|
كيهان:ماجراي "اميركبير" نه كار بسيج بود ،نه كار تحكيم وحدت:روزنامه كيهان در "يادداشت روز " كه سرمقاله اين نشريه محسوب مي شود ، به بررسي وقايع اخير دانشگاه امير كبير پرداخته و نوشته است:ماجراي دانشگاه اميركبير را حتماً شنيده ايد روز يكشنبه همين هفته يك نفر از اعضاي اين دانشگاه كه به همراه گروهي از افراد مرتبط با خود تلاش مي كرده يك اعتراض صنفي جمعي از كارگران را به «اقدام عليه نظام» تبديل نمايد توسط نيروي انتظامي دستگير شد وي روز بعد در اعترافات خود فاش كرد كه قرار است فردا- يعني روز سه شنبه گذشته- يك انفجار مهم در دانشگاه اميركبير اتفاق بيفتد. فرداي آن روز، چهارنشريه- ريوار، سحر، سرخط و آتيه- بطور همزمان در غذاخوري دانشگاه فوق توزيع مي شود. قلم واحد، صفحه بندي مشترك، سياق واحد مطالب، سوژه ها و روش هاي اتخاذ شده و زمان انتشار اين چهار نشريه هيچ ترديدي باقي نمي گذارد كه اين چهار نشريه در واقع يك نشريه اند و توسط يك مركز منتشر شده اند.اين چهار نشريه همزمان به حساسترين مقدسات اسلامي - پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله و...- اهانت كرده اند و با درج «كاريكاتورهاي موهن» جريان نشريات اروپايي- بلژيك و...-را تكرار نموده اند. درست همزمان با انتشار اين مطالب، داريوش همايون- وزير جهانگردي رژيم پهلوي و مدير مسئول روزنامه صهيونيستي آيندگان- بر پشت صفحه يك تلويزيون فارسي زبان متعلق به ارتش آمريكا- VOA- ظاهر مي شود و با حمايت از آنچه در آن چهار نشريه آمده است به سيد شهيدان اسلام- حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام- اهانت مي كند و -در حاليكه در حلقه حمايت مالي و سياسي آمريكا قرار دارد- مي گويد:«ترسي از آنچه مي گويم ندارم حاضرم خون و جان خود را در اين راه نثار كنم!»مطالب شديداً اهانت آميز آن چهار نشريه- كه در واقع يك نشريه است- بطور طبيعي و قابل پيش بيني با واكنش نيروهاي فراوان مذهبي اين دانشگاه- و خارج از آن- مواجه مي گردد ولي اين دانشجويان و اساتيد با نگاه به موارد گذشته به سرعت اوضاع را به كنترل خود درمي آورند و مانع بروز حادثه مالي و جاني مي شوند ولي يك گروه از همان باند كه منتشركننده آن روزنامه ها بوده اند، با چوب و چماق به دفتر رئيس دانشگاه اميركبير حمله مي كنند و خساراتي را به آن وارد مي نمايند و اين شايعه را شكل مي دهند كه بسيج دانشجويي دانشگاه و نيروهاي مرتبط با آن، خود، براي خارج كردن دفتر تحكيم وحدت از دور، دست به انتشار چهار نشريه زده اند و البته بعضي هم نادانسته انگشت اتهام را به سمت دفتر تحكيم وحدت مي برند ولي طولي نمي كشد كه همگان درمي يابند ماجرا اين نيست و پرده از روي يك طراحي خشن به قصد راه اندازي يك حركت خونين برداشته مي شود. ماجراي اين هفته دانشگاه اميركبير كه خيلي از مسايل را روشن كرد يكي از صدها ماجرايي است كه طي ماههاي اخير با آن مواجه بوده ايم و البته با پيگيري تك تك آنها متوجه مي شويم، دست هايي در كار است تا با راه اندازي «موج خشونت» مانع حركت جمهوري اسلامي به سمت اهداف خود شود و البته در اين ميدان نوعا هزينه را آن دسته از «نيروي داخلي» مي پردازند كه بر مبناي اعتقاد به حقي به ميدان مي آيند ولي به زودي درمي يابند ماجرا از اساس چيز ديگري بوده و با آنچه او - به درستي- حق مي دانسته تفاوت اساسي دارد. براي اينكه به درجه درستي اين مطلب دست پيدا كنيم بد نيست سري به آرشيو تاريخ بزنيم1- يكي از افراد وابسته به جريان چپ كه در سال هاي 55 تا 62 در ايران فعاليت زيادي داشته است، اخيرا كتابي با عنوان «خاطرات خانه دايي يوسف» منتشر كرده است. او در اين كتاب فاش كرده كه در آن سالها سران جريانات چپ ماركسيستي در يك نقطه كه به آن رمز «خانه دايي يوسف» (يعني خانه شوروي. ظاهرا يوسف همان جوزف استالين بوده كمااينكه نويسنده در روي جلد كتاب عكسي از استالين قرار داده) مي گفته اند، جمع شده و به طراحي در داخل كشور براي پيش بردن اهداف شوروي (سابق) مي پرداختند.اما اين همه را بنام دفاع از حقوق طبقه كارگر و زحمتكش انجام مي دادند و اعتصابات و درگيري هاي خياباني را ترويج مي كردند.۲- در اوايل انقلاب يك جريان چپ كه امروز به يك جريان راست آمريكايي تبديل گرديده به نحو انتحارگونه به مخالفت با اسلام روي آورده بود اين جريان كه سركردگي آن را فردي بنام «متين دفتري» بعهده داشت در ميتينگ سياسي خود شعار مي داد: اسلام نابود است، كمونيزم پيروز است. بعد كه قرار بر هزينه دادن بود تعدادي از دانشجويان كه تصور مي كردند اسلام ظرفيت مبارزه با امپرياليزم آمريكا را ندارد و اين چپ ها هستند كه مرد اين ميدان مي باشند، جان خود را به ميدان مي آوردند ولي سران اين گروه - و اين گروهها- به آساني از كشور خارج مي شدند و با وقاحت در همان كشورهاي امپرياليستي مأوا مي گزيدند.بعداً سندي منتشر شد كه نشان مي داد متين دفتري- مورد اشاره- شريك تجاري ارتشبد نصيري معدوم- رئيس ساواك- بوده و اگرچه شعار چپ مي داده ولي از حمايت بي دريغ ساواك هم برخوردار بوده است3- در سال 77 يكي از افراطيون كم اهميت در مصاحبه اي گفته بود: «امام خميني مربوط به گذشته است و بايد به موزه تاريخ برود»! عده اي تصور مي كردند او فقط كمي تندروي كرده است چيزي نگذشت كه او در «مانيفست جمهوري» خود به انكار اسلام و نقش آن در اداره جامعه روي آورد باز هم عده اي گفتند او عقيده خود را بيان كرده و نبايد مانع آن شد چرا كه در اين صورت زير زميني مي شود.زمان زيادي طول نكشيد تا او بطور علني و مكرر از سوي رسانه هاي نشان دار صهيونيستي- آمريكايي مورد حمايت قرار گرفت باز هم عده اي گفتند اين دليل همگرايي آنان نيست.بعد او به خارج رفت و در فرانسه در منزل متين دفتري- همان كه آواز چپ در داد و سرباز آمريكا شد!- حاضر شد و در مصاحبه با بهمن نيرومند عضو گروه متين دفتري به انكار حق مردم ايران در انرژي هسته اي و استقلال سياسي پرداخت و البته همين موضع را به تكرار در محافل آمريكايي (از جمله در مصاحبه فروردين با تلويزيون VOA) تكرار كرد.4- در سالهاي 79-78 علي افشاري عضو گروه تحكيم وحدت مي شود و با شعارهاي تند به چهره محبوب رسانه هاي غربي تبديل مي شود. عده اي اظهارات او را در راستاي اختلافات جناح ها ارزيابي مي كردند. بعد از چند سال وي به همراه عده ديگري از هم طيفان خود- شامل اميد معماريان (نويسنده حيات نو)، روزبه امير ابراهيمي (نويسنده اعتماد)، فرشاد امير ابراهيمي، مجيد محمدي، هوشنگ اسدي، حسين باستاني- كه در دوم خرداد رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران شد- به خارج از كشور رفتند و رسماً در سايت ها، راديوها و تلويزيون هاي پنتاگون و ارتش آمريكا به وطن فروشي مشغول شدند.5- عطاءاله مهاجراني وقتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي مي شود به تغييرات بنيادين در وزارتخانه و حذف نيروي هاي وفادار به انقلاب مي پردازد و جريان روزنامه هاي وابسته به اردوگاه آمريكايي- صهيونيستي را شكل مي دهد. عده اي تصور مي كنند اين - صرفاً- يك ديدگاه است و بايد به آن مجال ميدان داري داد. بعد كه حجت الاسلام خاتمي مي گويد: صداي دشمن از اردوگاه اصلاح طلبان به گوش مي رسد- او كه به ناچار كنار مي رود مي گويد مرا همان ستون روزنامه اطلاعات و فصلنامه راهبرد كفايت مي كند ولي به جاي آن ها سر از روزنامه سعودي- انگليسي «شرق الاوسط» و تلويزيون هاي ارتش آمريكا درمي آورد و در همان حال كه يك پا در شرق الاوسط و VOA دارد در چندين روزنامه مدعي اصلاحات قلم مي زند و البته اين تنها او نيست، مسعود بهنود و ده ها نفر ديگر نيز هستند كه پايي در خارج و دستي در داخل دارند. اين ها در داخل چه مي كنند؟ به اين دو خبر توجه نماييد: زيدآبادي با حضور در دفتر انجمن اسلامي يكي از دانشكده هاي دانشگاه تهران در جمع 6-5 نفره آنان گفت: «بايد دانشگاه را به صحنه مخالفت با غني سازي اورانيوم در ايران تبديل كنيد». يكي ديگر از افرادي كه نوعا در فتنه ها نقش «فرماندهي پنهان» را دارد در جلسه اي كوچك گفت: «ما تندترين مواضع را عليه خط قرمزهاي نظام- از جمله انرژي هسته اي و مسئله فلسطين- گرفتيم، طوري نشد، كسي به سراغ ما نيامد». آيا منظور او اين نبوده كه بايد كار تندتري كرد تا اتفاقي بيفتد؟ آيا اهانت به پيامبر اعظم (ص) و ساير مقدسات نظام، آن «كار تندتر» نيست؟ما در خاتمه ذكر اين نكته هم لازم است: اهانت به مقدسات معمولا در زماني اتفاق مي افتند كه يك پيروزي خيره كننده و اساسي به دست آمده است. مثلا اهانت مطبوعات 12 كشور اروپايي- كه از دانمارك آغاز گرديد- زماني اتفاق افتاد كه خود غربي ها از فروش 12 ميليون جلد قرآن مجيد خبر داده و تصريح كردند، كتاب مقدس مسلمانان پرفروش ترين كتاب سال اروپاست.اهانت به مقدسات در دانشگاه اميركبير در چه زماني اتفاق مي افتد؟ درست در زماني كه با همت اساتيد دلسوز همين دانشگاه- و دانشگاه صنعتي شريف و...- كشور ما حلقه هاي سست توطئه غرب را كنار زده و به مرحله نيمه صنعتي سوخت هسته اي دست يافته است. بايد بدانيم كه پيروزي هاي بزرگ ايران در ماجراي هسته اي، ماجراي لبنان، ماجراي عراق و... براي غرب غدار بسيار زجردهنده است و طبعا ناسزا پاسخ كسي است كه توان پاسخ ندارد. باز هم درباره رمزگشايي ناشيانه كيهان عزيز!---اعتماد ملی:تعلل همكاران ما در رفع يك نقص يكساله در سايت روزنا سبب شد، عزيز دلمان، روزنامه وزين كيهان كه چندي پيش افتخار يك مجادله تمامعيار قلمي را با ايشان داشتيم، از يك توطئه شوم توسط <ما> رمزگشايي نمايد!ماجرا از اين قرار است كه طراح سايت روزنا كه ظاهراً نبوغ ايشان هم دستكمي از نبوغ و شم جيمز باندي عزيزان دلمان در روزنامه كيهان ندارد در اقدامي شگفتانگيز ساعت سايت روزنا را معلوم نيست با وقت كجا تنظيم كرده است! هرچند كه گروهي از همكارانمان معتقدند ساعت سايت به وقت گرينويچ تنظيم شده اما از آنجا كه در پارهاي مواقع در انتهاي برخي اخبار ارسالي روي سايت ساعت 26 يا 27 هم ثبت شده! برخي از دوستان بر اين باورند كه طراح عزيز، ساعت را با كره مريخ تنظيم كرده است!توضيح همكاران ما در سايت روزنا را بخوانيد:خبرنگار روزنا ديروز ساعت 3 بعدازظهر از بروز پارهاي ناآراميها در دانشگاه اميركبير تهران اطلاع يافت و بعد از گفتوگوي تلفني با حكيمزاده، از اعضاي انجمن اسلامي اين دانشگاه، خبري را تنظيم كرد و در ساعت 30/3 بعدازظهر اين خبر بر خروجي سايت روزنا قرار گرفت.جالب اينجاست كه به علت مشكلات فني سايت روزنا كه ماهها است خبرنگاران اين سايت را درگير خود كرده است، ساعت ارسال خبر 39/10 صبح درج شده است. اما گويي اين مشكل فني چنان مخالفان اعتماد ملي را بر سر ذوق آورده كه شادمان، تقصير را به گردن ديگري انداختهاند.اعتراض به نحوه انعكاس اخبار ناآراميهاي دانشگاه اميركبير در سايت روزنا تنها به ساعت انتشار خبر محدود ميشود و بهتر اين بود كه همكاران خبرنگار در رسانهها و سايتهاي خبري كمي دقت ميكردند و بدون بررسي، سايت روزنا و روزنامه اعتماد ملي را متهم نميكردند.مشكل از اينجا ناشي ميشود كه نرمافزار سايت روزنامه اعتماد ملي به دليل پارهاي مشكلات فني و اجرايي مدتي است كه به روز نشده و همين مساله مشكلاتي را ايجاد كرده است. يكي از اين مشكلات ساعت نمايش اخبار در سايت است كه اين ساعت با اختلاف 30/5 ساعت جلوتر از زمان ايران بر روي اخبار منتشر شده درج ميشود. به بيان ديگر به علت عدم بهروزرساني نرمافزار سايت روزنا ساعت كشوري كه سرور روزنا در آن قرار دارد به عنوان ساعت واقعي انتشار اخبار نمايش داده ميشود.هرچند كه راز پيشگويي متكي به نيروهاي غيبي كيهان عزيز و دلربا از نتيجه انتخابات رياستجمهوري نهم و تعيين ترتيب نامزدها در مرحله نخست انتخابات و ايضاً ماجراي كارناوال عصر عاشورا هنوز برملا نشده است اما بر خود واجب ميدانيم از عزيزان دلمان در روزنامه كيهان و تمام متعلقات و متعلقينشان از آن سبب كه ناشيگري طراح سايت روزنا سبب شد اين پارههاي جگر در رمزگشايي از يك توطئه شوم به كاشي بكوبند (همان جدول بعضيها) پوزش بخواهيم.ظاهرا طراحان اصلي توطئه دانشگاه اميركبير از سادهدلي و نيتپاك و خلوص كودكانه عزيزان دلمان در روزنامه كيهان سوءاستفاده كردهاند و با دادن نشاني غلط به اين پارههاي جگر قصد ضايع كردن داداش كيهان را داشتهاند تا برخي مغرضان اعلام كنند باز هم كيهان ناشيانه قصد پروندهسازي دارد! در پايان باز هم لازم و واجب ميدانيم مسووليت ماجراي اخير بوسيدن دست خانم معلم را بر عهده بگيريم تا اگر مثل ماجراي تاريخي و به ياد ماندني آزادي پرشكوه ملوانهاي انگليسي اين نمايش ملودرام هم نياز به رفع و رجوع پيدا كرد و عزيزان دلمان در روزنامه فرامنطقهاي و فراجهاني كيهان قصد رمزگشايي از اين ماجرا را كردند خداي ناكرده، ضايع نشوند! شب بخير...
+ نوشته شده در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
بعد از انتصاب مهرداد بذرپاش به عنوان مدیرعامل شرکت پارس خودرو ، واعظ آشتیانی در شرکت سایپا و حضور دوباره زریبافان در دولت ، مهنوش معتمدی آذر فرماندار شمیرانات می شود . اعضای ستاد رایحه خوش - حامیان دولت - که شکست سختی را در انتخابات اخیر شوراهای شهر تهران پذیرا شدند با مهرورزی های دولت اسلامی به سمت های جدیدی منصوب شدند .در این زمینه بعد از انتصاب مهرداد بذرپاش به عنوان مدیرعامل شرکت پارس خودرو ، واعظ آشتیانی در شرکت سایپا و حضور دوباره زریبافان در دولت ، معتمدی آذر فرماندار شمیرانات می شود .همچنین وبلاگ مجادله در یک گزارش کامل اسامی تمام افرادی را که بر خلاف شعارها و میثاق نامه رییس جمهور به واسطه رابطه فامیلی در دولت مشغول خدمت هستند اعلام کرد .
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
"پروژه ايجاد تشنج در دانشگاه لو رفت". اين را کيهان نوشت و بلافاصله سردار حسين شريعتمداري، به همراه "دانشجويان بسيجي" که با "اعلام عزاي عمومي خواستار مجازات" دانشجويان دانشگاه امير کبير شده اند، پاي به ميدان "داستاني" گذاشت که "با توجه به شرايط و قرائن، مشكوك و سوالبرانگيز به نظر ميرسد." [محسن آرمين] داستان انتشار همزمان چهار نشريه دانشجويي با مطالب "تحريک کننده و توهين آميز" در دانشگاه امير کبير ـ پلي تکنيک ـ به زبان دانشجويان، از اين قرار است: "صبح روز دوشنبه ( 10 ارديبهشت) پويان محموديان ـ نماينده مديران مسئول نشريات دانشجويي ـ پس از مشاهده يک نسخه از نشريه ريوار با تيتر اول «هيچ کسي مقدس نيست» در پي رسيدگي به چند و چون اين ماجرا بر مي آيد و با تعجب متوجه مي شود که اين مقاله که سر تاسر به توهين به مقدسات و ائمه اطهار پرداخته در 4 نشريه با لوگوي نشريات دانشجويي نزديک به انجمن اسلامي پلي تکنيک يعني سحر، سر خط، آتيه و ريوار چاپ شده است که همه لوگو ها بطرز واضحي مشخص است که اسکن شده و بدلي است. در صفحه اول اين نشريات کاريکاتوري نيز از شخص اول نظام به چشم مي خورد و روي ديگر آنها هم شعار هايي همچون مرگ بر ديکتاتور و...نوشته شده" بود. [از بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکي تهران] "اين نشريات در حالي پخش شد كه بسياري از دانشجويان از چاپ نشريات ريوار به مديرمسوولي پويان محموديان، سرخط به مديرمسوولي مجيد شيخپور، سحربه مدير مسوولي احمد قصابان و آتيه به مديرمسوولي مقداد خليلپور با مطالب موهن و يكسان خبر نداشتند و تنها پس از توزيع اين نشريات توسط بسيج دانشگاه بود که متوجه مطالب و انتشار آنها شدند. حتي مديران مسوول و دست اندر كاران اين چهار نشريه با ديدن لوگوي نشريات خود بر بالاي اين مطالب شوكه شدند".[روز] احمد قصابان، مديرمسوول نشريه سحر در اين مورد به صراحت مي گويد: "ما كاملا از اين مطالب بيخبر بوديم و حدود ساعت 13 امروز متوجه انتشار چنين نشرياتي شديم".[گفت و گو با ايلنا] به دنبال اين مسئله مديران مسوول چهار نشريه مزبور بلافاصله با صدور بيانيه مشتركي اعلام کردند: "ما اعلام مي كنيم نشريات پخش شده امروزبا اين عناوين و اين لوگو كاملا جعلي بوده و مورد قبول و تائيد اينجانبان نمي باشد. بنابراين مطالب منتشره هيچ ارتباطي به ما ندارد". آنها همچنين: "براي تكذيب انتشار چنين مطالبي به سمت دفتر رييس دانشگاه رفتند كه با حادثه جديدي مواجه شدند: بسيجيان به ظاهر داغداري كه متحصن شده بودند به محض ديدن دانشجويان به سوي آنها حمله كرده و به شدت آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند". يكي از دانشجويان در گفت و گو با روز اين صحنه را چنين تشريح کرده است: "بسيجي ها كه به نظر مي رسد تعدادي از آنها دانشجويان اينجا هم نباشند و از دانشگاه هاي امام حسين و... آمده باشند با چوب و چماق به ما حمله کردند و بسياري از اعضاي انجمن مجروح شدند و از سر و صورت آنها خون مي ريخت..." اما "در چنين شرايطي نيروهاي امنيتي كه حضورشان بسيار چشمگير بود و ماموران حراست و انتظامات اجازه ندادند آمبولانس اورژانس براي انتقال مجروحين به داخل محوطه دانشگاه بيايد". همان کاري که مسئولين حراست و دانشگاه لرستان، يک بار آن را تمرين کرده بودند.در آن دانشگاه نيز مسئولين کنار ايستادند تا چاقو کشان شهر، دانشجويان را"خط خطي" کنند. درآنجا هم از آمبولانس و پليس خبري نبود. به هر حال با اين تفاسير "پروژه" کليد خورد و "نيروهاي بسيجي دانشگاه امير کبير ضمن تحصن در دفتر رهايي، رئيس دانشگاه خواستار اخراج کليه مسئولين اين نشريات و اعضاي انجمن اسلامي"[بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي خواه دانشگاه تهران] شدند و "معاونت فرهنگي دانشگاه اميرکبير هم در اعلاميه اي، انتشار هرگونه نشريه دانشجويي را تا اطلاع ثانوي ممنوع اعلام کرد." [بي بي سي] حالا نوبت سينه زدن در زير اين علم بود. علمي که کيهان، به روال معمول "علمدار" آن است. اين نشريه در اولين شماره بعد از "پروژه" نوشت: "چهار نشريه طيف علامه دانشگاه اميركبير در اقدامي هماهنگ و خط دهي شده اقدام به چاپ مطالبي مشترك در حمله به مقدسات دين اسلام و كاريكاتورهاي موهن و همچنين انتشار شعارهاي سازمان منافقين در ابعاد بزرگ كردند. درپي اين توهين آشكار جمع كثيري از دانشجويان متعهد دانشگاه اميركبير كه به نفوذ عوامل بيگانه در داخل فضاي دانشگاه و همچنين سكوت مسئولان وزارت علوم و دانشگاه اميركبير معترض بودند با حضور در ساختمان رياست دانشگاه دست به برگزاري يك تحصن زدند". و طبعا "تحصن كنندگان در حالي كه اين اقدام طيف افراطي و چپ گراي تحكيم وحدت را اجراي دستورات عوامل بيگانه خارج از مرز عنوان مي كردند، خواستار پاسخگويي رياست دانشگاه و روشن شدن تكليف دانشجويان اميركبير با اين طيف شدند". بعد از آن هم بلافاصله از "پرونده" برادر حسين، يک برگ "اعتراف" بيرون آمد که اتفاقا "در بازداشتگاه نيروي انتظامي" نوشته شده بود و فقط کيهان صفحاتش را در اختيار داشت: "يك عضو طيف غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت كه اوايل هفته جاري به جرم تلاش براي ايجاد تشنج در ميان كارگران تجمع كننده مقابل قوه قضائيه با شكايت كارگران توسط نيروي انتظامي دستگير شده بود، روز گذشته در اعترافات خود از نقشه شوم يك سازمان اروپايي وابسته به دولت آمريكا كه توسط فرزند ديك چني اداره مي شود، پرده برداشت. وي در اعترافات خود در بازداشتگاه نيروي انتظامي اعلام كرد كه با عوامل سازمان منافقين در ارتباط بوده است.وي همچنين از ماموريت خود و اعضاي طيف علامه تحكيم وحدت براي انجام يك عمليات انتحاري در كشور و سپس انداختن مسئوليت آن به گردن نيروهاي حزب اللهي خبر داده و اعلام كرده است كه اين نقشه موسسه هيفوس هلند، با هدف ايجاد تشنج و برهم زدن فضاي دانشگاه هاي ايران اجرا مي شود.بنا بر اين گزارش فرد بازداشت شده در اعترافات خود عنوان كرده كه مطالبي توهين آميز نسبت به كليه مقدسات اسلام و نظام جمهوري اسلامي توسط برخي نويسندگان متواري روزنامه هاي زنجيره اي براي افراد خاص در داخل ارسال مي شود و آنها موظفند اين مطالب را در سطح وسيع از طريق نشريات دانشجويي دانشگاه ها منتشر كنند". و البته که سردار شريعتمداري، تنها نيست. برادر سردار صفار هرندي هم هست که سکان ارشاد را برعهده دارد و روز قبل از ماجرا "دانشجويان عضو دفتر تحکيم را به بيمبالاتي در اعمال ديني و بياعتنايي به مقدسات ديني" [خبرگزاري ها] متهم کرده است. اتهامي که حالا پس از "عملياتي" شدن، بايد پي آن را گرفت. بي جهت نيست که روزنامه دولتي ايران نيز به صف"حاميان دين و دولت" مي پيوندد و داستان را چنين باز گو مي کند: "برخي افراد مغرض، خشونتطلب و بيمنطق كه سالهاست از طرف بدنه دانشجويي دانشگاهها طرد شدهاند درصدد اهانت به مقدسات و خدشه وارد كردن به وجهه دانشجويان مومن و تخريب تشكلهاي مستقل دانشجويي هستند". و يا "با توجه به اتفاقاتي كه در چند روز اخير شاهد بوديم و اظهارات صفار هرندي و سخنگوي دولت، به نظر ميآيد اقدامي كه در دانشگاه اميركبير صورت گرفته است، در ادامه يك سناريوي از پيش طراحيشده مبني بر برخورد با جريانهاي منتقد بهويژه تشكلهايي است كه به شكل سازمانيافته در حوزه نقد در حال فعاليت هستند". [ آذر منصوري معاون دبير كل جبهه مشاركت] سناريويي که "از جهتگيري پنهان برخي محافل خاص خبر ميدهد" [ داود سليماني عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت] و در راستاي "بستن هرگونه فضاي نقد و گفتوگوي آزاد" است. [منصوري] چرا که: "استفاده از لوگوي چند نشريه دانشجويي دانشگاه پلي تكنيك و چاپ كاريكاتور و مطالبي با مضامين توهينآميز به مقدسات و مقامات حكومتي با توجه به برائت جستن مديران مسوول نشريات و بر مبناي محتواي مندرج در اين نشريات كه با منطق فعاليتهاي دانشجويي همخواني ندارد، مشكوك و تأملبرانگيز است" [عبدالله مومني، دبير سابق تشكيلات دفتر تحكيم وحدت] و نشان آنکه: "اين كار با هدف تهييج احساسات مذهبي مردم و تلقي اينكه دانشجو و دانشگاه در مقابل باورهاي مذهبي مردم هستند، صورت گرفته و هدف اصلي آن ايجاد انسداد در مسير فعاليتهاي سياسي منتقدانه در داخل دانشگاه و بستن فضاي گفتوگوي آزاد، انتقاد و اعتراض در داخل دانشگاه است".[مومني] آنچه حسين نقاشي، دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران نيز بر آن تاکيد دارد: "به نظر ميرسد نيروهاي امنيتي قصد دارند با راديكال كردن فعاليتهاي دانشجويي، نيروهاي فعال سياسي را منزوي كنند و بدنه جنبش دانشجويي را كه توانايي و كشش مطالبات راديكال را ندارند از اين جنبش جدا كنند تا به اين ترتيب زمينه سركوب فعاليتهاي دانشجويي را فراهم كنند". بر همين اساس است که محمد عطريانفر، عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران سازندگي توصيه مي کند ماموران "سراغ آدرس غلط نروند" زيرا: "با دستگيري چند دانشجو مشكلي حل نميشود. بايد ريشهيابي شود كه چه كساني محيط دانشگاه را متشنج كرده و توانستهاند از آرم نشريات سوءاستفاده كنند و با جريحهدار كردن احساسات جامعه دانشجويي مسلمان، گروههايي از دانشجويان را در مقابل و رو در روي هم قرار دهند". کساني که: "نقش خود را در استفاده ابزاري از دين مکررا به اثبات رسانده اند." [انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي شريف] همان کساني که: "بارها در ماجراهايي نظير مراسم سخنراني رئيس جمهور در دانشگاه اميركبير، حمله به نهاد نمايندگي در اين دانشگاه و ماجراهاي بسيار ديگر در طي دو سال اخير ضرورت توجه جدي و اصولي مسئولان وزارت علوم به وقايعي كه تنها تعداد اندك شماري از طيف علامه اين دانشگاه به وجود آورده اند را گوشزد كرده اند." کيهان
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
نگاه گاردين به جنبش زنان---عقب گرد زنان از پيشرفت هاي دوران اصلاحات:پليس ايران آنها را بزور هل مي دهد و لگد مي زند و به زور سوار يک ميني بوس پرده دار مي کند و از آنجا مي بردشان. ساعت ها بعد در مقابل دروازه زندان اوين، به آنها چشم بند مي زنند و به زور بر تنشان چادر مي پوشانند و تمام شب از آنها بازجويي مي کنند.هر سي و يک زن دستگير شده، متهم به دريافت پول از دولت هاي خارجي براي ايجاد شورش در ايران شده بودند و اما گناه واقعي آنها، به گفته محبوبه عباسقلي زاده، اين بود که تجمع آرامي بيرون دادگاه انقلاب برگزار کرده بودند تا از پنج نفر از دوستانشان که خواستار تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان بودند و به دادگاه کشيده شده بودند، حمايت کنند.عباسقلي زاده در تماس تلفني به خبرنگار آسوشيتد پرس گفت: "در طول پانزده روزي که در زندان بودم، سعي کردم به آنها بفهمانم که ما به دنبال حقوق خود هستيم و اين ربطي به دشمن ندارد. اما آنها اصرار داشتند که دولت هاي خارجي از اين مورد بهره برداري مي کنند".دستگيري ها روز 4 مارس، اوج اين موضوع بود که حقوق زنان که در دوران اصلاحات و رياست جمهوري محمد خاتمي، پيشرفت هايي کرده بود، بعد از اينکه محمود احمدي نژاد در سال 2005 رئيس جمهور شد، عقب گرد کرد.ژيلا بني يعقوب، يک فعال ديگر که او هم مدتي را در زندان گذرانده مي گويد: "در ده ماه گذشته، نيروهاي امنيتي با وجود اينکه فعاليت هاي زنان آرام تر شده است، روز بروز خشن تر مي شود. آنها با تنگ تر کردن عرصه مي خواهند به ما بفهمانند که حتي کوچکترين انتقاد را برنمي تابند".مقامات ايراني مايل نيستند هيچ پاسخ مشخصي درباره رفتارشان با زنان بدهند. تعداد زيادي از مقامات و نمايندگان مجلس که آسوشيتد پرس قصد صحبت با آنها را داشت، از مصاحبه طفره رفتند.اما وزير اطلاعات، غلامحسين محسني اژه اي، اخيرا با گفتن اين نکته که "استراتژي جديد دشمن سرمايه گزاري و تشکيل گروه هاي مختلف تحت عنوان گروه هاي زنان و جنبش هاي دانشجويي است" انگشتش را بسوي فعالان زن نشانه رفت. او به رسانه هاي خبري داخل کشور گفت که هدف آنها اين است که دولت را نالايق معرفي کنند و مردم را عليه آن بشورانند.عباسقلي زاده، 48 ساله و مادر دو دختر است، او طلاق گرفته و دسته اي از موهاي بلوطي رنگش از زير روسري شال اش بيرون آمده و داستان زندگي اش نشان مي دهد که چطور بعد از اينکه خاتمي و اصلاح طلبان در ايران صاحب نفوذ شدند، سرنوشتش تغيير کرد.او که در مرکز مشارکت زنان، دفتري دولتي که براي احياي حقوق زنان ايجاد شده بود، خاتمي را در جريان امورات قرار مي داد، گزارشي از وضعيت زنان در ايران براي رئيس جمهور نوشت.يکي از اولين اقدامات احمدي نژاد اين بود که جاي اين دفتر را با دفتري که نامش را "مرکز امور زنان و خانواده" عوض کرد و اين تغيير نام نشان دهنده طرز فکر او مبني بر اينکه جاي زن در خانه است، بود.در زمان احمدي نژاد، دسترسي به اينترنت محدود شد و تقريبا همه روزنامه هاي ليبرال توقيف شدند و فعالان زن مي گويند که آنها را از فاصله نزديک تري مراقبت مي کنند و بيشتر براي بازجويي احضار مي شوند. زنان مي گويند فشار اين حملات را تحمل کرده اند.عباسقلي زاده و ديگر اصلاح طلبان مبارزه اي طولاني با قوانيني که اجازه مي داد زنان را به جرم فساد سنگسار کنند، چند همسري، قوانين کار که به نفع مردان بود، قوانين خانواده که حضانت کامل فرزندان رابه زنان مطلقه نمي دهد و قانوني که سهم الارث زن، نصف مرد است، شروع کردند.دولت احمدي نژاد، بجاي اينکه کوتاه بيايد، سختگيري هايش را معطوف به دانشگاه ها کرد. قانوني را به مجلس بردند که بموجب آن دانشجويان زن بايد نيمي از صندلي هاي دانشگاه را اشغال کنند، درحالي که 65 درصد صندلي هاي دانشگاه توسط زنان اشغال شده است. همچنين درمورد ورود زنان به دانشکده پزشکي هم سختگيري مي شود، زيرا آنها معتقدند اين کار از لحاظ فيزيکي براي زنان مناسب نيست و جداسازي زن و مرد در خوابگاه ها و وسائط نقليه امکان پذير نيست.زناني که براي دولت کار مي کنند بايد ساعت شش بعد از ظهر از محل کار خارج شوند تا به خانواده شان برسند.حالا هم با فرارسيدن تابستان مقامات مسئول در مورد حجاب زنان سختگيري هايشان را آغاز کرده اند. پليس مي گويد امسال بيش از 200 زن دستگير شده اند و بعد از اينکه تعهد دادند که حجابشان را رعايت کنند، آزاد شده اند.روز 2 آوريل، پنج فعال زن در يکي از پارک ها تهران به دليل جمع آوري امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان، دستگير شدند. دو نفر آز آنها، فريبا داوودي مهاجر و سوسن طهماسبي، از شش ماه تا يک سال حبس تعزيري محکوم شدند و با حکم تعليق موقتا آزاد شدند. آزاده فرقاني هم متهم به دو سال زندان تعليقي شد. طبق قوانين ايران، حبس تعليقي در صورتي که قاضي تشخيص بدهد که متهم به هر شکل قانون شکني کرده است، مي تواند تا پنج سال به اجرا در بيايد.در روز 12 ژوئن سال گذشته، پليس به تجمع بيش از 5000 زن که در يکي از ميدان هاي تهران خواستاراصلاح در قوانين شده بودند، حمله کرد. هفت نفر دستگير شدند و پنج نفر از برگزارکننده ها محکوم شدند. روز سه شنبه، دادگاه انقلاب براي سه نفر از زناني که در آن تجمع حضور داشتند، حکم زندان صادر کرد. نوشين احمدي خراساني، شهلا انتصاري و پروين اردلان محکوم به شش ماه زندان و دو سال حبس تعليقي شدند. در واقع برگزاري دادگاه آنان بود که عباسقلي زاده و گروهش را براي اعتراض به خيابان کشاند که منجر به رفتن خودشان به زندان اوين شد. همه آنها خيلي زود آزاد شدند بجز عباسقلي زاده و وکيلش، شادي صدر.عباسقلي زاده گفت که تبعيض حتي در سلولش در بخش 209 زندان اوين هم وجود داشت، وي گفت: "زندانيان مرد مي توانستند هر وقت دلشان مي خواست، سيگار بکشند و چاي بنوشند، درحالي که براي زنان روزانه فقط دو سيگار و دو ليوان چاي در نظر گرفته شده بود. مردان مي توانستند در هواي آزاد ورزش کنند و زنان فقط 15 دقيقه فرصت ماندن در هواي آزاد را داشتند".وي گفت که هرگز از لحاظ فيزيکي به او تعرضي نشده است، اما بايد آنچه را که "شکنجه سفيد" مي نامد، تحمل مي کرد: در آن سلول 9 فوت در 9 فوت، تخت و تشکي وجود نداشت و فقط پتو يي کف آنجا را مي پوشاند؛ نور چراغ مهتابي هرگز خاموش نمي شد؛ يک پنجره خيلي باريک در سقف بود که يک باريکه نور از آن عبور مي کرد. و سکوت مرگبار هميشه بود.او بايد با چشم بند به دستشويي مي رفت. تلويزيون و راديو در اختيارش نبود و فقط قرآني به او داده بودند تا بخواند و او تا دو روز مانده به آزادي اش در روز 19 مارس، با خانه اش تماس نگرفته بود.تازه او معتقد است که اين بار از دفعه قبل که در سال 2005 به دليل شرکت در کنفرانسي که توسط خارجي ها ترتيب داده شده بود به اوين برده شده بود، بهتر بوده است. در آن زمان سلولش آنقدر کوچک بود که نمي توانست بايستد.او مي گويد که پنج بار توسط همان مامور اطلاعاتي که از پنج سال پيش پرونده اش را در دست دارد، بازجويي شد. يک مرد مودب در اتاقي که عايق صدا داشت، روبرويش مي نشسته و همان سووال هاي هميشگي را تکرار مي کرده: چند سفر کرده و دليل اين سفر ها چه بوده؟ چه کسي هزينه اين سفر ها را داده است؟ چه مقدار پول از خارج از کشور دريافت کرده است؟ چه کساني در اين کارگاه ها حضور داشتندعباسقلي زاده مي گويد که چيزي براي پنهان کردن ندارد: او سفر هايش را به خارج تاييد کرده و گفته است که سازمان او از بنيادي هلندي پول گرفته است و نحوه خرج شدن اين پول را هم توضيح داده است و گفته است که کارگاه هايش در شهر هاي کوچک و روستاها با شرکت بين شش تا 12 نفر در هر بار، تشکيل شده است. او مي گويد که در زندگي اين تجربه را بدست آورده است که بجاي اينکه زير و بم زندگي ات را تعريف کني، بهتر است که پاسخ هاي کوتاه بدهيبعد از روزهاي زندان انفرادي و سکوت، عباسقلي زاده صداي دوستش را مي شنود: وکيلش شادي صدر، از سلول شماره 24 صدايش مي کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
سردار!شما كه نگفتيد؛ ما هم كه نگفتيم! پس كي گفت؟!:پس از آنكه فرمانده نيروي انتظامي در حاشيه يكي از جلسات در پاسخ به سوالات مكرر خبرنگاران در مورد نحوه اجراي طرح مبارزه با بدحجابي، رسانهها را خطاب قرار داد و همه آنچه را كه خود در يك ماه گذشته در مورد اجراي اين طرح از ابتداي ارديبهشت خبر داده بود تغيير داد و عنوان طرح را <افزايش امنيت اجتماعي> ناميد، خبرگزاري ايسنا با انتشار گفتههاي قبلي فرمانده و ديگر مسوولان قضايي و انتظامي كه به صراحت نام طرح را <مبارزه با بدحجابي> ناميده بودندقصد يادآوري موضوع به فرمانده را داشت. البته احمدي مقدم با گذشت چند روز از اجراي طرح و بالا گرفتن انتقادات نهتنها نام بلكه هدف اجراي طرح پيشنهادي خود را تغيير داد.
+ نوشته شده در یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
+ نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
|
|