تبليغاتX
عدالتخواهان

 

براي تهيه اين عنصر بيمصرف كافي است مقداري اسيد دروغگويي با سولفات كلك مخلوط و
مقداري كلريد غرور بيجا و

نيترات وقاحت و شرارت را به اين تركيب اضافه در آخر كافيست كمي بي كربنات هيزي و
كلرات اعتماد به نفس كاذب را با

خساست تركيب و اين عنصر به صورت ول در محيط يافت مي شود

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

کافي است تا روزنامه نگار يک حوزه پر اما و اگر باشي و نيز در اين وانفساي امنيت حرفه اي و آرامش محيطي، شاهد يک تصميم عقلاني در حوزه تامين امنيت باشي تا آنگاه چندين برابر آنان که در ستايش عقلانيت نوشته اند، قلم خويش به ستايش اين شيوه در مقوله تامين امنيت واداري.
درست در روزهايي که يک نامه از سوي تصميم گيران عرصه حاکميتي به تصميم گيران کهنه کار حوزه قضايي ، مبني بر برخورد با دروغ سازان و افترا نويسان در رسانه ها، سببي شد تا موج نا امني شغلي، آسمان پر اما و اگر حرفه روزنامه نگاري را فراگيرد يک پيام از سوي مسئولان امنيت کشور در نيروز انتظامي به راقم اين سطور کافي است تا بار ديگر ضرورت ستايش آنچه که در اين سال ها نسبت به فقدانش سوگنامه بسيار نوشته ايم، بيش از گذشته نمود يابد. و آن تصميم يا پيام تلفن ساده يکي از متوليان تامين امنيت کشور بود تا به خبرنگاري که در اين سال ها از دخالت ها و موازي کاري هاي ساير نهادها در حوزه حرفه اي و خصوصي خويش شکوه و شکايت به متوليان امنيت برده است، پس از گذشت يک سال اطمينان دهند که اگر کسي به تهديد امنيت خبرنگار برآيد آنگاه " نيروي انتظامي در خدمت است". چه بسا در اين سال ها جماعت رسانه و خبر، بسيار شنيده اند، پيام کوتاه تلفني را که لحظات بلند زندگي حرفه اي و خصوصي شان را در ترديد و اضطراب فرو برده است. چنانچه برنتابيدن نقدها و انتشار برخي خبرها، گاه به قصه تکراري و دل آزاد ميان نمايندگان ملت در حزه هاي تصميم گيري و نمايندگان آنان در رکن چهرم دموکراسي تبديل شده بود. مانيز اگرچه بر اين روند، عادت کردن خويش را نيز افزوده بوديم اما بي ترديد و به طور طبيعي، خانواده کوچکمان تنها به دليل رسالت مان در برابر خانواده بزرگ جامعه، چشم بر اعتراض ها و نارضايتي هاي خويش در ادامه حرفه خبر رساني در اين حوزه مبهم مي بست که در دل سمفوني سرد ياس بود و ترس.دولت ها آمدند و رفتند اما جماعت ما ماند و رسالت اش که در هر دوره اي دستخوش تغيير گشت. اصلاح طلبان رفتند و اصولگرايان آمدند و ما هنوز در گيجي و گنگي تحمل يا عدم تحمل خويش مانده ايم. اما ترجيح بايد داد و ترديد نبايد داشت که وقتي مسئولان و متوليان امنيت کشور در اين آشفته بازار تهديدهاي کلاني که ايران و خاورميانه را تهديد مي کند به ياد يکي از اهالي جماعت رسانه و خبر مي افتند تا بگويند امنيت برقرار است، اين را به مثابه پررنگ تر شدن خط عقلانيت در تامين امنيت شهروندي بايد قلمداد کرد و قلم به ستايش اش واداشت نه آنکه راه را بر هزارتوي ترديد و تفسيرهاي ديگر و يا گشودن حاشيه ها و سيگنال هايي از اين پيام گشود که اين رسم تقدير نيست.
مسیح علی نژاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عنان: حالا يه قدم بيا جلو محمود جون، چيزي كه ازت كم نمي‌شه!... کاش من هم رئيس‌جمهور جيبوتي بودم تا دم در هم مي‌اومدي دنبالم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

همين چند روز قبل بود كه محمود احمدي‌نژاد آنگاهي كه به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ مي‌گفت در پي تاكيدي چندباره برحق دستيابي ايران به انرژي هسته‌اي اما پيشنهادهاي غرب در بسته 1+5 را پيشنهادهايي كم‌اهميت خواند وقتي در اين‌باره خطاب به خبرنگاران گفت:

<‌آنها مي‌خواهند با پيشنهادهايي كم‌‌اهميت همچون خريد هواپيما و خرت و پرت‌هايي از اين دست ما را از دست يافتن به انرژي هسته‌اي باز دارند.> اما گويي گذشت مدتي كوتاه كافي بود تا بار ديگر تعدادي از هموطنان، قرباني ناوگان هوايي فرسوده ايران شوند تا شايد مسوولين را اين باور حاصل آيد كه اگرچه دستيابي به انرژي هسته‌اي حق ايران است اما تجهيز ناوگان هوايي و خريد هواپيما نيز نه اقدامي‌ بي‌اهميت كه البته نياز فوري و ضروري كشور است. نيازي كه به‌رغم پراهميت بودن آن ساليان طولاني است از ديدرس مسوولان دور مانده و اكنون نيز رئيس دولت اصولگرا نه‌تنها ضرورت آن را احساس نمي‌كند كه در مقابل افكار عمومي‌، هواپيما را <خرت و پرتي> مي‌نامد كه تنها به كار سرگرم كردن ايران مي‌آيد.طنز تاريخ اما اينجاست كه درست چند روز پس از سخنان رئيس قوه مجريه، هواپيماي توپولف در فرودگاه مشهد به دليل نقص فني آتش گرفت تا شايد قرباني شدن بيش از 30 تن از شهروندان ايران زنگ خطري مجدد را در گوش مسوولين بنوازد. زنگ خطري كه اگرچه ساليان سال است كه بانگ آن خواب راحت را از چشمان ايرانيان مسافر ربوده است اما گويي هر سقوط و هر مرگ ظرفيت ذهني مسوولين را براي پذيرش مرگ‌هاي بعدي افزايش داده است كه اگر چنين نبود شايد هيچ‌گاه استاندار خراسان رضوي در گفت‌وگو با خبرگزاري‌ها اظهارنظري اينچنيني براي آمار كشته‌شدگان اين سانحه را لازم نمي‌ديد: <‌تنها 28 نفر در اين حادثه كشته شده‌اند.> به اين ترتيب در روزگاري كه تامين امنيت شهروندان از جمله اهداف حكومت‌ها شناخته مي‌شود، ناديده انگاشتن مرگ 28 نفر در حادثه‌اي كه البته با درايت مي‌توان از وقوع آن پيشگيري كرد چندان عاقلانه نمي‌نمايد. بنابراين اكنون بايد مسوولين را به درايت دعوت كرد تا شايد بار ديگر اهميت حفاظت از جان انسان‌ها جايگاهي شايسته در تصميم‌سازي‌هاي آنان يابد و براي رئيس قوه مجريه هم اين ضرب‌المثل قديمي‌ را تكرار كرد كه: <‌آن چيز كه خوار آيد / يك روز به كار آيد.> چه آنكه <خرت و پرت>ها هميشه هم كم‌اهميت نيستند و گاهي حتي اهميتي زايدالوصف مي‌يابند.

مریم شبانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

امروز برخي از كساني كه حكومت اسلامي را به دست گرفته‌اند و از امكانات آن استفاده مي‌كنند متوجه نيستند كه اين حكومت را بايد براي امام زمان برنامه‌ريزي كنند.» دكتر تلوري، مدرس دانشگاه كه در جلسه هفتگي انصار حزب‌الله سخن مي‌گفت، با اشاره به وظايف شيعيان در قابل امام عصر (عج) از اين‌كه كتابهاي كمي پيرامون اين موضوع تأليف شده، ابراز تأسف كرد و گفت: نويسندگان اين موضوعات يا فقط به نوشتن زندگي‌نامه امام بسنده مي‌كنند و يا حداكثر يك فصل را به وظيفه‌ي شيعه اختصاص مي‌دهند. وي هم‌چنين با انتقاد از دوري برخي افراد از عقل‌گرايي در بحث مهدويت، گفت: علي‌رغم اين‌كه منابع فقه شيعه 4 مورد هستند اما عملا از مورد چهارم كه همان عقل است، هيچ استفاده‌اي نمي‌كنيم. اين مدرس دانشگاه در ادامه با بيان اين‌كه وظيفه‌ي تك تك شيعيان در قبال امام عصر(عج) يكسان نيست، گفت: يك فرد ثروتمند با يك فرد فقير در اين زمينه داراي مسووليت يكسان نيستند، ما بايد براي هر شيعه در اين زمينه برنامه داشته باشيم. وي همچنين با اظهار تاسف از تحقيق‌نكردن درباره‌ي امام زمان (عج) از كساني نيز كه بر منبرها پيرامون امام عصر سخن نمي‌گويند، انتقاد كرد. تلوري گفت: امروز برخي از كساني حكومت اسلامي را به دست گرفته‌اند و از امكانات آن استفاده مي‌كنند متوجه نيستند كه اين حكومت را بايد براي امام زمان برنامه‌ريزي كنند. وي در ادامه درباره‌ي ضرورت تشكيل حكومت اسلامي گفت: امام خميني(ره) مرجعي بود كه بر خلاف مراجع زمان خود تشكيل حكومت اسلامي را سرلوحه‌ي كار خود قرار داد، اما متأسفانه هنوز هم بعضي از مراجع ضرورتي براي تشكيل حكومت نمي‌بينند. اين مدرس دانشگاه هم‌چنين با انتقاد از وضعيت فعلي جامعه ابراز عقيده كرد: وضعيت به گونه‌اي است كه بساط گناه فراهم است و بسياري از جوانان ناخودآگاه به گناه آلوده مي‌شوند كه البته مقصر اصلي نيستند. تلوري افزود: سيستم بايد طوري طراحي شود كه زمينه‌ي گناه وجود نداشته باشد، آن وقت اگر كسي گناه كرد او را مجازات كنيم. وي در ادامه درباره‌ي سازمان استعدادهاي درخشان توضيحاتي داد و گفت: متأسفانه در كشور ما جاي خاصي كه بتواند استعدادهاي افراد را از دوران خردسالي شناسايي و پرورش دهد وجود ندارد و به همين خاطر بسياري از اين استعدادها از بين مي‌روند. تلوري هم‌چنين به تبيين حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) پرداخت و گفت: براي حكومت جهان بايد انديشه‌هايمان جهاني باشد و داراي مسوولاني با صبر و حوصله باشيم، اما متأسفانه بسياري اين گونه نيستند. وي همچنين به نبود روحيه‌ي انتقادپذيري در بسياري مسوولان اشاره كرد و گفت: وقتي نتوانيم در كشوري كه همه‌ي مردمش شيعه هستند انتقادپذير باشيم، چگونه مي‌خواهيم در كنار مردم ديگر كشورها كه اديان مختلفي هم دارند، زندگي كنيم. تلوري در ادامه خطاب به مسوولان سيستم آموزشي كشور گفت: با توجه به وضع فرهنگي اجتماعي كشور من نمي‌دانم مشاوران مدرسه، معلمان ديني و نظام آموزشي چه مي‌كنند؟ وي اظهار داشت: برخي از كساني كه در جنگ شركت داشتند و يا در انقلاب حاضر و حتي شكنجه هم شدند، بعد از انقلاب خود را باختند و متأسفانه راه ديگري را پيش گرفتند. اين مدس دانشگاه افزود: با وجود گذشت حدود 27 سال از انقلاب و داشتن فرصتهاي فراوان براي ساخت كشور هنوز كارهاي زيادي صورت نگرفته است و بسياري از مسوولان ما مثل شهدايمان عمل نكردند. وي همچنين با اشاره به وضعيت حوزه‌هاي علميه گفت: خيلي‌ها در مقابل تغييراتي كه قرار بود در حوزه رخ دهد، مقاومت كردند كه البته خوشبختانه تغييراتي رخ داد، اما اين تغييرات آن‌قدر كندند كه ممكن است خسته شويم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دو روحانی ارشد از كنار هم می گذرند. همدیگر را می بینند. به قول علما، «معانقه» می كنند و احتمالا احوال اهل البیت را جویا می شوند. آن وقت دو روز بعد خبری روی یك خبرگزاری منتشر می شود و در صفحات اول روزنامه های یك جناح نقش می بندد كه «دیدار گرم و دوستانه مصباح یزدی و هاشمی رفسنجانی». قابل پیش بینی است كه چنین خبری از سوی یك یا دو سوی ماجرا تكذیب شود. اتفاقی كه دیروز هم افتاد و دفتر مصباح یزدی ماجرا را «كذب محض» خواند و سایت نزدیك به وی، اقدام «مرتضی مقتدایی» نایب رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اعلام این خبر را «ساختن یك ملاقات از یك جواب سلام ساده» دانست.

این اتفاق البته به همین سادگی هم كه نقل شد نیست و در مقام تحلیل، می توان زوایا و سطوحی را بر آن برشمرد. سطح اول ماجرا یا همان سطح تحلیل خرد، اقدامی است كه شخص نایب رئیس جامعه مدرسین با همكاری یك خبرگزاری همسو انجام داده و البته استقبال و تبلیغات روزنامه های همفكر را هم برانگیخته است. در این زاویه تحلیلی، ماجرا از بعد «رسانه ای» نگریسته می شود. اینكه چطور ماجرایی عادی كه میان هر یك از دو عضو مجلس ۸۴نفره خبرگان رهبری ممكن الوقوع است، با نگاهی متفاوت نگریسته و در نتیجه برجسته می شود. تا آنجا كه اهمیتی چون تیتر دوم چند روزنامه اصلی سیاسی كشور را پیدا می كند. ضرب المثل ساختن «كوه از كاه» در چنین مواردی مصداق دارد. گرچه، برخی از اصحاب رسانه چنین شیوه ای را روامی دارند و از آنجا كه برخلاف دیگر مطبوعات، چندان نیازی به پاسخگویی ندارند و حتی احساس مصونیت می كنند، این شكل و شیوه را از حالت استثنا به قاعده درآورده اند و هر آنچه «می پسندند»، «واقعیت می بخشند». عینیت بخشیدن به ذهنیت ها، از طریق ابزار خبری غیرپاسخگو شیوه ای است كه در سال های گذشته، كمتر روزی را می توان سراغ گرفت كه از سوی این رسانه ها علیه اصلاح طلبان، دگراندیشان و اپوزیسیون قانونی به كار گرفته نشده باشد. این رویكرد، حتی فرمولی رسانه ای هم پیدا كرده بود و می توان موارد مختلفی را برشمرد كه خبری در قالب «شنیده می شود» و «شایعه» و «منابع آگاه» می گویند، از سایتی اینترنتی به روزنامه ای درجه دوم از جریان مخالف اصلاح طلبان رفته و از آنجا در روزنامه های معتبرتر و حتی بخش های خبری صداوسیما انعكاس یافته است. حال آنكه در بسیاری موارد، روشن شده كه خبر اولیه آن سایت یا آن روزنامه كم تیراژ مبنا و مستندی واقعی نداشته و یا حتی در مواردی رسما تكذیب شده است. با این حال، امتیازات خاص و به عبارت دقیق تر، «حق ویژه» این رسانه ها در برابر جریان های منتقد، وضعیتی را به وجود آورده كه نسبت به چنین اقداماتی پاسخگو نباشند و در نتیجه، روالی شكل گرفته كه حتی احزاب، گروه ها و شخصیت هایی كه این شایعات علیه آنها منتشر می شود، دیگر چندان به آن حساسیتی نشان نمی دهند و از تكذیب و تائید و پیگیری خودداری می كنند. بااین حال، همیشه در بر روی یك پاشنه نمی چرخد و گهی زین به پشت می رود. چنین است كه وقتی همان روال جریان رسانه ای موصوف به جای اصلاح طلبان و دگراندیشان و اپوزیسیون قانونی، برای روحانیون عالی مقام به كار می رود، نه تنها از زاویه اخلاقی و حرفه ای بر آن شبهه وارد می شود كه از لحاظ سیاسی هم، آن رسانه ها را با چالش و مشكل مواجه می سازد. چرا كه این رسانه ها، تخم مرغ خود را در سبدی چیده اند كه ته ندارد. دومین سطح ماجرا، زاویه «سیاسی تشكیلاتی» ماجراست. زاویه ای كه در آن می توان دو تشكل روحانی جریان راست یعنی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز را مورد تحلیل قرار داد.

تشكل هایی كه چند ماه است در دوراهی انتخاب میان «اكبر هاشمی رفسنجانی» و «محمدتقی مصباح یزدی» برای تهیه فهرست انتخابات خبرگان رهبری مانده اند. البته سخنگویان هر دو تشكل از «وحدت اصولگرایان» سخن می گویند و تاكید دارند كه هم هاشمی و هم مصباح در فهرست انتخاباتی شان قرار دارند. با این حال، اختلافات میان این دو چهره برجسته روحانی مبنایی تر از آن است كه با قرار گرفتن در فهرستی مشترك برطرف شود. دامنه این اختلافات در یك سال اخیر از سطوح فكری نظری به حوزه «سیاست عملی» تسری پیدا كرده است. انتخابات گذشته ریاست جمهوری به ویژه در دور دوم صحنه رقابت غیرمستقیم هاشمی رفسنجانی و متحدانش در روحانیت سنتی با مصباح یزدی و روحانیت جوان همسوی او بود كه به حمایت از «محمود احمدی نژاد» پرداخته بودند. نگاهی به مطالب مندرج در نشریه وابسته به موسسه تحت مدیریت مصباح یزدی در آن مقطع زمانی، به خوبی ابعاد اختلافات فكری دو جریان را هویدا می سازد. این اختلافات اما چنان گسترده است كه تنها در ایام انتخابات ظهور و بروز نمی یابد. چنانكه در ماه های اخیر، جلسه سخنرانی هاشمی رفسنجانی در قم برهم خورد و پس از آن هم، جمعی از طلاب با انتشار رنج نامه هایی خطاب به هاشمی رفسنجانی نقدهایی بر دیدگاه های وی در حوزه های مشروعیت حكومت، تركیب مجلس خبرگان، مسئله ولایت فقیه و اظهارات وی درباره شورای رهبری وارد ساختند كه یك بار هم از سوی هاشمی پاسخ گفته شد. از آن سو، هاشمی رفسنجانی و جریانات روحانی همسو با وی، هم صدا با روحانیون اصلاح طلب در ماه های اخیر فراوان به انتقاد از اظهارات و تئوری پردازی های مصباح یزدی و برخی شاگردان شاخص وی چون «محسن غرویان» پرداخته اند. این اختلافات فكری سیاسی، هرچند با توصیه ها و نصیحت هایی در سطوح عالی روحانیت همراه شده و ضرورت وحدت میان دو طیف سنتی و رادیكال روحانیت حاضر در ساختار سیاسی بارها محل اشاره بوده، اما در عمل نتیجه ای حاصل نشده است. گویی این توصیه ها در حكم خشت زدن بر آب بوده است. با این حال، آنچه از گفت وگوهای پیاپی اعضای جامعه روحانیت و جامعه مدرسین با رسانه ها برمی آید، آن است كه «نمایش وحدت اصولگرایان» به هر شكلی كه هست، باید در انتخابات آتی خبرگان اكران عمومی شود. اما به نظر می رسد تدارك این نمایش دشوارتر از آن است كه در بدو امر به ذهن سناریونویسانش می آید چنان كه در همان ابتدا، دست كم یكی از دو سوی ماجرا، حتی حاضر نیست خبر ملاقاتی ساده با طرف مقابل را تایید كند و یا لااقل از كنارش با سكوت بگذرد. این وضعیت، نشانی از آن است كه شكاف میان آنچه «روحانیت اصول گرا» نامیده می شود، گسترده تر از آن است كه پنداشته می شود. در واقع، اكنون نشانه ها حكایت از آن دارد كه هاشمی رفسنجانی اگر قرار باشد برای انتخابات خبرگان نامزد شود، با فهرست اصلاح طلبان قرابتی بسیار بیشتر دارد. از این رو، شاید بهتر آن باشد كه تهیه كنندگان فهرست جامعتین، به جای امید بستن به تهیه فهرستی با نام های مشترك هاشمی و مصباح، با نظر اعلام شده از سوی هاشمی، مبنی بر احتمال نامزد نشدن در انتخابات خبرگان همراه شوند تا دست كم در غیاب او، دو دستگی شان در عرصه انتخابات هویدا نشود. كاری كه به نظر می رسد از بزرگنمایی جز یك معانقه و احوالپرسی عادی و پررنگ كردن آن در سطح یك ملاقات عالی سیاسی، منطقی تر باشد.

شرق

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

به دنبال به کار افتادن وب لاگ محمود احمدی نژاد چهره تازه ای روی صحنه خبری ظاهر شد به عنوان مشاور رسانه ای رييس جمهور، و خبری مخابره شد به اين مضمون"ما معتقدیم كه راه اندازی این وبلاگ می تواند نقش مؤثری در آشنایی جوانان با این اندیشه ها داشته باشد" تا اين جا تبليغ و تملقی است که در سال گذشته فراوان خوانده و شنيده شده و جای اشکال ندارد و اگر هم داشته باشد موضوع مهمی نيست. اما مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور در ادامه اين خبر "با بیان اینكه رئیس جمهور وبلاگ نویس نشده است، گفت: وقتی این وبلاگ ایجاد شد، عده ای مطرح كردند كه رئیس جمهور وبلاگ نویس شده است كه برخورد خوبی نبود. رئیس جمهور این فرصت را ندارد كه وبلاگی داشته باشد و آن را اداره كند، بلكه این وبلاگ ایجاد شده تا علاقه مندان با دیدگاه های ایشان در عرصه های مختلف آشنا شوند و به نحوی به نیاز اطلاعاتی موجود در این زمینه پاسخ داده شود" به اين ترتيب سئوال ها پيش آمد چه رسد که خبر حاکی بود "آقای جوانفكر ادامه داد: مطالب این وبلاگ مانند هر سایت اطلاع رسانی هرچند روز یك بار به طور طبیعی، نو و به روز می شود..." هر کس با دنیای مجازی اينترنت سروکاری دارد از همین سطور در می یاید که آقای جوانفکر هيچ آشنائی با اينترنت ندارد. تفاوت وب لاگ و سايت را نمی داند و در ضمن تعریف سايت اطلاع رسانی را نمی شناسد. می گوید وب لاگ رييس جمهور برای ارتباط است اما آقای رييس جمهور وب لاگ نویس نشده و آن ها که اين را گفته اند برخورد خوبی نکرده اند – خب چرا- نوضيج داده که رييس جمهور فرصت ندارد که وب لاگی داشته باشد – سئوال پس چرا درست کرده است – می گويد وب لاگ درست شده تا به نياز اطلاعاتی موجود در اين زمينه پاسخ داده شود – سئوال: کدام زمينه. مگر در اين وب لاگ چه نوشته شده که نياز موجود برطرف کند. و بعد افزوده که این وب لاگ مانند هر سایت اطلاع رسانی هر چند روز یک بار به طور طبیعی نو و به روز می شود – صد سئوال: چرا وب لاگ همان سایت اطلاع رسانی است. سئوال ديگر مگر همه سایت ها به فرض آن که وب لاگ باشند هر چند روز یک بار نو می شوند. سئوال ديگر: به طور طبیعی یعنی چی. یعنی دستور صادر می شود که وب لاگ ها سایت باشند و هر چند روز یک بار پست شوند، نه کمتر و نه بیشتر. نتيجه نهائی اين که مشاور مطبوعاتی رييس جمهور هيچ از اين دنیا نمی شناسد. حالا سئوال ديگر: اگر مشاوران اقتصادی هم از اقتصاد همين قدر بدانند، مشاوران ديپلوماسی هم همين اندازه بدانند، در عين حال هم دستگاه آن قدر خودمحور باشد که هيچ نقدی را نپذيرد و هر نقادی را به اتهام های تند سرکوب کند، چنان که در مورد اظهار نظرهای تند و جنجالی رييس جمهور در ماه های اول رياست درباره مسائل بين المللی اتفاق افتاد، چنان که در مورد کاهش نرخ بهره ، ساعت رسمی کشور، افزايش حقوق کارگران، دستور فروش هواپيمای تشريفاتی رخ داد و در بعض موارد کشور دارد زيانش را می دهد، آيا تصمیم گیری با مشاورانی این چنین نتیجه ای بهتر از این می دهد که رخ داده است. آن وقت رييس دفتر نامه ای به دادستان می نویسد که متنش طلبکارانه است وحقوقی نيست و قبل از ارسال نامه از خود سئوال نمی کند که اگر افترا جرم است نوشته دو هفته پيش همسرم در سایت مربوطه چیست. تازه همسر ايشان همچنان به کار خود ادامه می دهد و تازه از جنجال آفرينی خوشش آمده و ضمن توهين به مجلس که عملا می نويسد محلی از اعراب ندارد، پیشنهاد خلع لباس کسی را صادر می کند که هم دیروز ده هزار نفر از مسلمانان و مخالفان سیاست های جنگ طلبانه بوش در آمریکا پای سخن وی حاضر بودند . از متن چان بر می آید که ایشان به مثل پارسی سايه ديوار را با دم خود اشتباه می گيرد و به روحانيون و مراجع و حوزه های علميه هم فرمان می دهد و حکم صادر می کند. جالب این است که در خبرها آمده که مشاوران جوان رييس جمهورآهسته آهسته رانده شده اند، همان ها که اول کار احمدی نژاد دستور به جلب و جذب آنان داد و از وزيران هم خواست چنین مشاورانی داشته باشند. مشاوران جوان تنها کسانی بودند و هستند که نمی توانند تقلبی باشند، به هر حال جوانند و از احوال جوانان با خبر، اما به آرامی پرونده جوانان را گذاشته اند زير بغلشان و تنها مشاوران طبیعی هم مرخص شده اند. اگر بقیه مشاوران هم به صدا در آیند و سخن بگویند – کاری که آقای جهانفکر کرد – به نظرم فاش خواهد شد يکی از علل آن اتفاقی که افتاده است، چيست.

منبع: روز

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عالیجناب کوفی عنان

دبیر کل محترم سازمان ملل متحد

سفر شما به ایران موجب شد تا نامه ای برای شما بنویسم و شرایط وخیم و نامعلوم همسر خود، احمد باطبی را که در بازداشت به سر می برد، به اطلاع شما برسانم و از آن مقام محترم خواستار رسیدگی به وضعیت وی شوم.

احمد باطبی در ژولای 1999 (18 تیرماه 78) در ماجرای حمله پلیس به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران بازداشت شد. علت بازداشت شرکت او در تظاهرات اعتراضی دانشجویان بود. ابتدا در یک دادگاه غیر علنی حکم اعدام برای او صادر شد و سپس در دادگاه تجدید نظر به 15 سال حبس محکوم شد. احمد 6 سال از بهترین دوران جوانی اش را در زندان به سر برد و شدت فشارها و شکنجه های روحی و جسمی در زندان به حدی بود که وضعیت جسمانی وخیمی پیدا کرد و پس از تحمل 6 سال حبس، سال گذشته به مرخصی استعلاجی فرستاده شد و از آن زمان تا یکماه پیش مشغول مداوای خود بود تا اینکه در 7 مرداد 1385 ماموران مسلح پس از بازرسی کامل منزلمان، همسرم را بازداشت و بسیاری از وسایل شخصیمان را توقیف کردند.

احمد باطبی در اعتراض به بازداشت مجدد و بدون دلیلش دست به اعتصاب غذا زد به گونه ای که جانش در معرض تهدید قرار گرفت و دکتر حسام فیروزی پزشک معالج وی گزارشی از وضعیت جسمانی همسرم ارایه داد و هشدار داد در صورتي كه اعتصاب غذای ايشان پايان نپذيرد و جهت ادامه درمان به خارج از زندان منتقل نشود، خطر مرگ وی را تهدید می کند.

متاسفانه از زمان بازداشت مجدد همسرم بیش از یک ماه می گذرد و مراجعات مکررم به زندان و نامه نگاری هایم به مسولان قضایی ایران پاسخی در بر نداشته است و احمد باطبی همچنان در وضعیت نامعلومی در سلول انفرادی به سر می برد. تاکنون تنها توانسته ام او را دوبار در حضور ماموران زندان ملاقات کنم و به دلیل قطع درمان و فشارهای وارده در سلول انفرادی از شرایط مناسب جسمی و روحی برخوردار نبود، توان او تحلیل رفته بود، وزنش به شدت کاهش پیدا کرده و بسیار رنجور و رنگ پریده شده بود. احمد باطبی از ابتدایی ترین حقوق شهروندی برخوردار نبوده، حق ملاقات و یا تماس تلفنی با وکیل خود نداشته و تا کنون دستگاه قضایی ادله بازداشت او را اعلام نکرده است. همچنین امکان دسترسی به پزشکان متخصص معالج ندارد.

عالیجناب کوفی عنان

همانگونه که می دانید اکبر محمدی دانشجوی زندانی سیاسی که وضعیت مشابه همسرم را داشت در اعتراض به بازداشت مجددش دست به اعتصاب غذا زد و سرانجام پس از 9 روز اعتصاب، در زندان اوین درگذشت. بیم آن دارم که فشارهای وارده بر احمد و وضعیت نامعلوم وی، سرنوشت ناگواری را برای وی رقم زند.

از آن مقام محترم می خواهم در طی سفر خود به ایران کمیته حقوقی برای رسیدگی و پیگیری وضعیت نامناسب احمد باطبی و دیگر زندانیان سیاسی تشکیل دهد تا ایشان از حقوق اولیه انسانی خود برخوردار شوند و آزادانه به زندگی خود ادامه دهند.

با احترام فراوان

سمیه بینات، همسراحمد باطبی دانشجوی زندانی سیاسی

10/6/1385 ( 2006-09-01 )

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

گذشت بيش از ده سال از ورود دختر رئيس‌جمهور اسبق ايران به عرصه سياسي، كه موجب وارد آمدن هزينه‌هايي به هاشمي رفسنجاني شد، فعاليت‌هاي سياسي همسر رئيس دفتر رئيس‌جمهور، دكتر احمدي‌نژاد را با موجي از انتقادات روبه‌رو كرده استعملكرد فائزه هاشمي و فاطمه رجبي در دفاع افراطي از رؤساي جمهور وقت، موجب شده است تا با توجه به احساساتي بودن مواضع سياسي آنان و روابط خانوادگي اين دو زن، عملكرد آنان، اثر منفي بر جايگاه رئيس‌جمهور وقت بگذارد.اين كارشناس افزود: اين در شرايطي است كه هم آقاي هاشمي رفسنجاني و هم آقاي احمدي‌ن‍‍ژاد، عملكرد اين دو زن را مستقل از خود ارزيابي كرده و مي‌كنند، اما تجربه قضاوت افكار عمومي نشان مي‌دهد كه در پايان عملكرد اين افراد به حساب رؤساي جمهور گذاشته خواهد شد و مردم، استفاده از مواضع افراطي زنان را تفكيكي براي كاهش هزينه حمله به منتقدان مي‌دانند.وي در پايان گفت: به هر اندازه‌اي ورود فائزه هاشمي به مجلس پنجم و فعاليت سياسي در درازمدت در جهت منافع و مصالح آقاي هاشمي رفسنجاني تمام شد فعاليت سياسي فاطمه رجبي و حضور وي در جريانات سياسي به نفع دكتر احمدي‌نژاد تمام مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

گفته‌های عالی‌ترین مقام سیاسی و مذهبی کشور در دیدار هفته گذشته اعضای مجلس خبرگان بار دیگر نگاه‌های ناظران را به سمت و سوی روندی جلب کرد که مدت‌هاست «جریان سازمان یافته تخریب» نامیده می‌شود. ابراز «تاسف شدید» مقام نخست جمهوری اسلامی از «برخوردهاي تخريبي با هر انگيزه و علتي» كه باشد و اطلاق واژه «جمع كوچك» به حامیان پروپاگاندای بلشویکی بار دیگر نشان داد که بر خلاف فضاسازی همان جمع کوچک، نظام شدیداً و با حساسیت مخالف هرگونه تخریب سازمان یافته است. انتقاد رهبری نظام از «برخوردهای تخریبی» تکرار دوباره انتقادات پیشین و تاکید مجدد بر همان مواضع گذشته است. با این حال، نزدیکی به دو انتخابات مهم و بحران هسته‌ای ایران باعث می‌شود که این آفت از دیدگاهی دیگر مجدداً مورد بازخوانی قرار گیرد.

اوّل ـ در میان «چهره‌های سياسی، ديني و انقلابي» مشخصاً سه چهره سرشناس وجود دارند که در چند سال اخیر به صورت متمرکز توسط جریان‌های تخریبی تعقیب شده و با شدیدترین اتهامات و دشنام‌ها روبرو بوده‌اند: اکبر هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی و نهایتاً سید محمد خاتمی. سه ضلع این مثلث به رغم تمام تفاوت‌هایی که دارند، از شباهت‌هایی غیر قابل انکار نیز برخوردارند. هر سه آن‌ها به عنوان چهره‌هایی میانه‌رو و طرفدار توسعه همه جانبه کشور شناخته می‌شوند. هر سه بر ضرورت گذار از «انقلاب اسلامی» به «جمهوری اسلامی» تاکید می‌کنند. و هر سه طرفدار گفتمانی هستند که در عین پایبندی به اصول بنیادین انقلاب اسلامی، روابط ایران با جامعه جهانی را بهبود بخشیده و چهره‌ای قدرتمند و صلح‌طلب از حاکمیت ایران ارایه کند. این سه تن ویژگی مشترک دیگری هم دارند: سوابق گذشته تمام آن‌ها و نوع حضورشان در کاست قدرت نشان می‌دهد که در هر شرایطی، وفاداری خود به انقلابی که از دست ‌اندرکارانش بوده‌اند را حفظ خواهند کرد.
دوم ـ این سه تن البته به رغم تمام شباهت‌ها یشان از تفاوت‌هایی مهم نیز برخوردارند. با این حال، «هدف مشترک» گروه کوچک اما پر سر و صدایی محسوب می‌شوند که اتهاماتی غریب، وحشت آور، کلی و غیر مستند را به سمت این «هدف مشترک» شلیک می‌کنند. نوع اتهامات وارد شده به اضلاع این مثلث در عین آن که از تفاوت‌هایی اساسی برخوردار است اما یک هدف و فقط یک هدف را دنبال می‌کند: تخریب کامل و خارج کردن سه شخصیت میانه‌رو انقلابی از گود سیاست در جمهوری اسلامی. پازل ساخته شده از این اتهامات تصویری متبحرانه از عملکرد همان «جمع کوچک» ارایه می‌کند. بدین معنا که می‌بینیم انگاره ارایه شده از مجموع اتهامات همان فضایی است که مستقیماً احساسات و نگرش طبقه سنتی و مذهبی را تحت تاثیر قرار داده و تحلیل‌های سیاسی آنان را متاثر می‌کند. از همین زاویه است که خاتمی با آن که روحانی است به عنوان یک چهره «ضد دین» معرفی می‌شود، هاشمی با آن که یکی از اصلی‌ترین مؤسسان جمهوری اسلامی است به ضدیت با جمهوری اسلامی متهم می‌گردد و روحانی با آن که نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی است، قائم مقام ستاد جنگ و مسئول سابق مهم‌ترین پرونده‌های امنیتی ایران (پرونده هسته‌ای، عراق، افغانستان و..) بوده به همگرایی با بیگانگان متهم می‌گردد.
سوم ـ این قلم همواره منتقد توهم توطئه و ریسمان بافی از هر نخ نازک و پوسیده‌ای بوده است. با این حال، نوع رفتار تخریبی علیه مثلث «هاشمی، خاتمی، روحانی» و اصرار آن «جمع کوچک» بر ادامه تخریب در هر شرایطی (حتی هنگامی که مسئولیت اجرایی بر عهده ندارند) مشابه یک تجربه تاریخی بزرگ در دوران جنگ سرد است. پژوهشگران تاریخ سیاسی جنگ سرد از پروژه‌ای نام می‌برند که توسط نظام لیبرال برای مقابله با سیاست‌های «پرده آهنین» بلشویک‌ها طراحی و اجرا شد. در بخشی از این پروژه که توسط رادیو اروپای آزاد پشتیبانی می‌شد، برخی از عوامل سرویس‌های اطلاعاتی «غرب» با نفوذ در رسانه‌های «شرق» به اتخاذ مواضع اولترا افراطی در دفاع از ایدئولوژی مارکسیستی و انتقاد از نظام لیبرال پرداختند. مهم‌ترین وظیفه این عوامل آن بود که شخصیت‌های نواندیش، با نفوذ و کارآمد اما مدافع نظام کمونیستی را با اتهام «وطن فروشی»، «جاسوسی»، «وابستگی به آمریکا» و «دوری از آرمان‌های ضد لیبرالیستی» از میدان به در کرده یا حداقل تضعیف کنند. این پروژه بر این مبنا طراحی شد که حذف عناصر هوشمند و نواندیش مارکسیست (از طریق تخریب توسط نیروهای به ظاهر سینه‌چاک ایدئولوژی مارکسیستی) در بلند مدت می‌تواند زمینه افول قدرت امپراطوری شوروی را فراهم آورد. بخشی از حوادثی که بعداً با شعار «انقلاب فرزندان خود را می‌خورد» توجیه شد، در حقیقت معلول همین تخریب‌های سازمان یافته توسط آمریکا و اجرا شده توسط مدافعان سینه چاک شوروی بود.
مراد از اشاره به این تجربه تاریخی، همزاد سازی آن پروژه با برخوردهای تخریبی اکنون ایران نبود و نیست. چرا که ابعاد جمهوری اسلامی ماهیتاً و به کل با آن چه در شوروی سابق رخ داده، متفاوت است. هدف از یادآوری این پروژه تاکید بر این واقعیت است که عملکرد کنونی آن جمع محدود می‌تواند خواسته یا ناخواسته تبعاتی را در پی داشته باشد که بی‌شک هزینه‌های سنگینی را بر کشور تحمیل می‌کند.
چهارم ـ اکنون که نظرات عالی‌ترین مقام سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی بار دیگر با صراحت عنوان شده، محک دقیقی برای سنجش صحت اظهارات برخی مدعیان به دست آمده است. هر چند که این محک پیش از این نیز موجود بود. به نظر می‌رسد که از این پس بایستی به دقت نوشته‌های آن متعلقه مقاله نویس یا مقالات آن هفته‌نامه به ظاهر ارزش‌گرا را دنبال کرد.
احمد لطفی

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

لطف الله فروزنده» قائم مقام جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي در پاسخ به سؤالي درباره اظهارات اخير «فاطمه رجبي»درباره سفر خاتمی به آمريكا گفت: «يك اصولگرای واقعي، همواره متين، مؤدب و منطقي است و خيلي بعيد به نظر مي‌رسد خبر منسوب به همسر سخنگوي محترم دولت صحت داشته باشد». وي در گفت و گو با سايت رسمي اين جمعيت تأكيد كرد: حفظ حرمت شخصيت‌های نظام به ويژه در اين مقطع تاريخی بر همه لازم است و همه مدعيان اصولگرايي بهتر است دستور اكيد رهبر معظم انقلاب اسلامي را در اين باره مرور كنند.فروزنده همچنين از رسانه‌ها خواست از انتشار چنين اخبار تفرقه‌ برانگيزي كه احتمال اشتباه و يا غلو آن زياد است، بپرهيزند تا فضاي سياسي جامعه از غوغا و جنجال‌هاي بی‌حاصل دور بماند. وي در پايان اضافه كرد: طبيعي است هركس چنين موضعي اتخاذ كرده باشد از نظر ما محكوم است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مرتضی تمدن در خصوص اظهارات اخیر همسر سخنگوی دولت درباره نحوه تعامل قوای مقننه و مجریه گفت: احتمالا خانم فاطمه رجبی از مباحث درون مجلس و تعامل این نهاد با دولت اطلاع ندارد که چنین اظهارنظری کرده است. به گزارش مهر، مرتضی تمدن نماینده شهرکرد در مجلس شورای اسلامی که در پایان جلسه علنی امروز با خبرنگاران گفتگو می کرد، اظهار داشت: رابطه دولت و مجلس سالم وسازنده است و رئیس جمهور و سخنگوی دولت از این مسائل رضایت دارند. وی تاکید کرد: مجلس هرگز در مقام تضعیف دولت بر نیامده وهیچ کس نمی تواند حق انتقاد را از نمایندگان ملت سلب کند.این عضو شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان مجلس هفتم متذکر شد: آقای احمدی نژاد در جلسات مختلف به صورت مکرر انتقاد نمایندگان در برخی زمینه ها را مفید و سازنده تلقی کرد و آن را از حقوق نمایندگان دانست.تمدن در خاتمه با بیان اینکه برای اظهارنظر درباره قوا باید از اطلاعات جامع برخوردار بود، اظهار داشت: زیبنده نیست کسی از طرف رئیس جمهور بخواهد قوا را زیر سئوال برده و محکوم نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس‌‏هفتم در واكنش شديدالحني به اظهارات فاطمه رجبي، همسر سخنگوي دولت گفت: اگر بعضي از دولتمردان خودشان اين جسارت و شهامت را ندارند كه مجلس را نقد كنند، اين كار صحيحي نيست كه به طور غير مستقيم اين كار را انجام دهند. به گزارش ايلنا، عشرت شايق در جمع خبرنگاران پارلماني در خصوص اظهارات همسر غلامحسين الهام در انتقاد از عدم تعامل مجلس با دولت احمدي‌‏نژاد در برخورد دوگانه مجلس هفتم با دولت احمدي‌‏نژاد و خاتمي تصريح كرد: تفكر خانم رجبي، تفكر خاص خودش است و ما نقد مجلس را از طرف ايشان كارشناسي نمي‌‏دانيم.وي ادامه داد: شعار دولت عملي نمي‌‏شود، آن وقت احساس مي‌‏كنند مجلس چوب لاي چرخ دولت مي‌‏گذارد، در حالي كه برخي از دولتمردان لاي چرخ دولت فولاد گذاشته اند.نماينده تبريز با اشاره به اين كه هرچند الهام عنوان كرده است كه خانم رجبي نظرات و ديدگاههاي خود را دارد، گفت: اين‌‏قدر اظهار نظر خانم رجبي سبك و سطح پايين است كه نيازي نمي‌‏بينم با ايشان در اين مورد هم صحبت شوم يا مناظره داشته باشم.شايق تاكيد كرد: هيچ كس نبايد به خود اجازه دهد به ستون‌‏هاي انقلاب اهانت كند. درست نيست هر كس نظرات و ديدگاههاي شخصي‌‏اش را به عنوان نظر سياسي تحويل مردم دهد.خبرنگاري از شايق پرسيد، با توجه به اين كه فاطمه رجبي در اظهاراتش مطالبي را در خصوص خاتمي بيان كرده است، آيا خاتمي را به عنوان ستون انقلاب مي‌‏شناسيد، گفت: بله چرا نبايد ستون انقلاب باشد، مگر مبارزاتش كم بوده است.وي ادامه داد: ما در زمان خاتمي به دولت انتقاد داشتيم، امروز هم انتقاد داريم براي پيشبرد اهداف نظام و رشد و تعالي و عمل به قانون اساسي در عين حالي كه كارهاي مهم دولت را مورد تشويق قرار مي‌‏دهيم، با منطق و قدرت كارشناسي بدون عقده گشايي و سازنده انتقاد مي‌‏كنيم.شايق خاطرنشان كرد: من منتقد دولت خاتمي هم بودم اما اين دليل نمي‌‏شود كه صددرصد يك طرف را به دليل انتقادها رد كنيم.عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس‌‏هفتم گفت: اين يك اشتباه بزرگ است كه يك نفر را مثل بت بپرستيم و طرف ديگر را كاملا طرد كنيم.عضو هيات رئيسه كميسيون اصل نود ادامه داد: حق نداريم براي اثبات خود ديگران را تخريب كنيم. هنر مديريت اين است كه خود را به اثبات برسانند نه اين كه ديگران را تخريب كند.وي با بيان اين كه حق انتقاد سازنده را از كسي نمي‌‏توان گرفت، گفت: پيش از اين كتاب‌‏هاي خانم رجبي را خوانده‌‏ام. آن موقع واقع‌نگرتر بودند. به اين شكل حمله‌‏كردن كار يك تحليل‌‏گر نيست.شايق در خصوص تعامل فعلي مجلس و دولت خاطرنشان كرد: بين مجلس و دولت جنگي نمي‌‏بينم. اگر قرار باشد حرف من نماينده به مشابه مبارزه باشد، اين خوب نيست. در دولت قبلي هم يك سري از لوايح و طرح‌‏ها رد مي‌‏شد اما در دولت فعلي شايد يك تفاوتي وجود داشته باشد و آن اين كه در بدنه دولت ضعف‌‏هايي وجود دارد.نماينده تبريز با بيان اين كه راي موافق يا مخالف مجلس دليل بر رد يا حمايت مطلق از دولت نيست، در خصوص حضورش در جلسه دولت و مجلس گفت: در اين جلسه شركت نكردم، چون نوع دعوت و برنامه به گونه‌‏اي بود كه ما در سردرگمي بوديم كه آيا نشست در مجلس برگزار مي‌‏شود يا در دولت.شايق گفت: دعوت نمايندگان مجلس براي جلسه مشترك با دولت به مناسبت هفته دولت با بي‌‏تدبيري و به صورت ديمي انجام گرفت.در ادامه شايق با اشاره به اظهارات غلامعلي حدادعادل، رييس مجلس‌‏هفتم مبني بر اين كه دادن نامه‌‏هاي مردم به مسوولان سنت غلطي است، گفت: يكي از مشكلات نمايندگان پاسخ به نامه‌‏هاست كه به دستگاههاي اجرايي مي‌‏رود. وقتي معاونين پارلماني دولت در مجلس حضور ندارند چگونه مي‌‏توانيم مشكلات مردم را به گوش دولت برسانيم.شايق تاكيد كرد: با رصدكردن جايگاه معاونين پارلماني كه بخش عمده‌‏اي از بودجه دولت را به خود اختصاص مي‌‏دهند، متوجه مي‌‏شويم كه به غير از چند معاون پارلماني وزرا كه غالبا وزراي وزارتخانه‌‏هاي آنها نسبت به بقيه فعال‌‏تر هستند، در مجلس حضور دارند اما بقيه غايب هستند.عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس‌‏هفتم تصريح كرد: اگر در حال حاضر معاون پارلماني دولت وسع و ظرفيت وجودي‌‏اش نمي‌‏رسد كه هفته اي سه روز در مجلس حضور يابد، اين مشكل اوست، مشكل مجلس نيست.نماينده تبريز خاطرنشان كرد: يكي از دلايل فاصله بين مجلس و دولت جريان عدم حضور فعال تعداد كثيري از معاونين و مديران كل مجلس است، اگر قرار باشد پاسخ نامه‌‏هاي نمايندگان در سيكل اداري داده شود، پس معاون پارلماني به چه دردي مي‌‏خورد؟!وي با اظهار تعجب از پاسخ دولت در مورد عدم حضور معاون حقوقي و پارلماني رياست‌‏جمهوري در مجلس گفت: ايشان در 58 جلسه علني مجلس حضور نداشته است، اين موضوع مفهومش چيست؟شايق در پاسخ به خبرنگاري كه گفت عنوان مي‌‏شود آقاي موسوي كسالت دارد، تصريح كرد: من هم همان بيماري ايشان را دارم، اين مشكل مجلس نيست، يك مشكل شخصي است. اگر ايشان نمي‌‏تواند در مجلس حضور يابد و بخواهيم شعار خدمت به مردم بدهيم، نمي‌‏توانيم توجيهات شخصي داشته باشيم و بايد جايگزين تعيين شود.وي ادامه داد: چگونه است اين مشكل جسماني در سفرهاي استاني و... خود را نشان نمي‌‏دهد اما براي مجلس وجود دارد.نماينده تبريز تصريح كرد: ما حرف‌‏مان را مي‌‏زنيم. اگر نزنيم مردم ما را به سازش متهم مي‌‏كنند. مردم به خاطر عدالت دور دولت جمع شدند اما اكنون هم سرمايه‌‏گذاران فلج شده‌‏اند هم مردم عادي.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نوشته اخیر «فاطمه رجبی» همسر «غلامحسین الهام» سخنگوی دولت نهم در انتقاد شدید از سفر‌«سید محمد خاتمی» رئیس جمهور پیشین به آمریکا و ذکر این جمله که «خاتمی به عنوان مجری اصلی اصلاح طلبی با سفر به آمریکا دستمزد 8 سال تلاش خود را از آمریکایی‌ها و به ویژه کاخ سفید می گیرد» با انتقاد شدید «سید رضا اکرمی» عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز تهران مواجه شد. 
اکرمی که خود و تشکل متبوعش از لحاظ سیاسی از جمله رقبای خاتمی و مجمع روحانیون مبارز محسوب می‌شوند، با انتقاد شدید از ادبیات رجبی، گفت: «خانم رجبی ادبیاتی در مورد افراد به کار می‌برد که نه عقلانی، نه شرعی، نه اخلاقی و نه عملی است». وی در گفت‌وگو با آفتاب، نوشته‌های رجبی را سراسر توهین، اهانت و اتهام توصیف کرد و افزود:  این ادبیات خانم رجبی قطعاً خلاف شرع، انصاف و اخلاق است». اکرمی تصریح کرد: «نوشته‌های همسر الهام توهین به ملت است زیرا مردم ایران دوبار با آرای بالا آقای خاتمی را به ریاست جمهوری انتخاب کردند بنابراین اگر ایشان نوکر آمریکا بودند که مردم بهشان رای نمی‌دادند». عضو جامعه روحانیت مبارز تهران همچنین نوشته فاطمه رجبی را «توهین به مقام معظم رهبری» دانست و گفت: «مقام معظم رهبری دوبار حکم ریاست جمهوری آقای خاتمی را تنفیذ کردند و به دفعات ایشان را مورد تایید و لطف خود قرار دادند بنابراین ادبیات خانم رجبی در قبال آقای خاتمی قطعاً توهین به مقام معظم رهبری است». به گفته اکرمی هیچ کسی نمی‌گوید که خاتمی یا هر شخصی دیگری معصوم یا بری از اشتباه است اما راه نقد افراد مختلف از جمله ایشان، این ادبیات بدون منطق و استدلال خانم رجبی نیست. وی «بی‌منطق حرف ‌زدن رجبی را به معنای محکوم کردن خودش دانست» و گفت: «برای نقد افراد باید از استدلال‌های دقیق و با منطق استفاده کرد نه این که اینگونه سخیف اشخاص را نقد کرد».

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رییس دفتر «محمد تقی مصباح یزدی» خبر ملاقات مصباح يزدی و هاشمی رفسنجانی در حاشيه اجلاس خبرگان را تكذيب کرد. سایت «رجا نیوز» که به عنوان ارگان اینترنتی مصباح فعالیت می کند، به نقل از جلالي زاده مسئول دفتر مصباح يزدي نوشت: «آيت‌الله مصباح فرمودند اين خبر كذب محض است». گفتنی است خبر دیدار مذکور را آقای مقتدایی نایب رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (که مصباح یزدی از اعضای آن است) در گفت و گو با خبرگزاری فارس منتشر کرده بود و آن را «دیداری خيلي دوستانه» خوانده بود.خبر، روز یکشنبه به شکل پررنگی در رسانه های جناح راست منتشر شد. بطوریکه روزنامه های «رسالت»،«کیهان»و«جام جم» آن را با عکس های خندان هاشمی و مصباح منعکس کرده بودند. این درحالی است که سایت منتسب به مصباح در خبر خود از مقتدایی انتقاد کرده و نوشته: «وي سعي داشت از رد و بدل شدن يك جواب سلام ساده در راهروي مجلس يك ملاقات بسازد». «رجا نیوز» در این مورد گزارش داده است: «هر چند پيش از اين برخی اخبار از اختلاف در جامعه مدرسين حوزه علميه قم در خصوص قرار گرفتن نام رئيس مجمع تشخيص مصلحت و برخي ديگر افراد در ليست انتخاباتي خبرگان منتشر شده بود اما مقتدايي به عنوان يكي از نيروهاي نزديك به هاشمي رفسنجاني در جامعه مدرسين، حداكثر تلاش خود را براي وارد نمودن اين اسامی به ليست بكار بسته است». 
اظهارات رییس دفتر مصباح یزدی در حالی منتشر می شود که پیش از این «محسن غرویان» از شاگردان نزدیک مصباح در گفت و گویی با خبرنگار سیاسی آفتاب، نه تنها این دیدار را تایید کرده بود که پیشنهاد دیداری رسمی میان مصباح و هاشمی را داده یود. «سید احمد خاتمی» عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم به خبرنگار آفتاب گفته بود که مصباح و هاشمی هیچ مشکلی با هم ندارند و تنها عده ای در این میان فتنه سازی می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

براساس نظرسنجي سايت خبري-تحليلي "نوانديش" ، 90% از كاربران اينترنتي شركت كننده در اين نظرسنجي معتقدند "وضعيت اقتصادي بدتر شده است" . به گزارش "نوانديش" در اين نظرسنجي كه به مدت 15 روز در جريان بوده است از كاربران اينترنتي سئوال شده بود "ارزيابي شما از عملكرد اقتصادي يكساله دولت چيست؟"پاسخ هاي بالغ بر 3500 شركت كننده در اين نظرسنجي بدين شرح مي باشد:

وعده هاي دولت تحقق يافته است : 3 %
وعده هاي دولت محقق نشده است : 6 %
وضعيت اقتصادي بدتر شده است : 90 %

گفتني است اين نظرسنجي تا يك هفته ديگر در صفحه اول سايت "نوانديش" ادامه خواهد داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پي نامه سخنگوي دولت نهم به دادستان تهران، سعيد مرتضوي دستور رسيدگي به پرونده روزنامه مردم‌‏سالاري و سايت اينترنتي بازتاب را در شعبه دوم بازپرسي دادسراي كاركنان دولت صادر كرد. نامه سخنگوی دولت با دستور دادستان تهران به شعبه دوم بازپرسي دادسراي كاركنان دولت ارجاع شد كه بر اين اساس، هم‌‏اكنون رسیدگی به پرونده روزنامه مردم‌‏سالاري و سايت اينترنتي بازتاب در اين شعبه آغاز شده است.غلامحسين الهام چندي پيش در نامه‌‏اي خطاب به سعيد مرتضوي با اشاره به عدم پيگيري قانوني «اكاذيب منتشره عليه دولت از سوي مدعي‌‏العموم»، خواستار «پيگيري قانوني انبوه خبرهاي دروغين منتشره عليه دولت» از سوي مراجع مسوول شد و علیه این دو رسانه اعلام جرم کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دبير كل سازمان ملل ابراز نگراني خود را از برپايي نمايشگاه كاريكاتور هولوكاست در ايران به اطلاع مقامات اين كشور رساند. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري «آسوشيتدپرس»، «احمد فوزي»، سخنگوي كوفي عنان گفت: وي اين مسئله را در گفت‌وگو با منوچهر متكي، وزير امور خارجه ايران مطرح كرده است. عنان گفت: «ما بايد از هر اقدامي كه منجر به نفرت مي‌شود، خودداري كنيم.»فوزي تاكيد كرد: عنان كاريكاتورهاي هولوكاست را نديده است اما «از آنچه كه شنيده آن را بسيار ناخوشايند يافته همانطور كه كاريكاتورهاي دانماركي از پيامبر محمد را كه در آن زمان قويا محكوم كرد، وي را ناراحت كرد.» وي بدون اشاره به پاسخ متكي گفت: «در حالي كه عنان به حق آزادي بيان احترام مي‌گذارد اما معتقد است اين مسئله بايد با احترام به احساسات مردم مسئولانه استفاده شود.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در روزهاي گذشته بسياري از روزنامه ها به نقل از وزير محترم بازرگاني اعلام كردند كه كالاهاي مورد نياز مردم در ماه مبارك رمضان گران نخواهد شد اين سخن دروغي نيست و يقينا مايحتاج عمومي مردم در ماه رمضان گران نمي شود ولي درد اين است كه مردم تا رسيدن ماه رمضان چه كنند كه هر روز بايد شاهد افزايش قيمت ها خصوصا در بخش مواد پروتئيني باشند آيا درست است سخن وزير محترم بازرگاني را اينگونه تعبير كنيم كه قيمت ها در يك ماهه مانده به ماه رمضان به حال خود رهاست و حتي اگر هر كيلو گوشت مرغ به 20000 ريال هم رسيد باكي نيست ولي در ماه رمضان از اين رقم بيشتر نخواهد شد ! يا اينكه وزير محترم مسكن و شهرسازي هم در گفتگو با خبرنگاران از آنهايي كه از عدم موفقيت وزارتخانه براي تثبيت و كنترل قيمت مسكن و اجاره بها در سال جاري سخن به ميان آوردند انتقاد كردند و حتي از تلنگر ويرانگر و پس از آن از تبليغات اعطاي وامهاي 30 ميليون ريالي و 120 ميليون ريالي وزارت مسكن هم دفاع كردند. با اين وضع ديگر چگونه مي توان گوش شنوايي يافت و مردم هم چاره اي ندارند كه قبول كنند همانگونه كه تصميم اول و آخر را در بسياري موارد دولت مي گيرد اگر اشكالي در روند كنترل قيمت ها هم پيش آيد همه مقصر هستند جز وزارتخانه هاي مقتدر دولت ! نمونه هاي فوق را اگر در كنار انبوهي از ديگر موارد گراني كالا و خدمات حداقل در هشت ماهه اخير بگذاريم در خواهيم يافت كه نظام حساب شده و اقتصادي كنترل قيمت ها از مسير عادي خود خارج شده و مويد اين مساله هم اعلام رسمي بانك مركزي مبني بر رشد 8 درصدي نقدينگي تنها در 4 ماهه گذشته است در حاليكه هدف برنامه چهارم در مجموع سال اول رشد 22 درصدي نقدينگي بوده كه اين رقم آن هم براساس مستندات بانك مركزي 36 3 درصد رشد داشته است . يقينا عدم پذيرش واقعيت تورم يكي از بدترين نوع مديريت است كه نظر مردم را نسبت به مديران جامعه برمي گرداند و ديگر سخنان آنها را هم باور نخواهند كرد زيرا مردم اصل گراني را با گوشت و پوست و استخوان خود حس مي كنند و نيازي به تبليغ بودن يا نبودن آن ندارند و در مقابل انتظار معجزه را هم از سوي مسئولان ندارند. پس در اين مسير بيان صادقانه مشكلات و از طرف مقابل پذيرش صادقانه وجود گراني همزمان با تلاش براي حل آن بهترين راه ممكن براي همراهي و همگامي دولت و مردم است تا هريك با پذيرش بار مسئوليت خود مرحله گذار موردنظر دولت را بدون عدم اعتماد به همديگر طي نمايند. قول كاهش تورم يكي از تعهدات ريشه اي و تبليغاتي دولت بوده است كه همزمان با شعار ايجاد عدالت اجتماعي و تامين معيشت مردم و اشتغال در هر لحظه بيان مي شد كه البته در اين راه تلاش هاي چشمگيري هم انجام شده كه جاي تقدير است اما آنچه بيش از همه ما به نگراني است اين است كه برخي از دولتمردان مايل به پذيرش واقعيت ها نيستند و تورم را توهم ساخته رسانه ها فرض مي كنند و يكبار ديگر با بيان اين سخنان از مردم فاصله مي گيرند. در اين ميان وقتي پاي درد دل مردم مي نشينيم آنها در آستانه فصل مدارس و ماه مبارك رمضان بيشتر از وجود گراني گله مي كنند و خواستار توجه بيشتر مسئولان به شعارهاي خود خصوصا درباره مهارگراني مي شوند.
آقاي ابوالفضل فضلي نژاد در اين باره به گزارشگر ما گفت : بيچاره آنهايي كه ندارند و بايد در اين وانفساي گراني از هر جهت شرمنده باشند بيچاره آن مردي كه حقوقش كفاف 15 روز ماه را هم در اين آشفته بازار گراني نمي دهد و من نمي دانم آيا مسئولان مي توانند احساس آن پدري را داشته باشند كه با ديدن چهره زرد دختران خردسال خود امكان تهيه موادغذايي خصوصا گوشت را ندارد. وي گفت : بسياري از مردم كه تنگناهاي اقتصادي بيشتر آنها را هم گرفتار ساخته فقط بخاطر آبروي نظام و علاقه اي كه به دولت خود دارند تاكنون سكوت كرده اند و اين عزت نفس آنها بارها در صحنه هاي مختلف نمايش داده شده ولي انتظاري كه دارند اين است كه دولت فقط به فكر مديران خود نباشد و به كارمندان كارگران كشاورزان و در راس آنها بيكاران و آنهايي كه شغل و درآمد خاصي ندارند هم توجه كند. آقاي فضلي نژاد ادامه داد : آنچه بيشتر از هر چيز مردم ما را نگران مي كند وجود فاصله شديد طبقاتي است و مي بينيد كه چگونه عده اي از خوردن فراوان به مرز انفجار رسيدند ولي عده اي ديگر كه اكثريت جامعه را هم تشكيل مي دهند در تامين هزينه هاي زندگي خود درمانده اند وي افزود : در ادارات مديران در ظاهر فيش حقوقي خود را هم به رخ كارمندان مي كشند ولي آنچنان امكاناتي در اختيار آنها قرار دارد كه نيازي به مصرف حقوق خود ندارند و يا از چند جا حقوق مي گيرند. وي ادامه داد : در هشت ماهه گذشته مردم به دولت انتخابي خود خيلي افتخار مي كردند اما اكنون متوجه شده اند مديران اين دولت هم تلاش چنداني براي كاهش هزينه هاي زندگي مردم خصوصا فقرا از خود نشان نمي دهند و عملكردها فقط در حد حرف و سخنراني باقي مانده است . خانم دادخواه يكي ديگر از شهروندان هم در گفتگو با گزارشگر ما افزود : متاسفانه تبليغات وجود گراني در كشور از ديدگاه نهادهاي سياسي به ابزاري براي مقابله با همديگر تبديل شده و مردم و نحوه زندگي آنها كمتر مورد توجه سياسيون قرار مي گيرد. وي گفت : يادم هست در دوره دولت گذشته براي گراني سيب و پرتقال غوغايي به پا شده بود ولي امروز همان افراد در مورد گراني هاي كمرشكن و لجام گسيخته اجاره مسكن گراني آهن آلات لبنيات حبوبات مرغ و... سكوت كرده اند و به آنهايي كه در اين باره حرفي هم بزنند پرخاش مي كنند. وي گفت : در دولت قبلي قيمت نفت 9 ـ 8 دلار بود ولي اكنون دولت نفت را به قيمت 60 دلار مي فروشد و اتفاقا با همين شعار كه پول نفت را به سفره مردم مي آورند در مسند كار قرار گرفتند درحاليكه مردم ما هنوز طعم شيرين عدالت اجتماعي و كنترل تورم را نچشيده اند. وي گفت : احتمالا تصميم براي گراني نان هم گرفته شد اما ظاهرا براي پس از ماه رمضان اعلام مي شود تا به جو گراني مجدد در ماه رمضان دامن نزنند. وي افزود : ماه رمضان در راه است و اگر دولت نتواند از هم اكنون نظارت فني و اجرايي را به موقع اجرا نكند در ماه رمضان قيمت ها غيرقابل كنترل خواهد شد. آقاي عزت عباسي كه در عرصه ساخت وساز مسكن فعال است هم به گزارشگر ما گفت : آقا باور كنيد در حاليكه فروش مسكن در ركود قرار دارد قيمت مصالح ساختماني در سال جاري 100 درصد افزايش يافته كه مستقيما روي قيمت مسكن و اجاره بها اثر گذاشته و مردم فكر مي كنند عامل گراني ما هستيم در حاليكه هزينه هاي مسكن خصوصا در بخش سيمان و آهن آلات بسيار زياد است . وي گفت : فقط با بيان افزايش سقف وام مسكن نمي توان اين مشكل را حل كرد زيرا وقتي كه سخن از اعطاي وام به ميان مي آورند اما آن را به مردم نمي دهند يا ساير مصالح را گران مي كنند عملا با يك دست قيمت ها را بالا مي برند و با دست ديگر ميزان وام را افزايش مي دهند كه جامعه در حالت ركود تورمي باقي مي ماند همانگونه كه الان همچنين وضعيتي در بازار مسكن وجود دارد. وي درباره عدم پذيرش وجود تورم از سوي مسئولان گفت : آنها هر چه مي خواهند بگويند آزاد هستند ولي وقتي مردم حتي در جنوب شهر براي اجاره بهاي يك واحد آپارتماني كوچك در سال گذشته 5 ميليون تومان مي دادند اما امسال مجبور به پرداخت 8 ميليون تومان شدند ما اين وضعيت را غير از تورم نمي شناسيم . در حاليكه براي تهيه اين 3 ميليون بايد ماهانه 300 هزار تومان مازاد درآمد داشته باشد يا به حقوق او در سال جاري 300 هزار تومان اضافه كرده باشند كه چنين نشد . دكتر احمد حاجي زاده كارشناس امور بانك و بيمه هم در خصوص وضعيت موجود تورم در جامعه گفت : متاسفانه در كشورما براي اندازه گيري وضعيت تورم همه كالاها و خدمات مدنظر قرار نمي گيرد و اختصاصا مسكن و برخي از كالاهاي پرنوسان در اندازه گيري وضعيت تورم ملاك قرار نمي گيرد. وي گفت : تورم در كشور ما ريشه هاي متعددي دارد كه يكي از عمده ترين دلايل آن افزايش نقدينگي و كسري بودجه دولت ناشي از سرمايه گذاري در پروژه هاي كم بازده و غيرسودآور است و تا دولت ها نتوانند اين دو عارضه را به صورت ريشه اي حل كنند حركت هاي موضعي دردي را از معضل تورم در كشور حل نخواهد كرد. وي ادامه داد : از طرفي دولت اعلام مي كند كه موفق به مهار تورم شده در حاليكه مردم وقتي كه مجموعه قيمت ها را در نظر مي گيرند خلاف نظر دولت مشاهده مي كنند زيرا اقتصاد ما بر همان اصول سنتي به پيش مي رود و نمي توان اين دو عارضه كه يكي رها سازي اقتصاد است و ديگر مهار فشاري قيمت ها را متوازن ساخت . دكتر حاجي زاده ادامه داد : وقتي وزير امور اقتصادي و دارايي رسما " از نقدينگي 37 درصدي سخن مي گويد چگونه بقيه مديران دولت سخن از كاهش تورم بر زبان مي آورند خود جاي سوال دارد كه نشان ميدهد آنها به هماهنگي اقتصادي اين دو معادله توجه ندارند. وي گفت : متاسفانه دولت براي مبارزه كوتاه مدت با مشكل تورم دوباره به سراغ واردات رفته و يك نوسان غير طبيعي تعرفه ها را در همين 6 ـ5 ماهه اخير شاهد هستيم كه بنيان توليد داخل را متلاشي ساخته و آسيبهاي فراواني به اقتصاد ملي وارد مي سازد. حسين اسلامي رئيس كميته اقتصادي كميسيون اصل 90 مجلس شوراي اسلامي هم در گفت گو با گزارشگر ما با رد توهم بودن تورم در جامعه گفت : مردم مي توانند شكايت هاي خود را از آن دسته از مقامات دولتي كه براي كاهش قيمت ها قول داده اند و به قول خود عمل نكرده اند به كميسيون اصل 90 اعلام كنند.
وي گفت : وزرايي كه اعتقاد به وجود گراني ندارند كافيست يك روز خريدهايشان را خودشان انجام دهند و براي خريد روانه خيابان شده تا متوجه وجود گراني شوند. وي ادامه داد : البته كميسيون اصل 90 شكاياتي در خصوص گراني تنظيم بازار و تعرفه ها از سوي مردم دريافت كرده كه هم اكنون در حال بررسي است . آقاي اسلامي ادامه داد : به دستور رئيس كميسيون اصل 90 كميته ويژه اي براي بررسي گراني ها تشكيل شده و حتي جلسات كارشناسي آن هم با حضور مقامات برخي از وزارتخانه ها به ويژه بازرگاني برگزار شده است . نماينده مجلس شوراي اسلامي افزود : مسئولان وزارت بازرگاني مدعي بودند گرانيها ناشي از وجود تورم جهاني است در حاليكه ما اعتقاد داريم گراني ها ناشي از سو مديريت ها و عدم توانمندي برخي از مديران است كه به موقع عمل نميكنند و افراد سود جو و فرصت طلب جلو تر از اين مديران حركت مي كنند و صحنه را در اختيار خود مي گيرند. وي با اشاره به توجيه مسئولان درباره جهاني بودن گرانيها هم گفت : اين توجيهات ديگر در نظر مردم ارزشي ندارد من نمي خواهم بگويم تورم در كشور ما اصلا با تورم جهاني ارتباطي ندارد ولي مي خواهم بگويم كه اين مساله در كشور ما بخاطر ضعف مديريت چند برابر بازتاب دارد و مردم ما را كلافه كرده است . وي گفت : وقتي يك دلال و واسطه و بنگاه دار در حساب و كتاب خود هوشمندانه تر از مديران اقتصادي ما عمل مي كند ديگر چه انتظاري داريم آنها زودتر به فكر سود جويي نيفتند براي اينكه مديران از نظرات كارشناسان براي عرضه و تقاضا و تعرفه ها استفاده نمي برند. آقاي اسلامي ادامه داد : متاسفانه افزايش بي رويه قيمت ها در كشور ما متعارف شده و مجلس هم در اين باره حساس شده و مي خواهد موضوع گراني را به صورت جدي پيگيري كند.
وي افزود : البته نبايد كتمان كرد كه خود آقاي رئيس جمهور هم در اين باره حساسيت خاصي نشان داده و دستور داده اند اين بحث در دولت هم بررسي و گزارش كار به او هم داده شود. رئيس كميته اقتصادي كميسيون اصل 90 در پاسخ به اين سئوال كه در اين زمينه كميسيون اصل 90 چه ميخواهد و تا چه مرحله اي مي تواند به ايفاي نقش نظارتي مجلس عمل كند افزود : كميسيون اصل 90 به دنبال اين است كه بداند كدام بخش از دولت كدام وزارتخانه يا سازماني در عملكرد خود كوتاهي كرده و كار غير كارشناسي انجام داده كه منجر به بروز بي سر و ساماني در بازار و افزايش قيمت ها شده است . وي ادامه داد : البته در شرح وظايف كميسيون اصل 90 رسيدگي به شكايتهاي مردم از قوه مجريه قضائيه و مقننه است و در اين مورد حتي اگر وعدهاي داده شده كه به آن عمل نشده شكايت مردم از تك تك مسئولان در اين كميسيون قابل بررسي است . وي گفت : مردم در اين زمينه مي توانند شكايت هاي خود را از قول هاي عمل نشده وزرا به كميسيون اصل 90 ارسال نمايند . البته در پاسخ به اين اعتراضات معاون وزير بازرگاني اختصاصا در مورد قيمت جهاني آهن گفت : در چند ماه اخير به دليل اينكه قيمت هاي جهاني آهن به طور متوسط 20 درصد بالاتر از قيمت هاي داخلي بوده بنابراين وارد كنندگان انگيزه اي براي واردات اين كالا نداشتند و بازار با كمبود موقت مواجه شد. اما اخيرا اين قيمت كاهش يافته به طوري كه حدود 20 درصد زير قيمت هاي داخلي قرار گرفته است و اين اختلاف قيمت اكنون انگيزه خوبي براي وارد كنندگان اين محصول شده است . در همين زمينه دبير كل بورس فلزات تهران هم پيش بيني كرد در دو ـ سه ماه آينده با توجه به صفر بودن تعرفه واردات تيرآهن يا پروفيل كه از پرداخت سود بازرگاني معاف است با افزايش واردات و عرضه تير آهن در بازار داخلي و همچنين تغيير فصل تب بازار فروكش كرده و بازار متعادل شده و قيمت ها روند نزولي پيدا كند. درباره وضعيت گراني گوشت قرمز هم دولت قصد دارد با واردات 2000 تن گوشت بازار گوشت قرمز را در ماه مبارك رمضان متعادل سازد. به گفته رئيس سازمان بازرگاني استان تهران گوشت گوساله وارداتي با كيفيت هر كيلو 38000 ريال در اختيار مصرف كننده قرار مي گيرد. البته مردم هم انتظار ندارند تمام مشكلاتشان خصوصا معضل تورم توسط يك دولت حل شود كما اينكه مي دانند اين دولت هم عامل همه گراني ها نيست ولي روي اين مساله حساس هستند وقتي كه افرادي مدعي حل مشكل تورم در كوتاه ترين زمان مي شوند با وضعيت اقتصادي كشور آشنا نيستند و اين مساله حساسيت برانگيز است . ضمن آنكه برخي از دولتمردان عليرغم مشاهده وضعيت جامعه خصوصا سختي و مشكلاتي كه براي معيشت طبقات محروم و مستضعف جامعه پديد آمده باز از پذيرش واقعيت تورم فرار و براي حل مساله اصل مساله را پاك مي كنند. اين موارد از آفتهايي است كه به جاي حل مشكلات آن را ريشه اي ساخته و باعث تصميمات اشتباه جديدتري ميشود. مردم انتظار معجزه از مسئولان خود براي حل معضل گراني ندارند اما انتظار ندارند واقعيت تورم موجود را نپذيرند و به منتقدين اعتراض كنند عزت الله عباسي شهروند تهراني : وقتي در سال گذشته بابت اجاره يك واحد آپارتمان در جنوب شهر 5 ميليون تومان مي پرداختيم اما امسال مجبور به پرداخت 8 ميليون تومان شديم اين وضعيت يعني تورم حال مسئولان هرچه مي خواهند بگويند! حسين اسلامي رئيس كميته اقتصادي كميسيون اصل 90 : مردم مي توانند شكايت هاي خود را از آن دسته از مقامات كه قول كاهش قيمت ها را داده اند وبه آن عمل نكرده اند به كميسيون اصل 90 ارجاع دهند
وزرايي كه مي گويند گراني نيست كافي است خودشان يك روز خريدهايشان را انجام دهند
مجيد زندي / جمهوری اسلامی

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

صادق زيبا کلام چند روزي پيشتر با نگارش مقاله "قهرمان سازي کاذب" بر آن شد تا شيوه در پيش گرفته شده توسط نظام جمهوري اسلامي در مقابل مخالفين سياسي را به نقد بنشيند، نقدي که البته در نهايت صورت تخريب به خود گرفت؛ چه آنکه در مقاله "قهرمان سازي کاذب" صادق زيبا کلام نه نشاني از "صداقت بيان "بود و نه ردپايي از "زيبايي کلام " در آن ديده مي شد.
زيباکلام  در اين مقاله با نام بردن تعدادي از زندانيان سياسي اين سال ها بر آن شده است تا به تعبير خود "نام آشنايي" آنان را نشانه اي از " قهرمان سازي" کاذب جمهوري اسلامي معرفي کند و البته او در نقد اين شيوه حکومتي، هيچ تلاشي را براي تخريب شخصيت اين زندانيان سياسي فرو نمي گذارد. اما يکبار مطالعه مقاله صادق زيباکلام کافي است تا آثاري از شتاب زدگي در نگارش و موضع گيري در قضاوت را در سطور آن يافت و درک کرد که در نهايت آنچه به عنوان هدف غايي مقاله در سطور آغازين آن آمده است تنها بهانه اي است براي ترور شخصيت چهره هايي که زيباکلام چندان علاقه اي به آنان ندارد. چه آنکه نه موسوي خوئيني و جهانبگلو و زرافشان و حتي گنجي داعيه قهرماني دارند و نه جماعت معترض به نقض حقوق بشر در ايران از زهرا کاظمي چهره اي قهرمان ساختند. پس شايسته آن بود که زيباکلام حداقل با تقدير از هزينه اي که زندانيان سياسي اين سال ها براي دفاع از آزادي و حقوق بشر داده اند بحث انتقادي خود را پيش مي برد و مواردي فرضي و ذهني را به عنوان مصداق درستي سخنان خويش در اين مقاله عرضه نمي کرد. از جمله آنکه زيباکلام براي نقد عملکرد و فعاليت هاي شيرين عبادي در خارج از کشور اين عبارات را به کار مي برد که:« مشاراليه تنها هنرشان اين بوده که هيچ فرصتي را براي حمله و انتقاد از حکومت ايران از دست ندهد.» به اين ترتيب زيباکلام درحالي عبادي را به ضديت و بيان سخنان انتقادآميز از حکومت ايران در خارج از مرزها متهم مي کند که به زعم بسياري از سياسيون و البته به گواهي موجود بودن سخنان و گفته هاي عبادي، برنده جايزه نوبل صلح در موضع گيري هاي برون مرزي گاهي حتي مواضع محافظه کارانه تر از يک ديپلمات رسمي جمهوري اسلامي اتخاذ کرده و جز در نقد " مسئله حجاب" کمتر سخن مخالفت آميز از شيرين عبادي منتشر شده است.

زيباکلام اما عمده مقاله خود را بر نقد اکبر گنجي استوار ساخته و البته در اين نقد آنچه در زمينه ذهن خويش داشته را نيز در قامت واژه هايي مکتوب به خوانندگان عرضه کرده و از اين زاويه است که او حتي براي نوشتن درباره گنجي همچون پاره اي از منتقدان کنوني ابتدا سابقه گنجي در تسخير سفارت و مبارزه با آمريکا را به ياد آورده است. به اين ترتيب است که مي توان پاسخ زيباکلام به انتقاد از عملکرد گنجي را نيز به شيوه نوشتار او آغاز کرد و به ياد آورد روزهايي که "گنجي و همفکرانش سفارت آمريکا را اشغال کرده بودند" و در خياباني آنسوتر زيباکلام و ديگر همکاران همفکرش پرونده هاي جمع زيادي از اساتيد دانشگاه و دانشجويان را از پنجره به بيرون مي ريختند تا گام هاي انقلاب فرهنگي بدون نقص برداشته شود.از يادآوري اين واقعيت که بگذريم صادق زيباکلام به نقد رفتار کنوني گنجي نشسته است. نقدي که البته حق طبيعي او و هر منتقد ديگري است اما بازهم در اين نقد فرضياتي نادرست اسباب نتيجه گيري زيباکلام را فراهم ساخته است. زيباکلام "راه حل آقاي گنجي" براي مقابله و حتي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي "را "تدوين يک استراتژي زير چتر سه زنداني سياسي يعني اصانلو، جهانبگلو و موسوي خوئيني " معرفي مي کند. اما با نگاهي گذرا به اقدامات گنجي در سفر اخير به اروپا و آمريکا نه تنها چنين رويکردي را نمي توان يافت که البته آزادي اصانلو و جهانبگلواز زندان را نيز مي توان دليل ذهني بودن فرضيه اين استاد دانشگاه به حساب آورد. جالب اما اين جاست که صادق زيباکلام پس از تدوين استراتژي فوق براي اکبرگنجي خود براين نکته تاکيد مي کند که :« حتي يک محصل سال اول دبستان هم در ايران نمي تواند استراتژي بر مبناي اصانلو و موسوي خوئيني و جهانبگلو را جدي بگيرد.» و اکنون تعجب اين جاست که چگونه اين استراتژي همچون يک سناريو در ذهن استاد دانشگاه شکل گرفته و بيان مي شود؟

از گنجي که بگذريم زيباکلام اما از رامين جهانبگلو به عنوان " جديدترين چهره اي که ايران اسلامي از آن يک شخصيت جهاني ساخته" نام برده و اين پرسش را مطرح کرده که بر مبناي کدام تاليفات و سخنان جهانبگلو را مي توان انديشمندي جهاني دانست؟ يافتن پاسخ براي اين پرسش را مي توان به عهده شخص دکتر زيباکلام گذاشت تا حداقل با نگاهي گذرا به کتابخانه دانشکده محل تدريس خود تاليفات و کتب جهانبگلو را رويت کند و با جستجويي کوتاه در اينترنت متن سخنان او را در سمينارها و مجامع بين المللي بخواند و فهرست چهره هايي جهاني را که جهانبگلو با آنان قبل از به زندان افتادن ديدار و دوستي داشته است را تکميل کند. به اين ترتيب حق اين بود که صادق زيباکلام در مقام يک استاد دانشگاه در مقابل زنداني شدن استاد دانشگاهي ديگر از موضعي آکادميک نسبت به برخورد با چهره هاي علمي و فرهنگي اعتراض مي کرد و حداقل خواستار اعطاي آزادي هاي آکادميک به قشر فرهيخته و دانشگاهي کشور مي شد و در کاربرد اين جملات کمي احتياط به خرج مي داد:« جهانبگلو به سرعت پس از دستگيري بدل شد به يک انديشمند و روشنفکر که آرا و انديشه هايش پايه هاي نظام را لرزه درآورده است...» که به واقع دکتر صادق زيباکلام خود نيز به درستي اين جملات معترف نمي تواند باشد.

اين چنين است که اکنون مقاله صادق زيباکلام را بايد نگاشته اي شتاب زده براي قضاوت درباره چند چهره زنداني خواند. چه آنکه اگر هدف نقد شيوه برخورد حکومت با مخالفين سياسي بوده است که مي توان به گونه اي مناسب تر و البته متقن اين شيوه را به نقد نشست و نيازي نيز به سناريوسازي براي اثبات نوشته ها و گفته ها احساس نکرد. مي توان باب نقد را به گونه اي ديگر باز کرد و کساني را که براي پايداري بر عقيده و هدف خويش هزينه هاي سنگيني را متحمل شده اند، قرباني نقادي خود از حکومت نساخت. اين منصفانه نيست که براي نقد عملکرد بخش هايي از حکومت کمر به تخريب کساني بست که خود نيز بيشترين آسيب را از آن ناحيه همان بخش ها متحمل شده اند. پس اکنون با بازخواني مقاله صادق زيباکلام تنها يک چراغ در ذهن روشن مي شود. زيباکلام هشت سال قبل و پس از روي کار آمدن دولت اصلاحات و در روزهايي که بحث هاي انتقادي درباب انقلاب فرهنگي در جريان بود مقاله اي نگاشت در ماهنامه "ايران فردا" با عنوان "صداقت صادق" و در آن توبه کرد از آنچه در انقلاب فرهنگي انجام داده است، اکنون اما با تغيير دولت بار ديگر زيباکلام مقاله اي نگاشته که البته مي توان بازهم بدبينانه ردپاي توبه ديگري را در آن يافت.گويي صادق زيباکلام با هر تغيير دولت در ايران، تغيير در گفتمان را شرط اصلي بقا مي داند.
مريم شباني

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مقاله دکتر زيبا کلام [قهرمان سازي هاي کاذب] در عين حال که گنجايش بالاي نقد و همه گيرشدن نقادي صريح و بي پرده را در گفتمان رايج جامعه نويد مي دهد و از اين جهت بايسته است که مورد توجه قرار گيرد، اما بدون توجه به چند نکته ابتر مي ماند.

آقاي زيبا کلام در يک کلام جمهوري اسلامي را به جهت سياست هاي سخت گيرانه در مقابله با دانشجويان، روزنامه نگاران، اصلاح طلبان و روشنفکران به قهرمان پروري متصف کرده و با آوردن اسامي بعض از زنداني ها و حتي کشته شدگان نامدار سال هاي اخير که فهرست نقص حقوق بشر در ايران را طولاني کرده اند، به اين نتيجه رسيده که هيچ کدام – يا بيش تر آن ها - اگر زنداني و يا کشته نمي شدند چنين اقبالي از سوي مراکز بين المللي به آن ها رو نمي آورد. از فرج سرکوهي آغاز کرده تا رامين جهانبگلو.

نوشته مناقشه برانگيز اين استاد دانشگاه ، به نظر من اگر در کليات مي ماند و به ذکر مصاديق و مثال ها نمي رسيد، بيشتر جاي تامل داشت، چه رسد به داخل پرانتزهائي که از اساس جاي انکار دارد. مانند آن جا که در نقد گفتار اکبر گنجي به طعنه مي نويسد " البته از حق نبايستي گذشت وآقاي گنجي ... يك راه حل جديد نيز از زمان رهايي از اوين مطرح كرده‌اند" و با اين مقدمه اضافه مي کند که "راه حل آقاي گنجي " تدوين يك استراتژي و حركت تازه براي سرنگوني نظام به رهبري و زير چتر آقايان اصانلو، سيد علي اكبرموسوي خوئيني و رامين جهانبگلو[ست]. آقاي اصانلو به عنوان نماينده مبارزات كارگري، موسوي خوئيني به عنوان نماينده جنبش دانشجويي و بالاخره رامين جهانبگلو به عنوان سمبل جريان روشنفكري و دگرانديشي در ايران. انسان واقعا حيران مي‌ماند كه آيا گنجي جدي است و اين را به عنوان يك راه حل جدي و عملي براي تغيير نظام در ايران دارد مطرح مي‌كند"

من در حالي که به روش روزنامه نگاري آقاي گنجي انتقادها دارم که به زمان خود که زبان همه مان باز بود مطرح کرده ام اما از اين مغالطه نمي توانم گذشت. سخني از اساس نادرست. آقاي گنجي چنان که هر کس فعاليت هاي سه ماهه اخير وي را دنبال کرده مي داند هيچ استراتژي زير چتر آقايان نامبرده براي تغيير نظام مطرح نکرده است بلکه خيلي ساده و روشن گفته است که از حقوق اين افراد به دليل اين که به تازگي دستگير شده اند و بدون محاکمه و وکيل در زندانند سخن گفته به همين جهت هم مورد نقادي فراوان قرار گرفته و هر کس به مقتضاي مرام وي بر او خرده گرفته که چرا از فلاني نام نبردي. از حقوق شهروندي و قانوني زندانيان – به ويژه سه تن نام برده - بسياري در ايران گفته اند. شوخ چشمي با چنين کاري، و جا زدن آن به عنوان استراتژي براي تغيير نظام، بي بنياد ساختن سخني است که در اصل مي تواند موجب تفکرها شود و حظي از واقعيت داشته باشد.

چنين سهل انگاري در ساير مثال ها و مصداق هاي مقاله هم وجود دارد تا جائي که طعم مقالات تندروترين مخالفان اصلاحات در کشور را به خود مي گيرد. چنان که در مورد خانم زهرا کاظمي هم – که به درست به اشتباه کاري ها در جريان رسيدگي به مرگ وي اشاره کرده اند – باز اين سئوال که مگر آن خانم چه فعاليت روزنامه نگاران مشعشعي کرده بود وتاکيد بر اين که او روزنامه نگار ناواردي بود چون نمي دانست بايد در سالگرد هجده تير دم زندان اوين عکاسي کند، پس چرا بايد چنين قهرمان مي شد، سئوال مرتبطي نيست چون کسي در جهان خانم زهرا کاظمي را به عنوان روزنامه نگار برگزيده معرفي نکرده بلکه همه جا سخن از حقوق شهروندي، و نقص حقوق بشر در جريان دستگيري و اعمال منتهي به قتل وي بوده است.

نويسنده مقاله "قهرمان سازي هاي کاذب" با مجموع کردن مثال هائي که به هم ارتباطي نمي برند، گويا تنها سعي داشته کليت مقاله خود را زير سئوال ببرد. همانند اشاره اي که به فعاليت هاي خانم عبادي کرده که تمام اين ها با يک سئوال مي تواند منتفي شود. مگر جناب دکتر موارد ديگري را که در جهان به افرادي جوايز و عنوان هائي تعلق گرفته مطالعه کرده و مطمئن شده اند که در آن موارد نيز برگزيدگان از همه همگنان خود سر بوده اند. در حالي که در مقابل استدلال ايشان مي توان ده ها تن از برندگان جايزه صلح نوبل را اسم برد که يک ده خانم عبادي فعال نبوده و اثري ننهاده اند. کساني که نهادهاي حقوق بشري جهان در پي احقاق حقوقشان بوده اند گاهي يک دهم منتخبان ايراني درد و رنج نکشيده اند. آقاي رامين جهانبگلو مثال آخرين و زنده مصداق هاي نويسنده نه من حيث فعاليت هاي سياسي و حتي فرهنگي خود بلکه به دليل اين هر روزه موضوع بيانيه ها و اظهار نظرهاي مجامع حقوق بشري است که به دلايلي غيرقابل قبول – که آقاي زيبا کلام هم به بعضي از آن ها اشاره کرده اند در بند و در جاني نامعلوم، جان و آزادي و حيثيتش در خطر دانسته مي شود.

ذکر اين نکته که سخن بعضي از نامبردگان مقاله تازه نيست و بارها گفته شده – و اشاره تند آقاي زيبا کلام که خواست هاي فلان آزادي خواه را فلان گروه بدنام مسلح هم مي گويد – خالي از وجه است، چرا که هر سخني بايسته را نمي توان به هواي اين که قبلا گفته شده ناگفته گذاشت. مردم جهان قرن هاست که از آزادي مي گويند و آن را مي جويند، کي گفته است که يک بار بس است و اگر گفتيد و نشنيدند ديگر نبايد تکرار کرد.

اما از اين ها که بگذريم به نکته اي مي رسيم که ناگفته گذاشتن آن زيبنده نويسنده "ما چگونه ما شديم " نبود.

اين که در سعودي و اردن و نقاط ديگري از جهان، آزادي ها در حد ايران وجود ندارد و به قول ايشان يکي از امثال روزنامه هاي غيردولتي ايران در آن جا ها نيست، همان حفره اي است که اشاره مي کنند بدون آن که به علت آن برسند. جهان حق دارد به نبود آزادي در جوامعي که مردمش هم تمايلي به داشتن آن ابراز نمي کنند، بي توجه بماند. چنان که جهان حق دارد از نبود آزادي مطبوعات، در بعضي از نقاط دنيا که مسائل جدي تري مانند فقر مهلک و جنگ دارند، ننالد. چرا که اصولا از آن جوامع ناله اي شنيده نمي شود و يا اگر هست مربوط به اين مقولات نيست. جهان در حقيقت مي گويد حکيم مسيحادم است و مشفق ليک چو درد در تو نبيند کرا دوا بکند. آمبولانس فقط براي کسي فرستاده مي شود که از حال بد خود اورژانس را با خبر مي کند، در همان حال هم البته کساني مشغول جان دادند که کس خبر ندارد.

در تلو اين واقعيت، نکته اي مي گذرد که مقاله آقاي زيباکلام نگفته مي گذارد. جامعه ايران به هزار دليل که ايشان خوب مي داند جامعه متحولي است. جمع طبقه متوسط طالب آزادي در آن فراوان است. دانشجويان و آزادي طلبانش در هر نسل فراوانند و در قرني که گذشت بارها برخاستند و تکاني به جامعه دادند. انقلاب صدسال پيش مشروطه، تحولات متعدد ديگر و از جمله جنبش اصلاحات دوم خرداد همه نشان از جامعه اي دارد که مي جوشد. اين جوشش جهان را متوجه مي کند و از ديدها پنهان نمي ماند. پس نورافکن ها از همين رو بر جامعه ايراني متمرکزست.

اين تنها حکومت ايران نيست که موجب قهرمان سازي ها مي شود، مردم ايران هم به عطشي که نشان مي دهند زمينه ساز آن توجه جهاني هستند که مقاله آقاي زيباکلام به نقدش پرداخته اما در تحليلش دچار سرگرداني شده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

علی شکوهی

در ديدار خبرگان با رهبر معظم انقلاب ، ايشان بر نکته اي تاکيد کردند که تامل برانگيز است و توجه به جوانب آن ضرورت دارد. ايشان فرمودند: «هدف و مقصود اساسي از تشکيل مجلس خبرگان ، موضوعي کاملا ملي يعني انتخاب رهبري نظام در زمان لازم است بنابراين شان اين مجلس بالاتر از مسايل خطي و جناحي است البته صاحبان عقايد مختلف سياسي مي توانند در خبرگان حضور يابند اما نبايد اين مجلس را به محل بروز انگيزه هاي سياسي و جناحي تبديل کنند».

براي تبيين اين کلام ، چند نکته را مورد توجه قرار مي دهيم :

اول : جناح بندي سياسي در نظام ديني مبتني بر اصل ولايت فقيه ، در سطحي پايين تر از رهبري ايجاد مي شود و قطعا نبايد به مقوله ولايت فقيه هم تسري يابد. نيروهاي سياسي نمي توانند و نبايد مواضع و عملکرد رهبري را به جناحي خاص نسبت دهند. همان گونه که رهبري نيز هرگز براساس مصالح جناحي خاص ، تصميم نمي گيرد و عمل نمي کند. جايگاه رهبري در ساختار جمهوري اسلامي ، جنبه ملي و فراجناحي دارد و هر کسي در اين جايگاه قرار گيرد ، براي تامين مصالح کلي نظام فراجناحي عملي خواهدکرد.

دوم : جناحهاي سياسي کشور به هنگام معرفي افراد صالح و شايسته به مردم ، بايد نگاهي ملي داشته باشند و مساله خبرگان را متفاوت با ديگر رقابت هاي انتخاباتي تلقي کنند. در رقابت هاي رايج انتخاباتي و به اقتضاي موضوع انتخابات ، مسايل گوناگوني چون گرايش سياسي ، مواضع اقتصادي ، ارتباط تشکيلاتي و مواردي از اين دست ، معيار و ملاک مهمي براي معرفي نامزدهاي انتخاباتي به حساب مي آيند اما در انتخابات مجلس خبرگان اين گونه ملاکها ، ناکارآمدند و نبايد مورد توجه قرار گيرند. مساله مهم در انتخابات خبرگان ، صلاحيت هايي است که بايد نامزدها داشته باشند تا در انتخاب رهبري نظام ، درست و بهنگام عمل کنند. خبرگان ، رهبري را براساس ملاکهايي چون گرايش خطي و جناحي انتخاب نمي کنند و خودشان هم نبايد با اين گونه ملاکها برگزيده شوند.

سوم : تاييد صلاحيت ها از سوي فقهاي شوراي نگهبان نيز نمي تواند تابع گرايش هاي حزبي و جناحي باشد. اين امر حتي در انتخابات مجلس و رياست جمهوري هم صادق است اما براي تاييد صلاحيت نامزدهاي مجلس خبرگان ، بايد به صورت مضاعف مورد تاکيد قرار گيرد. حاصل بررسي شوراي نگهبان در زمينه صلاحيت نامزدهاي مجلس خبرگان بايد به گونه اي باشد که صالحان و شايستگان فارغ از گرايش سياسي و جناحي مورد تاييد قرار گيرند و مردم نيز امکان انتخاب از ميان نامزدهاي داراي گرايش هاي سياسي متفاوت و نيز مستقل هاي واجد صلاحيت را داشته باشند.

چهارم : فضاي تبليغات انتخاباتي مجلس خبرگان را نيز بايد به صورتي متفاوت سامان داد تا آثار تخريبي ديگر رقابت هاي انتخاباتي را به همراه نداشته باشد. اصل منطقي در رقابت هاي انتخاباتي اين است که گروهها و جناحها به معرفي نامزد خود مبادرت کنند و از تخريب چهره رقبا بپرهيزند اما متاسفانه به اين امر توجه نمي شود و بسياري از بداخلاقي ها و خلاف شرع ها رخ مي دهد. در تبليغات انتخابات خبرگان ، بايد مساله را از منظري ديگر ديد. ما ممکن است با عملکرد و مواضع يک فرد ، مخالف باشيم و حتي براي تصدي مسووليت هاي ديگر به او راي نداده باشيم اما بزرگي و جايگاه او را انکار کردن ، موجه نيست و صلاحيت او را براي عضويت در مجلس خبرگان با اين ملاکها نمي توان زير سوال برد. قرار نيست با خبرگان هم با همان منطقي مواجه شويم که با رقباي انتخاباتي مجلس و رياست جمهوري مواجه شده ايم. بگذريم که بسياري از آن برخوردها نيز شرعا قابل دفاع نيست.

پنجم : نکته پاياني به عملکرد و کارکرد خبرگان مربوط است. شان خبرگان ، انتخاب رهبري و نظارت بر اوست و اين ، امري ملي و فراجناحي است. خبرگان در زمان مقتضي از ميان واجدان صلاحيت رهبري ، بايد شايسته ترين را برگزينند و اين مسووليت با نگرش تنگ خطي و جناحي سازگار نيست.

تشخيص ولي فقيه واجد صلاحيت از ميان کساني که در مظان رهبري اند ، کاري دشوار و مسووليتي سنگين است و با انتخاب نماينده مجلس و رئيس جمهور و وزير و... فرق اساسي دارد. البته تجربه جمهوري اسلامي در اين امر ، تنها يک نمونه دارد اما همگان شاهد بوديم که نمايندگان عضو مجلس خبرگان اول در گزينش رهبر معظم انقلاب پس از رحلت حضرت امام ، چگونه با تدبير عمل کردند. در آن ماجرا ، غالب کساني که از نظر خط و ربط جناحي و سياسي در طيفي ديگر دسته بندي مي شدند ، از صلاحيت ايشان براي رهبري ، دفاع کرده و مساله ولايت و رهبري را فراتر از جناح بندي رايج سياسي ارزيابي کرده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پیش از سفر در صدد بودم کتابی همراهم بردارم.سفر طولانی بود. در فرودگاه آمستردام هم می بایستی سه چهار ساعت در انتظار بمانم.مشغول تکمیل کتاب "میناگران" هستم. سفر به همان مناسبت است. دوست داشتم به لبنان هم بروم، از لارناکا تا بیروت ، پرواز بیست دقیقه طول می کشد. به همین دلیل در احوال ابن سینا نوشته اند که شبی در جزیره طرطوس بود. سپیده دم آواز خروس های قبرس را می شنید!...دو تا مجله همراهم دارم. شماره تازه مجله اکونومیست ، که تصویر سید حسن نصرالله را روی جلد چاپ کرده است. جوانی با تی شرت سیاهرنگ پوستر نصرالله را مثل آینه بزرگی روی دوش گرفته، می خواهد تصویر کاملا پیدا باشد، انگشت هایش مثل گیره، حد اقلی از پوستر را پوشانده است.بالای تصویر نوشته شده است:" نصرالله جنگ را برد." پرچم حزب الله که این روزها مشهورترین پرچم دنیاست، شده است زمینه طرح پوستر. المجله، نگاه دیگری دارد. روی جلد تصویر پیرزنی لبنانی است، دستهایش را سوی آسمان برده، از خداوند داد خواهی می کند و پشت سرش ویرانه ها و سیم های سر در گم برق مثل کلاف در هم پیچیده شده است. روی جلد نوشته شده است:" جنگ تمام شد، لبنان باخت و هیچکس پیروز نشد."
پیداست حکایت پیروزی و شکست همچنان باقی ست، پیروز شد یا نشد؟ چگونه می توان پیروزی یا شکست را سنجید؟ نویسندگان و تحلیلگران با کدام نگاه و داوری از پیروزی یا شکست سخن می گویند؟ فراتر از نگاه نخبگان و تحلیل تحلیلگران، گاهی در درون جامعه، می توان اجساس پیروزی یا شکست را دید و سنجید.این احساس تحمیلی نیست. علامت "وی" انگلیسی که نخستین بار چرچیل آن را به نشانه پیروزی ؛ با دو انگشت سبابه و اشاره،به عنوان نشانه و نماد پیروزی به کار برد تا به حال در مجموعه فیلم ها و عکس هایی که از اسراییل نشان داده شده است، ندیدم. بر عکس، گاه کودکان لبنانی و جوانان در میان خرابه ها با تمام چهره شان می خندند و با دو انگشت نشانه پیروزی را نشان می دهند.در عمق جامعه چه می گذرد؟ چگونه می توان احساس و داوری یک ملت را شناسایی کرد؟ آیا می توان از مردم لبنان که متشکل از هفده طایفه، ودو گروه اصلی مسلمان و مسیحی ست، با عنوان ملت یاد کرد؟ نصرالله در صحبت هایش از امت سخن می گفت. این امت در عرصه لبنان، در عرصه ی عربی و اسلامی چه تعریفی دارد؟ پیروزی را می توان متناسب با همین ابعاد سنجید؟ پرسش مثل ریشه های نهال جوانی مرتب در ذهنم جوانه می زد. ما کی هستیم؟ صدای جامعه را چگونه می توان شنید؟ چه کسی به صدای مردم گوش می کند؟ می گویند در حکومت های استبدادی، پنبه یا سرب در دهان مردم است و در حکومت های دموکراسی، پنبه توی گوش حکومت! یا صدای مردم به گوش نمی رسد و یا این که کسی به آن صدا گوش نمی کند...کتابی نظرم را جلب کرد، در مین کتاب های غیر رمان قرار داشت! کتابفروشی های دنیا کتاب هایشان به دو گروه تقسیم می شود. رمان و غیر رمان! هم عنوان کتاب برایم جذاب بود و هم نام نویسنده، " ما کی هستیم؟" نوشته ساموئل هانتینگتون. زیر عنوان کتاب نوشته شده است: گفتگوی بزرگ امریکا، روی جلد تصویر پرچم امریکاست. همان نوار ها وبه جای ستاره ها، علامت سئوال؟ قوی خسته ای که سرش را در گریبان فرو برده ست؟
داوری عجیبی را هانتینگتون ازمایکل هوارد نقل کرده است. این داوری می تواند به مثابه کلیدی برای شناخت امریکا و نگاه امریکایی به کار آید. گویی تفسیر دیگری از همان درد زایمان خاورمیانه جدید رایس است.
در باره جنگ بسیار شنیده ایم. بسیاری جنگ را یک شر ناگزیرتلقی می کنند. شکوه و زیبایی از زندگی است و نه از مرگ، زندگی است که می توان در راهش از جان گذشت!
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت!
مایکل هوارد ، جنگ را نه یک شر ناگزیر بلکه خیر کثیر می داند." در جنگ است که دولت و ملت ساخته می شوند. هیچ جامعه ای بی جنگ به خود-آگاهی نمی رسد. بدون تقابل نظامی جامعه استقلال و هویت خود را پیدا نمی کند، مردم وقتی با دیگری می جنگند، هویت خود را پیدا می کنند. حس هویت ملی در جنگ پیدا می شود.تفاوت های زبانی و دینی وتاریخی و موقعیتی خود را با دیگری می فهمند..."(ص:29)
حس جنگجویی با ایمان به رسالت تاریخی و ملی تعریف می شود. امریکایی ها برای خود رسالت تاریخی قائلند تا بهشت آرمانی را بر روی زمین بیافرینند. مثل یهودیان، امریکا را سرزمین موعود تلقی می کردند، خودشان را ملت برگزیده می دانند و...مک داگلاس باور داشت که: هدف امریکاییان این بوده است که سرزمین امریکا را تبدیل به سرزمین موعود کنند...با توجه به نکاتی که هانتیگتون در کتاب " ما کی هستیم؟" آورده است:
اول: امریکایی ها در صدد جنگجویی و ماجراجویی های جهانی هستند.
دوم: برخی چهره های افراطی امریکایی از جنگ جهانی سوم یا چهارم- آن ها جنگ سرد را جنگ سوم جهانی تلقی می کنند- سخن می گویند ؛مانند گینگریچ
سوم: از سید حسن نصرالله بیاموزیم! ممکن است واکنش های امریکا در برابرما به گونه ای باشد که هیچگونه نسبتی با غنی سازی اورانیوم نداشته باشد. این سخن به معنی خودکشی از ترس مرگ نیست! به مفهوم محاسبه دقیق و جامع است.
چهارم:یادمان باشد که همه کشورها از جمله روسیه و چین به دنبال منافع خودشان هستند. رابطه آنان با امریکا به گونه ای است که مطلقا در تقابل بین ایران و امریکا از ایران حمایت نمی کنند. وقتی گفته می شد سازمان انرژی اتمی گزارش ایران را به شورای امنیت سازمان ملل می فرستد. می گفتند. نمی فرستد. وقتی گفته می شد شورای امنیت ضرب الاجل تعیین می کند ، گفتند نمی کند. در گام سوم محدودیت ها و ممنوعیت هاست و گام چهارم رویارویی نظامی.
هویت امریکایی با تهاجم نظامی تعریف می شود و حستجوی بهانه برای تجاوز و ویرانی وبه عقب انداختن توسعه و آبادانی ایران. ما هویت خودمان را چگونه تعریف می کنیم؟
دوستی می گفت امریکا به دلیل این که در عراق و افغانستان با مشکل روبرو شده، جبهه دیگری را باز نمی کند. گفتم فرض را بر این بگذاریم که به همین دلیل نا کامی، تهاجم دیگری را آغاز کند. به همین دلیل ساده که هویت امریکا با جنگ، تعریف می شود.
دیروز از سفر بر گشتم. کتاب هانتیگتون را تمام کردم. یاد صحبت امام خمینی افتادم." ابن سینا می گفت من از گاو می ترسم، شاخ دارد و عقل ندارد!" آن هم ابن سینایی که به روایت افسانه ها آنقدر گوشش تیز بود که صدای خروسهای قبرسی را در طرطوس می شنید...

 مهاجرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي مداح مشهور در تهران و شهرستان ها، وي در يادداشتي در خصوص انتشار تصاوير مذكور، اظهار داشت:  فيلم را برادر همسرم با استفاده از تلفن همراه خود گرفت و زماني كه گوشي خود را براي تعمير داده بود، متاسفانه يكي از كاركنان تعميرگاه اقدام به سرقت فيلم خصوصي خانوادگي و پخش آن كرده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط   | 

این اجتماع هرروزشاهدتصاویری عجیب است ,این تصویردختری است که برای کسب نان خودواحتمالاچندنفردیگردرخانواده اش غیرتش رااینگونه درمعرض لنزدوربین قرارداده تابگوید"غیرت دخترانه گل میکند,اگرجامعه غیرت نکند"

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط   | 

يك خبرنگار رسانه‌‏هاي اصلاح‌‏طلب به رييس‌‏جمهور پيشنهاد انجام" يك مصاحبه بدون سانسور" را داد.به گزارش" ايلنا" پيشنهاد" مناظره بدون سانسور" از سوي محمود احمدي‌‏نژاد، رييس‌‏جمهوري اسلامي ايران به بوش و بازتاب داخلي و خارجي اين پيشنهاد، مسيح علي‌‏نژاد، خبرنگار روزنامه اعتماد ملي از روزنامه‌‏هاي اصلاح‌‏طلب را بر آن داشت تا به جاي پيشنهاد برگزاري" يك مناظره بدون سانسور" پيشنهاد يك "مصاحبه بدون سانسور" با احمدي‌‏نژاد را بدهد.علي‌‏نژاد در پيشنهاد خود با تاكيد بر اين نكته كه رييس‌‏جمهوري اسلامي ايران به خاطر چهره منفي آمريكا در جهان، پيروز مناظره با رييس‏جمهوري آمريكاست، آورده است: اگر اين دعوت را بپذيريد، هم افتخار پذيرفتن يك مصاحبه بدون سانسور را به بوش مدعي آزادي داده‌‏ايد و هم از پيامدهاي ناخوشايند پاسخ ندادن احتمالي بوش به دعوت‌‏تان در امان مانده‌‏ايد... آيا دعوت مرا مي‌‏پذيريد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

۱/تجمع مبتلايان به ايدز در تهران

۲/وزيرارشاد: مخاطب عمده‌ نامه سخنگوي دولت به دادستان تهران برخي از سايت‌ها بوده‌اند

۳/بدهكاري هفت ميلياردي دولت به پيمانكاران حرم حضرت معصومه(س)

۴/استعفاى رئيس دانشگاه الزهرا (س)

۵/برخورد با ۴۰ مجلس پارتی و دستگیری یكصد زن خیابانی

۶/۵ محافظ احمدي‌نژاد مجروح شدند

۷/سفر استانی و فرماندار دروغگو

۸/نامه وزیر ارشاد به روزنامه ها!

۹/دستگیری دو خواننده زن  در اسلامشهر

۱۰/ اين ماه حقوق ١٤ هزار توماني اين سريازان را به اسم كمك به مردمان (.....) كسر كرده اند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

در حالي كه فردي كه وزير اطلاعات، شخصا وي را به جاسوسي و كوشش براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي متهم مي‌كند، پس از سه ماه بازداشت آزاد مي‌شود، سرنوشت فردي كه به دليل مبارزه با مفاسد اقتصادي، بيش از شش ماه است در بازداشت به سر مي‌برد، نامعلوم است.
آزادي رامين جهانبگلو با قيد وثيقه پس از سه ماه، در حالي صورت گرفت كه رسانه‌هاي غربي و اپوزيسيون خارج از كشور، بيشترين حمايت و تبليغات را درباره او انجام داده بودند، اما سرنوشت جمال بهادري، كه خانواده و دوستان وي براي جلوگيري از وارد شدن آسيب به نظام، از جنجالي كردن پرونده وي و ارائه اطلاعات و مصاحبه با رسانه‌هاي داخلي و خارجي مخالف نظام، خودداري كرده بودند، همچنان در ابهام قرار دارد تا اين ذهنيت در افكار عمومي ايجاد شود كه گروهي از مسئولان كشور در برابر جوسازي و فشار تبليغاتي رسانه‌ها و دولت‌هاي خارجي اثرپذيرند، اما نسبت به اعاده حق و درخواست‌هاي يك خانواده ارزشي و رنج‌كشيده، بي‌تفاوتند.

جمال بهادري پس از مجروحيت در جنگ                                   رامين جهانبگلو                 

 

اين در حالي است كه برخي منابع، بازداشت و برخورد اين‌گونه با جمال بهادري را در راستاي افزايش هزينه ارائه اطلاعات درباره مفاسد اقتصادي به رهبر انقلاب مي‌دانند.
اين برخورد شديد و خارج از رويه معمول، به بيش از شش ماه بازداشت موقت در پرونده‌اي انجاميده كه اتهام سنگيني در آن وجود ندارد و پيام غيررسمي براي گروهي از نيروهاي دلسوز نظام تلقي مي‌شود كه در دو سال اخير و پس از به نتيجه نرسيدن مسيرهاي پيگيري قانوني، اقدام به ارسال اطلاعات و مدارك براي استحضار رهبر انقلاب كرده بودند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

یک هفته نامه که بتازگی فعالیت خودراشروع کرده است درحرکتی عجیب پیام تسلیتی برای روزنامه شرق منتشرکردهفته نامه همت در شماره ششم خود و در صفحه اول آگهی تسلیتی منتشر کرده که در نوع خود بی نظیر بوده و تعجب عده ای را برانگیخته است.

متن این آگهی به شرح ذیل می باشد:

" هلاکت بیش از 150 نظامی و مجروح شدن بیش از 500 نظامی دیگر اسرائیلی ، نابودی نزدیک به 200 دستگاه تانک میرکاوا،غرق شدن 2 ناوچه و یک قایق نظامی ارتش صهیونیست ،سقوط 4 بالگرد آپاچی و دو هواپیمای شناسایی،هلاکت نزدیک به صد شهروند صهیونیست ،خسارت 11 میلیارددلاری رژیم صهیونیستی ،دق مرگ شدن خانواده های نظامیان اشغالگر قدس از نگرانی،ریختن آبروی نداشته سران دولت صهیونیستی و خفه شدن مقامات آمریکایی از رایس و بولتون و ... گرفته تا بوش را کاملا و در هم،صمیمانه و از ته قلب به جناب ابلیس،استکبار جهانی،شورای امنیت،مشارکتی ها،عزیزان لیبرال دموکرات کارگزارانی بویژه برو بچه های سایت آفتاب نیوز و روزنامه شرق و همشهری جوان تسلیت عرض نموده و محشور شدن صاحبان عزا با نظامیان جوان مرگ اسرائیلی در آن دنیا را از درگاه احدیت مسئلت می نماییم. "

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

يك هواپيما متعلق به شركت «ايران‌ايرتور» در فرودگاه مشهد آتش گرفت و تا مأموران هميشه در صحنه آتش‌نشاني اين فرودگاه آمدند به خودشان بجنبند، سي، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد نفري (منابع مختلف آمارهاي متفاوتي را منتشر كرده‌اند!) در آتش سوختند. متأسفانه اين بار خلبان و كادر پروازي صحيح و سالمند و «هيأت تحقيق و تفحص» احتمالا نمي‌تواند بعد از چند ماه تحقيق و تفحص، تقصير را گردن «مرحوم خلبان» بيندازد. ما ضمن تسليت به خانواده‌هاي جان‌باختگان، توصيه مي‌كنيم زياد دنبال مقصر نگردند، اين راه بن‌بست است.
نكته: راستي از اين به بعد اگر جرأت كرديد و سوار هواپيماهاي توپولف شركت‌هاي معتبر(!) داخل شديد، به درب‌هاي خروج اضطراري دقت كنيد و به نبوغ صاحبان اين شركت‌ها احسنت قرايي بگوييد؛ چون اكثر حضرات متوجه شده‌اند كه كمپاني سازنده فراموش كرده يك صندلي خوشگل جلوي هر كدام از درب‌هاي خروج اضطراري بگذارد و شركت‌هاي ايراني جور اين اهمال را كشيده‌اند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

هر زني بالاخره يك روز از كوره درمي‌رود و بايد يك جوري آرامش كرد. در خانواده ما، نوع آرام كردن يك خانوم، بستگي مستقيم دارد به سن و سال وي. مثلا اگر بانوي عصباني در دوران جواني باشد، با داروهاي آرامش‌بخش، آرامش مي‌كنند و اگر در دوران ميانسالي باشد، گل‌گاوزبان و قندآب به عنوان آرامش بخش استفاده مي‌شود.براي خانم‌هاي پير و پرسن‌وسال هم معمولا از قليان تنباكوي برازجاني استفاده مي‌شود كه جدا خوب جواب مي‌دهد. در همين فاميل ما كه ذكرش رفت، دخترخانم‌هاي جوان معمولا به خاطر لاابالي‌گري نامزدشان يا مشروط شدن در دانشگاه يا رد شدن براي هفتمين بار در امتحان راهنمايي و رانندگي و اينجور چيزها عصباني مي‌شوند و خانم‌هاي ميانسال به خاطر مسائلي مثل دو تا شدن شلوار آقا، پررويي عروس خانم، قرض بالا آوردن آقازاده و اين جور چيزها از كوره در مي‌روند و ... خلاصه باعث و باني عصبانيت هر خانومي، يك مسئله پيش‌پاافتاده و يك آدم معمولي است كه به همين خاطر، مسئله با آب و قلياني و ديازپام رفع و رجوع مي‌شود.اما بعضي از عصبانيت‌ها، آنقدر علت‌هاي درشتي دارد كه اگر تمام آب‌ها و گل‌گاوزبان‌ها و قليان‌ها و آرام‌بخش‌هاي شيميايي دنيا را هم به خانم عصباني بدهند، افاقه نمي‌كند. مثل همين عصبانيت عيال آقاي الهام از دست آقاي خاتمي كه گويا دليلش خيلي بيشتر از اخراج از آموزش‌وپرورش در دوران اصلاحات است! براي اين‌كه فكر نكنيد همينجور هوايي يك چيزي ‌مي‌گويم، به قسمت‌هايي از يادداشت مشعشع ايشان در سايت نوسازي توجه كنيد:
«واقعيت آن است كه رفتن محمد خاتمي به واشينگتن با استقبال كاخ ننگين سفيد در صدور ويزا و مهياسازي شرايط براي سخنراني و دعوت و ميهماني در دانشگاه‌ها، حتي در مخيله وابستگان رژيم ننگين پهلوي هم نمي‌گنجيد. واقعيت آن است كه محمد خاتمي به عنوان عامل اصلي اجراي اصلاح‌طلبي، امروز دستمزد هشت سال تلاش خود را از آمريكايي‌ها به ويژه كاخ سفيد مي‌گيرد».
و البته ايشان در ادامه يادداشت در هفت‌بند تكاليف «مجلس شوراي اسلامي، وزارت امور خارجه، دانشگاهيان، وفاداران به حضرت روح‌الله، خانواده‌هاي عزيز شهدا، مجمع تشخيص مصلحت نظام، حوزه‌هاي علميه و مراجع تقليد» را هم به ايشان يادآوري كرده است كه بخشي از آن به عنوان مشتي نمونه خروار مي‌آيد:
«بر حوزه‌هاي علميه، از مرجعيت عظيم‌الشأن تا جامعه محترم مدرسين به ويژه وارستگان اين تشكل كه قداست روحانيت شيعه را فراتر و بالاتر از همگرايي صنفي و سياسي مي‌دانند و طيف عظيم‌الشأن بالنده طلاب حقيقي مكتب امام صادق(ع) كه پيشگام قشرهاي ملت گرديده، تكليف اين دارنده لباس روحاني را در اين حركت ضدملي روشن كنند».
در پايان يك سؤال هم از همسر محترمه سخنگوي دولت داريم و آن اين است كه از نظر ايشان كلا سفر به آمريكا براي هر كدام از روحانيون (يا به قول ايشان دارنده لباس روحاني) كه بعضي از آنها چند برابر آقاي خاتمي به آمريكا سفر كرده‌اند، داراي چنين تفسيرهايي است يا فقط آقاي خاتمي (يا به قول ايشان: محمد خاتمي) مشمول چنين الطافي است؟ يك بام و دو هوا نشود يك وقت كه اصلا براي همسر سخنگوي دولت عدالت‌محور خوب نيست ها!

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

از ابتداي شكل گيري فلسفه سياسي در ايران و يونان باستان يكي از مهم ترين مسايل و دغدغه ها «مهار قدرت»بوده است.دغدغه مهار قدرت بر دو پايه استوار است؛اول اين كه غير از عده اي از برگزيدگان و صلحا و اوليا،بقيه ابنا بشر ذاتا دچار اشتباه و گناه مي شوند و دوم اين كه قدرت فساد پذير و محرك گناه و فزون طلبي است،بنابراين در كنار هر قدرت و هر قدرت مندي بايد ساز و كارهايي براي كنترل وجود داشته باشد تا سلامت جامعه بشري حفظ گردد.  در مسير پيشرفت بشري و تجربه الگوهاي متنوع حكومت داري،ابزارهاي كنترل قدرت نيز متحول شده است و امروزه بنا به نظر و تاييد عقل جمعي،وجود «احزاب» و «رسانه» ها مي تواند دو ابزار كنترلي كارآمد باشد.نتيجه منطقي اين گزاره چنين است كه در صورت تحديد احزاب و رسانه ها،ميزان مهار پذيري حكومت كاهش يافته و احتمال فساد در آن افزايش مي يابد.  با اين مقدمه،نامه سخنگوي محترم دولت به دادستان تهران براي برخورد قضايي با منتقدين دولت در زماني كه «حاكميت يكدست» تحقق يافته و در درون دستگاه حكومتي همه دولت مردان متعلق به طيف خاصي از جناح هاي سياسي كشور هستند و طبعا نقادي و پرسش گري درون حكومتي به حداقل خود رسيده است چگونه قابل تحليل مي باشد؟    آن چه نوشته شدن چنين نامه اي را زير سوال مي برد مغايرت آن با ذات حكومت داري است؛حكوت داري يعني با برنامه اي تدوين شده به رتق و فتق امور پرداختن.دو عنصر حكومت داري يعني «برنامه» و «مجري» هر دو ممكن الخطا هستند و تنها ضامن سلامت آن دو نقد است. در صورتي كه مطبوعات و متتقدين براي هر نقدي مجبور به پاسخ گويي قضايي باشند باب نقد در كشور بسته مي شود و اشتباهات احتمالي كتمان و يا انباشته خواهد شد و نتيجه منطقي اين وضعيت از دست رفتن فرصت ها و تباه شدن منافع ملي است. و نكته جالب توجه آن كه وظيفه سخنگوي دولت پاسخ به انتقادات و حتي شايعات است و اساسا براي اين كار استخدام شده و حقوق دريافت مي كند.حال چه شده است كه سخنگوي دولت مي خواهد وظايفش را به دادگاه محول كند؟امري كه در دولت هاي گذشته سابقه نداشته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

اينجانب در هفته گراميداشت كرامت، منزلت و مقام معلم ( 4 ارديبهشت 85) به دليل ايراد اتهام از سوي يك مدير! از دبيرستان اخراج مي‌شوم. همكاران و بيش از 700 دانش آموز از اين عمل مدير! متحير مي‌شوند. شب همان روز افكار عمو مي‌700 نفره به بيش از چند هزار نفر افزايش مي‌يابد. همكاران، دانش آموزان و اولياي آنها از خود مي‌پرسند: كه اين معلم چه كار كرده بود كه از زنگ دوم تدريس و 20 روز مانده به امتحانات نهائي و... از مدرسه اخراج مي‌شود؟ سرنوشت دانش آموزاني كه آماده امتحانات نهايي بودند چه مي‌شود؟ اگر دانش آموزان به خاطر اين اخراج متضرر شدند و آمار مردودي بالا رفت چه كسي بايد جبران كند؟ آِيا كرامت و منزلت معلم را كه مي‌گفتند، همين بود؟ آيا همه بدي‌ها يك شبه به وجود آمده بود؟ آيا مسئولين منطقه معلمي را كه چهار سال است در آن دبيرستان خدمت مي‌كند، يك شبه شناختند و راي به محكوميت ايشان دادند؟ دبيري كه در سوابق خدمتي‌اش (دبير رسمي و يازده سال سابقه خدمت دارم) پنج سال معاونت دبيرستان، معاونت پرورشي، پنج سال فرماندهي پايگاه بسيج دانش‌آموزي، 17 مورد تشويق و بيش از 1200 ساعت آموزش ضمن خدمت در كارنامه‌اش ديده مي‌شود و ده‌ها سؤالي كه به ذهن افكار عمومي‌ مي‌رسيد و حيرت‌زده از اين عمل منتظر پيدا كردن پاسخي براي آنها بوده و هستند.
و اين هم متن نامه همسر من به آقاي فرشيدي وزير آموزش‌وپرورش:
بسمه تعالي
مقام عالي وزارت آموزش و پرورش تاريخ 14/5/85
سلام عليكم
احتراماً همسر اينجانب خانم ... دبير دبيرستان شهيد همت 2 ناحيه دو شهريار ( ملارد ) بيش از ده سال سابقه تدريس و معاونت در كارنامه خود دارند، در كنار اينها حدود پنج سال به عنوان فرمانده بسيج دبيرستان در... خدمت نموده‌اند. بارها به عناوين مختلف مورد تشويق قرار گرفته و بيش از 1200 ساعت دوره‌هاي آموزش ضمن خدمت را گذرانده و در پايان خرداد 83 با امتياز 82/925 رتبه شغلي معلم ارشد را دارند.براساس برنامه درسي خود در تاريخ 4/2/85 براي تدريس به دبيرستان مراجعه مي‌كنند، تدريس زنگ اول تمام مي‌شود براي رفع خستگي به دفتر مراجعه مي‌كنند ولي دركمال ناباوري مدير! دبيرستان با حالتي پرخاشگرانه، عصبي و توهين آميز و رفتاري خياباني به‌ايشان دستور! مي‌دهند كه محل دبيرستان را ترك كنند. در جواب همسرم كه مي‌پرسند به چه علت؟ ‌ايشان آمرانه مي‌گويند كه: من شما را در اختيار اداره گذاشته‌ام (اين هم ترفند مديران نالايق و ناكارآمد) من! مورد اعتماد اداره هستم و حرف، حرف من! است و اداره فقط حرف من! را قبول مي‌كند و حرف صدتاي مثل شما را به هيچ مي‌انگارد. ‌ايشان حتي به اين حد نيز بسنده نكرده و خود و معاونانش به كلاسها مراجعه كرده و به دانش آموزان مي‌گويند كه خانم... را از دبيرستان اخراج كرديم و...
حضرت امام ( ره ) فرموده‌اند: «معلمي شغل انبياست» و ‌ايشان در سالي با عناوين جعلي از كار «انبياء الهي» منع شده‌اند كه به فرمان مقام معظم رهبري، سال «پيامبر اعظم» نامگذاري شده است. چه تقارن جالبي. در روز معلم، هفته بزرگداشت مقام معلم و در سال معلم بزرگ الهي بعد از آن همه خدمت عاشقانه به آموزش و پرورش به دلايل جعلي و واهي از كار خود منع مي‌شوند و اداره مربوطه براي اينكه صورت مسئله را پاك كند در جلسه‌اي فرمايشي كه نتيجه آن از قبل مشخص بود بدون استماع صحبت‌هاي‌ايشان و بدون مطالعه لايحه دفاعي‌ايشان نتيجه از پيش مشخص شده را به اجرا در مي‌آورند. در حاليكه هيچ كدام از موارد اتهامي ايشان ثابت نشده، ولي راي به محكوميت‌ايشان داده مي‌شود! عجب مديريتي!
جناب آقاي وزير
ادامه كار مديريت فعلي و معاونانش با زير پا گذاشتن شخصيت و شان و كرامت و منزلت يك معلم از تبار انبياء الهي كه در اداره حامي ندارد به وجود آمده، تهديد به استعفاي مدير و معاونان دليل بر اين همه بي عدالتي است. لطفاً دستور فرماييد براي اين همه كارداني مديران تان! اسپند دود كنند! چون با اين كار خود بيش از 200 دانش آموز را كه آماده امتحانات نهائي بودند به چالش جدي كشيدند، جو پليسي در مدرسه‌ايجاد كردند، ‌بسيج و بسيجي را به سخره گرفتند و فرمانده شان را هم از مدرسه بيرون كردند و... و قيصريه را به آتش كشيدند تا دستمالي براي خود بدست آورده باشند. مسئولين اداره در برابر گفته‌هاي يك مدير هنجارشكن، خودسر، جاه طلب، ضد قانون و... سرتعظيم فرود آوردند و بحران بزرگي را در منطقه آفريدند تا‌ ين گفته مدير را كه: اداره فقط به حرف من توجه مي‌كند، جامه عمل بپوشانند! باز هم آفرين! به اين نوع مديريت! اگر اداره، بازرسي و خانم مدير! واقعا در فكر سرنوشت دانش آموزان بودند؟ ‌اگر در فكر نظام آموزشي بودند؟ و اگرهاي بسيار... چرا بعد از 8 ماه مسائل را مطرح كردند؟ چرا كه هنوز درس‌ها ناتمام و ليست‌هاي پاياني سال دوم تحويل داده نشده‌اند. آيا باز هم فكر مي‌كنيد آنها در فكر نظام آموزشي بودند يا به دست آوردن دستمالي از قيصريه! اگر رئيس اداره، معاونانش،‌ بازرسي، حراست، مسئول مقطع و همه كساني كه آن جلسه فرمايشي را تشكيل دادند تا براي قرباني كردن همسر اينجانب كلاه شرعي درست كنند واقعاً به اصول مديريت آشنائي دارند و خود را مدير مي‌دانند؟
جناب آقاي وزير
خوشحال بوديم كه با انتخاب يك معلم به رياست جمهوري، معلمان شان و منزلت بيشتري در جامعه پيدا خواهند كرد،‌ چه خوشحالي زودگذري، اكنون خانواده يك معلم بيش از سه ماه است كه آرامش خاطر خود را از دست داده‌اند و شان و منزلتشان به سخره گرفته شده است امروز غرور معلمي در مقابل فرزندان بسيجي اش شكسته است. غرور انسانيت و شرف، غروري كه به آنها منتقل مي‌كرد تا آينده سازان اين مرز و بوم در مقابل هر كس و ناكسي سر خم نكنند و با عزت و كرامت زندگي كنند.
جناب آقاي وزير
آيا مي‌توانيد بر جراحت دل معلمي كه در هفته بزرگداشت مقام معلم آماج ناجوانمردانه ترين تهمت‌ها، كينه‌ها و فتنه‌هاي همكارانتان قرار گرفته، مرهمي بگذاريد كه شايسته آن باشد، اين است آن كرامت و ارزشي كه براي معلمان قائل بوديد؟ معلم شما اكنون قرباني تصميمات نادرست و مغرضانه اشخاصي است كه قدرت و اقتدار خود را در پايمال كردن حقوق ديگران جستجو مي‌كنند، كساني كه صندلي مديريت را براي خودشان جاودانه كرده‌اند، اشخاصي كه آرامش خود را مي‌خواهند ولو با از بين بردن آرامش ديگران، براي آنان فرق نمي‌كند آن فرد معلم باشد يا دانش آموز. به من بگوييد معلم شما بايد به كه پناه ببرد، به چه كسي حرفش را بگويد، ‌از چه كسي حقش را مطالبه كند، چرا اجازه مي‌دهيد در روزهاي عزيزي مثل گراميداشت منزلت معلم شخصيت همكارتان تا به اين حد پايمال شود.
با آرزوي توفيق
عبداللهی

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

يكي از خصوصيات بارز مهندس محمدرضا باهنر ، نائب رئيس مجلس شوراي اسلامي و دبير كل جامعه اسلامي مهندسين ، داشتن مزاج هاي مختلف فكري و سياسي است كه در دوره هاي مختلف از انقلاب و متناسب با وضعيت و موقعيت سياسي حاكم بر كشور تغيير كرده است لذا گاه در نظر محافظه كاران چنان راه تفريط در پيش گرفته كه حتي براي دوستان نزديكش نيز غير قابل تصور بوده است همچون زمان دولت سيد محمد خاتمي كه بواسطه برخي از مصاحبه هاي منصفانه در ميان اصلاح طلبان به قرار گرفتن در صف عقلاي راست مفتخر گرديده است و گاه همچون زمان انتخابات نهم چنان راه افراط را در نورديده و با گرفتن ژست حق به جانبي ، چنان وانمود مي كند كه گويي تمامي مشكلات عالم و آدم به سياستهاي اقتصادي آقاي هاشمي رفسنجاني بر مي گردد و لذا خود را متعهد مي داند تا از اين مانع عظيم عبور نموده و با برنامه ريزي گروهي در انتخابات وي را با شكست روبرو سازد اگر چه در اين انتخابات هرگز نتوانست نامزد مورد نظرش را بر مسند قدرت بنشاند.
و اما اينك هر از گاهي با انجام مصاحبه ها و ارسال سيگنالهايي همچون نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات شورا ها قصد دارد نه تنها سوژه ساز عرصه هاي سياسي بوده بلكه بعنوان تئوريسين جناح حاكم در رسانه هاي داخلي و خارجي مطرح گردد ،  اگر چه تاكنون به جز ايده تشكيل آبادگران در دومين انتخابات شوراهاي اسلامي كه در اثر تلاشهاي پشت پرده وي به وقوع پيوسته در طرح ايده هاي بعدي هرگز موفق به جلب نظر اصولگرايان و همراهي ايشان نگرديده است.
در آخرين اظهار نظرها ، محمد رضا باهنر در« جام هفته » ارگان جامعه اسلامي مهندسين گفته است كه « اگر فشارها به ما زياد شود ممكن است ملت از دولت بخواهد به منظور بازدارندگي بمب اتم توليد كند» ، سخناني كه در ادامه به حمايت دوستان وي و واكنش اصلاح طلبان منجر گرديد و انگيزه اين قلم از طرح مسئله فوق طرح اين سوال از مهندس باهنر است كه آيا ايشان بالاخره شرع را مقدم مي دانند يا آراي مردم را؟
آنچه مشهود است اينكه در دكترين امنيتي كشورمان ساخت بمب اتم جايگاهي نداشته و طبق فتواي صريح مراجع عظام و نظر فقهي و حكومتي مقام معظم رهبري ساخت بمب هاي شيميايي و اتمي و سلاح هاي كشتار جمعي از نظر شرعي و ديني حرام است و دين اسلام مخالف توليد سلاح هاي مختلف كشتار جمعي مي باشد .  
و اينكه اگر مردم دولت را براي توليد بمب اتمي تحت فشار قرار دهند و دولت ،  نظر و آراي مردم را بر ديدگاههاي شرعي مقدم بشمارد آيا با مواضع جناب آقاي باهنر و دوستانش در مسائل ديگر همچون رفراندوم ، آزادي مطبوعات و احزاب ، آزادي اينترنت و ماهواره و بالاخره خواسته ها و آراي ديگر مردمي همخواني دارد؟ متأسفانه جناب آقاي باهنر و دوستان هم سكلش تا زماني كه آراي مردم با مواضع جناح متبوعشان همخواني داشته باشد آراي مردم را محترم و مقدم مي شمارند ولي وقتي موردي از حقوق اجتماعي و انساني مردم با مصالح محافظه كاران و اصولگرايان مغايرت داشته باشد آن را با ترفندهاي مختلفي غير شرعي و نامشروع قلمداد نموده و به آراي عمومي وقعي نمي نهند و اين نوع موضع گيريها پارادوكس تظاهر در اصولگرايان را در افكار عمومي شدت مي بخشد و اين گمان كه اصولگرايان آراي مردم را بعنوان وسيله و يكي از كانالهاي رسيدن به اهدافشان مي دانند تقويت مي بخشد.

وحيد كاظم زاده قاضي جهاني

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

ناگهان در باند فرودگاه مشهد هواپیما دو نیم شد، ۴۰ نفر از سرنشینان از هواپیما بیرون آمدند، بیش از ۱۰۰ نفر از مسافران داخل هواپیما بودند و وحشت زده می خواستند هرچه سریع تر خود را به خارج از هواپیما برسانند، اما در یك لحظه هواپیما آتش گرفت و شعله هایش گسترده شد. دود غلیظی آسمان فرودگاه مشهد را فراگرفت و مسافران زنده زنده در آتش سوختند.»این حادثه هواپیما ساعت ۴۵۱۳ دیروز در فرودگاه مشهد به وقوع پیوست. هواپیمای توپولف ایران ایرتور با ۱۴۸ سرنشین از بندر عباس عازم مشهد بود. در پی این حادثه حدود ۸۰ نفر از مسافران جان باخته اند و ۵۰ نفر نیز نجات پیدا كردند. این هواپیما در حالی كه در فرودگاه مشهد در وضعیت فرود قرار داشت با تركیدگی چرخ جلو روبه رو شد كه بر اثر برخورد با موانع كناره باند دچار حریق شد. دقایقی بعد گروه های نجات و امداد آتش نشانی در محل حادثه حاضر شدند و تلاش برای انتقال مجروحان به مراكز درمانی و مهار آتش سوزی را آغاز كردند. رضایی یكی از خبرنگاران كه در محل حادثه حضور داشت به شرق گفت: این هواپیما ظهر دیروز با دو ساعت تاخیر از فرودگاه بندرعباس به پرواز درآمد. در آسمان خلبان و كمك خلبان متوجه نقص فنی در چرخ های هواپیما شدند. ساعت ۴۵۱۳ هواپیما روی باند فرودگاه مشهد نشست كه ناگهان هنگام فرود چرخ جلوی هواپیما از بدنه هواپیما جدا شد. در این وضعیت خلبان، كمك خلبان و خدمه پرواز از هواپیما خارج شدند، چند دقیقه بعد ناگهان هواپیما آتش گرفت و تنها لاشه های آن به جا ماند.بعد از این حادثه ستاد بحران فرماندهی انتظامی مشهد تشكیل شد. دقایقی بعد ماموران آتش نشانی در محل حادثه حاضر شدند و آتش را خاموش كردند. اورژانس فرودگاه هم مجروحین را به مراكز درمانی در مشهد انتقال داد. مردم وحشت زده در اطراف محل حادثه تجمع كرده بودند كه ماموران سعی می كردند آنها را پراكنده كنند. سپس دورتادور محل حادثه نوار پیچیدند تا از تجمع و ورود مردم خودداری كنند.بسیاری از خانواده های كشته شدگان كه برای استقبال اقوامشان به فرودگاه آمده بودند، بسیار وحشت زده شده بودند و بی اختیار گریه می كردند.در این حادثه ۱۲ كودك جان باختند كه بسیاری از آنها نوزاد بودند. همچنین یكی از مجروح شدگان كه دست و پایش سوخته بود آنقدر از لحاظ روحی آسیب دیده بود كه قادر نبود به سئوالات خبرنگاران پاسخ بدهد.

علت حادثه

همچنین سرهنگ عالی پور رئیس مركز فوریت های پلیسی ۱۱۰ درباره این حادثه گفت: هواپیمای توپولف از شركت هواپیمایی ایران ایر تور كه از بندرعباس پرواز كرده بود، در فرودگاه مشهد دچار نقص فنی و در هنگام فرود دچار تركیدگی لاستیك جلو شد كه با این وضعیت از باند خارج و پس از برخورد به موانع فیزیكی سمت چپ باند فرود در فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد طعمه حریق شد. وی افزود: نیروهای امدادی در منطقه حاضر شدند و كار امداد رسانی را آغاز كردند. رئیس مركز فوریت های پلیسی ۱۱۰ كشور ادامه داد: بیش از ۶۰ جسد از این هواپیما خارج شده و تعدادی از مسافران سالم از این هواپیما بیرون آمدند و كمك رسانی به مجروحان آغاز شد. سرهنگ عالی پور گفت: علت این حادثه طبق بررسی های اولیه تركیدگی لاستیك جلوی هواپیما و خارج شدن هواپیما از سمت چپ باند و اصابت به موانع فیزیكی بوده است.

علت حادثه مشخص نیست

مدیركل فرودگاه های استان خراسان رضوی گفت: هنوز علت اصلی و دقیق این حادثه مشخص نیست. این هواپیمای توپولف ایران ایر تور ۱۵۴ به شماره پرواز ۹۴۵ پس از خارج شدن از باند پرواز به مانع برخورد و دچار حریق شد.

اسامی ۴۳ نفر از مصدومان سانحه

دكتر اورعی مدیر مقیم اتاق بحران اورژانس كشور گفت: اسامی این مصدومان كه عصر دیروز از محل حادثه به مراكز درمانی شهرستان مشهد انتقال یافته اند بدین شرح است: علی فانی، فرخنده نیرومند، سهیلا رحیمی، صدیقه ابراهیمی، امیرحسین داروغه، بهمن غلامیان، راضیه غریب شاهی، صفا گلستان، صغری باران پور، امیر عباسی، راضیه اباذری، علی باغبان، محمد حسین كافی، فاطمه مجیدی، اردشیر حیدری، قدرت الله قدرتی، فاطمه اباذری، مهناز صالحی، علی صالحی، محمد صالحی، علی درخشان، سهیل درخشان، ستار درخشان، سارا آخوندی، خاتون محرم زاده، گودرز جابریان، الهه جابریان، زهرا جابریان، هادی غفار، فاطمه ابرزی، احسان داوودی، سلطان رئیسی، وجیهه رئیسی، محدثه رئیسی، فاطمه كریمی، جمیله كریمی، سحر كریمی پور، خاتون محسنی، محمد كریمی، مهدی دست پیما، محمد علی ترابی نژاد، سیدامیر حسینی و مرضیه امام قلی كه عمدتا از ناحیه دست، پا و... دچار سوختگی یا شكستگی شده اند. همچنین دكتر دهقانپور رئیس ستاد هماهنگی و اطلاع رسانی حوادث اورژانس كشور گفت: مصدومان این حادثه به اورژانس بیمارستان های امدادی، امام رضا، ثامن الائمه، هاشمی نژاد و بیمارستان قائم منتقل شدند. دكتر دهقانپور ادامه داد: بیشترین مصدومیت های اعلام شده ضربه به كمر، دست، پا، تنگی نفس و سوختگی بوده است. وی افزود: امدادهای هوایی نیز وارد عمل شدند و از تمام افراد حاضر در صحنه می خواستند برای كمك به امدادگران، با ازدحام در مسیرهای منتهی به فرودگاه راهبندان ایجاد نكنند. به گفته رئیس ستاد هماهنگی و اطلاع رسانی حوادث اورژانس كشور، ترافیك منطقه بر وضعیت امداد رسانی اثر منفی گذاشته و سیر انتقال مصدومان به مراكز اورژانس را با كندی مواجه كرده است.

آماده باش بیمارستان های مشهد

مدیر اورژانس استان خراسان رضوی از آماده باش تمامی بیمارستان های مشهد برای پذیرش مصدومان حادثه آتش سوزی هواپیمای توپولف خبر داد. دكتر علی صمدی در پایان دیروز گفت: تمامی بیمارستان ها و آمبولانس های اورژانس مشهد تا زمان عادی شدن شرایط، كار مداوای مجروحان را دنبال می كنند. صمدی افزود: تا زمانی كه ستاد حوادث غیرمترقبه خراسان رضوی وضعیت عادی اعلام نكند، اورژانس و تمامی آمبولانس ها در خدمت مصدومان حادثه خواهند بود.

شناسایی ۲۹ جنازه حادثه هواپیمای توپولف

بنابر اعلام معاون عملیات امداد و نجات هلال احمر تاكنون جنازه ۲۹ نفر از جان باختگان حادثه آتش سوزی هواپیمای توپولف در پزشكی قانونی شناسایی شده است.دكتر علیرضا پرند گفت: تعداد مسافران هواپیمای توپولف سانحه دیده ۱۴۸ نفر بوده كه تاكنون ۵۰ نفر از مسافران سالم از هواپیما بیرون كشیده شده و نجات یافته اند.وی افزود: طبق آخرین اخبار از میان كشته شدگان ۲۹ جنازه قابل شناسایی است و ۴۴ جان باخته نیز در آخرین لحظات دیروز تاكنون شناسایی نشده اند.

اعلام آمادگی سازمان انتقال خون

سازمان انتقال خون استان خراسان رضوی در خصوص اهدای خون به مصدومان حادثه آتش سوزی هواپیمای توپولف اعلام آمادگی كرد. مدیرعامل سازمان انتقال خون استان خراسان درباره حادثه آتش گرفتن یك فروند هواپیمای توپولف شركت هواپیمایی ایران ایرتور در پرواز بندرعباس مشهد اعلام كرد: هنوز از این سازمان درخواست انتقال خون نشده است. دكتر خیامی افزود: این سازمان برای انتقال خون به مجروحان آمادگی كامل دارد.

اظهارات استاندار خراسان رضوی

اما استاندار خراسان رضوی در گفت وگو با فارس تعداد كشته های حادثه فرودگاه مشهد را ۲۸ نفر اعلام كرد. محمد جواد محمدی زاده با اعلام این خبر افزود: عملیات امداد و نجات در فرودگاه بین المللی مشهد به پایان رسیده و از ساعاتی بعد از حادثه فرودگاه فعالیت خود را از سر گرفت.وی كه در فرودگاه مشهد حضور داشت در ادامه گفت: اجساد ۲۸ قربانی این سانحه تحویل بهشت رضا ع مشهد شده است كه احتمال می دهیم این آمار افزایش پیدا نكند.وی با اشاره به اینكه ۴۳ نفر مجروح حادثه در بیمارستان های مشهد تحت مداوا قرار گرفته اند، گفت: بقیه مسافران و خدمه پرواز از حادثه جان سالم به در بردند.استاندار خراسان رضوی درباره علت حادثه گفت: به طور قطع نمی توان درباره علت حادثه اظهارنظر كرد. چرخ های هواپیما به طور كامل از هواپیما جدا شده كه باید بررسی شود این موضوع هنگام فرود هواپیما رخ داده یا پس از منحرف شدن به سمت خارج از باند.به گفته وی گروه بررسی سانحه در راه مشهد هستند و پس از ورود به فرودگاه بررسی های خود را آغاز می كنند.

نادرترین سانحه هوایی

رئیس ستاد حوادث غیر مترقبه وزارت كشور این سانحه را یكی از نادرترین سوانح هوایی دانست كه در آن تمام خدمه پرواز سالم هستند.عباس جزایری افزود: در این حادثه هواپیما به دو نیم تقسیم شد كه قسمت عقب هواپیما دچار حریق شد. وی افزود: در پی این حادثه استاندار خراسان رضوی در محل حاضر شد و خود فرماندهی عملیات را برعهده گرفت.جزایری تعداد كشته های حادثه را ۸۰ نفر اعلام كرد. اما سرپرست سازمان هواپیمایی كشور آخرین آمار تعداد كشته ها را ۲۹ نفر و تعداد مجروحان را ۴۳ نفر دانست.

۶۰ جسد در محل حادثه كشف شده است

معاون عملیات نیروی انتظامی با تائید این خبر به شرق گفت: این حادثه عصر جمعه هنگامی به وقوع پیوست كه هواپیمای توپولف در لحظه فرود از باند فرودگاه مشهد خارج و دچار حریق شده است. سردار مومنی افزود: بلافاصله بعد از وقوع ماجرا موضوع به اطلاع پلیس رسید و ماموران به محل حادثه اعزام شده و كنترل محل را در دست گرفتند.به گفته رئیس پلیس ۱۱۰ كشور از سوی دیگر تمام واحدهای امدادرسانی و اورژانس در محل حادثه حاضر شدند. بعد از آغاز كار امدادرسانی حدود ۴۰نفر از مجروحان حادثه به بیمارستان امدادی كه نزدیك ترین بیمارستان به فرودگاه مشهد است منتقل شدند.سردار مومنی تعداد كشته های حادثه را تا لحظه انجام گفت وگو ۶۰ نفر اعلام كرد و گفت: تاكنون اجساد ۶۰ تن از قربانیان این حادثه در محل كشف شده و احتمالا این آمار افزایش خواهد یافت. وی با بیان اینكه هم اكنون كار امداد و نجات به پایان رسیده است، گفت: فرودگاه به حالت عادی خود بازگشته است.به گفته معاون عملیات نیروی انتظامی هواپیمای حادثه دیده دچار ۷۰ درصد خسارت شده است. در حالی كه سردار مومنی آمار كشته های این حادثه را ۶۰ نفر اعلام كرده بود سردار بت شكن فرمانده پلیس فرودگاه های كشور این تعداد را ۴۰ نفر اعلام كرد.وی گفت: بعد از وقوع حادثه ماموران پلیس فرودگاه فعالیت خود را آغاز كرده و اقدامات لازم در خصوص تامین امنیت فرودگاه، پیشگیری از جرایم و مقابله با افراد فرصت طلبی كه در وقوع چنین حوادثی از موقعیت سوءاستفاده می كنند را انجام دادند.

علت دقیق حادثه به زودی اعلام می شود

از سوی دیگر رضا جعفرزاده مدیر روابط عمومی و سخنگوی سازمان هواپیمایی كشور درباره علت وقوع این حادثه به شرق گفت: تا این لحظه نظرهای متفاوتی درباره علت وقوع این سانحه اعلام شده است كه من هیچ كدام از این اظهارنظرها را تایید نمی كنم چرا كه كارشناسی نیست و هم اكنون كارشناسان سازمان هواپیمایی برای بررسی علت حادثه به محل اعزام شدند. وی افزود: كارشناسان ما بعد از بررسی تمام پارامترها از جمله مكالمات خلبان با برج مراقبت نظر نهایی خود را اعلام می كنند و ما تا اعلام نظر نهایی آنها علت وقوع حادثه را اعلام نمی كنیم. جعفرزاده در ادامه گفت: هنوز آمار دقیقی از تعداد كشته ها و مجروحان این حادثه در دست نیست و ما منتظر آمار دقیق هستیم.

شرق

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

سفر محمد خاتمی رئيس جمهور سابق ايران به آمريکا با انتقاد روزنامه تندرو کيهان روبرو شده است. کيهان با اشاره به عدم صدور رواديد برای مقامهای ايرانی از جانب آمريکا از آقای خاتمی پرسيده است: "با وجود اين همه رفتارهای توهين آميز از جانب آمريکا نسبت به مقامات جمهوری اسلامی .... آقای خاتمی به چه دليل و با کدام توجيه از کنار اين بی حرمتيها به سادگی گذشته و اين گونه فارغ بال قصد سفر به ينگه دنيا دارد؟" محمد خاتمی که به دعوت کليسای ملی واشنگتن برای سخنرانی درباره "درک ميان تمدنها و فرهنگها" به آمريکا سفر کرده است، برنامه ديدار با مقامهای رسمی اين کشور را ندارد. حتی گفته می ‌شود که آقای خاتمی درخواست جيمی کارتر رئيس جمهور پيشين آمريکا را برای ديدار و گفتگوی دو جانبه نپذيرفته است، ديداری که اگر صورت می‌ گرفت، صرف نظر از اهميت سياسی آن، می‌ توانست گامی در جهت شکستن تابوی تماس بين چهره‌ های سرشناس سياسی دو کشور باشد. احتمالاً انتقاد کيهان از سفر محمد خاتمی به آمريکا، در احتياط وی برای برقراری تماس با چهره‌ های سياسی آن کشور بی ‌تأثير نبوده است، چراکه در ايران معمولاً چنين فرض می ‌شود که روزنامه کيهان فقط رسانه ای مطبوعاتی نيست، بلکه ديدگاه برخی از محافل قدرتمند سياسی و امنيتی داخل نظام ايران را مطرح می ‌کند. اين فرضيه البته در سالهای اخير تا اندازه ‌ای رنگ باخته است، چراکه به نظر می‌ رسد کيهان گاهی اوقات به انتقاد از مسائلی می ‌پردازد که مورد حمايت رهبران عالی جمهوری اسلامی قرار دارد و چه بسا سفر آقای خاتمی به آمريکا نيز از همان نوع مسائل باشد. به هر حال، سفر محمد خاتمی به آمريکا در شرايطی که روابط تهران و واشنگتن بحرانی است، نمی‌ تواند بی‌ اهميت تلقی شود. خاتمی هر چند که رئيس جمهور سابق است و اکنون مسئوليت رسمی در نظام سياسی ايران ندارد، اما دست کم در ظاهر، همچنان به عنوان چهره مورد اعتماد نظام معرفی می ‌شود، گرچه در حقيقت چنين موضوعی شک و ترديد جدی وجود دارد. محمد خاتمی که طرفدار گفتگوی بين تمدنها و فرهنگها، از جمله بين فرهنگ اسلامی و غربی است، به نظر می ‌رسد از اوج گرفتن تخاصم بين ايران و غرب بشدت نگران شده است. گرچه آقای خاتمی در طول هشت سال رياست جمهوری بر ايران به رغم ميل خود نتوانست گامی عملی در جهت گفتگوی ايران و غرب و نزديکی بين آنها بردارد، اما اينک که از فشارهای فزاينده جناحهای تندرو حکومت بر او کاسته شده، بر اين تصور است که در مقام روحانی و انديشمند اسلامی قادر است با حضور در مجامع جهانی به طرح گفتگوی بين فرهنگها کمک کند. شايد بزرگترين مشکل محمد خاتمی در اين ميان، زبان ناشفاف و غيرصريحی است که برای بيان ديدگاههای خود به خدمت می‌ گيرد، زبانی که فارغ از ميل ذاتی او به محافظه کاری، موقعيت سياسی‌ اش در ايران به او تحميل می ‌کند. شايد همين مسئله سبب شود که آقای خاتمی از سفرش به آمريکا بهره لازم را نبرد. او قاعدتاً علاقمند است که صدای اسلام ميانه ‌رو با مشی سياسی غيرخشونت‌ آميز در دنيای غرب بويژه آمريکا همراه باشد، اما احتياط خارق‌ العاده او در انتقاد از پاره ‌ای از رفتارهای جمهوری اسلامی و دفاع قاطع او از برخی ديگر از سياستهايی که بخصوص مورد نگرانی دولتهای غربی است، ممکن است او را در معرض بدگمانی قرار دهد. به هر صورت بيان لطيف محمد خاتمی به بخشی از جامعه آمريکا اين پيام را خواهد داد که صداهای ملايم در ايران خاموش نشده است، هر چند که اين صداها، نه آنقدر صريح است که بتواند مبنای تعاملی جدی قرار گيرد و نه تا آن اندازه قدرتمند و مؤثر است که قادر باشد روند رو به تزايد خصومت بين ايران و غرب را مانع شود.

احمد زيدآبادی / بي بي سي

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

...و چقدر تلخ است اين تجربه‌اي كه همچنان تكرار مي‌شود و همچنان گس مي‌كند دهان ساكنين سرزمين ايران را از طعمي كه مرگ ناگهان روي آسمان پهن مي‌كند. باز هم اتفاق افتاد، اتفاقي كه 15 آذرماه سال 84 را جاودانه سياه كرد و گفتيم همان روزها كه ميهمانان 130-‌ C آخرين مسافران پرنده آهنين مرگ در ميان ابرهاي ايران هستند اما نشد اين آرزو جامه واقعيت بربايد و حالا يك بار ديگر اين خاطره نقش مي‌خورد و مسافريني به راه مشهد سوخت مي‌شوند، در آتشي كه هيچ‌كس نمي‌گويد چرا شعله‌ور شده است و هيچ‌كس نمي‌داند چگونه مي‌توان شعله‌هاي آن را مهار كرد. شايد اينبار آخرين باري باشد كه هواپيمايي از اوج آسمان مسافران خود را بر زمين مي‌كوبد. يعني چاره‌اي نمانده جز اينكه باز هم دوره كنيم اين آرزو را كه اي كاهش اين آخرين پرنده آ‌هنيني باشد كه آتشي از انسان‌هاي مسافر را به تصوير مي‌كشد. چه؛ بدون‌شك حالا ديگر همه شهروندان خسته شده‌اند و پير شده‌اند و به ستوه آ‌مده‌اند از بس كه رسانه ملي مجرياني با پزهاي تلخ را نشان داده است و آنها هم با بغضي در گلو از مرگ خبر داده‌اند و در نهايت نيز همان مديران هميشگي پس از چندي روايتي بر طبيعي بودن چنين مردن‌هايي روايت كرده‌اند، مي‌گويند، يعني همان متوليان اقتصادي و اجتماعي مي‌گويند كه تنها در زير آسمان ايران و روي جاد‌ه‌ها و بزرگراه‌هاي كشور هر سال نزديك به 25 هزار نفر جان را بر زمين مي‌گذارند. تحليلگران بيرون از مدار دولت نيز مرگ مسافران را چرتكه رفته‌اند و هر از گاهي فرياد برمي‌آورند كه هر يك ساعت 3 نفر در اثر تصادف‌هاي جاده‌اي در ايران جان مي‌دهند. حالا با چنين ارقامي و محاسبه تعداد مرگ و ميرهاي آسماني مي‌توان گفت كه چقدر ساده مي‌توان در اين ديار جان را به حراج گذاشت كه انگاري هنوز نمي‌توان باور كرد يا شايد فهميد كه انسان پديده‌اي است غيرقابل انكار و مي‌تواند روي شا‌نه‌هاي خود توسعه، رشد و هرآنچه آرزوي انسان امروزي است را بار كند. حالا كه به اين سادگي و با چنان آ‌سودگي مي‌توان مرد تا شعارهاي سياسي، تحريم‌هاي اقتصادي را در بوق كنند و بر بزرگي اندام رفتارهاي خود غره شوند شايد بتوان پرسيد كه آيا تا به حال به اين تمثيل نيز فكر شده است كه انسان اصلي‌ترين نياز و آخرين نياز براي رسيدن به مقصدي است كه در آن تمام گروه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و جمودهاي فكري به راحتي باز مي‌شوند؟ خبر باز هم مثل ساير خبرهايي كه مرگ را ارمغان مي‌آورند كوتاه بود و ديروز رفت در عمق تاريخ تا ديگر 15 آذرماه سال گذشته به تنهايي نايستد. در پايان نماي تازه سقوط، تنها اين تصوير به ذهن مي‌نشيند كه چند روز پيش رئيس‌جمهور گفت كه در پيشنهاد اروپايي‌ها چيز خاصي نبود جز خرت و پرت‌هايي نظير هواپيما و... البته اين موضوع هيچ ربطي به سقوط توپولف ندارد. آيا اين‌گونه نيست؟

اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

رييس مجلس خبرگان رهبري در جريان افتتاح شانزدهمين اجلاس دوره اي اين مجلس حکومت جمهوري اسلامي را تنها حکومت مشروع دنيا دانست و گفت: "نظام ما متصل به خداست و رهبر مقتدر ما منصوب از جانب خداست و سپاه، بسيج و ارتش جندالله هستند. جوانان ما حزب‌الله هستند و اكثريت ملت ما اولياءالله هستند كه باعث افتخار ماست." به نظر مي رسد هر چه چتر فقر در ايران بزرگتر سفره مردم تهي تر مي شود، مقامات حکومتي خود را به آسمان نزديک تر مي بينند. موج آسماني شدن مقامات جمهوري اسلامي هر روز گسترده تر مي شود تا جايي که به نظر مي رسد رقابتي ميان مقامات دولتي بر سر ادعاي برگزيدگي راه افتاده است.

مشکيني: حکومت مورد تاييد معصومين است

خبرگزاري هاي ايرنا و ايسنا ديروز سخنراني آيت الله علي مشکيني در شانزدهمين اجلاس دوره اي خبرگان رهبري را منتشر کرده و از قول او نوشتند که: "حكومت جمهوري اسلامي ايران تنها حكومت مشروع در جهان است و تمام نهادهاي نظام زير نظر و فرمان رهبر معظم منصوب از جانب خدا فعاليت مي‌كنند كه اين مسأله به ما مشروعيت بخشيده است." مشکيني که رياست مجلس خبرگان رهبري را نيز بر عهده دارد، با اشاره به اين که "رهبر، فقيهي واجد شرايط است و جريان امور بايد در دست علما باشد" بر اين نکته تاکيد کرد که "تمام اركان حكومت ما مورد تاييد و امضاي معصومين هستند. هر فرد ملت ما اين سعادت را دارد كه هر قانوني را با قصد قربت عمل كند ثواب كرده اما اگر خلاف قانون عمل كند گناه كرده است." او در ادامه مدعي شد که "نظام ما متصل به خداست و رهبر مقتدر ما منصوب از جانب خداست و سپاه، بسيج و ارتش جندالله هستند. جوانان ما حزب‌الله هستند و اكثريت ملت ما اولياءالله هستند كه باعث افتخار ماست." با اين همه رييس مجلس خبرگان حمايت ملت از "نظام و رهبر مقتدر" جمهوري اسلامي را واجب اعلام کرد و از مردم خواست که "حقوق خبرگان رهبري را كه حافظان رهبر و حاميان قانون اساسي و دين و قرآن هستند را رعايت كنند و در انتخابات خبرگان با كمال علاقه پاي صندوق‌هاي راي حاضر شوند و خبرگان خوش سابقه را انتخاب كنند و در اين راه مسامحه نكنند."

ادعاي معجزه و اتصال به منابع غيبي رييس مجلس خبرگان، تنها مربوط به حکومت ايران نبود؛ چرا که او در ادامه سخنانش با اشاره به حوادث اخير در منطقه، مدعي شد که حادثه‌ي جنگ لبنان و پيروزي حزب‌الله يك پديده‌ي الهي و معجزه‌ي تاريخي است. او گفت "اين حادثه براي جوانان حزب‌الله معجزه‌ي الهي است و باعث سرفرازي مسلمين و جهاد عليه كفر و غلبه‌ي جندالله و پيروزي حزب‌الله است. اين حادثه باعث ذلت اسرائيل شد و خدا را شكر كه آنان مانند افسانه‌ي هولوكاست‌شان در اين زمينه نيز شكست خوردند." علي مشکيني در بخش ديگري از سخنانش با تجليل از سيد حسن نصرالله به عنوان "مرد شجاع عرب" سران کشورهاي اسلامي را مورد نکوهش قرار داد و گفت: "آن‌ها فقط به تماشاي اين حادثه پرداختند و در حالي كه در قلب كشورهاي اسلامي رژيمي قلدر به آن‌ها حمله مي‌كند، فقط سكوت كردند، اف بر اين مسلمين". او همچنين گفت: "رزمايش جندالله ايران را كه كاشف از توان سپاهيان ايراني است را تبريك مي‌گويم."

مشكيني در بخش ديگري از سخنانش به تفاوت‌هاي انسان و حيوان اشاره كرد و گفت: "خداوند انسان را در ميان همه‌ي حيوانات متفاوت آفريده و يكي از تفاوت‌هاي انسان و حيوان اين است كه همه‌ي حيوانات دهان خود را به سوي غذا مي‌برند ولي انسان غذا را به سوي دهان مي‌برد." رييس مجلس خبرگان خداوند را به خاطر دادن امکان سخنراني به انسان شکر کرد و گفت که: "سخنراني فرد در اجتماع در عالم آخرت هم واقع مي‌شود. به طوري كه پس از آن‌كه همه‌ي خلايق از حساب فارغ شدند پيامبر سخنراني مبسوطي مي‌فرمايد و بعد ابراهيم خليل و بعد علي ابن ابيطالب سخنراني مي‌كنند، شيطان هم براي پيروان خودش سخنراني مي‌كند."

رييس مجلس خبرگان در بخش ديگري از سخنانش سال قمري را با سال شمسي مقايسه کرده و گفت: "سال قمري سرشار از رحمت الهي است و داراي روزهاي شريف، هفته‌هاي متبرك و ماه‌هاي پرفضيلت است كه يكي از آن‌ها را در سال شمسي پيدا نمي‌كنيد. تمام دارايي سال شمسي در نوروز است. سال قمري سه ماه حج، سه ماه عبادت و چهار ماه حرام دارد و مومنان در رجب به عمره مي‌روند و اعتكاف مي‌كنند و ملت عزيز ما به ويژه جوان‌ها اين سنت حسنه را احياء كردند."

اين اول بار نيست که آيت الله مشکيني به طور ضمني از ارتباط خود و برخي از مقامات حکومتي با منابع آسماني سخن مي گويد و از تاييد اقدامات حکومتي توسط معصومين حرف مي زند. رييس مجلس خبرگان پيشتر در جريان انتخابات مجلس هفتم نيز ادعا کرده بود اسامي نمايندگان مجلس هفتم به "تاييد امام زمان" رسيده است.

احمدي نژاد: من ويژه ام

همزمان، محمود احمدي نژاد نيز در برابر ده ها خبرنگار و در سخناني که از تلويزيون به طور مستقيم پخش شد، چندين بار بر "ويژه" بودن خود و دولتش تاکيد کرد. او در پاسخ به سوال خبرگزاري فارس درباره زمان تحقق شعار"آوردن پول نفت بر سر سفره‌هاي مردم، مبارزه با مافياي قدرت و ثروت و اصلاح نظام بانكي و اداري" به صراحت گفت که انتخابش "ويژه" بوده و تاکيد کرد که: "شما شاهد شكل‌گيري دولت بوديد كه پيچيده بود. اين دولت بدون اتكا به تبليغات گسترده و حزب و گروه متكي به خواست مردم شكل گرفت". . . "مردم با نذر و دعا و خرج كردن از جيب خود و پير و جوان با يك جوشش ملي، دولت را سر كار آوردند." احمدي نژاد يک سال پس از نشستن بر کرسي رياست جمهوري، بدون اين که زماني را براي تحقق شعارهاي خود تعيين کند بار ديگر ادعا کرد که: "برپايي دولت ويژه‌ي ويژه بود، رأي اعتماد به كابينه، بررسي لوايح مربوط به بودجه و نحوه‌ي برخورد با اين دولت حاكي از ويژه‌بودن روي كار آمدن آن دارد. به نوع برخورد برخي مطبوعات و اظهارنظرهايي كه صورت مي‌گرفت توجه كنيد."

از سوي ديگر، غلامحسن الهام، سخنگوي دولت همزمان با علي مشکيني و احمدي نژاد، ديروز در سخناني در کرج ادعا کرد که: "انتخابات مرحله دوم يك لطف و عنايت ويژه الهي و يك معجزه بود". فاطمه رجبي همسر الهام پيشتر کتابي با عنوان "احمدي نژاد معجزه هزاره سوم" را روانه بازار کرده و در سايت نوسازي نوشته بود: "ظهور دکتر احمدي نژاد در عرصه انتخابات رياست جمهوري نهم، معجزۀ هزارۀ سوم بود، که هم جهانيان را متحير ساخت و هم اميد و نويد احياي گفتمان اسلام ناب محمدي را براي ملت ايران در خود داشت". رجبي که دختر حجت الاسلام دواني از پژوهشگران مهدويت است، اگر چه با پدرش درباره "معجزه بودن احمدي نژاد" اختلاف نظر دارد، اما به نقل از "آگاهان، به ويژه خواص در حوزه معرفت قرآني و تاريخ اسلام" اعلام کرده که "برآمدن احمدي نژاد را با روش و منش اسلامي – انقلابي، از دل دمکراسي، يک پديده شگفت آور" است.

مقامات دولتي در رقابت با روحانيان براي اتصال به منابع آسماني ادعاهاي ديگري نيز داشته اند. از جمله سخنان جنجال بر انگيز محمد رضا رحيمي رييس ديوان عدالت محاسبات. رحيمي، درجريان حضور احمدي نژاد در همايش اين ديوان، خطاب به وي و در جمع ده ها نفر گفته بود "در سوريه، در شهر تاريخي بصرا كه اسم آن را بعضا ممكن است نشنيده باشيد، يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن پيامبر احمدي نژاد است و اين ابراز احساسات براي ما افتخار بزرگي است. در حلب ما افتخار مي‌كرديم؛ چرا كه در اين شهر وقتي راه مي‌رفتيم همه به ما احترام مي‌گذاشتند و به بركت وجود شما، ما را مورد نوازش و احترام قرار مي‌دادند و حتي در جاهايي ما را به چاي و بستني دعوت مي‌كردند." رييس ديوان محاسبات در ادامه پيامبر خواندن احمدي نژاد، دولت او را از حسابرسي معاف کرده و اعلام کرده بود: "مطمئن هستم دولت جناب‌عالي مملو از وزيران كارآمد، كاردان و پاكدامن است كه تخلفات در آن به شدت كاهش پيدا مي‌كند."

فهرست بلند بالاي ادعاهاي انتساب احمدي نژاد به منابع آسماني، در يک سال گذشته کم نبوده است. ادعاي ديدن هاله نور در هنگام سخنراني سازمان ملل و پلک نزدن 28 دقيقه اي سران ساير کشورها و ادعاي آيت الله جنتي دبير شوراي نگهبان مبني بر اين که "نامه احمدي نژاد به جورج بوش الهام خداوند بود" از آن جمله اند. چنين ادعاهايي سر انجام تبديل مي شود به وعده هاي آسماني تازه و از جمله اين که احمدي نژاد اعلام کرده که: "بايد خودمان را براي اداره جهان آماده کنيم چون اسلام دين سلامت همه ي جهان است و در هر جايي که حکومت اسلام تشکيل شود، همه مي توانند آنجا زندگي کنند". . . "دولت اسلامي مقدمه ي تشکيل يک جهان اسلامي ست."

برخي تحليل گران معتقدند ادعاي اتصاي به منابع آسماني، اگر چه در روزهاي اول براي مقامات دولتي وسيله اي بود براي ايجاد محبوبيت، اما يک سال پس از ان همه شعار مبني بر رفع فقر، و گسترش عدالت و مبارزه با فساد اقتصادي، حالا به سنگري بدل شده که دولت براي فرار از پاسخ گويي به آن پناه مي برد.

منبع روز

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بقالي، چقالي، نمره تيليفون، اون راه، حديث خوشمزه، نومه نويسي و ... و ديگر واژه هايي كه با تلفظ و لحني غريب و نامأنوس با رسالت رسانه ملي، از زبان مجري محترم كوله پشتي اين شب ها شنيده مي شود، هر چند در جاي خودش جا براي چون و چرا دارد اما فعلأ آن را داخل هلالين مي گذاريم تا وقتش برسد. و اما آنچه بيش از اين ها باز هم از زبان همين مجري محترم جلب توجه مي كند و ناخودآگاه آدم را به ياد تشخص هايي مي اندازد كه يك انقلاب براي حذف آن اقامه شده است، صفت متكبرانه و پر نخوت «خان» است كه مد شده اين روزها خيلي ها را به آن متصف كنند. خان – صورت قديم خاقان – عنواني است كه به سران قبائل ترك و مغول و بعدها ايراني و همچنين برخي ملاكين و اربابان كه داراي موقعيت خاص قومي بودند اطلاق مي شده است ... اين عنوان موروثي بوده است ... در تاريخ 12مرداد ماه 1314 كه سالروز اجباري شدن نام فاميل و حذف عنوان هایي مانند «خان» است اين كلمه به چالش كشيده مي شود كه تا امروز در اين خصوص اقدام عملي براي حذف آن حداقل در گفتار و نوشتارهاي رسمي صورت نگرفته است. لازم به اشاره است كه در كشورهاي غربي اين عنوان را به رسميت شناخته و تابعيت قانوني به آن داده اند؛‌ از جمله در بريتانيا با تاسيس مجلس اعلأ در كنار مجلس عوام كه در اين مجلس «سر» هاي – و در اصل خان هاي – كشور بريتانيا عضويت دارند. اين كار در كشور ما در زمان پارتيان (اشكانيان) با تاسيس مجلس مهستان سال ها پيش تر از ديگر نقاط جهان انجام شده است. در كشورهاي عرب به اين مجلس،‌ مجلس شيوخ گفته مي شود كه به دليل همراه نبودن با مجلس عوام با مشكلاتي براي عامه رو به رو است. در افغانستان اين كار به عهده «لويه جرگه» مي باشد.

براي تكميل مطلب خوب است به ذكر عنوان هاي مشابه در كشورهاي اروپايي بپردازيم.

ايتاليا و اسپانيا: دن

بريتانيا: سر

فرانسه: كنت معادل هاي «خان» هستند.... البته ممكن است كلمه خان در ديگر فرهنگ ها مفهومي ممدوح داشته باشد اما در فرهنگ ما كلمه اي است كه خاطراتي بس ناخوشايند را تداعي مي كند. خان و خان بازي يادگار دوران ارباب - ‌رعيتي و تقسيم ملت به اقليتي گردن كلفت و دانه درشت، رو در روي اكثريتي محروم و مظلوم است كه مجبور به اطاعت و تحمل زور و جبر از جانب اين طبقه بوده اند. «خان» نماد نوعي استبداد در جوامع متعدد و بسته بوده است كه در دوران حاكميت فئودال ها و قبل از توسعه زندگي صنعتي و شهري به نوعي سلطنت مي كرده است. مطالعه تاريخ ايران در مقطعي طولاني حكايت تلخ و حوادث ناگواري از اين طبقه را در صفحات خود ثبت كرده است. نمونه هايي از سلوك و نوع تعامل خان ها را ما خلال سال هاي گذشته بارها در سريال هاي خوب و آموزنده تلوزيوني كه از سيماي جمهوري اسلامي پخش شده است مشاهده كرده و به هر چه خان و خان زاده ظالم لعن و نفرين فرستاده ايم. حال با عنايت به اين پيشينه ذهني طبيعي است وقتي اين واژه را آن هم از تريبون رسانه ملي كه به فرموده حضرت امام راحل رحمه الله عليه، حكم دانشگاه را دارد از زبان مجري و در مقام مدح مي شنويم زورمان مي آيد آن را بپذيريم و به نوعي حالت استنفار دچار مي شويم. متعجب مي شويم چرا در جايگاهي كه رسالت آموختن و ياد دادن به مردم را بر عهده گرفته از اين قبيل غفلت ها صورت مي گيرد. آن هم درزبان وسيع و ادبيات گسترده و غني فارسي كه انواع و اقسام كلمات براي تكريم و احترام به افراد موج مي زند. آيا بهتر نيست به جاي اين كه فلان كارگردان و بازيگر كه ترديدي هم در مقام شامخ هنري او وجود ندارد را با القابي چون آقا، جناب، ‌استاد و از اين قبيل الفاظ خوش سابقه به جاي «خان» كه شديدأ بدنام است، نام ببريم. آيا بهتر نيست وقتي مي خواهيم از يك مربي زحمتكش در عرصه ورزش كشور ياد كنيم از كلماتي غير از «خان» كه يادآور رذائل است تا فضائل استفاده كنيم؟! براي اين كه قضاوتي دور از انصاف نكرده باشيم پاسخ اين پرسش را به شما مخاطبان اين مقال واگذار مي كنيم، باشد كه گزيده و سنجيده سخن گفتن را سرلوحه كار خود آن هم در جايي چون رسانه ملي قرار دهيم. شب گذشته مجري محترم برنامه خوب كوله پشتتي از بزرگواراني با عناوين عزت الله خان.... ابراهيم خان ..... خسرو خان ..... نام مي بردند كه دريغم آمد اين تذكر دوستانه را به آن عزيز ندهم......

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سيد حسن نصرالله دبير كل حزب‌الله لبنان گر چه از ايدئولوژي رسمي نظام حاكم بر ايران تبعيت مي‌كند، اما فضاي متنوع و متكثر سياسي و مذهبي لبنان موجب شده است كه او با مقام‌هاي سياسي و مذهبي كشور ما توفير جدي داشته باشد. من به ياد نمي‌آورم كه در طول 27 سال گذشته يكي از سران و تصميم‌ گيران ايران حاضر شده باشد با صراحت و شفافيت، تصميمي را كه خود در اتخاذ آن دخالت داشته و براي كشور مصيبت به بار آورده است، نادرست و مبتني بر ارزيابي اشتباه از شرايط بداند. اگر هم به ندرت گاهي دولتمردي از برخي تصميم‌هاي فاجعه بار انتقادي تلويحي به عمل آورده، بلافاصله تلاش كرده است تا نقش خود را در اتخاذ آن تصميم كم رنگ نشان داده و ديگران را متهم كند. در واقع، همين سيره سياسي دولتمردان جمهوري اسلامي سبب شده است كه بسياري از ايرانيان، از اعتراف صريح نصرالله به ارزيابي اشتباه از پيامدهاي به اسارت گرفتن دو سرباز اسراييلي، در شگفت شوند و او را تحسين كنند بويژه اينكه رفتار نصرالله مي‌تواند معياري براي سنجش رفتار مقام‌هاي جمهوري اسلامي به دست دهد. بي‌جهت نيست كه رسانه‌هاي محافظه كار ايراني آن بخش از اظهارات نصرالله را كه ناظر بر عدم پيش بيني وي از واكنش ويرانگر اسراييل به عمليات ربودن دو سرباز آن كشور بود، سانسور كردند و مهمتر از آن روزنامه كيهان كه خود را نه فقط مالك الرقاب اين ملك كه صاحب جهان تصور مي‌كند، به جنگ معدود رسانه‌هاي مستقلي برخاست كه خبر اظهارات سيد حسن نصرالله را به نقل از صدها رسانه خبري معتبر جهان نقل كردند. كيهان مدعي در دست داشتن متن سخنان نصرالله و تحريف آن سخنان توسط رسانه‌هاي عربي شد، غافل از اينكه نصرالله خود زبان و حزب‌الله چندين سخنگو دارد كه براي تكذيب كردن خبرهاي نادرست منتصب به آنها، لحظه‌اي درنگ نمي‌كنند، حال آنكه در اين ميان چيزي را تكذيب نكردند. باري، سخن بر سر نصرالله و پيروان او نيست كه خود فساد و صلاح خود را مي‌دانند، سخن بر سر سرنوشت اين كشور باستاني است كه عده‌اي با قلب حقايق عيني پيرامون ما، مي‌خواهند آن را به راه ويراني بكشانند. به گمان من، افرادي موثر در نظام سياسي كشور، با بي‌اهميت نشان دادن خطراتي كه كشور را تهديد مي‌كند، در چشم خود و مردم خاكستر مي‌پاشند. من از اينكه آنان در چشم مردم خاكستر بپاشند كمتر خشمگين مي‌شوم تا اينكه ديد خودشان را نيز نسبت به واقعيت‌ها تيره و تار كنند! اينكه مردم از خطرات يك تصميم آگاه باشند يا خير، در كشوري مثل ايران شايد چندان مهم نباشد چرا كه ظاهرا آگاهي مردمي كه تاثيري بر چرخش اوضاع ندارند، در كشور ما جز افسردگي در پي ندارد. اما ناآگاهي تصميم ‌گيران از پيامدهاي تصميماتشان فاجعه بار است. آنان معمولا با تصميم خود سرنوشت كشور را رقم مي‌زنند. سيد حسن نصرالله با تصميم خود براي به اسارت گرفتن دو سرباز اسراييلي، ناخواسته بهانه لازم را در اختيار دولت اهود اولمرت گذاشت تا بدون فشار بين‌المللي، جنوب لبنان را به ويرانه‌اي تبديل سازد. هر چند كه نصرالله نتيجه جنگ را پيروزي تاريخي و استراتژيك حزب‌الله ناميد، اما اينك ويرانه‌ها، او را به سمت اظهار سخنان متفاوت رهنمون كرده است.همين مقدار هم از نصرالله كافي است تا هشداري باشد براي تصميم‌گيران كشور ما، ولي گويا محافلي قدرتمند از سخن او به خشم آمده‌اند و از جانب او تكذيبيه صادر مي‌كنند. با اين شيوه، من از آن مي‌هراسم كه بر اثر تصميم‌هاي نادرست، روزي قحطي و گرسنگي مردم ما را از پا در آورد و يا حمله نظمي كشورمان را به خرابه‌اي تبديل سازد و آنگاه تعدادي بر فراز ويرانه‌ها خطاب به مردمي نحيف و گرسنه و رنگ پريده بانگ برآورند كه ما پيروز شديم، اين پيروزي را جشن بگيريد!

منبع: روز

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 8 سال خون دل خوردیم که «توسعه برنامه ای آمریکایی» است و در صدد حاکمیت فرهنگ و سیاست و اقتصاد امریکای جنایتکار در ایران است. همچنان که در دیگر نقاط جهان شوم آن را دنبال کرده است. 8 سال دیگر فریاد برآوردیم که اصلاح طلبی برنامه برون مرزی است و اصلاح طلبان وابستگان یا مزدوران فکری و سیاسی آمریکا هستند که جز فروپاشی اساس نظام و اصالت باورهای دینی و فرهنگی را در عرصه سیاست مدنظر ندارند و جز این راه، طریقی را نمی پیمایند، اما ثمره اش از سوی دارندگان حزب و گروه، باند و جناح، پست و مقام یعنی همان مجریان دارنده مسئولیت، ایراد اتهام و برچسب فراوان و گوناگون بود.یا تند رو شدیم یا افراطی، یا خشونت طلب بودیم یا بنیادگرا یا توهم توطئه داشتیم و از محافلی دستور می گرفتیم. به تازگی هم که بی نزاکت و پرخاشگر گردیده ایم.انتظاری از سردمداران مافیای قدرت و ثروت نبوده و نیست، و عناصر ذلیلی هم که از ته مانده غارت و چپاول آنان سفره های خود را رنگین می کنند، مورد توجه نیستند. اما جاهلان یا مقدس نماهای بی شعور یا به فرموده حضرت امام، رفاه طلبان و عافیت جویان بی درد را نباید مبرا کرد که با تجمع برگرد رقیب دکتر احمدی نژاد در معجزه هزاره سوم ـانتخابات نهمـ تصمیم گرفتند تا فاسدان و مفسدان و دزدان بیت المال و جاسوس ها و ابتذال گرایان را برای شب اول قبر خود بسیج کنند که به جای آنها پاسخ گوی  نکیر و منکر باشند! این افراد که سران توسعه و اصلاحات را با توجیه منافقانه تنها به دلیل داشتن لباس روحانیت، محترم می دانستند و به همین دلیل آنان را از گام نهادن در مسیرخیانت به دین و کشور و ملت تبرئه می کردند.

امروز که خیل برانداز با اندیشه و گفتمان، تئوری و عملی و مجری و مسئول، در رستاخیز الهی مردم، قهرآمیز رانده شده اند و اسلام و انقلاب اسلامی و استقلال کشور و عزت ملت از تندباد امریکایی نجات یافته است، آن عافیت طلبان یا جاهلان به روشنی شاهد باطن پلید حرکت ضد اسلامی و ضد ملی آنان می باشند كه در راهكارها و مراكز و محافل خارج از دولت دنبال مي شود.

واقعيت آن است كه رفتن محمد خاتمي به واشنگتن با استقبال كاخ ننگين سفيد در صدور ويزا و مهياسازي شرايط براي سخنراني و دعوت و ميهماني در دانشگاهها حتي در مخيله وابستگان رژيم ننگين پهلوي هم نمي گنجيد.

واقعيت آن است كه محمد خاتمي به عنوان عامل اصلي اجراي اصلاح طلبي امروز دستمزد 8 سال تلاش خود را از آمريكايي ها به ويژه كاخ سياه مي گيرد. اگر چه اين گام هم در كارنامه درخشان انديشه گري وي نمره اي  ديگر را اضافه مي كند، اما اگر او همگام با عناصري چون اكبر گنجي، شيرين عبادي و... به حساب آيد نه تنها گردي از عملكردش بر دامن نظام اسلامي و ملت ايران نمي نشيند بلكه بيانگر عظمت بيش از پيش ملتي است كه بالاخره پس از 8 سال و بلكه 16سال عقبه آمريكايي ويرانگري ها را به درستي شناخت و با امداد حضرت ولي عصر (عج) به طرد واخراج آن از عرصه حاكميت راي داد اما:

1- بر حوزه هاي علميه، از مرجعيت عظيم الشان تا جامعه محترم مدرسين، به ويژه وارستگان اين تشكل كه قداست روحانيت شيعه را فراتر و بالاتر از همگرايي صنفي و سياسي مي دانند و طيف عظيم بالنده طلاب حقيقي مكتب امام صادق(ع) است كه پيشگام قشرهاي ملت گرديده تكليف اين دارنده لباس روحاني را در اين حركت ضد ملي روشن كنند. آيا روحانيت و مرجعيت شيعه در ستيز با اسلام ستيزان و دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين در عرصه نظر وعمل همواره سربداران عزت و شرف و عظمت اسلام و تشيع نبوده اند و آيا دولت آمريكا وكليساهاي دين سوز وابسته آمريكا، سياسيون و به اصطلاح انديشه گران تدوين كننده برنامه هاي جنايتكارانه كاخ سفيد و كشيش هاي خائن به مسيح (ع) و مسيحيت آن، امروز جنايت بارترين حملات را عليه بشريت به ويژه مسلمانان در سراسر جهان به اجرا نگذارده اند؟ اشغال و جنايت در افغانستان و عراق و فجايع و نسل كشي حزب الله لبنان بر كدام بشر آزاده پوشيده است و كدام انسان در اقصي نقاط جهان آمريكاي جنايتكار را عامل اصلي تئوريك و عملي آن نمي داند؟ آيا حضور و جولان «محمد خاتمي» در شهرهاي آمريكا و سخنراني هاي او پيرامون «اسلام مدرن» -اسلام مورد قبول وي- كه اسلام تعيش و تكسب، اسلام اشرافيت، اسلام رفاه طلبي، اسلام عافيت جويي و در يك كلمه اسلام آمريكايي است، عذر بدتر از گناه براي يك دارنده لباس روحانيت شيعه نيست؟

2- مجمع تشخيص مصلحت به دليل جايگاه خاص بايد در پيشگاه ملت پاسخگو باشد. اين مجمع و تك تك اعضاي آن كه نسبت به ايجاد «مثلث ناميمون» در مركز تحقيقات استراتژيك سكوت و بي تفاوتي پيشه كردند، از سوي ملت امروز مورد مواخذه اند، كه چرا «محمد خاتمي» در حركت ضدملي خود براي ورود به خاك آمريكا با استقبال بي سابقه كاخ ننگين سفيد، به عنوان «يك مقام رسمي» اعلان مي شود. آيا اين «مقام» به معناي حضور او در آن «مثلث» نيست؟ و آيا برنامه اين حركت از سوي آن مثلث مورد قبول واقع نشده است؟ آيا مجمع تشخيص مصلحت هرگونه پيوند فكري و اعتقادي و سياسي با ملت را قطع كرده كه به گفته روزنامه «واشنگتن پست» در «شديدترين برخورد آمريكا عليه دولت جديد ايران»، «خاتمي» منادي «عشق و محبت» نسبت به آمريكا شده است؟

3- خانواده هاي عزيز شهداي انقلاب اسلامي، به ويژه شهيدان ماهها، روزها و شب ها و لحظه هاي خونبار سال 56 و 57، و در راس آنان، وارثان آزاده شهداي 17 شهريور، به طور قطع اين هديه زهرآلود «خاتمي» را در آستانه سالگرد «17 شهريور» با خشم و قهر به خود وي و همفكران آمريكائيش باز خواهند گردانيد. آيا «محمد خاتمي» در استمرار لگدمال كردن اصول و ارزشهاي انقلاب اسلامي و بنيانگذاري هاي فكري و عملي حضرت روح الله (س)، در آستانه «هفدهم شهريور» با ورود به آمريكا، چه پيامي به ملت ايران ابلاغ مي كند؟ آيا استقبال گرم دولت حيوان صفت «بوش جنايتكار» از «خاتمي» در شهريور ماه، نشانه تمسخر خاتمي نسبت به شهدایی نیست که مظلومانه توسط هلی کوپتر های آمریکایی و اسرائیلی به رگبار مستقیم بسته شدند؟ بالاتر آن که اگر جیمی کارتر قصاب اصلی ملت ایران درسال های 56 به بعد، تماس خاتمی برای دیدار را بپذیرد، باید گفت که خانواده های شهدای انقلاب و شهدای 17 شهریور بزرگترین هدیه مسموم را  از محمد خاتمی دریافت کرده اند، که البته هدیه ويژه ای نیز هست.

4- وفاداران به حضرت روح الله، حزب الله این فرزندان معنوی رسول الله به فرموده حضرت امام، چگونه می توانند با آرامش و تحسین جولان خاتمی را در شهر های امریکا نظاره کنند و سخنوری های تکراریش را در مدح و ستایش اندیشه و تمدن و تجدد غرب به سرکردگی آمریکا در دانشگاه های تئوری پرداز جنایات آمریکا، تمجید نمایند و آن ها را در راستای صلح اسلامی و گفتگوی دینی و ملی تلقی نمایند؟

آیا حزب الله چگونه می تواند فریادهای پیامبرگونه حضرت خمینی (ره) را به فراموشی بسپارد که آمریکا دشمن شماره یک بشریت است و آمریکا تروریست بالذات است و کارتر دشمن ملت ایران و منفورترین افراد نزد ملت ایران است، همان گونه که کندی در جنایات خود علیه ایران چنین بود؟ آیا حزب الله همچون اصلاح طلبان آن چنان محو جمال آمریکا و کاخ سفید و جنایات سیاه تمدنی آن شده اند که از خاطر برده اند فریاد رهایی بخش امام را که « اگر آمریکا لا اله الا الله هم بگوید ما پذیرای او نیستیم و باور نخواهیم کرد.»

5- دانشگاهیان آزاد اندیش از هر گروه و جناح و با هر سلیقه و عقیده باید نسبت به حرکت ضد ملی خاتمی برخورد قهرآمیز داشته باشند، آیا انبوه توهین و تحقیر ملی آمریکاییان نسبت به ایرانی بالنده برای آنان احساس دردی به وجود نیاورده است؟

آیا دانشگاههیان که در روزهای گذشته از سوی آدم کشان آمریکایی اجازه ورود علمی به خاک آن کشور و حضور علمی در دانشگاه های آن را نیافتند، نسبت به احترام ویژه و دوستی انحصاری کاخ سفید و دولت جنایتکار بوش برای شخص محمد خاتمی ابراز تنفر و انزجار ندارند؟ آیا خاتمی نماینده دانشگاهیان و دارای جایگاه علمی است؟ آیا نباید دانشگاهیان در این عرصه، با یک حرکت ملی عرق ایرانی بودن خود را به ارزیابی ملی بگذارند؟

6- ملت از وزارت خارجه که یک سال گذشته هرگز همپا و همگام با مواضع عزتمند و خردمندانه دکتر احمدی نژاد حرکت نکرده، انتظار دارد تا اگر خبرمنتشره ایسنا درباره ضیافت شام ظریف برای خاتمی صحت دارد، نماینده ایران در سازمان ملل را که هنوز سر در هوای اصلاح طلبی برانداز دارد،چرا که وی منتخب دولت خاتمی است، به دلیل برپایی ضیافت ضد اسلامی و ضد ملی برای خاتمی در نیویورک سریعا عزل کند. تنها در این صورت است که ملت خط میان خیانت و امانت را در مرکز دیپلماسی ترسیم کرده و نسبت به آن اعتماد خواهند داشت زیرا این نماینده سیاسی جشن ورود  خاتمی به دیار کاخ سفید را در حالی از جیب ملت برپا کرده که نسبت به عدم صدور ویزا برای وزیر بهداشت که نماینده حقیقی ملت ایران است و دانشگاهیان دانشگاه شریف که فرزندان نخبه ایران اسلامی هستند، هیچ اخمی بر ابرو نيانداخت و قانون مند! از کنار ددمنشی آمریکایی ها علیه ملت خود گذشت.

7- از مجلس انتظاری نیست. عملکرد دوبخشی و دوگانه مجلس هفتم با دولت خاتمی و احمدی نژاد برای عموم ملت، اصول و تعهدات آن را آشکار کرده است. مجلس به راه خود برود، رئیس آن به سفرهای استانی برود و به مردم القا کند که مجلس دولت را مکلف می کند که چه بکند و چه نکند؟! ویقیناً ملت راه خود را خواهد رفت

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بسمه تعالي
محضر مبارك آيت الله العظمي صانعي (زيد عزه)
همانگونه كه مستحضريد جامعه اسلامي ما، جامعه اي است جوان با ميانگين سني 19 سال، جامعه اي كه چند سالي است پس از ناكامي دشمنان اسلام و انقلاب از نبرد نظامي مورد هجمه گسترده فرهنگي واقع گرديده اين در حالي است كه فشار و تورم اقتصادي فراوان از طرفي و بيكاري و مشكل شغل و مسكن از جانب ديگر جوانان را از هر سو در تنگنا قرار داده و موجب بالا رفتن سن ازدواج در جامعه گرديده است و لذا از اين منظر جوانان بسيار آسيب پذير و هدف اصلي دشمنان گرديده اند ، با عنايت به موارد ذكر شده و با توجه به راهكارها و دستورات دين مبين اسلام مستدعي است نظرات راهگشاي خود را پِيرامون بحث ازدواج موقت (متعه) و شرايط و حدود آن ذكر فرمائيد .

ج- مشروعيت في‏الجمله از آن يعني براي مواقع اضطراري همانند جنگهاي طولاني جزء مسلمات مذهب شيعه است و اساساً همان طرز كه مرقوم شده مشروعيتش براي موارد اضطرار است و عامل جلوگيري از فساد در همان زمينه مي‏باشد و جلوگيري از فحشاء و منكرات با نماز واقعي كه قرآن مي‏فرمايد:« إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ» و تربيت صحيح و ترويج نكاح دائم و تكثير آن و غير آنها از عوامل بازدارنده مي‏‏باشد و بنظر اينجانب نه تنها متعه نمي‏تواند مانع فساد باشد بلكه اگر از مورد في‏الجمله‏اش خارج شود و در عرض ازدواج دائم قرار گيرد اساس زندگي و كانونهاي گرم خانواده را به خطر و نابودي انداخته و بي‏بندوباري ناشي از آن جامعه را به سقوط، از جهات عديده مي‏كشاند و اگر مشكلات و مفاسد از ناحيه عدم عمل به شرائط و احكام و فرهنگ ازدواج در اسلام باشد مي‏توان با عمل به فرهنگ صحيح ازدواج و آگاه كردن و اطلاع نسبت به آن قوانين جلو مفاسد را گرفت و امّا اگر مفاسد از ناحيه ديگري باشد مثل عدم وجود كار و در آمدي كه مرد با آن مخارج زندگي را تأمين نمايد ... ولو فرهنگ ازدواج هم درست باشد و درست عمل شود باز نمي‏توان مفاسد را ريشه كن كرد و بايد فكري براي رفع آن موانع نمود، آري براي تسهيل ازدواج بايد سختگيريهاي غير عقلايي را كنارگذاشت و خانواده ها اگر تمكّن مالي دارند وسيله ازدواج جوانها را فراهم و مدتي كه آنها تحصيل مي‏كنند مئونه زندگي آنها را تأمين نمايند تا آنها هم بتوانند درس بخوانند.

حضور قضات زن در دادگاه‌هاي خانواده يكي از مواردي است كه برخي از حقوقدانان و قضات، بر لزوم آن تاكيد دارند؛ گروهي از صاحب‌نظران عنوان مي‌كنند كه حضور قاضي زن در حد مشاور در دادگاه‌ها ضرورت دارد و گروهي نيز تاكيد مي‌كنند كه اگر در صورت اجازه‌ي شرع، زن بر مصدر قضاوت قرار گيرد، مي‌تواند راي صادر كند.
در اين ميان گروهي اعتقاد دارند كه زنان تحت تاثير احساسات قرار مي‌گيرند و نمي‌توانند بر اساس عدالت قضاوت كنند، در مقابل گروهي عنوان مي‌كنند كه اين گفته‌ها مبناي صحيحي ندارد و احساسات زنان، اتفاقا در جهت صدور دقيق‌تر احكام به كار مي‌رود.
به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هم‌اكنون در برخي از دادگاه‌هاي خانواده قضات زن به عنوان قاضي مشاور حضور دارند و در صدور راي به رييس شعبه ياري مي‌رسانند اما آيا قضاتي كه به لحاظ علمي در سطح برابر با همكاران مرد هستند، نبايد اجازه صدور راي در پرونده‌ها را داشته و فقط حق دارند به عنوان قاضي مشاور حضور داشته باشند؟
خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به همين منظور در استفتائي از برخي از آيات عظام تقليد سوال كرد:

==========================
با توجه به شرايط خاص دادگاه‌هاي خانواده و مطرح شدن مسايل خصوصي و خانوادگي افراد در اين دادگاه‌ها، به نظر حضرت‌عالي استفاده از قضات زن در چنين دادگاه‌هايي منع شرعي دارد؟

در صورتي كه زن بتواند به درجه اجتهاد برسد، آيا نمي‌تواند قضاوت را نيز برعهده بگيرد؟»

پاسخ آيت‌الله العظمي صانعي:

«ذكوريت و مرد بودن به نظر اينجانب در قاضي شرط نيست و معيار در قضاوت، اعتدال قاضي و بر طريق مستقيم بودن در قضا، علم و معرفت به موازين اسلامي قضا و قوانين است و هيچ دليل معتبري بر شرطيت مرد بودن نداريم و مقتضاي اطلاق مقبوله و الغاي خصوصيت از تقييد به «رجل» در روايت ابي خديجه عدم شرطيت و صحت قاضي زن مانند قاضي مرد است به عبارت ديگر به نظر اينجانب همه عالمان به موازين قضا كه داراي عدالت و بقيه شرايط باشند، مشمول ادله‌ جواز قضا بوده و هستند و عرف و عقلا هيچ خصوصيتي و تفاوتي بين قضاي مرد و زن نديده و نمي‌بيند و مناط را همان علم به قوانين و عدالت و بقيه شرايط مي‌داند نه علم و عدالت مرد و رجل بما هو رجل و شارع و قانونگذار اگر بخواهد چنين تعبدي را اعمال نمايد نياز به روايات كثيره و ادله واضحتر و تبيين آن به نحوي كه الغاي خصوصيت نشود، دارد يعني همان طور كه شارع براي جلوگيري از عمل به قياس كه مطابق با اعتبار بوده به نحوي عمل كرده كه يعرف الشيعه بتركه العمل بالقياس در امثال مورد سوال هم بايد به همان نحو عمل نمايد و دون اثبات ذلك العمل خرط القتاد.»

=======================
پاسخ آيت‌الله العظمي موسوي اردبيلي:
«احتياط واجب اين است كه زن متصدي مقام قضاوت نشود.»


پاسخ آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي:
«احتياط واجب آن است كه زنان متصدي مقام قضا نشوند.»

پاسخ آيت‌الله العظمي صافي گلپايگاني:
«به طور كلي قضاوت خانم‌ها جائز نيست حتي اگر مجتهد باشند.»

پاسخ آيت‌الله العظمي نوري همداني:
«در فرض سوال با شرايط خاص خودش اشكال ندارد.»

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دیشب مراسم سومین سالگرد روزنامه شرق بود. شاید به دلیل اهمیت جایگاهی که روزنامه شرق در عرصه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور پیدا کرده است و مدیران اندیشمند و باهوش و کادر محتوائی نواندیش آن، در شرایط سخت فعلی کشور قابلیت و ظرفیت کم نظیری از خود ارائه کرده اند، در مراسم سالگشت تأسیس آن تقریباً همه چهره های تأثیر گذار جدی کشور حضور داشتند.

در بدو ورود با شمس الواعظین برخورد کردم، نگذاشت وارد سالن اصلی شوم و مرا با خودش به محوطه باز کنار سالن برد. از هوای خوب و گعده های گوناگون البته در فضای باز بهره بردم ولی از مراسم اصلی سالن بی بهره ماندیم.

اولین حلقه ای که برخورد کردم، آقای دولت آبادی، نویسنده نامدار کشور، محور آن بود. می گفت خودم را خانه نشین کرده ام. ناشرم در حال ورشکستگی است چون اجازه چاپ نمی دهند؛ اعلام کرده ام که تغییرات مورد نظر آنان را هم اعمال کنیم، ولی باز هم مجوز نمی دهند. اضافه شدن سحرخیز به آن جمع باعث شوخی و بحث در مورد حکم زندانی شدن او شد که اخیراً اعلام شده. رضا خاتمی می گفت که باید خود را برای اعتصاب غذای تو آماده کنیم که ظاهراً تصمیم اعتصاب غذا نداشت! به مصطفی تاجزاده تعارف کردند که بین شمس و سحرخیز بنشیند، قبول نکرد. مثل همیشه یک چیزهایی گفت که معمولاً چون صدای خنده ی مصطفی بلندتر از حرفهایش هست، مفهوم نشد. بر و بچه های سازمان مجاهدین انفلاب هم در حلقه ی دیگری بودند. بحث بود که آیا جمعیت این ها بعد از کنگره به یک مینی بوس رسیده یا همچنان به اندازه ی فولکس واگن است. محمد عطریان فر و رحمانیان و محمد قوچانی و جهانبخش، مدیران خوب روزنامه شرق با مهربانی سر میزها حاضر می شدند و خوش آمد می گفتند. گمانم بر این است که در کشور کمتر جلساتی پیدا می شود که این گونه همه در آن حضور یابند. افتخار این کار برای شرقیان مبارک است.

من به دلیل آن که می خواستم در مراسم عروسی دختر آقای عبدالعلی زاده، وزیر سابق مسکن هم شرکت کنم زودتر خداحافظی کردم. دیدیم سعید حجاریان که نه خوب راه می رود و نه خوب می تواند حرف بزند نزدیک در ورودی نشسته بود که خسته نشود. دیدن سعید با این حال زار برای دوستانش خیلی سخت است. از داخل سالن صدای مراسمی می آمد که گویا جوائزی می دادند. من هم منتظرم خبر اصلی مراسم سالروز شرق را در رسانه ها بخوانم. هوای خوب بیرون سالن و رفیق بد، بی آن که زغال خوبی در کار باشد، مانع از این شد که بفهمیم به چه کسانی جایزه دادند. دورادور مبارکشان باشد. حضور محمد رضا جلائی پور و دوستان جوان همراهش هم که سمینار دین و مدرنیته را برگزار کرده بودند و بیشتر آنان با شرق همکاری می کردند باعث شد تا بار دیگر یاد تلاش های کم نظیر آنان برای برگزاری سمیناری که همه خوبی هایش در اثر تلاش این دوستان بود بیفتم. راستی آقای کیمیائی، کارگردان نامدار سینما هم چه آدم افتاده و درویش مسلکی است. می گفت وقتی با آقای خاتمی در نیویورک بودیم، او هم در آن جا بوده و خاطرات آن ایام را بازگو می کرد. حاتمی کیا هم مثل همیشه محجوب و آرام نشسته بود. همسر آقای مهندس موسوی خوئینی و فرزندش هم آنجا بودند؛ پرسیدم خبری از ایشان ندارید، گفت نه.کاش زودتر آزادشود.

شرق، انصافاً روزنامه ای است که همه شاخص های یک روزنامه خوب را دارد. سالگرد تاسیسش مبارک  و از گزند تعطیل و تعقیب مصون باشد الهی.

ابطحی

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نامه اخیر آقای الهام سخنگوی دولت به دادستان تهران در رابطه با پی گیری قانونی اکاذیب منتشره علیه دولت توسط مسئولان قضایی و احقاق حق دولت از زوایای مختلف قابل بررسی است:
1-از بعد رسانه ای:این نامه چراغ سبز برخورد قاطع تر دستگاه قضایی با روزنامه ها و سایت های خبری است.بعبارتی در ادامه سیاست حاکمیت در محدودیت کانالهای اطلاع رسانی به مردم، که پیش از این با تشدید فیلترینگ و برخورد با ماهواره جلوه جدیدی پیدا کرد،برخورد با رسانه هایی که از چارچوب ترسیم شده تخطی کنند، با این نامه و اقدامات بعدی مقام قضایی وارد فاز جدیدی خواهد شد.
2- از بعد سیاسی: این نامه در موقعیت حساسی به لحاظ سیاسی نوشته شده است.اولا به لحاظ داخلی در آستانه دو انتخابات تعیین کننده قرار داریم . دو انتخاباتی که مستلزم هزینه جدی مالی و معنوی ست. در ثانی مباحث هسته ای به لحاظ بین المللی ایران را در وضعیت دشواری قرار داده است. این دو محور در کنار برنامه های اقتصادی ناکارامد ی که جنبه تسکینی صرف دارد، تناقض ها وعدم تطابق بسیاری از شعارهای انتخاباتی رییس جمهور با عمل و حرکت های تبلیغی صرف و طبعا عوام پسند ی که نوعا یادآور تبلیغات انتخاباتی ست و...عملا دولت را با انتقاداتی جدی مواجه کرده است؛ انتقاداتی نه صرفا از جانب مخالفین که به لحاظ اساسی و زیربنایی با دولت مخالفند، بلکه انتقاداتی از سوی همفکران ارزشی و اصولگرا ،که بعضا از جمله حامیان اصلی دولت در گذشته نه چندان دور بودند. افرادی همچون محمد خوش چهره،عماد افروغ،الیاس نادران،احمد توکلی و...از جمله این چهره ها یند.
بعید نیست مرحله بعد از این نامه ، که خواهان برخورد با رسانه هاست،مرحله بعدی ،خواهان برخورد با گویندگان و منتقدین باشد.
3-از بعد قضایی:البته کاملا بدیهی است که تیم موجود در دادستانی تهران برای برخورد با مصادیق نشر اکاذیب هیچگاه دچار خلل و نقصان نبوده و نیست! سابقه شفاف این تیم گویای همه چیزست. ضمن اینکه در دستگاه عدالت پرور قضایی، در بسیاری مواقع اگر ضرورت ایجاب کرده، حتی شاکیان خصوصی تحت امر که معمولا دارای نقطه ضعف هایی هستند و همین نقاط ضعف آنها را تبدیل به عامل می کند ، در وقت ضرورت به یک اشاره وارد صحنه می شوند ، شکایت می کنند ،از خدمات بیدریغ وکلای وابسته و دیگران برخوردار می شوند، شکایت خود را با کمک و مشاوره رایگان پی می گیرند و...
با این تفاصیل به نظر می آید که این نامه در این شرایط خاص و با لحنی که نوشته شده ، می بایست توسط اهل رسانه بسیارجدی گرفته شود.
4-از بعد روانی: این نامه اگر رمزگشایی شود، نمادی از تفکر دولت مهرورز است. دولتی که انتقاد را حتی از جانب دوستان و همفکران خود نمی پسندد. دولتی که همواره به لحاظ روانی نیازمند جمعیت های توده ای حامی استانی ست . دولتی که برای خود هاله ای از قداست و نور ترسیم کرده واین انتقادات را مخل فضایی که ایجاد کرده، می داند.
5-از بعد اجتماعی: این نامه برای افکار عمومی که اخبار روز را دنبال می کنند، از جهات مختلف پرسش انگیز است. مردم هنوز خاطره شعار "انتقاد کنید،جایزه بگیرید " و مراسمی که تحت همین عنوان در دوران شهرداری رییس جمهور فعلی انجام شد را فراموش نکرده اند.هر چند در همان دوران شهردار وقت(احمدی نژاد) انتقاد رییس جمهور (خاتمی )را در رابطه با ترافیک بر نتایبد و بسختی خروشید.
مردم اخبار هفته گذشته در رابطه با برگزاری انتقاد برانگیز روز خبرنگار از یکسو و اعلام پس گرفته شدن کلیه شکایت ها از رسانه های گروهی از طرف رییس چمهور، برای فراموش کردن تلخی ها و ناهماهنگی های آنروز را از یاد نبرده اند.
کاش آقای الهام که چنین از انتقادات از سر دلسوزی برخی دوستان به خشم آمده اند، نیم نگاهی نیز به نامه هایی که دولت های سابق را به انواع مفاسد متهم کرده اند، می انداختند. نامه هایی که نماد آزادی بیان دانسته شد و اگر در این عرصه بنا بر عدالت پروری بود ، می بایست نویسنده آن و دیگری که آنرا نشانه ای از عدم حاکمیت تفکر مردسالاری در زیر یک سقف مشترک دانسته بود، در برابر مدعی العموم پاسخگو باشند.

جمیله کدیور

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 از 148 مسافر هواپيما 28 نفر کشته، 43 نفر مجروح و 62 نفرسالم مانده اند.وضعيت 15 نفر از مسافران همچنان نامعلوم است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

داستان زنان محصور در چهار دیواری خانه مدتها است که به پایان رسیده است. زنان امروز بسیاری مرزها را در نوردیده‌اند. مرز کره خاکی یکی از آخرین آنهااست که گرچه پیشتر توسط زنان دیگر سرزمینها پیموده شده بود اما این بار توسط یک زن ایرانی فرو می‌شکند. انوشه انصاری نخستین زن و نخستین ایرانی خواهد بود که مرز زمین را در می نوردد و از از فضای بیکران به کره خاکی نگاه خواهد کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سريال نود قسمتي "نرگس" از روز پنج شنبه وارد مباحث مربوط به "انرژي هسته اي" شد.در قسمت هاي گذشته و در حاشيه موضوع اصلي سريال ، اين مجموعه به مسائل مربوط به افزايش مصرف انرژي برق مي پرداخت اما از قسمتي كه روز پنج شنبه پخش گرديد ، به تشريح دلايل استفاده از انرژي هسته اي پرداخته شد در اين قسمت از سريال "نرگس" با نمايش راكتور هسته اي تهران ، به زمان آغاز فعاليت هاي مرتبط با انرژي هسته اي در ايران اشاره و بر بومي شدن اين انرژي تاكيد شد. در بخش پاياني مرتبط با مبحث انرژي هسته اي در قسمت پنج شنبه شب سريال نرگس ، يكي از هنرپيشگان پس از شنيدن توضيحات فوايد استفاده از انرژي هسته اي گفت : وقت آن رسيده تا مشرق زمين به پا خيزد .

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در هفته‌هاي گذشته جهان شاهد تبلور مكتب تشيع و آزادگي و راست قامتي روحانيت اصيل شيعه بود. غرب اعم از آمريكا و و اروپا و اسرائيل،‌ و جهان اسلام با همه فرق مختلف آن، ‌عظمت و اوج عزت‌خواهي و شهادت طلبي اسلام و تشيع را لمس كرد. حزب‌الله لبنان به رهبري سيدحسن نصرالله حماسه سازان اين عرصه ماندگار و شگفت آفرين بودند.اسرائيل نماد كامل تمدن وحشي غرب، ‌در برابر شهادت طلبان حزب الله،‌ مجبور به تحمل شكست شد و آمريكا و انگليس، پيروزي فرهنگ و تمدن شيعي را بر گفتمان تجاوز،‌ قتل عام و ويرانگري غرب ذليلانه پذيرا شدند.افكار عمومي جهان آزادانديش، وجدان بيدار بشريت متنفر از تجدد و توحش غرب در دل آمريكا،‌ انگليس و حتي اسرائيل عليه اين جنايتكاران  قيام كرد. «چفيه‌هاي لبناني- فلسطيني»‌علاوه بر سر و گردن بسياري از زنان و مردان جهان گردن  نخست‌وزير اسپانيا را هم مزين ساخت. اين مهم رستاخيز فكري و تمدني بشريت آزاده را در برابر تفكر و تمدن مدرن خبر مي دهد.«سيدحسن نصرالله» تبلور تمام‌عيار  روحانيت  اصيل شيعه عاشوراي حسيني(ع) را افتخارآفرين دنبال كرد و كاخ آروزهاي آمريكا و انگليس و اسرائيل و ديگر ددمنشان غربي را ويران نمود. آيا به اعتراف سران جنايتكار  اين نخستين شكست  اسرائيل در جنگهاي  چندگانه با كشورهاي  اسلامي منطقه نبود!؟به درستي بايد اذعان نمود كه رخداد شگرف پيروزي حزب الله مديون تمسك به قرآن كريم همراه با شعار برخاسته از شعور «لبيك يا حسين» نصرالله بود. نصرالله كه به عنوان حقيقت روحانيت اصيل شيعه،‌ فرزند راستين  حضرت روح‌الله(س) و پيرو واقعي مقام ولايت در كربلاي لبنان در مصاف با  يزيديان پرچم بالنده ي تشيع را بارديگر به اهتزاز درآورد.اين كه نظر سنجي‌هاي كشور مصر، ‌سيدحسن نصرالله  و احمدي‌ن‍ژاد شيعي را محبوبترين‌ها در قلب‌‌هاي ميليونها مصري اهل سنت اعلان مي‌دارد، بارزه ي‌ رستاخيز الهي تمدن  و تفكر اسلامي است كه تمدن وحشي و ضد بشري غرب را به چالش جدي گرفته است.و اين يعني غلبه ي ‌گفتمان بشرساز اسلام ناب محمد(ص) بر گفتگوي  دژخيمانه تجدد يا مدرنيته.وقايع لبنان يك نكتة‌ مهم و اساسي را آشكار ساخت‌ و آن اين كه «خداوند نگهبان و پشتيبان  روحانيت شيعه در يورش بلاها،‌ بيماري‌ها و بيماران غربزده و غربزدگي‌ها و  دنياپرستها  و سياست بازي‌هاست. طبيعي است كه «سيدحسن نصرالله» دين‌باور چنين باور امدادي را عميقاً‌ احساس كند و آن را با عبارت زيباي «من دستان ولي امر مسلمين جهان، حضرت آيت الله خامنه‌اي را مي بوسم،‌ و به اين بوسه افتخار مي كنم» اظهار دارد.واقعيت آن است كه در ام‌القراي جهان اسلام – ايران- برخي دارندگان لباس روحانيت چندي است ناقل ويروس «غربزدگي و غربگرايي» شده‌اند. آنانكه قدرت و سياست را  آئين خود مي‌دانند  و بر مدار آن تفكر، ايمان و ارزشهاي خود را تنظيم مي‌كنند‌ و البته پاداش مادي و غيرمادي آن را هم دريافت مي‌كنند.‌ كافي است به  مسأله اي در روزهاي اخير اشاره شود كه به دو چهره شاخص اين طيف مربوط مي‌شود:1-اين سخنان هاشمي رفسنجاني در يكي از ديدارهاي پرترافيك او در يك ساله ي اخير است.وي با اعلان  اينكه «فكر و عقيده را نمي‌توان تحميل كرد» به القای اجباري «حاكميت غیرالهی» پرداخته،‌و در پي جابجايي تحميلي و جبري «مشروعيت الهي حاكميت اسلامي و ولايت فقيه» با مفاهیم پوشالي و دروغين غرب است. وي با تبليغ  تأكيدي «تحزب»، آن را «راهكار  درست دمكراسي و مردم‌سالاري» خوانده و اخطار مي‌كند  كه «دنيا به طرف آزادي و حاكميت مردم پيش ‌مي‌رود و نمي‌توان جلوي اين مسير را گرفت.»البته «شعور مردم» در درك كُنه ماجرا توانمند است. نه گذشته را فراموش مي‌كند و نه محفل تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت را ناديده مي‌گيرد. آيا ملت نمي‌دانند اين بيماري روشنفكري در كسوت روحانيت از ثمرات تجمع عناصري چون حجاريان و گروه او در آن محفل است؟ هرچند كه از راهكارهاي دوران انتخابات نهم هم هست با آنكه از سوي ملت با طرد و قهر مواجه شد!2- مسأله ديگر «ميزباني كاخ سفيد و ميهماني خاتمي است» به‌دور از هر تفصيل، جملاتي از صفحة‌ اول يك روزنامه از ده ها روزنامه ‌دوم خردادي! را بايد مرور كرد كه با افتخار چنين‌آورده است: «روزنامة واشنگتن پست در يادداشتي به سفر قريب الوقوع سيدمحمدخاتمي به واشنگتن اشاره كرده است.»در اين يادداشت مي‌خوانيد: با وجود اختلافات قديمي ميان ايران و آمريكا كه بر سر مسائل هسته‌اي ايران تشديد هم شده، ‌دولت بوش پذيرفته تا در مورد دادن ويزا به محمد خاتمي رئيس جمهوري سابق ايران براي سخنراني در كليساي جامع واشنگتن بررسي‌هاي لازم را صورت دهد اين بررسي ها در زماني صورت مي‌گيرد كه روابط آمريكا با مسئولان تهران تيره‌‌تر شده است. «نيكلانس برنز» جانشين وزير خارجه آمريكا روز جمعه اعلام كرد كه آمريكا آماده اجراي جرائم جديد جامعه جهاني عليه ايران است در صورتيكه ايران بسته پيشنهادي را نپذيرد. جالب اينكه اداره خود «برنز» با اهداي ويزا به آقاي خاتمي موافقت كرده است. آقاي خاتمي در 1998 اعلام كرد كه بايد براي شكستن ديوار بي‌اعتمادي ميان ايران و آمريكا تلاش كرد.»در همين نوشته آمده است:  «دولت جديد ايران مخالفت خود را با بودجه 75ميليون دلاري دولت بوش براي تبليغات عليه ايران اعلام كرده است».سخن اصلي آن است كه «كاخ سفيد» و دولت بوش به «خاتمي» ويزاي ورود مي‌دهد و شادمان است كه او نخستين مقام رسمي ايران است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي از واشنگتن ديدار مي‌كند. همان كاخ سفيدي كه بمبهاي ويرانگرش در چنگال‌هاي اسرائيل هزاران شيعه لبناني را به خاك و خون كشيد و منطقه مسكوني آنان را با خاك يكسان كرد. بنابراين «كاخ سفيد و دولت بوش» براي نصرالله و حزب الله لبنان هم «هديه» داشت كه در هفته‌هاي گذشته به آنها اهدا كرد!نكته ديگر آنكه برخی دانشگاهيان ايران اگرچه در دو دهه گذشته «سياست زدگي» را پذيرا شده و تفكر و علم را برده سياست و سياسي كاران كردند، و با اهداي دكترا به هاشمی و خاتمي،‌ به آبرو و حيثيت اين مركز علمي ضربه زدند و امروز در اعلان مواضع خصمانه برخي از آنان نسبت به «فرزند واقعي دانشگاه» دكتر احمدي‌نژاد معناي ارزش‌گذار علمي را واژگونه و بي‌اعتبار مي‌كنند،‌ اما بايد در برابر «هدية كاخ سفيد به خاتمي» ساكت ننشينند،‌ و اين پرسش را مطرح کنند که چگونه کاخ سیاه آمریکا با ندادن ویزا به نخبگان دانشگاه شریف، توهين عليه ملت ايران و تمدن و تفكر و علم ايراني را آشكار كرد اما اين چنين دلباخته خاتمي است كه براي درخواست ويزاي او اعلام آمادگي مي‌كند؟ ‌ديگر آنكه روحانيت وارسته و پاسدار حقيقي شريعت محمد(ص) هرچه زودتر به علاج بيماري غربزدگي در حوزه‌ها پرداخته و دارندگان لباس مقدس روحانيت را كه مروج فرهنگ غربي شده و با چشمداشت به پذيرش و حمايت جنايتكاران غربي تئوريسين «مشروعيت‌هاي بي‌مبناي مردمي» عليه «مشروعيت الهي» گرديده‌اند و به اصطلاح دمكراسي و حقوق بشر و آزادي تمدن سوز و غربي را در اين لباس ديني نشر مي‌دهند و ميدان سياست را عرصه تاخت و تاز به نام دين كرده‌اند اعلان موضع نمايند!نكته سوم حكايت مثلث مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت است كه دو ضلع آن را «هاشمي» و «خاتمي» تشكيل مي‌دهند. از اين روي بايد در مواضع و مباني عقيدتي و سياسي اين افراد تأمل بسيار نمود و «هدية كاخ سفيد» را به يكي از اضلاع اصلي با دقت و كنجكاوي بيش از پيش نگريست. آيا مي‌توان در راس مجمع تشخيص مصلحت پذيراي تفكري بود كه «حاكميت الهي» را در مصاف انديشة «دنيا مدارانه» به حاشيه مي‌راند ومفاهیم بی ارزش  را به عنوان جايگزين آن ترويج مي‌كند؟ و آيا مي توان پذرفت «خاتمي» رئيس مركز يا محفل استراتژيك مجمع تشخيص مورد استثنايي استقبال شده از سوي «كاخ سفيد» باشد‌ و «هديه» اين خانه شيطاني براي او آماده باشد و واشنگتن ميزبان او گردد

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

۱/خيرانديش نسبت فاميلی را تکذيب نکرد

 مدیر مسئول سایت عارف نیوز با توجه به خبر کذب چاپ شده در آن سایت با عنوان فامیل سالاری لطفاً دستور فرمائید که تکذیبیه در آن سایت چاپ شود. ضمناَ اینجانب حق پیگیری قانونی را برای خود محفوظ نگاه خواهم داشت:الف: آیا دانشجو بودن اعضای سایت عارف نیوز واقعی است؟ چرا ایشان از درک اعداد و واحدها و همچنین از تفاوت قرارداد و پروژه و سلسله مراتب اداری هیچ نمی دانند؟ب: آیا اصولگرا بودن اعضای سایت واقعی است؟ چرا بدون هیچگونه رعایت تقوا و در نظر گرفتن قوانین شرع مبنی بر لزوم حفظ حرمت اشخاص هتک حرمت می شود؟باطلاع میرساند:1 -جناب آقای علی سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور بوده و هیچگونه عزل و نصبی در حیطه نفت و گاز کشور توسط ایشان انجام نمی شود.۲-بنده هیچ نقشی در قرارداد صادرات گاز به چین تابحال نداشته ام و ندارم.3- اصولاً صادرات گاز در کشور در یک شرکت 100% دولتی به نام شرکت ملی صادرات گاز ایران مدیریت میشود.4- آنچه شما بعنوان 100 میلیارد دلار فروش گاز مطرح کرده اید فعلاً در حد یک توافقنامه می باشد که در مذاکرات آینده انشاء الله قطعی خواهد شد.5- پروژه NIOC LNG بنا به ملاحظات ملی فعلاً مسکوت بوده و فعالیتی ندارد .6- اینجانب قبلاً مدیریت هشت پروژه عمرانی و پنج پروژه صنعتی را بعهده داشته ام .7- نزدیک به هفده سال پیش اینجانب در یک مجموعه ساختمان سازی متعلق به نهادهای عمومی کار می کرده ام و پس از آن صرفاً یک ساختمان مسکونی متعلق به خودم را ساخته ام.8- در هشت سال گذشته فعالیت اینجانب مستقیماً در ارتباط با نفت و گاز بوده و قبل از آنً نیز مدیریت پروژه های خطوط انتقال را بعهده داشته ام.

علی خیر اندیش

 توضیح "عارف نیوز":1-     آقای علی خیر اندیش در جوابیه خود بالاخره مشخص نکردند به جان آن خبر که شوهر خواهر آقای هاشمی ثمره(مشاور عالی رییس جمهور) هستند یا نه؟! البته اگر ایشان علاقمند بودند ما حاظریم روابط فامیلی ایشان را بازگو می کنیم و بگوییم در انتخابات مسوول کدام ستاد بودند و ..2-     ایشان ادعا کرده اند "در هشت سال گذشته فعالیت شان مستقیماً در ارتباط با نفت و گاز بوده اند" خوب است ایشان لیست پروژه هایی که در صنعت نفت وگاز داشته اند را برای اطلاع عموم ارسال فرمایند.3-     ایشان اکنون چه مسوولیتی دارند که در ساختمان "شرکت مهندسی توسعه نفت" مستقر هستند؟

 

۲/وزير نفت ،انتصاب شوهر خواهر هاشمی ثمره در بزرگترين قرارداد نفتی را تاييد کرد

 

چندی پیش سایت "عارف نیوز" از انتصاب علی خیراندیش (شوهر خواهر هاشمی ثمره) در بزرگترین قرارداد نفتی تاریخ کشورمان خبر داده بود که وی با ارسال نامه ای ، این خبر را رد کرده بود

به گزارش سایت "عارف نیوز" سیدكاظم وزیری هامانه وزیر نفت در مصاحبه خود با خبرنگاران به مناسبت هفته دولت این خبر را تایید کرد.در این مصاحبه خبرنگاری از وزیر نفت می پرسد: آقای خیراندیش كیست. راست است كه می گویند با آقای هاشمی ثمره رابطه فامیلی دارد که وزیر نفت پاسخ می دهد : «ایشان مسئول پروژه ایران LNG است. درباره مابقی اش هم نمی دانم.»

در ادامه خبرنگار روزنامه شرق می پرسد: راست است می گویند ایشان نماینده رئیس جمهور در قضیه كرسنت است که وزیری هامانه در پاسخ می گوید:«اینكه می گویند ملاك نیست.»

 

۳/خاندان هاشمي ثمره برگزار كننده شوي لباس

 

چندی پیش ، نمايشگاهي در خيابان حجاب برگزار شد كه عنوان " شوي لباس اسلامي " از طرف برخي رسانه ها به خود گرفت كه واكنش هاي بسياري را برانگيخت .

به گزارش سایت "عارف نیوز"  اين "شوي لباس" با حمايت و پشتيباني مجتبي هاشمي  ثمره مشاور عالي رييس جمهو كه مجوزهاي برگزاري اين حركت را پيگري مي كرد و هاشمي ثمره معاون امور اداري مالي وزارت صنايع كه امور طراحي و ارتباط با مراكز فني را پيگيري مي كرد ، برگزار شد.

بر همين اساس قند فروش،همسرهاشمي ثمره كه اكنون مشاور زنان استان تهران است دبير اين حركت راكه"شوي لباس اسلامي " نام گرفته بود را عهده دار بود .

آيت ا.. سيد احمد خاتمي با انتقاد از اين نمايشگاه گفته است : متاسفانه آنچه به نمايش گذاشته شد و در مطبوعات و جرايد مشاهده كرديم ، بيشتر جلوه زيوروزينت زنان بود و نه پوشش آنها .

عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم در اين جلسه افزود است : قرآن كريم مي فرمايد زنان بايد زينتشان را براي محارم خود نمايش دهند و خود را از غير بيپوشانند ، ولي متأسفانه آنچه در اين نمايشگاه ديديم ، چندان نسبتي با پوشش اسلامي نداشت و نبايد آن را به اشتباه پوشش اسلامي تلقي كرد .

لازم به ذكر است همزمان با اين نمايشگاه كه در خيابان حجاب برگزار شد ، نمايشگاه ديگري به همت نيروي انتظامي برگزار شد كه داراي ابعاد فرهنگي مثبتي بود .

همچنين يحيي زاده نماينده مجلس شوراي اسلامي در تذكر به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ،خواستار ممانعت از برگزاري شتابزده اينگونه نمايشگاهها براي جلوگيري از سلب اعتماد مردم و به ترديد افتادن كار آمدي طرح مد ولباس شد

 

۴/هاشمی ثمره، عارف نيوز را فيلتر کرد

 

انتشار اخبار فامیل سالاری در دولت نهم باعث فیلتر شدن سایت "عارف نیوز" شد.

 پس از انتشار خبر انتصاب علی خیراندیش – شوهر خواهر هاشمی ثمره (مشاور عالی رییس جمهور) – به عنوان متولی قرارداد 100 میلیارد دلاری “NIOC LNG” در سایت "عارف نیوز"،هاشمی ثمره دستور فیلترینگ این سایت را به وزیر ارتباطات وفناوري اطلاعات (پست وتلگراف وتلفن) داد.

در پی این موضوع وزارت ارتباطات وفناوري اطلاعات به ISPها اعلام کرد نسبت به فیلترینگ اقدام کنند.

هفته گذشته که مسوولان سایت "عارف نیوز" همکاری مناسبی با برخی مراجع قانونی در مورد منابع خبری اش داشت، خبر انتصابات فامیلی در پروژه 100 میلیارد دلاری صادرات گاز به چین را منتشر کرد ،خیراندیش – شوهر خواهر هاشمی ثمره با ارسال جوابیه ای اعلام کرد که سوابقی در صنعت نفت وگاز دارد اما نسبت فامیلی وحضور خود در این پروژه میلیاردی را تکذیب نکرد.

انتشار این خبر با واکنش  هاشمی ثمره ،مشاور عالی رییس جمهور، مواجه شد که وی ضمن درخواست از رییس جمهور دستور فیلترینگ سایت "عارف نیوز"را داد.

سایت "عارف نیوز" پیش از این از انتصاب برادران هاشمی ثمره در ارکان مختلف دولت خبر داده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستان‌ها، توضیحات وی در پی می آید:
اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا و قله عددنا...

چگونه مي‌توانم گلايه خويش را پنهان نموده و بغض خود را در گلو فرو خورم و در سكوت غريبانه، آبروداري كنم تا مبادا گردي به داماني بنشيند؟! چگونه در شهر شلوغي كه بزدلان هم، هفت‌تيركش شده‌اند، از سر بالا رفتن آب‌ها و ابوعطا خواندن قورباغه‌ها، سخن بگويم؟ چگونه از آنان كه طلبكار عمر خضر و ملك اسكندرند، بخواهم كه نزاع بر سر دنياي دون نكنند و چگونه به خواب‌زده‌ها بفهمانم كه:
خيانت قصه تلخي است، اما از كه مي‌نالم
خودم پرورده بودم در حواريون، يهودا را

آي جماعت! نگار ما اوست كه.. لا لعطائه مانع... (هيچ كسي را توانايي مقابله با عطاياي او نيست) تعز من تشاء و تذل من تشاء .. (هركه را خواهد عزيز خلق و هركه را خواهد ذليل كند) آي خلايق! يار ما هموست كه حتي اطفال در رحم مادران را نيز مورد رحمت قرار مي‌دهد! دلدار ما اوست كه كرامت بي‌حد و حصرش، سايه امنيتي بر «مستوحشين في الظلم» است... چگونه از دلبر خود با شما بگويم، در حالي كه هنوز در اول شب پياله به دستي، كار ما به بدمستي كشيده است...!

*****

1ـ مي‌دانيد، وقتي انسان خود را جدي بگيرد، بسيار مضحك مي‌شود! و چقدر امروزه بوزينه‌هاي مضحك زياد شده‌اند! جدي گرفتن خود، به معناي قائل شدن حرمتي ويژه براي خود است و هركه در مقابل «الله و آل‌الله» حرمتي ويژه براي خويش قايل باشد، به «بوزينه‌اي مضحك» مسخ مي‌گردد!!

2ـ ندانسته و نشناخته و خام، وارد اين طريق ملامت‌خيز و دشمن‌ساز نشديم كه فرمود:
غير ناكامي در اين ره كام نيست*** راه عشق است اين ره حمام نيست!
كار ما از ابتدا عزم بلند براي مردانه ماندن بود و زنانه سوختن! كه فرمودند:
مردانه ساختيم و زنانه فروختيم *** رو رو زنانه‌ساز كه مردانه مي‌خرند!

اما «كلّ يعمل بشاكلته» خدا، توليدكننده انبوه‌ساز نبوده است، بلكه براي هر تنابنده‌اي، پرونده‌اي از بلايا و فتن و محدوديت‌ها و ظرايف باز شده است و ما نيز در اين بار عام، ‌بر طينت خداداده قائليم:
مه فشاند نور و سگ عوعو كند *** هر كسي بر طينت خود رو كند

3ـ «قاسطين» كه بودند؟ «قاسطين» آن زمره اهل ادعايي هستند كه با شعار «قسط و عدل» به جنگ علي(ع)؛ يعني تنديس «قسط و عدل» آمده بودند! «كله حق يراد بها الباطل» شعار «قسط و عدل» دادن در مقابل علي، مانند قرآن‌هايي است كه روي نيزه رفته بود تا مانع پيشروي سپاه حق گردد... گفت: مي‌توان در كاسه سر يك مجسمه زيبا آب نوشيد ولي بايد توجه داشت كه آن مجسمه براي اين كار ساخته نشده است! اين ظاهرسازي‌هاي مردم‌فريبانه در دل‌هايي اثر مي‌كند كه فاقد بصيرت و معرفت باشد... آري، نادان هميشه نادان‌تر از خود را مي‌يابد تا تحسينش كند... !

4ـ (به نقل از كتاب «نكته‌هاي ناب» از آيت‌الله العظمي بهجت، ص 78): معاويه (عليه الهاويه) با رايزني و مشاوره عمروعاص بدين نتيجه رسيد كه راه مقابله با علي(ع) آن است كه از رؤساي قبليه‌ها بخواهد كاري براي خونخواهي عثمان در مقابل علي بكنند... چندي پس از اين درخواست، پي‌درپي براي از بين رفتن «فرصت فكر» آدم‌هاي مختلفي به دنبال آن رؤساي قبايل فرستاد تا مجال دقت و تفكر نيابند... و شد آنچه نبايد مي‌شد و دست آخر رؤساي قبايل هم خونخواه عثمان از علي شدند... «فرصت تفكر»...! امواج شايعه، سياه‌نمايي، دشمني و كينه‌ورزي، پشت به پشت هم، چنان به صخره‌هاي مستحكم قلوب مخاطبين مي‌خورد كه ديگر «فرصت تفكر» باقي نماند... امروزه لجن‌پراكني عليه اينجانب «رضا هلالي» براي عده‌اي نابخرد و غفلت‌زده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بي‌رنگ و رياي محافل گرفته مي‌شود... فاجعه آنجاست كه هرزه‌باف‌هاي شارلاتان بي‌تقوا و دودوزه‌باز‌هاي هفت‌خط بي‌مرام و اپوزيسيون‌هاي ضد ولايت مجهول‌الهويه و هزاررنگ‌هاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسب‌هاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم داده‌اند تا ديگر نغمه روح‌بخش روضه‌هاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آل‌الله و مواليان آل‌الله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بي‌رگ است و يا منافق مرتد و سيب‌زميني بي‌اعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسول‌اللهي ... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آل‌الله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بي‌مرام‌هاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آل‌الله، به بي‌آبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعه‌پراكني‌هاي عجيب و غريب و... مي‌پردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)

5ـ چه بسيار حماقت‌هايي كه عده‌اي مي‌كنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريب‌ها و ترور شخصيت‌ها، مخاطب‌ها چگونه موضعي مي‌گيرند. عده‌اي علي‌الاصول، نقش اين رسوايي‌ها را به ديوار مي‌كوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي مي‌شوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه مي‌زنم) و عده‌اي به جستجوي حق برمي‌خيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عده‌اي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
دل را اگر ز درد به جان آورد كسي *** بهتر كه درد دل به زبان آورد كسي

چگونه با اين همه ملامت ناصحانه مي‌توان كنار آمد؟ چگونه با انسان‌هاي وارونه مي‌توان ساخت؟ وقتي «برير» در مقابل بي‌ادبي «ابوحرب سبيعي» (دلقك بدكاره و بذله‌گوي يزيد) ايستاد و محكومش كرد، ابوحرب سبيعي گفت: راست مي‌گويي! اقرار مي‌كنم به پاكي شما و آلودگي خود! از او پرسيدند: چرا دست از باطل برنمي‌داري؟ گفت: اگر من به سوي حق بيايم، كشته مي‌شوم، پس چه كسي بر سر سفره شراب با يزيد هم‌پياله شود؟!) چگونه مي‌توان با انسان‌هاي وارونه كه هم‌پيالگي با يزيد را به «حق» ترجيح مي‌دهند، ساخت؟!

اما، خوب مي‌دانم كه اگر محبت حقيقي به ساحت بي‌بي فاطمه زهرا ـ سلام‌الله عليها ـ باشد، طلسم شكن تمام فتنه‌ها در دست شماست. (ديديد كه فاطمه براي «حر» هم مادري كرد، محبت فاطمه(س)، كاري كرد كه ميان شلوغي سرسام‌آور بي‌خردان بي‌حيا و در ميان هياهوي گيج‌كننده و غيرقابل تحمل منازل بين راه، حر صداي حق را شنيد...) آري، فاطمه ـ سلام‌الله عليها ـ براي «حر» هم مادري كرد كه مولا فرمود: هرچيز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب!

و مگر نبود آن‌كه يكي از قتله ابالفضل العباس كه در كوفه فرياد مي‌زد و خود را كتك مي‌زد كه آي مردم! جوان ماهرويي را كشتم كه ميان چشمانش نور سجده بود! آري او نمي‌دانست كه مظهر هوالعزيز چه بر دوش نبي باشد چه زير سم ستوران، عزيز است «و خيلي‌ها نمي‌دانند كه با خداداده نمي‌توان ستيز كرد كه خداداده را خدا داده». آري عزيز خدا حسين ـ عليه‌السلام ـ هنگامي كه با بيعت‌شكني كوفيان روبه‌رو شد ـ در همان راه مكه تا كربلا ـ با آن شهامت توحيدي فرمود: سيغني الله عنكم!! خدا مرا از شما بي‌نياز گرداند... «و ديديد چگونه حسين ـ عليه‌السلام ـ عزيز خدا از همه هستي بي‌نياز شد».

گر فروتر نشست خاقاني *** چه كند روزگار بي‌ادب است
قل هو الله نيز در قرآن *** زير تبت يدا ابي‌لهب است

شما علف هرزه را هر جايي مي‌توانيد ببينيد، اما طلا، پشت ويترين است و داخل گنجينه‌ها!

6ـ آيا كافي نيست؟ چقدر بايد تحمل كرد كه هر خس و خاشاك بي‌قحر و جاهي به بي‌اعتبار كردن گل‌هاي محمدي بپردازد؟ الهي الي من تكلني؟ مگر نفرمود اگر كسي آبروي مؤمني را ببرد، خدا آبرويش را در خلوت خانه‌اش مي‌برد! آيا كافي نيست كه كه حرمت مؤمن را از خانه خدا بالاتر مي‌دانند! حالا كه تيغ تيز و براني در كف اختيارت افتاده است، بهتر آن است كه از ريختن خون مظلومان و بيچارگان بپرهيزيد كه امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ فرمودند: زنهار! بر كسي كه ياوري جز خدا ندارد، ستم نكنيد!! آيا دليل جديدي براي رد كردن خدا و رد قيامت پيدا شده است كه ديگر واهمه از مكافات و بيم از جزاي الهي و هراس از تيغ عباس‌بن‌علي ـ عليه‌السلام ـ نمي‌كنيد؟ به راستي چه شده است؟ به آن هنگامي كه گردوغبارها بنشيند، بينديشيد كه چگونه رو در روي حقايق خواهيد ايستاد با اين دل شكستن‌ها! كه ملائكه، من و شما را مخاطب مي‌كند: لدو للموت و ابنو اللخراب (بزاييد براي مردن و بسازيد براي خراب شدن) ما كه اطمينان داريم دنياي ما روزي شروع خواهد شد كه بقيهالله الاعظم، صاحب العصر و الزمان ـ عجل‌الله تعالي فرجه الشريف ـ ذوالفقار ظهور را در كف بگيرند... شما منتظر باشيد و ما نيز منتظريم!

7ـ قدما گفته‌اند كه قطره‌اي عسل بيش از جامي زهر مگس به سوي خود جلب مي‌كند. هيچ‌كس در طريق سلوك الي الله نمي‌تواند مدعي باشد كه نظر من، رفتار من، و سخن من، صحيح‌ترين و كامل‌ترين است، اما يكي از نشانه‌هاي شيريني و جذابيت محافل سيدالشهدا ـ عليه‌السلام ـ همين است كه مگس‌هاي حرفه‌اي ميل به دست‌درازي به حاصل رنج آل‌الله مي‌كنند... بماند! بگذار و بگذر! مگر نه اين است كه كشف ستر و سر مؤمنين حرام ابدي است؟! مگر نه اين است كه رعايت حرمت و وجهه و شخصيت نوكران اهل‌البيت، واجب عيني براي همه هستي است! تمام هستي؛ شيعيان مولا اميرالمؤمنين‌اند و مسخر محبان حضرتش! مي‌داني كه ربا در حكم جنگ با خداست و از آن بالاتر اين‌كه معصوم مي‌فرمايد: يك درهم ربا از 36 زنا بالاتر است و بردن آبروي مؤمن از ربا بالاتر!! مگر نخوانده‌ايد در اصول كافي، جلد 2، كتاب ايمان و كفر كه اول مرتبه كفر، آن است كه شخصي بشنود از برادر ديني خود كلمه‌اي را و حفظ كند آن را و بخواهد مفتضح كند او را به واسطه آن كلمه!!

پشت دين و مگر دين‌داران را خباثت منافقين خم نموده است و به قول بزرگي، كافر كسي است كه حق‌پوشي مي‌كند! خدا محبت كردن مردم به عيب‌جويان و عيب‌سازان را حرام كرده است (غررالحكم صفحه 683).

مكن به نامه سياهي ملامت من مست
كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت (حافظ)

كاش حاسدان و معانداني كه چشم ديدن ما را در صفوف مستحكم انقلاب و خط ولايت ندارند، به قدر ذره‌اي فتوت و جوانمردي داشتند تا به جاي توطئه و جوسازي و تهمت زدن، به عيوب خود مشغول مي‌شدند كه فرمود طوبي لمن شغل عيبه عن عيوب الناس ... .

8ـ سؤال تكراري هر كس كه به آيه 6 سوره لقمان رجوع نموده اين است؛ لهو الحديث چيست؟ چرا اين گروه‌هاي مافيايي و بنگاه‌هاي حاشيه‌سازي و غبارپراكني به طور حرفه‌اي و سازمان‌يافته مشغول لهوالحديثند؟ «لهوالحديث» همان است كه اينان براي فروش و آب كردن و غالب كردن محصولات بنجل و فاسد و بي‌مشتري خود انجام مي‌دهند... سفيانيان عصر حاضر كه اغلب يادآور ابوموسي اشعري و عمروعاص‌هاي مدرن هستند، به چه مجوزي، مجاز به هياهو و دروغ‌گويي عليه اينجانب و هيأت‌الرضا(ع) هستند؟ چرا قوه قضائيه، نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي و فرهنگي و علمي و حوزوي چاره‌انديشي نمي‌كنند؟

9ـ همه آناني كه در جريان فتنه‌سازي‌هاي اين بي‌هنران هستند، مي‌دانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيه‌سازي‌ها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلان‌سرايي اين شيطانك‌هاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بي‌خبري عوام‌الناس است و مادر اين كينه‌ورزي‌ها اغلب حسد است و عجب! اميرالمؤمنين فرمودند: هرچه انسان را از ياد خدا غافل كند، در حكم قمار است و خوب مي‌دانم كه اين «قماربازهاي بي‌تقوا» به هر حيله‌اي دست مي‌زنند تا شايد از آب گل‌آلود، ماهي بگيرند... ولي هيهات! زيرا به همان صورت توهين‌آوري كه منافقان كورباطن به دوستان اهل‌البيت حمله‌ور مي‌شوند، حق نيز با اهانت خوارشان مي‌كند... اولئك لهم عذاب مهين (ان‌شاءالله).

10ـ اميدوارم آنان كه حتي پرده‌دري‌ها را به نهايت رسانده‌اند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكرده‌اند، جواب روشني از جانب آل‌الله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آل‌الله، منتقمي نمي‌بينم. فاغث يا غياث المستغيثين!

11ـ ابراهيم بن طلحه در شام در ميان هلهله مردم پرسيد: يا علي‌ابن‌الحسين(ع)، من غلب؟ چه كسي در اين جنگ پيروز شد؟ امام سجاد(ع) نگاهي كردند و فرمودند: اگر مي‌خواهي بداني چه كسي در اين جنگ پيروز شده است، آن هنگام كه وقت نماز شد، اذان و اقامه بگو! (كنايه از اين‌كه: نام كه را خواهي برد؟ آيا جز نام جد ما رسول‌الله؟!) و اين سخن ماست: كه پيروز جنگ‌هايي كه از عاشورا تا قيامت برقرار است، جز حسينيان، كسي نخواهد بود!
بياييد و مردمي كه در هيأت‌الرضا به حرمت نام سيدالشهدا(ع)، هروله و بي‌قراري مي‌كنند، ببينيد تا بدانيد پيروز اين جنگ كيست؟

12ـ به عنوان سرباز جان بر كف ولايت، گلايه‌ها و درددل‌هايم را در سينه نگه مي‌دارم تا آن لحظه‌اي كه به حضور پير و مرادمان، نايب امام، حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي ـ‌ مد ظله العالي ـ برسم كه معتقدم ساحل امن ولايت، دل‌هاي ناآرام ما را، اطمينان خواهد بخشيد. هرچند:
گفته‌ بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
تمام مجالس ما، در حكم بيعت با ولي فقيه و انقلاب و خميني كبير است و لاغير!

13ـ همه حرف‌هاي تو دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست
گاه چندين هزار جمله هنوز همه حرف‌هاي آدم نيست

14ـ اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

مدتي پس از انتشار مقالات و نوشته‌هاي تخريبي عليه برخي شخصيت‌هاي روحاني نظام كه به ويژه در برخي سايت‌ها و جرايد برخي مراكز آموزشي قم پيگيري مي‌شد، رهبر انقلاب امروز در سخنان صريح خود، خواستار پايان اين اقدامات شدندرهبر انقلاب اسلامي در ديدار خبرگان منتخب ملت ، مجلس خبرگان رهبري را ذخيره‌اي معنوي و پشتوانه‌اي عظيم براي نظام خواندند و پرهيز از تضعيف خبرگان،حفظ اعتماد مردم به اين مجلس، برخورداري اعضاي مجلس خبرگان از وزانت علمي، ديني، سياسي و اجتماعي و پرهيز از اعمال مسائل جناحي و خطي را از الزامات حفظ جايگاه بسيار مهم مجلس خبرگان برشمردند و هرگونه تخريب شخصيتهاي سياسي و علما را با هر انگيزه‌اي كاري غيرشرعي و غيرعقلاني دانستند. رهبر انقلاب اسلامي بااشاره به در پيش بودن انتخابات خبرگان،از برخوردهاي تخريبي با هر انگيزه و علتي كه صورت گيرد به شدت انتقاد كردند و افزودند: جمع كوچكي با اين كارهاي به شدت تاسف انگيز، فضاي جامعه را تخريب مي‌كنند اما همگان بايد مراقب باشند كه فضاي انتخابات خبرگان به برخوردهاي تخريبي و مخدوش كردن چهره افراد آلوده نشود. ايشان تخريب چهره‌هاي سياسي ديني و انقلابي و نيز علماي محترم و روحانيان حوزه‌هاي علميه را به دور از هرگونه منطق شرعي و عقلي ارزيابي و تاكيد كردند: راه ابراز مخالفت با جهت گيريهايي كه به نظر انسان اشتباه مي‌آيد، اهانت و تخريب نيست بلكه تبيين روشنيها و تاريكيها، آن هم بدون نام آوردن از اشخاص است. آيت‌الله خامنه‌اي ، اتهام و افترا و بيان مطالب غيريقيني را درباره افراد برخلاف منطق قرآن خواندند و افزودند: حتي اگر هدف، مقابله با خطي انحرافي باشد، روشهاي تخريبي، اين هدف را محقق نخواهد كرد بنابراين بايد از تخريب و اتهام با هر انگيزه‌اي دوري كرد. ايشان همچنين با تأكيد بر حضور حداكثري روحانيون در كانديداتوري، صاحبان صلاحيت را به حضور در ميدان انتخابات خبرگان فراخواندند و افزودند: هركس كه خود را براي عضويت در مجلس خبرگان صاحب صلاحيتهاي لازم مي‌داند، وظيفه شرعي دارد كه خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد. آيت‌الله خامنه‌اي،شركت مردم را در انتخابات خبرگان وظيفه‌اي عمومي و عامل حفظ اعتبار مجلس خبرگان دانستند و افزودند:انشاء‌الله در وقت لازم، درباره انتخاب خبرگان، با مردم بيشتر صحبت خواهم كرد. به دوربودن مجلس خبرگان از مسائل خطي و جناحي نكته ديگري بود كه رهبر انقلاب اسلامي آن را براي حفظ جايگاه مجلس خبرگان ، ضروري برشمردند.ايشان در اين ديدار كه صبح روز پنجشنبه انجام شد، با تبريك ماه شعبان و اعياد مبارك اين ماه، وظيفه اصلي مجلس خبرگان يعني انتخاب رهبر در هنگام فقدان يا خلا رهبري را مسئوليتي منحصر به فرد برشمردند و افزودند : اگر مجلس خبرگان هميشه آماده، حاضر و از لحاظ تحليلي، مسلط بر اوضاع كشور نباشد در ساعت فقدان رهبري هيچ دستي گره گشاي اين بحران و مشكل نخواهد بود و اهميت مجلس خبرگان از همين امر آشكار مي‌شود. رهبر انقلاب برخورداري نمايندگان مجلس خبرگان را از وزانت علمي ـ ديني، سياسي و اجتماعي، از ديگر الزامات حفظ جايگاه اين نهاد دانستند و افزودند: كساني كه به مجلس خبرگان راه مي‌يابند بايد از وزانت لازم برخوردار باشند تا در روزي كه براي انتخاب رهبري تصميم مي‌گيرند مردم با خاطرجمعي، اين تصميم را بپذيرند. به نظر مي‌رسد در حالي كه حدود 3 ماه تا انتخابات خبرگان باقي است، سخنان مهم رهبري نقش مهمي در تلطيف فضاي اين انتخابات و حضور حداكثري روحانيون از جناحهاي مختلف و مردم در آن ايفا كند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط   | 

فعالیت های تخریبی عليه چهره‌هاي سیاسی و فرهنگی منتقد و اصولگرا صورت تازه‌تری پیدا کرده استبه تازگي برخي با سوء استفاده از تريبون يك موسسه باسابقه فرهنگي، ديني دکتر عماد افروغ رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس را مورد هجمه ها و حملات شديدي قرار داده‌اند، امري كه به نظر مي‌رسد بدون اطلاع مسوولان اين موسسه صورت گرفته است.بنابر اين گزارش، در شماره 25 و 26 ويژه‌نامه‌هايي كه به عنوان «مواضع و ديدگاه‌ها» توسط دفتر سياسي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم منتشر مي‌شود، مطالبي به صراحت عليه افروغ، به چاپ رسيده بود که پس از نامه نگاری عماد افروغ، رئیس دفتر تبلیغات قول عذرخواهی و جبران می دهد که در شماره 27 نه تنها جبران نمی شود که دوباره بدتر از قبل اهانت و هتک صورت می گیرد. در همین زمینه عماد افروغ به خبرنگار بازتاب گفت: در ماجراي پخش شبنامه براي من یقين حاصل شده بود كه توسط يك دستگاه حكومتي انجام شده، اما متأسفانه دوباره شاهد اين هستيم كه يك دستگاه دولتي و ديني ديگر اقدام به تخريب بنده كردند. اگر يك شخصيت حقيقي بود من هيچ شكايتي نداشتم. ولي احساس من اين است كه در بخش‌هايي از حاكميت ما، متأسفانه مقابله با نقد و نقادي به صورت يك عادت درآمده يا در حال درآمدن است و من امروز واقعا خطر يك ديكتاتوري مطلقه منتخب قدسي را كه هيچ ربطي هم به ولايت امر مسلمين ندارد، گوشزد مي‌كنم. بنده معتقدم اگر تاكنون اتفاقات ناگواري رخ نداده، مرهون نظارت‌هاي رهبري است و من حسب وظيفه تاريخي موظفم كه تذكر بدهم.بنا به این گزارش در شماره 25 مجله منتشره دفتر تبليغات در مورد دکتر افروغ آمده است كه:« تعداد انبوهي هستند كه در كسوت اصولگرايي ظاهر شده‌اند ولي برخلاف ديگر اصولگرايان هيچ سابقه مبارزاتي و سياسي در پرونده خود پيش يا پس از انقلاب اسلامي ندارند و با وجود گمنامي از محيط بسته كرسي تدريس و كتابخانه به ميدان باز سياست و حكومت روي آورده و به موقعيتي دست يافته‌اند اما به علت ناشي‌گري و كم‌تجربگي در خدمت جريان‌‌هاي سياسي رقيب قرار گرفته هر روز سخنان ناسنجيده آنان تيتر روزنامه‌‌هاي زنجيره‌اي مي‌شود و هيچ از خود نمي‌پرسند كه چرا اين همه مورد اقبال اين‌گونه مطبوعات اند.» و باز در شماره 26 همان نشریه آمده است:« باري، كساني كه مي‌گويند رئيس‌جمهور از موضع بالاتر از خود سخن گفته (مربوط به نامه به بوش است) سخن ناروايي گفته‌اند ولي بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه خود آنان از چه جايگاهي رئيس‌جمهور را مورد عتاب و خطاب قرار مي‌دهند؟ اينان كه بر خلاف ادعاي عقلانيت، هيجاني و احساسي و متعصبانه با دولت جديد برخورد مي‌كنند و در اوهام روشنفكري غرقند، آيا از خود پرسيده‌اند كه مردمي كه به آنان رأي داده‌اند براي پزهاي روشنفكري رأي داده‌اند يا براي حل مشكلات و تحقق مطالباتشان؟ راستي اينان وكيل مردمند يا وكيل شخص خود؟ دکتر افروغ در پاسخ به اینکه چه اقداماتی برای جلوگیری از این اعمال انجام داده است؟ گفت؛ من پس از اين‌كه شماره 26 را ديدم چون شماره 25 را كه خيلي هتاكانه‌تر بود نديده بودم، نامه‌اي به آقاي رباني، رئيس محترم دفتر تبليغات قم نوشتم، در تاريخ 18/4/85 به اين مضمون و در آن آوردم که: حضرتعالي كه يكي از عبارات مقاله بنده را كه به طور غير مستقيم ناظر بر نقد يكي از روساي جمهور كشور بود در فصلنامه شماره 23 علوم سياسي بود، با حساسيت بسيار حذف كرديد، چگونه هم اكنون در برابر چاپ اين عبارات صريح به راحتي عبور كرديد؟ بحمدالله بر بنده روشن شد كه دفاع ما از عالمان حوزه هاي علميه يك طرفه است و در زمان ضرورت، نه تنها نبايد شاهد دفاعي از مراكز و كانون هاي مورد انتظار باشیم، كه بايد منتظر حمله اي ديگر نيز از سوي اين كانون ها باشيم . وی هم چنین گفت؛ من نمي دانم گناهم چيست؟ به من بگويند آيا من نامه اي به رياست جمهوري نوشته ام؟ سفارشي كرده ام؟ كسي را معرفي كرده ام؟يا سعي كردم با ملاك ومعيارهاي به دست آمده از انقلاب اسلامي به نقد سياستها و رفتارهاي مديران بپردازم؟رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس درباره سوابق سیاسی و مبارزاتی اش گفت؛ من ديپلم رياضي را در دبيرستان رازي شيراز و در يك خانواده متوسط رو به پايين گرفتم. سپس براي تحصيل در رشته راه و ساختمان، حول و حوش سال55-54 عازم انگلستان شدم. در تمامي تظاهرات و اعتصاب هايي كه در خارج كشور برگزار مي شد حضور داشتم كه از قضا، با آقاي عباس سليمي نمين با هم از انگليس اخراج شديم و باهم در يك سلول در انگليس زنداني بوديم.در سال 56 مرخصي تحصيلي گرفتم و آمدم ايران تا به خيل تظاهر كنندگان بپیوندم . اما چون احساس مي كردم ممكن است نبرد مسلحانه اي شكل بگيرد بار ديگر به انگليس برگشتم و از آنجا به سوريه و سپس لبنان رفتم و مدت هفت ماه آموزش نظامي ديدم و در قلعه ارنون در نزديكي هاي شهر نبطيه جنگيدم. و افتخار مي كنم كه با اسرائيلي ها نه در شعار كه در عمل جنگيده ام. و پس از انقلاب دوباره براي ادامه تحصيل به انگليس برگشتم. و در همان ایام، در تابستان و تظاهراتي كه جلوي سفارت انگليس داشتم دستگير و پس از 45 روز بازداشت و 17 روز اعتصاب غذاي خشك (به همراه آقای سلیمی نمین) از انگلیس، اخراج شدم . در ايران هم منطقه محروم سيستان را، به رغم در خواست وزارت خارجه و ارشاد براي فعاليت هاي آموزشي و عقيدتي خود انتخاب كردم. بعد ازدواج هم به شيراز آمدم و به عضويت شوراي فرماندهي سپاه در آمدم و تا پايان جنگ با ارگان های انقلابی همكاري داشتم.
ضمن اينكه با بازگشايي دانشگاه، تحصيلاتم را تا دكتري تربيت مدرس ادامه دادم. و درسال 73 نيز به عنوان دانشجوي نمونه كشور انتخاب شدم . در انگلستان هم به عنوان نابغه رياضي شناخته شدم . من مدير گروه اجتماعي مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام بودم و و هم چنين مدير گروه سياسي دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام. بسياري از سياستهايي كه امروز در مجمع نهایي مي شود، موضوعاتی مانند توسعه سیاسی ، آزادی ، احزاب و... را بنده تنظيم كرده ام. البته من معتقدم، در قبال وظيفه شرعي كه نسبت به انقلاب دارم هيچ اداي وظيفه نكردم ولي واقعا اين طوري هم نيست كه بگويند نه قبل و نه بعد از انقلاب سابقه سياسي ندارد . گفتنی است، چندی پیش نیز شبنامه ای علیه دکتر افروغ در میان نمایندگان مجلس پخش شد که با انتشار مطالبی، سعی در تخریب شخصیت دکتر افروغ داشت، که با واکنش شدید نمایندگان و مقامات کشور مواجه شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط   | 

نشریه ارگان انصار حزب الله با انتشار گزارشی از برخورد یک مامور پلیس با یک زن ناهی منکر در میدان قدس تهران، اعلام کرد که این تشکل از پیگیریهای خود برای برخورد نیروی انتظامی با مساله بدحجابی توبه کرده و از این پس تنها خواستار آن است که پلیس برای برخورد با زنانی که به این مسایل تذکر می دهند، از پلیس زن استفاده کند! این مطلب که با نگاهی طنزآلود و شدیداً انتقادی نوشته شده در عمق خود بیانگر تغییر رویکردی است که گروه‌های نه چندان شناخته شده موسوم به «انصار حزب‌الله» را با خود درگیر کرده استمتن گزارشی که نشریه «یالثارات الحسین» در شماره اخیر خود درج کرده، چنین شروع می‌شود: «ساعت 5/10 شب مورخه 2/6/85، میدان قدس روبروی بیمارستان شهدای تجریش. جوانکی خیابانی سوار بر پژو 206 مقابل یک مانکن خیابانی ترمز و طرف را سوار می‌کند. خانمی جا افتاده و میانسال دخترک مانکن را خطاب قرار داده و نهی از منکر می‌کند، اما از سوی دختر مانکن چند فحش آب‌دار می‌شنود». 
گزارش ارگان انصار حزب الله می افزاید:«زن میانسال که احتمالا تمامی برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی سردار طلایی را مشاهده کرده و می‌داند به عنوان یک شهروند چه باید بکند، مطلب را به گروهبان جوانی که در کیوسک ناجا (متعلق به کلانتری تجریش) مستقر در محل به انجام وظیفه مشغول است گزارش می‌دهد اما گروهبان مورد نظر حواسش جای دیگری است و مشغول یک مکالمه طولانی با بیسیم است. جوانک خیابانی وقتی مراجعه زن میانسال به گروهبان را می‌بیند از 206 مذکور پیاده شده و فریاد می‌زند: سرکار! اگر این زنیکه را خفه‌اش نکنی خودم کتکش می‌زنم! و همزمان با جوانک رفیقه‌اش هم از ماشین پیاده شده و با فریاد انبوهی از فحش‌های ناموسی و چارواداری را به سوی زن‌ ناهی از منکر روانه می‌کند».
انبوهی از فحش‌های ناموسی و چارواداری را به سوی زن‌ ناهی از منکر روانه می‌کند».

انصار حزب الله:در مورد حجاب خفه می‌شویم (کلیک کنید)

در ادامه این گزارش آمده: «گروهبان کماکان با خونسردی مشغول تماشاست! و هنگامی که زن ناهی از منکر به تنگ آمده از تهدید و فحاشی متخلفین، خواستار برخورد او (یعنی همان گروهبان!) با متخلفین می‌شود که گروهبان به یک باره جوش آورده و پس یقه خانم ناهی از منکر را گرفته و پس از یک تکان اساسی نامبرده را به درون اتاقک نگهبانی هل می‌دهد! بر اساس گزارشات شهود عینی گروهبان نامبرده در تمامی مدت عملیات انتظامی فوق از جوانک و مانکن خیابانی متخلف حمایت کرده و خانم ناهی از منکر را به جوسازی و بر هم زدن نظم متهم می‌نموده است!»
 ارگان انصار حزب الله رونوشتهایی از این گزارش را به این افراد و جریانات زیر ارسال کرده: 
1- سردار طلایی جهت تشویق گروهبان فوق‌الذکر (به دلیل درک عمیق از سیاست‌های ناجا و همگامی با ایده‌های نوین انتظامی و خصوصا پلیس مشارکت محور و نگرش‌های فرهنگی پلیس تهران!) 
2- عموم امت حزب‌الله جهت بیرون آمدن از توهم حمایت ناجا از آمرین به معروف و ناهیان از منکر! 
3- سردار احمدی‌ مقدم جهت قدردانی از سردار طلایی به دلیل گسترش تفکر پلیس مسلح به لبخند در برابر متخلف و پلیس متکی به زور بازو در مقابل افراطیون مذهبی! (به خصوص زنان افراطی مذهبی!)
 4- مرکز اطلاع ‌رسانی ناجا جهت تکذیب ماجرا از بیخ! 
نشریه یالثارات در حاشیه این مطلب که در ستون «همولایتی» و با عنوان «توبه کردیم» درج شده،افزوده: «تا دیروز می‌گفتیم از برخورد ناجا با متخلفین پشیمان شده‌ایم و امروز باید از ناجا خواهش کنیم برای برخورد با زنان ناهی از منکر لااقل از افسران زن استفاده کند! همان ‌گونه که سردار طلایی مستحضرند هل دادن یک زن (هرچند ناهی از منکر باشد!) از سوی عوامل مرد ناجا خوبیت ندارد!»
 این مطلب با اشاره تلویحی به احتمال نامزدی سردار طلایی در انتخابات آتی در پایان نوشته: «در ضمن به یکی دو نفر از سرداران ناجا که قصد نامزدی در انتخابات میان دوره‌ای تهران دارند توصیه می‌کنیم از سرنوشت سردار قالیباف عبرت گرفته و برای به دست آوردن دل رای‌ دهندگان تهرانی خود را به آب و آتش نزنند!»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط   | 

وقتي كه بهناز محسنيان دوره تدريس انگليسي خود در موسسه نجداد را در بهار شروع كرد، دختران و پسران در يك كلاس درس مي‌خواندند. ماه پيش كلاس دختران از پسران جدا شد و هريك در روزي جداگانه به موسسه مي‌آمدند. كمي بعد، بنا به درخواست دولت، معلمان با چادر سركلاس حاضر شدند. و اكنون بحث برسر جدا كردن ساختمان محل آموزش دختران است. يك سوم شاگردان ديگر به اين موسسه زبان نمي‌روند. او مي‌گويد: "انگار مشغول قطع حقوق ما هستند. گويا ما نمي‌توانيم رفتاري عادي داشته باشيم و لازم است مدام ما را كنترل كنند." ظرف چند ماه گذشته، بخش‌هاي مختلف حكومت ايران بي سر و صدا مشغول محدود كردن آزادي‌هاي فردي، جداسازي مجدد جنسيتي در موسسات آموزشي و اعمال شئونات اسلامي‌اي هستند كه از دهه 1990 تا اندازه‌اي كنار گذاشته شده بود. اين محدوديت‌ها به خودي خود تازگي ندارند. اما روش اعمال گاه‌به‌گاه و ملايم آنها تازگي دارد. بجاي اعلام محدوديت‌ها و اعزام تيم‌هاي پليس به خيابانها، نظام از روشهاي ظريف‌تر براي وادار كردن مردم به رعايت آنها استفاده مي‌كند. اين حركت خزنده به سوي طالبانيگري به قدري پنهان انجام مي‌شود كه من فقط هفته پيش هنگام رفتن به آرايشگاه متوجه آن شدم. اين بار خبري از عكس مدلهاي مو بر ديوار آرايشگاه نبود. ماموران دو هفته قبل به آرايشگاه حمله كرده و دستور جمع‌آوري عكس زنان بي‌حجاب را داده بودند. آنچه كه موجب نگراني است چرخش در ديدگاهست. در زمان خاتمي بيشتر شئونات محدود كننده، به ويژه آناني كه با هدف دلسرد كردن زنان از مشاركت در زندگي مدني وضع شده بودند، كنار گذاشته شدند. براي مثال زنان مي‌توانستند بصورت همخواني آواز بخوانند. اخيرا در يك كنسرت در ساري، گروه زنان همخوان به پشت يك پرده سياه منتقل و در كنسرت بعدي بكلي حذف شدند. علامت‌هاي هشداردهنده ديگري نيز هست. يك ماه پيش مسئول يك كافي‌شاپ به ما اعلام كرد كه زنان حق كشيدن سيگار در آن محل را ندارند. در هنگام مراجعه به باشگاه ورزشي، مسئول پذيرش به من گفت كه مقامات در بازديد از آن محل اخطار كرده‌اند كه درصورت عدم رعايت پوشش شديدتر اسلامي محل را خواهند بست. بارديگر اخطارهاي رسمي به شكلي ملايم اما موثر اعمال مي‌شود. درهمين زمان به فروشندگان مانتوهاي زنانه اخطار شده از فروش مانتوهاي كوتاه خودداري كنند. چه كسي در پشت اين محدوديت‌هاي جديد است؟ در ابتداي پيروزي احمدي‌نژاد هيچ چيز تغيير نكرد. در آن زمان تحليلگران اين را به حساب زيركي احمدي‌نژاد مي‌گذاشتند: با عدم مداخله در زندگي خصوصي مردم، او از حمايت همگان در برنامه اتمي كشور برخوردار مي‌شود. بعضي مي‌گويند اين دستور احمدي‌نژاد نيست، بلكه كار مديران مذهبي افراطي است كه در تمام سطوح كشوري گمارده شده‌اند. بعضي ديگر معتقدند كه تندروها از پيروزي حزب‌الله لبنان جسور شده‌اند و آنرا نشانه‌اي از پيروزي اسلام تندرو و درستي نظرات راديكال خود مي‌بينند. به نظر امير محبيان، آنها از رئيس‌جمهور انتقاد مي‌كنند كه مايل به "وارد كردن فشار بر مردم نيست. اما زماني كه جو داغ مي‌شود، بعضي از مقامات سليقه‌هاي شخصي خود را اعمال مي‌كنند." آنچه كه روشن است هرروز بر فشارها افزوده مي‌شود. همين هفته گذشته كاميونهاي مملو از ديش‌هاي ماهواره در تهران براه افتادند. هنوز روشن نيست آيا اين اقدامات موقتي هستند يا نه. تا اين لحظه به نظر نمي‌رسد كه عدم علاقه عمومي نسبت به معيارهاي اسلامي، خللي در عزم مقامات وارد كرده باشد. در شب آتش‌بس لبنان، مقامات چنان جشن گرفتند كه انگار پيروزي نظامي ايران بوده است. رسانه‌هاي دولتي از مردم خواستند كه در ساعت معين به پشت‌بامها بروند و الله‌اكبر بگويند. اما تعداد كمي اين دعوت پاسخ دادند و در بيشتر نواحي تهران سكوت برقرار بود.

منبع: روز به نقل از مجله تايم – 24 اوت 2006

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رئیس جمهوری اسلامی ایران روز گذشته در شرایطی جرج بوش را به مناظره دعوت کرد که تنها با گذشت چند ساعت مشخص شد دعوت او این بار هم پاسخی در پی نخواهد داشت. جدا از ابعاد نمادین چنین دعوتی (در صورتی که آن را تنها اقدامی تبلیغاتی تلقی کنیم و نه سیاست واقعی دستگاه دیپلماسی کشور) پرسش‌هایی مطرح می‌شود که سیاستمدار ارشد ایرانی بایستی پیش از آنکه به عنوان منتخب ملت؛ از بوش که خصمانه‌ترین رویکردها را نسبت به جمهوری اسلامی ایران داشته برای مناظره دعوت کند، به آنها پاسخ می‌داد. 
1- در شرایطی که نامه‌های پیشین رئیس‌جمهوری به سران آمریکا و آلمان با واکنش سرد ـ و در عرف دیپلماتیک توهین‌آمیزـ آنان روبرو شده است، چه محملی برای دعوت بوش به مناظره وجود دارد؟ پاسخ ندادن به دعوت بالاترین مقام رسمی کشور و یا جواب‌های نامناسب به آن ـ که رویه آمریکایی‌هاست ـ دارای هزینه معنوی چندان کمی برای ملت نیست. آقای رئیس جمهور بر اساس کدام تحلیل این گونه اعتبار دیپلماتیک ایران را خرج دعوت‌ها و نامه نگاری‌های خود می‌کنند در حالیکه واکنش به آن را همه می‌دانند؟ 
2- اگر هدف از این نامه‌نگاری‌های و دعوت به مناظره تحقق منافع ملی است، قطعاً می‌توان آن را درچارچوب پیشنهاد درونی برای مذاکره گنجانده و امر را به دستگاه‌های مسئول احاله کرد. این درحالی است که تعیین سیاست‌های کلی نظام و به طور خاص برقراری رابطه با آمریکا هرگز در اختیار رئیس جمهوری نبوده است. آیا بهتر نیست اگر قرار است برای تحقق منافع ملی مذاکره‌ای صورت گیرد، به صورت آشکار و به نحوی که پاسخی شایسته دریافت شود، موضوع را مطرح کنیم؟ 
3- اقدام رئیس جمهوری در دعوت به مناظره ظاهراً نه برای  چانه‌زنی‌های سیاسی که برای دعوت سیاستمداران غرب به «راه صحیح» و «حق» صورت گرفته است. این رویکرد در نامه نوشته شده به مرکل و بوش نیز کاملاً مشهود است. آیا رئیس جمهوری چنین وظیفه‌ای ـ اصلاح جهانی ـ را بردوش خود می‌بیند؟ آیا بهتر نیست این گونه مذاکرات برعهده متفکران و عالمان مذهبی پر‌ شمار و  توانای کشور گذاشته شود؟
4- آمریکا و سرانش در گذر زمان با توجه به سیاست‌های خصمانه خود هرگز طرف گفت و گوی مستقیم مقامات ایرانی قرار نگرفته‌اند. اکنون چه روی داده است که بوش به عنوان جنگ طلب‌ترین سیاستمدار آمریکایی و دشمن قسم خورده ایران، به پای میز مناظره دعوت می‌شود؟ البته جناب رئیس جمهور در همان کنفرانس خبری تاکید کردند که «مذاکره» و «مناظره» متفاوت است. اما آیا آیا گرگ آمریکا به صلاح رو آورده و یا دندان‌هایش کشیده شده است؟ آیا آقای رئیس جمهور دندان‌های گرگ امپریالیسم را که هر روز در گوشه‌ای از جهان، مسلمانان را قربانی مطامع خود می‌کند، ندیده‌اند یا در خود چنان توانی سراغ دارند که با دمی می‌توانند پوزه کاخ سفید را بر خاک مالیده و بر پیکر بی‌جانش جشن و سرور پیروزی برپا کنند؟ 
5- در شرایطی که برخی عزیزان در موارد متعدد ایده گفت‌وگوی تمدن‌ها را که با اقبالی جهانی روبرو شده و حتی آمریکاییان را به تحسین واداشته بود، نکوهش می‌کردند و آن را حاصل خود باختگی به غرب تلقی می‌کردند؛ چگونه است که مناظره دو مقام سیاسی ارشد ـ و نه متفکران و دانشمندان ـ امری ممدوح و پسندیده است؟ 
6- فارغ از تمامی این مسائل یک پرسش اساسی باقی‌ مانده است. تفاوت دیدگاه‌های طرفین و الفاظی که آنان در نام بردن از یکدیگر بر آن اصرار دارند، باعث شده است تا حتی بستری حداقلی برای تفاهم وجود نداشته باشد. مناظره میان دو خصم چگونه ممکن است دستاوردی جز افزایش خصومت داشته باشد؟ فراموش نکنیم که اگر در مذاکره رسیدن به نقطه مشترک مورد رضایت طرفین اصل است، در مناظره شکست حریف و منکوب کردن او الزامی است.

مهران قاسمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پي كنفرانس مطبوعاتيِ اخيرِ رييس‌جمهور ايران، يكي از خبرنگاران خارجي حاضر در جلسه، كه از طرف يك خبرگزاري بين‌الملليِ اروپايي در اين كنفرانس حضور داشت، ضمن استعفا از خبرگزاري مذكور، خواستار استخدام در يكي از رسانه‌هاي ايراني شد. وي دلايل اين تصميم را در قالب نامه‌اي براي يكي از همكاران سابقش نوشته‌ و قبل از ارسال در اختيار ما قرار داده‌است كه در پي مي‌آيد:

همكار سابق، اسميت عزيز
اميدوارم حالت خوب باشد. اين نامه را ازتهران برايت مي‌نويسم. چند ساعت پيش متن استعفايم را براي رييس فرستادم و اميدوارم به زودي در يكي از رسانه‌هاي ايراني به‌كار مشغول شوم. شايد باورش برايت سخت باشد ولي با آنچه كه من ديروز در كنفرانس خبري رييس جمهور ايران (كه با حضور خبرنگارهاي داخلي و خارجي برگزار شد) ديدم؛ هيچ شكي برايم نمانده‌است كه در مقايسه با خبرنگارهاي ايراني‌، شرايط كاري ما در اروپا و امريكا بسيار سخت و ظالمانه ‌است.
همانطور كه مي داني من تا به‌حال در كنفرانس‌هاي خبري رييس‌جمهورهاي زيادي شركت كرده‌ام و خبرنگارهاي بسيار زيادي از سراسر دنيا ديده‌ام، اما اي كاش مدتها قبل در كنفرانسي مثل ديروز شركت مي كردم تا از خواب بيدار شوم و تصميم عاقلانه‌اي كه الان گرفته‌ام را مدتها پيش مي‌گرفتم. با اين حال براي زمان‌هاي از دست رفته چاره‌اي جز تاسف نيست اما برخي از مشاهدات و دلايل اين تصميم را براي تو، كه دوست جوان و همكار خوب من هستي مي‌نويسم تا تو هم هرچه زودتر به من بپيوندي و از آن شرايط سخت و ظالمانه رها شوي.
دوست خوب من؛
يادت مي‌آيد همين اواخر، وقتي قرار بود در اولين تجربه‌ات در يك كنفرانس خبري، يك سووال را در مدت يك دقيقه و 45 ثانيه از يك وزير اروپايي بپرسي، چند ساعت تمرين مي‌كردي و چقدر استرس داشتي؟ و تازه بعد از كنفرانس به‌خاطر آنكه كمي كراواتت چروك بود، دبير بخش توبيخت كرد؟ راستش من‌هم آن زمان فكر مي‌كردم حق با اوست. اينها همه از تلقينات اشتباهي بود كه سيستم خشك و ظالمانه ژوزناليسم غربي به ذهن ما تحميل كرده‌بود.
اما در ايران از اين خبرها نيست. اينجا خبرنگارها به معناي واقعي كلمه آزادند و شان و حرمت آن‌ها رعايت مي‌شود. مثلا در همين كنفرانس، هر خبرنگار ايراني، با هر ظاهري كه خواست در مقابل رييس‌جمهور و سايرين حاضر شد. مثلا يك نفر باتي‌شرت چروك و يكي ديگر با پيراهن نيمه آستين پست تريبون قرار گرفت. يكي كت شلوار پوشيده و ديگري كاپشن و جالب آنكه آن‌كسي كه كاپشن پوشيده بود از طرف رييس‌جمهور تشويق هم شد. حتي شايد باور نكني كه يك نفر با كلاه پشت تريبون رفت و در هنگام سوال هم كلاهش را برنداشت!
اما ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود و مديران روزنامه‌هاي ايراني آن‌قدر به خبرنگارانشان اطمينان دارند كه آنها را بدون هيچ گونه‌ هماهنگي‌اي به اين‌طور جلسات مي‌فرستند. بار اول، من اين را موقعي شنيدم كه قبل از شروع كنفرانس از يك همكار ايراني پرسيدم كه چه سوالي مي‌خواهد بپرسد (البته اين سوال را با استفاده از يك مترجم پرسيدم چون تقريبا هيچكدام از خبرنگارهاي حاضر در آنجا دوست نداشتند با زبان بيگانه با من مكالمه كنند و وانمود مي‌كردند كه زباني بجز فارسي نمي‌دانند! كه البته محال است) او در جواب من گفت "نمي‌دانم" و وقتي ديد كه من فكر مي كنم دارد با من شوخي مي‌كند، توضيح داد كه در ايران رسم همين است. با اين حال من باور نكردم اما وقتي در كنفرانس ديدم كه بعضي از خبرنگارها در حضور رييس جمهور مي‌گفتند كه سوالشان يادشان رفته، يا اول يك سوال از طرف خودشان مي‌پرسيدند وبعد از طرف رسانه متبوعشان سوال ديگري مي‌كردند، باور كردم.
اسميت نازنين، مي‌توانم درك كنم كه باور كردن مشاهدات من تا همين جا هم برايت سخت است. حق با توست، من هم اگر با چشم خودم نمي‌ديدم باور نمي‌كردم. اما من وظيفه دارم كه اينها را براي تو كه بهترين دوست مني بنويسم. تصميم البته با خودت خواهد بود ولي به مريم مقدس كه من با چشمان خودم ديدم كه يكي از خبرنگارهاي ايراني (كه پيش كسوت صدايش مي‌كردند) به جاي پرسيدن سوال به رييس جمهور براي مبارزه با فساد تذكر(چيزي شبيه دستور) داد و بعد از تمجيد از دولت، شروع كرد به خواندن شعري كه براي جوان‌ها سروده بود و بعد هم كه از خواهش كردند كه شعرش را كوتاه بخواند عصباني شد و كوتاه نيامد! يكي ديگر هم بدون آنكه سوالي بپرسد خيلي خودماني شعري خواند و رفت!!
البته تصورش هم بسيار مشكل است اما فقط يك لحظه تصور كن كه يكي از ما در يك جلسه چنين كاري بكنيم! فكر مي‌كني در همان سرزميني كه به ظاهر آزادي بيان رواج دارد و حرمت خبرنگارها خيلي رعايت مي‌شود، سردبير ما در واكنش به خبرنگاري كه بجاي سوال، شعر خوانده باشد؛ كمتر از قتل با گيوتين به چيز ديگري رضايت مي‌دهد؟
آه دوست جوان من؛ كاش بودي و مي‌ديدي چقدر راحت خبرنگارها و رييس جمهور در يك كنفرانس خبري رسمي با همديگر شوخي مي‌كردند و حاضرين را شاد و خندان مي‌كردند. اي كاش مي‌ديدي و باور مي‌كردي كه يك خبرنگار از يك روزنامه پرسابقه و دولتي ايراني، با چه اعتماد به نفسي در جايگاه سوال ‌ايستاد و نقد و تحليل‌هاي شخصي‌اش را درباره دولت‌هاي قبلي با تندترين الفاظ بيان كرد و اتهاماتي هم به آنها وارد كرد. كاري كه اگر يكي از ما انجام بدهيم نه فقط بلافاصله اخراج مي‌شويم، بلكه حتي ممكن است مورد پيگرد قضايي هم قرار بگيريم.
حالا كه چشم‌هايم –تا حد از حدقه بيرون زدن!- باز شده‌اند از خودم مي‌پرسم واقعا چه لذتي مي‌تواند داشته باشد خواندن يك سوال كوتاه و ويراستاري شده از روي كاغذ و در حداقل زمان ممكن (كاري كه ما فكر مي‌كرديم نوعي استاندارد است) در حالي كه اين امكان وجود دارد كه مانند يك خبرنگار ايراني، بتوان با مخاطبِ عالي‌مقام سلام و احوالپرسي كرد و مناسبت‌ها را مثل يك ديپلمات تبريك گفت و بعد از اهار نظرهاي شخصي، يك سوال را تا جاي ممكن شرح و بسط داد؟
يادت مي‌آيد خودت چقدر دوره‌هاي آموزشي مختلفي را گذراندي و مدتها پيش من كارآموزي مي كردي تا بالاخره اجازه پيدا كردي به يك كنفرانس خبري بي اهميت بروي؟ در حاليكه اينجا آنقدر خبرنگار مقام و منزلت دارد كه نوجوان‌ها را براي كارآموزي به كنفرانس‌هاي بين‌المللي مي‌فرستند.
تازه اين‌هايي كه برايت تعريف كردم در رسمي‌ترين و سطح‌بالاترين كنفرانس بود. فكرش را بكن وقتي در چنين جلسه‌اي اينقدر خبرنگارهاي ايراني راحتند، بقيه جاها چقدر خوش مي گذرانند!
به هر حال دوستِ من، من تصميمم را گرفته‌ام و از اين به بعد كارم را –به عنوان يك خبرنگار ايراني- هر طور كه بخواهم و صلاح بدانم، انجام خواهم داد. همه چيز خوب و مطلوب خواهد بود. تو هم هرچه زودتر به اين (PleasureLand) بيا. نگران مسايل مالي هم نباش. يكي از همكاران ايراني مي‌گفت آزادي عمل خبرنگاران در بيزينس چند برابر آن آزادي‌اي است كه من تا بحال ديده‌ام.

دوستت
ويليام

م.ف

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

۱محمد حسینی رفت ؟!! ۲جمع آوری 48هزارماهواره درتهران ۳همزمان با جمع‌آوري ماهواره‌ها در پايتخت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

امروز هشتم شهريور است؛ چند ساعتي بيشتر نمانده تا رسانه‌هاي ما كه روش برخورد مناسبتي را در پيش گرفته‌اند، با شهيد رجايي و شهيد باهنر خداحافظي كنند و ياد و نام آنان را كه از بزرگ‌ترين سرمايه‌هاي معنوي اين ملك و آيين هستند، تا سال بعد به خدا مي‌سپارند!
برخورد مناسبتي با ائمه ما هم همين گونه است و با برخي از ائمه غريب شيعه نظير امام‌هاي پس از امام رضا(ع) (امام نهم، دهم و يازدهم) وضع اسف‌بارتر است.
ظريفي مي‌گفت: اگر به افراد جامعه شيعي ما بگويند پنج دقيقه پشت سر هم از امام جواد، هادي و عسكري صحبت كنيد، و يك يا چند حديث و روايت از ايشان بازگوييد، غالب آنان در سه دقيقه اول مي‌مانند. چرا؟ چون از مساجد و منابر و رسانه‌هاي ديداري و شنيداري ما مطالب چنداني در اين زمينه طي سال‌ها به آنان منتقل نشده است. بگذريم كه حرف زياد است و درد زياد و يك نمونه آن اين‌كه معاون پژوهشي يك سازمان تبليغاتي با تأسف و اندوه به من مي‌گفت: فلاني، تعداد كتاب‌هاي ترجمه شده در مورد حضرت صاحب(ع) به پنج عنوان نمي‌رسد!
اين در حالي است كه انديشه برخي بزرگان اين چند دهه به ده‌ها زبان ترجمه شده و نزديك به صدها رساله دانشگاهي و... در داخل و خارج پيرامون آنان نگاشته شده است. آنان حجت خدا بر خلق هستند و ولايتي دايمي بر عالم و آدم دارند و اينها منتخبان مردم و با يك قيام و قعود، دچار تغيير مقام و منزلت مي‌شونداز مطلب دور نشوم. وقتي در جايي از تكرارناپذيري رفتار شهيد رجايي و مقايسه ايشان با برخي از دولتمردان پيشين و کنوني سخني به ميان آمد و به ويژه از ظرفيت بالا، سعه صدر و تحمل او در تعامل با زيردست و مردم مطالبي گفته شد، برادري كه در ماه‌هاي نخست جنگ، مسئوليت فرمانداري دزفول را بر عهده داشت، براي من خاطره جالبي تعريف كرد كه جاي آن حقيقتا در كتاب سيره شهيد رجايي حقير، كه حاوي خاطرات متعددي درباره اين عزيز است، خالي است.
ايشان مي‌گفت: در يكي از روزهاي اول جنگ كه دزفول شديدا تحت فشار و آسيب موشك‌هاي دوربرد صدام بود و اوضاع خيلي به هم ريخته بود و من نمي‌توانستم حتي در دفترم آرام و قراري داشته باشم و مرتبا بايد پاسخگوي مردمي مي‌بودم كه براي حل مشكل خود به فرمانداري آمده بودند، منشي دفتر به من گفت: آقاي رجايي با شما كار دارد. من كه سرم خيلي شلوغ بود، اصلا نتوانستم تصور كنم كه نخست‌وزير مملكت به فرمانداري تلفن بزند، برای همين، اعتنايي نكردم و به صحبت با كسي كه مشكلي داشت، ادامه دادم. پس از چند دقيقه كه به دفتر بازگشتم و گوشي را گرفتم، وقتي با صداي آقاي رجايي روبه‌رو شدم، از خجالت آب شدم كه چرا نخست‌وزير مملكت را چند دقيقه روي خط معطل نگاه داشته‌ام، برای همين، بلافاصله عذرخواهي كردم، ولي در كمال حيرت از ايشان پاسخي شنيدم كه شرمندگي من را بيشتر كرد. ايشان فرمودند: شما نبايد از اين‌كه من را معطل نگه داشته‌ايد ناراحت باشيد. حق داريد، كارتان زياد است و سرتان شلوغ است. اين ما هستيم كه در تهران نشسته‌ايم و كاري نداريم و شما در منطقه جنگي داريد كار مي‌كنيد. ما در نهايت به اين طرف و آن طرف يك تلفن مي‌زنيم و احوالي مي‌پرسيم!

اين تواضع ايشان در حالي بود كه من مي‌دانستم جنگ نه تنها در دزفول و خوزستان كه در چند استان ديگر هم جريان دارد و وضعيت اقتصادي مملكت به جايي رسيده بود كه ايشان در جلسه محرمانه‌اي به نمايندگان مجلس گفته بود، دوستان و برادران وضعيت اقتصادي كشور، به گونه‌اي است كه اگر امروز نفت بفروشيم، پول داريم و اگر نفروشيم، خزانه كشور خالي است!
خدايا! اين شهيد قدرناشناخته را با بهترين اوليای خود محشور بگردان و نام و ياد و سيره او را از گزند و آسيب در امان دار. آمين

غلامعلي رجايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اگر ما اين مسئله را در نظر داشته باشيم كه هفته‌‌ى آينده شوراى امنيت به سوى اقدامى شديدتر عليه ايران می‌رود كه مى‌تواند تحريم اقتصادى و يا در واقع محدوديت‌هاى مسئولين دولتى باشد، آن موقع احتمال داده مى‌شود در يك فضاى تشنج‌آميز برخورد با جريان‌هاى سياسى و فعالان مطبوعاتى و دانشجويى و همينطور فعالان جنبش زنان و نهادهاى مدنى شديدتر و شديدتر بشود.” عيسى سحرخيز عضو كانون دفاع از آزادى مطبوعات به چهار سال حبس تعزيرى و پنج سال محروميت از مسئوليتهاى مطبوعاتى محكوم شد. اين خبر ديروز در رسانه‌هاى ايران انعكاس يافت. به عيسى سحرخيز اتهاماتى نظير ”تبليغ عليه نظام، انتشار مطالبى عليه اصول قانون اساسى و نشر اكاذيب عليه صدا و سيماى جمهورى اسلامى” زده شده او در اعتراض به اين اتهامات و روند محاكمه‌اش گفت در جلسات دادگاهى كه براى براى روزنامه‌ى ”اخبار اقتصاد“ و ”مجله‌ى آفتاب“ طى شد، بويژه در جلسات دوم و سوم جلوى دفاعيه‌ى كامل او را گرفتند و عجله داشتند كه هر چه زودتر دادگاه را خاتمه دهند. به نظر سحرخيز اين نشان مى‌دهد: در واقع يك اراده‌ى سياسى پشت قوه‌ى قضايى ايستاده كه سريع‌‌تر و شديدتر حكمى را عليه من صادر بكنند. اين اراده، اراد‌ه‌اى بود كه شش ـ هفت سال پيش، پشت توقيف فله‌اى مطبوعات ايستاد و با طرح موضوع «پايگاه دشمن»، دستور داد كه روزنامه‌ها را توقيف بكنند و ما در كمتر از ۴۸ ساعت شاهد توقيف حدود ۲۰ روزنامه و مجله بوديم و طبيعى است كه چنين اراده‌اى در واقع حضور و وجود خودش را در رأى صادره‌ى دادگاه هم نشان داد.” سحرخيز معتقد است آنچه به عنوان اتهام به وى نسبت داده شده تنها بهانه‌اى است براى محدود كردن فعاليت‌هاى مطبوعاتى و فعاليت‌هاى سياسى او و از همه مهم‌تر تهديدى است عليه تلاشهاى وى براى آزادى بيان و آزادى قلم. او می‌گويد: ”در چند سال گذشته من را بصورت غير مستقيم ممنوع‌القلم كرده بودند، بصورت مستقيم جلوى سفر من به كشورهاى ديگر را گرفته بودند و من را در خاك ايران بگونه‌اى زندانى كرده بودند و در واقع اين اراده كه از شخص آقاى خامنه‌اى ظهور و بروز پيدا مى‌كند، در پى اين بود كه به هر حال جلوى صحبت‌ها، مصاحبه‌ها و فعاليت‌هاى مطبوعاتى و سياسى من را بگيرد و سعى مى‌كرد، همانند افراد ديگر كه براى آنها يك محمل قانونى درست مى‌كنند و حكم دلخواه خودشان را صادر مى‌كنند، در مورد من از پرونده‌ى اخبار اقتصاد و مجله‌ى آفتاب استفاده بكنند و شديدترين حكمى را كه مى‌توانند، صادر بكنند.” به نظر عيسى سحرخيز اين روند قابل پيش‌بينى بود و به همين دليل نيز او و بسيارى ديگر كه براى حفظ و گسترش آزاديها در ايران تلاش می‌كنند همواره سعى كرده اند بر اين حقيقت تاكيد كنند كه: ”هر گونه تغيير حاكميت دوگانه به حاكميت يك‌دست و جريان جنگ‌افروز مىتواند، كشور را از لحاظ داخلى به فضاى خفقان سير بدهد.” عيسى سحرخيز اولين، آخرين و تنها فردى نيست كه با اتهاماتى مانند «فعاليت عليه نظام» در معرض تهديد و زندان قرار گرفته. از هنگام روى كار آمدن جريانى كه او از آن به عنوان «جريانى يكدست و جنگ افروز» نام می‌برد، دست اندركاران مطبوعات، وكلاى زندانيان سياسى، مدافعان حقوق بشر و فعالان مسايل زنان و جنبش دانشجويى با محدوديت‌ها، دستگيرى ها و اعمال فشارهاى مختلف روبرو هستند. به گفته عيسى سحرخيز: ”بسيارى از فعالان سياسى را داريم، حتى سران احزاب و گرو‌ه‌ها را كه آنها احكامى را برايشان صادر كردند يا دادگاهى را تشكيل دادند يا الان در مسير رفت و آمد بين دادگاه هستند و براى آنها هم شمشيرهايى را بالاى سرشان دارند آمده مى‌كنند. به هر حال من فكر مى‌كنم كه شخص آقاى خامنه‌اى دستور داده تا براى تمام مخالفين و اپوزيسيون قانونى خودش پرونده‌سازى بشود، دارد احكام آنها را آماده مى‌كند تا در شرايط مناسب، در شرايط آمادگى فضاى داخلى و بين‌المللى و در صورتيكه حس بكند كه قدرت خودش در خطر هست، از اين احكام استفاده بكند و افراد بيشترى را به زندان بفرستد.” به عقيده عيسى سحرخيز مجموعه تحولاتى كه از يكسال گذشته تاكنون در ايران رخ داده چشم‌انداز تيره‌اى را پيش روى مى‌گذراد: ”اگر ما در كنار اين موضوع، مباحث مربوط به حقوق بشر و انرژى هسته‌اى را در نظر بگيريم و اين مسئله را در نظر داشته باشيم كه هفته‌‌ى آينده شوراى امنيت به سوى اقدامى شديدتر عليه ايران كه مى‌تواند تحريم اقتصادى و يا در واقع محدوديت‌هاى مسئولين دولتى باشد، آن موقع طبيعتا در يك فضاى تشنج‌آميز با برخوردهاى بيشتر احتمال داده مى‌شود كه برخورد با جريان‌هاى سياسى و فعالان مطبوعاتى و دانشجويى و همينطور فعالان جنبش زنان و نهادهاى مدنى شديدتر و شديدتر بشود.” به نظر او اين خطاى بزرگى است كه دنيا بر روند نقض دمكراسى و حقوق بشر در ايران چشم بپوشد و تنها به برنامه هسته‌اى جمهورى اسلامى بپردازد.

ددويچه وله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جمعيت ايران فردا در نامه‌‏اي به رييس‌‏جمهور از اظهارات سخنگوي دولت مبني بر خواندن و پيگيري 11 هزار نامه مردم توسط شخص رييس‌‏جمهور و اعلام جرم وي عليه برخي مطبوعات انتقاد كرد. به گزارش "ايلنا"، در بخشي از اين نامه آمده است: به نظر مي‌‏رسد سخنگوي محترم دولت به جهت دوشغله بودن، فرصت مطالعه و بررسي لوايح را ندارند، به همين منظور عموما مطالبي كه از سوي الهام اعلام مي‌‏شود، جدي گرفته نمي‌‏شود. براي مثال همين موضوع خواندن حدود يازده هزار نامه توسط شخص رييس‌‏جمهور كمي غيرمنطقي به نظر مي‌‏رسد. اگر خواندن و پيگيري هر نامه توسط رييس‌‏جمهوري تنها 10 دقيقه به طول انجامد، به راستي رييس‌‏جمهور چند هزار دقيقه از وقت خود را صرف پيگيري اين نامه‌‏ها نموده است؟ اين نامه مي‌‏افزايد: آقاي رييس‌‏جمهور به منظور اعتبار بيشتر دادن به مصوبات و طرح‌‏هاي هيات دولت پيشنهاد مي‌‏شود به الهام توصيه كنيد از بين دو نهاد شوراي نگهبان و هيات دولت، يكي را برگزيند. به طور مسلم در صورت اتفاق افتادن اين موضوع، الهام از اين پس مقتدرتر و با مطالعه بيشتر اظهار نظر خواهد كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل در سال 2003 ميلادي از دريافت يك نامه تهديدآميز خبر داد و اعلام كرد كه در اولين فرصت نسبت به پيگيري اين نامه اقدام خواهد كرد. شيرين عبادي در گفت‌‏وگو با ايلنا با اعلام اين مطلب، گفت: امروز نامه‌‏اي توسط پست به دفتر بنده آمد كه در آن از يك آدرس جعلي، شخصي كه خود را يك خانم معرفي كرده است، مرا به قتل تهديد و اعلام كرد كه ليستي تهيه شده كه در آن تعداد سه هزار و 470 نفر در آن درج شده و نام بنده نيز در آن ليست قرار داد و من به زودي به سزاي اعمالم خواهم رسيد. وي افزود: مشابه اين نامه نيز پيش از اين براي من ارسال شده بود، اين مساله نشان از اين دارد كه عده‌‏اي قصد دارند با ايجاد ارعاب، مانع از فعاليت‌‏هاي مدافعين حقوق بشر در ايران شوند، به همين علت بنده به كليه افرادي كه احتمالاً چنين نامه‌‏اي را دريافت مي‌‏كنند، اعلام مي‌‏كنم كه نبايستي مرعوب اين‌‏گونه اقدامات شوند و فعاليت‌‏هاي خود را كاهش دهند زيرا هدف از ارسال چنين نامه‌‏هايي ارعاب فعالين حقوق بشر است. عبادي تصريح كرد: بنده در اولين فرصت و بعد از مراجعه از كنفرانس صلح كه در هيروشيماي ژاپن برگزار مي‌‏شود، مبادرت به پيگيري قضايي نامه مزبور خواهم كرد. رييس كانون مدافعان حقوق بشر ادامه داد: گرچه مي‌‏دانم پيگيري قضايي اين نامه نتيجه‌‏اي در بر نخواهد داشت اما به عنوان يك حقوقدان وظيفه خود مي‌‏دانم كه با اعلام مراتب به مراجع قضايي و انتظامي تكليف آنها را در خصوص حفظ امنيت شهروندان يادآور شوم. وي افزود: مهمترين وظيفه هر حكومتي حفظ امنيت است و پس از آن بايد مباحث ديگري طرح و مورد توجه قرار گيرد.گفتني است چند روز پيش نه نفر از برندگان جايزه صلح نوبل در اطلاعيه‌‏اي از تهديد شيرين عبادي و مخالفت با تشكيل كانون مدافعان حقوق بشر انتقاد كرده‌‏ بودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
 پناهندگی یک مجری تلویزیون به قبرس ۲پنج خواننده پاپ ممنوع صداشد۳«نرگس»، هر روز بدتر از دیروز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 همه چيز به نفع دولت؛ سرمقاله اعتمادملي

 دولت و ركن چهارم؛ سرمقاله شرق

جوان‌ايراني و افقهاي‌بلند؛يادداشت‌روز كيهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط   | 

پس از گذشت چند هفته از نمایش یک فیلم کوتاه بر روی سایت‌های مختلف اینترنتی که جنجال زیادی را در محافل دینی، سیاسی و هئیت‌های مذهبی کشور برپا کرده بود، «عبدالرضا هلالی» مداحی که سوژه اصلی تمام این جنجال‌ها بود، نسبت به پخش این فیلم و تبعات آن برای وی، واکنش نشان داد. وی که در شب میلاد حضرت ابوالفضل (ع) در حسینیه قهرودی‌ها، مداحی جشن مربوط به این شب را بر عهده داشت، در ابتدای مراسم و در میان تشویق‌های مکرر نزدیک به دو هزار نفر از هوادارانش گفت: «آن چیزی که در گوشی‌های موبایل و cdهای کامپیوتری در این روزها علیه من وجود دارد، از بی‌تقوایی کسانی است که به اسم امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) دست به تخریب دوستداران اهل بیت می‌زنندهلالی با صدایی بغض آلود افزود: «معلوم نیست هزینه پخش و تکثیر در تیراژ چند هزاری این cdهای دروغین از کجا تامین می‌شود؟ چگونه می‌شود در یک روز بیش از پنج هزار cd در میدان‌های تهران به صورت رایگان علیه من پخش شود؟» 
این مداح در پایان گفت: «از تمام دوستانی که به بنده اعتماد کرده‌اند تشکر می‌کنم و از آنها اجازه می‌خواهم که طی چند روز آینده و با مساعد شدن شرایط روحیم پاسخ این تخریب شخصیت‌ها را بدهم اما حسابرسی با این عده باشد برای روز قیامت و با حضرت فاطمه زهرا (س)». 
وی سپس در حالی که تاکید می‌کرد پزشکان به او گفته‌اند که «خواندن برایش مرگ می‌آورد» در میان ابراز احساسات هواداران خود، مراسمش را آغاز کرد.

گفت و گو با نزدیکان هلالی
با این حال و به جز شخص هلالی که دفاع کامل از خود را به آینده موکول کرد، چند تن از نزدیکان و اطرافیان این مداح که چهر‌ه‌ای شبیه به وی با محاسن بلند و پیراهن‌های پارچه‌ای روی شلوار داشتند، فیلم جنجالی مشهور را «ساختگی»وناشی از «دشمنی‌هایی» دانستند که با هلالی وجود دارد. دو تن از دوستان هلالی که خود را «سعید» و «ابوالفضل» معرفی کردند، در گفت‌وگویی کوتاه با خبرنگار آفتاب، با دفاع شدید از این مداح، گفتند که «تخریب شخصیت هلالی از مدتی قبل سابقه داشته و چیز جدیدی نیست». 

آقا سعید! آیا شما فیلم جنجالی که علیه هلالی در سایت‌های اینترنتی پخش شده را دیده‌اید؟
این فیلم را ندیده‌ام، اما تعریفش را از بقیه شنیده‌ام. 

آیا شما فکر می‌کنید که این مسائل درباره آقای هلالی صحت داشته باشند؟
به هیچ عنوان؛ در کشور ما هر کسی که مشهور می‌شود و در بین جوانان علاقمندان زیادی پیدا می‌کند باید منتظر این قبیل تهمت‌ها و تخریب‌ها باشد. آقای هلالی هم چون توانسته جوانان زیادی با شکل و شمایل‌های مختلف را جذب هیئت و حسینیه بکند. مورد دشمنی یک عده آدم تندرو قرار گرفته. 

فکر می‌کنید چه دلیلی برای این دشمنی‌ها با آقای هلالی وجود داشته باشد؟
آقای هلالی چون در مداحی‌هایش از برخی سبک‌های ترانه استفاده می‌کند، مورد مخالفت حزب‌اللهی‌های افراطی قرار می‌گیرد. حتی در یک مقطعی شایع شده بود که او در پاسداران یک منزل بزرگ خریده و یک دستگاه «تویوتا پرادو» هم زیر پایش است اما حاج‌رضا (اشاره به هلالی) در یکی از جلسات به صراحت گفت که اگر فکر می‌کنید من اینگونه زندگی می‌کنم، می‌توانید از قوه قضائیه استعلام کنید. 

فکر می‌کنید که پخش این cdها و فیلم‌ها چه تاثیری بر میزان استقبال جوانان و مردم عادی از هلالی داشته باشد؟
به این جمعیت نگاه کنید! تعدادشان از هفته‌های گذشته هم بیشتر استضربه‌هایی که به شخصیت حاج‌رضا وارد می‌شود، همیشه بوده و باز هم خواهد بود. حال شاید عده‌ای از مردم که شناختی روی ایشان ندارند، تحت تاثیر این تبلیغات دروغین قرار بگیرند اما مردم و جوانانی که او را می‌شناسند، این حرف‌ها را باور نمی‌کنند. حاج‌رضا تاکنون به این تخریب‌ها اهمیتی نمی‌داد اما پس از آنکه یکی از مجلاتی که در هئیت‌های مذهبی یک شهرستان پخش می‌شود، در حق او نهایت بی‌انصافی را کرد، قرار است تا از این نشریه شکایت کند. 

ابوالفضل یکی دیگر از اطرافیان هلالی است که می‌گوید از کودکی با او دوست بوده، هنگامی که از ابوالفضل می‌پرسم که این فیلم را دیده یا نه؟ می‌گوید: «فیلم را کامل دیدم، البته فیلمی که من دیدم تقریبا 10 دقیقه می‌شود اما خیلی روشن است که این فیلم ساختگی است، البته خود حاج‌رضا در فیلم واقعی است، اما آن خانم قطعاً به فیلم اضافه شده». 

چرا این فیلم را علیه هلالی ساخته‌اند؟
تقصیر خود حاج‌رضا است، وقتی از سبک‌های شاد در مداحی استفاده می‌کند، باید منتظر این مسائل هم باشد. خود حاج‌رضا به علت حجم بالای تخریب شخصیت‌ها دیگر نمی‌خواست به مداحی ادامه دهد اما با اصرار دوستان و با عشقی که به اهل ‌بیت دارد، ادامه می‌دهد. 

به نظر شما چه کسانی و با چه قصدی می‌‌خواهند هلالی را تخریب کنند؟
در این کشور هر کس که مشهور می‌شود و جوان‌ها به او علاقمند می‌شوند، عده‌ای سعی در تخریبش دارند اما آدمی مثل رضا که تمام فکر و ذکرش اهل بیت است اسیر این بازی‌ها نمی‌شود، اما حاج‌رضا به غیر از این حسینیه تریبونی ندارد که از خودش دفاع کند

تیپهای متفاوت در حسینیه
پیدا کردن افرادی که ظاهر متفاوتی نسبت به هلالی و اطرافیانش داشته باشند در حسینیه بسیار آسان بود زیرا تقریبا تمام حاضران در هئیت با سنی از 12-10 سال تا حداکثر 30 سال هستند که ظاهر و نوع لباس پوشیدنشان دقیقا مانند جوانانی است که هر روز در خیابان‌ها و میادین تهران می‌بینیم. به اولین نفری که می‌رسم، موفق به صحبت نمی‌شوم چون او «میلاد نوری» بازیکن تیم فوتبال خوزستان است. او می‌گوید: «من تقریبا هر هفته به مراسم مداحی حاج‌رضا می‌آیم». 

غیر از او به سراغ دو نفر از جوانانی می‌روم که با لباسی کاملا اسپرت با اشتیاق مشغول گوش دادن به مداحی «عبدالرضا هلالی» هستند. از آنها می‌پرسم: ‌«آیا از حواشی اخیر درباره این مداح با خبر هستید؟» پاسخ هر دوی آنها مثبت بود، اما قاطعانه از ساختگی بودن این فیلم صحبت می‌کنند. 

استدلال می‌کنند شخصی مانند هلالی که تا این حد زیر ذره‌بین است، هرگز از این دست اشتباهات انجام نمی‌دهد و ادامه می‌دهند: «شایعاتی که درباره خودروی پرادوی هلالی پخش شده، صحت ندارد چون هر بار که او را دیده‌اند، سوار یک دستگاه موتور سیکلت است». 

می‌گویند که دو سال است هر هفته به این هیئت می‌آیند تا مداحی هلالی را گوش کنند، زیرا از سبک مداحی‌های او لذت می‌برند. در نهایت هم با افتخار می‌گویند: «یکبار حتی اتومبیل ما را در جلوی حسینیه دزدیدند اما ما باز هم آمدیم و بالاخره اتومبیل ما هم پیدا شد». عقربه ساعت به نیمه شب نزدیک می‌شود که از حسینیه قهرودی‌ها که از ایام فاطمیه سال 83 به میعادگاه عبدالرضا هلالی با مشتاقان تبدیل شده بیرون می‌آیم. فریاد «مدد ثارالله» هلالی به گوش می‌رسد و تشویق‌‌ها، دست زدن‌ها و سوت‌های کر کننده جوانان هوادارش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: