تبليغاتX
عدالتخواهان

در چهار، پنج سال اخير احساس مي‌شود سخن گفتن از امام زمان(عج) و پرداختن به موضوعات مربوط به ايشان بسيار بيش از گذشته است. اين پديده به نظر شما چه دلايل و عواملي دارد و چه پيامدهايي دارد؟‌ آيا از نظر شما اين نوع پرداختن كافي است يا بايد فعاليت‌هاي ديگري هم در اين زمينه انجام داد؟
* اگر از نظر اجتماعي و تاريخي بخواهيم بررسي كنيم كه چرا در سال‌هاي اخير به مهدويت بيشتر پرداخته مي‌شود، مي‌توان علل و عواملي را برشمرد، از جمله ابتكار هيأت رزمندگان اسلام و همكاري صداوسيما با آنان در پخش زنده دعاي ندبه از سيما كه سال‌ها پس از جنگ آغاز شد و نيز شرايط ديگري كه در جامعه به وجود آمد.البته مهم‌تر از بررسي جزيي در مورد علل پيش آمدن اين پديده، بايد يك تحليل اساسي ارايه داد: واقعيت اين است كه جوامع انساني، از جمله جامعه ما وقتي از بحران‌ها فارغ مي‌شوند، در دوران تثبيت كه مي‌خواهند برنامه‌ريزي كنند، نيم نگاهي به آينده هم مي‌اندازند. وقتي خانواده‌اي مريضي روي دست دارد، به فكر نجات اوست و طبعا از برنامه‌ريزي درازمدت غافل مي‌شود.در زمانه ما، آينده‌نگري بيشتر است؛ همان‌گونه كه در دوره سازندگي به سند چشم‌انداز و برنامه‌هاي پنج ساله روي مي‌آوريم. به هر حال جامعه بعد از به دست آوردن حداقل آرمان‌هاي خودش، با نگاه به آينده، به موضوع مهدويت حساس‌تر نگاه مي‌كند. به ويژه كه اين موضوع، هم به ايمان ديني و سير تاريخي ما مربوط است و هم عواطف آحاد جامعه با آن گره خورده است. حتي آرمان‌هاي انقلابي ما هم جز با آرمان بلند مهدويت آرام نمي‌گيرند. چون بسياري از حرف‌هاي جهاني و حرف‌هاي نهايي ما، تنها با موضوع مهدويت قابل درك است.طبيعي است كه جامعه سال‌هايي پس از دفاع مقدس به موضوع مهدويت روي آورد. البته اين رويكرد به مهدويت در حد افكار عمومي و برخي آيين‌ها و مراسم ديني باقي مانده است.
به تازگي با طرح موضوع اسلامي‌تر شدن عملكرد دولتمردان، نشان داده شده كه اين موضوع حتي مي‌تواند تأثير بيشتري در رفتار دولتمردان بگذارد و مشخص شد گرايش به مهدويت در حد يك گرايش معنوي باقي نماند و در عرصه سياسي هم مي‌تواند اثر خود را بگذارد، به گونه‌اي كه اكنون اين يك افتخار حساب مي‌شود كه يك دولتمرد رفتارهاي خود و اعضاي دولتش را در راستاي آرمان‌هاي مهدويت سمت و سو دهد.با اين حال ما زياد در اين راه پيشرفت نداشته‌ايم و در مجامع علمي، راه تحقق ظهور را كنكاش نكرده‌ايم. ما سند چشم‌‌انداز درست كرده‌ايم كه بيست سال آينده در منطقه به نقطه‌اي برسيم و رشد برنامه‌ريزان جامعه ما به اين است كه برنامه‌هاي خود را به چشم‌انداز نزديك كنند و به تازگي باز هم رهبري اين نكته را به دولت توصيه كردند.ولي ما هنوز به سند چشم‌اندازي نرسيده‌ايم كه بخواهد وضعيت ما و حتي وضعيت منطقه‌اي و جهاني ما را تا ظهور مشخص و روشن كند. البته اين چشم‌انداز ممكن است هم دشوار باشد و هم سري، چون به هر حال شايد دخالت در جامعه جهاني به حساب آيد، اما اين راهي است كه به هر حال بايد رفت. وقتي ديگران تئوري «جنگ تمدن‌ها» دهند و برخي با تئوري نه چندان روشن «گفت‌وگوي تمدن‌ها» با آنان مقابله مي‌كنند، اين دخالت در همه جامعه بشري است. پس مي‌شود اين برنامه‌ها را شفاف كرد و دست‌كم در لايه‌هاي روشنفكري ديني جامعه مطرح كرد، ولي هنوز علوم ما كارايي لازم براي رسيدن به اين معنا و ترسيم تحول بزرگ دوران ظهور را ندارند و آن را نه در حد يك اعتقاد مذهبي صرف، بلكه به صورت يك امر تحقق يافتني و واقعي بدانيم. در حالي كه اين يك واقعيت عملي است و اين‌كه ما دوست داريم عدالت فراگير شود و ظلم از بين برود، نياز به يك برنامه‌ريزي دارد.
من در اين بخش تلاش كردم كه بگويم چرا گفتمان مهدويت فراوان شده و در دل‌ها جا پيدا كرده و تأثير آن در عمل اجتماعي ما چقدر بوده، كجاها نتوانسته‌ايم توفيق داشته باشيم.البته ممكن است كساني در زندگي فردي مطابق خواست حضرت عمل كنند، اما مهدويت، موضوعي اجتماعي است، نه در نهانخانه دل.بايد به يك درك اجتماعي از مهدويت رسيد. گمان نمي‌كنم الان بشود جز با تدوين و ترسيم آن چشم‌انداز، كار درستي انجام دهيم.

* احساس مي‌شود شما در تحليل خودتان، رويكرد مسئولان جامعه و نگاه حاكميتي به موضوع مهدويت را مد نظر قرار داديد و تحليل خود را بر آن استوار كرديد. در حالي كه ما گرايش بطن جامعه به مهدويت را مشاهده مي‌كنيم و بنا بر اعتقاد گروهي، احساس بحران طيف‌هاي جامعه، باعث رويكرد به مهدويت شده است.شما تأكيد كرديد كه ما وقتي بحران‌ها را پشت سر گذاشتيم و به دوران ثبات رسيديم و آينده‌نگر شديم، رويكرد به مهدويت گسترش مي‌يابد، حال آن‌كه اتفاقا به عكس، برخي بر اين باورند كه جامعه زماني به اين پديده روي مي‌آورد كه بحران‌ها و مشكلات زياد مي‌شود و مردم از اين بحران‌ها به سوي يك منجي پناه مي‌برند. به نظر مي‌رسد اين نگاه تا اندازه‌اي با نگاه قرآني هم هم‌خواني دارد كه معتقد است وقتي مردم از تمام افكار و ايدئولوژي‌ها و قدرت‌ها خسته و نااميد مي‌شوند، رو به سوي آن وعده نهايي الهي كه وجود امام زمان(عج) است، مي‌آورند.

*نگاه من به هيچ وجه از ناحيه مسئولان و حاكمان جامعه نبود. چون معتقدم دولت نبود كه اين گفتمان مهدويت را در جامعه تقويت كرد. چون من در متن اين پديده بوده‌ام و مي‌دانم كه هيچ بخشنامه يا دستوري داده نشد كه به موضوع مهدويت بيشتر پرداخته شود.

* به هر حال،‌ شما از صداوسيما هم نام برديد.

صداوسيما را هم من در جريان بودم. صداوسيما هم متأثر از گرايش مردم به امام زمان(عج) بود. اگر كساني در صداوسيما به آن پرداختند، به دليل آن بود كه بخشي از مردم بودند و اقبال مردم را مي‌ديدند و به اين موضوع در صداوسيما هم پرداختند. من اينها را با اطلاعات دقيق مي‌گويم در پاسخ بايد گفت، بحران ما در دفاع مقدس با الان قابل مقايسه نبود، مردم در آن مقطع دنبال تأمين حداقل‌ها بودند.آنها احتياجات و نيازهاي خود را به صورت كوپني حل مي‌‌كردند، كوپن يعني تأمين حداقل‌ها. ولي الان ما بحران‌هايمان براي اين است كه نمي‌دانيم چگونه آزاد و آرام از امكانات استفاده كنيم، اما آن موقع دولت به دنبال اين بود كه چگونه احتياجات اوليه و بوجه جنگ را تأمين كنيم.بحران دفاع مقدس، بحران تأمين حداقل‌ها بود. بحران الان به عكس است و براي رقابت در زندگي پيش مي‌آيد و اين دو كاملا متفاوتند.الان هر كس در زندگي خود دنبال برنامه‌ريزي‌هاي درازمدت است. خيلي از مردم در دوران جنگ مي‌گفتند بگذاريم جنگ تمام شود و حتي براي زندگي خودشان هم نمي‌توانستند برنامه‌ريزي كنند.الان بخشي از بحران‌‌هاي ما، ناشي از آن است كه آن بحران حداقلي را نداريم و مردم انتظار دارند كه دولت بايد به ما بيشتر برسد. الان وقتي سهميه‌بندي بنزين مطرح مي‌شود، تنها با گسترش آباداني و توسعه توجيه مي‌شود، نه براي رسيدن بنزين به همه مردم.در مجموع بايد گفت، در آن دوران شعاري كه در جامعه مصرف زيادي داشت، شعارهاي حسيني بود، من در جبهه حضور داشتم و سخنراني هم مي‌كردم. تا آنجا كه من درك مي‌كردم، نبض مردم بيشتر با ذكر «ياحسين» جان مي‌گرفت. اتفاقا من همين را به كساني كه مي‌خواستند چند سال پيش، دعاي ندبه را راه بيندازند، هم گفتم كه الان نبض مردم بيشتر با ذكر «يا مهدي» مي‌زند و همين‌طور هم شد.آمار نامگذاري فرزندان به «مهدي» در مقطعي از جنگ به خاطر توجه زياد در جامعه بود، اما اين توجه فراگير نبود، اما بعد از دفاع مقدس، فراگير شد. هر شهيدي را كه از روي زمين بلند مي‌كردند، مي‌گفتند «ياحسين» به امام زمان هم مي‌گفتند: آقا جان، بيا ما را از اين بحران نجات بده، اما الان مي‌گويند، امام زمان بيا تا جهان را آزاد و آباد كنيم. الان در موضوع مهدويت، بحث‌هاي جهاني شدن را در نشريات فكري ما مطرح مي‌كنند، نه اين‌كه چگونه امام زمان ما مظلومان را نجات بدهد.در سال‌هاي اخير، آن آينده‌نگري در آحاد جامعه هم حضور داشت، ‌البته به چند صورت بخشي از جامعه با انقلاب و نظام اسلامي ارتباط فكري و روحي دارند، آرمانخواهانه زندكي مي‌كنند، البته در سطوح مختلف. اينها اگر به مهدويت مراجعه نمي‌كردند، آرمان‌هايشان خشك مي‌شد. مثل رزمنده‌ها كه بايد با مهدويت به ريشه‌هاي انقلابشان آب مي‌دادند. طيف دوم، كساني هستند كه گرايش‌هاي ديني عمومي و علاقه به اهل بيت دارند و كمتر انقلابي هستند و مشاهده مي‌كنيم كه اينها هم ارادتشان به اهل بيت، به موضوع مهدويت وابسته است، چراكه در فضاي بازتر بعد از جنگ كه حرف و حديث‌ها هم بيشتر شده، آنها براي اين‌كه بتوانند از دين خودشان دفاع كنند، با مهدويت به آن نگاه مي‌كنند و احساس مي‌كنند دين ريشه دارد. اساسا آن ديني بيشتر باقي خواهد ماند كه به آينده نگاه و اميد داشته باشد و البته نگاه به قيامت هم به عنوان آينده،‌ كافي نيست، بلكه آن ديني ماندگار است كه در همين دنيا، آينده را تضمين كند و مسيحيت و يهوديت هم همين‌طور پيروان خودشان را نگه داشته‌اند.آن قشري هم كه اصلا مذهبي نيستند، يا بايد مذهب را به عنوان قدرت بپذيرند و يا با آن مقابله كنند. طبيعي است كه اگر مهدويت نبود، آنها بيشتر انرژي مي‌گرفتند و تحرك ضدمذهبي بيشتري مي‌كردند. به هر حال ديگران هم به مهدويت حساس‌تر نگاه مي‌كنند، حساس مي‌شوند و بيشتر به آن توجه مي‌كنند.در مجموع، پاسخ من به شما اين است كه طبيعت رشد اجتماعي جامعه ما اين را اقتضا مي‌كرد و حتي دولتمردان از جامعه عقب هستند. برنامه‌ريزاني كه مي‌توانند سند چشم‌انداز را تهيه كنند و مراحل رسيدن به نقطه آرماني ظهور را تبيين كنند، از مردم عقب هستند. اداره‌كنندگان جامعه و كارشناسان مؤثر در عرصه حاكميت، عقب‌تر از شعارهاي كلي و آرمان‌هاي مهدويت قرار دارند.

*از نقطه نظر ديگر، احساس مي‌شود كه هم‌زمان با پرداختن به موضوع امام زمان(عج)، نسخه‌هاي جعلي هم زياد شده و در اين سال‌ها افراد زيادي را مشاهده كرده‌ايم كه ادعاي ارتباط با امام زمان(عج) يا رويت ايشان را داشته‌اند و افرادي را دور خود جمع كرده‌اند. طبيعي هم هست كه نسخه‌هاي انحرافي اين پديده كه علاقه زيادي در جامعه به آن هست، ديده شود و انواع ادعاها و خرافات و بازارگرمي‌ها و سودجويي‌ها را شاهد بوده‌ايم. اهميت اين امر زماني معلوم مي‌شود كه توجه كنيم فرقه‌هاي جعلي مثل بهائيت و بابيت هم ابتدا به اين شكل به وجود آمدند و اين فرقه‌هاي انحرافي، هم‌اكنون شمار بسياري را به خود مشغول كرده‌ و دردسر بزرگي ايجاد كرده‌اند.در كنار اينها،‌گاه مطالبي هم از برخي مسئولان مي‌شنويم، مثل اين‌كه «دوران اسلامگرايي تمام شده و عصر مهدويت فراتر از اسلامگرايي است» يا «پرونده امام زمان در غرب تمام شده و الان تنها از عرفاي تهران دنبال آدرس ايشان مي‌گردند». هم‌زمان گفته مي‌شود تحركات انجمن حجتيه زياد شده، اين پديده‌ها را چه بايد كرد؟ راه درست استفاده از امام زمان(عج) چيست و چگونه بايد با آنها برخورد كرد؟

درك شخصي خود من اين است كه اگر مسير درست توجه به مهدويت در جامعه ايجاد نمي‌شد، اكنون اين انحرافات شكل غالب به خود مي‌گرفت. وقتي در برخي جلسات گفته مي‌شد كه در مهديه دعاي ندبه راه بيفتد، من به دوستان رزمنده مي‌گفتم اگر در اين ميدان نياييد و بچه‌هاي اهل مبارزه به آن نپردازند، عده‌اي بي‌صلاحيت، اين موضوع پركشش را مصادره مي‌كنند و بعد هر كسي بگويد «يا صاحب‌الزمان»، مي‌گويند انجمني است.الان خوشبختانه، بچه‌هاي رزمنده اين بيرق را به دوش كشيدند، كساني كه «انتظار» فعال دارند و در راه خدا جان دادند و تفسير امام خميني از انتظار را داشتند.آن موقع هم پيش‌بيني مي‌شد كه اين انحرافات به خاطر كشش زياد موضوع، گريزناپذير باشد. من به شما بگويم، اگر حركت صحيح خوبان جامعه در سطوح مختلف پيش نمي‌آمد، اين انحرافات بيشتر مي‌شد و آن وقت ما مي‌مانديم كه چگونه اين موضوع را از دست جريان ناسالم دربياوريم. اما ترديد نيست وقتي اين موضوع پركشش هست، طبعا آفت‌خيز هم هست. به هر حال حضرت پشت پرده غيبت است و امور غيبي هم آفت‌خيزند و زمينه گرايش خرافي هم در آنها وجود دارد.آفت‌هاي كنوني هم طبيعي است و به اعتقاد من، حداقلي است. افزايش آن هم طبيعي است، به نظر من درباره مقدار انحرافات هم گاهي مبالغه مي‌شود، در حالي كه جامعه هوشيار است.بيشتر اين‌گونه انحرافات و آسيب‌ها هم چه در منشأ آن و چه در نقاط اثرش به مشكلات روحي و رواني آدم‌ها وابسته است. البته مردم ما هم باهوشند و هم سلامت فكري و روحي دارند و به همين دليل چندان به اين موارد توجه نمي‌كنند. به اعتقاد من، اگر اين جريان‌ها در برخي ملت‌هاي ديگر رخ مي‌داد، خيلي خرافه‌پرستي‌ها زيادتر مي‌شد. سخنان باطل و غيردقيقي هم كه مطرح مي‌شود، در جريان قدرتمند سخنان علماي ما حل مي‌شود. من فكر نمي‌كنم تعداد قابل توجهي از دانشگاهيان، تحت تأثير موضوعات انحرافي مهدويت قرار بگيرند و طبعا اين به كل جامعه هم سرايت مي‌كند و حضور انديشمندان و اهل فكر، جامعه را بيمه مي‌كند. من فكر مي‌كنم كسي كه مبالغه هم بكند، الان مورد توجه واقع نمي‌شود. البته هر نوع اظهار ارادت يا بيش از پيش سخن گفتن را نبايد مبالغه دانست و با آن مخالفت كرد. چون ما روايت داريم هر كسي معتقد باشد ظهور حالا حالاها رخ نمي‌دهد، دچار قساوت قلب مي‌شود.

*پس شايد آن بحث تعيين وقت ظهور كه به شما نسبت داده شده بود، هم ناشي از همين صحبت‌ها بوده؟

* يعني چه؟

*چند سال پيش، شايد سالي كه به نام امام حسين(ع) نامگذاري شده بود،‌ چند جا گفته شد كه شما اعلام كرده‌ايد، امسال شاهد ظهور حضرت وليعصر(عج) خواهيم بود كه احتمالا ناشي از سوءبرداشت از خواندن همين روايات توسط شما بوده؟

*بله، طبيعي است كه هيچ آدم عاقلي براي ظهور، روز و ساعت و تاريخ تعيين نمي‌كند و اگر كسي گفت، از او پذيرفته نمي‌شود. در مقطعي من احساس مي‌كردم بعضي انتظار نداشتند كسي ظهور را جدي بگيرد و وقتي من چنين رواياتي مي‌خواندم، حتي بعضي از دوستان مي‌گفتند: چرا مردم را به ظهور اميدوار مي‌كنيد؟ اگر رخ ندهد، ايمان خود را از دست مي‌دهند. در حالي كه ما طبق متون ديني ظهور را نزديك مي‌دانيم. در دعاي عهد مي‌خوانيم كه «انهم يرونه بعيدا و نره قريبا» البته طبعا يكي از راه‌هاي آزمايش هم هست، مثل اميد فرج در زمان حضرت نوح(ع) ممكن است برخي ضعيف‌الايمان‌ها ببرند، البته نبايد براي ظهور سال و ماه تعيين كرد. مردم، عاقل‌تر از آن هستند كه از كسي زمان ظهور قبول كند.

* آن روايت را مي‌شود دوباره تكرار كنيد؟

هر كس معتقد نباشد كه فرج نزديك است، دچار قساوت قلب مي‌شود. البته نزديكي جز نزديكي، زماني معنا نمي‌دهد، عامل احساس نزديكي ايمان به موضوع و تمناي موضوع است و احساس عظمت. اين‌كه انسان هر علامتي ببيند، علاقمند به نزديك شدن ظهور مي‌شود. مثل پدر و مادري كه منتظر فرزندشان هستند و هر كس كه در مي‌زند، احساس مي‌كنند فرزندشان از راه رسيده است. اين ديوانگي نيست، بلكه شدت علاقه است. همانند داستان يعقوب كه گفت، اگر به من انگ نمي‌زنيد، من به شما مي‌گويم كه بوي يوسف را استشمام مي‌كنم و آنها هم گفتند، تو بعد از كور شدن، ديوانه هم شده‌اي. شدت علاقه گاهي ذكر اين نزديكي را زياد مي‌كند. البته مهم، ايمان به حضور و آمدن امام غايب است، نه محاسبه زمان ظهور. معلوم است كه ما نمي‌دانيم غيبت تا چند روز يا چند هزار سال ديگر طول خواهد كشيد.

*نظرتان درباره آن جملاتي كه مهدويت را فراتر از اسلامگرايي مي‌دانند، چيست؟

*به اعتقاد من، در جامعه فرهيخته، آن‌قدر اين صحبت‌ها كم‌ارزش است كه هيچ‌كس حتي به نقد آن هم فكر نخواهد كرد. امام زمان؛ يعني اسلام مجسم، حكومت امام زمان(عج)؛ يعني اسلام مجسم، تمام قرآن معرفي حكومت امام زمان است. من حتي به دوستاني كه مي‌خواستند سير مطالعاتي براي شناخت حكومت امام زمان داشته باشند، گفتم شما به جاي حكومت امام زمان، اسلام را بشناسيد، چون حكومت ايشان هم همان اجراي كامل احكام اسلام است.

*ممنون از اين‌كه وقتتان را به ما داديد، به عنوان سؤال آخر، اخيرا مطرح شده بود كه شما به دليل برخي انتقادات در صداوسيما ممنوع‌التصوير شده‌ايد، اين امر صحت دارد؟

*البته من از داخل صداوسيما خبري ندارم، اما بنده سفارش‌هاي زيادي به دوستان صداوسيما كرده بودم كه تا حد امكان بحث‌هاي من را كمتر پخش كنند. هميشه به آنها مي‌گفتم محافل معنوي را كمتر پخش كنند. در حد اين‌كه مردم بدانند چنين محافلي هست و اگر خواستند، خودشان از آنها استفاده كنند. اين يك مسئله كلي است.

*پس احتمالا دوستان اين بار به توصيه خودتان بيشتر عمل كرده‌اند.

*بله و البته من بعيد هم مي‌دانم كسي را به خاطر انتقاد از صداوسيما، ممنوع‌التصوير كنند.

* با تشكر

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

بررسي اسناد تاريخي و رويدادهاي دهه 60، از رفتار كريمانه امام خميني(ره)، رهبر كبير انقلاب اسلامي، حتي با تندترين منتقدان ايشان حكايت دارد.قطعا يكي از اين تندترين منتقدان را مي‌توان آيت‌الله احمد آذري قمي دانست كه در مرداد ماه سال 63 نامه‌اي بسيار تند و تا اندازه‌اي موهن، عليه امام خميني نوشت و خطاب به سي تن از علماي بزرگ حوزه فرستاد.وي كه داراي سوابق مبارزاتي در پيش از انقلاب بود، عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم، در مقطعي نماينده مردم قم در مجلس و مسئول روزنامه «رسالت» بود كه از همين جايگاه، چندين بار حتي از مواضع امام خميني(ره) آشكارا انتقاد كرد. بخشي از اين انتقادات نيز در مطالب پياپي روزنامه «رسالت» به چاپ مي‌رسيد و كار به جايي رسيد كه امام خميني براي جلوگيري از ناراحتي رزمندگان كه از اين مطالب به شدت رنجيده خاطر مي‌شدند، خواستار عدم ارسال اين روزنامه به جبهه‌ها شدند.با اين حال، امام خميني به رغم تمام انتقادات صريح آذري قمي كه بسياري از آنها به ويژه در مقطع جنگ تحميلي، با منطق سياسي هم قابل دفاع نبود، واكنش تندي به او نشان ندادند و مدتي در احكام جداگانه او را به عنوان عضو شوراي بازنگري قانون اساسي و نيز نماينده خود در امور شرعي منصوب كردند.اما اوج رفتار كريمانه امام خميني(ره) با آيت‌الله آذري قمي در نامه‌اي آشكار شد كه اتفاقا پس از مسائل به وجود آمده و ارتباط با روزنامه «رسالت» و جامعه درسين به وي نگاشتند و در آن از علاقمندي هميشگي خود به وي سخن گفته و نوشتند: «هرگز هم در ذهنم نيست كه خداي ناكرده جنابعالي كاري بر خلاف اسلام بنماييد. شما از چهره‌هاي فاضل و مبارز و دلسوخته انقلابي مي‌باشيد. شما با نوشتن مطالب و مقالات خوب در تلاشيد تا مردم را به راه صحيح راهنمايي نماييد.من در مورد روزنامه رسالت و جامعه محترم مدرسين ـ ايدهم الله تعالي ـ حرفي نمي‌توانم بزنم. هر طور خود و جامعه صلاح دانستيد، عمل كنيد. اگر در اين زمينه‌ها حرفي زده‌ام و يا چيزي نوشته‌ام، آنگونه كه مصلحت تشخيص داده‌ام عمل كرده‌ام. خداوند جنابعالي را براي ياري اسلام و مسلمين حفظ فرمايد». در جلسه علني 14 مرداد 63 كه رأي اعتماد به دولت در دستور كار بود، علاوه بر مهندس ميرحسين موسوي كه نخست‌وزير آن به شمار مي‌آمد، آقايان محمد ميرزايي، ولي‌الله زماني، احمد كاشاني و احمد آذري قمي در مخالفت با رأي اعتماد به دولت و آقايان هاشمي رفسنجاني، مهدي كروبي، هادي غفاري، صادق خلخالي، اسدالله بيات و محمد خزاعي در موافقت با رأي اعتماد به دولت آقاي ميرحسين موسوي صحبت كردند.آقاي آذري قمي در سخنان خود گفت: «در سطح جامعه و نمايندگان محترم، اين‌كه كم و بيش مرا وادار كرد كه صحبت كنم اين مطلب است كه مخالفت با دولت را به عنوان مخالفت با امام و منتخب امام و مورد علاقه امام تلقي مي‌كنند و خوشبختانه در آخر صحبت‌هاي آقاي زماني به برادر بزرگوارمان كه من سابقا افتخار مي‌كردم و به خودشان هم گفتم كه به وجود امثال آقاي هاشمي افتخار مي‌كنم و حالا هم همين‌طور ديدم با يك جمله اين مطلب را فرمودند كه فرمايش امام، ارشادي است. اين مسئله ولايت فقيه كه اين نظر شخصي خود من است و به هيچ گروهي ارتباط ندارد و اگر بناست چيزي خورده شود به سر خود من خورده شود. ما امتحانمان را در اين كشور پس داديم. يعني بنده آذري قمي، آن روز كه امام، مهندس بازرگان را انتخاب فرمودند كه ما همان موقع هم قبول نداشتيم ولي سه هزار نفر از فضلا و طلاب قم و جامعه مدرسين حركت كردند و گفتند: بازرگان، بازرگان، حمايتت مي‌كنيم. براي اين‌كه منتخب امام هستي. بني‌صدر هم همچنين. عرض كنم قطب‌زاده هم همچنين. آن را هم امام اظهار مي‌كردند، مي‌شناسم تا آن موقعي كه انحرافي نبود و مي‌دانستيم مورد توجه امام هستند و حتي جناب آقاي موسوي، نخست‌وزير محترم را هم همين اخيرا كه ايشان تقويت كردند و گفتند دولت را تضعيف نكنيد. پس ما از اين جهت امتحانمان را پس داديم و من خودم بحث ولايت فقيه را خيلي بحث كردم كه فكر نمي‌كنم كسي به اين حد بحث كرده باشد. بنابراين از اين جهت مسئله‌اي نيست و من مي‌خواستم عرض كنم كه ما بزرگ‌ترين سرمايه‌اي كه براي انقلاب داريم، چه در حال و چه در آينده‌هاي دور، امام است. ما از امام، مايه نگذاريم. مطالبي و مسائلي را به وظيفه شرعي خودمان به اين بهانه عمل نكنيم. امام به عنوان يك مرشد و ناصح امين بايد به وظيفه‌اش عمل كند و به وظيفه‌اش عمل كرده و در مقاطع حساس هم مي‌كند. آن نظر خودش را بيان مي‌كند كه چنين و چنان است. اما يك وقتي با مردمي كه آنها مأمور به شور و بررسي هستند، با آنها صحبت مي‌كند، يك وقتي با نمايندگان مجلس صحبت مي‌كند كه مي‌گويد نمايندگان مجلس! اين نظر من است و اين نصيحت من است و الا خود دانيد. يعني خودتان مي‌دانيد. اگر واقعا در موضع، مسئله برخلاف است، يعني شما كه در جامعه، روستا و شهرها هستيد با مشكلات و نقص‌ها و ضعف مديريت‌ها برخورد مي‌كنيد و امثال اينها، اينها بايد خودشان به وظيفه‌شان عمل كنند. من اين را با كمال صراحت به شما عرض مي‌كنم، اگر ما در اينجا تحقيق نكنيم و به صرف اين مطلب كه ولي فقيه فرموده، پس ما بايد رأي بدهيم، عرض كنم كه ما فردا خدا، پيغمبر(ص)، ملت و خود امام، ممكن است از ما مؤاخذه كند».هاشمي رفسنجاني، رئيس وقت مجلس، در پاسخ به سخنان آقاي آذري قمي گفت: «من احساس كردم اين اظهاراتي كه بعضي از آقايان مخالفين فرمودند، كل انقلاب را زير سؤال برد. البته آنها با نهايت حسن نيت در موضوع صحبت كردند اما من از طرف كل انقلاب حرف مي‌زنم. در مورد اظهارات آقاي آذري قمي البته ايشان در مسائل جزيي سياسي و اقتصادي خودشان، مطلبي نداشتند و از اين و آن نقل فرمودند كه ما زياد به اين مسائل نمي‌پردازيم. در مورد ارشادات امام، البته در مجلس كسي استدلال آن جوري نكرده بود كه اين همه بحث لازم داشته باشد. در ذهن نمايندگان مسئله بود و هميشه هم اين بوده امام، هيچ وقت نخواستند رأي بر مجلس تحميل كنند ولي وقتي كه مهم تشخيص دادند، يك ارشادي مي‌فرمايند. حالا هم همين است. يعني آقايان به ارشادهاي امام اهتمام قايل باشند. فكر مي‌كنم اين بحث‌ها ديگر لزومي ندارد و امام هم مجلس را يك مجلس آزاد مي‌خواهند و من اين را تأكيد مي‌كنم. در مورد خبر واحد و اينها هم ان‌شاءالله بقيه اشتباهات ايشان در اصول، مثل اين خبر واحد نباشد چون از آن خبر واحدهايي است كه به قرائن قطعي است و يك ذره هم احتمال خلاف در موردش نيست».آقاي ميرحسين موسوي نخست‌وزير هم در پاسخ به مخالفت آقاي آذري قمي گفت: «برادر بزرگوارمان حاج آقا آذري قمي صحبت‌هايي را در اينجا كردند در ضمن اين‌كه مي‌گفتند من وارد نيستم، يك چيزهايي را گفتند. اگر وارد نيستيد چرا اظهارنظر مي‌كنيد؟ اگر وارد هستيد، بياييد صحبت كنيم و آمار و ارقام بياوريم».
***
آيت‌الله احمد آذري قمي، نماينده قم در مجلس شوراي اسلامي و عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم در نامه خود، امام خميني(ره) را «آقاي حاج‌روح‌الله خميني» خطاب مي‌كند و به اين نكته تأكيد دارد كه ولي فقيه در برابر قوه مقننه وظيفه‌اي جز ارشاد و راهنمايي ندارد و حق تعيين تكليف و صدور احكام براي مجلس شوراي اسلامي، از حدود اختيارات او خارج است.آقاي آذري قمي در نامه‌اي كه در اختيار علماي بزرگ حوزه قرار داد (تعداد 30 فقره رونوشت) نوشته بود: «پس از سخنان اينجانب در روز چهاردهم مرداد [1363] در مجلس شوراي اسلامي كه ضمن آن سخنان، اشاراتي به مفهوم واقعي ولايت فقيه داشتم و گفتم ولي فقيه، وظيفه‌اي جز ارشاد،‌ نصيحت و راهنمايي ندارد و در مقامي نيست كه براي قوه مقننه تكليف معلوم كند. علاوه بر آن، اضافه كردم كه شخص آقاي روح‌الله خميني، تاكنون در امور آقايان [مهندس مهدي] بازرگان، [صادق] قطب‌زاده و [سيدابوالحسن] بني‌صدر به اين عنوان كه آقايان را در بيست سال پيش مي‌‌شناسد و بر ايمان و تقوا و تعهد آنها اطلاع دارد، ما را ناچار از پذيرش اين سه نفر، در بحراني‌ترين روزهاي انقلاب اسلامي كرده بود، تأكيد كردم كه ولي فقيه، حق تعيين تكليف و صدور احكام براي مجلس را ندارد. دو روز پس از سخنان من در مجلس، شيخكي به نام [آفاي محسن] قرائتي، به خانه‌ام آمد و به روايتي از حاج احمد خميني كه پيام پدرش را به قرائتي ابلاغ كرده بود، به اين مفهوم به من ايفاد كرد: «به آقاي آذري قمي بگويند كه نفوذ و مقام ايشان به گرد پاي نفوذ و مقام شريعتمداري در ميان علماي اعلام نمي‌رسد، بهتر آن است، ديگر پا را از گليم درازتر نكنند. وقتي اين شيخك، اين پيام را ابلاغ كرد، او را با شدت و عصبانيت و ترتيبي كه سزاوارش بود، از خانه بيرون كردم و پس از آن به تحقيق پرداختم و ديدم كه اين پيام صحت دارد. بنابراين لازم دانستم اين پيام را به شخص آقاي روح‌الله خميني بنويسيم و 30 فقره رونوشت آن را براي 30 تن از علماي اعلام و دلسوخته‌اي كه در اين پنج سال، شاهد از بين رفتن احكام شرع و التقاط اين احكام و نفوس با فتواهاي نادرست بود، و دلي خونين دارند، بفرستم».
***

زمان: 28 شهريور 1367/ 17صفر 1409
مكان: تهران، جماران
موضوع: روزنامه رسالت و جامعه مدرسين
مخاطب: آذري قمي، احمد
بسمه‌تعالي
جناب حجت‌الاسلام آقاي آذري قمي ـ دامت افاضاته
با سلام و دعا، من هميشه به شما علاقه‌مند بوده و هستم؛ و هرگز هم در ذهنم نيست كه خداي ناكرده جنابعالي كاري بر خلاف اسلام بنماييد. شما از چهره‌هاي فاضل و مبارز و دلسوخته انقلابي مي‌باشيد. شما با نوشتن مطالب و مقالات خوب در تلاشيد تا مردم را به راه صحيح راهنمايي نماييد.من در مورد روزنامه رسالت و جامعه محترم مدرسين ـ ايدهم الله تعالي ـ حرفي نمي‌توانم بزنم. هر طور خود و جامعه صلاح دانستيد، عمل كنيد. اگر در اين زمينه‌ها حرفي زده‌ام و يا چيزي نوشته‌ام، آنگونه كه مصلحت تشخيص داده‌ام عمل كرده‌ام. خداوند جنابعالي را براي ياري اسلام و مسلمين حفظ فرمايد. والسلام عليكم
28/6/67
روح‌الله الموسوي الخميني
اجازه‌نامه
زمان: 26 بهمن 1367 / 8 رجب 1409

مكان: تهران، جماران
موضوع: اجازه در امور حسبيه و شرعيه
مخاطب: آذري قمي، احمد
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي محمد و آله الطاهرين، و لعنة الله علي اعدائم اجمعين.
و بعد، جناب حجت‌الاسلام آقاي حاج شيخ احمد آذري قمي ـ دامت افاضاته ـ از طرف اين جانب مجازند در تصدي امور حسبيه كه در زمان غيبت ولي عصر ـ ارواحنا فداه ـ منوط به اجازه فقيه جامع‌الشرايط مي‌باشد و همچنين مجازند در اخذ وجوه شرعيه از قبيل زكوات و كفارات و مظالم عباد و صرف آنها در موارد مقرره شرعيه، و نيز مجازند در اخذ سهم مبارك امام ـ عليه السلام ـ و صرف آن در مخارج خود به نحو اقتصاد و چنانچه مازادي داشتند مجازند نصف آن را در ترويج شريعت مقدسه اسلام صرف نموده و نصف ديگر را ارسال دارند و همچنين مجازند در اخذ سهم سادات عظام ـ كثر الله نسلهم المبارك ـ و پرداخت نصف آن به سادات مستحق و ارسال نصف ديگر.
«و اوصيه ـ ايده الله تعالي ـ بما اوصي به السلف الصالح من ملازمة‌ التقوي و التجنب عني الهوي و التمسك بعروة‌الاحتياط في امور الدين و الدنيا فأنه طريق النجاة». و السلام عليه و علي اخواننا المؤمنين و رحمة‌الله و بركاته.
8 رجب الخير 1409
روح‌الله الموسوي الخميني

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

برخي گروه‌هاي اصلاح‌طلب، به شدت از تحركات جديد سياسي حسين الله‌كرم، يكي از چهره‌هاي مشهور انصار حزب‌الله، استقبال كرده‌اند.اين گروه‌‌هاي اصلاح‌طلب با استناد به منافع فراوان تحركات سياسي الله‌كرم و شماري از اطرافيانش در انتخابات دوم خرداد، تحركات جديد وي را به منزله امداد غيبي براي اصلاح‌طلبان در آستانه انتخابات مجلس هشتم ارزيابي مي‌كنند.بنا بر تحليل اصلاح‌طلبان، عملكرد الله‌كرم و گروه وابسته به وي در فاصله انتخابات مجلس پنجم و رياست‌جمهوري نهم (فروردين 75 ـ خرداد 76) يكي از مؤثرترين عوامل جبران شكست سنگين جناح چپ در انتخابات مجلس پنجم و پيروزي در دوم خرداد بود.اقداماتي چون آوردن طناب دار در مقابل دانشگاه اميركبير و فعاليت‌هاي خشونت‌آميز، بهترين فرصت را براي استفاده تبليغاتي و انتخاباتي براي اصلاح‌طلبان در مقطع منتهي به دوم خرداد 76 فراهم كرد.فعاليت‌هايي چون انتشار نشريه انتخاباتي «شلمچه» كه سرشار از مطالب غيراخلاقي و موهن بود، هفت روز پيش از دوم خرداد توسط اطرافيان الله‌كرم و همچنين انجام مناظره وي با علي افشاري در مسجد دانشگاه اميركبير كه به دليل ضعف وي و استفاده از الفاظ غيراخلاقي، منجر به تضعيف بسيجيان شد، از جمله ديگر خدمات شايان توجه الله‌كرم به اصلاح‌طلبان در اين دوره به شمار مي‌رود.سكوت و انزواي الله‌كرم در چند سال گذشته، منجر به كمبود سوژه براي جنگ رواني اصلاح‌طلبان ارزيابي شده كه اين عامل، يكي از دلايل انفعال تبليغاتي اصلاح‌طلبان در چهار انتخابات پياپي شوراي شهر دوم، مجلس هفتم، رياست‌جمهوري نهم و شوراي شهر سوم كه به شكست اين گروه انجاميد، به شمار مي‌رود و اصلاح‌طلبان اميدوارند با تحركات جديد وي و نزديكانش، امكان استفاده تبليغاتي مجدد از اين گروه در انتخابات مجلس هشتم فراهم آيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر  | 

JavaScript Codes example: