|
تخريب روحيه در واکنشي جداگانه، رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، تصريح کرده است که مفاد آييننامه سازمان زندانها در مورد موسوي خوييني رعايت نميشود. عمادالدين باقي با اشاره به پيگيريها و اقدامات انجمن دفاع از حقوق زندانيان در مورد علياكبر موسوي خوئيني، به "ايلنا" گفته است: در مورد آقاي موسويخوئيني ما علاوه بر ارسال نامهاي به رييس قوه قضاييه و وزير اطلاعات، بيانيهاي منتشر كرديم و در آن به تخلفات صورتگرفته در جريان رسيدگي به پرونده ايشان اشاره كرديم. متأسفانه در جريان پيگيريهايي كه ما از سوي انجمن دفاع از حقوق زندانيان داشتيم و نيز طبق آخرين اظهارات موسوي خوئيني كه در مراسم چهلم پدرش بيان شد، اخبار نگرانكنندهاي در مورد وي شنيده ميشود. باقي با اشاره به آييننامه سازمان زندانها در خصوص اعطاي مرخصي به فردي كه مجرم شناخته و محكوم شده است و يكي از اعضاي خانوادهاش فوت ميكند، گفته است: " طبق اين آييننامه بايد يك هفته مرخصي قابل تمديد به اين فرد اعطا شود اما در مورد موسويخوئيني كه هنوز يك متهم است و مجرم نيست، مفاد اين آييننامه رعايت نشده است. انتظار اين بود با فردي كه هنوز جرم و اتهام وي اثبات نشده است و پدرش از روحانيون باسابقه محسوب ميشد و خود وي نيز در دوره ششم مجلس، نماينده بوده و هماكنون نيز دبيركلي يك تشكل سياسي را برعهده دارد، بهتر از اينها برخورد شود و حتي موضوع بازداشت وي نيز منتفي اعلام ميشد اما نه تنها اين امر محقق نشد بلكه اعطاي مرخصي ساعتي به وي آن هم به صورت تحتالحفظ به گونهاي پيش رفت كه تألمات خانواده را نيز افزونتر كرد."وي افزوده: آوردن و بردن موسوي خوئيني براي شركت در مراسم چهلم پدرش به منظور تخريب روحيه وي صورت گرفت. مهمتر از اين موضوع، خبرهايي است كه در مورد رفتار با وي شنيده ميشود و حتي از زبان خود وي نيز در مراسم ختم پدرش به صورت عمومي شنيده شد. باقي تصريح كرده: مهمتر از نقض حقوق شهروندي در مورد موسويخوئيني اين است كه امكان بازتاب اين تظلمخواهي و رسيدگي به وضعيت وي از سوي نهادهاي مسوول وجود نداشته باشد. اگر اظهاراتي كه از زبان موسوي خوئيني ايراد شد، صحت داشته باشد، اين امر نشان ميدهد كه زمينه بروز فجايعي كه در مورد زهرا كاظمي اتفاق افتاد، وجود دارد.رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان گفت: در شرايطي كه در مورد نقض حقوق يك متهم ابهاماتي مطرح ميشود، در تعارض ادعاي زنداني و زندانبان، منطق و عقل حكم ميكند كه ادعاي زنداني پذيرفته شود.وي با تأكيد بر اينكه آنچه براي نهادهاي قضايي و امنيتي مشروعيت ميآورد، داشتن قانون خوب نيست بلكه عملكرد مطلوب است، گفت: نميتوان به داشتن قانون حقوق شهروندي باليد اما از پاسخ به سئوالاتي كه در مورد نقض حقوق شهروندي مطرح ميشود، طفره رفت و گفت شكايت كنند تا رسيدگي كنيم در حالي كه تجربه نشان داده است اين وعدهها عملي نميشوند.باقي خاطرنشان كرد: وقتي با فردي مثل موسوي خوئيني چنين رفتاري ميشود، پيامدهاي منفي اين رفتار بسيار گستردهتر از برخورد با يك فرد ميشود، چون جامعه با خود فكر ميكند كه اگر با فردي كه نماينده مجلس بوده و مسووليت يك تشكل سياسي را نيز برعهده دارد چنين بدرفتاري ميشود، به طريق اولي نسبت به ساير افراد جامعه نيز بدرفتاري ميشود. هنگامي كه بازداشت موسوي خوئيني فاقد وجاهت قانوني باشد، بايد منتظر رخداد فجايعي مانند بدرفتاري با يك متهم نيز بود.رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان اضافه کرده است که: "ما نميگوييم كه فرد نبايد در برابر اتهامات انتسابي پاسخگو باشد، بلكه تأكيدمان بر اين است كه تمام موازين حقوق بشري و قانوني در مورد وي رعايت شود و بازداشت فرد داراي توجيه قانوني باشد. مشكل اصلي ما اين است كه موازين حقوق بشر در مورد موسوي خوئيني رعايت نشده است. طبق قانون اساسي نميتوان يك فرد را بيش از 24 ساعت در بازداشت نگه داشت، بنابراين طولاني شدن بازداشت موسوي خوئيني بدون اينكه وجاهت حقوقي داشته باشد، حكايت از اراده سياسي براي شكستن زنداني دارد. " به گفته وي" اگر مقامات پارلماني و قضايي وارد اين موضوع نشوند و پيگيريهاي لازم را انجام ندهند، حكومت از يك سو بايد هزينههاي افزايش فشارهاي بينالمللي را بپردازد و از ديگر سو بايد يأس و نارضايتي داخلي را هم تحمل كند. "رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان با اشاره به سخنان محمود احمدي نژاد درخصوص مناظره با جورچ بوش گفته است: " به گمان من بهتر است مقاماتي كه پيشنهاد مناظره با بوش را ميدهند، با حقوقدانان خودمان مناظره كنند و ببينند آيا ميتوانند در برابر اقداماتي كه نسبت به اين متهمان و بازداشتشدگان صورت ميگيرد، از عملكرد خود دفاع كنند. چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. بهتر است اين مقامات به فكر كشور خود باشند، نه مناظره با ديگران.
+ نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 4 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
روسپیگری به طور رسمی در جمهوری اسلامی ايران ممنوع است. با وجود اين با افزايش مشكلات اقتصادی و فشار روزافزون بويژه بر زنان، اين پديده نه تنها با منع قانونی كمتر نشده بلكه به اعتقاد برخی از كارشناسان افزايش نيز يافته است ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
پس از عزل 28 رئیس و مدیر آموزش و پرورش در مازندران با شعار التزام عملی به رئیس جمهور و مدیران سیاسی باید سیاسی بروند در دور جدید مهرورزیها عزل کارشناسان و کارشناس مسئولان در مازندران به شدت ادامه دارد رئیس سازمان آموزش و پرورش مازندران علاوه بر عزل 28 رئیس آموزش و پرورش و معاونین پژوهش و برنامه ریزی ، آموزش متوسطه و نظری و مهارتی و پشتیبانی فقط در سازمان آموزش و پرورش استان مدیران ، کارشناسان و کارشناس مسئولان زیر را عزل نموده است 1 – مدیر نهضت سواد آموزی استان 2 – مدیر مشارکتها 3 – کارشناس مسئول حراست 4 – کارشناس مسئول بازرسی و پاسخگویی 5 – کارشناس مسئول روابط عمومی و اسناد 6 – کارشناس مسئول تعاون 7 – کارشناس مسئول مشاوره 8 – کارشناس مسئول گروههای آموزشی متوسطه 9 – رئیس گروه فنی و حرفه ای 10 – کارشناس مسئول تحقیقات و پژوهش 11 – کارشناس مسئول تیزهوشان 12 – کارشناس مسئول امتحانات دوره آموزش عمومی 13 – رئیس گروه ارتقاء منابع انسانی 14 – کارشناس حراست 15 – کارشناس بازرسی و پاسخگویی عملکرد 16 – مدیر مرکز تربیت معلم دکتر شریعتی 17 – مدیر مجتمع فرهنگی و رفاهی فرهنگیان 18 – کارشناس حراست 19 – مدیر اردوگاه دانش آموزان مازندران 20 – کارشناس پیگیری دفتر رئیس سازمان 21 – رئیس سازمان دانش آموزی 22 – معاون سازمان دانش آموزی 23 – مشاور رئیس سازمان 24 – مشاور امور بانوان وزیرآموزش و پرورش که مدعی است کار سیاسی و جناحی در آموزش و پرورش حرام است لطفا پاسخ دهد که عزل این نیروهای زبده، کارشناس و کارآمد بر چه اساسی صورت گرفته است؟ آیا در پرونده آنان تذکر و توبیخی بوده است؟ آیا در انجام کار و فعالیت اداری کوتاهی کرده اند؟ قابل توجه وزیر محترم آموزش و پرورش بر اساس شاخصها و امتیازهای اعلام شده از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی در سال 84 از بین کلیه کارکنان سازمان آموزش و پرورش مازندران دو نفر از کارکنان به عنوان کارمندان نمونه معرفی گردیدند که هر دو نفر آنان توسط رئیس سازمان عزل شده اند. امیدوارم وزیر آموزش و پرورش پاسخگوی چنین ظلم آشکار و بیرون راندن نیروهای مجرب و کاردان از چرخه مدیریت آموزش و پرورش باشد
+ نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
مريم ميگفت 23 سال دارم و يك سال است از شوهرم جدا شدهام. دختر چهار سالهام با پدرش زندگي ميكند. هفتهاي يك بار او را ميبينم. مدتي است دخترم دچار بيماري تنبلي چشم شده است و احتياج به مراقبت خاص دارد. دكترها گفتهاند اگر بيمارياش جدي گرفته نشود بينايياش دچار آسيب جدي ميشود.
+ نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
لجبازي صفت كودكانهاي است كه به ندرت مفيد ميافتد. شايد تنها فايدهاي كه براي لجبازي ميتوان تصور كرد، مقاومت موفقيتآميز فرد لجباز در برابر عمليات شستشوي مغزي در شرايط زندان انفرادي است. فراتر از اين، من تاكنون سودي براي لجبازي كشف نكردهام.لجبازي اما هنگامي كه در گستره يك حكومت مبناي عمل و عكسالعمل قرار گيرد، نتايجش فاجعه بار است. به گمان من، مبناي رفتاري بسياري از كساني كه در حكومت ايران نقشي به عهده دارند، لجبازي است.كساني كه گذارشان به زندانهاي جمهوري اسلامي افتاده است، حرف مرا راحتتر ميپذيرند. معمولا آن دسته از نيروهاي قضايي يا امنيتي كه با زنداني سر و كار دارند، چندان در پي كشف جرمي از سوي او به منظور عقوبت كردنش نيستند، از همين رو، هنگامي كه يك زنداني قرص و محكم در برابر آنها ميايستد و اصرار ميورزد كه جرمي را مرتكب نشده است، با او از در لج در ميآيند و تمام توان خود را به كار ميگيرند تا به اصطلاح عامه، رويش را كم كنند.سياست رو كم كني كه ظاهرا ريشه در لجاجتي كودكانه دارد، همچنان در ايران ساري و جاري است و نمونهاي از آن را ميتوان در ماجراي بازداشت علي اكبر موسوي خوئيني نشان داد.موسوي خوئيني بيش از صد روز است كه دستگير شده و در زندان 209 به سر ميبرد. در اين مدت نه اتهامي به طور روشن عليه او طرح شده و نه وكيلش اجازه يافته است تا با او ملاقات كند.هنگامي كه پدر موسوي در كنار ساير عوامل، احتمالا يكي هم به علت فشارهايي كه دستگيري پسر بر وي وارد كرد، به رحمت خدا رفت، مقامهاي رسمي قضايي از تبديل قرار بازداشت او به وثيقه و يا كفالت خبر دادند، وعدهاي كه هرگز به آن عمل نشد.در مقابل، موسوي خوئيني را همراه با مامور به مراسم ترحيم پدرش آوردند، كاري كه ظاهرا نه فقط از آلام او نكاست بلكه به دليل برخوردهاي نادرست، بر رنجش افزود.بعد از آن ماجرا، ديگر خبر چنداني در باره موسوي خوئيني انتشار نيافت. فقط گفته شد كه شرايط زندان را براي او مشكلتر كرده و برخي از امكاناتي را كه در اختيارش بوده از وي گرفتهاند.تا اينكه در مراسم چهلم مرحوم موسوي پدر، بار ديگر مهندس موسوي را به همراه مامور به مراسم اعزام كردند. او نيز با استفاده از اين فرصت محدود، در بين جمعيت فرياد زد كه او را در زندان تحت فشار گذاشته و شكنجه ميكنند. كساني كه شاهد سخنان مهندس موسوي بودهاند، تاكيد ميكنند كه فريادي به بلندي و غضبناكي فرياد او تا كنون در عمرشان نشنيده بودند.از قرار مسموع، موسوي خوئيني قرار نبوده بازداشت شود و ظاهرا بيتوجهي او به هشدار ماموران امنيتي برا ي عدم حضور در تجمع زنان در روز 22 خرداد در ميدان هفت تير، سبب بازداشت او شده است.قاعدتا فردي كه در چنين وضعيتي دستگير ميشود، بازداشت او ديري نميپايد، اما بازداشت خوئيني نه فقط دير پاييده، بلكه فشارها عليه او روز به روز افزايش يافته است.مسلما اين روند، نميتواند نتيجه كشف جرم بزرگي از او در جريان بازداشت باشد، چرا كه كارنامه و عملكرد موسوي خوئيني براي همه روشن است. او تا دو سال پيش نماينده مجلس بوده و از فيلتر گزينش عقيدتي – سياسي شوراي نگهبان گذشته بود. پس از دوران نمايندگي نيز، خوئيني جز فعاليت در چارچوب سازمان دانشآموختگان ايران اسلامي، كه سازماني قانوني و داراي مجوز رسمي از وزارت كشور است، فعاليت ديگري نكرده بود.من خود كه در اين دوران با موسوي به عنوان دبير كل سازمان دانشآموختگان در ارتباط بودم، به خوبي آگاهم كه او جز آنچه طبق قوانين ايران، مجاز تلقي ميشود، نه كاري كرد و نه برنامهاي در سر داشت.با اين حساب، تنها دليلي كه براي ادامه بازداشت و آزردن او باقي ميماند، اصرار او بر بيگناهي و پافشاري بازجويان بر كم كردن روي اوست.در واقع، نوعي از رفتار لجوجانه به منظور رو كم كني از موسوي خوئيني در جريان است كه مسلما دودش بيشتر به چشم حكومت ميرود.بازتاب جهاني سخنان موسوي خوئيني در مراسم چهلم پدرش و اعتراض گسترده سازمانهاي حقوق بشر جهاني به وضعيت او، در حقيقت جز ابطال تلاشهاي لفظي مقامهاي قضايي و اجرايي ايران به منظور نشان دادن سيمايي ملايم از حكومت در عرصه بينالمللي، نتيجهاي در پي نداشت.اگر حكومتگران ايران، از اين نتيجه راضياند، به لجبازي و سياست رو كم كني خود ادامه دهند! احمد زيدآبادي
+ نوشته شده در جمعه 7 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
نوشته پر لطف مسعود بهنود را که در باره شهریار خواندم دیدم نمی توانم ساکت بمانم. به قول حافظ : مهاجرانی
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط
|
رمضان عطر و بوی خاص خودش را دارد.به قول دوست خوب دوران کودکی ام - که روزه ی رمضان را به روزه های دو ماه رجب و شعبان وصل می کند ودر بقیه ی ماهای سال هم همیشه به دنبال بهانه ای برای روزه گرفتن است و این روزه گرفتن ها را دارای اثر وضعی بر خودش می داند- رمضان از "لونی دیگر" است. رمضان بر همه ی آنان که قدر رمضان را می دانند مبارک باد. جمیله کدیور
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط
|
قرار است خانواده چهار زن محكوم به اعدام در ايران روز يكشنبه دوم مهر ماه ساعت ۵ بعد از ظهر مقابل دفتر سازمان ملل در تهران حضور يابند. آنها در ادامه تلاشهاى خود براى حفظ گوهر جان چهار انسان، اين بار از مسئولان اين نهاد استمداد مى كنند. براى نجات جان كبرا رحمانپور يكى از اين چهار نفر، كمپين جمع آورى امضا به راه افتاده و خود او و پدرش نيز طى نامه از مردم درخواست كمك كردهاند. هريك از اين چهار زن به دلايل تامل برانگيزى مرتكب قتل شدهاند. كبرى رحمانپور مادر همسر خود را از فرط تحقيرشدگى كشته است. او در هفده سالگى زن مردى شد كه ۴۳ سال از خودش مسن تر بود و در عمل هم مبدل به مستخدم خانواده شد. فاطمه حقيقت پژوه، همسر خود را پس از مشاهده تجاوز اين مرد به دختر نوجوان خود با روسرى خفه كرد. شهلا جاهد متهم به قتل لاله سحرخيزان، همسر يكى از فوتباليستهاى معروف است. قتلى كه هنوز ثابت نشده عاملاش شهلا بوده يا همسر پرنفوذ و معروف مقتول. شهلا مىگويد بخاطر عشق و نجات معشوق، اعتراف دروغين به قتل كرده است. خانواده اين چهار نفر در نامه خود نوشتهاند: عزیزان ما قربانی فقر هستند. قربانی نابرابری و تحقیر و توهین روزمره هستند. قربانی قوانین ناعادلانه هستند. اگر شرایط زندگی آنها اینچنین دشوار و غیرقابل تحمل نبود امروز هرکدام در دانشگاه مشغول تحصیل بودند و یا در کارخانهای، در ادارهای، جائی مشغول کار بودند. شرایط دشوار زندگی آنها را به این روز انداخته است. این شرایط است که باید محکوم شود. این فقر و نابرابری است که باید محکوم شود. به فقر و نابرابری باید پایان داده شود و نه به زندگی عزیزان ما. این عدالت نیست که قربانیان این شرایط اینچنین بیرحمانه به زندان بیفتند و به چوبه دار آویخته شوند. طبق قوانين جمهورى اسلامى ايران، قاتل میتواند با رضايت اولياى دم يعنى بستگان درجه يك مقتول، از مجازات مرگ نجات يابد. در مورد كبرى بايد گفت او يكبار با پاى چوبه داررفته و با دستور رييس قوه قضاييه از مرگ نجات يافته است. عبدالصمد خرمشاهى وكيل كبرى رحمانپور در مصاحبه با ما تاكيد میكند كه اولياى دم بايد مطمئن باشند كبرى طى شش سالی كه در زندان بوده به اندازه كافى متنبه شده است. آقاى خرمشاهى تاثير افكار عمومى براى نجات يك نفر از اعدام را بسيار مهم میداند و مى افزايد: ” قرار بود خانم رحمانپور سال ۸۲ قصاص شود اما اين استمدادها بود و نهايتا توجه قوه قضاييه بود كه حكم تا الان به تعويق افتاده است و الا سال ۸۲ تمام مراحل قانونى طى شده و كبرى پاى چوبه دار بود“. اما در آستانه اجراى حكم اعدام شهلا جاهد، نامه دايى لاله سحرخيزان، مقتول نيز منتشر شده است. آقاى شاپور باركىزاده مىنويسد: من بعنوان عضو خانواده لاله، میگويم ما چشم در برابر چشم نمىخواهيم. نمىتوان جنايت را با جنايت ريشه كن كرد. اعدام شهلا جاهد نه مشكلى را براى خانواده لاله حل مىكند و نه هيچ مصونيتى براى جامعه در برابر اين اعمال به ارمغان مىآورد. تنها نتيجه اين رفتار رشد جنايت و آسان شدن كشتن انسانهاست. دايى لاله سحرخيزان مینويسد ما در قرون وسطى زندگى نمىكنيم.احكامى چون قصاص و اعدام مربوط به دوره جاهليت بشرند. شاپور باركى بر موشكافى شرايط كشانده شدن افراد به قتل تاكيد میكند و مىافزايد شايد در يك فيلم بتوان زندگى كبرا رحمانپورها يا شهلا جاهدها را نشان داد و طى آن نفرت از فقر، نابرابرى، زن ستيزى را جايگزين نفرت از قربانيان و يا قتل قربانيان كرد. دويچه وله
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
سفر استانی اخیر دولت به استان اردبیل نتایجی در بر داشته که به گفته یکی از نمایندگان این استان کاملا در تعارض با توافقات اولیه بوده است. کاهش بودجه شهر محروم «گرمی» از دو میلیارد تومان به 26 میلیون تومان، یکی از نتایج این سفر بوده که باعث شده موضوع در نماز جمعه شهر هم در قالب انتقاد از دولت مطرح شود. «ناصر نصیری» نماینده گرمی گفت: کمتر از یکماه قبل رئیس جمهوری به استان اردبیل سفر کردند.از آنجا که بیشتر شعارهای دولت مبارزه با فقر و تبغیض و اجرای عدالت بود و هدف از سفرهای استانی هم رفع محرومیت اعلام شده بود، مردم استان و بویژه شهرهای محروم انتظار داشتند تغییرات مثبتی در وضع خود پس از این سفر مشاهده کنند، اما این خواست محقق نشد. نصیری با بیان اینکه «چنانچه رئیس جمهوری به استانی سفر نکند آن استان از بودجه در اختیار رییس جمهور محروم خواهد شد» افزود: من در نماز جمعه هفته قبل گرمی توزیع اعتبارات استان در سفر رئیس جمهوری را برای مردم تشریح کردم تا آنها مطلع شوند چقدر این سفر مفید است و آیا انتقادات به این توزیع اعتبار منطقی است یا نه؟» این عضو فراکسیون اقلیت مجلس هفتم در ادامه توضیح داد: قبل از سفر هیات دولت به استان اردبیل 18 میلیارد تومان از اعتبارات عمرانی استان توزیع نشده بود. تا آنکه بعد از گذشت 6 ماه از سال رئیس جمهوری به این استان آمد و این اعتبارات توزیع شد. وی اظهار داشت: قبل از این سفر در جلسهای که بین مسئولان استان صورت گرفت، سهم هر شهرستانی تقریبا عادلانه توزیع شد و براساس توافق صورت گرفته مثلا به گرمی که محرومترین شهرستان استان و یکی از محرومترین مناطق کشور است، 6/10 درصد اعتبار تعلق گرفت. یعنی از 18 میلیارد تومان اعتبار عمرانی که معطل سفر رئیس جمهوری با استان بود 2 میلیارد تومان به گرمی تعلق میگرفت. اما متاسفانه رئیس جمهوری تنها 26 میلیون تومان اعتبار به گرمی اختصاص داد و معلوم شد آقایانی که این قدر از عدالت میگویند چقدر پایبند به آن هستند. نماینده گرمی با اشاره به وضع اسفبار شهرستانش افزود: چگونه میتوانم تحمل کنم در این توزیع ناعادلانه، رئیس جمهوری به «نمین» یک میلیارد و 200 میلیون تومان بودجه اختصاص داده. در حالی که نمین به اندازه یک بخش گرمی نیست، ضمن اینکه از نظر «برخورداری» شهر نمین به مراتب شرایط بهتری از گرمی دارد؟ عضو کمیسیون اجتماعی مجلس سپس به انتقاد از روش موجود در تخصیص بودجه های استانی پرداخت و گفت: در بودجه سال 85، دولت خواست که 900 میلیارد تومان در اختیار رئیس جمهوری قرار گیرد که علاوه براعتبار معمولی بود که در گذشته تمام رؤسای جمهور داشتند. البته مجلس با دلایل منطقی با این رقم پیشنهادی دولت مخالفت کرد. وی افزود: انتقاد اصلی مجلس از دولت این بود که چرا سازمان مدیریت و برنامه ریزی این 900 میلیارد تومان را بدرستی در بودجه استانها تفریغ نکرده که حالا رئیس جمهوری در سفرهایش این بودجه را در اختیار استانها قرار دهد؟ نصیری اظهار داشت: چنانچه رئیس جمهوری به استانی سفر نکند، آن استان از این بودجه محروم خواهد بود در صورتیکه اگر این کار از سوی سازمان مدیریت و برنامه ریزی انجام میگرفت،همه شهرستانها مطلع میشدند و بودجه به شکلی عادلانه توزیع میشد. عضو فراکسیون اقلیت در ادامه انتقادات خود گفت: متاسفانه رئیس جمهوری وقتش را برای کارهای جزئی صرف میکند. مگر سفر به چند شهرستان چقدر مسائل را برای رئیس جمهوری روشن میکند؟ در حالی که وی میتواند سازمان مدیریت و برنامه ریزی را موظف کند که به گونهای برنامهریزی کند که شاخصهای مورد نیاز شهرستانها انجام شود.
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
در فرهنگ عامه ايران، كه پيوستگى خاصى با فرهنگ اسلامى دارد، بعضى از ماههاى سال اهميت و
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
وقتي به طور ناگهاني محمود احمدي نژاد در 27 خرداد 1384 رقباي خود را کنار گذاشت و به دور دوم راه يافت، موج عظيمي از روشنفکران و سياسيون اصلاح طلب از هر گروه و نحله اي، از رقيب انتخاباتي او حمايت کردند با اين برهان که "صداي پاي فاشيسم" را شنيده اند. از آن روزها که به مردم درباره آمدن "ديکتاتوري" و "فاشيسم" هشدار داده مي شد، بيش از يک سال گذشته است. حالا نه از روشنفکران صدايي برمي خيزد و نه از اصلاح طلبان خبري است. و در اين فضا، اين دولت نهم است که جولان مي دهد و هر روز هشدار روشنفکران را به ياد مي آورد. تهاجم به دفتر سازمان ادوار تحکيم و ضبط تمام اسناد و اموال اين سازمان، آخرين نشانه اين سياست بود؛ تا همين دو روزگذشته البته. اولين گام همان روز که محسني اژه اي به عنوان وزير اطلاعات معرفي شد و پورمحمدي به عنوان وزيرکشور، همگان به ياد بازگشت تيم سعيد امامي به وزارت اطلاعات افتادند. همان هايي که با افشاي قتل هاي زنجيره اي در دولت اصلاح طلب خاتمي از وزارت اطلاعات تصفيه شده بودند. اين ترس چون به راست ها نيز سرايت کرده بود، مانع هشدار آنان نشد. آن روز عماد افروغ در مخالفت با اين دو وزير گفت: "مبادا تجربه قتل هاي زنجيره اي تکرار شود و آزادي ها در جمهوري اسلامي محدود گردد و آزادي شهروندان نقض شود." [نقل به مضمون] اما اين دو وزير با کمترين اختلاف آراي موافقان و مخالفان انتخاب شدند و اولين آجر ديوار سياست دولت اصولگرا گذاشته شد. قطع يارانه احزاب چند ماهي گذشت تا وزارت کشور چهره سياسي دولت جديد را آشکار کند. در پي مخالفت راست هابا ديگر احزاب در خانه احزاب، اين وزارت خانه به جاي ميانجي گري و حل اختلافات در يک تصميم ناگهاني خبر از قطع يارانه احزاب داد تا بدين وسيله احزاب نوپاي ايراني بدون حامي رها شوند. البته آن روزها يکي از سران احزاب اصلاح طلب به خبرنگار روز گفت: "هرچند که همان کمک هاي نيم بند دولت نيز مي توانست برخي از مشکلات ما را حل کند اما اين تصميم مي تواند از جهاتي به سود ما باشد. اول آنکه احزاب را بي نياز از دولت مي کند و اينگونه هم نقد از دولت آسان است و هم نگاه ما براي تامين هزينه ها به منابع مالي غيردولتي و مردمي معطوف مي شود." NGO ها در کما اگرچه عمر چنداني از فعاليت بخش هاي خصوصي در عرصه هاي اجتماعي نمي گذرد اما دولت نهم در اولين تصميم گيري هاي سياسي اش به سراغ اين نهادهاي مردمي رفت. مجوز بسياري از NGO ها مانند کانون مدافعان حقوق بشر به رياست شيرين عبادي باطل شد و فعاليت بسياري ديگر مانند سازمان حقوق بشر اسلامي محدود. وقتي سياست هاي محدود کننده دولت نهم در قبال NGO ها سخت گيرانه تر شد، وابستگان و بنيانگذاران اين نهادهاي غيردولتي برآن شدند تا با وزير کشور از نگراني هاي خود بگويند. نتيجه آن جلسه چيزي نبود که دعوت کنندگان انتظارش را داشتند. پورمحمدي، وزير کشور دولت نهم در آن جلسه بر نظارت دولت بر بخش هاي خصوصي و کنترل منابع درآمدي آن ها تاکيد کرد تا NGO ها سايه دولت نهم را سنگين تر از هر دولت ديگري احساس کنند. تجميع انتخابات طرح تجميع انتخابات به گواهي دموکراسي خواهان ايراني آخرين تير خلاص بر پيکر دموکراسي نيم بند در ايران بود که به گفته محسن آرمين با آن تنها کاريکاتوري از جمهوريت در ايران مي ماند. با تصويب طرحي که به موجب آن انتخابات شوراها و خبرگان همزمان برگزار مي شود، ورود غيرمعممين به انتخابات خبرگان همچنان غيرمجاز و تاييد صلاحيت کانديداهاي شوراهاي شهر نيز برعهده شوراي نگهبان است، آخرين اميدهاي اصلاح طلبان براي پيروزي در اين دو انتخابات کمرنگ تر شد؛ تا در اين ميان فقط اصلاح طلبان سنتي باشند که با اميد به تاييد اندک کانديداهايشان؛ و ائتلاف با راست هاي سنتي و مدرن به ويژه طرفداران هاشمي رفسنجاني بتوانند در مقابل اصولگرايان و شاگردان مصباح يزدي بايستند. حال اينکه اصولا اصلاح طلبان چگونه مي توانند در چنين انتخاباتي شرکت کنند و حائز راي شوند از سئوالاتي جدي است که هنوز جواب صريحي به آن داده نشده است. بهزاد نبوي، عضو رهبري سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، که خود حاضر نيست در ائتلافي با شرکت ملي ـ مذهبي ها نيز شرکت داشته باشد، به اين پاسخ اکتفا مي کند که: "در صورت رقابتي بودن در انتخابات شرکت مي کنيم." آن هم در شرايطي که شواهد از غيررقابتي بودن و نظارت کامل استصوابي خبر مي دهد. با اين حال يکي از اعضاي رده بالاي جبهه مشارکت به خبرنگار روز مي گويد: "حتي احتمال ائتلاف مشارکت با موتلفه را هم نمي شود رد کرد. چه بسا که با اين ائتلاف بتوان در مقابل فاشيسم ايستاد!" مرگ دو زنداني آنها که مي گفتند حتي با آمدن اصولگرايان و يکدست شدن قدرت، امکان برگرداندن کشور به سال هاي قبل از 76 وجود ندارد، با مرگ دو فعال سياسي به فاصله دو هفته از يکديگر، در مورد نظر سابق خود دچار ترديد شده اند. اگر چه دولت موازي در دوران در دولت خاتمي با فعالان سياسي برخورد مي کرد و خبرنگاري [زهرا کاظمي] هم به قتل رسيد، اما دولت در مقابلش بي تفاوت نبود و حداقل دستور رسيدگي به پرونده را صادر مي کرد ـ هرچند هيچ گاه اين رسيدگي ها به نتيجه اي ختم نشد ـ اما در دولت جديد نه تنها دو فعال سياسي در زندان به طرز مشکوکي کشته مي شوند بلکه صداي دولت هم درنمي آيد. مرگ اکبر محمدي و فيض مهدوي در زندان هاي اوين و رجايي شهر هشداري جدي بود به زندانيان سياسي و البته فعالان سياسي، بخصوص آنهايي که چندان مشهور نبودند. افرادي که تعدادشان در زندان هاي مختلف کشور کم هم نيست. نوبت مطبوعات آنها که دلخوش بودند که حداقل در اين يکساله روزنامه اي توقيف نشده، هفته پيش بايد بسيار شگفت زده شده باشند: شرق به همراه مجله هاي نامه، حافظ و خاطره توقيف شدند تا مطبوعات کم شمار اصلاح طلب نيز از گزند دولت اصولگراي نهم درامان نمانند. همان دولتي که بيش از اين وزير ارشادش ابراز اميدواري کرده بود احزاب بتوانند مجوز انتشار ارگان شان را هم بگيرند؛ اما نه تنها اين چنين نشد و جبهه مشارکت نتوانست اين مجوز را اخذ کند، که روزنامه غيرحزبي شرق نيز توقيف شد. بدين وسيله راه هاي ارتباطي هم محدود شد. محدوديتي که بيش از آن با فيلتر کردن سايت هاي مختلف سياسي از جمله روز و بي بي سي و پرونده سازي براي وبلاگ نويسان و طرح جرم هاي جديدي به عنوان "براندازي اينترنتي" آغاز شده بود. وزير اطلاعات خبر از وجود براندازاني داد که در اينترنت و وبلاگ ها رخنه مي کنند و وزارتخانه متبوعش نيز سرويس هاي ارائه دهنده خدمات به وبلاگ ها را کنترل مي کند و وزارت ارشاد هم طي نامه اي تند مطبوعات را از استفاده از مطالب سايت هاي غيرمجاز برحذر مي دارد و به مديران مسئول مي نويسد: "روند رو به گسترش کمي پايگاه ها و سايت هاي خبري که در کنار خبرگزاري هاي رسمي و داراي مجوز به امر انتشار اخبار در کشور مشغولند موجب گرديده اين رسانه ها به عنوان پديده هاي جديد عرصه اطلاع رساني مطرح شوند. رسانه هايي که به دليل نامشخص بودن تعلقات سازماني و نداشتن شناسنامه روشن و معلوم خود را فارغ از بسياري الزامات و مسئوليت هاي قانوني مي دانند. اين رسانه ها در مواردي اقدام به نشر مطالب و اخباري مي کنند که يا از جنس شايعات است و يا دغدغه هاي تخريب افراد، گروه ها و نهادهاي حکومتي از آن قابل برداشت مي باشد. در چنين وضعيتي مشاهده مي شود که بسياري از مطبوعات کشور، اخبار و مطالب سايت هاي خبري مورد اشاره را جزئا يا کلا، نقل و منتشر مي کنند بدون آنکه به تبعات حقوقي و قانوني انتشار آن ها توجه کافي داشته باشند. اين نکته مسلم است که مسئوليت قانوني انتشار اخبار از منابع مختلف چه رسمي و چه غيررسمي برعهده رسانه و مطبوعه نشردهنده مي باشد و انتساب خبر يا مطلب به منابع معتبر رافع مسئوليت مديران مسئول نشريات نيست." مقدمه اين بخشنامه شايد نامه غلامحسين الهام، سخنگوي دولت بود که در آن از قوه قضاييه خواسته شده بود تا با مطبوعات منتقد دولت برخورد کند. نامه اي که نشان از سياست هاي دولت نهم در عرصه فضاي داخلي کشور دارد. اولين ها؛ روشنفکران و دانشجويان اگرچه اکبر گنجي در دولت نهم آزاد شد اما درعوض بسياري ديگر راهي زندان شدند. به جز تعداد زيادي که در کردستان و آذربايجان و خوزستان در يک سال اخير و در ناآرامي هايي که در اين مناطق روي داد، دستگير شدند و هنوز هم سرنوشت شان روشن نيست، بايد به نام هايي مانند منصور اسانلو، موسوي خوئيني و رامين جهانبگلو نيز اشاره کنيم که هرکدام به دلايلي مختلف راهي زندان شدند. منصور اسانلو درجريان اعتصابات کارگران شرکت واحد دستگير شد، مهندس موسوي در جريان تجمع زنان و رامين جهانبگلو در اقدامي غيرمنتظره که بعدها دليلش "ارتباط با بيگانگان" و "براندازي نرم" عنوان شد. در اين بين عيسي سحرخيز مديرمسئول روزنامه اخبار و ماهنامه آفتاب نيز به 5 سال زندان محکوم شد. اما برخورد با دانشجويان در يک سال اخير به گونه اي بود که به خوبي حکايت از حساسيت دولت نهم درمورد دانشگاه ها داشت. انتصاب عميد زنجاني به رياست دانشگاه تهران به عنوان اولين رييس روحاني و زدوخوردهايي که بين دانشجويان و مسئولان بر سر اين انتصاب درگرفت اولين رويارويي بين دولت و دانشجويان بود که بعدها فزوني گرفت: تعليق 25 دانشجوي دانشگاه اميرکبير، انحلال بسياري از انجمن هاي اسلامي در دانشگاه هاي کشور، جلوگيري از ثبت نام دانشجويان عضو انجمن که در کنکور کارشناسي ارشد قبول شده بودند، دستگيري دانشجوياني مانند عابد توانچه و بسياري ديگر که اکثريتشان اکنون در زندان هستند و سرانجام حمله به دفتر سازمان ادوار تحکيم وحدت. عبدالله مومني در گفت و گو با روز درخصوص اينکه چرا دانشجويان سيبل اول حملات دولت نهم شده اند مي گويد: "به نظر مي رسد با آمدن دولت جديد و يکدست شدن حاکميت، محافل اقتدارگرا در راستاي تثبيت اقتدارگرايي خود نياز به منکوب کردن و به اضمحلال کشاندن فعالان مدني در عرصه هاي مختلف دارند؛ محدوديت هاي دولتي نيز به تناسب تاثيرگذاري اين نهادهاي مدني است و از آنجا که در فضاي فعلي، صداي دانشجويان از ديگر معترضين رساتر است و تاثيرگذاري اش هم که همواره بيشتر بوده، حساسيت بيشتر دولت را برانگيخته است. برخوردهاي شديد دولت در يک سال اخير نيز به خاطر همين تاثيرگذاري دانشجويان است. دانشجويان دارند تاوان تاثيرگذاريشان را مي پردازند." آستانه تحمل مردم اواخر سال 84 بود که سايت روز با فعالان سياسي کشور درخصوص پيش بيني فضاي سياسي در سال 85 گفت و گو کرد. آن زمان عباس سليمي نمين که از روزنامه نگاران طرفدار دولت بود گفت: "قطعا وضع سياسي در سال 85 مطلوب خواهد بود و آزادي ها گسترش خواهد يافت. هيچ دولتي نمي تواند جلوي روند روبه رشد گسترش آزادي هاي سياسي در ايران را بگيرد." اما ظاهرا اين پيش بيني درست از آب درنيامدو در عوض پيش بيني محمد توسلي، رييس دفتر سياسي نهضت آزادي به حقيقت پيوست که گفته بود: "مشکل در داخل در رابطه با دولت جديد است كه حقوق اساسي ملت و حقوق بشر را با شعارهاي عدالت و مهرورزي بيش از گذشته ناديده مي گيرد. اين مشکلي است که ممکن است در سال آينده براي احزاب و مطبوعات و ساير نهادهاي مدني ادامه پيدا کند." و تمام اينها نيز به عقيده کريم ارغنده پور ارتباط مستقيم با پرونده هسته اي دارد: "پرونده هسته اي طبعا روي ساير عرصه ها در ايران تاثير مي گذارد. يعني اگر اين قضيه به شکل مسالمت آميز حل نشود اوضاع داخلي کشور در ابعاد امنيتي و سياسي محدودتر مي شود. سانسور گسترش مي يابد، شبکه هاي غيردولتي محدودتر خواهند شد و در مجموع اوضاع به سمتي مي رود که سيطره دولت بر بخش هاي مختلف پررنگ تر خواهد شد." و حال اينگونه شده است. چشم انداز روشني براي ماجراي هسته اي وجود ندارد و به تبع آن در داخل هم مطبوعات محدودتر شده اند، هم سياسيون به ناچار سکوت برگزيده اند. برخي در زندان هستند و دانشجويان هم سرکوب مي شوند. نگراني ارغنده پور به جا بود که از بيشتر شدن محدوديت و برخورد در سال 85 سخن گفت و افزود: "مردم در کوتاه مدت اعتراض نمي کنند، جامعه ظرفيت زيادي دارد و مشکلات را تحمل مي کند؛ اما اين تحمل آستانه اي دارد. وقتي از اين آستانه بگذرد، واکنش ها هم شروع مي شود. مردم ما خيلي صبورند، اما مطمئنم سال آينده آن ها هم در احساس نخبگان در رابطه با دولت شريک مي شوند، چون آثار تصميمات دولت در سال آينده خودش را نشان مي دهد." آري صداي اين پا ، بعد از يک سال به گوش همه رسيده است.
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
باز راهيان عشق در غم از دست دادن عزيزي هستند؛ عزيزي از عزيزان عرصه روزنامه نگاري و مطبوعات ايران، ماهنامه نامه و در کنارش نشرياتي ديگر از جمله روزنامه وزين شرق. بناي آن را ندارم که سخنان چند ماه اخيرم را تکرار کنم و هشدار دهم که مشکل کجاست و نقطه توجه ما بايد کجا باشد و بي خود ننشينيم و نگوئيم که مقام هاي بالاي کشور در جريان بستن و توقيف نشريات و بيکار شدن صدها نفر نبوده اند و اگر بودند چنين و چنان. اين خطايي است که بسياري کرده و هنوز مي کنند و با اين اشتباه راهبردي، راهکارهاي نامناسب بر مي گزينند و درنتيجه به راه خطا مي روند. به باور من، اکنون در کوچکترين تحولات ايران تنها يک نفر است که دستور صادر مي کند، و ديگران بندگاني گوش به فرمان بيش نيستند. پيش از اين موضوع را بسط داده و گفته ام و اکنون قلب آن سخنان را تکرار کنم: "آنچه اکنون در کشور جريان دارد حاکميت مطلقه يک فرد- آقاي خامنه اي- بيشتر نيست و ديگران، چه در دولت تزئيني، چه در مجلس فرمايشي، و چه در قوه قضائيه تحت امر، چيزي نيستند جز معاوناني فرمانبردار و در واقع عروسک هاي خيمه شب بازي که دست ها و پاهايشان با نخ هاي نامرئي به حرکت درمي آيد و برنامه ها و نقشه هاي بازيگر پس پرده را اجرا مي کنند و ديگر هيچ." تصور من اين ست که اگر اين نکته را عزيزاني چون آقاي خاتمي و اکثريت اصلاح طلب حاکم بر مجلس ششم و شخص آقاي کروبي درک کرده و بر اساس آن راهبردها و راهکارهاي خود را تنظيم مي کردند، ما اکنون در اين نقطه اسفناک تاريخي نمي ايستاديم و کشور در سراشيبي سقوط همه جانبه نبود و خطر تحريم و جنگ در پشت دروازه ها، و مردم در بيم و اميد. دور جديد برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران و در کنارش سايت هاي خبري و وب لاگ نويسان اگرچه مايه تاسف است، اما با خود يک پيام صريح و روشن دارد، و آن اين ست که سياست "بقا" نيز سياستي بي اثر و کم اثر بوده است. اصل موضوع اين است وقتي روزنامه و يا مجله اي "اثرگذار" شد، از ديد اقتدارگرايان "خطرناک" است و محکوم به "فنا". دنبال اين موضوع نگرديد که تير غيبي از کجا آمد و چه کسي آن را از چله کمان رها کرد، در پي آن نباشيد که آب رفته را به جوي باز آريد و با زاري و تمنا و يا کارهاي پشت پرده، چند روزي حکم مرگ نشريه خود را عقب بيندازيد و يا آن را با تنفس مصنوعي حيات بخشيد. در دوران خفقان و برخاستن صداي پاي فاشيسم، کار را بايد به گونه اي ديگر چاره کرد. اگر اين کنيم آنگاه چون حافظ دل قوي خواهيم داشت و رندانه خواهيم سرود: ما را ز منع عقل مترسان و مي بيار کان شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست بر اين اساس است که من اعتقاد دارم تا زماني که کار يک سره نشده و تکليف ها روشن، ما نبايد به صحنه عادي فعاليت مطبوعاتي بازگرديم و از روش هاي معمول در پي انتشار روزنامه و مجله باشيم. ضرورت دارد روش و منش خود را عوض کنيم؛ بايد نقطه تماس با مخاطب را تغيير دهيم و به سايت هاي خبري، وب لاگ ها، راديو و تلويزيون هاي ماهواره اي و ديگر فناوري هاي نوين روي آوريم. و در کنار آن روش ارتباط با مخاطب را نيز بايد دگرگون سازيم؛ شيوه هاي جديد نوشتن و گفتن مناسب اين دوران را بيازمائيم و اقتدارگرايان را در ميداني ناشناخته خلع سلاح کنيم. آن ها در اين ميدان دست ما را خوانده اند و شيوه مبارزه را آموخته اند و تازه هرجا کم آورده اند صحنه بازي را به هم ريخته و روش بازي را عوض کرده اند و دوستان خوب گفته اند که شطرنج بازي با گوريل نادرست است و بازي در ميدان آنان و با شيوه آنان خطا. و از سوراخي دوبار و چندبار گزيده شدن کاري خلاف عقل است و شيوه خردمندان نيست. بايد کاري کنيم که آفتاب باز از "شرق" برآيد، تيرگي و پليدي رخت بربندد و روشنايي و پاکي بر جان و خردمان بتابد. در اين شرايط نه هر ماه، بلکه هر روز و هر لحظه "نامه" اي خواهد رسيد و پيام آزادي، دموکراسي و حقوق بشر با خود خواهد آورد و برابري و عدالت.
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
چند روز بعد از سخنرانی محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، در مجمع عمومی سازمان ملل، روزنامه واشنگتن پست گزيده ای از نامه اکبر گنجی را منتشر کرده که خطاب به مردم آمريکاست و تصويری متفاوت از جامعه ايرانی برابر آمريکائيان می گشايد. تصويری از زبان يک مدافع حقوق بشر که از دلبستگی مردم ايران به همنوائی با ارزش های مدرن زندگی امروز جهانی سخن می گويد. مقاله [نامه] اکبر گنجی، پرآوازه ترين ناراضی ايرانی که بعد از شش سال زندان، از سه ماه پيش در اروپا و اينک آمريکا به سر می برد، در شماره روز پنجشنبه 21 سپتامبر واشتگتن پست در حالی چاپ شده است که رسانه های جمعی آمريکا و کارشناسان همچنان به تحليل سخنانی مشغولند که آقای احمدی نژاد در دومين حضورش در مجمع عمومی سازمان ملل بر زبان آورد. نمایندگی ایران رييس دولت ايران در بخشی از سخنانش در مجمع عمومی سازمان ملل گفت چاره عمومی گرفتاری های بشر امروز توجه به اخلاق و معنويت و حاکميت انسان های صالح است. انسان ها همه مخلوق خداوندند و کسی بر کسی برتری ندارد. کسی و يا دولتی نمی تواند برای خود امتيازات ويژه قائل شود و هيچ دولتی نبايد حقوق دولت های ديگر ار ناديده بگيرد و با نفوذ در سازمان های بين المللی خود را معادل جامعه جهانی قلمداد کند. اگر دريافت آن چه رييس جمهور ايران درباره اخلاق و معنويت و مهرورزی در يک نهاد جهانی می گويد – در زمانی که دولت وی بر سر سياست های هسته ای اش با بخش عمده دولت های جهان درگير شده است – برای جامعه آمريکائی دشواری هايی دارد، سخن اکبر گنجی روشن است. آقای گنجی در بخشی از نامه خود به مردم آمريکا می نويسد: "خواست ما اين است که تصور نشود حاکمان، کل جامعه ما را نمايندگی می کنند. ما اميدواريم جهانيان دريابند، که دين حاکمان ما شاخص ديانت مردم ايران نيست. دينداران پارسا همگی با آزادیکشی و بيدادگری رژيم مخالفند و ميان ديانت با آزادی و حقوق بشر منافاتی نمی بينند." آقای احمدی نژاد اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل را فرصتی قرار داد تا برخلاف سخنان قبلی خود و هوادارانش بگويد "پيام ما روشن است. ما همه ملتها را دوست داريم و هيچگاه با ملت آمريکا مشکلی نداشته ايم." و اينکه ملت آمريکا مانند بقيه ملتها، صلح طلب و عدالت طلب است. یک هفته قبل هنگامی که محمد خاتمی رهبر جنبش اصلاحات دوم خرداد در آمريکا همين سخن را ابراز داشت و تاکيد کرد که آمريکا را شيطان بزرگ نمی داند، روزنامه کيهان بزرگترين منتقد اصلاحات و هوادار دولت احمدی نژاد به شدت از وی انتقاد کرد که بر چه اساس ارزش های تعيين شده حکومت اسلامی را می فروشد. از يک نسل اکبر گنجی و محمود احمدی نژاد هر دو از يک نسل ايرانی هستند، همان نسلی که در عين جوانی بيست و هشت سال قبل حکومت سلطنتی متحد آمريکا را در ايران ساقط کرد، تا بر اساس آن حکومتی دينی به پيشوائی روحانيون شيعه تاسيس شود. حکومتی که در اين مدت، بيش ترين نيروی خود را صرف مخالفت با آمريکا کرده است. اين هر دو بعد از درگذشت بنيانگذار جمهوری اسلامی و پايان شور انقلابی در اکثريت مردم [ که همزمان با پايان جنگ هشت ساله ايران و عراق هم بود که هر دو شان در آن شرکت داشتند] به صف منقدان پيوستند، از دو راه مختلف. محمود احمدی نژاد اگرچه از تندروترين منتقدين دولت های بعد از جنگ در ايران بوده، اما هيچ گاه وفاداری خود را به حکومت دينی و حکومت روحانيون فراموش نکرد، اما اکبر گنجی مخالفت با عملکرد های دولت بعد از جنگ را تا نوشتن "مانيفست جمهوری خواهی" جلو برد و در ماه های پايان زندان هم به صراحت خواستار برکناری آيت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی شد. اکبر گنجی معتقد به منشور حقوق بشر و آزادی های مدنی و سرانجام ايجاد جامعه ای و حکومتی مردم سالار در ايران است و محمود احمدی نژاد معتقد به بازگرداندن کشور به ارزش های نخستين انقلاب [که به اعتقاد وی دولت ها آن را با فريب خوردن در مقابل تبليغات غربی از روح اسلامی خود تهی کرده اند] است و آشکارا به ستيز با ارزش ها و باورهای غرب و نزديکی با دشمنان آمريکا می پردازد، حتی اگر به اندازه ونزوئلا و کوبا از ايران دور باشند.
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
جبهه مشارکت با صدور بیانیه ای برخورد با سازمان دانشآموختگان ادوار دفتر تحكيم وحدت و توقیف اموال این تشکل را مورد انتقاد قرار دادر بخشی از بیانیه آمده است:«پس از توقيف روزنامهها و نشريات در هفتههاي گذشته، در روزهاي پيش شاهد ورود نيروهاي امنيتي و قضايي به دفتر يكي از سازمانهاي سياسي و توقيف اموال آن بدون اظهار دلايل روشن براي انجام اين عمل بوديم». اطلاعیه می افزاید:«ورود به دفتر مجموعهاي سياسي و توقيف اموال آن در حالي كه بيش از سه ماه است كه دبيركل اين سازمان در بازداشت به سر ميبرد، به بهانهاي نامربوط به فعاليتهاي اين سازمان پيامي كاملاً روشن براي تشكلهاي سياسي دارد. به نظر ميرسد اين اقدام نه تنها با اصول مصرحدر قانون اساسي كه تعيين كننده حدود و روابط في ما بين حكومت و ملت است مغايرت دارد،بلكه حتي در چارچوب رقابتهاي سياسي گروه حاكم با رقباي سياسي نيز اقدامي خلاف عرف قلمداد ميشود». جبهه مشارکت با اشاره به اینکه «متأسفانه در شرايط كنوني دولت نهم و جريان حاكم به خود اجازه داده است كه حقوق احزاب، گروهها و تشكلهاي صنفي و سياسي را به راحتي و تحت توجيهات گوناگون و غير اصولي و فاقد وجهه حقوقي ناديده بگيرد»، می افزاید:«روشن است كه فشار بر تشكلها امري نيست كه بتواند افكار، آراء و انديشههاي آزاديخواهانه و مبتني بر اصول و ارزشهاي انقلاب اسلامي و خط روشن حضرت امام(ره) را در ذهن و دل ملت به فراموشي سپارد». جبهه مشاركت در پایان بیانیه خود اين قبيل اعمال را «در جهت فشار بر رقيبان سياسي» ارزيابي کرده و توقف فشار بر سازمان دانشاموختگان ايران اسلامي و آزادي هر چه سريعتردبيركل آن را خواستار شده است.
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
سعيد مدنى فعال اجتماعى و از همكاران «نامه» در گفتگويى با صداى آلمان اين پرسش را چنين پاسخ مىدهد: «واقعيت اينست كه نامه مثل هر نشريهى ديگرى مركب بود از طيفى از افرادى كه چارچوبهاى نظرى متفاوتى داشتند. طبيعى است مثل بسيارى نشريات ديگر كه در گذشته تعطيل شدند، اينها هم از آنجا كه نسبت به منافع ملى و سرنوشت كشورشان علاقمند هستند، تلاش مىكنند بستر مناسب ديگرى را فراهم كنند كه در آن ديدگاهها و نظرات خود و نقد خود را نسبت به نظام قدرت بيان كنند».
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
آقای صالحی، تمامی خبرهایی که از ایران میرسد که بخشی از آن در بیانیهی مدتی پیش کانون نویسندگان هم منعکس شده، حاکی از تنگتر شدن فضای فرهنگی در ایران است. اگر بخواهید در جملاتی کوتاه وضعیت فرهنگی امروز ایران را تصویر کنید، جمعبندیتان چه خواهد بود؟ سیدعلى صالحی: فکر میکنم برای رسیدن به چنین جمعبندی باید به یکسری رئوس من اشاره بکنم. این حلقه از قتلهای موسوم به «زنجیرهای» شروع میشود، بعد حکایت کوی دانشگاه هست، تعطیلی سیلآسای روزنامهها، احضارها و درگیریهای در تمام طیف و طوایف اجتماعی، بعد مسئلهی زنان، کارگران، دانشجویان، روزنامهنگاران، وبلاگنویسها، فیلترینگ سایتها، از تحمل زندان از سوی اسانلوها و زرافشانها گرفته تا مهندس موسوی خوئینی و بعد هم مرگ تردید برانگیز اکبر محمدی، ولیاله فیض مهدوی و ممانعت ۴ساله از تشکیل مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران، تعطیلی کانون مدافعان حقوق بشر، تا همین دیروز کندوکاو قضایی و رسمی در مقر ادوار دفتر تحکیم وحدت، بستن روزنامه «شرق»، ماهنامه «نامه» و چندین نشریه دیگر، مسئله سانسور و محدودیتها در تمام زمینهها فرهنگی و هنری همچنان ادامه دارد. حقیقتا موسیقی در حال مرگ است و تا حد ابتذال هم سقوط کرده در بخشهایی. سینما را هم که به سراشیبی سکوت درانداختهاند، کتابها همه در حبساند، جامعه نشر و فرهنگ ما دوران حیرت و اندوه را دارد سپری میکند. بعدهم از سوی دیگر به هر نوع انتقاد و اعتراض مسالمتآمیز عناوين عجیب و غریب انقلاب رنگی و انقلاب نقاشی شده را مىدهند. پرسش من واقعا این است که آیا با اعمال انقلاب سکوت میشود شعار عدالت طلبی و مهرورزی و فرهنگ پروری را هم عملی کرد؟ به گمانم چنین نیست. رادیکالیسم در طول تاریخ بشریت هرگز دستاورد انسانی نداشته. فعلا در چنین شرایطی چنین اعمال و اعمالی نیز بسود هیچکسی نیست. حقیقتا در فردای تاریخ، من نمیدانم، چه کسی به آلام و رنج این مردم پاسخ خواهد داد. میگویند، نمیدانم، آثار ادبی و فرهنگی و هنری شما موجبات فساد را مهیا کرده! واقعا زهی به این پاسخ بیدلیل. از گرسنگان و درماندگان و قربانیان نبود عدالت بپرسید، بپرسید عوامل فقر و فحشا و نکبت كيست تا در اولین نگاه آنها را به شما نشان بدهم. آقای صالحی به یکی از حوزههای فرهنگی میپردازیم، شما هم به آن اشاره کردید. وزیر ارشاد آقای صفار هرندی در همان اوایل آغاز کارشان در مخالفت با موسیقی به اصطلاح «سطحی» خواستار توجه بیشتر به آن چیزی شدند که ایشان آن را موسیقی «فاخر» اسم میگذارند. ممکن است بفرمایید امروز مردم ایران از رادیو و تلویزیون دولتی چه نوع موسیقیای میشنوند و حاصل کار وزارت ارشاد در این عرصه چه بوده؟ سیدعلى صالحی: در آغاز شروع دوره وزارت آقای صفار هرندی تقریبا برگزاری کنسرتها نیمهتعطیل شده و بندرت اتفاق میافتاد. از سوی دیگر اگر ادعایی هست مبنی بر اینکه ما به موسیقی فاخر و ملی و سنتی میخواهیم اعتنا کنیم و اعتبار بدهیم و در برابرش موسیقی مثلا غربی را به زاویه برانیم موضوع اصلی به جنگ کلاسیک سنت و تجدد برمیگردد. ببینید، هنرهای بیخطر، هنرهای غیرمعترض مثل خوشنویسی و یا بخشهایی از موسیقی سنتی سوای البته کلمه و شعر و ترانه و تصنیفها طبعا مورد استقبال هر نوع حکومتی قرار میگیرد که بخواهد با اعمال سکوت جامعه را به سمت آرامش هدایت بکند. ولی آنچه را که از عملکرد نهایی این سیاست جدید در حلقه اجتماعی امروز ما پدید آمده تا الان ما هیچ نتیجه مثبتی ندیدیم و نشنیدیم و هنوز هم عجیب اینکه میبینیم بازهم همان ترانهها و تصنیفهای کاملا مبتذل در جامعه جریان دارد و هیچ ربطی به تجدد و موسیقی مدرن و اثرگذار ندارد. شما ببینید تمام این تلاشهایی ۲۸ ساله که در حوزه موسیقی شد که اخیرا در این فاز جدید دارد به بنبستهای تازه میرسد چند آهنگساز پرقدرت و خواننده و آوازخوان ملی و اثرگذار تربیت کردهاند؟ هیچ! نه در حوزه موسیقی مدرن فرهاد بدنیا آمد، و نه درحوزه موسیقی ملی و سنتی ما محمدرضا شجریانی پا به عرصه حیات گذاشت. به گمانم این تلاشها بیشتر تلاشهای سیاسیست که با رنگ و بو و لعاب فرهنگی میخواهند آن را اعمال کنند. میرسیم به یک حوزه دیگر فرهنگی. وزیر ارشاد بسیاری از فیلمهای اکران شده را جزو محصولات فرهنگی دولت جدید ندانسته و آنها را فیلمهایی خوانده که مجوزشان توسط دولت سابق صادر شده که مورد تایید دولت کنونی نیستند. شما بعنوان یک چهره فرهنگی وضعیت امروز سینمای ایران را چگونه میبینید؟ سیدعلى صالحی: یک نوع پاکسازی در تمام شعبهها و جوارح اجتماعی دارد اعمال میشود که طبعا بخش فرهنگ، هنر و اندیشه هم از آن جدا نیست و اتفاقا در راس آن قرار دارد، چون مقام رسانه، فرهنگ، اندیشه و بیان آزاد میتواند جلوی فساد و فحشا را بگیرد و دست به افشاگری بزند. سینمای این دوره متاسفانه مثل بقیه بخشهای فرهنگی و هنری ما هم با محدودیتهای جدی روبهرو شده و یک نوع تثبیت ملوکالطوایفی دارد میشود به معنای «خودی و غیرخودی» و سعی میکنند تمام مشکلاتی که امروز هست، بنبستهایی که نتیجه سیاستگذاری این جریان جدید هست به گردن و دامن مسئولین قبلی بیندازند. پرسش من این است که آیا دولت قبلی و حاکمیت اجرایی پیشین از سیاره دیگر آمده بود بر این مردم حکومت بکند، یا برادران خود شما بودند؟ چرا ناتوانی خود را همواره پای دیگری مینویسید؟ چرا به قول معروف و عوامانهی آن مرتب توپ را در زمین اهل غیبت و غایبشدگان میاندازید که توان پاسخگویی اجرایی ندارند؟ اگر اعتراضی به دولت پیشین داشتید، شما زنده بودید، حضور داشتید، تقریبا ۸۰درصد مراکز قدرت دست شما بود، میتوانستید برخورد بکنید و همانزمان به قول خودتان به این پاکسازی دست بیابید. الان چرا وقتی که کارگزاران آن دولت غایباند و دسترسی وجود ندارد، ناتوانی خود را پای آنها مینویسید و از خود سوال نمیکنید که دولت بعدی هم همین نظر و قاعده را نسبت به شما تعبیر بکند؟ به نظر من سینما هم در همان حال سکوت و سراشیبی تخریبی خودش دارد قدم برمیدارد و در این دوره اگر به همین شیوه مسئولین تغییر رویه ندهند، سینمای ما به یک سینما کاملا پاسیو و منفعل و عاری از خلاقیت تبدیل خواهد شد. آقای صالحی حوزه دیگر مسئله فشار بر مطبوعات است و توقیف آنها، شما هم به این مسئله اشاره کردید، مثل توقیف «شرق»، «نامه» و مثلا «خاطره»... سیدعلى صالحی: و «حافظ»... بله و حافظ ! این مسئله توجه محافل فرهنگی و مطبوعاتی را بیش از دیگر مسایل بهخودش جلب کرده. پرسشی که کمتر مطرح میشود و یا كمتر به آن پرداخته میشود این است که روزنامهنگارها یا نویسندگان و شاعرانی که درآمدشان از راه روزنامهنگاری تامین میشود با از دستدادن شغلشان هزینه زندگیشان را از چه راهی تامین میکنند؟ سیدعلى صالحی: اساسا وقتی یک انسان اهل اندیشه صاحب قلم میشود در جامعهی ما و پا به حوزه نوشتن میگذارد، پیش از هر چیز باید بپذیرد که تحمل فقر یکی از هزینههاییست که باید بپردازد. روزنامههای ما تا آنجایی که من تجربه داشتم در این سالها و بیخبر هم نیستم، مخصوصا مطبوعات مستقل و نیمهمستقل چندان از امکانات مالی کاملی برخوردار نیستند که جوابگوی کارکنان خودشان باشند. اما همان مقدار که بهدست اهل قلم شاغل در رسانهها میرسد هم میتوانست گوشههایی از زندگی را بگیرد و این گلیم را از آب بیرون بکشد. وای به امروز که قریب به ۳۰۰ نفر جمعا در تمام حوزههای وابسته به این نشریات بیکار شدهاند. این ۳۰۰ نفر هم میپیوندند به ۱۷میلیون نفری که زیر خط فقر دارند زندگی میکنند. دریغا که اندیشیدن یکی از هزینههایش تحمل فقر و نداشتن هست! چه کنیم که هیچ چاره و مفری وجود ندارد که دوستان اهل قلم ما، روزنامهنگاران بویژه جوان ما همچنان سرگرداناند در جامعه و از این روزنامه به آن روزنامه دارند زندگی خودشان را پیش میبرند. یقینا این ۳۰۰ نفر در این بنبست رسانهای که نشریه و رسانه مستقل وجود ندارد و روزنامهنگاران مستقل هم حاضر نیستند به هیچ بهایی بروند و عملههای رسانهها و روزنامههای دولتی بشوند باید تنهایی و همچنان فقر خود را تحمل بکنند، تا ببینیم چه خواهد شد. آقای صالحی به نظر شما چرا دولت آقای احمدینژاد چنین سیاست محدودکنندهای را در عرصهی فرهنگی انتخاب کرده؟ چه هدفی در این میان دنبال میشود؟ سیدعلى صالحی: به گمانم این مبحث را باید در دو صورت دنبال کرد با این معنا که نخست مسئلهی جهانی و منطقهای بسیار مهم است. شما ببینید، از دستگیری عبداله اوجالان و سپس سرکوب کردها و بعد حمله غرب به افغانستان، حمله غرب به عراق و بعد جنگ لبنان و اسراییل، مرگ زرقاوی و عدم آرامش در عراق و تشدید جنگهای خانمانبرانداز و خانوادگی در عراق و الان خیزش دوبارهی ترور و طالبان در افغانستان، بمبگذاری در ترکیه و بعد سرکوب قومی در بلوچستان و پاکستان، مرگ امنیت در کلیه کشورهای عربی منطقه خاورمیانه و بعد داستان پرونده هستهای و تهدیدهای غرب، بويژه آمریکا، علیه منطقه. مجموعه اینها فضایی را بوجود آورده که احتمالا حدس زده میشود برای کنترل تمامی به اصطلاح سدها و موانع در درون ایران در حال حاضر شخصیتی مثل احمدینژاد میباید در راس امور اجرایی قرار میگرفته یا قرار میدادند. کسی که بتواند در برابر توفانهای سهمگین سیاسی و نظامی که خاورمیانه را دارد زیر و زبر میکند و به این سادگی هم آرام نخواهد گرفت، بایستد و منباب مثال شخصیتی مثل آقای خاتمی نباشد که سخن از گفتوگو و مسالمت و صلح میزده. این یک سوی قضیه است که پیشبینی شده، یعنی به اصطلاح دستخوانی شده و رصد شده و سپس چنین نیروهایی را بر سر کار آوردند و از سوی دیگر مسئلهی عملکردهاییست که از گذشته وجود داشته و آرام آرام کشور ما، تمدن ما، فرهنگ ما آمادگی گسترش دمکراسی و حقوق بشر را داشته است. در کمترین امکانی که در دوره آقای خاتمی اعمال شد و دیدیم که مردم، بويژه طبقات روشنفکر و اهل قلم و اهل اندیشه بسرعت NGOها و کانونها و تشکلهای مدنیشان را تشکیل دادند و این جریانها بهسمتی حرکت میکرد که بتواند یکنوع حداقل آزادی اولیه را برای مردم ما به ارمغان بیاورد. خوب، طبعا بعضیها در راس تسلط بر سرنوشت مردم احساس خطر کردند. به همین دلیل با نگاه به جنبشهای اجتماعی که طی ۱۰ سال اخیر در ایران رخ داد که جنبش دانشجویی، کارگری و یا جنبش مسالمتآمیز زنان مجموعه اینها موجب شده که اکنون حلقه را تنگتر کنند و تازیانه را از غلاف بیرون بکشند و دوره سکوت را اعمال بکنند. دورهای که میگویند ما مجبور هستیم، به زعم خودشان و تعبیر و ادبیات خودشان، که آرامش را در مملکت حفظ بکنیم و مسئله ی کردستان، خوزستان، آذربایجان و دیگر اقوام مجموعه اینها احساس خطری را برای بقای این حاکمیت بوجود آورد که درحال حاضر هدف نهاییشان کنترل اوضاع است مصاحبه سيدعلى صالحى با دویچه وله
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
این روزها پشت سر هم خبرهای بد می رسد. مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی پس از گذران بیش از صد روز بازداشت غیرقانونی بازهم اجازه یافت تحت الحفظ و البته برای دقایقی در مراسم چهلم پدر خود شرکت کند، در بیرون از مسجد با فریاد جماعت حاضر را خطاب قرار داد و از وضعیت کنونی خود در زندان گلایه کرد. موسوی دیروز با فریاد از شکنجه شدن خود در زندان خبر داد. موسوی فریاد می زد که دست و پایش را می بندند و هر روز ساعتهای زیادی را بازجویی می شود....اینها حکایت یک زندانی عادی نیست. این جملات از زبان یک زندانی معمولی هم بیان نشده است. این سخنان را نماینده سابق مجلس ایران و دبیرکل یک حزب قانونی با فریاد بر زبان آورده است. روزهای نفس گیری است این روزها...دفتر سازمان ادوار تحکیم تفتیش و اموال آن ضبط می شود. دبیرکل آن بیش از صد روز است که در بازداشت به سر می برد. حق ادامه تحصیل از فعالین دانشجویی گرفته می شود...والبته روزهای سخت تر آینده در راه است... مریم شبانی
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط
|
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط
|
1ـ پيرامون بازار تره بار و خواربار و مايحتاج مردم
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط
|
|
|