تبليغاتX
عدالتخواهان

شب گذشته، فرزاد حسنی از سردار رادان رییس پلیس تهران برای حضور در برنامه «کوله پشتی» دعوت کرد و برنامه ای جنجالی را رقم زد. حسنی در  این گفت و گو که شباهات بسیار زیادی به مناظره بر سر طرح مبارزه با بدحجابی داشت، با تشکیک در بخشی از نظر سنجی های ناججا در مورد طرح امنیت اجتماعی گفت: این همه اعتراض و ناراحتی مردم از بابت این طرح، فقط 20 درصد از آنان  رو شامل میشه ؟!”وی در ادامه خطاب به رییس پلیس تهران گفت: ا“آیا سردار رادان، فیلم دختری رو که با لگد پرتش می کنن تو ماشین پلیس دیده یا نه؟  رادان پاسخ داد: خیرحسنی ادامه داد “چرا مامور شما باید دختر مردم را در حالیکه ناله می کند و جیغ می کشد ،پرت کنه تو ماشین؟ این چه وضع برخورد پلیس با مردم است؟ آیا درست است که با دختری که مثل بید می لرزه اینجوری برخورد کنین؟” مجری برنامه «کوله پشتی» در مورد گفت و گویش با یکی از ماموران ناجا گفت: وقتی برخورد یکی از ماموران با مردم را دیدم، خطاب به او گفتم “تو بچه داری؟…با دختر مردم جوری برخورد نکن که بعداً یک مامور دیگر همان برخورد را با بچه ی خودت داشته باشه” حسنی گفت: این برخورد های خشن ماموران ناجا که فرقی بین اراذل و مردم قائل نیستند، جای تعجب دارد. مثلا من روز سم آغاز طرح امنیت اجتماعی در حوالی پارک ملت نشسته بدم که یکی از ماموران ناجا چندین بار با عصبانیت تمام گفت که شما برای چه اینجا نشسته اید؟ وقتی من به او اعتراض کردم و گفتم «نام شما چیست» تصمیم گرفت که به من دستبند بزند. وی ادامه داد: چندی پیش در اصفهان، سوار بر ماشینی بودم که در داخل ماشین، دلستر همراه ما بود اما ماموران شما به داخل ماشین سرک کشیدند و گفتند، «چی همراهته، بیا پایین ببینم»حسنی در پایان خطاب به رادان گفت: شما باید این برخورد طلبکارانه ماموران ناجا را نسبت به مردم از بین ببرید.در این هنگام، رادان با بیان این مطلب که «ظاهراً احساسات در این لحظه بر شما غلبه کرد»ف گفت: در بحث امنیت اجتماعی، پلیس با هیچ کس تعارف ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

نيروهاي امنيتي عصر چهارشنبه با ورود به منزل عبدالله مومني سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران ضمن بازرسي و تفتيش بسياري از لوازم و وسايل موجود را با خود بردند. خانم مومني همسر عبدالله مومني با بيان اين خبر به خبرنگار ادوارنيوز گفت: ساعت 5 عصر ديروز افرادي که در ابتدا خود را از نيروي انتظامي معرفي مي کردند اما بعد مشخص شد از نيروهاي امنيتي هستند با ورود به منزل ما اقدام به تفتيش و ضبط اموال منزل کردند. خانم مومني که از نحوه برخورد نيروهاي امنيتي به شدت متاثر بود گفت: آقايان همسر مرابا دستبند به همراه خود آوردند و تمامي منزل ما را تفتيش کرده تمامي کتابها دستنوشته ها و حتي پايان نامه کارشناسي ارشد او را با خود بردند. خانم مومني ادامه داد: آنها حرمت خانه ما را که خانه شهيد است شکستند و حتي وسايل همسر شهيد مرا (برادر عبدااله مومني) نيز به هم ريخته و تفتيش کردند و به گونه اي با ما رفتار کردند که انگار ما جاني و خلافکار هستيم. آنها اسباب بازيها ي بچه ها را هم تفتيش مي کردند. خانم مومني همچنين تصريح کرد : همسرم لاغرتر از گذشته عصبي و خسته به نظر مي رسيد و آثار کبودي بر بدنش مشهود بود. خانم مومني ادامه داد: همسرم نسبت به فشارهاي وارده بر وي در سلول انفرادي به شدت معترض بود. در همين خصوص حجت شريفي رييس شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران با انتقاد و اعتراض شديد نسبت به نحوه برخوردهاي انجام شده با سخنگوي اين سازمان و خانواده اش گفت: متاسفانه نحوه برخورد نيروهاي امنيتي با خانواده مومني بسيار بد و حاکي از وجود اراده اي براي استفاده از تمامي ابزارهاي ممکن براي فشار بر يک زنداني سياسي بوده است . شريفي ادامه داد: سازمان دانش آموختگان ايران با توجه به اظهارات آقاي مومني در هنگام تفتيش منزل به شدت نسبت به فشارهاي وارده بر ايشان و ساير بازداشت شدگان ابراز نگراني مي کند. شريفي با اشاره به از سرگيري پخش اعترافات تلويزيوني گفت: ظاهرا تلاش براي تکرار سناريوهاي اعتراف سازي و اعتراف گيري در خصوص نيروهاي سياسي با اعمال رويه هاي خشونت آميز و شکنجه و فشارهاي روحي در حال انجام است. شريفي تصريح کرد: مواضع و سخنان آقاي عبدالله مومني سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران و دبير سابق تشکيلات دفتر تحکيم وحدت بر پايه مصاحبه ها و موضع گيريهاي ايشان در خارج از زندان بوده و عواملي که قصد دارند با شکستن عبدالله مومني نسبت به يک دهه فعاليت صادقانه و شجاعانه وي در جنبش دانشجويي عقده گشايي کنند و به دنبال سناريوهاي اعتراف گيري هستند بايد بدانند که اظهارات در درون زندان و در زير فشارهاي روحي هيچگونه ارزشي ندارد.


دوست دارم به پدرم بگویم همیشه در کنارم باشد، همیشه پیشم باشد : رادیو صدای المان گفتگویی با حمیدرضا مومنی فرزند نوجوان عبدالله مومنی انجام داده است :وقتی زنگ خانه را زدند‌، فکر کردم پدرم آزاد شده‌است»
با حمید رضا، پسر ۱۳ساله‌ی عبدالله مومنی گفتگویی داشتیم. او که در این روزها انتظار پدر را داشته‌است،‌ می‌‌گوید: «وقتی مأمورها زنگ زدند‌، من فکر کردم پدرم آزاد شده‌. بعد که آمدند بالا و دستبند را دست پدرم دیدم، فهمیدم اشتباه کردم. ۴نفر بودند و اول خودشان را از نیروی انتظامی معرفی کردند. بالا که آمدند، ما متوجه شدیم که مأمور اطلاعات هستند. مادرم اول نگذاشت آن‌ها وارد شوند. ولی بعد با حکم قضایی واردشدند.»
او از دیدنِ پدر با دست بند ناراحت است و می‌گوید: « پدرم را با دست بند دم در آوردند و دست بند زده با ما روبرو کردند. مگر پدر من به جز کتاب و علم و قلم چه کار دیگری کرده‌بود؟»
حمیدرضای نوجوان می‌گوید: «مأموران دوساعت تمام خانه‌ را زیر و رو کردند، همه جا را از مواد غذایی گرفته تا کتاب و کمد و وسایل شخصی را گشتند و چند کارتن کتاب، جزوه، دست‌نوشته و سی‌دی را با خودشان بردند.» او نگران وضعیت روحی و جسمی پدرش است. نگران شکنجه. لاغری پدر طی ۹روز برایش حکایت از فشارهای زندان دارد. «وقتی داشت لباس عوض می‌کرد کبودی‌هایی روی بدنش بود. او به ما گفت در انفرادی به‌سرمی‌برد و ۲۴ساعت یک چراغ بالای‌ سرش روشن است. هواخوری هم ندارد. پدرم گفت که در شرایط بدی بوده و هیچ خبری از بیرون نداشته‌است. تمام این مدت فکر می‌کرده همه‌ی دوستانش آزاد شده‌اند. تا امروز به پدرم اجازه ملاقات با وکیل را ندادند. به ما هم اجازه ملاقات نمی‌دهند.»
از او می‌پرسم اگر بدانی، الان پدرت سخنت را می‌شنود، به او چه می‌گویی؟
« دوست دارم به او بگویم همیشه در کنارم باشد، همیشه پیشم باشد

+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط   | 

"وقتي آقا يا خانمي عليه ولايت فقيه، قانون اساسي و نظام جمهوري اسلامي سخنراني مي کند و به تعبير مقام معظم رهبري، کساني که اعتقاداتشان به بيگانگان بيشتر از اعتقادشان به مباني نظام است، قطعا نمي تواند وارد گردونه انتخابات شود."اين فرازي است از ديدگاه سخنگوي شوراي نگهبان در مورد دوره ي هشتم انتخابات مجلس شوراي اسلامي که روز سه شنبه 26 تيرماه 86 در گفت و گوي هفتگي با خبرنگاران مطرح گرديد.حال اگر نگاهي بيندازيم به ديگر فرازهاي اين اظهارات، چون "مقام معظم رهبري بر عمل کردن شوراي نگهبان به قانون و ضابطه و نه مصلحت انديشي تاکيد کردند، در حالي که برخي آقايان وسياسيون ما را به مصلحت انديشي توصيه مي کنند"، يا "رهبري، مصلحت انديشي را از گردونه عمل شوراي نگهبان خارج و توصيه کردند که شوراي نگهبان نبايد به جوسازي افراطيون توجه داشته باشد"، يا "وقتي بنده نوعي صحبت کرده و اعلام مي کنم ولابت فقيه را قبول ندارم، اين را حاکي از چه مي دانيد؟ اين اعتقاد و التزام عملي به ولايت فقيه هست يا نيست؟"، به خوبي روشن خواهم شد که راهبرد اقتدارگرايان، مبتني بر سياست "نمدمال کردن انتخابات مجلس"، مدتي است که کليد خورده و پرده به پرده در حال اجراست، واگر اصلاح طلبان ازهمين ابتدا نتوانند يا نخواهند راهبرد رسمي و شفاف "شرکت مشروط در انتخابات" را اتخاذ و اعلام کنند، ديگران "سکوت" آنها را "اعلام رضا" فرض خواهند کرد و برنامه شان را گام به گام پيش خواهند برد.هفته پيش وقتي سخنراني رهبري انجام شد، در مقاله "شرکت در انتخابات مجلس؛ با کدام رويکرد"، راهبرد اقتدارگرايان و نحوه ي عمل شوراي نگهبان را پيش بيني کرده بودم. اين سخنان مي تواند بيانگر درستي بخش اعظم موارد تاکيد شده باشد، از جمله: "طرف مقابل، فارغ از اختلاف هاي دروني و تلاش هاي شبانه روزي براي رسيدن به وحدت، تکليف خود را از هم اکنون روشن مي داند و قصد و نيت اش اين است که با رويکرد جايگزين کردن "انتصابات" به جاي "انتخابات" و به کار گرفتن تجارب انتخابات گذشته، از جمله مجلس هفتم، انتخابات رياست جمهوري و سومين دور انتخابات شوراهاي شهر و روستا، کارزار انتخاباتي را به گونه اي پيش ببرد که در شرايط نارضايتي فزاينده ي عمومي از دولت احمدي نژاد و عملکرد اکثريت راه يافتگان به مجلس هفتم، برنده ي بي چون و چراي انتخابات باشد؛ البته با کمک گسترده حزب پادگاني، اعمال نظارت انتصابي و دخالت گسترده شوراي نگهبان در گزينش نامزدها و ايفاي نقش ويژه ي دست اندرکاران انتخاباتي وزارت کشور در تهران، مراکز استان ها و شهرستان ها.در اين ميان، به هيچ روي نمي توان نقش رهبر کشور را ناديده گرفت، نقشي که با نوع عمل و رويکرد خاص ايشان به موضوع، با توجه به سخنراني ها و رهنمودهاي اخير، نتيجه اش پيشاپيش به عنوان يک حکم حکومتي براي دست اندرکاران برگزاري انتخابات، روشن است. کمترين دوره اي را به ياد دارم که جريان اقتدارگرا با اين فاصله از زمان برگزاري انتخابات، خودش را آماده براي رقابت و مبارزه در کارزار پيش رو کند. ميزان الحراره و شاخص اين حساسيت را مي توان پيگيري ها و خط مشي گذاري هاي آقاي خامنه اي در اين فضا دانست، که در سخنانش پيام ويژه اي نيز براي طيفي از اصلاح طلبان، به ويژه جمع سه نفره فوق الذکر، نهفته بود.دراين ميان گوشه ي چشمي هم به افراد صاحب صلاحيت اين جريان سياسي از نگاه اقتدارگرايان شده است و به عبارتي، مختصات و مشخصات افرادي که بايد از ليست هاي منتخب اصلاح طلبان در تهران و شهرستان ها حذف شوند، مشخص گرديده است."در پي مطالب گذشته در مورد انتخابات، به ويژه مقاله ي اخيرعده اي از دوستان از جمله خانم مليحه محمدي در نوشته درخور توجه خود با عنوان "ائتلاف منطقي، پي آمد مبارزات احزاب سياسي است"، بر من خرده گرفتند که چرا از هم اکنون بر "انتخابات مشروط"، "خط و نشان کشيدن براي چگونگي شرکت در انتخابات"، "ضرورت داشتن و حتميت وجود يک ليست 290 نفره" و... پافشاري مي کنيد. اين کار مايه دلسردي مردم و کمبود رغبتشان در انتخابات خواهد شد. اين دوستان تاکيد دارند که تمرکز اصلي احزاب و گروه هاي سياسي در شرايط کنوني بايد بر رسيدن به ليست هاي ائتلافي و بسيج هرچه گسترده تر مردم براي شرکت در يک انتخابات پرشورباشد: "ملي يون، نيروهاي ملي مذهبي، مشارکت، مجاهدين انقلاب اسلامي و نيروهاي لائيک خواهان مشارکت سياسي، امروز بي توجه به دورنماي تصفيه و پاکسازي و تنها با تأکيد بر دمکراسي انتخاباتي بايد آمادگي ها و بحث هاي لازم را براي شرکت در انتخابات با حقوق برابر، ميان خود و نهاد هاي اجتماعي وابسته بخود دامن بزنند. بايد تمامي حواس جامعه را به حق مشارکت سياسي و آزادي امر انتخابات جلب کنند؛ به نوعي که جامعه آماده شرکت اگر با ممانعت نيروهاي حاکم براي حضور کانديداهاي مردم مواجه شد، حاضر باشد يا از منظر رواني آماده باشد که اعتراض کند.اگر جامعه همواره و هميشه در پچپچه و زمزمه تصفيه و پاکسازي عدم تأييد صلاحيت و ايضاً تفأل شرکت يا تحريم زندگي مي کند، از چه چيز بايد به شور بيايد و کدام واقعه بايد اعتراض او را برانگيزد؟"در اين نگاه نوعي اختلاف زاويه ديد ملاحظه مي شود. به عبارتي، من طرفدار اين ضرب المثل هستم که مي گويد: "جنگ اول به از صلح آخر". آن گروهي که من اين روزها با آنان در تماس بوده ام، به ويژه جوانان و گروه هايي که در انتخابات رياست جمهوري از دکتر معين حمايت کردند و در انتخابات مجلس هفتم نيز از جريان اصلاح طلبان پيگير و پيشرو طرفداري مي کردند، يعني گروه وسيعي که تنها نگاه به "کسب و حفظ قدرت"، يا "انجام تکليف تحت هر شرايط" ندارند، بلکه ورود به مجلس را راه و سيله اي براي "تغيير ساختار قدرت" مي بينند و مي دانند، و بر اقدام نمايندگان متحصن مجلس ششم مهر تائيد مي زنند، حاضر نيستند آراي خود را "ارزان" يا "رايگان" بفروشند- آن هم در شرايطي که هيچ کس نتواند تضمين دهد که قدرت حفاظت از آراي آنان را در مرحله ي برگزاري و شمارش آرا دارد و اندک غفلت يا چرت شبانه اي، مي تواند نام ديگري را جايگزين نامزد مورد نظر آنان کند.در اين ميان گويا اين اشتباه برداشت نيز صورت گرفته است که وقتي صحبت از "مشارکت مشروط در انتخابات" مي شود، هدف يا پيامد آن به ميدان کشيدن مردم و آوردن آنها در ميادين و کوچه و خيابان هاست- آنچه که در کشورهاي ديگر در مقطعي از "انقلاب هاي رنگين" يا "انقلاب مخملي" انجام شد. تجارب و واقعيت هاي جامعه کنوني ما نشان مي دهد، در ايران کنوني ضرورت و اصولا توان و قابليتي براي رفتن به اين سمت و سو وجود ندارد، چون مردم حاضر نيستند براي کسب دستاوردهايي حتي بزرگتر نيز، هزينه هاي چنين اقدام هايي- با منافع نامشخص- را بپردازند. اين عزم و همت حتي در ميان نسلي که "انقلاب اسلامي ايران" را که به باور من اولين "انقلاب مخملي" تاريخ جهان است، شکل داد، ديده نمي شود چه برسد به نسل جديد که نگاهش به جهان و توجه اش به منافع مادي فوري تفاوت هاي اساسي با آرمان هاي ارزشمند نسل قديم دارد. پس اين نگاه اصلا وجود ندارد که بخواهيم که از "قدرت اعتراض و نافرماني مدني" و نيرو و توان "مردمي که آماده رفتن به پاي صندوق هاي رأي هستند و براي اين عمل خود طرح و برنامه دارند و ارزش قائل شده اند"، درصورت "حذف کانديداهاي خود ـ اگر بواقع داشته باشند"، استفاده کنيم. اگر روزي صحبتي از "پيراهن سفيدها و روسري سفيدها" مي شد، اکنون ديگر دوره اش گذشته است، چون انجماد و يخبندان سياسي حاکم بر کشور، و بگير و ببندهاي گسترده، آن شور و حال و آن گرما و قدرت را بي اثر کرده است.صحبت اکنون عمدتا از توان و قدرت چانه زني "مثلث رهبري" اصلاح طلبان و احزاب و گروه هايي است که در تلاش اند يک "ائتلاف گسترده " ضد استبداد را ايجاد کنند و در انتخابات آينده در برابر جريان اقتدارگرا بايستند. همانگونه که پيش از اين نيز مطرح شد: " سابقه ي انتخابات مجلس خبرگان رهبري، و پافشاري يکي از نامزدها بر سر خواسته ي خود دائر بر داشتن ناظر کافي بر سر صندوق هاي راي حوزه ي تهران و در نهايت تن دادن جريان اقتدارگرا به اين حق قانوني در شب برگزاري انتخابات، تجربه اي است که مي تواند به صورت همه جانبه تر و وسيعتر پيگيري شود، تنها کافي است که به نيروي ملت باور داشته باشيم، از اعتماد به نفس لازم برخوردار باشيم و راي خود را رايگان و ارزان نفروشيم".همانگونه که جريان اقتدارگرا راهبرد "نمدمال کردن انتخابات مجلس" را اتخاذ کرده است، جريان اصلاح طلب نيز بايد راهبرد "شرکت مشروط در انتخابات" را به صورت شفاف و روشن مطرح کند، راهکارهاي متناسب با آن را طراحي و اجرايي نمايد و با قدرت بر روي آن بايستد. ما بايد به اين نکته مهم توجه داشته باشيم که در روانشناسي مردم ايران، به ويژه ميان طرفداران مستقيم و غيرمستقيم اصلاح طلبان و تحول خواهان، "اقتدار، استقلال و عزت نفس" اهميت و جايگاه ويژه اي دارد، در مقابل آنان از افراد "زبون، وابسته و ضعيف" بيزارند. ما بيش و پبش از اينکه به لطف و مرحمت ديگران در ميزان تائيد يا عدم تائيد نامزدهاي خود توجه داشته باشيم، بايد به ميزان رضايت مردم و پشتيباني آنها از خود و چگونگي امکان سازماندهي شان عنايت داشته باشيم. اگر در کارزار پيش رو راهي خفت آميز برگزينيم، يا از سر ناچاري و در اختيار نداشتن نامزدهاي "توانمند، مقتدر و مستقل" ليست هايي ضعيف ببنديم، بديهي است که حمايت قاطبه مردم را از دست خواهيم داد و پيشاپيش نه تنها انتخابات مجلس هشتم، حتي احتمالا انتخابات آتي رياست جمهوري، را نيز به حريف واگذار خواهيم کرد. مشت نمونه خروار است به نتايج انتخابات شوراي شهر تهران نگاه کنيد. "ائتلاف گسترده" شکل گرفت، "ليست واحد" ارائه شد، عکس نامزدها در کنار "محبوبترين چهره اصلاح طلب" در صفحه اول بسياري از روزنامه ها چاپ شد، اما مردم حاضر نشدند چشم بسته به " ليست کامل نامزدهاي توصيه شده- اما ناشناس، کم تجربه و امتحان پس نداده" راي دهند و نام هر کسي را صرفا به اين دليل که "مثلث رهبري اصلاح طلبان"، يا "قاطبه ي احزاب و گروه هاي اصلاح طلب" سفارش کرده اند، در برگه هاي آراي خود بنويسند. چون مردم اين تجربه را دارند که اگر به جاي افراد توانمند، مقتدر و مستقل، از سر ناچاري و تکليف به چهره هاي ضعيف، کم تجربه و امتحان پس نداده راي دهند، نمايندگاني با اين خصوصيات نشسته بر کرسي هاي سيز رنگ- چه در جايگاه اقليت، و حتي اکثريت- نمي توانند استقلال و شان خانه ي ملت را حفظ کنند و خود بيش از آنکه نماينده ي ملت باشند، بنده ي قدرت خواهند بود.باز بر اين نکته تاکيد مي کنم که "ملت ايران اگر بدانند که اصلاح طلبان ايستاده اند و در ميانه ي راه کوتاه نخواهند آمد، مسلما بر روي فرستادن نامزدهاي مطلوب خود به مجلس پافشاري خواهند کرد و در صورت لزوم براي حفاظت از آراي خود ايستادگي خواهند نمود، و چون انتخابات رياست جمهوري گذشته در مواردي کار به جايي نخواهد رسيد که در اعتراض به برخي فرصت سوزي ها، مماشات ها و گاه ضديت با اصلاح طلبان راي خود را بسوزاند".پيش نياز اين امر در کنار فراهم آوردن امکان هرچه بيشتر فعاليت آزاد احزاب، نهادها و سازمان هاي غيردولتي، اتحاديه ها و سنديکاهاي کارگري و کارمندي، حضور موثر مطبوعات آزاد و مستقل- بدون ترس از سانسور و خودسانسوري و توقيف - اعلام "شرکت مشروط درانتخابات"، "ايفاي نقش پر رنگ احزاب" و "داشتن شعارهاي مناسب و برنامه انتخاباتي حداکثري" است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

وزیر کشور در بیستمین روز از سمیه بندی بنزین گفته است: چند روز پیش از خانمم سؤال کردم، گفتند: تا به حال 160لیتر از سهمیه بنزین خودروی شخصی مان را استفاده کرده ایم.پورمحمدی افروده است: سعی کردیم با پایین آوردن سرعت، در مصرف بنزین صرفه جویی کنیم.این گفته را بگذارید در کنار سایر اظهارات ایشان و مسؤولان دیگر دولتی و از جمله شخص رئیس جمهور که پیش از این اظهار داشته اند: میزان سهمیه های اختصاص یافته برای خودروهای شخصی مناسب است و 85 درصد از خودروها در حد همان 100 لیتر در ماه مصرف دارند و آن 15 درصد باقی مانده هم سفرهای زائد خود را حذف کنند یا خودروهایشان را گازسوز نمایند.به نظر نمی رسد خودروی شخصی آقای پورمحمدی دچار عارضه سفرهای زائد بوده باشد زیرا آنطور که از فحوای کلامشان برمی آید، خودروی شان در اختیار همسرشان قرار دارد و قطعا" بانوی وزیر کشور اسلامی دچار سفرهای غیر ضرور و مسرفانه نیست چه آنکه از ایشان انتظار می رود برای حمایت از تصمیم دولت و الگو بودن هم که شده، تا حد امکان صرفه جویی نمایند و به ضروریات بسنده کنند.با این اوصاف، وزیر کشور در بیستمین روز سهمیه بندی خبرداده است که تا "چندروزپیش ازآن"، 160لیتر سهمیه بنزین خودروی شخصی اش مصرف شده است که می توان گفت به طور متوسط روزانه 10 لیتر نیزین مصرف کرده اند.در چنین شرایطی که خانواده وزیر کشور با "کاهش سرعت" سعی در صرفه جویی هم داشته اند، روزانه حدود 10 لیتر بنزین مصرف می کنند، چگونه می توان ادعا داشت که 3 لیتر برای مردم کفایت می کند... و دولت نه سهمیه ها را اضافه و نه قیمت آزاد بنزین را اعلام خواهد کرد؟! گذشته از این، با توجه به اینکه خودروی شخصی آقای پورمحمدی تا کنون این میزان از مصرف بنزین را داشته است، احیانا ظرف کمتر از یک ماه آینده، کل سهمیه باقی مانده شان نیز به اتمام خواهد رسید.حال پرسش این است که آیا خودروی شخصی آقای وزیر، به دلیل " بی بنزینی " در پارکینگ متوقف خواهد ماند تا موعد سهمیه جدید برسد یا آنکه ... ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

اختلاف من و ولايتي خيلي روشن و ساده است، براي من مملكت‌داري و كار حكومتي همانند يك پروژه بايد «از قبل» هدف‌دار و صاحب نقشه اقدام باشد؛ اين همان چيزي است كه آن را «روش پروژه‌اي» ناميده‌ام. در منطق كاري ولايتي، ابتدا بايد تير را رها كرد و هركجا اصابت نمود، دور آن را خط كشيد و آن را هدف اعلام كرد و براي آن پيروزي جشن گرفت و تيرانداز را تشويق نمود! اين هم مسلك «قبه نوري» است كه آقاي ولايتي در تمام طول شانزده سال وزارت خارجه و پس از آن، همواره به آن عمل كرده و مي‌كند.
2. اين دو روش كاملا آثار و نمودهاي مختلف دارند: در روش پروژه‌اي، فرد بايد ابتدا پروژه را تعريف كند و آن را براي مسئولان نظام مطرح نمايد و پس از طي مراحل قانوني، شجاعانه دنبال كند تا ـ اگر خداي سبحان مصلحت دانست ـ به هدف برسد و در اين راه تشويق يا سرزنش ديگران نمي‌تواند باعث تغيير مسير شود. اما در مسلك قبه‌هاي نور، كار از «ايده نو» شروع نمي‌شود و اصلا بدان ربطي ندارد. اصل اين است كه فرد در پناه درخت بلندي قرار بگيرد و به عنوان قبه نور مورد احترام باشد و مناصب دو دستي به او تقديم شود و لذا عجيب نيست كه آقاي ولايتي در مدت سه دهه كه از انقلاب مي‌گذرد، به رغم عناوين مفصلي كه همواره يدك كشيده‌اند، هرگز ايده‌اي را كه تا حدي جديد باشد، ارايه نكرده‌اند! اين خشكسالي، امر كوچك و بي‌اهميتي نيست.
3. رويه ديگر تفكر «قبه نوري» بي‌اعتنايي به كار كارشناسي است كه در كلام و رفتار ايشان موج مي‌زند. ايشان اين بي‌رغبتي را در پناه قانون‌مداري و لزوم طي مراحل تصويبي در سلسله مراتب حكومتي پنهان مي‌كند، اما چه فايده كه اين مسئله روشن‌تر از اين حرف‌هاست.
كافي است، به دو نمونه زير توجه كنيد تا معلوم شود سرنخ كار كجاست:
در مورد قطعنامه 598 در تمامي مراحل مذاكرات و سفرهاي من به نيويورك و ديگر كشورها، نه تنها نخست‌وزير محترم، رئيس‌جمهور و رئيس مجلس بلكه حضرت امام(قده) در جريان قرار مي‌گرفتند و تا من مطمئن نمي‌شدم كه آن بزرگوار نظر مساعد دارند، قدمي برنمي‌داشتم. اما آقاي ولايتي در تمام طول اين مذاكرات، حتي يك لحظه هم حاضر نشدند به موضوع، نتايج، متن و مسير توجه كنند و همواره مي‌گفتند: چون حساسيت عمومي وجود دارد، من مخالفم! مثلا در برهه‌اي تحت فشار آمريكا، شوراي امنيت سازمان ملل متحد به ايران اخطار داد كه اگر موضع خود را نسبت به قطعنامه 598 روشن نكند، قطعنامه جديدي صادر خواهد شد كه ايران را تحت فشار مي‌گذارد. تمام كارهاي كارشناسي و نظر مسئولان بر اين بود كه نبايد اجازه داد چنين قطعنامه‌اي صادر شود. آقاي ولايتي در اتاق آقاي شيخ‌الاسلام جلسه برگزار كرد و مرا كه مسئول مذاكرات قطعنامه 598 بودم صدا كرد و گفت: «تا من وزير خارجه‌ام، اجازه نمي‌دهم كه اين قطعنامه قبول شود». درست دوازده ساعت بعد، مرحوم حاج احمدآقا(ره) زنگ زدند و گفتند كه حضرت امام فرموده‌اند برويد نيويورك و آنها را متقاعد كنيد كه ما قطعنامه را رد نكرده‌ايم و قصد رد كردن هم نداريم. لذا ملاحظه مي‌فرماييد كه خشكسالي فكري و عملي در ديپلماسي چگونه در زير لعاب قانون‌گرايي و اين‌كه «مملكت صاحب دارد»، «يك كارشناس حرفي زده كه نمي‌شود» و از اين قبيل امور پنهان شده است!نمونه ديگر امضاي قرارداد CTBT است. آيا ايشان مي‌توانند بگويند كدام مقام مسئولي در سلسله مراتبي كه بر آن تأكيد دارند، به ايشان اجازه داد كه اين قرارداد را امضا كنند؟ و چگونه شوراي عالي امنيت ملي، مسئله را پيگيري كرد؟ حقيقتا اين دسته گل چگونه قابل توضيح است؟
. در مسلك پروژه‌اي، بزرگ‌ترين جايزه براي پيگيري‌كنندگان، نفس تحقق پروژه است، در حالي كه در دنياي قبه‌هاي نور، «خبر» ‌رسانه اصل است و مدال و تحسين‌ها. همين قطعنامه 598 كه در تمام طول مذاكرات آن از طرف آقاي ولايتي به عنوان قرارداد «تركمانچاي» و عنصر «حرام‌زاده» معرفي مي‌شد، به محض پذيرش، تبديل به امامزاده شد و تازه آقاي ولايتي مي‌نازد كه قرارداد 1975 و مرزها را هم صيانت كرده است!ايشان فراموش كرده‌اند كه وقتي براي انجام مذاكرات پس از قبول قطعنامه 598 جامه مي‌دريدند، حتي متن آن را درست نمي‌دانستند، تا چه رسد به نحوه پيشبرد آن و عملا شد آنچه شد! يعني وقتي موضوع از سكه رسانه‌اي افتاد، پيگيري آن به فراموشي سپرده شد و ايشان مشغول سفرهاي دوره‌اي و مخابره خبرهاي آن شدند. ضمنا حتي مواردي وجود دارد كه ملاقاتي انجام نشد، ولي خبر آن به تهران مخابره شد!
5. انتقادات من از آقاي ولايتي جديد نيست. من در كتاب‌هاي متعددي كه در زمينه تئوري و عمل سياست خارجي نوشته‌ام، آنها را به تفصيل بيان كرده‌ام. اما در قبال نقد دقيق و موضوعي و محترمانه اينجانب، آقاي ولايتي با اضطراب و مرعوبانه پشت سر دستگاه امنيتي كشور مخفي مي‌شوند و چنگ و دندان نشان مي‌دهند. اين هم مظهر ديگري از همان مسلك قبه نوري ايشان است، اما تعجب من از آقاي ولايتي است كه در سال‌هاي آغازين انقلاب ...، مجلس شوراي اسلامي به صلاحيت ايشان براي منصب نخست‌وزيري رأي نداد و داغ اين مطلب هنوز بر دل ايشان وجود دارد! چگونه ايشان به جاي اين‌كه بگويند چرا اين همه فرصت‌هاي طلايي را در سياست خارجي كشور با نديدن و نخواستن و ندانستن سوزانده‌اند و به جاي اين‌كه فداكاري‌هاي جبهه‌ها را به حساب خود بنويسند، نگفته‌اند كه براي حراست و كمك به اين دستاوردها، چه فكر و انديشه و برنامه‌اي را ـ حتي يك نمونه ـ انجام داده‌اند و حال به خيال خود به افشاگري و ترور شخصيتي پرداخته‌اند؟ در مسلك قبله‌هاي نور، اين امر مسلما يك ناپرهيزي است، زيرا ممكن است ساحت مبارك را هم بگيرد!
جناب آقاي ولايتي ظاهرا از فرط هيجان فراموش نمودند كه اينجانب وقتي از وزارت خارجه رفتم، براي مدت بيش از پنج سال در شوراي عالي امنيت ملي ـ كه بالاترين نهاد امنيتي ـ سياسي كشور است ـ در مقابل ايشان در تمام جلسات مي‌نشستم و در حالي كه ايشان به «چرت» ملوكانه خود مشغول بودند، حقير ـ بر اساس نوارهاي ضبط‌شده جلسات ـ دقيق‌ترين تحليل‌ها و گزارش‌ها را كه محصول كار جمعي كارشناسان متعدد و دبير محترم شورا بود، ارايه مي‌كردم! و پس از آن هم براي دو دوره در مجلس خدمت كرده‌ام و مركز پژوهش‌هاي مجلس را با بيش از دو هزار كارشناس همكار تأسيس نمودم. بد نيست آن مقام عالي‌رتبه و قبه نوراني بفرمايند كه در اين سال‌ها چه تاج گلي بر سر ملت زده‌اند و چه دروازه‌اي به روي روابط خارجي كشور گشوده‌اند! جز اين‌كه همواره مطالبه «اسب زين كرده» براي تصدي مقامات عالي داشته‌اند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

در حالیكه مجموعه سیاست‌های دولت احمدی‌‌نژاد انتقادات داخلی را برانگیخته و به‌ویژه وی در برآورده کردن شعارهای تبلیغاتی خود مبنی بر بهبود وضعیت اقتصادی کشور و خروج از بحران روابط خارجی ناكام مانده، گمانه‌زنی درباره سرنوشت سیاسی احمدی‌نژاد به موضوعی قابل توجه برای تحلیلگران خارجی تبدیل شده است.چنانكه مجله مؤثر آمریكایی «فارین پالیسی» شانس چندانی برای انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 1388 قائل نیستند.گران شدن قیمت کالاهای مصرفی، طرح سهمیه‌بندی بنزین و افزایش تورم در کنار شدت گرفتن تنشها بر سر مناقشه هسته‌ای ایران از جمله دلایل برای روگردانی احتمالی مردم ایران از آقای احمدی نژاد ذکر شده است.دوماهنامه «فارین پالیسی» (سیاست خارجی) چاپ آمریکا، در گزارشی به قلم «مونیکا مجیونی» که او را گزارشگر ویژه خاورمیانه‌ای تلویزیون رای ایتالیا معرفی کرده، نوشته است که رئیس جمهور ایران، سریعا در حال از دست دادن پایگاه خود است.در این گزارش گفته شده که اوضاع در تهران در حال تغییر است و از زمان انتخاب محمود احمدی نژاد در سال 2005، ایرانیان احساسات ضد و نقیضی نسبت به رئیس جمهور خود داشتند.در ابتدا وی باعث کنجکاوی و علاقه مردم بود. انتظارات زیادی از مرد متواضعی وجود داشت که قول اصلاحات اقتصادی و مبارزه علیه فساد را داده بود.اما بعد ترس غالب شد، رئیس جمهوری ایران در حال ازبین بردن شانس و فرصت مناسبات ایران با جهان بود.فارین پالیسی در گزارش خود نوشته که امروزه در ایران، «خنده، جایگزین ترس شده و نه تنها دانشجویان، بلکه اعضای دولت و حکومت هم به تمسخر رئیس‌جمهوری می‌پردازند».در این گزارش آمده که شوخی‌ها علیه محمود احمدی‌نژاد، داستان مردی را بیان می‌کند که قدرتش همزمان با فروپاشی اقتصاد ایران در حال زوال است. قیمت کالاهای مصرفی افزایش چشمگیری یافته و دولت از مقابله با فقر ناتوان مانده است.تنها در ماه گذشته، بیش از 50 اقتصاددان ایرانی، نامه سرگشاده‌ای به رئیس جمهوری نوشتند و از مدیریت اقتصادی دولت وی انتقاد کردند. فارین پالیسی در گزارش خود نوشته که برای تجمعات عمومی احمدی‌نژاد، صدها اتوبوس، هوادارانش را از دورترین و فقیرترین مناطق کشور منتقل می‌‌کنند.این گزارش خاطرنشان می کند که بهترین مدرک و شاهد برای کاهش محبوبیت رئیس جمهوری ایران، انتخابات شورای شهر و روستا در سال گذشته بود که حامیان محمود احمدی‌نژاد در آن رای بسیار کمی آوردند.این گزارشگر همچنین مدعی شده که با شکست شخصی که نصیب آقای احمدی نژاد شد، حمایت از وی در میان قشر قدرتمند سپاه پاسداران کاهش یافته است.فارین پالیسی خاطرنشان کرده که نشانه‌هایی وجود دارد که نشان می دهد آینده شغلی احمدی‌نژاد در خطر است. در تهران گفته می‌شود که علی لاریجانی خود را آماده دوران پس از احمدی نژاد می‌کند و محمدباقر قالیباف نیز که در انتخابات دوره پیش از احمدی نژاد شکست خورد، کماکان هوادارانی دارد.گزارشگر فارین پالیسی در ادامه می‌گوید که انتخابات مجلس شورای اسلامی که قرار است اسفند امسال برگزار شود، می تواند نقطه عطفی باشد. البته محمود احمدی‌نژاد در حال حاضر پشتیبانی آیت الله جنتی، دبیر شورای نگهبان را با خود به همراه دارد. این شورا داوطلبیان انتخابات را از صافی رد می‌کند، در این حال این شورا نیز لحن یکدستی در برابر داوطلبان ندارد و نمی‌تواند از ورود تمام کاندیداهای اصلاح‌طلبان و محافظه‌کار عملگرا به انتخابات جلوگیری کند.فارین پالیسی می‌گوید که برخی تحلیلگران بر این باورند که احتمالا آقای احمدی‌نژاد به دلیل مخالفت‌های شدید و اوضاع اقتصادی، برای یک دوره دیگر انتخاب نمی‌شود.گزارشگر فارین پالیسی مدعی شده که فقط آمریکاست که می تواند محمود احمدی‌نژاد را از وضعیت فعلی نجات دهد. با کاهش حمایتها از احمدی‌نژاد، وی بر میزان رویکردهای ضد آمریکایی خود افزوده است. آمریکا ایران را متهم به کمک به شورشیان عراقی و افغان کرده که ایران چنین اتهامی را رد کرده است.این گزارش می گوید که در این برهه از زمان، احمدی‌نژاد به دنبال آن است تا کشورش را در برابر تهدید خارجی متحد کند.فارین پالیسی نوشته که واشنگتن رسما گفته که مایل به استفاده از دیپلماسی برای حل مناقشه هسته‌ای ایران است اما فشارهایی بر دولت بوش وارد می‌شود تا این کشور را به استفاده از زور علیه ایران ترغیب کند.نویسنده فارین پالیسی در انتهای گزارش خود می‌گوید که باید در برابر چنین فشارهایی مقاومت کرد، چون اقدام نظامی تنها باعث می‌شود که آقای احمدی نژاد به آنچه می‌خواهد دست یابد؛ امنیت شغلی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
حسين شريعتمداري در «يادداشت روز» شماره 18845 روزنامه كيهان تحت عنوان دفاع از جزاير سه گانه ايراني خليج فارس با يادداشتي به نام «آواز كوچه باغي » مي نويسد:
«در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، همراهي بحرين با ساير كشورهاي عضو حساب جداگانه اي دارد، زيرا بحرين بخشي از خاك ايران بوده است كه در جريان يك زد و بند غيرقانوني ميان شاه معدوم و دولت هاي آمريكا و انگليس از ايران جدا شده است و امروزه اصلي ترين خواسته مردم بحرين بازگشت اين استان جدا شده از ايران به سرزمين اصلي و مادري آن، يعني ايران اسلامي است و بديهي است كه اين حق مسلم ايران و مردم استان جدا شده آن نبايد و نمي تواند ناديده گرفته شود.»در چند روز گذشته سرمقاله مدیر مسئول روزنامه کیهان درباره بحرین موجبات اهانت و گستاخی اهل تسنن بحرین به پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را فراهم آورده و صدها بحريني با تجمع در مقابل سفارت ایران در منامه، با گرفتن پلاکاردهایی در دست و با قرار دادن آرم صهیونیسم و نازیسم به جای لفظ جلاله «الله» توهینی آشکار به نماد مقدس ایران نموده و خواستار برخورد جمهوري اسلامي با نويسنده مطالب فوق شدند.متاسفانه اين اعتراض ها چنان بالا گرفت كه منوچهر متكي وزير امور خارجه كشورمان مجبور شد تا با پرواز به منامه ضمن تاكيد بر روابط دوستانه ازعدم وجود مناقشه ارضي بين دو كشور خبر دهد و به طور ضمني از نوشته و يادداشت تفرقه افكنانه كيهانيان عذرخواهي نمايد. اشتباه نادرستي كه در يك سال گذشته براي دومين بار توسط حسین شریعتمداری تكرار شده و نوشتن سرمقاله اي باعث تيرگي روابط دو كشور دوست و مسلمان مي گردد اقدامي كه سال گذشته باعث عذرخواهی کتبی ایران از بحرین گرديد.اظهارات خام ، سطحي ، فحش آلود ، نسنجیده ، کودکانه و گاه سخيف حسین شریعتمداری مدير مسئول روزنامه كيهان كه راديو اسرائيل از وي با عنوان «برادر حسين » ياد مي كند هر از چندي موجبات شعله ور شدن اختلافات داخلي و خارجي را فراهم مي آورد ، از آن روست که خبرنگاران بخش سیاست خارجی «فایننشال‌تایمز» وي را به عنوان تأثیرگذارترین سرمقاله‌نویس ایران معرفی کرده و به او لقب careful (دقیق)داده‌اند و مي توان از اين واقعيت كه هميشه ابتدا حمله هاي قلمي سرمقاله هاي كيهان آغاز مي شود و بعد برخوردهاي قضايي و اجرايي صورت مي پذيرد اين نتيجه را گرفت كه پس برخوردهاي قضايي به خاطر تاثير مقالات روزنامه هايي چون كيهان است.حسين شريعتمداري نويسنده اي است كه در ايام حضور در سپاه پاسداران عضودفتر سياسي آن بود ، دفتري كه با انتشار نشريه «رويدادها و تحليل» در زماني كه انتقاد در ادبيات سياسي رايج جايي نداشت، انتقاد مي كرد هر كجا كه چيزي برخلاف منافع انقلاب و مردم مي ديد، به صراحت بيان مي كرد ، نشريه اي محرمانه كه هدفش روشنگري بود و تنها براي اطلاع نيروهاي سپاه اما به خاطر ذاتش در ميان تمام نيروهاي بسيجي وهوادار انقلاب حضور داشت. پس از تعطيلي ناخواسته اين دفتر كه صفار هرندي نيز در آن حضور داشت شريعتمداري به معاونت بخش اجتماعی وزارت اطلاعات رفت و سپس با نظر و درخواست مرحوم اسدالله لاجوردي به زندان اوين رفت، تا بازجويي از زندانيان سياسي را بيازمايد حسین شریعتمداری در مقاله‌ای در مورخه پنجم دي ماه 1378 روزنامه کیهان با تایید این ادعا مي نويسد: «دعوت از اینجانب برای بحث و گفت و گو با زندانیان گروهکی از جانب حجت الاسلام مجید انصاری صورت گرفته بود...آن هنگام را اینجانب جزو پربرکت ترین ایام عمر خود می‌دانم که بر اثر آن تعداد قابل توجهی از عناصر گروهکی بریده از انقلاب و مردم به آغوش انقلاب و ملت بازگشتند...»، شريعتمداري شناخته ترين عضو دفتر سياسي سپاه در اوين ديگر آن حاج حسين سابق نبود، اوين انسان را چه در لباس محكوم و چه در لباس حاكم عوض مي كند برنامه هویت که با همکاری حسین شریعتمداری جهت خود تخریبی کامل نیروهای دگراندیش ساخته شده و از سيماي جمهوري اسلامي پخش گرديد یکی از برنامه هاي ابتكاري وي در اوين مي باشد. وي پس از خروج از اوين با حكم مقام معظم رهبري به كيهان رفت ، كار درروزنامه حساس و بزرگي چون كيهان كارآساني نبود، پس با اشاره وي صفار هرندي هم دفتر سياسي را رها كرد تا در كنارمدير مسئول كيهان به امر سردبيري مشغول گردد. ولي متاسفانه در اثر تندروي مديران روزنامه در عرض چندين سال روزنامه معتبري چون كيهان را كه در روزگاراني نزديك يك ميليون تيراژ داشته و يكي از روزنامه هاي معتبر خاور ميانه محسوب مي شده را به شمارگان 100 هزار تقليل دادند.تندروي از آن روي كه از زمان حضور مديريت جديد در آن ، كيهان با دروغ زني ، فحاشي و هتك حرمت به تيغ برنده اي جهت مقابله با افرادي بدل گشت كه همچون كيهانيان نمي انديشيدند و ستون ويژه روزنامه به محملي جهت ايراد تهمت هايي نظير «مزدور دشمن» ، «قلم بدست سلطنت طلب » «مزدور جيره خوار»، «رشوه گير» ، «همجنس باز»، « خائن به مقدسات » و يا دست كم «دوست ساده لوح» به مخالفين فكري ايشان بدل شد و كمتر نويسنده اي از عناوين خوش رنگ و لعاب ايشان در امان ماند.ستوني كه با اطلاعات غلط وپيش پا افتاده در قالب اطلاعات مهم و از آن مهمتر مخفي پي ريزي شده و تاكنون ادامه داشته و بايد اذعان نمود كه مديريت روزنامه بدون جستجو در سقم و صحت شايعات به انعكاس آن مبادرت مي كند .و تا زمان نوشتن اين سطور به مدد عنايات خاصه دوستان مؤتلفه شان هر روز فربه تر شده، و با انتقادات مخالفين شان نه تنها تضعيف نمي شوند كه روحيه نيز مي گيرند. از نظر آنها «واكنش» بسيار مهمتر از «كنش» است و عصبانيت مقبولتر از گفتگو و تعامل مي باشد.با اين كه به نظر مي رسد ذكر نكاتي چند درباره اين مقاله و نويسنده اش تاثيري در مديريت اين روزنامه و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه بزرگترين حامي آنست نكند ولي مي تواند در تغيير نظرحاميان تعقل مدار كيهانيان مفيد به فايده باشد:
1- بزرگترين خيانت به جامعه مطبوعاتي و سياسي كشورمان در طول ايام جنبش مشروطيت به بعد همين بوده است كه قلم در دست عده اي قرار گرفته است كه با جهل و ناپختگي ناخواسته، صفوف منسجم جامعه اي پويا را شكسته و اسباب تخريب حيثيت فردي و گروهي آنان را فراهم آورده اند و با اين كارشان راه را براي سقوط تعداد زيادي از افراد در منجلاب فساد و تباهي هموار ساخته اند و به زعم باطل خويش نه تنها به حل مشكلي در كشوركمك نمي كنند ، بلكه مشكلي بر مشكلات كشور و مسئولين و متوليان امور اضافه مي نمايند نمونه اينكار نوشته هاي وحدت شكن مدير مسئول كيهان مي باشد كه از آن جمله مي توان به برخورد با سايت هاي بازتاب و انتخاب و روزنامه اعتماد ملي و نحوه برخورد با مصافحه ساختگي آقاي خاتمي در يك سال گذشته اشاره نمود و به باور اين قلم در سالي كه از سوي مقام معظم رهبري به نام سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري شده نوشته هاي تفرقه افكنانه كيهان نمي تواند در راستاي تحقق منويات رهبري نظام اسلامي تلقي شود .براستي مطرح ساختن چنين مطالبي در روزنامه اي كه به دفتر رهبري منتسب مي باشد آيا در شان اين مجموعه مي باشد؟
2- اگرچه باور همگاني مردم دو كشور اينست كه روزي بحرين جزو ايران بوده و اينك در اثر خيانت سران رژيم پهلوي از كشورمان جدا شده است و چنانچه قسمت هاي وسيعي از شوروي سابق همچون آذربايجان ، ارمنستان ، تركمنستان ، تاجيكستان و ... در زمان بي كفايتي حاكمان نالايق قاجار از ايران جدا شده اند اگر چه پيوستن مجدد آنها آرزوي هر ايراني مي باشد ولي تا زماني مردم اين سرزمين ها خود نخواهند و اراده نكنند پيوستن آنها نه تنها كار عملي نيست بلكه تلاش بيهوده و عبثي بيش نمي باشد و 36 سال قبل بر اساس رفراندم سال ۱۹۷۱ بیش از ۹۸.۸ درصد از مردم بحرین به استقلال این کشور رای مثبت داده اند و هم اكنون با وجود اين كه بيش از 60 درصد مردم بحرين را شيعيان اين كشور كوچك تشكيل مي دهند شكل صحيح كمك به آنان شايد ترغيب وهدايت شيعيان اين كشور به حضور در مسند قدرت وصحنه هاي سياسي باشد و لا غير و ارتباط دادن بحرين به جزاير سه گانه نيز نمي تواند كار صحيحي باشد چراكه در اينصورت چنين القا مي كند كه اين جزاير قبلا متعلق به ايران نبوده و با بحرين بين ايران و اعراب ردو بدل گرديده اند.
3- دنیای پیچیده سیاست و روابط بين الملل ، تنش زدایی ، تعامل ، گسترش تفاهم و مراوده با همسایگان را تجویز می کند لذا طرح چنين مطالبي هرگز نمي تواند رابطه كشورمان را با كشورهاي حوزه خليج فارس گسترش دهد.
4- از وزراي اطلاعات ، ارشاد و كشور مي پرسم براستي اگر چنین گاف بزرگي را يكي ديگر از روزنامه ها به غير از كيهان مرتكب مي شد آيا شبانه در روزنامه پلمپ نمي شد؟ گافهايي كه هر از چندي با نگارش سرمقاله اي توسط آقاي شريعتمدار منافع ملی و اسلامي را بخطر می اندازند. آيا براي كيهانيان مصونيت قضايي نانوشته اي وجود دارد؟
5- روزنامه كيهان به اتفاق روزنامه اطلاعات ازنشريات قديمي و با سابقه كشورمان مي باشند، بنابراين وظيفه حفظ و حراست كيان روزنامه‏نگاري را در ايران بر عهده دارند . لذا شايسته است مديراني لايق بر آن گمارده شود ومثل معروف « آب كه يك جا باشد مي گندد» شامل مديران كيهان نيز مي گردد و چه بهتر است تا كيهان گنديده تر نشده چاره اي بينديشيم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 
یکی از سایت های خبری منتسب به دولت از امضای طوماری با بیش از 5 هزار امضا توسط طلاب قم خبر داد. در این خبر آمده است: «بيش از 5 هزار نفر از طلاب حوزه علميه قم با امضا طوماري خطاب به جامعه مدرسين حوزه علميه قم و دادگاه ويژه روحانيت، خواستار واكنش اين 2 نهاد نسبت به بدعت گزاري سيد محمد خاتمي در مصافحه با زنان نامحرم شدند.» این در حالیست که بنا بر اعلام نظر رسمی حجت الاسلام مولایی مدیر امور مدارس حوزه علمیه قم در نشست مسئولین امور فرهنگی مدارس علمیه قم تعداد تمام طلاب برادر حوزه های علمیه قم 6 هزار نفر می باشد. گفتنی است طلاب حوزه های عملیه این روزها تعطیلات تابستانی خود را سپری می کنند و اکثر طلاب شهرستانی نیز به شهر های خود برگشته اند.از سوي ديگر اين سايت خبري محل جمع آوري امضاي طلاب را در مدرسه فيضيه قم اعلام كرده است كه بايد گفت، با اين حساب خواهران طلبه نمي توانند جزء امضاكنندگان طلاب باشند زيرا آنها فقط در روز عرفه حق ورود به مدرسه فيضيه را دارند و اين تعداد بايد مختص به برادران باشد كه اين امري بعيد است .مشكل ديگر اين امضاها آن است كه اصلا حضور 5000 نفر طلبه در مدرسه فيضيه با گنجايش آن همخواني ندارد .با این وصف معلوم نیست بنا بر ادعای این سایت خبری چطور بیش از 5 هزار طلبه بعد از نماز جماعت توانسته اند طوماری علیه رئیس جمهور سابق امضا کنند!از سوي ديگر هفته‌نامه يا لثارات‌الحسين(ع) كه نزديك به گروه‌هاي تندرو مي باشد، تعداد امضا كنندگان طومار بر عليه خاتمي را تنها ۵۰0 عدد ذكر كرد
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: