تبليغاتX
عدالتخواهان

۱0 تن از شخصيت‌‏هاي سياسي، فرهنگي و حقوقي با انتشار بيانيه‌‏اي نسبت به روند جديد برخورد با دانشجويان اعتراض كردند. در اين بيانيه كه به امضاي عزت‌‏الله سحابي، ابراهيم يزدي، حبيب‌‏الله پيمان، سعيد حجاريان، محسن كديور، هاشم آقاجري، عليرضا علوي‌‏تبار، شيرين عبادي، بابك احمدي و خشايار ديهيمي رسيده، آمده است: در جوامعي كه دانشگاه در آنها جايگاهي تعريف‌‏شده و تثبيت‌‏شده دارد، دانشگاه علاوه بر توليد و توزيع دانش مدرن، محل پرورش اجتماعي - سياسي دانشجويان است. بر همين اساس دانشگاه‌‏ها زمينه­ساز كسب تجربيات لازم از در هم آميختن نظر و عمل هستند. دانشجويان علاوه بر تجربه، امكان آزمون و خطا را در محيطي مي‌‏يابند كه كوچك‌‏ترين خطايي بر مبناي دانش روز به آنها گوشزد مي‌‏شود و از اين طريق به لحاظ شهروندي نيز ارتقا مي­يابند. اين بيانيه مي‌‏افزايد: البته تحقق اين امور، همگي منوط به وجود حداقلي از آزادي‌‏هاي آكادميك است. اين آزادي‌‏ها هيچ‌‏گاه توسط حكومت‌‏هاي غيردموكراتيك و دولت‌‏هاي تماميت‌‏خواه به رسميت شناخته نشده است و دانشگاه، با نگاهي تنگ نظرانه، اغلب اوقات سنگري براي تصرف تصور شده است. در ادامه اين بيانيه آمده است: اين نگاه، متأسفانه با روي كارآمدن دولت نهم تشديد گرديد و به اساتيد و دانشجويان به عنوان كنش‌‏گراني كه بايد مهار شوند، نگريسته شد. عدم اهتمام عملي اين دولت، به دانش مدرن و نگرش غيركارشناسانه آن به جامعه و مسائل آن، باعث شده است برخي شعارهاي خيال‌‏بافانه و غيرموجه در مورد دانشگاه‌‏ها، بدون توجه به پيامدهاي آنها، تكرار شوند. متأسفانه، گرايش­­هاي يكه‌‏سالارانه و اقتدارمآبانه درون حكومت، در ابعادي وسيع و به طرزي نگران‌‏كننده، عزم خود را براي محدود كردن فضاي نقد در دانشگاه‌‏ها جزم كرده‌‏اند و اين همه، افزون بر برخوردهاي صورت‌‏گرفته با فعالان سياسي، دانشجويان، روشنفكران، احزاب و تعطيلي روزنامه‌‏ها است. اين فعالان سياسي، فرهنگي و حقوقي در ادامه بيانيه خود آورده‌‏اند: گويا اين بار قرعه فال به نام دانشجويان ستاره‌‏دار و تشكل‌‏هاي مستقل دانشجويي افتاده است، به گونه‌‏اي كه دانشجويان تك‌‏ستاره، به صورت مشروط، مجاز به ادامه تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد شده‌‏اند. دانشجويان دوستاره، روزها پس از آغاز سال تحصيلي، پس از فراز و فرود بسيار، با اخذ تعهدات سنگين و تنگ‌‏نظرانه ثبت‌‏نام شده‌‏اند. بيش از 10 تن از دانشجويان موسوم به سه‌‏ستاره كه حائز رتبه علمي بودند نيز بدون هيچ دليل مشخصي از ادامه تحصيل بازماندند و هنوز ثبت نام نشده‌‏اند. اين اقدامات، نشانه‌‏هاي برنامه‌‏اي از پيش طراحي‌‏شده براي بالا بردن هزينه فعاليت‌‏هاي فرهنگي- سياسي در دانشگاه‌‏ها و خالي كردن آنها از نيروهاي مجرب داراي بينش انتقادي است. اين بيانيه مي‌‏افزايد: محدود كردن حضور صاحب‌‏نظران و فعالان سياسي در دانشگاه‌‏ها، انحلال يا ايجاد محدوديت براي شوراهاي صنفي، نشريات دانشجويي و به‌‏خصوص برخوردهاي صورت‌‏گرفته با انجمن‌‏هاي اسلامي و دفتر تحكيم وحدت به عنوان بزرگ‌‏ترين تشكل منتقد دولت در دانشگاه‌‏ها، تلاشي است براي قطع ارتباط دانشگاه با جريان‌‏هاي دردمند و فعالي كه دغدغه آباداني و سربلندي ايران عزيز را دارند. انتصاب روساي مجيزگو و وابسته، بر مسند رياست دانشگاه‌‏ها، گامي براي از بين بردن استقلال دانشگاه‌‏ها و تبديل آنها به پادگان‌‏هايي است كه تنها به شبيه‌‏‏سازي آدم‌‏ها و پشتيباني از خط مشي­هاي ضد دموكراتيك و ماجراجويانه اقدام مي‌‏كنند. در ادامه اين بيانيه آمده است: افسوس كه همزماني ماه مهر و ماه مبارك رمضان نيز در تغيير رفتار مدعيان دين و دولت مدعي مهرورزي به ويژه در رابطه با صادق‌‏ترين و سالم‌‏ترين نيروهاي جامعه، يعني دانشجويان، كمترين اثري نكرد. اميد است دولتمردان ما در عمل، حكومت امام علي (ع) را سرمشق قرار دهند و رعايت حقوق مخالفان را از ايشان بياموزند. لازم است به نيروهاي منتقد و فعّال سياسي و فكري نيز متذكر شويم كه سكوت در برابر چنين رويه­هايي، جامعه را در سراشيبي سقوط و انحطاط مي‌‏اندازد و تمام فداكاري‌‏ها و جانبازي‌‏هاي گذشته را بر باد خواهد داد. از خداوند متعال براي حكومت و دولت، دورانديشي، رفتار عقلايي و انصاف و براي مردم و نيروهاي فكري - سياسي صبر، تحرّك و شجاعت آرزو مي­كنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

ظهور دولت نهم در افق سیاسی جمهوری اسلامی ایران؛ بی تردید نقطه ای مهم در بوم سیاست داخلی کشور است که از پس آن دهها سوال و پاسخ بنیادین مطرح می گردد. بررسی و «بن شناسی» دولت نهم خود موضوع گفتاری مستقل است لکن یکی از خصایص این دولت را میتوان «حداقلی» بودن آن دانست. در عمر سه دهه ای انقلاب اسلامی، دکتر محمود احمدی نژاد تنها رئیس جمهوری است که حتی نتوانست نیمی از حائزین شرایط رای را به خود معتقد سازد. لذا غلط نیست اگر دولت نهم را نتیجه ی «رای ندادن» ها بدانیم تا رای دادن ها.اقلی بودن دولت پیامدهایی را به همراه خواهد داشت که مهمترین آن، تقلا برای همسو کردن آنانی که رای ندادند، برای فتح سنگرهای بعدی قدرت (شوراهای شهر / مجلس شورای اسلامی) خواهد بود که دولت نهم با تمام شدت و حدت بر این تقلا، اصرار دارد و بی تردید توفیقاتی نیز حاصل کرده است. سفرهای استانی، کمکهای نقدی مستقیم به کارمندان دولت، اتخاذ تصمیمات اطواری و نمایشی که مبین ساختار شکنی و نوگرایی باشد (مانند عدم اجرای تغییر ساعت، که حتی کارشناسان دولت نیز آن را فاقد توجیه می دانستند).
از دیگر خصایص دولت اقلی آن است که، جمعیت منتقدین بیشتر از جمعیت موافقین است و لذا ضرورت دارد چنین دولتی با وسواس بیشتری اتخاذ تصمیم نماید. لکن دولت جناب آقای احمدی نژاد که به عقیده اینجانب به «توهم محبوبیت» مبتلا است از این وسواس غافل گردیده. در حالی که بزرگان نظام در اقدامی ایثارگرانه! همه آبروی خود را در حمایت از این دولت خرج می کنند، رئیس جمهور  فارغ از شرایط خاص دولت خویش، به خرق عادت هایی مشغول است که غالبا زیان ده است.
با عنایت به مقدمه طولانی فوق، چنانچه نظرات کارشناسان و تحلیلگران در رابطه با اقدام خزنده دولت در حذف تقلیل تعطیلات نوروز و افزودن به تعطیلات مذهبی را صادق بدانیم (که قرائین نیز بر صدق این تحلیل گواهی می دهند) چند نکته قابل تامل و تدقیق است:
۱-  هرچند جابجایی تعطیلات رسمی، فی نفسه اهمیت چندانی ندارد، لکن آنچه اهمیت دارد توجه به پایگاه «نمادین» تعطیلات است. همان وصفی که نوروز را عید «باستانی»، ۲۹ اسفند را عید «ملی»، بیست و دوم بهمن را عید«انقلابی» و عاشورا را «عزای عمومی» و… معرفی می نماد. بنابراین اقدام برخی از سایتهای نزدیک به دولت در تحلیل عملکرد دولت بر مبنای جابجایی تعطیلات و کسالت آوری تعیطلات نوروز و… مغالطه ای است که با حذف «وصف نمادین» به تحلیل تعطیلی (به ماهو تعطیلی) پرداخته اند که اساساً مطلب مهمی نیست.
۲-  هرکس که اندک مطالعه ای در امر قانون نویسی و وضع مقرره داشته باشد می داند که «عرف» قطعی ترین ضامن در اجرای قانون است. مبنای تعطیلات نوروز نیز، قانون و بخشنامه نیست والا همه مردم می بایست از روز ۶ فروردین به زندگی عادی خود برگردند، اما واقعا چنین می شود!؟ به راستی چرا دولت در مقام عمل موفق به کاهش تعیطلات نوروز نمی شود؟! غیر از این است که چون با بخشنامه به مصاف «عرف» رفته است؟ و البته در این نزاع، پیروز میدان از قبل مشخص است.
۳-  در دولتهای کاریزماتیک، تحول سنتها به واسطه اراده حاکمیت امری شدنی و قابل دفاع است؛ مانند آنچه در انقلاب ۱۳۵۷ ایران محقق شد. به نظر می رسد دولت نهم نیز که به شدت خود را در لباس انقلابی گری های ۱۳۵۷ عرضه می کند و توهم رجایی شدن دارد نیز خود را دارای شان کاریزماتیک دانسته. حال آنکه عرض شد این دولت، دولتی اقلی است و ورود آن به مصاف با سنتهای تثبیت شده ی مردم نوعی عملیات انتحاری محسوب می شود.
۴- بزرگترین دغدغه در این میان آن است که دولت نهم به شدت در خرج کردن از کیسه ی دین و باورهای مذهبی سخاوتمند است. این سخاوتمندی آنجا نگران کننده می شود که در دین نیز بر «قشری گری» اصرار شود. قشری گری آن است که از دین، بیشتر از آنچه عمل می شود، گفته شود. و ظواهر دینی بجای طریقیت، موضوعیت پیدا کنند. حال چنانچه در این میان، اصرار دولت بر ظواهر دینی ختم به تقابل «مذهب» و «سنت» شود. بی تردید آنچه به مسلخ می رود، مذهب است. همانگونه که پیامبر نیز تمامی سنن مباح قوم پیش روی خود را امضا کردند که به عنوان «احکام امضایی» معروف است و سایر سنن را تا حد امکان تزکیه کردند و بعد پذیرفتند. به گزاف نگفته ایم اگر، رمز جهانگیری اسلام را قابلیت انطباق با سنتها و اخلاق اقوام مختلف بدانیم، و اگر این خصیصه ذاتی در نشر اسلام دیده نشود از اسلام جز الف سین لام الف میم، باقی نمی ماند!
۵- در نهایت آنچه نیاز به تاکید دارد آن است که؛ مشکل تدین مردم در تعطیلات نوروز و یا سایر سنتهای باستانی نیست. بهتر است دولتمردان برای یافتن مشکل «دینداری در جامعه ایرانی» سر در گریبان کنند و نفس خود را نظاره گر باشند تا بی شک به این نتیجه برسند که خدا را شکر که همه مردم به دین ملوک خود نیستند و غاطبه ی  مردم از مسئولین مومن ترند! در روزگاری که همه دغدغه ها در «آقازاده ها» است باید پذیرفت، آقازادگان معلولند، و ریشه مشکل را در «آقایان» باید یافت! دین در عملکرد «مقدس نماها» است که سلاخی می شود و نه در دو روز تعطیلات باستانی و یا…
در آخر ذکر این حکایت خالی از لطف نیست که گفته اند: فیلی از ترس شکارچی بالای درخت رفته بود و انگشتانش را لاک زده بود تا هر وقت شکارچی آمد نشان دهد و بگوید «من گیلاسم»!! این را از آن جهت گفتم که بی تردید فردا مقام محترم «تکذیب و تصحیح» جناب آقای دکتر الهام نسبت به صافکاری و نقاشی تصمیمات متخذه ی دولت اقدام خواهند نمود. خودمان پیشاپیش به عرض شریفشان برسانیم که : آسوده باشید ، میدانیم این تعطیلات هم گیلاس بود

* حسام ایپکچی

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

دنياي سياست در ايران دنياي عجيبي است و بازي مردان اين عرصه  راا نمي توان تنها بر اساس آنچه كه در ظاهر مشاهده مي شود ، تحليل كرد . به دلايل بسيار زياد تاريخي و ساختاري ف پشت پرده سياست بسيار تأثير گذار تر بر سرنوشت ايرانيان بوده است تا آنچه كه در عرصه علني ديده مي شود . لذا طبيعي است كه اخبار پشت پرده جذابيت بيشتري براي افكار عمومي داشته باشد .
البته  نمي توان در چنين عصري كه اينترنت و شبكه هاي ماهواره اي محدوديت هاي اطلاع رساني را از بين برده اند ، به طور قاطع اخبار غير رسمي را « اخبار پشت پرده » خواند . شايد بررسي و تحليل اخبار سياسي و توجه به نكات مهمي كه در آنها وجود دارد بسيار پر اهميت تر از پشت سر هم كردن اخبار ريز و درشت سياسي است كه به ظاهر هيچ حلقه ارتباطي بين آنها وجود ندارد . به نظر مي رسد كه بررسي و تحليل اخبار متعدد سياسي علني و پشت پرده و كشف حلقه هاي ارتباطي آنها مي تواند از اهميت بسزايي برخوردار باشد .
ليست «حاميان مصباح » در خبرگان  
بي ترديد مجلس خبرگان رهبري مطابق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، نقش تأثير گذار و ارزنده اي در تعيين سرنوشت ايران و ايرانيان دارد . چرا كه انتخاب رهبر و نظارت بر عملكرد او و نهادهايي كه به موجب قانون زير نظر رهبري هستند ، بر عهده اين مجلس است . اما برخي نقائص در كاركرد دوره هاي پيشين مجلس خبرگان رهبري سبب شده مردم ايران شناخت چنداني از عملكرد اين نها  سرنوشت ساز نداشته باشند . در اين ارتباط مي توان به نكاتي همچون ، علني نبودن مشروح مذاكرات ، تعداد كم جلسات به گونه اي كه در يك دوره 8 ساله تنها حدود 16 جلسه رسمي برگزار مي شود ، واگذاري اختيار نظارت بر انتخابات به شوراي نگهبان و ... مي توان اشاره كرد .
با اين وجود يك مجلس خبرگان پويا مي تواند اين نقائص را براحتي برطرف كند . اما چنين امري مستلزم بررسي قانوني و بي طرفانه صلاحيت نامزدهاست كه در شماره هاي آتي مي توان در اين باره داوري دقيق تري كرد . اما اين دوره از انتخابات خبرگان رهبري شاهد تحولاتي در عرصه صف بنديهاي سياسي هستيم كه در نوع خود كم نظير محسوب مي شود . شايد اصلاح طلبان نتوانند از فيلتر شوراي نگهبان بگذرند و وارد عرصه انتخابات شوند ، اما اين نفي كننده ر قابتي حساس ميان دو گروه از روحانيون درون نظام نيست . يك گروه شامل روحانيون معتدل طرفدار هاشمي رفسنجاني و گروه ديگر روحانيون طرفدار مصباح يزدي . هرچند هاشمي رفسنجاني در اين باره به صراحت سخن نمي گويد و مانند هميشه تلاش دارد تا كارهايش را بي سر و صدا انجام دهد ، اما در سوي ديگر ميدان ، حاميان مصباح يزدي نسبت به علني شدن اختلافات بي ميل نيستند . كما اينكه چندي پيش وقتي خبر ملاقات مصباح يزدي و هاشمي رفسنجاني در رسانه ها منتشر شد ، رئيس دفتر مصباح يزدي به سرعت آنرا تكذيب كرد و چند روز پيش هم مصباح يزدي بدون نام بردن از هاشمي رفسنجاني گفت : « اگر كسي بگويد نه آقا ولايت امر زميني و با راي مردم است ... آيا بايد سكوت كرد !... به فرض او يقين دارد كه مسئله همان است كه او گمان مي كند و به صلاح اسلام است.  خوب بنده هم يقين دارم كه اين بهترين راهي است كه آمريكا مي تواند به اسلام ضربه بزند آيا توصيه بردار است كه كسي بگويد شما بيائيد با هم توافق كنيد چه توافقي مسئله مرگ و حيات است . او مي گويد اگر اين كار را بكنيم مرگ است من مي گويم اگر آن كار را بكنيم مرگ است حالا چه كار كنيم اينجا جاي توصيه نيست ... من پنجاه شصت سال در اين مسئله ريش سفيد كرده ام و اگر سكوت كنم فرداي قيامت خداوند جلوي من را مي گيرد و مي گويد... چرا سكوت كردي »مصباح يزدي در اين سخنراني به صراحت موضع خود را درباره ائتلاف با هاشمي رفسنجاني در انتخابات اعلام مي كند و در واقع هشدار مي دهد كسانيكه به من رأي مي دهند نبايد به هاشمي رفسنجاني رأي بدهند چرا كه اختلاف ما حياتي است و پاي مرگ و زندگي در ميان است . فارغ از اين بحث كه چرا مصباح اين جمله كه « ولايت امري زميني و با رأي مردم است » را مساوي با مرگ مي داند ، نكات مهم ديگري را بايد در اين اظهارات جستجو كرد . مهمترين نكته اين است كه هر دو شخصيت يعني مصباح و هاشمي نامزد ليست جامعتين هستند . اما يك سر اين ليست رأي به سر ديگر ليست را مساوي مرگ مي داند و سكوت را در برابر آن جايز نمي داند . بنابراين طبيعي بود كه حاميان مصباح يزدي تنها به حضور وي در ليست جامعتين اكتفا نكنند و دست به تهيه و انتشار ليستي ديگر و متمايز از ليست جامعتين بدهند . هر چند چنين موضوع بارها و بارها از سوي برخي اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم تكذيب شده بود و بسياري ارائه ليست سوم با محوريت مصباح را « توهم سياسيون » مي خواندند اما خيلي راحت و علني و شفاف اين اتفاق افتاد و ليست سوم تهيه شد . ليستي كه هواداران مصباح اصرار دارند آن را ليست « منهاي هاشمي » بخوانند و از عنوان « حاميان مصباح » استفاده نكنند . حتي رئيس دفتر مصباح يزدي  گفته است : « ستادهای خودجوش حامی مصباح از لیست جامعه مدرسین منهای هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی حمایت خواهند کرد » البته       « خود جوش بودن » اين ستادها بيشتر طنز به نظر مي رسد تا واقعيت . چرا كه سياستهاي يك ستاد  خودجوش را رئيس دفتر فرد مورد نظر اعلام نمي كند و لااقل براي حفظ ظواهر هم كه شده بايد فردي خارج از مجموعه اين سخنان را مي گفت نه رئيس دفتر مصباح يزدي . ليست « منهاي هاشمي » هم از نكات جالب و پر اهميت انتخابات خبرگان رهبري است . در واقع عده اي در كشور ما چه اصلاح طلب و چه محافظه كار در طول ساليان گذشته تلاش كرده اند تا با تخريب وي ، نردباني براي ترقي خود بسازند . هاشمي تخريب شده امروز و ديروز نيست . او سالهاست كه در معرض تخريب كساني است كه اعتدال را نمي پسندند . اما در انتخابات رياست جمهوري گذشته نيز عده اي نامزدهاي جناح محافظه كار تلاش كردند تا با تاختن به سياستهاي هاشمي خود را به كرسي قدرت نزديك كنند و اكنون نيز ارائه ليستي تحت عنوان « منهاي هاشمي » تلاشي است براي علني كردن رودررويي با هاشمي و استفاده از جنگ رواني براي پيروزي يك ليست . هاشمي چند امتياز براي رقباي خود دارد . اول اينكه شناخته شده است و تقريباً همه ايرانيان او را از مي شناسند . دوم اينكه : بسياري از ايرانيان به غلط فكر مي كنند كه هاشمي همچنان مرد تأثير گذار حكومت ايران است . سوم اينكه بسياري از مردم بر اثر تبليغات تخريبي عليه هاشمي گمان مي كنند هاشمي دارايي هاي بسياري دارد و ... . چهارم اينكه هاشمي به دليل حفظ روحيه اعتدال مظهر تداوم واضع موجود شناخته مي شود . بنابراين مقابل هاشمي قرار گرفتن چند حسن تبليغاتي دارد : اول اينكه ، طرف را به شهرت مي رساند دوم اينكه ، اين نكته را القاء مي كند كه طرف در مقابل بخش تدثير گذاري از حكومتگران قرار گرفته است و لذا خارج از حكومت و شجاع است . سوم اينكه ، طرف آدم ساده زيستي است و با ثروتمندان مقابله مي كند و چهارم اينكه : طرف مظهر تغيير وضع موجود است . بنابراين مقابله با هاشمي رفسنجاني در ايام انتخابات را نمي توان تنها به دليل مسائل فكري و عقديتي دانست . بلكه اين كار مزاياي تبليغاتي خوبي در اختيار مخالفان و رقباي هاشمي قرار مي دهد كه البته غير اخلاقي است . اما همين موضع سبب ايجاد اختلاف زيادي در ميان راستگرايان ايراني شده است . راست هاي سنتي  به شدت از چنين رفتارهايي به خشم آمده اند . مرور واكنش هاي آنان مويد بروز يك اختلاف غير قابل اغماض و جدي ميان راست هاي سنتي و جديد است و آرايش سياسي جديدي را نويد مي دهد . در همين حال  یک عضو روحانی شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی همچنان تاکید می‌کند که این حزب در انتخابات آینده خبرگان «به صورت قاطعانه و کامل از لیست مشترک جامعتین حمایت می‌کند و نه از هیچ لیست دیگری» . «محمد خرسند» در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب با بیان مطلب فوق، گفت: «بهتر است این ستادها تشکیل نشوند» . وي ادامه داد : خود آیت‌آلله مصباح هم قبلا گفته‌اند که لیست‌های انتخاباتی حجیت نمی‌آورند بنابراین این موضوع در مورد لیست حامیان ایشان هم صدق می‌کند اما بهتر است که حامیان ایشان هم از لیست کامل جامعتین حمایت کنند. »اما همه واكنش ها به آرامي واكنش عضو روحاني موتلفه نيست . « سيدرضا اكرمي » عضو شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز تهران با انتقاد شديد از لحن مسئولان ستادهاي انتخاباتي حامي مصباح يزدي كه اعلام كرده اند در انتخابات آينده مجلس خبرگان رهبري از ليستي حمايت مي كنند كه نام « هاشمي رفسنجاني » در آن گنجانده نشده باشد گفت كه نفي ديگران و به خصوص شخص آيت الله هاشمي رفسنجاني از سوي حاميان آقاي مصباح يزدي خلاف شرع ، قانون ، اخلاق و انصاف است .وي سپس با توصيه به اين افراد براي نقد عملكرد دولت نهم گفت : اين عده به جاي تخريب ديگران بروند ببينند كه آن كسي كه در انتخابات رياست جمهوري از او حمايت كردند و رئيس جمهور شد آيا هيچ ايرادي در عملكرد بيش از يك سال گذشته اش وجود ندارد كه نياز به تذكر و انتقاد داشته باشد »نكته قابل تأمل ديگر در اين ماجرا اين است كه روزنامه جمهوري اسلامي در يادداشتي كه منتشر كرد ، به شدت در برابر مصباح يزدي موضعگيري كرد . كسانيكه با مواضع روزنامه جمهوري اسلامي و جايگاه آن آشنا هستند مي دانند كه انتشار چنين يادداشتي در اين روزنامه آنهم با موضوع « مخالفت رهبري با عملكرد مصباح يزدي » . نشان دهنده تغيير و تحولات جدي ديگري در پشت پرده سياست ايران است كه در صورت تداوم اين روند مي تواند به ضرر مصباح يزدي تمام شود . روزنامه «جمهوری اسلامی» در شماره روز سه شنبه خود با انتشار مقاله ای که نویسنده آن یکی از فضلای حوزه علمیه قم معرفی شده، نظرات «محمد تقی مصباح یزدی» درباره ولایت فقیه را مورد نقد قرار داد. در بخشی از این مقاله، نظرات مصباح یزدی با مواضع آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری درباره ولایت فقیه در تعارض دانسته شده است. نویسنده مقاله در پاسخ به این گفته مصباح یزدی که « اگر از صدر اسلام تاكنون یك فقیه را پیدا كنید كه گفته باشد مشروعیت ولی فقیه از رای مردم است من تمام دارایی ام را به او می بخشم»،با استناد به مقاله ای از آیت الله خامنه ای آورده که ایشان مشروعیت حكومت ولی فقیه را به رای و قبول مردم می دانند.در بخش دیگری از مقاله هم به «شواهد و قرائنی» اشاره شده که از نارضایتی رهبری از عملکرد مصباح یزدی حکایت دارد. در این بخش از مقاله آمده است:«احدی از آحاد ملت حق ندارد بر رهبری جلو بیفتد. آیا رهبری از عملكرد و موضعگیری های شما راضی است ما قرائنی داریم كه نه. شما اگر دلیلی بر رضایت ایشان از عملكرد خودتان دارید،ذكر فرمائید. البته اینكه ایشان به موسسه شما كمك مالی بكنند یا شما در دفتر ایشان سخنرانی بكنید دلیل نمی شود».
به هر حال بايد منتظر ماند و صحنه انتخابات خبرگان ايران را از نزديك نظاره كرد و قضاوت نمود .
ليست « حاميان احمدي نژاد » در شوراها
وقتي واكنش برخي راستگرايان را به ارائه ليست « منهاي هاشمي » از سوي « حاميان مصباح » مرور مي كنيم به جمله قابل تأملي در سخنان سيد رضا اكرمي عضو ارشد جامع روحانيت مبارز تهران بر مي خوريم . او به « حاميان مصباح » توصيه مي كند « به جاي تخريب ديگران بروند ببينند كه آن كسي كه در انتخابات رياست جمهوري از او حمايت كردند و رئيس جمهور شد آيا هيچ ايرادي در عملكرد بيش از يك سال گذشته اش وجود ندارد؟» . در واقع اين عضو جامعه روحانيت مبارز تهران با اين توصيهخ زيركانه خود « حاميان مصباح » و « حاميان احمدي نژاد » را يك جريان سياسي مي خواند و تخريب هاشمي در انتخابات خبرگان را با تخريب وي در انتخابات رياست جمهوري از يك نوع مي داند . در چنين شرايطي است كه پس از توجه اذهان عمومي به ليست « حاميان مصباح » متوجه ليست « حاميان احمدي نژاد » مي شود . ليستي كه اين روزها سر وصداي زيادي به پا كرده و عده اي زيادي از چپ و راست را به واكنش واداشته است . اين اعتراضها البته تنها محدود به جناح هاي سياسي نبوده است و كار به جايي رسيده است كه مقام معظم رهبري با تأكيدي جدي و صريح «دولت » را از دخالت در انتخابات برحذر داشت و براي چندمين بار تخريب شخصيت ها در انتخابات را محكوم كرد . اين در حالي است كه مقام معظم رهبري پيشتر نيز در جلسه اي با دولتمردان به صورت غير مستقيمي آنان را از ورود به رقابت هاي انتخاباتي بر حذر داشته بود . با اين حال اخبار نگران كننده اي در اين رابطه به گوش مي رسد و گفته مي شود كه برخي استعفاهاي اخير دولتمردان مربط با ماجراي انتخابات شوراهاست . در همين رابطه دبیر کل حزب اعتماد ملی با اشاره به سخنان رهبر فرزانه انقلاب در خصوص لزوم عدم دخالت نظامیان و دولتی ها در انتخابات گفت: استعفاهای ظاهری و سوری، شائبه دخالت دولت و مسوولان اجرایی در در انتخابات تقویت می کند.حجت الاسلام مهدی کروبی گفت: اکنون اگر کسی از پست دولتی خود استعفا دهد، اشکالی ندارد که در انتخابات فعال شود ولی اگر این استعفاها سوری و ظاهری باشد و شخص همچنان نفوذ خود را در دولت داشته باشد و بخواهد فعالیت های دولتی را در انتخابات سامان دهد، آنگاه شائبه دخالت دولت در انتخابات و عدم سلامت انتخابات تقویت خواهد شد که یک خطر و هشدار جدی است». اما نمي توان واكنش ها را محدود به اصلاح طلبان دانست . در اين زمينه رئوفيان دبيركل جامعه اسلامي معلمين كه از تشكل هاي راستگراست نكاتي جالب بيان كرده است . وي درخصوص تشكيل ستاد از جانب يكي از مشاوران رئيس جمهور گفت: «بنده همان زمان كه يكي از مشاوران رئيس جمهور اعلام داشت كه قصد تشكيل ستاد انتخاباتي دارد به اين موضوع واكنش نشان دادم چرا كه انتخابات نبايد دولتي شود و اين امر جز سلب اعتماد مردم و كاهش مشاركت مردمي نتيجه ديگري به همراه نخواهد داشت »وي در همين زمينه ادامه داد: «شواهد نشان مي دهد حركات اين چنيني از سمت برخي از دولتمردان صورت گرفته و حتي برخي با تشكيل ستادي با عنوان حاميان رئيس جمهور بر اين موضوع دامن زده و قصد فعاليت در امر انتخابات دارند.» اعلام خبر ادامه فعاليت ستادهاي « حاميان احمدي نژاد » توسط يك عضو ارشد جناح محافظه كار كشور و اعتراض جدي او به ادامه اين روند پس از سخنان صريح مقام معظم رهبري ، نشان از موج جديدي از نگراني هاي هر دو جناح سياسي اصيل كشور از تداوم برخي رفتارهاي فراقانوني است . استمرار انتشار اخباري از اين دست حتي مي تواند به عميق تر شدن شكافهاي موجود ميان دولتمردان و حاميان احمدي نژاد با ساير راستگرايان بينجامد . كما اينكه سخنان هشدار آميز سيد رضا اكرمي و اينبار درباره ستادهاي « حاميان دولت » نشاندهنده جدي بودن احساس خطر در هر دو جناح است . اكرمي كه پيشتر از « حاميان مصباح » خواسته بود دست از تحركات خود بردارند و با كنايه آنانرا همان « حاميان احمدي نژاد » خوانده بود . اين بار در سخناني صريحتر چنين مي گيود : « كسانی که به ظاهر با استعفا دادن از پست خود در دفاتر حامیان رئیس جمهور فعالیت می کنند، خلاف سخنان رهبری بوده و یک نوع رانت سیاسی محسوب می شود.سیدرضا اکرمی ادامه داد: برخی ها استعفا می دهند که غیر مستقیم از رانت دولت استفاده کرده و در بخش دیگری هم حضور داشته باشند که این خلاف سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب بوده زیرا عمل آنها به عنوان استفاده از رانت سیاسی محسوب می شود.وی افزود: از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون با این مشکلات روبرو بوده ایم که تا برخی احزاب و تشکل های غیر قانونی به مجرد اینکه انتخاباتی پیش می آید به صحنه آمده و به محض پیروزی در انتخابات جذب قدرت شده و از آن قدرت استفاده می کنند » اشاره اين عضو ارشد جامعه روحانيت مبارز به استعفاي  «مهرداد بذرپاش» از مشاورت ریاست جمهوری است . تحلیلی که بیش از همه تکرار می‌شود این است که استعفای وی هر چند از نظر قانونی امکان حضور در انتخابات شوراها تحت عنوان ستادهای انتخاباتی حامی دولت را به وجود می‌آورد اما نشان دهنده این است که برخی از نزدیکان و مشاوران دولت قصد دارند تا تحت هر شرایطی در انتخابات سوم شوراها شرکت کنند. در همين حال  سخنگوی جمعیت آبادگران جوان هم معتقد است که «استعفای مشاورین رئیس جمهور نه تنها شائبه دخالت دولت در انتخابات شوراها را کم نمی‌کند بلکه آن را تقویت هم می‌کند». حسن بیادی اظهار داشت: این استعفاها رافع شائبه قبلی دخالت دولت در انتخابات شوراها نیستند و نشان می‌دهد که برخی به دنبال سهم‌خواهی‌های دولتی هستند.»موج انتقادات از تشكيل ستادهاي « حاميان » در حالي رو به فزوني است كه هنوز اين اعتراضات با توجه جدي دولتمردان مواجه نشده است و حتي آنان نسبت به اعتراضات و اخباري كه هم جناحي هاي خودشان منتشر مي كنند ، بي توجه هستند . بي شك با در نظر گرفتن دو ليست « حاميان مصباح » و « حاميان احمدي نژاد » در دو انتخابات آتي خبرگان رهبري و شوراها به اين نتيجه ميي رسيم كه هر چند اين دو انتخابات به ظاهر از يكديگر جدا هستند و گروه هاي جداگانه اي اين ليست ها را ارئه داده اند اما حتي تحليل بسياري از راستگرايان نيز اين است كه « حاميان مصباح » همان م حاميان احمدي نژاد » هستند و « حاميان احمدي نژاد » همان « حاميان مصباح » . بنابراين شايد با يكي شدن دو انتخابات خبرگان رهبري وشوراها بهتر باشد از اين پس اين دو ليست را يكي كنيم و چنين بخوانيم ليست حاميان مصباح و احمدي نژاد »

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

برای کاهش تعطیلات ایام عید نوروز، لزومی ندارد که تاریخ و فرهنگ ایران و ایرانی را مورد اهانت قرار داده و به زیر سوال برده؛ و از بهانه و  حربه اعیاد اسلامی و اسلام استفاده کنیم. بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران اقتصادی  اجتماعی و فرهنگی، با دلایل منطقی، تعطیلی سیزده روز عید را برای دانش آموزان و دانشجویان و بخش های مختلف تولیدی و صنعتی کشور، مضر و غیر عقلانی می دانند، و همان کارشناسان و با همان منطق و دلیل، اضافه کردن روزهای تعطیل را به تقویم موجود ایران، زیان آور و غیر منطقی تشخیص می دهند.عید و جشن نوروز، که توام با ثانیه های شروع فصل بهار آغاز می شود، در فرهنگ ایران و ایرانی، جایگاه و ارزش خاص خود را دارد، و اعیاد سعید و بزرگ قربان و فطر و غدیر خم و نیمعه شعبان نیز جایگاه خود را، و اما تقلید و پیروی از برنامه تعطیلات کشورهای عربی، که غدیر خم و نیمه شعبان را عید نمی دانند و جشن نمی گیرند و تعطیل رسمی اعلام نمی کنند، نمی تواند دلیل قانع کننده ای برای ملت ایران در جهت همسویی با کشورهای عربی باشد.حکومت های شیعه و غیر شیعه ای که در طول تاریخ بر قسمت هایی از ایران حکومت می کرده اند، احترام خاصی برای جشن و عید نوروز قائل بودند، و هیچگاه هیچ حکومتی و به هیچ بهانه ای، درصدد نادیده گرفتن عید نوروز در ایران برنیامده، و قصد مقابله با نوروز را  در ایران نداشته است، و حال در شرایطی که بیش از هر زمان کشور ایران از جانب قدرتهای جهانی تهدید می شود، و مشکلات تورم و گرانی و بیکاری و فساد و تبعیض و فاصله طبقاتی، دولت را به مبارزه طلبیده است، زمزمه مقابله اعیاد و تعطیلات ایرانی با تعطیلات و اعیاد اسلامی، حرکت بسیار خطرناکی است، که می تواند منجر به ایجاد اختلاف و تقابل اسلامیت با ایرانیت گردد.کسی که وطن و حب وطن نداشته باشد، چگونه می تواند دین و حب مذهب داشته باشد؟ بفرموده بزرگان شیعه، عید روزی است که انسان در آن روز مرتکب گناه نشود، و حال اینکه هر انسانی ممکن است که در روز عید فطر و نوروز هم مرتکب گناه گردد، و اما توجیه یک اشتباه با یک اشتباه دیگر چه منطقی می تواند داشته باشد؟ و هیچگاه در زمان ارائه تحلیل، فراموش نکنیم، که تعطیلی ایام تاسوعا و عاشورا و بیست و یکم ماه رمضان در تقویم کشورهای عربی هیچ جای و جایگاهی ندارد.ایرانی در تقویم ایرانی، هم نوروز و جشن سده و چهارشنبه سوری را حفظ کرده است، و هم در کنار آن تعطیلات و اعیاد، اعیاد بزرگ اسلامی را جای داده است، و حال مطرح کردن تعطیلات اسلامی و ایرانی، یعنی نفاق و ایجاد اختلاف جدید.در اینکه کشور ایران بیش از هر کشوری در جهان تعطیلات دارد شکی نیست، اما راهکار کم کردن تعطیلات، اضافه کردن تعطیلات به بهانه های مذهبی نمی باشد.جهان امروز! جهان بهم پیوسته است، و در عصر اینترنت و ماهواره و زمان، نمی شود که خارج از قوانین جهان حرکت کرد و توقع موفقیت و پیروزی داشت، جهان صنعتی بر اساس دلایل منطقی و کارشناسانه و برای بهره وری بیشتر، بحث تغییر ساعت را تبدیل به قاعده کرده است، و عدم تابعیت و پیروی از قاعده تغییر ساعت جهانی، یعنی روزی دو ساعت قطع رابطه با جهان در فصل تابستان!در طول تاریخ و با تمام هجوم ها، ایرانی، اعیاد باستانی را حفظ کرده است، و احمدی نژاد و دولت نهم، در صورت مطرح کردن تعطیلات اسلامی در مقابل تعطیلات ایرانی، رو در روی ایران و تاریخ ایران قرار خواهند گرفت، و مطمئن هستیم که دولت نهم، برنامه ای برای رو در رو قرار دادن اسلامیت با ایرانیت ندارد و نخواهد داشت!

* محمد رضا شوق الشعراء

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

عدم حضور  مدير عامل خبرگزاري جمهوري اسلامي در مراسم بازديد وزير ارشاد  ونیز سخنگوی دولت از روزنامه ايران  و گشايش  وانتشار مجدد  این روزنامه ،اين نکته رامحتمل می سازد  که به رغم ان که صاحب امتیاز روزنامه ایران ، موسسه مطبوعاتی ایران وزیرنظر مدیر عامل خبرگزاری ( که فعلا اقای مهندس فیاضی  این سمت راعهده دار شده است)وبایستی طبق چارت تشکیلاتی و نظام سازمانی ، مسولان ارشد آن روزنامه زیر نظر اواداره شود ، برخلاف رویه ونظام سازمانی :" ایرنا " ،از اين پس نه زير نظر ايرنا ،بلكه زير نظر مستقيم  اقاي صفارهرندي منتشر مي شود. برای کسانی که سالها ست در" ایران" قلم می زنند عدم حضور مدیر عامل ایرنا و صاحب امتیاز این روزنامه در مراسمی اینچنین  باعث شگفتی است  و مشاهده صحنه بازگشایی ایران با حضور وزیر و بدون حضور فیاضی کاملا  این پیش بینی ناظران مبنی بر اینکه" ایران" قرار است وزیر ارشاد شخصا مسئولیت مستقیم روزنامه دولت را عهدهدار شود .تغییر گسترده کادر دیبری و سردیبری ایران  و بکار گماردن افراد نزدیک به صفار هرندی و نه فیاضی یا حتی اشتهاردی این حدس را  فراتر از احتمال  وبگونه ای به اطمینان  مبدل کرده است.به نظر می رسد کاوه اشتهاردی سرپرست "ایران" نیز خود در این تغییرات چندان نقشی نداشته و هرچه هست اعمال نظر وزیر محترم و سردبیر سابق کیهان است که می خواهد در مقام وزارت هم مسوولیت روزنامه ای دیگر ! را بر عهده داشته باشد.سخنان اخیر وزیر د رمراسم معرفی اشتهاردی و فیاضی نیز همین امر را تایید می کند.
بنابراین همه کارکنان ایرنا و ایران اینک به این نتیجه  رسیده اند که نه مدیر عامل آنها (فیاضی) و نه سرپرست ایران اشتهاردی) در مسوولیتهای خودآنچنان استقلال واختیاری ندارند که پیشینیان آنها داشتند.)
علت برکناری خادم المله از سوی وزیر ارشاد نیز  همین مساله مهم  بود

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط  

توقف انتشار روزنامه ايران در حالي به پايان رسيده و طبق شنيده‌ها قرار است اين روزنامه از صبح شنبه بارديگر بر پيشخوان روزنامه‌فروشي‌ها قرار بگيرد، كه منابع مطلع خبر از تغييراتي گسترده در تمامي بخش‌هاي اين روزنامه مي‌دهند. اين تغييرات از چنان دامنه گسترده‌اي برخوردار است كه مي‌توان آن را عملا نوعي تسويه دروني كاركنان تلقي كرد. در حاليكه تعدادي از دبيران سابق اين روزنامه و خبرنگاران و كاركنان آن با فراخوان اجباري مديريت روزنامه خود را بازخريد كرده‌اند، حور گسترده نيروهاي سابق روزنامه كيهان در پست‌هاي كليدي به اين باور دامن مي‌زند كه روزنامه ايران قرار است تبديل به نسخه‌اي ديگر از روزنامه كيهان شود، روزنامه‌اي كه سردبير خود را هم اكنون روانه ساختمان وزارت ارشاد كرده است. براي درك دامنه گسترده و جهت گيري تغييرات صورت گرفته در ساختار روزنامه‌اي كه قرار است از اين پس همچنان با نام ايران منتشر شود، كافي است نگاهي به موارد زير بياندازيد: 
1- تاكنون دبيران سرويس‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، بين الملل، گزارش، انديشه، گفت‌و‌گو تغيير كرده‌اند و قرار است در روزهاي آتي نيز دبيران گروه‌هاي شهرستان‌ها و فرهنگي نيز تغيير كنند! 
2- علاوه بر دبيران تحريريه سردبير و معاون سردبير جديد روزنامه نيز تغيير كرده‌اند. سردبير جديد روزنامه «ويژگان» دبير حوادث روزنامه اطلاعات است كه بعد از بازنشستگي مدتي را در روزنامه قدس گذرانده بود. 
3-قائم مقام مديريت موسسه ايران بر عهده رحيمي قرار گرفته است. 
4-دبير تحريريه جديد روزنامه، موسوي، مسئول صفحه دانشگاه و نويسنده اخبار ويژه كيهان است. 
5-دبير جديد اجتماعي نيز صادقيان، گزارشگر كيهان و از نزديكان صفار هرندي است. وي علاوه بر اين سمت به عضويت در شوراي سردبيري روزنامه هم منصوب شده است. 
6- دبير اقتصادي روزنامه، ابراهيمي، دبير سابق اقتصادي مهر و از كاركنان شواري اطلاع رساني دولت است. وي پيش از اين مسئول حدس زدن سئوالات احتمالي مطرح شده از الهام و تهيه پاسخ آنها بوده است. ابراهيمي عليرغم اختلاف نظر شديد با اشتهاردي كه در نهايت به خروج وي از خبرگزاري مهر و انتقال به خبرگزاري فارس منتهي مي‌شود، اكنون با حكم اشتهاردي به اين سمت گماشته شده است. اين امر به باور برخي نشان دهنده آن است كه چينش جديد روزنامه را صفار هرندي برعهده داشته است. 
7-محمد نوري، دبير جديد بين الملل روزنامه ، دبير سابق سرويس سياسي و از معدود نيروهاي باقي مانده است. او سال‌ها پيش همكار صفار هرندي در يك نهاد نظامي بوده است و با سليمي نمين نيز در كيهان هوايي همكاري داشته است. 
۸- براي بخش گزارش نيز شنيده مي‌شود با شخصي از روزنامه اطلاعات مذاكره و رايزني شده است. در اين مورد ظاهرا هنوز توافقات نهايي حاصل نشده است.
9- دبيران گروه‌هاي انديشه و گفت‌و‌گو هنوز انتخاب نشده‌اند.قرار است در اين مورد در روزهاي آتي تصميمات نهايي اتخاذ شود. 
10- اكثر دبيران سابق و روزنامه نگاراني كه سابقه حضور آن‌ها در ايران گاه به بيش از ده سال مي‌رسد با فراخوان مدير مجبور شده‌اند بين مشاغلي چون كار در كتابخانه و … و بازخريد كردن خود يك مورد را انتخاب كنند. تقريبا تمامي اين نيروهابازخريد اجباري خود را برگزيده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط  

از گوشه و کنار اطلاع می رسد که تعطیلی بی مقدمه ی چهار روزه برای عید فطر، مقدمه ای است برای کم کردن تعطیلات نوروز. در بعضی سایت های نزدیک به دولت، از این حرکت به عنوان نماد اسلامگرایی و مبارزه با خرافات یاد شده است. اگر چنین باشد، تقابل سنت های ملی و مذهبی از بدترین و خطرناک ترین کارهای ممکن است که هم سنت های دینی و هم سنت های مذهبی را نابود می کند. اهمیت و عظمت تاریخی ایران و ایرانیان این بوده که آغوش خود را بر روی اسلام باز کرد و آسیا – که امروز بیشترین جمعیت مسلمان در آنجاست – را هم مسلمان کرد ولی دست از سنت های ملی خود برنداشت. زبان فارسی را به عربی تبدیل نکرد و به ایرانی بودن خود افتخار کرد. سمبل ماندگار ایرانی بودن هم در نوروز است. مبارزه با سنت های ملی مثل مبارزه با سنت های مذهبی است. همچنان که هیچ کس نمی تواند در ایران در مبارزه با دین موفق شود، کسی هم نتوانسته در مبارزه با ایرانیت و سمبل های آن توفیق یابد. نگرانی از این است که با شعارهای مذهبی به جنگ سنت های ملی بروند و در نتیجه ایران را به سمت بی هویتی دینی و تاریخی بکشانند.

ابطحی

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محافظه كاران جديد در آمريكا نبايد نگران پيشبرد برنامه سياسي خود در ايران باشند، چرا كه در داخل ايران عده‌اي سخت مشغول زمينه‌سازي براي موفقيت آنهايند. اين عده، به آن چند چهره جنجالي كه نئوكان‌ها دل به آنها خوش داشته‌اند و مقام‌هاي امنيتي ايران نيز آنان را به عنوان پياده نظام آمريكا معرفي مي‌كنند، كمترين شباهتي ندارند و اساسا ظن و گماني هم به آنان نمي‌روند. به گمان من، عده‌اي كه براي موفقيت سياست محافظه‌كاران جديد آمريكا كمر همت بسته‌اند، در نهادهاي تصميم‌گيري ايران جا خوش كرده‌اند، كه نمونه‌اي از آنها هيئت نظارت بر مطبوعات است. ظاهرا كار اين هيئت محدود شده است به اينكه در بين جمعي جوان روزنامه‌نگار كه نه داعيه سياسي دارند و نه اصولا دنبال دردسر مي‌گردند، تخم كينه عليه نظام سياسي حاكم بپاشد. اگر جز اين است چه توجيهي مي‌توان براي توقيف روزنامه بي‌آزار روزگار كه با هر سازي كه زدند، رقصيد، پيدا كرد؟ مسلما، اعضاي هئيت نظارت و بويژه معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد كه شهرت بسزايي در سانسور اهل قلم و فرهنگ به هم رسانده است، از اينكه جمع روزنامه‌نگاران بيكار شده، به دليل مزاج ملايم خود سر و صدايي به پا نمي‌كنند، بسيار خوشحال خواهند شد و بالا رفتن از ديوار كوتاه اهل مطبوعات را براي خود بي‌هزينه خواهند يافت، اما اين خوشحالي نتيجه كوته‌بيني است، زيرا در دل و روح تك تك كساني كه از كار حرفه‌اي خويش و آب باريكه‌اي براي امرار معاش خانواده خود محروم شده‌اند، بغض و كينه‌اي نسبت به نظام سياسي ريشه خواهد زد كه در جاي خود بروز خواهد يافت.اگر تصميم‌گيران اين كشور و كساني كه از بد حادثه در جايگاهي مانند هيئت نظارت بر مطبوعات قرار گرفته‌اند، كمترين دركي از تحولات جهان و روانشناسي اجتماعي داشتند، براي حفظ منافع و قدرت خود هم كه شده، به سمت بستن اندك روزنه‌هاي تنفس جامعه حركت نمي‌كردند، اما دريغ كه در بين بسياري از حكومت‌گران، فهم و آگاهي دوران قحطي خود را طي مي‌كند و تلاش فرهيختگان جامعه براي نجات آنها از اين قحطي زدگي نيز جرم تلقي مي‌شود. در چنين زمانه‌اي بهتر آن است كه خاموش بود تا واقعيت خود روزي به سخن آيد، اما گويا به قول عين‌القضات همداني، اگر گويم نشايد و اگر خاموش گردم هم نشايد!

احمد زید آبادی

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

(۱) حضور در جمع نمايندگان مردم اروپا برای من مايه افتخار است. تلاش ديرپای مردم اروپا در دفاع از آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر همواره برای روشنفکران و فرهيختگان کشورهای مختلف جهان الهام بخش و ستايش انگيز بوده است. اين افتخار نصيب اروپا شده است که آزادی و حقوق بشر، و دستاوردهای روشنگری نخست در ميان مردم اين قاره زمينه رشد يافته است. روشنفکران و آزاديخواهان ايرانی هم در مقاطع مختلف تاريخ خود از دوران انقلاب مشروطيت تا به امروز همواره از تجربه تاريخی ای که مردم اروپا در مبارزه برای کسب آزاديهای سياسی و اجتماعی، و نيز فهم و دفاع از مقوله مهّم حقوق بشر، و نيز سامان بخشيدن به نظامهای سياسی دموکراتيک داشته اند، درسهای مهّمی آموخته اند. در سالهای اخير هم محافل فرهنگی، سياسی، و اجتماعی اروپا از جنبش دموکراسی خواهی ايران، و خصوصاً از حقوق زندانيان سياسی و نيز ساير افراد و گروههای اجتماعی که حقوق انسانی اوليه شان توسط زمامداران نظام جمهوری اسلامی نقض شده و می شود، حمايت اخلاقی و معنوی مؤثری داشته اند، و اين امر نشانه اميد بخشی از همدلی تمام انسانهای آزاديخواه و صلح طلب جهان است. ۲ اين همدلی و همبستگی بخوبی نشان می دهد که ما در سالهای آغازين هزاره سوّم در جهانی زندگی می کنيم که بيش از هر وقت ديگری در تاريخ بشر به هم پيوسته است. تحولات و نا آراميهايی که در يک گوشه جهان رخ می دهد، به سرعت آثار سياسی و اجتماعی خود را در ساير کشورهای جهان هم آشکار می کند. امروزه امنيت کشورهای اروپايی، و تمام کشورهای صنعتی شمال تا حدّ زيادی با وضعيت امنيت در کشورهايی مانند افغانستان، کشورهای خاورميانه، و شمال آفريقا پيوند خورده است. حضور گسترده مهاجرينی که از اين کشورهای حاشيه ای به اروپا کوچيده اند، می تواند آثار ناامنی در آن مناطق را با خود به قلب اتحاديه اروپا منتقل کند. بنابراين، می توان ادعا کرد که صلح و آرامش در اروپا تا حدّ زيادی در گرو صلح و آرامش در خاورميانه، جنوب مديترانه، و شمال آفريقاست.
تداوم ناامنی، فقر، توسعه نايافتگی، نابرابريهای گسترده اقتصادی و اجتماعی، امواج پياپی جنگ، و شکست و تحقير ناشی از آن، به افراطی گری های قومی و دينی در اين مناطق دامن زده است، و موجب شده است که جريانهای گوناگون بنيادگرايی بيش از پيش زمينه رشد بيابند و روز به روز ستيزه جوتر، خشن تر، و غير انسانی تر شوند. اشکال افراطی بنيادگرايی خصوصاً در جنگهای نيمه دوّم قرن بيستم در شبه قاره هند و منطقه خاورميانه ريشه دارد: جنگ شش روزه ۱۹۶۷، جنگ لبنان در ۱۹۸۲، ادامه اشغال سرزمينهای فلسطينی و نقض گسترده حقوق مردم فلسطين، جنگ ۲۷ ساله در افغانستان، جنگ و فقدان دولت در سومالی، جنگهای دهه ۱۹۹۰ در چچن و برخی مناطق آسيای ميانه، مهمترين ريشه های تغذيه کننده انديشه های بنيادگرايانه و خشونت طلب در اين مناطق بوده است. در اين ميان منطقه خاورميانه از حساسيت بيشتری برخوردار است. در اين منطقه علاوه بر مشکلات يادشده دو عامل ديگر هم به رشد بنيادگرايی دامن زده است: عامل نخست، مسأله فلسطين است. مسلمانان منطقه احساس می کنند که در مناقشه ميان اسرائيل و فلسطين، دولتهای غربی به طور يکجانبه از اسرائيل حمايت می کنند، و حقوق انسانی و اوليه مردم فلسطين را به رسميت نمی شناسند. اين دوگانگی در برخورد با حقوق انسانها به بنيادگرايان کمک می کند تا افکار عمومی توده ها را در جوامع اسلامی به نفع خود و عليه منافع غرب بسيج کنند. عامل دوّم که درقياس با مسأله فلسطين از اهميت کمتری برخوردار است اين است که خصوصاً پس از حمله به افغانستان و عراق، مسلمانان منطقه احساس می کنند که مورد هجوم کشورهای غربی واقع شده اند. در چنين فضايی بنيادگرايان مسلمان، يهودی، و مسيحی به اين تصوّر دامن می زنند که آنچه در جريان است جنگ ميان غرب مسيحی- يهودی از يک سو، و خاورميانه مسلمان از سوی ديگر است. يعنی منازعات منطقه ای به سرعت رنگ و بوی جنگهای تعصب آميز دينی به خود می گيرد. در هنگامه اين فضای ملتهب و سوء تفاهم انگيز هم گه گاه کسانی در کشورهای غربی گويی عامدانه مقدسات مسلمانان را به ريشخند می گيرند، به پيامبر آنها اهانت می کنند، و درباره آيين محبوب آنها تعابيری تند و ناشايست به کار می برند. در اين ميان دولت خودکامه و سلطانی ايران هم بر آتش اين منازعات می افزايد. دولت خودکامه بقای خود را در سرکوب داخلی و بحران آفرينی منطقه ای و جهانی می بيند. بنيادگرايان حاکم بر ايران برای بقای خود ناگزيرند که کشور را مدام در وضعيت جنگی نگه دارند تا از اين طريق بتوانند احساسات ناسيوناليستی و مذهبی مردم را تحريک کنند، و اجماع ملّی را حول مبارزه با دشمن خارجی بازتوليد نمايند. از اين رو جمهوری اسلامی نظامی بحران آفرين و دشمن تراش است. آگاهان سياسی به روشنی می توانند نقش دولت ايران را در بسياری از بحرانهای منطقه ای ردّيابی کنند: دولت ايران از حاميان گروههای تندرو از جمله حماس، حزب الله، و جهاد اسلامی است( برای مثال، رهبر گروه حزب الله لبنان به صراحت اعلام می کند که اين گروه توسط جمهوری اسلامی تشکيل شده و مورد حمايت مالی و نظامی دولت ايران است)؛ دولت ايران در عراق نيز از طريق حمايت از شيعيان حضور جدّی دارد( برای مثال،به ياد داريم که رئيس کنونی قوه قضائيه ايران سالها رهبری مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را برعهده داشت)، در افغانستان نيز حضور و نفوذ دولت ايران چشمگير است. دولت ايران، خصوصاً پس از حذف طالبان و صدام حسين، از شرّ دو دشمن اصلی خود رهايی يافته، و به قدرتی منطقه ای تبديل شده است. رهبران بنيادگرای ايران در پی آن هستند که رهبری افکار عمومی جهان اسلام را نيز به دست آورند، و بر جايگاه گروههای بنيادگرايی مانند القاعده تکيه بزنند. البته تندروی روحيه غالب مردم مسلمان منطقه خاورميانه نيست. اما فقر و بيسوادی گسترده در خاورميانه و نيز ظلم حکومتهای خودکامه و روابط بين المللی ناعادلانه در منطقه موجب می شود که در شرايط جنگی و بحرانی نيروهای راديکال و غرب ستيز به آسانی احساسات مردم و افکار عمومی را به نفع خود تحريک و بسيج کنند. گروههای غرب ستيز مانند القاعده می کوشند با سردادن شعارهای راديکال بر اين امواج سوار شوند، و رهبری افکار عمومی تهييج شده را در اختيار بگيرند. در اين فضاست که جمهوری اسلامی می کوشد با طرح شعارهای تندتر گوی سبقت را از رقيبان خود بربايد. لازمه اين کار طرح شعارهای راديکال عليه آمريکا و اسرائيل، و حمايت مادّی و نظامی از گروه های تندرو منطقه ای است. عظمت طلبی های اتمی دولت ايران را هم در همين راستا بايد ارزيابی کرد. البته نبايد مسأله هسته ای و جاه طلبيهای اتمی دولت ايران را به معنای تقابل اسلام و غرب تلقی کرد. اسلام- هراسی هيچ مبنای موّجهی ندارد. آنچه بيش از همه موجب نگرانی است قرائتهای فاشيستی، توتاليتر، و بنيادگرايانه از اسلام است. متأسفانه رشد بنيادگرايی، خواه از نوع اسلامی آن و خواه از نوع يهودی و مسيحی اش نهايتاً به زيان صلح و ثبات منطقه ای و بين المللی می انجامد. آزاديخواهان و صلح دوستان جهان بايد بنيادگرايی را در تمام اشکال آن محکوم کنند. بنيادگرايی مسيحی و يهودی نيز به اندازه بنيادگرايی اسلامی خطرخيز و بحران آفرين است. پيامدهای ويرانگر ظهور و گسترش انديشه های بنيادگرايانه و متکی بر خشونت را می توان آشکارا در افغانستان وعراق، و نيز حوادث تروريستی در آمريکا و اروپا مشاهده کرد. چهره داخلی بنيادگرايان حاکم بر ايران نيز چهره ای آمرانه و پرخشونت است. مهمترين ويژگی دولت بنيادگرای ايران در داخل کشور، سرکوب آزاديهای مدنی و نقض گسترده حقوق بشر است. حکومت ايران، تمام ايرانيان را از يکی از بنيادی ترين مصاديق حقوق بشر، يعنی حق مشارکت در تصميم گيريهای سياسی محروم نموده است. تمام نهادهای مدنی و سياسی که خواست و نظر مردم را نمايندگی می کنند، يا به کلّی تعطيل شده اند، يا يکسره در کنترل حکومت درآمده اند. نهاد انتخابات تحت نفوذ و دخالت مستقيم دولت و نهادهای انتصابی تبديل به نهادی تشريفاتی و فرمايشی شده است. دولت تقريباً تمام روزنامه ها و نشريات مستقل را تعطيل کرده است، توليدات فرهنگی، خصوصاً نشر کتاب با دشواريهای بسيار جدّی روبروست. انديشمندان و هنرمندان جامعه تحت فشار و سانسور شديد قرار دارند. زندانيان سياسی در زندانها می ميرند، يا مورد آزار و شکنجه قرار می گيرند. امروز در ايران هيچ رسانه مستقل و آزادی وجود ندارد، تمام سايتهای اطلاع رسانی مسدود شده است، و دولت تمام مجاری ارتباطی در جامعه را تحت کنترل و سانسور شديد خود درآورده است. دولت سازمانهای غير دولتی را ستون پنجم دشمن می خواند، و شرکت دانشگاهيان، انديشمندان و خبرنگاران را در کنفرانسهای بين المللی بدتر از جاسوسی اعلام می کند. استقلال دانشگاهها از طريق گروههای فشار و نيز دخالتهای علنی و مستقيم دولت تاحدّ زيادی آسيب ديده است. استادان مستقل و برجسته دانشگاهها، خصوصاً استادان سکولار و ليبرال، مجبور به بازنشستگی شده اند، نهادهای دانشجويی مستقل را با خشونت تمام سرکوب نموده اند، دانشجويان فعال و منتقد دولت شديداً تحت فشار قرار گرفته اند، و علناً از ادامه تحصيل آنها جلوگيری می شود، و اکنون حتّی در تلاش اند در محتوای موّاد درسی دانشگاهها نيز تصرف کنند، و آن را با ايدئولوژی خود منطبق نمايند. دولت از شکل گيری تشکلهای کارگری مستقل به شدّت جلوگيری می کند، و جنبشهای کارگری را بيرحمانه قلع و قمع می سازد. به بيان ساده، دولت خودکامه و سلطانی ايران درصدد است تمام نهادهای مدنی و مستقل از دولت را يکسره از ميان بردارد تا هيچ نيروی مهارکننده و تعديل کننده ای را در برابر خود باقی نگذارد. قوانين مدنی در ايران نيز آشکارا مبتنی بر تبعيض جنسی و دينی است. حقوق انسانی و اوليه زنان در ايران به نحو سيستماتيک و گسترده نقض می شود. زنان ايرانی اگرچه درصد بالايی از فارغ التحصيلان دانشگاهها را در ايران تشکيل می دهند، اما از بسياری از حقوق اجتماعی و سياسی خود محروم اند، و از جمله حق احراز بسياری از مشاغل سياسی و اجتماعی را ندارند. اقليتهای دينی و اقليتهای قومی نيز از بسياری از حقوق اجتماعی و سياسی خود محروم شده اند. مهمتر از همه آنکه روند نقض حقوق انسانی و مدنی شهروندان ايرانی، خصوصاً با قدرت گرفتن نيروهای نظامی و امنيتی در ساختار سياسی جمهوری اسلامی شتاب روزافزونی يافته است. اين شرايط دشوار موجب شده است که فرآيند فرار مغزها در ايران شتاب فزاينده تری بيابد، و کشور از مهمترين سرمايه های انسانی خود محروم گردد. بنابراين، ايرانيان در داخل گرفتار دولتی بنيادگرا با ساختاری سلطانی شده اند که به نحو گسترده و سيستماتيک حقوق انسانی اوليه آنها را نقض می کند، و در خارج در دل منطقه ای بحرانی قرار گرفته اند که در آن آتش جنگ و خشونت شعله ور است، و بنيادگرايی دينی به سرعت در آن رو به رشد است، و نيز خود را با جهانی روبرو می بينند که در ميان پاره ای از کشورهای مهم و مؤثر آن مانند آمريکا و برخی ديگر از کشورهای غربی، گفتار سياسی مبتنی بر ملاحظات نظامی و امنيتی رفته رفته به گفتار مسلط تبديل می شود.

(۳) برای رويارويی با اين وضعيت بحرانی چه بايد کرد؟

برای حلّ اين بحران دو چارچوب مختلف می توان اختيار کرد: يا می توان به اين مسأله از منظر آرمانی – اخلاقی نگريست، يا آن را در چارچوب واقعيت روابط بين المللی مورد بررسی قرار داد. از منظر آرمانی- اخلاقی، تمام انسانها، صرف نظر از تعلقات دينی، سياسی، منطقه ای، نژادی و غيره اخلاقاً موظفند از ارزشهای جهانشمول آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر دفاع نمايند. در اين چارچوب، موارد نقض حقوق بشرمطلقاً مسأله داخلی هيچ کشوری بشمار نمی آيد، و همگان موظفند نسبت به موارد نقض حقوق اساسی انسانها مسؤولانه واکنش نشان دهند، و در راه کاستن از درد و رنج انسانها تلاش کنند. از نظر اخلاقی مرزهای جغرافيايی اعتباری که کشورهای مختلف را از هم جدا می کند، در مقابل حيات و حقوق اساسی انسانهای واقعی هيچ ارزش و اعتباری ندارد. به اين ترتيب، تمامی جوامع و دولتها اخلاقاً موظفند از حقوق اساسی و مشروع مردم تحت ستم و سرکوب حکومتهای خودکامه دفاع کنند.
اما در چارچوب واقعيتهای موجود روابط بين الملل، محور تصميم گيريها، سياست گزاريها، و اقدامات عملی بيشتر منافع سياسی، اقتصادی، ايدئولوژيک، و امنيتی هر کشور است تا ارزشهای اخلاقی. اين واقعيت که مسائل بين المللی صرفاً از زاويه منافع ملّی هر کشور مورد توجه قرار گيرد، اخلاقاً دفاع پذير نيست. از اينرو من در اينجا می کوشم تا درباره نحوه رويارويی با بحران خاورميانه و ايران، مسأله را از هر دو زاويه بررسی کنم. حقيقت اين است که پيوستگی امنيت و آرامش در سطح جهانی حلّ مسائل و بحرانهای خاورميانه را از حدّ مشکلی منطقه ای فراتر می برد. برای حلّ اين بحرانها آمريکا و اتحاديه اروپا هم می توانند و می بايد کمکهای سازنده و مؤثری داشته باشند. حلّ بحران خاورميانه از جهات متعدد به سود منافع کشورهای غربی نيز خواهد بود. برقراری صلح عادلانه و آرامش در منطقه خاورميانه نه فقط می تواند به ثبات و آرامش بيشتر در کشورهای غربی بينجامد، بلکه از حيث اقتصادی هم می تواند فرصتهای تازه تری برای سرمايه گذاران فراهم آورد. سرمايه گذاری مستلزم امنيت است، و اگر امنيت در آن منطقه برقرار شود، بازارهای تازه ای بر روی سرمايه های جهانی گشوده می شود. مهمترين چالشی که در منطقه خاورميانه پيش روی ماست، مقابله با رشد روزافزون بنيادگرايی است. البته تفاوت مهّمی ميان بنيادگرايان عرب و بنيادگران حاکم بر ايران وجود دارد: بنيادگرايان عرب دست به عمليات استشهادی می زنند، يعنی برای پيشبرد مقاصد خود هم آماده کشتن هستند، و هم آماده کشته شدن؛ اما هواداران بنيادگرای حکومت ايران اگرچه آماده اند برای پيشبرد اهداف حکومت ايران دست به کشتن بزنند، اما حاضر نيستند در اين راه کشته شوند. بنيادگرايان هوادار رژيم ايران آماده اند که مخالفان حکومت و دگرانديشان را در داخل و خارج کشور ترور و حتّی سلاخی کنند، اما حاضر نيستند به خاطر آن رژيم جان ببازند. عمليات استشهادی از جانب بنيادگرايان ايرانی تاکنون وجود نداشته و به احتمال زياد در آينده نيز وجود نخواهد داشت. برای مقابله با موج روبه گسترش بنيادگرايی، تمامی صلح طلبان جهان و نيروهای ميانه رو و صلح دوست منطقه بايد با يکديگر عليه بنيادگرايی همکاری کنند. برای اين منظور، بايد پاره ای اقدامات مهّم صورت بپذيرد: اوّل آنکه، جهان غرب بايد باب گفت و گوی سازنده با صداهای طرفدار ميانه روی، مدارا، و دموکراسی را در دنيای اسلام بگشايد، و از گسترش تلاشهای رسانه ای و سياسی برای خلق تصويری غير واقعی از فرهنگ و آموزه های دينی اسلام به عنوان دشمن مدرنيته و دموکراسی بپرهيزد. توجه به اين نکته مهّم است که ريشه مناقشات خاورميانه تقابل اسلام و غرب نيست. در واقع اين تلاش بنيادگرايان اسلامی از يک سو، و بنيادگرايان مسيحی و يهودی از سوی ديگر است که می کوشند اسلام را در قرائت فاشيستی و بنيادگرايانه منحصر کنند، و به اين ترتيب تصويری از اسلام به جهانيان عرضه کنند که با مقتضيات جهان مدرن از جمله دموکراسی و حقوق بشر مغايرت دارد. اين معادله خطاست، و نهايتاً به زيان جنبشهای آزاديخواهی و دموکراسی طلبی در منطقه می انجامد و به صلح و ثبات بين المللی هم کمکی نمی کند. متأسفانه امروزه رسانه های غربی فقط صدای بنيادگرايان اسلامی را منعکس می کنند، و خاورميانه را کانون تروريستها و افراطيون بنيادگرا تصوير می نمايند. در حالی که جنبشهای ميانه رو، آزاديخواه، ضد خشونت، و هوادار دموکراسی و حقوق بشر در منطقه خاورميانه وجود دارد. گفت و گو و حمايت از اين جريانات ميانه رو و رساندن صدای مسلمانان سکولار به گوش جهانيان نقش مهّمی در تقويت صلح در منطقه ايفا خواهد کرد. برای مثال، اهدای جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادی از جمله اقدامات ارزنده ای بود که در تقويت صداهای ميانه رو، صلح دوست و اهل مدارا در خاورميانه بسيار مؤثر افتاد. دوّم آنکه، دولتهای اروپايی بايد به مفهوم گسترده تری از "امنيت" بينديشند. اين دولتها بايد امنيت مردم و جامعه مدنی را در کشورهای منطقه خاورميانه نيز به اندازه امنيت نظامی، امنيت آبراهها و مناطق استراتژيک، و امنيت صدور نفت، در ملاحظات سياسی و تصميم گيريهای مربوط به سياست خارجی خود منظور نمايند. سوّم آنکه، آمريکا و دولتهای اروپايی می توانند نقش "واسطه صلح"، و داور بی طرف را در منازعه اصلی منطقه خاورميانه، يعنی مسأله اسرائيل و فلسطين، ايفا کنند. اين دولتها بايد مسأله فلسطين را بر مبنای راه حلّی مبتنی بر به رسميت شناختن حق حيات و موجوديت دو دولت مستقل اسرائيل و فلسطين که در داخل مرزهای شناخته شده بين المللی و مورد تأييد قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل دارای حاکميت بلامنازع هستند، به نحو عادلانه حل و فصل کنند، و به اين ترتيب يکی از مهمترين دستاويزهای جريانات بنيادگرا را برای جلب افکار عمومی از دست ايشان خارج کنند. البته مايلم در اينجا تأکيد کنم که نسبت ايرانيان با مسأله فلسطين با موضع و نسبت اعراب متفاوت است. اعراب خود از جمله طرفهای درگير در آن مناقشه اند، اما ايران هرگز مستقيماً در مسأله اسرائيل و فلسطين درگير نبوده است. نگرانی ايرانيان نسبت به سرنوشت فلسطينيان بيشتر از موضع انسانی و بشردوستانه است. به هر حال نبايد فراموش کنيم که سايه جنگ همواره به سود دولتهای خودکامه و جريانات سياسی و اجتماعی ماجراجو می انجامد. اين واقعيت را در تاريخ اروپا نيز شاهد بوده ايم. غالب پژوهشهای تاريخی و جامعه شناسانه نشان می دهد که رشد بوروکراسی های نظامی و توتاليتر در اروپا از قرن پانزدهم به بعد محصول جنگ و تهديد جنگ در دوره های طولانی بوده است. در جهان اسلام هم خطر جنگ، تهاجم خارجی، يا جنگهای داخلی ناشی از تعارضات قومی و منطقه ای موجب رشد همزمان دولتهای مطلقه اقتدارگرا و اشکال افراطی بنيادگرايی شده است. در کشورهايی مانند سومالی، افغانستان، و در سالهای اخير در عراق، جنگ "امری عادی" و بخشی از زندگی روزمره مردم بوده است. جنگ واقعی، يا خطر جنگ به دولتها فرصت می دهد تا آزاديهای مشروع سياسی و اجتماعی را محدود کنند، و رفته رفته عرصه های وسيعتری از جامعه مدنی را به تصرف خود درآورند. مبنای مشروعيت غالب دولتها در اين "مناطق بحرانی" دفاع از کشور و ملّت در برابر تجاوز خارجی يا خطر جنگ بوده است.

اما اکنون مايلم نکاتی را درباره مسأله ايران بيان کنم:

به نظر می رسد در حال حاضر مهمّترين نگرانی کشورهای غربی درخصوص ايران مسأله انرژی هسته ای است. اين نگرانی تا حدّ زيادی قابل فهم است. نظامهای خودکامه نظامهايی پنهانکار، مسؤوليت ناپذير، غير پاسخگو، و غير قابل اعتمادند. جاه طلبی های اتمی ايران در شرايط کنونی با منافع ملّی ايرانيان نيز سازگار نيست. به نظر می رسد که نظام جمهوری اسلامی برای تضمين امنيت و بقای خود امنيت و منافع ملّی ايرانيان را به گرو گرفته باشد. به بيان ديگر، پيام آشکار و پنهان جمهوری اسلامی اين است که يا دولتهای غربی، و خصوصاً آمريکا امنيت و بقای نظام جمهوری اسلامی را تضمين می کنند، يا دولت ايران آماده است آتش جنگ و ويرانی را به درون مرزهای ايران بکشاند. جمهوری اسلامی بقا و آبادانی ايران را در گرو دوام و بقای خود قرار داده است.

اما برای مقابله با جاه طلبی های اتمی جمهوری اسلامی چه بايد کرد؟

مهمّترين شيوه مقابله با بلندپروازی های دولت جمهوری اسلامی دموکراتيزه شدن نظام سياسی ايران است. دموکراسی و حقوق بشر مهمّترين راه حل نگرانيهای بين المللی، و مهمّترين راه تأمين منافع ملّی ايرانيان است.

(۱) جهان غرب بايد روشن کند که آيا در روابط خود با ايران در پی منافع کوتاه مدّت خود است يا به تأمين منافع دراز مدّت خود نظر دارد. اگر غرب منافع کوتاه مدّت خود را می جويد البته مسأله نفت، مبادلات تجاری، و انرژی هسته ای در صدر نگرانيهای آن قرار می گيرد. به بيان ديگر، ممکن است که دولتهای اروپايی ِ طرف مذاکره با دولت ايران به اين جمع بندی برسند که برای تأمين منافع اقتصادی خود بهترين شيوه آن است که تضمينهای امنيتی مورد درخواست دولت ايران را به آن دولت بدهند، و در عوض دولت ايران نيز متعهد شود که از پروژه های پنهانی خود در زمينه انرژی اتمی دست بردارد. به بيان ديگر، دولتهای غربی منافع اقتصادی و نگرانيهای امنيتی خود را به هزينه چشم پوشی از نقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر در ايران تأمين نمايند. من در اينجا با اطمينان کامل اعلام می کنم که مردم ايران و روشنفکران و فرهيختگان ايرانی روند مذاکرات دولتهای غربی با جمهوری اسلامی را بر سر مسائل هسته ای به دقت تمام تعقيب می کنند. هرگونه سازشی که به قيمت ناديده گرفتن مسائل مربوط به حقوق بشر در ايران حاصل شود، از جانب مردم ايران غير قابل قبول و نابخشودنی است. مردم ايران دير يا زود آرمان دموکراسی را در جامعه خود تحقق می بخشند، و در آن هنگام در روابط خود با دولتهای غربی سوابق آنها را در حمايت از جنبش دموکراسی خواهی و حقوق بشر در نظر خواهند گرفت. ما اميدواريم که اروپا در مذاکرات خود با دولت ايران به دنبال طرحی نظير "طرح ليبی" نباشد: توافق بر سر مسائل هسته ای نبايد به هزينه ناديده گرفتن نقض حقوق بشر تمام شود. پيش شرط هرگونه توافق با دولت ايران بايد رعايت حقوق بشر و از جمله حق سلب ناشدنی آحاد مردم ايران در مشارکت سياسی و تعيين سرنوشت خود باشد.

(۲) از سوی ديگر، راه حلهای نظامی از نوع مدل افغانستان و عراق نيز مطلقاً گره گشا نيست. هزينه سنگين و توانفرسای جانی و مالی جنگ مستقيماً بر دوش مردم بی گناه ايران قرار خواهد گرفت، و تأسيسات زيربنايی ايران که با صرف ميلياردها دلار درآمد ملّی ساخته شده است، يکسره ويران می شود. از سوی ديگر، حمله نظامی دست دولت را در سرکوب داخلی گشوده تر می کند، و بهانه ای برای نابودی هرچه بيشتر جامعه مدنی نوپای ايران به دست می دهد. وقتی که مسأله فوری زندگی مردم امنيت و حفظ جان باشد، مسأله دموکراسی و حقوق مدنی و سياسی به اموری حاشيه ای و کم اهميت تبديل می شود. از سوی ديگر، حمله نظامی به ايران خوراک تازه ای برای هيولای روبه رشد بنيادگرايی در منطقه فراهم می آورد، و انديشه های مبتنی بر مدارا، و نيز نيروهای ميانه رويی که مدافع حقوق و آزاديهای مدنی و سياسی هستند و در برابر ديکتاتوری و اقدامات سرکوبگرانه دولتهای منطقه مقاومت می ورزند، بيش از پيش به حاشيه رانده خواهند شد. دولتهای اروپايی از جمله مهمّترين شرکای تجاری ايران هستند. حجم مبالات تجاری اتحاديه اروپا با ايران از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ نزديک به دو برابر شده است. خصوصاً حجم مبادلات تجاری آلمان و ايتاليا با ايران بسيار چشمگير است. دولتهای اروپايی برای آنکه به نيروهای آزاديخواه و دموکرات ايران ثابت کنند که در مناسبات خود با ايران صرفاً در پی منافع اقتصادی و تضمين صدور نفت نيستند، بايد هرگونه روابط اقتصادی، سرمايه گذاری، و انتقال تکنولوژی به ايران را به رعايت موازين حقوق بشر، و رعايت قواعد رقابت سياسی دموکراتيک، و نيز حاکميت قانون در اين کشور مشروط کنند. نقض حقوق بشر در داخل مرزهای سياسی يک کشور را مطلقاً نمی توان از امور داخلی آن کشور بشمار آورد. حقوق بشر ارزشی جهانی است، و تمام دولتها و ملتها وظيفه دارند که به طور علنی و شفاف در دفاع از آن بکوشند. تاريخ اروپا گواهی می دهد که چگونه بی اعتنايی نسبت به نقض حقوق بشر توسط نازی ها در آلمان به فجايعی هولناک انجاميد، و چگونه آن آتش از درون مرزهای آلمان فراتر رفت و جهان را طعمه خود کرد. جامعه جهانی بايد در مورد مسأله حقوق بشر در ايران هم سو و يک صدا شود. اگر اروپا در زمينه حقوق بشر نقش مؤثر خود را ايفا کند، هم جمهوری اسلامی را به رعايت موازين حقوق بشر وامی دارد، و هم گروههای تندرو در سياست خارجی آمريکا را که مدافع برخوردهای نظامی هستند، وادار به عقب نشينی می کند. البته دفاع کشورهای غربی از حقوق بشر در ايران در صورتی نتيجه بخش تر و مؤثرتر است که اين دولتها خود در رعايت حقوق بشر جدّی تر و حساستر باشند. متأسفانه دولتهای آمريکا و انگليس در مبارزه با تروريسيم، و حمله نظامی به عراق و افغانستان در موارد زيادی موازين حقوق بشر را نقض کرده اند، و حتّی کوشيده اند برای توجيه اقدامات غيرانسانی خود در پاره ای مبادی انکارناپذير حقوق بشر رخنه بيفکنند. البته موارد نقض حقوق بشر در آمريکا، اروپا، يا اسرائيل مطلقاً نقض حقوق بشر در ايران را توجيه نمی کند، اما ناقضان حقوق بشر در ايران به آسانی می توانند از آن موارد بهانه و دستاويزی برای توجيه رفتارهای سرکوبگرانه خود فراهم کنند.

(۳) از سوی ديگر، توجه به اين نکته ضروری است که وقتی در منطقه برخی از کشورها به سلاحهای هسته ای دسترسی دارند، ساير کشورها آشکارا يا پنهان برای دسترسی به سلاحهای اتمی وارد رقابت خواهند شد. اگر داشتن سلاح اتمی برای يک کشور موّجه دانسته شود، بايد همين حق را برای ساير کشورها نيز به رسميت شناخت. بنابراين، به نظر می رسد که بهترين شيوه برای مقابله با رقابت برای دستيابی به سلاحهای اتمی آن است که بکوشيم منطقه خاورميانه بزرگ را يکسره از سلاحهای اتمی بپيراييم. دسترسی به سلاحهای هسته ای مطلقاً ضامن امنيت و حافظ صلح نيست. اتحاد جماهيرسوسياليستی شوروی، علی رغم آنکه بزرگترين ارتش جهان را در اختيار داشت و از قدرتهای اتمی جهان بشمار می آمد، از هم فروپاشيد. امنيت و صلح در منطقه را می توان از طريق ترتيبات امنيتی منطقه ای، رژيم امنيت جمعی، امضای پيمانهای جمعی عدم تعرض و نظاير آن به نحو مسالمت آميز حل و فصل نمود.

(۴) جامعه جهانی از راه ديگری هم می تواند به جنبش دموکراسی خواهی ايرانيان ياری برساند. متأسفانه دولت ايران تکنولوژی مربوط به سرکوب را به آسانی از طريق شرکتهای غربی فراهم می کند. برای مثال، امروزه دولت ايران به تکنولوژی پيشرفته شنود، فيلترينگ، و نيز اختلال در امواج ماهواره ای دسترسی دارد. دولت ايران از طريق اين تکنولوژيهای پيشرفته به آسانی می تواند نيروهای فعال در زمينه آزادی و حقوق بشر را تحت کنترل خود درآورد، و تمام مجاری ارتباط جامعه مدنی را مختل نمايد. دولتهای غربی نبايد اين گونه تکنولوژيها را در اختيار دولتهای خودکامه و سرکوبگر قرار دهند.

(۵) اما اين سخن به معنای تجويز تحريم اقتصادی و تجاری عليه ايران نيست. تجربه بيش از يک دهه تحريم اقتصادی عراق و ليبی نشان داد که آن تحريمها خللی در ارکان قدرت حکومتهای خودکامه آن کشورها ايجاد نکرد، و تنها نتيجه آن تيره روزی و مرگ هزاران کودک و زن و مرد بيگناه در آن کشورها بود. قربانی اين تحريمها مردم ايران خواهند بود، نه حکومت جمهوری اسلامی. اين گونه تحريمها به لحاظ سياسی، در بهترين حالت بی ثمر، و به لحاظ انسانی فاجعه آميز خواهد بود. از همين رو ايرانيان دموکرات و آزاديخواه با هرگونه تحريمی که آثار و پيامدهايش متوجه مردم ايران شود،مخالف هستند.

(۶) از سوی ديگر، نظام جمهوری اسلامی ايران، مانند تمام حکومتهای خودکامه و سرکوبگر در پی آن است که جامعه ايران را به جامعه ای تک صدايی تبديل کند، و برای اين منظور بجدّ می کوشد تا هژمونی رسانه ای خود را بر کشور تحميل نمايد. در اين شرايط بزرگترين کمکی که می توان به مردم ايران کرد درهم شکستن هژمونی رسانه ای رژيم ايران است. اين هژمونی بايد شکسته شود تا مردم ايران از حق دانستن که از حقوق انسانی بنيادين آنهاست، محروم نگردند، و بتوانند آزادانه به اخبار و اطلاعات صحيح و در خور اعتماد دسترسی بيابند. شکستن هژمونی رسانه ای نظام جمهوری اسلامی موجب می شود که صدای نيروهای صلح طلب و دموکرات ايران به گوش مردم ايران، و صدای مردم ايران به گوش جهانيان برسد.

(۷) و سرانجام غرب بايد به طور جدّی از ورود ايران به سازمان تجارت جهانی حمايت نمايد. کشورهای عضو سازمان تجارت جهانی ناگزيرند بسياری از قوانين خود را تغيير دهند و تابع قوانين سازمان تجارت جهانی شوند. اين فرآيند راههای رفت و آمد با جهان خارج را بر روی ايرانيان می گشايد، و جامعه بسته مطلوب حاکمان خودکامه را ناممکن می سازد. از همه مهمتر عضويت در سازمان تجارت جهانی منجر به شکل گيری بازار آزاد و بخش خصوصی می شود، و به اين ترتيب نهادهای مدنی مستقل از دولت امکان شکل گيری و دوام می يابند، و اين امر رفته رفته به رشد و گسترش جامعه مدنی پايدار و نيرومند می انجامد. دموکراسی نيازمند يک جامعه مدنی قوی و گسترده است. البته بدون ترديد تحقق دموکراسی و آزادی در ايران کار و وظيفه ما ايرانيان است. مردم ايران از اين رسالت به نيکی آگاهند، و خود به شايستگی می توانند از عهده اين وظيفه تاريخی برآيند. دموکراسی کالايی صادراتی نيست. ايرانيان خود بايد از طريق شجاعت و نافرمانی مدنی دموکراسی را در ايران تحقق بخشند. سخن گفتن از "تغيير رژيم" توسط غربيان، يا دامن زدن به تحرکات "تجزيه طلبانه"، بدون ترديد به زيان جنبش دموکراسی خواهی و به سود رژيم حاکم بر ايران است. در شرايطی که ايران با خطر حمله نظامی، احتمال تجزيه، يا دخالت بيگانگان روبرو باشد، راديکالترين مخالفان دولت ايران نيز حفظ تماميت ارضی، صلح و آرامش را بر دموکراسی و آزادی مقدم می دارند، و حتّی تا آنجا پيش می روند که در برابر خطر حمله نظامی بيگانگان با بنيادگرايان ناقض حقوق بشر همسو می شوند. من مايلم در اينجا به عنوان يک ايرانی صدای جنبش دموکراسی خواهی و صلح طلبی مردم ايران را به گوش شما برسانم. ممکن است اين صدا در زير آوار تبليغات رسانه های غربی، فرياد خشونت بار گروههای بنيادگرا، و سرکوب خشن حکومتی خودکامه وسلطانی محو و گنگ بنمايد، و اين خطر وجود دارد که واقعيت اين جنبش ناديده گرفته شود. جنبش دموکراسی خواهی مردم ايران جنبشی مسالمت آميز برای گذار به دموکراسی است. اين جنبش ضد خشونت است، و بنای آن برپا کردن چوبه های دار، و حذف مخالفان و رقيبان از صحنه اجتماع نيست. غايت آن برقراری نظامی است که در چارچوب رقابت سالم دموکراتيک فضايی برای همزيستی تمام گرايشهای سياسی و فکری فراهم آورد. اصل "ببخش و فراموش نکن" پيش شرط دموکراسی است. متأسفانه در شرايط کنونی حکومت ايران هيچ نوع مبارزه مدنی و مسالمت آميز را تحمل نمی کند، و تشکيل نهادهای مدنی و مبارزات قانونی را "براندازی نرم" يا "انقلاب مخملين" يا "جاسوسی برای غرب" می خواند، و هر نوع حرکت مدنی مستقل را سرکوب می کند. در اين شرايط مبارزه مسالمت آميز به معنای مبارزه قانونی نخواهد بود. در اين شرايط مبارزه مسالمت آميز به معنای نافرمانی مدنی است، يعنی مبارزه از طريق نقض قوانين ناعادلانه، ناحق و خلاف وجدان. اميدوارم مردم آزاديخواه و حساس به حقوق بشر در اروپا صدای اين جنبش را بشنوند، و دولتهای خود را ترغيب کنند که در مناسبات خود با دولت ايران مسأله حقوق بشر را در صدر مذاکرات خود قرار دهند، و از اتخاذ هر سياستی که به زيان منافع ملّی مردم ايران است، مطلقاً بپرهيزند.ايرانيان طالب آزادی، دموکراسی و زندگی ای شرافتمندانه در خور انسانهای کرامتمند هستند. صدای مردم ايران را بشنويد و حمايت اخلاقی و معنوی خود را از ايشان دريغ نداريد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

پس از اعلام خبر تعطیلی روزهای چهارنشبه و پنجشنبه از سوی هیات دولت، موجی از نارضایتی در میان اقشار مختلف مردم دیده می شود.این مسئله که بدون برنامه ریزی قبلی از سوی دولت اعلام شد، کار و برنامه ی بسیاری از مردم را مختل کرد و باعث نارضایتی مردم در سطوح مختلف جامعه شد.یک دانشجو در این مورد می گوید: متاسفانه اعلام این خبر بیش از آن که باعث رضایت مردم شود، آنها را ناراحت و حتی عصبانی کرده است.وی گفت: ایران کشوری است که در بسیاری از نقاط دنیا، به عنوان کشور تعطیلات مطرح است. کشوری که سالیانه بیش از دو ماه تعطیل است.این دانشجو تصریح کرد: براساس اظهارات مسئولان، ایران باید به زودی به یکی از قدرت های علمی، فرهنگی و... جهان تبدیل شود، اما آیا با چنین تعطیلات فله ای امکان چنین اتفاقی است؟وی در پایان گفت: در اوج بدبینی می توان گفت که متاسفانه این تصمیم بوی عوامفریبی می دهد که البته با نارضایتی مردم هم روبه رو شده است.همچنین یک کاسب به  اگر دولت حداقل از ابتدای هفته اعلام می کرد که قرار است روزهای پس از عید فطر را تعطیل کند، حداقل می توانستیم برای این روزها برنامه ریزی کنیم. اما متاسفانه دولت، چهارنشبه و پنجشنبه را تعطیل رسمی اعلام کرده و هیچ کاری نمی توان انجام داد.وی گفت: در سال های گذشته، دولت های وقت در چنین روزهایی تنها مدارس را تعطیل می کردند، اما من هنوز نفهمده ام که چرا دولت، چهارنشبه و پنجشنبه را تعطیل رسمی اعلام کرد. اصلاً چرا باید بانک ها و مراکز تجاری ، بازار و ... تعطیل باشند؟!وی ادامه داد: شاید تنها گروهی که از این تصمیم دولت بسیار خرسند شده اند، پسر بچه هایی باشند که به مدرسه می روند.اما دولت می توانست فقط مدارس را تعطیل کند.این «کاسب» در پایان از مسئولان پرسید که واقعاً با چه هدف و تفکری دست به چنین اقدامی زده اید؟همچنین یک نویسنده و روزنامه نگار می گوید: اعلام ناگهانی و احساسی، و غیر منتظره دو روز تعطیلی آخر هفته بمناسبت عید بزرگ و سعید فطر، از جانب دولت که عملا به چهار روز تعطیلی کشور بعد از پایان ماه رمضان منجر گشته، دارای چه منطقی بوده است؟!محمد رضا شوق الشعراء ادامه می دهد: در موقعیت حساس منطقه، و شرایطی که بدلیل واردات بی رویه، موج ورشکستگی و کمبود نقدینگی و کاهش فروش و تولید، بسیاری از کارخانجات و بنگاههای تولیدی  را تهدید می کند، و آمار بیکاران و محرومان و فقیران و مستمندان، همراه با تورم و گرانی، مدام رو به افزایش است، جدا از ضرر و زیان بخش صنعت و تولیدی و کشاورزی کشور، دولت نیز خود با توجه به بودجه سی و هشت هزار میلیاردی تنظیمی، دچار زیان هشتاد میلیارد تومانی شده است!وی تصریح کرد: در حالیکه درصدی از کارمندان و حقوق بگیران دولت، چهار روز تعطیلی بهم پیوسته، باعث خوشحالی آنان شده، و عده ای از دانش آموزان و معلمان، برخورد خوبی با این تعطیلات بی قاعده داشته اند، زیان چهار روز تعطیلی و عدم انجام کار و کسب حقوق، برای کارگران روز مزد، و پیمانکاران و کارفرمایان بخش های غیر دولتی، غیر قابل جبران می باشد.شوق الشعراء اضافه کرد: دولت نهم، قادر است تا با استفاده از پول و ارز صادرات نفت و گاز، حقوق کارمندان و کارکنان و مدیران و نیروهای زیرمجموعه خود را بی هیچ تردید و واهمه ای پرداخت نماید، و اما بخش خصوصی و بنگاههای کوچک تولیدی و اصناف، از کدام محل و چگونه، نسبت به تامین ضرر و زیان و عدم تولید چند روزه اقدام خواهند کرد؟وی از دولتمردان پرسید: آیا فکر می کنید راه خودکفایی و رفاه و افزایش جمعیت و تولید و کاهش بیکاری، از راه افزایش تعطیلات و کاهش تولیدات می گذرد؟این نویسنده افزود: کشور پهناور و غنی ایران، از لحاظ صنعت و تولید و استعداد و قابلیت، با بسیاری از کشورهای کم جمعیت و ثروتمند عربی و مسلمان منطقه قابل مقایسه نیست، و پیروی در تعطیلات از کشورهای عربی کردن، به هیچ نحو منطقی و اصولی نمی باشد، هر چند که دیگر کشورهای عربی و اسلامی، مجموع تعطیلاتشان در طول سال، کمتر از تعطیلات ایران می باشد!شوق الشعراء تاکید کرد: کشورهای صنعتی و پیشرفته جهان، که نسبت به مساحت و منابع، جمعیت و رشد اقتصادی بیشتری از ایران دارند، برای هر دقیقه و ساعت کار و فعالیت مردم و کشور برنامه دارند، و بدون اعلام نظر کارشناسان و در نظر گرفتن تمام جوانب امر و بررسی دقیق شرایط و موقعیت، یکدفعه و ناگهانی، با یک تصمیم احساسی، برنامه و روند کاری کشور را تغییر نداده، و دچار معضل و مشکل نمی کنند!وی با طرح این سوال که «اعلام تعطیلی چهارشنبه و پنجشنبه برای تداوم عید بزرگ فطر، وظیفه هیئت دولت بوده است یا مجلس؟ »، می گوید: دولت می تواند برای کارمندان و مجموعه حقوق بگیر خود، هرگونه که می خواهد و دوست دارد تصمیم گیری نماید، اما این تصمیم شتاب زده دولت، که با حربه مذهب صورت گرفته است، بر کل جامعه تاثیر داشته، و براستی دولت عدالت محور، حق گرفتن این تصمین را برای آحاد جامعه داشته است؟این روزنامه نگار در پایان گفت: میلیونها دانش آموز و دانشجو با اعلام این تعطیلی چند روزه، فرصت حضور در کلاس درس و استفاده از تدریس معلمان و اساتید را از دست داده اند، و مهمتر از همه اینکه، این تعطیلات پیوسته و چند روزه، بسیاری را تنبل کرده و به تنبلی و تعطیلات و کار نکردن و حقوق گرفتن، عادت می دهد، آیا دولت نهم می تواند که برای عید فطر سال آینده، به گونه ای دیگر جز امسال تصمیم بگیرد؟ تصمیم دولت نهم تا سالهای سال و حتی بر دولت های آینده نیز تاثیر خواهد گذاشت، و البته کشوری که دارای فاصله عمیق طبقاتی و قشر پرجمعیتی از فقیران و محرومان و بیکاران می باشد، افزایش جمعیت و تعطیلات را هم نیاز دارد، تا به جمعیت فقیران و محرومان و بیکاران و ورشکستگان، مدام اضافه گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

خبر آزادی موسوی خوئینی که با سربلندی دوران فشار و سختی را پشت سر گذاشت و حسرت یک اعتراف ساختگی یا توبه نامه زوری را به دل بازجویان و مسئولان پرونده گذاشت بسیاری از دوستان موسوی و آزادی خواهان را شادمان کرد. براستی موسوی با عزت به بازداشت رفت و با عزت بیرون آمد و بعنوان سمبل مقاومت و پایداری سابقه ای قابل تحسین از خود بجای گذاشت و از سوی دیگر دست اندرکاران پرونده یا بهتر بگویم پرونده سازان و اعتراف بگیران و تواب سازان مأیوس و نا امید با مقاومت آهنین مردی مواجه شدند که به اقدامات خود افتخار می نمود و هرگز تن به سناریوی کهنه و نخ نما شده ایشان نداد. مهندس سید علی اکبر موسوی خوئینی دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) و نماینده شجاع و وظیفه شناس دوره ششم مجلس شورای اسلامی دیشب پس از تحمل بیش از چهار ماه حبس در بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات دولت مهرورزی آزاد شد.
به گزارش ادوار نیوز مهندس علی اکبر موسوی خوئینی ساعاتی پس از آزادی در اظهارات کوتاهی ضمن رد مجدد کلیه اتهامات منسوب به خود ، اظهار داشت : بازداشتم را تاوان فعالیت های مفید و موثر خود در دوران نمایندگی مردم تهران و جنبش دانشجویی در مجلس ششم، پی گیری امور زندانیان وبازداشتگاه های غیرقانونی، نقد عملکرد صاحبان مقام و قدرت و ایفای مسئولیت در سازمان ادوارتحکیم وحدت به ویژه نقد عملکرد دولت نهم در مدیریت پرونده هسته ای و ... می دانم. دبیرکل سازمان ادوارتحکیم وحدت در ادامه گفت : لازم می دانم از کلیه اشحاص حقیقی و حقوقی از جمله همه احزاب و تشکل ها، عزیزان و فعالان سیاسی – اجتماعی ، جامعه تخصصی و دانشگاهی و بویژه سازمان متبوع خود ، جنبش دانشجویی و در راس آن دفتر تحکیم وحدت و وکلای گرامیم (سرکار خانم شیرین عبادی ، آقایان دکتر محمد شریف و دکترعبدالفتاح سلطانی) که به انحاء مختلف در دفاع از حقوق شهروندی و آزادی اینجانب تلاش نموده اند، قدردانی و سپاسگزاری نمایم. موسوی خوئینی افزود: با توجه به رد اتهامات غیر موجه که عمدتا مربوط به ایفای وظایف دوران نمایندگی و فعالیت های قانونی پس از آن بوده ، امیدوارم قضاتی منصف حکم منع تعقیب و برائت اینجانب را صادر نمایند. خبر آزادی موسوی خوئینی که با سربلندی دوران فشار و سختی را پشت سر گذاشت و حسرت یک اعتراف ساختگی یا توبه نامه زوری را به دل بازجویان و مسئولان پرونده گذاشت بسیاری از دوستان موسوی و آزادی خواهان را شادمان کرد. براستی موسوی با عزت به بازداشت رفت و با عزت بیرون آمد و بعنوان سمبل مقاومت و پایداری سابقه ای قابل تحسین از خود بجای گذاشت و از سوی دیگر دست اندرکاران پرونده یا بهتر بگویم پرونده سازان و اعتراف بگیران و تواب سازان مأیوس و نا امید با مقاومت آهنین مردی مواجه شدند که به اقدامات خود افتخار می نمود و هرگز تن به سناریوی کهنه و نخ نما شده ایشان نداد. برخی از به اصطلاح اصلاح طلبان که امروز ادعایشان گوش فلک را کر نموده است و داعیه تئوری پردازی هم دارند در دوران بازداشت خود در برابر فشارهای بازجویان شکستند و اعتراف نامه های از پیش تنظیم شده را امضاء کردند و از زندان بیرون آمدند اما موسوی تن به این بازی کثیف نداد و با پایداری اش جایگاه خود را بالاتر برد. سید در این پایداری منجر به پیروزی تنها نبود و باید در این روز شادمانی تلاشهای سخت و طاقت فرسای همسر قهرمان و مقاومش را از یاد نبریم. خانم زهره اسلامیان نشان داد همسر شایسته ای برای یک انسان شجاع و خسته گی ناپذیر می باشد که با بیان و قلمش راه درست موسوی و سایر آزادی خواهان و مدافعان حقوق بشر را دنبال می نمود. نوع نگاه عاطفی و احساسی خانم اسلامیان در نامه هایش به موسوی دل هر انسانی را به درد می آورد و پیام مظلومیت همسر دربند و فرزندان نازنینش را به جهانیان بویژه سنگ دلانی که به ناحق همسرش را در بند کشیده بودند ابلاغ می نمود. بی شک اگر نبود پایداری این شیر زن، موسوی نمی توانست با استحکام در برابر فشارهای وارده بایستد و روی مواضع خود بماند و عقب نشینی نکند و نشکند. اعضای سازمان ادوار تحکیم ، گردانندگان سایت خبری پرمحتوای ادوار نیوز ، بویژه سخنگوی آن سازمان دوست خوبمان آقای عبدالله مؤمنی و سایر اعضای شورای مرکزی نیز در دفاع از موسوی خوئینی نقش برجسته ای داشتند که لازم می دانم در این نوشتار از ایشان تشکر نمایم. سازمانها و انجمنهای دفاع از حقوق بشر در داخل و خارج کشور نیز تلاش خوبی برای آزادی موسوی خوئینی انجام دادند که باید حتما از آنها تشکر نمود. عفو بین اللملل ،گزارشگران حقوق بشر ، انجمن دفاع از حقوق زندانیان سیاسی ،علی الخصوص تلاشهای شبکه فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمریکای شمالی فراموش نشدنی است. امید است به لطف پایداری و مقاومت موسوی خوئینی و ارتقاء جایگاه سیاسی و اجتماعی ایشان در میان مردم و فعالان سیاسی و مدافعان حقوق بشر از این پس شاهد فعالیتهای بیشتر ایشان در عرصه های مذکور باشیم. در آستانه عید سعید فطر تبریکات مضاعف خودمان را به آقای موسوی خوئینی ، همسر قهرمان ایشان و اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت نثار نموده و توفیق ایشان را از ایزد منان خواستاریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

معمولاً رمضان را به علی می شناسند. رمضان ماه علی است. نه از آن رو که علی را در شب قدر به شهادت رساندند، که قدر علی بیش از این تقارن، در اینست که او قرآن ناطق است. این را دشمنانش هم خوب می دانند. همانانی که در برابر او قرآن به نیزه کردند که: " لا حُکمَ الّا للّه ". و علی پاسخشان داد: " کلمه حَقٍّ یُرادُ بها الباطل ".
می خواهم در ماه علی از زهرا یا برای زهرا بگویم. امّا نه زهرای بتولِ اُمّ أبیها؛ می خواهم از دخترکی، زهرا نام، از سلاله زهرا، یا برای او بگویم. نمی دانم. تا قلم چه بر سطر، مسطور نماید.
رمضان امسال دل و قدمم به شرکت در مجالس عزاداری علی نمی رفت. طاقت نشستن و شنیدن نام علی را نداشتم. تنم به لرزه بود وقتی می شنیدم که علی را شهید عدالت می خوانند؛ مدافع مظلومان می نامند؛ انیس کودکان و یاور مؤمنان می گویند؛ امّا من اینها همه را می شنیدم و چهره ی غمگین دخترکی با لبخندی سرد و تلخ در نظرم ظاهر می گشت و بعد به یاد می آوردم این فریاد همیشه بلند علی را از پس افکند قرون و اعصار، آن هنگام که سپاهیان او به ناحق، خلخال از پای دخترکی یهودی کشیده بودند:
"..... فَلَو أَنَّ امرَءًا مُسلماً ماتَ مِن بعدِ هذا أَسفاً ما کانَ به مَلُوماً، بَل کانَ به عِندی جَدیراً "
( اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه بمیرد، چه جای ملامت است، که در دیده ی من شایسته ی چنین کرامت است.)
بر خود می لرزم و می ترسم و می گریم. خدایا ما را چه شده است؟ در برابر دیدگانمان و بیخ گوشمان، ظلم، عیان است و خار در چشم و استخوان در گلو دم فرو بسته ایم.
نمی دانم در خانه تان دختر بچّه ی 8، 9 ساله دارید، داشته اید یا نه؟ دختر بچّه اگر در خانواده ای مذهبی باشد، طولی نمی کشد که به رنگ مادرش در می آید. چادری به سر می کند؛ گوشه ای می ایستد و چون او به رکوع و سجود می رود. وقتی به سنّ تکلیف می رسد، شوق و ذوقی را از چشمان او می توان خواند که هَزاران و بلبلان، هم نوا با آن، نغمه سر خواهند داد. نای سخن گفتن ندارد امّا با سروری کودکانه سفره ی افطار می اندازد؛ خرما، کره، پنیر، نان، سبزی، همه را یک به یک با دستان کوچک خود بر سر سفره می نشاند. عروسک کوچکش را هم در گوشه ای کنار سفره جا می دهد. می داند: پدرش هر کجا باشد، موقع افطار خواهد آمد. دختر نه ساله را هر چه بگویی که اشکالی ندارد اگر یک روز در میان یا به فاصله، روزه بگیری، باور نمی کند؛ از شما نمی پذیرد؛ می گوید: مگر من تکلیف نشده ام؟ مگر خودتان برایم جشن تکلیف نگرفتید؟ پس آن چادر و مقنعه سفید چه بود که بر سرم کردید؟ چرا نمی گذارید روزه بگیرم؟ نخیر! نمی شود! نمی خواهم! می خواهم روزه بگیرم!
موقع سحر، چشمانش غرق خواب است. پدر یا مادر او را نوازش می کنند. موهایش را از ابتدا تا انتها مَس می کنند. دختر گلم... خانم خوشگلم... عزیز دلم... پاشو سحر شد. چشماتو وا کن؛ منو نگاه کن. و او آرام آرام سر از بالین بر می دارد؛ آبی به صورت می زند و می کوشد به زور خود را بیدار نگه دارد؛ حتّی در فاصله ی کوتاهی تا مادر غذا را در بشقاب بکشد، دوام نمی آورد؛ خم می شود و سر بر زانوی پدر می نهد؛ و باز آرام آرام چشمانش را می بندد تا شما با نگاه کردن به چهره ی معصومانه اش، اشک در چشمانتان حدقه زند. پدر می بوسدش و او می نشیند و به زور، چند لقمه فرو می بلعد.
موقع اذان مغرب، در یک دست خرما دارد و با دست دیگر مشغول شمردن روزه های کاملی است که گرفته است. و بعد می شمرد که چند روز دیگر باید روزه بگیرد.
امشب، شب قدر است. از مدرسه آمده، می خوابد. می خواهد هر طور شده شب با پدر و مادر به احیا برود. این زنده تر از همه، می خواهد آن شب را شب زنده داری کند. شب را هم زنده کند. با عشق کودکانه و ایمان خالصانه اش، سیاهی شب را از رو بَرَد. امّا خواب امانش نمی دهد. مادر هم می داند. با این حال او را با خود می برد. گرم، در آغوش می گیرد تا با لالایی " بک یا اللّه "، چشمانش گرم شود.
روزها یک به یک می روند تا به عید فطر.
این ماندنی ترین رمضان عمر اوست. لذّت این رمضان هیچ وقت تکرار نخواهد شد. امّا زهرای ما در این شیرین ترین رمضان، تلخ ترین و سخت ترین روزهای عمر کوتاهش را می گذراند. نخستین سحر رمضان برای او سپیده نزد و سیاهیش را به یادگار گذارد. بغض امانم نمی دهد و لرزه ی دستم بیش از این، مجال نوشتن نمی دهد. در اندیشه ام که به زهرا چه باید بگویم؟ چه پاسخی برای سؤالات سخت او باید داشت؟ چگونه به او بفهمانم که معصومانه و مظلومانه در حال پس دادن اگر نگویم سخت ترین، دست کم یکی از سخت ترین امتحانات عمرش است. به راستی او معنای ابتلا و امتحان را می فهمد؟ چگونه می توان توکّل را برای او معنا کرد؟ به راستی، قلب کوچک او چگونه می تواند در همین آغاز، بار همه معانی عظیم و بلندی را به دوش کشد که شرح صدر عرفا آنها را تاب نیاورد و نمی یارد. چگونه به او از مهربانی خدا بگویم، حالی که او در رنج و سختی است؟ چگونه به او بگویم خدا کودکان را دوست دارد و دعایشان را مستجاب می کند، حالی که هر چه می گذرد او دلتنگ تر و ناامیدتر می شود. آیا به من، چون برادر خردسال نمکی اش نخواهد گفت: " عمو تو دروغ می گویی!" ؟ نخواهد گفت: " بابا نمی آید"؟ نخواهد گفت: " خدا صدای مرا نمی شنود"؟ خدایا چه سخت گرفته ای بر این دخترک نازنین ما؛ و چه زود او را بزرگ خواسته ای در این خردی اش.
امسال شب های قدر من به این گفتگوها و سؤال و جواب ها گذشت. برای همین در هیچ مجلس عزایی نرفتم. گفتم لااقل اگر به مرام علی نیستم، به یاد او باشم؛ و یاد او را جز آن نیافتم که در آن شب به سؤالات کودکانه ی این بزرگ دخترک اندیشه کنم. امّا امروز خوشحالم. مسرورم. از ته دل شادمانم. مطمئنّم او حرف مرا باور خواهد کرد. امروز می توانم با آسودگی خاطر بگویم:
عمو جان! زهرا! خدا صدایت را شنید. خدا کودکان را دوست دارد و دعایشان را مستجاب می کند. زهرا جان! خدا به تو نگاه کرد. بابا آمد. بابا سربلند آمد. بابا پیش از عید آمد. و من یقین دارم عید فطر امسال، حقیقی ترین عید توست. عمو جان! عیدت مبارک! و شادمانی ات همیشه بهاران و گلستانت همیشه پر گل باد. مرا هم دعا کن! قربانت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران 130 شاخه گل رز به پاسداشت یکصد و سی روز مقاومت مهندس موسوی خوئینی دبیر کل این سازمان ، به ایشان اهدا کردند. اعضای شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت شب گذشته در دیدار با مهندس موسوی در محل سازمان دانش اموختگان با تقدیم 130 شاخه گل از پایمردی ایشان در مدت بازداشت انفرادی تقدیر کردند. دبیر کل سازمان ادوار تحکیم نیز از متقابلا از زحمات و فعالیتهای اعضای ساز مان در جهت آزادی ایشان تقدیر کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

میهمانان مراسم افطاری انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر امشب از پشت درهای بسته دانشکده برق افطار نکرده بازگشتند! مدیریت دانشگاه خواجه نصیر پس از آنکه از احتمال حضور مهندس سید علی اکبر موسوی خوئینی، عضو سابق انجمن اسلامی و مدیر سابق روابط عمومی این دانشگاه مطلع شد دستور بستن درهای دانشگاه به روی میهمانان مراسم افطاری را صادر کرد.دستوری که متاسفانه گویی با استقبال اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه نیز همراه شد.چه آنکه هیچیک از اعضای انجمن اسلامی این دانشگاه زحمت حضور در مقابل درب ورودی و عذرخواهی از میهمانانی همچون دکتر حبیب الله پیمان، دکتر محمدجواد حق شناس( مدیر مسئول روزنامه اعتمادملی)،دکتر هرمیداس باوند، ابراهیم امینی، ابوالفضل بازرگان، عبدالفتاح سلطانی، بسته نگار، دادفر(نماینده مجلس ششم) واعضای سازمان ادوار تحکیم و دیگرانی پرتعداد که در مقابل دربهای بسته ایستاده بودند را به خود ندادند. این چنین شد که صحنه های زیبای دیدار میهمانان با مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی در مقابل درهای بسته دانشگاه و در غیاب اعضای انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر به عنوان میزبانان مراسم رقم خورد و نهایتا نیز بازهم دفتر کوچک سازمان ادوار تحکیم پذیرای میهمان پشت در مانده برای افطار کردن روزه خود شد.

مریم شبانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

شنیده شده است که «منصور ارضی» یکی از مداحان شناخته شده تهران که گرایش سیاسی تند و مشخصی دارد، اخیراً در یکی از مجالس خود حملات تندی علیه اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و محسن رضایی انجام داده است گفته می‌شود اظهارت این مداح چنان توهین‌آمیز بوده که حتی با واکنش منفی برخی از حاظران نیز مواجه شده است.گفتنی است با فرا رسیدن ماه رمضان جلسات مداحی حاج منصور ارضی پس ازمدتی وقفه در مسجد ارک تهران از سر گرفته شد. ازدحام جمعیت در مراسم مداحی حاج منصور ارضی به ویژه در ماههای محرم و رمضان باعث شده بود که طبق شایعات، دادگاه شهدای آتش سوزی مسجد ارك از هیئت امناء مسجد و هیئت حسین جان در مورد تكرار حوادث مشابه تضمین بخواهد و تعطیلی جلسات حاج منصور هم در همین جهت بوده است. پیشتر در برخی از رسانه‌ها، شایعاتی مبنی بر تعطیلی جلسات حاج منصور ارضی در پی انتفادات برخی علما و اعضای مجلس خبرگان از مداحان منتشر شده بود. با این حال، حاج منصور ارضی در مراسم دعای كمیل شب جمعه گذشته كه در همین مسجد برگزار شد، با اعلام كسالت به عنوان دلیل اصلی تعطیلی برنامه شب های گذشته، از مستمعین خواست به شایعات سیاسی و غیرسیاسی در این زمینه پایان دهند

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

JavaScript Codes example: