تبليغاتX
عدالتخواهان

اقدام علي اکبرموسوي خوييني که درمراسم چهلم پدر خود، درميان محافظانش فرياد زد مورد شکنجه قرارگرفته است، بارديگر همگان را متوجه نقض حقوق بشر و وضعيت زندانيان سياسي درايران کرد. به گونه اي که طي روزهاي گذشته، اعتراضات بسياري را در ميان محافل داخلي و خارجي برانگيخته است. سازمان ديده بان حقوق بشر وسازمان عفو بين الملل، دو مرجع حقوق بشري معتبرجهاني، در دو گزارش جداگانه ضمن تشريح وضعيت علي اکبرموسوي خوييني ها خواستار آزادي وي شده اند. عفو بين الملل با انتشار گزارشي که "ايران: سرکوب دنباله دار منتقدان" نام داشت، نسبت به برخوردها و دستگيري هاي اخير در ايران ابراز نگراني عميق کرد. دراين گزارش که روز دوشنبه منتشرشده،آمده بود: "سازمان عفو بين الملل از دستگيري ها و بازداشت هاي اخير در ايران، که فعالان حقوق بشر، فعالان گروه هاي اقليت قومي و ديگر هواداران آزادي بيان را هدف قرار داده، عميقا نگران است."فعالين ايراني دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکاي شمالي نيز در گزارش هاي جداگانه اي ضمن انعکاس سخنان موسوي خوييني ، به نقض حقوق بشر در ايران پرداخته اند.نه تنها موضوع خوييني ها بلکه برخورد با برخي ازفعالان سياسي درشهرهاي مختلف کشور نيز مورد توجه سازمان هاي حقوق بشري بوده است. سازمان عفو بين الملل از دستگيري حداقل ۱۵ فعال آذربايجاني که خواهان تحريم مدارس در روز اول مهر [در اعتراض به تدريس نشدن زبان ترکي در مدارس ايران] بوده اند، خبر داده و آورده است که: برخي از اين افراد در زمان دستگيري اعلاميه هايي براي برگزاري تجمع و تظاهرات همراه خود داشته اند. اين درحالي است که اصل پانزدهم قانون اساسي ايران، تدريس ادبيات زبان هاي محلي و قومي را در مدارس، در کنار زبان فارسي آزاد دانسته است.بي بي سي پيشتردرخبرها آورده بود :همزمان با روز اول مهر و آغاز سال تحصيلي جديد در مدارس ايران، گروهي از آذربايجاني هاي ايراني مقيم انگلستان نيز در مقابل ساختمان بخش جهاني بي بي سي در لندن گرد آمدند تا به عدم تدريس زبان ترکي در مدارس ايران اعتراض کنند.عفو بين الملل در گزارش خود همچنين از دستگيري دستکم ده نفر در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران در روز دوم مهرماه خبر داده است:"شرکت کنندگان در اين تجمع آرام به حکم اعدام چند زن از جمله کبري رحمانپور، فاطمه حقيقت پژوه، نازنين فاتحي، و شهلا جاهد اعتراض داشته و خواهان لغو اجراي اين احکام بودند."

تخريب روحيه

در واکنشي جداگانه، رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، تصريح کرده است که مفاد آيين‌‏نامه سازمان زندان‌‏ها در مورد موسوي خوييني رعايت نمي‌‏شود. عمادالدين باقي با اشاره به پيگيري‌‏ها و اقدامات انجمن دفاع از حقوق زندانيان در مورد علي‌‏اكبر موسوي خوئيني‌، به "ايلنا" گفته است: در مورد آقاي موسوي‌‏خوئيني ما علاوه‌‏ بر ارسال نامه‌‏اي به رييس قوه قضاييه و وزير اطلاعات‌‏، بيانيه‌‏اي منتشر كرديم و در آن به تخلفات صورت‌‏گرفته در جريان رسيدگي به پرونده ايشان اشاره كرديم. متأسفانه در جريان پيگيري‌‏هايي كه ما از سوي انجمن دفاع از حقوق زندانيان داشتيم و نيز طبق آخرين اظهارات موسوي خوئيني كه در مراسم چهلم پدرش بيان شد، اخبار نگران‌‏كننده‌‏اي در مورد وي شنيده مي‌‏شود. باقي با اشاره به آيين‌‏نامه سازمان‌‏ زندان‌‏ها در خصوص اعطاي مرخصي به فردي كه مجرم شناخته و محكوم شده است و يكي از اعضاي خانواده‌‏اش فوت مي‌‏كند، گفته است: " طبق اين آيين‌‏نامه بايد يك هفته مرخصي قابل تمديد به اين فرد اعطا شود اما در مورد موسوي‌‏خوئيني كه هنوز يك متهم است و مجرم نيست، مفاد اين آيين‌‏نامه رعايت نشده است. انتظار اين بود با فردي كه هنوز جرم و اتهام وي اثبات نشده است و پدرش از روحانيون باسابقه محسوب مي‌‏شد و خود وي نيز در دوره ششم مجلس، نماينده بوده و هم‌‏اكنون نيز دبيركلي يك تشكل سياسي را برعهده دارد، بهتر از اينها برخورد شود و حتي موضوع بازداشت وي نيز منتفي اعلام مي‌‏شد اما نه تنها اين امر محقق نشد بلكه اعطاي مرخصي ساعتي به وي آن هم به صورت تحت‌‏الحفظ به گونه‌‏اي پيش رفت كه تألمات خانواده را نيز افزون‌‏تر كرد."وي افزوده: آوردن و بردن موسوي خوئيني براي شركت در مراسم چهلم پدرش به منظور تخريب روحيه وي صورت گرفت. مهم‌‏تر از اين موضوع، خبرهايي است كه در مورد رفتار با وي شنيده مي‌‏شود و حتي از زبان خود وي نيز در مراسم ختم پدرش به صورت عمومي شنيده شد. باقي تصريح كرده: مهم‌‏تر از نقض حقوق شهروندي در مورد موسوي‌‏خوئيني اين است كه امكان بازتاب اين تظلم‌‏خواهي و رسيدگي به وضعيت وي از سوي نهادهاي مسوول وجود نداشته باشد. اگر اظهاراتي كه از زبان موسوي خوئيني ايراد شد، صحت داشته باشد، اين امر نشان مي‌‏دهد كه زمينه بروز فجايعي كه در مورد زهرا كاظمي اتفاق افتاد، وجود دارد.رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان گفت: در شرايطي كه در مورد نقض حقوق يك متهم ابهاماتي مطرح مي‌‏شود، در تعارض ادعاي زنداني و زندانبان، منطق و عقل حكم مي‌‏كند كه ادعاي زنداني پذيرفته شود.وي با تأكيد بر اينكه آنچه براي نهادهاي قضايي و امنيتي مشروعيت مي‌‏آورد، داشتن قانون خوب نيست بلكه عملكرد مطلوب است، گفت: نمي‌‏توان به داشتن قانون حقوق شهروندي باليد اما از پاسخ به سئوالاتي كه در مورد نقض حقوق شهروندي مطرح مي‌‏شود، طفره رفت و گفت شكايت كنند تا رسيدگي كنيم در حالي كه تجربه نشان داده است اين وعده‌‏ها عملي نمي‌‏شوند.باقي خاطرنشان كرد: وقتي با فردي مثل موسوي خوئيني چنين رفتاري مي‌‏شود، پيامدهاي منفي اين رفتار بسيار گسترده‌‏تر از برخورد با يك فرد مي‌‏شود، چون جامعه با خود فكر مي‌‏كند كه اگر با فردي كه نماينده مجلس بوده و مسووليت يك تشكل سياسي را نيز برعهده دارد چنين بدرفتاري مي‌‏شود، به طريق اولي نسبت به ساير افراد جامعه نيز بدرفتاري مي‌‏شود. هنگامي كه بازداشت موسوي خوئيني فاقد وجاهت قانوني باشد، بايد منتظر رخداد فجايعي مانند بدرفتاري با يك متهم نيز بود.رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان اضافه کرده است که: "ما نمي‌‏گوييم كه فرد نبايد در برابر اتهامات انتسابي پاسخگو باشد، بلكه تأكيدمان بر اين است كه تمام موازين حقوق بشري و قانوني در مورد وي رعايت شود و بازداشت فرد داراي توجيه قانوني باشد. مشكل اصلي ما اين است كه موازين حقوق بشر در مورد موسوي خوئيني رعايت نشده است. طبق قانون اساسي نمي‌‏توان يك فرد را بيش از 24 ساعت در بازداشت نگه داشت، بنابراين طولاني شدن بازداشت موسوي خوئيني بدون اينكه وجاهت حقوقي داشته باشد، حكايت از اراده سياسي براي شكستن زنداني دارد. " به گفته وي" اگر مقامات پارلماني و قضايي وارد اين موضوع نشوند و پيگيري‌‏هاي لازم را انجام ندهند، حكومت از يك سو بايد هزينه‌‏هاي افزايش فشارهاي بين‌‏المللي را بپردازد و از ديگر سو بايد يأس و نارضايتي داخلي را هم تحمل كند. "رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان با اشاره به سخنان محمود احمدي نژاد درخصوص مناظره با جورچ بوش گفته است: " به گمان من بهتر است مقاماتي كه پيشنهاد مناظره با بوش را مي‌‏دهند، با حقوقدانان خودمان مناظره كنند و ببينند آيا مي‌‏توانند در برابر اقداماتي كه نسبت به اين متهمان و بازداشت‌‏شدگان صورت مي‌‏گيرد، از عملكرد خود دفاع كنند. چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. بهتر است اين مقامات به فكر كشور خود باشند، نه مناظره با ديگران.

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

روسپی‌گری به طور رسمی در جمهوری اسلامی ايران ممنوع است. با وجود اين با افزايش مشكلات اقتصادی و فشار روزافزون بويژه بر زنان، اين پديده نه تنها با منع قانونی كمتر نشده بلكه به اعتقاد برخی از كارشناسان افزايش نيز يافته است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پس از عزل 28 رئیس و مدیر آموزش و پرورش در مازندران با شعار التزام عملی به رئیس جمهور و مدیران سیاسی باید سیاسی بروند در دور جدید مهرورزیها عزل کارشناسان و کارشناس مسئولان در مازندران به شدت ادامه دارد رئیس سازمان آموزش و پرورش مازندران علاوه بر عزل 28 رئیس آموزش و پرورش و معاونین پژوهش و برنامه ریزی ، آموزش متوسطه و نظری و مهارتی و پشتیبانی فقط در سازمان آموزش و پرورش استان مدیران ، کارشناسان و کارشناس مسئولان زیر را عزل نموده است

1 – مدیر نهضت سواد آموزی استان

2 – مدیر مشارکتها

3 – کارشناس مسئول حراست

4 – کارشناس مسئول بازرسی و پاسخگویی

5 – کارشناس مسئول روابط عمومی و اسناد

6 – کارشناس مسئول تعاون

7 – کارشناس مسئول مشاوره

8 – کارشناس مسئول گروههای آموزشی متوسطه

9 – رئیس گروه فنی و حرفه ای

10 – کارشناس مسئول تحقیقات و پژوهش

11 – کارشناس مسئول تیزهوشان

12 – کارشناس مسئول امتحانات دوره آموزش عمومی

13 – رئیس گروه ارتقاء منابع انسانی

14 – کارشناس حراست

15 – کارشناس بازرسی و پاسخگویی عملکرد

16 – مدیر مرکز تربیت معلم دکتر شریعتی

17 – مدیر مجتمع فرهنگی و رفاهی فرهنگیان

18 – کارشناس حراست

19 – مدیر اردوگاه دانش آموزان مازندران

20 – کارشناس پیگیری دفتر رئیس سازمان

21 – رئیس سازمان دانش آموزی

22 – معاون سازمان دانش آموزی

23 – مشاور رئیس سازمان

24 – مشاور امور بانوان

وزیرآموزش و پرورش که مدعی است کار سیاسی و جناحی در آموزش و پرورش حرام است لطفا پاسخ دهد که عزل این نیروهای زبده، کارشناس و کارآمد بر چه اساسی صورت گرفته است؟ آیا در پرونده آنان تذکر و توبیخی بوده است؟ آیا در انجام کار و فعالیت اداری کوتاهی کرده اند؟ قابل توجه وزیر محترم آموزش و پرورش بر اساس شاخصها و امتیازهای اعلام شده از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی در سال 84 از بین کلیه کارکنان سازمان آموزش و پرورش مازندران دو نفر از کارکنان به عنوان کارمندان نمونه معرفی گردیدند که هر دو نفر آنان توسط رئیس سازمان عزل شده اند. امیدوارم وزیر آموزش و پرورش پاسخگوی چنین ظلم آشکار و بیرون راندن نیروهای مجرب و کاردان از چرخه مدیریت آموزش و پرورش باشد

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مريم مي‌گفت 23 سال دارم و يك سال است از شوهرم جدا شده‌ام. دختر چهار ساله‌ام با پدرش زندگي مي‌كند. هفته‌اي يك بار او را مي‌بينم. مدتي است دخترم دچار بيماري تنبلي چشم شده است و احتياج به مراقبت خاص دارد. دكترها گفته‌اند اگر بيماري‌اش جدي گرفته نشود بينايي‌اش دچار آسيب جدي مي‌شود.
پدرش نسبت به او بي‌توجه است. من چگونه مي‌توانم همسر سابقم را وادار كنم به دخترمان رسيدگي و توجه بيش‌تري كند. آيا قانون به من كمك مي‌كند؟
از مريم مي‌پرسم تو كه مي‌تواني تا هفت سالگي دخترت را نزد خودت نگه‌داري چرا او را به منزل نمي‌آوري؟ آيا همسر سابقت حق حضانت فرزندت را به تو نمي‌دهد تا آن طور كه مي‌خواهي با دلسوزي و توجه مادرانه‌ات از او مراقبت كني؟
مريم مي‌گويد: «من حضانت از كودكم را نمي‌خواهم. همسر سابقم نه تنها مخالفتي در گرفتن حق حضانت نمي‌كند كه از خدا مي‌خواهد سرپرستي دخترم را به عهده بگيرم ولي من به دو دليل نمي‌خواهم سرپرسي او را بپذيرم. اول اين كه استطاعت مالي براي نگه‌داري او را ندارم، خودم سربار خانواده‌ام هستم به تازگي پادوي يك مغازهء لباس‌فروشي شده‌ام و قادر به پرداخت اجاره بهاي يك اتاق كوچك هم نيستم تا مستقل شوم. اصلائ ازدواج كردنم براي فرار فقر و نداري خانواده‌ام و به اميد رسيدن به موقعيت مستقل و وضعيتي بهتر بود اما شرايطم خراب‌تر از آنچه بود شد! دوم اين كه با آوردن دخترم نزد خودم همان ذره شانس و فرصت محدودي كه براي ازدواج مجدد دارم‌ از دست مي‌دهم! كم‌تر مردي حاضر مي‌شود زن بيوهء فقير صاحب فرزندي را به همسري برگزيند!
اما دلم براي دختركم مي‌سوزد. دچار عذاب وجدان دايمي هستم، نمي‌خواهم چشم‌هايش آسيب ببيند. شما را به خدا به من بگوييد چگونه مي‌توانم همسرم را وادار كنم تا دخترمان را دوا درمان كند؟» تلفن همسر سابق مريم را مي‌گيرم با او صحبت مي‌كنم.
نامش حسين است و دستفروشي مي‌كند. او مي‌گويد: ‌«از خدا مي‌خواهم زن سابقم بچه‌اش را پيش خودش ببرد و شبانه‌روز از او مراقبت كند. من نمي‌توانم از كارم كه لقمه‌اي بخور و نمير برايم مي‌سازد دست بكشم و دايم مراقب چشم‌بند دخترم باشم كه از روي چشم‌اش كنار نرود. از مادر 70 ساله‌ام كه به زحمت خودش را جمع و جور مي‌كند هم نمي‌توانم انتظار داشته باشم تا مثل يك پرستار يا مادرش از دخترم مراقبت و پرستاري كند. من براي تامين مخارج و غذا و دارو و درمان فرزندم كوتاهي نمي‌كنم. چه كنم دستم تنگ است. نداري و بي‌پولي زندگي زناشويي‌ام را به هم زد، دختر بيچاره، دلم برايش مي‌سوزد، برايم مثل روز روشن است كه عاقبت او هم موجود بدبخت و بيچاره‌اي مثل من يا مادرش خواهد شد!»
مريم و حسين هر دو فقيرند. در فقر به دنيا آمده، رشد كرده، ازدواج كرده و در فقر بچه‌دار شده‌اند و احتمالائ در فقر از دنيا خواهند رفت و براي كودك يا كودكانشان جز بدهي و مكنت ميراثي به جا نخواهند گذاشت. حق حضانت، مانند حق برخورداري از سلامت و بهداشت و غذا و امنيت براي فقرا حقي تجملاتي است. مثل حسين كه با وجود برخورداري از حق قانوني براي حضانت از فرزندش، ‌آرزو دارد اي‌كاش مي‌توانست اين حق را در ازاي آسودگي از مسووليت نان‌خوري كه نان ندارد، به زن يا مرد يا نهادي كه مسووليت نگه‌داري او را بپذيرد واگذار كند و نفسي و دمي بياسايد.
يا از زن فقيري چون مريم كه توانايي سير كردن شكم خود و يافتن سرپناهي مناسب براي خود را ندارد چگونه مي‌توان انتظار داشت حضانت فرزندش را به عهده بگيرد.
تاوان فقر و نداري مريم و حسين را دخترك معصوم آن‌ها مي‌دهد.
چشم‌هاي زيباي دخترك هم هزينهء خطايي مي‌شود كه زن و مرد فقيري به اسم و نيت ازدواج مرتكب شده‌اند
مرضيه مرتاضي‌لنگرودي

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

لجبازي صفت كودكانه‌اي است كه به ندرت مفيد مي‌افتد. شايد تنها فايده‌اي كه براي لجبازي مي‌توان تصور كرد، مقاومت موفقيت‌آميز فرد لجباز در برابر عمليات شستشوي مغزي در شرايط زندان انفرادي است. فراتر از اين، من تاكنون سودي براي لجبازي كشف نكرده‌ام.لجبازي اما هنگامي كه در گستره يك حكومت مبناي عمل و عكس‌العمل قرار گيرد، نتايجش فاجعه بار است. به گمان من، مبناي رفتاري بسياري از كساني كه در حكومت ايران نقشي به عهده دارند، لجبازي است.كساني كه گذارشان به زندان‌هاي جمهوري اسلامي افتاده است، حرف مرا راحت‌تر مي‌پذيرند. معمولا آن دسته از نيروهاي قضايي يا امنيتي كه با زنداني سر و كار دارند، چندان در پي كشف جرمي از سوي او به منظور عقوبت كردنش نيستند، از همين رو، هنگامي كه يك زنداني قرص و محكم در برابر آنها مي‌ايستد و اصرار مي‌ورزد كه جرمي را مرتكب نشده است، با او از در لج در مي‌آيند و تمام توان خود را به كار مي‌گيرند تا به اصطلاح عامه، رويش را كم كنند.سياست رو كم كني كه ظاهرا ريشه در لجاجتي كودكانه دارد، همچنان در ايران ساري و جاري است و نمونه‌اي از آن را مي‌توان در ماجراي بازداشت علي اكبر موسوي خوئيني نشان داد.موسوي خوئيني بيش از صد روز است كه دستگير شده و در زندان 209 به سر مي‌برد. در اين مدت نه اتهامي به طور روشن عليه او طرح شده و نه وكيلش اجازه يافته است تا با او ملاقات كند.هنگامي كه پدر موسوي در كنار ساير عوامل، احتمالا يكي هم به علت فشارهايي كه دستگيري پسر بر وي وارد كرد، به رحمت خدا رفت، مقام‌هاي رسمي قضايي از تبديل قرار بازداشت او به وثيقه و يا كفالت خبر دادند، وعده‌اي كه هرگز به آن عمل نشد.در مقابل، موسوي خوئيني را همراه با مامور به مراسم ترحيم پدرش آوردند، كاري كه ظاهرا نه فقط از آلام او نكاست بلكه به دليل برخوردهاي نادرست، بر رنجش افزود.بعد از آن ماجرا، ديگر خبر چنداني در باره موسوي خوئيني انتشار نيافت. فقط گفته شد كه شرايط زندان را براي او مشكل‌تر كرده و برخي از امكاناتي را كه در اختيارش بوده از وي گرفته‌اند.تا اينكه در مراسم چهلم مرحوم موسوي پدر، بار ديگر مهندس موسوي را به همراه مامور به مراسم اعزام كردند. او نيز با استفاده از اين فرصت محدود، در بين جمعيت فرياد زد كه او را در زندان تحت فشار گذاشته و شكنجه مي‌كنند. كساني كه شاهد سخنان مهندس موسوي بوده‌اند، تاكيد مي‌كنند كه فريادي به بلندي و غضبناكي فرياد او تا كنون در عمرشان نشنيده‌ بودند.از قرار مسموع، موسوي خوئيني قرار نبوده بازداشت شود و ظاهرا بي‌توجهي او به هشدار ماموران امنيتي برا ي عدم حضور در تجمع زنان در روز 22 خرداد در ميدان هفت تير، سبب بازداشت او شده است.قاعدتا فردي كه در چنين وضعيتي دستگير مي‌شود، بازداشت او ديري نمي‌پايد، اما بازداشت خوئيني نه فقط دير پاييده، بلكه فشارها عليه او روز به روز افزايش يافته است.مسلما اين روند، نمي‌تواند نتيجه كشف جرم بزرگي از او در جريان بازداشت باشد، چرا كه كارنامه و عمل‌كرد موسوي خوئيني براي همه روشن است. او تا دو سال پيش نماينده مجلس بوده و از فيلتر گزينش‌ عقيدتي – سياسي شوراي نگهبان گذشته بود. پس از دوران نمايندگي نيز، خوئيني جز فعاليت در چارچوب سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي، كه سازماني قانوني و داراي مجوز رسمي از وزارت كشور است، فعاليت ديگري نكرده بود.من خود كه در اين دوران با موسوي به عنوان دبير كل سازمان دانش‌آموختگان در ارتباط بودم، به خوبي آگاهم كه او جز آنچه طبق قوانين ايران، مجاز تلقي مي‌شود، نه كاري كرد و نه برنامه‌اي در سر داشت.با اين حساب، تنها دليلي كه براي ادامه بازداشت و آزردن او باقي مي‌ماند، اصرار او بر بي‌گناهي و پافشاري بازجويان بر كم كردن روي اوست.در واقع، نوعي از رفتار لجوجانه به منظور رو كم كني از موسوي خوئيني در جريان است كه مسلما دودش بيشتر به چشم حكومت مي‌رود.بازتاب جهاني سخنان موسوي خوئيني در مراسم چهلم پدرش و اعتراض گسترده سازمان‌هاي حقوق بشر جهاني به وضعيت او، در حقيقت جز ابطال تلاش‌هاي لفظي مقام‌هاي قضايي و اجرايي ايران به منظور نشان دادن سيمايي ملايم از حكومت در عرصه بين‌المللي، نتيجه‌اي در پي نداشت.اگر حكومت‌گران ايران، از اين نتيجه راضي‌اند، به لجبازي و سياست رو كم كني خود ادامه دهند!

احمد زيدآبادي

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نوشته پر لطف مسعود بهنود را که در باره شهریار خواندم دیدم نمی توانم ساکت بمانم. به قول حافظ :
سخن درست بگویم نمی توانم دید
که می خورند حریفان و من نظاره کنم
می خواهم بگویم، تقریبا در تمامی مدیحه های شهریار که برای اهل قدرت و سیاست سروده است نشانه , رندی اش پیداست.او که عروض و قافیه و معنی مثل آب توی دستش می گردید، در مدیحه ها انگار از سنگلاخ بالا می رود.نفس اش می گیرد و در یک کلام نظمی باری به هر جهت سر هم بندی می کند.اما مدح حقیقی او دنیای دیگری دارد. مثل شعر آسمانی" علی ای همای رحمت" در همین شعر است که راه را به سلطان سخن سعدی می نمایاند.سعدی سروده است:
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
شهریار آن" در" را نشان می دهد:
برو ای گدای مسکین ، در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
و اما مدیحه، سال ها پیش رییس جمهور محترم وقت، مشاور فرهنگی شان را به تبریز می فرستند تا از شهریار دیدار و دلحویی کند.چکی هم برای شهریار می برند. شهریار چک را که می گیرد، پشت چک می نویسد، به حساب جبهه واریز شود. مشاور می گوید این چک را برای شما فرستاده اند. حالا جواب رییس جمهور را چه بدهیم؟ شهریار می گوید بگویید شهریار گفت:
شاعران را صله از دست امیر است و وزیر
شهریارش صله از دست خدا می گیرد
کاش یک وقتی شاعر زمانه ما، هوشنگ ابتهاج که بیش از هر کسی دیگری شهریار و شعر شهریار را می شناسد، برای ما و نسل نو از شهریار بگوید. یک شبی، از آن شب هایی که به قول دکتر شرف اتفاق افتاده بود. سایه برای من و دخترم، از شهریار روایت می کرد.در تمام طول گفتگو چشمانش یا خیس اشک بود و یا برق اشک می درخشید.شبی که بخشی از مثنوی اش را برای ما خواند...سخن ابتهاج می تواند سخن دیگری در باره شهریار باشد.کاش بگوید.بنویسد.

مهاجرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

رمضان عطر و بوی خاص خودش را دارد.به قول دوست خوب دوران کودکی ام - که روزه ی رمضان را به روزه های دو ماه رجب و شعبان وصل می کند ودر بقیه ی ماهای سال هم همیشه به دنبال بهانه ای برای روزه گرفتن است و این روزه گرفتن ها را دارای اثر وضعی بر خودش می داند- رمضان از "لونی دیگر" است.
احتمالا این نگاه و احساس و حال و هوا، خاص این دوست ، به تنهایی نیست. حال من وشمای خواننده ی این سطور هم باشد.در رمضان همیشه انگار گرایش به خوبتر شدن در ما بیشتر می شود.مهربانتر، راستگوتر، انسانتر و بهتر از دیگر ماه های سال می شویم.
دوستم می گوید نمی دانم ما ملت از خوبی و راستی و صداقت چه بدی دیده ایم که منتظر می شویم که در این یک ماهه خوب شویم و از کرده ها و گفته های خودمان توبه کنیم ؟ دوستم می گوید فکر کن اگر همه اعمال و گفتار ما در جلوی روی خودمان ونه حتی جلو روی دیگران به رژه درآیند،از خودمان چه حالی به ما دست می دهد. می گوید شان ما مردم بدی کردن به دیگران نیست.پس چرا اینقدر بد شده ایم؟ هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران .
می گوید انساتها متناسب با شان خودشان عمل می کنند. آدم های خوب حتی اگر به آنها بدی شود، بدی نمی کنند.چون شان آنها بدی کردن به دیگران نیست. با خوبی ، بدها و بدکرده ها را شرمنده از بدی می کنند. دوستم می گوید رمضان آدمها را به شان خودشان نزدیک می کند.در دلم می گویم کاش همه ی ماههای سال رمضان بود تا ما را به شان خود نزدیکتر می کرد.

رمضان بر همه ی آنان که قدر رمضان را می دانند مبارک باد.

جمیله کدیور

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

قرار است خانواده چهار زن محكوم به اعدام در ايران روز يكشنبه دوم مهر ماه ساعت ۵ بعد از ظهر مقابل دفتر سازمان ملل در تهران حضور يابند. آنها در ادامه تلاش‌هاى خود براى حفظ گوهر جان چهار انسان، اين بار از مسئولان اين نهاد استمداد مى كنند. براى نجات جان كبرا رحمانپور يكى از اين چهار نفر، كمپين جمع آورى امضا به راه افتاده و خود او و پدرش نيز طى نامه از مردم درخواست كمك كرده‌اند. هريك از اين چهار زن به دلايل تامل برانگيزى مرتكب قتل شده‌اند. كبرى رحمانپور مادر همسر خود را از فرط تحقيرشدگى كشته است. او در هفده سالگى زن مردى شد كه ۴۳ سال از خودش مسن تر بود و در عمل هم مبدل به مستخدم خانواده شد. فاطمه حقيقت پژوه، همسر خود را پس از مشاهده تجاوز اين مرد به دختر نوجوان خود با روسرى خفه كرد. شهلا جاهد متهم به قتل لاله سحرخيزان، همسر يكى از فوتباليست‌هاى معروف است. قتلى كه هنوز ثابت نشده عامل‌اش شهلا بوده يا همسر پرنفوذ و معروف مقتول. شهلا مى‌گويد بخاطر عشق و نجات معشوق، اعتراف دروغين به قتل كرده است. خانواده اين چهار نفر در نامه خود نوشته‌اند: عزیزان ما قربانی فقر هستند. قربانی نابرابری و تحقیر و توهین روزمره هستند. قربانی قوانین ناعادلانه هستند. اگر شرایط زندگی آنها اینچنین دشوار و غیرقابل تحمل نبود امروز هرکدام در دانشگاه مشغول تحصیل بودند و یا در کارخانه‌ای، در اداره‌ای، جائی مشغول کار بودند. شرایط دشوار زندگی آنها را به این روز انداخته است. این شرایط است که باید محکوم شود. این فقر و نابرابری است که باید محکوم شود. به فقر و نابرابری باید پایان داده شود و نه به زندگی عزیزان ما. این عدالت نیست که قربانیان این شرایط اینچنین بیرحمانه به زندان بیفتند و به چوبه دار آویخته شوند. طبق قوانين جمهورى اسلامى ايران، قاتل می‌تواند با رضايت اولياى دم يعنى بستگان درجه يك مقتول، از مجازات مرگ نجات يابد. در مورد كبرى بايد گفت او يكبار با پاى چوبه داررفته و با دستور رييس قوه قضاييه از مرگ نجات يافته است. عبدالصمد خرمشاهى وكيل كبرى رحمانپور در مصاحبه با ما تاكيد می‌كند كه اولياى دم بايد مطمئن باشند كبرى طى شش سالی كه در زندان بوده به اندازه كافى متنبه شده است. آقاى خرمشاهى تاثير افكار عمومى براى نجات يك نفر از اعدام را بسيار مهم می‌داند و مى افزايد:

” قرار بود خانم رحمانپور سال ۸۲ قصاص شود اما اين استمدادها بود و نهايتا توجه قوه قضاييه بود كه حكم تا الان به تعويق افتاده است و الا سال ۸۲ تمام مراحل قانونى طى شده و كبرى پاى چوبه دار بود“.

اما در آستانه اجراى حكم اعدام شهلا جاهد، نامه دايى لاله سحرخيزان، مقتول نيز منتشر شده است. آقاى شاپور باركى‌زاده مى‌نويسد: من بعنوان عضو خانواده لاله، می‌گويم ما چشم در برابر چشم نمى‌خواهيم. نمى‌توان جنايت را با جنايت ريشه كن كرد. اعدام شهلا جاهد نه مشكلى را براى خانواده لاله حل مى‌كند و نه هيچ مصونيتى براى جامعه در برابر اين اعمال به ارمغان مى‌آورد. تنها نتيجه اين رفتار رشد جنايت و آسان شدن كشتن انسان‌هاست. دايى لاله سحرخيزان می‌نويسد ما در قرون وسطى زندگى نمى‌كنيم.احكامى چون قصاص و اعدام مربوط به دوره جاهليت بشرند. شاپور باركى بر موشكافى شرايط كشانده شدن افراد به قتل تاكيد می‌كند و مى‌افزايد شايد در يك فيلم بتوان زندگى كبرا رحمانپورها يا شهلا جاهدها را نشان داد و طى آن نفرت از فقر، نابرابرى، زن ستيزى را جايگزين نفرت از قربانيان و يا قتل قربانيان كرد.

دويچه وله

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سفر استانی اخیر دولت به استان اردبیل نتایجی در بر داشته که به گفته یکی از نمایندگان این استان کاملا در تعارض با توافقات اولیه بوده است. کاهش بودجه شهر محروم «گرمی» از دو میلیارد تومان به 26 میلیون تومان، یکی از نتایج این سفر بوده که باعث شده موضوع در نماز جمعه شهر هم در قالب انتقاد از دولت مطرح شود. «ناصر نصیری» نماینده گرمی گفت: کمتر از یکماه قبل رئیس جمهوری به استان اردبیل سفر کردند.از آنجا که بیشتر شعارهای دولت مبارزه با فقر و تبغیض و اجرای عدالت بود و هدف از سفرهای استانی هم رفع محرومیت اعلام شده بود، مردم استان و بویژه شهرهای محروم انتظار داشتند تغییرات مثبتی در وضع خود پس از این سفر مشاهده کنند، اما این خواست محقق نشد. نصیری با بیان اینکه «چنانچه رئیس جمهوری به استانی سفر نکند آن استان از بودجه در اختیار رییس جمهور محروم خواهد شد» افزود: من در نماز جمعه هفته قبل گرمی توزیع اعتبارات استان در سفر رئیس جمهوری را برای مردم تشریح کردم تا آنها مطلع شوند چقدر این سفر مفید است و آیا انتقادات به این توزیع اعتبار منطقی است یا نه؟» این عضو فراکسیون اقلیت مجلس هفتم در ادامه توضیح داد: قبل از سفر هیات دولت به استان اردبیل 18 میلیارد تومان از اعتبارات عمرانی  استان توزیع نشده بود. تا آنکه بعد از گذشت 6 ماه از سال رئیس جمهوری به این استان آمد و این اعتبارات توزیع شد. وی اظهار داشت: قبل از این سفر در جلسه‌ای که بین مسئولان استان صورت گرفت، سهم هر شهرستانی تقریبا عادلانه توزیع شد و براساس توافق صورت گرفته مثلا به گرمی که محرومترین شهرستان استان و یکی از محرومترین مناطق کشور است، 6/10 درصد اعتبار تعلق گرفت. یعنی از 18 میلیارد تومان اعتبار عمرانی که معطل سفر رئیس جمهوری با استان بود 2 میلیارد تومان به گرمی تعلق می‌گرفت. اما متاسفانه رئیس جمهوری تنها 26 میلیون تومان اعتبار به گرمی اختصاص داد و معلوم شد آقایانی که این قدر از عدالت می‌گویند چقدر پایبند به آن هستند. نماینده گرمی با اشاره به وضع اسف‌بار شهرستانش افزود: چگونه می‌توانم تحمل کنم در این توزیع ناعادلانه، رئیس جمهوری به «نمین» یک میلیارد و 200 میلیون تومان بودجه اختصاص داده. در حالی که نمین به اندازه یک بخش گرمی نیست، ضمن اینکه از نظر «برخورداری» شهر نمین به مراتب شرایط بهتری از گرمی دارد؟ عضو کمیسیون اجتماعی مجلس سپس به انتقاد از روش موجود در تخصیص بودجه های استانی پرداخت و گفت: در بودجه سال 85، دولت خواست که 900 میلیارد تومان در اختیار رئیس جمهوری قرار گیرد که علاوه براعتبار معمولی بود که در گذشته تمام رؤسای جمهور داشتند. البته مجلس با دلایل منطقی با این رقم پیشنهادی دولت مخالفت کرد. وی افزود: انتقاد اصلی مجلس از دولت این بود که چرا سازمان مدیریت و برنامه ریزی این 900 میلیارد تومان را بدرستی در بودجه استان‌ها تفریغ نکرده که حالا رئیس جمهوری در سفرهایش این بودجه را در اختیار استان‌ها قرار دهد؟ نصیری اظهار داشت: چنانچه رئیس جمهوری به استانی سفر نکند، آن استان از این بودجه محروم خواهد بود در صورتی‌که اگر این کار از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی انجام می‌گرفت،همه شهرستان‌ها مطلع می‌شدند و بودجه به شکلی عادلانه توزیع می‌شد. عضو فراکسیون اقلیت در ادامه انتقادات خود گفت: متاسفانه رئیس جمهوری وقتش را برای کارهای جزئی صرف می‌کند. مگر سفر به چند شهرستان چقدر مسائل را برای رئیس جمهوری روشن می‌کند؟ در حالی که وی می‌تواند سازمان مدیریت و برنامه ریزی را موظف کند که به گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که شاخص‌های مورد نیاز شهرستان‌ها انجام شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در فرهنگ عامه ايران، كه پيوستگى خاصى با فرهنگ اسلامى دارد، بعضى از ماه‏هاى سال اهميت و جايگاه ويژه‏اى دارند. محرم، شعبان و رمضان را، شايد بتوان مهم‏ترين ماه‏هاى هر سال از اين حيث برشمرد. اين موضوع، البته بستگى تام و تمامى با روحيه مذهبى ايرانيان دارد كه سنت‏هاى مذهبى و آئينى اسلام را رنگ و رونق افزون ترى مى‏بخشد.عموماً آغاز ماه شعبان،كه طليعه جشن‏هاى نيمه‏شعبان است، آغاز دگرگونى عمده در بومِ فرهنگ ايرانى است. تا نيمه شعبان هر سال، به آمادگى براى جشن هر ساله موعود مى‏گذرد و از نيمه آن به بعد، به آمادگى و آماده‏سازى همه چيز براى استقبال از ماه رمضان. آن چه در ميان ماه‏هاى ديگرِ سال، رمضان را اهميت ويژه‏اى مى‏بخشد، آيين‏ها و سنت‏هاى ويژه آمادگى، روزه‏دارى و بدرقه و عيدگزارى اين ماه است. مناسبت‏هاى مهم اين ماه از منظر اسلام، مانند نزول قرآن، ضربت خوردن و شهادت حضرت على(ع)، شب‏هاى قدر و ... نيز مناسبت‏هاى ديگرى براى بيشتر شدن اهميت اين ماه است.شايد بتوان آيين‏هاى رمضان را با توجه به آنچه در گذشته بوده و آنچه امروز باقى است، در دو بخش دسته‏بندى كرد: «آيين‏هاى رسمى» و «آيين‏هاى غيررسمى»؛ كه هر دو دسته البته در يك افق جمع و تعريف مى‏شوند. آنچه امروزه بيشتر به عنوان آيين‏هاى رسمى در ماه رمضان و در شهرهاى بزرگ و كوچك شاهد آن هستيم، آيين‏هايى است كه نسبت كمى با غناى آئينى غير رسمى اين ماه در گذشته دارد. آيين‏هاى رمضان در گذشته نه چندان دور، بسيار گسترده‏تر و غنى تر از امروز بود و حلول ماه رمضان، مانند عيد نوروز كه عيد رسمى ايرانيان است، آيين‏هاى بسيار ويژه‏اى داشت؛ آيين‏هايى كه اين نوشته تلاش دارد به اختصار، بخشى از آنها را بازخوانى كند؛ گو اين كه برخى از اين آيين‏ها هم چنان باقى است و يا با رنگ و رونق كمترى در گوشه و كنار شهرهاى دور و روستاها هنوز برگزار مى‏شود.

الف.آيين‏هاى پيشواز يا استقبال از رمضان
رمضان در فرهنگ اسلامى عامه، ماهى بزرگ و ارجمند است و بنابراين بايد براى ورود به آن، آيين‏هاى استقبال ويژه‏اى را برگزار كرد. از گذشته‏هاى دور، آيين‏هاى پيشواز رمضان، آيين‏هاى پررونقى بوده است و نشانه احترام، عظمت و ارجمندى اين ماه در فرهنگ ما. از جمله اين آيين‏هاى پيشواز، آيين‏هاى تطهير و تنظيف است كه گستردگى خاصى داشته است.

1- آيين‏هاى تطهير و تنظيف (سفيدكارى، گِلكارى، حمامِ روزه، حنابندان)
ورود به ماه رحمت خدا، مقدماتى داشته است كه يكى از آنها تطهير ظاهرِ فردى و بومِ اجتماع بوده است. در گذشته، در نواحى مختلف ايران، خانه‏تكانى يك رسم پيشوازى مهم براى رمضان بوده است و تقريباً همه خانواده‏ها به خانه‏تكانى كامل قبل از رمضان (مانند شب عيد نوروز) اهتمام داشته‏اند. اين خانه تكانى، شامل منازل، حجره‏ها، كاروان سراها، تيمچه‏ها، بازارها و شست و شوى اسباب و وسايل منزل و كار نيز مى‏شده است. رسومى از اين دست، خاصه در شهرهاى بزرگ، رونق بيشترى داشته است. اما در بسيارى از نقاط ايران، "سفيد كردن خانه" در آستانه ماه رمضان يك رسم مألوف بوده است. در آستانه اين ماه، مردم به مرمت ظاهر منازل و سفيد كردن آن با گچ مى‏پرداخته‏اند و اين رسم را حرمت و اهتمام مى‏داشتند. تكاندن فرش‏ها از غبار، نظافت و ... نيز كه پيشتر گفته شد، عموماً همزمان با گچكارى انجام مى‏شد و جالب آنكه اعتقاد بر اين بود اگر اين كار توسط دختران دمِ بخت انجام شود، بركت رمضان، آنها را تا رمضان ديگر به خانه بخت خواهد فرستاد.
نظافت اماكن عمومى، تكايا، مساجد و ... نيز رسم ديگرى بوده كه اگر چه امروز از آن آثارى باقى است (نظافت مساجد)، اما در گذشته بيشتر رونق داشته است. مراسم «گِلكارى» مساجد نيز، كه در ايام قبل از رمضان برگزار مى‏شد و طى آن ظاهر مسجد را پيراسته و با نوعى گل و گچ مى‏اندودند، يك سنت ثابت در گذشته بوده است.
تطهير فيزيكى و شستن تن نيز يك سنت بزرگ ديگر بوده است. «حمام روزه» يعنى رفتن به حمام قبل از رمضان و به پيشواز آن، يك سنت مهم بوده است كه با «حمام عيد نوروز» برابر بوده است. رفتن به «حمام روزه»، البته دو وجه داشته است: نخست اين عقيده، كه بايد ظاهر و تن را نيز براى ورود و استفاده بهتر از ماه رمضان از پليدى‏ها تطهير كرد و دوم بجا آوردن «غسل نيت» ماه رمضان. غسل نيت روزه، تقريباً اگر چه از مستحبات وقت بوده، اما در حد واجبات، مورد اهتمام و توجه قرار مى‏گرفته است.
در كنار «حمام روزه»، آرايش خانم‏ها و زينت‏آرايى آنها نيز از سنت‏هاى مرسوم بوده است. مراسم عمومى «حنابندان» نيز مشتركاً براى زنان و مردان اجرا مى‏شده و اعتقاد عمومى بر آن بوده است كه كسى كه ناخنش حنا نداشته باشد، وقتى دستش را در ماه رمضان به سمت آسمان بلند مى‏كند، از رحمت و اجابت خدا بى‏نصيب است.
2. ساير آيين‏ها (نان رمضان، رشته‏برى، آشتى‏كنان، كلوخ‏اندازان، روزه پيشوازى)
از سنت‏هاى رايج ديگر در پيشواز رمضان، تدارك‏ها و آمادگى‏هاى خانواده بوده است. تهيه مايحتاج رمضان، سنتى بوده كه هنوز هم باقى است. بسيارى از خانواده‏ها، قبل از رمضان و در روزه‏هاى آخر شعبان، «نان رمضان» را مى‏پختند و وسايل و تداركات لازم را تهيه مى‏ديدند. نان رمضان نيز، البته با نان ساير ايام سال تفاوت داشت و پرمايه‏تر بود. از جمله مراسم تقريباً عمومى ديگر براى رمضان، علاوه بر نان رمضان، مراسم «رشته برى» بود كه تقريباً در همه نواحى ايران رواج داشت. براى تهيه آش كه پاى ثابت سفره‏هاى افطار است، قبل از رمضان، مراسم «رشته‏برى» گاه به صورت عمومى و گاه خصوصى تدارك مى‏شده است. خانوارها يا تعدادى از آنها با هم، خمير رشته را تهيه مى‏ديدند و پس از آن، فردى كه تبحر خاصى در رشته‏برى داشت و به او «رشته‏بر» مى‏گفتند، خميرها را مى‏بريد و رشته آش تهيه شده را به نسبت سهم خانواده‏ها تقسيم مى‏كرد. در مواردى نيز، خانم‏هاى آشنا، خودشان اين كار را در منازل انجام مى‏دادند.سنت مهم و شايسته ديگرى كه در ايران رواج داشت و امروز رگه‏هاى ضعيفى از آن باقى است، مراسم «آشتى‏كنان» بود. هر سال در آستانه رمضان، بزرگان هر منطقه به سراغ خانواده‏ها، زن و شوهرها و كسانى كه با هم كدورتى داشتند رفته و آنها را براى ورود به رمضان، آشتى مى‏دادند و اعتقاد داشتند كسانى كه با داشتن كدورت از يكديگر به رمضان وارد شوند، طاعات مقبولى نخواهند داشت. جالب آنكه در بسيارى از موارد، حتى كسانى كه كسى از كدورت آن‏ها خبر نداشت، خود براى برگزارى اين رسم، پيغام مى‏فرستادند و به انجام آن اهتمام داشتند.
اين رسم در كنار سنت حسنه «عيادت از بيماران به صورت جمعى» و كمك به ماديات و معاش آنان، از رسوم ثابت ديگر پيشوازى رمضان بود.
رسم و سنت مهم ديگر، كه به نوعى تكمله سنت نيكِ «آشتى‏كنان» بود، آيين «كلوخ‏اندازن» بود. اين آيين كه در بخش‏هايى از جنوب و نواحى مركزى ايران مورد استقبال فراوان بود، بر اين اساس استوار بود كه روز قبل از شروع ماه يا دو روز مانده به شروع ماه را بايد به طبيعت رفت و به شادى و نشاط پرداخت و با خوردن دوست‏داشتنى‏ترين چيزها و تمتع كامل دنيوى، چشم را سير كرد تا در ماه رمضان بر ماديات و تنعمات هوس نورزد. بر همين اساس، در روزهاى مذكور، خانواده‏ها به صورت دسته‏جمعى به طبيعت مى‏رفتند و ضمن تفريح و تغذيه و ... كدورت‏هاى باقى مانده را نيز فرو مى‏شستند و براى ماه رمضان ازهر حيث آماده مى‏شدند. جالب اين كه كسانى كه مراسم آشتى‏كنان آنها برگزار شده بود، عموماً ميهمان ويژه فاميل يا دوستان بودند. اين مراسم، در بخش‏هاى مختلف نام‏هاى متفاوتى داشت كه از جمله در تهران و قزوين به مراسم «گل‏خندانى» مشهور بود. اگر هم ماه رمضان در زمستان واقع شده بود، مراسم با جمع شدن در يك خانه بزرگ و اعيانى برگزار مى‏شد.
تفريح، مطايبه، خوردن و آشاميدن همه نوع مواد خوراكى و نوشيدنى و بازى‏هاى مختلف، از مراسم اين روز بود و خواندن اين شعر نيز در اين روز و در اول وقت مراسم، مرسوم بود:
صد مژده كه ماه رمضان مى‏آيد رحمت زخدا به بندگان مى‏آيد
شد گردش و تفريح در اين ماه حرام چون قتل امام شيعيان مى‏آيد
گرفتن «روزه پيشوازى» نيز از آيين‏هاى ديگرى بود كه براى ايجاد آمادگى در افراد جهت ورود به ماه رمضان مرسوم بود و امروز هم البته هنوز باقى است. اما يك تفاوت عمده آن با روز پيشوازى امروز، اين بود كه افطار روزه‏دار در روزه پيشوازى، فقط آب و خرما بود و غذاى افطار يا افطارى براى وى تدارك نمى‏شد و در واقع روزه او بايد با غذاى سحرى روز اول رمضان گشوده مى‏شد. در حقيقت، اين روزه جز مقدارى آب و خرما تا سحر روز اول رمضان ادامه داشت.
ب.آيين‏هاى شروع ماه و روءيت هلال
شروع ماه رمضان و روءيت هلال ماه، در همه دوره‏ها، آيين‏هاى ويژه‏اى داشته است. درست است كه امروزه مردم در شب ماه رمضان از طريق تلويزيون و راديو مطلع مى‏شوند كه فردا شروع رمضان است يا نه و روءيت هلال توسط مراجع تقليد صورت گرفته و مسلم شده يا خير، اما در گذشته، شروع ماه و روءيت هلال، آيين‏هاى ويژه‏اى داشته است كه امروز تقريباً به كلى از بين رفته اند.
آيين‏هاى رويت هلال (روءيت، قاصد در كردن، شب نيت)
در شهرهاى بزرگ، روءيت هلال توسط «عالمِ بلد» انجام مى‏شد. «عالم بلد»، يا خود، مجتهد جامع‏الشرايط بود و سخنش مورد قبول همه و يا نماينده مجتهدى از اين دست بود. به هر حال، روءيت هلال بايد براى«عالم بلد» مسلم مى‏شد و او حكم به حلول ماه رمضان مى‏داد. البته آيين‏هاى پيوسته با روءيت هلال نيز توسط خود مردم انجام مى‏شد. مردم از غروب روز آخر شعبان به بام‏ها و نقاط بلند مى‏رفتند و در جستجوى هلال ماهِ نو، چشم به آسمان مى‏دوختند. اين روءيت هلال نيز در هر منطقه، آيين‏هاى خاصى داشت. در مناطق مركزى ايران، مردم با سينى قرآن و آينه و سبزه به پشت‏بام‏ها رفته و در آينه مى‏نگريستند تا ماه را در آن ببينند. بعد قرآن را باز مى‏كردند و به آن نگاه مى‏كردند و بعد سبزه را در آب مى‏انداختند. در نواحى جنوب ايران نيز مردم معتقد بودند كه بايد بعد از روءيت هلال به شمشير نگاه كرد. در نواحى شمالى هم، نگريستن به صورت سادات بعد از روءيت هلال، سنت بود تا بركت و رحمت آورد و در برخى نواحى هم نگريستن به صورت كودكان به خاطر صداقت آنان مرسوم بود و به همين دليل، موقع رفتن براى روءيت هلال، كودكى را نيز با خود به بام مى‏بردند.
به هر حال، روءيت هلال توسط افراد، براى آنها حجيت شروع ماه را به همراه نداشت و ماوقع، بايد به تأييد و حكم «عالمِ بلد» منتهى مى‏شد. اگر چنين نمى‏شد و گواهى گواهان كارگر نمى‏افتاد و روءيت هلال براى «عالم بلد» مسلم نمى‏شد، سنت ديگرى به نام «قاصد در كردن» (اعزام قاصد به اطراف) انجام مى‏شد. اين قاصدان كه از ميان افراد امين انتخاب مى‏شدند، وظيفه داشتند به اطراف رفته و از جاى ديگر و مهم ترى، حكم حلول ماه را با تأييد مجتهدى ديگر(شفاهاً يا كتباً) بياورند.
به هر حال، بعد از مسلم شدن حلول ماه و ابلاغ حكم آن، رسماً ماه رمضان اعلام مى‏شد و خبر شروع ماه، با صداى اذان، شليك توپ، صداى نقاره، و يا جار زدن به همه جا پخش مى‏شد.
در مجموع همه مراسم فوق، در شب قبل از شروع ماه انجام مى‏شد كه به آن «شب نيت» مى‏گفتند؛ شبى كه مردم نيت مى‏كردند تا يك ماه را در طاعات و بندگى خدا سپرى نمايند. عمده آيين‏هاى «شب نيت»، اكنون با ورود لوازم و تكنولوژى جديد به فراموشى سپرده شده است. آيين‏هايى مثل جمع شدن در خانه «عالم بلد» يا مسجد و سخنرانى وى، اهداى قرآن و مشخص كردن پيش نماز و مكبر براى محلات و «فيض» گيرى از مالداران براى خرج در ماه رمضان افراد بى‏بضاعت و ... .
ج.آيين‏هاى سحر و وقت شناسى
درست همانند اعلام خبر شروع ماه، امروز ما براى پيدا كردن وقت سحر و افطار هيچ مشكلى نداريم. هم ساعت سحر و افطار مشخص است و هم وسايل متعددى كه آن ساعت را به ما خبر دهد. اما در گذشته چنين نبوده و هر يك از اين موضوعات، رسوم و آيين‏هاى ويژه خود را داشته است. رسومى كه گاه در مواردى، تن به خرافه نيز مى‏زده است، اما در مجموع رسوم پابرجا و پراهميتى بوده است.
بيدارشدن سحر در گذشته و تشخيص وقت آن كار دشوارى بوده است. در زمان فقدان راديو و ساعت و زمان‏سنج و ... تنها و تنها امكان اين موضوع فراهم بوده كه از روى ستارگان و موقعيت آنها زمان سحر تشخيص داده شود و پايان وقت سحر نيز مشخص گردد.
آيين‏هاى سحر(وقت‏شناسى، ستاره‏بينى، قسم رختخواب، دم‏دم سحرى، چراغ گزاران، بوق حمام، آب و ترياك)
موقع سحر، در بسيارى نواحى ايران از روى موقعيت ستارگانى مثل پروين و دب اصغر و اكبر تشخيص داده مى‏شد و اين ستارگان كه با نام‏هاى مختلفى مشهور بودند، در واقع، مشخص كننده اوقات شرعى بودند. در نواحى مركزى ايران، ستاره گز پروين(پروين)، نيم گزك و گز ترازو و در همين ناحيه و برخى نواحى ديگر، ستارگان «هفت برادران»(دب اصغر) و نيز ستاره «ظل سحر» مشخص كننده اين ساعات بود. در مجموع، عمده اتفاق بر ستارگان هفت برادران بود و گفته مى‏شد هرگاه سه ستاره از هفت ستاره، راست مقابل قبله قرار گرفتند، شروع سحر و هرگاه همه هفت ستاره در چنين موقعيتى قرار گرفتند، پايان سحر است و بايد از خوردن و آشاميدن دست كشيد.
در روستاها و برخى نواحى نيز، صداى خروس موقعيت زمانى سحر را اعلام مى‏كرد. معروف بود كه خروس در شب سه بانگ مى‏زند: يكى نيمه‏شب، يكى ساعتى پس از نيمه‏شب و يكى سحر. و اين سومى بود كه شروع سحر را اعلام مى‏كرد. جالب آن كه گاه موارد خرافى هم با اين مصاديق همراه مى‏شد، مثلاً خروس سفيد چهل تاج بانگ سحرش قطعى بود و لازم‏الاتباع و به نوعى مرجع بود.
در بخش‏هايى از ايران نيز «قَسَم رختخواب» رايج بود كه افراد موقع خواب، رختخواب را قسم مى‏دادند كه آنها را سر وقت بيدار كند و بر اين اساس، هر ساعتى كه در موقع سحر از خواب بر مى‏خاستند، همان ساعت، سحر پنداشته مى‏شد.البته رسومى مثل دو رسم اخير بيشتر در نواحى روستايى رايج بوده است.ناگفته نگذاريم كه شناخت وقت سحر و موقعيت ستارگان، كار همه افراد نبود. بسيارى از مردم در آن دوره‏ها، حتى نام ستارگان را نيز نمى‏دانستند و بنابراين افرادى به عنوان «سحرخوان» متصدى وقت‏شناسى بودند. سحرخوانان موظف بودند وقت سحر را تشخيص داده و آن را به مردم اعلام نمايند. سحرخوانى در دوره‏هاى بسيارى از تاريخ ما، يك سنت رايج بود كه سالها در يك خانواده مى‏ماند و از پدر به پسر و همين‏طور به نسل‏هاى بعدى مى‏رسيد. اين تخصص نيز، البته بعدها با ورود وسايلى مثل ساعت و غيره، صرفاً به اعلام موقع سحر با اذان يا جار زدن محدود شد و سحرخوانان فقط اذانى مى‏گفتند و يا وقت سحر را اعلام مى‏كردند و بدين صورت البته سحرخوانى هم معناى محدودترى يافت.
بعد از تشخيص سحر توسط سحرخوانان، شيوه‏هاى متفاوتى براى اعلام سحر به عموم مردم رايج بود. از دركوبيدن و نقاره نوازى در شهرهاى مذهبى مثل مشهد و قم، تا طبل‏كوبى، شيپورزنى، سرنا نوازى، دمام زنى در جنوب(با نام دم‏دم سحرى) و جارزدن، همه شيوه‏هاى رايج اعلام وقت شروع و پايان سحر بودند.رسوم مهم ديگرى نيز در اين زمينه وجود داشت: توپ در كردن در موقع سحر از جمله اين رسوم بود كه در بسيارى مناطق رواج داشت، به اين نحو كه موقع شروع سحر و پايان آن را با شليك توپ اعلام مى‏كردند. در برخى نواحى نيز تيراندازى در سحر، اعلام كننده وقت بود.
اما مهم‏ترين شيوه و شايد رايج‏ترين آن‏ها، سنت قديمى و فراگير «چراغ‏گزاران» بود كه در بسيارى نواحى ايران بخصوص نواحى مركزى رواج داشت. در اين شيوه، بعد از شناخت وقت سحر توسط «سحرخوانان»، تعداد زيادى چراغ بر سر مناره‏ها و گلدسته‏هاى مساجد گذاشته مى‏شد و بعد از پايان وقت سحر هم برداشته مى‏شد. مردم نيز براى تشخيص موقع سحر و شروع و پايان آن، به چراغ‏هاى روشن نگاه مى‏كردند. در برخى موارد نيز، اين چراغ‏ها خيلى معروف بود و مرجع مى‏شد؛ مثل «چراغ ملاكاظم» كه در گلدسته‏هاى مسجد جامع يزد گذاشته مى‏شد. البته در كنار اين همه سنت‏ها، سنت بيدار كردن همسايه‏ها نيز رايج بود كه هر همسايه‏اى كه سحر بيدار مى‏شد، ساير همسايگان را نيز با كوبيدن در منزل يا ديوار منزل آنها بيدار مى‏كرد.
«بوق حمام» نيز يكى ديگر از شيوه‏هاى اعلام شروع و پايان سحر بود. در قديم، آغاز و پايان كار حمام‏ها، بوسيله بوقى اعلام مى‏شد كه «تون‏تاب» حمام آن را مى‏نواخت. در ماه رمضان، اين بوق‏ها براى اعلام وقت سحر و افطار نيز به كار مى‏رفت.
از نكات جالب و قابل ذكر ديگر در مورد سحر رمضان، عقيده خاصى در قديم بود مبنى بر اين كه تا چند لحظه بعد از پايان وقت سحر، مى‏توان آب خورد، چون لطيف‏تر از غذاست و تا كمى بعد از آب، مى‏توان دخانيات نيز استعمال كرد؛ چون دود از آب هم لطيف‏تر است. به اين سنت، سنت «آب و ترياك» و «آب و قليان» مى‏گفتند و كسانى كه به نحوى به نوعى از دخانيات معتاد بودند، تا پاس كوتاهى بعد از اعلام وقت پايان سحر، مى‏توانستند دودى بگيرند. شعرهاى زيادى نيز در مورد اين عقيده رواج داشت. مثل :
آب است و ترياك موءمن دهن پاك موءمن دهن پاك نان رفت و خشخاش
يا:
وقت قليان است و آب شيعيان بوتراب سوى مسجد كن شتاب تا تو را باشد ثواب
نكته جالب ديگر اين كه، سحرخوانان، طبالان و چراغ‏گزاران و كلاً ساير خبردهندگان سحر به صورت عمومى، مواجبى نيز دريافت مى‏كردند كه از همه مردم جمع‏آورى و به آنها پرداخت مى‏شد. هر چه بود و به هر رسمى كه مردم براى سحر برمى‏خاستند، بعد از صرف سحرى، به مساجد مى‏رفتند و نماز افراد، به ندرت به صورت فرادا برگزار مى‏شد. بعد از نماز نيز ادعيه ويژه سحر و ... و سحر به صبح مى‏پيوست.
د. روزهاى رمضان و آيين‏هاى افطار
روزهاى رمضان در گذشته نيز مانند امروز، نسبت به روزهاى ديگر سال، خلوت‏تر و كم جنب‏وجوش‏تر بود. اولاً به طور عام كارهاى سخت و سنگين در روزهاى ماه رمضان تعطيل مى‏شد و ثانياً كارهاى مثل قنادى و شيرينى‏پزى و ... نيز با آنكه جزو ِحرف سخت شمرده نمى‏شد، به دليل رعايت حال روزه‏دارانى كه ممكن بود اشتهايشان تحريك شود، صبح‏ها تعطيل بود و عموماً از نيمه دوم عصر شروع مى‏شد. برعكس، كشاورزان فقط صبح‏ها را به دليل سرحال‏تر بودن به مزارع و باغات مى‏رفتند و ظهر و عصر را به استراحت مى‏گذراندند. در عوض، در اين تعطيلى نيمه حال، برنامه‏هاى ديگرى وقت افراد را پر مى‏كرد كه امروز هم هنوز ادامه دارد.آيين‏هاى روز رمضان و افطار(ختم و تعليم قرآن، وى‏دژه خوانى، نقاره آفتاب، طبل ورچين ورچين، خرما گردانى)«ختم قرآن» يكى از اين مراسم بود كه مجلس مردانه آن در مسجد يا تكيه و حسينيه و زنانه آن عموماً در منازل برگزار مى‏شد. آموزش قرآن و ادعيه‏خوانى نيز تقريباً در همين ماه سال به صورت جدى پى‏گيرى مى‏شد. بسيارى افراد نيز، آموزش قرآن و نماز به فرزندانشان را به همين ماه موكول مى‏كردند و به آن اهتمام مى‏ورزيدند.
گاه در مجالس قرآن‏خوانى و ختم قرآن تا 30 نفر قارى دعوت مى‏شدند و تمام قرآن را قرائت مى‏كردند؛ گاه نيز تعداد كمتر بود و بايد البته حق‏الزحمه قاريان را علاوه بر افطار به آنها پرداخت.
گاه نيز مراسم «ويژه‏خوانى» برگزار مى‏شد كه عبارت بود از خواندن سوره‏هاى خاص قرآن مثل بينه، يوسف، باسين، الرحمن و ... كه عموماً در مساجد برگزار مى‏شد و هر كس براى اين مراسم مى‏آمد، موءظف بود با خود چيزى بياورد و در پارچه وسط مجلس بريزد (نخود، كشمش، قند، نبات و ...) و بعد از پايان مراسم، اين وسايل به نسبت مساوى بين هم تقسيم مى‏شد و سهم متولى مسجد نيز پرداخت مى‏گرديد.(نقاره آفتاب زرد)اما روز رمضان كه به سمت پايان مى‏رفت، آيين‏هاى افطار شروع مى‏شد. اعلام وقت افطار نيز مانند سحر با لوازم و شيوه‏هاى گوناگونى بيان مى‏شد. اما قبل از آن، كارهاى ديگرى نيز صورت مى‏گرفت: «غسل افطار» مستحب، از جمله همين موارد بود كه قبل از افطار انجام مى‏شد. به طور كلى وقت افطار مشخص‏تر از وقت سحر بود و «خط حمراء» تقريباً ملاك تشخيص آن بود. خط حمراء، خطوط سرخى بود كه در مشرق آسمان و موقع غروب ديده مى‏شود. با ديدن خط حمراء، «نقاره آفتاب»(كنايه از غروب آفتاب و «طبل ورچين ورچين» به صدا در مى‏آمد كه دومى كنايه از اين بود كه كسبه بايد وسايل خود را جمع، و كسب و كار را تعطيل كنند. اين طبل، تقريباً در همه بازارهاى شهرهاى بزرگ نواخته مى‏شد و مردم دو دسته مى‏شدند: عده‏اى كه براى افطار به منزل مى‏رفتند و عده‏اى كه براى نمازِ قبل از افطار به مساجد مى‏رفتند. گروه دوم در مساجد با خرما و گاه آش، روزه خود را مى‏گشودند. هر چه بود اعتقاد بر اين بود كسى كه روزه روزه‏دارى را بگشايد، در ثواب آن شريك است. به همين دليل، رسم رايج ديگرى بود به نام «خرماگردانى»، بدين قرار كه مردم نزديك افطار با ظرفى از خرما به كوچه مى‏آمدند و با تعارف آن به مردم در حال رفتن به خانه، روزه آنها را باز مى‏كردند و در ثواب افطار كردن آنها شريك مى‏شدند. اين رسم «خرماگردانى» تا سال‏هاى اخير نيز در برخى مناطق مركزى ايران مثل كاشان ادامه داشت.
ه. آيين‏هاى عزادارى و ايام تيغ
ماه رمضان، علاوه بر ساير فضيلت‏ها و مناسب‏هايى كه دارد، «ماه عزا» نيز شمرده مى‏شود. روز نوزدهم رمضان، روز ضربت خوردن حضرت على(ع) امام اول شيعيان و روز بيست و يكم روز شهادت ايشان است. به همين دليل، «آيين‏هاى ويژه‏اى در اين دو روز برگزار مى‏شود كه چهره ماه رمضان را به ماه محرم نزديك و در آن تغيير كلى مى‏دهد.
فاصله روز نوزدهم تا بيست و يكم رمضان، در گذشته و در فرهنگ بومى ايرانيان، «ايام تيغ» ناميده مى‏شده و آيين‏هاى ويژه‏اى داشته است؛ آيين‏هايى كه بسيارى از آنها تا امروز نيز باقى است و برخى منسوخ شده است.
1- آيين‏هاى ايام تيغ (تعزيه، نخلِ على، سنگ زنى)
سياهپوش كردن ظاهر شهرها و مساجد و تكايا و ...، تعطيلى بازارها و كسب و كار در هر سه روز (كه امروزه عموماً يك يا دو روز است)، سوگوارى و مراسم ويژه آن و تعزيه‏خوانى و مجالس نوحه، مراسم عامى هستند كه در گذشته، با شور و حرارت فراوان در ايام تيغ برگزار مى‏شده‏اند و تا امروز نيز باقى‏اند. اين آيين‏ها، البته عموميت دارند؛ يعنى با سنت‏هاى رايج عزادارى در ماه‏هاى ديگر مثل محرم تفاوت چندانى ندارند.اما از سنت‏هاى ويژه عزاى مولاى متقيان در ماه رمضان، نخست بلند كردن تابوتى بزرگ به نام «نخل»، «نخل عزا» يا «نخل على» است كه در نواحى مركزى ايران مثل يزد و كرمان و اصفهان و كاشان رواج بيشترى داشته و بعدها در مناسبت‏هاى مذهبى ديگر مثل عاشورا نيز اجرا شده است. اين نخل، ابتدا به نام «نخلِ على» شهرت داشته و گويا بعدها عموميت يافته است.
روزه داران در هر دو روز نوزده و بيست و يك رمضان، اين نخل را از جايى كه قرار دارد بلند مى كنند و آن را در پيشاپيش دسته عزادارى حركت مى‏دهند و بعد از پايان مراسم عزادارى رسمى، به جاى اول خود بر مى‏گردانند.بزرگى و كوچكى اين نخل نيز متفاوت است و گاه آن اندازه بزرگ است كه تا حدود 200 نفر براى حركت دادن و بلند كردن آن زير پايه‏هاى چوبى آن قرار مى‏گيرند. از ديگر مراسم ايان تيغ، آيين «سنگ‏زنى» است كه در گذشته در دسته‏هاى عزادارى اجرا مى‏شده است و بدين صورت بوده كه در مراسم، عده‏اى به نام سنگ زنان، دو تكه چوب تخت يا گاه دو تكه سنگ را به يكديگر مى‏كوبيده‏اند و كنايه از سنگسار كردن «ابن‏ملجم مرادى» قاتل حضرت على(ع) بوده است. مراسم «سنگ‏زنى» در نواحى مركزى و شرقى ايران رواج داشته و ويژه عزاى حضرت على(ع) بوده و در عزاى ساير ائمه مسلمانان مرسوم نبوده است. جالب آنكه عده‏اى آن را با «سنج‏زنى» كه نواختن يك ابزار دو صفحه‏اى فلزى مرسوم در عزادارى‏هاى مذهبى است، اشتباه گرفته‏اند. زنجيرزنى، سينه‏زنى و بيرون كردن دسته‏هاى عزادارى از مساجد و تكايا و رفتن به مساجد مهم يا زيارتگاه‏هاى شهرها نيز، از مراسم معمول ايام تيغ بوده است كه تا امروز نيز هم چنان باقى است.
۲ آيين‏هاى احياء (غسل احياء، قرآن به سرگذارى، نماز هزار ركعت، نماز هفت قل هوا لله، نخِ الغوث)
نزول قرآن در ماه رمضان، يكى ديگر از دلايل اهميت اين ماه است. اين نزول در شب قدر، قدر و قيمت معنوى بى‏اندازه‏اى را به شبهايى خاص از ماه رمضان بخشيده است كه از آن به عنوان «ليالى قدر» نام برده مى‏شود. در اين شب‏ها كه به روايتى سه شب (شب‏هاى نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم) و به روايتى چهار شب (شبهاى پيش گفته به علاوه شب بيست و هفتم) است، مراسم ويژه عبادت برگزار مى‏شده است و هنوز نيز به صورت خاصى برگزار مى‏شود.
در گذشته، علاوه بر آنچه امروز مرسوم است، سنت‏ها و آيين‏هاى فراوانى در اين شب‏ها رواج داشته كه برخى از آنها را در ادامه ذكر مى‏كنيم.غروب با بعد از افطار شب‏هاى احياء، «غسل احياء» توسط افراد انجام مى‏شده و حتى‏المقدور از خوردن غذاهاى سنگين كه باعث خواب آلودگى و رخوت شود، پرهيز مى‏شده است.ورود به مساجد در اين شب‏ها، همراه بوده است با خواندن ادعيه مختلفى كه مخصوص اين شب‏ها وارد شده است: ادعيه‏اى مثل جوشن صغير و جوشن كبير، توسل، مجير و ... كه البته بر دعاهاى معمول ساير شب‏ها اضافه مى‏شده است.سپس مراسم «قرآن به سرگذارى» انجام و سپس نمازهاى ويژه اين شب‏ها برگزار مى‏شده است.علاوه بر اين آيين‏ها، كه امروزه نيز تقريبا به همين شكل برگزار مى‏شوند، در گذشته نمازهاى خاصى نيز براى اين شب‏ها مورد توصيه و اهتمام بوده است. از نمازهاى معروف گذشته در اين شب‏ها، مى‏توان به نماز «هزار ركعت» اشاره كرد كه البته 700 ركعت آن در طول ماه خوانده و در اين شب‏ها بايد 300 ركعت آخر آن خوانده مى‏شد. نماز ديگر، «نماز هفت قل هوالله» بود كه در هر ركعت آن بايد هفت بار قل هوالله خوانده مى‏شد. نماز خاص «صد ركعت» نيز در اين شب‏ها خوانده مى‏شد.رسم و آيين ديگرى نيز در اين شب‏ها رواج داشت كه مخصوص زنان بود. زنان شركت كننده در مراسم احياء، قبل از مراسم، نخ بلندى را با خود مى‏آوردند و با خواندن هر بند از دعاى جوشن كبير، يك گره به آن مى‏زدند. در پايان دعا، اين ريسمان صد گره خورده بود و «نخ صد گره»، «نخ روزه» ، «نخ احياء» و از همه معروف تر «نخِ الغوث» ناميده مى‏شد. صاحب نخ، معتقد بود كه اين نخ براى تبرك زندگى و باز كردن گره مشكلات او تا سال بعد كافى است و به همين دليل عموماً نخ الغوث را تا رمضان بعد، به نيت تبرك نگه مى‏داشتند.
قرائت قرآن، اذكار، ادعيه و ... نيز از آيين‏هاى رايج اين شب‏ها در گذشته بود كه تا امروز نيز ادامه دارد و البته شب زنده‏دارى را نيز بايد به همه اين موارد اضافه كرد.
و. آيين‏هاى بدرقه ماه و عيدگزارى
وقتى دهه دوم ماه رمضان سپرى مى‏شود و مراسم احياء برگزار مى‏گردد، كم‏كم مردم براى خداحافظى با رمضان آماده مى‏شوند. آخرين جشن و شور رمضان بعد از مراسم احياء، مربوط به روز بيست و هفتم رمضان است كه روز مرگ ابن ملجم قاتل حضرت على(ع) است و بعد از آن، مراسم بدرقه ماه و عيدگزارى برگزار مى‏شود و مردم تا رمضانى ديگر، به انتظار مى‏مانند.
1- آيين‏هاى بيست و هفتم رمضان (شب ابن‏ملجم، نان بيست و هفتمى، كوله مرجان، اهوًى، كمچلى، كليدزنى، پيرهن مراد، كله‏پاچه خورى)
در گذشته شب بيست و هفتم رمضان، «شب ابن‏ملجم» خوانده مى‏شد و توأم با سرور و شادى بود. در اين شب، زنان خود را آرايش كرده و لباس‏هاى تميز و نو در بر مى‏كردند و به شكرانه مرگ قاتل امام على(ع)، به سرور و شادى مى‏پرداختند. در اين شب، همچنين نان مخصوصى مى‏پختند كه رويه‏اى شيرين داشت و به آن «نان بيست و هفتمى» مى‏گفتند. اين نان كه در واقع نوعى نان نذرى به شمار مى‏رفت، پس از پخت، به خانواده‏ها و همسايه‏ها داده مى‏شد.
آيين ديگر ويژه اين شب، آيين «كوله مرجان» بود كه تقريباً در همه نواحى ايران با اسم‏هاى مختلف رواج داشت. «كوله مرجان» آيينى بود كه طى آن، مجسمه‏اى پارچه‏اى از ابن ملجم درست مى‏كردند و به جاى سر آن سر الاغ مى‏گذاشتند و اين مجسمه را به صورت معكوس روى الاغى سوار كرده در شهر مى‏چرخاندند و با لعنت بر وى و گاه چوب زدن به آن، به شادى مرگ ابن ملجم مى‏پرداختند. در نهايت نيز مجسمه را آتش مى‏زدند.
جالب آنكه در حين گرداندن كوله در شهر، همه بايد به كوله گردان كمك مى‏كردند و اگر كمك نمى‏كردند يا به اصطلاح فيض نمى‏دادند، شعرهاى خاصى براى آنها خوانده مى‏شد، مثل شعر زير:
كوله مرجان پس پيشه هر كه فيض نده باش خويشه
يا:
هر كه نده آييشه كوله مرجان داييشه
البته كمك، محدود به جنس خاص و يا مبلغ خاصى نبود و گاه حتى پارچه براى كمك به دوخت كوله و يا نفت براى آتش زدن آن را شامل مى‏شد.
«اُهُوى»، «كمچَلى»، و «كليدزنى» نيز نام‏هاى مختلف يك آيين ديگر در شب بيست و هفتم بودند. در اين شب، عده‏اى از نوجوانان و جوانان هر محله، در حالى كه صورت خود را مى‏پوشاندند، به صورت دسته جمعى به درِ خانه‏هاى مردم مى‏رفتند و با لعنت بر ابن‏ملجم و خواندن شعرهاى ويژه، از صاحب‏خانه درخواست «فيض» مى‏كردند. اين فيض گاه پول نقد، گاه خرما، كشمش و مواردى از اين دست و گاه برخورد قهرى صاحب‏خانه و پاشيدن آب بر سرِ دسته فيض‏خواه بود. در دست فيض‏خواهان، معمولاً كليد، قاشق يا كمچه (قاشق بزرگ) بود كه با آن برظرف ديگرى مى‏كوبيدند و شعر مى‏خواندند. البته اگر فيض صاحبخانه از نوع برخورد قهرى بود، طبعاً اشعار نامناسبى در هجو وى خوانده مى‏شد و بعد دسته فرار مى‏كرد.
ماحصل تلاش دسته نيز، كه در يك كيسه بزرگ جمع مى‏شد، در پايان شب (گاه نزديك سحر) بين افراد دسته تقسيم مى‏شد.

آيين‏هاى ديگرى نيز در اين شب و روز انجام مى‏شد كه عموماً در فضايى مشابه بود؛ مثل «پيرهن مراد» كه دوخت يك پيراهن در اين شب بود براى گرفتن مراد يا «كيسه مراد» ، «سنگ مراد» ، «حلقه مراد» و ... كه در حقيقت همگى گرو نگهداشتن چيزى براى دريافت مرادى تا سال بعد بود و اعتقاد عمومى بر اين بود كه خداوند مراد آنها را به خاطر اين شب خواهد داد.
سنت رايج ديگر، سنت «كله‏پاچه‏خورى» بود. عامه معتقد بودند كه كله گوسفند را به جاى كله ابن‏ملجم بايد در ديگ پخت و خورد. اين سنت هنوز هم رواج دارد و افطار بيست و هفتم رمضان در بسيارى از نواحى، خوراك كله پاچه است كه البته با ذكر لعنت بر ابن‏ملجم همراه است.

2- آيين‏هاى بدرقه رمضان (غسل عيد، جمعه الوداعى، آش بدرقه، ماه ديدنى، عيدگزارى، هديه روزه)
شب‏هاى آخر ماه رمضان، عموماً به شادى و سرور مى‏گذرد. در بسيارى نواحى ايران در گذشته، جمعه آخرِ ماه، «جمعه الوداعى» خوانده مى‏شد. جمعه الوداعى، روزى بود كه مردم خود را براى پايان ماه و عيدگزارى رمضان آماده مى‏كردند. در دوسه روز آخر نيز، افراد به تفاريق به حمام مى‏رفتند و «غسل عيد» يا «حمام عيد» مى‏كردند و براى برگزارى مراسم روز عيد فطر آماده مى‏شدند.
در بسيارى مناطق نيز، در اين ايام آشى به نام «آشِ روزه» يا «آش بدرقه» پخته مى‏شد كه بايد توسط «هفت زنِ فاطمه نام» تهيه و تدارك شود و در واقع آخرين آشى بود كه در آن ماه رمضان خورده مى‏شد. خوردن آش روزه، عموماً شب آخر رمضان بود كه مردم دسته‏دسته در مكان‏هاى مختلف براى برگزارى مراسم «ماه ديدنى» جمع مى‏شدند و در پى روءيت هلال ماه شوال بر مى‏آمدند. اگر حلول ماه شوال مسلم مى شد، فردا عيد رمضان بود و آيين‏هاى ويژه آن برگزار مى‏شد. آيين‏هايى مثل نماز عيد، دادن فطريه، بازديد از اقوام و صله ارحام، بازديد از بيماران و ... كه هنوز بخش‏هايى از آن‏ها باقى است.
سنت بسيار زيباى ديگرى كه در عيد رمضان در قديم رايج بود، سنت «هديه دادن به روزه‏داران خردسال» بود. كودكان يا نوجوانانى كه در طول ماه، روزه‏هاى كله گنجشكى يا به قول خراسانى‏ها روزه‏هاى«چقوكى » گرفته بودند، از سوى پدر و مادر يا اقوام بزرگ‏تر خود، در روز عيد رمضان هديه‏اى دريافت مى‏كردند تا خاطره‏اى خوش از روزه‏دارى در ذهنشان باقى بماند.
با برگزارى اين دست مراسم در روز عيد فطر، تقويم روزهاى رمضان ورق مى‏خورد و تا رمضانى ديگر، مردم به زندگى عادى و رايج خود، البته با توشه و زادى كه از فضيلت رمضان برداشته بودند، برمى‏گشتند

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

وقتي به طور ناگهاني محمود احمدي نژاد در 27 خرداد 1384 رقباي خود را کنار گذاشت و به دور دوم راه يافت، موج عظيمي از روشنفکران و سياسيون اصلاح طلب از هر گروه و نحله اي، از رقيب انتخاباتي او حمايت کردند با اين برهان که "صداي پاي فاشيسم" را شنيده اند. از آن روزها که به مردم درباره آمدن "ديکتاتوري" و "فاشيسم" هشدار داده مي شد، بيش از يک سال گذشته است. حالا نه از روشنفکران صدايي برمي خيزد و نه از اصلاح طلبان خبري است. و در اين فضا، اين دولت نهم است که جولان مي دهد و هر روز هشدار روشنفکران را به ياد مي آورد. تهاجم به دفتر سازمان ادوار تحکيم و ضبط تمام اسناد و اموال اين سازمان، آخرين نشانه اين سياست بود؛ تا همين دو روزگذشته البته.

اولين گام

همان روز که محسني اژه اي به عنوان وزير اطلاعات معرفي شد و پورمحمدي به عنوان وزيرکشور، همگان به ياد بازگشت تيم سعيد امامي به وزارت اطلاعات افتادند. همان هايي که با افشاي قتل هاي زنجيره اي در دولت اصلاح طلب خاتمي از وزارت اطلاعات تصفيه شده بودند. اين ترس چون به راست ها نيز سرايت کرده بود، مانع هشدار آنان نشد. آن روز عماد افروغ در مخالفت با اين دو وزير گفت: "مبادا تجربه قتل هاي زنجيره اي تکرار شود و آزادي ها در جمهوري اسلامي محدود گردد و آزادي شهروندان نقض شود." [نقل به مضمون] اما اين دو وزير با کمترين اختلاف آراي موافقان و مخالفان انتخاب شدند و اولين آجر ديوار سياست دولت اصولگرا گذاشته شد.

قطع يارانه احزاب

چند ماهي گذشت تا وزارت کشور چهره سياسي دولت جديد را آشکار کند. در پي مخالفت راست هابا ديگر احزاب در خانه احزاب، اين وزارت خانه به جاي ميانجي گري و حل اختلافات در يک تصميم ناگهاني خبر از قطع يارانه احزاب داد تا بدين وسيله احزاب نوپاي ايراني بدون حامي رها شوند. البته آن روزها يکي از سران احزاب اصلاح طلب به خبرنگار روز گفت: "هرچند که همان کمک هاي نيم بند دولت نيز مي توانست برخي از مشکلات ما را حل کند اما اين تصميم مي تواند از جهاتي به سود ما باشد. اول آنکه احزاب را بي نياز از دولت مي کند و اينگونه هم نقد از دولت آسان است و هم نگاه ما براي تامين هزينه ها به منابع مالي غيردولتي و مردمي معطوف مي شود."

NGO ها در کما

اگرچه عمر چنداني از فعاليت بخش هاي خصوصي در عرصه هاي اجتماعي نمي گذرد اما دولت نهم در اولين تصميم گيري هاي سياسي اش به سراغ اين نهادهاي مردمي رفت. مجوز بسياري از NGO ها مانند کانون مدافعان حقوق بشر به رياست شيرين عبادي باطل شد و فعاليت بسياري ديگر مانند سازمان حقوق بشر اسلامي محدود. وقتي سياست هاي محدود کننده دولت نهم در قبال NGO ها سخت گيرانه تر شد، وابستگان و بنيانگذاران اين نهادهاي غيردولتي برآن شدند تا با وزير کشور از نگراني هاي خود بگويند. نتيجه آن جلسه چيزي نبود که دعوت کنندگان انتظارش را داشتند. پورمحمدي، وزير کشور دولت نهم در آن جلسه بر نظارت دولت بر بخش هاي خصوصي و کنترل منابع درآمدي آن ها تاکيد کرد تا NGO ها سايه دولت نهم را سنگين تر از هر دولت ديگري احساس کنند.

تجميع انتخابات

طرح تجميع انتخابات به گواهي دموکراسي خواهان ايراني آخرين تير خلاص بر پيکر دموکراسي نيم بند در ايران بود که به گفته محسن آرمين با آن تنها کاريکاتوري از جمهوريت در ايران مي ماند. با تصويب طرحي که به موجب آن انتخابات شوراها و خبرگان همزمان برگزار مي شود، ورود غيرمعممين به انتخابات خبرگان همچنان غيرمجاز و تاييد صلاحيت کانديداهاي شوراهاي شهر نيز برعهده شوراي نگهبان است، آخرين اميدهاي اصلاح طلبان براي پيروزي در اين دو انتخابات کمرنگ تر شد؛ تا در اين ميان فقط اصلاح طلبان سنتي باشند که با اميد به تاييد اندک کانديداهايشان؛ و ائتلاف با راست هاي سنتي و مدرن به ويژه طرفداران هاشمي رفسنجاني بتوانند در مقابل اصولگرايان و شاگردان مصباح يزدي بايستند. حال اينکه اصولا اصلاح طلبان چگونه مي توانند در چنين انتخاباتي شرکت کنند و حائز راي شوند از سئوالاتي جدي است که هنوز جواب صريحي به آن داده نشده است. بهزاد نبوي، عضو رهبري سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، که خود حاضر نيست در ائتلافي با شرکت ملي ـ مذهبي ها نيز شرکت داشته باشد، به اين پاسخ اکتفا مي کند که: "در صورت رقابتي بودن در انتخابات شرکت مي کنيم." آن هم در شرايطي که شواهد از غيررقابتي بودن و نظارت کامل استصوابي خبر مي دهد. با اين حال يکي از اعضاي رده بالاي جبهه مشارکت به خبرنگار روز مي گويد: "حتي احتمال ائتلاف مشارکت با موتلفه را هم نمي شود رد کرد. چه بسا که با اين ائتلاف بتوان در مقابل فاشيسم ايستاد!"

مرگ دو زنداني

آنها که مي گفتند حتي با آمدن اصولگرايان و يکدست شدن قدرت، امکان برگرداندن کشور به سال هاي قبل از 76 وجود ندارد، با مرگ دو فعال سياسي به فاصله دو هفته از يکديگر، در مورد نظر سابق خود دچار ترديد شده اند. اگر چه دولت موازي در دوران در دولت خاتمي با فعالان سياسي برخورد مي کرد و خبرنگاري [زهرا کاظمي] هم به قتل رسيد، اما دولت در مقابلش بي تفاوت نبود و حداقل دستور رسيدگي به پرونده را صادر مي کرد ـ هرچند هيچ گاه اين رسيدگي ها به نتيجه اي ختم نشد ـ اما در دولت جديد نه تنها دو فعال سياسي در زندان به طرز مشکوکي کشته مي شوند بلکه صداي دولت هم درنمي آيد. مرگ اکبر محمدي و فيض مهدوي در زندان هاي اوين و رجايي شهر هشداري جدي بود به زندانيان سياسي و البته فعالان سياسي، بخصوص آنهايي که چندان مشهور نبودند. افرادي که تعدادشان در زندان هاي مختلف کشور کم هم نيست.

نوبت مطبوعات

آنها که دلخوش بودند که حداقل در اين يکساله روزنامه اي توقيف نشده، هفته پيش بايد بسيار شگفت زده شده باشند: شرق به همراه مجله هاي نامه، حافظ و خاطره توقيف شدند تا مطبوعات کم شمار اصلاح طلب نيز از گزند دولت اصولگراي نهم درامان نمانند. همان دولتي که بيش از اين وزير ارشادش ابراز اميدواري کرده بود احزاب بتوانند مجوز انتشار ارگان شان را هم بگيرند؛ اما نه تنها اين چنين نشد و جبهه مشارکت نتوانست اين مجوز را اخذ کند، که روزنامه غيرحزبي شرق نيز توقيف شد. بدين وسيله راه هاي ارتباطي هم محدود شد. محدوديتي که بيش از آن با فيلتر کردن سايت هاي مختلف سياسي از جمله روز و بي بي سي و پرونده سازي براي وبلاگ نويسان و طرح جرم هاي جديدي به عنوان "براندازي اينترنتي" آغاز شده بود.

وزير اطلاعات خبر از وجود براندازاني داد که در اينترنت و وبلاگ ها رخنه مي کنند و وزارتخانه متبوعش نيز سرويس هاي ارائه دهنده خدمات به وبلاگ ها را کنترل مي کند و وزارت ارشاد هم طي نامه اي تند مطبوعات را از استفاده از مطالب سايت هاي غيرمجاز برحذر مي دارد و به مديران مسئول مي نويسد: "روند رو به گسترش کمي پايگاه ها و سايت هاي خبري که در کنار خبرگزاري هاي رسمي و داراي مجوز به امر انتشار اخبار در کشور مشغولند موجب گرديده اين رسانه ها به عنوان پديده هاي جديد عرصه اطلاع رساني مطرح شوند. رسانه هايي که به دليل نامشخص بودن تعلقات سازماني و نداشتن شناسنامه روشن و معلوم خود را فارغ از بسياري الزامات و مسئوليت هاي قانوني مي دانند. اين رسانه ها در مواردي اقدام به نشر مطالب و اخباري مي کنند که يا از جنس شايعات است و يا دغدغه هاي تخريب افراد، گروه ها و نهادهاي حکومتي از آن قابل برداشت مي باشد. در چنين وضعيتي مشاهده مي شود که بسياري از مطبوعات کشور، اخبار و مطالب سايت هاي خبري مورد اشاره را جزئا يا کلا، نقل و منتشر مي کنند بدون آنکه به تبعات حقوقي و قانوني انتشار آن ها توجه کافي داشته باشند. اين نکته مسلم است که مسئوليت قانوني انتشار اخبار از منابع مختلف چه رسمي و چه غيررسمي برعهده رسانه و مطبوعه نشردهنده مي باشد و انتساب خبر يا مطلب به منابع معتبر رافع مسئوليت مديران مسئول نشريات نيست."

مقدمه اين بخشنامه شايد نامه غلامحسين الهام، سخنگوي دولت بود که در آن از قوه قضاييه خواسته شده بود تا با مطبوعات منتقد دولت برخورد کند. نامه اي که نشان از سياست هاي دولت نهم در عرصه فضاي داخلي کشور دارد.

اولين ها؛ روشنفکران و دانشجويان

اگرچه اکبر گنجي در دولت نهم آزاد شد اما درعوض بسياري ديگر راهي زندان شدند. به جز تعداد زيادي که در کردستان و آذربايجان و خوزستان در يک سال اخير و در ناآرامي هايي که در اين مناطق روي داد، دستگير شدند و هنوز هم سرنوشت شان روشن نيست، بايد به نام هايي مانند منصور اسانلو، موسوي خوئيني و رامين جهانبگلو نيز اشاره کنيم که هرکدام به دلايلي مختلف راهي زندان شدند. منصور اسانلو درجريان اعتصابات کارگران شرکت واحد دستگير شد، مهندس موسوي در جريان تجمع زنان و رامين جهانبگلو در اقدامي غيرمنتظره که بعدها دليلش "ارتباط با بيگانگان" و "براندازي نرم" عنوان شد. در اين بين عيسي سحرخيز مديرمسئول روزنامه اخبار و ماهنامه آفتاب نيز به 5 سال زندان محکوم شد. اما برخورد با دانشجويان در يک سال اخير به گونه اي بود که به خوبي حکايت از حساسيت دولت نهم درمورد دانشگاه ها داشت. انتصاب عميد زنجاني به رياست دانشگاه تهران به عنوان اولين رييس روحاني و زدوخوردهايي که بين دانشجويان و مسئولان بر سر اين انتصاب درگرفت اولين رويارويي بين دولت و دانشجويان بود که بعدها فزوني گرفت: تعليق 25 دانشجوي دانشگاه اميرکبير، انحلال بسياري از انجمن هاي اسلامي در دانشگاه هاي کشور، جلوگيري از ثبت نام دانشجويان عضو انجمن که در کنکور کارشناسي ارشد قبول شده بودند، دستگيري دانشجوياني مانند عابد توانچه و بسياري ديگر که اکثريتشان اکنون در زندان هستند و سرانجام حمله به دفتر سازمان ادوار تحکيم وحدت.

عبدالله مومني در گفت و گو با روز درخصوص اينکه چرا دانشجويان سيبل اول حملات دولت نهم شده اند مي گويد: "به نظر مي رسد با آمدن دولت جديد و يکدست شدن حاکميت، محافل اقتدارگرا در راستاي تثبيت اقتدارگرايي خود نياز به منکوب کردن و به اضمحلال کشاندن فعالان مدني در عرصه هاي مختلف دارند؛ محدوديت هاي دولتي نيز به تناسب تاثيرگذاري اين نهادهاي مدني است و از آنجا که در فضاي فعلي، صداي دانشجويان از ديگر معترضين رساتر است و تاثيرگذاري اش هم که همواره بيشتر بوده، حساسيت بيشتر دولت را برانگيخته است. برخوردهاي شديد دولت در يک سال اخير نيز به خاطر همين تاثيرگذاري دانشجويان است. دانشجويان دارند تاوان تاثيرگذاريشان را مي پردازند."

آستانه تحمل مردم

اواخر سال 84 بود که سايت روز با فعالان سياسي کشور درخصوص پيش بيني فضاي سياسي در سال 85 گفت و گو کرد. آن زمان عباس سليمي نمين که از روزنامه نگاران طرفدار دولت بود گفت: "قطعا وضع سياسي در سال 85 مطلوب خواهد بود و آزادي ها گسترش خواهد يافت. هيچ دولتي نمي تواند جلوي روند روبه رشد گسترش آزادي هاي سياسي در ايران را بگيرد." اما ظاهرا اين پيش بيني درست از آب درنيامدو در عوض پيش بيني محمد توسلي، رييس دفتر سياسي نهضت آزادي به حقيقت پيوست که گفته بود: "مشکل در داخل در رابطه با دولت جديد است كه حقوق اساسي ملت و حقوق بشر را با شعارهاي عدالت و مهرورزي بيش از گذشته ناديده مي گيرد. اين مشکلي است که ممکن است در سال آينده براي احزاب و مطبوعات و ساير نهادهاي مدني ادامه پيدا کند."

و تمام اينها نيز به عقيده کريم ارغنده پور ارتباط مستقيم با پرونده هسته اي دارد: "پرونده هسته اي طبعا روي ساير عرصه ها در ايران تاثير مي گذارد. يعني اگر اين قضيه به شکل مسالمت آميز حل نشود اوضاع داخلي کشور در ابعاد امنيتي و سياسي محدودتر مي شود. سانسور گسترش مي يابد، شبکه هاي غيردولتي محدودتر خواهند شد و در مجموع اوضاع به سمتي مي رود که سيطره دولت بر بخش هاي مختلف پررنگ تر خواهد شد."

و حال اينگونه شده است. چشم انداز روشني براي ماجراي هسته اي وجود ندارد و به تبع آن در داخل هم مطبوعات محدودتر شده اند، هم سياسيون به ناچار سکوت برگزيده اند. برخي در زندان هستند و دانشجويان هم سرکوب مي شوند. نگراني ارغنده پور به جا بود که از بيشتر شدن محدوديت و برخورد در سال 85 سخن گفت و افزود: "مردم در کوتاه مدت اعتراض نمي کنند، جامعه ظرفيت زيادي دارد و مشکلات را تحمل مي کند؛ اما اين تحمل آستانه اي دارد. وقتي از اين آستانه بگذرد، واکنش ها هم شروع مي شود. مردم ما خيلي صبورند، اما مطمئنم سال آينده آن ها هم در احساس نخبگان در رابطه با دولت شريک مي شوند، چون آثار تصميمات دولت در سال آينده خودش را نشان مي دهد."

آري صداي اين پا ، بعد از يک سال به گوش همه رسيده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

باز راهيان عشق در غم از دست دادن عزيزي هستند؛ عزيزي از عزيزان عرصه روزنامه نگاري و مطبوعات ايران، ماهنامه نامه و در کنارش نشرياتي ديگر از جمله روزنامه وزين شرق. بناي آن را ندارم که سخنان چند ماه اخيرم را تکرار کنم و هشدار دهم که مشکل کجاست و نقطه توجه ما بايد کجا باشد و بي خود ننشينيم و نگوئيم که مقام هاي بالاي کشور در جريان بستن و توقيف نشريات و بيکار شدن صدها نفر نبوده اند و اگر بودند چنين و چنان. اين خطايي است که بسياري کرده و هنوز مي کنند و با اين اشتباه راهبردي، راهکارهاي نامناسب بر مي گزينند و درنتيجه به راه خطا مي روند. به باور من، اکنون در کوچکترين تحولات ايران تنها يک نفر است که دستور صادر مي کند، و ديگران بندگاني گوش به فرمان بيش نيستند. پيش از اين موضوع را بسط داده و گفته ام و اکنون قلب آن سخنان را تکرار کنم: "آنچه اکنون در کشور جريان دارد حاکميت مطلقه يک فرد- آقاي خامنه اي- بيشتر نيست و ديگران، چه در دولت تزئيني، چه در مجلس فرمايشي، و چه در قوه قضائيه تحت امر، چيزي نيستند جز معاوناني فرمانبردار و در واقع عروسک هاي خيمه شب بازي که دست ها و پاهايشان با نخ هاي نامرئي به حرکت درمي آيد و برنامه ها و نقشه هاي بازيگر پس پرده را اجرا مي کنند و ديگر هيچ." تصور من اين ست که اگر اين نکته را عزيزاني چون آقاي خاتمي و اکثريت اصلاح طلب حاکم بر مجلس ششم و شخص آقاي کروبي درک کرده و بر اساس آن راهبردها و راهکارهاي خود را تنظيم مي کردند، ما اکنون در اين نقطه اسفناک تاريخي نمي ايستاديم و کشور در سراشيبي سقوط همه جانبه نبود و خطر تحريم و جنگ در پشت دروازه ها، و مردم در بيم و اميد. دور جديد برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران و در کنارش سايت هاي خبري و وب لاگ نويسان اگرچه مايه تاسف است، اما با خود يک پيام صريح و روشن دارد، و آن اين ست که سياست "بقا" نيز سياستي بي اثر و کم اثر بوده است. اصل موضوع اين است وقتي روزنامه و يا مجله اي "اثرگذار" شد، از ديد اقتدارگرايان "خطرناک" است و محکوم به "فنا". دنبال اين موضوع نگرديد که تير غيبي از کجا آمد و چه کسي آن را از چله کمان رها کرد، در پي آن نباشيد که آب رفته را به جوي باز آريد و با زاري و تمنا و يا کارهاي پشت پرده، چند روزي حکم مرگ نشريه خود را عقب بيندازيد و يا آن را با تنفس مصنوعي حيات بخشيد. در دوران خفقان و برخاستن صداي پاي فاشيسم، کار را بايد به گونه اي ديگر چاره کرد. اگر اين کنيم آنگاه چون حافظ دل قوي خواهيم داشت و رندانه خواهيم سرود:

ما را ز منع عقل مترسان و مي بيار کان شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست

بر اين اساس است که من اعتقاد دارم تا زماني که کار يک سره نشده و تکليف ها روشن، ما نبايد به صحنه عادي فعاليت مطبوعاتي بازگرديم و از روش هاي معمول در پي انتشار روزنامه و مجله باشيم. ضرورت دارد روش و منش خود را عوض کنيم؛ بايد نقطه تماس با مخاطب را تغيير دهيم و به سايت هاي خبري، وب لاگ ها، راديو و تلويزيون هاي ماهواره اي و ديگر فناوري هاي نوين روي آوريم. و در کنار آن روش ارتباط با مخاطب را نيز بايد دگرگون سازيم؛ شيوه هاي جديد نوشتن و گفتن مناسب اين دوران را بيازمائيم و اقتدارگرايان را در ميداني ناشناخته خلع سلاح کنيم. آن ها در اين ميدان دست ما را خوانده اند و شيوه مبارزه را آموخته اند و تازه هرجا کم آورده اند صحنه بازي را به هم ريخته و روش بازي را عوض کرده اند و دوستان خوب گفته اند که شطرنج بازي با گوريل نادرست است و بازي در ميدان آنان و با شيوه آنان خطا. و از سوراخي دوبار و چندبار گزيده شدن کاري خلاف عقل است و شيوه خردمندان نيست. بايد کاري کنيم که آفتاب باز از "شرق" برآيد، تيرگي و پليدي رخت بربندد و روشنايي و پاکي بر جان و خردمان بتابد. در اين شرايط نه هر ماه، بلکه هر روز و هر لحظه "نامه" اي خواهد رسيد و پيام آزادي، دموکراسي و حقوق بشر با خود خواهد آورد و برابري و عدالت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

چند روز بعد از سخنرانی محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، در مجمع عمومی سازمان ملل، روزنامه واشنگتن پست گزيده ای از نامه اکبر گنجی را منتشر کرده که خطاب به مردم آمريکاست و تصويری متفاوت از جامعه ايرانی برابر آمريکائيان می گشايد. تصويری از زبان يک مدافع حقوق بشر که از دلبستگی مردم ايران به همنوائی با ارزش های مدرن زندگی امروز جهانی سخن می گويد. مقاله [نامه] اکبر گنجی، پرآوازه ترين ناراضی ايرانی که بعد از شش سال زندان، از سه ماه پيش در اروپا و اينک آمريکا به سر می برد، در شماره روز پنجشنبه 21 سپتامبر واشتگتن پست در حالی چاپ شده است که رسانه های جمعی آمريکا و کارشناسان همچنان به تحليل سخنانی مشغولند که آقای احمدی نژاد در دومين حضورش در مجمع عمومی سازمان ملل بر زبان آورد.

نمایندگی ایران

رييس دولت ايران در بخشی از سخنانش در مجمع عمومی سازمان ملل گفت چاره عمومی گرفتاری های بشر امروز توجه به اخلاق و معنويت و حاکميت انسان های صالح است. انسان ها همه مخلوق خداوندند و کسی بر کسی برتری ندارد. کسی و يا دولتی نمی تواند برای خود امتيازات ويژه قائل شود و هيچ دولتی نبايد حقوق دولت های ديگر ار ناديده بگيرد و با نفوذ در سازمان های بين المللی خود را معادل جامعه جهانی قلمداد کند. اگر دريافت آن چه رييس جمهور ايران درباره اخلاق و معنويت و مهرورزی در يک نهاد جهانی می گويد – در زمانی که دولت وی بر سر سياست های هسته ای اش با بخش عمده دولت های جهان درگير شده است – برای جامعه آمريکائی دشواری هايی دارد، سخن اکبر گنجی روشن است. آقای گنجی در بخشی از نامه خود به مردم آمريکا می نويسد: "خواست ما اين است که تصور نشود حاکمان، کل جامعه‌ ما را نمايندگی می‌ کنند. ما اميدواريم جهانيان دريابند، که دين حاکمان ما شاخص ديانت مردم ايران نيست. دينداران پارسا همگی با آزادی‌کشی و بيدادگری رژيم مخالفند و ميان ديانت با آزادی و حقوق بشر منافاتی نمی ‌بينند." آقای احمدی نژاد اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل را فرصتی قرار داد تا برخلاف سخنان قبلی خود و هوادارانش بگويد "پيام ما روشن است. ما همه ملت‌ها را دوست داريم و هيچگاه با ملت آمريکا مشکلی نداشته‌ ايم." و اينکه ملت آمريکا مانند بقيه ملتها، صلح طلب و عدالت طلب است. یک هفته قبل هنگامی که محمد خاتمی رهبر جنبش اصلاحات دوم خرداد در آمريکا همين سخن را ابراز داشت و تاکيد کرد که آمريکا را شيطان بزرگ نمی داند، روزنامه کيهان بزرگترين منتقد اصلاحات و هوادار دولت احمدی نژاد به شدت از وی انتقاد کرد که بر چه اساس ارزش های تعيين شده حکومت اسلامی را می فروشد.

از يک نسل

اکبر گنجی و محمود احمدی نژاد هر دو از يک نسل ايرانی هستند، همان نسلی که در عين جوانی بيست و هشت سال قبل حکومت سلطنتی متحد آمريکا را در ايران ساقط کرد، تا بر اساس آن حکومتی دينی به پيشوائی روحانيون شيعه تاسيس شود. حکومتی که در اين مدت، بيش ترين نيروی خود را صرف مخالفت با آمريکا کرده است. اين هر دو بعد از درگذشت بنيانگذار جمهوری اسلامی و پايان شور انقلابی در اکثريت مردم [ که همزمان با پايان جنگ هشت ساله ايران و عراق هم بود که هر دو شان در آن شرکت داشتند] به صف منقدان پيوستند، از دو راه مختلف. محمود احمدی نژاد اگرچه از تندروترين منتقدين دولت های بعد از جنگ در ايران بوده، اما هيچ گاه وفاداری خود را به حکومت دينی و حکومت روحانيون فراموش نکرد، اما اکبر گنجی مخالفت با عملکرد های دولت بعد از جنگ را تا نوشتن "مانيفست جمهوری خواهی" جلو برد و در ماه های پايان زندان هم به صراحت خواستار برکناری آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی شد. اکبر گنجی معتقد به منشور حقوق بشر و آزادی های مدنی و سرانجام ايجاد جامعه ای و حکومتی مردم سالار در ايران است و محمود احمدی نژاد معتقد به بازگرداندن کشور به ارزش های نخستين انقلاب [که به اعتقاد وی دولت ها آن را با فريب خوردن در مقابل تبليغات غربی از روح اسلامی خود تهی کرده اند] است و آشکارا به ستيز با ارزش ها و باورهای غرب و نزديکی با دشمنان آمريکا می پردازد، حتی اگر به اندازه ونزوئلا و کوبا از ايران دور باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جبهه مشارکت با صدور بیانیه ای برخورد با سازمان دانش‌آموختگان ادوار دفتر تحكيم وحدت و توقیف اموال این تشکل را مورد انتقاد قرار دادر بخشی از بیانیه آمده است:«پس از توقيف روزنامه‌ها و نشريات در هفته‌هاي گذشته، در روزهاي پيش شاهد ورود نيروهاي امنيتي و قضايي به دفتر يكي از سازمان‌هاي سياسي و توقيف اموال آن بدون اظهار دلايل روشن براي انجام اين عمل بوديم». اطلاعیه می افزاید:«ورود به دفتر مجموعه‌اي سياسي و توقيف اموال آن در حالي كه بيش از سه ماه است كه دبيركل اين سازمان در بازداشت به سر مي‌برد، به بهانه‌اي نامربوط به فعاليت‌هاي اين سازمان پيامي كاملاً روشن براي تشكل‌هاي سياسي دارد. به نظر مي‌رسد اين اقدام نه تنها با اصول مصرحدر قانون اساسي كه تعيين كننده حدود و روابط في ما بين حكومت و ملت است مغايرت دارد،بلكه حتي در چارچوب رقابت‌هاي سياسي گروه حاكم با رقباي سياسي نيز اقدامي خلاف عرف قلمداد مي‌شود». جبهه مشارکت با اشاره به اینکه «متأسفانه در شرايط كنوني دولت نهم و جريان حاكم به خود اجازه داده است كه حقوق احزاب، گروه‌ها و تشكل‌هاي صنفي و سياسي را به راحتي و تحت توجيهات گوناگون و غير اصولي و فاقد وجهه حقوقي ناديده بگيرد»، می افزاید:«روشن است كه فشار بر تشكل‌ها امري نيست كه بتواند افكار، آراء و انديشه‌هاي آزاديخواهانه و مبتني بر اصول و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي و خط روشن حضرت امام(ره) را در ذهن و دل ملت به فراموشي سپارد». جبهه مشاركت در پایان بیانیه خود اين قبيل اعمال را «در جهت فشار بر رقيبان سياسي» ارزيابي کرده و توقف فشار بر سازمان دانش‌اموختگان ايران اسلامي و آزادي هر چه سريع‌تردبيركل آن را خواستار شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

علی‌اكبر موسوى خويينى دبير كل سازمان دانش آموختگان ايران و نماينده‌ی دوره ششم مجلس كه بيش از يكصد روز است در بازداشت موقت به سر مى‌برد، روز جمعه سى و يكم شهريور ماه پس از تلاش‌هاى فراوان همسرش، اجازه شركت در مراسم چهلم پدر خود را در مسجدى در شهر رى پيدا كرد اما در پايان مراسم در حالى كه توسط ماموران مسلح همراهى مى‌شد، فرياد كشيد كه از او مى‌خواهند توبه نامه بنويسد.طبق خبر ادوار نيوز مهندس موسوى با يكساعت تاخير به مراسم رسيد و زمانيكه  ماموران امنيتى مانع از ملاقات او با همسرش شدند، اعلام كرد كه تحت فشار است و هر روز چهار تا پنج مرتبه بازجويى ميشود. شب‌ها با دستبند و پابند مى‌خوابد و تمام امكانات از او گرفته شده است. شوراي مركزى سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) پس از بازگردانده شدن مهندس موسوى به صورت تحت الحفظ به زندان، جلسه فوق العاده تشكيل داد. عبدالله مومنى سخنگوى اين سازمان گفت اعضاي شورای مركزى ضمن اعتراض و ابراز نگرانى نسبت به تداوك برخوردهاى غير قانونى با مهندس موسوى، خواستار پاسخگويى مقامات قضايى هستند.حجت‌الله شريفى رييس شوراى مركزى سازمان دانش آموختگان ايران كه روز جمعه مهندس موسوى را در مسجد ديده در گفتگو با صداى آلمان، می‌گويد:”آنچه مسلم است بعد از فوت پدر آقاى موسوى نحوه برخورد با ايشان تغيير كرده و بدتر شده است. فشار بر او بيشتر شده. پس از مراسم ختم ايشان از هر ملاقاتى محروم شد و ديدار نداشت و تنها يكبار توانست تماس تلفنی با خانواده‌اش بگيرد. در مراسم چهلم، مهندس موسوى هم از لحاظ عصبى و هم از لحاظ جسمى وضع بسيار نامساعدى داشت و فرياد كشيد كه صد روز است مورد شكنجه قرار می‌گيرد و دارند فشار می‌آورند تا توبه نامه بنويسد. سينه و گردن ايشان زخم بود. سر ايشان شكسته بود و شكستگى معلوم بود و اين نگرانى جدى ما را نسبت به سلامتى و امنيت جانى و روانى ايشان برانگيخته و از همين جا لازم ميدانيم هشدار جدى نسبت به سرنوشت ايشان بدهيم.“عبدالفتاح سلطانى يكى از وكلاى مدافع موسوى خويينى نيز گفته تا كنون اجازه مطالعه پرونده موكل خود را نيافته و نگهدارى او در بازداشت موقت را نوعى اعمال فشار توصيف كرده است.حجت الله شريفى در باره نتيجه جلسه فوق العاده شوراى مركزى ادوار تحكيم وحدت گفت: ” در جلسه فوق العاده شوراي مركزى قرار شد هر كارى می‌توانيم براى بازديدهاى پزشكى و پيگيري آزادی ايشان انجام دهيم. ضمن اين كه هماهنگى و اطلاع رسانى مناسب در خصوص وضعيت آقاى مهندس موسوى داشته باشيم.“

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

پيرمرد مي‌گفت، مي‌بينم دخترم پنهاني كجا مي‌رود اما وقتي نمي‌توانم شكمش را سير كنم....؟ (1)درست در روزهايي كه رسانه‌هاي تصويري و نوشتاري و اينترنتي ايران از اتحاد احزاب، علما، روحانيون، روشنفكران، اصلاح‌طلبان، اصولگرايان و جريان‌هاي متعدد فكري در نهادها و ارگان‌هاي مختلف كشوري عليه نامه همسر سخنگوي دولت ايران مي‌نويسند، كارگران بيكارمانده از كارخانجات بسياري از شهرستان‌ها و دختران و همسران آواره‌مانده اين كارگران بلاتكليف، در تجمع‌هاي مختلف، گردهم آمده‌اند.اعتراضات كارگري در كارخانه ديزل‌خودرو، كارگران شركت فرش البرز بابلسر، اعتراض شوراهاي اسلامي كار واحدهاي صنعتي ساوه، كارگران نساجي قائمشهر و كارگراني از گوشه و كنار همين كشور كه بي‌هيچ بيانيه و اطلاعيه و فراخواني گرد چهارديوار كارخانه خود به تحصن نشسته‌اند، به چشم مي‌خورند ما تند و تند از همدلي و اتحاد صاحبان نظر و انديشه در برابر همسر آقاي الهام مي‌نويسيم كه چرا سران كشور را به باد اتهام و ناسزا گرفته است و در ديگر سو زنان بسياري تند و تند در حاشيه سكوت زجرآور ما، رخت آبرو از تن مي‌كنند كه راهي جز اين نمي‌بينند.درد بلند كارگران بلاتكليف شركت فرش البرز كه تجمع آنان در مقابل اين واحد با درگيري نيروي انتظامي به فرجامي دل‌آزار تبديل شده است در حجم كوتاهي از خبرهايمان مي‌گنجد اما در مقابل سطر بلند صفحات دلچسب روزنامه از آن ترك‌تازي‌هاي زني است كه اين روزها بسان زنان قصه‌هاي كهن ايراني،‌چادر به كمر بسته و يكه به ميدان نبرد آمده است. حال اگرچه پدر و برادران روشنفكر و نوانديش خانه‌اش با بيانيه‌ها و نامه‌هاي مكرر، اهالي سياست را نسبت به وضع و حال و احساسات و تعادل رفتاري اين قوم و خويش عصيانگر و احساساتي خود آگاه مي‌سازند تا چندان او را جدي نپندارند اما كماكان احزاب و گروه‌هاي سياسي اين زن را رويه و پوشش يك تفكر مي‌پندارند و بيانيه براي تفكر حامي كه پشت آن كمين كرده و پنهان مانده صادر مي‌كنند. تا آنجا كه مرد شماره يك كيهان هم وارد اين صحنه كارزار مي‌شود. او كه در اين سال‌ها ستونش كمتر دگرانديشي را از نقد و اعتراض و ... بي‌نصيب گذاشته اما بي‌تعارف بايد گفت كمتر دگرانديشي را جرات و جسارت تاختن بر او و تاخته‌هايش بود كه جملگي بر مزار مصونيت نداشته خويش ايستادند و تنها در اين سال‌ها نظاره‌گر هر آنچه بودند كه بحق يا ناحق بر آنان نوشته شد. شايد از اين منظر اگر نگريسته شود آنگاه جسارت همسر الهام در رانت‌خوار خواندن مديرمسوول كيهان آنچنان پشتوانه قدرتمندي را در اذهان متبادر ساخته كه احزاب و جريان‌هاي مختلف را هم تاب سكوت در برابر اين پشتوانه قدرتمند نيامد. اما به‌راستي كداميك جزو تهديدات منافع ملت و كشورش محسوب مي‌شود و در برابر كداميك بايد بي‌تاب شد و سكوت شكست؟ در برابر زني كه مشاهده كلمات و ادبياتش حتي اگر عاري از ادب و احترام و اعتدال رواني و انساني باشد بايد بي‌تاب شد و لب به اعتراض گشود، يا در برابر زني كه پدر پيرش مي‌داند براي لقمه نان نداشته بر سفره خانه، رخت آبرو از تن مي‌‌كند بايد بي‌تاب شد و لب به اعتراض گشود؟در برابر زني كه شب‌هايش را بعد از آن همه هجمه و هجوم به سكانداران چندين‌ساله حاكميت انقلابي و اسلامي در مدينه و مكه سپري مي‌كند آن هم به همراهي ساكنان دولت اصولگرا بايد بسيج شد يا در برابر زني كه مردان خانه‌اش را در يك تجمع كارگري با خشونت هراسان به خانه يا حبس فرستاده‌اند و او آرزوي مكه و مدينه و حتي مشهد را هم با خود به گور خواهد برد؟همسر الهام موضوع اول رسانه‌‌هاي كشور شد و حتي رسانه ملي هم از كنار اين سوژه داغ، بي‌تفاوت نگذشت. ‌ بر رسانه ملي ايران خرده نبايد گرفت حتي اگر در پوشش تجمعات و اعتراضات كارگران فرانسوي عليه دولت اين كشور آنچنان سنگ تمام بگذارد كه مردم كوچه و بازار هم اين روزها وقتي نام فرانسه را مي‌شنوند ياد راهپيمايي‌ها و اعتراضات كارگران اين كشور بيش از همه چيز در ذهنشان‌تداعي شود اما بر خودمان خرده رواست آنگاه كه كارگران 9 ماه بي‌حقوق‌مانده وقتي به همراه خانواده‌هاي خود به تجمع اعتراضي ايستاده‌اند، خبر يك ما ائتلاف ملي بر سر اعتراض به واگويه‌هاي يك زن پرخاشگري است كه حتي اگر فرض حمايت و پشتوانه در خفاي اين نوع پرخاشگري‌ها درست باشد تا مادامي كه آشكارا به حمايت از اين رويه بديع برنخاسته‌اند اين همه اتحاد و انرژي براي محكوم كردنش ضروري نبود.عجب بيراهه رفتيم آنگاه كه عدم صدور اعتبارنامه كانون شوراي‌عالي كار، مسكوت ماندن طرح بهسازي، قانونمند شدن قراردادهاي موقت كار و عدم نظارت بر حسن اجراي قانون، اينچنين كارگران را به خيابان‌ها و پرسه‌هاي بيهوده واداشته، آنگاه ما به جاي خرده گرفتن بر اخذ تعهدهاي محضري از كارگران مبني بر سلب هرگونه ادعا عليه كارفرمايان در مقابل سياست‌هاي دولت اصولگرا و حمايت بي‌حد از صاحبان صنايع به بهانه ايجاد اشتغال كه امنيت شغلي كارگران را به مخاطره انداخته است، به فردي خرده مي‌گيريم كه پس از مشاهده حجم وسيعي از خبرهاي رسانه‌ها و مشغول ساختن منتقدان و متفكران به نامه‌ها و بيانيه‌هاي خود، سربلند است كه ذهن جماعتي را از اعتراض به سياست‌هاي معجزه‌هزاره سومش (احمدي‌نژاد) منحرف ساخته است. به راستي آيا دغدغه توده مردمي كه به احمدي‌نژاد در برابر آن ائتلاف ملي كه براي رقيبش در انتخابات رياست‌جمهوي نهم به وجود آمده بود آري گفته بودند، همسر الهام است يا همسران و دختران همين كارگراني كه هيچ نشاني و خبري از اعتراضات غيرسياسي آنان در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيست؟ ‌وقتي رسانه‌ها به عنوان ناظران و چشم‌هاي افكار عمومي در ركن چهارم دموكراسي هر از چندگاهي متهم به عوامل بيگانه بودن و محور آمريكا شدن هستند، قطعا كارگران گرسنه گردهم‌آمده در شهرستان‌هاي مختلف را عامل بيگانه پنداشتن، طنز تلخي است كه طنز تلخ‌ترش ماييم.

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ماهنامه‌ى فرهنگى ـ سياسى «نامه» نيز يكى از قربانيان موج اخير توقيف روزنامه‌ها و نشريات در ايران بود. اخيرا نويسندگان، اعضاى تحريريه و كاركنان اين نشريه بيانيه‌اى در اعتراض به توقيف آن منتشر كرده‌اند. در اين بيانيه از جمله آمده است كه: «امر اطلاع‌رسانى، هنگامى كه از زاويه‌ى ديد بايدها و نبايدهاى قدرتمداران تعريف شود، در عمل به ممنوعيت نقد و تحليل تبديل مى‌شود و بدين ترتيب جامعه از گردش آزاد اطلاعات محروم مى‌ماند و در حقيقت، راه پيشرفت جامعه مسدود مى‌شود».در اين بيانيه همچنين آمده است كه: «از ديد صاحبان قدرت، اطلاع‌رسانى چيزى جز تبليغ و نشر ديدگاه‌هاى رسمى و در خدمت قدرت نيست... اما از نگاه منافع ملى و حقوق مردم، علاوه بر مردم كه حق دارند براى پيشرفت خود و جامعه‌شان در جريان اطلاعات و تحليل‌ها باشند، كسانى هم كه اطلاع‌رسانى را به عنوان حرفه‌ى خود انتخاب كرده‌اند، حق دارند خبر و نقد و تحليل خويش را بدون سانسور در اختيار مخاطبان قرار دهند».در مورد تاريخچه‌ى حيات «نامه» بايد گفت كه اين نشريه در سال‌هاى ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۸، نخست بصورت هفته‌نامه منتشر مى‌شد و از آن پس بصورت ماهنامه ۵۶ شماره از آن به چاپ رسيده است.«نامه» نشريه‌اى بود كه موج توقيف‌هاى گسترده‌ى نشريات در سال‌هاى ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰ را از سرگذراند و به همين دليل، تدريجا به تريبون گروهى از فعالان سياسى، اجتماعى و فرهنگى تبديل شد كه در فضاى محدود پس از توقيف‌ها به دنبال منزلگاهى براى طرح ديدگاه‌هاى خود مى‌گشتند.«نامه» در سال‌هاى گذشته موفق شده بود گروهى از صاحب‌نظران و كارشناسان امور مختلف حقوقى و اجتماعى و فرهنگى را به همكارى جلب كند. اما اين نشريه افزون بر آن از سياست روز به دور نبود و نقد و تحليل‌هاى زيادى نسبت به مسايل حوزه‌ى قدرت سياسى ارائه مى‌داد. به اين اعتبار، «نامه» نشريه‌اى بود براى طرح آرا و انديشه‌هاى مختلف، اما در عين حال با ديد و سمتگيرى خاص خود. مجيد تولايى سردبير «نامه» در توضيح اين ديد و سمتگيرى اخيرا در گفتگويى كه پس از توقيف «نامه» با صداى آلمان داشت گفت: «محورهاى اصلى اين نگاه و باور گردانندگان اصلى اين نشريه مبتنى بر اين بود كه ما خواهان ايجاد جامعه‌اى بوديم كه در آن دو مقوله‌ى دين و دولت، حوزه‌ى قدرت و حوزه‌ى دين كاملا از هم تفكيك شده باشد. مساله‌ى حقوق شهروندى بر مبناى باورى كه به ميثاق‌ها و كنوانسيون‌ها و اصول اساسى حقوق بشر داشتيم نيز از جمله محورهاى اصلى نگاه ما نسبت به مسايل جارى ايران بوده است».به دليل چنين راه و روشى بود كه «نامه» در سال‌هاى گذشته چند بار زير فشار قرار گرفته و مدير مسئول آن در چند مورد به دادگاه احضار شده بود. سرانجام نيز هيات نظارت بر مطبوعات و انتشارات با دستمايه قرار دادن شعرى از سيمين بهبهانى «نامه» را توقيف كرد.نويسندگان، اعضاى تحريريه و كاركنان «نامه» در پايان بيانيه‌ى اخير خود از همه‌ى انجمن‌ها، اتحاديه‌هاى صنفى، سازمان‌ها، احزاب و شخصيت‌هاى آزاديخواه خواسته‌اند كه در راه دستيابى به حقوق انسانى و حرفه‌اى و قانونى از آنان پشتيبانى كنند و صداى اعتراض آنان را به گوش همه برسانند.از آنجا كه با توجه به فضاى موجود، شانس كمى براى رفع توقيف از «نامه» وجود دارد و اين نشريه نيز احتمالا به سرنوشت صدها نشريه‌ى توقيفى سال‌هاى گذشته دچار خواهد شد، پرسشى كه اينك براى همه‌ى خوانندگان و علاقمندان «نامه» مطرح است اينست كه دست‌اندركاران و همكاران «نامه» فعاليت‌هاى مطبوعاتى آينده‌ى خود را به چه صورتى دنبال خواهند كرد؟

سعيد مدنى فعال اجتماعى و از همكاران «نامه» در گفتگويى با صداى آلمان اين پرسش را چنين پاسخ مى‌دهد: «واقعيت اينست كه نامه مثل هر نشريه‌ى ديگرى مركب بود از طيفى از افرادى كه چارچوب‌هاى نظرى متفاوتى داشتند. طبيعى است مثل بسيارى نشريات ديگر كه در گذشته تعطيل شدند، اينها هم از آنجا كه نسبت به منافع ملى و سرنوشت كشورشان علاقمند هستند، تلاش مى‌كنند بستر مناسب ديگرى را فراهم كنند كه در آن ديدگاه‌ها و نظرات خود و نقد خود را نسبت به نظام قدرت بيان كنند».

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

آقای صالحی، تمامی خبرهایی که از ایران می‌رسد که بخشی از آن در بیانیه‌ی مدتی پیش کانون نویسندگان هم منعکس شده، حاکی از تنگ‌تر شدن فضای  فرهنگی در ایران است. اگر بخواهید در جملاتی کوتاه وضعیت فرهنگی امروز ایران را تصویر کنید، جمعبندی‌تان چه خواهد بود؟

سیدعلى صالحی: فکر می‌کنم برای رسیدن به چنین جمعبندی باید به یکسری رئوس من اشاره بکنم. این حلقه از قتل‌های موسوم به «زنجیره‌ای» شروع می‌شود، بعد حکایت کوی دانشگاه هست، تعطیلی سیل‌آسای روزنامه‌ها، احضارها و درگیری‌های در تمام طیف و طوایف اجتماعی، بعد مسئله‌ی زنان، کارگران، دانشجویان، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نویس‌ها، فیلترینگ سایت‌ها، از تحمل زندان از سوی اسانلوها و زرافشان‌ها گرفته تا مهندس موسوی خوئینی و بعد هم مرگ تردید برانگیز اکبر محمدی، ولی‌اله فیض مهدوی و ممانعت ۴ساله از تشکیل مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران، تعطیلی کانون مدافعان حقوق بشر، تا همین دیروز کندوکاو قضایی و رسمی در مقر ادوار دفتر تحکیم وحدت، بستن روزنامه «شرق»، ماهنامه «نامه» و چندین نشریه دیگر، مسئله سانسور و محدودیت‌ها در تمام زمینه‌ها فرهنگی و هنری همچنان ادامه دارد. حقیقتا موسیقی در حال مرگ است و تا حد ابتذال هم سقوط کرده در بخشهایی. سینما را هم که به سراشیبی سکوت درانداخته‌اند، کتابها همه در حبس‌اند، جامعه نشر و فرهنگ ما دوران حیرت و اندوه را دارد سپری می‌کند. بعدهم از سوی دیگر به هر نوع انتقاد و اعتراض مسالمت‌آمیز عناوين عجیب و غریب انقلاب رنگی و انقلاب نقاشی شده را مى‌دهند. پرسش من واقعا این است که آیا با اعمال انقلاب سکوت می‌شود شعار عدالت طلبی و مهرورزی و فرهنگ پروری را هم عملی کرد؟ به گمانم چنین نیست. رادیکالیسم در طول تاریخ بشریت هرگز دستاورد انسانی نداشته. فعلا در چنین شرایطی چنین اعمال و اعمالی نیز بسود هیچکسی نیست. حقیقتا در فردای تاریخ، من نمی‌دانم،‌ چه کسی به آلام و رنج این مردم پاسخ خواهد داد. می‌گویند، نمی‌دانم، آثار ادبی و فرهنگی و هنری شما موجبات فساد را مهیا کرده! واقعا زهی به این پاسخ بی‌دلیل. از گرسنگان و درماندگان و قربانیان نبود عدالت بپرسید، بپرسید عوامل فقر و فحشا و نکبت كيست تا در اولین نگاه آنها را به شما نشان بدهم.

آقای صالحی به یکی از حوزه‌های فرهنگی می‌پردازیم، شما هم به آن اشاره کردید. وزیر ارشاد آقای صفار هرندی در همان اوایل آغاز کارشان در مخالفت با موسیقی به اصطلاح «سطحی» خواستار توجه بیشتر به آن چیزی شدند که ایشان آن را موسیقی «فاخر» اسم می‌گذارند. ممکن است بفرمایید امروز مردم ایران از رادیو و تلویزیون دولتی چه نوع موسیقی‌ای می‌شنوند و حاصل کار وزارت ارشاد در این عرصه چه بوده؟

سیدعلى صالحی: در آغاز شروع دوره وزارت آقای صفار هرندی تقریبا برگزاری کنسرتها نیمه‌تعطیل شده و بندرت اتفاق می‌افتاد. از سوی دیگر اگر ادعایی هست مبنی بر اینکه ما به موسیقی فاخر و ملی و سنتی می‌خواهیم اعتنا کنیم و اعتبار بدهیم و در برابرش موسیقی مثلا غربی را به زاویه برانیم موضوع اصلی به جنگ کلاسیک سنت و تجدد برمی‌گردد. ببینید، هنرهای بی‌خطر، هنرهای غیرمعترض مثل خوشنویسی و یا بخش‌هایی از موسیقی سنتی سوای البته کلمه و شعر و ترانه و تصنیف‌ها طبعا مورد استقبال هر نوع حکومتی قرار می‌گیرد که بخواهد با اعمال سکوت جامعه را به سمت آرامش هدایت بکند. ولی آنچه را که از عملکرد نهایی این سیاست جدید در حلقه اجتماعی امروز ما پدید آمده تا الان ما هیچ نتیجه مثبتی ندیدیم و نشنیدیم و هنوز هم عجیب اینکه می‌بینیم بازهم همان ترانه‌ها و تصنیف‌های کاملا مبتذل در جامعه جریان دارد و هیچ ربطی به تجدد و موسیقی مدرن و اثرگذار ندارد. شما ببینید تمام این تلاش‌هایی ۲۸ ساله که در حوزه موسیقی شد که اخیرا در این فاز جدید دارد به بن‌بست‌های تازه می‌رسد چند آهنگساز پرقدرت و خواننده و آوازخوان ملی و اثرگذار تربیت کرده‌اند؟ هیچ! نه در حوزه موسیقی مدرن فرهاد بدنیا آمد،‌ و نه درحوزه موسیقی ملی و سنتی ما محمدرضا شجریانی پا به عرصه حیات گذاشت. به گمانم این تلاشها بیشتر تلاش‌های سیاسی‌ست که با رنگ و بو و لعاب فرهنگی می‌خواهند آن را اعمال کنند.

می‌رسیم به یک حوزه دیگر فرهنگی. وزیر ارشاد بسیاری از فیلم‌های اکران شده را جزو محصولات فرهنگی دولت جدید ندانسته و آنها را فیلم‌هایی خوانده که مجوزشان توسط دولت سابق صادر شده که مورد تایید دولت کنونی نیستند. شما بعنوان یک چهره فرهنگی وضعیت امروز سینمای ایران را چگونه می‌بینید؟

سیدعلى صالحی: یک نوع پاکسازی در تمام شعبه‌ها و جوارح اجتماعی دارد اعمال می‌شود که طبعا بخش فرهنگ، هنر و اندیشه هم از آن جدا نیست و اتفاقا در راس آن قرار دارد، چون مقام رسانه، فرهنگ، اندیشه و بیان آزاد می‌تواند جلوی فساد و فحشا را بگیرد و دست به افشاگری بزند. سینمای این دوره متاسفانه مثل بقیه بخش‌های فرهنگی و هنری ما هم با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شده و یک نوع تثبیت ملوک‌الطوایفی دارد می‌شود به معنای «خودی و غیرخودی» و سعی می‌کنند تمام مشکلاتی که امروز هست، بن‌بست‌هایی که نتیجه سیاستگذاری این جریان جدید هست به گردن و دامن مسئولین قبلی بیندازند. پرسش من این است که آیا دولت قبلی و حاکمیت اجرایی پیشین از سیاره دیگر آمده بود بر این مردم حکومت بکند، یا برادران خود شما بودند؟ چرا ناتوانی خود را همواره پای دیگری می‌نویسید؟ چرا به قول معروف و عوامانه‌ی آن مرتب توپ را در زمین اهل غیبت و غایب‌شدگان می‌اندازید که توان پاسخگویی اجرایی ندارند؟ اگر اعتراضی به دولت پیشین داشتید، شما زنده بودید، حضور داشتید، تقریبا ۸۰درصد مراکز قدرت دست شما بود، می‌توانستید برخورد بکنید و همانزمان به قول خودتان به این پاکسازی دست بیابید. الان چرا وقتی که کارگزاران آن دولت غایب‌اند و دسترسی وجود ندارد، ناتوانی خود را پای آنها می‌نویسید و از خود سوال نمی‌کنید که دولت بعدی هم همین نظر و قاعده را نسبت به شما تعبیر بکند؟ به نظر من سینما هم در همان حال سکوت و سراشیبی تخریبی خودش دارد قدم برمی‌دارد و در این دوره اگر به همین شیوه مسئولین تغییر رویه ندهند، سینمای ما به یک سینما کاملا پاسیو و منفعل و عاری از خلاقیت تبدیل خواهد شد.

آقای صالحی حوزه دیگر مسئله فشار بر مطبوعات است و توقیف آنها، شما هم به این مسئله اشاره کردید، مثل توقیف «شرق»، «نامه» و مثلا «خاطره»...

سیدعلى صالحی: و «حافظ»...

بله و حافظ ! این مسئله توجه محافل فرهنگی و مطبوعاتی را بیش از دیگر مسایل به‌خودش جلب کرده. پرسشی که کمتر مطرح می‌شود و یا كمتر به آن پرداخته می‌شود این است که روزنامه‌نگارها یا نویسندگان و شاعرانی که درآمدشان از راه روزنامه‌نگاری تامین می‌شود با از دست‌دادن شغل‌شان هزینه زندگی‌شان را از چه راهی تامین می‌کنند؟

سیدعلى صالحی: اساسا وقتی یک انسان اهل اندیشه صاحب قلم می‌شود در جامعه‌ی ما و پا به حوزه نوشتن می‌گذارد، پیش از هر چیز باید بپذیرد که تحمل فقر یکی از هزینه‌هایی‌ست که باید بپردازد. روزنامه‌های ما تا آنجایی که من تجربه داشتم در این سالها و بی‌خبر هم نیستم، مخصوصا مطبوعات مستقل و نیمه‌مستقل چندان از امکانات مالی کاملی برخوردار نیستند که جوابگوی کارکنان خودشان باشند. اما همان مقدار که به‌دست اهل قلم شاغل در رسانه‌ها می‌رسد هم می‌توانست گوشه‌هایی از زندگی را بگیرد و این گلیم را از آب بیرون بکشد. وای به امروز که قریب به ۳۰۰ نفر جمعا در تمام حوزه‌های وابسته به این نشریات بیکار شده‌اند. این ۳۰۰ نفر هم می‌پیوندند به ۱۷میلیون نفری که زیر خط فقر دارند زندگی می‌کنند. دریغا که اندیشیدن یکی از هزینه‌هایش تحمل فقر و نداشتن هست! چه کنیم که هیچ چاره و مفری وجود ندارد که دوستان اهل قلم ما، روزنامه‌نگاران بویژه جوان ما همچنان سرگردان‌اند در جامعه و از این روزنامه به آن روزنامه دارند زندگی خودشان را پیش می‌برند. یقینا این ۳۰۰ نفر در این بن‌بست رسانه‌ای که نشریه و رسانه مستقل وجود ندارد و روزنامه‌نگاران مستقل هم حاضر نیستند به هیچ بهایی بروند و عمله‌های رسانه‌ها و روزنامه‌های دولتی بشوند باید تنهایی و همچنان فقر خود را تحمل بکنند، تا ببینیم چه خواهد شد.

آقای صالحی به نظر شما چرا دولت آقای احمدی‌نژاد چنین سیاست محدودکننده‌ای را در عرصه‌ی فرهنگی انتخاب کرده؟ چه هدفی در این میان دنبال می‌شود؟

سیدعلى صالحی: به گمانم این مبحث را باید در دو صورت دنبال کرد با این معنا که نخست مسئله‌ی جهانی و منطقه‌ای بسیار مهم است. شما ببینید، از دستگیری عبداله اوجالان و سپس سرکوب کردها و بعد حمله غرب به افغانستان، حمله غرب به عراق و بعد جنگ لبنان و اسراییل، مرگ زرقاوی و عدم آرامش در عراق و تشدید جنگ‌های خانمان‌برانداز و خانوادگی در عراق و الان خیزش دوباره‌ی ترور و طالبان در افغانستان، بمب‌گذاری در ترکیه و بعد سرکوب قومی در بلوچستان و پاکستان، مرگ امنیت در کلیه کشورهای عربی منطقه خاورمیانه و بعد داستان پرونده هسته‌ای و تهدیدهای غرب، بويژه آمریکا، علیه منطقه. مجموعه‌ اینها فضایی را بوجود آورده که احتمالا حدس زده می‌شود برای کنترل تمامی به اصطلاح سدها و موانع در درون ایران در حال حاضر شخصیتی مثل احمدی‌نژاد می‌باید در راس امور اجرایی قرار می‌گرفته یا قرار می‌دادند. کسی که بتواند در برابر توفان‌های سهمگین سیاسی و نظامی که خاورمیانه را دارد زیر و زبر می‌کند و به این سادگی هم آرام نخواهد گرفت، بایستد و من‌باب مثال شخصیتی مثل آقای خاتمی نباشد که سخن از گفت‌وگو و مسالمت و صلح می‌زده. این یک سوی قضیه است که پیش‌بینی شده، یعنی به اصطلاح دست‌خوانی شده و رصد شده و سپس چنین نیروهایی را بر سر کار آوردند و از سوی دیگر مسئله‌ی عملکردهایی‌ست که از گذشته وجود داشته و آرام آرام کشور ما، تمدن ما، فرهنگ ما آمادگی گسترش دمکراسی و حقوق بشر را داشته است. در کمترین امکانی که در دوره آقای خاتمی اعمال شد و دیدیم که مردم، بويژه طبقات روشنفکر و اهل قلم و اهل اندیشه بسرعت NGOها و کانون‌ها و تشکل‌های مدنی‌شان را تشکیل دادند و این جریان‌ها به‌سمتی حرکت می‌کرد که بتواند یک‌نوع حداقل آزادی اولیه را برای مردم ما به ارمغان بیاورد. خوب، طبعا بعضی‌ها در راس تسلط بر سرنوشت مردم احساس خطر کردند. به همین دلیل با نگاه به جنبش‌های اجتماعی که طی ۱۰ سال اخیر در ایران رخ داد که جنبش دانشجویی، کارگری و یا جنبش مسالمت‌آمیز زنان مجموعه اینها موجب شده که اکنون حلقه را تنگ‌تر کنند و تازیانه را از غلاف بیرون بکشند و دوره سکوت را اعمال بکنند. دوره‌ای که می‌گویند ما مجبور هستیم، به زعم خودشان و تعبیر و ادبیات خودشان، که آرامش را در مملکت حفظ بکنیم و مسئله ی کردستان، خوزستان،‌ آذربایجان و دیگر اقوام مجموعه اینها احساس خطری را برای بقای این حاکمیت بوجود آورد که درحال حاضر هدف نهایی‌شان کنترل اوضاع است

مصاحبه سيدعلى صالحى با دویچه وله

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

این روزها پشت سر هم خبرهای بد می رسد. مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی پس از گذران بیش از صد روز بازداشت غیرقانونی  بازهم اجازه یافت تحت الحفظ و البته برای دقایقی در مراسم چهلم پدر خود شرکت کند، در بیرون از مسجد با فریاد جماعت حاضر را خطاب قرار داد و از وضعیت کنونی خود در زندان گلایه کرد. موسوی دیروز با فریاد از شکنجه شدن خود در زندان خبر داد. موسوی فریاد می زد که دست و پایش را می بندند و هر روز ساعتهای زیادی را بازجویی می شود....اینها حکایت یک زندانی عادی نیست. این جملات از زبان یک زندانی معمولی هم بیان نشده است. این سخنان را نماینده سابق مجلس ایران و دبیرکل یک حزب قانونی با فریاد بر زبان آورده است.

روزهای نفس گیری است این روزها...دفتر سازمان ادوار تحکیم تفتیش و اموال آن ضبط می شود. دبیرکل آن بیش از صد روز است که در بازداشت به سر می برد. حق ادامه تحصیل از فعالین دانشجویی گرفته می شود...والبته روزهای سخت تر آینده در راه است...

 مریم شبانی

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

مراسم چهلمين روز درگذشت پدر موسوي خوييني از ساعت 15 تا 16:30 روز پنجشنبه در مسجد امام حسن مجتبي (ع) دولت‌آباد شهر ري برگزار شد كه وي در حدود ساعت 16 با همراهي چند مامور به مسجد وارد شد و در دقايق پاياني مراسم درگذشت پدرش حضور داشت. پس از پايان مراسم، موسوي خوييني كه عصبي به نظر مي‌رسيد، با ابراز گله از وضعيت موجود به برادرش و پس از ممانعت ماموران از حضور خانواده‌ي وي براي همراهي‌اش، در مقابل مسجد در شرايط عصبانيت  با فرياد اين كه «از دست اينها بيمار رواني شدم»، نسبت به آن چه كه عدم اجازه‌ي ملاقات با خانواده‌اش مي‌خواند، اعتراض كرده و مي‌گفت: «تحت فشارم» و «هر روز 4 بازجو مرا مورد بازجويي قرار مي‌دهند». بنا به گزارش خبرنگار ايسنا، ماموران همراه موسوي خوييني سعي داشتند او را به داخل اتومبيل راهنمايي كنند و همسر و فرزندان وي در نهايت به همراه وي سوار اتومبيل شدند و به سمت منزل پدر موسوي خوييني حركت كردند. همسر موسوي خوييني اظهار داشت: با وجود موافقت بازپرس براي حضور همسرم در مراسم ترحيم پدرش، وي تنها نيم ساعت توانست در اين مراسم شركت كند. زهره اسلاميان، همسر علي‌اكبر موسوي خوييني امروز - جمعه - در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) تصريح كرد: ساعت 16 روز گذشته مهندس موسوي خوييني تحت‌الحفظ براي حضور در مراسم ترحيم پدرش از زندان به مرخصي آمد و بعد از درخواست ما و تماس تلفني كه خودشان گرفتند، قبل از ساعت 20 به زندان بازگشت. وي با بيان اين‌كه حدود يك ماه بود كه با مهندس موسوي خوييني ملاقات نداشتند، گفت: در اين مدت تنها يك تماس تلفني با وي داشتيم. اسلاميان وضع جسمي و روحي همسرش را خوب ندانست و تصريح كرد: بازپرس اجازه داده بود كه همسرم از ابتداي مراسم كه ساعت 15 شروع مي‌شد در مراسم حضور پيدا كند اما موسوي خوئيني را حدود ساعت 16 آوردند و تنها نيم ساعت وي در مراسم ترحيم پدرش حضور داشت. وي خاطرنشان كرد: به خانواده‌ي وي براي همراهي او تا زندان اوين اجازه داده نشد. عبدالفتاح سلطاني، يكي از وكلاي مدافع موسوي خوييني درباره‌ي اظهارات وي درخصوص انجام ملاقات، به ايسنا گفت: طبيعي است تا زماني كه پرونده را مطالعه نكنيم و از اتهامات وي مطلع نشويم نمي‌توانيم اظهار نظر كنيم.تا اين لحظه نه از اتهامات وي خبر داريم و نه مي‌دانيم در پرونده چه گذشته است. وي با بيان اين كه تاكنون اجازه مطالعه پرونده موكلشان را نيافته‌اند و با اشاره به مدتي كه موكلش در بازداشت موقت نگهداري مي‌شود، آن را نوعي اعمال فشار توصيف كرد. سلطاني گفت: وكلا تاكنون اجازه نداشته‌اند با وي صحبت كنند و فقط به وي براي حضور در مراسم پدرش به صورت‌ تحت‌الحفظ مرخصي داده‌اند. در همين زمينه خبرنگار حقوقي ايسنا از سهراب سليماني، مديركل زندان‌هاي استان تهران درباره‌ي اظهارات موسوي خوييني و موضوع 4 بازجو در روز و هچنين اظهارات همسر خوييني مبني بر نامطلوب بودن وضعيت جسمي و روحي وي پرسيد كه مدير كل زندان‌هاي استان تهران گفت: «من اتفاقا سوال كردم گفتند ايشان هيچ مشكلي ندارند». وي افزود: «درباره‌ي موسوي خوييني از زندان استعلام كردم، گفتند كه الان حال عمومي وي بسيار خوب است». وي درباره‌ي گفته‌ي موسوي خوييني درخصوص نحوه بازجويي‌ها گفت: «چنين چيزي نشنيده‌ام كه ايشان روزي 4 بار بازجويي مي‌شوند.» سليماني درباره‌ي بيماري موسوي خوييني اظهار داشت كه سابقه‌ي بيماري وي را نمي‌داند. خبرنگار ايسنا همچنين از قاضي متين راسخ، رييس شعبه‌ي 14 دادسراي انقلاب تهران درباره‌ي وضعيت موسوي خوييني و گفته‌هاي روز گذشته‌ي وي مبني بر اين كه تحت فشار است، اجازه ملاقات با خانواده به وي نمي‌دهند و هر روز 4 بازجو او را مورد بازجويي قرار مي‌دهند، پرسيد كه قاضي متين راسخ اظهار داشت: به اين شكل كه شما به نقل از موسوي خوييني مي‌گوييد، نيست. خبرنگار ايسنا همچنين درباره‌ي گفته‌هاي روز گذشته موسوي خوييني از كمال زارعي، رييس زندان اوين پرسيد كه وي پاسخ داد: «من در اين خصوص هيچ خبري نمي‌توانم بدهم؛ مطالب را به آقاي سليماني انعكاس دادم». خبرنگار حقوقي ايسنا از حجت‌الاسلام و المسلمين منتظري معاون اول دادستان كل كشور هم درباره‌ي پرونده موسوي خوييني و رسيدگي دادستاني كل به اظهارات روز گذشته موسوي خوييني پرسيد كه معاون اول دادستان كل كشور گفت: اين موضوع را از دادسراي انقلاب بپرسيد. دادستاني كل كشور دخالت نمي‌كند و اين پرونده‌ها مسير طبيعي خود را طي مي‌كند

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

1ـ پيرامون بازار تره بار و خواربار و مايحتاج مردم
مولاي عدالتخواهان علي امير مؤمنان و خليفه مسلمانان عليه السلام تازيانه به دست، در بازار مي گشت که مبادا فاصله بهاء توليد و توزيع نامناسب باشد. کاسبي، اندکي جنس را گرانتر مي فروخت و مولي دريافت که فروشنده صاحب مغازه نيست و مغازه را اجاره کرده و سبب گراني، پولي است که بابت اجاره مغازه مي پردازد، بلافاصله با پول بيت المال مغازه هايي را ساخت و مجاني در اختيار فروشندگان صالح گذاشت.
يهودي صفتي گفت: آقا اين مغازه ها را کلي اجاره مي کنند چرا مجاني مي بخشيد؟ و حضرتش پاسخ داد: چون مستاجر پول اجاره را روي اجناس مي کشد و از مردم مي گيرد. و پرسش ما از آنانکه شعار ديني مي دهند و شعور يا ايمان اسلامي ندارند و يک سره از گراني اجناس مي نالند اينکه شما يک چشمي ها در کشوري که بهاء يا سر قفلي حجره بار فروشي به برکت حماقت خرفتان و فتنه خائنان با پول فرع 20% به ميلياردها تومان مي رسد و وضع صاحبان مغازه هاي خرده فروشي هم با آنکه سالي ميليونها تومان به دارايي و شهرداري و ادارات خراج مي دهند به مراتب از سرمايه گذاري در توليد سودآورتر و کوچ سرمايه ها از مراکز توليد به بازار توزيع حتي براي خرفتان هم آشکار است، چگونه مي خواهيد جنس ارزان به دست مردم برسد؟!
سود پول بهاء ميلياردي کلي فروشها و اجاره برجي يک ميليون تومان مغازه و خراجهاي دولتي را چه کسي به جز مصرف کننده مي دهد؟
چرا به فرمان قرآن در پندار و کردار و گفتار خود تفکر و تفقه نمي کنيم، علي را سرمشق نمي گيريد! از امريکا بياموزيد همين که او در سال 40 دريافت اقتصاد ناسالم و فقر مردم ريشه هاي حکومت شاه را مي جود و توليدکنندگان، اسير بازار توزيع و مستاجران، اسير مالکان گشته اند، گرچه چون مي خواست ايران براي هميشه واردکننده توليدات دامي و کشاورزي غرب باشد و در اصلاحات اراضي کشاورزي دست به انقلابي منفي زد، ليکن براي رفع مشکل منزل که به 1% امروز هم نمي رسد و در هم کوبيدن انحصارطلبان بازار توزيع، به خصوص بازار ارزاق عمومي، در هر شهر و شهرستاني زمينهايي را مجاني براي ايجاد ميادين بار و فروشگاهها تخصيص داد.
آري! مجاني و بدون سرقفلي و فقط با کرايه ي متري 10 ريال در سال و براي ساختن ميدان ها و پاساژها هم تسهيلات فراوان و ارزاني مي داد و شهرداري را هم مجبور به همکاري جدي و مجاني کرد.
در آن روزگار همين ميدان بار چهارراه شاهرخ مشهد که امروزه سرقفلي آنجا را با صد ماشين اسکناس درشت هم نمي توان خريد، مجاني به صنف تره بار وخشکبار و خواربارفروش واگذار و همين سبب شد که روستاييان بسياري در ميدان داراي مغازه هاي مجاني شدند و فاصله بازار توليد و توزيع به اندازه اي کم شد که جاي دلالي و بارفروشي و توزيع براي گردن کلفت ها اقتصادي نبود.
آقاي اقتصاددان انتلکتوئل که نمي فهمي گيلاس فقط خوراک سرمايه داران است و بهاء آن را با درآمد فقراء مي سنجي و نمي داني بيش از پنجاه در صد از پول گيلاسي را که مي خري دولت و بازار توزيع مي بلعند! گوش کن! صاحب باغ گيلاس نمونه اي که بازرگانان خبره، ميوه اش را در باغ براي صادرات کيلويي 1500 تومان - 500 تومان بيش از بهاء گيلاسي که از مغازه مي خريدي- مي خريدند و با همه اينها بهاء ميوه باغش 6 ميليون تومان مي شد، پس از تشرهاي احمقانه مبارزه با گرانفروشي ترسيد و باغش را به ويلاسازي فروخت و پولش را با عنوان سپرده ثابت در بانکي گذاشت و امروز بدون زحمت و بي مزاحمتهاي دولتي سالي 40 ميليون تومان سود پول بهاء باغ را مي گيرد!
آري فرق شعور ما با شعور ولي خدا و سياستگزاري ما با سياستگزاريهاي سياستمداران منفعت طلب جهان اين است.
تو مي گويي با سرمايه 200 ميليون توماني و زحمت سالانه خانواده اي براي توليد 6 ميليون تومان گيلاس صادراتي اجحاف است، اما غرب شرايطي را در ايران انتلکتوئل ها فراهم آورده که چون او باغش را به ويلاسازي فروخت و پولش را به بانکي گذاشت، سود ويژه سرمايه اش 20 برابر بهاء همه پول گيلاس صادراتي او است! و البته ديگر ماليات هم ندارد. چرا نيانديشيده سخن مي گوييد و چرا شما که پول بيمه بيکاري مي دهيد براي بيکارسازي کسانيکه خوب و صحيح کار مي کنند چنين مي کنيد؟!
عزيزان! نرخ گزاري يکنواخت محصولات متفاوت و يکنواختي حقوق کارگراني که کارشان از زمين تا آسمان تفاوت دارد در مذهب عدل و اختيار حرام و بزرگترين ضربه بر پيکر کار و توليد است. بهوش آييد و با فقه مذهب عدل آشنا شويد و اينقدر ماشيني فکر نکنيد، چه ارزش انسان به دانايي و توانايي و کارکرد اوست و اگر فردي مفلوک است اداره او با حکومت است نه از جيب بي پشتيبان توليد.
عزيزان! علي"ع" از پول بيت المال به خاطر اينکه جنس ارزان به مردم برسد مغازه مي ساخت و مجاني در اختيار فروشندگان مي گذاشت و اين چه غفلتي است که شما بهاء مغازه را به جايي رسانيده ايد که فروشندگان بايد براي تامين وجه اجاره يا سود پول خريد مغازه 20% بر بهاء اجناس بيافزايند؟! اللهم عجل بظهور امام العدل.

*******************

2ـ پيرامون برچيدن ماشينهاي از رده خارج
برچيدن ماشينهاي از رده خارج، طرحي همه جانبه، اقتصادي و لازم است ليکن سه سال پيش، حکومت بگونه اي اين بشارت را داد که پنداشتيم با حذف آنها نه تنها مشکل تنفس و آمد و رفت بهتر مي گردد بلکه صاحبان ماشينهاي از رده خارج هم طبقه عوض مي کنند اما چون نوبت به اجراء رسيد قرار شد در برابر حذف هر ماشين فرسوده و بيکارسازي راننده نان آور خانواده ايکه اگر دستي در اداره کار داشت بيمه بيکاري مي گرفت، تنها يک ميليون و پانصد هزار تومان بپردازند، اما پولي که در آن روز مي شد به اندازه سه ميليون تومان امروز مصالح ساختماني خريد، ليکن به همان اندازه که از ارزش پول کاسته مي شد از مبلغ پرداختي هم کاسته مي شد، ابتداي پرداخت به يک ميليون تومان رسيد و با يک تشر پليس راهنمايي تحويل گيرندگان اخم فرمودند که ما فقط ماشينهايي را براي نابودي تحويل مي گيريم که کسري نداشته باشد و حتي آچار و لاستيک زاپاس هم داشته باشد! و بارها براي تنبيه صاحبان آنها ماشينهايي را که کمبود داشتند از قربانگاه برمي گرداندند و نتيجه اين شد که ماشينهايي که تا ديروز نان آور خانواده اي بودند، امروز به كمك دلالهايي که دست تحويل دارند به اندازه دو ماه حقوق بيکاري رندي مفتخور فروخته مي شود و صاحبان آنها يا به خيل درماندگان بيکار مي پيوندند و يا خود را يک دوره ديگر به کمپاني هاي ماشين سازي و بانکها فروخته و گرسنه و عرق ريزان تا پايان عمر براي آنان کار مي کنند و قسط ماشين کمپاني و فرع پول بانک را مي دهند تا فاصله طبقاتي ما متناسب با فلسفه غرب باشد.
و شگفت اينکه ما سرآغاز، طرحي را تقديم دفتر رهبري داشتيم و حضرتش با زيرنويس براي مجريان ارسال داشتند که اگر آن طرح را به حکومتي مترقي داده بوديم پاداش گراني مي گرفتيم، چه طرح براي دولت و ملت و زمين و آسمان سودآور و صاحبان ماشينهاي از رده خارج هم بدون اينکه دولت ريالي بپردازد طبقه عوض مي کردند .
و طرح اينکه دولت بدون هيچ گونه زحمت و خرج و درگيري اعلان کند هرکس سند و نمره چهار ماشين سواري از رده خارج را به راهنمايي بدهد و ماشينها را به نفع خود اوراق کند، دولت اتوبوس مدرني به قيمت نقدي، ليکن با اقساط 100 ماه يعني کمتر از درآمد ماشين به او مي دهد و آنان مي توانند در هر کجاي کشور که بخواهند کار کنند. و ثمره طرح : الف ـ به جاي چهار سواري دودزا که دست بالا روزي 200 مسافر را جابجا مي کنند يک اتوبوس تازه نفس که دست کم روزي هزار مسافر را جابجا مي کند مي آيد و بسياري از مشکلات ترافيک و بهانه هاي پرداخت سوبسيد بنزين برطرف مي شود. ب ـ وضع ترافيک و هوا به مراتب بهتر و چهار راننده سواري قراضه ها در دو شيفت با عزت و درآمد کافي روي اتوبوس تازه نفسي متعلق به خودشان کار مي کنند، قسطي هم که مي دهند کمتر از درآمد ماشين است .
ج ـ و از همه مهمتر اينکه دولت بدون زحمت به چنين موفقيتي مي رسد زيرا سود پولي را که بابت تفاوت خريد نقدي ماشين و فروش اقساطي آن مي پردازد کمتر از پول سوبسيد سوختي است که امروزه براي توليد دود به چهار ماشين قراضه مي دهد. ليکن ما همان روز ذيل نامه نوشتيم از آنجا که اين طرح بسياري از آسيب هاي بزرگ انقلاب اسلامي را برطرف مي کند محال مي نمايد که زر و زور و تزوير و نفوذ سرمايه داري مافيايي فرصت پياده شدن آن را به مسئولان بدهند و يقين مي دانيم که طرح بايکوت و حتي اندک اندک از اذهان مسئولان دلسوز هم محو مي گردد و چنين هم شد. اللهم عجل بظهور قائم العدل.

*******************

3ـ پيرامون غله و نان
شهيدانمان گواهند آن روزها که مديريتهاي انقلاب استخراج نفت را به خاطر به زانو درآوردن شاه تعطيل کردند بخاطر نبود سوخت، نانوايي ها تعطيل و قحطي نان چنان شد که شهري ها به ستوه آمدند اما به فرمان همين رهبر فعلي که سخنگويي از سخنگويان انقلاب بودند در لحظه، روستاييان به ياري شهريان برخواستند و با ماشين هاي نان به شهرها گسيل شدند و مشکل خطرناکي حل گرديد اين بود که دشمن پشت پرده مصمم به تخليه انبارهاي آرد روستاييان و خاموش کردن تنورهايشان برآمد، و مافياي آرد و نان که از جنگ جهاني دوم سرنوشت نان ما را در دست دارد، طرحي را ريخت که تنور روستاييان براي هميشه خاموش گشت زيرا خرفتان حکومتي تحت تاثير طرحهاي خائنان به عنوان دفاع از مردم به حيله اي پرداختند که دولت موظف شد نان را به غني و فقير زکات فرنگي يعني از بيت المال مردم سوبسيد و به همگان مجاني بدهد، تا اغنيا هم از صندوقي که امام عدل براي تقاضاي بيشتر يک قرص نانِ برادرش عقيل، آتش را به رخش مي کشد، از صندوق بيت المال نان مجاني بخورند؟!
نان ها هم بگونه اي باشد که مردم نيمي را بخورند و نيمي را به نمکي بدهند و نمکي ها آنها را کپکي کنند و براي گاوهاي روستاييان بفرستند. روستاييان هم براي شهريها شير کپکي بفرستند و براي چنين اقدام مضري حکومت با شعار کاذب "دولت مازاد گندم روستاييان را مي خرد" آنچنان روستاها را تهي از غله و تنور روستاييان را خاموش کرد که اگر يک روز از شهر نان نخرند، گرسنه مي مانند! زيرا خائنان 25 سال است فرياد مي زنند ما مازاد گندم کشاورزان را مي خريم يعني ابتدا سهم سوبسيد آنها را مي دهيم، ليکن در عمل به آنها مي گويند اگر شما هم نان سوبسيدي مي خواهيد گندمتان را بفروشيد و تنورتان را خاموش کنيد و از شهر نان سوبسيدي بخريد ولي اگر مي خواهيد تنورتان روشن باشد از سوبسيد صرفنظر کنيد!
و عجيب اينکه نانوايي ها هم به حيله هاي مرموز نفوذيها در ادارات، به اجبار شاطرها و خليفه هاي زبده پزنده نانهاي کشور را از صحنه خارج و به جاي آنان عمله سرگذر نشاندند، زيرا در لحظه، اداره بيمه و اداره کار به گونه اي به نانوايي ها حمله کرد که صاحبان مغازه هاييکه مدام شاطرهاي خوب يکديگر را با پرداخت اجرت بيشتر مي دزديدند همه پزندگان ممتازي که اجرت تخصصشان را مي گرفتند اخراج و به جاي آنها کارگران ساده اي را آوردند که اصل حقوقشان حتي از وجه بيمه اي که دولت از شاطرها مطالبه مي کرد کمتر بود.
زيرا در آيين ليبراليزم، مارکسيزم خوب و بد و بي هنر و باهنر يکي است! اضافه بر اين، حکومت شرايطي را برآورده که هر چه نانوا، نان کمتري بفروشد با فروش آردهاي اضافي سود بيشتري مي برد.
و حيله خطرناکتر دشمن در بخش توزيع تراکتور که ممد حيات کشاورزي است مي باشد، زيرا تا پيش از پيروزي انقلاب در روستاها تعداد تراکتورها بيش از ماشينهاي سواري بود و هرگاه مردم عروسي داشتند با تريلي هايي از اين روستا به آن روستا مي رفتند ليکن اکنون تعداد تراکتورهاي پير به يک صدم ماشين هاي تک سرنشين جوانان که نمي دانيم پول خريد آنها را از کجا مي آورند هم نمي رسد!
ما تا سال 56 مي توانستيم با فروش 40 تن گندم سه تراکتور يکي کوچک و باغي و يکي ميانه و يک سنگين بخريم ليکن امروز که سياستهاي شومي، توليد و توزيع تراکتور را به صفر رسانيده، اگر کشاورزي بتواند تراکتوري بخرد بايد آن سه تراکتور را با فروش 375 تن گندم بخرد زيرا قيمت تراکتور دو هزار برابر گشته اما قيمت گندم 160 برابر و در تعادل قيمت بهاء تراکتور 10 برابر گرانتر از گندم گشته است! و در اين صورت چگونه کشاورز ما مي تواند با کشاورزان جهاني که سوبسيد را فقط به توليدکننده مي دهند رقابت کند ؟! اللهم عجل بظهور امام العدل و دولت الکريمه.
*******************

4ـ پيرامون مسکن
در شرايطي که بر تمدن ما تحميل شده، بسياري از خانواده ها از بي خانماني به مرگشان راضي و بسياري از جوانان، ناخواسته از سعادت هر دو جهان محروم گشته اند و مستضعفان، چه دختر و چه پسر کنار کوچه ها و در تاريکي پارکها دفع غريضه مي کنند و اين در کشور قاره گونه ايست که خود را نماينده مکتب عدل و اختيار مي داند، ليکن اگر مديريت صحيحي داشتيم و جان اسلام را مي شناختيم مي توانستيم بخش بزرگي از بي خانمانهاي جهان را در ايران اسکان دهيم، ما در نوشتاري يادآور شديم، زمين از آن خدا و خداوند زمين را به کساني بخشيده که آن را عمران کنند ليکن زور و تزوير و زر به مقابله با قرآن برخواستند.
زور به آنچه خود آباد مي کرد قانع نبود و به آبادي ديگران هجوم مي برد و تزوير که زوري نداشت با پنبه به جنگ با قرآن برخاست و قانون مالکيت به عمران را ذبح شرعي کرد و به مالکيت با سندهاي کاغذي هم رسميت بخشيد و در اين فرصت زر هر جا را که مي خريد تا مرز همسايه به ثبت خود مي داد و زمينهاي خدا به گونه اي در قبضه فراعنه درآمد که امروزه هر آبادگري مجبور است حاصل بخشي از عمر خود را به ستمکاري بدهد تا بتواند به عمراني دست يابد!
متاسفانه جمهوري اسلامي هم در اين سي ساله آنچنان تسليم کفر گشته که اينک خانه دارشدن 80% از بي خانه ها از محالات است و آنکه فريب دولت را بخورد و اسير بانکها و بنگاهها بشود بيشتر از بي خانمانها زجر مي کشد و تا آخر عمر خسارت مي پردازد.
از اين رو ما طرحي را براي خانه دار شدن مردم و سرنگوني زمين خواران به حکومت داديم که اگر پذيرفته مي شد در کمتر از سالي، بهاء زميني که تا آسمان تاخت برداشته است چنان به زمين مي خورد که فتنه زمين خواري کشنده تمدن مان خود به خود منتفي مي گشت:
1ـ دست شهرداريها و دفتر فني ها را از دامن آنانيکه مي خواهند خانه هاي مخروبه را تبديل به آپارتمانها بکنند کوتاه سازيد و شهرداري فقط موظف به نظارت بر ساخت و سازها بر پايه طرح شهرسازي باشد و خراجي نگيرد. 2ـ دولت در هر جا از زمينهاي قابل سکونت غير قابل زراعي به مردم به اندازه نيازشان زمين بدهد .
و نوشتيم که اگر دولت در تهران و شهرهاي بزرگ به آنانيکه منزلي ندارند و مجبور به اقامت در شهري گشته اند، به هر کس فقط 5/12 متر و به چهار زوج 100 متر زمين بدهد آنان مي توانند چهارطبقه اي بسازند و هر زوجي با مخارج کمي صاحب آپارتمان 100متري گردد و عجيب اينکه از دفتر رهبري به ما تلفن شد که مشاور مسکن رهبري آقاي عبدالعلي زاده وزير مسکن پيشين مامور گشته در اين پيشنهاد با شمايان مشورت فرمايد و ما پس از مذاکرات شفاهي، نامه«انسان روز تنها موجود بي مسکن» را نوشته و تقديم داشتيم و به اشاره هم يادآور شديم در دوراني که مسئولان شرايطي را آفريدند که براي خانه دار شدن، مردم بايد درآمد يکسال خود را با يک متر آپارتمان سودا کنند اين محال است که دست اندرکاران چنين طرحي را بپسندند. اللهم عجل بظهور قائم العدل.


*******************

5 - و سخن آخرمان پيرامون حجاب
سروران! مطلبي هم پيرامون بي حجابي هاي سياسي داريم زيرا بي حجابي هاي معمولي و سبکسري ها و عشوه گري ها و بدچشمي امروز زنان، آموزه تلويزيون رسمي کشور است! و ما نمي توانيم با فرهنگ تعليمي حکومتي رسمي و آموخته هاي مردم از ارتباطات دولتي که تحت نظر حکومتي شرعي اداره مي شود، درگير شويم.
سخن ما پيرامون بي حجابي ها و فاحشه گونگي هاي سياسي است، پيرامون آنانکه در خيابانها براي تحريک مرداني که به سياستگذاري هاي حاکمان، توان ازدواج را ندارند، با پليديهايي که براي ديوانه ساختن مردان بي خانمان، پاچه هاي گوشت آلود و صورتي رنگ خود را تا زانو به بالا مي کشند و عورت شهوت انگيز خود را در معرض ديد جوانان عزب مي گذارند تا ايران را اندلس کنند.
آنانکه چون به کوچه و خيابان مي آيند آرايششان را از عروسان حجله تندتر مي گردانند، آنانکه موها را از رستنگاه تا پشت کفل به نمايش مي گذارند و براي مسخره کردن ما يا زيباتر نشان دادن موها دستمال گردني بر فرق مي نهند و در يک کلام آنانکه در دوران خواب و غفلت حاکمان خرفت به راهنمايي خائنان نفوذي، آشکارا دست به جنايت هاي نهاني زده اند و موفق هم شده اند.
سخن ما با حاکمان اين است که اگر توان برچيدن اين طبقه را که حتي زنان بي حجاب در مصاحبه تلويزيوني آنها را خطرناک مي دانند، ندارند اجازه فرمايند ما به شکلي منطقي و فرهنگي جامعه را از لوس وجود کثيف شان پاک کنيم تا ايرانمان اندلس نگردد. اللهم عجل بقيام ائمه العدل .

لا حول و لا قوه الا بالله
حيدر رحيم پور
ناشر : انجمن طلاب و دانشجويان مشهد
تابستان

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط   | 

JavaScript Codes example: