ماه رمضان ماه ميهماني خداوند يكتا، ماه آمرزش گناه و تمرين سلوك تقواپيشگي است. شبهاي قدر همچون زماني براي رقم خوردن سرنوشت آدميان در اين ماه است. چنانكه نزول قرآن نيز در اين ماه بوده و مومنان با قرائت مكرر و همراه با تدبير آيات آن <بهار قرآن> را عينيت ميبخشند.
اما جز اينها اين ماه عزيز نشان از مردي است كه مظهر حق، اسوه، تقوي، اسطوره ايمان، نماد انصاف و تنديس عدالت بود. آن مرد الهي كه در شبهاي قدر از دست عامل نادان يك جريان متحجر و مقدسمآب ضربت خورد و به شهادت رسيد. ماه رمضان براي مسلمانان همانگونه كه ماه نزول قرآن است ما شهادت اميرمومنان نيز ميباشد. همان مردي كه فرمود قدرت و فرمانروايي به خود براي من هيچگونه جاذبه و ارزشي ندارد، حتي بيارزشتر از كفش پارهاي است كه ديگر جايي براي وصله و پينه در آن وجود ندارد، اما اگر بتوان از رهگذر آن به داد مظلومي رسيد و حق پاي مال شدهاي را احيا كرد، ارزش تن دادن و پذيرفتن را دارد. اما اين حضور حاضر درخواست و راي جماعت و وجود يار و ناصر است كه پذيرش آن را الزامآور ميسازد. علي(ع) را چگونه ميتوان وصف نمود، مگر شمع ميتواند خورشيد را بستايد و مگر قطره ميتواند دريا را نمايش دهد؟ امام علي(ع) كه يك مسيحي پژوهشگري همچون جرج جرداق بدون هيچگونه تعصب او را <صداي عدالت انساني> مينامد. مردي كه در اوج فرمانروايي خود بدون هيچگونه تظاهر در لباس يك نام آشنا به منازل يتيمان رفته و از هم سخني با آنان لذت ميبرد و در مقام متصدي خلافت و رهبري مسلمين با يك يهودي اهل مدعي پاي يك ميز محاكمه مينشيند و به انسان بودن و مسلمان بودن معني ميبخشد و در مقام توبيخ دخترش امكلثوم در ارتباط با امانت گرفتن يك گردنبند از خزانه مسلمين اظهار ميدارد كه اگر عنوان امانت در كار نبود تو نخستينهاشميه بودي كه حد سرقت را در موردت به اجرا در ميآوردم و ... علي(ع) همان مردي كه حقوق شهروندي مخالفان سياسي بسيار تند خود را كه همان خوارج باشند، رعايت نموده و ميفرمايد مادامي كه دست به سلاح نبرند حقوق ماهيانه آنان را از بيتالمال قطع نخواهم كرد و آنگاه كه آنان دست به اسلحه برده و شورش خونين خود عليه نظام سياسي و اجتماعي مسلمين را به راه مياندازند، با سركوب قاطع آنان ميگويد: <من چشم فتنه را كور كردم اما بعد از من كسي نبايد خوارج را بكشد و اين را براي آن ميگويد كه بعد از او، حكومتهاي مستبد و زورمداري همچون حكومت معاويه نتوانند با مستمسك قرار دادن عنوان خوارج به سركوب مخالفان سياسي خود بپردازند. چرا كه او نيك ميدانست كه ممكن است چنين عنواني دستاويز توجيه سركوب مسلمانان عدالتخواه در ادوار بعدي باشد. به راستي عليبنابيطالب را چه بناميم؟ اميرمومنان، پيشواي متقيان، اسطوره ايمان، مظهر حق، اسوه شجاعت و دليري، نماد سخاوت و مهرباني، مجسمه انصاف و انساندوستي يا تنديس عدالت؟ علي(ع) همه اينها بود اما در مقام يك زمامدار بهتر است او را نماد انصاف و تنديس عدالت بناميم كه در نهايت نيز قربانيعدالتمحوري و عدالتپروري خود گرديد
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
ارائه پهناي باند بالاتر از 128 كيلوبيت بر ثانيه به اماكن شخصي و عمومي ممنوع شد.نامهاي به امضاي محمود خسروي، رئيس سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي، به شركتهاي ارائهدهنده اينترنت ارسال شده كه در آن آمده است: <مقتضي است تا اطلاع ثانوي از ارائه پهناي باند بالاتر از 128 كيلوبيت به مكانهاي شخصي و عمومي خودداري شود.>در ادامه اين نامه آمده است: <بديهي است موضوعات در جلسات مورد بحث و بررسي و هماهنگي قرار خواهد گرفت.>بخشنامه محدوديت ارائه خدمات اينترنتي از سوي معاونت تنظيم مقررات و صدور مجوز سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي ابلاغ شده كه به تاييد مديران ارشد اين سازمان نيز رسيده است.اين در حالي است كه طبق برنامه پنجساله چهارم توسعه بايد يك ميليون و 500 هزار پورت اينترنت پرسرعت در كل كشور توسط شركتهاي خصوصي و دولتي
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
مقام معظم رهبرى در ديدار با اعضاى هيات دولت فرمودند: «در هفتههاى اخير مساله گرانى و افزايش قيمتها به مردم به ويژه قشرهاى كم درآمد فشار زيادى وارد كرده است كه دولت و مسئولان اقتصادى بايد ضمن بررسى علل اين مساله، در جهت برطرف كردن آنها تلاش كنند.»از زمان تاكيدات رهبرانقلاب بيش از يك هفته مى گذرد، اما نه تنها تا امروز حتى يك ريال از قيمت اقلام مورد نياز مردم كاسته نشده بلكه حتى كميته اى نيز براى بررسى گرانىها تشكيل نشده است. لازم است در اين مورد به چند نكته اشاره كرد: ۱- آقاى دكتر الهام كه حالا هر هفته در ساختمان كوثر پاسخگوى خبرنگاران است، فرداى ديدار رهبرى با هيات دولت در جمع خبرنگاران هنگامى كه در مورد فرمايش رهبرى مورد سوال قرار مىگيرد، مىگويد: «اتفاقاً ما هميشه در دولت در مورد گرانىها بحث مى كنيم، روز گذشته نيز قبل از رسيدن به خدمت مقام معظم رهبرى در اين مورد بحث كرديم و حتى تصميماتى نيز گرفته شد». اما ايشان اصلاً به جزئيات تصميمات روز يكشنبه اشارهاى نمىكند هر چند در همان جلسه مذكور راجع به اختصاص ۳ ميليارد ريال به منظور مرمت جاده روستاهاى مسير هريل آباد در استان كرمان صحبت و جزئيات اين مساله را بيان مىكند. ۲- رئيس جمهورى محترم نيز درست ۴ روز بعد از فرمايش رهبرى با انتقاد از سياستهاى گذشته مىگويد: «ملت ايران توزيع فقر را به توزيع ثروت در بين نورچشمىها ترجيح مىدهند». اولاً: آقاى رئيس جمهور عدالت محور! ملت ما صد البته طرفدار توزيع ثروت ميان نورچشمىها نيست، اما برخلاف آنچه كه شما مى گوييد مردم طرفدار توزيع فقر هم نيستند. مردم به شما رأى ندادند كه فقر را براى آنان به ارمغان آوريد. سؤال اينجاست كه شما با كدام مجوز شرعى و قانونى چنين حرفى را مطرح مىكنيد؟ دوماً: بارها ديگران از جانب شما محكوم شدهاند كه هنوز در حال و هواى انتخابات به سر مىبرند و مانند همان زمان موضعگيرى مىكنند، اما از فحواى واكنشها و سخنرانىهاى شما اينچنين بر مىآيد كه دولت شما نيز هنوز باور نكرده است كه در انتخابات پيروز شده است و هنوز در جو انتخابات به سر مىبرد. براستى چه دليلى وجود دارد كه وقتى ديگران در مورد گرانىها انتقاد و حتى راهكارهايى براى بهترشدن وضع پيشنهاد مى كنند آنها به مخالفت و عنادورزى با دولت محكوم مى شوند؟ ۳- اقتصاد ايران بيمار است و هيچ كس از احمدىنژاد انتظار معجزه ندارد، اما يكى از مسائلى كه اقتصاد ايران از آن رنج مىبرد مساله مفاسد اقتصادى است. رييس جمهور محترم نيز از همان اوايل تشكيل دولتشان همواره شعار مى دادند كه با شجاعت و بدون ترس با مفسدان اقتصادى برخورد و دست آنها را از بيت المال قطع مى كند. اما تاكنون كه بيش از يكسال از عمر دولت مى گذرد نه تنها گزارشى در اين مورد به مردم ارايه نكرده اند بلكه همين چند روز پيش باز هم همان حرفهاى قديمى را تكرار و اولتيماتوم تعيين كرده اند.آقاى رييس جمهور! به واقع چه مانعى وجود دارد كه شما بعد از گذشت بيش از يكسال هنوز اين افراد را معرفى نكرده ايد. چه دليلى وجود دارد كه شما اجازه مى دهيد اين افراد به اعتراف خود شما هنوز در فضاى اقتصادى ما جولان بدهند؟ آيا اين درنگ شما در پايان ندادن به اين مساله خود جاى نگرانى ندارد؟ ۴-در اين ميان اظهارات و موضعگيرىهاى مجلس نشينان نيز قابل توجه است. ايشان حالا كه با فرمايشات رهبر انقلاب و نگرانىهاى علما و بزرگان مواجه شده اند هجمه سنگينى را روانه دولت كرده اند و هر روز چه در نطقهاى پيش از دستور و چه در مصاحبههاى يوميه، دولتيان را مقصر اصلى اين وضع مى دانند. خوب دولتىها مقصرند در اين حرفى نيست، اما سهم مجلس نيز در اين وضعيت قابل كتمان نيست. آقايان نماينده! حتماً فراموش نكرده ايد كه هنگام تصويب بودجه چه انتقادات و نگرانىهايى از سوى بزرگان و دلسوختگان نظام به ضعفهاى بودجه مطرح مىشد. يادتان هست كه چگونه اين انتقادات را به عنادورزى تعبير كرديد؟ آقايان نماينده! حتماً فراموش نكرده ايد زمانى را كه به درخواست دولت براى برداشتهاى آنچنانى از ذخيره ارزى راى مثبت مى داديد. همان زمان بود كه بسيارى به تبعات تورمى اين برداشتها هشدار مى دادند، اما شما در مقابل پاسخ مىداديد: «شما قصد تيره كردن روابط دولت و مجلس را داريد.» آقايان نماينده! آيا بخش زيادى از گرانىهاى اخير ناشى از تبعات تورمى تصميم اشتباه «تثبيت قيمتها» نيست؟ نمايندگان محترم! كمى فكر كنيد! سهم شما كمتر از دولت نيست. ۵ـ در اين بين واكنشهاى برخى طرفداران دولت نيز قابل توجه است. مثلاً آقاى احمد توكلى نماينده مردم تهران در مجلس كه اتفاقاً رياست مركز پژوهشهاى مجلس را نيز عهده دار هستند اظهارات جالبى دارند:ايشان در پاسخ به سوال خبرنگارى كه پرسيد مردم با قيمتهاى گوشت كيلويى ۷۰۰۰ تومان وسبزى ۵۰۰ تومانى چه كار كنند مى گويد: «اين قيمتها واقعيت ندارد من شب گذشته در ميوه فروشى محلمان ديدم كه هر كيلو سبزى ۱۶۰ تومان است به شما خبرنگاران توصيه مى كنم به تورم روانى دامن نزنيد.» قضاوت در مورد قيمت اقلام ياد شده را بر عهده خوانندگان محترم مى گذاريم اما چه دليلى براى كتمان گرانىها وجود دارد؟ آيا انداختن توپ در ميدان مطبوعات و رسانهها مشكل گرانى را حل مى كند؟ آيا واقعاً نماينده تهران و همفكران ايشان فكر نمى كنند كه وقتى مردم صحبتهاى ايشان را بشنوند و با كتمان گرانى از سوى آنها مواجه شوند چه فكرهايى در مورد مسوولان نظام مى كنند؟ آيا اين حرفها مردم را نسبت به نظام بدبين نمى كند؟ ۶- آقاى احمدى نژاد در يكى از كنفرانسهاى خبرى هنگامى كه يكى از خبرنگاران از كتمان گرانىها از سوى سخنگوى دولت سوال مى كرد به شوخى گفت: «از مغازه دكتر الهام خريد كنيد.» آقاى احمدى نژاد! براستى مغازه اين دكتر الهامها كجاست كه بخش آسيب پذير جامعه ما در بحبوحه گرانىها از آنجا خريد كنند؟ آقاى رئيس جمهور! مگر قرار نبود در ماه مبارك رمضان اقلام مورد نياز مردم به قيمت ارزان يا لااقل قيمت واقعى عرضه شود؟ نتيجه طرح ضيافت چه شد؟ به واقع در كدام دوره از دولتهاى پيشين اين چنين درآمد نفتى و پشتوانه ذخيره ارزى داشته ايم. در كدام دوره دولت، مجلس، قوه قضائيه و... اينچنين همسو بوده اند؟ آقاى رئيس جمهور! اگر حرف نگارنده نيز مانند حرفهاى ديگر منتقدان عنادورزى تعبير نمىشود بايد بگويم كه همه شرايط براى شما مهياست و مردم در چنين شرايطى انتظار ضعف، سهل انگارى و يا خداى نكرده كم كارى را ندارند. آقاى احمدى نژاد! نگرانى رهبرى، علما و بزرگان به جاست. به خود آييد و فكرى براى گرانى و تورم بكنيد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
براساس يك سند حاوي استفتا از امام (ره) كه در كتاب خاطرات آيت الله خاتم يزدي منتشر شده است ، از نظر امام خميني (ره) شرط اعمال ولايت از سوي فقيه جامع الشرايط ، "آراي اكثريت مسلمين" است.متن اين استفتا و پاسخ آن بدين شرح مي باشد:
استفتا: حضرت آيت الله العظمي امام خميني ، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي. پس از اهداي سلام و تحيت ، در چه صورت فقيه جامع الشرايط بر جامعه اسلامي ولايت دارد. ادام الله ظلكم علي رووس المسلمين. نمايندگان حضرتعالي در دبيرخانه ائمه جمعه سراسر كشور ، عباس خاتم يزدي – توسلي-عبايي-كشميري-قاضي عسگر
پاسخ: بسمه تعالي ولايت در جميع صور دارد . لكن تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراي اكثريت مسلمين ، كه در قانون اساسي هم از آن ياد شده است ، و در صدر اسلام تعبير مي شده به بيعت با ولي مسلمين. روح الله الموسوي الخميني
+ نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط
دكتر عبدالكريم سروش در جمع دانشجويان حاضر در مراسم انجمن اسلامي دانشگاه شريف گفت:« من به شما پيام شجاعت و خشيت ميدهم؛ به اين معنا كه جرأت از بين بردن خرافهها و امور نادرست را داشته باشيد؛ چرا كه شما با تقليد محض، عالم نميشويد.» دكتر سروش در ادامه در پاسخ به پرسش يكي از دانشجويان كه ميپرسيد «چرا مسوولان را به خشيت و مردم را به شجاعت دعوت نميكنيد؟» اظهار داشت:« من شما را به خشيت در مقابل خداوند دعوت ميكنم. ضمن اينكه آنها چندان هم به حرف ما گوش نميدهند، اما اميدواريم در هر ردهاي كه هستند براي مردم فضا و مجالي باز كنند و اجازه دهند حداقل امر به معروف و نهي از منكري شكل بگيرد و مردم به آنها تذكر دهند كه بيعدالتيها كجا بوده است.»وي در ادامه خاطرنشان كرد:« جريان موعظه از بالا به پايين، انسداد مرگآوري در جامعهي ما به وجود ميآورد كه اميدواريم با حسن تدبير، اين انسداد برداشته شود و آنها سنگ تمام را در خدمت به مردم و گوش دادن به نقد آنها بگذارند؛ چرا كه اگر نقد حاكمان از سوي مردم به رسميت شناخته شود و اهميت ديني آن مورد توجه قرار گيرد، جريان مباركي به وجود خواهد آمد كه ما را از بيماريهاي اجتماعي نجات ميبخشد.» اين استاد دانشگاه در ادامه اظهار داشت:« متاسفانه بسياري از افراد توهم استغنا دارند و تصور ميكنند نياز و حاجتي به شنيدن حرفهاي ما ندارند؛ درحالي كه همينها بينمان حجاب شده است. البته ما هميشه گفتهايم كه برخي حاكمان اشكال دارند و هزينهاش را هم پرداخت كردهايم اما بايد بدانيم كه خودمان هم اشكال داريم و بايد گريبان خود را بگيريم و فرافكني نكنيم و خود را از مسووليت جدا ندانيم.» عبدالكريم سروش كه با موضوع «خشيت قرآني» سخن ميگفت، يادآور شد:« به گمان من قرآن كتابي است كه ميتوان نام آن را خشيتنامه نهاد؛ چرا كه بنا بر شواهد و قرائن بسيار، خشيت از كانونيترين تعليمات خداوند براي مسلمانان است. در قرآن خشيت بسيار به چشم ميخورد و از پيامبران به دو صفت منذران و مبشران ياد ميشود، به اين معني كه كساني كه از انذار بهره ميبرند شايستهي بشارتند. ابتدا انذار ميرسد و تاثير خود را ميگذارد و سپس چنين جمع خشيتآلودي شايستهي بشارت ميشود و جان شما را دچار انقلاب دروني ميكند.» وي ادامه داد:« عارفان ما نكتهي تازهاي را در فرهنگ اسلامي كشف كردند و آن اينكه رابطهي انسان با خدا خشيت و محبت است. درس خشيت مهمترين درسي است كه قرآن ميدهد و شما را براي روبهرو شدن با خدا به شيوهي خاصي آماده ميكند. از طريق همين خشيت است كه انسانها ميتوانند جان خود را درمان كنند.» سروش همچنين گفت:« خشيت نوعي ترس توام با شرم است و ميتوان آن را نوعي شكست عاشقانه ناميد. خشيت احوالي است وجودي كه انسان خود را در مقابل عظمت خدا به حساب نميآورد. در خشيت، خودشناسي به نحو اكمل صورت ميگيرد و انسان به محدوديت وجودي خود پي ميبرد و احساس ميكند كه پارهاي از عظمت خداست.» اين استاد دانشگاه در ادامه تصريح كرد:« اصل پيام من اين است كه حزين كردن جان و خشيت آلود كردن هستي چيزي است كه به مؤثرترين وجه در قرآن ميخوانيم. البته عارفان كليدي ديگر مثل عشق را نيز براي فتح قلهها نشان دادند و ما كه وارثان هر دو هستيم بايد عشق و خشيت را قدر بشناسيم.» وي در پاسخ به پرسش يكي از دانشجويان، اظهار داشت:« هيچ مذهبي از اسلام مخالف خشيت اسلام نيست، بلكه در عشق ورزيدن به خداوند است كه اختلاف وجود دارد.» سروش همچنين خاطرنشان كرد:« حقيقت تدين اين است كه آماده مواجهه با بينهايت شويم، خواه اين مواجهه عاقلانه باشد، خواه عارفانه كار دينداران است، مواجهه سرنوشتسازي است، هرچند كه عامه مردم طاقت مواجهه با بينهايت را ندارند.» دكتر سروش در ادامه در توضيح خشيت، گفت: « شما بينهايت را مهمان وجود خود كنيد، مانند سايهاي كه ميخواهد نور را در آغوش بكشد و نتيجهي آن از بين رفتن سايه است. اجازه ندهيد چه به اسم كفر و چه به اسم دين شما را از حركت به سوي بينهايت بازدارند.» وي در پاسخ به پرسش يكي از دانشجويان كه خشيت را به حقيقت تلخ تعبير ميكرد، گفت: اصليترين هدف من اين است كه بگويم خشيت به دليل وحشتناك بودن خداوند نيست، بلكه تسليم شدن و رام شدن عاشق در برابر معشوق است كه آينده از آن عشق است. خشيت يعني من مخلوق با نهايت احساس كنم كه بينهايت هستم. سروش همچنين گفت: اگزيستانسياليستهاي ملحد مواجهه بينهايت با بانهايت را امري خوشايند نميدانند و ميگويند اين مساله باعث از بين رفتن بانهايت ميشود، آنها به همين يكدليل اخلاقي معتقدند كه بايد خدا را كنار گذاشت، چرا كه آدمي را خوار و ذليل ميكند، و ذلت هم امري مذموم است. وي در پاسخ به سؤال يكي ديگر از دانشجويان، اظهار داشت: قرآن يك كتاب استثنايي، متفاوت و شگفتانگيز است؛ كتابي كه تمدنساز بوده و اين تمدن بزرگ را ايجاد كرده است. سروش همچنين در پاسخ به پرسش يكي ديگر از دانشجويان مبني بر اين كه آيا حزن عارفانه با طرب عاشقانه مساوي است، گفت: نصيب برخي حزن عارفانه است و نصيب ديگراني طرب عاشقانه، خوشابهحال آنان كه اين حزن و طرب در آنها جمع شود. وي همچنين گفت: دو راه براي رسيدن به خشيت وجود دارد، يكي اينكه غزاليوار حساب رذائل و فضايل را برسيد، رذائل را برانيد و فضايل را در دل بكاريد و ديگر اين كه مولويوار با كسي كه اين اوصاف را دارد، همنشين شويد و مصاحبت كنيد.
+ نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط
كلي گوئي آفت بزرگي است كه از صبح پيروزي انقلاب هر روز با شكل و شمايل جديد به جان اين جامعه افتاد و ضايعات زيادي به بار آورد. يك روز گفتند شير نفت در جيب مسئولين است و همه پول هاي اين ثروت ملي در اختيار آنهاست اما نگفتند اين شير جادوئي را در جيب كدام مسئول ميتوان پيدا كرد. يك روز گفتند سران نظام در بانك هاي سوئيس حساب دارند و براي روز مبادايشان همه فكرها را كرده اند اما نگفتند چه شخصي و در كدام بانك و چقدر اندوخته دارد... دشمن درصدد بود با اين شيوه مردم را نسبت به مسئولين بدبين كند و مانع كارآمدي نظام برآمده از انقلاب اسلامي شود. درست است كه هوشياري مردم و پاتك هاي بموقع و هوشمندانه امام همواره توطئه هاي دشمنان را خنثي ميكرد ولي اين واقعيت را نميتوان ناديده گرفت كه بهرحال اين تبليغات توانست اثر خود را بگذارد و ترديدهائي در بخش هائي از جامعه ايجاد كند و قسمت قابل توجهي از وقت و امكانات را كه صرف مقابله با اين سمپاشي ها ميشد به خود اختصاص دهد و مشكلاتي نيز به وجود بياورد. از دشمنان انقلاب و نظام و مخالفان ملت و كشور البته انتظاري جز اين نيست ولي دوستان چطور انتظار از دوستان انقلاب و نظام و كساني كه از دل همين مردم برآمده اند و با شگردهائي كه در بيش از دو دهه و نيم گذشته براي ضربه وارد ساختن به تفكر دين محوري و حاكميت اسلام بكار گرفته شده آشنا هستند اينست كه در جهت عكس اين مسير حركت كنند و با گفته ها و نوشته ها و موضعگيريهاي خود به مردم اميد بدهند و درصدد تقويت نظام مظلوم جمهوري اسلامي برآيند. متاسفانه عده اي از خودي ها نه تنها در جهت تقويت نظام و اميد دادن به مردم كه سيره بارز و روشن امام خميني و رهبري بعد از ايشان بوده و هست حركت نمي كنند بلكه با سخنان خود بدون آنكه بخواهند يا بدانند دشمن را تغذيه مي كنند و براي رسانه هاي بيگانه كه اساس فعاليت هايشان ناكارآمد جلوه دادن نظام حكومتي اسلام است خوراك تبليغاتي فراهم مي نمايند. تبليغات مسموم تعدادي از كانديداهاي رياست جمهوري در انتخابات سال گذشته كه حتي رسانه ملي را نيز تسخير كرده بود بر زير سئوال بردن همه زحمات و تلاش ها و خدمات ارزشمند مسئولان كشور در دو دهه گذشته بود . نكته تامل برانگيز اينكه اين تبليغات دقيقا بر روي عدد 16 متمركز شده بود و تلاش مي كرد سالهاي ميان 1368 تا 1384 را سالهاي سياه تاريخ ايران معرفي كند. در ظاهر چنين مينمود كه هدف اينست كه عملكرد دو رئيس جمهور دوران سازندگي و اصلاحات زير سئوال برود تا آنان كه آن دوران ها را زير سئوال مي برند بتوانند خود را اثبات كنند اما با اندكي دقت روشن مي شد كه اين تيرهاي مسموم قبل آنكه به آن دو رئيس جمهور اصابت نمايند اصل نظام و رهبري بعد از امام را هدف گرفته اند. جالب است كه تلاش هاي ثمربخش رهبري انقلاب در همين دوران 16 ساله كارنامه درخشاني را براي نظام جمهوري در همه زمينه ها رقم زد بطوريكه ويرانيهاي جنگ تحميلي ترميم شد كشور از زيرساخت هاي اساسي برخوردار گرديد در زمينه هاي علوم پزشكي صنايع دفاعي فناوري هسته اي و بسياري از رشته هاي ديگر علوم به قله هاي بلندي دست يافتيم و از نظر عمراني خدمات بزرگي به جوامع شهري و روستائي كشور صورت گرفت . جالب تر اينكه اين كارهاي بزرگ در همان 16 سال درحالي انجام شد كه مسئولان با خزانه خالي نفت بشكه اي 7 دلار تحريم هاي گسترده اقتصادي و فشارهاي روزافزون سياسي شروع كردند و با تحمل همه اين سختي ها و پشت سر گذاشتن آن شرايط دشوار كشور را به اين مرحله از قدرت و عظمت رساندند. قطعا ارائه اين چهره مثبت از كشور كه كاملا با واقعيت منطبق است بهيچوجه به معناي ناديده گرفتن ضعف ها و نقاط منفي نيست . اما هيچكس نميتواند منكر اين واقعيت درخشان شود كه ايران جنگ زده اي كه در همه زمينه ها با مشكلات مواجه بود در طول كمتر از دو دهه يعني همان 16 سال كه آنهمه تلاش مي شود آنرا سياه بنمايانند در يك جمع بندي واقع بينانه و با لحاظ كردن همه نقاط مثبت و منفي به نقطه اي از عمران و آباداني و رشد و توسعه علمي و صنعتي رسيد كه در تاريخ اين كشور مثال زدني است . اين افتخار بزرگ را ما مردم ايران از بركت نظام اسلامي و رهبري آن در همين دوران داريم و خوشبينانه ترين احتمال اينست كه افراد و جريانهائي كه دوران 16 ساله بعد از جنگ را زير سئوال مي برند از اين واقعيت ها غافلند . در روزهاي اخير وقوع يك سواستفاده مالي در يكي از بانكها موجب شده است يكبار ديگر كلي گوئي ها از سرگرفته شده و سخن از مافياي قدرت و ثروت به ميان ميآيد. سواستفاده اي كه رخ داده مربوط به دوران حاكميت دولت كنوني است تخلفاتي كه توسط مسئولين بعضي بانكها و بورس تهران صورت گرفته مربوط به همين يكي دو ماه اخير است و كوتاهي هائي كه توسط بعضي مسئولان اقتصادي ناظر كه موظف به نظارت دقيق و جلوگيري از تخلفات بوده اند بعمل آمده نيز مربوط به همين دولت است . اهل اطلاع ميدانند كه اگر برخورد قاطعانه رهبر معظم انقلاب نبود اين مشكل هنوز هم حل نشده بود. با اينهمه سئوال اينست كه اين مافياي قدرت و ثروت كه گفته مي شود پشت پرده اين سواستفاده ها وجود دارد كجاست و اعضاي تشكيل دهنده آن چه كساني هستند آيا قرار است تا قيامت هر تخلفي صورت ميگيرد با كلي گوئي ها و بكار بردن عناويني از قبيل « مافياي قدرت و ثروت » آنرا به گردن افراد مجهول بياندازيم و صورت مساله را پاك كنيم و به عبارت روشن تر فرافكني نمائيم اين شيوه تا چه وقت جواب خواهد داد.خواست همه ما مردم اينست كه با متخلفان برخور قاطعانه شود و هيچكس استثنا نشود و اگر باندهاي قدرت و ثروت وجود دارند بدون ملاحظه افشا و تحويل قانون گردند. در اين عرصه شعار كارساز نخواهد بود آنچه كارساز است فقط عمل است . وقتي كلي گوئي مي شود از يكطرف مصداق آن مشخص نمي شود و از طرف ديگر ذهن ها سرگردان مي شوند و چه بسا سراغ كساني بروند كه موضوع هيچ ربطي با آنها ندارد. اين با آبروي اين و آن بازي كردن و مردم را در نگراني رها ساختن است . مصالح كشور و منافع ملت ايجاب مي كند در چنين مواردي ملاحظه هيچكس نشود و هركس حامي يا زمينه ساز فساد است به مراجع قانوني و به مردم معرفي شود. اين اقدام علاوه بر كوتاه ساختن دست عناصر خاطي جلوي سواستفاده كساني را كه ميخواهند با كلي گوئي به اهداف تبليغاتي خود برسند را نيز ميگيرد و از لطمه وارد شدن به آبروي كساني كه با اين شيوه ها مورد تعرض عناصر مغرض قرار ميگيرند نيز جلوگيري مي كند. واقعيت اينست كه جامعه ما به همان اندازه كه نيازمند پالايش از فساد و عناصر مفسد است به همدلي و حفظ و جذب نيروها نيز نيازمند است . صرف نمودن وقت و امكانات كشور در امور فرعي و تبليغاتي و باز ماندن از كارهاي اساسي و بزرگ بهيچوجه به نفع كشور و ملت نيست . همزمان با مبارزه واقعي عليه فساد بايد براي گسترش همدلي نيروهاي انقلاب تلاش كرد. آيا زمان آن فرا نرسيده است كه مصالح كشور و ملت بر منافع اشخاص و جريانهاي سياسي ترجيح داده شود !
+ نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط
ورق زدن خاطرات گذشته ی افراد تاثیر گذار, گاه پاسخ های صریحی به پرسش های امروز می دهد و چهره ی برخی مدعیان پیروی از ولایت را که از یک سوسو چنان رهبر رهبر می کنند که کسی را یارای مسابقه با ایشان در این میدان نمی رود و دیگر سو چنان گوش های خود را بر سخنان رهبر می بندند و در روز روشن از اطاعتش سر باز می زنند که باز کمتر کسی از متعهدان به نظام اسلامی را یارای همراهی با ایشان می رود و این یعنی نفاق و دو رویی که خاص افرادی این گونه است. درخاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری حرف و حدیث های بسیاری نهفته است که می تواند نسل جوان امروز را در شناخت جریانات سیاسی روز یاری رساند. ما چون گذشته خاطره ای از ایشان نقل کرده و تحلیل آن را به خوانندگان گرامی و صد البته نکته دان وامی گذاریم. آقای ناطق در بخشی از خاطرات خود به مناسبت انحلال حزب جمهوری اسلامی می گوید:
(عده ای مرتب نزد امام سعایت می کردند که بچه های حزب جمهوری اسلامی با علما برخورد مناسبی ندارند و بیت آقای منتظری هم خیلی برای کوبیدن حزب کار کردند تا جایی که دیگر امام به آقا (آیت الله خامنه ای) و آقای هاشمی فرمودند که شما چهره ی ملی هستید, همه باید شما را قبول داشته باشند. اگر حزبی باشید, عده ای شما را قبول نخواهند کرد. شما باید برای کشور باشید, از حزب کنار بروید و حزب را برای دیگران واگذار کنید. در شورای مرکزی حزب مطرح شد که اگر آقایان کنار بروند چه کسی می تواند حزب را اداره کند. این اصلا شدنی نبود. این به معنای انحلال حزب بود. عده ای از آقایان خدمت امام رسیدند و پس از مذاکراتی با امام, به این نتیجه رسیدند که فیتله ی حزب را پایین بکشند. همین الان هم حزب به معنای رسمی منحل نشده است, بلکه تعطیل است. حضرت امام احتمال می دادند که به دلیل فراگیر بودن حزب و فعالیت گسترده ی آن ممکن است اختلافاتی در کشور بروز کند و چهره ای مثل آقا و آقای هاشمی آسیب ببینند, لذا این آقایان را از فعالیت در حزب منع کردند. اکنون در می یابیم که ایشان برای انقلاب مصلحت عالیه را در نظر گرفتند. گویا آن چه که ما در آیینه نمی بینیم ایشان در خشت خام می دید. بخصوص این جمله که آقای خامنه ای و هاشمی باید برای این کشور حفظ شوند. به این صورت بود که اساس حزب جمهوری اسلامی این گونه داوطلبانه بر چیده شد.)1 حال طبق این گفتار, باید اذعان نمود که کسانی که آیت الله هاشمی رفسنجانی را نه نقد که تخریب می کنند, در صفوف کسانی قرار دارند که مصلحت عالیه ی نظام را در نظر نمی گیرند. 1 – خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری, تدوین: مرتضی میردار, ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی, ج 2 , ص 77 - 78
* احمد موسوی حوزه ی علمیه ی قم
+ نوشته شده در سه شنبه 18 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
در برخي رسانهها از قول آيتا... مصباحيزدي چنين آمده بود:
<اگر از صدر اسلام تاكنون فقيهي را پيدا كنيد كه گفته باشد مشروعيت وليفقيه از راي مردم است من تمام داراييام را به او ميبخشم... بعد از انقلاب فردي كه شما ميشناسيد و سادگي مخصوصي داشت تحت تاثير برخي روشنفكرها بهخصوص نهضت آزادي اين مساله را به صورت احتمال مطرح كرد كه شايد اعتبار وليفقيه به راي مردم باشد.( >روزنامه صداي عدالت، 8 مهرماه)اگر انتساب اين سخنان به آقاي مصباح درست باشد كه ايشان تمام دارايي خود را در گرو اثبات يك مساله گذاشته و براي ابطال نظر مخالف، يك فقيهي را در بيان نظر فقهي به تاثيرپذيري از افراد و گروهها متهم كردهاند، ميتوان گفت كه اين مطالب از سر احساسات بيان شده است و گرنه بيان علمي غير از اين است و هيچ عالمي براي اثبات نظر خود و ابطال نظر ديگري چنين سخن نميگويد. اگر استاد مدعي هستند كه بيانشان علمي است، نكاتي را محضرشان تقديم ميداريم.1- نخست لازم است گوينده اين مطالب قرائت خود را از ولايت فقيه بيان دارند تا ببينيم چند نفر از فقيهان همراي با ايشان ميباشند تا بعدا از مبناي مشروعيت آن بحث شود. به عنوان مثال فقيه بزرگوار شيخ انصاري پس از بيان اخباري كه دلالت بر نصب و ولايت فقيه دارد، ميگويد: <اين اخبار، دلالت ندارند كه فقها از طرف شارع به ولايت منصوب شدهاند و مثل پيامبر (ص) داراي اختيارات حكومتي هستند، بنابراين اگر فقيه زكات و خمس از مردم مطالبه كند بر مردم واجب نيست به او بدهند( .>مكاسب، ص 154، چاپ تبريز)2- كساني كه روايات مربوط به ولايت فقها را از لحاظ سند و دلالت پذيرفتهاند، غالبا حدود آن را امور حسبه دانسته كه يك امر عقلايي است و روايات نيز ارشاد به حكم عقل كرده است. طبيعتاً فراتر از امور حسبه و تصرف در حوزه عمومي نياز به توكيل مردم دارد. آيتا... اراكي شأن فقيه جامعالشرايط را در امور افتاء، قضاوت و ولايت بر غائبان و قاصران و اجراي حدود ميداند.(آيتا... اراكي، المكاسبالمحرمه، 94) آيتا... خوانساري در مجامع المدارك حتي شأن اجراي حدود هم براي فقيه قائل نيست.نگارنده در اين يادداشت در مقام رد و يا اثبات نظريه ولايت فقيه نيست ولي ادعاي آقاي مصباح كه اگر فقيهي را پيدا كرديد كه گفته باشد مشروعيت ولي فقيه از راي مردم است من تمام داراييام را به او ميبخشم، سخني است غيرعلمي.3- آيا قرائتي كه آقاي مصباح از نظريه ولايت فقيه دارند، همان قرائت آيات عظام خويي، خوانساري، اراكي و شيخ انصاري است؟ در اين صورت بايد گفت روايات نصب از نزد برخي از اين بزرگواران قابل خدشه است و اگر قرائت ايشان غير از اين است، طبعا شرطي كه ايشان بسته است بيمورد خواهد بود زيرا اصل نظر كه مورد اختلاف است چگونه ميتوان روي مبناي مشروعيت آن انعقاد شرط كرد.به عبارت ديگر موضوع ولايت فقيه به مبنايي كه امثال جنابعالي مطرح ميكنيد، در گذشته چنين نبوده است و كمتر فقيهي چنين اختياراتي براي ولي فقيه قائل بوده است.اگر منظور آقاي مصباح اين است كه ولايت بر امور مسلمين ريشه آسماني دارد، بايد گفت چنين ادعايي با آموزههاي ديني تطابق ندارد. دو تن از امامان بزرگوار شيعه كه به حكومت دست يافتند همه جا براي اثبات حقانيت خود به بيعت مردم استناد ميكردند. امام حسن(ع) در نامهاي به معاويه نوشت:ان عليا اما مضي لسبيله و لاني المسلمون الامر من بعده... پس از درگذشت پدرم علي(ع) مسلمانان ولايت امر را به من دادند و نيز پيامبر (ص) به علي(ع) فرمود: اگر مردم بدون درگيري ولايت را به تو دادند و همه نيروها به آن راضي شدند حكومت را قبول كن... امام خميني در نجف كه بحث ولايت فقيه را مطرح ميكند، مبناي مشروعيت را روايات نصب ميداند ولي هنگامي كه مدير يك جامعه ميشود به عنوان رهبر انقلاب مبناي مشروعيت و مقبوليت خود را آراي مردم ميداند و پذيرش نظام و قانون اسلامي را به راي مردم ميگذارد. كسي به اندازه ايشان از اهتمام راي مردم سخن نگفته است و اگر ايشان جمهوري اسلامي را مطرح نميكرد، امروز هر كس ديگر مطرح ميكرد، لابد ميگفتند تحت تاثير نهضت آزادي بوده و سادهلوح است. امام در يك پيامي تصريح دارند تخلف از آراي مردم براي هيچيك از ما جايز نيست . در پيامي كه به كنفرانس طايف دادند، چنين گفتند:<در اينجا آراي ملت حكومت ميكند... و تخلف از حكم ملت براي هيچيك از ما جايز نيست.> آقاي مصباح از اين بيان چه برداشتي دارد، آيا حرمت تخلف از حكم ملت غير از حرمت و حكم شرعي است؟لابد خواهند گفت، تاكيد امام به آراي ملت از روي مصلحت و در شرايط خاص بوده است، آنطور كه يكي از شاگردان ايشان چنين نظري را ارائه داد. آقاي مصباح كه انسان علمي است و با منطق و فلسفه سر و كار دارند نبايد يك مطلب علمي را بدون تنقيح موضوع چنين قاطعانه بيان كنند. دفاع از ولايت فقيه حق ايشان است آنطور كه خود ميفرمايند در اين راه زحمت كشيدهاند، ولي اين زحمت را به خود بدهند و نظر فقهاي ديگر را در تبيين موضوع براي مستمعين خود بيان نمايند. نظر مخالف خود را، به عنوان كسي كه ساده است و تحت تاثير نهضت آزادي است، ابطال ننمايند و اجازه اظهارنظر به ديگران بدهند. آيا روش امامان معصوم در برخورد با مخالفين فكري خود چنين بوده است؟ تذكر پايان اين يادداشت به جناب مصباح اين است كه در آستانه انتخابات خبرگان رهبري انگيزه شركت در انتخابات را از مردم نگيرند و بار ديگر به گفتههاي امام خميني در اهميت آراي مردم توجه نمايند تا تلقي نشود كه ايشان در برابر امام است و جا دارد نظرات علمي و سياسي خود را با مخالفين فكري خود به بحث گذارند، تا آراي صواب از آن تولد يابد
محمدتقي فاضلميبدي
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط
|
امروزه همه ی کسانی که در صدد تخریب آقای هاشمی رفسنجانی هستند, نامه ی منتشر شده ی حضرت امام (ره) را مستمسکی برای نیل به این هدف قرار داده اند و با محرمانه و سری قلمداد کردن آن و نیز تفاسیری که بر آن می زنند, صریحا بدین مهم می پردازند. برای روشن شدن چهره ی واقعی این جماعت، بخشی از خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری را که در آن مختصرا بدین موضوع پرداخته است را آورده که تحلیل آن را به خوانندگان گرامی واگذار می کنیم:  (در یکی از شب نامه هایی که طرفداران آقای منتظری پخش کرده بودند, آمده است که امام در سال های آخر, کاری از ایشان بر نمی آمد و همه ی کارها را احمد آقا به اسم امام تمام می کرد. بزرگترین خیانت به انقلاب و نظام این است که در دوره ای از حکومت که ولی فقیه در راس است, بگوییم ولی فقیه مشاعر خود را از دست داده بود. معنای آن این است که در این مدت, اصلا نظام و حکومت مشروعیت نداشته است. در حالی که از الطاف خداوند تبارک و تعالی نسبت به حضرت امام این بود که تا آخرین دقایق زندگی, مشاعر او خوب کار می کرد . از جمله نامه هایی که از ایشان وجود دارد , تصمیماتی است که در مورد جنگ اخذ کرده اند. در باره ی قطعنامه , امام نامه ای نوشتند که بخشی از آن برای مردم خوانده نشد و حاج احمد آقا در یک جلسه ی غیر علنی در مجلس, برای نماینده ها و مسئوولین قرائت کردند. حضرت امام در این نامه آورده بودند که بعد از عملیات مرصاد مسئولین نظامی و فرمانده ی سپاه را خواستم و گفتم اگر شما بخواهید جنگ را ادامه دهید و پیروز شوید, چه چیزهایی لازم دارید؟ فرمانده ی سپاه بعد از هشت سال جنگ جواب داده بود که 300 هواپیما و 3000 تانک و 7 سال دیگر وقت لازم است. هم چنین نیروی ارتش دو برابر و نیروی سپاه پنج برابر شود. حضرت امام از نخست وزیر – جناب آقای مهندس موسوی – سئوال کردند: چه قدر امکان دارد این بودجه را تامین کنید. پاسخ منفی بود, البته فرماندهی وقت سپاه عرض کرده بود: در عین حال حاضر به ادامه ی جنگ هستیم. که امام در نامه ی تاریخی خود فرمودند: این دیگر شعار است. لذا می فرماید: در این شرایط برای حفظ اسلام و انقلاب آبرویم را معامله می کنم و جام زهر را سر می کشم.)1
1 – خاطرات حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری, تدوین: مرتضی میردار, ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی, ج 2 , ص 67 - 68
* احمد موسوی حوزه ی علمیه ی قم.
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط
+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
وقتي فضاي سياسي كشور را گردوغبار بپوشاند حرف حساب گم مي شود. به همين دليل كساني كه حرفي دارند ناچارند صبر كنند تا گردوغبار فرو بنشيند و فضا صاف و شفاف شود آنوقت است كه شايد بتوان گوشي شنوا و حواسي جمع براي توجه كردن پيدا كرد. در مورد آدم ها و ابراز وجودشان نيز همينطور است . اينكه فرموده اند « في تقلب الاحوال علم جواهرالرجال » شايد يك معنايش اين باشد كه در كوران حوادث است كه وزانت آدم ها با حرف زدن يا نزدن نوشتن يا ننوشتن و درصورت حرف زدن و نوشتن اينكه چه بگويند و چه بنويسند مشخص مي شود. بعضي ها فورا دست به كار مي شوند و هرچه دارند در معرض قرار ميدهند بدون آنكه جوانب آنرا بسنجند و بعضي ديگر به آنها مينگرند و برايشان آرزوي اندكي صبوري اندكي حلم و اندكي پختگي مي كنند. البته افرادي كه در نهايت بي صبري به وسط ميدان مي پرند و هرچه به زبانشان ميآيد ميگويند و هرچه به قلمشان ميآيد مينويسند چه بسا اين كار را از روي احساس وظيفه شرعي و انقلابي انجام ميدهند بطوريكه فكر مي كنند حتي لحظه اي كوتاهي ممكن است به از دست رفتن همه چيز بيانجامد و به همين دليل درست در همان شرايط گردوغبار به ميدان آمدن و تيري به تاريكي انداختن را عين صواب ميدانند و معتقدند در چنين شرايطي عقب ماندن همان و مستحق آتش جهنم شدن همان ... افرادي نيز وجود دارند كه فضاي آكنده از گردوغبار را همچون آب گل آلود ميدانند كه بايد ماهي مقصود را از آن گرفت . از نظر اين افراد هم اندكي عقب ماندگي همان و از ماهي مقصود محروم شدن همان ! اين هر دو طايفه براي توجيه اقدامات خود از مصالح كشور و نظام و منافع ملت و ارزشهاي دين و مذهب مايه ميگذارند هر چند يادشان ميرود كه آبروي مومن از همه اينها بالاتر است و اصولا تلاش براي حفظ همه اينها وقتي ارزشمند است كه محصول آن حفظ كرامت انسانها باشد. در كشاكش اين گفتن ها و نوشتن هاي عجولانه آنچه ناديده گرفته مي شود آبروي اشخاص است و آنچه اصل قرار ميگيرد اثبات فرضيه كساني است كه معركه گردان اين فضاي غبارآلود هستند و يا اصولا خود عامل پديد آمدن اين فضاي غبارآلود شده اند. حتما متوجه شده ايد كه اين مقدمه به فضاي پر گردوغبار هفته گذشته كشورمان نظر دارد كه انتشارنامه حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه درباره چگونگي پذيرش آتش بس بهانه آن بود. اين نامه توسط دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام منتشر شد و عده اي به بهانه اين اقدام هرچه خواستند گفتند و هرچه خواستند نوشتند بدون آنكه لااقل حرمت ماه مبارك رمضان را نگهدارند و به توصيه قرآني « لعلكم تتقون » كه فلسفه روزه داري در اين ماه را بيان مي كند ذره اي اعتنا كنند و خود را با آن تطبيق دهند. هفته گذشته هنوز گردوغبار در فضا پراكنده بود و اندكي صبر لازم بود تا نوبت به حرف هاي ديگر برسد. اكنون كه بسياري از ابعاد موضوع روشن شده شايد زمان مناسبي براي يادآوري چند نكته به آن دسته از اصحاب قلم و سخن كه فضاي هفته گذشته را دردست گرفته بودند و گاهي هم از همديگر تمجيد مي كردند كه چه متعهدانه و روشنگرانه اظهارنظر فرموده اند فرا رسيده باشد. اميد كه به بركت ماه مباركه رمضان ماه ضيافت الهي و نزديكي شبهاي قدر اين نكات در دلهاي اين عزيزان اثر كند و از اين پس در آنچه مي نويسند و آنچه ميگويند آبروي اشخاص و عواقب گفته ها و نوشته هاي خود را نيز در نظر بگيرند. 1 ـ مباحثات بين آقايان هاشمي رفسنجاني و محسن رضائي كه از خطبه نماز جمعه 31 شهريور تهران توسط آيت الله هاشمي رفسنجاني شروع شد و با مصاحبه راديوئي ايشان و پاسخ فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ادامه يافت در عين حال كه يك اختلاف نظر درباره چگونگي پذيرش آتش بس در جنگ تحميلي و نقش نظامي ها و سياسيون در آن را نشان ميداد فاقد هرگونه اهانت و جسارت از ناحيه يكي از دو طرف نسبت به طرف مقابل بود. چه بسا اگر اين بحث باهمين لحن ادامه مي يافت با روشنگري افكار عمومي و رساندن نسل جوان جستجوگر و همه علاقمندان به اين موضوع با يك قضاوت دقيق همراه ميشد و بركات زيادي نيز براي جامعه و براي ثبت در تاريخ داشت . ورود افراد مختلف به اين مبحث و آلودن آن به هتاكي و بي حرمتي و جسارت به طرفين بحث با چه انگيزه اي صورت گرفت. 2 ـ افرادي نوشتند و گفتند انتشار نامه امام يك اقدام غيرمسئولانه بود و با ذكر طبقه بندي هاي متعدد « محرمانه » و « سري » و « فوق سري » براي آن سعي كردند رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام را به زير پا گذاشتن مصالح كشور و انقلاب متهم كنند. اين اتهام توسط كساني به آقاي هاشمي رفسنجاني وارد شد كه يا هيچ نسبتي با انقلاب و امام و نظام و دفاع مقدس ندارند و يا حداكثر نسبتي كه دارند در مقايسه با آقاي هاشمي رفسنجاني نسبت دايه و مادر است . آيا كساني كه براي انقلاب و نظام شايد به منزله دايه باشند ميتوانند كسي را كه براي انقلاب همچون مادر است متهم به ضربه زدن به انقلاب و ناديده گرفتن مصالح نظام و كشور كنند ! 3 ـ كار به جائي رسيد كه افرادي كه حتي يك نكته از هزاران نكته ناگفته دفاع مقدس را نه ميدانند و نه لمس كرده اند با بي باكي تمام و بطور مكرر هرچه خواستند به كسي كه بيش از نيم قرن از عمر خود را در مبارزه عليه آمريكا و اسرائيل و دست نشاندگان داخلي آنها گذرانده گفتند و ذره اي به اين واقعيت فكر نكردند كه اگر امثال آقاي هاشمي رفسنجاني نبودند و آنزمان كه اين حضرات در صلب پدر يا رحم مادر بودند آقاي هاشمي رفسنجاني در زندان شاه شكنجه نميشد آيا اصولا اينان به موقعيتي ميرسيدند كه امكان اظهارنظر پيدا كنند و حالا كه به بركت مبارزات و خدمات امثال آقاي هاشمي رفسنجاني اينان به چنين امكاني دست يافته اند آيا اينگونه بي حرمتي ها ناشكري نسبت به اين نعمت خدائي كه در اختيار دارند نيست ! 4 ـ شگفت انگيزتر آنكه يك مداح در شب ماه مبارك رمضان و در خانه خدا و به بهانه دلسوزي براي دين و انقلاب و نظام به تحليل ماجرا پرداخته و ميگويد نامه امام را با اين هدف منتشر كرده اند كه به آمريكا بگويند ميتواند مسئولين كشور را وادار به تسليم شدن در مساله هسته اي نمايد! و سپس تهديد مي كند كه ما جواب اين افراد را در انتخابات خواهيم داد! از قضا اين مداح همان كسي است كه در ماه مبارك رمضان سال 1368 هنگامي كه به مناسبت شبهاي قدر مقاله اي تحت عنوان « اشتباهات اميرالمومنين » در روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيده بود و نويسنده با يادآوري جسارت هاي مخالفان حضرت علي عليه السلام در زمان حيات آن حضرت كه عملكرد آنحضرت را اشتباه ميدانستند مخالفان امام خميني را نيز همانند آنان دانسته بود و با اين مقايسه پرده از مظلوميت امام خميني برداشته بود همين مداح با ورود ناشيانه به اين مبحث نويسنده مقاله را با تعبير اهانت آميزي كه از آوردن آن معذوريم برآمده از نطفه حرام دانسته بود. جالب است كه نويسنده آن مقاله سيدي معمم است كه تمام جواني خود را در جبهه گذرانده برادرش نيز در جبهه به شهادت رسيده و مادرش نيز دختر يكي از اوتاد و روحاني بزرگواري است كه محبوب قلوب عموم مردم تهران بود. از عوارض گستاخي اين مداح در آن ماجرا و آنچه بعد از آن رخ داد در ميگذريم و به ابراز شگفتي از اينكه او از آن قضيه عبرت نگرفت و در سالهاي اخير هرچه توانست نسبت به مسئولين طراز اول نظام جمهوري اسلامي گستاخي كرد و كار را به جائي رساند كه مورد غضب و تهديد بعضي مراجع تقليد قرار گرفت و هم اكنون نيز به خود اجازه ميدهد به آقاي هاشمي رفسنجاني كه از اركان نظام است اينگونه جسارت كند بسنده مي كنيم . راستي تا چه وقت قرار است شاهد چنين وضعيت اسفناكي در عرصه مجالس مذهبي آنهم در نظام جمهوري اسلامي باشيم. 5 ـ در طرف مقابل نيز مطبوعات معروف به اصلاح طلب از انتشار نامه سواستفاده كرده و نوشتند مطالب اين نامه از واقع بيني امام حكايت دارد و مسئولين فعلي نظام نيز بايد با الگوبرداري از امام در موضوع انرژي هسته اي كوتاه بيايند و در برابر آمريكا و غرب عقب نشيني كنند! اين برداشت از نامه امام با موضع آقاي هاشمي رفسنجاني در موضوع هسته اي فاصله زيادي دارد زيرا ايشان معتقد است بهيچوجه نبايد در برابر خواسته آمريكا و غرب كوتاه بيائيم و اين چيزي است كه آقاي هاشمي رفسنجاني در همان خطبه 31 شهريور به آن تصريح نموده و با نقل ماجرائي كه براي كوفي عنان دبيركل سازمان ملل تعريف كرده نتيجه گرفته بود كه درخواست پذيرفتن شرط تعليق براي شروع مذاكره مسخره است زيرا اصولا چيزي كه خودش موضوع مذاكره است نميتوان آنرا شرط شروع مذاكره قرار داد. با توجه به اين واقعيت تلاش مطبوعات مدعي اصلاح طلبي براي سواستفاده از انتشار نامه امام يك ظلم به آقاي هاشمي رفسنجاني است همانگونه كه تاختن به ايشان بخاطر انتشار اين نامه نيز ظلم است . 6 ـ جالب اينكه بعد از تاخت و تازهاي زيادي كه به آقاي هاشمي رفسنجاني به بهانه محرمانه يا سري بودن نامه امام شد توضيحات ايشان و دفتر نشر آثار امام نشان داد كه اصولا اين نامه محرمانه نبوده چه رسد به عناويني از قبيل « سري » و « فوق سري » ! با اينحال بعضي از خبرگزاري هاي وابسته به يك جريان كينه ورز تلاش كردند همچنان از عنوان « سري » براي اين نامه استفاده كنند. راستي اين اصرار غيرموجه با رسالت رسانه اي چه نسبتي دارد. 7 ـ توضيحات نشان داد نامه امام 10 سال قبل توسط آقاي منتظري در كتاب خاطرات وي چاپ شده و از همان زمان روي سايت متعلق به وي موجود است . برملا شدن اين واقعيت براي همه كساني كه در رده هاي مختلف مسئوليتي قرار دارند آنهم با ادعاي آگاهي داشتن از عمق مطالب و ادعاي خطرهاي سنگين انتشار اين نامه يك رسوائي بزرگ بود. زيرا پرده از عمق بي اطلاعي آنان و بي گدار به آب زدنشان برداشت . آنان اگر ادعا كنند از انتشار اين نامه در 10 سال قبل بي خبر بودند بايد به حال كشوري كه مسئولان آن از انتشار نامه اي به اين مهمي خبر ندارند گريست و اگر خبر داشتند و با اينحال بخاطر انتشار مجدد نامه اي كه 10 سال روي سايت در معرض ديد همگان قرار دارد متوسل به اينهمه پرخاشگري شدند باز هم به حال كشوري كه مسئولان آن اينهمه بي حساب و كتاب و بي ضابطه ميگويند و مي نويسند بايد گريست . 8 ـ در هر دو صورت محرمانه بودن و محرمانه نبودن قطعا پرخاشگري هائي كه شد اقدامي خلاف بود. زيرا اگر محرمانه نباشد كه كسي حق اعتراض ندارد و اگر محرمانه باشد لابد براي اعتراض بايد جايگاه خاصي وجود داشته باشد. آن جايگاه كجاست بعضي ها ناشيانه از شوراي عالي امنيت ملي نام بردند ولي مسئولان اين شورا تصريح كردند كه چنين مسئوليتي ندارند. بالاتر از شوراي عالي امنيت ملي مجمع تشخيص مصلحت نظام است و بالاتر از آن هم رهبري . مجمع تشخيص كه رئيس آن منتشر كننده اين نامه است و رهبري نيز در اين زمينه چيزي نفرموده اند. معترضين آيا ميتوانند به اين سئوال پاسخ بدهند كه حتي بر فرض محرمانه بودن ـ كه البته ثابت شد كه چنين نيست ـ چرا از رهبري جلو افتاده اند و به كسي كه بعد از رهبري رازدارترين دلسوزترين و محرم ترين شخصيت انقلاب و نظام است اين چنين تاخته اند و بي حرمتي كرده اند ! 9 ـ سئوال اساسي در اين ماجرا اينست كه اين هتاكي ها و حرمت شكني ها! آيا مرزي هم مي شناسد هاشمي رفسنجاني كسي نيست كه صاحبان قلم ها و زبانهاي هتاك او را نشناسند. هاشمي شناسنامه انقلاب و ركن ركين نظام است . او همان كسي است كه امام براي سلامت او هنگامي كه به سفر يا جبهه ميرفت دستور قرباني كردن ميداد. او همان كسي است كه براي هموار شدن راه پذيرش قطعنامه جنگ تحميلي به امام پيشنهاد داد به عنوان فرمانده جنگ محاكمه و قرباني شود تا به امام آسيب نرسد. او همان كسي است كه امام خميني نسبت به احتمال فاصله افتادن ميان او و حضرت آيت الله خامنه اي هشدار داده بود و نگران بود. هاشمي كسي است كه امام درباره او فرموده است من هاشمي را بزرگ كرده ام و فرمود هاشمي زنده است تا نهضت زنده است . كساني كه امروز با بهانه قرار دادن انتشار يك نامه آنهم نامه اي كه 10 سال است در معرض ديد عموم قرار دارد اينگونه هاشمي را ميكوبند آيا به هاشمي به عنوان خاكريزي كه عبور از وي راه را براي رسيدن به مقاصد ديگر هموار مي كند نگاه نمي كنند ! آيا كوبيدن ممتازترين چهره روحانيت انقلابي كه امروز چشم جهانيان بعد از رهبري به اوست و نظير او را در جهان نميتوان يافت به معناي وجود يك جريان با هدف كوبيدن روحانيت انقلابي نيست ! بدين ترتيب در چارچوب اين هدف بعد از هاشمي نوبت كيست. 10 ـ آنچه در كوران تاخت و تازهاي هفته گذشته ناگفته ماند آثار انتشار مجدد نامه امام است . ديديم كه برخلاف ادعاهاي مخالفان اين اقدام كمترين اثري در موضع مسئولان نظام جمهوري اسلامي در برابر خواسته هاي غرب و آمريكا نداشت و موضع نظام همچنان بي اعتنائي به زياده خواهي هاي آمريكا و ايستادگي در برابر آنست . از طرف ديگر اين نامه نسل امروز را در جريان واقعيت هاي دوران جنگ قرار داد نسلي كه از طريق مقايسه قدرت و اعتبار بالاي امروزين نظام جمهوري اسلامي با مشكلات 18 سال قبل به خود مي بالد و به پايداري اين ملت تدبير اين رهبر ماندگاري اين نظام ضعف و زبوني دشمنان و شكوه و عظمت كشور خود افتخار مي كند. نسل امروز كه صدام را ذليل حزب بعث را فرو پاشيده آمريكا را در باتلاق عراق فرو رفته و همه حاميان آنها در منطقه را منفعل مي بيند از محتواي نامه امام درس پيروزي ميگيرد نه آنچه قلم هاي منفعل نوشتند و زبان هاي پرخاشگر گفتند. ما چرا قرار گرفتن نامه امام در برابر ديدگان عموم را نشانه جريان آزادي اطلاعات در نظام جمهوري اسلامي ندانيم و به آن نباليم چرا قلم ها و زبانها براي برشمردن بركات اقدام تاريخي امام خميني و تدابير والاي رهبري بعد از امام و تلاشهاي مسئولان كشور در دوران بعد از جنگ و رساندن كشور به نقطه پرافتخار امروز بكار نمي افتند.صاحب اين قلم عليرغم همه گلايه هائي كه از صاحبان بعضي قلم ها و زبانها كرده ام از خداي متعال در اين ايام و ليالي رحمت و مغفرت براي همه آنها آرزوي بيداري بزرگ منشي واقع بيني تقواپيشگي و توجه به كرامت انساني مي كنم و اين بيت را يادآور ميشوم كه : بزرگش نخوانند اهل خرد ـ كه نام بزرگان به زشتي برد.
+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
<براي انصراف از انتخابات رياستجمهوري به شدت تحت فشار بودم، 8 روز ديگر افشا ميكنم چه كساني به من ميگفتند تو بيا برو كنار تا فلان آقا نياد>.دانشجويان دانشگاه فني تهران فراموش نكردهاند اين جمله محمود احمدينژاد را در روزهايي كه او هنوز قباي شهرداري تهران به تن داشت و در تب و تاب حال و هواي انتخابات رياستجمهوري بود.او با تحكم از افشاگري سخن ميگفت و دانشجويان برايش هورا ميكشيدند و دست ميزدند. يكسال گذشت. اينك محمود احمدينژاد در قباي رياستجمهوري كشور ميان مردم كرج چنين ظاهر ميشود:<اسامي كساني كه تا 15 روز ديگر وامهاي كلان بانكها را تسويه نكنند، افشا خواهم كرد.>اگرچه بسياري از صاحبان عرصه نظر و تحليل، انتخابات نهمين دوره رياستجمهوري ايران را به مثابه يك پرانتز نابجا ميان جمله بلند اصلاحطلبي در ايران قلمداد كرده و برخي ديگر همچنان در شوك چرايي <نه> مردم به توسعه سياسي در برابر شعارهاي معيشتي هستند اما واقعيت حرف ديگري داشت و رفيق و رقيب ميبايد سر تعظيم در برابر اشتباه خويش و انتخاب مردم فرود آورده و احمدينژاد را حتي با هزار اما و اگر بيپاسخ مانده به عنوان رئيسجمهور ايران مورد احترام قرار ميدادند. بر اين اساس چنين كردند.همه از حال و هوا و تب و تاب انتخابات فاصله گرفته و هيچكس، ديگر در اين روزها نام و نشاني از روزهاي پر اما و اگر انتخابات به احمدينژاد نميدهد. زبان و ادبيات منتقدان هم ديگر حتي زبان و ادبيات منتقدان يك شهردار نيست. كه باز هم رقيب و رفيق، اصلاحطلب و اصولگرا و حتي آنان كه بر صحت و سقم انتخاباتي كه برآمده از صندوقش احمدينژاد بود اعتراض بسيار داشتند، جملگي زبان خويش را در سخن گفتن با او كه از كرسي شهرداري بر كرسي رياستجمهوري نقل مكان كرده بود تغيير دادهاند. در اين ميان اما يك نفر هنوز نتيجه نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري را باور نكرده است و هنوز در حال و هواي انتخابات است. در خيل عظيم همه آناني كه انتخابات نهمين دوره رياستجمهوري ايران را شوك دانسته اما از آن عبور كردهاند، يك نفر و تنها يك نفر همچنان در شوك انتخابات باقي مانده است كه هنوز ميان احمدينژاد رئيسجمهور با احمدينژادي كه نامزد رياستجمهوري بوده است تفاوت قائل نشده است.و آن يك نفر كسي جز خود آقاي رئيسجمهور نيست. او كه اينك تنها مروري كوتاه به روزهاي پيش از رياستجمهورياش كافي است كه دريابد تا چه اندازه احترام، انتظار و ادبيات مردم و مسوولان نسبت به احمدينژاد نامزد رياستجمهوري تا احمدينژاد رئيسجمهور تغيير يافته است اما خود كماكان در همان روزهاي انتخابات است و با كلماتي از همان جنس و تب و تابي از همان جنس خود را در حلقه مردم ميبيند.اما آقاي احمدينژاد! باور كنيد شما ديگر رئيسجمهور ايران شديد و هيچ ضرورتي ندارد كه باز هم بهسان همان كانديداي ناشناسي كه مجبور بود تن به تاكتيكهاي ناگزير انتخاباتي دهد، از افشاي اين و آن سخن بگوييد و به تشويقها و سرذوق آمدنهاي جمعيتي كه دورتان حلقه كردهاند، دلخوش باشيد.اينك جمعيت بزرگتري دورتان حلقه زدهاند كه شما نتيجه انتخابات آناني و رئيسجمهورشان. چه شما را در سوم تير برگزيده باشند و چه ديگري را اما به حرمت انتخاب اكثريت، آرامآرام خود را به حلقه مشترك رساندهاند تا همانند همه ملتها، اجراي قانون اساسي و احقاق حقوق مسلم خود را از شما بخواهند كه آنان هم خوب ميدانند از اين پس فصل اجرا است و اقتدار نه افشا و اعلام انزجار.اگر آن روز كه حلقه دانشجويان را ترك كرديد، 8 روز بعد، دانشجويان به عنوان كساني كه به آنان وعده افشاگري داده بوديد و رسانهها به عنوان چشمان ناظر افكار عمومي دنبالتان نيامدند تا شما را به دليل افشا نكردن آنچه براي افشاگرياش زمان تعيين كرده بوديد مورد عتاب و خطاب قرار دهند، براي اين بود كه همه ميدانستند احمدينژاد نامزد انتخابات رياستجمهوري است و ناگزير به تبعيت از تاكتيكهايي كه او در بهكارگيرياش تنها نيست و رقباي ديگر هم چنين ميكنند.اما امروز حكايت ديگري است و شما نميتوانيد يك روز در ميان يك جمعيت بزرگتر انگشت اشاره به سمت آسمان بگيريد و باز هم با كلمات و تب و تابي از همان جنس روزهاي انتخابات با مردم از افشاگري پس از 15 روز يا هر عدد تعيين شده ديگرسخن بگوييد و آنگاه كه ميدان را ترك ميكنيد، توقع داشته باشيد باز هم همانند آن روزها كسي پيتان نيايد. نه، اشتباه نكنيد اينجا ديگر ميدان <تبليغ> نيست كه مردم با زبان <تهديد> و <تحقير> كانديدا عليه رقبا خو كرده باشند بلكه اينجا ميدان <تصميم> است و ملت نيز منتظر <تدبير> و <تسريع> در محقق شدن وعدهها است.حال يك سال از پايان فصل كارزار انتخاباتي گذشته، موافق و مخالف، شما را به عنوان رئيسجمهور در حلقه احترام و انتظار گرفتهاند و ملت شما را رئيسجمهور تمام ايران ميداند، پس خود شما نيز باور كنيد كه پيروز انتخابات شدهايد و هنوز نامزد آن انتخابات مهم نيستيد بلكه اينك پست مهمي گرفته و رئيسجمهور شدهايد لذا بر شما است كه از پردهدريها و افشاگراها فاصله گرفته و بيش از اين سياست <تهديد> را جانشين سياست <تدبير> در مديريتتان نكنيد. نميشود اين روزها بحث گراني به رايجترين گفتوگوهاي روزانه تبديل شود؛ از رهبري تا آقاي جنتي و ديگر بزرگان كشور نيز به دولت براي مهارش هشدار دهند اما شما كماكان خود را در مقام يك نامزد انتخابات رياستجمهوري ببينيد و از افشاگريهاي 15 روزه در مورد وامهاي كلان بانكي براي مردم سخن بگوييد و نتيجه آن شود كه به جاي تزريق آرامش به بدنه جامعه موجي از نگراني نسبت به اين افشاگريها و فرجامش در سياستهاي بانكي و پولي كشور ايجاد شود.آقاي رئيسجمهور! نميشود امروز از آمريكا و اسرائيل گرفته تا مديران، مسولان، رسانهها و سرمايهگذاران داخلي را با يك زبان مورد تهديد و تحقير قرار دهيد و آن تهديد به افشاگري باشد و هر روز انگشت اتهامتان را به يك سوي نشانه گيريد.شايد ديگر وقت آن رسيده كه همان خط تدبير ديرهنگامي كه در اين ماجرا به كار گرفتهايد را تداوم بخشيد و انگشت اتهام را به سمت نزديكتري برگردانيد و دنبال دلايل اصلي نارضايتي از وضع موجود در دايره مديريتي خود باشيد كه تمامي تذكردهندگان و هشداردهندگان به وضعيت دلآزار گراني، از بدخواهان نيستند و حتي آنان كه بهزعم شما رقيبند و نارفيق و از شكست برنامههاي شما خرسند، چه بسا ناخواسته شما را ياري ميدهند به عدم تكرار تجربههاي گذشته خويش چرا كه آنان ديگر خوب ميدانند هر روز بر طبل افشاگري كوبيدن ديگر جماعتي را تا ابد به وجد نميآورد. آقاي احمدينژاد! شال و كلاه انتخابات را از تن درآر كه شما اينك شال و قباي رياستجمهوري ايران به تن داري، وملت، سرما و گرماي اين فصلي كه در آن حضور داري را ميپذيرد اما هرگز نميپذيرد كه هر روز يكي ديگر خارج از دايره و مجموعه تصميمگيري شما تهديد به افشاگري شود بيآنكه راهي براي خروج از بنبست سياست داخلي و خارجي گشوده شود.ملت ايران آنقدر صبور هست كه چشم بر خطاي كوچك و كوتاه رئيسجمهورش ببندد و گواه آن حضور پرشورتر آنان در انتخابات هشتمين دوره رياستجمهوري است كه با همه دلخوريهايشان از خاتمي براي بار دوم او را با رايي افزونتر بر كرسي رياستجمهوري نشاندند. پس از اين مردم نبايد هراس داشت و واقعيتهاي موجود پيرامون نقاط ضعفها را در مواجهه با آنان كتمان كرد و انگشت اتهام را متوجه ديگران. آقاي احمدينژاد! ملت براي رئيسجمهورش احترام قائل است، شما هم براي رئيسجمهورشان احترام قائل باشيد و با اقتدار از زبان يك رئيسجمهور و اجراي آنچه كه انجام داده است و ميبايد انجام دهد سخن بگوييد نه از زبان يك كانديداي انتخابات رياستجمهوري و افشاي آنچه كه ميبايد از آن بهره تبليغاتي ببرد. درست در روزهايي كه وضعيت اقتصادي، معيشتي، گراني، تحصيلي، كارگري و پرونده هسته ايران سراشيب سختي را ميپيمايد بايد دو چيز را باور كنيد؛ اول آنكه باور كنيد شما ديگر رئيسجمهور هستيد و كابينه و امكانات و اختيارات داريد و سپس همه آنان كه در كنار بام ايستادهاند را سرمست و خرسند از شكست برنامههاي خويش نپنداريد كه آنان شكست يك رئيسجمهور و دولتش را برداشتن صدها گام به عقب و شكست خود ميپندارند
+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
بيش از هزار نفر از هواداران و مريدان آيتالله سيدمحمد كاظميني بروجردي در اعتراض به آنچه ايجاد محدوديت براي ترويج افكار مرجعشان ميخواندند، در محل اقامت اين روحاني تجمع كردند. تجمعكنندگان با سر دادن شعارهايي نظير «آزادي مذهبي حق مسلم ماست», «آزادي, آزادي, حق مسلم ماست», «يازهرا, يا حسن, يا حسين» و «ابوصالح, التماس دعا, هر كجا رفتي ياد ما هم باش» خواستار آزادي برخي هواداران بارداشت شده وي و فراهم شدن امكاني براي ترويج افكار اين روحاني شدند.تجمعكنندگان مسيرهاي منتهي به ميدان انقلاب تهران را مسدود كردهاند و پلاكاردي در دست دارند که ك بر روي آن نوشته شده است : «براي دفاع از دين سنتي آماده شهادتيم»،و اين چنين حمايت خود را از افكار و انديشههاي سيدمحمد كاظميني بروجردي اعلام كردند.اين تجمعكنندگان كه با در دست داشتن چوب و قمه وشمشير در محل مذكور حاضر بودند، علت تجمع خود را دستگيري برخي از هواداران آيتالله سيدمحمد كاظميني بروجردي توسط برخي نهادها عنوان كردند. بر اساس اين گزارش اين تجمع در نهايت با ورود برخي از افراد ناشناس به تشنج كشيده شد.نيروهاي ضدشورش حاضر در محل از گاز اشكآور استفاده كردند كه تجمعكنندگان با آتش زدن لاستيك نسبت به خنثي كردن اثرات گاز اشكآور اقدام كردند.شدت خشونت و درگيري به حدي است که هم اکنون سردار طلايي براي کنترل جريان در محل حاضر شده است
+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
اول. به گواه مجموعه ی بیانات امام خمینی (ره) که همگی در صحیفه ی آن حضرت جمع آوری و منتشر شده است. معظم له تنها چند نفر را با عبارات (من - ایشان - را بزرگ کرده ام) توثیق کرده اند که امام موسی صدر, شهید بهشتی (ره), مقام معظم رهبری و آیت الله خامنه ای از جمله ی آنها می باشند. امام راحل در بیاناتی بعد از انفجار جانگداز حزب جمهوری اسلامی فرمودند: (من آقای خامنه ای را بزرگش کرده ام. من آقای هاشمی را بزرگش کرده ام. من آقای بهشتی را بزرگش کرده ام) 1 عنايت ويژة حضرت امام (قدس سره) به آقاي هاشمي رفسنجاني که نمود يافتههاي رسمي آن فراوان است و از جملة آن نامة تاريخي اي است که آن را پس از ترور نافرجام آقاي هاشمي در تاريخ 5 خرداد 58 به ايشان نوشته و فرمودند: " جناب حجت الاسلام مجاهد متعهد آقاي هاشمي عزيز! مرحوم مدرس که به امر رضا خان ترور شد، از بيمارستان پيام داد به رضاخان بگوييد من زنده هستم. مدرس حالا هم زنده است. مردان تاريخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان بدانند هاشمي زنده است ، چون نهضت زنده است. آمريکا و ديگر ابر قدرتها بدانند… نمي توانند شخصيت انساني ـ اسلامي مطهري و هاشمي را ترور کنند … من به آقاي هاشمي، فرزند برومند اسلام تبريک مي گويم که در راه اهداف تا نزديک شهادت پيش رفت و سلامت و ادامه خدمت ايشان را از خداي تعالي خواستارم (صحيفة نور، ج 6، ص 284). نغز و پر پيام رهبر معظم انقلاب دام ظله در روزهاي پاياني هشت سال رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني که فرمودند: «هيچ کس براي من هاشمي نميشود»، نيز فراموش ناشدني و نشانگر جايگاه برجسته و بيهمتاي آيتالله هاشمي رفسنجاني در ديدگاه رهبري نظام و انقلاب است. بی شک آقای هاشمی از جمله فرزندان معنوی امام راحل می باشد, از این رو می تواند مخاطب نامه ی آن حضرت به مرحوم سید احمد خمینی نیز قلمداد شود. امام (ره) در نامه ی خود به فرزندش می نویسد: (پسرم! تو با آن که در هیچ شغلی از شغل های سران اسلامی ایدهم الله تعالی وارد نیستی , این سیلی های طاقت فرسا را که می خوری برای آن است که فرزند منی و به حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هر کس به من نزدیک و به ویژه تو که از هر کس نزدیکتری مورد تهمت و آزار و افترا واقع شود. در حقیقت جرم تو این است که فرزند منی و این در نظر آنان کم جرمی نیست, البته بالاتر از اینها باید بگویند و خواهند گفت و باید منتظر و مهیا باشی, اما اگر ایمان و اعتقاد و به حق تعالی داشته باشی و اعتماد به حکمت و رحمت بی پایان او بکنی, خواهی این تهمت ها و افتراها و آزارهای بی پایان را تحفه ای از دوست برای سرکوب نفسانیت خود بدانی و ابتلایی و امتحانی است الهی برای خالص کردن بندگان خود, پس سیلی ها را بخور و شکر خداوند را به جا آور که چنین عنایتی فرموده و آرزوی بیشتر بکن.)2 آقای هاشمی فرزند امام (ره)! شاید گفته ها ی برخی افراد که فقط در یک سخنرانی شما را به خودخواهی, بازی های سیاسی , زیر سوال بردن افتخارات, ایجاد فرصت برای دشمن و بی تقوایی متهم می کنند , حضرتعالی را آزار دهد . اما آنها را به حساب خدا بگذار و آرزوی بیشتر کن که ملت ما و اسلام عزیز امروز به صبر و بردباری شما نیاز دارد. اما خوب است افرادی که از حزب و تفکر خاصی به نام جمعیت ایثارگران مدیریت ها کلان به عهده گرفته اند بدین سوالات پاسخ دهند که:
1 – نظر آنها در مورد مدیریت روحانیت چیست؟ 2 – در شورای مرکزی این حزب چند روحانی وجود دارد؟ 3 – چرا و با کدام دلایل شرعی ایشان مدیریت روحانیت را بر نمی تابند؟ 4 – پیشینه ی رئیس جمهور منتخب در تعامل با روحانیت چگونه بوده است.؟
5 – آیا مبنای اعتقادی این حزب اسلام بدون روحانیت است؟ اگر نیست این همه همسویی چگونه به جود آمده است؟ آن چه به نظر می رسد , تخریب آقای هاشمی با آن همه افتخارات بهانه ای است برای پاک کردن عرصه ی مدیریت از روحانیت. به راستی وقتی یکی از سرشناس ترین و به اعتبار کلام امام (ره) و رهبری مدیرترین شخصیت روحانی این چنین ناجوانمردانه تخریب می شود و همه ی محاسن و خدماتش سیاه و تاریک معرفی می گردد و تا مرز فراهم کننده ی فرصت برای دشمن مورد سرزنش قرار می گیرد. کسی از این گروه اجتماعی جرات خواهد کرد که بعد از این کاندیدای ریاست جمهوری شود؟ پاسخ به چنین سئوالی البته منفی است, چرا که شخصیت های مبارز, سیاسی و انقلابی حوزه افراد گمنامی نیستند, بلکه همگی شناخته شده می باشند و در میان ایشان کسی همانند آقای هاشمی وجود ندارد. بنابراین تخریب آقای هاشمی بر اساس مبنایی صورت می گیرد که قایل به حذف روحانیت ازمسئولیت های اجرایی و بلکه مراکز کلان تصمیم گیری است. اما چنین نخواهد شد چرا که با روشن شدن نیمه های پنهان مدیران تازه به دوران رسیده, صف طویلی از معتقدان اسلام با روحانیت را در مقابل خود مشاهده خواهند کرد و آن روز است که باید صحنه را ترک گویند. عنايت ويژة حضرت امام (قدس سره) به آقاي هاشمي رفسنجاني که نمود يافتههاي رسمي آن فراوان است و از جملة آن نامة تاريخي اي است که آن را پس از ترور نافرجام آقاي هاشمي در تاريخ 5 خرداد 58 به ايشان نوشته و فرمودند: " جناب حجت الاسلام مجاهد متعهد آقاي هاشمي عزيز! مرحوم مدرس که به امر رضا خان ترور شد، از بيمارستان پيام داد به رضاخان بگوييد من زنده هستم. مدرس حالا هم زنده است. مردان تاريخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان بدانند هاشمي زنده است ، چون نهضت زنده است. آمريکا و ديگر ابر قدرتها بدانند… نمي توانند شخصيت انساني ـ اسلامي مطهري و هاشمي را ترور کنند … من به آقاي هاشمي، فرزند برومند اسلام تبريک مي گويم که در راه اهداف تا نزديک شهادت پيش رفت و سلامت و ادامه خدمت ايشان را از خداي تعالي خواستارم. ) 3 سخن کوتاه اما نغز و پر پيام رهبر معظم انقلاب دام ظله در روزهاي پاياني هشت سال رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني که فرمودند: «هيچ کس براي من هاشمي نميشود»، نيز فراموش ناشدني و نشانگر جايگاه برجسته و بيهمتاي آيتالله هاشمي رفسنجاني در ديدگاه رهبري نظام و انقلاب است. دوم. سفرهای استانی رئیس جمهور محترم جناب اقای احمدی نژاد که گویا وسیله ای برای برخی اظهارات تند و دور از انصاف وی بر علیه رقبای سیاسی شده و گویا هدف اصلی از این مسافرت ها این است که ایشان در ضمن صحبت های خود مرتب به بعضی شخصیت های موجه نظام اظهار کم لطفی کرده و انگ هایی از قبیل: بی تقوایی, خودخواهی, نداشتن هوش سیاسی و تلخ کردن کام ملت و... بزند. بنابراین لازم است جهت تنویر افکار عمومی و از باب نصیحت و تذکر به رئیس جمهور, نکاتی را به شرح ذیل یادآورشوم. اولا: بر فرض هم قبول کنیم که نامه ی حضرت امام (ره) جزو اسناد سری و انتشار آن هم اشتباه بوده است – که البته به نظر من این چنین نیست – ولی تکرار آن در این چند روز اخیر به بهانه های مختلف از زبان رئیس جمهور محترم چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آیا این موضع گیری نسنجیده نشان دهنده ی این حقیقت انکار ناپذیر نیست که رئیس جمهور محترم به دام کشمکش های سیاسی گرفتار شده است؟ ثانیا: در این ایام ماه مبارک رمضان , ماه میهمانی خدای سبحان که مردم سرگرم دعا, عبادت و معنویت هستند, آیا طرح و تکرار این مسائل در مسافرت های شهرستانی و غیر آن, خود یک نوع تلخ کردن کام مردم نیست؟ چرا جناب آقای احمدی نژاد آن چه را که در دیگران قبیح می بینند در خود نادیده می گیرند؟ به نظر می رسد یک سری افراد و تشکل هایی پشت این ماجرای تلخ سنگر گرفتند که هیچ اعتقادی به حوزه و روحانیت ندارند. همواره اصرار بر (اسلام و انقلاب منهای روحانیت) می کنند, متاسفانه این چنین آقای رئیس جمهور را ناخواسته به سمت و سوی این امور سوق می دهند. ولی هم اکنون سخن حقیر در این مقال با آقای رئیس جمهور محترم است. به خدمت آقای احمدی نژاد , دلسوزانه و مشفقانه عرض می کنم : انتظار مردم, روحانیت و حوزه های علمیه از حضرتعالی که با انبوه شعارهای ارزشی, آراء مردم را به خود اختصاص دادید, این است , ضمن این که این افراد و تشکل های مشکوک را از خود برانید, در موضع گیری های اخیر خویش یک بار دیگر دقت و تامل کرده و جدا در صدد تجدید نظر و جبران آن برآیید.هرگز در شان رئیس جمهوری مانند شما نیست که با این تعبیرات تند و تنگ نظرانه, به تخریب تفکرات و شخصیت رقبای سیاسی خود از جمله شخصیتی همچون روحانی مبارز و فرزند امام راحل آیت الله هاشمی رفسنجانی بپردازید. این نوع برخوردها, قبل از هر چیز مثل معروف (با دم شیر بازی کردن) را در ذهن هر انسان منصفی تداعی می کند. حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی با همه ی اشکالاتی که داشته باشد, حداقل به اندازه ی تمام عمر حضرتعالی در عرصه های سیاسی, مدیریتی و مبارزه با استکبار جهانی استخوان خرد کرده و خدمات بسیار مثبتی داشته است. یقین بدانید ایشان بیدی نیست که با این بادها بلرزد. هاشمی شخصیت تمام نمای مجاهدت ها و مبارزات حوزه های علمیه و روحانیت در طول تاریخ است. هاشمی مظهر و تجلی روحانیت کارآمد در اداره ی کشور و حاکمیت اسلامی بر مبنای فقه پویای تشیع از گهواره تا گور می باشد. او عصاره ی خصلت های روحانیت انقلابی و متعهد است چه آنهایی که شهید شدند و رفتند و چه آنهایی که امروز در رده های مختلف نظان اسلامی از آبروی خود مایه می گذارند. آقای رئیس جمهور! خیلی صریح می خواهم بگویم: اختلاف سلیقه و احیانا مخالفت های چند طلبه ی تندرو یا چند شخصیت روحانی ولو محترم با ایشان, شما را به ترخی توهمات و تخیلات وا ندارد. قاطبه ی روحانیت و حوزه های علمیه, بخصوص مراجع معظم تقلید امروز هاشمی را نماینده ی فرزانه و همیشه فروزان خویش در عرصه های سیاسی و اجرایی کشور و جهان می دانند و به این حقیقت افتخار می کنند. یقین دارم اگر در مسافرت اخیر خود به شهر قم, دقت و تامل بکنید به این حقیقت انکار ناپذیر بیش از پیش واقف خواهید شد. 1 – صحیفه ی امام (ره), ج 15 , ص 200 2 – محرم راز, نامه ی امام (ره) به حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی (ره) 3 . صحيفة نور، ج 6، ص 284.
+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
چندى است كه مسئولان دانشگاهها، با سر زدن از ثبت نام برخى دانشجويان پذيرفته شده در مقاطع كارشناسى ارشد كه قبولىشان در جرايد رسمى كشور نيز اعلام شده، دوران تلخ انقلاب فرهنگى در بهار سال ۵۹ و محروميت از تحصيل هزاران جوان با استعداد را در اذهان زنده مىكنند.دليل عدم پذيرش اين دانشجويان به طور قطع و رسمى اعلام نمىشود اما به نظر میرسد سياست تعليق، اخراج يا بلاتكليف گذاشتن دانشجو هشدارى به فعاليتهاى مدنى و دانشجويى آنها باشد. فعالان انجمنها و تشكلهاى دانشجويى میگويند روش احضار به كميتههاى انضباطى، صدور احكام قضايى يا محروميت از تحصيل در واقع تصفيه حساب تماميت خواهان با جنبش دانشجويى است. ۲۶ سال قبل اما انقلاب فرهنگى، تصفيه كامل دانشگاه از عناصر به اصطلاح ضد انقلاب و مخالف و منتقد نظام را مورد نظر داشت و دانشگاهها به طور كامل و سراسرى به مدت سه سال تعطيل شدند. فرصت جوانان زيادى براى ادامه تحصيل در اين دوران براى هميشه از دست رفت. شيريندخت دقيقيان، موردى از نسل دانشجويان اخراجى آن دوران مىگويد: ”من شاهد عينى هستم كه چه رنجى اين بچهها كشيدند تا با صرف صدها برابر نيرو بتوانند به امتياز طبيعى استعداد خود برسند. اين ظلم بزرگى بود و هيچكس هم نبود كه دفاع كند. من تقاضا مىكنم الان كه وضع تغيير كرده، گروههاى حقوق بشر و گروههاى دفاع از دانشجويان جلوى اين كار را بگيرند چون حق تحصيل و پيشرفت يك حق طبيعى است. به ويژه در كشورى كه كنكور دارد و براى ورود به دانشگاه رقابت فشرده هست. من سال ۵۹ سال سوم دانشگاه بودم و اخراج شدم. بعنوان يك دانشجوى اخراجى فكر میكنم اين اجازه را دارم كه از همه بخواهم جلوى چنين ستمى را بگيرند چون ابعاد انسانى بسيار وحشتناكى در آينده، زندگى و خانواده اين بچه ها دارد. در اين سالها برخى هم نيمكتىهاى ما كشته شدند و در كفرآبادها دفن شدند و آنها هم كه اخراج شدند، در يك ظلم آباد و تحقير آباد جامعه بى قانون رها شدند و هرگز نتوانستند به امتياز طبيعى استعداد خود برسند در حاليكه اگر آنها مصدر كار بودند به احتمال بسيار زياد افرادى دلسوز و كارشناس بودند. بايد جلوى قتل نفس دانش را گرفت.“عبدالله مومنى سخنگوى دفتر تحكيم ادوار وحدت و از فعالان دانشجويى با اشاره به محدوديتهاى اخير مىگويد: ”اين شيوه و رويهاى كه اعمال میشود نشان از منويات و ارادهاى است كه حاكميت از سالها پيش در جهت تخطئه و منكوب كردن فعالان جامعه مدنى پيش گرفته است. از آنجاييكه دانشجويان سياسى پيشتازان اصلاحات دمكراتيك و بنيادين در ايران بودند، میخواهند با اين روش ها آنها را از پيگيرى خواستههاى مردم منصرف كنند. به نظر میرسد اين سياستى است كه میرود تا گستردهتر و فراگيرتر شود.“
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
این روزها اخبار مربوط به سنگسار و اعدام چندین زن ایرانی در فهرست خبرهای بسیاری از رسانه ها و خبرگزاری های دنیا جای دارد. در این میان یک برنامه رادیویی ایتالیا با حرکتی نمادین از شنوندگان خود خواست تا با تجمع در مقابل سفارت جمهوری اسلامی ایران در شهر رم با شمعی در دست مراتب اعتراض خود را با اعدام کبری رحمان پور به گوش دولت ایران برسانند. "کبری را از مرگ نجات دهیم" شعاری است که امشب تجمع کنندگان در مقابل درب سفارت جمهوری اسلامی ایران در شهر رم سر خواهند داد."زاپینگ " پرشنونده ترین برنامه شبکه اول رادیوی دولتی ایتالیا از شنوندگانش خواست تا در اعتراض به حکم اعدام کبری رحمانپور از ساعت ٩ و ٤٥ تا ١٠ و ٣٠ دقیقه امشب با شمعی در دست در مقابل درب سفارت ایران تجمع کنند.کبری رحمانپور دختر ٢٥ سالهای است که از شش سال پیش تا کنون به جرم قتل مادر شوهرش با ضربات چاقو در زندان به سر می برد. او در سن ١٧ سالگی به عقد علیرضا نیاکانیان ٥٣ ساله درآمد. کبری در مدت زندگی خود در خانه علیرضا و مادرش مورد هر گونه تحمیل و تحقیر از سوی آن دو قرار میگیرد و زمانی که در آبان سال ١٣٧٩، شوهرش او را با ٢٠ هزار تومان پول در میدان تجریش رها میکند ، او آشفته به خانه علیرضا و مادرش برمیگردد و در جدالی با مادر علیرضا ، این زن ٧٥ ساله را به قتل میرساند. در دو تعریفی که از صحنه حادثه به عمل آمده است ، یکی وقوع جنون آنی در کبری و اقدام به قتل و دیگری قرار گرفتن او در موقعیت دفاع از خود در برابر حمله مادر علیرضا نیاکانیان و اقدام به قتل او در ماجرای نزاع میباشد.در زمستان سال ١٣٨٣ به درخواست آیت الله هاشمی شاهرودی ، رئیس قوه قضائیه حکم زندگی موقت کبری رحمان پور با نامه کوتاهی صادر میشود.در این نامه آمده بود:"جناب آقای علیزاده، ریاست محترم دادگستری استان تهران ملاحظه و دستور لازم را صادر فرمایید. اگر رضایت گرفته شود بهتر است. فعلا متوقف شود."پرونده کبری برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشور رفت ولی در این بررسی به علت عدم رضایت اولیای دم حکم اعدام او به تصویب رسید و قطعی شد.ده ها سازمان حقوق بشر بینالمللی و صدها فعال حقوق بشرو حقوق زنان درایران به تکاپو افتادند تا از اعدام این عروس سیاه بخت جوان، جلوگیری به عمل آورند. برنامه زاپینگ شبکه اول رادیوی دولتی ایتالیا نیز از دیگر حامیان لغو حکم اعدام کبری رحمان پور است. صدها شخصیت سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ازجمله چندین شهردارحمایت خود را با این برنامه و تجمع در مقابل درب سفارت ایران در ایتالیا اعلام کردهاند. در این میان دهها روزنامه نگار ایتالیایی از جمله پائولو سرونتی Paolo serventi و فرانکو سیدی Franco Siddi دبیرکل و مدیر سندیکای روزنامه نگاران ایتالیا علیرغم اینکه این روزها در اعتصاب به سرمیبرند از دیگر حامیان این تجمع هستند
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
آيت الله العظمي صانعي يكي از روحانياني است كه به خاطر فتواهاي متفاوت و بيان صريح نظرات فقهي در مورد مسايلي كه سالهاست كمتر در شكل ماهوي آن بحث شده، شهرت دارد. او در بيشتر موارد با پاسخهاي متفاوت به استفتائات جواب داده و همواره مورد توجه بسياري از جوانان بوده است. مثلا در مورد روزه در ماه رمضان ذکر می کند كه اگر روزه گرفتن به نيت لاغر شدن نيز باشد، چون باعث تقرب است صحيح است. این موضوعی است که با نظرات بسياري از علماي ديني اختلاف دارد. او همچنين نظراتي در مورد روابط دختر و پسر و بهرههاي بانكي، حتي مسايل كشوري نظير قوه قضاييه دارد. چنانكه اشاره ميكند: امروز تنها راه جذب مردم به اسلام، بيان مباني حقوق بشر و كرامت انسان در اسلام است. بايد از حقوق بشر، حرمت انسان و جايگاه والاي آن در دين سخن گفت. او كه در طول مصاحبه از خاطراتش با آيتالله خميني نقل ميكرد، علیرغم اینکه نقدهایی را به نظام وارد میدانست، از بیان آن نقدها خودداری میکرد، اما معتقد بود : «نبايد وارد منازعات بيحاصل شد.» وی همچنین به يك صحبت ناگفته از آيت الله خميني اشاره كرد كه در خصوص دوری از شعار و نزدیکی به عمل ذکر شده بود. او گفت: «من فكر ميكنم بايد براي كسب جايگاه لازم در سازندگي، كاركرد. روزي از ایشان شنيدم كه به كسي نصيحت ميكرد، تسبيح را بيانداز و بيل را بردار. وي در بخش ديگري ازصحبتهايش به جملهاي از آيت الله نائيني اشارهاي داشت كه گفته بود: قدرت را يا عصمت محدود ميكند يا مردم و با این جمله، از زياده خواهيها نیز انتقاد كرد.آیتالله صانعی که بيشتر سعي ميکرد با ذكر جمله "به نظر من" از طرح موضوعات به شكل قطعي دوري كند، در پاسخ به سوالی درباره قوه قضاييه، گفت: «مشكلات زياد است. امامي كه ما ميشناسيم، چنين دستگاه قضايي را ... » و سكوت کرد چرا كه به گفته خود، نميخواهد بر آتش منازعات بدمد. وي بار ديگر گفت: «حرفهاي بي تأثير و بي ارزش فقط سرگرمي است.»آیتالله صانعی متعقد است اگر شرايط مهيا بود بسياري از فتواهايش را قانوني ميكرد تا چهره حقيقي اسلام را نشان دهد. اگرچه با تاسف اشاره کرد كه در نبود آيت الله خميني، اين كار ميسر نخواهد بود. وقتي در باب انجمن حجتيه و فرهنگ ظاهرگرايي ديني سوال کردم، تأكيد کرد: من به گروهها كاري ندارم، به نظرم چنين بحثهايي بيفايده است. هر كس بايد بنابر فهمي كه از دين دارد عمل كند و وظيفه من و شما تنها امر به معروف و نهي از منكر و پرهيزدادن افراد از گناه و ايمان به اسلام انحرافي است.از او در مورد مشكلات جاري در جامعه اسلامي نظير حاشيه نشيني ، فقر، فسادهاي اجتماعي و معضلات روزمره پرسیدم. در پاسخ به اين سؤال نيز با خنده گفت: آنها كه حرفشان در سيستم اجرايي خريدار دارد، بايد در مورد اين قبيل مباحث موضع بگيرند. برويد و از آن آقايان سؤال كنيد كه با حاشيهنشيني، اعتياد و قرصهاي نشاط آور چه ميكنند؟ البته آنها هم جوابهاي استانداردي دارند، مثلاً مي گويند كه فلان چيز بايد بشود،يا فلان نشود، اما چگونه؟ معلوم نيست. مهمترين وجه تامل برانگيز آیتالله صانعی، فتاوي متفاوت اوست. او در امور ديني نظراتي به جز نظرات مطرح در ايران دارد: برابر دانستن ديه زن و مرد، همگنی خونبهاي مسلمان و غيرمسلمان، برابري ارث زنان و مردان، قائل بودن سن 13 سالگي براي بلوغ دختران.برخی که در برابر نظرات او، دیدگاه انتقادی دارند، میپرسند: مستندات فقهي چنين فتواهایی چيست؟ چرا پيش از اين چنين احكامي از دل منابع فقهي بيرون نيامده بود؟ آيا صدور چنين احكامي، "وادادگي" در برابر فرهنگ و قوانين غربي نيست؟ و این که، چنين احكامي مستندات ديني دارد يا تنها مصلحتي بوده و به قصد خوشايند زمانه وضع شده؟ صانعي در پاسخ، طرح اين موضوعات را ضروري خواند و تأكيد كرد كه مقام نقد، حرمت داشته و بيان چنين شبهاتي به غني شدن فقه شيعي كمك ميكند. وي به نقدهاي وارده چنين پاسخ داد: اين سؤال جواب نغزي دارد. يعني همين اشكال در جاهاي ديگري هم مطرح است. هرچه آنجا پاسخ ميدهند، اينجا هم جواب همين است. مثلاً اينكه ميگويند اين فتاوي قبلاً نبوده، سؤال من اين است كه مگر ولايت فقيه، همين بحثي كه امروزه بعضيها در موردش افراط هم ميكنند، قبلاً بوده؟ این بحث هم به عنوان بحثي جديد و بنابر ضروريات جامعه مطرح شد يا مثلاً همين جمهوري اسلامي، آيا طرح اين مدل حكومتي وادادگي بود؟ چون مثلاً غربيها به اين نتيجه رسيدهاند كه حكومت مردم بر سرنوشت خويش خوب است و ما نیز سابقه تاريخي استبدادي داشتهايم، تن دادن به رأي مردم وادادگي در برابر غرب است؟ يا مثلاً همين حوزههاي علميه كه الان با متدهاي غربي، امتحان برگزار ميكنند و دروس اينترنتي ارائه ميشود، آيا استفاده از اين شيوه ها چون در گذشته نبوده، وادادگي محسوب مي شود؟ وي سپس با لحني آميخته با طنز اشاره مي كند: آقازادههاي بسياري از علما قبلاً دكترا نميگرفتند و حالا ميگيرند. زندگي عوض شده و اين به معناي وادادگي نيست. آیتالله صانعی در ادامه ميگويد: قبلاً در اين كشور به جاي هتل، كاروانسرا داشتيم. مردم با الاغ و شتر سفر ميكردند. حالا بگوئيم چون قبلاً وضعيت آنطوري بوده، امروزه استفاده از اتومبيل و هواپيما و مترو و بقيه وسائل نقليه وادادگي بوده و بهتر است همان الاغ و شتر را سوار شويم؟ ميگويند كه احكامي اينچنين پيش از اين نبوده، پس چرا رساله منتشر مي شود؟ پس اجتهاد براي چيست؟ با اين ترتيب بايد درهاي حوزه را بست اگر هر برداشت جديدي را وادادگي بناميم. آیت الله صانعی سپس با اشاره به طرح شبهات جديد در حوزه مسائل فقهي اظهاركرد: وقتي كه مشكلي مطرح ميشود، جواب ندهم؟ بگويم همان چيزي كه در گذشته بوده، چون قبلاً بوده الان هم بايد همان باشد؟ با چنين منطقي آيا مي شود افراد را به دين جذب كرد؟ وي به فتواي صادره خود پيرامون برابري ديه و ارث زن و مرد اشاره کرد و گفت: مگر مرد از آسمان افتاده يا مثلاً زن از جاي ديگري آمده كه ميگويند ديه يا ارث مرد بايد با زن فرق داشته باشد؟ احكام صادره از سوی من در اين موارد بر اساس ادله فقهي است در حالی که به نظرمن احكام قبلي مبتني بر روايات و مستندات مستحكم نبوده و براساس فرهنگ زمان تبيین شده است. مثلاً ميگفتند كه چون زن خرجي نميدهد، بايد نصف مرد ارث و ديه بگيرد. براساس آيات قرآني هرآنچه خوب است از هر كسي ميتوان یاد گرفت. امروز بنابر همين اصل است كه در نظام جمهوري اسلامي گوسفند شبيهسازي ميكنند، قبلاً بعضيها مي گفتند كه اين كارها، كار خدايي است و شخص مرتكب، مرتد است و بايد اعدام شود. حتي خاطرم هست كه وقتي براي اولين بار در مرغداريها بحث جوجهكشي مطرح شد، عده اي سروصدا كردند كه اين كارها دخالت در فعل الهي است. اودر باب مستندات فتاوي خود تاکید کرد: در كنار صدور فتوا، ادله احكام جديد صادره را نیز گفتهام. چندين صفحه در تشريح حكم برابري ديه زن و مرد توضيح دادهام و در باب سن بلوغ دختران، 36 روايت را بررسي كردهام. اگر بخواهيم كه تنها به گفته گذشتگان اكتفا كنيم، بايد همان 100 صفحه اوليه فقه شيعه را نگاه داشته و صدها هزار صفحه فقه و احكام جديد صادره را در دريا بريزيم. وي در ادامه اشاره كرد: نبايد هر آنچه را كه برخلاف نظر ما بود، وادادگي در برابر بيگانگان و بي پايه و اساس بخوانيم. او در بخش ديگري از مصاحبه به مسئله غنا و حرمت موسيقي اشاره كرد و گفت:اگر محتوا سالم بود، غنا و سرود، حلال است. وي سپس به سابقه اين موضوع اشاره کرد: پيش از اينها، مرحوم فيض حكم به حليّت موسيقي داد به شرطي كه به حال مردم مفيد باشد،اما همان زمان ميگفتند كه فيض كافر شده است.
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
در پی افزایش بی رویه ی قیمتها داد همگرایان و مخالفان دولت نیز درآمده است.دیگر تنها نمایندگان فراکسیون اقلیت و روزنامه نگاران و اقتصاد دانان نیستند, این تنش تا بدانجا تلخی اش همه گیر شده که مقام معظم رهبري آیت الله خامنه ای(مد ظله) نیز اشاره بدان داشته اند و مسؤلین دولتی را برای رفع این مشکل ترغیب و مأمور نموده و به گونه ای تلویحی حکم حکومتی دادند...ما به وقتش تحت عنوان روزنامه نگار نوشتیم و نوشتند اساتید فن که در صورت تصویب 40میلیارد بودجه این امر نتیجه ای غیر از افزایش پایه ی پولی و طبعا افزایش حجم نقدینگی نخواهد داشت که معنای عامش تورم است وگفتیم در صورت انتخاب راه حل دوم توسط بانک مرکزی بالمآل تولید کنندگان داخلی از بین میروند, یعنی نهاد مذکور به جای افزایش ذخیره ارزی آن را به ارز تبدیل کند و غیر مستقیم به وارد کننده تزریق نماید, که باز هم نتیجه ای بهتر از خورد کردن کمر تولید کنندگان داخلی را به بار نمی آورد.نکته ی وارده: 50استاد اقتصاد طی یک نامه ای این فاجعه را به اطلاع مسؤلان بلند پایه میرسانند که نتیجه اش تخریب شخصیتهایشان بود, عده ای به جهل محکوم شدند, عده ای معارض شناخته و عده ای نیز مانند دکتر صحرایی انگ ارتباط با عناصر خارجی را به جان خریدند.حال آنکه این اساتید تنها آرمانشان فردای بهتر ایران بوده و خواهد بود.دولت به دنبال گسترش خویش با اهرم بودجه , میزان تحرکات و تداخلاتش را به مقدار 50 درصد یا نیم برابر دولت اصلاحات افزایش داد, که نتیجه اش تنها در فرمول ها آن میشود که مابه اذای هر 10%, فضای نقدینگی کشور 2% و در عالم واقع 4% افزایش تورم خواهد داشت.از سوی دیگر مردمی که قریب به 40 درصدشان به قول ریاست سازمان تأمین اجتماعی زیر خط فقر یا در همان حدود دور میزنند با شعارهایی که عملا تا کنون میزان به فعل درآمدنش شاید کمتر از30درصد بوده است, به میدان انتخاباتی پای گذارده و به دولت احمدی نژاد رأی مثبت میدهند, شاید اگر قبل از27 خرداد جبهه ی اصلاحات به ائتلاف تن میسپرد و به جای 3نماینده , یکی را معرفی مینمود, دیگر شاهد شکست رأی ها مردمی نمی بودیم و امروز نیز به بوته ی نقد این مهم نمی نشستیم.اغلب مردمی که به امید وضعی بهتر به دولت مهرورز رأی داده بودند, اینک ناراضی از فعل دیروزشان خویش را به راهی دیگر میزنند و اشکالات را برای راحتی خویش با سیاستی دایی جان ناپلئونی حل مینمایند. انگار نه انگار که آینده ی ما به دست خویش رقم میخورد.اگر امروز چنینیم از عمل و فکر دیروزمان استدولت مهرورز به گفته ی نماینده اصولگرایان(مهندس خوشچهره) با سیاست اقتصادی برنامه چهارم توسعه تعاملی ندارد و اکثرا در تعارض است, اما هنوز به روی خویش نمیاورد, همان مصوبات معمول استانی را به عنوان اهداف توسعه در استانها بیان میدارند,حال آنکه این امور قبل تر به تصویب رسیده و به هرحال به اجراء در میآمدند.نمونه ی بارز ان نیز استان قزوین است. دوست سالاری و همفکر سالاری و اقوام سالاریبه زعم راقم اگر دولت همینطور به گونه ی تبلیغاتی عمل نماید دیگر نه وقتی برای جلسات میماند و نه امور مهم کشور.هزینه ای که در هر سفر استانی بار بر مردم میشود تا به اطلاعشان برسد, دولت هزاران مصوبه تصویب میکند که گاها با قوانین عادی نیز در تعارض است و هیچگاه اجرایی نخواهند گشت. در این تور مسافرتی به مردم قول آنچه داده می شود که اگر دولت مهرورز هم نبود قطع یقین به انجام می رسید. فالواقع آنست که دولت وقت بسیاری برای انچه که منادی اش بود در اختیار ندارد و اگر فکرش خدمت به آحاد مردم است, نخست باید شایسته سالاری را جانشین دوست سالاری و همفکر سالاری و اقوام سالاری و غیره کند.به گمان نگارنده وقت برای ابراز عقاید و نظرات و سفرها بسیار است.لذا میشود ان را به وقت دیگری موکول نمود و امروز را وقف مردمی کرد که به قول دبیر شورای نگهبان کلافه شده اند, نه آنکه حقایق را توهم خواند و همه را بر گرده ی دیگران انداخت و افعال خویش را معجزه خواند.
تا مجالی دیگر بدرود
رضا سلیمانی
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|