|
معنای اجماع در قطعنامههاي اخير ---عباس عبدی :در چهارمين روز سال نو كه مردم در تعطيلات نوروزي هستند، تصويب قطعنامه جديد خبر خوشايندي نبود، اگرچه قابل انتظار بود. عليرغم آنكه نوشتن را تا پايان تعطيلات متوقف نموده بودم، اما در غياب مطبوعات نپرداختن به اين موضوع مهم پسنديده نيست. درباره قطعنامه اخير چه ميتوان گفت كه تكرار مكررات نباشد؟ اگر بخواهم از تكرار پرهيز كنم، فقط ميتوان به موارد زير اشاره كرد. 1ـ قطعنامه اخير نیز با رأي هر پانزده عضو شوراي امنيت و به اجماع تصويب شد. ميدانيم كه چند روز قبل از آن آفريقاي جنوبي و سپس اندونزي و تا حدي قطر اعتراضاتي را عليه قطعنامه داشتند. اگر اين سه كشور هم رأي منفي به قطعنامه ميدادند، ظاهراً هيچ اتفاقي نميافتاد و قطعنامه تصويب ميشد، اما پرسش اينجاست كه چرا عليرغم آن حدّت مخالفت آفريقاي جنوبي، هنگام رأيگيري به عنوان رئیس شورای امنیت نه تنها مخالفتي با قطعنامه نكردند، بلكه رأي ممتنع هم ندادند و چون ديگر اعضا رأي مثبت دادند؟ دليل آن را ميتوان اينگونه برشمرد كه سياست غرب در مواجهه با حكومت ايران، حركت براساس اجماع جهاني عليه دولت ايران است. ايالات متحده اگر ميخواست قطعنامه سختتري عليه ايران تصويب كند، ميتوانست، اما در اين صورت روسيه و چين و برخي از كشورهاي ديگر رأي ممتنع و نه موافق ،ميدادند، و البته قطعنامه هم تصويب ميشد، اما اجماع عليه دولت ايران حاصل نميشد. چرا ايالات متحده علاقهمند به اجماع ولو با قطعنامهاي تعديل شدهتر است؟ يك پاسخ محتمل اين است كه هدف آمريكا صرفاً تحريم دولت ايران نيست، بلكه انزواي حكومت ايران هدف اصلي آن است و اين انزوا را براي انجام اقدامات احتمالي بعدي خود نياز دارد. قطعنامهاي كه علیه ایران باشد و اندونزي و قطر هم به آن رأي منفی و حتي ممتنع هم ندهند، براي اقدامات بعدي ايالات متحده مهم است. اگر هدف صرفاً تحريم بود، با 9 رأي خودشان بلافاصله آن را تصويب ميكردند و حوزه تحريمها را گسترش ميدادند. اما در این صورت معناي چنين اقدامي اين بود كه حكومت ايران فقط در برابر غرب قرار دارد، در حالي كه قطعنامه اجماعي به معناي آن است كه دولت ايران در برابر جهان قرار دارد و اگر ايالات متحده به اقدامي نظامي عليه ايران متوسل شود، آن را به وكالت از جامعه جهاني معرفي ميكند. حكومت ايران بايد بپذيرد كه در شرايط كنوني در برابر نظام بينالملل قرار گرفته است، در اتخاذ اين موضع خود چه حق باشد و چه باطل، اما در هر حال نميتواند منكر اين واقعيت شود. اين كه وزير خارجه حكومت در شوراي امنيت، اعلام كند كه دو سوم اعضاي سازمان ملل در سپتامبر 2006 بر حق ايران در استفاده از انرژي هستهاي تأكيد كردهاند، هيچ مشكلي را در این زمینه حل نميكند، زيرا از آن زمان تا به حال چند قطعنامه از سوي شوراي امنيت سازمان ملل عليه دولت ايران صادر شده، ضمن اين كه برخي از اعضاي مهم آن جمع هم در شوراي امنيت حاضرند و عليه ايران رأي دادهاند. بعلاوه بيانيه آن جمع (غير متعهدها) واجد معناي دقيق و مفهوم حقوقي نيست، چه بسا منظورشان از حق استفاده از انرژي هستهاي براي ايران، داشتن نيروگاه و انجام فعاليت در چارچوب سازمان ملل و واحدهاي تابعه است. بنابراين بهتر است دولت ايران به جاي اين اظهارات ،خیلی صريح و رك همه جامعه جهاني را رد و محكوم كند و اعلام دارد كه برخلاف خواست اين جامعه، اتكاي خود را بر مردم خويش و مردم ساير ملل قرار ميدهد. اما در اين صورت رييس دولتي كه از استقبال مردم اندونزي به وجد ميآيد بايد متوجه باشد وقتي كه حكومت آن مردم به قطعنامه علیه ایران رای مثبت می دهد ،حتی یک نفر از آن خیل استقبال کنندگان به حکومت اندونزی اعتراض نميكند! اين معناي دقيق اتكا به مردم ساير ملل است. اتكا به مردم ايران هم بايد تعريفي عملياتي داشته باشد. جامعهاي كه تعطيلات نوروزش را با تصويب قطعنامه عليه ايران معاوضه نميكند و 15 روز مطبوعاتش تعطيل است، معلوم است كه چه جايگاهي براي اين مبارز قايل است. البته شايد دليل درستتر آن باشد كه چون نقشي در تعيين اين جايگاه ندارد، ترجيح ميدهد كه از كنار آن رد شود. 2ـ يكي از نكات مهمي كه درباره قطعنامههاي شوراي امنيت مطرح است، قانوني بودن يا نبودن آنهاست. از يك منظر كلي و ضرورت وجود ضمانت اجرا برای هر قانونی ، در نظام بينالملل چيزي به عنوان قانون (مشابه مفهوم آن در داخل كشورها) نداريم، و هرچه هست نوعي توافق و قرارداد است، اما اگر قايل به قانون در نظام بينالملل باشيم، نزديكترين مصداق آن، مصوبات شوراي امنيت است، زيرا اين شورا كمابيش ابزار لازم را براي اجراي مصوبات خود نيز دارد و آن را به اجرا ميگذارد و از اين حيث مصوبات آن به معناي قانون نزديك و شايد منطبق ميشود. فارغ از ضمانت اجرا، شوراي امنيت بالاترين ركن نظام بينالملل باقیمانده از جنگ دوم جهاني است، و حتي اگر مجمع عمومي به تعبيري بالاتر باشد، اما به لحاظ ضمانت اجرايي و دخالت در مسايل مهم، شوراي امنيت است كه حرف اول و آخر را ميزند. بنابراين مصوبهاي كه با اجماع اعضاي آن تصویب شود، به ناچار به لحاظ شكلي هم قانون و مصوبه ای لازمالاتباع محسوب مشود و هيچ مرجعي بالاتر از آن در تشخيص درستي يا غلطي تصميماتش وجود ندارد. بنابراين نسبت به قانوني بودن مصوبات شوراي امنيت نميتوان اعتراضي داشت، اما ميتوان نسبت به منصفانه بودن آن كاملاً معترض بود. اين وجه قضيه در حقوق داخلي هم هست. مثلاً ممنوع بودن قانوني عدهاي از شركت در انتخابات امري قانوني محسوب ميشود، اما ممكن است مطلقاً براساس انصاف نباشد. به همين دليل در برخورد با قوانين غير منصفانه (كه قانون هم هستند) راههاي مختلفي در نظامهاي داخلي وجود دارد، برخي افراد تمكين ميكنند، برخي ديگر ضمن اجراي آن قوانين نسبت به وجودشان معترض ميشوند و ميكوشند كه آنها را اصلاح كنند و برخي هم نافرماني مدني را پيشه ميكنند و اين قوانين غير منصفانه را ناديده ميگيرند، كه طبعاً گروه اخير بايد آماده پرداخت هزينهاش هم باشد. در عرصه بينالملل نيز همين امر صادق است. برخي كشورها در برابر مقرراتي كه غير منصفانه ميدانند سكوت كردهاند، برخي هم در جهت اصلاح آن گام برميدارند، كه اين كار عمدتاً از طريق سازوكارهاي رسمي صورت ميگيرد، و اگر دولت ايران بخواهد به نام غير منصفانه بودن اين مقررات و تصميمات، در برابر آنها نافرماني مدني كند، لزوماً بايد آماده پرداخت هزينهاش باشد، اما چون چنين هزينهاي از جيب مردم پرداخت ميشود، به ناچار بايد در فضايي آزاد نظر آنان را هم جويا شود كه آيا واقعاً مردم فكر ميكنند كه چنين مصوباتي عليه ايران تا بدان پايه غير منصفانه است كه در برابر آن هزینه نافرماني مدني را پرداخت كنند؟ وزير امور خارجه در جلسه شورای امنیت و در استدلالي كه مقدمه آن صحيح بود، به قطعنامههاي اوليه شوراي امنيت در خصوص جنگ تحميلي اشاره كرد كه ايران آنها را نپذيرفت، وي ميخواست نتيجه بگيرد كه اين مورد را هم نميپذيريم و آينده به نفع ما قضاوت خواهد كرد، همچنان كه در موارد قبلي هم از عدم پذيرش آتشبس در ابتداي جنگ پشيمان نيستيم. اما نتيجه آقاي وزير درست نيست زيرا آن مقدمه را بايد تكميل ميكرد. در آن زمان حتي مخالفترين نيروهاي سياسي با حكومت ايران نيز موافق پذيرش آتشبس و گفتگو نبودند، زيرا براي مردم ايران مسأله بسيار حيثيتيتر از آن بود كه به قطعنامه شوراي امنيت وقعي نهند و شورا هم آن قطعنامهها را صرفاً از باب رفع تكليف تصويب كرده بود و هنگامي كه ارادهاي بر اجراي آنها نداشت، عملاً كان لم يكن تلقي ميشد، اما آقاي وزير فراموش كردند اشاره كنند كه موضع ايران در مورد قطعنامه 598 نيز ابتدا نفي كامل بود، و چند سال بعد آن را پذيرفتيم، زيرا هنگامي كه ارادهاي براي اجراي آن شكل گرفت، اقدامات لازم هم عليه ايران شروع شد، ارادهاي كه امروز براي اجراي قطعنامه 1737 و 1747 و... كاملاً مشهود است.از سوی دیگر امروز نه تنها آن توافق عام در زمان شروع جنگ در رد قطعنامه ها وجود ندارد بلکه افراد به ظاهر موافق هم چون به خلوت می روند چیز دیگری می گویند. نافرماني مدني در نظام بينالملل موجود ممكن است در كوتاهمدت پاسخ دهد، اما در ميانمدت و بلندمدت يكسره با شكست مواجه ميشود، يك دليل آن اين است كه نظام بينالملل موجود تا حدودي ابزار و شيوههاي اصلاحي را برای اصلاح خود پذيرفته و راه را براي آن باز گذاشته است، و در نتيجه نافرماني مدني را نميپذيرد و هزينه سنگيني را براي آن بار ميكند. و كشورهاي نافرمان نيز به سرعت منفعل و منزوي ميشوند. فراموش نكنيم كه مخالفت با نافرماني مدني در نظام بينالملل به معناي تمكين و پذيرفتن كامل اين نظام نيست، چون همان طور كه گفته شد، راههايي براي اصلاح و بازسازي اين نظام در دسترس است. 3ـ يكي از نكاتي كه عليه مخالفان سياستهاي هستهاي مطرح ميشود، متهم كردم آنان به «مرعوب» بودن در برابر غرب است. من نميخواهم فعلاً مصداق و معناي مرعوب يا شجاع بودن را در موضوع حاضر توضيح دهم، و حتي نميخواهم نفي وجود چنين اتهامي را بكنم. اما اگر اين اتهام وارد باشد، صرفاً به كساني ميتواند وارد شود كه در ساختار حكومت قرار دارند، كساني كه بيرون چنين ساختاري هستند و نه تنها تعلقخاطري به آن ندارند كه مخالف آن بوده و خواهان تضعيف و حتي سرنگوني آن هستند، طبعاً نبايد از تقابل ايران و غرب يا نظام بينالملل وحشتي به خود راه دهند، بلكه برحسب انگيزههاي جاري بايد از اين امر استقبال هم بنمايند، اما اگر اين گروه مخالف اين تقابل هستند، نه به دليل وحشت از غرب، بلكه به دليل برداشتي است كه از خسارات بيهوده اين تقابل دارند كه به مردم و آن هم بخش فقير جامعه تحميل ميشود. اين خسارات چيست؟ هر ضربهاي كه به اقتصاد اين كشور وارد شود در درجه اول آثارش گريبان مردم ضعيف را خواهد گرفت، هيچ يك از قدرتمندان فعلي ذرهاي گرسنگي نخواهند كشيد، هيچ یک از كودكان آنان بر اثر بيماري و فقر نخواهد مرد، چه بسا در شرايط بحراني خود و خانوادهشان راهي مكانهاي امن و پربرکت شوند، خوب اگر قرار است اين مردم هزينه آن نافرمانی را بدهند پس بهتر است در اتخاذ تصميم در اين زمينه مشاركت داشته باشند. آيا صدا و سيماي رسمي حاضر است مناظرهاي را در خصوص اصل و اساس برنامه هستهاي با منتقدان تشكيل دهد تا شنوندگان و مردم بدانند كه اين چه موضوعي است كه اگر به آن دست پيدا كنيم 50 سال به پيش ميرويم و كره شمالي كه به آن دست يافته 50 سال به عقب ميرود؟ و دهها سوال ديگر كه پاسخ هيچكدام در داخل کشور چنان كه بايد و شايد مطرح نشده است. درباره ابعاد تحريمها و آثار سوء اقتصادي و سياسي آنها و تبعات ديگر اين تحريمها به مرور مطالبي تقديم خواهد شد.
+ نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
+ نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
علي شريعتي
+ نوشته شده در شنبه 4 فروردین1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
یک سند تاریخی که اکنون منتشر می شود، حاوی نکات جالب و سرنوشت سازی از دیدار امام خمینی با آیت الله سید محسن حکیم در سال 1344 است.نکته مهم در این خاطره تفاوت صریح دیدگاه های آیت الله حکیم و امام درباره نحوه مبارزه به خصوص دفاع از نهضت روحانیون در ایران در ملاقات امام خمینی با آیت الله حکیم در روزهای پس از ورود امام به نجف است.آیت الله سید محسن حکیم، مرجع تقلید عام مردم عراق در آن روز بوده و پدر شهید سید محمدباقر حکیم و برادرش سید عبدالعزیز است که این روزها در مسایل عراق فعال است.بر اساس خاطرات تازه به دست آمده حجت الاسلام سمامی از سالهای اقامتش در نجف در 1385 قمری (مهر1344)، «قرار بر این شد كه آقای خمینی نماز مغرب و عشاء را در مدرسه آقای بروجردی (كبری) اماما اقامه نمایند . البته این ابتكار از حاج شیخ نصرالله خلخالی بود.نماز مغرب و عشاء را ایشان در حیاط مدرسه خواندند. حیاط مدرسه شلوغ و مملو از جمعیت بود. سجاده ایشان در سمت راست در ورود به حیاط كوچك انداخته شد. الحق و الانصاف نماز ایشان بسیار گیرا و باحال بود. پس از اتمام نماز عشاء ایشان حركت كردند. عده ای از طلاب و حقیر در خدمت ایشان حركت كردیم. معلوم شد كه جهت بازدید به طرف منزل اقای حكیم می روند. از طرف بازار قبله و سرطمه و از كنار مدرسه قزوینی عبور كردند وارد بازار شدند و سپس به منزل آقای حكیم رفتند، و هیچ كس جز خادم در منزل (یعنی در بیرونی) نبود. هنوز آقای حكیم به بیرونی نیامده بودند. ایشان در اتاق آقای حكیم راهنمایی شد و كنار مسند آقای حكیم نشستند. حقیر در مقابل ایشان، پشت به ارسی قرار گرفتم. لحظاتی نگذشته بود كه آقای حكیم تشریف آوردند. تعارفات معمولی بین ایشان و آقای حكیم رد و بدل گردید.مجلس كه مستقر گردید آقای خمینی به آقای حكیم فرمودند: شنیدم كسالت دارید. خوب است به ایران برای مداوا تشریف ببرید و در ضمن قضایای ایران را از نزدیك لمس كنید.آقای حكیم در جواب گفت: من از تمام قضایا كاملا واقف هستم.آقای خمینی فرمودند: گمان نمی كنم كه از همه قضایا مطلع باشید. چه اگر مطلع بودید در قضایای اخیر ایران شما كوتاه نمی آمدید.آقای حكیم در جواب گفتند: آنچه وظیفه شرعی بود بجا آوردم، و شما هنوز از اوضاع سیاسی جهان باخبر نیستید. یك عده افراد سودجو این قضایا را ایجاد می كنند كه خود سود ببرند، و باید خیلی متوجه و بیدار باشیم.آقای خمینی فرمودند: شاید مطلع نباشید كه آمریكا و انگلستان می خواهند دول اسلامی را محو و نابود كنند و فعلا از ایران شروع كردند. تمام منافع ایران را می برند و می خواهند خون این ملت ها را بمكند. باید متوجه بود و بیدار شد و ما بدین جهت قیام كردیم، و محمد رضا شاه پهلوی اصلا معتقد به اسلام نیست.آقای حكیم فرمودند: بلی آن طور كه شما می گویید صحیح است، ولی راه ایستادگی و مقاومت با آن ها آن طور كه شما اقدام كردید درست نبود. چون ما كه سلاح و قدرت نداریم. سلاح و قدرت ما همین مردم هستند. این ها هم حركتشان از طرف باد است (یعنی با باد می آیند و با باد می روند.) و ما تجاربی از انقلاب 1920 عراق داریم و می دانیم كه چگونه با ما انگلیسی ها رفتار كردند و نتیجه قیام و انقلاب ما به كجا منتهی شد. خیلی محتاطانه باید حركت كرد و به اندك غفلت ممكن است مسلمان ها ذلیل و نابود گردند؛ و من خود را در مقابل این مسائل مسؤول می دانم. بعضی از قضایا را كه شما بیان كردید ما تحقیق كردیم آن طور نیست.آقای خمینی فرمودند: البته من بدون تحقیق و تتبع اقدام نكردم و من مدارك مستدل دارم. آقای حكیم فرمودند: شما جواب خدا را در این خون ریزی چه می دهید؟آقای خمینی فرمودند: امام حسین (علیه السلام) كه قیام كرد و خود و عده ای شهید شدند برای چه بود؟ برای حفظ اسلام بود. پس باید این اعتراض را هم به او بنماییم.در این بین آقای حكیم عصبانی شده و با عصبانیت فرمودند: ای آقا! شما خود را با امام حسین قیاس می كنید؟ امام حسین(علیه السلام) امام مفترض الطاعه و عالم و مأمور از جانب خداوند بود. شما چرا امام حسن (علیه السلام) را نمی گویید. هر كاری كه می خواهید بكنید و هر خونی كه می خواهید ریخته شود امام حسین(علیه السلام) را در میان می آورید. ریختن یك قطره خون بی گناه در نزد خداوند مسؤولیت عظیم دارد.و سپس سكوت كردند و آقای خمینی هم صحبت نكردند.چند لحظه بعد آقای خمینی بلند شدند و آقای حكیم تا در اتاق از ایشان مشایعت كردند و از منزل خارج شدیم.البته تمام مجلس حدود بیست دقیقه به طور انجامید. در خلال این مدت آقای سید یوسف حكیم و بعضی از آقازادگان و حواشی آقای حكیم آمدند.آقای خمینی از منزل آقای حكیم به طرف منزل آقای خوئی رفتند. هنوز آقای خوئی در درس نیامده بود. لحظاتی بعد آقای خوئی آمدند و در حدود ربع ساعت این بازدید به طول انجامید. مطالب مهمی بحث نشد.و سپس به منزل آقای شاهرودی تشریف بردند. البته مطالبی كه راجع به آقای حكیم و آقای خمینی نوشته شد نقل به طور خلاصه و با تغییر بعضی از عبارات بود، چون آقای حكیم فارسی شكسته صحبت می كرد.»به گزارش سایت کتابخانه تاریخ اسلام و ایران، طبعا دراین قبیل خاطرات به خصوص آنها که در زمان حادثه نوشته شده است، ممکن است صراحتی باشد که برخی را خوش نیاید. اما به هر حال، آنچه در زمان حادثه نوشته شده، طبعا و حتما بسیار دقیق تر از خاطراتی است که سالها پس از رخدادها به نگارش در می آید. چنان که در حال حاضر بیش از نود و پنج درصد خاطرات منتشر چنین بوده و اساسا در حجیت آنان و دست کم در لحن بیانشان تردید وجود دارد.این خاطره را کسان دیگری هم منتشر کرده اند اما آقای سمامی که خود در آن صحنه حاضر بوده همان زمان مطالبی را که میان این دو مرجع وقت رد و بدل شده را یادداشت کرده اند. نکته مهم در این خاطره تفاوت دیدگاه های آیت الله حکیم و امام درباره نحوه مبارزه به خصوص دفاع از نهضت روحانیون در ایران است. یک مسأله اختلاف برداشت میان دو مجتهد و مرجع تقلید است که امری طبیعی و مطابق اصول است. اما شاید یکی از طبیعی ترین دلایل این اختلاف نظر تفاوت اوضاع عراق با ایران باشد و تجارب دو طرف و نوع تعامل آنان با مردم باشد. شاید تفاوت دیگر در نوع نگاه یک مرجع در داخل ایران با یک مرجع در خارج ایران نسبت به مسائل داخل ایران باشد. نکته دیگر در تفاوت میان آنان، اعتمادی است که امام خمینی به ملت ایران دارد و به عکس تردیدی است که آیت الله حکیم نسبت به عراقی ها دارد. امام احساس حمایت مردمی بیشتری داشته است مردمی که به رغم همه فشارها همراهی خود را با مرجعیت در برابر نظام پهلوی حفظ کردند. اما در عراق وضعیت متفاوت بود. در آنجا حدود شصت و اندی درصد شیعه بودند در حالی که در ایران نود درصد بود. طبیعی بود که مرجعیت نمی توانست مطمئن حرکت کند. به نظر می رسد تجربه آقای حکیم مربوط به عراق بود اما امام ایران را به خوبی می شناخت.آقای حکیم نسبت به سوابق مبارزات مردم عراق و شکستی که از ناحیه انگلیسی ها بر شیعیان وارد شده بود آگاهی کامل داشت. به علاوه آیت الله حکیم خود از مبارزان آن انقلاب بود و به خوبی اوضاع عراق را درک می کرد. وی در عراق با دولت شاهی و بعثی درگیر شد.
+ نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق در آستانه تحویل سال 86 با انتشار بیانیه ای نوروز را به ایرانیان تبریک گفت متن کامل این بیانیه در ادامه می آید:
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
یادداشت پایان سال --عباس عبدی:اولين حسي كه نسبت به ايران دارم تعليق است. اما نه تعليق غنيسازي، كه تعليق ميان خوف و رجا نسبت به آينده جامعه خويش. آيا حسی را كه از دیدن دقايق پاياني فينال مسابقه میان دو تيم که مساوي باشند و هر آن احتمال فرو ريختن دروازهاي و سپس خراب شدن كاخ آرزوهاي يك طرف را در كنار پيروزي و صعود تيم مقابل وجود داشته باشد به خاطر دارید؟ ظاهراً سياست در ايران هميشه در قالب بازيهاي حذفي طی می شود، يا حذف ميكنم يا حذف ميشوم! اما ما نيازمند بازيهاي دورهاي هستيم، كه سرنوشت ما به يك بازي گره نخورد. اين همان حس تعليق است كه هميشه داشتهايم و سال 1385 هم داشتهايم گرچه كمكم وجه خوف آن بر وجه رجاء غلبه يافت و ميرود كه به شكل ناخوشايندي از تعليق درآييم که چنين مباد. متأسفانه سال آينده را هم با اين تعليق آغاز ميکنیم. تمام سعي ما در سال آينده بايد اين باشد كه به مرور از اين تعليق به درآييم، و وجه رجاي آن را به خوفش غلبه دهيم. و من معتقدم كه چنين احتمالي هم جدي است. و صرفاً بايد امیدوار بود كه بحران موجود شعلهور نشود تا تر و خشك را با هم نسوزاند. گرچه به نظر ميرسد كه برنامه شعلهور كردن اوضاع كماكان در روي ميز طرف مقابل (ايالات متحده) قرار دارد، اما باز كردن اين پرونده مستلزم شرايطي است، شرايطي كه طرف مقابل آنان در اين طرف ميتواند آن را فراهم كند، و تمامي كوشش بايد مصروف اين شود كه چنين شرايطي فراهم نشود. البته قطعنامه دوم تحريم و مآلاً قطعنامههاي بعدي نيز در راه است، اما تا هنگامي كه دنيا بداند صدايي متفاوت از صداي رسمي هم در ايران هست و ميتواند براي خدمت به كشور و جامعهاش بلند و شنیده شود، طبعاً انگيزهها و بهانهها براي حمله كمتر خواهد بود، و اين گزاره دقيقاً برخلاف ايده طرفداران تكصدايي است كه فكر ميكنند، يكصدا بودن جامعه در موضوع هستهاي موجب رفع فشارها خواهد شد، بر بطلان اين عقيده چه نمونهاي نقدتر از اوضاع عراق ميتوان ارايه كرد؟ عراقي كه جز صداي صدام و جز تصوير و مجسمه صدام، از در و ديوار آن شنيده و ديده نميشد. چندصدايي ضعف نيست، منشاء قوت است. سال آينده چند نقطه محوري مهم خواهیم داشت. در عرصه بينالملل حكومت ايران با چالشهاي متعددي همراه خواهد بود كه طبعاً تمرکز آنها مسأله هستهاي است، بطوری که ممكن است سال نو براي ما با قطعنامه جديد تحريم آغاز شود. نقطه محوري ديگر در حوزه اقتصاد است، مطابق آنچه كه قبلاً هم نوشتهام تشابهاتي را ميتوان ميان سال 1356 و 1386 ديد، و دولت عوامگرا و وابسته به نفت بايد خود را براي مقابله با وضعيتي كه پيشبيني نميكرد آماده كند. و بالاخره نقطه سوم سياست داخلي است، كه از يك سو فريادهاي مطالبات اقشار مختلف بيشتر خواهد شد و از سوي ديگر آغاز انتخابات مجلس فشار مضاعفي را بر حكومت وارد خواهد كرد كه راه مشروعيتيابي را بيش از پيش مسدود نكند. ضمن اينكه ماه عسل جناح حاكم زودتر از آنچه كه در گذشته سابقه داشت به سر آمده و درگيريهاي دروني آنان بيشتر شده و خواهد شد. بويژه هنگامي كه در برابر ظهور بحرانهاي ناشي از نابخرديهاي سياسي و اقتصادي قرار بگيرند اين اتحاد به طور طبيعي شكاف برداشته و به مرور عميقتر هم خواهد شد. اين سه محوري بود كه قدرتمندان موجود به واسطه دوپينگ سهگانه در آنها يعني حمله آمريكا به افغانستان و عراق، افزايش قيمت نفت و عقبنشينيهاي غير موجه اصلاحطلبان، توانسته بودند كه تمامي مصادر امور را مصادره كنند، اما آثار دوپينگها به مرور زايل شده و سال 1386، سررسيدِ پاسخگويي به مسئوليتهايي است كه طبعاً از عهده آن برنخواهند آمد. اما در اين ميان چه بايد كرد يا چه ميتوان كرد؟ حلقه اتصال سه نقطه مذكور سياست داخلي است. اميد اول را بايد به آن داشت. بازسازي اين حلقه و اتخاذ سياست مطلوب در برابر دو حلقه بعدي كليد حل احتمالي مشكلات پيش روي است. اين حلقه عليالقاعده متشكل از كليه نيروهايي است كه دل در گرو اين كشور و مردم دارند و خواهانِ عبوری مسالمتآميز به سوي ساختاري سياسي مردمسالار و مبتني بر حاكميت قانون و آزاديهاي مشروع و رفع نابرابريها و تبعيضها در كليه اشكال آن از جامعه ايران هستند، اين موارد صرفاً با ادعاي افراد يا حتي استناد آنان به سوابق و لواحق قابل اثبات و پذيرش نيست، گرچه اين سوابق مهم است. اما اثبات اين ادعاها صرفاً در گرو ارايه برنامهاي است كه به تحول مناسب در عوامل مادي بويژه ساختار درآمدي دولت يعني درآمدهاي نفتي مستقل از مردم ختم شود و اصلاح وضعيت اقتصادي (نقطه دوم) نيز جز در پرتو چنين سياستي قابل تصور (حداقل در كوتاهمدت و ميانمدت) نيست، هر حزب و گروه و شخصيتي كه چنين سياست و راهبردي را اتخاذ كند، حتي اگر از مسئولين فعلي هم باشد! (كه البته نخواهند بود) از وي حمايت بايد كرد، اين تأكيد براي آن است كه بگويم سياستها را حتی المقدور و ابتدائا مستقل از افراد تعريف كنيم و فارغ از انگيزههاي خير و شر آنان براي سياستهايشان تبعات و نتايج واقعی آنها را شناسائی کنیم. محور سياست داخلي نسبت به سياست خارجي راهي جز فشار براي كاهش تنش با جهان خارج ندارد، پيشرفت ايران در شرايط كنوني به ناچار در پرتو كاهش تنشهاي خارجي متصور است، متأسفانه سالهاست كه تنشهاي خارجي، پوششي براي سرپوش گذاشتن بر كاستيهاي داخلي بوده است. در اين راه هر حزب و گروه و شخصيتي كه پتانسيل لازم در جلوداري چنین جريانی را از خود نشان دهد بايد حمايت شود. آنچه كه گفته شد مختصري بود از تصور من از فضاي سال بعد، اما اين بدان معنا نيست كه لزوماً ميتوان مانع از بروز بحران شد، برای ايران به دليل انفعال عمومي، و همچنين راه رفتن مسئولین آن روي طناب، هر آن احتمال بروز اتفاقي ناگوار وجود دارد. از اين روست كه كماكان در سال آينده هم در تعليق خواهيم ماند و شايد اين تعليق نسبت عكسي با تعليق غنيسازي هم داشته باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|
|