|
معلمان: تجمع ها ادامه می يابد:به دنبال جلسه تشکل هاي صنفي فرهنگيان سراسر کشور با هدف بررسي ادامه ي حرکات صنفي معلمان در سال جديد، قريب به سي تشکل صنفي با صدور بيانيه اي مشترک تاکيد کردند که مشي اعتراضي خود براي احقاق حقوق قشر فرهنگي کشور را ادامه خواهند داد. در ابتداي اين بيانيه يادآوري شده است: "پس از جلسه ي روز سه شنبه22 اسفند در محل مجلس شوراي اسلامي که با حضور نمايندگان تشکل هاي صنفي فرهنگيان، سخنگوي هيئت رئيسه ي مجلس و دو نفر از سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور و تعدادي از نيروهاي امنيتي برگزار شد، بي نتيجه بودن آن از بدو شروع جلسه با اظهارات متناقض سخنگوي هيئت رئيسه محرز گرديد. طبق برنامه ي اعلام شده ي قبلي مقرر بود که روز چهارشنبه 23 اسفند نمايندگان تشکل هاي صنفي در مقابل مجلس گزارش جلسه ي روز قبل را به فرهنگيان اعلام کنند، ولي مداخله ي غيرقانوني نيروهاي انتظامي و امنيتي و ضرب و شتم و دستگيري تعداد زيادي از معلمان عدالت خواه، مانع از اعلام بي ثمر بودن جلسه ي روز بيست و دوم اسفند به فرهنگيان شد."نويسندگان بيانيه در ادامه آورده اند: "پس از يک دهه حرکت صنفي و انجام همه ي اقدامات مدني اعم از مکاتبات، طومارها، تحصن ها، تجمعات اعتراض آميز و برگزاري جلسات مکرر با مسئولان اجرايي کشور و نمايندگان مجلس، براي فرهنگيان کشور روي کار آمدن دولتي با شعار مهرورزي و عدالت محوري و مجلسي با شعار معيشت مداري، نويد روزهاي خوش و رفع تبعيض و بي عدالتي بود، ولي پس از گذشت سه سال از عمر مجلس و قريب دو سال از عمر دولت، بر همگان تو خالي بودن وعده ها محرز گرديد."بيانيه مي افزايد: "در روز سياه تعليم و تربيت ايران، يعني ۲٣ اسفند ٨۵، ضرب و شتم و بازداشت دسته جمعي معلمان در مقابل خانه ي ملت! گوشه هايي از مهرورزي دولت به نمايش گذاشته شد و در بازجويي از معلمان مظلوم، مدعيان اخلاق و فضيلت با ادبيات سخيف و الفاظ موهن مدال افتخار گرفتند. آري دولتي که حتّي جفا بر يک انسان در ماوراي مرزهاي ايران را بر نمي تابد، در اقدامي از سر مهرورزي در ايام عيد نوروز، معلّمان کشور خود را که جرمي جز عدالت خواهي ندارند به زندان مي افکند تا ميزان پايبندي خود را به اين شعار رئيس دولت نشان دهد که: فرهنگيان نبايد هيچ گونه دغدغه اي داشته باشند، آموزش و پرورش اولويت اول دولت من است و قدرت خريد فرهنگيان را دو برابر خواهم کرد."تشکل هاي صنفي معلمان خاطرنشان مي کنند: "در اولويت بودن آموزش و پرورش در سياست هاي دولت، با ارائه ي دو لايحه ي بودجه توسط دولت براي سال هاي ٨۵ و ٨۶ و به تبع آن با فقيرتر شدن فرهنگيان، کاملا محرز گرديد که تا چه حد دولت محترم، هماهنگ با مهرورزي، سياست عدالت محورانه ي خود را نيز به پيش مي برد. همچنين مشخص گرديد که حناي مجلس معيشت مدار تاچه حد پررنگ است. مجلسي که به راحتي با کنار گذاشتن لايحه ي خدمات کشوري در سال پاياني عمرش همه ي افتخارات خود را يک جا زير پا گذاشت چرا که طبق فرمايش رئيس محترم مجلس، افتخار مجلس هفتم اين است که اولين مصوبه اش تصويب لايحه ي نظام هماهنگ است!"بيانيه تاکيد دارد: "با توجه به اظهارات رئيس محترم قوه ي قضائيه مبني بر قانوني بودن تجمعات صنفي فرهنگيان، و با عنايت به اصل ۲۷ قانون اساسي مبني بر آزاد بودن هرگونه راهپيمايي و تجمع مشروط به اينکه مسلحانه و مخل مباني اسلام نباشد، شوراي هماهنگي پي گيري قضايي براي برخورد با آمران و عاملان فاجعه ي روزچهارشنبه را از طريق مراجع قانوني، حق مسلم خود مي داند."در ادامه بيانيه، خطاب به "دولتيان و مجلسيان" تصريح شده:"فهم اين نکته که تشکل هاي صنفي به دنبال احقاق حقوق صنفي فرهنگيان و احياي منزلت به عمد تضييع شده ي معلمان هستند، کار دشواري نيست. چرا که در دو دولت با رويکرد متفاوت، موضع گيري ها و خواسته هاي فرهنگيان يکسان بوده است. مسئولان اجرايي کشور و نمايندگان مجلس نيز نيک مي دانند که هيچ کدام از خواسته هاي معلمان سياسي نيست و تجربه نشان داده که فرهنگيان در برهه هاي تاريخي متعدد در کنار ارزشهاي اصيل انقلاب اسلامي بوده و هستند، ولي گويي مسئولان کشوري ساده ترين راه را براي عدم پاسخگويي در ايران، زدن برچسب هاي ناچسبي چون: غيرقانوني بودن، سياسي بودن و ... مي دانند. امّا تجربه نشان داده است که اين انکارها و تهمت ها نوعي فرار به جلو است و مسئولان از سرناتواني در صدد پاک کردن صورت مسئله اند. فرهنگيان سراسر کشور، با توجه به عملکرد چند ساله ي فراکسيون فرهنگيان مجلس، اعضاي اين فراکسيون را به علت عدم اقدام موثر در پي گيري حقوق مادّي و معنوي فرهنگيان و بي تفاوتي نسبت به سرنوشت معلمان کشور، نماينده ي واقعي اين قشر عظيم نمي دانند. همچنين با توجه به ناتواني وزير آموزش و پرورش در اداره ي اين وزارت خانه ي عظيم، خواهان عزل اين فرد ناکارآمد از رأس سيستم تعليم و تربيت کشور هستند. "تشکل هاي صنفي بيانيه خود را با اين تاکيد به پايان مي برند:"ما نمايندگان صنفي فرهنگيان سراسر کشور، ضمن اينکه راه مذاکره با دولت و مجلس را همچنان باز مي دانيم دولت را مسئول فاجعه ي تاريخي 23 اسفند اعلام مي کنيم . همچنين خواهان آزادي بي قيد و شرط همه ي همکاران عدالت طلب و عذر خواهي رسمي دستگاه اجرايي کشور از جامعه ي معلمان کشور هستيم و در اعتراض به بي قانوني هاي برخي نهادها در دستگيري فعالان صنفي و همچنين عدم تحقق وعده هاي دولت و مجلس در برقراري عدالت و اجراي نظام هماهنگ حقوق، در اولين مرحله از اقدامات اعتراض آميز خود، تصميمات زير را اتخاذ نموده و در سراسر کشور اجرا خواهيم کرد: ۱- در اعتراض به برخوردهاي غيرقانوني نهاد هاي امنيتي و انتظامي با فرهنگيان در مقابل مجلس و بازداشت معلمان تهران و کرمانشاه؛ در روزهاي يکشنبه و دوشنبه ۲۶ و ۲۷ فروردين ٨۶، ضمن حضور در دفتر مدارس، عليرغم ميل خود از حضور در کلاس هاي درس امتناع خواهيم نمود. ۲ - برابر بيانيه ي پاياني جلسه ي شوراي هماهنگي کانون هاي صنفي فرهنگيان در تاريخ 12 اسفند مجددا تاکيد مي شود که در روز يکشنبه نهم اردیبهشت، ضمن حضور در مدارس از حضور در کلاس هاي درس خودداري مي نماييم؛ و همچنين روز چهارشنبه دوازده اردیبهشت در شهرستان ها در محل ادارات آموزش و پرورش، و در مراکز استان ها در محل سازمان هاي آموزش و پرورش از ساعت ۹ تا ۱۲ اقدام به تجمع اعتراض آميز خواهيم نمود. ٣- در صورت عدم تحقق خواسته هاي صنفي فرهنگيان دال بر رفع تبعيض در بين کارکنان دولت و عدم اجراي نظام هماهنگ حقوق کارکنان دولت به صورت کامل و جامع، در روز سه شنبه ٨۶/۲/۱٨ از ساعت ۱٣ تا ۱۷ ما معلمان سراسر کشور در مقابل مجلس شوراي اسلامي اقدام به تجمع گسترده ي کشوري خواهيم نمود. "در زير بيانيه فوق، امضاي " شوراي هماهنگي تشکل هاي صنفي فرهنگيان سراسر کشور" و به طور مشخص، امضاي تشکل هاي زير به چشم مي خورد:کانون صنفي معلمان ايران – کانون صنفي معلمان ابهر – کانون معلمان اروميه – کانون فرهنگيان استان اصفهان - کانون صنفي معلمان ايلام – کانون صنفي معلمان اردبيل – اتحاديه ي صنفي فرهنگيان اهواز - کانون صنفي فرهنگيان آبادان – کانون مستقل فرهنگيان استان آذربايجان شرقي – کانون صنفي معلمان تبريز - کانون صنفي فرهنگيان خراسان - کانون صنفي فرهنگيان خميني شهر – کانون صنفي معلمان کرمانشاه - کانون صنفي معلمان گيلان (رشت) – کانون صنفي معلمان زنجان – کانون صنفي معلمان شهرري - کانون صنفي معلمان شيراز – کانون صنفي فرهنگيان شهرضا – کانون صنفي معلمان استان چهارمحال و بختياري- کانون صنفي فرهنگيان استان قزوين - کانون صنفي معلمان قم – کانون صنفي معلمان کرج – انجمن صنفي معلمان استان کردستان – کانون صنفي معلمان کرمانشاه– کانون صنفي معلمان مازندران – کانون صنفي معلمان همدان – کانون صنفي معلمان يزد
+ نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
+ نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط
|
علي فرحبخش، روزنامه نگاري که از 4 آذر در بازداشت به سر مي برد، در آغاز ماه پنجم بازداشت از سوي شعبه ششم دادگاه انقلاب به 3 سال حبس محکوم شد. خبرگزاري ايسنا که خبر صدور اين حکم سنگين را منتشر کرد، همچنين به نقل از محمود عليزاده طباطبايي، وکيل وي نوشت "كه بعد از تعطيلات نوروز بلافاصله تقاضاي تجديدنظر" خواهد کرد. عليزاده طباطبايي همچنين از وجود اشتباه در رأي صادره خبر داد و با تاکيد بر اينکه اين روزنامه نگار منکر ارتباط با بيگانه است، گفت: "در كيفرخواست صادره از سوي رياست شعبه ششم دادگاه انقلاب آمده است كه موكلم 2300 دلار از عوامل بيگانه پول دريافت كرده است كه البته شخص علي فرحبخش منكر اصل ارتباط با عوامل بيگانه است اما در كيفرخواست اين مسأله عنوان شده است. اشتباه در راي دادگاه اين است كه به جاي 2300 دلار 23000 هزار دلار ذكر كرده است كه معادل دو برابر آن يعني 46000 دلار جريمه تعيين كرده و همچنين استرداد 23000 دلار را خواستار شده كه جمعا 69000 هزار دلار جريمه تعيين كرده، در حالي که اصل موضوع كيفرخواست 2300 دلار بود". نامه هاي بي اثرخانواده علي فرحبخش که در يک ماه اول بازداشت وي، از انتشار خبر دستگيري فرزندشان خودداري کردند، در سه ماه گذشته چندين نامه به رييس قوه قضائيه نوشته و بر بيگناهي فرزندشان تاکيد کرده اند. پدرعلي فرحبخش که خود از قضات بازنشسته قوه قضائيه است، در دومين نامه خود به هاشمي شاهرودي نوشت: "فرزند اينجانب بدون آنکه جرمي مرتکب شده باشد حدود 2 ماه است در بازداشت ماموران امنيتي به سر مي برد و متأسفانه هنوز از کوچکترين حقوق انساني و شهروندي برخوردار نمي باشد". خانواده فرحبخش در ادامه نامه خود به رييس قوه قضاييه نوشتند که فرزندشان "بعد از انتقال به سلول عادي پس از 44 روز انفرادي، امکان استراحت معمول در شب(حالت خوابيده) را ندارد" و"هنوز از حق داشتن وکيل محروم است". خانواده فرحبخش درآن نامه تاکيد کرده بودند: "علي فرحبخش در زندان و در طي دوران بازداشت انفرادي در اثر شرايط نامساعد رواني بازجويي دچار مشکلات شديد گوارشي و خونريزي معده و بستري در بيمارستان زندان شده و اکنون گفته است که اگر هر چه زودتر تعيين تکليف نشود به ناچار دست به اعتصاب غذا خواهد زد". در آستانه نوروز نيز خانواده اين روزنامه نگار در نامه اي ديگر به رييس قوه قضاييه اعلام کردند که با وجود دستور صادره از سوي هاشمي شاهرودي براي اعطاي مرخصي به علي فرحبخش، قاضي از دادن مرخصي و اجازه حضور علي فرحبخش در کنار خانواده، همسر و فرزند خردسالش خودداري مي کند.انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نيز در ماه هاي گذشته طي چندين نامه به مقام هاي قضائي خواستار آزادي اين روزنامه نگار شد، و پس از آن محمود عليزاده طباطبايي وکالت علي فرحبخش را بر عهده گرفت. علي فرحبخش، نويسنده اقتصادي مطبوعات و دبير سرويس اقتصادي روزنامه هايي چون صبح امروز و ياس نو، چهارم آذر ماه زمان پس از سفري به تايلند که به منظور شرکت در يک سمينار صورت گرفته بود، در فرودگاه بازداشت شد.
+ نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط
|
کاش ما را نقد می کردند، تهمت می زنند---عفت ماهباز :جمعه ساعت هفت بعد از ظهر قرار است مسیح علی نژاد در دانشگاه لندن سخنرانی داشته باشد. مسیح را از جنجال هائی که جناح راست در مجلس برایش به راه انداختند، می شناختم . از آن سوالی که از خاتمی کرده بود که چرا برای شیرین عبادی پیام تبریک نفرستادید ... و از پاسخ خاتمی براي رسيدن به جلسه سخنراني او، با عجله چند دقیقه مانده به هفت به دانشگاه سوآز می رسم. از دو زن جوان که از روبه رو می آیند به فارسی می پرسم اتاق 79 کجاست؟ دختری سبزه رو و ریزه، با کلاه مشکی که مویی از آن پیدا نیست، سراپا مشکی عین دختران ایرانی اروپا با اطمینان به من لبخند می زند و چشمش قبل از خودش حرف می زد و با خنده سمت راست را نشان می دهد . به موقع رسیده ام. زیبا میرجسینی و بهنود در ردیف جلو نشسته اند به سمت شان می روم سلام و عید مبارکی بین ما رد و بدل می شود که ناگهان آن دختر کوچولوی خندان کنار ما سبز می شود. اقای بهنود معرفی اش می کند هردو می خندیدیم. می پرسد هم دیگر را می شناسید؟ مسیح می گوید من برای ايشان کار فلش را کردم! می گویم جه فلش زیبایی!طبق معمول ما ایرانیان سر ساعت هنوز عده ایی نیامده اند. جلسه را با تاخیر مسعود بهنود آغاز می کند. دو نسل روزنامه نگار با تفاوت سنی بیشتر از سی سال کنار هم نشسته اند. بهنود اغاز سخن می کند می گوید در سال 1360 يک دوره از روزنامه نگاری ايران تمام شد بدون آن که افراد آن تجربياتشان را به نسل بعد منتقل کرده باشند. جنگ که شد ديگر روزنامه نگاری وجود نداشت. بيش تر روزنامه نگاران از کشور رفتند. پانزده سالی تک و توک مجله هائی وجود داشت و روزنامه نویسی متوقف بود تا دوم خرداد رسيد و نسلی را آورد که تجربه را از ما نگرفته بودند و خود آموخته و زندگی آموخته شروع به کار کردند.به گفته بهنود در اين نسل دختران خبرنگار مشخص ترينند و موثرترین. حتی بیش از همتایان خود در تمام دنیا کار کردند. وی در معرفی مسیح علی نژاد اشاره کرد که خبرنگاران پارلمانی در صد سال گذشته در بين روزنامه نگاران ايران مشخص بوده اند. مسیح هم زن خبرنگارست و هم با خبرنگار پارلمانی شروع کرده است.بعد از اين معرفی نوبت مسیح است. به جشمهای حاضران می نگرد. مثل همان فلش توی راه ابتدا با نگاهش حرف می زند. با عجله و تند تند. "اول جواب اقای بهنود را بدهم : برای نسل ما فرصتی نبود تا به دنبال نسل قبلی روزنامه نگاران باشیم. و وطایف را از انها بگیریم تلاش ما بر ان بود که همان مقدار جو حاکم را حفظ کنم و به جلو رویم."بعد گفت اینجا نیامدم برای سخنرانی، اما چیزی که بسیار مشتاقم جوابش را بدانم این است که دیدم من اینجا چیزی هم باید بدهم و بدهکارم! ما در ایران به اندازه کافی متهم بودیم. نهادهای رسمی از روزنامه نگاران خوششان نمی آید. روزنامه نگاران همیشه متهم هستند. انگار جامعه از آن ها می خواهد که به جایش همه کار بکند؛ هم اعتراض، هم بخشش، هم تحمل. از اواخر دولت خاتمی فضای سردی بر جامعه حاکم گشت. روزنامه ها محبوبیت خود را در ميان مردم از دست دادند. روزنامه نگاران ناامید و دلسرد شدند. در این میان ما از طرف گروه معدودی متهم شدیم که مصالحه جوئی می کنیم و با حاکمیت کنار آمده ایم. حالا در خارج از کشور هم می بینم که کسانی ما را قبول ندارند واقعا چه توقعی از ما دارید؟ توجه کنید در چه فضایی ما کار کردیم. در دوره ای که خاتمی رفت و احمدی نژاد آمد.خبرنگار جوان ايرانی که مجله زنان از قول خودش به او "جوجه اردک زشت" لقب داده بود رو به حاضران می پرسد آن چه ما گرفتارش شديم حذف و خشونت نبود، اين را گوئی عده ای در نمی يابند. زندگی در شرايطی که گروهی با شعارهای پوپولیستی، بخشی از مردم را با خود همراه کرده اند، ظرافتی می طلبد که بايد خواننده هم متوجهش باشد.مسیح علی نژاد سپس به ترسيم فضای موجود روزنامه نگاری می رود. شرايطی که خودسانسوری بيش از پیش شده. چون در فضای رسانه ای کشور، ناامنی وجود دارد که سبب می گردد افراد خود دادستان خویش شوند، گاهی پیشاپیش به محاکمه خویش بپردازند و به خود سانسوری تن دهند. اواخر مجلس ششم دلسردی و بی تفاوتی مردم به حدی بود که بازتاب تحصن مجلس ششم حتی تا میدان سپه هم نرسید .در بخش ديگر جلسه فیلمی از ديدار مسیح علی نژاد وهمکارانش از روستای پیدن کوین از توابع عنبرآباد کرمان برای حضار پخش می کند. قصدش آن است که نشان بدهد در شرايط حاضر نفس روزنامه نگاری درست می تواند کارها بکند و می کند. اين روستا را در حقيقت علی زادسر نماينده روحانی جيرفت در مسجد هفتم کشف کرد. وقتی که در مجلس و در مخالفت با کمک های خارجی گفت الآن در کشور دهی هست که مردمش مانند قرون ماضی در غارها زندگی می کنند. رفتن روزنامه نگاران به اين روستا و گزارش هائی که آوردند نشان داد که روستائی به دشت فقیرند اما غاری نیست. در نتیجه چنان شد که دستگاه های بازبينی به حرکت آمدند که گزارش عنبرآباد سياه نمائی وضع کشور است!در اين فیلم مسیح به پیدن کوئه با مردم حرف می زند مردمی پا برهنه و در سنگلاخ و بیابان بی پا پوششی را ه می روند و گاه سر بی شام می خسبند و گاه نانی به دندان می کشند. اما زنانش حجاب دارند و دخترکان شش هفت ساله نیز و دخترکان کوچک خدا را می شناسند بی آنکه بدانند خانه چیست. مسیح در میانه خارزار بیدین کویه گریان ره می سپارد و از مردم می پرسد خدا را می شناسید و نماز می خوانید؟ راستی این دخترک که در جا و جلد خود گنجیدنی نيست، سراپا حرکت است آنجا پی چی می گردد؟ به پاسخ کدام سوالش می خواهد، برسد. "فیلم را تهیه کردم و آوردم تهران و پرسیدم شما که غار کشف می کنید چرا به کمک آنها نمی روید؟ این گرسنگان خداشناس نیاز به کمک دارند آما آنها اجازه ندادند فیلم نشان داده شود و من دوباره متهم سدم."در بخش سئوال و جواب از علی نژاد می پرسم تو به عنوان یک خبرنگار زن با جنجالی که برايت درست کردند، و ماجراهائی که بر تو گذشت چه چيز بيش تر ازارت داد.جوابش ساده و آماده است. "آرزو می کردم بجای هر انجه که هیاهو است بیایند و دیدگاه های و طرز کارم را به عنوان خبرنگار نقد کنند، اما چنین نبود بجای همه اتهاماتی می زنند. من يک زن جوانم و در ايران زندگی می کنم. اتهام رابطه غیراخلاقی سخت و دردناک است. و اين همان است که در کتابم [تاج خار] نوشته ام.حاضران از مسيح علی نژاد می خواهند که درباره کتابش توضیح بدهد. کتابی که بعد از روی کار آمدن دولت جدید دیگر اجازه چاپ ندارد. و اين جاست که او از زندگی خود می گوید از کسی که به او عشق می ورزد و همين عشق روزنامه های جناح راست را به زدن اتهام ها واداشت. دنبال پویان می گشتند و می خواستند بدانند پویان کیست. پسری که دوستش دارم و رابطه ام با وی از پرده برافتاده است. چشم های پر از شیطنتش از اشک پر می شود وقتی يکي از حاضران می پرسد پویان کیست. و شرح می دهد از زماني که عاشق شد و هنوز نوجوانی بود؛ و هنگامی که عشقش همراه با نزديک ترين دوستش رفتند و او را تنها گذاشتند. اما نه تنها بلکه با "پویان" پسرکش."چنین بود که بعد از جنجال مجلس به خودم می گوید عشق بزرگم را در زندگی باختم و عشق حرفه ای را هم در اين ماجرا بايد ببازم. این بارها برای شانه ام سنگین است."بخش پایانی سخنان صمیمی و بی تکلف مسيح علی نژاد به ماجرای جنبش زنان در کشور مربوط می شود. او در حالی که در بقیه سخنانش نومید بود به اين بخش که می رسد از امیدی سرشارست و گزارشی می دهد درباره حرکت های تازه زنان. از اعتراض های مدنی شان. و در حالی که ساعت مجاز دانشگاه به پایان رسیده مسعود بهنود ضمن تشکر از مسيح علی نژاد گفته های وی را با مثال هائی تائيد می کند که در وصف شور زنان است. در آماری که وی می دهد هم نوعی دلسردی در میان معلمان، دانشجویان و حتی روزنامه نگاران گزارش می شود، اما می گوید "دیدید که زنان اين نسل تازه چه خوب صدای خود را به گوش دنیا رساندند
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|
|