|
هفت سين خانواده هاي زندانيان، کنار اوين:اگر معلمان زنداني آزاد نشوند معلمان امسال عيد ندارند." اعضاي مرکزي کانون صنفي اعلام کرده اند که روز عيد سفره هفت سين را همراه با خانواده هاي معلمان در بند کنار ديوارهاي اوين پهن مي کنند. "معلمان زنداني بايد آزاد شوند." اين شعار سراسري معلمان ايران است.يکي از فعالان صنفي که روز شنبه از زندان اوين ازاد شد در ادامه گفت: "35 نفر در بند 204 اوين زنداني بوديم. رسول بداغي را از ما جداکردند و بقيه را روز شنبه با قيد کفالت ازاد کردند. براي هريک از ما 5 ميليون قرار صادر کردند وهمکاران با ارائه فيش حقوقي وفتوکپي شناسنامه ضامن ما شدند. "گفته مي شود که بقيه معلمان در بند 209 هستند وشايد در بندها وبازداشتگاه هاي ديگر. هيچکس از روز چهارشنبه به بعد محمود بهشتي، اکبر باغاني، قشقاوي، کمالي، نورالله اکبري اعضاي مرکزي کانون صنفي تهران وهمچنين علي پور سليمان ومحمد داوري از سران سازمان معلمان را نديده است. سرنوشت ومحل نگهداري آنها در هاله اي از ابهام فرورفته است. روز شنبه 7 نفر از خانم معلم هاي بازداشت شده هم ازاد شدند. درحالي که همه گمان مي کردند که خانم معلم ها همان روز چهارشنبه ازاد شده اند. به دليل گستردگي وپراکندگي مدارس کسي به درستي نمي داند که چه تعداد از معلمان هنوز در بند به سر مي برند. همزمان، تعدادي از خانواده معلمان در بند به دادسراي انقلاب مراجعه کردند. همسران ومادران زندانيان در کنار بستگان قاچاقچيان وفروشندگان مواد مخدر در صف ايستادند تابپرسند که ايا نام معلمان در سيستم رايانه اي ضبط شده است يانه. اسامي مسئولان تشکل ها در فهرست ها نبود. همسران ومادران نگران، اعتراض کردند: "فقط به ما بگوئيد آنها در چه زنداني نگهداشته ايد ومسئوليت دستگيري معلمان را بپذيريد". همسرمحمود بهشتي وچند نفر از مادران وهمسران جداگانه به طبقه بالا هدايت شدند. به انها گفتند معلمان دستگير شده در اوين هستند اما اسمشان هنوز وارد سيستم نشده. اين سخنان چيزي از نگراني خانواده ها کم نکرد. همسران معلمان زنداني روز جمعه در نامه سرگشاده اي خطاب به رئيس جمهور خواستار ازادي معلمان در بند شدند و اين پرسش را مطرح کردند که "آيا دست بند زدن بر دستان گچي معلمان نشانه مهرورزي وعدالتجويي است؟" همسر يکي از معلمان گفت: "خوب مزد يک عمر خدمت صادقانه وصبورانه معلمان وخانواده انها را دادند. گناه وجرم معلمان چيست که مثل جنايتکاران با آنها رفتار مي کنند وخانواده هايشان در آستانه عيد اسير واواره شدند ومثل توزيع کنندگان مواد مخدر باانها رفتار مي شود. "از سوي ديگر تلاش خانواده ودوستان عليرضا هاشمي دبير کل سازمان معلمان براي توديع وثيقه وازادي اودر دادسراي ويژه کارکنان دولت روز شنبه به نتيجه نرسيد. دبير کل سازمان معلمان به اتهام مشارکت درتوهين به پيامبر اسلام از طريق ازمون ضمن خدمت فرهنگيان! توسط شعبه نهم دادسراي کارکنان دولت، صبح روز چهار شنبه بازداشت شد. سازمان معلمان روز اول اسفند با انتشار اطلاعيه اي از طرح سئوالات موهن ابراز انزجار کرده بود وبه دنبال ان نمايندگان مجلس وعلما ومراجع ديني، باخبرشده و اين اقدام وزارت اموزش وپرورش را محکوم کردند. هاشمي روز قبل از دستگيري به همکارانش گفته بود: "نگرانيم که در اين پرونده جاي شاکي ومتهم عوض شود". در حالي که نمايندگان مجلس پس ازحذف قانون مديريت خدمات از بودجه 86 در جلسه علني روز پنجشنبه اکثرا به مسافرت رفته اند وموبايل هاي آنها خاموش است اکبر اعلمي در روز هاي گذشته پيگير آزادي معلمان زنداني بود. اعلمي با واسطه از قول آيت الله شاهرودي که در مشهد به سر مي برد گفته است کهوي خطاب به سعيد مرتضوي دستور ازادي فرهنگيان را تا روز دوشنبه صادر کرده است. همچنين رئيس قوه قضائيه به دادستان تهران ياداوري کرده که حضور در اجتماعات قانوني وبيان خواسته ها واعتراضات به شيوه مدني از حقوق شهروندي ومظاهر دمکراسي است. به رغم تلاشهاي انجام شده، برخي از معلمان به ازادي دوستان خود خوش بين نيستند. يک فعال صنفي روز شنبه گفت: "حتي اگر صحبت هاي اعلمي را باور کنيم گمان نمي کنم در اين فرصت محدود اداري، معلمان ازاد شوند. به خانواده ها گفته اند که معلمان همکاري نمي کنند. معناي اين حرف چيست؟ نگهداري انها در ايام تعطيل نوعي تنبيه است. شايد هم داد ستان بگويد اينها را به جرم ديگري گرفته ايم واتهام انها اعتراض صنفي نيست."در تحولي تازه جبهه مشارکت روز جمعه با صدور بيانيه اي برخوردهاي پليسي وامنيتي با معلمان وبازداشت تعداد زيادي از فرهنگيان را محکوم کرد وخواستار ازادي فوري همه بازداشت شدگان ورفع سريعتر مشکلات اين قشر شد. در واکنشي جداگانه، "کميته پيگيري بازداشت شدگان" سازمان معلمان ايران با صدور بيانيه اي با يادآوري اينکه: "امروز روز ازموني بزرگ است براي احزاب، سياسيون، دولتمردان، همه ازادگان وهمه مدعيان عدالت که اگر سکوت کنند اين معلمين عيد را نه در کنار سفره هفت سين، که در پشت ميله هاي زندان به سر مي برند" تاکيد کرده است: "احزاب فعال کشور! سازمان معلمان ايران، عضو خانه احزاب ايران است وباز داشت شدگان، اعضا ومسئولين ان سازمان، اگر مي خواهيد سکوت کنيد. فقط به ياد داشته باشيد که اسياب به نوبت است."روز دوشنبه تکليف آزادي يا ادامه بازداشت معلمان زنداني روشن مي شود. اما زخم توهين وکتک زدن وبازداشت ها به اين زودي التيام نمي يابد. روز پنجشنبه نمايندگان مجلس در جلسه اي يک ساعتي متن اصلاح شده لايحه بودجه 86 را تصويب کردند. درقانون بودجه 86 لايحه مديريت خدمات کشوري به طور کامل از بند ل حذف شد ومعلوم شد که نمايندگان معلمان حق داشتند که در جلسه روز سه شنبه 22 اسفند وعده هاي مسوولان را در مورد رسيدگي به مشکلات فرهنگيان باور نکنند. پایان سال با پلمپ دفتر سه سازمان غیر دولتی:تعطيل دفتر سه NGO فعال در زمينه هاي اجتماعي در تهران از سوي ماموران دادستاني دادگاه انقلاب، دايره فعاليت نهادهاي مدني در ايران را تنگ تر کرد و نگراني هاي زيادي را برانگيخت. اين سه نهاد غير دولتي كه "موسسه كنشگران داوطلب"، "موسسه حقوقي راهي" و "مرکز کارورزي سازمانهاي غيردولتي جامعه مدني" نام دارند در زمينه آموزش و ترويج مباني حقوقي و تقويت بنيانهاي مدني، و همچنين حقوق زنان فعال هستند. ماموران وزارت اطلاعات و دادستاني عصر پنج شنبه با حضور در دفترموسسه کنشگران داوطلب با نشان دادن حكمي به دکتر سهراب رزاقي، مدير عامل اين موسسه و بعد از بيرون كردن همكاران دكتر رزاقي از دفتر كارشان، نيم ساعت پشت درهاي بسته با وي به گفت و گو نشستند. پس از آندكتر رزاقي را با خود بردند و دفتر موسسه را نيز پلمب كردند. دکتر سهراب رزاقي استاد سابق دانشگاه علامه و مدير حوزه NGOهاي وزارت کشور در دوره رياست جمهوري محمد خاتمي بود. دكتر رزاقي از اولين اساتيدي است كه در پي روي كار آمدن دولت نهم و آغاز اخراج اساتيد دانشگاهها از دانشگاه علامه اخراج شد. او عنوان فردي درون حاكميتي و مذهبي شناخته مي شود. در همين ارتباط، دكتر محمد علي دادخواه، وكيل دادگستري گفت: "ماموران به همراه دکتر رزاقي به منزل وي رفتند و به تفتيش و كند و كاو منزل پرداختند". وي افزود: "پيش از اين نيز خانم سوسن طهماسبي از فعالان حقوق زنان كه معاون موسسه كنشگران نيز هستند را به دادرسي فراخوانده و بازداشت كرده بودند و اكنون ايشان با قرار وثيقه آزاد هستند". دادخواه در پايان گفت: "ماموران دكتر رزاقي را تنها چند ساعت در اختيار داشتند وسپس آزاد كردند ولي هنوز از علت پلمب موسسه و اتهام احتمالي چيزي اعلام نكرده اند اما موسسه كنشگران قانوني است و مجوز دارد". همچنين شيرين عبادي وكيل دادگستري و وكيل سهراب رزاقي در اين مورد به خبرنگار روز گفت: "ماموران وزارت اطلاعات در روز پنج شنبه با ارائه حكمي از دادسراي تهران مبني بر تفتيش و پلمب دفتر موسسه كنشگران داوطلب به آنجا مراجعه كردند و پس از صحبت با دكتر سهراب رزاقي، بدون ايراد هيچ اتهامي دفاتر اين موسسه را پلمب كردند". عبادي افزود: "پس از پلمب دفاتر موسسه به همراه دكتر رزاقي به منزلش رفته و آنجا را نيز مورد تفتيش قرار دادند و در اين دو بازرسي مقداري اسناد و مدارك و كامپيوتر موسسه كنشگران داوطلب ضبط و توقيف شد". اين وكيل دادگستري افزود: "اين عمل مامورين و همچنين صدور چنين دستوري ولو از ناحيه مقام قضايي باشد بر خلاف مقررات و قانون آيين دادرسي كيفري و ساير قوانين مرتبط است، زيرا تفتيش محل سكونت و كار و از همه مهمتر پلمب محل يك موسسه بايد متعاقب تشكيل پرونده باشد". عبادي در ادامه گفت: "در اين موارد بايد دادستان و يا فردي به عنوان شاكي خصوصي شكايتي مطرح كرده باشد و متهم را بايد طبق مقررات قانوني احضار كنند تا به وي تفهيم اتهام شود و همچنين دلايل اتهام به متهم ارائه شده و به او اجازه دفاع از خود داده شود و سپس در صورتي كه ضرورتي اقتضاء كند دستور بازرسي و پلمب محل كار صادر گردد". وكيل دكتر رزاقي در ادامه افزود: "اما هيچ يك از تشريفات فوق در مورد موكل من رعايت نشده است بطوريكه موكل من در روز پنج شنبه به يكباره با ورود غير مترقبه مامورين و تفتيش و زير و رو كردن كليه وسايل آنجا و در نهايت پلمب موسسه روبرو شد. حتي با تاكيد موكل من در مورد اينكه با چه اتهامي مواجه است هيچ اتهامي به وي اعلام نشد و در مورد پلمب موسسه نيز توضيحي ندادند. اين عمل بر خلاف قانون است و من به وكالت از دكتر رزاقي در اين زمينه اقامه دعوا كرده ام و اميد وارم كه كارمندان مرتبط متوجه باشند كه اولين وظيفه آنان احترام به قوانين مصوب است". وي افزود: "من اين عمل را در راستاي ايجاد محدوديت براي جامعه مدني ايران ارزيابي و ضمن محكوم كردن آن و استمداد از مقامات قانوني، توجه مردم را به اين نكته جلب مي كنم كه تضعيف جامعه مدني و ايجاد محدوديت براي آن يكي از راههاي تضعيف دموكراسي است". از جمله فعاليت هاي موسسه كنشگران داوطلب برگزاري كارگاههاي آموزشي در مورد مسايل جامعه ايران بود. مامورين همچنين در روز پنج شنبه دفتر موسسه حقوقي راهي و مرکز کارورزي سازمانهاي غيردولتي جامعه مدني را پلمب كردند. موسسه حقوقي راهي توسط شادي صدر، وکيل دادگستري و از فعالان حقوق زنان، پايهگذاري شده و با همکاري گروهي از وکلاي ديگر اداره مي شد. اين موسسه به زنان مشاوره حقوقي ارائه نموده و بنا به توان مالي مراجعکنندگان از آنان حق مشورت دريافت مي كرد. هدف مرکز کارورزي سازمانهايغيردولتي جامعه مدني که توسط محبوبهعباسقليزاده، از فعالان حقوق زنان بنيانگذاري شده، ظرفيتسازي و تقويت سازمانهاي مدني و آموزش دادن فعالان جامعه مدني تعريف شده است. از فعايت هاي بسيار مهم اين موسسه برگزاري كارگاه هاي آموزشي بود كه چند باربراي فعالان داوطلب جامعه مدني در زمينههاي گوناگون ترتيب داده شد. شادي صدر و محبوبه عباسقليزاده مديران موسسه هاي "راهي" و "مركز كارورزي سازمانهاي غير دولتي جامعه مدني" هر دو از روز 13 اسفند درپي حضور در تجمع زنان در مقابل دادگاه انقلاب تهران در بازداشت بسر ميبرند. همزمان با پلمب دفتر موسسه كنشگران و نيز موسسات تحت مديريت خانم صدر و عباسقلي زاده شايعاتي مطرح شد مبني بر اينكه اين پلمب ها در راستاي اعترافاتي است كه از اين دو نفر در زندان گرفته شده است. اين شايعه هنوز از سوي وكلا و افراد نزديك به اين موسسات تاييد نشده است. سي ميليون معلم به برخورد با همکاران ايراني معترضند:اتحاديه کارکنان صنف آموزش «آموزش بين الملل» (اي آي) براي دومين بار طي هفته گذشته نسبت به برخورد با تجمعات صنفي معلمان و عدم رسيدگي به مطالبات صنفي آنها به ويژه دستگيري گسترده تعدادي از معلمان ناراضي اعتراض کرده و از بالاترين مقامات جمهوري اسلامي خواسته است که نسبت آزادي معلمان بازداشت شده سريعا اقدام کند. فرد ون لي وون، دبير کل اين اتحاديه بين المللي که مقر آن در شهر بروکسل است با انتشار نامه اي خطاب به محمود احمدي نژاد و ساير مقامات عالي رتبه کشوري اعتراض کليه اعضاي اتحاديه مذکور را به نحوه رفتار حکومت ايران با معلمان اعلام داشته است. در اين نامه که 25 اسفند ماه منتشر شده است آمده: «جناب رئيس جمهور احمدي نژاد، من از طرف 30 ميليون عضو آموزش بين الملل (ايي آي) در 169 کشور برايتان نامه مي نويسم و سرکوب خشونت بار و دستگيري صدها معلمي را که در سراسر ايران براي دستمزدي درخور تظاهرات مي کردند محکوم مي کنم.»در ادامه نامه با اشاره به تعهدات بين المللي دولت ايران در قبال کارگران آمده است: «ايران از اعضاي قديمي سازمان بين المللي کار (آي ال او) است و بنابراين ضروري است که از بيانيه آي ال او در مورد اصول بنيادين و حقوق کار که آزادي تجمع و حق قرارداد جمعي را تضمين مي کند تبعيت کند. اين حقوق به همه اتحاديه هاي کارگري و انجمن هاي حرفه اي از جمله انجمن هاي متعدد معلمين فعال در ايران مربوط مي شود.» در نامه اتحاديه آموزش بين الملل با تاييد مطالبات معلمان ايراني گفته شده است: «معلمين براي تائيد حقشان در دستمزدي شايسته زندگي تظاهرات مي کنند. کيفيت آموزش کودکان نيازمند معلميني است که خوب آموزش ديده باشند، دستمزد کافي دريافت کنند و در شرايط کاري خوبي قرار بگيرند. در اين صورت آنها مي توانند کارشان را در کلاس خوب انجام دهند. معلمين و نمايندگان انجمن هاي آنها با سازماندهي تظاهرات در مقابل مجلس و وزارت آموزش و پرورش تقاضاي گشايش باب مذاکره اي عادلانه داشتند. آموزش بين الملل بشدت از خبر جلسه در تاريخ 22 اسفند ماه در مجلس استقبال کرد. متاسفانه جلسه اي که برگزار شد نشان داد که مقامات ايراني به گفتمان اجتماعي بي توجه اند و به حقوق اتحاديه هاي کارگري آنگونه که در معيارهاي بين المللي کار ملحوظ شده اعتنايي نمي کنند.«آموزش بين الملل» همچنين در بيانيه خود با اشاره به برخورد خشونت آميز با معلمان در ايران را يادآور شده است: «دستگيري صدها معلم در 23 اسفند ماه 1385 همچنين بوضوح نقض بيانيه جهاني حقوق بشر است آنگونه که در ماده 20: "هر کسي حق تجمع مسالمت آميز و تشکيل انجمن دارد" و ماده 9: "هيچ کسي نبايد در معرض بازداشت، دستگيري و يا تبعيد خودسرانه قرار گيرد." مورد تاکيد قرار گرفته است.» دبير کل «آموزش بين الملل» در نامه خود، خواسته هاي اتحاديه جهاني معلمان از احمدي نژاد را چنين بر شمرده است: • آزادي بدون قيد و شرط همه معلمان و نمايندگان آنها را که به خاطر تظاهرات دستگير شده اند، • گشايش باب مذاکرات جدي با نمايندگان معلمين در زمينه تقاضاي طولاني مدت آنها براي بهبود دستمزدهاشان و شرايط قابل احترام کاري، تضمين اين که در آينده حقوق معلمين و سازمانهاي کارگري در برگزاري جلسات و اعتراضات عمومي مرتبط با شرايط کار و سياست اقتصادي اجتماعي مورد احترام قرار مي گيرد.آموزش بين الملل در پايان نامه خود آورده است که از پاسخ مثبت به اين خواسته ها استقبال مي کند، اما درعين حال به نظارت بر وضعيت ايران ادامه مي دهد.اين نامه علاوه بر رييس جمهوري به رييس مجلس شوراي اسلامي، جهرمي، وزير کار، متکي وزير امور خارجه البرزي نماينده دائم ايران در موسسات سازمان ملل، سازمان بين المللي کار و کنفدراسيون بين الملي اتحاديه هاي کارگري (آي تي يو سي) رونوشت شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
سال غمانگيز دانشگاه -فرید مدرسی:وزارت علوم غمانگيزين وزارتخانه دولت نهم است. وزارتخانهيي كه منتقدان دولت كمتر به آن مينگرند و صاحبان كنوني اين وزارتخانه به راحتي به اجرايي كردن سياستهاي مطلوب خود در اين «خانه» ميپردازند. خانهيي كه دانشجو و استاد صاحبان آن هستند، اما مديران كملطفي در حق اين دو را دوست ميدارند، چرا كه نگاهشان به خارج از ديوارهاي دانشگاه است. روزي كه وزير علوم خود را صاحبخانه ناميد و در داخل مجلس شوراي اسلامي به دنبال رايزني براي به دست آوردن راي اعتماد بود، گفت كه بايد فرصتهاي مطالعاتي اساتيد را در خارج از كشور به شهر قم منتقل كرد. اين نسخه پيشنهادي وزير علومي كه در مرد شماره يك رياضي ناميدنش، هزار علامت سوال ايجاد شد، معنايي در ذهنها متبادر كرد. گويي نهاد دانشگاه مورد هجمه واقع شده است و نگاه، نگاهي اصلاحي بنابر دستورالعملهاي سياسي دولت نهم نيست؛ بلكه فراتر از اين مساله گامهايي برداشته خواهد شد. اين گامها به روشني شكل گرفت و طي مسير كرد. دو مانع عمده در مقابل مديران وزارت علوم و دانشگاه قرار داشت و آن استاد و دانشجو بود. براي مقابله با اين دو مانع در جهت دگرگون كردن نهاد دانشگاه و خالي كردن آن از عنصر وجودياش بايد «استقلال» اساتيد و دانشجويان مورد هجمه قرار ميگرفت. در اين زمان مديران وزارت علوم در جهت اجرايي كردن پروژه «نقض استقلال» دانشگاه يا به عبارتي استاد و دانشجو وارد عمل شدند و يك به يك برنامههاي خود را به نمايش گذاشتند. *** در آخرين ماههاي دولت اصلاحطلب محمد خاتمي هياتهاي علمي دانشگاهها پس از مدتها ب جايي رسيدند كه ميتوانستند رئيس دانشگاه و دانشكده را خود انتخاب كنند و «استقلال روساي دانشگاه» تا حدي در حال شكلگيري بود. اما دولت نهم از آغاز با اين مساله مخالفت كرد و اعلام شد كه اگر روساي دانشگاه انتخابي باشند، ما پاسخگوي رفتار آنان نخواهيم بود. لذا با بيان اين مساله انتصابي شدن روساي دانشگاهها در دستور كار قرار گرفت و استقلال هياتهاي علمي مورد اجحاف قرار گرفت. از سوي ديگر در كنار اين برنامه «بازنشسته كردن اساتيد مبرز» به عنوان ديگر برنامه وزارت علوم دولت نهم در ميان اخبار رسانهها مطرح شد. خالي كردن اساتيد مطرح و صاحبنام جايگاه هياتهاي علمي را تضعيف ميكرد و قدرت مانور آنان را در دانشگاه كاهش ميداد. اين برنامه هم در جهت تضعيف استقلال اساتيد دانشگاه تعبير ميشود. همچنين در برنامهيي تكميلكننده برخي اساتيد ديگر را كه همراه با سياستهاي وزارت علوم و دولت نهم نبودند، با بهانههاي «شبهقانوني» و گاهي «مشكلات اخلاقي» از دايره هياتهاي علمي و اساتيد دانشگاه حذف كردند. در كنار پروژه ترسيم شده براي نقض استقلال اساتيد دانشگاه تشكيل جبهههاي جديد در ميان اساتيد با تمسك به تئوري «خودي و غيرخودي» در دستور كار مديران دانشگاه قرار گرفت. اگر در گذشته مراد از «خودي و غيرخودي» همراهان با نظام و مخالفان نظام بود، اين بار تفسير ديگري شكل گرفته است؛ همراهان با رئيس دانشگاه و مخالفان او. از آن رو كه اكثر روساي منصوب در دانشگاهها مورد اقبال هياتهاي علمي نيستند، نوعي مرزبندي جدي ميان اساتيد و روساي دانشگاهها شكل گرفت كه باعث تضعيف استقلال اساتيد شد. تمامي اين رفتارها، جايگاه هياتهاي علمي را تنزل داده و استقلال اساتيد را مورد هجمه قرار داده است. مهمترين فرصت سوخته--احمد شیرزاد:سال 85 در حالي شروع شد كه دولت نهم خود را در اوج مي ديد و تمام شرايط را براي اعمال سياستها و حركتي جهش گونه در مديريت كشور براي خود مهيا ميدانست. بالاترين درآمد نفت در تمام تاريخ كشور، هماهنگي بي بديل با ساير قواي كشور، همسويي با تمام نهادهاي غيروابسته به دولت و سكوت و انزواي نسبي نيروهاي رقيب موقعيتي كم نظير براي دولت آقاي احمدي نژاد ايجاد كرده بود. اما شايد مهمتر از همه امكانات فوق، كه هر كدام به تنهايي ميتواند عامل توفيق يك دولت باشد، بتوان به موقعيت سفيد و بدون خدشه اي اشاره كرد كه دولت احمدي نژاد در سطح اجتماعي و در فضاي افكار عمومي كشور از آن بهره مند بود. دولت نهم خود را ميراث دار و ادامه دهنده هيچ يك از جريانهاي سياسي و جناحهاي مطرح كشور معرفي نكرد. البته جناح اصولگرا اگر هيچ كاري براي پيروزي احمدي نژاد نكرده باشد حداقل تمام راهها را براي پيروزي وي هموار كرد به طوري كه در آخرين روزهاي باقيمانده به مرحله اول انتخابات خرداد 84 به گونه اي ناگهاني و سريع تمام نامها در محافل اصولگرا به كنار رفت و فقط يك نام باقي ماند. و اين شايد همان رويدادي بود كه حدادعادل چند روز قبل از انتخابات و در شرايطي كه فضاي ظاهري حاكي از تشتت و درهم ريختگي جناح اصولگرا بود، از آن به اين شكل ياد ميكرد كه «به زودي اخبار خوشي از اردوگاه اصولگرايان خواهيم شنيد»! اما با تمام اوصاف، ياران احمدي نژاد نه در تبليغات قبل از انتخابات و نه حتي پس از پيروزي در آن، حاضر نشدند بار گذشته ها و سوابق جناح راست را بر دوش كشند. آنها تلاش كردند خود را به عنوان دولتي مردمي كه از هر نوع وابستگي حزبي و جناحي مبراست معرفي كنند. به اين ترتيب دولت نهم قبل و بعد از انتخابات ضمن بهره مندي نسبي از تمام مزاياي تعلق به جناح اصولگرا تلاش كرد خود را به صورت پديده اي بديع و تازه در مديريت كشور جلوه گر سازد؛ دولتمرداني با پرونده هاي سفيد كه به تمام پيشينيان از هر دو جناح منتقد هستند و با پرهيز از خط و خط بازي فقط و فقط به خدمت مي انديشند. اما شگفت اينجاست كه دولتمردان نهم به واسطه شتاب كم نظيري كه در تمامي عرصه ها از خود نشان دادند، توانستند طي دوران بسيار كوتاهي پوشه اي خالي كه حاوي هيچ برگي از سوابق پيشين گروه هاي سياسي فعال كشور، چه در وجه مثبت و چه در بعد منفي نبود را تبديل به پرونده اي قطور كنند كه شامل انبوهي از صفحات قابل بازبيني است. اكنون سال 85 به انتهاي خود رسيده و قدم در سال جديد ميگذاريم. اگر سال گذشته در چنين روزهايي دولت «قابل قضاوت» نبود امسال كمتر كسي است كه نتواند روي عملكرد و روشهاي دولت نهم قضاوت صريحي داشته باشد. سال پيش در اين موقع دولتي چندماهه بر سر كار بود كه به سهولت ميتوانست تمام مشكلات را به برنامه هاي دولت قبل گره زند و به مردم نويد دهد كه از اين پس با برنامه ريزي هاي جديد و مديريت متفاوت كشوري قدرتمند، عزتمند و مرفه تر از پيش خواهند داشت. طبيعتا افكار عمومي نيز در ماههاي نخست كار دولت جديد بيش از آنچه بخواهند جنبه انتقادي داشته باشند در حالتي توام با كنجكاوي و صبر و انتظار به سر مي بردند. هرچند همان سال پيش نيز بسياري از صاحبنظران سياسي و اقتصادي نسبت به روندهاي در پيش گرفته شده توسط دولت نهم هشدار ميدادند، اما متاسفانه در كشور ما به دليل فقدان ساز و كار نقد متقابل و جدي گرفتن برنامه ها، قضاوت افكار عمومي بيش از آنكه متوجه روشها و برنامه هاي ارائه شده باشد به نتايج عملي و مشاهده شده عملكردها معطوف است. امسال و در حال حاضر دولت عمري بيش از يك ونيم سال دارد و ديگر صنعت «نوپا» برازنده آن نيست.امروز ميتوان به خوبي در مورد هشدارهايي كه سال گذشته مطرح ميشد و امروز آثار نتايج آنها كم و بيش در معرض رويت است قضاوت كرد. بنابراين به طور طبيعي دولت فعلي دوران «مهلت» را طي كرده و در دوران «قضاوت» قرار گرفته است. اما نكته اينجاست كه اين روند در مورد دولت آقاي احمدي نژاد بسيار سريعتر از آنچه انتظار ميرفت سپري شد. به بيان ديگر، اين دولت به واسطه برخي شتابزدگي ها و نيز ناديده گرفتن نظرات و عقايد ديگران حتي در داخل طيف دوستان اصولگراي خود به سرعت كارنامه اي «قضاوت پذير» را براي خود رقم زد. نگاهي گذرا به حجم وسيع انتقادها در مجلس و محافل سياسي و اجرايي كشور، مطالب متنوعي كه در روزنامه ها و حتي رسانه رسمي كشور در ارتباط با عملكرد دولت مطرح ميشود و بالاخره جريان گسترده اي از چالشهاي غيرقابل اجتناب اجتماعي كه در سطح افكار عمومي در ارتباط با عملكرد دولت وجود دارد، نشان ميدهد كه دولت نهم چه بخواهد و چه نخواهد ديگر نميتواند در جايگاه مدعي العموم نسبت به عملكرد پيشينيان خود بنشيند. اين كار چندان ديرپا نيست و در اندك زماني بعد از نشستن بر كرسي مسووليت دوران آن سپري ميشود و به ناگزير شخص يا گروه موردنظر در جايگاه «مورد قضاوت قرار گرفتن» و «مورد بازخواست و انتقاد واقع شدن» خواهد نشست. در يك جمعبندي مختصر ميتوان ادعا كرد دولت نهم در كنار ثروت سرشار نفت كه در اندك زماني به گونه اي سوال برانگيز در جامعه توزيع شد، و نيز در كنار فرصت سياسي درخشاني كه در منطقه براي ايران رقم خورده بود و به سادگي جاي خود را به فشار، تهديد و انزوا داد و در كنار موقعيت استثنايي همگرايي داخلي جناح اصولگرا كه به دليل برخي لجاجتها و خودمحوري ها به تشتت و درهم ريختگي درون جناحي تبديل شد، موقعيتي بسيار ويژه و تكرارناشدني را نيز از دست داد و آن كارنامه سفيدي بود كه نزد افكار عمومي مردم كوچه و بازار داشت. كارنامه اي كه جاي خود را به سياهه اي بلند از اشكالات، انتقادها و پرسشها داده است
+ نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
جبهه مشاركت برخوردهاي پليسي و امنيتي با معلمان معترض را محکوم کرد:جبهه مشاركت ايران اسلامي با انتشار اطلاعیه ای اعتراض خود را نسبت به ضرب و شتم و بازداشت معلمان معترض اعلام واین اقدام را محکوم کرد.
سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی بی اعتنایی مسوولان به اهانت آشکاروزارت آموزش و پرورش به ساحت مقدس پیامبر را محکوم کرد:در آستانه ایام وفات جانگداز پیامبر اکرم(ص) و در پی تعلل و بی اعتنایی مسوولان به اهانت آشکار و شرم آور وزارت آموزش و پرورش به ساحت مقدس آن حضرت، "سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی" بیانیه ای به شرح زیر صادر کرد:
+ نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
نه تقابل نه رقابت -بهاره هدایت:در پي درج مطلبي در مورد مراسم بزرگداشت 8 مارس در دفتر ادوار تحکيم در روزآنلاين، ذکر نکاتي را ضروري دانستم، که در ذيل تقديم مي کنم.مراسم بزرگداشت روز جهاني زن، 8 مارس، روز 17 اسفندما ه براي نخستين بار در دفتر ادوار تحکيم وحدت و با همکاري کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت (يک حزب و يک نهاد دانشجوئي) برگزار شد. اين مراسم در شرايطي تدارک ديده شد که تني چند از فعالين زن مدعو تحت فشارهاي امنيتي قادر به حضور در مراسم نشدند، با اين وجود ايده ي برگزاري مراسم در هماهنگي با فعالين جنبش زنان برنامه ريزي شده بود و هدفش حمايت از بازداشت شدگان تجمع مقابل دادگاه انقلاب بود. از طيف وسيعي از فعالين زن دعوت شده بود که در مراسم حضور به هم رسانند. اين مراسم در حالي برگزار شد که سخنرانان اصلي آن سه تن از نام آوران جنبش زنان محسوب ميشدند. دکتر شهلا اعزازي، دکتر فاطمه صادقي و خانم نسرين ستوده مباحث اصلي را مطرح کردند و ساير مهمانان در حواشي موضوع زن به ابراز نظر پرداختند.روز سه شنبه 22 اسفندماه در نشريه الکترونيکي روز آنلاين، مطلبي با عنوان «بيا لطفي بکن بانو.» درج شده بود که در بند آخر آن بي توجه به نکات مثبت و قابل تقدير مراسم مذکور 8 مارس، چهره اکبر گنجي به عنوان پدرخوانده تصوير شده بود و کل مراسم گوئي دامي بوده که فعالين زن و دانشجو را بدانجا بکشد تا از آنها برسم سنت بيعت رهبري گرفته شود(!!) و حالا اين «فعال اجتماعي» مجبور شده بيعت با گنجي را نفي کند! در حاليکه گنجي خود نشان داده که از نقادان جدي چنين سنت هايي است. نويسنده مطلب مطولي را در نقد پيام فرح ديبا آورده و در آخر براي شاهد مثال مراسم 17 اسفند را در دفتر ادوار تحکيم يادآور ميشود و از گنجي نام مي برد!! بدون ذره اي احساس مسئوليت از اينکه چنين برنامه هاي مشترک و اينچنين تشريک مساعي چقدر ميتواند پر بار باشد.اين نکته براي ما به عنوان فعال سياسي اجتماعي محرز است که قصد تغيير قوانين و اقدام براي آن، گرچه مسالمت آميز و صلح جويانه، ولي بالذات فعل سياسي محسوب ميشود و ما به عنوان نيروهاي سياسي تحول خواه و حامي دمکراتيزاسيون خود را ملزم به حمايت از آن ميدانيم؛ و براي من، به عنوان دبير کميسيون زنان تحکيم، اين موضوع که بتوان مشخصا براي روز زن در دفتر يک حزب، با ديدگاه هاي تحول طلبانه و نزديک، مراسمي را برپا داشت که خود ايشان نيز در برگزاري آن مشارکت و همکاري نمايند به خودي خود خجسته بود. چراکه ميتوانستيم پيوند ميمون اين سه جبهه ي فراگير، «زنان»، «دانشجويان» و «احزاب»، را رساتر اعلام کنيم و بشارت همبستگي مان را جشن بگيريم. و به حاکمان فرصت سوز تفرقه افکن همدلي مان را در بزنگاه هاي پر خطر اثبات کنيم.اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که پيوند ميان احزاب، جنبش دانشجوئي و فعالين زنان مستلزم مشارکت همه نيروهاي تحت پوشش آنان علي الخصوص بزرگان و نام آوران آنان است. در طيف نيروهاي سياسي نزديک به تحکيم وحدت، اکبر گنجي از بزرگان و نماد شجاعت و استقامت است. او همانقدر که خاريست به چشم دشمنانش، براي ما به نوعي نماد مقاومت و آزاديخواهي محسوب ميشود. او – به همراه همسرش- بيشترين هجمه ها و فشارها را براي تابوشکني استبداد به جان خريد و حتي به استقبال مرگ رفت تا عرياني پادشاه برملا شود. و چه فرصتي از اين مغتنم تر که در ميدان ترکتازي حاکمان براي فشار و تهديد جنبش زنان، نيروهاي اصلي و گرانقدر سياسي را به بازي بطلبيم تا فشارها بر يک گروه متراکم نشود و حاکميت بداند که با طيف وسيعي از تحول خواهان روبروست و نه گروه هاي متفرق و معدود. بدين شکل، دو گزينه مفيد فايده مي افتد. اول همان انبساط فضاي تنفس در جو خفقان و تهديد است و ايجاد جبهه ي حمايت و همبستگي؛ دوم اينکه ساير نيروهاي سياسي را ترغيب مي کند که در اين عرصه قدم بگذارند، قلم فرسائي کنند، بيانيه صادر کنند و هر آنچه در توان دارند را انجام بدهند تا هم صداي اعتراض به گوشهاي بيشتري برسد و هم حاکميت در تفرقه افکني درمانده شود.در يک سال اخير دفتر تحکيم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکيم) نهايت اشتياق، تلاش و حرکت را به سوي جنبش زنان و فهم و نزديکي با آن از خود نشان دادند. حضور و پيگيري مجدانه اعضاي تحکيم پيش و بيش از اينکه منتج به نتيجه مطلوب بوده باشد، صرف جلب اعتماد و خلق فضاي مناسب شده است.چرا دفتر تحکيم وحدت و احزاب پيرامونش خود را براي عدم مفاهمه مناسب با خرده جنبش هاي اجتماعي نقد ميکنند ولي اين خرده جنبش هاي اجتماعي که علي الاصول نسبت نزديکي باجريان دانشجوئي اصيل برقرار ميکند (بطوريکه نيروهايشان بسيار همپوشاني دارند) ذره اي براي پيراستن و آراستن اين رابطه ي مقدر تلاش نمي کنند؟بسيار عجيب است که در حاليکه ما خود را ملزم به ترميم و بهبود رابطه مان با فعالين جنبش زنان ميدانيم، گوئي آنان تلاشي براي برقراري اين پيوند نمي کنند. و آيا ما کدام حرکت بديلي را از طرف مقابل ديده ايم؟ مابه صراحت مي گوئيم که براي دستيابي به آرمانهايمان به تعامل با آنان نيازمنديم، ولي آيا فعالين جنبش زنان خود را منزه از سياست مي پندارند و عدم ترويج افکارشان را در ميان سياسيون بايد شاهکار فعاليت هايشان محسوب کرد؟!!بسيار گفته ايم که همبستگي و همراهي در اشتراکات به معني دنباله روي يک طرف و سردمداري ديگري نيست. ناهمدلي، زياده طلبي و تماميت خواهي از هر دو طرف مي تواند چشم انصاف را کور کند و دستاوردهاي درخشان همبستگي را نابود نمايد. به نظر مي رسد در شرايط کنوني مي بايست اتحاد و پشتيباني اصولي را ارج نهاد و ترغيب کرد. شايد نيروهايي در هر دو طرف وجود داشته باشند که خواسته و ناخواسته به جو بي اعتمادي دامن بزنند، اما عدم پاسخگوئي به معناي تأييد آنان نخواهد بود. تنها مي توانيم سر تأسف از مطرود شدن چنين نيروهايي فرود آوريم و به دغدغه هاي مشترکمان با خواهرانمان در جنبش زنان بسنده کنيم و به کياست و درايت آنان دلگرم باشيم:
+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط
|
فراخوان صلح خواهی ملت ایران، بیانیه جمعی از فعالان سیاسی: فراخوان صلح خواهی ملت ایران، بیانیه جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی در نامه ای خواهان پایان مسالمت آمیز مساله هسته ای ایران و پرهیز از هرگونه اقدام نظامی شدند. متن این بیانیه به این شرح است : به نام خدا
ز مثل زندان؛معلمان نیز مهمان اوین شدند :موج برخورد نیروهای امنیتی سرانجام اجتماعات آرام معلمان را نیز در برگرفت و نیروهای امنیتی و انتظامی با شدیدترین وضع ممکن تجمع روز چهارشنبه معلمان در برابر مجلس و وزارت آموزش پرورش را سرکوب و دستکم 100 معلم از جمله فعالان صنفی معلم را بازداشت و به اوین منتقل ساختند. گزارشهای زیر مشاهدات عینی یک معلم و همچنین همسر یکی از بازداشت شدگان است که در اختیار ادوارنیوز قرار گرفته است:*خاطرات یک معلم بازداشت شده ---ساعت 8و30دقیقه صبح چهار شنبه از ایستگاه متروی بهارستان خارج شدم.توی پیاده رو ایستاده بودم .دنبال همکاران اشنا می گشتم. از دیدن این همه پلیس ونیروی ویژه وخود رو وساز وبرگ تعجب می کردم .یعنی اینها را برای معلمان اورده اند؟ نزدیک جدول خیابان ناگهان دیدم که یکی از معلمها را کشان کشان می برند .به من برخورد .رفتم جلو .سرکار چرا این جوری ؟نگاه غضبناکی به من انداختند. یعنی فضولی موقوف!داشتم می گفتم:احترام معلم ...که من رامحاصره کردند وگرفتند. پای ماشین 11نفر بودیم .باغانی وبداغی را هم داخل جمعیت شناسایی کردند وگرفتند. شدیم 13 نفر. ما رابردند اگاهی شاهپور.ساعت 9ونیم رسیدیم انجا .مشخصات ما را ثبت کردند. ادم های خوبی بودند. یکی گفت :خانم من معلمه می دانیم حق با شماست .نمی دانیم چرا شما را اورده اند اینجا . ما را توی هوا خوری که مثل حیاط بود گذاشتند .تا ظهر 4-5 گروه 30-40 نفری دیگر را اوردند . سرشماری شدیم تعداد ما 183 نفر بود.روحیه همکاران قوی بود.. معلمها سرپا ایستاده بودند. امکانات نبود. ساعت دوازده چندجوان از اطلاعات امدند برای بازجویی. سه نفر ، سه نفر می بردند بازجویی.یک بازجوی جوان توی گوش یک دبیر با سابقه 22 سال سیلی زد. چرا دستگیر شدید؟کجا دستگیر شدید؟چرا در تجمع غیر قانونی شرکت کردید؟ ما کاملا ذیحق بودیم. تجمع مقابل خانه ملت مجوز نمی خواهد. کدام تجمع ؟ما را توی پیاده رو گرفتند. و.... هوا که تاریک شد سردمان شده بود . گرسنه وتشنه بودیم. همکاران دسته جمعی صلوات می فرستادند والله اکبر می گفتند . امدند گفتند:یک اکیپ قاضی قرار است بیایند وبا شما صحبت کنندوازاد شوید. ساعت 9ونیم شب باز پرس ها امدند. یکی لباس روحانی داشت ودونفر شخصی بودند. معلمان به نوبت بازپرسی شدند. همان سئوالها.ماندن وازاد شدن کاملا شانسی بود. شخصی ها ازاد می کردند وان یکی حکم به ادامه بازداشت می داد. من شانس اوردم .خوردم به تور شخصی ها . ازمن تعهد گرفتند که توی تجمع غیر قانونی شرکت نکنم .وهر وقت خواستند بروم دادسرا. انگشت نگاری کردند وپرونده تشکیل دادند و ساعت 12 شب ازاد شدم. در طول روز چند بار سراغ باغانی وبهشتی وهاشمی واکبری وقشقاوی را گرفتند .باغانی را بعد از ظهر بردند. بقیه هم اینجا نبودند. غیر از شاهپور معلمها را در سه جای دیگر هم نگه داری می کردند . یکی نردیک میدان ارگ .ان دوتای دیگر را نمی دانم .بازداشتی های صبح، خیلی زیاد بودند . من فکر می کنم 1000نفر بیشتر دستگیر شدند. خیلی ها جانباز بودند وخانواده معظم شهدا ورزمنده جنگ تحمیلی .چرا با ما این جوری کردند .نمی دانم .اما واقعا متاسفم. عنایت ویژه رییس جمهور به آقای دیپلمات !:حضور اسفندیار رحیم مشایی رییس سازمان گردشگری در دیدارهای رییس جمهور با شخصیت های خارجی افزایش یافته است .علی رغم انتقادات جدی اصولگرایان نسبت به عملکرد رحیم مشایی چندی است که حضور وی در سفرهای رییس جمهور که مربوط به حوزه سیاست خارجی می باشد، بسیار پررنگ شده است .دراین خصوص می توان به سفر وی به فرانسه به همراه ثمره هاشمی به عنوان نماینده ویژه رییس جمهور، سفر به واتیکان و ابلاغ نامه احمدی نژاد به پاپ رهبر کاتولیک های جهان، سفر وی به عربستان و دیدار با ملک عبدالله پادشاه عربستان و همچین همراهی رییس جمهور در دیدار با سفرای ایران در کشورهای غرب اروپا اشاره نمود .گفتنی است مشایی چندی پیش با حضور در یک مجلس رقص اعتراض شدید اصولگرایان را برانگیخت بيانيه انجمن اسلامي معلمان ايران به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان :انجمن اسلامي معلمان ايران به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان بيانيهاي صادر كرد. ، در بيانيه انجمن اسلامي معلمان ايران كه به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان صادر شده ، آمده است: هر انقلاب, هر چند اصيل,مردمي و فراگير باشد، اگر در عرصه اجتماعي نتواند نظام عدالت اجتماعي را استقرار بخشد، نمي توان آن را انقلابي موفق و پيروز ناميد. در ادامه آمده است: نزديك به دو سال از شروع به كار دولت نهم مي گذرد، دولتي كه با شعار عدالت محوري و مهرورزي و آوردن بودجه نفت بر سرسفره ها, برنامه هاي خود را آغاز كرد، اما در گزارش مقامات اقتصادي, درآمد دهك بالاي جامعه نسبت به دهك پايين جامعه بارقمي اعلام مي شود كه تناسبي باشعارهاي فوق ندارد و شاهديم جمع كثيري از مردم كشور زير خط فقر به سر مي برند.فرهنگيان به عنوان سازندگان جامعه فردا و الگوي آينده سازان, بيش از هر قشري بايد و شايد كه دغدغه عدالت خواهي و ستم ستيزي داشته باشند . اما خبرهاي رسيده حاكي از آن است كه پس از چند روز تجمعات مسالمت آميز معلمان در جلوي مجلس و وزارت آموزش و پرورش به منظور اعلام مطالبات صنفي خود, بدون اينكه دست به اغتشاش زده باشند, تعداد زيادي از آنان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت شده اند. در ادامهآمده است: "انجمن اسلامي معلمان ايران"، بارها لزوم برقراري عدالت و ارتقاي منزلت اجتماعي و تامين معيشت معلمان را در بيانيه هاي خود مورد تاكيد قرار داده و نيز طرحي عملي و عادلانه تهيه و تدوين كرده است كه به زودي عرضه خواهد نمود, لذا ما ضمن فراخواني مسوولان سياسي و فرهنگي جامعه به سعه صدر و مدارا و مهر ورزي نسبت به فرهنگيان فرزانه كشور, دستگيري و هتك حرمت فرهنگيان معزز را محكوم كرده, آزادي فوري و اعاده حيثيت آنان را خواستاريم
عدم موافقت با مرخصي باطبي:پدر احمد باطبي ابراز اميدواري كرد كه با مرخصي فرزندش در تعطيلات نوروز موافقت شود. محمدباقر باطبي با تاكيد بر اينكه درخواست مرخصي فرزندش را براي ايام نوروز به مراجع قضايي ارايه داده است، گفت: بهرغم تمامي درخواستها هنوز با مرخصي فرزندم موافقت نشده است. وي روز چهارشنبه گذشته با پسرش ملاقات كرده و با نگراني از وضعيت جسماني وي گفته كه مداواي فرزندش ناقص مانده است. نامه خانواده فرهنگيان بازداشت شده به احمدينژاد:در حالي كه محمود فرشيدي وزير آموزش و پرورش در نخستين مصاحبه مطبوعاتي خود با خبرنگاران رسانههاي جمعي هرگونه دستگيري و برخورد خشونتآميز با معلمان حاضر در تجمع صبح روز چهارشنبه مقابل مجلس را تكذيب كرد، شنيدهها حاكي از آن است كه از جمع بازداشتشدگان در روز چهارشنبه، حدود 100 نفر در بازداشت ماندهاند و بقيه به قيد ضمانت آزاد شدهاند مشروط بر آنكه روز شنبه يا دوشنبه به دادسراي انقلاب مراجعه كنند. گفته ميشود كه حدود 50 نفر بازداشتشدگان به زندان اوين منتقل شدهاند و خانوادههاي اين تعداد افراد نيز از محل نگهداري آنان مطلعند در حالي كه از محل نگهداري 50 نفر باقيمانده هيچ اطلاعي در دست نيست. همچنين ظرف دو روز گذشته جمعي از همسران و خانوادههاي فرهنگيان بازداشت شده، نامهاي خطاب به رييسجمهور آماده و امضا كردهاند.
+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط
|
* سخنراني ارائه شده در نشست "صلح براي صلح":
چهارشنبهسوري يا چهارشنبهسوزي؟!-کریم ارغندپور:دوشنبهشب ميهمان عزيزي داشتم كه از بستگان نزديك است؛ ميگفت در دانشگاه دخترش، استادي دانشجويان را تهديد كرده كه چنانچه در كلاس درسش -كه فردا ديرهنگام عصر مقارن با اوج شلوغيها و ناامنيهاي ناشي از چهارشنبهسوري هست- شركت نكنند آنها را در اين درس مردود خواهد كرد. ميگفت استاد مربوطه ظاهرا يكي از افراد تيپ گروههاي فشار و تندمزاج است و نگران بود كه بازگشت دختر جوانش در ساعات تاريك شب و در اوج ترافيك، برايش مشكلزا باشد. تصميم داشت همراه دخترش در كلاس درس شركت كند تا هنگام بازگشت، همراهش باشد. نگرانياش كاملا قابل درك است.
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
بازداشت های گسترده در تجمع امروز معلمان: با بی نتیجه ماندن جلسه ديروز معلمان در مجلس با مسولان تجمع وسیع دیگری صبح امروز در میدان بهارستان تهران شکل گرفت که منجر به بازداشت گسترده آنها شد. تجمع صبح امروز معلمان در برابر مجلس با برخورد شدید نیروهای انتظامی مواجه شد. شاهدان این تجمع به خبرنگار ادوارنیوز گفته اند که نیروهای امنیتی و انتظامی با مستقر کردن ده ها اتوبوس تجمع کنندگان را تهدید به بازداشت کرده اند همچنین بنابراین گزارش ها بین 50تا60 نفر از تجمع کنندگان بازداشت شده اند که در بین آنها برخي از اعضاي شوراي مركزي كانون صنفي معلمان از جمله بيژن باغاني، دبير و محمود بهشتي لنگرودي، دیده می شوند. گفتنی است با اعملا خشونت نیروی انتظامی و بازداشت تعدادی از معلمان ، سایر تجمع کنندگان مقابل ساختمان وزارت آموزش پرورش تجمع كرده و خواستار حضور مسئولان وزارت براي پاسخگويي به آنان هستند . همچنین خبر می رسد که خشونت نیروهای انتظامی در تجمع امروز معلمان نسبت به چند تجمع گذشته گسترده تر و بی سابقه تر بوده است.
مهدی امینی زاده: سرکوب معلمان لکه ننگی بر چهره دولت است :مهدی امینی زاده معاون دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران برخورد با مطالبات معلمان را محکوم کرد. امینی زاده در گفتگویی با خبرنگار ادوارنیوز با اشاره به اینکه معلمان مطالبات صنفی دارند و به دنبال احیای حقوق خود هستند گفت: به نظر می رسد برخورد با نیروهای اجتماعی و سیاسی در ادامه برخوردهای سرکوبگرایانه با زنان و دانشجویان اینک به قشر معلمان هم سرایت کرده است . وی افزود : دولت نهم در حالی که با شعارهای عدالت طلبانه ای بر سر کار آمد اما در عمل به شدت مطالبات صنفی معلمان و کارگران و سایر اقشار جامعه را در سطح وسیعی سرکوب می کند، برهم زدن تجمع معلمان و بازداشت معلمانی که تنها به دنبال حقوق خود هستند لکه ننگی بر چهره دولت نهم است. عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران همچنین گفت : دولت به جای بلندپروازی های سیاسی و اقتصادی و به کار بردن لحن جنگ طلبانه ای که میلیاردها دلار خسارت متوجه منافع اقتصادی کشور می کند بهتر است به فکر حل مسایل و مشکلات جامعه باشد و به وضعیت اقتصادی فرهنگیان و سایر اقشار جامعه سروسامان دهد. امینی زاده گفت: آقای احمدی نژاد بایستی توجه داشته باشند که با شعارهایی بر سر کار آمدند که حکایت از بهبود وضعیت رفاه در جامعه داشت اما امروز که معلمان به عنوان سرمایه های انسانی جامعه خواستهای خود را در همین زمینه مطالبه می کنند با باتوم و زندان پاسخ می گیرند. معاون دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران در پایان این گفتگو خواستار آزادی هرچه سریعتر بازداشت شدگان و احقاق حقوق معلمان شد.
شکايت عبادي از عاملان برخورد غيرقانوني با زنان:سازمان عفو بين الملل با انتشار بيانيه خواستارآزادي هرچه سريعتر محبوبه عباسقلي زاده وشادي صدر ازفعالان جنبش زنان در ايران شده است که روز سيزدهم اسفندهمراه با سي و يک تن ديگر از زنان دستگير و در حالي که بقيه آنها تا پنج شنبه شب آزاد شدند، هنوز در زندان به سر مي برند. همزمان، شيرين عبادي از برخورد خشن ماموران انتظامي با يکي از شرکت کنندگان دراين تجمع و ورود غيرقانوني ماموران به خانه دو تن ديگر از فعالان زن شکايت کرده است. دربيانيه سازمان عفو بين الملل، با اشاره به اظهارات ژيلا بني يعقوب يکي از سي وسه فعال زنان زنداني شده، آمده است: "محبوبه عباسقلي زاده از ميگرن و ناراحتي ورم مفاصل رنج مي برد و شادي صدر نيز دچار التهاب معده شده و ممكن است به زخم معده دچار شود و اين نگراني وجود دارد كه اين دو تن از اقدامات درماني كافي و مناسب بهره مند نباشند. خانم عباسقلي زاده پس از بازداشت تاكنون اجازه نداشته است با بيرون از زندان ارتباط برقرار كند و شادي صدر هم تنها دو بار با همسرش تلفني صحبت كرده است."ژيلا بني يعقوب که آخرين فرد درميان سي ويک نفرآزاد شده تجمع هفته گذشته به شمار مي رود، طي مدت زندان خود در اعتراض به نحوه بازجويي و شرايط دستگيري دست به اعتصاب غذا زده بود. او هنگام تجمع 22 خرداد سال جاري، همراه به نزديک به هفتاد تن ديگر درحالي که به عنوان خبرنگار به پوشش خبري اين رويداد مي پرداخت دستگير شد و يک هفته را درزندان سپري کرد. دربيانيه عفو بين الملل، با اشاره به اظهارات فريده غيرت وكيل صدر و عباسقلي زاده در گفت وگو با خبرگزاري فرانسه امده است که براي موكلانش قرار بازداشت يك ماهه صادر شده است. فريده غيرت گفته كه اين دو نفر با اتهام اختلال در نظم عمومي كه شامل همه بازداشت شدگان شده مواجه هستند، و به علاوه، با دو اتهام ديگر نيز مواجهند كه هنوز به وي ابلاغ نشده است. غيرت، همچنين با بيان اينكه نسبت به اين اتهامات اعتراض كرده است: "قرار بازداشت موقت تنها زماني بايد صادر شود كه بيم از ميان رفتن مدارك باشد و يا اينكه تحقيقات كافي نباشد. در حالي كه هيچ يك از اين دو احتمال در مورد موكلان من وجود ندارد. وي افزوده است اتهام موكلانش ممكن است اقدام عليه امنيت ملي باشد كه بين دو تا پنج سال حبس دارد."عباسقلي زاده و صدر در حالي هم اکنون در شرايط مبهم درزندان به سر مي برند که سي ويک بازداشت شده اي كه بين روزهاي 6 تا 8 مارس ي آزاد شدند، ممكن است بعدا مجددا احضار شوند. عفو بين الملل به نقل از افرادي كه آزاد شده اند آورده که محيط زندان سرد، نمور و بدون سرويس هاي بهداشتي بوده است. افراد آزاد شده به اين سازمان حقوق بشري گفته اند: "زندانيان مجبور بوده اند كف زمين بخوابند و وسايل گرمايشي باندازه كافي وجود نداشته است. آنها همچنين مجبوربه بستن چشم بند بودهاند و در شب مورد بازجويي قرار ميگرفته اند و از امكان خواب به بهره بوده اند."رفتار نامناسب با زنان دستگيرشده در حالي مطرح مي شود، که شيرين عبادي از افرادي که با ناهيد جعفري ازدستگيرشدگان ياد شده رفتار خشونت آميز داشته اند، شکايت کرده است. عبادي به سايت کنشگران گفته است که "خانم ناهيد جعفري كه روز 13 اسفند به همراه عده اي ديگر از زنان فعال توسط نيروي انتظامي دستگير شده بود، پس از آزادي به دفتر بنده مراجعه كرده و اعلام كرد كه با برخورد خشونت بار يكي از ماموران نيروي انتظامي مواجه شده و زخمي شده است. پس از بررسي با موكلم تصميم گرفتيم كه از فرد خاطي شكايت به عمل آوريم. لذا امروز (دوشنبه 21 اسفند) به دادسراي ناحيه هفت مراجعه كرده و شكايت خود را تقديم كرديم. اكنون موكلم جهت طول درمان به پزشكي قانوني معرفي شده است."عبادي نامي ازفرد مذکور نياورده اما تاکيد کرده است "تا زماني كه جرم ايشان ثابت نشود نمي توانيم نام ايشان را فاش كنيم و اين كار خلاف قانون است." عبادي که وکالت منصوره شجاعي وفرناز سيفي ازاعضاي مرکز فرهنگي زنان وازفعالاني که درتجمع مقابل دادگاه انقلاب روز سيزدهم اسفند ماه شرکت نداشته اند، همچنين شکايت ديگري را از ورودغيرقانوني ماموران اطلاعاتي به خانه اين دونفربه دادسراي الهيه ودادسراي سعادت آباد داده است. به نوشته سايت زنستان "اين شکايت به دليل ورود غير قانوني به منازل به همراه ايجاد رعب و وحشت از سوي کساني بود که خود را ماموران اطلاعات معرفي کرده بودند اما هيچ حکم قانوني براي ورود يا تفتيش منزل ارائه نداده بودند." حضور غيرقانوني درمنزل ديگر فعالان زني که اساسا درتجمع زنان درجلوي دادگاه انقلاب حضور نداشتند، پرده ديگري ازبرنامه برخورد با فعالان حوزه زنان را آشکار مي سازد که هم اکنون دونفر ازسرشناس ترين افراد خود خود را درزندان دارد.محبوبه عباسقلي زاده سردبير فصلنامه تخصصي زنان را به عهده دارد که مديرمسئولي آن به عهده دکترمعصومه ابتکار است. او از همکاران ماهنامه کيان است که فعاليت روزنامه نگاري را از روزنامه کيهان آغازکرده است. عباسقلي زاده از اعضاي كليدي كمپين لغو دائمي مجازات سنگسار است كه از سپتامبر 2006 در ايران آغاز شده است. وي همچنين مسئول سازمان يک غيردولتي آموزشي وترويجي است. عباسقلي زاده در نوامبر 2004 نيز به مدت بيش از يكماه در ارتباط با فعاليتهاي خوددرحوزه هاي گوناگون بازداشت بوده است.شادي صدر به عنوان وكيل و روزنامه نگاري که طي سالهاي گذشته درروزنامه هاي متعددي قلم زده است بنيان گذار سايت زنان ايران است که مسائل حقوقي واجتماعي زنان را پيگيري مي کند. او همچنين با تاسيس موسسه "راهي" مشاوره حقوقي رايگان را براي زنان نيازمند درجنوب شهر تهران فراهم مي آورد. صدرنيز عضوفعال كمپين لغو دائمي مجازات سنگسار نيزاست وتلاشهاي زيادي براي لغو احکام اعدام افراد محکوم شده به اين مجازات طي سالهاي گذشته انجام داده است.
حمایت جمع کثیری از فعالان سياسي اجتماعي و فرهنگي از معلمان كشور :جمع کثیری از فعالان سياسي اجتماعي و فرهنگي در نامه ای سرگشاده از معلمان كشور حمایت کردند.
متن کامل این نامه و اسامی امضاء کنندگان به این شرح است: معلمان آزاده و شريف امضاء كنندگان اين نامه از نخستين لحظه آخرين تجمع مسالمت آميز و قانوني شما در مقابل مجلس شوراي اسلامي و پيش از آن از وضعيت مشكلات وخيم اقتصادي و اجتماعي آن قشر زحمتكش اطلاع داشته اند. به اعتقاد ما اعتراضات شما به پايين بودن حقوق و دستمزدها، فشارهاي تورمي، ناامني شغلي، عدم دسترسي به خدمات رفاهي و سلامت، بي توجهي به كرامت و عدالت نسبت به فرهنگيان ، حق مسلم شماست كه بايد با ياري همه مردم كه به واقع رشد اجتماعي خود را مديون شما هستند، تحقق يابد. ما مي دانيم كه به رغم تضييقات و محدوديت ها و فشارهاي جدي وارده بر شما، باز هم در بودجه سال 1386، بيشترين رشدها متوجه هزينه هاي نظامي و امنيتي و كمترين آن در مورد رفاه ، آموزش و سلامت بوده است . اين روند بي ترديد سلامت اجتماعي شما و خانواده هاي تان را هر چه بيشتر در معرض خطر قرار ميدهد. از اين رو ، ضمن محكوم كردن برخورد خشونت بار با تجمع مسالمت آميز و قانوني شما و نقض ماده 20اعلاميه جهاني حقوق بشر و اصل 27 قانون اساسي(که در آنها حق برگزاری اجتماعات برسمیت شناخته شده است) و ضمن اعلام همدردي و همبستگي با آن قشر شريف ، خواستار رسيدگي فوري و جدي به نيازها و مطالبات اقتصادي اجتماعي شما هستيم .
امضاء کنندگان : بابک آذرآبادگان ، فاطمه آرام نژاد ، محمد آشور ، ساسان آقایی ، سامر آقایی ، رضا آل محمد، ناصر آملي ، عليرضا ابراهیمی ، سحر ابونصر، هادي احتظاظي، حميد احراري، طاهر احمدزاده، بهزاد احمدی نیا، حسن احمدي، محسن احمدي، نعمت احمدى، مهدی احمدی، مصطفي اخلاقي، علی رضا ارشادی فر، منصور اسالو ، امیر اسحاقی، بهروز اسدنژاد، میلاد اسدی، حسن اسدی زیدآبادی، سعید اسفندیار، احمد اسلامی، رشید اسماعیلی، مهدی اسماعیلی ، حميد آصفى، سهیل آصفی، مرتضی اصلاح چی، حسن افتخاراردبيلي، حسين افشار ، مهدی افروز منش، اعظم اكبرزاده، زهرا اكبرزاده، سيف اله اكبري ، اقدس اكبري ، مهسا امرآبادی، ستار اميني ، هما اميني ، مهدي اميني زاده، حجت انصاري، آرش انديشه ، شهلا انتصاري ، علي ايرانلو ، حامد ایرانشاهی، امید ایرانمهر شيوا شناوری ، امیرحسین ایرجی، كمال الدين بازرگانى ، پروين بختيار نژاد ، ، مسعود باستانی، مختار باطولي، روحاله باقرآبادي، ايرج باقرزاده، ایمان براتیان، محمد بسته نگار، ؛ کیومرث بلیوند، ترانه بنی یعقوب، سيمين بهبهاني ، زهرا بهبودی ، محمد بهزادى، حميد بهشتى، محمد بهفروزى، حميد بي آزار ، مجتبی بیات ، طاهره بیگدلی، مریم بیگلری، ایمان پاک نهاد، هزير پلاسچی مسعود پدرام، عباس پوراظهرى، محمود پيش بين ، حبيب الله پيمان ، مجيد پيمان، علی پيرحسنلو ، عبدالرضا تاجيك ، مهدی تاجیک ، هادي تفنگچي ، مصطفى تنها، رضا تهرانى، محمد تهوری، مرجان توحیدی، هدی توحیدی، مجيد تولائى، شهاب جزایری، حميدرضا جلائى پور، جلال جلالي زاده، علی جمالی، عباس جنگي، مجتبي جهاني ، ماندانا چترچی، حبیب حاج حیدری، علی حاج قاسمی ، مرجان حاجی رحیمی، مهدی حبیبی، طه حجازى، جلال الدین حجتی، حمید حدیثی، حميد حسامي، آیدین حسنلو، آرش حسن نیا، بهزاد حق پناه، فاطمه حقیقت جو، وحید حقیقی، على حكمت، محمد حيدري، فخرالدین حیدریان، رضا خجسته رحیمی، مصطفی خسروی، الیاس خلج، راوه خوارزمی، ابراهيم خوش سيرت سليمي، ناهید خیرابی، مسعود خیراتی، محمدعلى دادخواه، رسول دادمهر، ،فريبا داودی مهاجر احسان داوری ، امین دربان، محمود درد كشان، سعيد درودى، محمود دل آسايى، امیرخسرو دلیرثانی، علی دهقان ، پروين دخت دفتري، ابراهيم دينوي، محمد صادق ربانى، تقي رحماني،ابراهيم رحمتی ، جواد رحیم پور، محمد رضا رحيمی راد محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايى، طاهره رحیمی، سمیرا رزاقی، سهراب رزاقی، ثمینا رستگاری، مژگان رستمی، احمد رسول زاده، محمود رسول زاده، احد رضائى، عبدالعلي رضائي، بهمن رضا خانى ، حسين رفيعى، علی رنجی پور، فرزانه روستائی، رضا رئيس طوسى ، نفیسه زارع کهن، فياض زاهد، شیوا زرآبادی، جمال زره ساز، علي زرين، محمد ابراهيم زمانى،سجاد زند، احمد زيدآبادى، محمد رضا زهدى، سید مجتبی سادات، عليرضا ساريخانى، جلیل سازگارنژاد، احمد ساعى، سجاد سالک، بنفشه سام گیس، نسرين ستوده، عزت الله سحابى، فريدون سحابى، هاله سحابى، عیسی سحر خيز، نسیم سربندی، امید سرخی، محمدعلی سعدائی، محمود سعیدزاده، بیوک سعیدی، سعيده سعيدي، عبدالفتاح سلطاني، آرمین سلیمانی، علی سماواتیان، علی سمیع نژاد، علی سیاسی راد، سید رضا سیدزاده، محمدعلي سيدنژاد، سيد محمد علي سيفزاده، هاله سینکی، سلمان سیما، محمود بصير شاددل، تقى شامخى، على شاملو، محمد محمد شانه چى، حسين شاه حسينى، سپیده شاه محمدی، مریم شبانی، فهیمه شجاع، جعفر شرف خانی، محمد شريف، حجت شریفی، محمد شریفی، جواد شرفالديني، محمود شمس الواعظين ، شايا شهوق، ابراهیم شیخلو، آمنه شیرافکن، فيروزه صابر، هدي صابر، محمد صاحب محمدي، محمد صادقی، یحیی صفی آريانی مصطفی صداقت جو، سمیرا صدری، صادق صدقگو، رضا صفری، مهدى صراف، فضل الله صلواتى، كيوان صميمى، على اشرف ضرغامى، فريدون ضرغامى، اعظم طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، بهروز طاهری، رئوف طاهرى، امير طيراني، وحید عابدینی، ندا عبداللهی، علی عبدی، جمشيد عزيزي، سيد جعفر عباس زادگان، مهدی عربشاهی، علی عزیزی، منور عسگری ، زهرا عصاریان، روئين عطوفت، سید عظیم عظیمی فر، جواد علائی، باقر علائی، علي علوي، عليرضا علوى تبار، مهين علی بابایی، سعیده علیپور، رضا علیجاني ، محمود عمرانى، مسعود غفاري، مهدى غنى، لیلا فاضلی، مرتضي فلاح، ارسلان فلاح ، مقصود فراستخواه، مهدی فخر، مهدي فخرزاده، مهرآوه فردوسی، بهرام فیاضی، رحمانقلى قلى زاده، رضا قلی زاده، عبدالمجيد قندى زاده، نظام الدين قهارى، عبدالحسين قميزاده، میثم قهوه چیان، پريسا کاکایی ، رحمان كارگشا، اسداله كارشناس، مرتضى كاظميان، هادي كحالزاده، محسن كديور، منوچهر كديور، خسرو كردپور، مسعود كردپور، سارا کرمانیان، عليرضا كرماني، روزبه کریمی، بهروز كريمي زاده ، فریدون کشکولی، علی رضا کفشکنان، پروين كهزادى، بهناز كياني، مهدیه گلرو، جواد لگزيان ، مسعود لدنى، معصومه لقمانی، حسين لقمانيان، محسن مالجو، حمیدرضا مالکی، حسين مجاهد، سعید مجرب، نرگس محمدي، نوشين محمدي، محمد محمدى اردهالى، فهیمه محمودی، مجيد مددي ، فرید مدرسی، حسين مدني، سعيد مدنى، احمد مدادی، ماشاءالله مديحى، آرمین مروج، ضیا مصباح، محمد جواد مظفر، محمود معتقد، احمد معصومی، سارا معصومی، ياسر معصومي، بدرالسادات مفيدى، مرتضى مقدم، علی مقیمی، علی ملازمی، فهيمه ملتى، علی ملیحی، سهیل مهروزی، مهدی موسوی، سید علی اکبر موسوی (خوئینی)، اتابک موسوی نسب، عبدالله مومنی، سراج الدين ميردامادی وحيد ميرزاده، الله كرم ميرزايى، فرهنگ نادری، مهدی نارکی، بهنود نادری، مهدی ناطقی، اسماعيل ناطقی ، سیاوش نژادپور، عباس نژند كودكي ، زهره نصرالله زاده، علي اكبر نجفي، محمود نكوروح، علی نکونسبتی، سيد حميد نوحى، حسین نوری زاده، نوشین نوع پرست، محمد هادى هاديان، محمد هاشمی، ناصر هاشمي، بهاره هدایت، احسان هوشمند، فرناز وفائی، افسانه وفائی ، اعظم ویسمه، مير محمود يگانلي، حنیف یزدانی، عاطفه یوسفی، حسن يوسفى اشكوري.
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
هالو و لوله آفتافه-مسعود بهنود:جوادي را که بد بزرگ شده و در ميان جهال بار آمده بود، خانواده تصميم گرفتند زني بدهند از فاميل محترم که سروساماني بگيرد. بلکه با حضور در ميان جمعي محترم هم سخن گفتن آنان بياموزد و هم آدابشان. براي مراسم بعله برون وي را آموزش ها دادند که زبان خود نگاه دارد و درست بنشيند و مانند اوباش سخن نگويد. خلاصه مبادا لو برود که در لوح ضميرش چيست.دائي جوادي که خردمند مردي دنيا ديده بود و نوميد از کار خواهرزاده خويش، در آخرين لحظات از وي خواست حتي المقدور سخن نگويد و به سکوت بگذراند، شايد به خير بگذرد جلسه بعله برون. رفتند و نشستند براي جوان چاي آوردند. صاحبخانه دقايقي بعد جوااد را گفت جواد آقا چاي تان سرد نشود. او سري تکان داد به علامت اطاعت. چند دقيقه گذشت و باز مادر دختر گفت جواد آقا چاي از دهانتان نيفتد. جواب باز هم سکوت بود ولي دستي به سوي استکان چاي نمي برد. بار سوم تا صاحبخانه ها آمدند دهان بگشايند، پدر جوادي پريد وسط که بابا چرا چايت نمي خوري سرد مي شود. ديگر کاسه صبر جواد آقا لبریز شد، ميخواست بگويد استکان چاي قاشق ندارد و شما هم سپرده ايد که استکان را هورت نکشم، پس با صداي بلند گفت با چي همش بزنم با لوله آفتافه. و گفته اند که چنين بود که نهادش آشکار شد. حالا حکايت ماست.هاليوودي ها فيلمي ساخته اند با عنوان 300 به شرحي که گفته مي شود در آن فيلم تصويري از خشايارشا و سربازانش پرداخته اند که گفته مي شود توهين آميزست، چرا که در هيات عرب مانند خشن و عربده زن، همه بدکار و غارتگرند. جمعي از ايرانيان مانده در غربت را عرق وطن به جوش آمده و دست به اعتراض گشوده اند. درستي و نادرستي روبرو شدن اين گونه با يک فيلم [هر نوع اثر هنري] و راه درست مقابله با تصاويري که در غرب از ما ساخته مي شود، از بحث اين مقال به دورست. اصولا از يازده سپتامبر تصويري که در غرب از شرقي ها وجود دارد [از ديد آمريکائيان که اکثريتشان کم مطالعه اند و عقل و قضاوتشان گروگان تلويزيون ها و محصولات فرهنگي است ايراني و عرب، افغان و ترک تفاوت چنداني ندارد] همه مو سياه ها تروريست و تند مزاج اند. نگفته پيداست که در دفاع از ايرانيت ما ايراني ها و بي شباهتي مان به همکيشان چه گروه و دسته اي موثر بوده اند، و کدام گروه به جد اصرار دارند که شرق را يکي نشان بدهند و همه را در حال مقابله با غرب. همه می دانند کدام گروه از صبح فرياد مرگ بر غرب سر مي دهند، و کدام گروه مطابق نظر مهندس بازرگان زنده ياد اصرار دارند که چرا ما بايد به استقبال مخاصمه با آمريکا برويمکس ترديد ندارد در ايجاد تصويري منفي از شرقيان [در اين جا سپاهيان خشايارشا] بيش تر از هاليوود اگر چه پنتاگون فرهنگي اش بخوانيم، يا سناريو نويس و فيلمساز آمريکائي، تندروهاي شرقي موثر بوده اند. آقايان جنتي و احمدي نژاد، مدير کيهان و امثالهم. ايرانيان وطن خواه تبعيدي و دور افتاده از وطن در اين دو هفته که سخن از فيلم 300 رفته همه کار کرده اند تا غيرت ايراني را بنمايانند. جالب مي نمايد اگر همکاران روزنامه کيهان حالا پرچمدار دفاع از خشايارشا شده باشد و مدافع ايرانيت. و در همين زمان ناسيوناليست هاي ايراني را ستون پنجم دشمن بخواند. خنده آيد خلق را از کارشان.دو روز پيش روزنامه کيهان [به نظرم با معيارهاي خودش هم گاف داد] گزيده اي از دو روزنامه آمريکائي به چاپ رساند که نوشته بودند ايراني ها از ترس و زير فشار بالاخره با آمريکائي ها بر سر عراق به مذاکره نشستند. منظور کيهان از انتخاب اين گزيده ها مانند هميشه زدن رگ اصلاح طلبان و منقدان دولت و باز مانند هميشه توجيه سازي براي بستن فضاي اطلاع رساني و بلند کردن ديوار سانسور و فيلترينگ بود.صاحب اين قلم روز يکشنبه در مقاله "حمار بدعهد" از کيهان پرسيد شما که تا ديروز مي نوشتيد آمريکا در برابر بزرگي ايران سر فرودآورد. شکست خورد. همه جا شکست خورد. در باتلاق رفت. مددرساني جز جمهوري اسلامي ندارد، به التماس افتاده است. الان خرخره اش دست ماست. شما که اگر گاهي مطلب و سوژه ای نبود در دهان کونداليزارايس و جورج بوش حرف مي گذاشتيد و از قول سفير روسيه در سازمان ملل جمله مي ساختيد. از قول صدراعظم آلمان جعل مي فرموديد که گويا همه اين ها براي غرور سازي مجازست، حالا چه شده که براي زدن رقيبان داخلي خود دست به حراج همه آن غيرت ها زده ايد. به يادشان آورده شده بود که همان روش هميشگي با تمام عيوبي که دارد دست کم به اين خاطر که غرور ملي را ارضا مي کند پذيرفتني تر بود[خلاصه مقاله حمار...] حالا نويسنده سرمقاله کيهان از تذکر من به خشم آمده و با اين مقدمات جوابي سرهم فرموده است: زمانی برای بازگشت-احمد زیدآبادی:وطن آبستن تحولات سرنوشت سازي است. ممکن است گردباد تحولي که در پيش است، برخي از موانع سخت روياروي توسعه و پيشرفت را از سر راه کشور بردارد و ما را بدون تحمل هزينه اي سنگين در مسير آرام و مطمئني براي رسيدن به جايگاه طبيعي مان در جامعه جهاني قرار دهد. متاسفانه عکس اين موضوع نيز صادق است. توفان تحول احتمال دارد شيرازه کشور را از هم بپاشد و مردم ما را با سرنوشتي به غايت تلخ و ناگوار روبرو کند. در اين ميان، همه ما ايرانيان براي نجات ميهن بايد به اندازه وسع و توانمان وظيفه اي را بر دوش گيريم، وگرنه از رهگذر تعقيب منافع شخصي و عافيت طلبي فردي، به گذر امن از اين گردنه تاريخي صعب العبوري که در مسير ما ايرانيان قرار گرفته، اميد چنداني نمي توان داشت. اما در حالي که وطن به تک تک فرزندان خود بيش از هر زماني نيازمند است، سيل مهاجرت به خارج از کشور شدت گرفته و هر که استعداد و توان و حرفه اي در خود مي بيند، دليلي براي ماندن در کشور نمي بيند. بدين ترتيب ايران در حال تهي شدن از فرزندان باسواد و فعال خويش است. در محيطي تهي از افراد انديشمند و تحليل گر و مسئول، طبعا ميدان به تسخير کوته فکران و کج انديشان در مي آيد و جامعه به سوي ناکامي و نامرادي پيش مي رود. از اين جهت، به نظر من نه فقط دوستاني که آهنگ هجرت کرده اند، لازم است هر چه سريع تر در تصميم خود تجديد نظر کنند، بلکه آن دوستاني هم که طي سال هاي اخير به علت فشارهاي سياسي خاک وطن را ترک کرده اند، بهتر از هر چه سريع تر باز گردند. در اين ميان روي سخن با آنان که براي انجام وظيفه مشخصي مانند تحصيل از کشور رفته يا مي روند، نيست، منظور آن دسته از ايرانياني که با شيوه هاي مسالمت آميز مبارزه ميانه اي ندارند و رابطه شان با حکومت خونين شده است، نيز نيست. روي سخن با آن دوستاني است که به دليل اظهار نظرها و تحليل ها و فعاليت هاي مدني و مسالمت جويانه دچار مشکل شده اند و شرايط سخت ايران آنان را گرفتار غربت کرده است. اين دسته از دوستان اگر مايلند در جهت ايفاي نقش معقول و معتدل خويش در فضايي که ممکن است از دو سو به افراط کشيده شود، وظيفه اي را به عهده گيرند، به نظر من بهتر است که گروه گروه با اعلام قبلي به وطن بازگردند. اينکه برخي از اين دوستان حکم زندان دارند و يا ممکن است با چنين حکمي روبرو شوند، نبايد مانعي در راه بازگشت آنان باشد چرا که در شرايط کنوني، نظام سياسي شور و شوق چنداني براي پر کردن زندان ها از زندانيان سياسي و عقيدتي ندارد و حتي اگر هم داشته باشد، به گمان من در ايران زنداني بودن مفيدتر و تاثيرگذارتر از دوري از وطن است. به تصور من، از حيث فردي نيز بهتر است که ايرانيان از نزديک درگير تحولات کشور باشند چرا که نظارت از راه دور کمکي به آرامش رواني آنها نخواهد کرد. اگر کشور به سمت تحولات مثبت برود، قاعدتا دوري از اين تحولات حسرتي جبران ناپذير بر روي ايرانيان مهاجر خواهد گذاشت و اگر به سوي مصائب رو کند، جز اندوه و احساس گناه پيامدي نخواهد داشت. اگر قرار است ايران راه خود را از ميان مشکلات و گرفتاري ها بگشايد چه بهتر که همه از نزديک در آن سهيم باشيم و اگر سرنوشتي تراژيک در انتظار آن باشد، به واقع زندگي بر همه ما تلخ و اندوهبار خواهد شد، چه در داخل باشيم و چه خارج از آن.
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط
|
صلح مسلح- سعید حجارریان:اكنون در آستانه صدور دومين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران هستيم و من ناچارم درباره موضوعي اندك متفاوت از سال گذشته يعني "صلح مسلح "سخن بگويم؛ به قول معروف سال به سال دريغ از پارسال.به لحاظ حقوقي (حقوق بينالملل) رابطه دو كشور يا دو بلوك از كشورها از حالتهاي زير خارج نيست:1- حالات كامله الوداد، كه در اين حالت دو كشور متحد استراتژيك همديگر محسوب شده و در زمينههاي مختلف نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك همموضع و متحابهاند. به ياد دارم كه سفير سابق چين كه به زبان فارسي نيز مسلط بود، روابط ايران و چين را از نوع كامله الوداد تلقي ميكرد اما اكنون كه دولت چين در قطعنامه گذشته عليه ايران در سازمان ملل راي داده است، آيا ميتوان چين را كشوري متحابه با ايران دانست يا نه؟2- حالت همزيستي مسالمتآميز؛ كه در اين حالت با فرض قبول اختلافات ميان كشورها آنان ميپذيرند كه به صورت صلح و سلام در كنار يكديگر زندگي ميكنند چون عوارض منازعه را خطرناكتر از عوارض مسالمت و مصالحه ميدانند مثلا رابطه ايران و تاجيكستان، تركمنستان، آذربايجان ... از اين نوع است. زماني روسها ادعا كردند كه ما جهانيان در يك قايق به سر ميبريم و سوراخ كردن اين قايق به نفع هيچكس نيست و تز همزيستي مسالمتآميز را جايگزين تز جدال اردوي كار و اردوي سرمايه نمودند.3- حالت جنگ سرد؛ كه در اين حالت دو كشور با تبليغات و عمليات رواني از طريق رسانهها عليه همديگر سخنپراكني كرده و آسيبپذيري هر يك را به رخ اتباع آن كشور كشيده و از اين طريق با ايجاد بحران مشروعيت سعي ميكنند كه رابطه دولت و مردم يا اقليتها را مخدوش نمايند. اين حالت را ما سالها بين ايران و عراق در زمان حكومت پهلوي دوم قبل از قطعنامه 1975 شاهد بودهايم، بين شوروي و آمريكا و ميان مسكو و پكن كه در تواريخ مذكور است.4- مخاصمه كه در اين حالت مساله از جنگ لفظي به درآمده و دعاوي ارضي مطرح ميشود و اين مدعيات به سازمانهاي بينالمللي كشيده ميشود. همچنين عمليات پنهان اعم از جاسوسي، ضدجاسوسي، خرابكاري، آدمربايي در داخل دو كشور متخاصم صورت ميگيرد حتي ممكن است كار به گروگانگيري اتباع دو كشور بينجامد يا به صدمه زدن به منافع طرفين در خارج از مرزها منتهي شود. اگر يادمان باشد چند سال پيش در يك دعواي حقوقي بعضي از سياسيون ايران مدعي شدند كه روابط ايران و آمريكا رابطه تخاصم است و كار به آنجا كشيد كه وزارت خارجه در اين باره اظهار نظر نمايد چون موضوع به وضعيت پرونده شرايط متبوعه داخلي مربوط شد.5- صلح مسلح ARMED PEACE؛ كه وضعيتي است كه در آن تعادلي ناپايدار ميان دو كشور وجود دارد كه به آن حالت «نه جنگ نه صلح» ميگويند. اين وضعيت ممكن است بعد از انجام جنگي صورت گرفته باشد كه طرفين آتشبس داده باشند و خود را آماده عمليات بعدي كنند يا آرامشي قبل از طوفان باشد. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد.6- جنگ محدود؛ كه جنگي است كه يا به لحاظ جغرافيايي منطقه محدودي را در برميگيرد يا پارتيزاني است يا به لحاظ زماني موقتي است يا به لحاظ ادوات كه در آن طرفين محدوديتها را بر خود هموار ميكنند مانند دارفور و جنگ اخير لبنان.7- جنگ تمامعيار؛ كه در اين حالت طرفين با تمام قوا به قصد نابودي طرف مقابل وارد صحنه شده و از هيچ حربهاي فروگذار نميكنند تا بالاخره يكي از طرفين از پا درآيد يا قدرتهاي ديگر مداخله نموده و ترك مخاصمه را الزامي مينمايد مانند جنگ جهاني.با اين مقدمه بايد ديد ما اكنون در چه وضعيتي به سر ميبريم. از نظر بنده پس از آن كه پرونده هستهاي ما به شوراي امنيت سازمان ملل متحد رفت و اكنون منتظر صدور قطعنامه دوم آن نيز هستيم، در عمل يم. اين وضعيت ويژگيهايي دارد كه بايد به آنها دقت كرد:الف) در اين وضعيت، ما غنيسازي اورانيوم را ادامه ميدهيم اما كشور در حالت تعليق است. به اين معنا كه در كشور نه امكان سرمايهگذاري وجود دارد، نه وضعيت آينده قابل پيشبيني است، نه پروژههاي فاينانس و بيع متقابل جواب ميدهند و نه دورنمايي براي برونرفت از وضعيت بيكاري، فساد، بيعدالتي و فقر وجود دارد. به اين شرايط غنيسازي در تعليق ميگويند يعني چرخ سانتريفوژها ميچرخد اما چرخ اقتصاد از كار افتاده است. اگر دقت كرده باشيد، كشوري مانند روسيه كه در گذشته با ما همراهي ميكرد نيز اخيرا با ادعاهاي واهي پيشبرد پروژه نيروگاه بوشهر را متوقف ساخته است و منتظر است قطعنامه بعدي عليه ما صادر شود تا قادر به تصميمگيري باشد. ژاپنيها هم كه بنا بود در پروژههاي نفت و گاز ما سرمايهگذاري كنند، عقبنشيني كردهاند حتي بانكهاي چيني نيز اكنون با ما همكاري نميكنند. مالزي هم كه ادعا شده است براي سرمايهگذاري در ايران پا پيش گذاشته است، در حقيقت يك يا دو تفاهمنامه امضا كرده است تا ببيند اوضاع به كدام سو ميرود.ب) گاهي گفته ميشود كه غنيسازي و برخورداري از انرژي هستهاي حق مسلم ماست اما بايد توجه داشت كه در كنار اين حق ما داراي حقوق ديگري هم هستيم، در حالي كه برخي افراد انرژي هستهاي را يك حق پايهاي عنوان ميكنند، من ميخواهم بگويم شايد مهمترين حقي كه در اين ميان پايمال ميشود، حق توسعه است چرا كه ما هم حق داريم كشوري توسعهيافته شويم. كشور ايران با برخورداري از منابع سرشار و استعدادهاي درخشان هيچ چيز كمتر از بسياري از كشورهاي توسعهيافته كنوني ندارد اما در اثر سياستهاي گذشته و بهخصوص وضعيت پا در هواي كنوني يعني معلق بودن وضعيت كشور، اوضاع بهگونهاي شده است كه اين حق را از ما سلب كرده است البته مسوولان هم اين را كه اگر 50 سال ديگر هم توسعه كشور به تاخير بيفتد اما چرخ غنيسازي اورانيوم بچرخد به سود است، را كتمان نميكنند آن هم در جهاني كه هر ثانيهاش ممكن است ما را فرسنگها از قافله تمدن به عقب بيندازد. بايد دقت داشت كه توسعه فقط بهبود استانداردهاي زندگي نيست، فقط بالا رفتن سطح درآمد ملي نيست، فقط ايجاد شغل و بهبود تكنولوژي و بهرهوري و گرفتن سهم از بازار جهاني نيست. توسعه، تعالي و تكامل هم هست، اگر ما در جا بزنيم، نيز به عقب رفتهايم كه در اصطلاح به اين «لاغر شدن» ميگويند.ج يكي از خطرات «صلح مسلح» آن است كه هر لحظه امكان دارد كه يكي از طرفين خطايي را مرتكب گردد و اين خطا مانند بازي دومينو خطاي ديگري را به دنبال بياورد. وقتي دو نيرو در مقابل يكديگر به طور مسلحانه صفآرايي كردهاند، حتي شليك يك گلوله اشتباهي ممكن است به مغلوبه شدن جنگ منتهي شود. مثلا در مانورهايي كه ما با آمريكاييها در خليج فارس انجام ميدهيم هر لحظه امكان دارد كه خطايي صورت گيرد و آن گاه تبعات آن مشخص نخواهد بود. نكته مهم آن است كه در منطقه اين آمريكا نيست كه ضربه اصلي را تحمل ميكند چون خاك اصلي آمريكا فرسنگها دورتر از منطقه ماست. ضربه اساسي متوجه زيربناهاي اقتصادي ما خواهد بود كه ما را به عصر پيش از صنعتي برميگرداند البته آمريكاييها دقت دارند كه با عمليات ايضايي خود آرام آرام از ما حساسيتزدايي كنند و به اصطلاح با شيوه نمدمال كردن به علاوه ديپلماسي فعال مقاصد خود را پيش ببرند. به هر حال سياست رسمي ما همين حالت «نه جنگ، نه صلح» است و اين حالت دو بحران ايجاد مينمايد؛ هر چه به سمت جنگ برويم، بحران بقاي حاكميت را در پيش داريم و هر چه به سمت صلح برويم، از آنجا كه تعليق را مقولهاي حيثيتي كردهايم، دچار بحران مشروعيت ميشويم البته ميتوان به اين تناقض با دو نگاه قدمايي و مدرن نگريست. نگاه قدمايي ميگويد كه «الموت اولي من ركوب العاري و العار و اولي من دخول ناري» يعني مساله بقا چندان در مقابل آبرويزي و عدم مشروعيت مهم نيست و از آن سو عدم مشروعيت در مقابل فرو رفتن در جهنم مصايب بعدي اهميت چنداني ندارد لذا با تقدم مشروعيت بر بقا ترجيح ميدهد كه وارد جنگ مقطعي و حتي تمامعيار شود چرا كه اگر مشروعيت را از دست بدهد، ممكن است دچار نائره مصيبتهاي بزرگ شود. شايد راهي كه صدام برگزيد را بتوان در اين چارچوب تحليل كرد.نگاه دوم يعني نگاه مدرن معتقد است كه بقا و حفظ نظام اوجب واجبات است. در اين جا نظام به مجموعهاي از عناصر سرزمين، مردم، حاكميت و حكومت اطلاق ميشود لذا ميتوان حتي با مايهگذاري از آبرو نيز نظام را حفظ كرده و به سمت صلح پيش رفت و سپس به بازسازي مشروعيت از كفرفته پرداخت. شايد راهي كه قذافي انتخاب كرد، در اين مقوله بگنجد. او اكنون تلاش دارد كه با حركات نمايشي مختلف به بازسازي خود بپردازد و حتي مجسمه صدام را در پايتخت كشورش به عنوان قهرمان ملي اعراب برپا كند؛ صدامي كه به كلي مشي قذافي را قبول نداشت و برخلاف آن عمل كردما به هر حال بايد دانست كه تاكنون ظاهرا كه مسوولان ما نگاه اول را پذيرفتهاند، آنها بايد بدانند كه هر جنگي بالاخره روزي به پايان خواهد رسيد بنابراين ضروري است كه قبل از آغاز هر واقعه خطرناكي مانند جنگ، به اين بينديشند كه چگونه آن را خاتمه خواهند داد. آيا اساسا خاتمه آن در دست آنان خواهند بود يا نه؟ آنان كه از هماكنون مانور جنگهاي نامتقارن را انجام ميدهند در پس ذهن خود پذيرفتهاند كه در صورت بروز جنگ طرف مقابل با قدرت به مراتب عظيمتر از قدرت نظامي ما وارد صحنه خواهد شد. اين عدم تقارن فقط در عرصه نظامي نيست و در عرصههاي اطلاعاتي و ديپلماسي نيز وجود دارد و بهتر است كه ما خلاء عدم تقارن در عرصههاي نرمافزاري را كه سادهتر است، حل كنيم تا به سختافزارجنگي هم دست بياييم. متاسفانه در شرايط جنگ ميليتارها دست بالا را در كشورداري خواهند گرفت و امكان تنفس براي بخشهاي نرمافزاري را سلب خواهند كرد چه رسد به امكان بروز و تجلي افكار عمومي از طريق نهادهاي مدني، آزادي بيان، رسانههاي آزاد و احزاب سياسي.د) چه بايد كرد؟همانطور كه در مقدمه گفته شد در شرايط فعلي مبرمترين وظيفه ما كاستن از حدت مساله است يعني لااقل اگر بتوانيم خود را از «صلح مسلح» به حالت «تخاصم» بكشانيم يا بهتر از آن به جنگ سرد پايين بياييم، بهترين حالت را محقق ساختهايم. راهكارهايي كه پيشنهاد شدند مانند راهكار البرادعي كه تعليق در برابر تعليق است يا راهكاريشنهاد سوئيس يا راهكار پيشنهادي روسيه و غنيسازي در يك كشور ثالث يا هر راهكار ديگري كه ممكن است موثر باشد، بايد توسط گروه مذاكرهكننده به شدت تعقيب شود. اخيرا شنيدهام آمريكاييها به دنبال راهكار تشكيل سايتهاي منطقهاي غنيسازي بودهاند. شايد اگر ما با همسايگان عرب خود در حوزه خليج فارس مذاكره كنيم، بتوانيم عمليات غنيسازي اورانيوم را به صورت كنسرسيوم تحت نظر آژانس بينالمللي انرژي اتمي در يكي از جزاير ايراني خليج فارس مانند لاوان يا سيري انجام دهيم و فرآوردههاي آن را به نسبت سهامي كه هر كشور دارد، به آن تحويل دهيم يا به كشورهاي ثالث بفروشيم، اين به معني آن است كه از منطقه ما جز نفت و گاز انرژي هستهاي هم صادر شود.
+ نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|
|