تبليغاتX
عدالتخواهان

معنای اجماع در قطعنامه‌هاي اخير ---عباس عبدی :در چهارمين روز سال نو كه مردم در تعطيلات نوروزي هستند، تصويب قطعنامه جديد خبر خوشايندي نبود، اگرچه قابل انتظار بود. علي‌رغم آنكه نوشتن را تا پايان تعطيلات متوقف نموده بودم، اما در غياب مطبوعات نپرداختن به اين موضوع مهم پسنديده نيست. درباره قطعنامه اخير چه مي‌توان گفت كه تكرار مكررات نباشد؟ اگر بخواهم از تكرار پرهيز كنم، فقط مي‌توان به موارد زير اشاره كرد. 1ـ قطعنامه اخير نیز با رأي هر پانزده عضو شوراي امنيت و به اجماع تصويب شد. مي‌دانيم كه چند روز قبل از آن آفريقاي جنوبي و سپس اندونزي و تا حدي قطر اعتراضاتي را عليه قطعنامه داشتند. اگر اين سه كشور هم رأي منفي به قطعنامه مي‌دادند، ظاهراً هيچ اتفاقي نمي‌افتاد و قطعنامه تصويب مي‌شد، اما پرسش اينجاست كه چرا علي‌رغم آن حدّت مخالفت آفريقاي جنوبي، هنگام رأي‌گيري به عنوان رئیس شورای امنیت نه تنها مخالفتي با قطعنامه نكردند، بلكه رأي ممتنع هم ندادند و چون ديگر اعضا رأي مثبت دادند؟ دليل آن را مي‌توان اينگونه برشمرد كه سياست غرب در مواجهه با حكومت ايران، حركت براساس اجماع جهاني عليه دولت ايران است. ايالات متحده اگر مي‌خواست قطعنامه سخت‌تري عليه ايران تصويب كند، مي‌توانست، اما در اين صورت روسيه و چين و برخي از كشورهاي ديگر رأي ممتنع و نه موافق ،مي‌دادند، و البته قطعنامه هم تصويب مي‌شد، اما اجماع عليه دولت ايران حاصل نمي‌شد. چرا ايالات متحده علاقه‌مند به اجماع ولو با قطعنامه‌اي تعديل شده‌تر است؟ يك پاسخ محتمل اين است كه هدف آمريكا صرفاً تحريم دولت ايران نيست، بلكه انزواي حكومت ايران هدف اصلي آن است و اين انزوا را براي انجام اقدامات احتمالي بعدي خود نياز دارد. قطعنامه‌اي كه علیه ایران باشد و اندونزي و قطر هم به آن رأي منفی و حتي ممتنع هم ندهند، براي اقدامات بعدي ايالات متحده مهم است. اگر هدف صرفاً تحريم بود، با 9 رأي خودشان بلافاصله آن را تصويب مي‌كردند و حوزه تحريم‌ها را گسترش مي‌دادند. اما در این صورت معناي چنين اقدامي اين بود كه حكومت ايران فقط در برابر غرب قرار دارد، در حالي كه قطعنامه اجماعي به معناي آن است كه دولت ايران در برابر جهان قرار دارد و اگر ايالات متحده به اقدامي نظامي عليه ايران متوسل شود، آن را به وكالت از جامعه جهاني معرفي مي‌كند. حكومت ايران بايد بپذيرد كه در شرايط كنوني در برابر نظام بين‌الملل قرار گرفته است، در اتخاذ اين موضع خود چه حق باشد و چه باطل، اما در هر حال نمي‌تواند منكر اين واقعيت شود. اين كه وزير خارجه حكومت در شوراي امنيت، اعلام كند كه دو سوم اعضاي سازمان ملل در سپتامبر 2006 بر حق ايران در استفاده از انرژي هسته‌اي تأكيد كرده‌اند، هيچ مشكلي را در این زمینه حل نمي‌كند، زيرا از آن زمان تا به حال چند قطعنامه از سوي شوراي امنيت سازمان ملل عليه دولت ايران صادر شده، ضمن اين كه برخي از اعضاي مهم آن جمع هم در شوراي امنيت حاضرند و عليه ايران رأي داده‌اند. بعلاوه بيانيه آن جمع (غير متعهدها) واجد معناي دقيق و مفهوم حقوقي نيست، چه بسا منظورشان از حق استفاده از انرژي هسته‌اي براي ايران، داشتن نيروگاه و انجام فعاليت در چارچوب سازمان ملل و واحدهاي تابعه است. بنابراين بهتر است دولت ايران به جاي اين اظهارات ،خیلی صريح و رك همه جامعه جهاني را رد و محكوم كند و اعلام دارد كه برخلاف خواست اين جامعه، اتكاي خود را بر مردم خويش و مردم ساير ملل قرار مي‌دهد. اما در اين صورت رييس دولتي كه از استقبال مردم اندونزي به وجد مي‌آيد بايد متوجه باشد وقتي كه حكومت آن مردم به قطعنامه علیه ایران رای مثبت می دهد ،حتی یک نفر از آن خیل استقبال کنندگان به حکومت اندونزی اعتراض نمي‌كند! اين معناي دقيق اتكا به مردم ساير ملل است. اتكا به مردم ايران هم بايد تعريفي عملياتي داشته باشد. جامعه‌اي كه تعطيلات نوروزش را با تصويب قطعنامه عليه ايران معاوضه نمي‌كند و 15 روز مطبوعاتش تعطيل است، معلوم است كه چه جايگاهي براي اين مبارز قايل است. البته شايد دليل درست‌تر آن باشد كه چون نقشي در تعيين اين جايگاه ندارد، ترجيح مي‌دهد كه از كنار آن رد شود. 2ـ يكي از نكات مهمي كه درباره قطعنامه‌هاي شوراي امنيت مطرح است، قانوني بودن يا نبودن آنهاست. از يك منظر كلي و ضرورت وجود ضمانت اجرا برای هر قانونی ، در نظام بين‌الملل چيزي به عنوان قانون (مشابه مفهوم آن در داخل كشورها) نداريم، و هرچه هست نوعي توافق و قرارداد است، اما اگر قايل به قانون در نظام بين‌الملل باشيم، نزديك‌ترين مصداق آن، مصوبات شوراي امنيت است، زيرا اين شورا كمابيش ابزار لازم را براي اجراي مصوبات خود نيز دارد و آن را به اجرا مي‌گذارد و از اين حيث مصوبات آن به معناي قانون نزديك و شايد منطبق مي‌شود. فارغ از ضمانت اجرا، شوراي امنيت بالاترين ركن نظام بين‌الملل باقیمانده از جنگ دوم جهاني است، و حتي اگر مجمع عمومي به تعبيري بالاتر باشد، اما به لحاظ ضمانت اجرايي و دخالت در مسايل مهم، شوراي امنيت است كه حرف اول و آخر را مي‌زند. بنابراين مصوبه‌اي كه با اجماع اعضاي آن تصویب شود، به ناچار به لحاظ شكلي هم قانون و مصوبه ای لازم‌الاتباع محسوب مشود و هيچ مرجعي بالاتر از آن در تشخيص درستي يا غلطي تصميماتش وجود ندارد. بنابراين نسبت به قانوني بودن مصوبات شوراي امنيت نمي‌توان اعتراضي داشت، اما مي‌توان نسبت به منصفانه بودن آن كاملاً معترض بود. اين وجه قضيه در حقوق داخلي هم هست. مثلاً ممنوع بودن قانوني عده‌اي از شركت در انتخابات امري قانوني محسوب مي‌شود، اما ممكن است مطلقاً براساس انصاف نباشد. به همين دليل در برخورد با قوانين غير منصفانه (كه قانون هم هستند) راه‌هاي مختلفي در نظام‌هاي داخلي وجود دارد، برخي افراد تمكين مي‌كنند، برخي ديگر ضمن اجراي آن قوانين نسبت به وجودشان معترض مي‌شوند و مي‌كوشند كه آنها را اصلاح كنند و برخي هم نافرماني مدني را پيشه مي‌كنند و اين قوانين غير منصفانه را ناديده مي‌گيرند، كه طبعاً گروه اخير بايد آماده پرداخت هزينه‌اش هم باشد. در عرصه بين‌الملل نيز همين امر صادق است. برخي كشورها در برابر مقرراتي كه غير منصفانه مي‌دانند سكوت كرده‌اند، برخي هم در جهت اصلاح آن گام بر‌مي‌دارند، كه اين كار عمدتاً از طريق سازوكارهاي رسمي صورت مي‌گيرد، و اگر دولت ايران بخواهد به نام غير منصفانه بودن اين مقررات و تصميمات، در برابر آنها نافرماني مدني كند، لزوماً بايد آماده پرداخت هزينه‌اش باشد، اما چون چنين هزينه‌اي از جيب مردم پرداخت مي‌شود، به ناچار بايد در فضايي آزاد نظر آنان را هم جويا شود كه آيا واقعاً مردم فكر مي‌كنند كه چنين مصوباتي عليه ايران تا بدان پايه غير منصفانه است كه در برابر آن هزینه نافرماني مدني را پرداخت كنند؟ وزير امور خارجه در جلسه شورای امنیت و در استدلالي كه مقدمه آن صحيح بود، به قطعنامه‌هاي اوليه شوراي امنيت در خصوص جنگ تحميلي اشاره كرد كه ايران آنها را نپذيرفت، وي مي‌خواست نتيجه بگيرد كه اين مورد را هم نمي‌پذيريم و آينده به نفع ما قضاوت خواهد كرد، همچنان كه در موارد قبلي هم از عدم پذيرش آتش‌بس در ابتداي جنگ پشيمان نيستيم. اما نتيجه آقاي وزير درست نيست زيرا آن مقدمه را بايد تكميل مي‌كرد. در آن زمان حتي مخالف‌ترين نيروهاي سياسي با حكومت ايران نيز موافق پذيرش آتش‌بس و گفتگو نبودند، زيرا براي مردم ايران مسأله بسيار حيثيتي‌تر از آن بود كه به قطعنامه شوراي امنيت وقعي نهند و شورا هم آن قطعنامه‌ها را صرفاً از باب رفع تكليف تصويب كرده بود و هنگامي كه اراده‌اي بر اجراي آنها نداشت، عملاً كان لم يكن تلقي مي‌شد، اما آقاي وزير فراموش كردند اشاره كنند كه موضع ايران در مورد قطعنامه 598 نيز ابتدا نفي كامل بود، و چند سال بعد آن را پذيرفتيم، زيرا هنگامي كه اراده‌اي براي اجراي آن شكل گرفت، اقدامات لازم هم عليه ايران شروع شد، اراده‌اي كه امروز براي اجراي قطعنامه 1737 و 1747 و... كاملاً مشهود است.از سوی دیگر امروز نه تنها آن توافق عام در زمان شروع جنگ در رد قطعنامه ها وجود ندارد بلکه افراد به ظاهر موافق هم چون به خلوت می روند چیز دیگری می گویند. نافرماني مدني در نظام بين‌الملل موجود ممكن است در كوتاه‌مدت پاسخ دهد، اما در ميان‌مدت و بلندمدت يكسره با شكست مواجه مي‌شود، يك دليل آن اين است كه نظام بين‌الملل موجود تا حدودي ابزار و شيوه‌هاي اصلاحي را برای اصلاح خود پذيرفته و راه را براي آن باز گذاشته است، و در نتيجه نافرماني مدني را نمي‌پذيرد و هزينه سنگيني را براي آن بار مي‌كند. و كشورهاي نافرمان نيز به سرعت منفعل و منزوي مي‌شوند. فراموش نكنيم كه مخالفت با نافرماني مدني در نظام بين‌الملل به معناي تمكين و پذيرفتن كامل اين نظام نيست، چون همان طور كه گفته شد، راه‌هايي براي اصلاح و بازسازي اين نظام در دسترس است. 3ـ يكي از نكاتي كه عليه مخالفان سياست‌هاي هسته‌اي مطرح مي‌شود، متهم كردم آنان به «مرعوب» بودن در برابر غرب است. من نمي‌خواهم فعلاً مصداق و معناي مرعوب يا شجاع بودن را در موضوع حاضر توضيح دهم، و حتي نمي‌خواهم نفي وجود چنين اتهامي را بكنم. اما اگر اين اتهام وارد باشد، صرفاً به كساني مي‌تواند وارد شود كه در ساختار حكومت قرار دارند، كساني كه بيرون چنين ساختاري هستند و نه تنها تعلق‌خاطري به آن ندارند كه مخالف آن بوده و خواهان تضعيف و حتي سرنگوني آن هستند، طبعاً نبايد از تقابل ايران و غرب يا نظام بين‌الملل وحشتي به خود راه دهند، بلكه برحسب انگيزه‌هاي جاري بايد از اين امر استقبال هم بنمايند، اما اگر اين گروه مخالف اين تقابل هستند، نه به دليل وحشت از غرب، بلكه به دليل برداشتي است كه از خسارات بيهوده اين تقابل دارند كه به مردم و آن هم بخش فقير جامعه تحميل مي‌شود. اين خسارات چيست؟ هر ضربه‌اي كه به اقتصاد اين كشور وارد شود در درجه اول آثارش گريبان مردم ضعيف را خواهد گرفت، هيچ يك از قدرتمندان فعلي ذره‌اي گرسنگي نخواهند كشيد، هيچ یک از كودكان آنان بر اثر بيماري و فقر نخواهد مرد، چه بسا در شرايط بحراني خود و خانواده‌شان راهي مكان‌هاي امن و پربرکت شوند، خوب اگر قرار است اين مردم هزينه آن نافرمانی را بدهند پس بهتر است در اتخاذ تصميم در اين زمينه مشاركت داشته باشند. آيا صدا و سيماي رسمي حاضر است مناظره‌اي را در خصوص اصل و اساس برنامه هسته‌اي با منتقدان تشكيل دهد تا شنوندگان و مردم بدانند كه اين چه موضوعي است كه اگر به آن دست پيدا كنيم 50 سال به پيش مي‌رويم و كره شمالي كه به آن دست يافته 50 سال به عقب مي‌رود؟ و ده‌ها سوال ديگر كه پاسخ هيچكدام در داخل کشور چنان كه بايد و شايد مطرح نشده است. درباره ابعاد تحريم‌ها و آثار سوء اقتصادي و سياسي آنها و تبعات ديگر اين تحريم‌ها به مرور مطالبي تقديم خواهد شد.
ان‌شاءالله-

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

وضعيت مطبوعات و رسانه ها و نيز آزادي بيان در سال 85 با چند بحران مواجه شد.اين بحرانها از توقيف روزنامه ها تا تهديد و نيز دستگيري روزنامه نگاران بود و از همه مهمتر اينكه برخي از روزنامه نگاران بازداشت شده و به جاسوسي متهم شدند و برخي نيز در پي سفر اموزشي در مواجهه با اين اتهام قرار گرفتند. با عيسي سحرخيز صاحب امتياز نشريات توقيف شده ي "آفتاب"واخبار اقتصاد" و نيز مدير كل مطبوعات داخلي وزارت ارشاد در دولت اصلاحات در همين زمينه ها گفت و گو كرده ايم كه در ادامه مي خوانيد.اگر بخواهيم نگاهي به روندکلي آزادي بيان و مطبوعات در سال 85 بکنیم، تحليل شما از اين که روند عملکردها در دولت نهم چيست؟ به باورمن تيمي كه پيش ازدوران اصلاحات عهده دار وظيفه ي برخورد با مطبوعات، نويسندگان و روزنامه نگاران بود، و رهبري آن هم در ظاهر به عهده سعيد امامي بود، اكنون به گونه اي سازمان یافته و حساب شده اقدام به بازسازي خود كرده است. اين تيم اكنون به صورت بسيارآشكارترو شفاف تري وظيفه ي برخورد با مطبوعات ، روزنامه نگاران، وب لاگ نویسان و ... راعهده دارشده است.اگربه دقت به روند تحولات حوزه ی مطبوعات ایران نگاه كنيم، مشاهده مي کنيم كه از دوران پيش ازاصلاحات، يعني ازابتداي پروسه اي كه به قتل هاي زنجيره اي ختم شد، روند كاربه اين صورت انجام مي گرفت كه یک مرکزیت واحد و ویژه موسوم به ستاد "ضد اصلاحات" وظيفه ي برخورد با مطبوعات، روزنامه نگاران و نويسندگان را برعهده داشت وبه گونه ای دیگر مسئولیت و مشغولیت تئوري مبارزه با "تهاجم فرهنگي" را پياده مي كرد.اين تيم در واقع طي آن پروسه آن وظیفه ای را كه پیش از دوران اصلاحات در درون وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد عهده دار بود، هدايت مي كرد.درآن دوران خاص، نقش اصلي به عهده ي قوه ي قضائيه نبود و دادگاه ها و قضات دادگاه مطبوعات نقش حاشیه ای و فرعی بازی می کردند و فارغ از بازی پنهان عوامل اطلاعاتی و امنیتی، نقش آشکار را مقام های وزارت ارشاد که بسیاری از آنها از میان نیروهای نظامی برگزیده شده بودند – و به تبع آن هيات نظارت بر مطبوعات – ایفا می کردند. در این جایگاه شاهد بودیم که هيات نظارت با گزینش های ویژه و انتخاب های حساب شده به صورت به اصطلاح "قطره چکانی" مجوز انتشار نشریه صادر مي كرد و در مرحله بعد از انتشار نیز خودش ماموريت كنترل، برخورد و توقیف مطبوعات را دنبال مي كرد.در کنار آن مسئولان وزارت ارشاد در جایگاه متولیان مطبوعات از طریق بکارگیری ابزارهای حمایتی چون دادن ارز، کاغذ و فیلم و زینک رایگان و یا ارزان قیمت نقش هدایت و تقویت روزنامه ها و نشریات خاص را به عهده داشتند و در مورد معدود مطبوعات چپ و یا دگراندیش به صورت رسمی – به بهانه دادن اعلام وصول- اقدام به ممیزی مطالب آن ها می کردند و یا در مواردی جلوی توزیع و انتشار شماره های خاص و یا مطالبی را می گرفتند.حتی در این شرایط خاص و تحت کنترل نیز، مواردی وجود داشته است که مسئولان وزارت اطلاعات حتي با نشرياتي كه مجوزخود را دریافت کرده بودند، تماس مي گرفتند و با اعمال سیاست تحبیب و تهدید اعلام می کردند که اگرچه شما مجوز دریافت کرده اید اما ما صلاح می دانیم که نشریه خود را فعلا منتشر نکنید و یا اگر به عنوان مثال هفته نامه است، به صورت ماهنامه منتشر کنید.طبیعی است که مبنای کار در این دوران بر ارعاب و فشار بر مطبوعات و روزنامه نگاران باشد و شرایط کار در وضعيت سانسور و خودسانسوري رقم بخورد.اكنون، در دوره جدید شاهد این مسئله هستیم كه اين تيم به گونه اي دوباره بازسازي شده وفعاليت خود را با شیوه های نوسازی شده برنامه های پیش از دوران اصلاحات، به صورت آشکار آغاز کرده است.در واقع، اين تيم با ارزیابی عواملی که پیامد آن به اصلاحات انجامید به اين نتيجه رسيده است كه مطبوعات و رسانه ها در این تحول نقش مهمی ایفا کرده اند، لذا در شرایط کنونی گویا در پی جلوگیری از تکرار وضعیت گذشته هستند و تصمیم دارند اجازه ندهند باردیگر نطفه ی آزادی مطبوعات وآزادي بيان شكل گيرد. به این دلیل است که اين تيم اكنون بطور مستقيم و شفاف و بدون رودر بايستي - همانند دوران پیش از اصلاحات - با مسئولان نشريات، سردبیران، دبیران گروه ها و حتی روزنامه نگاران تماس مي گيرند و با روش هاي گوناگون از جمله تهدید و یا ایجاد فضای ترس و ارعاب به آنها اعلام مي كنند كه چه چيزي را بنويسند و چه چيزي را ننويسند.این مساله سبب شده است تا نشرياتي كه قبول مي كنند در چهارچوبي رسمي و از پیش تعیین شده كاركنند، همواره با چالش هاي فراوان و متفاوتی مواجه شوند، چالش های اداری، قانونی و حتی ضد قانون مطبوعات و قانون اساسی. بر اساس این رویکرد است که مدیران نشریات و سردبیران و روزنامه نگاران همواره مواجه با بخشنامه هاي مختلفي هستند كه برخلاف اصل 4 و 5 قانون مطبوعات برای آنها ارسال می شود و آنها را به سانسور و خودسانسوري مجبورمي كند، حتی در مواردی آنها را مجبور می کند که چه بنویسند و چه تیتری را برای صفحه اول خود برگزیند و حتی از چه عکس و طرحی استفاده کنند یا نکنند. متاسفانه در شرایط کنونی این اعمال فشارها و محدودیت ها به جايي رسيده است كه نه تنها اخبار و گزارش های دولتی و حکومتی، حتی پوشش خبری مرتبط با زندگی افراد عادی هم دستخوش این بخشنامه ها و مقررات می شود و مطبوعات حتی اجازه و اختیار ندارند که در مورد جزئیات سفر، یا گم شدن يك فرمانده ي سپاه هم، بر اساس واقعیت های موجود و یا کشف خبرنگاران خود مطلب بنویسند و مردم را در جریان جزئیات امر قرار دهند. حتی در چنین اموری نیز مقام های رسمی، مسئولان وزارت ارشاد و یا شورای امنیت ملی هستند که حرف خود را به اهالی مطبوعات دیکته می کنند و آنها را در تنگناهای غیرقانونی قرار می دهند. در این ماجرا نه تنها مسائل سیاسی داخلی و خارجی، بلکه امور اجتماعی و اقتصادی مبتلابه ملت نیز در دایره ی تحکم های ااداری و قانونی قرار می گیرد. یک روز نوشتن و نقد سیاست و برنامه های اقتصادی دولت منع می شود، روز دیگر گزارش در مورد کمیابی فلان کالا یا میزان نرخ تورم.اين مشكلات سبب شده است که مدیران مطبوعات نتوانند به رسالت واقعی خود در زمینه اطلاع رسانی و گردش آزاد اخبار و اطلاعات عمل کنند و حقایق سیاسی و اقتصادی و واقعيت های روزمره و یا ماجراهای پس پرده ي حوادث مختلف را در اختيار مردم بگذارند. کافی ست به دو حادثه تقریبا مشابه در این روزها توجه کنید و نوع پوشش خبری آنها را با یکدیگر مقایسه کنید تا متوجه شوید که رسانه های کشور با چه معضلات و مشکلات بنیانی مواجهند؛ فرار شهرام جزايري یا گم شدن سردار عسگری یک سپاهی و نظامی بازنشسته. از زاویه دیگر اگر به این مسئله توجه کنید متوجه می شوید نمی توان در مورد ماموران بلند پايه ي نظامي – حتی اگر محکوم شده و به زندان افتاده باشند- چیزی نوشت و حتی اخبار و گزارش های حاشیه ای چون امکان پناهندگی آنان و فروختن اطلاعات یا جاسوسی را مطرح کرد، اما از سوی دیگر بدون آنکه واقعیت داشته باشد و حکمی در دادگاه صادر شده باشد اهالی مطبوعات و روزنامه نگاران مستقل و اصلاح طلب دائم با اتهام هایی چون جاسوسی و فعالیت به نفع بیگانگان مواجه هستند و از فرودگاه به بازداشتگاه های بی نام و نشان منتقل می شوند و خانه و محل کار آنان مورد تفتیش غیرقانونی قرار گرفته یا ممنوع السفر می شوند.بر اساس این شواهد و مدارک است که به راحتی می توان گفت مطبوعات ایران اكنون دچار یکی از شدیدتری و سخت ترین دوران اعمال فشار و ایجاد فضاي سانسور و خود سانسوري هستند و امكان پرداختن به مسائل اساسي كشور و مردم از آنان سلب شده است. آنها اكنون با تعدد مراكز اعمال سانسور و خودسانسوری مواجه هستند که گاهی اوقات حتی نمی توان آنها را برشمرد و یا معرفی کرد؛ مراکزی رسمی چون شوراي امنيت ملي، وزارت ارشاد، قوه ي قضائيه، دادستاني و.. و مراکز اعمال فشار ناشناخته ای مانند...
نظر شما اين بود كه آن تيم تحت هدایت سعيد امامي اكنون در جاهاي ديگري خود را بازتوليد كرده است يعني يك نوعی جابجائی...؟آن غده ي سرطاني که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی گفته می شد از ریشه کنده شده است، به دلیل عدم برخورد بنیانی با تمامی عوامل و اوامر آن پس از مدتی خود را ترمیم کرد و فعال شد و اكنون، در دوران حاکمیت اقتدارگرایان و باندهای نزدیک به آن خودش را باز سازي كرده و در زمینه های مختلف نقش اساسی ایفا می کند، حتی در شرایط برگزاری انتخابات های غیرآزاد و پیامدهای ناشی از آن، وارد دولت و مجلس نیز شده است.در دوران اصلاحات امكان اينكه عوامل اصلی و پشت پرده ی اين غده در سطوح مختلف دولت حضور داشته باشند از آنان سلب شد. بنابراين، از وزارتخانه های ارشاد و اطلاعات طرد شدند، ولی اكنون دوباره – حتی با افتخار- باز گشته اند، بخش رسانه اي اين تيم كه در كيهان، صدا و سیما وديگر مراکز مرتبط بانهادهای غیرانتخابی كار مي كردند، اكنون دوباره هدایت بسیاری از امور را به عهده گرفته اند.درنتیجه، در حال حاضر باز سردمداران آشکار و نهان آن تيم، برنامه ریزی و هدايت برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران را برعهده گرفته اند دوران قبل از اصلاحات با دوران اصلاحات و امروز، کاملا تفاوت دارد.در شرایطی که بسیاری از مسائل با آن دوران متفاوت است.آيا در شیوه برخورد با مطبوعات در نوع نگاه و عملكرد اين تيم تغييري رخ نداده است؟به طور مسلم تفاوت های درخور تعمقی وجود دارد که برآمده از تحولاتي است كه در كشور، و حتی در خارج از مرزهای ایران رخ داده است. مسلم است که اين تحولات اكنون اجازه نمي دهد که در کوتاه مدت آن نوع برخورد ها توسط اين تيم و یا دیگران صورت گيرد. در واقع، آن دگرگونی هایی که در زمینه های مختلف در دوران هشت ساله ي اصلاحات انجام شد وتحولي كه در جامعه اتفاق افتاد تا آن حد عميق است كه امكان است که امکان بازسازي آنها حداقل در كوتاه مدت، و شاید در میان مدت وجود ندارد. کافی است شما نگاهی بیندازید به تحولات پیش از اصلاحات، به ویژه اوایل دهه ی 1360 تا عمق و وسعت آن را درک کنید. در آن دوران در زندان ها اعدام های خاصی صورت مي گرفت و یا بازداشت ها و دستگيري هایی به صورت رسمی و پنهانی انجام مي شد اما هيچ واكنشي در جامعه و یا در بین مردم به دنبال نداشت و حتی بسیاری از آن مسائل خبردار نمی شدند. فضای رسانه ای و مطبوعاتی کشور به گونه ای بود که در آن زمان ما با مسايلي بسیار حادتر از آنچه كه اكنون با آن روبرو هستيم،مواجه می شدیم و همه چيز در سكوت برگزار می شد و به اصطلاح آب هم از آب تکان نمی خورد. اما اکنون به برکت تحولات داخلی و خارجی و تغییرهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محسوس برآمده از فضای باز و یا نیمه آزاد دوران اصلاحات و جایگاه و نقش مهمی که مطبوعات و روزنامه نگاران ایفا کردند، حتی در شرایط وجود سانسور و خودسانسوری شدید و گسترده نیز نمی توان به راحتی بر همه چیز سرپوش گذاشت. واقعیت این است که رسانه ها ديگر، رسانه هاي مكتوب گذشته نیستند و روزنامه نگاران آن روزنامه نگاران پیشین. هم از لحاظ سخت افزاری و هم از جنبه ی نرم افزاری تحولاتی عمیق در سطح جامعه و فضای روزنامه نگاری روی داده است ما اکنون در عصر انقلاب اطلاعاتي و رسانه اي زندگی می کنیم و سال هاست كه دوران راديوهاي تك موج و مرزهای بسته سپری شده است.امروز دوره ي تلفن همراه و اس ام اس است. اکنون عصر ماهواره هاست، اکنون پیر و جوان در محل زندگی و کار خود، علیرغم مشکلاتی چون فیلترینگ سایت ها، جمع آوری بشقاب های ماهواره ای و ارسال امواج مزاحم و پارازیت به ابزارها و وسايل مخابراتي و ارتباطی پیشرفته دسترسی دارند. به کمک این وسائل آگاهی ملت نسبت به حقوق بنیانی خود به صورت فزاینده ای در حال گسترش است. اطلاعات و آگاهی های آنها به ويژه نسبت به مسايلی چون دموکراسی و حقوق بشر به گونه اي تغيير يافته است كه اكنون ديگربه راحتی گذشته نمی توانند آن كارها را انجام بدهند. از اين رو مجبورهستند كه به رفتار و عملکرد خود شكل و شمايلی ظاهر قانوني بدهند و خلاف های خود را توجيه كنند.اما اين توقيف ها و محدوديت ها سبب گرايش بسيار زياد مردم به رسانه هاي خارجي شده است، این امر در اثرفقدان رسانه هاي معتبرداخلي است.شما ادامه ي اين روند را چگونه ارزيابي مي کنید؟ پیش از این مردم به راحتی به مباحث سیاسی اصلي و اخبار واطلاعات و رسانه ها دسترسي نداشتند، چون اساسا روزنامه ی مستقل و آزاد چندانی وجود نداشت. قبل ازانقلاب، مردم ، به ویژه افراد سیاسی در شرایط وجود رادیو و تلویزیون دولتی و نبودن روزنامه به جز اندک مواردی چون کیهان و اطلاعات و یا اواخر رژیم گذشته، روزنامه رستاخیز، به رادیوهاي خارجي چون راديو "بی بی سی"، "بغداد" یا "پيك" گوش مي كردند. اكنون پس از توقیف فله ای مطبوعات و دستگیری روزنامه نگاران معروف و یا ممنوع القلم یا ممنوع الفعالیت شدن آنها و یا مهاجرتشان از ایران، و اوج گیری فضای سانسور و خودسانسوری، باردیگرداریم به وضعیت گذشته برمی گردیم ؛ بریدن از مطبوعات و همچنین به اصطلاح رسانه ملی، و توجه بیش از اندازه به رسانه های برون پایه؛ چون تلویزیون های ماهواره ای مانند "وی. او. ا" و یا رادیوهایی چون "بی بی سی"، "فرانسه"، "آلمان"، "فردا" و... یا سایت های خبری. با اين تفاوت كه امروز میزان آگاهی و قدرت ارزيابي و تجزیه و تحلیل مردم بسيار بالا رفته است. آنها ضمن اینکه پای رادیو تلویزیون های خارجی یا ماهواره ای می نشینند و اخبار و گزارش های آنها را می بینند و یا می شنوند، اما خودشان به صورت مستقل به ارزیابی امور می پردازند. این کار آنها در واقع به این معنی است که مردم استقلال خبری و اطلاعاتی خود را حفظ می کنند و جایی خط نمي گيرند. در عمل تعدد مراكز خبررسانی سبب شده است که دیگر دولت ها به راحتي نمی توانند مردم را در بي اطلاعي نگاه داشته و در بلند مدت آنها را شستشوی مغزی دهند. درنتیجه، همچون گذشته نمي توان مسايل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را از چشم مردم مخفي و دور داشت. مردم ازهمه ي امور کشور و حتی مسائل پشت پرده به راحتي مطلع مي شوند. همچنين اينترنت يك فضاي بسيار بسيار وسيعي را شکل داده است که هر کسی به راحتی و در اوقات فراغت خود در خانه و یا محل کارش بنشیند- و با تمام تلاش هاي محدود کننده ی حکومت از تمام اخبار و رویدادهای داخلی و خارحی آگاهي يابد. به نظر مي رسد محدود کردن مردم با وجود هزینه های سنگین و گزافی که دولت می پردازد و دردسر و بی آبرویی که برای فیلتر کردن سایت ها و یا پارازیت انداختن بر روی شبکه های ماهواره می کشد، به راحتی سابق امکانپذیر نباشد. به عنوان مثال، پيش از دوران اصلاحات تيم فوق الذکر ماموريت داشت تا با نويسنده ها و روزنامه نگاران منتقد و دگراندیش برخود كند، ازجمله دستور داده بودند که برای آن گروه از نویسندگانی که به خود جرات داده و برای رئیس جمهور نامه سرگشاده نوشته بودند، محدودیت های رسانه ای و خبری اعمال کنند، اما اکنون چنین خواسته ها و اوامری در عمل امکانپذیر نیست. چون از یک سو رسانه ها تنوع قابل توجهی یافته اند و نمی توان آنها را در پوشش سانسور قرار داد و از دیگر سودیگر سو، اکنون بسیاری از روزنامه نگاران و نويسندگان هریک براي خودشان وبلاگ و سایت خبری ايجاد کرده و مي كنند و منتظر نمی مانند که آیا کسی مطلب آنها را پس از سپردن به تیغ سانسور چاپ می کند یا نه. به جز این، اعمال فشارها باعث شده است که بسیاری مرکز فعاليتشان را به خارج منتقل كنند، چه آنهایی که در ایران زندگی می کنند و سایت و وبلاگ دارند و چه آن گروهی که جلای وطن کرده و در رسانه هاي فارسي و غير فارسي زبان خارج از ایران حرفه روزنامه نگاری را پی گرفته اند. در نتيجه، عدو سبب خیر شده است و دایره ی فعالیت روزنامه نگاران ایراني دیگر در حیطه ی پوشش يك رسانه ی مکتوب یا یک روزنامه و مجله ي داخلی نیست، بلکه به سطح منطقه یا جهان کشیده شده و حتی به حوزه هایی وسیعتر و پرمخاطب تر چون رادیووتلویزيون های ماهواره ای فارسی زبان و حتی چند زبانه و رسانه هاي کارا تر گسترش يافته استاین موارد همه نشان دهنده ی اشتهاي سيري ناپذير مردم ما در دانستن اخبار و رویدادهاست، چرا؟این امری طبیعی و نیاز واقعی انسان هاست. در همه جاي دنيا، معمولا مردم دراولين لحظات برخورد با یکدیگر می پرسند "چه خبر؟" طرح چنین سوالی اشتهاي سیري ناپذیر انسان را برای "دانستن" و "کسب آگاهی" نشان می دهد. درايران گویا اشتهای مردم بسیار بیشتر است و به گمان من حساسيت خبري ملت بسياربالاست. مردم دائم در پی آن هستند که از کنه مسائل و پشت پرده اخبار آگاه شوند. در شرایط نبود رسانه های مستقل و آزاد، رسانه ی شفاهی و یا فرهنگ رسانه ای یک کلاغ و چهل کلاغ و یا به عبارتی رسانه ی شایعه حرف اول را در اطلاع رسانی و خبررسانی می زند و این حادثه ای ست که این روزها شاهدش هستیم.وقتي چنين وضعيتي پیش بیاید در عمل رشته ی امور از دست همه خارج می شود وحاکمان در عمل خود را خلع سلاح می کنند چون نمی دانند که با چه کسی و کدام رسانه برخورد کنند و برای مردم خط و نشان کشیده و یا برای تک تک آحاد ملت خط مشي تعيين كنند و دستور دهند که چه چیزی را بگویند و تکرار کنند و یا به چه چيزي گوش كنند و یا آن را باور کنند یا نکنند. در این شرایط است که شما شاهد این مسئله هستید که طی مدت کوتاهی این شایعه در تمام کشور می پیچد که فلان حادثه اتفاق افتاده یا نیفتاده و به عنوان مثال رهبر کشور فوت کرده است در چنین فضایی و در چنین خلا خبری و اطلاع رسانی طبيعتا افرادی كه به حرفه توليد خبر اشتیاق دارند و آگاهی رساندن به ملت را وظیفه ی خود می دانند، کار و حرفه شان از مطلوبیت بالایی برخوردار می شود.اين افراداگرفضای کار و فعالیت در داخل برای آنها فراهم نباشد و یا خطرپذیری شغلشان بالا باشد، به هیچ ملاحظه ای رخت سفر می پوشند و در جایی مطلوبتر کار روزنامه نگاری را دنبال می کنند. آنها اگر امنیت شغلی نداشته باشند و یا مطمئن شوند که نمی توانند كاري انجام دهند به خارج می روند، چرا كه مساله ي اصلی آنان اين است كه گمان مي كنند که در قبال سرنوشت و آينده ي كشورشان مسئولند. به عنوان مثال در شرایط کنونی در ارتباط با انرژی هسته ای ایران هراز چندگاه قطعنامه ای در شورای امنیت سازمان ملل تصویب می شود و در افق آینده خطر درگیری و برخورد نظامی مشاهده می شود و مردم لحظه به لحظه پي گير اخبار و رویدادهای اساسی کشور هستند، طبیعی است که اهالی مطبوعات نمی توانند دست روی دست بگذارند و اجازه دهند در شرایط ناآگاهی ملت هر بلایی سر ملت و منافع ملی آنان بیاورند.اگر بخواهيم نگاهي مشخصا به وضعیت و تحولات مطبوعاتی دو سال گذشته و به خصوص سال 85 بیندازیم ، به نظر شما آنچه كه بيش از همه آزادي بيان و فضاي رسانه اي را با تهديد مواجه مي كرد، چه بود؟ از دو جايگاه بايد به مطبوعات و شرایط روزنامه نگاری کشور نگاه کنیم يكي در زمينه ي صدور مجوزنشريات و ديگري درزمينه ي تعلیق یا لغومجوزها و پروانه های فعالیت و برخورد با روزنامه نگاران و مطبوعات. اکنون می بینیم که مجوز صادره برای نشریات، عمدتا در دوران اصلاحات، از يك سو باطل مي شود. و از سوی دیگر به راحتي گذشته مجوز جدید صادر نمي شود. با تمام شعارهايي که روزهای اول کار آقای صفارهرندي داده می شد، در کمتر از دو سال، در عمل شاهد اين مساله هستیم كه حتي احزاب و گروه هاي رسمی و قانونی ایران هم ازيك تريبون خبري و رسانه ای محروم هستند؛ احزاب مهمي همچون مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب ارگان خبری آنها به سطح انتشار یک بولتن داخلي وغیرقابل دسترس برای عموم محدود شده است، آن هم در شرایط فضاي سانسور و خودسانسوری که امکان انتشار تمام بیانیه های سیاسی حزبی نیز مهیا نیست. از ديگرسو، هزینه فعالیت مطبوعاتی به میزان قابل ملاحظه ای بالا رفته است و هیچ آینده روشنی برای یک کار مستمر و طولانی وجود ندارد. بر خلاف معیارها و ضوابط داخلی و بین المللی مدیران مطبوعات را بیکار می کنند و کارکنان آنان را از محل کارشان آواره می سازند. حتی درصورت امکان فعالیت، روزنامه نگاران را تهديد می کنند و دبیران و سردبیرانشان را مجبور به اعمال سانسور و خودسانسوري مي كنند، و امنیت شغلی را از بین می برند. حتي كار را جايي رسانيده اند كه درهيات نظارت بر مطبوعات اقدام به لغو امتياز فله ای نشریات نیز آغاز شده است. براي اولين بار در اسفند ماه 1385 بدون فرستادن پرونده به قوه قضاییه و تشکیل دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه، شاهد لغو مجوز16 هفته نامه و ماهنامه از سوي هيات نظارت بودیم. گفته می شود حدود 20 نشریه ی دیگر نیز در نوبت لغو امتیاز قرار دارند. در همین شرایط وزیر ارشاد بدون رودربایستی و نگرانی از اقدام غیرقانونی خود در مصاحبه ای مطبوعاتی اعلام مي كند كه ما به اين تعداد نشريه نیاز نداریم. این درشرایطی است که یکی از وظايف دولت و وزارت ارشاد باید بسط و گسترش فعالیت های فرهنگی و افزایش کمی و کیفی مطبوعات و حمايت از آنان باشد. همچنين اكنون شاهد برخورد هاي نگران كننده اي با روزنامه نگاران هستیم که در دوران 170-180 ساله ی فعالیت مطبوعاتی کشور، در کمتر زمانی سابقه داشته است. در شرایط وانفسا، روزنامه نگاران ایرانی حتي اجازه رفت و آمد آزاد به خارج از کشور و انجام سفر و شرکت در همایش ها و کارگاه های حرفه ای منطقه ای و بین المللی را ندارند و در بسیاری از موارد چنین کاری هزینه های سنگینی چون بازداشت و زندان و یا ممنوع الخروج شدن و یا اتهام های سنگینی چون جاسوسی و مشارکت در طرح های براندازانه و یا انقلاب های رنگین در پی دارد. ازیک طرف روزنامه نگاران ایران را متهم به چنین مسايلی مي كنند،ازطرف ديگر شاهد رفت و آمد رسمی و غیررسمی روزنامه نگاران خارجی برای بازدید و یا شرکت در همایش ها یا کارگاه های مشابه هستیم. نگاهی به اخبار و گزارش ها نشان می دهد که طی چند ماه گذشته دست کم روزنامه نگاراني از کشورهای تركيه، افغانستان و ... به ایران سفر کرده اند. طبیعی است که ما مخالف چنین رفت و آمدها و تبادل تجاربی نیستیم و برعکس از آن حمایت نیز می کنیم. نقد ما به شیوه ی کار و برخورد هاي دوگانه است. این سوال مطرح است که چرا باید روزنامه نگاران ما که در دوره هاي آموزشي شرکت می کنند، متهم به جاسوسي شوند، در حاليكه رسانه هاي دولتي خبر سفر روزنامه نگاران خارجي به ايران را پوشش ویژه می دهند و چنین رفت و آمدهایی را تبلیغ کرده و آن را دليلي بر وجود آزادي در ايران می دانند

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز يك جشن ملي است،‌جشن ملي را همه مي‌شناسند كه چيست، نوروز هر ساله برپا مي‌شود و هر ساله از آن سخن مي‌رود. بسيار گفته‌اند و بسيار شنيده‌ايد؛ پس به تكرار نيازي نيست؟ چرا، هست. مگر نوروز را خود مكرر نمي‌كنيد؟ پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد. در علم و ادب تكرار ملال‌آور است و بيهوده؛ "عقل" تكرار را نمي‌پسندد؛ اما "احساس" تكرار را دوست دارد، طبيعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نيازمند است، طبيعت را از تكرار ساخته‌اند؛ جامعه با تكرار نيرومند مي‌شود، احساس با تكرار جان مي‌گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن، طبيعت، احساس و جامعه هر سه دست‌اندركارند.
نوروز كه قرن‌هاي دراز است بر همة جشن‌هاي جهان فخر مي‌فروشد، از آن رو "هست" كه يك قرارداد مصنوعي اجتماعي و يا يك جشن تحميلي سياسي نيست، جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب، و جوشِ شكفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هيجانِ هر "آغاز". جشن‌هاي ديگران، غالباً انسان‌ها را از كارگاه‌ها، مزرعه‌ها، دشت و صحرا، كوچه و بازار، باغ‌ها و كشتزارها، در ميان اطاق‌ها و زير سقف‌ها و پشت درهاي بسته جمع مي‌كند: كافه‌ها، كاباره‌ها، زيرزميني‌ها، سالن‌ها، خانه‌ها ... در فضايي گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زيبا از رنگ و آراسته از گل‌هاي كاغذي، مقوايي، مومي، بوي كندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را مي‌گيرد و از زير سقف‌ها، درهاي بسته، فضاهاي خفه، لاي ديوارهاي بلند و نزديك شهرها و خانه‌ها،‌ به دامن آزاد و بيكرانة طبيعت مي‌كشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هيجانِ آفرينش و آفريدن، زيبا از هنرمندي باد و باران، آراسته با شكوفه، جوانه، سبزه و معطر از:
"بوي باران، بوي پونه، بوي خاك،
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاك" ...
نوروز تجديد خاطرة بزرگي است: خاطرة خويشاوندي انسان با طبيعت. هر سال، اين فرزند فراموشكار كه،‌ سرگرم كارهاي مصنوعي و ساخته‌هاي پيچيدة خود، مادر خويش را از ياد مي‌برد، با يادآوري‌هاي وسوسه‌آميز نوروز، به دامن وي باز مي‌گردد و با او، اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي‌گير: فرزند، در دامن مادر، خود را بازمي‌يابد و مادر،‌ در كنار فرزند، چهره‌اش از شادي مي‌شكفد، اشك شوق مي‌بارد، فريادهاي شادي مي‌كشد؛ جوان مي‌شود، حيات دوباره مي‌گيرد. با ديدار يوسفش بينا و بيدار مي‌شود.
تمدن مصنوعي ما هر چه پيچيده‌تر و سنگين‌تر مي‌گردد، نياز به بازگشت و بازشناخت طبيعت را در انسان حياتي‌تر مي‌كند و بدينگونه است كه نوروز، برخلاف سنت‌ها كه پير مي‌شوند و فرسوده و گاه بيهوده، رو به توانايي مي‌رود و در هر حال، آينده‌اي جوان‌تر و درخشان‌تر دارد، چه، نوروز راه سومي است كه جنگ ديرينه‌اي را كه از روزگار لائوتزو و كنفسيوس تا زمان روسو و ولتر درگير است به آشتي مي‌كشاند. نوروز تنها فرصتي براي آسايش، تفريح و خوشگذراني نيست، نياز ضروري جامعه، خوراك حياتي يك ملت نيز هست. دنيايي كه بر تغيير و تحول، گسيختن و زايل شدن، درهم ريختن و از دست رفتن بنا شده است، جايي كه در آن، آنچه ثابت است و همواره لايتغير و هميشه پايدار،‌ تنها تغيير است و ناپايداري؛ چه چيز مي‌تواند ملتي را، جامعه‌اي را، در برابر عرابة بي‌رحم زمان – كه بر همه چيز مي‌گذرد و له مي‌كند و مي‌رود، هر پايه‌اي را مي‌شكند و شيرازه‌اي را ميگسلد- از زوال مصون دارد؟ هيچ ملتي با يك نسل و دو نسل شكل نمي‌گيرد؛ ملت، مجموعة پيوستة نسل‌هاي متوالي بسيار است، اما زمان، اين تيغ بي‌رحم، پيوند نسل‌ها را قطع مي‌كند؛ ميان ما و گذشتگانمان- آنها كه روح جامعة‌ ما و ملت ما را ساخته‌اند- درة هولناك تاريخ حفر شده است؛ قرن‌هاي تهي ما را از آنان جدا ساخته‌اند؛ تنها سنت‌ها هستند كه پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از اين درة هولناك گذر مي‌دهند و با گذشتگانمان و با گذشته‌هايمان آشنا مي‌سازند. در چهرة مقدس اين سنت‌ها است كه ما حضور آنان را در زمان خويش، كنار خويش و در "خودِ خويش"، احساس مي‌كنيم؛ حضور خود را در ميان آنان مي‌بينيم و جشن نوروز يكي از استوارترين و زيباترين سنت‌ها است. در آن هنگام كه مراسم نوروز را به پا مي‌داريم، گويي خود را در همة‌ نوروزهايي كه هر ساله در اين سرزمين برپا مي‌كرده‌اند، حاضر مي‌يابيم و در اين حال، صحنه‌هاي تاريك و روشن و صفحات سياه و سفيد تاريخ ملت كهن ما در برابر ديدگانمان ورق مي‌خورد، رژه مي‌رود. ايمان به اينكه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي‌داشته است، اين انديشه‌هاي پرهيجان را در مغزمان بيدار مي‌كند كه: آري، هر ساله! حتي همان سالي كه اسكندر چهرة اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود، در كنار شعله‌هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي‌كشيد، همانجا، همان وقت، مردم مصيبت‌زدة ما نوروز را جدي‌تر و با ايمان بيشتري برپا مي‌كردند؛ آري، هر ساله! حتي همان سال كه سربازان قتيبه بر كنارة جيحون سرخ رنگ،‌ خيمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پياپي قتل عام مي‌كرد، در آرامش غمگين شهرهاي مجروح و در كنار آتشكده‌هاي سرد و خاموش، نوروز را گرم و پرشور جشن مي‌گرفتند. تاريخ از مردي در سيستان خبر مي‌دهد كه در آن هنگام كه عرب سراسر اين سرزمين را در زير شمشير خليفة جاهلي آرام كرده بود، از قتل عام شهرها و ويراني خانه‌ها و آوارگي سپاهيان مي‌گفت و مردم را مي‌گرياند و سپس، چنگ خويش را برمي‌گرفت و مي‌گفت: "اباتيمار، اندكي شادي بايد"! نوروز در اين سال‌ها و در همة سال‌هاي همانندش، شادي‌يي اينچنين بوده است، عياشي و "بي‌خودي" نبوده است،‌ اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن اين ملت بوده و نشانة پيوند با گذشته‌اي كه زمان و حوادث ويران‌كنندة زمان همواره در گسستن آن مي‌كوشيده‌ است. نوروز همه وقت عزيز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان، همه نوروز را عزيز شمرده‌اند و با زبان خويش، از آن سخن گفته‌اند. حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفته‌اند: "نوروز روز نخستين آفرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز، خلقت جهان پايان گرفت و از اين رو است كه نخستين روز فروردين را هورمزد نام داده‌اند و ششمين روز را مقدس شمرده‌اند". چه افسانة زيبايي؛ زيباتر از واقعيت! راستي مگر هر كس احساس نمي‌كند كه نخستين روز بهار، گويي نخستين روز آفرينش است. اگر روزي خدا جهان را آغاز كرده است، مسلماً آن روز، اين نوروز بوده است. مسلما بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولين روز بهار، سبزه‌ها روييدن آغاز كرده‌اند و رودها رفتن و شكوفه‌ها سرزدن و جوانه‌ها شكفتن، يعني نوروز. بي‌شك، روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است و نخستين بار، آفتاب در نخستين روز نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است. اسلام كه همة رنگ‌هاي قوميت را زدود و سنت‌ها را دگرگون كرد، نوروز را جلاي بيشتري داد، شيرازه بست و آن را، با پشتوانه‌اي استوار، از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان، مصون داشت. انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت، در غدير خم، هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي! آن همه خلوص و ايمان و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي و حكومت علي داشتند پشتوانة نوروز شد. نوروز كه با جان مليت زنده بود، روح مذهب نيز گرفت؛ سنت ملي و نژادي، با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه‌اي كه در دلهاي مردم اين سرزمين برپا شده بود پيوند خورد و محكم گشت، مقدس شد و، در دوران صفويه، رسما يك شعار شيعي گرديد،‌ مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژة خويش. آنچنان كه يكسال نوروز و عاشورا در يك روز افتاد و پادشاه صفوي، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز! نوروز- اين پيري كه غبار قرن‌هاي بسيار بر چهره‌اش نشسته است- در طول تاريخ كهن خويش، روزگاري در كنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خويش مي‌شنيده است؛ پس از آن، در كنار آتشكده‌هاي زردشتي، سرود مقدس موبدان و زمزمة اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي‌خوانده‌اند؛ از آن پس، با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي‌كرده‌اند و اكنون، علاوه بر آن، با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حكومت علي، او را جان مي‌بخشند و در همة اين چهره‌هاي گوناگونش، اين پير روزگارآلود، كه در همة قرن‌ها و با همة نسل‌ها و همة اجداد ما- از اكنون تا روزگار افسانه‌اي جمشيد باستاني- زيسته است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خويش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و درآميختن روح مردم اين سرزمين بلاخيز با روح شاد و جانبخش طبيعت و، عظيم‌تر از همه، پيوند دادن نسل‌هاي متوالي اين قوم- كه بر سر چهار راه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان كله منار‌ها بند بندش را از هم مي‌گسسته است و نيز پيمان‌يگانگي بستن ميان همة دل‌هاي خويشاوندي كه ديوار عبوس و بيگانة دوران‌ها در ميانه‌شان حائل مي‌گشته و درة عميق فراموشي ميانشان جدايي مي‌افكنده است. و ما، در اين لحظه، در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش، نخستين روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورايي نوروز را باز برمي‌افروزيم و در عمق وجدان خويش، به پايمردي خيال، از صحراهاي سياه و مرگ‌زدة قرون تهي مي‌گذريم و در همة نوروزهايي كه در زير آسمان پاك و آفتاب روشن سرزمين ما برپا مي‌شده است، با همة زنان و مرداني كه خون آنان در رگ‌هايمان مي‌دود و روح آنان در دلهايمان مي‌زند شركت مي‌كنيم و بدينگونه، "بودن خويش" را، به عنوان يك ملت، در تندباد ريشه برانداز زمان‌ها و آشوبِ گسيختن‌ها و دگرگون شدن‌ها خلود مي‌بخشيم و، در هجوم اين قرن دشمنكامي كه ما را با خود بيگانه ساخته و، "خالي از خويش"، بردة رام و طعمة زدوده از "شخصيت" اين غرب غارتگر كرده است، در اين ميعادگاهي كه همة نسل‌هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند، با آنان پيمان وفا مي‌بنديم و "امانت عشق" را از آنان به وديعه مي‌گيريم كه "هرگز نميريم" و "دوام راستين" خويش را به نام ملتي كه در اين صحراي عظيم بشري، ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و بر پاية "اصالت" خويش، در رهگذر تاريخ ايستاده است، "بر صحيفة عالم ثبت" كنيم.
*برگرفت از کتاب کویر

علي شريعتي

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

یک سند تاریخی که اکنون منتشر می شود، حاوی نکات جالب و سرنوشت سازی از دیدار امام خمینی با آیت الله سید محسن حکیم در سال 1344 است.نکته مهم در این خاطره تفاوت صریح دیدگاه های آیت الله حکیم و امام درباره نحوه مبارزه به خصوص دفاع از نهضت روحانیون در ایران در ملاقات امام خمینی با آیت الله حکیم در روزهای پس از ورود امام به نجف است.آیت الله سید محسن حکیم، مرجع تقلید عام مردم عراق در آن روز بوده و پدر شهید سید محمدباقر حکیم و برادرش سید عبدالعزیز است که این روزها در مسایل عراق فعال است.بر اساس خاطرات تازه به دست آمده حجت الاسلام سمامی از سالهای اقامتش در نجف در 1385 قمری (مهر1344)، «قرار بر این شد كه آقای خمینی نماز مغرب و عشاء را در مدرسه آقای بروجردی (كبری) اماما اقامه نمایند . البته این ابتكار از حاج شیخ نصرالله خلخالی بود.نماز مغرب و عشاء را ایشان در حیاط مدرسه خواندند. حیاط مدرسه شلوغ و مملو از جمعیت بود. سجاده ایشان در سمت راست در ورود به حیاط كوچك انداخته شد. الحق و الانصاف نماز ایشان بسیار گیرا و باحال بود. پس از اتمام نماز عشاء ایشان حركت كردند. عده ای از طلاب و حقیر در خدمت ایشان حركت كردیم. معلوم شد كه جهت بازدید به طرف منزل اقای حكیم می روند. از طرف بازار قبله و سرطمه و از كنار مدرسه قزوینی عبور كردند وارد بازار شدند و سپس به منزل آقای حكیم رفتند، و هیچ كس جز خادم در منزل (یعنی در بیرونی) نبود. هنوز آقای حكیم به بیرونی نیامده بودند. ایشان در اتاق آقای حكیم راهنمایی شد و كنار مسند آقای حكیم نشستند. حقیر در مقابل ایشان، پشت به ارسی قرار گرفتم. لحظاتی نگذشته بود كه آقای حكیم تشریف آوردند. تعارفات معمولی بین ایشان و آقای حكیم رد و بدل گردید.مجلس كه مستقر گردید آقای خمینی به آقای حكیم فرمودند: شنیدم كسالت دارید. خوب است به ایران برای مداوا تشریف ببرید و در ضمن قضایای ایران را از نزدیك لمس كنید.آقای حكیم در جواب گفت: من از تمام قضایا كاملا واقف هستم.آقای خمینی فرمودند: گمان نمی كنم كه از همه قضایا مطلع باشید. چه اگر مطلع بودید در قضایای اخیر ایران شما كوتاه نمی آمدید.آقای حكیم در جواب گفتند: آنچه وظیفه شرعی بود بجا آوردم، و شما هنوز از اوضاع سیاسی جهان باخبر نیستید. یك عده افراد سودجو این قضایا را ایجاد می كنند كه خود سود ببرند، و باید خیلی متوجه و بیدار باشیم.آقای خمینی فرمودند: شاید مطلع نباشید كه آمریكا و انگلستان می خواهند دول اسلامی را محو و نابود كنند و فعلا از ایران شروع كردند. تمام منافع ایران را می برند و می خواهند خون این ملت ها را بمكند. باید متوجه بود و بیدار شد و ما بدین جهت قیام كردیم، و محمد رضا شاه پهلوی اصلا معتقد به اسلام نیست.آقای حكیم فرمودند: بلی آن طور كه شما می گویید صحیح است، ولی راه ایستادگی و مقاومت با آن ها آن طور كه شما اقدام كردید درست نبود. چون ما كه سلاح و قدرت نداریم. سلاح و قدرت ما همین مردم هستند. این ها هم حركتشان از طرف باد است (یعنی با باد می آیند و با باد می روند.) و ما تجاربی از انقلاب 1920 عراق داریم و می دانیم كه چگونه با ما انگلیسی ها رفتار كردند و نتیجه قیام و انقلاب ما به كجا منتهی شد. خیلی محتاطانه باید حركت كرد و به اندك غفلت ممكن است مسلمان ها ذلیل و نابود گردند؛ و من خود را در مقابل این مسائل مسؤول می دانم. بعضی از قضایا را كه شما بیان كردید ما تحقیق كردیم آن طور نیست.آقای خمینی فرمودند: البته من بدون تحقیق و تتبع اقدام نكردم و من مدارك مستدل دارم. آقای حكیم فرمودند: شما جواب خدا را در این خون ریزی چه می دهید؟آقای خمینی فرمودند: امام حسین (علیه السلام) كه قیام كرد و خود و عده ای شهید شدند برای چه بود؟ برای حفظ اسلام بود. پس باید این اعتراض را هم به او بنماییم.در این بین آقای حكیم عصبانی شده و با عصبانیت فرمودند: ای آقا! شما خود را با امام حسین قیاس می كنید؟ امام حسین(علیه السلام) امام مفترض الطاعه و عالم و مأمور از جانب خداوند بود. شما چرا امام حسن (علیه السلام) را نمی گویید. هر كاری كه می خواهید بكنید و هر خونی كه می خواهید ریخته شود امام حسین(علیه السلام) را در میان می آورید. ریختن یك قطره خون بی گناه در نزد خداوند مسؤولیت عظیم دارد.و سپس سكوت كردند و آقای خمینی هم صحبت نكردند.چند لحظه بعد آقای خمینی بلند شدند و آقای حكیم تا در اتاق از ایشان مشایعت كردند و از منزل خارج شدیم.البته تمام مجلس حدود بیست دقیقه به طور انجامید. در خلال این مدت آقای سید یوسف حكیم و بعضی از آقازادگان و حواشی آقای حكیم آمدند.آقای خمینی از منزل آقای حكیم به طرف منزل آقای خوئی رفتند. هنوز آقای خوئی در درس نیامده بود. لحظاتی بعد آقای خوئی آمدند و در حدود ربع ساعت این بازدید به طول انجامید. مطالب مهمی بحث نشد.و سپس به منزل آقای شاهرودی تشریف بردند. البته مطالبی كه راجع به آقای حكیم و آقای خمینی نوشته شد نقل به طور خلاصه و با تغییر بعضی از عبارات بود، چون آقای حكیم فارسی شكسته صحبت می كرد.»به گزارش سایت کتابخانه تاریخ اسلام و ایران، طبعا دراین قبیل خاطرات به خصوص آنها که در زمان حادثه نوشته شده است، ممکن است صراحتی باشد که برخی را خوش نیاید. اما به هر حال، آنچه در زمان حادثه نوشته شده، طبعا و حتما بسیار دقیق تر از خاطراتی است که سالها پس از رخدادها به نگارش در می آید. چنان که در حال حاضر بیش از نود و پنج درصد خاطرات منتشر چنین بوده و اساسا در حجیت آنان و دست کم در لحن بیانشان تردید وجود دارد.این خاطره را کسان دیگری هم منتشر کرده اند اما آقای سمامی که خود در آن صحنه حاضر بوده همان زمان مطالبی را که میان این دو مرجع وقت رد و بدل شده را یادداشت کرده اند. نکته مهم در این خاطره تفاوت دیدگاه های آیت الله حکیم و امام درباره نحوه مبارزه به خصوص دفاع از نهضت روحانیون در ایران است. یک مسأله اختلاف برداشت میان دو مجتهد و مرجع تقلید است که امری طبیعی و مطابق اصول است. اما شاید یکی از طبیعی ترین دلایل این اختلاف نظر تفاوت اوضاع عراق با ایران باشد و تجارب دو طرف و نوع تعامل آنان با مردم باشد. شاید تفاوت دیگر در نوع نگاه یک مرجع در داخل ایران با یک مرجع در خارج ایران نسبت به مسائل داخل ایران باشد. نکته دیگر در تفاوت میان آنان، اعتمادی است که امام خمینی به ملت ایران دارد و به عکس تردیدی است که آیت الله حکیم نسبت به عراقی ها دارد. امام احساس حمایت مردمی بیشتری داشته است مردمی که به رغم همه فشارها همراهی خود را با مرجعیت در برابر نظام پهلوی حفظ کردند. اما در عراق وضعیت متفاوت بود. در آنجا حدود شصت و اندی درصد شیعه بودند در حالی که در ایران نود درصد بود. طبیعی بود که مرجعیت نمی توانست مطمئن حرکت کند. به نظر می رسد تجربه آقای حکیم مربوط به عراق بود اما امام ایران را به خوبی می شناخت.آقای حکیم نسبت به سوابق مبارزات مردم عراق و شکستی که از ناحیه انگلیسی ها بر شیعیان وارد شده بود آگاهی کامل داشت. به علاوه آیت الله حکیم خود از مبارزان آن انقلاب بود و به خوبی اوضاع عراق را درک می کرد. وی در عراق با دولت شاهی و بعثی درگیر شد.
در واقع معنای این گفتگو و اختلاف نظر این نبود که آقای حکیم انقلابی نبود. بحث بر سر گفتگوی دو رهبر انقلابی بود.هر چه هست، نکات رد و بدل شده بسیار جالب و قابل تأمل است.

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق در آستانه تحویل سال 86 با انتشار بیانیه ای نوروز را به ایرانیان تبریک گفت متن کامل این بیانیه در ادامه می آید:
به نام خداوند جان و خرد
نوروز پیروز را که طلیعه بهار دلنشین است و امسال با اولین روز ربیع الاول همراه است. به همه ایرانیان گرامی و هموطنان عزیزم در هر کجا که هستند و به همه آنان که نوروز را گرامی می دارند از ژرفای جان شادباش می گویم.
نوروز جایگاه بلندی در وجدان تاریخی ایرانیان دارد و برای همه ما با شکوه و خاطره انگیز است، به ویژه که اسلام عزیز نیز وقتی آمد نه تنها آن را نفی نکرد، که مورد تأیید و ستایش قرار داد.
نوروز انگیزه ساز گونه ای در حال و کار آدمی و رهایی از روزمرگی است و امیدوارم همت کنیم تا همانگونه که کودکانمان با جامه نو به پیشباز نوروز و بهار می روند، ما نیز با جان نو برپاکننده جهان نو باشیم.
با تغییراتی که در زندگی همه ما پدید آمده است و با وجود آشفتگی در حال که ناشی از کنده شدن از عالم گذشته و واماندگی از ورود به عالم جدید و ناتوانی از آفرینش عالمی دیگر است و به رغم سرگشتگی و بریدگی از دیار و یار، اما از بختیاری هنوز نوروز در میان ما زنده است و احساس «خود بودن» را در ما زنده نگاه می دارد و امید آنکه این احساس بیش از پیش مایه تفکر شود تا بتوانیم امروز و فردایمان را با تکیه بر گذشته (و نه رفتن و ماندن در آن) بسازیم تا هم «خود» باشیم سرافراز و پیشرو، و هم انسان زمان خود.
امیدوارم سال نو برای میهن ارجمند و هم میهنان گرامی سرشار از کامروایی و پیروزی در همه عرصه ها باشد و جهان و جهانیان نیز روزگاری بهتر از آنچه داشته اند، داشته باشند.
بارخدایا! حال و کار ما را بهترین حال و کار بگردان!
سید محمد خاتمی
۱۳۸۶/۱/۱

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

یادداشت پایان سال --عباس عبدی:اولين حسي كه نسبت به ايران دارم تعليق است. اما نه تعليق غني‌سازي، كه تعليق ميان خوف و رجا نسبت به آينده جامعه خويش. آيا حسی را كه از دیدن دقايق پاياني فينال مسابقه میان دو تيم که مساوي باشند و هر آن احتمال فرو ريختن دروازه‌اي و سپس خراب شدن كاخ آرزوهاي يك طرف را در كنار پيروزي و صعود تيم مقابل وجود داشته باشد به خاطر دارید؟ ظاهراً سياست در ايران هميشه در قالب بازي‌هاي حذفي طی می شود، يا حذف مي‌كنم يا حذف مي‌شوم! اما ما نيازمند بازي‌هاي دوره‌اي هستيم، كه سرنوشت ما به يك بازي گره نخورد. اين همان حس تعليق است كه هميشه داشته‌ايم و سال 1385 هم داشته‌ايم گرچه كم‌كم وجه خوف آن بر وجه رجاء غلبه يافت و مي‌رود كه به شكل ناخوشايندي از تعليق درآييم که چنين مباد. متأسفانه سال آينده را هم با اين تعليق آغاز مي‌کنیم. تمام سعي ما در سال آينده بايد اين باشد كه به مرور از اين تعليق به درآييم، و وجه رجاي آن را به خوفش غلبه دهيم. و من معتقدم كه چنين احتمالي هم جدي است. و صرفاً بايد امیدوار بود كه بحران موجود شعله‌ور نشود تا تر و خشك را با هم نسوزاند. گرچه به نظر مي‌رسد كه برنامه شعله‌ور كردن اوضاع كماكان در روي ميز طرف مقابل (ايالات متحده) قرار دارد، اما باز كردن اين پرونده مستلزم شرايطي است، شرايطي كه طرف مقابل آنان در اين طرف مي‌تواند آن را فراهم كند، و تمامي كوشش بايد مصروف اين شود كه چنين شرايطي فراهم نشود. البته قطعنامه دوم تحريم و مآلاً قطعنامه‌هاي بعدي نيز در راه است، اما تا هنگامي كه دنيا بداند صدايي متفاوت از صداي رسمي هم در ايران هست و مي‌تواند براي خدمت به كشور و جامعه‌اش بلند و شنیده شود، طبعاً انگيزه‌ها و بهانه‌ها براي حمله كمتر خواهد بود، و اين گزاره دقيقاً برخلاف ايده طرفداران تك‌صدايي است كه فكر مي‌كنند، يك‌صدا بودن جامعه در موضوع هسته‌اي موجب رفع فشارها خواهد شد، بر بطلان اين عقيده چه نمونه‌اي نقدتر از اوضاع عراق مي‌توان ارايه كرد؟ عراقي كه جز صداي صدام و جز تصوير و مجسمه صدام، از در و ديوار آن شنيده و ديده نمي‌شد. چندصدايي ضعف نيست، منشاء قوت است. سال آينده چند نقطه محوري مهم خواهیم داشت. در عرصه بين‌الملل حكومت ايران با چالش‌هاي متعددي همراه خواهد بود كه طبعاً تمرکز آنها مسأله هسته‌اي است، بطوری که ممكن است سال نو براي ما با قطعنامه جديد تحريم آغاز شود. نقطه محوري ديگر در حوزه اقتصاد است، مطابق آنچه كه قبلاً هم نوشته‌ام تشابهاتي را مي‌توان ميان سال 1356 و 1386 ديد، و دولت عوام‌گرا و وابسته به نفت بايد خود را براي مقابله با وضعيتي كه پيش‌بيني نمي‌كرد آماده كند. و بالاخره نقطه سوم سياست داخلي است، كه از يك سو فريادهاي مطالبات اقشار مختلف بيشتر خواهد شد و از سوي ديگر آغاز انتخابات مجلس فشار مضاعفي را بر حكومت وارد خواهد كرد كه راه مشروعيت‌يابي را بيش از پيش مسدود نكند. ضمن اينكه ماه عسل جناح حاكم زودتر از آنچه كه در گذشته سابقه داشت به سر آمده و درگيري‌هاي دروني آنان بيشتر شده و خواهد شد. بويژه هنگامي كه در برابر ظهور بحران‌هاي ناشي از نابخردي‌هاي سياسي و اقتصادي قرار بگيرند اين اتحاد به طور طبيعي شكاف برداشته و به مرور عميق‌تر هم خواهد شد. اين سه محوري بود كه قدرتمندان موجود به واسطه دوپينگ سه‌گانه در آنها يعني حمله آمريكا به افغانستان و عراق، افزايش قيمت نفت و عقب‌نشيني‌هاي غير موجه اصلاح‌طلبان، توانسته بودند كه تمامي مصادر امور را مصادره كنند، اما آثار دوپينگ‌ها به مرور زايل شده و سال 1386، سررسيدِ پاسخگويي به مسئوليت‌هايي است كه طبعاً از عهده آن برنخواهند آمد. اما در اين ميان چه بايد كرد يا چه مي‌توان كرد؟ حلقه اتصال سه نقطه مذكور سياست داخلي است. اميد اول را بايد به آن داشت. بازسازي اين حلقه و اتخاذ سياست مطلوب در برابر دو حلقه بعدي كليد حل احتمالي مشكلات پيش روي است. اين حلقه علي‌القاعده متشكل از كليه نيروهايي است كه دل در گرو اين كشور و مردم دارند و خواهانِ عبوری مسالمت‌آميز به سوي ساختاري سياسي مردم‌سالار و مبتني بر حاكميت قانون و آزادي‌هاي مشروع و رفع نابرابري‌ها و تبعيض‌ها در كليه اشكال آن از جامعه ايران هستند، اين موارد صرفاً با ادعاي افراد يا حتي استناد آنان به سوابق و لواحق قابل اثبات و پذيرش نيست، گرچه اين سوابق مهم است. اما اثبات اين ادعاها صرفاً در گرو ارايه برنامه‌اي است كه به تحول مناسب در عوامل مادي بويژه ساختار درآمدي دولت يعني درآمدهاي نفتي مستقل از مردم ختم شود و اصلاح وضعيت اقتصادي (نقطه دوم) نيز جز در پرتو چنين سياستي قابل تصور (حداقل در كوتاه‌مدت و ميان‌مدت) نيست، هر حزب و گروه و شخصيتي كه چنين سياست و راهبردي را اتخاذ كند، حتي اگر از مسئولين فعلي هم باشد! (كه البته نخواهند بود) از وي حمايت بايد كرد، اين تأكيد براي آن است كه بگويم سياست‌ها را حتی المقدور و ابتدائا مستقل از افراد تعريف كنيم و فارغ از انگيزه‌هاي خير و شر آنان براي سياست‌هايشان تبعات و نتايج واقعی آنها را شناسائی کنیم. محور سياست داخلي نسبت به سياست خارجي راهي جز فشار براي كاهش تنش با جهان خارج ندارد، پيشرفت ايران در شرايط كنوني به ناچار در پرتو كاهش تنش‌هاي خارجي متصور است، متأسفانه سال‌هاست كه تنش‌هاي خارجي، پوششي براي سرپوش گذاشتن بر كاستي‌هاي داخلي بوده است. در اين راه هر حزب و گروه و شخصيتي كه پتانسيل لازم در جلوداري چنین جريانی را از خود نشان دهد بايد حمايت شود. آنچه كه گفته شد مختصري بود از تصور من از فضاي سال بعد، اما اين بدان معنا نيست كه لزوماً مي‌توان مانع از بروز بحران شد، برای ايران به دليل انفعال عمومي، و هم‌چنين راه رفتن مسئولین آن روي طناب، هر آن احتمال بروز اتفاقي ناگوار وجود دارد. از اين روست كه كماكان در سال آينده هم در تعليق خواهيم ماند و شايد اين تعليق نسبت عكسي با تعليق غني‌سازي هم داشته باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: