تبليغاتX
عدالتخواهان

جمعی از اعضای سابق و فعلی شورای مرکزی و شورای عمومی اتحادیه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت با انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به دکتر عبدالکریم سروش ضمن تاکید بر نقش ایشان در بیداری جنبش دانشجویی در سالهای اخیر به نقد برخی سخنان اخیر وی پرداختند متن نامه در پی می آید:

جناب استاد دکتر عبدالکریم سروش

نام شما در تاریخ جنبش دانشجویی بر سنگهای سختی حک شده است آنچنان که با گذر ایام وباد وباران روزهایکه می آید محو نمی شود.
این نام زمانی در تاریخ ما طنین انداز شدکه از دانشجو انتظار جنبشی نمی رفت وآنها باید سربزیرانی رهوار می بودند که به دانشگاه راه یابند واگر نبودند باید می رفتند،روزهای سرد وتاریکی که انجمن ها اسلامی را عزم تغییری نبود وسرمای جانکاه جمود و تحجر بر دیوارهای دانشگاه سیطره یافته بود،در چنین فضای صدای کسی شنیده شد که از روشنی سخن می گفت وعرش آنها که سر بر آسمان می ساییدند را با کلامی آرام وشمرده به لرزه درآورد.
او یک مبارز انقلابی نبود وما را به خشونت فرا نمی خواند ،او از مولوی می گفت و انبانش لبریزازعشق و عرفان وآزادی بود و رد پای بشر را در آسمانی ترین مفاهیم جسته بود.
نام عبدالکریم سروش نام استادیست که شاگردانش بعد از رفتنش به دانشگاه آمده اند.


جناب استاد!


ما وشما همیشه در یادمان خواهد ماند روزی که کلام شما بر یخ های ستبر وقندیل بسته دانشگاه اثر کرد وآنگاه ما منادیان آزادی در دانشگاهها شدیم، وظیفه استعلام نام دانشجویان بر زمین نهادیم وبرای بیداریش کوشیدیم. آن سالها را از یاد نبرده ایم که بر زبان بردن نام شما شجاعت می خواست وشهامت. آن روزها که برای سخنرانی تان در یک کلاس باید از شورای تامین امنیت یک استان اجازه می گرفتیم، آن هنگام که در تمام طول مدت سخنرانی شما قلب هایمان در سینه می تپید تا کلام شما به انتها برسد و یاری دهندگان خشونت ،استاد خشونت ستیز ما را نیازارند،هر گاه خشونت آنقدر عریان شد که ما برای تسکین دردهایمان به درشتی سخن گفتیم، دوباره درس هایتان را دوره کردیم.
ما از شما آموختیم که مشفقانه نقد کنیم وبرای بزرگ شدن ناممان ،بزرگی نام کس نهان نکنیم، از شما آموختیم که اگرپیشینیان ما در دوردست تاریخ دیواری بنا کرده اند برای ساختن عمارتی نو آن را خراب نکنیم،کژی وکاستی هایش بر گیریم وخشت بر آن بنهیم. از شما آموختیم چشم بر انگیزه ها ببندیم وانگیخته ها را نقد کنیم. شما میان تندخویی و طغیان برایمان دیواری کشیدید وبه ما آموختید که در آن سالهای سکوت چگونه طغیان کنیم وفریاد آزادی سر دهیم،پیش از آنکه "شعارهای آزادی" زینت بخش عکس های تبلیغاتی شود، این نام را از شما شنیده بودیم، پیش از آنکه "درود بر مخالف من" تزیین بی عملی های سیاسی شود ،عینیت نقد منصفانه را در کلام شما جسته بودیم. اینک چه می شود که استاد ما آن کلام شیرین بر زمین نهاده ودر نقد نظر دیگری بر حافظه وصداقت و علم او خرده می گیرد؟اینکا استاد ما را چه می شود که سخنان نغز و پرمغز وعمومآ حق به جانبش در مواجهه با مخالفان و منتقدان ومفتریان به صد عتاب وتحقیر آلوده است؟اینکا از میان خیل آنها که آن دوران یکه تاز میدان شده بودند وتیغ بر دست پیادگان را از صحنه به در کردند، تنها نام عبدالکریم سروش می آید واز جایگاه او می پرسند به این دلیل است باقی همه بر آن عهد خود استوار مانده اند ومدال افتخارش را بر سینه آویخته اند. ینکه در آن سالهای غیر قابل دفاع، که یک انقلاب با تمام عظمتش تنها به نفع یک گروه مصادره می شد بپرسند استاد ما در کجای تاریخ ایستاده بود از کدام یک از نقدها وافتراها وتهمتهایی که در این چند ساله بر شما رفته هولناکتر است؟ شما خود يكي از قربانيان حذف دگراندبشان از دانشگاه هستيد اما طرح اين سوال كه در آن روزگاران كه "حذف اغيار " در اين كشور تبديل به قانون شد و اعتراض بر آن بي قانوني و مستوجب تنبيه،شما چه ميكرديد سوال نابجايي نمي تواند باشد، در آن روزها بسياري از آنان كه فهميدن گناهشان بود و مبارزه كردن منفعتشان از دانشگاه بيرون رانده شدند. ولي شما نشديد و دست کم برای مدت کوتاهی معتمد بوديد وماندید، اكنون آيا زير سوال بردن حافظه آنها پاسخ مناسبي براي پشت در ماندگان است ؟ يا همه آنها كه به گذشته شما نقبي ميزنند و نقدي ميكنند به قصد تكفير شما چنين ميكنند؟آيا همه را ميتوان كذاباني خام درسوداي نام دانست آنها كه خود از نام آوران اين ديارند؟ شما زماني خود هشدار داده بوديد كه مبادا طعن طاعنان و منع مانعان ما را از گام زدن در مسير چشمه ساران حقيقت باز بدارد آيا تمام نقدهايي كه بر شما ميرود طعن طاعنان است و هيچكدام حظي ازحقيقت نبرده اند ؟ آنگاه كه شما نيز چنين كنيد به كجا مي توان تکیه کرد و آيا پايه هاي نقد در اين ديار تا بدین حد لرزان است؟ براستی آیا همه نقشهایی که بر لوح دوره کوتاهی از پیشینه استاد می زنند،برآب است؟ و ما تا بدين حد سرگردان كه آنها كه طريقت به ما نشان مي دهند خود به وقت عمل در وادی تاریکی فرو می غلطند؟در ابتدای کلام آوردیم که درسهای شما دانشگاه را دوباره زنده کرد، پس گفتن توصیفی درباره آن فضای مردگی چیزی از استاد ما نمی کاهد.
این چند سطر را نوشتیم تا به استادمان نشان دهیم درسهایش را فرا گرفتیم. ما که در طول یک دهه در انجمن های اسلامی دانشجویی بهترین روزهای جوانی مان را سپری کردیم ودر طول تنها یک دهه،"سیاست بازان " بسیاری از آرزوهایمان را در مقابل دیده گانمان زنده به گور کردند ، اینک تنها همان دیده گان نظاره گر برایمان مانده است که هر روز شاهد رفتن به سمت نقطه نامعلومی باشیم.
لذا نمی خواهیم با طرح پرسشی این چنین برای خود نامی فراهم آوریم، چرا که در این سرزمین که مردم به صلیب معیشت ونان و بودشان مصلوب شده اند پرسیدن سوال شاگردی از استاد نام نمی آورد،اما هنوز آنقدر امید برایمان مانده که آرزوی آمدن روزی را کنیم که اندیشه انسانها نقد شود نه انگیزه آنها. هنوز ذره ای امید ما را به رفتن و نماندن وا میدارد و پس ازسالها فهمیده ایم که ازآیینه بپرسیم نام نجات دهنده را .

چوغنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش


جمعی از اعضای سابق شورای مرکزی وشورای عمومی دفتر تحکیم از سال 75 تا 85 و
اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

سیاوش افضلی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 80-75
مهدی امینی زاده- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی76-84 مجتبی بیات- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی85- 82
ثمینا رستگاری- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی81-79
علی سیاسی راد- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی 80-75
حجت الله شریفی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی77-82
رئوف طاهری
وحید عابدینی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی82-84
مهدی عربشاهی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
علی عزیزی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
هادی کحال زاده- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی78-82
بهرام فیاضی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی 79-84
احمد مدادی- عضو سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وفعال دانشجویی 80 -77
فرید مدرسی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 85-78
عبدالله مومنی - عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 84-76
سید سراج الدین میردامادی- عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم و فعال دانشجویی 74-77
علی نیکونسبتی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
علی وفقی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
محمد هاشمی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
بهاره هدایت- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم
حنیف یزدانی- عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محسن غرويان از شاگردان مصباح‌يزدي در مورد روابط موسسه تحت مديريت مصباح‌يزدي با دولت احمدي‌نژاد گفت: مشاور رييس‌جمهوري در امور روحانيت از فارغ‌التحصيلان موسسه پژوهشي امام خميني(ره) است... در جلسات هيات دولت نيز مباحث اخلاقي از سوي دانش‌پژوهان موسسه پژوهشي امام خميني(ره) مطرح مي‌شود اما درحد وزرا هنوز كسي به كار گرفته نشده است... از شروع فعاليت دولت نهم، فعاليت‌هاي موسسه پژوهشي امام خميني(ره) با دولت نهم بيشتر شده است... [در پاسخ به اين‌كه آيا وجهه دولت از آيت‌الله مصباح‌يزدي با توجه به ناكامي‌هاي دولت نهم به ويژه در حوزه مسايل اقتصادي، موقعيت موسسه پژوهشي امام خميني(ره) و آيت‌الله مصباح‌يزدي را در حوزه علميه قم تضعيف نخواهد كرد] در اين زمينه چيزي به نظرم نمي‌رسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط   | 

تحرکات یک جریان سیاسی خاص برای خلع لباس سید محمد خاتمی وارد مرحله جدیدی شده است  در مشهد ، تعدادی از طلبه ها و روحانيان مشهدی و اعضای  شوراي هماهنگي نيروهاي حزب الله این شهر در اعتراض به آنچه "هتك حيثيت روحانيت" توسط سید محمد خاتمي می خواندند ، مقابل دادگاه ويژه روحانيت مشهد تجمع و شكايتی را علیه رئیس جمهور سابق به این دادگاه تسليم كردند.تجمع کنندگان نسبت به دست د ادن خاتمی با زنان ایتالیایی معترض بودند . آنها همچنین دست نوشته هایی با خود حمل می کردند که بر رویشان نوشته شده بود: «خلع لباس محمد خاتمي، اعاده حيثيت از روحانيت، اعاده حيثيت از ملت ايران» ، «دادگاه ويژه روحانيت سكوت مكن» ، «محمد خاتمي ننگ ملت ايران، ننگ روحانيت» .نکته جالب اینکه آنان در پلاکاردهای خود ، پیشوند "سید" را از نام خاتمی حذف کرده بودند!آنها در در پايان اين تجمع بيانيه‌ ای را علیه خاتمی قرائت کردند . در این بیانیه آمده است: "...کسروی ظاهرا یک روحانی بود! تقی‌‌زاده هم که ظاهرا روحانی بود در ادامه راه غرب‌‌پرستی او، گوی سبقت را از فاحشه‌های سیاسی ربود و به اسلام و ایران تا توانست خیانت روا داشت. باز هم داشته‌ایم کسانی را که با سوء استفاده از لباس روحانیت به اسلام خیانت کرده‌‌اند و رذیلت را برای خود خواستند.شریعتمداری که فتوای به قتل امام و تایید کودتای نوژه را داد و منتظری که خون به دل روح الله عزیز کرد از همین قماشند. کدیور که با واژگونه فهمی دین، اسلامیت نظریه‌ي ولایت فقیه را زیر سوال برد و اشکوری که ملعونانه دست در دست دریوزگان غربی و غرب‌گرا علیه ولایت و اسلام موضع گرفت، نیز از همین قماشند. اینان نه حجة الاسلامند و نه آیة الله، که مشتی نفس‌‌پرست و قدرت طلبند... دزدانی در لباسی مقدس که ساده‌دلان و بی‌اطلاعان را می‌فریبند و غرض‌ورزان و دشمنان را خواسته و ناخواسته یاری می‌رسانند.در ادامه این بیانیه آمده است:"«محمد خاتمی» نیز یکی از همان قماش است که متاسفانه با امکانات مالی و تبلیغاتی فراوان داخلی و خارجی، از این لباس، نهایت سوء استفاده را کرده و می‌کند... او اخیرا در سفری به ایتالیا اقدام به گناه علنی لمس بدن اجنبی و مصافحه با چند زن بی‌حجاب کرد. بی‌حیایی و بی شرمی او آنچنان زیاد بود که به راحتی حتی در مقابل دوربین‌ها با چشم‌درگی در مقابل نامحرمان بی‌حجاب ایستاد و به آرامی دستان آنان را فشرده و با آنان خندید و گنه‌کاری و فسق پنهانی خود را به همه نمایاند.  او لیاقت لباس مقدس پیامبر را ندارد و او روحانی نیست بلکه عملکرد او جز ضربه‌زدن به روحانیت و اسلام و ایران نیست. هنجارشکنی و اباحه‌گری او، باید در دادگاه صالحه‌ای بررسی شود و این لباس مقدس از شر او راحت شود. دادگاه ویژه روحانیت اگر به این وظیفه خود عمل نکند فقط خشم خدا و مردم متدین را برای خود خریده است...» 

عدالتخواهان : ای کاش تجمع کنندگان محترم درباره سایر محرماتی که در جامعه وجود دارد نیز اینگونه واکنش نشان می دادند . آیا به نظر آنها دو برابر شدن قیمت خانه در یک سال که به بی خانمای بسیاری منجر شده ، ظلم آشکار و در نتیجه حرام نیست؟
آیا آواره شدن هزاران کارگر سرگردان که ماه هاست حتی یک ریال حقوق نگرفته اند و همین چند روز پیش یکی از همان ها از فرط شرمندگی خانواده ، خود را کشت ، غیرت آقایان را به جوش نمی آورد؟
آیا خود فروشی هزاران زن و دختر ایرانی در داخل و خارج کشور از شدت فقر و نداری ، جایی برای تاسف و نگرانی ندارد؟
آیا سوزاندن سرمایه های مادی و معنوی کشور در منازعات سیاسی ، از نظر آنان حلال است؟
آیا فراری دادن مغزها و سرمایه های مالی کشور ستم نیست ؟
آیا... ؟
ای کاش مشکلات مملکت ما آنقدر ناچیز بود که می شد برای مسائلی مثل دست دادن خاتمی با زنان وقت گذاشت... !
ای کاش...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

دکتر شريعتي جامعه شناس و مورخ بود و از اين دو منظر به دين نگاه مي کرد، اين نوع نگاه به دين تازگي داشت و باعث چه نتايج و عکس العمل هايي در آن روز جامعه ايران شد، درباره نگاه تاريخي و جامعه شناسانه او به دين توضيح دهيد. رويکرد معمول با دين، اغلب رويکرد الهياتي، فلسفي و با تکيه برعلوم ديني است. رويکرد علوم انساني در مطالعه دين، جديد است و به همان اندازه پرمناقشه. و اصولاً مطالعه دين، که مديريت امر قدسي است، امر مخاطره انگيزي است چرا که به گفته هانري دروش، يک جامعه شناس دين فرانسوي، ترجمه و تحقيق در اين حوزه، محقق را در خطر اتهام به نسبي کردن کلام مقدس قرار مي دهد، و خطا در اين حوزه، او را با اتهام توهين به مقدسات مواجه مي سازد. و در آن زمان، اين همان سرنوشت شريعتي در رويکرد تاريخي و جامعه شناختي اش به دين بود. رويکرد تاريخي شريعتي در تحليل تاريخ اسلام و تکيه اش به منابع مختلف، او را در معرض نقدهاي بسياري قرار داد که به عنوان نمونه استفاده از منابع سني را مجاز نمي شمردند يا تحليل طبقاتي شريعتي از جامعه صدر اسلام، مورد نقدها اگر نگوييم تکفيرهاي بسيار قرار گرفت. چه نسبتي ميان دين با فرهنگ و جامعه در زمان دکتر شريعتي برقرار بود؟ شما در جايي گفته بوديد، اين نسبت اعتراضي بود. به اعتقاد شما نگرش جامعه شناسانه و تاريخي شريعتي چه تاثيري در اين نسبت داشت؟ منابع فکري دکتر (علمي و مذهبي) در اين رويکرد به دين چه بود؟ دين به تعبير تيليش به عنوان «هسته سخت فرهنگ» يا به گفته دورکيم به عنوان «سيمان جامعه»، طبيعتاً موقعيت تعيين کننده و نقش موثري در ساخت فرهنگي و بافت اجتماعي دارد. اين موقعيت و اين نقش اما به نسبت دوره هاي تاريخي يک جامعه متفاوت بوده است. از سويي در جوامع مختلف، دين کارکرد دوگانه اي داشته، در جايي و در مقطعي از تاريخ، مرجع مشروعيت بخش وضع موجود بوده است و در دوره ها و جوامع ديگر، کارکردي اعتراضي و مشروعيت زدا داشته است. نوآوري شريعتي، با تکيه به واقعيت جامعه شناسانه دين و نه حقيقت الهي آن، در اشاره به تکثر مذاهب تاريخي و کارکردهاي متفاوت آنها بوده است. نظريه «مذهب عليه مذهب» اشاره به اين واقعيت دارد که در طول تاريخ همچنان که مذهبي در کار مشروعيت بخشي و طبيعي جلوه دادن نظم و نابرابري موجود بوده است، مذهب ديگري نيز در برابر مذهب حاکم وجود داشته و با آن مبارزه کرده است. يک مذهب نقش افيوني و مذهب ديگر نقش اعتراضي ايفا مي کرده.آقاي مطهري هم در آن زمان، در مقاله احياي فکر ديني به اين بحث از قول يک نويسنده عرب اشاره دارند که دين هم ترياک است و هم حرکت و جنبش و نتيجه مي گيرند که حرکت و جنبش، است، کدام دين؟ ديني که پيامبران آوردند و ترياک است، کدام دين؟ معجوني که بشر امروز ساخته است.منابع فکري شريعتي در اينجا هم منابع تاريخي اسلام و هم ميراث جامعه شناساني چون مارکس، دورکيم، گرامشي و... بوده است، شريعتي به تبع دورکيم که از «صور بنياني و صور متاخر دين» سخن مي گفت، ميان «نهضت و نهاد» تفکيک قائل مي شود، و اشاره دارد که دين در صورت يک نهضت، وجهي ديناميک و اعتراضي دارد و در شکل نهاد، متصلب و مشروعيت بخش مي شود. او به تبع مارکس از کارکرد دوگانه دين سخن مي گويد و به تاسي از گرامشي که معتقد بود دين بزرگترين اتوپيا است، به نسبت ميان دين و اتوپيا مي پردازد و در عين حال با تحليل جامعه شناختي صدر اسلام، ميان اسلام طبقاتي قريش و اسلام بردگان تفکيک قائل مي شود و بر کارکرد اعتراضي دين تاکيد مي ورزد. دکتر شريعتي يک متخصص محض نبود، بلکه يک متخصص متعهد بود. الف- آيا اين تفکيک را قبول داريد ب- آيا نظر دکتر سروش را درباره مرحوم شريعتي درست مي دانيد؟ راستش من با اين نوع ايده آل- تيپ سازي هايي که ماکس وبر براي شناخت واقعيت پيشنهاد مي کرد-چندان ميانه اي ندارم. اين نمونه سازي ها در آموزش و سياست بسيار کارآمد است، در حوزه تفکر اما اغلب تقليل گراست. اگر شريعتي جامعه شناس است و اين اصلي است که در بحثي که شما از دکتر سروش نقل کرديد، مفروض گرفته شده است، جامعه شناس دين نيز بود، چرا که يکي از مهم ترين موضوعات کارش دين و تحول ميدان ديني بود. در نتيجه نمي توان اين دو را در برابر هم قرار داد. جامعه شناس دين مي تواند در عين حال ديندار جامعه شناس نيز باشد، مانند بسياري از جامعه شناسان دين که مومن يا متاله نيز بودند. مهم اين است که در تحليل جامعه شناختي خود، فاصله لازم را با ميدان تحقيق حفظ کند وگرنه صرف تعلق يا عدم تعلق فکري، کار جامعه شناس را بي اعتبار نمي سازد. و اما در مورد نسبت ميان علم و عالم و اينکه شريعتي يک متخصص محض نبود و يک متخصص متعهد بود. اين درست است در عين حال مي خواهم در خصوص اين مفهوم «محض» در دانش علوم انساني، چند و چون کنم. اين محض به چه معناست؟ آيا به اين معناست که اين نوع دانش به دور از منفعت، مصلحت و قدرت است، که البته از نظر من اين رويکردي معصومانه با دانش است. برخي از جامعه شناسان به طور مثال، به مشاهده، کلاسه بندي، توصيف و تحليل داده هاي اجتماعي بسنده مي کنند و کار علمي را بيشتر توصيفي مي نامند اما حتي در اين صورت نيز نتيجه کارشان در خدمت سياستي قرار مي گيرد که اين داده ها را استخدام مي کند براي توضيح و توجيه منافع و مواضع خود. در نتيجه تخصص محض مفهومي پرمناقشه است. و حتي دانشمند اگر خود، دانشش را با سياست خود پيوند ندهد، دانشش مسلماً به استخدام سياستمدار درخواهد آمد. دکتر شريعتي خود استاد اين نمونه آرماني دادن هاست، آيا در اين مورد نقدي به شريعتي داريد؟ بله. در آثار شريعتي ما به تيپولوژي هاي بسياري برمي خوريم. دوگانه ها و تثليث هاي شريعتي معروفند. دوگانه هايي چون اسلام آري و اسلام نه، تشيع سرخ و تشيع سياه،ابوذر و سلمان. تمدن ، تجدد، فرهنگ و ايدئولوژي... و تثليث هايي چون زر و زور و تزوير. عرفان، برابري و آزادي، قاسطين و مارقين و ناکثين... اما شرايط ما امروز با شرايطي که شريعتي در آن مي زيست، متفاوت است. اولين اصل روش شناسي دکارت، وضوح و تمايز انديشه است. اين نمونه آرماني ها، به وضوح و تمايز کمک مي کنند اما اشکال در اين است که در عين حال بسيار ساده سازي مي کنند و دنياي امروزي ما به تعبير ادگار مورن، نه با سادگي و وضوح که با پيچيدگي شاخص مي شود. از اين روست که امروز بيش از آنکه بحث تفکيک ها و تمايزات مطرح باشد، بحث بر سر ترکيبات و تبديلات است. اين سادگي و وضوحي که ميان اين دوگانه ها موجود است، دوگانه هاي رستگاري بخشي که با انتخاب يکي، تکليفت تعيين مي شود، راه و چاه را به تو مي شناساند و از انحراف، برحذرت مي کند، در جهان اجتماعي ما ديگر موجود نيست. دنيايي که ما در آن زندگي مي کنيم، پيچيده تر از اين نمونه هاست و در نتيجه شايد مي بايست به جاي تکيه بر تفکيک ها، به ترکيب ها و تبديل ها انديشيد، به اينکه چطور، بر اساس چه مکانيسمي و تحت تاثير چه عواملي يکي به ديگري تبديل مي شود يا چگونه اين دو با هم ترکيب مي شوند يا بر روي هم قرار مي گيرند. روش علمي- جامعه شناسانه و تاريخي شريعتي با توجه به ضعف فاحش روشنفکران امروز در داشتن بينش تاريخي از مسائل چه درس هايي براي روشنفکران امروز دارد؟ مهم ترين درس روش شريعتي در توجه وي هم به استاتيک و هم به ديناميسم جامعه و صرف همزمان اين دو است. او امر اجتماعي را، به عنوان يک واقعيت، مورد تحليل قرار مي دهد اما با رويکردي تاريخي هم به فرآيند تاريخي تکوين و عوامل سازنده اش توجه دارد (گذشته) و هم به اين نکته که واقعيت يک کانون آتشفشاني فعال است، متصلب نمي ماند، تغيير مي کند و به سمت و سويي ميل مي کند (آينده). اين نگاه تاريخي و آينده نگر، آينده اي که با آرمان و پروژه اي پيوند خورده، به بينش او ديناميسم و غنايي مي بخشد که اغلب در تحليل ها غايب است. گرايش غالب، امر اجتماعي را به تعبير عاميانه، «بي سر و ته»، بررسي مي کند. گويي واقعيت همچون داده اي بر ما نازل شده است، گويي نه «محصول» يک فرآيند تاريخي است و نه مي تواند «منجر» به يک تحول شود. نگاه مسلط امروز، نگاه آلترناتيوساز است. يکي مي آيد و جانشين ديگري مي شود، همان نگاه علوم طبيعي، مرگ و تولد. اما حتي در علوم طبيعي به اين واقعيت توجه مي شود که هر تولدي، تا چه حد محصول ميراث ژنتيک است و تا کجا انسان مي تواند در اين ميراث دخل و تصرف کند. به عنوان مثال در جامعه شناسي، برخي، از تکثر رويکردها، متد ها و مکاتب اين رشته به اين نتيجه رسيدند که ما با بحراني روبه روييم و اين تکثر فزاينده، وحدت اين رشته را با تنشي جدي روبه رو کرده است که مي رود تا موجوديتش را به خطر اندازد. در واکنش به اين وضعيت، برخي از يک جامعه شناسي دفاع کردند و تلاش کردند مانيفستي براي اين رشته يا يک رساله جامعه شناسي عمومي بنويسند. در حالي که اين تکثر را ما در رشته هاي ديگر نيز مي بينيم. مگر انقلاب علمي، اصول اوليه علوم دقيقه را زير سوال نبرد و مگر در تاريخ، مکتب آنال، کل تاريخ را با پرسشي جدي مواجه نساخت؟ اما اين رشته ها هر بار در نتيجه اين بحران هاي سازنده، قوي تر و غني تر شدند. مساله در اين است که ما هنوز در درک و صرف تکثر مشکل داريم. هم به قول شما در بينش تاريخي ضعيفيم و هم به نظر من در توجه به آينده. مدام خود را در معرض انتخاب قرار مي دهيم، انتخابي که در آن «محروميت» هست. به عنوان نمونه؛ دانش بومي، دانش جهاني. يکي از بوميت دفاع مي کند و خود را از جهان محروم. يکي از جهانيت دفاع مي کند و از خود محروم. در حالي که اصل بحث را بايد زير سوال برد. مگر نه اينکه هر جامعه شناسي اي به نوعي بومي يا به تعبير درستش محلي و ملي است، چون جامعه شناس طبيعتاً به جامعه خود مي انديشد و در نتيجه جامعه شناسي اش معطوف به مسائل جامعه خودش است؟ جهان شناس که نيست، جامعه شناس است و جامعه خود را مي شناسد. در نتيجه هر جامعه شناسي اي بنا به تعريف، محلي است. در عين حال، جامعه شناس در شناخت جامعه خود، برخي از نظرياتش از فيلتر فرهنگي و تاريخي و ديني جامعه اش عبور مي کند و قابليت استفاده در جوامع ديگري را نيز مي يابد و به اين ترتيب نظريه اش جهاني مي شود. بخشي از نظرياتش تنها در جامعه خودش کاربرد مي يابد و بخشي در جوامع ديگر نيز. بنابراين دانشي که توليد مي کند هم داراي وجوه محلي و هم داراي وجوهي جهاني است. و اصولاً در شرايط امروز ما، در شرايط جهاني شدن، جهاني شدن که هم از جهان دهکده کوچکي ساخته و هم به شکل تناقض آميزي، به قطعه قطعه شدن جهان نيز منجر شده است، چطور مي توان با تکيه بر يکي، ديگري را ناديده گرفت. شريعتي اين ويژگي را داشت که از طرفي به تعبير سپهري، با همه افق هاي باز نسبت داشت، به خود به عنوان انساني در جهان مي انديشيد، تا آنجا که مي نويسد گاه احساس مي کنم که با همسايه ام، با دوستم به اندازه هزاران سال نوري فاصله دارم، و از سويي ديگر، از اين واقعيت نيز غافل نبود که او به هر حال ساکن جهان سوم، جوامع اسلامي، ايران استعمارزده، و زاده روستاي کوچکي است بر کرانه کوير. او نظريه را وام مي گرفت و از آن استفاده مي کرد، اما به شرايط جامعه شناختي توليد نظريه و موقعيت نظريه پرداز نيز توجه مي کرد. اين صرف همزمان ناهمزماني هاست که هنر شريعتي يا به گفته شما، روش اوست. روشي که امروز در تحليل جهان پيچيده اجتماعي ما، از کاربردش ناگزيريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود. وي در همه‌ي ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود.

مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش.

مظهر يك “همسر” در برابر شويش.

مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش.

مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.

وي خود يك “امام” است، يعني يك نمونه‌ي مثالي، يك تيپ ايده‌آل براي زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” براي هر زني كه مي‌خواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند. او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ي مدامش در دو جبهه‌ي خارجي و داخلي، در خانه‌ي پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد. نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوه‌هاي خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علي است. او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش. این است كه علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را “بني‌علي” مي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”. شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.
نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند. اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است.

منبع: کتاب زن از دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم. ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی. ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است. راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!
ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .
‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
وبلاگ عدالتخواهان سالروز رحلت بزرگ‌بانوي مكرم اسلام، دختر پيامبر رحمت، حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا را به عموم مسلمانان به وبژه شيعيان آن حضرت تسليت مي‌گوييد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

محمود احمدي‌نژاد به قم رفت؛ اما فقط در ميان بيوت علما و مراجع تقليد، دفتر محمدتقي مصباح يزدي حضور عالي‌ترين مقام اجرايي كشور را درك كرد. احمدي‌نژاد نه‌تنها خدمت اين روحاني ارشد شرفياب شد، بلكه فارغ‌التحصيلان مكتب مصباح يزدي- موسسه آموزشي و پژوهشي امام‌خميني- هم با او گپ زدند. او با وجود اينكه همچنان خستگي سفر استاني بر تنش بود، حاضر شد به قم برود تا در نشست مجمع عمومي فارغ‌التحصيلان اين موسسه سخنراني كند. سخنراني او در اين نشست، شايد در پي اداي دين رئيس‌جمهور به حاميان خود باشد چرا كه او از آغاز حضور در رقابت‌هاي سياسي براي نشستن بر كرسي رياست‌جمهوري «يد تواناي» آنان را لمس كرده بود. به گونه‌اي كه شخص مصباح يزدي نقش موثري در رئيس‌جمهور شدن او داشت. اين ادعا را «محمدناصر سقاي بي‌ريا» شاگرد ارشد مصباح يزدي به روشني با سايت اينترنتي «رجانيوز» از رسانه‌هاي حامي «احمدي‌نژاد و دولت» در ميان مي‌گذارد: «حضرت آيت‌الله مصباح به عنوان چهره شاخص طرفدار روي كار آمدن آقاي احمدي‌نژاد بودند و خيلي موثر. به هر حال يكي از تاثيرگذاران ايشان بوده‌اند و كسي نمي‌تواند انكار كند.» مصباح يزدي نه‌تنها از اين عالي‌ترين مقام اجرايي دفاع مي‌كند، بلكه برخي از تئوري‌هاي سياسي- مذهبي پيش از برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري دوره نهم، در كلام و گفتار احمدي‌نژاد چه در زمان كانديداتوري و چه در مقام رئيس‌جمهور به كار گرفته شده است. تئوري «دولت اسلامي» و بسط اين نگرش و چارچوب‌گذاري آن و حتي دلايل مخالفت اين روحاني ارشد با «تحزب» كاملا همسان با اظهارات رئيس‌جمهور جلوه‌گري مي‌كند. او آنقدر احمدي‌نژاد را دوست دارد كه او را «نعمتي الهي» مي‌داند. تنها اين استاد ارشد حوزه علميه قم در اين مسير گام برنداشته است، بلكه شاگردان او نيز «هواداري از احمدي‌نژاد» را بر تارك اظهارات خود به نمايش گذاشته‌اند. فارغ‌التحصيلان موسسه آموزش- پژوهشي امام‌خميني تحت مديريت اين عالم ديني در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري همزمان با اعلام حمايت برخي از اعضاي «جامعه مدرسين» از «هاشمي‌رفسنجاني» رقيب او يعني «محمود احمدي‌نژاد» را در بيانيه‌اي كانديداي «اصلح» ناميدند. آنان همچنين بنابر اعلام «سقاي بي‌ريا» يك روز حقوق خود را به ستاد انتخاباتي احمدي‌نژاد اهدا كردند. اين شاگرد ارشد مصباح يزدي در اين باره به ايسنا گفته بود: «در موسسه امام‌خميني (ره) كه بنده عضو هيات علمي آن نيز هستم، تمام كارمندان و اعضاي هيات‌علمي يك روز حقوق خود را به ستاد دكتر احمدي‌نژاد اختصاص دادند.» اكنون اعضا و دانش‌آموختگان اين موسسه با روي كار آمدن رئيس‌جمهوري همفكر با آنان در كانون توجهات قرار گرفته‌اند به گونه‌اي كه از اعضا و اساتيد اين موسسه همچون «محمد ناصر سقاي بي‌ريا» مشاور امور روحانيون رئيس‌جمهور شده است و «مرتضي آقاتهراني» استاد اخلاق هيات دولت. همچنين «غلامحسين الهام» و «پرويز داوودي» از اساتيد اين موسسه در جايگاه «سخنگوي دولت» و «معاون اول رياست‌جمهوري» نشسته‌اند. از سوي ديگر «منوچهر محمدي» مدير سابق گروه سياسي موسسه آموزشي و پژوهشي امام‌خميني، معاونت وزير امورخارجه را برعهده دارد. اين جنبش اساتيد و اعضاي انجمن فارغ‌التحصيلان موسسه آموزش‌وپژوهشي امام‌خميني به ساختار سازماني اين موسسه بازمي‌گردد. ساختاري كه «آيت‌الله مصباح يزدي» درباره آن مي‌گويد: «گمان نمي‌كنم جايي كه بتواند يك جمع متشكلي را با شناخت و اعتماد متقابل نسبت به همديگر فراهم كند، بهتر از اينجا وجود داشته باشد.»اين مجموعه مورد اعتماد مصباح يزدي، يك مجموعه غيررسمي نيست، بلكه «انجمن فارغ‌التحصيلان موسسه آموزشي-پژوهشي امام‌خميني» در آبان 1380 مجوز خود را از كميسيون ماده 10 احزاب گرفته و به عنوان يك تشكل سياسي ثبت شده است. «نظم و انسجام» در تار و پود اين مجموعه گنجانده شده، به گونه‌اي كه حتي فارغ‌التحصيلان مكلا حق حضور در اين مجمع را ندارند و بايد «ملتزم به شئون روحانيت» باشند. همچنين راه‌اندازي شعبه در اساسنامه اين تشكل پيش‌بيني شده است و در حال حاضر اين تشكيلات داراي 10 منطقه است: «1- اصفهان 2- تهران3- خراسان و سمنان 4- يزد، كرمان، سيستان و هرمزگان 5- قم 6- مركزي، همدان، كرمانشاه، ايلام و كردستان 7- مازندران، گيلان و گلستان 8- فارس، بوشهر، لرستان، كهكيلويه و بويراحمد، اهواز و چهارمحال و بختياري 9- آذربايجان شرقي و غربي، زنجان، قزوين و اردبيل و 10- فارغ‌التحصيلان بين‌المللي كه هر استاني كه بيش از 60 فارغ‌التحصيل داشته باشد، مي‌تواند مستقلا يك منطقه را به خود اختصاص دهد. در نشست‌هاي اين انجمن هم پيشنهاداتي در جهت تاثيرگذاري جدي و متمركز در ساختارهاي سياسي- اجتماعي ارائه شده است كه هر يك نشاني از اهداف اين موسسه و انجمن وابسته به آن دارد؛ از موضع‌گيري در قبال مسائل سياسي و اجتماعي تا اجراي برنامه سخنراني قبل از خطبه‌هاي نماز جمعه در سراسر كشور. به عنوان نمونه در كميسيون «راهكارهاي تحكيم مباني نظام جمهوري اسلامي» در اجلاس هفتم اين انجمن در دي‌ماه 82 مواردي همچون «مقابله با انحرافات در زمينه فرهنگ، نفوذ در مراكز تصميم‌گيري و تصميم‌سازي، نفوذ در نظام آموزشي، اصلاح علما و امرا و جلوگيري از سست شدن همين دو قشر، ساده زيستن مسوولان امر، ايجاد عدالت اجتماعي در جميع زمينه‌ها و...» ارائه شد. البته همه اهداف اين تشكل بايد با جلب نظر آيت‌الله مصباح‌يزدي اجرايي شود. همچنين تمامي مصوبات مجمع عمومي و شوراي مركزي انجمن فارغ‌التحصيلان موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني كه يكي از اعضاي شورا منصوب و نماينده مصباح يزدي است، با تاييد او قابل اجراست. اين انجمن اگر روز گذشته مهمان «رئيس‌جمهور» بود، اما پيش از تابستان 84 نيز ميهمان‌هايي نه از جنس دولتمردان، بلكه از زمره شخصيت‌هاي سياسي به حضور پذيرفته بودند، افرادي همچون «حسين شريعتمداري (مدير مسوول روزنامه كيهان)، عزيزي (سخنگوي وقت شوراي نگهبان، علي‌اكبر ولايتي (مشاور امور بين‌الملل مقام رهبري)، حسن عباسي (سخنران راديكال) و...».البته فعاليت‌هاي موسسه امام‌خميني فقط به اين انجمن فارغ‌التحصيلان خلاصه نمي‌شود، بلكه اين موسسه در جهت حفظ شاگردان اين مركز آموزشي، انجمن فارغ‌التحصيلان را راه‌اندازي كرده است. چرا كه جلب دانش‌پژوهان اين مجموعه با احتياط و گذر از برخي فرمول‌ها انجام مي‌گيرد تا «چهره‌هاي روحاني جديد به چشم آيند، چهره‌هايي كه سواد حوزوي را (كه جناح چپ از آن بي‌بهره‌اند) با تسلط بر علوم و مباحث و چالش‌هاي فكري روزآمد (كه معمولا جناح راست فاقد آن است) جمع كرده باشند.» اين موسسه با داشتن بيش از هزار فارغ‌التحصيل سعي كرده است، گزينش دانش‌پژوهان را به طور جدي، حتي در مقطع تحصيل دنبال كند. به گونه‌اي كه اين موسسه مدعي است: «امر سنجش و ارزيابي از بدو ورود دانش‌پژوهان از طريق مصاحبه و پر كردن پرسشنامه‌هاي مخصوص شروع شده و در خلال دوره آموزشي از طرق مختلف ادامه پيدا مي‌كند. در نهايت هنگام فارغ‌التحصيل گزينش شدن دانش‌پژوه نوعي شناخت تفصيلي از قابليت‌ها و توانايي‌هاي او حاصل شده است. در اين مرحله در صورت نياز موسسه، در آنجا به كار گرفته خواهد شد و در صورت اعلام نياز از مراكز مختلف علمي، آموزشي و فرهنگي به آن مركز معرفي مي‌شود.» همچنين برنامه‌هاي هفتگي و جلسات منحصر به دانش‌پژوهان و اساتيد نيست، بلكه براي كارمندان اين موسسه و خانواده‌هاي تمامي آنان در اين موسسه برنامه‌ريزي صورت مي‌گيرد. تا به حال 30 دانش‌آموخته اين موسسه به كشورهاي انگلستان، آمريكا، كانادا، اتريش و هلند اعزام شده‌اند و در آن دوران برخي از آنان مسووليت‌هايي در مراكز اسلامي آن كشورها داشته‌اند؛ «مركز بزرگ اسلامي نيويورك» پذيراي «مرتضي آقاتهراني» بوده است، «مركز تعليمات اسلامي واشنگتن» در اختيار «سيدمحمدرضا حجازي» و «مركز بزرگ اسلامي تگزاس در شهر هيوستون» 12-10 سالي برعهده «محمدناصر سقاي بي‌ريا». همچون اين سه كه شاگردان مصباح يزدي هستند، شاگردان ديگر او هم همچون «محمدجواد زارعان»، محمود نمازي، محمد فنايي‌اشكوري، ابوالحسن حقاني، سيدمحمدكاظم مصباح موسوي، حميد كثيري، ابوالفضل ساجدي، سيداحمد رهنمايي، عباسعلي شاملي، علي مصباح‌يزدي و محمدعلي شاملي» ديار غرب را درك كردند. همچنين موسسه آيت‌الله مصباح يزدي چندي سالي است، اقدام به راه‌اندازي «طرح ولايت» در تابستان‌ها براي دانشجويان بسيجي كرده است و در اين دو سال گذشته «دبير مدارس» و «هيات علمي دانشگاه‌ها» نيز در اين طرح 40 روزه كه برنامه‌هاي آموزش منسجمي در اين طرح ارائه مي‌شود، حضور يافته‌اند. اين برنامه‌هاي منسجم و همه‌جانبه، موسسه امام‌خميني را كانون توجه برخي نهادها كرده است. «سيداحمد رهنمايي» شاگرد آيت‌الله مصباح يزدي در اين باره مي‌گويد: «مراكزي مستقل از موسسه، متقاضي كمك هستند؛ از جمله دفاتر نهاد نمايندگي ولي‌فقيه در دانشگاه‌ها جهت تدريس و يا ايراد سخن و يا پرسش و پاسخ در دانشگاه‌ها و دبيرخانه‌ ائمه جمعه به منظور تصدي امر امامت جمعه در مراكز استاني و شهرستاني و ساير نهادها از جمله بسيج، سپاه و ارتش كه از موسسه تقاضاي همكاري داشته و دارند.» اكنون با روي كار آمدن دولت نهم نه‌تنها نهادهاي غيردولتي، بلكه مراكز دولتي نيز وامدار تلاش‌هاي موسسه آيت‌الله مصباح يزدي هستند، اين وامدار بودن باعث شده است كه رئيس‌جمهور روز گذشته به قم برود، آيت‌الله مصباح يزدي را ببيند، براي فارغ‌التحصيلان موسسه او سخنراني كند و در اين سخنراني بگويد: «بايد از وجود افرادي مثل آيت‌الله مصباح يزدي استفاده كرد.»

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

حجت الاسلام محسن قرائتي که خود را رئيس «بي سوادها و بي نمازها» مي داند برنامه هاي دومين روز از همايش کاهش استفاده از مجازات زندان را به هم ريخت و با حضور خود همايش را از محفلي آکادميک به نشستي صميمانه با انتقادهاي گزنده بدل کرد. به نوشته ی شرق، برگزارکنندگان همايش اواخر شب پيش از او خواسته بودند اگر وقت دارد مهمان افتخاري اين مجلس باشد و او بدون تکلف پذيرفته آمده بود. با آمدن او کارگاه مسائل حقوق و فقه اسلامي همايش برگزار نشد و شنوندگان دل به سخنان شيخي سپردند که به گفته خودش برنامه تلويزيوني اش با بيش از 20 سال سابقه پربيننده ترين برنامه صدا و سيماست.قرائتي گفت؛ «مملکت ما دو گير بيشتر ندارد، آخوندهاش نواب صفوي نيستند، کت و شلواري هاش شهيد رجايي.» به اعتقاد او تمام گير و گرفتاري ما از اين است که نماز و انس با قرآن را رها کرده ايم و به جيفه دنيا دل بسته ايم. قرائتي گفت؛ «در همين قوه قضائيه که دل من از آن خون است .» از روزي ياد کرد که به دادگستري مشهد رفته بود و بيش از چند نفر را سر صف نماز جماعت نديده بود. او گفت؛ «آنقدر هوار کشيدم و دري وري گفتم تا اينکه الان مي گويند قدري بهتر شده و مثلاً 40 نفري سر نماز جماعت حاضر مي شوند.» او که هر فرازي از سخنانش با خنده هاي حاضرين در همايش همراه بود ادامه داد؛ «زمان رياست آقاي يزدي به او گفتم چرا در قوه قضائيه نماز جماعت اقامه نمي شود؟ گفت اگر بگويم قاضي ها بيايند براي نماز از آن طرف جيم مي شوند، گفتم از قديم گفته اند هرچه بگندد نمکش مي زنند واي به روزي که بگندد نمک.»نماينده ولي فقيه در نهضت سوادآموزي بر شاد کردن جامعه و مردم مخصوصاً جوان ها تاکيد کرد و گفت؛ «چون مردم نمي توانند بخندند مي روند عياشي مي کنند بعد قوه قضائيه آنها را مي اندازد زندان. خوب از اول يک کاري کنيد که مردم بتوانند بخندند. ما آخوندها که هميشه مثل گاز اشک آور عمل مي کنيم. فقط بلديم گريه مردم را درآوريم. از آن طرف در مملکتمان هم خيلي از حلال ها حرام هستند. آن وقت مي گوييد چرا جوان مي رود عياشي مي کند؟ براي اينکه در خانواده ما با او کنار نمي آييم. سعي نمي کنيم جذب و درکش کنيم و او مي رود به طرفي که نبايد برود. ما، وزارت اطلاعات، قوه قهريه و قوه قضائيه به جاي اينکه بياييم جلوي منحرف شدن جوان ها را بگيريم کنگره کاهش زندان راه مي اندازيم. حکايت قوه قضائيه حکايت کسي است که به مريضي که اسهال گرفته قرص نمي دهد تا اسهالش بند بيايد بعد مي رود با نخ و سوزن پشت طرف را مي دوزد، اينکه رسمش نشد.»قرائتي رئيس کميته اقامه نماز و ستاد امر به معروف در ادامه سخنانش خطاب به مسوولان قوه قضائيه و مهمان هاي خارجي همايش گفت؛ «ما در ايران چهار نوع جوان داريم. يکي جوان هاي توتي. يعني مثل توت هاي شيرين درختي که با يک تکان مي ريزند زمين. اينها خودشان مي آيند مسجد و نماز جماعت مي خوانند و از محرمات پرهيز مي کنند و خلاصه کاملاً دم دست هستند. دوم جوان هاي اناري. انار يک ميوه حلال زاده است اما بايد بروي بالا آن را بچيني، خيلي هم کار سختي نيست. يعني با قدري تلاش مي توان آنها را هم به مسجد کشاند. گروه سوم جوان هاي نارگيلي هستند. يعني نه تنها بالاي درخت هستند که پوسته سفت و سختي هم دارند که بايد زحمت زيادي بکشي و آنها را بشکافي ولي بعد که شکافتي مي بيني مغز شيرين و شيره سفيدي دارند. گروه چهارم هم جوان هاي گردويي هستند که ترشرو و متکبر پشت شاخه هاي درخت پنهان مي شوند و چيدنشان خيلي سخت استبعضي هاشان هم توخالي يا تلخند. ما بايد همه اين چهار نوع جوان را در نظر بگيريم و برايشان برنامه ريزي کنيم و آنها را با قرآن و نماز انس بدهيم تا دنبال عياشي نروند. به جاي اينکه بياييم اين کارها را بکنيم آمده ايم کنگره کاهش زندان راه انداخته ايم.»او ادامه داد؛ «اين نص صريح قرآن است که کساني که از قرآن اعراض کنند زندگي شان گير مي کند و به نکبت مي افتند حالا فرقي نمي کند نفتشان 7 دلار باشد يا 70 دلار. الان ما همه از قرآن بريده ايم و قرآن محور زندگي مان نيست. به همين خاطر زندان هايمان هم پر شده است.»قرائتي گفت؛ «قوه قضائيه اگر مي خواهد در رسيدن به اهدافش موفق شود بايد روش هايش را عوض کند. اينکه همايش و کنگره برگزار کنيم که نشد کار. بايد از روش ترياکي ها استفاده کرد.آنها از ارتباط چهره به چهره استفاده مي کنند، مي روند خانه حسن آقا بعد با هم مي روند خانه احمد آقا، قوه قضائيه هم بايد اين جوري در ترويج نماز و قرآن بکوشد تا بتواند نتيجه بگيرد. من اين را جاهاي ديگر هم گفته ام. نماز که ضايع شد شهوات به دنبال آن مي آيند و بعد هم زندان. الان تمام آسيب هاي ما از دو سوراخ است؛ شهوت و غفلت. اولي با ازدواج حل مي شود دومي با نماز. حالا مي فهميم چرا پيامبر گفته است من از دنياي شما دو چيز را دوست دارم، زن را و نماز. چون اين دوتا يک خاصيت دارند و جلوي فساد را مي گيرند.» محسن قرائتي در پايان تاکيد کرد؛ «خلاصه بگويم، قوه قضائيه نسبت به آموزش و پرورش خراب است، نسبت به نماز خراب است و نسبت به فيلم هم خراب است. آن وقت مي گويند چه کار کنيم؟ خدا کند بعد از اين سخنراني مرا به زندان نيندازند،»

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط   | 

ادعای بازداشت فاطمه رجبی:فاطمه رجبی نویسنده و همسر سخنگوی دولت، بازداشت شد و ساعتی بعد توسط غلامحسین الهام آزاد شد.به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی اندیشمندان، چند روز گذشته افروغ طی گفت و گویی خبر از ارسال اس ام اس های ناموسی به تلفن همراهش داد و اعلام کرد که ازاین افراد شکایت کرده است.بنابراین گزارش، پس از ارسال شکایت، فاطمه رجبی به همراه تعدادی دیگر، به دلیل ارسال اس ام اس های توهین آمیز، ناموسی و تهدید آمیز اعم از تهدید به ترور، بازداشت شدند.خبرنگار اندیشمندان می افزاید: رجبی پس از ساعتی بازداشت، با وساطت غلامحسین الهام آزاد شده است، اما سایر افراد دستگیر شده، هم اینک در اختیار قوه قضاییه می باشند.


انتقاد شمس الواعظین از تحریف اخبار و رویه غیر اخلاقی در بخش خبری 20:30: انجمن دفاع از آزادي مطبوعات با مثبت ارزيابي كردن پاره‌‏اي گشايش‌‏ها در صدا و سيما، از وجود گرايش‌‏هاي غيرحرفه‌‏اي و غيراخلاقي در برخي برنامه‌‏هاي اين سازمان انتقاد كرد. ماشاءالله شمس‌‏الواعظين، سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات با اشاره به برگزاري جلسه شوراي مركزي اين انجمن،  گفت: انجمن دفاع از آزادي مطبوعات در جلسه اين هفته خود ظهور پاره‌‏اي از گشايش‌‏ها در تعدادي از شبكه‌‏هاي راديوي جمهوري اسلامي به‌‏ويژه دعوت اين شبكه‌‏ها از افرادي با گرايش‌‏هاي مختلف سياسي- فكري را براي شركت در ميزگردها و برنامه‌‏ها به لحاظ ايجاد موازنه بين بدنه اجتماعي و بدنه سياسي جامعه، را مثبت ارزيابي كرد.وي تصريح كرد: انجمن دفاع از آزادي مطبوعات در عين حال از وجود پاره‌‏اي از گرايش‌‏هاي غيرحرفه‌‏اي و غيراخلاقي در حوزه خبررساني در برنامه‌‏هايي مثل 30/8 ابراز نگراني كرد و به مسوولان صدا و سيما هشدار داد.شمس‌‏الواعظين افزود: برخي برنامه‌‏هاي صدا و سيما مثل 30/8 با تحريف برخي اخبار و پيش‌‏ گرفتن رويه غيراخلاقي، موجب ضربه زدن به رسانه ملي و زمينه بي‌‏اعتماد شدن نخبگان به آن را فراهم مي‌‏كنند. سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات از مسوولان صدا و سيما درخواست كرد كه اگر مي‌‏خواهند فضاي اطلاع‌‏رساني را به مشاركت نخبگان پيوند بزنند، اخلاق حرفه‌‏اي و امانتداري در اطلاع‌‏رساني، اخبار گرايش‌‏هاي مختلف فكري- سياسي را در صدر كار قرار دهند. شمس‌‏الواعظين تصريح كرد: انجمن دفاع از آزادي مطبوعات از مسوولان صدا و سيما درخواست دارد سياست‌‏هاي واحدي را در شبكه‌‏هاي مختلف اين سازمان پيگيري كند. وي افزود: راهبرد واحد اطلاع‌‏رساني بايد در صدا و سيما لحاظ شود و به طور مثال در برنامه 30/8 عده‌‏اي از نخبگان مورد بي‌‏احترامي قرار نگيرند اما از همان رجال براي برنامه راديو گفت‌‏وگو دعوت شود. شمس‌‏الواعظين گفت: مسوولان صدا و سيما مي‌‏توانند با اتخاذ راهبرد واحد در امر اطلاع‌‏رساني و رعايت اصول اخلاقي و حرفه‌‏اي، جايگاه فعلي اين سازمان را تغيير دهند و باعث پر شدن شكاف ميان نخبگان و بدنه سياسي جامعه شوند كه البته تاكنون قدم‌‏هاي مثبتي در اين امر برداشته نشده است


اعتراض به حذف کديور از تدريس در دانشگاه :محسن کديور استاد دانشگاه تربيت مدرس کرسي تدريس خود را در اين دانشگاه از دست داد و همزمان تعدادي از اساتيد دانشگاهي، فعالان سياسي و دانشجويان به حذف کديور از دانشگاه تربيت مدرس اعتراض کردند.کديور در شرايطي کرسي تدريس خود را در اين دانشگاه از دست داده است که پيش از اين برخي گروه هاي منتقد دانشگاهي از احتمال اخراج اساتيد دگرانديش سخن به ميان آورده بودند. محسن کديور يکي از اساتيدي بود که احتمال اخراج او از دانشگاه مي رفت و در اين راستا فعاليت هايي عليه او در دانشگاه تربيت مدرس صورت گرفته بود. محسن کديور از اساتيد معترض به عملکرد دولت و مجموعه اصولگرايان به شمار مي آيد. اينک کديور آن گونه که خود مي گويد به خاطر انتقادها و اعتراض هايش کرسي هاي دانشگاهي خود را يکي پس از ديگري از دست مي دهد. براساس حکم صادره از سوي دانشگاه تربيت مدرس، محسن کديور ديگر حق تدريس در دانشگاه تربيت مدرس را ندارد و بايد به موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه برود البته اين اتفاق در شرايطي رخ مي دهد که سال گذشته به دنبال موج بازنشسته کردن اساتيد دگرانديش دانشگاه ها، سعيد حجاريان و محسن کديور از حضور در هيات علمي گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس محروم شدند و البته پيش از اين دو نفر، بازنشسته کردن اجباري مجتهد شبستري استاد الهيات دانشگاه تهران خبرساز شد.به دنبال حذف کديور از دانشگاه مدرس، انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه با نوشتن نامه يي به فرهاد دانشجو رئيس دانشگاه تربيت مدرس اعتراض خود را اعلام کردند.دانشجويان در اين نامه با اشاره به مديريت دو ساله دانشجو بر دانشگاه تربيت مدرس آورده اند. اين مدت فرصت مناسبي بود جهت ارتقاي علمي و فرهنگي دانشگاهي که مولود انقلاب است. تربيت مدرس به دليل تمرکز بر دوره تحصيلات تکميلي در زمان طرح ضرورت جنبش نرم افزاري، توليد علم و تاسيس کرسي هاي نظريه پردازي و نقد توسط مقام معظم رهبري، استعداد نقش آفريني در اين مسير را داشته و دارد. اما اين فرصت ها و مزيت ها به سرعت در حال از در دست رفتن هستند. علاوه بر اينکه که شاهد جنبش نرم افزاري، توليد و تاسيس کرسي نقد نيستيم... ادامه متاسفانه روزي نيست که رسانه ها خبر از تنگ شدن عرصه و زمينه سازي براي حذف اساتيد اين دانشگاه ندهند. همچنين در بخش ديگري از اين نامه با اشاره به حق آزادي بيان و عقيده در قانون اساسي تاکيد شده است؛ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به عنوان ميثاق ملي بر حق آزادي بيان و عقيده تاکيد کرده است و راه را بر سلب آزادي هاي مشروع ولو با وضع قوانين، حتي به دليل حفظ امنيت و تماميت ارضي کشور بسته است. با کدام قاعده و با استناد به کدام قانون اعضاي هيات علمي دانشگاه بايد همچون شما بينديشند؟ يکي از نقاط تاريک رژيم طاغوت از بين بردن فضاي آزاد و برخورد با دانشگاهيان بوده است. از اين رو يکي از ثمرات انقلاب اسلامي و افتخارات نظام جمهوري اسلامي، آزادي دانشگاه ها و ايجاد فرصت نقد براي دانشگاهيان است. آيا شما نبايد به عنوان يک مدير در نظام جمهوري اسلامي با در نظر گرفتن منافع ملي، حافظ و پاسدار آزادي آکادميک به عنوان دستاورد انقلاب اسلامي و آبروي نظام جمهوري اسلامي باشيد؟ اين نامه مي افزايد؛ دين مبين اسلام و حکومت ديني اکنون بيش از هر زمان ديگر مورد هجمه کساني است که آن را دين تنگ نظري و جمود مي خوانند و با بهانه و اشاره يي در پي يافتن شاهدي بر عدم امکان تحمل و گفت وگو در جامعه اسلامي هستند. اگر خود را مومن به اين دين شريف مي دانيد آيا صحيح است که با برخورد نسنجيده و خارج از حدود شرعي لبه دوم قيچي دشمنان اسلام تکميل شود؟ در پايان اين نامه سرگشاده تاکيد شده است؛ ما بر مبناي تکليف شرعي و انساني بر خود لازم ديديم که ضمن تذکر موارد فوق از حضرتعالي درخواست تجديد نظر در برخورد ناصواب و فراقانوني صورت گرفته با اساتيد -که شائبه حذف و تنگ کردن عرصه بر آنان به دلايل سياسي را ايجاد کرده است- از جمله برخورد صورت گرفته با روحانيون نوانديش دکتر محسن کديور و دکتر ابوالفضل شکوري را داريم. اميد آنکه دورانديشي شما، پايبندي تان به دين، تقيدتان به اصول انساني و احترام حضرتعالي به قانون، شما را از اين آزمون سر افراز بيرون بياورد. در همين حال و در واکنش به اين اقدام داوود سليماني استاد الهيات دانشگاه تهران ضمن انتقاد از اين سياست تاکيد کرد؛ از سوي بزرگان و مسوولان کشور همواره بر توسعه دانش محور بسيار تاکيد شده است و اين موضوع در چشم انداز 20 ساله به وضوح مشاهده مي شود، اما چنين رفتارهايي عدم امنيت شغلي را به ارمغان مي آورد و نخبگان ملت را با سلب آزادي هاي سياسي روبه رو مي کند.جعفر کامبوزيا استاد دانشگاه شهيد بهشتي نيز با بيان اينکه دانشگاه همواره مستقل است، اظهار داشت؛ دانشگاه محل نقد افکار است و به اين دوستان توصيه مي شود در رفتارهاي خود تجديد نظر کنند به خصوص اينکه دانشگاه تربيت مدرس در زمينه تجويد اساتيد دگرانديش گوي سبقت را از ساير دانشگاه ها ربوده است.داوود سليماني نماينده سابق مردم تهران در مجلس با تاکيد بر اين مساله که هزينه هر فرد تحصيلکرده در مقطع تحصيلات تکميلي بسيار بالا است، گفت؛ حضور چندين هزار نيروي تحصيلکرده در خارج از کشور به همراه آمار بالاي فرار مغزها نگراني هاي جدي يي را براي کشور به ارمغان مي آورد، زيرا جبران چنين ضايعه يي که در اصل از بين رفتن سرمايه انساني است بسيار سخت است.کامبوزيا عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ششم با اشاره به عملکردهاي غير قابل دفاع رياست دانشگاه تربيت مدرس تصريح کرد؛ اين دوستان در آينده قطعاً مسووليت واگذار مي کنند حال در آينده چگونه مي خواهند از رفتار خود دفاع کنند، بهتر است قبل از دير شدن اين ضايعه را جبران کنند زيرا نمي توان از دانشگاه انتظار داشت که يک نظام فکري بر آن حاکم باشد و همواره راهکارهاي بهتري براي نقد افکار مخالف در دانشگاه وجود دارد.کامبوزيا با تاکيد بر اين مساله که مشکلات ناشي از اين تصميم گيري هاي نادرست بسيار زياد است، گفت؛ تداوم اين مساله مشکلات بيشتري را به وجود مي آورد و افرادي که در مقام مسوول در دانشگاه تصميم گيري مي کنند و بعد مي خواهند در همان دانشگاه به فعاليت خود ادامه دهند، بسيار سخت است، تنها کار مناسب اين است که اين توصيه هاي برادرانه را جدي بگيرند و از اتخاذ تصميمات نادرست در دانشگاه خودداري کنند.همچنين احمدشيرزاد رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ششم ضمن انتقاد از رويکرد حذف اساتيد دگرانديش، تصريح کرد؛ مسوولان دانشگاه تربيت مدرس و وزارت علوم اگر واقعاً تعلق خاطر دانشگاهي داشته باشند بايد از چنين واقعه يي احساس بدي داشته باشند زيرا کديور از محققان برجسته فلسفه و علوم انساني و از دانش پژوهان شجاع و صاحب فکر است و حق دانشجويان بهره مندي از نظرات ايشان است در حالي که اين اقدام زمينه محروم کردن دانشجويان از نظرات اساتيد برجسته را فراهم مي کند.محمدجواد غلامرضاکاشي استاد دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه علامه با اشاره به فرآيند کنترل دانشگاهي گفت؛ هدف از اين اقدامات سياسي کنترل فضاي دانشگاهي است اما در اين ميان از يک مساله غفلت شده و آن برخورداري دانشگاه از پيچيدگي هاي دانشگاهي است هرچند زماني عده يي در دانشگاه تصميم به انقلاب فرهنگي گرفتند که البته موفقيت آميز نبود. نماينده مردم اصفهان در مجلس ششم با هشدار نسبت به تکرار اين رويداد در دانشگاه تصريح کرد؛ تکرار اين رويداد در اصل زنگ خطر و هشداري است که بايد دانشگاهيان نسبت به آن توجه داشته باشند. نگراني عمده اين است که اعضاي هيات رئيسه انتصابي دانشگاه ها با هر کسي که موافق نباشند از طريق پرونده سازي و فشارهاي ناعادلانه شرايط را بر استادان و محققان کشور سخت کنند تا وي را از صحنه دانشگاه حذف کنند.
لزوم تکثر در دانشگاه
محمدجواد غلامرضاکاشي استاد دانشگاه علامه با تاکيد بر اين مساله که در فضاي دانشگاهي متکثر همه عقايد فرصت رشد مي يابند، گفت؛ در فضاي رکود بسياري از افراد خواستار فعاليت سياسي دانشجويان بودند زيرا در چنين فضايي به هيچ وجه هيچ انديشه يي قابليت رشد نمي يافت هرچند چنين اقداماتي براي خاموش کردن هر صداي مخالفي در دانشگاه براي اهداف سياسي کوتاه مدت موثر است و در درازمدت جوابگو نيست و اجراي چنين سياست هايي خساراتي را به بار مي آورد که بيشتر از منفعت آنها است


بزرگداشت سالروز حمله شبانه گروههای فشار به خوابگاه طرشت :دانشجويان ساكن خوابگاه شهيد همت دانشگاه علامه طباطبايي همزمان به سالروز حوادث 24 خرداد سال 1382 و حمله گروه‌‏هاي فشار به خوابگاه طرشت اين دانشگاه، تحصني را برگزار كردند. عليرضا موسوي، عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي منتخب دانشجويان دانشكده ادبيات علامه طباطبايي ، گفت: در اين تحصن كه با حضور اعضاي انجمن اسلامي منتخب دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي برگزار شد, دانشجويان با همه كساني كه در آن سال مورد هتك حرمت قرار گرفته و زيان ديدند، ابراز همدردي كردند. وي افزود: دانشجويان همچنين با بازداشتي‌‏هاي اميركبير و كساني كه حكم انضباطي خوردند، اعلام همبستگي و بر مقاومت در برابر تلاش‌‏ها براي بستن فضاي دانشگاه‌‏ها تاكيد كردند.موسوي با بيان اينكه اين تحصن از ساعت 23 تا 24 برگزار شد، گفت: دانشجويان شركت‌‏كننده در اين تحصن مراسم شعرخواني برگزار و به ياد دانشجويان بازداشت‌‏شده، شمع روشن كردند.


همسر سخنگوی دولت و مجددا خواهان خلع لباس خاتمی شد:همسر سخنگوی دولت مجددا خواستار خلع لباس حجه الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی ایران شد. وی با تکرار اداعاهای برخی جریانات ضد اصلاحات در نامه ای به علمای قم که در سایت اقتدارگرای انصار نیوز منشر شدهاست نوشت:مراجع عظام تقليد، جامعه‌ي محترم مدرسين و روحانيت وارسته و بالنده‌ي حوزه‌هاي امام صادق عليه‌السلام! انتشار فيلم مربوط به "محمد خاتمي" در كشور "ايتاليا"، ميزان پايبندي اين دارنده‌ي لباس روحاني را به "شريعت اسلامي" نمودار كرد. گرچه بر اساس "فيلم پيشين" موردي تقريباً مشابه از سوي فرد مذكور در "ايران" صورت گرفته، اما مسأله‌ي دست دادن با زنان در ايتاليا را نمي‌توان با هيچ عذر و مصلحت‌گرايي، دورانديشي يا نوانديشي، خردگرايي و سياست‌پيشگي ناديده گرفت و يا توجيه نمود. از وكيلان مجلس، سران احزاب راست و چپ، جناح‌هاي سياسي، و قلم به دستاني كه تنها بر اساس مصلحت خودبينانه و نفع‌طلبي سياسي وارد عمل نمي‌شوند، انتظاري نيست كه در مقابل اين فاجعه، موضعي دينمدارانه و مسؤوليت‌پذيرانه بگيرند. علماي رباني و پاسداران حقيقي شريعت محمد صلي‌الله عليه و آله و سلم! آيا در تاريخ شيعه، هرگز نمونه‌ي بارزي از رفتار خلاف شرع، چون عمل "محمد خاتمي" را به خاطر داريد؟ آيا صاحبان ديدگاه‌هاي غرب‌گرايانه و غربزده، و اصلاح‌طلبان دين‌سوز، هرگز جرأت داشته‌اند در "لباس دين" به دين‌سوزي عملي بپردازند؟ آيا قداست روحانيت و طهارت لباس پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم، هرگز ميدان تركتازي عملي پروتستان‌هاي شريعت‌سوز واقع شده است؟ گرچه پس از "بردار شدن شريعت" در مشروطه‌ي دين‌ستيز، برخي دارندگان لباس روحاني، ستيزه‌گري با مباني اسلام، و احكام
شريعت را آشكار نمودند، اما اين افراد ناچار از "خلع لباس" داوطلبانه يا اجباري گرديدند. "كسروي"، "تقي‌زاده" و امثال آن‌ها، شاهد اين مدعا هستند. در نتيجه، "لباس مقدس روحانيت" از "اباحه‌گران غرب‌پيشه" حداقل در تظاهر به شريعت‌ستيزي، مصون مانده است. بالاتر آنكه، انديشه‌هاي "مفسده‌انگيز" اين افراد همواره از سوي روحانيت حافظ اسلام ناب محمدي صلي‌الله عليه و آله و سلم، با پاسخ‌هاي قاطع و كوبنده مواجه شده‌اند. بنابراين چگونه امروز كه افرادي چون "محمد خاتمي" با انتصاب به نظام امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف، و با داشتن لباس روحاني، به چنين اعمال فاجعه‌باري دست مي‌زنند، مرجعيت عظيم‌الشأن و روحانيت اصيل و وارسته، سكوت پيشه كرده‌اند؟ آيا اين اركان اصلي حفاظت از شريعت، به انتظار "دادگاه ويژه‌ي روحانيت" نشسته‌اند؟ آيا دادگاه ويژه كه "طلاب عزيز امام صادق عليه‌السلام" را به جرم پرسش از رفسنجاني با دستگيري و زندان به نفي بلد و مجازات محكوم مي‌كند، در "مذهب‌ستيزي آشكار و طويل‌المدت اين افراد" چه ميزان مسؤوليتي احساس مي‌نمايد و چه زماني به ميدان مي‌آيد؟ البته انتظار مي‌رود اين نهاد يادگار امام بر اساس مبنا و علت تاسيس خود به زودي وارد عمل شود. اما اين دادگاه اصولاً صلاحيتي عالي‌تر و گسترده‌تر از مرجعيت و جامعه‌ي مدرسين را داراست؟ و نيز آيا وجود دادگاه ويژه‌ي روحانيت از مراجع عظام تقليد، جامعه‌ي محترم مدرسين و روحانيت عظيم‌الشأن در پاسداري از شريعت محمدي صلي الله عليه و آله و سلم و حفظ قداست روحانيت سلب مسؤوليت مي‌كند؟ حافظان مرزهاي دين و شريعت! اگر روزي كه هاشمي رفسنجاني با تئوري‌پردازي در خطبه‌هاي جمعه، "حجاب قرآني" را به تعديل كشاند، و دخترش را "مجري" آن نمود، و آنگاه كه در فيلم تبليغاتي‌اش، "جلسه‌ي خلاف شرع" تشكيل داد، و امروز با كهولت سن، "فاجعه‌ي ابتذال دانشگاه آزاد"‌ را "رضايت‌بخش" مي‌خواند، و با حضور پي‌در‌پي در ميان اين ابتذال، بر آن "صحه عملي" مي‌گذارد، بزرگواران روحاني، تحمل بيش از بيش نشان نمي‌دادند، قطعاً امروز جامعه‌ي اسلامي ما شاهد "عملكرد فاجعه‌بار" محمد خاتمي نبود. هم‌چنين اگر حوزه‌هاي علميه، جامعه‌ي محترم مدرسين كه حضرت امام خميني سلام الله عليه، مسؤوليت بزرگي در حراست از روحانيت شيعه را بر عهده آنان گذارد، تحريفات قرآني و مبنايي "هاشمي رفسنجاني" را با اغماض ننگرند، و بدعتگزاري‌هاي خطرناك و آخرالزماني او را با هدف "قدرت‌طلبي آشكار" خوش‌بينانه نپندارند، امروز سفرهاي زنجيره‌اي "خاتمي" به غرب با انگيزه و هدف و منابع مالي نامعلوم، و اعمالي كه گوشه‌اي از آن در فيلم مذكور آشكار شد، انجام نمي‌گيرد. به راستي چه كسي و چه زماني بايد تكليف اين تعداد از دارندگان لباس روحاني را كه دين و شريعت را بازيچه قرار داده‌اند، روشن كند؟ مكرر مي‌گويم و عاجزانه اعلام مي‌كنم: ملت خداجوي، چشم اميد به حوزه‌هاي علميه و مرجعيت وارسته دارد. اگر امروز اين فجايع پي در پي، با سكوت مواجه شود، و اگر لباس مقدس روحانيت، آماج حملات تئوريك و عملي اين افراد قرار گيرد، فردا بسيار دير خواهد بود. علاوه بر آن، دنباله‌روان اين افراد هم‌چون "كديور" و "شبستري" و ديگر انديشه‌سوزان بي‌فرهنگي كه ارزش نام‌بردن ندارند، گستاخ‌تر خواهند شد. نسل‌هاي امروز و فردا از "مهد تشيع فاطمي سلام‌الله عليها"، از حوزه‌هاي امام صادق عليه‌السلام، انتظار واكنش دينمدارانه و مسؤولانه دارد. تعيين تكليف اين افراد، اگر به خلع لباس ختم مي‌شود، و يا راهكار ديگري دارد، امري ضروري و مورد انتظار ملت است. خداوند دين اسلام و مذهب تشيع را از شر ستيزه‌گران سياست‌پيشه و قدرت‌مدارِ در لباس روحانيت، در امان بدارد، و علماء و روحانيت اصيل را مورد عنايت ويژه‌ي حضرت صاحب‌الامر در عمل به مسؤوليت‌ها و وظايفشان قرار دهد. ان‌شاء الله

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

سعید ابوطالب» عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در انتقاداتی شدیداللحن از اکثریت مجلس هفتم ابراز عقیده کرد که «حذف عماد افروغ از ریاست کمیسیون فرهنگی باعث شد تا افکار عمومی انحصارطلبی اکثریت داخل مجلس را از اصولگرایان واقعی تمیز دهند». به گفته ابوطالب که یکی از پایه گذاران فراکسیون اصولگرایان مستقل مجلس است، این جریان «انحصارطلبی» از ابتدا در مجلس وجود داشته است اما عملکرد اصولگرایان ناب معتقد به مسیر امام (ره) باعث می‌شد که مردم متوجه وجود این جریان نشوند.این نماینده اصولگرای تهران در خصوص اینکه «چرا عماد افروغ سمت ریاست خود در کمیسیون فرهنگی مجلس را از دست داد؟»، گفت: «من این قضیه را از دو جنبه نگاه می‌کنم، اول اینکه اتفاق بسیار خوبی است چون نشان می‌دهد ما داخل مجلس دچار تسلط اکثریت هستیم. اکثریتی که حتی تاب این نقد درون گفتمانی را هم ندارد. بطوری‌که وقتی یک نفر به‌ عنوان رییس کمیسیون در موضوعات کارشناسی اظهارنظر یا داوری می‌کند یا اظهار نظری از حوزه یک روشنفکر مسلمان انجام می‌دهد، تاب تحمل آن را ندارند و فقط برای اینکه آن شخص را در روالی کاملا" دمکراتیک حذف کنند، به ابزارهای دیگری متوسل می‌شوند که حتما غیراخلاقی است». ابوطالب ادامه داد: رفتاری که با مصاحبه افروغ انجام شد رفتاری مسبوق به سابقه است. اجازه بدهید یک مثال بزنم و پس از‌ آن دوباره به موضوع آقای افروغ بازگردم. در موضوع تحقیق و تفحص از سینما؛ همین دوستان که آقای افروغ را کنار گذاشتند و به تخریب ایشان می‌پردازند آن گزارش را تهیه کرده بودند. همان موقع من گفتم این گزارش کاملا سیاسی است و سینما مشکلاتی دارد که شما هیچ‌وقت به ذات آن پی نمی‌برید. نماینده تهران افزود: وقتی من به خاطر این گزارش از اهالی سینما عذرخواهی کردم، در جلسات رسمی که صدایشان ضبط شده، به من گفتند که «تو (ابوطالب) مخالف ولایت فقیه هستی. چرا که تو مخالف سینمای زیر نظر دولت هستی و دولت مورد حمایت ولایت‌فقیه است». عضو فراکسیون اصولگرایان مستقل گفت: توجه کنید این افراد از چه ابزاری استفاده میکند تا مثلا طرف مقابل حتی نتواند در مورد سینما صحبت کند. وی اظهار داشت: همین آقایان اقدام برای حذف افروغ را از یک سال گذشته آغاز کرده بودند. آنقدر فشار داخل کمیسیون فرهنگی را زیاد کردند تا چند نفر از اعضای کمیسیون مثل آقای قاسم زاده و خانم شریعتی که اعضای برجسته کمیسیون بودند، از کمیسیون به کمیسیون‌های دیگر رفتند و در عوض، اشخاص دیگری به کمیسیون آمدند که در نتیجه آن، بافت کمیسیون فرهنگی تغییر کرد. ابوطالب تصریح کرد: حتی خود من هم قصد کنار رفتن از کمیسیون فرهنگی را داشتم و برای عضویت در کمیسیون اصل نود در خواست دادم که آنجا هم رای آوردم ولی در کمیسیون فرهنگی، آقایان افروغ، خادم و سروری رای به رفتن من ندادند. نماینده تهران افزود: البته تغییر رییس کمیسیون ایرادی ندارد. آنچه ایراد دارد، توسل به ابزارهای غیراخلاقی برای تخریب افرادی چون دکتر افروغ است. اینها مصاحبه افروغ را به صورت دیگری جلوه دادند. تکه‌ای از مصاحبه افروغ را در مجلس ‌گرداندند تا رای نمایندگان را تغییر دهند که این اقدامات خلاف اخلاق است. عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در ادامه گفت: به اعتقاد من این جریان انحصارطلب از ابتدا در مجلس حضور داشت ولی چون جریان دیگری در میان اصولگرایان وجود داشت، از خارج مجلس دیده نمی‌شد. این جریان اینک آشکارتر شده‌ است. در حالیکه در طیف اصولگرا، برخی از اصولگرایان ناب پایبند به آرمانهای امام(ره)، انقلاب و مردمسالاری حضور داشتند؛ ولی چون این جریانات با هم مخلوط بودند، از بیرون قابل شناخت نبودند و مردم همه را با هم می‌دیدند. ابوطالب با اشاره به اینکه «روسای کمیسیونها پیش از شکل گیری مجلس هفتم در خرداد 83 چیده شده بود»، گفت: مثلا به بسیاری از دوستان ریاست برخی کمیسیونهای اقتصادی و یا حتی امنیت ملی پیشنهادشد اما با شروطی که البته آن دوستان نپذیرفتند و طبیعتا افروغ نباید رییس کمیسیون فرهنگی می‌شد. چینش به این صورت بود که یک بزرگوار دیگر رییس شود ولی این اتفاق رخ نداد.   عضو کمیسیون فرهنگی مجلس افزود: امسال وقتی افروغ برای ریاست رای نیاورد، دوستان دیگر که کاندیدای نایب ریسی و مخبر بودند انصراف دادند و نایب رییس دو کاندیدا و مخبری کاندیدا نداشت بنابراین این افراد رای آوردند. البته این حرفها باعث دلخوری این افراد می‌شود ولی برای اطلاع افکار عمومی این حرفها باید یک‌روز گفته می‌شد چون ابزار نماینده، افکار عمومی است. ابوطالب تصریح کرد: مجلس جزو حوزه نیروهای اجتماعی است نه جزو حوزه نیروهای حکومتی، تعریف مجلس در قانون اساسی همین است مجلس ما با نظام پارلمانی یا ریاستی در دنیا کاملا متفاوت است. مجلس همان است که حضرت امام از آن تعریف می‌کند و آنچه در قانون اساسی می‌بینیم و انتظاری که مقام رهبری از مجلس دارند همه در حوزه نیروهای اجتماعی است یعنی طرف رسانه‌ها وطرف منتقدین قدرت است. مجلس غیر از این نه تعریفی دارد و نه ابزاری. نماینده تهران افزود: مجلس کارش تحدید قدرت است و این کار در کمیسیون فرهنگی در سه سال گذشته انجام شده است. سعی کردم تعریفی به فرهنگ بدهیم که در سه سال گذشته نبوده است یعنی جایگاه فرهنگ را در برنامه چهارم توسعه و تصمیم‌گیری دولت ارتقا دهیم. نمیگویم موفق شدیم ولی تا جایی که ممکن بود، از حریم آزادی مطبوعات،خبرگزاری‌ها و خبرنگاران دفاع شد. شاید بگویید هیچ مصوبه‌ای ندیده‌اید اما در کمیسیون بوده است. عضو کمیسیون فرهنگی تاکید کرد: وقتی دولت نهم بر سر کار آمد، اصرار داشت هیچ خبرگزاری مستقلی نباشد مگر آن‌که کپی ایرنا باشد. هیچ روزنامه‌ای نباشد مگر کپی کیهان. اما کمیسیون فرهنگی با حضور دولتمردان از حضور مطبوعات صیانت کرد. این حرفی نیست که رسانه‌ای شده باشد ولی نکته‌ای است که دوستان تاب و تحمل آن را نداشتند و بالاخره همه فشار آوردند که این اتفاقات در کمیسیون فرهنگی بیافتد. ابوطالب در پایان تاکید کرد: به اعتقاد من کنار رفتن دکتر افروغ از ریاست کمیسیون فرهنگی برای افرادی از جنس افروغ و دوستانی که به عنوان اصولگرایان مستقل دور هم جمع شده‌اند، اتفاق خوبی است چون در بیرون هم الان مردم اینها را از هم تفکیک می‌کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

جمعي از طلاب و فضلاي بسيجي حوزه علميه قم با ارسال نامه‌اي سرگشاده به رئيس‌جمهور، از عملكرد وزارت ارشاد در حوزه سينما به شدت انتقاد كردند. در متن اين نامه آمده است:
 رياست محترم جمهور، برادر ارزشي، جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد
سلام عليكم
در ايام شهادت الگوي عفاف و شهيده راه ولايت، با دلي پر از خون، بايد مصيبتي ديگر را نيز تحمل كنيم و قطعا باور اين مصيبت كه معاصي كبيره به سادگي از سوي دستگاه‌هاي رسمي دولتي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه به ناصواب عنوان اسلام را همراه خود ساخته، ترويج مي‌شود، بسيار سخت استبراي عموم مردم، متدينين و حوزه‌هاي علميه سخت است كه تبليغ و ترويج بزرگ‌ترين گناهان با مجوز دولتي انجام شود و در ام‌القراي جهان اسلام و قلب جهان تشيع، شاهد تبليغ فحشا، قمار و مشروب با امضاي مجوز وزارت ارشاد دولتي باشيم كه با شعار ارزش‌گرايي و ترويج مهدويت به قدرت رسيده است.كنون دل شكسته كساني با شما سخن مي‌گويد كه به رغم محروميت و فقر مادي، بضاعت ناچيزشان را تقديم ستادهاي انتخاباتي شما كردند تا دولتي عدالت‌طلب، سكان مديريت كشور را در دست گيرد و از ترويج لاابالي‌گري و فساد اخلاقي ممانعت به عمل آيد اما افسوس! آنچه در دوران عملكرد وزارت فرهنگ و ارشاد دولت شما به خصوص در حوزه سينما رخ داده، آنچنان جسارت و گستاخي به محضر احكام مقدس شرع روا كرده كه در دوران دولت‌‌هاي قبل و حتي دوران وزير اسبق ارشاد كه پيشتاز حرمت‌شكني در حوزه فرهنگ بود، جرأت چنين اقداماتي نبود.

برادر ديني، آقاي احمدي‌نژاد!
دردمندانه از شما مي‌پرسيم: آيا به خود اجازه مي‌دهيد خانواده متدين و متشرع خود را به تماشاي آثار مستهجن و پر از معصيت در اين هفته‌ها و در ايام سوگواري مادر سادات، صديقه طاهره(س) كه با مجوز وزارت ارشاد شما در سينماهاي جمهوري اسلامي نمايش داده مي‌شود و تبليغات آن از صداوسيما پخش مي‌شود، ببريد؟ با اعتقادي كه به ديانت و اخلاص شما داريم، مطمئنيم حاضر نخواهيد شد همسر و فرزندان شما تبليغ زنا، قماربازي و مشروب‌خواري را به نظاره بنشينند، اما چرا وقتي اجازه حضور اين معاصي را در حريم مقدس خانواده خود نمي‌دهيد، در برابر صدور مجوز آن براي ساخته شدن و نمايش اين آثار در صدها سينما و تكثير ميليون‌ها لوح فشرده آن كه به ادعاي توليدكنندگان اين آثار از نسخه بازبيني وزارت ارشاد تكثير شده است، سكوت كرده‌ايد؟

رئيس‌جمهور بسيجي ايران
آيا باور كنيم كه در دولت شما، مجوز ساخت و اجازه نمايش فيلمي به شمار مي‌آيد كه «تله»اي است براي هر دختر و پسر مسلمان، كه به تحريك شهوات و ترغيب آنان به فحشا بپردازد؟
آيا باور مي‌كنيد كه در اين فيلم، علنا از رابطه نامشروع هم‌زمان قهرمان فيلم با حداقل هفت دختر سخن گفته مي‌شود و اين قهرمان تا پايان فيلم نيز هيچ‌گونه ابراز ندامت و شرمندگي از ولنگاري جنسي خود نمي‌كند؟آيا مي‌دانيد در همين فيلم كه مورد تأييد‌ وزارت ارشاد شما بوده، علنا قمار و مشروبات الكلي ترويج مي‌شود و سازندگان فيلم عامدانه در ترويج آن مي‌كوشند، چراكه در همين فيلم به همراه ذكر پياپي همراه با خوشي از مشروب و قمار، مواد مخدر تقبيح مي‌شود.اگر با چشمان خود نديده بوديم، باور نمي‌كرديم در جمهوري اسلامي فيلمي ساخته شود كه در آن ازدواج به عنوان قفس نمايش داده شده و متدينين غيركراواتي، پيرمردهايي نشان داده شوند كه در كهولت سن و با وجود زن و فرزند به دنبال هوسراني از نوع «ازدواج» باشند و قهرمانان فيلم كه تصويري مثبت از آنان پخش مي‌شود، به دنبال فحشا و زنا!در كنار اين فيلم، «نقاب» اثر ديگري از وزارت ارشاد مجوز نمايش دارد كه علنا به دفاع از زنان متأهلي كه به شوهران خود خيانت كرده و مرتكب معصيت اكبر زناي محصنه شده‌اند، مي‌پردازد و آنان را قربانيان بي‌گناه نشان مي‌دهد و... .و اگر بنا باشد به اين‌گونه آثار بپردازيم، شمارشان فراوان است، اما به عنوان برادران شما كه به فراگيري علوم ديني اشتغال دارند، به شما اين مسئله شرعي را يادآور مي‌شويم كه تبليغ و اشاعه منكر، حرام است و فراهم كردن آن نيز ارزباب ايجاد مقدمه حرام، حرام است و قطعا دولت شما در اين معصيت شريك است.مصرانه از شما مي‌خواهيم با برخورد قاطع و فوري با مسئولان اين معاصي كبيره، پيش از فرا رسيدن سالروز شهادت صديقه طاهره(س) مرهمي بر قلب متدينين گذارده و از شرمندگي حوزه‌هاي علميه مسلمين در برابر ساحت مقدسه حضرت زهرا(س) كه به حق شهيده راه عصمت، عفاف و ولايت بود، بكاهيد.
توفيقات شما را از درگاه الهي خواستاريم
جمعي از طلاب و فضلاي بسيجي حوزه علميه قم
27 جمادي‌الاول سال 1428 هجري قمري
23 خرداد سال 1386 هجري شمسي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

8 دانشجوی بازداشت شده در خطر شکنجه هستند:دانشجویان بازداشت شده دانشگاه پلی تکنیک در معرض شکنجه جهت اقرار به اتهامات هستند. امروز خبرنامه امیرکبیر گزارش داد که ، اخبار موثقی به گوش می رسد كه هشت دانشجوي پلي تكنيكي بازداشتي تحت شديدترين فشارها و شكنجه هاي روحي و جسمي قرار گرفته اند. ین گزارش می افزاید،از روز گذشته و پس از دستگيري و انتقال عباس حكيم زاده و علي صابري به تهران ، فشارهاي شديدي روي افراد دستگير شده براي پذيرفتن نگارش، انتشار و پخش چهار نشريه جعلي كه حدود ۴۰ روز پيش در دانشگاه منتشر گرديده بوجود وارد آمده استدر همین زمینه انجمن اسلامی این دانشگاه بیانیه ای بدین شرح صادر کرد: الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم  ستاره پلي تکنيک، ٨ يار دبستاني در بند ماموران امنيتي وزارت اطلاعات در زير شديدترين شکنجه هاي جسمي و روحي بيداد گاه هاي سرکوب و خفقان قرار دارند، تا اعتراف به کاري کنند که انجام نداده اند و از آن برائت جسته اند اما برائت را چه سود، که چشم ها بسته اند وگوش ها ناشنوا. جرم از پيش نگاشته شده است و همانا دانستن است که امروز سزايش بند است و شکنجه. از ديروز اخبار نگران کننده اي مبني بر شکنجه شديد و تحت فشار قرار دادن ٨ دانشجوي بازداشتي پلي تکنيک دريافت نموديم. بر اساس اين خبر که از منبع موثقي دريافت شده است، پس از دستگيري و انتقال علي صابري و عباس حکيم زاده به تهران، ماموران امنيتي در بند ۲۰۹ زندان اوين، اقدام به شکنجه ي شديد و تحت فشار قرار دادن هشت دانشجوي پلي تکنيک براي اعتراف به گناه ناکرده نموده اند. به نظر مي رسد اين اقدام نيروهاي امنيتي پس از آن صورت مي گيرد که، با طولاني شدن روند رسيدگي به پرونده و عدم حصول نتايج مطلوبشان از طريق اعمال فشارهاي روحي و جسمي به دانشجويان در بند جهت ارايه ي گزارش به افکار عمومي مبني بر بازداشت طولاني مدت دانشجويان است. و اين ادامه همان سناريوي نخ نما شده اي است که بارها به هر نحوي با شکنجه، بي گناهي را به جاي گناهکاري معرفي کرده اند و چه بسيار اعترافاتي که متهمان بعد از آزادي صحتشان را به دليل شکنجه رد کرده اند. افکار عمومي ملت ايران نيز به اين ماجرا به صورت سريالي تکراري مي نگرد. همچنين اخبار دريافتي حاکي از اعمال شرط اعتراف دروغ به گناهکار بودن دانشجويان براي چهار کارمند مراکز تکثير جهت آزادي آنها مي باشد. از طرفي قاضي حداد که در اين پرونده قاضي بودن خويش را از ياد برده، در مصاحبه اي بار ديگر ضمن مجرم دانستن مديران مسئول نشريات دانشجويي مدعي شده است که تا آخر هفته نتيجه ي تحقيقات تکميل شده اعلام خواهد شد و اين خود پيامي واضح به نيروهاي امنيتي جهت برآورد خواسته هاي قاضي حداد حتي به زور شکنجه مي باشد. عليرضا رهايي، رئيس بي کفايت پلي تکنيک تهران که همواره در جهت پرونده سازي براي دانشجويان از هيچ کوششي فروگذار نبوده ، شب گذشته طي جلسه اي که با برخي عناصر وابسته ي خود در دانشگاه داشته است جهت جوسازي و فراهم آوردن شرايط مناسب براي ادامه ي سناريوي نشريات دانشجويي و جريان سازي عليه دانشجويان در بند خواستار صدور نامه اي از سوي برخي از اعضاي وابسته ي شوراي متحصنين خطاب به رياست قوه ي قضاييه جهت معرفي و برخورد شديد و سريع با دانشجويان در بند را نموده است. و چه جالب است کساني که خود اصلي ترين مظنونان چاپ نشريات موهن مي باشند، امروز پس از همراهي نيروهاي امنيتي با خود، حقيقت طلب شده و خواستار رسوا شدن گناهکاران هستند.انجمن اسلامي دانشجويان پلي تکنيک تهران ضمن محکوم کردن چند باره ي نشر مطالب موهن اعلام مي نمايد، شکنجه ي جسمي و اعمال فشارهاي روحي بر دانشجويان در بند به شدت محکوم بوده و نتايج وصول شده از آن، هر چه که باشد فاقد هرگونه وجاهت قانوني و اخلاقي نزد افکار عمومي دانشجويان و ملت ايران مي باشد. زندان بان کاش شکنجه ات وجدان تو را قبل از استخوان هاي ما مي شکست!
انجمن اسلامی دانشجويان
دانشگاه صنعتی اميرکبير
(پلی تکنيک تهران)


خانواده عباس حکیم زاده: در مراجعه به دفتر قاضی حداد به ما گفته شد فردی به نام حکیم زاده نداریم خانواده عباس حكيم‌‏زاده، عضو سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي منتخب دانشجويان اميركبير كه از اواخر هفته در بازداشت به سر مي‌‏برد، نسبت به وضعيت وي ابراز نگراني شديد كردنديكي از اعضاي خانواده حكيم‌‏زاده  گفت: عباس حكيم‌‏زاده از پنج‌‏شنبه شب هفته گذشته در مشهد بازداشت شده است و تاكنون ما هيچ اطلاعي از وضعيت وي نداريم. وي با اشاره به بيماري حكيم‌‏زاده، گفت: در همان شب بازداشت حكيم‌‏زاده، يكي از ماموران گفت كه بايد براي پيگيري وضعيت وي به دادگاه انقلاب مراجعه كنيم اما در مراجعات مكرري كه به دادگاه انقلاب مشهد و تهران داشتيم، هيچ اطلاعي از وي به دست نياورديم تا در نهايت فردي در مشهد گفت كه وي را به تهران منتقل كرده‌‏اند. اين عضو خانواده حكيم‌‏زاده ادامه داد: روز گذشته در مراجعه به دادگاه انقلاب تهران به ما وعده دادند كه امروز اجازه ملاقات با قاضي پرونده وي را مي‌‏يابيم اما امروز با وجود دو بار مراجعه به دادگاه موفق به ديدار قاضي حداد نشديم. وي افزود: در مراجعه‌‏اي كه صبح به دادگاه انقلاب داشتيم در تماس تلفني با دفتر قاضي حداد، فردي به ما گفت كه حكيم‌‏زاده در اوين است و تا يك ماه اجازه ملاقات حضوري يا تماس تلفني ندارد اما ظهر كه به دفتر قاضي حداد مراجعه كرديم مسوول دفتر وي گفت كه شخصي به نام حكيم‌‏زاده نداريم و در مقابل اصرارهاي مكرر ما, ما را از اتاق بيرون كردند. وي تصريح كرد: ما به شدت نگران بيماري عباس حكيم‌‏زاده هستيم و بي‌‏اطلاعي از وضعيت وي بر نگراني ما افزوده است :

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط   | 

JavaScript Codes example: