تبليغاتX
عدالتخواهان

عابدزاده، مدير عامل شركت هواپيمايي آسمان يكي از مديران محبوب هاشمي رفسنجاني است.بطوري كه هاشمي در زمان رياست جمهوري خود، مبلغ دو ميليارد تومان از بيت المال جهت آزادي وي از زندان به وثيقه گذاشت.علت بازداشت عابدزاده در آن زمان، سوء مديريت و كوتاهي در ماجراي سقوط هواپيما شركت آسمان در اصفهان بود. اما هاشمي رفسنجاني بعدها درباره اين وثيقه 2ميليارد توماني و عابدزاده گفت:«او مدير خوبي بود و تخلف نكرده بود، به همين خاطر من ضمانت او را كه 2 ميليارد تومان بود را وثيقه گذاشتم و وي آزاد شد.» عابدزاده، مدير محبوب و نور چشمي هاشمي، فردي فاسد و ناكارآمد است. وي با انتصاب افراد ضعيف و عدم اتخاذ برنامه و استراتژي مناسب،‌ موجب منفي شدن تراز مالي شركت آسمان شده است كه اين مساله باعث وارد آمدن زيان چند ميليارد توماني به بيت المال گشته است.تخلفاتي كه در طول ساله مديريت عابدزاده صورت گرفته به حدي است كه قابل احصاء نمي باشد. يكي از آخرين تخلفات اين مدير محبوب هاشمي، تخلفات گسترده گمركي است. تأسيس شركت نصر آسمان كه از شركت هاي تابعه شركت هواپيمايي آسمان است از ديگر تخلفات وي است. عابدزاده با زيركي خاص و با لابي كردن با نمايندگان مجلس و برخي ديگر از مسئولين و حتي برخي از افراد متعهد و مورد اعتماد در نهادهاي انقلابي، از دست قانون مصون مانده است و حتي اهداف خود را با چابلوسي پيگيري كرده است. با آمدن دولت جديد يكي از نهاد هاي نظارتي زير مجموعه دولت، ضمن برخورد قاطع و بررسي تخلفات عابدزاده در شركت آسمان در حال آماده كردن مقدمات اخراج اين مدير دولتي و برخورد قضايي با وي است. عابدزاده پس از آن كه مطمئن شد در دولت جديد جايي ندارد در حال تاراج اموال شركت آسمان و بوجود آوردن زمين سوخته براي مديرعامل بعدي اين شركت است.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

من در مقوله‏ى خودِ مسأله‏ى مشروطيت چند نكته در ذهنم هست، كه آنها را عرض مى‏كنم. آقاى نجفى درست گفتند كه اگر ما چشم‏انداز گذشته را درست تشخيص بدهيم، براى ترسيم چشم‏انداز آينده، خيلى مؤثر خواهد بود؛ و اصلاً معرفت و شناخت جريان‏ها جز با اين كار ممكن نيست. بنابراين، نگاهى بكنيم و ببينيم چه اتفاقى در مشروطيت افتاد. البته با دوستان در دو سال قبل هم كه جلسه داشتيم، صحبت‏هايى در اين زمينه‏ها شد و من، فى‏الجمله، در جريان تفكرات و اقدامات آقايان هستم، كه جهت‏گيرى‏هايشان كاملاً درست است؛ منتها حالا آنچه كه به ذهنم مى‏رسد،عرض كنم:
در مشروطيت، نقش علما نقشى نيست كه قابل مقايسه با نقش ديگران باشد. در سال‏هاى پيش از مشروطيت - يعنى سال‏هاى سلطنت مظفرالدين شاه - انجمن‏هاى پنهانى تشكيل مى‏شد و نشست‏هاى گوناگونى بود كه هم علما، هم غيرعلما بودند و آثار آنها در مشروطيت منعكس بود؛ منتها آن چيزى كه مشروطيت را به ثمر رساند، اين انجمن‏ها نبود؛ آن حضورِ مردمى‏اى بود كه جز با فعاليت و تأثير علما امكان‏پذير نبود؛ يعنى اگر فتواى آخوند نبود، فتواى آشيخ عبداللَّه مازندرانى و امثال اينها نبود، اصلاً امكان نداشت اين حركت در خارج تحقق پيدا كند. علاوه بر اين‏كه در همان كارهاى دسته‏جمعىِ خواصى - نه عوامى - هم باز علما نقش غالب را داشته‏اند. شما نگاه كنيد ببينيد در همان وقتى كه انجمن‏هاى مشروطيت - يعنى انجمن‏هاى بعد از فرمان - تشكيل شد، مؤثرترين آدم‏ها در مهم‏ترين مراكز كشور، علمايند. انجمن تبريز را ببينيد، انجمن مشهد را ببينيد، انجمن رشت را ببينيد؛ اينها جاهاى حساسند كه عناصر اصلى و مؤثرشان، علما هستند. بنابراين، نقش روحانيت در مشروطيت، اولاً نقشى نيست كه قابل انكار باشد، ثانياً قابل مقايسه باشد با نقش ديگرانى كه بودند؛ روشنفكرها، و در مرحله‏ى بعد، بعضى از صاحبان قدرت و متنفذان دولتى.
وقتى به علما نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم سابقه‏ى فعاليت علما خيلى بيش از دوره‏ى مشروطيت است. شاخصه‏ى آن فعاليت‏هاى قبلى، «ضد بيگانه بودن» بود. اصلاً وجه ضد استبدادى در فعاليت‏هاى علما، يك وجه منطوى در جنبه‏ى ضد بيگانه و ضد استعمارى بود. مثلاً فتواى مرحوم ميرزاى شيرازى، اقدام مرحوم ملاعلى كنى در قضيه‏ى رويتر و از اين قبيل، قبل از آنها در قضاياى مبارزه‏ى با روس‏ها، اصلِ حركت مرحوم آخوند در جهت تهديد روس‏ها براى اشغال ايران و بقيه‏ى اين كارهايى كه شما مى‏بينيد، وجه غالب و اصلى بوده است و البته در مسأله‏ى مشروطيت هم وجه ضد استبدادى در حركت علما واضح و روشن شد، كه حالا عرض مى‏كنم كه چگونه اين مسأله شكل گرفت.
ما از اين مقدمه چه نتيجه‏اى مى‏گيريم؟ نتيجه اين است كه اگر كسى وجه ضد سلطه‏اى بيگانه را در حركت مشروطه نديده بگيرد، مثل اين است كه ماهيت و هويت اين حركت را نديده گرفته. خودِ اين، مى‏تواند براى ما تفسير و تحليل كند دعواهايى را كه علماى داخل در مشروطه با غير خودشان داشته‏اند؛ در درجه‏ى اول مرحوم شيخ فضل‏اللَّه و كسانى از قبيل ايشان؛ در درجه‏ى بعد، مرحوم سيد عبداللَّه بهبهانى و مرحوم سيد محمد طباطبايى و بقيه‏ى كسانى كه باز از علما بودند و بعد، از مشروطه برگشتند. در نتيجه، مسأله‏ى ضدسلطه‏ى بيگانه را بايد حتماً در نظر گرفت.
من حالا يك نگاهى مى‏كنم به حركت مشروطيت؛ يعنى از سال 1285 شمسى تا 1299؛ چهارده سال است. آقاى حداد فرمودند: نوزده سال؛ به لحاظ سلطنت رضاشاه. در حالى كه آن را اصلاً به حساب نياوريد. حكومت رضاشاه از سلطنتش كه شروع نشد، از كودتاى 1299 شروع شد؛ اصلاً استبداد از آن وقت شروع شد. رضاخان بود كه توانست آن استبداد قاهرِ رضاخانى را - سردار سپه بود - مثل يك ميوه‏ى رسيده‏اى در دامن او بگذارد؛ والّا امكان نداشت. پس مبدأ استبداد دوم را، سال 1299 بگذاريد.
اين حركت انگليسى كه فعال مايشاء در قضيه‏ى مشروطيت و مابعد مشروطيت بودند، در چه دوره‏اى از تاريخ غرب و تاريخ انگليس واقع مى‏شود؟ از وقتى كه غربى‏ها و اروپايى‏ها در اوج نشاط تمدن و پيشرفت علمى و سياسى‏اند؛ يعنى يك حركت پُرنشاط اميدوارِ مهاجمى به همه‏ى دنيا دارند، كه شما ببينيد دوران استعمار در اين‏جا به اوج رسيده؛ يعنى همه‏جا، در واقع همه جاى مناطق زرخيزِ عالم، تحت استعمار است و يكى از جاهايى كه بايد تحت استعمار قرار بگيرد، اين منطقه‏ى نفت‏خيز است. در آن زمان، نقش نفت تازه به‏مرور داشت براى غربى‏ها واضح مى‏شد و شايد در آن روز مهمتر از نفت براى آنها مسأله‏ى ايجاد يك حائلى براى هندوستان بود؛ چون هندوستان براى انگليس‏ها خيلى مهم بود و مناطق ايران و عراق حائلى بودند كه نگذارند روس‏تزارى به هندوستان دست پيدا كند. بنابراين، ايران يكى از آماج‏ها و اهداف حتمى انگليس‏ها بود.
در آن چهارده سال اينها چه كار كردند؟ اول، فرصت‏طلبى كردند و تا اين حركت عدالت‏خواهى مشروطيت را در ايران به‏وسيله‏ى عوامل‏شان از نزديك حس كردند، خيلى ماهرانه روى اين حركت دست گذاشتند و آن را در اختيار گرفتند. جزو اولين كارهايى هم كه كردند، اين بود كه اركان اصلىِ جنبه‏ى ديگرِ اين حركت را كه جنبه‏ى دينى و ملى باشد، از صحنه حذف كردند، بعد هم با استفاده از هرج و مرجى كه در ايران به وجود آمد - مى‏توان احتمال داد كه خيلى از اين موارد هرج و مرج (حوادث آذربايجان، حوادث شمال غربى كشور و مسأله‏ى اروميه) با تحريك خود اينها بوده، كه قرائنى هم دارد. اتفاقاً «كسروى» حوادث شمال غربى كشور را خيلى خوب تشريح مى‏كند و انسان مى‏بيند چه اتفاقى آن‏جا افتاده - زمينه را براى يك حكومت استبدادى مطلق، يعنى همان چيزى كه مشروطه ضد او آمده بود، فراهم كردند و بعد هم در 1299 اين مستبد را آوردند سر كار؛ يعنى چهارده سال طول مى‏كشد تا جامعه‏ى استبدادى‏اى را كه به‏وسيله‏ى نهضت ملى و اسلامى مردم داشت مضمحل مى‏شد، با مقدماتى كه خودشان انجام دادند، به يك جامعه‏ى استبدادىِ غير قابل اضمحلال تبديل كنند.
در اين اثنا، جنگ جهانى اول هم اتفاق مى‏افتد كه با پيروزىِ جبهه‏اى كه انگليس‏ها در آن هستند، به انگليس‏ها يك قدرت جديدى مى‏دهد و اينها مى‏توانند آزادانه هر كارى بكنند. مى‏دانيد كه اينها در همين سال‏ها عراق را هم فتح كردند؛ يعنى مابين سال‏هاى 1914 و 1920؛ در واقع 1333 قمرى تا 1338 قمرى. اينها درباره‏ى عراق يك سلسله اقداماتى را شروع كردند كه انسان مى‏فهمد كه اين اقدامات، اولاً با پشتگرمى اينها به پيروزى در جنگ بوده، ثانياً به دليل تسلط بر ايران بوده است. اينها در 1920 توانستند عراق را قبضه كنند كه «ثورةالعشرينِ» - انقلاب 1920 - عراقى‏ها كاملاً سركوب شد و اينها حكومت را به وجود آوردند. در همان سال - يعنى تقريباً در يك سال؛ حالا شايد از لحاظ ماه‏هاى ميلادى يك مقدارى اين‏ور و آن‏ور باشد - رضاخان سر كار آمده؛ در 1299 و در 1920 يا 21، ملك فيصل اول در عراق سركار آمده است و پادشاهى، كاملاً در مشت انگليس‏ها بود و به وسيله‏ى خودِ آنها در آن‏جا به وجود آمده؛ يعنى يك حركت كاملاً حساب‏شده‏ى دقيقِ خوبى را انگليس‏ها انجام دادند.
من البته نمى‏خواهم از اهميت مشروطه - كه آقايان فرموديد - در تاريخ كشورمان، كه درست است، صرف‏نظر كنم؛ اين چيز خيلى مهمى است و قابل انكار نيست؛ مثل خيلى از كارهايى كه دشمنان يك ملتى كرده‏اند، اما آن كار به‏مرور تبديل شده به چيزى كه به نفع آن ملت است. حالا مشروطه را كه خود ملت ما شروع كرد، او استفاده كرد! اما مثلاً فرض كنيد كه حزب كنگره‏ى هند را انگليس‏ها به وجود آوردند، ولى استقلال هند به‏وسيله‏ى حزب كنگره انجام گرفت! يعنى خود اين به‏مرور زمان تبديل شد به پايگاهى عليه انگليس‏ها. اين، ممكن است و ايرادى ندارد.
شما به مشروطه افتخار بكنيد و مشروطه را جزو نقاط عطف تاريخ ايران بدانيد؛ اما حقيقت صحنه و آنچه در خارج واقع شد، اين است. حالا ما ببينيم نهضت علما چه بود. به نظر من روى آن خيلى كار نشده و يكى از نقاطى كه حتماً بايد رويش تكيه بشود، اين است؛ اين‏كه نهضت علما چه بود؟
نكته‏ى اول اين است كه شعار علما، «عدالت‏خواهى» بود. به طور مشخص آنچه كه مى‏خواستند، «عدالت‏خانه» بود. درست است؟ اين، يك توقع اخلاقى نبود؛ چون خواست عدالت چيزى نبود كه اين همه سر و صدا بخواهد. اگر يك درخواست و توصيه‏ى اخلاقى بود، اين چيزى است كه هميشه بوده و هميشه علما و بزرگان، مردم را به عدالت يا حكام را به عدالت تشويق مى‏كردند؛ اما اين جنجالى كه به وجود آمد و آن تحصن‏ها، آن ايستادگى‏ها و بعد مقابله‏هايى كه با دستگاه استبداد شد و فداكارى‏هايى كه انجام گرفت، فقط يك درخواست اخلاقى محض نبود، بلكه آنها چيز ديگرى را كه فراتر از يك درخواست اخلاقى بود، مى‏خواستند.
نكته‏ى دوم اين‏كه آن عدالتى كه اينها مى‏خواستند، دقيقاً و مستقيماً عدالت در زمينه‏ى مسائل حكومتى بود؛ چون مخاطب اينها حكومت بود. مى‏دانيد قضايا از عملكرد حاكم تهران شروع شد؛ آن جنجال در مسجد سيد عزيزاللَّه و مسجد جامع ظاهراً. البته همه‏ى اينها زمينه‏هاى تاريخى دارد و معلوم است؛ اما اين غده اين‏جا بود كه سر باز كرد و منفجر شد. بنابراين، مخاطب اين عدالت‏خواهى، حكومت و دولت بود و آحاد مردم - تجار، بقيه‏ى كسانى كه ظلم مى‏كنند در خلال جامعه - نبودند؛ بلكه محور و مركز اصلى، حكومت بود.
نكته‏ى سوم اين است كه آنچه اينها مى‏خواستند، يك بنياد تأمين‏كننده‏ى عدالت بود، كه اسمش را مى‏گذاشتند «عدالت‏خانه». حالا اين عدالت‏خانه چه‏جور تفسير مى‏شد، ممكن است در نظر خود آنها هم واضح نبود. ما ادعا نمى‏كنيم كه آنها مثل نسخه‏ى مشروطيت كه در نظر اروپايى‏ها و غربى‏ها يك نسخه‏ى عمل‏شده‏ى واضحى بود، روشن بود كه چه مى‏خواهند؛ ما نمى‏گوييم كه در نظر علما و متدينين، نسخه‏ى عدالت‏خانه به همين وضوح بود؛ نه، ليكن فى‏الجمله اين بود كه مى‏خواستند يك دستگاه قانونى‏اى وجود داشته باشد كه بتواند پادشاه و همه‏ى سلسله مراتب حكومتى را تحت كنترل و نظارت خودش قرار بدهد، تا اينها ظلم نكنند؛ تا عدالت تأمين بشود؛ يعنى يك دستگاه اين‏جورى مى‏خواستند. حالا اين مى‏توانست تفسير شود به مجلس شوراى ملى يا مجلس شوراى اسلامى؛ مى‏توانست تفسير شود به يك چيز ديگر. آنچه آنها مى‏خواستند يك نهاد عملى و يك واقعيت قانونى بود كه قدرت اين را داشته باشد كه جلوى شاه را بگيرد؛ چون شاه اسلحه و سرباز داشت كه اگر مى‏خواستند جلوى او را بگيرند، طبعاً بايستى اين دستگاه قدرتى فراتر از سرباز و سربازخانه داشته باشد. اينها را بايست فكر كرد، كه اگر مى‏خواستند، دنبال اين بودند، لابد قاعدتاً فكر اين را هم مى‏كردند؛ يعنى طبعاً منابع مالى و منابع نظامى در اختيار او قرار مى‏گرفت، تا بتواند اجراى عدالت كند و عدالت را بر حكومت و بر شخص شاه تحميل كند.
نكته‏ى آخر هم اين‏كه معيار اين عدالت، قوانين اسلامى بود؛ يعنى عدالت اسلامى مى‏خواستند؛ در اين هيچ ترديدى نيست و اين را بارها و بارها گفته بودند. آنچه كه مورد درخواست مردم بود اين بود، كه متنش هم مواد اسلامى و احكام اسلامى و قوانين اسلامى است. انگليس‏ها همان‏طور كه شما فرمول واقع شده‏ى خارجى‏اش را به‏روشنى مى‏دانيد، آمدند بر اين موج فرصت‏طلبانه مسلط شدند و اين را گرفتند و از شاه عبدالعظيم هدايتش كردند به سفارت انگليس، بعد هم گفتند مشروطه! مشروطه هم از نظر الهام‏دهندگان معلوم بود كه معنايش چيست! كسانى كه تحت تأثير اينها بودند، در درجه‏ى اول روشنفكرهاى غرب‏زده بودند كه البته قدرت‏طلبى هم در آنها مؤثر بود؛ يعنى اين‏طور نبود كه ما فرض كنيم روشنفكرهاى آن زمان از قبيل همين افرادى كه اسم آورديد كه تاريخ‏ها را نوشته‏اند و در انجمن‏ها حضور داشته‏اند، صرفاً مى‏خواسته‏اند نسخه‏ى غربى مشروطيت در ايران تحقق پيدا كند؛ ولو خودِ آنها كنار بمانند؛ نه، به‏هيچ‏وجه اين را نمى‏خواستند. آنها مى‏خواستند در حكومت باشند؛ كما اين‏كه براى اين كار تلاش هم كردند و كسانى كه به اينها ملحق شدند؛ از قبيل تقى‏زاده و غير او، مى‏خواستند در حكومت حضور داشته باشند. پس، فعالان روشنفكر اين طور بودند. علاوه بر اين، عده‏اى از قدرتمندان و رجال حكومتى هم به‏تدريج وارد اين ماجرا شدند. بنابراين، حقيقت آنچه كه در صحنه اتفاق افتاد، اين است.
نكته‏اى كه در كنار اين مسأله، مورد توجهم هست، اين است كه چه شد كه غربى‏ها، مشخصاً انگليسى‏ها، در اين مسأله كامياب شدند؛ از چه شگردى استفاده كردند كه كامياب شدند. در حالى كه مردم كه جمعيت اصلى هستند، مى‏توانستند در اختيار علما باقى بمانند و اجازه داده نشود كه شيخ فضل‏اللَّه جلو چشم همين مردم به دار كشيده شود؛ قاعده‏ى قضيه اين بود. به نظر من مشكل كار از اين‏جا پيش آمد كه اينها توانستند يك عده‏اى از اعضاى جبهه‏ى عدالت‏خواهى - يعنى همان اعضاى دينى و عمدتاً علما - را فريب بدهند و حقيقت را براى اينها پوشيده نگه دارند و اختلاف ايجاد كنند. انسان وقتى به اظهاراتى كه مرحوم آسيد عبداللَّه بهبهانى و مرحوم سيد محمد طباطبايى در مواجهه و مقابله‏ى با حرف‏هاى شيخ فضل‏اللَّه و جناح ايشان داشته‏اند، نگاه مى‏كند، اين مسأله را درمى‏يابد كه عمده‏ى حرف‏ها به همين است كه اين‏طور مى‏گفته‏اند. اين حرف‏ها به نجف هم منعكس مى‏شده و شما نگاه مى‏كنيد كه همين اظهارات - انسان در كار مرحوم آقا نجفى قوچانى، در آن كتاب و در مذاكراتى كه در نجف در جريان بوده، اينها را مى‏بيند - و حرفهايى را كه از سوى روشنفكرها و به‏وسيله‏ى عمال حكومت گفته مى‏شد و وعده‏هايى را كه داده مى‏شد، حمل بر صحت مى‏كردند. اين‏طور مى‏گفتند كه: شما داريد عجله مى‏كنيد؛ سوءظن داريد؛ اينها قصد بدى ندارند؛ اينها هم هدف‏شان دين است! اين مسائل در مكاتبات، نامه‏هاى صدر اعظم و ... به مرحوم آخوند منعكس شده است. انسان مى‏بيند كه حساسيت آنها را در مقابل انحراف كم كرده‏اند؛ اما حساسيت بعضى‏ها مثل مرحوم آشيخ فضل‏اللَّه باقى ماند؛ اينها حساس ماندند؛ اصرار كردند و در متمم، آن مسأله‏ى پنج مجتهد جامع‏الشرايط را گنجاندند و مقابله كردند. يك جمع ديگرى از همين جبهه، اين حساسيت را از دست دادند و دچار خوش‏باورى و حُسن‏ظن و شايد هم نوعى تغافل شدند. البته انسان حدس مى‏زند كه بعضى از ضعف شخصيتى‏ها و ضعف‏هاى اخلاقى و هواى نفس بى‏تأثير نبود؛ حالا ولو نه در مثل مرحوم سيد عبداللَّه يا سيد محمد؛ اما در طبقات پايين، بلاشك بى‏تأثير نبوده كه نمونه‏ى واضحش امثال شيخ ابراهيم زنجانى‏ست. اينها بالاخره جزء علما بودند. شيخ ابراهيم هم تحصيلكرده‏ى نجف بود، هم مرد فاضلى بود؛ اما تحت تأثير حرف‏هاى آنها قرار گرفتند و غفلت‏زده شدند و مقدارى هواى نفسانى در اينها اثر گذاشت و اختلاف از اين‏جا شروع شد.
من به انقلاب خودمان كه نگاه مى‏كنم، مى‏بينم هنر بزرگ امام اين بود كه دچار اين غفلت نشد؛ اساس كار امام اين است. امام اشتباه نكرد كه حرفى را كه گفته بود و هدفى را كه اتخاذ كرده بود، در سايه‏ى تنبيه و ظاهرسازى‏هاى شعارهاى ديگران گم كند و فراموش كند. اين، اساس كار موفقيت امام بود كه مستقيم به طرف هدف پيش رفت؛ صريح و عريان آن را جلوى چشمش قرار داد و به طرف آن حركت كرد. متأسفانه اين كار را زعماى روحانى و مشروطه نكردند و بر ايشان غفلت ايجاد شد؛ فلذا اختلاف شد. اختلاف كه به وجود آمد، آنها تسلط پيدا كردند. وقتى قدرت دست آنها آمد، ديگر كارى نمى‏شد كرد. عين همين قضيه را من در قضاياى عراق ديدم. در قضاياى عراق هم اول علما به طور جدى وارد شدند، بعد تعبير و توجيه شروع شد: حالا شايد اينها راست بگويند! شايد هدف بدى نداشته باشند!انگليس‏ها در آن‏جا بين مردم عراق شعارهايى را پخش كردند: «جئنا محررين لا مستعمرين!»؛ ما نيامده‏ايم براى استعمار شما، ما آمده‏ايم شما را از دست عثمانى‏ها آزاد كنيم! همين حرفى كه حالا آمريكايى‏ها در اين برهه‏ى اخير به عراقى‏ها مى‏گفتند: ما آمده‏ايم شما را از دست صدام آزاد كنيم، نيامده‏ايم براى اين‏كه بر شما تسلط پيدا كنيم! آن وقت آنها در آن‏جا از 1920 تا 1958 ظاهراً يا 57، سى‏وهشت سال عراق را آن‏چنان فشردند كه وقتى انسان اين سال‏هاى طولانى را نگاه مى‏كند و مى‏خواند، گريه‏اش مى‏گيرد كه اينها در عراق و البته غالباً هم به‏وسيله‏ى خودِ همين عناصر عراقى چه كرده‏اند: از كشتار مردم، از نهب مردم، از غارت كشور، عقب نگه داشتن كشور و ذلت‏هايى كه بر ملت عراق تحميل كردند.
در اين‏جا هم همين‏جور است؛ در اين‏جا هم آمدند و شعارهاى برّاقى را مطرح كردند و عده‏اى را غافل كردند، كه ما اگر مى‏خواهيم از تجربه‏ى مشروطيت استفاده كنيم، نبايد بگذاريم اين اشتباه تكرار شود؛ يعنى بايستى آن هدفى را كه انقلاب اسلامى ترسيم كرده، صريح و بدون هيچ‏گونه مجامله در نظر داشته باشيم. البته رعايت اقتضائات زمان غير از اين حرف‏هاست؛ غير از اين است كه ما هدف را فراموش و گم كنيم و به شعارهاى ديگران دل ببنديم.
آنچه من بر آن اصرار دارم، مسأله‏ى تاريخ‏نگارى مشروطه است كه از سال‏ها پيش با دوستان متعددى اين را درميان گذاشته‏ام و بحث كرده‏ام. ما واقعاً احتياج داريم به يك تاريخ مستندِ قوىِ روشنى از مشروطيت. مشروطيت را بايد درست تبيين كنيم، كه البته وقتى اين تاريخ تبيين شد و در سطوح مختلف آماده شد - چه در سطوح دانش‏آموزى و دانشگاهى، چه در سطوح تحقيقى - پخش و منتشر خواهد شد. حقيقت اين است كه ما هنوز از مشروطيت يك تاريخ كامل جامعى نداريم؛ اين در حالى است كه نوشته‏هاى مربوط به مشروطيت از قبيل همان نوشته‏ى ناظم‏الاسلام يا بقيه‏ى چيزهايى كه از آن زمان نوشته شده، در اختيار مردم است؛ دارند مى‏خوانند و برداشتهايى از قضيه‏ى مشروطيت مى‏كنند كه اين برداشتها غالباً هم صحيح نيست.
ان‏شاءاللَّه موفق باشيد.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط   | 

محمدرضا خاتمي از ديروز (جمعه) با استعفا از دبير كلي حزب مشكاركت، اين سمت را به محسن ميردامادي واگذار كرد.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

من از بینندگان پر و پا قرص سریال نرگس هستم اما نه از این بابت که این سریال را دوست دارم و یا از دبدن آن لذت می برم ، بلکه از این بابت که مجبورم همراه فرزندانم باشم تا حد امکان تلاش کنم از اثر بد آموزی های این سریال بر ذهن آنان بکاهم.
گاهی فکر می کنم آنانی که خود را مالک الرغاب مردم این سرزمین می دانند و بشقاب ماهواره از بام به زیر می کشند که نکند فرزندان این مرز و بوم به انحراف کشیده شوند آیا خود گاهی نگاهی به سریال های سیمای جمهوری اسلامی می اندازند یا نه ؟
شاید ماهواره امانشان نمی دهد که نیم نگاهی به رسانه ی ملی بی اندازند که اگر بشود و اگر نیت خالصی داشته باشند ،همراه بشقابک ها ،آنتن ها را نیز به زیر می کشند که آن بشقاب به تن میزند و این آنتن به جان
.رمضان دو سه سال قبل بود که سریالی از سیما در ساعت پر بیننده ی بعد از افطار پخش میشد که به سرگذشت یک قاضی می پرداخت و در این سریال قاضی خوب و صالح ما آنقدر دروغ می گفت که من انتظار داشتم که قضات شریف از عصبانیت میز قضاوت را رها کنند و در دفتر سیما بست بنشینند ک و آبروی رفته ی خود را طلب کنند که صدا از کسی در نیامد، شاید تماشای سیما در خانه ی این عزیزان معمول نیست و یا به قول حضرت امام (ره) شاید پشت کتاب چیز دیگری نوشته شده باشد که ما از آن بی اطلاعیم.
چندی پیش بر سر انتشار یک کاریکاتور در روزنامه ی ایران چنان هیاهوئی به راه افتاد که تو گوئی کاریکاتوریست بخت برگشته با محکمات در افتاده است در حالیکه همه ی جرمش استفاده ار چند لغت ترکی بود که مثل بسیاری از لغات ترکی ، عربی ، گیلکی و غیره مصطلح زبان مردم کوچه و بازار جای حای این کشور شده و پای را از حیطه ی زبان خود فراتر گذاشته است .
همگان می دانستند که قصدی در کار نبوده چرا که بی شک خود کارکاتوریست بیچاره هم خکما" ، مثل اکثر مردم این کشور، در یک خانواده ی چند قومی زندگی می کند و توهین به دیگر اقوام از ذهنش هم عبور نمی کرد..پس چرا این همه حساسیت.
یاد داستان بادمجان ارمنی استاد مطهری افتادم که می گفت آن زمان ها تازه گوجه فرتگی به شهر ما آمده بود و مردم آن را حرام می دانستند و آن را بادمحان ارمنی می نامیدند تا تحریم آن را قطعی نمایند و در این شهر یک حاجی متشرعی بود که با هزار نذر و نیاز صاحب پسری شده بود که به سبب یکدانه بودنش بسیار لوس و بی ادب بار آمده بود و از معاصی و منکرات فرو گذار نبود تا اینکه یک روز خبر آوردند که پسرک بادمجان ارمنی خریده و به خانه برده است طاقت حاجی طاق شد و صبرش نماند سراسیمه به خانه رفت و پسرش را مورد عتاب قرار داد که شراب خوردی چیزی نگفتم ؛ قمار کردی لب فرو بستم حالا کارت به جائی رسیده است که بادمجان ارمنی به خانه میاوری ، دیگر تحمل این یکی را ندارم و از خانه ی من برو بیرون.
با بیان این داستان استاد نشان می داد که چگونه در یک جامعه ی کم دانش ، حساسیت های غلط جای تعصب های درست را می گیرد
در سریال نرگس همه ی آدمهای خوب و بد یکسره دروغ می گویند آدمهای بد برای گمراه کردن دیگران و آدمهای خوب برای مورد لطف و عنایت قرار دادن یکدیگر . در این سریال ، البته نه منحصرا" در این سریال، دروغ فی نفسه عمل بدی نیست بلکه بسته به آدمی است که آنرا می گوید، به نظر شما بعد از تماشای این سریال باز هم می توانید به فرزندان خود اندرز بدهید که دروغ نگوئید حتی به شوخی!.
مسئولان صدا و سیما نمی توانند، همانطور که عمل ارزشی بستن کمربند ایمنی در سریالها را در فیلم ها اجباری کردند ، دروغ نگفتن آدمهای خوب را نیز اجباری کنند مگر باور ندارند که دروغ مادر گناهان است.
در این سریال همه ی آدمهای بزرگ کوچکند و همه ادمهای کوچک بزرگ ، هیچ پدر و مادری صلاح و مصلحت فرزندش را نمی داند چه پدر و مادر بهروز وچه مادر و عموی نرگس و نسرین .
بچه ها بدون توجه به نصیحت بزرگترها راهی را می روند که خود صلاح می دانند و فرقی بین خوب ها و بد ها نیست ، پدر بهروز که به زعم نویسنده یک آدم پولدار و قطعا" نادرست است و با ظلم و جنایت ، به روش فیلم های مافیایی هالیوودی، توانسته از ارج وقرب اجتماعی برخوردار شود، یقینا" حق دخالت در سرنوشت فرزند جوان خود را ندارد و آنچه او برای سعادت فرزندش می گوید بی پایه و اساس می باشد و همسر و فرزندانش حق داشتند که همه چیز را از او مخفی بدارند. پس چه شد احترام پدر حتی پدر کافر که پیامبر اکرم (ص) واجبش کرده بود.
و اماآنطرف تر دم گرم مادر مهربان نیک سیرت نیز در آهن سرد دخترانش اثر ندارد .نه آنکه از روی هوا و هوس عاشق پسر پولدار شده است و نه آن دخترک دانشمند و فداکار که در کار دلدادگی مرد زن طلاق داده است.
فرزندان جوان ما در این گیر و دار قرار است چه چیزی را بیاموزند کدام درس اخلاقی را ما بزرگتر ها نیاموخته ایم که سیمای جمهوری اسلامی در صدد القای آنست.
جوانها را به خودشان واگذاریم و در امور انها دخالت نکنیم . ابن پیام رسانه ی ملی است بنظر مسئولان فرهنگی نظام این پیام نظام خانواده را مورد تهدید قرار می دهد یا ماهواره و اینترنت.
بهروز جوان لا ابالی و شرور ، یک مجرم تمام عیار است که تا مرز به هلاکت افکندن پدر خود پیش می رود و از به زنداختن او ابائی ندارد . ولی هیچکدام از اعمال او سبب طرد شدنش از جامعه نمی شود بلکه همه سعی میکنند که او را کمک کنند و از گناهانش حرفی به میان نیاورند و پیام مستقیمش به جوانان اینست که ثروت پدر شما حق شماست که بایستی به هر وسیله ی ممکن آن را بدست آورید و جامعه شما را مسئول اعمالتان نمی داند .
نا خود آگاه یاد جنایتی افتادم که اخیرا" اتفاق افتاد و فرزندی پدر خود را دار زد و خواهر و مادرش تلاش داشتند که مسئله را از دید قانون دور نگاه دارند. بایستی به کارگردان فیلم تبریک بگوئیم که پیامش مؤثز افتاد.
و اما احسان سعیدی مردی خشک سر که بدلیل عدم تبعیت همسرش از اعتقادات او حاضر به ادامه ی زندگی با او نیست و حتی التماس و در خواست همسرش در او مؤثر نمی افتد . کسی از این آقا سؤال نکرد تو چرا چنین همسری را انتخاب کردی ، شاید هدف احسان ، اصلاح شقایق بوده است که چون تلاشها یش در این راه مؤثر نیفتاده تصمیم به جدائی گرفته است . روانشناسان بگویند آیا چنین برداشتی از شخصیت همسر و قائل نبودن به حق انتخاب نوع زندگی برای همسر خود نوعی بیماری خود بزرگ بینی نیست. آیا هر کسی به سبب داشتن ظاهری بصلاح و ادای فرائض دینی حق دارد که خود را مصلح بداند و خود را از دیگران برتر بداند . آیا این پیامی است که نویسنده به جوانان مذهبی می دهد.
حداقل آقای احسان می توانست در یک جو دوستانه به همسرش این نکته را بگوید که ما در دو محیط متفاوت و با دو دیدگاه متفاوت پرورش یافتیم همانطور که روش من برای زندگی ممکن است آرامش را از تو سلب کند روش تو نیز موجب سلب آسایش من است پس چرا مثل دو انسان بالغ از هم جدا نشویم که هر کس آزادانه به زندگی مورد علاقه ی خوذ به پردازد . در این صورت این پیام را برای دختر و پسر های جوان داشت که در مسیر ازدواج ، به غیر از زیبائی و ثروت عامل مهم دیگری را نیز باید مد نظر قرار دهند و آن تطابق و یا نزدیکی فرهنگی است.
حالا این آقای احسان پس از جدائی از همسر اولش در یک یا دو نگاه دانست که نرگس همان همسر مناسبی است که برایش از آسمان فرستاده شده و برای بدست آوردنش حاضر به هر اقدامی است حتی در افتادن با پدر بهروز .
صاحبنظران مسائل خانوادگی می توانند بگویند که سرانجام ازدواج این دو شخصیت خود بزرگ بین، احسان و نرگس، به کجا خواهد انجامید.
نقاط ضعف این سریال در شخصیت پردازی را نمی توان در یک مقاله به تحریر آورد که مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد و بد آموزی های اخلاقی این سریال از حد بدر است و لی تبلیغ خارج از حد متعارف سیما و پخش هرروزه باعث شده است که مردم را به تعقیب داستان وادار شوند که به هیچ وجه ارزشی برای این سریال محسوب نمی شود و همس و سالان من حتما" سریال های روزهای زندگی و محله ی پیتون را به یاد دارند که هرروزه تعداد بیشماری بیننده را به پای تلویزیون می کشاند در حالیکه بکلی خالی از محتوا بود.
اگر شورو صداقت جناب ضرغامی را در دوران دانشجوئی به یاد نداشتم قطعا" گمان می کردم ایشان قصد دارد فضای جامعه را به سوی آنارشیسم سوق دهد اما گمان نمی کنم که این موضوع قبلا" به فکر ایشان نرسیده باشد که می شود با همکاری اساتید امور تربیتی ، جامعه شناسی ، روانشناسی واخلاق دست به کار تهیه ی فهرست ارزشهائی شد که بایستی در ساخت فیلم و سریال در رسانه ی ملی مورد توجه قرار گیرد .
و یا اشکالی ندارد که نوشته ها قبل از ساخت توسط برخی اساتید مورد مداقه قرار بگیرد که از ساخت سریال های این چنینی حتی المقدور جلوگیری شود.
به نظر من تأثیر غلط و دیر پایی که این سریال در ذهن جامعه ی ایرانی می گذارد مسلما" از اثر فیلمهای مخرب ماهواره بسیار بیشتر است و بر بزرگان ادب و دانش این مرز و بوم است که نسبت به آنچه از رسانه ی ملی پخش می شود ، که با پول بیت المال آنهم بدون تحقیق و تفحص اداره می شود، حساس باشند چرا که آنچه در اجتماع ما میگذرد انعکاس آموزشی است که به مردم داده می شود. واین حق مسلم ماست که بر آن نظارت داشته باشیم.
مهران ارشادی فر

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

نهمين كنگره سراسري حزب مشاركت كه صبح ديروز پنج‌شنبه برگزار شد با مسائل حاشيه‌اي نيز همراه بود. به گزارش فارس نهمين كنگره سراسري حزب مشاركت صبح ديروز پنج‌شنبه در حالي در محل مجتمع فرهنگي مسجد امير‌المومنين در بلوار مرزداران آغاز شد كه به گفته كاشفي قائم مقام دبيركل حزب مشاركت اين كنگره قرار بود تير ماه برگزار شود،اما بنا به دلايلي زمان برگزاري آن به مرداد موكول شد.

* اولين نكته حاشيه‌اي مراسم ديروز حزب مشاركت حضور سيد محمدرضا خاتمي،محسن ميردامادي و الهه كولايي دبيركل و دو تن ديگر از اعضاي سرشناس عضو شوراي مركزي حزب مشاركت در كنار درب ورودي محل مراسم براي خوشامدگويي به ميهمانان و مدعوين بود كه در مراسم اينچنيني از سوي ديگر احزاب ديده نشده بود.

* سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق كه در زمان رياست جمهوري‌اش در كنگره‌هاي حزب مشاركت حضور نمي‌يافت، امروز در نهمين كنگره اين حزب حضور يافت كه اين حضور با استقبال شديد حضار مواجه شد و تقريباً همه حاضران در سالن روي پا ايستادند و با كف زدن از ورود وي استقبال كردند.

* مراسم در زمان اعلام شده شروع شد، اما سخنراني افتتاحيه دبيركل از آنجا كه بسيار زياد بود، به درازا كشيد و از زمان مقرر فراتر رفت.

* قبل از آغاز سخنان دبيركل، ورود سعيد حجاريان به محل برگزاري مراسم با استقبال شديد حاضران مواجه شد و جمعيت دوباره با ايستادن به شدت وي را تشويق كردند.

* يك خودروي عبوري به رانندگي يك زن هنگام عبور از روبروي مسجد حضرت امير‌المومنين با خودروهايي كه سيد محمد خاتمي را به محل مراسم آورده بودند تصادف كرد كه اين تصادف نسبتاً هم شديد بود اما به كسي آسيبي نرسيد.

* مصطفي معين در پاسخ به سوال يكي از جوانان حاضر در مراسم در خصوص برگزاري نشست اصلاح‌طلبان براي همبستگي با مردم لبنان گفت: ما از لحاظ اسلامي و انساني موظف به حمايت از مردم فلسطين و لبنان هستيم. وي همچنين به جوان مذكور گفت كه قطعا اگر حزب‌الله شكست بخورد هدف بعدي ايران خواهد بود.

* حجاريان در هنگام پاسخ دادن به سوالات يكي از خبرنگاران كه از وي پرسيده بود آيا شما به اقدامات اكبر گنجي انتقاد داريد گفت:من به اقدامات گنجي انتقاد دارم و بعد با خنده ادامه داد من به اقدامات شما هم انتقاد دارم و اصلاً من از همه انتقاد دارم.

* لطف‌‌الله ميثمي، بهزاد نبوي، سيد محمد خاتمي، صلاح زواوي(سفير فلسطين در ايران)، عبدالعلي بازرگان، محسن كديور، عباسعلي و محمد توسلي، مصطفي معين، مسعود نيلي، يوسفي اشكوري، عباس عبدي و تعداد ديگري از فعالين سياسي داخلي و جمعي از سفراي خارجي ميهمانان ويژه نهمين كنگره سراسري حزب مشاركت بودند.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

 یک مجموعه خبری در یک نظرسنجی از 30 امام جماعت مساجد بزرگ شهر تهران در مورد عملکرد مرکز رسیدگی به امور مساجد به نتایج جالبی دست یافته است:
بنابراين نظرسنجي تنها 33 درصد از ائمه جماعات و كارشناسان مساجد شركت كننده در اين نظرسنجي، اين مركز را متولي اصلي مساجد مي‌دانند و 67درصد توانايي بر عهده گرفتن چنين مسئوليتي را در مركز رسيدگي به امور مساجد نمي‌بينند.

***
نتايج نظرسنجي صورت گرفته نشان مي‌دهد 40 درصد از ائمه جماعات، عملكرد مركز رسيدگي به امور مساجد را در خصوص رسيدگي به مشكلات مساجد و رفع آنها را ''ضعيف'' ارزيابي مي‌كنند. 13 درصد اعتقاد دارند كه اين مركز عملكردي ''بسيار ضعيف'' در رابطه با مساجد دارد. همچنين 23 و 20 درصد از كارشناسان و متوليان مساجد به ترتيب ارزيابي‌شان از عملكرد مركز رسيدگي به امور مساجد در رابطه با مساجد متوسط و خوب بوده است.

***
تنها هفت درصد از ائمه جماعات، روساي ادارات تبليغات اسلامي و كارشناسان مسجد در پاسخ به چگونگي صرف اعتبار و بودجه‌هاي اين مركز، ارزيابي مناسبي از عملكرد مركز رسيدگي به امور مساجد داشته‌اند و 30 درصد به عملكرد ضعيف، 30 درصد به عملكرد متوسط و 10 درصد به عملكرد بسيار ضعيف در خصوص صرف هزينه ها در راستاي وظايف محوله مركز رسيدگي به امور مساجد معتقدند.
23 درصد از جامعه آماري از چگونگي عملكرد اين مركز در خصوص تخصيص اعتبار اظهار بي‌اطلاعي كردند و نبود شفافيت در بيان ميزان اعتبارات تخصيص يافته را دليل اين امر عنوان كردند.

***
يكي از سوالات موجود در اين نظرسنجي، چگونگي عملكرد مركز رسيدگي به امور مساجد در راستاي تحقق منويات رهبر انقلاب در سال 84 مبني بر عمران معنوي مساجد بود كه در پاسخ به اين سوال 13 درصد بسيار ضعيف، نيمي از كارشناسان و ائمه جماعات مساجد ـ 50درصد ـ عملكرد اين مركز را ضعيف، 23 درصد متوسط، و هفت درصد خوب ارزيابي كردند.
شايان ذكر است چندي پيش رییس مركز رسيدگي به امور مساجد با تاكيد بر اين نكته كه مركز رسيدگي به امور مساجد بر همه ارگانهايي كه در مساجد كار مي‌كنند از نظر مديريتي حاكم است و بايد برنامه و سياستهاي مركز رسيدگي به امور مساجد در اولويت قرار گيرد، گفته بود: حكم رهبري كه به آيت‌الله مهدوي كني در رابطه با مركز رسيدگي به امور مساجد داده شده است حكم حكومتي است و اين مركز بر همه ارگانهاي ديگري كه در حوزه مساجد فعاليت مي‌كنند از نظر مديريتي حاكم است. اين در حالي است كه اين مركز تنها در استانهاي قم، فارس، اصفهان و خراسان رضوي نمايندگي دارد.

***

از سوی دیگر حجت‌الاسلام تقي قرائتي، مدير موسسه عمران مساجد معتقد است: آيت‌الله مهدوي كني طي نامه‌اي به رهبري خواستار توجه ويژه ايشان به مساجد شدند و ايشان نيز طي حكمي آيت‌الله مهدوي كني را مسئول رسيدگي به امور مساجد كردند. ايشان هم آيت‌الله انواري را به عنوان قائم مقام براي اين مركز تعيين كرد و اين تنها حكمي است كه از سوي رهبري به اين مركز اعطا شده و از آن زمان تاكنون رهبري نه اين مركز را تاييد و نه تشويق كرده است.
وي تاكيد كرد: اين مركز داراي جايگاه قانوني نيست و در تشكيلات دولت نيز نمي‌تواند مورد خطاب قرار گيرد. اعتباري كه از سوي دولت براي اين مركز در نظر گرفته شده مانند اعتباري است كه از طرف دولت به مراكز فرهنگي و NGOها اختصاص مي‌يابد.
مدير موسسه عمران مساجد، مركز رسيدگي به امور مساجد را فاقد ريشه قانوني دانست و تصريح كرد: مركز رسيدگي به امور مساجد جايگاه قانوني ندارد و نمي‌تواند مورد خطاب دولت قرار گيرد و در مقابل اعتباري كه دريافت مي‌كند، متعهد باشد. وی افزود: رهبري تاكنون خواسته‌اي از مركز رسيدگي به امور مساجد نداشته و اين مركز مورد خطاب رهبري نيز نبوده است، چون وظيفه‌اي نداشته كاري هم انجام نداده است.

***

این در حالی است که مرکز رسیدگی به امور مساجد هر ساله از دولت نزدیک به 300 میلیارد تومان بودجه دریافت می کند و تنها در ایام هفته جهانی مساجد ـ 31 مرداد تا 6 شهریور ـ با برگزاری همایشی و نمایشگاهی ـالبته با ضعیف ترین کیفیت ـ کلیه دیون خود را نسبت به خانه های خدا در روی زمین ادا می کند! در دیدار مسئولان و برگزارکنندگان هفته گرامیداشت مسجد در سال 84 با رهبری انقلاب، ایشان بر مبحث عمران معنوی مساجد تاکید کردند. باید از حجت الاسلام ابراهیمی که در هر محفلی از رهبری بعنوان پشتیبان اصلی خود و مرکز متبوعش خرج می کند پرسید در قبال همین یک جمله و در این یک سال چه کرده اند؟

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

ازدواج نیکل کیدمن هنرپیشه مشهورتئاتر منجرشده او رفتارش راتغییر ودیگرحاضرنشود بابدن عریان ظاهرشود.نیکل کیدمن اخیرایک پیشنهادمیلیونی را برای چاپ تصویری ازاو بصورت لخت برروی مجله پلی بوی ردکرده است وگفته دیگرقصدنداردباچنین شمایلی ظاهرشود.مدیراین مجله بشدت ازردپیشنهادش توسط کیدمن اظهارخشم کرده وگفته است :" او بعد از ازدواجش تغییر کرده و اگر من این پیشنهاد را چند ماه قبل به او می دادم او حتما آن را قبول می کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

اشاره :  ‌قريب به 5 بار با تلفن همراه ايشان تماس گرفتم. پس از امروز و فرداهاي مكرر توفيق يافتم تا ايشان را در بيت حاج آقاي ملايي ملاقات كنم.

حاج آقاي ملايي از نيكان روزگار و باني مجالس سوگواري دهه دوم فاطميه در خيابان سعدي است و البته گمنام و بي ريا...

در حالي كه با تلفن همراه مشغول صحبت بود، وارد شد؛ پس از احوالپرسي  برسرسفره صبحانه نشست و ما نيز در جوار ايشان و حاج آقاي انصاريان استكاني چاي نوشيديم. مرتب موبايل ايشان زنگ مي‌خورد و ساعتي اينگونه سپري شد، اغلب تماس ها حول محور طلاق و جدايي مي چرخيد و راشد يزدي بسان يك مشاور، مخاطبش را دلداري مي داد و البته از اين انفكاك منع مي نمود. در همان هنگام خطاب به زني كه آن سوي خط بود گفت: <خانم محترم! طلاق همچون زهري است كه در كام شما ريخته مي شود و تكليف اين 3 فرزند بي گناهت چه مي شود و...>

جسارت به خرج دادم و گفتم: <حاج آقا امكان دارد موبايلتان را خاموش كنيد>  و او هم با خونسردي گفت: <نه، اين موبايل خاموش كردني نيست...> به چهره ام خيره شد و گفت: <هر موقع به مسجد علي (ع) مي روم، بوي پدرت را استشمام مي كنم و ...>

برايش توضيح دادم كه حاج آقا، سوالات من شفاف است و البته لزوماً زاييده افكار من نيست، بنده افكار عمومي را نمايندگي مي كنم و سعيم بر اين است كه شبهات موجود را به چالش بكشم، اميدوارم دلخور نشويد...

حجت الاسلام والمسلمين محمد كاظم راشد يزدي مشهور به راشد، متولد 1316 هجري شمسي و اهل يزد است. تحصيلاتش را در يزد، قم و شيراز سپري كرده و 3 فرزند دارد. هيچ گاه منصب دولتي نداشته و البته مدتي به صورت افتخاري مسئول بنياد شهيد بوده است. 5 ساله بود كه پدرش از دنيا رفت؛ پدري كه كاسب بود و به بافندگي در يزد مشغول؛ حاج آقا راشد، 13 سال است كه از يزد به مشهد هجرت كرده و امام جماعت حرم مطهر رضوي است.
مخلص كلام اينكه گفت و گوي دوساعته ما به اقتداي نماز ظهر و عصر به ايشان منتهي شد.

آنچه در پي مي آيد ماحصل اين مصاحبه است:  ‌
* حاج آقا چند همسر داريد؟  ‌
يك همسر كه قريب 50 سال است با هم زندگي مي كنيم.  ‌
* ارتباطتان با ايشان چگونه است؟  ‌
بسيار خوب. هيچ وقت از ايشان نرنجيدم.  ‌
* همسرتان چطور؟  ‌
اميدوارم كه نرنجيده باشد، اگر هم رنجشي بوده، من حس نكردم.  ‌
* اساساً چطور شد كه پاي به عرصه طلبگي گذاشتيد؟  ‌
علاقه اي كه والدينم داشتند و در خود من هم پديد آمد.  ‌
* دقيقاً چند سال است كه واعظ هستيد و منبر مي‌رويد؟  ‌
حدود 50 سال است كه منبر مي روم.  ‌
* حاج آقا، تفاوت شيخ با آخوند و يا روحاني با ملاّ چيست؟  ‌
اين كلمات عرفي هستند و به مناسبات مختلف پديد آمده اند؛ در مجموع مترادفند.  ‌
* به اعتقاد شما جايگاه روحانيت در قبل و بعد از انقلاب چه تفاوتهايي كرده است؟  ‌
روحانيت قبلاً كاره اي نبود و مردم ايمان بيشتري به آن داشتند ، اما وقتي كه در مسير واقعي خودش قرار گرفت، توقعات مردم بالا رفت و احساس مي‌شود برخي در ابراز علاقه نسبت به روحانيون كوتاه مي آيند و كم لطفي مي كنند.  ‌
* يعني مي گوييد قبل از انقلاب جايگاه بهتري داشتند؟  ‌
نه اين طور نيست. برخي از مردم مي گفتند كه بهترين آخوند، كسي است كه نه كارش خير باشد و نه شر! و اين بدترين تعريف از آخوند بود. اعتبار روحانيت الان خيلي بيشتر است و شرايط حكومت اين است كه بسياري از كارها اختصاص به آنان داشته باشد.  ‌
* شما سابقه تبعيد در ايرانشهر و همراهي با رهبر انقلاب را هم داريد. از خاطرات آن دوران بگوييد؟  ‌
بله، بنده در 4 شهر تبعيد شدم كه در واقع از عنايات خداوند بود.  ‌
يكسال در گناوه خدمت آقاي خزعلي بودم، يكسال هم گلپايگان خدمت آقاي مشكيني و 8 ماه نيز در ايرانشهر در خدمت آقاي خامنه اي.  ‌
بعد از آن 3ماه در ايذه تبعيد بودم كه خودم را آزاد كرده و اول بهمن وارد يزد شدم.  ‌
* از ايرانشهر خاطره خاصي نداريد؟  ‌
در ايرانشهر مردي را يافتم كه نظيرش را هرگز نديدم. از قول من نقل مي كنند كه گفته‌ام ايشان خميني ثاني است، اما هر چه به ذهنم فشار مي آورم، يادم نميآيد. همچنين در ايرانشهر چندين بار خدمت آقاي كفعمي رسيديم و ايشان هم چندين بار يزد آمدند.
* چند سال است كه به زاهدان تشريف ميآوريد؟
8 سال. ‌
* طي اين سالها مردم اين استان را چگونه ديديد؟
مردم نجيب، بسيار خوب و در عين حال محرومي هستند؛ بايد فقر زدايي سرعت بيشتري بگيرد.  ‌
* از رهبر انقلاب چه خاطراتي داريد؟  ‌
همه اش خاطره است. او مردي است كه از مرگ نمي هراسد و حسابش پاك و صاف است. زندگي بسيار جمع و جوري دارد و از يك همسر والامقام نيز برخوردار است. 4 پسر دارند كه هر چهار نفر روحاني هستند و از دامادهاي با سواد و متديني نيز بهره مندند.  ‌
* تاكنون چه قدر نامه از سوي مردم دريافت كرده‌ايد؟  ‌
حدود 4هزار نامه !  ‌
* چه تعداد را خوانده ايد؟  ‌
كمتر از 600 نامه.  ‌
* پس اغلب به نتيجه نرسيده اند؟  ‌
بله؛ من به آقاي خاتمي هم گفتم، به دولت جديد هم اعلام كردم كه اين نامه ها اكثراً مربوط به معيشت و زندگي مردم است، بنابراين از دست ما كار خاصي ساخته نيست. بايد يك موسسه خاصي به اين جور نامه ها رسيدگي كند.  ‌
* حاج آقاي راشد، به اعتقاد شما جوانان امروزي دين گريزند؟  ‌
خير، خيلي از اينهايي كه به اعتقاد ما داخل كادر نيستند، هم اهل نمازند و هم اهل دين. نمي شود گفت چون برخي طرز لباس يا ريش و سبيلشان مخصوص است اهل دين نيستند.  ‌
* يعني ظاهرافراد ملاك است يا خير؟  ‌
بله، ملاك كه هست. بنده كه آدم سنج ندارم كه افراد را بشناسم . بالاخره طرز رفتار و حركات يك شخص بيانگر شخصيت اوست. اما به نظر من جوانان ما دين گريز نيستند.  ‌
* حاج آقا، شما در اوايل انقلاب از كساني بوديد كه از طرح اختلاط دختر و پسر در دانشگاه دفاع كرديد. اكنون هم اين نظر را داريد؟  ‌
خير! آن موقع شايد ثواب كردم. حس مي كردم كه دختر و پسر در دانشگاه خواهر و برادر ديني هستند؛ زبان و ادبيات محاوراتشان ديني است. اما اخيراً كه بررسي كردم، ديدم به مصلحت نيست كه اين روند ادامه پيدا كند. بايد جدا بشوند تا هم ارزش و كرامت زن حفظ شود و هم افت تحصيلي كه شايد يكي از مهم ترين ريشه هايش همين موضوع باشد، مرتفع گردد. دو‌عنصر سكس و سياست از مسائلي است كه خيلي به دانشگاههاي ما ضربه وارد كرده است.  ‌
* فكر نمي كنيد ما را به تحجر متهم كنند؟  ‌
مانعي ندارد. خودتان مي گوييد متهم، بنابراين اين يك اتهام واهي بيش نيست.  ‌
* فعلاً كه دستتان نمي رسد كه اين كار را بكنيد!
بله، اما اگر دستم برسد، حتماً اين انفكاك را انجام خواهم داد.  ‌
* حاج آقاي راشد يزدي، شما در مقوله ازدواج به نوعي صاحبنظر هستيد. ببينيد، اين قبول كه توقعات امروزي‌هـــــا اعم از عروس و دامـــــاد و خانواده‌هايشان بالا رفته و بعضاً مغاير با دين و سنت است. سوال من اين است كه يك جوانـــــي كه توانايي و تمكّن لازم براي ازدواج ندارد و در جامعه امروز كه شرايط فرهنگي و مذهبي متزلزل نشان مي دهـد، چگونه مي تواند عفت خويش را حفظ كند و اصطلاحاً به بيراهه كشيده نشود؟
اگر جوان اراده كند، مي تواند. به قول معروف اشتغال، انصراف مي آورد. من با اكثر جوانان موفق و كساني كه در المپيادها مقام مي آورند، گفت و گو كرده ام و به شوخي و كنايه  از آنها سوال مي كنم كه اين غريزه جنسي را چطور كنترل مي كنيد؟ آنها نيز همين بحث اشتغال به درس، قرآن خواندن و كار و تلاش را دليل دوري از هوس هاي جنسي عنوان مي كنند. اگر شدني نبود كه خداوند تكليف برمحال نمي كرد !  ‌
* حاج آقا، بسياري از قوانين دين مبين اسلام در عمل پياده نمي‌شود. از بانك‌هاي ربوي گرفته تا ساير مسائل. يكي از اين موارد بحث متعه (صيغه) است. چرا نمي شود متعه را نهادينه كرد. بالاخره يكي از راههاي مهم براي مهار غريزه جنسي، متعه است.  ‌
بله موافقم. مي بايست ازدواج موقت هم، همچون ازدواج دائم قانوني شود. من با خيلي ها از جمله آقاي  رفسنجاني صحبت كردم. اما يك بحثي كه مطرح مي كنند اين است كه تهيج در جامعه شروع مي شود، يعني دوباره همان كساني كه از وضع مالي خوبي برخوردارند، آن كساني كه خانه و خودرو دارند از اين موضوع استقبال مي كنند و آن جواناني كه شما در سوالتان مطرح كرديد، سرشان بدون كلاه مي ماند !
* آيا اين دليل منطقي براي قانونمند نكردن اين مساله است؟  ‌
خير! عرض كردم كه بنده موافقم؛ مثلاً اگر چنين ازدواجي نيز ثبت شود، جلوي سوء استفاده ها گرفته مي شود.  ‌
* حاج آقاي راشد، آيا از روحانيت هم مي توان انتقاد كرد؟  ‌
بله، چرا نشود. روحانيت كه معصوم نيست. روحانيت نه قبل از انقلاب آسايش داشت و نه حالا. خود بنده را ببينيد، مرتب موبايلم زنگ مي خورد و از اين مراسم به آن مراسم مي روم.  ‌
* اگر بدون تعصب از روحانيت انتقاد كنيد، چه مي گوييد؟  ‌
الان روحانيت زير بار است و زحمتش خيلي زياد. در همه طيف ها ، هم آدم خوب داريم و هم شر. اكثر آخوندهايي كه من در ارگانها مي بينم از جان و دل زحمت مي كشند و به مردم و خدمت رساني عشق مي ورزند.  ‌
* آخوند درباري يعني چه؟  ‌
الان كه درباري وجود ندارد كه آخوند درباري داشته باشيم، اين مساله در زمان شاه وجود داشت.
* شيخوخيت يعني چه؟  ‌
آدم جا افتاده اي كه سالهاي سال زحمت كشيده ، سنّي از وي سپري شده و در مسائل اجتماعي و سياسي پخته شده است به اين لفظ معروف مي شود. شيخوخيت در اسلام احترام دارد، اما ملاك نيست. مثلاً پيامبر اكرم (ص) در برخي از جنگ ها سرلشگري را به يك جوان مي سپرد و وقتي به ايشان معترض مي شدند كه چرا شيخوخيت را رعايت نكرديد، ايشان مي فرمود: فن و مهارت برشيخوخيت غلبه دارد.  ‌
* پس شما هم به نوعي شيخوخيت مي كنيد؟  ‌
من خير! من به آن درجه نرسيده ام.  ‌
* فيلم مارمولك را هم ديده ايد؟  ‌
بله، بنده جزء اولين نفراتي بودم كه مارمولك را ديدم.  ‌
* نظرتان در خصوص اين فيلم چيست؟  ‌
مارمولك يك فيلم انتقادي است. به نظر من انتقاد، خوب است ولو از روحانيت باشد، اما نبايد در محراب و منبر انتقاد كرد و با قداست مسجد بازي كرد.  ‌
به نظرم بيش از آن كه در اين فيلم به آخوندها اهانت شود به مردم اهانت شده است. يعني در صحنه هايي كه رضا مارمولك به روي منبر آن حرفهاي بچه گانه را مي زد، مردم تشخيص نمي دادند كه اين حرفها عجيب و غير واقعي است! يا اينكه اين مرد ژست حرف زدن ندارد، حركاتش هيچ شباهتي به آخوندها ندارد؟! تو كه مي فهمي اين آخوند نيست، از ديوار بالا مي رود، اما باز به وي مي گويي سلام عليكم ، تقبل الله ...  ‌
* خيلي‌ها فيلم را نديدند و گفتند موهن است؟  ‌
نه، غلط است . من اعتقادم اين بود كه اصلاً نبايد عكس العمل نشان مي دادند تا رد مي شد.  ‌
* يكي ديگر از بحث‌هاي اختلافي مساله موسيقي است. حاج آقا، بالاخره موسيقي حرام است يا خير؟  ‌
موسيقي مثل غذا مي ماند، هم حرام داريم و هم حلال. حلال مثل خواندن آقاي ناظري، شجريان و اصفهاني كه عادي مي خوانند.  ‌
* ملاك اين عادي و غيرعادي چيست؟  ‌
ملاكش اين است كه موسيقي تهييج و تحريك آور نباشد.  ‌
مثلاً در همين كافه شكوفه سابق و اماكن لهو، موسيقي‌هاي خاصي نواخته مي‌شد و رقاصي رونق داشت. اين جور موسيقي حرام است.  ‌
* يعني منظورتان اين است كه اگر موسيقي در لواي جمهوري اسلامي باشد، حلال است؟‌
نه، آقاي مزاري چقدر پيچيده اش مي كني! گفتم، موسيقي كه در مجالس رقص، ديسكو و دانسينگ ها و كازينوها استفاده مي شود، اينها حرام است.  ‌
* شما خودتان هم موسيقي گوش مي دهيد؟  ‌
من كه خيلي گرفتارم، اما گاهي اوقات آقاي افتخاري كه مي خوانند ، گوش مي كنم.  ‌
* جامعه ما بيش از آنكه پر نشاط و سرزنده باشد غمگسار است. آيا اين اندوهناك بودن در دين ما توصيه شده ، يا اينكه ما بلد نيستيم شاد باشيم؟
ادامه گفت و گو از صفحه 3
هيچ ديني اندوهناك بودن را توصيه نكرده و گريه را ترويج نمي كند. دو مدل گريه اجازه داده شده، يكي گريه در دل شب از خوف خدا و يكي هم در مصائب اهل بيت. مصائب اهل بيت هم به اين دليل كه حقوق حقه آنها، ظالمانه تضييع شده و ما بر اين ظلم گريه مي كنيم.  ‌
سنگي كه به پيشاني مبارك امام حسين (ع) زدند آن قدر تاثر انگيز نيست كه به محتواي ايشان لطمه زده شد. هر كجا كه صفات ارزنده اي پايمال شود، انسان برايش اشك مي ريزد. بنابراين همواره بايد شاد بود و همچون بزرگان ديني ما لبخند بر لب داشت.  ‌
* قديم اينگونه بود كه مداح، مجلس را گرم مي‌كرد تا واعظ، سخنراني كند. اما امروز به نظر مي‌رسد وارونه شده و واعظ، سخن مي‌راند تا مداح شور بدهد. فكر مي كنيد شور مداح مهم است يا شعور واعظ و يا هر دو؟  ‌
قطعاً شعور واعظ؛ نبايد اين  طور كه شما مي‌گوييد باشد. البته مداحي هم در جايگاه خودش ارزشمند است ، اما وعظ و سخنراني جايگاه ويژه اي دارد.  ‌
* مداحي در سالهاي اخير دستخوش تحولات زيادي شده؛ مداحي با ارگ و يا  استفاده از سبك خوانندگان غربي. همچنين بكار بردن الفاظي همچون من سگ اهل بيتم ...
حاج آقا اصطلاحاً اين حد و مرزها را چه كسي بايد تعريف كند؟‌
همه اينها غلط است. اگر خود اهل بيت هم زنده بودند با اين روش ها و يا اينكه مي گويند سگ اهل بيت، جنگ مي كردند.  ‌
* هر جمع و گروهي يك صنف دارد، بهتر نيست مداحان نيز سازمان دهي شده و خطوط قرمز برايشان تعريف شود؟  ‌
بله، بايد اين مهم انجام شود و انشا ءا... در شرف وقوع است.  ‌
* جناب حاج آقا، شما در وصف منزلت زن و حقوقش زياد صحبت كرده ايد. چند شب گذشته نيز در يكي از سخنراني هايتان گفتيد كه زن يك موجو د مقدس است و در اسلام از جايگاه ممتازي برخوردار است. بالاخره در كشور ما حقوق زن رعايت مي شود يا خير؟  ‌
ما به حقوق زن راضي هستيم، اما قانع نيستيم !
* يعني چه؟ يعني آنچه كه بايد باشد نيست؟
همين را كه گفتم بنويسيد، راضي هستيم، اما قانع نيستيم؛ بالاخره وقتي آدم قانع مي شود كه به همه جهات يك موضوع دست پيدا كند.  ‌
* اصلاً مي شود گفت كه زن و مرد برابرند؟
‌استغفرالله ! خير، بين زن و مرد عدل هست، اما تساوي نيست.  ‌
بالاخره زن يكسري معذوريت هايي دارد و مثلاً نمي تواند همه مشاغل را بپذيرد.
يك زن غربي ممكن است پشت كاميون بنشيند و يا بنّايي هم بكند، اما اين ظلم به زن است نه عدالت. زن يك موجود ظريف و شريف است و اين جور مسائل حرمت و عزت اين موجود مقدس را مي شكند. به نظر من زن پاكنويس خلقت است. چون اول مرد خلق شد كه پيش نويس بود و سپس زن ! غربي ها زنان را به چشم يك كالا مي نگرند و بعضاً تجارت مي كنند، اما در اسلام زن از يك جايگاه والا برخوردار است. اگر ما از مقام زن آگاه نيستيم، مشكل خود ماست، به اسلام ربطي ندارد.  ‌بالاخره زن و مرد از لحاظ فيزيولوژي متفاوتند و لفظ برابر صحيح نيست.
* مثلاً همان شبي كه شما در يكي از مساجد از حقوق زن سخن مي گفتيد، بسياري از زنان بيرون مسجد روي خاكها نشسته بودند و يا تمامي وسايل خنك كننده اعم از كولر و پنكه در قسمت مردان بود. خيلي عذر مي خواهم، اما فكر نمي كنيد اين مسائل قدري حرفهاي ما را مضحك نشان مي دهد؟  ‌
من اگر متوجه اين موضوع مي شدم، شديداً اعتراض مي‌كردم.‌خادم‌مسجد مسئول است و قطعاً اين ناهنجاري ها بايد رفع شود و همان طور كه عرض كردم به اسلام ربطي ندارد.  ‌
* به اعتقاد شما اكنون آخر الزمان شده است؟
نه ! آخر الزمان هنگامي است كه در راس حكومت، معصوم باشد.  ‌
* نه، مقصودم اين بود با علائمي كه در روايات آمده، در آخر الزمان بسر مي بريم؟  ‌
خب، آخر الزمان يك سري علائم و شرايطي دارد كه برخي از آنها محقق شده و برخي ديگر نشده است. نمي توان مطلق در اين رابطه صحبت كرد.  ‌
* دولت جديد را چگونه مي بينيد؟  ‌
آنچه كه تاكنون ديدم، بد نبوده است.  ‌
* انتقاداتي كه مطرح مي كنند چطور، بويژه در خصوص روابط خارجي و يا جنگ احتمالي با امريكا؟
من سياسي نيستم. فقط مي دانم كه كشتي انقلاب، سكانداري دارد كه هم عاقل است و هم بزرگ و به لطف خدا، هيچ اتفاقي نخواهد افتاد.
* در انتخابات به چه كسي راي داديد؟
در هر دو دوره به دكتر احمدي نژاد.  ‌
* حاج آقا چند سوال خودماني؛ اهل ورزش هم هستيد؟  ‌
بله، شنا و پياده روي.  ‌
* چه غذايي را دوست داريد؟  ‌
همه غذا ها را مي پسندم. البته اخيراً غذاي من سبزيجات شده و گوشت قرمز نمي خورم.  ‌
* تا حالا كسي را هم كتك زده ايد؟
به عمرم هيچ كس را نزده ام !  ‌
* كسي هم شما را كتك نزده است؟  ‌
يادم نمي آيد، نه.
* نماز شب هم مي خوانيد؟  ‌
حالا اين جور چيزها را نپرسيد.  ‌
* پس در نماز شبتان دعا بفرماييد كه نماز صبح ما قضا نشود. حاج آقا از اين كه حوصله به خرج داديد، سپاسگزارم.
خواهش مي كنم، موفق باشيد.

گفت و گو: عماد مزاري – سردبير صبح زاهدان

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

امين‌ حيايي‌ و مريلا زارعي‌ تا چند روز ديگر براي‌ بازي‌ در فيلم‌ »اخراجي‌ها« جلوي‌ دوربين‌ مسعود ده‌نمكي‌ مي‌روند. به نوشته «اعتماد»، اخراجي‌ها فيلمي‌ با مضمون‌ جنگ‌ و در ژانر كمدي‌ است‌ كه‌ امين‌ حيايي‌ در آن‌ نقش‌ يك‌ دزد را بازي‌ مي‌كند و مريلا زارعي‌ هم‌ نقش‌ يك‌ خبرنگار را به‌ عهده‌ دارد. به‌ هر حال‌ خبر جالبي‌ است‌. چه‌ كسي‌ باور مي‌كرد مسعود ده‌ نمكي‌ روزي‌ فيلم‌ بسازد و سوپراستاري‌ چون‌ امين‌ حيايي‌ در آن‌ فيلم‌ بازي‌ كند* اما مسعود ده‌ نمكي‌ بعد از مستند فقر و فحشا و كدام‌ استقلال‌ ، كدام‌ پيروزي‌، حالا مي‌خواهد سومين‌ اثرش‌ در عرصه‌ فيلمسازي‌ را تجربه‌ كند.
او براي‌ فيلم‌ اخراجي‌ها جمع‌ زيادي‌ از بازيگران‌ مطرح‌ را انتخاب‌ كرده‌ است‌.
مسعود ده‌نمكي‌ پيش‌ از آنكه‌ وارد عرصه‌ فيلمسازي‌ شود و با فيلم‌هايش‌ سر و صدا به‌ پا كند، در عرصه‌ روزنامه‌نگاري‌ و در روزنامه‌هاي‌ دوكوهه‌، شلمچه‌ و جبهه‌ و با مقالات‌ تند و تيز و موضع‌گيري‌هايش‌ عليه‌ دولت‌ اصلاحات‌ خبرساز شد. اين‌ عضو سابق‌ گروه‌ انصار حزب‌الله‌ حالا وبلاگ‌ نويس‌ شده‌ و فيلم‌ مي‌سازد. او در مستند فقر و فحشا، به‌ ماجراي‌ دختران‌ و زنان‌ خياباني‌ و ارتباطشان‌ با فقر مي‌پردازد و در فيلم‌ كدام‌ استقلال‌، كدام‌ پيروزي‌، تلنگر سفت‌ و سختي‌ به‌ ستاره‌هاي‌ فوتبال‌ قرمز و آبي‌ مي‌زند بطوري‌ كه‌ آنها را وادار به‌ واكنش‌ و موضع‌گيري‌ مي‌كند. نام‌ مسعود ده‌نمكي‌ اين‌ بار با »اخراجي‌ها« و انتخاب‌ بازيگرانش‌ سر زبان‌ها افتاده‌ است‌. كامبيز ديرباز، اكبر عبدي‌ و حالا هم‌ امين‌ حيايي‌ و مريلا زارعي‌.وقتي‌ به‌ او مي‌گويم‌ انتخاب‌ بازيگرانش‌ جالب‌ و البته‌ كمي‌ عجيب‌ و غريب‌ است‌ ، مي‌خندد و مي‌گويد: »چرا عجيب‌ و غريب‌* من‌ كه‌ خيلي‌ راحت‌ با همه‌ كار مي‌كنم‌، مشكل‌ و خصومتي‌ هم‌ با كسي‌ ندارم‌. اما خب‌ بازيگرانم‌ را براساس‌ آنچه‌ در فيلمنامه‌ بوده‌ انتخاب‌ كرده‌ام‌ البته‌ با مشورت‌ آقاي‌ شريفي‌نيا« و توضيح‌ مي‌دهد كه‌ در داستان‌ فيلم‌ اخراجي‌ها از همه‌ اقشار جامعه‌ و ازهمه‌ اصناف‌ و گروه‌هاي‌ سياسي‌ و فكري‌ حضور دارند. اينكه‌ مسعود ده‌نمكي‌ مي‌گويد، »از همه‌ اقشار و اصناف‌« موضوع‌ را جالب‌تر مي‌كند. به‌ همين‌ خاطر هم‌ در جوابم‌ مي‌گويد: »ببينيد ما آدم‌ها از هر گروه‌ و صنفي‌ با هر سليقه‌ و گرايش‌ فكري‌ ، در يك‌ جاهايي‌ با هم‌ نقطه‌ اشتراك‌ داريم‌.براي‌ همه‌ ما دفاع‌ از كشور و منافع‌ ملي‌ ارزش‌ محسوب‌ مي‌شود و همينطور موضوع‌ دفاع‌ مقدس‌، اين‌ موضوع‌ها كه‌ اين‌ جناح‌ و آن‌ جناح‌ ندارد.« مسعود ده‌ نمكي‌ با تاكيد مي‌گويد: »دفاع‌ مقدس‌ و جنگ‌ موضوع‌ انحصاري‌ من‌ نيست‌، من‌ خودم‌ رزمنده‌ بوده‌ام‌ و مي‌دانم‌ در جنگ‌ همه‌ جور آدمي‌ وجود داشته‌، من‌ خيلي‌ از فرمانده‌هاي‌ جنگ‌ را مي‌شناسم‌ كه‌ پيشينه‌ مذهبي‌ نداشتند.« وقتي‌ حرف‌ از جنگ‌ و سينماي‌ جنگ‌ مي‌شود همه‌ ما ناخودآگاه‌ ياد »حاجي‌ها و سيدها« مي‌افتيم‌، اما مسعود ده‌نمكي‌ اصلاص فيلم‌ »اخراجي‌ها« را براي‌ اعتراض‌ به‌ اين‌ نوع‌ نگرش‌ كليشه‌يي‌ نسبت‌ به‌ رزمنده‌ها مي‌سازد: »سينماي‌ جنگ‌ سينماي‌ حاجي‌ها و سيدها نيست‌. اين‌ آدم‌ها محصول‌ جنگ‌ هستند.« به‌ او مي‌گويم‌ اخراجي‌ها قرار نيست‌ كليشه‌ و تكراري‌ باشد اما موضوع‌ تغيير نگرش‌ آدم‌ها اؤر اين‌ سير و سلوك‌ها را پيش‌ از اين‌ در بسياري‌ فيلم‌هاي‌ ديگر هم‌ ديده‌ايم‌ مثل‌ مارمولك‌ كه‌ توضيح‌ مي‌دهد: »درست‌ است‌ ، اصلاص بسياري‌ از فيلم‌هايي‌ كه‌ در ايران‌ ساخته‌ شده‌ كپي‌ برداري‌ از نسخه‌هاي‌ خارجي‌ است‌، حتي‌ مي‌خواهم‌ بگويم‌ قصه‌پردازي‌ هم‌ نمي‌شود فقط‌ قصه‌ آنها را ايرانيزه‌ مي‌كنيم‌، اما من‌ در اخراجي‌ها سعي‌ كرده‌ام‌ براي‌ هر كاراكتر يك‌ قصه‌ داشته‌ باشم‌.

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رئيس جمهوري ايران آمريكا را به صدور اهداف امپرياليستي متهم كرد و از دولت اين كشور خواست رفتار خود را تغيير دهد. محمود احمدي‌نژاد در مصاحبه‌ با تلويزيون سي‌بي‌اس امريكا گفت: «آمريكايي‌ها مي‌خواهند يك امپراتوري ايجاد كنند.» وي افزود: «آمريكايي‌ها نمي‌خواهند در كنار ديگر ملت‌ها با صلح زندگي كنند. اما براي من بسيار روشن است كه دولت آمريكا بايد رفتار خود را تغيير دهد آنگاه همه چيز حل مي‌شود.» رئيس جمهوري ايران با بيان اينكه دولت جرج بوش، رئيس جمهوري آمريكا رويكرد پستي را در قبال برنامه هسته‌اي ايران در پيش گرفته از قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل كه خواستار تعليق غني‌سازي اورانيوم شده است، انتقاد كرد. وي افزود: «خوب، به ساختار دولت آمريكا و به رفتار دولت آمريكا نگاه كنيد. ببينيد چگونه آنها با ملت من صحبت مي‌كنند. به كلمات به كار رفته در قطعنامه اخير كه درباره مسئله هسته‌اي تصويب شد، نگاه كنيد.» احمدي‌نژاد گفت ايران هنوز در حال بررسي بسته پيشنهادي غرب است. وي تاكيد كرد: «قدرت‌هاي غربي بسته‌اي را به ما پيشنهاد كرده‌اند كه ما در حال حاضر در حال بررسي آن هستيم. ما حتي به آنها تاريخي را براي ارائه پاسخمان اعلام كرديم. آنها بدون توجه به آن قطعنامه‌اي را صادر كردند.» رئيس جمهوري ايران همچنين از عدم پاسخ دولت آمريكا به نامه‌اي كه وي به جرج بوش در ماه مه ارسال كرده بود، ابراز نااميدي كرد.وي افزود: «خوب، من مي‌خواستم (با اين نامه) روزنه‌اي به سوي نور براي رئيس جمهوري باز كنم تا وي ببيند مي‌توان از چشم‌اندازي متفاوت به دنيا نگاه كرد.» احمدي‌نژاد در اين مصاحبه از بوش به دليل رد دعوتش از وي در اين نامه انتقاد كرد. وي گفت: «ما همگي در انتخاب آزاديم. اما لطفا به او اين پيغام را بدهيد، آقا: افرادي كه دعوتي را رد مي‌كنند، سرنوشت يا پايان خوبي ندارند.» رئيس جمهوري ايران تاكيد كرد: «شما مي‌بينيد كه محبوبيت او هر روز كاهش مي‌يابد. نفرت از رئيس جمهوري آمريكا هر روز در سراسر جهان افزايش مي‌يابد.» احمدی نژاد گفت: "دوره بمب ها سپری شده است...امروز دوره اندیشه، گفتگو و تبادل فرهنگی است. حاکمان و دولتمردان در پایان دوره مسئولیت خویش باید سربلند پست خود را ترک کنند". وی روز سه شنبه این مصاحه را با "مایک ولز" خبرنگار معروف آمریکایی در تهران انجام داد. بخش هایی از این مصاحبه روز پنجشنبه و مصاحبه کامل روز یکشنبه از شبکه "سی بی اس" پخش خواهد شد. احمدي نژاد همچنين در گفتگو با روزنامه هندي هندو درباره ارسال نامه ها به سران کشورهاى جهان نیز با اشاره به اینکه قواعد دیپلماسى امروز جهان توسط غربیها تعریف شده است و هر کس در چارچوب این قواعد خود را محدود کند قطعاً مقهور آنان خواهد شد گفت: ما از ارسال این نامه ها اهدافى داشتیم که محقق شده است، ما در این نامه ها به روش خودمان و بر اساس فرهنگ و تمدن خود، آنان را به پذیرش حق و بازگشت به مسیر توحید و معنویت و عدالت و برقرارى صلح در جهان دعوت کردیم اما اینکه آنان پاسخ این نامه ها را ارسال نکردند موید این مطلب است که با صلح و عدالت مخالفند و مردم جهان این موضوع را درک کرده اند. وي همچنين گفت: از آنجا که فعالیت هاى ما در زمینه هسته اى، کاملا صلح آمیز و بر اساس قوانین بین المللى است، هیچ نگرانى از پیشرفت ها و ادامه فعالیت هاى خود نداریم. رییس جمهورى حوادث این روزهاى لبنان را بیانگر سلطه طلبى، ستمگرى و فساد رژیم صهیونیستى و برخى دیگر از حاکمان کشورهاى غربى دانست و با بیان اینکه رژیم اشغالگر قدس، رژیمى جعلى، ظالم و فاقد رابطه تاریخى و انسانى با ملت هاى منطقه است، تاکید کرد: دوره تجاوزگرى و ظلم و ستم در جهان به سرآمده و شکست هاى این رژیم از مقاومت اسلامى لبنان نیز ثابت کرد که براى پیروزى، فقط سلاح هاى پیشرفته و بمب هاى مهلک کافى نیست. رئیس جمهور، علت ناکامى سازمان ملل متحد و شوراى امنیت را در برپایى صلح و آرامش در جهان به ویژه در لبنان، تسلط برخى سلطه طلبان و حکام فاسد بر این نهادهاى بین المللى ارزیابى کرد و افزود: اینکه آمریکا و انگلیس با برقرارى آتش بس در لبنان مخالفت مى کنند بیانگر خوى جنگ طلبى و اشغالگرى این کشورها است، هرچند پیروزى نهایى در این درگیرى ها با ملت مقاوم لبنان و مقاومت اسلامى خواهد بود. دکتر احمدى نژاد در ادامه مخالفت برخى کشورهاى غربى با دستیابى ایران به فناورى هاى پیشرفته از جمله در موضوع هسته اى را نشانه دیگرى از خوى سلطه طلبى این کشورها دانست و با تأکید بر اینکه دشمنان ملت ایران در محروم کردن ایران از فناورى هاى پیشرفته، ناکام خواهند ماند، تصریح کرد: از آن جا که فعالیت هاى ما در زمینه هسته اى، کاملا صلح آمیز و براساس قوانین بین المللى است، هیچ نگرانى از پیشرفت ها و ادامه فعالیت هاى خود نداریم. رئیس جمهور، همزمانى صدور قطعنامه شوراى امنیت علیه ایران با زمان بررسى بسته پیشنهادى گروه 5+1 را بیانگر بى صداقتى و رفتار استعمارى برخى کشورها خواند و با بیان اینکه این قطعنامه از دید جمهورى اسلامى ایران اهمیت چندانى ندارد، خاطرنشان کرد: در صورتیکه این کشورها بخواهند حقوق ملت ما را تضییع کنند، متناسب با آن در سیاست هایمان براى همکارى با آژانس بین المللى انرژى اتمى تجدیدنظر خواهیم کرد. دکتر احمدى نژاد با تاکید بر اینکه در دنیاى معاصر دوران تاثیرگذارى سلاح و بمب در مناسبات انسانى و سیاسى به پایان رسیده است افزود: امروزه دوران فرهنگ و اندیشه آغاز شده است و آنچه که بشر امروز به آن نیاز دارد، افکار انسانى، صلح و عدالت است و در جهان کنونى بجز چند قدرت بزرگ که تشنه مسابقه تسلیحاتى هستند، همگان از بمب و جنگ و کشتار ابراز انزجار مى کنند. رییس جمهور در پاسخ به سئوال خبرنگار روزنامه "هندو" که درباره اولویت فعالیت هاى هسته اى براى ایران با وجود ضرورت توجه به بخش هاى دیگر پرسیده بود، گفت: ما معتقدیم کشور باید در عرصه هاى گوناگون به طور موازى پیشرفت کند و هیچ فعالیت تحقیقاتى و پژوهشى نباید جلوى پیشرفت کشور در سایر بخش ها را بگیرد.

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

الهي تا تو لبيك نگويي كجا من الهي گويم ؟!

قطره هاي اشك تمام عرض صورتش رو مهتابي كرده فكر مي كنه دستاش رو به دعا بلند كرده اما بي خبره كه دعا دستاش رو به آسمون مي كشه .چيزي به سپيده نمونده هنوز تا پگاه دقايق مضطربي پيش روست ديگه فرصت به سراشيبي خودش رسيده يه حسي ميگه كه وقت داره تند وتند ميگذره انگار ثانيه هاي بي دغدغه بودن به دور از هياهوي شهر وفشار هاي انسان امروز دوباره تو راهه .

 

دونه هاي تسبيح تو دستاش غلت مي خورن وبالا وپايين میرن ودريا دريا ذكرهاي نوراني از دهانش جاري  ونگاهش ميزبان نيازهاي معنوي انسان امروزيست. چه لحظه هاي مسيحائيه سه روز بي تعلق به دنيا معتكف بشي وفقط وفقط تن بيمارت رو به ناز دست طبيبي بسپاري كه طبيب همه طبيباست .

 آخه مي دوني ما آدما استعداد اون رو داريم كه آشوب وهياهو باشيم يا نه نغمه هماهنگي باشيم و اينجاست همين جا از سكوت مي توني خيلي نغمه هارو به گوش جان بخري يه صداي بي صدا كه ابديت جاريت مي كنه .

احيا بگيري تا زدوده بشي ودل آيينه ايت رو براي نبردي دوباره با نفس و دنيا و ماديات شيشه اي كني . گام هات رو راسخ واستوار براي رفتن و عبور كردن از باران هاي بي اجازه همياري كني .

 دستهات رو براي علي گونه بودن , دلت رو مثل يك پنجره كه رو به باغ باز ميشه , روحت رو مثل سايه ناي بي خيال از دنيا . قلبت رو عاشقي بي توقع وبالاخره تنت رو لبريز از زندگي كني ....

وهمه اينها رو مديون الهي هستي كه تا لبيك نگويد كجا تو الهي گويي.!

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

با اجراي طرح امنيت اجتماعي، تجهيزات ماهواره اي جمع آوري و با عوامل خريد و فروش و نصب آن برخورد مي شود.سرهنگ قاسم معنوي فر گفت: طرح امنيت اجتماعي به منظور پيشگيري از مفاسد اخلاقي و اجتماعي در جامعه در سراسر كشور در حال اجراست. وي خاطر نشان ساخت: با توجه به يكي از مفاد اجرايي اين طرح، تجهيزات ماهواره اي نصب شده در نقطه ديد عموم در ساختمانها و مجتمع هاي مسكوني كه به صورت علني و آشكار قابل رؤيت است جمع آوري مي شوند. قاسم معنوي فر به خبرنگاران گفت: اكيپهاي اطلاعاتي و عمليات پليس در اين طرح نسبت به شناسايي و دستگيري عوامل تهيه و توزيع تجهيزات ماهواره اي و همچنين نصابان آنتن ماهواره و كارگاههاي ساخت آن اقدام و برخورد قانوني به عمل خواهند آورد. وي به منظور توسعه امنيت اخلاقي پايدار در جامعه و پيشگيري از انحرافات اخلاقي و هنجارشكني هاي موجود در جامعه كه بي تأثير از نقش ماهواره ها نمي باشد از دارندگان ماهواره خواست تا نسبت به تحويل ريسيور و ساير تعلقات آن به واحدهاي انتظامي اقدام كنند. سرهنگ قاسم معنوي فر از شهروندان خواست از به كارگيري تجهيزات اهواره در محيط خانواده خودداري نمايند

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روزنامه انگليسي «اينديپندنت» در گزارشي با نام «آخرين تانگو در پاريس»، از تنگ شدن عرصه بر صنعت فحشاي اين كشور خبر داده كه زماني به اين كار مشهور بوده است. نويسنده اشاره مي‌كند كه خانه‌هاي فحشا، يكي از آرزو‌هاي ليبرال‌هاي افراطي پس از انقلاب فرانسه بوده، اما اكنون مردم و مديران شهري پاريس به اين نتيجه رسيده‌اند كه به دلايلي، از جمله جلوگيري از گسترش ايدز، عرصه را بر فعالان اين تجارت كثيف تنگ كنند، به ويژه كه چندي پيش، هنگام برخورد با برخي از اين مراكز، تعداد زيادي جاسوس آلماني به دام افتادند!
در اين گزارش آمده است: پاريس زماني پايتخت سكس دنيا بود، اما مبارزه‌اي همه‌جانبه با فاحشه‌گري و ظهور مكان‌هاي بزرگ پورنو، اين مسئله را از بين برده است.
خيابان «سنت دنيس» در مركز پاريس، هنوز هم مركز اين كارهاست. اين بخش از شهر، شهرت خود را از قرون وسطي تاكنون حفظ كرده است. در دهه 70 يك مركز بزرگ فحشا در اين خيابان وجود داشت كه پس از تعطيلي و تبديل آن به يك مركز خريد، تقريبا رونق اين خيابان هم از بين رفت. مردم بومي پاريس و توريست‌ها ديگر به آنجا رفت‌وآمد نمي‌كردند و آنجا تنها محل حضور جوان‌هايي شده بود كه از حومه‌هاي پاريس با يك ترن سريع‌السير به اين مكان آمده و بازمي‌گشتند.
در اين جنگ فرهنگي، خانه‌هاي بزرگ سكس به آخرين ميدان نبرد تبديل شده‌اند. در يك طرف قضيه، افرادي هستند، كه با توجه به فلسفه ليبراليستي خود به شدت طرفدار اين مكان‌ها هستند.
نگاهي به درون اين خانه‌ها، رواج فلسفه اين گروه را به راحتي نشان مي‌دهد. دختراني از نژادهاي گوناگون كه به چند زبان منظور خود را به شما مي‌رسانند. شبكه تلويزيوني داخلي خانه‌ها نيز به شما امكان ديدن چهارصد فيلم در يك ساعت را مي‌دهد.
ظهور اين خانه‌هاي بزرگ، دقيقا هم‌زمان با مأموريت همه‌جانبه «نيكلاس ساركوزي» در پاكسازي شهر بود؛ حركتي كه از تابستان 2002 آغاز شد و سپس وزير كشور فرانسه، جرايم سنگيني را بر زنان خياباني خيابان «سنت دنيس» اعمال كرد. اصلي‌ترين گروهي كه مورد هدف بودند، زنان طبقه كارگري پاريس بودند كه مستقل كار مي‌كردند.
قوانين سخت دولت، باعث رانده شدن اين قشر از شهر پاريس شد. روزنامه «لوپاريزيرن» نوشت: پس از رانده شدن اين قشر، نيروهاي جديدي از صحراي آفريقا، «كوزوو» و «روماني» كه به صورت قاچاقي وارد شده‌‌اند جانشين آنان شده‌اند.
حضور اين قشر در پاريس، ناشي از اعتقادات سياسي موجود در قرن 18 فرانسه بود. ظهور عده‌اي از ليبرال‌ها كه به شدت داراي افكار الحادي بوده و باور داشتن هيچ اعتقادي را نمي‌پذيرفتند. اين امر باعث بروز موجي از فساد رسانه‌اي در آن زمان شد كه بيشتر نيروهاي پليس را صرف تعقيب و پيگيري مطالب منتشره‌اي مي‌كرد كه داراي محتوايي ضدمسيحيت و ضداجتماعي بود.
در زمان انقلاب 1789 «پالاقويال»، مركز نمايش‌‌هاي شبانه شده بود و پيشنهادهايي كه آشكارا به سران رده بالاي مملكتي هم مي‌شد، نشانه‌اي از رواج فلسفه‌هاي ليبرال افراطي در مورد آزادي و تساوي در كشور بود.
با تركيب ايده‌آليسم رده‌بالاي سياسي با اين لذت‌هاي پست كه بناي اين زمينه در سال‌هاي دهه‌هاي 1920 و 1930 بود، پاريس به اوج شهرت خود در اين زمينه در اروپا رسيد.
در سال 1946 يك بار به علت روابط صاحبان اين خانه‌ها با آلماني‌ها، شهر به طور كامل پاكسازي شد كه طي آن، بسياري از جاسوس‌هاي آلماني نيز از بين رفتند. پس از اين برهه، بار ديگر اين مكان‌ها به گونه‌اي متمركز در خيابان سنت‌دنيس ايجاد شدند.
اين پاكسازي تا سال‌هاي دهه 90 كه «ميشل بار زاچ»، وزير بهداشت محافظه‌كار، بار ديگر چنين روندي را اعمال كرد، هنوز هم يكي از بحث‌هاي مهم رسانه‌هاست؛ «بارزاچ» به عنوان راهي براي مبارزه با ايدز به كنترل شديد اين مراكز پرداخت كه با مخالفت شديد قشري روبه‌رو شد كه هنوز هم سال‌هاي گذشته پاريس را به ياد دارند. اين اقدام، باعث مخفي شدن اين حركت در پاريس شد و به آرامي به زير پوست شهر پاريس خزيد.
افراد فعال در اين صنعت، مشكل اصلي را سياستي مي‌دانند كه متمركز بر خشونت‌هاي رو به افزايش حومه پاريس، اقتصاد تجزيه‌شده و نبود راه‌حل‌هاي سياسي براي آنهاست.
تغيير نام‌هاي قديمي بيشتر اين خيابان‌ها، از جمله «سنت دنيس» از اقدامات سياسي در نابودي آن است.
بيشتر سينماهاي مربوط به اين حرفه در پاريس در سال‌هاي دهه 80 از بين رفت. پاريس ديگر شهرت و لقب سابق خود را يدك نمي‌كشد، بلكه به پارك بين‌المللي براي اين كار تبديل شده است

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

كميته امداد امام خميني(ره)، مركز اصلي خود را در يكي از مناطق شمالي تهران، بنا كرده است.ستاد اصلي كميته امداد امام خميني در منطقه سوهانك در منتهي اليه شمال شرقي تهران واقع است. بنا اصلي و ساختمان هاي اين مركز بسيار اشرافي است و تنها براي يكي از تجهيزات حفاظتي آن بيش از صد ميليون تومان هزينه شده است.گفتني است، بسياري از محرومين براي مراجعه به اين محل دچار مشكل مي شوند و از دوري آن گله دارند

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 خطبه حضرت زینب در شام ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر محمد و خاندانش همگی. براستی که خدای سبحان درست فرموده که گوید: ُثمَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ اَساؤُالسُّوی اَن کَذَّبوُا بِایاتِ اللهِ وَ کانوُا بِها یَستَهزِؤن «سرانجام کسانی که عمل زشت انجام داده و کار بد کردند بدانجا می انجامد که آیات خدای را دروغ شمرده و آنها را مسخره و استهزاء می کنند.»

 ای یزید! آیا چنان پنداری اینک که فضای آسمان و زمین را بر ما تنگ کرده ای و ما را همانند اسیران به هر شهر و دیار سوق داده و کشانده ای، ما نزد خدا خوار و زبون هستیم و تو در پیشگاه خدا گرامی و عزیز هستی؟ و این تسلطی که بر ما پیدا کردی بخاطر مقامی است که پیش خدا داری؟ و بهمین جهت با غرور و نخوت به اطراف خود می نگری و مسرور و شادمانی از اینکه می بینی دنیا بر وفق مراد و کام توست و کارها طبق دلخواه تو روبراه شده و ملک و پادشاهی ما بر تو صافی و هموار گشته است! اندکی آرام تر و آهسته تر!

مگر گفتار خدای عزوجل را فراموش کرده ای که فرماید: «آنانکه کافر شدند گمان نکنند مهلتی که ما به آنها داده ایم برای ایشان خوب است و خیر آنها را می خواهیم، بلکه ما آنها را مهلت دهیم تا بر گناه خود بیفزایند و عذابی خوارکننده در پیش دارند.»

 ای پسر آزاد شدگان! آیا این قانون عدل و انصاف است که زنان وکنیزان خود را پشت پرده جای دهی ولی دختران رسول خدا را به صورت اسیران بدین سوی و آن سوی کشانی؟ پرده ی حجاب ایشان را بدری و سر و رویشان را بگشایی و دشمنان، ایشان را از شهری به شهری ببرند و افراد بیگانه و فرو مایه چهره ی آنها را بنگرند؟ نه مردی برای سرپرستی آنها به جای گذارده ای و نه حمایت کننده ای دارند! آری چگونه می توان امید عاطفه و دلسوزی داشت از کسی که جگر پاکان را بجود؟

1 و از دهان بیرون افکند و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده شده و چگونه از دشمنی و عداوت نسبت به ما کوتاهی کند کسی که همواره با دیده ی بغض و کینه به ما نگاه می کند؟ و آن وقت با کمال گستاخی اشعار پیروزی می خوانی و این اشعار را در حالیکه چوب بر ثنایای ابی عبد الله، سید جوانان اهل بهشت، می زنی قرائت می کنی؟ چرا چنین نگویی؟ تویی که با ریختن خون فرزندان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و ستارگان خاندان عبدالمطلب زخم دل را جریحه دار کردی و ریشه را سوزاندی؟ اکنون بزرگان خود را صدا می زنی و می پنداری که آنها ندایت را می شنوند و از آنها آفرین می خواهی؟ غافل از اینکه خودت نیز به زودی به آنها ملحق می شوی و آن وقت در آن جا آرزو می کنی که ای کاش دستت خشک شده بود و زبانت لال گشته بود. آنچه را گفتی نمی گفتی و آنچه را کردی انجام نمی دادی!

بار خدایا! داد ما را از اینان بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر و خشم خود را بر کسانی که خون ما را ریختند و یاران ما را کشتند فرو ریز!

ای یزید! به خدا سوگند با این جنایت هایی که انجام دادی نشکافتی مگر پوست بدن خود را و پاره پاره نکردی مگر گوشت خود را و بزودی به نزد رسول خدا در آیی در حالی که بار سنگین ریختن خون او و هتک حرمت خاندان او و پاره های تن او را بگردن داری!

در آن روزیکه خداوند پیغمبر و فرزندان و خاندانش را کنار یکدیگر جمع کند و پراکندگیشان را بر طرف سازد و داد آنها را از دشمنانشان باز ستاند. «گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند که آنها مرده اند بلکه آنان زنده اند و در پیشگاه پروردگارشان روزی می خورند!» و همین بس است که حاکم و قاضی خدا و دادخواه محمد(صلی الله علیه و آله) است و جبرئیل پشتیبان است.

واین را هم بدان آن کسانی که کار را برای تو فراهم ساخته و تو را بر گردن مسلمانان سوار کردند به کیفر خود خواهند رسید و بدانند که ستمگران را بد کیفری در پیش است و خواهند فهمید کدامیک از شما بدبخت تر و سپاه کدامیک ضعیف تر است. و اگر مصیبت های روزگار کار مرا به اینجا کشانیده که ناچار شدم تو را طرف سخن قرار داده و با چون تویی گفتگو کنم با این حال ارزشی برای تو قائل نیستم و قدر و مقام تو را بسیار پست می دانم.

اما چه کنم که با این حال چشم ها گریان و سینه ها در فراق عزیزان سوزان است و بیتابی ما بدان خاطر است نه آنکه از تو ترسی در دل داشته باشیم!

آه! این ماجرا چقدر شگفت انگیز است که حزب خدا بدست حزب شیطان و آزادشدگان کشته می شوند و دست های شما به خون ما آغشته شود و گوشت های ما از دهن های شما بریزد و آن بدن های پاک را گرگان بیابان پاره پاره کنند و کفتارها در خاک بغلطانند. و اگر تو کشتن واسارت ما را امروز برای خود غنیمتی می دانی به همین زودی باید غرامت سنگین این کار را بپردازی، آن هنگامی که چیزی جز همانچه به دست خود فرستاده ای نیابی و پروردگار سبحان به بندگان ستم نمی کند! شکوه ی ما تنها به خدای تعالی است و بر او اعتماد داریم.

ای یزید! اکنون هر نقشه و توطئه ای داری در باره ی ما انجام ده و از هر کوششی در این باره فروگذار مکن. اما به خدا سوگند هر چه کنی نمی توانی نام و نشان ما را محو کنی و سروش ما را بمیرانی و به حد ما نتوانی رسید و ننگ این اعمال ننگین و ستم ها را نتوانی شست و بدانکه رای و تدبیرت سست و روزگارت اندک و انگشت شمار و جمعیتت رو به پراکندگی است در آنروز که منادی خدا فریاد زند: اَلا لَعنَةُ اللهِ عَلَی الظالِمین (همانا لعنت خدا بر ستمکاران) و با این همه من خدای را ستایش می کنم که آغاز زندگی ما را به سعادت و آمرزش مقرر فرموده و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد و از خدای تعالی می خواهیم که پاداش نیک خود را بر شهیدان ما کامل گرداند که براستی او بهترین دوست می باشد واو ما را کافی است و بهترین مدافع و وکیل است. 

 این خطبه در کتاب منتی الآمال شیخ عباس قمی(ره) در ص 795 الی 797 از ج اول بیان شده است. میون همه دلها امون از دل زینب غم اون همه آزار بین کوچه و بازار غم طعنه و دشنام غم سنگ لب بام غم و محنت و ناله غم مرگ سه ساله شده قاتل زینب امون از دل زینب

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آقاي احمدي‌نژاد به مناسبت روز خبرنگار با جمعي از خبرنگاران، ديدار و گفت‌وگو داشت.

خبرنگار: يه سؤال...؟
زريبافان: برو كنار، مال خودمه!

احمدي‌نژاد: بهترين كاري كه مي‌تونم به شما خبرنگارها توصيه كنم، اينه كه مثل من بنشينيد نون و ماستتون رو بخوريد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محسن حدادي

پنج ماه از سال بزرگداشت پيامبر اعظم(ص) گذشت و سکانداران فرهنگ اين مرز و بوم ثابت کردند «استراتژي فرهنگي»، گمشده‌اي است که پيدا کردنش به اين زودي‌ها و با اين آدم‌ها تقريبا محال است. مديراني که بعضا در چهار تا ده سال، خيلي از کارهاي محوله و سازماني‌شان را نتوانسته‌اند تمام و کمال انجام دهند. مديراني که بين ستاد و صف هيچ فرقي نمي‌بينند، يا در حال نظريه‌پردازي در موضوعي که بايد اجرا شود، هستند و يا اجرا مي‌کنند کاري را که وظيفه‌ زيرمجموعه‌هاي (دولتي يا غير دولتي) آنهاست!
وقتي ترکيب مجريان اصلي کشور تغيير کرده باشد، وقتي تحولي در خور تأمل در معادلات سياسي فرهنگي کشور رقم خورده باشد و وقتي پس از سال‌ها، چهره‌هايي را که شايد دوست مي‌داشتي بر اريکه خدمت ظاهر شوند و يا بودند و استخوان در گلو فعاليت مي‌کردند و حالا به يک‌باره جان تازه در کالبدشان دميده شده ـ البته به زعم ما ـ آن‌گاه بايد هم توقع داشته باشي، سال پيامبر اعظم (ص) تنها عنوان يدکي سال‌هايي همچون «سال امام علي(ع)، سال عزت و افتخار حسيني و يکصدمين سال تولد امام» را به دنبال نکشد. يا اين که مانند آن ايام تنها با اين الفاظ و کلمات به پايان نرسد؛ بايد در اين سال .... نبايد در اين سال... تا به حال هيچ کاري نکرده ايم... بايد از تمام ظرفيتمان استفاده کنيم... رسانه‌ها ضعيف عمل کرده‌‌اند و ... بايد در اين زمينه فرهنگ‌سازي کرد... نبايد به کارهاي سطحي دلخوش کنيم... بايد افق ديدمان کارهاي جهاني و بين‌المللي باشد و... .
اگر تمام مطالب توليدي در اين پنج ماه را که خبرگزاري‌ها، روزنامه‌ها و صدا و سيما توليد کرده‌اند، کنار هم بگذاريم، تنها و تنها يک مشت «بايد و نبايد»ي نصيبمان مي‌شود که ابتداي سال بهترينش را يک نفر گفت و تبيين کرد، اما چه سود که راه بسياري است از عمل تا حرف.
پرده اول؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي: فرصتي براي سخنگويي!
شوراي عالي انقلاب فرهنگي در جلسه سه شنبه 15 فروردين که با حضور رييس‌جمهور برگزار شد ضمن تاکيد بر نشر و گسترش سيره نبوي در سال 85 تشکيل ستاد بزرگداشت پيامبر اعظم(ص) را تصويب و رياست اين ستاد را هم بر عهده «صفارهرندي» گذاشت تا علاوه بر تمام کارهايي که بايد مي‌کرد تا نشان دهد وضعيت فرهنگ در کشور با ظهور او در مقام شخص اول فرهنگ متحول شده و يا مي‌شود، اين مهم هم به او سپرده شد؛ احتمالا چون ديگران را نه بودجه‌اي! در کار است و نه همتي.
در همان شب بهاري نيز سياست‌ها عنوان شد: محور قرار دادن سخنان، رسائل و سيره نبوي(ص) و ترويج فرهنگ ديني در جامعه با تمسک به سيره نبوي (ص)، تعامل گسترده و برنامه‌ريزي شده با جهان اسلام، معرفي سيره نبوي به جهانيان، توجه به نيازسنجي و مخاطب‌شناسي و اثربخشي برنامه‌ها با اولويت جوانان و نوجوانان، هماهنگي حداکثري دستگاه‌هاي فرهنگي اجرايي در معرفي شخصيت پيامبر اکرم(ص) و حمايت از پژوهش‌ها و تحقيقات با محوريت معرفي سيره نبوي(ص) استفاده از هنر به ويژه ساخت فيلم و سريال و همچنين ابزارهاي فناوري اطلاعات در گسترش سيره رسول اکرم (ص) از جمله سياست‌هاي معرفي شده در طرح تشکيل ستاد بزرگداشت سال پيامبر اعظم (ص) است.
تأسي از سيره نبوي(ص) در همه شئون و گسترش آن در جامعه بين مسئولان و مردم، به طوري که سال پيامبر اعظم (ص) در تمامي شئون اجتماعي لمس شود و گسترش رأفت و رحمت و مهرورزي و اخلاق از جمله نکات مورد تأکيد اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي در سال پيامبر اعظم (ص) است.
شما خودتان را ـ نشد کلاهتان را ـ قاضي کنيد، ببينيد اين همه کار در يک سال که تنها 365 روز است، شدني است! آن هم با مديراني که بعضا در چهار تا ده سال، خيلي از کارهاي محوله و سازماني‌شان را نتوانسته‌اند، تمام و کمال انجام دهند، مثل سازمان تبليغات که شرحش در ادامه مي‌آيد.
چند روزي از اين خبر داغ براي مطبوعات و خبرگزاري‌ها نگذشته بود که چندين جلسه برگزار شد و کلي بايد و نبايد ديگر و کلي طرح و مصوبه دهان پرکن و ستون گير ـ در روزنامه‌ها ـ اما... جناب وزير، عليرضا مختار پور، معاون مطبوعاتي ارشاد را به عنوان سخنگوي ستاد بزرگداشت پيامبر معرفي مي‌کند و تا به امروز که اواخر ماه پنجم سال 85 است، اگر شما ايشان را در يک کنفرانس مطبوعاتي جهت ارائه گزارش ـ بخوانيد بيلان طرح‌هاي مصوب و غيرمصوب ـ ديديد، ما هم ديديم. هرچند بسياري معتقدند، کاري انجام نشده که حالا اطلاع‌رساني هم بشود، اما بعضي هم مثل «محمدي عراقي»، رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، در اين شلوغي، خبرنگاران را جمع کرده و کوهي از برنامه‌هاي سال پيامبر را روي دايره ريخت که هم خبر داغي تهيه شود و هم تا آخر سال، کسي به مجموعه‌شان گير ندهد که شما چه مي‌کنيد يا چه مي‌خواهيد بکنيد يا بودجه‌هاتان را چگونه دور مي‌ريزيد و... .
به هر حال تا به امروز منتظر بوديم که جمال نوراني جناب سخنگو را ببينيم و چند سؤال ساده در حد تيترهايي براي خبرهامان بپرسيم و خيالمان راحت شود که وزارت فرهنگ اصولگرا هم براي سال پيامبر، کاري در نظر گرفته که مثلا شهريور ماه کليد مي‌خورد يا اين که در زمستان عرضه مي‌شود و کلي کار حرفه‌اي ديگر که متأسفانه دوستانمان چنين نکردند، تا ما مطمئن شويم که مراحل يادگيري کار (کارآموزي!) در دولت هنوز به پايان نرسيده است.
البته نبايد از حق گذشت که مثلا حمايت از کتاب‌هايي که درباره پيامبر منتشر شوند يا فيلم‌هايي که در اين باره ساخته شوند و کلي از اين بيلان‌ها در دستور کار تمامي معاونت‌ها قرار گرفته، اما هنوز ملت طعم فرهنگ در سال پيامبر را نچشيده‌اند و البته راه درازي است تا پايان سال و دوران مسئوليت و سخنگويي و... .
پرده دوم؛ سازمان تبليغات اسلامي، سنگ بزرگ‌تر
سيد مهدي خاموشي که مدت مديدي ـ حدود دو سال ـ است در جمع خبرنگاران ديده نشده است (اين که چرا نهادي که زيرمجموعه‌ مستقيم رهبري است، از عمل به دستور شفاف و صريح رهبر مبني بر پاسخگويي طفره مي‌‌رود و البته از نقد ــ مثل ديگر سازمان‌ها ــ مي‌هراسد، خود بحثي جدا مي‌طلبد) بهتر از هر کسي مي‌داند که امسال بدون شک، مي‌تواند و بايد سال تجديد حيات اين سازمان و به نوعي معرفي دوباره اين سازمان عريض و طويل در ميان مردم باشد، اما در عمل، معاون پژوهشي‌اش تنها يک‌بار آن هم در خرداد ماه در يک گزارش خبري که تنها در اختيار خبرگزاري مهر ـ سازمان اطلاع‌رساني وابسته به سازمان تبيلغات اسلامي و گره‌گشاي کارهاي انجام نشده براي پر کردن ستون روزنامه‌ها ـ قرار گرفت و برخي از مهم‌ترين «طرح» هايي که اين سازمان براي سال پيامبر آماده کرده بود را ارائه داد:
تبليغات ديني شهري با اولويت شناسايي زواياي مختلف شخصيت حضرت محمد(ص) و گفتمان ديني جوان و انديشه جوان با موضوعات مختلف فرهنگي، اجتماعي، ديني و سياسي و مذهبي با هدف شناخت شخصيت معنوي و سيره علمي و عملي رسول اعظم از مهم‌ترين برنامه‌هاي پيشنهادي اين معاونت براي سال پيامبر اعظم(ص) است.
تهيه و چاپ پنجاه عنوان کتاب پالتويي با محوريت وجود مقدس پيامبر اکرم(ص)، تدوين سير مطالعاتي براي آشنايي اقشار مختلف مردم با فرهنگ ديني و تفکرات عميق پيامبران و ائمه اطهار(ع) با تأکيد بر انديشه‌هاي پيامبر اعظم(ص) و برگزاري ميز انديشه با موضوعات مختلف و محوريت رسول اعظم.
تأسيس دانشگاه بين‌المللي رسول اعظم (ص)، برگزاري مسابقه مقاله‌نويسي در مورد شخصيت پيامبر(ص)، حمايت از انتشار کتب فرهنگي ديني و نشريات حوزه ديني و همچنين پايان نامه‌هاي مرتبط با شخصيت حضرت محمد (ص)، گسترش کتابخانه‌هاي شبستان و اماکن مذهبي و برگزاري دومين جشنواره کتاب دين با هدف انتخاب و تقدير از کتاب‌هاي مربوط به وجود مقدس پيامبر اعظم(ص).
و حالا حتما رييس سازمان تبليغات اسلامي، در حال بررسي اين طرح‌‌هاست و مطمئنا تا پايان سال فرصت زيادي براي اجراي اين طرح‌ها و البته بررسي و ارائه طرح‌هاي جديد وجود دارد، هرچند از قديم گفته‌اند: سنگ بزرگ‌تر (سنگ بزرگ متعلق به شوراي عالي انقلاب فرهنگي است!) نشانه نزدن است، اما دعا مي‌کنيم براي رئيس و معاونان سازمان، براي غلبه بر خيل عظيم منتقدان.
پرده سوم؛ سازمان صدا و سيما، امسال بهتر از پارسال
عزت‌الله ضرغامي، اما با هوش‌تر از ديگر سکانداران عرصه فرهنگ است. هم بي‌جهت اعلان برنامه نمي‌کند و هم به آهستگي، کارهايي را پيش مي‌برد تا حداقل ما نتوانيم خيلي جدي بپرسيم که چرا راديو معارف برنامه‌هاي ويژه سال پيامبر ندارد، که در واقع دارد. يا چرا در شبکه چهار که شبکه اهالي فرهنگ و معرفت است، برنامه خاصي گنجانده نشده است، چون هر هفته سيد احمد خاتمي با مرور تاريخ حيات نبوي، نياز امت رسول‌الله در سال 85 را بيان و آسيب شناسي مي‌کند.
هرچند ضرغامي هم از مزه‌ بيلان کاري بزرگ و ارائه طرح‌هاي دهان پر کن، مثل توليد پنجاه فيلم با محوريت پيامبر، بدش نمي‌آيد، وليکن با توجيه مديرانش حداقل گام‌هايي را برداشته تا براي خود و منتقدان سازمان صدا و سيما، حرف‌هايي داشته باشد و نشان بدهد که در پنج ماهي که گذشت، فقط حرف نزده و کمي هم عمل کرده ‌است.
و البته همين هم قابل تقدير است، چرا که از قضاي روزگار، صدا و سيما هم زير مجموعه مستقيم رهبري است، ولي برخلاف سازمان تبليغات اسلامي هر روز در حال پاسخ (منطقي يا توجيهي) به منتقدانش ـ که انصافا از هر قشري، چه متخصص چه غيرمتخصص در آن پيدا مي‌شود ـ است.
پرده آخر؛ «شما» بايد بگويى چه کار مى‏کنى
پرسش‌‌هاي زيادي با گذشت سال‌ها از پيروزي انقلاب اسلامي و جريان انقلاب فرهنگي در اذهان وجود دارد که ما چه کرده‌ايم و مي‌خواهيم چه کنيم... سوال‌هايي که با نامگذاري سال 85 و گذر زمان بيشتر جلوه‌گر مي‌شود؛ مثلا اين که چرا در بين مديران فرهنگي ما، اصولا تيم ويژه‌اي براي هر کار تخصصي برنامه‌سازي و ارائه طرح نمي‌کنند. چرا هميشه بايد عده‌اي معدود با مسئوليت‌هاي فراوان و هم‌زمان، توليد طرح و نظريه کنند؟
چرا مسئولان فرهنگي از ظرفيت‌هاي بالقوه فکري در دانشگاه‌ها و حوزه‌ها استفاده‌ عملي و بهينه ‌نمي‌کنند؟
چرا حکايت مشاور و گروه مشاوران در اين سرزمين، غالبا حکايت آدم‌هاي رانده از همه‌جا و مانده در پست مشاورت است؟ اين بحث تخصص و شايسته‌سالاري کي قرار است جامه عمل بپوشد؟
چرا هنوز غالب مديران ارشد فرهنگي ما، بين ستاد و صف هيچ فرقي نمي‌بينند؟ و يا در حال نظريه‌پردازي در موضوعي که بايد اجرا شود، هستند و يا اجرا مي‌کنند، کاري را که وظيفه‌ زيرمجموعه‌هاي (دولتي يا غير دولتي) آنهاست؟!
گاهى بعضى از مسئولان پيش ما مى‏آيند و درباره‏ حوزه مسؤوليت خودشان مى‏گويند، ما بايد اين کار را بکنيم، ما بايد آن کار را بکنيم. من به اينها مى‏گويم: برادر! اين «بايد»ها را من بايد به شما بگويم که بايد اين کار را بکنيد، بايد آن کار را بکنيد؛ شما بايد بگويى چه کار مى‏کنى، چه کار کردى، چه کار مى‏خواهى بکنى... . رهبر انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي13/ 10/ 84
بعدالتحرير
براي اتمام حجت و البته احتمالا تکميل اين گزارش، چندين بار با دفتر معاونت مطبوعاتي ـ مختارپورـ و معاونت پژوهشي سازمان تبليغات اسلامي ـ هوايي ـ تماس گرفتيم؛ براي اعلام برنامه‌هاي احتمالي و گزارش عملکرد. پاسخ مسئولان در خور تامل بود. مسئولان دفتر معاون مطبوعاتي وزير ارشاد گفتند: شماره بدهيد خودمان به وقتش! تماس مي‌گيريم و شما را در جريان فعاليت‌ها قرار مي‌دهيم. همين.
دفتر معاونت پژوهشي سازمان تبليغات هم پس از سه بار تماس ناموفق ـ در دسترس نبودن مديران ـ جواب دادند: حاج آقا اين قدر جلسه دارند که اصلا فرصت ندارند با شما حرف بزنند. شما هفته ديگر ـ با احتساب پيگيري اول مي‌شود، حدود بيست روز ـ تماس بگيريد، هماهنگ! مي‌کنيم.
مدير يکي از شبکه‌هاي سيما هم درخواست نامه کرد تا پاسخ بدهد. نامه فرستاديم و جواب هم آماده و ارسال شد.
پي‌نوشت:
* بر اساس اين طرح دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي، يکي از نواب رئيس مجلس، معاون اول قوه قضائيه، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزير امور خارجه، رئيس سازمان تبليغات اسلامي، رئيس سازمان صدا و سيما، رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، مدير اجرايي حوزه علميه قم، رئيس سازمان ملي جوانان، رئيس شوراي سياستگذاري ائمه جمعه و حجت‌‌الاسلام قمي عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان اعضاي اين ستاد انتخاب شدند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

همان طور كه انتظار می رفت حملات اسرائیل به مرزهای جنوبی لبنان و به تلافی ربوده شدن دو سرباز اسرائیلی همچون همه موارد حملات اسرائیل كوبنده و ویرانگر بود و هست. همانند همیشه یك فرمول تكراری ارتش قدرتمند اسرائیل را درگیر كرده است. یعنی مقابله یك ارتش بسیار كلاسیك، قدرتمند و سازماندهی شده با یك تشكیلات چریكی و مردمی كه توان نظامی محدود و تعریف شده ای دارد، اما از حمایت مردمی قابل توجهی برخوردار است. نقطه قوت ارتش كلاسیك قدرت آتش، حجم حملات و دقت هدف گیری است. نقطه قوت ارتش چریكی نیز ریشه دوانیدن در عمق انسان هایی است كه برد و باخت برایشان مصداق همه یا هیچ است. آنچه گفته شد دقیقا رابطه ای تكراری است كه همواره همه سازمان ها و تشكیلات مسلح فلسطینی و عرب در مقابله با اسرائیل با آن مواجه بوده اند. حزب الله هیچ گاه این واقعیت نظامی را انكار نكرده است كه محل زندگی عادی غیرنظامیان در واقع همان پایگاهی است كه از آن به سوی تانك ها و شهرهای اسرائیلی ضدتانك و موشك دوربرد شلیك می شود و اسرائیلی ها نیز هرگز انكار نكرده اند كه در وارد آوردن ضربه به توان نظامی حزب الله، كمترین نگاه بشردوستانه ای را مورد ملاحظه قرار نداده اند. به عبارت دیگر سیمای دوم این نبرد، نبرد با مردمانی مذهبی از جنوب لبنان است كه انتظارات چندانی از زندگی ندارند و مردن در مسیر یك اعتقاد را به نوعی دوباره حیات یافتن می دانند. به رغم گفته فوق تجربه ای كه از چهار هفته جنگ ارتش قدرتمند اسرائیل با حزب الله برجا مانده واقعیات دیگری را نیز آشكار كرد و آن نگرانی اسرائیل از فعل و انفعال های جنوب لبنان در واقع جنوب لبنان طی ده سال گذشته شاهد تحولاتی بوده است كه عملا اسرائیل باید با توسل به بهانه ای نسبت به آن اقدام می كرده است. مقایسه فرمول كلی صحنه نبرد شاهد و بیانگر وقوع این تحولات جدید است. بسیاری از سربازان اسرائیلی بر این اعتقاد بودند كه همچون سال ۱۹۸۲ با روشن كردن موتور تانك هایشان به زودی در اتوبان های منتهی به بیروت قرار خواهند داشت. اما واقعیات درگیری حكایت دیگری را بیان می كند. سال ۱۹۸۲ ارتش اسرائیل پس از دو روز به فاصله ۱۶ كیلومتری حومه بیروت رسید و عملا تانك های اسرائیلی می توانستند اهدافی را به وضوح كامل در بیروت هدف قرار دهند. پس از ۲۴ سال تغییر صحنه نبرد به ترتیبی بوده است كه بعد از چهار هفته اسرائیلی ها نه تنها نتوانستند شهر های جنوبی را پاكسازی كنند، بلكه هنوز در حال محاصره، اشغال و بازپس دادن مراكز حساس در مناطق حول و حوش مرز لبنان هستند. بسیاری از نظامیانی كه تجربه دو جنگ سال های ابتدایی دهه ۸۰ و هفته های اخیر را دارند معتقدند كه ارتش اسرائیل با چریك هایی درگیر است كه عملا نقش سایه های رزمنده را بازی می كنند. حتی اگر ادعای منابع نظامی رژیم صهیونیستی را مبنی بر اینكه تاكنون ۴۵۰ رزمنده حزب الله در مقابل ۶۱ سرباز اسرائیل كشته شده اند بپذیریم فقدان امكان عملی برای اسرائیل و برای اینكه بتواند مرزها را به سمت مناطق میانی پاكسازی كند حاكی از حاكم شدن معادلاتی جدید در جنوب لبنان است. یعنی همان معادلاتی كه اسرائیل را واداشت تا به بهانه اسارت دو شهروند خود همه توان نظامی را بسیج و كل جنوب را گلوله باران كند. سرگرد یوسف نظامی بریگاد بارام كه سابقه ۱۶ سال نبرد در جنوب لبنان طی سال های ۱۹۹۰۱۹۸۰ را دارا است به شرط اینكه فقط به نام كوچك از او یاد شود دیروز به گزارشگر واشینگتن پست گفته است كه تفاوت حزب الله ۲۰ سال پیش با امروز مانند تفاوت مردانی است كه مسلح هستند با مردانی كه همانند یك ارتش سازماندهی و مجهز شده اند. وی كارشناس كشف تله های انفجاری و دور زدن مكان های مناسب برای كمین است. وی در مصاحبه خود گفته است چندی پیش در نزدیكی شهرك مرزی مارون الراس با یك انبار زیرزمینی به عمق حدود ۸ متر مواجه شده است كه چندین شبكه و كانال را به یكدیگر مرتبط می كرده كه همگی آنها به انبارهای بزرگ ذخیره مهمات منتهی می شدند. وی می گوید كلیه قسمت های این مخفیگاه و انبار سلاح با دوربینی مداربسته و اتاق كنترل مونیتور می شد. یك نمونه و عامل دیگری كه تا حدود زیادی صحنه های نبرد فعلی و جنگ ۲۰ سال پیش را متفاوت می سازد مجهز بودن حزب الله به مدرن ترین موشك های ضد تانك است كه عملا تانك های مدرن مركاوا را با چالش و تهدیدی جدی مواجه ساخته است. بریگاد موشكی كه طی آن حزب الله شهرها و شهرك های مرزی و نزدیك مرز و دورتر را هدف قرار داده است نمونه دیگری است كه عملا بر جاافتادن یك توان نظامی قابل توجه در جنوب لبنان دلالت می كند. مهم نیست كه سوریه، روسیه و یا كشورهای دورتر علاقه مند به جنوب لبنان توان موشكی حزب الله را تامین می كنند، حتی این نیز خیلی مهم نیست كه به زودی یا در میان مدت موشك های ضدتانك یا موشك های زمین به زمین حزب الله به انتها می رسد.

بسیاری از موشك هایی كه به صورت دسته های ۲۰ یا ۳۰تایی به شهرهای اسرائیل شلیك می شوند و بعضا تعداد آنها در روز به ۳۰۰ هم رسیده است. اما نكته مهم این است كه پتانسیل نظامی ای كه موشك های قسام یا غیرقسام با برد كوتاه و میان برد آن را نمایندگی می كند، عملا و به تدریج تبدیل به یك توان نظامی بومی می شود. قبل از حزب الله، نیروهای حماس نیز با ساختن موشك هایی كه دقت چندانی هم نداشتند شهرك ها یا بیابان های اطراف شهرك ها را هدف قرار می دادند. اما به تدریج برد موشك ها و دقت شلیك آنها افزایش می یابد. این همان پتانسیلی است كه پیچیدگی چندانی ندارد و تكنولوژی های ساده حول و حوش مرزهای اسرائیل نیز قادر به ساخت و تامین قطعات آنها هستند. نبرد اخیر حزب الله و اسرائیل حداقل این واقعیت ساده را نشان داد كه هرچند ارتش اسرائیل هر روز قدرتمندتر می شود، اما به واسطه تحولات نظامی كه نمی توان مانع آن شد، امنیت شهرك های یهودی نشین كمتر و كمتر می شود و عملا اسرائیل در چنین چارچوبی اندكی بیش از گذشته باید مذاكره و مسامحه را مدنظر قرار دهد. اسرائیلی ها برای یك دوره كوتاه می توانند شهرك كریات شیمونه را تعطیل كنند و ساكنان آن را با حقوق و مزایا به تعطیلات اجباری بفرستند. اما به نظر می رسد احتمالا پارامترهای نظامی و امنیتی به نحوی غیرمحسوس در حال متحول شدن هستند. از سویی لبنان امروز یك لبنان تازه از جنگ داخلی برگشته نیست و نیز حزب الله دیگر یك گروه نظامی بی نام و نشان محسوب نمی شود. حزب الله در حال حاضر عهده دار تعدادی از وزارتخانه های كابینه لبنان است و نیز تعدادی از كرسی های پارلمان لبنان به آن تعلق دارد. مواضع سیاسی دولت لبنان در تماس با رایزنی های دیپلماتیك همگی حاكی از ملاحظه این پتانسیل نظامی امنیتی قابل توجه در لایه های سیاسی اجتماعی این كشور است. مواضع سیاسی دولت لبنان در قبال بحران جاری به گونه ای بوده است كه گویی نقش شاخه هماهنگ سیاسی یا شاخه هماهنگ دیپلماتیك حزب الله را بازی می كرده است و عملا در جریان این درگیری چهارهفته ای هیچ موضع گیری مخالفی علیه حزب الله اتخاذ نكرده است. از سویی موضع گیری حزب الله نیز برخلاف موضع گیری های دو دهه گذشته بسیار سیاسی تر و منطقی تر به نظر می رسد. گردانندگان حزب الله تاكنون ضمن اینكه نسبت به هرگونه خلع سلاح از خارج هدایت شده مقاومت كرده اند، از هر موضع گیری به نفع پایان مخاصمه و درگیری نیز استقبال كرده اند. معادلات سیاسی و منطقه ای و نیز فعال تر شدن بخش سیاسی حزب الله عملا در آینده ای نه چندان دور حزب الله را به سمت و سویی خواهد برد كه كاربرد سلاح برای تشكیلات آن اولین و در دسترس ترین گزینه نباشد. اما تجربه ای كه از نبرد چهار هفته گذشته باقی ماند، حاكی از آن است كه وزن سیاسی حزب الله نیز در چارچوب سیاسی لبنان به شدت ارتقا پیدا كرده و عملا حزب الله به دولتی نسبتا پذیرفته شده در داخل دولت لبنان تبدیل خواهد شد.گروه چریكی كه بتواند حتی برای یك روز ۳۰۰ موشك را به سوی اهدافی پراكنده در قلمرو دشمن شلیك كند، حزب سیاسی قدرتمندی است كه خوب یا بد در همه صحنه ها وزن خود را بر كل مجموعه سیاسی لبنان نشان خواهد داد. قطعنامه مشترك فرانسه و آمریكا احتمالا طی دو سه روز آینده به نحو جدی تری در شورای امنیت مورد مذاكره و احتمالا مورد توافق قرار خواهد گرفت. در این قطعنامه از حزب الله و اسرائیل خواسته شده به عملیات نظامی خاتمه داده شود تا زمینه برای تصویب قطعنامه های تكمیلی فراهم شود. اساسی ترین نكته در قطعنامه این است كه هیچ پیش شرطی مبنی بر آزادی بی قید و شرط دو سرباز گروگان گرفته شده اسرائیلی گنجانده نشده است. همین عاملی است كه نمایانگر حاكم شدن معادلات جدیدی در جنوب لبنان است. ممكن است تصویب قطعنامه چند روز دیگر به طول انجامد و بحث پیرامون آزادی زندانیان و روشن شدن تكلیف مزارع شبعا بحران را اندكی بیشتر كشدار نماید. با این حال حتی اگر ادامه رایزنی ها به این منجر شود كه حزب الله در یك چارچوب زمانی برای تن دادن به خلع سلاح مهیا شود، حتی پذیرش خلع سلاح از سوی حزب الله نیز از موضع قدرت آن بوده است نه از موضع ضعف.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

وحيد كاظم زاده قاضي جهاني

هنوز مدت زمان زيادي از ديدار ويژه مسئولين نظام با مقام معظم رهبري  جهت ايجاد وحدت و همدلي در ميان دولتمردان ، گروه ها ، احزاب و سران نظام اسلامي كه در وراي اختلافات بوجود آمده در مورد بسته پيشنهادي كشورهاي 1+5 رخ داده بود نگذشته است ، جلسه فوق العاده اي كه بدون مناسبتي ويژه و بصورت ضرب الاجل و به ابتكار دفتر معظم له برگزار گرديده بود.
بي شك رعايت اصل وحدت و همدلي مورد نظر مقام معظم رهبري وظيفه اي است همگاني كه گردن نهادن به آن از سوي گروه هايي كه مدعي اطاعت محض و بي چون و چرا از رهبري بوده و خود را حامي اصلي ولايت و ارزشها در قالب اصولگرايي مي دانند بيش از ديگران  مورد انتظار مي باشد .
گروهي كه لايحه هاي تندرو آن حتي حاضر است به خاطر مصالح گروهي ، رهبري نظام را نيز وجه المصالحه خويش قرار داده و هر نقد و انتقادي دلسوزانه از دولت دكتر احمدي نژاد را به سان حركتي مخرب  و براندازانه براي نظام و رهبري تعبير نموده و آن را مغاير موازين ديني قلمداد نمايد.
و اما اينك خود در مسيري مغاير با فرامين مقام معظم رهبري و در جهت وحدت شكني بين خانواده انقلاب گام بر مي دارد و با چاپ نقد هاي نيش دار ، حملات ناجوانمردانه ، زشت ، هتاكانه و وهم آلود از دولتهاي قبل، توسط همسران برخي از دولتمردان در خبرگزاري دولت و سايت هاي مختلف، باب جديدي از وحدت شكني را باز نموده است و متأسفانه دولت نيز در برخورد با موارد فوق حالت متناقض و تبعيض آميز داشته و نقد آنها را در راستاي وحدت شكني ، براندازي دولت ، نظام و رهبري تلقي نمي كند.
و بالاخره نيش آلود تر از همه نقد هاي فوق - از لحاظ ادب و حرمت -  يادداشت هايي است كه با نام فاطمه رجبي همسر سخنگويي دولت منتشر شده و در اين يادداشت ها سعي مي شود به عملكرد دو رئيس جمهور پيشين در 16 سال قبل و فعاليت هاي فرهنگي و سياسي و رايزنيهاي ايشان در ماه هاي اخير حمله ور شود.
با نقد هرچند تند  16 سال حكومت دو رييس جمهور سابق مخالفتي نداريم و بيش از سايرين، دولت هاي گذشته را داراي اشكالات عمده و نيازمند نقدهاي جدي مي دانيم، ، اما نقدي كه سالم باشد و حرمت ها حفظ شود. هر چه باشد دو رييس جمهور قبلي با رايي به مراتب بيشتر از رييس جمهور فعلي به قدرت رسيده اند و شايد حفظ احترام آنان نيز اندكي واجب تر !  
سوگ وارانه تر آن كه اين يادداشت ها، به صورت ضمني توسط غلامحسين الهام مورد حمايت قرار گرفته و متأسفانه اين نوشته ها، روز به روز حالت وقيحانه تري پيدا مي كنند.اين انتقادات در حالي بوده است كه برادر همسر سخنگوي دولت اخيراً به نمايندگي از طرف پدر محترم خويش حضرت حجت الاسلام علي دواني ( از محققان برجسته كشور ) و خانواده اش از آقايان هاشمي ، خاتمي و كروبي به جهت نوشته هاي « زشت و هتاكانه » خواهرش رسماً عذر خواهي نموده بود.
و اينك وظيفه قوه قضائيه كشور ايجاب مي كند كه با هركس در هر پست و مقامي كه در راستاي وحدت شكني بين خانواده انقلاب تلاش تازه اي را شروع كرده است، برخورد جدي نموده و اجازه ندهند تا افرادي همچون ايشان با سوء استفاده و قرار گرفتن پشت نام همسر جناب آقاي دكتر الهام كه به گفته دكتر احمدي نژاد همان رئيس جمهور است وحدت و همدلي بين گروههاي وفادار به نظام كه آرزو و خواست مقام معظم رهبري است به خطر افتد و بر دولت محترم نيز فرض است كه عدالت را در مورد همه منتقدين رعايت نموده و در مورد آن سياستهاي يك بام و دو هواي خويش را كنار گذارد و بداند كه مي توان با كمك گرفتن از وجهه و شخصيت افرادي همچون سيد محمد خاتمي و هاشمي رفسنجاني كه در ميان  كشور هاي جهان اسلام ، اعراب و كشورهاي غربي دارند در فرونشاندن غائله هاي هسته اي و مسائل خاور ميانه موفق تر عمل نمايد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اى كعبه قلوب، و اى قلب كعبه; شعاع نورت بايد از ميان كعبه طلوع مى كرد كه غير آن لايق آينه دارى تو نبود. اى مولود كعبه،... بناى ملكوتى اين خانه ـ كه در بيت المعمور مطاف ملائك است ـ در زمين به دست انبياى اولوالعزم بنيان نهاده شد. خليل حق با فرزندش، خشت خشت آن را به دست خود چيدند و مردم جهان را دعوت عمومى دادند، تا قدمهاى تو بناى ايشان را مبارك گرداند و مردم به زيارت خاك پاى تو آيند. اى فرزند كعبه،... قدم نيكوى تو بنياد توحيد را استوار نمود و پايه هاى شرك را در هم ريخت، و نسلهاى شرك آلود بشر را مژده «لا اله الا الله» آورد. اى پدر شيعه،... محبّين تو كه خود را خاك پايت مى دانند، در جشن ولادت الهى تو، طوق بندگى به گردن نهاده ، دلهايشان در محبّت تو پر مى زند و به گرد تو طواف مى كند و در شعاع نور تو مى سوزد. اى عظيم آسمانها و ملكوتيان،... خدايت تبريك مى گويد، انبيا به زيارتت آمده اند، بانوان بهشت در ولادتت حضور يافته اند، ملايك آسمان سلامت رسانده اند، حوران بهشت مجلس آراى جشن ولادت تواند، و پيامبر(صلى الله عليه وآله)خريدار ناز توست. ميلاد با سعادت ، يگانه مولود كعبه، مولاي متقيان ، حضرت علي (ع) بر آسمانيان و زمينيان مبارك باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

وحيد خليلي اردلي

اي معمار عدالت مظلوم
هرچند چشمه‌سار دادگري‌ات بيش از پنج سال بر عطش زمين جاري نشد و پنجره‌هاي زمانه، تنها پنج بهار در شكوفه‌زار عدالتت نفس كشيده‌اند و خاك از تحمل آن گوهر تابناك عاجز بود، هنوز و هميشه سكّان سفينه عالم به دست توست. تو بر ستيغ استوار يكتاپرستي ايستاده‌اي و رداي عدالت بر قامت داري. هنوز در تفاوت ذوالفقار تو با همه شمشيرهاي عالم، حيرانم! هرچند گفته‌اند: به هر دو سر، عدالت مي‌پراكنَد؛ شمشير تو شمشير خشونت نيست، سايبان سترگي است، به پهناي بدر تا نهروان كه همه بشريت كمال‌خواه، در سايه‌سار آن آرام مي‌گيرند و بقچه تظلم مظلومان و تمناي تنهايان، جز در سايه‌سَراي آن شمشير وا نمي‌شود و چقدر آدم و عالم، نيازمند ضرباهنگ ذوالفقار تو شده است.

اي امام مكتب مبين
امروز و پس از گذشت قرنها از حكومت علوي با مكتبي مخصوص علي، جهان به گرما گرفتن از آن مكتب محتاج‌تر شده است.
مكتب تو، مكتب خاموش كردن شمع بيت‌المال است و در مرام آن آهن گداخته بر دست زياده خواهان ـ هركه باشد ـ مي‌نهند؛ در مكتب تو، نان و نمك تعارف مي‌كنند و پرچم نفْس را در خروش جاري عقيده به آتش مي‌كشند و در سفره‌هاي سياست، نان جوين تكّه مي‌كنند؛ در مكتب تو شمشير، جز براي بازگرداندن حقي غارت شده، از غلاف بيرون نمي‌آيد. هيچ كس براي دل خود بر صورت دشمن سيلي نمي‌زند و براي كيسه‌هاي شخصي در هيچ عرصه‌اي، رجز نمي‌خواند؛ در مكتب تو هيچ كس براي كرسي رياست قهر نمي‌كند و براي نگه داشتنش فحش نمي‌دهد... . در مكتب تو، شبانه، نان و خرما بر درِ كلبه فقيران گره مي‌زنند و ناشناس در تنور سرد يتيمان، نان و شادي و اميد روشن مي‌كنند و با بچه‌هاي شهيدان نبرد، بازي كودكانه زمزمه مي‌كنند... .

اي چشمه‌سار حقيقت
تو درياي جوشان معرفتي كه همه جويباران، عرفان و عشق را سرشار مي‌كني؛ ايمان و آدميّت، از خوشاب حقيقت‌بار تو مي‌مكند و مي‌بالند و باران كلام توست كه سبزه‌زار كلمه را در وسعت معنا اشتياق مي‌بخشد و موسيقي سبز حيات رو به بهار مكرر ايمان توست كه رويش و رونق را در دشتگاه عالم زمزمه مي‌كند.
جبين جمال‌افزاي تو، آيينه‌اي است تا عالميان درانداز و ورانداز آن، قامت خويش را با تناسب موزون خلقت، سازگاركنند و سازِ كمال‌نواز گيتي از نماز پر از راز تو كوك مي‌شود و نسيم نگاهت در پهنه دمادمِ وجود، گندمزار حيات را مي‌نوازد و خستگي اين گردون گردنده در سايه‌سار آن عنايت پرورنده، آرام مي‌گيرد و تو تمام اين عالم رونده را مي‌پايي؛ وه! چه غافلند، علف‌هاي هرز كه پشت به بهار كرده‌اند؛ بال و پر ناكثين و قاسطين و مارقين، بال و پرِ پرواز درآسمان بلند انديشه تو و اسلام تو نبوده‌اند؛ اين را از هرزگي علف‌هاي هرز دانستم.
تو ابرگهرفشان حقيقتي، كهكريز و زلال در كام عالم فرو مي‌چكي و ذهن همه چشمه‌ها، لبريز از انديشه جوشان تو و هر كه نگاهش از عطشناكي، سرشارتر ،‌ چشمش از حقيقت، سيراب‌تر شد و هركه از صبح ولايتت يك ستاره بردارد، تا بي‌‌كران عالم را دست در دست سعادت، خواهد رفت و آن ستاره، همان اقبال ممكن اوست كه به اشاره ولايي تو آسايش هر دو دهر را برايش رقم مي‌زند.

اي همدم وحي
تاريخ كه پرده از «ليلة المبيت» كنار زد، اسرار آن شب شيدايي را فاش كرد، تو در بستر رسول خدا (ص)، نه تنها براي جان آن عزيز اعظم، آرام گرفتي كه جان و جوهر اسلام در هشياري چشمان بيدار تو گره خورد و اسلام تا هست، از تو هستي مي‌گيرد و مسلماني تا هست، از خورشيد ايمانْ تاب تو پاسخ مي‌گيرد.

اي فاتح خيبر و خندق
خندق را كه ورق مي‌زدم ، پيكر صدپاره غيض و قهر را ديدم كه در زير لگدمال توسن هوس‌كشي تو تكه‌تكه شده و تاك تابناكي از جنس خلوص را ديدم كه به تازگي و طربناكيِ تمام، در بستان توحيد ريشه دوانده و امروز و هر روز اكسيري شده، براي درمان همه ايده‌ها و عقيده‌هايي كه بشر را به آرمانْ شهر خويش دعوت مي‌كنند؛ آرمان شهر تو در خندق و صفين پي‌ريزي شده و ستون‌هاي سترون آن در محراب سرخ رستگاري‌ات قد برافراشته‌اند؛ آرمان شهر تو ساده و سترگ است؛ ساده چون آرمان ماست و سترگ، چون آرمان توست... .
ابن عبدود كه باشد كه تاب بياورد؟ ضربه تو بر هر چه سياهي و تباهي بود، فرود آمد، اخلاص در برابر نفاق ايستاد، « بَرزَ الايمان كُله الي الشِركِ كُله». اگر چنين نبود كه نشان « اَفضل مِن عِبادة الثَّقلين » نمي‌گرفت.
و قرن‌ها بعد، مولوي بزرگ در خندقْ‌كاوي خويش، آواز حقيقت را شنيد و گوهر «اخلاص عمل» را در موزه پر رمز مثنوي، براي سيراب كردن چشم هر رهگذري به نمايش نهاد.

اي انيس محراب حرا
از آن روز كه دست پيامبر (ص) را گرفتي و در «بيت الاسرار»ِ حرا بر حرير مناجات رسول خدا دست كشيدي و هر چه مي‌شنيد، مي‌شنيدي و هر چه مي‌ديد، مي‌ديدي؛ انجيل و تورات و قرآن و همه كلمات آسماني را در گوشناي عالم زمزمه كرده‌اي و از اين روست كه تو همدم اسرار پيامبر و ترجمان وحي خدا شده‌اي و من در عطش پاسخ اين پرسش خواهم ماند: آيا تو در پشت « بُراق» و سوار بر دو شاهبال «اول ما خلق الله نوري » و « نفخت فيه من روحي» تا گرما گرم قاب قوسين نرفته‌اي؟

اي يوسف مكرر خلقت
آن چند صباح كه در چاه دنيا گرفتار آمدي، هر صبحگاه، ملايكه، جامي از زيبايي و تنهايي‌ات برداشته و براي آسمانيان هديه مي‌بردند و هرچند هنوز حسودانت در سنگستان جهل و رشك، سنگ بر سنگ مي‌بندند، اما تو تا عزيزي عرش به ريسمان كاروانِ «فزت و رب الكعبه » اوج گرفته‌اي و از آن دم كه اميد مقصود خلقت شده‌اي براي اين جهان گذرا، خطّي كشيده‌اي و آن خط، معيار جدال داد و بيداد شده است؛ در يك سو، ديو و اهريمن و معاويه و عمروعاص و ديگر سو، اسم اعظم و عمار و مالك و اويس ايستاده‌اند.

اي علي
تو از قبيله قافيه‌هاي معراجي و نبض غزل‌هاي حقيقتي، قلم كه بر توصيفت مي‌چرخد، حيران آن باغ هزار نقش مي‌شود. به ظرف ظريف قلم، چگونه مي‌توان دريا را پيمانه كرد؟ و مگر مي‌شود، خورشيد را در قاب قلم و در قافيه دو بيتي‌ها گنجاند؟
اي كه هيچ سائل از حريم چشمانت محروم نشد! باورم نمي شود، اين خواهنده را از جرعه‌اي نگاه دريغ كني.
چه پياله‌ام بگيري، چه رد كني، به ناچار پاسخي مي‌دهي. آري! يا نه! هر يك از ديگري شكّر بارتر و سُكرْآورتر، من اين هشدار را از« لسان الغيب» گرفتم و حلقه بر در كوبيدم:
جواب تلخ مي‌زيبد لب لعل شكرخا را

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

                هاعلیٌ بشرٌ کیفَ بشرٌ                                                 ربه فیهِ تجلّی و ظهرَ

زندگانی امام اول شیعیان حضرت علی (ع) و شرح فضائل و کرامات آن امام، قالب ها را در هم شکسته ، دوست و دشمن ، خودی و غیر خودی را وادار به عجز و اعتراف به سجایا و مناقب بی شمار آن وجود نازنین نموده است. گشودن درب قلعه خیبر، ولادت در خانه کعبه، دستگیری از مستمندان، حیات بی آلایش و مملو از بردباری و صبر، و بسیاری موارد دیگر ، دست مایه هایی بوده اند که در طول تاریخ، شعرا ، دانشمندان، و سلاطین مسلمان و غیر مسلمان ، از آنها مدد گرفته، عرض ارادتی به پیشگاه آن مجسمه کامل انسانیت و مردانگی نموده اند.

علما و دانشمندان بزرگ شيعه و اهل سنت در اين كه ولادت على عليه السلام در خانه كعبه واقع شده است،اتفاق نظر دارند و این کرامت بنا بر اقرار موافق و مخالف، جز وجود مقدس مولی الکونین امیرالمومنین (ع) شامل حال هیچ موجود و انسانی نشده است. نظر برخى از علماى اهل سنت که اقرار به ولادت علی(ع) در خانه کعبه کرده اند، در پی می آید:

1-حاكم نيشابورى:
«اخبار در مورد اين كه فاطمه بنت اسد«على بن ابى طالب‏»را در خانه كعبه به دنيا آورد،در حد تواتر است.» (مستدرك حاكم نيشابورى،ج 3،ص 550، (در شرح حال حكيم بن حزام))

2-حافظ گنجى شافعى:
«امير المؤمنين على عليه السلام در مكه و در داخل بيت الله الحرام در شب جمعه سيزدهم رجب سال سى‏ام عام الفيل،متولد شد،و جز او مولودى در بيت الله الحرام تولد نيافته است،نه پيش از او و نه پس از او.اين امتياز نشانه بزرگى مقام و موقعيت او بود كه شامل حال او گشت.» (كفاية الطالب،ص 407)

3-ابن صباغ مالكى:
«على بن ابى طالب عليه السلام در شب جمعه سيزدهم رجب سال سى‏ام عام الفيل -23 سال قبل از هجرت-در مكه مشرفه در بيت الله الحرام متولد گشت.اين فضيلت را خداوند به جهت جلال و بزرگى و كرامت على عليه السلام به او اختصاص داده است...» (الفصول المهمه،ص 30)

4-احمد بن عبد الرحيم دهلوى در«ازاله الخفاء»نظير عبارت فوق را نقل كرده است. (الغدير،ج 6،ص 22.)

5-علامه ابن جوزى حنفى مى‏گويد،در حديث آمده است:
«فاطمه بنت اسد در حال طواف خانه خدا بود كه درد زايمان او را فرا گرفت.در همين حال درب كعبه باز شد و فاطمه داخل كعبه گشت و در آن جا،على عليه السلام را به دنيا آورد.» (تذكرة الخواص،ص 20)

6-ابن مغازلى شافعى از زبيده دختر عجلان نقل مى‏كند:
«وقتى فاطمه بنت اسد درد زايمانش شديد شد،ابو طالب بسيار ناراحت گشت.در همين حال حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم سر رسيد و از او پرسيد:عمو جان چراناراحتى؟گفت:فاطمه در ناراحتى زايمان بسر مى‏برد.حضرت به نزد فاطمه رفت.آن گاه دست ابو طالب را گرفت و فاطمه هم به دنبال آنها،به سوى خانه خدا راه افتادند.حضرت،فاطمه را داخل كعبه برد و به او فرمود:اجلسي على اسم الله،به نام خدا بنشين،سپس او را درد شديدى فرا گرفت و كودك زيبا و پاكيزه‏اى به دنيا آورد كه مثل زيبايى او را نديده بودم و ابو طالب اسم او را على گذاشت و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قنداقه على را گرفت و به منزل فاطمه برد.» (مناقب ابن مغازلى،ص 6،ح 3،الفصول المهمة،ص 30)

7-علامه سكتوارى بسنوى:
«اول كسى كه در كودكى در اسلام ميان اصحاب به نام‏«حيدره‏»-يعنى شير-نامگذارى شد،سيد و مولاى ما«على بن ابى طالب‏»است،زيرا موقعى كه على عليه السلام در داخل كعبه به دنيا آمد،.مادرش فاطمه با تفال به خير،او را همنام پدرش كه‏«اسد»بود،نام گذاشت.» (محاضرة الاوائل،ص 79 به نقل از:الاحقاق،ج 7،ص 490)

8-علامه محمد مبين انصارى حنفى:
«ولادت على عليه السلام در مكه در داخل بيت الله الحرام بوده است و هيچ كس غير از«على‏»در چنين مكان مقدسى به دنيا نيامده است.» (وسيلة النجاة،محمد مبين حنفى،ص 60، (چاپ گلشن فيض لكهنو))

9-صفى الدين حضرمى شافعى،مى‏نويسد:
«ولادت على عليه السلام در كعبه مشرفه بوده است.او نخستين و آخرين كسى است كه در اين مكان مقدس به دنيا آمده است.» (وسيلة المآل،حضرمى شافعى،ص 282)

10-عباس محمود عقاد مصرى:
«على عليه السلام در داخل كعبه به دنيا آمد و خداوند به او عنايتى فرمود كه هرگز بر بتهاسجده نكرد.. ..» (عبقرية الامام على،ص 23)

11-آلوسى:«اين ماجرا بسيار بجا و شايسته بود كه خداى متعال اراده كرد تا پيشواى امامان در جايى به دنيا آيد كه قبله مؤمنان است.منزه است پروردگارى كه هر چه را در جاى خود مى‏نهد،و او بهترين حاكمان است.»
در ادامه مى‏نويسد: «چنان كه برخى گفته‏اند،گويا على عليه السلام نيز خواست‏به خانه كعبه كه تولدش در آن افتخارى براى او بود،خدمتى كند.به همين جهت‏بود كه بتهاى خانه كعبه را از فراز به زير افكند،زيرا در پاره‏اى از روايات آمده كه خانه خدا،به درگاه خداوند شكايت كرد و گفت:پروردگارا تا چه وقت در اطراف من،اين بتها را پرستش مى‏كنند؟و خداى تعالى به او وعده داد كه آن مكان مقدس را از بتها پاك خواهد كرد.... » (ر.ك:الغدير،ج 6،ص 22)

علامه امينى قدس سره در الغدير بيش از بيست نفر از علماى اهل سنت و كتابهاى آنان را نام مى‏برد كه به صراحت نوشته‏اند على بن ابى‏طالب عليه السلام در داخل كعبه مكرمه به دنيا آمده است. (علاقمندان مى‏توانند براى اطلاع بيشتر به كتاب الغدير،ج 6،ص 21-23،مراجعه نمايند)


                    خانه و زادگاه تو بيت‏خداست‏يا على               چهره دلگشاى تو قبله نماست‏ياعلى

                    زمزمه ولادتت، سوره مؤمنون بود                    روز نخست‏بر لبت ذكر خداست‏يا على

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رسول جعفريان

 تقسيم‌بندي اسلام به افراطي و غير افراطي يا اسلام محمدي و اموي، به لحاظ اصولي، مبناي درستي ندارد مگر آن که مقصود نوعي تلقي از اسلام در نگاه مسلمين باشد نه آن که اصل اسلام به اسلام محمدي و اموي تقسيم شود. بنابرين اگر با تسامح اين تعبير را به کار ببريم و مقصودمان في الواقع آن باشد که اسلام اصيل، همان اسلام محمدي و در مقابل، اسلامي که به نام «اسلام عثماني و اموي» شناخته مي شود، اسلام قلابي و دست ساخته امويان و سلف غير صالح است، ايرادي بر آن نيست.
طي چند دهه نخست پس از رحلت رسول اکرم (ص) به جز سال‌هاي ‌اندک، اسلام اسير دست کساني - يا به تعبير امام علي (ع) - مشتي شرور بود که از آن براي دنيا گرايي و زياده خواهي خويش استفاده مي کردند و به هواي نفس در آن دست مي بردند: «فان هذا الدين کان اسيرا في ايدي الاشرار يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا» (نهج البلاغه).
اين وضعيت در دوره اموي، سر از اسلامي درآورد که خيلي زود به اسلام عثماني شناخته شد و در اصل چيزي بود که مي بايست نامش «اسلام اموي» گذاشته مي‌شد. سياه‌ترين سالها در اين دوره، سالهاي سلطنت يزيد است که طي آن، ظالمانه ترين سياست‌ها در حق نسل پاک پيامبر(ص) اعمال شد و به نام حفظ خلافت و جماعت، خون امام حسين (ع) را بر زمين ريخت و اسلام محمدي را نابود کرد.
اسلام اموي طي نود سال خلافت اموي استوار شد و بني عباس فرصت طلب هم اصول آن را براي حفظ پايه‌هاي قدرت خود محکم کردند. در تمام اين دوره، شيعيان و ديگر دلباختگان اهل بيت (ع) تلاش مي کردند تا سنت اصيل نبوي و اسلام محمدي را حفظ کنند، اما اموي مسلکان به نام جماعت مسلمانان، تمامي مخالفان خود را اهل بدعت ناميدند و عقل و تدبير و اهل بيت و همه آنچه را که مظاهر درست‌انديشي در اسلام بود، از ميان بردند و پايمال کردند. اين جماعت خشونت پيشه، با حمايت کساني چون متوکل عباسي، عرصه را بر همه عقل گرايان و شيعيان بغداد تنگ کرده و هر روز محلات آن را به آتش مي کشيدند. اين داستانها را در کامل ابن اثير و منتظم ابن جوزي در طول قرن سوم تا پنجم بخوانيد.شايد اين اشاره هم سودمند باشد که اسلام اموي، اسلامي است که حجاج ثقفي هم مدعي آن بود و به بهانه آن که ايرانيان، نمي توانند از رو قرآن بخوانند يا تلفظ نمازشان به عربي درست نيست، آنان را همچنان کافر مي دانست و از ايشان جزيه مي گرفت و در صورت ظاهر تلقي اين بود که او مسلمان تر از ديگران است. مع الاسف جريان اسلام اموي، يک جريان عرب گرا هم بوده و هست و اين اسلام اصلا نمي تواند باور کند که ايراني، مسلمان شده باشد و همچنان آنان را مجوس مي شناسد.
خدا خواست و به تدريج اسلام اموي که مذهب جماعت ناصبيان بود، قدري افول کرد و دنياي اسلام، در پرتو انتشار تشيع يا دست کم آموزه‌هاي شيعه که در قرن چهارم در مصر و يمن و ايران و عراق و شام دولتها داشت، راه اعتدال را در پيش گرفت. با اين حال، هنوز هواداران اسلام اموي، در گوشه و کنار بودند و هر از چندي، آتش تعصب بر مي افروختند و خان و مان و کتب خانه‌هاي شيعيان را در آتش مي سوزاندند.در قرن هشتم هجري، ابن تيميه توانست ميراث اسلام اموي را به نام سلفي که او صالحش مي ناميد، زنده کند. آن زمان، غالب رهبران مسلمان، عليه وي قيام کردند و اجازه انتشار آموزه‌هايش را ندادند و او را به حبس کشاندند. ابن تيميه و آموزه‌هايش همچنان در کما ماند و توسط مسلمانان سني، اجازه نشر و بسط نيافت. در اين ميان، تنها و تنها مشتي حنبلي مذهب که در نجد مي زيستند و به دور از تمدن اصيل اسلامي در عراق و شام و ايران بودند، اين آثار را حفظ کردند. پنهان نمي توان کرد که گروه‌هاي‌اندکي هم در عراق بودند که هنوز هم رگ و ريشه آنان در اين ديار ديده مي شود. ابن تيميه هيچ گاه دشمني خود را با شيعه و معتزله و اهل بيت پنهان نکرد.در اواخر قرن دوازدهم ميلادي و سرآغاز قرن سيزدهم، اسلام اموي بار ديگر سربرآورد و با استفاده از آشفتگي‌هاي موجود در خلافت عثماني، براي مدتي توانست سرزمين نجد را تحت تسلط خود درآورده و دايره نفوذش را تا حجاز بسط دهد. اين حرکت براي مدتي سرکوب شد اما بار ديگر در دهه دوم و سوم قرن چهاردهم سربرآورد و اين درست در آستانه از هم پاشيدگي کامل دولت عثماني و بر آمدن انقلاب عربي از سوي شريف حسين بود که با دست خود، دولت هزار ساله اشراف را از ميان برد. بدين ترتيب وهابيان در سال 1343 ق توانستند سراسر جزيره العرب را در تصرف خود درآورند.اکنون اسلام اموي بار ديگر زنده شده بود و چون حجاز را در اختيار داشت و‌اندکي بعد، درآمدهاي نفتي هم ضميمه آن شد، به زور تبليغات و با استفاده از تسلطش بر حرمين شريفين، تلاش کرد تا رنگ اسلام خود را به همه جا بپاشد. همين زمان، گرايش‌هاي سلفي روشنفکري هم در مصر پديد آمده بود و کساني چون رشيد رضا هم آب به آسياب اين سلفي‌ها مي ريختند. به تدريج نسلي وهابي و سلفي در بخش‌هاي مختلف جهان اسلام پديد آمد. يکي از بهترين زمينه‌ها در شبه قاره هند بود که از آنجا به تدريج به سمت آسياي مرکزي و شرق دور هم کشيده شد. مناطق شمالي شبه قاره هند هم که تعصب در اسلام اموي را از روزگار غزنويان و سلجوقيان به ارث برده بود، هميشه به ايران به چشم يک دشمن مي نگريست.اسلام اموي ضد عقل، براي مدتي و به خصوص در برابر انقلاب اسلامي ايران، ترکتازي کرد، اما مقاومت در برابر آن در افريقا و مصر و بسياري از نقاط ادامه داشت. اين جريان که سخت متهم به دوري از اهل بيت بود، تلاش کرد تا خود را از اين اتهام مبرا کند و به همين جهت طي سالهاي اخير در اين مسير هم قدم برداشت، اما هيچ‌گاه و نتوانست دشمني خود را با اسلام محمدي اعم از آنچه در تشيع يا حتي ديگر فرقه‌هاي اسلامي غير وهابي بود، پنهان کند، کساني که او از روز نخست، يکسره کافرشان مي خواند.سياست‌هاي يک قرن دولت منتسب به اين اسلام، نشانگر آن است که آنان، هيچ گاه با دولت‌هاي کفرتضاد منافع نداشته و خطر اصلي و اساسي را در داخل مسلمين مي دانند. دليل آن هم روشن است، اساس شکل گيري آنان در دشمني با فرقه‌هاي ديگر و نه با کفار بوده و به همين دليل، و به بهانه‌هاي واهي، افکار تکفيري خود را نسبت به ساير مسلمانان، در افراد منتسب به خود به طور اساسي نهادينه کرده‌اند. البته نبايد بي انصافي کرد که اين گروه، با حمايت امريکا و در برابر شوروي، در افغانستان تجربه اي برابر کفار به دست آورد و بعد پاچه ارباب يعني امريکا را هم گرفت که تا امروز ادامه دارد، اما باز هم در هر فرصت نشان مي دهد که افکار تکفيري اش نسبت به فرقه‌هاي اسلامي، مقدم بر جدالش با تجاوز اجنبي است.طي يک دهه اخير، و به خصوص پس از قدرت گرفتن ملک عبدالله که تلاش کرد دولتي روشنفکر را بر سر کار آورد، تصور مي شد که اسلام وهابي بر آن است تا خود را تعديل کرده و با جهان اسلام تعامل بهتري داشته باشد، البته اين امر با توجه به واقعيت‌هاي موجود در دنياي حاضر و نيز فشارهاي بيروني مورد انتظار بود. ويژگي‌هاي مثبت شخصي ملک عبدالله هم که نشان از تسامح و قدرت تحمل وي برابر رهبران تندرو اسلام سلفي داشت، مي توانست اين اميد را افزايش دهد. اما داستان لبنان سبب شد تا در اين زمينه ترديدهاي جدي پديد آيد. تنها اگر خيلي خوشبين باشيم بايد اين زمينه‌ها را ناشي از فشارهاي بيروني بدانيم و نه مواضع رسمي و اساسي دولت سعودي و شخص ملک عبدالله.هرچند برخي رسانه‌ها مدعي قرينه‌هاي جدي بر مواضع شخصي حمايت‌آميز وي از حمله اسرائيل به لبنان هستند.ميدان آزمايشي که در لبنان پديد آمد باز هم نشان داد که يکبار ديگر اسلام محمدي در برابر اسلام اموي قرار گرفته و دو جبهه اساسي ميان مسلمانان پديد آمده است. جبهه اي که پشتيبان حزب‌الله است و اجازه نمي دهد افکار تکفيري، اين حادثه عظيم تاريخ معاصر اسلام و عرب را تحت الشعاع نگره‌هاي جاهلانه و تفرقه افکنانه قرار دهد و ديديم که مصري‌ها در تظاهرات خود نصرالله را رهبر امت خواندند و شاهد بوديم که روحانيون غير وهابي، يکسره براي حزب‌الله دعا کردند و حتي برخي از رهبران مذهبي موجود در سعودي هم در اين باره جماعت مسلمين را همراهي کردند. و جبهه اي ديگر که حاميان آن افراد منسوب به جريان تکفيري هستند که از روز نخست، همه مسلمانان جز خود را بدعت گرا مي‌خواندند. تاريخ گواه است در دوره اول و دوم سلطنت وهابي، اين جماعت که ساير مسلمانان مخالف خود را اعم از شيعه و سني يکسره تکفير مي کرد، در چنين لحظه حساسي، باز هم به رفتارهاي نابخردانه و انحرافي خود ادامه داد. بدون ترديد اين مواضع ريشه در اسلام اموي دارد که در همه نقاط اسلام و حتي فلسطين و به خصوص اردن طرفداراني دارد. همين افراد بودند که مسبب موضعگيري اوليه و نامعقول بخشي از حماس در باره قتل زرقاوي شده و البته به سرعت تکذيب کردند. در اين باره بايد نسبت به واكنشي كه حماس يا برخي از جناح‌هاي داخلي آن از خود نشان دادند، سخت متأسف بود.و اکنون، از يک سو بايد خوشحال بود که حمايت از حزب‌الله در بخش‌هاي وسيعي و يا به تعبيري اکثريت مسلمانان ـ اعم از آن که انگيخته حس اسلامي باشد يا قومي ـ جاي خود را باز کرده و اسلام اموي را به اقليت و انزوا کشانده است، اما از سوي ديگر بايد متأسف بود که در چنين لحظه حساسي که اسلام نياز به اتحاد دارد، کساني که بخش مهمي از امکانات تبليغي جهان اسلام را در اختيار دارند، اين چنين بر طبل تفرقه مي کوبند. ما بايد از روي ساده دلي اظهار کنيم که چنين تصوري به هيچ روي در باره چهره اي مانند ملک عبدالله وجود نداشت و اين به سبب تجربه حوادث چند سال گذشته بود، و هنوز هم مي توان اميدوار بود که جريان معتدل سعودي بتواند بر جريان‌هاي افراطي غلبه کرده و بدور از فشارهاي بيروني از ناحيه امريکا، حرکتي در جهت ايجاد اتحاد در دنياي اسلام بردارد، چيزي که اصلا نبايد از آن نااميد بود. ما آگاهيم که دولت سعودي، طي پنج سال که از واقعه 11 سپتامبر گذشته، هنوز هم حاضر نشده است هيچ يک از اعضاي خانواده‌هاي کساني را که مسبب آن حادثه بودند، براي بازجويي در اختيار مقامات امريکايي قرار دهد. به طور قطع اين اقدام مي تواند بار ديگر هم مقامات اين کشور را در برابر فشارهاي تهديد آميز دولت امريکا مقاوم سازد. در يک کلام بايد گفت، مراودات عملي بيشتري، اعم از سياسي و فرهنگي و مذهبي، هم با سعودي‌ها اعم از دولتمردان و روشنفکران آن و نيز ديگر نقاط دنياي اسلام، به رغم همه موانعي که وجود دارد، مي تواند زمينه‌هاي موجود وحدت را تقويت کند و نداهاي تفرقه افکنانه را خاموش سازد. کاري که مع الاسف نهادهاي فرهنگي و سياسي ما آن را در متن کار که هيچ، در حاشيه هم قرار نداده‌اند و به داشتن روابط خشک سياسي بسنده کرده‌اند. هرچند حكام سعودي نيز بايد در اقدامات و موضعگيري‌هاي خود كار را به آنجا نرسانند كه زمينه هرگونه اقدام همگرايانه‌اي را از بين برده و خود را در عالم اسلام به انزوا بكشانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

خانواده شهيدان همت و باكري در يك اطلاعيه مشترك كه امروز منتشر كردند، با حمايت از هاشمي رفسنجاني به انتقاد از كساني پرداختند كه معتقدند تحت نام اين شهيدان بزرگوار، شبهاتي را به وي وارد مي‌كنند در بيانيه مشترك خانواده اين دو شهيد تاكيد شده است: در اين شرايط دشمنان قسم خورده داخلي و خارجي از هيچ تلاشي در جهت بي‌رنگ كردن و خداي ناكرده حتي از بين بردن ارزش‌هاي نظام، خصوصا در بين نسل جوان كوتاهي نمي‌كنند. به همين علت نيز خانواده شهيد همت و باكري از كساني كه به تضعيف آيت‌الله رفنسجاني مي‌پردازند به شدت انتقاد كرده و وي را از جمله ياران امام و بزرگان انقلاب دانسته‌اند. خانواده شهيد همت در ذيل همين نامه آورده است: اخيرا مطلبي تحت عنوان رنج‌نامه در يكي از نشريات استان خراسان ذيل عنوان "همت" به چاپ رسيده است كه يكي از ياران امام و بزرگان انقلاب خونين ما را مورد بي‌حرمتي قرار داده است. از آن‌جايي كه اين نشريه به علت تشابه اسمي با شهيد بزرگوار عزيز و مظلوم شهيد همت براي عده‌اي ايجاد شبهاتي كرده، بر خود لازم مي‌دانم كه خاطرات و گفته‌هايي چند از شهيد همت را درباره جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بيان كنم. در ادامه اين بيانيه به نقل از همسر شهيد همت آمده است: شهيد همت مي‌فرمود در نماز‌هاي جمعه‌اي كه آقاي هاشمي خطبه‌ها و نماز را بر عهده دارند، ما (شهيد همت و دوستان رزمنده) افسوس مي‌خورديم كه به علت ضرورت جنگ و حضور در جبهه نبرد، نمي‌توانيم در جلسات نماز شركت كنيم. همسر شهيد همت همچنين در نقل خاطره‌اي از شهيد همت، يادآور شد: روزي اين شهيد بزرگوار به نزد امام رحمةالله‌عليه رفتند. آقاي هاشمي نيز در آن جلسه حضور داشت كه به محض آن‌كه شهيد همت را ديدند، بلند شدند او را در بغل گرفتند. شهيد همت گفت؛ خدا شما را براي انقلاب نگهدارد. آقاي هاشمي در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، گفتند كه اين انقلاب را شما به پيروزي رسانديد و شما هستيد كه با حضور در جبهه و جنگ آن را نگه داشته‌ايد. شهيد همت بعد از آن ديدار گفتند كه من هميشه براي سلامتي آقاي هاشمي دعا مي‌كنم زيرا ايشان از سرمايه‌ها و اركان مهم انقلاب اسلامي ما هستند. همسر شهيد همت در خاطره‌اي ديگر از اين شهيد بزرگوار به جلسات بررسي جنگ و عمليات پرداخته است: شهيد همت عنوان مي‌كرد درايت و تدبير آقاي هاشمي در اين جلسات هميشه باعث شگفتي همگان بود. در پايان اين اطلاعيه، يك بار ديگر خانواده اين دو شهيد تاكيد كردند: هيچ كس و تحت هيچ شرايطي اجازه ندارد از نام آن عزيزان براي هتك حرمت و تخريب ياران امام و بزرگان انقلاب خصوصا ايت‌الله هاشمي رفسنجاني استفاده نمايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بره بی پناه خدا

در محاصره گله گرگان!

یوسف محسود برادران!

عیسای مظلوم

در همسایگی بندگان سامری!

فرزند علی

در زندان اولاد امیه!

ابوذر در تبعید!

لبنان!

به مرز نامت که می رسم

قافیه هایم را گم می کنم



اینجا تهران است

ما در خانه هایمان نشسته ایم

و لبنان را در تلویزیون می بینیم

همچنان که افغانستان را دیدیم

و عراق را

سیاستمدارانمان راه به ترکستان برده اند

و شاعرانمان

دنبال قافیه هایی برای "بیروت" می گردند

و اخبار را دنبال می کنند



لبنان باید به اسیری برود

لبنان باید تشنه بمیرد

لبنان باید زیر سم اسبان مثله شود

چون روزی نام حسین را بر لب آورده است

و نصرالله باید مثل پسرش جزغاله شود

چون مثل خمینی حرف می زند

و روزی دست خامنه ای را بوسیده است



دلقک های سیار

به تو می خندند، نصرالله!

فاحشه های فراری

دایه های مهربان تر از مادر شده اند

و برای کودکان شهید

اشک می ریزند

آنها بهشت را نمی دانند

و خدا را نمی بینند

و هرگز نخواهند فهمید

که علی اصغر

تشنه نمرد

و عباس

که تکه تکه از شریعه برگشت

چیزی از دست نداد



همسایگانت

تو را به خدا سپرده اند

و خود را به شیطان

و شیطان بزرگ

برای حذف آیه های جهاد از کتاب خدا

مصمم تر شده است

لبنان!

عروس دلربای خاورمیانه!

چه می کنی با حسادت عجوزه های همسایه

که قدرشان را کاسته ای با قد بلندت؟



لبنان!

سینه ات را برهنه کرده ای

سالهاست

اکنون

گرده ات را نیز برهنه کن

تو

تاوان کشته های خیبر و بدر را

یکجا پس خواهی داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حرکت جالب زوج لاهیجانی موجب تعجب همه میهمانان شرکت کننده درجشن عروسی این زوج شد.وقتی ماشین عروس وارد کوچه شد همه دیدند بجای گل وروبان پرچم زرد رنگ حزب الله بهمراه تصاویری ازسیدحسن نصرالله برروی خودرونصب شده است این زوج لاهیجانی این اقدام خودرا باهدف حمایت ازمقاومت حزب الله وهدیه ای به مردم مظلوم فلسطین ولبنان اعلام کردند.زوج لاهیجانی همراه باپرچم حزب الله تصاویری ازسیدمقاومت "حسن نصرالله " رانیزبه این خودرو الصاق نمودند.آنهاگفتند:بااین حرکت میخواهندنشان دهندکه درشادیهایشان مظلومیت درلبنان وفلسطین رافراموش نکرده اند.گفتنی است عروس داماد هزینه تزئین خودروعروسی خودرابه مردم لبنان هدیه کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 بيستم دي ماه 84 با سلام و صلوات يك نسخه آزمايشي از روزنامه "حزب‌الله" منتشر و به فجيع‌ترين شكل پخش شد! چرا كه حرفه اي ها! تنها و تنها مي‌خواستند مجوزشان باطل نشود و يك شماره روزنامه روانه بازار كنند و حتي به مخيله‌شان هم نرسيد كه بيستم دي ماه84 روز عرفه بهترين فرصتي است تا آن 2 يا 3 هزار نسخه از روزنامه‌ را كه در طول يك ماه! بسته، تهيه و آماده شده بود در ميان خيل عظيم مردماني كه غروب آفتاب را در خيابان‌هاي اطراف چهارراه مخبر‌الدوله و زير پهناي آسمان دعاي عرفه را با صداي حاج منصور ارضي زمزمه مي‌كردند، پخش كند.همين بود كه نشان مي‌داد طعم اين روزنامه هر چه هست، نه حزب‌اللهي است و نه حرفه اي. بيشتر به بودن به هر طريق و يا رو كم‌كني و يا تريبوني براي عده‌اي مي مانست كه تب مطرح شدن و خودنمايي بدجوري اذيتشان مي‌كرد، درست مثل روزنامه‌هاي قارچي دوم خرداد كه يك شبه متولد مي‌شدند و چند ماهه تعطيل و معلوم مي‌شد جريان است كه آنها را متولد مي‌كند و مي‌ميراند و نه آنها. به قول قديمي‌ها: جريان سازي كار هر تازه واردي! نيست. گاو نر مي‌خواهد و عطريانفر و شريعتمداري و ...از دي ماه 84 تا سوم مردادماه 85 كه شماره دوم روزنامه باز هم بعنوان پيش‌شماره!! منتشر مي‌شود، آنقدر فاصله هست كه حداقل بديهيات روزنامه‌نگاري را بشود ياد گرفت. 22 روز كه نيست، نزديك به 7 ماه است، آنهم نه در حالت اضطرار بلكه در آسودگي خيال. نه حمله غافلگيرانه‌اي در كار بوده و نه فشار احزاب و مسئولان. صاحب امتياز اين روزنامه موسسه خيريه امام حسن عسكري(ع) است كه مي‌گويند طاهريان نامي مدير آن است، همين فرد كه يد طولايي _ به اندازه يكي دو سال_ در عرصه مطبوعات و رسانه دارد، _روزنامه هاي سلام و حيات نو!! _ مأمور مي‌شود بهترين تيم خبري و كاري‌ را براي روزنامه "حزب الله" جمع‌آوري كند! تيم انتخاب مي‌شوند: بيژن كيامنش – فال و گزارش‌نويس روزنامه ايران! سرويس اجتماعي، علي حق شناس، سرويس ورزشي، ع. واصف –بدون سابقه روزنامه‌نگاري- سرويس قرآن! مهدي رشكياني، شاگرد بيژن كيامنش! سرويس رسانه، حسين  عليزاده _محقق_ ‌سرويس انديشه،  چند تازه خبرنگار وب سايت باز براي سرويس انديشه و چند نفر ديگر هم براي سرويس‌هاي ديگر! كه هيچ‌كدام مطمئنا نه روزنامه‌نگار بوده‌اند و نه حزب‌اللهي و شايد يا روزنامه‌نگار بوده‌اند يا حزب‌اللهي! تنها و تنها تيم سياسي اين روزنامه چند نفر از بچه‌هاي آشناي خبرگزاري‌‌ها بوده اند، البته اين اطلاعات برمي‌گردد به روزهاي بهاري سال 85 كه حزب‌الله زير نظر همان طاهريان و تحت مديريت دكتر مسعودي داشت شماره هاي داخلي منتشر مي‌كرد و به نوعي آزمون و خطا مي‌گرفت.  گفته مي شود جناب مسعودي يك ميليون حقوق براي خودش و 800 هزار تومان براي دبيران سرويس تقاضا كرده بوده است كه براي روزنامه‌اي كه پشتيبان‌ مالي داشته باشد، بسيار مناسب است! همين شد كه جناب طاهريان با جناب خرازي براي يافتن سكاندار شهره شهر مي شوند. آقايان همزمان براي يافتن استراتژي و راهكار و همچنين كسب اعتبار _ مادي و معنوي _ با خيلي ها قرار ملاقات و گفتگو مي گذارند؛ از محس رضايي و محمد هاشمي و روساي برخي بانك‌ها! تا سيد محمد خاتمي؛ تا نشان دهند كه اهل گفتمان‌اند و كاري به جناح‌بندي‌ها ندارند. فقط و فقط هدف "لله" است، هر كه پول بدهد هم حزب‌الله است! دو ماه از سال گذشت و خبري از اعتبار نشد. حتي از معاون اقتصادي جناب فلاحيان! كه قرار بود وزنه اصلي اسپانسر روزنامه باشد هم خبري نشد. با لتبع دكتر مسعودي هم بي‌خيال مي‌‌شود و روزنامه هم يتيم. جناب خرازي هم كه همه كارها را سپرده‌اند به مغز متفكر و ايشان هم پس از كلي گشت و گذار با فرشاد مهدي‌پور تماس مي‌گيرند در حاليكه نمي‌دانند مهدي‌پور آنقدر عاقل هست كه در چاهي نيافتد كه نه نور دارد و نه نون. بالاخره روزنامه اي كه معلوم نيست چه مي خواهد و بر اساس چه خط مشي حركت كند هيچگاه نمي تواند بزرگان و حرفه اي ها را به تور جريان سازي! خود بياندازد روزهاي سال 85 مي گذرند و به پايان مهلت قانوني اعتبار مجوز روزنامه نزديك مي‌شويم كه اگر روزنامه منتشر نشود، طبق قوانين معاونت مطبوعاتي ارشاد مجوز روزنامه باطل ميگردد. در همين اثنا يكدفعه همه چيز بايكوت مي شود و جناب طاهريان به غيبت كبري فرو مي روند و هيچ تلفني پاسخ داده نمي شود. موبايل هم واگذار مي گردد تا به بهترين نحو و بدترين شيوه افراديكه چندماهي براي روزنامه وقتي گذاشته اند و قلمي زده اند _هرچند ناچيز و ضعيف_ متوجه شوند كه بعله... از سويي بايد به هر ترتيب روزنامه منتشر شود، به همين خاطر با حذف مغز متفكر با زمرديان، دبير سرويس سياسي ايرانيوز تماس گرفته مي شود و او هم با يك تيم كامل حزب الله را تسخير مي كند و پيش شماره دوم منتشر مي شود. گذشته از اينكه زمرديان تا چندي پيش در خبرگزاري ايپنا _ ورزش!_ دبير خبر سرويس واليبال و هندبال بود و يكدفعه بر اساس قوس و قزح به ايرانيوز رفت و دبير سياسي ايرانيوز _با اين همه اعتبار و تاثير رسانه اي _ شد روزنامه دوم پس از 6 ماه رسما نشان داد كه هيچ حرفي، نكته اي، بحثي و جرياني پشت سر اين روزنامه نيست. روزنامه حزب‌الله نشان داد و ثابت كرد كه توان حرفه اي و حزب اللهي اش هر 6 ماه يكبار يك پيش شماره است! همراه با كلي بدهي و كلي جلسه برگزار شده بي فايده، و مهمتر از آن بدون هيچ ديده شدني در عرصه رسانه و مطبوعات، و تقريبا مصداق ضرب المثل آفتابه لگن و شام وناهار يا آب از آب تكان نخوردن.  يك نكته انحرافي هم در جريان شكل گيري تا انتشار روزنامه و البته سايت حزب الله _ كه هيچ وقت آن لاين نبوده  و نيست و گويا به تازگي هك شده است _  وجود داشت اينكه اين به اصطلاح حزب اللهي ها هر كجا مي‌رفتند از ترفند عهد تيركمون بوقي استفاده مي كردند و طبق معمول آدم‌هاي بي‌مايه و بي‌برنامه كه كسي اعتمادي به آنها ندارند براي جذب و جلب آدم‌ها مي‌گفتند ما نشان مخصوص و نگين انگشتري داريم و خود ايشان _رهبري_ شخصا گفته اند برويد كه شما ناجي جهان خواهيد بود!'' صدالبته دروغ كه هيچ صدروغي براي موجه جلوه دادن حضرات كه نه در ارشاد _كه همه نيروهاي اصلي آن امروز اصولگراترين آدم‌هاي فرهنگي در كشورند و بايد طبيعتا خوب جماعت حزب الله را بشاسند و ميدان بهشان بدهند_ جايگاهي دارند، نه در جمع حزب‌اللهي‌ها و نه در محضر توده مردم!روزنامه منتشر مي‌شود با بديهي‌ترين اشكالات و افتضاحات! روزنامه‌نگاري؛ از جاي لوگوي روزنامه گرفته تا صفحه‌بندي ضعيف و كادربندي‌هاي بي‌مورد و تيترهاي يخ و خنثي! _ روش ديرينه بچه هاي اصلاحات با لباس اصولگرايي از نوع ولايت! _ همراه با مطالبي بدون خط كلي و توازن نوشتاري. " براي مثال: صفحه آخر روزنامه مصاحبه اي مفصل _ يك سوم صفحه _ با جناب محمد هاشمي رفسنجاني خوب براي اهالي حزب الله چشم نوازي مي كند."تازه شاهد از غيب كه نه از جلسه اي خبر مي آورد كه "در آخرين جلسه تحريريه و مديران جناب خرازي فرموده‌اند: بدهي‌هاي پيشين را خود آقاي طاهريان تقبل بفرمايند، به ما چه؟!

اما آنسوي ميدان، حزب‌الله لبنان در معركه‌اي افتاد كه اصلا هيچ آمادگي –در ظاهر- براي مقابله با آن نداشت و چه جانانه و غرور آفرين به مقابله برخاسته و چه جانانه‌تر مقاومت مي‌كند. سوال اين است در اين ميان حزب‌الله ايران – همين روزنامه- مي‌خواهد چه كند؟ مي‌خواهد رقيبي براي شرق باشد با آن همه آدم حرفه‌اي و تيم كاري منسجم كه از يك عكس هم مي توانند تيتر يك بسازند و جريان راه بياندازند يا همراهي براي كيهان كه سالهاست يكه‌تاز جبهه اصولگرا در عرصه مطبوعات و البته ديده باني در رئوس مديريتي نظام است؟ مطمئنا هيچ‌كدام. اين روزنامه كه بوي الرحمن‌اش ماه‌ها قبل به مشام رسيده بود، تنها و تنها مي‌خواهد باشد تا عده‌اي دورافتاده از سياست و تبليغ و تصوير، خود را نمايان كنند و بار ديگر وارد صحنه شوند! كه بي ترديد ره به تركستان مي‌برند! آن كس كه نشاني خبرگان و شوراها را به اين ذوب شدگان در ولايت _ به معناي روستا _ داده دلال خوبي بوده كه پول خوبي به جيب زده و ضرب المثل لباس هاي جديد امپراطور را نوسازي كرده تا بگويد در عصر ارتباطات هم خواب آلودگاني از بي اطلاعي چگونه بازيچه مي شوند و براي ماندن هر زوري مي زنند كه البته نه "يالثارات" مي شوند و "پرتو" و نه حتي جايگاه روزنامه هاي حزبي را پيدا مي كنند. چرا كه آنها حداقل مي دانند براي چه آمده اند و چه مي خواهند نه اينكه بيايند تا باشند! درست بر عكس سيد حسن عزيز.

 حالا قضاوت كنيد: انهدام دو ناو پيشرفته پنجمين ارتش مجهز در جهان و توليد دو پيش شماره ضعيف در طول 8 ماه  در 12 صفحه با تيراژ فوق العاده 1500 نسخه!

 به قول يكي از دوستان: براي جناب خرازي و تيم پرتلاش و حرفه‌اي شان آرزوي سلامتي مي‌كنيم و از خداوند منان مسئلت داريم هواي روزنامه‌نگاري را از سر اين دوستان بياندازد تا حداقل بچه‌هاي حزب‌اللهي و كاردان اين مرزوبوم توان سر بالا گرفتن را همچون گذشته داشته باشند و بار ديگر بواسطه  بدسليقگي آدم هاي كارنابلد و احساسي و بدون برنامه در محافل حرفه اي تحقير نشوند، يا اينكه نام اين به اصطلاح روزنامه‌ عوض شود و حزب الله را بگذارند براي سيد حسن و فرزندان اصلي انقلاب و نظام؛ بچه هاي بي رودربايستي بسيج كه به فراخور زمان و مكان و نرخ نان، هدف و برنامه و نام خود را دست كاري نمي كنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

یک نماینده مجلس با تماس با برخی از مسئولین دولتی با گستاخی در خواست رانت می کند.نماینده کنگان و عسلویه در مجلس شورای اسلامی در یک سال اخیر با معرفی دوستان و آشنایان خود به وزرا و معاونین آنان، در خواست رانت در قراردادهای اقتصادی و پست های کلیدی کرده است.در مقابل، وی نیز بخشی از قراردادها و امکانات منطقه اقتصادی عسلویه را به آن مقام و دستگاه پیشنهاد و بذل وبخشش می کند!قيصر صالحی بارها افراد مورد نظر و اقوام و نزدیکان خود را به دستگاه ها معرفی کرده است ولی صلاحیت آن اشخاص توسط وزارت اطلاعات برای پست های حساس و کلیدی رد شده است.این نماینده در چند مورد با مواجه با پاسخ منفی مقام مسئول در وزارتخانه با پر خاشگری و فحاشی به دستگاه های اداری، امنیتی و قضایی شأن نمایندگی مجلس را زیر پا گذاشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

 

فاطمه رجبی

شخصي شدن رسانه ملي در دوره مديريت " ضرغامي" تكراري از تجربه نخستين نحوه رياست بر اين دستگاه حساس، پس از پيروزي انقلاب اسلامي است. به اين معنا كه پافشاري اولين رئيس صدا و سيما بر شخصي كردن رسانة ملي، سبب شد تا مردم راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي را بنام او صدا و سيماي قطب‌زاده بنامند. حضور پي در پي اين فرد در تلويزيون به شكل‌ها و بهانه‌هاي گوناگون آنچنان كه بعدها روشن شد، با هدف نامزدي رياست جمهوري بود. اما تنها راهكارهاي وي "تيري به سنگ بود"، بلكه نفرت عمومي را هم ثمر داد! از اين روي "بدعت" او شايد به دليل عقلي و منطقي تكراري آشكار و ملموس نداشت. اينك پس از گذشت نزديك به سه دهه، مديريت صدا و سيما در عمر نه چندان دراز خود، مسير شكست خوردة گذشته را بسيار گسترده‌تر دنبال مي كند، به نحوي كه "رسانه‌ ملي"  در منظر ملت، وسيله‌اي شخصي براي ضرغامي تلقي مي‌شود.گرچه روند شخصي شدن صدا و سيما و به ويژه "سيما" براي تصوير و صداي "ضرغامي" از آغاز مديريت او آشكار شد، اما پس از انتخابات سوم نيز، گسترش و عمق بيشتري يافته است. به دور از تفصيل مي‌توان "هوا"ها و "بهانه"هاي ضرغامي را در مديريت صدا و سيما، معيار و ملاك اصلي ديد.ضرغامي در تشييع جنازه‌ها، ضرغامي در مجلس ختم، ضرغامي در ملاقات هنرمندان، ضرغامي در ديدار و گفتگو با هنرپيشگان، ضرغامي در بازديد مشتاقانه و مشوقانه "برره‌اي"ها، ضرغامي و گفتگو با زنان فرهيخته، ضرغامي در نشست با دوبلورها، ضرغامي و اهداي جوايز به مناسبت‌هاي مختلف، ضرغامي در ديد و بازديدهاي گوناگون و ضرغامي در…به هر حال هر روز و هر ساعت، مردم بايد منتظر باشند تا در چند نوبت خبري و تحليلي و تفسيري گزارشي از "ضرغامي" داشته باشند. در اين گزارشات ممكن است دوربين، حتي در ميان جماعتي بگردد تا سيماي ضرغامي را ظاهر كند، و نيز راه رفتن، خنديدن، گريستن، نشستن و حرف‌زدن وي را با دقت به خاطر مردم بسپارد!اين اجبار صوتي و تصويري بدون هر گونه ارزش علمي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي به ملت تحميل مي‌شود. اينكه "هوا"هاي ضرغامي چه زماني پايان مي‌پذيرد، معلوم نيست، اما اين كه «رسانة شخصي» و نه «رسانة ملي» مجري موظف براي خواست‌هاي بي‌پايان اوست، يك امر محرز است! شايد در اين نوع مديريت تنها رسالت و مسئوليت «تنها رسانة ملي» ارضاي «هواها»ي مديريت باشد كه «بهانه»‌هاي هدفمند نيز آن را «هدفمندتر» مي‌كند!جالب آن كه دست‌اندركاران صدا و سيما با دقت و مسئوليت ويژه به تحقق آمال رياست مي‌پردازند. مثلاً بهترين ساعات عصر يك جمعه را شبكه پر بيننده 3 به سخنراني «ضرغامي» در جشنواره مديران صداي جمهوري اسلامي در اصفهان اختصاص مي‌دهد. در اين انتخاب ظريف، يك نكته مهم به مردم القا مي‌شود كه عبارت است از گستره توانمندي‌هاي خارق‌العاده مدير فوق‌العاده صدا و سيما؛ يعني ملت متوجه اين امر باشند كه ضرغامي همان مروج و مشوق فرهنگ «برره» اين انتلكتوئل عالم به تمامي مباني و علوم غربي است كه عصر جمعه شما را به شنيدن سخنراني عالمانه خود مزين مي‌كند. زماني ديگر ميليون‌ها بيننده منتظر تماشاي فوتبال ايران و مكزيك در جام جهاني را مفتخر به ديدن سيماي ضرغامي بطور زنده مي‌كند، كه البته به طور اتفاقي لحظاتي جلو دوربين مي‌آيد و سخن مي‌گويد! اين نمونه‌هاي ناچيز كه هر روز مردم شاهد تكرار آنها هستند، احتمال مُسرّي بودن بيماري «آقاي دوربيني» را قطعي مي‌كند!اما «ضرغامي» بهانه‌هايي هم دارد، كه گاه شانس هم او را در دنبال كردن آن‌ها كمك مي كند. واقعيت آن است كه ضرغامي از نخستين لحاظات پيروزي معجزه‌آساي «دكتر احمدي نژاد» ناسازگاري را با اراده پولادين ملت به نمايش گذارد. از آن زمان او حضور خبري رئيس جمهور محبوب را در تصميمات و اقدامات ملي، با حذف يا كمرنگي دنبال كرده است. مهمترين مسائل مردم كه در سفرهاي استاني رئيس جمهور مطرح مي‌شود، تا مدتها با سانسور روبرو بوده است. پس از اعتراضات و انتقادات گسترده مردمي، ناچار آنچه را امروز شاهدند، از اساسي‌ترين مطالب مربوط به مردم در سيما انعكاس دارد.اما همين مسأله هم به بهانه‌هاي گوناگون يا حذف مي‌گردد و يا به اشاره از آن عبور مي‌شود. از جمله بهانه‌هاي ضرغامي، سقوط هواپيماي حامل خبرنگاران شد. اين «بهانه» ضرغامي را كمك كرد تا هم تصوير خود را در مراسم متنوع به كرات به نمايش گذارد، و هم از پيامدها و بازتاب جهاني آن سفر پراهميت، كمترين و ناچيزترين خبر را به اطلاع مردم برساند. سقوط هواپيماي فرماندهان شهيد در اطراف اروميه هم تكرار ماجراي قبل بود كه با يك سفر استاني رئيس جمهور متقارن شد. در هر دو مورد به جاي گزارش از سفر رئيس جمهور كه البته تحت الشعاع آن حادثه‌هاي جانگداز قرار گرفته بود، تصاوير ضرغامي، پي در پي در ساعات مختلف و شبكه‌هاي متعدد بمباران افكار عمومي را پي مي‌گرفت.قهر و خشم ضرغامي نسبت به اراده ملت در انتخاب احمدي نژاد، قابل كتمان نيست. اين كه او در رسانه شخصي خود، تمايل ندارد سخنان رئيس جمهور را در ارتباطات با مسايل مردم در اوقات مناسب پخش كند، و اين كه افتتاح «صندوق مهر رضا» را كه از ابتكارات ملي و بي سابقه احمدي نژاد در راستاي «محروميت‌زدايي» است، بايكوت مي‌كند، و اين كه سخنان رئيس جمهور در جمع استانداران كه با شجاعت و صراحت و قاطعيت امام (س) گونه، برخي پشت پرده‌هاي مفاسد اقتصادي و سياسي را مطرح مي‌نمايد بايد در آخرين ساعات شب، و البته پس از پخش سريال و ترانه‌ها و آگهي‌هاي تجاري و غيره پخش ‌شود، و اينكه آنچه «ميل» اوست از مصوبات دولت در جهت حل معصلات مردم، بايد به اطلاع مردم برسد. و حتماً با تفسير و تحليل خبري يا انجام ميزگرد كارشناسانه تخطئه و اين كه… مسائلي است كه مردم كوي و برزن مي‌دانند و نسبت به آن ابراز تنفر دارند.اما نكته برجسته ديگر تلاش در احياي اموات سياسي توسط ضرغامي در رسانه شخصي اوست. ضرغامي بدون توجه به پيام سوم تيرماه، تمام تلاش خود را وقف احيا و بازگرداندن «اصلاح طلبي برانداز» كرده است. چشم و گوش صدا و سيما را مسئول شنيدن و ديدن اخبار مربوط به خاتمي، هاشمي، روحاني و كارگزاران و مشاركتي‌ها و ديگران نموده است. همه بخش‌هاي خبري، از اخبار بي‌ارزش مربوط به اين طيف نشان دارد. كجا رفتند، چه گفتند، چه نوشتند، چه خواندند، و شايد چه خوردند و چگونه خوابيدند، در آينده؟!آخرين نمونه اخبار ساعت 14 روز شنبه است كه ورود «چاوز» رئيس جمهور ونزوئلا را با تصاوير خاتمي گزارش مي‌دهد؟! «بهانه» امداد رسان ضرغامي در اين روزها، مسأله لبنان است. ضرغامي در اين مسير به مثابه يك «حزب اللهي» از مقاومت اسلامي لبنان وارد عرصه شده است. قطعاً اخبار مربوط به رئيس جمهور ايران، و دولت و مسايل مردم در چنين شرايطي به كلي از رسانه ضرغامي حذف مي‌شود. اما جايگزين آن حضور اسمي، تصويري و تفسيري و خبري افرادي چون خاتمي، هاشمي و حتي دست چندم‌هاي اصلاح‌طلبي مطرود ملت است. كمي آنطرف‌تر، «محسن رضايي» به عنوان كارشناس جامع‌الاطراف در شبكه‌هاي مختلف حضور دارد. او كه ديگر «دكتر رضايي» است پيش از جنگ لبنان، يا «كارشناس اقتصادي» بود «يا سياسي»، و همواره ثابت در تلويزيون. اين روزها بيشتر از گذشته با كارشناسي‌هاي سياسي، نظامي و فوق سياسي و نظامي همه شبكه‌ها را تسخير كرده است. ضرغامي براي احياي دايره وسيع شده اصلاح‌طلبي حتي از «زهرا شجاعي» هم كمك مي گيرد تا درباره لبنان اظهار نظر سياسي كند! همچنين به بهانه خبرهاي حزبي، به بمباران نام اصلاح‌طلبان از كارگزاراني تا مشاركت مجاهدين انقلاب مي‌پردازد. شايد ضرغامي در هدف خود چيزي را دنبال مي‌كند كه يا همقطاران سابقش او  را ياري كنند، و يا از اصلاح‌طلبي بر انداز مدد جويد، اما گناه ملت چيست؟سخن آخر اين كه اگر ضرغامي از سوم تيرماه و شگردها و ترفندها و هزينه‌ها و تخريب‌ها و تضعيف‌هاي قدرت طلبان عبرت نگرفته است، و اگر همچنان كه در آخرين روزهاي عمر حاكميت اصلاح‌طلبي خاتمي را برگ زرين انقلاب اسلامي ناميد، از «انقلاب» و «اسلام» چنين درخت بي‌حاصل يا بد حاصلي را در انديشه دارد، و اگر با هدفمندي ويژه «پاي خود را در زمين اصلاح‌طلبي گير كرده» مي‌بيند، بايد پاسخگوي ملت آگاه و هوشمندي باشد كه صبر و حوصله‌شان در مشاهده تبديل «رسانه ملي» به رسانه‌اي در انحصار «هوا»ها و «بهانه»‌هاي او ظرفيت و محدوديت معيني دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شهرداري كه رئيس جمهور شد / نوبت پاسخگويي احمدي نژاد فرا رسيده است

يك سال پيش در چنين روزهايي مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري احمدي نژاد برگزار شد و سيزدهم مردادماه روزي بود كه رئيس جمهور منتخب با حضور در  مجلس ، ضمن اداي سوگند ، مراسم تحليف را به جاي آورد .
اكنون از آخرين روز حضور اصلاح طلبان در قدرت يك سال مي گذرد و در طول همه اين روزها و ماههايي كه احمدي نژاد بر كرسي رياست جمهوري تكيه زده است  ، اصلاح طلبان سياست سكوت را در پيش گرفته اند تا مبادا به سنگ اندازي در مقابل اقدامات دولت نهم متهم شوند . اما همان زمان نيز پيش بيني مي شد با گذشت يك سال از عمر دولت احمدي نژاد و شفاف شدن عملكرد اين دولت ، سكوت شكسته خواهد شد . اين سكوت اما هنوز به طور كامل شكسته نشده و تنها از گوشه و كنار انتقاداتي به عملكرد دولت مطرح مي شود .
با اين حال از منظر روزنامه نگاري حرفه اي كه تلاش مي كند ، حساب خود را از احزاب و گروه هاي سياسي جدا كرده و  تنها به رسالت خويش عمل كند ، بهتر است اين سكوت يك ساله شكسته شود و اصحاب رسانه برغم همه مشكلاتي كه دارند قدم در راه سخت و ناهموار نقد دولت نهم بگذارند . اين در حالي است كه دولت نهم همچنان مشغول طرح شعارهاي جذابي است كه مي تواند ، شهروندان را به آينده اميدوار كند . شعارهايي كه هنوز محقق نشده اند و به لحاظ كارشناسي و منطقي نيز تحقق آنها  تنها از مسيري غير از مسيري كه توسط دولت طي مي شود ، ممكن خواهد بود . اثبات اين موضوع كه دولت نهم امكان تحقق شعارهايش را ندارد ، كار چندان مشكلي نيست . دولت احمدي نژاد هر چند سابقه مديريت كلان ندارد اما بسياري از چهره هاي كليدي و تصميم گيرندگان اصلي دولت ، پيشتر نيز داراي مناصبي بوده اند كه نگاهي گذرا به عملكردشان مي تواند ما را در قضاوت كردن درباره آينده دولت ، ياري رساند .
اما به دليل اينكه متهم به زدو قضاوت كردن نشويم ، به سراغ راه مطمئن تري براي بررسي شعارها و عملكرد دولت مي رويم . شايد بهترين راه اين باشد كه ببينيم احمدي نژاد وقتي شهردار تهران بود چه درخواستهايي از دولت خاتمي داشت و اكنون كه رئيس جمهور شده چه كرده است ؟
اين بررسي مي تواند مردمي را كه در آستانه انتخابات سومين دوره شوراها قرار دارند در داوري درباره عملكرد دولت نهم و گروه آبادگران ياري رساند . به هر حال مطابق شنيده ها برخي عناصر دولتي براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي ايران هواداران خود را گرد آورده اند و با هزينه اي كه از منابع نامعلوم تأمين مي شود تلاش مي كنند كه كرسي هاي شوراهاي شهر در اختيار هواداران احمدي نژاد قرار گيرد . لذا به نظر مي رسد اكنون هنگامه پاسخگويي دولت نهم و بويژه شخص رئيس جمهور فرا رسيده باشد .
وعده ها ي احمدي نژاد
در زماني كه احمدي نژاد شهردار تهران بود ، بسياري از رسانه ها و تريبون هاي نزديك به جناح محافظه كار از دوران مديريت احمدي نژاد بر شهرداري تهران به عنوان دوراني طلايي ياد مي كردند . هم اكنون نيز برخي از همان رسانه ها با علم به اينكه تركيب اصلي دولت را همان تيم سابق شهرداري تهران تشكيل مي دهد ، دوران حكمراني دولت نهم را به عنوان دوران طلايي خدمت به مردم و عدالت ورزي مي خوانند . از اين رو شايد بهتر باشد فارغ از شعارزدگي و در يك فضاي منطقي به بررسي وعده ها و شعارهاي شهردار سابق تهران بپردازيم و  آنها را با اعمال وي و تيمش مقايسه كنيم :
1ـ نياز به ايجاد مديريت متمركز شهري  
آنگونه كه روزنامه همشهري ارگان شهرداري تهران نقل كرده است ، محمود احمدي نژاد بارها از دخالت بيش از بيست سازمان در مسايل شهر تهران مانند ترافيك انتقاد كرده ، خواهان يكپارچگي مديريت شهري شده بود .
احمدي نژاد حدود دو سال شهردار تهران بود و اكنون يك سال است كه رئيس جمهور ايران شده است . واقعاً دولت نهم كه رياست آنرا احمدي نژاد بر عهده دارد چه گام مثبتي در اين زمينه برداشته است ؟ مگر نه اينكه شهردار سابق تهران معتقد بود دولت همكاري لازم را با شهرداري نمي كند ، اكنون كه ايشان رئيس جمهور شده اند چه بهانه اي وجود دارد ؟ چه طرح عملي براي ايجاد مديريت متمركز شهري وجود دارد ؟ آيا اين انتظار بي جايي است كه رئيس جمهور به وعده دوران شهرداري اش عمل كند ؟
2ـ حضور شهردار در جلسات هيئت دولت
پس از آنكه محمود احمدي نژاد از سوي شوراي شهر تهران به عنوان شهردار انتخاب شد و بر كرسي مديريت پايتخت تكيه زد ، دولت سيد محمد خاتمي از وي براي شركت در جلسات كابينه دعوت نكرد . اين تصميم كابينه خاتمي با واكنش شديد شهردار تهران و هواردانش روبرو شد . آنان بارها در رسانه هاي گروهي از خاتمي و دولتش به دليل دعوت نكردن از شهردار تهران ، انتقاد كردند و دولت اصلاحات را به بي توجهي به مشكلات پايتخت متهم كردند .
در ايام انتخابات رياست جمهوري ، نيز اين انتقاد به صورت جدي تري مطرح شد و به نوشته پايگاه خبري شريف نيوز كه به دولت نزديك است ، احمدي نژاد « حضور شهردار در هيأت دولت را ضروري » خواند .
اكنون يك سال است كه احمدي نژاد رئيس هيئت دولت است و بسياري از معاونان و مشاورانش از اعضاي دولت نهم هستند . زريبافان عضو شوراي شهر تهران كه منتقد اين تصميم دولت خاتمي بود نيز دبير هيئت دولت است . چرا از شهردار قاليباف براي شركت در جلسات دولت دعوت نشد ؟ آيا غير از اين است كه دولت دوست داشت ، فرد ديگري شهردار تهران شود ؟ چرا با گذشت يك سال هنوز توضيح قانع كننده اي در باره عدم تحقق اين وعده احمدي نژاد داده نمي شود ؟ آيا از نظر دولت تنها شهرداراني مي توانند در جلسات هيئت دولت شركت كنند كه منتخب خودشان باشند ؟
۳ ـ كمك دولت براي حل و فصل معضل ترافيك تهران
« با توجه به بزرگي و پيچيدگي بحران ترافيك  در تهران ، شهرداري به تنهايي قادر به حل آن نيست » . اين جمله اي است كه احمدي نژاد بارها بر آن تأكيد كرده است و در روزنامه همشري به تاريخهاي 14/2/82 ، 3/4/82 ، 21/5/82 ، 13/9/82 ، 29/11/82 ، حاوي تقاضاهاي احمدي نژاد در اين زمينه است . تكرار اين موضوع كه شهرداري به تنهايي قادر به حل مشكلات ترافيك نيست اثبات كننده اين مطلب است كه شهردار وقت تهران تنها راه حل برداشته شدن اين بار سنگين از روي دوش شهروندان تهراني را ، كمك دولت مي دانسته است و بر اين اعتقادش پاي مي فشرده . حال چطور شده كه با گذشت يك سال از رياست جمهوري وي ، دولت نهم هيچ گام عملي و مثبتي را براي حل اين معضل پيچيده بر نداشته ؟
چرا بايد مردم كلان شهر تهران همچنان ساعت هاي مفيد زندگي خود را در ترافيك تهران سپري كنند و براي مراجعه به محل كار يا بازگشت به منزل ساعتها در ترافيك كلافه كننده تهران گرفتار باشند ؟ چرا ساعتهايي كه مردم گرفتار تهران مي توانند در كنار خانواده خود باشند بايد در خيابانهاي قفل شده پايتخت بگذرانند ؟
رئيس جمهور در ارديبهشت سال 1384 در پاسخي تند به انتقاد خاتمي از ترافيك تهران به شدت وي را مورد حمله قرار داد و مدعي شد ، خاتمي به دليل برخورداري از اسكورت و معطل نشدن در ترافيك پايتخت ، خيلي دير به فكر اين مشكل افتاده است . اما وي كه در تمام دوران شهرداري اش از دولت تقاضاي كمك مي كرد ، در طول يك سال گذشته نتوانسته كمكي به حل اين معظل كند و اين وعده نيز در كنار ساير وعده هايش به ويترين زيباي شعارها ،سپرده شده است .
اين در حالي است كه پيش بيني مي شود به زودي خيابانهاي تهران تبديل به يك پاركينگ بزرگ خودروها شود  و با قفل شدن ترافيك ، وضعيت نا مناسب امروز تبديل به يك بحران بزرگ شود . ادامه كوتاهي دولت در قبال اين مشكل ، مي تواند انگشت اشاره آيندگان را براي هميشه به سمت دولت احمدي نژاد بگيرد . دولتي كه در آستانه بحران و در حاليكه كيسه هايش پر از دلار بود ، حاضر نشد علاج واقعه قبل از وقوع كند .
4ـ درخواست از دولت براي تملك املاك معارض پروژه هاي شهرداري
به نوشته روزنامه همشهري (26/3/83) ، با توجه به گستردگي پروژه هاي عمراني شهر تهران و وجود حدود 100 هزار پلاك معارض و عدم توانايي شهرداري براي تأمين بودجه لازم براي تملك آنها ، احمدي نژاد به خاتمي پيشنهاد داد كه در مقابل طلب شهرداري تهران از وزارت مسكن و شهرسازي ، اين وزارتخانه حدود يك ميليون متر مربع از زمينهايي را كه در اختيار دارد به مردم واگذار كند تا ظرف يك سال كليه املاك داخل طرح هاي عمراني تهران آزاد شود .
اكنون يك سال از زمان رياست جمهوري احمدي نژاد مي گذرد و او علاوه بر وزارت مسكن وشهرسازي ، تمام وزارتخانه هاي دولت را در اختيار دارد . او اكنون دومين مقام عالي كشور و عالي ترين مقام اجرايي است . چرا با گذشت يك سال هنوز به درخواستي كه خودش از دولت كرده بود ، عمل نكرده ؟
مگر نه اين است كه هواداران رئيس جمهور ، ساحت او را از اقدامات سياسي و جناحي منزه مي دانند و معتقدند تمام اقدامات و سخنان وي براي خدمتگذاري به ملت است ، پس چرا به اين اعتقاد خود عمل نكرده است ؟ آيا رئيس جمهور به اين نتيجه رسيده كه درخواست دوران رياستش بر شهرداري غير منطقي بوده است ؟
اين در حالي است كه گفته مي شود هزاران  خانواده تهراني بيش از 30 سال است كه املاكشان در طرح هاي عمراني شهرداري قرار گرفته و به همين علت نه قادر به ساختن آنها هستند و نه قادر به فروش آنها. لذا به نظر مي رسد اگر رئيس جمهور به درخواستي كه خود مطرح كرده بود ، عمل مي كرد و به آن پاسخ مثبت بود ، شعار مهرورزي بيشتر قابل درك و باور بود .
5ـ درخواست وصول مطالبات شهرداري تهران از دولت
مطابق اخبار انتشار يافته در روزنامه همشهري (4/11/82 و 10/2/84) احمدي نژاد بارها با صراحت و يا كنايه اظهار كرده بود كه گويا در عدم پرداخت بدهي هاي دولت به شهرداري تهران عمدي از طرف دولت خاتمي وجود داشته است . وي همچنين تأكيد كرده بود وصول مطالبات شهرداري از دولت مي تواند به رفع معضلاتي كه مردم تهران با آنها دست به گريبانند ، كمك كند .
آيا اكنون كه آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور است ، باز هم اعتقاد دارد كه در نپرداختن مطالبات شهرداري عمدي وجود دارد ؟ اگر عمدي وجود ندارد ايشان بايد پاسخ دهند كه علت چيست و چگونه است كه اقدام دولت خود را منطبق با اصول مي دانند ولي همين رفتار از دولت گذشته را مصداق كارشكني خوانده اند ؟
اگر عمدي وجود دارد ، ايشان بايد پاسخ دهد كه چرا ؟ چرا با گذشت يك سال از عمر رياست جمهوري وي و برغم همه تلاشهايي كه ايشان در دوره شهرداري تهران داشتند ، هنوز طلب شهرداري را پرداخت نكرده اند ؟
واقعاً دولت كي و چگونه مي خواهد بدهي هزاران ميلياردي خود را به شهرداري بپردازد ؟
ايشان بايد پاسخ دهند چگونه مي توانند اين رفتار خود را با شعارهايي چون عدالتخواهي و خدمت به بندگان خدا منطبق بدانند ؟
6ـ كمك به بازسازي بافت فرسوده
باز هم مطابق آنچه كه روزنامه همشهري (26/3/82) منتشر كرده ، احمدي نژاد زماني كه شهردار تهران بود ، بازسازي بافت فرسوده شهر تهران را خارج از توان شهرداري مي دانست و خواهان مساعدت دولت براي حل اين مسئله بود .
اكنون دولت نهم بايد پاسخ دهد چه گام عملي و مهمي را در اين زمينه برداشته است ؟ ممكن است ادعا شود دولت در اين زمينه مصوباتي داشته ، اما واقعيت اين است كه هنوز سايه شوم مرگ ميليوني ،مردم پايتخت را تهديد مي كند .
برخي كارشناسان گفته اند ، در صورتيكه زلزله اي در حد بم ، تهران را بلرزاند ، ممكن است جهان شاهد بزرگترين فاجعه انساني باشد و تهران تبديل به يك جهنم واقعي شود . آتش گرفتن علمك هاي گاز ، تخريب برخي ساختمان هاي آتش نشاني ، اورژانس ها و بيمارستانها ، تخريب مدارس قديمي و بافت فرسوده تهران و حتي بافت نوسازي كه خلاف استانداردهاي مهندسي ساخته شده است ، مي تواند از زلزله تهران يك فاجعه بزرگ تاريخي بسازد .
در حاليكه دولت به اين موضوع علم دارد و مي داند كه كارشناسان ، چه عواقبي را براي تهران پيش بيني مي كنند ، چه گامي برداشته است ؟ آيا بايد اجازه دهيم فاجعه اي همچون بم ، اين بار پايتخت ايران را فلج كند ، بعد سمينارهاي كارشناسي و آسيب شناسي برگزار كنيم ؟
اين يك هشدار واقعي است ، زلزله قابل پيش بيني نيست اما مي توان با اقدامات اساسي از بروز فاجعه جلوگيري كرد . اين موضوع را به خوبي دولتمردان مي دانند و اتفاقا ً در زمان حاكميت بر شهرداري تهران تقاضاي خود را به صورت شفاف از دولت مطرح كرده بودند ، آنان به خوبي مي دانند كه بازسازي بافت هاي فرسوده تهران و مقام سازي منازل از عهده شهرداري تهران خارج است و نيازمند يك كمك بزرگ دولتي است . چه زماني دولت تصميم دارد در اين زمينه اقدام كند ؟ اگر دلارهاي نفتي براي امنيت وآسايش اين مردم هزينه نشود ، كجا هزينه خواهد شد ؟
7ـ درخواستي براي پروژه هاي مربوط به ترافيك  
به نوشته روزنامه همشهري (16/10/83) ، احمدي نژاد از دولت درخواست كرده بود شركت هاي خودرو ساز در پروژه هاي ترافيك تهران نظير احداث پاركينگ ، بزرگراهها و ... مشاركت كنند .
گفته مي شود اين درخواست احمدي نژاد به اين دليل بوده است كه شهروندان تهراني را در سود شركت هاي خودرو ساز سهيم كند . چرا كه اين شركت ها كه وابسته به دولت نيز هستند از سود آوري بالايي برخوردارند و سود حاصل از فروش آنها تنها به جيب دولت مي رود . اما هزينه سرسام آور ورود بي برنامه خودرو به تهران بر گردن شهروندان تهراني و شهرداري است .
اكنون احمدي نژاد رئيس جمهور است و طبعاً وزارت صنايع و معادن نيز در اختيار وي قرار دارد . اكنون احمدي نژاد مي تواند با يك مصوبه دولت ، به درخواستي كه خود مطرح كرده بود ، پاسخ مثبت دهد . پس اين سوال مطرح است كه چرا رئيس جمهور اقدامي در اين زمينه نمي كند ؟ چرا وزارت صنايعي كه زير نظر آقاي احمدي نژاد فعاليت مي كند به اين درخواست وي پاسخ مثبت نمي دهد ؟
اگر واقعاً اين درخواست احمدي نژاد منطقي بوده ، اكنون بهترين فرصت براي خدمت به بندگان خدا و مهرورزي است . چرا سكوت ؟
8 ـ ارتقاء جايگاه شهرداري ها
به نوشته روزنامه همشهري (25/11/82) ، احمدي نژاد در مقام شهردار تهران ، از دولت خاتمي درخواست كرده بود كه جايگاه شهرداري تهران را در مقابل وزارت كشور و ... ارتقاء دهد تا شهرداري با قدرت بيشتري براي حل مشكلات شهروندان تهراني اقدام كند .
اكنون احمدي نژاد رئيس جمهور است و وزارت كشور تحت نظر وي و دولتي كه او رياستش را بر عهده دارد ، لايحه اي را تقديم مجلس كرده است كه به موجب آن شهرداران كلان شهرها توسط وزارت كشور برگزيده مي شوند و همچنين وزارت كشور حق دارد مصوبات شوراها را وتو كند .
واقعاً درخواست دوران شهرداري احمدي نژاد چه تناسبي با آنچه امروز در مقام رئيس جمهور انجام داده  ، دارد ؟ آيا ممكن است رئيس جمهور در عرض يك سال گذشته نظرش تغيير كرده باشد ؟ بله قطعاً ممكن است ، چون در عمل دولت تحت نظر وي كاري كرده كه با آنچه احمدي نژاد قبلاً گفته بود ، زمين تا آسمان متفاوت است . اما پرسش اصلي اين است كه چرا چنين تغييري در نظر دولتمردان بوجود آمده است ؟ چرا دولت آنچنان در كاهش اختيارات شوراها و به طبع شهرداران ، سرعت عمل به خرج داده كه حتي باعث تعجب اعضاي شوراي شهر تهران نيز شده است .
شايد اظهارات رسول خادم رئيس كميسيون فرهنگي شوراي شهر تهران مبني بر اينكه اين شورا از دولت برآمده از شوراها توقع ديگري داشت ، ناشي از همين اقدام تعجب برانگيز باشد .
9ـ اولتيماتوم به سازمانهاي دولتي براي تعيين تكليف املاك معرض شهروندان
بنا به اخبار منتشر شده در روزنامه همشهري (26/3/82) ، احمدي نژاد شهردار وقت تهران به ارگانهاي دولتي هشدار داد كه اگر براي تملك املاك شهرونداني كه ملكشان در پروژه هاي عمراني آن ارگانها قرار دارد اقدام نكنند ، شهرداري اجازه ساخت و ساز را به مالكين واحد ها مي دهد .
اين درخواست نيز پس از آنكه احمدي نژاد ، رئيس جمهور شد به بايگاني سپرده شد و باز هم علامتي تعجب در مقابل تفاوت ديدگاه وي در دوران شهرداري و عملش در دوران رياست جمهوري افزود .
باز هم سوال اين است كه آيا بهتر نيست دولتي كه شعارش مهرورزي و خدمت به بندگان خداست ، به درخواست سه سال پيش رئيس جمهورش پاسخ مثبت دهد و گره از كار مردم بگشايد ؟
10ـ ايجاد يك نهادمستقل ميان شهرداري و وزارت مسكن
بنا به نوشته ارگان شهرداري تهران ، هدف از تشكيل اين نهاد مستقل اين بود كه دو ارگان ضمن همكاري با يكديگر از نوسانات و تغييرات مديريتي در امان باشند تا بدين ترتيب امور شهر بدون توجه به تغيير مديران پيش رود . احمدي نژاد در سخنان خود با تأكيد بر ارسال اين درخواست به دولت ، خواهان تسريع در جوابگويي دولت شده بود .
حال اين پرسش مطرح است كه چرا ايشان بعد از گذشت يك سال از رياست جمهوري ، هنوز به درخواستي كه خودش مطرح كرده بود پاسخ نداده است ؟ آيا بازهم رئيس جمهور نظرشان تغيير يافته ؟
با مرور موارد مطروحه كه همگي درخواست ها و شعارهاي احمدي نژاد در دوران شهرداري تهران بوده است و جملگي به اخبار منتشره در روزنامه همشهري به عنوان ارگان شهرداري مستند است ، سوالات زيادي پيش مي آيد .
چرا دولت نهم حتي به درخواستهايي كه احمدي نژاد در زمان شهرداري تهران مطرح ركده بود پاسخ مثبت نمي دهد ؟ آيا طرح اين درخواست ها سياسي بوده يا پاسخ ندادن به آنها ؟‌آيا ممكن است اين درخواستها با هدف جلب نظر مردم براي انتخابات رياست جمهوري مطرح شده باشد و يا اينكه ممكن است دولت از اينكه شهردار مورد علاقه اش بر مسند ننشسته ،چنين بي مهري هايي مي كند ؟
اما از همه اين سوالها مهم تر اين است كه آيا چهار سال ديگر و پس از اتمام دوره رياست جمهوري احمدي نژاد هم بايد بنشينيم و شعارهاي انتخاباتي وي را با عملش مقايسه كنيم ؟ شايد چهار سال ديگر دير باشد . پس بهتر است حداقل روزنامه نگاران سكوت خود را بشكنند و نقد عملكرد دولت نهم را آغاز كنند . اكنون زماني است كه ما روزنامه نگاران بايد بايستيم و بپرسيم : « آقاي رئيس جمهور يك سال از عمر دولت شما گذشت ، لطفاً پاسخگو باشيد » . به نظر مي رسد ، شايسته است نخبگان و كسانيكه اطلاعات ذيقيمتي از عملكرد تيم شهرداري سابق تهران دارند ، روزنامه نگاران را در اين راه ياري رسانند . نگارنده نيز از دريافت چنين اطلاعاتي استقبال مي كند و انتشار آنها را منطبق بر رسالت شرعي ، سياسي و تاريخي خود مي داند .  

عباس پازوكي

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عليرضا آستانه

برای لبنان و این اعراب نفتی خوش غیرت

سالهاي بعد...

مادری عرب

در کنارگاهواره کودکی نشسته بود

قصه می سرود

لحن مادرانه اش

خواب از چشم کودکش رماند...

...اه کودکم!

زخمه میزنم به تار صوتی جهان ...

گوش کن که شب گذشته است...روز می دمد

سا لهای سال

سرزمین بی سر و زمین ما

آفتاب کهنه ای نداشت

یا که پرچمی...

تک ستاره ای برای کودکان به آسمان نبود

در میان سینه ها ... قلب های مادران به خون نشسته بود

ماه کوچه ها به سنگ فتنه ای شکسته بود

جامه برادرت پاره پاره بود...

داد از گلوی برادرت

سرزمین ما به طعم سیم خاردار

لقمه می جوید

دزد نابکاره ای به کار بود...

روی سینه اش ستاره ای

روی دوش ارتش عرب جنازه ای...

ـ آه بوی نفت...

سوی بی فروغ شعله چراغ را

به باد داد

غیرت هزار ماهی به خاک

در میان خنده های شاه مضحک حجاز

ز یاد رفت...

شیخ پیر مصر گزافه گفت...

غیرت عرب کجاست؟

خواب مفتیان گوژپشت پیر در حجاز ...

خلوت شیوخ نفتی خلیج فارس ...

خفتن پرندگان نر به روی تخم ...

دیدن آخرین مد لباس ...

عیش و دمدمه ...

شام تا به صبح ... صبح تا به شام...

نامه های عاشقی شاهزادگان برای هم...

آرزوی مفتی حجاز

در تملک دختران آتشین بدن

به مصر...

ـ اه کودکم

از همان زمان... ما درون گور خفته ایم

از همان زمان

حاجبان غیرت عرب

خیمه ای سیاه روی سقف آسمان ما کشیده اند

آه کودکم

بی شمار مردمان صدایشان

ـ در میان وز وز عبور نفت ـ

مرده است

حال قصه ای دگر...

قصه ای که بوی نفت نمی دهد

بعد از اين بخواب ...

مادرت... مرد می شود ز گفتنش ...

راستش ... گمان نکن که قصه است ...

بغض های من در میان حرف حرف آن نشسته است ...

در شبی چنین ...

پرچم غرور

از میان خاک های نم گرفته سرزمین اشک

جوانه زد...

شعله ای به سوی آسمان کشید

آذری میان سینه ها نشست

روز بر تمام سرزمین چکید

باورت نمی شود...

از صدای قلب های سرخ مادران

زنده شد برادرت... ز خون هرشهید ...

آه کودکم ... مادرت چه دید...

دزد شب گریخت

دزد شب زشک مادران گریخت ...

حال... كودكم...

از درخت سيب پرچم ات

ميوه اي بچين...

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمدقوچانی

این روز ها به اندازه ای درباره سده مشروطه نوشته اند كه هر حرف و سخنی مكرر و ملال آور می نماید. اما استقبال دیروز نخبگان و جوانان و مردم تهران و شهرستانكه از راه دور به دارآباد آمده بودند از همایش اصلاح طلبان برای سده مشروطه چنان بود كه صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. در اوج گرمای تهران بر بام این شهر و در میانه تعطیلات دانشكده ها و مدرسه ها دو سالن كامل با ظرفیت بیش از ۶۰۰ نفر از خیل مشتاقانی پر شد كه نه آمده بودند در میتینگی سیاسی شعار دهند و نه می خواستند مطالبه ای اقتصادی را طلب كنند. موضوع بحث موضوع روز نبود، موضوعی تاریخی بود و پذیرایی از مهمانان در حداقل سطح خود در مقایسه با همایش های دولتی قرار داشت. همه مقامات شركت كننده در همایش دیروز نیز در زمره مقامات سابق كشور بودند كه تقدیم نامه و عریضه ای به آنها نیز در بسته ای را به روی كسی نمی گشود. با وجود این مخاطبان اصلاح طلبان دوباره به دعوت آنها پاسخ گفته بودند و گرد آمده بودند تا سخن ایشان را بشنوند، در حرف هایشان تامل كنند و مناقشه.حرف های اصلاح طلبان مدت ها است كه تكراری شده.اصلاح طلبان پس از شكست سیاسی در عسرت فكری افتاده اند.دیروز مردم آمده بودند تا از زبان اصلاح طلبان حرف تازه بشنوند درباره یك ماجرای كهنه.مشروطه ناتمام كه هنوز در پی گمشده های چهارگانه آن:عدالت،آزادی،قانون و پیشرفت می گردیم .مردم دیروز دوباره به حرف های اصلاح طلبان گوش كردند. آنها نمی خواستند به كسی رای دهند یا رای كسی را سلب كنند. می خواستند آگاهانه انتخاب كنند و تبار خویش را بشناسند. اگر جلسه دیروز را جلسه تبار شناسی اصلاح طلبان بنامیم بی راه نگفته ایم.در جلسه دیروز می شد به راحتی سنت ها را ردیابی كرد: سنت آخوند خراسانی، سنت علامه نائینی، سنت سیدین شریفین لقب احمد كسروی برای آقایان طباطبایی و بهبهانی و سنت روشنفكران و روزنامه نویسان صدر مشروطه. تاكنون اصلاح طلبان از ائتلاف بسیار دم زده اند اما ائتلاف حقیقی آنان نه ائتلاف بر سر فهرست های انتخاباتی كه ائتلاف بر سر مبانی فكری است. اگر مبانی فكری و تبار نظری اصلاحات تعریف شد نه راست روی و نه چپ روی رخ نخواهد داد.

شعف و شادی ناشی از تكثر و كثرت حاضران جلسه چنان بود كه هنوز جلسه به نیمه نرسیده به احمد بورقانی گفتم: چه خوب می توان به جای ائتلاف های سیاسی این ائتلاف فكری را ادامه داد. بورقانی البته آنقدر خسته بود و زحمت كشیده بود كه با نگاه غضب آلود و دشنام شیرینی به خود دور شد اما من هنوز امیدوارم این راه ادامه داشته باشد، شاید تا فردا نظر احمد بورقانی هم برگردد

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نهضت مشروطيت نقطه عطفى در تاريخ سياسى ايران معاصر است. هم به اين دليل كه انديشه‏هاى مدرنيته وارد فضاى گفتمان سنّتى ايران مى‏شود و ارزش‏ها و باورهايى متفاوت مطرح مى‏شود و هم اين كه اين مسأله به اعتراض و قيام مردم عليه استبداد - گرچه ناتمام ماند - منتهى مى‏شود. اين نهضت نقطه تلاقى انديشه‏هاى مختلفى بود از جمله: 1) غرب زدگى و غرب گرايى و به تبع آن آزاد سازى جامعه از استبداد و سكولار كردن جامعه و حكومت؛ 2) اسلام گرايى سنّتى و مخالفت با مظاهر مدرنيته و تمدن غربى و در نتيجه همسويى با استبداد و 3) نوگرايى اسلامى كه در پى نسبت سنجى، تطبيق و تبيين باورها و انديشه‏هاى غربى با انديشه‏هاى اسلامى بود.

* نويسنده: شریف لک زایی

هريك از اين سه رويكرد به دنبال بسط و گسترش انديشه‏ها و باورهايش در جامعه بود اما نكته مسلّم اين است كه اين هر سه در نهضت ناتمام مشروطيت سهيم بودند و بخشى از جامعه را رهبرى و جهت دهى مى‏كردند؛ اما هيچ يك نتوانست نبض اجتماع را به دست بگيرد و در نتيجه اختلافات آنان برجسته شد و نهضت مشروطيت ناتمام و ناموفق ماند. اين كه دلايل اختلاف ميان آنان چه بود و هريك چه برداشتى از مشروطيت داشتند، زمينه بحث‏هاى مختلفى را فراهم كرده است. به ويژه اختلاف ميان علماى شيعه طرفدار مشروطه و مشروعه بسيار برجسته‏تر مى‏نمايد كه بخش‏هاى مهمى از دو جريان پيش گرفته را رهبرى مى‏كردند و تأثيرگذار بودند.

در اين جا سعى دارم به اين پرسش پاسخ دهم كه تلقى آيت‏اللَّه نائينى و آيت‏اللَّه شيخ فضل‏اللَّه نورى از آزادى چه بود و نقطه‏هاى افتراق و اشتراك آن‏ها در بحث آزادى چيست؟ فرض اساسى من اين است كه اين دو در ارتباط با بحث آزادى با يكديگر اختلاف نظر دارند و در واقع براى روشن كردن چرايى اين مسأله به تلقى آن‏ها از آزادى خواهم پرداخت و فرضيه‏اى طرح خواهم كرد.

درباره دلايل اختلاف علما و مجتهدان در نهضت مشروطيت ديدگاه‏هاى متفاوت و بعضاً متعارضى طرح شده است. شمارى به مبانى دين‏شناسى و انسان‏شناسى آنان تمسّك جسته و معتقدند هر كدام از آنان با توجه به معلومات پيشين خود در مورد مشروطه اظهار نظر كرده است و از آن جا كه ديدگاههايشان در مورد دين و انسان و پيشينه فكرى آن‏ها با يكديگر متفاوت بوده است به نتيجه‏گيرى ديگرگونه‏اى رسيده و بنابراين در اين‏باره اختلاف نظر پيش آمده است.

برخى ديگر، دلايل اختلاف مشروعه خواهان و از جمله شيخ فضل‏اللَّه نورى در مخالف با مشروطيت را به تلقى خاص اين عالم شيعى از شريعت و فلسفه سياسى شيعه در عصر غيبت كبرا مى‏دانند. اين ديدگاه - كه درد اساسى مرحوم نورى را درد دين مى‏داند - مخالفت نورى با مشروطه را به خاطر محافظت از دين و جلوگيرى از آسيب پذيرى آن مى‏داند. و از آن جا كه مشروطيت مغاير مبانى انديشه فقهى و اجتهادى نورى بوده است، بى محابا به ستيز با آن برخواسته است.
دلايل ديگرى نيز مطرح شده است، از جمله رقابت‏هاى صنفى علما با يكديگر، واقعيت‏هاى موجود و شرايط زمانه، نيز عقب ماندگى ايران و... .
اين ديدگاه‏ها بخشى از واقعيت‏ها را بيان مى‏كنند اما نه همه آن را و مى‏توان در هر كدام از اين ديدگاهها تأملاتى را مطرح كرد. به عنوان مثال مى‏توان پرسيد اگر مشروطيت مغاير با مبانى تفكر فقهى و اجتهادى خاص نورى بود، همراهى اوليه ايشان با مشروطه خواهان از چه رو بوده است؟ آيا در ابتدا مشروطيت مغاير با انديشه وى نبود و بعدها اين مغايرت را كشف كرد؟ آيا نمى‏توان گفت انديشه نورى در موافقت اوّليه و مخالفت ثانويه در نتايج و پيامدهاى مشروطيت نهفته است و نه مغايرت با ديدگاه فقهى و اجتهادى وى؟
درباره نائينى نيز مطرح شده است كه وى در ابتدا طرفدار مشروطيت بود و كتاب مهم خود »تنبيه الامة و تنزيه الملة« را در تبيين و توضيح مشروطيت و موافقت آن با انديشه‏هاى اسلامى تحرير كرد اما پس از مدتى و به ويژه در اثر اعدام شيخ فضل‏اللَّه نورى، دستور جمع آورى و از بين بردن اين اثر را صادر كرد. گرچه مسأله جمع آورى كتاب به دستور وى مشهور است،  اما اين مسأله توسط فرزند وى انكار شده است.  با اين حال جاى اين پرسش باقى است كه چگونه انديشمندى كه اثرى گران سنگ در تبيين مشروطيت تأليف كرده است و حتى در اعتبار آن به رؤيايى كه درباره امام زمان(ع) ديده است تمسّك مى‏كند و كتاب را مطلوب امام زمان مى‏يابد،  دستور جمع آورى و نابودى آن را صادر مى‏كند؟
با توجه به ديدگاه‏هاى موجود، فرضيه‏اى كه من در اين مقاله به دنبال بررسى آن هستم از منظرى ديگر به موضوع اختلاف نائينى و نورى درباره آزادى مى‏نگرد. به نظر مى‏رسد موضوع اساسى به دغدغه و مسأله فكرى اين دو عالم شيعى باز مى‏گردد. اگر به اين پرسش پاسخ داده شود كه دغدغه فكرى نائينى و نورى چه بوده است و هريك از چه منظرى به مشروطيت نگاه انداخته است، مى‏توان به پاسخ دست يافت.
بنابراين مى‏توان فرضيه را اين گونه مطرح كرد كه نائينى، نظريه‏پردازى است كه به آزادى و خلع استبداد و بسط عدالت مى‏انديشد. در واقع وى به گونه‏اى به دنبال تبيين دين و دموكراسى است و مسأله (Problem) وى پاسخ به اين دغدغه در جهان اسلام و ايران است. اما نورى نظريه‏اش را در راستاى برقرارى امنيت، ثبات و نظم در گفتمان موجود ارايه مى‏كند و به گونه‏اى سعى دارد مسأله را با نفى مدرنيته و به ويژه انكار آزادى حل و فصل كند. در نتيجه نائينى به موافق و نورى به مخالف مشروطيت شهره مى‏شود. در ادامه بحث‏هاى نائينى و نورى به صورت مستقل مى‏آيد و سرانجام مورد ارزيابى و مقايسه قرار مى‏گيرد.

نائينى و مسأله آزادى
آزادى عنحصر اصلى مباحث آيت‏اللَّه نائينى در كتاب »تنبيه الامة و تنزيه الملة« است.  وى آزادى را خدادادى و مرتبه‏اى از شؤون توحيد و از لوازم ايمان به وحدانيت خداوند مى‏داند. از اين‏رو انبياى الاهى در جهت بسط آزادى آدميان تلاش كرده‏اند و رهايى ملل از استبداد از مقاصد اصلى آنان بوده است. آزادى علاوه بر اين كه انسان را از جنبه نباتى و حيوانى خارج مى‏سازد بر شرافت و مجد و عظمت انسان نيز مى‏افزايد. (تنبیه الامه، ص 28.) هنگامى كه شخص به آزادى دست مى‏يابد، در واقع از رقّيّت و بندگى ديگران رهايى، يافته و بنده پاك و خالص خدا شده است. در اين صورت اطاعت از مستبدين، شرك به خداوند به شمار مى‏رود:
«تمكين از تحكّمات خودسرانه طواغيت امت و راه زنان ملت نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الاهيه عزّ اسمه، بلكه به نصّ كلام مجيد الاهى تعالى شأنه و فرمايشات مقدسه معصومين - صلوات اللَّه عليهم - عبوديت آنان از مراتب شرك به ذات احديت تقدّست اسمائه است.» (همان، ص 27.)
تأكيد نائينى همواره بر اين است كه ظلم و ستم نسبت به مردم تقليل يابد و حكومت از خودكامگى دست بردارد و محدود، مشروط و كنترل گردد. براى اين منظور وى حكومت را به دو قسم مشروطه و استبدادى تقسيم مى‏كند: حكومت استبدادى در تعريف او حكومتى است كه حاكم »فعّال ما يشاء« است و خواست، خواست او است و هرگونه اراده كند، كارها به همان گونه بايد به انجام رسد. اما حكومت مشروطه حكومتى است كه سلطه و تصرف حاكم در امور، مقيد، محدود و مشروط است.
حكومت مشروطه دو كار ويژه مهم و اساسى دارد: نخست حفظ نظم داخلى و منع از تعّدى و تجاوز افراد بر يكديگر و جلوگيرى از استبداد ورزى و بسط عدالت و ديگرى جلوگيرى از تعّدى و تجاوز دشمنان بيرونى و مداخله آنان در امور داخلى. (همان، ص 7، 11 و 12.) شرافت و استقلال ملل و اقوام را به اين مى‏داند كه حكومت مشروطه به دست خود آنان تأسيس گردد و خود، امور دينى و سياسى خويش را تنظيم كنند. نائينى با طرح اين بحث بر اين (همان، ص 60.)
نكته تأكيد دارد كه تأسيس حكومت بر دو اصل اساسى استوار است: حريت و مساوات: «اساس ولايتيه و عادله بودن نحوه سلطنت چه آن كه به حق تصدى شود يا به اغتصاب، به آن دو اصل طيب و طاهر - حريت و مساوات - مبتنى و حفظ شورويت و محدوديت و ساير مقوماتش هم به ترتيب دستور [قانون] اساسى و عقد مجلس شوراى ملى متوقف است.» (همان، ص 63 و 64.)
اين دو اصل، اساس هر حكومتى است، خواه مشروع و قانونى و خواه غاصب و غير قانونى. حكومت نيز براساس قانون اساسى و مصوبات مجلس شوراى ملى قوام و دوام مى‏يابد. با توجه به تأكيد وى بر «اصل مبارك حريت» مردم جايگاه ويژه‏اى مى‏يابند. (ر. ك: همان، ص 59) از اين رو نائينى توجه ويژه‏اى به مشورت و مشاركت مردم در حكومت دارد. و بر اين باور است كه حكومت اسلامى به مشورت و مشاركت تمام ملت متكى است. متعلق و موضوع مشورت در اين انديشه، كليه امور سياسى است و مخاطب مشورت نيز همه مردم مى‏باشند. (همان، ص 51 - 53.)
رسيدن به آزادى و به ويژه داشتن آزادى سياسى از جمله مسائلى است كه در طول تاريخ منجر به منازعات و مبارزات فراوان و گسترده‏اى شده است. نائينى با دريافت اين نكته تاريخى و در تبيين آزادى مورد نظر خويش مى‏گويد: «تمام منازعات و مشاجرات واقعه فيمابين هر ملت با حكومت تملكيه خودش، بر همين مطلب خواهد بود، نه از براى رفع يد از احكام دين و مقتضيات مذهب!» (همان، ص 64.) بنابراين، آزادى مورد نظر نائينى، رهايى از بند استبداد است و نه رهايى از  خدا: «مقصد هر ملت چه متدين به دين و ملتزم به شريعتى باشند و يا آن كه اصلاً به صانع هم قائل نباشند، تخلص از اين رقيب و استنقاذ رقابشان از اين اسارت است، نه خروج از ربقه عبوديت الاهيه - جلت آلائه - و رفع التزام به احكام شريعت و كتابى كه بدان تدين دارند و طرف اين تشاجر و تنازع هم فقط حكومت مغتصبه رقابشان است نه صانع و مالك و پروردگارشان.» (همان.)
با دقت در اين قطعه مى‏توان گفت كه نائينى در بحث آزادى در وهله نخست به دنبال آزادى معنوى است و از اين‏رو معتقد است افراد وقتى به پروردگار ايمان و اعتقاد داشته باشند، براى كسب آزادى‏هاى اجتماعى و سياسى نيز مبارزه مى‏كنند. در نتيجه حقيقت دعوت به حريت در انديشه نائينى در ابتدا گرايش به توحيد ناب و خالص و آن‏گاه گسستن و رستن از بند ظالمان است: «حقيقت دعوت به حريت و خلع طوق رقيت ظالمين به نصّ آيات و اخبار سابقه، دعوت به توحيد و از وظايف و شؤون انبياء و اولياء - عليه السلام - است.» (همان، ص 121.)
بنابراين با دريافت دقيق مفهوم آزادى در انديشه نائينى در مى‏يابيم كه وى انديشمندى است كه به آزادى در پرتو شريعت مى‏نگرد و از اين‏رو از وضعيت موجود نيز ناراضى است و نسبت به برخى امور انتقاد مى‏كند و معتقد است برخى جرايد، اهل منبر، دوستان نادان و دشمنان دانا بهانه و دستاويزى براى استبداد فراهم مى‏كنند و به جاى اين كه به مردم درباره آزادى و حقوقشان آگاهى بدهند آنان را از مقصد اصلى به كلى دور مى‏كنند. براى همين توصيه مى‏كند: «شرف ارباب شرف را حفظ و دستى براى استبداد و فعّال ما يشاء بودن ظالمين معين و ياور نتراشند.» (همان، ص 122 - 125.)
تبيين دقيق شبهات مربوط به مشروطيت و مقصود از آزادى نكته‏اى است كه از منظر نائينى دور نمانده است. وى در پاسخ به مخالفان مشروطه كه معتقدند مقصود از آزادى بى بندوبارى است موضع گرفته و ديدگاه خود را به گونه‏اى روشن بيان مى‏كند و معتقد است مبارزات و جانبازى‏هاى عقلا و دانايان و غيرتمندان كشور در به دست آوردن حريت و مساوات «براى فرستادن نواميس خود بى‏حجاب به بازار و مواصلت با يهود و نصارى و تسويه فيمابين امثال بالغ و نابالغ و نحو ذلك در تكاليف و بى مانعى فسقه و مبدعين در اجهار به منكرات و اشاعه كفريات و اشباه و ذلك نخواهد بود.» (همان، ص 38.)
بنابراين، آزادى در نگاه وى بى بندوبارى و ترويج ابتذال نيست، بلكه عنصرى است كه براى پيشرفت و توسعه جامعه لازم و ضرورى است. از اين‏رو نائينى براى اثبات سخن خود به بحث‏هاى تاريخى استناد مى‏جويد و بر اين باور است مادامى كه دو اصل حريت و مساوات و فروع اين دو - همان‏گونه كه شارع آن‏ها را جعل كرده بود - به استبداد تحول نيافته بود: «سرعت سير ترقى و نفوذ اسلام محير عقول عالم شد. پس از استيلاى معاويه و بنى العاص و انقلاب و تبدّل اصول و فروع مذكوره و كيفيت سلطنت اسلاميه به اضداد آن‏ها وضع دگرگون گرديد.» (همان، ص 17.)
به نظر نائينى وضعيت مسلمانان از صدرالسلام تاكنون به سه دروه تقسيم مى‏شود: يكم دوره تفوق و سيادت مسلمانان كه معلول آزادى و مساوات و نتيجه اجراى اصول اجتماعى و سياسى اسلام است. از اين منظر آزادى و مساوات از اصول اساس اجتماعى و سياسى بشريت به شمار مى‏رود. دوره دوم، دوره توقف مسلمانان، كه معلول تبديل خلافت به سلطنت و سيطره استبداد بر جوامع مسلمانان بوده است. در اين دوره به باور نائينى از آن‏جا كه آزادى و مساوات از جوامع اسلامى رخت برمى‏بندد، زمينه‏هاى توقف و ركود مسلمانان فراهم مى‏شود. و سرانجام سومين دوره، تنزل و انحطاط مسلمانان است كه نتيجه بيدارى و هوشيارى غرب و نهضت‏هاى آزادى طلبانه آنان است.
بنابراين براى اين كه جوامع مسلمانان به توسعه دست يابند مى‏بايست به اصل آزادى گردن نهند. نائينى راه علاج اين وضعيت و خروج از رقّيّت استبداد را در توجه و آگاهى مردم منحصر مى‏داند همان گونه كه از سويى جهل را بدترين آفت براى برقرارى استبداد ذكر مى‏كند. (همان، ص 27.)
نائينى اما در اثر خود يادآورى مى‏كند كه مردم اكنون نسبت به دين و مذهب خويش بيدار و هوشيار شده‏اند و از استبدادگران اطاعت نمى‏كنند. و با بيان اين نكته مهم كه ديگر دوران استبداد به سرآمده است مى‏گويد: «ما ظالم پرستان هم چنان روزگارى كه آزادى از اين اسارت و رقيت را لامذهبى و يا از دعوت زنادقه و ملاحده بابيّه لعنهم اللَّه تعالى جلوه داديم و مشروطيت دولت جائره را دين و مذهبى در مقابل شريعت حقه به خرج مى‏آورديم و مسلمانان را به تمكين از اين رقيت ملعونه وادار و به ازاى اين حس خدمت تيول و رسوم و جائزه و انعام‏ها مى‏گرفتيم بعد از اين مگر در خواب ببينيم!» (همان، ص 66.)
با دقت در اين قطعه، نائينى نيم نگاهى به شبهات مطرح درباره مشروطيت نيز دارد و به گونه‏اى به مخالفان مشروطيت پاسخ مى‏دهد. مخالفانى كه در دوره‏هايى خود عمله استبداد بوده و رقيت و تمكين از مستبدان را ترويج مى‏كرده و مشروطيت را انحراف و مخالف شريعت به حساب مى‏آورده و در مقابل از حاكمان مستبد صله و انعام دريافت مى‏كرده‏اند.
براى اين‏كه مردم آگاه شوند، نائينى به دفاع از آزادى بيان و قلم مى‏پردازد و آن را از مراتب آزادى خدادادى به شمار مى‏آورد و بر اين اعتقاد است كه حقيقت آزادى بيان و قلم عبارت از «رها بودن از قيد و تحكمات طواغيت» است. (همان، ص 122 - 125.) فقدان موانع در راه آزادى قلم و بيان موجبات تنبّه و گشايش چشم و گوش مردم، پى بردن آنان به مبادى ترقى و استقلال، قوميت‏شناسى، اهتمام به حفظ دين و آيين، انسجام در كسب آزادى خدادادى، اخذ حقوق غصب شده، برخوردارى از تحصيل معارف و تهذيب اخلاق و... مى‏شود. البته نائينى يادآورى مى‏كند كه افرادى، آزادى بيان و قلم را وسيله «هتك اعراض محترمين و گرفتن حق السكوت از زيد يا اجرت تعرض به عمر يا كينه خواهى از بكر و نحو ذلك ننمايند.» (همان) به اين ترتيب وى هم بر آزادى بيان و قلم و كار ويژه‏هاى آن دو تأكيد و اشاره مى‏كند و هم بر محدوديت‏هاى آن دو انگشت مى‏نهد و نسبت به سوء استفاده‏هايى كه ممكن است پيش بيايد، هشدار مى‏دهد.
در نگاه نائينى، آزادى بيان و قلم بايد در جهت وصل كردن و نه فصل كردن به كار رود كه در نتيجه آن وفاق و انسجام اجتماعى افزون و حاكم مى‏شود و از هرج و مرج و ناامنى نيز جلوگيرى مى‏شود.
نائينى در بحث از رأى اكثريت نيز جانب اكثريت را مى‏گيرد و در اين‏باره به حادثه تاريخى جنگ احد اشاره مى‏كند و معتقد است پيامبرصلى الله وعليه وآله وسلم در آن جا از رأى اكثريت پيروى نمود و همه مصائب را به جان خريد: «چون اكثريت آرا بر خروج مستقر بود از اين‏رو با آنان موافقت و آن همه مصائب جليله را تحمل فرمود.» (همان، ص 54.) پيروى از رأى اكثريت كه به عنوان مبناى عمل در امور سياسى و اجتماعى پذيرفته شده است از جانب نائينى نيز مورد تأييد قرار مى‏گيرد اما مى‏توان اين پرسش را مطرح كرد كه در مواردى كه اكثريت به چيزى گردن نهاده كه مخالف با شريعت است آيا در اين صورت نيز رأى اكثريت معتبر و مطاع است؟ پاسخ نائينى منفى است. به عقيده وى مشروعيت قوانين و از جمله قانون اساسى - كه وى آن را معتبر مى‏داند - عدم مخالف با شريعت است: «جز عدم مخالفت فصولش با قوانين شريعه، شرط ديگرى معتبر نخواهد بود.» (همان، ص 14)
همچنين نائينى مشروعيت هيأت نظارت را نيز منوط به رأى ملت مى‏داند و هيچ قيد ديگرى را معتبر نمى‏داند: «مشروعيت نظارت هيأت منتخبه مبعوثان بنابر اصول اهل سنت و جماعت كه اختيارات اهل حل و عقد امت را در اين امور متبع دانسته‏اند، به نفس انتخاب ملت متحقق و متوقف بر امر ديگرى نخواهد بود.» (همان، ص 15)
با دقت در آن‏چه گذشت مى‏توان گفت نائينى از سويى به دفاع از آزادى و به طور كلى مشروطيت مى‏پردازد و ضرورت و اهميت حكومت مشروطه در تقليل ظلم به مردم را يادآور مى‏شود و از سويى به تقويت باورها و ارزش‏هاى دينى اقدام مى‏كند و به شبهات موجود درباره ناسازگارى دين و مشروطيت (آزادى، مساوات و قانون) پاسخ مى‏دهد. هدف اصلى وى در تأليف كتاب »تنبيه الامة و تنزيه الملة« تبيين حكومت مشروطه و جايگاه آزادى‏ها در آن است و نائينى از موضع يك عالم شيعى در صدد پاسخ‏گويى به مسأله‏اى بر مى‏آيد كه جهان اسلام و ايران معاصر درگير آن بوده است. يادآورى اين نكته، اساسى است كه نائينى در بحث‏هاى خود به تاريخ اسلام رجوع مى‏كند و بر اين اساس مدعى است، آزادى - كه خدادادى است - در صدر اسلام و حكومت اصيل اسلامى امكان و وجود داشته است اما بعداً حكومت‏ها به انحراف كشيده شده‏اند و حريت به عنوان يك عنصر اساسى و پيش برنده مسلمانان از جوامع اسلامى رخت بربسته است.
بدين ترتيب در انديشه وى آزادى چيزى نيست كه از غرب وارد جهان اسلام شده باشد، بلكه انديشه آزادى در اسلام مسبوق به سابقه است، و در هيچ يك از اديان و مذاهب اصيل نيز استبداد وجود نداشته است. (همان، ص 127) از اين‏رو از اقدامات حاملان شعبه استبداد دينى اظهار تأسف مى‏كند و به تقبيح ديدگاه‏ها و رفتارهايشان پرداخته و آنان را ناآشنا به كتاب و سنت اسلام مى‏داند:
«زهى اسف و حسرت كه ما ظلم پرستان عصر و حاملان شعبه استبداد دينى چقدر از مداليل كتاب و احكام شريعت و سيره پيغمبر و امام خود بى‏خبريم؟! و به جاى آن‏كه شوراى عمومى ملى را هذه بضاعتنا ردت الينا بگوييم با اسلاميت مخالفش مى‏شماريم و حتى آيه واضح الدلاله سابقه [و شاورهم فى الامر] را هم گويا در كتاب مجيد الاهى عز اسمه هرگز نخوانده؟! و يا به مفادش بر نخورده؟!» (همان، ص 56)
به هر تقدير »آزادى« عنصر اساسى تفكر نائينى در كتاب «تنبيه الامة و تنزيه الاملة» است و وى آزادى را از جمله واضحات ضرورى شريعت به شمار مى‏آورد و يادآور مى‏شود كه مبادا ملل بيگانه و ناآگاهان به احكام شريعت اعمال و گفتار باطل شعبه استبداد دينى را در شمار اقوال علماى اسلامى به شمار آورند. (همان، ص 63)

نورى و مسأله آزادى
به نظر مى‏رسد بحث امنيت و نظم و ثبات و انسجام فكرى، اعتقادى و ملى جامعه ايران، عنصر مهم و اولويت انديشه شيخ فضل اللَّه نورى به شمار مى‏رود. از اين‏رو شايد بتوان گفت همراهى نخستين او با نهضت مشروطيت نيز به اين سبب بود كه انتظار داشت به وسيله آن نظم و امنيت در جامعه بسط و گسترش يافت. اما پس از مدتى دريافت آن چه كه منظور نظر او است تأمين و برقرار نخواهد شد و بنابراين به زعم خود در جهت حفظ و امنيت گام برداشت و اين‏گونه بود كه به صورت قطب مخالف نهضت مشروطيت و البته حامى مشروطه مشروعه در آمد.
نورى به صراحت از امتناع آزادى در متون دينى سخن مى‏گويد و معتقد است: «بناى قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است.»  وى از سويى منكر وجود آزادى در مهم‏ترين متن دينى مى‏گردد و از سوى ديگر بر اين باور است كه اعتقاد به آزادى مطلق حرف اشتباهى است و حتى «اين سخن در اسلام كليتاً كفر است.» (رسائل مشروطیت، ص 18) نورى در قطعه فوق از آزادى مطلق سخن مى‏گويد و آن را نفى مى‏كند و برابر با كفر مى‏نشاند. گو اين كه مى‏توان نتيجه گرفت كه وى با آزادى‏هاى مضاف (بيان، قلم و...) سازگارى دارد و آنان را مى‏پذيرد. اما با دقت در سخنان او نمى‏توان چنين نتيجه‏اى گرفت اساساً وى نه تنها با آزادى‏هاى مضاف مخالف است، بلكه حتى پيشنهاد مى‏كند واژه آزادى از بحث‏هاى موجود حذف شود: «اگر از من مى‏شنويد، لفظ آزادى را برداريد كه عاقبت اين حرف ما را مفتضح خواهد كرد.» (همان)
براى تأييد مطلب مى‏توان از قطعه‏اى كه در فوق ذكر شد نيز بهره جست؛ زيرا در آن‏جا به فقدان برخى آزادى‏هاى مضاف در قرآن استناد مى‏جويد. البته از اين سخن نمى‏توان نتيجه گرفت كه نورى قائل به استبداد است، بلكه وى نيز در بحث‏هايش همانند مشروطه طلبان به تحديد سلطنت مى‏انديشد و آن را تأييد مى‏كند: «اين كه بيان گرديد حدودى براى پادشاه و وزرا معين خواهد شد خيلى خوب و به جا است. كسى نمى‏تواند تكذيب كند.» (همان) اما در هر صورت وى بر آزادى تكيه نمى‏كند و حتى آن را موجب رخنه و آشفتگى در دين اسلام مى‏داند و از اين رو در كنار استبداد جاى مى‏گيرد و وضع موجود را تأييد مى‏كند.
نقد اساس نورى بر مشروطيت اين است كه اگر مقصود مشروطه‏طلبان اجراى قانون الاهى و حفظ احكام اسلامى است «چرا خواستند اساس او را بر مساوات و حريت قرار دهند» و حال آن كه «قوام اسلام به عبوديت است نه به آزادى.» (همان، ص 177) تخطئه آزادى در انديشه نورى از آن رواست كه به اعتقاد وى به طور كلى در اسلام آزادى وجود ندارد. به طور مثال مى‏توان از انتقادات او بر آزادى قلم و بيان سخن گفت و اين‏كه اين دو را در تضاد با قانون الاهى مى‏داند:
«اى عزيز! مگر نمى‏دانى كه آزادى قلم و زبان از جهات كثيره منافى با قانون الاهى است. مگر نمى‏دانى فايده آن آن است كه بتوانند فرق ملاحده و زنادقه نشر كلمات كفريه خود را در منابر و لوايح بدهند و سبّ مؤمنين و تهمت به آن‏ها بزنند و القاى شبهات در قلوب صافيه عوام بيچاره بنمايند؟» (همان، ص 178)
شيخ به مشروطه طلبان هيچ اعتمادى ندارد و بر اين باور است كه آن‏ها نه در پى حفظ شريعت كه در پى تغيير آن مى‏باشند: «آيا حالا هم معلوم ما نشده كه اين عده قليل به تدليس مى‏خواستند كه قانون و دين اسلام را تغيير دهند؟» (همان، ص 180). به باور او اگر مقصود مشروطه‏طلبان «تقويت اسلام بود، انگليس حامى آن نمى‏شد.» (همان) بنابراين چون انگليس حامى مشروطيت است و طرفداران آن نيز با بيگانگان سر و سرّى دارند در نتيجه آن‏ها در پى عمل به مقاصد قرآن نيستند و قصد اصلى آن‏ها تضعيف ديانت و شريعت و رواج هرج و مرج و ناامنى مى‏باشد.
به نظر مى‏رسد يكى از مسائلى كه نورى به مخالفت با مشروطيت برخواست، وضعيت و شرايط موجود جامعه وى بوده است. زيرا به اعتقاد وى در اثر شرايط موجود، برخى مسائل به وجود آمده بود كه مايه نگرانى شده بود. به ويژه كه نورى به هيچ وجه آزادى بيان و قلم و مطبوعات را بر نمى‏تابد و همان گونه كه ذكر شد آن را مغاير با قانون الاهى مى‏داند و تنها فايده آن را اين مى‏داند كه »فرق ملاحده و زنادقه« بتوانند بر نشر سخنان كفريه خود بپردازند. همچنين در جايى ديگر مى‏گويد:
«اى عزيز! اگر اساس اين اساس [مشؤوم] مؤدّى به ضلالت اعطاى حريت مطلقه نبود، پس چرا جلوگيرى از لوايح كفره نمى‏شد. كدام جريده نوشته شد كه مشتمل بر طعن به اسلام و اسلاميان نبود؟ كدام اداره بود كه جريده‏اش خالى از كفر بود؟ اگر اساس آن حريت نبود، جمال زنديق [سيد جمال‏الدين واعظ اصفهانى] و جهنمى ملعون و آن فخر الكفر [فخر الاسلام ] مدّلس و اخوه آن‏ها اين همه كفريات در منابر و مجامع و جرايد خود نمى‏گفتند و مردم چون قطعه‏اى چوب خشك استماع آن زندقه نمى‏نمودند و اگر كسى مى‏گفت منع فرماييد آنان را در جواب نمى‏گفتند كه ما محتاج به آن‏ها هستيم و آن‏ها معين و مقوّم اين اساس‏اند. اُف به آن اسلام كه مرتدين و اقوال مناله و مضلّه آن‏ها مقوم آن باشند. آه از نفهمى مردم.» (همان، ص 178 و 179.)
با دقت در مطلب فوق، نورى به رد آزادى بيان در جرايد مى‏پردازد و بر اين اعتقاد است كه كاركرد جرايد و آزادى بيان چيزى جز طعن بر اسلام و مسلمانان و كفر نبوده است. همچنين از برخى اشخاص نيز با عناوين زنديق، جهنمى ملعول، فخرالكفر و مدلّس نام برده است. وى در مورد مردم نيز داورى و آنان را به نفهمى متهم مى‏كند و معتقد است مردم قطعه‏اى چوب خشكند كه سخنان زنادقه را استماع مى‏كنند و لابد از خود هيچ اراده و اختيارى ندارند!
نورى در موارد ديگرى نيز قضاوت‏هايى درباره مردم دارد و آنان را به بى‏باكى و ناپاكى متصّف مى‏كند. به باور وى مشروطه‏طلبان در ابتداى كار اهداف خود را به اجمال برگزار كرده اما پس از مدتى پرده از اغراض خود برداشتند و آنان را متهم مى‏كند به »برداشتن كند و زنجير شريعت از مردم بى‏باك ناپاك كه هرچه بتوانند [در] اعلانات و روزنامجات، نسبت به هر محترمى از [بزرگان] دين و پيشوايان دين و علماى عاملين متدينين بگويند و بنويسند و به طبع برسانند.» (همان، ص 158) در اين قطعه نيز تلقى نورى از مردم اين است كه بى‏باك و ناپاك‏اند و شريعت، چونان زنجيرى آن‏ها را در بند كشيده تا از انحراف مصون مانند.
شيخ به طور مكرر از آزادى بيان و وضعيت موجود انتقاد مى‏كند و در همين راستا مى‏گويد: «اى عزيز! اگر اعطاى حريت نشده بود آن خبيث در محضر عمومى اين همه انكار ضرورى نمى‏كرد و از جمله نمى‏گفت: مردم! حق خود را بگيريد. در قيامت كسى پول سكه نمى‏زند. آخوندها از خودشان [در آورده‏اند] كه قسم بخور برو پى كارت.... و آن ملحد نمى‏گفت قانون، مثل قرآن محترم است و آن بى دين در جريده نمى‏نوشت كه بايد عمل به قرآن بكنيم و امروزه اين قانون، قرآن ما است و مجلس كعبه. و بايد در حال احتضار پا را به سوى آن بكشند. خدا دهانت را بشكند.» (همان، ص 179.)
نورى نسبت به قانون اساسى نيز به ديده انكار مى‏نگرد و از آن با عنوان ضلالت نامه ياد مى‏كند. به ويژه وى به نقد متمم ماده بيستم قانون اساسى مى‏پردازد. اين ماده تصريح دارد كه عامه مطبوعات نيز از كتب ضلال و مواد مضرّه به دين مبين، آزاد و مميزى در آن‏ها ممنوع است. به اعتقاد نورى اين ماده بسيارى از محرمات ضرورى را حلال كرده است و تنها دو مورد »كتب ضلال و مواد مضرّه به دين مبين« استثناء شده است و حال آن‏كه: «يكى از محرمات ضروريه افترا است و يكى از محرمات مسلّمه غيبت از مسلم است و همچنين قذف مسلم و ايذاء و سبّ و فحش و توهين و تخويف و تهديد و نحو آن من الممنوعات الشرعية و المحرمات الاهيه. آزادى اين امور آيا غير از تحليل ما حرمه اللَّه است؟ و من حلّل حراماً حال او معلوم و حكم آن مبين است.» (همان، ص 162.) بدين ترتيب نورى يادآور مى‏شود كه كسى كه اين گونه مى‏انديشد و حرام خدا را حلال كرده، مرتد است و البته حكم او نيز - كه اعدام باشد - روشن است.
همچنان كه شيخ به آزادى وقعى نمى‏نهد و معتقد به امتناع آزادى در اسلام مى‏شود، اعتبار رأى اكثريت را نيز نمى‏پذيرد و معتقد است: «اعتبار به اكثريت آرا به مذهب اماميه غلط است.» (همان، ص 154.)
به نظر مى‏رسد نورى تلقى خاصى از اكثريت دارد و به احتمال اين گونه مى‏انديشد كه ممكن است اكثريت با رأى خود احكام اسلام را زير سؤال ببرد و قوانينى مغاير با احكام اسلام وضع و اجرا نمايد. در نگاه وى ولايت در زمان غيبت امام زمان «با فقها و مجتهدين است نه فلان بقال و بزاز.» (همان) به اين ترتيب مى‏توان گفت مردم و به تبع آن اكثريت جايگاهى در انديشه شيخ و در حكومت مورد نظر وى ندارند و طبيعى است كه در اين صورت مردم - كه قبلاً توصيف شيخ درباره آن‏ها ذكر شد - مطيع‏اند و هيچ گونه آزادى و اختيارى ندارند تا دست به انتخاب بزنند.
موضوع امنيت و نظم - همان گونه كه ذكر شد - عنصر محورى در انديشه نورى است. از اين‏رو وى معتقد است آزادى به تضعيف عقايد مسلمانان و به تبع آن شريعت منتهى مى‏شود و به صورت جدى به وضعيت موجود ايراد وارد مى‏كند: «چرا اين همه در جرايدشان تكريمات از فرقه زردشتى و سلاطين كيان مى‏كردند و آن‏ها را كه اخبث طوايف‏اند، طايفه نجيبه مى‏خواندند؟ و چرا اين همه جرايد پر از كفر را كه سبب تضعيف عقايد مسلمين بود منع نمى‏كردند؟» (همان، ص 181.)
هرج و مرج و ناامنى اجتماعى از ديگر نتايج آزادى در انديشه نورى است. وى در اين‏باره مى‏گويد: «به ايجاد اين اساس ميشوم [آزادى] به سبب اظهار عقايد و اعمال اهالى اين فرقه مختلفه و اظهار عناد آن‏ها قهراً چنان هرج و مرج عظيمى در بلدان ما ظاهر خواهد شد كه احدى مالك جان و مال و عزّ و عرض خود نباشد و آنى هيچ كس در خانه خود آسوده خاطر نخواهد ماند.» (مبانى نظرى حكومت مشروطه و مشروعه، ص 41.)
در رساله «تذكرةالغافل و ارشادالجاهل» سه ويژگى عمده ايران عبارت است از وجود مذاهب گوناگون، قلّت نظاميان و كثرت ايلات. اين سه ويژگى آسيب‏پذيرهاى ايران است كه با استقرار و استيلاى مشروطيت در هر سه بخش مشكل ايجاد مى‏شود. و در اين صورت ديگر از اسلام جز نامى باقى نخواهد ماند و قلّت نيروهاى نظامى نخواهد توانست امنيت اجتماعى را تأمين كند و كثرت ايلات نيز منجر به طغيان و قتل و غارت و هرج و مرج و ناامنى خواهد شد. (رسائل مشروطيت، ص 188 و 189.)
نورى وضعيت موجود را بر ناامنى و هرج و مرج و تضعيف اسلام و عقايد مسلمانان، ترجيح مى‏دهد و بنابراين مخالف سرسخت مشروطيت مى‏گردد و از مشروطه مشروعه حمايت مى‏كند و از جانش در اين راه مايه مى‏گذارد.
بنابراين با توجه به بحث‏هايى كه گذشت مى‏توان نتيجه گرفت كه نورى با طرد مشروطيت و به ويژه آزادى سعى در پاسخ به مسائل و مشكلاتى دارد كه به گونه‏اى آن‏ها را مغاير با شريعت و احكام آن مى‏داند. از اين‏رو وى به تبيين آراى خود مى‏پردازد و به ويژه بر آزادى بيان و قلم سخت حمله مى‏برد، جايگاه مردم و آراى اكثريت را در حكومت و شريعت نمى‏پذيرد و ترويج انديشه‏هاى مشروطيت را چيزى جز زوال دين و ايجاد هرج و مرج و ناامنى نمى‏بيند. بدين ترتيب شيخ گامى مهم در همراهى با طرفداران استبداد بر مى‏دارد و در كنار آنان جاى مى‏گيرد و سخت از وضعيت موجود دفاع مى‏كند. نورى به زعم خود در پى حفظ امنيت (امنيت دينى و اجتماعى) براى مردم است كه با پراكندن انديشه‏هاى مشروطيت سخت دچار تزلزل گشته و بنابراين به سمت تقويت آن حركت مى‏كند. جان كلام اين‏كه نورى اعتقاد داشت با استقرار مشروطيت «چيزى نگذرد كه حريت مطلقه رواج، منكرات مجاز، مسكرات مباح، زنان مكشوف، شريعت منسوخ و قرآن مهجور شود.» (مبانى نظرى حكومت مشروطه و مشروعه، ص 46.) البته اين نكته قابل اشاره است كه تأكيد نورى بر عبوديت را بايد  جدى‏تر گرفت و ابعاد آن را شكافت تا بتوان دريافت كه آيا آزادى معنوى نيز در آن جايى دارد يا در آن جا نيز صرف تعبد و اعمال مد نظر است و از آزادى نمى‏توان سراغى گرفت.

مقايسه و جمع‏بندى
به نظر مى‏رسد اكنون مى‏توان پرسش طرح شده در ابتداى نوشته را مرور كرد و به مقايسه آرا و نظرات نائينى و نورى پرداخت. پرسش اين بود كه برداشت نائينى و نورى از آزادى چيست؟ تمايزات و اشتراكات آنان در كجا است؟ مى‏توان ديدگاه‏هاى ايشان را در چند مورد خلاصه كرد با اين مفروض كه اين دو در بسيارى موارد به گونه‏اى متفاوت درباره آزادى مى‏انديشيده‏اند و ابراز نظر كرده‏اند.
یکم. همان قدر كه نائينى سعى مى‏كند امكان و وجود آزادى در اسلام و تاريخ صدر اسلام را اثبات كند، نورى برخلاف او در تلاش است تا با استناد به متون دينى و به‏ويژه قرآن به امتناع آزادى در شريعت اسلام و قرآن حكم كند.
دوم. نائينى معتقد است آزادى، خدادادى و مرتبه‏اى از شؤون توحيد و از لوازم ايمان است. نورى اما به تضاد آزادى با قانون الاهى و كفر بودن آزادى در اسلام باور دارد. به نظر او قوام اسلام به عبوديت است و نه آزادى.
سوم. نائينى به رهايى از استبداد و كسب آزادى‏هاى سياسى و اجتماعى و نه رهايى از خدا و دين مى‏انديشد و نورى از سوى ديگر در پى اثبات اين است كه در پرتو آزادى، شريعت و مسلمانان تضعيف و هرج و مرج و ناامنى ترويج و قتل و غارت بر كشور مستولى خواهد گشت.
چهارم. نائينى در مباحث خود به نقش و جايگاه مردم در حكومت اشاره مى‏كند و رأى اكثريت را پذيرفته و معتبر مى‏داند و در اين‏باره به رفتار پيامبرصلى الله وعليه وآله وسلم استناد مى‏جويد و از سويى معتقد است ديگر دوران بى‏خبرى و ناآگاهى مردم و دوران استبداد گذشته است و مردم بيش از پيش هوشيار شده‏اند، نورى در مقابل بر اين اعتقاد است كه مردم، نفهم و جامعه ايران عقب مانده است و به آن مرحله از رشد نرسيده است كه بتواند به حكومت مشروطه تن دهد. وى رأى اكثريت را نيز معتبر نمى‏داند و حتى آن را با مذهب شيعه در تضاد مى‏بيند.
پنجم. نائينى يكى از مقاصد انبيا را تلاش براى رهايى ملل از استبداد مى‏داند و بدين ترتيب به تأييد مشروطيت و شعارهاى آزادى گرايانه آن مى‏پردازد، به ويژه وى به فوايد آزادى بيان و قلم اشاره مى‏كند. اما نورى معتقد است مشروطه‏طلبان با طرح شعار مشروطيت و به ويژه آزادى به دنبال تغيير شريعت و جايگزينى قانون هستند و در اين‏باره مدام از مضرّات آزادى به ويژه آزادى بيان و قلم سخن مى‏گويد و بر مشروطه‏طلبان خرده مى‏گيرد كه از اين نوع آزادى‏ها به شدت سوء استفاده مى‏شود.
ششم. به نظر مى‏رسد نائينى در يك جهت به نورى نزديك مى‏شود و آن اين‏كه آزادى، مطلق نيست و داراى قيد است. به اعتقاد وى آزادى، بى‏بند و بارى و ابتذال و هتك حرمت اشخاص در جرايد و تهمت و... نيست و نورى نيز به اين مسائل اشاره مى‏كند و مى‏گويد مشروطه‏طلبان با شعار آزادى بيان و قلم به بى بند و بارى، ترويج منكرات، اباحه مسكرات، كشف حجاب، مسخ شريعت و كنار گذاردن قرآن مى‏باشند. نورى آزادى را برابر با اين مسائل مى‏بيند و بنابراين به نفى آن به طور كلى مبادرت مى‏ورزد. اما نائينى با پذيرش آزادى و ضرورت آن به تبيين آن مى‏پردازد و قيدهايى بر آن مى‏افزايد. نبايد از نظر دور داشت كه نائينى خود مجتهدى شيعى است كه در گفتمان اسلامى از آزادى سخن مى‏گويد.
هفتم. از سوى ديگر - همان گونه كه ذكر شد - نورى در بحث تحديد حكومت و سلطنت به نائينى نزديك مى‏شود. گرچه وى مقصود خويش از اين تحديد را بيان نمى‏كند، اما مسلّم اين است كه وى به آزادى‏هاى سياسى و نقش مردم اشاره نمى‏كند. نائينى با مطلوب توصيف كردن حكومت مشروطه در تقليل ظلم به مردم به دفاع از آزادى، مساوات، تحديد حكومت و حاكم، اعتبار رأى اكثريت و مشورت و... باور داشته و با استفاده از باورهاى دينى و تاريخى سعى در اثبات آن‏ها دارد.
با توجه به بحث‏هاى ارايه شده و نيز نكات فوق مى‏توان به طور كلى نتيجه گرفت كه دغدغه و مشكله نائينى، تبيين ديدگاه‏هاى اسلامى درباره مهم‏ترين بحث‏هاى روز يعنى آزادى و تبيين نسبت آن با مباحث دينى بوده است. از اين‏رو صرف‏نظر از همه مسائل مى‏توان نائينى را انديشمند طرفدار آزادى و نورى را انديشمند طرفدار امنيت دانست. تأكيد نورى بر محافظت از شريعت و نظم اجتماعى و جلوگيرى از هرج و مرج از چنين ديدگاهى حكايت مى‏كند. ضمن اين‏كه در بحث‏هاى نورى (دو متن: رساله حرمت مشروطيت و رساله تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل) هيچ گونه تأييدى نسبت به آزادى مشاهده نمى‏شود. به هر حال مى‏توان وى را در حوزه نهادگرايان سياسى جاى داد كه معتقدند در دوره گذار و بحران با حركت به سمت توسعه كه منجر به خشونت مى‏شود، نهاد و امنيت و استقلال مهم‏تر از آزادى فرد و گروه است. چرا كه اين نهاد (دولت) است كه نظم و امنيت را تأمين مى‏كند.  
به نظر مى‏رسد شكست نهضت مشروطيت در فقدان سازگارى امنيت و آزادى رخ نمود. گرچه مى‏توان دلايل ديگرى نيز براى اين شكست اشاره نمود اما فقدان تعريف روشن و شفاف و كاربست آن در مشروطيت توانست در شكست آن كارساز و تأثيرگذار باشد. مردم از بند رهيده و آزادى‏طلب در تعارض آزادى و امنيت، آزادى را ترجيح دادند اما بعدها به دليل نهادينه نشدن آزادى در جامعه تن به سلطه استبداد سپردند كه امنيت را براى آنان به ارمغان آورد. اين بود كه با توجه به دلسردى و خستگى بيش از حد مردم كه در دام تنش‏ها و كشمكش‏ها افتاده بودند، استبداد توانست با تأمين امنيت آنان خود را بر آنان تحميل كند و بدون كم‏ترين مقاومت از سوى مردم قدرت سياسى را از آن خود نمايد. به نظر مى‏رسد كه در صورت جمع ميان آزادى و امنيت بتوان به پارادكس گرفتارشده در طول يك‏صد سال اخير پايان داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سياست افزايش شديد نقدينگي در دو سال اخير، در حال تبديل شدن به بهمن بزرگي است كه اقتصاد ايران را در بر خواهد گرفت.يكي از صاحب‌‌نظران برجسته اقتصادي كشور، متأسفانه كساني كه اطلاع دقيقي از ساختار اقتصاد ايران و نيز درك درستي از شيوه واكنش اقتصاد ايران به تحريك شاخص‌هاي اقتصادي ندارند، همچنان بر سياست افزايش نقدينگي اصرار مي‌كنند، در حالي كه اين اقدام به ايجاد بهمن ويرانگري منجر خواهد شد كه پيامدهاي ناگواري براي جامعه به همراه خواهد داشت. با اشاره به آثار درازمدت افزايش نقدينگي گفت: هرچند دولت با استفاده از دو اهرم واردات و پرداخت يارانه، قصد دارد عوارض ناشي از نقدينگي و تورم برخاسته از آن را مهار كند، اما اين مسكن نه تنها در درازمدت مؤثر نخواهد بود، بلكه خود عوارض زيانباري بر پيكره اقتصاد كشور تحميل مي‌كند.اين صاحب‌نظر اقتصادي خاطرنشان كرد: افزايش بي‌رويه واردات كالاهاي صرفا مصرفي چون ميوه تا كالاهاي لوكس نظير «بي.ام.و»، باعث خواهد شد تا اولا توليد داخلي دچار آسيب جدي شده و لطمه بخورد و ثانيا ذخاير ارزي كشور غارت شود و ذخاير ارزي كشورهاي صادركننده را تقويت كند.وي ادامه داد: پرداخت يارانه به كالاهاي غيرحمايتي نيز تنها به معتاد شدن بازار مصرف و صنايع توليدي كشور و خروج آن از شرايط رقابتي منجر مي‌شود و همچنين نقدينگي ناشي از پرداخت يارانه تورم را از يك كالاي خاص مورد حمايت به حوزه‌هاي ديگر اقتصاد منتقل خواهد كرد. براي نمونه؛ كشاورز يا كارخانه‌دار يا تاجري كه يارانه دريافت مي‌كند، ممكن است، قيمت جنس خود را ثابت نگه دارد، اما نقدينگي ناشي از يارانه به بازار زمين، مسكن، طلا يا ارز منتقل مي‌كند.وي افزود: آثار ناشي از افزايش بي‌رويه نقدينگي، پيچيده، درازمدت و گسترده است، اما اكنون ظاهربيني و بي‌‌توجهي به ابعاد آن براي تأمين بودجه مورد نياز دولت به آن دامن مي‌زند.لازم به ذكر است، سال گذشته تنها حدود 200 ميليون دلار ميوه وارد كشور شد.
بر اساس آمار اعلام شده از سوي گمرك جمهوري اسلامي، سال گذشته بيش از 575 هزار تن انواع ميوه به ارزش 184 ميليون و 132 هزار دلار از مبادي رسمي وارد كشور شد كه عمده ميوه‌هاي وارداتي شامل موز، پرتقال، نارگيل، نارنگي و آناناس بود. براساس مصوبات هيئت وزيران و به منظور حمايت از توليدكنندگان و مصرف‌كنندان دولت مي‌تواند متناسب با افزايش يا كمبود توليد ميوه با انجام تغييرات تعرفه‌اي نسبت به ايجاد تعادل در عرضه و تقاضاي محصولات باغي اقدام كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

زهرا شريف زاده

بيا آينه دل منجلي کن / درون سينه ات را صيقلي کن

بزن قفلي به درب خانه دل / کليدش را به نام يا علي کن

ضمن تبريك ولادت با سعادت بزرگ انسان عالم بشريت حضرت علي(ع) به تمامي نيكوكاران و خيرانديشان جهان، فرصت بجا و مقتضي پيش آمده تا با تعمق و نگرش از زواياي مختلف زندگي آن حضرت بتوان اين انسان بزرگ را شناخت. علي(ع) اين انسان بزرگ با روح پاك و با عظمت را بايد از لابلاي موضوعات و مطالب نهج البلاغه شناخت و شناساند نه از راه ستايش، آن هم ستايش افرادي كه او را نشناختند و نمي شناسند و فقط مي ستايند و مي سرايند. شناخت علي(ع) اين نيست كه او وصي و جانشين پيامبر اسلام(ص) است و جايگاه او نسبت به خلافت به منزله آن پايگاهي است كه گردش به دور آن مشكلات را از ميان مي برد و همچون گندم در زير سنگ آسيا خورد و آرد مي شود. علي(ع)آن نيست كه اكثر مردم قدرش را نشناخته و جلوه هاي مختلف او را نديده و عظمت و ارتباط الهي او را نفهميده اند. علي(ع)آن نيست كه پيشنهاد عبدالرحمن عوف را نمي پذيرد و از تكيه زدن بر مسند خلافت چشم مي پوشد و شخصيت و حقيقت انسانيت را بالاتر و والاتر از رياست وحكومت مي داند. علي (ع)آن نيست كه وقتي به خلافت خوانده مي شود مي گويد: "مرامعاف داريد و مانند هميشه ديگري را براي مسئوليت بزرگ انتخاب كنيد كه به هزاران رنگ قابل تغيير است. بگذاريد ديگري امير شود زيرا من هرگز از عدالت و انصاف صرفنظر نمي كنم و بر هوسهاي آلوده اشراف تكيه نمي زنم. مقررات مقدس اسلام واحكام را به دقت به موقع به اجرا مي گذارم و مردم ستمكار و متخلف را در هر شرايط و در هر مقام كيفر خواهم داد. براي شناخت علي(ع) زماني طولاني لازم است و راهي دراز بايد پيمود و چنين نيست كه كسي بتواند در عمر كوتاهش در باره علي(ع) اين جهان علم و عدالت اين دنياي سخن و فصاحت كاري را به سامان برساند.

پس علي كيست؟

گمشده اي كه مي گويد اگر پرده برداشته شود چيزي به يقين من افزوده نمي شود. اين گمشده همراه و شاهد رسالت است. نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را جبران خليل جبران مي گويد: علي(ع)اول شخص عرب است كه در كنار روح كلي عالم، همسايه خداست. او علي است و چيزي جز علي هم نيست با يك ماهيت و يك رنگ. در راه خدا سخت تر از آن است كه كسي بتواند از او شكايت كند. پايه رسالت پشتيبان استوار نبوت و دانا به امور دين و دنياست. كسي كه در باره احكام الهي و اجراي آنها مسامحه و گذشت ندارد. رزمنده اي كه با نيروي علم و فضيلت پر و بال آراسته و به نام كسي كه خدا و رسولش او را دوست دارند پرچم نيروي اسلام را به دست مي گرفت. كسي كه با تاريكيهاي شب مانوس بود و در نميه هاي شب با خدايش به سخن مي نشست و اشك فراوان مي ريخت و در محراب عبادت با بياني دردناك و زباني سوزناك با درون خود سخن مي گفت و خداي را عبادت مي كرد.

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را / كه به ماسوا فكندي همه سايه هما را

علي(ع) همان كسي است كه انگشتر خود را در حال نماز به سائل مي دهد. اين چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ مگر نه اينكه علي همان كسي است كه وقتي پيكاني كه در جنگ به پايش فرو رفته بود در حال نماز از پاي او بيرون درآوردند پس چرا در حال نماز كه اينقدر از خود بي خود مي شود و ذكر و فكرش خداست، چنين عملي انجام مي دهد؟ با كمي تعمق مي توان دريافت كه اين رفتار حضرت بيانگر اهميت كمك مي باشد و ديگر آنكه آن شخص سائل شان و كرامت انساني اش محفوظ بماند.

برو اي گداي مسكين در خانه علي زن / كه نگين پادشاهي ز كرم دهد گدا را

علي(ع) همان كسي است كه با همه دانش ودانايي اش در كشور داري، حكومت و سروري مسلمين و آن همه اقتدار در تاريكي شب، غذا بر دوش به صورت ناشناس به فقرا و نيازمندان مراجعه مي كند و كمك مي نمايد. علي(ع) همان كسي است كه مي گويد: "من از ستمكاري بيزار و به اجراي عدالت سخت استوارم اگر آنچه در جهان است هفت اقليم با هر چه در زير آسمان آنهاست از آن علي قرار دهند تا پوست جويي را از دهان مورچه اي به ستم بيرون آورم به خدا سوگند كه به چنين كاري تن نمي دهم." علي(ع) همان شخصيتي است كه جرج جرداق» نويسنده اي مسيحي درباره شخصيت وی چنين مي نويسد: «من يك مسيحي هستم ولي اي كاش روزگار در هر قرن يك علي به ما تحويل مي داد. علي(ع) با همه بزرگي و بزرگ منشي اش، آن چنان در برابر پروردگار به تواضع مي ايستاد و سخن مي گفت كه دعاي او هم شگفتي ساز است. در برخي از دعاها مي گويد: «خدايا! اگر گناه كردم، تو بگذر، اگر به سوي تو برگشتم، تو هم به سوي من برگرد.»

بخدا گه در دو عالم اثر از فنا نماند / چو علي گرفته باشد سر چشمه بقا را

در پايان شايسته است كه از اين آستان عظمت نماي الهي كه سراسر كرم وعنايت است استدعاي مدد نماييم و ياري براي صفاي جان طلبيم. به اميد آنكه شايد برسد بخاك پايت / چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

آري

آنجا كه

انديشه ها مي شتابند

و از درك فرو مي مانند

جايگاه علي است

موفق باشيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بازداشت برادر رئيس سازمان بازرسي كل كشور دردسرهاي زيادي را براي آقاي نيازي درست كرده است . برادر آقاي نيازي كه از كهنوج به رودان در حركت بوده است ، شك نيروهاي پليس را بر انگيخته و باعث تجسس اتومبيل وي توسط نيروها پليس مي شود. بنا به اين گزارش پس از بازرسي پليس 95 كيلوگرم ترياك و 45 كيلوگرم هروئين به دست مي آيد كه منجر به جلب فرد مذكور توسط پليس مي شود. گفتني است برادر آقاي نيازي در بازجويي ها اعتراف مي كند كه چندين بار ديگر نيز اقدام به اين كار كرده بوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بالاخره بعد از مدتها تلاش دوستان، همايش غير دولتي مشروطيت امروز برگزار شد. علي‌رغم نگراني‌هايي كه داشتيم جمعيت فراواني آمده بود. اول صبح سالن اصلي پر شد. سخنران افتتاحيه آقاي خاتمي بود كه حتماً خبر آن را خبرگزاري‌ها مي‌دهند. بعد از سخنراني ايشان و گزارش جلسه توسط بورقاني، خانم باقي همسر اقاي قوچاني و دختر آقاي عمادالدين باقي در مقام مجري‌گري، جمعيت را به استراحت كوتاهي دعوت كرد. در اين فاصله دكتر سروش را ديدم كه مي‌گفت ديروز آمده و چند سالي است كه ماه رمضان را ايران نبوده و قصد دارد چند ماهي بماند. قسمت دوم برنامه مقالات خوبي بود كه براي جلسه نوشته بودند. هيات رييسه خيلي ديپلماتيك انتخاب شده بود. مهندس نجفي وزير سابق آموزش و پرورش، دكتر آيينه‌وند به عنوان پژوهشگر، آقاي رحماني از روزنامه شرق به خاطر تلاش‌هاي روزنامه، مهندس جلالي‌زاده كه هم كرد بود و هم سني و هم مشاركتي، و سركار خانم طالقاني كه هم خود شخصيت قابل احترامي است و هم زن. آقايان نبوت، كامبيز نوروزي محمد جواد كاشي، حميد رضا جلالي‌پور و محمد نكوروح مقالات جالبي ارائه كردند. وقت همه خيلي فشرده بود. سخنان جلالي‌پور كه مشتركات جامعه فعلي با دوران مشروطيت و اختلافات آن را بررسي مي‌كرد، خيلي سخنانش صميمي و غير رسمي بود و در عين حال جالب توجه شد. فرق يك جامعه‌شناس با ديگران هم در اين است كه لااقل بتواند مخاطب را خوب جلب كند. خيلي صريح مي‌گفت اصلاح طلب با حكومت همكاري مي‌كند تا روشها را اصلاح كند و انقلابي به فكر نابودي رژيم است و دومي خيلي آسيب به حركت جامعه مدني مي‌زند.بي‌توجهي به قانون را فصل مشترك همه دوران‌ها از مشروطيت تا امروز دانست. با دكتر ابراهيم يزدي كه در كنار هم قرا رگرفتيم در مورد قانون اساسي خيلي حرف زديم كه آن را جداگانه مي‌‍‌نويسم. آخر صحبت دكتر محمود نكوروح، برق‌ها رفت ولي صداي بلندگو بود. ايشان هم داشت مقاله‌اش را از رو مي‌خواند دچار توقف شد و بقيه‌اش را از حافظه‌اش استفاده كرد. نشانه خوبي بود كه مقاله‌اش را خودش نوشته است! بعد هم به جاي آن‌كه برق بياد 5 دقيقه‌اي چراغ‌هاي سالن چشمك‌زن شد كه آقاي مهندس نجفي گفت براي خالي نبودن فضا، از امور هنري رقص نوري هم در پايان تدارك ديده شد! وقتي بيرون آمديم نجفي گفت بعضي مي‌گفتند حق بود بگويي كه حركات موزون نور. قبل از اين كه از هم جدا شويم گفت قبل از انقلاب مي‌گفتند اگر خانم رقصنده‌اي كه در ايران معروف بود با اديسون ازدواج كند رقص نور به وجود مي‌آيد.

اين سمينار تا فردا بعد از ظهر ادامه دارد و حركت بزرگ سازماندهي شده اوليه اصلاح‌طلبان بود. اميدوارم همه اصلاح‌طلبان باور كنند كه اگر باهم كار كنند شكي براي موفقيت در آينده نبايد داشته باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: