|
روزنامه نگاري و مطبوعات ايران در بستر اصلاحات-عيسي سحرخيز :مطبوعات کشور طي دوران جديد تاريخ ايران شرايط پر فراز و نشيبي را پشت سر گذاشته اند و با توجه به مضايق جديد به نظر مي رسد که چشم انداز روشني را در پيش رو نداشته باشند. اين تاريخ70 ساله، انباشته است از؛ دوران اوج و رکود، مملو از مبارزه در راه بسط آزادي و آکنده از فضاي سانسور و خودسانسوري در شرايط حاکميت استبداد، وجود خفقان و نبود فضاي آزاد.تاريخ مطبوعات ايران، بيش از آنکه شاهد فعاليت آزاد و حرفه اي روزنامه نگاران باشد، بيش از يک قرن از عمر کوتاه 170 ساله آن به مبارزات اهالي مطبوعات براي کسب آزادي، استقلال، عدالت و حکومت قانون گذشته است؛ چه براي رسيدن به حکومت مشروطه و چه براي نيل به جمهوريت و مردمسالاري، شايد ضربات سهمگيني هم که روزنامه نگاران و مديران مطبوعات خورده اند عمدتا براي نيل به اين اهداف عالي و تحقق آرمان هاي ملت، و مبارزه با دشمنان آزادي و حقوق بشر باشد. تحليلگران و پيگيران اوضاع سياسي و اجتماعي ايران و پژوهشگران و تاريخدانان به خوبي به اين نکته واقفند که ايران تنها کشوري در جهان است که طي يک قرن، شاهد دو انقلاب تمام عيار بوده است؛ انقلاب مشروطه و انقلاب ضد حکومت سلطنتي. اولي براي مهار سلطنت مطلقه و استقرار مجلس و عدالتخانه، و دومي در راه نفي سلطنت و استقرار و استحکام جمهوريت و حاکميت ملت؛ و هر دو در راه بسط و گسترش آزادي، مردمسالاري و حقوق بشر. برخي از پژوهشگران تاريخ مطبوعات ايران را تا زمان حاکميت اصلاح طلبان، به هفت دوره تقسيم کرده بودند(1) و اکنون دوره هشتمي نيز شروع شده است. اين دوران را مي توان به شرح زير طبقه بندي کرد: همانگونه که ملاحظه مي فرمائيد در اين 170 سال و دوران هشتگانه، روزنامه نگاران و مطبوعات ايران همواره شاهد دوران اوج و حضيض فعاليت ها بوده اند؛ برآمده از فضاي انقلاب ها و اصلاحات و دوران کودتا و خفقان، هريک از پس ديگري.در هريک از اين دوران صاحبان قلم يا بر نوک پيکان مبارزه قرار داشته اند و بر موج آزاديخواهي سوار بوده اند، و يا در زير سرنيزه جباران قرار داشته اند و يا در برابر سد و بند اقتدارگرايان. در اين راه پر فراز و نشيب، صدها روزنامه و مجله توقيف و تعطيل شده اند و ده ها روزنامه نگار کشته راه آزادي، و صدها صاحب قلم محبوس در بازداشتگاه و زندان وبسياري عزلت گزيده در داخل و يا آواره در خارج. و يا دست کم دوان در پي تهيه وثيقه چند صد ميليون ريالي و يا به ظاهر آزاد، در قيد کفالت و... گذشته دور؛ سانسور، توقيف، برخورد با روزنامه نگاران، ربودن و ترور تصور و فرض من اين ست که تبيين دقيق وضعيت روزنامه نگاري و فعاليت مطبوعاتي در ايران در دوران اصلاحات ممکن نيست مگر اينکه نيم نگاهي به گذشته داشته باشيم و گوشه ي چشمي به افق آينده، و طرفه آنکه گويا آينده از دل گذشته برون مي آيد و منش ها و روش ها يکي است و کارگزاران نسبتا واحد، و البته تجربه اندوخته از دوران اصلاحات.تاريخ ايران در دوران معاصر، به ويژه در زمينه فرهنگي و مطبوعات، بدون نام سيد محمد خاتمي شکل نمي گيرد، فارغ از اينکه موافق عملکرد دوران زمامداري او باشيم و يا مخالف آن، و يا موافق منتقد آن. پژوهشگران و سخنرانان پيش از من به بررسي و تحليل دوران پيش از اصلاحات پرداخته اند و من بنا ندارم که به آن دوران بازگردم، اما از آنجائي که در بخشي از دوران گذشته، آقاي خاتمي در جايگاه وزير ارشاد و متولي روزنامه کيهان بوده و به باور من در دوران رياست جمهوري نيز در بسياري موارد، به ويژه در دو سال اول زمامداري، همان اهداف و برنامه ها را دنبال کرده، شاهد يک نوع ارتباط منطقي بين اين دو دوره بوده ايم و جانشينان او در هر دو دوره نيز از روي اتفاق از يک سنخ بوده اند و با برنامه ها و اهدافي مشابه. در واقع، آنچه که اکنون به عنوان حکومت برآمده از حزب پادگاني و حاکميت افراد نظامي- امنيتي مطرح است، سنگ بنايش در دوران وزارت ارشاد محمد خاتمي نهاده شد که پيامدش استعفاي او بود در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني، و جانشين يک سردار، علي لاريجاني.در آن دوران، با پايان يافتن جنگ تحميلي عراق عليه ايران، بخشي از فرماندهان نظامي و بسيجيان آزاد شده از قيد و بند جبهه و جنگ، فرصت را براي ورود به عرصه قدرت مناسب مي ديدند و غنيمتي را که در جبهه ها وانهاده بودند، بر منصب هاي حکومتي مي يافتند، مناصبي که نقطه ي ورودش بخش فرهنگ بود و روزنامه نگاري و مطبوعات و پيامدش استعفاي وزير ارشاد وقت و نتيجه اش واگذاري رياست خبرگزاري جمهوري اسلامي و بزرگترين روزنامه دولتي، کيهان، در کنار پست وزارت و معاونانش به سپاهيان و نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي. حاکميت لاريجاني در ارشاد، وردي نژاد در خبرگزاري، حسين شريعتمداري بر کيهان و اوج گيري اقتدار باند سعيد امامي از يک سو و آغاز دوراني آکنده از سانسور و خودسانسوري، بگير و ببند، خودزني و مصاحبه فرمايشي تلويزيوني و حذف حيثيتي و فيزيکي اهالي مطبوعات و صاحبان قلم. دوراني که در آن نيروهاي نظامي و امنيتي حرف آخر را در برابر نويسندگان، مترجمان، روزنامه نگاران و مديران مطبوعاتي مي زدند.در اين دوران در کنار اعمال سانسور و خودسانسوري فزاينده از جانب وزارتخانه هاي ارشاد و اطلاعات و در مواردي دادگاه هاي مطبوعات، بسياري از نيروهاي دگرانديش در قبال نوشته ها و سخنانشان زير فشار شديد بودند؛ به دلايل گوناگون مخفيانه و آشکار احضار و بازجويي مي شدند، که پيامد آن مي توانست علاوه بر بازداشت و زندان، مصاحبه هاي تلويزيوني و مطبوعاتي باشد و مفقود شدن و يا حتي مرگ هاي مشکوک و در نهايت قتل هاي زنجيره اي. در کنار فشارهاي دولتي، باندهاي خودسر و جريان هاي مشکوک تکميل کننده فضاي رعب و وحشت بودند، با حربه ي حمله به دفاتر نشريات و تخريب تجهيزات و وسائل و مصدوم کردن مديران، روزنامه نگاران و حتي کارکنان عادي. و در کنار اين دو، ماموريت رسمي وزارت ارشاد و هيات نظارت؛ اعطاي اندک و گزينشي پروانه انتشارنشريات، اعمال محدوديت در گردش آزاد اطلاعات و روزنامه نگاري آزاد و مستقل و خانه نشين کردن روزنامه نگاران و توقيف نشريات از طريق نقض اصل 168 قانون اساسي با راي هيات نظارت بر مطبوعات؛ بدون تشکيل دادگاه، دربسته بودن جلسات و نبودن هيات منصفه.خلاصه اينکه وضعيت مطبوعات در دوران پيش از اصلاحات تيتروار به شرح زير بوده است: گذشته نزديک؛ حاکميت دوگانه دوران اصلاحات از دل چنين شرايطي برآمد و همانگونه که با شگفتي آمد، با شگفتي نيز پايان يافت، تا در آينده از چه ميراثي برخوردار شود. اجازه دهيد با ذکر خاطره اي سخنان اين بخش را آغاز کنم تا مشخص شود که با چه پيش زمينه اي اصلاح طلبان کار خود را آغاز کردند. هنوز مرخصي پايان ماموريتم در سازمان ملل به انتها نرسيده بود که به دستور دوست عزيز، آقاي بورقاني از استانبول به تهران فراخوانده شدم. در کمتر از 24 ساعت ايران بودم و حدود 4 ساعت پس از رسيدن به فرودگاه مهرآباد در جلوي دفتر معاون جديد امور مطبوعاتي وزارت ارشاد. در برابر دفتر ايشان، چندتن از دوستان قديم را ديدم که آنان نيز اصرار داشتند پيشنهاد آقاي بورقاني براي مديرکل مطبوعات داخلي را بپذيرم. به زعم آنان، و برخلاف نظر من، پست مديرکلي مطبوعات شغلي ساده و آسان بود در حد توزيع کاغذ و فيلم و زينک. هيچکس آن زمان تصور نمي کرد که مطبوعات و فعاليت روزنامه نگاري در نوک پيکان برنامه توسعه فرهنگي و سياسي دولت خاتمي قرار گيرد و عرصه ي تاخت و تاز جريان اقتدارگرا، از سر تا ذيل، به ويژه قاضي مرتضوي. کسي به مخليه اش هم نمي گنجيد که روزنامه نگاري روزي شغلي فاقد امنيت باشد و فعاليت مطبوعاتي فاقد آينده قابل اطمينان.به نظر من دوران اصلاحات برخلاف اکثر قريب به اتفاق تاريخ مطبوعات، شروع و پايانش شگفتي آفرين بوده است و يک استثنا. در اکثر دوران پيشين، عمدتا در دوراني که دولت مرکزي ضعيف بوده و يا فشارهاي خارجي زياد و طاقت فرسا، سطح آزادي در ايران ارتقا يافته و روزنامه نگاران ايراني امکان يافته اند کار در مطبوعات نسبتا آزاد و مستقل را تجربه کنند؛ چه در دوران مشروطه، چه در نهضت ملي و چه پيش از انقلاب. اما دوران اصلاحات يک استثنا بوده است، در دوره اقتدار دولت برآمده از راي ييست ميليوني ملت، اين بار بهار مطبوعات شکل گرفت و هم زمان با کاهش اقتدار در يک حاکميت دوگانه، دوران جديد افول و مرگ مطبوعات آزاد و مستقل و روزنامه نگاري حرفه اي شروع شد.شاخصه ي ديگراين دوران همکاري تنگاتنگ روزنامه نگاران و فعالان مطبوعاتي با اصلاح طلبان به ويژه شخص سيد محمد خاتمي که دوست و همکار بسياري از چهره هاي شاخص بوده و هست، در بيرون و درون حاکميت براي نيل به آرمان توسعه ي کمي و کيفي مطبوعات بوده است.به اين دليل، شاکله ي اصلي معاونت مطبوعاتي را روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات پيشين تشکيل دادند و در کنارشان کارشناسان حقوقي و اساتيد روزنامه نگاري. کساني که پيشينه ي فعاليت در خبرگزاري داشتند و روزنامه هايي چون اطلاعات، کيهان، همشهري و... پيروزي اصلاح طلبان به يک معني دوران بازگشت به کار اين افراد در درون بدنه ي دولت بود و بيرون از حاکميت در دفاتر روزنامه ها و نشريات جديد و به تبع آن نهادهاي صنفي و حمايتي تخصصي روزنامه نگاري و مطبوعات.با توجه به اين مسئله، بخش مهمي از اجرايي شدن هدف و برنامه اوليه دولت اصلاحات براي توسعه سياسي و فرهنگي به دوش مطبوعاتي ها گذاشته شد که خود چالش هاي گوناگوني را به وجود آورد که پيامد آن دستگيري روزنامه نگاران، توقيف و تعطيلي مطبوعات، استيضاح وزير ارشاد و برکناري و دادگاهي شدن مديران ارشد دولت خاتمي بود.برنامه توسعه کمي و کيفي فعاليت مطبوعاتي و روزنامه نگاري اصلاح طلبان را مي توان در سه محور بررسي کرد. اين برنامه ها در واقع سياست ها و خط مشي هاي به هنگام شده دوران وزارت ارشاد آقاي خاتمي بود که در سال 71 با ورود و حضور نظاميان به عرصه ي فرهنگ ناتمام مانده بود. اين موارد عبارت بودند از: هدف اصلي تيم مطبوعاتي جديد وزارت ارشاد اگرچه اين بود که اين سه محوربه کمک کارشناسان و نيروها و جريان هاي آزاديخواه و طرفدار مردمسالاري در جامعه به موازات يکديگر پيش رفته و هم زمان با اصلاح همه جانبه امور از جمله تاسيس و تقويت نهادهاي مدني شکل مناسب را به خود گيرند. اما تحولات داخلي و واکنش هاي تند جريان اقتدارگرا و ضد اصلاحات و هجوم آنان به روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات، از همان سال هاي اول مانع اجرايي شدن اين برنامه ها شد. همانگونه که مي دانيد حتي وضعيت به گونه اي پيش رفت که بخش وسيعي از دستاوردهاي اوليه نيز از دست رفت و اهالي مطبوعات و دست اندرکاران و مجريان اين برنامه ها هزينه هاي مادي و معنوي جبران ناپذيري را پرداختند، هرچند که جامعه هنوز از بخشي از منافع آن برخوردار است.تلاش مي کنم تا جايي که وقت و حوصله دوستان اجازه مي دهد به بيان هريک از اين محورها بپردازم و هم زمان شيوه ها و برنامه هاي جريان محافظ کار براي جلوگيري از پيشرفت آن ها را بيان دارم. 1- توسعه کمي و کيفي مطبوعات مجوزهاي صادره در سه دوره حاکميت محافظه کاران، اصلاح طلبان و اقتدارگرايان(2) الف - محافظه کاران ( 1372 لغايت1375- ميانگين سالانه) ب- اصلاح طلبان (نيمه دوم 1376 نيمه اول 1384- ميانگين سالانه) تعداد مجوزهاي صادره تعداد متقاضيان نسبت متقاضي به مجوز ج- اقتدارگرايان (نيمه دوم 1384 نيمه اول 1385- ميانگين سالانه) تعداد مجوزهاي صادره تعداد متقاضيان نسبت متقاضي به مجوز علاوه بر تفاوت چشمگير کمي صدور مجوز مطبوعات بين رويکرد سه جريان فوق الذکر، از لحاظ کيفي نيز تفاوت ها قابل ملاحظه است که اختلاف عمدتا خود را در صدور مجوز براي انتشار روزنامه و يا نشريات سياسي نمود و بروز پيدا مي کند. به اين دليل است که در دوره 8 ساله حاکميت اصلاح طلبان علاوه بر اينکه صدور پروانه براي نشريات علمي و تخصصي تقريبا به روز رسيد و در اواخر دوره تقريبا متقاضيان مي توانستند در دوره سه ماهه قانوني مجوز دريافت کنند، به ويژه در سال هاي ابتدايي که هنوز واکنش ها حاد نشده و بگيرو ببندها آغاز نگشته بود، صدور مجوز براي روزنامه سراسري و نشريات سياسي و ارگان هاي حزبي و گروهي دچار تحول اساسي شده بود، به گونه اي که تمامي جريان هاي فکري و فعالان سياسي مستقيم يا غيرمستقيم صاحب نشريه اعم روزنامه يا هفته نامه و ماهنامه بودند. نگاهي به مجوزهاي صادره براي روزنامه ها بيانگر اين تفاوت هاست. اوج اين تحول کيفي را مي توان در ميزان استقبال مردم از مطبوعات به ويژه روزنامه هاي سراسري و نشريات سياسي ديد که فضاي تکثر در جامعه را جلوه گر مي ساخت و پيامدش افزايش شمارگان نشريات از روزانه 2/1 ميليون نسخه در روز به حدود 5/3 ميليون، يعني حدود سه برابر در دوره ي موسوم به بهار مطبوعات در سال 79 است. آمار کنوني اگرچه به ظاهر بيانگر بالا رفتن ميزان شمارگان مطبوعات است، اما هيچکدام از صاحبنظران بر اين باور نيستند که اقبال مردم از نشريات به ويژه روزنامه ها فزوني گرفته باشد.در حالي که در دوران اصلاحات – بجز سال هاي استثنائي 83و79- همواره سالانه بيش از 15 روزنامه مجوز صادر شده و نقطه اوج آن در سال 82 با 48 مورد بوده است، درنيمه اول سال جاري نه تنها هيچ مجوز روزنامه اي صادر نگرديد، بلکه روزنامه هاي شرق و روزگار توقيف شده و روزنامه ايران مدت ها در محاق توقيف قرار گرفت. در مقابل، از 195 مجوز صادره در اين دوره، 114 مورد يعني حدود 60 درصد به فصلنامه، دوفصلنامه و سالنامه بوده است. اگر مجوز ماهنامه و دوماهنامه را نيز بيفزائيم، آن گاه براي نشرياتي با دوره انتشار، هفته نامه، دو شماره در هفته و روزنامه تنها 9 مجوز براي هفته نامه باقي مي ماند. اين تحول کمي و کيفي خود آثار و پيامدهاي درخور توجهي در جامعه داشت که متاسفانه پس از فعال شدن بخشي از قوه قضائيه و دادستاني به عنوان نوک پيکان حمله عليه مديران مسئول، روزنامه نگاران و حتي مسئولان ذيربط ارشاد، دستاوردهاي اوليه از بين رفت و فضاي ياس و نااميدي سايه گسترد که کم کم در بيشتر زمينه ها بر جامعه حاکم شد.در سه سال اول دوران اصلاحات اين واقعيت به خوبي مشهود بود که نوعي هماهنگي و تعامل مناسب بين مجريان برنامه توسعه مطبوعاتي و روزنامه نگاران و دست اندرکاران نشريات به وجود آمده است. صدور مجوز براي انتشار روزنامه هاي مستقل و آزاديخواه و همچنين ارگان هاي حزبي، سياسي و فکري، در شرايط انفعال جريان هاي تندرو محافظه کاردر جامعه، و اقبال افکار عمومي از مطبوعات جديد، در عمل باعث شد که نه تنها روزنامه نگاران گوشه گير و خانه نشين به فضاي مطبوعاتي بازگردند و رشته روزنامه نگاري در دانشگاه ها رونقي چشمگير پيدا کند، بلکه بسياري از صاحب نظران و کارشناسان، متفکران و اساتيد دانشگاه، صحنه مطبوعات را آوردگاه جدال فکري و تحقيقاتي بدانند و از طريق نوشتن مقاله، انجام گفت و گو و شرکت در ميزگرد، دانسته هاي فکري و تجربيات خود را آزادانه و رايگان به آحاد مردم ارائه دهند.در نتيجه، يک بار ديگر مطبوعات ايران جايگاه اصلي خود را به عنوان رکن چهارم مردمسالاري بدست آوردند به دوباره به حلقه ي واسطي بين دولت و ملت تبديل شدند، و در يک چرخه ي مثبت شان و اعتباري مناسب يافتند و همانگونه که گفته شد شمارگانشان به شدت بالا رفت. چنين شمارگان بي سابقه اي در تاريخ 170 ساله مطبوعات ايران به همراه سرعت و دقت بالا در امر خبررساني، به يکباره روزنامه ها را به اصلي ترين منبع خبري و اطلاع رساني - حتي بالاتر از خبرگزاري و رسانه ملي کشور- در داخل و خارج جهش داد، دستاوردي که خود باعث ضربه خوردن بخش اثرگذار روزنامه نگاران و مطبوعات، از ديگر جناح حاکميت شد. بيکار شدن بيش از يک هزار نفر روزنامه نگار به طور مستقيم و زيان مادي و معنوي غيرمستقيم چند هزار فعال در حوزه نشر و مطبوعات، پس از توقيف 18 روزنامه و مجله طي کمتر از 48 ساعات، اوج اين مسئله بود که متعاقبا از طريق دستگيري ها و بازداشت هاي مکرر، اعمال وثيقه هاي چند صد ميليون توماني عليه اهالي مطبوعات، و فشار براي دست کشيدن از حرفه روزنامه نگاري يا اجبار به جلاي وطن کردن به موازات توقيف بيش از 120 نشريه ضربه سنگيني به روند مثبت فعاليت مطبوعاتي کشور زد.در اين جريان نسل اول روزنامه نگاران و مديران مطبوعات دوران اصلاحات متحمل بالاترين صدمات مادي و معنوي را ديدند و در کنار بيکاري، محروم شدن از امکانات شغلي و زندگي، توقيف اموال، بازداشت موقت، زندان و محروميت از سفر خارجي را آزموده اند. نسل هاي بعد هم آموخت که يا بايد اين حرفه را بوسيده و يا کنار بگذارد و يا اينکه سياست بقا را پيش بگيرد و تن به سانسور و خودسانسوري و هزاران خواري و خفت بدهد و تازه هيچ تضميني ندارد که نشريه اش ادامه حيات دهد.اين امر ناشي از اقدام هايي بود که رهبري آن را جريان موسوم به "ضد اصلاحات" به عهده داشت و در فضاي "حاکميت دوگانه" امکان زيست، رشد و برخورد با مخالفان پيدا کرد. پيش از روي کار آمدن دولت خاتمي، ستاد رهبري جريان عهده دارتهديد و تحديد آزادي بيان و قلم عمدتا در وزرارت اطلاعات - تحت رهبري سعيد امامي- مستقر بود و هدايت مسئولان وزارت ارشاد، هيات نظارت بر مطبوعات و ديگر نهادهاي حکومتي را به عهده داشت و کمتر شاهد برخورد قوه قضائيه با روزنامه نگاران و مديران مطبوعات بوده ايم. با شروع دوران اصلاحات مديريت حاکم بر وزارت خانه هاي اطلاعات و ارشاد تغيير يافت و پس از مدتي باند سعيد امامي که وارد فاز ترور و سربه نيست کردن روزنامه نگاران و نويسندگان شده بود، ضربات سنگيني خورد. به تبع اين تحول ترکيب هيات نظارت بر مطبوعات و رياست آن به نفع اصلاح طلبان و خط مشي ها و برنامه هاي آنان تغيير يافت. پيامد اين امر ورود مستقيم رهبري و بخشي از قوه قضائيه در نقش پيکان برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران است که متذکر نتيجه آن شدم. در فاز بعد، مجلس تحت سلطه محافظه کاران و اکثريت آنان که در جريان فضاسازي مطبوعات نتوانسته بودند راي مردم را براي مجلس ششم بدست آورند، با تغيير قانون مطبوعات و اعمال محدوديت گسترده، فضاي آزادي ها را هرچه بيشتر بستند و دست قوه قضائيه و جريان موسوم به "خودسر" را براي برخورد با مديران مطبوعات و روزنامه نگاران بازتر کردند. ورود آيت الله خامنه اي به صحنه با حکم حکومتي، و جلوگيري از اقدام نمايندگان ملت در مجلس ششم براي اصلاح قانون مطبوعات نقطه عطف اين حاکميت دوگانه و برخوردهاي متضاد با اهالي مطبوعات در اين دوره است و درنتيجه صف آرايي آشکار جريان ضد اصلاحات در برابر اصلاح طلبان. اگرچه اين صف بندي در مبارزات دانشجويي جرقه هاي اوليه را زده بود، اما ملت زمانيکه آتش حاکميت دوگانه آتش به خرمن مطبوعات زد و آشکارا شاهد توقيف فله اي مطبوعات و دستگيري روزنامه نگاران و دست بسته بودن نمايندگانشان در مجلس در برابر حکم حکومتي شدند، دريافتند که در يک حکومت طلقه راي شان چندان اثري در مسير ارتقاي مردمسالاري و حقوق بشر ندارد.شاخصه ي اين دوره، حاکميت يافتن دادگاه مطبوعات و قاضي وقت معروف آن است که يک باره از حاشيه به متن آمد و مديريت و سازماندهي برخورد به مطبوعات و روزنامه نگاران را به عهده گرفت، جايگاهي که رياست جديد قوه قضائيه نيز نتوانست، اراده و منويات خود را در برابر جريان ضد اصلاحات حاکم کند.در اين دوره، جريان ويژه حاکم بر قوه قضائيه در ابتدا سعي کرد که به روزنامه ها و مجلات به اصطلاح "متخلف" برخورد کند، اما بالا گرفتن اختلاف نظر با قوه اجراييه که نقطه برخورد آن در وزارت ارشاد و بعد در هيات منصفه مطبوعات شکل گرفت، به نفع جريان ضد اصلاحات خاتمه يافت. تشکيل پرونده قضايي، استعفا، برکناري، استيضاح وزير و مديران مطبوعاتي او در کنار توقيف فله اي مطبوعات اوج اين چالش بود که دود آن در عمل به چشم روزنامه نگاران و مديران و صاحبان بنگاه هاي مطبوعاتي رفت.فعال شدن قوه قضائيه البته اين حسن را داشت که ماموريت گذشته جريان خودسر روزبه روز کمرنگ شده و ماموران دادستاني و قوه قضائيه حرف آخر را بزنند. با خانه نشيني مجريان خودسر، همه چشم ها به سوي قاضي مطبوعات و احکام و دستورهاي وي چرخيد که دامنه اش حتي تا عزل 5 عضو اصلاح طلب هيات منصفه و تعطيلي عملي اين نهاد کشيده شد.به اين گونه بود که قانونگرايي در قوه قضائيه ماهيت و شکل ويژه اي گرفت و آن مقام معروف به خودش جرات داد که به مديران دولت خاتمي بگويد: "با ابزار قانون پوست از سرتان خواهيم کند." تهديدي که به فوريت جامه تحقق پوشيد و حتي به کندن گوشت و استخوان با ابزارهاي خداداد انجاميد.نيايد اين نکته ي مثبت را نيز ناديده گرفت که سياست تند و خشن عليه مطبوعات مستقل، دگرانديش و اصلاح طلب، مديران مطبوعات محافظه کار و حتي حکومتي را وادار کرد که در شکل، فرم و محتواي نشريات خود تغييرهايي بنياني ايجاد کنند و بخشي از نيروي کار آزاد شده از نشريات تعطيل شده را به کار گيرند. در کنار آن، گروهي که حاضر به اين گونه فعاليت ها نبودند به کار در نشريات تخصصي، راه اندازي سايت هاي خبري و يا کار در آن ها، و يا در ميزان محدود سفر به خارج و فعاليت در سايت ها، راديوهاي فارسي زبان و تلويزيون هاي ماهواره اي - با نام حقيقي يا مستعار- بپردازند.حاصل کار اگرچه تعطيل روزنامه ها و نشريات سياسي و حاکم شدن فضاي رعب و وحشت و حاکميت سانسور و خودسانسوري بوده است، اما در مجموع به ارتقاي کمي و کيفي مطبوعات کشور انجاميده است. به گونه اي که تا پايان سال 84 تعداد نشريات داراي مجوز از مرز 1700 عنوان فراتر رفت که حدود 5 برابر پايان سال 75 است. و در اين دوره ي ده ساله تعداد نشريات در حال انتشار نيز تقريبا سه برابر شده است. 2- ايجاد و تقويت نهادهاي صنفي و غيردولتي چشم انداز آينده؛ سانسور و خودسانسوري، بازداشت و توقيف، برخورد با روزنامه نگاران پي نوشت ها * ارائه شده در همايش "بررسي مطبوعات درجمهوري اسلامي"
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
بازداشت شدگان تجمع زنان در برابر دادگاه انقلاب به بند 209 زندان اوین منتقل شدند :تمامی بازداشت شدگان تجمع صبح روز یکشنبه در برابر دادگاه انقلاب به بند 209 (بند امنیتی وزارت اطلاعات) در زندان اوین منتقل شدند.منابع نزدیک به جنبش زنان با اعلام این خبر گفتند ، ماموران انتظامی مستقر در ساختمان وزرا به خانواده بازداشت شده گان اعلام کرده اند ساعت 9 صبح فردا برای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان به زندان اوین مراجعه کنند.
در پی بازداشت تقریبی تمامی رهبران جنبش زنان؛ روزنامه کیهان پیروزمندانه از فروپاشی طرح کمپین خبر می دهد :روزنامه کیهان که در روزهای اخیر به انتشار اخباری بر ضد جنبش زنان پرداخته بود در شماره دوشنبه خود نیز با اشاره به بازداشت فعالین زن پیروزمندانه از شکست و فروپاشی طرح کمپین خبر داد. به نظر می رسد با توجه به اینکه روزنامه کیهان معمولا نظرات دستگاههای امنیتی را بازتاب می دهد، گستره فعالیت و نفوذ طرحهای کمپینی به گونه ای بوده که موجبات هراس این نهادها را فراهم ساخته است متن خبر کیهان در پی می آید:پس از افشاي ارتباط برخي نهادهاي فمينيستي زنان با مجريان آمريكايي طرح هاي براندازي نرم نظام جمهوري اسلامي ايران، از جمله تعامل ارگانيك «كمپين¤ يك ميليون امضاء عليه قوانين تبعيض آميز!» با سرويس هاي اطلاعاتي هلند و آمريكا و تغذيه مالي اين كمپين از بودجه هاي 57 ميليون دلاري و 51 ميليون يورويي آمريكا و هلند، اين نهادها و «ان.جي.او»ها با ريزش ناگهاني نيرو و حتي كناره گيري ايدئولوگ ها و فعالانشان مواجه شده اند. «كمپين يك ميليون امضاء» كه با شعار «تغيير براي برابري» از شش ماه پيش آغاز به كار كرد، بزرگترين ائتلاف ميان سكولارها، ليبرال ها، لائيك ها و پيوندي براي ارتباط براندازان با مدعيان اصلاح طلبي محسوب مي شد و چهره هايي نظير سيمين بهبهاني، شيرين عبادي، شهلا شركت، منيرو رواني پور، فرهاد آئيش، جعفر پناهي، فريده غيرت تا فعالان سياسي اي نظير فاطمه راكعي (رئيس فراكسيون زنان مجلس ششم)، زهرا اشراقي (مشاور امور بانوان وزير كشور در دولت خاتمي)، زهره آغاجري، زهرا نوري، فخرالسادات محتشمي پور (رئيس كميته زنان حزب مشاركت ايران)، آذر منصوري (معاون دبير كل حزب مشاركت) در آن حضور داشته اند. عليرغم اين ائتلاف التقاطي، با گذشت شش ماه از فعاليت كمپين و برگزاري كارگاههاي آموزشي گردانندگان آن نشانه هاي فروپاشي كمپين، در آستانه روز جهاني زن (هشتم مارس)، ظاهر شده است. افشاي پشت صحنه امنيتي اين كمپين از سوي كيهان از جمله ماجراي دختركان و پسركان عتيقه -پيرمردها و پير زنان ضدانقلاب- سبب گشته تا بيانيه روز شنبه فعالان اين كمپين كه به مناسبت استقبال از روز جهاني زن صادر شده است، به عنوان مهمترين بيانيه آنان در سال، كمتر از پنجاه امضاء داشته باشد و حتي چهره هاي مدعي اصلاح طلبي و طيف سكولار كمپين از امضاء اين بيانيه خودداري نمايند. اين بيانيه كه با كمتر از پنجاه امضاء منتشر شد و در رسانه هاي بيگانه بازتاب هاي فراواني يافت تا با تجمعي گسترده، قدرت كمپين يك ميليون امضاء را به خيال خام خود، به رخ زنان مسلمان، مردم و نظام جمهوري اسلامي ايران بكشد، حتي نتوانست اجتماعي از همان امضاء كنندگان خود را ساماندهي كند. اين تجمع ديروز با حضور تنها چهل نفر از خود امضاء كنندگان بيانيه كمپين، روبروي دادگستري تهران برگزار شد. پس از اين تجمع رسانه هاي اپوزيسيون با نشر اخبار كذب هميشگي، مدعي خشونت پليس در برخورد با اين گردهم آيي غير قانوني شدند. با فروپاشي كمپين و تبديل شدن آن به «كمپين پنجاه امضاء!» اكنون همه رسانه هاي اپوزيسيون براي بزرگنمايي اين عناصر و به حاشيه بردن ريزش نيروهاي مخالف نظام، طرح جنگ رواني و خبرسازي مجعول را با هدف رو در رو قلمداد كردن پليس و مردم دنبال مي كنند. چندي پيش فاش شد كه مينا سعدادي (عضو هيأت اجرايي سازمان كمونيستي فدائيان خلق، شاخه اقليت!) از ايدئولوگ هاي اين كمپين است كه مسئوليت آموزش هاي امنيتي فمينيست هاي ايراني را هم بر عهده دارد. انتشار اين رسوايي ها از سوي كيهان و تعاملات ميان گروهك هاي تروريستي و كمونيستي با حاميان كمپين كه از كانون نويسندگان جوان تا حزب مشاركت ايران را شامل مي شود، سبب گشته تا برخي از حاميان كمپين كه عضو هيأت علمي دانشگاه الزهرا(س) و مدرس و محقق برخي پژوهشكده هاي اسلامي هستند، حتي در ارتباطات و ديدارهاي خود با فمينيست هاي وابسته به محافل اطلاعاتي غرب محتاطانه تر از پيش عمل كنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ¤ كمپين CAMPAIGN به معناي مبارزه، لشگركشي و نيز درگيري هاي غيرنظامي و تبليغاتي است و از آنجا كه حركت مورد اشاره در اين خبر ويژه به همين نام در ميان گروههاي ضدانقلاب شناخته مي شود، از انتخاب واژه معادل فارسي براي آن صرفنظر كرديم. عبدالله مومنی: برخوردهای امنیتی و بازداشت فعالان جنبش زنان، آنان را در پیگیری اهداف خود مصمم تر خواهد ساخت :سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) برخورد صبح امروز نیروهای امنیتی و انتظامی با تجمع مسالمت آمیز زنان در برابر دادگاه انقلاب و بازداشت نزدیک به 40 تن از فعالان جنبش زنان را محکوم کرد. عبدالله مومنی در گفتگو با ادوارنیوز با اعلام این مطلب گفت: برخورد با این تجمع مسالمت آمیز اعتراضی که بر اساس قانون اساسی و میثاقهای بین المللی از حقوق طبیعی شهروندان محسوب می شود نشاندهنده عزم جدی حاکمیت برای سرکوب یکی از فعالترین طیفهای جامعه مدنی ایران یعنی جنبش زنان است. مومنی با اشاره به زمینه سازیهای روزهای گذشته جراید نزدیک به محافل امنیتی بر علیه فعالان جنبش زنان گفت: در آستانه 8 مارس روز جهانی زن اینگونه اقدامات نشان از بی اعتنایی حاکمان به حقوق زنان و تلاش برای تخطئه هر گونه فعالیت در راستای تحقق این حقوق از طریق متهم ساختن فعالان جامعه مدنی به ارتباط با بیگانگان است. سخنگوی سازمان دانش آموختگان افزود: برخورد شدید و بازداشت گسترده شرکت کنندگان در تجمع 22 خرداد گذشته در اعتراض به قوانین تبعیض آمیز در خصوص زنان ، نه تنها فعالان این جنبش را از ادامه فعالیت منصرف نکرد بلکه آنها را در پیگیری حقوق بدیهی خود مصممتر ساخت اما متاسفانه دستگاههای امنیتی و انتظامی بدون توجه به تجربه های گذشته، امروز نیز با فشارهای مختلف امنیتی و قضایی و همچنین برخورد و بازداشت درصدد منصرف ساختن زنان از پیگیری مطالباتشان هستند. مومنی با انتقاد از جریانات سیاسی گفت: گروههای سیاسی داخلی نیز نه تنها از مطالبات به حق جنبش زنان مبنی بر تلاش برای برابری حقوق زنان و مردان و اعتراض به مناسبات مردسالانه حاکم بر جامعه، حمایت نمی کنند بلکه حتی از واکنش به نقض فاحش حقوق شهروندی فعالان زن خوددداری می کنند. این در حالی است که جنبش زنان با طرحهای عملگرایانه نظیر کمپین" یک میلیون امضا برای تغییر قوانین ضد زن" بطور جدی پیگیر مطالبات خود است. مومنی در پایان گفت: سازمان دانش آموختگان ایران ضمن محکومیت بازداشت فعالان جنبش زنان خواستار آزادی هر چه سریعتر بازداشت شدگان و توقف فشارهای امنیتی و قضایی بر ضد ایشان است
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
مادران دانشجويان منع شده از تحصيل در نامهای به احمدی نژاد، خواستار بازگشت فرزندانشان به تحصيل شدند:مادران دانشجويان منع شده از تحصيل در نامهای به رييسجمهور از عدم رسيدگی به وضعيت اين دانشجويان شکايت کردند و خواستار پيگيری اين موضوع از سوی محمود احمدینژاد شدند. در اين نامه که نسخهای از آن به اين خبرگزاری ارسال شده، آمده است: با بيان اينکه غرض از مزاحمت، همان گرفتاریای است که خودتان از آن آگاهيد و در وزارتخانه علوم، تحقيقات و فناوری دولت شما برای فرزندان ما ايجاد شد، آمده است: نمیدانيم با احساسات مادرانی که با هزار اميد و آرزو بچههايشان را، شب و روز، تر و خشک میکنند تا روزی باليدن آنها و رفتنشان را به ميان اجتماعی غير از خانواده به چشم ببينند، آشناييد يا نه؟! اما حتماً گذرتان به اين همه خانوادهای افتاده است که در اين سرزمين و با تحمل همه مصايب و فشارهای اقتصادی، تنها به ادامه تحصيل و اشتغال فرزندانشان اميد بستهاند، دستکم خودتان پدر هستيد. میدانيد که درس خواندن يا خصوصاً در کنکور قبول شدن، اينروزها چه توان مالی و روانی از جوانان و پدر و مادران میگيرد، شما که با فضاهای آموزشی آشناتريد! پایان ماجرای "اقدام انقلابی": دوئل با احمدی نژاد را جاسبی برد:سرانجام پس از مدت ها کش و قوس سیاسی و رسانه ای ، دوئل «جاسبی - احمدی نژاد» که توسط رییس جمهور کلید زده شده بود ، به نفع رییس دانشگاه آزاد تمام شد .به گزارش عصرایران (asriran.com) ، ماجرای این دوئل سیاسی - رسانه ای از هشتم آبان امسال شروع شد . در آن روز ، محمود احمدی نژاد به " پیشوای ورامین" رفته بود و در جمع مردم سخنرانی می کرد . او در یکی از فراز های سخنرانی خود ، درباره دانشگاه آزاد ، سخنانی گفت که تیتر یک بسیاری از رسانه ها شد . احمدی نژاد با تهدید جاسبی گفت: اگر امسال شهریه ها کاهش نیابند، با یک "تصمیم انقلابی" درباره این دانشگاه ، مردم را خوشحال خواهم کرد.با این حال ، شهریه ها کاهش نیافت و مسوولان دانشگاه آزاد ، در مقابل دولت را متهم کردند که فقط شعار می دهد و به این دانشگاه برای کاهش شهریه ها کمک نمی کند . آنها همچنین آماری ارائه دادند که نشان می داد سرانه دانشجویان دانشگاه های دولتی 6 برابر همتایان آنها در دانشگاه آزاد است و به عبارت ساده تر ، دانشگاه آزاد با یک ششم هزینه های دانشگاه های دولتی اداره می شود .برغم این ، جنجال ادامه یافت و احمدی نژاد بر تصمیم خود برای "اقدام انقلابی " پا فشاری کرد .پس از مدتی ،احمدی نژاد که ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی رانیز بر عهده دارد 5 نفر از اعضای آن را مامور تدوین اساسنامه جدیدی برای دانشگاه آزاد اسلامی کرد واین کمیته نیز کار خود را آغاز کرد .در مقابل این اقدام ، جاسبی نیز دست به پاتک زد و خبر از مصوبه جدیدی داد که طی آن هیات موسس دانشگاه آزاد اسلامی در صدد جایگزینی اعضای مستعفی یا فوت شده این هیات برآمده بود . در چنین شرایطی که دو طرف به نحو آشکاری در مقابل هم صف بندی کرده بودند ، هاشمی رفسنجانی هم وارد ماجرا شد و بدون آنکه نامی از کسی ببرد گفت: امیدوارم شرارت هایی که در صدد تضعیف دانشگاه آزاد هستند را بتوانیم شرشان را کوتاه کنیم.هاشمی ، همچنان به استناد اساسنامه دانشگاه آزاد ، استدلال کرد که هر گونه اصلاح وتغییری در اساسنامه باید توسط هیات موسس باشد و دولت حق ندارد راسا به مداخله در این دانشگاه بپردازد . این استدلال در شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت و پس از آن که تطابق آن با مقررات ثابت شد ، فعالیت کمیته منتخب احمدی نژاد متوقف شد . این کمیته تا آن زمان 10 ماده از اساسنامه را تصویب کرده بود . با به بن بست رسیدن این کمیته ، طرح جاسبی در دستور کار قرار گرفت و در نهایت دکتر حسن حبیبی، دکتر علی اکبر ولایتی، حجه الاسلام محسن قمی وحجه الاسلام حسن خمینی، که از سوی هاشمی و جاسبی پیشنهاد شده بودند برای عضویت در هیات موسس رای آوردند و دکتر محمود احمدی نژاد نیز به عنوان رییس شورای عالی انقلاب فرهنگی ، احکام افراد معرفی شده توسط هاشمی و جاسبی را امضا کرد و بدین ترتیب آنچه رییس جمهور "اقدام انقلابی" نامیده بود، به خط پایان رسید . دستگیری جمعی از جوانان سیرجانی در نمازجمعه این شهر :جمعی از جوانان مسجدی، طلاب و دانشجویان حامی حجت الاسلام جهانشاهی به جرم پخش بیانیه در بعد از اقامه نماز جمعه سیرجان دستگیر شدند. گزارشها از سیرجان، حاکی از این است که اداره اطلاعات سیرجان که از جمله زمین خواران سیرجان به حساب می آید از پخش بیانیه جوانان مساجد شهرستان سیرجان تحت عنوان « فریاد عدالت(4)» جلوگیری کرد و عوامل توزیع کننده ان را دستگیر کرد.در این اقدام 15 نفر از عوامل پخش و حامیان حجت الاسلام جهانشاهی دستگیر شدند. اداره اطلاعات سیرجان و استان کرمان پیش از توزیع بیانیه های دانشجویان سراسر کشور، نشریه جریان مستضعفین و... در نمازجمعه ها و دانشگاههای کرمان مخالفت کرده است و فشار های زیادی بر فعالان دانشجویی و مردمی پیگیری پرونده زمین خواری سیرجان آورده است.گفتنی است دوازدهمین نشست سراسری جنبش عدالتخواه دانشجویی کشور که در دانشگاه شهید باهنر کرمان برگزار می شود بخشی از این نشست به پیگیری پرونده زمین خواری سیرجان اختصاص خواهد یافت. برگزاری جلسات پرسش و پاسخ با مسئولان استانی از جمله استاندار کرمان، رئیس سازمان بازرسی استان، رئیس دادگستری استان و رئیس سازمان مسکن و شهرسازی استان و تجمع جلوی فرمانداری سیرجان از جمله این برنامه ها هستند. این مهرورزی تمام شدنی نیست!:در جدیدترین مهرورزی رییس جمهور مسعود زریبافان دبیر سابق هیئت دولت مورد نوازش این رایحه خوش واقع شد و پستی جدید در وزارت خارجه گرفت. مسعود زریبافان، دبیر سابق هیئت دولت به سمت معاونت اداري و مالي وزارت امور خارجه منصوب گردید. پيش از اين سيد مهدي نبيزاده معاون اداري مالي وزارت امور خارجه بود. زریبافان که در انتخابات گذشته شورای شهر تهران سرانجام بر اساس حکم قانون از سمت دبیری هیئت دولت استعفای صوری ! داد تا بتواند کرسی خود در شورای شهر تهران را حفظ کند، با کسب رتبه بیست و ششم از راهیابی به شورای سوم شهر تهران ناکام ماند .بعد از انتخابات مسعود زریبافان علیرغم کناره گیری ازدبیری هیات دولت، در سر کار خود حاضر و در چندین جلسه دولت نیز حضور یافته است.وی همچنین در دیدارهای اخیر و برخی برنامه های رسمی رئیس جمهور نیز مشاهده شده است. زریبافان اکنون عضو شورای شهر تهران، مشاور رییس جمهور و عضو هیات مدیره باشگاه استقلال تهران است
+ نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
عضو كميسيون صنايع مجلس با اشاره به فرار شهرام جزايري گفت: دو اتفاق ممكن در خصوص سرانجام جزايري رخ خواهد داد، يا اين كه خبر خواهد آمد كه او كشته شده است يا چند روز ديگر خواهيم ديد كه در صداي آمريكا عليه نظام مصاحبه مي كند.احمد بزرگيان با اعلام اين مطلب به ايرانيوز گفت: با هر دو ديدگاه من احتمال قريب به يقين مي دهم كه جزايري را فراري داده باشند نه اين كه او خودش فرار كرده باشد.وي با تاكيد بر اين كه با فراري دادن جزايري بخش وسيعي از اعتماد مردم سلب شده گفت: اعتماد عمومي به شدت آسيب ديده است.وي با اشاره به فعاليت هاي شهرام جزايري در زمان حضورش درزندان گفت: وي درعضويت چند هيات مديره چند شركت بوده و علاوه بر آن حدود يك ميليارد تومان هم در زمان حضورش در زندان در بيرون سرمايه گذاري كرده است بزرگيان ادامه داد: بررسي ها نشان مي دهد كه وي از زندان به عنوان دفتر كارش استفاده مي كرده است.وي در پايان بر ضرورت ترميم در قوه قضاييه تاكيد كرد و گفت: بااين ترميم شايد بخشهايي از قسمت هاي آسيب خورده اعتماد ملي ترميم يابد.
+ نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط
|
+ نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
اطلاعات تازه درباره منبع آزمون موهن:بررسيهاي انجام شده در مورد كتاب سنن النبي كه به عنوان منبع طرح سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگيان مورد استفاده قرار گرفته بود، نشان ميدهد كه بسياري از مطالب كتاب از نوشتههاي علامه سيدمحمدحسين طباطبايي نيست، بلكه از يافتههاي مترجم است. ضمن آنكه بسياري از مشكلات از نوع طرح سوالات ناشي شده است. اعتماد نيز به نقل از عباسپور نماينده تهران خبر داد: تعدادي از اعضاي كميسيون آموزش و تحقيقات به همراه ساير نمايندگان به دنبال استيضاح وزير آموزش و پرورش هستند و گويي قرار است كه در هفته آينده اين موضوع را به گونهاي جديتر مطرح كنند. به نوشته كارگزاران، احمد خاتمي امام جمعه موقت تهران نيز در مورد آزمون آموزش و پرورش اظهار نظر كرده و گفته است: وزير آموزش و پرورش پس از اين مساله عذرخواهي كرد و با متخلفان برخورد كرد و اين رفتار درست نقطه مقابل برخوردي است كه مسوولان در گذشته با متخلفان داشتهاند بهطوري كه از متخلف حمايت ميشد... برخي برخوردها با اين موضوع سياسي، انتقامجويانه و كينهجويانه بود... جريانهايي كه در دورههاي گذشته در مقابل اهانت به خدا، پيغمبر(ص) و امام حسين(ع) سكوت كردهاند، در اين قضيه يقه ميدرانند. چه خبر شده؟ اگر اينطور دلتان براي دين ميسوزد چرا آن روز اين برخورد را نداشتيد بلكه از اهانتكنندگان هم حمايت ميكرديد. عسگراولادي سوالات عمدي بود:حبيبالله عسگراولادي، دبيركل جبهه پيروان خط امام و رهبري، در خصوص آزمون ضمن خدمت فرهنگيان و اهانت به پيامبر اعظم(ص) گفت: واكنش از سوي مجلس و برخي سازمانها جدي و به موقع بود همينطور عذرخواهي وزير آموزش و پرورش، اما اينكه اين خطا چرا صورت گرفته است، نكتهاي است كه به راحتي نبايد از آن گذشت... اين خط دادن بود نه يك اشتباه... از سوالات و نوع چينش آنها مشخص است كه طراح اين سوالات با انگيزه خاصي اين گناه را مرتكب شده است زيرا مشخص است كه به هيچوجه اين اشتباه ناخواسته نبوده است. اعتراض دفتر تحكيم وحدت به توهين به ساحت پيامبر نور و رحمت:دفتر تحكيم وحدت در بيانيهاي توهين به حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(ص) در سوالات آزمون فرهنگيان تهران را به شدت محكوم كرد و خواستار عذرخواهي رسمي حاميان معنوي خرافهپرستي شد. در اين بياينه آمده است:وزارت آموزش و پرورش براي گزينش معلمان در هفته گذشته اقدام به طرح سوالاتي كرد كه جز حسرت و آه براي مردم و شرم و خجالت براي خودش چيزي در پي نداشت ، اكنون با گذشت قريب به يك هفته از اين واقعه توجه به برخي نكات ضروري مينمايد: 1-بي شك اين حادثه ريشه در رواج خرافهپرستي برخي مديران دولت نهم و حاميان معنوي آنها دارد ، اگر آن هنگام كه برخي از احاطه شدن هاله نور دم زدند يا آن زمان كه از امضاي اعتبارنامههاي نمايندگان مجلس و تاييد اعضاي دولت توسط امام زمان (عج ) سخن به ميان آمد شاهد سكوت مرگبار بزرگان كشور نبوديم ، امروز كسي جرات نميكرد با طرح سوالاتي موهن به پيامبر اكرم(ص) توهين نمايد لذا امروز پدران معنوي اين جريان بايد پاسخگوي موجي از خرافهپرستي باشند كه باني و حامي آن بودهاند. 2- نكته جالب ديگر در اين ميان عكس العملهاي متناقض اصولگرايان و مدعيان تدين با اين مساله و توهينهاي سال گذشته توسط نشريات دانماركي است. در حالي تعدادي از اصولگرايان اين اتفاق را در خور پيگيري نميدانند و آن را قابل صرف نظر ميدانند كه در سال گذشته در واكنش به كشيدن كاريكاتورهاي توهين آميز از پيامبر صلح و رحمت ، در اقدامي متعصبانه چند سفارت به آتش كشيده شد. اين مواضع اصولگرايان خود تاييدي است بر اين نظر كه قدرت طلبي هيچ اصلي جز مصلحت نميشناسد . اصولگرايان قدرتمدار كه تا ديروز با ژستهاي متدينانه به پايمال كردن حقوق مردم مي پرداختند،امروز نشان دادند كه جز منافع گروهيشان به چيز ديگري نميانديشند و بيش از پيش اين شائبه را ايجاد كردند كه اعتراضات سال گذشته آنها چيزي بيش از نمايش نبوده است و تنها دست مايه آنها براي برانگيختن احساسات مردم بوده است. 3- از سوي ديگر حتي اگر اين سوالها كه برآمده از تفكرات گروهي كج انديش داشته باشد كه همان كج انديشان سالهاست مانع پويايي آن شدهاند .جاي اين پرسش وجود دارد كه اين سوالات چه ارتباطي به گزينش معلمان دارد؟آيا بهتر نيست كه بر مبناي شايسته سالاري و براساس موازين عقلي و علمي براي انتخاب معلمان كه به واقع قشر فرهنگ ساز جامعه هستند ، اقدام نمود؟ 4- وضعيت صنفي و رفاهي معلمان بسيار وخيم است ، حقوق و درآمد معلمان آنها را از داشتن يك زندگي متناسب با اين قشر فرهنگي دور ميكند و معلمان را مجبور ميكند زماني را كه بايستي صرف تحصيل دانش نمايند،در شغلهاي كاذب ديگر براي امرار معاش حداقلي صرف نمايند.در اين ميان دولت بر خلاف وعدههاي خود لايحه حمايت از حقوق معلمان را از مجلس بيرون آورده است و اينك نيز با طرح اين سوالات به شعور معلمان و ساير مردم ايران توهين ميكند. در پايان اين نامه آمده است: عذرخواهي وزير آموزش و پرورش از سوي دانشجويان ايران پذيرفته نيست ، آنها كه بايد عذر خواهي نمايند حاميان معنوي اين جريان هستند كه خود آغازگر اين موج خرافي پرستي بودهاند و بي شك بايستي شرايطي فراهم شود كه شايستههاي ملت ايران در جايگاه متناسب با خود قرار گيرند و با مبارزه واقعي با قرائتهاي سخيف و مجلسي مابانه از دين،شرايط حضور نيروهاي بالنده در راس امور فراهم شود و براي اين كار بايد گزينشهاي امنيتي-اعتقادي حذف شود
+ نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
حاج منصور ارضی از مداحان همیشگی برنامه های گروه های نزدیک به احمدی نژاد در مراسم عزاداری هفتم محرم امسال با توهین وهتاکی نسبت به چهره منتقد عملکرد محموداحمدی نژاد آنها را مسول همه مشکلات کشور دانست وبه نقل از احمدی نژاد خبر از نابودی اسرائیل وآمریکا در آینده ای نزدیک داد.
+ نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
شهرام جزايري عرب، يك متهم به فساد مالي كه تا پيش از دستگيري، قلب رئوف و مهرباني داشت و به برخي از مردم و تقريبا همه مسئولان كمكهاي مالي زياد ميكرد و بعد از دستگيري، تنها به بعضيها كمك ميكرد، از زندان ... ».
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط
|
حمله به شاهرودی به بهانه فرار جزایری:سید محمدجعفر سادات موسوی» عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس هفتم با اشاره به فشارهای تبلیغاتی برخی گروههای تندرو علیه هاشمیشاهرودی رییس قوه قضائیه معتقد است در جریان فرار «شهرام جزایری»، برخی افراد و جناحها به دنبال بهرهبرداری سیاسی هستند و مستقیما هاشمی شاهرودی را مقصر میدانند در حالیکه اینگونه نیست. نماینده مبارکه درباره مطالب اخیر برخی روزنامهها و احزاب تندرو گفت: در حوادثی که معمولا پیش میآید، برخی افراد، جناحها و تشکلها به دنبال بهرهبرداری سیاسی هستند. سادات موسوی تصریح کرد: مثلا در بحث فرار «شهرام جزایری» مستقیما نمیتوانیم آقای هاشمی شاهرودی را مقصر بدانیم و شخص ایشان را مورد هدف قرار دهیم. هر چند تبعات فرار جزایری روسای هر سه قوه را شامل میشود، ولی اینکه تنها نوک پیکان حملات به سمت هاشمی شاهرودی باشد، درست نیست. وی با تاکید بر این نکته که «بهتر است در مباحث تندروی نکنیم و دورنگری داشته باشیم»، اظهار داشت: به اعتقاد من در بحث فرار «شهرام جزایری» بیشتر مدیریت میانی مقصر بود.عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس افزود: سازمانهای تابع همانند وزارت دادگستری، سازمان زندانها نیروی انتظامی جزو مقصرین فرار «شهرام جزایری» هستندو حتی نمیتوان سرباز همراه متهم را نیز بهتنهایی در این قضیه مقصر دانست. سادات موسوی در پاسخ به این سوال که «عملکرد قوه قضائیه در مورد مفاسد اقتصادی در دوره آقای شاهرودی چگونه بوده؟»، گفت: قوه قضائیه تنها در بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی به پرونده مجرمین رسیدگی میکند ولی اینکه اصل مفاسد اقتصادی ریشه کن شود، جزو وظایف این قوه نیست. وی اظهار داشت: دستگاههای مختلفی در بحث حذف مفاسد اقتصادی نقش دارند و باید پاسخگو باشند. از جهت مکانیزم حذف یا از بین بردن جرم تشکیلات بانک مرکزی، سازمان مدیریت و برنامهریزی برای تشکیلات دولتی و روند کار اجرایی و وزارتخانه دیگر هم باید برای حذف مفاسد اقتصادی تلاش کنند. نماینده مبارکه در پایان تاکید کرد: تنها انتظار مستقیم از قوه قضاییه برای ریشه کن شدن مفاسد اقتصادی بینتیجه و بیفایده است
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|
|