تبليغاتX
عدالتخواهان

مهدي سلوكي هنرمند محبوب تلويزيون كه كمتر ميشه باهاش در تماس بود و در واقع پيدا كردن او كار بسيار دشواري است .... و اكثر مواقع گوشي اش روي منشي است ....

 

خصوصيات اخلاقي :

 

بسيار يكدنده و لجباز .... بسيار مهربان . بعضي مواقع بد اخلاق . بي حوصله و بازيگوش . اعتماد به نفس بسيار بالايي دارد . زياد خواب آلود نيست ولي معمولا سر قرارها دير ميرسد و تاحدودي بدقول است . پيتزا رو فقط با قارچ و پنير دوست داره در ضمن نوشابه هم حتما بايد زرد باشه .  از خونه زياد قهر ميكند ولي هيچوقت به فرار فكر نكرده  .... اولين ماشينش يك رنوي سفيد رنگ بوده و بعد از آن يك پرايد سفيد خريد و الان هم يك 206 سبز دارد .... مادرش رو از همه بيشتر توي دنيا دوست دارد و بسيار خانواده دوسته .  كشك بادمجان كرماني ها رو خيلي دوست داره . عاشق شهر شيراز است . پرسپوليسي است از نوع تعصبي . دوست صميمي فوتبالي اش رو علي انصاريان مي دونه و مي گويد كه با او تلفني صحبت مي كند و از حال هم با خبر مي شيم .

!!! دختر هاي ايراني رو بسيار سمج مي دونه ولي اميدواره كه اونها از اين گفته ناراحت نشن !!!

بيوگرافي كامل : 

مهدي سلوكي متولد 14 خرداد سال 1361 مي باشد . در يك خانواده ي مذهبي متولد شده يك برادر به نام محمد داره كه او هم دستي در هنر دارد و از مجريان محبوب سيماي ايران است . مهدي سلوكي در دوران كودكي مثل اكثر پسر  بچه ها شيطان و پر شر و شور بود . در دوران مدرسه شاگرد زرنگي نبود و هميشه در حد قبولي درس مي خوانده . در اصفهان به دنيا آمده ولي اصلا خسيس نيست و بيش از حد هم پول خرج مي كند . مادرش اراكي و خانه دار است و پدرش تهراني و شغل آزاد دارد ولي در زمان به دنيا آمدن مهدي ساكن اصفهان بودند و بخاطر همين مهدي اصفهاني از آب درآمد .  ديپلم رشته گرافيك دارد . داراي مدرك ليسانس رشته نمايش از دانشگاه آزاد اراك است .  وقتي در هنرستان بوده يكي از معلمانش از او مي خواهد كه تست بازيگري دهد . مرتضي مسعودي را پل ارتباطي خودش با عالم هنر مي دوند .

تنيس روي ميز رو مدتي به صورت حرفه اي دنبال كرده .  تيم رئال مادريد رو خيلي دوست دارد .

رنگ دلخواهش فقط قرمزه از اون پرسپوليسي هاي صد آتيشه است . او هميشه طرفداران استقلال را نصيحت مي كند كه پرسپوليسي شوند .... اصلا اهل دروغ گفتن نيست . وفاداري را برترين خصوصيت اخلاقي خودش  مي داند . تار و دف سازهاي مورد علاقه اش است . به شنا و اسكي علاقه ي زيادي دارد  . خواننده ي مورد علاقه اش عليرضا عصاره و سبك و سياق او را خيلي دوست دارد . مدتي با حميد گودرزي دوست بوده وبا او رفت و آمد داشته .  از برادرش هميشه به عنوان يك راهنما ياد ميكند . اوقات فراغتش رو به خوندن كتاب و فيلمنامه هاي جديد اختصاص ميدهد . مردم رو از خودش مي دونه و هيچ وقت خودش رو براي اونها نمي گيرد .

 

شايعه ها :

مدتي بود كه شايعه شده بود كه مهدي سلوكي فوت كرده ... وقتي يكي از دوستان صميمي اش به او زنگ ميزند و صدايش را مي شنود از شدت خوشحالي بخاطر زنده بودن مهدي گريه ميكند ... با شايعه ي مرگش شهرتش دو جنداش شد البته خودش اول از شنيدن اين شايعه شوكه شده بود ولي بعدا بسيار راضي به نظر ميرسيد ...

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روز دوشنبه گذشته (۲۷ شهريور) دكتر كيوان انصارى دبير سابق انجمن اسلامى پلى‌تكنيك، عضو سابق شوراى عمومى «دفتر تحكيم وحدت» و عضو شوراى سياست‌گذارى سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامى (ادوار دفتر تحكيم وحدت) توسط نيروهاى امنيتى بازداشت و به مكان نامعلومى برده شد.هنوز اطلاعى در مورد علت دستگيرى دكتر كيوان انصارى توسط نيروهاى امنيتى در دست نيست. اما عبداله مومنى سخنگوى سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامى خبر بازداشت اين فعال سياسى را تاييد مى‌كند: ”روز دوشنبه هنگامى كه ماموران امنيتى وارد دفتر مركزى ساختمان سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامى «ادوار تحكيم» شدند، ما شاهد دستگيرى آقاى كيوان انصارى بوديم. ظاهرا در ابتداى صبح ايشان دستگير شده بودند و پس از تفتيش و بازرسى منزلشان، ايشان را به همراه خودشان به «سازمان» آورده بودند و در آنجا هم به ضبط و توقيف بخشى از اموال و اسناد و مدارك تشكيلاتى و آرشيو «سازمان» پرداختند. اتهام ايشان هنوز توسط مراجع قضايى اعلام نشده و اطلاعى از وضعيت ايشان پس از بازداشت در دست نيست“.عبداله مومنى در عين حال آمادگى سازمان خود، براى پاسخگويى شفاف در رابطه با سياستهاى «ادوار دفتر تحكيم وحدت» را بدين‌گونه توضيح مى‌دهد: ”با توجه به كارنامه شفاف و روشنى كه «سازمان» به عنوان يك نهاد مدنى سياسى كشور در داخل كشور از خود بر جاى گذاشته، و نگاه اين مجموعه به تحولات، مبتنى بر تحركات دمكراتيك درون‌زا و مردمى بوده و توجه ويژه‌اى به ظرفيت‌هاى داخل و تحركات دمكراتيك درون‌زا دارد، از اين جهت «سازمان» آمادگى خود را پيرامون پاسخگويى در مورد عملكرد و مجموعه فعاليتها، برنامه‌ها و رويكرد و ديدگاههايش نسبت به مسايل كلان سياسى و اجتماعى مملكت اعلام مى‌كند“.اينك حدود ۱۰۰ روز از بازداشت على‌اكبر موسوى خويينى نماينده پيشين مجلس و دبير كل سازمان دانش‌آموختگان مى‌گذرد و حال با دستگيرى دكتر كيوان انصارى، دو تن از اعضاى ارشد «ادوار دفتر تحكيم وحدت» در بازداشت بسر مى‌برند.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

در ميان اخبار كارگرى اين هفته خبر ضرب وشتم كارگران فرش البرز شهر بابلسر سروصداى زيادي به پا كرد. اين كارگران به هنگام اعتراض به وضع بلاتكليف خود كه اكنون ماه هاست ادامه دارد، به همراه خانواده هايشان ، مورد ضرب وشتم ماموران امنيتى و انتظامى قرار گرفتند و تعدادى از آنها مجروح يا بازداشت شده اند. طبق گزارشى كه خبرگزارى كار ايران در اين زمينه منتشر كرده كارفرماى شركت فرش البرز از دوسال و نيم پيش به اين سو شركت را به انحلال كشانده و از ۸۰۰ كارگر شاغل در آن تنها ۱۵۰ نفر در حال حاضر مشغول بكارند. بنا به اين گزارش تكليف ساير كارگران اين كارخانه روشن نيست. يكى از كاركنان روزنامه كار و كارگر به نقل از آقاى حميد سليمانى مسئول خبرهاى كارگرى اين روزنامه درمورد علت اعتراض كارگران فرش البرز گفت:

” کارگران فرش البرز بابلسر ۹ ماه بوده که حقوق  نگرفته‌اند. جلساتی که با مسئولان استانی گذاشتند کارفرما متعهد شده که به نوعی فعالیت شرکت را آغاز کند تا بعد کارگرها برگردند سر کار. اما عدم وفا به این گفته باعث می‌شود که کارگرها تجمع کنند.”اينكه چرا پاسخ مسئولان كه طبق گزارشات منتشر شده به كارگران وعده رسيدگى به خواسته‌هايشان را داده بودند كتك و بازداشت بوده هنوز معلوم نيست. خبرگزارى كار ايران به نقل از يك مقام آگاه كارگرى نوشته است كه در درگيرى نيروهاى انتظامى با كارگران فرش البرز بابلسر عده‌اى از كارگران به همراه خانواده‌هايشان و افراد خاضر در محل زخمى شدند، بيش از ۴۰ نفر بازاداشت شدند كه بيش از ۳۷ نفر آنان را كارگران و خانوادهايشان تشكيل می‌دهند. بنا به همين گزارش عده‌ای از كارگران بازداشت شده با سپردن تعهد آزاد شده‌اند، هم چنين از مجروحان نيز تعهد گرفته شده كه مصاحبه نكنند. اما تعدادى از كارگران و از جمله نمايندگان آنها هنوز در بازداشت بسر ميبرند. اگرچه معاونت اجتماعى نيروى انتظامى مازندران در اطلاعيه‌اى منكر حمله نيروهاي انتظامى به كارگران شده اما اين خبر توسط نماينده كارگران مازندران و هم چنين و نماينده مجلس هفتم در بابلسر تاييد شده است. نماينده كارگران مازندران به به خبركزاری كار ايران گفته است تعجب می‌كند كه نيروهاي ضد شورش كارگران به باد كتك می‌گيرند و سپس منكر همه چيز می‌شوند. طبق اخبارى كه در اين زمينه منتشر شده مسئولان وعده رسيدگى به وضع كارگران را داده بودند. از بخش خبرهاى كارگرى روزنامه كار وكارگر پرسيديم كه چه وعده اى به كارگران داده شده و دولت و مسئولان تا بحال چه اقداماتى براى كمك به كارگرانى به چنين شرايطى گرفتار می‌شوند انجام داده؟

” متاسفانه در سالهای اخیر دولت تنها کاری که در قبال این مسایل انجام داده است معرفی کارگران  برای دریافت بیمه بیکاری بوده. البته با توجه به بلاتکلیفی این شرکت این امکان برای کارگران چنین شرکتهایی وجود ندارد و عملا این کارگران به امان خدا رها شده‌اند.”عضو هيات رئيسه فراكسيون كارگرى مجلس در اين زمينه گفته است كه برخى مسئولان كارگران را بازيچه اهداف خود قرار داده‌اند و زمانى كه آنان حقوق قانونى خود را مطالبه می‌كنند، می‌گويند كه كارگران قانون شكنى می‌كنند و امنيت را برهم می‌زنند.

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

ظاهراً دليلي براي اثبات اقتصادي، منطقي و درست بودن نسبي تصميم‌گيري‌هايي كه بر مبناي كار كارشناسي و استفاده از خردجمعي اتخاذ مي‌شود، وجود ندارد.به ظاهر نيازي به فلسفه‌بافي و مقدمه‌چيني براي پذيرش اين مهم نيست كه آزمون و خطا در تصميم‌گيري‌ها، روشي مردود است و كمتر تصميمي در دنياي مدرن در حوزه مديريت اتخاذ مي‌شود كه تصميم‌گيران از نتيجه نهايي اتخاذ آن تصميم و اجراي آن آگاهي نداشته باشند.اما اين بديهيات در نظام تصميم‌گيري دولت نهم رعايت نمي‌شود و كنار گذاشتن اين بديهيات مديريتي اسباب زحمت بسياري را براي مردم فراهم ساخته است. ‌ اگرچه دعوا و جدل بر سر تغيير ساعت در نيمه نخست سال به عنوان امري پذيرفته شده در اكثر كشورهاي در حال توسعه بدون نتيجه‌اي مشخص پايان گرفت و دولت خود را موظف به پاسخگويي به منتقدان اجرا نشدن تغيير ساعت نديد اما به نظر مي‌رسد استدلال موافقان تغيير ساعت و استفاده از ساعت تابستاني و زمستاني در توان اجرايي دولتمردان فراموش شد. حال يك بار ديگر دولت در تصميمي جديد از تغيير ساعت كار مدارس، بانك‌ها و ادارات دولتي خبر داده است كه مناقشه بسياري را به همراه داشته اما اين بار نيز مخالفان تصميم دولت با استدلال سخن ميگويند و به مواردي چون افزايش ساعات سنگيني ترافيك، بالا رفتن هزينه بانك‌ها، كاهش بهره‌وري نظام بانكي و بلاتكليفي مراجعه‌كنندگان به شعب بانك‌ها اشاره مي‌كنند.اما در مقابل دولتي‌هاي تصميم‌گير بر دليلي پاي مي‌فشارند كه از سوي كارشناسان و متخصصان امر به كلي رد مي‌شود. ‌ آنها روان شدن ترافيك در روزهاي آتي را مهم‌ترين دليل تغيير يكباره ساعت بانك‌ها عنوان مي‌كنند. در حالي كه مسوولان مرتبط با حوزه ترافيك، حمل و نقل شهري و آلودگي هوا به كل منكر چنين اثرگذاري مثبتي از تغيير ساعت كار بانك‌ها هستند و حتي تغيير ساعت كار بانك‌ها را موجب سنگين‌تر شدن ترافيك شهري و افزايش آلودگي هوا مي‌دانند. جالب آنكه مسوولان دولتي تصميم‌گير در اين بخش به صراحت شيوه آزمون و خطا را براي بررسي آثار اين تصميم و اجراي آن توصيه مي‌كنند و اين طرح را طرحي آزمايشي با طول عمر 3 ماهه اعلام مي‌دارند شايد اين تنها در نظام مديريت و تصميم‌گيري ايراني پذيرفته شده باشد كه تصميم‌گيران و مسوولان با افتخار از نتايج طرح خود آگاه نباشند و بررسي آثار تصميم خود را به آينده پس از اجرا حواله مي‌كنند. ‌ نكته قابل توجه در اين تصميم‌گيري كه ظاهرا از سوي وزير كشور اعلام شده است، نارضايتي تمام ذينفعان و طرفين درگير ماجراست. مديران بانك‌هاي خصوصي و دولتي و اصناف و مردم به عنوان خدماتدهندگان و خدمات‌گيرندگان از شبكه بانكي با صراحت و استدلال‌هاي مختلف، مخالفت، انتقاد و نارضايتي خود را اعلام كرده‌اند اما ظاهرا دولت تصميم خود را گرفته است مگر آنكه آثار منفي اين تصميم پس از اجرا و در دوره آزمون و خطا آن‌قدر واضح باشد كه دولت از تصميم خود منصرف شود. هر چند نمي‌توان اميدوار بود كه نظام تصميم‌گيري دولت نهم به شيوه اتكا به نظرات كارشناسي و تحقيقات پيش از اجراي تصميم‌ها بازگردد

روزنا

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط   | 

يك هفته پس از آنكه محمود احمدي‌نژاد، نخبگان جوان را به دفتر كار خود در نهاد رياست جمهوري دعوت كرد و از تلاش دولت براي كاهش نگاه سياسي به دانشگاه‌ها خبر داد، مديران آموزش دانشگاه‌هاي سراسر كشور دستورالعمل جديد نحوه ثبت‌نام دانشجويان را دريافت كردند كه بر اساس آن به مسوولان ثبت‌نام تذكر داده شده بود كه از ثبت‌نام دانشجويان <ستاره‌دار> در ترم جديد دانشگاه‌ها خودداري كنند.دستورالعمل كوتاه اما مشخص وزارت علوم توضيح بيشتري براي مديران آموزش نداشت و فقط در آن به مسوولان توصيه شده بود كه دانشجويان معترض نسبت به اين دستورالعمل به هسته مركزي گزينش دانشگاه‌ها راهنمايي شوند.

ستاره‌هاي دنباله‌دار

ستاره‌هايي كه در دستورالعمل جديد وزارت علوم آمده است، بر خلاف آنچه در اين سال‌ها از ستاره‌هاي تشويقي به ياد مانده، بيشتر نشانه‌اي از تنبيه دارد.هسته گزينش كل استادان و دانشجويان دانشگاه‌ها پس از انتشار اسامي دانشجويان پذيرفته‌شده در آزمون كارشناسي‌ارشد دانشگاه‌ها، با تفكيك دانشجويان به <مجاز به ثبت‌نام> و <يك، دو و سه ستاره> تكليف هر دانشجو را براي حضور در كلاس‌هاي درس سال تحصيلي جديد مشخص كرده است.بر اساس اين دستورالعمل، دانشجويان يك ستاره با اخذ تعهدنامه و دانشجويان دو ستاره پس از اظهارنظر مراجع دولتي ذيصلاح مجاز به ثبت‌نام در ترم جديد دانشگاه‌ها هستند. با توجه به حدود اين دستورالعمل به‌راحتي مي‌توان نتيجه الصاق سه ستاره در كنار نام دانشجويان را نيز حدس زد. دانشجوياني كه مقابل نام آنها سه ستاره قرار داده شده است، مجاز به حضور در كلاس‌ها نيستند و اجازه ثبت‌نام در رشته‌هاي پذيرفته شده دانشگاهي را ندارند.تفكيكي كه هسته گزينش دانشگا‌ه‌ها انجام داده بر اساس فعاليت دانشجويان در حوزه‌هاي سياسي در سال‌هاي اخير بوده است، آنچنان كه گلايه‌هاي دانشجويان ثبت‌نام‌نشده و يا با اخذ تعهد ثبت‌نام شده نشان مي‌دهد كه اين افراد، پيش از اين يا مسووليت نشريات دانشجويي را برعهده داشتند و يا در يكي از تشكل‌هاي سياسي دانشگاه عضو بودند و يا در جلسات و تجمعات آنها شركت كرده بودند و اين دقيقا همان عنواني است كه رئيس‌جمهور يك هفته پيش از آغاز ثبت‌نام دانشجويان به آن اشاره كرده بود. البته از نگاه رئيس هيات مركزي گزينش استاد و دانشجوي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري اين شرايط هيچ ربطي به فعاليت‌هاي سياسي دانشجويان نداشته ، بلكه رفتار خارج از قوانين و ضوابط دانشگاه موردنظر بوده است.مرتضي نوربخش در گفت‌وگو با ايسنا، اخذ هرگونه تعهد براي انجام ندادن فعاليت سياسي از دانشجويان پذيرفته‌شده در آزمون كارشناسي ارشد دانشگاه‌ها را تكذيب كرد و در توضيح شرايط پيش‌‌آمده گفت:‌<فعاليت سياسي براي دانشجوست و دانشجوي فعال در تشكل‌هاي دانشجويي بايد فعاليت سياسي داشته باشد ‌اما با اين حال از برخي دانشجويان خواسته شده تا خارج از ضوابط، قوانين دانشگاه و شأن دانشجو عمل نكنند و آنچه عمل مي‌كنند بايد مطابق با قوانين و ضوابط دانشگاه باشد.>او بدون اينكه به اين اصول و ضوابط اشاره‌اي كند، به دانشجويان كارشناسي دانشگاهها نيز اين شرايط را يادآوري كرد و گفت:‌<از دانشجوياني كه در دوره كارشناسي سابقه عدم رعايت قوانين آموزشي، پژوهشي و اخلاقي داشتهاند، تعهد گرفته شده تا در مقطع كارشناسي‌ارشد در چارچوب قوانين دانشگاه عمل كنند و چنانچه مطابق با قوانين دانشگاه عمل نكنند، قبولي آنها كان لم يكن خواهد بود.>به گفته نوربخش، امسال 24 هزار دانشجوي كارشناسي ارشد در آزمون پذيرفته شدند كه از اين تعداد تنها از حدود 50 تا 60 دانشجو تعهد اخذ شده است.

سفرهاي مسوولان و بي‌اطلاعي از اوضاع كشور

با اينكه گوشه‌اي از جريانات هفتههاي اخير دانشگاه‌ها را مديركل هسته گزينش با ادبيات خود تاييد كرد اما حسن خالقي مديركل آموزش وزارت علوم، تحقيقات و فناوري نسبت به اين موضوع ابراز بي‌اطلاعي كرد. او كه 10 روز پيش تهران را به مقصد مكه ترك كرده به سوالات اعتماد ملي خيلي كوتاه پاسخ داد.

گفته مي‌شود نحوه جديد ثبت‌نام دانشجويان در دانشگاه‌ها از سوي معاونت آموزشي اعمال شده است؟

من اطلاعي ندارم، تا امروز در اين مورد چيزي نشنيده‌ام.

بنابراين معاونت آموزشي در جريان اين شرايط جديد نيست؟

در اين مورد بهتر است از مديركل حراست وزارتخانه سوال شود.

اگر قرار بود از طرف آموزش انجام شود، شما نبايد در جريان قرار مي‌گرفتيد؟در وزارتخانه اگر تصميمي گرفته شود و قرار باشد اين معاونت [آموزش] اجرا كند، حتما من را هم در جريان مي‌گذاشتند اما تا امروز كه من در سفر حج هستم كسي در اين مورد با من صحبت نكرده است.پاسخ‌هاي كوتاه مديريت كل آموزش كه به نظر مي‌رسد متولي اصلي ورود و خروج دانشجويان به مراكز علمي كشور باشد، مرجع قانوني ديگري را نشان مي‌دهد اما تلاش خبرنگار اعتماد ملي براي انجام مصاحبه كوتاه تلفني با علي‌اصغر زارعي مديركل دفتر مركزي حراست آموزش دانشگاه‌ها به نتيجه نرسيد.اما تنها مديركل آموزش از اين موضوع بي‌خبر نبود، بلكه ابراهيم كارخانهاي نماينده مردم همدان و نايب‌رئيس اول كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس نيز نسبت به اين موضوع ابراز بي‌اطلاعي كرد و گفت: <مجلس اين روزها تعطيل است و من در حوزه انتخابيه هستم و تاكنون در اين مورد، خبري نشنيده‌ام، شايد هفته آينده كه جلسات مجلس تشكيل شد، موضوع در كميسيون طرح و در مورد آن تصميمي اتخاذ شود. البته انگار فقط مسوولان آموزشي نيستند كه موضوعات حوزه فعاليت خود را پيگيري نمي‌كنند، سخنگوي دولت نهم با اينكه وزارت علوم يكي از مهم‌ترين اركان دولت است نيز از اين اتفاقات خبري شنيده بود و پاسخ دقيق به اين موضوع را به زماني كه وزير علوم و روساي دانشگاه توضيحاتي ارائه دهند، موكول كرد.

اتفاق‌هاي نگران‌كننده

با همه اين تكذيب‌ها و بي‌اطلاعي‌ها، واقعيت تصوير ديگري دارد. اين را گفته‌هاي دانشجوياني كه با عيار ستاره‌هاي هسته گزينش سنجيده شده‌اند، نشان مي‌دهد.احسان نجومي، فارغ‌التحصيل رشته مهندسي نفت از دانشگاه صنعت نفت كه امسال در دوره كارشناسي ارشد، رشته علوم سياسي دانشگاه امام خميني(ره) قزوين پذيرفته شده است، هفته گذشته وقتي براي ثبت‌نام به دفتر آموزش دانشگاه مراجعه كرد با امتناع مسوول ثبت‌نام از نام‌نويسي او در فهرست ورودي‌هاي جديد مواجه شد، او در اين مورد توضيح داد: <در فهرست پذيرفته‌شدگان سال 85 كه به اين دانشگاه ارسال شده است، مقابل اسم من، دو ستاره درج شده است كه به مسوول ثبت‌نام يادآوري كند، ثبت‌نام من فقط با نامه كتبي هسته گزينش دانشگاه‌ها امكانپذير است.> او در مورد مراجعه خود به دفتر هسته مركزي گزينش دانشگاه نيز گفت: <پس از مراجعه، مسوول دفتر، فرم مشخصات شخصي را براي ارسال به آنچه كه مراجع ذيصلاح دولتي ناميده شد، دريافت كرد و از من خواست كه يك هفته پس از آن تاريخ با دفتر تماس بگيرم و از نتيجه آن باخبر شوم.>به گفته او، امروز بيش از 10 روز از آن تاريخ گذشته و هنوز پاسخي به دفتر ارسال نشده است.نگراني اين دانشجو از تعلل ارائه استعلام مراكز دولتي از آن‌رو است كه مسوولان آموزش به او يادآوري كرده‌اند كه اگر تا پايان شهريورماه مراكز دولتي پاسخ استعلام را به هسته گزينش ارسال نكنند، ثبت‌نام نجومي به ترم آينده موكول مي‌شود. با اينكه مديركل هسته گزينش اساتيد و دانشجويان كل دانشگاه برخورد با دانشجوياني كه فعاليت سياسي داشتند را تكذيب كرد اما نجومي فعاليت‌هاي گذشته‌اش را دليل اصلي الصاق دو ستاره كنار نام خود دانست. او مديرمسوول نشريه دانشجويي واژه بوده است كه در آذرماه سال 82 با حكم شفاهي نمايندگي نهاد رهبري در دانشگاه‌ها توقيف شد و براساس اين حكم كميته انضباطي دانشگاه، نجومي را دو ترم از تحصيل معلق كرد.

مصاحبه با رسانه‌ها ممنوع!

برنامه‌هاي جديد وزارت علوم براي نحوه تحصيل دانشجويان كشور فقط در مورد دانشجويان تازه‌وارد به مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه‌ها اعمال نشده است، بلكه دانشجوياني كه همچنان نيز مشغول به تحصيل هستند در فهرست موردنظر هسته گزينش قرار گرفته‌اند.اين موضوع را مجتبي بيات، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) به ايسنا اعلام كرده است و از صدور حكم منع تحصيل كميته انضباطي براي خود خبر داد و گفت: در حكمي به صورت كتبي به من ابلاغ شده اتهام <رفتار خلاف شئون دانشجويي در محيط مقدس دانشگاه> عنوان شده است و اين حكم طبق بند 55 ج>، از ماده دوم آيين‌نامه انضباطي صادر شده است. به گفته او، تعدادي از اعضاي سابق شوراي عمومي و شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشكده علوم اجتماعي و مديريت دانشگاه نيز مشمول اين احكام سنگين شده‌اند.گفته‌هاي بيات را علي نيكونسبتي عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) تكميل كرد و در مورد شرايط پيش آمده براي دانشجويان گفت: <در روزهاي گذشته بعضي از فعالان دانشجويي، شامل فعالان شوراهاي صنفي، نشريات دانشجويي و اعضاي انجمن اسلامي به هيات مركزي گزينش وزارت علوم احضار شده‌اند و از آنان تعهد گرفته شده است اما آنچه كه مورد توجه است، نگاه مشترك افراد احضار شده به اين مركز است، همه اين افراد منتقدان رفتار غيرقانوني مسوولان دانشگاه بوده‌اند. به گفته او در كنار احضار اين افراد به هسته گزينش، به آنها تذكر داده شده است كه در اين مدت در مورد اتفاق‌هاي افتاده با رسانه‌ها مصاحبه‌اي انجام ندهند.

روزهاي سرنوشت

تنها دو روز به شروع كلاس‌هاي درس دانشگاه‌ها زمان مانده است. دو روزي كه براي دانشجويان <ستاره‌دار> روزهاي سرنوشت است. سرنوشتي كه قرار است بدون نگاه به وضعيت علمي با اصول و قوانين تعريف‌نشده، تعيين شود. در اين دو روز قرار است عيار تفكر و خلاقيت دانشجويان با ستاره‌هاي سرنوشت اين بار خاموش شود.
ساناز الله‌بداشتي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جمع زيادي از دانشجويان دانشگاه‌هاي اميركبير و تهران اين روزها با بهت و حيرت نقض اصول مصرح قانون اساسي را مي‌نگرند. آنجايي كه در اصل بيست و سوم تفتيش عقايد را ممنوع دانسته و به صرف داشتن عقيده‌اي نمي‌توان هيچ‌كس را مورد تعرض و مواخذه قرار داد و يا بند هفتم اصل سوم كه دولت جمهوري اسلامي را موظف به تامين آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون مي‌سازد. حقي كه البته اينك از دانشجويان سلب شده و حتي به بهانه تفاوت عقيده، ديدگاه و نگاه افراد با سليقه حاكم و يا فعاليت در حوزه‌هاي سياسي و فرهنگي، آنها را از حق ادامه تحصيل و حضور مجدد در جامعه دانشگاهي محروم مي‌سازد. و به اين ترتيب است كه اكنون اشتياق روزهاي پاياني شهريورماه براي آغاز سال تحصيلي جديد به واسطه ستاره‌هاي مرحمت شده از سوي وزارت علوم جاي خود را به اضطراب بخشيده است. اضطرابي كه ثمره ممانعت از ثبت‌نام دانشجويان فعال در انجمن‌هاي اسلامي و نشريات دانشجويي و شوراي صنفي توسط كميته‌هاي انضباطي و شوراهاي نظارت دانشگاه است. اينچنين است كه اكنون جمع زيادي از دانشجويان پذيرفته شده در مقطع كارشناسي ارشد در انتظار تصميم نهايي متوليان وزارت علوم دولت اصولگرا به سر مي‌برند تا از سرنوشت تحصيلي خويش آگاه شوند و در مجاورت اين دانشجويان، جمع زيادتري همچنان در انتظار تعيين وضعيت چگونگي ادامه تحصيل خود براي ترم جديد نشسته‌اند. اقدام اخير مسوولان وزارت علوم را اين روزها دانشجويان و فعالان سياسي و اجتماعي با بهت مي‌نگرند؛ چه آنكه جامعه دانشگاهي ايران پيش از اين چنين رويكردي را تنها در حادثه انقلاب فرهنگي شاهد بود و اكنون در روزگاري كه فعاليت‌هاي سياسي و مدني دانشجويان بيش از هر زمان ديگري با ركود دنبال مي‌شود، اتخاذ چنين تصميمي، علامت سوال‌هاي زيادي را در ذهن دانشجويان و فعالان سياسي و اجتماعي ايجاد كرده است. اگرچه مسوولان وزارت علوم تاكنون سخني در پذيرش رسمي اين واقعيت به زبان نياورده‌اند و البته در مواقعي زبان به تكذيب اين داستان نيز گشوده‌اند اما دانشجويان مثال‌هاي زنده حقيقت اين تصميم هستند. دانشجوياني كه اكنون در مقابل نام خويش ستاره‌هايي را به نسبت ميزان فعاليت سياسي و صنفي خويش در دانشگاه مي‌بينند و اينچنين است كه دوستاره‌ها با حسرت به تك‌ستاره‌ها مي‌نگرند كه با نگارش چند خطي تعهد اجازه ثبت‌نام مي‌يابند. به اين ترتيب گويي عزم بر اين جزم شده است كه سال تحصيلي جديد در غياب دانشجويان فعال سياسي و صنفي دانشگاه‌ها آغاز شود تا شايد از اين رهگذر ركود بر تشكل‌هاي دانشجويي حاكم شود، اگرچه تشكل‌هاي اسلامي دانشجويان از سالي قبل‌تر و در پي تصويب طرح نظارت بر تشكل‌هاي اسلامي دانشگاهيان در شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي، زنجيرهايي را بر دست و پاي خويش بسته ديدند و عملاً ركود سياسي و صنفي را تجربه كردند. اكنون اگرچه مسوولان وزارت علوم دولت اصولگرا با استفاده از ابزار <هيات‌هاي نظارت> سخت‌گيري‌هاي زيادي را بر دانشجويان و تشكل‌‌هاي دانشجويي روا مي‌دارند، اما هنوز خاطره تصويب طرح نظارت بر تشكل‌هاي اسلامي در دولت اصلاح‌طلب سابق از حافظه دانشجويان سياسي پاك نشده است. طرحي كه اكنون متوليان جديد وزارت علوم نهايت استفاده در جهت بايكوت و فعاليت‌هاي دانشجويي را از آن مي‌برند. دانشجويان سياسي اين روزها هم چنانچه مهر <توقيف> بر در انجمن‌هاي اسلامي خويش مي‌بينند بر كارنامه آموزشي خود مهر <تعليق> شاهدند تا باور كنند كه عزم براي عدم حضور آنان در خانه دوم خويش جزم شده است؛ عزمي كه البته خيلي زود نتايج زيانبار آن دامان متصديان وزارت علوم را خواهد گرفت، چه آنكه به باور غالب تحليلگران مسائل اجتماعي سختگيري بر دانشجويان، واجد آثاري است كه طي زمان بروز خواهد يافت. به اين ترتيب محروم كردن دانشجويان از تحصيل به بهانه ساختار فكري و موضع سياسي همچنانكه مخالف اصول صريح قانون اساسي است، اقدامي بديع و حيرت‌آور است كه مسوولان دولت اصولگرا بي‌شك بايد پاسخي متقن براي چرايي آن بيابند. در غير اين صورت است كه مي‌توان مهرماه سختي را براي اين سياستمداران پيش‌بيني كرد، اگرچه سكوت كنوني در مقابل ستادن بديهي‌‌‌ترين حقوق شهروندي از افراد جامعه بي‌شك طولاني نخواهد شد و اعتراض به اين رويه تنها اقدامي است كه دانشجويان اين روزها از چهره‌هاي سياسي اصلاح‌طلب انتظار دارند.

مريم شباني

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
رضا شجاعيان

حکومت ها بیشتر به نخبگان اهمیت می دهند یا سیاست های خود را تابع خواسته های توده های مردم می کنند می تواند نشانگر نقطه قوت یا ضعف یک سیستم سیاسی باشد. با این معیار، دولت هایی که سعی در برآوردن خواست های مردمی دارند و به نهاد های مدنی کم توجه اند غالبا پوپولیستی خوانده می شوند. این واژه که از ریشه (populo) گرفته شده است ، به معنای بزرگداشت مفهوم مردم یا خلق تا حد مفهومی مقدس و اعتقاد به اینکه هدف های سیاسی با اراده مردم و جدا از احزاب یا سازمان های سیاسی پیش برده شوند، به کار می رود . مردم باوری، ایدئولوژی آن دسته از جوامع سیاسی بسته تود ه ای است که گروه های جامعه مدنی در آنها گسترش یافته و نسبتا نیرومندند و خطراتی برای ثبات سیاسی ایجاد می کنند. در واکنش به این خطرات ، دولت ها بدون اینکه بتوانند جامعه مدنی را کاملا سرکوب کنند، به منظور تضعیف آن از نظر سیاسی دست به بسیج تود ه ای می زنند. این نوع از جامعه سیاسی در واقع نوع بحرانی شده جامعه سیاسی بسته غیرتود ه ای است و در جامعه شناسی سیاسی ، از سیاست و ایدئولوژی چنین جامعه ای به عنوان پوپولیسم یا مردم باوری تعبیر می شود. در اینگونه جوامع ، دولت ضمن استفاده از همه سمبل های مشروعیت در مقابل قدرتمندشدن گروه های جامعه مدنی مقاومت می کند، اما گروه های جامعه مدنی در جوامع دموکراتیک به دلایل مختلف بیش از آن قوی هستند که حکومت بتواند به راحتی آنها را سرکوب کند. تخریب جامعه مدنی در چنین شرایطی کار دشواری است و برای تسهیل این کار است که حکومت به جلب حمایت و بسیج تود ه ای متوسل می شود. بحران مشروعیت و مشارکت سیاسی در این نوع جامعه سیاسی بسیار آشکار است . بسیج تود ه ای می تواند راه حلی موقتی برای هر دو بحران به دست دهد. مردم باوری ، ایدئولوژی مشخص، منسجم و هماهنگی ندارد و در هر کشوری شکل ویژ ه ای دارد. در جنبش های پوپولیستی معمولا ائتلافی آشکار یا ضمنی میان طبقات مختلف با منافع متفاوت و گاه متعارض برقرار می شود. پوپولیسم دارای ویژگی هایی است که از جمله آنها می توان به عوام فریبی ، تعصب ، تکیه به توده های محروم و از خود بیگانه و نداشتن ایدئولوژی مشخص اشاره کرد. مردم باوری ممکن است به لحاظ سیاسی گرایش به چپ یا راست داشته باشد یا به هیچ کدام از این دو گرایش کلاسیک متمایل نباشد، اما معمولا خصلت ارتجاعی داشته و خواهان بازگشت به فضایل ذهنی دوران گذشته است . 
 اندیشه مردم باوری در دهه 1860 در میان روشنفکران تندرو روسیه با ظهور نارو دنیک ها پدید آمد. نارودنیک ها بر این باور بودند که روسیه بدون آنکه مرحله سرمایه داری را بگذراند، می تواند مستقیما به سوسیالیسم برسد و اساس آن را می توان بر کمونه ای روستایی گذاشت . مردم باوران در روسیه بر این عقیده بودند که انقلاب ، کار تمامی مردم و نه اقلیت محدود انقلابی است . مارکسیست های روسی نیز که معتقد به عمل سازمانی و حزب پیشرو بودند به همه روش های انقلابی رقیبان غیرمارکسیست خود برچسب تحقیرآمیز «پوپولیست » زدند. یکی از مهمترین جریان های مردم باور ـ پس از جنگ دوم در دوره حکومت پرون ـ رئیس جمهوری آرژانتین ، به وجود آمد.مردم باوری را در جنبش های روستایی اروپای شرقی پیش از سال 1939 و نیز در فاشیسم و نازیسم و همچنین در بسیاری از حرکت های آزادی بخش جهان سوم ، می توان یافت . نزدیک ترین مورد مردم باوری در روزگار معاصر، جریانات سیاسی دهه 1980 و 1990 جبهه ملی فرانسه به رهبری ژان ماری لوپن است . در اینجا بود که اندیشه ورزانی نظیر کورن هازر مردم باوری را خطری برای جامعه دموکراتیک نامیدند که معمولا گروه های تندروتر می توانند با این شیوه ،گروه های میانه روتر را از عرصه قدرت بیرون کنند. بدین ترتیب مردم باوری یک سنت سیاسی است که بیش از همه جای دنیا در کشور های آمریکای لاتین رواج داشته است، اگرچه گروه های دیگر در اروپا همانند سوسیالیسم ملی و مک کارتیسم در آمریکای شمالی نیز مردم باور توصیف شده اند. در گذشته ، پوپولیسم زبان مادری چپ در آمریکا بود. 
 حقوق بگیران به دنبال محکم ترکردن قدرت سندیکاها، عمومی کردن خدمات اجتماعی و متعادل کردن بخش های دولتی و خصوصی اقتصاد بودند. رودرروی آنها، جمهوری خواهان ، یعنی حزب کارفرمایان و سخنگویان طبقات بالای جامعه قرار داشتند. در دهه 1990 نوع جدیدی از پوپولیسم ظهور کرد؛ پوپولیسم بازار که ریشه در استراتژی تبلیغاتی وال استریت داشت ، به سرعت بر همه مسلط شد. تفکر مرکزی این نوع از پوپولیسم ساده بود؛ بازار جوهر دموکراسی است و بی آن وجود دموکراسی غیرقابل تصور است .
 از آنجا که همه ما به نوعی در بازار شرکت داریم از طریق خرید سهام ، یا انتخاب مابین دو خمیر ریش تراشی یا با رفتن به سینما برای دیدن یک فیلم مشخص و نه فیلمی دیگر. پس بازارها انعکاس انتخاب توده ها هستند. بدین ترتیب شعارها و راهکار های پوپولیستی برای جلب حمایت مردمی همواره مورد توجه انواع حکومت ها از سلطنتی گرفته تا دموکراتیک بوده و در هر دوره ای به شکل نیاز خاص آن دوره درآمده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ديديد. اصلا اين اصلاح‌طلب‌ها مرض دارن! اين همه تبليغات مي‌كنن كه حالا چي مي‌شه فعلا يه ذره تعليق كنيم تا تحريم نشيم. البته ما كه اهل اينجور ذ‌لت‌ها نيستيم اما حالا گفتيم هم دلشان نشكند هم اينكه فردا نگويند كه اگر يه چند وقتي تعليق كرده بوديد فلان مي‌شد و بهمان و شما مصلحت عمومي‌ را در نظر نمي‌گيريد و از اين جور بهتان‌ها. حالا هم كه ما تعليق را آغاز كرده‌ايم اول كسي كه شلوغ بازي در‌مي‌آورد همين‌ها هستند. خوب تعليق ، تعليق است ديگر چه فرقي دارد. چند تا دانشجوي مساله‌دار خطرناك مورد‌دار مشكوك متصل به محافل نامعلوم يعني از اورانيوم غني‌شده كمترند؟ وا... به خود بوش هم كه عالم و آدم را ول كرده و چسبيده به دم اين تعليق اگر بگوييد، تصديق مي‌كند. حالا اگه گذاشتين شايد اصلا اونا همين تعليق را قبول كردن و دعوا ختم به خير شد. همين كارا رو مي‌كنيد كه بوش پريشب درباره حقوق بشر و آزادي تو ايران داشت‌ هارت و پورت مي‌كرد. وقتي شما از موضع ضعف‌، كاراي ما رو تضعيف مي‌كنين و همش نق مي‌زنين اونا هم روشون رو زياد مي‌كنن. آخه كجاي دنيا به يه مشت بچه كه هنوز درسشون تمام نشده، ستاره مي‌دن. تازه نه يكي‌، پس چند تا؟ 2تا؟، چرا 2‌تا، پس چند تا ؟ 3‌تا؟ سه ستاره تو ارتش يعني ستوان يك‌، بيا خوبي كن. به طرف پيش از خدمت درجه هم داده‌ايم‌، حالا بدهكارم هم شديم. در عوض وقتي اين دانشجو كمي ‌با خود خلوت كند و در تفكر فرو رود (‌با توجه به اين تعليق اهدايي وقت هم كه به كفايت دارد) و حساب كند كه ما با وجود اين همه فعاليت مجرمانه و جرايم اصلاح‌طلبانه، از ما ستاره هم دستخوش گرفته‌، خودش وجدانش بيدار مي‌شود و انصاف مي‌دهد كه شايستگي ادامه تحصيل را ندارد. اصلا اين دانشگاه هميشه يك‌جورايي دردسر‌ساز است. نمي‌دانيم چطور مي‌شود اين دانشجوها رو سر به راه كرد. اگر يك وردي چيزي مي‌شد خواند كه در هنگام ورود به دانشگاه، دانشجو‌ها اصلاح‌طلب زدايي مي‌شدن خيلي خوب بود.

نكته اخلاقي: آقا بزرگ ديروز ما رو تو خونه راه نداد. مي‌گفت كه عمرا با اين كارا (متوقف ساختن بخشي از هيات همراه رئيس‌جمهور كه ويزاي آمريكا را نگرفتند و در حين بازگشت در تركيه دچار ساعاتي تعليق شدند) ما پا پس بكشيم. تمام دنيا رو هم كه به هم بريزيد ما كوتاه نمي‌آييم. اين تعليق ستاره فام را عمرا به خاطر جوسازي‌ها معلق نمي‌كنيم. كور خوانده‌ايد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تازه از سفر علمي به آلمان (شانزدهمين كنگره سالانه انجمن بيماري‌هاي تنفسي اروپا ـ ERS ـ در شهر مونيخ) برگشته بودم و قصد داشتم چند نكته آموزنده از نظر علمي، اجتماعي و اجرايي در طليعه سال جديد تحصيلي به عنوان سوغات (غرب) تقديمتان كنم؛ اما توقيف روزنامه شرق (و نشريات نامه، حافظ و خاطره) تصميمم را تغيير داد. در نظرم آمد كه با نگاهي علمي به اين مساله سياسي بپردازم. گرچه همان بينش و اراده سياسي كه در سال‌هاي گذشته انتشار... سلام، خرداد، بيان، ايران فردا، وقايع اتفاقيه، جمهوريت، مشاركت، عصر ما، صبح امروز، جامعه، نوروز، ياس نو، اقبال و... را برنتابيده اكنون هم به تعطيلي <شرق> منجر شده است ولي تاسف من بيشتر به خاطر توقف تلاشي ارزنده و اثربخش در عرصه فرهنگي و اجتماعي است. توسعه مطبوعاتي از شاخص‌هاي مهم توسعه فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي است و طبق معيارهاي يونسكو براي هر يكصد نفر جمعيت يك كشور، انتشار حداقل 10 نسخه روزنامه ضروري است. مقايسه وضعيت مطبوعات در 3 كشور مهم منطقه يعني تركيه، مصر و ايران از اين نظر مي‌تواند قابل توجه باشد: تركيه ـ انتشار 771 نسخه براي يكصد نفر (با 445 ميليون تيراژ)، مصر ـ 557 نسخه براي يكصد نفر (با 335 ميليون تيراژ)، ايران ـ 226 نسخه براي يكصد نفر(با 115 ميليون تيراژ.) يعني به‌رغم افزايش افراد باسواد، تعداد دانش‌آموختگان (فارغ‌التحصيلان دانشگاهي) و آگاهي‌هاي عمومي در ايران، هنوز هم از نظر رسانه‌هاي مكتوب به شدت توسعه نيافته هستيم. واقعيت اين است كه مطبوعات و آزادي رابطه‌اي تاريخي و تنگاتنگ دارند. مطبوعات به عنوان <ركن چهارم دموكراسي> نقش موثري در گسترش ظرفيت‌هاي جامعه و توانمندي شهروندان، جهت‌دهي به افكار عمومي، دفاع از حقوق مردم، اصلاح ساختار قدرت و به‌طوركلي اصلاحات اجتماعي دارند. در جهان سوم و در فقدان احزاب سياسي، تشكل‌هاي اجتماعي و نهادهاي مدني، مطبوعات و مطبوعاتيان مانند دانشگاه‌ها و جنبش دانشجويي كاركردي سياسي يافته و عملا در تعارض با ساختار توسعه‌نيافته نظام خودكامه سياسي قرار گرفته و توقيف و تبعيد و زندان و ترور همواره در انتظارشان بوده است. نزديك به 170 سال از انتشار اولين روزنامه 18377) دوران معاصر در كشور ما گذشته است ولي <آزادي مطبوعات> فقط در دوره‌هايي كوتاه وجود داشته است. اوايل دوره مشروطيت سال‌هاي پس از شهريور 1320، بهار آزادي انقلاب اسلامي دوره اصلاحات 13766) تا تعطيلي فله‌اي مطبوعات. طرفه آنكه در تمامي مقاطع تاريخي فوق، قوانين اساسي با صراحت حقوق مدني شهروندان از جمله آزادي عقيده، بيان، قلم و مطبوعات را به رسميت شناخته و حكومت را در قابل تامين آنها و نيز تامين حقوق سياسي، حقوق اجتماعي و حقوق فرهنگي همه ايرانيان مسوول و پاسخگو دانسته است. در قانون اساسي كنوني ما به تصريح آمده است: <نشريات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد. تفصيل آن را قانون معين مي‌كند.( >اصل 24 قانون اساسي) علاوه بر آن اعلاميه جهاني حقوق بشر كه ايران نيز از جمله امضاكنندگان و متعهد به آن است، آزادي مطبوعات را از جمله حقوق اساسي انسان‌ها در همه جا مي‌داند. (ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر< )هر كسي برخوردار از حق آزادي، عقيده و بيان است؛ اين حق مشتمل است بر آزادي در داشتن عقايد بدون هيچگونه دخالتي و نيز آزادي در جست‌وجو و كسب و نشر اطلاعات و افكار از طريق رسانه‌ها بدون در نظر گرفتن مرزها.> رسيدن به اين حق - حق آزادي مطبوعات و حق دسترسي عمومي و آزادانه به اطلاعات - كه هم داراي مبناي عقلاني و هم مبناي ديني و هم چارچوب اخلاقي و قانوني است، البته يك نتيجه قابل مشاهده هم دارد. رشد معنوي جامعه، بالا رفتن سطح آگاهي عمومي و دغدغه‌ها و حساسيت‌هاي ملي. طبيعتا جامعه‌اي اخلاقي‌تر است كه در آن آزادي داشتن و قدرت انتخاب آزادانه بيشتر است و جامعه‌اي همبسته‌تر و حساس‌تر است كه بيشتر و بهتر مي‌داند و خود را هم سهيم در دانستن مي‌بيند. به نظر من روزنامه شرق در اين ايام سهم بزرگي در بالا بردن سطح فكري، علمي و فرهنگي جامعه ايراني داشت. فراتر از يك روزنامه خبري بود و مي‌شد در آن جايي براي تنوع انديشه‌ها و انعكاس ديدگاه‌هاي گوناگون ديد. افسوس كه چنين فرصتي از ناحيه دست‌اندركاران مغتنم شمرده نشد و چنين امكاني ملي را فداي منافع جناحي خود كردند. به نظر شما در همين روزها اگر <شرق> بود، چقدر ملت ايران از داشته‌هاي خود در اين دوران بهتر مطلع مي‌شد و چقدر از ابعاد واقعي تهديدها و فرصت‌هايي كه در اين جهان وجود دارد بيشتر آگاهي مي‌يافت؟ اگر <شرق> بود - به گواهي روزهاي آخر انتشارش - مردم مي‌فهميدند كه مي‌توان با فهم و زبان و ادبي شايسته اين جهان و اين زمان مثل خاتمي چيزي بر داشته‌هاي يك ملت افزود، نه آنكه دايره زندگي يك كشور را تنگ كرد. اگر <شرق> بود جاي مناسب‌تري براي سخن گفتن متفكران مسلمان بود كه از كيان رحماني اسلام و اديان الهي در برابر سياست‌ورزي‌هاي مغرضانه و تنگ‌نظري‌هاي خشونت‌زا بگويند و نشان دهند كه گفته‌هاي تعصب‌آميز و تنش‌زايي نظير آنچه پاپ در اين روزها گفت چقدر از حقيقت دور است و چقدر با واقعيت ناسازگار. به هر حال <شرق> نتيجه يك تلاش و تجربه موفق بود، به همه دست‌اندركاران و مديران و نويسندگان و خبرنگارانش خسته نباشيد مي‌گويم و مطمئن هستم كه اين <توان ملي> پشت ابر نمي‌ماند.

پري رو تاب مستوري ندارد

چو در بندي ز روزن ره گشايد

مصطفي‌معين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نظرت درباره ايران چيست؟ چه تصوري از اين کشور داري؟ درحالي که در يکي از مراکز خريد، با همراه شانزده ساله ام مي گشتم، مي خواستم به او نشان بدهم که يکي از شگفتي هاي اين سرزمين بي نظير، جوانان تهران هستند. در فيلم ها و گزارش هاي زيادي از آنها صحبت شده است، اما مواجه شدن و زندگي کردن با آنها، چيز ديگري است. يکي از قهرمانان فيلم "ماهي ها هم عاشق مي شوند" در آخر فيلم مي گويد: "اين روزها، جوان بودن جرم است." با توجه به اينکه هفتاد درصد جمعيت ايران را جوانان را تشکيل مي دهند، بايد به اين نتيجه رسيد که در ايران، زندگي کردن جرم است. قوانين جمهوري اسلامي واضح اند: مهماني رفتن، مصرف الکل، شنيدن موسيقي راک، قدم زدن دختر و پسر ها دست در دست هم، بوسيدن در مکان هاي عمومي، داشتن رابطه جنسي قبل از ازدواج. اما به اطراف خودم نگاهي مي اندازم: آيا اينجا ايران است؟ هزاران ترفند بکار رفته است که اجناس مغازه لباس زير زنانه از جشم مردان در امان باشد، اما نگاه ها آنچنان است که لحظه اي فکر کردم در يکي از سکس شاپ هاي آمستردام هستم. يکي از دوستانم يک تاپ کوتاه تا بالاي نافش مي خرد. چطور ممکن است؟ طبق قوانين اسلامي زنان فقط بايد لباسي را بپوشند که تمام بدنشان را بپوشاند و روسري هم روي سر بگذارند. پس اين تاپ به چه دردي مي خورد؟ دوستم که متوجه تعجب من شده بود گفت: "آن را در پارتي مي پوشم. در ايران بين مکان هاي عمومي و خصوصي فرق وجود دارد." کم کم داشتم متوجه مي شدم. شب جمعه بود و جوان هاي خانواده هاي متوسط تهراني، خودشان را براي مهماني آماده مي کردند.

آنان در خانه اي جمع مي شوند و تا صبح مي رقصند. تا چند وقت پيش، معروف ترين دي جي تهران، مرجان، دختر يک روحاني بود. اما بعد، به لطف دستمزدش که شبي 500 يورو بود، به يکي از آرزوهاي جوانان ايراني رسيد و به ترکيه رفت و قدم بعدي او يا انگليس و يا آمريکا خواهد بود. در اين مهماني ها الکل هاي بي نام و نشان مي نوشند و رابطه جنسي برقرار مي کنند. دو جواني که با هم ازدواج نکرده اند، نمي توانند در هتل اتاق بگيرند و موقعيت زيادي براي با هم بودن ندارند. اما همگي تمام هفته در انتظار مهماني شب جمعه هستند.

اما هميشه بايد مواظب باشند که گير بسيجي ها نيفتند. آنها نظاميان مذهبي هستند که جوانان را مي گيرند و يک شب در زندان نگه مي دارند و به دليل نقض موازين اسلامي، شلاق مي زنند. اين کنترل ها نسبت به ده سال گذشته، کمتر شده است. بعضي وقت ها فقط کافي است که به پاسدار ها سي يورو باج بدهند. مشکل اينجاست که بچه هاي انقلاب تعداشان زياد است و کنترل کردنشان، مشکل. نسبت به سال 1979، سال سقوط شاه و انقلاب (آيت الله)خميني، جمعيت ايران دوبرابر شده است و مشکل بزرگي به اسم بيکاري هم بوجود آمده است. پسر ها در مترو خوشان را شبيه به پانک ها درست کرده اند و دختر ها هم که بايد روسري هايي سرشان کنند که تمام موهايشان را بپوشاند، اين روسري ها رنگي و کوچک است. اين جوان هاي ماماني و بيکار، آدم را به ياد قيلم هاي اوايل دهه نود مي اندازند. ايران با بزرگترين نرخ بيکاري روشنفکران، مواجه است. سيستم دانشگاهي ايران، هر سال تعداد زيادي فارغ التحصيل بيکار وارد اجتماع مي کند که اين يک تراژدي واقعي است. با اين حال اين امکان وجود ندارد که همه حرف هايشان را بدون ترس بزنند و خود سانسوري نکنند. انتخاب محمود احمدي نژاد تا کنون سايه اي از ترس بر زندگي جوانان نيانداخته است. شايد دليلش اين است که احمدي نژاد نمي خواهد در اين موقعيت حساس بين المللي و مناقشات اتمي اش که باعث تنش در سرتاسر خاورميانه شده است، اکثريت جامعه را از خودش برنجاند. محمد علي که 24 ساله و دانشجوي مهندسي است. او مي گويد: "انرژي هسته اي حق ماست، اما جانم را فداي آن نمي کنم." از ضبط صوتش صداي موسيقي جووانوتي و مدونا و خوانندگان ايراني و ترک، پخش مي شود. موسيقي غربي غدغن است و از راديوي احمدي نژاد، پخش نمي شود. جوانان تهران، وقتي درباره آينده کشورشان حرف مي زنند، افسردگي شان را پنهان نمي کنند. بعد از هشت سال رياست جمهوري خاتمي، حالا دچار نااميدي شده اند. بعد از آن نا اميدي، جوانان بيش از پيش به خلوت خود گريختند و به ناهنجاري هاي جامعه غرب پناه بردند. مواد مخدر، معضلي است که گريبان چهار ميليون ايراني را گرفته است. مواد مخدر از همه نوع در دسترس است، چه موادي مثل ترياک، چه مواد توهم زا. دولت، پوسترهايي را درباره خطرات تعويض سرنگ، که اولين عامل ايدز در ايران است، پخش کرده است. از سال 2005 هم شمار فروش کاندوم به لطف يک تشکيلات خصوصي، افزايش پيدا کرده است. رابطه جنسي ديگر درميان جوانان ايراني تابو نيست. براي برقرار کردن ارتباط، جوانان جمله اي از يک سريال پرطرفدار انتخاب کرده اند: "سلام عزيزم، خوب هستي؟" با اين جمله پسرهاي جوان حدس مي زنند که دخترها با آنها ارتباط برقرار خواهند کرد يا نه. تقريبا اين يک جمله ملي است

روابط جنسي قبل از ازدواج، دست کم در ميان قشر متوسط، عادي شده است. بسياري از دخترهاي جوان، براي حفظ آبرو، پرده بکارتشان را ترميم مي کنند. اين عمل جراحي حدودا 50 يورو خرج دارد و مدت زمان عمل هم بسيار کوتاه است. نکته ديگر اين است که جامعه ايران يک جامعه سکولار است: 70 درصد از جوانان اعتراف مي کنند که اعمال مذهبي را انجام نمي دهند، دستکم تا مدتي در برنامه هاي سياسي شرکت نمي کنند و ترجيح مي دهند خشم و نااميدي شان را از طريق وبلاگ ها نشان بدهند، زيرا وبلاگ مجاني است و نامشان هم فاش نمي شود. ايران واقعي ، بسيار پيچيده تر از تصويري است که دولت ايران دوست دارد نشان بدهد و از آنچه رسانه هاي غربي آن را حکومت ديني تاريک مي نامند. در تاريخ اين کشور، تغييرات بزرگ هميشه روندي طولاني را طي کرده اند تا اينکه ناگهان و به سرعت منفجر شوند. هواي تهران دارد تاريک مي شود. در حال حاضر، جوان ها پارتي مي گيرند و مخالفتشان را از اين طريق نشان مي دهند!

منبع: روز به نقل از لارپوبليکا، 13 سپتامبر 2006

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

انجمن قلم سوئد، ناصر زرافشان، نويسنده و وکيل ايرانی را به عنوان برنده بورس مطالعاتی سال ۲۰۰۶ خود، موسوم به "توخولسکی" معرفی کرده است. اين جايزه هر سال به نويسنده يا ناشری اهدا می شود که به خاطر نوشته هايش مجازات شده، تهديد شده يا به زندان افتاده است. به گزارش بي بي سي زرافشان در حال حاضر محکوميت پنج ساله خود را در زندان اوين تهران سپری می کند. وی در سال ۲۰۰۲ به جرم افشای اسرار دولتی به سه سال زندان، به دليل نگهداری سلاح به دو سال زندان و همچنين به خاطر وجود مشروبات الکلی در دفتر کارش به ۵۰ ضربه شلاق محکوم شده بود. ايده اصلی اين بورس که به نام نويسنده آلمانی تبعيدی در دوران آلمان نازی، کورت توخولسکی، نامگذاری شده، فراهم کردن "فرصتی برای نوشتن و استراحت کردن در سوئد، پس از آسيب های روحی ناشی از زندان و مجازات" عنوان شده است.

'نويسنده زندانی' اين جايزه، ۱۶ نوامبر در روز نويسندگان زندانی جهان که هر سال توسط واحدهای انجمن قلم در سراسر جهان برگزار می‌شود، طی مراسمی ويژه در استکهلم به ناصر زرافشان اهدا خواهد شد. خانم ماريا موديگ، سخنگوی کميته نويسندگان زندانی در انجمن قلم سوئد می گويد اميدوار است ناصر زرافشان بتواند در اين مراسم حضور پيدا کند. آقای زرافشان عضو افتخاری انجمن قلم سوئد است. در سال های گذشته فرج سرکوهی، نويسنده ايرانی مقيم آلمان به کسب اين جايزه نايل شده بود. تسليمه نسرين، نويسنده بنگلادشی، سلمان رشدی، نويسنده هندی الاصل مقيم بريتانيا، نورالدين فرح، رمان نويس سوماليايی و آدام زاگايوسکی، شاعر و نويسنده لهستانی، از ديگر برندگان پيشين بورس "توخولسکی" بوده اند. جايزه "توخولسکی" به ‌ياد کورت توخولسکی، نويسنده آلمانی که در اوايل دهه ۱۹۳۰ و در زمان هيتلر، به عنوان نويسنده ای تبعيدی در سوئد زندگی می‌کرد نامگذاری شده است. اين نويسنده در سال ۱۹۳۵ در حالی که در انتظار گرفتن اقامت در سوئد بود، بر اثر مصرف بيش از حد قرص خواب آور به کما رفت و درگذشت. پيکر او که تصور می شود خودکشی کرده، در استکهلم دفن شده است.

قتل های زنجيره ای آقای زرافشان وکيل بسياری از نويسندگان و دگرانديشان ايرانی بوده و پيش از دستگيری، وکالت خانواده های مقتولان قتل های معروف به زنجيره ای را بر عهده داشت. وی در جريان برگزاری دادگاه متهمان قتل های زنجيره ای مصاحبه های گوناگونی با رسانه های داخل و خارج از ايران انجام داد و به انتشار اطلاعاتی در مورد دادگاه که پشت درهای بسته برگزار می شد پرداخت. ناصر زرافشان در شماری از اين مصاحبه ها گفته بود که طبق مستندات موجود در پرونده متهمان، قتل مخالفان نظام جمهوری اسلامی بر مبنای فتواهايی صورت گرفته است که از سوی برخی چهره های رده بالای مذهبی ايران صادر شده است. انجمن قلم سوئد از زمان دستگيری ناصر زرافشان از جمله نهادهای پيگير پرونده او بوده و در اطلاعيه‌های مکرر نسبت به وضعيت او ابراز نگرانی کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اشرف بروجردی*

يكي از مهم‌ترين دستاوردهاي سال‌هاي گذشته نهادسازي به منظور جلوگيري از ديكتاتوري و حاكميت راي فردي بر راي جمعي بود كه مي‌تواند منجر به افزايش مشاركت مردم در تصميم‌گيري و تصميم‌سازي باشد. شوراها و تشكل‌هاي غيردولتي از نهادهاي پايدار دوران اصلاحات هستند كه اگر دستخوش تغيير در قانون و مقررات نشوند مي‌توانند زمينه‌ساز افزايش سرمايه اجتماعي باشند.در اين مقطع از حيات سياسي جامعه لازم است مروري بر آنچه گذشت داشته باشيم تا حقايق و واقعيت‌هاي تاريخي دچار انحراف و تحريف نشود.

1- پس از انتخابات سال 76 و دميده شدن روح اميد و رشد و بالندگي و مشاركت در عرصه تصميم‌سازي نسل جوان، روي آوردن به شكل‌گيري تشكل‌هاي غيردولتي با هدف مشاركت اجتماعي بديهي و از ضروريات به حساب مي‌آمد. هر كس در هر عرصه كه استعداد، توانمندي و انگيزه و هدف داشت سعي كرد كه در قالب كار جمعي و سازمان‌يافته به آن بپردازد.

2- از آنجا كه پاسخگويي به نياز جامعه موجب شكل‌گيري سازمان‌ها و وضع قوانين و مقررات مي‌شود زمينه پاسخگويي به اين نياز جامعه نيز در برنامه‌هاي دولت قرار گرفت به ويژه آنكه در قانون برنامه سوم توسعه در ماده 182 اين ماموريت به عهده وزارت كشور گذاشته شده بود.

با تدوين آيين‌نامه اجرايي ماده 182 عملا ايجاد زمينه براي توسعه تشكل‌هاي غيردولتي و پرداخت يارانه به آنها به منظور تقويت و توانمندسازي آنها در برنامه‌هاي دولت تعريف شد.

3- از آنجا كه نيازهاي جامعه متعدد و متنوع و زمينه فعاليت اجتماعي همه‌جانبه است طبعا تنوع، تعدد و گستردگي تشكل‌هاي غيردولتي در عرصه محلي، ملي و بين‌المللي فراوان و متكثر شد كه اين نكته يك امر بديهي، مثبت و ارزشمند است و از آن مي‌توان به عنوان يك نقطه قوت ياد كرد. بنابراين صدور پروانه تشكل‌هاي غيردولتي در گذشته نه‌تنها بيحساب و كتاب نبوده كه در راستاي پاسخگويي به نيازها و افزايش شور و نشاط در نسل جوان و حضور معني‌دار آنها در مسائل اجتماعي و احساس بالندگي و اثرگذاري براي رفع مشكلات جامعه بود و متاسفانه فضاي فعلي حاكم بر جامعه اين اثرگذاري را تا حدودي خنثي ساخته است. اگر چه امروز نيز همان رويه در حال اجراست به گونه‌اي كه در مدت كمتر از سه ماه اخير به 120 تشكل غيردولتي اجازه فعاليت داده شده است. با اين تفاوت كه اين بار تشكل‌هايي از يك سنخ و در جهت نضج‌گيري يك نوع تفكر و با كاركرد يكسان شكل گرفته است، به طوري كه به طور متوسط 40 درصد افراد حاضر در اين تشكل‌ها مشترك هستند يعني هر فرد حدودا در سه تشكل حضور دارد كه البته اين عيب نيست آنچه مضموم است. عدم پاسخگويي و عدم صدور پروانه براي تشكل‌هايي است كه تفكر آنها از سنخ تفكر حاكمان جامعه نيست.

4- اگر چه سابقه شكل‌گيري فعاليت‌هاي جمعي و خيرخواهانه قدمتي چندصد ساله دارد اما قطعا شكل‌گيري سازمان‌هاي دولتي به روش نوين متفاوت از تشكل‌هاي خيريه و يا هيات‌هاي مذهبي است. بنابراين اگر عده‌اي را گمان بر اين است كه سازمان‌هاي غيردولتي همان انجمن‌هاي خيريه و هيات‌هاي مذهبي هستند، معلوم است كه شفافيت كافي از سازمان‌هاي غيردولتي ندارند.چون اين سازمان‌ها با تعاريف رايج در ادبيات مجامع بين‌المللي غيردولتي، سياسي و غيرانتفاعي هستند و عرصه فعاليت آنها فراگير است و شامل همه موضوعات اجتماعي، انساني و البته خيرخواهانه است در حالي كه چه كسي مي‌تواند منكر كاركرد سياسي هيات مذهبي در همين ايام انتخابات رياست‌جمهوري باشد؟

از طرفي سازمان‌هاي غيردولتي اگر بخواهند در مجامع بين‌المللي ايفاي نقش كنند و تبيين‌كننده سياست‌هاي كشور خود باشند لاجرم بايد همان ادبيات و همان شيوه عملي در بين آنها به كار رود كه ديگر سازمان‌هاي غيردولتي در سطح بين‌المللي عمل مي‌كنند و تنها در آن صورت است كه مي‌توانند نقش موثر را ايفا نمايند.

5- نگاه دولت اصلاحات در ساماندهي تشكل‌هايي غيردولتي، شناسنامه‌دار كردن آنها و نه دخالت در نوع فعاليت‌ها بوده است. اساسا نظارت بر سازمان‌هاي غيردولتي مي‌تواند توسط خود تشكل‌ها صورت پذيرد. استفاده عادلانه از امكانات دولتي و بين‌المللي، حضور كارشناسانه در مجامع داخلي و خارجي، حمايت از سياست‌هاي اجتماعي به منظور بهينه‌سازي جامعه و رفع مشكلات و اطلاع‌رساني مناسب از ظرفيت‌هاي جامعه بايد به عهده خود تشكل‌هاي دولتي باشد كه شكل‌گيري خانه تشكل‌هاي غيردولتي (خانه‌هاي استاني و خانه‌هاي ملي) به همين منظور بود و دولت مساعدت كرد كه خانه‌ها نيز جايگاه قانوني خود را بيابند و از اين طريق نظارت بر عملكرد تشكل‌ها توسط نمايندگان خودشان صورت پذيرد؛ شبيه به آنچه كه در قالب خانه احزاب انجام مي‌شود كه متاسفانه خانه تشكل‌هاي غيردولتي چه استاني و چه ملي در اين دوره مورد بي‌مهري قرار گرفته و ماهيت آنها زير سوال رفته است و امروز بحث نظارت دولت بر تشكل‌هاي غيردولتي و يا به تعبير جديد سازمان‌هاي مردم نهاد است موضوعي كه قطعا ماهيت غيردولتي تشكل‌ها و كاركرد آنها را مخدوش خواهد كرد و اعتماد متقابلي كه بايد بين دولت و اين سازمان‌ها باشد از بين خواهد رفت و البته مجامع بين‌المللي نيز استقلال عمل آنها را نخواهند پذيرفت و هدف از شكل‌گيري اين سازمان‌ها كه بايد به عنوان چشم ملت ناظر بر عملكرد دولت باشند مخدوش خواهد شد. دخالتي كه در مرز نحوه حضور در اجلاس‌هاي بين‌المللي، دريافت وجوه نقدي و... تعبير شده است مي‌رود تا دامنه آن همه فعاليت‌هاي سازمان‌هاي غيردولتي را شامل شود در آن صورت نه از تاك نشان خواهد ماند و نه از تاك نشان.

* معاون سابق اجتماعي و شوراهاي وزارت كشور

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو  به تاییدنظر حل معما می کرد
گفت ان یار کزوگشت سرداربلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
یکم :سخن در اصالت" مسجد جمکران" و صحت آنچه در باره تاریخ ساخت و ارتباط ساخت و زیارت و امثال آن ، با وجود مقدس حضرت نورالانوار،خاتم الاوصیا ، بقیه الله فی الملک والملکوت ،حجه بن الحسن العسگری ، امام زمان " روحی لتراب مقدمه الفدا" از گذشته های به نسبت دور ، وجود داشته ، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه پس از رحلت حضرت امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه )- به تبع گستردگی و تفصیلی که از هرجهت یافته – بر کم و کیف  این مباحث هم افزوده شده است .
گوانکه به دلیل تبلیغ وسیع آن در همین یکی دو دهه گذشته و اقبال بسیارشیفتگان حضرت مهدی موعود ( عج )به زیر سوال بردن اصالت ان ، از ضرورتی چندان برخوردار نبوده است . به اضافه انکه ورود به این حوزه به دلایل گفته شده وگفته نشده " ورود به وادی ای بس  پرخطر وبه سان پانهادن درمیدانی مالامال از مین وتله های انفجاری است که با ریسک خطرفراوان همراه است . بنا بر این به این عرصه درمنظر عموم کمتر پاگذاشته شده است.
دوم : روزنامه جمهوری اسلامی ، اخیرا در یادداشتی ، با جسارتی تمام پا به این میدان نهاده ، واندکی از بسیار را گفته ونوشته است . این روزنامه ضمن تجلیل از مسجد جمکران ،به عنوان خانه خدا ومحل پرستش ذات لایزال او ، در برخی از اغراق گویی ها  وتاریخ سازی ها در خصوص ان تشکیک کرده ،براین همه تبلیغ وترویج وتوسعه و... نقد ارام وبه نسبت متینی هم ضمیمه کرده است.
خداوندا نگه دارش که برقلب سواران زد
نگارنده با شناختی که از تدین ومراتب فضل اقای مسیح مهاجری دارد وهم بر سوابق انقلابی ومراتب شیدایی اش  نسبت به ساحت مقدس آقا ججه ابن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه  الشریف ) وووفاداری بی چونش به راه امام  ومقام معظم رهبری (لازال مویدابروح القدس )  وقوف دارد ،تردید ندارد که ورود او به این بحث ،تنها وتنها  برای صیانت  از حریم شیعه وانقلاب اسلامی  وهم حفاطت از جایگاه بی بدیل ولایت است . هشدار دادن نسبت به  خطرات خطیری  است، که از ناحیه این تبلیغات بی رویه ولجام گسیخته ، تشیع ، اندیشه وراه امام (قده) ورهبری ( مدظله)راتهدید می  کند وهم توجه دادن بزرگان انقلاب  وزعمای حوزه مقدسه ،به نیات ناخالص ونامیمون و توطئه ونقشه های کسانی است که در پشت ودرپوشش این اقدامات ،  مقاصد ضد انقلابی  خویش را جستجو می کنند .
والا هرجا ومکانی که " نام مبارک اقا امام زمان ( ارواحنا له الفدا ) در آن برده شود ، مقدس است . اماآنچه امروز به مثابه زنگ خطری  برای اهل انقلاب وولایت وروحانیت شیعه به صدا در امده است ،عمده کردن شگفت آور و ودامن زدن به بدعت های شریعت سوزی است ، که در این ماهها وروزهها هرلحظه تشدید می شود.
سوم : هفته نامه پرتو ، در شماره اخیر خود ، ضمن انتقاد شدید از روزنامه جمهوری اسلامی ، به خاطر"هشداربه موقعش " اقای مهاجری را هدف تهاجمات شدید خود قرار داده است ، ودر مقام اثبات اصالت ارتباط این مسجد باامام زمان (عج) ادله ای آورده  است که نشان از اندازه بهره نویسنده نقد است.
مقاله نویس "پرتو "  دلیل محکم وبرهان قاطع  ادعای ساخت این مسجد به  امر مبارک اقا امام زمان(عج) را سخن محدث قمی در مفاتیح الجنان دانسته و به سان پژوهشگری که به دلیلی بدیع دست یافته ، اقای مهاجری را به خاطر عدم دسترسی به این دلیل سرزنش کرده است.در حالی که اهل فن وفضلای حوزه برسستی جنین دلیل وادله ای وقوف کامل دارند.چرا که و"فیه مافیه "
نویسنده پرتو  به رغم عمده کردن نمازگذاردن برخی از اعاظم ( که برای خود دلایل شخصی قابل احترامی دارند،) ازاین نکته که کسی سفر حضرت امام خمینی (قده) به این مسجد را درطول سالهای عمرشریفشان ازمیان سالی تازمان ارتحال آن فقیه عارف را به یاد ندارد وروایت نکرده است ،به سادگی گذشته است ، امام ومرجعی که یک شب زیارت "روضه شریفه علوی " یک شب نماز شب را ترک نگفته ، هماره برزیارت بی بی حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها )مداومت کرده است.
با این  همه نگارنده هرگز قصد ندارد دلیلی برعدم اصالت ان مسجد شریف بیاورد ، بله تنها  خواسته تا به نویسنده مقاله" پرتو " گوشزد کند ، که بد دفاع کردن  ، بدتر است و...
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است ودرحق او کس این گمان ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخنگوي سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) از تفتيش، ضبط و توقيف برخي اموال اين سازمان در روز گذشته خبر داد. عبدالله مومني با اعلام اين خبر به ايسنا گفت: «ظهر ديروز ماموراني با در دست داشتن حكم قضايي وارد دفتر مركزي سازمان شدند و پس از چهار ساعت تفتيش و بازرسي، اسناد و مدارك تشكيلات سياسي، آرشيو سازمان و دستگاه‌هاي كامپيوتر آن را ضبط و توقيف كردند.» وي افزود: «پس از آن شوراي مركزي ادوار تحكيم وحدت جلسه‌ فوق‌العاده‌اي برگزار كرد و ضمن اعلام نگراني نسبت به توقيف اموال اين سازمان نسبت به اين امر اعلام اعتراض كرد. همچنين اعضا با توجه به گذشت 100 روز از بازداشت مهندس موسوي خوييني دبير كل سازمان نسبت به تداوم اين وضعيت كه منجر به نقض حقوق و آزادي‌هاي مدني و سياسي مي‌شود اعلام نگراني كردند و معتقد بودند رويه‌ اتخاذ شده درجهت تخطئه‌ فعالان جامعه مدني و تشكل‌هاي سياسي و اصلاح‌طلب است.» سخنگوي سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) همچنين تصريح كرد: «به نظر مي‌رسد حيات و امنيت تشكل‌هاي سياسي اصلاح‌طلب به مخاطره افتاده لذا ضمن اعتراض به نقض اينگونه آزادي‌هاي سياسي از فعالان سياسي اصلاح‌طلب و مدافع دموكراسي انتظار داريم در قبال اينگونه مسائل حساس باشند، مسوولانه برخورد كنند و مانع از نقض حقوق و آزادي‌هاي سياسي و شهروندي شوند. در مقابل هم از حاكميت انتظار مي‌رود در قبال اينگونه اقدامات كه به مخدوش شدن اصل آزادي‌هاي سياسي و حق فعاليت آزاد تشكل‌ها منجر مي‌شود پاسخگو باشد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حضرت آیت الله مصباح یزدی در آخرین اظهار نظرشان فرموده اند که مردم نسبت به انتخاب فقیه جامع الشرایط جاهل می باشند و لذا گروهی عالم را انتخاب می کنند تا علمای انتخاب شده نسبت به یافتن و انتصاب فقیه جامع الشرایط اقدام نمایند و در ادامه در خصوص جدل و برهان به گونه ایی سخن گفته اند که گویی این دو کلمه به مانند دو بال یک پرنده می باشند و در نبود جدل برهان قادر به ادامه راه نیست و در نبود برهان جدل قادر به بیان خود نمی باشد. با این مقدمه کوتاه نخست تا اندازه که برای بحث ما کافی باشد باید بیان کنیم که جدل- برهان- عالم و جاهل را به چه معنایی به کار می بریم و انگاه با توجه به معنی کلمات یاد شده در خواهیم یافت که آیا جاهل قادر به انتخاب عالم می باشد و یا جدل در موازات برهان است و یا همراه برهان است.
جدل: بدین معنی است که من جواب حقیقت را نمی دانم و قادر نیستم تا سوال را پاسخ گویم ولی دلیل ترا هم باطل می کنم که در ماتریالیسم دیالکتیک نیز به جای اثبات نظریه خود از طریق منطق و برهان به جدل روی اورد و با مغالطه که همان برهان غلط است و با سواستفاده از کلمات و علم ریاضیات سعی در اثبات نظریه خود داشت بدین معنی که با بیان اینکه به شرطی هر حاصل جمعی مساوی می شود که دو طرف معادله مساوی باشند در حالیکه این چیز تازه ایی نیست و وانگهی هیچگاه یک کیلو طلا و یک کیلو خاک از نظر ارزش مساوی نیستند ولی از نظر وزنی در شرایط مساوی قرار دارند.
برهان: شروع منطق است و از طریق تجربیات و محسوسات و مشاهدات  در جهت رسیدن به یقین و رفع موانع و مشکلات گام بر می دارد و با تبدیل شدن احتمالات به یقینات موضوع مورد بحث روشن می گردد و مجهولات را به معلومات می رساند. مانند اینکه در قران برهان است و قران می فرمایدتحقیقات کن و سپس مرا قبول کن و باز قران می فرمایدمرا چشم بسته قبول نکن.
عالم: به فردی گفته می شود که در خصوص مسایل جهان و آنچه که در حال رخداد است اشراف کامل دارد و به تناسب و میزان علم و اطلاعاتی که عالم دارد اشراف او نیز کاملتر است در عین حال عالم می تواند از علم خود در جهت تخریب جامعه نیز استفاده کند به دلیل اینکه انان که با اتکا به جدل در پی اثبات نظریه خود هستند عالم به حقیقت هستند اما به علت اینکه مغرض می باشند از پذیرش حقیقت که همانا برهان و منطق است خودداری می کنندو با روی آوردن به فرم استدلال در مبالغه برهان و منطق را مورد سو استفاده قرار می دهند.
جاهل: فرد و یا افراد را می گویند که نسبت به رخدادها و مسایل اطراف خود نادان و بی اطلاع هستند و قادر به یافتن حقیقت نیستند و پیوسته در جهل خود زندگی می کنند مانند اینکه قادر نباشند مضرات و فواید آتش را درک کنند.
حال با تعریفی که از این چهار کلمه نمودیم باید از خودمان سوال کنیم ایا جاهل قادر به انتخاب عالم می باشد و آیا کسی که جاهل است می تواند عالم را انتخاب کند و تشخیص دهد که چه کسی عالم است و یا نسبت به دیگران اولا است که با توجه به جهل جاهل انتخاب عالم از طرف جاهل نه تنها امکان پذیر نمی باشد بلکه امری محال است و انکه  می خواهد گروهی عالم را انتخاب کندباید انقدر فهم و اسنباط داشته باشد تابفهمد ان اشخاصی را که می خواهد بر گزیند مومن و متقی و عالم هستند و یک فرد نادان و جاهل نمی تواند به پایه علمی افرادی که می خواهد انتخاب کند پی ببرد علاوه بر ان در مذهب شیعه وظیفه ایی بزرگتر از مردم عادی برای عالم در نظر گرفته شده است و عالم بایدحقیقت مذهب شیعه رابفهمد تا بتواند بفهماند و اگر حس کند بیان حقیقت ممکن است تولید فتنه کندباید لب را بر آن قسمتی که ممکن است تولید فتنه کند ببندد. همانطور که جانشینی پیامبر بزرگ اسلام(ص) حق مسلم حضرت علی (ع) بود اما به دلیل اینکه بیان این موضوع و پیگیری ان از جان مولای متقیان ممکن بود در بین مسلمانان ان روزگار فتنه ایجاد کند از بیان و درخواست حق خود صرف نظر کرد و مدت 25 سال خانه نشینی را برای جلوگیری از هرگونه فتنه احتمالی برگزید و یا حضرت امام حسین (علیه اسلام) که از طرف مردم کوفه دعوت شده بود به سمت ان دیار عزم سفر نمودند و وقتی که خبر شهادت مسلم بن عقیل را شنیدند و اطلاع یافتند که مردم کوفه به صورت یک جانبه بیت و عهد خود با ان امام بزرگوار را شکسته اند همراهان و یاران خود را که نزدیک به پنج هزار نفر بودند در انتخاب  تصمیم درراه بازگشت به خانه و کاشانه خود و یا ماندن در کنار ان امام بزرگوار ازاد و مختار گذاشتند.اگر نقش مردم صرفا نقشی جاهل است پس چگونه است از صدر اسلام تاکنون حتی در دوران خلافت خلفای مورثی بیت با مردم یک اصل انکار ناپذیر بوده است و اساس خلافت در اسلام بدون بیت و کسب نظر مردم باطل و مردود است اما متاسفانه بعد از رحلت رسول بزرگ اسلام(ص) بیت گرفتن از مردم به زور شمشیر و دادن باج به روسای قبایل بوده است و یگانه فردی که مردم از روی میل و رضای خود او را به عنوان خلیفه خود برگزیدند حضرت علی(ع) بود که وقتی مردم برای بیت به سوی ایشان امدند فرمودند از امروز حجت بر من تمام است و من مولا و خلیفه شما هستم وگرنه بعد از رحلت رسول بزرگ اسلام(ص) خلافت حق مسلم و انکار ناپذیر مولای متقیان حضرت علی ابن ابیطالب بود پس از صدر اسلام تاکنون نقش مردم در انتخاب و تعیین خلیفه و رهبر و فقیه جامع الشرایط نقشی اولا و ممتاز است و بدون رای و نظر مردم اساس خلافت باطل و مردود است.

* احمد علیپور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تمام ديشب به او فکر کردم.

سال ها خوانديم که انسان حيوانی ناطق است تا آن که سی دی گٿتگوی نهنگ ها را شنيديم و دانستيم آن ها هم ناطقه دارند و با هم سخن می گويند و واژه هايشان هم کشٿ شد، بود تا آن که جائی خواندم انسان تنها حيوانی است که می خندد. اما ٿيلمی از نشنال جئوگراٿيک را به سال ها پيش ديدم که نشان می داد اسب ها می خندند و شمپانزه ها و نسلی از ميمون ها را نشان می داد که وقتی يکيشان به حرکات اکروباتيک مشغول می شد آن ديگران قهقهه می زدند و ريسه می رٿتند.

دکتر ساعدی که همان گوهرمراد گمشده باشد می گٿت انسان تنها حيوانی است که می گريد. اين تعريٿ را نگاه داشته ام حتی اگر صد بار عکس آن سگ را ببينيم که اشگ از چشمانش سرازيرست باز باورم نيست اين انسانی ترين نشانه انسان در حيوانی باشد مگر آن که خوی انسان گرٿته باشد. به مثل مانند سگ اصحاٿ کهٿ که با آدم نشست و آدم شد.

تمام ديشب به او ٿکر کردم به مادر کبری، که ٿرناز قلعه دار نوشته بود ديروز صبح جلو اوين زار می زد که بچه اش را اعدام نکنند. اين به روزهائی است که مردم ايران و بلکه جهانی در غم زلزله بم داغدارست. اما برای آن مادر که حساب چرتکه و اندازه نيست، او ٿرزندش را مرده نمی خواهد. گزارش ٿرناز چنان به هم ريخت تار و پودم را که در لحظاتی غم هزاران کشته زلزله از خاطرم برد. به تو انسان ٿکر کردم و به نشانه انسانی ات: گريه مادر کبری.

کبری رحمانپور، مادر شوهرش را که می گويد او را بسيار آزار داده است کشته. خود 23 ساله است، آقای خرمشاهی وکيلش می گويد دختری ٿهميده است و باورکردنی نيست اعدام وی. کبری خود می گويد از ٿقر خسته شده بودم. دادگاه رای داده و از ميان اوليای دم – يعنی ٿرزندان خانم نود ساله ای که کشته شده – يکی هست، مينا خانم نياکی که حاضر به رضايت نيست و می خواهد قاتل مادرش را به دار بياويزد و همين کبری را ناباورانه پای چوبه دار کشانده است. و اگر هنوز نٿس می کشد و پهلوی هزاران کتشه بم نيارميده از آن است که در روز چهارشنشبه در اوين طنابی پيدا نشد. و من اين کارکنان شريٿ اوين را می شناسم که به هيچ روی به قاضی ها و بازجوها شباهت نمی برد بی باورم که طناب بود دستی که طناب بر گردن اين جوان بياويزد نبود. گٿتند در عين حال وصيتی نکرده که داشتن آن برای مسلمانی که از دنيا می رود لازم است. پس کار را به دو هٿته ديگر موکول کرده اند. قاضی عسگر هم لابد از نمازگزاردن بر کبری احساس تنگی نٿس کرده است. حالا چگونه بايد خوابيد.

می توان پنداشت که مينا خانم از مرگ مادر نود ساله خود متاثر است اما نمی توان ٿهميد که چرا مرگ اين دختر که عروس خانواده بوده او را آرام خواهد کرد. بايد رٿت و با مينا سخن گٿت. اين هم مصلحان اجتماعی و دينی که هر روز صدها همه عالم را موعظه می کنند چرا نمی روند با او سخن بگويند از شيرينی عٿو. از سياهی ٿقر. از لزوم خوردن غيظ و خشم. کاری واجب تر دارند نکند.

گزارش روزنامه اعتماد پنجشنبه را بخوانيد که نوشته بود از ضجه مادر کبری. او 23 سال پيش که کبری را به دنيا آورد گمان داشت که روزی او را به خانه بخت می ٿرستد و سٿيد بخت می کند، عاقد گٿته است آن جمله ای را بر سر عقد می گويد و از او خواسته است با پيراهن سٿيد به آن خانه برود و باشد تا با پيراهن سٿيد ديگر از آن خارج شود. شبی هم هل هل زنان او را به خانه ای ٿرستاده اند که بخت در آن جا در انتظارش نبود بلکه آزاری بود و ٿقری که او را به چنان جائی رساند که زنی پير را کشت. حالا مادر چرا درد نکشد. از بخت ننالد. ای بخت چرا خٿتی و تو به خواستگاری دخترکم نيامد که ٿقر آمد و با خود مرگ آورد، چرا ٿقر را نٿرين نکند که چرا خانه بخت دخترکم را سراغ گرٿتی. ٿرناز نوشته است شوهرکبری اختيار به خواهر سپرده در جلو در اوين آرام بود و او بود که به درون رٿت تا به دار کشيدن کبری را شاهد باشد. آخر او ولی دم کبری هم هست لابد. ساکت بود وقتی مادر کبری به پای يک يک آدم ها می اٿتاد تا بلکه ٿرزندش را نجات دهد از سردی طناب دار.

هر روز مثالی نو می رسد برای آنان که می گويند جامعه را بايد از ٿقر سياهی که آدم ها را هزار هزار زير خط خود نگاه داشته است نجات داد. اين هم کمتر از زلزله بم نيست که آن هزاران را هم ٿقر سياه به آنجا کشاند . اما زلزله را نمی شد گٿت نيا تا ما به سامان شويم، ميناخانم را که از مرگ مادر متاثرست می توان گٿت که.

جوامع انسان دوست مدام راه هائی می يابند تا بلکه راه گريه را ببندند. از آن جمله که بيشترشان رسم و عهد اعدام را بر انداخته اند، چرا که پايان کارست. راهی بی برگشت اما جوامعی که هزارهزارشان در زلزله ای می رود البته که اعدام برايشان راه حلی است برای مقابله با جرم و جنايت و گاهی هم مخالٿ خود. برای جوامعی که به انسان می انديشند و به درست به حق باور دارند و باور دارند که انسان به همان اندازه که ممکن است در ارتکاب جرم مرتکب خطا شود در دادن رای هم می تواند خطاکار باشد و ديده اند که با همه ملاحظه کاری در قانون و قضا باز هم ضريب خطا به صٿر نمی رسد، دست به کاری زده اند چون يک تن هم برايشان يک انسان است. ما نيز روزی به ارزش انسان خواهيم رسيد و عهدهای کهن را، دورانی را که زندان نبود و امکان بازسازی انسان ها نبود، بررسی های اجتماعی نبود را از ميان برخواهيم داشت. اين رسم کهنه اعدام را هم، حتی اگر نام قصاص بر آن بنهند.

نمی دانم چرا، اما نه می دانم چرا، که خبری چنين که خوانده ام، برودت هوا را کاسته بالا برده، سرما را شدت بخشيده است. از سرما خوابم نبرد ديشب. سرمائی که هيچ وسيله ای چاره اش نمی کرد. چرا کبری بايد بميرد در اوين. چرا هزاران تن بايد بميرند در بم. صدای گريه مادر کبری در گوشم بود از اين راه دور

مسعود بهنود

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط   | 

کبری رحمان پور قربانی بی عدالتی و فقر است . جان کبری در خطر است. کابوس مرگ مدتهاست کبری را عذاب می دهد برای نجات جان این انسان دربند باید تلاش کنیم. طبق آخرین حکمی که توسط دادگاه صادر شده است برای اجرای اعدام کبری فقط چند روز باقی است نباید فرصت را از دست داد تلاش جمعی همه ما می تواند از مرگ یک انسان جلوگیری کند. کمترین فرصت را دراختیار داریم نباید فرصت را از دست داد، رچه سریعتر باید اقدام کنیم . حمایت از جان کبری را به یک اعتراض گسترده علیه اعدام انسانها تبدیل کنیم.

از همه مردم  ، نهادهای مدنی و مدافع حقوق بشر ، شخصیت ها ، تشکل های مدافع حقوق زنان،  رسانه های جمعی و خبری  می خواهیم که  برای دفاع از جان کبری رحمان پور به این اعتراض بپیوندند و با هر امکانی که در اختیار دارند این اعتراض را حمایت و یاری رسانند .

براي اعتراض به اين عمل غير انساني و انتقام جويانه همراه خانواده ي كبري رحمان پور تجمع مي كنيم و از فعالین و نهادهای مدنی در سایر شهر ها ، نقاط دیگر تهران و هر جایی که ممکن است با تهیه طومار به اين  تجمع اعتراضی  بپیوند.

تجمع در روز سه شنبه ٢٨/٦/٨٥ ساعت:  5 بعد از ظهر واقع در: ميدان ١٥ خرداد (بازار)-  جنب كلانتري – وزارت دادگستري شماره 2 استان تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط   | 

من يک انسان از تبار شما هستم. نميخواهم بميرم. اما الان جسم بي روحي هستم که ترس طناب دار، خنده وشادي را از يادم برده است. خيليها به من ميگويند که تو اينهمه معروف هستيد، هنوز در زندان هستي؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يک قدمي مرگ ايستاده ام. من مثل همه شما از مردن ميترسم. کمکم کنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.
همنوعان، انسان دوستان!
پدر و مادر عزيزم و برادر معلولم که خيلي نگران من هستند، هميشه دلشان به حمايتهاي شما گرم بوده است. من خيلي وقتها با خودم فکر ميکنم، کاش زندگيم طور ديگري پيش ميرفت. کاش ميتوانستم، درسهاي پيش دانشگاهي را تمام کنم. کاش مجبور نميشدم کار کنم و به مستخدمي خانواده شوهرم در بيايم. کاش به حد جنون نرسيده بودم. ولي من خيلي عذاب کشيدم و خيلي اذيت شدم. من واقعا قرباني هستم. و الان همين قرباني را ميبرند تا با طناب دار اعدام کنند. اين سرنوشت لايق من نبوده و نيست.
من در اين روزهاي وحشت و ترس، دوباره دست ياري به سوي شما دراز ميکنم. از همه مطبوعات و رسانه ها و همه مردمي که از من حمايت کرده و گفته اند کبرا نبايد اعدام شود تشکر ميکنم. اينبار شايد براي آخرين بارميخواهم، آخرين اقدامات لازم را بکنيد تا واقعا اعدام نشوم و شايد آزاد شوم. من آزادي را دوست دارم. در روياهايم به آزاد شدن و زندگي خوب بعد از آن فکر ميکنم.
من به اندازه کافي رنج کشيده ام، کمک کنيد تا کابوس وحشتناکي که خيلي وقتها در خواب ديده و از ترس جيغ زده و از خواب پريده ام، عملي نشود. کمک کنيد از مرگ نجات يابم. هر چه ميتوانيد بکنيد، وقت تنگ است و روزها از پي هم سپري ميشود و هر تيک تيک ساعت، براي من صداي نزديک شدن طناب دار است. لطفا کمکم کنيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم. من از طناب دار و جرثقيل نفرت دارم. من ميخواهم زنده بمانم. تمام راههاي ديگر به روي من بسته است. کسي به داد من نميرسد. تنها اميدم به مردم و همنوعانم است. دلم ميخواهم پدر و مادرم را بغل کنم.
در پايان از زحمات خانواده ام و همه کساني که براي نجات من تلاش ميکنند متشکرم.

کبرا رحمانپور از زندان اوين
شهريور ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط   | 

من ابوالفضل رحمان پور پدر کبرا رحمان پور از شما می خواهم تا به حکم نا عادلانه اعدام دختر جوانم اعتراض کنید .
کبرا دختر جوان من مجبور شد با مردی که 43 سال از خودش مسن تر بود ازدواج کند . کبرا شاگرد ممتاز مدرسه بود و آرزو داشت بتواند در دانشگاه درس بخواند ، ولی به خاطر فقر شدید خانواده مجبور شد از تمام آرزو های خود بگذرد.
کبرا قبل از ازدواج زندگی سختی داشت ،بعد از ازدواج زندگی اش نه تنها آسان تر نشد بلکه بدتر هم شد.اما شدت مشکلات و آزارها در خانواده اي که او مستخدم آنها و سپس عروسشان بود٬ به اندازه ایی بود که دختر مهربانی مانند کبرا در یک درگیری و برای دفاع از خودش ، ناخواسته مرتکب قتل شد .
کبرا بهترین سال های نوجوانی و جوانی خود را در زندان و زیر حکم اعدام گذرانده است او زجر فراوانی کشیده و کاملا شکسته شده است. نباید بیشتر از این شکنجه شود و آزار ببیند ، او سال هاست طناب دار را بر گردن خود احساس می کند و زندگی اش را با حس اعدام می گذراند. و من با ديدن رنگ پريده و دندانهاي ريخته و جسم بي روح او ٬ هميشه از خودم ميپرسم٬ چه کاري را اشتباه کردم٬ چه را نبايد ميکردم٬ تقصير کيست?
همانطور که خودش گفته است ، او می خواهد زنده بماند ، از اعدام و طناب دار و جرثقیل وحشت دارد و می خواهد به دانشگاه برود و درس بخواند.کبرا دختر بسیار مهربانی ست این را هم زندانی هایش شهادت می دهند ، او باید هر چه زود تر آزاد شود و به زندگی عادی خود برگردد.
تنها امید ما اعتراض شما مردم شریف به اجرای این حکم ناعادلانه است . تنها راه جلوگیری از اجرای این حکم٬ اعتراض همه مردم، نهاد های مدافع حقوق بشر، کمیته های علیه حکم اعدام و نهاد های بین المللی به این حکم است.يک لحظه خودتان را جاي من و مادر کبرا گذاريد تا ببينيد اين روزها چقدر وحشتناک است. من حاضرم بجاي کبرا اعدام شوم٬ آيا اين امکانپذير است? من هميشه از صبح تا شب کار کرده ام٬ ولي نميدانم چرا سرنوشت ما به اينجا کشيد? من و مادر کبرا بعد از اعدام او ديگر هيچ اميدي به زندگي و هيچ چيز نداريم. کمک کنيد. خانواده من٬ فرزند معلولم را که هميشه از خواهرش کبرا ميپرسد و همه فاميل ما را از وحشت اعدام کبراي عزيزمان٬ پاره تنمان٬ نجات دهيد. .ما منتظر اقدامات قاطع شما هستیم .ما از شما می خواهیم این نامه را امضا کنید. ميدانم وقت تنگ است و اين آخرين لحظات است. در اين آخرين لحظات يکبار ديگر دست ياري بسوي شما دراز ميکنم. با امضا اين نامه ٬ نشان دهيد که شما نيز خواهان آزادي کبرا هستيد.

ابوالفضل رحمان پور 22 شهریور 85

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط   | 

کبری رحمانپور دختر 22 ساله ای است که در خانواده ای بسیار فقیر به دنیا آمده است. در زمانی که فقط 17 سال داشته است به مدت سه ماه به خانواده ای سپرده می شود که اگر در مدت این سه ماه مورد پسند قرار گرفت، به عقد علیرضا نیاکانیان، با 35 سال اختلاف سن در بیاید. در این سه ماه و برخلاف قول و قرار قبلی، کبری چندین بار از سوی مردی که قرار بود شوهرش شود، مورد تجاوز واقع می شود و حتی شکایتی که کبری از او می کند به صدور حکم دیه و حبس می انجامد اما در نهایت پدر کبری تنها به این اکتفا می کند که نام دخترش و این مرد 53 ساله را که حتی از خود او نیز بزرگتر بوده، پشت قرآنی بنویسد و صیغه عقد ازدواج را میان آنها جاری کند: با دختری که از نظر فرهنگ و عرف ما بی آبرو محسوب می شد، چه باید می کرد؟ این مدارک و شواهد، یک سال پس از قتل مادر علیرضا نیاکیان، تنها به کار آن آمد که وقوع نکاح را میان کبری و این مرد ثابت کند.
کبری در مدت زندگی خود در خانه علیرضا و مادرش محروم از حقوق یک انسان مورد هر گونه تحمیل و تحقیر از سوی مرد و مادرش قرار می گیرد و زمانی که در آبان سال 1379، علیرضا او را با 20 هزار تومان پول در میدان تجریش پیاده میکند ، او آشفته و پریشان به خانه علیرضا و مادرش برمی گردد و در جدالی با مادر علیرضا ، این زن 75 ساله را به قتل می رساند. در دو تعریفی که از صحنه حادثه به عمل آمده است ، یکی وقوع جنون آنی در کبری و اقدام به قتل و دیگری قرار گرفتن او در موقعیت دفاع از خود در برابر حمله مادر علیرضا نیاکانیان و اقدام به قتل او در ماجرای نزاع می باشد.
بررسی مختصری از زندگی کبری نمایشگر این حقیقت مسلم است که او خود قربانی شدیدترین شکل خشونت خانوادگی بوده است، چه در خانه پدری و چه در خانه مردی که قرار بوده شوهر او باشد .
طبق گزارش وکیل کبری دادگاه ادعای کبری را مبنی بر اینکه قتل در دفاع از خود صورت گرفته است نادیده گرفته و هیچ تحقیقی در این مورد به عمل نیاورده است. و حتی نسبت به زخمهای دست کبری را که ناشی از کشیدن چاقو از دست مادر علیرضا اعلام شده بود واکنشی نشان ندادند و حکم اعدام کبرای 22 ساله صادر شد و تاریخ اجرای آن ، به روز 10 دی ماه مقرر شد. که به دلیل عدم هماهنگی های لازم به تعویق افتاد.
هاشمی شاهرودی ، رئیس قوه قضائیه در روز بعد از تا پای دار رفتن کبری رحمان پور ، حکم زندگی موقت او را با نامه کوتاهی صادر کرد.
" جناب آقای علیزاده، ریاست محترم دادگستری استان تهران
ملاحظه و دستور لازم صادر فرمایید. اگر رضایت گرفته شود بهتر است. فعلا متوقف شود."
و به این ترتیب حق زیستن یا مرگ زنی 22 ساله را که بدلیل فقر و شرایط بد اجتماعی به زندگی حقارت بار تن داده است ، موکول به رضایت افرادی انتقام جو نمود.
کبری رحمانپور هیچگونه سابقه جنایی نداشته و در سالهایی که در زندان زیسته است نیز هیچ نوعی از بد رفتاری و دیگر آزاری و نمایش خطر برای اجتماع را از خود بروز نداده است.
آنچه از کبری رحمانپور در یک روز آبانماه 79 سر زد ، پی آمد زندگی وحشتناک او و زیستن او در شرایطی غیر انسانی و عکس العملی جنون آسا در مقابل ظلمی بود که بر او رفته بود. که با توجه به این همه ، حکم اعدام کبری حکمی بر مبنای انصاف و عدل نمی باشد.

لطفا برای امضاء این اعتراض نامه به آدرس زیر تماس بگیرید.
winiran@womeniniran.net

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط   | 

1-وقتی سخنگوی دولت در نامه ای، برخورد با رسانه هایی که اقدام به نشر اکاذیب می کنند را از دادستان تهران حواستار شد،هیچ کس گمان نمی کرد که روزنامه ی شرق اولین روزنامه ای خواهد بود که نه توسط دادستان تهران ،بلکه توسط هیات نظارت برمطبوعات توقیف خواهد شد.این آخرین نشانه بود.
2-وقتی که در اعتراض به کاریکاتور روزنامه ی ایران ،این روزنامه توقیف شد ،تصور همه بر این بود که این حرکت آغازگر دور چدید برخورد با مطبوعات است. به عبارتی وقتی با روزنامه ی ایران چنین برخورد می شود،حساب دیگران مشخص است. این یک نشانه بود.
3-چند وقت پیش از سوی وزارت ارشاد دستورالعمل جدیدی خطاب به روزنامه ها مبنی بر استفاده ی خبری از خبرگزاری های مشخصی جهت درج خبر اعلام شد. این اقدام یک نشانه دیگر بود.
4-اعلام رفع توقیف از روزنامه ی ایران و آغاز فعالیت دورجدید آن با کادری تازه، یک نشانه ی دیگر از سیاست های فرهنگی دولت نهم است.طبعا کادر جدید نشانه روزنامه نگاری متفاوت از گدشته ی این روزنامه است.
5-مدیر مسئول و وکیل روزنامه ی شرق اعلام کرده اند که نسبت به تصمیم هیات نظارت به دیوان عدالت اداری شکایت خواهند کرد.به نظرم این اقدام از مقوله اقدام های لغو خواهد بود.تعجب می کنم چرا آقایان متوجه نیستند روزنامه ی شرق دیگر نمی بایست منتشر شود.وقتی تصمیم بر این اساس اتخاذ شده،هر نوع اعتراضی از این لون بیهوده خواهد بود.
6-ما-اعم از عوام و خواص،اعم از سیاسی و غیر سیاسی- عمدتا جنبه ی لازم برای نقد و طنز نداریم.شاید بتوان طنز و کاریکاتور را یکی از نمادها و شاخصه های اساسی یک ملت و دولت در آزادی بیان و قلم و تحمل و مدارا دانست. در هر طرف دنیا -الا کشور خودمان - که باشید،این تلقی در رابطه با طنزپردازان وجود دارد که باید رد قلم آنها را به گونه ی دیگری تفسیر کرد. اینکه چرا در کشور ما ،اعم از ملت و دولت،هر از چند گاه یکی از این جانوران بی زبان را به خود می گیرند ،بسی جای تاسف و سوال است.
جمیله کدیور

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تهدیدات اسرائیل برای ترور اعضای جنبش حزب الله لبنان باعث شده است که آنها دیگر در میان مردم نباشند. در دورانی که در بیروت بودم، به خاطر دارم صبح های زود، در حاشیه دریا حتی اعضای شورای مرکزی حزب الله پیاده روی و ورزش می کردند؛ خانه هایشان معلوم بود و در دسترس همه. سید حسن نصرالله هشدار داده است که حتی اگر شهید شویم نباید اعضای حزب الله از مردم جدا شوند. این یکی از هوشیارانه ترین نظرات رهبری حزب الله است. همین این اتفاق تلخ در اوائل انقلاب ایران هم افتاد. وقتی منافقین در کوچه و خیابان به ترور کور پرداختند عناصر حکومتی و مسئولان که در یک سال اول انقلاب در خانه های شخصی خود زندگی و با اتومبیل های خود رفت و آمد می کردند و گاهی با تاکسی به محل کار خود می رفتند، برای حفاظت از خود که در آن مقطع ضروری بود، به خانه های امن و اتومبیل های امن تر پناه بردند. از آنجا که البته اتومبیل بنز از تاکسی، و خانه های سازمانی حفاظت شده از خانه های شخصی به طبع هر انسانی مقبول تر می افتد، وقتی هم که جریان تروریستی منافقین مهار شد، باز هم ترجیح دادند در همان منازل بمانند و از همان امکانات بهره بگیرند. این آغاز فاصله ی جدی مردم و مسئولان شد. حالا حزب الله لبنان می خواهد از این تجربه استفاده کند و نگذارد حزب الله از مردم جدا شوند. به همین دلیل سخن سید حسن نصرالله که دستور داده اعضای حزب الله از مردم جدا نشوند، یکی از جدی ترین عوامل بقا و قدرت حزب الله در جامعه لبنانی خواهد بود.

ابطحی

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

همسر غلامحسين الهام پس از بازگشت از سفر حج که به همراه سخنگوي دولت و رئيس دفتر رئيس‌جمهور انجام شده است، در مقاله تازه خود در سايت منتسب به رئيس‌جمهور، ده‌ها شخصيت سياسي و رسانه‌هاي كشور را متهم به رانت‌خواري، وابستگي به بيگانه و ... كرد.
در تازه‌ترين نوشته فاطمه رجبي آمده است: نخستين روز ورود به مدينه منوره، خبر سرمقاله‌نويس «از كدام جايگاه؟!» مدير مسئول كيهان را شنيدم با چند فراز از آن؟! فرداي آن روز در مسجدالنبي(ص) از شاه‌كار سيما در برنامه 20:30 و هجمه بي‌سابقه وكلاي مجلس، و سخنگوهاي تشكل‌هاي سياسي و ديني؟! اطلاع يافتم، و فهميدم كه همه اين سياستمداران و دردمندان دين و انقلاب و روحانيت و اسلام،‌ در هر لباسي و نام و مسلك با «انسجام ملي» به دروغ‌پردازي، فحاشي، تهمت‌زني و تخريب بنده پرداخته‌اند! همانجا به همه آنها دست مريزاد گفتم، و آفرين فرستادم.

آنچه مدير مسئول كيهان در سرمقاله خود آورده است: مديرمسئول كيهان با اعتقاد كامل به حقانيت مرگ، حشرونشر و حساب، و در كمال انصاف و عدالت، و در انطباق تمام با عقل و شرع و ادب،‌ دروغ‌پردازي كرده، تهمت زده، تخريب نموده، تا «ترور شخصيت و عقيده» را بنا به «ميل خود» اجرا كند. مدير مسئول كيهان با تمام تقوي‌پيشگي مرا به «رانت‌خواري» متهم كرده است. او كه از اين دروغ و اتهام بزرگ به خوبي‌آگاه مي‌باشد،‌ بهتر از هركس مي‌داند كه نه‌تنها بنده از هيچ‌گونه رانت چه «سياسي» و چه «غيرسياسي» بهره نمي‌برم، بلكه بدليل استقلال كامل از همه «وابستگي‌ها» و «پيوستگي‌ها»ي سياسي– مالي، اين چنين بي‌رحمانه زير «چكمه‌هاي» شخص او هم قرارگرفته‌ام. من از وي مي‌پرسم كه سوئ استفاده از در اختيار داشتن كامل مؤسسه كيهان و صفحات بسيار جادار! روزنامه آن،‌ براي نوشتن هر مطلب،‌ و درج هر سخن او و همكاران، با هر بهانه، اگر رانت‌خواري كامل نيست، چه نام دارد؟ واقعاً اگر اين امكان بي‌حساب و رايگان در اختيار اين افراد نبود، نوشته‌ها و گفته‌هاي آنان با چه ارزش علمي و سياسي در ديگر رسانه‌ها درج مي‌شد؟ آيا خلق سياستمداران، ونويسندگان و نظريه‌پردازان متعدد توسط كيهان، داراي مبنا و محتواي علمي است و ارزش سياسي دارد و يا قابل توجه و تأمل است، يا بدون داشتن هر پشتوانه سياسي- مالي نوشتن و گفتن، و خوانندگان و مخاطبان بسيار از گروهها و قشرهاي مختلف يافتن؟ آيا بهره‌برداري شخصي تمام از رانت كيهان و ترويج بي‌مبناي بلندگوي اختصاصي خواص بودن ارزشمند است يا گفتن و نوشتن مطالبات واقعي مردم بر حول دينمداري و نه سياست‌پيشگي؟! مدير مسئول كيهان در عين مسلماني و سياستمداري و آگاهي!! صرفاً با تمسك به بنيان دروغ روزنامه‌هاي دوم خرداري و سايتهاي وابسته به مراكز و محافل مافيايي، مانور لگدمال كردن تفكر و عقيده اين‌جانب را برگزار كرده است. اين مدير مسئول پاسخ دهد «خواسته خلع لباس شدن خاتمي» را در كجاي مقاله اين جانب يافته است كه براي آن اين يورش بي‌رحمانه را انجام داده است؟ آيا همين كه سايت‌هاي وابسته به مراكز فاسد و روزنامه‌هاي دوم خردادي با دروغ‌پردازي صريح،‌ اين جمله را خلق كرده‌اند و اين كه سخنگوي «جامعه مدرسين» و عضو جامعه روحانيت نسبت به اين «مخلوق دوم خرداد و كارگزاران» حساسيت شرعي و عقلي نشان داده‌اند؟ اينكه وكلاي مجلس وسردمدران راست و چپ پيرامون اين «دروغ بزرگ» بر اين جانب تاخته‌اند و البته هم اين دينداران و متعهدان!! «وفاداري خود را به گفتمان اصلاح طلبي اعلان داشته‌اند» كافي است كه مدير مسئول كيهان نيز با «سلاح قلم» به «بريدن زبان» و «شكستن دستهاي» من اقدام كند؟ قيم‌مآبي هميشگي مديرمسئول كيهان اين بار گريبان‌گير بنده شد. او از جايگاه يك سياستمدار زبردست و پيشگوي توانمند «طبرزدي شدن بنده را در ‌آينده» اعلان داشته و با ناسزاگويي و تهمت‌زني برايم دل سوزانده است! آيا اعتراف او به «رشد و پرورش طبرزدي» توسط كيهان «در همين مقاله» كافي نيست كه بسياري از مسائل پشت پرده اينگونه ماجراها افشا شود؟ به راستي مدير مسئول پاسخ دهد چه كساني و چه مراكزي «طبرزدي‌ها» را ساخته و مي‌سازند؟ كدام محافل سياسي و مالي در قدرت هميشه اين افراد را حمايت مي‌كنند؟ آيا «اكبر گنجي‌ها» نيز از همين «مخلوقات» نبودند كه پس از همه هتاكي‌ها به انقلاب و اسلام و امام(س)،‌ در انتخابات نهم سربلند و با افتخار به حمايت از «رقيب احمدي نژاد» پرداخته‌اند؟

مدير مسئول كيهان مرا به صرف نوشتن و گفتن عقايدي كه بر محور و بنيان «ولايتمداري دينمدارانه» و نه «ولايت‌پذيري سياسي‌كارانه» است، متهم نموده كه در جايگاه رهبري قرار گرفته‌ام. با تذکر مجدد اين نکته كه جمله «خلع لباس خاتمي»، خواسته و ساخته مدير مسئول كيهان با تبعيت از همفكرانش در اردوگاه اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان است، مي‌پرسم در فرهنگ اين مديرمسئول صرف اظهار نظر و عقيده من پيرامون سفر خاتمي، كه نموداري از حرف دل ميليونها نفر از دين‌دارترين، انقلابي‌ترين و آگاه‌ترين قشرهاي كشور است،‌ قرا رگرفتن در جايگاه رهبري است، يا قيموميت‌ كيهاني براي ملت؟ آيا راهكار كيهان در جابجا كردن مبنا و هدف و محتواي «اصول‌گرايي» با اهداف و اغراض «اصول‌گرايا ن» و در ميدان آن تاختن،‌كسب جايگاه رهبري نيست؟ آيا نوشتن مقاله‌اي سراسر ناسزا به قاضي رأي‌دهنده دادگاه آغاجري، و نگارش مقاله‌هايي پيرامون مواضع و بيانات والاي حضرت آيت‌الله مصباح عليرغم حمايتهاي صريح صورت گرفته از ايشان، جايگاهي بالاتر از رهبري نداشته است؟‌ آيا «توافق سعدآباد» را پيرامون «تعليق انرژي هسته‌اي» در دولت خاتمي،‌ «صلح حديبيه» خواندن، و مواضع قرآني آيت‌الله مصباح را نسبت به «حرمت ربا» به باد انتقاد گرفتن،‌ و... عقلي، شرعي و منطقي است و در جايگاه فراتر از رهبري نبوده و نيست؟ مسائل در اين زمينه بسيار است كه شايد بعدها به آن بپردازم؛مدير مسئول كيهان مردم را كندذهن و فراموشکار فرض کرده و عمر نويسندگي مرا در يك سال گذشته خلاصه كرده است. به اين اتهام، رانت‌خواري سياسي، بي‌ارزش دانستن و غيرعلمي خواندن نوشته‌هايم را مستند كرده تا بتواند تخريب و ترور انديشه را درباره من كامل كند. بايد به اين نيروي عقلي و شرعي آفرين گفت، و احترام به شعور ملي از سوي مدير مسئول كيهان را سپاسگزار بود!!

موضعگيري‌ خصمانه مدير مسئول عليه كتاب «احمدي‌نژاد معجزه هزاره سوم» نقطه عطف مقاله اوست؟! اين فراز،‌ علت فشار بيش از پيش لگدهاي او را بر انديشه و اعتقاد بنده نمايان تر مي‌كند. آيا وي مي‌پندارد با ناسزاگويي، ‌تخريب‌گري، دروغ پردازي و اتهام زني مي‌تواند، اسناد آن كتاب را كه گوشه‌اي از خروارها واقعيات و مصايب مشاهده شده توسط ملت است، محو نمايد؟ آيا كتابي كه هزاران خريدار و دهها هزار خواننده داشته،‌ وگروهها و قشرهاي مختلف، واقع نگري و مستند‌بودن مطالبش را كه از قضا اسناد آن برگرفته از روزنامه كيهان است، تصديق كرده‌اند، با يك تهمت ناروا، بي‌اعتبار خواهد شد. آيا مدير مسئولي كه با وارد كردن اتهام رانت‌خواري سياسي در پي كسب آبرو براي عاملان آن واقعيات است،‌ پاسخگوي خداوند و ملت خواهد بود؟ و آيا بازگويي يك پرونده به گونه مستدل و مستند، اين حجم عظيم مجازات را بايد در پي‌داشته باشد؟ - مدير مسئول كيهان به عنوان «آخرين نفر صف مهاجمان و تخريب‌گران اينجانب» وارد ميدان شده است. او با نوشتن مقاله مذكور به خيال خود كار را تمام كرده است. مدير مسئول كيهان با جا ي گرفتن در صفي متشكل از مشاركتي‌ها، كارگزاراني‌ها، ابطحي‌ها، و ابراهيم‌نبوي‌ها، و سايت‌هاي وابسته آفتاب و بازتاب و... در داخل و خارج، به جانبداري آشكار از سردمداران اصلاح‌طلبي و سازندگي برخاسته، و اوج اين دفاع را بر محور «سفر خاتمي» به ‌آمريكا قرار داده است و با اين عمل داوطلب شليك «تيرخلاص» به اين جانب گرديده است. با اطمينان به توانمندي خارق‌العاده خويش از نتيجه‌بخشي كامل كار آرامش يافته است. اما «خطاي ديد»، ‌تيرخلاص را به سوي خود او بازگردانده و ماهيت اصلي افكار سياسي و اعتقاديش را پس از سال‌ها نمايان ساخته است

مدير مسئول كيهان از افرادي است كه «نامزد مشروع و مقبول» نهايي‌شان نويد «رضاخان حزب‌اللهي» بودن را سرداد. از اين روي تهاجم و يورش آنان به بنده دور از انتظارنيست. اما ملت بايد امداد الهي در ناکام ماندن آن اصلاح‌طلبان جديد از حاكميترا سپاس بي‌كران گويد! مدير مسئول كيهان در كامل كردن پروژه «ايجاد فتنه خانوادگي» هم، شاهكار كرده است. او بر آن شده تا «فروپاشي خانواده كوچك و سالم مرا» ‌شاهد و ناظر باشد. بي‌ترديد مي‌گويم از اين فتنه كه از علائم آخرالزمان است به خداي بزرگ پناه مي‌برم،‌ و چشم اميد به امدادهاي او دارم . اما برمدير مسئول كيهان است كه با همين قلم شيوا و ادبيات محترمانه، در دايره عدالتخواهي از نوع جناح اصول‌گرا، منابع مالي و سياسي سايت‌هاي چون «آفتاب» و «بازتاب» و ... را به مردم معرفي كند. اين مدير مسئول به‌شدت ضد رانت‌خواري به مردم كمك نمايد كه منبع،‌ مركز و يا مجمع هدايت كننده و حكايت كننده سايت‌هاي مذكور را بشناسند، تا بهتر و شفاف‌تر مطالب و مواضع آنان را هضم نموده و پذيرا باشند!؟‌ و نيز خوب است مدير مسئول متعهد و دردمند، از صدها ميليون تومان پرداخت شده توسط يك منتظرالرياسه براي فعال كردن سايت خود‌ و بكارگيري همسر و فرزندش در مديريت بسيار علمي و عقلاني هم سخني بگويد. هم‌چنين ضرورت دارد مدير مسئول كيهان دردمندانه از هزينه مالي سفر خاتمي و دختر و برادر و هيأت نه چندان كوچك همراهش به آمريكا هم به ملت آگاهي دهد. و نيز لازم است كه ...

اما مطلبي هم پيرامون نمايش‌هاي مضحك سيماي ضرغامي! تكرار مي‌كنم كه در هيچ دوره‌اي اين گونه سطحي‌نگري، خود محوري، خط‌بازي و بازيچه شدن رسانه ملي سابقه نداشته است، حتي زماني که اين سازمان «صدا وسيماي قطب‌زاده» خوانده مي‌شد. آيا اختصاص دادن برنامه‌هايي براي تخريب «فاطمه رجبي» به جرم گام نهادن به حريم مافياي قدرت و ثروت،‌ و دفاع از گفتمان اسلام ناب توسط احمدي نژاد يك مسأله عمومي کشور است يا «هواها و بهانه هاي» ضرغامي است؟ آيا كينه‌توزي جناح‌گرايانه به منظور جبران شكست در انتخابات رياست جمهوري، به ضرغامي نسبت به بهره‌برداي‌هاي تا اين حد سخيف شخصي از رسانه ملي مجوز داده است؟ آيا در انحصار قراردادن شبكه‌هاي مختلف به وسيله ضرغامي به هم‌قطارانش به عنوان مديران و كارشناسان و ... وبمباران مردم با تصاوير و گفته‌هاي آنان، از ديد مردم هوشمند مخفي مي‌ماند؟

سخن پاياني آنكه گام نهادن اينجانب به حريم امن مافياي قدرت و ثروت «بهاي سنگيني» داشت. همدلي و وحدت راست‌گرايان و چپ‌گرايان در تخريب هولناك من «سنگربندي عجيب در مسير پيشروي ملت براي در هم شكستن آن» است. با اين وجود مهاجمان بدانندكه اين راه باز شده، و امداد الهي و توجهات حضرت ولي‌عصر(عج) ملت را در پشتيباني از احمدي نژاد و رويارويي با مافياگران مصمم‌تر كرده است. به‌همين جهت يورش،‌ تخريب و ترور عقيده و انديشه توسط ابزارها وعوامل مختلف راه بجايي نخواهد برد، و منتظران فرج را از صحنه خارج نخواهد كرد. انشاءالله.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

قائم مقام وزير آموزش و پرورش در خبري كه روزنامه كيهان منتشر كرده از طرحي به منظور حذف دبيران مرد از دبيرستان هاي دخترانه خبر داده و اعلام كرده كه اين طرح از آغاز سال تحصيلي جديد به اجرا گذاشته خواهد شد. پيشتر نيز معاون مشاركت‌‏هاي مردمي آموزش و پرورش، اعلام كرده بود كه بر اساس مصوبات شوراي نظارت مركزي، معلمان خانم و آقا بايد براي مدارس دخترانه و پسرانه به تفكيك استخدام شوند و استفاده از معلم مرد در مدارس دخترانه مجاز نيست. اگر چه در يك سال گذشته برخي خبرهاي مشابه از سوي مسئولان آموزش و پرورش تكذيب شده اما به نظر نمي رسد با توجه به تاكيد چند تن از مقامات وزارت آموزش و پرورش جايي براي تكذيب آن باقي مانده باشد. چندي پيش نيز آيت الله مکارم شيرازي، از مراجع تقليد در ديدار طلاب شرکت کننده در اردوي اعتقادي از استان هاي جنوبي، چابهار و بوشهر خواستار اسلامي شدن بيشتر آموزش و پرورش شده بود. اين روحاني بلند پايه گفته بود كه: "رد پاي دشمنان اسلام در کتاب هاي درسي دانش آموزان ابتدايي به چشم مي خورد. دشمنان سعي مي کنند در تمام اقشار اين کشور نفوذ کنند چون آنها مي دانند اين اسلام است که مانع کارشان شده و تمام قدرت مسلمانان از اسلام است." اين مرجع با تاكيد بر اين كه"ما شاهد رد پاي واضح دشمنان اسلام در کتب درسي ابتدايي در جمهوري اسلامي ايران هستيم"، گفته بود"طبق اطلاعاتي که به من رسيده و خود نيز بررسي کرده ام در کتب ابتدايي مواردي به چشم مي خورد مبني بر نفوذ آشکار دشمنان دين مبين اسلام در اين کتاب هاي درسي که به طور مثال مي توان به محجبه بودن دختر سال اول ابتدايي و بي حجاب بودن دختر سال پنجم ابتدايي اشاره کرد".

حذف دبيران مرد از دبيرستان دخترانه

همزمان با اين هشدارمقامات وزارت آموزش و پرورش ار تغيير كتاب هاي درسي در سال هاي آينده خبر دادند اما در اين ميان آنها تاكيد كردند كه با گذشت 27 سال از استقرار حكومت اسلامي به هيچ وجه آموزش و پرورش را اسلامي نمي دانند و در تلاش هستند تا مدارس را اسلامي كنند. نخستين اقدام در اين راستا احياي معاونت پرورشي بود. معاونت پرورشي كه در سال هاي نخست پس از انقلاب نقش مهمي در ايدئولوژيك كردن آموزش در كشور داشت وحتا يكي از تعيين كننده ترين نهادها براي تعيين آينده دانش آموزان بود، در اواخر دهه هفتاد منحل اعلام شده بود. با اين حال در تيرماه گذشته و پس از آن كه مجلس هفتم به "احياي معاونت پرورشي در مدارس" راي داد، وزارت آموزش و پرورش اقدام به فعال كردن مجدد اين معاونت كرد. اندكي بعد معاون مشاركت‌‏هاي مردمي آموزش و پرورش خبر داد كه" بر اساس مصوبات شوراي نظارت مركزي، معلمان خانم و آقا بايد براي مدارس دخترانه و پسرانه به تفكيك استخدام شوند و استفاده از معلم مرد در مدارس دخترانه مجاز نيست." حيدري گفت كه "تنها در شرايط ويژه در مقطع پيش‌‏دانشگاهي و با مجوز رييس سازمان آموزش و پرورش استان، مي‌‏توان از معلم مرد براي دختران دانش آموز استفاده كرد." او با اشاره به اينكه سعي شده "امسال محيط مدارس غيردولتي اسلامي باشد"، با تاكيد بر انجام اين طرح در مدارس غير انتفاعي، گفت كه"هيچ توجيهي براي استفاده از معلم مرد در دوره راهنمايي مدارس غيردولتي دخترانه وجود ندارد و استفاده از معلم زن در مدارس دخترانه ضروري است." ماجرا اما به مدارس غير انتفاعي محدود نشد و روز گذشته روزنامه كيهان به نقل از قائم مقام وزير آموزش و پرورش خبر داد كه "طرح خارج كردن دبيران مرد از كادر آموزشي دبيرستان هاي دخترانه" امسال به اجرا در مي آيد. حسين هراتي در جشنواره سپاس در خرم آباد اظهار داشت: "با تدابير اتخاذ شده، دبيران مرد در سال تحصيلي جديد، مجوز تدريس در دبيرستان ها و مراكز پيش دانشگاهي دخترانه را نخواهند داشت". به گفته ي قائم مقام وزير آموزش و پرورش، "با اجراي اين طرح، دبيران زن جايگزين مرد در دبيرستان هاي دخترانه و مراكز پيش دانشگاهي مي شوند و فقط در صورتي كه امكان تأمين دبير زن به جاي دبير مرد ميسر نباشد ناگزير از دبير مرد استفاده خواهد شد، اما حذف كامل دبيران مرد از مراكز آموزش دخترانه ياد شده در دستور كار قرار گرفته است." حسين هراتي درباره اين كه چرا مسئولان آموزش و پرورش در حال اجراي تفكيك جنسيتي دبيران و معلمان و مدارس هستند، گفته كه "هدف از اجراي اين طرح را سهولت در برقراري ارتباط دانش آموزان با دبيران" است. قائم مقام وزير آموزش و پرورش هم چنين ادعا كرده كه "براساس پژوهش هاي انجام گرفته دانش آموزان دختر مقاطع تحصيلي دبيرستان و پيش دانشگاهي در برقراري ارتباط با دبيران مرد موفق نبوده و مشكلات تحصيلي آنان ناشي از همين عدم ارتباط است، لذا براي جبران اين ضعف و ارتباط مثبت بين معلم و شاگرد در مقاطع تحصيلي مذكور در دبيرستان هاي دخترانه از وجود دبيران زن استفاده خواهد شد." او در عين حال درباره تامين دبيران زن به ميزان مورد نياز براي دبيرستان ها و مدارس راهنمايي تاييد كرده كه "هنوز برآورد دقيقي از كمبود ناشي از اجراي اين طرح براي جذب نيروهاي زن وجود ندارد اما آنچه واضح است در رشته هايي كه در حال حاضر دبيران مرد مشغول تدريس آنها در دبيرستان هاي دخترانه هستند در سطح كشور از بين خواهران استخدام خواهيم داشت." اگر چه به گفته مدير كل دفتر امور بانوان آموزش و پرورش، پنجاه و چهار درصد شاغللان در آموزش و پرورش را زنان تشكيل مي‌‏دهند كه تعداد آنان 540 هزار نفر است، اما در سوي ديگر حدود 7.5 ميليون دانش آموز دختر در كشور تا هفته اي ديگر سال تحصيلي جديد را در 42 هزار آموزشگاه كه 13 هزا مدرسه راهنمايي، و 9 هزار دبيرستان را دربرمي گيرد، آغاز خواهند كرد.

اقدامات ديگر

در كنار آغاز خروج دبيران مرد از دبيرستان هاي دخترانه، وزارت آموزش و پرورش به اقدامات ديگري نيز براي اسلامي كردن مدارس دست زده است. يكي از اين اقدامات استخدام طلاب در آموزش و پرورش است. به گفته معاون برنامه ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش "در سال جاري 13 هزار نفر از مراكز تربيت معلم و تربيت دبير در آموزش و پرورش استخدام مي‌‏شوند و 4 هزار نفر نيز از بخش‌‏هايي مانند ايثارگران، اقليت‌‏هاي ديني، طلاب به كار گرفته شده‌‏اند. محدث خراساني هم چنين از استخدام 500 نفر از طلاب كه در مركز آموزش قرآن آموزش و پرورش آموزش ديده‌‏اند، به عنوان معلم ديني و قرآن در ماه هاي آينده خبر داده است. در كنار اين مسئولان آموزش و پرورش در صدد هستند تا در چهار سال آينده آموزش هاي قراني را براي همه نو آموزان كشور برقرار كنند. معاون مشاركت هاي مردمي آموزش و پرورش تاكيد كرده كه "در طرح تاسيس مراكز پيش‌‏دبستاني غيردولتي با رويكرد قرآني علاوه بر نوآموزان، مادران آنان نيز تحت تعليم قرار مي‌‏گيرند." معاونت پرورشي نيز در روزهاي اخير با انتشار بيانيه اي برخي از "ماموريت هاي" خود را چنين بر شمرده است: "مهندسي دوباره فعاليتهاي پرورشي با تفويض متناسب اجراي آن به دانش آموزان براساس اهداف دوره‌هاي تحصيلي، مصوب شوراي عالي آموزش وپرورش و در جهت شكوفايي استعدادها، خلاقيتها و فراگيري آداب و مهارتهاي زندگي همراه با معاونت و مساعدت به مدير مدرسه براي پيشبرد دسته جمعي اهداف و ماموريت‌ها"، "‬پيگيري طرح تعميم و تلفيق و تنظيم كليه سياستها، برنامه‌ها و فعاليتهاي وزارت اموزش وپرورش با رويكرد جديد از جمله بررسي چگونگي بازنگري در كتب درسي با هدف ارتقاي كيفيت آن براساس تبصره‌هاي ‪ ۵‬و ‪۶‬ ماده واحده قانون احياء معاونت پرورشي و تربيت بدني"، "بررسي راهكارهاي نوين تقويت هويت ديني و اخلاقي دانش آموزان و ايجاد زمينه‌هاي نشاط و شادابي در مدارس." باقر پيشنمازي، معاون پرورشي وزارت آموزش و پرورش نيز در هفته هاي اخير با انتقاد از نظام آموزشي كشور گفته كه "ما در گذشته فكر مي‌كرديم كه مسابقات فرهنگي، انسان تربيت مي‌كند اما متوجه شديم كه صرف داشتن اطلاعات ديني منجر به دينداري نمي‌شود." او هم چنين تاكيد كرده كه "پرورش در مدارس براساس نظام درختي شكل مي گيرد گفت: نظام درختي ريشه در اعتقادات ديني ما دارد و معاون پرورشي مانند يك درخت و با ايجاد واسطه‌ي فيض، خوراك را به شاخه‌هاي بزرگ و شاخه‌هاي بزرگ به شاخه‌هاي كوچك مي رسانند." وزير آموزش و پرورش نيز يكي از منتقدان شرايط موجود در آموزش و پرورش است. او از ابتداي آغاز به كارش بر "تربيت اسلامي" و "مدارس اسلامي" به عنوان دو محور اصلي در نگاه خود به آموزش و پرورش تاكيد كرده و اعلام كرده كه "عده اي قصد استحاله آموزش و پرورش را دارند"... "نبايد باور كنيم آموزش و پرورش با تربيت اسلامي كاري ندارد." بخش ديگري از سياست آموزش و پرورش، به تاسيس و تقويت مدارس غيرانتفاعي به ويژه در دوره پيش‌‏دبستاني، فني و حرفه‌‏اي و متوسطه است كه بر اساس آن قرار است موسسات خيريه و نهادهاي انقلابي از جمله سپاه و بسيج در زمينه تاسيس مدارس غيردولتي فعال شوند. اينها برخي از فعاليت هايي است كه حيدري معاون مشاركت هاي مردمي آموزش و پرورش از آنها سخن گفته است. وزير و مقامات اين وزارتخانه يكي ديگر از اقدامات خود را براي آينده مدارس، "معمارس اسلامي مدارس" اعلام كرده و تاكيد دارند كه حتا در ساخت مدارس نيز بايد معماري اسلامي لحاظ شود.

گذشته تكرار مي شود؟

قريب به سه دهه پيش در نخستين سال هاي پس از انقلاب و مقامات جمهوري در حال تثبيت اسلامي در اقدامي گسترده دست به بركناري، و اخراج هزاران معلم، و دبير به اتهام "طاغوتي بودن"، "وابستگي به منافقين"، "غير حزب الهي بودن" و "فساد" زدند اتهاماتي كه در بسياري موارد غير قابل اثبات بود. شرايط انقلابي اما امكان اعتراض به چنين احكام اخراجي را به بيشتر معلمان اخراج شده نداد. غير از معلمان مدارس مختلط در كليه سطوح برچيده شد، و دبيران زن از تدريس در دبيرستان ها و مدارس راهنمايي منع شدند. كتب درسي دچار حذف و تغيير شد و اندكي بعد با اتكا به مباحث مطرح شده از سوي مرتضي مطهري و برخي ديگر چهره هاي تئوريك نزديك به جمهوري اسلامي، نوعي فلسفه آموزش و پرورش اسلامي شكل گرفت. در كنار اين تغييراتي در برخي ديگر از برنامه هاي دانش آموزان نيز رخ داد؛ از آن جمله انجمن هاي اسلامي دانش آموزي به عنوان يكي از بازوهاي اجرايي حكومت در ندارس شكل و قدرت گرفتند تا جايي كه در بسياري از موارد قدرت و نفوذ اعضاي انجمن هاي اسلاي مدارس حتا از مديران و كادر آموزشي فزوني در مدارس فزوني گرفت. تهيه گزارش هايي از دانش آموزان كه در مواردي به برخورد با دانش آموزان منجر مي شد يكي ديگر از اقدامات اعضاي انجمن بود. سيستمي آموزشي در ايران به يكباره شاهد فضاي پليسي شد كه در گروهي اختيار برنامه هاي مدارس را در دست گرفتند و از بازرسي بدني در هنگام ورود تا تدوين گزارش هاي محلي براي دانش آموزان از جمله آن موارد بود. اما همان فضاي پليسي مدارس كه از ضبط برخي از كتاب ها، نوارها، و ساير وسايل همراه دانش آموزان آغاز و تا مردودي در گزينش ورود به دانشگاه را دربر مي گرفت، نيز نتوانست در كنار آموزش هاي ديني و ايدئولوژيك به پرورش نسلي "حرف گوش كن، و البته متدين بدان گونه كه انتظار مي رفت" منجر شود. اين كه آيا بازگشت نگاه ايدئولوژيك به آموزش و پرورش تكرار گذشته است يا نه، به زمان زيادي نياز نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

وزير اطلاعات جمهوري اسلامي در تازه ترين اظهارات خود "جوانان، دانشجويان و روزنامه نگاران" را هدف اتهامات امنيتي صريح قرار داد. اين اول بار نيست كه دانشجويان و روزنامه نگاران عوامل دشمن معرفي مي شوند، اما هماهنگي و هم نظري روزنامه هاي وابسته به دولت كه ديروز با انتشار اخبار و تحليل هاي مشابه از "روزنامه نگاران، كارگران و دانشجويان" با همان کلماتي سخن گفتند که وزير اطلاعات، بخشي از ماجرايي است كه مي توان آن را "دنباله دار" خواند.

متهمان رديف اول

روزنامه هاي كيهان، رسالت، جام جم، رسالت، جمهوري اسلامي و ديگر رسانه هاي جناح راست روز يكشنبه تحليل جديد وزير اطلاعات را با عناويني چون "آمريكا براي رسيدن به اهداف خود روزنامه نگاران را محور قرار داده است" منتشر كردند. غلامحسين محسني اژه اي در اظهارات جديدش با اشاره به اينكه "جوانان، دانشجويان، و روزنامه نگاران" از نظر افكار عمومي قابل اعتماد و در جامعه تاثيرگذارند ادعا كرد كه "استكبار به سركردگي آمريكا براي حصول به اهداف و انعكاس برنامه هاي خود در ايران جوانان دانشجويان روزنامه نگاران و كساني كه قابل اعتماد بوده و در جامعه تاثيرگذار هستند را محور قرار داده است." وزير اطلاعات درست در روزهايي دانشجويان و روزنامه نگاران را متهم به همكاري با "امريكا و استكبار" كرد كه هنوز از تعطيل نشرياتي مانند شرق، نامه و حافظ چيزي نگذشته، و قريب به اتفاق انجمنهاي اسلامي دانشجويان و ساير تشكل هاي دانشجويي نيز در چند ماه گذشته غيرقانوني اعلام شده، صدها دانشجو به كميته هاي انضباطي فراخوانده شده و ده ها دانشجو نيز بازداشت شده اند.

فهرست دشمن

در كنار اين گروه ها، وزير اطلاعات تشكلهاي غير دولتي را نيز بي نصيب نگذاشت و با اشاره به بودجه 75 ميليون دلاري امريكا براي حمايت از مخالفان جمهوري اسلامي گفت: "براساس اعلام مقامات رسمى آمريکا، تاسيس مراکز و تشکل‌هاى غيردولتى با عناوينى که در ايران خريداري دارد و شبيه مراکزى که قابل اعتبار و اعتماد است، تربيت نيروهايى با ادعاهاى اسلامى و وجهه اسلامى از اولويت‌هاى اين کشور است که بودجه اختصاص يافته براى مقابله در اين راستا است." وزیر اطلاعات ارایه بورس‌های مختلف برای دانشجویان، برگزاری آموزش و همایشهای مختلف در ایران و كشورهای همسایه برای خبرنگاران و دیگر قشرها را از دیگر روش‌ها و برنامه‌های آنچه دشمنان نامیده خواند. وی گفت برخی افرادی كه در ماه‌های اخیر دستگیر شده‌اند، می گویند که اصلا سیاسی نبوده‌ایم و با روی آوردن به بورسیه و دعوت به همایش‌ها و دریافت پول زیاد اكنون در مسیری قرار گرفته‌ایم كه آدم سیاسی در دست دیگران هستیم. محسني علاوه بر اين "ايجاد اختلاف بين طبقات و طوايف مختلف كشور" را "از اقدامات جديد دشمن در راستاي ايجاد ناامني در كشور"معرفي كرد. محسني اژه اي همه بحران ها و درگيري هاي قومي پيش آمده در يك سال گذشته در مناطق جنوب شرقي و غرب كشور را توطئه دشمن ارزيابي و ادعا كرد كه: "با روي كار آمدن دولت نهم دشمن با حمايت كشورهاي بزرگ از يك سال گذشته فعاليت خود را تشديد كرد. در جنوب شرق و غرب كشور با ترور و انفجار ايجاد ناامني در كشور را آغاز و برخي از جريانات داخلي را تحريك كرد و اما با همكاري نيروهاي امنيتي نظامي و انتظامي همه توطئه ها مهار و جلوي عوامل خرابكارانه و اقدامات ضد بشري گرفته شد." تكرار نسبت دادن ناآرامي هاي مناطق مختلف كشور به دشمنان خارجي در حالي صورت مي گيرد كه مقام هاي دولتي و انتظامي ديگر نيز بارها از در دست داشتن مدارك غيرقابل انكار در اين زمينه سخن گفته، اما تا به امروز از انتشار مدارك مورد نظر پرهيز كرده اند. در عين حال در سخنان اژه اي، مورد تازه اي نيز به چشم مي خورد چرا كه اين اولين بار است که وزير اطلاعات جمهوري اسلامي از "تربيت نيروهايي با ادعاهاي اسلامي و وجهه اسلامي" به عنوان "اولويت دشمنان نظام" سخن مي گويد. محسني اژه اي علاوه بر اين، تفاوت"برنامه ها و روش هاي رسيدن به هدف از سوي دشمنان" را "چشمگير" ارزيابي كرد و از همه "دستگاه هاي امنيتي نظامي و انتظامي" خواست تا "شناخت برنامه هاي روز دشمن" را در برنامه خود قرار دهند. وزير اطلاعات خطاب به نهادهاي امنيتي كشور تاكيد كرد كه: "شيوه هاي سنتي و تجارب گذشته پاسخگوي مقابله با توطئه هاي دشمنان نيست" و "دستگاه هاي متولي امنيت بايد با شناسايي برنامه هاي دشمنان راه هاي جديد مقابله را اتخاذ كنند." وزير اطلاعات در عين حال از اين مراكز امنيتي و اطلاعاتي خواست تا "مردم را از توطئه هاي پشت پرده و نقشه هاي نامرئي دشمن آگاه كنند." اين در حالي است كه به گفته محسني اژه اي "ايران اسلامي از جهات مختلف سرآمد و قدرت اول دنيا و منطقه محسوب مي شود."

سياست ورزي تعطيل

در اين ميان علي دارابي عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران كه اصلي ترين گروه حامي دولت است با انتشار يادداشتي در روزنامه جام جم ماههاي پيش رو را به خاطر "تحولاتي که در آستانه شکل گيري است" ماههاي با اهميتي معرفي كرده است. اين عضو جمعيت ايثارگران با اشاره به اينكه" از يك سو پرونده ايران درخصوص مساله انرژي هسته اي در شوراي امنيت همچنان مفتوح است از سوي ديگر دو انتخابات مهم و سرنوشت ساز خبرگان رهبري و شوراهاي اسلامي شهر و روستا نيز در پيش است" با انتساب همه مشكلات جامعه به بيگانگان ادعا كرد كه: "بيگانگان به دنبال آن هستند که ميان مردم و حاکميت بخصوص مسئوولان شکاف بيندازند، اعتماد ملي را زير سئوال ببرند، از موفقيت هاي خيره کننده ايران در عرصه بين المللي خبري بازتاب ندهند و برخي مشکلات کوچک را برجسته کنند." به نوشته دارابي بيگانگان بر آن هستند كه "کشورهاي جهان بخصوص مسلمانان و کشورهاي همسايه را با کابوس ترس از ايران همراه و به دروغ پيشرفت هاي ايران را تهديدي براي صلح جهاني معرفي کنند." جالب آنكه عضو جمعيت ايثارگران "هدف بين المللي بيگانگان" را به اعتراضات داخلي مربوط مي داند و بر همين اساس تقريبا "همه مشكلات داخلي" را "بخشي از توطئه دشمنان خارجي"معرفي مي كند. "دامن زدن به مساله قوميت ها با هدف آسيب رساندن به وحدت ملي"، "برجسته سازي برخي اعتراض هاي صنفي بخصوص در حوزه کارگري"، "ارائه تصويري مخدوش از دولت در حل مشکلات"، "فعال کردن برخي تشکلهاي مساله دار زنان و طرح مباحث فمينيستي بخصوص از طريق فيلم و کتاب"، "تلاش براي ايجاد درگيري و تشنج ميان دانشجويان"، "ارائه تصويري تيره و تار از آينده با هدف نااميد کردن و مايوس نمودن مردم بخصوص جوانان"، "ارائه چهره اي نادرست از جريان اصولگرايي که هم اکنون دولت و مجلس را با راي مردم در اختيار دارند"، و "تحريم انتخابات" به ادعاي علي دارابي محورهايي هستند كه "بيگانگان در ماههاي آينده بر آن تمركز خواهند كرد." عضو شوراي مركزي ايثارگران در ادامه به روزنامه نگاران و رسانه ها پرداخته و ادعا كرده كه: "بيگانگان برآنند که با بسيج رسانه هاي دراختيار به بهانه اينکه انتخابات در ايران آزاد، عادلانه، رقابتي و سالم نيست، از مردم بخواهند انتخابات شركت نكنند." نويسنده روزنامه جام جم براي تعيين مصداق بيگانگان حاضر در كشور نوشته: "اين خط فکري را برخي احزاب و اشخاصي که به دنبال خروج از حاکميت بودند هم اکنون بر سر زبان ها انداخته اند." به ادعاي اين عضو جناح راست بيگانگان نقشه هاي ديگري نيز در سر دارند و بر آنند تا «در گام بعد اگر تحريم موثر نيفتد مشارکت محدود و مشروط را دامن بزنند و در گام بعدي "کانديداتراشي و جلب راي به نفع جريان سياسي خاص" را به زعم خود در دستور کار قرار دهند و بالاخره اگر همه اين ترفندها جواب نداد و مردم به افرادي غير از گزينه هاي آنان راي دادند "سلامت انتخابات و گزينش مردم" را زيرسئوال ببرند.»

تعارف نداريم

حجت الاسلام احمد سالك با تاكيد بر اينكه "مشروعيت رهبري در اسلام از خداوند است و بزرگترين سند آن واقعه غدير است"، در تحليل اوضاع سياسي و انتخابات خبرگان ادعا كرد كه "كميته پنج نفره اي براي نفوذ دادن افراد خاص به خبرگان و درنهايت به انحراف كشيدن آن و فروپاشي نظام اسلامي" مشغول فعاليت است. سالك كه در گذشته نماينده رهبر در مجلس اعلاي انقلاي اسلامي عراق و سپاه بدر بود در بخش ديگري از سخنان خود، "فساد فكري و اعتقادي را مهمترين فساد دانست" و اعضاي تشكل دانشجويي تحكيم وحدت را به چنين نوعي از فساد متهم كرد و گفت: "وجود اين فساد در برخي بچه هاي دفتر تحكيم موجب شد رسما به آمريكا سفر كرده و از آدم هاي فاسد صهيونيسم درخواست كمك كنند." پشت همه اين اتهام ها و تحليل ها نگراني عميق سران جناح راست از ناكارآمدي نيروهاي خودي پنهان است، نگراني كه روزنامه كيهان و نماينده رهبر در اطلاعات سپاه آن را مخفي نمي كنند: "گروه هايي كه در گذشته نقش عامل برانداز را بازي كرده اند هم اينك چشم به نفوذ به شوراها دوخته اند و به نتيجه رسيده اند كه بايد از پايين و شوراها نفوذ خود را گسترش دهند." ظاهرا تداوم بقا در قدرت، به هر قيمتي، برنامه اصلي تندروان حاکم است. و در اين ميان، قرباني شدن دانشجويان، روزنامه نگاران و هر كسي كه به گفته وزير اطلاعات در نزد مردم "احترام و اعتباري" دارد اجتناب ناپذير است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

يک هفته پس از انتشار گزارش تحقيق وتفحص مجلس درخصوص عملکرد وزارت ارشاد، واکنش نسبت به آن از سوي مقامات دولت اصلاحات و نيز دست اندرکاران عرصه فرهنگ کماکان ادامه دارد. گزارش ياد شده درحالي منشتر شد که طي ماه هاي گذشته دولت ومجلس بيشترين حملات را به عملکرد دولت هاي گذشته داشته اند. علاوه بر سياست هاي دولت، شخص خاتمي نيز به عنوان براي چندمين بار توسط روزنامه کيهان وپس ازانکه سفر موفقيت آميزي به آمريکا داشت مورد اهانت شديد قرار گرفت. در سرمقاله هفته گذشته روزنامه کيهان اين روزنامه به روشني از طرفداري خاتمي از آنچه مواضع صهيونيست ها وجداشدن ازخط رهبري ومواردي ازاين دست سخن گفته بود تا بدين ترتيب حمله به دولت پيشين با اهانت با رييس دولت گذشته کامل شود. پس از مسجدجامعي وزير ارشاد دولت خاتمي که در همان ابتدا به پاسخ گويي به اتهامات ذکر شده در گزارش تحقيق و تفحص پرداخت، عبدالله رمضان زاده سخنگوي دولت پيشين دومين عضو کابينه خاتمي است که اخيرا به واکنش به گزارش مجلس هفتم پرداخته است. وي در گفت و گويي با ايسنا با سياسي توصيف کردن گزارش يادشده گفته است: " آقاي مسجد جامعي يك شخصيت فرهنگي، مذهبي و شناخته شده است وسابقه ديني، مذهبي مجموعه‌ي ايشان و همكاران‌شان از تمام كساني كه در تهيه‌ي اين گزارش تحقيق و تفحص مجلس حضور داشتند، بيشتر است." او با مخاطب قراردادن افرادي که گزارش ياد شده را تهيه کرده اند گفت که نگرش حاکم برگزارش يادشده، نگرش اقليتي است كه ميزان آرايي كه در انتخابات مجلس كسب ‌كرده‌اند، كاملا مشخص است: "اين آقايان و خانم‌ها بايد بگويند كه چند درصد افراد واجدين شرايط، در حوزه مربوطه به آن‌ها راي داده‌اند، به نظر من اين تحقيق و تفحص نشانه يك جهت‌گيري است."

واکنش سينماگران

گزارش تحقيق وتفحص مجلس صداي هنرمندان سينما – حتي هنرمندان اصول گرا - را برانگيخت. به گونه اي که درمراسم اهداي جوايز خانه سينما به هنرمندان هنگامي که رسول‌ صدرعاملي دبير دهمين دوره جشن خانه سينما روي صحنه رفت، به جاي خواندن بيانيه هيات داوران به گزارش تحقيق وتفحص مجلس اشاره کرد وگفت: "نمي‌توانم اظهار تأسف شديد خودم را از گزارش تحقيق و تفحص مجلس محترم شوراي اسلامي پنهان كنم. با اينكه كمتر از 2 ماه از فرمايشات مقام معظم رهبري مبني بر اتحاد ملي براي رسيدن به سينماي ملي نگذشته است، اين اتهامات عرصه هنر را تحت تاثير قرار داد." او با اشاره به عملكرد كميسيون فرهنگي گفت: "بايد هرچه زودتر تكليف اين قضايا مشخص شود تا با كمك به سينماي ايران در خدمت كشور عزيزمان ايران باشيم." در بخش ديگري از مراسم، اصغر فرهادي كارگردان فيلم "چهارشنبه‌سوري"، هنگامي كه در لحظات پاياني جشن براي دريافت جايزه‌اش روي صحنه آمد، گفت: "جشن واقعي سينماي ايران را بايد آن‌روزي برگزار كرد كه آن نگاه پر از سوءظن و نگران اهل سياست به سينما تصحيح شود." وي افزود: "متاسفانه اهالي سياست، سينما را بچه شروري مي‌دانند كه بايد مراقبش بود و براي رام كردن آن، بودجه‌هايي نيز صرف مي‌شود." بهترين كارگردان دهمين دوره جشن خانه سينما سپس به گزارش تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اشاره كرد و گفت:‌ "اين گزارش توهين بزرگي به سينما بود." به اعتقاد اين كارگردان، بسياري از سينماگران به نشانه اعتراض به اين گزارش در اين جشن حضور نيافته‌اند.

باز هم مطبوعات

در واکنشي جداگانه، هاشمي رفسنجاني نيز پس ازمحدوديت هاي اخير براي مطبوعات براي که با توقيف روزنامه شرق وماهنامه نامه به اوج رسيد در ديدار با مديران روزنامه هاي غيردولتي گفت: "ايجاد محدوديت‌‏هاي فراقانوني براي مطبوعات در جهت مخالف منافع انقلاب و كشور قرار دارد." رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام نياز به مطبوعات را در داخل كشوررا نيازي راهبردي گفته است که با گسترش ابزارهاي اطلاع‌‏رساني و انفجار اطلاعات در دهكده جهاني، ممانعت از انتشار اخبار و اطلاعات تقريبا ناممكن شده است و انتشار اخبار صحيح و موثق از طريق مجاري رسمي مي‌‏تواند فضاي شفافي را در اطلاع‌‏رساني ايجاد و از انتشار مطالب انحرافي و غيرواقعي جلوگيري كند. " ديدار مديران روزنامه هاي غيردولتي با هاشمي رفسنجاني درحالي صورت مي گيرد که به نوشته آفتاب، روزنامه اعتماد ملي، مورد هدف مهاجمان ناشناسي قرار گرفته است که با پرتاب بمب هاي آتش زا تابلوي سردر روزنامه را به آتش کشيده اند. پيش ازاين مسئولان روزنامه گفته بودند که چندين تن ازاعضاي شوراي سردبيري وتحريريه مورد تهديد وآزاد قرار گرفته اند. مهاجمان سلاح سردداشته اند. گرامي مقدم عضو فراکسيون اقليت مجلس از وزارت کشور خواسته است که امنيت لازم را براي روزنامه هاي برقرار کنند. درحال حاضر نه تنها مهاجمان دستگير نشده اند، اقدامي هم درجهت افزايش ضريب امنيت روزنامه انجام نشده است.

10 ميليون سايت فيلتر شده

همزمان با انتشار اخبار جديد در مورد فشار بر مطبوعات، طي روزهاي گذشته آمار جديدي نيز راجع به شدت فيلترينگ اينترنت در ايران انتشار يافته که جالب توجه است. اسماعيل اردکاني معاون پشتيباني شرکت فناوري اطلاعات درباره فيلترينگ سايت هاي اينترنتي گفته است که تاکنون بيش از 10 ميليون سايت اينترنتي در ايران فيلتر شده است که 90 درصد آنها غير اخلاقي بوده اند و موارد اعتراضي به مسدود سازي سايت هاي خبري نيز به مسدود سازي سايت هاي خبري، اجتماعي و سياسي باز مي گردد. به نوشته "آي تي ايران" به گفته وي به طور متوسط ماهيانه تعداد هزار سايت که از طريق مراجع ذي‌صلاح (قوه‌ي قضاييه و کميته‌ي تعيين مصاديق پايگاه‌هاي غير مجاز اينترنتي) اعلام مي‌شود، پالايش و فيلتر مي‌شوند، ضمن آن‌که بانک اطلاعاتي نرم‌افزار پالايش که به صورت روزانه و اتوماتيک از سايت شرکت سازنده به‌روزرساني مي‌شود نيز مبادرت به فيلترينگ روزانه 200 تا 300 سايت غير اخلاقي و فيلترشکن مي‌کند. علاوه بر بانک اطلاعاتي سيستم پالايش، مشتمل بر 10 ميليون سايت غير مجاز اينترنتي، از آغاز نصب اين سيستم تاکنون، تعداد 13000سايت نيز توسط مراجع ذيصلاح به اين شرکت اعلام شده که سيستم فيلترينگ در مورد آن‌ها اعمال شده است. " به گفته وي موارد اعتراض رسمي به سايت‌هاي فيلتر شده توسط سيستم فيلترينگ مخابرات، اغلب به مسدودسازي سايت‌هاي خبري، اجتماعي و يا سياسي بازمي‌گردد که تعداد آن‌ها نيز تاکنون کمتر از 100 مورد بوده است، با اين حال بسياري از موارد اعتراضي ديگر به اشتباهات اعمال کلمات کليدي در سيستم پالايش شرکت‌هايي است که از سيستم فيلترينگ مستقل استفاده مي‌نمايند

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

رئيس جمهور سابق ايران، مردم آمريکا را شگفت زده کرد. او اعلام کرد که هولوکاست يک "واقعه تاريخي" است و "بوجود آمدن دو دولت فلسطيني و اسرائيلي" را قبول کرد. او از "گفتگوي تمدن ها" مي گويد و منتقد "جنگ تروريستي" است. خاتمي بالاترين و در واقع تنها مقام دولتي ايران بود که بعد از انقلاب 1979 ايران، به ايالات متحده آمريکا سفر کرد. البته اين يک ديدار شخصي است، اما سفر محمد خاتمي، رئيس جمهور سابق ايران به پنج شهر آمريکا، يک واقعه محسوب مي شود. زيرا خاتمي که در حال حاضر رئيس مرکز گفتگوي تمدن هاست، در بازي هاي سياسي داخل ايران جبهه اصلاحات را در ايران هدايت مي کند که در مجلس در اقليت هستند، اما هميشه عضوي از حلقه کوچکي از شخصيت ها بوده است که در محدوده پيچيده قدرت در ايران، جاي خودشان را دارند. محمد خاتمي، ده روزي را در شهر هاي نيويورک، واشنگتن، شيکاگو، شارلوتزويل و بوستون کنفرانس داد: او در مراکز گفتگوي بين مذاهب، دانشگاه هاروارد و انجمن اسلامي آمريکاي شمالي سخنراني کرد. او از چيز هايي براي مخاطبان آمريکايي سخن گفت که کاملا متعجبشان کرد. مثلا گفت که هولوکاست يک واقعه تاريخي است. البته او يک بار ديگر هم زماني که اظهارات جانشينش، محمود احمدي نژاد، دردسر ساز شده بود هم اين را گفته بود. خاتمي در مصاحبه اش با هفته نامه تايمز گفته بود: "به عقيده من هولوکاست، جنايت نازي ها بوده است... اما هولوکاست به هيچ عنوان نبايد بهانه اي براي پايمال کردن حقوق فلسطيني ها بشود." و درباره اسرائيل؟ آيا خاتمي هم مثل احمدي نژاد معتقد است که بايد از نقشه جهان حذف شود؟ خاتمي با حوصله توضيح مي دهد که راه حل ايجاد دو دولت را قبول دارد [او حتي در دوران رياست جمهوري اش هم اين را گفته بود، اما اين گفته هرگز جزو سياست هاي رسمي ايران، به شمار نيامد]. خاتمي خاطر نشان کرد: موضوع اينجاست که دولت فلسطين هرگز روي نقشه جغرافيا قرار نگرفته است. خاتمي هميشه روشن سخن مي گويد، به عنوان مثال وقتي سياست هاي ضد تروريستي آمريکا را نقد مي کند که به زعم او: "نه تنها تروريسم را متوقف نکرده، بلکه آن را افزايش داده است." يا زماني که اعلام کرد که حزب الله يک گروه تروريستي نيست. يا زماني که از حق ايران به دستيابي فن آوري هسته اي، دفاع کرد. سفر خاتمي به آمريکا، انتقاد محافظه کاران را چه در داخل ايران و چه در آمريکا، بدنبال داشت. در تهران، روزنامه کيهان به مسووليت حسين شريعتمداري که نماينده رهبر محسوب مي شود، در سرمقاله اش خاتمي را به دليل "به رسميت شناختن وجود اسرائيل" محکوم کرد. درآمريکا هم سناتور جمهوريخواه، ريک سنتروم، خاتمي را با عنوان "يکي از مبلغين رژيم فاشيستي اسلامي" معرفي کرد. اما ويزاي خاتمي توسط شخص جورج دبليو بوش داده شده است. بوش گفت: "دلم مي خواست گفته هايش را بشنوم."

منبع: روز به نقل از ايل مانيفستو، 16 سپتامبر2006

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سعيد حجاريان در يكي از جلسات محفلي اصلاح طلبان از آنها خواسته فقط به فكر ارايه ليست مشترك باشند و از اصولگرايان نترسند. سعيد حجاريان در يكي از جلسات محفلي اخير سران اصلاح طلبان از آنها خواسته براي پيروزي در انتخابات شوراها بايد ليست مشترك داشته باشند و فقط به اين موضوع فكر كنند و به فكر تخريب اصولگرايان نباشند و خود را آماده اداره شهرداري كنند. وي ادامه داده است: اكنون اصولگرايان دچار آفت اصلاح طلبان در انتخابات دومين دوره شوراها شده‌اند و خودشان يكديگر را تخريب خواهند كرد. وي افزوده است: اگر ما در آن زمان اصغرزاده را داشتيم كه اصلاح طلبان را تخريب مي‌كرد، اصولگرايان اكنون بيادي را دارند كه اين كار را شديدتر براي اصولگرايان انجام مي‌دهد. حجاريان در ادامه گفته است: اگر در آن دوره اصلاح طلبان گرفتار تجمل گرايي‌هاي بسيار زياد و آشكار ملك مدني شدند، اينك قاليباف اين كار را در اردوگاه اصولگرايان انجام مي‌دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در" ساختمان شرق همچنان به روي همه باز است و تحريريه شرق همانند سابق شلوغ و پر سر و صدا. بازار مصاحبه و گفت و گو داغ است و صداي زنگ موبايل ها و تلفن ها بيشتر از گذشته شده است. خبرنگاران شرق که همواره خود به دنبال سوژه مي رفتند، اکنون خود تبديل به سوژه شده اند. سوژه اي جذاب اما غم انگيز. شرق با تمام انتقاداتي که از آن مي شد اما روزنامه اي پرتيراژ و معروف بود که بسياري، آن را بهترين رسانه نوشتاري موجود مي دانستند. اما چندي است که روي دکه هاي روزنامه فروشي ديگر از روزنامه شرق با آن لوگوي دلنشين و صفحات آرام و مرتبش خبري نيست. اگرچه شرق توقيف شد و بسياري را که در اين سه سال به خواندش عادت کرده بودند را با خلايي رسانه اي مواجه ساخت، اما همچنان تحريريه اش پررفت و آمد است؛ و اگرچه خبر توقيف شرق ناراحتي و غم را باخود به داخل ساختمان شرق آورد و به قول رضا خجسته رحيمي خاک مرگ و تعطيلي در تحريريه پاشيده شد اما سرزندگي و شادابي در اين ساختمان از بين نرفته و به قول فريد مدرسي حضور بچه ها در تحريريه نسبت به گذشته بيشتر شده است. هفته پيش و يکي دو روز بعد از توقيف ناگهاني شرق، تولد رضا ثابتي، خبرنگار گروه بين الملل در حوزه آسيا و آفريقا در تحريريه جشن گرفته شد تا غم ناشي از توقيف جايش را به شادي دهد. قرار است تاپايان تابستان همه به سرکار خود بروند تا شايد بزرگان روزنامه راهي براي انتشار يا همکاري دوباره با اين تيم دوست داشتني پيدا کنند.شايد همين اميدواري است که بچه هاي شرق را براي حضور بيشتر در تحريريه اي که ديگر روزنامه اي از آن منتشر نمي شود دلگرم کرده است و همه چشم اميد به رايزني هاي مديران شرق در پشت درهاي بسته دارند. حتي اگر اين اميد کمرنگ باشد. کمرنگ از اين رو که کمتر کسي انتظار توقيف روزنامه اي مانند شرق را داشت و حال که تحمل ها به سر رسيده سخت به نظر مي رسد که شرق انتشار دوباره اي داشته باشد. اکبر منتجي، عضو گروه سياسي شرق که مي گويد تجربه کار در نزديک به 20 روزنامه توقيف شده را دارد، توقيف ناگهاني شرق را براي بسياري از همکارانش که اولين يا دومين تجربه بيکار شدنشان بود "شوک آور" توصيف مي کند و به خبرنگار روزمي يادآوري مي کند: "اين تجربه خيلي بدي بود. همه فکر مي کردند شرق توقيف نمي شود. چون هم روزنامه حرفه اي بود و هم روزنامه صرفا سياسي نبود که قصد گير دادن به جناح ها و نهادهاي مختلف را داشته باشد. روزنامه اي بود براي همه و طبيعتا حال که توقيف شده همه نگران هستند."وي در مورد تفاوت شرق با ديگر روزنامه هاي توقيف شده مي گويد: "همه را قوه قضاييه توقيف کرده بود اما شرق را هيات نظارت توقيف کرد که يک درجه پايين تر است. نحوه برخورد اما تقريبا مشابه هم است."
منتجي دليل توقيف شرق را يک "سوءتفاهم" مي داند و معتقد است که در اين ماجرا نبايد دنبال "مقصر" گشت: "انتشار دوباره شرق فقط به نياز حکومت به رکن چهارم بستگي دارد و به اينکه حکومت چقدر نياز دارد که اين رکن چهارم در جامعه باشد."اما رضا خجسته رحيمي ديگر خبرنگار گروه سياسي شرق در گفت و گو با خبرنگار روز چند دليل را براي اين توقيف برمي شمارد: "اولين دليل اين است که در کشور ما هرنهادي که به درجه اي از تاثيرگذاري برسد و ساختارمند شود به عنوان يک کانون خطر شناخته مي شود."وي مي افزايد: "اين مساله فقط شرق را در برنمي گيرد. مثلا اگر قرار باشد کنسرت شجريان از يک حدي بيشتر مخاطب داشته باشد تبديل به يک امر خطرناک مي شود يا اگر روزنامه اي تيراژش از يک حدي بالاتر رود يا سازمان نيامندي ها داشته باشد يا بتواند تبديل به يک بلندگو و تريبون مشخصي شود و تاثيرگذاري نسبي اي داشته باشد از نگاه بخشي از حاکميت تبديل به يک کانون بحران مي شود."
خجسته رحيمي دليل ديگر اين توقيف را در عملکرد يکساله شرق پس از انتخابات رياست جمهوري مي بيند و معتقد است: "پس از انتخابات رياست جمهوري که اصلاح طلبان تمام کرسي هاي قدرت خود را از دست داده بودند و رسانه تاثيرگذاري هم نداشتند يک مقدار کارکردهاي شبه حزبي شرق بيشتر شده بود و مراسم ها و همايش هايي که برگزار مي کرد و همنشيني هايي که با اصلاح طلبان داشت از نظر حاکميت ديگر غيرقابل قبول بود و نمي توانستند بپذيرند روزنامه اي مثل شرق به چنين ارتباطات و اثرگذاري هايي دست پيدا کرده باشد."علي حق، عضو گروه اقتصادي روزنامه شرق نيزبا بيان اين مطلب که فشارها به روزنامه شرق در دو ماه گذشته زيادتر شده بود و حجم شکايت ها نيز بالا رفته بود به خبرنگار روز مي گويد: "به نظر مي رسد که رويه شرق هم تحمل نمي شود. نوع نگاه تحريريه به گونه اي بود که نگاهي انتقادي به وضع موجود داشت واين خب طبيعي است که حساسيت هايي را ايجاد مي کند."سام غفارزاده، ديگر خبرنگار گروه اقتصادي شرق موثر بودن شرق را دليل اين توقيف مي داند و به روز مي گويد: "شرق فروشش زياد شده بود و يک نهاد مدني متعلق به بخش خصوصي بود که بدون وابستگي به دولت در حال رشد بود و هم از لحاظ اقتصادي و هم از لحاظ اثرگذاري سياسي هيچ وابستگي به حکومت نداشت. شايد مهم ترين رسانه منتقد دولت بود و ضعف ها و کاستي هاي دولت را آشکار مي کرد و شايد همين رويکرد انتقادي شرق نسبت به دولت اصلي ترين دليل بسته شدن شرق باشد."با اين وجود آينده روزنامه نگاري در ايران روشن نيست؛ حتي براي خبرنگاران باتجربه اي که در شرق کار مي کردند.اکبر منتجي درمورد کاربعدي اش مي گويد که فعلا منتظر مي ماند تا ببيند در روزهاي آينده چه اتفاقي خواهد افتاد.اما بلافاصله تاکيد مي کند: "طبيعتا ماها روزنامه نگاريم و نمي توانيم مدت طولاني اي بيکار بمانيم و مجبور هستيم هم به لحاظ معيشتي و هم به خاطر عشق به روزنامه نگاري در يک روزنامه اي خودمان را سرگرم کنيم اما همه اميدوار هستيم که سوءتفاهمي که پيش آمده رفع شود و شرق دوباره به جامعه مطبوعاتي برگردد."رضاحجسته رحيمي اما ديگر از اينچنين کارکردن خسته شده است. او اميدوار است که از کار مطبوعاتي "بازنشست" شود و ديگر "مجبور نباشد به اين شکل به کار روزنامه نگاري ادامه دهد."خجسته رحيمي درباره دليل خستگي اش مي گويد: "به نظر مي رسد که اگر حاکميت روزنامه نگاري را در حد حداقلي و متعارف مثل شرق نتواند تحمل کند ديگر ادامه کار روزنامه اي کردن در چنين شرايطي چندان مفيد به فايده نخواهد بود. مخصوصا ما روزنامه نگاران سياسي يک مقداري وضعمان متفاوت تر از روزنامه نگاران مثلا ورزشي يا اجتماعي است. بالاخره اگر قرار باشد حداقل هايي وجود نداشته باشد و همين روزنامه نگاري رقيقي که ما به آن در شرق پايبند بوديم هم از طرف حاکميت تحمل نشود و آستانه تحمل از اين هم پايين تر باشد به نظر مي رسد چندان مفيد نخواهد بود که به کارمان ادامه دهيم. در حقيقت کار روزنامه نگاري در چنين چارچوبي ظاهرا قابل ادامه دادن نيست."او مي افزايد: "به نظر مي رسد حاکميت ايران خودش را نقدناپذيرتر از گذشته مي داند و محتاط تر از آن است که روزنامه نگاران سياسي مثل ما بتوانند به کارشان ادامه دهند. اما اگر بخواهيم کار مطبوعاتي انجام دهيم و اگر امکانش باشد دوست دارم در قالب هاي ديگري اين کار را بکنم. شايد کارهايي مثل کارهاي ماهنامه اي يا فصلنامه اي که ممکن تر باشد."خلاصه آنکه خجسته رحيمي قصد دارد مقداري استراحت کند تا "خستگي هاي به جامانده از کار روزنامه نگاري جبران شود."فريد مدرسي هم اين توقيف را شوک آور مي خواند اما مي گويد که "بچه هاي شرق انتظار چنين اتفاقي را نه براي شرق که براي همه روزنامه ها دارند" او مي گويد که "اين اتفاق براي روزنامه هاي دولتي افتاده است چه برسد به روزنامه غيردولتي پس نبايد غافلگير شد و بايد به زندگي ادامه داد."علي حق اما آينده روزنامه نگاري را بسيار نامناسب مي بيند و معتقد است که "شرايط کار در مطبوعات حتي محدودتر از 4، 5 سال پيش شده است. به همين خاطر خيلي اميد به پيدا کردن کار مناسب در اين بازار وجود ندارد." به نظر اين روزنامه نگار "برخلاف تصور عمومي روزنامه نگار بيشتر از آنکه به خاطر مسايل معيشتي حاصل از توقيف روزنامه رنج بکشند به اين خاطر افسرده مي شوند که ديگر نمي توانند دغدغه ها و افکارشان را بنويسند." او مي گويد: "احساس اينکه فضايي براي انتشار اين روزنامه نيست بيشتر از مسايل معيشتي آزار دهنده است."سام غفارزاده نيز براي آينده کاري خود و همکارانش چند سناريو را متصور است: "يکي اينکه تيم شرق که هسته اوليه اش در همشهري بوده پايان همکاري هايشان باشد. دومين سناريو اين است که همين تيم به فعاليت مطبوعاتي اش ادامه دهد؛ يا از طريق روزنامه ديگري که تاکنون منتشر نشده که توسط همين تيم منتشر شود يا از طريق يکي از روزنامه هايي که در حال انتشار هست. منتهي اين بستگي به اين دارد که در خلال رايزني هاي مديران روزنامه با مقامات بالا، آن ها به اين نتيجه برسند که در سيستم و فضاي فعلي تحمل ادامه کار تيم شرق وجود دارد يا خير. اگر جمع بندي اين باشد که اين تحمل وجود دارد خب طبيعتا اين کار انجام مي شود، اما اگر سيگنال هايي فرستاده شود که هرکار جديدي توسط اين تيم شروع شود ممکن است در نطفه خفه شود احتمال ادامه يک کار جديد ضعيف است."با احتساب روزنامه نگاران بيکار شده شرق و همچنين روزنامه ايران جمع بيکاران مطبوعاتي در ايران - چه روزنامه نگاران و چه اعضاي بخش فني- به چند هزار نفر رسيده است. حال اين روزنامه نگاران چگونه مي توانند از پس مشکلات معيشتي برآيند. رضا خجسته رحيمي قصد دارد به دنبال رشته تحصيلي خود يعني معماري برود تا "دنيا معماري را هم تجربه کند". او براين عقيده شده است که "شغل روزنامه نگاري در ايران به خصوص روزنامه نگاري سياسي براي امرار معاش مناسب نيست و اين گروه از روزنامه نگاران بايد شغلشان را کنار بگذارند و شغل ديگري را به عنوان منبع درآمد انتخاب کنند."وي مي افزايد: "برخي از دوستان شوخي مي کردند و مي گفتند بهتر است که مدتي کنار خيابان سيگار بفروشيم. اما از شوخي گذشته روزنامه نگاري برايمان يک علاقه است اما حال که بيکار شدم بهتر است دنبال تخصص خودم که رشته معماري است بروم و مبناي زندگي معيشتي خودم را حرفه روزنامه نگاري قرار ندهم. چون به نظر مي رسد که ديگر روزنامه نگاري سياسي از حداقل ترين امنيت شغلي هم برخوردار نيست. به نظر مي رسد دنياي معماران در چنين شرايطي از دنياي روزنامه نگاران سياسي جذاب تر باشد. بهتر است براي مدتي هم که شده سري به رشته تحصيلي خودم بزنم."فريد مدرسي هم بيکاري در روزنامه نگاري را جز تبعات عادي اين شغل در ايران مي داند و اما قصد ندارد به خاطر اين شرايط سخت مسير زندگي اش و شغلش را عوض کند. او روزنامه نگاري را شغل شيريني مي داند که برمبناي علاقه انتخاب مي شود و تبعاتش نيز نه تنها توسط خود روزنامه نگار بايد تحمل شود که خانواده اش نيز در اين تحمل شريکش هستند.مدرسي توقيف روزنامه را يک اتفاق مي داند مانند "ساير اتفاقات بد در زندگي آدمي که آدم از آن ناراحت مي شود اما باآن کنار مي آيد." ناراحتي اي که "اگرچه در ابتدا تحملش سخت است اما در نهايت روزنامه نگاران مجبور مي شوند به آن عادت کنند."علي حق نيز اگرچه همچنان اميد اندکي براي انتشار دوباره شرق دارد اما واقع بينانه مي گويد: "اگر اين اين وضعيت تعليق يکي دو ماه ديگر ادامه يابد وضعيت معيشتي سخت مي شود و بايد به فکر کار در جاي ديگري باشيم. هرچند که به خاطر شرايط فعلي بازار کار در عرصه روزنامه نگاري بسيار محدود و سخت شده است."با تمام اين ها شوق زندگي هنوز در شرق موج مي زند. همه اميدوارند و با تمام نگراني ها به فکر آينده خودشان هستند. آن ها خوشحالند که هنوز درکنار يکديگرند؛ مخصوصا که بعد از جشن تولد رضا ثابتي اين بار ميهمان جشن بزرگ تري هستند: جشن عروسي فريد مدرسي. خبرنگار گروه سياسي شرق سه شنبه اين هفته داماد مي شود و خانواده شرق در جشن عضو خود شرکت مي کنند. فريد مدرسي مي گويد: "يه خورده راحت تر شدم. چون الان وقت بيشتري دارم تا به کارهاي عروسي برسم. خانوادم شوخي مي کنند که خداخواسته اين اتفاق بيفتد تا تو بيشتر به کارهات برسي." آري اين بهترين راه اميد به آينده است. همه به فکر استراحت هستند؛ مانند خجسته رحيمي که مي گويد: "عقلانيت اهل حساب و کتاب با عقلانيت ما فرق دارد. چون اگر يکي بود که شرق بسته نمي شد. حالا هم شايد همان اهل حساب و کتاب به اين نتيجه رسيدند که شرق بايد برود پس بايد خودشان پاسخگو باشند. آن ها گمان کردند که شرق عمرش را کرده است

بابک مهديزاده

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

<دختر هيچ وقت گريه نمي‌كنه.> اين اواخر كه سرطان امانش را بريده بود، گريه مي‌كرد و اين جمله پدر را به ياد مي‌آورد. سرطان ريه داشت و عادتش را ترك نمي‌كرد. روزي سه پاكت سيگار مي‌كشيد. در ژانويه 2002 يك بار در مصاحبه اي گفته بود: سيگار ريه‌هايم را ضدعفوني مي‌كند!اوريانا فالاچي، خبرنگار و نويسنده ايتاليايي پس از پيكاري طولاني با بيماري، پنجشنبه شب درگذشت. هنگام مرگ 77 ساله بود. پائولو كلان ناشر فالاچي به خبرنگاران گفت: ده روز قبل از مرگ به شهري بازگشت كه در آن متولد شده بود. اين آخرين حركت عاشقانه اش بود. ‌

نيمه شب مرد؛ بين چهاردهم و پانزدهم سپتامبر، و در شهر مادريش فلورانس. ‌
يكي از اولين‌ها...
29 ژوئن 1929 در فلورانس ايتاليا به دنيا آمد. در زمان حكمراني بنيتو موسيليني فاشيست بزرگ شد. روحيه مبارزه طلبي خود را همان اوايل نشان داد. هنوز نوجواني 17 ساله بود كه به پدرش در جنبش مقاومت ايتاليا پيوست. خود را در سال‌هاي حضور در جنبش مقاومت اينگونه توصيف مي‌كند: كوچك اندام، زيبا و فوق العاده قوي.
پس از پايان جنگ جهاني دوم، روزنامه نگاري را در <ايل ماتينو دلا ايتاليا سنتراله> در 1950 آغاز كرد. تمامي دهه بعد را به عنوان خبرنگار جنگي سپري كرد. او يكي از اولين زنان خبرنگار جنگي در جهان بود. ‌
جنگ‌ها و منازعات بزرگ نيمه دوم قرن بيستم را گزارش كرد. در جنگ ويتنام، هند و پاكستان، خاورميانه و آمريكاي لاتين حضور داشت. ‌
در جريان حمله نيروهاي دولتي به اعتراض دانشجويان عليه برگزاري بازي‌هاي المپيك در مكزيكو‌سيتي زخمي شد. پليس سه بار به او شليك كرد. موهايش را گرفتند و از پله‌ها به پايين پرتابش كردند تا بميرد. اما زنده ماند. ‌
زنده ماند و به خاطر مصاحبه‌هاي جنجالي با رهبران جهان به شهرت رسيد. كمتر روزنامه نگاري به اندازه او معروف بود. لس آنجلس تايمز يك بار نوشت: هيچ چهره سياسي نمي‌تواند به او نه بگويد. ‌
مصاحبه با تاريخ ‌
فالاچي در طول دوران اوج خود با امام خميني (ره)، هنري كيسينجر، ياسر عرفات، معمر قذافي، لخ والسا، ويلي برانت، ذوالفقار علي بوتو، اينديرا گاندي دنگ شيائوپنگ، گلدا ماير و شاه مخلوع ايران گفت و گو كرد. ‌
شهرت فالاچي در طول دهه‌هاي 70 و 80 ميلادي به اوج خود رسيده بود. سال‌هايي كه تكنيك مصاحبه‌هاي چالشي و بحث انگيز خود را پياده مي‌كرد. آريل شارون، نخست وزير سابق اسرائيل قبل از انجام مصاحبه با فالاچي به او گفت: مي‌دانم آمده اي يك نشان پيروزي ديگر را به گردنت بياويزي. آنها در سال 1982 با هم گفت و گو كردند. همان سال كه شارون حمله به لبنان و قتل عام فلسطينيان در اردوگاه‌هاي صبرا و شتيلا را رهبري كرده بود. ‌
هنري كيسينجر، وزير امور خارجه اسبق آمريكا كه مذاكرات صلح پاريس را با هدف پايان دادن به جنگ ويتنام سازمان داد، مصاحبه سال 1972 خود با فالاچي را <ناگوارترين گفت و گويش با يك خبرنگار> توصيف كرد. ‌ در اين مصاحبه، فالاچي هم سوال‌هاي تحريك آميزي نظير <شماصلح طلب نيستيد. درست است؟> مي‌پرسيد و چند لحظه بعد تملق كيسينجر را مي‌گفت تا اعتمادش جلب كند. كيسينجر در اين مصاحبه يك جا خود را يك قهرمان آمريكا توصيف مي‌كند: يك كابوي كه سوار بر اسب كاروان را در غرب وحشي رهبري مي‌كند. اين جملات چنان مايه خجالتش شد كه پس از انتشار مصاحبه اعلام كرد چنين سخناني را بر زبان نياورده است. اما اوضاع بدتر شد. فالاچي بدون اينكه به او بگويد، متن مصاحبه را ضبط كرده بود. ‌
او در اين مصاحبه، كيسينجر او را مجبور كرد كه جنگ ويتنام را <بي فايده> بخواند. ‌
در 1979 پس از انقلاب اسلامي در ايران، چادر سركرد، به قم رفت و با امام خميني (ره) مصاحبه كرد.
فالاچي مصاحبه‌ با تاريخ را كه مجموعه اي از مشهورترين گفت و گوهاي فالاچي باشخصيت‌هاي سياسي بود كه در سال 1976 منتشر كرد. ‌
نيويوركر همين امسال در مطلبي با عنوان آشوبگر نوشت: روش مصاحبه‌هاي فالاچي عامدانه ناراحت كننده است. او از هر موقعيتي استفاده مي‌كند تا آرامش مصاحبه شونده را به هم بريزد. او شخص را با سوالاتي درباره خدا، مرگ و ترحم خلع سلاح مي‌كند. زيركي ماهرانه اي در پرسيدن سوالات دارد. ‌
مصاحبه‌هاي او گاه تاثيرات عجيبي داشت. او باعث شد گفت و گوهاي صلح ميان هند و پاكستان پس از جنگ 1971 متوقف شود. در سال 1972 ذوالفقار علي بوتو رهبر پاكستاني‌ها در مصاحبه با فالاچي گفت كه قوه درك اينديرا گاندي، نخست وزير وقت هند اصلا به پاي پدرش جواهر لعل نهرو نمي‌رسد!
فالاچي يك بار اعلام كرد در طول مصاحبه هيچ گاه بي طرف نبوده است: من قاضي هستم. من كسي هستم كه تصميم مي‌گيرد. ببينيد: اگر من نقاش باشم و پرتره شما را بكشم، آيا حق ندارم شما را طوري نقاشي كنم كه مي‌خواهم؟
روزنامه‌ها و كتاب‌ها،... و عشق
سال‌ها براي روزنامه برجسته كوريره دلا سرا و هفته نامه خبري ‌ l'Europeo گزارش مي‌نوشت. ‌
بعدها در روزنامه‌هاي بزرگ و معتبري در اروپا و ايالات متحده، نظير واشنگتن پست، نيويورك تايمز، ليفت، نيوريپابليك، نوول آبزرور و اشترن مقاله نوشت. كتاب‌هاي داستاني و نيمه داستاني اش مانند <نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد19755)، و يك مرد19799) سال‌ها در فهرست پرفروش ترين كتاب‌ها در ايتاليا قرار داشتند. كتاب <زندگي، جنگ... و ديگر هيچ> او كه خاطرات حضورش در جنگ ويتنام است، به گسترش جو ضد جنگ در سراسر جهان كمك كرد و دولت ايالات متحده را در تنگنا قرار داد. ‌
كتاب <نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد> بر اساس تجربيات سه ماه بارداريش شكل گرفت. اين كتاب چندين سال پرفروش ترين كتاب در ايتاليا بود. ‌
<يك مرد> داستان زندگي و مرگ تنها عشق زندگيش، آلكساندروس پاناگوليس فعال چپ گراي يوناني بود. پاناگوليس ترور نافرجام ديكتاتور وقت يونان را برنامه ريزي كرده بود. آنها او را دستگير و شكنجه كردند. اوريانا و پاناگوليس دو روز پس از آزادي او از زندان با هم گفت و گو كردند. و اين آغاز عشق كوتاه مدت اين دو بود. در 1976 پاناگوليس در حادثه تصادف اتومبيل كشته شد. اوريانا فالاچي مرگ او را توطئه دولت خواند. كتاب <يك مرد>به خاطره او تقديم شده است. ‌
ميليون‌ها نسخه از كتاب‌هاي او در بيش از 30 كشور جهان از جمله چين، ژاپن، تايلند و جهان عرب فروخته شد، اما در جمع‌هاي ادبي ايتاليا هميشه <بيگانه> محسوب مي‌شد. ‌
منتقدانش در ايتاليا سبك نوشتاري فالاچي را <پر زرق و برق> و <احساساتي> مي‌خواندند، اما او هيچ گاه تسليم آنها نشد. در جريان دريافت يك جايزه ادبي در فرانسه گفت: ايتاليايي‌هاي معمولي من را دوست دارند، اما آنهايي كه فكر مي‌كنند مي‌توانند به مردم ديكته كنند كه چه چيزي را دوست بدارند، از من خوششان نمي‌آيد.>
غرور و تعصب خانم خبرنگار
پس از حملات تروريستي يازدهم سپتامبر 2001 فالاچي سكوت 10 ساله اش را شكست. در كتاب <خشم و غرور> شمار زيادي از طرفدارانش را شگفت زده كرد، اما هواداران جديدي يافت. او در اين كتاب مهاجران مسلمان در اروپا را <خرافاتي و متعصب> توصيف كرده بود. ‌
كتاب، انتقادات فراواني را در ميان مسلمانان و غيرمسلمان برانگيخت، اما او با سرسختي راه خود را ادامه داد و <نيروي استدلال> را نوشت. فالاچي در اين كتاب مدعي شد اروپا در حال تبديل به قاره اعراب (‌) Eurabia است.
گروه‌هاي ضدنژادپرستي و مسلمان اروپا بارها تلاش كردند فالاچي را به اتهام <توهين و هتاكي> به دادگاه بكشانند و چاپ دو كتاب آخرش را ممنوع كنند، اما موفق نشدند. در كتاب دوم او مدعي شده بود كه مسلمانان در حال محاصره اروپا هستند. با وجود اينكه ديندار نبود، از پاپ بنديكت شانزدهم حمايت مي‌كرد. او را تنها< راتزينگر> صدا مي‌كرد. به اعتقاد فالاچي پاپ جديد <تهديد مسلمانان براي اروپا> را به خوبي درك مي‌كرد. ‌
در كتاب <خشم و غرور> پاپ ژان پل دوم را به خاطر معذرت خواهيش از جنگ‌هاي صليبي مورد انتقاد قرار داده بود. اما در كتاب دوم رويه اش را عوض كرد و كليسا را به خاطر دفاع از ريشه‌هاي مسيحي اروپا ستود. خبرگزاري ‌ ANSA ايتاليا نوشت: با اينكه فالاچي بي دين بود، در سال‌هاي آخر عمرش به ريشه‌هاي كاتوليك خود نزديك شده بود. ‌
يك سال بعد چاپ كتاب دوم نژادپرستانه اش، اين فمينيست كه روزگاري در خط مقدم تلاش براي قانوني كردن سقط جنين و حق طلاق براي زنان بود، به ديدار پاپ بنديكت شانزدهم رفت. پس از آن او خود را <يك بي دين مسيحي> مي‌خواند!
بنديكت شانزدهم از قبل با عقايد فالاچي آشنا بود. چند ماه پس از انتشار كتاب جنجالي دومش، پاپ آينده كه در آن زمان مسووليت نظارت بر عقايد كشيشان را برعهده داشت، با اشاره به اين كتاب نگراني‌هايش را از اينكه اروپا هويت خود را از دست بدهد اعلام كرد. او اعلام كرده بود كه اروپا نبايد به خاطر گذشته اش شرمسار باشد.
رئيس اتحاديه روزنامه نگاران ايتاليايي پس از درگذشت فالاچي او را اينگونه توصيف كرد: روزنامه نگاري بزرگ، شجاع و وسواسي و يك روشنفكر. روشنفكري كه آخرين نظراتش از نگاه خيلي‌ها غيرقابل پذيرش بود و حتي خطرناك. ‌
...و پايان
قشر نخبه و روشنفكر ايتاليا را دوست نمي‌داشت و به همين خاطر بيشتر سال‌هاي پاياني عمرش را در قسمت شمالي شرق منهتن در نيويورك گذراند. تنها در روزهاي آخر بود كه به فلورانس برگشت تا با بيماري كه ذره ذره آبش مي‌كرد، آرام بگيرد. ‌
آخرين كتابش <گفت و گو با خودم> را در سال 2004 منتشر كرد. در آن كتاب از پيكارش با سرطان مي‌نويسد، در آن كتاب سرطان را <بيگانه> خطاب مي‌كند. ‌
او در آن كتاب نوشت: هنوز مقداري پادتن اين بيماري در مغزم وجود دارد. اما مي‌دانم زياد زنده نخواهم ماند. هر چند هنوز حرف‌هاي زيادي دارم كه بزنم. هنوز حرف دارم. ‌
فالاچي هرگز ازدواج نكرد و بچه دار نشد، اما در كتاب <به كودكي كه هرگز زاده نشد> به نوزاد خيالي‌اش مي‌نويسد:
<تنها دو چيز از تو خواهم خواست، اول اينكه از معجزه زاده شدن حداكثر بهره را ببري و ديگر آنكه هرگز تن به پستي ندهي. پستي جانور خونخواري است كه هميشه در كمين ماست. چنگال‌هايش را هر روز به بهانه مصلحت و احتياط و گاهي عقل و كمال در بدن همه انسان‌ها فرو مي‌كند و كمتر كسي در مقابلش تاب مقاومت دارد. آدم‌ها وقتي در معرض خطري قرار مي‌گيرند پست مي‌شوند و وقتي خطر گذشت، آدم مي‌شوند. هرگز نبايد در مقابل خطر خودت را گم كني. حتي اگر ترس سراپاي وجودت را بگيرد...>
و پنجشنبه شب همه چيز تمام شد. تمامي دردها، ترس‌ها و دلهره‌ها به پايان رسيد. گزارشگر ناآرام قرن بيستم، بالاخره آرام گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بررسي مواد و تبصره هايي از قانون مدني و قانون مجازات اسلامي اين داوري را به ذهن نزديک مي کند که زن مسلمان در نطفه گناهکار شناخته شده است. اين در حالي است که کساني که جايگاه قانونگذار را در ايران اشغال کرده اند، گرفتار اين توهم شده اند که در مقام شارع قانون گذاري مي کنند و هر آن کس قوانين را نقد کند همانا به حيطه انکار اسلام و ارتداد نزديک مي شود. کار از اين قرار است. همه راه ها را مي بندند تا زن را در کشور اسلامي موجودي حقير و فاقد منزلت انساني جلوه دهند. زماني مجلس پنجم با تصويب قانون "ممنوعيت استفاده ابزاري از زنان در مطبوعات" در سال 1377 ممنوعيت هاي رسانه اي عجيبي را در مورد زنان ايجاد کرد. اينک سختگيري وزارت کشور براي تداوم فعاليت تشکل هاي مستقل زنان، و نيز محدود ساختن منابع خبري مجاز براي مطبوعات، موانع تازه اي است که نقد از قوانين تبعيض آميز بر ضد زنان را دشوارتر مي سازد. اما در محاصره محدوديت هاي جديد، حقگويان از نفس نمي افتند و حتي منابع مورد وثوق دولت نمي تواند از برخي واقعيت هاي عيان بگذرند. در همين ارتباط، خبرگزاري دانشجويان ايراين [ايسنا] با انتشار دو خبر ذهنيت هاي حساس را برمي انگيزد تا يقين حاصل کنند در نظام حقوقي و قضايي ايران "زن" بسي فرودست است و منزلت انساني اش زير نام اسلام صدمه خورده است. در خبر ايسنا آمده است: "شعبه اول دادگاه کيفري استان هرمزگان با صدور رأي، پرونده درگذشت دختر بندرعباسي را که براي حفظ شرافتش خود را از بالاي ساختمان 4 طبقه به پايين پرتاب کرده بود، مختومه کرد. در اين پرونده حسب کيفر خواست دادسراي عمومي و انقلاب بندرعباس متهمين به شرکت در قتل عمدي آن مرحومه به موجب ماده 326 قانون مجازات اسلامي محکوم شدند. مرحومه از ترس متهمان که قصد تعدي به شرافت او را داشته اند، خود را از پنجره اتاق به بيرون پرت کرده است. دادگاه با توجه به گواهي پزشکي قانوني مبني بر سلامت بکارت، معاينه محل و معاينه جسد، متهمان را متساوياً به پرداخت يک فقره ديه زن مسلمان در حق اولياي دم [خانواده مقتول] محکوم کرده است." ايسنا سپس توضيح مي دهد: "بر اساس ماده 326 قانون مجازات اسلامي هر گاه کسي ديگري را بترساند و موجب فرار او شود و آن شخص در حال فرار، خود را از جاي بلندي پرت کند يا به درون چاهي بيفتد و بميرد در صورتي که آن ترساننده موجب زوال و اختيار و مانع تصميم او گردد، ترساننده ضامن است." اين ماده قانون بي ترديد حاوي و حامل عدالت است. اما همين که به مرحله اجرايي مي رسد چنانچه قرباني زن باشد و از ترس خود را از جاي بلندي پرت کرده يا درون چاهي انداخته و مرده باشد، روح عدالتجوي ماده 326 جريحه دار مي شود و وضعيتي در مرحله صدور حکم و اجراي حکم پيش مي آيد که زن مسلمان را در نطفه گناهکار جلوه مي دهد، بي آنکه ماده 326 قانون مجازات اسلامي در صورت ظاهر به موقعيت متزلزل و حق حيات ناقض زن قرباني پرداخته باشد. ظاهرا در مواردي که حقوق زن در مرکز قانون گذاري قرار مي گيرند، تعريف عدالت عوض مي شود. مفهوم يک فقره ديه زن مسلمان در خبر ايسنا اين است که زن براي حفظ شرافت و بکارت اقدام به خودکشي کرده است، حال آنکه خون بهايش نصف مرد تعيين شده است. اگر به جاي او مردي چنين مي کرد ديه تمام و کمال مرد مسلمان به خانواده اش پرداخت مي شد. حال جاي اين پرسش باقي است که تلاش زن براي حفظ بکارت و به قول دادگاه حفظ شرافت تا چه اندازه ارزشمند بوده است؟ اگر آن همه شعارهاي اخلاقي که بار زنان مي کنند و آن همه پول و نيروي انساني که صرف مبارزه با بي حجابي مي کنند، صادقانه بود، خون بهاي دختر مظلومي که جانش چنين مفت و مجاني پايمال شده است نصف مرد ارزش گذاري نمي شد. آخر اين را مي گويند عدالت يا ظلم فاحش؟ اين حکم در صورتي که معلوم مي شد بکارت دختر زايل شده و تن به مرگ نسپرده است شکل ديگري پيدا مي کرد. براي دختر ساده نبود تا ثابت کند بکارت خود را از ترس جان و به اکراه از دست داده است. در اين صورت به احتمال زياد تازه به جرم ارتکاب "زنا" شلاق هم مي خورد. در جامعه اي که اخلاق گرايي تبديل به ابزار حکومتي شده و مي خواهند براي آن يک سازمان مقتدر امر به معروف و نهي از منکر ايجاد کنند، زنان اگر براي حفظ شرافت خود را از بلندي پرت کنند و بميرند خونشان چندان بهايي ندارد. اما اگر شوهر زنش را در وضعيتي مشاهده کند که به تمکين از مرد بيگانه شباهت دارد، مي تواند بدون ترس از مجازات همسر و شريک جنسي اش را در جا به قتل برساند. مجازاتي هم شامل حالش نمي شود. به نظر مي رسد مسلمانان در قرن بيست و يکم ميلادي سرانجام ناچار بشوند هم "عدالت" را به درستي تعريف کنند، هم "شرافت" را. در حال حاضر روزي هزاران زن مثل آن دختر نگونبخت بندرعباس در چنگال تعريف ظالمانه اي که از عدالت و شرافت مي شود و صورت قانوني هم پيدا مي کند، هستي و احترام را از دست مي دهند. آيا اين شيوه ها به زنده به گور کردن دختران شباهتي ندارد؟ يا چون قانوني است، اشکالي بر آن وارد نيست؟شايد تنها راه حل فوري اين است که انتخابات بي کم و کاست "آزاد" بشود تا نمايندگان مردم نتوانند توهم نمايندگي از "شارع" را داشته باشند، و با اين ادعا فضيلت قانون گذاري را فداي خوي و خصلت مرد سالارانه خود کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

از آغاز انقلاب ايران و با ايجاد حكومت اسلامى آن گروه از روحانيان و طلاب علوم دينی كه موافق اسلام سياسى نبودند - مورد مشهور آن آيت‌الله شريعتمداری است - با فشار و پيگرد روبرو شدند. با ايجاد دادگاه ويژه روحانيت اين نهاد مسؤوليت اصلى را در اعمال فشار بر اين قشر جامعه بر عهده داشته است. هم اكنون نيز روحانيانى كه خواستار جدايى دين و دولت‌اند، و نيز شاگردان آنان، سركوب مى‌شوند. اين روزها آيت‌الله سيدحسين كاظمينى بروجردى به گفته خود و شاگردانش، به شدت زير فشار و مورد تهديد است. آقاى بروجردى از سازمانهاى مدافع حقوق بشر خواسته است كه به وضعيت اين قشر زير فشار و نقض حقوق آنان نيز توجه كنند.

مصاحبه‌گر: كيواندخت قهارى

آقای آيت‌الله بروجردی، مطلع شديم كه چند هفته پياپی است كه فشار بر شما و شاگردان شما وارد می‌شود و شما را تهديد می‌كنند. اين فشارها از سوی چه كسانی است؟

كاظمينى بروجردی: اين فشارها مجموعا چهارده سال است ولی حدود دو ماه است كه تشديد شده و به حد غيرقابل تحمل و جنايتكارانه رسيده كه درخور شعارهايی كه وزارت اطلاعات می‌دهد نيست كه خودشان را سربازان گمنام امام زمان می‌دانند. علت اين فشارهای شديد اين بود كه آخرين جلسه‌ای كه من با يارانم داشتم، تيراژش به صدهزار نفر رسيد. اين در حالی است كه رسانه‌های جمعی داخلی مرا تحريم كرده‌اند و كلمه‌ای حق ندارند بگويند. اين بود كه مبهوت شدند و ترسيدند كه اين جمعيت زياد با دست خالی، در مركز تهران می‌تواند برايشان عواقب وخيم داشته باشد. اين جلسه در ماه قبل در بزرگترين ورزشگاه سرپوشيده كشور به نام شهيد كشوری بود. امتداد جمعيت آمده بود به سمت دو ميدان كاظمی و جوانان و قسمتی از خيابان شريعتی. مراسم كاملا مذهبی بود. چون من اصلا طرفدار اسلام منهای سياست هستم. من و پدرم، كه از بزرگان علمای ايران بود و پنج سال قبل ايشان به طور مشكوك كشته شدند، از دنيا رفتند و قبرشان در مسجد خودشان در ميدان خراسان، مسجد نور بوده است كه اين قبر هم مورد حمله قرار گرفته و تخريب شده است. زائرانش به زندان می‌روند، آنها را به بند ۲۰۹ اوين كه محل شكنجه است می‌برند و اذيت می‌كنند و آزار می‌دهند و تعهد می‌گيرند كه ديگر به مزار ايشان سر نزنند.

اجتماع ما باعث شد كه چند روز پس از مراسم به منزل پدر ما بين ساعت ۶ و ۷ يك روز شنبه نزديك به دو ماه قبل حمله كردند. منزل پدرمان را خرد كردند، عكسهای ايشان را شكستند، كمدها را خرد كردند. خيلی اموال از ايشان برند، چيزهايی، آثار عتيقی كه مربوط به خودشان و پدرشان بود. آثار عتيق دينی بود، كتابهای خطی بود كه يك سری اسناد در آن مربوط به هويت اسلام واقعی بود، اسلامی كه دور از سياست است. همه را بردند. خادم ايشان را، دختر و داماد ايشان را و نيز منشی و راننده ايشان را به همان بند مخوف ۲۰۹ بردند. مورد اذيت و آزار قرار گرفتند كه البته اينها بيرون آمدند، ولی هر كدام از اينها عوارضی گرفتند. خواهر من عوارض مغزی گرفته و بقيه هم مشكلات تنفسی و فلبی پيدا كرده‌اند.

يعنی در آنجا شكنجه‌شان كرده‌اند.

كاظمينى بروجردی: آن روز به خانه ما ريختند و با فرياد ما اهالی محل و همسايه‌ها جمع شدند. كم كم نزديكان ما جمع شدند و مقاومت كردند. افرادی كه با لباس شخصی بودند از وزارت اطلاعات و دادسرای ويژه روحانيت متواری شدند و بعد نيروی انتظامی وارد شد. به زور مرا وارد منزل كردند. من می‌خواستم با آنها بروم، چون مسأله بايد بالاخره به جايی می‌كشيد. با گستاخی به منزل ما از ديوار وارد شده بودند. قفل منزلمان را شكسته بودند. دختران مرا تهديد كردند. اين مسائل كه پيش آمد ما سه چهار ساعت در خيابانهای اطراف بوديم. جمعيت جمع شده بود. من می‌خواستم به زندان بروم. مردم نمی‌گذاشتند. به منزل آمدم. از آن موقع به بعد هر شب به منزل نزديكانمان می‌روند، نصفه شب می‌روند، قفل می‌شكنند، با نردبان می‌روند، در خرد می‌كنند. رعب و وحشت را بسيار كرده‌اند. من حدود ۱۰۰ تلفنچی داشتم. كسانی بودند كه با جامعه ارتباط داشتند. هر روز با هزاران نفر رابطه داشتيم. همه اينها را گرفتند يا تحت تعقيب‌اند. بسياری از آنها به منزل نمی‌روند. در ميان عزيزان من يك خانم استاد دانشگاه بود كه بچه چهار ماهه داشت. بچه را همان ساعت يك نصفه شب از آغوشش كشيدند و ايشان را به همان جايگاه مخوف بردند. شير ايشان خشك شد و بچه هنوز ناراحتی روانی دارد كه چند روز از مادر جدا بوده است. در جاهای ديگر می‌‌رفتند و می‌زدند. پای يكی از نزديكانم را كه مقاومت كرده بودند خرد كردند.

به هر حال دعوای اصلی اينها اين است كه می‌گويند چرا تو دين منهای سياست را مطرح می‌كنی. اين خواست اكثريت مردم ايران است. مردم از بس مسائل سياسی ديده‌اند سياست‌زده شده‌اند. و رسانه‌های داخلی در اين باره كلمه‌ای نمی‌نويسند.

خواست من اين است كه چون اطلاع‌رسانی به مردم ناممكن است لااقل جهان بداند كه اينها با ما چه می‌كنند. ما نه تروريست هستيم، نه سياسی. من در طول چهارده سال حركت مذهبی تبليغی به كسی توهين نكرده‌ام. الان دستور تيرباران برای من و خانواده‌ام هست. ۴۵ روز است كه از اتاقم بيرون نيامده‌ام. خانه در محاصره است. به جامعه جهانی بگوييد كه وظيفه داريد در قبال عدالت از ما دفاع كنيد. اين پيام ما را به سازمانهای بين‌المللی حقوق بشر برسانيد. من برای كشته شدن آماده‌ام. چند شب پيش برق منزل را قطع كردند و گفتند كه می‌خواهيم شما را بكشيم. من كفن پوشيدم و به در منزل رفتم با شمشيری كه از آبا و اجدادم به ارث رسيده است و گفتم من برای كشته شدن آماده‌ام. شما هر گونه كه می‌توانيد پيام ما را به جامعه جهانی برسانيد.

آقای بروجردی، پس به نظرتان می‌آيد كه چون بسياری از مردم هم خواستار جدايی دين و دولت هستند است كه الان شما زير فشار هستيد؟

كاظمينى بروجردی: بله، چون ما تبلور اين حركت هستيم كه از دين سياسی دور هستيم و مردم به دور ما جمع می‌شوند، اينها ناراحت‌اند. از هر قشری را توانسته‌ايم جمع كنيم و اينها از همين نگران و ناراحت‌اند.

پيوندی می‌بينيد بين فشار بر خودتان و بر شاگردانتان و فشاری كه چند ماه پيش بر دراويش گنابادی قم برای مثال دوارد آوردند؟

كاظمينى بروجردی: حركت ما از آنها كاملا جداست. آنها درويش‌اند. ما در مسير امامانمان هستيم. فكر می‌كنم آنها ما را خطرناكتر بدانند. چون در مورد آنها می‌گويند درويش‌اند، تمام شد. يك كلمه می‌گويند اينها صوفی‌اند و حركتشان جداست. اما بسيار سخت می‌توانند ما را محكوم كنند. چون ما از همان پيغمبر، از همان امام و از همان قران آنها دم می‌زنيم و برای همان فاطمه و علی آنها عزاداری می‌كنيم. اين است كه اين وصله‌ها را نمی‌توانند به ما بچسبانند. حركت ما فراگيرتر است و در نتيجه فشار بر ما بيشتر است. در جلسات من غالبا سنی، مسيحی، يهودی، لات، بدحجاب هم می‌آيد. چون من سانسور نمی‌كنم و می‌گويم كه خدا مال همه است.

در ميان طرفداران شما جوانان هم زياد هستند؟

كاظمينى بروجردی: بله، اكثرا قشر دانشجو و جوان هستند.

آيا هيچ مرجعی وجود ندارد كه شما بتوانيد پيش آن بخاطر فشارها و تهديدها شكايت ببريد؟

كاظمينى بروجردی: من در اين دو ماه نامه نوشتم به رهبری، به رييس قوه قضاييه و به رييس جمهور. هر بار كه نامه دادم اذيتها بيشتر شد. چون اينها در همه جا دست دارند و عمدتا مسؤوليت اين جنايات را بر عهده وزارت اطلاعات می‌دانم و دادسرای ويژه روحانيت.

در گذشته هم، پيش از اين دو ماه، شما زير فشار بوده‌ايد برای مثال از طرف دادگاه ويژه روحانيت؟

كاظمينى بروجردی: بله، من دو بار از ناحيه آنها به زندان افتادم. يك بار در سال ۱۳۷۴ بود كه چند ماه زندان بودم. زندان مخوف و ناشناخته‌ای بود به نام توحيد كه احتمالا زندانی بازمانده از دوره رضاشاه بود. در پشت پستخانه مركز بود. در آنجا شكنجه‌های مختلف شدم. يك بار ديگر هم در سال ۱۳۷۹ بود كه در همين بند ۲۰۹ اوين بودم كه در آنجا از بس اذيتم كردند سكته كردم. الان هم عزيزان مرا به آنجا می‌برند و مورد اذيت و آزار قرار می‌دهند سر همين كه چرا شما می‌خواهيد استقلالی در ديانت داشته باشد. شما چرا همسو با ما نيستيد؟ يعنی اولين‌ترين اصل برای آزادى انسان اين است كه دينی را كه می‌خواهد داشته باشد. ما می‌خواهيم دينی داشته باشيم كه سنتمان بوده، از آبا و اجدادمان رسيده، مورد دخالت و تصرف كسی قرار نگرفته باشد. اينها ايران را محيط بسته كرده‌اند كه هيچ صدايی بيرون نرود. ما اصلا سياسی نيستيم. در طول اين چهارده سال يك بار وارد مسائل سياسی نشديم و زنده باد مرده باد نگفتيم. فقط به دنبال اهداف و سنت اجدادمان بوديم و كسانی كه در مسير عدالت خداوند را می‌پرستند. اگر مجامع بين‌المللی می‌توانند در باره اين مسائل به دولت ايران هشداری بدهند اگر نمی‌توانند صدای ما را به سازمان ملل يا جاهای ديگر برسانند.

مصاحبه دويچه وله با سيد حسين كاظمينى بروجردى

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

فاطمه رجبي» همسر «غلامحسین الهام» سخنگوی دولت که مقاله توهین آمیز وی علیه «سید محمد خاتمی» با واکنش گسترده طیفهای مختلف سیاسی مواجه شد، در گفت و گو با سایت نزدیک به آیت‌الله مصباح یزدی از مواضع خود دفاع کرد. رجبی در مصاحبه با سایت «رجانیوز» انتقادات وارد شده به مقاله توهین آمیز خود را «تخریب» نامیده و گفته «اين حجم گسترده از تخريب‌ها، در زماني انجام شده كه وي در سفر زيارتی به خانه خدا بوده است».وی در عین حال تاکید کرده: البته براي همه كساني كه با مطبوعات سروكار دارند، آشكاراست كه ماههاست ترور شخصيت و تخریب من آغاز شده، ولی من خوشحالم كه اوج اين تخريب‌ها زماني رخ داده ‌است كه در نقد موضوع مورد مخالفت من، یعنی سفر خاتمي به آمريكا، میان مردم و متدینین اجماع نظر وجود دارد. وي با اشاره به موضع‌گيري‌هاي اخير خاتمي در آمريكا گفت: «سخنان خاتمي در مورد 11 سپتامبر ضربه بزرگي به اسلام و مسلمانان زد.» 
وی تاکید کرد: «درحالي‌كه اندیشمندان اروپايي‌ و آمريكايي‌، و حتی بیش از نیمی از مردم آمریکا، سیا و موساد را عامل اصليو طراح حملات تروريستي 11 سپتامبر مي‌دانند، خاتمي در اقدامي تأمل‌برانگيز، این اقدام را به مسلمانان (و البته با قید خشونت‌طلب) نسبت داده است.»
رجبي گفت: «بی‌شك اظهارات سخيف پاپ در مورد مسلمانان‌ و دین اسلام بازتاب طبیعی این اظهارات خاتمی است.» رجبی تاکید کرد: «من بايد از شخص ضرغامي به‌خاطر بدرقه مناسبی كه از من كرد و در روزهايي كه در ايران نبودم از بخش خبري 20:30 اخبار تخريبي در مورد من را سريال وار پخش كرد، تشكر كنم. البته من قبلاً در مورد ضرغامي مطلبی با عنوان «صدا و سیما، هواها و بهانه های ضرغامی» نوشته‌ام و اين اتفاق هم نشان داد كه انتقادات من از ضرغامي و صدا وسيما، صحیح وبجا بوده است.» خانم رجبي، تأكيد كرد: متأسفانه در حال حاضر بدترين و بي‌سابقه‌ترين مديريت در صدا و سيما حاكم است به طوری كه حتی با زمان رياست بعضی روسای این سازمان در اوایل انقلاب نیز قابل مقایسه نیست. وی افزود: مدير فعلي صدا وسيما و برخي نزديكان وی به صف‌شدگان براي انتخابات آتي رياست جمهوري و به دنبال كسب منافع سياسي خود هستند و اصلاً بها و ارزشی براي ملت و خواست آن قائل نمي‌باشند. رجبی با انتقاد از «حمله کم‌سابقه سرمقاله‌نويس كيهان» علیه خودش و همچنين انتقادات بعدی او از سفر خاتمي گفت: «‌مثل‌اينكه انتقاد از خاتمي فقط حق سرمقاله ‌نويس كيهان است و ديگران حق چنين كاري را ندارد.» 
همسر الهام مدعی شد:«منپيش از اين نيز 2 بار در زمان رياست جمهوري خاتمي مورد لطف او قرار گرفته بودم. بار اول كه در یک دبيرستان در تهران، تاريخ تدريس مي‌كردم، از خاتمي انتقاد كردم و با اين انتقاد در حالي كه 5 سال سابقه تدريس داشتم در میانه سال ازمدرسه اخراج شدم و بار دوم نیز مطلبي را با عنوان «سخني با حافظان شريعت‌» نوشته بودم كه مخاطب من علما و مرجعيت بودند. خاتمي با خواندن اين مطلب دستور برخورد سه وزارتخانه ارشاد، كشور و اطلاعات را با من داده بود.» وی در این گفت ‌وگو، ضمن اشاره به سوابق سیاسی ومطبوعاتی خود در سی سال گذشته؛ خصوصا در دهه هفتاد و پس از آن با انتقاد از «تلاش سايت‌هاي زنجيره‌اي و بعضي روزنامه‌ها برای هجمه به دولت از طریق مرتبط ساختن انتشار مطالب وی به حمایتهای همسرش» تأكيد كرد: «بسيار عجيب است فمينيست‌هايي كه صحبت از ورود زن به مجلس خبرگان و رئيس‌جمهور شدن او مي‌كنند و اگر بتوانند زن را پيامبر بعد از رسول خاتم هم مي‌نامند، اينگونه اظهارنظرهاي يك زن مستقل با سوابق مطبوعاتی وسیاسی روشن و آشکار را برنمي‌تابند و سعی مي‌كنند او را به هر نحوی وابسته به محفلي خاص و سوء‌استفاده‌گر از رانت همسرش معرفي كنند.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آخرين بيانيه كانون مدافعان حقوق بشر به موج تصفيه دانشجويان، عدم ثبت نام فعالان دانشجويى در مقاطع كارشناسى ارشد و توقيف روزنامه شرق و لغو امتياز چند نشريه ديگر اختصاص دارد. نرگس محمدى سخنگوى كانون در مصاحبه با دويچه وله با اشاره پيامدهاى سياست تصفيه و توقيف به آمار ده هزار روزنامه‌نگار بيكارشده در اين ميان اشاره مى‌كند. خانم محمدى كانون مدافعان حقوق بشر در بيانيه‌ای نسبت به توقيف روزنامه شرق اعتراض كرده، آيا وكلاى شاغل در اين كانون اقدام به پيگيری پرونده نشريات توقيفی هم كرده‌اند؟

نرگس محمدى: البته اقدامى كه ما توانستيم در كانون مدافعان حقوق بشر در باره دلايل توقيف و لغو امتياز نشريات انجام دهيم، فعلا در حد صدور يك بيانيه بوده و در صورتى كه اين نشريات و مديرمسئولان آنها وكالت خود را به كانون بدهند، قطعا وكلاى كانون پيگير اين قضيه خواهند بود.

شما كه علاوه بر سخنگويى كانون مدافعان حقوق بشر خودتان هم يك روزنامه‌نگار هستيد، فكر می‌كنيد سرنوشت كاركنان و روزنامه‌نگاران نشرياتى كه بسته می‌شوند از نظر معيشتى چه می‌شود؟ اساسا ارگانى براى حمايت مالى اين دسته كه بيكار شده‌اند وجود دارد؟

نرگس محمدى: طبق آخرين آمار، با احتساب بيكاران روزنامه ايران كه تقريبا سه ماه پيش توقيف شد و چهار نشريه ديگر كه هفته پيش توقيف يا لغو امتياز شدند، تعداد روزنامه‌نگاران بيكار در ايران تقريبا ده هزار نفر برآورد شده كه اكثرشان هم كار حرفه‌ای‌شان روزنامه‌نگارى بود و از اين طريق امرار معاش می‌كردند. بنابراين بعد از تعطيلی روزنامه‌ها مسئله مهم و عمده مشكل امرار معاش و وضعيت اقتصادی اين افراد است. به ويژه كه در ايران با وجود تورم، شاغلين هم دچار مشكل‌اند و به زحمت زندگى می كنند، قابل تصور است كه اين ميزان بيكاری در ميان روزنامه‌نگاران ايرانی چه فاجعه‌ای است و آنها در چه ناراحتى به سر می‌برند.

از طرف ديگر با توجه به شرايط موجود به نظر می‌رسد هيچ نهاد و ارگانى حتى اگر بخواهد، نمىتواند پاسخگوى اين ميزان بيكارى بخصوص در سالهاى اخير باشد و به خصوص اگر نگاهی هم به ميزان بيكاران در حرفه‌هاى ديگر از جمله كارگران بيندازيم كه طبق آمار دولتى حدود ۲۰۰ هزار نفر هستند، هيچ ارگانى نمی‌تواند پاسخگوى اينهمه بيكاری باشد.

مورد ديگرى كه در بيانيه كانون مدافعان حقوق بشر آمده، ممانعت از ادامه تحصيل برخى فعالان دانشجويی است. جزييات اين موانع چيستند و كانون جز اعتراض چه می‌تواند بكند؟

نرگس محمدى: تقريبا از مهر ماه سال گذشته تعدادى دانشجو كه مقطع كارشناسى را به اتمام رسانده و در مراحل سخت كنكور كارشناسی ارشد پذيرفته شده بودند، از سوى وزارت علوم بنا به استعلام‌هايی كه از وزارت اطلاعات يا نهادهاى امنيتی شده، ثبت نام نمی‌شوند. كانون پرونده تعدادى از اين دانشجويان را در سال گذشته پيگيری می‌كرد از جمله آقاى مهدى امين‌زاده كه در مقطع كارشناسى ارشد پذيرفته شده بود و ثبت نام نمی‌شد. تعداد ديگرى هم كه در حال تحصيل در اين مقطع بوده‌اند از دانشگاه اخراج شده‌اند. متاسفانه تعداد زيادی از اين پرونده‌ها كه توسط برخى دانشجويان پيگيری شده تا كنون نتيجه ای نداده است. اينك موج نگران كننده‌ای در يكی دو هفته اخير در تهران ايجاد شده و آن اينكه تقريبا ۱۰۰ دانشجو در تهران و شهرستان‌ها كه در مقطع كارشناسی ارشد پذيرفته شده بودند و بسياری‌شان حتى داراى رتبه‌هاى بالا در كنكورها بوده‌اند، وزارت علوم از ثبت نام اينها خودداری می‌كند و با توجه به اينكه مهلت ثبت نام دارد به پايان می‌رسد و چيزى به مهر نمانده، اينها به شدت نگران هستند و اخبارى هم در رسانه‌ها در سايت‌ها و روزنامه‌ها به چشم می‌خورد. كانون با انتشار اين اطلاعيه نگرانى خود را از اين بابت اعلام كرده و آن را مغاير با اصول اعلاميه جهانی حقوق بشر و اصول قانون اساسى جمهوری اسلامى ايران می‌داند و چنانچه اين روند ادامه پيدا كند، قطعا وكالت اين دانشجويان را براى پيگيری وضعيت شان خواهد پذيرفت.

قبلا در كانون مدافعان حقوق بشر سمينارهايى به طور مرتب برگزار می‌شد. اينك چه برنامه‌هايى داريد با توجه به اينكه فعاليت خودتان هم غيرقانونی اعلام شده است؟

نرگس محمدى: در رابطه با فعاليت كانون مدافعان حقوق بشر بلافاصله پس از اينكه نهادى غيرقانونى اعلام شديم، پاسخى قانونى به وزارت كشور داديم كه تاكنون جوابى دريافت نكرده‌ايم. وزارت كشور و كميسيون ماده ده احزاب مرجع صاحب صلاحيت برای غيرقانونى اعلام كردن «ان جى او»‌ها و نهادهاى غير دولتی نيستند. چنانچه قرار باشد تخلف نهادى از سوی وزارت كشور به دادگاه ارجاع شود، بازاين دادگاه است كه صاحب صلاحيت است تا در اين مورد تصميم بگيرد. از طرفى كانون اعلام آمادگى كرد كه چنانچه تخلفى مرتكب شده، بجاست پرونده از سوی كميسيون ماده ده احزاب به دادگاه ارجاع شود و ما در دادگاه محاكمه شويم و چنانچه آنجا مجرم شناخته شديم، آنگاه غيرقانونى اعلام شويم. اطلاعيه‌های وزرات كشور در رابطه با كانون داراى وجاهت قانونى نيست و از طرف ديگر پيگيری‌هايى انجام شده و مستنداتی به وزارت كشور ارائه شده كه مسئولين امر پس از رويت مستندات ما و بعد از آن كه به پرونده مراجعه كردند به اين نتيجه رسيدند كه ما غيرقانونى نيستيم. ما در انتظار اين هستيم كه پروانه و لوح اين كانون در روزهاى آتى به ما تحويل شود و بنابراين برنامه‌های خودمان را بى كم و كاست داريم ادامه می‌دهيم.

در مورد سمينارها توضيح نداديد... نرگس محمدى: ما در مورد سمينارها موضوعى برخورد می‌كنيم و چنانچه موردى قابل طرح در سمينار باشد، از بعد سياسى و حقوقى قابل پرداخت باشد ما آنها را برگزار می‌كنيم. فعلا كنفرانس مطبوعاتى مد نظر ما نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در پی اظهارات مبالغه آمیز رئیس دیوان محاسبات کل کشور، ادعای اظهارات دکتر احمدی نژاد در مورد هاله نور و نیروهای غیبی و سخنان آيت الله جنتی در مورد  «الهام به رییس جمهور در نامه به بوش»، چندی پیش «محمد ارغنون» خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» در تماس با دفتر برخی از مراجع تقلید، نظرات حضرات آیات عظام صانعی، مکارم شیرازی و موسوی اردبیلی حفظهم الله را در این مورد، جویا شد.
در بخشی از نامه ارسالی «انتخاب» به مراجع عظام تقلید، آمده است: در طي ماههاي اخير كه رييس جمهوري به امريكا (نيويورك) سفر كرده بودند بعد از بازگشت ادعا شده که ایشان در خدمت ايت الله جوادي املي سخناني راجع به «هاله نوری» مطرح کردند كه ايشان را در موقع اغاز سخنراني در ميان گرفته بود و «نيرويي كه همه حضار را در جاي خود نشانده بود که حتي حضار پلك هم نمي زدند و به سخنراني ايشان گوش مي دادند» (كه فيلم اين اظهارات موجود است) گرچه این اظهارات از سوی ایشان، رد شده است.در ادامه این نامه آمده است: همچنین سخناني آيت الله جنتي از تريبون مقدس نماز جمعه که نامه رئيس جمهوري به بوش را «الهامي از سوي خداوند» دانسته بودند. از سوی دیگر، اظهارات اخير رييس ديوان محاسبات كل كشور كه گفته اند،  «در سوريه در شهر تاريخي بصرا كه اسم آن را بعضا ممكن است نشنيده باشيد، يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي‌نژاد بود و اين ابراز احساسات براي ما افتخار بزرگي است» در پایان این نامه آمده است: از شما درخواست دارم كه نسبت به اينگونه اقدامات واكنش نشان دهيد كه اگر جلوي اين اقدامات گرفته نشود ضربه سختي بر دين اسلام وارد مي شود كه جبران آن بسيار مشكل خواهد بود . اميدوارم با اقدام سنجيده همه مردم و شما علماي گرانقدر و توفيق الهي دين اسلام از گزند افات بدور باشد.

انشالله
والسلام من اتبع الهدي

پاسخ برخی مراجع تقلید به سوال «انتخاب»، در پی می آید:

00 پاسخ حضرت ایت الله العظمی صانعی به «انتخاب»: اينگونه اظهار نظرها در بين مردم ايران جايگاهي ندارد و لذا در غالب موارد اظهار شد كه مطالب كذب بوده و يا آن را توجيه كرده اند . معلوم مي شود با استفاده ابزاري از مقدسات نمي توان مردم را براي هميشه فريب داد . بهرحال شما اگر احساس وظيفه نموده ايد امر به معروف نمائيد البته شرائط امر به معروف را نيز مد نظر داشته باشيد .  بهر حال اگر در دين بدعتي حاصل شود و مردم نتوانند آن را تشخيص دهند وظيفه علماء مي باشد كه از آن جلوگيري نمايند . و به نظر ما اولا بدعت نيست و ثانيا اگر هم باشد مردم نسبت به آن آگاه مي باشند و فريب نمي خورند .

00 پاسخ حضرت ایت الله العظمی مکارم شیرازی به «انتخاب»: نگران نباشيد اين گونه بلند پروازيها تدريجاً از نظرها محو مي شود و اعتدال جانشين آن مي گردد.

00 پاسخ حضرت ایت الله العظمی موسوی اردبیلی به «انتخاب»: احساس مسوولیت شما  نسبت به دین امری مطلوب است وعلما ومراجع به وظیفه شرعی  خود عمل کرده وخواهند کرد ونسبت به امور دینی ومملکتی توجه زیادی دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

یک عضو ارشد کارگزاران اصلاحات را مطالبه تاریخی ملت ایران عنوان کرد و با تاکید بر زنده بودن جریان اصلاحی در کشور اظهار داشت: اگر متولیان و طراحان پشت صحنه انتخابات فضایی سالم و رقابتی ایجاد کنند، اصلاح طلبان پیروز این میدان خواهند شد. محمد عطریانفر عضو ارشد حزب کارگزاران سازندگی که با "مهر" گفتگو می کرد، اظهار داشت: بستر اصلاح طلبی در کشور فعال است و مردم به شعارها، منویات و خط مشی جبهه اصلاحات ایمان دارند.وی افزود: جبهه اصلاحات و اندیشه اصلاحی بیش از آن که محصول نظریه پردازی گروهی از نخبگان باشد، برآیندی از خواسته ها، مطالبات و انتظارات جامعه پر نشاط، توانمند و جوان ایرانی و توقع تاریخی ملت از نخبگان و سیاست ورزان است و جوهره این حقیقت به بدنه اجتماعی کشور تعلق دارد و هرگز نخواهد مرد.روزنامه کارگزاران یک ارگان حزبی و متکی بر دیدگاه خاص یک گروه از گروه های عضو جبهه اصلاحات است و هرگز نمی تواند به جای روزنامه شرق بنشیندعطریانفر ابراز عقیده کرد: چنانچه متولیان و طراحان پشت صحنه انتخابات، فضایی سالم و شفاف که زمینه رقابت همه صاحبان صلاحیت وجود داشته باشد را فراهم کنند، ظرفیت ملی به نفع یک طیف و جناح خاص مصادره نشود و از نهادهای رسمی سوء استفاده نگردد، اصلاح طلبان در انتخابات آتی پیروز خواهند شد.وی به عدم موفقیت اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اشاره کرد و متذکر شد که این مساله ناشی از "شکست" این جریان نبود، بلکه عوامل دیگری سبب بروز این وضعیت شد که قابل تامل و بررسی است.از این عضو شورای مرکزی کارگزاران سئوال شد "آیا هاشمی رفسنجانی مدیریت فعالیت این حزب و گروه های اقماری برای حضور در انتخابات آتی شوراها را بر عهده می گیرد؟" که عطریانفر پاسخ داد: موضع آقای هاشمی رفسنجانی از دو زوایه قابل بررسی است؛ امروز جامعه سیاسی ایران به جایگاه و اهمیت دیدگاه های معتدل و واقع بینانه او بیش از گذشته وقوف یافته است.
"جامعه پر نشاط ما، از آقای هاشمی رفسنجانی انتظار دارد بعد از چهار دوره حضور در عرصه تحولات مدیریت کشور، نقش و اثر وجودی تعیین کننده خود را در فرایند تحولات سیاسی که نقطه اوج آن در ایران در موضوعی چون انتخابات تجلی می یابد، به صورت تمام و کمال نمایان کند".شخصیت های محوری جبهه اصلاحات از جمله هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی دارای دیدگاه مشترک برای ائتلاف و اتحاد هستند و همه احزاب و اعضای این جبهه و احزاب اقماری موثر نیز، در این زمینه وحدت نظر دارند وی افزود: از زاویه دیگر کیفیت حضور و میزان نقش آفرینی شخص آقای هاشمی رفسنجانی در تحولات سیاسی کشور در مقاطع مختلف از جمله انتخابات، بسته به شرایط و فراهم بودن میدان برای اثر بخشی در صحنه به تناسب ظرفیت های سیاسی است، که این مقوله را باید مستقل از محور نخست مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. عطریانفر که تاکید کرد سخنگوی هاشمی رفسنجانی نیست، ادامه داد: در گزینه نخست اقبال عمومی از هاشمی رفسنجانی بالاست ولی در محور دوم بحث، او به عنوان یک شخصیت تاثیر گذار در تاریخ انقلاب، حضور خود در عرصه را منوط به فراهم بودن شرایط می داند.عضو ارشد کارگزاران ادامه داد: هاشمی رفسنجانی به روند برگزاری انتخابات اخیر ریاست جمهوری انتقاد دارد و به دلیل گلایه تاریخی از این روند که هیچ گاه شبهات و دغدغه های آن از سوی نهادهای مسئول پاسخ روشن داده نشد، فرایند برگزاری انتخابات آینده را پر ابهام تلقی کرده و نسبت به این مساله ابراز نگرانی کرده است.وی افزود: چنانچه متولیان و مجریان و طراحان پشت صحنه انتخابات، به کسانی که در انقلاب و استقرار نظام نقش داشته و نگاه مدیریتی او در طراز جهانی قابل دفاع است، توجه نکرده و امنیت ذهنی دلبستگان جمهوری اسلامی به سلامت انتخابات را مورد توجه قرار ندهند، مشارکت و حمایت و همراهی هاشمی رفسنجانی با روند گذشته بعید است.از این عضو ارشد حزب کارگزاران سازندگی در خصوص همراهی جبهه اصلاحات با این دیدگاه سئوال شد که عطریانفر پاسخ داد: هاشمی رفسنجانی هیچ گاه از جبهه اصلاحات جدا نیست و اگر دغدغه های او باقی بماند و نسبت به سلامت انتخابات تضمین داده نشود، جبهه اصلاحات نیز مواضع او را تائید می کند.وی در عین حال مکانیزم واکنش جبهه اصلاحات به احتمال عدم سلامت انتخابات و برگزاری آزاد و رقابتی این فرایبد را منوط به شرایط آینده دانست.چنانچه متولیان و طراحان پشت صحنه انتخابات، فضایی سالم و شفاف که زمینه رقابت همه صاحبان صلاحیت وجود داشته باشد را فراهم کنند و از نهادهای رسمی سوء استفاده نگردد، اصلاح طلبان در انتخابات آتی پیروز خواهند شداین فعال سیاسی با تاکید بر این که احزاب با وجود ظلم های تاریخی که در حق آنها روا شده، باید امیدوار باشند و یک مساله نباید عامل یاس و سرخوردگی آنها شود، گفت: حزب کارگزاران سازندگی نیز همچون سایر احزاب اصلاح طلب قصد دارد با حضور خود در عرصه انتخابات و فراهم کردن زمینه های مشاکت حداکثری در این فرایند، نقش آفرین باشد.عطریانفر تاکید کرد: احزاب اصلاح طلب، حول محور شخصیت های موثر این جبهه تلاش می کنند زمینه های حضور موثر در انتخابات و ارایه لیست مشترک و مستقل از رقیب و افزایش مشارکت حداکثری را فراهم کرده و حزب کارگزاران به عنوان یک رکن پایدار و متنفذ در میان اصلاح طلبان بسته به دایره نفوذ و میزان تاثیر گذاری خود، در این روند نقش دارد.وی خاطر نشان کرد: شخصیت های محوری جبهه اصلاحات از جمله هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی دارای دیدگاه مشترک برای ائتلاف و اتحاد هستند و همه احزاب و اعضای این جبهه و احزاب اقماری موثر نیز، در این زمینه وحدت نظر دارند و دست یابی به این خواسته در حد اعلا امکانپذیر است.رئیس شورای سیاست گذاری روزنامه توقیف شده شرق در بخش پایانی این گفتگو، در پاسخ به سئوالی درباره احتمال جایگزین شدن روزنامه کارگزاران به جای روزنامه مذکور اظهار داشت: شرق روزنامه حرفه ای بود که بر اساس ظرفیت سیاسی نظام به وجود آمد و به هیچ یک از جریانات سیاسی و احزاب تعلق نداشت.عطریانفر افزود: این روزنامه در طول 3 سال عمر خود، صمیمانه فعالیت کرد و اقبال جامعه ملی و روشنفکری کشور از این نشریه، بهترین گواه برای صحت کارکرد این نهاد رسانه ای بود که بر اثر برخی سوء تفاهم ها توقیف شد.کیفیت حضور و میزان نقش آفرینی شخص هاشمی رفسنجانی در تحولات سیاسی کشور در مقاطع مختلف از جمله انتخابات، بسته به شرایط و فراهم بودن میدان برای اثر بخشی در صحنه به تناسب ظرفیت های سیاسی استوی افزود: انتظار این است که نهادهای داوری به صورت روشن و با منطق قضاوت اسلامی و فارغ از تحولات سیاسی رایج در کشور پرونده روزنامه شرق را بررسی کرده و آن را از بوته توقیف خارج سازند تا این مطبوعه بار دیگر به صحنه رسانه ای کشور بازگردد.این عضو ارشد حزب کارگزاران در پایان گفتگو با "مهر" ادامه داد: روزنامه کارگزاران یک ارگان حزبی و متکی بر دیدگاه خاص یک گروه از گروه های عضو جبهه اصلاحات است و هرگز نمی تواند به جای روزنامه شرق بنشیند.عطریانفر در خاتمه با تاکید بر این که جنس انتخابات حکم می کند نوع فعالیت رسانه ها به ویژه ارگان احزاب فعال تر شود، گفت: کارگزاران قطعا در فرایند انتخابات نقش آفرین خواهد بود و چنانچه شرق به صحنه رسانه ها باز گردد، در کنار این مطبوعه همچون گذشته، شرافتمندانه و بر اساس اصول حرفه ای عمل کرده و اندیشه ها و برنامه های همه احزاب و فعالان سیاسی حتی از جناح رقیب را منعکس خواهد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نوشته ابطحي درمورد سخنان اخير پاپ

تدابير شديد امنيتي براي مراسم دعاي پاپ

احضار سفیر واتیکان به وزارت امور خارجه

پاپ در اظهاراتم در مورد اسلام نقل قولی از متن قرون وسطایی کردم و درباره آن هیچ ابراز نظری نکردم

واکنش آیت الله العظمی صانعی به اظهارت پاپ

دعوت از مسلمانان و ارامنه برای شرکت در گردهمایی اعتراض به سخنان پاپ

ابراز تاسف شديد پاپ از سخنان اخيرش

سخنگوي واتيكان اعلام كرد پاپ قصد اهانت به مسلمان را نداشته است.

سوء پیشینه پاپ در اهانت به اسلام

واکنش جهان اسلام به سخنان اهانت آمیز پاپ

افروغ با اشاره به سخنان پاپ : رد پای صهیونیسم دیده می شود

مرکل  : کسانی که از پاپ انتقاد می کنند نمی فهمند

نیویورک تایمز : پاپ باید عذر خواهی کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نيمه شب گذشته دفتر روزنامه اعتماد ملي با بمب دست ساز مورد حمله قرار گرفت.
حوالي ساعت 2 بامداد امروز سه كوكتل مولوتف به سمت دفتر روزنامه پرتاب شد كه يكي از آنها منفجر شد اما تلاش نگهبان مانع از انفجاردو كوكتل مولوتف ديگرشد.
به گفته يك شاهد عيني ، سرنشينان يك خودروي پرايد اقدام به پرتاب اين مواد كردند.
پس از وقوع انفجار مأموران كلانتري 107 به محل اعزام شدند اما تاکنون سرنخي از عاملين اين حمله به دست نيامده است.
اين دومين باري است كه در اثر حملاتي از اين دست، انفجار و آتش سوزي  در دفتر روزنامه صورت مي گيرد.پيشتر نيز انفجار بمبي دست ساز باعث به آتش کشيدن تابلوي روزنامه شده بود.
در ماههاي گذشته نيز حمله به چند تن از اعضاي تحريريه روزنامه اعتماد ملي در حوالي دفتر آن نيز نگراني هايي را برانگيخته بود و و موضوع به وزارت كشور، استانداري و رياست شوراي تأمين امنيت ارجاع شده بود.
شش نماينده مجلس شوراي اسلامي نيز در اين خصوص به وزير كشور تذكر داده اند

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تعداد بیکاران مطبوعاتی در سه ماه اخیر به 10 هزار نفر رسید.
با توقيف روزنامه شرق گفته مي‌شود با احتساب افرادي كه 3 ماه‌ و نيم پيش به سبب توقيف روزنامه ايران بيكار شده‌اند جمع بيكاران مطبوعاتي به 10 هزار نفر بالغ شده است

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در يكي از روزهايي كه مانند چند سال گذشته جلسه علني مجلس تمام شده بود و خبرنگاران هم به راهروهاي پارلمان رفته بودند، گپ و گفت 2 نماينده توجهم را جلب كرد. دنبال كسب خبر بودم. از همين‌رو مي‌خواستم بدانم گپ و گفت مناظره مانند آنها بر سر چيست؟ به زودي متوجه شدم. ماجرا از اين قرار بود: 2 نماينده محترم روز گذشته در يك كنفرانس در يكي از دانشگاه‌هاي كشور به عنوان سخنران شركت كرده بودند. هركدام معتقد بودند سخنراني او از ديگري بهتر بوده است. در نهايت چون توافق حاصل نشد يكي از آن دو نماينده خطاب به همكارش گفت در رجحان سخنراني من به شما همين بس كه روزنامه شرق خبر سخنراني من را منتشر كرده است!

* * *

اين مساله بدون غرض‌ورزي يا خداي ناكرده اهانت به ساير نشريات مطرح شده است با اين مساله فقط مي‌خواهم يك سوال را مطرح كنم چرا در حالي كه دوستان محترم اصولگرا از هر دسته و مرامي كه نشرياتي را با عناوين مختلف منتشر مي‌كنند چنين نشرياتي حتي براي دوستان سياسي‌شان در مجلس به اندازه يك روزنامه اصلاح‌طلب جذاب نيست؟ تندروترين نمايندگان اصولگرا و منتقد روش و سياست‌هاي شرق از ميز مطبوعات خارج نمي‌شوند مگر اينكه شرق را دريافت كنند! آيا اين نكته و ساير نكاتي كه تقريبا تمامي دوستان رسانه‌اي از آن آگاهند كافي نيست تا اعتبار رسانه‌اي شرق را ميان مطبوعات كشور نشان دهد؟ آيا همين كافي نيست كه يكي از ملاك‌هاي اصلي نمايندگان اصولگرا براي اعتبار بخشيدن به مواضعشان چاپ اظهارات آنان در روزنامه شرق است؟ بارها اتفاق افتاده است كه دوستان اصولگراي مجلس حتي نمايندگان مخالف سياست‌هاي شرق شخصا داوطلب مصاحبه با روزنامه شرق شده‌اند و البته همگان نيك مي‌دانيم در دنياي ارتباطات مرسوم است يك رسانه تقاضاي مصاحبه با فرد مورد نظر را خواستار شود. حتي غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس در 17 مردادماه سال 1384 در روز خبرنگار و ميان چندين خبرنگار حاضر گلايه كرد چرا روزنامه شرق اخبار من را به اندازه كافي پوشش نمي‌دهد! من هم به عنوان خبرنگار پارلماني روزنامه شرق گلايه مي‌كنم وقتي دوستان اصولگرا چنين مشتاقانه داوطلب مصاحبه يا چاپ خبرشان در روزنامه شرق مي‌شوند يا در خواندن آن گوي سبقت از يكديگر مي‌ربايند اين چنين برخورد مي‌كنند؟ آيا آنان از خود پرسيده‌اند براي رسيدن روزنامه‌اي مانند شرق به جايگاه فعلي و ساير مطبوعاتي كه تاكنون توقيف شده‌اند چقدر نيرو و سرمايه از اين مرز و بوم صرف شده است؟ آيا براي يك بار هم شده است مسوولاني كه تصميم‌گير هستند از خود بپرسند تا كي توقيف مطبوعات بايد تداوم پيدا كند؟ آيا همگان از خود پرسيده‌ايم در زمانه‌اي كه خبرنگاران خارجي حاضر در حوزه‌هاي خبري مربوط به ايران با سرعتي باورنكردني اخبار ايران را زودتر از خود ما روي سايت‌هاي خبريشان مخابره مي‌كنند و اولين تاثير را روي افكار عمومي مي‌گذارند ما به جاي ساختن فضاي رقابت، با اقدامات خودمان و جوانمرگ كردن مطبوعات، انگيزه‌كشي مي‌كنيم و ميدان را براي ديگران و جولان خبري آنان باز مي‌گذاريم؟ در نهايت آيا توقيف شرق و ساير مطبوعاتي كه پيش و احتمالا پس از شرق به محاق توقيف رفته و خواهند رفت دردي از دردهاي ما دوا كرده است؟ اميد مي‌رود كه همه رسانه‌هاي گروهي ايران از هر دسته و مرامي صدمين سالگرد تولد خود را جشن بگيرند.

خبرنگار پارلماني روزنامه شرق :ايرج جمشيدي

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

1- ناكارآمدي دولت نگران كننده است.

2- عجله داشتن و كارشناسي نشدن كارها از نكات منفي دولت نهم است.

3- دولت در عرصه فرهنگي كارنامه‌اي ندارد.

در روزهايي كه از خانه همسايه بوي مرگ مي‌آيد، اعتراف بايد كرد كه اين سه نقد اساسي به دولت نهم از خانه ما سر بر نياورده است كه اولي را محمد خوش‌چهره، دومي را احمد توكلي و سومي را عماد افروغ، سه يار اصولگراي احمدي‌نژاد در ايام انتخابات رياست‌جمهوري اين روزها از كرسي مجلس همراه با دولت روانه محافل خبري ساخته‌اند. وقتي همسايگانمان در شرق اين روزها، مرگ واژگان منطقي و مقتدر خويش را بر تابوت روزنامه‌اي كه بي‌ترديد به غذاي فكري و حياتي بخش چشمگيري از جامعه تبديل شده بود، به سوگ نشسته‌اند، طبيعي است كه قلم به نقد صاحبان قدرت واداشتن، شجاعت بيش از اندازه مي‌طلبد كه شايد ما از آن محروميم. از اين روي اگرچه <در مردگان خود نظر مي‌بنديم با طرح خنده‌اي و نوبت خويش را انتظار مي‌كشيم بي‌هيچ خنده‌اي> اما هنوز اين جسارت از جماعت رسانه و خبر رخت نبسته كه اگر سه يار همسو و همفكر دولت نهم، پس از گذشت يك‌سال دولت را عجول و ناكارآمد معرفي مي‌كنند، ما به خود سانسوري از هراس ديگر سانسوري گرفتار آييم. چرا كه هنوز به تحمل منتقدان خودي خرده اميدي هست، حتي اگر عماد افروغ همچنان به شبنامه‌هايي كه پس از نقدش از دولت نهم در راهروهاي مجلس پخش شده، معترض باشد يا محمد خوش‌چهره از ناشكيبايي دولت در برابر منتقدان اصولگرا گلايه كند اما مهم آن است كه در عرصه سياست‌ورزي بودن به از نبودن است و ناگفته پيداست كه ره دشوار نقدپذيري اگرچه براي ياران دولت نهم نيز نفسگير شده اما اين كجا و آن كجا وقتي هزار ره تعريف نشده و غيرمنتظره براي حذف منتقدان غيرخودي وجود دارد، در مقابل براي منتقدان خودي فاصله‌هاست بين حرف تا حذف. بر اين اساس طرح اين پرسش از همفكران دولت احمدي‌نژاد در مجلس هفتم كه آيا دولتي كه عجول و ناكارآمد توصيفش كرده‌ايد، وقعي به اين نقد مي‌نهد نيز چندان بيراه نيست و بايد مشخص شود كه آيا آنگاه كه مباني راهبردي دولت در تصويب مصوبات <عجولانه> در سفرهاي استاني از ابتدا تاكنون از سوي همين مجلس همراه، مورد نقد قرار گرفت تغييري هم در اين روند ايجاد شد يا تنها جماعتي، وقت و هزينه صرف نقد كردند و جماعتي ديگر هيچ هزينه و وقتي را حتي براي شنيدن آن هم صرف نكردند؟ آيا نبايد روشن شود آنگاه كه برداشت‌هاي غيركارشناسانه از حساب ذخيره ارزي و <ناكارآمدي> دولت در كارهاي زيربنايي، هشدارهايي از سوي اصولگرايان همراه مطرح شد، عمق اثرگذاري اين هشدارها تا كجا بوده كه اينك دولت در مواجهه با انتقاد نمايندگان از گراني و افسارگسيختگي قيمت‌ها، تنها رسانه‌ها را متهم به جوسازي مي‌كند؟ چه تدبيري بايد انديشيده شود كه اگر منتقدان اصولگراي مجلس بر نقد خويش حداقل در همين موارد عجله داشتن، غيركارشناسي عمل كردن و حتي بي‌كارنامه بودن دولت در برخي حوزه‌ها جدي هستند، دولت را به شنيدن و تصحيح روند خويش فراخوانند تا نقدهاي ديگري كه با افزايش عمر دولت افزايش خواهد يافت تبديل به قصه تكراري نشنيدن‌ها نشود و در مقابل ياس بزرگ ملتي كه هيچ نقدي را واقعي نخواهد پنداشت، حاصل اين روند بي‌فرجام نباشد؟ شايد چند روزي كه از مرگ يك روزنامه بگذرد رفته رفته بوي مرگ تنها در همان خانه بماند و ديگر حتي همسايه هم فراموش كند غم همسايه را. از اين روي بي‌راه نيست اگر گفته شود تصميم‌گيران روزهاي سختي را در پيش نخواهند داشت و اين شايد از بخت بد ماست كه مرگ روزنامه شايد در حافظه تاريخ بماند اما مردم امروز خيلي زود فراموش مي‌كنند. اين فراموشي شايد كار را براي تصميم‌گيران آسان كند اما در مقابل وقتي هر روز نقدي و نقبي از سوي هواداران دولت به دولت روا داشته شود بي‌هيچ اثري و ثمري، آنگاه ديگر مردم مسوولان را فراموش خواهند كرد كه اين پايان بي‌حوصلگي‌هاي ملت در مقابل نشنيدن‌هاي دولت خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هاشمی رفسنجانی: عده‌اي مي‌چسبند به اسلام و مدعي‌اند كه مردم هيچ حقي در حكومت ندارند / اگر اين طور باشد كه سرنوشت صدام و محمدرضا پهلوي تكرار مي‌شود

آیت الله هاشمي رفسنجاني رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در مراسم افتتاحيه كنگره حزب اعتدال و توسعه با اشاره به سخنان حضرت علي (ع) گفت: محدود كردن كشور به يك باند بسيار خطرناك است. وی تاكيدكرد: شايسته سالاري ، امري واقعي با مبنايي كاملا ديني است و افزود: كساني كه تعارض بين جمهوريت و اسلاميت را مطرح مي‌كنند، به ياد بياورند كه حضرت علي (ع) تا زماني كه مردم به او روي نياوردند از حق مشروع ولايت خود استفاده نكرد. رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به مواضع ماركسيست‌ها كه اوايل انقلاب مي‌گفتند يا جمهوري بايد مطرح باشد يا اسلام ، گفت: به نظر ما اسلام به راي مردم اهميت ميدهد ، آزادي حق مردم است و جمهوري بدون اسلام معنا ندارد. وي وجود سعه صدر براي تحمل نظرات مخالفان و منتقدان و تلاش براي قانع كردن و نه سركوب آنها را سيره نبوي و علوي خواند وگفت كه پيامبر و ائمه به وجود فضاي گفتمان منطقي و شنيدن و جواب دادن قانع‌كننده اعتقاد داشتند. هاشمي رفسنجاني توضيح داد كه با داشتن منطق و كلام قانع‌كننده مي‌توان بسياري از منتقدان را قانع كرد وافزود: اينكه مي‌گويند اسلام دين شمشير است ، يك دروغ بزرگ است جهاد مقدس هم وارد شدن به ميدان بحث با مردم و منتقدان است. البته‌نبايد فراموش كنيم كه نمي‌توان با كساني كه قدرت چشمانشان را بسته ، وارد بحث شد. وي با تاكيد بر دو وجه جمهوريت و اسلاميت نظام گفت: ما بر مبناي اسلام حركت مي‌كنيم و ابزارهايي چون اجتهاد و اصولي چون سنت و قرآن پيش روي ماست . آیت الله هاشمي رفسنجاني در بخشي ديگر از سخنانش گفت : جمهوريت هم يعني پذيرش مردم كه آن هم يك اصل اساسي است مگر مي‌شود جامعه و حكومتي را كه مردم قبول ندارند اداره كرد ، اگر اين طور باشد كه سرنوشت صدام و محمدرضا پهلوي تكرار مي‌شود. آیت الله هاشمي رفسنجاني درباره افراط و تفريطهاي موجود گفت: عده‌اي مي‌چسبند به اسلام و مدعي‌اند كه مردم هيچ حقي در حكومت ندارند و مصداق افراط هستند ، عده‌اي ديگر هم جمهوريت را تا نفي اسلام پيش مي‌برند كه آن هم نوعي تفريط است ولي ما هم اسلام را مي‌خواهيم هم جمهوري را . وي درباره شان و منزلت رهبري جامعه اسلامي درايران گفت: برمبناي تفكر شيعه پس از رحلت پيامبر (ص) و در غياب امام معصوم ، فقهاي واجد شرايط اداره امورجامعه را به عهد دارند كه اين امر در دوره‌هاي مختلف به اشكال متعددي چون مراجعه مردم به فقها ، كسب اجازه برخي حكومت‌ها مانند صفويه از علما و درنهايت ولايت فقيه متجلي شد. هاشمي تاكيدكرد: در حكومت اسلامي ، فقيه جامعه الشرايط متولي اداره امور جامعه است . در زمان حضرت امام (ره) بحث بر سر اين بود كه بين فرد يا شورا چه انتخابي صورت گيرد و نظر امام اين بود كه ولي فقيه (فرد) بهتر از شوراي ولايتي است. وي ابراز اميدواري كرد كه حزب اعتدال و توسعه كه در چارچوب نظام جمهوري اسلامي فعاليت می كند بتواند حركت اعتدالي رادر جامعه نهادينه كند. هاشمي درباره ضرورت اعتدال در عرصه بين‌المللي هم يادآور شده امت و دولتي كه مي‌خواهد با دنيا ارتباط داشته باشد، بايد در ارتباطات خارجي خود مشي اعتدال را پيشه كند چنانكه ديپلماسي اسلامي هم براعتدال و اقناع تاكيد دارد. وي خواستار آن شد كه مشي اعتدال و توسعه و ايدئولوژي‌هاي مرتبط با آن آموزش و گسترش يابد و افزود: اعتدال مشي اساسي اسلام در دوره‌اي كه تاسيس شد ، بود در زماني كه جامعه بشري و ديني در دوره افراط و تفريط ها به سر مي‌برد يعني يهوديان سخت درگير مسايل مادي بودند و مسيحيان سمبل رياضت و رهباني گري بودند ، اسلام خطر اعتدال را پيشه كرد. هاشمي گفت: صومعه نشيني و رهبانيت كه به گروههايي از مسلمانان هم سرايت كرد ، نقش تخريب تمدن اسلامي ايفا كرد و ازاين زاويه بسيار خطرناك است . وي اعتدال را پايه توسعه خواند و توسعه را تقويت‌كننده اعتدال دانست و گفت كه اگر اين دو مقوله دركنار يكديگر قرار گيرند ، موفق خواهندشد ، جامعه معتدل حتما بايد جامعه‌اي توسعه يافته باشد چون اعتدال بدون توسعه موجب از دست رفتن سرمايه‌هاي انساني و منابع مادي و در نهايت اتلاف منابع خدا دادي است. هاشمي گفت: اوايل انقلاب دچار افراط وتفريطهاي بسياري بوديم تجارب حزبي وكشورداري كم بود اما امروز دست شما فعالان سياسي پر است و مي‌توانيد بررسي مجموعه كارهاي احزاب ديگر ، تحقيق ماندگاري در زمينه فعاليت‌هاي احزاب و گسترش اصل اعتدال ارائه كرد كه كاملا منطبق با خواست‌هاي اسلامي است . وي با اشاره به سخنان حضرت علي (ع) مبني براينكه چپ و راست گمراهي است ، حركت در ميانه مسير و مشي اعتدال ، درست و منطقي است " توضيح داد : اعتدال حركت بر مبناي عقلانيت با درنظرگرفتن جميع جهات است و هرگونه خروج از تعادل و نوعي انحراف است.
آیت الله هاشمي رفسنجاني اضافه كرد: در اعتدال محوريت حق يك اصل جدي است و انحراف از آن آسيبي جدي است درروزهاي ابتداي انقلاب بحث اعتدال به اندازه امروز اهميت نداشت . گروه‌هاي افراطي مانند منافقين از يك سو و ارتجاعيون از سوي ديگر در شيوه‌هاي مبارزه خود هم معتدل نبودند آن زمان حضرت امام تاكيد داشتند كه در مبارزه يعني زد و خوردهاي سياسي هم بايد شيوه اعتدال را مد نظر قرار داد.

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط   | 

در پى توقيف روزنامه شرق و نشريات نامه، حافظ يا خاطره، سازمان گزارشگران بدون مرز، بيانيه‌اى منتشر كرد و در آن موج جديد سانسور مطبوعات و سركوب دولتى روزنامه نگاران را محكوم نمود. كانون نويسندگان ايران هم در آخرين بيانيه خود در باره موج تازه اختناق و سركوب در زندانها، در دانشگاهها و در حوزه‌هاى فرهنگى و مطبوعات را نگران كننده و تاسف آور خوانده است. گزارشگران بدون مرز در اطلاعيه خود خاطر نشان مى‌سازد كه رهبر حكومت و رييس جمهور ايران، از جمله مقامات دولتى هستند كه از سوى اين سازمان به عنوان دشمنان آزادى مطبوعات برگزيده شده اند. اين اطلاعيه احضار، آزار و محكوميت به زندان انداختن روزنامه‌نگاران توسط دستگاه قضايى ايران را غيرقابل قبول مى خواند.

محمد رضا معينى مسئول بخش ايران سازمان گزارشگران بدون مرز در گفتگو با صداى آلمان مى‌گويد:

”واقعيت اينست كه طى هفته هاى اخير فشار بر مطبوعات و جامعه مطبوعاتى ايران بيشتر شده است. توقيف روزنامه شرق و سه نشريه ديگر، نامه و حافظ و خاطره نشان دهنده موج ديگرى از توقيف مطبوعات است و سازمان به اينها اعتراض كرد. در اطلاعيه قبلى ما اشاره كرده بوديم كه محروميت، زندان، آزار و اذيت و احضار روزنامه نگاران همچنان ادامه دارد و به موارد احضارهاى خانم ساقى باقرىنيا، آقاى عيسى سحرخيز و آقاى عمادالدين باقى اشاره كرده بوديم اما دور جديدى از توقيف و سركوب مطبوعات آعاز شده كه با هر تحليل، دور جديدى است كه بايد به آن توجه ويژه كرد.“

سيد على صالحى دبير كانون نويسندگان ايران نيز يادآور می‌شود كه :

”طى ماههاى اخير تمام جهانيان و ايرانيان شاهد تنگناها و تحميل تاريكى‌ها به ويژه درحوزه نظر و انديشه و فرهنگ و محيط هاى دانشجويى و روشنفكرى بوده اند. يقينا كانون در آينده نزديك موضع خودش را درباره بسته شدن چندين روزنامه و مجله و رسانه ديگر روشن‌تر خواهد كرد. ديديم روزنامه نگاران جوان ما را گرفته‌اند. روزنامه‌ها و فيلترينگ سايت‌ها را ديديم. مايوس كردن همه عوامل بازر و صنعت نشر را ديديم“. سيد على صالحى می‌گويد زمانى ما تنها مى‌شنيديم نشانه‌هايى از سركوب وجود دارند اما اينك اين نشانه ها ديگر در زمزمه ها مطرح نيستند، بلكه روشن و عملى، در جريان‌اند. ” شما شاهد هستيد كه نوع اعتراض از كلمه به عنوان واحد زبان به رسم الخط بعنوان واحد كاريكاتور هم منتقل شده است. از مجله فاراد شروع شد تا آخرين طرحى كه در روزنامه حرفه‌اى شرق چاپ گرديد“. سيد على صالحى تاكيد مى‌كند كه سوسوى چراغ كانون با وجوديكه تحت فشارهاى عديده قرار دارد و اجازه تشكيل مجمع عمومى به آن نمى‌دهند، ادامه دارد و اين نهاد مدافع قلم به زودى اطلاعيه اى پيرامون توقيف روزنامه‌ها منتشر خواهد كرد. محمد رضا معينى به تلاش سازمان گزارشگران بدون مرز در فعال كردن ساير گروه هاى مدافع آزادى بيان و قلم نسبت به سرنوشت مطبوعات در ايران اشاره مى كند. ” ما با سازمانهاى ديگر از جمله با گروه اصل يازده كه مركب از بسياري سازمانهاى حقوق بشر است، همكارى كرده‌ايم و قرار است در اين رابطه يك كارزار عليه توقيف و سركوب وازار مطبوعات و روزنامه نگاران به راه بيندازيم“.

دويچه وله

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

چند روز بعد از اينكه جشن تولد سه‌سالگي روزنامه شرق برگزار شد، اين روزنامه توسط هيات نظارت بر مطبوعات به محاق توقيف رفت.روزنامه شرق در طول سه سال انتشارش توانست به عنوان يك روزنامه وزين و پرمحتوا جاي خود را در بين مطبوعات ايران باز كند و از منظر متفكرين و فرهيختگان و روشن‌انديشان به عنوان يك روزنامه قابل قبول مطرح باشد. روزنامه شرق ضمن انعكاس مسائل سياسي، خود را به حوزه سياست محدود نكرد بلكه به عنوان نشريه مردمي و حرفه‌اي توانست در زمينه‌هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي منعكس‌كننده عقايد مختلف صاحبنظران و انديشمندان باشد. اگرچه منكر هيچ تخلفي در اين روزنامه نيستيم، بالاخره روزنامه‌اي كه با اين حجم مطالب گوناگون منتشر مي‌شود قطعا يك‌سري اشتباهات و خطاها ممكن است داشته باشد اما مشي و روش شرق رعايت اعتدال و پرهيز از تندروي و سعي و تلاش در جهت حفظ منافع ملي و رعايت قانون بوده است، اگر هم اشتباه و خطايي كرده باشد از روي عمد و غرض‌ورزي نبوده و حداقل مجازات اشتباه و خطاي غيرعمد در حد توقيف نيست كه متاسفانه هيات نظارت بر مطبوعات بدون در نظر گرفتن شرايط و واقعيات سياسي و بين‌المللي و استقبال مردم از اين روزنامه با صدور اطلاعيه و به بهانه عدم توجه به تغيير مديرمسوول و انتشار كاريكاتور موهن و تخلفات مكرر نسبت به توقيف شرق اقدام نمود و اين در حالي است كه وكيل اين روزنامه بي‌توجهي روزنامه نسبت به تذكرات هيات نظارت و ابلاغ 70 تذكر را كذب محض دانسته است. حال كدام يك از ادعاهاي طرفين صحيح است آن را دادگاه بايد مشخص نمايد.اما آيا هيات نظارت مي‌تواند به جرم انتشار يك كاريكاتور توهين‌آميز و عدم توجه صاحب‌امتياز نسبت به تغيير مديرمسوول به توقيف روزنامه اقدام نمايد؟اگرچه توانسته است اين كار را انجام دهد اما آيا اين توقيف قانوني است؟ قانون چنين اجازه‌اي را به هيات نظارت نداده است.اصل 24 قانون اساسي مي‌گويد <نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخلي به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند و تفصيل آن را قانون معين مي‌كند.>هيچ‌كس از آزادي بي‌قيد و شرط و مطلق مطبوعات دفاع نمي‌كند اما خود قانون اساسي و قانون مطبوعات حد و مرز اين را آزادي مشخص كرده‌اند. آيا بي‌توجهي به تغيير مديرمسوول مخل مباني اسلام يا حقوق عمومي است؟ اگر هم به فرض چنين باشد تشخيص اين مساله با دادگاه است نه با هيات نظارت.آزادي بيان و مطبوعات به قدري مهم است كه قانون اساسي تضمين اجراي آن را به عهده گرفته است. وظيفه دولت تامين نيازهاي اساسي مردم و تلاش در جهت تامين خواست‌هاي آنهاست. دولت بايد از كاستي‌ها و كمبودها و مسائل مبتلا به مردم اطلاع داشته باشد تا در جهت رفع اين كمبودها اقدام نمايد.آنهايي كه درصدد تحديد مطبوعات هستند و از درخواست كتبي اين مساله ابايي ندارند بايد بدانند كه تحديد مطبوعات به هيچ وجه به نفع جامعه و دولت نيست. از مطبوعات انتظار حفظ شئونات اسلامي و منافع ملي مي‌رود اما نبايد از آنها انتظار داشت كه هميشه مطابق ميل صاحبان قدرت بنويسند و خطاها و اشتباهات و نقطه‌ضعف‌ها را ناديده بگيرند.محدوديت مطبوعات باعث ياس و بي‌تفاوتي اصحاب فكر و انديشه و نخبگان نسبت به مسائل كشور و اين مساله منجر به بي‌تفاوتي مردم نسبت به مسائل سياسي و امور مملكت مي‌شود كه بسيار زيانبار است. مردم با دسترسي به مطبوعات آ‌زاد و مستقل مي‌توانند در جريان مسائل سياسي و اقتصادي و امور مختلف كشور قرار بگيرند و از اين طريق در اداره امور كشور مشاركت داشته باشند. از انتقاد و اعلام‌نظر مخالف نبايد ترسيد، از بي‌تفاوتي مردم بايد نگران شد.مطبوعات بايد آزاد باشند و آزادانه بتوانند قدرت سياسي را نقد و افكار عمومي را هدايت و مسوولان را به اجراي مطالبات مردم وادار و پاسخگو نمايند. تنها با انتقاد سازنده و تذكر است كه مي‌شود از انحرافات، خطاها و اشتباهات جلوگيري كرد و مطبوعات در اين زمينه نقش اساسي دارند.ماده 2 قانون مطبوعات رسالت مطبوعات در نظام جمهوري اسلامي را روشن ساختن افكار عمومي و بالا بردن سطح دانش مردم و پشبرد اهدافي كه در قانون اساسي بيان شده و مبارزه با تظاهر فرهنگ استعماري و ترويج و تبليغ فرهنگ اصيل اسلامي دانسته و اين رسالت سنگين با اعمال فشار و ايجاد محدوديت امكان‌پذير نيست.انجام چنين رسالت سنگيني احتياج به آزادي عمل در انعكاس انتقادات و پيشنهادات دارد. به خاطر اهميت اين رسالت و نقش مطبوعات است كه در ماده سوم قانون مطبوعات آمده: <مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادات سازنده، پيشنهادات، توضيحات مردم و مسوولان را با رعايت موازين اسلامي و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند و قانون اجازه هيچ‌گونه اعمال نظري را در اين جهت به احدي نداده است.>در ماده 4 قانون مطبوعات آمده است: <هيچ مقام دولتي و غيردولتي حق ندارد براي چاپ مطلب يا مقاله‌اي درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآيد و يا به سانسور و كنترل نشريات مبادرت كند.>و ماده 6 مي‌گويد: <نشريات جز در موارد اخلال به مباني و احكام اسلام و حقوق عمومي آزادند.>قانون اساسي و قانون مطبوعات روزنامه‌ها و نشريات را آزاد دانسته‌اند الا در دو مورد اخلال به مباني اسلام و حقوق عمومي، و اينكه آيا روزنامه‌اي مخل مباني اسلام و حقوق عمومي شده است يا نه، تشخيص اين مساله با دادگاه است.در ماده 34 قانون مطبوعات آمده است: <جرايم ارتكابي به وسيله مطبوعات در دادگاه صالحه و با حضور هيات منصفه رسيدگي مي‌شود.>اگر روزنامه شرق مرتكب تخلفي شده باشد اول اين تخلفات بايد در دادگاه مطبوعات به اثبات برسد و با راي دادگاه روزنامه توقيف شود كه متاسفانه بدون طي اين مراحل هيات نظارت مبادرت به توقيف روزنامه كرده كه قانونا چنين حقي را ندارد

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

توقیف مطبوعات و همزمانی آن با مرگ شبهه برانگیز دو زندانی سیاسی و تشدید احضارها و ابلاغ های قضایی برای روزنامه نگاران، نگرانی از وضعیت آزادی بیان در ایران را افزایش داده است. در کنار اظهار نظرهای روزنامه نگاران وفعالان سیاسی در زمینه نا مناسب تر شدن فضا برای فعالیت های سیاسی و فرهنگی، کانون نویسندگان ایران و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز با اشاره به رخدادهای چند هفته گذشته از وضعیت موجود ابرازنگرانی کرده اند. درمرداد ماه گذشته به دنبال مدتی ابهام در باره وضعیت سلامتی اکبر محمدی، زندانی سیاسی که به دنبال تظاهرات دانشجویی در تیرماه 1378 بازداشت شده بود، اعلام شد که وی در زندان جان سپرده است. خانواده وی و بسیاری از فعالان حقوق بشر در ایران مرگ وی در زندان را"مشکوک" خوانده و خواستار تحقیق در باره چگونگی آن شدند. برخی از فعالان حقوق بشر با توجه به سابقه"مرگ های مشکوک" در زندان های جمهوری اسلامی همواره خواستار رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی شده اند. آنها از علی اکبر سعیدی سیرجانی نویسنده و پژوهشگر به عنوان یک نمونه قدیمی تر و زهرا کاظمی روزنامه نگار ایرانی- کانادایی به عنوان نمونه جدیدتر یاد می کنند. اکبر محمدی از سال گذشته به همراه احمد باطبی در مرخصی نامحدود به سر می برد که چند ماه پیش مجددا بازداشت و به زندان اوین انتقال داده شد و از آن زمان به گفته اعضای خانواده اش دست به اعتصاب غذا زده بود. احمد باطبی که در زمان مرخصی به وبلاگ نویسی و نوشتن مقاله برای برخی نشریات روی آورده بود نیزدر هفته های گذشته بازداشت و به زندان اوین منتقل شد، گفته می شود که وی نیز در اعتراض به بازداشت خود دست به اعتصاب غذا زده است و به گفته همسرش، سمیه بینات حال وی رو به وخامت گذارده است. هنوز مدت کوتاهی از مرگ اکبر محمدی در زندان نگذشته بود که ولی الله فیض مهدوی عضو سازمان مجاهدین خللق ایران در زندان درگذشت. مقامات رسمی علت مرگ او را"خودکشی" اعلام کردند اما روایت های متفاوتی از مرگ این زندانی سیاسی نقل شده است که بر ابهام در این باره می افزاید. در روزهای گذشته همچنین از احتمال اجرای حکم اعدام خالد هردانی که به اتهام هواپیما ربایی در زندان به سر می برد سخن به میان آمده است. در همین حال به نظر می رسد توقیف ناگهانی روزنامه شرق به همراه ماهنامه نامه و دو نشریه دیگر سبب افزایش نگرانی در میان روزنامه نگاران و روشنفکران ایرانی شده باشد.

اعتراض کانون نویسندگان ایران به اقدامات"سرکوبگرانه"

کانون نویسندگان ایران که معمولا از فعالیت رسمی آن در ایران توسط مقامات دولتی جلوگیری به عمل می آید در بیانیه ای از این وقایع با عنوان"دور جدید حرکت های محدود کننده و سرکوبگرانه" نام برده است. این بیانیه ضمن تاکید بر" تشدید سانسور و حذف و توقیف مطبوعات و همچنین احضار پی در پی فعالان دانشجویی و سیاسی و تصفیه ی استادان دانشگاه ها" خواستار اعتراض همه" آزاد اندیشان" به صدور احکام اعدام و ورخدادهای اخیر شده است. در تداوم رخدادهایی که سبب تشدید نگرانی روزنامه نگاران شده است، علاوه بر احضار مصطفی کواکبیان مدیر مسئول روزنامه مردمسالاری به دادگاه، خبر رسیده است که احضاریه ای برای یک روزنامه نگار برای اجرای حکم شلاق صادر شده است. مسعود باستانی در گفتگویی با خبرگزاری ایسنا گفته است که اخطاریه ای برای اجرای حکم شلاق دریافت کرده است و او باید به دفتر اجرای احکام دادسرای ناحیه 9 فرودگاه برای اجرای حکم 74 ضربه شلاق مراجعه کند در غیر این صورت حکم جلب وی صادر خواهد شد. آقای باستانی گفته است که دادگاه بدون توجه به تقاضای تجدید نظر این اخطاریه را ارسال کرده است. وی گفت که پیش تر نیز به شش ماه حبس و شصت ضربه شلاق محکوم شده بود. آقای باستانی که سردبیری نشریه"ندای اصلاحات" در اراک را برعهده داشت، پس از آزادی از زندان، مجددا در تجمع برای حمایت از اکبر گنجی در برابر بیمارستان میلاد بازداشت شد و حکم صادره مربوط به اتهامات پرونده جدید علیه او است که گفته می شود شامل"فعالیت خبری غیر قانونی"، "ارتباط با سایت های خارجی و اغتشاش" بوده است.

اعتراض مجاهدین انقلاب اسلامی به توقیف شرق

از سوی دیگر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، از گروه های اصلی مدافع اصلاحات در ایران در اطلاعیه ای توقیف روزنامه شرق را محکوم کرده است. این سازمان در اطلاعیه خود نوشته است: "طی ماه های گذشته تلاش شده است تا با اعمال سیاست های به ظاهر مداراجویانه و باز و منعطف نشان دادن فضای اجتماعی-فرهنگی کشور، زمینه برای اعمال فشار بیشتر و ایجاد انسداد در عرصه سیاست و حوزه های مرتبط با فکر و اندیشه و قلم فراهم گردد." سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در اطلاعیه خود سیاست های جاری در عرصه های سیاسی و فرهنگی واجتماعی را نگران کننده ارزیابی کرده است و با اشاره به توقیف روزنامه شرق که در این اطلاعیه روزنامه ای معتدل و"مقید به رعایت ملاحظاتی فراتر از خطوط قرمزی که هر روز بر تعداد آن اضافه می شد"معرفی شده، این امر را "نشانه ای از پایین بودن آستانه تحمل اقتدارگرایان در برابر نقد مخالف و بطور کلی هر فکر و اندیشه متفاوتی" خوانده است. در روزهای اخیر همچنین خبر از احضارها و اخطاریه های قضایی بیشتری برای روزنامه نگاران رسیده است، از جمله طبق گزارشی که خبرگزاری کار ایران منتشر کرده، محمد صدیق کبودوند برای اجرای حکم زندان فراخوانده شده است. وی به خبرگزاری کار ایران گفته است که دادگاه بدوی، حکم به حبس تعلیقی وی داده بود اما با اعتراض او به این حکم، دادگاه تجدید نظر حکم قبلی را بدل به حبس تعزیری کرده است و اکنون وی برای تحمل حبس باید به دفتر اجرای احکام دادگاه سنندج مراجعه کند. وی که رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان است و مدیر مسئول هفته نامه ای به دو زبان کردی و فارسی به نام "پیام مردم" بود، با شکایت اداره اطلاعات کردستان بازداشت و هفته نامه تحت مديريت وی نیز توقیف شد. رخدادهای اخیر سبب شده است تا فعالان سیاسی و گروه های حامی حقوق بشر، روزنامه نگاران و روشنفکران ایرانی هر چه بیشتر فضا را برای فعالیت های خود نا امن بیابند.

بي بي سي

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اگر مي‌خواهيد ميزان آزادي بيان را در نظام جمهوري اسلامي ايران بسنجيد، نيازي به پژوهش‌هاي ميداني و تحليل‌هاي گفتماني نيست، كافي است نگاهي به بيانيه هيات نظارت بر مطبوعات در زمينه "تخلفات" روزنامه شرق و يا يادداشت حسين شريعتمداري در باره اظهار نظر آقاي خاتمي بياندازيد، تا همه چيز دستگيرتان شود. از نظر هيات نظارت بر مطبوعات، چاپ مصاحبه‌اي از آريل شارون، معرفي بي‌بي‌سي به عنوان منبع خبري قابل اعتماد و مصاحبه با يكي از كاركنان آن، اتهام حمايت از شاه به يكي از مراجع مسلم تقليد، تحليل "غير واقعي" از نسبت ميان حكومت و حوزه‌هاي علميه، توهين به ستارخان، تمسخر مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در باره ممنوعيت پخش فيلم‌هاي مروج سكولاريسم، درج كاريكاتور موهن و مسائلي از اين قبيل، توقيف يك روزنامه را توجيه مي‌كند. كاش هيات نظارت بر مطبوعات به جاي ذكر عناوين، مستندات جزيي ادعاهاي خود را نيز مطرح مي‌كرد تا آنگاه به همگان روشن شود كه ما مردم ايران در قرني كه مطبوعات كشورها سرشار از انتقاد و حمله و استهزاء و تمسخر و توهين به رهبرانشان است، در چه فضايي به سر مي‌بريم. در واقع هيات نظارت بر مطبوعات با بيانيه خود درك اعضاي اين هيات از پديده‌اي به نام آزادي بيان و مطبوعات را به خوبي آشكار و كار تمام كساني را كه از اين پس مي‌خواهند در ايران فعاليت مطبوعاتي كنند، آسان كرد! از نگاه هيات نظارت بر مطبوعات، هر گونه تحليل، خبر، مصاحبه يا گزارش كه به مذاق اصحاب قدرت خوش نيايد، ممنوع است، همين و بس! جالب‌تر از بيانيه هيات نظارت بر مطبوعات اما حمله حسين شريعتمداري به اظهارات سيد محمد خاتمي در آمريكاست. پيش از اينكه وارد اين بحث شوم، لازم به ذكر مي‌دانم كه تاكيد كنم از نظر من، حسين شريعتمداري و هر فرد ديگري از اين حق برخوردار است كه خاتمي و غير خاتمي را با هر لحني كه مي‌پسندد و از هر موضعي كه اعتقاد دارد آماج انتقاد و حمله و تمسخر قرار دهد و نبايد به اين علت محدوديتي عليه او تحميل شود. مشكل اما اين است كه چرا در اين مملكت فقط كيهان و چند روزنامه مشابه آن كه به قدرت حكومت وصل‌اند، بايد براي انتقاد و حمله به شخصيت‌ها و جريان‌هاي مورد نظر خود يله و رها باشند، و هر تهمت و افترايي را به مخالفان خود نسبت دهند، اما نيروهاي مستقل و منتقد نه فقط از چنين امكاني برخوردار نباشند، بلكه حتي تريبون كوچكي براي رفع اتهام از خود نيز پيدا نكنند. اين وضعيت آيا ما را به ياد آن شعر معروف سعدي نمي‌اندازد؟ مشكل ديگر اين است كه از نظر حسين شريعتمداري همه ايرانيان موظفند كه مواضع حكومت را طابق‌النعل بالنعل تكرار كنند و اگر ذره‌اي از اين مواضع فاصله بگيرند، مدافع اسراييل و آمريكايند. البته اگر كيهان به واقع يك رسانه حتي رسانه دولتي بود، نمي‌شد بر آن بسيار خرده گرفت، اما همانطور كه بارها گفته شده است كيهان تهيه كننده خوراك براي برخي از محافل امنيتي و قضايي است تا همان جعليات و اتهامات آن را مبناي پرونده سازي و بازجويي از افراد قرار دهند. مسلماً كيهان در موقعيتي نيست كه بتواند براي خاتمي پرونده امنيتي درست كند، اما با نسبت دادن اتهام حمايت از صهيونيسم به او، سخني را در دهان بسياري از افراطي‌هاي هم خط و خطوط خود مي‌اندازد كه از اين پس مانع فعاليت خاتمي در كشور شوند. من بهتر از هر كس مي‌توانم حس كنم كه اتهام دفاع از صهيونيسم تا چه اندازه خاتمي را رنجانده و تلخ كام كرده است. من خود سال‌هاست اين تلخي را در كام دارم آن هم صرفا به اين علت كه به انگيزه حمايت از فلسطيني‌ها راه حل دو دولتي را براي حل واقع بينانه بحران خاورميانه مناسب دانسته‌ام. ظاهرا پس از اين در كشيدن بار اين تهمت تنها نخواهم بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط   | 

اقدام «هيات نظارت بر مطبوعات» در توقيف روزنامه «شرق» در خارج از ايران نيز انعكاس پيدا كرده و با واكنش منفی سياستمداران سرشناسى نظير خانم «كلاوديا روت» رهبر فراكسيون حزب سبزهاى آلمان روبرو شده‌ است. خانم روت كه از آشنايان به مسائل ايران نيز است، می‌گويد: «اين خطاى بزرگى است اگر غرب تنها نسبت به فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران حساسيت نشان دهد و در اين باره سكوت كند كه در اين كشور تا چه اندازه حقوق بشر نقض می‌شود». توقيف روزنامه‌ی «شرق» با توجه به موقعيت و تيراژی كه اين روزنامه بدان دست يافته بود، به عقيده‌ی اهل مطبوعات يك خسران بزرگ به شمار می‌آيد. اما مشكل تنها اين نيست كه بخش بزرگى از روزنامه‌خوان‌‌ها در ايران از دسترسى به يك روزنامه جدى و بی‌طرف محروم شده‌اند، بلكه توقيف «شرق» حاكی از وارد شدن روند نقض آزادى بيان و قلم به مدارى جديد است. توقيف ناگهانی «شرق» در خارج از ايران نيز واكنش سياستمداران و آگاهان به مسائل ايران را برانگيخته و موجب اعتراض آنها شده. آنها نه فقط به اين اقدام، بلكه به روش غيرقانونی توقيف نشريات در ايران نيز معترضند و خواهان برخورد جدى با روند نگران كننده‌اى هستند كه در ايران گاه به تندى، گاه كندتر، اما بدون وقفه ادامه دارد. سياستى كه بنا به اعتقاد صاحبنظران حتى تحمل درج اخبار موثق درباره حوادث را هم ندارد چه رسد به انتشار مطالب تحليلى، تحقيقى و انتقادى! خانم «كلاوديا روت» (Claudia Roth) رهبر حزب سبزهاى آلمان روز چهارشنبه ١٣ سپتامبر با انتشار بيانيه‌اى به اين سياست دولت ايران اعتراض كرده و با اشاره به توقيف روزنامه شرق، ماهنامه «نامه» و نشريات «حافظ» و «خاطره» نوشته است اين تصميم هيات نظارت بر مطبوعات را كه بدون پشت سرگذاردن مراحل قانونى صورت گرفته به عنوان سياستى كه هدفش ايجاد يك فضاى ضد اطلاع رسانى خشن است نام برده. او در گفتگويى تلفنى با صداى آلمان گفت: ”نمی‌توان بر اين واقعيت چشم فروبست كه دولت آقاى احمدى‌نژاد تا چه اندازه فشارهاى سياسى در ايران را افزايش داده و اين خطاى بزرگى است اگر غرب تنها نسبت به فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران حساسيت نشان دهد و در اين باره سكوت كند كه در اين كشور تا چه اندازه حقوق بشر نقض می‌شود، و از ايران بطور جدى نخواهد از تعرض به حقوق شهروندان و به آزادی‌هاى مدنى دست بردارد.” رهبر حزب سبزهاى و نماينده مجلس آلمان بستن روزنامه‌هاى معتبر ايران را در راستاى سياستى منسجم ارزيابى می‌كند و معتقد است كه: ”ما با يك حركت سيستماتيك در ايران روبرو هستيم كه با ”درايت” تمام به بستن دهان‌ها كمر بسته است. سياستى نظير آنچه در چين نيز شاهدش هستيم، حركتى كه در اولين و مهمترين قدم براى جلوگيرى از هر شفافيت و اعتراضى، مانع از اطلاع رسانى آزاد می‌شود. اقدام اخير دولت در فيلتر كردن سايت‌هاى اينترنتى و وبلاگها و جمع كردن ماهواره‌ها نيز در همين راستاست.” خانم روت به ساختار جمعيت ايران اشاره می‌كند و بر اين نظر است كه بخش قابل توجهى از جامعه ايران جوان است، از درصد بالايى از آگاهى و تحصيلات برخوردار است و به همين دليل هم شيفته تفكرى مدرن. او معتقد است سياست حاكم با ايجاد فضاى سنگينى كه در آن نتوان حرف زد تلاش براى زيرفشار قرار دادن همين نيروى جوان دارد. كلاوديا روت سپس به نامه‌هاى رئيس جمهور ايران به جرج بوش و آنگلا مركل صدر اعظم آلمان اشاره كرد و گفت: ”محمود احمدى‌نژاد در نامه‌هاى طولانى خواهان دوئل تلويزيونى با سياستمداران آمريكا و آلمان می‌شود و همزمان شفافيت و آزادى مطبوعات در ايران را بطرز بى‌سابقه‌اى محدود می‌كند. دولت جديد كارى كرده كه حتى يك خودسانسورى بسيار قوى در ايران حاكم شود.” رهبر حزب سبزهاى آلمان هشدار می‌دهد كه اروپا نبايد نسبت به ادامه اين سياست ساكت بنشيند. او می‌گويد: ”اين خطر بزرگى است كه اروپا بايد با جديت در مقابل بايستاد. ديروز يكى از نمايندگان بلند پايه آمريكا و امروز نيز پاره‌اى سياستمداران بريتانيايى نسبت به اين روند اعتراض كرده‌اند و من فكر می‌كنم كه ما بايد نه فقط در مسئله هسته‌اى، بلكه در باره حقوق بشر نيز مشتركا عمل كنيم. اين موضوعى است كه نه تنها به مردم ايران، بلكه به ما هم مربوط می‌شود.” خانم روت در پاسخ به اين پرسش كه واكنش دولت آلمان در اين زمينه چگونه است و ايشان چه تلاشهايى كرده اند گفت: ”من از دولت‌مان خواسته‌ام هنگامى كه سخن از ايران در ميان است، برمسئله حقوق بشر چشمش را نبندد بلكه تلاش كند در سطح كل اروپا، در نهادهاى شوراى اروپا اين موضوع را مطرح كند تا پارلمان اروپا نيز نسبت به ايران موضع بگيرد. ما بايد در مجلس آلمان هم در اين زمينه سياست خود را روشن كنيم، بايد بر اين پافشارى كنيم كه رسيدن به يك توافق برسر مسئله هسته‌اى با ايران نبايد معامله باشد برسر حقوق بشر در ايران.”

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط   | 

 

بازهم كاريكاتور بهانه‌اي شد براي بسته شدن يك روزنامه!دوشنبه وقتي به تحريريه روزنامه <اعتماد ملي> وارد شدم هر كسي چيزي ميگفت. يكي داد ميزد كه: <از دست شما كارتونيستها به چه كسي پناه ببريم؟> يكي اصرار داشت كه چك يك ميلياردي به عنوان ضمانت از ما بگيرد تا باعث بسته شدن روزنامهها نشويم! نميدانم تا كي بايد تمساح و سوسك و قاطر و الاغ، در جماعت انسانهاي به اصطلاح عاقل، موجي راه انداخته و صدها آدم را از نان خوردن بيندازند؟! الان كه اين سطرها را مينويسم به راحتي در حدود 200 يا 300 همكارم يك شبه بيكار شدهاند و در انديشه آنند كه فردا و فرداها را چگونه استقبال كنند؟يك نكته جالب را در اين سالها ديدهام كه به گمانم از ما ايرانيها برميآيد و بس!در تمام روزنامهها و مجلاتي كه كار ميكردم، اطرافيانم از ديدن كاريكاتورها، به دنبال پيدا كردن مصداقهاي عيني بودند. يعني كاريكاتورهايي كه كلي بوده و هيچ شخصيت حقيقي را تصوير نكرده بودند، اطرافيان را به اين كنجكاوي مبتلا ميكرد تا براي آن شخصيتها، افراد حقيقي را خصوصا در ميان مسوولان مملكتي جستوجو كنند.اين بيماري باعث ميشد كه طرف اصلا به معناي كاريكاتور توجه نكرده و سراسر به دنبال پيدا كردن آدمهاي ملموس باشد.اين روزها بيشتر به اين موضوع فكر ميكنم كه واقعا در اين سيستم موجود، خط قرمزهاي ما كجاست؟ شخصا در ميان انبوه خطوط قرمزي كه هيچ نهايتي را براي خود قائل نيستند، دست و پا ميزنم و به اين بيماري دچار شدهام كه هرگز نميتوانم در انديشه نقد قدرت و صاحبان آن باشم، از اين باك دارم كه يك كار باعث برچيدن طومار حيات روزنامهام شود و انبوهي از همكارانم را از كار بيكار كند و نفرينشان بدرقه راهم شود! ميدانم چه انتظاري از كاريكاتور دارند؟ آيا از اين هنر هم انتظار مداحي و ثناگويي و بهبه و چهچه گفتن دارند؟ اگر اينگونه باشد كه بايد گفت به يك نقض غرض دچار شدهاند. پيشنهاد ميكنم آقاياني كه نگران نقض آزادي و حقوق بشر در كشورهاي ديگر عالمند و براي آن حاضرند هزينههاي چندميليوني و برپايي جشنوارهها و مسابقههاي كاريكاتور كنند، كمي هم چشمان مباركشان را به داخل كشور بچرخانند و همكاران خود را نظاره كنند كه چگونه آزاديهاي پيش پا افتاده از آنها گرفته شده و يك شبه داغ بيكاري بر دلهايشان گذاشته ميشود.نميدانم آنهايي كه تنها محل درآمد زندگيشان روزنامههايي چون <شرق> و <ايران> بوده اينك چه خواهند كرد؟!
هادي حيدري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

براي ما كه داغ‌هاي فراواني در عرصه مطبوعات ايران ديده‌ايم خبر توقيف روزنامه شرق چندان دور از انتظار نبود.اگر روالي را كه برخي جريانات در اين سال‌ها- بگوييد از انتخابات مجلس سوم به بعد- در پيش گرفته‌اند مرور كنيم خواهيم ديد كه يكي از روش‌هاي مرسوم ايشان همين بوده است كه هرگاه به زمان مبارزه‌‌اي مثل انتخابات نزديك مي‌شده‌ايم از همه امكانات موجود براي تضعيف رقيب و تقويت خويش استفاده كنند. البته راه‌هاي ديگري را نيز هم رفته‌اند و هم خواهند رفت. مثل توليدات مشابه و به نمايش درآوردن تابلوهاي انحرافي براي گمراه كردن مردم و كشاندن آنها به مسيرهايي كه خودشان مي‌خواهند. يادم مي‌آيد در خراسان ما وقتي كه تنها روزنامه خراسان ميدانداري مي‌كرد و در همه حوزه‌‌ها حرف اول را مي‌زد- به لطف خدا هنوز هم مي‌زند- رقباي خراسان روزنامه ديگري را راه انداختند به اين اميد كه با آب و رنگ بهتر كالاي خراساني‌ها را از رونق بيندازند و به اعضاي آن مجموعه هزار وعده و وعيد دادند تا به روزنامه نوظهور بپيوندند. بعدها هم كه تيغشان نبريد و ديدند حريف از ميدان بيرون نمي‌رود با يك بازي نخ‌نما روزنامه را از آن خود كردند چون مي‌شد كه اين‌گونه عمل كنند. همه اينها هم براي آن بود كه در انتخابات مجلس چهارم به تريبوني مثل روزنامه خراسان نيازمند بودند و اگر نمي‌شد كامل در اختيارش بگيرند اقلاً مي‌توانستند از اختيار رقيب سياسي خويش بيرونش بياورند كه آوردند. اين ماجرا هنوز هم ادامه دارد. نگاه كنيد به روند توقيف و تحديد رسانه‌هاي مختلف كشور خصوصا رسانه‌هاي مكتوب تا كاملا روشن شود كه چرا اين‌گونه عمل مي‌شود. شرق هم از ا‌ين قاعده كلي بي‌نصيب نماند. البته خطاي كاري در هيچ روزنامه و مجله‌اي كم نيست اما واقع‌بينانه نگاه كنيد. الان در جرگه اصلاح‌طلبان چند تا روزنامه منتشر مي‌شود و كداميك توانسته است در حوزه‌هاي مختلف و با گستره تنوع شرق مخاطب‌گيري كند. طبيعي است كه جرياني وقتي يقين مي‌كند كه نمي‌تواند شرق را كاملا در اختيار خود بگيرد و از سويي هم نمي‌تواند از تاثير مستقيم و غيرمستقيم آن بر حوزه‌هاي گوناگون سياسي چشم‌پوشي نمايد ساده‌ترين راه كه آخرين روش هم هست، يعني حذف را برمي‌گزيند.بنابراين از بررسي عملكرد جريان غالب برمي‌آ‌يد كه آنها مي‌خواهند اولا در حوزه مقابل روزنامه قدرتمند و تاثيرگذاري نباشد و اگر هست تا مي‌شود آن را كم‌تاثير ساخته و اگر هم دست داد آن را تصاحب كنند. مثل همشهري و خراسان و... و هرگاه اين دو روش جواب نداد روزنامه موردنظر را به محاق توقيف و تعطيل مي‌برند و البته يادآور مي‌شوم كه وقتي در دولت اصلاحات تاكيد و تكيه بر اجراي قانون و روش‌هاي قانون‌مدارانه بروزي چشمگير يافته بود يكي از اهالي همين جريان فرموده بودند كه اين‌قدر دم از قانون نزنيد ما با همين قانون چنان بلايي بر سرتان بياوريم كه ندانيد از كجا خورديد- نقل به مضمون- و البته راست هم مي‌گفت. وقتي قانون مي‌گويد روزنامه بايد به شكايت شاكي پاسخ دهد و محل رسيدگي به شكايت هم دادگستري است و بعد هم جمعي كه از قواي مجريه و مقننه با راي مردم دور شده بودند در آنجا خيمه زده و به بازسازي خويش- فردي و جناحي- مشغول بودند، شكايت‌سازي و تحديد مطبوعات از كدام راه بهتر انجام مي‌شود جز همين كه عده‌اي شكايت كنند و به مدعي مطبوعات بدل شوند.ماجراي تلخي است آنچه بر سر اهل قلم و رسانه رفته است. اما بايد عبرت هم باشد. شرق آخرين روزنامه اصلاح‌طلبان نيست كه به استناد قانون و شكات خصوصي توقيف مي‌شود. اولين هم نبوده است اما بايد به خاطر داشت كه در فضاي رقابتي هم، به فرض اينكه به وجود آيد مطبوعات اصلاحات خط قرمزشان جايي است كه از نظر تيراژ و تاثير بتوانند از حريف پيشي بگيرند.جريان مذكور بايد با اين واقعيت آشنا شده باشد كه حربه توقيف و تحديد كارآمدي لازم را ندارد. يعني چندان كه هزينه روي دست آنها مي‌گذارد فايده در بر نخواهد داشت. شما بايد رفتاري ديگر را پيشه كنيد. ديديد كه با بستن هر روزنامه و خاموش كردن هر چراغ، جريده‌اي ديگر به چراغداري راهي كه بايد پيموده شود برخاست و به سرعتي باورنكردني مخاطبان روزنامه‌هاي توقيف شده كه دو خصيصه مشترك داشته و دارند با همان خصايص همگون كه يكي بي‌علاقگي به منش و مشرب سياسي اين جريان و ديگري رويكرد مثبت به پروسه اصلاحات بوده است گرد روزنامه‌اي ديگر اجتماع كرده‌اند و كالاي جايگزين را به نسبتي كه با جريده توقيفي هماهنگ‌تر بوده است بيشتر برده‌اند. مگر توس كه بعد از جامعه منتشر شد يا نشاط و عصر آزادگان و سپس خرداد و صبح امروز و... جز همين كه وجوه اشتراكي و خصايص بر شمرده بالا را انعكاس مي‌دادند چه مي‌كردند؟ جريان غالب بايد مشكل خود را در جايي ديگر حل كند. بخشي از مردم كه اتفاقا هم اهل سوادند هم درك واقعي‌تري از هستي و مناسبات بين‌الدولي دارند هم به دنياي خود و اطرافيان با همه لوازم آن متوجه‌ترند، قصد كرده‌اند كه از راهي نروند كه به‌زعم آقايان محترم راهروان فراوان دارد.كه البته معلوم هم نيست چقدر اين حرف درست باشد. با اين جماعت چه بايد كرد كه شورباي رقيب را بر حلواي موعود و راستيان ترجيح داده‌اند و همچنان مصرند كه از مغازه همسايه خريد كنند. به فرض اينكه باز هم شما توانستيد در ميداني جديد چرخي يا چرخ‌هايي از اين هزاران چرخ به پيش رونده و البته در مسير اصلاحات را پنچر كنيد. گمان برده‌ايد كه كامياب خواهيد شد؟ كلاهتان را قاضي كنيد. خواهيد ديد كه آب در هاون كوبيده‌ايد. با خاتمي چه مي‌شد كرد كه نكرديد؟ حالا پس از پايان 8 سال خدمت او برنده است يا مخالفانش. هنوز كدام طرف قابليت نمايندگي ملت فرهيخته ايران را در محافل درون و بيرون كشور دارند؟واقعيت همين است كه آن بخش قابل توجه اهل فرهنگ و هنر و ادبيات كه هم ذوق دارند و هم زيركي خريدار كالاي بزك كرده‌اي كه به جاي مردمداري و مدارا با دوست و دشمن عرضه شده است نيستند. زنگ‌هاي خطر براي جريان پيروزي كه با شيوه‌ اي خاص زمام امور را به دست آورده به صدا درآمده‌اند. روزنامه ببنديد، توقيف كنيد، اجازه انتشار ندهيد، مجوز صادر نكنيد، هرچه تلاش بفرماييد نخواهيد توانست ميل به تنوع و تكثر فرهنگي و سياسي را كه اراده ملت ايران است تغيير دهيد. مي‌فرماييد نه! منتظر باشيد تا به زودي شاهد درخشش جرايدي باشيد كه به يمن رجوع مخاطبان جديد نمايشگاه نويني از روزنامه‌نگاري متعهد به مردم و ملتزم به چرخش آزاد علم و اطلاعات خواهند بود. آن روز دور نخواهد بود

محمدصادق جوادي‌حصار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روزنامه شرق پس از 855 شماره به حكم هيات نظارت بر مطبوعات به محاق توقيف رفت.شرق روزنامه‌اي بازمانده از تجربيات مطبوعات اصلاح‌طلب بود كه سال‌هايي پيشتر يك به يك تن به تيغ توقيف دادند تا از رهاورد حضور حداقلي خود شاخصي براي سنجش جايگاه سياست و حكومت ايران در عرصه توسعه سياسي به دست دهند. روزنامه شرق اما به عنوان پرتيراژترين روزنامه خصوصي پس از سه سال حضور در جامعه مطبوعاتي ايران با حكم توقيف روبه‌رو شد تا اين حقيقت آشكارتر جلوه كند كه اگرچه جامعه ديگر مدت‌ها است كه شاهد توقيف انبوه روزنامه‌ها نيست اما هنوز هم كابوس توقيف براي گردانندگان روزنامه‌ها و نشريات زنده است و گويي ارزاني حاشيه امني به مطبوعات از جمله آرزوهاي دست نيافتني اصحاب قلم و رسانه در اين سرزمين است.اما برخورد با روزنامه شرق از جنس توقيف‌هاي سال‌هاي گذشته نيست كه توقيف اين روزنامه حكايت از داستاني ديگر دارد. به اين ترتيب است كه اكنون مي‌توان تراكم ابرهاي تيره در آسمان اطلاع‌رساني ايران را رصد كرد و گويي بايد قلم در نيام فرو برد و بازهم منتظر نشست. در روزگاري كه اطلاع‌رساني در انحصار رسانه‌هاي دولتي است و اندك روزنامه‌هاي مستقل نيز تنها با روايت توقيف، صفحات خود را سياه مي‌كنند يادآوري درس‌گفته‌هاي اساتيد علوم ارتباطات بسيار سخت حاصل مي‌شود آنجايي كه آنها مطبوعات را <ركن چهارم دموكراسي> مي‌نامند و آنها را شاخص رشد مدني يك جامعه معرفي مي‌كنند. چه آنكه هزينه توقيف نشريات به سادگي از جانب حكومتگران پرداخته مي‌شود تا آنها فردا روز مجبور به پرداخت هزينه‌هاي نقد منصفانه مطبوعاتي نباشند.اين چنين است كه روزنامه شرق به همراه چند نشريه ديگر در روزي به محاق توقيف مي‌رود كه در سال‌هاي اخير يك حادثه اين روز را در اذهان ثبت كرده است اما از اين پس نيز 20 شهريور يا 11 سپتامبر به عنوان روز توقيف شرق در تقويم خوانندگان ايراني روزنامه ثبت خواهد شد. پس اگر حادثه 11 سپتامبر ديوار امنيت جهاني را فروريخت اما توقيف شرق باز هم لرزشي بر ديوار لرزان آزادي اطلاع‌رساني و امنيت شغلي ايران تحميل كرد

مريم شباني

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اکبر هاشمي رفسنجاني رييس مجمع تشخيص مصلحت ظهر امروز چهارشنبه در ديدار با اعضاي انجمن مديران روزنامه‌هاي غير دولتي کشور با انتقاد از «افراط گرایی» به عنوان پدیده‌ای که همواره وجود داشته است، خواستار کنترل این پدیده برای جلوگیری از تسری آن به فضای کل جامعه شد. وی در عین حال «راه اعتدال را بهترين مشي و طريق براي اداره جامعه» دانست و تصریح کرد که «ايجاد محدوديتهاي فراقانوني براي مطبوعات» را «در جهت مخالف منافع انقلاب و كشور » می‌داند.  گزارش روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت، هاشمی رفسنجانی با تاكید بر لزوم رعایت منافع و مصالح نظام به ویژه در نشریات، گفت: ایجاد محدودیتهای فراقانونی برای مطبوعات در جهت مخالف منافع انقلاب و كشور قرار دارد. وی نیاز به مطبوعات را در داخل كشور نیازی راهبردی عنوان كرد و افزود: با گسترش ابزارهای اطلاع رسانی و انفجار اطلاعات در دهكده جهانی، ممانعت از انتشار اخبار و اطلاعات تقریبا ناممكن شده است. وی تاکید كرد: انتشار اخبار صحیح و موثق از طریق مجاری رسمی می‌تواند فضای شفافی را در اطلاع رسانی ایجاد و از انتشار مطالب انحرافی و غیرواقعی جلوگیری كند. هاشمی رفسنجانی، میدان دادن به مطبوعات را برای اطلاع رسانی مناسب در قضاوت جامعه سازنده توصیف كرد و گفت: مطبوعات نیز باید با رعایت مصالح مردم، نظام و كشور به گفتن واقعیتها و رعایت اصول حرفه‌ای كار خود تعهد داشته باشند. وی با اشاره به نحوه فعالیتهای سیاسی در كشور، راه اعتدال را بهترین مشی و طریق برای اداره جامعه دانست و افزود: در همه حال افراطی گرایی وجود داشته است و باید تلاش شود با كنترل آن، این فضا به كل جامعه تسری پیدا نكند. رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، ایجاد فضای نقد و انتقاد سازنده را در محیطی سالم، نیازی اساسی برای جامعه بیان كرد و افزود: تخریب و تهمت به ویژه در ایام انتخابات، سنت بدی است كه ویروس بی‌اعتمادی و سرخوردگی را به جامعه تزریق می‌كند. وی تاكیدات اخیر رهبری نظام را برای دوری از این فضای ناسالم راهگشا عنوان كرد و گفت: علاج این موضوع با تمسك به دین اسلام و رعایت توصیه‌های اخلاقی آن امكانپذیر است و این امیدواری وجود دارد كه با صبر و تحمل ، فضای مناسب برای فعالیتهای سازنده فراهم گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دایره اجرای احکام دادسرای ناحیه 9 تهران مسعود باستانی ،رونامه نگار را برای اجرای حکم شلاق احضار کرد. مسعود باستانی پیش ازاین نیز به دلیل مطالب چاپ شده در هفته نامه ندای اصلاحات که سردبیری آن را بر عهده داشت 6 ماه را در زندان اراک گذرانده بود.براساس این اخطاريه‌‏ باستانی بايد ظرف سه روز خود را براي اجراي حكم 74 ضربه شلاق به دايره اجراي احكام دادسراي ناحيه 9 تهران (فرودگاه) معرفی كند. مسعود باستاني درهمین رابطه به آفتاب گفت: این احتمال وجود دارد که دایره اجرای احکام از روند تجدید نظر خواهی بی اطلاع باشد و نامه اجرای حکم به دلیل سهو دادگاه بدوی به اجرای احکام ارسال شده باشد.این روزنامه نگار خاطر نشان کرد: صدور حكم شلاق براي روزنامه‌‏نگاري كه در حال انجام وظايف حرفه‌‏ای خود بوده است متناسب نیست و اینجانب از طریق وکلایم برای احقاق حقوق قانونی خود تلاش خواهم کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

 

صادق محصولي بادارايي حدود 165 ميليارد تومان ،مشاور رييس جمهور شد و اکنون عزم آن دارد تا شهردار تهران شود تا بار ديگر آزمون شعار عدالت گرايي ، به محاق فراموشي رود.وي كه عمده دارایی اش را از راه سوآپ نفت و خرید و فروش زمین وملک در منطقه یک تهران تهران به دست آورده است از سوی رییس جمهور به عنوان شهردار آینده تهران مطرح است.

محصولی اکنون در منطقه اقدسيه،خيابان نيلوفر در خانه ای به مساحت حدودهزار متر مربع ساکن است همچنين وی در سالهاي پيش اقدام به خريد نفت از تركمنستان مي كرد و آن را به كشورهاي همجوار مي فروخت كه بدون مجوز دولت در قالب طرح سوآپ بوده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

یک روزنامه نگار کرمانشاهی به اتهام انتشار کاریکاتوری از محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری 24 ساعت را در زندان گذران مدیر مسوول هفته‌‏نامه غرب در این رابطه گفت: به دنبال عدم اولویت دادن رییس جمهور برای سفر به كرمانشاه، ما در نشریه خود كاریكاتوری چاپ كردیم كه در آن احمدی‌‏نژاد دست خود را داخل جعبه‌‏ای كرده است كه اسامی تمامی استان‌‏ها در آن نوشته شده است. این كاریكاتور با شكایت مدعی‌‏العموم مواجه شد و به همین خاطر به دادسرای عمومی و انقلاب كرمانشاه احضار شدم. وی افزود: پیش از ظهر روز دوشنبه برای ادای توضیح به شعبه هفتم دادسرای كرمانشاه مراجعه كردم اما بازپرس پرونده بدون اینكه بنده را تفهیم اتهام كند و به من امكان دفاع بدهد، قرار بازداشت مرا صادر كرد که در نهایت بنده صبح سه‌‏شنبه آزاد شدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در حالي كه با تبليغات گسترده صداوسيما و دستگاه‌هاي دولتي و بسياري از مداحان، نيمه شعبان سال جاري، بيش از يك ميليون نفر در مسجد جمكران قم حضور يافتند، برخي علماي ديني و كارشناسان فرهنگي، نسبت به پيامدهاي اين‌گونه اغراق در پديده‌هاي ديني، هشدار مي‌دهند.
تبليغات بي‌رويه كه از نظر ديني و شرعي، كاملا بي پايه و به لحاظ اجتماعي با ترديدهاي بسياري روبه‌روست، در حالي درباره مسجد جمكران، صورت مي‌گيرد كه بسياري از زائران اين مسجد، به دليل ناآگاهي از ميزان واقعي بودن اين تبليغات به رغم مسافرت به شهر قم، تنها به حضور در مسجد جمكران بسنده كرده و از زيارت حرم حضرت معصومه(س) كه مورد سفارش مؤكد ائمه معصومين(ع) است، خودداري مي‌كنند.اين در حالي است كه اساس بناي مسجد جمكران، نقل مكاشفه يا روياي كشاورزي به نام «حسن بن مثله جمكراني» است و در هيچ يك از روايات ائمه معصومين(ع)، سخني از آن به ميان نيامده و بسياري از فضايل تبليغ شده درباره مسجد جمكران، از جمله نماز چهل سه‌شنبه پياپي در آن، از فضايل مربوط به مسجد «سهله»، واقع در شهر كوفه است.در اين حال، تبليغات رسانه‌اي و دامن زدن به آن از سوي برخي دستگاه‌هاي دولتي همراه با اغراق از سوي بسياري از مداحان، باعث شده است تا اين مسجد از سوي عوام‌‌الناس به عنوان حرم امام زمان(عج) تلقي شود.موج به وجود آمده تبليغات درباره مسجد جمكران كه در چند سال اخير شدت يافته، موجب شده است تا بسياري از مردم با اعتقادات غير واقعي چون ملاقات امام زمان(عج)، با بيتوته كردن سه ، پنج يا هفت روز در مسجد جمكران، در اين مسجد حضور يابند كه موجب بروز بسياري از مشكلات بهداشتي، فرهنگي و اجتماعي براي مسجد جمكران و شهر قم شده است.ايجاد بناهاي گسترده در مسجد جمكران، در حالي انجام مي‌شود كه بسياري از اماكن زيارتي تشيع، كه مرقد فرزندان و نوادگان ائمه شيعه است، در ايران و عراق مهجور مانده و نسبت به آنها از سوي دولت، صداوسيما و رسانه‌ها بي‌توجهي كامل صورت مي‌گيرد.روزنامه «جمهوري اسلامي» نيز در سرمقاله امروز خود، با انتقاد از اين پديده نوشته است: وقتي ما مسجد جمكران را تا آنجا از نظر تقدس بالا مي‌بريم كه از مساجدي مثل مسجدالحرام، مسجدالنبي، مسجد قبا، مسجدالاقصي، مسجد كوفه و مسجد سهله نيز با فضيلت‌تر جلوه مي‌كند و بر مشاهده مشرفه نيز تقدم مي‌يابد و اعلام مي‌كنيم كه حدود سه ميليون نفر در شب و روز نيمه شعبان به زيارت اين مسجد آمده‌اند و با تبليغات بي‌سابقه، خيل مردم تشنه معنويت را از نقاط مختلف كشور به جمكران مي‌كشانيم و سخنان مداحاني را مي‌شنويم كه به مردم وعده مي‌دهند در اينجا امام زمان، عليه السلام را زيارت خواهند كرد و از اينجا، حاجت روا برخواهند گشت و البته مي‌دانيم كه نه زيارتي در كار است و نه اتفاق ديگري مي‌افتد، انتظار داريم در دراز مدت اين مردم چقدر به اين تبليغات معتقد بمانند و پايه‌هاي فكري آنان دچار لرزش و پوكي نشود؟مسجدي كه بر اساس يك خواب ساخته شده، حداكثر اين است كه مثل ساير مساجد محترم است، اما بر چه مبنايي اين همه تبليغات و معجزه و كرامت براي آن مي‌سازيم و به خورد خلق‌الله مي‌دهيم؟ براي آشنايي با عواقب اين كارها، به پرونده افرادي كه با سوءاستفاده از عوام‌زدگي مردم، خود را رابط امام زمان يا ملاقات كننده با ايشان و يا حتي خود امام زمان معرفي كرده‌اند و چه اعتقادات ديني را كه از بين برده‌اند و چه خانواده‌ها را متلاشي كرده‌اند و چه وهن‌ها كه براي دين به وجود آورده‌اند، مراجعه كنيد و نسبت به خطر عوام‌زدگي هشيار باشيد. متأسفانه ساير جشن‌ها و عزاداري‌هاي ديني ما نيز اكنون گرفتار عوام زدگي و سوءاستفاده سوداگران و فرصت‌طلبان است و فرياد رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام نيز از تحريفات و خرافات و سطحي‌نگري‌هايي كه در جشن‌ها و عزاداري‌ها دامن زده مي‌شود بلند است، اما آيا از اين نوشتن‌ها و آن فريادها اگر يك نهضت فكري متكي بر پشتوانه‌هاي عملي آنها را همراهي نكند، كاري ساخته است؟ پاسخ قطعا منفي است؛ بنابراين، دلسوزان دين و نخبگان فكري و علمي بايد وارد صحنه شوند و با خطر عوام‌زدگي مبارزه‌اي سخت را آغاز كنند و البته تا رسيدن به نتيجه قطعي از پاي ننشينند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مديرمسوول روزنامه مردم سالارى با شكايت سخنگوى دولت به دادسراى كاركنان دولت احضار شد. به دنبال شكايت الهام، سخنگوى دولت از مديرمسوول روزنامه مردم سالارى، وى احضاريه اى دريافت كرده است كه براساس آن بايد در مدت قانونى در شعبه دوم بازپرسى دادسراى كاركنان دولت حاضر شود. كواكبيان شنبه هفته آينده در شعبه دوم دادسراى كاركنان دولت حاضر خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

صداقت را رعایت کنم.که سید ما محمد خاتمی بیشتر ازآن فرهیختگان ایرانی است .کسانی که کتابخانه ای در بغل خانه شان دارند و قصه نان وشبشان از گرسنگی وفقر عاری است يا لاقل فرهنگ و كتاب در سبد خانوارشان سهمي بزرگ دارد. . يك روز در آخرين روزهاي رياست جمهوري ايشان  از روي بي صبري  در همهمه استقبال کنندگان ایشان، وجیزه ای دادم که: افسوس .. مارا سهمی از لبخند تو نبود.
نمیدانم محافظ محترم آن را به سید رساند یا نه.اما حرف دلی بود که مجال سیاست بازی در آن نبود.
به هرصورت نمي شود به تملق غبار  دل را نشاند.دوران  دولت خاتمي رو به اتمام بودو  از ميان كساني كه براي  راه در پيش ايده اي مي  تراشيدند. ما   بي آنكه  وعده و وعيدي انگيزه  تلاشمان باشد گرد مهدي كروبي   حلقه زديم. كمتر كسي ديگري را مي شناخت.اما يك حس مشترك بود كه ما را گرد خود جمع مي كرد. خط امام.
بدین سبب بود که عملا همراهی با شیخ مهدی کروبی برایمان رفتاری بومی تر و  امتحان داده تري را  موجب مي شد.کروبی بود و پنجاه هزار تومان ناقابلی که می توانست جیب جوان خانواده را برای خرید کتاب و مجله و تفریح ارزانش بی سکه نگذارد.و البته شناختی که از اين مرد  ازاده لرستانی داشتيم که جانش برود، قولش نمیرود.عملا هم اقتصاددانانی دقیق و وسواس ،وعده کروبی را عملی می دانستندو ماهم عزمش را تایید می کردیم.ما که بودیم؟ساکتان حرکت چپ اسلامی.اقا معلمهای بی نام ونشان حق التدریسی که امثالشان و نظایرشان بسیاراست در توده مردم.و البته در بينمان كساني كه هنوز انگ تندروي هاي دهه شصت به پيشاني شان بود.البته توده باجان ودل حمایتمان می کرد.مجال نیست که راز فایق شدن کروبی را در انتخاباتی که هیچ چیز به نفع او نبود را بازگویم.به هرحال بر خلاف کوته نظران که عنصر مادی را راز محبوبیت و اقبال به  کروبی می دانستند و مارا مخلوطی از گرسنگان می دانستند ،ما ممزوجی بودیم از چپ های اسلامی که هنوز چشم بینای خمینی کبیر بر حرکتمان باران رحمت می فرستاد و جهان را ازمنظر اين پايگاه فكري مي ديديم.  پايگاهي در تيرس چشم مردم.که هنوز زندگی ما را عاری از دروغهای شاخدار می دانستندو البته چند تابلوی امانتدارو محکم چون سید مجروح محتشمی پورو دیگران.ما انشعاب نکرده بودیم از اندیشه امام. راه او را دقيق تر مي خواستيم بپيماييم.
امام درما زندگی کرده بود .با ما هفده سال به جلو امده بود.و همچنان راهنمایمان بود.در آن شب که کروبی به خواب اصحاب کهف رفت ما اتفاقات را می دیديم .من نزدیک شش صبح شروع کردم به نوشتن یاداشت آخرین سایت وفاق اقاي كروبي .نوشتم که شکست نخورده ایم..شمشیر را شکسته ایم...این درست تربود. که ما جانمان را فدای راه امام می کردیم.حالا پیروزیمان را به دیگری می بخشیدیم تا شاید اوهم  نغمه ای در گوشه دستگاه حجاز بزند!
مصاف عظیمی بود.همه آنها که بزرگ هستندو یا بودند بازی شان را به اتمام میرساندند.هاشمی رفسنجانی که سردار روزهای جنگ ما بودو مدیر جنگ های پیروزما.خانواده اش را به میدان آورده بود.در حق اوهم جفا شد.من با همه بی تابی که بر رفتار آن هاشمی تاریخی  بزرگ که همه مارا کوچک می کرد داشتم، در ته  وجدان خودم ،جفا میدیدم که این بزرگ قوم را از پهلو خنجر میزنند.به هرحال ما را گاهی به او می شناختند.اصولی های اخلاق گرای ما روزگاری متملق خاطرات جسورانه او از جنگ و انقلاب بودند.همین روزنامه نویس های حی و حاضر که به سبب غرور تازه به دوران رسیدگی ،حالا گاهی مردد می مانند که اورا آیت اله یا حجت الاسلام یا جناب یا اقا خطاب کنند.انقلاب با تئوری های  اغلب درست وگاه غلط او پیش رفته بود.دراین سالیان او مي  خواست که حلقه نظام را گشوده ترکند.افسوس که خنجر کارا بود و او در گوشه میدان درنشست.کروبی هم شقشقه الهدرتی گفت و خاموش.گفت من به میانه مردمانم میروم.آبرو و سرمایه عمر را به پیش ايراني ها از هر قشر مي برم ..هر قوم..به پيش  ترکهاو عربهاو بلوچهاو لرها و کردها می برم و یک حزب ایرانی از این جماعت مخلوط می سازم که بنایی باشد از کوه بلند.حزب جوان مشارکت هم کشتی اش سوراخ شدو این  کشتی که سکنه اش اکثرا صنفی از کارمندان دولت بودند به گل نشست و ساکنینش با صد درجه تخفیف اعتبارودرجه، مرده انگاشته شدند.و هنوزهم هرروز جناب  بادامچیان در صور اسرافیل نشريه اش  میدمد که: سکنه ان سفینه همه مرده اند.القصه دکترمحمود احمدی نژاد نامی ریاست گرفت و نامی که گمنام بود ،آوازه گرفت و برای حیات جدید ،حیات قدیم را نفی کرد و برایش معجزه نامه نوشتند بانوان هیجان زده به قصد قربت.البته مادی ترین شعارها را برنده انتخابات در بوق کرده بود ونهایتا او مصافی دارد با جامعه ای که نمیخواهد درنگی از انتظارات مادی اش کوتاه بیاید.
دوم:
مغفول نمانیم از سیدمان خاتمی..مردی که غرورش را سر چهارراهه های حوادث نمی فروشد.اشارات ما هم گاهی به نظرش مقبول نمی افتاد. او طور ديگري هميشه مي فهمد.واقعیت اش اینست که همه ما در این سالیان که  مسئولیت این مرد بر سرنوشت ما تاثیر گذار بوده است اورا به چیزی متهم کرده ایم.اما واقعی تر اینست که او گام هایش کندترو بلندتر از ماست.کند به واسطه اینکه از بسیاری از مطالبات گروههای تاثیر گذار و مرجع جامعه به تأنی گذر کرد و بلند ،چرا که در نظر اوفردای ایران از امروزش گاهی اهمیتی افزون می یافت.جمله معروف او این بود و هست که دموکراسی آنهم از نوعی که او مومن به آن بود_دموکراسی دینی_ یک پروسه است نه یک پروژه .نمی خواهیم که راه رفته اورا وجب به وجب پیمانه کنیم.
رابرت دونشوز هویت ملی را دارای چهار عنصر می داندو به تعبیری ظهور هویت ملی را محصول چهار عامل نخستین(خط ،زبان، قومیت)،تکوین(ارتش،قانون اساسی و دولت(،عوامل القایی و عوامل واکنشی(دفاع از سرزمین) میداند.اما بند رختی که باید این عوامل برآن آویخته شوند، شاید دراین تعریف دیده نشده است.ایرانیان هویتی تاریخی را در طول حیاتشان به دوش کشیده اند که ترجمانش در گیتی به عنوان اخلاق ایرانی و مرام ایرانی جماعت، پند آموزوقابل تسری  بوده است.از اینروست که جنگ آوری ایرانیان با اکدو آشورو بابل تفاوت دارد و این هرکجا که میرسد جوانمردی و فتوتی در پایان کار به جای می گذارد و آنان هر کجا می رسند کینه از درختان سرزمین اشغال شده هم می گیرند.اوبه زمان تمدن و فرهنگ و اخلاق و رفتارایرانی حتی با دشمن سخن می گوید.که اگر توان شکستن کلاه خود دشمن نیست باید فکر او را دچار تشویش کرد.و اگر امید تفوق نیست باید با نمایش زیبایی رفتارت، تماشاگران را  به قضاوت بگیری تا پیل مست پای بر لانه کبوتران بی محابا نگذارد.
در این سالیان اواگر رنج های ما راهم بردوش نکشیده باشد،بارهویت تاریخی مارا به دوش کشیده است.هویتی که بسیار ایرانی است و بسیار جهانی و درعین حال بسیار دینی .چون انسانی است.به قول مرحوم دکتر زرین کوب :نه شرقی ،نه غربی،انسانی.او در هرمجال، بجای موصوف جمهوری اسلامی،صفت انسانی را شرح می داد و هنوز هم می دهد.از انسانیتی که وامدار مکتبی جز وحی نیست می گوید.از خدایی سخن می گوید که رمه بردگان را کوچ نمیدهد.از اسلامی می گوید که بر نوآوری برای کمال و اخلاق جان فشانی می کند.اسلام او با ما جرا جویی بچه پولدارهای عرب ناسازگاراست. والبته بن لادن هاي وطني هم طاقت او را ندارند. در اسلام اوبا زن چون ناقص الخلقه ها برخورد نمی  شود.شهروند  در نگاه او همان عزیز خداست که بیگناه آفریده می شود ولیاقت هر عزتی رادارد و جامعه می بایست آزادی عادلانه ای را در خود بپروراند که خداگونگی انسان مجال فرصت یابد.اینها قصه نیست.سخنان مردی است که مجال عمل نمی یابد .وگرنه مردی است اهل عمل.گلایه ها بجاست اما تا خط شاگرد و معلم همسان شود دیرزمانی تجربه می خواهدو وسع و قدرت معلم از نوع بشراست و محدو د. .بله خاتمی حامل بار هویتی ماست.برای آنان که از هویت خود بیزاری ندارند او هنوز گرامیست.
سوم:
در اینروزها که اقای خاتمی در ینگه عالم محاجه ای دارد با اهل نظری که استقلال اندیشدن را در خود نکشته اند،وزبانی گشوده دارد به آنا نی که چهره وحشتاکی از ایران ترسیم کرده اند که متعاقب آن نظام را آماج قرار دهند، هموطنان پیروز انتخابات نهم طاقت از کف داده اند و آستین همت را بالا زده اند  و كدام گوشه اي از كار را گرفته اندتا سيد زرا ازچشم بياندازند.که لباس پیامبرگونگی سید را برکنند و به کناری افکنند . بدبینانه نمی بینم .اما این خط که به لطف دولت نهم پر رنگ شده است دیر زمانی است که هر موقع که  با کوچکی از قوم اصلاح طلب دعوا می کند،به بزرگتر های قوم فحش می دهد .تا کینه به تمامی از رقیب بستاند.هاشمی،کروبی ، محتشمی،و حالا خاتمی.چندی قبل هم روزنامه نویسی بزرگواری که ید طولایی در این زمینه دارد،و هرازچندگاهي با خواندن ترجمه تحليل هاي رسانه هاي صهيونيستي جستي مي زند و كسي را به خيانت متهم مي كندو درنگ نمي كند كه شايد در دام ترفند  اهل صهيون و شيطان  افتاده باشد... خواستار کندن تابلوی خط امام از سر در حلقه یاران امام شده بود.من این جنگ زرگری راهم باور نمی کنم.خانمي می گوید خلع لباس کن.دیگری می گویدکه از چه جایگاهی ؟(نوبتش که شد خودمان لابد لباسش را می کنیم.)البته به قرینه محذوف! و دراين بازي بي رقيب مومنين برهم سبقت مي جويند. بله اين بيماري هنوز آثارش بجاست!در تاسیس حزب رستاخیز هم  پهلوی دوم بانگ بر می آورد یا عضویت در حزب یا جلای وطن ..که هرکس با ما نیست ..نه تنها برماست که خارچشم ماست و باید آن راکند و دور انداخت .
این تمامیت خواهی و اين  نفس محوري  راالبته حركت  انقلاب دور انداخته است.به نظر هم  نمی رسد امری که خلاف منطق پویای انقلاب باشد ،مجال یابد..تمام حرکت امام كه به دنبال تربيت انسان بود  و آرزو داشت كه مسلسل ها  ها قلم شوندو قلم ها تربيت و اخلاق نوشتن را بجاي آورند،در جهت رفع استضعاف تاریخی   ملت بود که کسی در این وطن ایرانی دیگری را به ضرب دگنک بیرون نیاندازد.
حال این دوستان طبع آزما جهد خود را بکنند. اما سلولهاي جامعه انگار به طرف زايشي مي رود كه بيشتر با منطق انقلاب و آرمانهايي كه امام  و ملت به خاطرش از خود گذشتند سازگار است تا جامعه راكد و آدمهاي مبهوت جبروت آقايان. اين  سنت امام است كه دوباره زنده شوند. از خود بپرسيد.
آيا دوم خردادي در راهست؟ دوم خردادي كه از امام ومردم زاييده مي شود و بر سر عهدها مي ماند؟
چه كسي اين نويد را مي دهد؟ آيا چيزي جز همين غرور ونخوت  صاحبان تازه به دوران رسيده قدرت
كه ديگر هيچ كس را جلودار خود نميدانند ،و فعال مايشاء!.البته درايت جوهره نظام است.اما
خدا به خير كند كه نظام از بد زباني هاي ايشان آسيب نبيند.چرا كه  جماعت مورد اشاره درست مثل آن شاعر بزرگوار مي گويند: الله اكبر تعبيري است كه از من مي كنند.
یک خاطره از چند روز پیش بگویم و تمام .که آنکس که عاقل  است را اشاره ای کافیست. ولاقل سكينه اي به دل من رسيده است.چند روز پیش در محلی مسابقه  روزنامه دیواری کودکان بود.در این میان روزنامه دیواری کودکی ده ساله خاطرم را جمع کرد.درست در ميان اين بدزباني ها روزنامه ديواري او هاتف  شد كه بدانم دل ملت ارام است و ملت انچه را كه بخواهد، به وجود خواهد آورد.
در وسط صفحه سفید بزرگ این  کودک برنا، پوستر کوچکی بود و زیرش نوشته شده بود: سلام بر سه سید فاطمی..خمینی و خامنه ای خاتمی.
با خود فکر کردم که انگار جامعه ایرانی باردیگر به سمتي   می رود که حقیقت و منطق انقلاب در آن مجال تنفس پیدا می کند.و خط امام زنده است.و هاشمی و خاتمی و کروبی و ما.مایی که نام ونشان نداریم .بله ابهام گرایان بی صداقت، نتیجه  پرخاششان را در فردایی دیگر خواهند دید كه سنت حق بالاتر از  آستين هاي بلند  كلوخ اندازاست و ملت قلبي براي سنجش درجه اخلاق وامانت افراد  در سينه دارد.
خورشيد راهم خط نكشيم.كه الوده مداد سياه ما نمي شود.

* علیرضا آستانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حضرت امام خمینی (ره) در نامه ایی  به تاریخ 16 دی 1366 به ریس محترم جمهور وقت حضرت ایت الله خامنه ایی می فرمایند.
البته نباید ماها گمان کنیم که هر چه می گوییم و یا می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال بلکه تخطه برای رشد انسانها یک هدیه الهی است. امام خمینی (ره)
آقای شریعتمداری در روزنامه تحت امرشان  در یادداشتی با عنوان/ آقای خاتمی از کدام کیسه خرج می کنید/ از ایشان خواسته اند که ضمن توبه به درگاه الهی از ملت ایران نیز به خاطرات انچه که در سفرشان در امریکا بیان کرده اند عذرخواهی کنند.
آقای شریعتمداری در یاداشتی که در روزنامه کیهان منتشر شده است اظهارات آقای خاتمی در مورد موجودیت اسراییل و موضوع هولوکاست و اشغال عراق و شیطان بزرگ را شدیدا مورد انتقاد قرار داده اند .
1- آقای شریعتمداری با بهره گیری از نظرات و اندیشه های حضرت امام(ره) حذف اسراییل از صفحه جغرافیایی جهان را به عنوان یکی از اصول مسلم انقلاب اسلامی دانسته اند که باید از ایشان سوال کرد مگر نه اینکه قانون اساسی جمهوری اسلامی و سیاست های کلی نظام همان اصول انقلاب اسلامی است و در هیچ کجای قانون اساسی  و یا سیاست های کلی نظام که تاکنون تدوین شده است حذف اسراییل در دستور کار نظام جمهوری اسلامی نیست و نبوده است و اگر حضرت امام (ره) خواهان حذف اسراییل از روی صفحه جغرافیایی جهان بودند با عنایت به صراحت بیان معظم اله حتما دستور می دادند تا ان را در دستور کار نظام جمهوری اسلامی و سیاست های نظام قرار دهند .گویا آقای شریعتمداری فراموش کرده اند که رهبر معظم انقلاب اسلامی در آخرین خطبه های نماز جمعه در دانشگاه تهران فرمودند جمهوری اسلامی ایران خواهان نابودی هیچ کشوری نیست و با هیچ کشوری سر جنگ و دعوا ندارد. البته بر هیچکس جنایت و قساوت سردمداران اسراییل و صهیونیسم پوشیده نیست و جمهوری اسلامی پیوسته در حمایت معنوی از حقوق فلسطنیان و دیگر مسلمانان جهان اقدام نموده است که در سخنان اقای خاتمی در امریکا مواضع جمهوری اسلامی در حمایت معنوی از حقوق مسلمانان مشاهده می گردد.
2-  آقای شریعتمداری بسیار تلاش کرده اند تا در مورد موضوع هولوکاست وانمود کنند که همه دانشمندان و مردم جهان هولوکاست را افسانه می دانند و به جز اقای خاتمی همگان با این نظریه اقای احمدی نزاد که هولوکاست افسانه است اتفاق نظر دارند. فارغ از وجود و یا عدم وجود هوکوکاست اقای شریعتمداری در یاداشت منتشر شده بسیار سعی کرده اند تا با مقایسه کردن نظرات اقایان احمدی نزاد و خاتمی نظرات و دیده گاههای اقای احمدی نزاد را بر گرفته از دیدگاههای امام راحل بدانند و اقای خاتمی را مخالف و منتعقد امام معرفی نمایند و در ادامه یادداشت از اعضای مجمع روحانیون مبارزه و دیگر همفکران اقای خاتمی خواسته اند تا در مورد سخنان و اظهارات ایشان موضع بگیرند . البته هوکوکاست یک نظریه شخصی است و به هیچ یک از اصول نظام جمهوری اسلامی اصلامربوط نمی باشد و وجود و یا عدم وجود ان هیچ تاثیری در روابط و سیاست های خارجی و داخلی ایران ندارد.
3- اقای شریعتمداری مدعی شده اند که اقای خاتمی خواهان ادامه ماندن اشغالگران در عراق می باشند.گویا اقای شریعتمداری فراموش کرده اند که حففظ امنیت عراق و مردم عراق به عهده و مسولیت اشغالگران است و این خواسته جمهوری اسلامی است که بارها از سوی وزیر امور خارجه و سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران بیان شده است و بیان این مطلب بدین معنی که ادامه حضور اشغالگران در عراق امری ضروری و اجتناب ناپذیر است و جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده است که اشغالگران برنامه زمانبندی شده خروج خود در عراق را اعلام کنند و باز بدین معنی است که اشغالگران نباید عراق را ترک کنند بلکه باید بتدریج وبا انتقال و واگذاری امنیت به نیروهای نظامی عراق شرایط خروج خود را محیا کنند. که اقای خاتمی هم عینا همین سخنان را ایراد فرمودند و حضور اشغالگران در عراق را برای حفظ امنیت ان کشور در شرایط فعلی ضروری دانستند.
4- اقای شریعتمداری با بهره گیری از این فرمود امام راحل که امریکا شیطان بزرگ است یادداشت انتقاد امیز خود را بر علیه اقای خاتمی آغاز کرده اند و گفته اند هر بچه دبستانی می داند که منظور امام از شیطان بزرگ دولت امریکا بود و نه ملت امریکا اما اقای شریعتمداری نمی دانند که بسیاری از مردم امریکا نمی دانند که منظور امام(ره) دولت امریکا بوده است و حال که فرصتی پیش آمده است تا بدون واسطه و بطور مستقیم با مردم امریکا سخن بگوییم چه کسی  بهتر از آقای خاتمی که حضرت امام(ره) ایشان را فرزند فاضل خود لقب داده اند است تا به مردم امریکا بگوید منظور از شیطان بزرگ دولتمردان و سردمداران شما هستند نه ملت امریکا وانگهی اگر بخواهید بدنبال استفاد ابزاری از سخنان و فرمایشات حضرت امام (ره) باشید که امام راحل حاکمان سعودی(حجاز) را بدتر از صیهونیست ها و امریکا لقب داده اند و صراحتا اعلام فرمودند ما هیچوقت ال سعود را نخواهیم بخشید در حالیکه در کنفرانس سران کشورهای اسلامی ریس جمهور آقای احمدی نزاد پیوسته در کنار پادشاه عربستان بود و اگر بر اصل زمان و مکان در سخنان امام (ره) اعتقاد دارید و بارها در نوشتارتان به این فرمایش امام(ره) که میزان حال افراد است استناد کرده اید پس از استفاده ابزاری از فرمایشات امام راحل  پرهیز کنید .
البته اقای شریعتمداری در لابه لای یادداشت خود با دلجویی از خانم فاطمه رجبی  سعی کرده اند تا یادداشتی را که در انتقاد از ایشان  منتشر کرده بودند را از اذهان پاک کنند. و با تعریف و تمجید از خانم فاطمه رجبی نظرات ایشان در مورد اقای خاتمی را تایید کرده اند.

0 احمد علیپور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بسمه الله الرحمان الرحيم
جناب آقاي حسين شريعتمداري
دست نوشته شما را مطالعه كردم و آنچه متوجه شدم بهانه هاي كودك خردسالي است كه مداد خود را گم كرده و گريه مي كند.من نمي دانم تا چه زماني به اين دعواهاي سياسي مي خواهيد ادامه بدهيد تا چه زماني براي خود شيريني ياران ديرين انقلاب را محكوم مي كنيد.جناب آقاي شريعتمداري بيست و هفت سال از زمان انقاب اسلامي ايران گذشته و ببينيد در كجاي اين دهكده جهاني قرار داريد. تا چه زماني اين تعصبات بي ارزش زمان جاهليت مانع پيشرفت ايران شود تا چه زماني فرزندان اين مرز و بوم به خاطر جاه طلبي عده اي بايد رنج و مشقت بكشند.جناب شريعتمداري آيا به محلات پائين شهر تهران رفتيد آيا فقر را آنجا ديديد آيا شب گرسنه خوابيدن را لمس كرديد فكر نمي كنم اگر چنين مي كرديد ملت امروز با اين همه بد بختي و بيچارگي دست و پنجه نرم نمي كردند.من نميدانم چرا وقتي كه مي خواهيم حرفهايمان را اثبات كنيم در پشت سره امام پناه ميگيريم وصحبتهائي كه موافق صحبتهايمان است بازگو ميكنيم و جملات امام را به نفع خويش مصادره مي كنيم.از زماني كه يادمان مي آيد در جواب پرسشمان كه پرسيديم چرا كشور ما پيشرفت نمي كند كه جوابش را چنين شنيديم كه  كشور ما در حال جنگ بوده است اما سردبير محترم  مگر زاپن هم جنگ نداشت.پس چرا امروز تبديل به غول صنعتي شده است و ما هنوز در هزاره سوم در قرن بيست و يكم  ودر سال يك هزارو سيصد و هشتادو پنج به فكر اين هستيم كه ايا هلوكاست وجود دارد يا ندارد.جناب آقاي حسين شريعتمداري در قسمتي از دست نوشته شما چنين آمده است : خبرنگار روزنامه واشنگتن پست از آقاي خاتمي مي پرسد: «اين نخستين سفر شما به واشنگتن است، نظرتان درباره كشوري كه شيطان بزرگ خوانده شده است چيست؟» و آقاي خاتمي پاسخ مي دهد؛ «من هرگز نمي گويم شيطان بزرگ!»... و بلافاصله تناقض ميان اظهارات خود با نظر صريح حضرت امام(ره) را به نفع خويش! پر كرده و مي گويد «حتي امام خميني(ره) كه اين عبارت از ايشان است به سياست هاي آمريكا اشاره داشتند نه مردم آمريكا يا خود آمريكا كه كشوري بزرگ و پهناور است» در اينجا لازم است نكاتي را يادآور شوم .اينكه امام فرمودند شيطان بزرگ امريكا جايه هيچ بحثي نيست و لذا به خوبي ميدانيد نام بردن از يك كشور يعني تمام مالكيت ارضي و مردم داخل آن كشور را شامل شدن پس منظور حضرت امام هم كشور آمريكا را شامل مي شود و هم  مردم آمريكا . اما همانطور كه مستحضر هستيد  دستورات مراجع تقليد نصبت به زمان قابل تعقيرند براي مثال در قسمتي  از زمان استفاده از تنباكو توسط ميرزاي شيرازي حرام اعلام شود. آنروز به صلاح مملكت بود و انروز كه پير جماران آمريكا را شيطان بزرگ خواندند .
پس آنروز بر اساس زمان و مكان آمريكا و مردم آمریكا شيطان بودند امروز مسئوليني كه در راس حكومتند نه كشور آمريكا و نه مردم آمريكا .در قسمت بعدي نامه به موضوعات ديگر اين دست نوشته مي پردازم.
موفق و زنده باشيد
مرتضي ابدالي تكلو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

تام کیسی معاون سخنگوی وزارت خارجه آمریکا از بستن روزنامه «شرق» توسط دولت ایران ابراز تاسف کرد و آن را با اظهارات محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در تعارض دانستوی در گفت و گو با BBCگفت: «این قابل تاسف است و به نظر می رسد که نمایانگر روند فزاینده‌ای باشد که دولت احمدی نژاد برای محدودیت آزادی بیان در پیش گرفته است. این بسیار عجیب است که از یک سو پرزیدنت احمدی نژاد همچنان از پرزیدنت بوش می خواهد که با او درباره مسائل روز مناظره کند و از سوی دیگر دولت او دست به اقداماتی می زند که در جهت محدود کردن امکان اظهار نظر ایرانیان است». این مقام آمریکایی با تاکید بر فرهنگ غنی ایران محدود کردن آزادی بیان و جنبش روشنفکری ایران را «شرم آور» خواند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

چند روز پیش جشن سومین سالگرد انتشار روزنامه شرق را برگزار كردیم. سه سالی كه سخت و شیرین سپری شد.
از روزی كه انتشار شرق را در شرق ایران زاهدان آغاز كردم ۱۳۷۷ همواره امید داشتم كه این رسانه منطقه ای به رسانه ای ملی تبدیل شود و اكنون پس از سه سال خرسندم كه این اتفاق رخ داده است. اذعان به این واقعیت كه شرق در گذر زمان به رسانه ای موثر تبدیل شده است آنچنان من را به عنوان دیرپاترین یار «شرق» خشنود می سازد كه برای خودم در این میانه سهمی قائل نباشم. امروز شرق چنان نفوذی در قلب ها حتی قلب های منتقدانش برقرار كرده كه اگر من با عنوان «مدیرمسئول» در كنار شرق نباشم و به صاحب امتیازی شرق یا هر عنوان دیگری بسنده كنم، دل و جانم با شرق است و ذره ای از مسئولیت و تعهدی كه در برابر این رسانه احساس كرده ام را از كف نمی دهم.با همین منطق بود كه دیروز گرچه از تاریخ ابلاغ رسمی نظر هیات محترم نظارت برمطبوعات مبنی بر معرفی مدیرمسئول جدید روزنامه شرق در تاریخ ۲۷ مرداد ۸۵ كمتر از یك ماه می گذرد و هنوز تا پایان مهلت یك ماهه شرق مدت زمانی باقی است در نامه ای به مدیركل محترم مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر همان عهد و پیمان اصرار كردم و نوشتم: روزنامه شرق در طول ۳ سال انتشار، همواره سعی كرده است در چهارچوب ضوابط و مقررات قانونی در عرصه اطلاع رسانی و انجام تكالیف مطبوعاتی، به گونه ای عمل نماید تا هم نقشی درخور توجه و نیاز زمان را ایفا نماید و هم از چنین تریبونی اعتماد مردم و مخاطبان ویژه خود را نسبت به نظام جمهوری اسلامی به صورت متقابل حفظ نماید. هر چند در این مقام به دلیل حجم سنگین تولیدات فرهنگی این روزنامه چه بسا برخی نهادهای ناظر، از زاویه نقد و كنترل و حساسیت، ایراداتی را وارد دانسته كه تاكنون هر وقت مواردی از این دست به روزنامه منتقل شده، مورد توجه و اهتمام جدی اینجانب و سایر مدیران این روزنامه قرار گرفته است.به اتكای همین اعتقاد واقعی است كه در همین نامه رسما اعلام كردم كه با حفظ دیدگاه های خود نظر هیات محترم نظارت بر مطبوعات را می پذیرم و تاكید كردم:درخصوص جمع بندی و مفاد مندرج در نامه مسبوق الاشاره هیات محترم نظارت، ضمن اینكه نسبت به ایرادات و اشكالات مطروحه رعایت و اجابت حق پاسخگویی اینجانب را در برابر اتهامات وارده انتظار دارم، لكن از باب همراهی و همسویی، موافقت خود را با نظر پیشنهادی آن هیات مبنی بر معرفی مدیرمسئول جدید اعلام داشته، اما از آنجا كه فرصت مقرر كفایت لازم جهت انتخاب فرد جامع الاطرافی را در اختیار قرار نمی دهد به مدلول رعایت حق اعطایی در ماده ۱۴ قانون مطبوعات تقاضای حداكثر مهلت ۲ماهه ای را از هیات محترم نظارت درخواست دارم.اینجانب به زودی، حتی زودتر از مهلت دوماهه مورد نظر نسبت به معرفی مدیرمسئول جدید اقدام خواهم كرد.اقدامی كه مانند همه اقدامات دیگر شرق تلاش خالصانه ما برای بقای هدفمند و در چارچوب سیاست رسانه ای نظام جمهوری اسلامی ایران است.تثبیت شرق در موقعیت جدید نشانگر تفاهمی دوجانبه است از یك سو گروهی از اصلاح طلبان، نویسندگان و روزنامه نگاران وفادار به اسلام و آزادی نشان می دهند كه می خواهند در چارچوب همین نظام سیاسی فعالیت كنند و از سوی دیگر نهادهای تصمیم گیرنده نظام بر این نكته كه جمهوری اسلامی پذیرای تنوع آرا و روزنامه هاست مهر تائید خواهند گذاشت. بقای شرق با همان اهداف و دیدگاه اصلاح طلبانه و مستقل خود بقای یك روش است روشی فراتر از یك روزنامه روزنامه ای كه نام هرفرد دیگری می تواند در شناسنامه آن به عنوان مدیرمسئول قید شود. فردی كه كافی است مدافع روش اعتدال گرای شرق باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: