تبليغاتX
عدالتخواهان

سعيد امامي، نخستين مقام رده‌بالاي مطرح‌كننده بازخواني هولوكاست :سعيد امامي، معاون وقت امنيتي وزارت اطلاعات، ده سال پيش، نخستين مقام رده بالاي ايراني بود كه بحث زير سؤال بردن كشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم را مطرح كرد.سعيد امامي (اسلامي) كه معاونت امنيتي وزارت اطلاعات را در دوره علي فلاحيان بر عهده داشت، در سال 1375 و پس از برگزاري انتخابات مجلس پنجم، در جلسه سخنراني و پرسش و پاسخي در دانشگاه بوعلي همدان با تشكيك در آمار رسمي شش ميليون كشته يهودي در جنگ جهاني دوم، به نقل از دوستان نازي و نئونازي خود، رقم اين كشتار را 250 هزار نفر اعلام مي‌كند.
براي شنيدن صداي سعيد امامي كليك كنيد.

مداحان دوباره فعال شدند؛دور تازه تخريب هاشمي :انتشار خبر اتهام پراکني يکي از مداحان معروف کشور عليه مقامات نظام در هفته گذشته موجب شگفتي و نگراني بسياري از فعالان و صاحبنظران سياسي شد. البته استفاده ابزاري برخي افراد و گروه ها از مداحان و مجالس مذهبي، امري جديد نيست و پيش از اين هم سابقه داشته است. اما با توجه به اينکه در چند ساله اخير سوءاستفاده از مداحي و هيئات مذهبي نسبت به سال پيش از آن کاهش يافته بود، اين خبر مي تواند نشانه نامطلوبي از احياي يک رويه غلط تخريبي در فضاي سياسي باشد. مداح فوق الذکر البته پيش از اين هم در محافل سياسي به ادبيات تخريبي و استفاده ابزاري از احساسات مذهبي مخاطبان خود شناخته شده بود و خاطره سخنراني هاي وي عليه محمد خاتمي در ايام تبليغات انتخابات هفتم رياست جمهوري هنوز در ذهن افراد پيگير مسائل سياسي هست. اما او اين بار با لحن غيرمنتظره و بي پرواتري به آيت الله هاشمي رفسنجاني تاخته و ايشان را به ترساندن مردم متهم کرده است. اين مداح معروف همچنين وعده افشاگري درباره رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام را داده است. انتقاد منصور ارضي مشهور به «حاج منصور» عمدتا متوجه بخشي از سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني در هفته هاي اخير است که در خلال آن خواستار درايت در سياست خارجي و پرهيز از ماجراجويي شده بود.تخريب هاشمي رفسنجاني در حالي آغاز شده که صدا و سيما نيز در محرم امسال پس از مدت ها مجددا اقدام به پخش برنامه هاي اين مداح کرده است. اين در حالي است که رسانه ملي به دليل انتقادات بسياري از دلسوزان نظام از ادبيات دور از شان اين مداح معروف، در يکي دو سال گذشته به ندرت تصوير وي را پخش مي کرد. ولي در دهه اول محرم سال جاري، شبکه هاي مختلف صدا و سيما جلسات و مداحي هاي اين فرد در سال هاي گذشته را مکررا پخش کردند.

پيشينه استفاده هاي سياسي از مداحياز سال هاي مياني دهه هفتاد، استفاده ابزاري از منابر و هيات هاي مذهبي در تعداد مشخصي از جلسات مذهبي که در واقع به گروه هاي غيررسمي خاصي هم وابستگي داشتند، رواج يافت. اين اتفاق، هر چند اسباب نگراني بسياري از دلسوزان سياسي و مذهبي کشور را فراهم ساخت، اما به سبب اصرار محافل مشخصي بر تخريب چهره هاي مورد نظر خود در مجالس مذهبي و با رنگ و لعاب ديني، ادامه يافت. اين وضعيت نه تنها باعث شد که فضاي سياسي به سبب تخريب و تهمت ها آلوده شود، بلکه به خاطر استفاده ابزاري به خود جلسات مذهبي نيز ضربه زيادي وارد کرد. به طوري که نه تنها محتواي اين جلسات گهگاه تحت الشعاع بازي هاي سياسي قرار گرفت، بلکه حتي از تعداد مخاطبان جلساتي نيز که مورد استفاده ابزاري قرار مي گرفت، کاسته مي شود. در سال هاي اخير، خواه به دليل مصلحت انديشي گردانندگان اين جلسات و خواه به خاطر مشاهده تبعات منفي استفاده سياسي از احساسات مذهبي مردم، حجم اينگونه رفتارها در هيئات و جلسات مذهبي کاهش يافته بود. اما اکنون به نظر مي رسد که گروه اندکي از روحانيان منبري و نيز تعدادي از مداحان معروف در تلاش براي احياي اين سنت غلط در جلسات خود هستند.

مداحان عليه احزاب يکي از مهمترين موارد مورد انتقاد اين گروه اندک اما بانفوذ، فعاليت احزاب و نهادهاي مستقل مدني است. اين انتقادها به نحوي آشکار شده که حتي نگراني و اعتراض احزاب اصولگرا را نيز برانگيخته است.موارد متعددي از انتقادات عليه موجوديت احزاب مطرح شده است، اما نمونه آشکار و اخير اين گونه مواضع، سخنراني مرتضي آقاتهراني استاد اخلاق جلسات هيات دولت و عضو هيات علمي موسسه امام خميني (ره) (که رياست آن را آيت الله مصباح يزدي بر عهده دارد) بود که هفته گذشته در رسانه ها منتشر شد. وي فعاليت حزبي را از آفات جامعه اسلامي برشمرده و گفته بود؛ اگر کسي با حزب گرايي و آرمان گرايي خود در جامعه رفتار کند، نخواهيم توانست در ميان ملت ها و کشورهاي جهان عملکرد قابل توجهي داشته باشيم.اين ديدگاه در حالي مطرح مي شود که در ماه هاي گذشته نيز بارها افراد عضو يا منتسب به دولت با به کار بردن تعبيرهاي غير منصفانه و نادرست درباره احزاب و عملکرد آنها، اعتراض همه فعالان حزبي اعم از اصلاح طلب و اصولگرا را برانگيخته بودند. اوج اين اظهارنظرها وقتي در جامعه مطرح شد که صفارهرندي وزير ارشاد دولت نهم، با تخطئه احزاب، از بسيج و روحانيت به عنوان نهادهاي جايگزين احزاب نام برده بود، که اين اظهارات وي با انتقاد بسياري حتي از ميان روحانيت اصولگرا مواجه شد.
انگيزه دور جديد تخريبدور تازه تخريب هاشمي رفسنجاني در حالي آغاز شده که وي در هفته هاي اخير طرف مشورت شخصيت ها و احزاب سياسي مختلف کشور بوده و همگان از وي خواسته اند براي خارج کردن کشور از مشکلات داخلي و خارجي چاره انديشي کنند. هاشمي رفسنجاني در انتخابات 24 آذر با اختلاف بسيار زياد از رقباي راديکال خود، راي اول مردم تهران را در انتخابات خبرگان بدست آورد. به همين علت به نظر مي رسد هدف اصلي تخريب هاشمي بي اثر کردن تلاش هاي وي براي بازگرداندن تعادل به صحنه سياسي کشور است.

دانشجويان ستاره دار با هاشمي رفسنجاني ديدار مي كنند :كميته پيگيري وضعيت دانشجويان ستاره‌‏دار از هاشمي رفسنجاني، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام درخواست ملاقات كرد و در صورت موافقت، در آينده‌‏اي نزديك با وي ملاقات مي‌‏كند.روزبه كريمي، عضو كميته پيگيري وضعيت دانشجويان ستاره‌‏دار با بيان اينكه اين كميته بنا نداشت درباره مساله‌‏اي كه با اندكي مهرورزي و تسامح قابل حل بود، بحث را به مقامات بلندپايه بكشاند و از آنها براي حل اين مشكل ياري بطلبد، گفت: از آنجا كه تاكنون پيگيري‌‏هاي ما با نمايندگان و مسوولان وزارت علوم به نتيجه‌‏اي نرسيده است و از ثبت نام اين دانشجويان در ترم جديد نيز خبري نيست، تصميم گرفتيم موضوع را با آيت‌‏الله هاشمي رفسنجاني در ميان بگذاريم و از تدابير و منويات ايشان جهت حل اين معضل بهره بگيريم.وي، ديدگاه هاشمي رفسنجاني مبني بر اينكه پوياترين ملت‌‏ها ملتي است كه شهروند نقاد دارد، را اعتدالي و مترقي خواند و افزود: اين ديدگاه ما را بيش از پيش به حل اين معضل اميدوار مي‌‏كند.كريمي ادامه داد: در دوراني كه بحث فرار مغزها به نجات مغزها تغيير نام داده است و با توجه به اينكه تمامي اين دانشجويان از نخبگان و رتبه‌‏هاي بالاي كنكور كارشناسي ارشد بوده‌‏اند، نظام جمهوري اسلامي بايد افتخار كند كه اين دانشجويان به‌‏رغم تمامي بي‌‏مهري‌‏ها و عدم گذشت و چشم‌‏پوشي مسوولان نسبت به خطاهاي احتمالي دوران فعاليت گذشته، اين دانشجويان خود را هنوز فرزندان اين نظام مي‌‏دانند و به‌‏رغم اينكه آن طرف مرزها فرش‌‏هاي قرمز براي استقبال از اين دانشجويان نخبه پهن كرده‌‏اند و آمادگي پذيرش آنها را در بهترين دانشگاه‌‏هاي دنيا دارند اما آنها هنوز چشم اميد به معتمدين و مسوولان رده بالاي نظام دوخته‌‏اند زيرا ظرفيت و سعه صدر اين نظام را بسيار بالاتر از آن مي‌‏دانند كه با محروم كردن عده‌‏اي دانشجوي نقاد، بر اقتدار و افتخار خود بيفزايد.وي با اشاره به اظهارات برخي مسوولان وزارت علوم مبني بر استقبال از فعاليت سياسي دانشجويان و نظريه‌‏پردازي آنها، گفت: تا زماني كه هر فعال دانشجويي اين چنين با برخوردهاي سليقه‌‏اي قرباني تيغ تيز گزينش قرار گيرد و مسوولان مربوطه فاقد سعه صدر لازم باشند، هيچ دانشجويي به فعاليت در اين عرصه تمايل نخواهد داشت و اين اظهار نظرها از اساس باطل است زيرا بحث دانشجوي ستاره‌‏دار ضربه مهلكي به فعاليت‌‏هاي دانشجويي و فضاي سياسي دانشگاه‌‏ها زده است

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

انتشار یادداشتی در نشریه ارگان سپاه پاسداران درباره اتهامات آمریکا علیه ایران و مدعیات غرب پیرامون «فعالیت جمهوری اسلامی علیه امنیت و ثبات عراق» مورد توجه تحلیلگران سیاسی و امنیتی غرب قرار گرفته ‌است. در این یادداشت که با امضای «رضا ذاکر» در شماره اخیر نشریه «صبح صادق» منتشر شده، آمده است: پس از تصویب قطعنامه 1737، بروز رفتارهایی جنون آمیز از سوی مقامات آمریكایی نشان می‌داد كه این قطعنامه نتوانسته حداقل خواسته‌های آنان را نیز تأمین نماید. بر این اساس سردمداران كاخ سفید در اقدامی برخاسته از تبختر و لجاجت، فهرستی را تحت عنوان «لیست مطلوب» تهیه و منتشر نمودند كه در آن مدعی شدند افرادی كه نام آنان آمده، در رده های مهمی از مناصب نظامی قرار دارند كه باید توسط مقامات امنیتی و اطلاعاتی ایالات متحده بازداشت و یا ربوده و به آمریكا منتقل گردند تا سطح و گستره فعالیت های سیاسی، هسته‌ای ونظامی ایرانیان در داخل كشور، منطقه خاورمیانه و حتی رابطه با كشورهای فرامنطقه‌ای كشف و مورد ارزیابی قرار گیرد. این مطلب می‌افزاید: از جمله لیست‌های منتشره توسط آمریكائیان، اسامی 35 تن از مقامات دیپلماتیك ایران در سفارتخانه‌های خارجی بود كه سران كاخ سفید معتقدند این افراد از رده‌های بالای نظامی و امنیتی ایران هستند و اطلاعات ذی‌قیمتی از خریدها و توان نظامی وهسته‌ای جمهوری اسلامی در اختیار دارند. در ادامه این یادداشت آمده‌است: از آنجا كه رفتار افراد گرفتار درتندباد و گرداب، چندان مبنایی منطقی و عقلانی نداشته و گاه باعث فرورفتن بیشتر در باتلاق می‌شود، بنابراین مقامات آمریكایی باید به این مرز از شعور رسیده باشند كه سطح گستردگی نیروهای آنان درعراق، افغانستان، كشورهای آسیای میانه و قفقاز، پاكستان هند، قاره آفریقا و آمریكای لاتین و حتی اروپا به گونه‌ای است كه دستیابی و انتقال آنان به هر نقطه دلخواه، آسانتر از تهیه یك كانتینر لوازم بنجل چینی است. نشریه ارگان سپاه می‌افزاید: زمانی كه افسران امنیتی آمریكا به راحتی در دام نیروهای آموزش ندیده و كم تجربه جیش المهدی قرار می‌گیرند و یا افسر برجسته موساد در پاریس به یكباره سر به نیست می‌شود، قایق نیروهای انگلیسی در اروند به علل نامعلومی ناپدید می‌شود، می‌تواند پیامی روشن برای آنان باشد كه خیال‌های باطل در ذهن می‌پرورانند. در پایان این مطلب آمده‌است: «اگر كشوری به فرض هیچ پشتوانه و نفوذ معنوی دركشورهای دیگر نداشته و یا از افسران كاركشته و زبده عملیاتی و امنیتی هم برخوردار نباشد و از طرفداران و پیروان خود در كشورهای اسلامی و مسلمان نشین هم مطالبه‌ای نداشته باشد و دهها اگر دیگر، كافی است كمی سركیسه را شل نماید تا آنگاه شاهد به صف كشیده شدن كلكسیونی از افسران چشم آبی و موبوری باشد كه چونان تله‌هایی از ارزن، اسیر خروس‌های جنگی گرسنه‌ای می‌شوند كه منتظر اشارتی هستند... عاقلان را اشارتی بس است».

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بازگشت مداح به رسانه ملی:«منصور ارضی» یکی از مداحان مشهور تهران که گرایش سیاسی تند و مشخصی در انتقاد از دولت‌های گذشته و حمایت از محمود احمدی‌نژاد دارد، پس از مدت‌ها بار دیگر به صورت پررنگ در رسانه ملی ظاهر شد. ارضی از معدود روضه‌خوان‌هایی است که در برخی مجالس خود حملات تندی را علیه اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و برخی دیگر از مسئولان اصولگرا یا اصلاح‌طلب دولت‌های گذشته انجام می‌دهد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی از چندی پیش به دلیل برخی مسایل، پخش روضه‌های منصور ارضی را به میزان قابل ملاحظه‌ای کاهش داده بود. با این حال، صدای او بار دیگر در دهه اول محرم امسال به کرات توسط شبکه‌های مختلف صدا و سیما بر روی آنتن رفت. پخش مجدد روضه‌های ارضی در حالی است که رسانه ملی پس از حضور ضرغامی، تلاش‌های موفق و مؤثری را برای گریز از ورطه جناحی‌گری انجام داده و کوشیده است منعکس کننده رویکرد رسمی نظام باشد. 

مداحی یا فحاشی؟! [کلیک کنید] / بازگشت حاج منصور [کلیک کنید]
گفتنی است در ابتدای ماه رمضان قبلی، جلسات مداحی منصور ارضی پس ازمدتی وقفه در مسجد ارک تهران از سر گرفته شد. در آن مقطع، برخی منابع خبری تعطیلی جلسات حاج منصور را ناشی از ازدحام جمعیت در مسجد ارک و نگرانی از احتمال بروز فاجعه‌ای مشابه حادثه آتش‌سوزی بزرگ مسجد که منجر به درگذشت تعدادی از شهروندان شد، می‌دانستند. این در حالی بود که برخی دیگر از رسانه‌ها تاکید می‌کردند تعطیلی جلسات حاج منصور ارضی در پی انتفادات برخی علما و اعضای مجلس خبرگان از تحریفات مداحان صورت گرفته است. «منصور ارضی» در اوایل پائیز امسال در یکی از مجالس خود حملات تندی را علیه اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و محسن رضایی انجام داد. گفته می‌شود اظهارت این مداح چنان توهین‌آمیز بوده که با واکنش منفی برخی از حاظران در همان جلسه مواجه شده است.

جانشین رحیم مشایی کیست؟:برکناری اسفندیار رحیم مشایی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور در حالی قوت گرفته است که منابع آگاه از سیدعلی ریاض، نماینده مجلس هفتم یا حجت‌الله ایوبی معاون وزیر کشور به عنوان جانشین احتمالی او نام می‌‌برند. یک فرد آگاه ضمن تأیید این خبر گفت: بحث برکناری رحیم مشایی، در مجلس بسیار مطرح است و از آقای ریاض به عنوان اولویت اول ریاست این سازمان نام برده می‌شود. وی افزود: دولت هنوز به صورت رسمی از ریاض دعوت نکرده است اما عده‌ای در مجلس پیگیر این موضوع هستند و عده‌ای دیگر نیز چند نفر دیگر را به عنوان جانشین رحیم مشایی مطرح می‌کنند. این منبع آگاه در خصوص علل برکناری رییس فعلی سازمان میراث فرهنگی گفت: نهادهای بسیاری تحت نظر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هستند و نمایندگان انتظار جهش خوبی را از آن داشتند اما مشایی نتوانست عملکرد خوبی را در این مدت ارائه دهد و توقع بیشتری از او می‌رفت چرا که این سازمان پتانسیل مناسبی را هم در اختیار دارد. وی در ادامه با اشاره به فیلم پرحرف و حدیث از مجلسی که مشایی نیز در آن حضور داشته افزود: صحبت از مسافرت ایشان به انگلستان و همچنین حضور وی در یک مراسم نامناسب به میان است و به نظر من چنین اتفاقاتی مناسب و شایسته یک دولتمرد جمهوری اسلامی نیست. وی در پایان با تأکید بر احتمال جایگزینی سیدعلی ریاض به این سمت گفت: شایعات بسیاری در بین نمایندگان مجلس وجود دارد اما این رویه انتشار اخبار به صلاح کشور نیست و اگر قرار است کسی جایگزین شخص دیگر شود، بهتر است صریحا به وی اطلاع دهند تا شایعات و گمانه‌زنی‌ها افزایش پیدا نکند.

ورود بیشتر جنس دوم ممنوع!:یکی از طرح‌های جنجالی مجلس ششم که از جانب فراکسیون اقلیت همان مجلس موسوم به فراکسیون محافظه‌کاران ارائه شده بود، طرح سهمیه بندی جنسیتی برای ورود به دانشگاه‌های کشور بود که در آن زمان با اعتراض گسترده نمایندگان اصلاح طلب روبرو شد. نامه 178 تن از نمایندگان مجلس ششم به رییس جمهور در اعتراض به این طرح تنها نمونه‌ای از گستردگی اعتراضات مخالفین طرح بود، طرحی که با گسترش اعتراضات از دستور کار مجلس خارج شد. اما با روی کار آمدن مجلس هفتم و به اکثریت رسیدن نمایندگان اقلیت مجلس ششم، طرح سهمیه بندی جنسیتی ورود به دانشگاه‌های کشور بار دیگر از جانب برخی از نمایندگان در دستور کار مجلس قرار گرفته است. «علی سرافراز یزدی» عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس هفتم در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی آفتاب با بیان این نکته که «بحث حذف سهمیه‌بندی جنسیتی از کنکور، جنبه سیاسی داشته و به هیچ‌وجه منطقی و کارشناسانه نبود و احیای دوباره این رویه به مصلحت کشور است» در بیان دلایل خود برای حمایت از این طرح می‌گوید: «امروز ما می‌دانیم که فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در رشته‌های معدن و دامپزشکی اگر خانم باشند قادر نیستند که از عهده این حرفه بر‌آیند، زیرا این رشته‌ها با فیزیک بدنی آنها هماهنگی ندارد. در رشته‌های پزشکی نیز حضور 50 درصدی زنان، کشور را دچار مشکل می‌کند زیرا با توجه به الزام حضور پزشکان در مناطق محروم، اکثر خانم‌ها برای حضور در این مناطق دچار محدودیت هستند و این مناطق به لحاظ حضور پزشک دچار بحران می‌شود». در برابر این سخنان «انوشیروان محسنی» نماینده نوشهر، در گفت و گو با خبرنگار پارلمانی آفتاب بحث عدم حضور زنان در مناطق محروم کشور را رد می‌کند می‌گوید: «امروز حتی پزشکان مرد ما نیزخواهان ماندگاری در تهران هستند پس تنها جنسیت در سفر به مناطق محروم محدودیت ایجاد نمی‌کند». وی همچنین می‌افزاید «عضو فراکسیون اقلیت تاکید کرد تنها جنسیت فاکتور بازدارنده نیست و اگر امکانات و انگیزه حقوقی در مناطق محروم لحاظ شود دچار بحران برای حضور افراد تحصلیکرده و متخصصین در ‌آن مناطق نخواهیم شد». اما «زادعلی خليل طهماسبی» نماینده مردم لردگان، که از موافقان این طرح است استدلال دیگری برای موافقت خود ارائه می‌دهد. وی چندی پیش و در جریان نطق پیش از دستور خود ضمن اشاره و نسبت بالای دانشجویان دختر به پسر در دانشگاه‌ها گفت: «به ازای هر دانشجوی دانشگاه دولتی در سال حدود يك ميليون و ششصد هزار تومان از بيت‌المال هزينه مي‌شود كه دختران هرچند تحصيل كرده باشند با توجه به شرايط اقليمی ايران نمی‌توانند در همه جاي اين كشور پهناور خدمت كنند و اين خود هدر دادن بيت‌المال است». در پاسخ به این سخنان، «شهریار مشیری»، نماینده بندر عباس و عضو کمیسیون آموزش مجلس ضمن اعلام مخالفت خود با طرح سهمیه بندی جنسیتی، به خبرنگار آفتاب می‌گوید: «من اعتقاد ندارم که کسی که درس خوانده سرمایه‌ای را از کشور به هدر داده است، این سرمایه‌ها صرف افزایش سطح آموزش همگانی در کشور شده است. کشور باید طوری برنامه‌ریزی کند که بتواند از این ظرفیت استفاده کند». در مورد این ایراد، سخنان «علی عبدی» از فعالان کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت نیز شنیدنی است. وی با اشاره به مشکل فرار مغزها به خبرنگار آفتاب می‌گوید: «تمامی دانشجویانی که از کشور خارج می‌شوند و ای بسا که هرگز به کشور باز نگردند نیز از هزینه‌های دولتی استفاده کرده‌اند. حال آیا برای جلوگیری از اتلاف بیت‌المال باید از ورود نخبگان به دانشگاه‌ها جلوگیری کرد؟». «بهاره هدایت» دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت نیز در این باره می‌گوید: «استدلال طراحان طرح این است که چون خانم‌ها نمی‌توانند از تخصص خود استفاده کنند و اشتغال آنان مشروط به اجازه همسر و یا پدرشان است، هزینه‌ای که برای تحصیل آن‌ها در نظر گرفته می‌شود بیهوده است، اما انتظار ما این است که مجموعه عواملی که مانع می‌شود تا زنان از تخصص خود استفاده کنند اصلاح شود نه اینکه اصل موضوع را زیر سوال ببرند. در حال حاضر تحصیلات تنها روزنه باقیماند است که زنان می‌توانند با استفاده از آن خود را توانمند سازند و از حقوق خود آگاهی یابند». اما موافقان طرح برای مخالفت خود دلایل دیگری نیز دارند. طهماسبی در ادامه نطق پیش از دستور خود نسبت بالای دختران به پسران در دانشگاه‌ها را سبب «افزایش سن ازدواج» و همچنین «بالا رفتن آمار طلاق» اعلام کرده و گفت: «بدين ترتيب قداست خانوادگي كه وجه امتياز اسلام از ديگر اديان و كشور ما بر كشورهاي غربی است، ضربه‌ای غيرقابل جبران متحمل می‌شود». هدایت در پاسخ به این استدلال نیز بار دیگر بر لزوم رفع قوانین تبعیض آمیز تاکید می‌کند و می‌گوید: «درخواست ما در حال حاضر این است که مجلس به برخورد با قوانین تبعیض‌ آمیز بپردازد و چنین موانعی در سر راه ارتقا و رشد زنان را اصلاح کند». عبدی نیز این استدلال را مصداق «پاک کردن صورت مسئله» می‌داند و می‌گوید: «به جای طرح این قانون مجلس باید به قوانین و سیاست هایی جهت فرهنگ سازی در راستای رفع تبعیض و نظام خانواده بپردازد. در حالی که در حال حاضر سیاست‌های موجود در راستای بازتولید ناهنجاری‌های فرهنگی در جامعه است».
یک طرح ناعادلانه؟
مشیری بار دیگر با تاکید بر این نکته که «محدود کردن ظرفیت بر حسب جنسیت کار عادلانه‌ای نیست و هر کس که در کنکور شرکت کند و نمره بیشتری بیاورد باید وارد دانشگاه شود» می‌افزاید: «اگر همتی هست باید صرف ایجاد دانشگاه و بالا بردن ظرفیت پذیرش در آموزش عالی شود که همه بتوانند به تحصیل بپردازند نه اینکه مدام با ایجاد قوانین و اهرم‌هایی ادامه تحصیل برای عده‌ای را محدود کنیم». این عضو کمیسیون آموزش در بیان دلیل افزایش آمار دانشجویان دختر نسبت به پسرها تصریح می‌کند: «می‌دانیم که در سال‌های اخیر خانم‌ها بیشتر وارد دانشگاه شده‌اند، به نظر من علت کاهش علاقه آقایان برای ورود به دانشگاه عدم اطمینان از وضعیت شغلی در آینده است. در حال حاضر تعداد فارغ‌التحصیلان بیکار دانشگاه‌ها رو به افزایش است و از این منظر برای پسرها ورود به دانشگاه چندان تاثیری در یافتن شغل ندارد. این امر سبب شده تا پسرها از میان درس و شغل اولویت را به شغل بدهند و در اولین فرصت که امکانش ایجاد شد وارد بازار کار شوند. حال به نظر من راه حل این مشکل این نیست که ما جلوی ورود خانم‌ها به دانشگاه را بگیریم، بلکه باید با ایجاد اشتغال امید و اطمینان به آینده شغلی را در نزد تحصیل کردگان بالا ببریم». عبدی نیز ضمن ناعادلانه خواندن این طرح آن را مخالف قانون می‌خواند و می‌گوید: «بر طبق قانون اساسی دولت موظف به رفع هرگونه تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه در همه زمینه‌های مادی و معنوی است. اگر دو نفر در شرایطی یکسان در امتحانی شرکت کنند و شما به دلیل جنسیت کسی را که نمره بیشتری اخذ کرده از تحصیل محروم کنید اعمال تبعیض کرده‌اید».
زنان نماینده، نماینده زنان!
اگر بر طبق گفته‌های هدایت، یکی از دلایل ارائه شده از جانب موافقان طرح امکان ایجاد ممانعت مردان از اشتغال زنان باشد شاید بی‌راهه نباشد که رد پای این استدلال را در خود مجلس جست و جو کنیم. تمامی تلاش‌های خبرنگار آفتاب برای گفت و گو با یکی از نمایندگان زن مجلس در مورد طرحی که به صورت مستقیم با آینده زنان و دختران کشور در ارتباط است بی نتیجه باقی ماند. تلفن همراه هشت نفر از نمایندگان زن مجلس خاموش بود و در دو مورد که تماس موفقیت آمیز بود نتیجه‌ عجیبی حاصل شد. در این دو مورد که سرانجام تلفن همراه نمایندگان مورد نظر (که از قضا هر دو نیز عضو کمیسیون آموزش مجلس بودند) پاسخ داد، همسران نمایندگان ضمن عذرخواهی اعلام کردند که این دو نماینده در حال حاضر مشغول کارهای دیگری هستند و قادر به مصاحبه نیستند! اما برای اینکه گزارش طرح سهمیه بندی جنسیتی علیه زنان، از اظهار نظر نمایندگان زن مجلس خالی نماند ناچار به آرشیو سری زدیم و به سخنان خانم «فاطمه آجرلو»، عضو کمیسیون آموزش زنان برخوردیم. خانم نماینده‌ای که از موافقان طرح به حساب می‌آید. آجرلو سال گذشته و طی سخنانی با بیان این نکته که «باید در نظر داشت که به لحاظ عرفی و دینی این مردان هستند که باید مسوولیت معیشتی خانواده را بر عهده داشته باشد و در کنار آن زنان نیز می توانند بخشی از بار اقتصادی خانواده را بر دوش بگیرند» افزوده بود: «متاسفانه در جامعه امروزی این دیدگاه‌‌ها در حال تغییر است و در بسیاری موارد استخدام زنان به دلایل مختلف از جمله استفاده ابزاری از آنها و یا به کارگیری نیروی ارزان و کم توقع متقاضیان زن وجود دارد». عضو کمیسیون آموزش مجلس با اشاره به افزایش تعداد دانشجویان دختر نسبت به دانشجویان پسر گفته بود: «اگر چه در نظام شایسته سالاری بحث جنسیت مطرح نیست ولی برخی رشته‌ها با فیزیک زنانه تناسب ندارد. می توان با محدودیت پذیرش در این رشته این مساله را تعدیل کرد».

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

گزيده اى از سخنان ارزشمند على شريعتى پيرامون قيام عاشورا :در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرى است كه بشريت آفريده است.مرحوم على شريعتى، متفكر و انديشمند معاصر معتقد بود كه ما وارث عزيزترين امانت هايى هستيم كه در تاريخ تشيع با جهادها و شهادت ها و باارزش هاى بزرگ انسانى خلق شده و براى ما باقى مانده است. متن زير گزيده اى از سخنرانى وى با موضوع قيام عاشورا است كه در ادامه مى آيد. يكى از مهمترين و حيات بخش ترين سرمايه هايى كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.ما از وقتى كه، به گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده ايم، و به مقبره دارى شهيدان پرداخته ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده ايم» و از هنگامى كه به جاى شيعه على (ع) بودن و از هنگامى كه به جاى شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعنى «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده اند و بس، در عزاى هميشگى مانده ايم!چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامى كه خطاب به همه انسانهاست.اين كه حسين (ع) فرياد مى زند- پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مى بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمى بيند- فرياد مى زند كه «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»
مگر نمى داند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين سوال، سوال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سوال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مى كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند اعلام مى نمايد.اما اين دعوت را،اين انتظار يارى از او را،اين پيام حسين(ع) را - كه «شيعه مى خواهد» و در هر عصرى و هر نسلى، شيعه مى طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مى خواهد، ضجه مى خواهد و دگر هيچ، پيام ديگرى ندارد. مرده است و عزادار مى خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو». آرى، اين چنين به ما گفته اند و مى گويند!
هر انقلابى دو چهره دارد: چهره اول: خون، چهره دوم: پيام.و شهيد يعنى حاضر، كسانى كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتى كه دارد مى ميرد و به عنوان تنها سلاح براى جهاد در راه ارزش هاى بزرگى كه دارد مسخ مى شود انتخاب مى كنند، شهيدند حى و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصرى و قرنى و هر زمان و زمينى و آنها كه تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پليد تاريخند و ببينيد كه آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده اند و مرگ خويش را انتخاب كرده اند، در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده اند و مرده اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده اند؟هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمى بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) با همه وجودش مى بيند، حس مى كند و مرگ كسانى را كه به ذلت ها تن داده اند، تا زنده بمانند، مى بيند.آنها نشان دادند، شهيد نشان مى دهد و مى آموزد و پيام مى دهد كه در برابر ظلم و ستم، اى كسانى كه مى پنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف مى كند»، و اى كسانى كه مى گوييد: «پيروزى بر خصم هنگامى تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انسانى است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مى شود و اگر دشمنش را نمى كشد، رسوا مى كند.و شهيد قلب تاريخ است، همچنان كه قلب به رگهاى خشك اندام، خون، حيات و زندگى مى دهد. جامعه اى كه رو به مردن مى رود، جامعه اى كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده اند و جامعه اى كه به مرگ تدريجى گرفتار است، جامعه اى كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه اى كه احساس مسووليت را از ياد برده است و جامعه اى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاريخى كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبى، به اندام هاى خشك مرده بى رمق اين جامعه، خون خويش را مى رساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را مى بخشد.شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

عدالت وعاشورا:هنگامی كه می نگریم در «خطبهٔ عاشورا»، سخن از عدل می رود و از این كه عدالت از میان رفته است،می فهمیم كه ما نیز باید با دفاع از «عدالت»، فلسفهٔ عاشورا را زنده نگاه بداریم و با قیام برای اجرای عدالت، از عاشورا دم بزنیم و خود را وارث عاشورا بدانیم.هنگامی كه می بینیم «حبیب بن مظاهر اسدی» و «سلیمان بن صرد خزاعی»، در نامهٔ خود به امام حسین (علیه السلام) از آن امام بزرگ می خواهند تا بیاید و با ظلم‌های اقتصادی نیز مبارزه كند و برای غلبهٔ سرمایه داران بر جامعهٔ اسلامی و سرنوشت جامعه، چاره ای بیندیشد، خوب درك می كنیم كه تكلیف مسلمانان حسینی و مؤمنان عاشورایی چیست و وظیفهٔ مردمی كه ذكر و وردشان «یا لیتنا كنا معكم» است، كدام است؟خوب پی می بریم كه آن خون كه در جام خورشید ریخته است و فجر و شفق را ـ سرخ فام ـ بر سراسر آبادی ها و زندگی ها می تاباند، تجسم كدام آرمان و تبلور كدام فریاد است. این همه و این همه، فریاد دفاع از حقیقت و عدالت است كه از حلقوم خونین عاشورا، لحظه به لحظه، چونان تندرهای ستیغ لرزان، در اعماق زندگی‌ها و ملت ها طنین می افكند. آری، مردمی كه اهمیت حیاتی و دینی و انسانی عدالت را درك نكنند، جاهلند و مردمی كه عدالت خواه نباشند، مرده اند و مردمی كه ظلم را منحصر در ظلم سیاسی بدانند و از ظلم اقتصادی و معیشتی و فاجعهٔ بزرگ آن ـ چنان كه باید ـ آگاه نباشند، فریب خورده‌اند و جامعهٔ عاشورایی، هرگز این چنین نیست و نباید باشد.این همه احادیث فراوان و گوناگون كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و ائمهٔ طاهرین (علیهم السلام) دربارهٔ «عاشورا» و زنده نگاه داشتن آن رسیده است و آن همه ذكر ثواب و فضیلت برای احیای این مراسم و حضور در آنها و آن همه زیارت و دعا دربارهٔ عاشورا، از جمله برای احیای این آرمان خورشیدی است كه یاد شد و از این جاست كه همهٔ اقالیم قبلهٔ موظفند تلألو این حماسهٔ خورشیدی را در طنین پر جلال آیات عدل و قسط، همیشه درخشان و پرتوافشان حفظ كنند.مسلمانان جهان، باید بیدار شوند و پرچم خونین عاشورا را برافرازند و پیوسته حلقه‌های این سلسلهٔ الهی را در معبر قرون و اعصار به هم بپیوندند و آیات قرآن را با خون فرزندان قرآن تفسیر كنند و عدالت را هدف قرار دهند و لذت ها را نپذیرند. مستكبران پیشین می كوشیدند فروغ عاشورا را بپوشانند تا بتوانند با خیال آرام، به ستم و بیداد خویش ادامه دهند. امروز نیز برخی می‌كوشند تا گسترهٔ فروغ عاشورا را محدود سازند؛ لیكن چگونه ممكن است؟هنگامی كه «گاندی» از درون «شبه قاره» می گوید: «من مبارزه را از شهیدان عاشورا آموختم» و شیخ محمد محمد مدنی از دامن «اهرام» می نویسد: «ما باید از یاد ماه محرم سرمشق بگیریم» و متفكر اصلاح طلبی از اعماق «لاهور» فریاد می زند:
سرّ ابراهیم و اسماعیل بود
ما‌سوی الله را مسلمان بنده نیست
خون او تفسیر این اسرار كرد
رمز قرآن از حسین آموختیم
آری، جوانان غیور مسلمان، در هر جای جهان و از دو مذهب اسلامی، سنی و شیعه، خون خود را به حماسهٔ حسینی پیوند زنند و در مشرق عاشورا بایستند و با تلاوت آیات فلق، در الهام خونین نگارهٔ شفق، درفش صلابت مقاومت اعصار را برافرازند و در جولانگاه شرف و آزادگی حضور داشته باشند و با غرق گشتن در زمزمهٔ قرآن و نماز شب عاشورا و مدد جستن از مردانگی و شجاعت روز عاشورا، همواره، فرزندان حسین باشند و عاشورا.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط  

در فرهنگ ما شهادت مرگي نيست که دشمن ما بر مجاهد تحميل کند. شهادت مرگ دلخواهي است که مجاهد با همه آگاهي و همه منطق و شعور و بيداري و بينائي خويش، خود انتخاب مي‌کند!‌ حسين را نگاه کنيد، از شهر خويش بيرون مي‌آيد، زندگيش را رها مي‌کند و بر مي‌خيزد تا بميرد!‌ زيرا جز اين سلاحي، براي مبارزه خويش، براي رسوا کردن دشمن، و براي دريدن اين پرده‌هاي فريبي که بر آن قيافه کريه نظام حاکم زده‌اند، ندارد،‌ براي اين که اگر نمي تواند دشمن را بشکند لااقل به اين وسيله رسوا کند، اگر نمي تواند قدرت حاکم را مغلوب سازد آن را محکوم کند. و براي اينکه در اندام مرده اين نسل - نسل دوم انقلاب محمد - خون تازه حيات و جهاد تزريق کند،‌ او که يک انسان تنهاي بي‌سلاح و بي‌توان است و در عين حال مسوول جهاد، جز مردن و جز انتخاب مرگ سرخ خويش، سلاحي و چاره‌اي ندارد. «حسين بودن» به او مسووليت جهاد با اين همه پليدي و قساوت را داده است و براي جهاد، جز «بودن خويش» هيچ ندارد، آن را بر مي‌گيرد و از خانه به قتلگاه خويش مي‌آيد. مي‌بينيم که چقدر آگاهانه، با همه مقدمات و با دقت، با استدلال، با يک عزيمت و حرکت و هجرت پر شکوه و دقيق و تنظم شده، و با منزل به منزل روشن‌تر کردن راه و تفسير کردن سر منزل و سر نوشتي که بسويش حرکت مي‌کند و با يکه چين کردن اصحابش - مرداني که براي مرگ با او آمده اند - و همچنين با يکايک افراد خاندانش، با همه هستي‌ که بر روي زمين دارد، يعني خانواده‌اش، آمده است تا «همه» را با همه هستي شهادت قرباني کند، زيرا سرنوشت آن ايماني که دارد نابود مي‌شود، سرنوشت اين مردمي که باميد عدالت و آزادي اسلامي آمده‌اند و اکنون اسير ستم و ظلمي بدتر از جاهليت شده‌اند، همه در انتظار اين است که بينند اين قهرمان تنها چه مي‌کند؟ و او که هيچ سلاحي و تواني ندارد، همه وجودش را که خود و خانواده‌اش باشند و عزيزترين يارانش را آورده تا با شهادت خويش و همه خويشاوندان خويش،‌ شهادت بدهد که: مسووليت خويش را در عصري که حق بي‌دفاع و بي‌سلاح شده بود، انجام داده‌ام و شاهد بگيرد که بيش از اين ديگر نمي‌توانستم !‌ و اينست که در عاشورا - شنيده‌ايد - خون حلقوم فرزندش را در مشت مي‌گيرد، و به آسمان، رو بچشم‌هاي خدا، پرتاب مي‌کند، که: ببين!‌ و اين قرباني را از من بپذير، شاهد باش!‌ در چنين روزگاري است که «مردن» براي يک مرد، تضمين «حيات» يک ملت است؛ شهادت او، مايه بقاي يک ايمان است. گواه آن است که جنايتي بزرگ، فريبي بزرگ، غصب و قساوت و جور حاکم است، شاهد اثبات حقيقتي است که انکار مي‌شود، نمونه وجود ارزش‌هايي است که پامال مي‌گردد، از ياد مي‌رود، و بالاخره، اعتراض سرخي است بر حاکميت سياه، فرياد خشمي است بر سر سکوتي که همه حلقوم‌ها را بريده است، شهادت، «شهادت» آن چيزي است که مي‌خواهند در تاريخ، «غيب» شود، و«نمونه‌» اي است از آنکه بايد باشد و «گواهي» است بر آنچه در اين «زمان» خاموش و پنهاني، مي‌گذرد و بالاخره، تنها شکل جهاد و تنها دليل وجود و تنها نشانه حضور و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شيوه، مقاومت «حقيقت» ، «راستي» و «عدالت» است، در عصري و در نظامي که «باطل»، «دروغ» و «ستم» آن را خلع سلاح کرده و همه سنگرهاي آن را در هم کوفته و همه، مدافعان و وفاداران آن را قتل عالم، متلاشي و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ هميشگي قرار گرفته است. همه اين معجزات از شهادت سر مي‌زند، و اکنون، در سال شصت هجري، بايد يک منجي ظهور کند، يک موعود، و در اين قبرستان سياه و ساکت، يک قائم !‌ و حسين - آگاه از چنين رسالتي که تقدير تاريخي انسان، بر دوشش نهاده است - بي درنگ از مکه بيرون مي‌ايد و به سوي قتلگاه خويش، شتاب مي‌گيرد. او مي‌داند که تاريخ منتظر است. زمان که با دست ارتجاع و شرک به عقب باز گردانده مي‌شود، چشم به او دوخته تا گامي پيش نهد، و مردم که دراسارت خاموش و بي‌حرکت مانده‌اند، به قيام و فرياد او محتاج‌اند و بالاخره، پيام خدا - که اکنون به دست‌هاي شيطان افتاده است - از او مي‌خواهد که با مرگ خويش، اين فاجعه را شهادت دهد.

و اين است که:

ان الله شاء ان يراک قتيلا

«خدا خواست که تو را کشته ببيند» شهادت، در فلسفه انسان شناسي ما نيز مفهوم ويژه‌اي دارد. خلقت آدمي که ساخته «شيطان - الله» است ، انساني که ترکيب «لجن و روح خدا» ست، ترکيبي از پست ترين پست و عالي ترين علو است، در چنين ترکيبي مذهب، احکام مذهبي، عبادات، احکام،‌خيرات، خدمات، علم، اينها کوشش‌ها و تمرين‌هائي‌اند که يک انسان مي‌کند، تا بودن پست خويش را به نفع بودن بالايش، نيمه لجني و شيطاني خويش را بسود نيمه خدائي و روحاني خودش تضعيف کند. اما شهادت عبارت است از عملي که يک مرد، ناگهان، بشکل انقلابي، «بودن پست خويش» را در آتش يک عشق و يک ايمان مي‌افکند و يک پارچه خدائي و يک پارچه نور و احوارئي مي‌شود. و اين است که شهيد غسل ندارد، و شهيد کفن ندارد و شهيد حساب و کتاب قيامت ندارد. زيرا آن انساني که گناه مي‌کرد و خطا مي‌کرد - بودن پيش از شهادت را - خود شهيد، پيش از مرگ، قرباني کرده است، و اکنون «حضور يافته است» . براي اين است که عصر عاشورا، امام حسين(ع)، با آن دقت نظافت مي‌کند، با آن دقت ارايش مي‌کند، استحمام مي‌کند، بهترين لباس هايش را مي‌پوشد، و بهترين عطرهايش را مي‌زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودي همه کسش، و در آستانه رفتن خودش هر ساعتي که مي‌گذشت و شهدا بر هم انباشته مي‌شدند، چهره او گلگون‌تر و برافروخته‌تر و قلبش از شوق بيشتر به تپش مي‌آمد، که مي‌دانست فاصله ي حضور اندک است. چه، شهادت، حضور نيز هست. شهادت، در يک کلمه - بر خلاف تاريخ‌هاي ديگر که حادثه است و درگيري است و مرگ تحميل شده بر قهرمان است و تراژدي است - در فرهنگ ما، يک «درجه» است . خود، يک مسووليت بزرگ است. خود، يک راه نيم بر به طرف صعود بقله معراج بشريت است؛ و يک فرهنگ است. در همه قرن‌ها و عصرها، هنگامي که پيروان يک ايماني، و يک اعتقادي، قدرت دارند، با جهاد، عزتشان و حياتشان را تضمين مي‌کنند، و وقتي که به ضعف دچار شدند و همه امکانات مبارزه را از آنان گرفتند، با شهادت، حيات و حرکت و زندگي و ايمان و عزت و آينده و تاريخ خودشان را تضمين مي‌کنند.

که :

شهادت دعوتي است به همه عصرها، و به همه نسل‌ها، که :‌

اگر مي‌تواني

بميران !

و اگر نمي‌تواني

بمير! »

منبع: کتاب «حسين وارث آدم» از معلم شهيد دکتر‌علي شريعتي

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

مفهوم <فضيلت> در حماسه عاشورا - فياض زاهد:تأكيد و تمركز بر مفهوم فضيلت در ماجراي عاشورا شايد يك مفهوم پيشيني در تحليل حادثه كربلا‌ نباشد اما مي‌تواند يك نگاه پسيني بر رويدادي باشد كه تأثيري بسيار فراتر از زمانه اقليم پيرامون فرد بر جامعه بشري گذارده است.عنصر فضيلت از آن جهت اهميت دارد كه كيفيت منزلت آدمي را با ديگر موجودات و حتي همنوعان آدمي هويدا مي‌سازد.آدم‌ها يا خوب‌اند و يا بد، تعدادي نيز در لا‌يه‌هاي خاكستري سرگردانند. اما قليلي يافت مي‌شوند كه بافضيلت هستند. شايد اين همان اكسيري است كه خداوند به ملا‌ئك در پاسخ به اعترافشان براي سجده كردن در برابر انسان خاكي ارائه داد. موضوعي كه منجر به بهم خوردن حلقه بندگي ابليس در برابر ذات هستي شد. ‌ نگره ديگر در باب فضيلت از آن رو اهميت دارد كه نشان مي‌دهد كه اين اكسير حيات‌بخش اخلا‌ق و معنويت در جامعه پيرامون امام حسين(ع) به دري ناياب بدل شده بود جامعه‌اي كه در نتيجه پذيرش اسلا‌م و ترك بت‌پرستي و تشرف به آيين جديد درصدد نيل به آرماني متعالي‌تر بود، چرا به وضعيتي بدل شده بود كه مي‌توانيم فقدان فضيلت را برآن متصور باشيم؟ ابلا‌غ رسالت و متعاقب آن تلا‌ش پيامبر براي ساخت جامعه‌اي نبوي در مدينه، با صعوبت و مزاحمت‌هاي فراوان روبرو شد.گسترش اسلا‌م كه از قرن ششم پس از صلح حديبيه شدت گرفت و در قرن هشتم به اوج خود رسيد، هر چند روحيه و دين مردم باديه‌نشين را متغير كرد، اما فرصت دگرگوني بنيان‌هاي نظري و روحي شبه جزيره را ميسر نساخت. اگرچه مسلمانان فوج فوج و دسته‌دسته به اسلا‌م مي‌گرويدند، اما گروه گروه نتوانستند زماني دراز را در راه كسب آرمان‌هايي كه پيامبر و سيره الهام بخش‌اش پيامدار آن بودند، سپري كنند. ‌ لذا تعداد كساني كه پيامبر را نديده، اسلا‌م آوردند، بسيار بيشتر از كساني بود كه فرصت درك اندكي در محضرش را يافته بودند. ‌ رحلت پيامبر و منازعات حادث شده در مورد جانشيني نيز خلاء معنويت و ارزش‌هاي اخلا‌قي را تشديد كرد.هر چند اهل سنت شيوه شيوخ عمدتا مهاجر و اقل انصار در انتخاب جانشين پيامبر را از مجراي اهل حل و عقد ارزيابي مي‌كردند، اما شيعيان را براين اعتقاد پا برجا داشت كه رسالت نمي‌تواند بدون توجه به آينده امت اسلا‌مي و نهادينه شدن ارزش‌هاي دين جديد به حال خود رها شود. ‌ شيعيان روش خود را به ظاهر بدون مداخله عنصر مردم در جانشيني پيامبر(ص) وانمود مي‌كردند، اما كار سرنوشت امت را شوخي‌بردار نمي‌داشتند. ‌ هر چند جالب است كه علي‌ابن ابيطالب(ع) در مساله امامت و خلا‌فت خود پس از مرگ عثمان، اعتقاد و تمايل مردم به خليفه و الهام را اصلي مستحكم در زعامت و رهبري برمي‌شمرد. ‌ اگر بخواهيم به بحث خود برگرديم كوتاه سخن آنكه آنچه پس از خلفاي راشدين و در ادامه به قدرت نشستن امويان بر حكومت و جامعه اسلا‌مي رفت، كمتر مي‌توان به صراحت آن را تداوم ارزش‌هاي جامعه نبوي دانست. ‌ اگر خليفه اول ابوبكر صديق با صراحت گفته بود انتخاب او نه به‌عنوان بهترين انتخاب كه مسووليتي بود كه مسلمانان بر دوشش گذاشته بودند و اگر عمرابن خطاب خليفه دوم گفته بود چنانچه از راه راست منحرف شدم مرا امر به معروف نماييد، در زمان خليفه سوم عثمان‌بن‌عفان اعتراضات و ترديدهايي درخصوص ميزان پايبندي وي به ارزش هاي متعالي و اخلا‌قي پيامبر(ص) وجود داشت. ‌ شايد بيراهه نباشد كه علي‌ابن ابيطالب(ع) فرموده بود: عثمان شتر خلا‌فت را رها كرده بود تا در علفزاران بهاري بچرد. او در خطبه شقشقيه تفسير خويش را از حكومت آن سه تن اعلا‌م كرده بود، هرچند كه به سرعت لب فرو خورد و زبان به كام كشيد. ‌ اما سرعت تغييرات اخلا‌قي در زمان عثمان و متعاقب آن در عصر معاويه و يزيد بسيار زياد بود. عثمان حتي حاضر نشده بود گوش خود را بر نصايح تا حدي تلخكامانه ابوذر بگشايد. ابتدا او را به شامات و جبل عامل تبعيد كرد و سپس وي را به بدترين وضعي در ربذه به تنهايي رها ساخت و اگر نبود حضور تصادفي عبدا... بن مسعود ثفقي معلوم نيست جنازه ابوذر چگونه مدفون مي‌شد. ‌ طرد ابوذر و بركشيدن امثال وليدبن حكم و آنگاه زعامت او بر كوفه كه نماز را در حال مستي به چهار ركعت اقامه كرده بود، هر چند اعتراضاتي را برانگيخته بود، اما موجد حركتي نمي‌شد. ‌ جامعه به شدت خود را با شرايط جديد وقف مي‌داد. سنت‌هاي عربي و جاهلي به طرفه‌العيني جاي ارزش‌هاي ديني جديد مي‌نشستند. روابط خانوادگي و قبيلگي و سنت‌هاي منحط جاهلي ترجيح داده مي‌شدند. ‌ تبعيديان زمان حضرت رسول(ص) به سر امور برگشته بودند. ابوسفيان در زماني كه چشمانش جايي را نمي‌ديد در جلسه شام عثمان و اولا‌د شمس گفته بود: شتر خلا‌فت به درخانه عثمان آمده است. نگذاريد ديگر از خاندان اميه خارج شود. ‌ به تعبير مصطفي شاكر، امويان يك حزب تمام عيار بودند. با رهبري چون معاويه، با ايدئولوژي قدرتمندي چون <مرجعه> و تشكيلا‌ت قدرتمند سنت‌ها و مناسبات عربي. ‌ در اين ميان جا بر انصار مدينه تنگ بود، چه رسد به ديگر مسلمانان و از همه مهمتر تازه‌مسلماناني چون مواليان! اما آنها حاكم شده بودند، ديگر فضيلت و تقوا و پرهيزگاري عامل رشد و تعالي نبود. رياكاري، تلبيس، دين به دنيا فروشي، ناجوانمردي، شرب خمر، زنا، مفسده‌هاي اقتصادي، زدوبندهاي سياسي و لا‌بي‌هاي ضدعدالت و‌آزادي، همگي به درختان تنومندي بدل شده بودند. ‌ نتيجه چنين وضعيتي خانه‌نشيني امثال حسن‌بن‌علي(ع)، حجربن عدي، عبدا...بن‌عباس، بلا‌ل حبشي و... شده بود. ‌ حكومت كه به يزيد رسيد كار از آنچه بود خرابتر شده بود. چه اگر معاويه سنت حكومتداري و قدرت رياكاري بالا‌يي داشت، جانشينش هيچ تصوري جز سلطنت موروثي از خلا‌فت نداشت، او خود را تحت آموزه‌هاي بسيار انحرافي <مرجعه> عين قانون، عدالت و تقوا مي‌دانست. ‌ به سهولت شرب خمر مي كرد، با بوزينه‌گان و سگان مشغول مي‌شد و بر منبر پيامبر حيوانات اهلي شده را در كنار خويش مي‌نشاند. ضمن آنكه سنت حكومتداري وكياست پدر را نيز نداشت. ‌ در چنين جامعه فروخفته و دچار فروپاشي شده و ارزش‌هاي به تاراج رفته اينك حسين‌بن‌علي(ع) قرار گرفته و ميراثي از جد و پدرش كه در معرض تندباد قرار داشت. ‌ او دو راه داشت يا با وضعيت موجود كنار آيد و به تعبير خود تن به ذلت دهد و يا جان عزيزش را به تيغ آبدار دهد و با خونش نهال‌هاي دوباره كاشته شده در نهضت عاشورا را آبياري دهد. ‌ او در شرايطي كه به تعبير علي شريعتي مرگ هماره آدمي را انتخاب مي‌كند، خود مرگ خويش را برگزيد. ‌ ورود امام حسين(ع) به صحراي كربلا‌ ترجمان آن ارزش‌ها و فضيلت‌هاي فراموش شده است. از روز اول محرم اين اتفاق روي مي‌دهد. زماني كه بر زين اسب به چرتي كوتاه فرو مي‌رود و در كنار خود پسر بزرگش علي‌اكبر را همراه دارد. ناگاه از خواب برمي‌خيزد و استرجاع مي‌گويد، علي‌اكبر از او مي‌پرسد چرا كلمات استرجاع را بر زبان جاري كرديد، فرمود: در خواب صداي هاتفي را شنيدم كه مي‌گفت اين كاروان به سوي مرگ در حركت است. آنگاه از فرزندش شنيد، آيا راه ما بر حق استوار نيست، پاسخ شنيد آري. از جدم رسول ا... شنيدم كه چنين خواهد شد. آنگاه لبخندي بر تمام صورت جواني نشست كه همگي براين باور بودند كه شبيه‌ترين بني‌هاشم به صورت پيامبر اسلا‌م است. ‌ رابطه اين پدر و پسر ستودني است. چيزي است در حد رابطه ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع.) يادمان باشد نفس فرزند امام و يا پيامبر بودن نمي‌تواند منشاء فضيلت باشد، آنگونه كه در باب نوح و فرزندش نبود. ‌ بي‌ترديد علي‌اكبر تربيت شده دستگاه فرهنگي و اخلا‌قي‌اي بود كه مرگ را در راه تحقق آرمان‌ها با كرامت به مانند پسرعمش قاسم‌بن‌الحسن همچون عسل مي‌پنداشت. او نيز فضيلتي اين چنين داشت. ‌ وقتي بحران در كربلا‌ بالا‌ گرفت و محاصره تنگ‌تر و تنگ‌تر شد، حضرت در غروب تاسوعا يارانش را جمع كرد. آنها را موعظه كرد و سپس فرمود اين جماعت با من كار دارند، تكليف را از شما برداشتم. به خانه و كاشانه خود رويد. به خداي حسين(ع) قسم، از شما راضي هستم و دوست ندارم موجب زحمت كسي باشم. ‌ همه مي‌دانيم چه شد. همگي سر به ناله برداشتند. ابتدا عباس به سخن درآمده بود. چه مي‌گويي برادرم را تنها بگذارم و به مدينه بروم و از كاروانيان در راه بپرسم كه برسر آقا مولا‌يم چه آوردند؟ عباس را اينگونه شناخته‌اي؟ مسلم‌بن موسجه فرياد برآورد. به خدا اگر هزار جان داشتم و هر هزاربار در راهت تقديم مي‌كردم، زنده مي‌شدم و آنگاه به تيغ شمشير به عدم مي‌رفتم و باز احيا مي‌شدم نام تو را فرياد مي‌كردم. ‌ حبيب‌بن مظاهر گفت: حسين‌جان براي من پيرمرد كه هم محضر رسول‌خدا جدت و هم پدرت علي مرتضي را درك كرده، مرگ در ركاب تو همچون وصل تازه دامادي در زفاف است. ‌ كلماتي كه تجلي بخش ايمان و صافي كننده روح است، سيدبن طاووس گفته بود تنها اين مقاتل را بخوانيد. آنگاه روحتان را مصفا خواهد نمود. ‌ زيرا حسين(ع) تجسم ايمان است. دلي نيست كه ايمان داشته باشد و حسين(ع) را دوست نداشته باشد. ‌ همه حرف‌هايي زدند كه در اين مجال نمي‌گنجد. شايد اينجا بود كه امام سربرداشت و دست‌هايش را بالا‌ گرفت و در حق يارانش دعا فرمود:<به خدا قسم تاريخ و ابديت ياراني چون شما را به خود نخواهد ديد. > آنگاه جايگاه آن مردان باشرافت و فضيلت را كه در زير سايه چكاچك شمشير و گرز و تهاجم و پشتي، همه سروتن خويش را در مسلخي بدين صعوبت به تير عشق سپرده بودند، نشان داد و فرمود همه شما شهيد خواهيد شد و بهشت جايگاهتان است. شايد همينجا بود كه پسرعموي نوجوان، يادگار حسن‌بن علي(ع) به صدا درآمد: عموجان پس من چه؟ آيا من هم شهيد خواهم شد؟ ‌ عمو پاسخ داد: مرگ در نزد تو چگونه است؟ جواب داد: شيرين‌تر از عسل! سرش را به پايين آورد. آري برادرزاده‌ام تو نيز شهيد خواهي شد. اما به مرگ سخت!اين قلم وفادار شيخ مفيد در الا‌رشاد است كه مي‌نويسد وقتي قاسم خواست به ميدان رود حسين(ع) آغوشش را گشود، هيچ كلا‌مي نگفت. بغض، راه هر گونه صدايي را بسته بود. تنها او را در بغل گرفت. قاسم كه مي‌رفت شمشيرش از قامتش بلندتر مي‌نمود. حسين(ع) گاهي در خيمه و گاهي جلوي آن دست به دست مي‌ماليد.حال يادگار عزيزترين موجود هستي يعني برادرش حسن(ع) در شرف مرگ بود. ناگاه صداي <عموجان به فريادم برس> را شنيد. گفتند چو عقاب بر ذوالجناح سوار شد. ناگاه صحنه‌اي را ديد كه شمشيرها فرود مي‌آيند. خود را رساند و جمله‌اي را گفت كه براي هميشه تاريخ مي‌تواند چشمان آدمي را اشكبار سازد <چقدر براي عمويت سخت است، او را بخواني و نتواند پاسخ دهد و چقدر سخت‌تر كه از او چيزي بخواهي و نتواند برآورد.> شايد زنگارهاي آن جامعه به اين حجم از مظلوميت و درد ناكانه ‌كشته شدن نياز داشت تا بر روح مرده آن جماعت به ظاهر مسلم، تلنگري فرود آ‌ورد. ‌ فضيلت وفاداري و جوانمردي درسي است كه رفتار عباس مي‌دهد. ‌ او امكان ترك اردوگاه برادر را داشت اما غيرت و وفاداري و ادبش خود فضايل قابل ملا‌حظه‌اي هستند. ‌ به فرات زد، خنكي آب پاها و تنش را تحريك مي‌كرد. چند روزي بود آب ننوشيده بود. جنگ و نزاع و تحرك هم بر تشنگي‌اش افزوده بود. لا‌جرم دست در آب خنك برد، آن را به لب‌هايش نزديك كرد، اما واكنشي كه از او سرزد حتي براي تراژيك نويسان برجسته جهان از جمله شكسپير هم قابل تداعي نبود. به ياد لب‌هاي تشنه برادرش افتاد و آب را در فرات فرو ريخت، به راستي اگر آب مي‌نوشيد چه مي‌شد؟ من برآنم كه عنصر فضيلت به تمام قد، خود را به انگاره‌هاي ما تحميل نمي‌كرد. در تمام قرون و در همه صحنه‌ها و همه برادرهاي دنيا كه در جنگند، در اين صحنه آب خواهند نوشيد! اما اين تنها عباس است كه چنين مي‌كند و ما را در برابر فروتني، ادب و وفاي به عهد ناتوان و حقير مي‌سازد، او كه تنها در زمان مرگ، حسين(ع) را با نام <برادر> خطاب كرد و اظهار داشته بود، از اينكه نتوانستم تشنگان حرم‌ات را سيراب كنم، خجلم!يا فضيلت صبر و تحمل و بردباري چگونه مي‌توانست بدون زينب معنايي اين جهاني يافت كند؟ ‌ دردها و زخم‌هايي كه مي‌توانست كمر كوه‌ها را بشكند و خرد نمايد، نزد زينب جميل و زيبا ديده شده است. ‌ تمام اين فضايل است كه عاشورا را معنادار مي‌كند. اين ايام كه مي‌آيد ما موظف به بازبيني <فضيلت> هستيم. اينگونه است كه من درك مي‌كنم ائمه شيعه به پيروان خود توصيه كرده‌اند <عاشورا را زنده نگه‌داريد.> ‌ زنده بودن عاشورا به علم وكتل و زنجير و دسته و روضه خواني‌هايش نيست كه امروز جماعت محروم از كلوب و نمايش و تظاهر و ... آن را به كارناوالي شبيه ساخته‌اند كه خود فضيلت‌زا و ارزش گريز گرديده است. به شيعيان گفته‌اند دورهم جمع شويد فضايل آنها را با رفتارهاي يك‌ساله خود تطبيق دهيد. ببينيد رفتار شما در برابر ظلم چه بوده است؟ با رياكاري و تلبيس در لباس دين چه كرده‌ايد؟ وفاداري، راستگويي، صداقت را چگونه كالا‌يي مي‌دانيد؟پس اگر عاشورا بيايد و برود و شيعيان حسين‌بن علي(ع) تنها اشكي ريخته باشند و دسته‌اي برده باشند و آخر هم پلوقيمه‌اي تناول نموده باشند، حق فضايل اين ماه را بجا نياورده‌اند. ‌ عاشورا ويترين فضايل بشري است. هر كس بايد خود را در اين ماه اندازه‌گيري كند. ببيند اگر در وضعيتي شبيه آ‌ن شرايطي كه حسين(ع) قرار گرفت، قرار بگيرد، چه خواهد كرد. ‌ بدينسان است كه بايد عاشورا را زنده انگاشت. در غيراين‌صورت نمايشي است كه برپاداشته‌ايم و اوقاتي است كه به بطالت گذرانده‌ايم

داوري تاريخ و حقانيت حسين‌(ع):حسين( ع) بر حق بود يا يزيدبن معاويه؟‌ ! البته امروز ديگر بر كسي پوشيده نيست كه در كارزار كربلا‌، حق با حسين‌بن علي بود و يزيد بر باطل. گذشت ‌ 14 قرن از آن واقعه جانسوز، هرگونه ترديدي را در تشخيص ظالم و مظلوم برطرف ساخته و تاريخ، نه فقط شيعيان و مسلمانان، بلكه قلوب و اذهان ساير ملل و اديان را نيز به تكريم و احترام واداشته است.اما آيا قضاوت ميان حق و باطل، تنها به عهده تاريخ است؟‌ !آيا نمي‌توان به طريقي حقيقت را در زمان بازشناخت؟ آيا نسل‌ها راهي براي شناسايي خادمان و خائنان عصر و دوران خود ندارند؟ مگر نه اينكه حتي حقانيت پيامبران و ائمه معصوم در زمانه آنها نيز، ضامن درك حقايق بديهي ايشان نبوده است؟ و در ميان همه، آيا شهادت سالا‌ر شهيدان حسين بن علي( ع) ، يكي از بارزترين نمونه‌هاي غفلت و واماندگي توده‌ها نيست؟زنده بودن عاشورا به علم وكتل و زنجير و دسته و روضه خواني‌هايش نيست .به شيعيان گفته‌اند دورهم جمع شويد و فضايل آنها را با رفتارهاي يك‌ساله خود تطبيق دهيد. ببينيد رفتار شما در برابر ظلم چه بوده است؟ پس اگر عاشورا بيايد و برود و شيعيان حسين‌بن علي(ع) تنها اشكي ريخته باشند و دسته‌اي برده باشند حق فضايل اين ماه را بجا نياورده‌اند. عاشورا ويترين فضايل بشري است. هر كس بايد خود را در اين ماه اندازه‌گيري كند. ببيند اگر در وضعيتي شبيه آ‌ن شرايطي كه حسين(ع) قرار گرفت، قرار بگيرد، چه خواهد كرد. بدين سان است كه بايد عاشورا را زنده انگاشت. در غيراين‌صورت نمايشي است كه برپاداشته‌ايم و اوقاتي است كه به بطالت گذرانده‌ايم. حسين( ع) بر حق بود يا يزيدبن معاويه؟‌ ! البته امروز ديگر بر كسي پوشيده نيست كه در كارزار كربلا‌، حق با حسين‌بن علي بود و يزيد بر باطل. گذشت ‌ 14 قرن از آن واقعه جانسوز، هرگونه ترديدي را در تشخيص ظالم و مظلوم برطرف ساخته و تاريخ، نه فقط شيعيان و مسلمانان، بلكه قلوب و اذهان ساير ملل و اديان را نيز به تكريم و احترام واداشته است.اما آيا قضاوت ميان حق و باطل، تنها به عهده تاريخ است؟‌ ! آيا نمي‌توان به طريقي حقيقت را در زمان بازشناخت؟ آيا نسل‌ها راهي براي شناسايي خادمان و خائنان عصر و دوران خود ندارند؟ مگر نه اينكه حتي حقانيت پيامبران و ائمه معصوم در زمانه آنها نيز، ضامن درك حقايق بديهي ايشان نبوده است؟ و آ‌يا تاريخ انباشته از فرجام مناديان و مصلحاني نيست كه قرباني جهل خلا‌يق عصر خود شدند؟ و در ميان همه، آيا شهادت سالا‌ر شهيدان حسين بن علي( ع) ، يكي از بارزترين نمونه‌هاي غفلت و واماندگي توده‌ها نيست؟اكنون پرسش كليدي اين است كه آيا آن زمان اهل حكمت نمي‌توانستند ملا‌ك و معياري را براي تشخيص حق از ناحق طراحي كرده و براي كوفيان تبيين كنند؟ پاسخ من مثبت است. زيرا هيچگاه طريق شناخت بسته نيست و اسباب سنجش همواره موجود است؛ اسبابي گويا، رك و ساده‌! ابتدا بايد دانست كه در تشخيص حقانيت امام شيعيان و خليفه وقت، دو گونه حق وجود داشت: يكي حق بزرگ <ولي غيرقابل اثبات در لحظه> و دوم حق كوچك اما <قابل تشخيص و سنجش> براي كوفيان سال ‌ 61 هجري. حقيقت بزرگي كه حسين از آن مي‌گفت، اجراي عدالت و جامعه سالم و صالح بود؛ اما يزيد نيز هرگز ادعايي خلا‌ف آن نكرد و خطاب به كوفيان نگفت كه اي مردم، من مي‌خواهم در حق شما ظلم و بي‌عدالتي روا دارم و جامعه را به فساد و تباهي سوق دهم! البته، خيانت كوفيان به ناجي دنيا و آخرتشان، جهل مركب بود. جهلي توام با ترس، طمع وحماقت؛ با اين وصف اگر بودند كساني كه ملا‌ك حقانيت امام را نه صرفا در آن حق بزرگ، بلكه اتفاقا در همان حق كوچك اما عيان مي‌ديدند، شايد روند اتفاقات به راهي ديگر مي‌رفت‌! حق كوچك اما شفاف، اين بود كه حسين اجازه نداشت وارد كوفه شود و براي مردم كوچه و بازار انديشه‌هايش را بازگو كرده و بر ناحقي يزيد استدلا‌ل كند. اما برعكس، تمامي منبرها و جايگاه‌هاي خطابه در دست يزيد بود و او هر آنچه خود مي‌خواست را در هر زمان و به هر نحو بازگو مي‌كرد تا ذهن عوام را شست‌وشو دهد. اين حق كوچك اما آشكار، مي‌توانست معياري محكم و انكارناپذير براي مومنان حقيقي و طالبان راه حقيقت باشد. <محتواي سخن> يك حق است و <امكان سخن گفتن> حقي ديگر. تشخيص حقانيت اول، مستلزم تحقيق و تفحص مي‌باشد اما تشخيص حقانيت دوم به روشني آفتاب است. به عبارتي، آزادي‌بيان آخرين شاخص و ابزار سنجش حق و باطل در جوامع است. اطلا‌ع‌رساني شفاف و البته سالم، نبض مردم‌سالا‌ري است. گردش اطلا‌عات، آبي است كه چرخ آسياب تمدن را به گردش درمي‌آورد و اگر چون و چرايي در سهم آرد و گندم باشد، در گردش چرخه آگاهي و دانايي نيست. اهميت آ‌زادي‌بيان، نه‌تنها براي پيامبران و ائمه معصوم شناخته شده بود، به نحوي كه حتي با مخالفين و كفار نيز باب گفت‌وگو و مناظره را به هيچ بهانه‌اي نمي‌بستند، بلكه براي حكام مستبد اما زيرك تاريخ نيز، نقد حكومت، سوپاپ تخليه‌اي تلقي مي‌شد كه تا مرز خطوط قرمز مجوز داشت.اكنون تجسم كنيد كه ابن زياد راه را بر حسين (ع) نمي‌بست و اجازه مي‌داد كه امام وارد شهر كوفه شود، با مردم سخن بگويد و دل‌هاي آنان را به نور حقيقت روشن سازد.آنگاه در اين صورت آيا امكان شوراندن خلا‌يق بر او ممكن بود؟ اين موضوع را ابن‌مرجانه به خوبي مي‌دانست. گسيختن ارتباط دوسويه با مردم و بريدن گلوي منادي حقيقت.

محدود به قانون بود <آزادي كردار>

در دايره عرف شد <آزادي گفتار>

اما نبود مرز و حدودي كه ببندد

انديشه حق‌جويي و <آزادي افكار>

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر 

JavaScript Codes example: