|
سعيد امامي، نخستين مقام ردهبالاي مطرحكننده بازخواني هولوكاست :سعيد امامي، معاون وقت امنيتي وزارت اطلاعات، ده سال پيش، نخستين مقام رده بالاي ايراني بود كه بحث زير سؤال بردن كشتار يهوديان در جنگ جهاني دوم را مطرح كرد.سعيد امامي (اسلامي) كه معاونت امنيتي وزارت اطلاعات را در دوره علي فلاحيان بر عهده داشت، در سال 1375 و پس از برگزاري انتخابات مجلس پنجم، در جلسه سخنراني و پرسش و پاسخي در دانشگاه بوعلي همدان با تشكيك در آمار رسمي شش ميليون كشته يهودي در جنگ جهاني دوم، به نقل از دوستان نازي و نئونازي خود، رقم اين كشتار را 250 هزار نفر اعلام ميكند. مداحان دوباره فعال شدند؛دور تازه تخريب هاشمي :انتشار خبر اتهام پراکني يکي از مداحان معروف کشور عليه مقامات نظام در هفته گذشته موجب شگفتي و نگراني بسياري از فعالان و صاحبنظران سياسي شد. البته استفاده ابزاري برخي افراد و گروه ها از مداحان و مجالس مذهبي، امري جديد نيست و پيش از اين هم سابقه داشته است. اما با توجه به اينکه در چند ساله اخير سوءاستفاده از مداحي و هيئات مذهبي نسبت به سال پيش از آن کاهش يافته بود، اين خبر مي تواند نشانه نامطلوبي از احياي يک رويه غلط تخريبي در فضاي سياسي باشد. مداح فوق الذکر البته پيش از اين هم در محافل سياسي به ادبيات تخريبي و استفاده ابزاري از احساسات مذهبي مخاطبان خود شناخته شده بود و خاطره سخنراني هاي وي عليه محمد خاتمي در ايام تبليغات انتخابات هفتم رياست جمهوري هنوز در ذهن افراد پيگير مسائل سياسي هست. اما او اين بار با لحن غيرمنتظره و بي پرواتري به آيت الله هاشمي رفسنجاني تاخته و ايشان را به ترساندن مردم متهم کرده است. اين مداح معروف همچنين وعده افشاگري درباره رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام را داده است. انتقاد منصور ارضي مشهور به «حاج منصور» عمدتا متوجه بخشي از سخنان آيت الله هاشمي رفسنجاني در هفته هاي اخير است که در خلال آن خواستار درايت در سياست خارجي و پرهيز از ماجراجويي شده بود.تخريب هاشمي رفسنجاني در حالي آغاز شده که صدا و سيما نيز در محرم امسال پس از مدت ها مجددا اقدام به پخش برنامه هاي اين مداح کرده است. اين در حالي است که رسانه ملي به دليل انتقادات بسياري از دلسوزان نظام از ادبيات دور از شان اين مداح معروف، در يکي دو سال گذشته به ندرت تصوير وي را پخش مي کرد. ولي در دهه اول محرم سال جاري، شبکه هاي مختلف صدا و سيما جلسات و مداحي هاي اين فرد در سال هاي گذشته را مکررا پخش کردند. پيشينه استفاده هاي سياسي از مداحياز سال هاي مياني دهه هفتاد، استفاده ابزاري از منابر و هيات هاي مذهبي در تعداد مشخصي از جلسات مذهبي که در واقع به گروه هاي غيررسمي خاصي هم وابستگي داشتند، رواج يافت. اين اتفاق، هر چند اسباب نگراني بسياري از دلسوزان سياسي و مذهبي کشور را فراهم ساخت، اما به سبب اصرار محافل مشخصي بر تخريب چهره هاي مورد نظر خود در مجالس مذهبي و با رنگ و لعاب ديني، ادامه يافت. اين وضعيت نه تنها باعث شد که فضاي سياسي به سبب تخريب و تهمت ها آلوده شود، بلکه به خاطر استفاده ابزاري به خود جلسات مذهبي نيز ضربه زيادي وارد کرد. به طوري که نه تنها محتواي اين جلسات گهگاه تحت الشعاع بازي هاي سياسي قرار گرفت، بلکه حتي از تعداد مخاطبان جلساتي نيز که مورد استفاده ابزاري قرار مي گرفت، کاسته مي شود. در سال هاي اخير، خواه به دليل مصلحت انديشي گردانندگان اين جلسات و خواه به خاطر مشاهده تبعات منفي استفاده سياسي از احساسات مذهبي مردم، حجم اينگونه رفتارها در هيئات و جلسات مذهبي کاهش يافته بود. اما اکنون به نظر مي رسد که گروه اندکي از روحانيان منبري و نيز تعدادي از مداحان معروف در تلاش براي احياي اين سنت غلط در جلسات خود هستند. مداحان عليه احزاب يکي از مهمترين موارد مورد انتقاد اين گروه اندک اما بانفوذ، فعاليت احزاب و نهادهاي مستقل مدني است. اين انتقادها به نحوي آشکار شده که حتي نگراني و اعتراض احزاب اصولگرا را نيز برانگيخته است.موارد متعددي از انتقادات عليه موجوديت احزاب مطرح شده است، اما نمونه آشکار و اخير اين گونه مواضع، سخنراني مرتضي آقاتهراني استاد اخلاق جلسات هيات دولت و عضو هيات علمي موسسه امام خميني (ره) (که رياست آن را آيت الله مصباح يزدي بر عهده دارد) بود که هفته گذشته در رسانه ها منتشر شد. وي فعاليت حزبي را از آفات جامعه اسلامي برشمرده و گفته بود؛ اگر کسي با حزب گرايي و آرمان گرايي خود در جامعه رفتار کند، نخواهيم توانست در ميان ملت ها و کشورهاي جهان عملکرد قابل توجهي داشته باشيم.اين ديدگاه در حالي مطرح مي شود که در ماه هاي گذشته نيز بارها افراد عضو يا منتسب به دولت با به کار بردن تعبيرهاي غير منصفانه و نادرست درباره احزاب و عملکرد آنها، اعتراض همه فعالان حزبي اعم از اصلاح طلب و اصولگرا را برانگيخته بودند. اوج اين اظهارنظرها وقتي در جامعه مطرح شد که صفارهرندي وزير ارشاد دولت نهم، با تخطئه احزاب، از بسيج و روحانيت به عنوان نهادهاي جايگزين احزاب نام برده بود، که اين اظهارات وي با انتقاد بسياري حتي از ميان روحانيت اصولگرا مواجه شد. دانشجويان ستاره دار با هاشمي رفسنجاني ديدار مي كنند :كميته پيگيري وضعيت دانشجويان ستارهدار از هاشمي رفسنجاني، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام درخواست ملاقات كرد و در صورت موافقت، در آيندهاي نزديك با وي ملاقات ميكند.روزبه كريمي، عضو كميته پيگيري وضعيت دانشجويان ستارهدار با بيان اينكه اين كميته بنا نداشت درباره مسالهاي كه با اندكي مهرورزي و تسامح قابل حل بود، بحث را به مقامات بلندپايه بكشاند و از آنها براي حل اين مشكل ياري بطلبد، گفت: از آنجا كه تاكنون پيگيريهاي ما با نمايندگان و مسوولان وزارت علوم به نتيجهاي نرسيده است و از ثبت نام اين دانشجويان در ترم جديد نيز خبري نيست، تصميم گرفتيم موضوع را با آيتالله هاشمي رفسنجاني در ميان بگذاريم و از تدابير و منويات ايشان جهت حل اين معضل بهره بگيريم.وي، ديدگاه هاشمي رفسنجاني مبني بر اينكه پوياترين ملتها ملتي است كه شهروند نقاد دارد، را اعتدالي و مترقي خواند و افزود: اين ديدگاه ما را بيش از پيش به حل اين معضل اميدوار ميكند.كريمي ادامه داد: در دوراني كه بحث فرار مغزها به نجات مغزها تغيير نام داده است و با توجه به اينكه تمامي اين دانشجويان از نخبگان و رتبههاي بالاي كنكور كارشناسي ارشد بودهاند، نظام جمهوري اسلامي بايد افتخار كند كه اين دانشجويان بهرغم تمامي بيمهريها و عدم گذشت و چشمپوشي مسوولان نسبت به خطاهاي احتمالي دوران فعاليت گذشته، اين دانشجويان خود را هنوز فرزندان اين نظام ميدانند و بهرغم اينكه آن طرف مرزها فرشهاي قرمز براي استقبال از اين دانشجويان نخبه پهن كردهاند و آمادگي پذيرش آنها را در بهترين دانشگاههاي دنيا دارند اما آنها هنوز چشم اميد به معتمدين و مسوولان رده بالاي نظام دوختهاند زيرا ظرفيت و سعه صدر اين نظام را بسيار بالاتر از آن ميدانند كه با محروم كردن عدهاي دانشجوي نقاد، بر اقتدار و افتخار خود بيفزايد.وي با اشاره به اظهارات برخي مسوولان وزارت علوم مبني بر استقبال از فعاليت سياسي دانشجويان و نظريهپردازي آنها، گفت: تا زماني كه هر فعال دانشجويي اين چنين با برخوردهاي سليقهاي قرباني تيغ تيز گزينش قرار گيرد و مسوولان مربوطه فاقد سعه صدر لازم باشند، هيچ دانشجويي به فعاليت در اين عرصه تمايل نخواهد داشت و اين اظهار نظرها از اساس باطل است زيرا بحث دانشجوي ستارهدار ضربه مهلكي به فعاليتهاي دانشجويي و فضاي سياسي دانشگاهها زده است
+ نوشته شده در شنبه 14 بهمن1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
انتشار یادداشتی در نشریه ارگان سپاه پاسداران درباره اتهامات آمریکا علیه ایران و مدعیات غرب پیرامون «فعالیت جمهوری اسلامی علیه امنیت و ثبات عراق» مورد توجه تحلیلگران سیاسی و امنیتی غرب قرار گرفته است. در این یادداشت که با امضای «رضا ذاکر» در شماره اخیر نشریه «صبح صادق» منتشر شده، آمده است: پس از تصویب قطعنامه 1737، بروز رفتارهایی جنون آمیز از سوی مقامات آمریكایی نشان میداد كه این قطعنامه نتوانسته حداقل خواستههای آنان را نیز تأمین نماید. بر این اساس سردمداران كاخ سفید در اقدامی برخاسته از تبختر و لجاجت، فهرستی را تحت عنوان «لیست مطلوب» تهیه و منتشر نمودند كه در آن مدعی شدند افرادی كه نام آنان آمده، در رده های مهمی از مناصب نظامی قرار دارند كه باید توسط مقامات امنیتی و اطلاعاتی ایالات متحده بازداشت و یا ربوده و به آمریكا منتقل گردند تا سطح و گستره فعالیت های سیاسی، هستهای ونظامی ایرانیان در داخل كشور، منطقه خاورمیانه و حتی رابطه با كشورهای فرامنطقهای كشف و مورد ارزیابی قرار گیرد. این مطلب میافزاید: از جمله لیستهای منتشره توسط آمریكائیان، اسامی 35 تن از مقامات دیپلماتیك ایران در سفارتخانههای خارجی بود كه سران كاخ سفید معتقدند این افراد از ردههای بالای نظامی و امنیتی ایران هستند و اطلاعات ذیقیمتی از خریدها و توان نظامی وهستهای جمهوری اسلامی در اختیار دارند. در ادامه این یادداشت آمدهاست: از آنجا كه رفتار افراد گرفتار درتندباد و گرداب، چندان مبنایی منطقی و عقلانی نداشته و گاه باعث فرورفتن بیشتر در باتلاق میشود، بنابراین مقامات آمریكایی باید به این مرز از شعور رسیده باشند كه سطح گستردگی نیروهای آنان درعراق، افغانستان، كشورهای آسیای میانه و قفقاز، پاكستان هند، قاره آفریقا و آمریكای لاتین و حتی اروپا به گونهای است كه دستیابی و انتقال آنان به هر نقطه دلخواه، آسانتر از تهیه یك كانتینر لوازم بنجل چینی است. نشریه ارگان سپاه میافزاید: زمانی كه افسران امنیتی آمریكا به راحتی در دام نیروهای آموزش ندیده و كم تجربه جیش المهدی قرار میگیرند و یا افسر برجسته موساد در پاریس به یكباره سر به نیست میشود، قایق نیروهای انگلیسی در اروند به علل نامعلومی ناپدید میشود، میتواند پیامی روشن برای آنان باشد كه خیالهای باطل در ذهن میپرورانند. در پایان این مطلب آمدهاست: «اگر كشوری به فرض هیچ پشتوانه و نفوذ معنوی دركشورهای دیگر نداشته و یا از افسران كاركشته و زبده عملیاتی و امنیتی هم برخوردار نباشد و از طرفداران و پیروان خود در كشورهای اسلامی و مسلمان نشین هم مطالبهای نداشته باشد و دهها اگر دیگر، كافی است كمی سركیسه را شل نماید تا آنگاه شاهد به صف كشیده شدن كلكسیونی از افسران چشم آبی و موبوری باشد كه چونان تلههایی از ارزن، اسیر خروسهای جنگی گرسنهای میشوند كه منتظر اشارتی هستند... عاقلان را اشارتی بس است».
+ نوشته شده در جمعه 13 بهمن1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
مداحی یا فحاشی؟! [کلیک کنید] / بازگشت حاج منصور [کلیک کنید] جانشین رحیم مشایی کیست؟:برکناری اسفندیار رحیم مشایی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور در حالی قوت گرفته است که منابع آگاه از سیدعلی ریاض، نماینده مجلس هفتم یا حجتالله ایوبی معاون وزیر کشور به عنوان جانشین احتمالی او نام میبرند. یک فرد آگاه ضمن تأیید این خبر گفت: بحث برکناری رحیم مشایی، در مجلس بسیار مطرح است و از آقای ریاض به عنوان اولویت اول ریاست این سازمان نام برده میشود. وی افزود: دولت هنوز به صورت رسمی از ریاض دعوت نکرده است اما عدهای در مجلس پیگیر این موضوع هستند و عدهای دیگر نیز چند نفر دیگر را به عنوان جانشین رحیم مشایی مطرح میکنند. این منبع آگاه در خصوص علل برکناری رییس فعلی سازمان میراث فرهنگی گفت: نهادهای بسیاری تحت نظر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هستند و نمایندگان انتظار جهش خوبی را از آن داشتند اما مشایی نتوانست عملکرد خوبی را در این مدت ارائه دهد و توقع بیشتری از او میرفت چرا که این سازمان پتانسیل مناسبی را هم در اختیار دارد. وی در ادامه با اشاره به فیلم پرحرف و حدیث از مجلسی که مشایی نیز در آن حضور داشته افزود: صحبت از مسافرت ایشان به انگلستان و همچنین حضور وی در یک مراسم نامناسب به میان است و به نظر من چنین اتفاقاتی مناسب و شایسته یک دولتمرد جمهوری اسلامی نیست. وی در پایان با تأکید بر احتمال جایگزینی سیدعلی ریاض به این سمت گفت: شایعات بسیاری در بین نمایندگان مجلس وجود دارد اما این رویه انتشار اخبار به صلاح کشور نیست و اگر قرار است کسی جایگزین شخص دیگر شود، بهتر است صریحا به وی اطلاع دهند تا شایعات و گمانهزنیها افزایش پیدا نکند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط
و اين است که: ان الله شاء ان يراک قتيلا «خدا خواست که تو را کشته ببيند» شهادت، در فلسفه انسان شناسي ما نيز مفهوم ويژهاي دارد. خلقت آدمي که ساخته «شيطان - الله» است ، انساني که ترکيب «لجن و روح خدا» ست، ترکيبي از پست ترين پست و عالي ترين علو است، در چنين ترکيبي مذهب، احکام مذهبي، عبادات، احکام،خيرات، خدمات، علم، اينها کوششها و تمرينهائياند که يک انسان ميکند، تا بودن پست خويش را به نفع بودن بالايش، نيمه لجني و شيطاني خويش را بسود نيمه خدائي و روحاني خودش تضعيف کند. اما شهادت عبارت است از عملي که يک مرد، ناگهان، بشکل انقلابي، «بودن پست خويش» را در آتش يک عشق و يک ايمان ميافکند و يک پارچه خدائي و يک پارچه نور و احوارئي ميشود. و اين است که شهيد غسل ندارد، و شهيد کفن ندارد و شهيد حساب و کتاب قيامت ندارد. زيرا آن انساني که گناه ميکرد و خطا ميکرد - بودن پيش از شهادت را - خود شهيد، پيش از مرگ، قرباني کرده است، و اکنون «حضور يافته است» . براي اين است که عصر عاشورا، امام حسين(ع)، با آن دقت نظافت ميکند، با آن دقت ارايش ميکند، استحمام ميکند، بهترين لباس هايش را ميپوشد، و بهترين عطرهايش را ميزند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودي همه کسش، و در آستانه رفتن خودش هر ساعتي که ميگذشت و شهدا بر هم انباشته ميشدند، چهره او گلگونتر و برافروختهتر و قلبش از شوق بيشتر به تپش ميآمد، که ميدانست فاصله ي حضور اندک است. چه، شهادت، حضور نيز هست. شهادت، در يک کلمه - بر خلاف تاريخهاي ديگر که حادثه است و درگيري است و مرگ تحميل شده بر قهرمان است و تراژدي است - در فرهنگ ما، يک «درجه» است . خود، يک مسووليت بزرگ است. خود، يک راه نيم بر به طرف صعود بقله معراج بشريت است؛ و يک فرهنگ است. در همه قرنها و عصرها، هنگامي که پيروان يک ايماني، و يک اعتقادي، قدرت دارند، با جهاد، عزتشان و حياتشان را تضمين ميکنند، و وقتي که به ضعف دچار شدند و همه امکانات مبارزه را از آنان گرفتند، با شهادت، حيات و حرکت و زندگي و ايمان و عزت و آينده و تاريخ خودشان را تضمين ميکنند. که : شهادت دعوتي است به همه عصرها، و به همه نسلها، که : اگر ميتواني بميران ! و اگر نميتواني بمير! » منبع: کتاب «حسين وارث آدم» از معلم شهيد دکترعلي شريعتي
+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
مفهوم <فضيلت> در حماسه عاشورا - فياض زاهد:تأكيد و تمركز بر مفهوم فضيلت در ماجراي عاشورا شايد يك مفهوم پيشيني در تحليل حادثه كربلا نباشد اما ميتواند يك نگاه پسيني بر رويدادي باشد كه تأثيري بسيار فراتر از زمانه اقليم پيرامون فرد بر جامعه بشري گذارده است.عنصر فضيلت از آن جهت اهميت دارد كه كيفيت منزلت آدمي را با ديگر موجودات و حتي همنوعان آدمي هويدا ميسازد.آدمها يا خوباند و يا بد، تعدادي نيز در لايههاي خاكستري سرگردانند. اما قليلي يافت ميشوند كه بافضيلت هستند. شايد اين همان اكسيري است كه خداوند به ملائك در پاسخ به اعترافشان براي سجده كردن در برابر انسان خاكي ارائه داد. موضوعي كه منجر به بهم خوردن حلقه بندگي ابليس در برابر ذات هستي شد. نگره ديگر در باب فضيلت از آن رو اهميت دارد كه نشان ميدهد كه اين اكسير حياتبخش اخلاق و معنويت در جامعه پيرامون امام حسين(ع) به دري ناياب بدل شده بود جامعهاي كه در نتيجه پذيرش اسلام و ترك بتپرستي و تشرف به آيين جديد درصدد نيل به آرماني متعاليتر بود، چرا به وضعيتي بدل شده بود كه ميتوانيم فقدان فضيلت را برآن متصور باشيم؟ ابلاغ رسالت و متعاقب آن تلاش پيامبر براي ساخت جامعهاي نبوي در مدينه، با صعوبت و مزاحمتهاي فراوان روبرو شد.گسترش اسلام كه از قرن ششم پس از صلح حديبيه شدت گرفت و در قرن هشتم به اوج خود رسيد، هر چند روحيه و دين مردم باديهنشين را متغير كرد، اما فرصت دگرگوني بنيانهاي نظري و روحي شبه جزيره را ميسر نساخت. اگرچه مسلمانان فوج فوج و دستهدسته به اسلام ميگرويدند، اما گروه گروه نتوانستند زماني دراز را در راه كسب آرمانهايي كه پيامبر و سيره الهام بخشاش پيامدار آن بودند، سپري كنند. لذا تعداد كساني كه پيامبر را نديده، اسلام آوردند، بسيار بيشتر از كساني بود كه فرصت درك اندكي در محضرش را يافته بودند. رحلت پيامبر و منازعات حادث شده در مورد جانشيني نيز خلاء معنويت و ارزشهاي اخلاقي را تشديد كرد.هر چند اهل سنت شيوه شيوخ عمدتا مهاجر و اقل انصار در انتخاب جانشين پيامبر را از مجراي اهل حل و عقد ارزيابي ميكردند، اما شيعيان را براين اعتقاد پا برجا داشت كه رسالت نميتواند بدون توجه به آينده امت اسلامي و نهادينه شدن ارزشهاي دين جديد به حال خود رها شود. شيعيان روش خود را به ظاهر بدون مداخله عنصر مردم در جانشيني پيامبر(ص) وانمود ميكردند، اما كار سرنوشت امت را شوخيبردار نميداشتند. هر چند جالب است كه عليابن ابيطالب(ع) در مساله امامت و خلافت خود پس از مرگ عثمان، اعتقاد و تمايل مردم به خليفه و الهام را اصلي مستحكم در زعامت و رهبري برميشمرد. اگر بخواهيم به بحث خود برگرديم كوتاه سخن آنكه آنچه پس از خلفاي راشدين و در ادامه به قدرت نشستن امويان بر حكومت و جامعه اسلامي رفت، كمتر ميتوان به صراحت آن را تداوم ارزشهاي جامعه نبوي دانست. اگر خليفه اول ابوبكر صديق با صراحت گفته بود انتخاب او نه بهعنوان بهترين انتخاب كه مسووليتي بود كه مسلمانان بر دوشش گذاشته بودند و اگر عمرابن خطاب خليفه دوم گفته بود چنانچه از راه راست منحرف شدم مرا امر به معروف نماييد، در زمان خليفه سوم عثمانبنعفان اعتراضات و ترديدهايي درخصوص ميزان پايبندي وي به ارزش هاي متعالي و اخلاقي پيامبر(ص) وجود داشت. شايد بيراهه نباشد كه عليابن ابيطالب(ع) فرموده بود: عثمان شتر خلافت را رها كرده بود تا در علفزاران بهاري بچرد. او در خطبه شقشقيه تفسير خويش را از حكومت آن سه تن اعلام كرده بود، هرچند كه به سرعت لب فرو خورد و زبان به كام كشيد. اما سرعت تغييرات اخلاقي در زمان عثمان و متعاقب آن در عصر معاويه و يزيد بسيار زياد بود. عثمان حتي حاضر نشده بود گوش خود را بر نصايح تا حدي تلخكامانه ابوذر بگشايد. ابتدا او را به شامات و جبل عامل تبعيد كرد و سپس وي را به بدترين وضعي در ربذه به تنهايي رها ساخت و اگر نبود حضور تصادفي عبدا... بن مسعود ثفقي معلوم نيست جنازه ابوذر چگونه مدفون ميشد. طرد ابوذر و بركشيدن امثال وليدبن حكم و آنگاه زعامت او بر كوفه كه نماز را در حال مستي به چهار ركعت اقامه كرده بود، هر چند اعتراضاتي را برانگيخته بود، اما موجد حركتي نميشد. جامعه به شدت خود را با شرايط جديد وقف ميداد. سنتهاي عربي و جاهلي به طرفهالعيني جاي ارزشهاي ديني جديد مينشستند. روابط خانوادگي و قبيلگي و سنتهاي منحط جاهلي ترجيح داده ميشدند. تبعيديان زمان حضرت رسول(ص) به سر امور برگشته بودند. ابوسفيان در زماني كه چشمانش جايي را نميديد در جلسه شام عثمان و اولاد شمس گفته بود: شتر خلافت به درخانه عثمان آمده است. نگذاريد ديگر از خاندان اميه خارج شود. به تعبير مصطفي شاكر، امويان يك حزب تمام عيار بودند. با رهبري چون معاويه، با ايدئولوژي قدرتمندي چون <مرجعه> و تشكيلات قدرتمند سنتها و مناسبات عربي. در اين ميان جا بر انصار مدينه تنگ بود، چه رسد به ديگر مسلمانان و از همه مهمتر تازهمسلماناني چون مواليان! اما آنها حاكم شده بودند، ديگر فضيلت و تقوا و پرهيزگاري عامل رشد و تعالي نبود. رياكاري، تلبيس، دين به دنيا فروشي، ناجوانمردي، شرب خمر، زنا، مفسدههاي اقتصادي، زدوبندهاي سياسي و لابيهاي ضدعدالت وآزادي، همگي به درختان تنومندي بدل شده بودند. نتيجه چنين وضعيتي خانهنشيني امثال حسنبنعلي(ع)، حجربن عدي، عبدا...بنعباس، بلال حبشي و... شده بود. حكومت كه به يزيد رسيد كار از آنچه بود خرابتر شده بود. چه اگر معاويه سنت حكومتداري و قدرت رياكاري بالايي داشت، جانشينش هيچ تصوري جز سلطنت موروثي از خلافت نداشت، او خود را تحت آموزههاي بسيار انحرافي <مرجعه> عين قانون، عدالت و تقوا ميدانست. به سهولت شرب خمر مي كرد، با بوزينهگان و سگان مشغول ميشد و بر منبر پيامبر حيوانات اهلي شده را در كنار خويش مينشاند. ضمن آنكه سنت حكومتداري وكياست پدر را نيز نداشت. در چنين جامعه فروخفته و دچار فروپاشي شده و ارزشهاي به تاراج رفته اينك حسينبنعلي(ع) قرار گرفته و ميراثي از جد و پدرش كه در معرض تندباد قرار داشت. او دو راه داشت يا با وضعيت موجود كنار آيد و به تعبير خود تن به ذلت دهد و يا جان عزيزش را به تيغ آبدار دهد و با خونش نهالهاي دوباره كاشته شده در نهضت عاشورا را آبياري دهد. او در شرايطي كه به تعبير علي شريعتي مرگ هماره آدمي را انتخاب ميكند، خود مرگ خويش را برگزيد. ورود امام حسين(ع) به صحراي كربلا ترجمان آن ارزشها و فضيلتهاي فراموش شده است. از روز اول محرم اين اتفاق روي ميدهد. زماني كه بر زين اسب به چرتي كوتاه فرو ميرود و در كنار خود پسر بزرگش علياكبر را همراه دارد. ناگاه از خواب برميخيزد و استرجاع ميگويد، علياكبر از او ميپرسد چرا كلمات استرجاع را بر زبان جاري كرديد، فرمود: در خواب صداي هاتفي را شنيدم كه ميگفت اين كاروان به سوي مرگ در حركت است. آنگاه از فرزندش شنيد، آيا راه ما بر حق استوار نيست، پاسخ شنيد آري. از جدم رسول ا... شنيدم كه چنين خواهد شد. آنگاه لبخندي بر تمام صورت جواني نشست كه همگي براين باور بودند كه شبيهترين بنيهاشم به صورت پيامبر اسلام است. رابطه اين پدر و پسر ستودني است. چيزي است در حد رابطه ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع.) يادمان باشد نفس فرزند امام و يا پيامبر بودن نميتواند منشاء فضيلت باشد، آنگونه كه در باب نوح و فرزندش نبود. بيترديد علياكبر تربيت شده دستگاه فرهنگي و اخلاقياي بود كه مرگ را در راه تحقق آرمانها با كرامت به مانند پسرعمش قاسمبنالحسن همچون عسل ميپنداشت. او نيز فضيلتي اين چنين داشت. وقتي بحران در كربلا بالا گرفت و محاصره تنگتر و تنگتر شد، حضرت در غروب تاسوعا يارانش را جمع كرد. آنها را موعظه كرد و سپس فرمود اين جماعت با من كار دارند، تكليف را از شما برداشتم. به خانه و كاشانه خود رويد. به خداي حسين(ع) قسم، از شما راضي هستم و دوست ندارم موجب زحمت كسي باشم. همه ميدانيم چه شد. همگي سر به ناله برداشتند. ابتدا عباس به سخن درآمده بود. چه ميگويي برادرم را تنها بگذارم و به مدينه بروم و از كاروانيان در راه بپرسم كه برسر آقا مولايم چه آوردند؟ عباس را اينگونه شناختهاي؟ مسلمبن موسجه فرياد برآورد. به خدا اگر هزار جان داشتم و هر هزاربار در راهت تقديم ميكردم، زنده ميشدم و آنگاه به تيغ شمشير به عدم ميرفتم و باز احيا ميشدم نام تو را فرياد ميكردم. حبيببن مظاهر گفت: حسينجان براي من پيرمرد كه هم محضر رسولخدا جدت و هم پدرت علي مرتضي را درك كرده، مرگ در ركاب تو همچون وصل تازه دامادي در زفاف است. كلماتي كه تجلي بخش ايمان و صافي كننده روح است، سيدبن طاووس گفته بود تنها اين مقاتل را بخوانيد. آنگاه روحتان را مصفا خواهد نمود. زيرا حسين(ع) تجسم ايمان است. دلي نيست كه ايمان داشته باشد و حسين(ع) را دوست نداشته باشد. همه حرفهايي زدند كه در اين مجال نميگنجد. شايد اينجا بود كه امام سربرداشت و دستهايش را بالا گرفت و در حق يارانش دعا فرمود:<به خدا قسم تاريخ و ابديت ياراني چون شما را به خود نخواهد ديد. > آنگاه جايگاه آن مردان باشرافت و فضيلت را كه در زير سايه چكاچك شمشير و گرز و تهاجم و پشتي، همه سروتن خويش را در مسلخي بدين صعوبت به تير عشق سپرده بودند، نشان داد و فرمود همه شما شهيد خواهيد شد و بهشت جايگاهتان است. شايد همينجا بود كه پسرعموي نوجوان، يادگار حسنبن علي(ع) به صدا درآمد: عموجان پس من چه؟ آيا من هم شهيد خواهم شد؟ عمو پاسخ داد: مرگ در نزد تو چگونه است؟ جواب داد: شيرينتر از عسل! سرش را به پايين آورد. آري برادرزادهام تو نيز شهيد خواهي شد. اما به مرگ سخت!اين قلم وفادار شيخ مفيد در الارشاد است كه مينويسد وقتي قاسم خواست به ميدان رود حسين(ع) آغوشش را گشود، هيچ كلامي نگفت. بغض، راه هر گونه صدايي را بسته بود. تنها او را در بغل گرفت. قاسم كه ميرفت شمشيرش از قامتش بلندتر مينمود. حسين(ع) گاهي در خيمه و گاهي جلوي آن دست به دست ميماليد.حال يادگار عزيزترين موجود هستي يعني برادرش حسن(ع) در شرف مرگ بود. ناگاه صداي <عموجان به فريادم برس> را شنيد. گفتند چو عقاب بر ذوالجناح سوار شد. ناگاه صحنهاي را ديد كه شمشيرها فرود ميآيند. خود را رساند و جملهاي را گفت كه براي هميشه تاريخ ميتواند چشمان آدمي را اشكبار سازد <چقدر براي عمويت سخت است، او را بخواني و نتواند پاسخ دهد و چقدر سختتر كه از او چيزي بخواهي و نتواند برآورد.> شايد زنگارهاي آن جامعه به اين حجم از مظلوميت و درد ناكانه كشته شدن نياز داشت تا بر روح مرده آن جماعت به ظاهر مسلم، تلنگري فرود آورد. فضيلت وفاداري و جوانمردي درسي است كه رفتار عباس ميدهد. او امكان ترك اردوگاه برادر را داشت اما غيرت و وفاداري و ادبش خود فضايل قابل ملاحظهاي هستند. به فرات زد، خنكي آب پاها و تنش را تحريك ميكرد. چند روزي بود آب ننوشيده بود. جنگ و نزاع و تحرك هم بر تشنگياش افزوده بود. لاجرم دست در آب خنك برد، آن را به لبهايش نزديك كرد، اما واكنشي كه از او سرزد حتي براي تراژيك نويسان برجسته جهان از جمله شكسپير هم قابل تداعي نبود. به ياد لبهاي تشنه برادرش افتاد و آب را در فرات فرو ريخت، به راستي اگر آب مينوشيد چه ميشد؟ من برآنم كه عنصر فضيلت به تمام قد، خود را به انگارههاي ما تحميل نميكرد. در تمام قرون و در همه صحنهها و همه برادرهاي دنيا كه در جنگند، در اين صحنه آب خواهند نوشيد! اما اين تنها عباس است كه چنين ميكند و ما را در برابر فروتني، ادب و وفاي به عهد ناتوان و حقير ميسازد، او كه تنها در زمان مرگ، حسين(ع) را با نام <برادر> خطاب كرد و اظهار داشته بود، از اينكه نتوانستم تشنگان حرمات را سيراب كنم، خجلم!يا فضيلت صبر و تحمل و بردباري چگونه ميتوانست بدون زينب معنايي اين جهاني يافت كند؟ دردها و زخمهايي كه ميتوانست كمر كوهها را بشكند و خرد نمايد، نزد زينب جميل و زيبا ديده شده است. تمام اين فضايل است كه عاشورا را معنادار ميكند. اين ايام كه ميآيد ما موظف به بازبيني <فضيلت> هستيم. اينگونه است كه من درك ميكنم ائمه شيعه به پيروان خود توصيه كردهاند <عاشورا را زنده نگهداريد.> زنده بودن عاشورا به علم وكتل و زنجير و دسته و روضه خوانيهايش نيست كه امروز جماعت محروم از كلوب و نمايش و تظاهر و ... آن را به كارناوالي شبيه ساختهاند كه خود فضيلتزا و ارزش گريز گرديده است. به شيعيان گفتهاند دورهم جمع شويد فضايل آنها را با رفتارهاي يكساله خود تطبيق دهيد. ببينيد رفتار شما در برابر ظلم چه بوده است؟ با رياكاري و تلبيس در لباس دين چه كردهايد؟ وفاداري، راستگويي، صداقت را چگونه كالايي ميدانيد؟پس اگر عاشورا بيايد و برود و شيعيان حسينبن علي(ع) تنها اشكي ريخته باشند و دستهاي برده باشند و آخر هم پلوقيمهاي تناول نموده باشند، حق فضايل اين ماه را بجا نياوردهاند. عاشورا ويترين فضايل بشري است. هر كس بايد خود را در اين ماه اندازهگيري كند. ببيند اگر در وضعيتي شبيه آن شرايطي كه حسين(ع) قرار گرفت، قرار بگيرد، چه خواهد كرد. بدينسان است كه بايد عاشورا را زنده انگاشت. در غيراينصورت نمايشي است كه برپاداشتهايم و اوقاتي است كه به بطالت گذراندهايم
محدود به قانون بود <آزادي كردار> در دايره عرف شد <آزادي گفتار> اما نبود مرز و حدودي كه ببندد انديشه حقجويي و <آزادي افكار>
+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|