدا، به نظر مي رسيد، يك نبرد سرنوشت ساز است. زئيف شيف درباره علت اصلي برتري حزب الله بر ارتش مجهز اسرائيل مي گويد «حزب الله روحيه خود را مانند روزهاي نخستين جنگ حفظ كرده است. رزمندگان حزب الله نه فقط از مرگ نمي ترسند بلكه به دليل اعتقاد ديني خود- بخوانيد فيض شهادت- از مرگ در جنگ با ارتش اسرائيل، استقبال هم مي كنند.»... باز هم، همان الگو كه امام راحل- رضوان الله تعالي عليه- ارائه فرموده بود.

4- روزنامه آمريكايي «نيوزويك» در شماره ديروز خود، سران شركت كننده در اجلاس رم را به باد انتقاد و اعتراض گرفته و آنان را سياستمداران فاقد درك و شعور كافي دانست. اين روزنامه معروف و اثرگذار آمريكايي با اشاره به اين كه، سران كشورهاي شركت كننده در اجلاس رم مي توانستند جنگ را به آتش بس بكشانند ولي با اين توهم كه اسرائيل در هنگام آتش بس، امتيازي - نظير اشغال جنوب لبنان- در دست داشته باشد، با آتش بس مخالفت كردند، مي نويسد؛ «سران شركت كننده در اجلاس رم از اين واقعيت بي خبرند كه حزب الله فقط يك گام با پيروزي فاصله دارد». نيوزويك در ادامه، روياي آمريكا براي پيروزي اسرائيل بر حزب الله لبنان را به مسخره گرفته و تاكيد مي كند «اصرار آمريكا براي اين كه آتش بس با دوام و پايدار باشد به معني آن است كه شعله هاي برافروخته در جنگ اخير، براي چند هفته ديگر نيز امنيت و ثبات اسرائيل را در آتش بسوزاند». نيوزويك در همين مقاله با اشاره به ماجراي عراق، پرونده هسته اي ايران و جنگ اخير در لبنان، جايگاه ابرقدرتي آمريكا را در اذهان عمومي جهانيان متزلزل ارزيابي كرده و از بي منطق بودن سران حاكم بر آمريكا به شدت ابراز نگراني مي كند.

در همين حال «ديويد ولچ» معاون وزير خارجه آمريكا در امور خاورميانه تلويحا به ناتواني آمريكا در مقابله با حزب الله اشاره كرده و مي گويد؛ دولت آمريكا به اين نتيجه رسيده است كه اسرائيل نمي تواند بر حزب الله پيروز شود. از اين روي بايد دولت لبنان را تقويت كند و مقابله با حزب الله را به دولت لبنان بسپارد.

خدا بر درجات امام راحل ما (ره) بيفزايد كه مي فرمود، آمريكا شير بي يال و دمي است كه پير شده و دندان هايش ريخته است. نعره مي كشد ولي نعره اش از ترس است و در همان حال چيزي هم از او صادر مي شود...!

به اين جمله حضرت امام (ره) توجه كنيد. ايشان نزديك به 20 سال قبل خطاب به ملت هاي مسلمان مي فرمود؛

«مسلمانان از هياهو و طبل هاي توخالي تبليغات ظالمانه نهراسند كه كاخ ها و قدرت هاي نظامي و سياسي استكبار جهاني، همانند خانه عنكبوت سست و در حال فرو ريختن است».

و امروز، سيدحسن نصرالله كه خود را مريد امام (ره) و خلف برحق او مي داند با اطمينان فرياد برمي آورد كه «به خدا سوگند، اسرائيل شبيه خانه عنكبوت است» و از قرآن شاهد مي آورد كه «سست ترين خانه ها، خانه عنكبوت است»... و

5- امروز، جنگ حزب الله با اسرائيل وارد هجدهمين روز خود شده است و به قول «زئيف شيف»، مردان حزب الله برخلاف نظاميان اسرائيل از جنگ نمي هراسند و فرار نمي كنند و اما در سوي ديگر، با شليك هر موشك حزب الله، انبوهي از صهيونيست ها، خانه ها و مزارع و اماكني را كه به زور سرنيزه غصب كرده بودند وامي گذارند و مي گريزند و تازه به قول سيدحسن نصرالله، اين آغاز كار است... و روزهاي سخت تر صهيونيست هاي اشغالگر در راه است... و پيش بيني امام راحلمان (ره) در پيش كه؛

پرتوي از رخ او در دل منصور افتاد

اين همه ذكر اناالحق به سماوات رسيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: