تبليغاتX
عدالتخواهان

هفت سين خانواده هاي زندانيان، کنار اوين:اگر معلمان زنداني آزاد نشوند معلمان امسال عيد ندارند." اعضاي مرکزي کانون صنفي اعلام کرده اند که روز عيد سفره هفت سين را همراه با خانواده هاي معلمان در بند کنار ديوارهاي اوين پهن مي کنند. "معلمان زنداني بايد آزاد شوند." اين شعار سراسري معلمان ايران است.يکي از فعالان صنفي که روز شنبه از زندان اوين ازاد شد در ادامه گفت: "35 نفر در بند 204 اوين زنداني بوديم. رسول بداغي را از ما جداکردند و بقيه را روز شنبه با قيد کفالت ازاد کردند. براي هريک از ما 5 ميليون قرار صادر کردند وهمکاران با ارائه فيش حقوقي وفتوکپي شناسنامه ضامن ما شدند. "گفته مي شود که بقيه معلمان در بند 209 هستند وشايد در بندها وبازداشتگاه هاي ديگر. هيچکس از روز چهارشنبه به بعد محمود بهشتي، اکبر باغاني، قشقاوي، کمالي، نورالله اکبري اعضاي مرکزي کانون صنفي تهران وهمچنين علي پور سليمان ومحمد داوري از سران سازمان معلمان را نديده است. سرنوشت ومحل نگهداري آنها در هاله اي از ابهام فرورفته است. روز شنبه 7 نفر از خانم معلم هاي بازداشت شده هم ازاد شدند. درحالي که همه گمان مي کردند که خانم معلم ها همان روز چهارشنبه ازاد شده اند. به دليل گستردگي وپراکندگي مدارس کسي به درستي نمي داند که چه تعداد از معلمان هنوز در بند به سر مي برند. همزمان، تعدادي از خانواده معلمان در بند به دادسراي انقلاب مراجعه کردند. همسران ومادران زندانيان در کنار بستگان قاچاقچيان وفروشندگان مواد مخدر در صف ايستادند تابپرسند که ايا نام معلمان در سيستم رايانه اي ضبط شده است يانه. اسامي مسئولان تشکل ها در فهرست ها نبود. همسران ومادران نگران، اعتراض کردند: "فقط به ما بگوئيد آنها در چه زنداني نگهداشته ايد ومسئوليت دستگيري معلمان را بپذيريد". همسرمحمود بهشتي وچند نفر از مادران وهمسران جداگانه به طبقه بالا هدايت شدند. به انها گفتند معلمان دستگير شده در اوين هستند اما اسمشان هنوز وارد سيستم نشده. اين سخنان چيزي از نگراني خانواده ها کم نکرد. همسران معلمان زنداني روز جمعه در نامه سرگشاده اي خطاب به رئيس جمهور خواستار ازادي معلمان در بند شدند و اين پرسش را مطرح کردند که "آيا دست بند زدن بر دستان گچي معلمان نشانه مهرورزي وعدالتجويي است؟" همسر يکي از معلمان گفت: "خوب مزد يک عمر خدمت صادقانه وصبورانه معلمان وخانواده انها را دادند. گناه وجرم معلمان چيست که مثل جنايتکاران با آنها رفتار مي کنند وخانواده هايشان در آستانه عيد اسير واواره شدند ومثل توزيع کنندگان مواد مخدر باانها رفتار مي شود. "از سوي ديگر تلاش خانواده ودوستان عليرضا هاشمي دبير کل سازمان معلمان براي توديع وثيقه وازادي اودر دادسراي ويژه کارکنان دولت روز شنبه به نتيجه نرسيد. دبير کل سازمان معلمان به اتهام مشارکت درتوهين به پيامبر اسلام از طريق ازمون ضمن خدمت فرهنگيان! توسط شعبه نهم دادسراي کارکنان دولت، صبح روز چهار شنبه بازداشت شد. سازمان معلمان روز اول اسفند با انتشار اطلاعيه اي از طرح سئوالات موهن ابراز انزجار کرده بود وبه دنبال ان نمايندگان مجلس وعلما ومراجع ديني، باخبرشده و اين اقدام وزارت اموزش وپرورش را محکوم کردند. هاشمي روز قبل از دستگيري به همکارانش گفته بود: "نگرانيم که در اين پرونده جاي شاکي ومتهم عوض شود". در حالي که نمايندگان مجلس پس ازحذف قانون مديريت خدمات از بودجه 86 در جلسه علني روز پنجشنبه اکثرا به مسافرت رفته اند وموبايل هاي آنها خاموش است اکبر اعلمي در روز هاي گذشته پيگير آزادي معلمان زنداني بود. اعلمي با واسطه از قول آيت الله شاهرودي که در مشهد به سر مي برد گفته است کهوي خطاب به سعيد مرتضوي دستور ازادي فرهنگيان را تا روز دوشنبه صادر کرده است. همچنين رئيس قوه قضائيه به دادستان تهران ياداوري کرده که حضور در اجتماعات قانوني وبيان خواسته ها واعتراضات به شيوه مدني از حقوق شهروندي ومظاهر دمکراسي است. به رغم تلاشهاي انجام شده، برخي از معلمان به ازادي دوستان خود خوش بين نيستند. يک فعال صنفي روز شنبه گفت: "حتي اگر صحبت هاي اعلمي را باور کنيم گمان نمي کنم در اين فرصت محدود اداري، معلمان ازاد شوند. به خانواده ها گفته اند که معلمان همکاري نمي کنند. معناي اين حرف چيست؟ نگهداري انها در ايام تعطيل نوعي تنبيه است. شايد هم داد ستان بگويد اينها را به جرم ديگري گرفته ايم واتهام انها اعتراض صنفي نيست."در تحولي تازه جبهه مشارکت روز جمعه با صدور بيانيه اي برخوردهاي پليسي وامنيتي با معلمان وبازداشت تعداد زيادي از فرهنگيان را محکوم کرد وخواستار ازادي فوري همه بازداشت شدگان ورفع سريعتر مشکلات اين قشر شد. در واکنشي جداگانه، "کميته پيگيري بازداشت شدگان" سازمان معلمان ايران با صدور بيانيه اي با يادآوري اينکه: "امروز روز ازموني بزرگ است براي احزاب، سياسيون، دولتمردان، همه ازادگان وهمه مدعيان عدالت که اگر سکوت کنند اين معلمين عيد را نه در کنار سفره هفت سين، که در پشت ميله هاي زندان به سر مي برند" تاکيد کرده است: "احزاب فعال کشور! سازمان معلمان ايران، عضو خانه احزاب ايران است وباز داشت شدگان، اعضا ومسئولين ان سازمان، اگر مي خواهيد سکوت کنيد. فقط به ياد داشته باشيد که اسياب به نوبت است."روز دوشنبه تکليف آزادي يا ادامه بازداشت معلمان زنداني روشن مي شود. اما زخم توهين وکتک زدن وبازداشت ها به اين زودي التيام نمي يابد. روز پنجشنبه نمايندگان مجلس در جلسه اي يک ساعتي متن اصلاح شده لايحه بودجه 86 را تصويب کردند. درقانون بودجه 86 لايحه مديريت خدمات کشوري به طور کامل از بند ل حذف شد ومعلوم شد که نمايندگان معلمان حق داشتند که در جلسه روز سه شنبه 22 اسفند وعده هاي مسوولان را در مورد رسيدگي به مشکلات فرهنگيان باور نکنند.


پایان سال با پلمپ دفتر سه سازمان غیر دولتی:تعطيل دفتر سه NGO فعال در زمينه هاي اجتماعي در تهران از سوي ماموران دادستاني دادگاه انقلاب، دايره فعاليت نهادهاي مدني در ايران را تنگ تر کرد و نگراني هاي زيادي را برانگيخت. اين سه نهاد غير دولتي كه "موسسه كنشگران داوطلب"، "موسسه حقوقي راهي" و "مرکز کارورزي سازمانهاي غيردولتي جامعه مدني" نام دارند در زمينه آموزش و ترويج مباني حقوقي و تقويت بنيانهاي مدني، و همچنين حقوق زنان فعال هستند. ماموران وزارت اطلاعات و دادستاني عصر پنج شنبه با حضور در دفترموسسه کنشگران داوطلب با نشان دادن حكمي به دکتر سهراب رزاقي، مدير عامل اين موسسه و بعد از بيرون كردن همكاران دكتر رزاقي از دفتر كارشان، نيم ساعت پشت درهاي بسته با وي به گفت و گو نشستند. پس از آندكتر رزاقي را با خود بردند و دفتر موسسه را نيز پلمب كردند. دکتر سهراب رزاقي استاد سابق دانشگاه علامه و مدير حوزه NGOهاي وزارت کشور در دوره رياست جمهوري محمد خاتمي بود. دكتر رزاقي از اولين اساتيدي است كه در پي روي كار آمدن دولت نهم و آغاز اخراج اساتيد دانشگاهها از دانشگاه علامه اخراج شد. او عنوان فردي درون حاكميتي و مذهبي شناخته مي شود. در همين ارتباط، دكتر محمد علي دادخواه، وكيل دادگستري گفت: "ماموران به همراه دکتر رزاقي به منزل وي رفتند و به تفتيش و كند و كاو منزل پرداختند". وي افزود: "پيش از اين نيز خانم سوسن طهماسبي از فعالان حقوق زنان كه معاون موسسه كنشگران نيز هستند را به دادرسي فراخوانده و بازداشت كرده بودند و اكنون ايشان با قرار وثيقه آزاد هستند". دادخواه در پايان گفت: "ماموران دكتر رزاقي را تنها چند ساعت در اختيار داشتند وسپس آزاد كردند ولي هنوز از علت پلمب موسسه و اتهام احتمالي چيزي اعلام نكرده اند اما موسسه كنشگران قانوني است و مجوز دارد". همچنين شيرين عبادي وكيل دادگستري و وكيل سهراب رزاقي در اين مورد به خبرنگار روز گفت: "ماموران وزارت اطلاعات در روز پنج شنبه با ارائه حكمي از دادسراي تهران مبني بر تفتيش و پلمب دفتر موسسه كنشگران داوطلب به آنجا مراجعه كردند و پس از صحبت با دكتر سهراب رزاقي، بدون ايراد هيچ اتهامي دفاتر اين موسسه را پلمب كردند". عبادي افزود: "پس از پلمب دفاتر موسسه به همراه دكتر رزاقي به منزلش رفته و آنجا را نيز مورد تفتيش قرار دادند و در اين دو بازرسي مقداري اسناد و مدارك و كامپيوتر موسسه كنشگران داوطلب ضبط و توقيف شد". اين وكيل دادگستري افزود: "اين عمل مامورين و همچنين صدور چنين دستوري ولو از ناحيه مقام قضايي باشد بر خلاف مقررات و قانون آيين دادرسي كيفري و ساير قوانين مرتبط است، زيرا تفتيش محل سكونت و كار و از همه مهمتر پلمب محل يك موسسه بايد متعاقب تشكيل پرونده باشد". عبادي در ادامه گفت: "در اين موارد بايد دادستان و يا فردي به عنوان شاكي خصوصي شكايتي مطرح كرده باشد و متهم را بايد طبق مقررات قانوني احضار كنند تا به وي تفهيم اتهام شود و همچنين دلايل اتهام به متهم ارائه شده و به او اجازه دفاع از خود داده شود و سپس در صورتي كه ضرورتي اقتضاء كند دستور بازرسي و پلمب محل كار صادر گردد". وكيل دكتر رزاقي در ادامه افزود: "اما هيچ يك از تشريفات فوق در مورد موكل من رعايت نشده است بطوريكه موكل من در روز پنج شنبه به يكباره با ورود غير مترقبه مامورين و تفتيش و زير و رو كردن كليه وسايل آنجا و در نهايت پلمب موسسه روبرو شد. حتي با تاكيد موكل من در مورد اينكه با چه اتهامي مواجه است هيچ اتهامي به وي اعلام نشد و در مورد پلمب موسسه نيز توضيحي ندادند. اين عمل بر خلاف قانون است و من به وكالت از دكتر رزاقي در اين زمينه اقامه دعوا كرده ام و اميد وارم كه كارمندان مرتبط متوجه باشند كه اولين وظيفه آنان احترام به قوانين مصوب است". وي افزود: "من اين عمل را در راستاي ايجاد محدوديت براي جامعه مدني ايران ارزيابي و ضمن محكوم كردن آن و استمداد از مقامات قانوني، توجه مردم را به اين نكته جلب مي كنم كه تضعيف جامعه مدني و ايجاد محدوديت براي آن يكي از راههاي تضعيف دموكراسي است". از جمله فعاليت هاي موسسه كنشگران داوطلب برگزاري كارگاههاي آموزشي در مورد مسايل جامعه ايران بود. مامورين همچنين در روز پنج شنبه دفتر موسسه حقوقي راهي و مرکز کارورزي سازمانهاي غيردولتي جامعه مدني را پلمب كردند. موسسه حقوقي راهي توسط شادي صدر، وکيل دادگستري و از فعالان حقوق زنان، پايه‌گذاري شده و با همکاري گروهي از وکلاي ديگر اداره مي شد. اين موسسه به زنان مشاوره حقوقي ارائه نموده و بنا به توان مالي مراجع‌کنندگان از آنان حق‌ مشورت دريافت مي كرد. هدف مرکز کارورزي سازمانهاي‌غيردولتي جامعه مدني که توسط محبوبه‌عباسقلي‌زاده، از فعالان حقوق زنان بنيانگذاري شده، ظرفيت‌سازي و تقويت سازمان‌هاي مدني و آموزش دادن فعالان جامعه مدني تعريف شده است. از فعايت هاي بسيار مهم اين موسسه برگزاري كارگاه هاي آموزشي بود كه چند باربراي فعالان داوطلب جامعه مدني در زمينه‌هاي گوناگون ترتيب داده شد. شادي صدر و محبوبه ‌عباسقلي‌زاده مديران موسسه هاي "راهي" و "مركز كارورزي سازمانهاي غير دولتي جامعه مدني" هر دو از روز 13 اسفند درپي حضور در تجمع زنان در مقابل دادگاه انقلاب تهران در بازداشت بسر مي‌برند. همزمان با پلمب دفتر موسسه كنشگران و نيز موسسات تحت مديريت خانم صدر و عباسقلي زاده شايعاتي مطرح شد مبني بر اينكه اين پلمب ها در راستاي اعترافاتي است كه از اين دو نفر در زندان گرفته شده است. اين شايعه هنوز از سوي وكلا و افراد نزديك به اين موسسات تاييد نشده است.


سي ميليون معلم به برخورد با همکاران ايراني معترضند:اتحاديه کارکنان صنف آموزش «آموزش بين الملل» (اي آي) براي دومين بار طي هفته گذشته نسبت به برخورد با تجمعات صنفي معلمان و عدم رسيدگي به مطالبات صنفي آنها به ويژه دستگيري گسترده تعدادي از معلمان ناراضي اعتراض کرده و از بالاترين مقامات جمهوري اسلامي خواسته است که نسبت آزادي معلمان بازداشت شده سريعا اقدام کند. فرد ون لي وون، دبير کل اين اتحاديه بين المللي که مقر آن در شهر بروکسل است با انتشار نامه اي خطاب به محمود احمدي نژاد و ساير مقامات عالي رتبه کشوري اعتراض کليه اعضاي اتحاديه مذکور را به نحوه رفتار حکومت ايران با معلمان اعلام داشته است. در اين نامه که 25 اسفند ماه منتشر شده است آمده: «جناب رئيس جمهور احمدي نژاد، من از طرف 30 ميليون عضو آموزش بين الملل (ايي آي) در 169 کشور برايتان نامه مي نويسم و سرکوب خشونت بار و دستگيري صدها معلمي را که در سراسر ايران براي دستمزدي درخور تظاهرات مي کردند محکوم مي کنم.»در ادامه نامه با اشاره به تعهدات بين المللي دولت ايران در قبال کارگران آمده است: «ايران از اعضاي قديمي سازمان بين المللي کار (آي ال او) است و بنابراين ضروري است که از بيانيه آي ال او در مورد اصول بنيادين و حقوق کار که آزادي تجمع و حق قرارداد جمعي را تضمين مي کند تبعيت کند. اين حقوق به همه اتحاديه هاي کارگري و انجمن هاي حرفه اي از جمله انجمن هاي متعدد معلمين فعال در ايران مربوط مي شود.» در نامه اتحاديه آموزش بين الملل با تاييد مطالبات معلمان ايراني گفته شده است: «معلمين براي تائيد حقشان در دستمزدي شايسته زندگي تظاهرات مي کنند. کيفيت آموزش کودکان نيازمند معلميني است که خوب آموزش ديده باشند، دستمزد کافي دريافت کنند و در شرايط کاري خوبي قرار بگيرند. در اين صورت آنها مي توانند کارشان را در کلاس خوب انجام دهند. معلمين و نمايندگان انجمن هاي آنها با سازماندهي تظاهرات در مقابل مجلس و وزارت آموزش و پرورش تقاضاي گشايش باب مذاکره اي عادلانه داشتند. آموزش بين الملل بشدت از خبر جلسه در تاريخ 22 اسفند ماه در مجلس استقبال کرد. متاسفانه جلسه اي که برگزار شد نشان داد که مقامات ايراني به گفتمان اجتماعي بي توجه اند و به حقوق اتحاديه هاي کارگري آنگونه که در معيارهاي بين المللي کار ملحوظ شده اعتنايي نمي کنند.«آموزش بين الملل» همچنين در بيانيه خود با اشاره به برخورد خشونت آميز با معلمان در ايران را يادآور شده است: «دستگيري صدها معلم در 23 اسفند ماه 1385 همچنين بوضوح نقض بيانيه جهاني حقوق بشر است آنگونه که در ماده 20: "هر کسي حق تجمع مسالمت آميز و تشکيل انجمن دارد" و ماده 9: "هيچ کسي نبايد در معرض بازداشت، دستگيري و يا تبعيد خودسرانه قرار گيرد." مورد تاکيد قرار گرفته است.» دبير کل «آموزش بين الملل» در نامه خود، خواسته هاي اتحاديه جهاني معلمان از احمدي نژاد را چنين بر شمرده است: • آزادي بدون قيد و شرط همه معلمان و نمايندگان آنها را که به خاطر تظاهرات دستگير شده اند، • گشايش باب مذاکرات جدي با نمايندگان معلمين در زمينه تقاضاي طولاني مدت آنها براي بهبود دستمزدهاشان و شرايط قابل احترام کاري،  تضمين اين که در آينده حقوق معلمين و سازمانهاي کارگري در برگزاري جلسات و اعتراضات عمومي مرتبط با شرايط کار و سياست اقتصادي اجتماعي مورد احترام قرار مي گيرد.آموزش بين الملل در پايان نامه خود آورده است که از پاسخ مثبت به اين خواسته ها استقبال مي کند، اما درعين حال به نظارت بر وضعيت ايران ادامه مي دهد.اين نامه علاوه بر رييس جمهوري به رييس مجلس شوراي اسلامي، جهرمي، وزير کار، متکي وزير امور خارجه البرزي نماينده دائم ايران در موسسات سازمان ملل، سازمان بين المللي کار و کنفدراسيون بين الملي اتحاديه هاي کارگري (آي تي يو سي) رونوشت شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سال غم‌انگيز دانشگاه -فرید مدرسی:وزارت علوم غم‌انگيزين وزارتخانه دولت نهم است. وزارتخانه‌يي كه منتقدان دولت كمتر به آن مي‌نگرند و صاحبان كنوني اين وزارتخانه به راحتي به اجرايي كردن سياست‌هاي مطلوب خود در اين «خانه» مي‌پردازند. خانه‌يي كه دانشجو و استاد صاحبان آن هستند، اما مديران كم‌لطفي در حق اين دو را دوست مي‌دارند، چرا كه نگاهشان به خارج از ديوارهاي دانشگاه است. روزي كه وزير علوم خود را صاحبخانه ناميد و در داخل مجلس شوراي اسلامي به دنبال رايزني براي به دست آوردن راي اعتماد بود، گفت كه بايد فرصت‌هاي مطالعاتي اساتيد را در خارج از كشور به شهر قم منتقل كرد. اين نسخه پيشنهادي وزير علومي كه در مرد شماره يك رياضي ناميدنش، هزار علامت سوال ايجاد شد، معنايي در ذهن‌ها متبادر كرد. گويي نهاد دانشگاه مورد هجمه واقع شده است و نگاه، نگاهي اصلاحي بنابر دستور‌العمل‌هاي سياسي دولت نهم نيست؛ بلكه فراتر از اين مساله گام‌هايي برداشته خواهد شد. اين گام‌ها به روشني شكل گرفت و طي مسير كرد. دو مانع عمده در مقابل مديران وزارت علوم و دانشگاه قرار داشت و آن استاد و دانشجو بود. براي مقابله با اين دو مانع در جهت دگرگون كردن نهاد دانشگاه و خالي كردن آن از عنصر وجودي‌اش بايد «استقلال» اساتيد و دانشجويان مورد هجمه قرار مي‌گرفت. در اين زمان مديران وزارت علوم در جهت اجرايي كردن پروژه «نقض استقلال» دانشگاه يا به عبارتي استاد و دانشجو وارد عمل شدند و يك به يك برنامه‌هاي خود را به نمايش گذاشتند. *** در آخرين ماه‌هاي دولت اصلاح‌طلب محمد خاتمي هيات‌هاي علمي دانشگاه‌ها پس از مدت‌ها ب جايي رسيدند كه مي‌توانستند رئيس دانشگاه و دانشكده را خود انتخاب كنند و «استقلال روساي دانشگاه» تا حدي در حال شكل‌گيري بود. اما دولت نهم از آغاز با اين مساله مخالفت كرد و اعلام شد كه اگر روساي دانشگاه انتخابي باشند، ما پاسخگوي رفتار آنان نخواهيم بود. لذا با بيان اين مساله انتصابي شدن روساي دانشگاه‌ها در دستور كار قرار گرفت و استقلال هيات‌هاي علمي مورد اجحاف قرار گرفت. از سوي ديگر در كنار اين برنامه «بازنشسته كردن اساتيد مبرز» به عنوان ديگر برنامه‌ وزارت علوم دولت نهم در ميان اخبار رسانه‌ها مطرح شد. خالي كردن اساتيد مطرح و صاحبنام جايگاه هيات‌هاي علمي را تضعيف مي‌كرد و قدرت مانور آنان را در دانشگاه كاهش مي‌داد. اين برنامه هم در جهت تضعيف استقلال اساتيد دانشگاه تعبير مي‌شود. همچنين در برنامه‌يي تكميل‌كننده‌ برخي اساتيد ديگر را كه همراه با سياست‌هاي وزارت علوم و دولت نهم نبودند، با بهانه‌هاي «شبه‌قانوني» و گاهي «مشكلات اخلاقي» از دايره هيات‌هاي علمي و اساتيد دانشگاه حذف كردند. در كنار پروژه ترسيم شده براي نقض استقلال اساتيد دانشگاه تشكيل جبهه‌هاي جديد در ميان اساتيد با تمسك به تئوري «خودي و غيرخودي» در دستور كار مديران دانشگاه قرار گرفت. اگر در گذشته مراد از «خودي و غيرخودي» همراهان با نظام و مخالفان نظام بود، اين بار تفسير ديگري شكل گرفته است؛ همراهان با رئيس دانشگاه و مخالفان او. از آن رو كه اكثر روساي منصوب در دانشگاه‌ها مورد اقبال هيات‌هاي علمي نيستند، نوعي مرزبندي‌ جدي ميان اساتيد و روساي دانشگاه‌ها شكل گرفت كه باعث تضعيف استقلال اساتيد شد. تمامي اين رفتارها، جايگاه هيات‌هاي علمي را تنزل داده و استقلال اساتيد را مورد هجمه قرار داده است.
*** دانشجو ركني ديگري از دانشگاه‌ها است كه اگر در اين بخش تغييراتي صورت گيرد، مطمئناً نهاد دانشگاه را دگرگون خواهد كرد. عنصر وجودي دانشجو استقلال از نهاد قدرت است و اگر اين مساله مورد توجه قرار نگيرد، ديگر با دانشگاه روبه‌رو نخواهيم بود، بلكه موسسه‌يي ايدئولوژيك را در برابر خود خواهيم داشت. با اين تفاسير مديران وزارت علوم و دانشگاه‌ها با آغاز مديريت خود كه در گذشته اين تجربه را نداشتند، به اين مساله پرداختند تا پايه‌هاي سياست‌ها و تفكرات خويش را با نقض استقلال دانشجو مستحكم كنند. اين پروژه بر پايه چندين برنامه شكل گرفت. ابتدا با شعار علمي شدن دانشگاه‌ها تشكل‌هاي سياسي دانشجويي ناهماهنگ با وزارت علوم با نقد، تضعيف، تعليق و در نهايت انحلال روبه‌رو شدند. در اين مسير «انجمن‌‌هاي اسلامي دانشجويان» به عنوان بدنه «دفتر تحكيم وحدت» اولين قرباني اين پروژه شدند. چند انجمن اسلامي در حال حاضر منحل و حتي دفاترشان تخريب شده است و همچنين به جاي برخي از اين انجمن‌ها تشكلي هم‌نام، با هيات موسس جديد از اعضاي تشكل‌هاي دانشجويي هماهنگ با دولت تاسيس كردند. مابقي انجمن‌هاي اسلامي نيز با حكم تعليق هيات‌هاي نظارت بر تشكل‌هاي دانشجويي روبه‌رو شدند. فقط تشكل‌هاي منتقد دولت نبودند كه مدنظر مديران قرار گرفتند؛ بلكه براي فعالان اين تشكل هم برنامه‌هايي طراحي شد. فعالان دانشجويي عضو انجمن اسلامي به كميته انضباطي احضار شدند، با احكام اين كميته روبه‌رو شدند و اخراج، تعليق و درج در پرونده مورد نظر قرار گرفت تا آنان سكوت را مدنظر قرار دهند و «استقلال» دانشجويان نقض شود. همچنين در جهت جلوگيري از ارتقاي علمي دانشجوياني كه خواهان استقلال از نهادهاي قدرت هستند، مبحث «ستاره‌دارها» طراحي شد تا شايد ديگر دانشجويان مستقل مدرك كارشناسي ارشد و دكترا را تصاحب نكنند. اين پروژه و حذف دانشجويان و تشكل‌هاي مستقل كه گوشه چشمي به مديران‌ نشان نمي‌دهند و با آنان مرزبندي دارند، فقط در عرصه «سياست» ترسيم نشد. بلكه فعالان صنفي و علمي دانشگاه‌ها هم مورد غصب واقع شدند، چرا كه آنان نيز خواهان «استقلال» بودند. در اين ميان ديگر نه تنها شاهد برگزاري مراسم‌هاي شوراهاي صنفي نبوديم و انجمن‌هاي علمي هم محدود شدند، بلكه فعالان شوراهاي صنفي و انجمن‌هاي علمي با احكام رنگارنگي از كميته انضباطي روبه‌رو شدند و دست آنان از «استقلال» از مديران كوتاه شده است. از سوي ديگر، نشريات دانشجويي كه صداي استقلال دانشگاه و دانشجويان را به گوش مي‌رساندند، با احكام كميته‌هاي انضباطي و هيات نظارت بر نشريات دانشجويي روبه‌رو شدند. رسانه‌هاي دانشجويي‌يي كه سعي مي‌كردند نگاه انتقادي خود را در عرصه‌هاي صنفي، آموزشي و سياسي به تصوير بكشند، فضاي ترسيم شده از سوي مديران دانشگاه را تيره و تار ديدند و ديگر توان عرض اندام در دانشگاه‌ها را ندارند. كمتر برنامه، مراسم و نشستي در داخل دانشگاه برگزار مي‌شود كه «استقلال» از مديران دانشگاه را داشته باشد. اين نقض استقلال توانسته است فضاي رخوت، نااميدي، يأس و برخي ناهنجاري‌هاي حاد را در دانشگاه بازتوليد كند. شكل‌گيري اين ناهنجاري‌ها هم خود عاملي در جهت نقض استقلال دانشجو شده است.
*** اجراي اين برنامه‌ها از سوي مديران وزارت علوم و مديران دانشگاه شايد چند صباحي سكوت را به نمايش بگذارد اما در نهايت آتشفشاني در پي سركوب فوران مي‌كند كه ديگر هيچ دلبستگي‌يي به تجربه‌هاي گذشته نخواهد داشت و رويش جديدي را در فضاي دانشگاه به نمايش مي‌گذارد. نوعي اتحاد براي حفظ «استقلال نهاد دانشگاه» ترسيم مي‌شود كه دانشجويان سياسي، صنفي و حتي علمي در يك صف قرار مي‌گيرند تا شايد تخريب نهاد دانشگاه شكل نگيرد. البته در صف اين دانشجويان مطمئناً اساتيد دانشگاه هم حضور دارند. زيرا اجحافي كه امروز در حق اساتيد اين مرز و بوم شكل گرفته اگر از دانشجويان بيشتر نباشد، كمتر نيست. در اين ميان ديگر غم‌انگيزترين وزارتخانه، وزارت علوم نخواهد بود، بلكه موتور محركه پيشرفت و سرافرازي ايران زمين «نهاد دانشگاه» خواهد بود. دفتر تحكيم وحدت با وجود تمامي تنگناها تلاش خود را به اين مساله اختصاص داده است تا اين اتحاد را شكل دهد و گامي در جهت مقابله با تخريب نهاد دانشگاه بردارد. دفتر تحكيم با وجود نداشتن دفتر مركزي و مكاني براي برگزاري نشست از هر ابزاري تاكنون سودجسته است تا اتحاد بزرگ را در دانشگاه‌ها به وجود آورد و اميد دارد كه اين ره نه به تركستان بلكه به سوي آباداني سرزميني است كه خون‌هاي بسياري در راه آن جاري شده است.


مهمترين فرصت سوخته--احمد شیرزاد:سال 85 در حالي شروع شد كه دولت نهم خود را در اوج مي ديد و تمام شرايط را براي اعمال سياستها و حركتي جهش گونه در مديريت كشور براي خود مهيا ميدانست. بالاترين درآمد نفت در تمام تاريخ كشور، هماهنگي بي بديل با ساير قواي كشور، همسويي با تمام نهادهاي غيروابسته به دولت و سكوت و انزواي نسبي نيروهاي رقيب موقعيتي كم نظير براي دولت آقاي احمدي نژاد ايجاد كرده بود. اما شايد مهمتر از همه امكانات فوق، كه هر كدام به تنهايي ميتواند عامل توفيق يك دولت باشد، بتوان به موقعيت سفيد و بدون خدشه اي اشاره كرد كه دولت احمدي نژاد در سطح اجتماعي و در فضاي افكار عمومي كشور از آن بهره مند بود. دولت نهم خود را ميراث دار و ادامه دهنده هيچ يك از جريانهاي سياسي و جناحهاي مطرح كشور معرفي نكرد. البته جناح اصولگرا اگر هيچ كاري براي پيروزي احمدي نژاد نكرده باشد حداقل تمام راهها را براي پيروزي وي هموار كرد به طوري كه در آخرين روزهاي باقيمانده به مرحله اول انتخابات خرداد 84 به گونه اي ناگهاني و سريع تمام نامها در محافل اصولگرا به كنار رفت و فقط يك نام باقي ماند. و اين شايد همان رويدادي بود كه حدادعادل چند روز قبل از انتخابات و در شرايطي كه فضاي ظاهري حاكي از تشتت و درهم ريختگي جناح اصولگرا بود، از آن به اين شكل ياد ميكرد كه «به زودي اخبار خوشي از اردوگاه اصولگرايان خواهيم شنيد»! اما با تمام اوصاف، ياران احمدي نژاد نه در تبليغات قبل از انتخابات و نه حتي پس از پيروزي در آن، حاضر نشدند بار گذشته ها و سوابق جناح راست را بر دوش كشند. آنها تلاش كردند خود را به عنوان دولتي مردمي كه از هر نوع وابستگي حزبي و جناحي مبراست معرفي كنند. به اين ترتيب دولت نهم قبل و بعد از انتخابات ضمن بهره مندي نسبي از تمام مزاياي تعلق به جناح اصولگرا تلاش كرد خود را به صورت پديده اي بديع و تازه در مديريت كشور جلوه گر سازد؛ دولتمرداني با پرونده هاي سفيد كه به تمام پيشينيان از هر دو جناح منتقد هستند و با پرهيز از خط و خط بازي فقط و فقط به خدمت مي انديشند. اما شگفت اينجاست كه دولتمردان نهم به واسطه شتاب كم نظيري كه در تمامي عرصه ها از خود نشان دادند، توانستند طي دوران بسيار كوتاهي پوشه اي خالي كه حاوي هيچ برگي از سوابق پيشين گروه هاي سياسي فعال كشور، چه در وجه مثبت و چه در بعد منفي نبود را تبديل به پرونده اي قطور كنند كه شامل انبوهي از صفحات قابل بازبيني است. اكنون سال 85 به انتهاي خود رسيده و قدم در سال جديد ميگذاريم. اگر سال گذشته در چنين روزهايي دولت «قابل قضاوت» نبود امسال كمتر كسي است كه نتواند روي عملكرد و روشهاي دولت نهم قضاوت صريحي داشته باشد. سال پيش در اين موقع دولتي چندماهه بر سر كار بود كه به سهولت ميتوانست تمام مشكلات را به برنامه هاي دولت قبل گره زند و به مردم نويد دهد كه از اين پس با برنامه ريزي هاي جديد و مديريت متفاوت كشوري قدرتمند، عزتمند و مرفه تر از پيش خواهند داشت. طبيعتا افكار عمومي نيز در ماههاي نخست كار دولت جديد بيش از آنچه بخواهند جنبه انتقادي داشته باشند در حالتي توام با كنجكاوي و صبر و انتظار به سر مي بردند. هرچند همان سال پيش نيز بسياري از صاحبنظران سياسي و اقتصادي نسبت به روندهاي در پيش گرفته شده توسط دولت نهم هشدار ميدادند، اما متاسفانه در كشور ما به دليل فقدان ساز و كار نقد متقابل و جدي گرفتن برنامه ها، قضاوت افكار عمومي بيش از آنكه متوجه روشها و برنامه هاي ارائه شده باشد به نتايج عملي و مشاهده شده عملكردها معطوف است. امسال و در حال حاضر دولت عمري بيش از يك ونيم سال دارد و ديگر صنعت «نوپا» برازنده آن نيست.امروز ميتوان به خوبي در مورد هشدارهايي كه سال گذشته مطرح ميشد و امروز آثار نتايج آنها كم و بيش در معرض رويت است قضاوت كرد. بنابراين به طور طبيعي دولت فعلي دوران «مهلت» را طي كرده و در دوران «قضاوت» قرار گرفته است. اما نكته اينجاست كه اين روند در مورد دولت آقاي احمدي نژاد بسيار سريعتر از آنچه انتظار ميرفت سپري شد. به بيان ديگر، اين دولت به واسطه برخي شتابزدگي ها و نيز ناديده گرفتن نظرات و عقايد ديگران حتي در داخل طيف دوستان اصولگراي خود به سرعت كارنامه اي «قضاوت پذير» را براي خود رقم زد. نگاهي گذرا به حجم وسيع انتقادها در مجلس و محافل سياسي و اجرايي كشور، مطالب متنوعي كه در روزنامه ها و حتي رسانه رسمي كشور در ارتباط با عملكرد دولت مطرح ميشود و بالاخره جريان گسترده اي از چالشهاي غيرقابل اجتناب اجتماعي كه در سطح افكار عمومي در ارتباط با عملكرد دولت وجود دارد، نشان ميدهد كه دولت نهم چه بخواهد و چه نخواهد ديگر نميتواند در جايگاه مدعي العموم نسبت به عملكرد پيشينيان خود بنشيند. اين كار چندان ديرپا نيست و در اندك زماني بعد از نشستن بر كرسي مسووليت دوران آن سپري ميشود و به ناگزير شخص يا گروه موردنظر در جايگاه «مورد قضاوت قرار گرفتن» و «مورد بازخواست و انتقاد واقع شدن» خواهد نشست. در يك جمعبندي مختصر ميتوان ادعا كرد دولت نهم در كنار ثروت سرشار نفت كه در اندك زماني به گونه اي سوال برانگيز در جامعه توزيع شد، و نيز در كنار فرصت سياسي درخشاني كه در منطقه براي ايران رقم خورده بود و به سادگي جاي خود را به فشار، تهديد و انزوا داد و در كنار موقعيت استثنايي همگرايي داخلي جناح اصولگرا كه به دليل برخي لجاجتها و خودمحوري ها به تشتت و درهم ريختگي درون جناحي تبديل شد، موقعيتي بسيار ويژه و تكرارناشدني را نيز از دست داد و آن كارنامه سفيدي بود كه نزد افكار عمومي مردم كوچه و بازار داشت. كارنامه اي كه جاي خود را به سياهه اي بلند از اشكالات، انتقادها و پرسشها داده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جبهه مشاركت برخوردهاي پليسي و امنيتي با معلمان معترض را محکوم کرد:جبهه مشاركت ايران اسلامي با انتشار اطلاعیه ای اعتراض خود را نسبت به ضرب و شتم و بازداشت معلمان معترض اعلام واین اقدام را محکوم کرد.
متن کامل این بیانیه در ادامه می آید:
به نام خدا
بازداشت تعداد زيادي از معلمان و فرهنگيان معترض كه روزهاي گذشته براي احقاق حقوق و اعتراض به بي توجهي دولت و مجلس به وضعيت معيشتي و منزلتي اين قشر فرهيخته در برابر مجلس اجتماع كرده بودند، اقدامي ناصواب و مغاير با همه قواعد و اصول اداره جامعه مي‌باشد.
پاسخ اعتراض اين قشر مؤثر جامعه كه سرنوشت دانش و اخلاق و تمام آينده كشور در دستان آنان است به هيچ عنوان باتوم و دستبند و زندان نيست. ناتواني دولت نهم و اجزاي آن در برآورده كردن وعده‌هاي پوچ و توخالي كه به اقشار مختلف جامعه داده است را نبايد با بگير و ببند و بستن دهان معترضان و بازداشت آنان جبران كرد. فرهنگيان جامعه ايران صبورترين و بي ادعاترين و زحمتكش‌ترين قشر جامعه‌اند و اگر صداي اعتراض آنان بالا گرفته است، به منزلت معنوي و مادي از دست رفته اين قشر معترضند و از بي‌تفاوتي وزارت آموزش و پرورش در دولت نهم و از رفتار تبخترآميز مجلس هفتم در برابر اين اعتراض‌ها رنجيده‌اند. ضرب و شتم و بازداشت تعداد زيادي از آنان و متهم ساختن معلمان كشور به اخلال در امنيت جامعه جلوه‌اي از شعار مهرورزي رئيس دولت است. مگر امنيت جامعه چيزي غير از امنيت خاطر و تأمين معاش اقشار مختلف آن از جمله معلمان است كه اگر ندايي برخاست كه رفتار و سياست‌هاي غلط موجود امنيت خاطر و زندگي روزمره اين قشر را با خطر مواجه كرده است، به اخلال در امنيت متهم شود. جاي بسي تعجب است كه در خلال اين ماجرا همچنين افراد معترض و منتقد به طرح سؤالات موهن نسبت به پيامبر اكرم نيز به جاي برخورد با عوامل و متصديان آزمون موهن ضمن خدمت دستگير و روانه زندان شده‌اند. جبهه مشاركت ايران اسلامي در اطلاعيه پيشين خود ضمن ابراز همدلي با معلمان معترض، برخواسته‌ها و مطالبات به حق آنان پاي فشرد و با دعوت مسئولان امر به تأمين و بازتعريف منابع لازم براي ارتقاي سطح منزلت معنوي و مادي معلمان، آنان را به همراهي و رفتار همدلانه با معلمان فراخواند، متأسفانه رفتار مجلس هفتم به هنگام بررسي لايحه بودجه 86 مصاحبه اخير وزير آموزش و پرورش و متعاقب آن بازداشت و دستگيري تعداد زيادي از معلمان در روزهاي آخر سال نشانه آن است كه هيچ درايت و تدبيري در پس رفتارهاي اداره كنندگان و مسئولان كنوني جامعه وجود ندارد و در شرايطي كه به لحاظ فشارهاي بين‌المللي و تنگناهايي كه باز هم به دليل همان بي تدبيري‌ها كل كشور در آن گرفتار آمده است به جاي فراهم آوردن زمينه‌هاي يكپارچگي و همدلي و همبستگي ملي بر آتش كينه و تفرقه با رفتارهاي غلط مسئولان امر دامن زده مي‌شود. ما ضمن محكوم كردن برخوردهاي پليسي و امنيتي با معلمان و با تأكيد مجدد بر حقوق معلمان و فرهنگيان و لازم دانستن رفع هر چه سريعتر مشكلات اين قشر و احقاق مطالبات آنان، خواستار آزادي فوري تمامي بازداشت شدگان هستيم و از دستگاه‌هاي امنيتي و نيز مجريان سياست‌هاي دولت نهم مي خواهيم كه اشتباه خود را در مورد برخورد امنيتي با اعتراض‌هاي مسالمت‌آميز معلمان هر چه سريعتر جبران نمايند و در فضايي همدلانه به دنبال يافتن راهكارهاي مناسب براي پاسخگويي به نياز‌هاي اين بخش مهم و اثرگذار جامعه باشند.

جبهه مشاركت ايران اسلامي

25 اسفند 1386


سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی بی اعتنایی مسوولان به اهانت آشکاروزارت آموزش و پرورش به ساحت مقدس پیامبر را محکوم کرد:در آستانه ایام وفات جانگداز پیامبر اکرم(ص) و در پی تعلل و بی اعتنایی مسوولان به اهانت آشکار و شرم آور وزارت آموزش و پرورش به ساحت مقدس آن حضرت، "سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی" بیانیه ای به شرح زیر صادر کرد:
بیانیه سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی
در محکومیت اهانت به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص)
" انا لله و انا الیه راجعون"
آزمون ضمن خدمت فرهنگیان که مشتمل بر جسارت به ساحت پاک پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) بود؛ و از آن دل آزارتر سکوت تائیدآمیز بسیاری از بزرگان و متولیان دین و آیین در برابر این اقدام موهن، قلب هر انسان آزاده و مسلمان پاکدل را جریحه دار کرد و فصل سیاه دیگری بر کارنامه شیرین کاری های دولت به اصطلاح اسلامی(!) افزود. این پدیده زشت که توسط یکی از دستگاه های رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا شده است در نگاهی بدبینانه، نشان بارز نفوذ و توطئه دشمنان اسلام و محافل بیگانه در برخی از مراکز حساس دولتی برای گل اندود کردن آفتاب تابناک وجود مقدس خاتم پیامبران (ص) و در خوش بینانه ترین حالت، حکایت از ترویج خرافه پرستی و ظاهرگرایی و حاکمیت تحجر و قشری گری بر دولت و به ویژه وزارت آموزش و پرورش دارد. سوگمندانه باید اعتراف کرد در سالی که به نام مقدس "پیامبر اعظم(ص)" نامیده شده است؛ این تهاجم سهمگین در قالب "دفاع بد از دین" و تفکر"دین علیه دین" که خطرناک ترین نوع دین ستیزی به شمار می رود، حساس ترین دستگاه فرهنگی کشور را هدف قرار داده و تاثیر ویرانگر آن بر روح و جان حقیقت طلب دانش آموزان و نونهالان این مرز و بوم، از هر تبلیغ صریحاً ضد دینی و ضد اسلامی بیشتر و عمیق تر خواهد بود. آنچه در این میانه تلخ تر و جانگزاتر است سکوت ابهام آلود و یا مواضع کمرنگ بسیاری از حاکمان، متولیان دین، دولتمردان و شخص رئیس جمهور است که مدعی است دولت او دینی ترین دولت پس از انقلاب است!! بر این نکته باید بیفزاییم که پاک کردن این ننگ با برکنار کردن یک یا دو مسئوول جزء که از نظر فکری و سیاسی کاملا با دولت همراه و همسو هستند و نیز یک عذر خواهی ساده نه تنها کارساز و موثر نیست بلکه دلیل روشن سهل انگاری و بی توجهی زمامداران به عمق این فاجعه تلخ و محنت افزاست. از خاطر نبرده ایم در زمان دولت اندیشمند فرهیخته جناب آقای خاتمی در مواردی به مراتب کمرنگ تر که اساساً هیچکدام نیز در حوزه دولت رخ نداده بود، بحران سازان حرفه ای و دین به دنیافروشان با فریفتن جمعی ساده لوح زود باور، چه موضع گیری های غیر منصفانه در برابر دولت اصلاحات اتخاذ می کردند: کفن می پوشیدند و با تعطیل کردن حوزه های علمیه، خیابان ها را می انباشتند ندای "وا اسلاما" سر داده و با تحصن و راهپیمایی، دولت پیشین را با بحران های پی در پی روبرو می کردند. چگونه است که امروز آن فریبکاران مدعی دینداری در برابر رخدادی به مراتب اهانت بار تر که در یک دستگاه رسمی، قلب اسلام را آماج گرفته است، پای در دامن سکوت کشیده اند و بی تفاوتی پیشه کرده اند؟! اتخاذ این منطق دو گانه، بیش و پیش از هر چیز تشت رسوایی مدعیان دروغین دین و شریعت را از بام می افکند و کوس رسوایی صحنه گردانان آن سیاست شوم ماکیاولیستی را در هر کوی و برزن می نوازد و به همه ساده اندیشان و زود باوران ثابت می کند که خاستگاه آن رفتارها نه غیرت ورزی و دلسوزی برای دین و اسلام بلکه صرفاً سیاستی جهت فرو کوفتن رقیب و زمین گیر کردن دولت اصلاحات بود و به نیت دستیابی به مطامع دنیوی انجام می گرفت و امروز که همان بحران سازان بر مرکب دولت و استطاعت سوارند به راحتی در برابر این فضاحت آشکار مهر خاموشی بر لب نهاده اند و چه بسا در خفا به حمایت و تقویت نیز می پردازند! زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش " سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی " اگر چه این عزم و اراده جدی را برای برکندن ریشه غده سرطانی این تفکر شوم متحجرانه در دولت نهم سراغ ندارد اما برای ثبت در تاریخ اعلام می کند که بر این باوریم که برای درخشیدن چهره آفتابگون پیامبر بزرگوار اسلام(ص) از پس ابرهای عداوت و غبار جهالت، باید قرائت انسانی، رحمانی و عقلانی از دین جایگزین قرائت قشری، جامد و بنیاد گرایانه از دین گردد تا پیام دل انگیز آن اسوه بشریت در گوش جان همه انسان های آزاده قرون و اعصار بنشیند و ثمرات مبارک آن شجره طیبه یکی پس از دیگری نمودار گردد.

"سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی"

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
نه تقابل نه رقابت -بهاره هدایت:در پي درج مطلبي در مورد مراسم بزرگداشت 8 مارس در دفتر ادوار تحکيم در روزآنلاين، ذکر نکاتي را ضروري دانستم، که در ذيل تقديم مي کنم.مراسم بزرگداشت روز جهاني زن، 8 مارس، روز 17 اسفندما ه براي نخستين بار در دفتر ادوار تحکيم وحدت و با همکاري کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت (يک حزب و يک نهاد دانشجوئي) برگزار شد. اين مراسم در شرايطي تدارک ديده شد که تني چند از فعالين زن مدعو تحت فشارهاي امنيتي قادر به حضور در مراسم نشدند، با اين وجود ايده ي برگزاري مراسم در هماهنگي با فعالين جنبش زنان برنامه ريزي شده بود و هدفش حمايت از بازداشت شدگان تجمع مقابل دادگاه انقلاب بود. از طيف وسيعي از فعالين زن دعوت شده بود که در مراسم حضور به هم رسانند. اين مراسم در حالي برگزار شد که سخنرانان اصلي آن سه تن از نام آوران جنبش زنان محسوب ميشدند. دکتر شهلا اعزازي، دکتر فاطمه صادقي و خانم نسرين ستوده مباحث اصلي را مطرح کردند و ساير مهمانان در حواشي موضوع زن به ابراز نظر پرداختند.روز سه شنبه 22 اسفندماه در نشريه الکترونيکي روز آنلاين، مطلبي با عنوان «بيا لطفي بکن بانو.» درج شده بود که در بند آخر آن بي توجه به نکات مثبت و قابل تقدير مراسم مذکور 8 مارس، چهره اکبر گنجي به عنوان پدرخوانده تصوير شده بود و کل مراسم گوئي دامي بوده که فعالين زن و دانشجو را بدانجا بکشد تا از آنها برسم سنت بيعت رهبري گرفته شود(!!) و حالا اين «فعال اجتماعي» مجبور شده بيعت با گنجي را نفي کند! در حاليکه گنجي خود نشان داده که از نقادان جدي چنين سنت هايي است. نويسنده مطلب مطولي را در نقد پيام فرح ديبا آورده و در آخر براي شاهد مثال مراسم 17 اسفند را در دفتر ادوار تحکيم يادآور ميشود و از گنجي نام مي برد!! بدون ذره اي احساس مسئوليت از اينکه چنين برنامه هاي مشترک و اينچنين تشريک مساعي چقدر ميتواند پر بار باشد.اين نکته براي ما به عنوان فعال سياسي اجتماعي محرز است که قصد تغيير قوانين و اقدام براي آن، گرچه مسالمت آميز و صلح جويانه، ولي بالذات فعل سياسي محسوب ميشود و ما به عنوان نيروهاي سياسي تحول خواه و حامي دمکراتيزاسيون خود را ملزم به حمايت از آن ميدانيم؛ و براي من، به عنوان دبير کميسيون زنان تحکيم، اين موضوع که بتوان مشخصا براي روز زن در دفتر يک حزب، با ديدگاه هاي تحول طلبانه و نزديک، مراسمي را برپا داشت که خود ايشان نيز در برگزاري آن مشارکت و همکاري نمايند به خودي خود خجسته بود. چراکه ميتوانستيم پيوند ميمون اين سه جبهه ي فراگير، «زنان»، «دانشجويان» و «احزاب»، را رساتر اعلام کنيم و بشارت همبستگي مان را جشن بگيريم. و به حاکمان فرصت سوز تفرقه افکن همدلي مان را در بزنگاه هاي پر خطر اثبات کنيم.اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که پيوند ميان احزاب، جنبش دانشجوئي و فعالين زنان مستلزم مشارکت همه نيروهاي تحت پوشش آنان علي الخصوص بزرگان و نام آوران آنان است. در طيف نيروهاي سياسي نزديک به تحکيم وحدت، اکبر گنجي از بزرگان و نماد شجاعت و استقامت است. او همانقدر که خاريست به چشم دشمنانش، براي ما به نوعي نماد مقاومت و آزاديخواهي محسوب ميشود. او – به همراه همسرش- بيشترين هجمه ها و فشارها را براي تابوشکني استبداد به جان خريد و حتي به استقبال مرگ رفت تا عرياني پادشاه برملا شود. و چه فرصتي از اين مغتنم تر که در ميدان ترکتازي حاکمان براي فشار و تهديد جنبش زنان، نيروهاي اصلي و گرانقدر سياسي را به بازي بطلبيم تا فشارها بر يک گروه متراکم نشود و حاکميت بداند که با طيف وسيعي از تحول خواهان روبروست و نه گروه هاي متفرق و معدود. بدين شکل، دو گزينه مفيد فايده مي افتد. اول همان انبساط فضاي تنفس در جو خفقان و تهديد است و ايجاد جبهه ي حمايت و همبستگي؛ دوم اينکه ساير نيروهاي سياسي را ترغيب مي کند که در اين عرصه قدم بگذارند، قلم فرسائي کنند، بيانيه صادر کنند و هر آنچه در توان دارند را انجام بدهند تا هم صداي اعتراض به گوشهاي بيشتري برسد و هم حاکميت در تفرقه افکني درمانده شود.در يک سال اخير دفتر تحکيم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکيم) نهايت اشتياق، تلاش و حرکت را به سوي جنبش زنان و فهم و نزديکي با آن از خود نشان دادند. حضور و پيگيري مجدانه اعضاي تحکيم پيش و بيش از اينکه منتج به نتيجه مطلوب بوده باشد، صرف جلب اعتماد و خلق فضاي مناسب شده است.چرا دفتر تحکيم وحدت و احزاب پيرامونش خود را براي عدم مفاهمه مناسب با خرده جنبش هاي اجتماعي نقد ميکنند ولي اين خرده جنبش هاي اجتماعي که علي الاصول نسبت نزديکي باجريان دانشجوئي اصيل برقرار ميکند (بطوريکه نيروهايشان بسيار همپوشاني دارند) ذره اي براي پيراستن و آراستن اين رابطه ي مقدر تلاش نمي کنند؟بسيار عجيب است که در حاليکه ما خود را ملزم به ترميم و بهبود رابطه مان با فعالين جنبش زنان ميدانيم، گوئي آنان تلاشي براي برقراري اين پيوند نمي کنند. و آيا ما کدام حرکت بديلي را از طرف مقابل ديده ايم؟ مابه صراحت مي گوئيم که براي دستيابي به آرمانهايمان به تعامل با آنان نيازمنديم، ولي آيا فعالين جنبش زنان خود را منزه از سياست مي پندارند و عدم ترويج افکارشان را در ميان سياسيون بايد شاهکار فعاليت هايشان محسوب کرد؟!!بسيار گفته ايم که همبستگي و همراهي در اشتراکات به معني دنباله روي يک طرف و سردمداري ديگري نيست. ناهمدلي، زياده طلبي و تماميت خواهي از هر دو طرف مي تواند چشم انصاف را کور کند و دستاوردهاي درخشان همبستگي را نابود نمايد. به نظر مي رسد در شرايط کنوني مي بايست اتحاد و پشتيباني اصولي را ارج نهاد و ترغيب کرد. شايد نيروهايي در هر دو طرف وجود داشته باشند که خواسته و ناخواسته به جو بي اعتمادي دامن بزنند، اما عدم پاسخگوئي به معناي تأييد آنان نخواهد بود. تنها مي توانيم سر تأسف از مطرود شدن چنين نيروهايي فرود آوريم و به دغدغه هاي مشترکمان با خواهرانمان در جنبش زنان بسنده کنيم و به کياست و درايت آنان دلگرم باشيم:

زورآزمايي در نمايشگاه كتاب - مسيح علي‌نژاد: تمام اجزاي صورتش مي‌خندد تا در ميان اهالي كتاب و زير سقف نوزدهمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب، وزير فرهنگ و ارشادش را اينگونه با تهديدي تلخ مورد عتاب و خطاب قرار دهد: <از سال آينده نمايشگاه كتاب بايد در جاي وسيع‌تري برگزار شود چون اگر در اين مكان برگزار شود يا من شركت نمي‌كنم يا شما نيستيد.>و البته اين بار همانند هربار طنزي به تهديدش چاشني مي‌كند تا كماكان همه چيز را با شوخي ختم به خير كند و چنين بگويد:<چون زور من بيشتر است، شما حضور نخواهيد داشت پس فكري به حال خودتان بكنيد.>تنها دقايقي از اين واقعه گذشت و باز هم همانند هميشه از همه جا و همه كس ندا بر آمد كه مگر مي‌شود از هم اكنون وعده‌اي چنين بزرگ را بي‌نگاه به ابعاد گسترده آن بر زبان جاري ساخت. ‌ از جمله اين منتقدان، قاليباف بود كه به قرارداد 850 ميليارد توماني شهرداري تهران براي احداث نمايشگاه كتاب در شهر آفتاب اشاره كرد و اجرايي‌شدن اين وعده را ناممكن خواند و اما باز هم همانند همواره رئيس‌جمهور خود را موظف به توضيح اضافه نديد و چه بسا همچنان به <زور بيشتر> خود مي‌انديشيد كه در سال آينده چگونه بر اين وعده جامه عمل بپوشاند.سال موعود از راه رسيد، مكان وسيع وعده داده شده اما به مرحله بهره‌وري نرسيد، حال رئيس مانده و اهالي كتاب در آستانه فصلي ديگر براي برپايي نمايشگاهي ديگر. هيچ كس پي آن وعده ديروز را نگرفت و هيچ‌كس مراسم افتتاحيه در راه را ميدان زورآزمايي نپنداشت تا رئيس دولت را به پرسش كشد كه در اين هياهوي محقق نشدن هزار و يك وعده به زمين مانده، آيا براي اجرايي نشدن اين تك وعده با تحكم بيان شده، اين اوست كه نبايد بماند يا وزيرش.در اين رهگذر اما آنكه مي‌بايد خود را مهيا براي حضور در همان مكاني كه با تمام صورت خنديده بود، مي‌ساخت تا بار ديگر با همان وزير به افتتاح بيستمين نمايشگاه كتاب در همان مكان برآيد، اتفاق ديگري را به نظاره نشست چنان كه نه گفته ديروزش را بي اساس پندارند و مخالفان به مچ‌گيري برآيند و نه براي نشان دادن زور بسيار، مجبور به حذف ياران وفادار خويش گردد و اينگونه شد كه ماجرا به شكل ديگري رقم خورد تا هم حرف آقاي رئيس بر زمين نماند، هم همراه و همفكر سال‌هاي پيش و پس از رياست جمهوري اش قرباني نشود و هم ...طبيعي است كه بهترين شيوه براي آنكه اين بحران كوچك دست‌ساز به فرجامي‌خوش نايل شود، همانا دوپاره شدن نمايشگاه بين‌المللي كتاب بود تا بار دگر لبخند زدن و شوخي كردن در ميان جماعتي كه شاهد تحكم آقاي رئيس براي بخشيدن جاي وسيع به اهالي كتاب بودند، آسان باشد و نه دشوار، بدين ترتيب آنكه زورش در اين ميان از آقاي رئيس جمهور كمتر بود و بايد فكري به حال خودش مي‌كرد، وزير متبوع او در وزارت فرهنگ و ارشاد نبود، بي ترديد ناشراني كه چشم اميدشان پس از يك سال به برگزاري نمايشگاهشان بود، در اين ميان زورشان كمتر از آقاي رئيس و وزير متبوعش بود و ظاهرا اين جماعت كتاب است كه بايد پس از گذشت يك سال كه مكان وسيع وعده داده شده مهيا نشده است، اينك فكري به حال خودش بكند.اگر چه در همه دنيا رسم بر اين است كه نمايشگاه بين‌المللي كتاب متعلق به ناشران است و دولت تنها در مقام حمايت اقتصادي از برگزار‌كنندگان نمايشگاه بر مي‌آيد اما اينجا اين دولت است كه به جاي برگزاركنندگان براي جا و مكان برپايي نمايشگاه تصميم مي‌گيرد بي‌آنكه نظر صاحبان اين نمايشگاه را بخواهد و بپرسد.مهم‌ترين واقعه فرهنگي يك كشور كه به مدت تنها ده روز تب خواندن و خواندن و خواندن را در تن سرد جامعه‌اي دور از مطالعه جريان مي‌دهد، اينك خود به تب سخت تصميم‌هاي دوگانه و چه بسا تك‌انديشه‌اي مسوولا‌ن گرفتار شده است.چگونه ممكن است دولت به برپايي نمايشگاه براي كساني برآيد كه نه تنها نظر و ايده اتحاديه‌ها و تشكل‌هاي مرتبط با آنان را جويا نشده بلكه براي عمل كردن به سليقه و ايده‌هاي شخصي خود از آنان نيز هزينه مي‌كند.آيا تجربياتي مانند تغيير ساعت رسمي كشور، تغيير ساعت كاري بانك‌ها، دستور ورود زنان به استاديوم و تصميم‌هاي ديگري كه بدون كار كارشناسي و توسل به خرد جمعي، نهاد‌هاي پژوهشي و قانونگذاري كشور را وارد چالش جدي با دولت كرد، كافي نبود تا بار ديگر دولت به اتخاذ تصميم چالش‌ساز ديگري كمر همت نبندد؟‌ آيا تصميم ناگهاني و آني دولت براي شقه شقه كردن نمايشگاه بين‌المللي كتاب مي‌تواند فصل مشترك و حلقه وصلي ميان ناشران خارجي در همان مكان سابق و ناشران داخلي در مصلا‌ي تهران باشد؟ يعني همان هدف كلا‌ني كه بايد در بطن چنين نمايشگاه باشد.در آستانه تحويل سال و شب عيد، رسم مهرورزي ايراني خرده گرفتن به بزرگان خانه نبود، كاش نه معلمان، نه زنان و نه ناشران چنين ولوله در دلشان برپا نبود تا قلم اين روزها به جاي آشفته‌حالي اهالي فرهنگ و انديشه به تقدير ازتدبير تصميم‌گيران قلم‌فرسايي مي‌كرد و نه به گلا‌يه از چربيدن <زور> كسي بر كسان دگر

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط   | 

فراخوان صلح خواهی ملت ایران، بیانیه جمعی از فعالان سیاسی: فراخوان صلح خواهی ملت ایران، بیانیه جمعی از  فعالان سیاسی و اجتماعی در نامه ای خواهان پایان مسالمت آمیز مساله هسته ای ایران و پرهیز از هرگونه اقدام نظامی شدند.

متن این بیانیه به این شرح است :

به نام خدا
ضرب الاجل شورای امنیت سازمان ملل در مورد قطعنامه ی ۱۷۳۷ پایان یافته است و اعضای دائمی این نهاد بین المللی به علاوه آلمان در حال شور و رایزنی هستند تا دامنه ی تحریم های مستقیم و غیرمستقیم ایران را تشدید کنند. این در شرایطی است که دولت آمریکا با وجود مخالفت های فزاینده ی داخلی به موازات تلاش های خود در سازمان ملل، با مشارکت اسرائیل دامنه ی حضور نظامی خود را در منطقه افزایش می دهد تا به صورت برنامه ریزی شده تنش موجود در روابط ایران و جامعه بین المللی را وارد مرحله ی جدیدی کند. نادیده گرفته شدن قطعنامه ١٧٣٧ شورای امنیت و عدم ارائه ی پیشنهاد سازنده توسط حکومت ایران خود زمینه ساز مجازات های نظامی و مالی و تحریم‌های اقتصادی گسترده‌تر شورای امنیت خواهد بود و چشم انداز فقر و جنگ را در برابر مردم صلح دوست ایران قرار خواهد داد. اگر روند تصویب قطعنامه های زنجیره ای توسط شورای امنیت سازمان ملل ادامه یابد و خدای نکرده دامنه ی آن به جنگ و حمله نظامی گسترش پیدا کند، پیامدهای شوم و ویرانگر آن مستقیما متوجه ملت ایران و به ویژه نسل جوان کشور خواهد بود که هیچ مداخله‌ ای در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های هسته ای ندارد و همواره مخالفت خود را با تشدید تنش و به خطر افتادن صلح و امنیت اعلام داشته است. ما شهروندان صلح‌طلب ایران در این شرایط بحرانی حق و وظیفه ی قانونی خویش می‌دانیم که صدای صلح خواهانه ی خود را به گوش ملت و دولتمردان کشور و مجامع بین المللی برسانیم و از صلح طلبان جهان درخواست کنیم که سکوت پیشه نکنند و برای پیشگیری از بروز فشار اقتصادی گسترده به مردم ایران و وقوع مجدد جنگ و خونریزی در منطقه دست یاری به ملت ما دهند. ما اگرچه برخورداری از دانش و فن آوری هسته‌ای را، صرفنظر از کاربرد تسلیحاتی آن، حق مسلم مردم ایران می دانیم، اما بر این نکته تاکید داریم که ملت ایران حقوق اساسی تر و مهمتری چون برخورداری از حق "مردمسالاری و حقوق بشر"، "امنیت و آزادی" و "عدالت و رفاه" نیز دارد و کسب این حق نباید دیگر حقوق ملت را نفی و یا کمرنگ کند و خدای ناکرده سایه ی شوم جنگ و ویرانی را بر سر آنان بگسترداند. به باور ما در این شرایط پیشنهاد مدیر آژانس بین المللی انرژی اتمی، جناب آقای محمد البرادعی مبتنی بر "تعلیق در برابر تعلیق" اقدامی آجل و دوراندیشانه برای پیشگیری از تحریم و جنگ است و می تواند سیاست "برد- برد" را شکل دهد و سازماندهی کند و بهانه را از دست آتش افروزان و جنگ طلبان بگیرد. همانگونه که در بطن این پیشنهاد نهفته است خط مشی "تعلیق در برابر تعلیق" از یک سو حکومت ایران را وادار می کند که تعلیق موقت را بپذیرد و داوطلبانه برنامه غنی سازی را تا مدت مورد توافق متوقف کند و از سوی دیگر فشارها و مجازات‌های اقتصادی علیه ایران را تا زمان مورد توافق طرفین به حالت تعلیق درآورد. راهکار دیگر می تواند پذیرش پیشنهاد گروه ۵+۱ با اصلاحاتی توسط جمهوری اسلامی ایران همراه با تعلیق و پیگیری مذاکرات باشد. با توجه به این نکات، امضا کنندگان این بیانیه مصرانه بر سیاست اعتمادسازی در عرصه ی جهانی تاکید دارند و آن را از طریق تعامل با نمایندگان گروه موسوم به ۵+۱ و دبیرکل سازمان ملل امکانپذیر می دانند. به باور این جمع، تداوم سیاست‌های تنش‌زا و سخنان و اقدام های تحریک‌آمیز نمایندگان حاکمیت در داخل و مجامع بین المللی، تنها دیوار بی اعتمادی گسترده میان ایران و جامعه جهانی را ضخیم تر خواهد ساخت و به نفع برنامه های کاخ سفید برای ایجاد یک اجماع بین المللی علیه تمامیت ارضی و منافع ملت عزیز ایران خواهد بود. ما همچنین ضمن پرهیز دادن دولت بوش از هرگونه اقدام ماجراجویانه با هدف جنگ افروزی در منطقه و حمله به خاک ایران، نگرانی عمیق خود را نسبت به پیامدهای ویرانگر سیاست های جنگ طلبانه که با هدف تحت الشعاع قرار دادن شکست های داخلی و بین المللی و کمرنگ ساختن مشکلات فزاینده سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد، بیان می کنیم. به نظر ما آغاز گفت و گوی دو جانبه ی رسمی، علنی و شفاف بین تهران و واشنگتن و نشستن پشت میز مذاکره بر مبنای یک برنامه از پیش اعلام شده، یکی از بهترین راه حل ها برای جلوگیری از بروز جنگ و خونریزی و گسترش ناامنی و اغتشاش در منطقه است. جهانیان در این شرایط خطیر و بحرانی باید به این نکته واقف باشند که تشدید تحریم‌های اقتصادی و حمله نظامی به خاک ایران برای همه طرف‌ها به ویژه برای ملت عزیز ایران، چیزی جز جنگ و ویرانی، مرگ و فقر و فلاکت و عقب‌ماند‌گی در پی نخواهد داشت و منطقه را به جهنمی سوزان تبدیل خواهد کرد. عالیترین مقام های مسئول ایران باید بدانند که نباید با تبدیل مساله ی غنی سازی به یک موضوع حیثیتی، ملی و امنیتی، در عمل شهروندان و گروه های سیاسی ایران را از حق هرگونه ابراز نظر و بحث آزاد پیرامون این مساله ملی بازدارند و مطبوعات ، روزنامه نگاران و نویسندگان کشور را با تشدید جو سانسور و خودسانسوری از پرداختن به این مسئله ی ملی حیاتی که به آینده ی یکایک ملت ایران مربوط است محروم سازند. آگاهی حق مسلم ملت ایران است و مردم ایران باید به صورت شفاف و روشن بدانند که خطر جنگ روز به روز نزدیک‌تر می‌شود و برخی از مسئولان عالیرتبه نظام، با خط مشی متخذه و بهانه دادن به دست جنگ افروزان کاخ سفید، جامعه را در سراشیبی فقر و ویرانی قرار می دهند.ما امضا کنندگان این بیانیه با توجه به وظیفه ملی و تاریخی خویش، بار دیگر مخالفت قاطع و روشن خود را با چنین سیاست هایی که چشم انداز آن چیزی جز تحریم اقتصادی و جنگ نیست، اعلام می کنیم و به مسئولان عالیرتبه کشور هشدار می دهیم که تا دیر نشده است به خود آیند و سیاست "تعلیق در برابر تعلیق" و یا هر راهکار مفید دیگری را بپذیرند، چون فردا خیلی دیر است. از همگان نیز می خواهیم که بیش از این سکوت را جایز ندانند و نقطه نظرهای صلح جویانه و مخالفت خود را با جنگ به روش های مناسب ابراز دارند.
۲٣/۱۲/۱٣٨۵
محمد آزادی، هاشم آقاجری، سامر آقایی، ناصر آملی، غلام حیدرابراهیم بای‌سلامی، عباس ابوذری، هادی احتظاظی، حمید احراری، طاهر احمدزاده، حسن احمدی، محسن احمدی، نعمت احمدی، محمود احمدیان، محمدرضا احمدی نیا، مصطفی اخلاقی،‌ ساجد اردبیلی، کریم ارغنده پور، حسن اسدی زیدآبادی، مرتضی اشفاق، حمید آصفی، جلال اقتداری، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، مهدی امینی زاده، حجت انصاری، حسین انصاری راد، مصطفی ایزدی، مجتبی بدیعی، کمال الدین بازرگانی، پروین بختیار نژاد، اکبر بدیع زادگان، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نوید بازرگان، مختار باطولی، روح‌اله باقرآبادی، ایمان براتیان، محمد بذرپور، محمد بسته نگار، مهدی بسته نگار، محمد حسین بنی اسدی، عماد بهاور، محمد بهزادی، راضیه بوستانکار، مرضیه بوستانکار، جلال بهرامی، صفا بیطرف، مسعود پدرام، عباس پوراظهری، سعید پورعزیزی، رضا پویان، محمود پیش بین، حبیب الله پیمان، مجید پیمان، سیدمصطفی تاج زاده، حمید تاجرنیا، عبدالرضا تاجیک، رضا تهرانی، غلامعباس توسلی، محمد توسلی، مجید جابری، حمیدرضا جلائی پور، جلال جلالی زاده، علی جمالی، مجتبی جهانی،حبیب حاج حیدری، رضا حاجی، مجید حاجی بابائی، علی حاجی قاسمی، بهمن حافظی، سعید حجاریان، حمید حدیثی، علی حدیثی، حسین حریری، حمید حسامی، بهزاد حق پناه، جمشید حقگو، فاطمه حقیقت جو، وحید حقیقی، علی حکمت، ابوالفضل حکیمی، عبدالکریم حکیمی، مجید حکیمی، محمد رضا حمسی، فخرالدین حیدریان، جعفر خائف، هادی خانیکی، نبی الله خانزاده مرخالی، ابراهیم خدادادی، امیر خرم، حسین خطیبی، محمد خطیبی، مجتبی خندان، ابراهیم خوش سیرت سلیمی، اسماعیل خوش محمدی، محمدعلی دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، مهدی دادیزاده، فریبا داودی مهاجر، محمود درد کشان، سعید درودی، محمود دل آسایی، عباس دهقان نژاد، مصیب دوانی، خشاریار دیهیمی، ابراهیم دینوی، فاطمه راکعی، امیر رزاقی، محمد صادق ربانی، تقی رحمانی، محمدجواد رجائیان، علیرضا رجایی، امیر رزاقی، محمد صادق رسولی، احد رضائی، اصغر رضائی، بیوک رضائی، عبدالعلی رضائی، بهمن رضا خانی، سعید رضوی فقیه، حسین رفیعی، رضا رئیس طوسی، نفیسه زارع کهن، فیاض زاهد، جمال زره ساز، اکبر زمانی، محمد ابراهیم زمانی، پرویز زندی نیا، احمد زیدآبادی، محمد رضا زهدی، سید مجتبی سادات، علیرضا ساریخانی، جلیل سازگارنژاد، نسرین ستوده، عزت الله سحابی، فریدون سحابی، هاله سحابی، عیسی سحر خیز، محمد سرچمی، بیوک سعیدی، عبدالفتاح سلطانی، محمد جواد سلیمانی، علی سیاسی راد، محمدعلی سیدنژاد، سید محمد علی سیف‌زاده، محمود شاددل بصیر، ابراهیم شاکری، تقی شامخی، علی شاملو محمودی، محمد شانه چی، حسین شاه حسینی، مریم شبانی، سعید شریعتی، حجت شریفی، کاظم شکری، مازیار شکوری گیلچالان، الله وردی شمبوری، ماشاءالله شمس الواعظین، احمد شیرزاد، سعید شیرکوند، هدی صابر، علی صالح آبادی، هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سیدجوادی، رضا صدر، احمد صدری، سمیرا صدری، محمود صدری، جلیل ضرابی، علی اشرف ضرغامی، فریدون ضرغامی، خسرو طالب زاده، اعظم طالقانی، حسام طالقانی، طاهره طالقانی، اکبر طاهری، رئوف طاهری، محمد طاهری، امیر طیرانی، کیوان ظهرابی، محمد عطریانفر، روئین عطوفت، سید عظیم عظیمی فر، جواد علائی، علی علوی، علیرضا علوی تبار، محمدباقر علوی، رضا علیجانی، طاهر علیزاده، علی علیزاده نائینی، محمد جعفر عمادی، محمود عمرانی، علی اصغر غروی، علیرضا غروی، ماجد غروی، مسیح غروی، سعید غفارزاده، مسعود غفاری، علی غفرانی، مهدی غنی، محمدتقی فاضل میبدی، باقر فتحعلی بیگی، پویان فخرآیی، غفار فرزدی، شهین فرزین پژوه، فاطمه فرهنگ خواه، حسن فرید اعلم، بهرام فیاضی، احمد قابل، هادی قابل، حسین قاضیان، خسرو قشقایی، ماهرو قشقایی، رحمانقلی قلی زاده، نظام الدین قهاری، مصطفی قهرمانی، رحمان کارگشا، امیرحسین کاظمی، مرتضی کاظمیان، هادی کحال‌زاده، محسن کدیور، منوچهر کدیور، جمیله کدیور، علی کرمی، علی رضا کفشکنان، پروین کهزادی، الهه کولائی، یعقوب کوثری، محمد کیانوش‌راد، بهناز کیانی، بیژن گل افرا، فاطمه گوارایی، مسعود لدنی، حسین لقمانیان، احسان مالکی پور، محمد تقی متقی، رجبعلی مزروعی، حسین مجاهد، محسن محققی، نرگس محمدی، نوشین محمدی، محمد محمدی اردهالی، سید علی محمودی، حسین مدنی، سعید مدنی، احمد مدادی، ماشاءالله مدیحی، مرضیه مرتاضی لنگرودی، فرید مرجائی، مصطفی مسکین، رضا مسموعی، لیلا مصطفوی، عباس مصلحی، محمد جواد مظفر، مهدی معتمدی مهر، احمد معصومی، ضیاء مصباح، علی مقیمی، کاظم ملکی، مصطفی ملکیان، علی ملیحی، احمد منتظری، سعید منتظری، خسرو منصوریان، کیوان مهرگان، سیدرضا موسوی سعادتلو، سید علی اکبر موسوی خوئینی، عبدالله مومنی، علی مومنی، محمود مومنی، امیر میرخانی، سراج الدین میردامادی، وحید میرزاده، محمود نعیم پور، جعفر نقمی، محمود نکوروح، محمد تقی نکوفر، سید حمید نوحی، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نیکبخت، احمد هادوی، هادی هادی زاده یزدی، ناصر هاشمی، سیدهاشم هدایتی، علیرضا هندی، رسول ورپایی، منصور وفا، باقر ولی بیک، علی فرید یحیایی، ابراهیم یزدی، حسن یوسفی اشکوری، رضا یوسفیان، حسن یوسفیان آرانی.


ز مثل زندان؛معلمان نیز مهمان اوین شدند :موج برخورد نیروهای امنیتی سرانجام اجتماعات آرام معلمان را نیز در برگرفت و نیروهای امنیتی و انتظامی با شدیدترین وضع ممکن تجمع روز چهارشنبه معلمان در برابر مجلس و وزارت آموزش پرورش را سرکوب و دستکم 100 معلم  از جمله فعالان صنفی معلم را بازداشت و به اوین منتقل ساختند. گزارشهای زیر مشاهدات عینی یک معلم و همچنین همسر یکی از بازداشت شدگان است که در اختیار ادوارنیوز قرار گرفته است:*خاطرات یک معلم بازداشت شده ---ساعت 8و30دقیقه صبح چهار شنبه از ایستگاه متروی بهارستان خارج شدم.توی پیاده رو ایستاده بودم .دنبال همکاران اشنا می گشتم. از دیدن این همه پلیس ونیروی ویژه وخود رو وساز وبرگ تعجب می کردم .یعنی اینها را برای معلمان اورده اند؟ نزدیک جدول خیابان ناگهان دیدم که یکی از معلمها را کشان کشان می برند .به من برخورد .رفتم جلو .سرکار چرا این جوری ؟نگاه غضبناکی به من انداختند. یعنی فضولی موقوف!داشتم می گفتم:احترام معلم ...که من رامحاصره کردند وگرفتند. پای ماشین 11نفر بودیم .باغانی وبداغی را هم داخل جمعیت شناسایی کردند وگرفتند. شدیم 13 نفر. ما رابردند اگاهی شاهپور.ساعت 9ونیم رسیدیم انجا .مشخصات ما را ثبت کردند. ادم های خوبی بودند. یکی گفت :خانم من معلمه می دانیم حق با شماست .نمی دانیم چرا شما را اورده اند اینجا . ما را توی هوا خوری که مثل حیاط بود گذاشتند .تا ظهر 4-5 گروه 30-40 نفری دیگر را اوردند . سرشماری شدیم تعداد ما 183 نفر بود.روحیه همکاران قوی بود.. معلمها سرپا ایستاده بودند. امکانات نبود. ساعت دوازده چندجوان از اطلاعات امدند برای بازجویی. سه نفر ، سه نفر می بردند بازجویی.یک بازجوی جوان توی گوش یک دبیر با سابقه 22 سال سیلی زد. چرا دستگیر شدید؟کجا دستگیر شدید؟چرا در تجمع غیر قانونی شرکت کردید؟ ما کاملا ذیحق بودیم. تجمع مقابل خانه ملت مجوز نمی خواهد. کدام تجمع ؟ما را توی پیاده رو گرفتند. و.... هوا که تاریک شد سردمان شده بود . گرسنه وتشنه بودیم. همکاران دسته جمعی صلوات می فرستادند والله اکبر می گفتند . امدند گفتند:یک اکیپ قاضی قرار است بیایند وبا شما صحبت کنندوازاد شوید. ساعت 9ونیم شب باز پرس ها امدند. یکی لباس روحانی داشت ودونفر شخصی بودند. معلمان به نوبت بازپرسی شدند. همان سئوالها.ماندن وازاد شدن کاملا شانسی بود. شخصی ها ازاد می کردند وان یکی حکم به ادامه بازداشت می داد. من شانس اوردم .خوردم به تور شخصی ها . ازمن تعهد گرفتند که توی تجمع غیر قانونی شرکت نکنم .وهر وقت خواستند بروم دادسرا. انگشت نگاری کردند وپرونده تشکیل دادند و ساعت 12 شب ازاد شدم. در طول روز چند بار سراغ باغانی وبهشتی وهاشمی واکبری وقشقاوی را گرفتند .باغانی را بعد از ظهر بردند. بقیه هم اینجا نبودند. غیر از شاهپور معلمها را در سه جای دیگر هم نگه داری می کردند . یکی نردیک میدان ارگ .ان دوتای دیگر را نمی دانم .بازداشتی های صبح، خیلی زیاد بودند . من فکر می کنم 1000نفر بیشتر دستگیر شدند. خیلی ها جانباز بودند وخانواده معظم شهدا ورزمنده جنگ تحمیلی .چرا با ما این جوری کردند .نمی دانم .اما واقعا متاسفم.
*مشاهدات همسر یکی از معلمان بازداشتی
شوهر من معلم وجانباز شیمیایی است .در میدان بهارستان دستگیر شد. شنیدم اورده اند اگاهی شاهپور .چند ین ساعت جلو در ایستادم .می گفتند دروغ است معلمها اینجا نیستند. داروهای او را نشان دادم . نگرفتند. ساعت 12 و30 دقیقه شب معلم های بازداشتی را سوار یک اتوبوس کردند تعداد انها 35 نفر بود .همسر من هم یکی از انها .دیدمش. باهاش حرف زدم .روحیه اش قوی بود .اما معلوم بود که خیلی بهش بر خورده . پشت اتوبوس راه افتادیم .رسید زندان اوین. معلم ها را پیاده کردند وتحویل زندان دادند.گفتند بروید صبح شنبه می اوریم دادسرای انقلاب . اگاهی ...زندان اوین ...دادسرای انقلاب....معلم ...مدرسه ...جبهه ...جانباز شیمیایی .ماندهام که چه بگویم؟پاک گیج وحیرانم


عنایت ویژه رییس جمهور به آقای دیپلمات !:حضور اسفندیار رحیم مشایی رییس سازمان گردشگری در دیدارهای رییس جمهور با شخصیت های خارجی افزایش یافته است .علی رغم انتقادات جدی اصولگرایان نسبت به عملکرد رحیم مشایی چندی است که حضور وی در سفرهای رییس جمهور که مربوط به حوزه سیاست خارجی می باشد، بسیار پررنگ شده است .دراین خصوص می توان به سفر وی به فرانسه به همراه ثمره هاشمی به عنوان نماینده ویژه رییس جمهور، سفر به واتیکان و ابلاغ نامه احمدی نژاد به پاپ رهبر کاتولیک های جهان، سفر وی به عربستان و دیدار با ملک عبدالله پادشاه عربستان و همچین همراهی رییس جمهور در دیدار با سفرای ایران در کشورهای غرب اروپا اشاره نمود .گفتنی است مشایی چندی پیش با حضور در یک مجلس رقص اعتراض شدید اصولگرایان را برانگیخت


بيانيه انجمن اسلامي معلمان ايران به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان :انجمن اسلامي معلمان ايران به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان بيانيه‌‏اي صادر كرد. ، در بيانيه انجمن اسلامي معلمان ايران كه به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان صادر شده ، آمده است: هر انقلاب, هر چند اصيل,مردمي و فراگير باشد، اگر در عرصه اجتماعي نتواند نظام عدالت اجتماعي را استقرار بخشد، نمي توان آن را انقلابي موفق و پيروز ناميد. در ادامه آمده است: نزديك به دو سال از شروع به كار دولت نهم مي گذرد، دولتي كه با شعار عدالت محوري و مهرورزي و آوردن بودجه نفت بر سرسفره ها, برنامه هاي خود را آغاز كرد، اما در گزارش مقامات اقتصادي, درآمد دهك بالاي جامعه نسبت به دهك پايين جامعه بارقمي اعلام مي شود كه تناسبي باشعارهاي فوق ندارد و شاهديم جمع كثيري از مردم كشور زير خط فقر به سر مي برند.فرهنگيان به عنوان سازندگان جامعه فردا و الگوي آينده سازان, بيش از هر قشري بايد و شايد كه دغدغه عدالت خواهي و ستم ستيزي داشته باشند . اما خبرهاي رسيده حاكي از آن است كه پس از چند روز تجمعات مسالمت آميز معلمان در جلوي مجلس و وزارت آموزش و پرورش به منظور اعلام مطالبات صنفي خود, بدون اينكه دست به اغتشاش زده باشند, تعداد زيادي از آنان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت شده اند. در ادامه‌‏آمده است: "انجمن اسلامي معلمان ايران"، بارها لزوم برقراري عدالت و ارتقاي منزلت اجتماعي و تامين معيشت معلمان را در بيانيه هاي خود مورد تاكيد قرار داده و نيز طرحي عملي و عادلانه تهيه و تدوين كرده است كه به زودي عرضه خواهد نمود, لذا ما ضمن فراخواني مسوولان سياسي و فرهنگي جامعه به سعه صدر و مدارا و مهر ورزي نسبت به فرهنگيان فرزانه كشور, دستگيري و هتك حرمت فرهنگيان معزز را محكوم كرده, آزادي فوري و اعاده حيثيت آنان را خواستاريم


عدم موافقت با مرخصي باطبي:پدر احمد باطبي ابراز اميدواري كرد كه با مرخصي فرزندش در تعطيلات نوروز موافقت شود. محمدباقر باطبي با تاكيد بر اين‌كه درخواست مرخصي فرزندش را براي ايام نوروز به مراجع قضايي ارايه داده است، گفت: به‌رغم تمامي درخواست‌ها هنوز با مرخصي فرزندم موافقت نشده است. وي روز چهارشنبه گذشته با پسرش ملاقات كرده و با نگراني از وضعيت جسماني وي گفته كه مداواي فرزندش ناقص مانده است.


نامه خانواده فرهنگيان بازداشت شده به احمدي‌نژاد:در حالي كه محمود فرشيدي وزير آموزش و پرورش در نخستين مصاحبه مطبوعاتي خود با خبرنگاران رسانه‌هاي جمعي هرگونه دستگيري و برخورد خشونت‌آميز با معلمان حاضر در تجمع صبح روز چهارشنبه مقابل مجلس را تكذيب كرد، شنيده‌ها حاكي از آن است كه از جمع بازداشت‌شدگان در روز چهارشنبه، حدود 100 نفر در بازداشت مانده‌اند و بقيه به قيد ضمانت آزاد شده‌اند مشروط بر آن‌كه روز شنبه يا دوشنبه به دادسراي انقلاب مراجعه كنند. گفته مي‌شود كه حدود 50 نفر بازداشت‌شدگان به زندان اوين منتقل شده‌اند و خانواده‌هاي اين تعداد افراد نيز از محل نگهداري آنان مطلعند در حالي كه از محل نگهداري 50 نفر باقيمانده هيچ اطلاعي در دست نيست. همچنين ظرف دو روز گذشته جمعي از همسران و خانواده‌هاي فرهنگيان بازداشت شده، نامه‌اي خطاب به رييس‌جمهور آماده و امضا كرده‌اند.

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط   | 

جنگ طلبي روي ديگر سکه خشونت ورزي -عیسی سحرخیز:باز آخرين روزهاي اسفند ماه و روزهاي پاياني سال فرا رسيد تا به بهانه ي سالگرد ترور ناجوانمردانه برادرعزيزمان سعيد حجاريان گردهم آئيم و برنامه هاي ضد انساني اقتدارگرايان و خشونت طلبان را محکوم سازيم. آناني که دريغشان مي آيد ملت ايران در چنين روزهايي، درآستانه ي نوروز، سر راحت بر بالين نهند و شبشان را فارغ بال به روز رسانند و غم عزيز دربندي را نداشته باشند و نگران آزادي و امنيت خود و خويشان و دوستانشان نباشند.در چنين ايامي هرسال، متاسفانه روزي فعالان سياسي و دانشجويي بايد در بند باشند و روزي دگر، روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات و امروز فعالان جنبش زنان و کنشگران سازمان هاي غيردولتي. جا دارد که يادي کنيم از دستگير شدگان اخير جنبش زنان، به ويژه فعالان آن، خانم ها صدر و عباسقلي زاده که گويا قرار است دختران خردسالشان عيد را در کنار مادر نباشند و حسرت به دل بمانند، و باز داستان بازداشت باشد و حبس، و خشونت ورزي و شکنجه ي سرخ و سفيد. گويا اقتدارگرايان قرار نيست از برخوردهاي خشن گذشته خود با فعالان جنبش دانشجويي، مطبوعاتي و سياسي، درس بگيرند و بياموزند که پرنده ي آزادي را نمي توان در قفس کرد و مغز مرغ عشق را نمي توان با گلوله سربي پريشان ساخت، چون اين پرنده ققنوسي ست که هر بار از درون خاکستر خويش جوانتر و شادابتر سر برون خواهد آورد و آواز آزادي و مردمسالاري، و صلح و دوستي سرخواهد داد. دو سال پيش در چنين روزهايي و در چنين مکاني اين نکته را متذکر شده بودم که "ما کشوري نيستيم که بخواهيم مسائل خود را با جنگ و خشونت حل کنيم. ملت ايران از راه مردمسالاري و حقوق بشر، انسان دوستي و آشتي ملي، و تنش زدايي و صلح، بهتر و راحت تر مي تواند مسائل خود را در داخل، و با جهانيان حل کند. ما نيازي به دولت پليسي و حزب پادگاني نداريم. ما نمي پذيريم که در يک انتخابات فرمايشي و غيرآزاد، نظاميان شخصي پوش و طرفداران جنگ و خشونت، شکنجه و ترور را بر اين سرزمين حاکم کنند و در افق حيات ما همواره جنگ و خشونت جلوه گر باشد." افسوس و صد دريغ که دلسردي بخشي از ملت از سياست ورزي و گريزشان از انتخابات، اکنون آنچه را که از آن بيم و هراس داشتيم بر سرمان آورده است؛ و حتي بدتر ملت ايران را در آستانه ي تحريم و فقر و جنگ و خشونت قرار داده است. اگر ديروز عمده نگراني مان خشونت ورزي اقتدارگرايان عليه آزاديخواهان، روزنامه نگاران، فعالان دانشجوئي، رهبران اتحاديه ها، سنديکاهاي کارگري و کارمندي و سازمان هاي غيردولتي بود، و بيم از اعمال شکنجه سرخ و سفيد عليه آنان در بازداشتگاه هاي آشکار و نهان داشتيم، اکنون عنان ملت در اختيار کساني قرار گرفته است که هيچ ابايي ندارند که بگويند ترمز و فرمان ماشين سياست را کنده اند، و با چشماني بسته از توهم و مست از باده ي قدرت، با سرعت کشور را به سمت سراشيبي سقوط و ورطه ي جنگ مي برند. همانگونه که مي دانيد ضرب الاجل دوماهه شوراي امنيت سازمان ملل در مورد قطعنامه ۱۷۳۷ پايان يافته است و گروه موسوم به 5 به علاوه 1 اين روزها جلساتي را برگزار مي کنند تا در مورد ميزان و دامنه ي تحريم هاي جديد تجاري، تسليحاتي و مسافرتي به مشورت و رايزني بپردازند. از ديگر سو، جريان جنگ طلب آمريکا با همکاري جنگ افروزان اسرائيل در پي ايجاد اجماعي بين المللي عليه ايران است تا برنامه هاي نظامي غيرانساني خود را به بهانه ي تمرد ايران از اجراي قطعنامه 1737 شوراي امنيت، پيگيري برنامه ي نصب و بهره برداري از سانتريفيوژهاي جديد با هدف توليد صنعتي اورانيوم غني شده و عدم همکاري کامل با آژانس بين المللي انرژي اتمي، به مورد اجرا درآورند. متاسفانه طنز "ماشين مشتي ممدلي نه بوق داره و نه صندلي" که به هر حال با نوعي عقل و تدبيرهم همراه بود، چون دست کم "ترمز و فرمان" داشت، اکنون به يک تراژدي و سياستي ماجراجويانه و نابخردانه تبديل شده است. اين سياست که پيش از اين در امور داخلي و برخورد با اصلاح طلبان و دگرانديشان بکار گرفته مي شد و صداي طراحان و مغزمتفکر آن جريان از تريبون روزنامه کيهان و رسانه هاي تندرو شنيده مي شد، متاسفانه اکنون مبناي سياست خارجي ايران شده است و خود را در شعار آقاي احمدي نژاد جلوه گر ساخته است که " راندن ماشين بي فرمان و ترمز" را افتخار خود مي داند و فارغ از خواسته ملت ايران، مي رود که زمينه ساز اعمال مجازات هاي نظامي و مالي و تحريم‌هاي اقتصادي گسترده‌تر شوراي امنيت شود و چشم انداز فقر و جنگ را در برابر مردم صلح دوست ايران قرار دهد. در حالي که حاکميت در شرايط سانسور و خودسانسوري گسترده ادعا مي کند در ايران همه طرفدار چنين برنامه جنگ افروزانه اي هستند، ما صلح‌طلبان کشور بايد با تکيه به باورهاي انساني و نگران از تشديد تنش و بروز جنگ و خونريزي، به وظيفه ي ملي و اسلامي خود عمل کنيم و صداي صلح خواهانه خويش را هرچه بلندتر به گوش جهانيان برسانيم. ما بايد پژواک اين خواسته ي اصيل ملت باشيم که بر حقوقي مهمتر و حياتي تر تاکيد دارد و آن چيزي نيست جز حق برخورداري از"مردمسالاري و حقوق بشر"، "امنيت و آزادي" و " عدالت و توسعه ي پايدار" و اجتناب از "فقر و بدبختي" و "جنگ و صلح مسلحانه". ما در چنين روزي بايد برخلاف خشونت طلبان و جنگ افروزان داخلي و خارجي که اکنون خود را در چهره ي بخشي از حاکميت تندرو ايران و آمريکا به نمايش گذارده اند، فرياد صلح خواهي خويش را با صدايي رسا به گوش همه برسانيم و تا جائي که توان داريم مانع افروخته شدن جنگي خانمانسوز در ايران و منطقه شويم، که همه به خوبي مي دانند پيامدي جز جنگ و خونريزي، وحشت و مرگ و ويراني و نابودي زيرساخت هاي اقتصادي و نظامي کشورو يا تحميل فقر و فلاکت به ملت ايران نخواهد داشت.نبايد اجازه دهيم که روي ديگر سکه ي خشونت طلبي داخلي به صورت جنگ افروزي منطقه اي جلوه گر شود. اگرچه اکنون دستمان از حکومت، حتي حاکميتي دوگانه، کوتاه است، و گويا داريم تاوان خطاي دو سال پيش مان را مي دهيم، اما در اين جايگاه نيز نبايد به آتش افروزان اجازه دهيم تا با اتخاذ سياست هاي نابخردانه و خانمان برانداز، بار ديگر مرز و بوم کشورمان را صحنه ي تاخت و تاز بيگانگان سازند. هرچه باشد ما فرزندان و پيروان حافظيم که گفت:
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

* سخنراني ارائه شده در نشست "صلح براي صلح":


چهارشنبه‌سوري يا چهارشنبه‌سوزي؟!-کریم ارغندپور:دوشنبه‌شب ميهمان عزيزي داشتم كه از بستگان نزديك است؛ مي‌گفت در دانشگاه دخترش، استادي دانشجويان را تهديد كرده كه چنانچه در كلا‌س درسش -كه فردا ديرهنگام عصر مقارن با اوج شلوغي‌ها و نا‌امني‌هاي ناشي از چهارشنبه‌سوري هست- شركت نكنند آنها را در اين درس مردود خواهد كرد. مي‌گفت استاد مربوطه ظاهرا يكي از افراد تيپ گروه‌هاي فشار و تند‌مزاج است و نگران بود كه بازگشت دختر جوانش در ساعات تاريك شب و در اوج ترافيك، برايش مشكل‌زا باشد. تصميم داشت همراه دخترش در كلا‌س درس شركت كند تا هنگام بازگشت، همراهش باشد. نگراني‌‌اش كاملا‌ قابل درك است.
2- دو هفته پيش فيلم چهارشنبه‌سوري را ديدم. تعريف فيلم را از قبل زياد شنيده بودم ولي آنچه بيش از هر چيز در ذهنم تداعي مي‌شد اين بود كه دو سال پيش زماني كه فيلم در زمينه‌اي از آتش و انفجارهاي چهارشنبه‌سوري ساخته مي‌شد، برادر يكي از هنرپيشه‌هاي اصلي فيلم در جاي ديگري در روز چهارشنبه‌سوري طعمه انفجار يا آتش‌سوزي‌هاي آن روز شد و جان به جان آفرين تسليم كرد.
3- امروز كه به خانه برمي‌گشتم راديو مصاحبه‌اي داشت با رئيس بيمارستان چشم فارابي كه در آن، او توضيح مي‌داد كه آمار مراجعان به آن بيمارستان در سال گذشته به نسبت 3 سال پيش از آن به يكباره حدود 80 درصد رشد داشته است. او مي‌گفت كه سال گذشته چشم‌هاي 3 نفر از مراجعان به كلي تخليه شد و چشم‌هاي ده‌ها نفر هم به دليل آسيب زياد بينايي‌اش را كاملا‌ از دست داد. او مي‌گفت كه بيشتر اين صدمات ناشي از انفجار موادي به نام نارنجك است كه مثل نارنجك جنگي تركش‌هايي را به اطراف پرتاب مي‌كند و تلفات زيادي برجاي مي‌گذارد و بخشي از مصدومان ناشي از آن، عابرين بي‌گناه و كودكان معصومي ‌هستند كه بي‌خبر از ماجرا از حوالي آن عبور مي‌كرده يا احيانا فقط تماشاچي بوده‌اند. همين امروز در گزارش ديگري خواندم كه در سال گذشته 23 درصد از مراجعان به مراكز درماني كل كشور در روز چهارشنبه‌سوري دچار جراحاتي از ناحيه چشم بوده‌اند كه آمار بالا‌يي است. رئيس مركز آلودگي هوا هم گزارش مي‌داد كه در سال گذشته فقط آلودگي ناشي از منواكسيد كربن در چند نقطه از شهر تهران به نسبت روز قبل از آن حدود 50 درصد افزايش داشته كه تماما به خاطر احتراق‌هاي ناقص ناشي از انفجارها و مواد آتش‌زا بوده است كه اين رشد سمي‌ در هواي شهر وحشتناك است.
4- چهارشنبه‌سوري يكي از آيين‌هاي باستاني ايرانيان است. من كاري به اختلا‌ف تاريخدانان ندارم كه اين رسم مربوط به قبل از اسلا‌م و يا بعد از آن است. آنچه مي‌خواهم در اينجا تاكيد كنم اين است كه آيين چهارشنبه‌سوري نقطه آغاز جشن‌هاي بهاري است. <سور> به معناي جشن به همين دليل در تركيب آن آمده است. در اين آيين، خانواده‌ها دور هم جمع مي‌شوند و با پريدن از روي آتش نمادين، آرزوي دفع شر و بلا‌ در طول سال بعد مي‌كنند. آجيل مشكل‌گشا كه از نشانه‌هاي اين مراسم است، نگاه ديگري است به گره‌گشايي از كارهاي بازمانده و قاشق‌زني و پاره‌اي مراسم ديگر نيز نشانه‌هاي حاجت خواستن و برآورده شدن آنهاست. من در اينجا نمي‌خواهم از منظر روشنفكري به چالش اين مفاهيم يا سمبل‌ها بنشينم. آنچه مقصود اين يادداشت است طرح اين سوال است كه با ترتيبي كه پيش مي‌رود آيا نشانه‌هاي سنت چهارشنبه‌سوري به پاره‌اي روش‌هاي خشن و بي‌معنا قلب و تحويل نشده است؟ انفجارهاي مهيبي كه پاره‌اي از آنها چيزي كمتر از مهمات جنگي ندارندكداميك از مفاهيم اصيل اوليه را تداعي مي‌كنند؟ تلفات و خسارات غير قابل جبران ناشي از اين انفجارها در پي انتقال چه مفهومي‌ است؟ ترويج مهر و دوستي و جشن و شادماني و گره‌گشايي؟ بي‌ترديد هيچكدام. پاره‌اي از تحليلگران گفته‌اند كه چهار‌شنبه‌سوري بهانه‌اي براي تخليه انرژي‌هاي نهفته جواني شده است. اين سخن با توجه به محدوديت‌هاي زيادي كه در جامعه ما براي جوانان وجود دارد سخن قابل تأملي است اما مهم‌تر از آن اين است كه آن‌قدر در طول ساليان گذشته از سوي پاره‌اي نهادهاي فرهنگي نسبت به سنت‌هاي ملي يا تمدني بي‌توجهي شده و يا تلا‌ش براي جايگزين كردن بديل‌هايي براي آنها صورت گرفته كه امروز اگر كسي حتي به نحوه و شكل برگزاري اين آيين‌ها هم انتقادي كند با واكنش منفي افكار عمومي‌ مواجه مي‌شود؛ حساسيت‌ها به قدري افزايش پيدا كرده كه گويي انتقاد به نحوه اجراي آيين‌ها انتقاد به اصل آنهاست. طبيعي است كه از منظر جامعه‌شناختي اين حساسيت‌ها با افزايش برخوردهاي پليسي رشديابنده باشد. به نظر من اما چهارشنبه‌سوري به شكل وحشتناكي كه اين روزها در پاره‌اي شهرهاي بزرگ ديده مي‌شود برخلا‌ف ساير آيين‌هاي ايراني در حال قلب شدن به يك پديده بي‌معنا، وحشت‌آور، پرخطر و آزاردهنده شده است كه تأمل‌برانگيز و نگران‌كننده است و انتظار اين است همه آناني كه مدعي حفظ نشانگان و آيين‌هاي ملي هستند بيشتر از ديگران نسبت به تحول منفي در اين آيين‌ها و قلب معنا و مفهوم آنها حساس باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
بازداشت های گسترده در تجمع امروز معلمان: با بی نتیجه ماندن جلسه ديروز معلمان در مجلس با مسولان تجمع وسیع دیگری صبح امروز در میدان بهارستان تهران شکل گرفت که منجر به بازداشت گسترده آنها شد. تجمع صبح امروز معلمان در برابر مجلس با برخورد شدید نیروهای انتظامی مواجه شد. شاهدان این تجمع به خبرنگار ادوارنیوز گفته اند که نیروهای امنیتی و انتظامی با مستقر کردن ده ها اتوبوس تجمع کنندگان را تهدید به بازداشت کرده اند همچنین بنابراین گزارش ها بین 50تا60 نفر از تجمع کنندگان بازداشت شده اند که در بین آنها برخي از اعضاي شوراي مركزي كانون صنفي معلمان‏ از جمله بيژن باغاني، دبير و محمود بهشتي لنگرودي، دیده می شوند. گفتنی است با اعملا خشونت نیروی انتظامی و بازداشت تعدادی از معلمان ، سایر تجمع کنندگان مقابل ساختمان وزارت آموزش پرورش تجمع كرده و خواستار حضور مسئولان وزارت براي ‏پاسخگويي به آنان هستند . همچنین خبر می رسد که خشونت نیروهای انتظامی در تجمع امروز معلمان نسبت به چند تجمع گذشته گسترده تر و بی سابقه تر بوده است.
مهدی امینی زاده: سرکوب معلمان لکه ننگی بر چهره دولت است :مهدی امینی زاده معاون دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران برخورد با مطالبات معلمان را محکوم کرد. امینی زاده در گفتگویی با خبرنگار ادوارنیوز با اشاره به اینکه معلمان مطالبات صنفی دارند و به دنبال احیای حقوق خود هستند گفت: به نظر می رسد برخورد با نیروهای اجتماعی و سیاسی در ادامه برخوردهای سرکوبگرایانه با زنان و دانشجویان اینک به قشر معلمان هم سرایت کرده است . وی افزود : دولت نهم در حالی که با شعارهای عدالت طلبانه ای بر سر کار آمد اما در عمل به شدت مطالبات صنفی معلمان و کارگران و سایر اقشار جامعه را در سطح وسیعی سرکوب می کند، برهم زدن تجمع معلمان و بازداشت معلمانی که تنها به دنبال حقوق خود هستند لکه ننگی بر چهره دولت نهم است. عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران همچنین گفت : دولت به جای بلندپروازی های سیاسی و اقتصادی و به کار بردن لحن جنگ طلبانه ای که  میلیاردها دلار خسارت متوجه منافع اقتصادی کشور می کند بهتر است به فکر حل مسایل و مشکلات جامعه باشد و به وضعیت اقتصادی فرهنگیان و سایر اقشار جامعه سروسامان دهد. امینی زاده گفت: آقای احمدی نژاد بایستی توجه داشته باشند که با  شعارهایی بر سر کار آمدند که حکایت از بهبود وضعیت رفاه در جامعه داشت اما امروز که معلمان به عنوان سرمایه های انسانی جامعه خواستهای خود را در همین زمینه مطالبه می کنند با باتوم و زندان پاسخ می گیرند. معاون دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران در پایان این گفتگو خواستار آزادی هرچه سریعتر بازداشت شدگان و احقاق حقوق معلمان شد.
شکايت عبادي از عاملان برخورد غيرقانوني با زنان:سازمان عفو بين الملل با انتشار بيانيه خواستارآزادي هرچه سريعتر محبوبه عباسقلي زاده وشادي صدر ازفعالان جنبش زنان در ايران شده است که روز سيزدهم اسفندهمراه با سي و يک تن ديگر از زنان دستگير و در حالي که بقيه آنها تا پنج شنبه شب آزاد شدند، هنوز در زندان به سر مي برند. همزمان، شيرين عبادي از برخورد خشن ماموران انتظامي با يکي از شرکت کنندگان دراين تجمع و ورود غيرقانوني ماموران به خانه دو تن ديگر از فعالان زن شکايت کرده است. دربيانيه سازمان عفو بين الملل، با اشاره به اظهارات ژيلا بني يعقوب يکي از سي وسه فعال زنان زنداني شده، آمده است: "محبوبه عباسقلي زاده از ميگرن و ناراحتي ورم مفاصل رنج مي برد و شادي صدر نيز دچار التهاب معده شده و ممكن است به زخم معده دچار شود و اين نگراني وجود دارد كه اين دو تن از اقدامات درماني كافي و مناسب بهره مند نباشند. خانم عباسقلي زاده پس از بازداشت تاكنون اجازه نداشته است با بيرون از زندان ارتباط برقرار كند و شادي صدر هم تنها دو بار با همسرش تلفني صحبت كرده است."ژيلا بني يعقوب که آخرين فرد درميان سي ويک نفرآزاد شده تجمع هفته گذشته به شمار مي رود، طي مدت زندان خود در اعتراض به نحوه بازجويي و شرايط دستگيري دست به اعتصاب غذا زده بود. او هنگام تجمع 22 خرداد سال جاري، همراه به نزديک به هفتاد تن ديگر درحالي که به عنوان خبرنگار به پوشش خبري اين رويداد مي پرداخت دستگير شد و يک هفته را درزندان سپري کرد. دربيانيه عفو بين الملل، با اشاره به اظهارات فريده غيرت وكيل صدر و عباسقلي زاده در گفت وگو با خبرگزاري فرانسه امده است که براي موكلانش قرار بازداشت يك ماهه صادر شده است. فريده غيرت گفته كه اين دو نفر با اتهام اختلال در نظم عمومي كه شامل همه بازداشت شدگان شده مواجه هستند، و به علاوه، با دو اتهام ديگر نيز مواجهند كه هنوز به وي ابلاغ نشده است.‏ غيرت، همچنين با بيان اينكه نسبت به اين اتهامات اعتراض كرده است: "قرار بازداشت موقت تنها زماني بايد صادر شود كه بيم از ميان رفتن مدارك باشد و يا اينكه تحقيقات كافي نباشد. در حالي كه هيچ يك از اين دو احتمال در مورد موكلان من وجود ندارد. وي افزوده است اتهام موكلانش ممكن است اقدام عليه امنيت ملي باشد كه بين دو تا پنج سال حبس دارد."عباسقلي زاده و صدر در حالي هم اکنون در شرايط مبهم درزندان به سر مي برند که سي ويک بازداشت شده اي كه بين روزهاي 6 تا 8 مارس ي آزاد شدند، ممكن است بعدا مجددا احضار شوند. عفو بين الملل به نقل از افرادي كه آزاد شده اند آورده که محيط زندان سرد، نمور و بدون سرويس هاي بهداشتي بوده است. افراد آزاد شده به اين سازمان حقوق بشري گفته اند: "زندانيان مجبور بوده اند كف زمين بخوابند و وسايل گرمايشي باندازه كافي وجود نداشته است. آنها همچنين مجبوربه بستن چشم بند بوده‌اند و در شب مورد بازجويي قرار مي‌گرفته اند و از امكان خواب به بهره بوده اند."رفتار نامناسب با زنان دستگيرشده در حالي مطرح مي شود، که شيرين عبادي از افرادي که با ناهيد جعفري ازدستگيرشدگان ياد شده رفتار خشونت آميز داشته اند، شکايت کرده است. عبادي به سايت کنشگران گفته است که "خانم ناهيد جعفري كه روز 13 اسفند ‏به همراه عده اي ديگر از زنان فعال توسط نيروي انتظامي دستگير شده بود، پس از آزادي ‏به دفتر بنده مراجعه كرده و اعلام كرد كه با برخورد خشونت بار يكي از ماموران نيروي ‏انتظامي مواجه شده و زخمي شده است.‏ پس از بررسي با موكلم تصميم گرفتيم كه از فرد خاطي شكايت به عمل آوريم. لذا امروز ‏‏(دوشنبه 21 اسفند) به دادسراي ناحيه هفت مراجعه كرده و شكايت خود را تقديم ‏كرديم. اكنون موكلم جهت طول درمان به پزشكي قانوني معرفي شده است.‏"عبادي نامي ازفرد مذکور نياورده اما تاکيد کرده است "تا زماني كه جرم ايشان ثابت نشود ‏نمي توانيم نام ايشان را فاش كنيم و اين كار خلاف قانون است.‏" عبادي که وکالت منصوره شجاعي وفرناز سيفي ازاعضاي مرکز فرهنگي زنان وازفعالاني که درتجمع مقابل دادگاه انقلاب روز سيزدهم اسفند ماه شرکت نداشته اند، همچنين شکايت ديگري را از ورودغيرقانوني ماموران اطلاعاتي به خانه اين دونفربه دادسراي الهيه ودادسراي سعادت آباد داده است. به نوشته سايت زنستان "اين شکايت به دليل ورود غير قانوني به منازل به همراه ايجاد رعب و وحشت از سوي کساني بود که خود را ماموران اطلاعات معرفي کرده بودند اما هيچ حکم قانوني براي ورود يا تفتيش منزل ارائه نداده بودند." حضور غيرقانوني درمنزل ديگر فعالان زني که اساسا درتجمع زنان درجلوي دادگاه انقلاب حضور نداشتند، پرده ديگري ازبرنامه برخورد با فعالان حوزه زنان را آشکار مي سازد که هم اکنون دونفر ازسرشناس ترين افراد خود خود را درزندان دارد.محبوبه عباسقلي زاده سردبير فصلنامه تخصصي زنان را به عهده دارد که مديرمسئولي آن به عهده دکترمعصومه ابتکار است. او از همکاران ماهنامه کيان است که فعاليت روزنامه نگاري را از روزنامه کيهان آغازکرده است. عباسقلي زاده از اعضاي كليدي كمپين لغو دائمي مجازات سنگسار است كه از سپتامبر 2006 در ايران آغاز شده است. وي همچنين مسئول سازمان يک غيردولتي آموزشي وترويجي است. عباسقلي زاده در نوامبر 2004 نيز به مدت بيش از يكماه در ارتباط با فعاليت‌هاي خوددرحوزه هاي گوناگون بازداشت بوده است.شادي صدر به عنوان وكيل و روزنامه نگاري که طي سالهاي گذشته درروزنامه هاي متعددي قلم زده است بنيان گذار سايت زنان ايران است که مسائل حقوقي واجتماعي زنان را پيگيري مي کند. او همچنين با تاسيس موسسه "راهي" مشاوره حقوقي رايگان را براي زنان نيازمند درجنوب شهر تهران فراهم مي آورد. صدرنيز عضوفعال كمپين لغو دائمي مجازات سنگسار نيزاست وتلاشهاي زيادي براي لغو احکام اعدام افراد محکوم شده به اين مجازات طي سالهاي گذشته انجام داده است.

حمایت جمع کثیری از فعالان سياسي اجتماعي و فرهنگي از معلمان كشور :جمع کثیری از فعالان سياسي اجتماعي و فرهنگي در نامه ای سرگشاده از معلمان كشور حمایت کردند.

 

متن کامل این نامه و اسامی امضاء کنندگان به این شرح است:

 

 

معلمان آزاده و شريف

 

امضاء كنندگان اين نامه از نخستين لحظه آخرين تجمع مسالمت آميز و قانوني شما در مقابل مجلس شوراي اسلامي و پيش از آن از وضعيت مشكلات وخيم اقتصادي و اجتماعي آن قشر زحمتكش اطلاع داشته اند.

به اعتقاد ما اعتراضات شما به پايين بودن حقوق و دستمزدها، فشارهاي تورمي، ناامني شغلي، عدم دسترسي به خدمات رفاهي و سلامت، بي توجهي به كرامت و عدالت نسبت به فرهنگيان ، حق مسلم شماست كه بايد با ياري همه مردم كه به واقع رشد اجتماعي خود را مديون شما هستند، تحقق يابد. ما مي دانيم كه به رغم تضييقات و محدوديت ها و فشارهاي جدي وارده بر شما، باز هم در بودجه سال 1386، بيشترين رشدها متوجه هزينه هاي نظامي و امنيتي و كمترين آن در مورد رفاه ، آموزش و سلامت بوده است . اين روند بي ترديد سلامت اجتماعي شما و خانواده هاي تان را هر چه بيشتر در معرض خطر قرار ميدهد. از اين رو ، ضمن محكوم كردن برخورد خشونت بار با تجمع مسالمت آميز و قانوني شما و نقض ماده 20اعلاميه جهاني حقوق بشر و اصل 27 قانون اساسي(که در آنها حق برگزاری اجتماعات برسمیت شناخته شده است) و ضمن اعلام همدردي و همبستگي با آن قشر شريف ، خواستار رسيدگي فوري و جدي به نيازها و مطالبات اقتصادي اجتماعي شما هستيم .

 

امضاء کنندگان : بابک آذرآبادگان ، فاطمه آرام نژاد ، محمد آشور ، ساسان آقایی ، سامر آقایی ، رضا آل محمد، ناصر آملي ، عليرضا ابراهیمی  ، سحر ابونصر، هادي احتظاظي، حميد احراري، طاهر احمدزاده، بهزاد احمدی نیا، حسن احمدي، محسن احمدي، نعمت احمدى، مهدی احمدی، مصطفي اخلاقي، علی رضا ارشادی فر، منصور اسالو ، امیر اسحاقی، بهروز اسدنژاد، میلاد اسدی، حسن اسدی زیدآبادی، سعید اسفندیار، احمد اسلامی، رشید اسماعیلی، مهدی اسماعیلی ، حميد آصفى، سهیل آصفی، مرتضی اصلاح چی، حسن افتخاراردبيلي، حسين افشار ، مهدی افروز منش، اعظم اكبرزاده، زهرا اكبرزاده، سيف اله اكبري ، اقدس اكبري ، مهسا امرآبادی، ستار اميني ، هما اميني ، مهدي اميني زاده، حجت انصاري، آرش انديشه ، شهلا انتصاري ، علي ايرانلو ، حامد ایرانشاهی، امید ایرانمهر  شيوا شناوری ، امیرحسین ایرجی، كمال الدين بازرگانى ، پروين بختيار نژاد ، ، مسعود باستانی، مختار باطولي، روح‌اله باقرآبادي، ايرج باقرزاده، ایمان براتیان، محمد بسته نگار، ؛ کیومرث بلیوند، ترانه بنی یعقوب، سيمين بهبهاني ، زهرا بهبودی ، محمد بهزادى، حميد بهشتى، محمد بهفروزى، حميد بي آزار ، مجتبی بیات ، طاهره بیگدلی، مریم بیگلری، ایمان پاک نهاد، هزير پلاسچی  مسعود پدرام، عباس پوراظهرى، محمود پيش بين ، حبيب الله پيمان ، مجيد پيمان، علی پيرحسنلو ، عبدالرضا تاجيك ، مهدی تاجیک ،  هادي تفنگچي ، مصطفى تنها، رضا تهرانى، محمد تهوری، مرجان توحیدی، هدی توحیدی، مجيد تولائى، شهاب جزایری،  حميدرضا جلائى پور، جلال جلالي زاده، علی جمالی، عباس جنگي، مجتبي جهاني ، ماندانا چترچی، حبیب حاج حیدری، علی حاج قاسمی ، مرجان حاجی رحیمی، مهدی حبیبی، طه حجازى، جلال الدین حجتی، حمید حدیثی، حميد حسامي، آیدین حسنلو، آرش حسن نیا، بهزاد حق پناه، فاطمه حقیقت جو، وحید حقیقی، على حكمت، محمد حيدري، فخرالدین حیدریان، رضا خجسته رحیمی،  مصطفی خسروی، الیاس خلج، راوه خوارزمی، ابراهيم خوش سيرت سليمي، ناهید خیرابی، مسعود خیراتی، محمدعلى دادخواه، رسول دادمهر، ،فريبا داودی مهاجر  احسان داوری ، امین دربان، محمود درد كشان، سعيد درودى، محمود دل آسايى، امیرخسرو دلیرثانی، علی دهقان ، پروين دخت دفتري، ابراهيم دينوي، محمد صادق ربانى، تقي رحماني،ابراهيم رحمتی ، جواد رحیم پور، محمد رضا رحيمی راد  محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايى، طاهره رحیمی، سمیرا رزاقی، سهراب رزاقی، ثمینا رستگاری، مژگان رستمی، احمد رسول زاده، محمود رسول زاده، احد رضائى، عبدالعلي رضائي، بهمن رضا خانى ، حسين رفيعى، علی رنجی پور، فرزانه روستائی، رضا رئيس طوسى ، نفیسه زارع کهن، فياض زاهد، شیوا زرآبادی، جمال زره ساز، علي زرين، محمد ابراهيم زمانى،سجاد زند، احمد زيدآبادى، محمد رضا زهدى، سید مجتبی سادات، عليرضا ساريخانى، جلیل سازگارنژاد، احمد ساعى، سجاد سالک، بنفشه سام گیس، نسرين ستوده، عزت الله سحابى،  فريدون سحابى، هاله سحابى، عیسی سحر خيز، نسیم سربندی، امید سرخی، محمدعلی سعدائی، محمود سعیدزاده، بیوک سعیدی، سعيده‌ سعيدي، عبدالفتاح سلطاني، آرمین سلیمانی، علی سماواتیان، علی سمیع نژاد، علی سیاسی راد، سید رضا سیدزاده، محمدعلي سيدنژاد، سيد محمد علي سيف‌زاده، هاله سینکی، سلمان سیما، محمود بصير شاددل، تقى شامخى، على شاملو، محمد محمد شانه چى، حسين شاه حسينى، سپیده شاه محمدی، مریم شبانی، فهیمه شجاع، جعفر شرف خانی، محمد شريف، حجت شریفی، محمد شریفی، جواد شرف‌الديني، محمود شمس الواعظين ، شايا شهوق، ابراهیم شیخلو، آمنه شیرافکن، فيروزه صابر، هدي صابر، محمد صاحب محمدي، محمد صادقی،  یحیی صفی آريانی مصطفی صداقت جو، سمیرا صدری، صادق صدقگو، رضا صفری، مهدى صراف، فضل الله صلواتى، كيوان صميمى، على اشرف ضرغامى، فريدون ضرغامى، اعظم طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، بهروز طاهری، رئوف طاهرى، امير طيراني، وحید عابدینی، ندا عبداللهی، علی عبدی، جمشيد عزيزي، سيد جعفر عباس زادگان، مهدی عربشاهی، علی عزیزی، منور عسگری ، زهرا عصاریان، روئين عطوفت، سید عظیم عظیمی فر، جواد علائی، باقر علائی، علي علوي، عليرضا علوى تبار، مهين علی بابایی، سعیده علیپور، رضا علیجاني ، محمود عمرانى، مسعود غفاري، مهدى غنى، لیلا فاضلی، مرتضي فلاح، ارسلان فلاح ، مقصود فراستخواه، مهدی فخر، مهدي فخرزاده، مهرآوه فردوسی، بهرام فیاضی، رحمانقلى قلى زاده، رضا قلی زاده، عبدالمجيد قندى زاده، نظام الدين قهارى، عبدالحسين قمي‌زاده، میثم قهوه چیان، پريسا کاکایی  ، رحمان كارگشا، اسداله كارشناس، مرتضى كاظميان،  هادي كحال‌زاده، محسن كديور، منوچهر كديور، خسرو كردپور، مسعود كردپور، سارا کرمانیان،  عليرضا كرماني،  روزبه کریمی، بهروز كريمي زاده ، فریدون کشکولی، علی رضا کفشکنان،  پروين كهزادى،  بهناز كياني، مهدیه گلرو، جواد لگزيان ، مسعود لدنى، معصومه لقمانی، حسين لقمانيان، محسن مالجو، حمیدرضا مالکی، حسين مجاهد، سعید مجرب، نرگس محمدي، نوشين محمدي، محمد محمدى اردهالى، فهیمه محمودی، مجيد مددي ، فرید مدرسی، حسين مدني، سعيد مدنى، احمد مدادی، ماشاءالله مديحى،  آرمین مروج، ضیا مصباح، محمد جواد مظفر، محمود معتقد، احمد معصومی، سارا معصومی، ياسر معصومي، بدرالسادات مفيدى، مرتضى مقدم، علی مقیمی، علی ملازمی، فهيمه ملتى، علی ملیحی، سهیل مهروزی، مهدی موسوی، سید علی اکبر موسوی (خوئینی)، اتابک موسوی نسب، عبدالله مومنی، سراج الدين ميردامادی  وحيد ميرزاده، الله كرم ميرزايى، فرهنگ نادری، مهدی نارکی،  بهنود نادری، مهدی ناطقی، اسماعيل ناطقی ، سیاوش نژادپور، عباس نژند كودكي ، زهره نصرالله زاده، علي اكبر نجفي، محمود نكوروح، علی نکونسبتی، سيد حميد نوحى، حسین نوری زاده، نوشین نوع پرست، محمد  هادى هاديان، محمد هاشمی، ناصر هاشمي، بهاره هدایت، احسان هوشمند، فرناز وفائی، افسانه وفائی ، اعظم ویسمه، مير محمود يگانلي، حنیف یزدانی، عاطفه یوسفی، حسن يوسفى اشكوري.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

هالو و لوله آفتافه-مسعود بهنود:جوادي را که بد بزرگ شده و در ميان جهال بار آمده بود، خانواده تصميم گرفتند زني بدهند از فاميل محترم که سروساماني بگيرد. بلکه با حضور در ميان جمعي محترم هم سخن گفتن آنان بياموزد و هم آدابشان. براي مراسم بعله برون وي را آموزش ها دادند که زبان خود نگاه دارد و درست بنشيند و مانند اوباش سخن نگويد. خلاصه مبادا لو برود که در لوح ضميرش چيست.دائي جوادي که خردمند مردي دنيا ديده بود و نوميد از کار خواهرزاده خويش، در آخرين لحظات از وي خواست حتي المقدور سخن نگويد و به سکوت بگذراند، شايد به خير بگذرد جلسه بعله برون. رفتند و نشستند براي جوان چاي آوردند. صاحبخانه دقايقي بعد جوااد را گفت جواد آقا چاي تان سرد نشود. او سري تکان داد به علامت اطاعت. چند دقيقه گذشت و باز مادر دختر گفت جواد آقا چاي از دهانتان نيفتد. جواب باز هم سکوت بود ولي دستي به سوي استکان چاي نمي برد. بار سوم تا صاحبخانه ها آمدند دهان بگشايند، پدر جوادي پريد وسط که بابا چرا چايت نمي خوري سرد مي شود. ديگر کاسه صبر جواد آقا لبریز شد، ميخواست بگويد استکان چاي قاشق ندارد و شما هم سپرده ايد که استکان را هورت نکشم، پس با صداي بلند گفت با چي همش بزنم با لوله آفتافه. و گفته اند که چنين بود که نهادش آشکار شد. حالا حکايت ماست.هاليوودي ها فيلمي ساخته اند با عنوان 300 به شرحي که گفته مي شود در آن فيلم تصويري از خشايارشا و سربازانش پرداخته اند که گفته مي شود توهين آميزست، چرا که در هيات عرب مانند خشن و عربده زن، همه بدکار و غارتگرند. جمعي از ايرانيان مانده در غربت را عرق وطن به جوش آمده و دست به اعتراض گشوده اند. درستي و نادرستي روبرو شدن اين گونه با يک فيلم [هر نوع اثر هنري] و راه درست مقابله با تصاويري که در غرب از ما ساخته مي شود، از بحث اين مقال به دورست. اصولا از يازده سپتامبر تصويري که در غرب از شرقي ها وجود دارد [از ديد آمريکائيان که اکثريتشان کم مطالعه اند و عقل و قضاوتشان گروگان تلويزيون ها و محصولات فرهنگي است ايراني و عرب، افغان و ترک تفاوت چنداني ندارد] همه مو سياه ها تروريست و تند مزاج اند. نگفته پيداست که در دفاع از ايرانيت ما ايراني ها و بي شباهتي مان به همکيشان چه گروه و دسته اي موثر بوده اند، و کدام گروه به جد اصرار دارند که شرق را يکي نشان بدهند و همه را در حال مقابله با غرب. همه می دانند کدام گروه از صبح فرياد مرگ بر غرب سر مي دهند، و کدام گروه مطابق نظر مهندس بازرگان زنده ياد اصرار دارند که چرا ما بايد به استقبال مخاصمه با آمريکا برويمکس ترديد ندارد در ايجاد تصويري منفي از شرقيان [در اين جا سپاهيان خشايارشا] بيش تر از هاليوود اگر چه پنتاگون فرهنگي اش بخوانيم، يا سناريو نويس و فيلمساز آمريکائي، تندروهاي شرقي موثر بوده اند. آقايان جنتي و احمدي نژاد، مدير کيهان و امثالهم. ايرانيان وطن خواه تبعيدي و دور افتاده از وطن در اين دو هفته که سخن از فيلم 300 رفته همه کار کرده اند تا غيرت ايراني را بنمايانند. جالب مي نمايد اگر همکاران روزنامه کيهان حالا پرچمدار دفاع از خشايارشا شده باشد و مدافع ايرانيت. و در همين زمان ناسيوناليست هاي ايراني را ستون پنجم دشمن بخواند. خنده آيد خلق را از کارشان.دو روز پيش روزنامه کيهان [به نظرم با معيارهاي خودش هم گاف داد] گزيده اي از دو روزنامه آمريکائي به چاپ رساند که نوشته بودند ايراني ها از ترس و زير فشار بالاخره با آمريکائي ها بر سر عراق به مذاکره نشستند. منظور کيهان از انتخاب اين گزيده ها مانند هميشه زدن رگ اصلاح طلبان و منقدان دولت و باز مانند هميشه توجيه سازي براي بستن فضاي اطلاع رساني و بلند کردن ديوار سانسور و فيلترينگ بود.صاحب اين قلم روز يکشنبه در مقاله "حمار بدعهد" از کيهان پرسيد شما که تا ديروز مي نوشتيد آمريکا در برابر بزرگي ايران سر فرودآورد. شکست خورد. همه جا شکست خورد. در باتلاق رفت. مددرساني جز جمهوري اسلامي ندارد، به التماس افتاده است. الان خرخره اش دست ماست. شما که اگر گاهي مطلب و سوژه ای نبود در دهان کونداليزارايس و جورج بوش حرف مي گذاشتيد و از قول سفير روسيه در سازمان ملل جمله مي ساختيد. از قول صدراعظم آلمان جعل مي فرموديد که گويا همه اين ها براي غرور سازي مجازست، حالا چه شده که براي زدن رقيبان داخلي خود دست به حراج همه آن غيرت ها زده ايد. به يادشان آورده شده بود که همان روش هميشگي با تمام عيوبي که دارد دست کم به اين خاطر که غرور ملي را ارضا مي کند پذيرفتني تر بود[خلاصه مقاله حمار...] حالا نويسنده سرمقاله کيهان از تذکر من به خشم آمده و با اين مقدمات جوابي سرهم فرموده است:
اين روزها فيلم ضد ايراني «300» به كارگرداني يك فيلم ساز هاليوودي (زاك سنايدر) در آمريكا و برخي كشورهاي ديگر به اكران در آمده است. ماجرا به عهد قديم و جنگ هاي ايران و يونان برمي گردد. در قالب اين فيلم، 300 يوناني در كنار لئونيداس پادشاه اسپارت در برابر سپاه 120 هزار نفري خشايارشا كه همگي خشن و نادان و ناتوان تصوير شده اند، مقاومت مي كنند و طرف يوناني (سمبل دموكراسي در برابر وحشي گري) به پيروزي مي رسد. فيلم آن گونه اغراق آميز بود كه صداي منتقدان و رسانه هاي آمريكايي را هم درآورد و با الفاظي نظير احمقانه، مغرضانه، غير واقعي و اغراق آميز مورد ارزيابي قرار گرفت.اينكه كسي در هاليوود- پنتاگون فرهنگي صهيونيسم و سرمايه داري جهاني- چنين فيلمي بسازد كه در آن ايراني ها خشن اما ترسو و شكست خورده تصوير شوند البته پذيرفتني تر است تا اينكه برخي مدعيان همراهي با ملت ايران- در داخل كشور باشند يا از لندن و لس آنجلس و پاريس اظهار فضل كنند- نوعي قلم بچرخانند كه عريان تر و ناشيانه از نسخه هاي جنگ رواني هاليوودي و پنتاگوني، بر استيصال و ناتواني و شكست ايران در مناقشه با آمريكا اصرار داشته باشد. براي مثال يكي از همين مدعيان كه سوابق خدمتگزاري مطبوعاتي به دربار پهلوي دارد و اينك در اروپا اقامت گزيده، از طريق سايت نشاندار «روز»، ادعا كرده شركت ايران در كنفرانس امنيتي بغداد از سر ترس و اجبار بود چرا كه كشتي اش به گل نشسته و به خاطر فشارهاي مؤثر به مذاكره با آمريكا تن داده است. بعد هم براساس اين تحليل موهوم، اظهار فضل ديگري كرده مبني بر اينكه كاش مسئولان زودتر از آن كه عرصه اين گونه تنگ شود، از حمار بد عهد شيطان پايين آمده بودند تا به اين وضع دچار نشوند. شبيه اين مضمون را پايگاه هاي مطبوعاتي و اينترنتي هماهنگ با موج بيگانه طي ماه هاي اخير كوك كرده اند.[سرمقاله سه شنبه کيهان]با اين ترتيب بر عهده من است که اول از همه از مردم ايران، از حقانيت تاريخ مشعوف باشم و اين شعف را با صداي بلند اعلام دارم که کيهانيان به خشايارشا رسيدند. مدتي است زمانه چنين خواسته است که از آن همه ناسزاها که نثار تاريخ ايران شد. که فرموده بودند قبل از اسلام ايران بيغوله اي بيش نبود. از اين که اراده فرموده بودند که نامه فردوسي هم به علت شاهنامه بودن سوزانده شود، از اين که مقبره کوروش هم نزديک بود به بلاي مقبره رضاشاه مبتلا شود، امروز روز کار کيهان شده است ابراز خشم نسبت به سازندگان 300 ، چنان که دکتر مصدق هم که ملحد بود و به نوشته همفکران کيهان، کثيف ترين رجل تاريخ معاصر بود [شرم بر گوينده]، اينک شده است الگو براي مدعي پوپوليسم که بعد از سفر به اجلاس شوراي امنيت، مانده که معتکف احمداباد شود. اگر اين ضربه حقیقت و شوک تاريخ نيست پس چيست و اگر اين حاصل صبر و ثبات ملت ايران نيست که در نيم قرن با همه بدخواهي حکومت ها، قهرمان قهرمانان خود را بزرگ داشتند، پس چيست دوم سخن بر سر مذاکرات عراق است. تفاوت کوچکي است بين نويسنده "حمار بدعهد" و نويسنده "لولو و هالو"، عزت ايران و سعادت ايرانيان اولين آرزوي انویسنده اول است. اما هرگز با هيچ مقدار حقوق ماهانه و مزاياي مخصوص حاضر نيست که عقل را زير پا بنهد و بنويسد که هفت اقليم زير سم اسب الب ارسلان است و آمريکا هم از نيروهاي سپاه پاسداران شکست مي خورد. نويسنده اول ايراني است اما به شعار بسنده نميکند و چشمي هم به حقيقت دارد. خلاصه بگويم. نويسنده کيهان هم ترديد ندارم که بزرگي کشور را مي خواهد، اما هر وقت کار به اين جا مي رسد پسوند اسلامي را ذکر مي کند تا بگويد که "ايران اسلامي" را بزرگ مي خواهد و اگر روزي روزگاري مردم ایران راي دادند که حکومت اسلامي نباشد به ما مربوط نيست و لابد ديگي که براي ما نمي جوشد سر سگ در آن بجوشد. که بارها سردبير سابق کيهان نوشت که اگر نام اسلام نبود ذره اي براي ايران اهميت و ارزش قائل نبوديم. و اين سخن را آقاي خرعلي هم تکرار کرد. نشنيده ايم به زمانش که غيرت کيهان بجوشدبراي نويسنده اول دلآزارست که نمايندگان ايران به زور و يا از ترس پاي ميز مذاکره اي بروند. و از همين رو از سويداي دل به کساني که از طبع تند چنين وضعيتي را ساختند و چنين بي عزتي را پرداختند نفرين مي کند. نويسنده از تصور اين که آمريکا جرات به خود دهد که ايرانيان را تهديد به حضور نظامي کند برخود مي لرزد اما فراموش نمي کند که اين ادبار از چيست و از هنر چه کساني است. پس اول چنين می نماید که تفاوت عمده اي بين نويسنده اول و نويسنده سرمقاله روز سه شنبه کيهان نيست. اما هستنويسنده اول به مقتضاي درسي که خوانده و درسي که سال ها به جوانان روزنامه نويس داده از جعل خبر دوري مي گزيند و گاه حقيقت تلخ را مانند زهري فرو مي دهد، گاه از هيبت و سختي حقيقت زار مي زند اما راهي براي پاک کردن صورت مساله و جعل سند نمي شناسد. حتي جلوتر از اين، وقتي کساني حرف وزير خارجه آمريکا را تغيير مي دهند و به دروغ درذهن افراد مي کارند که خانم رايس از تغيير 180 درجه اي سياست آن کشور عليه ايران سخن گفته است، نويسنده اول به اين توهم مي افتد که مبادا جاعلان دستي با دشمن دارند. نوشتم توهم چرا که به واقع چنين تصوري ندارم که کيهانيان دستي به دشمن دارند بلکه آن ها را از شدت تعصب و خودمحوري در محور باطل مي بينم، نه از سر وابستگيدر همين سرمقاله روز سه شنبه در روز روشن سرمقاله نويس کيهان نوشته "اگر غرض و مرضي در كار نبود، همين طيف بايد اعتراف مي كردند كه نفس رفتن سفير عالي رتبه آمريكا (زلماي خليل زاد) به پاي پلكان هواپيماي هيئت ايراني، حاكي از پيام قدرت ايران است" نويسنده اول باور دارد که اين خبر دروغ است، با واقعيت نمي خواند که سفير آمريکا در عراق [ که اين روزها همه اش مي نوشتند سفير برکنار شده در آخرين روزهاي حضور، يا سفير عاجز. اما ديديد که فورا شد سفير عالي رتبه ] برود به فرودگاه به استقبال معاون وزارت خارجه ايران. بر اساس کدام پروتکل. به نظرم اگر چنين بود دولت عراق حق داشت شکايت کند. اگر چنين بود تمام خبرگزاري ها منعکس مي کردند. اگر چنين بود بايد مي پذيرفتيم که در اجلاس امنيتي عراق، اصلا امنيت عراق مطرح نيست بلکه مذاکرات جدي ايران و آمريکاست. خيلي ساده اگر زلمي خليل زاد به فرودگاه به استقبال آقاي عراقچي رفته بايد به قاعده به عنوان صاحب خانه رفته باشد و پذيرش اين استقبال به معناي پذيرش صاحب خانگي آمريکا در سرزمين عراق است. آيا به راستي از نظر جمهوري اسلامي تمام ادعاها دال بر لزوم خروج نيروهاي آمريکائي به يک کرشمه عموسام فروخته شد. اما نويسنده اول تا عکس اين صحنه را نبيند و خبرش را از منابع موثق [ نه روزنامه کيهان که متاسفانه موثق نيست] دریافت نکند باورش نمي شود و حاضر نيست بر اساس اهلام و اوهام ديگران دچار غرور شود. در ضمن نويسنده اول براي اثبات اين که آيا در زمان سختي و زندان و تبعيد هم مهر به وطن و پاسداران وطن در دلش باقي مي ماند، از نويسنده کيهان مدرک مي طلبد. اما به تاکيد مي گويد که خود به شهادت زندگي نامه اش، نياز به مدرک ندارد.آقاي ايماني در در پايان سرمقاله کيهان مرقوم داشته "راستي پياده نظام هاي پنتاگون، چقدر بايد تحميق شده باشند كه در روزگار از كار افتادگي آمريكا، به جنگ خاورميانه اسلامي و پيشاهنگ آنها، ملت شجاع ايران فرستاده شوند. امثال مسعودخان بهنود راعرض مي كنم. نكند باورشان شده با بيل مي توان در برابر سيل ايستاد. آنها آيا بازيگران نقش رزمي و جنگي اند يا قرار است نقش مضحكه آميز هالو هفت شنبه ها را در فيلم هاي كمدي ايفا كنند؟"مخاطب نويسنده سرمقاله کيهان، لحظه اي نمي خواهد که آمريکا به ايران نگاه چپي کند. و هر کار از دستش برايد براي جلوگيري از اين کار مي کند. از فکر همصدائي و همرائي با کساني که قصد حمله به ايران را داشته باشند معذب است. اما اين سخن هاي دروغ را هم باور ندارد[ زمان از کارافتادگي آمريکا] يا اين توهم که [اگر آمريکا به ايران حمله کند به جنگ خاورميانه اسلامي رفته است] اين ها خواب هاي پريشان است. خاورميانه اسلامي اصلا وجود ندارد که اگر بود و غيرتي داشت جلو اسرائيل را مي گرفت و صبر نمي کرد که آمريکا به ايران حمله کند تا غيرت بنماياند. همان ها که ساليان دراز به اين توهم بودجه ونيروها هدر داده اند در اين خيال باشند، آدم عاقل که از بغض و کينه همسايگان عرب نسبت به ايران خبر دارد، با اين درشکه به دشت نمي زند. اما غيرت مردم ايران قابل تاکيدست، اگر خوب مديريت شوند، اگر اطمينان و اعتمادي بين مردم و حکومتشان وجود داشته باشد. اگر مردم احساس نکنند که کساني براي حکومت کردن تشنج مي زايند. اگر در گوش کس نرود که تنها چاره بقاي عده اي همين هيجان سازي هاي هميشگي است. مردم نگويند که بعضي از باکتري ها بحران زي هستند و بعضي بحران زا و اين ها متحدان قديمي هم هستند. حمله آمريکا به ايران، آمريکائيان را از کرده پشيمان مي کند. اين را همه ايرانيان دارند به هزار زبان به واشنگتن مي گويند. نه که اصلا اين آگاهي بخشي در انحصار کيهان نيست بلکه برعکس، دعوت کننده از آمريکا جماعت کيهاني مانند هستند. راست بگويم معبودشان احمدي نژادست.نقش مضحکه هالو هفت شنبه ذخيره شده براي کساني است که عادت دارند به ساز طبقه بالا برقصند و به نوحه اي که از فرادست مي آيد گريه کنند. اينان خود را با حقايق آشتي نمي دهند و نام خواب هاي پريشان خود را غيرت مي گذارند. چون جمله پاياني سرمقاله کيهان خوانده شد؛ خواننده با ذوق در مي يابد که مثل لوله آفتافه براي چه آوردم. ديديد حريف تاب نياورد فضل نمائي و استدلالات ديپلوماتيک را. بحث مودبانه و از سرتنبه بود، اما چه کنيم که مدت زيادي نمي توان با کفش عاريتي تاب آورد


زمانی برای بازگشت-احمد زیدآبادی:وطن آبستن تحولات سرنوشت سازي است. ممکن است گردباد تحولي که در پيش است، برخي از موانع سخت روياروي توسعه و پيشرفت را از سر راه کشور بردارد و ما را بدون تحمل هزينه اي سنگين در مسير آرام و مطمئني براي رسيدن به جايگاه طبيعي مان در جامعه جهاني قرار دهد. متاسفانه عکس اين موضوع نيز صادق است. توفان تحول احتمال دارد شيرازه کشور را از هم بپاشد و مردم ما را با سرنوشتي به غايت تلخ و ناگوار روبرو کند. در اين ميان، همه ما ايرانيان براي نجات ميهن بايد به اندازه وسع و توانمان وظيفه اي را بر دوش گيريم، وگرنه از رهگذر تعقيب منافع شخصي و عافيت طلبي فردي، به گذر امن از اين گردنه تاريخي صعب العبوري که در مسير ما ايرانيان قرار گرفته، اميد چنداني نمي توان داشت. اما در حالي که وطن به تک تک فرزندان خود بيش از هر زماني نيازمند است، سيل مهاجرت به خارج از کشور شدت گرفته و هر که استعداد و توان و حرفه اي در خود مي بيند، دليلي براي ماندن در کشور نمي بيند. بدين ترتيب ايران در حال تهي شدن از فرزندان باسواد و فعال خويش است. در محيطي تهي از افراد انديشمند و تحليل گر و مسئول، طبعا ميدان به تسخير کوته فکران و کج انديشان در مي آيد و جامعه به سوي ناکامي و نامرادي پيش مي رود. از اين جهت، به نظر من نه فقط دوستاني که آهنگ هجرت کرده اند، لازم است هر چه سريع تر در تصميم خود تجديد نظر کنند، بلکه آن دوستاني هم که طي سال هاي اخير به علت فشارهاي سياسي خاک وطن را ترک کرده اند، بهتر از هر چه سريع تر باز گردند. در اين ميان روي سخن با آنان که براي انجام وظيفه مشخصي مانند تحصيل از کشور رفته يا مي روند، نيست، منظور آن دسته از ايرانياني که با شيوه هاي مسالمت آميز مبارزه ميانه اي ندارند و رابطه شان با حکومت خونين شده است، نيز نيست. روي سخن با آن دوستاني است که به دليل اظهار نظرها و تحليل ها و فعاليت هاي مدني و مسالمت جويانه دچار مشکل شده اند و شرايط سخت ايران آنان را گرفتار غربت کرده است. اين دسته از دوستان اگر مايلند در جهت ايفاي نقش معقول و معتدل خويش در فضايي که ممکن است از دو سو به افراط کشيده شود، وظيفه اي را به عهده گيرند، به نظر من بهتر است که گروه گروه با اعلام قبلي به وطن بازگردند. اينکه برخي از اين دوستان حکم زندان دارند و يا ممکن است با چنين حکمي روبرو شوند، نبايد مانعي در راه بازگشت آنان باشد چرا که در شرايط کنوني، نظام سياسي شور و شوق چنداني براي پر کردن زندان ها از زندانيان سياسي و عقيدتي ندارد و حتي اگر هم داشته باشد، به گمان من در ايران زنداني بودن مفيدتر و تاثيرگذارتر از دوري از وطن است. به تصور من، از حيث فردي نيز بهتر است که ايرانيان از نزديک درگير تحولات کشور باشند چرا که نظارت از راه دور کمکي به آرامش رواني آنها نخواهد کرد. اگر کشور به سمت تحولات مثبت برود، قاعدتا دوري از اين تحولات حسرتي جبران ناپذير بر روي ايرانيان مهاجر خواهد گذاشت و اگر به سوي مصائب رو کند، جز اندوه و احساس گناه پيامدي نخواهد داشت. اگر قرار است ايران راه خود را از ميان مشکلات و گرفتاري ها بگشايد چه بهتر که همه از نزديک در آن سهيم باشيم و اگر سرنوشتي تراژيک در انتظار آن باشد، به واقع زندگي بر همه ما تلخ و اندوهبار خواهد شد، چه در داخل باشيم و چه خارج از آن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط   | 

صلح مسلح- سعید حجارریان:اكنون در آستانه صدور دومين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران هستيم و من ناچارم درباره موضوعي اندك متفاوت از سال گذشته يعني "صلح مسلح "سخن بگويم؛ به قول معروف سال به سال دريغ از پارسال.به لحاظ حقوقي (حقوق بين‌‏الملل) رابطه دو كشور يا دو بلوك از كشورها از حالت‌‏هاي زير خارج نيست:1- حالات كامله‌‏ الوداد، كه در اين حالت دو كشور متحد استراتژيك همديگر محسوب شده و در زمينه‌‏هاي مختلف نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك هم‌‏موضع و متحابه‌‏اند. به ياد دارم كه سفير سابق چين كه به زبان فارسي نيز مسلط بود، روابط ايران و چين را از نوع كامله الوداد تلقي مي‌‏كرد اما اكنون كه دولت چين در قطعنامه گذشته عليه ايران در سازمان ملل راي داده است، آيا مي‌‏توان چين را كشوري متحابه با ايران دانست يا نه؟2- حالت همزيستي مسالمت‌‏آميز؛ كه در اين حالت با فرض قبول اختلافات ميان كشورها آنان مي‌‏پذيرند كه به صورت صلح و سلام در كنار يكديگر زندگي مي‌‏كنند چون عوارض منازعه را خطرناك‌‏تر از عوارض مسالمت و مصالحه مي‌‏دانند مثلا رابطه ايران و تاجيكستان، تركمنستان، آذربايجان ... از اين نوع است. زماني روس‌‏ها ادعا كردند كه ما جهانيان در يك قايق به سر مي‌‏بريم و سوراخ كردن اين قايق به نفع هيچ‌‏كس نيست و تز همزيستي مسالمت‌‏آميز را جايگزين تز جدال اردوي كار و اردوي سرمايه نمودند.3- حالت جنگ سرد؛ كه در اين حالت دو كشور با تبليغات و عمليات رواني از طريق رسانه‌‏ها عليه همديگر سخن‌‏پراكني كرده و آسيب‌‏پذيري هر يك را به رخ اتباع آن كشور كشيده و از اين طريق با ايجاد بحران مشروعيت سعي مي‌‏كنند كه رابطه دولت و مردم يا اقليت‌‏ها را مخدوش نمايند. اين حالت را ما سال‌‏ها بين ايران و عراق در زمان حكومت پهلوي دوم قبل از قطعنامه 1975 شاهد بوده‌‏ايم، بين شوروي و آمريكا و ميان مسكو و پكن كه در تواريخ مذكور است.4- مخاصمه كه در اين حالت مساله از جنگ لفظي به درآمده و دعاوي ارضي مطرح مي‌‏شود و اين مدعيات به سازمان‌‏هاي بين‌‏المللي كشيده مي‌‏شود. همچنين عمليات پنهان اعم از جاسوسي، ضدجاسوسي، خرابكاري، آدم‌‏ربايي در داخل دو كشور متخاصم صورت مي‌‏گيرد حتي ممكن است كار به گروگانگيري اتباع دو كشور بينجامد يا به صدمه زدن به منافع طرفين در خارج از مرزها منتهي شود. اگر يادمان باشد چند سال پيش در يك دعواي حقوقي بعضي از سياسيون ايران مدعي شدند كه روابط ايران و آمريكا رابطه تخاصم است و كار به آنجا كشيد كه وزارت خارجه در اين باره اظهار نظر نمايد چون موضوع به وضعيت پرونده شرايط متبوعه داخلي مربوط شد.5- صلح مسلح ARMED PEACE؛ كه وضعيتي است كه در آن تعادلي ناپايدار ميان دو كشور وجود دارد كه به آن حالت «نه جنگ نه صلح» مي‌‏گويند. اين وضعيت ممكن است بعد از انجام جنگي صورت گرفته باشد كه طرفين آتش‌‏بس داده باشند و خود را آماده عمليات بعدي كنند يا آرامشي قبل از طوفان باشد. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد.6- جنگ محدود؛ كه جنگي است كه يا به لحاظ جغرافيايي منطقه محدودي را در برمي‌‏گيرد يا پارتيزاني است يا به لحاظ زماني موقتي است يا به لحاظ ادوات كه در آن طرفين محدوديت‌‏ها را بر خود هموار مي‌‏كنند مانند دارفور و جنگ اخير لبنان.7- جنگ تمام‌‏عيار؛ كه در اين حالت طرفين با تمام قوا به قصد نابودي طرف مقابل وارد صحنه شده و از هيچ حربه‌‏اي فروگذار نمي‌‏كنند تا بالاخره يكي از طرفين از پا درآيد يا قدرت‌‏هاي ديگر مداخله نموده و ترك مخاصمه را الزامي مي‌‏نمايد مانند جنگ جهاني.با اين مقدمه بايد ديد ما اكنون در چه وضعيتي به سر مي‌‏بريم. از نظر بنده پس از آن كه پرونده هسته‌‏اي ما به شوراي امنيت سازمان ملل متحد رفت و اكنون منتظر صدور قطعنامه دوم آن نيز هستيم، در عمل يم. اين وضعيت ويژگي‌‏هايي دارد كه بايد به آنها دقت كرد:الف) در اين وضعيت، ما غني‌‏سازي اورانيوم را ادامه مي‌‏دهيم اما كشور در حالت تعليق است. به اين معنا كه در كشور نه امكان سرمايه‌‏گذاري وجود دارد، نه وضعيت آينده قابل پيش‌‏بيني است، نه پروژه‌‏هاي فاينانس و بيع متقابل جواب مي‌‏دهند و نه دورنمايي براي برون‌‏رفت از وضعيت بيكاري، فساد، بي‌‏عدالتي و فقر وجود دارد. به اين شرايط غني‌‏سازي در تعليق مي‌‏گويند يعني چرخ سانتريفوژها مي‌‏چرخد اما چرخ اقتصاد از كار افتاده است. اگر دقت كرده باشيد، كشوري مانند روسيه كه در گذشته با ما همراهي مي‌‏كرد نيز اخيرا با ادعاهاي واهي پيشبرد پروژه نيروگاه بوشهر را متوقف ساخته است و منتظر است قطعنامه بعدي عليه ما صادر شود تا قادر به تصميم‌‏گيري باشد. ژاپني‌‏ها هم كه بنا بود در پروژه‌‏هاي نفت و گاز ما سرمايه‌‏گذاري كنند، عقب‌‏نشيني كرده‌‏اند حتي بانك‌‏هاي چيني نيز اكنون با ما همكاري نمي‌‏كنند. مالزي هم كه ادعا شده است براي سرمايه‌‏گذاري در ايران پا پيش گذاشته است، در حقيقت يك يا دو تفاهم‌‏نامه امضا كرده است تا ببيند اوضاع به كدام سو مي‌‏رود.ب) گاهي گفته مي‌‏شود كه غني‌‏سازي و برخورداري از انرژي هسته‌‏اي حق مسلم ماست اما بايد توجه داشت كه در كنار اين حق ما داراي حقوق ديگري هم هستيم، در حالي كه برخي افراد انرژي هسته‌‏اي را يك حق پايه‌‏اي عنوان مي‌‏كنند، من مي‌‏خواهم بگويم شايد مهمترين حقي كه در اين ميان پايمال مي‌‏شود، حق توسعه است چرا كه ما هم حق داريم كشوري توسعه‌‏يافته شويم. كشور ايران با برخورداري از منابع سرشار و استعدادهاي درخشان هيچ چيز كمتر از بسياري از كشورهاي توسعه‌‏يافته كنوني ندارد اما در اثر سياست‌‏هاي گذشته و به‌‏خصوص وضعيت پا در هواي كنوني يعني معلق بودن وضعيت كشور، اوضاع به‌‏گونه‌‏اي شده است كه اين حق را از ما سلب كرده است البته مسوولان هم اين را كه اگر 50 سال ديگر هم توسعه كشور به تاخير بيفتد اما چرخ غني‌‏سازي اورانيوم بچرخد به سود است، را كتمان نمي‌‏كنند آن هم در جهاني كه هر ثانيه‌‏اش ممكن است ما را فرسنگ‌‏ها از قافله تمدن به عقب بيندازد. بايد دقت داشت كه توسعه فقط بهبود استانداردهاي زندگي نيست، فقط بالا رفتن سطح درآمد ملي نيست، فقط ايجاد شغل و بهبود تكنولوژي و بهره‌‏وري و گرفتن سهم از بازار جهاني نيست. توسعه، تعالي و تكامل هم هست، اگر ما در جا بزنيم، نيز به عقب رفته‌‏ايم كه در اصطلاح به اين «لاغر شدن» مي‌‏گويند.ج يكي از خطرات «صلح مسلح» آن است كه هر لحظه امكان دارد كه يكي از طرفين خطايي را مرتكب گردد و اين خطا مانند بازي دومينو خطاي ديگري را به دنبال بياورد. وقتي دو نيرو در مقابل يكديگر به طور مسلحانه صف‌‏آرايي كرده‌‏اند، حتي شليك يك گلوله اشتباهي ممكن است به مغلوبه شدن جنگ منتهي شود. مثلا در مانورهايي كه ما با آمريكايي‌‏ها در خليج فارس انجام مي‌‏دهيم هر لحظه امكان دارد كه خطايي صورت گيرد و آن گاه تبعات آن مشخص نخواهد بود. نكته مهم آن است كه در منطقه اين آمريكا نيست كه ضربه اصلي را تحمل مي‌‏كند چون خاك اصلي آمريكا فرسنگ‌‏ها دورتر از منطقه ماست. ضربه اساسي متوجه زيربناهاي اقتصادي ما خواهد بود كه ما را به عصر پيش از صنعتي برمي‌‏گرداند البته آمريكايي‌‏ها دقت دارند كه با عمليات ايضايي خود آرام آرام از ما حساسيت‌‏زدايي كنند و به اصطلاح با شيوه نمدمال كردن به علاوه ديپلماسي فعال مقاصد خود را پيش ببرند. به هر حال سياست رسمي ما همين حالت «نه جنگ، نه صلح» است و اين حالت دو بحران ايجاد مي‌‏نمايد؛ هر چه به سمت جنگ برويم، بحران بقاي حاكميت را در پيش داريم و هر چه به سمت صلح برويم، از آنجا كه تعليق را مقوله‌‏اي حيثيتي كرده‌‏ايم، دچار بحران مشروعيت مي‌‏شويم البته مي‌‏توان به اين تناقض با دو نگاه قدمايي و مدرن نگريست. نگاه قدمايي مي‌‏گويد كه «الموت اولي من ركوب العاري و العار و اولي من دخول ناري» يعني مساله بقا چندان در مقابل آبرويزي و عدم مشروعيت مهم نيست و از آن سو عدم مشروعيت در مقابل فرو رفتن در جهنم مصايب بعدي اهميت چنداني ندارد لذا با تقدم مشروعيت بر بقا ترجيح مي‌‏دهد كه وارد جنگ مقطعي و حتي تمام‌‏عيار شود چرا كه اگر مشروعيت را از دست بدهد، ممكن است دچار نائره مصيبت‌‏هاي بزرگ شود. شايد راهي كه صدام برگزيد را بتوان در اين چارچوب تحليل كرد.نگاه دوم يعني نگاه مدرن معتقد است كه بقا و حفظ نظام اوجب واجبات است. در اين جا نظام به مجموعه‌‏اي از عناصر سرزمين، مردم، حاكميت و حكومت اطلاق مي‌‏شود لذا مي‌‏توان حتي با مايه‌‏گذاري از آبرو نيز نظام را حفظ كرده و به سمت صلح پيش رفت و سپس به بازسازي مشروعيت از كف‌‏رفته پرداخت. شايد راهي كه قذافي انتخاب كرد، در اين مقوله بگنجد. او اكنون تلاش دارد كه با حركات نمايشي مختلف به بازسازي خود بپردازد و حتي مجسمه صدام را در پايتخت كشورش به عنوان قهرمان ملي اعراب برپا كند؛ صدامي كه به كلي مشي قذافي را قبول نداشت و برخلاف آن عمل كردما به هر حال بايد دانست كه تاكنون ظاهرا كه مسوولان ما نگاه اول را پذيرفته‌‏اند، آنها بايد بدانند كه هر جنگي بالاخره روزي به پايان خواهد رسيد بنابراين ضروري است كه قبل از آغاز هر واقعه خطرناكي مانند جنگ، به اين بينديشند كه چگونه آن را خاتمه خواهند داد. آيا اساسا خاتمه آن در دست آنان خواهند بود يا نه؟ آنان كه از هم‌‏اكنون مانور جنگ‌‏هاي نامتقارن را انجام مي‌‏دهند در پس ذهن خود پذيرفته‌‏اند كه در صورت بروز جنگ طرف مقابل با قدرت به مراتب عظيم‌‏تر از قدرت نظامي ما وارد صحنه خواهد شد. اين عدم تقارن فقط در عرصه نظامي نيست و در عرصه‌‏هاي اطلاعاتي و ديپلماسي نيز وجود دارد و بهتر است كه ما خلاء عدم تقارن در عرصه‌‏هاي نرم‌‏افزاري را كه ساده‌‏تر است، حل كنيم تا به سخت‌‏افزارجنگي هم دست بياييم. متاسفانه در شرايط جنگ ميليتارها دست بالا را در كشورداري خواهند گرفت و امكان تنفس براي بخش‌‏هاي نرم‌‏افزاري را سلب خواهند كرد چه رسد به امكان بروز و تجلي افكار عمومي از طريق نهادهاي مدني، آزادي بيان، رسانه‌‏هاي آزاد و احزاب سياسي.د) چه بايد كرد؟همانطور كه در مقدمه گفته شد در شرايط فعلي مبرم‌‏ترين وظيفه ما كاستن از حدت مساله است يعني لااقل اگر بتوانيم خود را از «صلح مسلح» به حالت «تخاصم» بكشانيم يا بهتر از آن به جنگ سرد پايين بياييم، بهترين حالت را محقق ساخته‌‏ايم. راهكارهايي كه پيشنهاد شدند مانند راهكار البرادعي كه تعليق در برابر تعليق است يا راهكاريشنهاد سوئيس يا راهكار پيشنهادي روسيه و غني‌‏سازي در يك كشور ثالث يا هر راهكار ديگري كه ممكن است موثر باشد، بايد توسط گروه مذاكره‌‏كننده به شدت تعقيب شود. اخيرا شنيده‌‏ام آمريكايي‌‏ها به دنبال راهكار تشكيل سايت‌‏هاي منطقه‌‏اي غني‌‏سازي بوده‌‏اند. شايد اگر ما با همسايگان عرب خود در حوزه خليج فارس مذاكره كنيم، بتوانيم عمليات غني‌‏سازي اورانيوم را به صورت كنسرسيوم تحت نظر آژانس بين‌‏المللي انرژي اتمي در يكي از جزاير ايراني خليج فارس مانند لاوان يا سيري انجام دهيم و فرآورده‌‏هاي آن را به نسبت سهامي كه هر كشور دارد، به آن تحويل دهيم يا به كشورهاي ثالث بفروشيم، اين به معني آن است كه از منطقه ما جز نفت و گاز انرژي هسته‌‏اي هم صادر شود.


در همچنان بر يك پاشنه مي‌گردد -عباس عبدی:يك بار با يكي از دوستان صحبت مي‌كردم كه بيش از آنچه كه لازم است، روي برخي مواضع آقاي هاشمي حساب نكنند، او گفت كه تو (يعني من) بيش از اندازه حساس هستي، زمانه عوض شده و آقاي هاشمي 1384، با آقاي هاشمي 1368 زمين تا آسمان فرق كرده. البته مي‌پذيريم كه افراد سنگ خارا يا كربن خالص نيستند كه هيچ تغييري نكنند، اما گاه ديده مي‌شود كه تغييرات فقط در سطح و ظاهر است و عمق و اهداف اصلي تغيير نكرده است. من قصد تحليل روان‌شناسانه ندارم، اما فكر مي‌كنم آقاي هاشمي چنان هويت خود را با دوره 8 ساله رياست جمهوري‌اش گره زده كه كوچكترين نقد و انتقاد و ناديده گرفتن آن را بر‌نمي‌تابد، و اگر به خاطر آوريد كه مبدأ تاريخ جديد هم براي ايشان از اين مقطع شروع مي‌شود، از همين رو بود كه يك بار فرمودند كه از زمان مادها تاكنون هم چنين و چنان نشده است. بهتر است اين قسمت را كوتاه كنم و بخشي از سخنان آقاي هاشمي را كه از طرف خبرگزاري ايسنا منتشره شده است و به موضوع موردنظر من مربوط مي‌شود نقل كنم.
..................


آقای هاشمی گفت: كساني كه انحراف از سند چشم‌انداز و اصل 44 را مطرح مي‌كنند، موارد مشخصي را مي‌آورند، مثلا در سند چشم‌انداز تصويب شده كه سالي ده درصد از اتكا به نفت كم شود تا در عرض ده سال كشور ديگر متكي به نفت نباشد، اما در اين دو سال برعكس شده است و اتكاي ما به نفت بيشتر شده، يا در واگذاري امور به مردم قرار بود ظرف پنج سال و هر سال 20 درصد، دولت تصدي‌هاي خود را به مردم واگذار كند كه اين هم نشده است........  بسياري از متمم‌هاي بودجه كه هم‌اكنون دولت به مجلس مي‌دهد با صريح اصول چشم‌انداز مخالف است و ما طبق قانون مي‌توانيم اقدام كنيم، اما وضعيت كشور و نياز دولت را مي‌بينيم و در اين زمينه ملاحظه مي کنیم. ‌هاشمي رفسنجاني در ادامه درباره‌ي نظر برخي مبني بر واگذاري شركت‌هاي دولتي در گذشته به صورت نادرست و غيرشفاف گفت: اين جوسازي در آن زمان توسط افرادي از جناح راديكال چپ مطرح مي‌شد كه الان پشيمان شده‌اند. ما از آن‌ها يك مورد خواستيم كه بيان كنند. آقاي حبيبي مسوول واگذاري‌ها و فرد بسيار دقيقي بود و آيين‌نامه‌ي دقيقي هم در اين‌باره داشتند. آن‌ها نتوانستند يك مورد مشخص را بگويند. شما خبرنگاران هم اگر موردي ديديد به ما بگوييد. اين جوسازي‌ها باعث شد كه كار خصوصي‌سازي سست شود و در زمان آقاي خاتمي هم به سستي پيش رفت رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در پايان درباره‌ي اين‌كه آيا برنامه‌هايي را كه در دوره‌ي رياست‌جمهوري خود اجرا كرده داراي نقص عمده مي‌بيند يا نه؟ گفت: عملا ثابت شد كه آن راه درست بود. شما چند روز پيش از زبان مقام معظم رهبري شنيديد كه توليد ثروت مشروع ارزش است اما آن زمان نسبت به ميدان دادن به غيردولتي‌ها براي فعاليت‌هاي اقتصادي انتقاد مي‌شد. در روزهاي اول جناح چپ كه اصلاح‌طلب است و بعدها جناح راست اين مباحث را مطرح مي‌كردند اما اين حرف‌ها ديگر حل شده و سند چشم‌انداز و سياست‌هاي كلي اصل 44 بحث‌ها را به جلو برده است. درباره‌ي اين‌كه آيا اشتباهي در آن دوره بوده است يا نه؟ به نظر من در آن زمان برخي مسايل را دير مطرح كردم كه به نتيجه نرسيد.(پایان نقل قول)

...................................

1ـ اولين نكته سخنان آقاي هاشمي عدم پايبندي دولت كنوني (از خلال بودجه و...) به برنامه چشم‌انداز بيست ساله است. اين گزاره كاملاً واضح و مورد قبول است. اما هنگامي كه آن را در كنار درست دانستن سياست‌هاي خود بويژه سیاستهای اقتصادي در سال‌هاي رياست جمهوري اشان مي‌خوانيم، به يك باره اصالت آن گزاره تغيير مي‌كند، و معنايي كاملاً واژگونه پيدا مي‌كند. چرا؟ ابتدا باید گفت که چرا از گزاره آقاي هاشمي (بويژه اين كه آقاي هاشمي آن را گفته‌اند) بايد خوشحال بود؟ زيرا براي اولين بار در سطح بالاي كشور افرادي پيدا شده‌اند كه معتقدند بايد در برنامه‌ريزي‌هاي جزيي و سالانه برحسب برنامه بلندمدت و راهبردي اقدام كرد و اين البته اصل بديهي برنامه‌ريزي است. اما اين سخن وقتي دقيق و صادقانه مي‌بود كه بلافاصله گفته مي‌شد كه ما در برنامه اول و دوم توسعه چنين نكرديم و از اين بابت بايد عذرخواهي مي‏شد. نه آنكه برخلاف اين انتظار، به دفاع دربست از آن سياست‌ها پرداخته شود. دولت فعلي اگر هم برخلاف چشم‌انداز عمل كرده باشد، دو نكته را مي‌تواند در دفاع از خود بگويد. اول اين كه اين دولت در تدوين اين برنامه نقشي نداشته و مسئوليتي در قبال آن ندارد. و شايد هم در تعارض با آن بر سر كار آمده است. دوم اينكه اگر اين چشم‌انداز و راهبرد مصوب رهبري است. هيچ چيز بهتر از اين در توجيه اقدامات دولت نيست كه رهبري بيش از دولت‌هاي قبل آن را قبول دارد و تأييد مي‌كند. پس حتماً خودشان هم بهتر از آقاي هاشمي مي‌توانند اقدامات دولت فعلي را با سياست‌هاي راهبردي ابلاغي تطبيق دهند و در صورت تعارض جلوی کارها را بگیرند خصوصا که دولت فعلی خیلی هم به تبعیت از رهبری متعهد است. بر فرض هم كه تطبيق نداشته باشد، سكوت يا تأييد ايشان مي‌تواند به منزله تعديل در اين چشم‌انداز تلقي شود. به علاوه سياست‌هاي راهبردي جهت‌گيري‌هاي كلي هستند كه انطباق يا عدم انطباق يك سياست (مثل بودجه) با آنها به اين سهولت امكان‌پذير نيست و هر كس از ظن خود يار اين سياست‌ها يا آن راهبردها مي‌شود. اما آقاي هاشمي اگر چنين توصيه‌اي را به دولت فعلي مي‌كند، حتماً توجه دارند كه خودشان اولين برنامه توسعه را به كلي نقض كردند. برنامه‌اي كه اولاً دقيق و جزيي نوشته،و ثانياً تبديل به قانون گرديده بود. ثالثاً آقاي هاشمي شخصا بيش از همه در تدوين آن دخالت داشت. در نقض شدن آن قانون همين بس همه كارشناسان نويسنده آن برنامه علت شكست آن را عدم اجراي مسئولين مي‌دانند كه طبعاً آقاي هاشمي مسئول اصلي اجراي آن بوده‌اند، اما موارد عدول از آن بسيار است، و من فقط موارد خاصي را برمي‌شمرم. الف‌ـ در برنامه اول مطلقاً سياست تك‌نرخي شدن ارز وجود نداشت، اما آقاي هاشمي (آخر هم معلوم نشد چگونه و براساس مشورت با كي اين تصميم را گرفته‌اند) در ابتداي سال 1372 تك‌نرخي شدن ارز را اعلام كرد. و بساط هر چه برنامه اول و حتي دوم و اصولاً برنامه‌ريزي را بود برچيد. و آن را نقطه عطف هم ناميد!! ب‌ـ مبارزه با تورم به درستي يكي از محورهاي مهم برنامه اول بود كه از طريق كاهش هزينه‌ها و استقراض از بانك مركزي و انضباط مالي محقق مي‌شد. طبق برنامه اول قرار بود تورم در سال پاياني برنامه اول (1372) تك رقمي شده و به 9/8 درصد برسد،اما آنچه رخ داد نزديك به 5/2 برابر اين رقم يعني 2/21 درصد بود و با فاجعه‌اي كه در سال 1372 رخ داد (تك‌نرخي كردن بي‌مقدمه و بي‌برنامه) نرخ تورم در دو سال 1373 و 1374 به صد درصد رسيد!! كه در تاريخ ايران بي‌سابقه بود!! ج‌ـ طبق برنامه قرار بود بدهي دولت به بانك مركزي طي برنامه اول فقط حدود 50 درصد اضافه شود، اما در پايان برنامه اين بدهي، 135 درصد بيشتر از سال قبل از شروع برنامه شده بود! استقراض از سيستم بانكي بايد در سال 1372 به صفر مي‌رسيد، اما بيشترين استقراض تاريخ ايران تا آن موقع در اين سال انجام شد!! دـ افزايش نقدينگي كه بايد در طول برنامه با رشد منفي مواجه مي‌شد، در سال 1372، به بيش از سه برابر سال قبل از برنامه رسيد. در سال 1372 بايد فقط 8/3 درصد رشد نقدينگي مي‌داشتيم (طبق برنامه) كه اين رقم ده برابر بيشتر يعني 37 درصد افزايش يافت! ه‍‌ـ يكي از مهم‌ترين خطاهاي آن دوران سياست‌هاي ارزي و هزينه‌هاي ارزي زياد در غياب درآمدهاي ارزي بود، در نتيجه اعتبار ارزي ايران را چنان به ورطه نابودي كشاند كه گشايش‌هاي LC براي واردكنندگان ايراني حتي براي ارقام اندك با تأييد بانك مركزي هم قبول نمي‌شد و نيازمند بيمه ثالث بود كه هزينه بسياري را براي آبرو و اقتصاد مملكت ايجاد كرد. خوب آقاي هاشمي كه در دوران عسرت ارزي آن طور بي‌محابا هزينه‌هاي ارزي ايجاد كردند، چگونه مي‌توانند به دولت فعلي انتقاد كنند، در حالي كه اينان كمبود ارز ندارند، بلكه زيادي هم دارند! راستي اگر آقاي هاشمي آن طور كه الان مي‌گويد و سیاستهای آن دوره را دربست تائد می کند و مي‌خواست آن سياست‌هاي ارزي را ادامه دهد، چه نكته مثبتي بر مصارف ارزي كه امروز مي‌شود براي آن متصور است؟ حتماً فراموش نكرده‌ايد كه پس از تك‌نرخي كردن ارز كه نقطه عطف بود، مردم را در جلوي بانك‌ها براي گرفتن 5000 دلار ارز به صف‌هاي طويل كشیدند تا نشان داده شود كه اقتصاد مبتني بر برنامه چيست؟ برنامه‌اي كه هرچه از آن مي‌گذريم، صحت و درستي آن براي آقاي هاشمي بيش از پيش اثبات مي‌شود بطوری که حتي منتقدين ديروزش، امروز پشيمان شده‌اند!! وـ عدول از برنامه و قانون در آن زمان يك اصل بود. در سال 1373، آقاي هاشمي پايان سياست تعديل و شروع قيمت‌گذاري را اعلام كرد!! و هنگامي كه برنامه تعديل كنار رفت، در برنامه دوم نيز از اولين گام تخلف صورت گرفت. كافيست كه بگويم، طبق برنامه دوم بايد به طور متوسط سالانه 4/12 درصد تورم داشته باشيم اما بخش عمده آن تورم در همان سال اول برنامه 1374 با حدود 50 درصد نصيب اقتصاد و ملت شد كافيست گفته شود كه در پايان برنامه شاخص قيمت‌ها از رقم 100 در سال قبل از برنامه به رقم 327 رسيد كه سياه‌ترين دوره تورم در تاريخ اقتصادي كشور است. توجه شود بحث من رد كردن دستاوردهاي برنامه اول و دوم نيست، بلكه نقد استدلال ايشان در تأييد دربست آن عملكرد در كنار نقد ایشان از دولت فعلي در عدول از سند چشم‌انداز 20 ساله است كه اصولاً معلوم نيست حد و حدود آن چگونه است. ضمناً قصد بيان تمام موارد تخطي و عدول از قانون در برنامه اول و دوم را ندارم، و صرفاً به مواردي اشاره كردم كه براي خواننده امروزي هم ملموس است. به نظر مي‌رسد كه اگر سياست‌هاي جريان داشته در برنامه اول توسعه در حال حاضر هم اجرا شود، زياده‌روي در مصرف ارز و نيز عدول از برنامه و بي‌انضباطي مالي شديد، اگر از دولت فعلي بدتر عمل نشود، قطعاً بهتر نخواهد بود. 2ـ يكي از انتقاداتي كه به دولت فعلي مي‌شود در غير شفاف عمل كردن سياست‌هاي اقتصادي و بي‌انضباطي مالي است كه حتي دوستان دولت فعلي نيز آن را تكرار مي‌كنند، اما در دوره آقاي هاشمي نيز اين مسأله و حتي بدتر از آن به وضوح ديده مي‌شود. نمونه روشن آن فعال شدن دستگاه‌هاي امنيتي در حوزه اقتصاد بود كه هم به اقتصاد لطمه زد و هم نظام اداري ناكارآمد را به فساد و تباهي كشاند، كه آقاي خاتمي هم در دوره هشت ساله خود به زحمت توانست اندكي از اين مشكل را رفع و رجوع كند. ۳ـ بخشي از صحبت آقاي هاشمي در دفاع از برنامه خصوصي‌سازي در دوران وي است و اينكه آقاي حبيبي مسئول اين كار بوده و آدم دقيقي است و يك مورد هم از تخلف گفته نشده، اگر شما خبرنگاران ديديد به ما بگوييد!! اول اينكه موارد همان زمان زياد مطرح شد و پاسخي داده نشد، و آن قدر پرونده‌ها كهنه شد، كه رغبتي براي باز كردن آن نمانده. اما خوب است يك مورد لاستيك دنا را نقداً توضيح دهند، بقيه‌اش فعلاً بماند. به علاوه دستور دهيد كه كل صورت‌حساب و قيمت‌گذاري فروش و خريدار و نحوه پرداخت و....آن دوران منتشر تا قضیه روشن شود.مساله و مشکل ثروت اندوزی مشروع نیست كه صرف مشروع بودن آن موجب مقبوليت هم مي‌شود! اما طي سال هاي دولت شما حدود 100 ميليارد تومان از طريق مذاكره و 26 ميليارد تومان از طريق مزايده واگذار شده است، در حالي كه چندين برابر اين رقم از طريق بورس واگذار شده بود، اما نسبت به واگذاري از طريق بورس اعتراض‌ها زياد نيست، ولي واگذاري‌هاي مذاكره‌اي معلوم است كه چگونه بوده؟ در حالي كه در دوره آقاي خاتمي اكثر موارد از طريق بورس واگذار شد و اعتراض چنداني را موجب نشد.و به دلیل همین سوءاستفاده ها از سال 77 هیچ موردی از طریق مذاکره واگذار نشد. به علاوه مسأله اصلي اقتصاد ما نه امروز نه آن روز خصوصي‌سازي به معناي فروش اموال دولت به مردم نبود و نيست، بلكه مسأله ثبات در سياست‌ها و ايجاد زمينه رقابت و حذف رانت‌جويي است كه اگر در غياب اين سياست‌ها، اموال دولت واگذار شود، نه تنها هيچ رونقي را شاهد نيستيم، بلكه ممكن است اثرات منفي هم بگذارد، همچنان كه مطالعه‌اي در اين خصوص صورت گرفت و معلوم شد، واگذاري‌ها در آن شرائط كمك چنداني به بهبود توليد و افزايش بهره‌وري واحد توليدي كه هدف اصلي است نكرده است و اتفاقا یکی از دلائل بدبینی به واگذاری ها همین نتائج بود. در آن زمان هم، شما به بجاي پرداختن به سياست‌گذاري‌ها به موضوعي پرداختيد كه اصولاً چندان تاثيري در كل اقتصاد نداشت. براي نمونه ارزش واگذاري‌هاي شما در سال 1375، حدود 69 ميليارد تومان بود، اما حجم سرمايه‌گذاري‌هاي دولتي شما بيش از 2700 ميليارد تومان (يعني بيش از 30 برابر) پس دعوا بر سر چيست؟ امروز هم همين مسأله صادق است. اين همه دعوا بر سر واگذاري‌ها و در مقابل سكوت در برابر سياست‌گذاري‌هاي رقابتي و ثبات سياست‌ها و رفع فساد و حاكميت قانون و... هر آدم عاقلي را به شك مي‌اندازد كه قضيه چيست؟ وقتي كه شما در مصاحبه خود اقرار مي‌كنيد كه برحسب قانون مي‌بايد بر عملكرد دولت نظارت كنيد، اما نمي‌كنيد و به دولت اجازه مي‌دهيد كه شعارهايش را محقق كند (گويي كه با اين كارها برنامه و اهداف آن مي‌تواند محقق شود!!) و با صراحت خودتان نيز اصل نظارت و برنامه‌ريزي را ناديده مي‌گيريد، چگونه انتظار داريد كه واگذاري مايملك دولت در اين وضع به بهبود بهره‌وري و افزایش توليد منجر شود؟ مگر بخش خصوصي موجود امنيت و آسايش و استقلال نسبي دارد كه بخواهيد اموال دولتي را به آنها منتقل كنيد؟ 4ـ تصور مي‌كنم كه آقاي هاشمي ادبار به دولت موجود را نبايد به حساب اقبال به سياست‌هاي خويش تلقي كنند، سياست‌هائي كه منجر به شكست ايشان در دو انتخابات مجلس و رياست جمهوري شد. فرق است ميان تأييد يك سياست يا رد سياست ديگر. قصد مچ‌گيري در ميان نيست. اما اگر در همان دوران رياست جمهوري قدري به سخنان منتقدان (كه خيرخواه‌ترين خلق خدا نسبت به صاحبان قدرت هستند) گوش داده مي‌شد و با قضاوت‌هاي قبلي تمامي آنها شيطنت و... تلقي نمي‌شد، امروز شاهد اين اوضاع نبوديم، اگر آن رفتار در آن زمان امري قابل درك، از اصحاب قدرت مي‌نمود، رفتار امروز كه همچنان بر همان طبل كوبيده شود، معقول نمي‌نمايد. وقتي كه به راحتي مي‏شد گفت كه در واگذاري‌هاي به علت شروع كار تخلفاتي هم صورت گرفته است كه در طول زمان بايد آنها را برطرف و اصلاح مي‌كرديم، چرا چنان دربست از چيزي دفاع مي‌شود كه هيچ فردي كه اندكي اطلاع داشته باشد حاضر به دفاع از آن نيست. آنچه كه براي جامعه ما سم مهلك است صرفا وجود افراد نالايق يا... در مصادر امور نيست، چه بسا افراد توانمند و لايقي هم در مصادر امر قرار گيرند، اما وجود چنين سياستي كه كليه انتقادات را ناديده بگيرد و بدون هيچ دليل موجهي بر مسأله‌اي کاملا خطااصرار كند، بيش از هر چيز ديگر مهلك و خطرناك است. سياست‌هاي دولت فعلي هم عموماً از همين زاويه است كه مورد انتقاد ديگران است، حال اگر قرار باشد كه اين رفتار و سياست كماكان ثابت بماند، چه فرق مي‌كند، زيد در مصدر امور باشد يا عمر؟ در پايان يك نكته كوچك از جناب آقاي هاشمي بايد پرسيد. ايشان فرموده‌اند كه اگر خبرنگاران موردي را ديدند اعلام كنند و به ايشان بگويند، اينك ايشان بفرمايند كه سياست‌هاي ايشان از جمله تك‌نرخي كردن ارز و افزايش نقدينگي و تورم و مخارج ارزي در طول پنج سال اول رياست جمهوري‌شان براساس كدام تبصره از قانون برنامه اتخاذ شد؟ و اگر از برنامه تخطي كردند به كدام مجوز قانوني و كدام مجوز عقلي و علمي و بالاخره با كدام نتيجه مثبت؟ همين موارد را پاسخ دهند ممنون مي‌شويم، گرچه ايشان نفرموده بودند كه پس از انتقال موارد از سوي خبرنگاران، لزوماً هم پاسخ خواهند داد اما امیدوارم که چنین پاسخی را شاهد باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: